شنبه ۰۱ مهر ۱۳۹۶ -
- 23 Sep 2017
02 محرم 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
چهل دليل در ضرورت نامزدی خاتمی
نامزدی خاتمی در هر صورت برای ایران و ایرانیان، در مقایسه با تداوم شرایط کنونی و گزینه‌های بدیل، یک بازی چندسر بُرد است 

 


فروتنانه از فعالان سیاسی و مدنی ایران دعوت می‌کنم در محافل عمومی، شبکه‌های اجتماعی مجازی و رسانه‌ها به بحث عمومیِ استدلال‌محور بر سر نامزدی خاتمی دامن بزنند و دلایل‌شان را بنویسند، به امید آن‌که در نتیجۀ این گفتگوها خیر و مصلحت عمومی ایرانیان بیشتر تامین شود و فرصت‌های تکرارنشدنی نسوزد. خودم هم (که سیاست‌ورزِ حرفه‌ای نیستم) در حد بضاعت محدودم جُستار پیش رو را عرضه می‌کنم که شامل چهل دليلِ شايستة توجه در ضرورت نامزدي سيدمحمد خاتمي در انتخابات رياست جمهوريِ خرداد ۹۲ است. تنها درخواستی که از منتقدان محترم این مقاله دارم این است که قبل از نقد و اصلاح مواضع‌ام، «همۀ» دلایل زیر را «به دقت»، «با حوصله» و «بدون پیش‌داوری» بخوانند و علاوه بر نقد سلبی‌، گزینۀ ایجابیِ مطلوب‌ترِ «ممکن»شان را معرفی کنند. حتی‌الامکان کوشیده‌ام در جای‌جای این جُستار به مهم‌ترین استدلال‌های مخالفان نامزدی خاتمی پاسخ بدهم. متن مقاله کوتاه نیست، اما امیدوارم به حداقل یک بار دقیق خوانده شدن توسط موافقان و مخالفانِ نامزدیِ خاتمی بیارزد. 
نگارنده در فضای سرد و غیرانتخاباتیِ تیر ماه ۱۳۸۷ و در آستانۀ راه‌اندازی «پویش موج سوم» نیز دلایلش برای مطلوبیت شرکت در انتخابات ۸۸ و نامزدی خاتمی را منتشر کرد که در پاره‌ای موارد اشتراکاتی با دلایلی که در ادامه می‌آید داشت. در واکنش به آن جُستار، انتقادات پرشماری از سوی فعالانی طرح شد که چند ماه بعد در فضایی که به تدریج گرم‌تر شده بود با همان دلایل به جمع پانصدهزار عضو «پویش موج سوم» و ستادهای حامی خاتمی و سپس موسوی پیوستند. پاره‌ای از این منتقدان اولیه و همراهان بعدی تصریح داشتند که با وجود پذیرش «منطقیِ» آن استدلال‌ها، به زمان بیشتری برای کنار آمدنِ «عاطفی» با نتایج‌اش نیاز داشته‌اند. این بار هم امیدوارم آن‌ها که در بادی امر، به خاطر موانع عاطفی یا استدلالی، نویسنده و دیگر طرفداران آمدنِ خاتمی را نقد می‌کنند نیز در نهایت به همین دلایل یا دلایل دیگر به جمع حامیان نامزدی خاتمی بپیوندند و از این طریق به تامین منافع ملی ایران و کاستن رنج‌های ایرانیان کمک کنند. ادعای نویسنده این است که نامزدی خاتمی می‌تواند برای نظام و اصلاح‌طلبان به یک بازی «برد‌برد» بدل شود و به نفع پیشرفت متوازنِ دموکراسی، رفاه، آزادی، عدالت، نظم و امنیت در ایران است، مشروط بر این‌که به عنوان گام اول در چارچوب طرحی بلندمدت‌تر و چندجانبه برای رفع کاستی‌های جریان اصلاح‌طلب و توسعه‌گرا در ایران دیده شود.

 
حضور خاتمي مثل هر گزينۀ ديگري منافع و هزینه‌های متعددي دارد، اما با توجه به اقتضائات عقلانيت و اخلاقِ سياسي، بر ديگر گزينه‌ها داراي ترجيح نسبي است. نويسندة اين سطور نیز به پاره‌اي از عناصرِ بینش، منش و کارنامۀ سیاسی خاتمي نقدهايي را وارد مي‌داند و معتقد است موفقیت احتمالی خاتمی به هیچ عنوان آسان و ارزان به دست نخواهد آمد، اما باور دارد به دلايل زير نامزدی خاتمی از هر گزينة «ممكن» ديگري به مراتب انتخاب فرصت‌سازتري خواهد بود و اصلاح‌طلبان تنها با آمدن او «شاید» بتوانند با پیروزی در انتخابات به دفع بلاياي ايران‌سوزِ محتملِ پيش‌رو بپردازند. به باور نگارنده، شاید توجه به «مجموع» این دلايلِ چهل‌گانه براي اقناع دموکراسی‌خواهان و سبزهای منصف و مخالفِ حضور خاتمي كفایت ‌کند، حتی اگر مخاطبان مقاله با یک یا چند مورد از این دلایل همراه نباشند. یکایک دلایل پیش رو شایستۀ توجه مجزا است، اما یک «کل به هم‌پیوسته» را تشکیل می‌دهد. مرور عناوینی که در ادامه می‌آیند، بدونِ خواندن نکات، استدلال‌ها و شواهدی که ذیل هر یک از چهل دلیل ذکر شده‌است، چندان وافی به مقصود نیست. دلایل لزوماً به ترتیب اهمیت یا موضوع‌شان ذکر نشده‌اند، ولی خواندنِ به ترتیب‌شان بهتر است:
  

۱- افزایش احتمال رفع حصر موسوی و کروبی و آزادی زندانیان سیاسی: بسیاری از مخالفان نامزدی خاتمی می‌پرسند: «آیا نامزدی خاتمی در انتخابات، مادامی که نامزدهای انتخاباتِ قبل در حصر خانگی و فعالان سیاسی سبز در زندان‌اند، روا است؟». پاسخ این پرسش مشروط است به جوابِ مثبت یا منفیِ یک سوأل مهم‌تر: «آیا نامزدی خاتمی و حضور دموکراسی‌خواهان در انتخابات به نفع تحقق آرمان‌های موسوی و کروبی و زندانیان سبز (از جمله پیشرفت دموکراسی و بهبود زندگی ایرانیان) است و احتمال رفع حصر و آزادی آن‌ها را افزایش می‌دهد یا نه؟». به نظر می‌رسد پاسخ به سوال اخیر مثبت است و عقلانیت و اخلاق سیاسی ایجاب می‌کند خاتمی نامزدی را بپذیرد. «برخواستن» و برداشتنِ گام‌های عملی برای تسریع آزادی زندانیان سیاسی و پایان حصر رهبران محبوب و راسخِ جنبش سبز، اخلاقی‌تر از «نشستن»، تماشا کردن و مرثیه‌سرایی برای ظلمی‌ است که بر آن‌ها می‌رود. دموکراسی‌خواهان ایرانی باید توجه داشته باشند که در وضعیت «آچمز همه‌جانبۀ» کنونی: ۱) خوشبختانه احتمال دخالت نظامی اسرائیل/آمریکا در ایران، حداقل تا پایان دوره اوباما، بسیار کاسته شده است؛ ۲) تداوم یا تشدید تحریم‌های اقتصادی ضمن تضعیف جامعه و دولت ایران، در چشم‌اندازی ۲-۳ ساله لزوماً منجر به گشایش سیاسی نمی‌شود و با مذاکره با آمریکا و حل پروندۀ هسته‌ای توسط دولتی اصولگرا می‌تواند کاسته شود؛ ۳) اپوزیسیون داخل و خارج از کشور بنیه و انسجام کافی برای تاثیرگذاریِ تعیین‌کننده در معادلات سیاسی از طریقی غیر از انتخابات را ندارد؛ و ۴) جنبش سبزِ اصلاح‌طلبانه و دموکراسی‌خواهانۀ ایران اکنون در وضعیت «خیزش جنبشی» نیست و شاید تا انباشت کافیِ انرژی اجتماعی برای خیزش بعدی‌اش سال‌ها فاصله داشته باشد. از سوی دیگر حکمرانان ایران مستظهر به پول نفت‌اند؛ به حمایت جدی حداقل ۱۵-۳۰ درصد جامعۀ ایران پشت‌گرم‌اند؛ پشت دین سنگر گرفته‌اند؛ از قدرت اقتصادی، رسانه‌ای و سازمانی/تشکیلاتی گسترده‌ای برخوردارند؛ به نحو موفقیت‌آمیزی از خیابانی شدن جنبش سبز جلوگیری کرده‌اند؛ و علی‌رغم فرسایش روزافزونِ مشروعیت‌ سیاسی‌شان و بحران‌های اقتصادی و بی‌کفایتی مدیریتی‌شان، تا سال‌ها امکان تغذیۀ ماشین سرکوب‌شان را دارند. در چنین شرایطی دموکراسی‌خواهان با اتکا به چه عامل درون‌زایی بهتر از حضور محبوب‌ترین نامزد اصلاح‌طلب در انتخابات می‌خواهند در چشم‌اندازی ۱-۴ ساله احتمال رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی را افزایش دهند؟ در جامعه‌ای چندپاره که با ده‌ها سال تبعیض انباشتۀ قومی و دینی و جنسیتی، آسیب‌های متراکم اجتماعی، سه الی پنج میلیون معتاد، دوازه میلیون فقیر، شش میلیون حاشیه‌نشین، سی میلیون بی‌سواد و کم‌سواد و چهار میلیون بیکار مواجه است، از چه طریقی می‌توان دموکراسی، عدالت، آزادی و رفاه را بدون به خطر انداختن امنیت و نظم بسط داد؟ حضور یک نامزد جدی و محبوب اصلاح‌طلب در انتخابات بهترین فرصت برای اعتراض به حصر رهبران جنبش سبز، زنده‌ داشتن یادشان، تأکید بر آرمان‌های زندانیان سیاسی دموکراسی‌خواه (از جمله بسط عدالت سیاسی) و افزایش احتمال آزادی‌شان در سال‌های پیش رو است. ‌
  

۲- افزایش فرصت‌ها و امکانات دموکراسی‌خواهان برای ارتقای سلامت انتخابات: صرف نظر از داوری‌ای که نسبت به میزان سلامت انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ داریم، پرسش اصلی پیش روی دموکراسی‌خواهان این است که «چگونه سلامت نهاد انتخابات را افزایش دهند و از مهندسی افزون‌تر آن جلوگیری کنند؟». به تعبیر دیگر مسالۀ اصلی «چگونگی افزایش سلامت انتخاباتِ بعدی» است و نه «میزان سلامت انتخاباتِ قبلی». و به طور خاص دربارۀ نامزدی خاتمی باید پرسید: «نامزدی‌اش نقش مردم در نتیجۀ انتخابات و فرصت‌های دموکراسی‌خواهان برای نجات نهاد انتخابات را افزایش می‌دهد یا کاهش؟». اگر افزایش می‌دهد، صرف نظر از میزان سلامت انتخابات قبلی، بهتر است بیاید؛ و اگر کاهش می‌دهد، حتی بر فرض سلامت انتخابات ۸۸، بهتر است نیاید. در شرایطی که متاسفانه سبزهای اصلاح‌طلب نه قدرت اقتصادی قابل توجهی دارند، نه رسانۀ با مخاطب میلیونی دارند و نه امکان تشکل‌یابی و سازمان‌دهیِ گسترده، با اتکای به چه نیروی درون‌زایی می‌خواهند انتخاباتِ سالم‌تر را به رقبایی که از این سه ابزار و نیز قوۀ قهریه بهرۀ بسیار بیشتری دارند تحمیل کنند؟ آیا نباید با محبوب‌ترین نامزدی که امکان اجماع حداکثری را فراهم می‌کند و با اتکا به امواج اجتماعیِ وسیعِ قبل از روز رای‌گیری وارد کارزار تلاش برای افزایش سلامت انتخابات شوند؟ با خالی کردن گود این انتخابات، سلامت و آزادی انتخابات افزایش می‌یابد یا کاهش؟ آیا با نامزدی خاتمی هزینه‌های مهندسی انتخابات به میزان قابل توجهی افزایش نمی‌یابد؟ در شرایطی که نظام به ژست و نمایشِ «انتخابات آزاد» برای مردم ایران و جهان نیازمندتر شده است، نامزدی خاتمی فرصت‌های بیشتری برای پیگیری حق انتخابات آزاد و رقابتی در اختیار دموکراسی‌خواهان ایرانی قرار می‌دهد. او می‌تواند، بر خلاف انتخابات ۸۸، با جدی‌تر گرفتن شرایط رقابت سالم پیش از روز انتخابات و مثلاً تهدید به استعفا در روز انتخابات در صورت عدم اعطای کارت‌های ناظران اصلاح‌طلب در شعب اخذ رای یا قطع مجاری ارتباطی ناظران با ستاد خاتمی و با اتکا به پایگاه اجتماعی وسیع‌اش امکانات بهتری برای تضمین سلامت انتخابات داشته باشد. دموکراسی‌خواهان بدون پشتوانۀ حمایتِ اجتماعیِ وسیع، شانس زیادی برای عقب نشاندن مخالفان انتخابات آزاد ندارند و در شرایط کنونی سیدمحمد خاتمی بهترین انتخاب‌شان برای احیای جنبش اجتماعی اصلاحی و تلاش برای استیفای حقِ انتخابات آزاد است.
 

 ۳- موهوم بودن ترس از رد صلاحیت خاتمی و شکست در انتخابات: پاره‌ای از مخالفان نامزدی خاتمی از هزینه‌های رد صلاحیت او و شکست‌‌اش در انتخابات هراس دارند. باید پرسید: دموکراسی‌خواهان و توسعه‌گرایان، حتی در صورت رد صلاحیت یا شکست خاتمی، چه چیزی برای از دست دادن دارند؟ نامزدی خاتمی (صرف نظر از نتیجه‌اش) چه ضرری برای اصلاحات و ایران دارد؟ مگر میرحسین موسوی با شکست ظاهری در انتخابات اعتبار اجتماعی‌اش را از دست داد که خاتمی از دست بدهد؟ اگر خاتمی شجاعت ثبت نام در انتخابات را داشته باشد، نتیجه از دو حالت خارج نیست: اگر رد صلاحیت شد، تازه «مطلوبِ» مخالفانِ نامزدی خاتمی برای مشروعیت‌زدایی از انتخاباتِ غیرآزاد «ممکن» می‌شود. هزینۀ رد صلاحیت فرضیِ خاتمی را رد صلاحیت‌کنندگانی خواهند داد که بیش از پیش به نمایشِ آزادی انتخابات نیاز داشته‌اند، و نه دموکراسی‌خواهان. در صورت ثبت نام و رد صلاحیت خاتمی، اتفاقی که تحریمیان سال‌ها انتظارش را می‌کشیدند رخ خواهد داد. اگر هم تایید صلاحیت شود، فرصت کم‌نظیری برای جلوگیری از ویران‌تر شدن اقتصاد کشور، بازسازی تشکیلاتی اصلاح‌طلبان، احیای جنبش دموکراسی‌خواهی در ایران و تلاش برای تضمین سلامت انتخابات با تکیه بر این جنبش اجتماعی ایجاد می‌شود. اگر خاتمی پیروز اعلام شد، علی‌رغم همۀ موانع روزافزونِ پیش رویش، جامعۀ ایران می‌تواند از مواهب چهار سال حکمرانی کم‌آزارتر بهره بگیرد. اگر به خاطر مهندسی آراء پیروز اعلام نشد، جامعه می‌تواند همچون سال ۸۸ از طریق مجاریِ خشونت‌پرهیزانه اعتراض خود را به گوش مجریان انتخابات برساند و هزینه‌های مهندسی انتخابات توسط تمامیت‌گرایان را افزایش بدهد. اگر هم در رقابتی نسبتاً آزاد شکست خورد، تصویری که تحلیل‌گران سیاسی و دموکراسی‌خواه از جامعۀ ایران دارند تصحیح و واقع‌نگرانه‌تر خواهد شد. به تعبیر دیگر، نامزدی خاتمی در هر سه حالت (۱- رد صلاحیت؛ ۲- تایید صلاحیت و پیروزی و ۳- تایید صلاحیت و شکست) به نفع جنبش دموکراسی‌خواهی و اصلاحات در ایران است و نباید از آن ترسی داشت. با این حال نگارنده معتقد است خاتمی، در صورت ثبت نام، هم تایید صلاحیت خواهد شد و هم از رقبایش چنان محبوبیت مرئی بیشتری خواهد داشت و آن‌قدر موج‌ساز خواهد بود که مجریان انتخابات هم چاره‌ای جز پیروز اعلام کردن خاتمی نخواهند داشت. تمامیت‌خواهان شاید از هیچ اقدام، تهدید و پیام‌رسانی برای منصرف کردن خاتمی از نامزدی خودداری نکنند، ولی اگر خاتمی جرأت و ایثارگری کافی برای مقاومت در برابر این پیام‌ها و تهدیدها را داشته باشد و در انتخابات ثبت نام کند، به احتمال زیاد تایید صلاحیت و توسط نظام تحمل خواهد شد. به باور نگارنده، کنایه‌های وزیر اطلاعات، بازداشت روزنامه‌نگاران، احضار فعالان سیاسی اصلاح‌طلب و فشارهای ماه‌های اخیر (که شاید افزایش بیابد)، همه از ترس نامزدی خاتمی و برای پیشگیری از حضور گستردۀ اصلاح‌طلبان در انتخابات است؛ چرا که تمامیت‌خواهان در صورت ثبت نام خاتمی قدرت رد صلاحیت‌اش و مهار امواج حمایت از او را ندارند. رد صلاحیت خاتمی به معنای اعلام رسای «پایانِ انتخابات» در ایران است و در شرایط داخلی و بین‌المللیِ کنونی، نظام توان پرداخت این هزینۀ سهمگین را ندارد. از این رو مهم‌ترین مانع ریاست جمهوری خاتمی، نه «رد صلاحیت» و «مهندسی آراء»، که «پیام‌ها و تهدیدهای پیش از ثبت نام در انتخابات» است. اگر خاتمی برای تغییر ریل کنونی جامعه و دولت ایران (که رو به دره است و شاید یک نسل را بسوزاند) و در آستانۀ هفتادسالگی‌اش شجاعت و فداکاری مقاومت در برابر این تهدیدها و پیام‌ها را داشته باشد، پس از ثبت نام همان‌ حلقه‌های امنیتی که اکنون برایش مانع می‌تراشند او را تحمل خواهند کرد و شانس بالایی برای پیروزی در انتخابات دارد.
  

