جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸ -
- 20 Sep 2019
19 محرم 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
یادنامه مرحوم صدر حاج سید جوادی
مجموعه گفتگوها، یادداشت ها و گزارش های اختصاصی جرس را  به همراه  سه سخنرانی منتشر نشده از مرحوم  صدر حاج سید جوادی در هفتمین ویژه نامه جرس بخوانید.

 

گزارش

صدر حاج سید جوادی سیاستمداری که در طرف مردم ایستاد /رضا حقیقت نژاد 
صدر و یک عمر صبرفرزانه بذر پور

گفتگو 

هدف صدر اجرای عدالت و احقاق حقوق مردم بود / گفتگو با غلامعباس توسلی
هشدارهای صدر شنیده نشدگفتگو با محمد مهدی جعفری
صدر برای دایره المعارف سی سال رنج برد گفتگو با بهاالدین خرمشاهی
حاج سید جوادی نگاه حقوق بشری داشت /گفتگو با تقی رحمانی
کاش صدر همه خاطراتش را می نوشت /گفتگو با سید مسعود رضوی
حاج سید جوادی روشنفکری مسوولیت پذیر بود /گفتگو با حسین شاه حسینی
صدر، پایبند به اجرای قانون بود /گفتگو با اعظم طالقانی
صدر شخصیتی استثنایی بود / گفتگو با عبدالکریم لاهیجی
حاج سید جوادی صلح را طلب می کرد /گفتگو با محمد ملکی
صدر صداقت و استقامت توامان داشت /گفتگو با احمد منتظری 
حاج سید جوادی یک ناصح امین بود /گفتگو با خسرو منصوریان

 

یادداشت 

در رثای احمد صدر حاج سید جوادی / محمد برقعی
به یاد مردی نستوه و استوار از تبار دکتر مصدق ، مهندس بازرگان و دکتر سحابیفرانک چالاک*
استبداد را نشانه گرفت تا آخرین روزاحمد سلامتیان 
صدر حاج سید جوادی نامی ماندگار در تاریخ قضاوت ایرانشیرین عبادی 
مردی از تبار اخلاق و انسانیت صدر /علی اصغر غروی
الگوی ایستادگی بر ارزش های انسانی / نورالدین غروی
«صدر»، صدر و پیشکسوتِ پیشکوستان /حسن فرشتیان
پیری که خانه نشین نشد / صدیقه وسمقی
مرد قضاوت و صدر صداقتحسن یوسفی اشکوری


سخنرانی

سه سخنرانی منتشر نشده از مرحوم صدر حاج سیدجوادی 
 


****************

صدر حاج سید جوادی سیاستمداری که در طرف مردم ایستاد 

جرس - رضا حقیقت نژاد:
 "بنیانگذاران نهضت آزادی ایران، همانطور که می دانید، مهندس بازرگان، دکتر یدالله سحابی و آیت الله طالقانی بودند. در جلسه دومی که در منزل من تشکیل شد، آقای دکتر سحابی آمدند و به من گفتند قران بیاور که استخاره کنم که آیا عضو موسسین باشم یا نه. ایشان استخاره کردند و این آیه آمد: خداوند متعال مجاهدین در راه خدا را بر نشستگان برتری داده و برای ایشان پاداش عظیم قرار داده است." (صدر حاج سیدجوادی، گفت و گو با جرس، 26 اردیبهشت 89).
این روایت را در کنار این جمله ها بگذارید که حاج سید جوادی در بیست و نهمین سالگرد آیت الله طالقانی در منش وی از قران مجید خواند: "در میان مومنان مردانی هستند كه به سر عهدی كه با خدا بستند، صادقانه ایستاده اند، بعضی پیمان خود را به اخر برده اند و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نداده اند." مشترکات برآمده از باورهای او روشن هستند، مجاهدت، صداقت و ایستادگی. سه صفتی که پیشکسوت نهضت آزادی ایران، نمادی تمام عیار از آنها بود، اما این تمام ماجرا نبود.

روایت اول، بهمن 59، نامه ای به احمد خمینی

"برادر عزیز حضرت حجت الاسلام آقای احمدآقا خمینی، چرا در مورد این همه تهمت و افترا و دروغ و فریب و نیرنگی که به خورد جامعه داده می شود و جامعه را به فساد می کشد، سخن نگفته .... مگر نمی دانید که این پاکسازی ها چه به روز مردم آورده است، چه افرادی بی گناه یا با گناه مختصری را که به هیچ وجه مستحق مجازات سنگین و حتی متوسط نبوده اند، به روز سیاه نشانیده است و این انقلابیون بعد از انقلاب که متظاهر به اسلام هم شده اند، چه اعصابی از مردم خردکرده و چه خانواده ها را که به نیستی و نابودی کشانیده اند ... چرا ریختن به منازل مردم و بردن اموال و ناراحت کردن زن و بچه مردم را نمی گویید که متوالیا اتفاق می افتد. چرا وضع گرانی و رکود اقتصادی که فقرا و مستضعفین را بجان آورده، یادآوری نکرده اید و خلاصه چرا نفرمودید مردم احتیاج به امنیت قضایی و سیاسی و اجتماعی دارند؟ ... امروز با اسلحه به سینه لاهوتی نشانه می روند، فردا معلوم نیست با تیربار و تانک، سراغ کدام عزیزی خواهند رفت؟ چرا مسئولین امر با وجود تذکرات فراوان و نامه های متعدد ما، ریشه چماق داری را معرفی نکرده اند ... تا فاجعه ای ببار نیامده، باید هرچه زودتر اقدام کنیم." این جملات در واقع بخش هایی از نامه سرگشاده احمد صدر حاج سید جوادی، نماینده قزوین در مجلس اول است که صبح روز 29 بهمن 1359، در نطق پیش از دستورش قرائت شد و جنجال آفرید. این نامه که در واقع، واکنشی بود به نامه سرگشاده سید احمد خمینی به نمایندگان مجلس - که از حمله برخی هواداران حزب جمهوری اسلامی در گیلان به شیخ حسن لاهوتی انتقاد و در مذمت چماقداری سخن گفته بود- به خوبی منش صدرحاج سید جوادی را در دفاع از حقوق مردم نشان می دهد. اهمیت این نامه از آن جهت مضاعف است که او پیش از آمدن به مجلس، وزیر کشور بود. به قاعده اهل سیاست و حکومت، این انتظار می رفت که وزیر کشور سابق در بیان مشکلات، پوشیده تر سخن گوید ولی صدر حاج سید جوادی، اهل سیاست به قاعده اهل حکومت نبود، به ویژه آن هنگام که پای مردم در میان بود. چنانچه پیش از آنکه که این نامه سرگشاده را به سید احمد خمینی بنویسد، اندک زمانی پس از سخنرانی مشهور آیت الله خمینی در 26 مرداد 58 که فرمان داد" بشکنید قلم ها را"، یادداشت سرگشاده نوشت و زبان اعتراض گشود که کدام قلم ها؟ اعتراضش چند روز بعد پاسخی از علی خامنه ای، خطیب وقت نماز جمعه تهران دریافت کرد که نویسنده یادداشت را "ورشکسته اقتصادی و سیاسی" خواند. این البته نخستین مواجهه خامنه ای و صدر حاج سیدجوادی نبود. وکیل مبرز، روزگاری سید علی را در دادگاه رژیم پهلوی یاری کرده بود ولی روزگار اکنون به کام خامنه ای و حزب جمهوری اسلامی بود و به طور طبیعی، چنین خاطراتی در یاد نمانده بود.

روایت دوم، سه دهه همراه با طالقانی و بازرگان

از ابتدای دهه 70 گرامیداشت یاد مرحوم طالقانی و مهندس بازرگان و از دهه 80، گرامیداشت یاد یدالله سحابی و سالروز تشکیل نهضت آزادی از معدود فرصت هایی بود که مجالی برای گردهمایی اعضای نهضت و شنیده شدن صدایشان فراهم می ساخت. صدر حاج سیدجوادی را می توان از پیشگامان بهره بردن از این چنین تریبون هایی دانست که همچنان سرگشاده از آرمان های خویش دفاع می کرد و برای پرورش نسل نو می کوشید: "ما امروزه در محاصره انواع ابتلائات و سوء تدبیر‌ها و خود کرده‌ها به انزوای کامل و عقب ماندگی مهلک‌تر گرفتار هستیم و تا چه اندازه به این اندیشه و شناخت محتاج هستیم، مجالس بزرگداشتی از این قبیل، تذکاری برای نسل کهن و الهام بخشی برای نسل نو است به ویژه نسل جوان ما به شناخت این مشکات های افروخته و چراغ‌های هدایت نیاز‌مند‌تر است تا از میان این نسل فردا ساز بتوان شاهد طالقانی‌ها، سحابی‌ها و بازرگان‌های دیگر بود." (احمد صدر حاج سید جوادی، یازدهمین سالگرد بازرگان، 10 آذر 85). این صراحت گفتار را او در حالی حفظ کرده بود که نهضت آزادی در این سال ها به تیر فشار، حصر، تهدید و ... بسیار گرفتار آمده بود. روزگار گرفتاری که پس از حوادث تیرماه 78 شروع شد، جوشش دوباره دانشجویان و مردم را اهل حکومت و نزدیکان علی خامنه ای، طراحی اعضای نهضت آزادی می دانستند و مجموعه ای از اقدامات را علیه آنها سامان دادند، اقداماتی که منجر شد به صدور حکم حبس برای 14 عضو نهضت آزادی از جمله صدر حاج سید جوادی در سال 81 و دستور پلمپ نهضت آزادی. یک سال پیش از صدور این حکم البته او در سن 84 سالگی، به همراه جمعی دیگر از همراهان، حکم بازداشت دریافت کرد و چند صباحی را میهمان بازداشتگاه اطلاعات سپاه بود.

روایت سوم، احیای قلم طلایی

روزگار پس از 88 را می توان زمانی برای مستی دوباره قلم سرگشاده صدرحاج سید جوادی دانست. یادداشت های اعتراضی، مصاحبه های صریح الهجه و نامه های سرگشاده دوباره جاری شدند تا او نشان دهد که همچنان وفادار به عهد پیشین خویش در دفاع از حقوق مردم ایستاده است و قلمش به حق طلایی خوانده می شود. در این روزگار، از نامه اش به صادق لاریجانی که خواستار انحلال دادگاه های انقلاب و آزادی زندانیان سیاسی شد تا نامه هایش به دبیرکل سازمان ملل و پاپ بندیکت، از یادداشت های اعتراضی اش در ستایش مرام زندانیان سیاسی و دغدغه هایش برای اعتصاب کنندگان تا هشدارهایش به مراجع تقلید و فعالان خارج از کشور، همه و همه نشان از آن داشت که مجاهدت، صداقت، ایستادگی، مردم داری و وفاداری همچنان همراه صدر هستند، حتی اگر حکم به حصر آمده باشد و او را در سن 91 سالگی، ممنوع الخروح کرده باشند. این همراهی همیشگی البته در دو نامه مفصل او به مردم تجلی تمام عیاری یافتند، به ویژه نامه 15 بهمن 1390، که خاضعانه نوشت: "با دفاع از اصالت انقلاب و آرمان‌های مردم ایران و تایید مدیریت و رهبری آن که لااقل تا برهه‌‌‌ پیروزی انقلاب ... به مسوولیت دیگر خویش یعنی پذیرش قصور و نارسایی‌ها و خسارات مادی و معنوی که از رهگذار عملکرد و سیاست‌گزاری‌های مسوولان نظام جمهوری اسلامی ایران، طی بیش از سه دهه حکم‌رانی به مردم و کشور تحمیل شده است، به عنوان احدی از افرادی که در تاسیس این نظام و مدیریت انقلاب نقشی ایفا کرده‌ است، پوزش خواسته و اظهار تاسف می‌کنم."

روایت چهارم، نامه خاطره انگیز به رهبری

در میان نامه های سرگشاده صدر حاج سید جوادی اما یک نامه ماندگار دیگر هم وجود دارد، نامه ای که خاطره نامه بهمن 58 را زنده کرد، نامه 28 اردیبهشت 91 او به سید علی خامنه ای - که هفت ماه پس از نگارش، منتشر شد- : "مشاهده‌ عسرت زندگی مردم و اختناق روزافزون حاکم بر جامعه به حدی آزرده‌ام ساخت که وفای به عهد سکوت، روا ندیدم و دیگر نتوانستم بر هیچ مصلحت‌بینی و صلاح‌اندیشی فردی قناعت کنم ... در دوران مبارزه بارها تبرعاً وکالت و امر دفاع از جنابعالی را به عهده گرفتم و در طی سی سال گذشته که در مسند قدرت قرار داشتید و در روزگاری که چه بسا انگیزه‌ای برای کسب مال و جاه باید وجود می‌داشت، گواهی و تایید می‌فرمایید که هرگز از بابت منافع و خواست شخصی، درخواستی نداشته‌ام ... ستم‌کاری و ظلم بر مردم، واقعه‌ تازه و حادثی نیست که بتوان پیامدهای آن را نادیده گرفت و آزموده را دوباره آزمود. سرنوشت خاندان شاه فراری و وقوع دو خودکشی در یک خانواده، حکایت از پریشیدگی بی‌مانندی دارد که هیچ توجیه نیازمندی مالی و یا دلیل ظاهری دیگری بر آن نمی‌توان یافت و برای من و شما که در ایجاد حکومت جدید نقش آفریده‌ایم، عبرت‌آموز است." این تنها نامه‌ی او به رهبری نبود، یک بار هم کوتاه به علی خامنه ای نوشته و خواسته بود که دادگاه های انقلاب منحل شوند و یک بار هم به همراه 5 فعال سیاسی دیگر، خواستار تدبیر درست رهبری در حوزه سیاست خارجی شد.

روایت آخر، نه این شنید و نه آن

احمد صدر حاج سید جوادی البته نخستین نفر از جمع نهضت آزادی ایران نبود که سرگشاده آیت الله خامنه ای را از مسیر کنونی پرهیز می داد. 23 مرداد 78 نیز دکتر یدالله سحابی، در روزگار پس از 90 سالگی، به علی خامنه ای نوشت که عاملان جنایت کوی دانشگاه محاکمه شوند، از تجاوز به حقوق شهروندی جلوگیری شود، عدالت در قوه قضائیه احیا شود، نظارت استصوابی لغو شود و سیاست های جناحی رهبر تغییر کند تا "پيش از آنکه آتش فتنه به ارکان نظام سرايت کند و راه اصلاح بسته شود، تعارضات در مديريت کشور و حاکميت و مردم را به تفاهمی پايدار که مورد رضای خدا و خلق او باشد"، حاصل شود و 23 فروردین 89، حاج سید جوادی در پیامش به مناسبت هشتمین سالگرد یدالله سحابی انذار داد که: "اگر می‌خواهند از مسیر ظالمانه‌ای که پیش گرفته اند، بازگردند، به سخنان آن پیر دوباره مراجعه کنند که از آن جمله نامه‌‌ای به رهبر فعلی جمهوری اسلامی در سال 1378 بود که اگر مفاد آن را آویزه‌ی گوش خود می‌کردند وضع حکومتی که با وعده‌ی مدینة النبی برسر کار آمده بود، این نمی‌شد." اما مخاطب این هشدارها، همان گونه که ترجیح داده بود آن را نشنود، این را هم نشنید.

بازگشت به بالا

***

صدر و یک عمر صبر 


جرس- فرزانه بذر پور : مراسم ختم صدر حاج سید جوادی در پارکینگ منزل شخصی اش برگزار شد. چند مسجدی که خانواده برای برگزاری مراسم پیگیری کرده بودند به دستور مقامات امنیتی، اجازه برپایی مراسم ختمی ساده را ندادند و با این حال ماموران وزارت اطلاعات در منزل صدر هم پیدایشان شد و نگذاشتند کسی سخنرانی کند و تلاوت قرآنی پخش شود، دوربین به دست از حضار فیلم و عکس گرفتند و مجلس تمام گشت اما نام و یاد صدر حاج سید جوادی به آخر نرسید.
صدر حاج سید جوادی که اینگونه ماموران امنیتی جمهوری اسلامی تلاش کردند تا مراسم وفاتش در سکوت و بی فروغ برگزار شود، نه برانداز رژیم بود و نه هیچگاه شیوه  دشمنانه ای در قبال جمهوری اسلامی درپیش گرفته بود، بسیاری از مسوولان و صاحب منصبان جمهوری اسلامی نیز او را به خوبی می شناختند و به یاد می آوردند که همه پرسی تغییر رژیم ازسلطنت به جمهوری اسلامی را وزارت کشوری برگزار کرد که وزیرش صدر حاج سید جوادی بود. بااینکه فقط سه ماه از انقلاب اسلامی گذشته بود و ارکان دولت پهلوی فروریخته و کشور در بی سامانی اداری به سر می برد ؛ برگزاری انتخاباتی شکوهمند که بیشترینه جمعیت ایران در آن شرکت کردند، کاری بزرگ بود که پختگی سیاسی و کاردانی اداری می خواست که حقوقدان بزرگی مثل صدر از آن بهره داشت.
هرچند انقلابیون جوان سال 57 از هر تجربه ی مدیریتی و حکومتی بی بهره بودند و گرچه روحانیان پیشتاز انقلاب، تنها خطبه های آتشین می دانستند با این حال در دولت موقت مهندس بازرگان، مجموعه ای متخصص و آشنا با امورات مملکت داری گرد آمده بود و همین می توانست، انقلاب را از کورانِ حوادث به سلامت بگذراند. 
صدر حاج سید جوادی در دولت موقت ابتدا وزارت کشور را عهده دار و سپس به وزارت دادگستری برگزیده شد. اما این اولین باری نبود که صدر حاج سید جوادی در حکومت منصبی می یافت، سالها قبل از انقلاب در زمان دولتِ امینی برای مدتی دادستان تهران بود اما دوامی نیاورد، همچنان که صدارت پس از انقلاب نیز کوتاه بود و همه چیز در غلیانِ انقلابیون به هم می ریخت. 
صدر حاج سید جوادی به زودی از دولت و شورای انقلاب بیرون رفت و همراه رهبران نهضت آزادی به نمایندگی مردم در مجلس اول شورا، برگزیده شد. اما بعد از انقلاب، باز هم در بر همان پاشنه می چرخید. بنیانگذران نهضت آزادی یعنی صدر حاج سید جوادی، مهدی بازرگان و یدالله سحابی، اقلیتی از مجلس بودند که مُصرانه خواستارِ مراعات حقوق انسانی مردم و اعتدال در رفتارهای حکومت بودند و صدایشان در هیاهوی انقلابیون جوان و روحانیان صاحب منصب گم می شد. با پایان دوره مجلس اول و آغاز دهه ی شصت، اعضای نهضت آزادی از هرگونه فعالیت سیاسی منع شدند و دیگر اجازه شرکت در هیچ انتخاباتی را پیدا نکردند. 
عمر صدر حاج سید جوادی حالا دیگر از شصت می گذشت و همراه با مهندس بازرگان و یدالله سحابی پس از یک دوره مبارزه طولانی با رژیم شاه حالا پس از سرنگونی رژیم پهلوی با انقلابی روبرو بودند که در آن نقشی بزرگ داشتند و نسبت به عاقبت و احوال آن سخت بیمناک بودند. جمعیت دفاع از حقوق بشر که پیش از انقلاب با مساعی این چند نفر پایه گذاری شده بود، همچنان محفلی بود برای پاسداشت آزادی که نیامده رفته بود. جنگ و ترور و اعدام حاصل انقلاب 57 بود و صدر حاج سید جوادی نسبت به همه ی این فجایع معترض و منتقد. حالا دیگر آیت الله طالقانی نیز نبود تا همگان را به صلح و مدارا دعوت کند و در تندروی های حاکمیت به سادگی همه ی گروهها و شخصیت های دخیل در انقلاب حذف می شدند و آنچه می ماند گروهی از روحانیون بودند و جوانان انقلابی بی تجربه ای که تنها سرمایه شان شعار بود. در چنین شرایطی صدر حاج سید جوادی بی اینکه از سیاست کناره گیرد و نسبت به آنچه می گذشت بی تفاوت شود، عزم فرهنگ کرد و پایه گذار دایرة المعارف تشیع شد که گرد آورندگانش زیر نظر صدر حاج سید جوادی، پانزده هزار مقاله تحقیقی درباره دین و مذهب و فرهنگ، فراهم آوردند و در این سالهای صبر و همت که گذشت، همراهان صدر نیز یک به یک درگذشتند و از بنیانگذاران نهضت آزادی تنها صدر برجای ماند با قدی خمیده از تجربه ی گرانقدر هفتاد ساله. 
جمهوری اسلامی اما در سالهای پایانی عمر صدر از وقایع هولناکی گذر کرد، سال 88 در انتخابات ریاست جمهوری تقلبی وسیع صورت گرفت و در پی اش بسیاری از فعالان سیاسی بازداشت شدند، گو اینکه کار بازداشتها در دوران رهبری آیت الله خامنه ای به زندانی کردن صدر نیز رسید و در سن 84 سالگی ، تجربه ی زندان جمهوری اسلامی را از سر گذراند. حقوقدان کهنسال سال 1380 به جرم تهدید امنیت ملی و در رژیمی به حبس گرفتار شد که رهبرش سید علی خامنه ای روزگاری از موکلین صدر حاج سید جوادی بود.
سالهای پایانی عمر صدر به صبر و انذار گذشت، پیری و کسالت اجازه ی حضور در مراسم و همراهی با معترضان به انتخابات ریاست جمهوری سال 88 را نمی داد اما صدر باز هم بیکار نمی نشست و به صاحب منصبان نظام اسلامی نامه می نوشت، از صادق لاریجانی می خواست تا دادگاه انقلاب را بر چیند و به عدالت رفتار کند و از مراجع تقلید انتظار داشت تا برای پاسداشت حقوق مردم و ظلمی که بر زندانیان می رود به میدان بیایند و آنگاه که پاسخی نمی شنید به مراجع حقوقی بین المللی نامه می نوشت تا نسبت به حال و روز محاکم ایران موضعی بگیرند. 
صدر حاج سید جوادی با همه ی این تلخی و با اینکه در نامه ای از ملت ایران عذر خواهی کرده بود که او و همراهانش نتوانستند پس از انقلاب از وقوع دوباره استبداد و اینبار از نوع دینی اش جلو گیری کنند، با این حال نا امید نبود و همچنان این نوید می داد که نسل جوان ایرانی آینده ای روشنی دارند در ایرانی آباد و آزاد. عاقبت در شامگاه 11 فروردین سال 92 و همزمان با سالگرد رفراندم جمهوری اسلامی، پیرمرد نستوه چشم از جهان فروبست.

