پنج‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸ -
- 20 Jun 2019
15 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
ویژه نامه  روز کارگر
جرس: هشتمین ویژه نامه جرس به مناسبت  یازدهم اردیبهشت « روزجهانی کارگر» منتشر شد. مجموعه  یادداشت ها، گفتگو ها و گزارش های اختصاصی جرس را در این ویژه نامه بخوانید.


گزارش

کارگران زندانی؛ قربانیان تلاش برای اعاده حق /مژگان مدرس علوم


گفتگو

 کارگران از زندگی زیر خط فقر به ستوه آمده اند /گفتگو با بهنام ابراهیم زاده
کارشناسان مسائل کارگری؛ دستمزدها کمتر شده است /گفتگو با حسن صادقی 
دولت احمدی‌نژاد، بدترین دولت برای کارگران بود/ گفتگو با صادق کارگر 
فرزندم کارگری معترض بود /گفتگو با مادر احمد نجاتی
 ضارب فرزندم آزاد است /گفتگو با پدر میثم عبادی
برادرم درد کارگران را داشت/گفتگو برادر حسین اخترزند

 یادداشت

مرثیه ای برای کار و کارگر / علی آزاد
نگاهی به بازی کارگر و کارفرما / طاها پارسا
 ستار و اول می /محمدرضا سرداری
جنبش کارگری و گذار دموکراتیک / مرتضی کاظمیان
اصلاح قانون كار و سه جانبه‌گرايی / علی مزروعی


****


کارگران زندانی؛ قربانیان تلاش برای اعاده حق /مژگان مدرس علوم

 جرس: فعالین کارگری در شرایطی بازداشت و محاکمه می شوند که کارگران از نظر درآمد در شرایط اسفباری به سر می برند. بسیاری از این کارگران به اتهام تلاش و عضویت در تشکل های مستقل کارگری که در قوانین ایران نیز مورد تایید قرار گرفته است به احکام سنگین و زندان های طویل المدت در تبعید محکوم شدند. 
شاهرخ زمانی، محمد جراحی، بهروز علامه زاده، بهروز نیکوفرد ، علیرضا سعیدی، غالب حسینی، علی آزادی، پدرام نصرالهی، مهدی فرحی شاندیز و مظفر صالح نیا از جمله فعالین کارگری دربند هستند. رضا شهابی نیز چندی پیش در پی عدم تمدید مرخصی به زندان بازگشت. 
ربابه رضائی خاطرنشان کرد که همسرم در طی مدتی که در مرخصی بود توانست مشکلات جسمانی را که در زندان به آن دچار شده را رسیدگی کند و تحت نظر پزشک متخصص قرار بگیرد اما متاسفانه با ادامه درمان او موافقت نشد. نگرانی ما هم از این است در طی این مدت که مشکلات گردن و دندانهایشان زیر نظر پزشک متخصص در حال خوب شدن بود دوباره با شرایط زندان به حالت اول بازگردد. 
رضا شهابی عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد تهران در 22 خرداد ماه 89 بازداشت شد و ماهها در بند 209 زندان اوین در بلاتکلیفی بسر برد. نهایتا پس از 22 ماه حبس و آزار و اذيت، به شش سال حبس تعزیری و پنج سال ممنوعيت از فعاليت محکوم شد.
هچنین به گفته نزدیکانِ محمد جراحي، كارگر زندانی و عضو كميته پي گيري ايجاد تشكل هاي كارگري، وی در حالیکه با مشکلات بیماری سرطان در زندان بسر می برد در درمان خود با ممنوعیت های زیادی از سوی مسئولین قضایی روبرو است.
شاهرخ زمانی، عضو کمیته پیگیری برای ایجاد تشکلهای کارگری و سندیکای کارگران نقاش از جمله دیگر فعالین دربند است که در خرداد سال نود هنگام ورود به تبریز برای دیدار پدر و مادر خود توسط اداره اطلاعات تبریز بازداشت شد. شاهرخ زمانی در شعبه یک دادگاه انقلاب تبریز به اتهام تبلیغ علیه نظام و تشکیل دسته سوسیالیستی به یازده سال حبس محکوم شد. این فعال کارگری کلیه اتهامات عنوان شده علیه خود را در دادگاه رد و بر صنفی بودن کلیه فعالیت های خود تاکیده کرد. قاضی پرونده در پاسخ به سوال زمانی که بر اساس چه چیزی حکم صادر کرده، گفته است: "بنده در سلسله مراتب، یک فرمانبردار بیش نیستم."
زرین نجاتی مادر شاهرخ زمانی دغدغه های فرزند دربندش را اینچنین شرح می دهد: شاهرخ از پانزده و شانزده سالگی کارگری را شروع کرد و از همان جوانی مشکلات این صنف را دید و سعی می کرد کاری انجام بدهد. خودش کارگر نقاش بود و خیلی ناراحت وضعیت معیشتی کارگران بود. قبلا هم بخاطر همین دغدغه هاش بازداشت شده بود، تا اینکه این بار آخر برای دیدن ما آمده بود تبریز و با یک بهانه دیگر بازداشتش کردند. فقط جرمش این بود که می گفت چرا حقوق کارگران کم است؟ چرا نمی توانند تشکیلات مستقل و صنفی داشته باشند؟ چرا اخراج می شوند ؟ چرا حقوق ماهها پرداخت نمی شود. بعد هم که به جرم فعالیت های صنفی به یازده سال زندان محکوم شد. به همه جا از دفتر رهبری، دیوانعالی نهاد حقوق بشر و دادگستری گرفته تا مراجع قضایی دیگر رفتیم، اما هیچ کمکی نکردند فقط در دیوانعالی کشور گفتند که در حق او اجحاف شده و بی گناه است. 
نمی دانید وضعیت اقتصادی ایران الان چطور است؟ همه چیز ده برابر شده و حتی مواد غذایی که اگر از سفره مردم برداشته شود سلامتی اشان بخطر می افتد اما کی هست که به این مسائل توجه کند؟ امسال هم که حقوق را بیست درصد اضافه کردند اما هنوز ما چیزی دریافت نکردیم. از رادیو و تلویزیون هم می گویند تحریم است و کار آمریکاست. خب، چرا همه بار تحریم روی دوش قشر کم درآمد و کارگران باشد؟ بیایید ببینید بعضی چه زندگی هایی دارند. فاصله طبقاتی هم کار آمریکاست؟ ثروتمندها پولدارتر شده اند و فقرا فقیرتر. کارگرهای مثل ما هم که این وضعیتمان است که با تمام این گرانی ها باید زندگی بخور و نمیر را سر کنیم. از آن طرف هم غصه شاهرخ در زندان را بخوریم. بچه هایش خرج درس دارند و خانمش کار می کند اما مگر حقوقش چقدر است؟ بخدا پسرم را آزاد کنند که بیاید بالای سر بچه هاش ما به همین حقوق کارگری راضی هستیم. الان هم با وجود مشکلات جسمی مرخصی نمی دهند و از موقعی که به زندان اوین منتقل شده ملاقات حضوری هم نداریم و هر چه پیگیری کردیم که ما از راه دور می آیم حداقل ملاقات حضوری داشته باشیم، موافقت نمی کنند. البته فرزند من تنها یکی از کارگران بی گناه است. من این روز را به همه کارگران تبریک می گویم و سالی با روزهای بدون رنج و سرافرازی برایشان آرزو می کنم.
نگرانی مادر شاهرخ زمانی از شرایط سلامت فرزندش در شرایطی عنوان می شود که این فعال کارگری پس از بازداشت تحت شکنجه های جسمی و روحی قرار گرفت. اوآن طور که خودش گفته است در اداره اطلاعات بصورت مستقیم و یا غیر مستقیم تهدید به مرگ شده است. آزارهای دیگری از جمله مسمومیت٬ قرار دادن در کنار افراد عادی مبتلا به ایدز، وادار کردن افراد نامتعادل روانی٬ جانی و خطرناک به درگیری با او.... از موارد شکنجه های اعمال شده علیه اوست. 
در این حال گزارشها حاکی است که میزان فشارهای وارده بر فعالین کارگری از سوی نیروهای امنیتی روز به روز در حال افزایش است. این فعالین برای استعفا از عضویت در کمیته هماهنگی تحت فشار هستند تا از فعالیت های خود دست بردارند. فعالین کارگری می گویند که ایجاد تشکل های مستقل کارگری را برای دفاع از مطالبات و خواسته های کارگران را حق خود می دانند. از سوی دیگر، خانواده های فعالین کارگری نیز در پیگیری های خود تهدید می شوند که در خصوص وضعیت زندانیان خود اطلاع رسانی نکنند. برخی از این خانواده ها در تماس جرس با آنها با بیان این مطلب و ترس از قطع ملاقات های شیشیه ای تنها به این جمله بسنده کردند: "روز جهانی کارگر بر تمامی کارگران زحمتکش مبارک باد!"


***

 کارگران از زندگی زیر خط فقر به ستوه آمده اند /گفتگو با بهنام ابراهیم زاده
 جرس:
 بهنام ابراهیم زاده از فعالان سرشناس کارگری است. در کارنامه او عضویت در کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل آزاد کارگری و عضویت جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان دیده می شود. ابراهیم زاده در خرداد ماه سال 1389 توسط ماموران امنیتی بازداشت و به پنج سال حبس تعزیری محکوم شد. وی اخیرا پس از پیگیری های فراوان برای اولین بار به مرخصی آمده تا درکنار فرزند بیمارش بماند.

این فعال کارگری پیش از آخرین بازداشت خود در مراسم بزرگداشت روز جهانی کارگر٬ اول ماه مه در پارک لاله تهران، به همراه دهها فعال کارگری دیگر دستگیر و روانه زندان شده بود. 
جرم ابراهیم زاده دفاع از حقوق صدها هزار کودکی است که بواسطه اعمال فقر تحمیلی حاکمان به جامعه٬ آواره خیابان شده و مشغول به کارهای سخت شده اند، است.
به همین مناسبت در آستانه روز جهانی کارگر با این فعال دفاع از حقوق کودکان کار به گفت و گو پرداختیم، تا ناگفته های او در خصوص مشکلات جامعه کارگری و وضعیت کودکان کار را بشنویم.

دستمزد تعیین شده مغایر با قانون است

وقتی بعد از چند سال از پشت میله های زندان بیرون آمدم، دیدم وضعیت کارگران از قبل بسیار اسف بارتر شده است. دستمزدهای تعیین شده چندین برابر زیر خط صفر است و جامعه کارگری در تنگنا و تحت فشار است. به دلیل شرایط کشور و عدم ثبات اقتصادی قیمت کالاهای اساسی و مواد غذایی لحظه به لحظه تغییر می کند و با این گرانی های افسارگسیخته تنها دستمزد کارگران است که ثابت است. متاسفانه همین دستمزد کم هم ماهها داده نمی شود. ما انتظار داشتیم حداقل دستمزدها را با توجه به شرایط جامعه و متناسب با تورم و گرانی تعیین کنند اما متاسفانه حداقل دستمزدی که برای امسال تعیین شده است مغایر با ماده ۴۱قانون کار است و تناسبی با تورم موجود ندارد.

شورای عالی کار هیچ مرجعیتی ندارد

سال گذشته سی هزار کارگر با امضاء طوماری خواستار افزایش دستمزدها شدند. این یک حرکت سازمان یافته مدنی بود که نشان می داد کارگران از زندگی زیر خط فقر به ستوه آمده اند و خواهان یک زندگی شرافتمندانه و انسانی هستند و با تمام ابزارهایی که در دست دارند از زندگی و معیشتشان دفاع می کنند. اما باز دیدیم بی توجه به مسائل کارگران چنین دستمزد شرم آوری تعیین شد. کارگران به خود شورای عالی کار اعتراض دارند. شورای عالی کار یک شورای ترکیبی است که تصمیم نماینده کارگران در آن عملا تاثیری ندارد و نمایندگان دولت و کارفرما نتیجه قطعی را اعلام می کنند. خب با این اوصاف این شورا از نظر کارگران هیچ مرجعیتی ندارد.
همچنین باید به کشمکشها وتنشهای درونی بعضی از تشکلهای کارگری فارع از مسایل و مشکلات کارگری وانحصار گرای درمیان بعضی از تشکلهای کارگری اشاره کنم و به نظر من بعضی از این تشکلها در راستای خانه کارگری وابسته به دولت عمل می کنند و دغدغه آنها مسائل کارگری نیست.
در برخی از اظهارات نمایندگان رسمی کارگری می شنویم که تنها راه اعتراض به دستمزدها را شکایت به دیوان عدالت اداری می دانند و بر اعتراض از طریق قانون تاکید می کنند. اما مگر اعتصاب و اعتراض در قوانین ما نیامده است؟ در خوش بینانه ترین حالت اگر به این شکایت رسیدگی شود و این پیگیری های حقوقی نتیجه دهد، روند طولانی مراحل دادرسی در دیوان عدالت چندین ماه طول می کشد. بدین ترتیب کارگران باید از راههای قانونی دیگر از جمله اعتصاب و تجمع اعتراضی که در مواد ۱۴۲ و ۱۴۳ قانون کار هم بر آن تاکید شده است استفاده کنند تا با ابطال مصوبه مزدی شورای عالی کار این بار و هر چه سریعتر بر اساس ماده ۴۱ قانون کار دستمزدی عادلانه را تعیین کنند.

کودکان کار در تلاطم جامعه ای بی رحم

کودکان کار و مشکلات این پدیده دردناک، زنگ خطری برای جامعه است که باید مورد توجه مسئولین قرار گیرد. این کودکان قربانیان جامعه ای هستند که با مرگ و زندگی دست و پنجه نرم می کنند. مسئولین اگر از ماشین های مدل بالای خود پایین بیایند و فقط یکساعت در خیابانها بگردند کودکان کم سن و سالی را می بینند که یا در حال دست فروشی هستند یا در میان زباله ها بدنبال روزی خود می گردند.
فاجعه اصلی افزایش هر ساله کودکان کار است و جمع آوری این کودکان از سطح شهر چاره کار نیست. ما فعالین کودکان خواهان رعایت قوانین مربوط به کودکان کار و حمایت آنها در تمامی زمینه ها هستیم. منع کودکان از کارهای دشوار، تامین محیط مناسب کار، تامین سلامت و بهداشت آنها و هزاران مسائل پنهان دیگر که باید شناسایی و ریشه یابی شود. مسئله دیگر امکان تحصیل این کودکان است. طبق آمار رسمی در حدود سه و نیم میلیون از کودکان خارج از چرخه تحصیل هستند و این فاجعه غیرقابل جبران برای یک جامعه و نقض حقوق کودکان محسوب می شود. لزومی به تکرار نیست که فقر، منشأ ایجاد هر فسادی در جامعه است و باید هر چه سریعتر مسئولین چاره ای بیاندیشند و به حل این معضل اجتماعی همت کنند.

