سه‌شنبه ۰۱ مرداد ۱۳۹۸ -
- 23 Jul 2019
20 ذو القعدة 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
واکنش ها به امکان ورود خاتمی
گستردگی طیف های حامی خاتمی  و پراکندگی و سرگشتگی مفرط اصول گرایان، حذف نامزد اجماعی اصلاح طلبان را برای نظام  دشوار می کند 


امکان ورود سید محمد خاتمی به صحنه انتخابات به سر تیتر بحث محافل سیاسی و اجتماعی کشور بدل شده است. «خبرهای ویژه» هم نشان از همین امکان دارند. تحلیل واکنش ها در این زمینه، و طراحی برخی راهبردها در سمت این ورود، موضوع مقاله حاضر است.


ورود خاتمی و واکنش دو افراط
پچ پچه های اصلاح طلبانه باز آب در خوابگه مورچگان ریخته است. افراط گرایان در هر دو سو - حتی قبل از این که قطعی شود که خاتمی چه می کند - همه شمشیر کشیده اند و چه نگران. آنان که خود را سربازان جان بر کف نظام می نامند، و آنان که برای سرنگونی نظام به «جهانبانان» چشم دوخته اند.
روز پنج شنبه گذشته، ۱۶ اسفند، حیدر مصلحی وزیر اطلاعات، در کوبیدن خاتمی از جانب افراط گرایانِ حکومتی پیش قدم شد.
و روز بعد در صدای آمریکا علیه او شمشیر کشیدند. «محمد خاتمی» موضوعِ برنامه «صفحه آخر» در صدای امریکا شد. مهدی فلاحتی، ، خشمگنانه و بسیار عریان، عریان تر از وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی، علیه خاتمی، اعلان جنگ داد. کیفیت برنامه نشان داد که او تنها نیست و دست تیمی «تصمیم گیر» و «هدف زن» در کار است.
مصلحی خاتمی را می کوبد که خائن به نظام است. فلاحتی خاتمی را می کوبد که خادم نظام است. جالب این که شغل این هر دو- و پولی که از کارفرما می گیرند - به زهری که در کام ایران میریزند - هیچ ربطی ندارد. ظاهرا قرار بر این نبوده است که فلاحتی ها و مصلحی ها «وارد سیاست» شوند. یکی را گماشته بودند که «اطلاعات جمع آوری کند» و دیگری را که «اطلاع رسانی کند». نخستین شرط هم این بود که «بی طرفانه» کار کنند.

اما هنوز که «نه به باره نه به داره» چرا این همه هراسانی؟
پاسخ ساده است: خاتمی بیش از هر کس - در وضع مشخص کنونی - خاتمی بهترین امکان برای بسیج اجتماعی گسترده و تولید یک قدرت سیاسی منسجم در ایران است. چه خاتمی پیروز شود چه نشود؛ چه خاتمی تائید صلاحیت شود چه رد صلاحیت؛ پا به میدان گذاشتن او یعنی منسجم و یک صدا کردن حداقل ۲۰ میلیون صدا در ایران در راستای اصلاح امور در جمهوری اسلامی ایران. هیچ نامزدی نیست که چنین ثروتیِ این چنین نقد، دم دست داشته باشد. هیچ نامزدی نیست که بدون این ثروت بتواند در رقابت اجتماعی «برنده» شود. خاتمی از حمایت موثرترین لایه های اجتماعی را پشت سر دارد. خاتمی را در رقابت اجتماعی نمی توان شکست داد. در جمهوری اسلامی ایران هیچ کس نیست که در عرصه جهانی به اندازه خاتمی معتبر و شناخته شده باشد.
خطاست هرگاه مخاطب مصلحی را حامیان خاتمی بدانیم. این حملات برای تخریب موقعیت او در درون نظام است و حاصل آن نیز بیگانه تر شدن رهبر از مردم است. حمله مصلحی به خاتمی برای رام کردن رهبر، به هوای نزدیک تر کردن خود به «مقام رهبری» است و این جواب می دهد. آنها همین کار را با رفسنجانی، با موسوی و کروبی، و قبل تر ها با منتظری کردند. در رژیم سابق هم همین کار را با «مقام سلطنت» کردند. او در بسته تر کردن نظام ذینفع است. چرا که این کار اتکای نظام به او را بیشتر می کند.
(سه سال پیش با اوج گیری فشارها برای حصر شخصیت های محبوب مردم، آقایان کروبی و موسوی، به آقای خامنه ای نوشتم شایسته است ایشان به این مطالبه طائب ها و مصلحی ها تن ندهد و نگذارد از وی آریامهر بسازند. متاسفم که او نشنید.)

ولی علت تهاجم شتابناک سرنگونی طلبان علیه خاتمی چیست؟
باز پاسخ دشوار نیست. ورود خاتمی انتخابات را پر شور می کند. جامعه با این ورود تکان می خورد. دهها میلیون شهروند پا پیش می گذارند. این برآمد امید می سازد، دلگرمی درست می کند. این ورود از نو چشم ها را از نو به سوی «اصلاح امور‌ در جمهوری اسلامی ایران»‌ می چرخاند.
این ورود کاخ های شنی تازه برپا شده در ساحل سرنگونی طلبی را از نو می شوید و به دریا می کشد. این حضور کسب و کار را مجاهدین و سلطنتی ها - و نوزادانِ همداستان با ایشان - را تعطیل می کند؛ این ورود امید قدرت های جهانی به «اپوزیسیون برانداز» را تضعیف می کند و چشم ها را به طرف «راه حل های دیپلماتیک» و «همزیستی مسالمت آمیز با رژیم» می گرداند. رکن اساسی هر استراتژی سیاسی برای سرنگونی رژیم، منزوی کردن اصلاح طلبی و اصلاح طلبان است. فلاحتی و همدستان در بسته تر کردن نظام ذینفع اند. اصلاحات کسب و کار آنها را تعطیل و نانشان را آجر می کند.
مهدی فلاحتی و حیدر مصلحی هر دو در کشتن صدای خاتمی بسیار همدلی دارند. آن دو یک صدایند در دو کسوت و از دو سو. نفرتِ هر دو از اصلاح طلبی است.
داستان همدستی فلاحتی ها با مصلحی ها اصلا تازه نیست. همین داستان با هر نسل تکرار می شود و هر زمان تلخ تر. هنوز تلخی زهری که «پاس کاری» لاجوردی ها و رجوی ها در کام بهار انقلاب ریختند از جان ها نرفته است. هنوز در خاطرها هست که چه بیرحمانه و چه زود بهار انقلاب به بهار ۶۰ رسید، چه زود لاله خون شد. خون جنون شد … و شطی شد به خاک سپرده در قعر کویر.


