به نام خدا
تجربههای تاریخیمان را فراموش نکنیم
خدمت همه هموطنانم در خارج از کشور سلام و عرض ارادت و برای همه آرزوی سلامت و موفقیت روزافزون دارم. ای کاش شرایطی فراهم بود که شما سرمایههای ملی کشور همه توان، انرژی و سرمایه مادی و معنویتان را برای همین مرز و بوم و مردم رنجکشیدهاش صرف میکردید. اما همین که بسیاریتان علیرغم مهاجرت در سالهای دور یا نزدیک، هم چنان درد وطن و مردم دارید و سرنوشت و حوادث ایران را دنبال میکنید باعث خوشحالی و تقدیر است. آنچه برادر پیرتان را وادار به نوشتن این سطور میکند شرایط خاصی است که در آن به سر میبریم و به علت تحت فشار بودن و آزاد نبودن رسانههای داخلی، شما هموطنان خارج از کشور، هر یک کم و بیش، نقش مهمی در اطلاعرسانی و احیانا طرح و بازگویی تحلیلهایتان از طریق رسانههای خارجی دارید.
در همین رابطه، بیهیچ مقدمهای ذکر دو نکته را ضروری میدانم. از بنده هم بپذیرید که اگر حرفی میزنم، همان طور که به آقای خاتمی نیز عرض کردهام اولویت اولم «ایران» است نه مسئله نظام و حاکمیت غالب. بنده هم سالها و شاید ماههای آخر عمرم را طی میکنم و دیگر شائبه رد یا حفظ قدرت بنا به مصلحتهای فردی و احیانا قدرتطلبانه برایم منتفی است. اما آن دو نکته:
الف – با توجه به وضعیت خاصی که کشور ما در آن به سر میبرد و پس از انتخابات پرمسئله آن یک جنبش اعتراضی از مردم و نخبگان ناراضی و معترض بر نتایج انتخابات (و هم چنین اوضاع مملکت و رفتارها و سیاستهای حاکمیت، به ویژه در چند ساله اخیر)، شکل گرفته است؛ اینک بیم و امیدهایی بر سر راه این حرکت قرار دارد. یکی از آنها سوق یافتن این حرکت مدنی و مسالمتآمیز به سمت تندی و خشونت است. در این مورد کلیه افراد باتجربه و علاقهمندان به مردم و وطن ابراز هشدار و نگرانی کردهاند. از شماها نیز همین توقع میرود. بنده بارها گفتهام که در این مسئله حاکمیت و جناح غالب متجاوز اصلی است و در طول تاریخ هم همیشه این حاکمیتهای استبدادی هستند که مردم و جنبشهای مردمی را به صورت واکنشی به سمت تند و رادیکالیزه شدن پیش میرانند. این مسئله در همه جای دنیا مصداق دارد. الان هم متأسفانه آقایان سخت ایستادهاند و حاضر نیستند این جنبش خودجوش مردمی را به رسمیت بشناسند و یا در برابر آن مصلحتاندیشی کنند و اگر دلشان به حال ایران نمیسوزد لااقل به حال بقای حاکمیت خود بسوزد. بنابراین فعلا از این که آن جناح به حرفهای معقول و مشفقانه گوش دهد، مأیوسیم. اما از این طرف انتظار میرود که به نصایح و هشدارها توجه کنند. هر گونه حرکت جنبش فعلی، به سمت خشونت به ضرر ایران، مردمان آن و خود جنبش سبز است. چرا که وقتی حرکت خشونتآمیز شود، جناح غالب و قاهر دست بالا را خواهد داشت و آنها برنده بازی خشونت خواهند بود. به علاوه آنکه آنها بهانهها و دستاویزهایی دستشان میافتد تا بتوانند علیه جنبش مردم سمپاشی کنند و صف در هم ریخته خود را (چه در بین روحانیون و مراجع و چه در بین اصولگرایان منتقد و ناراضی و چه برخی مردم سنتی مذهبی) متحد و منسجم سازند. این امر باعث انسجام طرف مقابل و برعکس ایجاد تشتت و اختلاف در صف جنبش که بخش اعظمی از آن مخالف تندروی هستند خواهد شد. اما بالاتر از آن، بر فرض خشونت به پیروزی هم منجر شود، تجربه تاریخ جهان و خود ایران نشان داده است که خشونت عواقب مثبتی ندارد و آنها که با خشونت پیروز میشوند خود وقتی حاکم میشوند دست به سرکوب و خشونت و حذف مخالفان و منتقدان میزنند و این دور باطل همچنان ادامه پیدا میکند.
