پنج‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸ -
- 20 Jun 2019
15 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
۵۰ سال مبارزه با استبداد
یازدهمین  ویژه نامه جرس به مناسبت درگذشت  مجاهد نستوه، مرحوم آیت الله سید جلال الدین طاهری اصفهانی  منتشر شد.  مجموعه گزارش ها، یادداشت ها و مصاحبه های اختصاصی جرس را در این ویژه نامه بخوانید  

 



گزارش 

کارنامه آیت الله طاهری اصفهانی؛ ۵۰ سال مبارزه با استبداد نیلوفر زارع

 

گفتگو 

 آیت الله طاهری نگران سرنوشت مردم و کشور بودندگفتگو با احمد منتظری
آیت الله طاهری تمام عمر خود را وقف کارهای انقلابی و مردم کرد /  گفتگو  با فضل الله صلواتی
 صداقت و صراحت از اصول رفتاری آیت الله طاهری بود /  گفتگو با اعظم طالقانی

 

یادداشت

آنها سه نفر بودند...محمد جواد اكبرين
در رثای مجاهد فرزانهمصطفی ایزدی 
آیت الله طاهری و مسجد جمکران /محمدرضا سرداری
در رثای جلال دین  / زهرا ربانی املشی 
فقیهی که نگران سقوط فقیهان بود / حسن فرشتیان
در سوگ منتقد تراز اول ولایت جائرمحسن کدیور
در رثای آیت الله طاهری سیدعلی میرموسوی

*******

 
کارنامه آیت الله طاهری اصفهانی؛ ۵۰ سال مبارزه با استبداد / نیلوفر زارع

جرس: یک عمر در مقابل آنچه ظلم و استبداد می‌دانست، ایستادگی کرد و عقب ننشست. زندان افتاد، تعبید شد، شکنجه شد، خانواده‌اش تحت فشار قرار گرفت اما به باورهایش وفادار ماند.

فرقی هم نداشت که مبارزه‌اش علیه ظلم و دیکتاتوری در دوران محمدرضا شاه پهلوی باشد یا در نظام جمهوری اسلامی. او در هر دو نظام معترض استبداد ماند. مصلحت اندیش نبود که بعد از آمدن روحانیون بر مصدر امور در جمهوری اسلامی به عافیت بیاندیشد و گوشه ای را مغتنم شمارد و دم برنیاورد. او حتی اگر سکوت می‌کرد در نزد حاکمان جمهوری اسلامی عزیز شمرده می‌شد اما سکوت نکرد. اعتراض کرد و اعتراض اش به رساترین شکل شنیده شد. روحانیون حکومتی از او فاصله گرفتند و همین به ارزش جایگاه اش اضافه کرد. جلال‌الدین طاهری اصفهانی مردی که دین را همپیوند آزادی می‌دانست نه استبداد، سرانجام در سن ۸۷ سالگی بر اثر تنگی نفس درگذشت. نفس او یک عمر در هوای رهایی از ظلم بود.


فرار از وادی ایمن

عربی را خوب و فصیح صحبت می‌کرد چنان که برای همه علاقه‌مندان فقه اسلامی لازم است اما در کنارش مسلط به زبان فرانسه بود. زبانی که به شعر و فلسفه و حکمت شهره است. فرانسه را آموخته بود تا با مفاهیم روز آشنا باشد و از دنیای مدرن بیگانه نماند. توصیه پدر و پدر بزرگ اش بود که به حوزه علمیه اصفهان وارد شود. او مدتی کوتاه را در حوزه اصفهان ماند و در سال ۱۳۲۵ به حوزه علمیه قم رفت. جایی که می‌بایست پای دروس مشکل خارج فقه و اصول به استادی «محقق داماد» می‌نشست. همدرسی های او گواهی داده‌اند که وی بهترین طلبه این دروس بوده است. به طوری که بسیاری از طلاب اشکالات دروس استاد را از ایشان می‌پرسیدند. او در قم با جمعی دمخور و محشور شد که هر کدام در جریان تحولات سیاسی و اجتماعی سال‌ها و دهه های بعد نقش آفرین شدند. همراهان وی هم در آن زمان دکتر بهشتی، امام موسی صدر، موسی شبیری زنجانی، جوادی آملی، احمدی میانجی، آذری قمی، موسوی اردبیلی، مکارم شیرازی و... بودند.
او تا سال ۱۳۴۳ در قم ماند و به تحصیل و تحقیق در حوزه ادامه داد و پس از دستگیری و تبعید آیت الله خمینی به اصفهان بازگشت و به تدریس و تبلیغ پرداخت و در منابر و مجالس در اصفهان و دیگر شهرها سخنرانی کرد. پایگاه او مسجد اعظم حسین‌آباد و مسجد نوی بازار اصفهان بود.
نماز جمعه‌هایی که به امامت وی در مسجد حسین آباد قرار می‌گرفت همواره مورد حساسیت حکومت بود و در مجلس شورای ملی، در وزارت خارجه و در نهادهای امنیتی و انتظامی قرار می‌گرفت.


آیت الله طاهری اصفهانی در خطبه های خود برای جلب و جذب بدنه اجتماعی به حرکت انقلابی از نوشته و سخنرانی‌های دکتر علی شریعتی هم استفاده می‌کرد. آن هم در زمانی که اکثر روحانیون افکار شریعتی را برنمی تابیدند و او را فردی التقاطی می‌دانستند. طاهری اصفهانی بابت همین فعالیت‌های حساسیت برانگیزش در تیررس سازمان امنیت (ساواک) قرار گرفت. بارها توسط بازجویان این سازمان بازجویی شد، مورد شکنجه قرار گرفت، ممنوع المنبر شد، مسجدش بسته شد ولی کوتاه نیامد.


او در بحبوحه انقلاب به صدای رسای اعتراض در اصفهان تبدیل شد. در یازدهم فروردین ۱۳۵۷ علیرغم ممنوع المنبر بودن برای هزاران نفری که جهت نماز جمعه گردآمده بودند خطبه خواند و سرکوب‌های خونین حکومت علیه انقلابیون را محکوم کرد. تنها سه روز بعد بود که نیروهای امنیتی تصمیم به تبعید او گرفتند و به شهر مهاباد در استان کردستان منتقل اش کردند. دادگاه برای او دوره تبعیدی دو ساله در نظر گرفته بود اما فشار اجتماعی در اصفهان برای آزادی وی در عین ناباوری کارساز شد و دادگاه تجدید نظر دوره تبعید او را به سه ماه تقلیل داد و او در ۲۸ خرداد ۱۳۵۷ در میان استقبالی خیره کننده و چند ده هزار نفری هوادارانش به اصفهان بازگشت.


با این حال فعالیت‌های آیت الله طاهری در اصفهان و انتقادهای بی پرده‌اش از سرکوب‌های حکومت پهلوی، بار دیگر ساواک را خشمگین کرد و کمیسیون امنیت استان اصفهان در تاریخ۱۰ مرداد ۱۳۵۷ مجددا تصمیم به بازداشت و تبعید وی گرفت اما وقوع انقلاب در بهمن همان سال دوره تازه در ایران و فصلی تازه از زندگی آیت الله طاهری اصفهانی را همراه آورد.


اعتراض به زنجیرشدن آرمان‌های انقلاب

نزدیک به دو میلیون نفر از اهالی اصفهان نام آیت الله طاهری اصفهانی را بر روی برگه های رای نخستین انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی نوشتند. در همان زمان آیت الله خمینی حکم امامت جمعه اصفهان را برای وی صادر کرد و با وقوع جنگ میان ایران و عراق، نوبت ایفای نقش او در جبهه‌ها هم رسید. آیت الله طاهری اصفهانی دائما در «لشگر امام حسین» حاضر می‌شد و از خطوط مقدّم، مقرها و سنگرها بازدید می‌کرد و هدف اش روحیه دادن به کسانی بود که به جنگ آمده بودند.پایان دهه نخست تاسیس جمهوری اسلامی مصادف با تحولاتی در ایران شد که تردیدها در میان بسیاری از انقلابیون نسل اول نسبت به حرکت حکومت در مسیر آرمان‌های اولیه را افزایش داد. از نگاه آنان حکومت حالا به شکلی شتابان روی ریلی از اقتدارگرایی و خودکامگی حرکت می‌کرد و آرمان‌های دوره تاسیس را فراموش کرده بود. او با این حال به اصلاح امور امید داشت و در سال ۱۳۷۸ در انتخابات مجلس خبرگان شرکت کرد و با بیش از یک میلیون رای مردم اصفهان به این نهاد راه پیدا کرد اما سه سال بعد چنان از آشفتگی اوضاع به تنگ آمده بود که از امامت جمعه مردم اصفهان استعفا داد و در نامه ای به صریح‌ترین زبان دلایل استعفای خود را طرح کرد. نامه ای که در آن از به باد رفتن امیدهای انقلاب سخن به میان آمده بود و دیکتاتوری دینی استقرار یافته در قامت جمهوری اسلامی را به نقد نشسته بود.


آیت الله طاهری در نامه خود نوشته بود:" عدم تعهد به قانون و حضور نهادهای غیرمدنی نامسؤول، باندهای مافیایی و خلع یدمجلس و وجود اهرم‌های مطلقه نامتناهی و مادام‌العمر نامحدود و قدرت‌های بادآورده رویین‌تن غیر پاسخگو و سیاستگذاری‌های خارجی بعضاً ناموفق و بنیادهای مرئی و بنگاه‌های نامرئی غیراقتصادی و تجاری و اسکله‌های غیردولتی نامتعارف و رانت‌خواری و یغماگری و فراری دادن مغزها و بگیر و به‌بندها و حصر و حبس‌های نامألوف و باب شدن چنگیزی و مردم‌ستیزی و قانون گریزی و ایزوله کردن ارباب فکر و اندیشه و اسیر کردن منتقدان و ذبح نامطبوع مطبوعات و حبس نامشروع اصحاب نشریات و نظارت جناحی ناصواب و نامعقول استصوابی و دادگاه نامقبول روحانیت و فلج کردن دولت و با فت نامطلوب شورای مصلحت و مردم را هیچ انگاشتن و بر شیپور قدرت دمیدن و کشور را بر بال باد گذاشتن،‌سرانجامی نامیمون دارد که از نکبت و شقوت آن به خدای بزرگ پناه می‌برم. دهنده سرخوردگی یکی از معتقدترین انقلابیون به وضع پیش آمده بود. "


او قرائت خشونت ورزانه از دین اسلام را نیز حاصل تبهکاری کسانی دانسته بود که از نردبان اعتقادات مردم بالا رفته‌اند و در نامه‌اش با اشاره به این افراد نوشته بود: " آنان که بر شتر چموش قدرت سوارند و در میدان سیاست دو اسبه می‌تازند و از نردبان مقدسات و اعتقادات مردم بالا می‌روند و گردآسیاب ریاست می‌چرخند و از پل دین می‌گذرند تا به دنیا برسند متأسفانه مؤید و مشوق عده‌ای چماق به دوش و فرقه‌ای کفن پوش که دندان تمساح خشونت را تند و تیز می‌کنند و می‌خواهند عجوزه تندخوی و عفریته زشت روی خشونت را به نکاح دین درآورند و امور مقدس را ملوث جلوه دهند یعنی رجاله‌ها و فاشیست‌هایی که معجونی از جهل و جنونند و بندنافشان به مراکز ثقل قدرت متصل است و مطلق العنان و افسار گسیخته‌اند و نه ملوم معاقب قضا هستند و نه محکوم معاتب قانون." 
نامه آیت الله طاهری طنینی رسا در میان افکار عمومی داشت و همین مساله اسباب نگرانی و تشویش نهادهای امنیتی را به همراه داشت. چنان که شورای عالی امنیت ملی همه رسانه‌ها را از انتشار این نامه‌ها و واکنش‌ها به آن بازداشت و روزنامه آزاد را که برخی موضع گیری‌های انجام شده درباره این نامه را بازتاب داده بود به دار توقیف آویختند.

در دفاع از جنبش مردم

آیت الله طاهری اصفهانی به جهت کهولت سن سالهای پایانی عمر را در خانه می‌گذارند اما درهای خانه‌اش به روی همه کسانی که با او در اعتراض علیه دیکتاتوری دینی همدل بودند باز و گشوده بود. او در انتخابات سال ۱۳۸۸ پس از دیداری با میرحسین موسوی گفت:" «ای مردم به خاطر خون شهدا رای دهید من نمیگوئیم به چه کسی رای دهید فقط به پای صندوق‌ها بروید و رای دهید». اعلام نتایج آرای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری که در آن محمود احمدی نژاد پیروز معرفی شده بود اسباب خشم آیت الله طاهری از مهندسی آرا شد و او بر همین اساس در بیانیه ای نوشت: " آیا امام اجازه می‌داد کسانی که باید در انتخابات بی طرف باشند، رسما وارد حمایت علنی از کاندیدای خاصی بشوند؟ آیا امام اجازه می‌داد امکانات عمومی و بیت المال مسلمین برای یک کاندیدا بدون هیچ محدودیتی استفاده شود؟ آیا امام اجازه می‌داد حیثیت و آبروی افراد این گونه در معرض و منظر مردم ملعبه بازیگران قدرت قرار گیرد؟ و آیا دین چنین اجازه‌ای به شما داده است؟ چرا چتر حمایت قانون فقط برای شما و دوستان شما است؟" 
او در دفاع از میرحسین موسوی هم با همان صراحت لهجه وارد صحنه شد و گفت : " «آیا این از مصادیق عدالت است که سیّد شریف و مظلومی چون میرحسین موسوی که در سخت‌ترین دوران‌های این کشور مسئولیّت اداره دولت را با وجود جنگ هشت ساله و محاصره اقتصادی و گروه‌های محارب و تثبیت انقلاب با موفقیت تمام طی نمود و تا آخرین لحظات عمر امام، عزیز و محبوب این رادمرد بزرگ بود، اکنون عامل استکبار، اغتشاشگر و مستوجب کیفر باشد و باید حقوقش پایمال گردد؟ حد و حدود تمامیّت خواهی شما کجا پایان می‌گیرد؟ بدرستی که دشمن شماره یک انسان نفس اوست."


نفسی که در خدمت آزادی بود

آیت الله طاهری اصفهانی در سال‌های اخیر سخت درگیری بیماری بود و از تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ به علت عارضه شدید انسداد تنفسی در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان الزهرا اصفهان بستری شد تا این که روز ۱۲ خرداد ۱۳۹۲ پس از ۳۵ روز بستری بودن در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان به علت ایست تنفسی درگذشت. آثار به جا مانده از او علاوه بر سخنرانی‌ها و نامه‌هایی که مسیر حرکت یک مبارز انقلابی را نشان می‌دهد شامل سه جلد کتاب «المحاظرات» در اصول فقه و دو جلد کتاب «الطهاره» در فقه است. نام و اعتبار فقهی او به اندازه ای برجسته است که خبر درگذشت اش در رسانه های حکومتی که همواره با او دشمنی داشتند نیز با ادبیاتی محترمانه منتشر شده است و این یعنی مخالفان فکری‌اش هم نتوانسته‌اند بزرگی‌اش را نادیده بگیرند.
 

بازگشت به بالا


***


 آیت الله طاهری نگران سرنوشت مردم و کشور بودند / گفتگو با احمد منتظری

حجت الاسلام احمد منتظری، فرزند مرحوم آیت الله العظمی حسینعلی منتظری در گفت و گو با جرس از دغدغه ها و نگرانی های آیت الله طاهری اصفهانی برای سرنوشت مردم و کشور و انقلاب می گوید و بر تلاش این روحانی بزرگ در رفع حصر رهبران جنبش سبز و زندانیان سیاسی تاکید می کند. حجت الاسلام احمد منتظری سخنان خود را از آشنایی و شناختش با این روحانی مجاهد و مبارز انقلابی آغاز می کند:

شناخت من با آیت الله طاهری به زمانی باز می گردد که در اوان جوانی در جلساتی که آیت الله منتظری در اصفهان داشتند همراه ایشان می رفتم. خاطرم هست در همان جلسات که در سال هزار و سیصد و پنجاه بود آیت الله منتظری به آیت الله طاهری اصرار می کردند که اقامه نماز جمعه کنند. ایشان هم از جهاتی قبول نمی کردند و می فرمودند که به اقبال مردم یقین دارند، اما احتمال دارد روحانیونی که طرفدار آیت الله خمینی نیستند با این موضوع مخالفت کنند. آیت الله منتظری هم ایشان را قانع کردند که با توجه به روایات زیاد در اقامه نماز جمعه و دستور شرع مقدس این کار را قبول کنند. با توجه به اینکه نماز جمعه یک تریبون عبادی و سیاسی است و خودبه‌خود به مسائل سیاسی جامعه پرداخته می شود؛ ایشان هم از این منظر نظرشان در خصوص مسائل سیاسی را از تریبون نماز جمعه مطرح می کردند.

