سه‌شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶ -
- 22 Aug 2017
29 ذو القعدة 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
قرآن : گفتار یا نوشتار؟
«وحی گفتاری» که بعداً به «متن نوشتاری» رسید دو ساختار کاملاً متفاوت هستند و  و روش فهم آن ها یکی نیست  


در این نوشتار، بحث ساختارِ گفتار و نوشتار حول سه محور زیر متمرکز می شود :

بخش اول - عوامل موثر در ساختار گفتارو نوشتار

بخش دوم- نقش زبان شناسی

بخش سوم- تلفيق گفتار و نوشتار
 

***

بخش اول ) عوامل موثر در ساختار گفتار و نوشتار

 

تاریخچه مختصر

در قرون اولیه پس ازمدت کوتاهی که معتزله با استفاده ازعقل به فهم قرآن پرداختند، باتسلط اشاعره نقل جای عقل را گرفت و تفسیر بر تاویل غلبه پیدا کرد و حتی بعداً تاویل را هم مجاز ندانستند .

گرایش به نقل و تفسیر و مقدس شمردن متن سالهای متمادی ادامه داشت و لذا مسلمانان ایرانی کمتر به استفاده از معرفت ، دانایی و علوم بخصوص هرمنوتیک ، زبان شناسی و روشهای جدید علوم انسانی پرداختند .

تلاش برای تفسیر قرآن در اعصار مختلف مبتنی بر زمان پیامبر بدون در نظر گرفتن افق زمانی و عواملی که به "مولف " و " مفسر " ربط دارد به جزم اندیشی و انجماد گرانید و این گرایش نه تنها در برداشت از قرآن ، بلکه در همه امور کار و زندگی تسری داشت و دارد .

تفاسیر عموماً به دور از افق زمان و مسائل زمانه بود و دائما در چالش حل معضلات و ناهمگونی‌های متن که در اثر افق زمانی ایجاد شده بود ، ناتوان و توجیه گرانه بود .

در دهه‌های اخیر ، بعضی از مفسران که با زندگی غرب نیز آشنا شده بودند قصد داشتند با توسل به علم ، مسائل قرآنی را توضیح دهند ولی این روش تطابقی قابلیت باز خوانی متن را نداشت .آقای مهندس بازرگان در این راه تلاشها کردو سپس آقای طالقانی با کمی عبور از روش تطابقی به تطبیقی در این راه کوشش کرد ولی به علت عدم آشنایی با هرمنوتیک ، زبان شناسی و انسان شناسی مدرن قادر به تغییر چارچوب نشدند ، اگر چه تغییر اساسی در روش تفاسیر قبلی ایجاد کردند .

پس از دوران سنتی و تطابقی و میل به دوران تطبیقی ، جهشی در تفسیر و تاویل پیدا شد ولی تاویل متناسب زمان در دانایی و معرفت شناسی مسلمانان ایرانی و نواندیشان رواج پیدا نکرد . اگر چه نو اندیشان آشنا به فلسفه علم در این دوره زیاد شدند ولی هنوز تلفیقی از معرفت شناسی جدید در ابعاد مختلف زبان شناسی ، هرمنوتیک و انسان شناسی در بکار گیری از تاویل برای دریافت متن صورت نگرفته است و بعضاً با استفاده از هریک از موارد فوق – بیشتر معرفت شناسی فلسفی – به تنهایی بوده است .
 

اخیراً آقای مجتهد شبستری با تاسی به هرمنوتیک و زبان شناسی کلی مبادرت به نحوه ی دریافت از متن پرداخت که حرکت جدیدی بود . این حرکت در افق زمای روشنفکری دینی دو ویژگی داشت :

۱- گسست با دوره ی تفسیر قبلی

۲- گسست با دوره ی دانایی بعدی
 

فاصله ی بحث جدید با مباحث قبلی زیاد بود و تحلیلی به منظور علت تاخیر ورود به تاویل و دانایی جدید ارائه نشد و پس از مبحث جدید، ورود به متن جهت بازخوانی جدید نیز صورت نگرفت ، لذا اگرچه مباحث ایشان مهم و اساسی بود ولی در روند تفسیر و تاویل متن ، تحول و بازنگری فعالی ایجاد نکرده است .

این مسیر در اوایل قرن ۱۶ در اروپا شروع شد و پروتستانهای اولیه علیه کلیسای کاتولیک بحث‌های جدید و روشهای جدید جهت باز خوانی متن را با شلایر ماخر و دیلتای شروع کردند و هایدگر ، گادامر ، نیچه ، فروید ، مارکس ، پل ریکور ، بتی و هابر ماس آن را ادامه دادند تا به اندیشمندان رادیکال نظیر ژاک لاکان ، میشل فوکو، ژاک دریدا، پیربوردیو و ..... رسیده است .

 در ابتدای مبارزه پروتستانها علیه کاتولیک‌ها توسط لوتر و کالون تجارب خوبی بدست آمد ، بخصوص کالون در حدود ۱۵۶۰ در سوئد با تاسی از نگرش اصلاحی جدید به حکومت اجرایی رسید ولی در ابتدای حرکت و عدم باز خوانی همه جانبه در متون ( البته متناسب با شرایط آن زمان ) یک حکومت مذهبی مطلقه ایجاد کرد .

