سه‌شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ -
- 17 Oct 2017
26 محرم 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
پدیده ارمیا و مصائب اجتماعی ـ سیاسی یک ملت
 جامعه ما جامعه ای شده است که در آن آزادی با خودخواهی رابطه ای مستقیم پیدا کرده است. 

  

برنده اعلام شدن ارمیا، دختری آوازخوان و محجبه، در مسابقه “آکادمی موسیقی گوگوش”، مردمان را به بحثی پر شور در انداخت؛ عده ای را سرمست صدایش کرد و جماعتی را پریشان حجابش. واکنش ها اما از هنر او فراتر رفت و پرده از مصائبی هولناک تر انداخت.


بی آن که در مورد خودش، عقایدش و هنرش نظری داشته باشم و فارغ از کیفیت برنده شدنش، ظهور او را پدیده ای اجتماعی ـ سیاسی و قابل تأمل یافته ام. نه برای هنجارشکنی یا ارائه ی نمونه ای کمتر دیده شده از مسلمانی، بلکه بدین جهت که کمک کرد تا بخش های آشفته ای از لایه های اجتماعی جامعه ایران، بروز بیشتری پیدا کند و خود را واضح تر به نمایشی عمومی گذارد. این را من به فال نیک گرفته ام. چون ما با زبانِ نظریاتِ دانش جامعه شناسی، اگر مدت های مدید هم سعی وافر نماییم، نمی توانیم به آسانی روایتِ یک پدیده، پرده از واقعیتی اجتماعی برداریم و آن را بهتر و بیشتر در منظر مردمان و حتا نخبگان گذاریم. مثال ارمیا اما، می تواند راهِ چند ساله ی ما را به چند صباحی طی کند و دلیل روشن ما باشد، برای مردم ما و آن هایی که غم زمانه خورند.


برای نگارش این مقاله، توئیت ها و نظرات فیس بوکی در واکنش به برنده اعلام شدن ارمیا در مسابقه مذکور را تحلیل محتوا کرده ام. در ادامه، سه موضوع که بازگویی شان را مفیدتر به حال مردم خویش یافته ام و آن ها را به پایه ی مصائب یک ملت شناخته ام، آورده ام:


مصیبت اول: جامعه ای که به حقوق اجتماعی بی اعتناست

عده ای از کنشگران دنیای سیاست، مدت هاست در بحث اند که اگر مذهبی ها بروند و غیر مذهبی ها بر تخت قدرت بلـَمند، حالِ ما خوش و روزگار وطن ما گل و بلبل می شود. آن ها به ما گفته اند که این تنها مذهبی ها هستند که سد راهِ استقرار جامعه مدنی اند و دشمنانِ حقوق شهروندی.


پدیده ارمیا اما، تقابل غیر مذهبی ها را به اوج رساند و به روشنی به ما نشان داد که تناسب آن ها نیز، با قواعدِ جامعه ی گل و بلبل چندان تحسین برانگیز نیست. به علاوه، آن جامعه ی گل و بلبل، یعنی جامعه ای که در آن حقوق انسان ها محترم و شان مردمان گرامی باشد، دست یافتنی نیست مگر، مردم ما، خود آن را بخواهند. پدیده ی ارمیا اما، عمق بی اعتنایی بخش وسیعی از جامعه ی ما به حقوقِ اجتماعی را به روشنی پیش روی ما گذاشت.


اتفاق افتاده این است که یک بانوی ایرانی به جرم این که نوع حجاب و پوشش اش با سلیقه یا اعتقادِ بعضی از مردم ما جور نیست، مورد هجوم رکیک ترین و وقیحانه ترین اشارات هم میهنان خود قرار گرفته است. این همانی است که در دنیای متمدن غربی از آن با عنوان sexist comment و یا sexual harassment تعبیر می شود. درباره ی مورد دوم، باید دانست که آزار جنسی انواع گونه گون دارد، یکی اش آزاریست که ماهیت اش گفتاریست، مثل سخنی زننده یا تحقیرآمیز در مورد اندام یا هر چه مربوط به حیات جنسی یک “انسان” می شود.


تعرض جنسی و یا تحقیر جنسیتی به هر نحوی که باشد و در مورد هر انسانی (زن یا مرد)، فارغ از هر عقیده و مذهبی که او دارد، در دنیای مدرن و سکولار غربی، که خیلی از افرادِ آزاردهنده ی داخلی دعوی همذات پنداری با آن را دارند، به شدید ترین وجه ممکن برخورد می شود. یعنی این جماعتِ بی شرم و ادب و نزاکتی که در عرصه عمومی تعرضات جنسی خود را نگاشته اند و به تحقیرهای جنسیتی دست یازیده اند، اگر مثلا در انگلستان زندگی می کردند، فردا روزی پلیس به سراغ شان می رفت. چنان که مثال های زیادی موجود است که پلیس بریتانیا افرادی را به خاطر نوشته های توئیتری و فیس بوکی، که در آن تعرضی به حقوق دیگران بوده است، دستگیر کرده است.


برای روشن تر شدن اهمیت موضوع آزار جنسی در غرب، مثالی می زنم. در دپارتمان ما در دانشگاه برمینگهام بریتانیا، یک پژوهشگر آمریکایی، و نه خاورمیانه ای که بگویند تازه رسیده است و دختر ندیده است و آب و روغن قاطی کرده است، یک بار به یکی از دخترهای انگلیسی دپارتمان گفته بود هرزه. آن امریکایی از فعال های سیاسی بود و خودش را وزنه ای فرض می کرد و تفاخر زیادی می نمود. دلیل گفته او هم این بود که آن دختر، یک بار در میکده ای مست کرده بوده و با صدای بلند گفته بوده با چند نفر از بچه های دانشکده هم بستر شده است. امریکایی هم، به همان دلیل در موقفی دیگر به او گفته بود هرزه. گفتن این یک کلمه “هرزه” همان و تعلیق شدن او از دپارتمان همان و تشکیل کمیته حقیقت یاب در سطح سنای دانشگاه همان و شهادت شهود همان و گزارش پلیس همان و …همان. و چون در شکوائیه آن دختر چند حرفی متناقض می نمود، کار به جایی کشید که دانشگاه مجبور شد تمام ایمیل های رد و بدل شده بین اعضای دپارتمان را از روی سرور ایمیل های دانشگاه بازیافت کند تا سر نخ هایی بیشتر از ماهیت ماجرا پیدا شود. این شد که این دانشگاه انگلیسی چند ماهی درگیر و دار کشف ماهیت ماجرای یک کلمه “هرزه” گفتن به یک دختر دانشجو بود.


