پنج‌شنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۳ -
- 23 Oct 2014
28 ذو الحجة 1435 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۰:۱۱ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
محمّد(ص): راوی رویاهای رسولانه
آن‌چه دراین مقال می آیدهستی‌شناسی خیال و حضرات خمس ومعرفت شناسی آن‌ها نیست، بل پدیدار شناسی خیال و بیان ویژگی‌های روایت رؤیاهاست  


به نام خدا

آغاز نوشتن روز مبعث نبوی

۲۷ رجب ۱۴۳۴ قمری

۱۷ خرداد ۱۳۹۲ خورشیدی


محمّد(ص): راوی رویاهای رسولانه (۱)

 ***


یکم. جلال‌الدین محمّدبلخی گفت:

«هست قرآن حال‌های انبیا»[۱]، و من می‌خواهم با کسب اجازه از روح آن عزیز چنین بگویم:

«هست قرآن خواب‌های مصطفی»، و البته از آن خواب‌ها که:

 

خواب می بینم ولـی، در خواب نه

مـدّعـی هـســتم ولـی کـذّاب نه[۲]

 

مدّعای من در این نوشتار این است که ما در فهم کلام وحیانی از نکته‌ای ساده و مهم غفلت کرده‌ایم. تا کنون بر این معنای درست پای فشرده‌ایم که زبان قرآن، انسانی و بشری است، و قرآن مستقیماً و بی‌واسطه، تألیف و تجربه و جوشش و رویش جان محمّد(ص) و زبان و بیان اوست، محمّدی که تاریخی است و در صراط تکامل است و پابه‌پای زمان پیامبرتر می‌شود، جانش شکوفاتر و چشمش بیناتر می‌گردد و در صید معانی و معارف تیزپنجه‌تر می‌شود. خدا را بهتر می‌شناسد و وصف می‌کند، درکش از رستاخیز و عوالم برین و پسین، ژرف‌تر می‌شود و برای گشودن گره‌های جامعۀ خویش، راه‌های تازه‌تر پیش می‌نهد. و اگر عمر بیشتری می‌یافت و غوّاصی را نیکوتر می‌آموخت و حوصله‌ای فراخ‌تر و هاضمه‌ای قوی‌تر می‌یافت،‌ای بسا که از دریای حقایق، گوهرهای گران‌تر صید می‌نمود و قرآن را فربه‌تر و جهان را توانگرتر می‌کرد.[۳]

 
گفته‌ایم که آن دستاوردهای کلان به زبان عربی و عرفی و بشری و در خور فهم آدمیان عرضه شده‌اند و از منبع ضمیر پیامبر برخاسته‌اند، و قدسی بودن تجربه، زبان تجربه را قدسی و الاهی نکرده است. حتی در مقام تکوّن هم، احوال شخصی و صور ذهنی و حوادث محیطی و وضع جغرافیایی و زیست‌ ـ قبائلی پیامبر، صورت‌بخش تجارب او بوده‌اند و بر آن‌ها جامۀ تاریخ و جغرافیا پوشانده‌اند. یعنی خدا سخن نگفت و کتاب ننوشت، بل انسانی تاریخی به جای او سخن گفت و کتاب نوشت و سخنش همان سخن او بود. تو گویی الوهیت در پوست بشر رفت و بشری شد، و ماورای طبیعت، جامۀ طبیعت به خود پوشید و طبیعی شد، و ماورای تاریخ، پا به عرصۀ تاریخ نهاد و تاریخی گردید. با این همه پنجره‌های گشوده به روی فهم وحی، هنوز یک پنجرۀ بزرگ ناگشوده مانده است، و این مقال در صدد گشودن آن پنجرۀ ناگشوده است.


دوم. در عنوان مقال آوردم که «محمّد(ص) راوی رویاهای رسولانه» است. از یکایک این واژگان مراد ویژه‌ای دارم که یکایک باز می‌گویم:


الف.

محمّد(ص) راوی است، یعنی مخاطب و مخبر نیست. چنان نیست که مخاطب آواهایی قرار گرفته باشد و در گوش باطنش سخنانی را خوانده باشند و فرمان به ابلاغ آن داده باشند، بل محمّد(ص) روایتگر تجارب و ناظر مناظری است که خود دیده است و فرقی است عظیم میان ناظر راوی و مخاطب خبر. به او نگفته‌اند برو و به مردم بگو خدا یکی است[۴]، بل او خدا را به صفت وحدت خود دیده و شهود کرده و روایتش از این مشاهده را با ما به زبان خود باز می‌گوید. به او نگفته‌اند برو و به مردم بگو خدا و فرشتگان و دانایان بر وحدانیت خدا گواهی می‌دهند[۵]، بل او گواهی خدا و فرشتگان و دانایان را خود دیده و شنیده، و اینک راوی آن است. به او نگفته‌اند برو و به مردم بگو که رستاخیزی هست و میزانی و دوزخی و بوستانی و حشر خلایق و نشر کتب، بل وی بنفسه و بعینه، ناظر و راوی آن مناظر بوده است. بهشتیان را در حال مبادلۀ جام‌های شراب[۶] و دوزخیان را در حال ریزش پوست‌های سوخته و رویش پوست‌های نو دیده است[۷]. به او خبر نداده‌اند که همه چیز تسبیح خدا می‌کند[۸]، بل او خود شاهد و شنوندۀ تسبیح آن‌ها بوده است و قس علیهذا.


این تصوّر که فرشته‌ای آیه‌ها را به قلب محمّد(ص) فرو می‌ریخته است و او آن‌ها را بازخوانی می‌کرده است، باید جای خود را به این تصوّر دهد که محمّد(ص) چون گزارشگری جان‌بخش و صورتگر و حاضر در صحنه، وقایع را گزارش می‌کرده است. به جای این گزاره که در قرآن، الله گوینده است و محمّد(ص) شنونده، اینک این گزاره می‌نشیند که در قرآن محمّد(ص) ناظر است و محمّد(ص) راوی است. خطابی و مخاطبی و اخباری و مخبری و متکلّمی و کلامی در کار نیست، بل همه نظارت و روایت است. آن سَری نیست بل این سَری است! و البته همه بعین‌الله و باذن‌الله.


مناظر و وقایعی که این رسول صادق روایت می‌کند، بسیار گونه‌گون است. از زندگی پیامبران گرفته تا نزول فرشتگان در شب قدر[۹]، از سیلی‌زدن فرشتگان بر ستمگران در هنگام مرگ[۱۰]، تا حدیث هول قیامت[۱۱]، از نشستن خدا بر تخت[۱۲] تا فرو شدن خورشید در گل[۱۳]، از سجدۀ فرشتگان به آدم[۱۴] تا مجادلۀ ابراهیم با خدا[۱۵]، از قصۀ اصحاب کهف تا ماجرای اسراء و معراج محمّد(ص).[۱۶]به این نمونه‌ها بنگرید:


نمونۀ اول:

«روزی حواریون به عیسی‌بن‌مریم گفتند: آیا خدای تو می‌تواند مائده‌ای از آسمان برای ما بفرستد؟ عیسی گفت: از خدا شرم بدارید. گفتند: می‌خواهیم از آن بخوریم تا دلمان آرام بگیرد و یقین کنیم که تو به ما راست گفته‌ای و شاهدان صداقت تو باشیم. عیسی‌بن‌مریم گفت: خدایا برای ما مائده‌ای بفرست تا هم عیدانه یی برای اول و آخر ما باشد هم نشانه‌ای از تو. تو که روزی رسانی، ما را روزی ده. خداوند گفت: من این مائده را نازل می‌کنم، اما اگر کسی بعد از آن کفر ورزد، او را شکنجه‌ای کنم که احدی را نکرده باشم. نیز روزی خدا به عیسی‌بن‌مریم گفت: تو بودی که به مردم گفتی تو را و مادرت را به خدایی برگیرند؟ عیسی گفت: سبحان‌‌‌الله، سخن ناحق گفتن در خور من نیست، اگر هم گفته باشم تو می‌دانی. تو ضمیر مرا می‌خوانی ولی من ضمیر تو را نمی‌خوانم. فقط تو غیب‌دانی. آن‌چه من بدانان گفتم جز این فرمان تو نبود که خدا را بپرستید که ربّ من و ربّ شماست. مادام که من در میانشان بودم، تو گواهشان بودی، حالا هم که جان مرا گرفته‌ای باز ناظر بر آنانی و تو بر همه چیز ناظر و گواهی. اگر عذابشان کنی، بندگان تواند و اگر ببخشی‌شان، خود دانی که عزیز و حکیمی. خدا گفت: این روزی است که صادقان بهرۀ صدق خود را می‌برند، باغ‌هایی با جوی‌های جاری در اختیار آنان است و تا ابد در آن خواهند بود. خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند. و رستگاری عظیم همین است. زمین و آسمان‌ها و هرچه در آن‌هاست، از آنِ خداوند است و او بر همه چیز تواناست»[۱۷].


نمونۀ دوم:

«در صور دمیده شد و همه اهل آسمان و زمین، جز آن‌ها که خدا می‌خواست، بیهوش افتادند و آن‌گاه دوباره در صور (بوق) دمیده شد و همه به پا خاستند. زمین به نور پروردگار روشن شد و کتاب را نهادند و انبیا و شهدا را آوردند و میانشان به حق و عادلانه داوری کردند. و هر کس به طور کامل جزای عمل خود را ستاند چون خدا به رفتارشان نیک آگاه است. آن‌گاه کافران گروه‌ گروه به سوی جهنم رانده شدند. به آن‌جا که رسیدند و درهای جهنم باز شد، خازنان جهنم از آنان پرسیدند: مگر رسولانی نزد شما نیامدند تا آیات خدای شما را بر شما برخوانند و از احوال امروز بیم‌تان دهند؟ کافران گفتند: آری، ولی چه کنیم که عذاب برای کافران مقدّر بود. کافران را گفتند که برای ابد به جهنم روید که جای ناخوش متکبّران است. پارسایان هم گروه گروه به سوی بهشت هدایت شدند. به آنجا که رسیدند و درهای بهشت که باز شد و... خازنان بهشت به آنان سلام کردند و خوشامد گفتند و آنان را به ورود در بهشت فراخواندند. پارسایان گفتند: حمد خدا را که به وعده‌اش وفا کرد و این سرزمین را به ما بخشید که در هرجای آن بخواهیم می‌توانیم اقامت کنیم. و ملائکه گرداگرد تخت خداوند تسبیح می‌گفتند و همه چیز به نیکی و راستی سپری شد و همه جا سخن از حمد و سپاس خداوند بود.[۱۸]


در صحنه‌های جاندار وجذّاب بالا (که مرحوم سیّد قطب تصویرپردازی هنری دل‌انگیزی از آن‌ها کرده است)[۱۹] گویی، گوینده‌ای به نام خدا پاک از صحنه غایب است و پیامبر خود حاضر و ناظر و گزارشگر و راوی آن‌هاست. یک جاخدا با عیسی سخن می‌گوید و عیسی جواب می‌دهد، و در جای دیگر فرشتگان با بهشتیان و دوزخیان سخن می‌گویند و آنان جواب می‌دهند. در این‌جا خدا نمی‌گوید که من با عیسی چنین و چنان گفتم، بلکه کس دیگری که همان محمّد(ص) باشد، روایت می‌کند که خدا به عیسی چنین گفت و چنان شنید، یعنی محمّد مخاطب کلام خدا نیست، بلکه ناظر و راوی صحنۀ گفت‌وگوی عیسی و خداست. منظرۀ روز رستاخیز از این هم جذاب‌تر و گویاتر است. گویی پیامبر در صحنه‌ای پرحادثه ایستاده و انبیا و شهدا و فرشتگان در پیش چشم او می‌روند و می‌آیند و کتاب و بهشت و دوزخ، و گشوده‌شدن درهای آن‌ها را و به تعبیر قرآن آن «مشهد عظیم» را نظاره و روایت می‌کند. خصوصاً صیغۀ ماضی که در ساختار این روایت به کار رفته، (و ترجمۀ نگارنده هم وفادار به آن است) از رویدادی تحقق‌ یافته و رؤیت‌ شده، حکایت می‌کند.


مفسّران با غفلت از نقش روایتگرانۀ پیامبر، و با ‌فرض متکلّم وحده بودن خداوند در قرآن، این آیات را به صیغۀ مستقبل و به مثابۀ خبری دربارۀ آینده تفسیر کرده‌اند، یعنی گفته‌اند خداوند به پیامبر خبر داده است که روزی خواهد آمد که انبیا و شهدا به عرصۀ محشر درآیند... الخ. این ترفندِ تبدیل گذشته به آینده، فقط به کار تأمین مواد و مصالح برای تأیید فرضیۀ متکلّم بودن خداوند می‌آید. اما کسی چون صدرالدین‌شیرازی که گویی بویی از روایتگری محمّد برده است، در تفسیر سورۀ واقعه صریحاً می‌نویسد که: إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ[۲۰] یعنی واقعۀ قیامت واقعاً رخ داده، نه اینکه چون مضارع محقّق‌الوقوع است به صیغۀ ماضی ادا شده، گرچه هنوز نیامده است[۲۱].

 
نمونۀ سوم:

سورۀ واقعه منظرۀ دیگری از قیامت را روایت می‌کند:

واقعه رخ داده و شکّی به‌جا نگذاشته است. مردم سه دسته‌ شده‌اند: گروهی در پیش، گروهی در سمت راست و گروهی در سمت چپ. پیشروان خود مشتمل بر دو طایفه‌اند: اکثریتی از پیشینیان و اقلیتی از پسینیان، روبه‌روی هم تکیه زده بر تخت‌های زربفت نشسته‌اند، پسرکان گرد آن‌ها می‌گردند و شرابی به آنان می‌دهند که سرگیجه وسردرد نمی‌آورد، دست راستی‌ها در باغ‌ها به‌سر می‌برند، زیر درخت‌های بی‌خار سدر و پرسایه و موز بسیار و آب‌ریزان و میوه‌های فراوان و حوریان باکره؛ و دست چپی‌ها در تنگنا و زیر ابری داغ...


ب.

سؤال: این نظاره‌ها و مشاهده‌ها در کجا رخ داده است؟

پاسخ: در رؤیا.


خواننده می‌تواند به جای واژۀ رؤیا، از واژه‌هایی مانند مکاشفه و واقعه و مثال و خیال منفصل ومتّصل و اقلیم هشتم و جابلقا و جابلسا و ارض ملکوت استفاده کند ( چنانکه کرده اند)، اما نگارنده بدون مخالفت با آن‌ها، واژۀ رؤیا را به ‌عمد برگزیده است تا اولاً از ابهامات دست‌وپا گیر آن مفاهیم کهن و متافیزیک هولناکشان حذر کند، و ثانیاً حقیقت تجربۀ پیامبرانۀ محمّد(ص) را آشکارتر و دست‌یافتنی‌تر نماید. آدمیی نیست که خوابی ندیده باشد و رؤیا را در عمرخود بارها نیازموده و از تلخ و شیرین آن بی‌خبر باشد. لذا همه کس با رجوع به رویاهای خود می‌تواند چیزکی از آنچه بر رسولان و عارفان در خلوت مراقبه و در اعماق مکاشفه و در حضرت خیال و در عالم مثال می‌رفته است، دریابد و کامل را با ناقص قیاس کند و بویی از آن بوستان مستور ببرد. گرچه به قول مولانا:

 

کـار پـاکـان را قـیــاس از خـود مـگـیـر

گرچـه بـاشـد در نبشـتن شـیـر و شـیـر[۲۲]

سـوی شــهـر از بــاغ، شــاخـی آورنـد

بــاغ و بـســتـان را کـجا آنـجـا بـرنـد؟

خاصـه باغی کاین فلک یک بـرگ اوست

بلکه آن مغز است و این عالم چو پوست[۲۳]

 

ضمناً در گزیدن واژۀ رؤیا، خروجی از دایره سنّت هم صورت نبسته است. عارفان که از «کشف تامّ محمّدی» سخن گفته‌اند، اشارت به دریافتی اشراقی و ابرآگاهانه و فوق حسّی و رؤیایی داشته‌اند. از پیامبر هم آورده‌اند که رؤیای صادق یک جزء از چهل‌وشش جزء نبوت است.[۲۴] مفسّرانی هم بوده‌اند که معراج پیامبر را تجربه‌ای معنوی و رویایی نبوی و عروجی روحانی دانسته‌اند، نه پروازی جسمانی.[۲۵] همچنین به گواهی مأثورات تاریخی، در حین نزول وحی ، خوابی سنگین همراه با تعرّق به پیامبر دست می‌داد که گاه طاقت اورا طاق می‌کرد وهمین بهانه یی شد تا پاره‌ای از معاصران محمّد(ص) او را مجنون و برخی از روحانیان مسیحی او را مصروع بشمارند.


باری، آن‌چه در این مقال دنبال می‌شود، هستی‌شناسی خیال و مثال و حضرات خمس ومعرفت شناسی آن‌ها نیست، بل پدیدار شناسی خیال و بیان ویژگی‌های روایت رؤیاهاست. و این است آنچه قلب این مقال است، و همین است آن غفلتی که در آغاز سخن از آن یاد کردم، یعنی همان پنجرۀ بسته‌ای که گشودنش، فریضه‌ای مبارکست:


ما هنگام قرائت قرآن، گویی فراموش می‌کنیم که «خواب‌نامه»‌ای را می‌خوانیم که زبانش، زبانِ بیداری نیست، بلکه زبانِ خواب است. درست است که زبانی عرفی و بشری و شیرین است، اما زبانِ خواب هم هست. خواب همواره و در صریح‌ترین صورتش، باز هم رمزآلود و مِه‌آلود است و نیازمند خوابگزاری، و زبانِ آن را معادل زبانِ بیداری گرفتن، خطایی مهلک و عظیم است. این مغالطه که باید آن را مغالطۀ خوابگزارانه نامید، مهلک‌تر از خطای خلط حقیقت و مجاز و استنتاج «باید» از «است»، و عظیم‌تر از مغالطۀ طبیعت‌گرایان است.


می‌توانم ادّعا کنم که تفسیر عموم مفسّران مسلمان آلوده به مغالطۀ خوابگزارانه است. یعنی واژه‌های آتش، خورشید، باغ، غضب، رحمت، آب، تخت، حور، ترازو، کتاب، و... را که در قرآن دیده‌اند، گمان برده‌اند که مراد همین آب و باد و آتش و کتاب و ترازوست که در بیداری می‌بینیم و می‌شناسیم، و غافل بوده‌اند از این‌که روایتگری تیز چشم ، آن‌ها را در رؤیا و خیال دیده و شنیده است، آنهم با زبانِی رمزی که بیگانه با زبانِ بیداریست. فی‌المثل مفسّران در قرآن خوانده‌اند که: إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ، وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ[۲۶] (وقتی که خورشید گرفت و ستارگان تیره شدند...) و چنین معنا کرده‌اند: روزی که همین خورشید که در آسمان است، بگیرد و همین ستارگان که در بیداری می‌بینیم، تیره شوند... الخ؛ یعنی روز قیامت.‌ و نیندیشیده‌اند که خورشید و ستارگان رؤیا، تعبیری دیگر دارند و لزوماً بر خورشید و ستارگان واقعی دلالت نمی‌کنند، چنان‌که داستان خواب یوسف در سورۀ یوسف بر آن گواه است. چرا نگوییم که محمّد(ص) درخواب دیده است که خورشید گرفته است، و آن‌گاه به‌ دنبال تعبیر صحیح آن خواب برویم؟


نیک می‌دانم که از نمادین بودن مناسک دینی و معارف متون مقدس سخن بسیار رفته است و داستان‌های رمزی و نمادین، چون آثار شهاب‌الدین سهروردی، در همۀ زبان‌ها چندان فراوانند که حاجت به اشارت ندارند.[۲۷] امّا سخن صاحب این قلم چیزی دیگرست. این‌که فی‌المثل داستان آدم در قرآن و تورات، نمادین باشد و هر یک از قهرمان‌های داستان چون آدم و حوّا و شیطان، تشخّص‌یافتۀ حقایقی نامتشخّص قلمداد شوند؛ یا این‌که فی‌المثل در داستان پادشاه و کنیزک «مثنوی»، پادشاه نماد عقل باشد و کنیزک نماد شهوت؛ یا این‌که در شعر حافظ، مِی و چنگ و رباب و ابرو و زلف، هر یک (به زعم زاعمان)، کنایه و استعاره‌ای از حقیقتی دیگر باشند و مثلاً ابرو (که در عربی بدان حاجب گفته می‌شود)، کنایه از صفات حق باشد که حاجب ذات‌اند؛ یا این‌که معانی الفاظی چون میزان و قلم در قرآن، منحصر به مصادیق متعارف و مادّی آن‌ها نباشند و فی‌المثل، بر هرچه کار نوشتن و سنجیدن کند، خواه مادّی و خواه غیرمادّی، دلالت کنند[۲۸]، هیچ‌کدام از جنس خوابگزاری نیستند. همچنین است سمبولیسم آداب و مناسکی چون حج که مثلاً هنگام قربانی کردن گوسفند، به قول ناصر خسرو، باید از قربانی کردن نفس لئیم یاد کرد و «محنت بادیه خریده به سیم»[۲۹] از حج بازنگشت، یا ورود سیل‌وار تعبیرات مجازی (اعمّ از کنایه و استعاره و تمثیل و...) در متون مقدس و دیوان‌های شعر که گرچه مشابهتی با زبان رؤیا دارند، امّا به هیچ روی خود آن نیستند.


در زبان رؤیا، مَجاز و کنایه راه ندارد، یعنی الفاظ بر غیر معانی حقیقی‌شان حمل نمی‌شوند گرچه برای فهمیدنشان، به کتاب لغت مراجعه نمی‌توان کرد، بلکه باید از شیوۀ خوابگزاری بهره جست. آن‌که خورشید و ستاره یا گاوان لاغر و فربه را در خواب می‌بیند[۳۰]، واقعاً ماه و خورشید را در خواب می‌بیند نه چیز دیگر را. و وقتی خواب را روایت می‌کند، حقیقتاً از ماه و خورشید سخن می‌گوید، ، نه چون شاعران که ماه و خورشید می‌گویند و مرادشان معشوق و محبوب است! و البته، فقط پس از خوابگزاری است که معنای خواب روشن می‌شود. وقتی قرآن می‌گوید: تخت خدا بر آب است[۳۱]، حکایت از رؤیای محمّد(ص) می‌کند که تخت خدا را حقیقتاً بر آب دیده است، نه تخت کنایه از چیزی دیگر است و نه آب، و آن آیه هم خبری نیست که به وی داده‌اند تا با ما در میان بگذارد، و ما با ملاحظۀ قرائن لفظی و لبّی، رازش را بگشاییم. همچنین است وقتی محمّد(ص) از گرفتن خورشید و ستارگان، قرآن شنیدن جنّیان، سجدۀ فرشتگان بر آدم و بال‌های دوگانه و سه‌گانه و چهار‌گانۀ آنان، شهاب‌های ثاقب و طرد دیوان، نوزده نفر بودن آتش‌بانان، نشستن خدا بر تخت و آمدنش در صفوفی از ملائکه، پرشدن آسمان و زمین از نور خداوند، نزول ملائکه در شب قدر و باغ‌های پر از موز و انار و انگور در قیامت و... سخن می‌گوید. این‌ها عین رویاها و مکاشفات اوست، روایتگرش خود اوست و روایتش هم بر سبیل مجاز و نماد نیست؛ امّا فهمش البته محتاج خوابگزاری است.


از دل‌انگیزترین رویاهای محمّد(ص) آن بود که همه زمینیان و آسمانیان و سایه‌هاشان را شب و روز، طوعاً و کرهاً،[۳۲] سجده‌کنان در پیشگاه خداوند می‌دید. چه رویایی! چه مکاشفه‌ای! چه خیال لطیف و چه کلک خیال‌انگیزی!


محمّد(ص)، شهاب‌الدین‌یحیی سهروردی نبود تا بیدار و هشیار بنشیند و تأمل و تذوّق ورزد و قصۀ صفیر سیمرغ و عقل سرخ و لغت موران خلق کند و در هر کدام ده‌ها نماد و رمز مطابق فلسفه و جهان‌بینی خود بنشاند، و آیندگان را به گشودن غموض و رموزشان دعوت کند. او پیامبر بود. حقایق، خود را بر او به زبان ویژۀ رویا عرضه می‌کردند و او حکایت آن‌ها را با ما «بیداران» باز می‌گفت. «زهی مراتب خوابی که به ز بیداری است»[۳۳].


می‌بینم که به دیدگاه آن عزیز عرش‌نشین، جلال‌الدین‌محمّد بلخی، بسیار نزدیک شده‌ام که بر اعتزالیان خرده می‌گیرد که چرا تسبیح کردن اشیاء را چنین تأویل می‌کنند که: مراد از آیۀ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَـكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُم[۳۴] آن است که اشیاء چنان‌اند که دیدنشان ما را به تسبیح خدا وامی‌دارد:

 

پس چو از تسبیح یادت می‌دهد

آن دلالـت عـین گـفتن مـی‌بود

ایـن بـود تـأویـل اهـل اعـتزال

و آنِ آن کس کو ندارد نور حال[۳۵]

 

و آن‌گاه می‌افزاید که با ورود به عالم جان، می‌توان غلغل اجزای عالم را شنید و دل را از وسوسۀ تأویل‌ها رهایی بخشید:


از جـمادی عالَم جـان‌ها روید

غـلـغل اجـزای عالم بشـنـوید

فـاش تسـبیح جمـادات آیدت

وسـوسـۀ تـأویـل‌هـا نربایدت

چـون ندارد جـان تو قندیـل‌ها

بهـر بینش کـرده‌ای تـأویـل‌ها[۳۶]

 

یعنی در عالم جان و در رویای پیامبرانه، همۀ اشیا به درستی و به روشنی، تسبیح‌گویان ظاهر می‌شوند و به زبان فصیح ستایش و سپاس حق می‌گویند و در این تجربه، عارفان و پیامبران شریک‌الاذواق‌اند. همچنین است ناله‌کردن ستونی که پیامبر علیه‌السلام، هنگام خطابه در مسجد بر آن تکیه می‌کرد. وقتی منبری برای پیامبر ساختند، آن ستون چنان از فراق پیامبر نالید که ناله‌اش به گوش او رسید. مولانا می‌گوید:

 

فلسفی کو منکر حنّانه است

از حـواس انبیـا بیگـانه است[۳۷]

 

یعنی فیلسوف (که در کلام مولانا همان متکلّم معتزلی است)، چون حسّ نبوی و تجربۀ پیامبرانه و رویای رسولانه ندارد، نمی‌تواند این حکایت را باور کند وگر نه، شنیدن نالۀ دیوار در خواب چرا ممکن و معقول نباشد؟


چنین است که قول به رویای رسولانه، حجم عظیمی از تعبیرات مجازی را از قرآن می‌زداید و نیاز به تأویل را از میان برمی‌دارد و عبارات قرآن را بر معانی ظاهری‌شان باقی می‌گذارد. بنگرید که مفسّر دانای تفسیر المیزان چه تکلّفی می‌ورزد تا معنای معقول و «علم»پسندی از آیاتی به دست دهد که می‌گویند شهاب‌های آسمانی دیوان را می‌رانند.[۳۸] وی از طرفی شهاب را به معنای فیزیکی و متعارف آن می‌گیرد و از سویی، با توسّل به مقبولات متافیزیکی خویش، شیاطین را غیرمادّی می‌شمارد، و آن‌گاه در این تنگنا می‌افتد که شهاب طبیعی چگونه شیطان ماوراء طبیعی را می‌سوزاند، و نهایتاً بدین رأی نامطمئن (برخلاف عموم مفسّران پیشین) متمایل می‌شود که شهاب‌ها هم باید کنایه از حجاب‌های غیرمادّی‌ باشند و آن آیه لاجرم باید با توجه به دستاوردهای نوین علمی تأویل شود![۳۹] صاحب المیزان اگر بدین نکته متفطّن بود که رمی شیاطین، رؤیایی است که پیامبر دیده است، آن‌گاه دست از آن تأویل متکلّفانه می‌کشید و به خوابگزاری وآنتروپولوژی می‌پرداخت و به دنبال کشف این معنا می‌رفت که اگر کسی (در تاریخ و جغرافیای حجاز و در دل فرهنگ آن دوران) در خواب ببیند که شهابی در تعقیب دیوی است، تعبیرش چیست؟ نه اینکه هم شهاب را و هم شیطان را به زبان بیداری بخواند و بفهمد و آن‌گاه در مخمصۀ تفسیریِ رهایی‌ناپذیری درافتد. تکلّفات این مفسّر معاصررا در باب شکافتن ماه ،به منزله اعجاز پیامبر، باید هم ازین جنس دانست.او همچون همه پیشگامان خویش، یک مفسّر بود نه یک معبّر! و جان کلام همین است .


رفتن از تفسیر به تعبیر، مستلزم یک شیفت پارادایمی[۴۰] و یک تغییر الگوی بنیادی است.

 


ادامه دارد...


منابع و پا نوشت ها 
---------------------------------

[۱] . مولوی، مثنوی‌معنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۵۴۱.

[۲] . همان، دفتر ششم، بیت ۴۰۶۵.

[۳] . همۀ این‌ها را می‌توان مدلول و معلول و مستفاد و مستنبط از دعای پیامبر دانست که: رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا (طه، ۱۱۴). خداوند با اجابت این دعا، علم او را زیادت بخشید و او را در صراط تکامل افکند و پیامبرتر کرد.

[۴] . الحشر، ۲۲، (هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ).