ورود خاتمی و واکنش رهبری
موضع دستگاه رهبری جمهوری اسلامی در قبال نامزدی آقای خاتمی چیست؟ شناخت و تحلیل این موضع، بر خلاف تصورات رایج، پیچیده و حساس است.
پاسخ به این پرسش البته تا حد معین بستگی دارد به رویه سیاسی پاسخ دهنده.
پیروان خط مشی های اصلاح طلبانه بیشتر شواهدی را می بینند که مصلحت رهبری به مقابله ی کمتر با خاتمی را برجسته می کند. آنها اکثرا باور کرده اند که آقای خامنه ای نامزدی یک محافظه کار را بیشتر به سود نظام می داند یا یک اصلاح طلب را. اما باور ندارند که ایشان - مثل مصلحی ها طائب ها - علیه این نامزدی خود به میدان می آید. سرشناس ترین اصلاح طلبان قبول ندارند که ورود خاتمی لزوما به مقابله با خامنه ای منجر می شود.
از سوی دیگر رادیکال ترها باور کرده اند که رژیم عقب نخواهد نشست و خاتمی را نمی گذارند نامزد شود. آنها می گویند: «این ها کمتر از خاتمی را هم تحمل نکردند. همه چیز دست خامنه ای است و خامنه ای قدرتش را با هیچ کس تقسیم نمی کند. نمی گذارند خاتمی بیاید».
سرنگونی طلبان اما نظر دیگری دارند. آنها هنوز باور دارند که «اگر خاتمی بیاید قطعا به فرموده آقا خواهد بود برای گول زدن و سرگرم کردن مردم». آنها می گویند: «خاتمی امروز عصای دست ولی فقیه است. تنها اوست که می تواند نظام را از ورطه سقوط نجات دهد. نباید گذاشت یک بار دیگر سر مردم کلاه برود».
و در این میان راست ترین حرف این است که دستگاه رهبری جمهوری اسلامی ایران و شخص آیت الله خامنه ای امروز واقعا با وضع بسیار پیچیده ای مواجه است. این یک تحلیل بسیار سطحی و سرسری است که برای دستگاه رهبری حکومت امر انتخابات و سطح مشارکت واقعی زیاد مهم نیست. کوته بین دیدن آقای خامنه ای البته تصمیم گیری ها را برای مخالفین سهل تر و شهامت برای تعرض را بیشتر می کند. اما همیشه این طور نیست که این «دست کم گرفتن طرف مقابل»‌ یاری دهنده باشد. (تفصیل این بحث در مصاحبه با رادیو زمانه آمده است)
اکنون از پس حوادث ۸۸ و ۸۹ می بینیم که رهبری نظام گرچه بسیار بیشتر از مخالفان در سنجش مصلحت کشور و یار گزینی مرتکب اشتباهات بسیار فاحش شد؛ اما این نیست که آقای خامنه ای و مشاوران وی به اهمیتِ کلیدیِ حضورِ مردم در انتخابات درتحکیم پایه های حکومت کنونی و حفظ اقتدار ملی واقف نباشند. هیچ نشانه ای نیست که آقای خامنه ای تصور می کند که بی معنا کردن انتخابات و سپردن تمام کارها به دست تندروترین باندها، استحکام و دوام حکومت را بیشتر می کند. این قدر بدوی primitive دیدن نگاه آقای خامنه ای تاکتیکی است برای تولید آرامش خاطر در اردوی خودی و شهامت دمیدن در آن.


رهبر جمهوری اسلامی مسلما تمام ابزارهای ضرور برای حذف هریک از استوانه های نظام را در دست دارد. اما این نیست که ایشان، مثل سلاطین در نظام های استبدادی سابق، برای ارضای خاطر خویش، همیشه به بدوی ترین و سهل ترین ابزارها، یعنی ممانعت فیزیکی روی می کند. انکار نمی کنم که، بعد از به راه افتادن پچ پچه ها در مورد آمدن خاتمی، بسیاری کسان در مقابل خانه رهبر نسخه به دست برای شرفیابی صف کشیده اند تا نگرانی رهبر را از حضور خاتمی درمان کنند؛ نسخه هایی از "بی نظیر"ی کردن خاتمی گرفته، تا سپردنش به تیغ شورای نگهبان، تا بستن اش به مواد و موساد و فساد و سروس و غیره و غیره.
تحلیل کسی که حد درایت و تدبیر رهبری حکومت را در سطح همین نسخه پیچان تصور می کند نباید بیش از خودِ این نسخه پیچان محل اعتماد قرار گیرد. این درست است که تشخیص و تصمیم آقای خامنه ای، در انتخابات ۸۸ و پس از آن، بس سراسیمه و ناسنجیده و توام و بسیار سنگین از اشتباهات ما بوده است. اما این بدان معنا نیست که ایشان از نظر مردم، از مشکلات کشور، از استراتژی و تاکتیک قدرت های بزرگ، و از فهم حدت و فرجام شکاف های درون سیستم بکلی بی اطلاع و دستش برای گرفتن نسخه های مهلک طائب و مصلحی دراز است.

