شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۰ -
- 04 Feb 2012
11 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۴:۲۴ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
رهبران بزرگ، رهبران کوچک

پس از سرکوب شدید عاشورای 88، چند تن از رهبران جنبش سبز که بیرون از ایران زندگی می کنند، به نمایندگی از رهبران جنبش، خواستار افزایش فشار از سوی مردم به حاکمیت و اعمالی مانند اعتصابات گسترده و فشار به حکومت تا سقوط آن شدند، دو روز بعد، بیانیه میرحسین موسوی خواستهای پنجگانه وی را برای خروج از بن بست پیشنهاد کرد. میرحسین موسوی در حالی این بیانیه را منتشر کرد که سه تن از اصلی ترین یارانش دستگیر شده، خواهرزاده اش کشته شده بود و خود دائما به دستگیری و حتی اعدام تهدید می شد و می شود. مقایسه این دو شیوه برخورد نشان می دهد که:

 

اول، دو دیدگاه در جنبش وجود دارد، برخی برآنند که باید جنبش را رادیکالیزه کرد و تا سرحد سقوط حکومت پیش رفت و به سقوط حکومت به عنوان دستاورد جنبش برای تغییر نگاه کرد، اما برخی دیگر، از جمله میرحسین موسوی معتقدند که باید هزینه پرداخت شده توسط جنبش اجتماعی به یک نتیجه مشهود تبدیل شود و پس از وادار کردن حکومت به عقب نشینی، جنبش را ادامه داد. دیدگاه اول نگاهی انقلابی و سنتی و پوپولیستی به جنبش دارد، هیجان زده و عوامگراست و نگاه دوم، نگاهی سیاستمدارانه دارد و نتیجه گراست. نگاه اول می خواهد بسرعت به نتیجه برسد و از راههای میانبر استفاده کند و در نتیجه خشونت را با خشونت پاسخ بگوید، اما نگاه دوم ارزش زمان را می داند و معتقد است زمان به نفع جنبش است، به همین دلیل باید با ایجاد سرعت گیرهای مناسب، مسیر درست را پیش پای جنبش نهاد.

 

دوم، از همان روز اول دو دیدگاه در جنبش وجود داشت، دیدگاه اول، به راههای اساسی و قطعی فکر می کرد، و گروه دوم به راههای ممکن و مقدور. گروه اول چون در داخل کشور زندگی می کرد، می دانست و می داند که راههای قطعی و ناممکن به دلیل دشواری و بخصوص خشونت آمیز بودن آن جنبش را رادیکالیزه کرده و در نتیجه بدنه اجتماعی آن را کوچک می کند، اما گروه دوم، با مشابه سازی انقلاب سعی می کند تصور کند که راه حل خشونت آمیز آیت الله خمینی در زمستان 57 حالا هم داروی خوبی برای بیماری ماست. این مشابه سازی بدون توجه به تغییر تاریخ و مختصات ارتباطی عملا بی نتیجه است.

 

سوم، جنبش سبز یک جنبش تعریف شده و مشخص است، این جنبش خصوصیاتی دارد که براساس زندگی مردم داخل کشور، مشخص شده است. خصوصیاتی از قبیل مبارزه در حین زندگی، اجتناب از خشونت برای کشاندن همه مردم به اعتراض، اهل سازش و گفتگو بودن و استفاده از کلیه راههای ممکن برای نتیجه گیری از اعتراضات، تلاش برای بهبود شرایط و نه دشوار کردن آن و خصوصیاتی دیگر که جنبش را سبز و زیبا و انسانی و ممکن می کند. کسانی می توانند رهبر این جنبش باشند که " سبز" بودن جنبش را در محاسبات خود لحاظ کنند، وگرنه تبدیل خشم مردم به یک جنبش کور از هر سخنور دارای رسانه ای برمی آید. به همین لحاظ است که جنبش سبز باید سبز بماند. این نه یک دستور تشکیلاتی، بلکه یک واقعیت اجتناب ناپذیر است. جنبش سبز در مدرسه خیابانی خود موفق به کشف فرمول های جادویی پیروزی بر دیکتاتوری شده است. ما نمی توانیم به دلیل امیال شخصی یا تجربه های آشنا، این تجربه های ملی و بی نظیر را رها کنیم و فرمول تازه ای را به جنبش تحمیل کنیم. نکته این که وقتی موسوی یا کروبی در شرایط سخت رهبری پیشنهادی می دهند، این پیشنهاد برآمده از شرایط درون جنبش است، طبیعی است که این شرایط با شرایط رهبرانی که صادقانه سعی می کنند تا راههای سریع و ناممکن را پیشنهاد کنند، تعارض پیدا می کند. در چنین تعارضی حق با بچه های داخل است.