[۵] . آل‌عمران، ۱۸، (شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ)

[۶] . الطور، ۲۳، (يَتَنَازَعُونَ فِيهَا كَأْسًا لَا لَغْوٌ فِيهَا وَلَا تَأْثِيمٌ).

[۷] . النساء، ۵۶، (کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها).

[۸] . الاسراء، ۴۴، (تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا).

[۹] . القدر، ۱ و ۴ ، ( إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ، تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ).

[۱۰] . محمّد(ص)، ۴۷، (فَكَيْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ).

[۱۱] . مریم، ۳۷، (فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِن مَّشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ).

[۱۲] . طه، ۵، (الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى).

[۱۳] . الکهف، ۸۶ ، (حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ في‏ عَيْنٍ حَمِئَةٍ).

[۱۴] . البقره، ۳۴، (وَإِذْ قُلْنَالِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الكَافِرِينَ).

[۱۵] . هود،۷۴، (فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَاءتْهُ الْبُشْرَى يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ).

[۱۶] . سوره‌های کهف، اسراء و نجم.

[۱۷] . سورۀ مائده، ۱۱۲ـ۱۲۰، (إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَعِيسى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَستَطِيعُ رَبُّك أَن يُنزِّلَ عَلَيْنَا مَائدَةً مِّنَ السمَاءِ؟ قَالَ اتَّقُوا اللَّهَ إِن كنتُم مُّؤْمِنِينَ‏(۱۱۲) قَالُوا نُرِيدُ أَن نَّأْكلَ مِنهَا وَ تَطمَئنَّ قُلُوبُنَا وَ نَعْلَمَ أَن قَدْ صدَقْتَنَا وَ نَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشهِدِينَ‏(۱۱۳) قَالَ عِيسى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَائدَةً مِّنَ السمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيداً لأَوَّلِنَا وَ ءَاخِرِنَا وَ ءَايَةً مِّنكوَ ارْزُقْنَا وَ أَنت خَيرُ الرَّزِقِينَ‏(۱۱۴) قَالَ اللَّهُ إِنى مُنزِّلُهَا عَلَيْكُمْ فَمَن يَكْفُرْ بَعْدُ مِنكُمْ فَإِنى أُعَذِّبُهُ عَذَاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِّنَ الْعَلَمِينَ (۱۱۵) وَ إِذْ قَالَ اللَّهُ يَعِيسى ابْنَ مَرْيَمَ ءَ أَنت قُلْت لِلنَّاسِ اتخِذُونى وَ أُمِّىَ إِلَهَينِ مِن دُونِ اللَّهِ؟ قَالَ سبْحَنَك مَا يَكُونُ لى أَنْ أَقُولَ مَا لَيْس لى بِحَقٍإِن كُنت قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فى نَفْسى وَ لا أَعْلَمُ مَا فى نَفْسِ كإِنَّك أَنتَ عَلَّمُ الْغُيُوبِ‏(۱۱۶) مَا قُلْت لهَُمْ إِلاّ مَا أَمَرْتَنى بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبّى وَ رَبَّكُمْوَ كُنت عَلَيهِمْ شهِيداً مَّا دُمْت فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنى كُنت أَنت الرَّقِيب عَلَيهِمْوَ أَنت عَلى كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ شهِيدٌ(۱۱۷) إِن تُعَذِّبهُمْ فَإِنهُمْ عِبَادُكوَ إِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّك أَنت الْعَزِيزُ الحَْكِيمُ‏(۱۱۸) قَالَ اللَّهُ هَذَا يَوْمُ يَنفَعُ الصدِقِينَ صِدْقُهُمْ لهَُمْ جَنَّتٌ تجْرِى مِن تحْتِهَا الأَنْهَرُ خَلِدِينَ فِيهَا أَبَداً رَّضىَ اللَّهُ عَنهُمْ وَ رَضوا عَنْهُذَلِك الْفَوْزُ الْعَظِيمُ‏(۱۱۹) للَّهِ مُلْك السمَوَتِ وَ الأَرْضِ وَ مَا فِيهِنَّوَ هُوَ عَلى كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ قَدِيرُ(۱۲۰).

[۱۸] . الزّمر، ۶۸ـ۷۴، (وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الأَرْضِ إِلا مَنْ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنْظُرُونَ (۶۸) وَأَشْرَقَتِ الأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاءِ وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ(۶۹) وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا يَفْعَلُونَ(۷۰) وَسِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاءُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِ رَبِّكُمْ وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا بَلَى وَلَكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْكَافِرِينَ(۷۱) قِيلَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ(۷۲) وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ(۷۳) وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ(۷۴).

[۱۹] . التصویر الفنّی فی‌القرآن.

[۲۰] . الواقعه، ۱.

[۲۱] . چنان که جارالله زمخشری در تفسیر کشّاف آورده است و چون او بسی بسیار.

[۲۲] . مولوی، مثنوی‌معنوی، دفتر اول، بیت ۲۶۳.

[۲۳] . همان، دفتر دوم، ابیات ۳۲۳۵ـ۳۲۳۶.

[۲۴] . نجم‌الدین رازی، صاحب مرصادالعباد، در شرح این حدیث، سخن بدیع و غریبی می‌آورد: دوران نبوت پیامبر بیست‌وسه سال بود، یعنی چهل‌وشش نیم‌سال. و چون پیامبر در نیم‌سال نخست پیامبری رویاها و ارهاصات داشت، رویا را یک جزء از چهل‌وشش جزء نبوت شمرده است.و الله‌اعلم.

[۲۵] . از جمله صاحب تفسیر المیزان در شرح آیات نخستین سورۀ اسراء و سورۀ نجم.

[۲۶] . التکویر، ۱ و ۲.

[۲۷] . رمز و داستان‌های رمزی در ادب پارسی، تألیف دکتر تقی پورنامداریان از بهترین مراجع در این موضوع است.

[۲۸] . راهی که فیض‌کاشانی در تفسیر صافی و علاّمه طباطبایی در تفسیر المیزان رفته‌اند و به این شیوه خواسته‌اند که مشکل متشابهات قرآن را حل کنند.

[۲۹] . ناصرخسرو، دیوان، قصیده ۱۴۷.

[۳۰] . داستان یوسف در قرآن.

[۳۱] . هود، ۷، (وَکَانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَاء).

[۳۲] . الرّعد، ۱۵، (وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ).

[۳۳] . سحر کرشمۀ چشمت به خواب می‌دیدم / زهی مراتب خوابی که به ز بیداری است (حافظ)

[۳۴] . الاسراء، ۴۴.

[۳۵] . مولوی، مثنوی‌معنوی، دفتر سوم، ابیات ۱۰۲۶ـ ۱۰۲۷.

[۳۶] . همان، ۱۰۲۱ـ۱۰۲۳.

[۳۷] . همان، دفتر اول، بیت ۳۲۸۵.

[۳۸] . الصافات، ۱۰، (إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ).

[۳۹] . تفسیر المیزان، ج ۱۷.

[۴۰] .Paradigm Shift


نظرات وارده
 در یادداشت 
ها لزوما دیدگاه جرس نیست. 

 

 

ارسال به :


نظرات
پارسی : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۲۱ قبل از ظهر
سلام آقای دکتر
البته قاعده این است که باید منتظر پایان این ماجرا باشیم وبگذاریم مطلب تمام شود اما از آنجا که به نظر می رسد لب کلام را در این قسمت اورده اید. می پرسیم :
نسبت این نظریه با بسط تجربه نبوی چیست؟
مگر آنجا وحی از جنس شاعری نبود؟
آیا نتیجه این است که مضمون وحی به جای الهام به پیامبر خوابی است که پیامبر دیده است؟
تفاوت این خواب ها با خواب های دیگری که پیامبر دیده چی بوده ؟
اوصلا پیامبر این همه خواب رو چطوری دیده ؟
تکلیف صورت ظاهر قرآن چه می شود؟
شان نزول را چگونه میشود با این نظریه جمع بست؟
راسخ : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۳۳ قبل از ظهر
این آن دکتر سروشی است که می شناختم. بازگشت معرفتی تان را تبریک می گویم. از خداوند برایتان سلامت و توفیق بیشتر آرزومندم.
عرفان : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۳:۴۱ قبل از ظهر
با سلام و درود
منتظر بعدی ها هستیم.
ای کاش توضیح دهید به چه اعتباری این مغالطه عظیم تر از مغالطه ی طبیعت گرایی و مغالطه ی خلط حقیقت و مجاز است.
خوب است زیرنویسی اضافه کنید.
عادل : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۵:۵۴ قبل از ظهر
من که خيلی سر در نمی آورم. ولی اخيرا هر وقت ايت نوع نوشته ها را می خوانم ، بدنم می لرزد. خوب است استاد معظم اين مباحث را در محيطهای کاملا تخصصی به بحث بگذارند و از ابتدا عمومی نکنند. اگر احيانا بعدا نظر شان عوض تکليف ترديد اشاعه يافته در ايمان مومنان چيست ؟
امیر : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۸:۳۹ قبل از ظهر
با سلام،
عقل من به همین اندازه می رسد که می نویسم . ببخشید

پس به نظر می رسد قران روایت گر وقایعی است که می توان آنها را به سه دسته تقسیم کرد.
دسته اول: واقعا رخ داده و پیامبر در زندگی واقعی خود آنها را عینا تجربه کرده مانند جنگ احد و بدر و... سپس شرح ماوقع را در رویا و خواب دیده و بیان کرده است.

دسته دوم: پیامبر شاهد آنها نبوده ، اما اتفاق افتادن آنها را در خواب یا رویا دیده مانند قصه عیسی، موسی، مریم، فرعون، آدم و حوا و ...

دسته سوم: در گذشته اتفاق نیفتاده ولی پیامبر آنها را در رویا و خواب دیده است مثل، شق القمر، روز محشر،...

من نمی دانم آیا این تقسیم بندی درست است یا خیر، کم است یا زیاد.

همچنین آیا باید برای هر سه دسته و شناخت آنها باید از تعبیر رویا و خواب استفاده کرد یا این تعبیر فقط در دسته سوم انجام می شود.
متین : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۹:۲۶ قبل از ظهر
من هم نشر نظرات کاربران را به سایت جرس تبریک میگویم .
شاهرخ : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۹:۴۶ قبل از ظهر
سلام به باور من این مقاله جناب سروش در ادامه همان کتاب تجربه نبوی است با این تفاوت که جناب دکتر مخاطب خود را مرحله به مرحله همراهی میکند تا جان کلام را به او بهتر منتقل کند و اینک به لب کلام خویش پرداخته است .

با این حال پرسشی که پیش می آید این است که برخی از ایات قرآنی به تجربیات شخصی پیامبر در همان زمان وقوع آن معطوف است مثلا نارضایتی همسران پیامبر از شرایط مادی و پاسخی که به آن در آیه 29 سوره احزاب داده میشود . این مجادله از جنس رویا نیست بلکه در همان زمان مجادله میان پیامبر و همسران وارد شده است... با آن بخش از آیاتی که به شرایط زندگی روزمره آن حضرت می پردازد چه باید کرد ؟
همچنین در بسیاری از آیات که در مدینه نازل شده است صاحب قلم عملا در مقام یک قانونگذار عمل میکند و هرگز فضاسازی که در آیات مکی حاکم است در آنها صدق نمیکند . نظر جناب عالی در این مورد چیست؟
علی : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۱۶ بعد از ظهر
آیا این نظرات ربط و نسبتی با اقوال یونک ندارد ؟ یونگ هم پیامبران را چنین فرض می کرد و الهامی در پیام آن ها نمی دید و صرفا روان در کار بود و رویا ........
Moloud Bahramian : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱:۰۸ بعد از ظهر
مقاله‌ را خواندم، بس سنگین است، پس بنا به‌ تقریر استاد باید از این پس به‌ جای نبی که‌ خود هج نبوإت و آنهم از «نبأ» یعنی «خبر یقین‌بخش عظیم‌الفائدة» به‌کلی دست باید شست، و به‌ سراغ نوعی علم «تأویل اخادیث/رؤیا» که‌ آنهم بخشی از نبوت است رفت. به‌ تعبیر دیگر به‌ جای رسول که‌ رسالتی حکیمانه‌ بر دوش خود احساس می‌کند، باید منتظر یک «خوابگزار» باشیم و «معبر»ی که‌ به‌ صورت نمادین و مبهم و رازآلود خوابهای آشفته‌ می‌دیده‌ است، حال اگر چنین نیز باشد چه‌ نتایج و پیامدهایی خواهد داشت و واقعاً این قرآن (که‌ دکتر سروش آنرا «خوابنامه‌» خوانده‌ است) چگونه‌ تعبیر می‌شود؟
عابدی : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱:۲۲ بعد از ظهر
با سلام خدمت آقای دکتر
در خصوص آیات بسیاری که ابتدای آن با <<قل>> شروع می شود چه دیدگاهی دارید؟ آیا نمی شود قرآن را ترکیبی خطابی و روایی دانست؟
یک مسلمان : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۲:۱۸ بعد از ظهر
امیدوارم تمامی دوستان مقاله را بی تعصب بخوانند و اگر فرصت داشتند، تقد اینجانب را . .

سلام جناب دکتر
به قول دوستمان "پارسی" باید منتظر ادامه نشست، ولی درباره آنچه آمده . . .
شما در این مقاله نظریه ای را مطرح کردید که حداقل با قرائت متداول از قرآن در میان مسلمانان تفاوت جدی دارد، به نظرتان دلایلی مستدل برای این نظریه بیان کرده اید؟ با کمال احترام باید بگویم منطقی در شأن نامتان در آن نیافتم

بگذارید مشخص تر بگویم
در ابتدای مقاله، نظریه را عنوان کرده اید، که آن گونه نیست که گفته اند و این گونه است که من می گویم
سپس در بند 6ام آورده اید:
"این تصوّر که فرشته‌ای ...، باید جای خود را به این تصوّر دهد که ..."
کجا گفته اید که چرا؟ چرا "باید" تصورمان را تغییر دهیم؟ چون دکتر سروش می گوید؟ یا دلایلی آورده این که من ندیده ام؟

در ادامه، چند روایت از قران کریم آورده اید که در آن ها روایت، روایت سوم شخص است. بعد به سادگی استدلال کرده اید که اگر خداوند متکلم بود، روایت اول شخص می آورد. همین؟ این مورد همراه با برخی مشخصات تاریخی و جغرافیایی بعضی آیات، دلیل این مدعای پیچیده است؟ این موارد توجیه شده اند و شما هیچ اشکالی بر توجیهات قبلی نیاورده اید.
به علاوه در بسیاری آیات، روایت اول شخص، و متکلم خداست ... که لابد حضرت محمد (ص) هنگام نزول آن ها خواب خدا شدن دیده اند.

سپس در نقد دیدگاه رقیب (دیدگاه متداول) گفته اید:
"این ترفندِ تبدیل گذشته به آینده، فقط به کار تأمین مواد و مصالح برای تأیید فرضیۀ متکلّم بودن خداوند می‌آید."
این جواب منطقی شماست به نظریه ای که قرن ها مورد پذیرش میلیون ها مسلمان بوده؟ این زبان اتهام نیست؟ پس مخالفین شما برای رد نظریه شما کافیست بگویند
"این ترفند ظاهرگرایی آیات فقط به کار تأمین مواد و مصالح برای تأیید فرضیۀ رؤیا بودن قران می‌آید."
به این ترتیب حرف همه مواد و مصالح تأیید فرضیه هایشان است و ...
این جور کوچک کردن رقیب مناسب خطابه های سیاسی سران حکومت است نه یک متن علمی.

یا نوشته اید
"می‌توانم ادّعا کنم که تفسیر عموم مفسّران مسلمان آلوده به مغالطۀ خوابگزارانه است ..."
ادعا کردن دلیل می خواهد آقای دکتر، صزف نام دکتر سروش که تکیه گاه ادعا کردن نیست. نثرتان شبیه به سخنرانان حکومتی شده، که بی رغیب و بی منتقد، می گویند و می تازانند و نظر خود را ثابت شده می پندارند و از آن نتیجه گیری می کنند . . . کوچکتر از آنم که بخواهم یادآوری کنم زبان متن علمی، جدای از زبان منبر رفتن و خطابه خواندن است ...

خودتان که فرصت نمی کنید، ولی خوشحال می شود موافقان این نظریه پاسخی بیاورند برای دوست کوچکشان
رضا رهگذر : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۲:۳۷ بعد از ظهر
با سلام خدمت جناب دکتر سروش
و با تصریح بر این نکته که هر وقت نوشته ای از شما می بینم خوشحال و با شتاب سراغش رفته و می خوانمش تا جان تشنه حقیقتم را ابی زده باشم.باری و جسارتا
نظر شما به این متهی خواهد شد که دفتر تفسیر و تاویل را در خصوص قران بسته و به کناری نهاده و دفتر تعبیر خواب را برای فهم آن بگشاییم.
ولی تعبیر خواب نیز یک پروسه علمی نیست و خود این باز ابهامات را بیشتر خواهد کرد.
یعنی آن اشکالاتی که شما را سوق داده جهت رفع آنها نظریه ای جدید در اندازید به گونه ای دیگر باقی خواهد ماند.
به نظر من این قرآن برداشتهاو الهاماتی است که در حالت خلسه به محمد وارد می شده است.
ولی چیزی که من می خواهم اضافه نمایم این است که ما بیاییم پیامهای اساسی قران را استخراج نموده و انها را ابدی و اساسی بدانیم و بقیه را کاری نداشته باشیمکمثل یکتایی خدا و مخلوق بودن جهان مورد مشاهده و لزوم عامل به عمل صالح بودن انسان(لزوم اخلاق)و وجود حیات پس از مرگ و وجود حسابکشی از انسان و مواجه شدن انسات با نتیجه اعمالش در حیات بعد از مرگ.بقیه چیزهای مهمی نست.در نظر نگرفتن چیزهای دیگر به زندگی دنیوی و اخروی انسان ضرری نمی رساند.
با انجام پیشنهاد من به نظر من دعوای مذاهب و ادیان و بهره کشن روحانیون از مریدانشان و هرز رفتن استعدادها در راه تفسیر قران و فقه و ... همه از بین خواهد رفت.فقط دعوای بین معتقدان به خدا و بی اعتقادها باقی می ماند.
لطفا نظر عزیزتان را در این مسئله براین بویسید ممنون.
samira : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۲:۴۷ بعد از ظهر
در معنی آیات قرآن گفته شده که هفت معنی ظاهری و باطنی دارد گفته های دکترسروش میتوانند یکی از این هفت معنا باشد ،اما نمیتوان معنای ظاهری ودیگر تعابیری را که از قرآن میشود نادیده گرفت
رضا رهگذر : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۲:۵۵ بعد از ظهر
با سلام خدمت جناب دکتر سروش
و با تصریح بر این نکته که هر وقت نوشته ای از شما می بینم خوشحال و با شتاب سراغش رفته و می خوانمش تا جان تشنه حقیقتم را ابی زده باشم و این چشمه گوارا همیشه سلامت باد.باری و جسارتا
نظر شما به این متهی خواهد شد که دفتر تفسیر و تاویل را در خصوص قران بسته و به کناری نهاده و دفتر تعبیر خواب را برای فهم آن بگشاییم.
ولی تعبیر خواب نیز یک پروسه علمی نیست و خود این ابهامات جدیدی را تولید خواهد کرد .
یعنی آن اشکالاتی که شما را سوق داده جهت رفع آنها نظریه ای جدید در اندازید به گونه ای دیگر باقی خواهد ماند.
به نظر من این قرآن برداشتهاو الهاماتی است که در حالت خلسه به محمد وارد می شده است.
ولی چیزی که من می خواهم اضافه نمایم این است که ما بیاییم پیامهای اساسی قران را استخراج نموده و انها را ابدی و اساسی بدانیم و بقیه را کاری نداشته باشیم .مثل یکتایی خدا و مخلوق بودن جهان مورد مشاهده و لزوم عامل به عمل صالح بودن انسان(لزوم اخلاق)و وجود حیات پس از مرگ و وجود حسابکشی از انسان و مواجه شدن انسات با نتیجه اعمالش در حیات بعد از مرگ.بقیه چیزهای مهمی نیست.در نظر نگرفتن چیزهای دیگر به زندگی دنیوی و اخروی انسان ضرری نمی رساند.
به نظر من با انجام این پیشنهاد دعوای مذاهب اسلامی و ادیان توحیدی از بین خواهد رفت.
ضمنآ بهره کشی روحانیون از مریدانشان نیز متوقف می شود.چون فلسفه وجودی روحانیون زیر سوال قرار می گیرد.
هرز رفتن استعدادها در راه تفسیر قران و فقه و .. نیز همه از بین خواهد رفت چون نیازی به اینها نیست.
فقط دعوای بین معتقدان به خدا و بی اعتقادها و بین ادیان توحیدی و ادیان غیر توحیدی باقی می ماند.
لطفا نظر عزیزتان را دررابطه با ایده ام برایم بنویسید .
ممنون.
muslim masih afghani : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۳:۵۸ بعد از ظهر
سلام به استادم جناب عبدالکریم سروش که سالهای که به قول ایشان فزونی رنج وسختی ونابرابری ... صدچندان بودوایشان دردیارخودش بودو مارا استادی میکرد.
که البته سالهای دیری است که ازدیدارش محرومم ولی دل نوشته وجان نوشتهایش مرا همدم است.
ارزوی چون پیری اورابرای چون صدرنیشینان که...میکنم
رضا : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۴:۰۷ بعد از ظهر
با سلام. نظریۀ جسورانه و تأمل بر انگیزی است. از بابتی پاسخگوی بسیاری سؤالات است که «تفسیر» از جواب آنها در مانده است و از بابتی و از آنجا که زبان رؤیا آشنای همگان است قابل فهم است و آشنا. از یک طرف چون به منبع ماورائی وحی وفادار است کفر آلوده نیست و غالیان را نباید بشوراند، و از طرف دیگر چون نحوۀ نزول وحی تا کنون بر آدمی پوشیده مانده، شاید دست یازیدن به هر نوع از تفسیر که کارگشا باشد مجاز است و مبارک . تنها نکته ای که بتوان بر آن گرفت این است که لا اقل تا بدینجای مقاله، رؤیا(و یا دیدن صحنه هایی در عالمی شبیه رؤیا و خلسه) منشأ تمامی وحی و منبع تمامی گفتار قرآن اعلام می شود. نگاهی به تجربیات دینی و متعالی آدمیان و عارفان یا همان «شریک الاذواق» های نبی گویای این است که وقوع امور متعالی نزد انسانهای متعالی بر یک شیوه و به یک شکل نیست. گاه رؤیاست و گاه شنیدن صدایی و دریافت شفاهی امری و پیامی، گاه خلسه ای و وجدی، گاه نوری و حضوری و لمسی و هشداری از ناکجا. و اگر چه غالب دریافت ها و تجربیات بنا بر مستندات در عالم رؤیا و مشخصاً در خلسۀ بین خواب و بیداری روی می دهد، هستند حالات متنوع و متعالی دیگری در حین بیداری که در آنها مثلاً شخصی بتدریج چنان بالاو بالا تر می رود که برای لحظاتی کلامش کم کم بوی وحی و الهام می گیرد وچنان از خود بی خود می گردد که پس از بازگشت از آن حالت، خود نیز از به یاد آوری آنچه گفته شگفت زده می شود. شطحیات عرفا از آن گونه اند. نویسندۀ محترم که دیوان مثنوی را تلویحاً بسط تجربۀ نبوی و کتابی «وحی آسا» و «الهامی» و ادامه و بلکه تکمیل کنندۀ «دین اقلی» نبی و نیز محصول سرایت «شخصیت حقیقی» پیامبر بر مولانا می بیند، نیک واقف است که همۀآن وحی آسایی و شباهت فراوان آن دیوان عظیم لا اقل در خصوص مولانا حاصل رؤیا نبوده. پس راههای تراوش عالم بالا بر بشر فراوانند. بله قطعاً قسمتی را می توان چنین توجیه کرد و هم از این کشف و هم از این جسارت بیان به حق بر خود بالید. اما چنان که از بسیاری از آیات قرآن بر می آید، شکل، حجم، و شیوۀ تعامل و دیالوگ مستمر بسیاری دیگر از این آیات با جامعۀ نبی(که همگی در زمرۀ درس های استاد به ما بوده اند) به شکلی است که با آن شیوۀ دریافت در رؤیا جور در نمی آیند. آیات سیاسی و اجتماعی ، آیات حـُکمی و فقهی، آیات جنگی و استراتژیکی و امثالهم به ما می گویند که انواعی دیگر از نزول وحی را هم باید در این خصوص در نظر داشت. شاید تکلیف برخی آیات که شکلی انتزاعی دارند در این شیوۀ( تعبیر رؤیا) مفید بیافتد اما تکلیف کثیری دیگر را باید به طریقی دیگر روشن کرد. تجربیات معنوی در آدمی انواع بسیاری دارند. حال که استاد بنا به سابقه ای پیشین، جرأت تشبیه شیوه های نزول وحی به حالات معنوی دیگر انسانها را یافته اند خوب است که به همۀ انواع این حالات هم نظری کنند. در همین مقاله مگر بیین معراج پیامبر با دیگر حالات نزول وحی تفاوت دیده نمی شود؟ بعید نیست قسمتی از قرآن شبیه همان بانگ پُر پژواکی آمده باشد که تا کنون تصور می کرده ایم. بانگی که خاطبش خدا و مخاطبش پیامبر بوده است. اما قسمتی هم رؤیا گون، قسمتی حاصل پرواز تدریجی روح نبی(ص)در همان بیداری و لطیف شدن ذوق و بیان او در نتیجۀ تراوش شهدی از عالم بالا بر جان شیرین پیامبر (ص). و البته قسمتی هم بی چون و بی مثال و مجهول .
محمد : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۴:۱۳ بعد از ظهر
با سلام و تشکر فراوان از جرس و دکتر سروش عزیز
حداقل پنج مطلب به ذهنم می رسد:
اول-آیا راز زدایی کردن از متن مقس، آن هم تا این حد، باعث خشک شدن یک چشمه معرفتی نمی شود؟ به عبارت بهتر اینکه امکان تفسیر را از قرآن بگیریم، باعث اتمام خروجی های و جمود آن نمی شود؟ (این را علاوه کنیم بر مبانی نگاه حداقلی به دین، آنوقت ببینیم دقیقن چه چیزی از دین باقی می ماند؟ دینی که قرار است منبع پویا و جوشان متفکران هر نسل باشد برای خلق اطلاعات و فکر نو.)
دوم- خدمت این الگو بیشتر برای قسمت های داستانی-روایی قرآن قابل پذیرش است. اگر فرض کنیم که بتوان آیات قرآن را در چند گروه و تیپ طبقه بندی کنیم، آنگاه نمی توان برای هر تیپ، "مدل وحی جداگانه ای" را متصور بود. به عنوان مثال، در علم شیمی اگر چنین رفتار می شد، به جای یک جدول عناصر شیمیایی، باید چندین جدول می داشتیم! می توان امید داشت که مندلیف علوم دینی (!) ظهور کند و مدل (در اینجا مدل وحی به پیامبر) جامع تری را ارائه دهد که بر پایه آن اکثر آیات قابل تفسیر باشند.
سوم-چرا نمی توان مدل شهاب‌الدین‌یحیی سهروردی را برای حضرت محمد(ص) متصور بود؟ بسیار خوب! سهروردی کار فیلسوفانه می کرد. اما مولوی چطور؟ مگر نه آنکه بسیاری از قصه های مولوی، قصه شده اند برای ارائه به مخاطب و فهم ساده تر. حتی گاهی مولوی متهم به تحریف تاریخ می شود. چه آنکه گاهی داستان تاریخی را به نفع مطلب اصلی مورد نظر خودش عوض می کند یا اصولن وقایع تاریخی را بیان می کند که فقط توسط او ( و نه سند تاریخی دیگری) نقل شده اند. بحث مجاز و کنایه نیست، بحث نوع بیان و ارائه ی مطلبی پیچیده و تجربه ای عمیق به زبان ساده و قابل فهم برای عامه است. چرا نگوییم که حضرت محمد(ص) برخی دریافت ها و تجربه های خود را برای فهم مردم عادی، در قالب داستانی-روایی بیان کرده است. یادمان باشد که اساسن فضای داستان و رمان فضای خیال است و در حقیقت داستان نویس حول یک هسته ی معنا دار و یا تجربه شخصی، شروع به رویاپردازی می کند. نمونه های فراوانی را می توان از ادبیات داستانی خودمان مثال زد که نویسنده، فضا را چنان توصیف می کند که خواننده خود را در آن احساس می کند. توصیف هایی که نه کنایه هستند و نه مجاز. شرح یک موقعیت زمانی-مکانی خاص (که می تواند غیر واقعی باشد. مانند داستانی که در سال 1392 نوشته شده است ولی شخصیت ها در سال هستند 1292 یا 1492 زندگی می کنند!) است که نویسنده در کمال آگاهی و با دلیل، برای رسیدن به هدف داستان از آن ها بهره برده است.

