آخرین به روز رسانی: ساعت 12:22 به وقت تهران

یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۸   برابر با   14 2010 Mar   مصادف با   28 ربيع الأول 1431
هموطنان عزیز،
نهال سبز آبیاری دائمی طلب می کند
در شرایطی که باغبان متولی ملک ما، علف هرزه هارا حمایت می کند وخارهای گزنده پرورش می دهد، حفظ و نگهداری جوانه های مستقل سبزبرای سرفراز زیستن فرزندانمان در آینده مهم ترین وظیفه است ادامه ...
دعوت به همکاری
شما می‌توانید مطالب خود را از طریق صفحه ارسال به ما و یا sardabir@rahesabz.net برای ما ارسال کنید
نشانه
جنبش راه سبز

آینده ایران

علی پایا

 

آنچه که در ایران می گذرد برای همه ایرانیانی که خواستار بقای این سرزمین کهن و تداوم نقش تاثیر گذار و مثبت آن در صحنه تمدن سازی و در میان خانواده ملل هستند، مایه نگرانی خاطر است. از آنجا که دل نگرانِ آینده کشور بودن، امری نیست که تنها درانحصار یک فرد یا یک گروه و دسته خاص باشد، طبیعی است که بسیاری کسان بکوشند دغدغه های خود را به شیوه های گوناگون با دیگرانی که آنان را هم افق و همدل می شمارند در میان بگذارند. این نوشتار مصداق یکی از همین "دل نوشته" هاست.

 

به گاه تامل در خصوص آینده ایران و تلاش برای پیشنهاد شیوه هایی برای برون شد از شرایط نامطلوب کنونی غلتیدن به ورطه اراده گرایی و جبرزدگی به همان اندازه اسیر افراط و تفریط شدن در موضع گیری های کنونی زیانبار است. در شرایط حاضر گروهی از کنشگران، خواه در زمره هواداران جنبش سبز و خواه در عداد طرفداران حرکت اصولگرا، با زبان و بیان و رویکردی بشدت مخرب و زهرآگین با مخاطب برخورد می کنند و با نسبت دادن همه بدی های عالم به طرف مقابل و ارائه راه حل های عمیقا افراطی یا تفریطی، راه را بر گفت و گو، که تنها شیوه دستیابی به ظرفیت های تازه برای فراگذری از دشواری هاست، می بندند.

 

در گمان زنی برای تحولات آتی نیز چنین رویکرد نامتوازنی را از جانب شماری از کنشگران در اتخاذ رَویه های اراده گرایانه یا جبرگرایانه می توان مشاهده کرد. اراده گرایان بر این پندارند که چون در عرصه تعاملات اجتماعی، همه واقعیت ها برساخته خود کنشگران است، به این اعتبار می توان آینده را آن گونه که شخص می پسندد و اراده می کند رقم زد. جبرگرایان در نقطه مقابل دچار این توهمند که برای همه امور در عرصه تحولات تاریخ و جامعه طرحی از پیش تدبیر شده حاکم است و دست و پا زدن های افراد برای گریز از سرنوشت محتوم راه به جایی نمی برد.

 

اراده گرایان و جبرگرایان هر دو بر خطایند. تاریخ، معنا و غایتی از پیش تعیّن یافته ندارد. این کنشگرانند که به تاریخ و سیر آن معنا می دهند و برای آن جهت در نظر می گیرند. اما ظرفیت های آدمی نیز برای خلق معنا و شکل دادن به تاریخ آینده نامتناهی نیست. درست است که واقعیت های برساخته اجتماعی، محصول خواست و اراده کنشگران است. اما اولا این خواست و اراده صرفا شرطِ لازمِ خلق این واقعیت ها به شمار می آید و برای تحقق آنها به تنهایی کافی نیست. و ثانیا، خودِ برساخته های اجتماعی، پس از ابداع و ایجاد، تا حدود زیادی حیاتی مستقل از ابداع کنندگان پیدا می کنند و خود به بازیگری تاثیر گذار در عرصه بدل می شوند.