حال ما با چه نمونه وطنی ای مواجه ایم؟ من نظرات در مورد داستان ارمیای خواننده را در شبکه های اجتماعی اینترنت خواندم و ماندم از شدت بی اعتباری حق اجتماعی یک زن، در میانه ی کاربران اینترنتی سرزمین مادری ام. قربانی این قصه، به ظاهر فقط بدنی که متعلق به خودش است را، به میزانی که خود می پسندیده، آراسته و پوشانیده است. در عوض، جماعتِ هم وطن، دختر و پسرشان، پست ترین کلمات و مبتذل ترین جملات و بی شرمانه ترین توهین های جنسی و جنسیتی را به رکیک ترین شکل ممکن در مورد او به کار برده اند، حرمت او هتک کرده اند و عقده های فروخورده خویش گشوده اند. یا در مورد بدن او به سُخره نوشته اند، یا ربط اش داده اند به رفتارهای جنسی و آن چه حرمت قلم باز می دارد مرا از باز گویی آن.


تعرض کلامی چیز کمی نیست که ما به سادگی بگیریم، یا به سهولت از کنار آن در گذریم. اما متاسفانه، آزار روزمره جنسی و تحقیر فراگیر جنسیتی، بخشی از واقعیتِ بسا تلخ جامعه ایران است که بر آن سال ها و آری سال ها می شود گریست.


می پرسم چه لزومی دارد که مردم ما، با آدمی که یکی از خودشان است، هم وطن خودشان است، این گونه رفتار کنند؟ عده ای گفته اند فحش هایی که به ارمیا داده می شود، واکنشی است به حکومت ایران و حجاب اجباری. این اتفاقا اثبات ادعای این نوشته است، این که بخشی از مردم ما به فهم حقوق متقابل اجتماعی نرسیده اند. گفته اند گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری، اگر حکومت ایران گناهی دارد چه ربطی به ارمیای قصه ما دارد. او یک آدم است در جمع میلیون ها آدمی زاده ایرانی، مثل خودِ شما، مثل خودِ ما.


مشکل این جا، از مذهبی یا لامذهب بودن ما نیست. با این وضعی که داریم، اگر منکران و خداناباوران هم بر تختِ قدرتِ کشور ما تکیه زده بودند، باز هم ما به جامعه مدنی نمی رسیدیم. مشکل ما این است که بخش قابل توجهی از مردم ما به حقوق و کرامت انسان و حرمت اجتماعی دیگر اعضای جامعه خود به وضوح اعتقادی ندارند. برای همین به خود اجازه می دهند به وقیحانه ترین شکل ممکن، زنی را مورد تعرض کلامی خود قرار دهند. همین بی پروایی اجتماعی، نشانی است که تلاش های سیاسی برای استقرار جامعه مدنی سرنوشتی جز شکست نمی یابد. باید پذیرفت که نمی شود مردمی را به جامعه مدنی رساند در حالی که هیچ وقت تعریفی به نام حق و حقوق اجتماعی در مخیله او نبوده است.


مصیبت دوم: جامعه ای که به بلوغ همزیستی نرسیده است

برخی بازیگران عرصه سیاست مدت هاست از ما می خواهند که حکومتیان کنونی را به زیر کشیم و گروه دیگری را بر تختِ سلطنتی جدید نشانیم تا برای ما، دولتی فراگیر تشکیل دهند و ما را به بادی و آبادی جامعه ای متکثر رسانند و طعم خوش مردم سالاری را به روح و روان ما چشانند. آن ها اما، به ما نگفته اند که آسایش ما، نه در سایه حکومتِ آنان، که در بازشناسی هویتِ خودمان است.


واقعیت جامعه ایرانی، تنوعی شگفت انگیز و تناقض گونه از مجموعه ای از آداب و رسوم و اعتقادات مختلف است. ما ملتی هستیم 72 مذهب که گاهی خودمان در تناقضاتِ خودمان می مانیم و از عقاید عجیب و غریبی که در هم می بینیم در شگفت می شویم. جامعه ایرانیان خارج از کشور هم به طرز قابل قبولی بروز دهنده همان جامعه 72 مذهب درون ایران است. یعنی در میانه ی این قوم سفر کرده، از همه طیف ها و سلیقه ها و عقیده ها موجود است، از جمله دینداران و شریعت مداران.


مردم ما اما، به جای این که این تفاوت ها را درک کنند، آن ها را انکار کردند، عده ای را طرد کردند و با دیگران قطع کردند. مردم ما، راه جدایی در پیش گرفتند و نتیجه این شد که جامعه ما تکه پاره شد و این تکه های از هم گسسته نیز از رشد و نمو و حیات یکدیگر به کلی غافل ماند. کار ما به جایی کشید که انگار دیگر اصلا همدیگر را نمی شناسیم، و وقتی با گروه های دیگر ایرانی مواجه می شویم، آن ها را موجوداتی ناشناحته می یابیم که گویی تازه از کره ای دیگر به زمین ما پا گذارده اند. از همین روی، برای انسانی که در داخل ایران سر تا پایش پر شده است از نفرتِ هر چه به اسلام و مسلمین مربوط می شود، پذیرش وجودِ یک محجبه در بهشتِ پنداشته ی کفر و الحادِ غربی، نا ممکن است. به خصوص این که در ذهن مردم ما، همیشه توطئه ای هم در کار است. یا “آدم رژیم” است یا “مجاهدِ وطن فروش” است یا “کار، کار انگلیسی هاست”.


اگر همدیگر را می شناختیم، بعضی از ما، حتا ایرانی بودن ارمیایِ این قصه را انکار نمی کردند و فلسفه نمی بافتند که خطوطِ چهره و نقش صورت او به عرب ها می ماند، چه آن که مگر عرب نمی تواند ایرانی باشد؟ اگر از تنوع همدیگر آگاهی داشتیم، می دانستیم هر محجبه ای لزوما ربطی به حکومت ایران یا سازمان مجاهدین خلق ندارد. چه آن که افرادی که به آن ها ربط هم دارند، لزوما محجبه نیستند.


به علاوه برای بعضی از مردم ما هویت آدم های بینابینی هم قابل فهم نیست. چون نگاه بعضی از ما همیشه مطلق گرا بوده است و عادت کرده ایم آدم ها را در دوگانه ها، مثلا مذهبی یا غیرمذهبی، دسته بندی کنیم. از این رو، ذهن بعضی از ما، بر پایه الگوی ذهنی صفر یا یک باقی ماند. به همین سبب در ذهن او، تو یا با اویی یا بر اویی، نمی شود تو نه با او باشی نه بر او باشی و در عین حال با هم رفیق شوید. این نوع ذهنیت نمی تواند بپذیرد که آدمی نه مذهبی سنتی باشند، نه لا مذهب متظاهر، بلکه هم میهنی نیکو باشد بین این دوگانه.