نامه هایی برای تاریخ 
در حال حاضر صرفاً از باب امر به معروف و نهي از منكر و به عنوان فردي كه بيش از هفتاد سال در كسوت قضاء، وزارت دادگستري و وكيل دعاوي و همچنين فردي آشنا با فقه، كلام و فرهنگ اسلامي و آشنا با زير و بم قوه قضاييه، به جنابعالي مشفقانه توصيه مي‌كنم."
این عباراتِ دلسوزانه و مشفقانه در تمامی نامه هایی که دکتر صدر حاج سید جوادی به مسوولان جمهوری اسلامی نگاشته است، مشهود است. عمری مبارزه و تجربه ی تاریخی گران قدر، به صدر این اجازه را می داد تا با ارتفاع ازسیاست روزمره و بی هیچ شائبه ای در جانبداری از جناح و تفکری خاص در کسوت شخصیتی ملی به نصیحت مقامات جمهوری اسلامی بپردازد. نامه صدر حاج سید جوادی به صادق لاریجانی پس از بازداشتهای غیر قانونی ماموران اطلاعات، نامه ای حقوقی است از جانب یک پیش کسوت قضاوت و وکالت؛
دکتر حاج سید جوادی می نویسد:
" اصلي‌ترين خواسته ملت ايران در قيام مشروطيت كه اين روزها حتي امكان برگزاري مراسم يكصد و چهارمين سال‌روز پيروزي آن براي جمع كثيري از فعالان مدني و سياسي كشور وجود ندارد، ايجاد عدالت‌خانه بود. ملت ايران به درستي دريافته بودند كه تنها يك قوه قضاييه بي‌طرف و فعال مي‌تواند موجبات آزادي، دمكراسي و عدالت را در كشور فراهم نمايد؛ متاسفانه اين خواسته، هرگز فراهم نگرديد. در جريان شكل‌گيري و گسترش انقلاب اسلامي 1357 نيز به رغم كثرت قضات شريف و فرهيخته، عدم استقلال مديريت كلان دستگاه قضايي از جمله دلايلي بود كه بر آتش اعتراضات دميد و موجبات فراگيري جنبش را فراهم آورد."
این نامه که در اوج بگیر و ببندهای انتخاباتی نوشته شده با جسارت و شجاعت "صادق لاریجانی" و دستگاه قضایی جمهوری اسلامی را به بی عدالتی و ظلم متهم می کند و ادامه می دهد:
" وضعيت تاسف‌بار قوه‌ قضاییه تا بدان‌جاست كه به رغم وجود اسناد و تصاوير فراوان كه امروز در سراسر جهان به نمايش گذاشته شده است، صدها نيروي لباس شخصي و بعضاً نيروي انتظامي كه در خيابان‌ها به هزاران نفر مردمي كه تنها جرمشان طرح پرسش " راي من كجاست؟ " حمله كرده و با چماق و باتوم و اسلحه سرد و گرم آن‌ها را به خاك و خون كشانده و شهيد كرده‌اند را كسي مورد پيگرد قضايي قرار نداده و در عوض، روزنامه‌نگاران و فعالان سياسي، دانشجويي، كارگري، حقوق بشري و هزاران نفر مردم عادي كه از وضعيت جاري ناراضي هستند را در محاكماتي كه نه از قانون در آن خبري هست و نه از عدالت و انصاف، به حبس‌ها و محروميت‌هاي طويل‌المدت محكوم مي‌سازند."
قاضی قدیمی به شیخ صادق لاریجانی پیشنهاد مشخص حقوقی هم داده بود و اینکه پس از گذشت سی سال از انقلاب اسلامی ، باید که دادگاههای انقلاب تعطیل شود، دادگاههایی که بنا بر شرایط خاص به وجود آمده بود و بی توجه به حقوق متهمین به راحتی سنگین ترین احکام را صادر می کرد و کارکردشان به رویه ی ثابتی در جمهوری اسلامی در برخورد با مخالفان مبدل شد.
آنچه البته به جایی نرسید فریاد بود و نامه بعدی دکتر صدر خطاب به مراجع تقلید نشسته در قم بود تا بلکه ایشان نسبت به ظلم و تعدی که در حق مردم می شد، واکنشی نشان دهند، نامه صدر به مراجع پس از آن بود که هاله سحابی در مراسم تشییع پدرش عزت الله سحابی به شهادت رسید و هدی صابر از همرزمان سحابی نیز در زندان شهید شد. صدر حاج سید جوادی دردمندانه می نویسد:
"به جهت کهولت و بیماری‌های شدید جسمانی، مدت‌هاست قصد آن دارم تا باقی عمر را به خلوت و نیایش با معبود سپری سازم. لیکن امواج مصیبت‌ها و بلایا و فقدان مهندس عزت الله سحابی، مردی از تبار بزرگان اخلاق و سیاست و دوستی صمیمی که عمری با دغدغه‌ی ایران و اسلام زیست و در راه خدمت به ملت از پذیرش هیچ فداکاری و رنجی دریغ نکرد، اما حتی از برگزاری مجلس قرائت قرآن و فاتحه‌خوانی برای او ممانعت به عمل آمد و همچنین شهادت دختر بی‌گناه و حق‌جوی ایشان – سرکار خانم هاله سحابی که به نحوی مرموز و مظلومانه در مراسم تشییع پدر، جان باخت و سرآخر، شهادت اندیشمند قرآن‌پژوه، آرمان‌خواه نیک‌اندیش، مجاهد راه آزادی و انسان وارسته – شهید هدی صابر – اختیار از کفم گرفت و نگذاشت تا وفای به عهد سکوت نگه دارم."
صدر حاج سید جوادی با همه ی این تلخی مومنانه امید داشت که به زودی صبح صادق می دمد و با این حال به حاکمیت هشدار می دهد که خون هاله سحابی و هدی صابر، واپسین حجت هاست:
"خون هاله و هدی، واپسین حجت‌هاست بر ستمگران و تمامیت‌خواهان. خون شهید به ستاره‌های شب ماننده ‌است، راهنمای خروج از ظلمات و آیات برآمدن بامداد آزادی است. در سوگ این عزیزان، خون دل و اشک دیده نهان خواهیم داشت و اندوه بی‌کرانمان را تقیه می‌کنیم، تا اندوه‌سازان که میراث‌دار شیوهٔ حکومت فرعونیانند، به باطل، نپندارند که غم سنگین، ذره‌ای از امید و باور ما به برآمدن صبحی نزدیک کاسته است و این ستم‌ و رنج، مصداق «کرب‌العظیمی» است که به زودی و در پرتو خواستی فراگیر به شادی و لبخند بدل خواهد شد." و در پی اش مسوولیت مراجع دینی را گوشزد می کند که :
جا دارد که مراجع عظام و روحانیت پا به میدان نهند و در اقدامی یکپارچه، خواستار رعایت حقوق انسانی، تامین خواسته‌های تاریخی و جان مردم سرزمین خود و آزادی افرادی شوند که این رو‌ها به جرم نیک‌اندیشی، دلسوزی برای وطن و اعتراض به دولتی خودکامه و قانون‌گریز محبوس‌اند و ظاهراً نه تنها مقامات قضایی و امور زندان‌ها دغدغه‌ای برای محافظت از جان ایشان را ندارند که دست‌هایی پنهان و مرموز در صدد حذف فیزیکی و از میان بردن آنان هستند، در غیر این صورت، از بابت سکوت خود، هیچ پاسخی در برابر خدا و ملت نخواهند داشت.
صدر پس از این نامه ساکت نشد و در نوشته ای دیگر و در پاییز سال 89، به مراجع بین المللی نامه ای نوشت تا بلکه گوشه ای از ظلمی که بر مردم ایران می رود را بازگو کند :
" وقايعي كه پس از دهمين انتخابات رياست جمهوري در ايران رخ داد از جمله حوادثي بود كه متاسفانه با اقدام شايسته جهاني روبرو نشد و بيم آن مي‌رود كه بار ديگر هزينه‌هاي مادي و معنوي سنگيني به مردم جهان تحميل شود كه در صورت ابراز واكنش‌هاي به‌موقع، قابل احتراز مي‌بود. تقلب گسترده در آراي مردم و روي كار آوردن شخصي كه به هيچ‌وجه مورد تاييد اكثريت ملت ايران قرار نداشت، فردي كه نه تنها در عرصه‌ي سياست‌ورزي منافع ملت ايران را در نظر ندارد كه در حوزه‌ي كلام نيز هرگز در شان مقام رسمي خود رفتار نكرده و با به كارگرفتن ادبياتي كه همواره از آن بوي تهديد و خودكامگي به گوش مي‌رسد و با طرح مباحث بي‌فايده و فاقد مباني تاريخي و حتي ديني مانند انكار كلي هولوكاست و يا مديريت جهاني، صرفاً در پي طرح نام و چهره‌‌ي خود در افكار عمومي جهان مي‌باشد، موضوعاتي كه افزون بر نادرست بودن، عزت و شان ملتي با تاريخ هفت‌هزار ساله را ناديده مي‌گيرد."
سالهای پس از کودتای انتخاباتی و در زمانه ای که دبیر کل نهضت آزادی در بازداشت به سر می برد و شخصیت های اصلاح طلب در زندان ، تکلیف روشنگری را بر دوش نحیف صدر می نهاد.
از همین است که در پیامی به ایرانیان خارج از کشور با بیان اینکه می داند غربت چه دردی دارد، همگی را به وحدت فرامی خواند و در پیام دیگری به مناسبت سالگرد تاسیس نهضت آزادی به طرز بی سابقه ای درباره آینده ایران ابراز نگرانی می کند و می گوید:
"بنده به شدت از تحميل هزينه‌هاي غيرقابل جبران بر ملت و مملكت بيمناك بوده و اعلام مي‌دارم كه از حمله‌‌ي مغول به اين سو، چنين يورش و تهاجمي عليه " ايرانيت و اسلاميت " به نحو توامان رخ نداده است."
صدر حاج سید جوادی امر به معروف و نهی از منکر با همه آداب آن به انجام می رساند و از همین بود که نامه ی محرمانه و مصلحانه ای خطاب به رهبر جمهوری اسلامی در اردیبهشت سال 90 نوشت که چند ماه بعد و در پی بی نتیجه بودن انذارها و بی پاسخ ماندن نامه ، علنی شد.
دکتر صدر حاج سید جوادی که در این نامه سمتش را عضو شورای انقلاب عنوان کرده است، به آیت الله خامنه ای که پیش از انقلاب وکالتش را بر عهده داشت، خرده می گیرد که قدرت و حکومت مجالی باقی نگذاشته تا یادی از همراهان قدیمی کند و سپس به بیان فجایعی می گذرد که بر سر ایران می گذرد.
صدر به انتخابات سال 88 اشاره می کند و راه و رسم احمدی نژاد که شانِ ریاست جمهوری را پایین کشانده و اقتصاد و سیاست ایران را متلاشی کرده است و این از گفتن حقیقت هم باکی ندارد و می نویسد که احمدی نژاد با حمایت رهبری بر مسند ریاست جمهوری رسیده است.
صدر حاج سید جوادی در آخر به رهبر جمهوری اسلامی هشدار می دهد که عاقبتی همانند دیکتاتورها پیدا نکند و می نوسید :" ستم‌کاری و ظلم بر مردم، واقعه‌ی تازه و حادثی نیست که بتوان پیامدهای آن را نادیده گرفت و آزموده را دوباره آزمود. سرنوشت خاندان شاه فراری و وقوع دو خودکشی در یک خانواده، حکایت از پریشیدگی بی‌مانندی دارد که هیچ توجیه نیازمندی مالی و یا دلیل ظاهری دیگری بر آن نمی‌توان یافت و برای من و شما که در ایجاد حکومت جدید نقش آفریده‌ایم، عبرت‌آموز است.

 

بازگشت به بالا

 ***



حاج سید جوادی روشنفکری مسوولیت پذیر بود /گفتگو با حسین شاه حسینی

جرس: مرگ احمد صدر حاج سید جوادی پیام داشت. پیامش ین بود که انسانیت نمرده است 
"دفاع از حقوق مردم از بین نرفته است. مرگ او یک پیام به نسل جوان بود که توجه داشته باشند، آدمهایی هستند که هنوز برای آزادی حرمت قائل هستند و زندگیشان را وقف آن می کنند."
آنچه در پی می‌آید برشی گزارش‌ گونه از گفت و گوی "جرس" با حسین شاه حسینی، عضو شورای فعالان ملی- مذهبی و جبهه ملی ایران و از همرزمان مرحوم دکتر صدر حاج سید جوادی است که به بررسی مقوله قانونگرایی و قانونمندی از دیدگاه مرحوم صدر می پردازد.
"از شمار دو چشم یک تن کم وز شمار خرد هزاران بیش"
سخن گفتن در خصوص مقام والای مرحوم احمد صدر حاج سید جوادی سخت است و زبان قاصر از بیان آن. در خصوص شخصیت مرحوم احمد صدر حاج سید جوادی هر چه بگویم کم گفته ام و اگر حضور ذهن داشتم طوماری از خدمات ایشان را می دادم. 
من زمانی که وی در کنار مرحوم آیت الله حاج سید رضای زنجانی بود، او را شناختم. پس از کودتای۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که نهضت مقاومت ملی ایران به رهبری مرحوم زنجانی و دیگر آقایان از جمله آیت‌الله سید محمود طالقانی و مهدی بازرگان تشکیل شد، مسائل حقوقی مربوط به نهضت زیر نظر حاج سید جوادی بود. او مطلع، متخصص، قانونمند و مورد اعتماد و اعتقاد و از شخصیت های کم نظیر حقوقی کشور بود. در آن شرایط ایشان در کنار مرحوم فتح الله بنی صدر و مرحوم دکتر مبشری کوشش کردند تا مسائل مربوط به دادگاههای دکتر مصدق را بررسی اجمالی کنند و نظریاتی را در قالب دفاعیات ارائه دادند که از طریق مرحوم حسن صدر و مرحوم شریعت زاده به عرض دکتر عبدالله خان معظمی رسید و بعد این دفاعیات و مطالب چه در دادگاه بدوی و چه در تجدیدنظر در اختیار سرهنگ بزرگمهر گذاشته شد و آنها را به شادروان دکتر مصدق دادند. دفاعیات اکثر زندانیان سیاسی که در رده دکتر مصدق بودند بر عهده نهضت ملی بود که برای آنها وکیل تعیین می کردند و دفاعیات را به گونه ای تنظیم می کردند که در دادگاهها موثر باشد. مرحوم حاج سید جوادی هم مورد اعتماد بود و هم قاضی ارزشمند با ایمان و معتقدی بود. تا جاییکه آیت الله زنجانی یاداشت هایی را که مرحوم شادروان دکتر فاطمی از زندان برای او فرستاده بود قبل از فوتش همه را دراختیار مرحوم حاج سید جوادی گذاشت.

 نقش موثر صدر در اصلاحات دادگستری

مردی قانونگرا و انسانی مبارزی بود که تمام زندگیش را وقف آزادی و دفاع از حقوق مردم کرد. درجه ایمان و اعتقاد او به کار سیاسی آنچنان بود که زمانی زیادی را به اینگونه فعالیت ها اختصاص می داد. منزل ایشان پایگاه این کمیته حقوقی نهضت ملی بود. 
در شرایطی که نظام شاهنشاهی ایران شدیدترین حملات را برای از بین بردن آزادی های مصرح در قانون اساسی می کرد، کانون نویسندگان و وکلای دادگستری با خانواده مرحوم احمد صدر حاج سید جوادی که معروفیت خاصی داشتند همکاری می کردند. 
او فرزانه ای دانشمند بود که نقش بسیار اساسی در اصلاحات دادگستری داشت. از حضور خود در دادگستری استفاده می کرد و آنهایی که از نظر سیاسی مورد ظلم قرار گرفته بودند را مورد حمایت قرار می داد. زمانیکه در کابینه دکترعلی امینی به عنوان دادستان تهران انتخاب شد، اعتراضات عمومی دانش آموزان دبیرستان بخصوص دبیرستان دارالفنون صورت گرفت. دانش آموزان در جلوی مجلس تجمع کردند و افسران کلانتری آنها را به گلوله بستند و یک دانش آموز کشته شد. آقای صدر در مقام دادستان شرافتمندانه کوشش کرد که افسرانی که مبادرت به این کار کرده بودند، مجازات شوند. حتی بسیاری از آنها را اخراج کرد و خیلی ها را به دادگاه فرستاد. بدین ترتیب با این قدرت و شهامت از قانون و قانونگرایی دفاع کرد.
این را تاریخ می گوید که حاج احمد صدر حاج سید جوادی از چنان شهامتی برخوردار بود که در کابینه امینی در سمت دادستان، اعضای دادگاهی را که از دکتر مصدق بازجویی می کردند به محکمه احضار کرد. در طول زندگی مبارزاتی خود نه تنها کوتاه نمی آمد بلکه سرعت عمل داشت.

 شاگرد مکتب فکری طالقانی 

او از شاگردان مکتب فکری مرحوم آیت الله طالقانی بود و به همین جهت جذب نهضت آزادی شد و پس از آن از پایه گذاران نهضت آزادی شد. او فرزانه ای والا و متواضع بود. در مخالفت با خانواده پهلوی بخاطر بی قانونی هایی که آنها انجام می دادند اقدامات با ارزش زیادی انجام داد. 
او عضو رسمی در کمیته دفاع از آزادی و حاکمیت ملی بود که حمایت از زندانیان سیاسی چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن را به عهده داشت. بسیاری از این آقایانی که الان بر مسند حکومت هستند در آن زمان جا و مکانی نداشتند و به شهرستان های مختلف تبعید شده بودند. آقای صدر حاج سید جوادی به همراه آقای تابنده بودند که شهر به شهر و دیار به دیار می رفتند و از آنها دفاع می کردند. 
در کمیته دفاع از حقوق زندانیان سیاسی از وکلای پرونده قتل فجیع مرحوم داریوش و پروانه فروهر بود. چه تلاشهای شبانه روزی که برای پیگیری و به مجازات رساندن قاتلین این قتل فجیع انجام داد و بارها مورد خشم و غضب قرار گرفت و تهدید شد که از این پرونده دست بردارد، اما لحظه ای از مقاومت و پیگیری دست برنداشت. تاریخ زندگی او مملو از حمایت از مظلومین و مخالفت با قدرتمندان است.
خانواده صدر پیرو مکتب علی امیرالمومنین بودند
او ایران‌دوستی بود که دنبال مقام و قدرت نبود و با آنچه حاصل دسترنج پدر و خودش بود زندگی ساده ای داشت. او خدمات زیادی در راه آزادی و استقلال و گسترش کارهای فرهنگی به جامعه ایران کرد. همچنین آقای صدر و خانواده اش خدمات زیادی برای انقلاب اسلامی انجام دادند. از آن دست روشنفکرانی بودند که در قبال روشنفکری خود احساس مسئولیت می کردند. با توده های مردم در ارتباط بود و تنها با قشر روشنفکر رابطه برقرار نمی کرد. حاج آقا ضیای حاج سید جوادی که از برجستگان این قوم بود در دوره هفدهم نماینده مجلس شورای ملی شد و تا آخرین لحظات زندگی از نظریات و افکار دکتر مصدق در جهت منافع ملی ایران دفاع کرد. خانواده حاج سید جوادی ذاتا اصیل و پیرو مکتب علی امیرالمومنین بودند. در منزل حاج سید جوادی محلی برای طرح مفاهیم قرآن و ارتباطات متعهدین به مذهب بود. دغدغه فکری که برای کشور و مردم داشت، باعث شد که نامه سرگشاده ای به آنهایی که با هم برای انقلاب در ایران تلاش کرده بودند بنویسد و آنها را نصحیت کند تا هر چه زودتر نقایص را برطرف کنند.

تلاش در انتشار اندیشه های مصدق

یکی دیگر از تلاش های ایشان که تا همین اواخر عمر هم پیگیر بودند، قلعه احمدآباد دکتر مصدق بود. مشکلات زیادی که در این زمینه ایجاد شد و خانواده دکتر مصدق این بنا را وقف کرد و دولت هم آن را به ثبت آثار ملی درآورد، بحث مفصلی است که در اینجا فرصت نیست تعریف کنم. اما هیئت امنایی تشکیل شد و مردم پیشنهاد کردند که حاج سید صدر جوادی هم باید در کمیته اصلی هیئت متولیان قلعه احمد آباد باشد. او هم خدمات بسیار زیادی در این زمینه انجام داد. حتی در این اواخر که دیگر قادر به حرکت نبود تمام جلسات هیئت متولیان روزهای پنج شنبه در منزل ایشان تشکیل می شد و به اداره آن قلعه و انتشار نظریات و اندیشه های دکتر مصدق توسط دوستان کمک می کرد. 
سه روز قبل از فوت حاج سید جوادی برای مسئله احمد آباد به منزلش رفتم. ایشان مدام می گفتند چرا برای چهاردهم اسفند مراسم بزرگداشت دکتر مصدق اجازه ندادند؟ به ایشان گفتم که پیگیری کردیم. به فرمانداری نظرآباد که مرکز دفن دکتر مصدق است مراجعه کردیم و بعد از مکاتبات فراوان به ما دستور دادند که نمی شود و به مصلحت نیست. سوال ما این بود که جمع شدن تعدادی بر سر مزار کسیکه دارای منزلت و موقعیت اجتماعی و سیاسی و محبوبیت زیادی در میان مردم است چه اشکالی دارد؟ اما پاسخ منفی بود و هر بار همانند سالهای گذشته ممانعت ایجاد می کردند. مرحوم احمد صدر حاج سید جوادی هم خیلی ناراحت بود و مدام تاکید می کرد اقدام کنید و دست برندارید. راه و روش دکتر مصدق باعث آبروی و رشد و ترقی ملت ایران است. عین بیان ایشان است "ما باید در این مملکت سیاست موازانه منفی داشته، نه سیاست موازنه مثبت". حاج سید جوادی در لحظات آخر می گفت دنیا در مقابل عظمت این مرد (دکتر مصدق) تقدیس می کند و ما متاسفانه این نعمت را داشتیم و از دست دادیم و حالا هم نمی توانیم این نظریات را پیاده کنیم.

کثرت جمعیت در مراسم تجلیل و ترحیم صدر

آن روزی که در حسینیه ارشاد مراسمی بمناسبت بزرگداشت نود سالگی او برگزار کردند زمانیکه پشت تریبون قرار گرفتند انبوه جمعیتی که در آنجا حضور داشتند چنان به ایشان ابراز علاقه می کردند که غیرقابل توصیف است. مردم برای تجلیل از او آمدند و این یک تجلیل دولتی نبود بلکه مردم بودند. در همان مراسم بود که خانم اعظم طالقانی عصای مرحوم آیت الله طالقانی را به پاس خدماتشان به او تقدیم کردند. همچنین عبای حضرت آیت الله سید رضای زنجانی توسط خانواده اشان به مرحوم حاج سید جوادی اهدا شد.
در مراسم تشیع جنازه ایشان با تمام محدودیت ها و مشکلاتی که ایجاد کردند جمعیت موج می زد چه در قزوین و چه در تهران. متاسفانه با شرایط روز ایران که در آستانه انتخابات هستیم تنها موافقت شد که مراسم در منزل برگزار شود که با این وجود کثرت جمعیت در خیابانهای اطراف قابل ملاحظه بود.

پیام مرگ او

مرگ او پیام داشت. پیام آن این بود که انسانیت نمرده است. دفاع از حقوق مردم از بین نرفته است. مرگ او یک پیام به نسل جوان بود که توجه داشته باشند که هنوز آدم هایی هستند که برای آزادی حرمت قائل‌اند و زندگیشان را وقف آن می کنند.
او می گفت مردم زنده اند. رشد مردم زیاد شده است. طبقه تحصیلکرده بیشتر احساس مسئولیت می کنند و فرصت در دستشان بیافتد می توانند نظریات واقعی خودشان را در قالب ایجاد حکومت مردمی تلاش کنند و میسر خواهد شد. این هم با اتحاد و وفاق ملی و دوستی مهیا می شود و باید در مقابل ناملایمات تحمل کنند چراکه عظمت آزادی و دموکراسی و حکومت مردم بر مردم هزینه دارد و قطعا در آینده ای نزدیک مردم به هدف خود خواهند رسید.  

بازگشت به بالا

 گفتگو از مژگان مدرس علوم
***


صدر، پایبند به اجرای قانون بود /گفتگو با اعظم طالقانی

جرس: احمد صدر حاج سید جوادی، با تکیه بر ایمان و صداقت در مقابل ظلم و ظالم کوتاه نیامد.
او بر اساس همین باور قلبی اش در چندین نامه سرگشاده خطاب به سران نظام و مسوولان، نسبت به انحراف از قانون اساسی به ویژه در مورد دادگاه های انقلاب اسلامی هشدار داد.
پاسخ اعظم طالقانی، فرزند مرحوم آیت الله طالقانی به سوالات "جرس" در خصوص شخصیت و منش زندگی مرحوم احمد صدر حاج سید جوادی در پی می آید:
خاطره ها اثرگذارترین بخش عواطف انسانی است، هر خاطره ای می تواند در رفتار و حالات عاطفی و عقلانی آدمی تحولات عمیقی به وجود آورد. حاصل آن هم تغییر در روند تاریخ و سرنوشت آدمی شود. هنگامی‌که به گذشته نگاه می کنم بسیاری از اتفاقات آن دوران عبرت آموز یا تاسف برانگیز است و از جهت دیگر شناخت و قدرشناسی از گذشتگان را بیش از پیش می افزاید. می توانم به خاطره آشنایی با عزیزی چون صدر استوار احمد حاج سید جوادی اشاره ای داشته باشم. در اوان جوانی حدود سالهای پیش از 1340 خورشیدی در جلسه ای ایشان را در کنار پدر مشاهده کردم. رفتار آرام، ادب، فروتنی و بزرگواری ایشان در من بسیار موثر افتاد. 
در آن سال ها مرحوم حاج سید جوادی، دادستان تهران بود ولی در سال 1340 ایشان از این سمت استعفا داد و به شغل وکالت پرداخت و به بنیانگذاران نهضت آزادی پیوست. در سال 1350 که ساواک در روز عید فطر منزل مرحوم طالقانی را محاصره کرد و مانع از خروج ایشان به سمت مسجد هدایت، واقع در خیابان جمهوری فعلی (خیابان استانبول سابق) شد، آیت الله طالقانی را یک‌ماه در منزل حصرخانگی کردند، فرمانداری تهران ایشان را به 3 سال تبعید به نقاط بد آب و هوا (شهرستان زابل) محکوم کرد. ایشان به زابلی تبعیید شد که سال قبل از آن دچار قحطی شدیدی شده بود. مرحوم حاج سید جوادی، آقای منوچهر مسعودی را جهت وکالت پدر معرفی کرد. ساواک به فرمانداری تاکید کرده بود که حکم باید تایید شود، ایشان مذاکراتی که با قاضی انجام داد، حکم تایید شد؛ ولی به دلیل کهولت سن مدت سه سال را به یک سال و نیم تغییر داد که مرحوم طالقانی پس از شش ماه از زابلبه بافت کرمان انتقال یافت. البته پس از آن ساواک قاضی را از کار برکنار کرد.

 الگوی دیانت و صداقت و شجاعت

احمد صدر حاج سید جوادی از مردان محکم، با صداقت و صمیمی بود که به شدت پایبند به اجرای قانون پایبند بود. ایشان وکالت بسیاری از دوستان و افرادی که امروز در مصدر امور هستند را در زمان حکومت شاهنشاهی به عهده گرفت. او در مقابل ستم و ستمکاری مانند کوهی استوار بود که گذشته از تمام صفات برجسته اش به او اعتبار و حیثیت فوق العاده ای می داد.
او با تکیه بر ایمان و صداقت بر همه خواسته هایش غلبه و در مقابل ظلم و ظالم کوتاه نیامد. بر همین اساس حاج سیدجوادی در چندین نامه سرگشاده خطاب به سران نظام و مسوولان، نسبت به انحراف از قانون اساسی به ویژه در مورد دادگاه های انقلاب اسلامی هشدار داده بود. او که در سن 96 سالگی چشم از جهان فروبست، فارغ‌التحصیل رشتهٔ حقوق و دارای مدرک دکترای علوم سیاسی بود. در سایت خانه وکلا نقل شده که از مهم‌ترین مناصب او دادستانی تهران در دورهٔ نخست‌وزیری دکتر علی امینی در حکومت پهلوی، وزیر کشور و وزیر دادگستری در دولت موقت مهدی بازرگان، و نمایندگی مردم قزوین در دوره اول مجلس بود. 
با این وجود حتی پس از فوت او، اجازه برگزاری مراسم در مسجد داده نشد و حتی بستگان این مرد نکونام نیز نتوانستند در منزلش برای بزرگداشت ایشان، تریبونی داشته باشند. 

 گفتگو ازمژگان مدرس علوم

بازگشت به بالا

*** 

 

حاج سید جوادی صلح را طلب می کرد /گفتگو با محمد ملکی

جرس: آنچه در پی می آید روایت محمد ملکی اولین رییس دانشگاه تهران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و از فعالان ملی مذهبی است که از سابقه آشنایی اش با احمد حاج سید جوادی می گوید: 

من آقای صدر را از سال 1331 میشناسم . حادثه ای برای من دردفاع از یک فردی پیش آمد که توسط یکی از وابستگان به دربار مورد ظلم قرار گرفته بود. طی آن اتفاق برای من پرونده ای تشکیل شد و به دادگاه احضار شدم. برای اولین بار به دادگاهی رفتم که آقای دکترصدرحاج سیدجوادی  قاضی آن دادگاه بود. من جوان 17 ساله ای بودم و وقتی آقای دکتر صدر پرونده من را خواندند از جایگاهشان بلند شده و  نزد من آمدند و از من عذرخواهی کرد و گفت اینها همگی کارشان پرونده سازی برای افراد است و خلاصه پرونده را بست و به پاسبان داد و گفت رهایش کنید .

من اولین بار آنجا دکتر صدر را شناختم اما بعدها در جریان مبارزات سیاسی و اجتماعی بارها نام ایشان را شنیدم.