 

از تفسیر های فلسفی تاریخ گرایانه historicist که نادرستی شان خواه از دیدگاه معرفت شناسانه و خواه از منظر وجود شناسانه مدلل شده است که بگذریم در باره آنچه که احیانا در ادبیات دینی ممکن است شائبه نوعی تاریخ گرایی، یعنی باور به پایانی متحتّم و متعیّن برای تاریخ را القا کند، باید توضیح داد که همه این قبیل موارد، مثلا نظیر آیه "و نُرید ان نَمُّنَ علی الذین اسُتضعِفوا فی الارض و نَجلعهم الائمه و نَجعلهم والوارثین" (قصص 5) (و اراده کردیم بر کسانی که در زمین به استضعاف کشانده شده اند منت بگذاریم و آنان را امامان و پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم)، صرفا به مشیّت و قضای الهی Divine Providence اشاره دارند و نه به قدر الهی Fate. مشیت وقضای الهی ناظر به ظرفیت های عامی است که در عالم به ودیعه نهاده شده است و امکانِ "صیرورت ها" در مسیر های مختلف را پدید می آورد، اشاره دارد و نه به یک مسیر متعیّن و مشخص. بنابراین به عنوان نمونه در آیه ای که ذکر شد، مقصود آن است که در عالمی که در آن به سر می بریم به اراده خدای تبارک و تعالی این ظرفیت به ودیعه گذارده شده است که کسانی که به استضعاف کشانده شده اند بتوانند (به نحو امکانی و نه بالضروره) و به شرط بهره گیری مناسب از استعداد ها و امکانات، به مقام امامت و پیشوایی و وراثت زمین دست یابند.

 

اگر اراده گرایی و جبرگرایی به توضیحی که اشاره شد ناصواب اند، اراده گرایی متکی به تلقی جبری از تاریخ، آن گونه که برخی هزاره گرایان بدان قائلند، به اضعاف مضاعف در مسیر نادرست قرار دارد. اینان از یکسو برای تاریخ مسیر و غایتی قطعی در نظر دارند و از سوی دیگر بر این باورند که چون رهرو این راهند (راهی که به تفسیر و تعبیر خود آن را عین حق و صواب می دانند) با اِعمال اراده خویش می توانند شرایط را به گونه ای متحول سازند که هدف غایی نه در آخرالزمان که در آینده ای بسیار نزدیک تحقق یابد. اصحاب این رویکرد، که در تاریخ و در میان فرهنگ های مختلف به نمونه های متنوع و فراوانی از آنان بر می خوریم، عموما برای تحقق آنچه بدان باور دارند، از توسل به هیچ وسیله ای ابا نمی ورزند و چون خود را بر حق و معیار تمییز حق از باطل تلقی می کنند، هر آنچه را که انجام می دهند، صحیح و درست به شمار می آورند. اما از قضا همین رَویّه، موجب می شود تا اینان نه تنها دیگران را که خود و پیروان خویش را نیز در آتش خشم و کینی که برمی افروزند بسوزانند و به همراه آن فرصت های درخشانی را که برای برساختن بهینه امور فراهم بوده است از بین ببرند.

 

در اروپای قرن شانزدهم و به سال 1534، گروهی از آنا باپتیست ها Anabaptists (باز-تعمیدیان) که اعتقاد راسخ داشتند که ظهور دوباره مسیح (ع) در زمانی بسیار نزدیک محقق خواهد شد شهر مونستر Munster در آلمان را تسخیر کردند و کوشیدند با برقراری حکومتی متکی به تلقی های دینی خود، زمینه را برای گرامی داشت قدوم مسیح (ع) فراهم سازند. اما دیدگاه های افراطی رهبران این فرقه بزودی کار را به آشوب و درگیری و سپس کشت و کشتار اهالی شهر (که بسیاریشان از پیروان خود فرقه بودند و یا به زور به پذیرش باور های مورد نظر فرقه وادار شده بودند) کشاند. در این میان محاصره شهر به وسیله مسیحیانی که از افراطی گری این فرقه جوشیده از دل پروتستانتیزم به وحشت افتاده بودند نیز عرصه را تنگ تر کرد. محاصره پس از یکسال به سقوط شهر و دستگیری و پس از آن مجازات رهبران فرقه انجامید. گروهی از بازماندگان آنا باپتیست ها بعد تر به قاره جدید [آمریکا) مهاجرت کردند. اما در آن سرزمین نیز به عوض آن که به شیوه ای سازنده به تعامل با دیگر مهاجران بپردازند و احیانا با ترویج مناسب آموزه ها، این تازه واردان را به پذیرش آموزه های خود تشویق کنند، حصاری به گرد خویش کشیدند و جامعه بسته ای به وجود آوردند و از برقراری ارتباط با جهان بیرون تن زدند. اکنون پس از گذشت چند قرن، این گروه که ایمیش Aimish نامیده می شوند و همچنان عمدتا به شیوه اجداد خود و غالبا بدون بهره گیری از امکانات تمدنی جدید (نظیر برق و تلفن و اتومبیل و ...) و تا حد زیادی جدای از جامعه بزرگتر آمریکا، در عزلت و انزوا زیست می کنند، با انواع مشکلات و دشواری ها، از تنش ها و انشعاب های درون گروهی گرفته تا معضلات ناشی از ازدواج های فامیلی و محدود شدن روز افزون حوضچه ژنتیکی مجموعه، دست به گریبان اند و به اعضاءِ گونه ای در حال زوال و انقراض شباهت پیدا کرده اند. این سرنوشت کنونی، البته برای این گروه، محتوم و از پیش مقّدر نبوده است. اگر در همان اوایل قرن هجدهم و پس از ورود به آمریکا رَویّه دیگری، مثلا تعامل فعال با دیگران، در پیش می گرفتند بسا اکنون یکی از تاثیر گذارترین و پر شمار ترین گروه های دینی در آمریکا و کانادا می بودند.