 به هر حال معرفت شناسی و دانایی جدید با تاسی از زبان شناسی بخصوص زبان شناسی تاریخمند ، تبار شناسی ، هرمنوتیک و انسان شناسی دروازه‌های عظیمی به سوی انسان باز کرده است و با ایجاد گفتمان‌های جدید به قدرت (افزایش توانایی انسان ) ، دانش و شکوفایی عظیمی در تاویل رسیده است و به ایجاد و آفرینش حقیقت پرداخته است ولی متاسفانه مجموعه دست آوردهای جدید در تاویل متن بکار گرفته نشده است .

 
ساختار قرآن : گفتار، نوشتار

 اگر چه پرداختن به ماهیت وحی و دریافت که یک تجربه باطنی است ضروری نمی باشد ولی بررسی کار کرد و عملکرد وحی امکان پذیر است .

"وحی گفتاری" که بعداً به متن " نوشتاری " رسید دو ساختار کاملاً متفاوت هستند و بین گفتار و نوشتار تفاوت وجود دارد .

گفتار و نوشتار،دو شیوه و ابزار اندیشیدن هستند و ساختارهای گفتاری و ارتباطی از چار چوب‌های ساختارهای عقلانی ، اجتماعی و تاریخی محسوب می شوند . درک و تفسیر و تاویل این گفتارها نیاز به دریافت و بررسی عوامل ذیربط در مولف ، مفسر و افق زمانی دارد.

 تبدیل گفتار به نوشتار عبور از یک ساختار معنایی به یک ساختار معنایی دیگر است . متن گفتاری متناسب با شرایط زمان ، مکان ، جغرافیا ، فرهنگ ، زبان ، حالات و تجارب پیامبر دریافت شده است و درک آن نیاز به انسان شناسی ، نشانه شناسی ، معنا شناسی ، زبان شناسی ، هنر و ادبیات ، ارتباطات گفتمان ، هرمنوتیک ، تبار شناسی واژه‌ها و ..... دارد . در زیر توضیح کلی و خلاصه‌ای در این مورد می آید :


سامان دانائی

 ۱- ماقبل کلاسیک : همسانی ، مشابهت سازی ، نظام یک بعدی نشانه ، تمثیل

۲- دوران کلاسیک : اصل تمیزو تفکیک ، مباینت ، مغایرت ، انفراد ، تنافر ، " بازنمایی " و شروع جدایی تاریخ و علم

۳- دوران مدرن : انسان به عنوان معرفت شناسی


دوران زبان شناسی

۱- دوران ماقبل کلاسیک : پیوند امور بین پدیده‌ها ( مشابهت ) ، عدم امتیاز بین دیدنی و خواندنی ، ابراز مشابهت سازی ، بیان صرف اندیشه

۲- دوران کلاسیک : رواج تفسیر و تاویل ، بررسی دستور زبان ، الویت دادن به زبان زیرا ابزار باز نمایی بود ، زبان بیان کننده و تحلیل اندیشه بود، زبان واحد تفکر شد و لذا باز نمایی انتزاعی شد ، پیوند بین زبان و معنا ، دانش تبار شناسی واژه‌ها غایت اصلی بود ، گزاره زیر بنای حوزه زبان شناسی ( مناسبت میان مبتدا و خبر ) ، نشانه‌های فعلی در مسیر تکوینی تبدیل به گفتمان شد .

۳- دوران مدرن : گذار از دستور زبان به تبار شناسی واژه‌ها ، جایگزینی مغایرت بر این همانی ، تحلیل به جای تمثیل و عرصه تفاوتها / چالشها / ناموزونی‌ها به جای تقارن / بداهت / وحدت و کمال ، توجه به بعد تاریخی در زبان شناسی ، تغییر در فرآیند زبان شناسی ( مانند تغییر در ارگانیسم در فرایند تاریخ و زمان ) ، ورود زبان شناسی به پژوهش در مورد دودمان ، ریشه زبان و تاریخ تکوین ، تسری اصول و مبانی تکامل به زبان شناسی.

 
تأویل

 بررسی رابطه " ذهن – عین " یا " سوبژه – ابژه " با کمک زبان شناسی و هرمنوتیک زیر بنای بحث تاویل است که به نوشته تاویل و هرمنوتیک ارجاع می شود .بعلاوه از بحث نحوه شکل گیری کلمات ، اصوات ، جملات ، قضیه‌ها ، ترجمه و تفسیر صرف نظر می شود .

تفسیر نقش انتقال معنا و مفهوم کلمات و مطالب و گفتمان را در یک زبان از یک سطح شناختی به سطحی دیگر انجان می دهد ولی تاویل برگرداندن چیزی به سوی نهایت و غایت مراد و مقصود است و به عبارت ساده به معنای کشف مراد معنای پنهان در متن است .

تاویل بیان وضعیت مشخص پدیده‌ها ، مصداق کلمات ، مقصود اصلی اعمال ، تحقق گفتمان و آنچه انتزاعی است می باشد تاویل در روند تحولات تاریخی در قالب‌های زیر مطرح است :

۱- بازنمایی واقعیت

۲- عرضه امر غیر قابل عرضه ( انتزاع )

۳-عدم عرضه ( مفهوم گرایی)


و تاویل در روند پیشرفت علوم انسانی ، هرمنوتیک و زبان شناس به کاری " بی‌پایان " تبدیل میشود.با توجه به دانش هرمنوتیک ، تکامل زبان شناسی ، خلاقیت انسان و ساختن مستمر واقعیات توسط انسان به وسیله گفتمان ، قدرت ، دانش و ایجاد شکوفایی دائمی، کار تاویل نیز دائمی ، نسبی و بی‌پایان می شود . هر چه بیشتر در تاویل پیش می رویم تاویل به مثابه تاویل محو می شود و شاید محو خود تاویل گر را در پی داشته باشد . (گشودگی ساختاری و باز تاویل به تدریج کشف شد ) تاویل همواره به پیش می رود و هرگز ثابت نمی ماند.