همچنین برای بخش گسترده ای از مردم ما پذیرش آدم هایی که هویت های سیال داشته باشند هم پذیرفته نشده است. در جامعه ای غیر سنتی آدم هایی با هویت های سیال زیاد یافت می شوند. مثلا آدم هایی که در دوره ای از زندگی شان خیلی مذهبی بوده اند، در دوره ای اصلا مذهبی نبوده اند، در دوره ای یک مقداری یا به نوعی مذهبی بوده اند و مثل آن. این جا توطئه ای در کار نیست، چون واقعا ممکن است آدمی زاده در جامعه ای که فقط سنت راهنما نیست، عقایدش تغییر کند. پس ممکن است دیروز چادری باشد، امروز لباسش نیمه، فردا با روسری و یا تغییراتی مثل آن.


شناخت و قبول این گونه گونی، تازه ابتدایی ترین گام برای یک همزیستی مسالمت آمیز در یک جامعه متنوع است. وقتی ما طیف ها و تفاوت های مردم خود را شناختیم، صرف نظر از این که خود ما چه مرام و اندیشه ای را می پسندیم، باید وجود دیگرانی که مثل ما فکر نمی کنند را در فعالیت های اجتماعی بپذیریم، شان انسانی شان را پاس بداریم و با آنان با احترام برخورد نماییم. اما واکنش ها به پیروزی ارمیای خواننده به ما نشان داد این احترام متقابل به گونه ای نامطلوب در جامعه ایرانی وجود ندارد.


در مجموع پدیده ارمیا گواهی است بر این که جامعه ایران به بلوغ یک جامعه متکثر یا چند فرهنگی که در عین تکثر، اعضای آن بتوانند با هم همزیستی کنند، نرسیده است. چون به ما نشان داد که دست کم عده ای از مردم ما نمی بپذیرند که می شود مثل هم فکر نکرد و در عین حال، هم بازی بود، هم مسابقه ای بود، هم کلاس و هم کار و رفیق بود و با هم زندگی اجتماعی شیرینی داشت. به گمان آنان، ارمیا به جرم این که نوع پوشش اش مثل آن ها نیست، نه تنها احترام ندارد، که از زندگی هم ساقط است. یعنی حتا نباید در مسابقه آوازه خوانی شرکت کند، چه رسد به این که برنده باشد یا جایزه ای ببرد. نظرات مردمان در فضای مجاز را که می خواندم، این معلوم است که در مغز خیلی از دوستان ما، اصلا امکان این که کسی حجاب داشته باشد و بخواهد مثل بقیه مردم زندگی کند و در عرصه های گوناگون پیشرفت نماید، وجود ندارد.


با این نگاه حذفی و گزینشی مردمان جامعه ایرانی، موضوع، دیگر این نیست که چه کسی را به قدرت برسانیم تا ما را به مردم سالاری در جامعه ای متکثر برساند. چون تا زمانه ای که آدم های یک جامعه به طرز گسترده ای تحمل آدم های دیگر همان جامعه را نداشته باشند، زیر چتر یک دولت غیر سرکوب گر به ثبات نمی رسند. یعنی به زبانی ساده، دولت غیر سرکوب گر، بلبشو بازاری می شود که مردمان هر قوم و مسلکی، صبح و شام شان می شود همین که می بینیم: سر جایزه آوازه خوانی هم به هم رحم نمی کنند. پس تا حال ما مردم این است، سرنوشت جامعه ما، به جز شکاف و گسستگی بیشتر، چیز دیگری نیست؛ و البته برای ما لازم می شود که حکومتی مقتدر با چوبِ بالای سر، همه ی ما را به صف کند تا منظم باشیم و دست از پا خطا نکنیم و بی خودی به این و آن و همدیگر نپریم.


در ذکر این مصیبت، سعی من بر این بود که با مثالِ پدیده ارمیا توضیح دهم که ما، به کمالِ یک مردم سالاریِ فراگیر نمی رسیم، مگر این که پیش از آن، همزیستی با دیگران، برای ما مردم، درونی شده باشد. یعنی این که ما مردم، خودمان، مردم را “سالار” بدانیم. که اگر نه، جریانی خودش را به نام “مردم سالاری” بر ما تحمیل خواهد کرد.


مصیبت سوم: جامعه ای که آزادی و خودخواهی اش درهم است

داستان ارمیا، یک بار دیگر به ما این امکان را داد تا ببنیم مردم ما چه عیاری از آزادی طلب دارند. در نظرات منتشر شده در دنیای مجازی، کاربران به صورت قابل ملاحظه ای روایتی متناقض از آزادیِ رفتار “گلشیفته” و “ارمیا” به دست می دهند. از سویی برای یکی که تصمیم گرفت قسمتی خصوصی تر از بدن خود را به نمایش عمومی بگذارد، علم های هیاهو بر فراز بوده و هست که آی “آزادی انتخابِ پوشش” در دنیای مدرن به او این حق را می دهد تا هر حدی که می خواهد را نمایان کند. از سوی دگر علم های آزادی خواهی برای کسی که انتخاب به پوشیدگی موی سرش می کند، بر فراز نیست. برای عده ای از مردم ما، آن جا لُختی آزادگی است این جا روسری توسری می شود. زن یک جا حق دارد بی لباس بازیگری کند، یک جا حق ندارد با حجاب هنرمندی کند. برای بعضی از ما آزادی انتخاب و پوشش زنان خوب است، اما تا آن جا که با مرام و بینش ما جور در می آید. اما وقتی در تعارض قرار گرفت، دیگر آزادیِ زن و حق انتخابِ پوشش او مطرح نمی شود.


فارغ از این که کدام نوع پوشش را می پسندیم، این رویکردِ گزینشی و متناقض، نشانه ای از سردرگمی مردمی است که تعریفِ روشنی از آزادی به دست ندارند. و چون آزادی در ایهام و ابهام مانده است، در نتیجه، جامعه ما جامعه ای شده است که در آن آزادی با خودخواهی رابطه ای مستقیم پیدا کرده است. زیرا هر جا آن “خود” بخواهد آزاد است و هر جا آن “خود” نخواهد نه تنها “خود” بلکه “دیگران” را هم آزاد نمی داند. پدیده ارمیا به نیکویی پرده از این تناقض برداشت و آن را بی حجاب تر، به چشم مردمان آورد.


فهم این سردرگمی مهم است زیرا، تا دست کم بخش قابل ملاحظه ای از جامعه ایران، یک تصویر مشخصی از آزادی نداشته باشد، هیچ قانون و ساختار و حرکت ملی ای نمی تواند برای تحقق آن قوام یابد. بلکه، فقط موج هایی ایجاد می شود از مردمانِ ناراضی، که به تشنگانِ قدرت و هنرپیشگانِ سیاست مجال سواری گرفتن می دهند.