 

از این قبیل نمونه های کژفهمی در قبال آموزه های دینی و چشم بربستن به واقعیت ها و اسیرِ توهمِ توانایی بر تغییر عالم و آدم بودن، می توان موارد بسیاردیگری را نیز به عنوان مثال ذکر کرد. سرنوشت طالبان در افغانستان پس از رسیدن به قدرت و اصرار بر تحمیل نظمی قرون وسطایی بر جامعه و مردمی که به جهان مدرن گام گذارده بودند، تنها یک نمونه نوعی typical در این زمینه است.

 

به بحث اصلی خود بازگردیم. در باره آینده ایران به هیچ روی نمی توان پیش بینی روشنی ارائه داد. حتی به کار گرفتن پیشرفته ترین شیوه های آینده پژوهی نیز صرفا به ارائه چند سناریو منجر می شود که یافته های آن تنها در قالب گزاره های شرطی قالب ارائه است. یعنی به شرط حصول مقدماتی، وقوع نتایجی محتمل (و نه قطعی) خواهد بود.

 

ایران در طی تاریخ طولانی خود فراز و نشیب های پر شماری را تجربه کرده است. زمانی امپراتوری پرشیا، به همت مردمان و اداره کنندگان آن در جایگاه پهناورترین امپراتوری جهان باستان جای گرفت، و زمانی به واسطه بی تدبیری حاکمان و تحریک جاهلان بخش های بزرگی از این سرزمین به همسایه قدرتمند تری که به خاکش یورش آورده بود تسلیم شد. در دورانی از تاریخ همین کشور، فرزانگان ایرانی بیشترین نقش و سهم را در ایجاد آنچه که دوران طلایی تمدن اسلامی لقب گرفت ایفا کردند و پیامبر اسلام (ص) در میان همه مسلمانان از اقوام و گروههای گوناگون آنان را با این عبارات مورد تحستین قرار داد که "اگر دانش در آسمان باشد مردانی از سرزمین فارس بدان دست خواهند یافت". زمانی نیز چنان چراغ دانش و معرفت در این کشور بی فروغ گشت که مولدان دانش به مصرف کنندگان دست بسته آن بدل شدند.

 

این که آینده ایران چگونه رقم خواهد خورد بر هیچ دیّارالبشری روشن نیست. گذشته نیز چراغ راه آینده نخواهد بود اگر که تلقی مان از این سخن و از تجربه تاریخ، نوعی تلقی و برداشت استقرایی باشد. یعنی چنین بپنداریم که نظم های گذشته عینا در آینده تکرار خواهند شد و یا بکوشیم گذشته را به آینده فرا-فکنی کنیم.

 

اما اگر آینده بطور کلی، و آینده ایران، که موضوع سخن ماست، به نحو خاص، قابل پیش بینی نیست، باری برای آنچه در تقدیر است می توان و باید خود را آماده ساخت. معنای این سخن آن است که می باید کوشید از میان امکانات متعددی که پیش رو قرار دارد و هیچ کدام برایمان به تفصیل شناخته نیست، مناسب ترین ها را انتخاب کرد. اما شناخت گزینه مناسب از میان انبوه امکانات نادانسته چگونه میسر است؟ پاسخ چنان که فیلسوفان عقلگرای نقاد به تفصیل توضیح داده اند آن است که شناخت ما از ظرفیت های موجود در واقعیت همواره حدسی و ظنّی است. این که چه امکانی در واقع موجود است را تنها (در مقیاسی محدود و به نحو گام به گام و تدریجی) پس از به محک زدن طرح هایی که از واقعیت و ظرفیت های آن در نظر داشته ایم (به نحو سلبی) در می یابیم.  یعنی هرجا که تصویرمان از واقعیت با شکست مواجه شد، در می یابیم که در نسبت دادن ظرفیت هایی که در ذهن داشته ایم، به جهان واقع، به راه خطا رفته ایم. معنای گزاره ای که پیشتر ذکر شد دایر بر این که "گذشته چراغ راه آینده است" بیش از این نیست که: تدّبر در احوال گذشتگان و طرح ها و اقدامات شکست خورده آنان به ما می آموزد که چه ظرفیت هایی در واقعیت موجود نبوده است.