مبارزات سیاسی و انقلابی آیت الله طاهری
آیت الله طاهری محور مبارزات سیاسی در اصفهان بودند و پیش از پیروزی انقلاب بارها دستگیر شدند. حتی به دنبال تبعید مخالفان حکومت، ایشان را به سردشت کردستان تبعید کردند. پس از انقلاب هم به فعالیت های خودشان همچنان ادامه می دادند و انسان سخت کوشی بودند. یک نامه تاریخی و کوبنده ای هم نوشتند که در آن به مشکلات یک حکومت دینی اشاره کردند و اینکه به موجب نتایج اعتقادات دینی مردم، عده ای از نردبانها بالا رفتند و حالا دارند به نام اسلام و شریعت به همان مردم ظلم می کنند. آقای خامنه ای هم به این نامه جواب دادند که جواب مناسبی نبود و نه در شان آیت الله طاهری و نه در شان خود آیت الله خامنه ای بود.
یکی از ویژگی های برجسته آیت الله طاهری این بود که همیشه در دفاع مظلومین اقدام می کردند. برای نمونه می توانم به دفاع ایشان از آقایان موسوی و کروبی و زندانیان سیاسی اشاره کنم که بارها خواستار رفع حصر آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد و آزادی زندانیان سیاسی شدند.

حضور مداوم در جبهه های جنگ
آیت الله طاهری انسانی گرم و صمیمی و مسئول بودند. ایشان همواره در جبهه های جنگ ایران و عراق حضور داشتند و به جبهه ها سرکشی می کردند. معمولا بزرگان چند روزی در جبهه توقف می کردند و به رزمندگان روحیه می دادند اما حتی ایشان در لشگر نجف اشرف اصفهان یکماه اقامت داشتند و به مسائل رزمندگان توجه خاص داشتند و باعث دلگرمی آنان بودند. یکی از فرزندانشان هم در جبهه به درجه شهادت نائل شدند.

تلاش موثر وی در رفع حصر آیت الله منتظری
ارتباط بسیار صمیمی و دوستانه ای بین آیت الله منتظری و آیت الله طاهری وجود داشت و در زمانی که آیت الله منتظری در حصر بودند، یک آیفونی بود که دوستان می توانستند با آیت الله منتظری احوالپرسی کنند. خاطرم هست آیت الله طاهری به قم آمده بودند و با وجود مریضی که داشتند و به سختی روی پای خودشان ایستاده بودند با آیت الله منتظری از پشت آیفون صحبت کردند و گریه کردند و صحنه ای بود که همه حاضران تحت تاثیر قرار گرفته بودند. آیت الله منتظری هم علاقه خاصی به ایشان داشتند و زمانی که آیت الله منتظری رفع حصر شدند همان روز اول خودشان را به قم رساندند و سخنرانی غرّایی در میان حضاری که به دیدن آیت الله منتظری آمده بودند، کردند.
نسبت به حصر آیت الله منتظری معترض بودند و می گفتند که چرا آیت الله منتظری با این سوابق علمی و اینکه دومین شخص انقلاب محسوب می شود باید در حصر باشد؟! حتی به جرات می توانم بگویم یکی از دلایلی که باعث شد حاکمیت از آیت الله منتظری رفع حصر کند، نامه موثر آیت الله طاهری بود. نامه ایشان در کنار نامه های دیگر از جمله نامه صد و ده نماینده مجلس با اسم و مشخصات و امضای آنان در رفع بسیار موثر بود.

بزرگترین دغدغه او در بستر بیماری
آیت الله طاهری شخص معتقد و مومنی بودند که نمی توانستند نسبت به مسایل سیاسی بی تفاوت باشند و پس از استعفاء از امامت نماز جمعه تا این اواخر هم مسائل کشور را دنبال می کردند. ایشان بسیار از حبس و زندانی بودن شخصیت‌های سیاسی و انقلاب ناراحت بودند. این افراد برخلاف قانون اساسی (که آزادی بیان در آن تصریح شده است) زندانی شده اند و ایشان بارها در این زمینه اعلام نظر کردند و خواستار آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد شدند. در این روزهای آخر که در بستر بیماری بودند هر کس به عیادت ایشان می رفت احساس می‌کرد که ایشان از سرنوشت کشور و انقلاب بسیار غصه می خورند و بسیار نگران مردم بودند. همیشه برای رفع مشکلات سیاسی و اقتصادی مردم دعا می کردند. بسیار انسان بااخلاقی بودند و هر زمانی‌که به دیدارشان می رفتم تواضع ایشان و احترامشان به کوچکترها مرا تحت تاثیر قرار می‌داد.
امیدوارم کسانی که در راس امور هستند تا کار از دستشان گرفته نشده، وظایف شرعی و قانونی خود را انجام دهند. روایت داریم که "خود وجود مرگ باعث موعظه و پند و اندرز است". مخصوصاً کسانی که حقوق می گیرند بیشتر مسئول هستند و خدای ناکرده اگر خیانت کنند؛ باید حساب و کتاب پس دهند و امیدوارم افراد بخصوص مسئولان بلندپایه پیش از اینکه نیروی خود و مسئولیت خود را از دست دهند، وظیفه خود در قبال مردم و اقتصاد و آبروی کشور و نجات کشور از فروپاشی را به خوبی انجام دهند.

بازگشت به بالا


***


آیت الله طاهری تمام عمر خود را وقف کارهای انقلابی و مردم کرد /  گفتگو  با فضل الله صلواتی


دکتر فضل الله صلواتی، فرزند آیت الله حاج شیخ حیدرعلی صلواتی از یاران و همراهان آیت الله طاهری اصفهانی است که از اوان جوانی در مبارزات سیاسی و انقلابی کنار ایشان حضور داشته است. دکتر صلواتی در گفت و گو با جرس به بررسی ابعاد زندگی سیاسی و علمی این روحانی عالیقدر و مبارز می پردازد:


من از شروع انقلاب و حمایت امام و دوران مبارزات انقلابی با آیت الله طاهری آشنا و همگام بودم. در حقیقت از همان شروع نمازجمعة طاهري در سال ۴۹، به نمازجمعه می رفتم و وظيفه شرعي خودم مي‌دانستم كه جوانان را به اين مسجد و نماز بكشانم بخاطر همین هم اكثر شركت‌كنندگان در اين نمازجمعه جوانهاي انقلابي شهر بودند که پای خطبه‌های ایشان می نشستند. مسجد اعظم حسین آباد تبدیل به پايگاهی شده بود براي ارتباطات و فعاليتهاي انقلابي اصفهان و تا پيروزي انقلاب و پس از انقلاب هم اين نمازجمعه برگزار مي شد. از همان زمان آیت الله طاهری در خط مبارزه بودند و ما بهمراه ایشان بدنبال آیت الله خمینی حرکت می کردیم. ایشان با خطبه‌های توفنده خود در مبارزه با استبداد شاهنشاهی و به ثمر رساندن و پیروزی انقلاب نقش مهمی داشتند. قسمت عمده برنامه انقلاب در دست ایشان بود و خطبه‌ها و سخنرانی‌های توفنده و انقلابی ایشان بود که مردم را به صحنه مبارزه کشاند. آيت‌الله طاهري در آگاهی دادن به مردم اصفهان نقش اصلي را داشتند و بخاطر همین امر ايشان را ممنوع المنبر كردند. اما این ممنوع المنبری تاثیری بر مبارزات ایشان نداشت. یازدهم فروردین ۵۷ پس از كشتار مردم يزد، در ميان نمازگزاران مسجد اعظم حسين‌آباد حضور پيدا كرد و در خطبه نمازجمعه اتفاقات رخ داده در قم، تبريز و يزد و حمله به مردم در مسجد حكيم اصفهان را محكوم كردند.


آغاز تبعید و اعتراضات مردمی

مهمترین ضربه‌ای که به انقلاب خورد دستگیری و تبعید آقای طاهری در فروردین سال ۱۳۵۷ به کردستان بود. همین باعث شد بسیاری از مردم انقلابی کشور همراهی خود را با این انقلابی اصفهان اعلام کنند و نسبت به این تبعید اعتراض کنند. بالاخره در اثر فعاليّت دوستان ایشان و اعتراض مردم، آیت الله طاهری را به اصفهان برگردانند. خاطرم هست که مردم استقبال فوق العاده‌ای از ایشان کردند. نزدیک به یک میلیون به استقبالشان آمده بودند و تا دروازه انوشیروان که خارج از اصفهان است مردم به استقبالشان رفته و او را تا درب منزل همراهی کردند. ایشان در آنجا گفتند که روز جمعه در مسجد مصلای شهر صحبت خواهند کرد. ساواک تمام نيروهاي امنيتي و پليس و ژاندارم خود را جمع کرد تا مانع از برگزاری آن شود، اما با وجود اینکه در سیستم‌های صوتی هم اخلال ایجاد کرده بودند این مراسم بخوبی برگزار شد. این یکی از سخنرانی‌های تاریخی ایشان بود که پس از تبعید انجام دادند. وی در خطبه‌هاي خود از كارهاي دولت و كشتار مردم، وجود زندانيان سياسي انتقاد كردند و پيرامون حاكميت اسلامي مطالبي گفتند و مردم را به پايداري و مبارزه تشويق کردند.


مبارزات ضد استبدادی و شهدای پنجم رمضان

آیت الله طاهری بخاطر مبارزات سیاسی خود تحت شکنجه ساواک قرار گرفتند. خاطرم است آقای هادی غفاری تعریف می کردند که شاهد بودند که در خود ساواک ایشان را مورد ضرب و شتم قرار می دادند بطوریکه عمامه ایشان پرت شد و با مشت که به صورت ایشان زدند سرشان به دیوار که به قول ما تگری بود محکم اصابت کرد و مثل آبکش سر ایشان سوراخ سوراخ شد و شروع کرد به خون آمدن. در ساواک خیلی به ایشان اهانت می کردند که باعث تاثر و اهانت به ما بود.

در مرداد ۵۷ كميسيون امنيت استان تصميم گرفت كه ايشان را دستگير و مجددا تبعيد كند. نیمه شب عده زيادي از مأموران ساواك و شهرباني به خانة آيت‌الله طاهري حمله مي كنند و او را به تهران منتقل مي كنند و تا چند روز هیچ اطلاعی از وضعیت او در دست نبود. پس از آن مردم، اطراف خانه‌ ايشان اجتماع مي كنند و شعار مي دهند و نيروهاي نظامي به مردم حمله می کنند یکی از آنها با نام محمدعلي ذاكر حسين‌آبادي زخمي و در بيمارستان شهيد می شود که اولين شهيد مبارزات مردم اصفهان در سال ۱۳۵۷ بود.

اعتراضات ادامه پیدا می کند و مردم بطرف منزل آيت‌الله حاج آقا حسين خادمي رئيس حوزه علميه اصفهان می روند و در آنجا تحصن می کنند. ماموران امنیتی به منزل آیت الله خادمی حمله می کنند و هفت و هشت نفری کشته شدند که به نام «شهداي پنجم رمضان» معروف شدند و هنوز هم پنجم رمضان مراسمی برای آن برگزار می شود. بالاخره پس از چند هفته، شب پنهاني آیت الله طاهری را به خانه‌اش مي‌آورند، تا كسي خبردار نشود و استقبالي انجام نشود، اما مردم متوجه می شوند و به طرف منزلش می روند و ایشان هم برای آنها سخنرانی می کنند. بدين ترتيب ایشان با تمام فشارها در تمام صحنه‌هاي انقلاب حضور جدّي و فعالی داشتند و با شهامت و شجاعت در تمامي سخنراني‌ها، نمازجمعه‌ها، راهپيمائي‌ها و درگيريها حاضر بودند.


نقش موثر وی در پیروزی رزمندگان

در جبهه‌های جنگ آيت‌الله طاهري بيشترين حضور و نقش فعالی داشتند. جوانان را برای شرکت در جبهه تشویق می کرد و خودشان هفته‌ها در جبهه می ماندند بخصوص در لشگر امام حسين‌(ع) حاضر مي‌شدند و برای رزمندگان صحبت می کردند. مردم هم که حضور ایشان را در جبهه‌ها می دیدند از او پیروی می کردند. حضور ايشان در جبهه‌هاي جنگ به رزمندگان روحيّه مي‌داد، آنقدر رزمندگان به ايشان علاقمند بودند كه تصاوير ایشان را در کنار امام خميني، آيت‌الله العظمي منتظري روي يك پوستر چاپ و در تمام سنگرها نصب كرده بودند. نقش آيت‌الله طاهري در پيروزي رزمندگان بسیار موثر بود.


خطبه‌های توفنده و انقلابی

خطبه‌های ایشان از نظر علمی و اسلام شناسی و آگاهی عمومی که داشتند بسیار خوب و سطح بالا بود اما مهمتر از آن تحلیل‌های ایشان از مسائل سیاسی بود که در خطبه‌ها مطرح می کردند. از تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌ها و نارضایتی‌ها مردم و ظلمهای رفته بر آنها در خطبه‌ها سخن می گفتند. حضور مردم در پای سخنان ایشان بسیار گسترده بود مسجد با آن عظمت و بزرگی‌اش از مردم پر می شد و حتی در آن هوای گرم مردادماه اصفهان جمعیت موج می زد، مخصوصا در سال ۵۷ که این حضور مردم را اصلا نمی شود توصیف کرد. بعد از انقلاب، نماز جمعه اصفهان یکی از شلوغ‌ترین نماز جمعه‌ها بود و مردم بسیار از ایشان استقبال می کردند. زمانیکه من گوینده قبل از نماز جمعه بودم به یاد دارم تمام میدان نقش جهان با آن بزرگی و عظمت پر از جمعیت بود و حتی تمام بازارهای اطراف میدان امام پر از جمعیت بود.


انتقاد از شرایط و استعفاء از امامت جمعه اصفهان

آیت الله طاهری در تیرماه سال ۱۳۸۱ از امامت جمعه‌ اصفهان به مردم استعفاء دادند که دلیل آن یکی کهولت سن ایشان و دیگری بی‌توجهی مسئولان و مقامات به انتقادات ایشان بود و او را مورد اهانت قرار می دادند. یکبار در نماز جمعه به طرف ایشان میله هایی پرتاب کردند که خیلی برایشان سخت بود و فکر نمی کردند یک عده آدم فریب خورده چنین کاری را انجام دهند. در حقیقت استعفاء خود را به مردم ابلاغ کردند زیرا حکم ایشان از طرف مردم بود و مردم ایشان را به امامت نماز جمعه منصوب کردند و بعد امام حکم را صادر کردند.

محور انتقاداتتشان اهانت به بزرگواری همچون آیت الله منتظری و بر روی یکسری مسائل انتخاباتی و سیاسی و اجتماعی کشور بود. به هر صورت بسیاری از عملکردها را نقد می کردند و بعضی از تبعیضات و نارضایتی‌ها را مطرح می کردند. در متن این استعفا ابتدا در مورد حاکمان و علمای صالح و فاسد بحث داشتند و احادیثی را نقل کرده بودند، سپس به واقعیتهای ملموس جامعه و انحراف از خطّ اسلام و امام اشاره می نمایند و ثروت اندوزی و رانت خواری برخی مسئولان و آقازادگان را یادآور می شوند. در آخر اشاره به خودمحوری و قدرت‌طلبی مسولان کرده و اینکه چگونه از دین سوء استفاده‌ها می شود و حاکمیّت چماق به دوشان را تثبیت می کنند و دین را خشن می نمایانند، به فاجعه ۱۸ تیر، حمله به خوابگاه دانشگاه تهران و قتلهای زنجیره‌ای، شکستن حریم مرجعیّت با حصر آیت الله العظمی منتظری و... اشاره فرموده و در پایان از مردم به خاطر قصورهائی که انجام شده پوزش طلبیده بودند. پس از این استعفاء از سوی مقام معظم رهبری هم نامه‌ای گلایه‌آمیز به ایشان صادر شد.

پس از استعفاء در قالب پیام و نامه هایی که صلاح می دانستند در زمینه مسائل سیاسی و اجتماعی می نوشتند که این نامه‌ها خیلی پیام و حرف در خود داشت. حتی این اواخر هم بسیار بر افکار و اندیشه‌های خود مسلط بودند و بیشتر وقت خود را صرف مطالعه و خواندن قرآن می کردند.


خدمات ارزنده علمی و اجتماعی

يكي از شاخص ترين چهره‌هاي انقلابي ايران در شهر اصفهان بودند که در مسجد اعظم حسين‌آباد و در مسجد نوي بازار اصفهان، جلسات بحث و تفسير برقرار كرد و براي آگاهي مردم گامهاي مثبتي برداشتند و جوانان بسياري به ايشان گرايش پيدا كردند. خدمات اجتماعی زیادی از جمله ساختن و آباد كردن مسجد مصلّاي اصفهان در كنار تخت فولاد، تعمیر و احیای ساختمان و کتابخانه پربار مدرسة صدر بازار، حمایت و نظارت بر خیریه‌ها انجام دادند.