این نکته را هم بیفزایم که افراد و جناحهای تندرو در حاکمیت اکنون خود طالب خشونتآمیز شدن اعتراضات هستند تا راحتتر بتوانند آن را سرکوب کنند. آنها با تحلیلهای سادهانگارانهای فکر میکنند اکثر مردم بینابینی و بیطرفاند و یک اقلیت طرفدار حکومت و یک اقلیت کوچکتر معارض و مبارز با آناند. و آنها باید با اعمال خشونت نگذارند آن اکثریت وسیع بینابینی به اینها بپیوندند. دوستان عزیز پا در تله خشونت افراطیون سرکوبگر نگذارید. عدهای از نظامیها، مثل پزشکان جراحیاند که عادت کردهاند که برای هر بیماری راه حل جراحی دهند. آنها الان دارند همین نسخه را برای برخورد با مردم معترض میپیچند.
ب – نکته دوم هم این است که اینک نباید به هیچ وجه به شبیهسازی حوادث کنونی ایران با دوران انقلاب پرداخت. افراد آگاه و ناظران باتجربه و عمقنگر به خوبی میدانند که الان نه سال 42 است که حاکمیت بتواند جنبش اعتراض مسالمتآمیز مردم را سرکوب و نابود کند و نه سال 56 است که مردم و جامعه از یک سو و دولت و حاکمیت از سوی دیگر در شرایط یک انقلاب قرار داشته باشند. بنابراین دوستان عزیز نصیحت و انذار و هشدار این برادر پیرتان را بپذیرید و در آن تأمل کنید که نباید با دادن تحلیلهای تند و اغراقآمیز و احساسی بر تنور احساسات آتش بریزید و حرفها و کارهای بیپشتوانه را تشویق کنید. تند کردن خواستهها و شعارها با شبیهسازیهای نادرست با دوران انقلاب دومین نگرانی بنده است. عزیزان من انقلاب در ایران فعلی، نه شدنی است و نه درست. تجربه حرکت و مواضع قانونی و مسالمتجوی دکتر مصدق در دوران نهضت ملی و حتی در بیدادگاهی که او را محاکمه میکرد و نظرات و تجربه مهندس بازرگان در دوران انقلاب و تجربه همگی ما در سی ساله اخیر نشان داده است که حرکت مطالبهمحور و تدریجی و رفتارها و خواستههای معقول و معتدل نتایج بهتر و ماندگارتری باقی میگذارد. اما در دوره دکتر مصدق، عدهای با تندروی و طرح شعار جمهوریت و یا پایین کشیدن مجسمههای شاه در برخی میادین و نظایر آن، جناح مقابل را متحد و عصبانی و مصمم کردند و یا نصایح بازرگان کمتر به گوش فعالان سیاسی آن روز نشست و در هر دو مورد نیز ما بهای سنگینی برای بیتوجهی به تجارب معقول و منطقی و تسلیم احساس شدن خود پرداختهایم.