ادامه دارد
محمد : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۴:۲۲ بعد از ظهر
چهارم- در تحلیل خواب نقاط تاریک فراوانی وجود دارد. گرچه علم فیزیولوژی، پزشکی و روانشناسی بخشی از این تاریکی ها را روشن کرده و می کنند.( به عنوان مثال، همه "بختک" را در خواب تجربه کرده ایم. برای علت وقوع آن نگاه کنید به: http://www.dr-ameri.com/fa/articlepages.aspx?id=114)
لذا تحلیل و تعبیر آیات برپایه ی این الگو، آنهم با توجه به تاریخ، فرهنگ و جغرافیای حجاز، نه تنها تفسیر آیات را ساده نمی کند بلکه بر پیچیده شدن ماجرا هم می افزاید.
و در نهایت اگر در الگوی کلاسیک، حضرت محمد (ص) مخبری بی نقش در انتقال وحی فرض می شدند، در این الگو هم گزارشگری منفعل فرض می شوند (هرچند از وقایع نهان، اما در قامت یک راوی ساده و معمولی). به نظر می رسد پویایی و نقش شخص حضرت محمد(ص) و احوالات ایشان در شکل گیری کلام وحیانی رسیده به مسلمانان، که پیش تر مد نظر آقای دکتر سروش بوده است، اینک و در این الگوی مکمل جدید بسیار تقلیل یافته است.
باز هم سپاس فراوان از دکتر سروش و جرس.
ناشناس : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۴:۳۱ بعد از ظهر
آقای دکتر خب لااقل یک تعبیر از خودتان به عنوان پیشگام در این زمینه از چند آیه قرآن بفرمایید تا ما با واقعیت جدیدی روبرو شویم و یا بتوانیم بیشتر و به صورت جدی تر در مورد نظریه شما فکر کنیم !
حسین : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۵:۱۹ بعد از ظهر
با سلام خدمت تمامی دوستان
مطلب فوق را خواندم و استفاده نمودم. سوالات زیادی برایم پیش امد که شاید در ادامه مطالب که بعدا خواهد آمد حل گردد.
من پیشنهادی خدمت دکتر سروش داشتم
اینکه مطالب و سخنرانی های آیت الله سید مرتضی جزائری, روحانی روشنفکر که تنها توانست در دوران اصلاحات مجالسی را برپا کند بهره ها بردم
کتاب هایی که متاسفانه اجازه چاپ پیدا نکرد
مانند " مقدمه ای بر فقه" رخساره ماه و رخساره خورشید و چن کتاب و سخنرانی دیگر
حرفها خیلی به سخنان دکتر نزدیک است
در صورت تمایل می توانم بعضی از فایل ها را خدمتتان ارسال نمایم
با تشکر
امیرمحمد : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۵:۲۱ بعد از ظهر
1. نسبت این سخنان با آرای یونگ چیست؟
2. من مخالفتی با این حرفها ندارم ولی انتشار این سخنان در سایت راه سبز که یک سایت سیاسی از سوی گروه خاصی است، باعث می شود دهان ظاهر اندیشان باز شود و فشار خود را بر حکومتی که مدعی آزادی بیان است، مضاعف کنند... .
علی : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۵:۲۹ بعد از ظهر
سلام آقای دکتر سوال من این است که آیا این خواب یا مکاشفه نبوی چگونه فقط در شخصیت یک نفر آن هم محمد بروز وظهور داشته به هر حال نوعا باید مثل او هم کسانی باشند که به همان نوع تجربه برسند اگر بوده اند بفرمایید چه آورده اند اگر منحصر در محمد است او مگر چه خصوصیتی داردودر نهایت آیا شهود نبوی که بهتر است بر این مقال به جای خواب وی بنامیم با کشف وشهود عام چه مباینتی داردوآیا خود محمد هم آیا ادعایی مبنی بر مشاهده دارد مثل اینکه بگوید اری یا انظر وغیره که دال بر نظرات شما باشد ؟
امیرحسین : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۵:۵۳ بعد از ظهر
من این متن وزین و تفکربرانگیز را اینگونه خواندم که پیامبر همواره راوی شنیده هایش نیست، خیلی وقت ها، راوی دیده هایش هست. الزاما و در همه جا آنچه استاد ازل گفت بگو، نمی گوید. برخی وقتها آنچه استاد ازل به او نشان داده است را توصیف می کند. قطعا همه قرآن اینگونه نیست. آیاتی از آن، نقل صدایی است که محمد شنیده است و آیاتی دیگر، توصیف مناظری است که دیده است. او دیده است که آنکه غیبت می کند، گوشت برادر مرده خود را می خورد و آن را برای ما بازگو نموده است. با این تفسیر، تاویل قرآن از تفسیر آن به مراتب مهمتر می شود و بابهای فراوانی برای فهم بسیاری از آیات آن گشوده می گردد.
دست مریزاد بر متفکرانی که این بابهای جدید معرفت را بر روی آدمیان می گشایند.
هومن : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۶:۰۰ بعد از ظهر
نه توانی و نه نیازی در تفسیر این مقاله متین و ثقیل دکتر سروش دارم ولی بیاد چند بیت شعر پرمحتوای رهی معیری افتادم که بدور از این مقاله شیرین نباید باشد:
گنج صفت خانه به ویرانه داشت
غافل از آن گنج که در خانه داشت
عاقبت از فاقه و اندوه و رنج
مردِ گدا مُرد و نهان ماند گنج
ای شده نالان ز غم و رنج خویش
چند نداری خبر از گنج خویش؟
گنج ِ تو باشد دلِ آگاه تو
گوهر ِ تو اشکِ سحرگاهِ تو
مایه امّید مدان غیر را
کعبه حاجات مخوان دِیر را
غیر ز دلخواهِ تو آگاه نیست
آنکه دلی را بدلی راه نیست
خواهش ِ مرهم ز دلِ ریش کن
هر چه طلب می کنی از خویش کن
از رهِ غفلت به گدایی رسی
ور به خود آیی به خدایی رسی
دکتر سروش عزیز مشتاقانه منتظر ادامه مقاله هستم.
تماری : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۶:۲۰ بعد از ظهر
1- بسیاری از آیات قرآن هستند که جنبه تجویزی دارند و احکام و قوانینی را بیان می دارند. احکام و قوانین را چگونه می توان در رویا دید؟
2- معیار تمیز رویای پیامبران از غیر چیست؟
مهدی : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۶:۳۱ بعد از ظهر
در کتاب حدیث تحف العقول ازقول حضرت رسول امده:لا یحزن احدکم ان ترفع عنه الرویا فانه اذارسخ رسخ فی العلم رفعت عنه الرویا.
لذا به نظر می رسد ایشان هم مثل وبلکه خیلی بالاتر ازعرفا بندرت خواب می دیدند
واصولا در علم جدید ثابت شده که خواب دیدن علامت تداوم تشویش های روزمره وعدم عمق کافی خواب است
بنابر این به نظر می رسد همان تعبیر کشف وتجربه نبوی بهتر است ومشکلات وتکلفات مفسران را حل میکند
mohammad : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۶:۵۸ بعد از ظهر
باسلام وعرض معذرت به نظرحقیر(که همواره علاقمندبه نظرات شماهستم) این نظریه شماپایه های استدلالی بسیار سستی دارد.شما برای رفع تکلف در فهم وتفسیر کتاب شریف دست به ابداع تئوری زده ایدکه برای توجیه ان همچنان که ازمتن میتوان دریافت کرد دچارتکلفات بیشتری شده اید.
soheil : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۷:۱۵ بعد از ظهر
آقای دکتر برای مدعیات خود چه استدلالی دارید و چگونه از موجه کردن تفسیر های گوناگون( که دست کم سر و ته ی داشت) به تعبیر خواب( که حدود و ثغورش معلوم نیست و صدق و کذبش هم) رسیدید.
و اصلا چرا نظریه ای را تکه تکه مطرح میکنید؟ یکباره مقاله ای مفصل بنویسید تا سوء تفاهم ها جلوی فهم اصل مطلب و را نگیرد؟
علی فتاحی : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۷:۵۳ بعد از ظهر
به نظر من دکتر سروش عقل زیادی داردولی نسبت به ادیان از درک جامعه شناسی برخوردار نیست خواندن کتاب امیل دورکیم یعنی صور ابتدایی حیات مذهبی و شاخه زرین نوشته فریزر و آثار مالینوسکی را توصیه می کنم
مشتاق : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۸:۰۹ بعد از ظهر
با سلام و درود بر استاد بزرگوار و تشکر از جرس . می خواستم از حسین بخواهم اگه میشه فایلی رو که میگه تو یوتیوپ بذاره و آدرسش را اینجا بنویسه ... خیلی ممنونش میشم
معصومي : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۸:۳۲ بعد از ظهر
سلام
ضمن اينكه بصيرت هاي زيادي در نظريه دكتر وجود دارد، اما به اين اشكالات بايد جواب داد:
-خدا در قران خود اياتش را به محكمات و متشابهات تقسيم كرده است. بنابراين نگاه بيروني دكتر سروش با آن نگاه دروني قران به خود، سازگار به نظر نمي رسد؛ براي اينكه با اين نگاه بيروني همه قران متشابه مي گردد.
-در صدر اسلام هيچ مسلمان و مومني را سراغ نداريم كه ايات را اين گونه فهميده باشند. هيچ صحابي يا امام معصومي را سراغ نداريم كه چنين فهمي را ارايه كرده باشد.
-از خود پيامبر هيچ گونه روايتي نديده ايم كه فهمش از قران با خواب انگاري قران هماهنگ باشد.المرء علي نفسه بصير.
-وقتي در قران اياتي در معرفي ماهيت وحي به شكل اثباتي و سلبي وجود دارد،‌هر گونه فهم بيروني از ماهيت وحي زماني مي تواند اعتبار داشته باشد كه با آن معرفي دروني قراني هماهنگ باشد. قران از اينكه پيامبر شاعر باشد يا ساحر باشد يا خودش در بيان مطالب آزاد باشد به صراحت نفي كرده است. از طرف ديگر بحث تعليم به صراحت بيان شده است. علمه شديد القوي. آيا دكتر سروش تا كنون تلاش كرده اند نگاه بيروني خود را در زمينه ماهيت وحي با نگاه دروني خود قران بسنجند و هماهنگي يا ناهماهنگي ايندو نگاه را اثبات يا ابطال نمايند؟!
گوان : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۹:۰۳ بعد از ظهر
سلام
من مثل شما قرآن شناس و حتا قرآن خوان نیستم اما چیزی که از بچگی یادمه اینه که بعضی جاها تو قرآن خدا به عنوان اول شخص مفرد حرف می زنه. مثل
يٰأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوۤاْ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عَندَ ٱللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ

یا بعضی جاها که خدا با پیامبر حرف می زنه و بهش تو می گه مثل
قل اعوذ برب الناس

من عربیم زیاد خوب نیست اما متوجه می شم که این کتاب صعود و نزول داره بعضی وقتها زبانش فاخر می شه و بعضی وقتها خیلی انسانی مثل هر کتاب شعر دیگه ای. به عنوان مثال جاهایی که احکام اجتماعی توی قرآن می آد. منظور من اینه که شاید در بعضی موارد به قول شما به نظر گوینده روای رویا باشه اما خیلی جاهای دیگه صدق نمی کنه! خوشحال می شم بدونم نظرتون راجع به این موارد چیه!
سلمان : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۹:۲۸ بعد از ظهر
نمی دانم این کامنت ها خوانده می شود یا خیر
نمی دانم این جا جای طرح سوال هست یا خیر
اما

من فکر می کنم در میان گذاشتن رویا با دیگران بسیار سخت و یا غیر ممکن است. شما حتی اگر برداشت خود را از رویایتان با دیگران در میان بگذارید مفیدتر خواهد بود تا این که خود رویا را تعریف کنید

ما(که تعبیر خواب بلد نیستیم) معمولا در برخورد با تعریف خام خواب دیگران یا هیچ حسی پیدا نمی کنیم، یا می خندیم یا حتی منزجر می شویم.

پیامبر با چه استدلالی رویاهای خود را خام با دیگران در میان می گذاشته است؟ نگران انزجار دیگران نبوده است؟
دلیل اقبال باورنکردنی مردم عامی و بعضا غرقه در روزمرگی ها و حتی فسادها به رویاهای محمد چه بوده است؟ چرا همه به او نخندیده اند؟
تفاوت رویای محمد با رویای ابوسفیان یا نه رویای ابوطالب یا رویای سمیه چه بوده است که رویای محمد جدی گرفته می شده است و رویای دیگران هیچ؟
گفته می شود که قرآن در دل عرب امروز بسیار می نشیند و در دل عرب جاهلیت غوغا برپا می کرده است و شنونده را به گریه و سجده وا می داشته است؛ این اثر اثر "رویا"ی محمد بوده است(که نیاز به خوابزار داشته) یا زیبایی "کلام" پیامبر(که هیچ سابقه ای از بلاغت در او دیده نشده)؟
fatemeh : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۹:۳۹ بعد از ظهر
آقای سروش از طریق معرفت نفس حقایقی برایتان مکشوف میشود که نیازی نیست حقیقت خطاب محمدی را به این شیوهٔ حقیر شده به خورد مردمان بدهید. حقیقت قران و حقیقت نفس حضرت پیغمبر و حقیقت امور این عالم و معاد چنان در هم تنیده‌اند که تخفیف دادن آنّ به رویا ظلم بزرگیست. استغفار کنید که فردا با ابوجهل‌ها هم جایگاه نباشید.
سعدون : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۹:۴۲ بعد از ظهر
این نظریه با نص صریح قران که خود را برهان وفرقان وتبیان مینامد منافات دارد.
علی رفیع : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۰۸ بعد از ظهر
به پیرمیکده گفتم که چیست راه نجات؟
بخواست جـــــام می وگفت رازپوشیدن
امیر محترمی : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۲۰ بعد از ظهر
با سلام خدمت دکتر سروش عزیز
به نظر می رسد تحویل وحی به کشف و شهود و اکنون به رویا کار را به جایی می رساند که اساسااز قران چیزی جز بافته های ذهنی پیامبر باقی نخواهد ماند. بافته هایی که دیگر هیچ الزامی به صحت و پیروی از آنها نخواهد بود. و در اینجا هشدارهای قران را یادآور می شوم که می گوید این کتاب برخی را به هدایت و برخی را به گمراهی می کشاند. اساسا به نظر بنده این تعبیر از مکانیسم وحی نه تنها نمی تواند گرهی از متشابهات قران بگشاید بلکه بر این گره ها گره ای دیگر می افکند. به هر روی منتظر ادامه مطلب از جانب شما هستیم.
صبا : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۲۶ بعد از ظهر
ما همه آدمیان از چگونگی خواب دیدن خودمان آگاهی داریم و از صحت وسقم انها خبر داریم و فکر نمی کنم قران خوابنامه و زبانش خواب باشد اگر اینطور بود مثل تمام مجلدات دیگر خیلی وقت بود به خواب رفته بود و آدمیان را دیگر دچار پریشان خوابی هم نمی کرد .
محسن : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۳۶ بعد از ظهر
با سلام خدمت دکتر سروش عزیز
تنها دو سوال دارم:

اولا: آیا می توان با این تز همه قرآن را " تعبیر " کرد؟ مثلا تکلیف چنین آیاتی چه می شود؟

- انا انزلناه فی لیله القدر: ما آنرا [=قرآن] را در شب قدر نازل کردیم.

- انا ارسلنا نوحاَ الی قومه ان ... : همانا ما نوح را بسوی قومش فرستادیم.

- یا ایها النبی لم تحرم ما احل الله ... : ای پیامبر چرا چیزی را که خدا بر تو حلال کرده به خاطر ...

- ما انزالنا علیک القران لتشقی...: ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را به زحمت بیفکنی ...
-و نیز: اقرا باسم ربک الذی خلق و ...

آیا باز هم می توان گفت که این سخنان حدیث نفس پیامبر است؟ آیا باز هم می توان گفت که پیامبر اینها را در خواب می دیده؟ یا اینکه همه اینها گواه " وحی" بر نبی است؟ یا دست کم گواه این است که نبی مورد خطاب کسی یا پیامی قرار گرفته است؟

سوال دوم: با قبول این تز قطعا و بی شک می بایست پاره ای از ابیات مثنوی شریف را به نحو دیگری فهم کرد. یا اینکه آنها را بالکل رد کرد.(که البته بعید می دانم شما اینرا بپذیرید) فی المثل این بیت را چگونه می توان با این تز تفسیر و یا تعبیر! کرد؟

گرچه قرآن از لب پیغمبرست / هر که گوید حق نگفت او کافرست

با تشکر از تز متهورانه شما
صادق : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۳۵ قبل از ظهر
با نظر فاطمه خانم موافقم ( 3 نظر قبل تر)

آقای سروش بهتر بود به جای زیر سوال بردن یا نادیده گرفتن بسیاری از نظرات و مفهوم آیات خود قرآن تنها میگفتید که شما کاملاً حس کردید که حضرت محمد صل الله علیه و آله تنها یک راوی ساده نبودند بلکه مسلماً تمامی آیات را در وجود مبارک خود داشته اند- که در این صورت نظریه جدیدی ارائه نکرده بودید.
بسیاری از دوستان اشاره کردند که شما نظر خود را ثابت نکردید و دلیل و برهان عقلی و نقلی کافی در این بحث بسبار مهم وجود نداشت

در آخر با تشکر از سایت جرس - لطفاً امکان لایک کردن (پسندیدن!) و پاسخ گویی به یک کامنت را اضافه کنید
محمد بوشهری : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱:۴۵ قبل از ظهر
باسلام خدمت دکتر سروش عزیز
دوستان عزیز برای درک بهتر این مقاله لطفا مقاله های قبلی دکتر درباره وحی و قرآن مانند زنبور و طوطی ، بشر و بشیر مد نظر قرار گیرد.همچنین مطالعه دوباره بسط تجربه نبوی سودمند می باشد.نظر دکتر آنچنان که من می فهمم بدین قرار است:1 محمد برگزیده و مورد تایید خداست او به درجه ای از ایمان و خلوص رسیده که رفتارش،گفتارش،خوابش و همه چیزش مورد تایید خداست.2 بخشی از قرآن تعبیر محمد است از باطن عالم زیرا خداوند حجاب را از چشم او برداشته
3 بخشی از قرآن فهم و درک محمد از مسایل پیرامونی است وچون از هر جهت مورد تایید خداست پس درواقع سخنان حضرت حق است.4 نظریه رویا مشکلاتی مانند وجود فرشته ،سخن گفتن خداوند و چگونگی وحی را بخوبی جواب می دهد.
29 خرداد 92 ساعت 3 شب
محمد بوشهری
The Noun : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۴:۰۵ قبل از ظهر
حافظ رو به شایستگی "لسان غیب" خووندند؛ آیا "شایسته" ست که (فرض بر پذیرش اونچه شما ارائه کردید) محمد رو "لسانِ رویا" نامید؟
وقتی ست که مقاله رو خووندم. و تو ذهنم صدای فرو ریختن بسیاری از ساختار ها رو می شنوم. معمارانه به این گفتمانی که طی این مقاله بر من ارائه شده نگاه می کنم. ساختمانِ این مقاله به شدت دهشتناکه و همزمان جذاب ذهن. همزمان بسیاری از error های پیش پا افتاده اما بنیادین در مورد قرآن رفع میشن و بسیاری error های تازه سر بر میارند.
سئوالات بی شماری (همونطور که دوستان اشاره کردند) به ذهن هجوم میاره.
گویا محمد داره زمینی میشه ؛ با حفظ موقعیت آسمانیش.
**
محمد ، رویایی دیده و اون رو بیان کرده برای مخاطبینش ؛ "آیه های خدا".
-آیا سندی مبنی بر اینکه خودِ پیغمبر یا اطرافیانش به رویا دیدن وی اشاره ای کرده باشن در دست داریم؟
-اینکه شخصی (بر طبق اونچه که از مقاله ی استاد بزرگوارم بر می آد)رویا هاش رو به ظرافت ابراز کنه -بی اینکه به کسی اشاره کن که منبع این همه مطالب رویاهاییست که میبینه- و اونهارو آیات خدا بدونه :
1.صداقت این راوی مشکوک نیست؟
2.چرا این رویابین(=پیغمبر) ابا داره از بیان اینکه رویابین و راوی رویاهای خود است ؛ اونهم با توجه به حجم عظیم آیاتی که شما رفرنسشون رو رویاهای محمد دونستید؟
...
پیشنهاد میدم جای محمد/پیامبر در این مقاله بگذارید x ی که در دوران کهن میزیسته ؛ این x بنظرم یطورایی نامتعادل بنظر میرسه. تا نظر شما استاد خوب و بزرگ و نظر سایر دوستان چه باشد.

منتظر خووندن ادامه مقاله تون هستم.
هادى نوروززاده : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۵:۳۲ قبل از ظهر
جناب دكتر سروش عزيز عزيز ! شرابى بود بسيار بسيار زلال و گوارا و جانبخش و لحظاتى چنان سبكبال شدم و در سفر كه تنها زبان تعبير كليد گشايش است . از جامهاى زلال معنويت شما بارها نوشيده ام چنانكه: هركه از خورشيد باشد پشت گرم ... بنابر اين , اين حقير حقير با نوشيدن آن جامهاسخت رو تر از آن گشته كه رسوبات قرون مانع رهائيش گردند و پروائى داشته باشد از اينكه بگويد خود نيز چيزكى از چنين (چيزى) را گهى بوئيده است چنانكه : آن شب خيال مخملى ارغوانيش از بيكرانه آمد و دلرا نشان گرفت محنت كشيده اى غريب و غريبانه تنگدست از آسمان غمزده مزدى گران گرفت هم گيج و گنگ ومست شدم هم چو يك خيال كى شرح آن غريب توان در زبان گرفت در صبحگاه آن شب جادوئى از زمان برقى ز بيكرانه زد و مرده جان گرفت از آن اشارتى كه زمين زآسمان شنيد بس نا توان ملك كه توان در بيان گرفت سلطان معرفت به يكى دم ز كان حسن چشمى دگر گشودم و حسنش جهان گرفت اين تجربت چه بود وچه شد تا كه دست داد خوش كرده بود حبيب ومرا در ميان گرفت بر كيمياى ناب طلب بد گمان مباش باشد كه وقت خوش رسد و كارمان گرفت اينك نه كيمياى طلب يا كه درد عشق دل غرق حيرتى شد و ديگر مكان گرفت هنگامه تلاطم درياست اوج موج دست ار كشد ز تلاطم امان گرفت .
کورش : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۵:۴۵ قبل از ظهر
با سلام خدمت دکتر سروش

خیلی ممنون خواهم شد اگر بفرمایید که حضرت محمد(ص) چگونه مدعی خاتمیت خود به عنوان آخرین پیغمبر شد؟

با تشکر
امیر : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۶:۳۴ قبل از ظهر
به نظر می رسد مقصود استاد از رویا باید واکاوی بیشتری شود و تفاوت آن با خواب دیدن های رایج روشن شود. این رویا که ایشان می فرمایند باید با حقیقت آنچنان قرابتی داشته باشد که بتواند به عنوان دین و بخشی از آن به عنوان شریعت به دیگران توصیه شود واز طرفی باید قابلیت های بین الاذهانی داشته باشد تا بتوان از دیگران برای مشارکت در آن دعوت کرد.
وحید : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۷:۵۱ قبل از ظهر
امان از دست دکتر سروش! خداش سلامت دهاد که آب در خوابگاه مورچگان میریزد.
مسلم : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۷:۵۴ قبل از ظهر
متأسّفانه متن ضعیفی بود!‌عیسی(ع) می‌تواند با خدا سخن بگوید و پیامبر اسلام، راویِ این گفتگوست. خوب چه اشکالی دارد که پیامبر اسلام هم با خدا سخن بگوید و سخنان خدا را برای ما نقل کند؟!
مسلم : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۸:۱۴ قبل از ظهر
با سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و گرامی، مطالب را با دقت خواندم اما سوالاتی ذهنم را مشغول کرده که مهمترین اهنا را مطرح می کنم و اگر لطف بفرمایید و پاسخ دهید سپاسگذارتان خواهم بود. با توجه به مطالبی که در بند الف آورده اید و سخن از رویا بودن قران و روایت آن توسط پیامبر و اینکه همه آیات ترجمان و روایت های پیامبر از خوابهایش می باشد پس تکلیف مقوله ایی به نام حدیث چه می شود؟ آیا می توان گفت که آیات را مشاهده و روایت کرده اما احادیث را بدون مشاهده بیان می کند؟ وقتی که تمامی آیات روایت شده هستند پس احادیث چیستند؟
ساعد بن خيراب : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۸:۳۵ قبل از ظهر
مسعده بن صدقه از امام صادق علیه السلام نقل كرد، روزى در مسجد كوفه شخصى به على علیه السلام گفت خدا را آنگونه توصيف كن كه گويا با چشم سر او را ديده ايم، امام به خطابه برخاست، مسجد پر از مردم شد، در حالى كه خشمناك بود و رنگ صورت امام تغيير كرده بود فرمود:.....

اى پرسش كننده، درست بنگر، آنچه را كه قرآن از صفات خدا بيان مى دارد، به آن اعتماد كن، و از نور هدايتش بهره گير، و آنچه را كه شيطان تو را به دانستن آن وامي‌دارد، كه كتاب خدا آن را بر تو واجب نكرده، و در سنت پيامبر (ص) و امامان هدايتگر (ع) نيامده، رها كن و علم آن را به خدا واگذار، كه اين نهايت حق پروردگار بر تو است.

بدان، آنها كه در علم دين استوارند، خدا آنها را از فرو رفتن در آنچه كه بر آنها پوشيده است و تفسير آن را نمى دانند، و از فرو رفتن در اسرار نهان بى نياز ساخته است، و آنان را از اين رو كه به عجز و ناتوانى خود در برابر غيب و آنچه كه تفسير آن را نمى دانند اعتراف مى كنند، ستايش فرمود، و ترك ژرف نگرى آنان در آنچه كه خدا بر آنان واجب نساخته را راسخ بودن در علم شناسانده است.
پس به همين مقدار بسنده كن! و خدا را با ميزان عقل خود ارزيابى مكن، تا از تباه شدگان نباشى....

متن حدیث:


...فَانْظُرْ اءَيُّهَا السَّائِلُ فَمَا دَلَّكَ الْقُرْآنُ عَلَيْهِ مِنْ صِفَتِهِ فَائْتَمَّ بِهِ وَ اسْتَضِئْ بِنُورِ هِدَايَتِهِ وَ مَا كَلَّفَكَ الشَّيْطَانُ عِلْمَهُ مِمَّا لَيْسَ فِى الْكِتَابِ عَلَيْكَ فَرْضُهُ وَ لاَ فِي سُنَّةِ النَّبِيِّ صَلّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِه وَ اءَئِمَّةِ الْهُدَى اءَثَرُهُ فَكِلْ عِلْمَهُ إ لَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ فَإِنَّ ذَلِكَ مُنْتَهَى حَقِّ اللَّهِ عَلَيْكَ.
وَ اعْلَمْ اءَنَّ الرَّاسِخِينَ فِى الْعِلْمِ هُمُ الَّذِينَ اءَغْنَاهُمْ عَنِ اقْتِحَامِ السُّدَدِ الْمَضْرُوبَةِ دُونَ الْغُيُوبِ الْإِقْرَارُ بِجُمْلَةِ ما جَهِلُوا تَفْسِيرَهُ مِنَ الْغَيْبِ الْمَحْجُوبِ فَمَدَحَ اللَّهُ تَعالى اعْتِرَافَهُمْ بِالْعَجْزِ عَنْ تَنَاوُلِ مَا لَمْ يُحِيطُوا بِهِ عِلْما وَ سَمَّى تَرْكَهُمُ التَّعَمُّقَ فِيمَا لَمْ يُكَلِّفْهُمُ الْبَحْثَ عَنْ كُنْهِهِ رُسُوخا فَاقْتَصِرْ عَلَى ذَلِكَ وَ لاَ تُقَدِّرْ عَظَمَةَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عَلَى قَدْرِ عَقْلِكَ فَتَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ....


