شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶ -
- 18 Nov 2017
28 صفر 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
دکترخزعلی، شرمنده ام از اینکه نمی توانم به زندان بیایم
افسوس که افرادی چون من ، با هزاران توجیه به ظاهر منطقی نظاره گر این بی عدالتی ها هستند. اف بر ما 


چندی پیش مطلبی تحت عنوان « چرا محمد نوری زاد درست می گوید؟» از بنده در بعضی از سایت ها منتشر گردید. در آن نوشته از دعوت آقای نوری زاد برای پر کردن زندان ها حمایت کردم. این دلنوشته را به دکتر مهدی خزعلی و همه زندانیان شجاعی تقدیم می نمایم که در مقابل سبوعیت ، فریاد انسانیت سر می دهند. افسوس که افرادی چون من ، با هزاران توجیه به ظاهر منطقی نظاره گر این بی عدالتی ها هستند. اف بر ما.

***
دکترجان – شرمنده ام سرپرستی مادر پیری را برعهده دارم که در سال 66 پسر بزرگش زیر شکنجه عده ای در کردستان به شهادت رسید. او که با من زندگی می کند ، طاقت دوری و شکنجه پسر دیگرش را ندارد!

دکترجان – اگربه زندان بیایم شغلم را ازدست خواهم داد. آنوقت روزی خانواده ام چگونه تامین می شود؟ چگونه پاسخگوی فرزندانم باشم؟ نه من تمایلی به زندانی شدن ندارم!

دکترجان – خدا محمد صالحت را برایت نگه دارد. پسر بزرگ من نیز سال بعد کنکوری است و پسر دیگرم که سال اول دبیرستان است در المپیاد امسال قبول شده ، من شیرینی این موفقیت را بگذارم و به کجا بیایم ؟ من نمی توانم با زندانی شدن ، آینده آنان را تیره و تار نمایم!

دکترجان –دوستان جملگی به من نهیب می زنند که دست از این حمایت های احساسی بردارم و عاقلانه تر فکر کنم! شرمنده ام من دیگرعاقل شده ام!

دکترجان – خواهش می کنم جبهه رفتنمان رافراموش کن. آن زمان که به جبهه می رفتیم همه چیز فرق می کرد الآن تمام وجودم با زندگی عجین گردیده و زمین گیر شده ام!

دکترجان – سلام مرا به مجاهدانی چون قدیانی و نبوی و تاج زاده برسان و به ایشان بگو که دوستان همرزمی داشته ای که حاضر نیستند آرامش زندگی پرزرق و برق را واگذارند و زندگی در حبس را تجربه کنند. به آنان از قول من بگو ، که احتمالاً حبس و زندان تقدیر شماست!

دکترجان – من ترجیح می دهم بنویسم ، بگویم ولی از من نخواه که برای تظلم خواهی ، همچون شما و سایر دوستان شجاعت ، زندگی به ظاهر آرام را با زندان و حبس و تهدید و شکنجه معاوضه کنم!

دکترجان – خلاصه اینکه من با این دنیا کارهای زیادی دارم . من نمی توانم ثواب رفتن به سفر حج ، کربلا ، مشهد و غیره را از دست دهم . من نمی توانم لذت رفتن به سفر شمال ، کیش ، اروپا را رها کرده و به زندان بیاییم. من نمی توانم خانواده ام را از تفریحاتی چون استخر، پارک ، کوهپیمایی ، سینما ، جنگل ، دشت ، دریا و غیره محروم کرده و به حبس تن در دهم. وقت چندانی باقی نمانده است من باید خانه دوم و سوم خریداری کنم و البته ویلایی در شمال . من باید مرتباً ماشینم را همچون تلفن همراهم عوض کنم . اصلاً اگر من در حبس باشم چه کسی دست یتیمان را خواهد گرفت؟ چه کسی به فقرا کمک خواهد کرد؟ چه کسی امور خیریه جامعه را پی خواهد گرفت؟ اگر من دستگیر شوم چه کسی در کشور سرمایه گذاری کرده و در توسعه کشورشریک خواهد بود؟ چه کسی در انتخابات فعالیت خواهد نمود تا تحول خواهان به پیروزی رسند؟ و از همه مهمتر چه کسی مردم را آگاه خواهد نمود؟

دکترجان – من با هدف خدمت به جامعه تنهایت می گذارم و به زندان نمی آیم! پس اجازه بده که دستانم را رو به آسمان بالا برم و برایت و برایتان دعا کنم که « اللهم فک کل اسیر»

***

دکترجان - ترا به خدا ، این شعر حافظ را که با صدای استاد شجریان سوزناکتر نیز می شود زمزمه نکن که:
ما ز یاران چشم یاری داشتیم – خود غلط بـود آنچه می پنداشتیم
شیوه چشمت فریب جنگ داشت – ما ندانستیم و صلح انگاشتیم
نکته ها رفت و شکایت کس نکر- جانب حرمت فرو نگذاشتیم


*وکیل دادگستری


 نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.
 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.