از طرف دیگر هر انقلاب فرضی مستلزم دو قطبی کردن جامعه است. دوستان عزیز همه قبول داریم که جامعه ایران جامعه متکثری است، از مذهبی شدیدا سنتی تا بیمذهب. از راست و محافظهکار تا چپ و معترض. عزیزان دقت داشته باشید همین دولتی که با وضع آن چنانی مجددا به کرسی نشست به هر حال در ایران صاحب چند میلیون رأی است. تشدید حرکات و مطالبات عمل نادرستی است که جامعه ایران و نیروهای مختلف ذینفوذ و مرجع را در آن دچار تعارض دوقطبی میکند. امروزه نباید با رادیکالیزه کردن شعارها، برخی از روحانیون و مراجع مذهبی و نیز اصولگراهای منتقد و نیز برخی از بخشهای جامعه سنتی را به سمت جناح غالب راند. از سویی همه میدانیم که جنبش سبز، جنبش متکثری است که تند کردن شعارها و خواستهها عملا باعث انسجام جناح مقابل و برعکس ایجاد تردید و تشتت در درون این جنبش خواهد شد.
هموطنانی که در خارج از کشور به سر می برند از این نظر در معرض آسیب بیشتری قرار دارند. چون طبع زندگی در خارج، کم و بیش، «ذهنی» شدن تدریجی روی شرایط داخلی کشور است. هم چنین به لحاظ روانی بسیاری از ایرانیان وطندوست و ملی که درد ایران و زاد و بومشان را دارند، معمولا دلشان برای بازگشت به کشور بیشتر میتپد و همین امر آنها را عجول و «شتابزده» میکند. هم چنین متأسفانه برخی افراد نیز به لحاظ شخصی و شخصیتی دنبال «موقعیتطلبی»ها و جایگاهطلبیهای فردیشان هستند و همین امر خصیصه شتابناکی آنها را بیشتر تشدید میکند. عدهای نیز هستند که به علت سوابق سلطنتطلبی و یا دیگر سوابق، عصبانیت و نفرت شدیدی از اصل انقلاب و یا از جمهوری اسلامی دارند. مجموعه این عوامل (ذهنی شدن، عجله، جایگاهطلبی، نفرت و عصبانیت و...)، خود محرکهایی میشود برای تند کردن دور حوادث و برخورد احساسی و غیرمنطقی با آن و هر دم بالا بردن سطح مطالبات و شعارها، بویژه با شبیهسازی دوران کنونی با مقطع انقلاب سال 57.
من به ویژه باید برای هموطنان ایران و مردم دوستمان در خارج از کشور که نگاه و درد ملی دارند، و بنا به تجربه تاریخی به سیاستها و عوامل و مقاصد و رفتارهای بیگانگان همواره با تردید و شک مینگرند، و خود آرزوی سربلندی و استقلال و آزادی و رفاه و توسعه و عدالت برای ایران و ایرانیان را دارند؛ تأکید کنم که دوستان عزیز مسائل عملی سیاسی را نه صرفا بر مبنای «حقیقت» بلکه بر مبنای «موفقیت» باید سنجید. «حقیقت» شاخص عرصه اندیشه و عقل نظری است و عمل «موفقیتآمیز» شاخص سنجش عرصه عمل و استراتژی. مردم معترض و بویژه جوانان ایران «حق» دارند که از سرسختی، سرکوب و توهین و تحقیر مقامات و رسانههای دولتی در رابطه با خواستهها و حرکت مدنی و مسالمتآمیزشان ناراضی و عصبانی باشند و در ذهن حقیقتجوی خود بر راه حلهای رفع مشکل و موانع پیش رو بیندیشند. اما خیلی حرفها ممکن است حق و «حقیقت» باشد، اما عمل سیاسی و استراتژیک نه صرفا بر اساس حقیقت بلکه بر اساس قدرت، مصلحت و تناسب قوای اجتماعی صورت میگیرد. بنابراین در این رابطه از بنده بپذیرید که حتی اگر انقلاب به نفع ایران و مردمانش باشد (که در آن