به بیانی بهتر، نتیجه ی این سردرگمی، جامعه ایست که در دوری باطل از آزادی خواهی و کنش سیاسی، گیر افتاده است. روند سیاسی نیم قرن اخیر به روشنی پیش روی ماست. در این سال ها که به سختی گذشته است، فعالان و سیاستمداران در بازی آزادی بوده اند و از کمال آن با ما مردمان گفته اند و به ما وعده ها داده اند. ما درگیر انقلابی خونین شدیم تا به آزادی برسیم. زمانه ای گشت و خود را در مضیقه یافتیم و دولتی اصلاحی روی کار آوردیم که به ما وعده آزادی می داد. در نیمه ی راه آن دولت، رئیس اش با ما از اما و اگرها گفت و گفت آزادی به معنی هرج و مرج نیست. عده ای سرخورده شدند و آزادی بیشتری خواستند، تا آن که رییس دولت بعدی بی هیچ واهمه ای در محضر رسانه های جهانی ادعا کرد که آزادی در ایران نزدیک مطلق است. او اما نگفت چقدر مطلق کجاست؟ شگفت انگیزتر آن که، حتا زاده ی شاه سرنگون هم، که پدر و پدربزرگ اش صاحبان بعضی از سیاه ترین صفحاتِ ضدِ آزادی تاریخ معاصر جهان اند، او هم چند وقتیست به هیجان رسیده است و با هیاهوی بسیار به ما وعده آزادی می دهد.


وقتی مردمان تصویری مبهم از آزادی دارند، موج سواران همان تصویر مبهم را بهانه سیاست بازی خود دارند. آن ها هیچ وقت با مردمان نمی گویند کجای چی را قرار است چقدر آزاد کنند. زیرا آزادی برای آن ها هم تا جایی است که برای “خودِ” آن ها، برای سلطنت و ریاست و شهوتِ شهرت خودشان باشد. پس تا هنگامه ای که برای ما معنی آزادی معلوم نباشد، و از آن تبین و تفسیر جامعی مفهوم نباشد، اوضاع ما همین می شود که به سیاست بازان مجال سواری گرفتن می دهیم.


و لطیفه این جاست که تنها زمانی ما می توانیم به تعریفی مشخص و قابل اجرا از آزادی های اجتماعی دست یابیم که پیش از آن به مقام فهم حقوق فردی و اجتماعی مردم خود رسیده باشیم؛ تنوع و تفاوت های خود را شناخته و از حرمت و کرامت انسانی هم دگر پاسداری نماییم. موضوعاتی که ذکر مصیبت شان در مورد اول و دوم این نوشتار رفت، و در نتیجه مصیبت سوم را ناگزیر نمود.


سرانجام سخن

نخست این که از جانب تمام همراهانی که به حقوق انسان و حق حیات اجتماعی او احترام می گذارند، بابت تمام گستاخی های صورت گرفته، از آن بانوی ایرانی عذرخواهی می کنم. امیدوارم به عوض این رنج کشیده، پدیده ارمیا کمک کند تا ما مردم، مصائب اجتماعی ـ سیاسی خود را بهتر و بیشتر بشناسیم. ما در هرحال، در نقطه ای از زمان باید این گزاره را دریابیم که ایرانی، فارغ از مرام و 72 مذهب اش، ایرانی است؛ از حقوق اجتماعی برخوردار و محترم است. این ها نه تنها ابتدایی ترین قدم ها برای استقرار جامعه ای مدنی و مردمسالار است که آزادی های اجتماعی در آن پاس داشته می شوند، بلکه برای جلوگیری از بیشتر گسسته شدنِ جامعه ی گسسته امروز ایرانی ضروریست.
 

… و نتیجه ی قصه ی ما، ساده است و کوتاه و بی آلایش: “از ماست که بر ماست”.


*علی امیرمؤید پژوهشگر دکترای جامعه شناسی در مدرسه دولت و جامعه ی دانشگاه برمینگهام بریتانیا است.


منبع: تهران ریویو

 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 

ارسال به :


نظرات
ریحانه : ۱۸ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۱:۳۷ قبل از ظهر
ممنون از مطالبی که درمیان گذاشتید...خواستم به نکته ای اشاره کنم که به ذهنم رسید...(من با شما موافقم که از ماست که بر ماست...)
شما میدونید کسانی که حرف زشت زدند چند درصد از کاربران بودند؟ معمولا اون سری از کامنت هایی که برای ما عجیب تره بیشتر تو ذهنمون میمونه...آقای نیما راشدان در فیس بوکشون آمار جالبی از پدیده ارمیا گذاشتن...و با نمودار توضیح دادن...به نظرم جالبه برای بررسی.
واینکه اگر در غرب این مسائل به نظر بیشتر از ایرانیا مورد قبوله برای اینم هست که کنترل بیشتری روی اعمال یک فرد دارن ومثل ایران جنگل بی قانون نیست...منظورم اینه که این اختلالات تو ایران بیشتر بیرون میریزه نه اینکه تو بقیه نباشه...