هرگاه مردم ایران و جهان تصور کنند که رئیس جمهور بعدی، منصوب خامنه ای است، آنگاه دولت هایی که علیه حاکمیت جمهوری اسلامی ایران عمل می کنند، برای وادار ساختن حکومت به تمکین، بیش از بیش به بهره گیری از ناراضی تلمبار شده در دل مردم روی خواهند کرد. آن دولت ها امیدوارتر خواهند شد که سناریوی سوریه ای کردن ایران ممکن است زمینه اجرایی پیدا کند. آنها امیدوارتر خواهند شد که بتوانند فشار بر اقتصاد ایران را افزایش دهند، بدون این که مردم را برانند. آنها می بینند که اگر دولت بعدی به رای واقعی مردم باشد ادامه تحریم ها بس دشوارتر و با مقاومت داخلی مواجه خواهد شد.

قرائت من از واکنش آقای خامنه ای به امکان نامزدی آقای خاتمی در لحظه حاضر نه با مفاهیم «تائید و تشویق» قابل توصیف است و نه با مفهوم «مقابله و حذف». هر چند، نظر به مشکلاتی که همه می دانند ایشان با دولت اصلاحات داشته، تمایل وی طبیعتا این است که آقای خاتمی پا پیش نگذارد. حدس این عدم تمایل زیاد دشوار نیست. اما ایشان هنوز از همه اهرم ها برای تشویق آقای خاتمی به عدم حضور بهره نگرفته است. چنانچه گسترده ترین اجماع در تاریخ جمهوری اسلامی ایران حول خاتمی شکل بگیرد، با شناختی که از منش سیاسی آقای خامنه ای در دست است، بسیار بعید است که وی تمایل خود را با اعمال زور اجرایی کند. 
توجه کنیم که اجماع حول نامزدی آقای خاتمی بسیار گسترده تر از آنست که قبلا پیش بینی شده بود. حتی بخش عمده ای از محافظه کاران سنتی ایران نیز به خطری که از سوی افراط گرایان متوجه کیان این نظام است توجه دارند. بسیاری از آنان متوجه سائیده شدن و خورده شدن erosion پایه های نظام از طریق حذف استوانه های آن شده اند. نگرانی های آقایان کنی، عسگراولادی، باهنر، ناطق و غیره در این زمینه آگاهی دهنده است. محافل سیاسی به اصول گرایان سنتی شهره اند، پشت حذف آقای خاتمی با توسل به زور نیستند.

در تخمین واکنش آقای خامنه ای به ورود آقای خاتمی، آنچه محتمل تر، و به زبانی واقع بینانه تر، به نظر می رسد نه با واژگان «مقابله و حذف» قابل تعریف است و نه با کلمات «استقبال و حمایت». گزینه جدی تر می تواند در نظر گرفتن یک رشته شرط ها برای ورود جبهه اصلاحات زیر نام خاتمی به عرصه انتخابات است. تعبیر من از رفت و آمدهیای که بین «معتمدین بیت»‌ و کسانی از اصلاح طلبان در جریان است در واقع نوعی مذاکره است بین آقای خاتمی و دستگاه رهبری به منظور پیش کشیدن انتظارات دو طرف از یک دیگر در روند انتخابات و دوره های پس از آن.
این روزها بحث «شرایط حضور خاتمی در انتخابات» در محافل منقد و ناراضی از حکومت همان قدر داغ است که در محافل اصول گرایان و حامیان دستگاه رهبری جمهوری اسلامی ایران. هر دو طرف با فهرستی از مطالبات خود ایستاده اند و نشان می دهند که واکنش آنها به ورود خاتمی مشروط است به تعهد خاتمی در قبال خواسته های آنان.


مشکلات پیش رو و تدبیرها
در ایران هرکس رئیس جمهور شود با دو رشته مشکلات جدی مواجه است. بخشی از این مشکلات ساختاری و بخش دیگر سیاسی است.

اول:‌ مشکلات ساختاری
ساختار قدرت در ایران نیمه جمهوری-نیمه ولایی است. آمریت با ولی امر است و تمام مسوولیت بر دوش رئیس دولت. قلمرو دولت و ولایت هیچ گاه دقیقا تعریف نشده و ثابت بودن رهبری و گستردگی اختیارات او، و چرخشی بودن ریاست جمهوری و سنگینی مسوولیت او، کار اداره امور کشور را در قیاس با نظامات سیاسی دیگر بس پیچیده و گاه فلج کرده است.
بسیاری کسان و به درستی چاره را در تغییر در قانون اساسی می دانند. اما این حرف- که بسیار هم نیکوست - فعلا به دو دلیل مطرح نیست. زیرا تناسب قوا منفی است و تا انتخابات هم فرصت کم است.
هر نامزد، چه خاتمی باشد یا هرکس دیگر، باید بر اساس همین قانون اساسی مسوولیت بپذیرد. اما او لزوما باید از قبل با مقام رهبری طی کند، و مردم هم بدانند، که حوزه قدرت و اختیارات رهبر و رئیس جمهور در عمل چگونه است. مقدور نیست قبل از انتخابات قانون تغییر کند. اما کاملا مقدور است که حدود انتظارات هر طرف از طرف دیگر، در مذاکره  رودررو دقیقا تعریف شود. آقای خاتمی موظف است حد توقع مردم از ریاست او را بر اساس آنچه با رهبر طی شده را با مردم در میان نهد.
ورود به صحنه انتخابات، توافق با دستگاه رهبری بر سر چگونگی گردانش کشور و حوزه قدرت و اختیارات، ورودی غیرمسوولانه است. در جمهوری اسلامی ایران هرکس رئیس جمهور شود با یک فشار سنگین از پائین (برای مقابله با رهبری) و با یک فشار سنگین تر از بالا (برای تمکین به مطالبات رهبری) مواجه خواهد شد. ورود خاتمی به صحنه انتخابات مستلزم مقابله با رهبری نیست. این ورود مستلزم توافق دستگاه رهبری است بر سر اجرای بی تنازل قانون اساسی. این ورود مستلزم تعهد در قبال حامیان و مدافعان است به پیگیری مطالبات آنان در کادر قانون اساسی.
حوزه عمل دستگاه های تحت کنترل ولایت فقیه، مثل سپاه، قوه قضائیه و صدا و سیما و رابطه آن ها با دولت باید دقیقا تعریف و به مداخله آنان در کار دولت باید پایان داده شود. این دستگاه ها باید در منازعات جناحی بیطرف بمانند. سیاست گذاری در زمینه امنیت ملی و امنیت خارجی باید به شورای امنیت ملی سپرده شود. طرفین باید متعهد شوند که از فشارهای خارجی برای پیشبرد اهداف جناحی بهره نمی گیرند، که حقوق قانونی شهروندان رعایت می شود هیچ اقدام فراقانونی علیه نیروهای سیاسی صورت نخواهد گرفت. این ها از مهم ترین حلقه هایی است که باید میان نهاد رهبری با رئیس جمهور آتی مورد مذاکره و توافق قرار گیرد.
هرچه اجماع حول خاتمی گسترده تر و حمایت اجتماعی از ورود او نیرومندتر باشد، توافق با نهادهای تابع رهبری صورتی مطلوب تر و زمینه برای پی گیری مطالبات تلمبار شده مساعدتر و قدرت ایران برای مواجهه با چالش های حاد بین المللی و منطقه ای افزون تر خواهد بود.
ورود خاتمی به عرصه انتخابات من بعد محتاج تغییر در وضعیت سیاسی نیست. این تغییر ( اجماع حول خاتمی) هم اکنون در حال شکل گیری است. اداره کشور نیازمند آنست که در زمینه تعیین حوزه قدرت و سمت سیاست ها، با دستگاه رهبری جمهوری اسلامی ایران یک قرار و مدار معین و غیر قابل نقض گذاشته شود.