یکی از خاطرات  من از دکتر صدر در 20 خرداد سال شصت در سالگرد دکتر شریعتی بود، چون اجازه ندادند در هیچ حسینیه و مسجد و دانشگاهی برای ایشان بزرگداشتی برگزار شود، پس مراسمی برای دکتر شریعتی در منزلشان برگزار شد که من هم آنجا حضور داشتم . شاید خوانده یا شنیده باشید که در آن روز نیروهای لباس شخصی با بمب آتش زا و سنگ به خانه حمله کردند. آقای دکتر صدر و همسرشان نشسته بودند که سنگ به داخل پرتاب می شد و هرچه خانواده دکتر شریعتی اصرار می کردند از آنجا بلند شوند، آقای صدر می گفتند من هم مثل بقیه مردم ، تا بالاخره به اصرار فرزند دکتر شریعتی آقای صدر از جلوی پنجره بلند شدند.من آن روز بیش از گذشته روح بزرگشان را شناختم و طبیعی است که از دست دادنشان ضایعه بزرگی است. 

آخرین بار که ایشان را دیدم روز اول فروردین ماه همین امسال بود که رفتم به دیدنشان ، جالب اینکه در سن 96 سالگی وقتی از دور من و همسرم را به محض دیدند،شناختند و تقریبا تا روزهای آخر زندگی شان هوش و حواس داشتند.

 یکی از نکات درباره ایشان وطن دوستی شان بود. چندی قبل به واسطه بالا گرفتن اخبار مربوط به حمله احتمالی آمریکا به ایران و آغاز جنگ، یک طرحی به نام طرح کمپین صلح و آزادی در فضای رسانه ای جهت جمع آوری امضا تهیه شده بود . من مامور شدم که این نامه را خدمت دکتر صدر ببرم تا اگر دوست داشتند ایشان هم امضا کنند . وقتی دادم به قدری خوشحال شدند که چند بار گفتند چقدر کار خوبی است. به دقت متن اعلامیه را خواندند و درباره کلمه ای تذکر دادند و گفتند که جنبه حقوقی دارد و حاکمیت ممکن است مدعی شود چنین چیزی درباره مسئله هسته ای وجود ندارد . آن کلمه اصلاح شد و ایشان امضا کردند و من هنوز آن نامه را دارم. از جهت اخلاقی هم آقای صدر به معنای واقعی اش وارسته بود. متاسفانه در سیاستمداران ما مسئله اخلاق خیلی کم رنگ است ولی دکتر صدر مردی مومن، خلیق و دوست داشتنی بود و ضایعه فوت ایشان واقعا برای همه ما بسیار دردآوراست. من فکر میکنم که خداوند باید به این ملت در ضایعه از دست دادن ایشان صبر و بردباری دهد. ایشان هفتاد سال سابقه فعالیت سیاسی و حقوقی داشت و در تمام این سالها شرافتمندانه کار کرد و منافع ملی را در اولویت می دانست. نامه هایی به آقای خامنه ای نوشت که موثر واقع نشد و در نامه آخرش هم درباره مسئله انرژی اتمی و مذاکره با آمریکا هشدار داد که مذاکره را نه در موقعیت ضعف بلکه پس از برگزاری انتخابات شفاف دنبال کنید. این اواخر آقای دکتر صدر نامه ای هم خطاب به ملت ایران نوشتند و به عنوان یکی از انقلابیون که در استقرار این نظام سهیم بودند به خاطر مسائل پیش آمده و انحراف از آرمانهای انقلاب از مردم عذرخواهی کردند  و از مردم خواستند اگر اشتباهی شده ایشان را ببخشند . این نشان از روح بزرگ دکتر صدر داشت . ما هنوز بسیاری از افراد را می شناسیم که در دهه اول انقلاب جنایتهای بسیاری مرتکب شدند اما هنوز هم حاضر نیستند از ملت عذرخواهی کنند و به گناهانشان اعتراف کنند . در حالیکه دکتر صدر با اینکه دستش به هیچ خونی آلوده نبود و هیچ خطایی مرتکب نشده اند به خاطر مسیری که طی شد و مشکلاتی که پیش آمد از ملت ایران عذرخواهی کرده بود و این نشاندهنده روح بزرگ، انسانی و اسلامی دکتر صدر است. 

بازگشت به بالا

 گفتگو از فرزانه بذر پور 
***


حاج سید جوادی نگاه حقوق بشری داشت /گفتگو با تقی رحمانی

جرس: تقی رحمانی، فعال ملی - مذهبی اعتقاد دارد که کارنامه احمد صدر حاج سید جوادی تا پایان عمر درخشان بوده و پایداری بر اعتقادش به مبارزه با استبداد او را در جایگاه یکی از هواداران سرسخت دموکراسی در ایران معاصر نشانده است.  متن زیر حاصل گفت و گوی جرس با اوست:
سابقه آشنایی من با آقای دکتر صدر به اول انقلاب باز می‌گردد. زمانی که من با بخشی از افکار ایشان موافق نبودم و ایشان به عنوان نماینده شهر قزوین انتخاب شده بودند و من قزوینی بودم. بعد از آزادی از زندان در مناسبت های مختلفی که نهضت آزادی ها و ملی- مذهبی ها با هم رابطه داشتند، ایشان را می دیدم اما آقای دکتر صدر فردی با سن بالا بود که نمی شد چندان با هم حشر و نشر داشته باشیم ولی جالب ترین خاطره من از آقای صدر آن دوره ای است که آقای دکتر صدر در کمیته دفاع از انتخابات آزاد کانون مدافعان حقوق بشر، شرکت می کرد. 
ایشان منظم ترین، دقیق ترین و در عین حال با حوصله ترین فرد جلسه بود. برای من این نظم، دقت و تواضع شان در جلسه وقتی که با جوان تر ها درباره مسائل حقوقی بحث می کرد شایان توجه بود. به ویژه نگاه حقوق بشری ایشان برای من جالب بود. 
برای خانواده نهضت آزادی ایران مسئله حقوق بشر یک مسئله بنیادین بوده است که دیگران بعدا به آن رسیده اند. 
ویژگی حقوق بشری و شجاعت آقای دکتر صدر در نامه دادن و اعلام هشدار به حاکمیت هم ستودنی است. او همواره پیشقدم برای امضای اعلامیه ها و بیانیه ها می شد و با امضای خود به دیگران هم حاشیه امنیت می داد. فردی شجاع و در عین حال قانون مند که در چهارچوب رفتار حقوق بشری عمل می کرد و تلاش داشت که هزینه زیادی به جامعه و فعالان سیاسی تحمیل نشود. 
خاطراتی که من از طریق پدرم از خانواده صدر دارم نشان از همین روحیه شجاعت این خاندان است. 
حاج عبدالجواد صدر از چهره های نهضت ملی ایران روحانی بسیار شجاعی بود که در دوره نهضت ملی وکیل قزوین بود و بعد از دوره مقاومت از فعالان نهضت ملی بود که عموی دکتر احمد صدر حاج سید جوادی بود. او چهره خوشنامی در قزوین بود و پدرم همیشه از وکیل الرعایا بودن ایشان تعریف می کرد . این شجاعت و دفاع از حق مردم در خاندان صدر یک سنت حسنه است . برادر دیگر مرحوم صدر آقای علی اصغر حاج سید جوادی هم این روحیه و قلم شجاعانه را دارند. متاسفانه انسان های زیادی بعد از انقلاب نمانده اند که بتوان این آیه " ... ومن المومنین الرجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه ..." را درباره شان خواند. آقای صدر یکی از کسانی است که این آیه کاملا برایشان مصداق دارد.

 دکتر صدر در عین حقوقدان مبرز بودن، شجاع و صادق هم بود. ایشان وقتی دادستان تهران شد، دربار شاه را محکوم کرد و این خیلی رشادت و شجاعت می خواست. همین رفتار باعث شد وقتی به عنوان رئیس کانون وکلا انتخاب شد، به دستور شخص شاه او را کنار گذاشتند.

در طول عمرش همواره بر عهد ش با مردم ماند. می‌توان مقایسه کرد رفتار آقای صدر را با عسگراولادی مسلمان، او که چند وقت قبل اعلام کرد من پایم لب گور است و برای مصالح مردم و انقلاب و خدا می‌خواهم مسئله حصر آقایان موسوی و کروبی حل شود ولی با اعلام دفتر رهبری، عقب نشست و گفت که اینها باید توبه کنند. 
اما می بیننم آقای صدر تا پایان عمر بر پیمان خود یعنی ، آزادی ، حقوق بشر و دموکراسی ایستاده ماند.
این شناخت من از تبار نهضت آزادی است. البته این را در برخی از چهره های ملی – مذهبی و حتی ملیون و چپ های دموکرات هم می توان دید ولی تعلق خاطر ما به روشنفکری مذهبی است که با ایستادن بر دموکراسی به عنوان مدل مطرح زمانه یک کارنامه موفق تری از دیگران نشان دادند . اگر چه بدون اشکال و ایراد هم نبودند.
دکتر صدر انسان خوشنامی از این تبار است . معمولا عمر بلند کارنامه افراد را خدشه دار می کند و آزمون سختی است که افراد به ابتلائات می افتند و از مسیر منحرف می شوند آنچنان که عسگراولادی شد؛ 
اما آقای دکتر صدر تا پایان عمر کارنامه اش درخشان ماند.

صدر اصلاح طلبی بود که به آرمانهای انقلاب باور داشت
آقای صدر به عنوان یک انقلابی که خود را سهیم در این انقلاب می دانست و بعد هم دچار سختی ها و زندان های فراوان شد. وقتی دید انقلاب به معنای دموکراسی، مکانیزم تغییر قدرت و زمان دار شدن قدرتمندان و پاسخگو شدن و چرخش منطقی قدرت به گونه ای که همه به عنوان ایرانی بودن در آن سهیم شود و همه ایرانیان در آن طبق مکانیزم تعریف شده به قدرت برسند، ثمره و دستاورد این انقلاب نشد ، عذرخواهی کرد. آقای صدر معتقد بود که انقلاب علیرغم این که به مردم تحمیل شده است اما اصل آرمانهای انقلاب درست بوده است . در نامه دکتر صدر نوعی تواضع و نوعی آگاهی دادن بود . این پیام را برخی به عنوان پیشیمانی می گیرند که درست نیست. 
آقای دکتر صدر ما را به دقت و خواندن تاریخ فرامی خواند و می آموزد که در پوزش خواهی، نقد هم هست ولی به معنای نفی و براندازی نیست بلکه به معنای اصلاح مسیر است.

این عذرخواهی در واقع تواضع یک انقلابی صادق و وفادار بود که صرفا تلاش های ملت را لحاظ نمی کند بلکه می اندیشد آیا این تلاش ها دستاوردی داشته یا نداشته است؟ برخی افراد و گروه های خودپسند هنوز معتقدند که این فقط دیگران هستند که اشتباه می کنند و از آنها خطایی رخ نداده است اما آقای دکتر صدر متواضعانه و درس آموزنده رفتار می کرده است. 
به نظر من آنچه دکتر صدر را متمایز می کند لحظاتی از زندگی است که میان دو گزینه کامیابی در قدرت و خوشنامی برای خدا و مردمش است، انتخابی که این افراد می کنند وجه تمایزشان با دیگران است.
 گفتگو از فرزانه بذر پور 

بازگشت به بالا


***
 

کاش صدر همه خاطراتش را می نوشت /گفتگو با سید مسعود رضوی

جرس: خاطرات روزهای پر تب و تاب انقلاب از دریچه چشمان احمد حاج سید جوادی به همت سید مسعود رضوی تبدیل به کتاب شده است. او اینک تجربه های شخصی اش از مراوده با این سیاستمدار قانونگرا را در اختیار جرس گذاشته است در پی می آید:

 دست نوشته ها و یادداشت های آقای صدر مربوط به زمستان 1357 از 26 دی ماه تا 13 بهمن ماه سال انقلاب است. تا آنجایی که من اطلاع دارم جناب آقای صدر روزنوشت دیگری ندارند و تنها چیزی که داشتند همین دفترچه دست نوشت بود که البته به دلیل مقطع حساس تاریخی آن بسیار حائز اهمیت است . من هنگام بازنویسی دفترچه از ایشان پرسیدم که آیا یادداشت های دیگری هم هست که گفتند برخی یادداشت ها بوده که یا گم شده و یا در زمانهایی که برای تفتیش منزل من آمدند، ممکن است برده باشند . بنابراین کتاب خاطرات صدر انقلاب مجموعا چهار بخش است . بخش اصلی و جان کتاب روزنوشت های آقای صدر است. بخش دوم اسناد و ضمائم مربوط به روزنوشت ها، بخش سوم زندگینامه و شرح فعالیت های آقای صدر و بخش آخر دو گفتگوی مفصل با آقای صدر را شامل می شود. 
متاسفانه آقای صدر به دلیل مشغله فراوان در روزهای بعد از پیروزی انقلاب روزنوشت ها را ادامه ندادند. در زمانی که ایشان به وزارت کشور می رسند بسیار پرکار بود، از صبح تا شب و حتی چندین روز متوالی در دفتر ریاست جمهوری بودند، سفر به کردستان و درگیری ها برای برگزاری رفراندوم، اغتشاشات در گوشه و کنار کشور، میتینگ های جریانات مختلف، جلسات شورای انقلاب، دیدارهای مکرر با آقای خمینی ، جلسات نهضت آزادی و غیره مجالی حتی نمی داد که آقای صدر به خانواده شان سر بزنند اما کاش وقت می گذاشتند و خاطرات و روزنوشتهای شان را بعد از پیروزی انقلاب و در کابینه مهندس بازرگان و دوران نمایندگی مجلس شورای ملی را یادداشت می کردند و ادامه می دادند.

 درباره این کتاب خاص ما بسیاردغدغه داشتیم اما خوشبختانه ایرادی بر کتاب نگرفتند و بدون اینکه کلامی جابه جا شود در سال 1387 کتاب منتشر شد . ناشر این کتاب مرحومه فهیمه محبی بودند که آن زمان مدیریت اجرایی دایره المعارف تشیع را برعهده داشت . خانم محبی بسیار مشتاق وعلاقمند بود که این کتاب منتشر شود و به محض صدور مجوز از وزارت ارشاد اقدام به نشر کتاب کرد. دست نوشته های آقای صدر به دلیل تندنویسی کمی خواندنش دشوار بود و قبل از من به سه نفر دیگری داده شده بود که یکی شان دو یا سه صفحه را بازنویسی کرده اما متاسفانه ادامه نداده بود. من خدمت آقای صدر در دایره المعارف تشیع کار می کردم و وقتی به من پیشنهاد کردند با افتخار کار کتاب ایشان را انجام دادم.

قانون ؛ ملاک گفتار و عمل

منش و روش سیاسی و اجتماعی آقای احمد صدر حاج سید جوادی و به تبع منش فرهنگی ایشان، منش خاصی بود. ملی مذهبی ها و به خصوص اعضای نهضت آزادی و در صدر اینها آیت الله طالقانی ، مرحوم مهندس بازرگان ، مرحوم دکتر یدالله سحابی و مرحوم صدر حاج سید جوادی معتقد بودند که باید براساس باورهای اخلاقی و معتقداتشان عمل و رفتار کنند. شاید یکی از مشکلات اینها در دنیای سیاست و عمل سیاسی نیز همین بود. اینها نمی توانستند هر سخنی بگویند و هر رفتاری را با رقبای سیاسی شان داشته باشند. از این جهت این مسئله از جانب انقلابیون تندرویی که برخی بسیار ایوئولوژیک بودند و برخی ماکیاولیست ، نقطه ضعف تلقی می شد. می گفتند که انقلاب شبیه یک بلدوزر است که تحت رهبری امام خمینی و حرکت انقلابیون می خواهد همه ساختارهای گذشته را ریشه کن کند و طرحی نو درافکند. این بلدوزر با سراسر دنیا سر جنگ دارد در حالی که اینها ( دولت موقت) مثل یک ماشین سواری ژیان هستند و تناسبی با انقلاب ندارند .

آقای صدر سعی داشتند براساس منابع حقوقی موجود - چه آنچه که قبل از انقلاب بود و چه بعد از آن، شورای انقلاب تعیین کرده بود- عمل کند . این مسئله در اساسانامه نهضت آزادی و قبل از آن نهضت مقاومت ملی درج شده است . اینها خود را موظف می دیدند که حتما براساس "قوانین موجود" عمل کنند و اگر انتقادی به شاه کردند در چارچوب قانون بود و یا بعدها وقتی انتقادی به رهبران جمهوری اسلامی می کردند، می گفتند شما از قوانین موجود تخطی کردید. البته در مواردی نسبت به قوانین هم انتقاد داشتند کمااینکه به اصل پنجم یعنی اصل ولایت فقیه در قانون اساسی جدید انتقاد داشتند و صریحا می گفتند بدان باور ندارند ولی معتقد بودند چون قانون، قانون مستقر هست باید براساس قانون موجود عمل شود.

جریان نهضت آزادی و در راس آن بنیانگذارنش برپایه اعتقاد و باورهای اخلاقی کار سیاسی می کردند. نگاه فرهنگی شان به دین برخلاف روحانیون که نگاه تبلیغی و ابلاغی و استفاده سیاسی و اجتماعی دارند، نیست. مانند ایئولوژیک ها هم نیست ، آنها که فکر می‌کردند باید مثل مارکسیسم یک دستگاه ایوئولوژیکی از اسلام و تشیع بسازند و براساس آن آدم ها را تربیت کنند، هم نیست. 
بنیانگذاران نهضت آزادی اعتقاد داشتند باید جامعه را اقناع فرهنگی کنیم، از آلایش ها تهذیب کرده و براساس مجموعی از عوامل تربیتی با جامعه تعامل کنیم تا انسانها براساس درستکاری، اعتماد متقابل و همزیستی مسالمت آمیز به رستگاری برسند . این باور این افراد است و واقعا به این عقیده باور دارند و این چهار شخصیت سمبل چنین تفکری بودند و تنها تفکر نبود بلکه بدان عمل می کردند . 
بازرگان و طالقانی و سحابی و مرحوم سید جوادی واقعا به این اخلاقیات باور داشتند و سعی می کردند تا آنجا که ممکن است بدان عمل کنند . بارها من از آقای صدر پرسیدم که مثلا در وضع فعلی صلاح نمی دانید فلان کار را انجام دهید. می گفتند روش ما روش مهندس بازرگان و روش قانونی است . اگر ما انتقادی به وضع موجود داریم باید استناد قانونی داشته باشد و باید تعارض با قانون را نشان دهیم . ما نمی توانیم هر نقد و ایرادی را طرح کنیم و هر سخنی بگوییم.

اصلاح طلبی؛ اتهام صدر و یارانش

من درباره مسائلی که در صدر انقلاب رخ داد از جمله تندروی ها، اعدام ها و تیرباران هایی که از سوی دادگاه های انقلاب و آیت الله خلخالی انجام شد،از آقای صدر پرسیده بودم. ایشان تعریف کردند که در شورای انقلاب بحث های انتقادی بسیاری پیرامون دادگاههای انقلاب وجود داشت و شورا با چگونگی برگزاری آن و نحوه برخوردها مخالف بود و تحت تاثیر جناح ملی و نهضت آزادی ، شورای انقلاب بارها با آیت الله خمینی تماس گرفته و خواستار متوقف کردن روند دادگاهها شد و بالاخره در اسفند 57 به دلیل همین مخالفتهای اعضای شورا، امام خمینی دستور دادند که دادگاههای انقلاب تا تدوین اساسنامه ی برای آن، متوقف شود. اساسنامه ی که حدود دادگاه های انقلاب و دایره اجرایی شان را معین کند و ضمن آن فرصتی فراهم شود تا کیفرخواستی نوشته و به این متهمان حق دفاع داده شود و بالاتر از همه اینها، دادگاهها براساس قوانین موضوعه عمل کنند و خودسری ها و احکام فوری اعدام متوقف شود. اما بعد از مدتی کوتاه یکباره دادگاهای صحرایی از سر گرفته شد و آیت الله خلخالی با احکام فوری اعدام، روند دادگاههای انقلاب را با شدت بیشتری ادامه داد . این دوره با اعدام هویدا شروع شد و افرادی چون تیمسار مقدم و دیگران هم به جوخه اعدام سپرده شدند. اعدام سران رژیم شاه البته واکنش بسیار زیادی هم در جامعه داشت . عده ای از مردم انقلابی ساده ای که تحت تاثیر تبلیغات قرار گرفته بودند از این اعدامها حمایت می کردند و با حضور در خیابانها شعار می دادند که: " خلخالی مجاهد اعدام کن، اعدام کن" 
اقلیتی هم بودند، گروه های امثال نهضت آزادی که فریادشان هم به گوش کسی نمی رسید. جریاناتی چون جنبش مسلمانان مبارز و حزب توده و حزب جمهوری اسلامی که حزب حاکم بود از طرفداران سرسخت اعدام های انقلابی بودند و جریان دولت موقت را لیبرال می خواندند و شعار مهلکی را علیه آنها مطرح کردند و گفتند لیبرالیسم جاده صاف کن امپریالیسم. جریان های انقلابی تندرو در رقابت با هم تلاش می کردند خود را بیش از پیش ضد امپریالیست تر نشان دهند. مسابقه ای بود در تندروی و هر کس که مخالف این تندروی ها بود به عنوان رفرمیست شناخته می شد.
کلمه اصلاح طلب و رفرمیست یک انتقاد و فحش بزرگ بود و کسی که این واژه را برایش مطرح می کردند به سرعت مورد هجمه وسیع نیروهای انقلابی قرار می گرفت.
مهندس بازرگان و نهضت آزادی به عنوان کسانی که می خواستند حرکات اصلاح طلبانه انجام دهند متهم به رابطه به غرب شدند و تسخیر سفارت در راستای همین اعتراض ها به دولت موقت رخ داد. اینکه چرا وزیرامورخارجه وقت آقای دکتر ابراهیم یزدی و نخست وزیر مهندس بازرگان با مقامات آمریکایی در الجزایر ملاقات کردند و در اعتراض به اینها سفارت اشغال شد.

این تندروی ها دولت موقت و جریانی که آقای صدر بدان وابسته بود را در محاق قرار می داد و همه اجماع کرده بودند روی اینکه این جریان را سرکوب کنند . در حالیکه این جریان تنها جریانی بود که به لحاظ حقیقی و حقوقی و اخلاقی آزادی مطبوعات، آزادی احزاب، گروهها و اشخاص را تعهد کرده بود و بدان وفادار ماند. کسانی که تیشه به ریشه ای دولت موقت و این جریان زدند تیشه به ریشه خود زدند. مطمئنا نقدی هم بر کارنامه دولت موقت وجود دارد اما در کارنامه و ارزیابی کلی میتوان اذعان داشت که این جریان از لحاظ اخلاقی و تاریخی به چیزهایی که گفتند وفادار ماندند.

دل نگران ایران تا آخرین روزها

من تا زمانی که یادداشت ها را بازنویسی می کردم اگر مشکلی در خواندن دست نوشت ها داشتم مکرر خدمت آقای صدر می رسیدیم و از ایشان سوال می کردم و درباره مسائل انقلاب و مسائل جاری از ایشان می پرسیدم . آقای صدر بسیار نگران بود و انتقاد داشت به وضع موجود. این انتقادها تنها به سالهای اخیر محدود نبود و آقای صدر و حزب متبوعشان در سی و چند سال اخیر در مقاطع مختلف نقدهای خود را صریحا و علنا مطرح کرده بودند و رسم نامه نگاری سرگشاده و اعلامیه های هشدارآمیز در میان این جریان مسبوق به سابقه است. 
در سال 1358 بارها دولت موقت استعفا داد ولی یکی از کسانی که پایمردی می کرد و سعی داشت با تعامل و میانه روی این کار را به تاخیر بیاندازد آقای صدر بود ولی نهایتا ایشان هم به همین نتیجه رسید که با شرایط انقلاب نمی شود کار کرد. به محض استعفای دولت موقت روند وقایع به گونه ای پیش رفت که سریعا نهضت آزادی از سوی نظام به اپوزیسیون تبدیل و اولین اپوزیسیون قانونی نظام شد. در میان احزاب مخالف، نهضت آزادی را نتوانستند حذف کنند اما بیشترین حملات را بدان انجام داده و می‌دهند . در طول این سالها نهضت آزادی و از جمله آقای صدر حاج سید جوادی بیانیه هایی منتشر می کردند و در آنها شروع به انتقاد از وضع موجود کردند .

انتقاد از تحدید آزادی مطبوعات، مخالفت با روند دادگاههای انقلاب و اعتراض به مساله گروگانگیری از جمله انتقادات سالهای نخست بود. اما در پی اتهامات علیه عباس امیرانتظام که به ناروا و براساس افشاگری که مثلا از اسناد سفارت آمریکا برآمده بود و مدعی بودند می خواسته مجلس خبرگان بررسی قانون اساسی را منحل کند، مهندس بازرگان و دکتر یدالله سحابی نه تنها بارها اعتراض کردند بلکه شخصا در دادگاه امیرانتظام حاضر شدند و صریحا اعلام کردند که آقای امیرانتظام هیچ کاری را سرخود انجام نداده و همه کارهای او به دستور ما بوده است. با این حال این مرد را بدون حق دادخواهی و تجدیدنظر به زندان ابد محکوم کردند.

موضوع دیگر انتقادهای نهضت آزادی به مسئله ادامه جنگ بود. آنها معتقد بودند که بایستی در جنگ بعد از فتح خرمشهر نسبت به تعدی بزرگی که صدام حسین علیه ملت ایران و ملت خودش انجام داده در صحنه بین اللمل شکایت کنیم و هرچه زودتر با وساطت ارگانهای بین المللی، جنگ را خاتمه دهیم.

مسئله دیگر درباره رابطه با آمریکا بود که گفتند ما نباید رویه یک جانبه قطع ارتباط با آمریکا و سایر کشورها را پیش بگیریم و بایستی دیپلماسی داشته و وارد تعامل با همه کشورها از جمله آمریکا شویم.

به حکومت فردی اننتقاد داشتند و به بازنگری قانون اساسی و اختیارات بیشتری که برای رهبری در نظر گرفته شده بود انتقاد داشتند و نظریاتی را مطرح می کردند که من وارد درستی یا غلط بودن نظریاتشان نمی شوم . 
شخص آقای صدر حاج سید جوادی بعد از فوت مرحوم مهندس مهدی بازرگان و مرحوم دکتر سحابی، به عنوان پیر و زعیم نهضت آزادی بار بیشتری بر دوش می کشید . البته رهبر سیاسی نهضت آزادی دکتر ابرهیم یزدی است ولی شخصیت محوری و پیر نهضت آزادی آقای صدر بودند و همه دور ایشان جمع شده بودند. بنابراین وقتی نهضت آزادی مجبور به اعلام توقف فعالیت شد ایشان احساس مسئولیت و تعهد می کردند و همچنان از نقد و نصیحت کارگزاران نظام فروگذار نبودند.