بسیار تردید وجود دارد)، اینک در ایران، اگر ما با آن به صورت احساسی و اغراقآمیز برخورد نکنیم، شرایط انقلاب نیست. مهمتر از همه این که سعادت ملت ایران اقتضاء میکند روشها و مطالبات جنبش سبز به گونهای باشد که در افق پیش روی آن جا برای همه ایرانیان، بدون هر گونه حرکت تقابلی و تعارضی و قطبی، باز باشد. هر حرکت و مطالبه و شعار ما باید بر همبستگی ملی و نیز بر انسجام جبهه سبز بیفزاید و از تشدید قدرت و انسجام جناح معارض با خواستههای به حق جنبش (و رفتارهای جناح مقابل که منافع ملی و موجودیت سیاسی و فرهنگی و اقتصادی ما را روز به روز تخریب میکند) بکاهد و در کل در حد توان و تحمل افراد و نیروهای حامل و موثر و دخیل در جنبش باشد. دوستان گرامی هرگونه برخورد «تندش کن، لنگش کن»، بویژه از راه دور، ما را به سمتی میبرد که دودش به چشم همه خواهد رفت. من ضمن اذعان و تأکید مجدد بر اینکه سیاستهای حاکمیت باعث تشدید شعارها و خواستهها میشود اما باید همان گونه که اخیرا در مصاحبهای اشاره کردم به همه دوستان و بویژه جوانان عزیز بگویم که همیشه ایثار و فداکاری این نیست که انسان آماده چوب خوردن و حتی گلوله خوردن در راه آزادی و استقلال و... باشد، اینها هم گاه لازم است، اما همه عزیزان باید بدانند که گاه تحمل حرکت تدریجی از گلوله خوردن هم سختتر است. گاه انسان در یک لحظه گلوله میخورد و از این اوضاع راحت میشود. اما اگر بخواهد چند سال تحمل ناملایمات را بکند تا در مبارزه سیاسیاش منطقی و آرام باشد و در برابر تهمتها و افتراها و سرکوبها و حبسها خویشتن داری نماید، این هم خود یک نوع فداکاری و ایثار است. شاید هم سختتر باشد. دوستان عزیز، پس از سهم عمده و اصلی جناح غالب و تندرو حاکمیت در برخورد با اصلاحات (و اینک جنبش سبز) و ناکار کردن آن، در این سوی صف نیز اگر بسیاری از شما به نقد بزرگان اصلاحات به خاطر فرصتسوزی و کوتاه آمدن و یا به اصطلاح راستروی در «حرکت از بالا»ی اصلاحات میپردازید، در «حرکت از پایین» نیز هرگونه چپروی میتواند آثار مشابهی در ناتمام و ناکام گذاشتن حرکات و مبارزات داشته باشد. خطاهای سیاسی، محاسباتی و استراتژیک، چه فردی و چه جمعی، چه در بالا و چه در پایین، چه راستروی و چه چپروی؛ روزی در محکمه وجدان خود افراد، حافظه تاریخی مردم و بالاتر از آن در پیشگاه خداوند قابل نقد و پاسخگویی و حسابرسی است.
بنابراین خواهران و برادرانم تقاضای بنده را بپذیرید و بر احساسات، روحیات و دغدغههای فردیتان، به خاطر خدا و مردم، غلبه کرده و آنها را به نفع یک حرکت منطقی و تدریجی کنترل کنید. به خصوص جوانان عزیز میهنم، با همه حقی که در عصبانی و احساساتی شدن در زیر فشارها و سرکوبها و دروغها و تهمتها دارند، به خاطر نسل خودشان و آینده مردم و مملکتشان باید برخوردهای ولو واکنشی و احساسات پاکشان را کنترل کنند و درسهای تاریخ پرفراز و نشیب و مملو از درد و رنج و هزینههای بسیار ایران عزیز را آویزه گوششان نمایند و الا صداقت و شجاعت ستودنی و قابل احترامشان برای دستیابی به آزادی و عدالت کافی نیست.