ولی مسئله تاویل به این حد باقی نماند و ناتمامی ذات تاویل ریشه‌های هرمنوتیک مدرن را تشکیل می دهد . تاویل در ریشه به این بر می گردد که در واقع همه چیز خود تاویل است و هر نشانه تاویلی است از نشانه‌های دیگر . بعلاوه هیچ امر مورد تاویلی نیست که قبلا تاویلگر نبوده باشد .

شاید تقدم تاویل نسبت به نشانه‌ها مهمترین نکته در هرمنوتیک مدرن باشد . زیرا نشانه‌ها تاویلی هستند که سعی می کنند خود را توجیه کنند .

از دیگر ویژگی‌های هرمنوتیک جدید این است که تاویل مجبور است که تا بی‌نهایت خود را تاویل کند یعنی همواره باید از سر گرفته شود . بعلاوه " چه کسی " این تاویل را طرح کرده است تاویل می شود و اصل تاویل چیزی جز تاویل گر نیست . و تاویل باز باید همواره خویش را تاویل کند و نمی تواند به خود باز نگردد ( معنای لغوی اصلی تاویل ).

زمان تاویل یک زمان دورانی است در حالیکه نشانه‌ها زبان انقضاست و زبان خطی است . این زمان تاویل دورانی مجبور است دوباره از همان جایی بگذردکه از آن عبور کرده است .

بنابراین تاویل یعنی اعتقاد به اینکه چیزی جز تاویلها وجود ندارد و ویژگی هرمنوتیک این است که در خودش پیچیده است و به قلمرو زبان در هم می آمیزد.


انسان جدید

با فروپاشی شبکه باز نمایی و باز گشایی تاویل ، انسانی پدیدار شد که هم فاعل شناسنده دانش ( هرمنوتیک ، زبان ، گفتمان ) و هم موضوع شناخت ، هم عالم بود و هم معلوم .

انسان جدید را " خداوند معرفت " می آفریند و اوست که می تواند با گسترش آگاهی خویش به ساحت علم و دانایی دسترس یابد . انسان با بیدار شدن " از خواب جزم اندیشی" خود را زنده کرد و گسترش داد ولی در گفتمان جدید کرانمند نیز شده است . یعنی هم فاعل شناسنده است و هم موضوع شناخت و در همین محدوده قابل شناخت است و در جامعه ، فرهنگ ، تاریخ ، زبان و طبیعت جولان می دهدو از طرف دیگر به قلمرو استعلایی نیز می اندیشد و این همان انسان جهانی است .

 لذا در نگرش جدید به انسان او خود جهان را می سازد. انسان با آگاهی و علومی که خود می آفریند، جهان مستمرجدیدی خلق می کند و در این فضای گفتمانی به قدرت و دانش و لذت و سر خوشی و شکوفایی می رسد .همه این عوامل تنیده در هم ( ماتریسی) در این جغرافیا بهم نقش دارند .

 

***
بخش دوم- نقش زبان شناسی

 

قبل از ورود به بحث ذکر چند نکته ضروری است :

۱- بین قرآن گفتاری و قرآن نوشتاری تفاوت بسیاری وجود دارد ، لذا بررسی تفاوتهای آنها مهم است .

۲- مستقل از تفاوتهای بین گفتار و نوشتار ، قرآن نوشتاری تحت هر شرایطی شکل گرفته باشد نه تنها از نظر ساختار با قرآن گفتاری فرق دارد بلکه نحوه چینش آیات کنار هم به شکل سوره‌ها نیز اثر مهمی در برداشت نسبت به آیاتی که به ترتیب تاریخی واقعی نازل شده اند ایجاد کرده است و این تفاوت بین گفتار و نوشتار را باید ملحوظ کرد . یعنی دریافت از آیات در یک سوره با دریافت از آیات به صورت پراکنده در طول ۲۳ سال تفاوت دارد .

۳- جهت فهم و دریافت متون به صورت عام و متون مقدس به صورت خاص نیاز به دانشهای خاص ضروری است .


مقدمه

زبان شناسي از نظر طولي و عرضي گسترش بسيار گسترش یافته است و پس از عبور از قواعد دستور زبان ،توسط فردينان سوسور دومين بنيان گذار برجسته نشانه شناسي و سميولو‍ژي وارد دوران زبان شناسي ساختاري گرديد.

به موازات بحثهاي ساختاري و پديدار شناسي مدلهاي مختلف ارتباط ، كاركردهاي ارتباط ، علم نحو ، نشانه شناسي ، معنا شناسي ، كاربرد شناسي ، هرمنوتيك ، جامعه شناسي زبان و زبان شناسي اجتماعي توسعه يافت .