آقای صدر در آن نامه عذرخواهی از ملت به این نتیجه رسیدند که به دلیل اعتمادی که مردم به این اشخاص داشتند و اعتماد زیادی که به روحانیون و رهبران انقلاب نشان دادند سبب شدند که مشکلات زیادی در این سی ساله به وجود بیاید و اینها خسارت زیادی به ملت ایران و فرهنگ و منافع ملی ایران وارد کرد . به همین دلیل نهایتا به این نتیجه رسیدند که این نامه را بنویسند . ایشان به این نتیجه رسید که باید از ملت عذرخواهی کنند . بیش از اینکه مسئله عذرخواهی مطرح باشد می خواستند نشان دهند که می توانیم صادقانه بگوییم در چه وضعیتی بودیم و الان چگونه فکر می کنیم.

"تندرویی نکنید"، پند پیر نهضت

آقای صدر دو خصوصیت داشت که من بسیار شیفته آن بودم. اول موضع اخلاقی آقای صدر بود. من ندیدم که ایشان درباره کسی به ناروا سخن بگوید. ندیدم سخن بی ادبانه ای حتی نسبت به مخالفان سیاسی یا کسانی که در حق مردانی نظیر او جفا کردند، بر زبان آورد. آقای صدر در سن بالایی به زندان برده شدند و در همین سالها نیز وقتی روی تختخواب بودند و حتی توان حرکت نداشتند بسیار تهدید می شدند و سازمانهای امنیتی به خاطر تفکراتشان واکنش نشان می دادند اما من هرگز ندیدم خشمی نسبت به اینها بگیرند . من هرگز ندیدم حتی بلند صحبت کنند. 
دوم خصوصیات آقای صدر، صبر و حوصله شان در شنیدن نظرات مختلف بود . بعضی از رهبران سیاسی ما به گونه تند و بی پروا سخن می گویند که گویی لحظه ای به سرانجام سخنشان یا انعکاس وسیع آن نمی اندیشند. آقای صدر با اینکه شجاعت سخن حق را داشت اما با افراد مختلف مشورت می کرد حتی با بنده که شاگرد ایشان بودم و قابل نبودم، از من هم نظر خواهی می کرد و وقتی چیزهایی می گفتم، بادقت گوش می داد.

آقای صدر ویژگی های شخصیتی برجسته ای داشتند، از جمله اینکه تا روزهای پایانی عمر همچنان کار فرهنگی می کردند. مقالات دایره المعارف را ویرایش و پیرایش می کردند و حتی خودشان غلط گیری می کردند. درباره کتابشان هم یکبار با حوصله براساس حروفچینی دوم کتاب یک نمایه کامل از کتاب درآورده بودند. این خصوصیت ایشان بود و تجربیات خیلی زیادی داشتند . به خصوص با جوانترها با حوصله رفتار می کردند. سخن شان را می شنیدند و آرام تجربیات خودشان را در اختیار جوانان می گذشتند و همواره می گفتند تندرویی نکنید و مبارزات زیرزمینی نداشتند باشید و مبارزات قانونی و علنی داشته باشید چون اصلاحات از این طریق ممکن است. 
در خانواده ایشان گرایشات سیاسی متفاوتی بود و ایشان بسیار دموکراتیک با خانواده برخورد می کردند و به کسی چیزی را تحمیل نمی کردند. 
یک خصوصیات دیگر ایشان اینکه آقای صدر فرد بسیار معنوی بودند . اهل تهجد بودند و نمازشان را سر وقت می خواندند و بسیار برایشان مهم بود که توسل کنند و توکل معنوی داشته باشند . حتی یکبار من دچار آشفتگی روحی بودم. ایشان از من پرسیدند و جویای حالم شدند و من گفتم آشفته ام و نمی توانم تمرکز کنم که آقای صدر دعای هنگام مطالعه به من دادند. علیرغم اینها، واقع بینی در امور را از دست نمی دادند و همواره مطالعه می کردند و وقتی کتاب خوبی می‌خواندند به من و دیگران هم توصیه می کردند. 
من زندگی ایشان را مطالعه کردم و عمیقا درباره زندگی شان تحقیق کردم. در رشته حقوق قضایی تحصیل کردند و مدتی دادستان تهران بودند . اما ایشان دکترای سیاسی نداشتند و حتی چند باری پیش آمد که بنا به عادت دکتر صدایشان کردم که گفتند من دکترا ندارم، من گفتم ولی شما استاد اساتید هستید و همه شما به همین عنوان می خوانند. آقای صدر گفتند که دوستان لطف دارند ولی من دکترا ندارم.

 گفتگو از فرزانه بذر پور 

بازگشت به بالا


***

حاج سید جوادی یک ناصح امین بود /گفتگو با خسرو منصوریان

جرس:
 خسرو منصوریان عضو نهضت آزادی ایران در بیان مشی سیاسی احمد حاج سید جوادی از او به عنوان سیاستمداری دلسوز یاد می کند که در هیچ برهه ای از زندگی اش قصد براندازی نداشت و فکر می کند که سلاح سخن از هر سلاحی برنده تر است. دیدگاه او درباره حاج سید جوادی را در زیر بخوانید:
آشنایی من با دکتر صدر حاج سید جوادی پیش از انقلاب شروع شد، وقتی اعضای نهضت آزادی در زندان بودند و محکومیت ده ساله گرفته بودند . مرحوم بازرگان و سحابی پدر و پسر و مرحوم طالقانی محبوس بودند و دیدارهای اعضای نهضت در انجمن ها ی اسلامی، مثل انجمن اسلامی مهندسان و پزشکان و بنا بر مناسبت ها انجام می گرفت. بعد از انقلاب این صمیمت‌ها بیشتر شد و در سال 59 و بعد از استعفای دولت موقت، در باغ "کرند" و در جاده کرج، دور هم جمع شدند و انتخابات مجددی صورت گرفت و شورای مرکزی شکل گرفت و آقای صدر در همه جلسات حضور می یافت و بسیاری از جلسات در منزل ایشان تشکیل می شد و به عنوان یکی از پیش کسوتان نهضت آزادی در این جلسات حضور پر رنگی داشت.
آقای صدر وزیر کشور دولت موقت بود و با شهرداری تهران تعامل تنگاتنگی داشت و من هم در شهرداری بودم. جناب صدر بعد از انقلاب هم دستگیر و محکوم شدند. پا یمردی ایشان و تقوی و دیانت‌شان آنچنان بود که نه تنها ما را به شدت تحت تاثیر قرار می داد، زندانیان دیگر را هم متاثر می کرد. صدر حاج سید جوادی یکی از پیش کسوتان و رهبران سیاسی ایران بود که به مشی مسالمت آمیز و مبارزات پارلمانتیسمی در درون کشور معتقد بودند و به عنوان ناصح امین و مشفقی دلسوز، انقلاب را مثل فرزند خود می دانستند و به شدت علاقمند بودند از ارزشهای انقلاب پاسداری شود. در نهضت آزادی، ایشان رییس هیات داوری بودند و احیانا اگر موردی پیش می آمد که نیاز به داوری داشت، به هیاتی محول می شد که ایشان در راس آن بود و در کمال صداقت و صمیمیت تا آخرین لحظات عمرشان به رتق و فتق امور می پرداختند. از ویژگی های دیگر ایشان، هوش سرشار و دقت نظر بود . هر بار که ایشان را می دیدیم ، علاوه بر قرآن و نهج البلاغه و دیگر کتب مذهبی ، حتما دیکشنری در کنار دست ایشان می دیدید که هنوز هم اگر لازم شد، متون خارجی را بخوانند و ترجمه کنند. اصل شوراها و احترام به احزاب در بنیاد تفکرات آقای صدر دنبال می شد. خود من یادم هست که در شهرداری تهران ، بسیاری از گروههای سیاسی نمی گذاشتند کاری صورت بگیرد و به ویژه برخی از نیروهای چپ در شهرداری تجمع کرده بوند و از آقای توسلی شهردار تهران می خواستند که استعفا کند. خیلی جالب است، رهبری هست و دولتی هست و یک عده نمی گذاشتند شهردار کار بکند. آقای صدر حاج سید جوادی با همه این احوال مجددا مهندس توسلی را به عنوان شهردار تهران تایید کردند، وقتی این گروههای چپ این عزم را در وزارت کشور در تداوم کارشهردار تهران دیدند، موجب شد که در شهرداری کارها به سامان اولیه بازگردد. 
یک عمر مجاهدت، هزینه‌ی گران داشت
قدرت متاسفانه ، آستانه ی تحمل قدرتمند را پایین می آورد و در تاریخ خودمان می بینیم که امیر کبیر را می کشند و دکتر مصدق را در احمد آباد محبوس می کنند و نیروهای دیگر هم به چنین سر نوشتی دچار می شوند ولی آن قدرتمندان هم سقوط کردند و آنها که عبرتی از تاریخ نمی گیرند، خودشان عبرت تاریخ می شوند و من امیدوارم در این دوران حساس تاریخیۀ کارگزاران نظام به مسیر صحیح بازگردند و حقوق ملت را ایفا کنند و نگذاریم خدای نکرده کشور به ورطه ای سقوط بیفتد. امیدوارم به وفاق و صلح در داخل کشور برسیم خانواده ای که در میان خودش صلح و آرامش نباشد ، ادعای طلح جویی اش در بیرون از خانه مقبول نیست . امیدوارم مرگ این بزرگوار برای ما آموزه ای باشد تا نگاهی به رفتارهای گذشته خودمان بکنیم، مسلما آغوش ملت باز است و ملت ما شریف و با گذشت هستند و ملت ما اینگونه اعترافات را می بخشد و من به حاکمان می گویم هنوز فرصت هست و ما نیز باید از صدر حاج سید جوادی عبرت بگیریم که یک عمر مجاهدت کرد و هزینه ای گران داد تا جایی که نیروهای حاکم در این سالهای کهولت آقای صدر برای به سکوت واداشتن ایشان قصد برخورد با نوه او را داشتند تا به واسطه فعالیت پدر بزرگ، نوه را تنبیه و زندانی کنند و این مسئله، صدر حاج سید جوادی را خیلی متاثر می کرد. امثال صدر حاج سید جوادی هیچگاه قصد بر اندازی نداشتند و اعتقادی به گلوله و خشونت نداشتند و معتقد بودند که حرف اگر منطق داشته باشد از هر اسلحه ای موثر تر است. به هر حال ما امروز به عنوان کسی که بزرگتر خودش را از دست داده، اندوهگین و عزاداریم و امیدوارم که بتوانیم روزی را ببینیم که ارزشهای دینی و انقلابی ما به سر منزل پاک و درستی که آرزوی همه آزادیخواهان بود، برسد.

   گفتگو از فرزانه بذر پور 

بازگشت به بالا


***


هدف صدر اجرای عدالت و احقاق حقوق مردم بود / گفتگو با غلامعباس توسلی

جرس:سابقه آشنایی دکتر غلامعباس توسلی، عضو شورای مرکزی نهضت آزادی با مرحوم احمد صدر حاج سید جوادی به سالهای قبل از تاسیس نهضت آزادی در دهه سی بازمی گردد. وی در جلساتی که در دانشگاه با حضور آیت الله طالقانی، مهندس بازرگان، و دکتر سحابی و احمد صدر برگزار می شد شرکت داشت. این جامعه شناس در کابینه مهندس بازرگان همکاری مشترک با مرحوم صدر داشت و او را اندیشمندی برجسته و مبارزی نستوه می داند که نزدیک به یک قرن در راه دفاع از حقوق اجتماعی و سیاسی مردم تلاش کرد. وی با تاکید بر اینکه پرداختن به تمام زوایای زندگی و فعالیت‌های شخصیتی همچون دکتر صدر کاری دشوار است، به گوشه ای از شخصیت و منزلت دکتر صدر حاج سید جوادی اشاره می کند.
دکتر غلامعباس توسلی در گفت و گو با جرس از خدمات سیاسی، فرهنگی و حقوقی یاد می کند.
یک عمر تلاش در راستای منافع ملی
مرحوم دکتر احمد صدر مسلمانی متعهد بود که در طی نزدیک به یک قرن زندگی فعالیت های فراوانی در راستای غنی سازی فرهنگ ایران و منافع ملی انجام داد. او اهل تظاهر و تبلیغات برای خود نبود و بیشتر در این مهم هدف و حقیقت را دنبال می کرد. هدف او جز اجرای عدالت، احقاق حقوق مردم و جلوگیری از دخالت‌های غیرصالح در امور قضایی نبود. او حقوقدان و قانون شناسی بود که خدمات مستمرش به عنوان دادستان در دادگستری زبانزد همگان بود. او از حقوق بسیاری از زندانیان دفاع کرد و نگذاشت حقوق آنان پایمال شود.
نگاه اخلاقی او به سیاست از یک طرف از ایمان و اعتقادات او نشات می گرفت و از سوی دیگر فعالیت های سیاسی خود را در دوره مصدق شروع کرد و تحت تاثیر اندیشه های او قرار داشت و در تشکیلاتی که توسط مرحوم آیت‌الله زنجانی، طالقانی، مهندس بازرگان و دکتر سحابی شکل گرفته بود در کنار آنها به مبارزات خود ادامه داد.
همچنین در سازمانها و نهادهایی که در خصوص موضوعات حقوق بشر بود دکتر احمد صدر حضور فعالانه ای داشت و نماینده نهضت در کانون مدافعان حقوق بشر بود. در تمامی فعالیت های سیاسی و حقوق بشری خود مطالباتی را که مطرح می کرد در جهت منافع ملی و حقوق اشخاص بود و زندگی خود را وقف مسائل ملی و مذهبی کرد.
یکی دیگر از فعالیت‌های سالهای آخر او سرپرستی تهیه مقالات و تدوین دایره‌المعارف تشیع بود که حدود سه دهه با هدایت در انجام آن، شخصا فعالیت‌های موثری در تنظیم، تدوین و ویراستاری آن انجام داد.
با رنج مردم رنجور بود
دکتر صدر تا همین سالهای آخر زندگی هم نسبت به مسائل مهم روز کشور حساس بود. زمانیکه می دیدند مشکلاتی وجود دارد در دفاع از حقوق مردم مطالبی را می نوشتند و در مقاطع حساس خود را ذی حق می دانستند که با نوشتن نامه سرگشاده نظرات خود را مطرح کنند که در جامعه هم خیلی تاثیر داشت.
با توجه به کهولت سن و بیمارهایی که داشت و در این روزهای آخر نمی توانست حرکت کند و بر روی ویلچر جابجا می شد، نمی توانست انتقادات خود به دولتمران را مطرح کنند بعبارتی امکان مطرح کردن آن وجود نداشت. اما باز در حد نامه های سرگشاده انتقادات و نصایح خود را مطرح می کرد که قطعا اطلاع دارید. نوشته‌ها او نشان می داد که لحظه‌ای درد مردم را فراموش نکرده و با رنج آنها رنجور است.
او همیشه امیدوار بود که مشکلاتی که در کشور است بصورت مطلوب برطرف خواهد شد. گاهی از شدت دغدغه ای که برای مردم و کشور داشت مطالب تندی می نوشت اما همه از روی حسن نیت و انجام وظیفه شرعی بود.
از دیگر ویژگی او این بود که جوان گرا بود و همیشه با جوانان می نشست و بحث می کرد. او همچنین از روحیه شوخ طبع و مهمان نوازی برخوردار بود و باعث نشاط مهمانان و حاضرین می شد. زمانیکه جلسه ای در منزل ایشان برگزار می شد با آغوش باز از همه استقبال می کرد و در ایامی مانند اعیاد در منزلش بر روی همه باز بود و با غذاهای سنتی و بدون تشریفات از مهمانان پذیرایی می کرد.
همینکه مراسم تشیع جنازه ایشان بدون دخالت نیروهای امنیتی و با آرامش انجام شد خود جای خوشبختی دارد. البته همیشه گرفتن مراسم برای این افراد یا مانند مرحوم عزت الله سحابی با مشکلاتی همراه بوده که طی سالهای زیاد به شکل عادت در آمده است.

گفتگو از مژگان مدرس علوم

بازگشت به بالا


****



صدر شخصیتی استثنایی بود / گفتگو با عبدالکریم لاهیجی

جرس:مرحوم احمد صدر حاج سید جوادی معتقد بود که مسئله ولایت فقیه اساسا یک مسئله اسلامی نیست و در قرآن، سیره پیامبر و در اجماع فقها نیامده است.  

دکترعبدالکریم لاهیجی، حقوقدان که از نزدیک با احمد صدر حاج‌سیدجوادی همکاری داشته و از نویسندگان پیش نویس قانون اساسی بوده است به "جرس" می گوید: "آنچه می بینیم به قول شادروان احمد صدر حاج سید جوادی یک استبداد دینی است که در آن قانون اساسی جا و محلی ندارد."

"قانون اساسی نمی تواند برآیندی از دو امر متضاد باشد"

دو روز از انتصاب مهندس بازرگان بعنوان نخست وزیر گذشته بود که آقای صدر حاج سید جوادی از طرف شورای انقلاب با من تماس گرفت و گفت که من و آقای حسن حبیبی که در پاریس با احمد خمینی رابطه داشت، یک هیئتی را انتخاب و شروع به نوشتن طرح قانون اساسی کنیم. با پیشنهاد من آقایان ناصر کاتوزیان و محمد جعفر جعفری لنگرودی، دو حقوقدان و استاد دانشگاه تهران به جمع ما اضافه شدند و بطور فشرده شروع بکار کردیم وقانون اساسی نوین را براساس قانون اساسی فرانسه و مشروطیت طرح کردیم. پس از آن توسط صادق طباطبایی که معاون آقای صدر در وزارت کشور بود وقت گرفتیم و طرح را به آقای خمینی دادیم و به قول خودشان خیلی هم ما را دعا کردند. او گفت که این طرح را به علما در قم می دهد و پاسخ آن را به آقای حبیبی می دهد. یکی و دو هفته بعد آقای حبیبی طرح را آورد و آقای علما و روحانیون ایرادات لغوی و اصطلاحی گرفته بودند که آن ایرادات را رفع کردیم و طرح به هیئت دولت رفت. 
مدتی بعد از طریق دفتر طرح های انقلاب در هئیت دولت که به تصدی شادروان یدالله سحابی بود از من و آقای کاتوزیان دعوت شد تا برای بررسی طرحمان به جلسه ای برویم. جلسه ای که آقایان مطهری و بهشتی و بنی صدر و عزت الله سحابی هم حضور داشتند. پس از آن متوجه شدیم، مسائلی مطرح می شود که مشخص می کرد، آقایان زیاد تخصصی در امر قانون نویسی و به ویژه قانون اساسی نویسی ندارند. نهایتا تغییراتی به آن دادند اما آنچه مهم است اینکه ساختار طرح ما را نشکستند. یعنی مسئله ولی فقیه به این صورت که در جمهوری اسلامی سه قوه مقننه، مجریه، قضاییه و یک سوپر قوه (ولی فقیه) را در آن نیاوردند. 
البته شورای انقلاب تغییراتی در بعضی از مواد داد. برای نمونه ما گفته بودیم، جمهوری اسلامی نظامی بر مبنای دموکراسی است که کلمه دموکراسی را به آراء عمومی تغییر دادند یعنی تغییرات در همین حد بود. اما ساختار را که جمهوری اسلامی نظامی بر مبنای حاکمیت ملی متعلق به مردم است و مظاهر حاکمیت ملی قوه مجریه، مقننه و قضاییه هستند که از همدیگر جدا هستند، تغییر نکرده بود. اینکه رئیس جمهور هم که از طرف مردم انتخاب می شود و او ضامن اجرای قانون اساسی است و رابطه بین قوا را تعیین می کند در آن باقی بود. نخست بنا بود که پیش‌نویس قانون اساسی در مجلس موسسان بررسی شود، اما به جای آن مجلس خبرگان قانون اساسی خود پیش‌نویس دیگری تهیه کرد.
نکته ای که باید به آن اشاره کنم این است که همانطور که مهندس بازرگان در جلسه افتتاحیه مجلس می گوید، طرح آماده شده و هیئت دولت تصویب کرده و بعد به شورای انقلاب رفته و شورای انقلاب یک موادی را اصلاح کرده و تصویب کرده است. بدین ترتیب بررسی و تصویب را ذکر می کند و به هیچوجه کلمه تغییر را نمی گوید. اما بعد دیدیم کلا آن طرح را کنار گذاشتند و یک قانون اساسی جدید با اساس ولایت فقیه نوشتند.
این در حالی است که یک قانون اساسی نمی تواند برآیندی از دو امر متضاد باشد. حاکمیت ملی یعنی حاکمیت از آن مردم است، در صورتیکه ولایت فقیه یعنی کسی که نماینده مردم نیست و نظر اوست که بر نظر نمایندگان مردم ارجحیت دارد. بدین ترتیب حاکمیت ملی و ولایت فقیه با هم در تضاد هستند. 
وقتی صحبت از قانون اساسی، مجلس و رئیس جمهور شد اینها پدیده های جدیدی هستند چگونه می شود این نهادهای جدید را با نظریه حکومت اسلامی ولایت فقیه تلفیق کرد؟ اساسا تلفیق پذیر نیستند و بخاطر همین از ماههای آغاز اجرای این قانون اساسی هم تخلف و نقض قانون اساسی آغاز شد. بنابراین قانون اساسی به این شکل قابل اجرا نیست. بخصوص در حوزه آزادی و حقوق می گویند به شرطی که با موازین اسلامی مخالف نباشد. اما حرف بر سر این است که این موازین اسلامی را چه کسانی تعریف می کنند؟ همان شش عضو شورای نگهبان این موازین را تعریف می کنند و آن شش نفر را هم ولی فقیه تعیین می کند. پس ببینید تمام حقوق و آزادی های مردم در گرو تشخیص یک نفر که آن بالا نشسته است و خود را ولی فقیه می داند! به قول شادروان احمد صدر حاج سید جوادی این یک استبداد دینی است که در آن قانون اساسی جا و محلی ندارد.


صدر از هیچ کمکی برای حمایت از زندانیان سیاسی دریغ نکرد

حسن اخلاق، مدارا و آزادگی از ویژگی های شادروان صدر بود. اخلاص او در کمک به مردم آن هم در شرایط سخت دوران دیکتاتوری شاه قابل تقدیر بود. از هیچ کمکی برای حمایت از زندانیان سیاسی دریغ نکرد. اخبار آنها را می گرفت و به من انتقال می داد تا به گوش مجامع بین المللی برسانم. 
من عضو نهضت نبودم و او با آنکه می دانست که من با ایدئولوژی نهضت آزادی هم موافقتی ندارم اما خیلی بهم نزدیک بودیم و ارتباط پدر و فرزندی داشتیم. در کارهای وکالتی هم همکاری داشتیم و روحانیون و آقایانی که تبعید می شدند، وکالتشان را می پذیرفتیم. از جمله خود آقای خامنه ای که آقای صدر وکیلش بود. از این نظر آقای صدر شخصیتی استثنایی بود.
ده سال پیش در پاریس او را ملاقات کردم و دیدم با وجود سالخوردگی همان استقامت رای و امید به آینده و تلاش و کوشش برای بهبود وضع مردم و حقوق بشر در او برجسته است. برای همین من فکر نمی کنم به این زودی ها در جامعه ایران شخصیت هایی مانند احمد صدر حاج سید جوادی بوجود بیایند.

 گفتگو از مژگان مدرس علوم


بازگشت به بالا

***


هشدارهای صدر شنیده نشد / گفتگو با محمد مهدی جعفری

جرس: محمد مهدی جعفری که بیشتر به واسطه فعالیت های فرهنگی اش به ویژه پژوهش های دینی شناخته شده است از جمله کسانی است که در مبارزه سیاسی سابقه همکاری با احمد صدر حاج سید جوادی را داشته است. او در گفتگو با جرس از آن روزها و تجربه ها گفته ها است 

من در سال 1340 که در شیراز تحصیل می کردم با نام آقای صدر حاج سید جوادی به عنوان یکی از موسسان نهضت آزادی آشنا شدم و بعد از عضویتم در نهضت آزادی در جلساتی ایشان را می دیدم. در سال 1340 و 41 که کابینه دکتر امینی برسر کار آمد و آقای الموتی وزیر دادگستری شد، آقای صدر دادستان تهران بود و در آن روزها با دزدان و اختلاس کنندگان اموال عمومی ارتشی و غیر ارتشی مبارزه کرد و دادخواست علیه شان تنظیم کرد وآنها را به زندان انداخت و همین برخوردها باعث شد که با آقای صدر بسیار مخالف شوند. با این حال آقای صدر قاضی با شرف و با صداقتی بود که کار خود را به درستی انجام می داد و از این جهت نمی توانستند ایشان را از پست قضاوتش بردارند.