در پایان به یک نکته نیز اشاره کنم. دوستان عزیز اینک باید از هر نوع دوقطبیسازیهای افراطی خودداری کرد. یکی از این قطبیکردنها، قطبی کردن مذهبی – غیرمذهبی است. جنبش سبز مانند خود جامعه ایران، پدیده متکثری است و در آن از افراد شدیدا مذهبی تا افراد شدیدا غیرمذهبی حضور دارند. آنها میتوانند در عرصه بحث و نظر، هر یک عقیده خود را داشته باشند، اما در عرصه عمل سیاسی آنها باید موجودیت یکدیگر را به رسمیت بشناسند و به عقاید هم احترام بگذارند. در حاشیه رحلت آیتالله منتظری و مباحثی که در این رابطه درگرفت، این حالت دو قطبی خود را نشان داد. دوستان عزیز، بزرگی آیتالله منتظری به «صداقت» و «شهامت» او هم در نظر و هم در عمل بود. ایشان یک مرجع تقلید مذهبی است که در سنتیترین شهر ایران زندگی میکرد. آرا و نظرات ایشان را باید در این چارچوب دید. صداقت و شهامت فکری ایشان، حال در هر مرحله از زندگیشان به گونهای که میاندیشیدند، زبانزد همگان بوده و هست. از تقریظی که در آن شرایط بسته قم بر کتاب شهید جاوید مرحوم صالحی نجفآبادی نوشت تا آخرین فتاوایشان در باره حق شهروندی بهائیان (که فقه عقیدهمحور را به فقه انسانمحور نزدیک کردند)، شهامت و شجاعت نظریشان را در میان و چارچوب روحانیون حوزوی نشان دادند. ایشان در عرصه عمل نیز همین صداقت و شهامت را داشتند و از «امتحان»های بزرگ «اخلاقی» تاریخی سربلند بیرون آمدند و به خاطر عقاید و ارزشهای اخلاقیشان، به پست و منزلت و قدرت پشت کردند. ممکن است بساری از روشنفکران و نواندیشان مذهبی و یا دیگر روشنفکران، به لحاظ فکری و ذهنی و زبانی جلوتر از آقای منتظری بیندیشند، اما آنها نه نقشی را که آیتالله منتظری در میان حوزهها، روحانیون، مردم سنتی و نظرگاههای حقوقی دینی موثر در قدرت و اجرا ایفا میکنند دارا هستند و نه، بالاتر از آن، بسیاریشان امتحان تاریخی شخصی و تاریخی اخلاقی آن چنانی که آیتالله منتظری پس داد، دادهاند. هم اینهاست که به آیتالله منتظری نقش ویژهای در رابطه با دفاع از حقوق بشر در ایران میدهد.
در انتها از اینکه مصدع اوقاتتان شدم عذر میخواهم. بنده هم مطلع و هم مطمئنم که اکثر قریب به اتفاق ایرانیان فعال در خارج از کشور نگاه و شخصیت ملی و درد ایران دارند و از مواضع و مواقع مشکوک و ملکوک پرهیز میکنند و همین طور بنا به آثار و مواضع منتشره بسیاریشان، خوشحالم که افراد با تجربه، معقول و منطقی و دوراندیش نیز در آنجا هم بسیارند و هم انشاءالله دست بالا را دارند. امید است نصایح این برادر پیر بر برخی مواضع احساسی و غیردوراندیش بعضی دیگر موثر افتد و حداقل آنها را به تأمل وادارد. پیروز و سربلند باشید.
عزتالله سحابی
11 دی ماه 1388





Zendeh Ve Pirooz Bashid
Man 100% Ba Shoma Movafegh Hastem Ve Fak rMikonam Ke DEMOCRACY Az Har Cheez Digari Behter Ast Ve Manafeh Iran Aziz Ijad Mikond Ke Heme Mardom Motehad Ve Yekparch Azadi Ve Democracy Braye Heme Ra Dar Sader Barnamehai Khood Gharar Bedehand
Zendeh Bad Iran
نام تو همچون مهندس بازرگان جاودانه باد.
در شروع جنبش ازادی خواهانه من به عضویت سایت بالاترین درامدم و باعث تاسف است که کسانی که برای
ازادی بیان مبارزه می کنند تاب خواندن اولین نوشته را نیاورده و حساب من را بستند. چیزی که به این راحتی در
سایتهای کشورهای دیگر اتفاق نمی افتد
ایرانی خارج از کشور چه شهرستانی چه تهرانی ارزوی ایرانی ازاد را دارد ولی وقتی در بین ازادی خواهان هم
خودی و نا خودی قائل می شویم ووقتی اندیشه ی فرا و پس ز اندیشه خود بر نمی تابیم شاید بهتر است گلایه را
فراموش کنیم و خویش را دریابیم.