نظام نشانه شناسي به صورت يك علم مطرح و در طول زمان به تدريج توسعه پيدا كرده است . علم معنا شناسي ، رابطه بين ذهن –عين ، ذهنيت و بين الا ذهاني بودن فهم و روش فهم ديگران ، نحوه شبيه سازي ، سنبل سازي ، نمونه سازي ، آرمان سازي و گونه هاي ارتباطي در معنا شناسي و فهم بسيار رشد كرده اند .

در تفاسير قديم يا تفاسير سنتي جديد قرآن، عموماً به قواعد دستور زبان بسنده شده است در صورتيكه قاعده مندي در علم زبان شناسي داراي سطوح مختلفی بشرح است :

(۱)- در سطح جملات: قاعده مندي قواعد دستور زبان

(۲) – در سطح قضيه: قاعده مندي قواعد منطق

(۳) – در سطح احكام: قاعده مندي صورتبندی گفتمانی


در صورتیکه عمده مفسران قرآن در سطح اول تا دوم به نوشتن تفسیر پرداخته اند و وارد سطح سوم که نیاز به علوم جدید دارد وارد نشده اند .

بعلاوه مفسران قديم و جديد ( سنتي ) عموماً از تاويل دور بوده اند در صورتي كه برای قرائت متون علم تاويل و هرمنوتيك از ضروريات است .

در فرآيند ساخت ارتباط در مورد چگونگي ساخت معناي بين الاذهاني در روند كنش ارتباطي و اجتماعي نظريه هاي گوناگون و مكمل توسط هرولد فينكل ، آلفرت شوتس ، پارسوتز و هاروي سکس شكل گرفت.

وينگشتاين فيلسوف ، گافمن جامعه شناس مكتب شيكاگو ، چامسكي زبان شناس و پارسونز بر روند پيدايش تحليل ارتباط و معناشناسي اثر گذاشتند .

بتدريج مشخص شد كه ارتباط را نمي توان آن چنان كه در مدلهاي كلاسيك مرسوم است به منزله انتقال معنا فهميد . بعلاوه ، رسانه زبان ديگر به عنوان سازو كار رمز گذاري و رمز گشايي كار كرد ندارد ، سازو كار هايي كه در جريان آن نشانه هاي زباني بر اساس قواعد مشخصي از معاني مورد نظر ذهني پر مي شوند . در واقع ارتباط بر اساس اصول فهم بر قرار مي شود كه پيش فرض‌ها ناميده مي شوند .

پيش فرضها در ارتباط با راهبرد هايي قرار دارند كه از آنها براي " روايت كردن " استفاده مي شود . در " روايت‌ها " الگوهاي تعبير ، كنش هاي ارتباطي و فنون ضروري جهت فهميدن مطرح است .

در ارائه اين روند ، بحث " بازيهاي زباني " مطرح شد كه در اوج آن وينگشتاين بحث فلسفه تحليل زباني را مطرح كرده است . ارجحيت دادن به معنا نسبت به قواعد و همينطور ارجحيت دادن به رفتار ، كنش ، وضعيت روحي ، رواني و احساسي شركت كنندگان در ارتباط و فهم شناسي مطرح شد .

سپس نوبت پيربورديو رسيد كه به عقيده او ارتباط نه توسط قواعد زباني و رسانه اي ارتباط ، بلكه توسط اعمال اجتماعي و عادي شده تعيين مي شود .

 در اينجا به طور خلاصه به بحث نقش زبان شناسي به صورت عام كه بيانگر مشتركات اساسي انديشمندان است پرداخته مي شود .

 
ارتباط

- انسان از ريشه "انس " به معناي ارتباط بر قرار كردن مي آيد .
- انسان با ارتباط موجوديت پيدا مي كند و محصول ارتباط است .
- زبان شناسي و گفتمان ماحصل فرآيند ارتباطي انسان است .
- انسان چيزي جز زبان و گفتمان نيست .

بنياد ارتباط

- انسان رخداداها، اشياء‌ ، مفاهيم و گفتمانها را درك مي كند.
- انسان با فعاليت ذهن با برخورداري از فهم و شناخت و درك انتزاعي ، و رخدادهای دريافت شده را به صورت تصاوير، تمثيل و روابطي در ذهن بازسازي كرده و مدلي ذهني مي سازد كه مي تواند خواص آن رخداد را باز تاب دهد و به مناسبت آن مبادرت به تغيير در خود و بيرون خود مي نمايد و رخدادي جديد مي آفريند .
- آگاهي ، شناخت و فهم حاصل رابطه ذهن و عين است .


مدل ارتباطي

- اساس مدلهاي ارتباطي از اصل تاثير گذاري تبعيت مي كند .
- وظيفه ارتباط نقش بازي كردن ميان درون و بيرون است
- كار كرد ارتباط قرار دادن امر دروني با بهره گيري از نشانه هاي بيروني است .
- جهت تحقق عمل تفهيم بايد از نشانه هاي درست با بكار گيري ابزار دقيق و كافي استفاده كرد .