البته توهین و افترا به هر فردی بسیار ناپسند و ناراحت کنندست ولی این خشونتی که با زنان تو ایران شده و میشه در رابطه با حجاب خواه ناخواه یک جا تخلیه میشه...خشونت خشونت میاره...اون خوشونتی که رضا خان برای کشف حجاب کرد جمهوری اسلامی تلافی کرد...حالا اون تلافی که در اصل سر یک نسل دیگه وارد شده هم احتمال زیاد تلافی میشه...اینها نمونه هایی از تخلیست...
ممنون از نوشته زیبای شما
اسماعیل : ۱۸ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۵۹ قبل از ظهر
سلام
مطلب بسیار زیبا و با ارزشی بود.من خودم اصلا به حجاب اعتقاد ندارم ولی در تمام مراحل آکادمی ،به دو دلیل به خانم ارمیا رای دادم. اول اینکه صدای او را خیلی دوست داشتم و دلیل دیگر شخصیت بسیار دوست داشتنی او.به عقیده من او با حضور خود باعث شد خیلی از زنان محجبه و دارای عقاید افراطی، کمی به فکر فرو بروند. به امید روزی که همه فارغ از اعتقادات شخصی ، حقوق انسانی همدیگر را به رسمیت نشناسیم.
ایرانی : ۱۸ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۳۶ قبل از ظهر
مردم لایق همان حاکمی هستند که بر انها حکومت میکند.
حضرت علی (ع)
Nima : ۱۸ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۵:۲۶ بعد از ظهر
مطلب بسیار ضعیف و بی مایه است. فارغ از فارسی شلخته نویسنده فاقد توانایی لازم برای تحلیل یک معضل اجتمایی است. آقای جامعه شناس به عوض بررسی این رخداد موضعی اخلاقی-ارزشی اتخاذ کرده و با کامنت نویسان فیس بوکی هم داستان شده است. آقای نویسنده شما برای نقد اجتمایی رادیکالتان نیاز به اصول نظری قوی دارید. نه اینکه هرزه خطاب شدن یک دانشجو در دانشگاهتان را به جای ادله ی تئوریک به خوانندگان غالب کنید.
بهرام نجیبی : ۱۸ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۶:۵۹ بعد از ظهر
در جامعه ای که موز کیلوئی ۷۰۰۰ تومان و ..........آقای دکتر فراموش میکنند که ایران آن ۲٪ بالای شهر نشین خوش نشین و یا چند درصد خارج نشین نیست!!؟ایران در گیر یک سری از کارهای مافیای اقتصادیست٬که کمر مردم را خم کرده است!!و عده ای در خارج با صدها برنامه های رادیو و تلویزیونی فقط مردم را سر گرم میکنند٬و شما آقای دکتر بهتر است از مردم ایران عذرخواهی کنید٬نه از این خانم٬حرفهائی که در باره این خانم زده شده و میزنند ٬حرفهای کل مردم ایران نیست و شما براستی آقای دکتر در بهبود اوضاع کشور چه قدم مثبتی برداشته اید؟که ما بیشتر با ما آشنا شویم.در انگلستان قوجه فرنگی کیلوئئ چند است ؟و حقوق کارمندان و کارگران چقدر است!!!؟
Dal : ۱۸ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۱۲ بعد از ظهر
آنچه که خوش طعم است وحدت عقیده است نه تکثر
سلمان محمدی : ۱۹ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۴۵ قبل از ظهر
به قول هومن خلعتبری: خوب بود آقا!
جانان ایزدی : ۲۱ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۸:۱۰ بعد از ظهر
جناب آقای علی امیر موید مقاله شما رو خوندم. به نظر من انتقاداتی به مقاله شما وارد هست، یکی ار بیشترین انتقاداتی که به ارمیا وارد بود تناقضاتی بود که در ایشان دیده میشد و این مساله سوالات زیدای را برای بسیاری از کاربران فضای مجازی ایجاد کرده بود. برای خیلی ها حجاب داشتن ایشان مساله بر انگیز نبود بلکه دوگانگی که در پوشاندن فرضاَ موی سر از یک طرف و نوع آرایش طریقه لباس پوشیدن و رفتار ایشان در پشت و روی صحنه از طرف دیگر موجب سوال و این همه بحث شده بود. یادمون باشه که بسیاری از مردم ما از همین دورنگی ها ابراز تنفر میکنند و به عقیده من بهتره که همه مردم رو تشویق کنیم تا یکرنگ باشند و بتونن راه درست رو انتخاب کنند. به نطر من ایشون بهتر بود اعتقادات شخصی و مدهبی شون رو بطور کل ابراز نمیکردند چون مگر نه اینکه اعتقادات شخصی هست؟ ابراز این مساله و به میون کشیدن دین باعث ایجاد این همه بحث شد. یک فرد با هوش اعتقاداتش رو برای خودش نگه میداره چون وقتی بیان میکنه همه میخوان راجع به درست بودن یا ناردست بودنش ابراز نظر کنند
ستاره : ۲۱ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۸:۵۱ بعد از ظهر
عاااااااااالی بو، یک دنیا ممنون. یک ارامش خاصی گرفتم
فرهنگ : ۲۲ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۳۵ قبل از ظهر
واکاوی وتحلیل اجتماعی قشنگی بود از جامعه ای که هنوز باید مشق و تمرین دمکراسی کند،فلاکت نکبت باری که حتا در بصشی از اپوزسیون خارج از کشور نیز در براوردهای سیاسی قابل اعتنا ست.واز طرفی
"فهم این سردرگمی مهم است زیرا، تا دست کم بخش قابل ملاحظه ای از جامعه ایران، یک تصویر مشخصی از آزادی نداشته باشد، هیچ قانون و ساختار و حرکت ملی ای نمی تواند برای تحقق آن قوام یابد. بلکه، فقط موج هایی ایجاد می شود از مردمانِ ناراضی، که به تشنگانِ قدرت و هنرپیشگانِ سیاست مجال سواری گرفتن می دهند."
و شاید این نقل از بزرگان فامیل خودم را از دوران پس از انقلاب مشروطه اضافه کنم ،که هرجاو منطقه ای که به نوعی دچار آنارشی اجتماعی بودو چپاول و بی قانونی حکم می راند این جمله ضرب المثل شده بود که " مثل دوران مشروطه شده است" .و چقدر دردآور است که جنبشی به عظمت انقلاب مشروطهدر اذهان توده ای چنین تصویری بیابد.
میهمان : ۲۲ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۴۶ قبل از ظهر
مقاله شما زیبا و جامع بود و حرف دل بسیاری را در خود داشت حرف همانها که با وجود تمام حرف و حدیثها، صدا را انتخاب کردند. در نظرها، بسیاری رای دهندگان را متحجر و مذهبی می دانستند کاش در مقاله تان به رای دهنده ها هم اشاره ای می شد بسیار از رای دهنده ها چون من فراق از تمام حرف و حدیث ها تنها به صدایش رای دادند که اگر منطقی هم بخواهیم حساب کنیم هیچ مذهبی حاضر به رای دادن به ایشان نمی شد مگر خودش هم به این درجه از تحول رسیده باشد پس بهتر است سوی دیگر قصه یعنی رای دهنگان را هم در نظر بگیرید که نشان دهنده ی بلوغ مورد نظر شما تا حدودی است و با توجه به نتایج مشخص می شود تعدادشان هم کم نبوده است.
mohammad : ۲۲ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۱:۰۷ بعد از ظهر
متاسفانه این مملکت از سال ببعد ب سمت سقوط اخلاقی و فرهنگی رفته و الان زنده موندن تو ایران با درد و استرس شدید همراه شده.
لعنت بر انگلیس
nice : ۲۲ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۶:۵۹ بعد از ظهر
دمت گرم...
گل گفتی
ایول به ارمی و ایول به تو...
mm : ۲۳ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۰۵ قبل از ظهر
ممنون از کلام زیبای شما
حق با شماست ، من هم هرجایی که نشستم و یکجورایی پای حرف سیاسی به میان آمده همین را گفتم و میگویم و خواهم گفت.
موفق باشید
ارش : ۲۳ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۱:۴۵ قبل از ظهر
این خانم خوب برای خود با این هجمه های وارده نامی دست پا کرد..
ارمان : ۲۳ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۴:۱۹ قبل از ظهر
شما جنبش سبزي ها روزي عقايد مذهبي داشتيد وحالا اداي روشنفكري در مياريد واسه همين از ارميا حمايت مي كنيد.چون مثل خودتونه.منافعتون فعلا ايجاب ميكنه روشنفكر مذهبي باشيد.
reza : ۲۳ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۴:۲۸ قبل از ظهر
خودت معلوم نيست رفتي فرنگ وپوند خرج ميكني و شدي روشنفكر نميدوني كه مردم ايران با هزار جور مشكل اقتصادي وغير اقتصادي كلنجار ميرن
شما هم در ايجاد اين مشكلات سهيم هستيد وفقط ادا و‍زست روشنفكري گرفتيدودر باطن چيز ديگري هستيد.
وبنا به شرايط ومقتضاي زمان از مذهبي به روشنفكر تغيير پيدا كرديد.
آرمان : ۲۳ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۴:۴۳ قبل از ظهر
شما هم مثل ارميا دنبال مذهب روشنفكر گونه هستيد واسه همين طرفدارش هستيد آره همه بدن شما خوبيد اون 72 مذهبم عزيز مال هنده نه ايران درايران دو ،سه جور طرز تفكر بيشتر نداريم يا خشك مذهبي يا روشنفكر مذهبي يا غير مذهبي
ثنا : ۲۳ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۰۲ قبل از ظهر
من با نوشته شما اصلاَ موافق نیستم. شما مخالفین ارمیا رو غیر مذهبی ها میدونید و نوشتید که اونها هم نشون دادن که تحمل دموکراسی رو ندارن در حالی که این دسته بندی درست نیست، مخالفین ارمیا همچون موافقین ایشون دارای گرایشات مختلفی بودند. به عنوان مثال خیلی از هواداران به این امید از ایشون طرفداری میکردند که امثال ارمیا دارن جنبه خشک و سخت بودن دین رو نرم میکنند وبه نوعی با تفکرات خشک مذهبی دین مبارزه میکنند به این امید از ارمیا هواداری میکردند که اینگونه برخوردها بتونه تعصبات دینی بخصوص روی زنان رو کم کنه. همچنین تعداد نه چندان کمی از مخالفین کسانی بودند که به نظرشون میومد که ارمیا داره به دینشون توهین میکنه. البته خیلی ها هم با دو گانگی رفتار ارمیا مخالف بودند که باید گفت از این نظر مقایسه گلشیفته با ارمیا مقایسه درستی نیست چرا که آیا گلشیفته ادعای مذهبی بودن داشت؟ چه تناقضی در عمل گلشیفته وجود داشت؟ بله درسته که در هیچ جایی توهین و دادن نسبت های نا روا به اسم انتقاد مورد قبول نیست ولی از اونطرف هم باید در نطر داشت که بزرگ کردن افرادی بدون انتقاد درست و ساختن یک الگوی ناقص و با اشکال برای جوانان هم چندان پسندیده نیست. لطفاَ ارمیا را نه از روی تعصب مورد تهمت و افترا قرار دهید و نه از روی تعصبی دیگر او را بزرگ کنید چرا که اگر دقیق نگاه کنید نوع عمل و اعتقادات او را هم خالی از اشکال نمیبینید.
آرمان : ۲۵ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۱:۳۷ قبل از ظهر
از گزينشي گذاشتن كامنتها مشخصه چقدر به دموكراسي واحترام به عقايد اعتقاد داريد.
محمود : ۲۵ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۳:۰۶ قبل از ظهر
دنبالِ یه قد کشیدن
تا به آسمون رسیدن
با زمین داریم می چرخیم
اما بی بالِ پریدن

