دوشنبه ۰۴ بهمن ۱۳۹۵ -
- 23 Jan 2017
23 ربيع الثاني 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
حسرت گمشده

مى توان با دل خود خلوت كرد
حسرت گمشده را-
آه كشيد
از غم فاجعه
در سوگ نشست
ميتوان با همه ى دلتنگى
گذر خاطره ها را پيمود
از زلال مهتاب،
گل نيلوفر مرداب
گذشت
من شب و روزم را
با مه و آب و درخت
با گل و سنگ و گياه
زندگى ميكردم
من به بوى نفس گندم زار
بوى خيس علف تازه
به دشت
مي شكفتم از هم
و به دنبال نسيم
مى گذشتم ز سر تپه و سنگ
مى رسيدم به لب آب روان
زير يك سايه ى بيد
مى نشستم به تماشاى بهار
كاكلى ها به سجود گندم
روى سجاده ى خاك
بال تصميم رها مى كردند
شاپرك ها به طواف
گرد گل ها بودد
ساحت كندو ها
باغ زنبور عسل از پرچين
گاه و بيگاه به چشم مى خورد
دخترك از ره ده مى آمد
تاب كندوها را
يك به يك برمى داشت
ظرف مخصوصش را
از عسل پر مى كرد
و به همراه تمشك وحشى
سبدى لاله
به ده برمى گشت
كوچ مرغان مهاجر را
من در آغوش فضا مى ديدم
و نظر مى كردم
لطف پرواز كبوترها را
تا به هنگام غروب
چه نشاطى، چه اميدى
افسوس
من گمان مى كردم
زندگى در همه حالش زيباست
زندگانى به مراد من و توست
چه كسى ميدانست
زندگى چهره عوض خواهد كرد
عسل تازه
به كام من و تو
زهر خواهد گرديد
چه كسى مى دانست
رعد و طوفان و تگرگ
شاخه را مى شكند
بى تقصير
چه كسى مى دانست
مهربانى مردست
ذره اى عاطفه نيست
سينه از خشم و حسد لبريز است
و چه شهباز اميدى
از اوج
با خدنگى كه رها شد از شصت
به دل خاك افتاد
من دلم مى سوزد
كه چرا مرغان را
موج معصوم پرستو ها را
قدرت رجعت نيست
كاكلى ها را بال
نيست ياراى قيام
شاپرك ها را
خشم
مى فشارد در مشت
و كبوتر ها نيز
خسته از پروازند 

 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.