«نهج البلاغه؛ خطبه 91 »
farzad : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۴۴ قبل از ظهر
سلام
اين بحث كه درراستاوتكميل مباحث قبلي جناب آقاي دكتر سروش است چه نسبتي دارد با بحثهاي آقاي شبستري كه به جاي پيغمبر محور بايد خدا محور بود؟
بابك : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۴۷ قبل از ظهر
با سلام. اگر قرآن برداشتهاي عرفاني حضرت رسول (ص) است چرا ايشان خود را خاتم الانبياء مي دانند حال آنكه بعد از ايشان هم برداشتهاي عرفاني از جهان و خالق بسيار رخ داده است كما اينكه گفته مي شود استاد جناب حافظ به او مي گفته است كه "امروز چه چيزي به تو وحي شده است؟"
ایوب : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۵۵ قبل از ظهر
با سلام خدمت دکتر عزیز و سایر کاربران محترم- چند مطلب به نظرم رسید که خواستم مطرح کنم:
1) علم خوابگزاری فرق چندانی با تفسیر یا تاویل نداره و فکر می کنم هر دو به یک اندازه دشوار هستند بنابراین با این شیفت پارادایمی هم که دکتر پیشنهاد می دهند کار درست نمی شود. هنوز هرمنوتیک رمز چندان مهمی از متون مقدس نگشوده و همچنان در تلاش و تقلاست بدون نتیجه درخور.
2)برای تعبیر خواب تا آنجا که من اطلاع دارم نیاز هست به کار بالینی و مستمر و شناخت کامل و جامع از شرایط محیطی و روحی و روانی فرد خواب بیننده. آثار فروید، یونگ، میرچا الیاده و ... همه موید این نظر هستند. یعنی یک نشانه مثلا ماه و خورشید و غیره یک معنی واحد و ثابتی نداره و از یک فرد به فردی دیگر و در زمان و مکانی دیگر فرق می کنه و تعبیرش هم لاجرم متفاوت خواهد بود.
3) نظر بنده در خصوص فرضیه دکتر و سایر فرضیه های مشابه اینه: ما ابتدائا و بدون هرگونه دخل و تصرفی و بدون هر گونه تفکر و اختیاری و به قول خود دکتر مقلدانه دینی را می پذیریم و بعد تمام تلاش خود را بکار می بریم برای اثبات حقانیت و یا صحت آن اعتقاد! سوال من از دکتر بیشتر اینه: چطور یک نفر مثل دکتر سروش با اون همه مطالعه و تفکر و تامل در دین و فلسفه دین و ... چطور تا امروز متدین مونده!
کاوه : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۱۴ قبل از ظهر
جالبه هر از چندی دکتر سروش با مطرح کردن یک بدیهی از مباحث عرفان عملی، به مثابه یک کشف بزرگ توسط خودشون هزاران تکفیر را به جان میخرند ! واقعا نمیفهمم داستان چیه ! یعنی این نظریه ها انقدر برای ایشون تازگی داره ؟
سکوت : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۳۳ قبل از ظهر
به نام او
مشکلی که در نوع نگاه امثال جناب سروش به قرآن هست از اینجا سرچشمه می گیرد که تطابق ایات را در عصر مدرن نارسا می بینند و همانند بیشتر معممین (مدعی شناخت قران و دین) به ظواهر چسبیده اند هرچند خود منکر اینند که طاهر اندیش باشند. آیا انصافا با مطالعه و ملاحظه مجموع آیات قران می توان چنین نتیجه ای گرفت که دکتر سروش از آن نتیجه می گیرد؟. البته سخن ایشان تا حدودی درست هست اما نه به این شیوه که قران را خواب بدانیم. اینکه قران وحی شده است غیر قابل انکار است اما اینکه وحی چیست خواسته ایم برای زدودن تضاد ظاهری قران با بسیاری از مفهومات جدید دست به تعبیر خواب بزنیم تا گره از ایاتی امثال شهاب ثاقب و بسیاری از آیات دیگر بگشاییم به بیراهه رفتن است. وحی در لغت عرب به معنی نوعی سخن غیر محسوس است. اینکه حق تعالی وحی فرمود و یا سخن گفت، سنخ سخن خداوند سبحان از نوع سخن ما نیست بلکه عین خود موجود و شیء سخن اوست پس این سخنگویی و سخن خاص که وحی می نامیم از سنخ گفتار و شنیداری مالوف ما نیست و حتما در اشکال مختلف برای شخص نبی صورت پذیرفته و در همه اشکال آن چه مستقیم توسط جبرییل باشد و یا به عنایت او در قالبهایی دیگر همه را وحی می نامیم. خود قران در بسیاری از آیات نزول وحی را با ضمیر جمع آورده انا انزلناه فی لیله القدر یا نحن نزلنا الذکر و ... و در عین حال همه این امور انزال قران را که به ضمیر جمع فرموده به خود هم نسبت داده و فرموده کتاب الله و هر دو صحیح است. بنده با فهم ناچیز خود از قران نزول آن را تکوینی می فهمم حتا ارسال انبیاء. و این منافاتی با ارسال خداوند ندارد. در نشئه زمین و ماده همه چیز از ناحیه او سبحانه تکوینی به ظهور و ثبوت می رسد و خود اینگونه آفریده است لذا در هر مورتی هم می تواهن گفت تکوین افرینش چنین ایجاب می کند و هم می توان گفت خدا اینگونه کرده است و هیچ منافاتی ندارد و هر دو یکی است. مثالهایی از سوره زمر که دکتر سروش گفته اند از باب الطفات ضمیر است که در قران بسیار فراوان بکار برده شده و یکی از زیبایی های ادبی و جذابیت آیات همین به کار بردن الطفات از غایب به حاضر و جمع و متکلم وحده است که فراوان در قرآن می بینیم. معمولا در قران در جایی که نقل قول می کند و یا صحنه ای را توصیف می کند نمی گوید او گفت و یا بنگر که چنین است بلکه مستقیما به قول اهل سینما کلوزآپ و لونگ شاپ می کند تا مطلب به عمق جان بنشیند و و مخاطب ایات را به صحنه مطلب وارد می کند در همین آیات پایانی سوره زمر تو گویی دستت را گرفته اند و برده اند برای تماشای سکانس پایانی حسابرسی روز قیامت.
همین مصحف شریف با همین ایاتش هم قدسی است هم مخالف برابری زن و مرد نیست هم نفرموده هرچه شیوخ می گویند همان است که خدا فرموده. نه به سنگسار دستور داده و نه به کشتار مرتد. اگر فقیهان مصطلح سنتی بد فهمیده اند مشکل قران نیست. مثلا برای اثبات اینکه احکام جزایی و حقوقی الزاما آنی نیست که در قران امده خود سوره مجادله در این باب کافی است. ما منکر صدور احکامی در قران نیستیم اما اینکه برداشت شود که فقط و فقط هر آنچه در قران حکم شده جکم خداست و غیر ان نامشروع خود کلامی نامشروع و مخالف قران است. البته در کامنت مجال گشودن سخن نیست. سلام خداوند بر همه
امین : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۵۵ قبل از ظهر
بعضی از پرسش های دوستان را قبلا استاد پاسخ گفته است و بعضی هم بدلیل کامل متوجه نشدن کلام وی میباشد .
اما از جناب استاد سئوال شود چه اشکالی دارد علاوه بر رویکرد خوابگزارانه و آنتروپولوژی ، تعبیرات مجازی اعم از کنایه و استعاره و تمثیل و غیره را هم در نظر داشته باشیم . خاصه که در قرآن مکرر مٍال زدن را یادآوری کرده .و البته بسیاری از سخنان را حقیقی و بیدارانه فرض نماییم منجمله احکام فقهی یا مسایل خصوصی مٍل قصه زینب و تجویز و توجیه ازدواج با وی که دکتر شریعتی به آن پرداخته است.
محمد : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۵۸ قبل از ظهر
ادعا نیاز به دلیل دارد ولی دلیل محکم در این مقاله نیافتم و شاید بزرگترین دلیل که آقای دکتر به آن اشاره کردند این بود که چون در قرآن مثلا میگوید خدا با عیسی سخن گفت پس این جمله گفته محمد است نه قرآن درصورتیکه این نتیجه گیری غلط است. چون وقتی شما با کسی صمیمی میشوید و برایش اسمس میفرستید یا نامه مینویسید و ...گاهی ممکن است خود و یا او را بصورت سوم شخص غایب به کار برید. مثلا علی و اکرم با هم صمیمی باشند. علی برای زیبایی کلام و احساس خود به اکرم که مخاطب است مینویسد : اکرم داره چی کار میکنه؟و اکرم پاسخ میدهد : به فکر علی هست.) آیا در اینجا علی و اکرم مخاطب هم نبودند؟ ولی دیدیم که همدیگر را بصورت سوم شخص یاد کردند تا کلام زیباتر و با نفوذ تر شود
فاطمه : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۵۲ بعد از ظهر
چون خواب درمیان عموم مردم امری کم ارزش است وچندان به ان توجهی نمی شودونیز ازنظرروانکاوان چیزی جزتجلی ناخود اگاه روان ادمی نیست وارتباطی با عالم قدس ندارد به کار بردن تعبیر خواب برای کشف وشهود نبوی-که مورد تاکید خود دکتر سروش است-مناسب نمی باشد.
امین : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۵۴ بعد از ظهر
مطلب بسیار غامض است . یک علت سوالات دوستان نخواندن چندین باره این مقال است تا پاسخ خود را بگیرند و البته بعضی نظرات بسیار عالمانه و محققانه مثل نظر دیروز رضا ساعت 4:07 بعدازظهر.
در کلام عامه خواب دیدن قدری بار منفی دارد و رویا کمتر و کشف و شهود بار مثبت. گرچه استاد خود متذکر شده

"ب.
سؤال: این نظاره‌ها و مشاهده‌ها در کجا رخ داده است؟
پاسخ: در رؤیا.
خواننده می‌تواند به جای واژۀ رؤیا، از واژه‌هایی مانند مکاشفه و واقعه و مثال و خیال منفصل ومتّصل و اقلیم هشتم و جابلقا و جابلسا و ارض ملکوت استفاده کند ( چنانکه کرده اند)، اما نگارنده بدون مخالفت با آن‌ها، واژۀ رؤیا را به ‌عمد برگزیده است تا اولاً از ابهامات دست‌وپا گیر آن مفاهیم کهن و متافیزیک هولناکشان حذر کند، و ثانیاً حقیقت تجربۀ پیامبرانۀ محمّد(ص) را آشکارتر و دست‌یافتنی‌تر نماید." الخ

نکته دیگر اینکه سطح و لولی که دکتر برای رسول اکرم(ص) قایل است با آنچه ما از او و در قیاس باخود متصوریم تفاوت فاحش است

"کـار پـاکـان را قـیــاس از خـود مـگـیـر

گرچـه بـاشـد در نبشـتن شـیـر و شـیـر[۲۲]"

وانگهی بنظر میرسد در قسنت های بعدی مقاله برخی از ابهامات روشن شود . بهرحال هضم حرف جدید برای هر هاضمه ای آسان و سریع نخواهد بود. و نواندشان در ابتدا تکفیر و تهدید و تحدید شده اند منجمله ملاصدرا .
Mohamad housein : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱:۳۷ بعد از ظهر
با سلام و تشکر از دکتر سروش
در رابطه با این مقاله توجه به چند نکته ضروری است:یکم.برای درک بهتر لطفا دوستان کتاب بسط تجربه نبوی و مقالات طوطی و زنبور،بشر و بشیر را مجدد مرور کنند. دوم.مقاله کنونی با تامل بیشتر بخوانند.
محمد بوشهری 30 خرداد 92
ابوذر : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱:۴۴ بعد از ظهر
با سلام خدمت حضرتعالی. مهمترین چالش این نظریه نه چندان جدید این خواهد بود که نسبت معنا داری و فهم پذیری فران با مخاطبان آن چنان مغشوش خواهد شد که به زبان ساده آنچه که از قران فهمیدیم مبارک وآنچه نفهمیدیم خوب خوابی هست که هست.در پاراگراف بولد شده آمده که( چنین است که قول به رویای رسولانه، حجم عظیمی از تعبیرات مجازی را از قرآن می‌زداید و نیاز به تأویل را از میان برمی‌دارد و عبارات قرآن را بر معانی ظاهری‌شان باقی می‌گذارد)
با فرض صحت این ادعا این نظریه چه کمکی به فهم جملات قران میکند.چنین بنظر میرسد که رها کردن آیات پر رمز و راز قران به حال خود نتیجه این مقال است چرا که در غیر اینصورت تاویل وتفسیر خواب کسی که ما آن را صادق میدانیم و سخنش را کمال هدایت، ما را بر ان خواهد داشت که به مانند پیشینیان از تمامی ابزار فهم بشری در جهت فهم کلامش بهره جوییم
علی : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۳:۴۵ بعد از ظهر
باسلام قران را به هر شکل توصیف کنیم یک سوال اساسی را نمیشود نادیده گرفت.ان هم اینکه ایا قران ارزش و خاصیت معرفت بخشی دارد یا خیر. اگر پاسخ خیرباشدکه موضوع از اساس به ارزش میشود یعنی اینکه یکنفر امده حرفی زده یا خواب دیده یا شعر گفته ویا هر چیز دیگر اصلا ارزش معرفتی ندارد در نتیجه نه دینی وجود دارد نه رسولی و نه هیچ چیز دیگر در انصورت بحثی باقی نیماند.اما اگر پاسخ معرفت بخش بودن قران است و این اتصال رسول به حقایق به هر شکل اعم رویا بودن یادیدن حقایق عالم در باطن نفس خود و توصیف ان به زبان انسانی ویا ارتباط فعال هدفمند با انتخاب شدن از سوی خداوند خاصیت معرفت بخشی دارد انگاه توصیف رسول رویا دیده به زعم شما و یا توصیف پیام اور از سوی موجود برتر به وسیله وحی بهترین توصیف و بیان حقیقت این پدیده میباشد.خیلی خلاصه انکه توصیف و تعبیر قران از خود چیستی و چگونگی وحی و اینکه ایا پیامبر شنیده هایش را بدون کم و کاست بیان کرده یا در فرایندی رویا گونه حقایقی را تصادفی و بدون هدایت موجودی برتر دیده و بدون ماموریت این حقایق را متناسب با ظرف وجودی خود ترجمه کرده بسیار واضح است و فهم ان هم مشکل نسیت.طبق توصیف قران از چیستی و حقیقت قران این پدیده در قالب ارتباطی انتخابی از سوی موجودی برتر گاهی با واسطه گاهی بی واسطه به قلب انسانی مشخص و بدون تاثیر در محتوای ارتباط شکل گرفته.البته گفتم این نگاه به شرطی درست است که قبول کنیم قران و وحی و سخن رسولان اعتبار معرفت بخشی دارد در غیر اینصورت بحث از رسول و در یافت رسولانه و چیستی و چگونگی ان سخنی مهمل است.
kazemita : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۴:۳۷ بعد از ظهر
چیزی که واضح است این است که ایشان صحت گفته‌های جلال‌الدین بلخی را به تمام و کمال می‌‌پذیرند.
رضا : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۶:۱۵ بعد از ظهر
با سلام خدمت جناب سروش و همه عزیزانی که ارائه نظر فرمودند.متاسفانه اطلاعاتم در مورد بحث مطروحه درحد صفر است اما به هرحال بعنوان یک خواننده نظراتی دارم:
1)اساسا طرح هر موضوع علمی خصوصا مواردی که در امور دینی است می تواند مفید باشد زیرا خواسته و ناخواسته سئوالاتی در اذهان وجود داردکه باید به آنها پاسخ داده شود.
2)بنظرم این نکته که پیامبر آنچه را دیده روایت کرده نه آنچه را که به او امر به ابلاغ شده ابلاغ کردند میتواند از امتیازات بالاتری برای پیامبر باشد که به درجه ای از مقام رسیده که میتواند حقایق را ببیند اما اینکه همه
انها را در رویای دیده جای بحث است (البته اگر منظور از رویا...
2)نمی دانم اگر منظور از رویا مطرح شده در بحث همان رویایی است که همه افراد عادی بشرحداقل برای یکبار هم شده آنرا تجربه کرده اند که لازمه اش بخواب رفتن است سئوال این است که با توجه به حجم گسترده حتی ظاهر قرآن این ذهنیت بوجود مب آید که پیامبر باید بیشتر عمر خود را در خواب سپری کرده باشند حتی روزها را و سئوال دیگر اینکه خیلی از آیات به زمان نبرد و طی نبرد بر میگردد چگونه میتوان قبول کرد که در گرماگرم نبرد پیامبر دمی را به خواب رفته و رویایی را دیده و...البته اگر رویای مطرح شده غیر از آنچیزی است که بنده حقیر فهمیدم عذر خواهی میکنم( بینوا را بیش از این دینار نیست)
در هرحال امید به طرح مباحث علمی و دینی را بیش از بیش دارم و امیدوارم روزی ظرفیت جامعه چه در نظر حاکمان و چه در نظر مردمان آنقدر گسترش یابد که شاهد طرح اینگونه مباحث بصورت رودررو بین عالمان و صاحبنظران در مجامع علمی و صدا و سیما باشیم
karim : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۹:۰۱ بعد از ظهر
در رابطه با اعداد و اعجاز قرآن چه نظری دارید که خیلی از اعوام نیروی مافوق بشر را در قرآن می بینند.و دخالت بشر در قرآن را انکار می کنند.چه توصیه ای و دلایلی برای این افراد دارید که قشر عظیمی را تشکیل می دهند.
ملک : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۹:۴۸ بعد از ظهر
آیا روایت رویاها در مورد عیسی و موسی و سایر پیامبران نیز صدق می کند ؟؟!!
محمد : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۹:۵۶ بعد از ظهر
فکر میکنم جای بحث در باره ی هستی شناسی این خیال و رؤیا بسیار خالی است. روشن شدن مواضع هستی شناختی ما در باره ی این حالات، بسیاری از دشواری های فهم این مقال را رفع می کند...
حلاج : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۰۳ بعد از ظهر
آقای دکتر سروش لطفا در ادامه مطالب بفرمایید که اگر قرآن حاصل تجربه شخصی حضرت رسول و در میان گذاشتن این تجربه از سوی ایشان با مردم بوده پس چرا ما از سایر پیامبران متونی مشابه با قرآن نداریم؟
آیا آنها نمی خواستند مردم را با تجربه های خود آشنا کنند؟
علي : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۰۸ بعد از ظهر
اگرچه به نظر مي رسد اين فرضيه ء دكتر سروش نمي تواند همهء آيات قرآن را در بر گيرد( به خصوص آياتي كه در بارهء روح ، اجزاء ساختاري كيهان ، اشاراتي به وقايع آينده و.... هستند) و اين همين استثناء جامعيت آن را زير سوال مي برد ، اما شايداشاره به انواع آگاهي در خواب (از آگاهي سطح آلفا در مرحله ء REM تا آگاهي بتا ، تتا و گاماو تا مرحلهء روياي اَبَر آگاه ) كمكي در فهم اين مساله باشد. مضاف بر اينكه در بالاترين سطح از روياي ارادي ابرآگاه ، امكان دسترسي به منابع دانش فرافيزيكي در زاويه ء ادراكي كاملا متفاوت با نگرش مرسوم و معهود عقلايي وجود دارد . هم از اين روست كه به كرات مشاهده شده افرادي در خواب به زباني بيگانه از گويش و زبان مادري خود ، فصيح و بليغ سخن گفته اند و يا پيش گويي هايي از آينده ارائه داده اند. اگرچه با اين وجودبايد مكاشفات يوحنا يا روياي زكريا از عهد عتيق را نيز از جنس قرآن بدانيم كه البته به شخصه با آن مخالفم
fatemeh : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۱۰ بعد از ظهر
چند سوال:

۱) حضرت پروردگار چه نسبتی با این خواب و خواب گذاری دارد؟

۲) این "رویا" چه نسبتی با کل نظام هستی‌ دارد؟ آیا شرح میدهد؟ آیا توصیف می‌کند؟ یا که اصلا ربطی‌ ندارد...

۳) انسانها با این "رویا" چه کار دارند؟ باید اطاعت کنند؟ باید فقط بشنوند و لذت ببرند؟ باید تلاش کنند این رویا را خود ببینند؟

و یک سوال متفرقه:

به تجربه ثابت شده است که آیات قران خاصیت دخل و تصرف در امور این عالم را دارند به طور مثال خاصیت شفا دادن سوره حمد و هزاران نمونه دیگر. "رویا" چطور میتواند به حرکت وادارد و تأثیر کند و تغییر دهد؟
امين : ۳۰ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۴۶ بعد از ظهر
اقاى دكتر درخصوص ايه قل انما انا بشرمثلكم يوحى الي انما الهكم اله واحد .....١١٠كهف نص صريح دلالت بروحى ميكند
ويا درخصوص نحوه نزول قران درشب قدر ويا مواردى كه خاوند رسول وبقيه را مخاطب قرار ميدهد توضيح دهيد. باتشكر
اکبر : ۳۱ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱:۰۰ قبل از ظهر
من سوال دارم که
1- اگر قرآن صرفا بیان مکاشفات و رویای پیامبر از زبان خود او باشد ، پس معجزه کلامی قرآن به دست پیامبر بیسواد خلق شده ؟ کلام غنی و آهنگین قرآن در کجای فرضیه شما قرار می گیرد ؟
2-آیاتی که پیامبر صراحتا در آن نقش منتقل کننده پیام را بازی می کند (مثلاآیاتی که با "بگو" شروع می شود) با فرضیه شما چطور تفسیر می شود ؟
3- قرآن درک پیامبر از عالم معنی است و ای بسا اگر پیامبر مجال بیشتری برای صید از دریای معنا میافت اکنون قرآن غنی تری در اختیار ما بود. پذیرش این گفته به این معنی است که قرآن بخشی از واقعیت است و نه همه واقعیت. با این وصف "کامل بودن قرآن در زمینه هدایت بشر" را چطور می توانیم بپذیریم ؟
4- آیا از گفته شما این نتیجه گیری درست است که بگوییم قرآن به عنوان یک کتاب مستقل و به منظور هدایت انسان ها از جانب خدا تدوین نشده و پیامبر صرفا تجربیات خود را در آن منعکس کرده است ؟ اگر چنین است آیاتی از قرآن که در آن از "قرآن" به عنوان کتابی با هویت مستقل و از جانب پروردگار یاد شده و از اثر بخشی آن دفاع می شود چه می گویند ؟ ( تلک آیات الکتاب لا ریب فیه...)
5- ایا نمیتوان تصور کرد بخشی از آیات قرآن کلام مستقیم پروردگار و بخش دیگر که قابل تفسیر نیست و نیاز به تعبیر دارد ناشی از تجربیات معنوی پیامبر است ؟
آرزو : ۳۱ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱:۰۳ قبل از ظهر
منتظرم جناب آقای مصطفی حسینی طباطبایی پاسخ مبسوطی به این مقاله بدهند.
مجید : ۳۱ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱:۱۷ قبل از ظهر
با سلام،دو نکته به نظر حقیر رسید که با اجازه مطرح می کنم:
اولا دو (یا چند) قسمت بودن مقاله می تواند حکایت از آن داشته باشد که جناب استاد می خواهند بازخورد قسمت اول را دیده و آن را در نگاشتن قسمتهای بعدی لحاظ کنند که در این صورت باید گفت "وا اسفا" !(نظریه ای که بنا باشد بر اساس میزان اقبالش نزد مخاطبان شکل بگیرد....)
دوما حضرت استاد اگر فقط بتوانند یک نکته را ثابت کنند، دربست تمامی نظرات ایشان را می پذیریم و آن اینکه: چه اینجا و چه در فرمایشات قبلی دکتر عنوان گردیده که آنچه پیامبر می گوید در واقع: دیدگاه ها، الهامات، دریافتها، تجارب و این آخری یعنی رویاهای او بوده اند که البته همه "به اذن و تایید خداوند" انجام پذیرفته اند، درست؟
خوب همه سخن در اینجاست: چگونه به اذن و تا یید خدا بودن آنها را اثبات می کنید ؟!
محمود : ۳۱ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۸:۱۹ قبل از ظهر
جناب دکتر جسارتم را می بخشید، نتیجه ای که می گیرید و راهی که نشان می دهید تعلیق به محال یا به گویش عام فرستادن خلق بدنبال نخود سیاه است. می فرمایید:‌

خوابگزاری وآنتروپولوژی ... به دنبال کشف این معنا {برود} که اگر کسی (در تاریخ و جغرافیای حجاز و در دل فرهنگ آن دوران) در خواب ببیند که شهابی در تعقیب دیوی است، تعبیرش چیست؟

چه تعبیر خوابی آقای دکتر؟‌ کدام انتروبولوذیستی چنین روشی را در جای دیگری کرده؟‌ خوابگزاری دیگر چه صیغه ای است؟ یقین دارم می دانید که با بیشرفت علم نورولوذی شجره تعبیر خواب فرویدی (یا یونگی) تیشه در ریشه دارد. رویا هم تا آنجا که این علوم مطرح می کنند یک فرایند فیزیولوذیکی است و ارتباطی با مقولاتی مانند روان نا آگاه یا خواسته های سرکوب شده و غیره ندارد. و اگر دارد قابل تحصل علمی نیست. اگر می گفتید خوابگزاری سلیقه ای و رندوم حرفی نبود ولی بنظر می رسد راه (و نه بیراهه) دیگری در نظر دارید. حقیر مانده ام آخر کدام آدم عاقلی (حالا انتروبولوزی بیشکش) تا بحال منطقی، سیستمی، علمی، دیسیبلینی، کرسی دانشگاهی در زمینه خوابگزاری متنی مقدس یا شخصتی تاریخی بیشنهاد یا تاسیس کرده؟‌ گام اول این روشی را که می فرمایید چگونه می توان برداشت؟‌

با عرض شرمندگی، بیشنهاد شما برای روش آینده فهم قران مرا بیاد آن لطیفه می انداذد که ملایی از فراز منبر در مورد بل صراط می گفت:‌اذ شمشیر تیز تر و از موی باریکتر و ....است. یک عوامی از ته مسجد صدا زد، یه دفه بفرمایید راه نیست دیگه!

امیدوارم که در ادامه این سخن به این دشواری ها التفات بفرمایید.
محمد : ۳۱ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۲۷ قبل از ظهر
جناب استاد
با اين تفسير، نظر حضرتعالي در مورد آياتي كه به آيات الأحكام موسوم هستند چيست آيا آنها نيز نوعي روياي نيزمند تأويل است يا واقعيت؟
محمد : ۳۱ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۲:۵۶ بعد از ظهر
باز تکرار میکنم: به نظر من تا موضع هستی شناختیِ ما در خصوص وحی روشن نشود، تحلیل پدیدارشناختیِ وحی - بسته به موضع هستی شناختی خواننده ی متن - تأویل های متعارض (یا موافق) پیدا می کند. از دکتر سروش خواهشمندم دست کم به این پرسش پاسخ دهند که وحی از نظر ایشان امری است سوبژکتیو یا اوبژکتیو؟
پ.م : ۳۱ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۶:۰۹ بعد از ظهر
بالفرض که تصورمون از قران رو از یک لفظ مطلق که بر جان پیامبر نازل می شه ، تغییر بدیم به "روایتِ خود ِ شخص پیامبر از آنچه در عالم مکاشفه دیده" در این صورت پیامبر با یک تصویر در ذهنش طرفه و برای توصیف اون تصویر به مخاطبانش، لزومی نداره هر دفعه از یک جمله ی یکسان و زبان و بیان یکسان استفاده کنه.
مثلا یه بار صحنه ی مذکور رو اینگونه توصیف می کنه: " درخت آبی در وسط صحرا بود" یه بار " آن درخت آبی را دیدم که در وسط دشت بود" یعنی لفظش و زبانش برای بیان یک آیه ( که دلالت به یک رویای واحد داره ) می بایست تفاوت می کرد و مثلا سوره ی ناس هر دفعه با یک بیان جدید از زبان پیامبر شنیده می شد ( چون الفاظ سوره ی ناس لفظ تمام شده ای نیست و فقط بر یک رویا دلالت می کنه و الفاظ و ترتیب قرار گرفتن کلمات به حالات دیگه هم می تونن بر همون رویا دلالت کنن )
محمد جواد : ۳۱ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۶:۱۸ بعد از ظهر
آنچه دكتر سروش در اينجا مدعي آن شده‌اند اين است كه «وحي» از جنس رويا مي‌باشد نه آنكه تمام قرآن رويا و خوابنامه باشد در واقع از نقطه‌نظر معرفتي نوع شناخت پيامبر از كنه هستي را بر‌اساس رهيافت‌هاي دروني و روحي خوداو كه تحقق ذهني و زباني آن برايش به شكل خواب در مي‌آمده را آقاي سروش توصيف نموده و تاكيد كرده كه اين سطحي از برداشت از ماهيت هستي است كه پيامبر به فراخنا و وسعت توان روحي خود آنها «رويا» و يا بعبارتي با چشم دل « رويت » كرده است. لذا اين امر نافي آن نيست آنچه پيامبر با چشم سر و در دوران حيات خود در جامعه خويش ديده و برداشت عقلي‌اش از آنها را «روايت» كرده را لزوما از جنس رويا بدانيم و حتي مدعي شويم حقيقت ماجراهاي عيني و تاريخي را نيز به شكل خواب و رويا درك و سپس به شكل آيات قرآن روايت مي‌كرده است. يعني شناخت مستقيم و عيني را غير مستقيم و ذهني كرده باشد. اتفاقا مدعاي آقاي سروش آن است كه تمامي تعابير پيامبر از هستي مستقيم و غيرقابل تاويل است و لذا نياز به تكلف در تفسير آيات هم نيست. پس با اين اوصاف اين اطلاق كلي كه قران سراسر خوابنامه و روايت خيالي و تمثيلي باشد، صحيح نيست و دكتر سروش هم مدعي آن نشده است.
مشكلي كه در اين ديدگاه در باره تعريف ماهيت معرفتي وحي يعني «روايت» و «خواب »وجود دارد كه اين است چگونه مي توان «روايت رسولانه »‌ رااز مكاشفه و روايت «عارفانه» و خواب و كابوس «عاميانه» جدا كرد و ارزش يكي را بر ديگري برتري داد؟ اگر بنابه تاريخي بودن معرفت است رويا و روايتي كه در قرن بيستم از هستي وجود دارد پخته و زبده تر از دوران پيامبر است و چه دليلي براي استناد به روايت رسولانه و ديني از هستي و ترجيح آن بر معرفت علمي و فلسفي و حتي باور و عقيده فردي وجود دارد؟!
علي : ۳۱ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۸:۲۰ بعد از ظهر
با احترام فوق العاده اي كه براي آقاي دكتر قائلم، نكته اي را شايان ذكر ميبينم و آن اينكه خود ادعاي فهم رويا بيني پيامبر با توجه به عدم شناخت ما از ابعاد وجودي آن بزرگوار و مقايسه آن با رويا بيني انسانهاي عادي امري ساده انگارانه است. بديهي است كه رويا ها خود درجات و مراتبي دارند و گاهي از آنچه ما خيال انگيز ميناميم واقعي تر و حقيقي ترند.
در ضمن ايجاد مرز بين متا فيزيك و فيزيك و جدايي كامل ايندو نيز قابل تامل و بازبيني است چه اين دو مقوله چنان در هم آميخته و اثر پذيرند كه گاهي جاي يكديگر را گرفته و وام دار هم ميگردند. لذا تلاش مفسر الميزان را نبايد به استدلالي نه چندان محكم محكوم كرد.
البته بايد اذعان كرد كه اين حركت در اسلام بسيار نو پا بوده و قابل ستايش و قدردانيست ليكن با توجه به عظمت وجودي پيامبر اسلام ، تفاوت هايي را با حركت هاي مشابه در مسيحيت دارد و بايد محتاطانه تر و دقيق تر در آن نگريست.
با تشكر
علی : ۳۱ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۲۰ بعد از ظهر
جناب دکتر سروش عنایت بفرمائید هدف و نتیجه این نظریه یا تفسیر چیست و به چه کار خواهد آمد؟
azar : ۰۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۱۰ قبل از ظهر
به نام او
باسلام و تشکر از دوستانی که نظر داده اند چند نکته به نظر بنده رسيد
1 - هر گونه پيش داوری قبل از اتمام اين مقاله چه بسا خطر ناکتر از خود اين نظريه باشد نه اينکه باز خوردی داده نشود بلکه در ارايه ی بازخوردها پيش داوری مهلک تر است چرا که برای نتيجه گيری از چنين مقوله هايي من به ياد داستان فيل در تاريکی مولوی ميافتم وواقعا هم حکم آن داستان را بي ارتباط به اين مکان نميبينم
2 - اگر به فرض هم دکتر با چند قسمتی کردن مقاله بازتاب نظرش در نگاه عموم برايشان مهم باشد نميتوان نتيجه گرفت که حتما ايشان در جستجوی اقبال عمومی باشند ( و وااسفا ی آقای مجيد به نظر نوعی پيش داوری در مورد انگيزه نويسنده است )
3 - اگر کسی با تقليد به عرصه ی دين آمده باشد طبيعی است که با نظريات دکتر سروش تا کنون برايش چيزی نمانده باشد اما اگر با نگاه علی وار که گفته 1 ساعت تفکر بهتر از 70 سال غبادت است به عرصه ی دين بيايد حد اقل همان تامل کردنها که گاهی حد اکثر است راه را برايش ميگشايد مگر نه اينکه پيامبر هم گفته اند من شهرم و علی درب اين شهر پس از درب علی وارد شدن ايمن تر است تا از درب فقه وارد شدن