با ارزوی ایرانی ازاد.
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی خبر نبود زرسم راه و منزلها
امیدوارم که طرفداران گروه ها به ویژه گروه های کمونیستی که فکر میکنم بیشتر مد نظر آقای مهندس هستند توجه کنند. عاقلانه نیست ۲۸ مرداد دیگری را تجربه کنیم.
هشداری که بسیار متین و به موقع آمد. آقای سحابی را اول بار در سال چهل که دانشجوی سال اول بودم دیدم واز آنوقت تا کنون همیشه از ارادتمندانشان بوده ام . سلامت باشید و پایدار
خط به خط نامه سراسر پند آموز و دلسوزانه جنابعالی را مطالعه واز تفسیر جامع .علمی و واقع نگرانه شما نسبت به اوضاع موجود کشور تحت تاثیر قرار گرفتم.امید آن است. تمام کسانی که دغدغه جامعه ای دموکراتیک وکشوری پیشرفته که در آن تمامی ایرانیان با تمام اختلاف صلیقه ها و نگرش های سیاسی و مذهبی و...در کنار هم زندگی کنند در دلشان است به این نصایح دلسوزانه جنابعالی که سراسر لبریز از تجربه و پختگی سیاسی است گوش جان فرا دهند تا به حول و قوه پروردگار متعال به پیروزی نهایی دست پیدا کنیم....
به جوانان جان بر کف که شما همه باید تا استخوان بانها مدیون باشید هم با نخوت بهشان «حق» میدهید؟ چه خوب!
اما مثل اینکه قرار بود مقایسه نکنیم. نیمی از این مقاله که مقایسه بود برادر!
یک کمی تواضع هم بد نیست ها!
سخنانتان بسیار منطقی و متین بود، امیدوارم که چنین شود که شما خواسته اید
اندرزهای جناب مهندس سحابی این مبارزه دلسوخته میهنمان که پشت تک تک واژههای آن درد میهندوستی، ایراندوستی و عشق به سرنوشت و آینده مردم ایران نهفته است بسیار به دلم نشست، گر چه من شخصان فردی سکولار هستم و برای میهنم آرزوی یک جمهوری پارلمانی دارم که بنیادش بر جدایی نهاد دین از حکومت و برابری حقوق همه شهروندان میباشد. اما نوشتارجناب مهندس سحابی دلنگرانیهای فردیست که به شدت به سرنوشت جنبش خود را متعهد و مسول میداند و با عقل سرد ولی قلبی گرم کوشش دارد تا به مانیروهای جوانتر یاداوری کند پیروزی دیرتر بهتر از شکست و ناکامی
گر چه میدانم هنگامیکه ایشان به جوانان توصیه میکند ، در برابر خشونت افسار گسیخته و ددمنشانه مشتی جانی ضد ایرانی از خود خویشتن داری نشان دهند در درون برای هم میهنان جوان جانباخته در این جنبش در تنهایی میگرید و تاسف میخورد . اما بر حسب دانش و تجربه زندگی سیاسی خود، خواهان آن میشود که نیروهای درگیر در جنبش همچنان که دست بالا را در صحنه اخلاقی و ملی دارند، برای نگهداشت این موقعیت ازهر کاری که رژیم را در موقعیت برتر قرار دهد، خود داری کنند.
جناب سحابی تلاش دارد که به جوانان میهندوست ایران زمین یاداوری کند که مبارزه برای به دست آوردن حاکمیت ملی تنها با بسیج و سازماندهی بیشترین افراد ملت امکانپذیر است، وهر کاری که سبب ترسیدن و از میدان بیرون رفتن مردم شود، در نهایت به سود دیکتاتور و یارانش خواهد بود.
با مهر بسیار :میهندوست
بعد از مدتها این مقاله به همراه مقالهٔ آقای اکبر گنجی همان دغدغه همیشگی ما را عنوان کردند.