۴- ظرفیت‌های ویژۀ خاتمی برای کاهش بحران‌های اقتصادی و جلب نظر دهک‌های پایین: همۀ نظرسنجی‌های معتبرِ در دسترس نشان می‌دهند مهم‌ترین مسائل و دغدغه‌های اکثر مردم ایران «اقتصادی» است و برنامه‌ها و شعارهای اقتصادی در انتخابات آتی مهم‌ترین عامل در جلب نظر مردم است. از منظری اخلاقی نیز سبزهای اصلاح‌طلب نمی‌توانند به رنج‌های اقتصادیِ اجتناب‌پذیرِ ده‌ها میلیون ایرانی بی‌تفاوت باشند و شایسته‌ است سامان دادن به اقتصاد ویران کشور و کاهش رنج دهک‌های پایین‌تر را در اولویت اول جهت‌گیری‌های انتخاباتی‌شان قرار دهند. به باور نگارنده یکی از مهم‌ترین ضرورت‌های نامزدی خاتمی این است که در میان گزینه‌های موجود بیشترین توان و اقبال را برای مهار بحران اقتصاد ایران و بهبود زندگی اقشار فرودست دارد؛ زیرا: ۱- جمعی از کارآزموده‌ترین مدیران اقتصادی و شایسته‌ترین اقتصاددانان و سیاست‌گذاران ایرانی آمادۀ همکاری با ستاد انتخاباتی و دولت احتمالی او هستند؛ ۲- در شرایطی که با نرخ تورم ۲۷ درصدی، نرخ بیکاری ۱۵ درصدی، رشد اقتصادی نزدیک به صفر و کمبود سرمایه‌گذاری‌های زیرساختی در سال‌های گذشته مواجه بوده‌ایم، حتی با بهترین سیاست‌گذاری‌های اقتصادی در چهار سال آینده، نارضایتی‌ اقتصادی جامعه افزایش خواهد یافت و فقط رئیس جمهوری می‌تواند در برابر این حجم نارضایتی، سیاست‌های اصولیِ اقتصادی‌اش را بدون بحران پیاده کند که در آغاز کار از محبوبیت فراوانی برخوردار باشد؛ ۳- مطالعات اقتصاددانان برجسته‌ای همچون جواد صالحی اصفهانی نشان می‌دهد که اجرای مرحلۀ اول هدفمند و نقدی کردن یارانه‌ها، با وجود همۀ سوءمدیریت‌ها، در مجموع به نفع دهک‌های پایین و عدالت اقتصادی تمام شده و ضریب جینی را کاهش داده است. برای رقابت با نمایندۀ احتمالی احمدی‌نژاد و تداوم مراحل بعدی طرح هدفمند کردن یارانه‌ها باید با نامزدی وارد عرصه شد که محبوبیت بالایی در میان دهک‌های پایین‌تر جامعه داشته باشد و خاتمی از این جهت نیز بهترین گزینۀ اصلاح‌طلبان است؛ ۴- برای کاهش نقش نفت در اقتصاد ایران (که از لوازم ضروری توسعۀ اقتصادی و سیاسی است)، احیای صندوق ذخیرۀ ارزی و بازگشایی سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور، حضور توسعه‌گرایان در دولت ضروری است و احتمال این حضور با نامزدی خاتمی افزایش می‌یابد؛ ۵- برای کاهش نوسانات اقتصادی، کم‌تر کردن دخالت دولت در تولید، تقویت بخش خصوصی و تعدیل انتظارات تورمی، «اعتمادپذیریِ» دولت ضروری است و تیم اقتصادی دولتِ دموکراتیک‌ترِ خاتمی و منش مدیریتی‌اش بیش از هر گزینۀ دیگری چنین اعتمادی را در سرمایه‌گذاران و جامعه ایجاد می‌کند، چنان‌که در دولت‌ هشت‌ساله‌اش کرد؛ و ۶- برای کاهش تحریم‌های اقتصادی و جلب سرمایه‌گذاری خارجی و اعتماد جهانی نیز هیچ یک از نامزدهای موجود نمی‌توانند با خاتمی رقابت کنند. گروهي از منتقدان حضور خاتمي در شرايط كنوني از اولويت توسعة اقتصادي بر اصلاحات دموكراتيك سخن مي‌گويند. اين منتقدان به ضرورت توسعة سياسي و فرهنگي نيز باور دارند، اما معتقدند كه ورود خاتمي به دولت با توجه به قدرت و جديت مخالفان در مقابله با او عملاً منجر به آفريده‌شدن مجدد هر چند روز يك بحران و اخلال در پيشرفت اقتصادی و آرامش كشور مي‌شود. به باور اين تحلیل‌گران، اصلاح‌طلبان بايد اجازه دهند كه يكي از عمل‌گرايان ميانه‌رو و يا حتي محافظه‌كار (از جنس حسن روحاني، ناطق نوری، ولايتي و قاليباف) به كاخ رياست جمهوري وارد شود تا لااقل كشور از نظر اقتصادي پيشرفت كند و فضای امنیتی کنونی به فضای سیاسی بدل شود. به اين منتقدان بايد يادآور شد كه اولا به شش دلیلی که در بالا آمد خاتمی بهتر از دیگر نامزدها توان نجات اقتصاد کشور را دارد؛ و ثانیا شواهد نشان مي‌دهد كه بحران‌هايي كه براي دولت خاتمي ايجاد مي‌شد، اغلب معطوف به اخلال در توسعة‌ فرهنگي و سياسي ايران بود و عملاً به پيشرفت اقتصادي كشور لطمۀ چندانی نمي‌زد. در دولت هشت‌سالة خاتمي كدام سياست اقتصادي و چه جنبه‌اي از مديريت اجرايي و روزمرة كشور بود كه به طور جدي ضربه خورد تا بخواهيم از ضربه خوردن مجدد آن براي چهار سال ديگر جلوگيري كنيم؟ شواهد موجود نشان مي‌دهد كه طي این هشت سال نه‌تنها اقتصاد و ادارة روزمرة كشور با مشكل جدي مواجه نشد، بلكه تمام شاخص‌هاي نوسازي اقتصادي ايران بهبود قابل توجهي پيدا كرد. اقتصاددانان برجستة داخلي و خارجي متفق‌القول‌اند كه آهنگ توسعة اقتصادي در اين دوره سريع‌تر از قبل و بعد آن بوده است. حتي برخي مدعي‌اند كه كارنامة اقتصادي دولت خاتمي در عمل از كارنامة سياسي‌اش و عملكرد اقتصادي تمام دولت‌هاي بعد از انقلاب بهتر بوده است، گرچه متأسفانه خاتمي و اصلاح‌طلبان چندان در تبليغ دستاوردهاي اقتصادي خود موفق نبوده‌اند. افزون بر اين،‌ مي‌توان مدعي شد كه توسعة ‌اقتصادي (به ميزاني كه دولت پنهان اجازه مي‌دهد) وجه مشترك «اصلاح‌طلبان»، «میانه‌روهای توسعه‌گرا» و «محافظه‌‌كاران عمل‌گرا» است. سياست‌هاي مالي و اقتصادي اين سه‌ گروه كم و بيش يكسان است و تيم‌هاي اقتصادي‌شان مشتركات زيادي دارد. سكان اقتصادي دولت خاتمي نيز عمدتاً به «توسعه‌گرايانِ»ميانه‌رو سپرده شده‌بود. فراموش نكنيم كه افرادي چون ابراهيم شيباني (معاون و رئیس سابق بانک مرکزی) در تمام دولت‌هاي پس از جنگ از مديران ارشد اقتصادي بوده‌اند و در صورت انتخاب هر رئيس‌جمهوري جز احمدي‌نژاد نيز احتمالاً در پست خود ابقا مي‌شدند و استعفا نمي‌دادند. به تعبيري ديگر جز حاميان احمدي‌نژاد، همة جريان‌هاي مهم حاضر در انتخابات در پيش گرفتن توسعة اقتصادي همداستان‌اند. تجربه نشان داده است كه اقتدارگرايان چندان لاي چرخ اقتصادي دولت چوب نمي‌‌گذارند و مقامات عالي كشور نيز با پيشرفت اقتصادي ايران و كاهش تورم مشكلي ندارند، چه توسط دولت خاتمي انجام شود،‌ چه دولت هاشمي و احمدي‌نژاد و قاليباف. اساساً رهبري، ميانه‌رو‌ها و محافظه‌كاران سنتي از ابتداي انقلاب به اقتصاد آزاد تمايل بيشتري نشان مي‌دادند و منتقد اقتصاد شبه‌سوسياليستي مورد حمايت دولت جنگ، سازمان مجاهدين انقلاب و تعدادي از روحانيون مبارز بودند. به طور كلي مي‌توان مدعي شد كه دولت‌هاي پس از انقلاب (ميرحسين موسوي، هاشمي، خاتمي و احمدي‌نژاد) در تعيين سياست‌هاي مالي خود دست بازي داشته‌ و در حوزة اقتصاد نسبتاً آزاد بوده‌اند. در دولت هاشمي و خاتمي نيز عمدتاً وزراي سياسي و فرهنگي زير فشار قرار داشتند. فرقِ فارق و مَيِّزِ مايزِ خاتمي از ميانه‌روها و امثال قاليباف نه توسعة اقتصادي كه توسعة سياسي و فرهنگي است كه علاوه بر مطلوبيت ذاتي خود به پيشرفت اقتصادي كشور نيز ياري مي‌رساند. با آمدن خاتمي به توسعة اقتصادي كشور لطمه‌اي وارد نمي‌شود (و حتي بهبود هم مي‌يابد)، اما با نيامدن او ايران از بركات توسعة سياسي و فرهنگي محروم مي‌ماند و شكاف ميان «مطالبات سياسي و اجتماعيِ جامعه» و «ساختار موجود حقيقي و حقوقي سياسي كشور» افزايش مي‌يابد که در بلندمدت هزینه‌های اقتصادی سهمگینی دارد. بحران‌هايي كه اقتدارگرايان مي‌آفرينند شايد سرعت پيشرفت برنامه‌هاي سياسي و فرهنگي خاتمي را كاهش دهد، اما چندان مانع بهبود مدیریت اقتصادی کشور نمی‌شود. تجربة دولت نهم و دهم نشان داده‌است كه آنچه دولت خاتمي در حوزه‌های افتصادی، فرهنگي و سياسي «نمي‌كند» از آنچه «مي‌كند» مهم‌تر است و گرچه تمامیت‌خواهان مي‌توانند در برابر آنچه دولت خاتمي «مي‌كند» كارشكني كنند، اما در برابر آنچه «نمي‌كند» نمي‌توانند مانع ايجاد كنند. «توسعه‌گرايان» با حمايت از خاتمي به پيشرفت اقتصادي، سياسي و فرهنگي به طور همزمان كمك خواهند كرد،‌ بدون اين‌كه يكي از اين ابعاد به نفع ديگري تضعيف شود. خاتمي نشان داده است كه از نيروهاي كيفي، عملگرا و توانمند اصولگرا (همچون قاليباف) و ميانه‌رو (همچون روحاني) نيز در دولت خود بهره مي‌گيرد و منش او به گونه‌اي است كه با حضورش دولت ايران از توان نيروهای شایستۀ اصولگرا محروم نخواهد شد. حتي مي‌توان مدعي شد كه بسياري از اين نيروهاي كيفي در دولت خاتمي بال و پر گرفتند و ارتباط اين شخصيت‌ها با خاتمي بهتر از احمدي‌نژاد بوده است.
 

 ۵- حمایت موسوی، رهنورد و کروبی و اکثر زندانیان سیاسی از نامزدی خاتمی: مقاومت درخشان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، شجاعت مهدی کروبی علی‌رغم دو سال و اندی حصر خانگی و هزینه‌هایی که زندانیان خوش‌نام و وجیه سبز در زندان داده‌اند بر سرمایه‌های اجتماعی رهبران جنبش سبز و زندانیان سیاسی افزوده است. روشن به نظر می‌رسد که در شرایط کنونی هیچ نامزد اصلاح‌طلبی به اندازۀ خاتمی ظرفیت بهره‌گیری از این سرمایۀ اجتماعی و جلب حمایت قربانیان مظالم سیاسی پس از ۸۸ را ندارد. پاره‌ای از شجاع‌ترین زندانیان سبز تا کنون نیز علناً (همچون مصطفی تاجزاده) یا طی پیام‌های انفرادی و گروهی از نامزدی خاتمی حمایت کرده‌اند. اجماع بر سر نامزدی خاتمی در میان اصلاح‌طلبان بند ۳۵۰ اوین قوی‌تر از اجماع بر سر نامزدی او خارج از زندان است و احتمالاً در ماه‌های آتی این حمایت علنی‌تر خواهد شد. میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی نیز، با وجود عدم دسترسی آزاد به اخبار و بحث‌های عمومی در این زمینه، احتمالاً پس از نامزدی خاتمی از نتیجۀ اجماع اصلاح‌طلبان حمایت خواهند کرد. بعید است نامزدهای دیگر بتوانند حمایت زندانیان و رهبران جنبش سبز را به اندازۀ خاتمی جلب کنند. زندانیان سبزِ اصلاح‌طلب نشان داده‌اند که افزایش احتمال نجات ایران و رفاه و آزادیِ افزون‌تر برای ایرانیان را چنان بر منافع شخصی‌شان مقدم می‌دارند که نه‌تنها مانع نامزدی خاتمی نخواهند شد که از مشوقان و حامیان اصلی این نامزدیِ فرصت‌ساز خواهند بود. «آگاهی‌بخشیِ وسیعِ» مورد حمایتِ میرحسین موسوی در چه فرصتی بهتر از نامزدیِ شناخته‌شده‌ترین نامزد اصلاح‌طلب در انتخابات ممکن است؟
  

۶- احتمال این‌که انتخابات ۹۲ آخرین انتخابات ریاست جمهوری در ایران باشد: پاره‌اي از مخالفان حضور خاتمي (و يا به طور كلي اصلاح‌طلبان) در انتخابات رياست جمهوريِ یازدهم به گونه‌اي سخن مي‌گويند كه گويي اطمينان دارند چهار سال ديگر براي نجات کشور دير نيست. درحالي‌كه با روند فعلي بيم آن مي‌رود كه نهاد و انتخابات ریاست جمهوری با تغییر قانون اساسی و جایگزین شدن نظام پارلمانی برچیده شود یا نهاد انتخابات تا چند سال آينده چنان دستكاري شود كه نام دموکراسی‌خواهان ديگر نتواند از صندوق‌هاي رأي بيرون بيايد. پاره‌اي از تغييرات سياسي و اقتصادي نامباركِ فعلي چنان است كه شايد بعد از چهار سال ديگر «برگشت‌نا‌پذير» باشد. جبران مافات ناشي از سياست‌هاي داخلي و خارجي احمدي‌نژاد سال‌ها زمان نياز دارد و استمرار آن براي چهار سال ديگر شايد آن‌ها را «جبران‌ناپذير» كند. با تداوم حضور اصولگرايان در دولت شايد مخاطرات جدي امنيتي و بين‌المللي نيز شرايط را به كلي تغيير دهد. تحولات داخلي و خارجي چنان غيرقابل پيش‌بيني است كه شايد اگر خاتمي نيايد، سال ۱۳۹۶ براي «اصلاحِ» کم‌هزینه دير باشد‌. انتخابات ۹۲ شاید آخرین انتخابات ریاست جمهوری در جمهوری اسلامی ایران باشد.

 

۷- استفاده از بستری بی‌بدیل برای متصل و فعال شدن شبکۀ اصلاح‌طلبان کشور: وقتی از «اصلاح‌طلبان ایران» سخن می‌گوییم از چه پدیده‌ای حرف می‌زنیم؟ یک حزب؟ نه؛ فراتر از یک حزب‌اند. یک جنبش اجتماعی؟ نه؛ در شرایط کنونی فروتر از یک جنبش‌اند. بخشی از حاکمیت؟ نه. پس نیرویی که تحت عنوان «اصلاح‌طلبان» از آن یاد می‌شود چیست؟ به باور نگارنده، بهترین پاسخ واقع‌نگرانه به این پرسش از این قرار است: «اصلاح‌طلبان، چه بپسندیم و چه نپسندیم، شبکه‌ای از فعالان سیاسی در سراسر کشورند که حامی بسط عدالت سیاسی و توسعه‌اند و صرفاً در «انتخابات» (و به خصوص انتخابات ریاست جمهوری) «به طور کامل» به یکدیگر وصل می‌شوند». به تعبیری دیگر جویبارهای پراکندۀ این جریان تاکنون صرفا در ماه‌های پیش از انتخابات فرصت متصل شدن به هم و ایجاد رودی قدرت‌مند را پیدا کرده است. برای نیروهایی که صرفا در همین فرصت‌های چندسال‌یک‌بار یک‌دیگر را می‌یابند و مجال هم‌افزایی پیدا می‌کنند، تحریم زودهنگام انتخابات یا شرکت با چند نامزد خردمندانه نیست. هم‌افزایی این جریان در انتخابات پیش رو حول نامزدی خاتمی دست‌یافتنی‌تر و کامیاب‌تر خواهد بود. قریب به پنج هزار فعال سیاسی اصلاح‌طلب در سراسر کشور در صورت «تحریم انتخابات» یا «چندپاره شدن حول چند نامزد اصلاح‌طلب و میانه‌رو» یکدیگر را نخواهند یافت و امکان تاثیرگذاریِ تعیین‌کننده در عرصۀ سیاسی کشور را پیدا نخواهند کرد.
 

 ۸- ناممکن بودنِ «تحریم انتخابات» و «عدم حضور اصلاح‌طلبان»: برخي از منتقدان حضور خاتمي، اساساً به دلايل مختلف با حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات رياست جمهوري پيش رو مخالفند. گروهي از اينان از تحريم دفاع مي‌كنند و برخي ديگر از حمايت تلويحي از يكي از اصولگرایان میانه‌رو (مثل قاليباف، ولايتي، روحانی و ناطق نوري). حتی اگر طرح «تحریم» یا «عدم حضور» را «مطلوب» فرض کنیم، واقع‌نگری ایجاب می‌کند بپذیریم که در شرایط کنونی «ممکن» نیست. منتقدان حضور در انتخابات به اين نكته عنايت نمي‌كنند كه پيشنهادات بديل آن‌ها تنها در شرايطي مي‌توانست مسموع باشد و منافع احتمالی طرح‌هايشان تنها در صورتی تأمين مي‌شد كه هيچ اصلاح‌طلبي نامزد نمي‌شد و (/يا) اصلاح‌طلبان به طور يكپارچه و به كلي در انتخابات شركت نمي‌كردند. اما مي‌دانيم كه اين اتفاق عملاً غيرممكن است و حتي اگر خاتمي نيايد كانديداهايي همچون عارف، جهانگیری، روحانی، کواکبیان و پزشکیان براي انتخابات نامزد خواهند شد و در کنارِ اصولگرایانِ توسعه‌گرا و نمایندۀ احتمالی احمدی‌نژاد بخشی از سبد رای اصلاح‌طلبان را به خود اختصاص خواهند داد. به نظر می‌رسد حاکمیت نیز از عدم حضور اصلاح‌طلبان و حتی تحریم انتخابات توسط سبزها استقبال خواهد کرد. مجموع شواهد نشان می‌دهد حتی بدون حضور خاتمی نیز حداقل ۵۵-۶۵ درصد از مردم در انتخابات شرکت خواهند کرد و بخشي از اصلاح‌طلبان به هر حال در انتخابات حضور خواهند یافت. آيا بهتر نيست در ازاي اين «مشروعيت‌بخشي» و «زينت‌بخشي» به انتخابات كه بخواهيم يا نخواهيم اتفاق خواهد افتاد،‌ لااقل با نامزدي شركت كنند كه احتمال پيروزي داشته باشد؟ اين منتقدان توجه ندارند كه گزينة‌ بديلِ «نيامدنِ خاتمي»، «تحریم موفق» یا «عدم حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات» يا «حمايت از امثال روحاني و ناطق» نيست، بلكه «حضور نامزد‌های غیرشاخص و حتی بدلیِ اصلاح‌طلب» است كه هيچ‌يك از منافع طرح‌هاي پيشنهادي اين تحليل‌گران را تأمين نمي‌كند و در عوض اصلاح‌طلبان را به جاي بهره بردن از مزاياي حضور خاتمي با شكستی مفتضحانه در انتخابات مواجه مي‌سازد. عمدة‌ اين منتقدان اتفاقاً باور دارند كه اگر بنا بر حضور باشد، خاتمي بهترين گزينه است. و حال كه تحریم موفق و شركت نكردنِ كاملِ اصلاح‌طلبان عملاً منتفي است بهتر است لااقل از خاتمي حمايت كنند تا جريان اصلاحي از اينجا مانده و از آنجا رانده نشود. بگذريم از اين‌كه این منتقدان طرح‌های جایگزین و ایجابیِ مشخصی ارائه نکرده‌اند و معدود طرح‌هاي پيشنهادي‌شان ممکن، روشن و چندان سنجيده و عملی نيست. بيشتر اين دسته از مخالفان حضور خاتمي، معتقدند كه مطالبات جامعه از خاتمي فراتر رفته است، اما توجه ندارند كه حتي بر فرض صحت ارزيابي‌شان، آن‌ها با عدم حمايت از خاتمي،‌ راه را براي گزينه‌اي فروتر از او باز مي‌كنند. حال كه بر مسند نشستن كسي كه از حيث سطح مطالبات و توانمندي‌ها «فراتر» از خاتمي باشد ممكن نيست، آيا بايد با تحريم انتخابات يا حمايت از نامزدهاي ميانه‌رو و محافظه‌كار به «فروتر» از او تن داد؟ بسیاری از فعالان سابق ستادهای موسوی در تهران و شهرستان‌ها، امروز جذب دیگر ستادهای انتخاباتی نامزدهای اصلاح‌طلب و میانه‌رو در انتخابات ۹۲ شده‌اند و تنها با نامزدی خاتمی می‌توان آن‌ها را دوباره زیر چتر یک ستاد گرد آورد. احتمال پایینِ رأی‌آوریِ نامزدهای میانه‌رویی همچون ناطق نوری و روحانی (در رقابت با نمایندۀ احتمالی احمدی‌نژاد و گزینۀ مورد حمایت دولت پنهان) نیز معمولاً مورد غفلت قرار می‌گیرد.
  

۹- امکان تحرک و فرصت‌سازی در شکاف احمدی‌نژاد‌سپاه/راست سنتی: تایید صلاحیت اسفندیار رحیم مشایی یا یکی دیگر از نزدیکان احمدی‌نژاد در انتخابات پیش رو بعید به نظر می‌رسد، اما توان احمدی‌نژاد برای تحمیل نامزد مورد نظرش را هم نباید دست کم گرفت. احمدی‌نژاد در هر صورت (چه موفق شود نامزد مد نظرش را از سد شورای نگهبان رد کند و چه ناکام شود) با ناظران شورای نگهبان و بخش عمده‌ای از بدنۀ نیروهای امنیتی و نظامی در انتخابات هم‌راه نخواهد بود. این شکاف و حذف جریان احمدی‌نژاد از بدنۀ اجرایی کشور بی‌تنش نخواهد بود و شاید فرصت‌هایی را برای اصلاح‌طلبان بسازد. با نامزدی خاتمی از این فرصت‌های احتمالی بهرۀ بیشتری می‌توان گرفت. حتی شاید در شرایطی اصحاب قدرت، خاتمی را به امثال مشایی ترجیح بدهند و احمدی‌نژاد هم پیروزی خاتمی را مطلوب‌تر از پیروزی نامزد مورد حمایت سپاه/راست سنتی بیابد.
  

۱۰- آمادگی برای مخاطرات افزایش سن رهبران اصول‌گرا و اصلاح‌طلب: سن رهبران سیاسی ایران و بزرگان اصول‌گرا، میانه‌رو و اصلاح‌طلب به بالای هفتاد رسیده است. واقعیت این است که احتمال بیماری یا درگذشت یک یا چند تن از رهبران سیاسی (از جمله علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی ۷۹ ساله، سیدعلی خامنه‌ای ۷۴ ساله، مهدی کروبی ۷۶ ساله، سیدمحمد خاتمی ۷۰ ساله و میرحسین موسوی ۷۲ ساله) در چهار سال آینده ناچیز نیست. درگذشت رهبران سیاسی مستعد ایجاد زلزله‌های سیاسی است. رهبری کنونی جمهوری اسلامی نیز، علی‌رغم هدایت آرایشِ امنیتی فعلی، بخشی از نیروهای امنیتیِ تندروتر را مهار کرده است. هیچ معلوم نیست اگر اصلاح‌طلبان نماینده‌ای در ساختار سیاسی نداشته‌ باشند با درگذشت هر یک از رهبران سیاسی شرایط ناگوارتر نشود، جریان تمامیت‌خواه‌تری بر مصدر ننشیند و کشور را به ورطۀ تاریک‌تری نکشاند. صرف حضور نمایندگان اصلاح‌گرایی چون خاتمی و هاشمی در بدنۀ حاکمیت (هر چند دست‌بسته) در چند سال آینده می‌تواند هزینه‌های بلندمدتِ زلزله‌های سیاسی برای مردم و کشور را کاهش دهد و تهدیدها را بدل به فرصت کند.
  