این اواخر آیت الله طاهری حال خوبی نداشتند و در بستر بیماری بودند و کمی افسرده شده بودند. رابطه نزدیکی با من داشتند و از همان سالهای اوایل انقلاب محبت زیادی به من داشتند و این اواخر در جاهایی که نیاز به حضور ایشان بود من را بعنوان نماینده تام الاختیار خود می فرستادند. من آشنایی کامل به زندگی و فعالیت‌های ایشان داشتم و حتی خودشان تعجب می کردند که من چطور بسیاری از فعالیت‌ها و تحصیلات ایشان را اطلاع دارم. من هم گاهی توفیق دست می داد و به دیدار ایشان می رفتم و در خصوص مسائل علمی و سیاسی صحبت می کردیم.


با درد و رنج مردم آشنا بود

مردم اصفهان نسبت به ایشان بسیار حق شناس و حامی‌اش بودند و می دانستند که ایشان اهل فرصت طلبی و سوء استفاده از انقلاب نبودند. تقوی و ایمان او زبانزد بود و مردمی بود و بارنج و دردهای مردم آشنا و شریک بود. یکی از ویژگی‌های برجسته ایشان سادگی و خلوص و پاکی او بود. همه ناظر بودند که کوچکترین رانت و استفاده‌ای هم از انقلاب نکردند و زندگی خود را هم برای کارهای انقلابی در اختیار مردم می گذاشتند.

از خانواده‌های زندانیان سیاسی در هر دوره حمایت می کردند و هر کاری که می توانست برای آنها انجام می دادند و این عشق به مردم باعث محبوبیت زیاد ایشان شده بود.

یکی دیگر از ویژگی‌های ایشان که خاطرم است این بود که نه از آن استقبال‌های مردم از ایشان دچار غرور می شدند و نه از خانه نشینی خسته و رنجور می شدند. ثبات شخصیتی که ایشان داشتند الگویی برای ما و جوانان بود. در پایان برای مردان انقلاب و با فضلیتی که در راه خدمت به مردم زندگی و جوانی و جان خود فدا کردند که آیت الله طاهری یکی از این مردان بزرگ بود طلب مغفرت می کنم.

 

بازگشت به بالا

 


***

 صداقت و صراحت از اصول رفتاری آیت الله طاهری بود /  گفتگو با اعظم طالقانی


اعظم طالقانی، دختر آیت الله طالقانی صداقت و صراحت را از ویژگی‌های برجسته رفتاری آیت الله طاهری اصفهانی می داند و از رنج‌های فراوان این مجتهد بزرگوار در طول دوران زندگی؛ از زندانها و شکنجه‌های وحشتناک پیش از انقلاب تا فشارها و حصرهای پس از انقلاب می گوید:

با عرض تسلیت به خانواده آیت الله سید جلال طاهری اصفهانی، آن آزاد مرد گرانقدر که غروب آفتاب حیاتش موجب غم و اندوه فراوان عزیزان و دوستدارانش شد. آشنایی من با آیت الله طاهری اصفهانی از زمانی آغاز شد که ایشان با آیت الله سید محمود طالقانی در دوران پهلوی در بهداری زندان بستری بودند و وقتی برای ملاقات پدر به آنجا می‌رفتم می‌دیدم که با یکدیگر گرم صحبت و گفت و گو هستند و ما نیز در این فرصت در مباحثات آنان شرکت می‌کردیم. اندک زمان ملاقات در بهداری زندان فرصت خوبی بود برای آشنایی با ایشان که به گفت و گو درباره مسائل مذهبی و سیاسی منتهی می‌شد.

به یاد دارم ظهر روز هفدهم شهریور سال ۱۳۵۷ پس از وقایع تلخ میدان ژاله (شهدا) و شهادت تنی چند از مردم به ملاقات پدر رفتم و آیت الله طاهری اصفهانی را هم ملاقات کردم. وقتی خبر اتفاقات آن روز را برایشان شرح دادم به شدت ناراحت شدند طوری که یادم هست پدر فریاد زد که دیگر نگو!

آن عالم بزرگ از علمای بزرگ دوران زندگی خویش بود و از جایگاه خاصی در میان دیگر روحانیون برخوردار بود. طوری که پس از انقلاب به دستور امام نماینده ایشان در دریافت وجوهات بودند. در دوران جنگ ایران و عراق و نیز تا آنجا که در توانشان بود در کنار رزمندگان حضور داشتند و در همین جنگ تحمیلی بود که یکی از فرزندانشان به شهادت رسید.

یکی از منتقدان حاکمیت

آیت الله طاهری در طول دوران زندگی رنج‌های فراوانی را دید. از زندانها و شکنجه‌های وحشتناک پیش از انقلاب تا فشارها و حصرهای پس از انقلاب. ایشان یکی از منتقدان حاکمیت بود. به خصوص اینکه در کنار آیت الله منتظری برای دفاع از حقوق مردم دست از خیلی چیزها کشیدند. بین دیدگاه این دو عالم مصلح نقاط مشترک بسیاری در حوزه دین و قرآن وجود داشت.

بارها در اصفهان به دیدار ایشان رفتیم و از محضر ایشان درس‌ها آموختیم. از شور و نشاط ایشان برای تشویق دوستان به حضوردر انتخابات سال ۱۳۷۶ گرفته؛ تا آن روز که به خاطر دستگیری یکی از فرزندانشان در اضطراب و نگرانی به سر می برد خاطرم هست. او مردی بود که در تمام طول عمر صداقت و صراحت و شفافیت اصول رفتارش بود.

با روحی پر از میل به اصلاح

آخرین باری که ایشان را دیدیم، در ایام عید امسال بود که در منزلشان در اصفهان با آن شرایط ویژه روی ویلچر بودند. جسمی خسته و رنجور که از فرط بیماری رنگ بر رخ نداشت و روحی که همچنان پر بود از میل به اصلاح. وضعیت جسمی ایشان به حدی بود که همسر گرامیشان که سالیان سال در کنار ایشان سختی‌ها کشیدند و از وجود آیت الله طاهری مراقبت کردند به شدت نگران بودند. آیت الله طاهری با آن حال و روز ناخوش به نقل از امام جعفرصادق گفت: «به رکوع و سجود بلند و طولانی افاد توجه نکنید بلکه به صداقت و امانتداری آنان توجه کنید.»

بار دیگر درگذشت آیت الله طاهری اصفهانی را به خانواده به خصوص همسرگرامی و زحمتکش ایشان تسلیت می‌گویم و از خداوند بزرگ صبر و بردباری را برای آن بانوی گرامی و بازماندگانشان آرزو می کنم. 

 

بازگشت به بالا

 


***



در سوگ منتقد تراز اول ولایت جائر / محسن کدیور


بسم الله الرحمن الرحیم

مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّـهَ عَلَيْهِ ۖ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا (احزاب ۳۳)


آیت الله سید جلال الدین طاهری یکی از استوانه‌ی اسلام رحمانی، تقوی، آزادگی و حق طلبی در ایران و منار بلند مبارزه، امر به معروف و نهی از منکر و هدایت در اصفهان به رحمت خدا رفت. این سید جلیل القدر جلال اهل علم و محراب بود. محور مبارزه با استبداد ستمشاهی قبل از انقلاب در اصفهان و یکی از پیش کسوتان آزادی خواهی و نصیحت به ائمه‌ی مسلمین پس از انقلاب در کشور بود. طاهری از جنس منتظری و طالقانی اهل اخلاص و خدمت بی ریا به ملت بود. ملت ایران سوگوار یاور مظلومان، مدافع خستگی ناپذیر حقوق مردم، و منتقد تراز اول استبداد دینی است. مردم یکی از بزرگترین علمای ربانی و السابقون خود را از دست داده اند. 
اگر چه طاهری قدیمی ترین امام جمعه‌ی کشور - که سابقه‌ی اقامه‌ی نماز جمعه اش به قبل از انقلاب بر می گردد -، نماینده‌ی اول مردم اصفهان در مجلس خبرگان قانون اساسی و در سه دوره‌ی مجلس خبرگان رهبری را در کارنامه خود دارد، اما بزرگترین حسنه‌ی وی نامه‌ی ابوذرگونه‌ی او بر خلیفه‌ی پاستور در تاریخ ۱۷ تیر ۱۳۸۱ است. اگر طاهری جز همین نامه را در عمرش ننوشته بود برای عظمتش کافی بود. استعفانامه‌ی سرگشاده‌ی طاهری از امامت جمعه خطاب به ملت ایران از اسناد زرین مقاومت رهبران روحانی ملت ایران در برابر خودکامگی و استبداد دینی است. طاهری در این نامه زبان ملت مظلوم ایران است.


یک. او به همه‌ی مناصب دنیوی از امامت جمعه و نمایندگی خبرگان پشت پا می زند تا به مردم بگوید که از رهبری جناب آقای خامنه ای به شدت ناراضی است و جمهوری اسلامی با سوء تدبیر رهبری از مسیرش منحرف شده است. او در سوگ جمهوریت، جامعه‌ی مدنی و آزادی مرثیه می سراید: 
«هنگامی كه از وعده‌ها و قول و قرارهای اول انقلاب یاد می‌آورم، همچون بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم… حقیر كه مثل همگان سهم بسیار ناچیزی در انقلاب و تداوم آن داشته‌ام، خود را مكلف می‌دانم و از سر غیرت و درد می‌پرسم تكلیف این همه كاستی و ناراستی و قصور و فتور و فقر و فاقه [و] عصیان و نقصان و تكاثر و تفاخر و زراندوزی و مردم‌سوزی و تبعیض چیست؟ تاكی برای مردم تكراری سخن بگوییم و مرتب كنفرانس و جلسه و میتینگ برگزار كنیم و از قوت لایموت ملت دردمند و محتاج و مستمند، لقمه سفره‌های اشرافی و طاغوتی خود گردانیم و از جیب ملت نجیب به اطرافیان و نورچشمی‌ها حاتم‌بخشی كنیم …»


دو. طاهری دردمندانه می پرسد: «چرا به انتقادات دلسوزانه گوش نمی‌دهند؟ چرا از استعدادها و مغزها كمتر استفاده می‌كنند؟» این تصویر مطابق اصل چگونگی رهبری جناب آقای خامنه ای به قلم آیت الله طاهری است: 
«لاف زدن و گزاف گفتن و تزویر نمودن و حریم خصوصی افراد را شكستن و تصفیه حساب خصوصی و سیاسی نمودن و آب در شیر كردن و به سخنان كلیشه‌ای دلخوش بودن و از جمعیت‌های خیابانی سان دیدن، تاكنون نتوانسته است از حجم انبوه مشكلات و معضلات بكاهد و افسرده‌ای را با مرهمی بنوازد و یا آبی بر اضطرابی بیفشاند و جامی به تشنه كامی پچشاند و نانی به خسته جانی برساند. عدم تعهد به قانون وحضور نهادهای غیرمدنی نامسؤول، باندهای مافیایی و خلع یدمجلس و وجود اهرم‌های مطلقه نامتناهی و مادام‌العمر نامحدود و قدرت‌های بادآورده رویین‌تن غیر پاسخگو و سیاستگذاری‌های خارجی بعضاً ناموفق و بنیادهای مرئی و بنگاه‌های نامرئی غیراقتصادی و تجاری و اسكله‌های غیردولتی نامتعارف و رانت‌خواری و یغماگری و فراری دادن مغزها و بگیر و به‌بندها و حصر و حبس‌های نامألوف و باب شدن چنگیزی و مردم‌ستیزی و قانون گریزی و ایزوله كردن ارباب فكر و اندیشه و اسیر كردن منتقدان و ذبح نامطبوع مطبوعات و حبس نامشروع اصحاب نشریات و نظارت جناحی ناصواب و نامعقول استصوابی و دادگاه نامقبول روحانیت و فلج كردن دولت و بافت نامطلوب شورای مصلحت و مردم را هیچ انگاشتن و بر شیپور قدرت دمیدن و كشور را بر بال باد گذاشتن،‌سرانجامی نامیمون دارد كه از نكبت و شقوت آن به خدای بزرگ پناه می‌برم.»


سه. نقد قدرت مطلقه‌ی غیرپاسخگو جامه‌ی عمل پوشاندن به کلام ژرف رسول الله (ص) است: »«افضل الجهاد کلمة عدل عند امام جائر» . اما زیباترین بخش نامه‌ی فاخر طاهری آنجاست که راز مصیبت عظمای دین گریزی و سرخوردگی را تحلیل می کند: 
«آنان كه بر شتر چموش قدرت سوارند و در میدان سیاست دو اسبه می‌تازند و از نردبان مقدسات و اعتقادات مردم بالا می‌روند و گرد‌ آسیاب ریاست می‌چرخند و از پل دین می‌گذرند تا به دنیا برسند متأسفانه مؤید و مشوق عده‌ای چماق به دوش و فرقه‌ای كفن پوش كه دندان تمساح خشونت را تند و تیز می‌كنند و می‌خواهند عجوزه تندخوی و عفریته زشت روی خشونت را به نكاح دین درآورند و امور مقدس را ملوث جلوه دهند یعنی رجاله‌ها و فاشیست‌هایی كه معجونی از جهل و جنونند و بندنافشان به مراكز ثقل قدرت متصل است و مطلق العنان و افسار گسیخته‌اند و نه ملوم معاقب قضا هستند و نه محكوم معاتب قانون. هم فقیه و هم فیلسوف و هم داروغه و هم حاكم و هم مفتی و هم قاضی هستند! فعال‌مایشاء و حاكم ما یرید! ذوب شدگانی كه ماست را سیاه می‌بینند!»


چهار. نامه‌ی سرگشاده‌ی طاهری قوی ترین ادعانامه‌ی یکی از مجتهدان مجاهد علیه استبداد دینیِ سید علی خامنه ای است. طاهری که دل پرخونی از گروههای فشار و ماموران لباس شخصی رهبری و جریانهایی به نام انصار حزب الله دارد اینگونه آنها را رسوا می کند: 
«شعبان بی‌مخ‌های وحشت‌ و رهبت كه با هتاكی و سفاكی ننگ عنیف و معیف كوی دانشگاه را آفریدند و با تهاجم حیوانی مرتع دانشگاه را چریدند و با تعرضات شنیع پرده ناموس فرهنگ و علم را دریدند و در قتل‌های زنجیره‌ای مظلومان بی‌گناه و قربانیان بی‌پناه لعنت سرمدی خدا و نفرت ابدی خلق را خریدند. الذین اتخذوا دینهم لعباً و لهواً و عزتهم الحیوه الدنیا.
همان عمله‌های استبداد و چماقداران قدم به مزد نامهذب مجنون باطل اندیش و ظالم كیش كه چهره بین‌المللی نظام را ملكوك و وجهه اسلامی انقلاب را مهتوك نمودند. اولئك الذین طبع‌الله علی قلوبهم و اتبعو اهوائهم و عجب اینكه در آن دادگاه حق سوز عدالت كش به آن بردگان مفلوك دست مریزاد نیز گفتند و من لم یحكم بما انزل‌الله فاولئك هم الظالمون. »


پنج. یکی از ماندگارترین بخشهای نامه‌ی تاریخی طاهری دفاع جانانه‌ی او از آیت الله منتظری و نقد تیز او از حصر غیرقانونی فقیه عالیقدر است. طاهری یک تنه سکوت تاسف بار حوزه های علمیه، مراجع و علما را شکسته می نویسد: 
«حصر فقیهی وزین و مجاهدی نستوه و مرجعی مبارز كه ثانی اثنین انقلاب و از اساطین نظام و اوتاد حوزه و اعاظم فقه و افاخم كشور است با كدام عقل و نقل و آیه و حدیث و عرف و شرع و سیاست قابل توجیه است؟ سوابق مستحسن و مدارج علمی چه فقیه و مرجعی همسنگ حضرت آیت‌الله منتظری مدظله است؟ معظم‌له نیمی از حوزه است و حوزه نیمی از اسلام و براین شناخت بود كه رهبر فقید و عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله‌ العظمی امام خمینی قدس سره القدوسی گرما بخشیدن به نظام و حوزه را به ایشان توصیه فرمودند. فاجعه نامسبوق و نامسموع حصر ارتجاعی و غیرانسانی مجتهدی چون ایشان عاقبتی شوم و نتیجه‌ای مشئوم و پایانی مذموم دارد. الملك یبقی مع‌الكفر و لایبقی مع الظلم.»
پس از انتقادهای تاریخی ۱۳ رجب آیت الله العظمی منتظری در ۲۳ آبان ۱۳۷۶ و نامه های اعتراضی آیت الله آذری قمی در همان سال که به حصر هر دو منتقد انجامید، نامه‌ی سرگشاده‌ی آیت الله طاهری مهمترین و نافذترین اعتراض به ولایت جائرانه‌ی جناب آقای خامنه ای است.