لزوم یک حرکت جمعی علیه نابرابری ها

افزایش دستمزدها، فقط درخواست قشر کارگری جامعه نیست بلکه با توجه به افزایش افسارگسیخته قیمت ها مشکل دیگر اقشار جامعه می شود. بخاطر همین باید در سطحی سراسری پیگیری و رسیدگی شود. امیدوارم جامعه کارگری بهمراه دیگر اقشار با اتحاد و همبستگی علیه این فقر، فلاکت، تبعیض و نابرابری مبارزه کنند و اعتراض خود را نسبت به دستمزدهای شرم آور فریاد بزنند. با طومارها و امضاء های دست جمعی خود می توانند جلوی این حرکت های ضد کارگری و ضد مردمی را بگیرند. تمامی اختلافات فکری که در گروههای مختلف جامعه است کنار گذاشته شود و برای ایرانی آزاد و آباد تلاش کنیم.
آرمان من آزادی و برابری است. آرمان من رفاه و شادی برای همه کودکان است. با تمام فشارهایی که بر من وارد شده و هزینه هایی که داده و الان هم در حال پرداختن هستم اما یک لحظه از دفاع حقوق کارگران و زنان و کودکان دست بر نخواهم برداشت. البته آرزوی همین امروزم نجات جان فرزند دلبندم نیماست. اما من هنوز یک کارگر زندانی ام که به او مرخصی داده شده است و مرخصی اش را چند روز چند روز تمدید می کنند تا فراموش نکند که هر آن به سراغش خواهند آمد و دوباره به خاطر مبارزاتش برای ازادی و دفاع از انسانیت به بندش خواهند کشید. ولی امروز از همه شما انسانهای آزادیخواه در ایران و در سراسر جهان می خواهم که همچنان من و خانواده ام و نیمای من را در حلقه حمایت و پشتیبانی خود قرار دهید و خواهان آزادی بدون قید و شرط من از زندان شوید. نیمای من به پدرش نیاز دارد من باید آزاد و در کنار او باشم. البته این را هم بگویم که من خود را در درد و نگرانی خانواده های بسیاری که عزیزانشان در زندانند شریک میدانم. نگران وضع همکارم محمد جراحی هستم که بیماری سرطان جان او را به خطر انداخته است. و خواهان آزادی فوری او و دیگر همکاران دربندم شاهرخ زمانی، پدرام نصراللهی، غالب حسيني و همه کارگرانی هستم که در همین ماه اخیر دستگیر شده اند. جای ما کارگران و ما انسانهای آزادیخواه زندان نیست. من خواستار آزادی همه کارگران زندانی و زندانیان سیاسی از زندان هستم.
چشم انداز آینده ایران را روشن می بینم و امیدوارم با همبستگی تمام اقشار جامعه ایران را از این وضعیت بحرانی نجات دهیم. و امیدوارم در روز جهانی کارگر، کارگران با همبستگی با تمام طیف های دیگر جامعه از دانشجویان و زنان گرفته تا دیگر فعالین سیاسی، مدنی و فرهنگی به مبارزه ادامه دهند. مراسم روز کارگر را هر چه باشکوه تر در تمامی نقاط کشور برگزار و گرامی بدارند. 
 

***
کارشناسان مسائل کارگری؛ دستمزدها کمتر شده است /گفتگو با حسن صادقی 

جرس: در اسفند سال گذشته شورای عالی کار حداقل دستمزد سال 92، را مبلغ 487 هزار و 125 تومان اعلام کرد که بیانگر افزایشی به میزان 25 درصد نسبت به مزد حداقل در سال 91 است. در حقیقت این افزایش 25 درصدی نشان دهنده کاهش مزد حقیقی و قدرت خرید کارگران به میزان حداقل شش درصد است.
در فروردین ماه سال جاری دادخواست کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار استان تهران با موضوع تقاضای ابطال بخشنامه دستمزدهای سال 92 شورای عالی کار به هیات عمومی دیوان عدالت اداری ارجاع شد.
یکی از موضوعات مهم مورد اشاره فعالان کارگری و تشکل‌های صنفی، تعیین دستمزد برمبنای ماده 41 قانون کار و انطباق آن با نرخ تورم سالانه اعلام شده از سوی بانک مرکزی و همچنین توجه به سبد هزینه معیشت خانوارها مبتنی بر دوازده قلم کالای اساسی است. 
حسن صادقی، رئیس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری و معاون دبیر کل خانه کارگر در امور شهرستان‌ها، پروین محمدی، عضو اتحادیهِ آزادِ کارگرانِ ایران و غلامرضا خادمی زاده، رییس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ایران در گفت و گو با "جرس" چالش های پیش روی جامعه كارگری را تشریح می کنند:

حسن صادقی: برای وصول حقوق کارگران از تمامی ابزارهای قانونی موجود استفاده می کنیم

ما مصوبه شورای عالی کار را خلاف ماده 41 قانون کار می دانیم چرا که بانک مرکزی رقم تورم را بر اساس استعلام وزارت کار از آن 31.7 اعلام کرد. بدین ترتیب شورای عالی کار نه اصل ماده 41 را مدنظر قرار داد و نه بند دو آن را که اشاره به معیشت چهار نفر از اعضای یک خانوار داشت. اعتراض اصلی ما هم در همین زمینه بود که روح ماده 41 در رابطه با افزایش اعمال نشده و عملا 6.7 قدرت خرید کارگران را کاهش دادند. به عبارت دیگر 6.7 مزد دستمزد کارگران را افزایش ندادند و 6.7 از آن مبلغی هم که باید تعیین شود کمتر است. 
نمایندگان گروه کارگری مشغول مذاکره هستند تا بتوانند هزینه های جانبی را به نوعی با افزایش حق مسکن و حق بن کارگری و حق اولاد پوشش و پر کنند. اما چنانچه این اتفاق نیافتد، قطعا تنها راهی که می تواند ما را در مسیر رسیدن به حقوق قانونی کارگران کمک کند شکایت به دیوان عدالت اداری است، ولو اینکه زمان بر باشد. همانگونه که در سال 1387 زمانیکه دولت مزد کارکنان خود را افزایش داد، عده ای به دیوان عدالت اداری شکایت کردند و دیوان با استناد به برنامه چهارم توسعه سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی دولت را محکوم کرد. به این علت که دولت در آن سال که تورم 10.4 بوده است، شش درصد اعلام کرده است. لذا دیوان جایگاهی است که می تواند مرجع پناهگاه و دادخواهی باشد و امیدواریم پاسخ مثبت را از آن بگیریم.

کارگران شش هفتم از حقوق خود را طلبکارند

البته اعتراضات مطبوعاتی و مخالفت های خود را با این نگرش در رابطه با مزد دنبال خواهیم کرد و همچنان بدنبال احقاق حقوق کارگران حرکت خواهیم کرد. امری که باید مدنظر دوستان ما در شورای عالی کار و بخش کارگری واقع شود این است که وقتی زیر بار تورم دولت هستیم، همواره خود را طلبکار بدانیم. در حقیقت ما امسال 6.7 طلبکار هستیم و حقوق کارگران را افزایش نداده اند و عملا حقوق ما کاهش یافته است. 
در بخش بازنشستگی هم ما دچار این مشکل هستیم. بدین معنا که مستمری بازنشستگان و از کارافتادگان سازمان تامین اجتماعی برخلاف مواد 96 و 111 قانون تامین اجتماعی تعیین شده است. با توجه به اینکه دولت متحمل هیچگونه فشار بودجه ای در رابطه با پرداخت حقوق بازنشستگان نیست. با این حال تامین اجتماعی هم به ما اجحاف کرده است و در واقع به دو میلیون هفتاد هزار خانوار اجحاف کرده و 6.7 حقوق آنها را پرداخت نکرده و مستمری بازنشستگان را بدون توجه به تورم 31 درصدی اعلام شده از سوی بانک مرکزی تعیین کرده است. لذا برای وصول حقوق اکتسابی کارگران بازنشسته از تمامی ابزارهای قانونی موجود از جمله بردن شکایت به دیوان عدالت اداری استفاده خواهیم کرد.

کاهش قدرت خرید کارگران

مطابق با یک تحقیق میدانی که انجام داده ایم، در اواخر آبان ماه سال گذشته دو سبد را تعریف کردیم. یک سبد حداکثری که همه نوع کالا یعنی 395 قلم کالا در آن است و یک سبد حداقلی که خانوار کارگری بطور روزمره با آن مواجه است یعنی هفده قلم کالای ضروری که روزانه پاسخگوی نیاز خانوار کارگری و تامین کننده هر نفر 2500 کالری است. در اواخر آبان ماه در سبد حداکثری شاهد کاهش 46/7 درصد قدرت خرید کارگران بودیم. در سبد حداقلی 120 درصد شاهد رشد تورم بودیم. آنچه که امسال بر اساس تورم نقطه ای اعلام شده در سبد فراوانی بوده که بانک مرکزی اعلام کرده است. به نظر من اگر سبد فراوانی را مبنا قرار دهیم قدرت خرید ما در حدود 46/7 درصد کاهش پیدا کرده است. برای مثال در سال 1384 با حداقل حقوق در ماه دو عدد سکه می توانستیم خریداری کنیم، اما امسال با حداقل سه ماه حقوق می توانیم یک سکه بخریم. به هر حال آنچه قطعی است اینکه قدرت خرید کارگر به شدت کاهش پیدا کرده و از توان اقتصادی لازم برخوردار نیست.

لزوم افزایش کمک های غیرنقدی

این مسئله را هم اشاره کنم که متاسفانه در بخش صنعت و حتی بخش تولید با مشکلات زیادی مواجه هستیم و لذا هر دو طرف در زیان هستند. دولت می بایست در این بحث وارد می شد و با کمک های غیرنقدی این چالش و از دست دادن قدرت خرید را حفظ می کرد. مثلا در گذشته بن کارگری استفاده می شد، به علت اینکه بن کارگری با یارانه پرداخت می شد و بخش اعظمی از سبد کالای نیروی کار را پاسخ می داد. در حالیکه الان دولت این را نمی دهد و عملا چیزی بنام نقدی آن هم کارفرما می دهد و دولت خودش را از موضوع حمایت های غیرنقدی با عنوان بن کارگری و بن بازنشستگی کنار کشیده است. دقیقا از دوره اول دولت آقای احمدی نژاد، دولت خودش را کنار کشیده و به همین علت نیروی کار، کمک معیشتی را که در قالب بن بود را دیگر دریافت نمی کند. به عبارت دیگر سفره کالاهای اساسی طبقه کارگری کمرنگ شده است.
در زمینه احتمال افزایش نان هم قطعا دولت به موازت افزایش قیمت نان تغییر در یارانه را مد نظر قرار خواهد داد. در اینصورت مشکلی بوجود نخواهد آمد هر چند مشکل در کالاهای اساسی همچنان بر قوت خود باقی خواهد ماند. اما اگر چنانچه در صورت افزایش قیمت نان، تغییراتی در یارانه ها صورت نگیرد قطعا نیروی کار توان خوردن نان را هم از دست دهد و دچار سوء تغذیه می شود، زیرا نان در سبد حداقلی خانوار کارگری حرف اول را می زند و بعید می دانم دولت این موضوع را مد نظر قرار نگیرد. 
پروین محمدی: دستمزد تعیین شده با مخرج زندگی همخوانی ندارد.
پروین محمدی کارگر بازنشسته کارخانه صنایع فلزی شماره دو که پیش از بازنشستگی سابقه بیش از ده سال فعالیت به نمایندگی از کارگران این کارخانه را داشته است، از تیر ماه 90 به عضویت و منصبِ نائب ریاستِ هیأت مدیره اتحادیهِ آزادِ کارگرانِ ایران انتخاب شده است. 
به گفته این کارگر مستقل کارگری، مخارج زندگی با حداقل دستمزد تعیین شده توسط شورای عالی کار همخوانی ندارد. حتی مزد کمتر از این می خواستند تصویب کنند اما با فشارهایی که در سال گذشته از جمله طومار سی هزار امضاء صورت گرفت همین دستمزد تعیین شد. 
گفتنی است، در سال 91 سی هزار کارگر با امضا طورمارهایی جداگانه در اعتراض به پایین بودن دستمزد‌ها از وزارت کار و شورای عالی کار خواستار بازنگری در مصوبه وقت شورای عالی کار شدند. مطالباتی که با بی اعتنایی مسئولان رو برو شد و شورای عالی کار بدون توجه به ماده 41 قانون کارحداقل دستمزد سال 92 را تعیین کرد. این در حالی است که سه نماينده از جمعيت كارگري، كارفرمايي و دولت در شوراي عالي كار حضور دارند اما كارگران تاکنون نتوانسته‌اند ميزان حقوق سال آتي را بر حسب تورم و حداقل هزينه‌هاي زندگي تعيين كنند.
هماهنگ کنندگان طومار اعتراضی سی هزار نفره کارگران با اعلام انزجار از حداقل مزدی که در شورایعالی کار به تصویب رسیده است ، تعیین حداقل مزد 486 هزار تومانی را توهینی آشکار و غیر قابل گذشت به حرمت انسانی کارگران دانسته اند و اعتراضات و پیگیریهای را برای افزایش حداقل مزد بر اساس اجرای بی کم و کاست ماده 41 قانون کار با توانمندی هر چه بیشتری ادامه خواهند داد تا تجدید نظری اساسی و فوری صورت گیرد.
غلامرضا خادمی زاده: دولت از تعهدی که دارد شانه خالی می کند
در گذشته شورای عالی کار بر اساس ماده41 قانون کار تعیین دستمزد می کرد اما متاسفانه در چند سال اخیر بیشترین مبنای عمل را در نظریه‌پردازی و چانه زنی گذاشته‌ایم تا اجرای قانون. کانون عالی انجمن های صنفی کارگران ایران که بعنوان مشاور در شورای عالی کار حضور دارند بارها مخالفت خود را به این رویه اعلام کردند زیرا صراحت قانون باید اجرا می شد. با وجود این چانه زنی ها بیش از صراحت قانون جایگزین شده و در برخی از موارد اعمال نظر دولت بر نظر نمایندگان کارفرما و کارگران بیشتر بوده است. 
امسال با توجه به مسائلی که پیش آمد بالاترین رشد دستمزد نسبت به سالهای گذشته را شاهد بودیم و به عبارتی افزایش دستمزد بیست و پنج درصدی امسال بی نظیر بوده است. اما این افزایش کافی نیست چراکه تورم بیش از اینها هست و قدرت خرید کارگران بسیار پایین است. حتی اگر افزایش 31 درصدی هم پیدا می کرد یعنی هفده و هیجده هزار تومان نسبت به بیست و پنج درصد بیشتر اضافه می شد باز از بار مشکلات مالی کارگران بطور کامل بر داشته نمی شد. با اینحال ما اعتراض خود را مطرح و به دیوان عدالت اداری داده و تقاضای تجدید نظر کردیم. انتظار ما این است که دولت هم سهم خود را در این قضیه بپردازد و تنها کارفرما و کارگر نیست که باید این مشکلات را تحمل کند.
توافق نامه ها باید با اجماع به امضاء برسد
متاسفانه در سالهای اخیر بخصوص در این هشت سال، دولت از مسئولیتی که در قبال واگذاری کارت اعتباری، سهام عدالت و ‌بن کارگر بر عهده دارد شانه خالی می کند و تعهدی که به گردنش است را انجام نمی دهد. اگر دولت ضمانت اجرای مولفه های اثرگذار در زندگی کارگران را که شامل حفظ امنیت شغلی، واگذاری کارت اعتباری، سهام عدالت، ‌بن کارگری به کارگران بدهد قطعا مشکلات حل خواهد شد. یکی از این موارد این است که اگر مفاد ماده 41 قانون کار را در تعیین دستمزد بطور دقیق اجرا نشود پارامترهای اصلی ابتر می ماند. 
این نکته هم اشاره کنم که ترکیب شورای عالی کار زیاد مهم نیست بلکه مسئله اتفاق ناگواری بود که چند سال گذشته افتاد. پیش از این در زمینه تعیین دستمزد باید اجماع حاصل می شد و اگر یکی از طرفین شرکای اجتماعی یعنی دولت، کارفرما و کارگر از امضا آن توافقی که در شورای عالی کار صورت گرفته خودداری می کردند تصمیمات شورای عالی کار منتفی می شد. اما با توجه به اعتراضات نمایندگان کارگری طی سالهای گذشته آیین نامه این بحث تغییر کرد و از اجماع به اکثریت تغییر یافت. در این شرایط اعتراض یکی از شرکای اجتماعی دیگر جایگاهی ندارد بخصوص که دولت بعنوان کارفرمای بزرگ نظرش با کارفرمایان همخوانی دارد. مشکلاتی هم که برای کارفرمایان بوجود می آید اکثرا توسط سیاست های خود دولت ایجاد می شود. بدین ترتیب دولت و کارفرما بیشتر با همسو هستند و در این میان کارگران هستند که مورد اجحاف قرار می گیرند. ضمن اینکه ترکیب شورای عالی کار با توجه به اینکه اکثریت از دولت هستند ترکیب عادلانه ای نیست. بایستی ساختار به سمت و سویی بازگردد که با اجماع توافق نامه ها به امضاء برسد.