تحليل ساخت ارتباط

- براي رسيدن از نشانه‌ها به زبان يك قدم ديگر لازم است .
- الگوهاي صوتي و تمام انواع رفتارهاي بياني ( قيافه گرفتن ، بو ، وضعيت بدني و غيره) بيانگر سطوح ينيادي اوليه ارتباط زباني است .
- اين موارد به معناي الگوي معنايي به عنوان ابزاري در خدمت تجسم اگاهي طرف ارتباط انسان است . زير بناي شكلهاي بياني كه به صورت داده هاي تجربي عيني انباشته مي شوند و بايد آنها را در وضعيت بين الاذهاني انسان جستجو كرد .
- براي ارتباط زباني شروطي لازم است . مثلاً وقتي فردي سر ميزي نشسته كه ليوان آبي روي آن قرار گرفته است با توليد نوساني از صداها ، نگاه با حالت خاص به ليوان و وجود شيء ( ليوان آب ) اينطور تفسير مي شود كه فرد " تشنه " است .
- ارتباط يا با واسطه يا بي واسطه است . ارتباط زباني از نوع ارتباط بي واسطه است و طرفين ارتباط حضور يكديگر را حس مي كنند در ارتباط با واسطه از ابزار كمكي مانند چوب ، كتاب و رسانه‌ها استفاده ميشود .


شكل گيري سخن

- در روند و فرآيند شكل گيري فهم و امور انتزاعي ، كلمه سازي و سخن يك مرحله از فرآيند است .
- ذهن با انجام فرآيند خاص به ساختن مدلي كه خواص رخدادها را نشان مي دهد مبادرت مي كند و در صدد انتقال آن بر مي آيد .
- سيستم مغز و اعصاب ، فعاليت ذهني ، زبان و دو لب دندانها و فضاي دهان ، حنجره و هدايت سيستم عصبي و حركت ماهيچه‌ها انسان را به سمت " كلمه سازي " به عنوان وسيله انتقال آنچه كه درك ، شناخته و انتزاع كرده به پيش مي برد .
- بنابراين " كلمه"محصول رابطه ذهن – عين است ، يك واقعيت فيزيكي مي باشد كه قالب ، شكل و ارتباط ويژه الفاظ و حروف است ، ذهن را منسجم مي سازد ،‌نمود يك رخداد است و نهايتاً قالب انتزاعي يك رخدادار است .
- لذا نشانه ها و تصاوير به صورت واژه و كلمه در آمده و ارسال اطلاعات و تجربيات را شكل داده اند .
- چون همه واقعيت را به يك ميزان و در يك سطح دريافت نمي كنند لذا دريافتها متفاوت و متكثر است و انسان جهت ساده كردن مفاهيم " تمثيل " " شبيه سازي " ، و غيره را بكار مي برد .
- بيان تمثيلي به منزله حمل بار معناي تاريخي از جريان شناخت و هم به منزله نسبيت ميزان شناخت و تدريج زماني درك انسانها از رخداد‌ها مي باشد .
- گستردگي معنا و قابل فهم كردن پيچيدگيهاي رخدادهاو دريافتها، انسان را به سمت بيان تشبيهي سوق مي دهد.

نظام نشانه سازي

- انسان جهت ارتباط و انتقال تجربيات خود به درك ويژگي اثر گذاري اشياء روي ابزار ، وسايل ، ديوارها، چوب ، پوست و غيره به عنوان " نشانه " رسيده است.
- نشانه بيانگر پيوندي سه گانه ميان شي ء ، مفسر و نشانه است .
- ارتباط بين انسانها بيانگر شكلي از فرآيند نشانه است و نشانه‌ها بيانگر روند تاثير گذاري نشانه بر مفسر هستند .
- فرايند نشانه يك " روند بي پايان " است كه در جريان آن نشانه‌ها به نشانه هاي ديگر ترجمه و بر گردانده مي شوند . از طرف ديگر نشانه به تفسير مفسر وابسته است و خود مفسر وابسته است و خود مفسر توسط ساير مفسرين ديگر به عنوان نشانه شناخته مي شود . و لذا حلقه اي از نسبت سه گانه ديگري را مي سازد . نشانه هميشه در فرآيند نشانه است و سبب ايجاد نسبت سه گانه جديدتر مي شود .

انواع نشانه

انواع نشانه‌ها عبارتند از : اشاره ، علامت ، نشانه ، شمايل ،‌نمايه ، نماد ، و سنبل .


مفهوم نشانه ها

- نشانه‌ها قراردادي هستند.
- نشانه‌ها كار كرد بياني و معنايي دارد . براي استفاده از نشانه بايد آنرا به نظامي از نشانه‌ها نسبت داد .
- هر نشانه در كنار معناي ذهني داراي معناي موقعيتي است كه به وضعيت خاص وابسته است .
- نشانه به طور بين الاذهاني ساخته مي شود و نظام نشانه اي ساخته شده به صورت بين الاذهاني كسب مي شود.
- هسته اصلي علم نشانه شناسي "‌روند نشانه شناختي "‌و يا " فرآيند نشانه " است .
- فرآيند نشانه بيانگر روند تاثير گذاري نشانه به مفسر است . ارتباط بين انسانها بيانگر شكلي از فرآيند نشانه است .
- فرآيند نشانه يك روند مستمر و دائمي است و در جريان آن نشانه‌ها به نشانه هاي ديگر تبديل مي شوند .
- نشانه به تفسير وابسته است و مفسر خود توسط مفسران ديگربه عنوان نشانه شناخته ميشود و حلقه اي از نسبت سه گانه ديگري را مستمراً مي سازد .