۱۱- احتمال تبدیل نامزدی خاتمی به بازی برد‌برد برای اصلاح‌طلبان و رهبری: تهديدات اقتصادي و سياسي خارجي و فرسایش مشروعیت سیاسی و کارآمدی دولت در داخل کشور چنان جدي است و حضور خاتمي چنان پادزهر مناسبي براي اين تهديدات است كه شايد پاره‌اي از رهبران نظام، عقلاي اصولگرا و گردانندگان دولت پنهان هم به اين جمع‌بندي برسند كه ميدان را براي حضور خاتمي باز بگذارند تا نظام را همچون ۱۶ سال پيش براي چند سالي بيمه كنند. در صورت افزایش موج مرئی اجتماعی حمایت از خاتمی در انتخابات شايد رهبران ایران حاضر شوند براي ترميم زخم‌هاي سياسي و اقتصادي عميق فعلي به انتخاب خاتمي تن بدهند و درصد محدودي از قدرت را كه در دستان رئيس جمهور است به او واگذار كنند تا بتوانند مابقي آن را در اختيار خود نگاه دارند. به عبارت ديگر، آمدن خاتمي مي‌تواند براي اصولگرايان و دموکراسی‌خواهان به يك بازي برد‌برد بدل شود. شايد پاره‌اي از محافظه‌كاران به صرافت دريابند كه تنها حضور خاتمي (و نه كانديداهاي عمل‌گراي محافظه‌كار و ميانه‌رو و نامزدهاي كم‌وزن‌تر اصلاح‌طلب) است كه مي‌تواند به نحو مؤثري بلاگردان شود و تهدیدهای سياسي و اقتصادي محتملِ پيش رو را کاهش بدهد. تجربة‌ هشت سال حضور خاتمي در دولت نشان داده است كه روحيات، منش و خوي نرم او موجب شده است كه ضمن پيشبرد نسبي اهداف اصلاحي،‌ توسط رهبر و دولت پنهان تحمل شود. ادبيات گفتگوييِ او اصولگرايان و سنتي‌ها را كمتر مي‌هراساند و تحريك مي‌كند. اين شيوه و منش خاتمي شايد از سرعت اصلاحات بكاهد ولي تداوم آن را ممکن و از سركوب جريان اصلاحي و مقاومتِ بيشتر در برابر آن جلوگيري مي‌كند. مخالفان اصلاحات در برابر او كمتر موضع مي‌گيرند، سخنش را بيشتر و بهتر مي‌شنوند و در نتيجه براي مقابله با او انگيزة كمتري پيدا مي‌كنند و حتي با پاره‌اي از مواضعش همراه مي‌شوند. مي‌توان مدعي شد كه يكي از نقاط ضعف اصلاح‌طلبان پيشرو، بر خلاف خاتمي و هاشمي، زبان گزنده و محركي است كه گاهي به كار مي‌بردند و اين‌كه بر خلاف مشي اصلاح‌طلبانه با مقامات عالي كشور آنچنان كه بايد به گفتگو، تعامل و مذاكره در راستاي پيشبرد اهداف اصلاحي نمي‌پرداختند. يكي از نقاط ضعف خاتمي در طول رياست جمهوري هشت‌ساله‌اش عدم قاطعيت بيشتر و پاره‌اي از فرصت‌سوزي‌هاي او بود، اما هيچ كس مطمئن نيست كه اگر خاتمي اين ويژگي را نمي‌داشت،‌ همچنان تحمل مي‌شد. به تعبيري ديگر،‌ شايد بدون اين نقطه ضعف خاتمي،‌ وي پيش از به پايان رساندن دوران رياست جمهوري حذف و‌ جريان اصلاحي بي‌رحمانه سركوب مي‌‌‌شد و ايران و ايرانيان از بركات همين هشت سال گشايش نسبي سياسي، فرهنگي و اقتصادي محروم مي‌شدند و در ازاي آن همچون هشت سال گذشته هيچ به دست نمي‌آورند. قطعاً بخشی از حلقه‌های امنیتی‌نظامی دولت پنهان در برابر پيروزي خاتمي و اقدامات دولتش مقاومت خواهد کرد، اما به هر حال تجربه نشان داده‌است كه خاتمي از نظر رهبران ایران شاید «تحمل‌پذير» باشد و حذفش به دلايلي برایشان کم‌تر مطلوب يا عملی است. نامزدهاي احتماليِ ديگر يا از نظر دولت پنهان «تحمل‌ناپذيرند» يا چندان «اصلاح‌طلب» نيستند يا اگر رأي بياورند زبان و منش‌شان اصول‌گرايان و مقامات عالي كشور را بيشتر تحريك و «ضداصلاحات» مي‌كند. سیاست‌ورزی را می‌توان ترکیبی از ستیز و سازش دانست، اما متأسفانه در فرهنگ سیاسی ایران «سازشِ» در چارچوب اصول (حتی برای تأمین منافع ملت) چندان تمرین نشده است. یکی از نقاط قوت خاتمی توانایی‌اش برای گفتگو و سازش در یک بازی برد‌برد با رهبران نظام در جهت منافع ملی است. این بار بدنۀ اصلی فعالان اصلاح‌طلب نیز به این پختگی رسیده‌اند که او را در این مسیر حمایت کنند. نه موضع روح الله خمینی را می‌توان صرفا به نظر روحانیان چپ‌گراترِ نزدیک‌اش فروکاست و نه مواضع رهبری کنونی را به نظر حلقه‌های امنیتیِ تمامیت‌خواه. اگر رهبران ایران، بر خلاف تصریحات قبلی، به مذاکره با آمریکا چراغ سبز و رضایت داده‌اند، چرا نتوان تصور کرد که با ترکیب مناسبی از فشار اجتماعی و سازش، مذاکره، گفتگو و تعامل، و بر خلاف نظرات مشاوران نظامی و امنیتی‌شان، به بسط توسعۀ اقتصادی، عدالت سیاسی و بهبود رابطه با جهان رضایت دهند یا حداقل موانع بیشتری در برابر اصلاحات ایجاد نکنند؟ چرا نتوان تصور کرد رهبران نظام و حتی بخش‌هایی از نیروهای امنیتی و نظامی تحت شرایطی دریابند که آزادی، عدالت، رفاه و دموکراسیِ افزون‌تر به نفع مردم، کشور، نظام و خودشان است و راه دادن به اصلاحات برای مردم و نظام یک بازی برد‌برد است؟ حتی اگر احتمال این پذیرش بسیار کم باشد، انقدر از گزینه‌های ترسناکِ دیگر کم‌هزینه‌تر است که به امتحان کردنش با نامزدی خاتمی می‌ارزد. بر خلاف اظهارات اخیر وزیر اطلاعات، نامزدی احتمالی خاتمی نه با هدف مقابله با رهبری که برای تأمین منافع نظام و رهبری و مصالح جمهوری اسلامی و مردم صورت می‌گیرد. حتی اصول‌گرایان معتدل هم دریافته‌اند که وضعیت ناگوار کنونی حاصل مدیریت حلقه‌های امنیتی رادیکال و تحلیل‌هایی از جنس سخنان وزیر اطلاعات است. می‌توان این امکان را به رهبری نظام داد که از فرصت حضور خاتمی برای به حاشیه راندن این حلقه‌های تمامیت‌خواه، نجات کشور و افزایش وجاه، مشروعیت و کارآمدی نظام بهره بگیرد.
 

۱۲- وجود قرائن و شواهد پرشمار و کافی در محبوبيت بی‌رقیب خاتمي و رأی اختصاصی او: نظرسنجی‌ها و قرائن و شواهد موجود نشان مي‌دهد كه خاتمي در ميان همة نامزدهاي مطرح فعلي كه احتمال تأييد صلاحيتشان مي‌رود (و حتي ميان نامزدهايي كه احتمالاً تأييد صلاحيت نمي‌شوند) با اختلاف زیاد بالاترين رأي را دارد و هنوز محبوب‌ترين اصلاح‌طلب ايراني در داخل و خارج كشور است. تجربه‌ی دو دهه انتخابات اخیر نشان داده است که وضعیت و محبوبیت هیچ نامزد اصلاح‌طلبی در روستاها، اقشار فرودست و نیز در میان قریب به ۳۰ میلیون بی‌سواد و کم‌سواد کشور (۱۰ میلیون بی‌سواد مطلق، ۱۰ میلیون تحصیلات ابتدایی و ۱۰ میلیون تحصیلات راهنمایی) با خاتمی قابل مقایسه نیست. شاید محبوبیت میرحسین موسوی در میان دموکراسی‌خواهانِ سبز بیشتر از/هم‌تراز با خاتمی شده باشد، اما مجموع شواهد و قرائن و گزارش ستادهای این دو در چند انتخابات‌ پیشین نشان می‌دهد در سطح کشور (از جمله روستاها و شهرستان‌های کوچک‌تر) رای خاتمی بیشتر است. به تعبیر دیگر می‌توان گفت رای خاتمی بیش از رای دموکراسی‌خواهان و سبزها است (همان‌طور که رای احمدی‌نژاد بیش از رای اصولگرایان حامی‌اش بود). تجربة چند انتخابات گذشته گوياي اين واقعيت است كه بخشي از رأي خاتمي (به خصوص در روستاها و در میان اقشار فرودست‌تر شهری) به جذابيت‌هاي شخصيتي و ويژگي‌هاي منحصر به فرد او برمي‌گردد، نه به حمايت احزاب و شخصيت‌هاي اصلاح‌طلب و دموکراسی‌خواه. اين جذابيت‌هاي شخصي از خوش‌سيمايي و خوش‌پوشي تا سيادت، خوش‌سخني، فرهيختگي، آشنايي با انديشة ديني و مدرن، صبوري، متانت، سابقة كاري ارزشمند و شخصيت كاريزماتيك را در بر مي‌گيرد. شواهد متعددي از اين ظرفيت ويژة شخصيت خاتمي حكايت مي‌كند: در انتخابات مجلس ششم و شوراي شهر اول (موفق‌ترين انتخابات‌ غيررياست جمهوريِ اصلاح‌طلبان) مجموع آراء پُررأي‌ترين نامزد‌هاي اصلاح‌طلب هر حوزه در سراسر كشور بسیار كمتر از ۲۲ ميليون (رأي خاتمي در سال ۸۰) بود. مصطفي معين با حمايت سه حزب محوري اصلاح‌طلب (مشاركت، مجاهدين انقلاب و نهضت آزادي) تنها موفق به جذب ۴ ميليون رأي شد و هاشمي رفسنجاني در مرحله دوم با حمايت تمام احزاب،‌ نيروها و چهره‌هاي ميانه‌رو و اصلاح‌طلب و نخبگان فرهنگي،‌ هنري و علمي كشور تنها ۱۰ ميليون رأي آورد. خاتمي در سال ۸۰ در شرايطي قريب به ۲۲ ميليون رأي را از آن خود كرد كه تنها يك‌سال پس از آن اصلاح‌طلبان در انتخابات شوراهاي دوم شكست سنگيني خوردند. به باور نگارنده، اگر كانديداي اصلاح‌طلبان در انتخابات رياست جمهوري ۸۰، خاتمي نبود (مثلاً كانديداهاي چهارگانة اصلاح‌طلبان در سال ۸۴ در سال ۸۰ به جاي او نامزد مي‌شدند) هيچ معلوم نيست كه نتايج انتخابات چندان بهتر از سال ۸۴ و انتخابات شوراهاي دوم مي‌شد. به تعبيري شايد بتوان گفت كه بخشي از رأي خاتمي تابع محبوبيت نيروهاي دموکراسی‌خواه نيست و تنها با حضور خاتمي مي‌توان از چند ميليون راي اضافي و اختصاصیِ متعلق به شخص او به نفع اصلاحات بهره برد. مقايسة رأي چشمگير برادر خاتمي با رأي ديگر اصلاح‌طلبان و خواهر احمدي‌نژاد در تهران نيز از محبوبيت خاص نام خاتمي خبر مي‌دهد. افزون بر شواهد فوق، خاتمي براي دورة دوم رياست‌جمهوري‌اش بيش از دور اول (كه آن هم خيره‌كننده بود) رأي آورد (۲۱ ميليون و ۶۵۹ هزار)؛ براساس آخرين نظرسنجي‌ها (از نظرسنجي‌هاي ايسپا و مؤسسات پژوهشي داخلي و خارجي گرفته تا نظرسنجي‌هاي وزارت اطلاعات، صدا و سیما، دانشگاه آزاد و ستادهای دیگر نامزدهای احتمالی) محبوب‌ترين سياستمدار ايراني و نامزد مطرح ‌است و با نفرات بعدي فاصلة فاحشي دارد (واقعیتی که حتی مورد تایید محمدرضا باهنر و احمد توکلی هم قرار می‌گیرد)؛ در آخرین دور ‌سفرهاي داخلي‌اش در اسفندماه ۸۷ در دوران پس از رياست جمهوري بدون تبليغات مورد استقبال حیرت‌انگیز مردم شهرها و روستاهای مسیر قرار مي‌گيرد؛‌ در همایش‌های انتخاباتی سال ۸۸ بیش از هر چهرۀ اصلاح‌طلب دیگری با استقبال پرشور مواجه می‌شود؛ ديدارش از نمايشگاه كتاب سال ۸۷ به علت ازدحام شگفت‌انگيز جمعيت ناتمام مي‌ماند؛ حضورش در دانشگاه تهران در ۱۶ آذر ۸۶ مورد استقبال كم‌سابقة چندهزار دانشجوي «سابقاً ناراضي» قرار مي‌گيرد؛ در مسابقة پيامكي سيما براي انتخاب مرد سال ايران بالاترين رأي را مي‌آورد (گرچه نتيجه‌اش به دلايل واضح اعلام عمومي نمي‌شود)؛ ديدار عمومي‌اش در اسلام‌شهر چند روز پيش از انتخابات مجلس هشتم به تغيير معنادار و چشمگير موازنة آراء از محافظه‌كاران به اصلاح‌طلبان مي‌انجامد و حضورش در هر جمع و محفلي (از اعياد و وفيات مذهبي و كنگره‌هاي سياسي تا همايش‌هاي علمي و جشن‌هاي چلچراغي) واكنش‌هاي عاطفي و گرم كم‌نظيري را برمي‌انگيزد. حتي برخي بر اساس مشاهدات شخصي خود معتقدند محبوبيت خاتمي به علت عملكرد ضعيف و سوء مديريت دولت نهم و دهم، به خصوص در روستاها و شهرستان‌ها، از گذشته نيز بيشتر شده‌است. از سال ۸۰ تاكنون نيز چند ميليون جوان به واجدان حق رأي پيوسته‌اند و محبوبيت خاتمي در ميان اين جواناني كه پيش از اين نمي‌توانسته‌اند به او رأي دهند قاعدتاً بيشتر از ديگر اصلاح‌طلبان و محافظه‌كاران است. با حضور خاتمی رأي طبقة متوسط شهري کمتر می‌شکند؛ بسياري از ميانه‌روها و حاميان بالقوة اصولگرايانِ معتدل‌تر در انتخاب ميان خاتمي، نمایندۀ احتمالی احمدی‌نژاد و نامزد راست سنتی به خاتمي رأي خواهند داد (به خاطر مواضع اصلاحیِ نرم و در چارچوب نظام‌اش)؛ نخبگان فرهنگي،‌ هنري، علمي و اقتصادي كشور به طور يكدست به حمايت از خاتمي برخواهند خواست؛ حمايت مراجع تقليد و‌ علما و بزرگان محافظه‌كار (از جمله ناطق نوری) از نمایندۀ احتمالی احمدي‌نژاد یا راست سنتی چندان قوي نخواهد بود و احتمالاً همچون مرحلة دوم انتخابات سال ۸۴ گروهي از اين بزرگان، سياست سكوت را در پيش خواهند گرفت؛ و تقابل شديد ميان خاتمي و احمدي‌نژاد و امكان مقايسة ملموس دوران كشور‌داريِ هر يك توسط تمام ايرانيان، ارزش و تأثيرگذاري هر رأي در زندگي روزمره و سرنوشت كشور را در نظر ايرانيان بيشتر مي‌كند. احتمالا خاتمی تنها «سيد» انتخابات یازدهم و به لحاظ ويژگي‌هاي فیزیکی جذاب‌‌ترين نامزد انتخابات خواهد بود كه تجربة نشان داده‌است در افزايش رأي هر نامزدي در ايران مؤثر است. محبوبيت خاتمي تاكنون دوبار در انتخابات‌ پيشين آزموده شده‌ و آنقدر بالا بوده كه حتي اگر كاهش يافته‌ باشد هنوز بسيار قابل توجه و بيش از هر اصلاح‌طلب ديگري است. با اين وجود و برخلاف قرائن شايان توجهي كه ذكر شدند، تعدادي از منتقدان حضور خاتمي بدون ذكر هيچ شاهدي از رأي نداشتن خاتمي و کاهش چشمگیر آراء او سخن مي‌گويند! اين منتقدان هيچ‌گاه نمي‌گويند بر چه اساسی (جز مشاهدات محدود و سوگیرانۀ شخصی) چنین داوری‌ای دارند و كدام اصلاح‌طلبي كه مورد اجماع قرار مي‌گيرد از خاتمي رأي بيشتري دارد. بر اساس مجموع شواهد و قرائن موجود، اصلِ پيروزي خاتمي در رقابتي نسبتاً سالم قطعي به نظر مي‌رسد، گرچه مي‌توان بر سر ميزان سلامت انتخابات و فاصلة‌ رأي خاتمي با نفر دوم در انتخابات با ديگر تحليل‌گران اختلاف نظر داشت. در طول ایام تبلیغات، عواملي همچون جلب حمایت صریح‌ترِ رهبران جنبش سبز و زندانیان سیاسی، ارائة برنامه‌هاي انتخاباتي قوي و جذاب، معرفي معاون اول و وزرايي توانا و رأي‌آور، انتخاب شعارهای اقتصادی گیرا و همه‌فهم، و روش‌هاي تبليغاتي هوشمندانه، کم‌هزینه، خلاقانه و موج‌ساز مي‌تواند فاصلة رأي واقعی خاتمي با نفر دوم را در انتخابات افزايش دهد. خاتمی‌ در سال ۸۰، ۶۷ درصد آراء را به خود اختصاص داد. اگر فرض کنیم درصد مشارکت در انتخابات و درصد آراء واقعی خاتمی افزایش یا کاهش نیافته باشد و اصلاح‌طلبان بتوانند بعد از تایید صلاحیت او سازوکارهایی برای تضمین سلامت انتخابات بیابند، خاتمی در انتخابات ۹۲ می‌تواند حداقل ۲۷ میلیون رأی را از آن خود کند که بسیار بیشتر از حد کفاف برای برنده شدن در مرحله اول انتخابات است. طبق مصوبات جدید، پخش مناظره‌های زندۀ نامزدها در انتخابات پیش رو ممنوع اعلام شده است که شانس دیگر نامزدهای اصلاح‌طلب برای شناساندنِ خود به جامعه را کاهش می‌دهد و بر ضرورت نامزدی خاتمی می‌افزاید.

 

۱۳- كاهش تعداد نامزدها: به نظر مي‌رسد كه يكي از مشكلات اصلاح‌طلبان در انتخابات پيش رو تكثر نامزدهاي حمايت‌شده توسط افراد، احزاب و گروه‌هاي مختلف اصلاح‌طلب است. نامزديِ خاتمي بهترين راه براي پيش‌گيري از اين مشكل و جلوگيري از ثبت نام چهره‌هاي متعدد اصلاح‌طلب است. او تنها كسي است كه همة نامزدهاي شاخص اصلاح‌طلب به نفعش كنار خواهند كشيد و بسياري ديگر نيز با حضور او پا پيش نخواهند نهاد. نامزد شدن در غيابِ خاتمي شايد براي برخي اصلاح‌طلبان باعث ترفيع جايگاه و منزلت شود (حتي اگر رأي نياورند)‌، اما نامزد شدن در كنار خاتمي بيشتر ماية فرسايش اعتبار سياسي است. از اين رو، حضور خاتمي از تعداد نامزدها مي‌كاهد،‌ اجماع را ممکن می‌سازد و از شكسته‌شدن آراء اصلاح‌طلبان پيش‌گيري مي‌كند. عدم حضور او اما ميدان را براي حضور نامزدهاي متعدد كه شايد عرصه را به نفع يكديگر واگذار نكنند خالي مي‌كند و احتمالاً نتيجه‌اي تلخ‌تر از انتخابات سال ۸۴ را رقم مي‌زند. ثبت نام چند کانديدا از سوي اصلاح‌طلبان در انتخابات رياست جمهوري آينده همچون انتخابات سال ۸۴ مسير پيروزي نامزد(هاي) اصول‌گرايان را هموار مي‌كند.
 

۱۴- ممکن شدن اجماع در هر سه سطح: صرف نظر از تعداد نامزدها، اجماع فراگیر و کامل در سه سطح (۱- «چهره‌های کلیدی اصلاح‌طلبان»، ۲- «احزاب و تشکل‌های اصلاح‌طلب» و ۳- «بدنۀ اجتماعی حامی سبزهای اصلاح‌طلب») صرفا با حضور خاتمی ممکن می‌شود؛ اجماعي كه فقدانش به شكست پرهزينة اصلاح‌طلبان در نهمين دورة انتخابات رياست جمهوري انجاميد. اجماع فراگیر در هر سه سطح بر سر ديگر نامزدهاي احتمالي (هاشمی، نجفي، جهانگیری، روحانی، عارف، عبدالله نوري، جهانگیری، پزشکیان، کواکبیان و ديگر كانديداهاي جديد) محال يا بعيد و دشوار به نظر مي‌رسد.
 