سوء استفاده از عدم آگاهی کارگران از قوانین

یکی از مسائل دیگر این است که افراد جامعه فکر می کنند این تعیین دستمزد است درصورتیکه تعیین "حداقل" دستمزد است. متاسفانه از همین بی اطلاعی هم سوء استفاده می شود. برای مثال کارگری که ده سال در یک کارگاه کار کرده با همان حداقل تعیین شده دستمزد به او مزدش را می پردازند و پایه و گروه برایش لحاظ نمی شود. وقتی هم که مراجعه می کنیم که چقدر دستمزد پرداخت می شود کارفرما با قدرت اعلام می کند ما دستمزد تعیین شده وزارت کار را می دهیم. درصورتیکه وزارت کار تعیین "حداقل" دستمزد را کرده است و بدین ترتیب پارامترهای سوابق کار از جمله حق اولاد و حق مسکن را در پرداخت دستمزد لحاظ نمی کنند. 
از مولفه های دیگر مسئله عرضه و تقاضای کار است. در شرایط کنونی کشور به جرات می توانم بگوییم بالای پنجاه درصد کرگران بویژه زنان کارگر که منشی و فروشنده هستند حداقل دستمزد تعیین شده را می گیرند. این در حالی است که یکی از وظایف اصلی بازرسی وزارت کار رسیدگی و نظارت به این مسئله است اما در این مورد کوتاهی صورت می گیرد. بدین ترتیب این مولفه های اثرگذار به علت عدم همکاری دولت و عدم همکاری بمعنای واقعی سه جانبه گرایی اجرا نمی شود و این باعث می شود کارگران به علت عدم اطلاع از قوانین و حقوق خود با مشکلات بسیار زیادی روبرو شوند. 
 



****
دولت احمدی‌نژاد، بدترین دولت برای کارگران بود/ گفتگو با صادق کارگر 

جرس: "صادق کارگر"، فعال سندیکایی و کارگری ساکن نروژ در گفت‌وگو با جرس از وضعیت بحرانی جامعه کارگری می‌گوید.  

 

او معتقد است که سال 92 حتی می‌تواند بدتر از سال گذشته -که آن را بدترین سال کارگران در جمهوری اسلامی می‌نامد- باشد. به گفته این کارشناس حوزه کارگری، کارگران در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو مشارکت کمی خواهند داشت. او انتقاد می‌کند که چرا فعالان جنبش سبز توجە کافی و صراحت نسبت بە مطالبات کارگران ندارند و می‌گوید کە توسعە دامنە جنبش سبز بە میان طبقە کارگر در کامیابی این جنبش بە خصوص درشرایطی کە معیشت بە دغدغە اصلی اکثریت جامعە تبدیل شدە ازاهمیت شایانی برخورداراست. مشروح این گفت‌وگوبا "صادق کارگر" را بخوانید:

به طور متناوب اخباری از رشد بیکاری، عدم پرداخت دستمزد و حوادث برای کارگران ایرانی منتشر می‌شود. در آستانه روز کارگر سال 1392، جامعه کارگری ایران در چه وضعیتی به سر می برد؟

ازآغاز دولت احمدی نژاد، کە با وعدە آوردن پول نفت برسر سفرە مردم وتوسعە عدالت روی کار آمد، تا کنون سال بە سال وضیعت کارگران ازهر لحاظ بدتر از پیش شدە است. ولی این روند درسال گذشتە شتاب بی‌سابقەای بە خود گرفت به‌طوری کە اگر گفتە شود سال گذشتە بدترین و بحرانی‌ترین سال برای کارگران و جامعە در سال‌های پس از انقلاب، ازهرنظر بود بە هیچ وجە دراین مورد اغراق نشدە است. 
اکثریت کارگران و مزد بگیران اگر تا دیروز بە زیر خط فقر راندە شدە بودند اکنون درنتیجە سیاست‌های محافظە‌کارانە و ناکارآیی حکومت به زیر خط بقا رسیده اند. درسال گذشتە بر اثر تورم و سقوط ارزش پول ملی وعدم افزایش مناسب دستمزد و حقوق کارگران، بە یک‌بارە قدرت خرید و سطح زندگی کارگران و مزدبگیران درمقایسە با سال پیش از آن، بە میزان ٧٠ درصد سقوط کرد، شکاف طبقاتی ژرف‌تر شد، سطح زندگی ملیون‌ها نفر بە زیر خط فقر آمد، تلفات ناشی ازحوادث وسوانح کار بە ٥ نفر در روز رسید و حتی دراین زمینە نیز رکورد تازەای زدە شد. صدها هزارنفردیگر مشاغل شان را از دست دادند، رشد اقتصادی بە صفر رسید، هزاران واحد تولیدی و خدماتی تعطیل ونیمە تعطیل شدند، تعداد کودکان خیابانی و روسپیان فزونی یافت و برتعداد موسساتی کە حقوق کارگرانشان بە تعویق افتاد افزودە شد. درعین حال اجارە مسکن، دارو، درمان، خوراک ، پوشاک، آب، برق و... از ٢٠تا ١٥٠ درصد افزایش یافتند.
ازطرف دیگر درادامە سلب حقوق کارگران در سال گذشتە، با تصویب لایحە موسوم بە "اصلاح قانون کار" درهیات دولت، تصویب طرح قرون وسطایی "استاد شاگردی" و تلاش برای تعدیل قوانین تامین اجتماعی، پایمال سازی حقوق سندیکایی کارگران درسال گذشتە نیز شدت گرفت و سرکوب تشکل های کارگری وفعالین آنها تشدید شد. 
از طرفی تعداد کسانی کە به‌خاطر فعالیت‌های صنفی وشرکت درحرکت‌های اعتراضی صنفی بازداشت شدند، نسبت بە سال پیش ازآن سە برابر افزایش یافت. به طوری که برای خفە کردن صدای حق‌طلبی کارگران، حتی وکلای شجاع و شرافت‌مندی کە در بیدادگاەهای حکومتی بە دفاع ازفعالان تشکلهای سندیکایی پرداختند بە جرم دفاع از حق طلبی و بی‌گناهی، کارگران زندانی بە حبس های طولانی محکوم شدند.
با این حال، تهدید بە اخراج، تعیین مجازات‌های شدید، نگرانی ازبیکاری، تشدید سرکوب، بی‌اعتنایی بە حقوق قانونی کارگران و تضئیعات دیگر، هیچ کدام نتوانستند مانع گسترش اعتراضات واعتصابات کارگری شوند و از تبدیل سال گذشتە بە پراعتراض ترین سال در ٣٤ سال گذشتە جلوگیری کنند.
بە یقین می‌توان گفت کە درصورت ادامە سیاست‌های کنونی و تسلط جریان حاکم، سال جاری سال بە مراتب پردردتری برای جامعە و به‌ویژە کارگران و مزدبگیران خواهد بود.


دراین بین آیا شما جنبشی به نام جنبش کارگری را در میان کارگران ایران به رسمیت می شناسید؟ این جنبش چه مشخصات و کارکردهایی دارد؟

جنبش کارگری ایران یک جنبش پرشمار نیرومند وپویای صد سالە، با تاریخی پرفراز و نشیب، دارای سمت‌گیری دموکراتیک وعدالت‌خواهانە و پر دستاورد است. این جنبش از آغاز تا کنون نقشی بی‌همتا وغیرقابل انکار درتغییر و تحوالات دموکراتیک و ترقی‌خواهانە جامعە داشتە وهمچنان ویژگی‌های منحصرد بە فرد و ذاتی خود را تا بە امروز حفظ کردە است. هیچ جنبشی را نمی توان سراغ گرفت کە بە اندازە جنبش کارگری ازحقوق سایر گروەهای اجتماعی دفاع کردە و دراین راە ازخود پیگیری نشان دادە باشد. تمام تحولات دموکراتیک یک قرن گذشتە در کشور ما، ازانقلاب مشروطە گرفتە تا انقلاب بهمن، ازمبارزە برای بهبود شرایط زندگی کارگران وسایر زحمتکشان و مبارزە علیە دیکتاتوری و سانسورگرفتە، تا مبارزە برای برابرحقوقی زنان با مردان ومبارزە علیە هرنوع تبعیض، ستم واجحاف درجامعە، مبارزە علیە جنگ، نژاد پرستی و غیرە درکارنامە جنبش کارگری ثبت شده است.

مهم ترین خواسته های کارگران و به تبع آن جنبش کارگری ایران چیست؟

مهمترین خواسته، حفظ حریم و شان انسانی کارگر است. سطح نازل دستمزد، شرایط زندگی، فقر و بی‌عدالتی همه وهمه نشان ازتحقیر و منکوب کردن شخصیت کارگران در جمهوری اسلامی دارد. کارگران می‌خواهند از امنیت شغلی برخوردارباشند، با دستمزد و حقوقی کە بابت کارشان می‌گیرند بتوانند زندگی درخور شأن انسانی داشتە باشند، حق اعتراض و اعتصاب و تشکل داشتە باشند.
دستمزد و حقوقشان به طورمرتب و بە موقع بە آنها پرداخت شود. هنگام بیکاری، بیماری، ازکارافتادگی وبازنشستگی، تحت پوشش تامین اجتماعی قرارداشتە باشند. کارگر، کارمند، معلم، پرستار، رانندە و... مجبور نشوند ساعات استراحت وتفریحشان را به‌خاطر ناچیز بودن دستمزد ، کار کنند و مجبورنباشند بخاطردستمزد اندک، فرزندانشان را بە جای مدرسە برای کار کردن به کارگاەها وخیابان‌ها روانە کنند. 
کارگرانِ زن می‌خواهند، به‌خاطرداشتن فرزند، تشکیل خانوادە و زن بودنشان، از بازار کار طرد نشوند و مورد انواع تبعیضات قرار نگیرند. محل‌های کاربه خاطر عدم رعایت ایمنی و سودپرستی بە قتل‌گاە تبدیل نشوند. و یا قوانین کار و اجتماعی را به جای توسعە دادن بە عقب برنگردانند.
درکشوری با امکانات ما تامین این این چیزها کە از ملزومات یک زندگی سادە است، کار دشواری نیست، اما کارگران را از همە این‌ها محروم کردەاند.

با توجه به این که در تبلیغات دولتی گفته می شود دولت محمود احمدی نژاد نگاه وتوجه بیشتری به اقشار آسیب پذیر دارد، سیاست‌های دولت‌های نهم و دهم در مورد کارگران را چطور ارزیابی می کنید؟

بە رغم تظاهر احمدی‌نژاد بە عدالت خواهی ومبارزە با فساد، با شناختی کە از پیشینە همراهان و حامیان او وجود داشت، گرچە برای بخشی از جامعە فریبندە بود؛ اما برای فعالان اجتماعی و سیاسی چنین نبود. 
حمایت‌های بی‌حد ومرز، افرادی مانند جنتی، موتلفە‌ای ها، مصباح وحجتیەچی‌ها ازدولت احمدی‌نژاد، جای تردیدی برای فعالین اجتماعی درمورد ماهیت واقعی دولت باقی نمی‌گذاشت. من اندکی پس ازتشکیل دولت، در قسمتی از یادداشتی راجع بە ماهیت آن نوشتم : "دولت احمدی‌نژاد، ضد کارگری‌ترین دولتی است کە در جمهوری اسلامی تا کنون زمام امور را بە دست گرفتە، وظیفە این دولت تشدید سرکوب کارگران، ازمیان برداشتن حقوق سندیکایی کارگران وقانون کار و مطیع کردن کارگران است". نقل بە مضمون این ارزیابی همان‌گونە کە در تجربە دیدە شد، درست از کار درآمد.
دردورە ٨ سالە دولت کنونی، کارگران از یک سو بر اثر تعلیق، تعدیل و حذف قوانین حمایتی کار و سازمان تامین اجتماعی، احیای طرح قرون وسطایی "نظام استاد شاگردی"، تحت پیگرد قرار گرفتن سندیکاها وتشکل‌ها - کە دردوران اصلاحات احیا و یا شکل گرفتند- و زندانی کردن فعالین کارگری، تشکیل انجمن های کارگری دولتی جدید و از سوی دیگر دراثر سیاست‌های اقتصادی و نا کارآیی دولت، بە شدت آسیب دیدند.
نگاهی به آمارهای قبل از روی کارآمدن احمدی نژاد با آمارهای کنونی، عمق فاجعەای را کە بر کشور و جامعە ایران طی هشت سال گذشتە رفتە را بە خوبی نشان می‌دهد. البتە برخی‌ها کوشش می‌کنند، فاجعە کنونی را بە ضعف مدیریتی دولت خلاصە کنند، کە بە نظر من این تنها بخشی از واقعیت است.

درآستانه انتخابات ریاست جمهوری شاهد ظهور و حضور پرتعداد کاندیداها هستیم، آیا قشر کارگر می تواند دراین انتخابات تاثیرگذار باشد؟ آیا باید کاندیدایی اختصاصی داشته باشد و یا این که به یکی ازکاندیداهای موجود متمایل شود؟

اگرمنظور از تاثیر گذاری بە معنی کاندیدا شدن وانتخاب شدن باشد، پاسخ منفی است. وقتی کە کارگران این همە در فشار قراردارند و ازتشکل هم محروم هستند، معلوم است نمی توانند مستقیما برانتخابات اثر بگذارند. اما اگر منظوراز تاثیر گذاری به لحاظ تعداد آرا باشد، پاسخ مثبت است. ولی من تصور نمی‌کنم کە کارگران دیگر بە آسانی رأیشان را بە صندوق‌های رای بریزند. 
برخوردهای کە با کارگران تا کنون صورت گرفتە و وضعیت دشوار کارگران، از یک جهت باعث سرخوردگی و بی اعتمادی آنان نسبت بە انتخابات و دولت و سایر کاندیداهای حکومتی شدە و آنها میل و رغبتی بە شرکت درانتخابات و رای دادن بە کسانی کە هر کدام بە شکلی باعث و بانی وضعیت فاجعە بار امروز آنها شدە ندارند؛ ازجهت دیگر اکثریت كارگران می‌فهمند کە حکومت قادر نیست وضع آنها را بهتر کند. باید تغییر صورت گیرد و تغییر وضعیتشان، مستلزم تغییروتحول اساسی دروضعیت کنونی است.
اگرانتخابات بخواهد این‌بار نیز مهندسی شود وحکومت مانع حضورکاندیدا های غیرحکومتی و دگراندیش شود، بسیار بعید است کە تعداد زیادی ازکارگران درانتخابات شرکت کنند.
اما اگر در نهایت فضا برای شرکت کاندیداهای غیرحکومتی مهیا شود، آن‌وقت در صورتی کە کاندیدای فرضی مورد نظر، با یک برنامە انتخاباتی مطالبە محور بە میدان بیاید کە کارگران نیز حداقل بخشی ازمطالباتشان را درآن بیابند و اطمینان پیدا کنند کە شخص مورد نظرمانند احمدی نژاد قصد سواستفادە ازآنها را ندارد، امکان بە میدان آمدنشان زیاد خواهد بود.
حضورمستقل کارگران درانتخاب منوط بە وجود و فعالیت آزادانە تشکلهای واقعی کارگری است. حکومتی کە حق تشکل و فعالیت تشکل‌های کارگری مستقل وغیر دولتی را بر نمی‌تابد، مسلما حقوق انتخابا تی کارگر را نیز نمی‌خواهد بپذیرد.
شرکت و حضورتشکل‌های حکومتی مانند خانە کارگر در انتخابات و درمجلس هم اگر بی‌خطر تشخیص دادە نمی‌شد هرگز پذیرفتە نمی‌شد. کارگران قدرت تشخیص دارند و حتی اگر کسی هم بخواهد بە دروغ و بە نام کارگر از جانب آنها کاندیدا شود، بە وی رای نخواهند داد. اگر غیر از این بود هیچگاە انتخاب علی‌رضا محجوب بە نمایندگی مجلس، بە دور دوم نمی کشید.