اونم اینجایی که تنگه
برای نفس کشیدن
توی ازدحامِ اونا
که به تنهایی اسیرن

گمِ این کلافِ درهم
توی دایره دویدن
گره کورتر می شه با
این طنابارو پیچیدن

لی لی به لالایِ مردم
نذاریم هی که بزرگیم!
همه چی از خودمونه
اگه گلّه اگه گرگیم

از تو آسمونِ رویات
کو واسه ت ستاره چیدن
قد بلنداش که کوچیکن
اون ستاره هام شکسته ن


قدِّ هیچکی تا فلک نیست
ردِّ هیچکی تا فلک نیست
جدِّ هیچکسی ملک نیست
هیچکی بی دوز و کلک نیست
دسِّ هیچکسی الک نیست

همه راه ها که لگد شد
هرچی خوبی تهش بد شد
رود به دریا نرسید و
باعثِ تقدیسِ سد شد

لی لی به لالایِ مردم
نذاریم هی که بزرگیم!
همه چی از خودمونه
اگه گلّه اگه گرگیم

زاده ی فریبِ دیروز
امروز و فرداش فریبه
دیگه آشنای دروغ و
دیگه با همیم غریبه

عشق و آزادی پرنده ن
ما یه زندونیم براشون
اسمِ عشقه، رو تصاحب
اسمِ آزادی، رو میدون!


لی لی به لالایِ مردم
نذاریم هی که بزرگیم!
همه چی از خودمونه
اگه گلّه اگه گرگیم

عشق و آزادی پرنده ن
ما یه زندونیم براشون .