شش. اما طاهری جان اعتراض فقیهان منتقد قم را به بیانی دیگر فریاد می کند. او هم از مبتذل شدن مرجعیت شیعه با اعلام مرجعیت مقام رهبری دلش خون است و اینگونه درد دل می کند: «وا اسفا كه امروز شاهد حبوط روحانیت و سقوط مرجعیت هستیم! دریغ و درد كه دژ مستحكم و نفوذناپذیر مرجعیت شیعه به دست غوغائیان معركه‌ی سیاست و بازیگران صحنه ریاست به سود استعمار ضربه ای جانكاه خورد و الی‌الله المشتكی.» این غوغائی معرکه‌ی سیاست و بازیگر صحنه‌ی ریاست که باعث سقوط مرجعیت و هبوط روحانیت شد کسی جز جناب آقای خامنه ای نیست. 
راستی استبداد دینی و خودکامگی با کشور ما چه کرد که قدیمی ترین امام جمعه‌ی کشور بعد از سی سال اقامه‌ی جمعه نتواند خطبه بخواند: حقیر حدود سی سال پیش در نجف اشرف با كسب اجازه از محضر مبارك حضرت امام، رهبر كبیر انقلاب به اقامه نماز جمعه در اصفهان مجاز شدم ولی با كمال تأسف در شرایط موجود از امامت جمعه كنار می‌روم «الفرار ممالایطاق من سنن المرسلین».
طاهری حتی در دعای نامه‌ی سرگشاده اش بر ظلم و ستم حاکم بر کشور می تازد و فقدان شعور و بصیرت در اداره‌ی کشور را نشانه می رود: « ای خداوند قسط و آزادی و ای پروردگار عدالت و آگاهی و ای آفریدگار قلم و اندیشه، بر كویر تفتیده و مزرعه خشكیده ما بیش از این آب شعور و باران نور ببار و رحمت واسعه خود را از این ملت بزرگ دریغ مدار.»


هفت. آیت الله طاهری استعفای خود را به پیشگاه ملت تقدیم کرد نه به مقام رهبری. اما جناب آقای خامنه ای که در طول رهبریش حتی به یک نامه انتقادی پاسخ نداده دو روز بعد به نامه ای که از ظلم او به مردم نوشته شده پاسخ می دهد! البته ساعتی بعد از نگارش نامه‌ی طاهری به دستور شورای عالی امنیت ملی جرائد از انتشار متن نامه و بحث درباره‌ی آن نهی می شوند. به این می گویند آزادی! شهروندان پاسخ رهبری مورخ ۲۰ تیر ۱۳۸۱ را به نامه ای می شنوند که اصل آن از آنها سانسور شده است. این پاسخ ضعف مفرط رهبری را به نمایش می گذارد. آقای خامنه ای به جای اینکه انتقادهای مشفقانه‌ی طاهری را بپذیرد طبق معمول با تئوری توطئه ی خود پاسخ می دهد: «مردم بر خلاف تحليل تعداد انگشت شمار اشخاص مغرض يا فريب خورده، پشتيبان نيرومند انقلاب و اسلام و امام اند. كساني كه بر اثر تلقين اطرافيان ناباب و نامطمئن پنداشته اند كه نظام جمهوري اسلامي دوران ضعف وانحلال را مي گذراند، خودشان در دوران ضعف و انحلالند.»


هشت. جناب آقای خامنه ای که استاد اشارات هشتاد ساله‌ی خود را به جرم انتقاد از رهبری بدون حکم دادگاه صالحه پنج سال در خانه محبوس کرد اینگونه بی نزاکت پاسخ می دهد: «بلاي گرفتاري در مُشت اطرافيان نامطمئن موجب شد كه يكي از ياران و شاگردان نزديك امام در اواخر عمر آن يگانه ي زمان، مطرود ايشان واقع شود و او را از دخالت در امور سياسي منع شرعي كنند و باز اگر آن شخص به اين تصميم و اخطار حكيمانه ي استاد و مراد خود عمل مي كرد يقيناً مشكلات بعدي را براي خود و كشور به وجود نمي آورد.» بعد اینگونه ادامه می دهد: «اينجانب جفاي به خودم را فراموش مي كنم اما همه بايد از امام راحل عظيم خود آموخته باشيم كه جفاي به ملت و تلاش براي سُست كردن بنيان نظام اسلامي قابل بخشش نيست.»


نُه. طاهری بعد از نگارش این نامه خانه نشین شد. او که بلند پایه ترین روحانی حامه دولت اصلاحات و حجت الاسلام خاتمی بود، در جنبش سبز نیز پس از آیت الله منتظری بزرگترین حامی میرحسین موسوی و مطالبات حق طلبانه‌ی ملت ایران بود. آیت الله طاهری به صراحت مسئولان نظام را به خیانت در امانت رأی ملت متهم می کند و به شدت از استفاده ابزاری از دین و مقدسات و تطهیر خودشان در هاله های مقدس و بی عدالتی بیّن شورای نگهبان می نویسد: «بنده به عنوان یک روحانی کوچک، همصدا با اکثریّت مردم ِ رای باخته، این انتخابات را مخدوش و آن را باطل و تصدّی مجدّد رئیس دولت را برای دور بعد نامشروع و غاصبانه می دانم.»


ده. مبارزات بی امان آیت الله طاهری باعث شده فضل و جایگاه رفیع علمی این فقیه اصولی به نظر نیاید. تقریرات اصول و کتاب الطهارة فی شرح العروة الوثقی نشان دهنده اجتهاد مطلق این عالم بی ادعاست. اما طاهری فراتر از طهارت ظاهری به طهارت باطنی و معنوی دست یافته بود. 
یکی از افتخارات خود را سخنرانی با عنوان «حرمت شرعی ترور در اسلام» به دعوت آیت الله طاهری و در محضر ایشان در شب قدر سال ۱۳۷۷ در مسجد اعظم حسین آباد اصفهان می دانم. همان سخنرانی که به هجده ماه حبس در اوین انجامید.


درگذشت این اسوه‌ی جهاد و آزادی خواهی را خدمت همسر، فزندان، و بیت معزز آن فقید سعید، حوزه های علمیه، مردم عزیز اصفهان و ملت ایران تسلیت می گویم. خدواند این عالم ربانی را غریق رحمت و رضوان خویش بنماید و به همه‌ی ما توفیق ادامه‌ی راهش که همان «پاکسازی ایران از ولایت جائر» است ارزانی دارد. انشاء الله.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

بازگشت به بالا


***

 

در رثای آیت الله طاهری / سیدعلی میرموسوی

بار دیگر دست روزگار، پیر فرزانه ای از نسل بزرگ مردان این دیار ربود و دوستداران فضیلت و آزادی را در اندوه و ماتم فروبرد. فقیهی والاتبار از شمار اندک رادمردانی که علم و عمل را به هم آمیختند و دین به دنیا نفروختند. فضیلت علمی اش را از زبان هم-درسانش همچون آیت الله شبیری زنجانی باید شنید، که او را از برجسته ترین درس آموختگان مکتب فقهی مرحوم آیت الله محقق داماد می دانند و هنگام بازگشت وی به اصفهان، بر از دست رفتن یکی از سرمایه های گران سنگ حوزه علمیه قم، تاسف می خوردند. بر فضیلت عملی اش، اما، بیش از هر چیز، مبارزه خستگی و پایان ناپذیر وی با ستم و استبداد و دفاع از حقوق ستمدیدگان، گواهی می دهد؛ مبارزه ای که زندان و تبعید کم ترین بهای آن و رنج آن برای وی بسی کمتر از مهجور ماندن ارزش هایی چونان عدالت و آزادی بود،که عمری برای استقرارشان کوشید.


نام او در دفتر خاطرات انقلاب اسلامی فراوان به چشم می خورد و گزاف نیست اگر گفته شود رهبری مبارزات ضد استبدادی و آزادی خواهانه در اصفهان بر دوش او بود. بازگشت به اصفهان فصلی نو در زندگی سیاسی اجتماعی وی گشود و چونان مجتهدی جوان، کانونی گرم برای گردآمدن روحانیت نو اندیش و سنگری استوار برای پیکار با ستم و استبداد فراهم آورد. حضور وی نه تنها گرمی بخش محافل مذهبی بود بلکه جامعه روحانیت اصفهان را نیز دستخوش دگرگونی ساخت. او نزد اساتیدی چون امام خمینی «ره» علم آموخته و یار و همنشین آیت الله منتظری و دکتر بهشتی بود. او در پرتو درک عمیق از مشکلات و نیازهای جامعه و آشنایی با مقتضیات زمانه، وظیفه روحانیت را به مسجد و منبر محدود نمی دانست. ساختار و ترکیب سنتی و محافظه کار حوزه علمیه اصفهان در سایه حضور چنین شخصیتی متحول و زمینه برای رشد و پرورش روحانیت مبارز و نو اندیش فراهم شد. 

پدر و رهبر روحانیت مبارز اصفهان، از این زمان آسایش را بر خود حرام کرد و پای در راه دشوار و پر مخاطره نبرد با ظلم و استبداد نهاد. او مسجد اعظم حسین آباد را پایگاهی برای آگاهی بخشی و روشن بینی کرد و با سخنان پر شور خود طبقات گوناگون مردم از پیر و جوان و زن و مرد را به حقوق و وظایف خود آگاه ساخت.آیت الله طاهری را نه فقط پند و اندرزهای گرم و دلنشین و نه خطابه های تند و آتشین، بلکه صراحت، شجاعت و دفاع راستین از حقیقت و عدالت بود، که محبوب همگان نمود. طاهری در دید آنان اسوه پایداری و مقاومت بود، از شکنجه و زندان و تبعید نمی هراسید،در شرایط سخت مجاهدت خم به ابرو نمی¬آورد و در بیماری و سلامت دست از مبارزه بر نمی داشت. 

پیروزی انقلاب فصلی دیگر را در زندگی وی رقم زد. رهبر فقید انقلاب او را به عنوان نخستین امام جمعه نماینده خویش در استان اصفهان نصب کرد. گرچه او از سال 51 در فضای رعب و وحشت نماز جمعه را برپا می داشت. همچنین او از سوی مردم به عنوان نماینده مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی برگزیده شد. در هیاهوی سنگین کشمکش و جدال بین نیروهای سیاسی و گروه های درگیر پس از پیروزی انقلاب، تنها او بود که توان هدایت اوضاع و برقراری آرامش در اصفهان را داشت. در بحبوحه و اوج فعالیت جریان های چپ و کمونیستی، هنگامی که در بیمارستان خبر تصرف استانداری از سوی آنان را شنید، در حالت بیماری سراسیمه با آمبولانس خود را به آنجا رسانید و استانداری را از دست آنان رهانید. اکنون وی در دو سنگر دفاع از ارزش های انقلاب و پشتیبانی از حقوق مردم می¬کوشید. در راستای پرورش و تربیت طلاب و روحانیت متعهد و همسوی با انقلاب، با همکاری جمعی دیگر از روحانیون مبارز، مدرسه علمیه امام صادق (ع)را تاسیس کرد.

با شروع جنگ تحمیلی تکلیف حضور در جبهه ها و دفاع از میهن را نیز بر دوش خود احساس کرد. حضور او در عرصه های مختلف جبهه و جنگ همواره مایه روحیه و قوت قلب بسیجیان و رزمندگان بود. شهرک دارخوین و سنگر آیت الله طاهری، که در کنار سنگر شهید خرازی قرار داشت، یادآور خاطرات شیرینی است که رزمندگان لشگر امام حسین (ع) در هنگام عملیات ها از ایشان داشتند. حسینیه لشگر یاد آور سخنان پرشور و حماسی اوست که در هنگام عملیات ها در جمع آنان ایراد می کرد. خاطره های جهاد و شهادت همیشه یاد او را زنده نگاه می دارد، زیرا او فرزند عزیز و دلبند خویش را نیز در این راه به پیشگاه خداوند تقدیم کرد. در پشت جبهه نیز یاری غم خوار و محرم اسرار برای خانواده شهیدان و جانبازان بود.

کارنامه آیت الله طاهری در دو دهه اخیر از دفاع و پشتیبانی وی از حقوق کسانی حکایت می کند، که با وجود حضور در عرصه های مختلف مبارزه و جهاد و شهادت مورد بی مهری قرار گرفتند و با انگ ها و اتهام های ناروا از عرصه کنار نهاده شدند. او که خود نیز در نهایت فدای همین روند شد، از افتادن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان و انحراف و بازگشت از ارزش های اصیل انقلاب به شدت رنجیده و آزرده خاطر بود. از حصر آیت الله منتظری رنج می برد و در نخستین لحظات پس از پایان حصر به دیدار وی شتافت. بر ستم ها و ظلم هایی که در این دوران بر مردم رفته تاسف می خورد و از عاقبت امر نگران بود. گاه، به هنگام یاد آوری خاطرات انقلاب، از مشکلات پدید آمده و دور ماندن از آرمان ها، اظهار پشیمانی و شرمساری می کرد. 

آیت الله طاهری سراسر عمر ساده و مردمی زیست. در میان مردم، همراه مردم و سنگ صبور رنج ها و دردهای مردم بود و هیچگاه از آنان جدا نشد. او با مشاهده نارضایتی ها عمومی و برای این که از مردم جدا نماند در نهایت با تمامی مناصب رسمی وداع کرد، استعفای خود از امامت جمعه را نیز به پیشگاه مردم عرضه کرد و در واپسین دهه از عمر خویش محنت و رنج غربت و انزوا را به جان خرید. در سال های اخیر او ساکت بود ولی سکوت او از درد و رنجی جانکاه حکایت می¬کرد. او در سکوت خود به دور از هیاهو و جنجال سیاست و قدرت، نجوایی دوستانه و عاشقانه با معبود خویش داشت و خود را برای سفر ابدی آماده می کرد. آخرین بار که در نوروز امسال توفیق دیدار ایشان در جمعی از دوستان برای نگارنده میسر شد، سخن از این گفتند که هر سه روز یک بار قرآن را ختم می¬کنند. حالت معنوی ایشان خبر از آمادگی برای شروع فصلی جدید از حیات در سرای ابدی می داد. 

بازگشت به بالا


***



در رثای مجاهد فرزانه / مصطفی ایزدی 

غم، این بار از اصفهان برآمد. دوباره یک آزادمرد، یک اندیشمند و یک دینمدار سربلند، بار سفر بست واز رنج‌های دنیای گذرا برست.


عالمان دین، آنان که دل در پیمان هدایت مردم واصلاح امور جامعه دارند، چه آسان از کسانی که در همه حال تن به آسودگی می دهند، قابل تفکیک اند. امروزه دینداران آزادیخواه در مسیر انجام اهداف و وظائف خویش با موانع متعدد رو به رو می شوند، اما از راهی که بر گزیده اند پشیمان و خسته نمی شوند.


آیت الله سید جلال الدین طاهری اصفهانی که در شامگاه شنبه ۱۱ خردادماه درگذشت و مردم اصفهان ، اصلاح طلبان سراسر کشور وبلکه آزاد مردان جهان اسلام را به سوگ نشاند، از آن دینداران آزادیخواه بود که هفتاد سال علم آموخت، مبارزه کرد ،در کنار مردم ایستاد و تا آخر عمر از رفتار خود پشیمان و خسته نشد.


آیت الله طاهری که در سال ۱۳۰۵ خورشیدی در حسین آباد، محله‌ای در جنوب غربی شهر اصفهان ، دیده بر جهان باز کرد، درجوانی و پس از اخذ دیپلم، عزم تحصیل در حوزه علمیه نمود ودر اصفهان وقم نزد بزرگان آن روزگار حوزه به فراگیری علوم اسلامی پرداخت. در قم بود که نهضت روحانیون به رهبری آیت الله خمینی آغاز شد. آنگاه ودر شرائطی که در ردیف عالمان دین ومجتهدین صاحب نام ایستاده بود، به زادگاه خویش باز گشت و به آموزش و هدایت علاقه مندان مشغول شد. در مدت ۱۵ سالی که از آن سال تا پیروزی انقلاب گذشت، آیت الله طاهری روز‌های خود را در تدریس دروس حوزوی و علوم اسلامی، بر منبر ودر محراب جمعه و جماعت و در مبارزه جدی با ستم حاکم گذراند. در این مسیر به بیداری مردم سرزنده و فرهیخته زنده رود همت کرد و به مرور به قله رهبری مبارزه در دیار خود رسید. همین تلاش و توفیق باعث شد که بارها توسط ماموران ساوک دستگیر وروانه زندان و گرفتاری‌های آن گردید. او در دوران چالش خود با حاکمیت ،به گونه‌ای پسندیده از مردم اصفهان به ویژه جوانان فهیم آن، قهرمانان شجاعی ساخت که پس از پیروزی در مناطق محروم، خدمتگزاران واقعی و در دوران سخت دفاع مقدس ، سرآمد رزمندگان میدان جهاد و شهادت بودند.