زبان و گفتار

- زبان پيچيده ترين نظام نشانه است.
- زبان ارتباط بين دال و مدلول ، ميان تصوير آوايي و تصور ذهني ، قرار دادي و در نتيجه غير طبيعي است .
- نظريه زبان و نشانه شناسي دائماً در حال تغيير است .
- زبان محصول فعاليت انسان است .
- زبان در خدمت تفاهم است اما تفاهم وظيفه اصلي زبان نيست .
- وظيفه زبان ريختن افكار ، ادراكات و دريافتهادر قالب زباني وعرضه آنها به صورت عبارتهاي قابل درك و تاثير گذاشتن و تحريك كردن افكار ، ادراكات و دريافتهاست .
- زبان ميان انسان و اشياء قرار مي گيرد و در جريان گفتگو ميان گوينده يا شنونده توليد مي شود .
- در گفتگوي ارتباطي است كه زبان بالفعل مي شود.
- زبان از طريق ارتباط به كمك بازتابهاي بين الاذهاني ، اجتماعي شدن اشارات ذهني و جدايي آنها از تجربيات مستقيم ساخته مي شود .
- اظهارات مطابق واژگان يه كار رفته در آنها فهميده نمي شوند ، بلكه با توجه به ذخاير موجود متناسب با وضعيت ، به صورت گذشته نگر ، با توجه به چشم اندازهاو پي در پي بيان مي شوند. در واقع بيان‌ها به زمينه زندگي روزمره، تجربه ها، معرفت مشترك و تفسير وضعيت شركت كنندگان بستگي دارد . معناي گفته‌ها در جريان خود ارتباط تعيين مي شوند. آنها نه نتيجه قواعدند و نه معاني ذهني كه گوينده با بيانهاي خود در نظر دارد .

نوشتار

- گفتار از طريق نوشتار به رسانه ديداري تبديل مي شود و تفاوت عظيمي ميان ارتباط شفاهي و كتبي وجود دارد .

- گفتار با تمايز ميان صوت و معنا كار مي كند ،‌اما براي نوشتار ميان حروف يا عناصر نشانه اي ديگر كافي است .

- نوشتار با تمايزات دروني سرو كار دارد و در نوشتار فاصله با دنياي اطراف بيش تر است .

- انسان فقط با متن‌ها سرو كار دارند و در هر حال ناچار است با توجه به همين متن درباره آن داوري كند .

- نوشتار ،‌مهر زمان را بر ارتباط مي زند لذا در مطالعه ابعاد زماني و اجتماعي نقش ايفاء مي كند . ارتباط گفتاري به هم زماني گفتن و شنيدن وابسته است . نوشتار امكان برقراري فاصله زماني ميان اعلام اطلاع ازيك طرف ، و فهميدن آن از طرف ديگر را ، بدون آنكه وحدت ارتباطي مخدوش شود ، فراهم مي كند .

- انفصال زماني از ديدگاه اجتماعي نتايج بزرگي در پي دارد . به همان ميزاني كه طيف دريافت كننده كتبي گسترده است ، ميزان امكان نظارت از طرف اعلام كننده كاهش پيدا مي كند .

- مولف امكان دريافت واكنش مخاطبان را داراست اما با فاصله زماني اين امكان از مولف سلب مي شود .

- ارتباط نوشتاري معمولاً به تعويض نقش‌ها نمي انجامند ، بلكه نقش‌ها را تثبيت مي كنند . يكي مي نويسد و ديگري مي خواند . لذا روابط اجتماعي جديدي خلق مي شود .

- ارتباط نوشتاري تاثير زياد اجتماعي و فرهنگي دارد زيرا امكان ارتباط غير مستقيم با فرهنگهاي بشري در گذشته را فراهم مي كند .

- بنابراين ملاحظه مي شود دريافت و فهم بين قرآن گفتاري قرآن نوشتاري فقط در درك قواعد دستور زبان محدود نمي شود بلكه نياز به علم نشانه شناسي ، معنا شناسي ، زبان شناسي ، انسان شناسي مدرن ، تاويل ، هرمنوتيك ، ارتباطات ،‌گفتمان ، ديرينه شناسي و تبار شناسي دارد .


***
بخش سوم)  تلفيق گفتار و نوشتار

 

مقدمه

انديشمندان به صورت كلي از دو روش متفاوت در شناخت استفاده كرده اند. بعضي از روش ساختاري به بررسي روابط كل گرايانه و وحدت گرايانه بين پديده‌ها استفاده كرده اند و مبادرت به دريافت قوانيني عام و شموليت پذير حاكم بر پديده‌ها شده اند . بعضي ديگر به طبقه بندي و بررسي پديده‌ها در زمان و شرايط خود به صوررت يك پاراديم پرداخته اند (‌مانند توماس كوهن ).

ميشل فوكو از دو شيوه مختلف باستان شناسي و تبار شناسي در دورانهاي متفاوت فعاليت خود استفاده كرد .

فوكو مطالعه تلقي پزشكي و منظومه معرفت شناختي زاينده علوم انساني تحت عنوان پژوهش هاي باستان شناختي را انجام داد و مطالعه هاي بعدي او در باره فناوري سياسي بدن كه در حبس كردن و تاسيس جنسيت انسان مشهود است ،تحت عنوان تحليلهاي تبار شناسي توصيف كرد .