دوم: تدابیر سیاسی
برخی از فعالان سیاسی در این روزها در این اندیشه اند که:
«چگونه می توان از فضای انتخاباتی بیشترین بهره نصیب نیروهای مخالف شود.»
«چگونه می توان هزینه انتخابات برای حکومت بیشتر کرد.»
«چه باید کرد تا مردم دریابند که انتخابات چاره نیست و رهایی از رژیم چاره کار است»
«...»
در این طرز فکر مصالح کشور و مشکلات مردم مبنای سیاست گذاری نیست. تقویت اپوزیسیون معیار عمل است. در این طرز فکر مبنا این نیست که عمل امروز ما بر نتیجه انتخابات چه تاثیر می گذارد و به غلبه کدام نیروها در حکومت کمک می کند.

گروهی دیگر از فعالان سیاسی دارند به این می اندیشند که
«چگونه می توان از این انتخابات برای برون برد اقتصاد کشور از این تنگنا بهره گرفت؟»
«چگونه می توان با این انتخابات دولت را چنان توانمند دست یافت که جامعه بین المللی را به همکاری بیشتر با ایران ترغیب کند؟ که برای کشور اعتبار و حق حاکمیت آن احترام بیشتری کسب کند؟»
«چگونه می توان به واسطه این انتخابات دیوار بی اعتمادی میان حکومت و ملت کوتاه تر کرد؟»
«...»


شخصا فکر می کنم مساله اصلی کشور چگونگی مواجهه با چالش های سنگین منطقه ای و بین المللی است. مهار گرانی و بیکاری تابع توفیق کشور در چالش های خارجی است. ایران نیازمند احیای مناسبات تخریب شده با غرب و عادی سازی مناسبات با قدرت های جهانی است. فائق آمدن در چنین چالشی محتاج «بسط پایه اجتماعی حکومت» و «جبران شکاف های خردکننده درون حکومتی» است. یگانه راه بسط پایه اجتماعی حکومت برگزاری یک انتخابات پرشور پنجاه میلیونی است.
در موقعیت کنونی این تصور که اصلاح طلبان، حتی به اجماع، قادرند به تنهایی کشور را به سلامت از این گردنه بلند و بوران گیر عبور دهند، تصوری واقع بینانه نیست. عبور از این گردنه دولتی فراجناحی می طلبد. اصول گرایان نیز تصور نکنند که به تنهایی می توانند. آنها بدانند که هرگاه با تهی کردن میدان از اصلاح طلبان «پیروز» شوند محال است قدرت مند تر از اصلاح طلبان کشور داری کنند.
اصول گرایان با درایت تر اکنون دریافته اند که هرکس دیگری هم به شیوه احمدی نژاد «پیروز» شود، خیلی زودتر از او درگیر کشاکش درونی و افلیج خواهد شد.
دولت برخاسته از انتخاباتی مهندسی شده پر مساله تر از آن خواهد بود که، به صِرفِ اتکایش بر ولایت فقیه، در چالش های بسیار سنگین درون حکومتی، اجتماعی و بین المللی زمینگیر نشود. هر دولتی که به اعتبار «نورچشمی بودن» با مهندسی تشکیل شود دیگر «نورچشمی ها» دمار از روزگارش خواهند کشید. با او همان خواهند کرد که با احمدی نژاد کردند. جمهوری اسلامی قادر نیست با مهندسی، دولت تثبیت کند.
کم هزینه ترین راه برای ایران آنست که با این انتخابات دولتی روی کار بیاید که هم به رای آزادانه اکثریت ملت باشد و هم با کم ترین مخالفت در درون سیستم مواجه گردد. چنین دولتی در وضع مشخص کنونی دولتی است «ائتلافی و میانه رو» به ریاست محمد خاتمی. برای تشکیل این دولت محمد خاتمی «تنها گزینه» نیست. او «ممکن ترین گزینه» است.