محمود ناظری
شهرام : ۲۵ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۳:۲۳ قبل از ظهر
کاش به محتوای مقاله بیشتر دقت کنیم. دوست عزیزی نوشته است که ارمیا دچار تناقض و ریا بود....اقای محترم شما با کدام محک و عیار بهاین نتیجه رسیدید؟ و اساسن همین توجه دقیق شما به پیدا شدن مویش در پشت صحنه نشان دهنده ی همان دردی نیست که در فرازی از این مقاله به ان اشاره رفته است؟ مویش پیدا شد و یا خندید یا نخندید اینها چه ربطی به دیگران دارد؟ و اصولن چرا باید نشان دهنده ی ریا باشد؟ یا حتی تناقض داشتن ادمها هم به خودشان مربوط می شود ونه دلیلی ست برای قضاوتی چنین....فرض کن حواسش بود یا نبود روسری اش عقب رفت مثلن...خب که چه؟ اسمان زمین امد؟ یا بقول خود ارمیا بیشتر از شال استفاده می کند ولی در این برنامه برای راحت بودن در خواندن از روسری و کلاه خاص استفاده کرده...چرا به این مسائل دقیق شده ایم به جای شنیدن صدایش؟ ایا این عدمتوجه به حقوق فردی واجتماعی دیگران محسوب نمی شود؟ چرا باید تعاریف خودمان ازحجاب یا بی حجابی یا اعتقاد وغیره را به دیگران تسری می دهیم و تحمیل می کنیم؟ اگر از نظر شما داشتن روسری و مقنعه ودر جایی و داشتن روسری در جای دیگری نشانه ی ریا می شود خب خودت یا خویشاوندانت را توصیه به رعایت کن ولی حق تحمیل و قضاوت نداریم.
mohi : ۲۵ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۸:۵۳ قبل از ظهر
مقاله جالبی بود و همینکه برخورد جامعه عقب مانده ما با پدیده ارمیا به نحوی مشخص و به چالش کشیده شده بود جای تشکر دارد اما چه خوب است برای شناخت کامل نسل کنونی ایرانی یکی از آکادمی هاییکه در زمینه مداحی فعالیت میکند چنین مسابقه ای را برگزار کند و بین شرکت کنندگان محجبه و مذهبی ، یک ارمیای بی حجاب و نیمه برهنه لامذهب برنده آن مسابقه شود.
آنجاست که شعور و فهم و تعصب و مذهبی بودن و لامذهبی و دمکراسی خواهی یک ملت بخوبی نمایان میگردد. به نظر من درد و مشکل ایران و ایرانی جای دیگریست که حتی اعلام آن نیز شهامت میخواهد چرا که هر کس برای شناسایی و اصلاح پای در آن وادی گذاشت انتهایش شهادت بوده است و مرگ. نمونه اش مرحوم شریعتی بود که با آنکه در ابتدای راه بود هنوز و بسیار آرام هم میرفت اما از همه سو مورد هجمه و تعدی قرار گرفت و عاقبت آن شد که همه میدانیم چون به مشکل اصلی پی برده بود.
ممنون.
فاطمه موسوی : ۲۵ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۹:۳۴ قبل از ظهر
سلام بر شما
ذکرمصیبت خوبی بود و البه لازم است این ذکر را فراخ تر کنیم
دختران محجبه ایرانی که در بیرون مرز ها مورد اتهامند در درون مرزها هم کم کحجور نشده اند
همه حق دارند انتخاب کنند که چه ببپوشند و چه بخوانند کجا بروند ولی او نه
چرا؟
چون انچه انتخاب کرده در ابعادی فقط شبیه انچه حکومت وضع میکند است؟؟؟؟
چرا کسی فکر نمیکند زنایرانی محجبه که اعتقاد به حجاب دارد از حق انتخابش استفاده کرده
مثل دیگرانی که از حق انتخابشان استفاده کرده اند و نوع پوششان را گونه ای دیگر انتخاب نمودند
مهشید : : ۲۵ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۴۶ قبل از ظهر
ممنونم از حرفهای زیبا اما تلخ شما. همه ی اینها حرف دل من بود که نمی تونستم به زبان بیارم . متاسفانه آنهایی که فکر می کنند خیلی با فرهنگ هستند از کلماتی رکیک استفاده کردند که به نظر من شخصیت و فرهنگ خود را به نمایش گذاشتند و به چند نتیجه می رسیم که تحصیلات ،شعور و شخصیت نمی آورد و این جمله که وقتی حرف پشت سرت زیاده به این نتیجه برس که موفق شده ایی. متاسفانه مردم ما هنوز یاد نگرفته اند که به حقوق اجتماعی و شخصی هم احترام بگذارند و به خود اجازه می دهند که برای هر چیزی حتی مواردی که به آنها مرتبط نیست اظهار نظر کنند. ارمیا یا هر شخص دیگری به خودش مربوطه که چه نوع پوششی دارد و از اسلام چه برداشتی خواهد داشت، مهم این است که با نوع رفتار و کردار و برداشتمان از مذهب و دینمان اطرافیانمان رو نرنجانیم و به حقوق شخصی و اجتماعی دیگران تعرض نکنیم
مهدی : ۲۵ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۰۹ قبل از ظهر
عالی بود و به نظرم این مطلق گرایی خودخواهانه کمر جامعه متنوع مارا شکسته
ح.م : ۲۵ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۱:۰۸ بعد از ظهر
بسیار عالی بود.
مرسی ازشما.
حمیدرضا : ۲۵ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۱:۱۴ بعد از ظهر
می گن ساله دیگه قراره برنامه آکادمی در دوبی برگزار بشه و حضور ارمیا می تونه یک الگویی باشه برای شرکت کننده هایی که سال دیگه از ایران به دبی میان برای شرکت در مسابقه
Leila : ۲۵ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۲:۰۱ بعد از ظهر
جناب آقای امیر موید

از متن بسیار پر محتوا و قلم شیوای شما سپاسگزارم. به فرموده شاعر"جانا سخن از زبان ما می گویی".