دادستانِ آزادیخواه

در خرداد سال 1342 یک نفر در شیراز برای عضویت در نهضت آزادی تقاضا داده بود و چون من رابط نهضت در استان فارس بودم، مامور به تحقیقاتی درباره آن فرد شدم و دیدم مشکوک است و بعد مسلم شد که با ساواک ارتباط دارد. من به شیراز رفتم و گزارشی تهیه کردم و به تهران آمدم و در جلسه ای که مسئول تشکیلات و اعضای دفتر سیاسی و چند نفر از شاخه دانشجویی در منزل آقای دکتر صدر داشتیم، قرار بود گزارش تحقیقات را ارائه کنم. آقای دکتر صدر و خانواده شان در منزل نبودند و منزل را برای تشکیل جلسه در اختیار ما قرار داده بودند . در حین جلسه ماموران ساواک به درون منزل ریختند و تا نیمه شب در منزل در حال تفتیش بودند. سرهنگ صدارت از ساواک مرکز و دو سرهنگ دیگر از ساواک شیراز ظاهرا من را تعقیب کرده بودند. منزل را زیر و رو کردند و تمام اسناد و مدارکی را که در خانه آقای صدر بود و حتی عکس های مربوط به سال 1331 را جمع کردند و روی میز چیدند. حدود ساعت 12 شب بود که آقای صدر به منزل برگشتند . بعضی از دوستان را به ساواک مرکز منتقل کرده بودند و من و دو نفر دیگر را در منزل نگه داشتند. آقای صدر از من پرسیدند چه خبر است که من اشاره کردم که از ساواک آمده اند.
سرهنگ صدارت وقتی آقای صدر را دید، گفت منزل شما دست نخورده است و فقط مدارک را جمع آوری کردیم . آقای صدر با عصبانیت و شدت به آن سرهنگ گفت که شما به چه حقی وارد منزل مردم شدید؟ که آقای صدرات گفت ما از دادستان اجازه ورود داریم و چون آقای صدر خود دادستان بود و می دانست این حرف دروغ است، با شدت گفت دادستان غلط می کند که نیمه شب به شما اجازه ورود بدهد. شما دستک و دنبکش را درست می کنید و به نام اجازه قانونی به خانه مردم وارد می شوید. سرهنگ صدارت فهمید که ایشان یک مقام مهمی است اما باز هم نشناخت و در جواب آقای صدر گفت: هر کاری که ما بکنیم دستک و دنبک است و اگر شما انجام دهید درست است؟ که آقای صدر گفت بله همینطوره . آقای صدر را هم با ما به ساواک مرکز بردند. در آنجا مافوق صدارت، آقای صدر را می شناسند و می گوید کی آقای صدر را آورده و ایشان را با احترام به منزل بر می گردانند.

صدر سرپرست تیم وکلای نهضت آزادی

در سال 1342 که نهضت آزادی غیرقانونی اعلام شد، موسسان و برخی از اعضا به جرم عضویت در نهضت آزادی در زندان بودیم. وقتی برای نهضت آزادی دادگاه تشکیل دادند چون ما با وکلای دادگستری آشنایی نداشتیم و در آن دادگاه هم وکلای دادگستری نمی توانستند وکالت کنند و تنها بایستی نظامیان باشند جناب آقای صدر این وظیفه را برعهده گفت و سیزده نفر از نظامیان بازنشسته را که وکالت می دانستند به عنوان وکیل معرفی کردند و خودشان از بیرون وکلا را هدایت می کردند. آن موقع مهندس بازرگان، دکتر یدالله سحابی ، آیت الله طالقانی، مهندس سحابی ، دکتر شیبانی، مهندس حاج بخشی و بنده که از همه جوانتر بودم، دادگاهی شدیم. 
در طول دادگاه، آقای صدر از بیرون این وکلا را راهنمایی و رهبری می کردند. در دادگاه بدوی نظامی، ما اعتصاب کردیم و سخن نگفتیم ولی در دادگاه تجدید نظر، مهندس بازرگان و برخی از اعضا در دفاع سخن گفتند . دفاعیات وکلا و متهمان همگی زیر نظر زنده یاد آقای صدر بود. بعد از آزادی ما از زندان با اینکه نهضت آزادی تعطیل بود ولی ما همچنان ارتباط داشتیم و منزل ایشان، محل برخی از جلسات بود. 
تا اینکه در سال 1355 که نهضت آزادی تجدید حیات کرد تقریبا همه جلسات در منزل آقای صدر برگزار می شد . شخصیتی بسیار محترم بودند و وظایف سیاسی و اجتماعی خودشان را با تعهد و مسئولیت بی نظیری انجام می دادند . در سالهای 55 و 56 هم غیر از جلسات نهضت آزادی جلسات دیگری از جمله جلسه جمعیت دفاع از حقوق بشر و جلسات مربوط به نشریه "راه مجاهد" در خانه ایشان تشکیل می شد. در این جلسات آقایان مهندس بازرگان ، آیت الله طالقانی، دکترسحابی ، دکتر شریعتی و محمدرضا حکیمی و بسیاری دیگر از دوستان شرکت داشتند.

بعد از پیروزی انقلاب، آقای صدر هم عضو شورای انقلاب بود و هم وزیر کشور؛ در آن مقطع انقلاب، وظیفه خطیری بود و بسیاری از کارهای یک کشور انقلاب زده در حطیه وظایف وزارت کشور بود، از جمله برقراری امنیت و نظم و آرامش شهرها و برگزاری رفراندوم تغییر نظام از سلطنت به جمهوریت که همگی اینها به مدیریت توانای جناب آقای صدر انجام گرفت. 
همکاری من با آقای صدر در دایره المعارف تشیع اینطور بود که در سال 1363 قرار شد وصیت مرحوم تولیت قم را عملی کنند . آقای صدر به عنوان وصی قانونی مرحوم تولیت قم، دوستان از جمله من را دعوت کردند و تصمیم گرفته شد که یک دایره المعارف تاسیس شود و بعد از رایزنی ها بالاخره نام دایره المعارف تشیع انتخاب شد . هیات مدیره و هیات تحریره تعیین شد و آقای صدر ریاست هیات مدیره و تحریریه را برعهده داشت و من تا وقتی در تهران بودم عضویت هیات مدیره را به عهده داشتم و در تحریریه هم وظایفی برعهده داشتم.


برخورد با صدر و نهضت آزادی نتیجه جهل و خودسری افراد نادان است


جناب آقای صدرحاج سید جوادی نه تنها یک شخصیت حقوقی بلکه یک شخصیت مذهبی و سیاسی پایبند به اخلاق حتی در نظر مخالفانشان بودند. در سال 1380، عضای نهضت آزادی از جمله آقای صدر را بازداشت کردند اما بلافاصله و بعد از یکی و دو شب آزاد شدند. متاسفانه این برخوردها نتیجه جهل و نشناختن قدر بزرگان هست و مسلما این برخوردها نشانه برخورد نظام نیست بلکه افراد نادان و خودسری هستند که از روی کینه های شخصی و جهل و عدم معرفت کارهای خودسرانه ای انجام می دهند و مسلما پشیمان هم خواهند شد و مردم ایران و همه کسانیکه ایشان را می شناختند و اوضاع را درک می کنند این کارها را تایید نکرده و امیدواریم بتوانیم از شخصیتی مثل ایشان به خوبی یاد کنیم .

نامه های صدر نشانه تعهد، وطن پرستی و دلسوزی اوست

نامه های آقای صدر حاکی از دلسوزی یک انسان متعهد و وطن پرست است که باعث نمی شود رفتار نامناسب و ظلم هایی که در حقشان صورت گرفت، ایشان را به گوشه ی انزوا واگذارد که احساس مسئولیت و تعهد نکند و هشدار ندهد . چون آقای صدر شخصیتی حقوقی و از طرفی دلسوز مردم و مملکت بود، در هر حال خودشان را موظف می دانستند علیرغم هر سرانجامی این هشدارها را بدهند و مسئولین را متوجه کنند . جناب آقای صدر در نامه هایشان با خلق و خدا اتمام حجت و به وظیفه خودشان عمل کردند. مسلما این هشدارها دیر یا زود به نتیجه خواهد رسید و علیرغم ظلم هایی که در زندگی به ایشان شد، در تاریخ نامشان به نیکی خواهد ماند.

گفتگو از فرزانه بذر پور 

 

بازگشت به بالا


***


صدر صداقت و استقامت توامان داشت /گفتگو با احمد منتظری 

جرس: احمد منتظری، فرزند مرحوم آیت الله العظمی حسینعلی منتظری از احمد صدر حاج سید جوادی به عنوان انسانی مقید به اخلاق و آداب یاد می کند و اعتقاد دارد که جمهوری اسلامی به جای برخورد با وی باید او را به دلیل نصایح مشفقانه اش تکریم می کرد. متن کامل اظهارات احمد منتظری را در زیر بخوانید:  

من از سالهای 55 و 56 با اسم آقای دکتر صدر آشنا بودم. ایشان وکالت بسیاری از انقلابیون را برعهده داشت و معروف بود که با شجاعت از سیاسیون دفاع می کند. در خصوص وکالت آیت الله منتظری آن موقع من در جریان نبودم و در خاطراتشان هم که مروری کردم نقل نکرده است اما در کتاب دیدگاه ها که نامه نگاری های آیت الله منتظری هست در جلد اول صفحه 631 در پاسخ به نامه‌ی خانم مهرانگیزکار که درباره شکنجه و اعتراف گیری از همسرشان آقای سیامک پورزند است؛ آقای منتظری نامه نوشتند و در آنجا ذکر خیری از دکتر صدر کردند و در آن تعبیری به کار بردند که من هرگز ندیدم درباره کسی چنین تعبیری به کار برده باشند. آیت الله منتظری در وصف دکتر صدر نوشته اند: همه عمر خویش را در راه خدمت به خلق خدا سپری کرده است. اینکه "همه عمر" پربرکتش را در راه خدمت به خلق خدا گذرانده است، شهادتی است که آیت الله منتظری درباره ایشان داده است .

من آخرین بار که خدمت ایشان رسیدم دو سال پیش درجلسه افطاری در منزل آقای حاج شیخ عبدالله نوری بود و ایشان هم دعوت شده بودند. دکتر صدر به سختی آمد و حتی نشستن هم برایشان دشوار بود اما همت کرده و آمدند. وقتی من خودم را معرفی کردم اصرار داشتند که علیرغم دشواری در برخواستن، به احترام آیت الله منتظری جلوی من بلند شوند و من بسیار خواهش و اصرار کردم که اینکار را نکنند. ایشان بسیار فرد بااخلاقی بودند و با وجود کهولت سن می‌خواستند به آداب عمل کنند.

درباره دایره المعارف تشیع که از یادگارهای دکتر صدر است میتوانم بگویم که همکاران ایشان در آن مجموعه، همیشه از پشتکار و سخت کوشی ایشان می‌گفتند. آقای ابوالفضل تولیت که تولیت حرم حضرت معصومه قم را داشتند، وصیت کرده بودند از ثلث اموالشان کاری در حوزه تشیع صورت گیرد و این دایره المعارف تشیع از محل ثلث اموال آقای تولیت انجام شد. پول پربرکتی بود و در این مدت کارهای زیادی در دایره المعارف انجام شد اما در سال 90 به دلیل دخالت‌ها و فشارهای دستگاه‌های دولتی علیه دکتر صدر، کار دایره المعارف از اشراف ایشان خارج شد.

حکومت می ترسد بزرگداشت دکتر صدر به رفراندوم علیه نظام تبدیل شود
متاسفانه اجازه برگزاری مراسم ختم در مسجد برای دکتر صدر از سوی دستگاه های امنیتی داده نشده است و این بسیار دور از انصاف است درباره کسی که چنین به جمهوری اسلامی خدمت کرده و حتی رفراندوم حذف سلطنت و استقرار جمهوری اسلامی را با امانتداری تمام برگزار و اعلام کرده است. حتی اگر تنها همین یک کار در پرونده ایشان بود باید تکریم می شدند، بسیاری از کسانی که الآن در راس نظام هستند و در دوران مبارزه و انقلاب وکالتشان را آقای دکتر صدر برعهده داشتند، متاسفانه این قدرشناسی را نداشتند و حتی اجازه مراسم ختم در مسجد هم به خانواده دکتر صدر ندادند.
این جلوگیری‌ها نشانه ضعف نظام است و بیم آن دارند که با برگزاری مراسم ختم یک منتقد و شرکت جمعیت زیاد و احترام به ایشان، ابهت نظام بشکند!
از آنجا که حکومت در سالهای گذشته شخصیت بزرگی مثل دکتر صدر را به زندان انداخته و حتی به 70 ضربه شلاق محکوم کرده است و در واقع به نوعی رفتار و تبلیغ نموده که ایشان را در مقابل نظام قرار داده است طبیعی است که الآن بترسد که بزرگداشت ایشان توسط مردم به نوعی رفراندوم علیه نظام تبدیل شود؛ لذا اجازه تکریم و ختم ایشان را نمی دهند.
این خشت، از آغاز کج نهاده شد و شخصیت های بزرگی مثل دکتر صدر را در مقابل نظام جلوه دادند. کسانی در مناصب مهم نظام هستند که وامدار دکتر صدر بودند و انتظار می‌رفت پیام تسلیتی بنویسند و با این کار حداقل قدرشناسی را کرده باشند اما همین‌گونه رفتارها باعث شده که نتوانند انجام وظیفه کنند.
دکتر صدر به عنوان یک شخصیت ملی و مذهبی همواره دلسوز این انقلاب و نظام بوده و حتی تا همین سالهای اخیر با نگرانی به مسئولان نظام هشدار می‌داد و در همین نامه آخرشان در مسئله مذاکره با آمریکا به حاکمیت هشدار دادند که در موضع ضعف وارد مذاکره نشوند و منافع ملی را وجه المصالحه قرار ندهند بلکه ابتدا با برگزاری انتخابات واقعی و شفاف، با پشتوانه مشروعیت ملی وارد عرصه مذاکره شوند.

از دکتر صدر که گذشت اما من توصیه می کنم درباره دیگران از جمله مهندس موسوی یا آقای کروبی چنین نکنند. این افراد تنها با برخی سیاست‌های نظام مخالفند و با اصل نظام مخالفتی ندارند و باید آنها را آزاد کنند و از نظراتشان استفاده کنند. آن اشتباه که درباره دکتر صدر رخ داد و هرگز نظام توفیق عذرخواهی از ایشان را نیافت تکرار نکنند. نظامی که چنین شخصیتی را به شلاق محکوم کرد هرچند که این حکم هرگز اجرا نشد اما از چنین خطای بزرگی لازم بود پوزش می‌طلبید. این افراد پشتوانه های انقلاب هستند و هم اینک بسیاری از همین زندانیان سیاسی که از نخبگان ملت هستند و مخالف نظام و برانداز هم نیستند بلکه تنها خواهان اصلاح نظامند ولی در زندان به سر می‌برند.

اخوی شهیدم محمد منتظری که سی و یک سال پیش شهید شد، در همان ابتدای انقلاب در نامه ای به امام خمینی نوشت و در سخنرانی های خود هم می‌گفت: از جاسوسانی که در ارگان‌های مختلف نفوذ کرده‌اند باید ترسید و پرهیز کرد. من نمی خواهم کسی را متهم کنم اما بسیاری از کارهای زشتی که انجام می‌شود به هیچ وجه قابل توجیه نیست. اینکه شخصیت‌های کارآمد و باسابقه انقلاب بی جهت در زندان و حصر و انزوا باشند توجیه اش این است که دشمنان در بین ما رخنه و نفوذ کرده‌اند و تصمیمات نظام را به این سو پیش می‌برند. هیچ بعید نیست جواسیسی وجود داشته باشند که برای مسئولان نظام تصمیم سازی می‌کنند.

بهترین پاسداشت دکتر صدر، عبرت گیری مسولان نظام است. ایشان از سران نهضت آزادی بودند، گروهی که همواره همچون آیینه ای معایب نظام را نشان می دهند؛ نظام باید از این فرصت استفاده کرده و خود را اصلاح کند نه اینکه با نامه ای جعلی آن را منحل نماید. قبل از اینکه نهضت آیت الهن خمینی از سال 42 شروع شود نهضت آزادی در سال 1340 رسما تاسیس شد و اینها از سابقون هستند و به عنوان جریان ملی و مذهبی بسیار قابل احترام بوده و مرارت ها در راه این انقلاب کشیده اند. حذف این بزرگان از فعالیت‌های سیاسی منصفانه نیست.
متاسفانه با نامه‌ای جعلی از امام خمینی، نهضت آزادی را منحل کردند. این نامه به نظر کارشناسان خط مسلّما جعلی است اما حتی اگر فرض کنیم این نامه درست هم باشد و بتوان در همه زمانها حتی بعد از رحلت آیت الله خمینی هم مفاد آن را مورد اجرا قرار داد در این صورت هم نمی توان نهضت آزادی را کاملا از فعالیت‌های سیاسی محروم ساخت؛ چرا که در آن نامه آمده است که این آقایان در مجلس، دولت و قوه قضائیه کار نکنند نه اینکه این گروه با چنین سابقه و کار تشکیلاتی اجازه هیچ فعالیت سیاسی نداشته باشد.
با این نامه نمی توان به هیچ وجه جلوی فعالیت‌های سیاسی نهضت آزادی را گرفت و اینکه فعالیت‌های نهضت آزادی را متوقف کردند کاملا غیرقانونی است.

صداقت در انتخاب و استقامت در عمل
مهمترین درس دکتر صدر برای ما صداقت در گفتار و دقت در انتخاب راه و استقامت و صبر در پیشبرد راه است.
وقتی یک عقیده ای بر اساس درستی به وجود آمد باید در راه آن مشکلات را تحمل کرد و استقامت نمود و همگان را نیز به راه درست فراخواند و با جان و دل از آن دفاع کرد. به نظر من این مهمترین پیام ایشان می تواند باشد.

 گفتگو از فرزانه بذر پور 

بازگشت به بالا


***

صدر برای دایره المعارف سی سال رنج برد / گفتگو با بهاالدین خرمشاهی

جرس: بهاالدین خرمشاهی بیش از ۳۰ سال پیش کار بر روی دایره المعارف شیعه را با دعوت و تشویق احمد حاج سید جوادی آغاز کرد. او از دغدغه های حاج سیدجوادی برای  به پایان بردن این دایره المعارف با جرس گفتگو کرده است. روایت وی را در زیر بخوانید:
بیش از سی سال پیش، یک روز جناب آقای دکتر صدر، دوست مشترک من و آقای کامران فانی به ما پیشنهاد همکاری دادند و گفتند که می خواهند یک دایره المعارف اسلامی که آن موقع معلوم نبود، شیعه باشد یا اسلامی، در بیاورند. پیشنهاد قابل توجهی بود . دکتر صدر آن موقع شصت سال سن داشتند و پایان میانسالی شان بود و ما جوانانی سی ساله؛ پذیرفتیم و بنیاد اسلامی طاهر عهده دار مخارج آن شد. بنیاد طاهر وابسته به موقوفات شادروان سید ابولفضل تولیت، آخرین متولی آستان حضرت معصومه منتهی به انقلاب بودند. از ثلث اموال ایشان بنیاد اسلامی طاهر ساخته شد، وقتی آقای دکتر صدر مدیرعامل و سخنگوی بنیاد طاهر بودند این را به منوچهر صدوقی حقوقدان و قرآن پژوه برجسته روزگار ما پیشنهاد کردند و ما گفتیم سمعا و طاعتا و پذیرفتیم . به آقای دکتر صدر گفتیم به عنوان ویراستار کار می کنیم اما ما یک سرپرست بزرگ مثل خودتان یا کسی که شما پیشنهاد کنید، نیاز داریم . در نهایت از استاد بزرگ دکتر متین محقق وقت گرفتیم و پیشنهاد سرپرستی دانشنامه را به ایشان مطرح کردیم. جناب آقای محقق پذیرفتند و یکسالی در دایره المعارف با ما بودند و طرح تدوین و مقدمه مفصل دایره المعارف اسلامی زیر نظر ایشان نوشته شد و بیست هزار مدخل الفبایی هم درج کردیم. در آن زمان بازخورد و بازتابی از اهل علم دریافت نکردیم اما همچنان پیش می رفتیم و می دانستیم که کاری سی و چند ساله است.
هم اینک بیش از سی و دو سال از آغاز به کار دایره المعارف تشیع می گذرد . از سال 61 شروع به دعوت مولفان دانشنامه کردیم. شادروان عباس زریاب خویی، محمد حسین مشایخ، مرحوم دکتر پرویز ورجاوند ، دکتر سید محمد مهدی جعفری و بیست تا سی نفر دیگر از جمله مولفان دایره المعارف بودند، روزگار شکوهمندی بود . بنیاد طاهر چند سالی پشتیبانی مالی می کرد اما بعدا آن بنیاد گرفتار مشکل شد و دیگر ما بنیه مالی نداشتیم تا اینکه بعد از چند سال خانم فهیمه محبی ، خانه مسکونی خود را فروختند و خرج دایره المعارف کردند . والله این حماسه است. هیچ کس چنین بخشندگی نمی کند. همه می خواهند در دایره المعارف کار کنند که خانه بخرند ولی هرگز نشده کسی خانه اش را وقف دایره المعارف کند.از سی نفر همکاران ما بیش از 15 نفر به رحمت خدا رفتند که خدایشان بیامرزد.
آقای دکتر محقق در سال 62 دایره المعارف دیگری را زیر نظر آقای خامنه ای تاسیس کردند که از حرف ب شروع شده، چون حرف الف در دایره المعارف اسلامی هست و دانشنامه دانش گستر را تاسیس کردند. بعد از رفتن آقای دکتر محقق ، از آقای دکتر صدر خواهش کردیم که علاوه بر ریاست هیات مدیره، مسئولیت ریاست هیات تحریریه دایره المعارف را نیز عهده دار شوند و ایشان پذیرفتند. می‌توانم به جرئت بگویم آقای صدر تنها کسی بودند که همه مقالات را که تاکنون نزدیک 15 هزار در 14 جلد چاپ شده است، خواندند و ویرایش کردند و یک مقاله تابعیت را هم خودشان نوشتند . 
در سال 66 ، جلد اول را منتشر کردیم و بلافاصله بنیاد خیریه "شط" تاسیس شد که شین آن به دکتر شریعتی و ط به آقای طالقانی مربوط میشد و یک موسسه فرهنگی با گرایش فکری بود و نه تبلیغات سیاسی که دایره المعارف در آنجا منتشر می شد. جناب دکتر صدر با اینکه بزرگترین فعال سیاسی 70 سال ایران بودند در کار دایره المعارف به هیچ عنوان کار سیاسی یا حتی اندیشه سیاسی شان را دخیل نمی دادند . ما مقالات انقلاب اسلامی و امام خمینی نوشتیم اما همگی آنها یک مرجع عالمانه تحقیقی بی طرفانه داشته و دارد.

آقای دکتر صدر سی سال تمام سرپرست و ویراستار ارشد این مجموعه بودند و یکبار در جلد هشتم، دایره المعارف تشیع کتاب سال شد. من و آقای فانی هم می کوشیدیم زیر نظر آقای دکتر صدر کار کنیم و در دفتر دانشنامه جلسات هفتگی داشتیم که در ساختمان مهر در تقاطع فردوسی و انقلاب قرار داشت، بعد که سرکار خانم محبی فوت کردند، انتشارات حکمت با مدیریت دکتر حسین غفاری داوطلب شدند و امتیاز این دایره المعارف را که چندان هم سنگین نبود، خریدند و عهده دار ادامه این کار شدند.

آقایان حسن انوشه و حجت الاسلام سید مهدی حائری قزوینی و عبدالحسین شهیدی بیشترین مقالات را تاکون در دایره المعارف نوشته اند . استادان بزرگ دیگری مثل دکتر اصغر دادپی مقالات کلان را بسیار عالمانه نوشتند و تا به امروز هم ما را یاری می فرمایند .

دو بار ما نزدیک بود تعطیل شویم اما به خواست خداوند و نظر اولیای الهی اینگونه نشد و برای اولین بار یک دایره المعارف فارسی به صورت مستقل و تنها با همکاری حدود 30 نفر بعد از گذشت سی و سه سال به تکمیل نهایی خود نزدیک می‌شود. ما اولین دایره المعارفی هستیم که 17 جلد را در طول 34 سال منتشر می کنیم. دایره المعارف بزرگ اسلامی که 300 نفر در آنجا کار می کنند به این دلیل که درست پیمایش نکردند که چند جلد باشند، سرنوشت شان همچنان به عنایت خداوند وابسته است. اینها هم یاران و عزیزان ما هستند و اصلا حس رقابتی وجود ندارد و آرزومندیم که آنها هم سرانجام به حرف پایانی برسند.

ما شاگردان دکتر صدر هستیم

من شخصیتی اخلاقی تر، بی ریاتر، پاک دل و پاکبازتر و زحمت کش تر و از خودگذشته و غرق در وظیفه مانند آقای دکتر صدر ندیدم .آقای دکتر صدر همیشه در همه جلسات دایره المعارف به موقع شرکت می کردند و حتی خود ایشان پیشنهاد جلسه می دادند و بسیار دقیق و دموکراتیک عمل می کردند . کار ما کاملا شورایی پیش می رفت. به فرض اگر ما آقای صدر را قانع می کردیم که مقاله ای خوب نیست، ایشان می پذیرفتند یا اگر ایشان نظری مثبت یا منفی درباره مطلبی داشتند با ما مطرح و اقناع می کردند. روابط کاملا دوستانه بود حتی یکبار هم ذره ای ریاست طلبی و جاه طلبی از جناب صدر ندیدیم و هرچه دیدیم، آموزش اخلاق بود. معنویت شگرفی در وجودشان بود و موفقیتشان در همین نام نیک و آوزه ای بلند است که نصیب کمتر کسی می شود، ولی خاندان بزرگ حاج سید جوادی از آن نوادر است . من و آقای فانی هم قزوینی هستیم و این دایره المعارف با جمعی قزوینی شکل گرفت در حالیکه آقای دکتر صدر شامخ بودند و ما تنها شاگردان ایشان بودیم.

ظلم ها اثر ندارد


اینکه اجازه ندادند بعد از فوت برای ایشان در مسجد ختم بگیرند یا اینکه در منزلشان قرآن تلاوت شود، چنین ظلم هایی اثر ندارد . عظمت مقام و نام نیک و آوازه بلند دکتر صدر که حتی به خارج از مرزهای ایران هم رسیده است با این گونه ظلم ها خدشه ای برنمی دارد. حتی اگر در منزلشان هم نمی گذاشتند مراسمی برگزار شود، آقای دکتر صدر در دل ها بودند و نه فقط در محفل ها . من معتقدم که این ممنوعیت ها ضایعه ای برای ما یا ایشان شمرده نمی شود و این نمره منفی است برای کسانی که جلوی این کار را گرفتند . علیرغم این محدودیت ها، به نظرم هم مراسم تدفین و تشیع ایشان آرام ، انسانی و احترام انگیز برگزار شد و هم ختمی که در منزلشان بود و بسیاری از بزرگان آمده بودند . برادر گرامی شان دکتر حسن حاج سید جوادی و پسر برومندشان و دخترانشان بودند و آقای دکتر ابراهیم یزدی که خود از صاحبان عزا بودند و از آغاز تا انجام ختم حضور داشتند و از مهمانان تشکر می کردند و این مراسم بسیار ساده و معنوی و شکوهمند برگزار شد.

