پنج‌شنبه ۰۴ خرداد ۱۳۹۱ -
- 24 May 2012
03 رجب 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۶:۲۳ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
عبرت نمی گیرید

 

دست نمی شوئید از این بازی. خسته نمی شوید از این تکرار. باز اتوبوس فرستادن و باز جمعیت را به خیابان کشاندن و باز وانمود کردن که این ها به اختیارند و از جان گذشته و برای تائید ما آمده اند. عبرت نمی گیرید از سرنوشت برخی از خودتان که روزگاری همین مردم ساده می گفتند نایب پیامبرست و مخالفت با آن ها مخالفت با امام زمان،  امروز می گویید او دشمن دین است و غارتگر بیت المال. و هیچ کدام از دو شعار از سر اطلاع و آگاهی نبود.

 

عبرت نمی گیرید از شاه و ملکه حکومت پیش از جمهوری اسلامی که چطور مردم ساده  روستاهای بیرجند و نطنز فرزند قربانشان می کردند و چند ماه بعد همان مردم حاضر بودند کسی را اولین رییس جمهور تاریخ ایران کنند که آن شاه و ملکه را بازگرداند تا  در قفس بگرداندند در خیابان ها، برای شادمانی و رقصی چنان که اگر رخ می داد تا قرن ها در شناسنامه ما ایرانیان ثبت می شد، چنان که دار زدن جسد نجیب به نام افغان ها نوشته شده و کوره های آدم سوزی بر دست و بازوی نازیسم ثبت است.

 

درس تاریخ نمی خوانید و  از این بازی که از شدت تکرار چنین نخ نماست دست نمی شوئید. بازی که سرش در دست نوحه خان مافنگی است که ادعا دارد نوچه اش را به ریاست جمهوری رسانده و حالا باید نقش ملکه مادر را بازی کند، با چهار گارد محافظ حرکت می کند،  از صندوق پول مردم بی تقصیر، در هر سفر زیارتی با دستگاه و همراهان اول صف است و در مناسک حج هم، فقط برای این که هر از گاه چیزی بپراند و سیاست بسازد یا فضاسازی کند چنان که خانم رجبی.

 

دست بر نمی دارید از این کردار که در وجودتان خونی شده انگار، و جز برای شرایط ماقیل تاریخ و استبدادی نیست وگرنه کیست که باور کند قطعنامه ای که در پایان هر گرد هم آئی صادر می شود الزاما نظر مردمی نیست که به حسابشان می نویسید. این ها همه مربوط به دنیائی بود که درز پیرهن حکومتگران در آن  چنین باز نبود. زمانی که مردم  نمی دانستند که دعوا بر سر کلید چاه نفت است و آرمان ها و مقدسات بهانه. این ها مال دورانی است که این همه شفاف نبود جهان.

 

همچنان هنرتان در زندان شماست و اگر کار مشکل  شود  در کشتار و ترور. چنان که هم زمان  اصلاحات با طرح "حذف روشنفکران و نشان دادن بی عرضگی دولت" مقابله کردید [حتی جلو جوانک فلسفه خوانده را نگرفتید که طرح را قبلا در رسالت لو ندهد] و در نتیجه قتل های زنجیره ای آفریده شد و اینکا با ترور میرعلی موسوی یعنی بدان آقای میرحسین که نزدیک شده ایم.

 

اما بشارتتان باد که دیگر این گونه بازی ها در نمی گیرد. معترضان جان به لب رسیده را مدام خشمگین کردن به قصد آن که به بازی را به خشونت بکشانید - که  در آن خود را چیره دست می دانید و چنین است - دیگر پاسخ نمی دهد. سرانجام روسیاهی به کسانی می ماند که آن قدر از صبح خنجر  برای این و آن تیز کردند و آن قدر شعر سرودند که "اینک تیغ و گلوی شما" که دیگر حنایشان رنگ ندارد و تهدیدشان جز  نشانه ضعف و ناتوانی نیست. تنها اثری که از آن می زاید به خشونت کشاندن خیابان است  که دودش ابتدا بر چشم خود و خاندانتان می رود.

 

به جای این گونه هنرهای بی هنری و چاره بی چارگی بهتر آن که عقل و تدبیر به کار اندازید. آزمایشی برایتان واجب است. اول از همه طرح های بدیع [ زندان درمانی یا ترور] را در خانواده تان امتحان کنید. ببینید حوانان خانه را می توانید قانع کرد. خود می دانید که در توانتان نیست. حداکثر توانتان حبس نوجوانان  خود در خانه و یا فرستادنشان به سفرست. جان و روان آن ها را از دست داده اید. خوب نگاه کنید مهربانی و احترام را در آن ها کشته اید.