اصفهان که در کادرسازی و پرورش نیروهای کارآمد و پر تلاش، توفیقاتی داشته ، خودرا در ۵۰ سال اخیر مدیون آموزه‌های علمی ، سیاسی و انقلابی آن عالم شجاع و نستوه می داند.


با پیروزی انقلاب اسلامی ، آیت الله طاهری به عنوان نماینده امام در استان و امام جمعه اصفهان منصوب و چون یک چهره نظام اسلامی مشغول به کار شد. وی این مسوولیت را تا تیرماه ۱۳۸۱ به عهده داشت تا این که با ارسال یک پیام اعتراضی خطاب به مردم ایران از امامت جمعه استعفاء داد و قهرگونه از همراهی با سیاست‌های حاکم دست کشید. درمقابل اعتراض ایشان به وضع موجود, مقامات ارشد جمهوری اسلامی ضمن پاسخ به وی از طریق رسانه‌های متعلقه، دستور حذف یادداشت‌ها و مطالب مندرج در مطبوعات اصلاح طلب را صادر کردند. محور اعتراض آیت الله طاهری به نوع برخوردهائی بود که حاکمیت با حضرت آیت الله العظمی منتظری داشت. می دانیم که آیت الله العظمی منتظری به دلیل ایراد یک سخنرانی افشاگرانه ونصیحت آمیز در زاد روز ولادت حضرت امام علی ( ع )، بیش از ۵ سال در بازداشت خانگی به سر برد. محکومیتی که به دلیل غیرقانونی بودن، هیچ ارگانی مسوولیت آن را نپذیرفت . در طول این مدت از طرف اقشار گوناگون برای رفع حصر ایشان درخواست‌های زیادی می شد ، اما تا شرایط جسمی مرجع عالیقدر تشیع وخیم نشد، رفع حصر میسر نگردید.


در اعتراض به حصرطولانی فقیه عالیقدر، آیت الله طاهری اصفهانی در تیرماه ۱۳۸۱ استعفاء داد .در بهمن ماه همان سال نیز آیت الله العظمی منتظری از بازداشت تحمیلی رها یافت.


آیت الله طاهری پس از آن با سکوت و به ندرت به امر به معروف ونهی از منکر روز می گذراند. اما بیش از هر چیز بیماری او را رنج می داد. با این وجود از روحیه‌ای خوب برخوردار بود. در جریان انتخابات ریاست جمهوری دهم در سال ۸۸ به حمایت از اصلاح طلبان وارد عرصه شد واز گرفتاری‌های پس از آن که برای نیروهای سیاسی، به ویژه سران جنبش سبز پیش آمد شدیدا انتقاد می کرد و اعتراض خود را فریاد می زد.


مرحوم آیت الله طاهری از آن دسته دانشمندان اسلامی روشنفکری بود که نسبت به سرنوشت مردم و کشور ، حساسیت بسیار داشت. او در بیان دیدگاه‌هایش هرگز کوتاهی ومسامحه نمی کرد، به همین دلیل در میان نسل جوان استان اصفهان، به خصوص درمیان دانشجویان دانشگاه‌ها وطلاب جوان حوزه‌های علمیه از محبوبیت تحسین بر انگیزی برخوردار بود.
 

خدای بزرگ با اجداد طاهرینش محشور نماید...  

بازگشت به بالا

 


***



فقیهی که نگران سقوط فقیهان بود /حسن فرشتیان


یکی از سخت‌ترین حصارهای بشری، «حصار فضای پیرامونی» است، همچنانکه در موارد بیماری‌های بحرانی، بیمار نیز گاهی آنچنان محصور در بیماری خویش می شود و به آستانه‌ای از درد و رنج می رسد که درد (این «سیگنال» و نشان اعلان بیماری) را نیز ادراک نمی کند. اما آن همنشینی که تندرست تر است و ادراکش فعالتر است بیشتر رنج می کشد و بیماری همراهان، گاهی، وی را زودتر از پا در می آورد.


لویی شانزدهم (۱۷۵۴-۱۷۹۳) در کاخ ورسای فرانسه و در جمع و در حصار درباریان چاپلوس و متملق، بی‌خبر بود از آنچه در پاریس می گذشت و از درد بینوایان این شهر و از گرسنگی بی‌نان‌های پاریس، هیچ ادراکی نداشت.


نیکلای چائوشسکو (۱۹۱۸-۱۹۸۹) دبیر کل حزب کمونیست رومانی و رییس جمهور این کشور (۱۹۶۵-۱۹۸۹) که در حصار خودساخته ی حزب کمونیست بود، آمده بود در بالکن کاخ ریاست جمهوری تا به گمان خویش برای مشتاقان همیشگی پرچم سرخ، دستی تکان بدهد و خطبه‌ای بخواند، اما گوشش نمی شنید شعارهای مردمش را، که این بار نه برای ابراز احساسات به رهبر فرهیخته، بلکه برای اعتراض به وی، فریاد برآورده بودند و اینبار آمده بودند تا با «هوکردن» وی، تکلیف خویش را با وی، برای همیشه، به سرانجام برسانند.


در تاریخ اسلام، پس از دوران پاکدامنی و پاک آیینی دینداران عصر آغازین بعثت، عالمان و فقیهان دین فروش آنچنان فضاها را پُر کرده بودند که اکثریت راویان حدیث و قاضیان شریعت، در روایت، به ابو هریره اقتدا می کردند و در قضاوت به شریح قاضی. حکومت اموی برای خرید عالمان دین و فقیهان شریعت بودجه‌ای ویژه در نظر گرفته بود، یا «روایت» و «قضاوت» آنان را می خرید، و یا اگر با مقاومت آنان مواجه می شد، تلاش می کرد با ارعاب و تهدید و عزل و فرستادن آنان به کنج عزلت، خریدار «سکوت» آنان گردد.


در این فضاهای آکنده از حصارهای مرئی و نامرئی، کم بودند عالمان دین و فقیهان شریعت که حصار بدَرَند و سقوط خویش و همصنفان خویش را پیشاپیش درک کنند.


در چنین فضای آلوده ای، نواده پیامبر خدا، سالار شهیدان، از تک ستارگان برجسته زمانه خویش بود که سقوط عالمان و فقیهان دین فروش و دنیاجو را می دید. در گفتاری به همین مناسبت، آنان (مشهوران به دانشمند بودن، معروفان به نیکی و به اندرزگویی و نصیحت کردن جامعه) را مورد خطاب قرار داده و بانگ نهیب زد بر آنان، تا آنهاییکه هنوز توان و رمق رهایی خویش دارند، خود را از «حصار ندیدن ها» برهانند: «ثُمَّ اَنْتُمْ أيَّتُها الْعِصابةُ عصابةٌ بِالْعِلْمِ مَشهُورةٌ وبالخير مَذكورةٌ وَبالنَّصِيحَةِ مَعْرُوفَةٌ» (تحف العقول:۲۳۷).


در حکومت بر آمده از انقلاب ۱۳۵۷ که «حکومت اسلامی» نامیده شد و روحانیون و فقیهان بر مسند امور قرار گرفتند، کم بودند فقیهانی که این حصار را دیدند و فریب ابراز احساسات توده‌های نا آگاه یا فرصت طلبان زیرک را نخوردند.


آیت الله سید محمود طالقانی (۱۲۸۹-۱۳۵۸) از پیشگامانی بود که حصار را خیلی زود دید، همانجا از صندلی قرمز خبرگان به زیر آمد و بر فرش نشستن را بر بالکن رفتن‌ها و دست تکان دادن‌ها به ابراز احساس کنندگان، ترجیح داد.


آیت الله حسینعلی منتظری (۱۳۰۱-۱۳۸۸) که تا نزدیکی‌های بالکن به پیش رفته بود، و شعارهای ابراز احساس کنندگان را شنیده بود، فراتر از حصار را دید و «حصر خانگی» را بر «حصار بالکن»‌ها ترجیح داد.


آیت الله سید جلال الدین طاهری (۱۳۰۵-۱۳۹۲) که بر سکوی نماز جمعه، هم ابراز احساسات «له» را شنیده بود و هم هنگامیکه لب به انتقاد گشود ابراز احساسات «علیه» را شنیده بود، داوطلبانه سکوی نماز جمعه را ترک کرد. او که خویشتن خویش را از «حصار» فراری داده بود، به رهایی خویش بسنده نکرد، فریاد بر آورد تا گوش‌های شنوای دیگر را نیز همراه خویش کند. استعفای خویش را به مردم تقدیم کرد (۱۸ تیر ۱۳۸۱) ولی مخاطب بخش عمده‌ای از استعفایش را، همصنفان خویش از فقیهان «خرقه پوش» و عالمان «دستاربند» دین قرار داد. خامه قلمش فریاد بر آورد که «هرگز نمی‌توانم چشمم را بر واقعیات ملموس و حقایق محسوس ببندم و شاهد درد نفس‌گیر و رنج‌ طاقت فرسای مردم باشم. مردمی كه گل‌های فضیلت را پایمال می‌بینند و افول ارزش‌ها و زوال معنویت‌ها را می‌نگرند».


نهیب زد بر به همکیشان خویش، فقیهانی که دین را مایه دنیاجویی خویش قرار دادند: «از اینكه می‌شنوم تعدادی از آقازادگان و از ما بهتران كه بعضاً خرقه‌پوش و دستاربند هم هستند، در سبقت از سرمایه و ثروت كشور در راه اهداف خویش با یكدیگر رقابت گذاشته‌اند، به یاد می‌آورم كه‌ای بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد. آنها كه اموال مردم را به غارت می‌برند، آری برای آنان كه بیت‌المال مسلمین را از خود و كشور را ملك طلق و ثروت موروثی خویش می‌پندارند، عرق شرم می‌ریزم».


سالار شهیدان در آن خطبه مشهور، نهیب زد بر بی‌تفاوتی و سکوت عالمان دین در برابر شکسته شدن پیمان هاییکه در برابر خدا منعقد شده (قراردادها و تعهدات انسان/خدا، انسان/انسان): «وَقَد تَرَوْنَ عُهودَاللّه مَنْقوضَةً فَلا تفزَعُونَ».


طاهری نیز، بر پیمان شکنی عالمان دین خرده گرفت و همکیشان خویش را مخاطب قرار داد که : «آیا این بود آنچه را با مستضعفین پیمان بستیم؟ ایهات و هیهات! هزار وعده خوبان یكی وفا نكند».


سید شهیدان اعتراض می کرد به عدم واکنش عالمان در برابر محرومیت نابینایان و لالان و زمینگیرشدگان بی‌کس و کاریکه کسی به آنان ترحم نمی کند: «وَالْعُمْىُ وَالْبُكْمُ وَالزَّمْنى فى الْمَدائِنِ مُهْمَلَةٌ لا تُرحَمونَ، وَلا فى مَنْزِلتِكُمْ تَعْمَلُونَ».


طاهری نیز به عنوان یک فقیه دین، دل خوش نکرد به حواریون امام جمعه و شعارهای دندان شکن امت حزب الله که «صل علی محمد، یار امام خوش آمد»، بلکه از ورای این حصارها، دین گریزی‌ها را نیز دید، فقرها و اجحاف‌ها را دید: «مصیبت عظمای دین گریزی و سرخوردگی و بیكاری و تورم و گرانی و شكاف جهنمی فقر و غنا و فاصله عمیق و روز افزون طبقاتی و ركود و سقوط درآمد ملی و اقتصاد بیمار و فساد اداری و ضعف شدید مدیریتی و نقص فزاینده ساختار سیاسی كشور و اختلاس و ارتشاء و اعتیاد و عدم چاره‌اندیشی كارآمد تبعات وجیع و فجیعی دارد كه همچون سیل بنیان برانداز پشت سد ایستاده و هرلحظه كیان كشور و حیات ملت را تهدید می‌كند».


سالار شهیدان در همان خطبه و در ادامه فراز فوق، نقد می کند این عالمان خاموش را که نه تنها خود در برابر ستم‌ها سکوت کردند، بلکه حتی به یاری کسی که فریادی بر آورد نیز نیامدند: «وَلا مَن عَمِلَ فيها تُعينُونَ».


به هنگام نگارش استعفانامه ی فوق، منتظری همو بود که از میان عالمان دین بلندترین فریادها را آواز کرده بود. در دوران سکوت فراگیر حوزه‌های دینی در برابر حصر آنکه روزی «قائم مقام رهبری» بود و تا آستانه بالکن پیش رفته بود ولی مقتدا و پیشوای حصارشکنان شده بود، طاهری سکوت نکرد و پیشینه علمی آن استاد را بر شاگردان و شاگردانِ شاگردان دیروز وی که اکنون حرمت استادی را فراموش کرده بودند به یاد آورد: «سوابق مستحسن و مدارج علمی چه فقیه و مرجعی همسنگ حضرت آیت‌الله منتظری مدظله است؟ معظم‌له نیمی از حوزه است»، و آنگاه دلسوزانه، به نتیجه شوم آن حصر وبی حرمتی‌ها اشاره کرد: «فاجعه نامسبوق و نامسموع حصر ارتجاعی و غیرانسانی مجتهدی چون ایشان عاقبتی شوم و نتیجه‌ای مشئوم و پایانی مذموم دارد» (او بعدها، وصیت کرد که پس از فوت، در کنار آرامگاه آن فقیه حصارشکن، آرام گیرد).


سالار شهیدان، یکی از نتایج زیانبار خاموشی عالمان را، از دست رفتن منزلت و جایگاه علمی، داوری، و مرجعیت اجتماعی عالمان می دید: «مَجارى اْلاُمورِ وَاْلاَحْكامِ عَلى أَيْدِى الْعُلَماءِ بِاللّه اْلاُمناءِ عَلى حَلالِهِ وَحَرامِهِ فَأَنْتُمُ الْمُسْلُوبُونَ تِلْكَ الْمَنْزلَةَ».


طاهری نیز، از ورای حصارها دید که در حکومتی که بظاهر بنام روحانیت هست ولی در واقع به کام دیگران، چگونه بنام «حفظ نظام»، حرمت روحانیت و مرجعیت قربانی منافع دنیاداران و سیاست بازان می شود. دید که جایگاه رفیع روحانیت که همیشه ی تاریخ پشتیبان ستمدیدگان بوده است، توسط دنیاجویان و فرصت پیشگان، لکه دار شده است و نام روحانیت که با زهد و صفا و صداقت پیوند خورده بود، چگونه با ابزار سیاست، آلوده شد به توجیه گری ستم ها: «عزت و حرمت و عظمت حریم مرجعیت معظم شیعه حتی در سیاه‌ترین حكومت و فرعونی‌ترین رژیم نیز استوار وپایدار و برقرار بوده است. حوزه‌های نفوذناپذیر علمیه همیشه كهف امین مردم و مراجع عظام تقلید علی‌الدوام حبل المتین ملت و روحانیت اصیل پیوسته حصن حصین كشور و منهاج حقیقت و منوار فضیلت بوده‌اند».


سقوط دردناک روحانیت و بی‌حرمتی کردن به مرجعیت را به دست مریدان چاپلوس سیاست دید، و در استعفانامه ی تاریخی خویش، با اشاره به این سقوط، دردمندانه، آهی بر آورد و قلم زد که «وا اسفا كه امروز شاهد حبوط روحانیت و سقوط مرجعیت هستیم! دریغ و درد كه دژ مستحكم و نفوذناپذیر مرجعیت شیعه به دست غوغائیان معركه سیاست و بازیگران صحنه ریاست به سود استعمار ضربه‌ای جانكاه خورد».


در پایان حدیث فوق، گویا امام، پیشاپیش از این جماعت (عالمان خاموش)، احساس نومیدی می کند و وی را به یاری اینان امیدی نیست، حسن ختام کلام امام، رجوع به خداوند و تکیه بر وی، به عنوان مقصد پایانی است: «حَسْبُناللّهُ وَعَليهِ تَوكَّلنا وَاليهِ اَنَبْنا وَاِلَيْهِ الْمَصيرُ».


طاهری نیز، گویا اقتدا می کند به همان امام، و پایان بخش استعفای خویش را شکایت به محضر دادار می برد «و الی‌الله المشتكی».


آیت الله طاهری، درویش وار، سنگر نماز جمعه را رها کرد تا «گلیم خویش» را بدر بَرَد، وسپس استعفانامه‌ای نوشت تا همکیشان و همصنفان خویش را نیز، نهیبی زند:

 


«صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه

بشکست عهد صحبت اهل طریق را

گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود

تا اختیار کردی از آن، این فریق را

گفت آن گلیم خویش بدر می‌برد ز موج

وین جهد می‌کند که بگیرد غریق را» (سعدی).

 

بازگشت به بالا

 

*****


 

آنها سه نفر بودند... /محمد جواد اكبرين

آنها سه نفر بودند؛ حلقه ى مباحثه ى ساداتِ تيزهوش در مكتب مرحوم سيد محمد محقق داماد.