مهمترین درسی که نسل جوان باید از ایشان بیاموزد یکی فروتنی و دیگری آهسته و پیوسته کار کردن است.
دکتر صدر با آهستگی و پیوستگی هفتاد و پنج سال به جامعه ما خدمت کردند . اگر جوانی شان تا بیست سال را در نظر نگیریم، ایشان سه نسل حیات طیبه داشتند. ایشان هفتاد و شش سال در خدمت ایران و اسلام بودند و علاقه شان به ایران، علاقه ای پاک و معنوی بود و هیچوقت دچار افراطی گری نشدند . رفتار و گفتارشان تا پایان عمر ملایم و از سر اعتدال بود . من هرگز صدای بلند ایشان را نشنیدم حتی وقتی پای تلفن صدایشان نمی رسید باز صدای خود را بلند نمی کردند. هرچقدر آوزه شان بلند بود، صدایشان بلند نبود. با عفت و اخلاق زندگی کردند . حتی با درآمد بسیار کم این حیات طیبه را به پایان برده و دِین شان را به دین و ملت به تمامی ادا کردند.
 گفتگو از فرزانه بذر پور 
***

بازگشت به بالا


***



مردی از تبار اخلاق و انسانیت صدر /علی اصغر غروی

رفتن مردان بزرگ همیشه بهانه‌یی بوده است تا در دلی گشوده گردد و از آن آهی بر تباهی‌ها برآید. سخن گفتن یا راقم سطوری بودن برای شخصیت‌هایی چون مرحوم دکتر احمد صدر حاج سید جوادی سهل ممتنع است. در حالی که همه چیز از او می‌دانی و سال‌ها با او زیست اجتماعی و سیاسی داشته‌ای. اما گویا حتی نمی‌توانی کلماتی را در منش و کنش، در نشست و برخاست، در گفت و شنود و کلاً خُلق و خوی او ردیف نمایی. چه کسی را به چه کسانی می‌خواهی معرفی کنی؟! به آنان که خود اهل خبره‌اند و همه چیز می‌دانند و احمد صدر حاج سید جوادی را هم به خوبی می‌شناسند؟! یا به آنان که هشت‌شان گرو نُه است و منتهای آمالشان فرا رسیدن روزهای آخر ماه است تا به پای پلکان شعب بانک‌ها انبوه شوند و چند ریالی مجاناً بچنگ آورند و ولی نعمتان خود را دعاءگو شوند واز زحمت کسب معاش خود را آسوده سازند؟! اما می‌بینم هیچ یک از این دسته‌های مردم، نیازی به این وجیزه ندارند، آنان که می‌دانند، که می‌دانند، آنها هم که نمی‌دانند، نمی‌خواهند که بدانند، پس بهتر است برای دل خود بنویسم. اول از اندوه و حزنی بگویم که فقدان این انسان‌های بزرگ بر تمامی فضای کشورمان محیط می‌سازد، و نفس کشیدن را سخت‌تر از آنچه که بود می‌نماید. و سپس از کرامت و بزرگواری و سعۀ صدر و دوربینی و ثبات قدم و همراهی و همگامی و همفکری با سایر اصحاب و همگامان و همفکران. تأسف عمیق در پی این سؤال مخصوصاً مستولی می‌گردد که چرا چنین شخصیت‌هایی صادق و امین و درستکار و مؤمن به خدا و آخرت و حساب روز جزاء نباید و حق ندارند کوچکترین نقشی در تعیین سرنوشت حتی خودشان هم داشته باشند، تا چه رسد به ملک و ملتشان؟! از زمان نهضت مقاومت ملی و پیش از آن، از دوران نخست وزیری دکتر محمد مصدق یعنی از آغاز جوانی تا پایان عمر به یک اندیشه پای فشردن، و بر یک راه استوار ماندن، به گونه‌یی که بر آنچه بر زبان رانده و یا بعمل آورده هیچ احساس ندامتی نکند، نشانه درستی تفکر و صحت عمل است.
چه خوب است که پیر راه مبارزه در طریق سربلندی ملت و کسب آزادی و عدالت، جناب استاد شاه حسینی شمه‌یی از آن ایام را خود به نگارش درآورند. از حمایت‌ها و رهنمود‌های مرحوم صدر در پیشبرد اهداف نهضت مقاومت ملی و حضور پی‌گیر و چشم‌گیر وی در اجتماعات تشکیل شده در منزل مرحوم زنجانی. پس انصاف این است که در این خصوص ورود نکنم تا ایشان خود به نقل خاطراتشان از آن روزها اقدام نمایند، و با بیان ناگفته‌هایی از آن دوران بازهم رنج و مقاومت و سرکوب و خفقان را قلمی سازند.
آنچه را که من می‌توانم در شأن بزرگ مردی چون مرحوم صدر بیان دارم برآیند نزدیک به بیست و اندی سال حضور در جلسات شورای مرکزی نهضت آزادی ایران است، مضافاً بر دیدارهایی که در حواشی صورت می‌گرفت. مرحوم صدر علیرغم سالخوردگی، تا زمانی که به عضویت افتخاری شورای مرکزی در نیامده بود، و از اعضاء اصلی بشمار می‌رفت، در همه جلسات حضور می‌یافت. حتی اگر کاری در وکالت و امور دیگری داشت، دو ساعت اول جلسه را حاضر می شد. بیشتر مستمع بود تا ناطق، و برای اظهار نظر با بالا بردن دست و اخذ نوبت، مثل بقیه اعضاء اقدام می‌نمود. سخنان او، همیشه راهگشا بود و کوتاه و سنجیده، و با عنایت به جمیع جهات مورد نظر. تا زمانی که بزرگان دیگری چون مرحومین آقایان مهندس بازرگان و دکتر سحابی در شورا حضور می‌یافتند، رعایت احترام آنان را بر خود فرض می‌دانست و با کمال ادب و حرمت ابداء رأی و ابراز کلام می‌کرد، همه اعضاء شورا مشتاق بودند در مسائل مطروحه ایشان حتماً اظهار نظر بنمایند، و اگر احیاناً اقدامی در این باره نمی‌نمود، از ایشان درخواست می‌شد رأیشان را اعلام نمایند.
مرحوم دکتر صدر در همه جا و با همه کس با متانت و آرامی و نرمی و با استناد به آیات کتاب و روایات و اشعار و سخنان حکیمان و ادباء آغاز کلام می‌کرد و به همین شیوه هم سخن خود را بپایان می‌برد. حتی نسبت به مخالفان و معاندان نیز به ادب و با ادبیات ادیبانه و حکیمانه زبان می‌گشود. همیشه تسبیح دانه درشت سبز رنگ خود را در بین انگشتانش چرخش می‌داد، و در اوقات سکوت یا تفکر به ذکر خدا نیز مشغول بود.
و اما از وقتی که به سبب کهولت سن، از اعضاء افتخاری شورا شد، گویا که بیشتر حریص بود حضور چشم‌گیر داشته باشد، به گونه‌یی که حتی اگر گاهی در برنامه‌ها اشکالی پدیدار می‌گشت، مرحوم صدر با اتومبیل کرایه، در اول وقت و در بسیاری اوقات پیش از اعضاء دیگر بر جایگاه خود جلوس کرده بود. تا ماه‌های اخیر عمر از راهنمایی و ارشاد مسؤولان مملکت، از طریق نامه‌نگاری، اباء نکرد و این کار را در راستای وظایف دینی و ملی و انسانی و حزبی خود می‌دانست.
پیوسته دیدار کنندگان خود را به دو صفت انسانی – الهی سفارش می‌نمود، یکی صداقت و دیگری شرافت. و تأکید داشت که نهضت آزادی ایران را نهادینه شدن این دو صفت در اعضاءش پایدار و ماندگار ساخته است.
هرگز نگاه‌های نافذ، گام‌های ثابت و کلام استوارش را که برآمده از ایمان راستینش به خدا و آخرت بود از یاد نمی‌برم. پیوسته تمنای روزی را داشت که ملت ایران، در ساحت آزادی به گسترۀ عدالت دست یابد و بر همه حرکات و سکناتش قانون حاکم باشد. خدایش رحمت کند و توفیق الگو پذیری از این انسان‌های بزرگ را به همۀ ما، خصوصاً نسل جوان کشورمان عطاء فرماید.
امید است نقش آفرینی‌های او را در پیش و پس از انقلاب، در مسؤولیت‌هایی که بر عهده داشته است، یارانی که از نزدیک با او همکاری و حشر و نشر داشته‌اند، به رشته تحریر درآورند.
شاید همۀ آنچه که در شأن او به نگارش در آید، قطره‌یی گردد از دریای انسانیت و عبودیت او و نیز آزادی خواهی و ستم ستیزی او.

بازگشت به بالا


***

پیری که خانه نشین نشد / صدیقه وسمقی

مهتران در آسیاب روزگار سنگ زیرین اند، داد از این قرار
در سال 87 جلسات کمیته دفاع از انتخابات آزاد ، سالم و منصفانه در محل کانون مدافعان حقوق بشر در حالی تشکیل می شد که این کمیته و اعضای آن مورد تهدید دائمی نیروهای امنیتی قرار داشتند. دکتر احمد صدر حاج سید جوادی کهن سال ترین عضو این کمیته بود. تهدیدات، بیماری و کهنسالی ناتوان تر از آن بودند که پیر عرصه مبارزه را خانه نشین سازند. شجاعت، صداقت و احساس مسئولیت در رکاب او درس ها می آموختند. او با تنی رنجور و ناتوان اما همتی برنا و پرتوان ، با کمک دوستان در جلسات حضور می یافت و به همگان می آموخت که برای ساختن وطن هیچ کس فارغ از مسئولیت نیست. پیری، بیماری، تهدیدات و مانند آن نمی توانند بهانه برای سلب مسئولیت از خویش باشند. او با رفتار خود به ما می آموخت که نشستن و از اوضاع نابسامان نالیدن راه چاره نیست و هر کس به قدر بضاعت خود، موظف است و مسئول. او خستگی ناپذیر هر راهی را که در توانش بود می پیمود. وقتی که دوستان زیر بغل او را می گرفتند و به جلسه اش می آوردند، من احساس می کردم که این پشت پیری و ناتوانی است که در مبارزه با او به زیر آمده است.
افسوس که انسان هائی با چنین منزلت، در کشور ما قدرشان چنان که شایسته است شناخته نمی شود و در طول حیاتشان به ویژه در سنینی که گنجینه ای از تجربه را در بر دوش دارند، به جای آنکه مورد تکریم قرار گیرند و درس آموز دیگران باشند، مورد بغض و تهدید قرار گرفته، به گوشه عزلت رانده می شوند. مهتران در آسیاب روزگار
سنگ زیرین اند، داد از این قرار
مرد باید تا شکیبائی کند
کار بر آئین شیدائی کند
مرد را باید در این غوغای درد
دل، نگردد شرحه شرحه، روی، زرد
عشق باید، تا که دل یاری کند
برستیغ درد، ستواری کند
زندگی تکرار نور و ظلمت است
دم زدن در تنگنای غربت است ...
یاد احمد صدر حاج سید جوادی گرامی و چراغ راه وطن دوستان و آزادی خواهان باد.

بازگشت به بالا


***

صدر حاج سید جوادی نامی ماندگار در تاریخ قضاوت ایران / شیرین عبادی

آقای شادروان حاج سید جوادی از کسانی بود که نامش برای تاریخ قضاوت در ایران ماندگار خواهد شد زیرا زمانیکه در کسوت قضاوت بود در نهایت پاکدامی و شهامت انجام وظیفه میکردند و به تنها چیزی که می اندیشدند عدالت بود و نه مصلحت ، بعد از اینکه به کسوت وکالت درآمدند تمام اندیشه ایشان کمک به افرادی بود که نیازمند به کمک های قضایی و حقوقی بودند و من شاهد بودم که در بسیاری از پرونده ها ایشان رایگان دفاع می کردند و آقای دکتر حاج سید جوادی با تجربه فراوانی که در امر قضاوت و وکالت داشتند راهنمای خوبی برای جوانانی بودند که در این حرفه مشغول انجام وظیفه بودند . ایشان الگوی کاملی برای پویندگان این راه شدند و شاگردان بسیاری با تبعیت از ایشان به راهشان ادامه دادند .. نامشان با افتخار بر تارک دادگستری ایران خواهد درخشید .
 

بازگشت به بالا

***

استبداد را نشانه گرفت تا آخرین روز / احمد سلامتیان

آشنائی من با مرحوم احمد صدرحاج سید جوادی همواره از دورا دور بوده است. آولین بار که نام ایشان را شنیده ام ، وی دادستان تهران در زمان دولت علی امینی در سال 1340 بود و در ارتباط با اقدامات ایشان در مبارزه با فساد بوده است . در دورانهای اقامتم در خارج کشور در سالهای 1344 تا 1357 بکرات نام وی را بعنوان وکیلی که در تهران به امر دفاع از قربانیان سرکوب سیاسی حکومت می پرداخت شنیده بودم . نام و آدرس و شماره تلفن دفتر وی در این دوران در صدر لیست اسامی وکلائی بود که میدانستیم در تهران از قبول خطر برای ملاقات با روزنامه نگاران و هیات های بین المللی که برای رسیدگی به سرکوب به ایران میرفتند ابائی ندارد. و به همین علت در اغلب امور مطبوعاتی و دفاعی که در این سالها در چهار چوب سازمانهای سیاسی دانشجویی مانند کنفدراسیون جهانی دانشجوایان ایرانی و یا سازمانهای جبهه ملی ایران خارج کشور و یا کمیته برای دفاع از حقوق بشر و پیشبرد آن در ایران انجام میدادم اسم و مشخصات ایشان را به روزنامه نگاران و هیات های رسیدگی کننده عازم ایران میدادم و ایشان همواره با آغوش باز آنها را می پذیرفت و با آنها همکاریهای بسیار مفید و موثری داشت. وی به آنها در جهت کمک به قربانیان سرکوب از طریق بر ملا کرده تجاوزات به حقوق قانونی آنها از جانب ارگانهای سرکوب حکومت همکاری می کرد .
پس از بازگشت به ایران در سال1357 به دلیل همکاری تنگانگ و روزمره ای که با مرحوم دکتر کریم سنجابی داشتم و بویژه در زمان تعیین آقای مهندس بازرگان بعنوان نخست وزیر چندین بار موفق به زیارت ایشان شدم . خوب بیاد دارم که در زمان دریافت اولین پیش نویس حکم نخست وزری برای آقای مهندس بازرگان , آقای دکتر سنجابی در جلساتی مشورتی که در این رابطه در منزل تاجری بنام معینی نجف ابادی در همسایگی مدرسه رفاه تشکیل میشد اقای دکتر سنجابی به اولین جمله این حکم معترض بود . در این حکم اقای خمینی نوشته بود که

متن حکم نخست وزیری دولت موقت که توسط آیت الله رفسنجانی قرائت گردید
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای مهندس مهدی بازرگان
بنا به پیشنهاد شورای انقلاب، بر حسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده است و به موجب اعتمادی که به ایمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام و اطلاعی که از سوابقتان در مبارزات اسلامی و ملی دارم، جنابعالی را بدون در نظر گرفتن روابط و حزبی بستگی به گروهی خاص، مامور تشکیل دولت موقت می نمایم تا ترتیب اداره امور مملکت و خصوصا انجام رفراندوم و رجوع به آرای عمومی ملت درباره تغییر نظام سیاسی کشور به جمهوری اسلامی و تشکیل مجلس موسسان از منتخبین مردم جهت تصویب قانون اساسی نظام جدید و انتخاب مجلس نمایندگان ملت بر طبق قانون اساسی جدید را بدهید.
مقتضی است که اعضای دولت موقت را هر چه زودتر با توجه به شرایطی که مشخص نموده ام تعیین و معرفی نمائید. کارمندان دولت و ارتش و افراد ملت با دولت موقت شما همکاری کامل نموده و رعایت انضباط را برای وصول به اهداف مقدس انقلاب و سامان یافتن امور کشور خواهند نمود. موفقیت شما و دولت موقت را در این مرحله حساس تاریخی از خداوند متعال مسئلت می نمایم.

آقای دکتر سنجابی کلمه «حق شرعی» مندرج در این حکم را زائد میدانست و میگفت حق ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده است برای تبیین منشاء صدور حکم ایشان کافی است . و به همین جهت خواستار باز گردندان این متن به اقای خمینی و در خواست اصلاح آن بود. مرحوم مهندس بازرگان که ملاحظات مربوط به حقوق اساسی دکتر سنجابی را در این مورد صائب میدانست با تائید نظر دکتر سنجابی توسط اقای حاج سید جوادی ایتدا تصمیم به بر گرداندن حکم گرفت اما بالاخره مشورت بعدی با دیگران و از جمله مرحوم دکتر یدالله سحابی که دقت حقوقی آین دو حقوق دان را با خوش نیتی مصالحه جویانه و کاربردی بزرگوارانه اش نا سازگار میدانست این اقدام را مغایر با روحیه لازم برای همکاری و معاضدت بین همه در آن زمان تشخیص داد و بالاخره تصمیم به عدم باز گرداندن و در خواست تغییر حکم در این قسمت شد.

در مجلس اول مرحوم احمد صدر حاج سید حوادی به عضویت فراکسیون اقلیت مجلس که بریاست مرحوم مهندس بازرگان تشکیل شد و بنده نیز افتخار عضویت در آن را داشتم در آمد و در جلسات این فراکسیون شرکت و در مذاکرات مجلس با دقت و ظرافت حقوقی ویژه خود شرکت می جست. آما عمده ترین خاطره ای که از ایشان در مجلس اول برایم باقیمانده است اولین صحبت قبل از دستور ایشان در جلسه 29 بهمن 1358 بود که طی آن نامه ای را که به احمد خمینی در ارتباط با نامه اش در اعتراض به تعرض به مرحوم لاهوتی نوشته بود در مجلس قرائت کرد .شرح این صحبت قبل از دستور و آنهم در آن زمان و شرایط سنگین یکی از بهترین گواه های شجاعت صدر حاج سید جوادی در مبارزه با ظلم و حق طلبی است.

متن آن به این شرح است
بسم الله الرحمن الرحیم ، خواهران وبرادران ارجمندسلام علیکم مقدمتاً درمورد حوزه انتخابیه خودم شهرستان قزوین چنانکه همیشه آقای شهریاری با آقایان شوخی میکنندکه راجع به حوزه انتخابیه هم چند کلمه ای بیان کند.عرض میکنم که شهرستان قزوین با وجودکمال نزدیکی که به تهران دارد ازشهرستانهای محروم مملکت هست.
واقعاً دهات و قصباتی دارد که غالباً آب خوردن ندارند. ازکمترین مزایای تمدن بی بهره هستند. مسأله ای که موجب گرفتاری زیادی برای اهالی قزوین شده است. موضوع وابستگی قزوین به زنجان است به دلیل وابستگی بعضی ازاهالی زنجان به دربار فساد، زنجان را مرکز استان قرار دادند و قزوین را تابع استان بالنتیجه باعث شده است که تمام عتبارات ومسائل مشکله ای که بایستی حل بشود ودر مرکز استان بایستی حل بشود، به هیچوجه حل شدنی نیست. اهالی قزوین از همشهری خودشان آقای رجایی تنها این تقاضا را دارند، هیچ بهانه ای هم نمیتوانند بیاورند. مثلا اینکه موقع جنگ است و بودجه نداریم وسیله و متخصص نداریم و غیره، این بهانه ها قابل پذیرفتن نیست. فقط تقاضای آنها این است که قزوین رایک فرمانداری مستقلی اعلام بکنندکه ناچار این وابستگی قطع بشود. بنده قصد داشتم راجع به جنگ عراق ومسائل حقوقی که از این جنگ ناشی شده است، مطالبی بعرض آقایان برسانم ولی دیروز نامه برادرارجمندمان آقای احمدآقا خمینی بنده را بران داشت که دیشب مختصرچیزی تهیه کنم وبعرض آقایان برسانم اجازه بفرمایید برای اینکه ازوقت استفاده کنم به سرعت این نامه ای که بنام ایشان تهیه کرده ام بخوانم .