راهبرد محوری
اما موانع تاسیس دولتی ائتلافی به سرکردگی محمد خاتمی ناچیز نیست. بسیاری می گویند «آقای خامنه ای محال است به آمدن خاتمی رضایت دهد. تا اینها هستند عرصه را بر ملت تنگ تر می کنند». دیگران می گویند «ورود خاتمی خدمت بزرگ به خامنه ای است. چگونه ممکن است موسوی و کروبی در حصر باشند و خاتمی با زندان بان ایشان ائتلاف کند؟». می گویند شکاف های اجتماعی و فرهنگی آنقدر عمیق، و منافع بلوک حاکم آنقدر کلان است که همیشه «حذف» ممکن تر از «ائتلاف» است. می گویند اگر خاتمی اکثریت آراء را دارد دیگر چه نیاز به ائتلاف است. می گویند «قدرت در دست خامنه ای است و خاتمی اگر هم پذیرفته شود باز اسیر دست سپاه و امنیت خواهد شد». می گویند: «چاره تکیه بر جنبش اجتماعی است. روی استفاده از فضای انتخاباتی باید حساب کرد. روی تاثیر گذاری بر نتایج انتخابات نباید حساب کرد. چون خامنه ای فقط در برابر زور ممکن است عقب بنشیند و این زور هنوز کافی نیست».
تجارب گرانقدر در تاریخ معاصر ما - و از همه مهمتر تجارب جنبش سبز - برای طراحی راهبرد سیاسی موثر با هدف عبور دادن کشور از وضع جاری حاوی درس های ارزنده است. در پیکارهای سیاسی برای رسیدن به مردم سالاری «مقابله و ایثار» به تنهایی راهگشا نیست. تعیین کننده تر خط مشی سیاسی است. سیاست اپوزیسیون می تواند برای تقویت مواضع نیروهای افراطی تر در درون حاکمیت و در بین مخالفان طراحی شود. سیاست شما می تواند برای مهار و تضعیف افراط گرایی در هر دو طرف تنظیم شود. سیاست اول برای براندازی و انقلاب مفید است و سیاست دوم برای پیشبرد اصلاحات مسالمت آمیز.
در پیشرفت یا پس نشست سیاست اول یا سیاست دوم هر دو طرف تعیین کننده ایم:
راهبرد محوری برای سیاست دوم تضعیف و انزوای نیروهای افراطی است. سیاست دوم فقط بر تغییر «تناسب نیروها» تکیه نمی کند. در این راهبرد بهسازی «مناسبات نیروها» نیز حائز اهمیت است. در سیاست دوم راهبرد درست در قبال نیروهای افراطیِ حکومتی «افشاء و طرد»، و در قبالِ نیروهای افراطیِ مخالف (براندازان) «مرزبندی و گفتگو»‌ است.


در وضعیت مشخص کنونی
- از آنجا که در پایانه کار دولت احمدی نژاد شکاف ها به وضوح در این جناح در سمت درست، در سمت جدایی نیروهای افراطی از معتدل تر ها پیش میرود و طیف بزرگی از اصول گرایان، با توجه به خطرات ناشی از غلبه افراط گرایان بر حکومت و حذف و سرکوب نیروهای اصیل اصلاح طلب، خواهان تعدیل رفتار با اصلاح طبان شده اند؛
- از آنجا که اصول گرایان در پراکنده ترین وضعیت تاریخی خود به سر می برند و همه امکانات آنان برا برای سازمانگری نیروهای خود عملا متلاشی و به تصمیم رهبری منوط شده و حمایت رهبری از هرکس به مقابله دیگران با او منتهی می شود؛
- از آنجا که در روندهای اخیر در صفوف مخالفان حکومت صف نیروهای حامی «تغییر رفتار حکومت»‌ (سیاست اول) از حامیان سیاست دوم (تغییر رژیم) تا حد قابل ملاحظه ای منفک شده و روند همسویی و همگرایی در درون هر یک در حال گسترش است؛
- و از آنجا که عوامل خارجی، به خصوص سیاست خارجی ایالات متحده امریکا در مجموع در خدمت سیاست دوم نیست؛


می توان امیدوار بود که:
- هرگاه جبهه حامیان خاتمی موفق شود در درون گروه بندی های حکومتی مخالفان نامزدی وی را به افراطیون دست راستی محدود و اصول گرایان میانه را جذب یا بی طرف سازند؛
- هرگاه حامیان خاتمی موفق شوند در درون گروه بندی های اپوزیسیون مخالفان با نامزدی او را به افراطیون برانداز محدود نگاه دارند و تمام طرفداران جنبش سبز و اصلاح طلبانه را به حمایت از وی راغب سازند؛
- هرگاه مسلم شود که آقایان موسوی، کروبی، خوئینی، نوری و رفسنجانی همه از ورود خاتمی حمایت می کنند؛
- هرگاه خاتمی موفق شود با صراحت تمام رعایت بی کم و کاست تمام اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مبنای مناسبات خود با دستگاه رهبری جمهوری اسلامی ایران و نهادهای تابعه - و نیز مبنای پیگیری مطالبات رای دهندگان - قرار دهد؛


آنگاه:
گستردگی طیف های حامی وی در درون حکومت و در جامعه و این پراکندگی و سرگشتگی مفرط اصول گرایان، حذف اصلاح طلبان از انتخابات را برای نظام اگر ناممکن نکند چنان دشوار می کند که رهبری نظام قادر نخواهد شد بدون توسل باز هم سنگین تر به نیروهای افراطی تر و قبول ریزش های باز هم بیشتر آن را اجرایی کند.
یگانه راه برون برد کشور از وضع دشوار کنونی، راه جلوگیری از سوق کشور به سوی سوری شدن، برگشت از راه اشتباه ۸ ساله گذشته و بازگشت به همان اصول و مناسباتی است که ۱۶ سال پیش با ورود خاتمی به عرصه رقابت ها پذیرفته شد.


ایران می تواند:
ایران می تواند و باید از غیرقابل مهار شدن شکاف های اجتماعی، از سوری شدن روابط دولت - ملت، اجتناب کند. ایران می تواند به مناسبات عادی با قدرت های جهانی بازگردد و تحریم و فشارهای خارجی را از دوش خود بردارد. ایران می تواند بازارهای نفت خود را احیاء و شتاب رشد اقتصاد خود را به سطح سایر کشورهای رشد یابنده برساند،
همه این ها بسته به آن است ایران بتواند از نو شادابی انتخابات را از نو به شهرها بازگرداند و کشور را سراسر لبخند دختران و پسرانی بپوشاند که با عشق مردم را به مشارکت فرا می خوانند. امروز، برای بازآفرینی این لبخند، خاتمی تنها گزینه نیست. او ممکن ترین گزینه است.


