سه‌شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸ -
- 12 Nov 2019
14 ربيع الأول 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
انتخابات، مطالبات و آرمان ها
دوازدهمین ویژه نامه جرس به نتایج  انتخابات ریاست جمهوری یازدهم می پردازد. گفتگو با علیرضا علوی تبار، شیرین عبادی، حسین انصاری راد،اسماعیل گرامی مقدم، علی مزروعی،حسین شاه حسینی و داوود هرمیداس باوند همراه با یادداشت ها و گزارش های اختصاصی جرس را در این ویژه نامه بخوانید


گزارش

تغییر آرایش جناحی در ایران؛ تجمع در میانه میدان سیاست / نادرمرزبان

 

گفتگو

مردم خواهان تغییر و دگرگونی هستند./ گفتگو با علیرضا علوی‌تبار
انتظارات از روحانی باید در محدوده اختیاراتش باشد /گفتگو با شیرین عبادی
مردم پیروز واقعی انتخابات بودند / گفتگو با حسین انصاری راد
هرروز که از حصر و حبس بگذرد با چالش های بیشتری مواجه خواهند شد/ گفتگو با اسماعیل گرامی مقدم
نه خوشبین هستم نه بدبین / گفتگو با علی مزروعی
امیدوارم دولت دنبال استقرار حاکمیت ملی باشد / گفتگو با حسین شاه حسینی 
روحانی می‌تواند فضای گفتگوی سازنده را فراهم کند / گفتگو با داوود هرمیداس باوند


یادداشت

ادب مرد به از دولت اوست/ طاها پارسا
اراده‌ی ملت: بازگشت صندوق رأیحمید دباشی
من همی کردم دعا و صبح صادق می دمید / سروش دباغ
خبری خوش برای جامعه مدنی / محمدرضا سرداری
چشم انداز اقتصاد ایران / احمد علوی
مجالی برای گذار دموکراتیک / مرتضی کاظمیان
برای آنان که سیاست ورزی را تعطیل نکردند / جمیله کدیور
چه بايد کرد؟ / داریوش محمد پور
برداشتی از نتایج انتخابات ریاست جمهوری / علی مزروعی
آقای روحانی! ما طلبکارنیستیم، همراهیم / سید ابراهیم نبوی
آغاز فصل تازه در جنبش سبز / حسن یوسفی اشکوری
 

-------------------------------------------------------------------------------------


تغییر آرایش جناحی در ایران؛ تجمع در میانه میدان سیاست / نادرمرزبان


جرس: آرایش نیروهای سیاسی ایران در شرف تغییر است. تغییر اصلا شروع شده است. نتایج انتخابات ریاست جمهوری باعث و بانی این تغییرات بوده است. حسن روحانی دیپلمات خوش مشرب و میانه رو جای محمود احمدی نژاد می‌نشیند و دولت از دست محافظه کاران خارج می‌شود. روحانی وعده تشکیل دولتی فراجناحی داده است. شاید وعده او را بتوان به دولت آشتی ملی هم تعبیر کرد. زمان چندانی تا تشکیل دولت بعدی نمانده و حتی درباره لیست‌های احتمالی وزرای کابینه بعدی هم در رسانه‌ها گمانه زنی‌هایی شده است. روحانی گفته که از اصلاح طلبان و اصولگرایان و اعتدالگرایان در ترکیب دولت‌اش استفاده خواهد کرد اما افراطی‌ها در دولت وی جایی ندارند. او در واقع جریان‌های سیاسی ایران را به همگرایی دعوت می‌کند که هدف از آن کاهش گسل‌های گفتمانی و سیاسی است که طی ۸ سال گذشته به شدت عمیق شده‌اند.

رای دهندگانی که حالا منتظرند
خاستگاه آرای حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری را می‌توان به یک معنا اعضای طبقه متوسط جدید دانست. طبقه ای که سیاست‌های دولت احمدی نژاد را در تعارص آشکار با سبک زندگی خود می‌دانستند و بحران اقتصادی داخلی و انزوای بین المللی ایران را نشانه‌هایی از به حاشیه رفتن ارزش‌ها و هنجارهایشان.
موج نسبتا قدرتمندی که در هفته منتهی به انتخابات ریاست جمهوری در حمایت از روحانی ایجاد شد حاصل کار و فکر اعضای طبقه متوسط بود. بسیاری از رای دهندگان تا یک روز مانده به انتخابات کماکان مردد بودند. آن‌ها زخم انتخابات قبلی را با خود حمل می‌کردند. انتخاباتی که حکومت به جای خوشامد به رای دهندگان با داغ و درفش دنبالشان گذاشت و پس از مهندسی نتایج انتخابات امکان اعتراض مسالمت آمیز را از آن‌ها سلب کرد و میرحسین موسوی و مهدی کروبی دو کاندیدای معترض به نتیجه انتخابات را به حصر درآورد. حصری که حالا وارد سومین سال خود شده است.
رای دهندگان به روحانی عمدتا از میان زخم خورده های انتخابات قبلی بودند. آن‌ها علیرغم خاطره های تلخ گذشته بار دیگر به میدان آمدند تا به اندازه یک قدم هم که شده حکومت را به عقب نشینی وادار کنند. در کمال ناباوری این اراده جمعی کارگر افتاد و حسن روحانی که در میان کاندیداهای این دوره از انتخابات بیش از سایرین منادی تغییر شرایط بود در همان دور اول به پیروزی دست یافت.
رای دهندگان به روحانی حالا انتظار دارند که او فراموش نکند آرای خود را از چه راهی و به پشتوانه همت چه کسانی به دست آورده است. اگر از دریچه جامعه شناسی سیاسی به آرایش آرای روحانی نگاه شود او باید در دوران ریاست جمهوری‌اش در صدد بازسازی سبک زندگی از هم پاشیده اعضای طبقه متوسط برآید. برچیدن فضای امنیتی، فراهم کردن فضای سرمایه گذاری و برقراری ثبات نسبی در اقتصاد، ترمیم روابط ایران با دنیای خارج و کاهش سخت گیری‌های فرهنگی مجموعه متغیرهایی است که لبخند را به لب‌های اعضای طبقه متوسط خواهد نشاند.