4 - از هوشمندی آقای مجيد که سوال آخرش را در مورد نشانه ی تاييد خدا مطرح کرد خيلی خوشحال شدم .
5 - آياتی از قرآن هستند که خواب ديدنها را راهی برای هدايت بندگان معرفی نموده اگرچه متاسفانه برای ذکر سوره و آيه ی آن در حال حاضر حضور ذهن کافی ندارم .
من سعی ميکنم تا پايان مقاله دست نگه دارم .و باز هم داستان فيل در تاريکی مولوی را ياد آور ميشوم .
حبيب : ۰۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۱۴ قبل از ظهر
با سلام جناب دكترسروش
با آرزوي سلامتي براي جنابعالي
در جايي در رابطه با وحي از تعبير حس نهان صحبت نموده ايد كه بر گرفته از سخن مولانا بوده است آيا تعبير رويا بخشي دريافتهاي وحي مي باشد؟
آذر : ۰۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۵۱ قبل از ظهر
با سلام مجدد
نظر و سوال آقای محمد در تاريخ 30 و 31 خرداد دغدغه وسوال من هم هست .
خودش : ۰۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱:۲۹ قبل از ظهر
واقعاً معلومه که دنبال مختصر کردن دین هستید و می خواید جاجای قرآن رو حذف کنید؟؟؟؟
بسط تجربه ی نبوی و "محمد راوی ویاهای رسولانه" و دیگر آثار ایشان همه برای عدم حجیت قرآن است. واقعاً کمی به فکر آخرت خود باشید.
بی نام : ۰۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۳:۲۵ قبل از ظهر
با سلام مجدد
اگر بی ادبی نباشد
به نظر من آقا يا خانم "خودش" يا متن مقاله را دقيق مطالعه نکرده اند و يا بدون قصد تامل و همرا با تعصب نظر داده اند من که به داشتن پيغمبری چون محمد ٌص " و دين او خوشحال و شاکرم و هيچ وقت احساس نکردم دکتر سروش در صدد تخفيف قرآن و راه پيامبر باشند بلکه به نظرمن تلاش های ارزشمند ايشان در جهت گشودن روزنه های گرد و غبار گرفته ی دين در تاريخ ملال انگيز استبداد دينی هست و چه بسا اين خدمت بزرگ ايشان را ناديده گرفتن و ايشان را فقط محکوم به ابراز عدم حجيت قرآن کردن، ويا حذف ...ودخل و تصرف در قر آن کردن ساده نگری و به کفران نعمت نزديک باشد . هموطن ! بدنيست
به پارگراف آخر بند يکم همين مقاله مجددا مراجعه کنيد

هنوز یک پنجرۀ بزرگ ناگشوده مانده است، و این مقال در صدد گشودن آن پنجرۀ ناگشوده است.
همنشین بهار : ۰۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۴:۱۰ قبل از ظهر
سلام بر شما و بر آقای دکتر سروش

با این یادآوری که ما از قماش رؤیاهایمان هستیم، توجه شما را به نکات زیر جلب می‌کنم:

۱- در عهد عتیق، (به جز آنچه در باره موسای کلیم گفته شده که خداوند چهره به چهره با او صحبت کرد (سفر اعداد فصل ۱۲ آیه ۶ تا ۸)، رؤیا (ظرف) و کلام الله (مضروف) است. رؤیا وسیله انتقال وحی به اکثر پیامبران بیان می‌شود (سفر پیدایش فصل ۱۵ آیه ۱، اشعیا فصل ۲۹ آیه ۷، ایوب فصل ۳۳، آیات ۱۴-۱۶)

۲- کتب متأخرتر عهد عتیق کمتر به رؤیا بها می‌دهند و گاه رؤیا را با کابوسهای پریشان که اشرار به آن دچار می‌شوند یکی می‌گرفتند. (اشعیا فصل ۲۹ آیه ۸، ایوب فصل ۲۰ آیه ۸، جامعه فصل ۵ آیه ۶)

۳- در آئین پروتستان رؤیا (به شرطی که با حکمت و جوهر تعالیم الهی تضاد نداشته باشد) می‌تواند از جانب خداوند باشد تا اراده او از طریق نبی (کسی که رؤیا را گرفته است) انجام شود .

۴- در قران واژه های «رؤیا»، «منام»، «بشرا» و «حلم» به رؤیا و خواب اشاره دارند.
رؤیا (سوره یوسف آیات ۵، ۴۳ و ۱۰۰؛ سوره اسرا آیه ۶۰؛ سوره صافات آیه ۱۰۵؛ سوره فتح آیه ۲۷)
«منام» به معنی خواب (سوره روم آیه ۲۳؛ سوره زمر آیه ۴۲) و به معنی رؤیا (سوره انفال آیه ۴۳، سوره صافات آیه ۱۰۲)
«بشرا» =خبر خوب (سوره یونس آیه ۶۴)
«حلم»= رؤیای بد (در عبارت أَضغَث أَحْلَمِ (به معنی خواب‌های مشوش) در سوره انبیاء آیه ۵؛ سوره یوسف آیه ۴۴)...

۵- تجربه رؤیا با تجربه بیداری یکی نیست. تجربه رؤیا نامنظم است اما تجربه بیداری شفافیت و پیوستگی دارد. به قول رنه دکارت «حافظه نمی‌تواند خواب‌های ما را به یکدیگر یا به کل مسیر زندگی مان مربوط کند، در حالی که وقایعی که در حال بیداری برای ما اتفاق می‌افتند دارای اتحاد می‌باشند.»

۶- رؤیا را باید بر اساس آنچه هنگام بیداری «بیاد می‌آوریم» فهمید. رؤیا تجربه‌ای نیست که هنگام خواب رخ ‌دهد.

۷- تجربه رؤیا به اندازه تپش قلب و اثر انگشت، منحصر به فرد است. رؤیا صورت گرفتن معانی، تجسم ایده آل ها، و بود شدن آن چیزی است که می‌خواهیم باشد.
...
کاش همیشه خواب هامان پر از رؤیا بود، افسوس که نیست. رؤیا خود نوعی زندگی است. صدای وجدان ما است...

رؤيا خود نوعی زندگی است.
ایَا سروش سحرگاهان، تو روشنی را جاری کن

با کمال احترام: همنشین بهار
علي : ۰۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۷:۱۷ قبل از ظهر
با سلام خدمت استاد بزرگ
فكر ميكنم ابهام وا‍ژه ( رويا ) كمتر از واژه ( مكاشفه) نيست تازه بار منفي واژه رويا هم شايد خواننده را دورتر از مقصود بكشاند. اما آيا بسياري آيات شريف كه گوينده ضميراول شخص است يا آياتي كه با ( بگو ) شروع مي شوند يا آياتي كه صرفاً ناظر بر موارد خاص و رويدادهاي پيراموني نازل شده چطور؟ يا حديثي كه در آن پيامبر شكل ظاهري جبرئيل را به جوان خوش سيماي ساكن اطراف مكه تشبيه فرمودند ... خلاصه حرف تازه و عظيمي است ولي بنده تا اينجا هنوز درست نفهميده ام.
سیدمسعود مشیریان : ۰۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۴۱ قبل از ظهر
سلام :بااین همه نظرات گوناگون مخلف وموافق ومتحیر باید گفت مجهولات قرآن کریم فراوان است شاید این راهی برای وضوح بیشتر باشد بگذارید اگر کسی میخواهد کافرهم شود بشود شما خدانیستید که قضاوت کنید نفی الهی بودن قرآن وپیامبر که نشده است .بگذارید جایی که رفته است ونتایجی که گرفته است را بگوید.پس تحمل کنید
آراز : ۰۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۵۷ قبل از ظهر
چرا باید قرآن (رویاهای محمد (ص)) را بپذیریم؟
behzad : ۰۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۳:۱۷ بعد از ظهر
جناب آقای دکتر بعدازخواندن این مقاله این سؤال برای من مطرح میشود:
۱- آیا پیامبر خود به علم خوابگزاری واقف بوده اند؟در غیر این صورت این کلام برای خود ایشان چگونه معنی میشد و چه مفهومی داشت ؟
بهاران : ۰۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۳:۴۶ بعد از ظهر
با عرض سلام خدمت استاد ارجمند جناب آقای دکتر سروش و همه دوستانی که کامنت گذاشتند.
بنده از دیرباز با نظرات این دانشمند فرزانه آشنا هستم همواره تشنه نظرات ناب و متون ادبی ایشان بوده وهستم. خود را به نوعی شاگرد ایشان میدانم، هر چند (تاکنون جز یکبار در ایران) در جلسات سخنرانی ایشان نتوانستم حاضر شوم. نظرات این دانشمند و روشنفکر بزرگ به گونه ای است که درک و فهم درست آن نیاز به زمان دارد. نظریه بسط و قبض تئوری شریعت از آن موردهایی است که حوزه ابتدا در برابر آن ایستاد اما الان در میان حوزویان و طلبه های جوان به طور بسیار عادی مطرح میشود و حتی در رادیو و تلویزیون و روزنامه ها و ... بر سر زبانهاست. همینطور است نظر به «حق بودن شرکت در انتخابات» در زمانی که همه از تکلیف بودن آن حرف میزدند. الان که عادی شده است.
اما، در خصوص این مقاله و نظریه جدید "رویای رسولانه" باید منتظر نقد و بررسی آن از طرف بزرگان دین و پاسخ دکتر سروش ماند. بررسی ها و نقدهای دوستان هر چند مبارک است اما به جهت سنگین بودن بحث، شاید علمی و دقیق نباشد!
اما بنده خود با خواندن این مقاله با سوالات زیادی مواجه شدم. اینجانب ، با درک نظریه "بسط تجربه نبوی" و "بشری بودن زبان قران" پیامبر گرامی اسلام را بزرگتر و دین اسلام را عمیقتر یافتم. رسول اسلام را وافعا اشرف یگانه مخلوقات و قران او را معجزه بزرگ دانستم.
اما درخصوص این نظریه فعلا چیزی نمی توانم بگویم. درک آن سنگین است و باید منتظر قسمتهای بعدی مقاله بود. هرچند سوالات ارائه شده از طرف برخی از دوستان واقعا صحیح است و نیاز به پاسخ گویی دارند.
برخی از سوالاتی که برای اینجانب مطرح شده است این است که "1. اگر رویای رسولانه را فراتر از رویاهای عادی بشری دانست و تجربه نبوی را در نزول آیات قران دخیل بدانیم، باید بپذیریم که نزول آنی قران با نزول تدریجی آیات متفاوت خواهد بود. زیرا تجربه نبوی و در نتیجه رویاهای پیامبر در این دو تجربه متفاوت هستند. 2. شرح نزول آیات و تلاوت آن توسط افراد و طفره رفتن آنها در خصوص برخی از آیات (مثل سوره توبه) به دلیل سنگین بودن آن، با این نظریه چگونه قابل جمع است؟
همچو دوست... : ۰۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۴:۳۷ بعد از ظهر
خیال(فکر)میکنم،انسانی از لطف طبع و افقی نادر در تلاش به درکی مبتنی بر واقع(زمانه)مبادرت دارد. من هم بشاید سعی کنم بر موانع فهم فایق آیم.شکر ای خداوند عالم خداوند دار او را سلامت بدار. تا چه بیندو چه گویدوچه شنویم(درک کنیم)؟
مهدی از ونکور : ۰۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۴:۵۵ بعد از ظهر
سلام اقای دکتر عزیز

سخن شما مثل همیشه جان سوز است و معرفت زا . هزاران آفرین و سپاس بر تلاش انسانی و بدیع شما در فهم مکانیسم وحی و پدیده شناسی این شکفتی : تبین چگونگی ارتباط عالم غیب و ماده. بسی شجاعانه بسی عاشقانه و مومنانه.

بنظرم در این معنا که پیامبر توانسته به انچنان سطح فهمی از هستی دست پیدا کند که مثل خوابی که به اندازه بیداری در انسان تاثیر گذار و واقعی بوده شکی نیست و مغایرتی بنظر نمیرسد. همچنین در اینکه وجود پاک پیامبر و خواست عمیق ایشان در گشف حقیقت باعث نزرل قران بوده خللی وجود ندارد.

مشگلی اگر هست شاید انجا باشد که قران تاکید فراوان دارد که نقش رسول در ارتباط با نزرل قرآن نقشی امانتدارانه و مامورانه بوده اگر چه مغناطیس وجود او بوده که باعث این معجزه شده ولی از انجا که مخاطب اصلی قران همه انسانها هستند و تجارب عمیق پیامبر در فهم حقیقت تجاربی قابل دسترس برای همه انسانهاست بنابر این صرف نظر از اینکه این ایات با چه مکانیزمی بر زبان پیامبر امده یک تجربه انسانی به معانی محدودیت در زمان و مکان نمیباشد .

دوم ایرادی که ممکن است به فرمایشات شما وارد باشد این است که شما ایات قرآن را به درجه ای از اهمیت تمایز میدهید که ممکن است این تمایز وارد نباشد. بعنوان مثال اگر زندگی کسی یا کسانی با یکی از احکام به ظاهر ابتدایی قران نجات پیدا میکند این ایه همینقدر برای او مهم میشود که ایه دیگری جان فیلسوف و متفکری را روشن میکند.

جسارت اخر: اینطور بنظر میرسد که جایگیزینی ماهیت تاویل پذیر و پر رمز و راز قرآن با دنیای پر ایهام پیجیده رویا فهم قران را هم دشوارتر میکند و هم از دسترس عام خارج میسازد. چه تا به حال نیازمند مفسیرینی بوده ایم که به هزار سعی فهم انسانی خود را بیان میکرده اند و حال محتاج خوابگزارانی میشویم که زبان رمز و راز انها را کمتر کسی میتواند کندوکاو کند و محک بزند.

نهایتا اینطور بنظر میرسد که قرآن هم مثل همه پدیده های دیگر این جهانی سری در عالم ظاهر و پیدا دارند و سری در عالم غیب و بی صورت. از این رو همه پدیده ها ایهام و اشارت به معنایی بلندتر و فراتر از وجود مادی خود دارند چنانجه وجود خود را از وجود بی صورتی دارند. بنظر فهم یا وجود انسانی هم سری در هر دو جهان دارد. من بازهم از تلاش شما در پرده صورت انداختن از فهم همه ما عمیقا سپاسگزارم.
وحيد : ۰۲ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۵۹ قبل از ظهر
سوالي براي جناب دكتر سروش،


با سلام وعرض ادب،

طبق توصيف شما، آيا دوازده امام تعريفي در دين دارند و يا خير؟ اگر تعريفي دارند آيا ايشان هم خوابگزار بوده اند و روياهاي پيامبر را تفسير مي كرده اند و يا اينكه ائمه هم به خطا به دنبال تأويل قرآن بوده اند؟

به اميد دريافت پاسخ شما
علیرضا : ۰۲ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۵:۳۷ بعد از ظهر
با سلام خدمت آقای دکتر سروش و سایر بزرگوارانیکه آراء خود را مرقوم فرموده اند
از زمان انتشار کتاب «بسط تجربه نبوی» و مقالاتی از جمله «طوطی و زنبور» و «بشر و بشیر» آقای سروش که در پاسخ به نقدهای آقای سبحانی منشر گردید، تا مقاله اخیر ایشان، بحث اصلی و محوری این مقالات «توجیه فرآیند وحی» بوده است. کما اینکه در خصوص سایر کتب غیر آسمانی که چنین مشکلی وجود نداشته است. اما در خصوص کتب آسمانی پیامبران الهی که در یک طرف با یک انسان زمینی و فیزیکی و از طرف دیگر با مقام متافیزیکی الهی سروکار داریم، مشکل توجیه فرآیند ارتباط موجود فیزیکی با متافیزیکی مطرح میشود.
ارادت و باور بنده به آقای سروش قویتر و کهنه تر از آن است که به راحتی از آن دست بردارم. امّا و (به قول خود استاد) هزار امّا، من از خود دکتر سروش شنیده و آموخته ام که اشتباهات بزرگ را انسانهای بزرگ مرتکب میشوند و این انسانهای بزرگ و عالم هستند که دچار جهل مرکب میشوند و ممکن است (بی غرض و مرض) نادرستی را، درست فرض کنند و این امر در مورد انسان بزرگ و اندیشمندی چون دکتر سروش هم صادق و ممکن است.
عقل ناقص بنده با وجود علاقه وافر و فربهی که به آقای سروش دارم، نمیتواند فرآیند وحی الهی را که مشخصه اصلی و بارز پیامبری است، در قالب رؤیا توجیه کند. چرا که اگر دریافت وحی الهی را که اوج عظمت پیامبر محسوب میشود، از پیامبر بگیریم و آن را در حَدِّ رؤیا که هر کَس و ناکَسی میتواند در این جهان تجربه اش کند پایین بیاوریم!!!
آیا بهتر نیست برای فرآیند الهی وحی، به این تئوری معقولانه و ساده روی آوریم که پروردگار یکتا و توانا، چشم و گوش مبارک رسولش محمد (ص) را بلحاظ بیولوژیکی طوری آفریده که پیامبر اکرم قادر به دیدن فرشته وحی (جبرئیل) و شنیدن صوت او بوده و سایرین که چنین چشم و گوشی نداشته اند، خیر؟ آیا چنین کاری (خلق چشم و گوش پیامبر با توانایی بیشتر) برای خداوندی که خالق تمام هستی است، کاری دشوار بوده و هست!!!
با پوزش از معلم بزرگوارم دکتر سروش و سایر بزرگواران.
با سلام خدمت آقای دکتر سروش : ۰۲ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۱۱ بعد از ظهر
آقای سروش تمام این نظرات سوال است لطفا جواب بدین که مسئله برای ما روشن تر شود
صادقيان : ۰۳ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۴:۰۶ بعد از ظهر
با سلام

1- آيا همه آيات قران از زبان پيامبر و پس از رويا هايي است كه او ديده يا فقط نمونه هايي كه نويسنده آورده چنين است ؟ مثلا وقتي قران چگونگي تقسيم ارث را مي آموزد يا احكامي درباره رفتار با زنان در دوره عادت ماهيانه آنها مي گويد بايد مطابق اين نظريه بپذيريم كه پيامبر رويايي ديده كه در آن عده اي مشغول تقسيم ارث بوده اند و لذا آن را به عنوان نمونه براي مسلمانان به عنوان وظيفه شرعي بيان مي كند يا اينكه حداكثر خداوند هم ناظر بر اين تقسيم ارث بوده و سر خود را به عنوان تاييد تكان مي داده و بنابراين پيامبر متوجه شده كه تقسيم ارث عادلانه همين است كه مورد تاييد خداوند است؟! درباره احكام زنان هم همينطور و درباره بسياري از آيات ديگر كه احكام آموزشي است مثل اينكه مي گويد «بخوريد و بياشاميد ولي اسراف نكنيد» در چنين آيه اي پيامبر چه رويايي ديده كه زبان به اين سخن گشوده ؟

2- در برخي آيات صراحتا آمده است كه اي محمد تو آن زمان كه اين اتفاق ها افتاد آنجا نبودي و نديدي و ما آن را براي تو وحي مي كنم، مثل 102 يوسف كه مي گويد «...تو هرگز نزد آنان (برادران يوسف) نبودي هنگامي كه به اتفاق تصميم مي گرفتند و توطئه مي كردند.» اگر قران از زبان خداوند نيست و زبان پيامبر است از روياهايش ، چه ضرورتي داشت كه پيامبر اينگونه سخن بگويد و خود را «مخاطب» سخنان خدا بداند؟ چرا پيامبر زبان خطاب را برگزيده است؟!

3-نويسنده چه نظري درباره آيات 37 تا 40 سوره يونس دارد و اين آيات را با نظريه خود چگونه جمع مي كند؟همچنين درباره اين كلام جلال الدين محمد بلخي چه :

گر چه قران از لب پيغمبر است
هركه گويدحق نگفت اوكافراست

4- نكته ديگر اينكه نويسنده در برخي جاها با ضعيف شمردن نظر برخي مفسرين در برخي موارد از آن براي اثبات نظريه خود كمك گرفته است كه اين روش علمي نيست .
یهلول : ۰۳ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۵:۴۵ بعد از ظهر
دوستان سلام
من سواد زیادی ندارم و نمیتونم با ادبیات تخصصی وارد این بحث بشم.اما با زبان بسیار ساده سوالاتمو مطرح میکنم:
جناب دکتر با این نظریه به بخشی از شبهاتی که همه عمر گریبانگیر من بوده پاسخ دادند...اما در عوض دریچه بزرگتری از ابهامات رو بروی من باز کردند که نمونه سوالات مطرح شده در کامنت دوستان مشتی است نمونه خروار..
اما فارغ از این مسائل آیا کسی هست که بگوید اساسا چرا پروردگار عالم که همه به وجودش ایمان داریم برای راهنمائی بشر اینچنین خود را به زحمت انداخته است؟
آیا امکان بهتری برای معرفی انبیا برای توع بشر در کل طول تاریخ وجود نداشت؟
اساسا چرا باید خداوند برای صحبت با برگزیده خود به ابزار رویا و یا الهام متوصل شود؟
فراموش نکنید که خداوند از رگ گردن به ما نزدیکتر است و من وقتی این نوع تفاسیر ( که صد البته قابل احترام است) را میبینم، خداوند را موجودی متکبر و مغرور تصور میکنم که حتی بشری را که خودش خلق کرده را در خور مصاحبت نمیداند!!!!
این نطریه مشکل نامفهوم بودن و درهم و برهم بودن آیات را تا حد زیادی موجه میسازد و فهم آن را منوط به تفسیر خواب گذار اعظم میداند... اما سوال بزرگتر این است که چرارویا؟
مگر خداوند تمامی ابنا بشر رایکسان آفریده که بتوانند همگی با رمز و راز متوجه همه چیز بشوند و اگر نشدند باید پوستشان در آتش جهنم بسوزد و دوباره بروید و بسوزد و بروید وبسوزد و ..........
به هر حال بسیار جالب بود.. ضمنا یه چیز دیگه در جواب دوستانی که از طرح این مسائل نگرانند:
یه آدم عاقلی میگه: خدای را با تمام وجور به چالش بکش..چرا که اگر وجود نداشته یاشد پس تو چیزی را از دست نداده ای و اگر وجود داشته یاشد تو را که با عقل و منطق به سراغش رقته ای از دیگرانی که از ترس جهنم و یا به عشق هم بستر شدن با حوریان به سراغ او رفته اند عزیزتر خواهد داشت.
تشکر
میهمان : ۰۳ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۶:۵۸ بعد از ظهر
قابل توجه استاد؛ قاضی نعمان از دانشمندان اسماعیلیه در تفسیر تاویلی خود بر این اعتقاد است که هر گاه قرار بود وحی بیاید آن حضرت به خواب می رفت و به این روایت از قول ایشان استناد می کند که رویای صالحه بخشی از بخشی پیامبری است.
احمد شماع زاده : ۰۳ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۷:۳۹ بعد از ظهر
پایه و دستمایه نظرها و سخنهای اشخاصی همچون محمد ارکون ترک- نصر حامد ابوزید مصری- عبدالله یوسف علی هندی و دکتر عبدالکریم سروش و اکبر گنجی ایرانی و امثال آنان پیرامون قرآن کریم ناتوانی- بدفهمی و کجفهمی مفسران و بویژه مفسران عظام از فهم آیات الهی بوده است. آنان(به استثناء یوسف علی) به جای اینکه با اندیشه کردن در آیات الهی و نگاه عاقلانه انداختن به آنها و با دستمایه قراردادن دستاوردهای دانش روز به فهم درست آیات الهی برسند(شاید هم نرسند) و نظرهای نادرست و یا ناقص آن مفسران را اصلاح و صورت قضیه را درست کنند که وظیفه هر صاحبنظری است اصل قضیه را منکر شده و در کلیت قرآن کریم تشکیک کرده و به پیروی از متکلمان و نظریه پردازان مسلمان قرون دوم و سوم قلم فرساییده اند. در نتیجه همگی از قرآن دور شده اند. در این میان کسی که از خطر انحراف خود را دور نگه داشته و بی باکانه نظر نداده عبدالله یوسف علی است که برخی نظرهایش که نتیجه اندیشه درست و تدبر عاقلانه در قرآن است پس از درگذشت وی به گونه ای علمی محقق شده اند.
برای دانستن روش درست نفی یا اصلاح تفسیرهای نادرست چهارپایان ویژه قرآنی را به عنوان یک نمونه مفید و مؤثر بخوانید.
برای درک درست از آنچه که در بالا آمد نوشته های زیر را مورد بررسی قرار دهید:
قرآن به مثابه متن(نقدی بر تفکر قرآن به مثابه گفتار)
بهشت! آنچنانی یا اینچنینی
فهم قرآن
یحرفون الکلم عن مواضعه
آفتهای کارامدی قرآن(افلا یتدبرون القرآن)
برای فهم صور اسرافیل که در نوشته دکتر سروش به آن اشاره شده شکل کیهان در قرآن و مهنورد در قرآن را بخوانید.
برای دانستن مفهوم تسبیح آفریدگان که در نوشته دکتر سروش به آن پرداخته شده تسبیح گویان را در نوشته اشاره های قرآنی و پرسشهای انسانی بخوانید.
برای دانستن چگونگی پی کردن شهاب دیو(جن) را که باز هم در نوشته دکتر سروش به آن اشاره شده جن موجودی که از نو باید شناخت را بخوانید.
همه این نوشته ها نتیجه اندیشه علمی و تدبر قرآن و پیروی نکردن از تفسیرها و ترجمه های قدیم و جدید از قرآن کریم اند.
علیرضا : ۰۳ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۰۰ بعد از ظهر
آقای مصطفوی حسینی طباطبائی در فیسبوک خود با دو ویدئو سعی در پاسخگویی به این مقاله دارند:

https://www.facebook.com/photo.php?v=484484494976618&set=vb.100002452166390&type=2&theater;#!/photo.php?v=484484494976618