اما چرخش‌ها و تغيير شكل‌ها به معناي تفكيك و گسست فاحش ميان نوشته هاي قبلي و بعدي او نيست ، بلكه حاكي از باز آرايي اولويتهاي تحليلي از توجه به گفتمان به بررسي بيش تر و صريح تر نهادها،‌كار كردهاي اجتماعي و فناوريهاي قدرت و ضمير نفس و روابط متقابل پيچيده ي آنها با شكل معرفت ،‌و به طور خلاصه توجه به تلافي ميان كار كردهاي غير گفتماني و گفتماني است .

باستان شناسي ، تحليل تاريخي درباره نظامهاي تفكر يا گفتمان است و با بيان دقيق تر در صدد توصيف آرشيو (‌نظام شكل گيري و دگرگوني سخن‌ها )‌مي باشد .

تبار شناسي به عنوان تحليل شجره تاريخي به منزله پيشرفت تدريجي رويدادها صورت مي گيرد .

در قرآن گفتاري و نوشتاري نيز عليرغم تفاوت ساختاري مي توان با تلفيق يا در نظر گيري توامان اين دو ساختار به تاويل عميق تري دست پيدا كرد . اين فرآيند تحت عنوان " اصل تنزيل "‌قابل توصيف است .

ولي بايد بايد توجه كرد كه تاويل‌ها همه داراي خصوصيات زير هستند :

۱- نسبي هستند.

۲- متكثر هستند.

۳- رويه هاي مختلفي از معنا را نشان مي دهند .

۴- دائماً در حال زايش ، رويش و افزايش هستند .

۵- شاخص قضاوت در مورد تاويل‌ها ميزان ماندگاري آنها هستند .

۶- دائما و پی در پی در حال انجام هستند.


اصل تنزيل در قرآن

منظور از اصل تنزيل در قرآن " بررسي مشخص از پديده‌ها در جريان حركت " مي باشد . براي اين منظور توجه به شرايط زماني – مكاني نزول آيات مهم است . (‌شان نزول )‌
 

۱- معني نزول

نزول در لغت به معناي "فرود آمدن از يك موقعيت يا حالت برتر و عالي " ‌مي باشد.
 

۲- نزول در طبيعت

نزول هستي در طبيعت از يك حالت به حالت ديگر به صورت مستمر در حال انجام است . زايش ، رويش و افزايش ويژگي خلق جديد پديده هاست .

یعنی " هستي در حالت نزول مستمر به سر مي برد ‌" . اين پيدايش و خلق جديد به صورت رابطه فرآيندي صورت مي گيرد .

 

۳- نزول در انسان و جامعه

 همانطور كه در بحث ارتباط و زبان شناسي آمد انسان در كنش با واقعيت‌ها تحت فرآيند ذهن - عين به ايجاد رابطه هاي تازه ،‌ويژگيهاي جديد و نوين خلق يا نازل مي كند .

بنابراين نزول تغيير حالت مستمري است كه در طبيعت ، انسان و جامعه مستمراً بوجود مي ايد. اين نزول فرآيندي است .

بر اساس اين قرائت نزول فقط به پيامبران محدود نمي شود بلكه ساري و جاري در همه امور است و يك جريان مستمر ، عام و فرايندي است .و بر اساس قابلیت و ظرفیت پدیده‌ها و انسانها صورت می گیرد .
 

 ۴- انزال و تنزيل

انزال بر باب افعال حركت ، عمل يا حالتي را مي رساند كه دفعی يا يك مرتبه صورت مي گيرد . به عبارت ديگر به عمل يا رخدادي اطلاق مي شود كه كليت آن مد نظر باشد .

اما تنزيل بر باب تفعيل بيانگر تدريج است و موقعي به كار مي رود كه فرآيند نمودار شدن حالت يا رخدادي با فواصل زماني و به تدريج باشد .

قرآن هر دو حالت را براي پديد ه‌ها نظير باران بكار برده است كه در حالت بكار گيري واژه انزال منظور واحد كليت پديد ه مطرح است اما وقتي كاربرد تنزيل دارد منظور انفعال ، تسلسل اجراء پديده يا حالت مطرح است .


بنابراين :

در كاربرد واژه انزال در مورد پديده‌ها بايد يكپارچگي،‌ كليت و فرديت آنرا در نظر گرفت . اين روش باعث در نظر گيري بينش جامع و كل نگر مي شود .

در كاربرد واژه تنزيل در مورد پديده‌ها بايد مجموعه روابط شبكه اي يك دوره پديداري خاص در يك روند مستمر پديده را در نظر گرفت .
 

۵- شان نزول ( در نظر گيري شرايط )

شان نزول يعني مشخص كردن شرايط و دركي روشن از شرايط براي بررسي پديده‌ها متناسب ضرورتها و شرايط اجتماعي .‌شان نزول نافي جزم انديشي است و برداشت انسان را پويا و مستمراً رو به رشد متناسب الزامات شرايط نگاه مي دارد .
 

۶- سير نزول ( روند تغييرات پديده )‌

پديده‌ها چيزي نيستند جز سير تحولاتي كه مستمراً پشت سر مي گذارند و تاثيراتي كه كسب مي كنند . اين سير ، شروع و پايان نسبي خواهد داشت . پديده هاو رخدادها در هر لحظه ، مرحله و حالت نوعي رابطه شيكه اي با اطراف خود بر قرار مي سازنند و در كنش ارتباطي متقابل به تاثير و تاثر مي پردازندو داراي حالتهاي متفاوت متناسب شرايط متفاوت خواهندشد .