نسبت جنبش سبز و جنبش کارگری را چگونه می بینید؟

جنبش کارگری هموارە از جنبش‌های دموکراتیک مردمی ترقی‌خواە حمایت کردە و بە نسبت وسع و توان خود، دراین جنبش ها شرکت و برای کامیابی اهداف ترقی خواهانە آنها فعالیت کردە است. همان طور که سازمان‌های نوبنیاد کارگری در یاری رسانی بە انقلاب مشروطیت از هیچ تلاشی دریغ نکردند. 
در دوران رضا شاە اتحادیەها و روزنامەهای کارگری در کنار پیگیری حقوق کارگران و تهی‌دستان نقش حامی اصلی جنبش مشروطیت و آزادی‌های اساسی و مبارزە علیە دیکتاتوری را بە عهدە داشتند و بە این خاطر عدە زیادی از رهبران جنبش کارگری بطور وحشیانەای توسط رژیم رضا شاە کشتە و یا زندانی شدند.
دردهە بیست بیشترین تحولات دمکراتیک در پرتو فعالیت‌های سازمان‌های کارگری امکان بروز یافتند. درانقلاب بهمن ٥٧، کارگران نقش برجستەای درپیروزی انقلاب داشتند.
درجنبش سبز نیز کارگران بە رغم نارضایتی از رفتاری کە با آنها درسال‌های پس ازانقلاب شدە بود، بی نقش و تاثیر نبودند. ازهمان آغاز شکل‌گیری جنبش سبز، تعداد زیادی ازتشکل‌ها وسازمان‌های کارگری بە حمایت ازمطالبات دموکراتیک و مردمی جنبش سبز برخواستند و برای گسترش پیوند میان مطالبات جنبش کارگری وجنبش سبز تلاش کردند. اما با وجود این حمایت‌ها وتلاش‌ها، پیوند میان جنبش‌های کارگری و سبز هنوز در حد مطلوب نیست.
بە نظر می‌آید کە یکی از دلایل این مسالە، عدم توجە کافی و صراحت فعالان جنبش سبز نسبت بە مطالبات کارگران باشد. فکر می‌کنم کە توسعە دامنە جنبش سبز بە میان طبقە کارگر در کامیابی این جنبش بە خصوص درشرایطی کە معیشت بە دغدغە اصلی اکثریت جامعە تبدیل شدە ازاهمیت شایانی برخورداراست.
من اطمینان دارم توجە بە مسالە معیشت و به‌طور کلی به حقوق سندیکایی کارگران توسط جنبش سبز، حمایت متقابل کارگران را در پی خواهد داشت و این خود بە کامیابی سریع‌تر جنبش یاری می‌رساند. امروزە کە شرایط معیشتی کارگران روز بە روز بدتر می شود، تغییر و تحول بە امری اجتناب ناپذیر تبدیل شده است و زمینە برای گسترش چنین پیوندی کاملا مهیا است.

آینده جنبش کارگری ایران را چطور ارزیابی می کنید؟

آیندە جنبش کارگری بە رغم وضعیت دشوار کنونی آیندە روشنی است. درکشورما علاوه بر وجود امکانات مکفی مالی وانسانی کە لازمە توسعە اقتصادی- اجتماعی وایجاد اشتغال ورفاە است، آمادگی درمیان کارگران برای شرکت درفرایند تحولات فزونی می‌گیرد، زیرا شرایط زندگی کارگر بە او اجازە نمی‌دهد کە نظارە‌گر وخامت روزافزون وضعیت زندگی خودش و خانوادەاش باشد.

گسترش اعتراضات کارگری، تلاش برای ایجاد تشکل‌های مستقل، پشت کردن بە تشکل‌های دولتی، تقویت روحیە مبارزە جویی حق‌خواهانە و رشد آگاهی ، همگی نوید بخش این آیندە روشن است. 
جنبش کارگری ایران تا پیش از انقلاب دو دورە دیکتاتوری و سرکوب خونین را از سر گذراندە وهر بار با ظهور خود شگفتگی آفریدە، این‌بار نیزاین دورە را پشت سر خواهد گذاشت و وضعیت را دگرگون خواهد کرد.

گفتگو از  نیوشا صارمی

*** 
مادر احمد نجاتی؛ فرزندم کارگری معترض بود /مژگان مدرس علوم
 جرس: اعتراض های پس از انتخابات در سال ۱۳۸۸ برخی از کارگران معترض را نیز قربانی کرد. در آستانه روز جهانی کارگر به پای صحبت های برخی از خانوادهای این قربانیان نشستیم. خانواده هایی که همچنان در راهروها و پشت درهای دستگاه قضا بدنبال دادخواه هستند.

 

محمود رئیسی نجفی، كارگر ساده، بهمن جنابی خوش، ۱۹ ساله كارگر لوله كش و تاسیسات لوازم برقی، احمد نجاتی ۲۲ ساله، كارگر ساده صحافی، سجاد قائد رحمتی، كارگر ساده، حسین اختر زند، كارگر تراشکاری، فرزاد جشنی ۱۹ ساله کارگر، ابوالفضل عبدللهی، برق كار، سعید عباسی، ۲۸ ساله کارگر، میثم عبادی ۱۷ساله ، كارگر فرش فروش و عباس دیسناد ۴۸ ساله كارگر بازار، تعدادی از کارگران شهید جنبش سبز هستند که تاکنون نامشان منتشر شده است. 
احمد نجاتی از شهدای جنبش سبز است که در 24خرداد ماه سال 88 در جریان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری دستگیر شد. پس از ضرب و شتم در کهریزک و آسیب دیدن کلیه هایش، جان خود را از دست داد.
خانواده این شهید جنبش سبز پس از دفن به دادسرا شکایت کردند و نزدیک به هشت ماه طول کشید تا جواب پزشک قانونی داده شد. پزشک قانونی علت مرگ او را نامعلوم اعلام کرد.

شرح ماجرا از زبان منزلت محمدی، مادر احمد نجاتی

پیگیری ما بعد از این چند سال به جایی نرسیده و فقط مدتی پیش به ما گفتند که بیایید دیه بگیرید و ما هم قبول نکردیم. چند وقت پیش هم که خانم ستوده وکیل پرونده احمد در مرخصی بود، من به دیدنش رفتم و به من گفت که "دیه حق شماست اما به این شرط که آنها قبول کرده باشند که آنها مسبب مرگ پسر شما بوده اند."
اینقدر هم وقتی خانم ستوده را می بینم ناراحت می شوم و عذاب وجدان دارم که بخاطر پرونده بچه های ما با دو تا بچه باید در زندان باشد. خدا از سر تقصیراتشان نگذرد.
در دادگاهی که برگزار شد مرگ سه نفر که در کهریزک فوت شده اند را قبول کردند اما مسوولیت مرگ احمد و یک نفر دیگر را نپذیرفتند. از یک طرف می گویند کار ما نبوده و از طرف دیگر می خواهند دیه بدهند! 
پسرم بر اثر از کار افتادن کلیه هایش پس از ضرب و شتم زیاد فوت کرد اما پزشک قانونی گفته بود علت مرگ نامعلوم است و از سر خودشان باز کردند. حتی زمانی که ما در حال مراسم دفن احمد بودیم پزشک او در تماس تلفنی به ما گفت: "پیگیر کشته شدن فرزندتان باشید که او قبل از مرگ کتک خورده است ما نتوانستیم کاری برای او انجام دهیم."
دو روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری 1388، احمد را دستگیر کردند، ما هم اصلا نمی دانستیم بازداشت شده و همه جا را می گشتیم، تا اینکه دو تا مامور آمدند منزل و شروع کردند به بازرسی و آن زمان بود که ما متوجه شدیم که احمد را دستگیر کرده اند. بعد از سه روز تماس گرفتند و گفتند وثیقه بیاورید تا آزاد شود. بعد فهمیدیم 9 روز در یک جایی که گویا کهریزک بوده نگهداری شده و بعد به اوین منتقلش کرده اند. 
احمد بعد از آزادی مدام درد داشت اما می گفت خوب می شود. بعد دوباره مثل بار اول خانه نیامد و به اوین و همه جا مراجعه کردم. تا اینکه بعد از نه روز از بیمارستان لقمان زنگ زدند که بیایید پسرتان را شناسایی کنید . 9 روز در کما بود. واقعا نمی دانم یا دوباره خودشان کاریش کرده بودند یا اینکه کلیه هایش درد داشته و به کما رفته است. بعد از چند روز کما در بیمارستان حالش خوب شد تا جاییکه ما فکر کردیم فردا از سی سی یو به بخش منتقلش می کنند، اما بعد به کما رفت و تمام کرد.

شکنجه روحی و جسمی احمد در کهریزک

احمدم بعد از آزادی با خنده که ما ناراحت نشویم می گفت که جایتان خالی بود، اینقدر کتک خوردم. 
احمد به من گفت اول او را به کلانتری 128 تهران او را برده اند و از آنجا به یکجای دیگر منتقل کرده اند و چشمشان را بسته اند و نمی دانسته اند به کجا منتقلش می کنند. او تعریف کرد ما را به یک جایی بردند و از صبح می آمدند ما را کتک می زدند تا بعد از ظهر. بعد از ظهر یک تکه نان بربری و یک سیب زمینی به آنها می داده اند (مشخصاتی که احمد تعریف می کرد را به بچه ها دادم ، می گفتند به احتمال زیاد همان کهریزک بوده است). احمد می گفت در آنجا جلویش سی دی می گذاشتند تا ببیند او در میان تظاهرات کنندگان هست یا نه، بعد که می دیدند نیست او را کتک می زدند و می گفتند دوربین می آوریم و تو بگو که مثلا شیشه ی این بانک را شکسته ای، بعد ما تو را آزاد می کنیم تا بروی پیش خانواده ات. خدا را شکر که احمد توانست این کتکها و فشارها را تحمل کند و دروغ نگفت. دکترهای خودشان گویا فهمیدند که حالش بد است و تقاضا کردند که آزاد شود.
احمد می گفت یک پیرمردی را جلوی ما آوردند و اینقدر با باتوم او را زدند که از سر و صورتش خون جاری شد، طفلک احمد می گفت تمام کتکهایی که به من می زدند می توانستم دردش را تحمل کنم اما از نظر روحی وقتی آن پیرمرد را می دیدم به هم می ریختم و زجر می کشیدم و نمی توانستم ببینم اینطور وحشیانه یک پیرمرد را می زدند. شبها هم ده - پانزده نفر را توی یک قفسهایی می انداختند و اینقدر جا کم بود که احمد می گفت ایستاده می خوابیدیم. به آنها گفته بودند بیرون که رفتید مواظب حرف زدنتان باشید ، ما دنبالتان هستیم. خود احمد می گفت انگار کسی دنبالم می کند و هر جا می روم یکی سایه به سایه دنبالم می آید.

احمد کارگر ساده صحافی بود

احمد وقتی زندگی سختمان را دید تحصیلش را کنار گذاشت و رفت دنبال کار. او کارگر صحافی بود تا کمی از بار زندگی را کم کند که اینگونه کارگر این کشور را مورد ضرب و شتم قرار دادند و باعث مرگش شدند.
همسرم هم کارگر شرکت واحد بود و نزدیک به 25 سال سابقه کار داشت. در این سالهای خدمت هیچ مزایایی به او تعلق نگرفت. بعد که قلبش را عمل کرد و تنها چند سال به زمان بازنشستگی اش مانده بود او را از کار افتاده اعلام کردند. حتی رحم به این پیرمرد نکردند که بعد از این همه سال خدمت تخفیف به او بدهند و بازنشسته اش کنند تا حقوق کامل دریافت کند. الان با همان درآمد از کار افتادگی به سختی روزگامان را می گذرانیم. تمام سلامتی خودش را با کار سخت در این دوره از دست داد و سه ماه پیش هم دوباره قلبش را عمل کردیم اما الان نتیجه آن همه تلاش چی شد؟ او از کار افتاده و پسرش را هم کشتند. 
اینقدر مشکلات زندگی خانواده های کارگران زیاد است که نمی دانم از کدام درد بگویم. از درد خودم یا از درد خانواده های دیگر که در این تورم و گرانی با مشکلات دست و پنجه نرم می کنند. خدا شاهد است که دخترم کار می کند و به سختی هزینه دانشگاه و رفت و آمدش را در می آورد. پسرم هم که نقاش و موسیقی دان است اما بخاطر احمد بهش کار نمی دهند و استخدامش نمی کنند حالا شما حساب کنید با یک درآمد از کارافتادگی چطور این زندگی باید بچرخد. 
الان که نزدیک انتخابات ریاست جمهوری است، اگرچه انتخاب مردم در نظر گرفته نمی شود و هر کسی را که خودشان می خواهند در می آورند اما باز ناامید نیستم و دعا می کنم شرایطی ایجاد شود و انتخاباتی آزاد برگزار شود و مردم به آرامش برسند.
امیدوارم تمام زندانیان آزاد شوند و خانواده هایشان از این شرایط دشوار رها شوند. این روز را به همه کارگران زحمتکش کشور و خانواده هایشان تبریک می گویم. امیدوارم این مشکلات را تحمل کنند و با صبوری و دعا شاهد برابری و آزادی در کشورمان باشیم. 
 

 

پدر میثم عبادی؛ ضارب فرزندم آزاد است /مژگان مدرس علوم
جرس:میثم عبادی یکی از جوانترین شهدای جنبش سبز است که در روز ۲۴ خرداد ماه سال ۱۳۸۸مورد اصابت گلوله قرار گرفت.  با گذشت نزدیک به چهار سال از جان باختن وی، ضارب او هنوز آزاد است.


شرح آخرین وضعیت پرونده رسیدگی به قتل میثم عبادی از زبان پدرش

قبلا قاضی پرونده گفته بود از نظر او پرونده مختومه است، اما با پیگیری هایی که کردم این پرونده هنوز مختومه نیست. اگرچه جوابی نمی دهند و پرونده همینطور راکد مانده است. قاتل پسرم مشخص است و الان آزاد می گردد. در این چند سال، ساعت ها پشت در ایستادم و حرفهای بد شنیدم. پیر شدیم و حال و روزی برایم باقی نمانده است.
اول یک شخص بی گناه دیگری را معرفی کرده بودند. بعد که او اتهام را رد کرده بود و گفته بود اصلا در آن روز در تهران نبوده است. به آدرسش مراجعه کردم دیدم اصلا یک آدم بی گناه و از ما بدبخت تر است و فروشنده یک بقالی است، با مشخصات ضارب جور در نمی آید. بعد متوجه شدیم که می خواستند این بنده خدا را به عنوان قاتل معرفی کنند. همه شواهد مشخص می کند که آن بسیجی قاتل است. مردم هم شاهد بودند که بسیجی ها بطرف مردم شلیک می کردند.
وکیل برای پرونده گرفته بودیم. گفت یک بسیجی ضارب پسرم بوده و فرمانده آن پایگاه در این مدت نیامده که بگوید این بسیجی دستور داشته یا نداشته است. اما بعد از اینکه چند بار رفت، نهایتا گفت کار من نیست و پرونده جنبه سیاسی پیدا کرده است.
با همان سن کم، دغدغه کارگران را داشت
میثم نوجوان بود که من مریض شدم و برای اینکه کمک خرج زندگی خانواده باشد درسش را رها کرد و رفت در یک کارگاه خیاط خانه به عنوان کارگر مشغول به کار شد. در آن مدت نزدیک به یکسالی که کار می کرد خوشحال بود که از این طریق هم کمک خانواده است و هم به نوعی به کشورش خدمت می کند. زندگی کارگری و دغدغه های این صنف را با همان سن کم شانزده سالگی کاملا حس می کرد. اما افسوس که نگذاشتند به عنوان عضو کوچکی از جامعه کارگری در خدمت مردم و کشورش باشد.
الان هم فقط بخاطر میثم نیرو می گیرم و کار می کنم. من راننده پایه یک بودم اما بخاطر مشکلات جسمی مجبورم برای کسب درآمد خانواده ام در یک آژانس کار می کنم. البته تنها من زیر بار این وضعیت گرانی ها نیستم و این مشکلات برای همه مردم بخصوص کارگران عزیزمان است. چاره ای دیگری هم نداریم جز اینکه بسازیم و تحمل کنیم. من بعنوان عضو کوچکی از قشر کارگری تنها جمله ای که می توانم بگویم این است که کارگران هم برای کارها سختی که برای گرداندن چرخه تولید انجام می دهند هم برای تحمل این گرانی ها و تورم.