چهارم، انقلاب مرده است. تا آنجا که من می دانم انقلاب ایران آخرین انقلابی بود که توانست با شیوه انقلاب های سنتی به نتیجه برسد. کنکاش در واقعیت این انقلاب نیز نشان می دهد که حتی اگر انقلابات سنتی هم ممکن بودند، حداقل نتیجه انقلاب 57 نتیجه ای نبود و نیست که ما را به تکرار آن ترغیب کند. پس بر سر قبری که جنازه ای در آن نیست، شیون نکنیم. حالا عصر انقلابات مخملی است، نامش را هر چه می خواهید بنامید، مخملی، مسالمت آمیز، رنگین، مردمی، یا هر چیزی دیگر. نه لازم است ساختمان تلویزیون را فتح کنیم، نه ارتش را در جنگ خیابانی شکست دهیم؛ جنگ بر سر مشروعیت و مقبولیت است. ما تلاش می کنیم تا با فریادهای " الله اکبر" و " مرگ بر دیکتاتور" و نمایش تصاویر میلیونی مان ثابت کنیم اکثریت مردم با ما هستند، آنها هم سعی می کنند جلوی تشکیل جمعیت میلیونی ما را بگیرند و از طرف دیگر با به خیابان کشیدن هواداران خود و خریدن افرادی مشکوک که چهره شان داد می زند که از حامیان حکومت نیستند، و با استفاده از چندین شبکه تلویزیونی و صدها روزنامه و میلیاردها دلار، دهها هزار نفر را به خیابان بیاورند و با ترفندهای مختلف این دهها هزار را صدها هزار معرفی کنند و نتیجه بگیرند که ملت حامی حکومت و ولایت است، از سویی ما روز به روز بیشتر حساس و گاهی خسته می شویم و از طرف دیگر دائما در جبهه حامیان حکومت شکاف می افتد. سرانجام روزی خواهد رسید که حکومت بپذیرد که گریزی از به رسمیت شناختن مخالفان خود که اکثر مردم هستند، ندارد. در آنجاست که نقطه بحرانی آغاز می شود، حکومت یا باید بکشد و بزند و زندانی کند و طرفی نبندد، یا به دنبال راهی برای خروج از بحران بگردد، در آن روز ما باید به مذاکره فکر کنیم. مهم نیست که آنها فریاد می زنند موسوی اعدام باید گردد، مهم این است که آنها شهامت این کار را ندارند. مهم این است که آنها خودشان می دانند که حاصل خشونت برای آنان کاهش روزافزون حامیان و ریزش روزافزون نیروهای حکومتی است. سرکوبگران سرانجام خسته می شوند، چرا که آنان خود می دانند که حافظان دروغ اند و ما دائما قدرتمندتر می شویم، چون ما می دانیم که اکثریت با ماست. در چنین فضا- زمانی، ما باید آماده مذاکره باشیم. در آن زمان مردم مثل ببری که محافظ توله هایش است، با چشمانی نگران و خشمگین منتظر می ماند، اما رهبران پشت میز مذاکره می نشینند. پنج اصلی که میرحسین موسوی در بیانیه آخر خود آورده است، بخش وسیعی از خواسته ماست. ما برای رسیدن به این خواسته ها می جنگیم. این خواسته ها یعنی اهداف جنبش مدنی، ممکن است همه خواسته های نهایی ما این نباشد، اما این یک آغاز بزرگ است، پس آغاز می کنیم.