بسمه تعالی
برادرعزیزحضرت حجت الاسلام آقای احمدآقا خمینی :
نامه سرگشاده آن برادرارجمندخطاب به نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی دیروزدرنامه هامنتشرگردید ومانندغالب شکوائیه هایی که ازمردم به مامیرسدوچون سخنی که ازدل برآیدلاجرم بردل نشیندهمة مارامتأثر ویا لااقل متوجه کرد. مردم هم نامه هایی ازاین قبیل وحتی دردناکترازاین به ما مینویسندوصدها گرفتاری وناراحتی ومظالم چندی را بیان می کنندولی ما که قادربه فریادنیستیم. مسائل ومشکلات مردم را طی نامه های متعددی می نویسیم به اولیاء امورومصادرکار مراجعه میکنیم یا راهی به آنهانداریم یا نامه های ما ناخوانده پاره شدوبی ا ثرمیماندبرادرعزیزچکاری ازدست ما نمایندگان جزگفتن بازهم گفتن برمی آیدآنهم با جوی که بوجودآورده اند. گفتن چقدرمشکل وچقدرسخت است.
فؤادکریمی ـ آقای صدرحاج سیدجوادی شما ازطرف خودتان حق داریدنامه بنویسیدوازطرف نمایندگان حق ندارید.
رئیس ـ اصولاً هرچه که درنامه هست ازطرف خودایشان است وازطرف آقایان نمایندگان نیست .
صدرحاج سیدجوادی ـ این نامه ازطرف خودبنده هست خطاب به آقای حاج احمدآقا خمینی است به هیچوقت امضاء آقای فؤاد کریمی یا آقایان دیگررا ندارداین جوابی است که بنده برای آقای حاج احمدآقا خمینی تهیه کرده ام.
رئیس ـ بلی، این مطلب آقای حاج سیدجوادی روشن است شما مطلبتان را ادامه بدهید.
صدرحاج سیدجوادی ـ ملاحظه کنیدآقای استاندارگیلان بجای اینکه نامه شمادردل سنگش اثرکندوچاره ای بیندیشدشنیده ام که چگونه پاسخی به شما داده است. آیا این است وظیفه استانداری که امنیت استانی را بدست اوداده اند بجای اینکه چماقداررا ازهرطرف که باشددستگیروتسلیم مقامات قضایی کند وبرای جلوگیری ازدرگیری وزدوخوردتدابیری اتخاذ نمایدببینیدامروزچه جورجوابی به شما داده است وفردا چه پاسخی به من خواهدداد.
برادرارجمندم آقای احمدآقا من نمیدانم درنامه خودچرا تنها ازچماق داری واهانت به برادرعزیزمان لاهوتی نام برده ایدآیا مسائل دیگری راکه به لاهوتی ولاهوتی ها میگذاردودل آنهارا به دردمی آوردوفریادوای اسلامای همه سوختگان برای اسلام رابرای اسلام را بلندکرده است. نشنیده وندیده اید؟ قبلاً به شما عرض می کنم که لاهوتی را سالها است که می شناسم وازمبارزات ارزشمنداوباخبرم همچنانکه اومرا وپدران مرا میشناسد وازمختصر مبارزات من مطلع میباشد. چنان که خودایشان میگفتند که درشکنجه آنقدرطافتم طاق شده بودکه اگردوسه شلاق دیگربه من میزدند ناچاراسم تراهم لومی دادم.شهامت وشجاعت آقای لاهوتی همین بس که درسال ۱۳۵۳پس از آن همه ناراحتی وشکنجه ای که درزندان کشیده بود بلافاصله پس ازآزادی دعوت بنده رابوسیله همیت آقای هاشمی رفسنجانی پذیرفتند. وبا مخبرفرانسوی به وساطت بنده ملاقات کرده وکلیه مسائل وشکنجه هایی که درزندان آریامهری به ایشان وفرزندعزیزشان وسایرزندانیان واردشده بود.بازگوکردندوآن شخص راروشن نمودکه درروزنامه های فرانسه منتشرگردیدواثرات غیرقابل انکاری بجای گذاشت. پس شخصیت لاهوتی برای همه ما بسی عزیزوپرارزش است ولی برادرم مردمی هستندکه سوابق فعالیت وارزش مبارزاتی لاهوتی را ندارند، اما به اندازه لاهوتی مظلوم واقع شده وحتی زندگی وحیات آنها ازهم پاشیده است .ازحال آنها یاخبرنداریم ویامطلع هستیم،اما کاری ازدستمان برنمیاید.
آقای احمدآقا چرادرمورداین همه تهمت وافتراودروغ وفریب ونیرنگی که به خوردجامعه داده میشودوجامعه رابه فساد میکشد. سخن نگفته ونپرسیدید که چرا عده ای که درزمان رژیم فاسد گذشته درکافه های کناررودسن به خوردن قهوه وگشت وگذارمشغول بوده اند ازدولت سرخون شهدای مظلوم این ملت به ایران برگشته، کلماتی ازقبیل لیبرالیسم وامثال آنرا که درزباله دان تاریخ قرون وسطی مدفون بودند، بیرون کشیده برای لجن مال کردن عده ای مسلمان ومتعهد ومبارز به سر صورت این وآن می پاشند. وبه هواخواهان خودکه به زیرجامه علامت داس وچکش دارند، دستور دادندکه به هرلباس درآمده وبهرصورتی درنهادهای مختلف ظاهرشوندومردم راگرفتاروعاصی کنند به حدی که ازروحانیت واسلام بیزار بشوند وآخرهمانند بعداز ۲۸مرداد سال ۱۳۳۲مملکت رابدست امپریالیزم آمریکا و روس وانگلیس بسپارند. ومجدداً برای خوشگذرانی به خارج عزیمت کنند. وما متأسفانه ازنقش خائنانه این افرادغافل هستیم وآنها همچنان هشیارانه به تخریب مملکت ومخصوصاً به تشبیه اسلام مشغول هستند. برادر عزیز مسائل ومشکلات یکی دوتانیست. مگرنمیدانیدکه این پاکسازیها چه به روز مردم آورده است چه افرادی بیگناه یا باگناه مختصری را که به هیچوجه مستحق مجازات سنگین وحتی متوسط نبوده اند، به روزسیاه نشانیده است واین انقلابیون بعداز انقلاب که متظاهربه اسلام هم شده اندچه اعصابی ازمردم خردکرده وچه خانواده ها راکه به نیستی ونابودی کشانیده اند.شما میدانیکه فلسفه مجازات عبرت جامعه وتنبیه مجرم ومباشر جرم است. آقایان ازاین همه پاکسازی آخرچه نتیجه ای گرفته اند. جزاینکه عده ای قادربه کار ونافع به حال جامعه را ازکار بیکار کرد. خودآنهارا بعد ازمدتی خدمت به دولت محتاج وسرگردان
خیابانها نموده وجامعه راازاستفاده ازوجود آنهابازداشته اند. من به شم انشان میدهم افراذی که رئیس حزب رستاخیزویا عضودائمی آن بوده اند، اینک کارمی کنند. وافراد بیچاره که فقط چندماه عضویت آن داشته پاکسازی شده و مثال ازاین قبیل مثالها فراوان است. چرا ازگرفت وگیرها یی که منجر به محکومیت بیگناهان و مصادره اموال آنها میشود، سخن نگفتید. چه افرادی که بیگناه یا باگناه مختصربه زندان های دراز مدت ومصادره اموال محکوم گردیده اند واگر بیگناهی کسی محرزگردید دیگراموالی نمانده است که به او پس بدهند. چرا ریختن به منازل مردم و بردن اموال وناراحت کردن زن وبچه مردم را نمیگوییدکه متوالیاً اتفاق میافتد.( همهمه نمایندگان).
رئیس ـ آقابگذاریدصحبتشان را بکنند.
صدرحاج سیدجوادی ـ چرا وضع گرانی ورکود اقتصادی که فقراومستضعفین را بجان آورده یادآوری نکرده اید وخلاصه چرا نفرمودید مردم احتیاج به امنیت قضایی وسیاسی واجتماعی دارند؟ وپیوسته نگران حیثیت اجتماعی و آبروی خود هستندکه مختصرچیزی ازبین میبرد. برادرعزیز نشان عدم وجود امنیت قضائی همین که این چوب وچماق دیروز برسرمردم عادی فرود میامد.
امروزبا اسلحه به سینه لاهوتی نشانه میروند. فردامعلوم نیست با تیربار و تانک سراغ کدام عزیزی خواهند رفت . چرا مسئولین امر باوجود تذکرات فراوان ونامه های متعدد ما ریشه چماق داری را معرفی نکرده اند اگربگویند ریشه وحقیقت آنرا پیدا نکرده اند که قطعاً باورکردنی نیست .
رئیس ـ شما دودقیقه دیگروقت دارید.
صاحب الزمانی ـ ۹ ماه شما وزیر بودید هیچ کاری نکردید.
رئیس ـ آقای صاحب الزمانی خواهش میکنم شلوغ نکنید.
صدرحاج سیدجوادی ـ برادرعزیزآقای احمد آقا کرم کردیدجلوافتادیدوفریاد کشیدیدوبه نمایندگان مجلس شورای اسلامی هشداردادید راستی گرم کردید وبقول اعراب بأبه اقتدی عدی فی الکرم ومن یشا به ابه فما ظلم .اما برادرتنها به حرف هرچندیکبار دادکشیدن نباشد بیایید وعمل کنیم شما به پدربزرگوارتان رهبر عالیقدر ما اقتداکرده جلوافتادید. میدانیدکه مردم مسلمان ایران دررژیم فاسدپهلوی تحت رهبری پدربزرگوارتان تنها به گفتن الله اکبردرتاریکی شب اکتفا نمیکردند بلکه در روشنایی روز با مشت خالی وسینه بازبه جنگ تانک وسرنیزه وتفنگ میرفتندوشهیدمیدادند . امروزهم شب ها الله اکبرمیگویندو روزها به جنگ سختی هاوگرانی هاومشقت ها وصدام ها میروندوشهیدفراوان میدهند.
شماکرم کردیدوفریادبجایی زدیدوچه خوب که قبل ازبرخاستن فریاد تا بجائیکه مردم را مضطرب کند وبه گمراهی بکشاند . فریادشما به موقع بلند شده است . برادرعزیزمن پیشنهادمیکنم که ازامام امت بخواهیم که هفت نفرشخص مورداطمینان که خودازمجلس انتخاب میکنندزیرا همه نمایندگان مجلس دلسوخته ودلسوز اسلام می باشند. یکنفرهم شما باشیداین جمع به قدرت قانونی ولایت فقیه مشکلات ومسائل کشوررا ازاختلافات سران کشورگرفته تامشکلات ومسائل وناراحتی های مردم رسیدگی کرده وبه عرض امام ومجلس برسانند. وراه چاره بیندیشند. اگراین پیشنهاد را نمی پذیرید چندنفرازآقایان وخانمهای مجلس را شما دعوت کنیدوازآنها راه چاره بخواهیدشایدپیشنهادبهتری مطرح نمایند. اما زودترتا فاجعه ای ببارنیامده بایدهرچه زودتراقدام کنیم . دوصفحه هم ازاین نوشته ام مانده است که بعدتقدیم برای انتشارخواهدشد.
عده ای ازنمایندگان ـ آقای حاج سیدجوادی چه کسانی این نامه را امضاء کرده اند ؟
صدرحاج سیدجوادی ـ خودم امضاء کرده ام اول هم عرض کردم که کس دیگری امضاء نکرده است.
گذشته از این سابقه تاریخی من بیش از هر کار دیگر از نامه آخر مرحوم احمد صدر حاج سید جوادی متاثرم نامه ای که اوج شرف فروتنی در خدمت به خدا و خلق بود و در آن نوشت
آنچه در اين لحظات برای راقم اين سطور تاسف‌انگيز بوده و جای عذرخواهی دارد، نه مبارزه با نظام خودکامه‌ پهلوی يا همکاری با روحانيت يا پذيرش مسئوليت يا واگذاری قدرت به تشنگان آن است، که اگر يک بار ديگر نيز خداوند حيات دوباره عطا فرمايد، سرنوشتی را جز مبارزه با ظلم، تلاش برای آزادی و حاکميت ملت ايران و رشد و تعالی اخلاق برنخواهم گزيد. تاسف اينجانب از اين حقيقت مايه می‌گيرد که تمامی روشنفکران در برهه‌ انقلاب ۱۳۵۷، از دستيابی به وحدت و بسط و گسترش نهادهای مدنی و سياسی مدرن در مقابل شبکه‌های سنتی اجتماعی درک درستی نداشتند. اگر ما پس از پيروزی انقلاب، همچنان شانه به شانه ايستاده و دست در دست هم، استبداد را نشانه گرفته بوديم و مشکلات را در سقوط شاه خلاصه نمی‌ديديم، امکان بازتوليد استبداد و فرو افتادن از استبداد سياسی به استبداد دينی به اين سان راحت و کم‌هزينه صورت نمی‌پذيرفت
آن سالار قافله در آن سن و به آن قلم منصفترین مدعی و مدافع نسل ما شد. نسلی که با غفلت نسبت به ضروریت ساختن بن مایه های اساسی در تناسب قوای اجتماعی برای مقابله با باز سازی استبداد از هرنوع آن , از ضروزت وحدت نبرو های متکثر و متنوع آزادیخواه غفلت جست و به دام خوش نیتی و خوش باوری رومانتیک تاریخی افتاد و گوهر انقلاب بزرگ ضد استبدادی خود را به تاراج مدعیان زهد و معنویت اما در واقع شیفتگان قدرن مطلقه داد که بوعده بهشت آسمانها زمین کشور ما را بدل به جهنمی کردن که هنوز خشگ و تر به آتش آن میسوزند.

بازگشت به بالا


***

در رثای احمد صدر حاج سید جوادی / محمد برقعی

از شمار دوچشم یک تن کم از شمار خرد هزاران بیش جامعه من هنوز بهاری کوتاه را نیازموده بادهای سرد خزانی میوزد و زمستانی سخت به دنبال می اورد زمستانی که سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
وگر دست محبت سوی کس آزی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
در چنین فضایی بیش از هفتاد سال بر پا ایستدن و بر نامردمی تاختن ، و مهمتر آنکه عنان عقل را به دست خشم نسپردن،و در میان قانون شکنی ها بر مبارزه قانونی پای فشردن ، و با دیدن نامردمی های بسیار از دوستان وهمرزمان به قدرت رسیده و عهد یاران را از یاد برده تلخ و نا امید نشدن ،و در میان لجنزار بی اخلاقی و بی اصولی همچنان از اخلاق وانسانیت گفتن،و در فضایی که دین وباورها اسباب فریب شده و چون نیک بنگری شیخ و زاهد و محتسب همه تزویر می کنند بر صداقت وپاکی پای فشردن ،ودر جایی که بسیاری از جوانان خسته و دلمرده گوشه عزلت و کنج عافیت برگزیدن هم چنان در نود سالگی پرچم مبارزه را بر افراشته نگه داشتن ،همه کار ابر مردانی است که بهر الفی الف قدی از آنان بر آید . کسانی که نماد کاملی هستند از " اندر بلای سخت پدید آید فضل و بزرگمردی وسالاری "
این بزرگواران در این سرمای سوزان ظلم و استبداد و سرکوب تنها به یاری گرمای آتش درون است که از پای نمی نشینند . آتش درونی که به گفته آن رند جهان سوز
" زین آتش نهفته که در سینه من است خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت"
 

بازگشت به بالا

***

«صدر»، صدر و پیشکسوتِ پیشکوستان /حسن فرشتیان

پیرمرد، «صدر» و پیشکوستِ پیشکوستان بود، حقوقدان بود و مرد اخلاق و سیاست. هر جا بود پاک بود، چه در قضاوت و وکالت، چه در وزارت و اِسارت. هرجا بود نگران بود، نگران تاراج دیانت و ایرانیت. او باقیمانده «پایندگان» بود و چراغ راه «آیندگان».
روزی و روزگاری بر مسند قضاوت نشسته بود و چون به بررسی پرونده ارباب قدرت رسید، از کار برکنار و سرانجام اجبارا بازنشسته شد.
به وکالت روی آورد تا شاید بتواند حقی را از ناحقی بازستاند. در همین راستا به رایگان وکالت سیاسیون و آزادیخواهان را در دوران پهلوی بر عهده گرفت. آنگاه در جمعیت های «دفاع از آزادی» و «طرفداران حقوق بشر» به دفاع از حقوق مردم و زندانیان سیاسی پرداخت.
پس از پیروزی انقلاب بهمن 1357 در دولت موقت، عهده دار وزارت کشور و سپس دادگستری شد. پیشکسوتان، در پی آبادی و آزادی «خانه» بودند و جوانان انقلابی در پی فتح جهان و پوزه مالی استکبار، از دیوارها بالا می رفتند. دولت موقت که «دولت مستعجل» بود، در برابر شور و شعار جوانی، جای خویش را به جوانان احساساتی و پرشوری داد که هنوزه پس از سه دهه، ملتی در گروگان آن شور جوانی، خسارت رفتارشان را می پردازد و زیان کردارشان را.
* * *
عمر دراز و پر برکت او سبب شد که وی بارها «پیری» کند و «مرشدی». اما دوبار از این «پیری کردن ها»، در گنجینه تاریخ ایران ثبت خواهد شد. هر دو بار همسفر سحابی بود، یکبار با «سحابی پدر» و باری دیگر با «سحابی پسر».
یکبار در اوج شور انقلاب 57 هنگامیکه با پیران و پیشکسوتانی چون مهندس مهدی بازرگان و دکتر یدالله سحابی، دعوت به خردورزی می کرد، و باری دیگر، سه دهه بعد، زمانی که شور جوانی و سبزی، داخل و خارج کشور را فراگرفته بود و ملتی دوباره زنده شده بود، اینبار با مهندس عزت الله سحابی و یاران دیگر، باز پیری کردند و مرشدی.
پس از حوادث انتخابات 1388، هنگامیکه می بیند جوانان و حتی پیشکسوتانی که تلاش سه دهه خویش را بر باد فنا می دیدند و فرصتی پدید آمده بود تا همه ی بغض های فروخورده این سالیان را آواز دهند، پیرمرد، کسوتِ «پیشکسوتی» بر تن کرد، و عبای «پدر» بر دوش، و عصایش در دست، به صحنه آمد تا «پیری» کند.
این بار، وی خطر را شدیدتر احساس می کرد و به صراحت فریاد برآورد که: «از حمله‌‌ی مغول به این سو، چنین یورش و تهاجمی علیه "ایرانیت و اسلامیت" به نحو توامان رخ نداده است». (پیام به مناسبت پنجاهمین سالروز تاسیس نهضت آزادی ایران- 1390)
از یکسو، در هشتمین سالگرد درگذشت دکتر یدالله سحابی، مشفقانه به حاکمان جمهوری اسلامی تذکر می داد: «اگر می‌خواهند از مسیر ظالمانه‌ای که پیش گرفته اند، بازگردند؛ به سخنان آن پیر دوباره مراجعه کنند که از آن جمله نامه‌‌ای به رهبر فعلی جمهوری اسلامی در سال 1378 بود که اگر آن انتقادات را می پذیرفتند وضع حکومتی که با وعده‌ی مدینة النبی برسر کار آمده بود این نمی‌شد» (فروردین 1389).
از سویی دیگر، در برابر کم حوصلگی ها، شتاب ها و بی تابی ها، نور امید می تاباند که «مبادا سختی‌های روزگار موجب دل‌سردی و ناامیدی شما شود كه البته باید به گسترش و تعمیق ظرفیت‌های اخلاقی و روحی شما و ایجاد انگیزه، توان و خواستی مضاعف در پیگیری مطالبات تاریخی ملت عزیز ایران بیانجامد و این نكته را پدر پیری با شما در میان می‌گذارد كه اگرچه رنج بیش از هفتاد سال تلاش و حضور در عرصه‌‌ی اجتماع و سیاست، تنش را رنجور داشته و جانی خسته برایش باقی گذاشته است، اما بیش از هر زمان دیگری به آینده‌ی ایران و تحقق آزادی و دمكراسی باور داشته و امیدوار است و از همین رو تاكید مجدد دارم كه در مسیر سبزی كه پیش رو دارید، پیوندها را مستحكم‌تر و با اتحاد و هم‌دلی پیش روید» (از همان پیام- 1390).
اینبار او نیز، چونان سحابی پسر، غرق امید می شود، و شور و آگاهی مردم را نشانی از امیدواری خویش می بیند. گویا به منزلی رسیده است و رسیدن تا همین منزل را ارج می گذارد و غنیمت می شمارد.
«رفتن یک منزلی بر بوی ناف
بهتر از صد منزل گام و طواف
آن دلی کو مطلع مهتابهاست
بهر عارف فتحت ابوابهاست» (مولانا)
«نگاه» این روشن ضمیران عالم سیاست و انسانیت، داستان پیرانِ و پیشکوستانی هست که سعدی در گلستان، به حکایت می آورد:
«روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای کریوه‌ای سست مانده. پیرمردی ضعیف از پس کاروان همی‌آمد و گفت چه نشینی که نه جای خفتنست؟ گفتم چون روم که نه پای رفتنست. گفت این نشنیدی که صاحب دلان گفته‌اند رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن.
ای که مشتاق منزلى ، مشتاب
پند من کار بند و صبر آموز
اسب تازی دو تک رود به شتاب
واشتر آهسته میرود شب و روز».
جوانان دلسوخته و پر شور و تحقیر شده، رنج می کشیدند و بغض فرو می خوردند، «خس و خاشاک» خطاب می شدند و «میکروب» لقب می گرفتند، اینجا بود که پیرمرد از یکسو، و سحابی و پیشکسوتان دیگر، از سویی دیگر، قلم بدست گرفتند، گفتند و نوشتند تا تجربه خویش منتقل کنند به جوانان، و به آنان بگویند: آن حداقل هایی را که شما «دیوار» می بینید، ما «درب» می بینیم، به اینجا که رسیده ایم نه «به بُن بست» است، بلکه «خروج از بن بست» می بینیم.
«با تو دیوارست و با ایشان درست
با تو سنگ و با عزیزان گوهرست
آنچ تو در آینه بینی عیان
پیر اندر خشت بیند بیش از آن
پیر ایشانند کین عالم نبود
جان ایشان بود در دریای جود» (مولانا)
مولا علی، در ستایش این تجربه های پیشکسوتان، می گفت: «انديشه پير در نزد من، از تلاش جوان خوشايندتر است» و در تعبیری دیگر نقل شده است که تجربه پيران از آمادگى رزمى جوانان برتر است. (رَأْيُ الشَّيْخِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ جَلَدِ الْغُلَامِ وَ رُوِيَ مِنْ مَشْهَدِ الْغُلَام- نهج البلاغه).
مولانا نیز که خود در تجربه پیری به اوج شکوفایی رسیده بود بارها تکیه می کرد بر این تجربه های غنیمت عُمر:
«آنچ در آیینه می‌بیند جوان
پیر اندر خشت بیند بیش از آن»
مولانا نیک می دانست که مثل همیشه تاریخ، تجربه و دلسوزی پیران را توان مقاومت در برابر موج های پر شور و انرژی های لبریز شده جوانان نیست، اینجاست که در قامت پیر و پیشکسوت، به جوانان امید می داد و چراغ راه، و به پیران و پیشکسوتان نیز می آموخت تا در برابر آن سیل آرزوها، مشعل امید باشند و چراغ آرزو:
«آنچ بیند آن جوان در آینه
پیر اندر خشت می‌بیند همه
پیر عشق تست نه ریش سپید
دستگیر صد هزاران ناامید»
پیرمرد، سراسر امید شد و نشاط. سحابی نیز هیچگاه به اندازه این دوران، به تاریخ ایران، و رشد و آگاهی جوانان، امیدوار نبود.
پیرمرد در همان پیامش در سال 1389 اظهار امیدواری می کند: «جوانانی که در چند ماه گذشته جان بر کف برای اصلاح راه به بیراهه کشانده شده‌ی انقلاب اسلامی به خیابانها آمدند، با مطالعه‌ی تاریخ و زندگی این بزرگواران و همرزمان دیگرش، مهندس مهدی بازرگان و آیت الله سید محمود طالقانی، از آنان درس بگیرند و متوجه باشند که سحابی نزدیک به یک قرن برای هدفش ایستادگی کرد، از حرکت باز نماند، و امید خود را از دست نداد».
بدون تردید پیری کردن های وی، منافاتی با جوانی و جوانگرایی جوانترها نداشت و ندارد که این دو مکمّل یکدیگر هستند: «شور و پاکی و آزادیخواهی جوانی» و «تجربه و دانش پیران».
در این معجون، شور و تلاش جوانی «ارزش» محسوب می شود نه «خامی و غفلت». زیرا آن «شور»، پیوند خورده است با «خرد و تجربه». بدبخت و بازنده آنست که خویش را از سودِ خردورزی و تجربه آموزی بی بهره سازد «فانّ الشّقىّ من حرم نفع ما اوتى من العقل و التّجربة» (نهج البلاغه).
«نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را» (حافظ)
اگر آن «شور و توان» با این «خرد و ایمان» بتوانند همدستی و همرنگی کنند، «توان ها» هدر نخواهد رفت و تجربه ها تکرار نخواهد شد، زیرا آنکه «تجربه ها» و «تجربه شده ها» را باز تجربه کند غرق در پشیمانی خواهد شد: «مَنْ جَرَّبَ المُجَرَبْ حَلَّتْ بِهِ الندامه».
«خود ارچه پیر شود دولتش جوان باشد
اگر قبول نصیحت کند جوان از پیر
به مال و عمر اگر چه توانگرست و جوان
به پند دادن پیران غنی است چون تو فقیر» (سیف فرغانی)
سعدی، حال و وضع «اتابکی» که پیوندی زده بود از این دو «توان»، را چنین توصیف می کند:
«جوان جوان‌بخت روشن‌ضمیر
به دولت جوان و به تدبیر پیر».
* * *
دکتر احمد صدر حاج سیدجوادی (1296-1392)، در اردیبهشت 1390، در حالیکه 94 سال سنّ داشت به حکم دادسرای امنیت تهران ممنوع الخروج شد. او بارها مزه حبس را چشیده بود، گاه «همراه با موکلان سابق خویش» و گاه «توسط موکلان سابق خویش».
موکلان سابق، هیپچگاه پیرمرد را تنها نگذاشتند، گاه همسفر حبس های مکرر او می شدند و گاه، خود فرمان حبس او و یارانش را می دادند تا پیرمرد «ادب» شود.
آخرین بار، نوبت «آن قاضی» رسید که حرمت پیشکسوتی و استادی را بلد نبود و در جایگاه نوه او و شاگردِ شاگردانش، پیرمرد را ممنوع الخروج کرد. ولی اینبار، اجرای این حکم به دو سال هم نکشید، پیرمرد وکیل بود و راه بلد. با پریدنش، یکبار دیگر، پوزخند تلخی زد به حاکم و عدالتش، به قاضی و فراستش، به مجری و کیاستش.
پیرمرد، رندانه از قفس پرید، و قلم در دستان آن قاضی امنیتی، خشکید.
و اکنون، قاضی مانده است و امضایش در پای این حکم. کاش پیرمرد بود تا به او می آموخت چگونه خود را برهاند از شرّ و وِبالِ این طنز بی مزّه، که بر کاغذ آرم دار و رسمی دادسرا، مکتوب شده است.
این حکم و اینگونه حکم ها و قرارهای امنیتی- قضایی در گنجینه تاریخ باقی خواهد ماند. همچنانکه قضاوت پیرمرد و پیگیری وی در مورد پرونده های اختلاس اربابان قدرت، و وکالت وی از مبارزان، هنوزه پس از نیم قرن، در گنجینه و حافظه احکام قضایی تاریخ ایران، «بایگانی راکد» نشده است.
اگر قاضی به پیرمرد مراجعه کند، شاید پیرمرد از آرامگاه اجدادی خویش (که «همه قبیله اش عالمان دین بودند»)، فروتنانه به وی راهی بیاموزد:
«از ما فروتنی‌ست بکش تیغ انتقام
بر خاطر شریفت اگر کینه باقی است
نقدینه وفاست همان بر عیار خویش
قفلی که بود بر در گنجینه باقی است» (وحشی).
پیرمرد، دو بار پیری کرد و رفت. و اکنون در «بایگانی غیر راکد قوه قضاییه ایران»، دو «نام» مانده است بر تارکِ برگه ی «حکم ممنوع الخروجی وی». یکی نام متهم: «احمد صدر حاج سیدجوادی» و دیگری نام قاضی امنیتی ج. ا. ایران: «....».
متهم، زنده است. هرچند که ممنوع الخروج است ولی از قفس پریده است:
«نیست مخلوق آنکه دایم زیست
هر که باقی است ذکر او، باقی است
عاقل از پایهٔ معانی دهر
کی خورد آب زندگانی دهر؟
هر که او نیک نامی اندوزد
در جهان کسوت بقا دوزد
هر که را علم و ملک و دین باشد
عین آب حیات این باشد
مصطفی گفت و یاد می‌گیرند:
در جهان مؤمنان نمی‌میرند» (عراقی).

بازگشت به بالا

***


الگوی ایستادگی بر ارزش های انسانی / نورالدین غروی

"کوتوال نستوه دژ آزادی , مردمسالاری و پیکارگر خستگی ناپذیر با ستم و ستمگران از میان ما رفت . هزار افسوس که در این روزگاران که نان به نرخ روز می خورند و انسانیت و عدالت را پای مصلحت و در خدمت قدرت قربانی می کنند , این ابرانسانان برای تمام فصول بسیار کمیاب اند . همین درد ما را از دست دادن چنین الگوی ایستادگی بر ارزش های انسانی , سخت افزایش می دهد .
احمد صدر حاج سید جوادی چراغ راهی بود که در این یلداشبی که خیره سران ستمگر بر میهن ما چیره کرده اند , راهیان را آزادی که گرفتار در تاریکی بودند را رهنمون و شلاق خوردگان رژیم ستمگر را پشت و پناهی آرام بخش بود و به پهنای آسمان گسترده دست یاری اش بسوی همه دردمندان دراز .
ما دراین سوگ نشته ایم و زندگی پربار او را ارج بسیار می نهیم و یادش را گرامی می داریم .
روانش شاد و راهش پر رهرو باد"

 

بازگشت به بالا

***

مرد قضاوت و صدر صداقت / حسن یوسفی اشکوری

به طور معمول وقتی کسی از میان ما (مای ایرانی) می رود (مخصوصا اگر از نامداران باشد) در ستایش او داد سخن می دهیم و اندر مناقب او بسیار و گاه به گزاف سخن می گوییم (این نوع گزافه گویی‌ها در مجالس ختم سنتی ما بسیار رایج است) و این صد البته سنت پسندیده‌ای نیست. با این همه شاید بتوان بر این سنت مهر تأیید نهاد که از تازه درگذشتگان جز به نیکی یاد کردن ممدوح نیست و این که گفته اند «از مردگانتان به خیر و نیکی یاد کنید» به همین دلیل است.

از زنده یاد احمد صدر حاج سیدجوادی می توان از جهات مختلف سخن گفت و می توانم سخن بگویم. چرا که من افزون بر روابط عمومی که از سال ۵۹ با طیف نهضت آزادی داشته و دارم در چهار سال مجلس اول و بعدها در دهه هفتاد به عنوان عضو ویراستاران دایره المعارف تشیع (صدر حاج سیدجوادی، کامران فانی، بهاءالدین خرمشاهی و من) با آقای صدر همکار و با او محشور بودم و از اواخر دهه شصت تا اواسط دهه هشتاد (پیش از مهاجرت) به عنوان نویسنده و همکار قلمی دایره المعارف تشیع باز با ایشان مراوده داشته و با او انس و الفت مستمر داشتم. اگر قرار بر خاطره گویی باشد می توان خاطرات مفید از او گفت اما فعلا از آن در می گذرم. هدف از طرح این روابط و سوابق برای این است که بگویم من در سی و سه سال اخیر با مرحوم صدر آشنایی خوبی داشتم و از این رو آنچه در این یادداشت کوتاه به اختصار خواهم گفت محصول شناخت و تجربه عینی من است نه از باب ثناگویی‌های رایج و احیانا مبالغه آمیز برای درگذشتگان.