جنبش سبز سرشار از حضور کارگرانی چون میثم بود

به گفته طبست امامی مادر میثم، او مهربان و دلسوز بود که حتی کسی می گفت شلوار ندارم شلوارش را می آورد و می داد... هنوز مرگش را باور ندارم. گاهی به در خیره می شوم و منتظرم تا از در وارد شود. برادرم هم در سال 65 در جبهه های جنگ تحمیلی هشت ساله بشهادت رسید و می دانم که او را دشمن کشت اما الان پسرم را نمی دانم چرا کشتند.
زهرا رهنورد همسر میر حسین موسوی پیش از حصر در تجلیل از شهید میثم عبادی، گفته بود که در خانه میثم عبادی، دنیای بزرگ و باشکوه میثم تجلی پیدا می‌کند؛ دنیایی که فقر ظاهری خانه را کاملا باشکوه می‌سازد و معرکه‌ای برپا می‌دارد. زیرا این کارگر ۱۶ ساله با آرمانهای بلندش به شهدای حق پیوسته است. شهادت میثم نشان می‌دهد که جنبش سبز نه فقط جنبشی روشنفکری و دانشگاهی است، بلکه جنبشی سرشار از حضور کارگران سرافرازی چون میثم، در کنار معلمان، زنان و دانشجویان است. این جریان آزادی‌آفرین به تمام معنا مردمی، آزادی‌خواهانه و دمکراسی‌طلبانه است که همه اقشار و طبقات، با هر فکر و اندیشه‌ای، در آن فکورانه و فداکارانه شرکت دارند.
 

مادر احمد نجاتی؛ فرزندم کارگری معترض بود/مژگان مدرس علوم

 جرس: اعتراض های پس از انتخابات در سال ۱۳۸۸ برخی از کارگران معترض را نیز قربانی کرد. در آستانه روز جهانی کارگر به پای صحبت های برخی از خانوادهای این قربانیان نشستیم. خانواده هایی که همچنان در راهروها و پشت درهای دستگاه قضا بدنبال دادخواه هستند.
محمود رئیسی نجفی، كارگر ساده، بهمن جنابی خوش، ۱۹ ساله كارگر لوله كش و تاسیسات لوازم برقی، احمد نجاتی ۲۲ ساله، كارگر ساده صحافی، سجاد قائد رحمتی، كارگر ساده، حسین اختر زند، كارگر تراشکاری، فرزاد جشنی ۱۹ ساله کارگر، ابوالفضل عبدللهی، برق كار، سعید عباسی، ۲۸ ساله کارگر، میثم عبادی ۱۷ساله ، كارگر فرش فروش و عباس دیسناد ۴۸ ساله كارگر بازار، تعدادی از کارگران شهید جنبش سبز هستند که تاکنون نامشان منتشر شده است. 
احمد نجاتی از شهدای جنبش سبز است که در 24خرداد ماه سال 88 در جریان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری دستگیر شد. پس از ضرب و شتم در کهریزک و آسیب دیدن کلیه هایش، جان خود را از دست داد.
خانواده این شهید جنبش سبز پس از دفن به دادسرا شکایت کردند و نزدیک به هشت ماه طول کشید تا جواب پزشک قانونی داده شد. پزشک قانونی علت مرگ او را نامعلوم اعلام کرد.

شرح ماجرا از زبان منزلت محمدی، مادر احمد نجاتی

پیگیری ما بعد از این چند سال به جایی نرسیده و فقط مدتی پیش به ما گفتند که بیایید دیه بگیرید و ما هم قبول نکردیم. چند وقت پیش هم که خانم ستوده وکیل پرونده احمد در مرخصی بود، من به دیدنش رفتم و به من گفت که "دیه حق شماست اما به این شرط که آنها قبول کرده باشند که آنها مسبب مرگ پسر شما بوده اند."
اینقدر هم وقتی خانم ستوده را می بینم ناراحت می شوم و عذاب وجدان دارم که بخاطر پرونده بچه های ما با دو تا بچه باید در زندان باشد. خدا از سر تقصیراتشان نگذرد.
در دادگاهی که برگزار شد مرگ سه نفر که در کهریزک فوت شده اند را قبول کردند اما مسوولیت مرگ احمد و یک نفر دیگر را نپذیرفتند. از یک طرف می گویند کار ما نبوده و از طرف دیگر می خواهند دیه بدهند! 
پسرم بر اثر از کار افتادن کلیه هایش پس از ضرب و شتم زیاد فوت کرد اما پزشک قانونی گفته بود علت مرگ نامعلوم است و از سر خودشان باز کردند. حتی زمانی که ما در حال مراسم دفن احمد بودیم پزشک او در تماس تلفنی به ما گفت: "پیگیر کشته شدن فرزندتان باشید که او قبل از مرگ کتک خورده است ما نتوانستیم کاری برای او انجام دهیم."
دو روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری 1388، احمد را دستگیر کردند، ما هم اصلا نمی دانستیم بازداشت شده و همه جا را می گشتیم، تا اینکه دو تا مامور آمدند منزل و شروع کردند به بازرسی و آن زمان بود که ما متوجه شدیم که احمد را دستگیر کرده اند. بعد از سه روز تماس گرفتند و گفتند وثیقه بیاورید تا آزاد شود. بعد فهمیدیم 9 روز در یک جایی که گویا کهریزک بوده نگهداری شده و بعد به اوین منتقلش کرده اند. 
احمد بعد از آزادی مدام درد داشت اما می گفت خوب می شود. بعد دوباره مثل بار اول خانه نیامد و به اوین و همه جا مراجعه کردم. تا اینکه بعد از نه روز از بیمارستان لقمان زنگ زدند که بیایید پسرتان را شناسایی کنید . 9 روز در کما بود. واقعا نمی دانم یا دوباره خودشان کاریش کرده بودند یا اینکه کلیه هایش درد داشته و به کما رفته است. بعد از چند روز کما در بیمارستان حالش خوب شد تا جاییکه ما فکر کردیم فردا از سی سی یو به بخش منتقلش می کنند، اما بعد به کما رفت و تمام کرد.

شکنجه روحی و جسمی احمد در کهریزک

احمدم بعد از آزادی با خنده که ما ناراحت نشویم می گفت که جایتان خالی بود، اینقدر کتک خوردم. 
احمد به من گفت اول او را به کلانتری 128 تهران او را برده اند و از آنجا به یکجای دیگر منتقل کرده اند و چشمشان را بسته اند و نمی دانسته اند به کجا منتقلش می کنند. او تعریف کرد ما را به یک جایی بردند و از صبح می آمدند ما را کتک می زدند تا بعد از ظهر. بعد از ظهر یک تکه نان بربری و یک سیب زمینی به آنها می داده اند (مشخصاتی که احمد تعریف می کرد را به بچه ها دادم ، می گفتند به احتمال زیاد همان کهریزک بوده است). احمد می گفت در آنجا جلویش سی دی می گذاشتند تا ببیند او در میان تظاهرات کنندگان هست یا نه، بعد که می دیدند نیست او را کتک می زدند و می گفتند دوربین می آوریم و تو بگو که مثلا شیشه ی این بانک را شکسته ای، بعد ما تو را آزاد می کنیم تا بروی پیش خانواده ات. خدا را شکر که احمد توانست این کتکها و فشارها را تحمل کند و دروغ نگفت. دکترهای خودشان گویا فهمیدند که حالش بد است و تقاضا کردند که آزاد شود.
احمد می گفت یک پیرمردی را جلوی ما آوردند و اینقدر با باتوم او را زدند که از سر و صورتش خون جاری شد، طفلک احمد می گفت تمام کتکهایی که به من می زدند می توانستم دردش را تحمل کنم اما از نظر روحی وقتی آن پیرمرد را می دیدم به هم می ریختم و زجر می کشیدم و نمی توانستم ببینم اینطور وحشیانه یک پیرمرد را می زدند. شبها هم ده - پانزده نفر را توی یک قفسهایی می انداختند و اینقدر جا کم بود که احمد می گفت ایستاده می خوابیدیم. به آنها گفته بودند بیرون که رفتید مواظب حرف زدنتان باشید ، ما دنبالتان هستیم. خود احمد می گفت انگار کسی دنبالم می کند و هر جا می روم یکی سایه به سایه دنبالم می آید.

احمد کارگر ساده صحافی بود

احمد وقتی زندگی سختمان را دید تحصیلش را کنار گذاشت و رفت دنبال کار. او کارگر صحافی بود تا کمی از بار زندگی را کم کند که اینگونه کارگر این کشور را مورد ضرب و شتم قرار دادند و باعث مرگش شدند.
همسرم هم کارگر شرکت واحد بود و نزدیک به 25 سال سابقه کار داشت. در این سالهای خدمت هیچ مزایایی به او تعلق نگرفت. بعد که قلبش را عمل کرد و تنها چند سال به زمان بازنشستگی اش مانده بود او را از کار افتاده اعلام کردند. حتی رحم به این پیرمرد نکردند که بعد از این همه سال خدمت تخفیف به او بدهند و بازنشسته اش کنند تا حقوق کامل دریافت کند. الان با همان درآمد از کار افتادگی به سختی روزگامان را می گذرانیم. تمام سلامتی خودش را با کار سخت در این دوره از دست داد و سه ماه پیش هم دوباره قلبش را عمل کردیم اما الان نتیجه آن همه تلاش چی شد؟ او از کار افتاده و پسرش را هم کشتند. 
اینقدر مشکلات زندگی خانواده های کارگران زیاد است که نمی دانم از کدام درد بگویم. از درد خودم یا از درد خانواده های دیگر که در این تورم و گرانی با مشکلات دست و پنجه نرم می کنند. خدا شاهد است که دخترم کار می کند و به سختی هزینه دانشگاه و رفت و آمدش را در می آورد. پسرم هم که نقاش و موسیقی دان است اما بخاطر احمد بهش کار نمی دهند و استخدامش نمی کنند حالا شما حساب کنید با یک درآمد از کارافتادگی چطور این زندگی باید بچرخد. 
الان که نزدیک انتخابات ریاست جمهوری است، اگرچه انتخاب مردم در نظر گرفته نمی شود و هر کسی را که خودشان می خواهند در می آورند اما باز ناامید نیستم و دعا می کنم شرایطی ایجاد شود و انتخاباتی آزاد برگزار شود و مردم به آرامش برسند.
امیدوارم تمام زندانیان آزاد شوند و خانواده هایشان از این شرایط دشوار رها شوند. این روز را به همه کارگران زحمتکش کشور و خانواده هایشان تبریک می گویم. امیدوارم این مشکلات را تحمل کنند و با صبوری و دعا شاهد برابری و آزادی در کشورمان باشیم. 
 

برادر حسین اخترزند؛ برادرم درد کارگران را داشت/مژگان مدرس علوم
جرس: حسین اخترزند کارگری بود که در جریان اعتراض های پس از انتخابات ریاست جمهوری گذشته قربانی سرکوب شد.  او در جریان یکی از اعتراض های عمومی در شهر اصفهان بعد از ضرب و شتم از طبقه سوم ساختمانی که مردم از دست ماموران امنیتی به آنجا پناه برده بودند به پایین پرتاب شد. وی ساعتی پس از انتقال به بیمارستان جان خود را از دست داد. با گذشت نزدیک به چهار سال از کشته شدن پرونده این کارگر تراش کاری هنوز راکد مانده و هیچ پاسخی به پیگیری های خانواده و وکیل او داده نشده است.

حسین یکی از کارگران قربانی بود

برادر حسین اخترزند سخنان خود را با اشاره به بی نتیجه ماندن پیگیری های پرونده برادرش اینچنین آغاز می کند: با وجود اعتراضی که بر روی پرونده پیگیری کشته شدن برادرم گذاشته ایم و وکیل هم پیگیری می کند، اما تاکنون هیچ نتیجه ای نگرفتیم. حتی طبق قانون باید دیه پرداخت شود اما مسئله دیه را هم مطرح نکردند تا ما حداقل از این طریق پرونده را کمی جلو ببریم. دراین چند سال به هیچ جا نرسیدیم و عملا پرونده را مختومه کرده اند.

در پزشک قانونی به ما اعلام کردند علت مرگ برخورد جسم سخت به سر بوده است. جالب است که در برگه پزشک قانونی یک خط در میان نوشته اند که ضرب و شتم نیست اما پایش از سه جا شکسته، ضرب و شتم نیست اما کمرش خرد شده، ضرب و شتم نیست اما فلان جای بدنش داغون شده....سوال ما این است که حسین چه جوری افتاده که یک جای سالم در بدنش نبود. نخاعش از چند جا، گردنش شکسته، دست و پایش خرد شده، یک زخم عمیق روی دستش ، چشمش ورم کرده و کبود و خونین بود.
خانواده ما جزو جامعه کارگری محسوب می شود و به نوعی کارهای فنی و کارگری جزو فعالیت های خانواده است. در حقیقت پس از فوت پدرم حسین درس تراشکاری در هنرستان را رها کرد و مشغول به کار شد و تلاش کرد هزینه مخارج خانه را تامین کند. خیلی هم سخت بود و بعضی اوقات از مشکلات و مسائل محیط کار و مسموم بودن روابط افراد شاکی بود. با خودم می گویم اگر حسین الان بود و شرایط بحرانی امروز را می دید چه می گفت؟ همانطور که اطلاع دارید حسین یکی از کارگران قربانی است و بعد از سال 88 هر کس که با کارخانه و فعالیت کارگری سر و کار داشته به نوعی قربانی شرایط بحرانی کشور است. چهار سال پیش کارگران می گفتند دخل و خرجمان با هم نمی خواند، ببینید با این گرانی افسارگسیخته و تورم و تحریم ها الان چه وضعیتی دارند؟ بدون اغراق بگویم که درصد بالایی از کارگرانی که در آن زمان کار می کردند الان بیکار شده اند و امنیت شغلی ندارند.

تحریم ها و تعطیلی کارخانه ها و بیکاری کارگران از عمده ترین مشکلاتی هستند که جامعه کارگری با آن دست به گریبان است. من خودم به عنوان کسی که فعالیت کارگری داشته، فکر نمی کنم تمام مشکلات به سوء مدیریت مسئولین بر می گردد، بلکه کشورهای غربی هم که تحریم را بر مردم ایران تحمیل کرده اند مقصر هستند. نود درصد این تحریم ها بر دوش مردم است و مخصوصا تحریم دارویی جان و سلامت مردم را هدف گرفته است. کشورهای غربی باید از مردم عذرخواهی کنند. وقتی بخاطر تحریم، مواد اولیه وارد نمی شود، کارخانه ها هم تعطیل می شوند و دودش به چشم کارگران و خانواده های بی گناهشان می رود.
در تمام کشورهای خارجی در روز کار و کارگر، کارگران مشکلات خود را با اعتراض و تجمعات مطرح می کنند. در کشور ما با وجود اینکه این روز را تعطیل اعلام می کنند و اما در کنارش ساعات کاری که انجام می دهند اضافه کاری محسوب می شود. اگرچه این ترفندی است تا اعتراض و تجمعی صورت نگیرد اما متاسفانه بسیاری از کارگران از حق اعتراض خود در این روز می گذرند. البته من نمی گویم بریزند به خیابان و اعتراض کنند بلکه باید از ارزش های خود دفاع کنند. 
تنها دستمزد پایین و مشکلات معیشتی نیست، بلکه از نظر بیمه و خدمات درمانی تحت حمایت قرار نمی گیرند. من زمانیکه پدرم یک کارگر بود و در سی سال پیش با مادرم ازدواج کرد حقوقش هزار تومان بود و یک سکه طلا صد تا تک تومانی بود اما الان با توجه به بازار ارز و طلا خودتان حساب کنید وضعیت یک کارگر و حداقل میزان حقوقش چطور است. از طرف دیگر هم با افزایش حقوق ها، هزار مشکل دیگر پیش می آید و کارفرما توان پرداخت حقوق ها را ندارد و مجبور به بستن کارخانه می شود و پس از آن بیکاری کارگران و... بنابراین باید در کنار کارفرما یک سندیکای کارگری قدرتمند داشته باشیم که از حقوق کارگر دفاع کند اما متاسفانه الان نه کارگر راضی است و نه کارفرما و هر دو قربانی این شرایط هستند. 
در هر حال مشکلات به شکل پیچیده ای به هم گره خورده اند و بی تدبیری مسئولین داخل و فشارهای کشورهای غربی باعث شده یک زندگی اسف بار بر کارگران تحمیل شود. ما به یک کار کارشناسی و دقیق و علمی نیاز داریم که مسائل ریشه یابی و راهکارهای اساسی برای آنها ارائه شود.