از آن حلقه، يكى شان در حوزه ماند و مرجع تقليد شد: آيت الله سيد موسى شبيرى زنجانى.

آن دو تنِ ديگر اما پس از رسيدن به "اجتهاد مطلق" حوزه را ترك كردند و به معركه ى مبارزه با ظلم حاكمان و محروميتِ مردم پيوستند: آيت الله سيد موسى صدر (رهبر شيعيان لبنان و مؤسس جنبشِ اميد محرومان) و آيت الله سيد جلال الدين طاهرى اصفهانى (سرحلقه مبارزه عليه استبداد در اصفهان، نخستين امام جمعه اين شهر و از مؤسسان قانون اساسى).


مرحوم استاد آيت الله منتظرى بارها درباره آيت الله طاهرى اصفهانى گفته بود كه اگر در حوزه مى ماند از مراجع تقليد بود چنانكه مرحوم آيت الله خويى (زعيم حوزه علميه نجف) نيز درباره امام موسى صدر نيز چنين گواهى داده بود و در پاسخ به اعتراض كسانى كه تساهل و تسامحِ رهبر شيعيان لبنان را تحمل نمى كردند مى گفت «آقاى صدر مجتهد است نه مقلد».


شايد به علت اعتماد به دقت فهم و برترى ذوقِ سيد جلال الدين طاهرى بود كه امام موسى صدر از او خواست كه مباحث اصولى استادشان مرحوم محقق داماد را تقرير كند؛ آقاى طاهرى پذيرفت اما روزى كه سه جلد كتاب "محاضرات" منتشر شد سالها از ناپديد شدن امام موسى صدر در ليبى مى گذشت و نبود كه اجابتِ خواسته اش را ببيند؛ هر چند سيد جلال در مقدمه ى محاضرات او را از ياد نبرد و حتى نشان داد كه مرگش را باور ندارد و آرزو كرد موسى صدر به سلامت برگردد.


حالا ديگر ٣٥ سال است موسى صدر پرده نشينِ غيبت است و ١١ سال بود كه سيدجلال نيز خانه نشينِ اعتراض به استبداد دينى... تا امروز كه سيد موسى شبيرى زنجانى، تنها بازمانده ى حلقه مباحثه، بر پيكر سيد جلال نماز خواند. آن دو تن اما فقاهت و اجتهادِ مطلق شان تحت الشعاع مجاهدت شان كمرنگ ماند و حالا بر عهده وارثان است كه ميراثِ سيره و مسير زندگى آن دو را در مبانى نظرى (كتبى و شفاهى) شان جستجو كنند؛ بخش ديگر اين يادداشت، اشارتى گذراست به دو نكته از آراء آيت الله طاهرى اصفهانى كه در دو ديدار آخرِ نگارنده با ايشان مطرح شد:


قناعت و رضايت مردم

آقاى طاهرى بر اين باور بود كه يكى از ملاك هاى تعيين كننده در حكومت، قانع شدن و راضى بودن جامعه ست كه از آن تعبير مى كردند به قناعت و رضايت مردم؛ برداشت ايشان از شأن نزول آيه ١٤٤ سوره بقره اين بود كه مردمِ مخاطب پيامبر، از عبادت در قبله ى يهود ناراضى بودند و تحمل طعنه ها و سرزنش ها و تفاخر يهوديان به مسلمانان را نداشتند و به پيامبر اعتراض مى كردند؛ وحى آمد كه قبله تغيير كند تا پيامبر كه با اعتراض مردم تحت فشار بود راضى شود و مردم نيز ديگر احساس تحقير نكنند. آيت الله طاهرى مى گفت رضايت مردم حتى در تغيير قبله هم تعيين كننده است چه رسد به قوانينى كه جعلِ ماست و اگر جامعه را راضى نمى كند بايد تغيير داده شود. (پس از شنيدن اين نكته از آيت الله طاهرى، به تفسير الميزان مراجعه كردم؛ علامه طباطبايى هم علت تغيير قبله از بيت المقدس به كعبه را واكنش به نارضايتى مسلمانان مى داند: اليهود على ما في الروايات الواردة في شأن نزول الآية كانوا يعيرون المسلمين في تبعية قبلتهم، ويتفاخرون بذلك عليهم...)


"تغلّب" از تقلّب مهم تر است!

دور نخستِ انتخابات رياست جمهورى سال ٨٤ بود و يكساعت خوابِ مهدى كروبى و غفلتِ دولت اصلاحات از مهندسى انتخابات باعث شد تا كروبى از صدر جدول برداشته شود و احمدى نژاد بر صدر بنشيند. آيت الله طاهرى اصفهانى اما بيش از آنكه نگران تقلب باشد آن را نشانه اى از "تغلّب" مى دانست.

نظريه تغلّب (غلبه) از صدر اسلام در ميان بخشى از مسلمانان رواج يافت؛ آنها قدرت و غلبه و تسلط بر حكومت را منشأ مشروعیت حکومت می دانستند و از قاعده «الحق لمن غلب» [حق از آنِ غالب است] دفاع مى كردند؛ قاضی ابو یعلی از فقيهانِ حنبلی مذهبِ قرن پنجم به نقل از امام احمد حنبل مى نويسد: «حكومت با زور و غلبه هم ثابت می‌ شود؛ بنا بر اين نياز به عقد بیعت نیست هر چند که آن حاکم، گناهكار باشد.».


به نوشته قاضی ابویعلی، اگر خلافت (حاكميت) همانند بیع و سایر عقود، نیاز به عقد و ایجاب و قبول مردم داشته باشد باید فسخ و عزل خلافت هم به دست مردم باشد در حالى كه عزل خليفه مسلمين به دست مسلمانان، نامشروع است.


اين رأى در ميان شيعيان، هوادار و موافقى ندارد اما آيت الله طاهرى اصفهانى حاكميّت كنونى جمهورى اسلامى را اولين فرقه ى شيعى مى دانست كه با نظريه ى تغلّب بر مردم حكومت مى كند؛ او نظارت استصوابى را ابزارِ نظريه تغلّب مى دانست. با همين نگاه، وقتى روندِ تغلّب، با «تقلب ٨٨» به تمامت رسيد او دومين فقيهى بود كه پس از آيت الله منتظرى، دولت برآمده از انتخابات ٨٨ را "غاصب" و ادامه رياست اش را "نامشروع" خواند.


تأكيد بر ضرورتِ رويارويى با فرعونيّت براى رهايى از محروميت، هم در سخنرانى هاى مختلف سيد موسى صدر در دهه ٥٠ تكرار شده و هم در نامه تاريخى سيد جلال الدين طاهرى در سال ٨١ در اعتراض به استبداد دينى؛ سيره و مسير او و برادرش سيد موسى صدر در برابر ظلم و محروميت، يادآور آيه ٤٥ سوره مؤمنون است كه: موسى و برادرش را با نشانه هاى مان و با حجت روشن، سوى فرعون روانه كرديم... «ثم ارسلنا موسی و اخا هرون بایاتنا و سلطان مبین الی فرعون و ملائکه»... سلام خدا بر موسى و برادرش باد. 

بازگشت به بالا



****



در رثای جلال دین  / زهرا ربانی املشی 
 
اسلام مكتبی است كه در تمام شؤونات فردی و اجتماعی، مادی و معنوی، فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد. اینکه دیانت باید از سیاست جدا باشد و علمای اسلام در امور اجتماعی و سیاسی دخالت نكنند از القائات تمامیت خواهانی است که می خواهند هر گونه که مصالح خود و اطرافیان خود را می بینند عمل کنند و مورد نقد و اعتراض قرار نگیرند.

به همین علت در طول تاریخ روحانیت شیعه به عنوان عالمان دینی و کسانی که اولاً غیر وابسته به حکومتند و ثانیاً دارای پایگاه مردمی اند، با حكومتها ی ظالم درگیر بوده اند و نه تنها همراه و همگام با مردم بلکه به عنوان جهت دهنده حرکت های ضد استبدادی آنان بوده اند. در دوران انقلاب مشروطه و در مبارزه با ظلم پهلوی پدر و پسر، روحانیت مؤثرترین نیروی سیاسی بود كه از نهضت حمایت كرده و رهبری آن را به دست گرفت.

آیت الله طاهری از جمله روحانیت بیداری بود که موجب جلال و شوکت دین گردید و در طول سالهای مبارزه در راه بیداری مردم و رسوایی دستگاه های استبدادی تلاش و مبارزه نمود و البته در این راه متحمل زندان و تبعید گردید و در به ثمر رساندن انقلاب نقش بسیاری داشت.

ایشان سالها قبل از انقلاب به اصرار آیت الله منتظری و البته اخذ اجازه از امام خمینی امامت جمعه اصفهان را به عهده گرفت و پس از چند سال اقامه جمعه، با سخنان و خطبه‌های توفنده خود، گام بزرگی در به ثمر رساندن و پیروزی انقلاب اسلامی ایران و رهایی کشور از استکبار شاهنشاهی برداشتند، شهامت و شجاعت و عزم و اراده‌ای قوی توأم با ایمان و اعتقاد ایشان، زبانزد همگان بود؛ پس از انقلاب نیز ایشان در این کسوت، استوانه ای برای شهر اصفهان بودند.

آیت الله طاهری در طی جنگ تحمیلی در گسیل داشتن رزمندگان به جبهه ها نقشی بسیار چشمگیر داشت چون فداکاری را در عمل به مردم توصیه کرد و فرزند دلبندش را به جبهه فرستاد. ایشان علاوه بر این با وجود کسالت و بیماری بسیار مقیّد به حضور در جبهه و به خصوص در شبهای حمله بود و به این وسیله باعث قوت قلب رزمندگان می شد.

آیت الله طاهری بعد از حمله به کوی دانشگاه درروز سه شنبه 18 تيرماه 1381 با انتشار نامه سرگشاده ای خطاب به ملت ايران با شديدترين لحن نسبت به وضعيت حاکم بر ايران اعتراض کرده و استعفای خود را از امامت جمعه اصفهان اعلام کرد؛ در این نامه ایشان به تمامی ظلمهایی که بر ملت رفته، از کمی ها و کاستیها، از ظلم و ستم، از شکسته شدن حرمت مرجعیت وحصر نا جوانمردانه آیت الله منتظری، از وعده هایی که به مردم داده شد و به آن عمل نگردیده، از اختلاس ها، از حیف و میل بیت المال، از قانون گریزی، از هزینه کردن دین و مقدسات برای فشار بر مردم و از بیکاری و ... گله کرد و در پایان فرمود: "حقیر حدود سی سال پیش در نجف اشرف با كسب اجازه از محضر مبارك حضرت امام، رهبر كبیر انقلاب به اقامه نماز جمعه در اصفهان مجاز شدم ولی با كمال تأسف در شرایط موجود از امامت جمعه كنار می‌روم الفرار ممالایطاق من سنن المرسلین".

آیت الله طاهری بعد از انتخابات 88 هم صدا با اکثریت مردمِ به نتیجه آن انتقاد کرد و گفت: «آیا این از مصادیق عدالت است که سیّد شریف و مظلومی چون میرحسین موسوی که در سخت‌ترین دوران‌های این کشور مسئولیّت اداره دولت را با وجود جنگ هشت ساله و محاصره اقتصادی و گروه‌های محارب و تثبیت انقلاب با موفقیت تمام طی نمود و تا آخرین لحظات عمر امام، عزیز و محبوب این رادمرد بزرگ بود، اکنون عامل استکبار، اغتشاشگر و مستوجب کیفر باشد و باید حقوقش پایمال گردد؟ حد و حدود تمامیّت خواهی شما کجا پایان می‌گیرد؟"

آیت الله طاهری در پایان نامه تاریخی و اعتراضی خود به ملت ایران دعایی می کند که اکنون این دعا را از زبان این عبد صالح خدا از درگاهش طلب می کنیم: "ای خداوند قسط و آزادی و ای پروردگار عدالت و آگاهی و ای آفریدگار قلم و اندیشه، بر كویر تفتیده و مزرعه خشكیده ما بیش از این آب شعور و باران نور ببار و رحمت واسعه خود را از این ملت بزرگ دریغ مدار". روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

بازگشت به بالا


****

آیت الله طاهری و مسجد جمکران /محمدرضا سرداری

زمستان سال 84، سالی که محمود احمدی نژاد برای نخستین بار به ریاست جمهوری رسید و در آستانه سومین انتخابات مجلس خبرگان رهبری، مصاحبه ای با مرحوم طاهری در خصوص دلایل امتناع وی از نامزدی در این انتخابات داشتم که در روزنامه شرق منتشر شد. اما این گفت و گو حاشیه هایی که داشت که در این روزنامه منتشر نشد. این حواشی بیشتر به مواضع و باورهای وی در خصوص جریانی باز می گردد که با توسل به نمادهایی چون جمکران و بهره برداری از باورهای سنتی جامعه در پیوند با عقاید متحجرانه خود در پی تحکیم پایه های قدرت خویش بود. 

مرحوم طاهری یکی از منتقدین جدی چنین باورهایی در سطح جامعه و هم لباسان خود بود. وی با اینکه خود از سالهای پیش از انقلاب یکی از پرنفوذ ترین روحانیون اصفهان بشمار می رفت و تعلق خاطر به جامعه سنتی اصفهان داشت اما باورهای مذهبی در خصوص مسجد جمکران را خرافی و جعلی می دانست. وی در این مصاحبه به صراحت مسجد جمکران را به مسجد ضرار تشبیه کرد و اساس آن را زیر سئوال برد. اظهاراتی که بیان آن برای بسیاری از روحانیون بلند پایه و حتی مراجعی که با وی هم نظر هستند امری دشوار و پر هزینه است اما مرحوم طاهری از عدم درج این اظهارات در روزنامه های اصلاح طلب گله مند بود. 

آیت الله طاهری این اظهارات را زمانی بازگو کرد که صدای پای انجمن حجتیه به عنوان یک گروه ذی نفوذ مذهبی کهنه کار در ایران بیش از پیش به گوش می رسید. محمود احمدی نژاد با حمایتهای مافیایی این تشکل به قدرت اجرایی کشور دست یافته بود. مسجد و چاه جمکران به عنوان نماد یک جریان سیاسی نوظهور به میعادگاه دولتمردان تبدیل شد و ترویج تئوری مهدویت بیش از پیش در تریبونهای رسمی شنیده می شد. گرچه این انجمن همواره کوشیده است تا ردپایی از خویش در جایگاه رسمی دولتی و جامعه مدنی برجای نگذارد اما با بهره برداری از امکانات تشکیلاتی و موج سواری بر فراز عقاید سنتی و خرافی در جامعه موفق شد تا نفوذ خویش را در دستگاههای مهم کشور از جمله نیروهای مسلح بوِیژه سپاه، آموزش و پرورش و همچنین نهادهای دانشگاهی و فرهنگی را گسترش دهد. 

اگر آنچه که درباره میزان اعتقادات آیت الله خامنه ای به مسجد جمکران و حتی وصیت وی برای دفنش در جوار این مسجد گفته می شود معتبر باشد، می توان گفت زاویه اصلی مرحوم طاهری با رهبر جمهوری اسلامی از کجا آغاز می شود. آیت الله طاهری در مصاحبه خود با شرق گفت دلیل اصلی وی برای عدم حضورش در مجلس خبرگان، ناکارا بودن این مجلس برای نظارت و نقد عملکرد رهبر است. امری که وظیفه ذاتی این مجلس است. به باور وی خبرگان قادر به نقد رفتار رهبر نیست و این ناتوانی ناشی از انحرافی است که در اثر حضور حجتیه در بافت سیاسی کشور از جمله در درون مجلس خبرگان رهبری بوجود آمده است.

اکنون گرچه جامعه ایران یکی از روحانیون بلند پایه منتقد وضع موجود خود را از دست داده است اما مراسم تشییع پیکر وی در اصفهان نشان داد که باورها و عقاید وی به عنوان یک عالم خرافه ستیز در جامعه به یادگار خواهد ماند. نشر و توسعه افکار چنین فقیدانی در جامعه سنتی ایران می تواند یکی از نسخه های موثر برای درمان و پالایش افکار متحجرانه ای باشد که امروزه دوباره بازتولید شده است. با این تفاوت که نسل جدید حجتیه نه تنها مخالف تشکیل دولت نیست بلکه در پی توسعه و ترویج خود به خارج از مرزها و تاسیس یک بنیاد گرایی شیعی با توسل به تئوری ظهور است و امثال محمود احمدی نژاد و سعید جلیلی در لوای شخص آیت الله خامنه ای در سیاست خارجی خود هشت سال است که در پی اجرایی کردن آن هستند.