۱۵- احتمال بالاتر تأييد صلاحيت خاتمي نسبت به دیگر نامزدهای محبوب اصلاح‌طلب: چنان‌که پیشتر اشاره شد، آن‌چه احتمالش بالا نیست «ثبت نام خاتمی» است و نه «تایید صلاحیت‌اش». از ميان كانديداهايي كه به نظر مي‌رسد رأي بالاتري دارند،‌ خاتمي بيشترين احتمال تأييد صلاحيت را دارد، چراكه حذف نامزدي كه هشت سال رياست جمهوري اسلامي ايران را بر عهده داشته‌است هزينة بالايي دارد و از چشم جامعه و جهان نشانۀ ناآزادبودن انتخابات محسوب می‌شود. رأی دادن خاتمی در انتخابات مجلس نهم نیز (صرف نظر از داوری‌ای که نسبت به اصل و شیوۀ آن داریم)، هزینه‌های رد صلاحیت او را افزایش داده است. اگر همة احزاب،‌ گروه‌ها و رهبران اصلاح‌طلب از خاتمي حمايت كنند و پيشاپيش قاطعانه اعلام نمايند كه تنها نامزدشان او است و بدون او از حضور در انتخابات معذور خواهند بود احتمال رد صلاحيت خاتمي كاهش مي‌يابد. قدرت چانه‌زني اصلاح‌طلبان در برابر حذف خاتمي بيشتر از حذف ديگر نامزدهاي اين جريان است و امكانات موجود، شرايطِ مقاومتِ موفقيت‌آميز در برابر رد صلاحيت خاتمي يا تخلفات گسترده عليه او را بیشتر از دیگران فراهم كرده‌است،‌ چراكه: خاتمي پايگاه اجتماعي قوي‌اي دارد و فشار اجتماعي ناشي از رد صلاحيتش بالا خواهد بود؛‌ منزلت ويژه‌اي در عرصة بين‌المللي دارد و حذفش از گردونة رقابت‌ها، نادموكرات‌هاي ايران را در محذورات بيشتري قرار مي‌دهد و به ميزان بيشتري به زيان وجهة دموكراتيك نظام در اين شرايط نامناسب بين‌المللي تمام مي‌شود؛ بسياري از مراجع تقليد و‌ بزرگان اصولگرا نيز به مخالفت با ردصلاحيت احتمالي‌اش خواهند پرداخت؛ و دموکراسی‌خواهان براي مقاومت در برابر حذف او امكان بيشتري براي بسيج نخبگان و افزايش فشار سياسي،‌ تبليغاتي و اجتماعي به تمامیت‌خواهان دارند. در مقابل، جريان اصلاحي امكانات كافي براي مقاومتِ موفقيت‌آميز در برابر حذف ديگر نامزدهاي احتمالي را ندارد. به عبارت ديگر حضور در انتخابات با نامزدي غير از خاتمي ممكن است به قيمت «حذف» شدن كامل اصلاح‌طلبان از گردونة رقابت تمام شود و كشور را در چشم‌اندازي چندساله با مخاطرات جدي اقتصادي، امنيتي و سياسي مواجه كند. دیگر نامزدهای سبز، خوش‌نام، توانا و محبوب که احتمال تأييد صلاحيت كم‌تري دارند مي‌توانند به عنوان معاون اول خاتمي يا وزراي ارشد او در جلب درصد بيشتري از جمعيت خاموش، افزايش آراء خاتمي و تقويت كابينه‌اش مؤثر واقع شوند. در صورت پيروزي خاتمي در انتخابات ۹۲ و عادلانه‌تر شدن شرايط رقابت رياست‌ جمهوري در سال ۱۳۹۶، شايد پاره‌اي از اين شخصيت‌ها بتوانند به عنوان نامزد اصلاح‌طلبان/سبزها در رقابتي آزادتر و سالم‌تر پيروز شوند.
 

۱۶- جلب آراء درصد بيشتري از بي‌تفاوت‌ها و تحريميان: خاتمي در انتخابات ۷۶ و ۸۰ ظرفيت ويژه‌اي براي جلب آراء ايرانيان خاموش از خود نشان داد و این جمعیت خاموش قابل فروکاهش به دموکراسی‌خواهان و سبزهای رادیکال‌ترِ فعلی نیست. حضور چهرة شاخص، شناخته‌شده‌ و چالش‌برانگيزي چون او در انتخابات ۹۲ بر گرماي فضاي انتخاباتي و رونق بحث‌هاي سياسي در میان مردم و عرصة‌ عمومی مي‌افزايد (ولو به ميزاني كمتر از سال‌هاي ۷۶ و ۸۰) و درصد افزون‌تري از بي‌تفاوت‌های سياسي و تحريميان را به پاي صندوق‌هاي راي مي‌كشاند. تجربة انتخابات ۱۶ سال گذشته نشان داده كه گرماي فضاي انتخابات و مشاركت بيشتر مردم به نفع دموکراسی، اصلاح‌طلبان و حتی نظام تمام شده‌است؛ گرچه گرم شدن انتخابات پیش رو با نامزدی خاتمی کابوسِ حلقه‌های امنیتیِ تمامیت‌خواه است.
 

۱۷- احترام به خرد جمعي اصلاح‌طلبان: سرماية اعتبار و محبوبيت داخلي و بين‌الملليِ خاتمي آسان و ارزان به دست نيامده و نمادِ اصلاحات شدنِ او تنها با كوشش و توانايي‌‌هاي شخصي‌اش حاصل نشده‌است. به تعبيري ديگر سرماية خاتمي تنها از آن خود او نيست و مخصوصاً اصلاح‌طلباني كه براي اصلاحات هزينه داده‌اند در اين سرمايه كه در حساب خاتمي است سهم‌ دارند. احترام به برآیندِ خِرد جمعی اصلاح‌طلبان و دموکراسی‌خواهان ایرانی نیز مقتضای عقلانیت و سیاست‌ورزیِ حرفه‌ای و اخلاقی است، حتی اگر بر خلاف نظر هر یک از فعالان اصلاح‌طلب باشد. از اين رو شايسته است كه خرد جمعي اصلاح‌طلبان در تصميم خاتمي براي آمدن يا نيامدن نقشي تعيين‌كننده داشته باشد. مهمترين مجامع و حلقه‌های کنشگران کلیدی اصلاحات سیاسی در ایران در حمایت از نامزدی خاتمی به اجماع و وفاق کامل و فراگیر رسیده‌اند و روز به روز بر تعداد گر‌وه‌ها و نخبگان حامي او افزوده مي‌شود. احترام واقعي خاتمي به خرد جمعي اصلاح‌طلبان تنها با نامزدي او براي انتخابات اثبات خواهد شد. دیگر تحلیل‌گران و کنشگران سیاسی دموکراسی‌خواه و سبز نیز شایسته نیست به حاصلِ هم‌افزاییِ خرد اصلاح‌طلبان بی‌اعتنا بمانند و در بازی گروهی انتخابات، بر خلاف اجماع رهبران و کنشگران اصلاح‌طلب، تک‌نوازی کنند.
 

۱۸- ارجحيت خاتمي ۹۲ بر خاتمي ۷۶: خاتميِ ۹۲ از خاتمي ۷۶ و ۸۰ نامزد بهتر و قوي‌تري است، زيرا: هشت سال تجربة گران‌‌بهاي دولت‌داري بر توانايي‌ها و مهارت‌هاي رهبري او افزوده؛‌ در ايران شناخته‌شده‌تر شده؛ در جهان به اعتبار بالايي دست يافته؛ گوشه‌ها و كوچه‌ها و چم و خم سياست ايران و ظرفيت‌هاي عملي تغيير سياسي و اقتصادی را بهتر شناخته؛‌ با زبان اقتصاد و مديريت اقتصادي آشناتر شده و به اهميت شرايط اقتصادي و اجتماعيِ توسعة‌ سياسي بيشتر پي برده؛‌ از بار فلسفي- انتزاعي گفتمان خود و طول سخنراني‌هايش كاسته؛ مهارت‌هاي سخنوري قوي‌تري پيدا كرده؛ به اهمیت جلب رضایتِ اقشار فرودست و میلیون‌ها فقیر و حاشیه‌نشین بیشتر پی برده؛ تيم كاري خود و نخبگان مديريتي را بهتر شناخته و شبكة اجتماعي‌اش بيش از پيش گسترش يافته؛ در ۸ سال گذشته «چوب ادب بودجه‌نويسي» (به تعبير مسعود نيلي) و مديريت اجرايي، پاره‌اي از مخالفانِ ميانه‌رو و محافظه‌كارش را نسبت به او نرم‌تر كرده و پاره‌اي ديگر را هم همراه نموده؛‌ تحولات سياسي و درس‌گيري پاره‌اي از نيروهايش از اشتباهات پيشين، ميانه‌روها و هاشمي رفسنجاني را به او نزديك‌تر كرد‌ه‌؛‌ ‌به بركت هشت سال فراغ بالِ بيشتر و ارتباطات شخصی گسترده‌تر ارتباط بهتري با نيروهاي اصلي جريان اصلاحي و احزاب محوري اصلاح‌طلب پيدا كرده و «حزب‌نوازتر» شده؛ پس از تجربة دولت نهم و دهم و ماجراهای پس از انتخابات ۸۸، ترس کسر بزرگ‌تری از اقشار سنتی‌تر، مذهبی‌تر یا فرودست‌تر از دموکراسی و توسعۀ مورد دفاع او ریخته و اندیشه‌هایش وجاهت گسترده‌تری یافته؛ در تدبير امور كشور قدر كارشناسان و تكنوكرات‌هاي توانمند در نظرش افزون‌تر از روشنفكران شده؛ به بركت ۱۶ سال سیاست‌ورزی در سطوح عالی نظام، از رهبري و شخصيت‌هاي سياسي قدرتمند كشور شناخت شخصي بيشتري پيدا كرده و با قِلقِ تحرک و فرصت‌سازی و هزینه‌پرهیزیِ سياسی در جمهوري اسلامي آشناتر شده؛‌ و كارنامة رياست جمهوري هشت ساله‌اش در مقايسه با عملكرد ضعيف و سوء مديريت دولت نهم و دهم جلوة بيشتري يافته و ارزش دستاوردها و ناكرده‌هايش را در نظر ناراضيانِ پيشين و ایرانیانِ غیرسیاسی افزون‌تر كرده‌است.
 

۱۹- بهره‌گيري از واپسين سال‌هاي نشاط سياسي خاتمي: بيشترين بهره‌وري، نشاط و توانِ رهبران سياسي معمولاً در فاصلة ۵۰ تا ۷۵ سالگي آن‌ها است. سال آينده، خاتمي ۷۰ ساله مي‌شود. از كارآمدترين سال‌هاي عمر سياسي او كه شناخته‌شده‌ترين و محبوب‌ترين اصلاح‌طلب ايراني و یکی از مهم‌ترين سرمايه‌های دموکراسی‌خواهان است چند سالي بيشتر باقي نمانده و بهترين شيوه براي بهره‌بردن از اين سرماية‌ بي‌بديل، شرکت در انتخابات با او است. با عنايت به محدوديت سرمايه‌هاي دموکراسی‌خواهان بايد از تك تك سال‌هاي اوج كارايي سياسي خاتمي بيشترين بهره را در بهترين جايگاه – رياست جمهوري یازدهم – برد. اگر اصلاح‌طلبان اين سرمايه را همچنان بخوابانند شايد به دلايل زير هيچ‌گاه نتوانند آن را به كار گيرند و بلكه از هزينه‌كردن ديگر سرمايه‌هاي خود و سرمايه‌اندوزي‌هاي بعدي بازبمانند.

۲۰- تخريب‌ناپذيریِ نسبيِ خاتمي: خاتمي در مقايسه با ديگر كانديداهاي مطرح، در ايام تبليغات انتخاباتي در مقابل تخريب، تبليغات منفي و جنگ روانيِ مخالفان مصون‌تر است، چراكه: نقطه ضعف اقتصادي و اخلاقي خاصي ندارد؛ خانوادة پاكيزه‌اي دارد؛ در ميان تودة‌ مردم به انساني قابل اعتماد، شريف و اخلاقي (و لو غيرقاطع)‌ شناخته شده؛ در ميان مراجع تقليد و بزرگان اصولگرا مورد احترام است؛‌ حتي در بدنة محافظه‌كاران و سپاه نيز محترم است و پايگاه دارد؛ برچسب‌هاي «تندرو»، «غيرمتدين»، «غيرخودي»، «جاه‌طلب»، «فاسد» و «ناسالم» به او نمي‌چسبد؛ و پس از هشت سال كه مردم اثرات ملموس سوء مديريت دولت نهم و دهم و تفاوت‌هاي فاحش آن با دولت خاتمي را ديده‌اند، برچسب‌هاي «با بقيه‌شان فرقي نمي‌كند»، «كاري نكرده» و «ناتوان» نيز كم‌تر به او مي‌چسبد. از آنجا كه موتور پرقدرت تخريب دولت پنهان معمولاً عليه نامزدهاي اصلاح‌گرا (مثل هاشمي در انتخابات سال ۸۴) به كار مي‌افتد، اين مصونيت نسبيِ خاتمي امتياز بزرگي است. تجربة انتخابات ۷۶، ۸۰ و ۸۸ نيز مؤيد آن است كه خاتمي چندان «تخريب‌پذير» نيست.
 

۲۱- كاهش امکان اثرگذاري مهندسی انتخابات بر نتيجة انتخابات: به نظر مي‌رسد میزان سلامت انتخابات مهمترين دغدغۀ دموکراسی‌خواهان در یازدهمین انتخابات رياست جمهوري است. هر چه اختلاف رأي نامزد اصلاح‌طلبان با ديگران بيشتر باشد، مهندسی انتخابات دشوارتر و پرهزینه‌تر می‌شود و تأثير کم‌تري در نتيجة انتخابات می‌گذارد. شواهد موجود نشان مي‌دهد كه حاشية امن رأي خاتمي بسیار بيشتر از ديگر نامزدهاي احتماليِ اصلاح‌طلبان است. رأي بالاي خاتمي ضمن كم‌اثرتر كردن تخلفات سازمان‌يافته، قدرت چانه‌زني و فشار اجتماعی اصلاح‌طلبان را نيز پس از مهندسی احتمالی انتخابات افزايش مي‌دهد. اما ديگر نامزدهاي اصلاح‌طلب حتي اگر در انتخاباتي كاملاً آزاد مي‌توانستند پيروز شوند (که در شرایط کنونی و بدون رسانه، تشکیلات، قدرت اقتصادی و امکان فعالیت ستادی گسترده، در این مقدمه هم می‌توان تردید روا داشت)، به دليل اختلافِ كم‌ترِ آراءشان با نامزدهاي اصولگرا در برابر مهندسی انتخابات آسيب‌پذيرترند. اساساً اگر برآورد مجریان انتخابات این باشد که جامعه به خاطر اختلاف رأی زیاد خاتمی با نامزدهای دیگر اعلام شکست خاتمی را نخواهد پذیرفت، احتمال مهندسی انتخابات کاهش می‌یابد. آمدن خاتمی همچنین موجب مي‌شود حاميان اصلاح‌طلب بيشتري براي نظارت بر صندوق‌ها داوطلب شوند و با انگيزه و توان بيشتري در حفظ سلامت انتخابات بكوشند. اصلاح‌طلبان نیز می‌توانند با عبرت‌آموزی از تجربۀ انتخابات قبل در مستند کردن شواهد تخلفات انتخاباتی و پیش‌بینی سازوکارهای تضمین سلامت انتخابات قوی‌تر عمل کنند. منزلت خاتمي نزد پاره‌اي از بزرگان سياسي و دينيِ اصولگرا نیز باعث مي‌شود اين شخصيت‌ها، مجريان و ناظران را به حفظ سلامت انتخابات ترغيب كنند. اعتبار و احترام خاتمي نزد بخشی از بدنة بسيج، سپاه و دستگاه‌های اجرایی و نظارتی هم موجب مي‌شود‌ در برابر تخلفات سازمان‌يافته و غيرسازمان‌يافته مقاومت بيشتري از درون صورت گيرد. حساسیت بیشتر جامعه نسبت به سلامت انتخابات و همراه نبودن مجریان و ناظران انتخابات در این دوره امکانات و فرصت‌های نظارت بر سلامت انتخابات را افزایش داده است.

 

۲۲- افزايش كمك‌هاي مالي و انساني به ستاد انتخاباتي اصلاح‌طلبان: به نظر مي‌رسد خاتمي به دليل جذابيت‌هاي شخصيتي، محبوبيت ويژه و شخصیت كاريزماتيك‌اش ظرفيت بيشتري براي جذب كمك‌هاي مالي و انساني براي ستادهاي تبليغاتيِ اصلاح‌طلبان در انتخابات رياست جمهوري دارد. با آمدن خاتمي، داوطلبان بيشتري به همكاري با ستادهاي تبليغاتي اصلاح‌طلبان خواهند پرداخت؛‌ ايرانيان بيشتري در داخل و خارج كشور حاضر به حمايت اقتصادي از ستاد تبليغاتي آن‌ها خواهند شد؛ حاميان افرون‌تري منازل،‌ دفاتر و ساير امكانات خود را در اختيار اصلاح‌طلبان قرار خواهند داد و فعالين ستاد تبليغات براي وقت‌گذاري بيشتر و كيفي‌تر انگيزة مضاعفي خواهند داشت. در سال ۸۸ نیز بخش عمدۀ ستادهای تأثیرگذارِ حامی موسوی (جوانان احزاب اصلاح‌طلب، ستاد قیطریه، پویش موج سوم، ستاد ۸۸ و هنرمندان) ابتدا حول نامزدی خاتمی گرد آمده و موج‌سازی کرده بودند. اکثر زندانیان سیاسی شاخص پس از انتخابات نیز از نزدیکان خاتمی و فعالان ستاد او محسوب می‌شوند. مقايسة امكانات مردمي ستادهاي خاتمي در انتخابات سال ۷۶ و ۸۰ و ابعاد فعالیت‌های چهل‌گانۀ «پویش حمایت از خاتمی و موسوی» (موج سوم) و «ستاد ۸۸» با ستادهاي چهارگانة اصلاح‌طلبان در سال ۸۴، شاهد گويايي بر ظرفيت ويژة خاتمي در جلب حمايت‌هاي مردمي و خودجوشِ بيشتر است. حتی اگر محبوبيت خاتمي كاهش يافته باشد، تعداد ايرانياني كه او را به طور ويژه‌اي «دوست دارند» و حاضرند از وقت و اموال و امكانات خود براي او مايه بگذارند هنوز از تعداد حاميان جدي هر نامزد احتمالی دیگری بيشتر است. ضعف شديد اقتصادي اصلاح‌طلبان، تبليغات ضعيف‌شان در انتخابات سال ۸۴ و منابع عظيم رانتيِ نادموكرات‌هاي مخالف خاتمی ارزش اين كمك‌هاي اقتصادي و انساني افزون‌تر را دوچندان مي‌كند.
 

۲۳- كاهش هزينه‌هاي ستاد انتخاباتي اصلاح‌طلبان: اصلاح‌طلبان در انتخابات پیش رو از امکان فعالیت ستادی، رسانه‌ای و تشکیلاتی گسترده (از جنس ستادهای انتخاباتی پیشینِ خاتمی، هاشمی، معین، کروبی و موسوی، «نسیم»، «ستاد ۸۸» با دفاتر ستادی در همۀ استان‌ها و «پویش موج سوم» با ۵۰۰ هزار عضو در سراسر کشور) محروم‌اند. در چنین شرایطی کفایت کردنِ ستادی کوچک و کم‌خرج امتیاز بزرگی است. حضور خاتمي علاوه بر افزايش كمك‌هاي مالي و انساني به ستاد تبليغاتي اصلاح‌طلبان، هزينه‌هاي اين ستاد را نيز كاهش مي‌دهد،‌ چراكه چهره، نام و مواضع خاتمي در دورافتاده‌ترين نقاط كشور نيز شناخته شده‌است و احتياج به شناساندن ندارد. سخنان و‌ عملكرد احمدي‌نژاد نيز براي بخشي از جامعه به منزلة تبليغاتي هشت‌ساله و رايگان براي ستاد تبليغات خاتمي عمل كرده‌است. در چنين فضايي، بخش عمدة امكانات ستاد خاتمي مي‌تواند به جاي شناساندن او، صرف اقناع و جذب ايرانياني شود كه او را مي‌شناسند ولي يا بي‌تفاوت و تحريمي‌اند يا به ديگران رأي مي‌دهند. اما ديگر نامزدهاي احتمالي براي بخش وسيعي از جامعة ايران ناشناخته‌اند و امكانات محدود ستادهاي تبليغاتي‌شان تنها بايد صرف شناساندن آنها به درصد بيشتري از ايرانيان شود؛ مسأله‌اي كه بر دلايل شكست مصطفي معين در انتخابات خرداد ۸۴ افزود. نبايد فراموش كرد كه رقبای اصلاح‌طلبان از امكانات مشروع و نامشروعِ گسترده‌اي براي تبليغات انتخاباتي برخوردارند و دموکراسی‌خواهان ایرانی توان اين را ندارند كه در اين وانفساي فقرِ اقتصادي و رسانه‌اي‌شان از امتيازِ بزرگ شناخته‌شده‌ بودنِ خاتمي چشم‌پوشي كنند.
 

۲۴- بهره‌گيري از آخرين سال‌هاي كاري مديران نسل اول اصلاح‌طبان و تربيت نسل جديد مديران اصلاح‌طلب: بيشترِ فعالان و مديران اصلاح‌طلب در آخرين سال‌هاي شكوفايي و بهره‌وري خود قرار دارند. در طول سي و پنج سال گذشته جامعۀ ایران براي تربيت، تجربه‌اندوزي مديريتي، تغييرات فكري و پخته‌شدنِ اين جوانان انقلابي ۵۷ هزينه‌هاي زيادي داده است. مبارزات سياسي پيش از انقلاب، انقلاب ۵۷، جنگ، سال‌ها آزمون و خطا و آموزش در حين مديريت اجرايي، حداقل ۱۶ سال ميان‌داري براي توسعة اقتصادي، فرهنگي و سياسي،‌ هفت شكست پي در پيِ انتخاباتي پس از سال ۸۱، رصدِ تجربة دولت نهم و دهم، و ماجراهای بعد از انتخابات ۸۸، مجموعة نيروها و مديران اصلاح‌طلب را به اوج توانايي، پختگي و بصيرت سياسي خود رسانده است. ‌عمدة‌ اين نيروها اما در بازة سني ۵۰ تا ۶۰ سالگي قرار دارند و تنها چند سال از نشاط سياسي و مديريتي‌شان باقي است و تا بازنشستگي‌شان فرصت زيادي نمانده. نسل اول اصلاح‌طلبان واپسين‌ سال‌هاي عمر مفيد سياسي خود را مي‌گذرانند و براي بهره بردن از تتمة اين نسل از مديران كه به هزينة گزافي تربيت شده‌اند نمي‌توان تا انتخابات ۱۳۹۶ صبر كرد. شايد رهبران سياسي بتوانند تا پس از هفتاد سالگي در قدرت حضور داشته باشند اما بدنة دولت بايد زير سن بازنشستگي باشد. اكثر وزرا، سفرا، استانداران، مشاوران و مديران ارشد دولت‌هاي هاشمي و خاتمي و اعضاي شوراي مركزي احزاب مشاركت، مجاهدين انقلاب، كارگزاران، روحانيون مبارز و اعتماد ملي يا بازنشسته شده‌اند و يا در آستانة بازنشستگي‌اند. از سويي ديگر،‌ متأسفانه اصلاح‌طلبان هنوز نسل جديدي از مدیران ارشد و میانی تربيت نكرده‌اند و براي پخته‌شدن نخبگان مديريتي نسل بعد و جوانان احزاب اصلاح‌طلب نيز حداقل يك الي دو دورة رياست جمهوري ديگر وقت لازم است،‌ آن هم در شرايطي كه اصلاح‌طلبان در دولت باشند و به اين امر اهتمام بورزند. تنها با آمدن خاتمي است كه ممكن است اصلاح‌طلبان به دولت بازگردند و ضمن استفاده از كارآمدترين سال‌هاي مديران نسل انقلاب، به تربيت نسل جديد اصلاح‌طلبان و مديران شايستة كشور بپردازند. البته اهتمام اصلاح‌طلبان به تربيت و شناساندن «جانشين‌هاي خاتمي» در طول سال‌هاي رياست جمهوري احتمالي او بايد بسيار بيش از پيش باشد تا آنان را در انتخابات‌ بعدي به وضع امروز دچار نكند.
 