فرخ نگهدار
لندن - چهار شنبه ۲۳ اسفندماه ۱۳۹۲ 
 

 نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


 

ارسال به :


نظرات
همایون : ۲۴ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۹:۴۳ بعد از ظهر
مشکل ایران با این قانون اساسی و با این تفسیری که شورای نگهبان از آن دارد قابل حل نیست . خاتمی باید بر اساس خواست مردم و مصالح کشور تصمیم بگیرد نه بر اساس رهبری . بدبختی ما اینست که مردم در این نظام فقط نقش یک رعیت تمام عیار را بازی می کند نه نقش یک صاحب خانه را و صاحب خانه کسی است که آن بالا نشسته و تمام مقدرات ملک و ملت را بر اساس خواسته های درمنی خود می خواهد.
Ali Yazdanii : ۲۵ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۱۲:۰۲ بعد از ظهر
بنده خطابم بیشتر با مردم و بدنه جامعه است و نه "روشنفکرانی" که یک عمر از طرف مردم صحبت میکنند. در بازی سیاست نمی‌توان همیشه سفید و سیاه دید و بیشتر در لایه خاکستری باید کار کرد. خاتمی یک شخص است با سالها عملکرد در حوزه سیاسی. عمل کرد ایشان را باید بطور نسبی‌ و در چهار چوب داخل نظام برسی‌ کرد و این برسی‌ حد عقل به اینجانب نشان میدهد که ایشان در اکثر گذر گاهاً در کنار مردم بوده و از حق و حقوق دمکراتیک آنها دفاع کرده. باید اعتراف کرد که در این نظام و با این مجلس و قانون اساسی‌، رهبری، سپاه، شورای نگهبان و سایر مرکز قدرت که تابع هیچ بازی دمکراتیک نیستند نمی‌توان بیشتر از این توقع داشت، ضمنا این بر با دفعه دیگر فرق می‌کند، احمدی‌نژاد خوب یا بد نشان داد که می‌توان در مقابل رهبر، مجلس و بقیه ایستاد و کار کرد و موسوی و کروبی نشان دادند که می‌توان مقاومت کرد. به هر حل اینجانب امیدوارم که آقای خاتمی در انتخابات شرکت کند و کاندید بشود. عدم تائید صلاحیت ایشان هزینه بسیاری بر رژیم خواهد داشت و تاثیر بسیار بر بدنه متدین و طرفدار رژیم و فکر نکنم رژیم حاضر به پرداخت این هزینه باشد.
محمد : ۲۵ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۱۲:۲۴ بعد از ظهر
صحبتهای آقای نگهدار کاملا صحیح است و تنها ره برون رفت از وضعیت کنونی این است که بخشی از قدرت در دست اصلاح طلبان باشد که این کار تنها و تنها با حضور خاتمی در انتخابات ممکن خواهد شد. در هر صورت این آخرین فرصتی است که میتوان برای ماندن اصلاح طلبان در نظام از آن بهترین استفاده را کرد.
علی محمدی : ۲۵ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۱۲:۴۹ بعد از ظهر
آنهایی که اصل انقلاب ایران را قبول دارند وهنوز راه را پایان یافته تلقی نمی کنند ، آنهایی که جنبش اصلاحات را در راستای انقلاب و اهداف اولبه آن ارزیابی می کنند ، آنهایی که حمهوریت نظام را بعنوان یک دستاورد تاریخی مثبت ارزیابی می کنند ، آنهایی که به عزم و شعور مردم ایران باور دارند، لطفا با امید به پیروزی نهایی به پیشواز انتخابات 92 گام بردارند .
ضمن تشکر از آقای نگهدار بخاطر تحلیل خوبشان - بالحاظ نمودن برخی اشکالات -چنانچه خواستند در آستانه نوروز باز هم نامه ای به رهبر جمهوری اسلامی بنویسند از ایشان بخواهند سال 92 را سال " آشتی ملی و عفو عمومی " اعلام فرمایند.
ايراني : ۲۵ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۱:۰۰ بعد از ظهر
بهترين راه اين است كه رهبري با خاتمي درباره شخص ديگري به توافق برسند و البته اين توافق محرمانه باقي بماند و خاتمي امكان پيدا كند به همان شيوه اي كه براي موسوي تبليغ كرد براي اين شخص نيز تبليغ كند.
شايد حسن روحاني يا محمدرضا عارف شخصيتهاي مناسبي باشند. حضور خاتمي به عنوان كانديدا افراطيها را تحريك مي كند و اين تحريك مي تواند براي رهبري نگراني تمرد آنان را به همراه داشته باشد.
فاطمه : ۲۵ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۱:۳۱ بعد از ظهر
چرا به خاتمی پیشنهاد میکنند که نامزد انتخابات شود مگر یادشان رفته که اصول گرایان تندرو در زمان ریاست جمهوری او هر جمعه بعد از نماز جمعه کفن پوشان خودجوش!!! به خیابانها میامدند ! خاتمی ادم شریفی است و نباید بی گدار به اب بزند مگر اینکه نظارت استصوابی شورای نگهبان و حکم حکومتی لغو شود و ارای ملت از زینتی بودن دراید.
قرمزی : ۲۵ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۴:۴۶ بعد از ظهر
اولا ک تاریخ رو اشتباه زدید
دوما با اینکه با این مقاله تا حدئدی موافقم
ولی نظر بنده بر حضور نیافتن خاتمیه
ایشان نباید بیاید
و شخصیت فعلی ایشان باید برای اهداف بزرگتر و راهبردی تر صرف شود
مث یه رهبر ک همه حداقل ها و حداکثر های گروه ها رو براورد میکند
nader : ۲۵ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۵:۰۴ بعد از ظهر
رهبری اگر از مشادران صدیق وسالم مرضی الله استفاده میکرد با امدن موسوی هم کشوررا نجات می داد وهم مقبولیت خود را حفظ میکرد واکنون هم اگر در برابر خدا قرار گیرد وبقول مولا درنصیحت به مالک اشتر از صادقین کنج نشین مشورت گیرد میتواند اب ازجوب رفته را باز گرداند وباین ملک ومات رحم کند وگرنه وضع بدتر از سوریه میشود .
ava : ۲۵ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۸:۲۴ بعد از ظهر
آقای نگهدار به درستی میگوید که:
"حوزه عمل دستگاه های تحت کنترل ولایت فقیه، مثل سپاه، قوه قضائیه و صدا و سیما و رابطه آن ها با دولت باید دقیقا تعریف و به مداخله آنان در کار دولت باید پایان داده شود. این دستگاه ها باید در منازعات جناحی بیطرف بمانند. سیاست گذاری در زمینه امنیت ملی و امنیت خارجی باید به شورای امنیت ملی سپرده شود. طرفین باید متعهد شوند که از فشارهای خارجی برای پیشبرد اهداف جناحی بهره نمی گیرند،..."