 

پنجم: ظهور رهبران مفید موضوع اصلی جنبش ماست. رهبران پوپولیست کسانی هستند که خوب شعار می دهند و خوب حرف می زنند، اما رهبران مفید کسانی هستند که می توانند با حامیان خود ارتباط درست برقرار کنند، با استفاده از سرمایه اجتماعی ملت، وارد مذاکره شوند و در حالی که اطراف شان را دهها قاتل نظامی گرفته است، با اعتماد به قدرت ملت، خواسته های شان را بگویند و پیش بروند. آنها در سخت ترین شرایط خشمگین نیستند و در دشوارترین وضعیت نگرانی شان را نشان نمی دهند. آنها خود را مسوول حفظ جان حامیان شان می دانند و می خواهند که حرکت مردم به پیش برود. رهبران مفید کارشان شناختن لحظات جنبش و پیش بردن آن است. آنان می خواهند نتیجه زحمات مردم گرفته شود. ما بیش از هر چیز به رهبران مفید نیاز داریم، افرادی که بتوانند هم در انبوه جمعیت مردم حاضر شوند و هم با اعتماد به نفس وارد اتاق رهبران دیکتاتور بشوند. آنها می توانند اسلحه محافظان را کنار بزنند، به چشمان دیکتاتور خیره بشوند و بگویند که من آماده مذاکره ام، آنها بدون اینکه صدایشان بلرزد خود را نماینده مردم می دانند و از شنیدن عربده مرگ بر موسوی و مرگ بر خاتمی که از جمعیت مزدوران برمی خیزد نمی ترسند. آنها آماده بخشیدن و آماده گرفتن حق مردم اند و همه این قدرت را به اعتماد مردم می کنند. حالا میرحسین موسوی دارد راه حلی ممکن را به حکومتی و مردمی پیشنهاد می کند که تقسیم منطقی قدرت میان مردمان را ممکن است به توهم ماندن حکومت اسلامی یا حکومت مطلقا دموکرات ترجیح دهند. امروز روز انتخاب است، حکومتی ممکن است بخاطر یک انتخاب غلط نابودی کامل خود و یک کشور را انتخاب کند، یا مردمی برای رسیدن به همه چیز، نود درصد آنچه می خواهند را از دست بدهند. من پیشنهاد موسوی را یک راه حل منطقی و مهم می دانم و آن را می ستایم.

 

ششم: میرحسین موسوی با آخرین بیانیه خود نشان داد که یک رهبر عملگرا، دانا، خردمند و شجاع است. او توانایی عبور دادن ما را از شرایط کنونی دارد. مهم نیست که پیشنهاد او فردا توسط حکومت رد بشود، پیشنهادات موسوی اصلی ترین خواسته های ماست، بی آنکه کل حکومت را انکار کند. او یک راه ممکن را عرضه کرده است. باید از او حمایت کرد تا بماند و باید دانست که اپوزیسیون به معنای واقعی آن، فقط وقتی می تواند راههای معقول و ممکن را پیشنهاد کند که پایش بر خاک ایران باشد و خطرات زندگی مردم در ایرانی که گرفتار دیکتاتوری است بفهمد.

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات
ali ( از los Angeles ) : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۱۲:۰۳ قبل از ظهر
آقای نبوی عزیز:

مقاله شما روشنگر و منتقیست. من در تداوم طولانی این حرکت نگرانم. امیدوارم این انرژی مردمی تحلیل نرود. و جنبش آرام سبز، همچنان سبز بماند. سپاسگزارم

علی‌ طاهباز
مروارید ( از تهران ) : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۱۲:۱۳ قبل از ظهر
با سلام
فقط میخواستم بگم جنبش سبز رهبری بیرون از کشور نداره ، بخصوص آقایان محسن مخملباف یا محسن سازگارا که دچار توهم و جو شدیدی شدن
یکی ازطرفداران مقالات شما
به امیده پیروزی جنبش سبز v
سیمرغ : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۵:۲۰ قبل از ظهر
کاملا موافقم
unknown : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۶:۳۱ قبل از ظهر
Mr Nabavi;s last paragraph is not a correct conlusion. All oppositionsfrom whatever religion, group etc. know pople and iran's issue and suffers. they have their own views and undrestand situation as the rest. unfortunately this kind of conclusion is an indication that we need to undrestand what is the meaning for democracy.
محمد : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۷:۰۱ قبل از ظهر
جناب نبوی فقط جهت تصحیح مقاله خوب شما، پاراگراف سوم که نوشته شده: گروه اول چون در داخل کشور زندگی می کرد، ... منظور گروه دوم است، چون در پاراگراف بالای آن جناب موسوی را جز گروه دوم به حساب اورده اید.