۲۵- نزديكي خاتمي به مركز ثقل اصلاح‌طلبان و هم‌نواتر بودن جريان حامي خاتمي در مقايسه با سال ۷۶ و ۸۰: شاید هیچ نامزد بالقوه‌ای به اندازۀ خاتمي به مركز ثقل اصلاح‌طلبان نزديك نباشد و اين جايگاه امكانات زيادي را در اختيار او قرار مي‌دهد. او برآيند و ميانگينِ «میرحسین موسوی و کرباسچی»، «جبهة مشاركت و روحانيون مبارز»، «عليجاني و عليخاني»، «سحرخيز و سیدحسن خمینی»، «حجاريان و عارف»، «بهزاد نبوي و ابراهيم يزدي»،‌ «رجایی و مرعشي»، «تاجزاده و تابش» و «عبدالله نوري و دعايي» است. به دليل همين موقعيت ويژه، خاتمي اين امكان و ظرفيت را دارد كه از نيروها و توانِ طيف وسيع‌تري از اصلاح‌طلبان در كابينه و دولت و يا حلقة‌ مشاوران خود استفاده كند. ديگر نامزدهاي احتمالي به يكي از قطب‌هاي كارگزاران، مشاركت/مجاهدين و مجمع روحانیون نزديك‌ترند و احتمالاً در دولت احتمالی خود توازن‌هاي تكنوكرات‌سياسي، فكري-اجرايي، جوان‌پير و پيشرو‌میانه‌رو را كمتر رعايت مي‌كنند و حلقة كوچكتري از دموکراسی‌خواهان را راضي نگاه مي‌دارند. ارتباط خاتمي با طيف گسترده‌تري از اصلاح‌طلبان در تعديل و اصلاح مواضع او و انتخاب سرعت مناسب نيز نقش تعيين‌كننده‌اي دارد. شايد بتوان مدعي شد كه در انتخابات سال ۸۴ نيز ميانگينِ «معين‌هاشمي-كروبي-مهرعليزاده»، مواضعِ خاتمي بود. در صورت نيامدن خاتمي و آمدن ديگر نامزدها احتمالاً به مرور شكاف ميان اصلاح‌طلبان/سبزهای پيشرو، ميانه‌رو و محافظه‌کار بيشتر مي‌شود و قدرت و انسجام جبهة دموکراسی‌خواهی كاهش مي‌يابد. تا زماني ‌كه احزاب اصلاح‌طلب به تنهايي امكان شكست اصولگرايان را ندارند، بايد به صورت «جبهه‌اي» و يكپارچه در انتخابات و عرصة سياسي كشور حضور يابند و اين انسجام با نيامدن خاتمي شكننده و ضعيف مي‌شود. به تعبیر رایج در ادبیات گذار به دموکراسی، «ائتلاف کبوترها در برابر بازها» با نامزدی خاتمی بهتر از گزینه‌های دیگر تامین می‌شود. از سوی دیگر، به نظر مي‌رسد بخشي از دشواري‌هاي دو دورة پيشين رياست‌ جمهوري خاتمي ناشي از تنوع و تكثر بيش از اندازة‌ موجود در بدنة اصلاح‌طلبان بود؛ بدنه‌اي كه از گنجي، سازگارا و افشاري تا عبدي، حجاريان، كروبي و دعايي را شامل مي‌شد و در مجموع از شخص خاتمي تندتر بود و گاه هزينه‌هايي را هم روي دست او مي‌گذاشت. اما در طول دهة گذشته بدنة اصلاح‌طلبان يك‌دست‌تر، واقع‌نگرتر، با تجربه‌تر و‌ هم‌نواتر شده است و بسياري از تندروهاي سابق حساب خود را از اصلاح‌طلبان جدا كرده‌اند. فعالان سیاسی و دانشجوييِ رادیکال‌تر و حاملان جوان جريان اصلاحي نيز به مواضع معتدل‌تر و واقع‌نگرانه‌تري نزديك شده‌اند. ديگر كمتر كسي‌است كه همچنان از «تحريم انتخابات‌ ۸۴ و ۸۸»، انتشار «عاليجناب سرخپوش»، «عبور از خاتمي»،‌ «خروج از حاكميت در سال ۸۰»، و «۶۰ ميليون دات كام» دفاع كند. البته حساب تك‌نوازي‌هاي تندروانه‌اي از اين دست از ابتدا نيز از شخص خاتمي و بدنة اصلي اصلاح‌طلبان جدا بود، اما به هر حال مقاومت در برابر اصلاحات از بالا و پايين را افزايش مي‌داد و بر وحشت اصولگرايان و دولت پنهان از جريان اصلاحي مي‌افزود. امروز اما اصلاح‌طلبان از پاره‌اي تندروي‌هاي پيشين همچون تضعيف هاشمي، راديكاليسم ژورناليستي و ژورناليسم راديكال فاصله گرفته‌اند و مواضع مجموعة احزاب محوريِ اصلاح‌طلب (از كارگزاران و روحانيون مبارز تا مشاركت/مجاهدين و نهضت آزادي) حول محور خاتمي هم‌گراتر شده‌‌است. اين نيروها به خصوص پس از هفت شكست انتخاباتي چند سال اخير و تجربة احمدي‌نژاد، اهداف متواضعانه‌تر و واقع‌بينانه‌تري را در سر مي‌پرورانند، تصور واقعي‌تري از بُرد شعارهاي خود در جامعه و ميزان و سرعت اصلاح‌پذيري نظام پيدا كرده‌اند و بر سر امهاتِ روش، زبان و اهداف اصلاحي به اجماع قابل توجهي رسيده‌اند. پاره‌اي از تعلل‌ها، فرصت‌سوزي‌ها و ضعف‌هاي اصلاح‌طلبانِ كندروتر و شخص خاتمي و دولتش نيز توسط اكثر اصلاح‌طلبان به عنوان اشتباهات جريان اصلاحي پذيرفته شده‌است. تحولات پس از ۸۸، ارتباط بیشترِ خانواده‌های زندانیان و آسیب‌دیدگان پس از انتخابات و تماس نزدیک‌تر در بند ۳۵۰ اوین و رجایی‌شهر، بیش از گذشته فعالان ملی‌مذهبی، نهضت آزادی، مشارکتی، حقوق بشری و دانشجویی را به یکدیگر نزدیک کرده است. اين همنواييِ بيشتر آسان و ارزان به دست نيامده است و خاتمي با حضور خود مي‌تواند از حمايت اين جريان اصلاحيِ هم‌داستان‌تر، معتدل‌تر و واقع‌نگرتر بهره ببرد و از ناهماهنگی‌های آن‌ها كمتر زير فشار قرار گيرد.
 

۲۶- همراه‌تر‌ كردن ايرانيان سنتي‌تر و مذهبی‌تر با دموكراسي، توسعه و عدالت جنسیتی و جلوگيري از دوقطبي‌تر‌شدن جامعه: يكي از قابليت‌هاي مهم و ارزشمند خاتمي، قدرت او در جذب حاميان پيشينِ محافظه‌كاران و كاهش ترس مذهبي‌هاي سنتي و محافظه‌كار از توسعه، دموكراسي و عدالت جنسیتی است. علي‌رغم افزايش واجدين شرايط، تعداد مطلق شركت‌كنندگان در انتخابات ۸۰ (۲۸ ميليون) از انتخابات ۷۶ (۲۹ ميليون) كمتر بود، يعني بر جمعيت بي‌تفاوت‌ها و تحريميان افزوده شده‌بود و برخي از كساني كه در سال ۷۶ به خاتمي رأي داده بودند در انتخابات ۸۰ شركت نكردند (كه البته در انتخابات دومين دوره طبيعي است)، اما باز هم تعداد مطلق رأي خاتمي در سال ۸۰ نسبت به سال ۷۶ قريب به دو ميليون افزايش يافت (از ۲۰ ميليون و ۷۸ هزار به ۲۱ ميليون و ۶۵۹ هزار). اين بدان معنا است كه چند ميليون از كساني كه در سال ۷۶ به نامزدهاي محافظه‌كاران رأي داده بودند، در سال ۸۰ به جمع حاميان خاتمي پيوستند. همراه كردن كسر بزرگ‌تري از اقشار سنتي‌تر، مذهبي‌تر و فرودست‌تر ايران با توسعة سياسي، اقتصادي و فرهنگي كه از خاتمي بيش از ديگران بر مي‌آيد (به دليل اعتدال، زبان نرم، سيادت،‌ روحاني‌بودن‌ و جاذبه‌هاي شخصيتي‌اش) مسير گذار ايران به جامعه‌اي توسعه‌يافته، دموكراتيك و عادلانه‌تر را هموارتر مي‌كند. منش خاتمی در رخدادها و تحولات مختلف – از ۱۸ تیر گرفته تا انتخابات مجلس نهم – به این گروه از رای‌دهندگان این اطمینان را داده است که رفتارهای او همواره «اصلاح‌طلبانه» و «در چارچوب نظام و قانون» باقی می‌ماند و در عمل رئیس جمهور شدن‌اش هم‌زمان به نفع نظام، کشور و مردم است. با انتخاب خاتمي اين اقشار چهار سال ديگر در معرض گفتمان دموكراتيك و توسعه‌گرا قرار مي‌گيرند و گوششان به نواي اسلامِ سازگار با دموکراسی، عقلانیت و اخلاقِ پیشادینی بيشتر خو مي‌كند. ادبيات خاتمي، ادبيات مورد استفادة بخشي از فعالان سياسي اصولگرا را نيز تحت تأثير قرار داده‌است و حضور مجدد او در قدرت تريبون مناسبي را براي ترويج بيشتر اين آموزه‌ها در اختيارش قرار مي‌دهد. خاتمي به همراه اصلاح‌طلبان و روشنفكران مسلمان ايراني با امروزي‌تر كردن ذهنيت ايرانيان سنتي، دفاع از استقلالِ قانون و اخلاق از فقه، نقد حق ویژۀ دین‌داران در سیاست، نقد توأمان سنت و مدرنیته، و دفاع هم‌زمان از تدين اخلاقی و دستاوردهاي نيكوي بشري، از دو قطبي‌شدنِ جامعة ايران جلوگيري مي‌كند و هويت اسلامي را در نظر ايرانيان نه در برابر دستاوردهاي انسان معاصر كه در كنار آن مي‌نشاند. تجربة تعدادي از كشورهاي منطقه كه از آفات اين دوقطبي‌شدن براي دين و اخلاق و توسعة مدرن رنج برده‌اند نشان مي‌دهد كه نبايد از اهميت جلوگيري از افزايش اين شكاف غافل شد. روشنفكران مسلمان و اصلاح‌طلبانِ دين‌دارِ ايراني همچون چسب و ملاط جامعة‌ ايران عمل كرده‌اند و جامعه‌اي كه مي‌توانست «دوقطبي» باشد را «طيفي» ساخته‌اند. در شرایطی که در سال‌های پس از انتخابات ۸۸ شکاف روزافزونی بین دو پارۀ جامعه با منابع رسانه‌ای و ارزشی متفاوت ایجاد شده است، با نيامدن خاتمي (و نتيجتاً گوشه‌نشيني بيشتر جريان اصلاحي و نوگراي ديني‌) اين چسب وا مي‌رود و به مرور تقابل سبز‌احمدی‌نژادی‌اصولگرا، بنیادگرای دینی‌بنیادگرای ضددینی، سبزِ اصلاح‌طلب‌سبزِ فرااصلاح‌طلب، مذهبي-سكولار، سنتي-مدرن، دموكرات‌غيردموكرات و حامي نظام سياسي– مخالف نظام سياسي افزايش مي‌يابد، هر دو سوي اين تقابل‌ها در موضع خود افراطي‌تر مي‌شوند، «توسعه» و «دموكراسي» و «عدالت جنسیتی» با محروميت از همراهي ايرانيانِ سنتی‌تر صدمه مي‌بيند و «اسلام» در اذهان ايرانيان بيشتري در تقابل با مقتضيات عصر جديد و اخلاق قرار مي‌گيرد و تضعيف مي‌شود.

 

۲۷- كاهش تهدیدهای نظامی و تحریم‌های اقتصادی علیه ایران: نامزدی و ریاست جمهوری احتمالیِ خاتمی بهترین پادزهر برای تهدیدات نگران‌کنندۀ موجود علیه امنیت ملی و منافع ملی ایران، آثار بسیار مخرب تحریم‌های سازمان ملل و تحریم‌های یک‌جانبه و چندجانبۀ آمریکا و دولت‌های اروپایی، اجماع جهانی علیه ایران، روابط پرتنش با همسایگان و تصویر بسیار منفی از ایران در کشورهای توسعه‌یافته است. اگر تا پایان دورۀ دوم اوباما اصلاحات سیاسی در ایران پیش نرود و واحد ملی ایران قوی‌تر نشود، احتمالا شبح تهديدات نظامي اسرائيل/آمريكا دوباره بر سر ایران سایه خواهد انداخت. پيامدهاي شوم و ايران‌سوز حملۀ (ولو محدود) به پایگاه‌های هسته‌ای ایران می‌تواند در بلندمدت چنان هولناك و پرهزينه ‌شود كه حتي اگر كوچك‌ترين احتمالي براي وقوع آن قابل تصور باشد اصلاح‌طلبان و اصولگرايان بايد از تمام سرمايه‌هاي خود براي جلوگيري مدبرانه از آن استفاده كنند. به باور نگارنده، يكي از مؤثرترين ابزارهايي كه اصلاح‌طلبان (و حتي به طور كلي رهبران سیاسی ايران) براي كاهش احتمال حملة نظامي یا چند دهه ناامنی در اختيار دارند، هموار کردن راه برای ریاست جمهوری خاتمي است و «حزم سياسي» ايجاب مي‌كند كه اصول‌گرایان و دموکراسی‌خواهان براي كاهش خطر، از آمدنِ او حمايت كنند. پيروزي خاتمي در سال ۷۶ نيز به خوبي نشان داد كه بر مسند بودن او تهديدات خارجي را به نحو مؤثري كاهش مي‌دهد. انتخاب جان کری به وزارت خارجۀ آمریکا، که مشتاق برقراری ارتباط با ایران است، نیز شرایط را برای تبدیل تهدیدهای کنونی به فرصت فراهم‌تر کرده است. اقناع افكار عمومي و همراه‌كردن رهبران آمریکا و اروپا براي تهديد نظاميِ ايراني كه خاتمي رئیس جمهور (ولو دست‌بستۀ) آن است و در آن روزنة اميدي براي تحولات اصلاحی دموكراتيك و درون‌زا وجود دارد، ناممکن یا دشوارتر است. متأسفانه به نظر مي‌رسد كشورهاي قدرتمند اروپاي غربي و آمريكاي شمالي به مرور به گزينة تغيير نظام سياسي ايران در بلندمدت با استفاده از روش‌های سخت‌ترِ اقتصادی و نظامی بيشتر متمايل مي‌شوند و نامزدي خاتمي قوي‌ترين ابزار ايران براي كاهش اين تمايل است. انتخاب خاتمي رساترين پيام براي مخالفت با هرگونه دخالت خارجي است. جز احتمالِ کمِ جنگ، تحريم‌هاي اقتصادي نیز، كه رو به فزوني است و به نظر می‌رسد همان هدف جنگ را دارد، بر گردة اقتصاد ايران و شانه‌هاي ايرانيان سنگيني مي‌كند و انتخاب خاتمي كه وجيه‌ترين سياستمدار ايراني در جهان است اقدامي مؤثر براي كاهش اين تحريم‌هاي پرهزينه است. برای نیل به دموکراسی در نهایت باید «زور جامعه» به «زور دولت» بچربد. اما این تحریم‌ها «جامعۀ ایران» و «واحد ملی ایران» را بیش از «دولت ایران» ضعیف می‌کند و «ایرانیان» را بیش از «حاکمانشان» آزار می‌دهد. از این رو، جلوگیری از تشدید تحریم‌های اقتصادی (که با نامزدی خاتمی دست‌یافتنی‌تر است)، به نفع دموکراسی در ایران است.
 

۲۸- افزایش احتمال رابطۀ شفاف و مبتنی بر منافع ملی با آمریکا و جلوگيري از روند نزولي شديد اعتبار ايران و ايراني در جهان: صرف نظر از احتمال تحريم‌هاي افزون‌تر، در دورة رياست جمهوري احمدي‌نژاد، انزواي سياسي و افول وجهه و اعتبار ايران و ايراني در جهان هزينه‌هاي سنگيني را بر ايرانيان تحميل كرده است و ادامة‌ روند نزولي شديدِ اعتبار كشور در جهان به مدت چهار سال ديگر پیامدهای ناگوارتری خواهد داشت. ورود خاتمي به دولت بهترين اقدام براي معكوس كردن اين روند است. تجربة هشت‌سالة رياست جمهوي خاتمي نشان مي‌دهد نظامي كه خاتمي، چهرة آن و دومين مرد قدرتمندش باشد در جذب سرمايه‌گذاري خارجي و بهبود روابط و وجهة بين‌المللي بسيار موفق‌تر خواهد بود. بهار عرب، قدرت‌گيري ايران در منطقه و انتخاب مجدد اوباما به رياست جمهوري آمريكا نيز شرايط را براي موفقيت افزون‌تر خاتمي در ارتقاء وجهه،‌ جايگاه و روابط ايران فراهم كرده است. پس از شكسته‌شدن تابوي گفتگو با آمريكا توسط اصولگرايان در چند سال گذشته، احتمال گفتگوي مستقيم، «شفاف» و بدون پيش‌شرط اوباما/جان کری با ايران با انتخاب خاتمي بالا مي‌يابد و شرایط از سرگيريِ عزتمندانة‌ روابط با آمريكا مبتنی بر منافع ملی (كه می‌تواند مورد حمایت اصولگرايان نيز قرار گیرد) مهياتر مي‌شود. از سويي ديگر،‌ بحران‌هاي خاورميانه،‌ مسألة‌ هسته‌اي، حمایت ناروای ایران از بشار اسد و برخي اظهارات جنجالي و نسنجيدة احمدي‌نژاد، در كنار افزايش فشارهاي بين‌المللي به ايران و مخاطراتي كه آفريده، ايران را در كانون توجهات جهاني قرار داده است. خاتمي با حضور خود – ولو با قدرت مانور محدود - مي‌تواند از اين فضا و توجه كم‌سابقه به ايران براي بيشتر شنيده‌شدن، ارتقاء جايگاه و وجهة ايران در جهان و تبديل حجم عظيم اين تبليغات منفي به پيام‌هاي مثبت استفاده كند؛ چنان‌که در دولت هشت‌ساله‌اش اتفاق افتاد. خاتمی همچنین بالاترین توان را برای بازسازی وجهۀ تخریب‌شدۀ ایران نزد ملل عرب و مسلمان دارد.
 

۲۹- افزايش اميد اجتماعی ايرانيان و كاهش خمودگي فعالان دموکراسی‌خواه: علاوه بر مشكلات عيني ایرانیان كه ضرورتِ حضور خاتمي را ايجاب مي‌كند، مشكلات ذهني و روانی‌‌شان، يأس، غم‌زدگی، سرخوردگي و خمودگي مزمن و فراگير در ميان نخبگان و عوام ايراني و بدنة اجتماعي حامي اصلاح‌طلبان نيز بر لزوم آمدن خاتمي مي‌افزايد. روند رو به گسترش فرار/مهاجرت ايرانيان نخبه و سردي فضاي فرهنگي، علمي و سياسي كشور از نوعي بحران ذهنی حكايت مي‌كند كه هر روز ايرانيان بيشتري را از اصلاحات درون‌زا نااميد مي‌‌سازد و نگاه‌هاي بيشتري را به خارج معطوف مي‌‌كند. بخشي از رهبران و نخبگان اصلاح‌طلب نيز كم‌انرژي‌تر و دل‌مرده‌تر شده و گويي به دام نااميدي، استيصال و نوعي احساس ناتواني براي تأثيرگذاري بر سرنوشت سياسي افتاده‌اند، تمامیت‌خواهان را تنها بازیگر صحنه می‌بینند و عاملیت‌ خود را بی‌تاثیر می‌یابند. نامزديِ خاتمي روزنة اميدي را براي بسياري مي‌گشايد و از سرماي يأس و فسردگي فعلي مي‌كاهد. با آمدن او از ريزش سمپات‌هاي سبز و اصلاح‌طلب و فعالينِ جوان نيز جلوگيري مي‌‌گردد و روح و شادی و اميد تازه‌اي به كالبد خشك و سرد حاملان خردپا و نخبة جريان اصلاحي دميده مي‌شود. «امید اجتماعی»، به تعبیر رسای ریچارد رورتی، «موتور پیشرفت جوامع» است و در فضایی که جامعه در وضعیت «آچمز» کنونی به دنبال روزنۀ امیدِ کوچکی است، نامزدی خاتمی سوخت بیشتری برای این موتور تامین می‌کند.
 