اما اگر هیچیک از اینها پذیرفته نشد، چه باید کرد؟ باز هم باید خاتمی کاندید شود؟ اگر بر فرز اینها پذیرفته شد و خاتمی هم رییس جمهور شد، ولی هیچ یک از اینها اجرا نشد، که بسیار محتمل است. آنوقت چه باید کرد؟
ناهید : ۲۶ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۱۲:۱۰ قبل از ظهر
آقای نگهدار، در عجبم که شما آقای فلاحتی کارمندی معمولی در صدای آمریکا را همطراز باحیدر مصلحی وزیر اطلاعات یک کشور 77 میلیونی قرار داده اید، آیا فلاحتی را بی جهت بزرگ نکرده ای که جاهایی برای مشت زدن به ایشان پیدا کنید؟
Saeed : ۲۶ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۷:۲۹ قبل از ظهر
امیدوارم هیچ وقت خاتمی همچین اشتباهی نکنه

بر فرض با تایید صلاحیت و مهندسی نشدن انتخابات، بیاد اوضاع کشور رو درست کنه که پایه های دیکتاتوری مستحکم تر بشه؟

اشتباه از این بالاتر؟

امیدوارم فقط باند احمدی نژاد پیروز بشه که در 4 سال آینده فاتحه ی کشور رو بیشتر از الان بخونه