 

همین فقدان، از جمله عوامل اصلی شکست سودا های پیشینیان در مواردی بوده است که در تکاپوهایشان ناکام مانده اند. نامرادی آنان تا حد زیادی مرهون پنداشتِ نادرستشان در خصوص واقعیت و ظرفیت های آن بوده است. درسی که از گذشته می توان گرفت آن است که بر روی ظرفیت های ناموجود، یعنی آنچه که نبودش را تجربه های شکست خورده دیگران برایمان روشن ساخته است، سرمایه گذاری نکنیم. به عنوان مثال، یکی از تجربه های شکست خورده گذشتگان در قالب این گزاره بیان شده است که "الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم". با توضیحاتی که گذشت روشن می شود که آزمودن این آزموده شکست خورده، خطاست. با سرمایه ظلم نمی توان ظرفیت برای تداوم حکومت در عالم آفرید. عالم تعاملات انسانی فاقد چنین ظرفیتی است.

 

و اما اگر تصویر و مدل مان از واقعیت با کامیابی قرین شد، تنها نتیجه ای که می توان گرفت آن است که در حد قابلیت های طرح و مدل پیشنهادی، (و نه بیشتر)، مانع و رادعی در واقعیت در خصوص آنچه مدل ناظر به آن است موجود نیست. از کامیابیِ بالضرورهِ موقتِ مدلِ پیشنهادی (بالضروره از این حیث که امکانات موجود در واقعیت نامتناهی است و گستره کاربردِ مدل و تصویر ما بشدت محدود) نمی توان و نباید "بر حق بودن خویش" و "باطل بودن حریف" را نتیجه گرفت. این نوع استنتاج، برهم آمیختن و خلط مقوله های معرفتی با مقولات تجویزی است.

 

به سخن اصلی بازگردیم. برای آینده ایران چه می توان کرد؟ اگر تاریخ فاقد مسیر و طرحی از پیش تعین یافته و قطعی است و کنشگران در رقم زدن نیک و بد سرنوشت خویش (تا اندازه ای و و نه به نحو مطلق) سهم دارند، در آن صورت می توان پرسید که چه باید کرد که ایران در مسیر شکوفایی مادی و معنوی به پیش رود و ایرانیان، ملتی سرفراز و تاثیر گذار در بهینه سازی زیستبومی باشند که به همه ابناء بشر تعلق دارد؟

 

پیشتر اشاره شد که ظرفیت ها موجود در واقعیت، علی الفرض نامتناهی است. اما از آنجا که این ظرفیت ها بر ما شناخته نیست تنها با ارائه حدس ها و طرح های مبتنی بر فرض ها و گمانزنی ها، می توان به کارِ شناسایی ظرفیت ها همت گماشت. فلاسفه عقل گرای نقاد از همین رو کثرت گرایی معرفتی را، یعنی ارائه شمار هرچه بیشتری از پیشنهاد ها و طرح ها را، تشویق می کنند. اما بر این نکته تاکید می ورزند که هر یک از این طرح های پیشنهادی می باید بدقت هر چه تمامتر مورد ارزیابی و  نقادی قرار گیرد تا جهات قوت و ضعف آن هر چه بهتر شناخته شود. آنگاه از میان آنها، بهترین پیشنهاد ها (نخست در مقیاسی محدود) به مورد اجرا گذارده شود و در هر مرحله نتایج حاصل از کارکرد پیشنهاد مورد بازبینی نقادانه قرار گیرد و سپس گام دیگری در بسط ابعاد طرح برداشته شود.

 

در زمانی که این یادداشت در دست تحریر بود شاهد از غیب رسید و بیانیه ای از سوی آقای مهندس موسوی حاوی پنج پیشنهاد برای برون شد از بحران کنونی در سایت های اینترنتی منتشر گردید. ایشان در بند پایانی بیانیه خود متذکر شده است که به پیشنهاد های پنجگانه ای که مطرح ساخته است، یعنی

 

1- اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه.

2- تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها.

3- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها.

4- آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقیف شده.

5- برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل 27 قانون اساسی.

 

می توان پیشنهاد های دیگری را نیز افزود. با توجه به نکاتی که در این یادداشت ذکر گردید می توان این پیشنهاد را مطرح ساخت که نقد و بررسی همه جانبه این پنج بند در دستور کار رسانه های دو گروه اصلاح طلب و اصولگرا قرار گیرد و همه صاحبان اندیشه و قلم و همه سیاست گذاران و برنامه ریزان، در حیطه عمومی به ارزیابی نقادانه این پیشنهاد های پنجگانه بپردازند و در کنار آن کوشش کنند پیشنهاد های دیگری را به عنوان مکمل و یا حتی در صورت لزوم جانشین پیشنهاد های کنونی ارائه دهند.

 

آینده ایران تنها در صورتی آینده ای مقرون با رشد و شکوفایی بهینه خواهد بود که همه ایرانیان در برساختن آن مشارکت فعال و صمیمانه داشته باشند. یکی دیگر از درس هایی که تجربه تاریخی اقوام و ملل به اکنونیان می آموزد آن است که نمی توان با حذف و طرد ومحروم ساختن بخش های قابل توجهی از تاثیرگذارترین نیروهای کشور، به آبادانی و موفقیت و سربلندی کشور در عرصه رقابت میان ملت ها و تنازع برای بقا در صحنه های بین المللی امید داشت. حذف شماری از نیروهای موثر و کارآمد، مدیران و سیاستگذاران هر جامعه را با حداقل دو دشواری بسیار بزرگ مواجه می سازد: محروم شدن از بخشی از ظرفیت های بشدت مورد نیاز برای به سازی کشور، درگیر شدن در یک فرایند طولانی فرسایش و تحلیل ظرفیت های موجود، ظرفیت هایی که به عوض به کار گرفته شدن در مسیر سازندگی بیشتر می باید مصروف حفظ موقعیت مدیران در برابر واکنش طرد شدگان شود.

 

حامیان راستین جنبش سبز و جریان اصلاحات و طرفداران حقیقی جنبش اصولگرا همگی در زمره دوستداران و علاقمندان تداوم بقای همراه با سربلندی و عزت و اثرگذاری شایسته ایران در میان خانواده ملل هستند. اینک بار مسوولیت سنگین نجات کشور برای برون شد از بحرانی که می تواند نتایجی خسارت بار تر از آنچه که تاکنون پدید آمده است ببار آورد، بر دوش همه اصلاح طلبان و اصولگرایان، به یکسان، قرار دارد. قرن ها پیش فرزانه ای از همین سرزمین، شیخ ابوسعید ابوالخیر، در پاسخی مقدر به این پرسش همیشه تاریخ که "چه باید کرد؟" حکیمانه صلا در داد که :"خدایش بیامرزاد آن را که برخیزد و گامی به پیش بگذارد". به نظر می رسد پیشنهاد های پنجگانه ای که آقای مهندس موسوی مطرح ساخته است آغاز مناسبی را برای برداشتن این نخستین گام در راه خروج از بحران رقم زده است.

 

 


در همین زمینه:
سید عطاء الله مهاجرانی
کدام  اقتدار فرهنگی؟
استبداد دینی و دین گریزی
قال علی بن ابی طالب (ع):
احذروا علی دینکم… رجلا آتاه الله سلطانا فزعم أن طاعته طاعةالله و معصیته معصیةالله 
امام علی (ع) فرمود: 
مراقب دینداری تان باشید از شرّ کسی که خداوند به او قدرتی بخشیده اما او می پندارد که اطاعت او اطاعت از خدا و نافرمانی او نافرمانی از خداست. 
از: وسائل الشیعة / ج 18 / باب 10 از صفات قاضی / ص 93 / ح 17 
   
 

از اینجا روی پلیر خود بشنوید
Radio@rahesabz.net
خبرنامه سبز
در خبرنامه جنبش راه سبز عضو شوید تا اخبار را روزانه در ایمیل خود دریافت کنید.

سبز نامه jaras@sabznameh.com
فید ( RSS )
جنبش راه سبز را از خبرمایه آن دنبال کنید
اسپانسرها
لطفا برای آگهی با ایمیل advertising@rahesabz.net تماس بگیرید.