بنده نیز از بروز خشونت و ناهنجاری هایی که در صفحات فیس بوک مشاهده می کنم به شدت متاسف هستم. اما نکته دیگری هم در این میان وجود دارد که نباید مورد غفلت قرار بگیرد. من هم مانند شما خارج از ایران زندگی می کنم و قابل دسترس ترین راه برای رصد مسائل مربوط به ایران برای من نیز مطالعه نظرات هم میهنان در فیس بوک و دیگر شبکه های اینترنتی است. سال گذشته که به ایران سفر کردم به نظرم آمد که دنیای واقعی که در ایران و در بین عامه مردم جریان دارد خیلی متفاوت و متنوع تر از آن چیزی است که من از طریق اینترنت و به خصوص فیس بوک دریافته بودم. حس کردم علی رغم تصور من, فیس بوک اطلاعات خیلی دقیقی از واقعیت مردم ما به دست نمی دهد. نظرات واقعی مردم بسیار متنوع تر و متفاوت تر از آن چیزی است که ما در شبکه های اجتماعی اینترنتی به آن دسترسی داریم. در واقع نمی توان نظرات یک گروه محدود را به کل جامعه تعمیم داد. عامه مردم همان گروهی هستند که قبل از انقلاب با وجود تنوع در پوشش و ..., یکدیگر را به راحتی تحمل می کردند. اما به نظر می رسد در نقدهای اجتماعی نظیر نوشته های شما چنین مردمی که فکر می کنم اکثریت هم هستند مورد غفلت قرار می گیرند.بهتر است پدیده های اجتماعی را نه فقط در فضای مجازی که احتمالا مخاطبینی خاص دارد, بلکه در فضای واقعی جامعه در میان طیف گسترده تری از مردم رصد کرد. موفق و موید باشید
علی : ۲۵ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۲:۴۴ بعد از ظهر
با سلام.
بنده مقاله شما رو خوندم. تا حدودی قابل قبول بود. در این مورد که در این ایران افراد از عفت کلامی برخوردار نیست با شما موافقم. به نظر من ما باید رو خودمون و افرادی که باهاشون سرکار داریم کار بکنیم که این عادت بد اجتماعی رو از خودمون دور کنیم. در مورد احترام به عقاید دیگران هم تقریبا با شما موافقم. بنده افرادی رو دیدم که عقایدی دارند و تا زمانی که این عقاید به افراد دیگر لطمه نزند قابل احترام است . با توجه به کامنت دوست عزیزمون جانان ایزدی ، رفتار ارمیا از دید افراد منتقد دورو دیده می شود. ولی این تناقضات جزئی از ویژگی ها خانم ارمیا و شاید بگویم زنهای زیادی است چرا که به عنوان مثال عشوه ها و خوش پوشی این خانم جزئی از رفتار های زنانه ایشان به شمار آید.
با تشکر از نویسنده ی این مقاله و جانان ایزدی
ارميا : ۲۵ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۶:۳۱ بعد از ظهر
اينکه مردم بايد تمرين دموکراسی بکنند بحثی مهم است. اما در اين تحليل يک مسئله اساسی نآديده گرفته شده و آن اينکه ايران در شرايط کنونی درگير طاعونی به نام اسلام است. آب ريختن به آسياب اسلام با هر شکل و شمايلی در شرايط کنونی خوب نيست و به بقای آخون کمک ميکند. ولی وقتی ايران از اين مرحله عبور کرد هر کسی با هر لباس وعقيده ای در صحنه حاضر بشود. مثل هند. اما در سايه سکولاريسم. بايد دريافت که گرچه حجاب و اسلام ورژن ارميا مذهبيون خشک رو ناراحت کرده ولی در مجموع با بلا رفتن بيشتر و بيشتر گنبد، گلدسته و خرافات کمک ميکند که اين هم بی ربط با بالا رفتن ديوار اوين ها در حکومت دينی نيست. شم را ارجا ميدهم به سخنرانی مهدی خلجی به نام "از چه شرمگين باشيم". در آنجا هم ايشان همين سؤال رو مطرح ميکنند.
ملیحه : ۲۵ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۸:۴۷ بعد از ظهر
عالی بود آقای دکتر.برقرار باشید.
شیوا : ۲۶ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۴۳ قبل از ظهر
سلام مرسی به نظرم خیلی زیبا و با کلامی شیوا آنچه که بود وآنچه که گریبان این مردم را گرفته شرح دادید ، گفته هاتان تماما منطبق با اتفاقات جامعه پریشان ماست و به حق که بسیاری مردم ما مفهوم آزادی را تنها در آنچه خود میخواهند میپندارند.
امیدوارم همه ما بتوانیم گامی جلوتر از آنچه هستیم را ببینیم
با سپاس از شماوتبریک به ارمیاعزیز به این دلیل که ما رابیش از پیش به ما شناساند
mitra : ۲۶ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۸:۱۹ قبل از ظهر
متشکرم عالی بود حرف دل ما بود موفق باشید
میهمان : ۲۶ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۹:۴۵ قبل از ظهر
نویسنده مطلب اگه یک نکته کلیدی رو در نظر می گرفت قید این سه مصیبت و این تحلیل جامعه شناسی مصیبت گونه رو میزد...و اون نکته حق شخصی من و تجاوز به حق و شعور من به عنوان مخاطب و بیننده س، اون هم به بهانه همزیستی و آزادی و رعایت حقوق اجتماعی و اینجور حرفا که نقل دهن همه هست این روزا !!!! شماهم مثل خیلی ها از اون ور بوم افتادید جناب مویدی! مهم این نیست که نویسنده یا منتقد چقدر با "فاز روشنفکری" کیفور شده، مهم داشتن فکره (روشن و تاریکش به کنار) که من توی این ماجرا کمتر دیدم که اگر بود از کنار تناقض رفتاری این آوزاه خوان مثلا محجبه راحت نمی گذشتید! بذارید عامیانه بگم این یه تیکه رو...همه اسکول نیستن آقای جامعه شناس! قسم حضرت عباس رو قبول کنیم یا دم خروس رو؟! شما یا خودت رو به اون راه زدی یا وقعا پیرو همون فاز روشنفکری فراگیر که بر اساس اون شدید دایه جامعه، دارید مهمل می بافید، بدون اینکه ذره ای اون ور قضیه رو ببینید! ما هم میدونیم آزادی بیان و رعایت حقوق اجتماعی و این حرفای شیک و مدرن رو ولی مساله اینه که به اسم دموکراسی و جامعه آزاد و آزادی خواهی و آزادی سرمون شیره نمالند، کاری که سالها قبل کردند و امروز کسی به روی خودش هم نمیاره! سخنی که راجع به توهین و فحش و فحش کاری گفتند رو قبول دارم ولی این رو هم در نظر بگیرید (نه به عنوان توجیه، که به عنوان یک ملاحظه) که خیلی از ماها از دروغ و ریاکاری تا سرحد مرگ متنفریم و دلیلش رو همه میدونن...و این خانم رفتارش نمونه کامل ریاکاری بود، از دید من و خیلی ها و البته توهینی به مراتب بدتر از توهین کلامی! خوش باشید آقای جامعه شناس!
asad : ۲۶ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۲۷ بعد از ظهر
متاسفانه بعضی از فرهنگ های خارج از کشور با فرهنگ ما جور در نمیادومردم ما هم ازدیدگاه خودشون قضاوت میکنند ولی برای اون دسته آدمهامتاسفیم که می خواهند عقیده رابه اجبار به مردم یاافراد بقبولانند وقتی بی حجاب میشن یه چیزی میگن وقتی با حجاب میای رو صحنه یه چیزی دیگری میگن.این دسته ازآدم هاواقعا سرگردانند خودشون هم راهی که باید انتخاب کنندبلدنیستن دارن ادا در میارن.بعدش هم توهین کردن و بی احترامی به هرانسانی کار زشت و خارج از انسانیت هستش به نظرم اونها محکومند وبوی از انسانیت نبردند.
من : ۲۶ فروردین ۱۳۹۲, ساعت ۱:۵۵ بعد از ظهر
به نظر بنده خلاصه کلیه کتب دینی ما را به سه کلمه راهنمایی مینماید همان سه کلمه جادویی که سرلوحه ایران باستان بوده و همیشه من گوش کردم و عمل نکردم گفتار پندار و کردار نیک
کاشکی من به لباس ظاهر توجه نمیکردم وبه لباس باطن گوش میکردم که بنی ادم ز اعضای یکدیگرند که در افرینش ز یک گوهرند چو عضوی بدرد اورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار کاشکی من اصلاح می شدم وانقدر خودم را کامل نمیدونستم که از تو انتقاد کنم کاشکی ظاهر زیبایم خراب و باطن خرابم اباد بود کاشکی من بنده مصلح بودم و معتقد که ظاهر با حجاب یا بی حجاب دختران در من تزلزل ایجاد نمیکردومسیر مرا از اعتقادم دور نمیکردوکاشکی من......
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.