فقط جهت تصحیح.
Farshad : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۷:۴۵ قبل از ظهر
You are getting in to your senses.
Congratulations
ali ( از kharej ) : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۷:۵۵ قبل از ظهر
معقول وپزیرفتنی است . چه از افراد داخلی چه خارجی
حسين ( از tehran ) : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۸:۱۶ قبل از ظهر
سلام جناب آقاي نبوي عزيز
انصافا مثل اغلب نوشته هايتان مقل و مدل بود.
فقط جمله آخرتان انگاري يك " را " كم داشت ... !
خيلي ارادتمند
مجيد ( از تهران ) : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۸:۴۷ قبل از ظهر
حاكمان جور و فساد بدونن كه دير زمانيست كه هيچ جايگاهي ميان مردم ندارند ... ملت از همه روشهاي مبارزاتي اعم از اعتراضات خياباني و حتي سكوت براي به زير كشيدن اين نظام نيرنگ و فريب و سركوب استفاده ميكنن .
اين ملت تا احقاق حق و باز پس گيري خون جوانانش آرام نخواهد نشست ...
تا پيروزي بر ظلم همچنان خواهيم جنگيد
سارا نهان ( از دانمارک ) : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۱۰:۰۲ قبل از ظهر
آقای نبوی از رهبران جنبش سبز در خارج از کشور نام می برند. من شخصا چنین رهبرانی را نمی شناسم. اگر کسی با اتکا به عنصر زمان و مکان عهده دار وظیفه ای شده و نقش سخنگوی جمعی را بازی کند الزاما به جایگاه رهبری آن جمع صعود نمی کند. با احترام به تمام کسانی که با تلاش خستگی ناپذیر سعی در انتقال پیام جنبش سبز ایران به دنیا را داشته اند باید بگویم آنان را به عنوان سرمایه های ارزشمند جنبش اما نه رهبران آن می شناسیم.
hla : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۱۰:۴۹ قبل از ظهر
lوافق نظر آقای نبوی هستم به امید رسیدن به اصول پنج گانه
مژده ( از تهران ) : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۱۲:۲۲ بعد از ظهر
آقاي نبوي بسيار عزيز مثل هميشه صحبتهاي شما منطقي و متين است . از طرفداران انديشه زيباي شما
ali ( از turkey ) : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۱:۰۱ بعد از ظهر
salam. men ba nazarat shoma movafegham.
وحید : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۱:۳۴ بعد از ظهر
ممنونم، بسیار تحلیل جالبی‌ بود. بنده هم با شما کاملا موافقم.