تا الانش تحمل کردیم، 2 3 سال دیگه هم روش، ولی بذار فشار به جایی برسه که دیگه تحمل مردم تموم شه و شر این نظام خودکامه ی خونخوار یک بار برای همیشه از سر مردم کم بشه
عبدالله مخلصیان : ۲۶ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۸:۱۷ قبل از ظهر
ای کاش من هم می توانستم مثل فرخ نگهدارخوش خیال وخوش بین باشم ولی افسوس واقعیت های تلخ این اجازه را به من نمی دهد.به قول یک ترانه قدیمی"ازشوره گل ازگل وفاهرگزمجو"
محمد : ۲۶ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۹:۰۰ قبل از ظهر
باســلام،
وقتی به سخنان آقای فرخ نگهــدار دررادیووتلویزیون های مختلف گوش میدهم ومقالاتشان رامیخوانم،ازمطالب ایشان لذت میبرم وبه یاد حرفهای دوستانم که یه زمانی طرفدار سازمان ایشان بودند می افتـم که میگفتنــد...خداپدرآقای نگهدار را بیامرزد که همچون رهبری مجاهدین مارابه کشتن نداده،الحق که ایشان سیاستمدار باتجربه ای شده است، ودراین مقاله هم منهای حمله ایشان به آقای فلاحتی که نیازی نبوده بقیه صحبت هایش سنجیده وپذیرفتنی است، زیرادراین کشورآنانیکه میخواهند کشور به سوریه یا عراق و...تبدیل شود،بسیار دراقلیند، لـذا این خواست همگانی وحتـاخواست زندانیانی هست که هم اکنون به گذراندن نزدیک به 4سال ازعمرخود در زنداننــد، بهرحال ملت برخلاف آن عده قلیلی که رهبـری را همانند معصومین عاری ازاشتباه میدانند،رهبری رازمینی وعاری ازاشتباه نمیدانند، وقتی مملکت درنقطه خطرناکی ایستاده واگرمیشودبا آوردن آقای خاتمی مملکت را از سوریه ای شدن نجات داد،امکان ندارد رهبری اینکار رانکند، و وقتی آقای خاتمی بارضایت آقایان مهندس موسوی وکروبی کاندیدشــود، اطمینان دارم رای بیش از 80درصدمردم رادرانتخابات آتی خواهد داشت، تا آنوقت این پیرسیاست های درخواب، خواهند فهمید که درنهایت 15درصدبیــــش نیستنــد،.
احمد بارانی : ۲۶ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۱۱:۲۱ قبل از ظهر
لت نظر اقای نگهدار موافقم یا باید به سمت سوری شدن وحرکت افراطی پیش رفت یا به سمت اصلاح امور حتی اگر این اصلاح امور به کندی پیش برود ویرانی های لیبی وسوریه را در نظر بگیرید تا متوجه شویم کارهای تند وانقلابی چه نتیجه خطرناکی ببار می اورد
مصطفی قهرمانی : ۲۶ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۱:۱۳ بعد از ظهر
من دوست دارم نقد خود بر مطلب بسیار ارزشمند دوست عزیز فرخ نگهدار را با این جمله از برنارد مندویل پزشک و فیلسوف هلندی- انگلیسی آغاز کنم: Private vice, public benefit فعالیت‌های افرادی مثل مصلحی ها و فلاحتی ها در زمره‌ آن سیاتی هستند که یک نفع عمومی‌ دربردارند. البته من فکر می‌کنم که آقای نگهدار آن را خود حتما می‌دانند. و اضافه کردن این مکابره با این آقایون چاشنی‌ مطلب بود. علی‌ ایحال با تمامی‌ استدلال‌های صحیح و منطقی‌ که بر حضور شخصیتی‌ همچون محمد خاتمی در انتخابات خرداد ۹۲ مترتب هستند و آقای نگهدار به دقت اکثر آنها را بر شمرده اند. آقای محمد خاتمی نیز بر خلاف دفعه قبل بایستی در عین حفظ مبانی راهبردی خود جرات و جسارت بیشتری را چاشنی‌ کنش سیاسی خود بگرداند. به قول علی‌ مطهری "ایشان هم باید از آبروی خود مایه بگذارند. ایشان نباید صرفا در جاده هموار گام بردارند. باید در جاده خاکی هم حرکت کنند".
همايون : ۲۶ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۶:۲۳ بعد از ظهر
آقای نگهدار يکی از کسانی است که در راديکاليزه کردن فضا و ايجاد شکاف بين طرفداران دموکراسی در ايران نفش موثری بازی می کند. او چنان با نفرت نسبت به «سرنگونی طلبان» می نويسد که اين شبه را تقويت می کند هدفی جز دور کردن تعداد بيشتری از مخالفان از صندوق های رای ندارد. چرا اصلاح طلبی ايشان در برابر «سرنگونی طلبان» به سرنگونی طلبی تبديل می شود؟!
ضیا : ۲۷ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۲:۲۷ قبل از ظهر
سلام /من این نوشته را در حد اعلای عقلانیت سیاسی میدانم وارزو دارم که روند انتخابات در مسیر انتخاب اقای خاتمی پیش برود.باور دارم که نتیجه دوران دولت جدید اقای خاتمی بدلیل تجربه گذشته هم در ایشان و هم در کانون قدرت در باز شدت فضای سیاسی . در تقویت جایگاه قانون در نظام وجامعه و در مناسبات بین النللی و در رویکرد 1-5مثبت و در راستای منافع و مصالح ملی خواهد بود.قطعا این تجربه ذر چرخش رویکرد ها از جمله در طرف کانون قدرت به تصمیم
تعمیق و نهادینه کردن تگثر و بیطرفی دررقابت بین نیروهای سیاسی تاثیر تعیین گننده خواهد داشت .
Mohammadsasdeghi : ۲۷ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۲:۳۴ بعد از ظهر
کشورملک خامنه ای نیست تا وی مجاز باشد یکه تاز بی بدیل باشد.
کشور از آن مردم است و مردم می باید خود اعمال اراده و نظر نمایند.
هرچندتمامی ارگان های دولتی و حکومتی بخواهندبا خواست واقعی مردممقابله کنند.
خاتمی به دور از مصلحت ها و نظرات ساسیون ، به دلیل جایگاه ویژه ای که دارد و اعتمادی که مردم به منش و پاکی و شخصیت ممتازی که دارد،مگرمورد اقبال کثیری از مردم نیست؟
آنچه امروز مشهود است استقبال مردم نیست،دیدگاه و مصلحت بینی خود جناب خاتمی است که ایجاد تردید می کند.
هیچ کس نمی گوید خاتمی ارجحیت ندارد، بلکه می گویند به دلیل مخالفت هایی که خامنه ای ، اصول گراهای تند رو ، سرداران سپاه ، روحانیون مرتجع تمامیت خواه ، ممکن است به شخصیت وی آسیب وارد شودو یا می خواهند باز هم خاتمی را برای روزگاران دیگری برای این سرزمین یگاه دارند.این ها تمتمی حواشی موضوعآمدن خاتمی است.
سال هشتاد و هشت وقتی خاتمی به نفع میر منتخب ملت کنار رفت و تشخیص داد مناسب تر این است موسوی وارد این میدان شود ، نه به منظور این بود که او شایستگی کمتری برای ریاست جمهوری در خود می دید، بلکه به این خاطر بود که وسعت، دروغ و فتنه و بسیج تقلب مهندسی شده را آشکارا می دید و به مصلحت نمی دانست وارد ستیزی کم حاصل با حاکمیت شود تا جایی که زمینه بدنامی قدرت طلبی و ... را فراهم آورد .در آن روز خاتمی بیش از همه به رواج تز اصلاحات می اندیشید که به به واسطه سنگ اندازی های خامنه ای در هاله ای از تشکیک فرو رفته بودو سزاوار نبود در نیمه راه، رها گردد.
امروز هم صحنه همان صحنه است با این تفاوت که برخی از باندهای قدرت وثروت رسوا گردیده ودخالت های خامنه ای و باند قرت و ثروت وی و نیز دخالت های بیتش بر عموم نمایان گشته است و مهمتر اینکه بطلان نظریات و ساست ها وایده های خامنه ای اثبات گردیده است.
پس هیچ منعی برای ورود خاتمی نیست مگر دست اندازی ها و جبهه گیری هایی که حاکمیت در برابر مردم و منتخبین طبیعی و دلخواه مردم دارند.
پس خاتمی می بایدبه خواست مردم پاسخ دهد و بیاید و سکان اداره کشور را با خیلی از اندیشمندان و صاحبنظران و شخصیت ها با تجربه به دست گیرد.
گیریم باند حاکمیت با تمام قوا به مصاف نامزد مردم بیایند .این دلیل نمی شود که مردم و صاحبان کشور به دست خود از حقوق خود صرف نظر کنند. با ید حرکت کرد و ابرام نمود.و در حقوق خود اصرار کرد تا انشاالله درهایی از رحمت بر روی این مردم نجیب و مظلوم گشوده شود.
زیوری : ۲۷ اسفند ۱۳۹۱, ساعت ۴:۲۵ بعد از ظهر
دستتان درد نکند!
با کلیات مطلب موافقم. ولی مطمئن نیستم معامله ای بین اصلاح طلبان و خامنه ای در جریان باشد. امیدوارم که باشد چون این عین عقل سیاسی است. و اگر هم نیست باید تشویق شود.

در مورد فلاحتی هم خودتان را ناراحت نکنید. انتظار بیشتری نباید داشته باشید. وقتی توی صدای امریکا میروید پی این چیزها را باید به تن بمالید.
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.