اما جناب سحابی عزیز ، برای من روشن کنید با توجه به سطح مطالباتی که الان مطرح است ،که نه آرزو و توهم ما خارج نشینان بلکه متن شعارهای مردم در تظاهرات هاست،چطور می شود طرف را مهار کرد که بدون خشونت به این خواسته ها تن در دهد؟
الان ما می گوییم می خواهیم تو بر سر قدرت نباشی و او نیز می گوید می خواهم به هر قیمتی سر کار باشم.چطور می شود حد وسط این را گرفت؟...
سخنی نیک بود. و اما، آرامش لازم است و اصلاح فرهنگی واجب
از نظر من با توجه به نحوه بازی طرف مقابل،خشونت علیرغم میل باطنی من نوعی،به ما تحمیل شده و اجتناب ناپذیر است و تند یا کند روی ما صرفا زمان وقوع آن را جلو یا عقب می اندازد اما نه اصل وقوع آن را.
اما بازهم می پذیرم حرف دیگر شما رو درباره دور باطل نفرت و اینکه اگر ما سبز ها به خشونت عادت کنیم و آن را به جای مبارزه بی خشونت سر لوحه و ابزار اصلی خودمان قرار بدهیم ...
خلاصه امیدوارم بپذیریدبه صورت مقطعی وگذری از خشونت گریزی نیست (یا مرا قانع کنید گریزی هست)و این نهادینه شدن خشونت در جنبش سبز است که باید از آن ترسیدنه خشونت مقطعی.
امیدوار بودم که قبل از اینکه شما نظرات خود را بیان کنید ابتدا توضیح بدهید که چرا در استانه انقلاب ایران زمانی که افرادی بدون برخوردار بودن از دادگاه عادلانه به صورت سرپائی محکوم به اعدام میشدند حضرتعالی و دوستان گرامی از جمله اقای ابراهیم یزدی ضمن مشارکت در اینگونه برخوردها تا به امروز ساکت ماندید؟
گمان میکنم شما برادری تان را سالها قبل ثابت کرده اید حتی برای من سی ساله همه چیز مثل روز روشن است.
اگر یک نفر الان شما حمله فیزیکی کند شما می ایستید و نگاه میکنید؟ این که شما در صدد دفاع از خودتون بر بیایید خشونت نیست دفاع از جان خود میباشد که عزیزترین گوهر الهی است .شما هم تا حالا اگر از خودتون دفاع نکرده بودید الان در خدمت شما نبودیم.
1. در باره خشونت و نظر منفی ای که به شدت از تعرفه مخلفان ان مطرح میشود ، هیچ تحلیل ای درباره عواقب خشونت به صورت علمی هیچ جا نمیبینم,بلکه بیشتر آقایان بر مبنای تجربه خود نتیجه گیری میکنند.حال این دوران با دورانهای گذشته کاملا متفاوت است و جالب خود نیز در جاهای دیگر همین قضیه را متذکر میشوند که خود یک دوگانگی بارز است. امیدوارم متخصصان تجربه و تجزیه و ترکیب علمی از شرایط فعلی را با هم مورد توجه قرار دهند .
به امیده سرزمینی آزاد و پاینده آزاد
پیشنهاد می کنم طی نامه ای به رییس قوه قضاییه نظر رسمی این قوه را نسبت به اظهارات اخیر آخوند حایری در شیراز (در باب کشتار مخالفان به شیوه مورد نظر وی) جویا شوید. اگر تایید کند ضربه ای بر خود وارد می کند و اگر رد کند ضربه ای علیه آقای حایری خواهد بود و به شکاف میان این گروه متحجر کمک خواهد کرد.
همه شما را می شناسند و به حسن نیت شما معتقد هستند، لطفا در کنار نصیحت کردن و نهی از خشونت، به ما راهکارهای عملی برای وادار کردن نظام به مذاکره بدهید. ما به شما اعتماد خواهیم کرد.