بنابراين بايد نه تنها به سير نزول آيات به صورت مستمر و تدريجي متناسب شرايط نگاه كرد بلكه به كليت جامع نيز توجه داشت .


در پایان به صورت فشرده می توان گفت که بین ساختار گفتار و نوشتار تفاوت وجود دارد و روش فهم هر یک فرق دارد ولی انسان می تواند همواره با بررسی فرآیندی ( بررسی پدیده‌ها در روند حرکت ) همراه با بررسی مقطعی ( پارادیم ) یک دوره از پدیده‌ها با توجه به علوم انسان شناسی مدرن دست به تاویل مستمر و پی در پی و بی‌پایان بزند و به فهم معنا نزدیک شود .  

منابع و ماخذ:

- هرمنوتیک، کتاب و سنت: مجتهد شبستری

- قرائت نبوی از جهان: مجتهد شبستری

- گذاری بر هرمنوتیک و تاویل گرایی:کاوه احمدی علی‌‌آبادی

- بر رسی‌ هرمنوتیک بر درام مدرن و پست مدرن: محسن معینی

- علم هرمنوتیک ریچارد ا. پالمر، ترجمه محمد سعید حنایی کاشانی

- ابن عربی‌ و تاویل: عبدالرضا مظفری

- ساختار و هرمنوتیک: بابک احمدی

- سورتبندی مدرنیته و پست مدرنیته: حسینعلی نوذری

- دانش و قدرت: میشل فوکو، ترجمه محمد ضمیران

- میشل فوکو فراسوی ساختار گرایی هرمنوتیک: هیوبرت دریفوس و پال ربینو

- مبانی جامعه شناسی‌ ارتباطات: رینر شوتس ایشل

- بی‌ دلیلی‌ باور، تا ملی در باب یقین وینکنشتاین: ترجمه مینو حجت

- فلسفه، معرفت و حقیقت: فردریش نیچه، ترجمه مراد فرهاد پور

- نیچه، فروید، مارکس: میشل فوکو، ترجمه افشین جهاندیده، مهرداد نورایی، بهنام جعفری، افشین خاکباز، عبدالمحمد روح بخشان

- روش شناخت قرآن: نوشتار چاپ نشده، حسن پویا
 

 

 

 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 


 

ارسال به :


نظرات
علی محمدی آسیابادی : ۲۴ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۴:۱۹ قبل از ظهر
این مسأله ای که در خصوص گفتاری یا نوشتاری بودن قرآن مطرح شده است و نظریه کسانی چون نصر حامد ابوزید را محل توجه قرار داده است از چند جنبه درخور توجه است و با شاخه های مختلفی از علوم جدید ارتباط می یابد. به نظر می رسد کلیه صاحب نظران و نویسندگان عزیزی که درگیر این بحث شده اند از یکسو ضرورت طرح این مسأله را به حد کافی نپذیرفته اند (زیرا به جای موضع تحقیق، موضع جدل را اتخاذ کرده اند و پیداست که کارکرد جدل شاید خصم را الزام به سکوت کند اما پاسخ یقینی در پی نخواهد داشت) و از سوی دیگر هرکدام فقط از افق درک خود و نیز سوابق مطالعاتی خود به این موضوع پرداخته اند.نقطه ی شروع بحث در همه ی این موارد نقطه ی عزیمت نامناسبی است که به پرسشهایی که پیش روی محقق امروزی است پاسخی مناسب نمی دهد. یا زمینه های تاریخی- اجتماعی و فرهنگیی که امروزه این موضوع را به یک مسأله ی بزرگ تبدیل می کند مغفول مانده است و همه ی مطالب ارائه شده بازتولید مطالبی است که در منابع کهن هم کمابیش موجود است یا بی توجهی به برخی موی شکافیهای منابع کهن مسأله ای تاریخی را مسأله ای کاملا جدید فرانموده است. این پژوهشگرانی که مسأله را از افق کاملا امروزی می بینند از این نکته غافل اند که تفاوت میان گفتار و نوشتار در عصر نزول قرآن بسیار مهمتر از این تفاوت در شاخه های مختلف علوم انسانی در زمان ماست. حتی استناد به قرآن هم در چهارچوب فکری منابع کهن صورت گرفته است و مثلا هیچ کدام از این موارد نگاه متدولوژیک مناسبی به موضوع ندارند هرچند این بزرگواران مسلما اهل تحقیق و تفکرند. در اینجا فقط به یک مثال بسنده می کنم و آن اینکه این بزرگواران اول باید موضع خود را نسبت به چند پدیده ی دنیای جدید مشخص کنند. اولین پدیده، پدیده آگاهی روزافزون مردم از جمله مسلمانان به آموزه های ادیان دیگر است و مشاهده ی اینکه در همه ی این ادیان راجع به منشأ آسمانی کتابهای دینیشان ادعاهایی مشابه وجود دارد و استدالهای آنها نیز از یک جنس است. دوم محتوای کمابیش مشترک این کتابهاست. سوم پدیده ی ترجمه ی این کتابها به زبانهایی غیر از زبان اصلی است....
این جانب نظریة مفصلی درباره این موضوع دارم که مشغول کار بر روی آن هستم و انشاء الله در آینده- البته نه چندان نزدیک- آن را منتشر خواهم کرد.
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.