لازم است در پایان یادی از ستار بهشتی کنم که از کارگران و زحمتکشان عزیز کشورمان بودند. اینکه به این نکته تاکید کنم که تنها ضرب و شتم و کشتن انسانها آنها را از پا در نمی آورد بلکه کارگری که شب با دست خالی خجالت زده زن و بچه هایش به خانه می رود و به علت اینکه پول پوشاک، خوراک، اجاره خانه وهزینه تحصیل بچه هایش را ندارد روزی هزار بار می میرد و زنده می شود. مادرم همیشه می گوید خدا هیچ مردی را خجالت زده زن و بچه اش نکند زیرا از هزار درد بدتر است. در هر حال امیدواریم هر چه زودتر شاهد کشوری آباد و آزاد باشیم.
 

****

جنبش کارگری و گذار دموکراتیک / مرتضی کاظمیان 

روز جهانی کارگر بهانه‌ای است برای یادکرد از درد و رنج حدود ۱۰ میلیون کارگری که با اعضای خانواده‌هایشان، بخش مهمی از جمعیت کشور را به‌خود اختصاص می‌دهند. چند ده میلیون شهروند مظلومی که یا در هزارتوی گرانی و تورم و رکود صنعت و تولید، در کشاکش با مشکلات اقتصادی و بحران معیشت‌اند، و یا بیکار و اخراج شده، امکانی برای بروز استعداد و توان خود می‌جویند، و طریق سالمی برای ادامه‌ی زندگی.


خبرگزاری‌های رسمی جمهوری اسلامی هم‌زمان با افزایش رکود صنعت و تولید و بحران در کارگاه‌های تولیدی، ‌از بهم خوردن تعادل در عرضه و تقاضای نیروی کار و تاخیر چندساله در ورود متقاضیان کار (عمدتا متولدین دهه ۶۰) به بازار کار خبر می‌دهند؛ وضعی که باعث تلنبار شدن تقاضای شغل در کشور تا سه میلیون نفر شده است. و این درحالی رخ می‌دهد که جامعه چشم انتظار ورود کارجویان دهه ۷۰ به بازار کار و شکل‌گیری موج جدید بیکاری در کشور است. نرخ بیکاری مطابق آمار و گزارش‌های قابل اتکا از ۲۵ درصد نیز فراتر رفته و جمعیت فعال و بیکار کشور به حدود ۵ میلیون نفر رسیده است.


تعطیلی کارخانه‌ها کاهش تولید کارگاه‌های صنعتی و اخراج و بیکاری کارگران، متأثر از سیاست‌های کلان حاکمیت، بی‌کفایتی و ناکارآمدی و سوء مدیریت در کشور، و نیز تحریم‌های سنگین بین‌المللی (که البته خود با تمامیت‌خواهی و ماجراجویی حاکمان اقتدارگرا در ایران در ارتباط است)، آشفتگی بازار کار در ایران را بحرانی‌تر کرده است.


این همه درحالی به‌وقوع می‌پیوندد که وضع کارگران شاغل و خانواده‌های ایشان، به قدر لازم اسف‌بار و بحرانی است. تعيين ۴۸۷ هزار تومان به عنوان حداقل دستمزد ماهانه كارگران در سال جاري، در شرایطی مصوب شده که بنابر ماده ۴۱ قانون كار، تعيين حداقل دستمزدها بايد نسبتی منطقی و موجه با تورم يا هزينه سبد معيشت خانوار داشته باشد؛ اما حداقل دستمزد تعیین شده با هيچ يك از دو شاخص ياد شده نسبتی ندارد.


هزینه‌های بالا و فزاینده‌ی مسکن، دارو و درمان، در کنار گرانی و تورم لجام گسیخته در دیگر حوزه‌ها، نه تنها آینده‌ی کارگران، که گذران زندگی امروز آنان را با مخاطرات و تهدیدهای غریب مواجه کرده است. مراکز و نهادهای رسمی در جمهوری اسلامی، نرخ تورم را فراتر رفته از ۳۰ درصد و کاهش نرخ تولید و نیز نرخ اشتغال را حدود ۴۰ درصد گزارش کرده‌اند. و این همه در شرایطی خودنمایی می‌کند که درآمد نفت در هشت سال اخیر حدود ۶۰۰ میلیارد دلار برآورد شده است؛ چیزی معادل نیمی از کل درآمد نفت ایران از بدو کشف و استخراج.


آنچه بر کارگران ایران و خانواده‌هایشان می‌رود اما از آنچه بر دیگر شهروندان ایران تحمیل شده، جدا نیست؛ استبدادی که خود را بر دروغ و فریب و سوء استفاده از باورهای مذهبی متکی ساخته، و با سرکوب خواسته‌های قانونی و مطالبات انسانی شهروندان، طبقه‌ای برخوردار از «خودی»های حکومت یا سوء استفاده‌گران و دلالان را شکل داده است؛ وضعی که موجب تعمیق اختلاف طبقاتی شده و اقشار نابرخوردار و لایه‌های مزدبگیر را با ناملایمات و فشارهای معیشتی سهمگین مواجه ساخته است.


تمامیت‌خواهان حاکم با سرکوب هر فعالیت مستقل صنفی و سندیکایی و حزبی، می‌کوشند مانع از سوگیری و توانمند شدن اعتراض‌ها و مطالبات پراکنده شوند. «نظارت استصوابی» تنها دامن نامزدهای انتخابات را نمی‌گیرد، بلکه شامل سازمان یابی کارگران مستقل از دولت نیز می‌شود. چنان‌که خشونت و تهدید و زندان تنها شامل معترضان به کودتای انتخاباتی نمی‌شود؛ بلکه کارگری مظلوم و وبلاگ نویس (زنده‌یاد ستار بهشتی) را نیز قربانی تمامیت‌خواهی خویش می‌سازد.


راه خروجی اگر از این وضع بحرانی اگر هست ـ که هست ـ از درون عزم و اراده و صبوری و امید و همدلی و همگامی شهروندان تغییرخواه می‌گذرد؛ شهروندان مظلوم و معترضی که بخش مهمی از آنان در جامعه کارگری ایران می‌کوشند. و در این وضع و در متن این پتانسیل، «سندیکا»، کلیدواژه‌ای فرونگذاشتنی است. سندیکا به‌مثابه‌ی بخش مهمی از جامعه مدنی که تقویت و توانمندسازی آن به معنای پویایی و قدرت‌یابی جامعه مدنی در برابر دولت سرکوبگر و اقتدارگرا خواهد بود.


متاثر از سرکوب و خشونت عریان حاکمیت، و اوضاع اسف‌بار اقتصادی مسلط بر کشور، و گزارش‌های دروغ و لبخندهای فریب اقتدارگراین حاکم، جامعه کارگری آگاه ایران بیش از هر زمان دریافته که نیل به «عدالت» در پیوند است با «آزادی»؛ و تحقق حقوق انسانی و قانونی کارگران، با مفهوم دموکراسی و حاکمیت ملی در پیوند. این‌چنین، تعقیب خواسته‌های کارگران مظلوم ایران جدا از دموکراتیزاسیون و چشم انداز‌های جنبش سبز نیست.


تاکید بر پیگیری مطالبات در چهارچوب قانون، و به‌گونه‌ای خشونت پرهیز و مسالمت‌آمیز، همانی است که در ادبیات میرحسین موسوی و مهدی کروبی منعکس است و در منشور جنبش سبز نیز مورد تاکید قرار گرفته؛ و جای بسی امیدواری دارد که فعالان کارگری ایران، به‌ویژه کارگرانی که در متن سندیکا فعالند، در «جامعه مدنی» ایران بلوغ یافته و آگاهانه و با صبر و حوصله، پیگیر مطالبات خود هستند؛ خواسته‌هایی که به قدر لازم برایش هزینه داده‌اند. و یکی از شاخص‌ترین گواهان تلاش پیوسته و استوار و مسالمت‌آمیز جنبش کارگری، در متن و کنار جنبش سبز، رضا شهابی است. عضو هیأت مدیره سندیکای شرکت واحد، که به شش سال زندان محکوم شده، و همین چندی پیش در راه بازگشت به زندان پس از مرخصی کوتاه‌مدت، تصریح کرد: «هرچند به حکم صادره علیه خودم معترض‌ام و آن را ناعادلانه می‌دانم و به آن اعتراض دارم، اما با وجود این، به قانون احترام می‌گذارم و به زندان برمی‌گردم. آن‌هایی که حرف از قانون می‌زنند و خودشان ارزشی برای قانون قائل نیستند، ببینند که کارگران قانون‌مند هستند.»


اگرچه بحران اقتصادی و تورم و رکود صنعت و تولید، زندگی امروز و فردای میلیون‌ها کارگر و خانواده‌های آنان را در تهدید جدی قرار داده، اما وجه امیدآفرین وضع ناگوار، پتانسیل اعتراض و تغییر ی است که در جنبش کارگری می‌جوشد و پشتوانه‌ی مهمی برای دموکراتیزاسیون در ایران محسوب می‌شود. جنبش سبز و گذار دموکراتیک در ایران با کارگرانی چون زنده‌یاد ستار بهشتی و رضا شهابی، و با باورمندان به سندیکا و آگاهی بخشی و مبارزه برای حقوق مدنی خویش، که هم‌زمان برای تحقق حقوق اساسی تمامی ایرانیان و بهبود شرایط زندگی آنان می‌کوشند، امیدوارتر از گذشته، آینده‌ی سبز را می‌کاود.

  
***

ستار و اول می /محمدرضا سرداری
 روز جهانی کارگر یادمان شورش کارگران آمریکائی در اول ماه مه ۱۸۸۶ در شیکاگو است که هر سال در بسیاری از کشورهای جهان جشن گرفته می‌شود. مناسبت اول مه به عنوان روز کارگر به این لحاظ بوده است که در چهارم ماه مه سال ۱۸۸۶، و در چهارمین روز اعتصاب و تجمع کارگران آمریکایی در شهر شیکاگو، پلیس به روی آنان آتش گشود که شماری کشته، عده‌ای مجروح و بعداً چهارتن نیز اعدام شدند. اما امروز در دنیا کمتر شاهد هستیم که یک کارگر به دلیل نوشتن وبلاگ و اعتراض سیاسی از سوی پلیس بازداشت، شکنجه و نهایتا کشته شود. کارگران معمولا نیروهای مولد اقتصاد هستند و اعتراضات آنان از دامنه مطالبات صنفی آنها فراتر نمی رود. حتی احزاب کارگری در کشورهای توسعه یافته نیز امروز کمتر دغدغه سیاست دارند و بیشتر در جهت تامین مطالبات و خواسته های اتحادیه های کارگری حرکت می کنند.

در ایران نیز سالها است که کارگران از موضوعات سیاسی فاصله گرفته اند. پس از سرکوب کامل جریان چپ در کشور، احزاب کارگری در ایران نیز عملا از مدار سیاسی خارج شدند و سندیکاهای کارگری مستقل نیز عملا اجازه فعالیت نیافتند و تنها تشکلی دولت ساخته خانه کارگر بود که اجازه فعالیت در محیطهای کارگری داشت. گرچه سیاست دولت میر حسین موسوی در دهه شصت به نفع جریان کارگری بود و پس جابجایی وزرای کار دولت اول و دوم موسوی، قانون کار که با مخالفت موتلفه روبرو بود از تصویب مجلس گذشت و کارگران از حقوقی نسبی برخوردار شدند. این قانون تا دولت محمود احمدی نژاد محترم شمرده می شد و کارگران با حمایت خانه کارگر نمایندگانی در مجلس داشتند که تا اندازه ای صدای خود را به تصمیم گیران می رسانند و می توانستند در قوانین و مقررات کارگری اعمال نفوذ کنند. در همین راستا در دوره های مذکور،بارها شاهد اعتراضات صنفی کارگری در کشور بوده ایم. اعتراض به عدم پرداخت حقوق در موعد مقرر، اعتراض به نحوه اعمال قانون کار، بیکاری و اخراج کارگران، کارگران موقت و مواردی که شامل مطالبات صنفی کارگران می شد. کارگران همچنین از این حق برخوردار بودند تا در روز اول می در گرمیداشت این روز، در سراسر کشوراهپیمایی کرده و مطالبات خود را در این راهپیمایی بیان کنند.

با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد، شرایط برای کارگران نیز تنگ شد. سندیکای رانندگان اتوبوسرانی تهران و حومه که برای نخستین بار به عنوان یک تشکل مستقل کارگری ابراز هویت کرده بود نخستین قربانی سیاستهای نهاد ستیزانه دولت احمدی نژاد بود. خانه کارگر نیز که یک تشکل دولت ساخته بود از بی مهری دولت نهم بی بهره نماند. از روز تشکیل این دولت بسیاری از امکانات این خانه تحت کنترل دولت جدید درآمد و سپاه بتدریج کنترل این خانه را نیز در دست گرفت از جمله پیامدهای آن لغو راهپیمایی های اول می، تعطیلی موقت خبرگزاری ایلنا وابسته به خانه کارگر و همچنین عدم راهیابی نمایندگان این خانه به مجلس بود.

با این حال، اعتراضات کارگری خاموش نشد. سیساتهای اقتصادی دولت که منجر به رکورد در بخش تولید شده است بتدریج آثار خویش را بر زندگی طبقه مولد کشور نشان داد و اعتراضات کارگری در قالب شکل گیری سندیکاهای غیر رسمی و مجازی و همچنین تحصنها و تجمعات در محیطهای کارگری نماد عینی به خود یافت که البته با برخورد و خشونت و بازداشت نیز توامان بود. منصوراسانلو و رضا شهابی در کنار کارگران دیگری در شهرهای مختلف کشور نماد اعتراضات کارگری در کشور شدند تا اینکه سال گذشته کارگری گمنام به نمادی برای کارگران، جامعه اطلاع رسانی و طرفداران آزادی بیان در کشور تبدیل شد.

ستار بهشتی وبلاگ نویسی بود که معیشت خود و خانواده را از راه کارگری تامین می کرد. درباره حرفه اصلی وی اطلاعاتی منتشر نشده است ولی ظاهرا وی به علت تحصیلات سیکل کارگر متخصص نبوده بلکه به کارگری ساده اشتغال داشته است. علیرغم آن وی در زمینه وبلاگ نگاری و فعالیت در شبکه های اتماعی تجاربی اندوخته بود و می کوشید تا زبان خویش واقعیاتی را که درک می کرد منتشر کند. زبان وبلاگ وی به خوبی نشان می دهد که وی هیچ ملاحظه ای برای افشا کردن عقایدش نداشت و حتی علیرغم تهدیداتی که پیشتر از سوی پلیس فتا شده بود باز هم به رویه خویش ادامه داد و در آخرین پست وبلاگش نوشت: "دیروز بنده را تهدید کردند به مادرت بگو به زودی رخت سیاه باید بپوشد، دهان گشادت را نمی‌بندی. می‌گویم کاری انجام نمی‌دهم که لازم به بستن دهانم باشد می گویند وراجی زیاد می‌کنی، می‌گویم چیزی که می‌بینم ومی شنوم را می‌نویسم، می گویند هرکاری بخواهیم می‌کنیم هر رفتاری را انجام می‌دهیم، شما باید خفه شوید و اطلاع رسانی نکنید وگرنه خفه خواهید شد بدون نام ونشان! بدون اینکه کسی بداند چه برسر شما آمده!" اما گرچه چنین شد اما چنان نشد. برخلاف پیش بینی قاتلان ستار، خبر مرگ مظلومانه وی در سراسر جهان منتشر شد و واکنش اروپا را نیز برانگیخت و در غوغای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به کاخ سفید نیز رسید. در ایران نیز سر صدای فراوانی برپا شد. صدای اعتراض بسیاری برخاسته شد اما این ظلم نیز در کنار سایر مظالم، به حافظه تاریخ سپرده شده و قاتل ستار نیز تا این لحظه از مجازات جسته است.