 

اما مژده به همه مسالمت جویان که هنوز هم دیر نیست برای شنیدن صدای اعتراض مردم. وگرنه کمی دیر درون دستگاه حکومت بحثی در می گیرد که در پائیز 57 در پشت در اتاق شاه در کاخ نیاوران در گرفت.

 

موقعی بود که دولت شریف امامی اثر نداد و شاه درمانده و بیمار می خواست اداره کل جامعه را به نظامیان بسپارد شاید موفق به مهار تظاهرات و ناآرامی ها و اعتصاب ها شوند. گفت از تلویزیون بیایند تا پیامی را ضبط کنند که می خواست با مردم در میان گذارد. کاغذی  در مقابل داشت  نوشته یک خیرخواه که در سطر اول آن آمده بود "صدای ناله و شیون آسیب دیدگان حوادث اخیر را شنیدم" . یکی از مشاوران جمله پیشنهاد کرده بود بگوید "صدای اعتراض شما ملت را شنیدم" دیگری نوشته بود "صدای انقلاب شما..."، یکی دیگر توصیه کرده بود بگوید "صدایتان را شنیدم" و حاشیه کاغذی که در مقابل داشت پر شده بود. هر کس هم برای نظر خود دلایل قوی داشت.

 

شاه بیمار مانده بود کدام است، نقل شده حتی وقتی پروژکتور ها روشن شد تا پیام شاهانه ضبط شود هنوز کسانی در گوش او پچ پچ می کردند و از وی می خواستند نظر آنان را بپذیرد. نقل است که شاه مستاصل در لحظه چاره ای از خاطرش گذشت پرسید یکی بپرسد و بگوید در خیابان های وسط شهر چه خبرست. داد زد: راستش را بگوئید. و در این جا سربازی آمد و از جان گذشته  گفت "مردم فریاد می زنند مرگ بر...". جوانک خود از هیبت گفته اش زد زیر گریه.  شاه سینه صاف کرد و به مسوول دوربین که از تلویزیون به کاخ رفته  بود در انتظار مانده گفت شروع کن.

 

و ما در خانه شنیدیم "ملت عزیز ایران صدای انقلابتان را شنیدم". و جز دو سه پیرمرد عاقل همچون عبدالله انتظام، دکتر غلامحسین صدیقی و دیگر با تجربه ها و خون دل خورده های همدل  نهضت ملی و هوادار مصدق، و کسانی همچون دکتر علی امینی هیچ کس بر اهمیت این گفته تامل نکرد. هیچ کس در آن راه چاره ندید. هیچ کس به فکر گفتگو و مصالحه برای نجات کشور از ویرانی و بی قانونی نیفتاد.    