همانطور که میگویید لازمه رسیدن به ایران آزاد و سربلند که در ان آزادی و احترام به حقوق انسان بنای قانون و حکومت ان باشد، رنج " تحمل حرکت تدریجی " را باید به جان خرید و از هر گونه حرکت خشونت آمیز و عجولانه دوری کرد.
حسین, نروژ .
ضمن احترام کامل به شما،می خواهم بگویم شما از همان الیتهایی بودید که به قانون اساسی جمهوری اسلامی که با آن یک مدرسه نمی توان اداره کرد رای مثبت دادید، چه تضمینی وجود دارد که این بار توصیه پدرانه شما درست باشد. جناب آقای سحابی تاریخ هیچ رحم و مروتی ندارد.
آقای سحابی،
لطفا نام مصدق بزرگ را به کار نبرید به خصوص در مورد تبعیض مذهبی سنتی گروه شما که از افتضاح سران شما در جبهه ملی دوم و خروج رهبران شما تا امروز ادامه دارد. حالا هم نام خود را ملی-مذهبی کرده اید. اولا، مردم خشونتی نکرده اند و از خود دفاع کردند که حتا گاندی و مصدق هم بر آن اصرار داشتند. دوما اگر خارج نشینان اسیر "ذهنیت" هستند و ناوارد به ایران و بی اثر، پس چرا اینقدر خود را به آب و آتش برای عدم بر اندازی رژیم میزنید؟
یا این تناقض ساده غیر منطقی فاحش را که اصل مطلب این نامه است نمیبیند و یا بد تر. اما ۲ مطلب دیگر. اولا لحن نامه شما به مردم داخل که اکثر آنها خارج از فرقه حاکم هستند و مظلوم توهین آمیز است. در مورد خارج نشینان که بسیار بد تر است. دوما مگر شما در ۱۸ تیر نرفتید در دانشگاه همین حرفها را زدید و گفتید دهها سال تجربه دارید و سفیر آمریکا در دوبی چه کار میکند؟ و به دانشجویان گفتید بروند خانه؟ وقتی که خامنهای در تلویزیون از ترس گریه میکرد؟ و سپس معلوم شد خواست شما خواست رژیم نیز بود؟
الان هم همان است. وقتی ملیون واقعی آخوندهای تبعیض گر ضد اکثریت ملت را از وزارت خانهها بیرون کردند مگر مهدی بازرگان نبود که شخصا دست خامنهای و رفسنجانی را گرفت و آورد کابینه؟ تمام زندگی شما و رهبرانتان بر خلاف نوشته نا راست شما، تحلیل و استراتژی اشتباه بوده است. الان هم ملت نه تند میرود و نه یواش و بسیار صحیح است و بزرگترین خطر برای جنبش مردم خامنهای و رفسنجانی و شخص شما هستید.
عمرتان دراز بعد تا آزادی اکثریت ملت ایران از بردگی تبعیض فرقه حاکم.
جناب آقای سحابی، ازاین که مخاطب شما ملیون و طرفداران استقلال و آزادی و مسلمانان خارج از کشور است، معلوم نیست منظور شما از اجتناب از خشونت از سوی کدام اشخاص یا کدام دسته است؟ آیا شما درمیان آزادی خواهان مستقل چه مذهبی و چه غیر مذهبی کسی را سراغ دارید که طرفداری از خشونت کرده باشد؟ به نظر من منظور اصلی شما ازاین نامه کوتاه آمدن آنان دربرابر تمامیت خواهی می باشد. خشونت را بهانه قرارداده اید تا "آرامش " را برای ادامه استبداد فراهم آورید.
گر چه با خشونت تام مخالفم ولی راه پیشنهادی شما را هم فرسایشی و کم تاثیر اگر نه بی تاثیر میبینم.
با احترام
شهرام
اما خواندنش سخت و طولانی بود! مخصوصا برای جوانان مقیم خارج!
به شدت پیشنهاد میکنم که این متن و موضوع را به شکل خیلی خلاصه و ساده دوباره بنویسید تا بشه تکثیرش کرد!