پس از مرگ ستار، تعدادی از تشکلهای کارگری از جمله سندیکای رانندگان شرکت واحد تهران وحومه، اتحادیه نیروی کار پروژه ای و کانون مدافعان حقوق کارگر بیانیه هایی منتشر کردند و خواستار پیگیری قتل وی شدند. در این بیانیه نوشته شد:

"ستار بهشتی، کارگر وبلاگ نویسی که تنها جرم او دفاع از حقوق اولیه انسانی بود، در بازداشت پلیس جان باخت. این کارگر که تنها صدای اعتراض خود را به وضعیت حاکم بر جامعه از طریق نوشته های شخصی در وبلاگش اعلام کرده بود، به شهادت هم بندی هایش در اثر شکنجه های وارده در بازداشتگاه در گذشت. او جرمی جز اعتراض به بی عدالتی ها و محرومیت های حاکم بر کارگران و زحمتکشان نداشت و به گفته خودش به علت کارگر بودن و نداشتن تمکن مالی و سهمیه های غیرعادلانه در دانشگاه، نتوانست به تحصیلاتش ادامه دهد.زندگی او مشتی از خروار زندگی میلیون ها کارگری است که به علت فقر و تنگدستی و شرایط ناعادلانه حاکم در سختی و تنگدستی روزگار می گذرانند. در حالی که افرادی محدود از زندگی های افسانه ای و بریز و بپاش های بی حساب برخوردارند. متاسفانه پرونده های تشکیل شده در موارد گذشته هیچ یک به جایی نرسیده است.ما خواهان پی گیری و مشخص شدن آمران وعاملان این برخوردها در همه سطوح هستیم تا بار دیگر شاهد چنین فجایعی نباشیم و کارگران و زحمتکشان و همه آحاد مردم بتوانند خواسته های خود را بدون هیچ محدودیتی بیان کنند."

اول می 2013 ، نخستین سالی است که بدون ستار سپری می شود. اما نام و یاد ستار در مجامع و نهادهای بین المللی خالی است. سازمان بین المللی کار که یکی از مهمترین سازمانهای بین المللی است و حتی قدمت آن از سازمان ملل متحد نیز بیشتر است و جمهوری اسلامی نیز در آن عضویت دارد مهمترین مرجع بین المللی شکایت بخاطر پایمال شدن خون ستار است و ستار در اول می می تواند نمادی برای همه کارگران جهان به عنوان یک قربانی خشونت باشد.

***

 اصلاح قانون كار و سه جانبه‌گرايی / علی مزروعی


در آستانه " روز کارگر " باید بدانیم تحولات فكری، سياسی و اجتماعی در ايران و جهان افق‌هاي جديدی را براي ادارهء بهتر جوامع و اجرای برنامه‌های توسعه پيش روی شهروندان و مسوولان ادارهء كشورها قرار داده است و در اين مسير ادارهء اقتصاد ايران نيز نمی تواند از تجربه‌ها، دستاوردها و شرايط متحول جهانی تاثير نپذيرد و درهمگامی با تحولات به اصلاح ساختارهای حقوقی و نهادی برای سرعت بخشی به رشد و توسعهء اقتصادی كشور و پاسخگويی به مطالبات و نيازهای روزافزون معيشتی و رفاهی جامعه، به ویژه کارگران و اقشار فرودست اجتماعی نپردازد. امروز نظامی مي‌تواند در عرصهء رقابت جهانی حضور فعال و ماندگار داشته باشد كه با درك به موقع روند تحولات جهانی به روزآمدسازی بسترهای حقوقی و نهادی خود در تناسب با شرايط و حوادث واقعه بپردازد و امكان بازيگری هر چه بيش‌تر را در عرصهء داخلی براي شهروندان و در عرصهء خارجی براي نظام سياسی مستقر فراهم آورد.

« قانون كار » يكی از قوانين كليدی و تاثيرگذار در چگونگی عملكرد اقتصادی كشورهاست به همين دليل بحث در اين موضوع در همهء كشورها از حساسيت و توجه ويژه‌ای برخوردار است چرا كه به نقش « نيروی كار » در عرصهء فعاليت‌های اقتصادی و توليدی مي‌پردازد. بدون آن‌كه بخواهم به مباحث تاريخی و اجتماعی مربوط به اين موضوع پرداخته و روند تحولات آنرا بازگو كنم بر پايهء تجربهء اجراي اين قانون در ايران و نگرش جديدی كه نسبت به ادارهء اقتصاد ايران به تدريج در سالهای پس از انقلاب حاصل شده بود دولت خاتمی و مجلس ششم در انطباق با شرايط ملی و جهانی در يك جمع‌بندی و در قالب قانون برنامهء چهارم توسعه به اين نتيجه رسيدند كه « اصلاح قانون كار » طي سال‌های اجرای اين برنامه (1384- 1388) بايد انجام شود. 

مادهء 101 ذيل فصل « ارتقاي امنيت انسانی و عدالت اجتماعی » این برنامه در اين باره تاكيد داشت: " دولت موظف است برنامهء ملیِ توسعهء « كار شايسته » را به عنوان گفتمان جديد عرصهء كار و توسعه، براساس « سه‌جانبه‌گرایی » كه متضمن عزت نفس، برابري فرصت‌ها، آزادی و امنيت نيروی كار همراه با صيانت لازم باشد مشتمل بر محورهاِی ذيل تهيه و تا پايان سال اول برنامهء چهارم توسعهء اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوري اسلامی ايران تقديم مجلس شورای اسلامی كند.

الف: حقوق بنيادين كار (آزادي انجمن‌ها و حمايت از حق تشكل‌های مدنی روابط كار، حق سازماندهی و مذاكرهء دسته‌جمعی، تساوی مزدها برای زن و مرد در مقابل كار هم ارزش، منع تبعيض در اشتغال و حرفه، رعايت حداقل سن كار، ممنوعيت كار كودك، رعايت حداقل مزد متناسب با حداقل معيشت.)

ب: گفت‌وگوی اجتماعی دولت و شركای اجتماعی (نهادهاي مدنی روابط كار)، ارتقاي سرمايهء انسانی و اجتماعی، ارتقای روابط صنعتی و روابط كار نقش شركای اجتماعی، مذاكرات و چانه‌زنی جمعی، انعقاد پيمان‌های دسته‌جمعی، تشكيل شورای سه جانبه مشاوره ملی، گسترش سازوكار‌های سه ‌‌جانبه در روابط كار، اصلاحات ساختاری، ترويج گفت‌وگوی اجتماعی و تقويت تشكل‌های مدنی روابط كار.

ج: گسترش حمايت‌های اجتماعی (تامين اجتماعی، بيمه بيكاری، ايجاد توسعه و تقويت سازوكارهای جبرانی حمايت‌های اجتماعی از شاغلان بازار كار غيررسمی، توانبخشی معلولان و برابري فرصت‌ها برای زنان و مردان و توانمندسازی زنان از طريق دستيابی به فرصت‌های شغلی مناسب.)

د: حق پيگيری حقوق صنفی و مدنِِی كارگری

ه: اصلاح و بازنگری قوانين و مقررات تامين اجتماعی و روابط كار (تغيير در قوانين تامين اجتماعی و روابط كار براساس ساز وكار سه‌جانبه « دولت، كارگر و كارفرما » به منظور تعامل و انعطاف بيش‌تر در بازار كار.)

و: اشتغال مولد (ظرفيت‌سازی براي اشتغال در واحدهاِی كوچك و متوسط، آموزش‌های هدف‌دار و معطوف به اشتغال، برنامه‌ريزی آموزشی با جهت‌گيری اشتغال، آموزش‌های كارآفرينی، جمع‌آوری و تجزيه و تحليل اطلاعات بازار كار، ارتباط و همبستگی كامل آموزش و اشتغال، رفع موانع بيكاری ساختاری، توسعهء آموزش‌های مهارتی فنی و حرفه‌ای معطوف به نياز بازار كار.)

ز: اصلاح قوانين و مقررات در جهت انطباق قوانين و مقررات ملی با استانداردها و مقاوله نامه‌هاي بين‌المللی، كنسولی تحولات جهانی كار و امحای تبعيض در همهء عرصه‌های اجتماعی به ويژه در عرصهء روابط كار و اشتغال.

ح: اتخاذ تدابير لازم براي اعزام نيروی كار به خارج از كشور."

هرچند دردوره اجرای برنامهء چهارم توسعه توسط دولت احمدی نژاد اين تكليف قانونی يعني « برنامه ملي توسعهء كار شايسته » و در چارچوب آن « اصلاح قانون كار » انجام نگرفت، ولی در سال گذشته لایحه « اصلاح قانون كار » از سوی دولت مستقر برای رسیدگی و تصویب به مجلس داده شد. پس از بررسی این لایحه در کمیسیون اجتماعی مجلس، اخیرا اعلام شد که این لایحه بدلیل عدم مشارکت نمایندگان نهادهای کارگری و کارفرمایی در تهیه و تدوین آن نمی تواند تامین کننده روابط مطلوب کار باشد چراکه در مباحث مهمی مانند نحوه تعیین دستمزد، چگونگی انعقاد قراردادها و قطع همکاری، نحوه فعالیت تشکل ها و موضوعاتی از این دست نمایندگان نهادهای کارگری و کارفرمایی و دولت اختلاف نظر دارند. (http://www.rahesabz.net/story/69344) ازاینرو کمیسیون اجتماعی مجلس درخواست بازگشت این لایحه به دولت و بازنگری آنرا با مشارکت شرکای اصلی و ذینفعان مطرح کرده است. این کمیسیون خاطر نشان ساخته « اصلاح قانون کار » باید با مشارکت نمایندگان نهادهای کارگری و کارفرمایی انجام شود، و بنظر می رسد اگر « اصلاح قانون كار » به عنوان بخشي از « برنامه ملي توسعهء كار شايسته » و در مجموعه‌اي به‌هم پيوسته از سياست‌های برشمرده شده در قانون برنامه چهارم توسعه انجام شود می تواند گامی بلند در سازماندهی نیروی کار کشور متناسب با شرایط و مقتضیات کنونی کشور و جهان باشد.

همچنانکه آمد در قانون برنامه چهارم توسعه « اصلاح قانون كار و سه‌جانبه‌گرايي » سرلوحهء برنامهء ملی توسعه «كار شايسته» قلمداد شده و هرگونه اصلاحی در شكل‌بندی روابط كار و انعطاف‌پذيری و شناورسازی بازار كار و اقتصاد بايد در سايهء تعامل مثبت و قدرت چانه‌زنی سه جانبه « كارگر، كارفرما و دولت » تعريف عملياتی و قانونی يابد، و در اين ميان حق تشكل‌يابی كارگران و آزادی انجمن‌های صنفی، مذاكره و قرارداد دسته‌جمعی کار و قدرت چانه‌زنی كارگران بايد لحاظ شود تا آن‌ها بتوانند در سايهء مشاوره و گفت‌وگوی اجتماعی به تامين حقوق حداقلی خود در عرصهء روابط كار پرداخته و نگران جايگاه و معیشت خود نباشند. 

" روز کارگر "، به ویژه در آستانه انتخابات ریاست جمهوری و شوراها، فرصتی مغتنمی است که کارگران به طرح مطالبات و خواسته های صنفی خود در عرصه عمومی بپردازند، و زمینه « اصلاح قانون کار » را بگونه ای که پاسخگوی حقوق آنها و پویایی اقتصاد کشور باشد، فراهم آورند. اینروز باید تجلی قدرت اجتماعی نیروی کار به عنوان اصلی ترین قدرت مولد کشور باشد، و اینکه این کارگران هستند که چرخ اقتصاد را می چرخانند و قدر و قیمت آنها باید به شایستگی برسمیت شناخته شده و ادا شود، و البته این امر منوط و مشروط به تشکل یابی و اتحاد کارگران درعرصه عمل اجتماعی است. " روز کارگر " برهمه کارگران و زحمتکشان مبارک باشد.


 ***

 

مرثیه ای برای کار و کارگر / علی آزاد 
هر روز کاری که شروع می شود،پشت کامیون،پشت وانت،رکاب کامیون،ردیف جلو کامیون کنار راننده،چپیده درهم،فشرده درهم،سوار می شوند و میروند سر کار.تازه دم کارگاه هم که رسیدی با روشنایی دم دمای صبح هم باید وداع کنی که بروی صدها متر زیر زمین.سوار واگن حمل زغال سنگ بشوی یا نه،خطر را به جان بخری و قسمتی از راه را سوار نوار نقاله شوی.بعدِ واگن یا نوار نقاله تازه میرسی به عمق چندین صد متر زیر زمین،که چشم، چشم را نمی بینند.هوای تازه ای هم نیست که استنشاق کنی هیچ؛باید مواظب گاز متانی هم باشی که در کمین توده های زغال سنگ نشسته اند تا تو کلنگی را،پیکوری را نثارشان کنی،تقی نترکند و آوار زغال سنگ را بر سرت نریزند.این ورت دیوار زغال سنگ آن ورت دیوار زغال سنگ،بخواهی بلند بشی تا از خستگی کمری صاف کنی،سرت به الوار چوبها که بخورد تازه یادت می افتد که ارتفاع گالری بیش از یک متری حتی نیست.تازه مواظب گوشهایت هم باید باشی که صدای دیوانه کننده پیکور پرده گوشت را پاره نکند،که البته شاید بعد عمری حفر زغال سنگ،پرده گوشی برایت باقی نماند که مواظبش باشی.خانه هم که برسی پیکور تو گوشت تِر تِر می کند.نفس هم که بکشی،گرد زغال سنگ است که میرود تو حلق و زبانت.پیکور بزمین بگذاری تا همکارت بیل بدست،زغال سنگ را بریزد تو شوت،می آیی عرقی تازه کنی که سیل افکار میریزد تو سرت.سر برج رسیده و تو هیچ در بساط نداری.پسر بزرگه که اول ترمشِ،پول شهریه دانشگاهش را باید بدی،دختر کوچیکه هم که هی قربون نگاش برم،چی دارم که از شر شرمندگی نداری در بیام و بدهم روپوشی،مانتویی،کفشی براش بخرم.خدا!این طفل معصوم دیگر چه گناهی کرده که شوق و ذوق کودکانه اش را باید فدای نداریهای من بکند؟در این افکاری که همکار،همه ذغال سنگهای حفاری کرده ات را بار واگن کرده است و تو باید سیگار نیمه پُک زده ات را زمین بگذاری و پیکورت را روشن کنی و بروی سراغ زغالا.همین جوری در بازی پیکور و زغال و افکار پریشان،روز شب می شود.البته برای تو دیگر روز با شب توفیری ندارد.تازه این پایین،تاریکی بسی تاریکتر از شبهای روی زمین است.بهر ترتیب باز یا سوار نوار نقاله شوی یا واگن حمل زغال.به سطح زمین که برسی تاریکی همه جا را فرا گرفته.و از صورتت نیز تنها سفیدی دندانها و چشمانت هست که دیگری را هشدار میدهد انگار انسانی از روبرو می آید. با قیافه ای که غم عالم از آن می بارد.شیارهایی که هر روز بر تعدادشان افزوده می شود،بر صورتش هر جا که توانسته اند این شیارها ریشه دوانده اند.هر روز هم بر عمق این شیارها افزوده می شود.