https://www.facebook.com/photo.php?v=484484494976618&set=vb.100002452166390&type=2&theater;#!/photo.php?v=484492728309128&set=vb.100002452166390&type=2&theater;
سید کریم : ۰۳ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۹:۱۹ بعد از ظهر
با سلام به محضر دکتر سروش عزیز!
با نظر علیرضا موافقم. با این تفاوت که در قرآن آمده که پیامبر از هر نظر مثل مردم بود: در بازار راه می رفت، می خورد و می آشامید و ازدواج می کرد و خلاصه اینکه در تمام امور بشری مثل همه انسان ها بود و تنها تفاوت او با دیگران نزول وحی به ایشان بود. اما کیفیت وحی بر ما پوشیده است. طبق نقل قرآن پیامبر نمیگفت چیزی را مگر آنکه وحی بود و از روی هوی و هوس چیزی نمی گفت.
رسول : ۰۳ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۴۷ بعد از ظهر
با سلام انچه در این مقاله گفته شد با دستورات تجویزی از سوی خدا به پیامبرکه در قران بیان شده نمی تواند بگنجد دوم اینکه انجا که خود پیامبر مورد خطاب قرار میگیرد نیز رد کننده این سخنان است سوم انجا که خدا در قران برای کتاب خودرقیب میجوید نیز به سخن اعلا رد کننده چنین نظریه ضعیفی است چرا که اگر انرا بازگویی درک یک انسان بشری بدانیم (نه وحی اسمانی) که هزاران هزار شاعر شیرین سخن وصاحب کلام از هزار سال پیش تاکنون صدها بار شیرینتر و ناقذترش را سروده بودند
مجید : ۰۴ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۱۴ قبل از ظهر
با سلامی دوباره:
به نظر حقیر خلاصه نظر استاد چنین است: آنچه پیامبر در قالب قرآن بیان فرموده درواقع رویاها (با اغماض معادل همان "دید" یا "بلیک" جناب شبستری) می باشد که البته به اذن و تایید خداوند بوده ولی هیچیک مصداقی در عالم واقع (چه در دنیا و چه در آخرت) ندارد، ساده تر اینکه مقولاتی از قبیل فرشتگان،جن،ابلیس،عرش و کرسی،معجزات پیامبران و.... همه زاده خیال پیامبرند نه واقعی اما با این وجود باز هم به اذن و تایید خداوند ! خوب سوال اینجاست که خدا اگر هم از طریق رویا می خواست وحی را ارسال کند چرا رویاهای کاذب فرستاد ؟! نمی توانست گزاره هایی واقعی را به پیامبر خویش القا کند؟ چرا باید حتما افسانه سرایی می کرد؟ نمی خواست یا نمی توانست حقیقت را به او بنمایاند؟ یا اینکه اصلا حقیقتی(جز جهان ماوقع) وجود ندارد؟؟!!
اینها به زعم حقیر سوالات بنیان کنی هستند که نظریه استاد را قویا متزلزل میکند....تمنا دارم جناب دکتر در قسمتهای بعدی پاسخی در خور بیان فرمایند. همچنین کماکان سوالی که در کامنت قبلی حقیر به عرض رسید به قوت خود باقیست(چگونگی اثبات این "به اذن و تا یید بودن خداوند" برای آن به اصطلاح رویاها).
با تشکر.
امير : ۰۴ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۶:۴۲ بعد از ظهر
با سلام
اين نظريه را نه ميتوان رد و نه مي توان اثبات كرد والبته راه فهم قرآن را هم بر ما به كلي خواهد بست.زيرا همانگونه كه نميتوان در اكثر اوقات حقيقت خواب رافهميد براي فهم قرآن نيز به همان مشقت خواهيم افتاد.
مشكل جناب سروش در اين فرضيه آن است كه اشعار مولانا را كه در فضاي ذوقي و شعري و عرفاني سروده شده حقايق مسلم معرفتي ميپنداردو به تبيين آنها ميپردازد در حاليكه اين حرف ها براي فضاي ذوق وشعر و شور است كه همواره با اغراق وبزرگنمايي همراه بوده و نه جاي معرفت و تبيين دين..
مهدی : ۰۴ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۷:۵۱ بعد از ظهر
مشخصه که این نگاه به تجربه نبوی مسبوق به نگاه‌های عرفانیه و به نظر می‌رسه که دکتر سروش در این نظریه‌اش تا حدی به مبانی ایمان‌گرایانه نظریاتش به طور کلی، نزدیکتر شده و از برخی از نظرات قبلش گذر کرده یا به تعبیر بهتر به یک نظریه رسیده که بیشتر به مقاصدش نزدیکتره و لوازم نظرات قبلیش رو هم نداره. اصلیترین مسئله خاص‌بودگی تجربه نبویه که با این نظریه جدید بهتر تأمین میشه چون این هشدار رو میده که معنای متن مقدس در ساحتی غیر از ساحت ظاهری صورت می‌بنده و فرد برای دست‌یابی به این معنا باید تأویلی درونی درش اتفاق بیفته تا بتونه مواجهه‌‌ای معبرانه با این متن داشته باشه. در واقع یعنی فردی هم که می‌خواد با این متن روبرو بشه باید یه شیفت کنه. این شیفتیه که بیش از هر چیز نیاز به ایمان و همراه شدن داره همون جوری که خود نبی با اون چیزی که مشاهده کرده همراه شده و در نتیجه به ساحتی دیگه منتقل شده.
علیرضا اطمینان : ۰۴ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۴۰ بعد از ظهر
با سلام محضر استاد سروش
مقاله ی عالمانه و نظریه ی جسورانه ی شما را خواندم و منتظر ادامه آن هستم. من تمام سخنرانی ها ی شما را گوش کرده ام و تمام تالیفات شما را خوانده ام. بسیار زیبا و متین می نویسید. بنظر من شما سعدی زمانه ی ما هستید. من جنابعالی را پیشگام در بسط و باز نمودن مطالب عمیق عرفانی به زبان ساده و قابل فهم می دانم. اگر چه دینداری تجربت اندیشانه را ورای اینها میدانم. بنظر من آنچه شما فرموده اید باز هم دینداری معرفت اندیشانه است.
ولی نکته ی مهمی که می خواهم در این مختصر بنویسم این است که آنچه شما اینقدر صریح و بی پرده می گوئید عرفا و صوفیه قرنهاست که در لفافه می گویند و بقول مولانا( از بهر روپوش عوام ) نام ( وحی دل ) را بر آن نهاده اند.
اگر به مقدمه ی تفسیر بیان السعاده مرحوم ملا سلطانمحمد گنابادی ره مراجعه فرمائید نکات دقیقی در تایید نوشته های خود خواهید یافت.
این حرفها را در روزگار ما هم جناب علامه حسن زاده و شاگرد ایشان آقای صمدی آملی در جلسات درس اسفار و شرح فصوص قیصری و شرح رساله انسان در عرف عرفان و ... با زبان علمی و در پرده می گویند. ولی شما این حقایق را بازاری کرده اید و باعث هجمه دینداران مصلحت اندیش بر ضد خود می شوید. امیدوارم توفیق داشته باشید تا پروژه ی تحقیقی خود درباره ی قران را بیش از پیش برای علاقه مند آثار و اندیشه های خود باز کنید.
محمد : ۰۵ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۱۲ قبل از ظهر
من احساس میکنم دوستان برداشت بدی از کلمه ی رویا دارن، در این مقاله و یا در کتاب بسط تجربه ی نبوی و یا کتاب قبض و بسط تیوریک شریعت بسیار زیاد ازین مفهوم استفاده شده و دوستان باید دو چیز رو مد نظر قرار بدن:
1- نگارنده (دکتر سروش) بیشتر بر بال شعر و ادبیات و عشق و مولانا سوارند تا بر دیالکتیک محض و کانت گرایی! این مقاله هم بیشتر جنبه ی لطیف ایمانی دارد تا جنبه ی کتابت! که البته بر پایه های عقلی هم استوار است!
2-در ادامه ی مورد یک باید گفت دوستان برداشتی شاعرانه و لطیف تر از رویا داشته باشند،رویا در اینجا بدین معنا نیست که پیامبر خواب میدیده یا چیز دیگری...همه ی ما بهمون الهام شده،که مثلا یهو به این فکر میفتیم که در خونه رو قفل نکردیم!! از جهت دیگه ای نگاه کنیم...شما وقتی به کنکاش علوم میپردازید گاهی وقت ها به نتایجی میرسید که خارج از کتاب و نوشته است...به کشف میرسید،این دقیقا چیزیست که محمد پیوسته به آن میرسیده،با کنکاش در ذهن خود
عباس : ۰۵ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۳۵ قبل از ظهر
باسلام واحترام بنده قصد نداشتم حتی این حداقل را بنویسم ولی عجله ی دوستان مجبورمان نمود سخنی بگویم.ولی به همین بسنده میکنم که صبر تا پایان مرا بیقرار کرده چون هر مقاله یا سخنرانی جناب دکتر قطعه ایی از نقشه ی پازل دینداری در روحم را اندک اندک پر میکند وفکر میکنم همینطور که ایشان هم در حال کامل کردن درون خود هستند ما را هم بدنبال میکشند.اوکه میرفت مرا هم بدل دریا برد. انشالله همه سعادتمند ومستفیداز خوان نعمت پیامبر عزیز باشیم
امیرحسین : ۰۵ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۲:۳۶ قبل از ظهر
چه جالب
منتظر ادامه متن هستم. به نظر می رسه این رویکرد درک و پذیرش بخشهایی از قرآن را راحت تر می کند
حسین : ۰۵ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۲:۴۵ قبل از ظهر
خدمت بزرگواری که نظر قبلی را گذاشته اند عرض میکنم، لطفا مباحث را با هم خلط نفرمائید. میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است. نوشته رؤیا گونه <رؤیای رسولانه > کجا، آموزه های اساتیدی که شما نام بردید کجا. لطفا بیشتر تامل بفرمائید.
احمد شهاب شكوهمند : ۰۵ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۶:۵۸ قبل از ظهر
معشوقت چه مي گفت؟ دوست دارد يار اين آشفتگي .... كوشش بيهوده به از خفتگي !
وحید : ۰۵ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۲۵ قبل از ظهر
با سلام و درود خدمت تمامی علاقه مندان به فهم عمیق دین
پر واضح است که تفاسیری که تا کنون از قرآن کریم ارایه شده ناقص و نا توان در پاسخگویی به برخی از مشکلات می باشند و اگر بناست نظریه جناب دکتر سروش پاسخگوی آن مشکلات گذشته باشد نباید معضلات جدیدی را به وجود آورد ؛ به طور قطع بسیاری از ایراداتی را که عزیزان نگاشته اند قابل تأمل و نیازمند جوابند ولی به نظر بنده باید قدری خویشتن دار بود تا ببینیم نهایت این نظریه چه خواهد بود و بعد آن را نقد کرد .
موفق باشید
فیضان : ۰۵ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۳۳ قبل از ظهر
داکتر صاحب بزرگوار سلام و عرض ادب، پوزش میخواهم که نتوانستم عمیق شوم، اگر لطف نمائید کمی در این زمینه بسط بدهید باعث تعمق بیشترم خواهد بود. تشکر از مهربانی تان
حسین : ۰۵ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۶:۵۸ بعد از ظهر
بنده دیروز نظر انتقادی خودم که البته هیچ توهینی نداشت را در اینجا گذاشته بودم اما متاسفانه الان می بینم که این نظر درج نشده است. از سایت جرس که ادعای آزادی بیان دارد این سانسور واقعا بعیده. متاسفم که حتی مدعین آزادی بیان در ایران هم جنبه شنیدن و انتشار انتقادات رو ندارند.
آرش : ۰۵ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۷:۵۰ بعد از ظهر
با سلام خدمت دوستان گرامی و آقای دکتر سروش گرامی

پیشنهاد من به آقای دکتر سروش این است که مروری داشته باشند بر:

1) کاربرد مشتقات ریشه «ر أ ي» در 328 آیه قرآن
2) کاربرد مشتقات ریشه «و ح ي» در 78 آیه قرآن

آن چه مسلم است مخلوقات بسته به توانایی های خود و از جمله انسان با کانال های ارتباطی چون حواس پنجگانه، ذهن، تخیل، خواب، رویا، قلب... با جهان خارج ارتباط برقرار می کند که کار ریشه «ر أ ي» است.

اما «وحی» ارتباط از طرف دیگر است با مخلوق که حامل محتوا می باشد اما ممکن است از هر کدام از کانال های ارتباطی مخلوق اتفاق افتاد: قلب، گوش، بصر، رویا، ....

مسلما نوع و سطح تلاش مخلوق و سطح معرفت مخلوق،... در نوع ارتباط آن طرف (خدا) با مخلوق و محتوی انتقال شده به مخلوق تاثیر دارد.

پس «وحی» همچنان «وحی» است و «رویا» و خواب نیست آن چنان که مولف می پندارد و بیان کرده است.

«رویا» می تواند یک کانال ارتباطی باشد. اما ابزار است. «وحی» حامل محتوا می باشد که ممکن است از کانال ارتباطی «رویا» هم استفاده کند عمانطور که از کانال ارتباطی قلب و ذهن و گوش و چشم... استفاده می کند.
دانشجو : ۰۵ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۷:۵۸ بعد از ظهر
جناب دکتر سروش

درود بر شما. اینکه شما میفرمایید بر متقدمان آگاه ایرانی نیز روشن بوده است آنجا که شاعر میفرماید:

چو غلام آفتابم همه زآفتاب گویم/
نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم،

تعجب از جنابعالی است که با این همه مطالعه خود را متعهد به اثبات مسایلی کرده اید که حتی در صورت اثبات فاید ه ای در آن نیست. اکنون مورخان و باستانشناسان و متن شناسان بحث می کنند که اصولا نمی توان ادعا کرد که این متنی که در اختیار مسلمانان است همان قرانی است که ادعا میشود محمد (ص) آورده است. مثلا اینکه قدیمیترین قران موجود متعلق به هشتاد سال بعد از پیغمبر است یا متون اولیه را بدون نقطعه و اعراب مینوشته اند که احتمال پیدایش صدها قران از متون اولیه را ممکن میکند. حال وقتی در صحت این سوره ها و آیات تردید های چدی وجود دارد ما ایرانیها در این زمان بیاییم دعوا کنیم که ایتها را جبرایل بر پیغمبر خوانده و یا اینکه به قول شما رویای پیغمبر است. شما بهتر از همه به میزان مغایرتها و ناسازگاریهای متن در بخشهای مختلف آن آگاه هستید. اسامی تاریخی از اسطوره های یهودی اشتباه ذکر شده و درکی که از عالم وچود در آن منعکس است نمی تواند متعلق به خالق هستی باشد که حتی با دانش ناقص فعلی بشر قابل فهم است و غیره. پس چرا هی موضوع را می یپچانید. در مقاله ای خواندم که فران را تفریبا میتوان موسی نامه خوند اینکه صدها بار اسم موسی در آن آمده است در حالیکه اصولا وجود موسی به لحاط تاریخی ثابت نشده است و نمی توان گفت چنین شخصی در تاریخ واقعا وجود داشته است. اسراییلیها هنگامی که صحرای سینا را چهل - پنجاه سال پیش اشغال کرده بودند تقریبا قدم به قدم صحرای سینا را جستجو کردند بلکه اثباتی برای ادعای تاریخی عبور اسرلیلیها به رهبری موسی از رود نیل پیدا کنند ولیکن پیدا نشد. مصریها پنجهزار سال تاریخ مدون دارند و تاریخ شاهان و فرعون های خود را نوشته اند چطور اشاره ای به دوره موسی نشده است و غیره در حالیکه آثار اشغال مصر توسط ایرانی ها در زمان هخامنشیان که ظاهرا 500 600 سال با دوره موسی فرق داشته پیدا شده است.... ....

موفق باشید
نبی.م : ۰۶ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۱۲ قبل از ظهر
برخی از دوستان و شاید بسیاری از پیام گذاران محترم به نوعی سروش را مخاطب قرار داده اند که گویی با قرآن بیگانه است و عربی نمیداند.بی شک سروش پس از اینهمه موانست با قران و متون دینی میداند چه می گوید و چه می نویسد. فراموش نکنیم خیلی از ما دینداریمان را مدیون امثال سروش هستیم.
نمیخواهم از نظریه ایشان دفاع کنم و من نیز هنوز منظر تتمه کلامم و فعلا سر موافقتی با آن ندارم بلکه منظورم این است که از این اشکالات ظاهری و ابتدایی بگذرید چون بی شک کسی چون سروش حالا که خطر کرده است و این نظریه را نوشته با این بدیهیات قبل از اشاره شما اشنا بوده...
عرفان : ۰۶ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۷:۱۱ قبل از ظهر
استاد گرامي سلام عليكم نظريه اخير شما و نظريه پيشين (كلام محمد)و همچنين مقاله وزين «طوطي و زنبور»در تبيين موضوع مطروحه بسيار قابل توجه و تأمل است اما به نظر اينجانب جاي يك توضيح در اين نوشتارها خالي است .توضيحي كه شايد بتواند به سوالي كه چند سال است ذهن مرا به خود مشغول نموده و احتمالا اذهان كسان ديگري نيز به آن مشغول باشد پاسخ دهد . اين سوال شايد ربط نزديك و زيادي به موضوع فعلي نداشته باشد اما از آنجا كه تا كنون بهره هاي زيادي از نوشته ها و سخنراني هايتان برده ام در اين خصوص نيز اميد به انتفاع دارم كه در آينده ولو به صورت گريزي مقطعي و كوتاه پاسخي به اين پرسش كه برايم تبديل به يك معما شده است ارائه بفرماييد . با توجه به طرح موضوع روياهاي رسولانه، لاجرم شروع نبوت پيامبر و نزول جبرييل بر آن حضرت در غار حرا نيز از جنس همين روياها بوده است حال سوال من اين است كه اصولا انتخاب و يا انتصاب محمد بن عبدالله براي اين رسالت بر چه مبنا بوده است ؟ آيا رياضت هاي فردي محمد در دوران جواني در غار حرا و تزكيه نفس موجب اين سعادت شده است ؟ آيا اگر در همان دوران شخص ديگري اقدام به تزكيه نفس بيشتر و رياضت شديد تر مي نمود و به راستي خود را خالص و منزه مي گردانيد فرشته وحي بر او نازل مي شد و او راوي روياهاي رسولانه مي گرديد؟ آنچه در تاريخ ثبت شده است اين است كه در دوران تجرد عبدالله غير از آمنه زنان ديگري تمايل به ازدواج با او را داشتند و به او پيشنهاد اين كار را داده بودند به عبارتي از نتيجه ازدواج با او اطلاع داشتند و اينكه با تولد محمد طاق كسري شكسته و آب رودخانه و يا درياچه ساوه خشك شده و منجمين مسيحي نيز به اين تولد بشارت داده بودند همگي حكايت از اين دارد كه خداوند قبل از تولد محمد او را براي انجام اين مأموريت در نظر داشته است . حال اگر اين نظريه صحيح باشد و محمد تا زمان نزول اولين وحي از آينده خود بي خبر بوده باشد پس وجود و يا عدم تزكيه و تفكر و تنهايي هاي غار حرا تأثيري در نتيجه ماجرا نداشته است و او اگر هم در طول زندگي پيش از نبوت تزكيه اي نمي كرد باز هم رسول خدا مي بود و همانگونه كه مرحوم دكتر شريعتي نيز توضيح داده است محمد هيچكدام از پنج فاكتور مؤثر در تربيت را دارا نبوده است پس ماجرا چيست ؟ نقش وراثت و ژنتيك در اين ميان چگونه است؟ توضيحا اينكه پاسخ به اين سوال كه مربوط به چهارده قرن قبل است مي تواند به پاسخ دادن به اين سوال كه به عصر حاضر مربوط است كمك كند و آن اين است كه چرا در حالي كه تمامي شرايط براي رشد مطلوب و مثبت و تربيت عالي يك شخص موجود است و به قول مرحوم شريعتي پنج فاكتور لازم براي او مهيا است نتيجه عكس حاصل مي شود و در نقطه مقابل در حال كه شرايط براي به قهقرا رفتن يك شخص از هر لحاظ آماده است او بر خلاف انتظار انساني مثبت و مفيد از آب در مي آيد؟ به اميد استفاضه بيش از پيش .
حمید : ۰۶ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۹:۴۵ قبل از ظهر
سلام جناب نازنین
...
...وسبزباشید
علی سراج : ۰۶ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱:۳۵ بعد از ظهر
سلام. ابتدا آیاتی از قرآن را مؤید نظراتم می‌آورم و سپس آنها را توضیح می‌دهم:
۱- ذلكَ مِن اَنباءِ الغيبِ نوحيهِ اليكَ وما كنتَ لَدَيهم اذ يُلقونَ اَقلامهم اَيُّهُم يَكفُلُ مريم وما كُنتَ لَدَيهم اذ يَختَصِمون آل عمران:44
ترجمه: (ای پیامبر!) این، از خبرهای غیبی است که به تو وحی می‌کنیم؛ و تو در آن هنگام که قلمهای خود را (برای قرعه‌کشی) به آب می‌افکندند تا کدامیک کفالت و سرپرستی مریم را عهده‌دار شود، و (نیز) به هنگامی که (برای سرپرستی او) با هم کشمکش داشتند، حضور نداشتی(و همه اینها، از راه وحی به تو گفته شد)
۲- تلك مِن اَنباءِ الغيبِ نوحيها اليك ما كُنتَ تَعلَمُها انت ولا قَومُكَ مِن قبلِ هـذا هود:49
ترجمه: اینها از خبرهای غیب است که به تو (ای پیامبر) وحی می‌کنیم؛ نه تو، و نه قومت، اینها را پیش از این نمی‌دانستید
۳- نحن نَقُصُّ عليك اَحسَنَ القَصَصِ بما اَوحَينا اليك هـذا القرآن واِن كُنتَ مِن قَبلِهِ لمن الغافلين، اِذ قالَ يوسُفُ لاَِبيهِ... يوسف:3و4
ذلك مِن اَنباءِ الغَيبِ نوحيهِ اليك وما كُنتَ لَدَيهِم اِذ اَجمَعوا اَمرَهُم وهُم يَمكُرون.يوسف:102
ترجمه: ما بهترین سرگذشتها را از طریق این قرآن -که به تو وحی کردیم- بر تو بازگو می‌کنیم؛ و مسلّماً پیش از این، از آن خبر نداشتی؛ هنگامی را که یوسف به پدرش گفت: «پدرم! من در خواب دیدم که..» ...
این از خبرهای غیب است که به تو وحی می‌فرستیم! تو (هرگز) نزد آنها نبودی هنگامی که تصمیم می‌گرفتند و نقشه می‌کشیدند
۴- تلك آیات الكتاب المبين * نَتلوا عَلَيكَ مِن نَبَاِ موسى وفرعون بِالحَقِّ لِقَوم يؤمنون.قصص:2و3
اینها از آیات کتاب مبین است. ما از داستان موسی و فرعون، به حقّ بر تو می‌خوانیم، برای گروهی که ایمان می‌آورند

آیات بالا به وضوح بیان می‌دارند که خداوند در خطاب به پیامبر می‌گوید: ای پیامبر، این ماییم که داستان‌های پیامبران را برایت تعریف می‌کنیم. ای پیامبر، تو هنگام وقوع این حوادث نزد پیامبران نبودی، و به خاطر این‌که ما برایت داستان‌ها را تعریف کرده‌ایم، از آن‌ها آگاه شده‌ای.
به نظر من این ساده‌ترین و محکم‌ترین دلیل برای رد سخنان آقای سروش است.
می‌خواهم که حتما این کامنت به او داده شود، و من از ایشان می‌خواهم که اگر برای این آیات پاسخی دارد، حتما در مقاله بعدی اش پاسخ دهد.
آیات در این زمینه بسیار است، و قابل توجیه و تأویل نیست. مثلا در آیه زیر:
...قُل لا تَعتَذِروا لن نُؤمِنَ لكم قد نَبَّاَنَا اللّهُ مِن اخباركم... توبه:94
ترجمه: هنگامی که بسوی آنها (که از جهاد تخلّف کردند) باز گردید، از شما عذرخواهی می‌کنند؛ بگو: «عذرخواهی نکنید، ما هرگز به شما ایمان نخواهیم آورد! چرا که خدا ما را از اخبارتان آگاه ساخته است...»
در این آیه هم خدا می‌گوید: ای رسول! به متخلفان از جهاد بگو که ما به وسیله وحی الهی از اخبار شما آگاه شده‌ایم. این آیه به دو دلیل سخن سروش را رد می‌کند: ۱- خطاب خدا به پیامبر (که به او دستور می‌دهد با متخلفان برخورد کند)، ۲- این‌که خدا اخبار غیبی را [در مورد متخلفان] به پیامبرش وحی کرده است؛ نه این‌که از درون پیامبر (یا خواب پیامبر!) ناشی شده باشد
خورشيد : ۰۶ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر
اولين وظيفه ما در قبال مصلحان و شاعران و نويسندگان و سخنرانان يا پيامبران. درك شرايط زماني و مكاني و مخاطبان آنان است و اگر در نظر گرفته نشود نه تنها به بيراهه ميرويم بلكه آنان را حقه باز دروغگو و... ميپنداريم. ما همچنانكه بشر صغير و كبير داريم بشريت صغير و كبير هم داريم. جوامع بشري هم با تفاوت زمان هم با تفاوت مكان ميتوانند صغير و تكامل نيافته يا كبير و تكامل يافته باشند. ما بايد بدانيم كه محمد در چه شرايط و با چه مخاطباني طرف بوده كه مسئله را اينطور بيان كرده. همينطور درمورد دكتر شريعتي يا شاعراني مانند مولوي و غيره هم اگر درك شرايط را در نظر نگيريم هيچ بهره اي نميبريم بلكه سوئ ظن به سراغمان ميايد. زبان بشر يا بشريت صغير همان زبان بچه صغير است كه وقتي بزرگ ميشود ميفهمد كه پدرومادر او اگر هم دروغي گفته و كلكي سوار كرده به صلاح او و بخاطر تربيت صحيح او بوده است.
مصطفی : ۰۶ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۵:۲۷ بعد از ظهر
با سلام
مشتاقانه منتظر ادامه این مطلب هستیم. از جناب دکتر می خواهم در ادامه این مطلب درباره اینکه این نظریه چگونه می تواند به درک واقعی دین و زدودن تحریفات از آن کمک کند صحبت شود.
احمد : ۰۶ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۶:۰۵ بعد از ظهر
اگرچه برای آقای سروش بعنوان یک اندیشمند احترام زیادی قائل هستم ولی باید بگویم آنچه که در این مقاله بیان داشته اند پنبه پیامبری را یکجا رشته می کند و دیگر لزومی وجود ندارد که پیامبر را به معنی خاص آن رسول خدا بدانیم. بلکه هر باطن پاکی که به مکاشفه برسد نوعی از نبوت با او همراست. من بر درستی و یا غلط بودن نظریه نمی خواهم در اینجا بحث کنم ولی باز هم می گویم که آنچه ایشان بیان می کنند با آنچه که قبلاً خود بیان کرده بودند نیز متفاوت است. در بحث های قبلی بحث نزول معانی به قلب رسول و بیان آن معانی با کلام رسول بود که این خیلی دور از نبوت مرسوم نبود ولی این نظریه دیگر از رسالت چیزی باقی نمی گذارد.
و این را برای آقای سروش و دیگران اضافه می کنم که بیان قران اگر با بیان علم همخوانی ندارد برای آنست که گوینده مجبور بوده است در حد و فهم مردم زمان نزول جملات خود را نزول دهد و گرنه هر کسی که مبانی علوم را می داند باید متوجه شود وقتی صحبت از 7 آسمان است منظور نه این آسمان مادی بلکه هفت مرتبه از تفاوت نوع هستی است که محدوترین آن ماده و نامحدود ترین آن خداوند است و بقیه در بین این هفت مرتبه قرار دارند و آنچه پیامبر در بیان معراج گفته اند در گذر از مرحله پست مادی و نزدیک شدن به وجودالهی است که به یقین هر آنچه پلیدی است به مرحله هستی الهی راهی ندارد و آنچه راجع به شهاب بیان شده در واقع موانعی است که ورود پلیدی را به مرحله و جایگاه الهی باز می دارد. هر انچه از این دست است براحتی قابل تفسیر می باشد و لازم نیست چون ایشان بیانی اینگونه از رسالت داشته باشیم که بتوانیم تفسیر غیر متضاد با علم بیان کنیم.
علیرضا : ۰۶ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۲۴ بعد از ظهر
آیا این شامل همه ی قرآن می شود یا بخشی از آن که شامل متشابهات باشد.
سعید : ۰۷ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۰۷ قبل از ظهر
«چون قرآن سخن پیامبر است و پیامبر در میان عرب زیسته و اندیشه‌ها و افکار خطاآمیز عرب در روح و جان ایشان رسوخ کرده،‌ این خطاها هم در قرآن راه یافته است»....دکتر سروش!