۳۰- ورود صدها مدير اصلاح‌طلب، دموکراسی‌خواه و ميانه‌رو به دولت: دولت مدرن، دستگاه بروكراتيك عظيمي است كه به شخص رئيس جمهور قابل فروکاهش نيست و مهم‌تر از شخص او، جرياني است كه دولت را در دست مي‌گيرد. صدها مشاور، وزير، معاون وزير،‌ مديركل، استاندار،‌ بخش‌دار، سفير و مدير با آمدن و رفتن دولت‌ها تغيير مي‌كنند. فارغ از موضعي كه نسبت به شخص خاتمي داريم، بايد بپذيريم كه با آمدن او احتمال این‌که دستگاه عظیم دولت در اختيار نخبگان کشور و نيروهاي دموکراسی‌خواه قرار گيرد افزایش می‌یابد. متأسفانه پاره‌اي از منتقدان شخصِ خاتمي عنایت ندارند كه نيامدن او به معناي کاهش احتمال ورود صدها مدير شایستۀ ميانه‌رو و اصلاح‌طلب به دولت است كه با وجود تمام محدوديت‌ها و كارشكني‌ها، امكانات قابل توجهی برای اصلاح و بسط عدالت سیاسی، اقتصادی و جنسیتی در اختيار خواهند داشت و دستگاه عظيم دولت را خردمندانه‌تر اداره خواهند كرد. در مقابل،‌ پيروزي نامزدهاي اصول‌گرا نيز به معناي حضور صدها مدير محافظه‌کار، غیرکیفی و کم‌تر حرفه‌ای بر مسند دستگاه اجرايي كشور است. مديران ارشدِ احمدي‌نژاد، حداد و قاليباف شايد با يكديگر متفاوت باشند، ولي مديران سطوح مادونِ معاون وزيرِ اين نامزدها با يكديگر مشترك خواهند بود و پيروزي تمام آن‌ها منجر به تحويل دولت به جريان اصول‌گرا خواهد شد. نقدي كه برخي به شخص خاتمي دارند نبايد آن‌ها را از جرياني كه با آمدن يا نيامدن او حاكم مي‌شود غافل كند.
 

۳۱- جبران فقر رسانه‌اي اصلاح‌طلبان: يكي از مهمترين نقاط ضعف اصلاح‌طلبان فقر رسانه‌اي است كه ارتباط آن‌ها را با توده‌هاي مردم و اقشار فرودست‌تر قطع يا ضعيف كرده‌است. دولت پنهان به جريان اصلاحي اجازة ارتباط رسانه‌اي گسترده در داخل کشور را نمي‌دهد و اصلاح‌طلبان نيز نشان داده‌اند كه حتی خارج از ایران نیز توان و درایت تأسيس شبكة ماهواره‌اي کیفی با مخاطب میلیونی ندارند. در چنين شرايطي، بازگشت اصلاح‌طلبان به قدرت كه به دلايلي كه ذكر شد با خاتمي محتمل‌تر است،‌ اين امكان حداقلي را به آن‌ها مي‌دهد كه از تريبون صدا و سيما بهرة بيشتري ببرند، اخبارشان در شبکه‌های ماهواره‌ایِ پرمخاطب‌تر انعکاس وسیع‌تری پیدا کند و شرایط تاسیس شبکه‌(ها)ی تلویزیونی کیفی و پرمخاطب اختصاصی‌شان در داخل یا خارج از کشور را فراهم کنند. خاتمي در حال حاضر مهم‌ترين سرماية رسانه‌اي اصلاح‌طلبان است و در جايگاه رياست جمهوري مي‌تواند مجدداً با سخنراني‌ها و مواضعي كه از صدا و سيما و شبکه‌های ماهواره‌ای مخابره مي‌شوند و در مطبوعات بازتاب گسترده‌تري پيدا مي‌كند، ايرانيان را به مدت چهار سال ديگر در معرض پيام‌ها، زبان، تبليغات و مواضع اصلاح‌طلبانه، عدالت‌جویانه و توسعه‌گرایانه قرار دهد و به ترويج ارزش‌هاي دموكراتيك و نيكِ امروزي كمك كند. در ايام انتخابات نيز در شرايط فقر رسانه‌اي شديدِ جريانِ اصلاحي، شعارها و برنامه‌هاي انتخاباتي اصلاح‌طلبان با حضور خاتمي بيشتر و بهتر شنيده مي‌شود و به گوش كسر بزرگ‌تري از جامعة ايران مي‌رسد.
 

۳۲- کاهش موانعِ سیاسی و اقتصادیِ زندگیِ اخلاقی و معنوی ایرانیان: خاتمي انساني اخلاقي و مسلماني مومن است و متوجه است که زیستن اخلاقی و معنوی در ایران امروز بیش از گذشته هزینه‌ و مانع دارد و میزان بهرۀ ایرانیانِ اخلاقی‌تر از قدرت، ثروت، شهوت و منزلتِ مشروع رو به کاهش است. قدرت گرفتن دین‌داران غیراخلاقی که شریعت را نه سازگار با عقلانیت و اخلاقِ فرادینی و نه در خدمت حیات معنوی و باطنیِ شکوفاتر که جایگزین قانون و اخلاق و در خدمت دنیای خود می‌خواهند، عدم استقلال نهادهای دینی از دولت، ظلم به نام دین، اجبار احکام شرعی (از جمله حجاب)، تحمیل سبک‌های پوشش و رفتار خاص در فضاهای عمومی، تبلیغات افراطی و غیرجذابِ دینی در صداوسیما و آموزش و پرورش، تبعیض علیه اقلیت‌های دینی و مذهبی، و افزایشِ موانع اقتصادی، روانی، اجتماعی، فکری و سیاسیِ سبک زندگیِ اخلاقی و معنوی از جمله عللی است که سرمایه‌های اجتماعی، اخلاقی و دینی جامعۀ ایران را فرسوده‌تر کرده‌است. گسترش چشمگیر دروغ، فساد و نقض عهد و نیز ضعف شدیدِ اخلاق سیاسی، اخلاق تجارت، اخلاق رابطه با یار/همسر/فرزند/دوست/هم‌کار/هم‌شهری/هم‌وطن و اخلاق حرفه‌ای در اصناف مختلف، همه نشانگر بحران اخلاقیِ روبه‌تشدیدی در جامعۀ ایران است. آمدن خاتمي و پيروزي‌اش در انتخابات از شدت این روند فرسایشی مي‌كاهد، چراكه او اسلامی خردپسند، اخلاقی و معنوی‌ را نمایندگی می‌کند، براي توجيه ضعف‌هاي دولتش از كيسة دين مايه نمي‌گذارد و مديريت خردمندانه‌ترش زیرساخت‌های فرهنگی، اقتصادی و سیاسیِ جامعه‌ای اخلاقی‌تر و عادلانه‌تر را فراهم‌ می‌سازد.
 

۳۳- تقويت فعاليت‌هاي خارج از قدرت خاتمي: برخي تحليل‌گران، فعاليت‌هاي خارج از قدرتِ خاتمي را سودمندتر از رياست جمهوري احتمالي او مي‌دانند. از اين منتقدان بايد پرسيد كه كدام فعاليت خاتمي در خارج از قدرت است كه در قدرت بهتر و قوي‌تر صورت نمي‌گيرد؟ در شرایط کنونی سفرهاي داخلی و خارجي و تحرکات سازمان‌‌مند خاتمی با مانع دولت پنهان مواجه شده است. محوریت خاتمی در میان اصلاح‌طلبان، دیدارهای عمومی‌اش، ظرفیت‌هایش برای لابی و مذاکره با رهبران سیاسی اصولگرا، ‌و فعاليت‌هاي نه چندان قويِ بنياد باران و مؤسسه گفتگوي تمدن‌ها نيز با بازگشت خاتمي به دولت نيروي بيشتري مي‌گيرند. به تعبيري ديگر اصلاحات ايراني با بازگشت احتمالي خاتمي به دولت، در ازاي امكاناتي كه به دست مي‌آورد چيزي از دست نمي‌دهد. بگذريم از اين‌كه حتي اگر تمام اين فعاليت‌ها با ورود خاتمي به دولت تعطيل مي‌شد، باز هم در ازاي آنچه شاید به دست مي‌آمد هزينة‌ بالايي نبود.
 

۳۴- بي‌عملي اصلاح‌طلبان و تحول‌خواهان در خارج از حاكميت: پاره‌اي از تحريميان در برابر دفاع از آمدنِ خاتمي بر ضرورت آنچه «بازگشت به جامعه»، «نهادسازي»، «تقويت جامعة مدني»، «كارهاي ريشه‌اي فرهنگي» و «بازسازي تشكيلاتي» مي‌خوانند تأكيد مي‌كنند. متأسفانه تجربة هشت سال گذشته نشان مي‌دهد كه اين منتقدان و ديگر اصلاح‌طلبان، به خاطر موانع و محدودیت‌های موجود و «تلاشِ کم»، در عمل در خارج از حاكميت به هيچ يك از اقدامات نيكوي فوق نپرداختند. اين منتقدان محترم در هشت سال گذشته كه خارج از حاكميت بودند كدام نهاد مدني جديد را تشكيل دادند، چند خیریه و مدرسه ساختند، چقدر با توده‌ها ارتباط برقرار كردند، کدام رسانۀ ماهواره‌ای یا صوتی با مخاطب وسیع را راه‌اندازی کردند، به جذب چند صد فعال سیاسی براي جريان اصلاح‌طلب پرداختند، چه كارهاي ريشه‌اي فرهنگي انجام دادند و اعتماد كدام اقشار اجتماعي را به دست آوردند كه امروز نيز با وعدة ادامة همين مشي در چهار سال آينده، ديگران را از حمايت از نامزدي خاتمي باز مي‌دارند؟ اين افراد در ازاي «هيچ»، اصلاح‌طلبان را از تلاش برای ورود مجدد به دولت نهي مي‌كنند. متأسفانه بايد پذيرفت كه اگر خاتمي نيايد اصلاح‌طلبان/ سبزها در خارج از حاكميت نيز امکان یا توان انجام كار چشمگيري در زمينه‌هاي فوق نخواهند داد داشت و بسياري از آن‌ها بيشتر به زندگي خصوصي و معيشت خود مي‌پردازند. بیانیه‌های میرحسین موسوی بهترین نمونۀ حفظ رابطه با جامعه بود که متأسفانه با حصر خانگی او متوقف شده است. چنان‌که در فراز بعد خواهد آمد، حضور مجدد اصلاح‌طلبان در دولت آزادی عمل و فرصت‌های بیشتری به فعالان و نهادسازانِ مدنی خواهد داد.
 

۳۵- تقويت «اصلاحات از پايين» از طريق «اصلاحات از بالا»: آمدن خاتمي نه‌تنها با «نهادسازي»، «كارهاي ريشه‌اي فرهنگي و اجتماعي» و «تقويت جامعة مدني» در تعارض نيست بلكه با افزایش احتمال ورود اصلاح‌طلبان به دولت، زمينه را براي تقويت موارد فوق مهيا مي‌سازد. تجربة ۳۵ سال گذشته حاكي از آن است كه در جمهوري اسلامي «اصلاحات از بالا»، «اصلاحات از پايين» را تقويت مي‌كند. دولت نيمه‌دموكراتيكِ ايران چنان بزرگ است و چنان سيطره‌اي بر اجتماع دارد كه تنها با حضور اصلاح‌طلبان در دولت و رخصت دولتمردان ميانه‌رو و اصلاح‌طلب، نهادهاي غيردولتي در جامعة‌ مدني مي‌توانند نفس بكشند و رشد كنند. ضعف اقتصادي و تشكل‌يافتگي در جامعه، جامعة مدني نحيف، درآمد نفت، اندازة بزرگ دولت و ارادة دولتمردان غيردموكرات موجب شده‌است كه لازمة قدرتِ اصلاح‌طلبان در «جامعه» و تقويت «نهادهاي مدني»، حضور آنان در «دولت» باشد. بنابراين، راهبرد موسوم به «صبر و سکوت» كه به عنوان بدیل حضور خاتمي و اصلاح‌طلبان در انتخابات طرح مي‌شود عملاً به معناي تداوم غيبت اصلاح‌طلبان در «دولت و جامعه» خواهد بود. به اعتقاد نويسندة‌ اين سطور،‌ اين راهبرد بيشتر به تضعيف دموکراسی‌خواهان مي‌انجامد تا تمامیت‌خواهان و حتي امنیت كشور را در بلندمدت به مخاطرۀ بیشتریم مي‌اندازد. از تحريميان و مخالفان آمدن خاتمي بايد پرسيد كه كدام اقدام در عرصة اجتماعي و فرهنگي است كه با حضور خاتمي در قدرت بهتر و راحت‌تر صورت نخواهد گرفت؟ تحول‌خواهان با نامزد نشدنِ خاتمی چه كاري می‌توانند بكنند كه با نامزد شدنش نمي‌توانند آن را انجام دهند؟ اساساً نامزدی خاتمی چه مزاحمتی برای فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگیِ مخالفان او در داخل و خارج از کشور ایجاد می‌کند؟ تقویت نهادهاي خصوصيِ اقتصادي،‌ اجتماعي و فرهنگي، احزاب، سمن‌ها (سازمان‌هاي مردم‌نهاد يا NGOها)، سندیكاها، اتحادیه‌ها، رسانه‌های تصویری و صوتی و اینترنتی، مطبوعات، تجمعات،‌ مبارزات و اعتراضات مدني با حضور خاتمي در انتخابات/دولت آسان‌تر است يا امثال حداد و ولایتی؟ «كمپين يك ميليون امضا»، «نقد گذشته»، «كار تئوريك»، «کمپین ضد حجاب اجباری»، «فعالیت‌های حقوق بشری» و «ديده‌باني جامعة مدني» چه تعارضي با نامزدی خاتمي دارد؟ آيا حضور احتمالی خاتمي و چند وزير اصلاح‌طلب (كه اتفاقاً خارج از قدرت كار اصلاح‌طلبانة ويژه‌اي انجام نمي‌دهند) در دولت، عرصه را براي اقدامات ريشه‌‌ايِ اجتماعي و فرهنگيِ ديگر اصلاح‌طلبانِ راديكال‌تر در جامعه تنگ مي‌كند؟ تجربة هشت سال گذشته پاسخ پرسش‌هاي فوق را روشن كرده‌است و به نظر می‌رسد فعالاني كه صادقانه و مجدانه به دنبال تقويت دموکراسی، آزادی، توسعه و جامعة مدني و بهبود موقعيت اصلاح‌طلبان در «جامعه» هستند، بهتر است از آمدن خاتمي حمايت كنند.
 

۳۶- تأثير خاتمي در جان دادن به جنبش اصلاحي: دسته‌اي از مخالفان حضور خاتمي از نقش او در تضعيف جنبش اصلاحي سخن مي‌گويند اما ‌به نقش تعيين‌كننده‌ترِ او در بيدار كردن اين جنبش اشاره نمي‌كنند. جنبش اصلاحي بعد از انتخاب خاتمي شکل گرفت و نه قبل از آن. اصلاحات نيز بيشتر فرزندِ دوم خرداد بود تا مادرش. در جامعه‌اي كه ضريب نفوذ احزاب سياسي به شهادت پيمايش‌هايي كه توسط دولت اصلاحات انجام شد از دو درصد تجاوز نمي‌كند، بايد پذيرفت كه سهم شخص خاتمي (به خصوص نفس نامزدي‌اش در انتخابات ۷۶ و ۸۰ و حمایت‌اش از میرحسین موسوی در انتخابات ۸۸) در جان بخشيدن به اصلاحات بسيار بيش از ميزاني بوده‌است كه پاره‌اي از منتقدان نامنصف او تصور مي‌كنند، گرچه مي‌توان مدعي شد كه پاره‌اي از نقاط ضعف او نيز به افول نسبي جريان اصلاحي انجاميد؛ جرياني كه خود در خيزش آن نقش فراوان داشت. ‌به علت بي‌شكل بودن جامعة ايران، ضعف قدرت مستقل اقتصادی جامعه، بی‌بنیه بودن نهادهاي مدني، ضعف رسانه‌ای و تشکیلاتی اصلاح‌طلبان و فقدان طبقة حامل دموكراسي در آن، جامعه بدون انتخابات نمي‌تواند جنبش نرم بيافريند، اما انتخابات با حضور امثال خاتمي مي‌تواند جنبش‌ساز شود (در صورت وجود مطالبات انباشته حول تبعيض‌(هايي) مشخص). دور از ذهن نيست كه آمدن خاتمي مجدداً موجي اجتماعي ايجاد كند و با رأي بالاي او جنبش اصلاحي دوباره بيدار شود (صرف نظر از میزان سلامت انتخابات). در ۱۶ سال‌ گذشته، مهمترين مصداق عمليِ «فشار موفق از پايين»، «رأي بالا»ي نامزدهاي اصلاح‌طلبان در انتخابات رياست جمهوري هفتم و هشتم و دهم، مجلس ششم و شوراهاي اول بوده‌است. حضور خاتمي مي‌تواند «رأي اصلاح‌طلبان در انتخابات» را كه مهمترين جلوه، نمود و مظهر خارجي جنبش اصلاحي بوده‌است افزايش دهد و بر قدرت اين جنبش بيفزايد.
 

۳۷- اولویت منافع ایران و ایرانیان بر مصلحت گروهیِ اصلاح‌طلبان و منافع شخصیِ خاتمی: گروهي ديگر از منتقدان حضور خاتمي به دشواري كار دولت او پس از احمدي‌نژاد اشاره مي‌كنند. اين منتقدان به درستی تأکید می‌کنند که دولت یازدهم وارث نارسایی‌ها و مشكلات بزرگي از دولت نهم و دهم خواهد بود. به باور این تحليل‌گران خاتمی اعتبار و آبروی اصلاح‌طلبان و حتی كشور است و به صحنه آوردن او به اين سرماية ملي و جايگزين‌ناپذير و اصلاح‌طلبان ضربه مي‌زند. از اين تحليلگران بايد پرسيد: آيا مصالح كلان ايران و ايرانيان نبايد در اولويت باشد؟ آيا اساساً اصلاحات زماني كه مشكلات عميق‌تر و بحراني‌تر است معنا و ضرورت بيشتري پيدا نمي‌كند؟ چه كسي تضمين‌ كرده است كه چهار سال بعد شرايط بدتر و براي اصلاح‌طلبان سخت‌‌تر نباشد؟ آيا اين تنزه‌طلبي اصلاح‌طلبان از نظر اخلاقي قابل نقد نيست؟ خاتمي با ثبت نام در انتخابات ۸۰ نشان داد كه در صورت در خطر ديدن صلاح ایران و ایرانیان حاضر به فدا كردن منافع و «تشخيص خود» و تحمل دشواري‌هاي كشورداريِ خردمندانه در ايران است. به علاوه،‌ منزلت و اعتبار خاتمي اگر براي نجات کشور، هدفي مهم و اصلاحي و کاهش رنج ده‌ها میلیون ایرانی هزينه نشود،‌ چه ارزشي براي خود او و ايران خواهد داشت؟ آيا با نامزدي ميرحسين موسوي در سال ۸۴، پيروزي احمدي‌نژاد قابل اجتناب نبود؟ از منزلت و محبوبيت خاتمي و اصلاح‌طلبان در چه جايي بهتر از انتخابات رياست جمهوري یازدهم آن‌هم در اين شرايط پرمخاطرۀ داخلي و بين‌المللي مي‌توان استفاده كرد؟ بر اساس چه منطقي بايد از هزينه‌كردن اين سرماية ارزشمند صرف نظر كرد تا در آينده‌اي موهوم و نامعلوم بتوان از آن بهره برد؟ آيا نبايد از سرمايه‌هايي كه اصلاح‌طلبان در حساب‌هاي خود اندوخته‌اند پيش از مرگ جريان اصلاحي و در افتادن کشور به ورطۀ انحطاط و ناامنی استفاده كرد؟ اگر خاتمی با طرح صادقانة اهداف و برنامه‌هاي متواضعانه‌تر و تعيين خطوط قرمز حداقلي به ميدان وارد شود و مجدانه براي دستيابي به اين اهداف و عقب‌ ننشستن از اين خطوط قرمز بكوشد در پيشگاه تاريخ و نخبگان (و حتي عوام) نكونام‌تر خواهد شد. از اين نكته نيز نبايد غفلت كرد كه خاتمي به مرور پيرتر و كم‌توان‌تر خواهد شد و از سرمايه‌هايش بايد زودتر بهره ببرد.
 