افکار حجتیه جدید امروز یکی از موانع جدی گذار به دمکراسی و یکی از تهدیدات جدی تحدید جامعه مدنی در چارچوب افکار خرافی جامعه سنتی است. افراط در ظاهر گرایی مذهبی، توسعه مراسم خالی از محتوای دینی و تشدید کننده اختلافات مذهبی و فرقه ای با بودجه عمومی، ترویج شخصیت پرستی و خود کامگی مذهبی همیشه ریشه در تئوریهایی دارد که امروزه در مدارس مذهبی وابسته به این جریان تولید و منتشر می شود و تا روشنفکران دینی و روحانیون روشنفکر تلاشی برای مقابله با این روند نکنند، مسیر اصلاحات در ایران همچنان در چرخه باطل خود خواهد چرخید. 
 


****

استعفا نامه‌ی سرگشاده‌ی 
 آيت الله سيدجلال الدين طاهری اصفهانی  از امامت جمعه‌ی اصفهان 
 

بسم‌الله الرحمن الرحیم و به نستعین الحمدلله رب العالمین و صلوات‌الله و سلامه علی الانبیاء و المرسلین خصّ علی خاتمهم و اشرفهم الذی قیل فی شانه لولاك لما خلقت الافلاك و علی وصیه و خلیفته علی امیرالمؤمنین و الائمه المعصومین من ولده بالاخص خاتمهم الذی به الله العرض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً.

از دیرباز تاكنون می‌خواستم مطالبی را به طور اختصار به ملت شریف و سرافراز تقدیم كنم.

غرض از نوشتن این اوراق، هرگز نخواسته و نمی‌خواهم ملت عزیز و صبور را مأیوس و ناامید كرده باشم. اما هرگز نمی‌توانم چشمم را بر واقعیات ملموس و حقایق محسوس ببندم و شاهد درد نفس‌گیر و رنج‌ طاقت فرسای مردم باشم. مردمی كه گل‌های فضیلت را پایمال می‌بینند و افول ارزش‌ها و زوال معنویت‌ها را می‌نگرند.

جمهوری اسلامی كه ثمره خون پاك فرزندان غیور ملت سلحشور و مسلمان ایران است و هنوز بسیاری از خانواده‌ها منتظر جنازه فرزندان شهید خود هستند، با وعده حكومت عدل علی علیه‌السلام استقرار یافت تا ملت به نوایی و كشور به جایی برسد و البته ملت سامان نمی‌پذیرد و ملك اصلاح نمی‌شود مگر به جمله كوتاه پیامبر گرامی اسلام كه می‌فرماید: صنفان من امتی اذاصلحا صلحت امتی و اذا فسدأ امتی. قیل یا رسول‌الله و من هما؟ قال الفقها و الامراء (خصال جلد 1، صفحه 37)‌دو دسته از امت هستند كه اگر اصلاح شوند، امت من اصلاح می‌شوند و اگر فاسد شوند، جامعه اسلامی فاسد می‌شوند. پرسیدند ای پیامبر خدا این دو صنف چه كسانی هستند؟ فرمود: دانشمندان دینی و حاكمان.

اصل جمهوری یعنی جابجایی مرتب و مكرر مدیران كشور و جامعه مدنی یعنی نقد و انتقاد مداوم برنامه‌های حكومت‌‌و انقلاب یعنی تأمین و تضمین خواسته‌های ملت كه مع‌الاسف امروز واقعیت غیر از اینها است. مصلحت كشور بعید است و آزادی كه این سالها هر دو را به مسلخ و مقتل می‌بینیم. هنگامی كه از وعده‌ها و قول و قرارهای اول انقلاب یاد می‌آورم، همچون بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم. من عمرم را آفتاب لب بام می‌بینم، آردم را بیخته و غربالم را آویخته‌ام، اما از اینكه می‌شنوم تعدادی از آقازادگان و از ما بهتران كه بعضاً خرقه‌پوش و دستاربند هم هستند، در سبقت از سرمایه و ثروت كشور در راه اهداف خویش با یكدیگر رقابت گذاشته‌اند، به یاد می‌آورم كه ای بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد. آنها كه اموال مردم را به غارت می‌برند، آری برای آنان كه بیت‌المال مسلمین را از خود و كشور را ملك طلق و ثروت موروثی خویش می‌پندارند، عرق شرم می‌ریزم. اذا اردنا ان نهلك قریه‌ امرنا مترفیها ففسقوا فیها.

آیا این بود آنچه را با مستضعفین پیمان بستیم؟

ایهات و هیهات! هزار وعده خوبان یكی وفا نكند. حقیر كه مثل همگان سهم بسیار ناچیزی در انقلاب و تداوم آن داشته‌ام، خود را مكلف می‌دانم و از سر غیرت و درد می‌پرسم تكلیف این همه كاستی و ناراستی و قصور و فتور و فقر و فاقه [و] عصیان و نقصان و تكاثر و تفاخر و زراندوزی و مردم‌سوزی و تبعیض چیست؟ تاكی برای مردم تكراری سخن بگوییم و مرتب كنفرانس و جلسه و میتینگ برگزار كنیم و از قوت لایموت ملت دردمند و محتاج و مستمند، لقمه سفره‌های اشرافی و طاغوتی خود گردانیم و از جیب ملت نجیب به اطرافیان و نورچشمی‌ها حاتم‌بخشی كنیم و هزینه سفرهای سیاسی و خاقانی و قاآخی و تبلیغاتی و بی‌خاصیت خود را بر مردم محروم و به تعبیر حضرت امام طاب ثراه پای برهنه تحمیل كنیم! چه می‌گوییم؟

در برابر این همه انحراف و اجحاف و قانون‌شكنی؟ تغافل و تجاهل و تساهل تا چند؟ اكنون كه شاه و آمریكا در این كشور تسلط ندارند كه مضایق و معایب و مشكلات را متوجه آنها بدانیم، چرا به انتقادات دلسوزانه گوش نمی‌دهند؟ چرا از استعدادها و مغزها كمتر استفاده می‌كنند. مگر پیامبر مكرم و نبی‌معظم اسلام صلوات‌الله و سلامه علیه نفرمود: من اصبح ولایهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم.

مصیبت عظمای دین گریزی و سرخوردگی و بیكاری و تورم و گرانی و شكاف جهنمی فقر و غنا و فاصله عمیق و روز افزون طبقاتی و ركود و سقوط درآمد ملی و اقتصاد بیمار و فساد اداری و ضعف شدید مدیریتی و نقص فزاینده ساختار سیاسی كشور و اختلاس و ارتشاء و اعتیاد و عدم چاره‌اندیشی كارآمد تبعات وجیع و فجیعی دارد كه همچون سیل بنیان برانداز پشت سد ایستاده و هرلحظه كیان كشور و حیات ملت را تهدید می‌كند. واتقوا فتنه لاتصیبین الذین ظلمو امنكم خاصه (آتش كه گرفت خشك و تر می‌سوزد) لاف زدن و گزاف گفتن و تزویر نمودن و حریم خصوصی افراد را شكستن و تصفیه حساب خصوصی و سیاسی نمودن و آب در شیر كردن و به سخنان كلیشه‌ای دلخوش بودن و از جمعیت‌های خیابانی سان دیدن، تاكنون نتوانسته است از حجم انبوه مشكلات و معضلات بكاهد و افسرده‌ای را با مرهمی بنوازد و یا آبی بر اضطرابی بیفشاند و جامی به تشنه كامی پچشاند و نانی به خسته جانی برساند. عدم تعهد به قانون وحضور نهادهای غیرمدنی نامسؤول، باندهای مافیایی و خلع یدمجلس و وجود اهرم‌های مطلقه نامتناهی و مادام‌العمر نامحدود و قدرت‌های بادآورده رویین‌تن غیر پاسخگو و سیاستگذاری‌های خارجی بعضاً ناموفق و بنیادهای مرئی و بنگاه‌های نامرئی غیراقتصادی و تجاری و اسكله‌های غیردولتی نامتعارف و رانت‌خواری و یغماگری و فراری دادن مغزها و بگیر و به‌بندها و حصر و حبس‌های نامألوف و باب شدن چنگیزی و مردم‌ستیزی و قانون گریزی و ایزوله كردن ارباب فكر و اندیشه و اسیر كردن منتقدان و ذبح نامطبوع مطبوعات و حبس نامشروع اصحاب نشریات و نظارت جناحی ناصواب و نامعقول استصوابی و دادگاه نامقبول روحانیت و فلج كردن دولت و بافت نامطلوب شورای مصلحت و مردم را هیچ انگاشتن و بر شیپور قدرت دمیدن و كشور را بر بال باد گذاشتن،‌سرانجامی نامیمون دارد كه از نكبت و شقوت آن به خدای بزرگ پناه می‌برم. آنان كه بر شتر چموش قدرت سوارند و در میدان سیاست دو اسبه می‌تازند و از نردبان مقدسات و اعتقادات مردم بالا می‌روند و گرد‌ آسیاب ریاست می‌چرخند و از پل دین می‌گذرند تا به دنیا برسند متأسفانه مؤید و مشوق عده‌ای چماق به دوش و فرقه‌ای كفن پوش كه دندان تمساح خشونت را تند و تیز می‌كنند و می‌خواهند عجوزه تندخوی و عفریته زشت روی خشونت را به نكاح دین درآورند و امور مقدس را ملوث جلوه دهند یعنی رجاله‌ها و فاشیست‌هایی كه معجونی از جهل و جنونند و بندنافشان به مراكز ثقل قدرت متصل است و مطلق العنان و افسار گسیخته‌اند و نه ملوم معاقب قضا هستند و نه محكوم معاتب قانون. هم فقیه و هم فیلسوف و هم داروغه و هم حاكم و هم مفتی و هم قاضی هستند! فعال‌مایشاء و حاكم ما یرید! ذوب شدگانی كه ماست را سیاه می‌بینند! و به تعبیر زیبای قرآن «قل هل ننبئكم بالاخسرین اعمالاً الذین ضل سعیهم فی‌الحیوه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا» بگو ای پیامبر آیا با خبر كنم شما را به كسانی كه زیانبرترین مردمند آنها كه عمل خود را تباه كردند در این سرای و گمان می‌برند بهترین مردمند از لحاظ عمل!

شعبان بی‌مخ‌های وحشت‌ و رهبت كه با هتاكی و سفاكی ننگ عنیف و معیف كوی دانشگاه را آفریدند و با تهاجم حیوانی مرتع دانشگاه را چریدند و با تعرضات شنیع پرده ناموس فرهنگ و علم را دریدند و در قتل‌های زنجیره‌ای مظلومان بی‌گناه و قربانیان بی‌پناه لعنت سرمدی خدا و نفرت ابدی خلق را خریدند. الذین اتخذوا دینهم لعباً و لهواً و عزتهم الحیوه الدنیا.

همان عمله‌های استبداد و چماقداران قدم به مزد نامهذب مجنون باطل اندیش و ظالم كیش كه چهره بین‌المللی نظام را ملكوك و وجهه اسلامی انقلاب را مهتوك نمودند. اولئك الذین طبع‌الله علی قلوبهم و اتبعو اهوائهم و عجب اینكه در آن دادگاه حق سوز عدالت كش به آن بردگان مفلوك دست مریزاد نیز گفتند و من لم یحكم بما انزل‌الله فاولئك هم الظالمون.

من در این سراشیبی عمرم كه صدای هولناك خطوات مرگ را می‌شنوم و صاعقه مهیب «تجهزوا رحمكم الله فقد نودی فیكم بالرحیل» را استماع می‌كنم و مشتاقانه لقاء حق‌تعالی و وصال اجداد طاهرینم را انتظار می‌كشم. موضوعی را كه باید در صدر مطالبم به رشته تحریر می‌كشیدم مطرح می‌كنم و می‌پرسم حصر فقیهی وزین و مجاهدی نستوه و مرجعی مبارز كه ثانی اثنین انقلاب و از اساطین نظام و اوتاد حوزه و اعاظم فقه و افاخم كشور است با كدام عقل و نقل و آیه و حدیث و عرف و شرع و سیاست قابل توجیه است؟ سوابق مستحسن و مدارج علمی چه فقیه و مرجعی همسنگ حضرت آیت‌الله منتظری مدظله است؟

معظم‌له نیمی از حوزه است و حوزه نیمی از اسلام و براین شناخت بود كه رهبر فقید و عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خمینی قدس سره القدوسی گرما بخشیدن به نظام و حوزه را به ایشان توصیه فرمودند. فاجعه نامسبوق و نامسموع حصر ارتجاعی و غیرانسانی مجتهدی چون ایشان عاقبتی شوم و نتیجه‌ای مشئوم و پایانی مذموم دارد. الملك یبقی مع‌الكفر و لایبقی مع الظلم.

عزت و حرمت و عظمت حریم مرجعیت معظم شیعه حتی در سیاه‌ترین حكومت و فرعونی‌ترین رژیم نیز استوار وپایدار و برقرار بوده است. حوزه‌های نفوذناپذیر علمیه همیشه كهف امین مردم و مراجع عظام تقلید علی‌الدوام حبل المتین ملت و روحانیت اصیل پیوسته حصن حصین كشور و منهاج حقیقت و منوار فضیلت بوده‌اند و حیات و ممات همه فقها از كلینی تا خمینی شاهد این مدعا است.

آه آه! شوقا الی رویته وا اسفا كه امروز شاهد حبوط روحانیت و سقوط مرجعیت هستیم! دریغ و درد كه دژ مستحكم و نفوذناپذیر مرجعیت شیعه به دست غوغائیان معركه سیاست و بازیگران صحنه ریاست به سود استعمار ضربه ای جانكاه خورد و الی‌الله المشتكی.

انشاءالله ملت شریف كاستی‌ها و قصوری را كه احیاناً مشاهده فرمودند به حساب كهولت سن از ضعف جسمانی این پیر ارادتمند كه مدام دعاگوی ملت و كشور است، بگذارند.

حقیر حدود سی سال پیش در نجف اشرف با كسب اجازه از محضر مبارك حضرت امام، رهبر كبیر انقلاب به اقامه نماز جمعه در اصفهان مجاز شدم ولی با كمال تأسف در شرایط موجود از امامت جمعه كنار می‌روم «الفرار ممالایطاق من سنن المرسلین».

در پایان برادران و خواهران بزرگوارم را به صبر و هوشیاری و متانت اكیداً توصیه می‌كنم و ملت و كشور مظلوم را به صاحب اصلی ولایت مولانا و صاحبنا حضرت مهدی موعود ارواحنا فداه می‌سپارم و دست همه طبقات را به رسم وفا و صفا می‌فشارم.

ای خداوند قسط و آزادی و ای پروردگار عدالت و آگاهی و ای آفریدگار قلم و اندیشه، بر كویر تفتیده و مزرعه خشكیده ما بیش از این آب شعور و باران نور ببار و رحمت واسعه خود را از این ملت بزرگ دریغ مدار. اللهم اظهر كلمه الحق و اجعلها العلیا و ادحض كلمه الباطل و اجعلها السفلی انك علی كل شی قدیر و بالاجابه جدیر، اللهم انا نشكو الیك فقد نبینا صلواتك علیه و آله و غیبته‌ ولینا و كثره عدونا و قله عددنا و شده الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا، فصلّ علی محمد و آله و اعینا علی ذلك بفتح منك تعجله و بضرّ تكشفه و نصر تعزّه و سلطان حقّ تظهره و رحمة منك تجللناها و عافیه منك تلبسناها، برحمتك یا ارحم الراحمین.

اصفهان؛ سید جلال الدین طاهری

۱۷ تیر سال ۱۳۸۱، ۲۶ ربیع‌الثانی ۱۴۲۳

 

بازگشت به بالا

 

***

 

 پاسخ رهبری جموری اسلامی  به استعفانامه‌ی سرگشاده‌ی آیت الله طاهری

 
بسم اللّه الرحمن الرحيم

جناب آية اللّه آقاي حاج سيد جلال الدين طاهري دامت توفيقاته

با سلام و تحيت ديروز نامه اي منسوب به جنابعالي ملاحظه كردم كه در آن از برخي اوضاع كشور از جمله رواج فسادهاي اخلاقي و مالي و وجود تبعيض ميان طبقات مردم و استفاده هاي نامشروع برخي از اصحاب مناصب حكومتي يا روحاني شكوه كرده ايد.

اينها مطالب حقّي است كه اينجانب در چند سال اخير بارها در اجتماعات عمومي و نيز در ديدار مسئولان ذيربط درباره ي آن هشدار داده و بسيج همه ي امكانات را براي مبارزه با فقر و فساد و تبعيض از همه خواسته ام. اكنون هم معتقدم جز با جهادي مخلصانه و برخاسته از احساس درد و احساس خطر، اين شجره هاي ملعونه قلع نمي شود و اين محتاج همكاري و همصدايي همه بخصوص صاحبان موقعيتهاي حكومتي و اجتماعي است. 