این روزها بازار همه کار و کاسبی ها کساد است.روزگاری بود که رونق بازارکار آنقدری بود که اگر میخواستی از مشکلات اشتغال و قانون کار بگویی شاید سراغ همان معدنچی مشغول در اعماق زمین یا راننده شرکت خط واحد را می گرفتی.ولی این روزها هر جا که بروی، صحبت حقوق معوقه است و کارگر و مهندسی که یک سالی است که حقوق نگرفته اند.مهندسی که تعطیل و غیرتعطیل،جمعه و غیر جمعه می رود سر کار از صبح خروس خوان تا غروب،ولی آخر ماه که هیچ؛ شش ماه بعد هم حقوقش را نمی تواند بگیرد.مشکلات آنقدر بالا گرفته است که صحبت از قانون کار و قرارداد نداشته فی مابین کارگر و کارفرما صحبت لوکسی بحساب آید.شرکتهای بخش دولتی که از عدم مدیریت صحیح جان بجان آفرین تسلیم می کنند یا جان بجانش می کنند تا اختصاصی سازی شود و شرکتهای بخش خصوصی هم که در این گیر ودار فقط با افزایش قیمتها و ارز نیست که باید دست به گریبان باشند.آنها علاوه بر این مشکلات کمرشکن،باید با رقیب تازه از راه رسیده ای دست و پنجه نرم کنند که روزگار اگر بدین منوال بگذرد چیزی نمی ماند که کل مملکت را در اختیار گیرند.این رقیب در بسیاری از توانمندیها با رقبای دیگر قابل مقایسه نیست.شرکتهای بخش خصوصی باید هزار جان بکنند که سرمایه شان بر باد نرود.سرمایه ای که پس از عمری تلاش جانفرسا بدست آورده اند.ولی رقیب بی رقیب آنها نه بخش خصوصی است که بشود آن را با خود مقایسه کرد و نه دولتی گویی.مجلس که امکان حسابرسی از آنها را ندارد،در رقابت با بخش خصوصی هم با پشتوانه های امنیتی و سیاسی پروژه ها را در چند ثانیه ای با مناقصه یا بدون مناقصه بالا می کشند.پروژه هایی که حضور شرکتهای خصوصی در آن،ناممکن می شود.گویی سردمداران برای حل بحرانهای سیاسی داخلی یکی از راهها را اختصاصی سازی برخی از عرصه ها دیده اند.پروژه هایی نظیر ساخت خط لوله گاز از عسلویه به ایرانشهر ،اغلب پروژه های سد سازی کشور،مترو،جاده،راه آهن بدون رعایت تشریفات مناقصه و به صورت غیرقانونی به جیب این رقیب می رود.قرارگاه خاتم الانبیا که اسم و نشان از پیامبر نیک خدا می برد با دست یازیدن به عرصه های مختلف فعالیتهای عمرانی،معدنی،..منافع میلیاردی را به جیب می زنند.پاسدارن با محاسنی نیکو ،صورتی نورانی،با انگشتر عقیقی بر انگشتان،با پینه ای بر پیشانی ، قراردادهای میلیاردی را که امضا کنند،به نشانه شکرگذاری از خدایشان،آستینها بر بالا میزنند تا وضویی بسازند و نمازی بگذارند.نماز هم که تمام شود سوار مرکب نازنینشان می شوند تا بروند آن بالا بالاها جای خوش نشینهای شهر.

سپاه و دارو دسته شان که از این قراردادها چاق و چله شوند،چیزی نمی ماند که عاید بخش خصوصی شود.در این روزگار بی پولی که پروژه ها هم چند ماهی است که بودجه بهشان نرسیده است.کارفرما و پیمانکار است که هی بجان هم می افتند.پیمانکار قراردادی را که چند سال پیش با کارفرما بسته است را با افزایش قیمت ارز جوابگوی وضعیت فعلی نمی داند،کارفرما هم یا بزور متوسل می شود یا به تهدید.جیب کارفرما هم خالی است.اینه که پیمانکاران هم مجبورند کارگر و مهندسهایشان را که عمری بود با هم کار می کردند،از کار بیکار کنند.مهندس هم که برگردد بسر خط؛تازه باید برود سمت التماس همین شرکتهای اقماری سپاه؛سپاسد،قرب کربلا،قرب نوح،موسسه نینوا،موسسه عاشورا،موسسه شهید رجایی،موسسه امین،که به حکم اتصال به خزانه کشور هر روز کارشان بیشتر از دیروز رونق می گیرد و بر تعدادشان روزبروز افزوده می شود،شرکتهایی که به بهانه سازندگی کشور،عرصه را بر بخش خصوصی تنگ می کنند و بر این فضای اقتصادی و معیشتی نیز حکم و مهر و خط سیاسی خود را می کوبند.موسسات و شرکتهایی این چنینی که این روزها خوب از آب گل آلود ماهی خود را صید می کنند.این است که این روزگار سیاه بخش خصوصی،روزهای پر رونق شرکتهای متصل به سپاه را در پی دارد.قرارگاه خاتم با مجهز بودن به انواع تجهیزات سنگین و نیمه سنگین و بودجه از بیت المال چاره کار این روزهای بی پولی است.بسیجیانِ در پوشش مهندس رهسپار پروژه ها می شوند تا با همه ندانم کاری خود از کار،پروژه ها را پیش ببرند.و مهندسی که شش ماه حقوق معوقه اش را از شرکت خصوصی نگرفته است،با چند امضا از حزب الهی محل و چند سپاهی،بالاخره وارد قرارگاه خاتم که شود،گیرم که باید مواظب زبانش باشد و به ولایت فقیه هم اعتقاد و هم التزام عملی داشته باشد که قرارگاه خاتم درش رو به ایرانیان نه؛ بل بروی مریدان "حضرت آقا" باز است. ولی حداقل حقوقش سر ماه براه است،حال با چند هزارتومنی بالا و احتمالن پایین تر.

انرژی هسته ای هم که حق مسلم فرض شود.نفت هم دست ایران باد می کند.التماس هم بکنند کسی نفتی از ایران نمی خرد.آن هم که زمانی نفتی از ایران خریده است،فرصت را مناسب می بیند که در این بلبشوی تحریم، کالاهای بنجل خود را در قبال نفت به ایران تحمیل کند.این است که از دنیای صنعت و تکنولوژی هم فقط برایمان می ماند چین و روسیه.این دوقلوهای دیکتاتورپروری که هر جا که آبی گل آلود باشد آماده اند که صید چرب و نرم خود را بکنند.این است که کالاهای چینی از سنگ قبر و مهر و تسبیح و چادر نماز گرفته تا سیر و کیف و کفش و صنایع دستی و الکتریکی و الکترو نیکی ..وارد بازار ایران می شود.صنعت داخلی هم در برابر این سیل کالاهای چینی تاب و توان خود را از دست می دهد.این است که کالای چینی هر روز صنعتی از داخل کشور را به خاک سیاه می نشاند.کالای چینی همچون وبایی همه جا را فرا می گیرد.روزی نساجی کشور را بر زمین می زند،روزی دیگر می رود سراغ صنعت کیف و کفش،روزی دیگر هم کشاورزان شمال را هدف قرار می دهد.

در این روزگار هرج و مرج اساسی،کار و بار و اقتصاد که بهم بریزد.سردار وارد مجلس می شود و فلان فعال صنف کارگر هم می رود پشت میله های زندان.سردار که برود مجلس،قرار دادهای میلیاردی آنقدر چاق و چله اش کرده است، که درد نداری را نداند و نتواند واقعیت دور و بر خود را نیک ببیند. این است که اگر کارگری هم فشار روزگار و چندین ماه حقوق نگرفته و اوضاع خراب بازار کار،او را عاصی کند و چند کلمه ای در انتقاد این وضعیت بر جایی بنگارد.کارش به زندان که بکشد و بعد چند روزی نعشش هم به بدست مادرش نرسد؛آن پاسدار سابق و نماینده امروز،چگونه می تواند درد نهفته در سینه آن کارگر را بفهمد.قانون کار و قرارداد و کارفرما و کارگر پیش کش،جان کارگر را باید دریافت.آن سپاهی سابق بحکم همان خرجی که برایش شده است،بحکم همان خط و مشی های ایدئولوژیکی که روز و شب به خوردش داده اند،حق و حقوقی نمی بیند برای ملت،چه برسد به کارگر.این روزگار چنان پرشتاب در مسیر بی قانونی پیش می رود که جایی برای قانون کار باقی نمی ماند.
آن کارگر معدن،از صدها متر زیرزمین که بالا بیاید.هزار اضطراب دارد که چگونه پا بخانه بگذارد.با حقوق چندماهه ای که نگرفته است.راننده شرکت واحد در زل آفتاب و گرما،خط راه آهن-تجریش را هی برود بالا و بیاید پایین،خسته که برسد خانه،هم همین وضعیت را دارد.هی حساب و کتاب که بکند با این حداقل حقوق مصوبه مجلس چگونه سرکند که هم اجاره خانه اش را بدهد هم شکم بچه هایش راسیر کند؟نمی تواند،گیج می شود،قاطی می کند.همه دست تنها هستند.آن مهندسش هم دست تنهاست.تا رضا شهابی و اصانلو بیایند نیمچه سندیکایی بهم بزنند کارو بارشان می افتد به زندان و دادگاه.اینه که نه اون معدنچیه ،نه اون رانندهه و نه اون مهندسه هیچ وقتِ خدا نمی تونن دور هم جمع بشوند و راهی برای دردِ اقتصادشان بجویند.انجمنهای صنفی و سندیکاها تا روزگار به این منوال است پا نخواهند گرفت،که اگر سندیکاها راه بیافتند،آن موقع آن خاصه خواریهای فلان مقام از قِبل دستمزد پایین کارگران بپایان می رسد.اگر هم کارگر بخواهد دلش را به ارتقای فلان صنعت دل خوش کند،هوس این و اون نمی گذارد.مثلا وضعیت صنعت شکر کشور هم به همین دست و پاشکستگی خواهد ماند چرا که فلان پیشانی پینه بسته ای که ذکر خدا از لبش نمی افتد،هوس واردات شکر که به سرش بزند،ذکر خدا و ریش مقدسش هم جلودارش نخواهد بود چه برسد به داد و فغان کارگر دست پینه بسته نیشکر هفت تپه.این است که هر روز دمار از یکی از صنایع داخلی کشور در می آید.آن معلم هم که گرد گچ تخته سیاه به سینه اش بنشیند تنها خواهد ماند،که وزیر نشسته بر صدر امورش تنها چیزی که می شناسد آستان قدرت حضرت آقاست.

کارگر و معلم و مهندس،هر یک بطریقی دور می مانند هم از زندگی و هم از احقاق حقوق خود.هر یک بطریقی.یکی درگیر سپاهی است،دیگری گیر هوس فلانی ،این یکی دست وزیر نالایق گیر افتاده است.روزگاری بود که دولت مردمیش،ملت را تشویق می کرد که بیایید گرد هم بنشینید و انجمنهای صنفیتان را رونق بخشید،آنگاه می شد رفت سراغ دردهای جزئی تر و روابط کارفرما و کارگر را به قانون درآورد و میزان افزایش حقوق کارگر را با تورم سالیانه همسان کرد.ولی اینک دشواری کار دوچندان شده است.حاکمیت نه تنها از گردهم آمدن دو منتقدی هزار هراس دارد که بر صدر قانون و قضا و اجرایش هم کسانی نیستند که دل به حل این موعضلات ببندند.دست آن بالائیها در همیاری هم پرتوان است.این آیت الله!،کار آن مقام را مشروع می کند.این مقام در جوابش از تجارت فلان کالایش می گذرد.آن وزیر در قبال آتش سوزی دبستان شین آباد و سرنگونی راهیان نور عذری از مردمی نخواهد و کنترلی بیشتر بر بالای کارکنانش بگمارد و محتوای دروس کتابهایش را شخم بزند،راهش برای گسترش بیشتر قدرت بازتر می شود.آن سپاهی هم که بازداشتگاهایش را رونق بخشد و منتقدان را اعتراف گیرد،پروژه ها و گمرکها را یکی یکی صاحاب می شود.ولی این وسط تنها سر کارگر و معلم و مهندس بی کلاه خواهد ماند.تا بخواهند کلاهی بر سر خود کنند راهی دراز در پیش دارند،که کار چندی است که بسیار نابسامان شده است.گرداندن آن به مسیر اصلیش نای و توان بسیاری خواهد گرفت.

***

نگاهی به بازی کارگر و کارفرما / طاها پارسا


تئوری بازی ها این توانایی را دارد که بسیاری از روابط و تعاملات میان اشخاص و گروههای ذینفع را مورد مطالعه قرار دهد، بلکه در بسیاری از موارد نیز مدل ها و راهکارهایی را برای حل مسئله ارائه دهد. روابط میان کارگر و کارفرما نیز یکی از این موارد است.

اگر "کارگر" را نماینده ی نیروی کار بدانیم و منظور از "کارفرما"، نماینده بنگاه اقتصادی باشد، آنگاه در یک نگاه کلی و ساده- منافع کارگر و کارفرما در تضاد! با یکدیگر است و لذا این دو ، مجموعه بازیکنان رقیبی! هستند که در یک مجموعه ی اقتصادی به سر می برند.

واضح است که اگر کارفرما دستمزد کمتری به کارگران بدهد و کار بیشتری از آنان بکشد، سود بیشتری خواهد برد و در طرف مقابل کارگر هم هر چه کمتر کار کند و دستمزد بیشتری بگیرد، بازیکن پیروز میدان است.

اما قضیه به همین جا ختم نخواهد شد. در عالم واقع بنگاهی میتواند سود ده باشد و منافع کارفرما را تامین کند که در دراز مدت بتواند کارگران خود را نیز راضی نگه دارد. همچنین کارگری می تواند به ادامه کارخود امیدوار باشد که کارخانه را سرپا و سود ده نگه دارد. یعنی علیرغم تضاد اولیه در منافع اصلی، هم کارگر و هم کارفرما مجبورند استراتژی هایی را اتخاذ کنند که منافع و بقای طرف مقابل را نیز تامین کند.به عبارت ساده تر کارگر میداند که اگر کارخانه از سود دهی بیفتد – ولو تمام پول کارخانه به جیب کارگران سرازیر شود- روز ورشکست خواهد شد و این ورشکستگی معنایی جز بیکاری کارگر نخواهد داشت و وضعیت کارفرما نیز چیزی غیر از این نخواهد بود.

مسئله دقیقا اینجاست که هر کدام از طرفین این ماجرا، و به عبارتی این دو بازیکن، باید بتواند بهترین استراتژی را برای خود در نظر بگیرد که در عین حالی که بنگاه اقتصادی را به تعطیلی نکشاند، بیشترین سود را نیز نصیب خود کند و این جاست که پای تحلیل شرایط و موقعیت ها با پیچیدگی های خاص خود به میان می آید و عوامل کمکی برای تنظیم قواعد این بازی ایجاد می شوند.

"قانون کار" یکی از مهمترین عواملی است که قواعد بازی میان کارگر و کارفرما را تعیین می کند و "اتحادیه ها و تشکل های کارگری" نیز یکی دیگر از عوامل آن و البته درکشورهایی همچون ایران که سایه حضور "دولت"  را همه جا می تواند دید و بخش عمده ای از اقتصاد نیز دولتی است ، پای این برادر بزرگ نیز به بازی میان کارگر و کارفرما وارد می شود.

در این یادداشت بنا نیست به نقش و سهم و این عوامل پرداخته شود و البته پرداختن به آنها نیز مجال های فراختری را می طلبد، اما همین اندازه می توان گفت که اگر هر یک از این عوامل نتواند نقش خود را در بازی رقابتی میان کارگر و کارفرما به خوبی ایفا کند، بازی میان این دو رقیب دیرینه به تعادل نخواهد رسید وعاقبت خوشی نخواهد داشت و هیچکدام پیروز میدان نخواهند بود. مثلاً در شرایطی که اتحادیه ها و تشکل های کارگری برای تامین و تنظیم و انتقال منافع موقت و دائم کارگران وجود نداشته باشد و یا نتواند نقش مستقل و صنفی خود را ایفا کند و واعتراضات و اعتصابات کارگری را سامان دهد  یا تحت تاثیر سایر عواملی همچون دولت و یا قانون کار و کارفرما عقیم بماند، هیچ کدام از اجزاء دیگر نخواهد توانست بازی میان کارگر و کارفرما را به تنهایی و دائم سامان دهد. در چنین حالتی ولو شاهد فعالیت بنگاههای اقتصادی باشیم و حتی اگر رونقی ظاهری از آنها به چشم آید اما این رونق و فعالیت ارتباطی به بازی کاگر و کارفرما – یا همان فعالیت تولیدی- ندارد بلکه گواه مصرف "سرمایه دیگری" است که از خارج بازی به بنگاه تزریق می شود و یا بیانگر وضعیتی است غیرعادلانه که نامی جز استثمار نمیتوان به آن نهاد. 


نگاهی کلی به حجم نارضایتی های دائمی که در میان کارگران -و کارفرمایان نیز - وجود دارد و نیز مروری کلی در آمارهای کار و بیکاری و رشد اقتصادی و ورشکستگی ، بی شک هر مخاطبی را به این نتیجه خواهد رساند که بازی میان کارگر و کارفرما- پروسه کار و تولید- در ایران حال و احوال ناخوشی دارد. شاید فقدان اتحادیه ها و تشکلات مستقل کارگری حلقه ی مفقوده این بازی باشد. 



 

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.