من با روشنفکری دینی مخالف نیستم. ولی تفکر باید بر پایه مقدمات و مبانی عقلانی باشد و استدلال و استنتاجش نیز باید مبتنی بر عینیات یا مستندات تحصلّی.متاسفانه ایشان بی‌هیچ دلیل عقلی و نقلی به طور کاملا شهودی(!) تئوری خلق می‌کند و همین امر باعث ضدو نقیض‌گویی‌های فراوان در نظرات ایشان می‌شود.هر کسی که ذوق و خلاقیتی در خور داشته باشد، با نیم‌نگاهی به علومی از قبیل فلسفه و کلام و ... میتواند برداشتهای بی‌سابقه و زیبایی از دین خلق کند(!)که نه تنها کاملا بدیع باشتد، بلکه هیچ پایه و مبنایی هم نداشته باشند! قبول نظرات ایشان قبول دین جدیدی‌است که اصول آن را خود ایشان تعیین می‌کند!
علی : ۰۷ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۳۸ قبل از ظهر
با سلام این نظریه اقای دکتر بیشتر یک نظریه سوفسطایی هست تا یک نظر واقع گرایی واز محدودی ذهن انسان را خارج نمی کند
Ali : ۰۷ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۰۳ بعد از ظهر
سلام چرا محمد در ابتدای قرآن به اطلاع مردم نرسانده که دارد رویای رسولن تعریف می‌کند؟
ناصر : ۰۷ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۲:۴۶ بعد از ظهر
آقاي سروش متاسفانه دچار كج فهمي است،درست است كه پيامبر مكاشفه داشته ولي وحي حق تبارك وتعالي را نميتوان رويا دانست بلكه وحي اختصاصي است و به واسطه فرشته وحي در خود پيامبر ريخته مي شود چرا كه او در اقيانوس بيكران الهي دك شده است؛عرفا در همه زمانها بوده اند و مكاشفه داشته اند ومتاسفانه اينقدر آقاي سروش پس رفت كرده اندو پيامبر را با عرفا در يك صف قرار مي دهند ،پيامبري كه در عرش احمد مي خوانند انسان كامل و متعادلي است كه قبل و بعد او مانندش نيست و هر كس به واسطه فهمش و غرضش در مرتبه اي از گذرش از باطن به ظاهر مقامات حضرتش را ملاقات مي كند
سید حسین : ۰۷ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۳:۳۱ بعد از ظهر
البته آقای دکتر مویی در این راه سپید کرده اند و بعید میدانم که تلنگر کوچک من در ایشان اثری کند!
در کمال احترام خدمت دوستداران آقای دکتر سروش باید عرض کنم که دکتر،قرآن مجید را کاملا مصادره به مطلوب کرده اند و با عرض پوزش باید عرض کنم که گویی ایشان مخاطبان خود را ساده لوح فرض کرده و با انتخاب گزینشی بعضی آیات و کلی گویی درباره بعضی مفاهیم والای قرآنی،قصد به زور فرو کردن عقاید خود در مخ مخاطبان را دارند!!
بنده به یک آیه از قرآن مجید، آیه 188 سوره اعراف، اشاره ایی میکنم:
(ای رسول بگو: من مالک نفع و ضرر خویش نیستم مگر آنچه خدا بر من خواسته و اگر من از غیب جز آنچه به وحی میدانم آگاه بودم بر خیر و نفع خود همیشه می افزودم و هیچگاه زیان و رنج نمیدیدم و من نیستم مگر رسولی ترساننده و بشارت دهنده گروهی که اهل ایمانند)
خیلی ساده عرض کنم:
طبق نظرات آقای دکتر چیزی که از این آیه میتوان فهمید اینست که: رسول اکرم(ص) خدای متعال را در خواب(به هر نحوی یا چیزی شبیه به آن)دیده اند و آنجا خدای متعال فرموده که: ای رسول بگو:.... و اگر من از غیب جز آنچه به وحی میدانم!!!.....
با کمی تفکر در آیه فوق میتوان به نکات بسیاری از برداشت های آقای سروش پی برد!
نمیخواهم طنزگونه بگویم ولی باید گفت که پیغمبر اکرم(ص) در زمان جهالت زیاد وقت خواب نداشته اند تا بخوابند و رویا ببینند و بعد آن رویاها را کتابت کنند!!این کارها از عارف مسلکان کلاش و... بر می آید نه از پیغمبر خدا!
در ضمن صاحب کتاب شریف المیزان،تمامی تفاسیر(عقلی و نقلی) را بر مبنای خود قرآن و احادیث وارده از رسول اکرم و اهل البیت(علیهم السلام)آورده و مثل آقای دکتر سروش مغرورانه نظرات خودشان را بیان نکرده اند!
نوجوان : ۰۷ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۴:۳۹ بعد از ظهر
ضمن احترام به دکتر سروش منم معتقدم مباحث این شکلی که ممکنه ستون باورهای نوجوونا و جوونا رو که معمولا احساسی فکر میکنن رو منهدم کنه تو یه جمع تخصصی مطرح کنن بعد که پالایش شد بیارن تو دسترس عموم.من بنا به شغلم شاهد تعلیق فکری بسیاری از نوجوونا و جوونا هستم.به نظرم باورهای یه فرد هرچند غلط باشن براش سودمندترن تا بی باوری و تعلیق.
احمد از ساتمتونا : ۰۷ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۵:۰۱ بعد از ظهر
با تشکر از دکتر سروش عزیز
اگر ممکن است برای اینکه در جریان انتشار بخش های دیگر مقاله قرار بگیریم امکانی فراهم شود تا خبر آن یا خود متن مقاله برای ما ایمیل شود.
اکنون بیش از 35 سال است که مطالب اقای سروش را از زمانیکه در مسجد امام باره هامر اسمیت لندن جلسات انجمن اسلامی لندن برگزار می شد پی گیری می کنم و هنوز مشتری تعمیق ایمان اسلامی خویش و اصلاحات دینی خود هستم.
تشکر از سایت جرس و اقای سروش عزیز
مرتضوی : ۰۷ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۹:۴۳ بعد از ظهر
اقای دکتر سروش سلا خسته نباشید.
من نمیدانم این برداشت شما از وحی همین جا تمام میشود یا برنامه های دیگری هم دارید که در اینده رونمایی میشود.
از منظر دین پژوهی واز منظر دین باوری ایا هر چه به ذهن می رسد را باید تءوریزه کرد و رسانه ای کرده واحتمالا مخالفان این نظر را به مراکز قدرت و دیکتاتورها نسبت داد.
ایا این برداشت نو از وحی سابقه ای هم دارد و مفسرانی در طول تاریخ اسلام چنین ادعایی کرده اند .؟
من همواره از مقالات شما بهره ها برده ام ،نمیدانم با این موضوع چگونه کنار بیایم .ارجاعات به مولوی شما هم در این بحث محکم و کمک کننده به شما نیست .
نظریه ولایت فقیه که جواب نداد .ببینیم این نظریه ره به کجا میبرد.
خلاصه :چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم .....که دل به دست کمان ابروی ست (رویا ) کیش!!
سید حسن : ۰۸ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱:۵۶ قبل از ظهر
سلام
طبق این بیان، نباید تفاوتی میان قرآن احادیث قدسی باشد، زیرا هر دو روایت پیامبر از رؤیاهای خویش تلقی می شود؛ لکن ویژگی خاص قران آن را برتر از هر کلامی گردانده است و آن ویژگی فرابشری بودن زبان قرآن است.
بینوای مهجور : ۰۸ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۷:۳۰ بعد از ظهر
پیامبر علم الیقین داشت ونفس مطمئنه بودمعلومه که همه انچه را که من وتو نمی نوانیم ببینیم می دیده.نیازی به خواب ورویا نیست.شمس تبریزی هم خیلی چیزها می دیده که مولوی قادربه دیدنش نبود.
محمود : ۰۸ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۳۶ بعد از ظهر
آقای سروش باید هرچه زودتر ادامه این مقاله را منتشر کند چون حجم کامنت های مخالف و نیز ابراز نگرانی نخبگان در کوشه و کنار می تواند خداناکرده به این موضوع دامن بزند که این تئوری خام و نپخته ( که مطمئن اینجوری نیست ) ارائه شده است
چشم انتظاریم مشتاقانه
سید : ۰۹ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۲:۲۰ قبل از ظهر
در هر دوره‌ا‌ی از تاریخ بعضی‌ کسانی‌ پیدا میشوند که در مورد قرآن و پیامبر اظهار نظر میکنند، اما خداوند در همین قرآن خطاب به پیامبر میفرمایند که این قرآن در شب قدر نازل شد، نفرمود که به صورت رویا بوده است، بسیاری از انسانها هستند که رویا می‌بینند پس چرا آنها نمیتوانند یک سوره یا حتی یک آیه مثل قرآن بیاورند، آقای سروش هم که انسان بزرگی‌ هستند آیا نتوانستند یک رویأی مثل یکی‌ از همین رویاهای پیامبر ببینند، مطمئن هستم که جناب دکتر سروش حداقل یک رویا در عمرشان دیده‌اند آیا میتانند و جرات کنند و بگویند که من هم یک رویا دیده‌ام مثل رویای پیامبر؟

یک مثالی میزنم، اگر یک نفر یک انبار بسیار بزرگی‌ داشته باشد، اما انبار با بسیاری از کالاها و اشیأ پر شده‌اند ولی‌ به صورت نامرتب، که گاهی وقتها اگر خواسته باشد به دنبال کالای خاصی‌ بگردد باید مدتها به دنبال کالای مورد نیازش در انبار بگردد و گاهی وقتها هم ممکن هست که پیدا نکند، ذهن انسان هم همینطور هست که اگر بسیار مطالعه پراکنده داشته باشد، و گاهی اگر خواسته باشد در مورد مسئله‌ای نظر بدهد یک کلام از یک طرف و یک کلام از طرف دیگر میدهد در واقع خودش هم تا حدودی سر گردان میشود در انبوهی از اطلاعات
اندیشمند سکولار : ۰۹ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۰۱ قبل از ظهر
با سلام خدمت جناب آقای دکتر سروش

مقاله را خواندم و در آن به حقایق جدیدی در خصوص قرآن از زاویه دید یک روشنفکر مسلمان پی بردم. امیدوارم که فضای نظریه پردازی و تولید علم در کشور مجددا توسط افرادی همچون دکتر سروش احیا بشود. نظریه پردازی مستلزم وجود فضای باز و انتقادی و آزادی تفکر و اندیشه است.

با تشکر
ابوبکر : ۰۹ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۵:۰۵ بعد از ظهر
آنچه مسلم است این است که قرآن برنامه ایست برای زندگی دنیایی انسان نه در خواب و امثال آن و حضرت رسول معلم الی الابدی قرآن است.و فکر نمی کنم این بحث ها مشکلی از مسلمانان را حل کند
Dal Ghak : ۰۹ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۹:۵۳ بعد از ظهر
جالب است که نویسنده ی محترم وقتی راوی رسول الله است استدلال می کنند که قرآن از جانب خود ایشان است ولی وقتی پیامبر اعظم مخاطب قرار می گیرند برداشت نمی کنند که از جانب خداست. قطعا و بلاشک اگر قرآن از جانب غیر خدا بود در آن اختلافات بسیار میدیدند. اینکه پیامبر غیب نمی داند ولی برخی احوال غیب بر وی اطلاع داده شده را چطور می توان توجیه کرد؟ الیوم اکملت لکم دینکم یعنی اسلام تمام است و بنا نیست اگر حیات رسول الله ادامه می یافت، وحی دیگری بر ایشان فرستاده شود. بنا بر روایات برخی از آیات در هنگام نماز جماعت بر زبان پیامبر نازل می شده، خواب کجا بود که تعبیر شود؟ آیه ی 7 سوره ی آل عمران که از آیات متشابهی سخن می گوید که باید راسخان در علم آنرا تفسیر کنند را که نمی توان با "ماه و خورشید دیدن در خواب" یکسان دانست و حقاً کسی خواهد آمد که بهتر از خود پیامبر تعبیر آیات را بداند؟ خود قرآن در این آیه می گوید باید تفسیر شود ما که نمی توانیم بگوییم نه!خداوند همه را هدایت کند ان شاءالله
علی : ۱۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۹:۱۴ قبل از ظهر
علی
با سلام خدمت جناب آقای دکتر سروش
طبق این بیان، تفاوت وحی برپیامبرباوحی بر زنبور، آنچنانکه
درقرآن آمده است چیست؟
علی حسین چگینی : ۱۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۵:۱۹ بعد از ظهر
پابه‌پای زمان پیامبرتر می‌شود
`سنگ بنایتان سست مینمایاند استاد،
ایشان جلوه ملکوتیشان ظهور ناسوتی داشته بدون هیچ کم و کاستی و اضافه ای
بسیار متعجب شدم از شنیدن این سخنان از زبان شما
آنجا که میفرماید قل روح من امر ربی در کجای این معنا جایی میتوان برایش درنظر گرفت
شاید درخواب بوده نزول ایاتی چند و شاید معراج روحانی بوده نه جسمانی ولی حجتی بر این مدعای شما نیست
حال پیامبر را با هیچ عارف و شاعری مجال مقایسه نیست چرا که جضرت جنابشان میفرماید : « ان لی مع الله حالات لا یحتملها ملک مقرب و لا نبی مرسل » یعنی « مرا با خدای تعالی حالاتی چند است که هیچ ملک مقربی و پیغمبر مرسلی طاقت توانائی آن را ندارند »
این بر ما دلیلست بر ناشناخته بودن سر وجود و حالات پیامبر
چرا که شناخت و درک بدون تجره اگر نگوییم ناممکن بسیار صعب مینمایاند
يا علي ما عرف اللّه حق معرفته غيري و غيرک و ما عرفک حق معرفتک غير اللّه و غيري؛ اي علي! خداوند متعال را نشناخت به حقيقت شناختش جز من و تو، و تو را نشناخت آن گونه که حق شناخت توست، جز خدا و من.»
امین : ۱۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۴:۰۱ بعد از ظهر
مرتب نظرات مختلف را میخوانم .هرکس گوشه ای از کار و ماجرا را می بیند. شما فکر میکنید دکتر سروش هم باین سادگی و آسانی و زودی باین نتایج رسیده اند ؟او با آن سوابق مذهبی و اعتقادات خود که مستحبات را هم انجام میداده و میدهد راحت بود که فقط تکرار گذشته کند . اما تناقضات گریبان او را رها نکرده و این گونه نظرات تقلا برای عقلانی کردن آنهاست. مشکل او جلوتر بودن از عصر و زمان خودست.
بهرحال چه آنهایی که قبلا گفته اند و چه آنچه او میگوید و چه آیندگان ، همه تصور هرکسی در حد بضاعت درک وجهانبینی او از هستی و خلقت بینهایت است .
معشوق چون نقاب ز رخ بر نمیکشد / هر یک حکایتی به "تصور" چرا کنند ؟
اختلاف اصلی قفط بر جدید و قدیم بودن آنهاست .مگر در نظرات قدیمی کم تناقضات و گاهی اشتباهات بیین وجود دارد ؟
ما فقط دوست داریم که صدایی نباشد تا راحت بخوابیم و به راحتی و خواب خود به به و چه چه هم بگوییم . معلوم است که اکثریت حرف جدید را برنمتابند .
خلاصه اینکه ، خود اوهم نمیتواند ادعا کند همین است و لا غیر.مهم شجاعت ابراز نظرات جدید دانشمندان است . وگرنه همه بر مبنای "تصورات" خود از قدرت مطلق، پدیده های هستی را تفسیر و تعبیر میکنند .وقتی خدای شخص بزرگتر شود لاجرم غیر از او کوچکتر از قبل میشوند .خدا کند همان خدای کوچک قبلی باقی بماند تا دردسرهای اینچنینی برای آدمی بوجود نیاید!!
هر یک حکایتی به " تصور " چرا کند ؟ چون معشوق نقاب ز رخ بر نمیکشد . بقیه حرف ها ترس از تغییر است . همین وبس .
صادق : ۱۲ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۵:۵۷ بعد از ظهر
زماني مهندس بازرگان در بازنگري ديدگا‌ه‌هايش در كتاب راه طي شده گفته بود كه انبياء و بويژه رسول گرامي اسلام(ص) آمده‌‌اند كه به مردم بگويند خدا يكي است و معاد هم وجود دارد. حالا اگر ايشان زنده بودند و مي‌شنيدند كه جناب دكتر سروش گفته‌اند آنچه پيامبر در باره خدا و قيامت فرموده، بازگويي خواب‌هايي بوده كه در طول حياتش در باره خدا و قيامت مي‌ديده، چه قضاوتي مي‌كردند؟!
يا تصوبر بفرمائيد اگر مانند صدر اسلام كه مخالفان رسالت پيامبر او را شاعر،ساحر و ... مي‌گفتند كسي پيامبر را رويا زده و خوابنما مي‌خواند، چه مي‌شد؟! مثلا پيامبر از نعمت‌هاي بهشتي و آتش جهنم سخن مي‌گفت و ناگهان كسي از ميان جمعيت بر مي‌خواست و عرض مي‌كرد كه« برادر خواب ديديد، خير باشد،اصلا هم خدا و قيامتي نيست.» خوب اگر پيامبر اكرم در جواب مي گفت كه بله خواب ديدم و البته خواب من هم راست و صادق است چه كسي باور مي‌كرد كه «پيامبر كسي است كه خواب راست مي‌بيند و خوابش را هم فراموش نمي‌كند و آن را با آب و تاب و رنگي تعريف مي‌نمايد»
با فرض اين نكته نيز كه خواب يكي از راههاي عميق ادراك باطني باشد، با اين وجود، خواب امري است كه انسان‌ها در هر مرتبه‌‌اي كه باشند، در ناخودآگاه خود مي بينند. يعني لزوما آنچه كه ما در خواب مي‌بينم در عالم واقعي وجود خارجي ندارد و بعضا خواب‌ها آرزوي‌هاي برآورده نشده و كمبودهايي است كه در زندگي واقعي انسان‌ها را رنج مي‌دهند. وقتي در زندگي فردي آدميان تكيه و استناد چنداني به آنچه در خواب مي‌بنيند، نمي‌كنند چطور مي‌شود ما معرفت ديني خود را شاخه‌اي از خوابگزاري و علم تعبير خواب توصيف نمائيم يا بگوئيم پيامبران كساني هستند كه دائما خواب خدا و قيامت را مي‌ديدند و مومنان هم كساني هستند كه بايد خواب‌هاي آنها را باور كننند؟ اين ادعا هيچ نسبتي با عيني كردن معرفت ندارد و حتي با نگرش ناب پوزيتيويستي هم نمي‌توان فيزيك وحي و فعل و انفعالات شيميايي را كه منجر به خواب ديدن نادرافرادي كه خواب خدا و قيامت را مي‌بينند، تشريح و تحليل كرد.
یکی از خیلیها : ۱۲ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۶:۰۹ بعد از ظهر
با سلام به تمامی خوانندگان و کسانی که نظر داده اند
لطفا به نظرات من هم توجه کنید
1 - دوستان بروند اول تاریخ اسلام را بخوانند راحتترین آن زندگانی محمد نوشته حسنین هیکل هست که تاریخ صدر اسلام هم در آن مستتر میباشد
2 - سپس بدون توجه به تفاسیر و اقوال و... مثنوی مولوی و شعر حافظ و ... قران را به همان شکل ساده عربی بخوانند و معنای فارسی ساده آن را ببینند بدون داخل پرانتزها و تفسیرها
3 - بعدا فکر کنند که این قران که خودش چهار بار به عظمت خدا قسم خورده که ما آن را آسان نازل کردیم تا بفهمند و آیا کسی هست که متذکر شود یعنی بفهمد(لقد یسرنا القران للذکر فهل من مدکر)چگونه توانست در عرض 23 سال مردمی را که جز دروغ و خیانت و زنده بگور کردن دختران و.... چیزی بلد نبودند تبدیل به مردمانی کند که کمتر از 20 سال بعد از پیامبر دنیا را با آیین جدید تصرف کردند آیا بر اساس رویا بود یاتاویل رویا یا اینکه زبان خودشان بود و آنرا میفهمیدند
4 - امتحان کنید بزبان ساده عربی به کودک 10 ساله یکسال قران را یاد دهید بدون تفسیر و تاویل خواهید دید که خیلی از آن را خواهد فهمید
5 - هرچند شاید عالمان عالم هستی بتوانند خیلی چیزهای دیگری از قران را بفهمند و از آن استفاده های بسیار برند ولی قران برای همه مردم است و خداوند آنقدر که مردم عادی هم بفهمند برایش کافی است برای خواص قران را نفرستاده برای همه فرستاده است (کافه للناس)
بنده خدا : ۱۳ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۳۷ بعد از ظهر
با سلام
بنده به نظرم اين پروسه دين وکتاب خدارا باعلم روز و انسانها دوست تر و نزديک تر ميکند اما نه به معنای ساده نگری های بعضی که ميگويند وااای يعنی قرآن کتاب تعبير خواب!!!يا پيامبر خواب نما شده بوده .!!! ....و از اين قبيل کج انديشی ها بلکه به شکل تخصصی شايد اگر کسی که نگاه سمبليک به دنيای انسان و جهان بياندازد اين نظريه برايش راحتتر هضم ميشود. من به دوستان عزيزی که علاقه مندند مطالعه ی نظرات يونگ راهم در روان شناسی و آثار خوابها پيشنهاد ميکنم
اردلان : ۱۴ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۴:۳۸ قبل از ظهر
ربنالا تزغ قلوبنابعداذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب
الاهی ما را از آن ستمگران قرار مده که خواندنی(1) تو مایهء افزونی خسارتشان گردیده.
چون که زین قرآن بسی گمره شدند
زین رسن قومی درون چه شدند
آقای دکتر سروش نه تنها "عنود" نیستند بلکه " سودای سر بالا" نیز دارند، بنا بر این، بیت متعاقبِ بیت فوق نیز حسب حال ایشان قلمداد نمیگردد.اما بعد:
1.فرموده اند:«هست قرآن خواب‌های مصطفی». در ادامه و تا پایان این مقال اما بر این مدعای خود، که لبّ گفتار است و اصل مناقشه "برهان"ی نمیاورند، در عوض به بسط و تقریر مدعا -کماکان بی برهان- میپردازند. خود ایشان واقف تراند که تقریر مکرر و شاعرانه هرگز جای خالی "پای چوبین استدلال " را که اینجا سخت بدان نیاز است، پر نمیسازد.
2. خلاصه یی از گفتارهای متصل پیشین را یادآوری نموده و آنان را مقدمات مفروض این مبحث گرفته اند. به گمانم برای بسیاری از مسلمانان مخاطب، از جمله نگارنده هنوز فقراتی از قبیل: «جوشش و رویش جان محمّد(ص)» ، «از منبع ضمیر پیامبر برخاسته‌اند»، «یعنی خدا سخن نگفت» و «تو گویی الوهیت در پوست بشر رفت» و ... خود محل نزاع اند و نه محملی برای پی افکندن توضیحی تازه، که بدینسان و در بهترین شکل این همانی مبحث کنونی و مقدمات مفروض حاصل میشود.
3. فرموده اند: «فرقی است عظیم میان ناظر راوی و مخاطب خبر» و به جای اینکه «فرشته‌ای آیه‌ها را به قلب محمّد(ص) فرو می‌ریخته... و محمّد(ص) شنونده[باشد]... محمّد(ص) ناظر است و راوی است» و البته که محمّد(ص) «رسول صادق» است. بر این اساس
A. قرآن روایت محمّد(ص) ناظر است نه محمد(ص) مخاطب.
B. محمّد(ص) راستگوست.
اما با مراجعه به روایت محمّد(ص) یعنی قرآن می‌بینیم که
C.محمّد(ص) راستگو بارها صراحتن و ضمنن تأکید نموده بر جنبهء کلامی قرآن و خطاب کلمات و اخبار آن از سوی پروردگار عالم به او.
(جهت نمونه آیات زیر،ترجمه ها از فولادوند
1.C.بخوان به نام پروردگارت که آفرید(96/1) [نخستین آیه. متأسفانه جنبهء بصری (انواع مشاهدات شامل رؤیا نیز) ندارد، جز اینکه محمد(ص) کسی را دیده باشد و او به رسول «خطاب کرده» و ناگزیر رسول «مخاطب» واقع شده باشد ]
2.C.سوگند به اختر چون فرود مى‌آيد،[كه‌] يار شما نه گمراه شده و نه در نادانى مانده؛ و از سر هوس سخن نمیگوید،این [سخن] به جز وحیی که وحی می‌شود نیست.(4-53/1)
3.C.و بدين گونه قرآن عربى به سوى تو وحى كرديم تا [مردم‌] مكّه و كسانى را كه پيرامون آن اند هشدار دهى...(7/42) [اگر «عربی» را به معنای «فصیح» بگیریم که دیگر فبها]
4.C.و آنچه را كه از كتاب پروردگارت به تو وحى شده است بخوان. كلمات او را تغييردهنده‌اى نيست، و جز او هرگز پناهى نخواهى يافت.(18/27)
ادامه دارد...
اردلان : ۱۴ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۴:۴۴ قبل از ظهر
5C.كه [قرآن‌] قطعاً گفتار فرستاده‌اى بزرگوار است،و آن گفتار شاعرى نيست [كه‌] كمتر [به آن‌] ايمان داريد،و نه گفتار كاهنى [كه‌] كمتر [از آن‌] پند مى‌گيريد،[پيام‌] فرودآمده‌اى است از جانب پروردگار جهانيان، و اگر [او=محمد(ص)] پاره‌اى گفته‌ها بر ما بسته بود،دست راستش را سخت مى‌گرفتيم،سپس رگ قلبش را پاره مى‌كرديم! (46-69/40)
6.C.اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى مى‌كنيم. پيش از اين نه تو آن را مى‌دانستى و نه قوم تو. پس شكيبا باش كه فرجام [نيك‌] از آنِ تقواپيشگان است.(49/11)
7.C.زبانت را بخاطر عجله براى خواندن آن [= قرآن‌] حركت مده، چرا كه جمع‌كردن و خواندن آن بر عهده ماست، پس هر گاه آن را خوانديم، از خواندن آن پيروى كن! (18-75/16)
و بسیاری دیگر)
از کنار هم نهادن A وB وC ، میتوان نتیجه گرفت که یا فرض نخست مخدوش است یا (نعوذ بالله) پیامبر صادق نیست و یا (نعوذ بالله) قرآن تحریف شده. از همه بهتر اینکه بیاییم مبیّن جدیدتری برای اینکه هیچ یک از مفروضاتمان را دست نزنیم بیاوریم و در مثال بگوییم: «محمّد(ص) راست‌گو اینها را در رویایی که به او خطاب میشده دیده» که واضح است واضع نظریهء رویایی (خوشبختانه) آن را نمیپذیرد زیرا که از ابتدا تأکید داشته بر «خطابی و مخاطبی و اخباری و مخبری و متکلّمی و کلامی در کار نیست » و پذیرش مخاطب بودن رسول امکان به سرمنزل رساندن نظریه را از او سلب مینماید.
4.سپس دو نمونه از آیات شریفه را آورده و میفرمایند: “گویی، گوینده‌ای به نام خدا پاک از صحنه غایب است و پیامبر خود حاضر و ناظر و گزارشگر و راوی آن‌هاست”. از ویژگی «تغییر خطیب» در آیات قرآن، حذف کلی خدای سبحان در مقام خطیب به دست نمی آید، زیرا نقش گوینده به تناوب مابین غایب (هو= الله - یا بدون ضمیر)، اول شخص تنها و اول شخص جمع تغییر میکند.به این اضافه کنید «تغییر مخاطب» از رسول به مردم، ایمانداران، منافقان و حتّا خود ذات باریتعالا -در سورهء فاتحه- که خطیب هم جماعت مومنان است.
5.میفرمایند: «گویی پیامبر در صحنه‌ای پرحادثه ایستاده و انبیا و شهدا و فرشتگان در پیش چشم او می‌روند و می‌آیند و کتاب و بهشت و دوزخ، و گشوده‌شدن درهای آن‌ها را و به تعبیر قرآن آن «مشهد عظیم» را نظاره و روایت می‌کند».که باز با نصوص صریح قرآنی منافات دارد.آری نگرش‌های عرفانی این مقام را نه فقط برای رسول الله(ص) که برای بعضی اولیاء و حتا برخی سالکان منظور نموده اند.(مثنوی- دفتر اول- پرسیدن پیغمبر صلی الله علیه و سلم مر زید را که امروز... ).در قرآن بارها تأکید شده که پیامبر از زمان آن «خبرعظیم» بی اطلاع است و نیز میفرماید: «بگو: «من از [ميان‌] پيامبران، نودرآمدى نبودم و نمى‌دانم با من و با شما چه معامله‌اى خواهد شد...» (46/9) رسول الله(ص) حتا نمیدانند خدای سبحان با ایشان چه خواهد کرد، تا چه رسد به دیگران و مشهد عظیم. بنا بر این قید «تو گویی» را در ابتدای جمله بر تصور گوینده میباید حمل کرد نه بر رخداد واقعه در محضر رسول الله(ص).
ادامه دارد...
اردلان : ۱۴ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۴:۵۱ قبل از ظهر
6.فرموده اند «خواننده می‌تواند به جای واژۀ رؤیا از واژه‌هایی مانند مکاشفه و واقعه و مثال و خیال منفصل ومتّصل و اقلیم هشتم و جابلقا و جابلسا و ارض ملکوت استفاده کند » که صد البته این واژگان تفاوتهای بسیار با هم دارند و هیچ متفکری جز با عنایت به مقتضیات متن هیچیک را نابجا به کار نمیبرد و ادامه داده‌اند « نگارنده بدون مخالفت با آن‌ها، واژۀ رؤیا را به ‌عمد برگزیده است» که اگر قرار به این اندازه از تسامح است، اجازه دهید همان واژهء اختصاصی «وحی» در جایگاه خود بماند و ما همچنان با مسائل متن درگیر باشیم. در گزینش واژهء رؤیا دو مصلحت را لحاظ کرده اند: «تا اولاً از ابهامات دست‌وپا گیر آن مفاهیم کهن و متافیزیک هولناکشان حذر کند، و ثانیاً حقیقت تجربۀ پیامبرانۀ محمّد(ص) را آشکارتر و دست‌یافتنی‌تر نماید» در «اولاً» به تفاوت بار معنایی رؤیا با سایر واژگان اذعان نموده اند (هرچند آنان که با مقولهء رؤیا پژوهی و ارتباط تنگاتنگ آن با اسطوره پژوهی، مردم شناسی، سایکوفیزیولوژی، روانکاوی و … آشنایی دارند به خوبی میدانند که کاربرد این واژه در جایگاه نادرست خود به اندازهء سایر واژگان میتواند «متافیزیک هولناک»ی را بر متن حمل نماید).اما در «ثانیاً» در‌واقع مدلول «تجربهء نبوی» را بازگفته اند که موضوع مستقیم بحث ما نیست.
7. گفته اند: «چنان‌که داستان خواب یوسف در سورۀ یوسف بر آن گواه است. چرا نگوییم که محمّد(ص) درخواب دیده است»؟ به دلیلی خیلی ساده. چون در داستان یوسف خیلی آشکار از رؤیا دیدن او یاد میشود : [يعقوب‌] گفت: «اى پسرك من، خوابت را براى برادرانت حكايت مكن كه براى تو نيرنگى مى‌انديشند، زيرا شيطان براى آدمى دشمنى آشكار است. (12/5) اما در کجای قرآن از وحی منزل به رؤیا تعبیر شده است؟ در ضمن مطابق آیات قرآن در زمان وقوع واقعهء قیامت همین طبیعت اطراف ماست که دستخوش تغییر می‌شود. مثل: «روزى كه زمين به غير اين زمين، و آسمانها [به غير اين آسمانها] مبدل گردد، و [مردم‌] در برابر خداى يگانه قهار ظاهر شوند». (14/48) اگر آقای دکتر سروش بیانی از قرآن در اثبات فرمایششان مبنی بر ناهمانی طبیعت قرآن با جهان واقعی دارند، دیگران را نیز آگاه نمایند.
ادامه دارد...
اردلان : ۱۴ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۴:۵۷ قبل از ظهر
8. نوشته‌اند: «در زبان رؤیا، مَجاز و کنایه راه ندارد، یعنی الفاظ بر غیر معانی حقیقی‌شان حمل نمی‌شوند ... بلکه باید از شیوۀ خوابگزاری بهره جست» و «روایتش هم بر سبیل مجاز و نماد نیست؛ امّا فهمش البته محتاج خوابگزاری است».از شیوهء خوابگزاری باید سود جست چون در زبان رؤیا مجاز و نماد البته به وفور راه دارد! پیشنهاد میکنم استاد -اگر تا کنون نخوانده اند- کتاب کلاسیک رویاپژوهی «زبان از یاد رفته»ء اریک فروم را برای شروع بخوانند و با پیچیدگی های ورود به این مبحث بیشتر آشنا شوند؛ چه بسا در خصوص رویکردشان به قرآن کریم تجدید نظر فرمایند و گمان نبرند که «قول به رویای رسولانه، حجم عظیمی از تعبیرات مجازی را از قرآن می‌زداید و نیاز به تأویل را از میان برمی‌دارد» که کاملن برعکس است.
در پایان مجددن تأکید می‌شود که اصلی‌ترین مشکل مقاله نکته یی ست که در بند اول طرح شد و طبیعتن تا زمانی که برای حل مشکل اصطکاک وحی با دنیای پیرامون به توصیفات نا مستدل خود عنوان پدیدار شناسانه بدهیم، راه به بیراهه برده و از چاله به چاه می‌افتیم.
*
1-قرآن بر وزن رجحان و غفران، مشتق از ماده قرا به معنای تلاوت است. در این جا از باب تسمیه مفعول به مصدر، مقروء، یعنی خوانده شده و یا خواندنی، به نام قرآن، یعنی خواندن به كار رفته است; مثل آن كه كتاب، كه به معنای نوشتن است، به مكتوب (نوشته شده) اطلاق می گردد (لحیانی و جمعی دیگر).