نکتهٔ جالبی‌ که این روز‌ها بنده رو شگفت زده می‌کنه اینه که با این که بیانیه جناب موسوی کاملا شفاف و واضح نوشته شده، این روز‌ها کلی‌ تفسیر در موردش نوشته یا گفته می‌شه. جالبه که بعضی‌‌ها نظرات شخصی‌ خودشون رو تحت عنوان تفسیر این بیانیه ابراز میکنند. به نظر بنده که بیانیه کاملا روشنه و افراد مختلف میتوانند نقدش کنند، ولی‌ من هیچ نیازی ندیدم یکی‌ دیگه بیاد توضیح بده که منظور جناب موسوی از این بیانیه چی‌ بوده.
مهناز ( از Tehran ) : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۱:۵۶ بعد از ظهر
درود بر نبوی عزیز
کاملاً با نظرات شما موافقم البته هموانطور که فرمودید این حداقل خواسته ها است ولی قابل چانه زدن از سوی دو طرف است . این خواسته ها کجا و یک خواسته کوچک که رای من را پس بده کجا
با سپاس از شما و میر حسین و کروبی و خاتمی عزیز
علی : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۲:۴۹ بعد از ظهر
اینقدر گفتیم جنبش رهبر نداره تا اینکه رهبرش کم کم داره پیدا میشه
یکتا : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۳:۰۱ بعد از ظهر
من هم با دوستمون مروارید کاملاً موافقم: جنبش ما "رهبر" در خارج از کشور نداره؛ هرچند این افراد هم می تونند در جنبش شرکت کنند و همراه مردم باشند، ولی اصلاً به خودشون نگیرن که حالا چون با صدای آمریکا و بی بی سی و ... میان مهمون خونه های ایرانیها می شن، به خاطر حرفای اونا ست که در برابر دولت کودتا، اعتراض می کنیم، اصلاً و ابداً. حتی خود آقای موسوی و کروبی هم قبول دارند که مردم خودشون رهبری جنبش را بر عهده دارند. به نظر من آقایان موسوی و کروبی ، "سمبل" و "نماد"ی از مردمی هستند که دارند برای ازادی خود و اسلام ، مقاومت می کنند.
آدم ( از ghabrestan ) : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۴:۴۲ بعد از ظهر
آقای نبوی می شه مشخص کنید که آقای موسوی قراره با چه هدف و چه خواسته ای مذاکره کنند؟ ایشون که می گه نظام و امام خمینی و قانون اساسی و همه چیز رو قبول داره. پس این همه کشته، این همه شکنجه و تجاوز برای چی بوده؟ برای یک راه حل میانی؟ برای گرفتن آزادی ای که دوباره هر وقت دلشون خواست از ما پس بگیرند؟من نمی فهمم منظور شما از راههای ممکن چیه؟ ما الان در یک قدمی انحلال جمهوری اسلامی هستیم. مردم این رو با گرو گذاشتن جانشون ممکن کردند. حالا چه نیازی هست که همه چیز رو متوقف کنیم و بریم خدمت ولایت برای مذاکره؟
آدم ( از sellul e ghabr maanand ) : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۴:۴۴ بعد از ظهر
به نظر من تنها مذاکره ای که ما با ولایت فقیه داریم، می تونه در مورد نحوه ی کناره گیری ایشون از قدرت، حفظ امنیت خودش و خانواده اش، ترتیب مقدمات محاکمه اش و نحوه ی انتقال قدرت سیاسی و نظامی به نیروهای انقلاب سبز باشه. ما حرف دیگه ای با رهبر متجاوز و آدمکش نداریم.
مریم : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۶:۳۱ بعد از ظهر
سلام.
ماميوه فعاليت مبارزاتي سر سختانه اي را خواهیم چید، با اراده اي به اتحاد و ايمان به اينکه در روياروئي نيروها، حضور قدرتمند مردم هرگز در پيشبرد گفتگو ها مضر نيست...
تلاش بی وقفه شما در راه پیش برد جنبش را ارج می نهم
مهرداد شاهقلی ( از آلمان ) : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۹:۵۰ بعد از ظهر
با سلام،
آقای نبوی، با تفسیر شما موافقم، ولی‌ این را حتما میدانید که: آنهايی که وقوع انقلابی آرام و بدون خشونت را غيرممکن می سازند، انقلاب خشونت بار را به امری محتوم تبديل می کنند.
شروین : ۱۳ دی ۱۳۸۸, ساعت ۱۰:۴۲ بعد از ظهر
آقای نبوی عزیز:
من حقیر به عنوان یک جوان ایرانی نثل سوخته میگویم که این حکومت همانطور که خودتان می دانید آنقدر پررو و وقیح و جنایتکار می باشد که قسدی جز سرکوب و کشتن مخالفین خود ندارد و به هیچ عنوان حاظر به کناره گیری و پس کشیدن نمی باشد حتی دیدید که برای به تحقق رسیدن اهداف پلیدشان ازچین هم ماشینهای ضد شورش وارد میکنند.
ادامه در پایین..
حميدرضا ايراني : ۱۵ دی ۱۳۸۸, ساعت ۹:۲۲ قبل از ظهر
آقاي سيد ابراهيم نبوي با اين تحليل نشان دادند كه خود از مردان بزرگ بوده و طنزهايشان نيز برآمده از تعقل و انديشه اي ژرف و واقع گراست.