نخست به طور کلی و اجمال بگویم که صدر تقریبا از تمام جهات اخلاقی و انسانی در سطح عالی بود و از این نظر یک نمونه مثال زدنی است. با همه مهربان بود و جز به احترام با کسی برخورد نمی کرد. به صراحت و روشنی عرض می کنم که حداقل در این دوران نسبتا طولانی معاشرت با ایشان حتی یک نمونه را به یاد نمی آورم که بر کسی خشم گرفته و یا حداقل خشم و عصبانیت خود را بروز داده باشد. بارها اتفاق می افتاد که در روابط کاری با کادر فنی دایره المعارف و برخی همکاران دیگر و حتی برخی نویسندگان کاری و رخدادی موجب گله و ناخرسندی ایشان و یا ما شده باشد اما ندیدم که او در انتقاد و خرده گیری از مرز اعتدال و ادب خارج شده و مثلا تندخویی کرده باشد. اصولا وقتی می خواست از کسی خرده بگیرد و انتقاد کند اولا به دشواری می افتاد و برایش سخت بود که از عیب کسی بگوید و ثانیا نقدهایش را به صورت نرم و غالبا غیرمستقیم بیان می کرد. تنها جایی که از صراحت برخوردار بود و شفاف حرف می زد نقد حاکمان و گله از وضع موجود به ویژه عملکرد دستگاه قضایی بود. فروتنی و ادب و مهربانی وی در برابر همه فوق العاده بود. با وجود کهولت سن و انواع بیماری و ناتوانی جسمی هرگز در انجام مسئولیت‌هایش در کار دایره المعارف کوتاهی نمی کرد. به یاد می آورم که چند بار در زمستان و برف از خانه خارج شد تا به محل کار بیاید زمین خورد و یک بار پایش شکست. بار‌ها زنده یاد خانم فهیمه محبی (مدیر داخلی دایره المعارف) خواست تا برایش تاکسی بفرستد اما او قبول نکرد. با توجه با این مجموعه از خصوصیات اخلاقی و انسانی بود که مرحوم مطهری صدر حاج سیدجوادی را در حد «عصمت» ستوده بود. دوست فاضل و محقق جناب صدر واثقی (نویسنده کتاب «سید جمال الدین اسدآبادی پایه گذار نهضتهای اسلامی» و حقوقدان که با شماری از حقوقدانان هفته یک بار با اقای صدر در محل دایره المعارف جلسه داشتند) در مقام تکریم و توصیف اخلاقیات دینی و انسانی صدر چند بار به من گفت که آقای مطهری می گفت می توان به آقای صدرحاج سیدجوادی نسبت «عصمت» داد. با توجه به منزلت علمی و دینی گوینده آن میزان اعتماد و موقعیت اخلاقی زنده یادصدر در جمع رجال دینی و روحانی نیز آشکار می شود.


اما به گمانم مهم‌ترین ویژگی مرحوم صدر دقت و حساسیت حقوقی و قضایی او بود. این هم البته دور از واقعیت نیست بلکه کاملا طبیعی می نماید. چرا که او بیش و پیش از هر چیز یک حقوقدان برجسته و وکیل با تجربه بود و در امر قضا و امور دادگستری و محاکمات تخصص و تبحر داشت. سالها در مراحل و مراتب مختلف قضایی و در مقامات میانی و عالی دادگستری کار و فعالیت کرده بود. از پیش از انقلاب تا پس از آن. هم به لحاظ نظری و حقوقی از امر قضا در دو حوزه شرعی و عرفی اطلاع کافی داشت و هم به لحاظ عملی از راز و رموز محاکم و واقعیت‌های جاری در دستگاه قضایی آگاه بود. از این رو وقتی از وضعیت دادگستری و دستگاه قضایی و نحوه محاکمات در این نیم اخیر می گفت و به ویژه زمانی که از اوضاع و احوال دو دوره پیش و پس از انقلاب می گفت و این دو دوره را با هم مقایسه می کرد و نمونه هایی را در مقام توضیح دو دوره می گفت واقعا سخنانش شنیدنی بود. بارها و بارها از او شنیده‌ام (و قطعا شمار زیادی از افراد که با او محشور بودند نیز از او شنیده اند) که با تأسف بسیار پس از آن که به فساد‌های مالی و سیاسی و بی‌قانونی دادگستری رژیم پیشین تصریح می کرد اما با شفافیت و صراحت تردیدناپذیر می گفت اما در جمهوری اسلامی انواع فسادها (از بی‌قانونی و قانون گریزی گرفته تا تبعیض و رشوه خواری و فامیل بازی و . . .) به مراتب بیشتر و گسترده تر از زمان پیشین است.

در هرحال  احمد صدر حاج سیدجوادی از نیک مردان روزگار ما بود. یادگار نسل بعد از مشروطه و از رهبران انقلاب ۵۷ و از کنشگران سیاسی و مدنی و حقوق بشری دوران پس از انقلاب تا آخرین لحظه زندگی. لحظه‌ای از رنج مردم و دفاع از حقوق مردم غافل نبود. او عضو نهاد سیاسی و حزبی‌ای بود که در منشور تأسیس خود در سال ۱۳۴۰ (دوازه سال پس از تصویب اعلامیة جانی حقوق بشر) اجرای حقوق بشر را از اهداف و آرمانهای خود آورده بود (نهضت آزادی ایران). در سالیان اخیر که حقوق بشر در ایران اهمیت بسیار یافته بود و تقریبا به گفتمان عمومی فعالان سیاسی و جامعه مدنی ایران تبدیل شده بود صدر همواره از همراهان و فعالان این عرصه بود. از «کانون مدافعان حقوق بشر» با سرپرستی سرکار خانم شیرین عبادی گرفته تا نهادهای دیگر. احتمالا با توجه به تخصص صدر در مجموعه نهضت آزادی او بود که بیش از دیگران اهمیت حقوق بشر را می دانست و بر اجرای آن می کوشید. در سال گذشته همراه با چند تن از فعالان فرهنگی و سیاسی و حقوق بشری ایران از جریانهای مختلف برای جلوگیری از جنگ و ویرانی کشور فراخوان صلح و آزادی داد و در پی آن کمپینی برای پیگیری آن پدید آمد. 

در یادنامه‌ای که در سال ۷۳ به مناسبت چهلمین روز درگذشت زنده یاد مهندس بازرگان به همیت مجله «ایران فردا» انتشار داد دربارة بازرگان نوشتم: «مردی در ارتفاع صداقت» و اکنون با گشاده دستی همین عنوان را برای احمد صدر حاج سیدجوادی به کار ببرم. در عین حال شاید درست تر این است که بگویم: «مرد قضاوت و صدر صداقت». 

روانش شاد و خاطره‌اش جاودان باد. 

بازگشت به بالا


***
به یاد مردی نستوه و استوار از تبار دکتر مصدق ، مهندس بازرگان و دکتر سحابی / فرانک چالاک*

 

دستهای مرا ببند و دهان مرا ببند،
باز به هر سو که بنگرم تو آوازی خواهی شنید!
گفتی چشمهای تو را نیز خواهم بست...
باز به هر چه بیاندیشم، تو آوازی خواهی شنید!

دکتر احمد صدر حاج سید جوادی، یکی از نخبگان کشور عزیزمان ایران، از معدود افرادی بودند که در طول عمر پربرکتشان تمام تفکر و ذهنیتشان در رابطه با ایجاد ایرانی آزاد و احیای کرامت انسانی برای مردم وطن عزیزش بود. در این زمینه نیز همراه با یاران وفادارشان از هیچ عمل اخلاق مدار و سجایای انسانی و امور خداپسندانه دریغ نکردند.
ایشان از زمان شکل گیری نهضت ملی شدن صنعت نفت همراه و هم پیمان دکتر مصدق و یارانشان بودند و پس از آن نیز در نهضت آزادی نقش بسیار مهمی را به همراه یاران باوفایشان در پیروزی انقلاب اسلامی ایفا نمودند.

دریغا که نظام جمهوری اسلامی ایران، قدر زحمات بی شائبه ایشان و یارانشان را هیچ گاه ندانست و از هر نوع جفایی بر ایشان دریغ نکرد. اما این ابرمرد نستوه و استوار از ناملایمات هیچ گاه دلسرد نگشته و همچنان وظیفه ی خود می دانست که ظلم و جور رفته بر ایرانیان را به حاکمان گوشزد نمایند. چنان که در دهه هشتاد شمسی، در کهنسالی به بند کشیده شده و مورد شکنجه های فراوانی قرار گرفتند.

اما این امر نیز هیچ گاه باعث خاموشی و سازش آزادمرد ایران عزیزمان نشده و همواره شاهد بودیم که چگونه نامه هایی برای دست اندرکاران نظام در جهت امر به معروف و نهی از منکر می نوشتند و همچنان مورد عتاب و آزار حکومت بودند.

افسوس و هزاران افسوس برای آنان که قدر زحمات بی منت و بی دریغ عالی مردی چنین عاشق را ندانسته و تا روزهای آخر عمر پربرکتشان از هیچ گونه اذیت و آزاری بر ایشان دریغ نکردند.

اینک که پیر فرزانه، دوست داشتنی و مهربانمان دیار فانی را ترک گفته و به لقائ معبود خویش شتافتند؛ امید است که بتوانیم رهروان راستین و فرزندان خلف ایشان باشیم. یادشان گرامی و روحشان قرین رحمت حق

*عضو شاخه جوانان نهضت آزادی ایران
 

 

بازگشت به بالا


سخنان آقاي دكتر سيد احمد حاج صدر سيدجوادي
در مراسم سالگرد تاسيس نهضت آزادي ايران

۲۵/۲/۱۳۸۲

بسم‌ الله الرحمن الرحيم
و به نستعين

حمد و سپاس مر معبودي را سزا است كه خوان نعمتش بر مطيع و عاصي كشيده و گسترده شده است و درود و صلوه بر سيد رسل و هادي سبل محمد مصطفي صل الله و عليه و علي اله المنتجبين و رحمابه المنتخبين.
بدوا از تشريف فرمايي خانم‌ها خواهران عزيز و آقايان برادران گرامي سپاسگزاريم و مقدم عزيزشان را گرامي مي‌داريم. و اما شكر بي‌حد مر خداي مهربان را كه به ما توفيق داد تا يك سال ديگر يعني چهل و يكمين سال تاسيس نهضت آزادي را با صراحت و شجاعت به انتهاي ارديبهشت ماه رسانيديم و چهل و دومين تاسيس اين جمع را به حول و قوه الهي شروع مي‌كنيم.
نهضت آزادي ايران بنايي است كه به دست معماران كارآمد و با تقوي بنيان يافته و شيخ اجل سعدي مي‌فرمايد: 
خلل پذير بود هر بنا كه مي‌بيني مگر بناي محبت كه خالي از خلل است
مهندسين لايقي كه وظيفه دارم نام جاويدان آنان را ياد كنم: حضرت آيت‌الله آقاي سيد محمود طالقاني، آقاي مهندس بازرگان، آقاي دكتر يدالله سحابي، آقاي رحيم عطايي، آقاي عباس رادنيا، آقاي عباس سميعي، آقاي حاج احمد علي‌بابايي كه خداوند رحيم روح پر فتوح آنان را غريق رحمت كرده و خواهد كرد اين بناي محبت و خلل‌ناپذير را با مصالح تقوي و پرهيزكاري و شجاعت و از خودگذشتگي و صراحت كامل بنا كرده‌اند. و خداوند بزرگ در قرآن كريم مي‌فرمايد:
افمن اسس بنيانه علي تقوي من الله و رضوان خير‌ام من اسس بنيانه علي شفا جرفٍ هارٍ فانهار به في نار جهنم ـ آيا كسي كه بنياد آن (بنا يا مسجد) را بر خداپرستي و خشنودي الهي گذاشته باشد بهتر است يا كسي كه بنياد آن را بر لبه پرتگاه فرو ريختني نهاده باشد كه به آتش دورخ فرو افتد؟ و بلافاصله مي‌فرمايد شالوده و بنيادي كه بنا نهاده‌اند پيوسته در دلشان ترديد (اضطراب) خواهد بود.
آن بزرگواران بنيان اين بنا و جمع را بر مبناي تقوي و پرهيزكاري و رضوان الهي يعني رضايت خداوندي گذاشته‌اند و خود به خوبي مي‌دانستند كه اين بنا ماوای زنان و مردان از خود گذشته‌اي است كه به قول ابوبكر بيستون در مقدمه كليات شيخ اجل سعدي كه گفت :
اي جان مقدس فداي قدوم آن درويش باد
بشو تا خود چه مي‌گويد: در ميدان مردان مهيا كه آنجا به جاي آب خون روان است. خود آن دوستان در اين ميدان زجرها كشيده و زندان‌ها ديدند و آرزوهايي براي رهايي مردم ستم ديده ايران از دست ستم پيشه‌گاه و سلطنت مابان داشتند و بعد از آنها نيز و بعد از آنها نيز بحمدالله از دوندگان در اين ميدان و ساكنين اين بنا و پويندگان راه آن رادمردان با توكل به خداي مهربان قدم در خودن گذاشته و باكي از حيات و ممات خود و خانواده خود نكردند و ايمان و اعتقاد خود ا ملعبه بازي‌هاي سياسي ننمودند. به قولي گوينده‌اي كه گفت بني‌اميه اسلام را مانند توپ بازي بچه‌ها به هر طرف كه خواسته پرتاب كردند.
كه باز هم شيخ اجل سعدي مي‌گويد:
به نزديك من شبرو راهزن 
به از فاسق پارسا پيرهن
دوستان و ياران عزيز بكوشيم كه مصالح اين ساختمان يعني تقوي و پرهيزكاري و شجاعت و از خودگذشتگي و صراحت و بي‌پروايي را پاكيزه نگاه داريم و آلوده‌اش نكنيم . از انجام دستورات الهي غفلت ننمايم سعي كنيم كه از راه آن راست روان به بيراهه‌ها نرويم.
بنده با اجازه حضار محترم نصيحتي را كه خواجه عبدالله انصاري به خواجه نظام‌الملك وزير كه هم دروه و در قرن پنجم هجري مي‌زيسته‌اند در اين جا تكرار مي‌كنم و اگر يادداشت بفرماييد قطعا مفيد فوايدي خواهد بود.
خواجه عبدالله براي نظام‌الملك مي‌نويسد: نظاما هر كه ده خصلت شعار خود سازد در دنيا و آخرت كار خود سازد:
۱ـ با خدا به بندگي و صدق، 
۲ـ با خلق خدا به انصاف، 
۳ـ با نفس خود به قهر،
۴ـ با درويشان به لطف،
۵ـ با بزرگان به خدمت، 
۶ـ با خردان به شفقت،
۷ـ با دوستان به نصيحت، 
۸ ـ با دشمنان به حكم،
۹ـ با عالمان به تواضع،
۱۰ـ با جاهلان به خموشي.
و السلام عليكم و رحمه‌الله

متن سخنرانی افتتاحيه دکتر احمد صدرحاج سيد جوادي در مراسم چهل و پنجمين سالگرد نهضت آزادی ايران
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
خداوند دانا و توانا را سپاس می گذارم که با همه محدودیتها و مشکلات موجود توفیق برگزاری مراسم چهل و پنجمین سالگرد تاسیس نهضت آزادی ایران را به ما عطا کرد و به این بنده ی ضعیف نیز عمر و توان و افتخار ارزانی فرمود تا گشاینده ی این مجلس و مراسم آن باشم.
از شما سروران گرامی، خواهران و برادران عزیز که دعوت ما را برای شرکت در این گردهمایی صمیمانه پذیرا شده و با حضور شریف‌تان به آن گرمی و رونق بخشیده‌ايد از طرف نهضت آزادی ایران و خودم سپاس گذاری می‌کنیم و مقدم‌تان را گرامی میداریم.
همان گونه که می دانید جمعیت نهضت آزادی ایران با سرمایه ی معنوی راستی و درستی و صمیمیت و همبستگی با مردم شریف ایران حول محورهای اسلامیت و ایرانیت و مبارزه با استبداد سلطنتی و استیلای خارجی بدان گونه که پیشوای نهضت ملی ایران، دکتر محمد مصدق، ترسیم کرده بود موجودیت یافت و به علت رویارویی با خودکامگی و به سبب اعتقاد به حاکمیت ملت در همان آغاز یعنی اردیبهشت ماه ۱۳۴۰ در معرض فشار و سختی قرار گرفت به طوری که دو سال بعد رهبران و فعالان آن به اتهام اقدام علیه امنیت کشور دستگیر و با حکم دادگاه فرمایشی نظامی به چندین سال زندان محکوم گردیدند و پس از آن نیز فشار شدید ساواک و زندانی شدن مکرر برخی از رهبران و فعالان نهضت امکان فعالیت علنی و قانونی را از آنان سلب کرد.
سران و فعالان نهضت آزادی در مسیر خواست و اهداف ملت شریف ایران در شکل گیری و مدیریت انقلاب اسلامی نقش موثری ایفا کردند و پس از پیروزی انقلاب نیز عهده دار و پذیرای مسئولیت و خدمت شدند و نتوانستند به جمع نهضت سر و سامان دهند ولی پس از استعفا ي دولت موقت تلاش هایی برای تجدید گسترش فعالیت نهضت صورت گرفت و سر انجام در سال ۱۳۵۹ دوره جدید فعالیت با تشکیل کنگره سوم و با پیوستن افراد جدید ی به آن آغاز گردید.
متاسفانه از آن زمان تا کنون نیز نهضت آزادی ایران به علت پایبندی به اصول مورد اعتقادش و نقد عمل کرد مسئولان کشور پیوسته زیر فشار و محدودیت و ممنوعیت قرار داشته و بسیاری از مسئولان و فعالان آن یک یا چند بار به زندان افتاده اند و دفتر آن چند بار توقیف شده است که آخرین مورد آن در آغاز سال ۱۳۸۰ رخ داد که همچنان ادامه دارد.
از محدودیت دیگر میتوان به عدم انتشار و عدم امکان استفاده از امکنه عمومی و استفاده از رسانه‌های جمعی و جلو گیری از نامزد شدن اعضای نهضت برای ریاست جمهوری و نمایندگی مجلس و عضویت در شورا‌های شهر اشاره نمود. ذکر جزئیات مربوط به آنچه گفته شد از حوصله این مجلس خارج است و علاقه مندان می توانند برای اطلاع از مواضع و فعالیت‌های انجام یافته و بررسی سوابق به اسناد منتشر شده از طرف نهضت مراجعه فرمایند.
به هر حال با آن که مسئولان و اعضای نهضت آزادی همواره رسالت و وظیفه سنگینی را برای خدمت به میهن و مردم بر دوش خود احساس می کرده اند، به علت وجود مجموعه‌ای از محدودیت‌ها و ممنوعیت‌ها، توفیق نیافته اند است که به بخش عمده ی آرمان‌ها و هدف‌هایشان که همان آرمان‌های ملت ایران در صد سال گذشته است دست یابند؛ ولی با وجود همه سختی‌ها و تنگنا‌ها که شمه‌ای از آن‌ها گفته شد،
نهضت آزادی ایران همچنان که تا کنون در برابر انواع دشواری‌ها ایستادگی کرده و پایدار و استوار باقی مانده است مصمم است که به یاری پروردگار توانا و پشتیبانی مردم شریف مبارز در راستای تحقق آزادی‌های اساسی، حاکمیت ملت(مردم سالاری) و عدالت بر پایه ارزش‌های اسلامی، قانون اساسی و بیانیه جهاني حقوق بشر به راهش ادامه دهد؛ و به مردم رنجیده و همه فعالان سیاسی و اجتماعی نیز فروتنانه و خیر خواهانه خواهش و هم توصیه می کند که با ایمان خداوند توانا و تسلط بر نفس شیطانی خود خواهی و خود پرستی و چیره شدن بر هر گونه نا امیدی، با وفاق و هم دلی و شرکت فعالانه و موثر و سازمان یافته در عرصه‌های عمومی برای دست یابی به آرمان‌های والای آزادی، مردم سالاری و عدالت اجتماعی و عمومی مجاهدت و فداکاری نمایند.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته


متن سخنراني جناب آقاي دكتر احمد صدر حاج سيد جوادي
كه قرار بود در مراسم ششمين سالروز در گذشت دكتر يدالله سحابي در حسينيه ارشاد ايراد شود

فروردين ۱۳۸۷
بسم الله الرحمن الرحيم
الا ان اولياء الله لاخوف عليهم و لا هم يحزنون. الذين ءامنوا و کانوا يتقون. لهم البشري في الحيوه الدنيا و في الاخره لا تبديل لکلمات الله ذلک هو الفوز العظيم (سوره يونس آيات ۶۲-۶۴)
ظالم به رفت و قاعده ضد از او بماند
عادل به رفت و نام نكو يادگار كرد
خانم ها، آقايان، حضار محترم
سلام عليکم
ضمن عرض تبريک نوروز و تولد پيامبر بزرگوار اسلام(ص) و آرزوي سلامتي، بهبودي و آرامش براي شما عزيزان و تمامي ملت بزرگوار ايران، واجب مي دانم که از سوي خود، خانواده ي زنده ياد دکتر يدالله سحابي، ستاد برگزاري مراسم حاضر و همچنين ياران آن مرحوم در شوراي مرکزي نهضت آزادي ايران به شما حضار محترم، که به رغم تمامي دشواري‌ها و محدوديت‌ها در اين مراسم گرد هم آمده ايد، تشکر و قدرداني کرده و تداوم استقامت و پايداري را در صراط مستقيم جنبش آزادي خواهي و عدالت طلبي ملت ايران براي شما آرزو کنم.
سخنم را با آياتي از قرآن مجيد آغاز کردم که در آن از جمله صفات انسان مومن و با تقوا به شهامت و شادي اشاره شده است و خداوند به چنين فردي نه تنها در آخرت که در همين دنيا نيز بشارت داده است. زنده ياد دکتر سحابي از جمله مومناني بود که ترس و غم به دل دريايي‌اش راه نداشت. از همان روزي که خدمت به مردم را برگزيد. در روزگاري که عافيت طلبي، سکوت و تمنا مي توانست موهبات فراواني براي وي به همراه آورد، او از جمله کساني بود که با تکيه به مشي ايماني و تقواي الهي نه در برابر ظلم سکوت کرد و نه تکدي حق خود کرد. سحابي، آزاده مردي بود که آزادي و حقوق بنيادين ملت خود را در طي بيش از شصت سال مبارزه ي مداوم فرياد کشيد و البته فرياد وي هرگز از جنس هياهو و شعار نبود.
زنده ياد دکتر سحابي به عنوان چهره اي فرهنگي – سياسي با بنيانگزاري نهضت آزادي ايران به طراحي و مهندسي روشي در مبارزات آزادي خواهانه ي ملت ايران پرداخت که سياست ورزي را هم راستا با اخلاق گرايي، واقع بيني، احتراز از روزمرگي و منافع زودگذر گروهي و باندي ميديد. در بينش سحابي و يارانش، حضور در صحنه ي قدرت، چنان چه به تامين منافع مردم نيانجامد ارزشي ندارد و از همين روست که راهبرد جنگ حجت را بر مي گزيند و البته به رغم ملامت ناصحان ملال انديش، زندگي و سياست ورزي اخلاق گراي سحابي نشان دهنده ي تحقق وعده الهي در آيات فوق است که پيروزي و بشارت در همين دنيا نيز مقدر است. امروزه بر کسي پوشيده نيست که انديشه ي روشن فکري ديني و آزادي خواهي و عدالت طلبي بر اساس الگوي بومي و امتناع سحابي و يارانش از به تن کردن قباي ليبراليسم غربي و سوسياليسم روسي، نسخه ي درمان دردهاي نه تنها ملت ايران که خاورميانه است و نشر و گسترش و پيروزي اين انديشه در ترکيه، تاجيکستان، افغانستان و برخي کشورهاي ديگر گواه درستي و کارايي اين بينش محسوب مي شود. حتي در ايران نيز امروزه اگرچه جريان روشنفكران ديني که سحابي از بانيانش بود از بديهي ترين حقوق سياسي و انساني خويش بي بهره است و ياران آن زنده ياد با تحمل ماه‌ها زندان انفرادي و محروميت از بسياري حقوق اجتماعي و سياسي و نهايتا با سپردن وثيقه هاي سنگين، مصداق آشکار حبس خانگي را دارند اما ادبيات رايج جامعه ي سياسي ايران به خصوص جريان اصلاح طلبي، نشان از سرزندگي و حضور مقتدرانه ي انديشه سحابي و يارانش دارد.
حتما شنيده ايد که زماني که در سال ۸۰ اعضاي نهضت آزادي و جمعي از فعالان ملي/ مذهبي و از جمله فرزند عزيز ايشان مهندس عزت الله سحابي بازداشت شدند، ايشان براي تظلم به مجلس شوراي اسلامي رفتند و وقتي رييس محترم وقت مجلس به پيشواز ايشان رفتند، سحابي با صداي لرزان خود که بارها و بارها پايه هاي استبداد را به لرزه انداخته بود فرياد کشيد که "آقا من براي عزت نيامده‌ام، من براي نهضت آمده‌ام" و به راستي سحابي که همواره به عمل جمعي و تاثير آن اعتقاد داشت، نه تنها براي نهضت آزادي و اعضاي آن به عنوان يک حزب، بيش از فرزند خود دغدغه داشت که بيشتر دل نگران جنبش و نهضت آزادي خواهي ملت ايران بود.
در خاتمه ضمن طلب مغفرت براي آن مرحوم از تمامي پويندگان راه آزادي و به خصوص جوانان عزيز و فعالان سياسي اين مرز و بوم مي خواهم تا با حضور در اين گونه جلسات در اين امر بيشتر انديشه کنند که راز جاودانگي سحابي، بازرگان، طالقاني و ديگر ياران ايشان نه در اصرار به ماندن بر اريکه ي قدرت و اولويت دهي به منافع فردي و گروهي به هر بهايي بود که اتفاقا بر عکس در مشي سياسي اخلاق مدار ايشان و تکيه بر منافع ملي و تقويت فرآيند دمکراسي بود و البته پذيرش چنين روشي و هزينه هاي آن امکان پذير نبود اگر ايشان انساني اميدوار، شاد و با شهامت نبود. سحابي اميد داشت چرا که هرگز خسته نمي شد و حضور وي در شوراي مرکزي نهضت آزادي ايران تا واپسين ايام عمر، گواه صدق اين حقيقت است. شاد بود چرا که هرگز غم از دست دادن مقام به دلش راه نداشت و از قدرت، معنايي جز مسووليت نميشناخت و با شهامت بود، چرا هرگز جز ترس از خدا از هيچ مستبدي نهراسيد و از بيان هيچ سخن حقي پروا نداشت و در دوراهه ي برخورداري از قدرت و مقام و ساير مواهب اين جهاني و بيان حق، در گزينش دومي يعني حق طلبي، لحظه‌اي ترديد نمي کرد. به زعم بنده عصاره ي زندگي سياسي سحابي که مي تواند پيامي براي همه ي ما علي الخصوص جوانان باشد اين است:
ايمان، اميد، اخلاق، تعقل و اعتدال

 

 

 

بازگشت به بالا

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
Commenting is not available in this weblog entry.