تمام شد.
نکته : ۱۴ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۳۱ قبل از ظهر
سروش در واقع رویاهای خود را انتشار داده نمدانم از افزودن این همه شک وشهبه به ذهن مخاطب چه فایده ای میبرد !!
میرناصر بوذری : ۱۴ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۳:۲۹ بعد از ظهر
سوالی دارم برای تفکر!
آنچه دلیل بر اعچار قرآن می دانستیم عدم تکرار مانند آن در سال های ÷س از آن تا کنون بوده است، و اگر ما مبنای رویای شما را بپذیریم در حالی که به قول شما تا امروز خیلی از انسان ها و هر شب خواب می بینند چرا تا کنون کسی ادعای پیامبری و به همراه آن پیشگویی ها و آن آگاهی رسانی ها از اقوام را نکرده است و اگر بگوییم که آن رویا از جنس دیگری است و مانند ندارد و تکرار شدنی نیست که نتیجه همان است که قرآن معجزه پیامبر خاتم است.
و دیگر این که اگر ما با قطع ارتباط مستقیم خداوند با رسول خاتم خود موضوع را پیش ببریم از همه کتاب هیچ حکم و قانون قابل توجهی باقی نمی ماند تا محور ارزش ها باشد شما خود در برنامه های تلویزیونی خود خدا را محور دانش ها و محور ارزش ها معرفی می کردید در حالی که امروز خدای معرفی شده در گوشه ای از یک رویای غیرمسئولانه که دیگر نه پرستش دارد و نه او محاکمه می کند و نه اعجاز و قداستی بر ای ما باقی می ماند و مجموعه قصه های رویاهای محمد شما دیگر خریداری ندارد پس ضرورتی هم برای توجه جدی و پردازش نوین نخواهد داشت و ترک محملات بر عهده هر عاقلی واجب است
میرناصر بوذری : ۱۴ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۴۹ بعد از ظهر
از مویدات مطلب خواب حضرت ابراهیم و حکم ذبح اسماعیل است که در خود قرآن به صراحت آمده که وی در خواب بود که دید و شنید و .. ولی همین جا خدا می گوید او خواب دید ولی درجاهای دیگر می گوید ما به رسول خود وحی کردیم و فعل مساوی با خواب دیدنی که برای ابراهیم آورده نمی آورد.
در خیلی از موارد هم مثل آیات مربوط به غدیر خم و یا جنگ هایی که در میانه آن کسانی از صحابی رفتند و آمدند و خداوند وحی فرمود که مولا علی را بفرست و سپس حضرت علی رفتند و پیروز شدند و خداوند به نفس اسب ها و .... قسم یاد کرد و این آیات و خیلی موارد دیگر در حین ماجرایی در روز اتفاق افتاده و در حالت خلسه و شبانگاهان نبوده.
ضمنا ما آیات "قل" را داریم و یا قولو لا اله الا الله تفلحوا که تعبیر رویا بر این ها سازگار نیست.
و دیگر اینکه خود جناب دکتر سروش به عنوان مدرس درست اندیشیدن همواره شاگردان و خوانندگان را به ملاک ابطال پذیری موضوع اشاره می دادند که اصل این موضوع که چگونه وحی به پیامبران نازل می شده امروز برای همه ما غیرقابل دسترسی و آزمون ابطال پذیری است و هیچ حکم جدی در جهت ابطال یا اثبات آن نمی توان کرد.
خب حالا به فرض قبول کل موضوع که فهمیدیم که همه قضایا خواب و رویا بوده و همه قصه دین و مذهب را باید به صندوقچه یادگاری ایام بسپریم خب این جا چیزی حل نمی شود که جنس ضعیفی داریم که حذف کردن آن هنر نمی باشد مثل این می گفتند: بچه زدن نداره!
در حالی که اگر به قول دکتر شریعتی (که دکتر سروش عنصر شجاعت را از جمله درس هایی معرفی می کردند که جوانان باید از ایشان بیاموزند) اگر ما بفهیم دشمن (جهالت و ناراستی و خرافه) از کدام پنجره وارد شده و او را از همان پنجره بیرون کنیم موفق خواهیم شد - یعنی با اهل عقل با برهان برخورد کنیم و با اهل نقل هم با ابزار نقل های معتبر و وسائلی که خود مقبول و موید دارند که این راه همیشه برای محققان صبور و منصف باز است.
صادق : ۱۴ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۹:۵۹ بعد از ظهر
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بل قالوا اضغاث احلام بل افتراه بل هو شاعر فلیاتنا بایه کما ارسل الاولون
سوره انبیا ایه 5
جواد : ۱۶ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱:۰۹ قبل از ظهر
با سلام و تشکر از استاد عزیز دکتر سروش ؛

مقاله دکتر شاید پاسخ یکی از سوالاتی است که از مدتی پیش ذهن بنده را به خود مشغول کرده، منی که به وجود قران بسیار غره بودم که نسبت به تورات از حیث عقلانی بودن بسی برتری دارد. وجود آیاتی مثل آفرینش حوا از استخوان پهلوی آدم و یا زدن دیوان با شهاب سنگها برای من جای ابهام داشت . حال شاید مقاله دکتر پاسخی بر این ابهام باشد... اما سوال اینجانب از آقای دکتر در مورد آیاتیست که تعدادشان نیز کم نمی نیست و آقای دکتر نیز مطمئنا از آنها آگاهند که در آنها واضحا "راوی" وجود دارد مثل آیه 90 سوره یونس آنجاییکه ذکر می شود ( و جاوزنا بنی اسرائیل البحر و اتبعهم فرعون ...) که انگار کسی با پیامبر صحبت می کند . حال شاید ابلاغ این مهم در عالم رویا بر پیامبر صورت گرفته باشد ولی به هر حال "راوی" وجود دارد...
فریدون : ۱۶ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۹:۵۰ قبل از ظهر
من نمیدونم چرا بعضیها توجه نمیکنن که هنوز مقاله دکتر کامل نشده و این مقاله علیرغم حجمش بیشتر شبیه چکیده میمونه و بایست منتظر دکتر موند که اونو با توجه به کامنتها و دغدغه های دیگران کامل کنند و طبیعتا اون موقع هر کس میتونه نظر خودشو با قطعیت راجع به اون بگه، تعجب نیکنم که بعضیها بدون توجه به این مساله شروع میکنن به اظهار این مساله که دکتر دلیلی نداره و یا نمیتونه بیاره.من شخصا اولین معیارم و نه همه اون واسه
جدی گرفتن کامنتهای کسی همین مساله هستش، کسی که این مساله رو نمیفهمه چطور میتونه به این راحتی اظهار نظر کنه.
علیرضا : ۱۸ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۱۸ قبل از ظهر
با سلام
من دوستی دارم که در هنگام شنیدن برخی از موسیقیهای روحانی چنان سریع و عمیق به خلسه معنوی میره که اون اوایل برای ما خیلی عجیب بود. حتی دوستم نمی دونه که چرا اینطوری میشه. وقتیکه به حال طبیعی بر میگرده چنان از مناظر و اتفاقات اونجا تعریف میکنه که جای شک برای من نمیگذاره. در ظاهر و تو اجتماع بسیار آدم معمولی ای هست. باورتون نمیشه که بعد از آشناییم با اون ، موضوع پیامبری و کتاب آسمانی کاملا برام قابل درک شده. و همیشه میگفتم پیش خودم که آیا کسی پیدا میشه که به واقعیت اسلام اینجوری نگاه کنه؟
یوسفی : ۱۸ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۷:۲۳ بعد از ظهر
سلام
من اصلا سواد تخصص در این زمینه ندارم. ولی خواننده مقالات دکتر هستم/بنظرم اگربرای رهایی مفاهیم والا وانسانی قران از دست یه آدم هایی که آنرا به نفع خودشان تفسیر می کنند ودر اثبات نظرشان متوصل به هزار دلیل واما می شوند که البته قابل قبول امروزی ها نیست نباید خودمان را اسیر یه عده خوابگزار بکنیم.چه فرقی است بین خوابگزار و مثلا مفسرانی که از یک آیه چندین مفهوم متضاد استخراج میکنند.
مریم : ۱۸ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۹:۱۴ بعد از ظهر
با خواندن این نظر ناب پاسخ بسیاری از سوالاتم را گرفتم . شما یه معجزه هستید آقای دکتر .....
محمد : ۱۹ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۳۰ قبل از ظهر
دید جالبی است که شان پیامبر اسلام را از یک راوری بودن ساده به متن قرآن می کشاند . هرچند بنظر بنده همانطور که دیگر دوستان نیز اشاره کردن کل قرآن بصورت رویا(مکاشفه) در نظر پیامبر ظاهر نشده بلکه وقعایه روز را پیامبر بصورت واقعی مشاهده می کرده نه بصورت رویا
محمود : ۱۹ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۳:۴۳ قبل از ظهر
محمّد(ص) راوی رویاهای رسولانه است !

جالبه که بسیاری از این رویاهای رسولانه در تورات با کمی تفاوت قرنها پیش مکتوب بوده. وجالب تر اینکه راوی رویاهای رسولانه مدعی این است که هیچ فرد دیگری نمیتواند چنین تجربه ای داشته باشد و شگفت آورتر " به این شرط که از خدا کمک نگیرند " !!!

نمیدونم صحبت کردن درباره مطالبی که نه تنها سند ندارند بلکه اساسا سندی هم نمیتوان برایش ساخت چه نتیجه ای دربرخواهد داشت جز " لذت ژرف اندیشی " .
مهدی 2 : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱:۱۹ قبل از ظهر
با درود به دکتر سروش و خوانندگان مقاله
-کدام معنا از رویا مورد نظر سروش است؟آن رویا که با خواب هم معناست ...اگر آری این نکته لازم به ذکر است که پدیده خواب دیدن چگونگی آن ,زمان آن,انواع آن توسط دانشمندان مورد بررسی قرار گرفته و مباحث علمی روشن و اتبات شده وجود دارد.ما اساسا آن چیز یا مفهومی را در خواب میبینیم که در گذشته خود یا دیده ایم یا در موردش شنیده ایم یا تصور و تصویزی از آن داریم مثلا قبل از اختراع تلویزیون کسی در خواب تلویزیون نمیدید یا نمیشنید.خوابها تعبیر ندارند بلکه تفسیر و تحلیل دارند کسی که در روز واقعه بدی را شاهد بوده شب کاووس میبیند خواب یک فرآیند مغزی است.آیا رویا به معنای چیزی است که در زمان حال وجود ندارد و در ذهن کسی می اید مثلا رویای براداران ویلبر رایت که روزی به هوا پیمایی بدل شد که در گذسته نبود.به نظرمیزسد منظور سروش معنای دوم یعنی دیدن ان چیز که نیست یا دیگران نمیبینندمثلا قیامت ,فرشتگان,جهنم وعذابهایش و...متاسفانه دکتر روایت داستانهای پیامبران پیشین را هم در رویاهای محمد می گنجاند حال انکه تمامی پیامبران به جز خود محمد پیامبران قوم بنی اسراییلند و در تورات داستانهایشان قبل از پیامبر آمده بوده و در قران هم امده.اقای سروش باید بگویند که ایا همه قران روایت رویاهای محمد است؟ ایا ان ایه که میگوید ای مردم اگر برای خوردن غذا به خانه پیامبر خوانده شدید زودتر از موعد نروید و غذا را که خوردید پراکنده شوید و وقت وارد شدن ناگهان وارد نشوبد...با زنان پیامبر که سخن میگویید صدای خود را نازک نکنید که دلهایشان به گناه میل نکند...(سوره احزاب)چرا پیامبر قبل از چهل سالگی این رویا ها را نمیدید؟چگونه شد که بعد از بیرون آمدن از غار حرا این رویا ها را دید؟ایا جوابهایی را که به سوالهای مردم میداد را هم در رویا میدید؟مثلا وقتی از او می پرسیدند مرده چگونه زنده می شود و قران (محمد)پاسخ میدهد به امر خدا یا در چند جا (با عصبانیتی) که شما دلهایتان سیاه است و به گناه میل دارد و اگر هر جوابی بدهیم باز نمیپذیرید.ایا پس از هر سوال پیامبر سفری رویایی میکرد و در رویا جواب را می یافت وبه مردم میگفت؟
دکتر فراموش کرده اند که قران به این ترتیب نبوده و ایه و سوره به این شکل بعد از پیامبر و توسط دیگرانی چون علی و عمرو قرا و حافظان قران جمع اوری و تدوین شد.این پراکندگی ایات از این روست نه از رویا گونه بودن و خوابنمایی و ...
ایا همه انبیا پیشین هم رویا میدیده اند و با خدا و عالم بالا ارتباطی نداشتند؟پس اساسا این خدایی که به گفته قران فرستنده انبیا است کیست ؟اگر انبیا با او یا فرشتگانش در ارتباط نبودندو انچه میگفتند در رویا دیده بودند نتیجتا همه یک خدا را نمیدیده اند؟سروش عزیز به ما بگوید که ایا پیامبر در دیدن این رویاها اختیاری داشته یا نه؟مثلا چرا در رویا ندید که" خداوند کسانی را که انسان دیگری را برده خویش کرده بودند از پا در جهنم آویزان کرده بود در حالی که به برده هایش التماس میکرد که او را ببخشند؟ کدام ایه ها روایت رویاست وکدام نیست؟سند و مدرکش چیست؟سوالهای زیاد دیگری هم هست ولی اگر سروش عزیز همینها را جواب دهند خوب است.در آخر از آقای سروش دعوت میکنم به این گفته حافظ بسیار بیندیشند:
"چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند"
مریم : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۷:۱۲ قبل از ظهر
قران یک کتاب اخلاق است.نیازی به این زبان بازی ها نیست.قرآن نه خواب است و نه رویا. از دکتر سروش تقاضا دارم بیشتر مطالعه کنند وسریع دست به قلم نبرند.
مجید : ۲۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۷:۳۰ بعد از ظهر
با سلام مجدد:
سوال تازه ای به نظرم رسید که امیدوارم اگر استاد قابل بدانند در قسمت بعدی مقاله پاسخ آنرا لحاظ کنند:
آیا یک رویای واحد دقیقا به همان شکل قابل تسری به دیگران هم هست؟ در روایات داریم که جمعی از بزرگان بنی اسرائیل از موسی بن عمران خواستند که ایشان را با خود به کوه طور برد تا از نزدیک شاهد فرو آمدن وحی باشند، موسی نیز به اذن خداوند پذیرفت و در کوه هنگام نزول وحی ابری میان ایشان و موسی حائل شد و.....حال سوال این است که اگر وحی پیامبران از جنس رویا بوده(و این نظریه استاد بی شک شامل همه پیامبران می شود)چگونه است که در این مورد آن رویا عینا به دیگران هم تسری پیدا کرده؟!(روایت می گوید آنهانیز وحی را شنیدند....)مگر اینکه بگوییم اصولا این دسته روایات واقعی نبوده اند یا اینکه موسی در مخیله ایشان تصرف کرده و توهم شنیدن وحی را القا نموده!که در هر دو صورت مساله ساز می گردد.....
دیگر اینکه استاد می فرمایند قرآن را نه تفسیر که باید تعبیر کرد،بسیار خوب،چه کسی بهتر از خود جناب دکتر؟! آنرا تعبیر کنید تا مسائل قامض و مغایر با علم روز حل شود، نظریه حضرتعالی بدون انجام تعبیر رهگشا نیست .
و در پایان همچنان که قبلا معروض گردید این مشکل با قوت تمام رخ می نماید که خداوند چرا ضمن وحی (حال به هر طریق:رویا، حضور جبرئیل،مکالمه مستقیم،یا....)از گزاره های کاذب استفاده کرده است؟ اگر داستان آفرینش آدم ، طوفان نوح، شکافتن دریا و اژدها شدن عصا و غیرو... همه تمثیل و افسانه است پس حقیقت چیست؟؟ برای حقیر (و بی شک بسیاری دگر) پذیرفته نیست که خدا دروغ بگوید! طبعا اینکه این گزاره ها را با توجه به نتیجه عاید ازآن (هدایت بشر) از جنس مصلحت و نه دروغ بدانیم هم ابدا کارساز نسیت ،خدا چرا با بازگویی حقیقت از سرگذشت اقوام گذشته اقدام به هدایت اقوام بعدی نکرد؟ خدا چه اجباری داشت که باید حتما افسانه ابلیس و سجده نکردن او را به پیامبران القا می کرد؟ آیا نه این است که در نهایت بگوییم اصلا آفرینشی به آن مفهوم در کار نبوده ....؟!
نظریه اخیر استاد اگر بعضی معضلات را به ظاهر حل می نماید در عوض به کل اساس ایمان را نشانه میرود.
با تشکر از سایت جرس که فرصت درج نظرات خوانندگان را فراهم می آورد.
خوابگزار : ۲۴ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۳۸ بعد از ظهر
سروش می گوید محتوای رویا را نمادین در نظر نگیرید. مگر در خواب فرعون مصر هفت گاو نماد هفت سال نیستند؟ پس چرا نباید گزارش های محمد را نمادین در نظر نگیریم. اساس رویا بر سمبل است.
چالش دوم سروش این خواهد بود که فرض کنیم قرآن رویای پیامبر است. با چه معیاری می توان آن را تعبیر و گزارش کرد؟ ایشان سه راه در پیش دارند یا باید به تعبیر خواب ابن سیرین رجوع کنند و بر اساس قوانین آن کتاب رویاها را تعبیر کنند. راه دوم این است که به کتاب تعبیر خواب فروید رجوع کرده بر آن اساس به داوری و تعبیر رویای محمد همت گمارند و یا اساسا خود شیوه تازه ای در تعبیر پی افکنند و بر اساس آن به تعبیر رویا پردازند. راه دوم و سوم نمی تواند مورد نظر ایشان باشد چرا که با مقدمات بحث خود او تناقض دارد و اساسا او نمی تواند ادعای تعیین قوانین خوابگزاری را داشته باشد. می ماند راه اول. بفرمایید! ابن سیرین منتظر شماست!!!
خورشیدی : ۲۵ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۲۵ بعد از ظهر
سپاس فراوان محضراستاددکترسروش وزحمات جرس !!
نکته قابل توجه برداشت نگاه صادقانه در بیان وشخصیت ایشان ( سروش ) ، ودیگر ؛ نگاه کاوشگرانه در حوزه دین است که نقد بر قراعت های پیشین هم لزوما مورد مواجهه بدیهی وانتظار.
مهمتر اینکه در نگرش تاریخی به باورها واندیشه ها، اثر تاریخ هم بر درستی یا غلط بودن آن امر مسلم و روشن است . یعنی صحیح های بسیاری از گذشته امروز غلط و ناکارامد می نمایند.اگرچه عمر و فاصله زمانی در اثرگذاری مورد اشاره تاریخ متفاوت که بعضا ممکن است فاصله تغییر چنان زیاد وطولانی باشد که بیشتر به ثابت ماندن و لایتغیر بودن تعبیر شود.
انتظار است که بیان استاد فارغ از صدور رای با حکم کلی و قاطع و بیانگر فهمی دیگر از گفتمان و قراعات پیشین باشد.
استدعا عام این است که در حوزه اندیشه از بیان نظرهای بازدارنده و ممانعت کننده پرهیز شود که در بیان بعضی منتقدین نظر سروش دیده شد.
در آخر اهمیت بیان ونظر دکتر سروش همین بس که حجیم ترین و بیشترین اظهار نظر موافقین ومخالفین را موجب گردید که این برخواسته از زحمات جند ده ساله و دغده دین ورزانه حضرت ایشان ( سروش ) است .
عبدل اللیف : ۲۵ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۲:۴۸ بعد از ظهر
ضمن سلام و تحیت و ستیایش از این مقالِ مداق ، از حضرت استاد دو سوال دارم که اگر ممکن است در همین جا یا به ایمیلم ، پاسخ گویند! 1) جایگاه شان نزول در این رهیافت چه میشود؟ 2)نزول دفعی و تدریجی را چگونه تعبیر میکنند؟
هادی : ۲۵ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۹:۲۸ بعد از ظهر
وقتی گفته می شود قرآن خوابنامه ای است که برگرداندن آن به زبان شهادت محتاج خوابگزار است دیگر برای اثبات این گفته ها نباید به خود قرآن ( بدون معبر )رجوع کرد. متناقض نما می شود.
محسن : ۲۶ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۲۳ بعد از ظهر
ميدانيم كه "زمان" و "گذر زمان" مفاهيم مادى هستند. خداوند فراى زمان و مكان هست و او در اين مفاهيم نميگنجد. نتيجه روشن اين دانسته ها آن است كه "زمان" و "گذر زمان" و آنچه ما امروز، و يا زمان پيامبر و يا آيندگان ما، تجربه ميكنيم، تماما در برابر خداوند هست.

آيه اذا وقعت الواقعه كه دكتر سروش در بخش (٢ - الف - نمونه دوم) مدعى اثبات نظريه "روايتگرى" پيامبر در قران هستند، با اين مطلب بالا جور نميايد.

موارد ديگر را هم كه دوستان بيان كرده اند.

به عنوان يك مخاطب عام تز دكتر، من اعتراف ميكنم كه كمترين دانش را در اين مقولات دارم ولى پايه استدلالى تز را بسيار ضعيف يافتم همچون ديدگاه (یک مسلمان : ۲۹ خرداد ۱۳۹۲, ساعت ۲:۱۸ بعد از ظهر) در بالا. اميد كه دكتر اين انبوه سؤالها و ايرادات را بى پاسخ نگذارند.
Ali : ۰۵ مرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱:۰۱ بعد از ظهر
به نام خدا
با عرض سلام و خسته نباشيد نظر همه ي عزيزان را به ايات 18 تا 32 سوره ي مدثر جلب مي کنم:
او(براي باطل کردن دعوت قرآن)انديشيد(و انرا)سنجيد(18)پس مرگ بر او باد چگونه سنجيد؟(19)باز هم مرگ بر او باد چگونه سنجيد(20)آنگاه نظر کرد(21)سپس چهره در هم کشيد(22)آنگاه از قرآن روي برگرداند و تکبر ورزيد(23)پس گفت:اين قرآن جز جادويي که از جادوگران پيشين حکايت شده چيزي نيست(24)اين جز سخن بشر چيزي نيست(25)به زودي او را در سقر درآورم(26)و تو چه مي داني سقر چيست(27)(آتشي است که)نه چيزي را باقي مي گذارد و نه رها مي کند(28)پوست بدن او را دگرگون مي کند(29)بر آن نورده نفر گمارده اند(30)و ما گماشتگان آتش را جز فرشتگان قرار نداديم و شماره ي آن را جز براي کافران مقرر نکرديم تا اهل کتاب(با توجه به هماهنگي قرآن با کتابشان)يقين(به حقايق آخرت)پيدا کنند و بر ايمان مومنان بيافزايد و اهل کتاب و مومنان (در حقانيت قرآن ترديد نکنند)تا بيمار دلان و کافران بگويند خدا را از توصيف گماشتگان آتش به (19 نفر) چه هدفي است اين گونه خدا هر که را بخواهد گمراه مي کند و هر که را بخواهد هدايت مي کند و سپاهيان پروردگارت را جز خود او نمي داند و اين قرآن فقط مايه تذکر و پند براي بشر است(31)اين چنين نيست(که کافران مي پندارند که اين حقايق افسانه است)سوگند به ماه(32)
hamed : ۰۶ مرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۰۷ قبل از ظهر
با سلام و درود....... به عقیده من این نظریه صرفا در حد نظریه است و نمیتوان آنرا بر قانون یا حقانیتی در این مرحله مبسوط داشت.... اما این نوع نگاه پاسخگوی بسیاری از خرده گیری هاییست که از سوی آتییست ها بر کلام الله زده میشود..... وقتی کامنتهای دوستان رو خوندم اکثرا مقام خوابی که در این مقاله بدان متذکر شده بود رو در حد خواب های معمولی متصور شده بودند.... ....پیشنهادم به دوستان غواصی عمیقتریست در بحر مثنوی..... فی المجموع نمیتوانم در این مرتبت از این مقاله این نظریه را چون آبی بر آتش بی پاسخی ها ببینم اما خوشحالم که دکتر سروش دریچه ای عقلانی گشودند ... منتظر تکمله های ایشون در این وادی هستم..... و من الله توفیق
حبیب : ۰۷ مرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱:۲۱ بعد از ظهر
با توجه به موضوع مطرح شده چه ضرورتی دارد که حتما از تجربیات یک فرد استفاده شود ، افراد با تجربیات گوناگون هستند که میشود تلفیقی از تجربیات انها هم داشت.
مسعود : ۰۷ مرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۵۶ بعد از ظهر
دوستانی که نگران هستند راوی بودن حضرت محمد شخصیت او را منفل می نمایاند دل به این خوش دارند که نسبتی میان خواب پیامبرو بیداری وی نیز در میان بوده است و خواب از هیچستان بر او نمی آمده بلکه تجربه بیداری وی در شکل گیری رویایش درگیر بوده است. این رابطه رویا و بیداری یک رابطه دیالکتیک و دوطرفه می توانسته باشد.
نکته دیگر و مثبت نظریه راوی بودن پیامبر این است که ما را بر آن میدارد که درک مستقیم از روایت های پیامبر داشته باشیم. یعنی ما به فراخور رشدمان درک مان از روایت ها هم متکامل تر می شود. مثلا درک یک جوان دانشجوی سال اولی از " چترها را باید بست / زیر باران باید رفت" یا " زندگی شستن یک بشقاب است" با درک وی در سن 35 سالی و بعد از کسب تجربه های سهراب گونه بسیار متفاوت است. سهراب قطعا منظورش از " شستن یک بشقاب " همان بوده و بس. و این برای سهراب آشکارترین تصویر سادگی زندگی بوده که خود تجربه اش کرده. حال آن جوان ما هم با زندگی عزلت گونه در دیار غربت و مواجه با پدیده هایی گوناگون به فهم سادگی که سهراب نویدش را داده دست می یابد. و وقتی او شعر سهراب را می خواند که زندگی شستن یک بضقاب است او تنها از سهراب استفاده می کند تا مفهوم دریافتی زندگی شحصی خودش را ندا دهد. اما بی تجربه زندگی سهراب وار او تنها فقیه وار به اعتبار سهراب ( محمد) خود را می آویزد و خود را بالا می کشد ( البته در حقیقت نمی کشد تنها خودش را گول می زند)
jokar : ۱۱ مرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۵۵ قبل از ظهر
گرچه بنده بر خداوندی بودن ان قایل نیستم اما انچه اقای سروش اورده اند را چونان قوی نیافتم که استدلال سروش بران ایات بنپایه ی سستی دارد
اینکه خورشید میگرد بگوییم این خورشید خواب است تفسیر و تاویل دیگری دارد مربوط به قیامت نیست انطور که مفسران گفته اند!!

بواقع استدلال سستی است! چراکه در ایات بعدی همان استناد در سوره ی تکویر اشاره به اخروی بودن ان هست و نیازی به تاویل مفسران یا تاویل سروش ندارد
8از قتل دختران زنده به گور شده سؤال شود.
9 به چه جرمى كشته شدند؟!
10 هنگامى كه نامه‏هاى اعمال گشوده شود.
11 آسمان از جا كنده شود.
12 آتش دوزخ فروزان گردد.
13 بهشت به اهلش نزديك شود.
14 در آن هنگام، هر كس مى‏داند چه چيزى را آماده كرده است.

اینگونه استناد کردن خیلی واضح مغالطه است و از استاد سروش که خود فلسفه و منطق تدریس میکرده اند بعید است
کوروش : ۲۰ مرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۵۳ قبل از ظهر
اگر تعبیر رویا گونه از وحی پاسخگوی همه مسائل و شبهات نیست ، تعابیر و تفاسیر امروزی و رایج هم خیلی جامع و فراگیر و پاسخگوی همه ابعاد نبوده و نیستند . بهر حال هم نظر دکتر و هم تفاسیر رایج ایراداتی دارند .
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.