۳۸- جلوگيري از پيشروي نظاميان در دولت: جمعي از سياسيون به اين تحليل رسيده‌اند كه دولت پنهان در حال بزرگ شدن و حضور نظاميان رو به گسترش است و نه تنها اصلاح‌طلبان بلكه حتي روحانيت هم توان مقاومت در برابر پيشروي اين جريان را ندارد. اين دسته از مفسران سياسي، حذف كامل اصلاح‌طلبان از قدرت، افزايش حجم فعاليت‌هاي اقتصادي و سياسيِ نظاميان و بنيادهاي موازي خارج دولت و نارضایتی روزافزون روحانیت را از نشانه‌هاي اين پيشروي مي‌دانند. به باور اين تحليل‌گران، گردانندگان دولت پنهان به اين نتيجه رسيده‌اند كه از حضور جدي اصلاح‌طلبان در عرصة‌ سياسي بي‌نياز شده‌اند و بايد بر نيروهاي نظامي تكية بيشتري كنند. بر اساس اين تحليل، اصلاح‌طلبان توان رويارويي با اين جريان و ورود به دولت را ندارند و شركت فعال در انتخابات «كوششي بيهوده» است. تحليل اين مفسران سياسي به گونه‌اي است كه گويي در صحنه هيچ بازيگري را جز نظاميان و دولت پنهان به رسميت نمي‌شناسند. به نظر مي‌رسد اين منتقدانِ نااميد اولاً برآورد غيردقيقي از قدرت، چندپارچگي و اهداف نظاميان ايران دارند، و ثانياً توان بالقوة ديگر بازيگران سياسي (از جمله اصلاح‌طلبان) را دست كم مي‌گيرند. اين تحليل‌گران نقش اشتباهات اصلاح‌طلبان (همچون عدم اجماع بر سر كانديداها، ضعف ستادهای انتخاباتی و راهبردهای تبلیغاتی‌شان و ترجمه نکردن فشار جنبش اجتماعی به مذاکره و نتایج سیاسی) را در حذف شدن از قدرت ناديده مي‌گيرند و پيشروي جناح مقابل را تنها محصول ارادة دولت پنهان و نظاميان مي‌دانند. جالب اينجا است كه اين سياسيون موقعيت نظاميان تركيه و پاكستان (به عنوان حاملان نظام‌هاي سياسي اين دو كشور) را الگوي گردانندگان دولت پنهان در ايران مي‌دانند اما توجه نمي‌كنند كه حتي در صورت قابل قياس بودن نظام سياسي جمهوري اسلامي با نظام‌هاي سياسي ارتش‌بنياد اين دو كشور، نبايد فراموش كرد كه اصلاح‌طلبان تركيه و پاكستان عليرغم مخالفت و قدرت چشمگير حقوقي و حقيقيِ ارتش، توانستند اصلاحات قابل توجهي را بر نيروهاي نظاميِ حاملِ نظام سياسي تحميل كنند. نظاميان اين دو كشور نيز در مقاطعي مجبور شدند يا دريافتند كه بهتر است به اصلاح‌طلبان ميدان بدهند و دادند. آيا در تركيه‌اي كه قدرت حقوقي نظاميانش بسيار بيش از نظاميان ايران است، حزب عدالت و توسعه به رهبري اردوغان كم پيشروي‌ كرده‌است؟ آيا ارتشيان قدرتمند و تماميت‌خواه پاكستان در چندين مقطع مجبور به قبول شكست در برابر حزب مردم بوتوها و مسلم ليگِ نوازشريف نشدند؟ آیا تحولات مصر باب میل ارتش این کشور بود؟ آیا بهتر نیست اصلاح‌طلبان ایران از «امید»، «استقامت» و فعالیت‌های مدنی، خیریه‌ای، آموزشی، اقتصادی و سیاسیِ چشمگیرِ تشکیلات سعید نورسی و فتح‌الله گولن در ترکیه و اخوان‌المسلمین در مصر در شرایط بسیار دشوارتر الگو بگیرند؟ حتي در صورت پذيرفتن تحليل بيش‌ از اندازه سادۀ اين مفسران سياسي، آيا نبايد براي جلوگيري از پيشرفت برگشت‌ناپذير آنچه اين تحليل‌گران را نگران كرده،‌ با قوي‌ترين نامزد‌ (خاتمي) و با تمام توان وارد گود انتخابات و مبارزۀ سیاسی شد؟ نامزدی خاتمی در بهترین حالت جلوی پیشروی نظامیان را می‌گیرد و در بدترین حالت «کوششی بیهوده» است که ضرر ندارد. از «خفتگی» و تماشای منفعلانۀ مصائب بهتر نیست؟
 

۳۹- تفاوت مبنايي مخالفانِ حضور خاتمي با او: اکثر – و نه همۀ – تحلیل‌گرانی كه منتقد آمدن خاتمي هستند اساساً با مشي اصلاحي و خشونت‌پرهیزانه مشكل دارند؛ یا محافظه‌كارند و يا طرفدار تغييرِ غیراصلاحیِ نظام سياسي با حمایت نیروهای خارجی یا روش‌هایی که می‌تواند به سال‌ها ناامنی ختم شود. اين گروه از منتقدان با خاتمي تفاوت‌هاي مبنايي دارند و نبايد در اتخاذ تصميم او نقش تعیین‌کننده داشته باشند. در مقابل، اکثر سبزهای اصلاح‌طلب و دموکراسی‌خواه (‌كه با خاتمي تفاوت مبنايي ندارند)، علي‌رغم اين‌كه نسبت به پاره‌اي از مواضع و رفتارهاي سياسي خاتمي نقد دارند، از حضور او در انتخابات دفاع‌ مي‌كنند. خاتمي بايد توجه كند كه بيشتر تحليل‌گراني كه با او در مباني مشترك‌اند در حمايت از كانديداتوري او متفق‌القول‌اند و بيشتر منتقدانِ حضورش، در سال ۸۰ نيز مخالف حضور او بودند.
 

۴۰- دخل نداشتن نقدهاي وارد به خاتمي در قوت دلايل فوق: گروهي ديگر براي مخالفت با حضور خاتمي به ذكر پاره‌اي از نقدها به شخصيت،‌ ويژگي‌ها و كارنامة خاتمي و دولتش مي‌پردازند. اين منتقدان توجه ندارند كه حتي اگر تمام نقدهاي آنان وارد باشد، هيچ‌يك از دلايل فوق مخدوش نمي‌‌‌‌شوند. در صورت قبول نقدهاي آن‌ها باز هم مي‌توان گفت خاتمي «خيرالموجودين» و بهترين گزينة «ممكن» اصلاح‌طلبان است،‌ گرچه مثل هر كس ديگري ضعف‌هايي دارد. متأسفانه به نظر مي‌رسد بعضاً مشكلات شخصي با خاتمی، خاطرات ناخوشايند، خوش‌آمدها و بدآمدهاي پاره‌اي از منتقدان نيز در موضع آن‌ها دخيل است؛ همان‌طور كه معدودي از اصلاح‌طلبان به دليل مشكلات شخصي و حتي عاطفي يا خطاهاي تحليلي با تخریب هاشمي از توان اصلاحات كاستند. هوش سياسي اين تحليلگران بيش از آن است كه در صورت كنار گذاشتن موانع عاطفي و تلاش براي تحليل واقع‌بينانه و كلان‌نگرتر، امتيازات مهم‌ نامزدی خاتمي و و ضرورت آمدنش را (علي‌رغم پذيرش نقدهاي وارد به او) ناديده‌ بگيرند. رو سينه را چون سينه‌ها، هفت آب شوي از كينه‌ها/ وانگه شراب عشق را پيمانه شو، پيمانه شو!


***

جمع‌بندی

اگر خاتمي نيايد: نظام و کشوری که با خون بیش از سیصدهزار شهید، رنج چند میلیون جانباز و هزینه‌های سهمگین در چهار دهۀ گذشته به دست آمده و حفظ شده است در معرض تمامیت‌گراتر شدن و تهدیدهای اقتصادی و امنیتیِ بیشتر قرار می‌گیرد؛ امکانات و فرصت‌های دموکراسی‌خواهان جهت بهبود و تضمین سلامت انتخابات کاهش پیدا می‌کند؛ هزینه‌های مهندسی انتخابات برای تمامیت‌گرایان کم‌تر می‌شود؛ احتمال تداوم حصر رهبران جنبش سبز و حبس زندانیان سیاسی در سال‌های پیش رو بیشتر می‌شود؛ تعداد کم‌تری از زندانیان سیاسی به حمایت از نامزد اصلاح‌طلبان خواهند پرداخت؛ احتمال سکوت و عدم حمایت موسوی و کروبی از نامزد اصلاح‌طلبان در انتخابات افزایش پیدا می‌کند؛ با حضور حداقل ۵۵-۶۵ درصد از مردم «تحریم موفق» نیز صورت نخواهد گرفت؛ تعداد نامزدهاي اصلاح‌طلب و ميانه‌رو افزايش مي‌يابد؛ احتمال شكل‌گيري اجماع كامل در هر سه سطح ميان ‏اصلاح‌طلبان از میان می‌رود؛ احتمال رد صلاحيت‌ نامزدهاي جدي‌تر و رأي‌آورتر اصلاح‌طلبان افزايش مي‌يابد؛ ميزان كمك‌هاي انساني و مالي به ستادهاي انتخاباتي اصلاح‌طلبان كاهش مي‌يابد؛ هزينه‌هاي ‏اين ستادها افزايش پيدا مي‌كند؛ درصد كمتري از ايرانيان خاموش و بي‌تفاوت به پاي صندوق‌هاي رأي مي‌روند؛ ‏دموکراسی‌خواهان از بهره‌گيري از رأي اختصاصی شخص خاتمي محروم مي‌شوند؛ امكان تخلفات انتخاباتي افزايش مي‌يابد؛ احتمال ‏شكست اصلاح‌طلبان و ميانه‌روها در انتخابات به شدت بالا مي‌رود؛ ايران از بهره‌گيري از آخرين سال‌هاي كاري مديران نسل اول اصلاح‌طلبان و كابينه‌هاي هاشمي و خاتمي ‏محروم مي‌شود؛ احتمالاً تورم و مشكلات اقتصادي و غيراقتصادي ناشي از مديريت غيرخردمندانه كشور افزايش مي‌يابد؛ زنان و اقلیت‌های دینی، زبانی و قومی برای چند سال دیگر از فرصت کاهش زمینه‌های تبعیض علیه خود محروم می‌مانند؛ شكاف ميان سبزهای اصلاح‌طلب و فرااصلاح‌طلب بيشتر مي‌شود و قدرت و انسجام جبهة دموکراسی‌خواهی و اصلاحات ‏كاهش مي‌يابد؛ تقابل‌هاي فقیر‌غنی، مذهبي-سكولار، سنتي-مدرن، و حامي نظام سياسي– مخالف نظام سياسي در جامعه بیشتر می‌شود؛ احتمال ناامنی، برخورد نظامي با ‏ايران و تهديدات عليه تماميت ارضي و يكپارچگي ايران افزايش مي‌يابد؛ فقر، آسيب‌هاي اجتماعي متراكم فعلي و تجزیه‌طلبی افزایش می‌یابد؛ احتمالاً تحريم‌هاي اقتصادي شديدتر عليه ايران آسان‌تر تصويب و اعمال مي‌شود؛ روند نزولي اعتبار ايران و ايراني در ‏جهان ادامه مي‌يابد؛ يأس، غم‌زدگی، سرخوردگي و خمودگي مزمن و فراگير در ميان نخبگان و عموم ايرانيان ‏و بدنة اجتماعي حامي اصلاح‌طلبان و نااميدي و مهاجرت مغزها افزايش مي‌يابد؛ حوزه‌هاي نشر، مطبوعات، سينما،‌ ‏موسيقي و ساير هنرها بسته‌تر و كم‌رونق‌تر مي‌شود؛ دين‌گريزي در اقشاري از جامعه افزايش مي‌يابد و تداوم روندهاي ‏ناميمون اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي فعلي به افول روزافزون اخلاق فردی و اجتماعی مي‌انجامد؛ پيشروي گروهي از ‏نظاميان غيردموكرات در دولت ادامه مي‌يابد؛ دستكاري نهاد انتخابات تداوم پيدا مي‌كند؛ ده‌ها میلیون ایرانی از مصائب و مشکلات روزانۀ اجتناب‌پذیر رنج خواهند برد، و خاتمي و سبزهای اصلاح‌طلب همچون هشت سال گذشته در خارج از قدرت و در جامعة مدني و حوزه‌هاي غيرسياسي نيز مجال فعاليت مؤثر ‏چنداني نخواهندداشت .

پيامدهاي نامبارك و تلخ فوق موجب مي‌شوند كه بسياري از نخبگان و غيرنخبگان ايراني به حق يا ناحق خاتمي را ملامت ‏كنند و تصميم خاتمي مبني بر نيامدن را عاملي تعيين‌كننده در تحقق اتفاقات و فرآيندهاي نامطلوب فوق بدانند. اگر خاتمي ‏نيايد، حاميان نامزدي او و حتي مخالفان فعلي نامزدي‌اش، شاید او را ملامت کنند و بگویند اگر او مي‌آمد، «شايد» ‏مي‌شد از پاره‌اي از اتفاقات و روندهاي ایران‌سوز و نامطلوبي كه نام برده‌ شد، جلوگيري كرد و در عوض انتظار تحقق اتفاقات و ‏فرآيندهاي مطلوب ديگري را داشت و فرصت‌های بیشتری خلق کرد.‏ خاتمي به حق يا ناحق، چه بپسنديم و چه نه، در اذهان پاره‌اي از هم‌فكران و مخالفانش به فرصت‌سوزي متهم است. او ‏احتمالاً در پاسخ به پاره‌اي از اتهامات فرصت‌سوزي، سخناني شنيدني دارد اما قاعدتاً در پاره‌اي موارد ديگر خود نيز ‏مي‌پذيرد كه مي‌توانست با قاطعيت بيشتر از فرصت‌هاي تكرارپذير و تكرارناپذيري كه ايجاد شد براي پيشبرد اهداف ‏اصلاحي بهره بيشتري ببرد (فرصت‌هايي كه بسياري از آن‌ها البته بدون او اساساً ايجاد نمي‌شد كه سوزانده شود). اگر ‏خاتمي بيايد، مي‌تواند اين بار با استفاده از تجربيات ارزشمند پيشين، از فرصت‌هايي كه به دست مي‌آيد، بهره بيشتري ببرد. اما اگر خاتمي نامزد نشود، در بلندمدت بسياري از ‏حاميان و مخالفان فعلي حضورش، همين نيامدن و نامزد نشدنش در انتخابات رياست جمهوري یازدهم را، با توجه به پيامدهاي ‏سهمگين‌اش، به عنوان بزرگترين فرصت‌سوزي‌ او خواهند شناخت و او را به خاطر آن ملامت خواهند كرد. ‏از ‏آن‌جا كه خاتمي وجدان اخلاقي زنده‌اي دارد، اگر فردا برای نامزدی در انتخابات ثبت نام نکند، پيش خود خواهد گفت اگر آمده بودم، «شايد» مردم دچار اين دردها و رنج‌ها نمي‌شدند؛ و همين «شايد» ‏براي واجدان وجدان اخلاقيِ بيدار دردناک است. ‏
مجموع دلايلي كه در این جستار ذكر شد خاتمي را به نامزدي تبديل مي‌كند كه به مراتب از ديگر نامزدهاي اصلاح‌طلبان گزينة بهتری است و احتمالاً تنها نامزدي است که شاید بتواند جريان اصلاحي را مجدداً بر مسند دستگاه اجرايي كشور بنشاند و حتی اگر ننشاند نفس نامزدی‌اش فرصت‌ساز است. ديگر نامزدهاي احتمالي، حتي اگر از جهاتي بهتر از خاتمي باشند، احتمال راه‌يابي به ساختمان رياست جمهوري را ندارند، چراكه يا مورد اجماع اصلاح‌طلبان قرار نمي‌گيرند يا رد صلاحيت‌ مي‌شوند يا چندان محبوب نيستند و با امكانات محدود ستادهاي تبليغاتي اصلاح‌طلبان امكان شناسانده شدن به بيشتر ايرانيان و اقناع آن‌ها را ندارند. از اين رو عقلانيت و اخلاق سياسي ايجاب مي‌كند كه مخالفان حضور خاتمي‌ نيز با دوري از تحليل‌هاي تك‌عاملي، سليقه‌اي و احساسی به حمايت از نامزدي او بپردازند. امروز بر دلايلي كه خاتمي را قانع كرد كه در خرداد ۸۰ دوباره بيايد، دلايل متعددي افزوده شده است. آمدن خاتمی «با همان عهد پيشين» بدان معنا نيست كه با مشكلات سهمگین در انتخابات و پس از آن مواجه نخواهد شد، اما مصالح و منافع مهم‌تر و دلايل چهل‌گانه‌اي كه ذكر شدند، پرداختن هزينه‌هاي سنگين را نيز موجه مي‌سازد. اصلاح‌طلبان با حضور خاتمي در مقابل منافع احتمالیِ مهمي كه مي‌توانند براي ايران و جريان اصلاحي به دست آورند، چيز چنداني براي از دست دادن ندارند. بنابراين، سران و فعالان اصلاح‌طلب بايد از پيلة سكوت خارج شوند و به خاتمي براي نامزدي در انتخابات فشار بيشتري وارد كنند؛ فشاري كه قدرتش بيش از فشار جدی دولت پنهان براي منع او از حضور باشد.

خاتمی تا روز ثبت‌نام در انتخابات نه به تبلیغات و پویش اجتماعی نیاز دارد و نه به اعلام عمومی نامزدی‌اش و لابی با اصحاب قدرت. اگر شجاعت ثبت نام را داشته‌ باشد، شورای نگهبان شجاعت رد صلاحیت‌اش را نخواهند داشت. و اگر در روز انتخابات نامش در میان نامزدهای انتخابات باشد، حتی بدون تبلیغات وسیع قبلی، بسیاری از منتقدان رادیکال‌تر و محافظه‌کارترش نیز، علاوه بر حامیان پرشمارش، به او رأی خواهند داد. ثبت نام خاتمی می‌تواند شجاعانه‌ترین و فرصت‌سازترین تحرک سیاسی کارنامه‌اش باشد. با نامزدی او احتمال موفقیت اصلاح‌طلبان در انتخابات شوراها (که هم‌زمان با انتخابات ریاست جمهوری برگزار می‌شود) نیز افزایش خواهد یافت.

شاید وجه مشترک اکثر نمونه‌های گذار موفقیت‌آمیز به دموکراسی «غلبۀ قدرت جامعه بر قدرت دولت غیردموکراتیک» باشد. نامزدی خاتمی (صرف نظر از نتیجه‌اش) هم زمینه را برای افزایش قدرت جامعه و زنده کردن جنبش اصلاحی از پایین فراهم می‌کند و هم با فرصت‌سازی‌های بیشتر برای «تغییرات از بالا» از قدرت عناصر غیردموکراتیکِ دولت می‌کاهد. بدیل‌های نامزدی خاتمی در بلندمدت شاید چنان برای ایران پرهزینه و جبران‌ناپذیر باشد که فعالان دموکراسی‌خواه و توسعه‌گرای ایرانی (صرف نظر از موضع شخصی‌شان نسبت به خاتمی) نباید از هیچ تلاشی برای افزودن احتمال (ولو اندکِ) نامزدی او چشم‌پوشی کنند. در صورت عدم نامزدی خاتمی نیز گزینۀ مورد حمایت او از شانس به مراتب کمتری برای تامین احتمالی منافع فوق و کاستن احتمال هزینه‌های ملیِ مورد اشاره دارد. بنا به دلایلی که ذکر شد منافع احتمالی نامزدی خاتمی به مراتب بیشتر از هزینه‌های احتمالی آن است و حمایت از این نامزدی اقتضای عقلانیت سیاسی است. نامزد نشدن خاتمی و موی دماغ نشدن اصلاح‌طلبان در انتخابات پیش رو صرفاً به نفع حلقه‌های امنیتی تمامیت‌خواه و کسانی‌ است که برای تغییر به گرسنه شدن ایرانیان و جت‌های آمریکایی دل ‌خوش کرده‌اند. نامزدی خاتمی در هر صورت برای ایران، ایرانیان، اصلاح‌طلبان، دموکراسی‌خواهان، جمهوری اسلامی، جنبش سبز و حتی رهبران نظام، در مقایسه با تداوم شرایط کنونی و گزینه‌های بدیل، یک بازی چندسر بُرد است. دوست دارد یار این آشفتگی/ کوشش بیهوده به از خفتگی! ‏

 

برگرفته از فیس بووک نویسنده


 نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 

ارسال به :


نظرات
فراموش شده : ۱۹ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۲:۵۷ قبل از ظهر
در یک کلام : این مقاله بلند بالا و 40 دلیل ! حکایت یک کاسه ماست و یک دریا دوغ است
این بدیهی است اگر خاتمی بیاید و کاندیدا شود و تائید صلاحیت شود و رئیس جمهور شود خیلی خیلی بهتر است از شرایط فعلی ! 40 دلیل هم نمی خواهد. زیادی بدیهی است.
آدم درمانده می شود از صورتبندی مسائل توسط این اصلاح طلبان و روشنفکران دینی!کسی نیست بگوید مسئله ای که جوابش این همه سخت است حتما ایرادی دارد.
خدایا کی می شود عوام فریبی مدرن از سرزمین من رخ بربنددخدایا خدایا
توصیه نظامی :
سخن کم گو تا در کار اید
که در بسیار بد بسیار اید
فکر کنم در این نوشته دهها جمله می شود پیدا کرد که در تضاد با هم باشند
ای داد و ای بیداد برای سرنوشت مملکت من ای داد و بیداد برای ایرانی
مرتضی : ۱۹ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۷:۳۰ قبل از ظهر
سلام
جناب جلایی پور جوان بسیار عالی بود. چشم بد دور.
یک نکته جزیی اینکه در بند 32 سطر سوم واژه "شهرت"به اشتباه "شهوت" چاپ شده.
با این مقاله پر مغز جناب جلایی پور تا حد زیادی سهم خودشان را در این مرحله به ترغیب حضور فعال (اعم از سلبی یا ایجابی) ادا نموده اند. حال نوبت مخالفین حضور خاتمی (از جمله خود ایشان) است که پاسخ قانع کننده ای به این استدلالهای جاندار بدهند.
محمد : ۱۹ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۷:۱۵ بعد از ظهر
نویسنده مثل همیشه منصفانه، معقول، منطقی و از همه مهمتر واقع بینانه نوشته است
محمد : ۱۹ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۱۱:۱۸ بعد از ظهر
هنوز معلوم نیست رای نا به موسوی چه شد و اصلا موسوی چه شد؟! دم از بازی برد برد می زنی! بازی برد بردی بین مردم و اقایان دیگر وجود ندارد!
طناز : ۲۰ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۳:۱۴ قبل از ظهر
از کرامات شیخ ما این است، شیره را خورد و گفت شیرین است! چهل تا نتیجه‌ی احتمالیِ «اگه خاتمی رییس‌جمهور بشه» رو آورده، با تیتر «چهل دلیل در ضرورت نامزدی خاتمی». انگار کافیه خاتمی اراده کنه تا رییس‌جهمور بشه.
با همینا، بعله درسته با همینا شدیم هفتاد میلیون. (به علاوه‌ی سایرینی که هنوز به رای دادن به عنوان یه گزینه نگاه می‌کنن.)
koosha : ۲۰ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۳:۲۹ قبل از ظهر
در اینکه آقای خاتمی شخص حقیقی یا حقوقی خبی برای کندده شدن است و اینکه رای می آورد حرفی نیست. ولی یک دلیل برای کاندیدا نشدن خاتمی کافی است، و ان اینکه حکومت تکلیف انتخابات پیشین و مردمی که حقی از آنها ضا یع شده است و همچنین کاندیداهای قبلی که در حصر هستند و کسانی که بی جهت و غیر قانونی زندانی شده اند و کشته شدگان و ... مشخص نکرده است. با فراموش کردن و پشت کردن به این مسایل شرکت و حتی انتخاب خاتمی مشکلی را حل نخواهد کرد. و این یک واقعیتی است که درک ان چندان پیچیده نیست.
اواره : ۲۰ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۴:۵۹ قبل از ظهر
نادیده گرفتن جنبش سبز توسط بخشی از اصلاح طلبان فرصت طلب که شاخ و دم ندارد /متاسفانه تفکیک میان کسانی که قبل از 25 خرداد همراه موسوی بودند و بعد از 25 خرداد همراه جنبش شدند نمی شود/ امثال جلایی پور فقط تا زمانی که انتخابات بود به قصد کسب پست همراه موسوی بودند و در طول جنبش هیچ مشارکتی با جنبش نداشتند. بی دلیل نیست که عماد بهاور 10 سال زندانی میشود و جلایی پور کاملا قانونی از کشور خارج می شود/ من هنوز نامه جلایی پور پدر را به رهبری فراموش نکرده ام که بعد از جنبش برای ازادی پسرش از او درخواست کمک کرده بود /
یک نفر : ۲۰ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۸:۵۰ قبل از ظهر
موافقم و موافقم و موافقم تنها به یک دلیل:

"«برخواستن» و برداشتنِ گام‌های عملی برای تسریع آزادی زندانیان سیاسی و پایان حصر رهبران محبوب و راسخِ جنبش سبز، اخلاقی‌تر از «نشستن»، تماشا کردن و مرثیه‌سرایی برای ظلمی‌ است که بر آن‌ها می‌رود. دموکراسی‌خواهان ایرانی باید توجه داشته باشند که در وضعیت «آچمز همه‌جانبۀ» کنونی "...
علی محمدی : ۲۰ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۲:۳۷ بعد از ظهر
هر زمان که مبداء ضدیت با اسلام و ضدیت با مردم یعنی ولایت مطلقه فقیه(بقول ایت الله منتظری شرک و بت پرستی ) در بن بست قرار می گیرد دوستان محلل (اصلاح کننده راه ) ولایت مطلقه فقیه می شوند تا مردم و اسلام را باز تحت استبداد فقیه و بت پرستی نکه دارند ایا این عمل با موازین حق و حقوق انسان تطابق دارد یا کمک به شاه =فقیه می شود چرا نمی خواهید دست از خدمت فرعون بر دارید اکر به شرک= باطل = فرعون مثل جادوگران در بار فرعون یک بار لا = نه بگوئید فرعون می رود و اسلام و ایران اسوده می شود و شما رستگار در دنیا و اخرت می شوید به اسلام و مردم بر گردید و الا خود شما در این جهنم قبل از همه می سوزید و خواهید سوخت هم در دنیا و هم در اخرت انا لله و انا الیه راجعون
مستار : ۲۰ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر
سلام
جناب اقای جلایی پور، اشاره ای نفرمودید به ریشه این مشگلات چهلگانه و عوامل و چگونگی فربه شدن آنها در جامعه ایران! می شود بفرمایید، اگر شهروندانی - که کم نیستید - مباشات ها، چشم پوشی ها، ناتوانی ها، بی ارادگی ها و رفتاری سیاسی و قانونی هشت ساله محمد خاتمی در قامت یک تدارکچی در برابر قانون شکنی ها، خودسری ها، بی عدالتی ها، ظلم ها، اوباشگری ها، آزادی ستیزی ها،رای دزدی ها و ...، را یکی از عوامل مهم در نهادینه کردن استبدادگرایی و بیدار شدن و برکشیدن دوباره غول استبداد بدانند چرا باز هم باید به این مرد خندان، نازنین و شاعر مسک اما ناتوان، ستمکش، گران فرصت سوز و جسارتازبون اعتماد کنند!؟ از کدام سخن، کدام رفتار و کدام ویژگی در ایشان می توان یاد کرد که برای ایرانیان تواند نشانی باشد از تحول گفتمان و راهکرد سیاسی ایشان. شاید شرکت دزدانه و دیرگاهانه ایشان در انتخابات مجلس نهم، تنها کلام و عمل غیر تکراری که از ایشان در سالهای اخیر دیدم و شندیم، برای شما نشانی از عزم و اراده ای ایشان برای مقاومت و مقابله با استبدادگران چماق به دست و دین بر کف است!
جانا سخنی تازه بگو
آه چقدر خسته ام
ندا وسهراب : ۲۰ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۷:۳۳ بعد از ظهر
ضمن احترام به آقای جلایی پور-کاملا مخالف استدلال های آقای جلایی پور هستم ویکایک ۴۰ مورد پاسخ متقن دارد متاسفانه این همان خط مشارکت است که میگوید یا خاتمی یا هیچکس!
۴۰ دلیل که هیچ ۴ دلیل هم نمیتوان به عنوان دلیل محکم برای ورود خاتمی وحتی هاشمی عنوان کرد.

جالب است که اولین دلیل آقای جلایی پور امکان خاتمی در بیرون آوردن آقایان موسوی-کروبی وخانم رهنورد از حصر خانگی است!آقای جلایی پور عزیز! آقای خاتمی اگه توان بسیار کمتری از اون داشته باشه بتونه پاسپورت خودشو برای تردد وحضور در مجامع بین المللی فرهنگی بگیرد هنر بزرگی کرده برداشتن حصر آن عزیزان پیشکش!
آقای خاتمی همان رهبری از پشت را میتواند کمک کند ومهم تر از آن در کار فرهنگی عنصری شایسته است.
نکته دوم آنکه ورود خاتمی وحتی هاشمی نشانگر عجز اصلاح طلبان وجنبش سبز از ارائه نیروی جدید وبانشاط دیگر است که قائل به مبانی آن باشد ومخالف چرخش نخبگان است وعلامت مرضی است که نه تنها حکومت که جناح منتقد حکومت را نیزدر برگرفته است-خاتمی میتواند مانند سری قبل که از میرحسین حمایت موثری نمد این بار نیز از فرد دیگری که امکان اجماع وجودداشته باشد حمایت کند وقطعا آن فرد رای آور خواهد شد
اسکار : ۲۰ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۸:۵۲ بعد از ظهر
یک بُرد هم در آن نیست چه برسد به چند سرش. آزموده را دوباره آزمودن خطاست. خاتمی نه اراده اش را داردو نه توانش را. هزینه هایش را هم باز روزنامه نگاران، فعالان حقوق بشر، فعالان مدنی،وکلا و ... خواهند پرداخت بی آنکه خاتمی بتواند کاری برای آنها بکند.
آخر از خاتمی که سعی می کند برای خوشایند نظام، جایزه صلح نوبل شیرین عبادی را کم اهمیت جلوه دهد چه انتظاری می توان داشت؟
علیرضا خویی : ۲۰ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۹:۲۸ بعد از ظهر
در پاسخ به آواره: نامه ای که به جلالی پور پدر خطاب به رهبر منسوب می کنید دروغ است و وجود خارجی ندارد . عماد بهاور عزیز هم در کمپین پویش موج سوم فعالیت داشت که جلالی پور پسر بنیانگذار و مدیرش بود و اگر اندکی اطلاعات داشتید می دانستید که شاید پیش از انتخابات هیچ جوانی به اندازه محمدرضا در اوج گیری موج انتخابات تاثیر نداشت و بعد از انتخابات هم در سه نوبت بازداشت بیش از 5 ماه را در انفرادی گذراند و هنوز هم پرونده مفتوح دارد
مسلم : ۲۰ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۱۰:۰۲ بعد از ظهر
با این متن موافقم مخصوصا تاکیدی که روی تولید نیروهای مدیریتی نسل بعد کرده اند. واقعیت این است که دولت پنهان مورد اشاره شما چند کار حسابی انجام داده که اصلاح طلبان انجام نداده اند. اولا: کار سازمانی ولو در اجتماعات نیمه سامان یافته مثل بسیج و مسجد .... ثانیا :تولید نیرو در همه سطوح. به طور مثال سپاه یا اطلاعات . کم نبودند نیروهای اصلاح طلب در این نهاد ها که پاکسازی شدند و مجال تولید نیروی جایگزین هم نبوده. به نظرم مهمتر از دغدغه های اقتصادی ، جامعه مدنی و حتی زندانیان سیاسی پرورش نسلی از مدیران میانی و عالی رتبه میانه رو و اصلاح طلب است چرا که سرمایه گذاری برای بیست سال دیگه نظام است.در غیر این صورت روز به روز جامعه ما به سمت گسستن بیش از پیش می رود ... موفق باشید
دانشجو : ۲۰ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۱۱:۴۷ بعد از ظهر
با توجه به وجه مردمی که الان خاتمی پدا کرده مطئن باشید اگه خامنه ای تحت فشار جامعه حاضر بشه خاتمی رو تایید صلاحیت کنه و به خاطر اختلافاتش با احمدی نژاد هم نتونه تو انتخابات تقلب کنه، در واقع حکم آزادی مهندس موسوی و آقای کروبی رو امضا کرده.
حسین : ۲۱ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۱:۰۴ قبل از ظهر
عالی بود آقای جلایی پور
من تقلبی : ۲۱ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۲:۱۸ قبل از ظهر
در پاسخ به علیرضا خویی :
من نمیدانم شما چرا با این قوت می گویید این نامه دروغ است و از جانب چه کسی تکذیب میکنید و از کجا این همه مطمئن هستید!!! اما نشان به آن نشان که در سایت پارلمان در مصاحبه ای اقای جلایی پور پدر به این موضوع در همان روزها اشاره کردند.
کمپین موج سوم مدیر! نداشت. این کمپین هدفش دعوت از خاتمی بود و هیچ ارتباطی به جنبش سبز نداشت.عماد بهاور هم همپای جلایی پور و خیلی های دیگر کمپین را راه انداختند و البته در هدف اصلی خود که دعوت از خاتمی برای انتخابات بود شکست خوردند چون خاتمی کناره گیری کرد.جالب اینجاست عماد 10 سال زندانی می شود اما ....!!!
هیچ گونه اثری از فعالیت محمد رضا جلایی پور در جنبش سبز پس از 25 خرداد وجود ندارد. فعالیت قبل از ان صرفا حضور در ستادهای انتخاباتی بود به قصد ورود به قدرت و بحثی کاملا جداست و هیچ ربطی به جنبش اعتراضی سبز ندارد.
من مانند شما از جزئیات پرونده ایشان اطلاع ندارم فقط برایم عجیب است که کاملا قانونی خارج شد!!! همین
ضمنا امیدوارم شما هم بدانید در 4 سال خیلی چیزها عوض شده است و مردم دیگر فریب هیچ کسی را نمیخورند و دوره انکه کسی بخواهد برای مردم ادای قهرمان و روشنفکرنمایی دربیاورد تمام شد. ان دوره دوره قبل از جنبش سبز بود. حالا یک جنبش اتفاق افتاده است. شما هم بهتر است کمی از ثمرات و نتایج ان بهره برداری کنید. اگر جواب دارید بفرمائید!!!!!!! وگرنه به همین متنهای کودکانه و سرشار از تعریف و تجمید و مغالطه بسنده کنید
علیرضا خویی : ۲۱ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۳:۰۳ قبل از ظهر
در پاسخ به من تقلبی :

من خودم مسئول موج سوم منطقه 1 تهران بودم . کمپین موج سوم (که جلالی پور مدیرش بود و بهاورها هم از نیروهای مهم اش) با چند صد هزار عضو بزرگ ترین حامی موسوی در انتخابات بود . جز ان فعالیت های گسترده و از جمله طرح رنگ سبز، بعد از انتخابات هم طرح الله اکبر از ایده های جلالی پور بود . سایت موج کمپ (موج سبز آزادی)‌هم کار همان بچه های موج سوم بود. در طول جنبش سبز هم در بازداشت انفرای بود و زیر بیشترین فشارها مقاومت درخشانی داشت . هنوز هم پرونده اش مفتوح است . و اگر از نزدیک او را می شناختی از زبان امثال عماد هم ذکر خیر مقاومت اش و گریزش از قدرت را می شنیدی . در میانه دکترا برای نگرانی از آینده کشور برگشت و حتی اگر موسوی پیروز میشد قرار بود برگردد سر درسش که 2 سال اسیر شد . شما هم بهتر است به جای نقد و تخریب شخصی بی مبنا به استدلال های قوی مقاله پاسخ بدهی و اگر راه عملی جایگزینی سراغ داری بگویی .
من تقلبی : ۲۱ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۶:۰۱ بعد از ظهر
در پاسخ به علیرضا خویی:
شما که به هیچکدام از موارد قبلی من پاسخ نداده اید. یعنی محتمل انها را پذیرفته اید.
در خصوص رنگ سبزهم خدمت عرض می کنم که دست از این شایعات و چهره سازی های کاذب بردارید.بروید در ویکی پدیا ببینید ابوالفضل فاتح هم این استفاده از رنگ سبز را به خودش منتسب کرده است. از دیگرانی هم این را شنیده ام که به خودشان منتسب کرده اند!!! در باطل بودن ادعای شما همین بس است که استفاده از رنگ سبز را کسانی به موسوی پیشنهاد دادند که روزنامــــه کلمــــــــه سبـــــــــز را درخواست دادند. لابد می دانید ان روزها خاتمی هنوز کاندید بود و اصلا مشارکتی ها فکر کاندیداتوری موسوی را نمی کردند. امیدوارم این شایعه باطل را هم مانند نمونه های قبلی متوجه شده باشید. بماند که استفاده از رنگ در بسیاری از رقابت های انتخاباتی جهان مرسوم بوده و هیچ ربطی به ابتکار و کشف ان حتی توسط حلقه اصلی موسوی یا ایرانی ها هم ندارد
در خصوص ادعای الله اکبر هم باز متاسفام از این همه سرقت و تلاش برای چهره سازی کاذب . روزگاری که مردم از الله اکبر در پشت بام ها استفاده می کردندسال 57 بود . لابد ان روزها هم جلایی پور پدر ان را پیشنهاد داده!!!!!!
سایت موج کمپ یا همان موج سبز ازادی باید در موردش سکوت کنیم!!!! چون گفته اید وارد مسائل شخصی و خانوادگی نشویم. همین اندازه بس است که هم شما و هم میدانیم گردانندگان ان الان هیچ نسبتی با جلایی پور ندارند وجلایی پور هم هیچ نقشی ر ان نداشت
صحبت اصلی من این است که کسانی که هیچ نقشی در جنبش سبز پس از 25 خرداد نداشتند طبیعی است که برای ان هم دل نمی سوزانند و همه دستاوردهای ان را فدای کاندیداتوری یکی از بستگان فامیلی خود می کنند
دست از دروغ و شایعه برداریم. دروغ برای هم زشت است و برای ما زشت تر. دزدی هم همین طور .این سخن اخر من است. ..
دیلمان : ۲۲ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۳:۴۳ قبل از ظهر
مقاله قابل تاملی است و نفس نوشتنش در خور تحسین. اما
۱. در جمله پرمغز "«برخواستن» و برداشتنِ گام‌های عملی برای تسریع آزادی زندانیان سیاسی و پایان حصر رهبران محبوب و راسخِ جنبش سبز، اخلاقی‌تر از «نشستن»، تماشا کردن و مرثیه‌سرایی برای ظلمی‌ است که بر آن‌ها می‌رود" اشتباه تایپی روی داده. برخاستن (به معنای بلند شدن و ایستادن) درست است نه برخواستن.
۲. حاکمیتی که این همه هزینه برای کودتای ۸۸ داده و شمشیر را از رو بسته پایدارتر و مصمم تر از آن است که حال دوباره به تکرار انتخابات ۷۶ تن دردهد، امری که ۴ چهار سال پیش با چنگ و دندان در برابرش مقاومت کرد. کنون نیز نه توازن قوا دگرگون شده و نه نظام از مدیریت احمدی نژاد عاجز، که به خاتمی جاده خدا بدهد.
۳. به گمان من نام خاتمی به هیچ روی از صندوق ها درنخواهد آمد. با این حال نامزد شدنش در حد اندکی آشفته سازی خواب طالبان شیعی تاثیرگذار است.
۴. قانع کردن بدنه جنبش سبز که اکثرا متعلق به طبقه متوسط شهری و روشنفکرگراست و عملا جمعیت فعال و گروه حامل احزاب اصلاح طلب را می سازد، آسان نیست. چهل دلیل نامبرده چندان در این کار کامیاب نبوده اند.
۵. نویسنده محترم کاملا از یاد برده است که با فرض پذیرش همه استدلال هایش و قانع شدن بدنه جنبش سبز نیز، خاتمی را (همچنان که در شانزده سال گذشته به کرات ثابت کرده) شجاعت چنین کاری نبوده، نیست و نخواهد بود.
علیرضا خویی : ۲۲ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۴:۵۰ قبل از ظهر
در پاسخ به من تقلبی:
دوباره تاکید می‌ کنم برای نقد ادله یک موضع حمله به نویسنده فایده ای نداره اون هم با نگاهی مغرضانه . من که از نزدیکان محمدرضا هم نبوده ام هم خبر دارم که یکی از مهم ترین حامیان خانواده های زندانیان پس از انتخابات بود . طرح دعوت الله اکبر فردای انتخابات هم اولین در بیانیه موج سوم داده شد که احتمالا خودش نوشته . سایت موج کمپ هم توسط تعداد بیشتری اداره میشد که اکثر اعضای موج سوم بودند . نمی دانم دیگر یه نفر بیش از 5 ماه مقاوت در انفرادی و چند سال دوری از درس و خانواده و اقدامات فوق و کارهای پشت پرده چه کار می توانسته بکند که شما طلبکار نشوید . در دیداری که از ستاد ما در منطقه 1 داشت هم در پاسخ به نقد ما که چرا مصاحبه نمی کند ( چون سخنگویمان بود ) پرهیزش از حضور رسانه ای دیده میشد . مگر در تحلیل هایی مثل این که از روی شجاعت خودش رو آماج نقدها امثال شما می کند . جواب ادله قوی این متن ساده نیست . فقط اگر گزینه بهتری پیشنهاد کنید ادعای او رو زیر سوال بردید . چون ادعا اینه که از بقیه انتخاب های شدنی بهتره .
بنده خدا : ۲۲ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۱:۰۲ بعد از ظهر
البته آقای جلایی پور استدلال های خود را با این پیش فرض اقامه کرده که اگر آقای خاتمی برای نامزدی انتخابات ثبت نام کند قطعا رای خواهد آورد و اگر رای نیاورد حتما انتخابات مهندسی شده است . اما این پیش فرض خیلی هم بدیهی و ضروری نیست و جای بحث دارد. اما نیاز به 40 دلیل ندارد که البته خود این 40 دلیل هم جای حرف دارد. زیرا هیچ نشانی از آینده ایران و رهایی از این استبداد نیست و بیشتر سنگ اصلاح طلبان را به سینه زده است که اصلاح طلبان به جایگاه های قدرت برخواهند گشت و کشور را به آرامشی دوباره خواهد رساند.اما سئوال من این است که این آرامش چه هزینه ای دارد؟ آرامش مقطعی ایران و حتی فرض اصلاح امور اقتصادی و افزایش رضایت مندی از نظام که به طور قطع یک نظام استبدادی است ، آیا مورد نظر ایشان می باشد؟
این که جوانان از حضور خاتمی استقبال می کنند ، پیش فرض و نظر ایشان است که نمی دانم بسته به چه آماری این چنین قطعی بیان می شود. اما اگر من هم جوانی تلقی می شوم از همان دسته جوانان و اگر دوستانی دارم که آنها نیز در این دسته هستند و اگر در فضای عمومی کشور رفت و آمد می کنم و با این جوانان حشر و نشر دارم، اکثریت آنان به کل نظام انتقاد دارند نه فرد خاصی و خواهان تغییر نظام حکومتی هستند نه فرد خاص و گروه خاصی، و حضور هر کسی در این انتخابات نمی تواند آنها را متمایل به شرکت در انتخابات کند. اعلام کاندیداتوری خاتمی هم در انتخابات نه تنها باعث حمایت آنان از وی نمی شود که بیشتر باعث منفورتر شدن وی می شود. زیرا همان طور که خود نویسنده اظهار کرده است، خاتمی به چهره ای ترسو در بین مردم و علی الخصوص جوانان مشهور شده است و همان طور که رای دادن او با انتقادات شدیدی روبرو شد، کاندیداتوری وی نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود و نوعی ترس و همکاری با حکومت (که خود نویسنده هم اشاره کرده است) استبدادی تلقی خواهد شد .
اتفاقا بر خلاف نظر نویسنده معتقدم حضور خاتمی یک بازی کاملا باخت - باخت است. چون حضور وی اگر انتخابات را پرشورتر کند، که نظام به مراد دل خود رسیده و تا مدت ها دم از تایید مردم خواهد زد و شعار و تبلیغات و ...اگر این چنین نباشد، اصلاح طلبان دیگر هیچ برگ برنده ای در اختیار نخواهند داشت ، ودر نهایت ، در هر حال ، گزینه مورد نظر حکومت از صندوق ها بیرون کشیده خواهد شد.
کاربر : ۲۳ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۲:۲۲ بعد از ظهر
ما هنوز 88 یادمون نرفته که چطور به خاک و خونمون کشیدن
الآن فقط نحریم انتخابات
آزاده : ۲۴ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۵:۳۷ بعد از ظهر
چرا به جای ایجاد اختلاف و نظر سنجی در مورد گرانی، نظر سنجی در مورد انتخابات پیش رو و همچنین
احتمال کاندیداتوری هر یک از کاندیداها نظر سنجی بر گذار نمی کنید که روی اینترنت پخش بشه و به شور گذاشته بشه .
ایرانی : ۲۵ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۲:۱۹ قبل از ظهر
درود بر خاتمی
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.