يقيناً از جنابعالي كه سوابق ممتدي در انقلاب داريد بيشتر از خيلي ها انتظار و توقع داشته و دارم و اكنون كه طبق اين اعلاميه به اين فكر افتاده ايد آن را به فال نيك مي گيرم.

امروزه براي رفع مشكلات مردم سه امر محوري وجود دارد، يكي توليد كار و اشتغال براي نسل جوان پراستعداد و پرشمار اين كشور است كه مشكلات زندگي را از دوش بخش مهمي از مردم ما بر مي دارد، دوم مبارزه با فساد اقتصادي در دستگاهها است كه اگر عزم همگاني بر آن قرار نگيرد همه ي تلاشهاي دولت كنوني و دولتهاي قبلي را خنثي و دستاوردهاي نظام مقدس ما را ضايع مي سازد و فاصله طبقاتي را عميق و منابع محدود ملّي را به خورد متجاوزان به حقوق ملت مي دهد.

سوم و از همه مهمتر وحدت ملّي و يكصدايي مسئولان و خواص است كه اگر مخدوش شود هيچ حركت سازنده به سامان نمي رسد. مردم فداكار و مؤمن ما بحمداللّه در زير پرچم اسلام و انقلاب متحدند. نمونه اي از حضور پُرحماسه و پُرانگيزه ي مردم در دفاع از نظام اسلامي و اعلام حمايت از مباني انقلاب را خود جنابعالي در سفر چند ماه قبل اينجانب به اصفهان شاهد و ناظر بوديد و پس از آنكه عظمت و هيبت اجتماع مردم مؤمن و غيور و جوانان پرشور و مصمم را در ميدان امام و خيابانهاي اطراف آن به چشم خود ديديد به اينجانب گفتيد كه من از اوايل انقلاب چنين جمعيت متراكم و پرشوري در اين ميدان عظيم نديده ام. 

مردم بر خلاف تحليل تعداد انگشت شمار اشخاص مغرض يا فريب خورده، پشتيبان نيرومند انقلاب و اسلام و امام اند. كساني كه بر اثر تلقين اطرافيان ناباب و نامطمئن پنداشته اند كه نظام جمهوري اسلامي دوران ضعف وانحلال را مي گذراند، خودشان در دوران ضعف و انحلالند.

دشمنان سوگند خورده ي انقلاب كه يكروز هم با امام و امت دل صاف و مهربان نداشته اند با اين تلقين ها مي خواهند مردم را مأيوس، جوانان را گمراه، و بعضي پيران موجّه ولي بي خبر را مدّعي امام و انقلاب كنند. در چنين شرايطي حرف زدن و اقدام كردن هوشياري بيشتري مي طلبد و اندك غفلتي دشمنان داخلي و خارجي را در سوءاستفاده و سوء نيت خود گستاخ مي سازد و جفاي بزرگي به اين ملت مظلوم است.

از همين رو، روزي كه اطلاعيه ي منسوب به جنابعالي صادر شده ضدانقلاب كه در زير سايه ي آمريكا و اسرائيل با پول آنها زندگي و تغذيه مي كند بيشترين سوءاستفاده را از آن كردند و آن را مقابله با سياستهاي امام راحل و نفي و رفض نظام اسلامي و شعارهاي آن وانمود كردند. 

البته بنده با سابقه ي رفاقت و آشنايي با جنابعالي و اطلاع از سوابق ممتدتان در انقلاب و نيز اطلاع از محبّتي كه همواره نسبت به اينجانب ابراز كرده ايد چنين برداشتي نمي كنم ولي كساني كه سخن شيطان را باور كنند و فريب آن رابخورند نيز وجود دارند. اين بايد موجب شود كه همه ي ما در گفتار و اظهار خود هوشياري و دقت و اخلاص بيشتري به كار گيريم و نگذاريم وحدت و انگيزه اين ملت بزرگ و قهرمان خداي نخواسته با غفلت ما مخدوش شود.

آمريكا براي عملي كردن تهديد خود در ايران تنها كمبودي كه دارد وجود يك پايگاه مستحكم مردمي است كه بتواند با استفاده از آن انتقام خود را از انقلاب و اسلام و امام بگيرد و براي سركوب اين ملت آزاد و شجاع، يك ديكتاتوري سياه شبيه ديكتاتوري پهلوي در اين كشور مستقر كند.

البته اين خواب بي تعبير و خيال احمقانه ي آنان مانند تحليلهاي غلط هميشگي شان نسبت به مسائل كشور، براي آنان جز خسران و يأس چيزي به بار نخواهد آورد. مهم آن است كه خواص ملت نگذارند هيچ حركت و اقدام آنان در خدمت آن هدف شوم قرار گيرد. در باب فساد اقتصادي خوب است همه از اطرافيان و منسوبان خويشاوندي و شخصيتي خود شروع كنند.

فساد را فقط در اشخاص دور دست نبينند، بلكه در نزديكان خود و اشخاص ظاهراً مورد اعتماد خود هم آن را حس و با آن مبارزه كنند. بلاي گرفتاري در مُشت اطرافيان نامطمئن موجب شد كه يكي از ياران و شاگردان نزديك امام در اواخر عمر آن يگانه ي زمان، مطرود ايشان واقع شود و او را از دخالت در امور سياسي منع شرعي كنند و باز اگر آن شخص به اين تصميم و اخطار حكيمانه ي استاد و مراد خود عمل مي كرد يقيناً مشكلات بعدي را براي خود و كشور به وجود نمي آورد.

اينجانب جفاي به خودم را فراموش مي كنم اما همه بايد از امام راحل عظيم خود آموخته باشيم كه جفاي به ملت و تلاش براي سُست كردن بنيان نظام اسلامي قابل بخشش نيست.

در پايان از مردم عزيز و وفادار ومردان و زنان مؤمن و غيور اصفهاني و بخصوص از فرزندان انقلابيم مي خواهم كه همه ي سعي خود را در حفظ آرامش شهر و محيط نماز جمعه ي اصفهان بكار برند و از هر شعار و حركتي كه موجب تشنج و اختلاف و دودستگي شود جداً پرهيز كند. بي شك يكي از مهمترين هدفهاي دشمن ايجاد هرج و مرج و آشفتگي و درگيري ميان اقشار ملت است. با كمال هوشياري از تحقق اين خواسته ي دشمنان زبون و ابله و پليد، جلوگيري كنيد.

اكنون كه جناب آقاي طاهري از امامت جمعه كناره گرفته اند مانند ماههاي گذشته كه ايشان به خاطر ابتلائات جسماني در نماز حاضر نمي شدند جناب حجةالاسلام آقاي حاج سيد علي قاضي عسگر و جناب حجةالاسلام آقاي حاج شيخ محمد تقي رهبر امامان جمعه ي موقت اصفهان، نماز جمعه را با متانت و استحكام و شكوه فراوان برگزار كنند. 

اينجانب از كسي شكوه نمي كنم و به مدد الهي اطمينان دارم و به خاطر عزم مؤمنانه ي اين ملت بزرگ و عظمتي كه در هنگامه مشكلات از خود نشان مي دهند جبهه ي سپاس بر درگاه الهي مي سايم و اگر شكوه اي در دل باقي بماند به درگاه ولي اللّه اعظم (ارواحنا فداه) عرضه خواهم كرد.

والسلام علي جميع عباداللّه الصالحين 

سيدعلي خامنه اي ۲۰ تیر ۱۳۸۱

 

بازگشت به بالا


***



بیانیه آیت الله طاهری اصفهانی درباره انتخابات ریاست جمهوری

۸ تیر ۱۳۸۸

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

سلام خدا و رسول برگزیده او بر همه شهدا اسلام و دفاع مقدس و شهدای اخیر راه آزادی و حریت که خون پاک خود را برای دفاع از حقیقت و امانت و صیانت از آراء ملت نثار کردند تا انقلاب اسلامی که برای تکریم انسان و آزادی و استقلال و اجرای احکام اصولی اسلام به رهبری قائد راحل حضرت امام خمینی(ره) شکل گرفت از انحراف و کجروی مصون بماند. اینجانب شهادت فرزندان پاک نهاد ملت ایران و متابعان اسلام محمدی را به خانواده های داغدار و عموم مردم عزیز تسلیت عرض می نمایم و از خداوند تبارک و تعالی صبر جمیل و اجر جزیل برای آنان و آزادی دستگیرشدگان و شفای مجروحین حوادث اخیر مسئلت می نمایم.

انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد از چند جهت حادثه تاریخی و حائز اهمیت است اول آنکه ملت بزرگ، بصورت یکپارچه و بانشاط و امیدوار به تغییر سرنوشت کشور به پای صندوق های رای حاضر شدند و این بهترین هدیه ای بود که می توانست کشور و انقلاب را از بسیاری خطرات بیرونی و درونی مصون داشته و در مسیر امید و رشد و شکوفایی و عدالت حقیقی به تعالی برساند اما هیهات که چگونه با قدرت پرستی و بی تدبیری و اقدامات غیرقانونی و خلاف عدالت که از قبل از انتخابات شروع گردید طرح مسائلی از قبیل تهمت پراکنی به یاران امام، شبهه افکنی در سلامت دولت های گذشته و زیرسوال بردن امام(ره) و دفاع مقدس و مصادره همه دست آوردهای دوران قبل که از افتخارات این نظام محسوب می گردد به نفع این دولت و سواستفاده وسیع از امکانات ملی چون رادیوتلویزیون و مطبوعات دولتی و توزیع وسیع ثروت های ملی در روزهای قبل از انتخابات برای جلب آرا به نفع دولت و نهایتاً پس از اخذ آرا، تقلیب بسیاری از برگهای رای به نفع خودشان و تائید عجولانه، این فرصت طلایی و بسیار گران بها در معرض تاراج قرار گرفت و در انظار جهانیان و مردم آنچه ماند، آبروی ریخته نظام و خون های بناحق ریخته و جوانان مضروب و مجروح و مردان و زنان زندانی و اموال تخریب شده و در یک کلام، مشروعیت نظام مقدس جمهوری اسلامی و شهدای عزیز ایران بود.

هرچند ممکن است سرکوبگران با امکانات وسیع بتوانند معترضان را موقتاً سرکوب نمایند در حالیکه باید حافظ جان و مال و ناموس همه ملت و حامی مظلوم باشند اما حکومت با چالش هایی سنگین از قبیل اصل بیطرفی شورای نگهبان و نهادهای قضایی و اجرایی در برگزاری انتخابات و دیگر امور مهمه نظام مواجه است که یا به انفعال ملّت از مشارکت در تعیین سرنوشت خود و یا به بی اعتمادی و مبارزه با اصل نظام خواهد انجامید و دایره این یاس و تردید ممکن است خدای ناکرده به اصل اسلام که ابزار حکومت برای توجیه ظلم و بی عدالتی گردیده بینجامد.

من به عنوان فرد کوچکی که عمر خود را به طلبگی و مبارزه و عواقب آن و خانه نشینی در این ایام گذرانده ام، خاضعانه و از سر درد به همه مراجع معظّم و روحانیّت محترم میگویم ” کونوا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً” من با دیده گریان و قلبی اندوه بار به عینه می بینم که کهنه دشمنان و مخالفان امام راحل که او را برای مبارزه و تاسیس جمهوری اسلامی تخطئه می کردند، امروز با تمام قوّت و با همان دشمنی تئوری پردازان قدرتمندان شده و از درون به هدم و نابودی عقاید حکومتی مرحوم امام و به موزه فرستادن عملی آن فعالانه مشغول هستند. من مطمئن هستم که روح بلند او و شهدا و سرداران بزرگ ما از این انحرافات اساسی که بر سر اصول مردم سالارانه جمهوری اسلامی آمده است نگرانند. اگر مردم را به استناد “الناس مسلطّون علی اموالهم و انفسهم” مسلّط بر سرنوشت خود بدانیم، اگر این تسلط را با آرا خود به دولت و حکومت تفویض نمودند، وظیفه آنها است بحکم امانتداری در رعایت حقوق آنان کوشا بوده و در صیانت آن امین باشند. “لا تنظروا الی طول رکوع الرجل و سجوده، فان ذلک شیء اعتاده؛ فلو ترکه استوحش لذلک و لکن انظروا الی صدق حدیثه و اداء الامانته” که در این روایت ملاک تقوی و صلاحیت، راست گویی و امانتداری است نه طول رکوع و سجود و تظاهر به دین داری کما اینکه در آیه شریفه “ولایجرمنکم شنان قوم علی ان لاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی” مقصود عدالت ورزی با مخالفان و دشمنان است و اگر مردم و امام جمهوری اسلامی را با آزادی و استقلال تعریف کردند، آزادی و استقلال موافقان در هرکاری که اراده کنند نیست بلکه آزادی مردم بر اساس قانون و استقلال کشور و قوانین از سلطه زورمندان است.

اینروزها مشاهده میشود که با تقطیع بعضی از فرمایشات امام که به نفع اقدامات و برنامه های خود تشخیص می دهند، سعی دارند پشت این چهره ملکوتی سنگر گرفته و اعمال و رفتار خود را با معترضان توجیه نمایند. من برای تنویر افکار عمومی به صراحت اعلام می کنم این روش ها ادامه همان استفاده ابزاری از دین و مقدسات و تطهیر خودشان در هاله های مقدس و خارج کردن مخالفان از دائره امام و بدبین کردن جوانان به دین و امام اتفاق می افتد. آیا امام معتقد بود کسانی که باید در انتخابات بی طرف باشند، رسما وارد حمایت علنی از کاندیدای خاصی بشوند؟ آیا شورای نگهبان که بعضی از افراد موثر آن از رقیب جناب آقای میرحسین موسوی علناً حمایت کرده و می کنند، می تواند ملجا و مرجع برای شکایت شکاة باشد؟ چرا نامه توبیخیّه امام و هشدارهای ایشان به بعضی از تخلفات آقایان را منتشر و نقل نمی کنید؟ آیا امام اجازه می داد امکانات عمومی و بیت المال مسلمین برای یک کاندیدا بدون هیچ محدودیتی استفاده شود؟ آیا امام هتاکی ها و تهمت های شخص رییس دولت و منسوبینش را به یارانش تحمّل می کرد؟ آیا امام اچازه می داد حیثیت و آبروی افراد این گونه در معرض و منظر مردم ملعبه بازیگران قدرت و رای بازان حرفه ای قرار گیرد؟ و آیا دین چنین اجازه ای به شما داده است؟ چرا چتر حمایت قانون فقط برای شما و دوستان شما است و تنها هنگامی دین، قانون و امام عزیز می شوند که بتوانید منفعتی از آن ببرید؟ آیا این مصداق “نومن ببعض و نکفر ببعض” نیست؟ آیا این از مصادیق عدالت است که سیّد شریف و مظلومی چون میرحیسن موسوی که در سخت ترین دوران های این کشور مسئولیّت اداره دولت را با وجود جنگ هشت ساله و محاصره اقتصادی و گروه های محارب و تثبیت انقلاب با موفقیت تمام طی نمود و تا آخرین لحظات عمر امام، عزیز و محبوب این رادمرد بزرگ بود، اکنون عامل استکبار، اغتشاشگر و مستوجب کیفر باشد و باید حقوقش پایمال گردد؟ حد و حدود تمامیّت خواهی شما کجا پایان می گیرد؟ بدرستی که دشمن شماره یک انسان نفس اوست(اعدی عدوک نفسک التی بین جنبک).

اینجانب احتمال می دادم که شاید توجّه به مصالح درازمدّت و تاریخی انقلاب و نظام و ایجاد وحدت ملّی، موجب شود تا آقایان دست اندر کار کشور نسبت به تخلّفات وسیعی که در قبل و بعد از انتخابات واقع شد با دید معقول و عادلانه قضاوت کنند، امّا اکنون شواهد و قرائن نشان می دهد که قصد دارند نتایج از قبل اعلام شده را تثبیت نمایند و شرایط نظامی و امنیّتی برای دستگیری و سرکوب معترضان و زنده کردن کینه های قدیمی و انتقام از یاران وفادار امام و جوانان و دانشگاهیان را تشدید کنند. بنده به عنوان یک روحانی کوچک، همصدا با اکثریّت مردم ِ رای باخته، این انتخابات را مخدوش و آن را باطل و تصدّی مجدّد رئیس دولت را برای دور بعد نامشروع و غاصبانه می دانم.

از عموم مردم و جوانان عزیز می خواهم ضمن حفظ آرامش فعّال، مراقب رخنه عناصر مشکوک برای بهانه دادن به سرکوب و تشدید ظلم باشند و بدانند خداوند سنّت خود را حمایت از مظلوم و هدم ظالم قرار داده است. ” و سیعلم الّذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون”

والسّلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته

خادم شما مردم شریف ایران اسلامی

سید جلال الدّین طاهری

۱۳۸۸/۷/۴

***


 

*******

ویدیوهای مربوط به تشییع آیت الله طاهری

 

 

 

 

 

بازگشت به بالا

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
Commenting is not available in this weblog entry.