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات
bozorgui ( از france ) : ۱۰ دی ۱۳۸۸, ساعت ۷:۱۸ قبل از ظهر
Shah said this sentence because he liked iran a littel bit but these people do not like iran
همراه : ۱۰ دی ۱۳۸۸, ساعت ۸:۵۱ قبل از ظهر
افسوس که همیشه دچار افراط و تفریط بوده ایم و فرصتهای طلایی با آرامش به هدف رسیدن و در سایه قانون زندگی کردن را فدای آرمانهای غیر عقلانی و لجبازیهای کودکانه در راه به قدرت رسیدن افراطیون کرده ایم. بیشتر به این مقوله بپردازید که ایرانی احساساتی نیاز به یادآوری دروس تاریخی خود دارد. از نوشته های شما درس می گیرم و سپاسگزارم.
amir ( از London UK ) : ۱۰ دی ۱۳۸۸, ساعت ۹:۳۳ قبل از ظهر
راست میگو ید در شگفتی هستم که همین‌ها میگفتند: "فتبرو یا اوللابصار" حالا مست شده اند!! واقعا باورم نمی‌شود تا این حد جنایت. قدرت شاه با اینها قابل مقایسه نبود، فقط فرق این بود اینها از هیچ چیزی آبا ندارند هیچ چیز. یادم هست همیشه میگفتنند کمونیست‌ها بدند که برایشان هدف توجیه کننده هر وسیله‌ای است، ما مسلمین افتخار امان این است که وسیله رسیدن به هدف برایمان مهمتر است!! پس چه شد؟ این حکومت دروغگو‌ترین حکومت تاریخ است.‌ای کاش امام حسین به خواب بعضی‌ از این علمای خفته میرفت و سکی میزد به این بیمصرف‌ها شاید فرجی بشود, کمتر خون ریخته شود.
naiem : ۱۰ دی ۱۳۸۸, ساعت ۱۱:۵۳ قبل از ظهر
ای کاش رهبر هم صدای انقلاب را قبل از اینکه دیر شود بشنود.
hhg ( از kjlkjj ) : ۱۰ دی ۱۳۸۸, ساعت ۷:۴۶ بعد از ظهر
چاوشسکو، دیکتاتورسابق رومانی هم چند ساعت قبل ازدستگیری واعدام در حال سخنرانی برای بیش از صد هزارنفردرمیدان انقلاب شهر بخارست بود.
farhad : ۱۰ دی ۱۳۸۸, ساعت ۱۱:۲۴ بعد از ظهر
بچه ها به حرف اینا گوش کنید ما نباید اشتباه پدرامونو کنیم.
پویا : ۱۰ دی ۱۳۸۸, ساعت ۱۱:۴۰ بعد از ظهر
کاش شما هم تصاویری از آمدن جانباز ها و ... رو که ما دیدیم میدیدید فکر کنید اتوبوس پر کرده بودن
بهنام : ۱۱ دی ۱۳۸۸, ساعت ۱:۱۵ قبل از ظهر
مانند همیشه بسیار زیبا نوشتید. انقلاب 57 نسل ما را سوزاند و نسل شما را اعدام، آواره، زندانی، شکنجه و گوشه نشین کرد. باشد که اقتدارگرایان هر چه زودتر صدای مردم را بشنوند. دریغ و درد که از ابندایی ترین آگاهی تاریخی بی بهره اند و با طرد همه فرهیختگان، به چند مدرک تقلبی به نام سندی از سواد دل خوش کرده اند و خود را پشت عده ای جیره خوار و نان به نرخ روز خور پنهان کرده اند. نه همگی ولی بسیاری از این افراد از کمترین دانش عمومی یا سیاسی بهره مندند و جز سیاهی لشکر، سست ترین تکیه گاه را برای حکومت فراهم می کند.
qmars : ۱۱ دی ۱۳۸۸, ساعت ۹:۳۳ بعد از ظهر
بسیار زیبا گفتید. ولی قدرت عقل از سر اینها برده . بیاید باهم همفکری کنیم. از خودم شرمم میاد که رهبران شیعه اینطور به بیراهه رفته اند .
Fere ( از United Kingdom ) : ۱۲ دی ۱۳۸۸, ساعت ۲:۳۹ قبل از ظهر
من و خانواده از جز کسانی‌ هستیم که ریزش کردهیم، ما زمانی‌ ولایت را بر حق میدانستیم، ولی‌ با اتفاقات اخیر پی‌ بردیم که این همه سال پیروی از اینها یعنی‌ کشک. من شخصاً از خودم از اندیشه چندین ساله خویش خود عصبانی‌ هستم. من بعد از ۴۴ سال فهمیدم هیچی‌ نفیهمیدم، من احساس می‌کنم که تازه از مادر متولد شده ام.نگرش من به همه چیز عوض شده است، من دوباره قادر هستم بدون عینک، همه رنگها را همان طور که هستند ببینم، نه آن تور که آنها میخواهند. درود
مانی : ۱۲ دی ۱۳۸۸, ساعت ۳:۱۵ قبل از ظهر
سلام
ببینید عزیزان آیا قرآن را قبول داریدکه معجزه جاودان پیامبر است؟آیا به این آیه برخورد داشتید وان حزب الله هم الغالبون ؟
خوب بینی وبین الله ببینید که آیا شما از حزب خدا هستید؟ اصلاکاری بادیگران نداشته باشید خودتان راببینیدهستید؟ آیاآثارتقوی از ظاهرشما پیداست؟ حالابماند باطن شما
من یضلل الله فلا هادی له
م.ج.البرز : ۱۲ دی ۱۳۸۸, ساعت ۴:۴۹ قبل از ظهر
از خواندن مقالۀ ژرفتان لذت فراوان بردم. متأسفانه منابع در پایان مقاله چاپ نشده اند. لطفاً آنها را با درج دوبارۀ مقاله انتشار دهید.
ارادتمند،

م.ج.البرز
احمد : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۷:۰۸ قبل از ظهر
آقا به خدا من هم قبل از انتخابات به شدت از حکومت در برابر دیگران دفاع میکردم. اما بعد از انتخابات از این رو به اون رو شدم به طوری که خودم در بیشتر راهپیماییها شرکت کرده ام