اصول‌گرایان صبر می‌کنند
اصول‌گرایان سنتی که در سال‌های ریاست جمهوری احمدی نژاد موقعیتی پر فراز و نشیب را در زمین سیاست ایران تجربه کردند. آن‌ها در سال ۱۳۸۴ برای رهایی از دولت اصلاح طلب محمد خاتمی به محمود احمدی نژاد خوشامد گفتند و دست دوستی به سوی او دراز کردند اما احمدی نژاد پاسخی سرد برای آن‌ها داشت. او هیچ گاه خود را اصولگرا ندانست و حضورش در راس قوه مجریه به نظم یافتن گروهی تازه منجر شد که حالا از آنها به عنوان راست‌های جدید یاد می‌شود. محافظه کاران سنتی که گروه های با سابقه سیاسی نظیر حزب موتلفه و جامعه روحانیت مبارز مهم‌ترین معرف‌های آن هستند در دولت احمدی نژاد نتوانستند از مزایای چندانی برخوردار شود. احمدی نژاد آن‌ها را بازی نداد و چهره های مورد اعتماد خود را در راس کار قرار داد. اصول‌گرایان سنتی دلخور و دلگیر بودند اما برای آن که شکاف درون جناحی آشکار و عیان نشود با سیلی صورت خود را سرخ نگه می‌داشتند. در دولت دوم احمدی نژاد دیگر این احتیاط‌ها و حریم‌ها هم از بین رفت. اصول‌گرایان از همان زمان تشکیل کابینه دوم روبروی او ایستادند. احمدی نژاد هم کم نیاورد و به دلیل احساس قدرتی که داشت باز حاضر به بازی دادن اصول‌گرایان نشد.
جدایی اصول‌گرایان و دولت تا جایی پیش رفت که سال گذشته طرح سوال از وی در صحن علنی مجلس کلید خورد و پس از آن که احمدی نژاد با اظهاراتش عملا اعضای مجلس را به سخره گرفت زمزمه های استیضاح او هم به گوش رسید. زمزمه‌هایی که هیچ وقت چندان جدی نشد و دلیل‌اش هم این بود که عمر دولت روی بوم قرار داشت و مجلسی‌ها هم گوش به فرمان آقای خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی بودند که توصیه کرده بود دولت احمدی نژاد بدون دردسر به پایان برسد.
حالا همین اصول‌گرایان که در سالهای اخیر نتوانستند از همه مزیت‌های دولتداری استفاده کنند خود را در حاشیه میدان سیاست ایران می‌بینند. انتخاب روحانی به عنوان ریاست جمهوری بعدی برای آن‌ها خوشایند نیست. گزینه ای چون علی اکبر ولایتی دل آن‌ها را بیشتر شاد می‌کرد ولی بهر حال آن‌ها ناگزیرند که واقعیت‌های میدان سیاست را بپذیرند. دعوت روحانی از اصول‌گرایان برای سهیم شدن در دولت اگر از باب تعارف نباشد احتمالا اصول‌گرایان را در موقعیت بهتری قرار خواهد داد. آن‌ها برای ارزیابی دولت تا زمان تشکیل کابینه صبر خواهند کرد.

دریچه های نیمه باز روبروی اصلاح طلبان
بسیاری از اعضای احزاب سیاسی اصلاح طلب طی ۴ سال گذشته میان دادگاه و زندان در رفت و آمد بوده‌اند و هنوز هم فشارها علیه آن‌ها کاهش نیافته است. مهم‌ترین حزب‌های اصلاح طلبان به محاق توقیف رفته و آن‌ها توان بسیج نیرو و بازیگری در عرصه سیاست را از دست داده‌اند. اصلاح طلبان از روی کار آمدن حسن روحانی خوشحالند. انتخاب روحانی از دید آنها به مثابه باز شدن دریچه های امید برای عبور از فضای امنیتی کنونی است. دریچه ای که اگر باز نگه داشته شود می‌تواند به احیای احزاب از دسته رفته ای نظیر جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بیانجامد. افرادی از این جریان احتمالا در دولت روحانی نیز مصدر کار قرار خواهند گرفت و فرصت را برای میدان داری دوباره اصلاح طلبان فراهم خواهند کرد. در صدر لیست مطالباتی که طی چند روز گذشته از سوی گروه‌ها و چهره های ارشد اصلاح طلب خطاب به حسن روحانی منتشر شده است آزادی رهبران جنبش سبز از حصر خانگی و آزادی زندانیان سیاسی قرار دارد. تاکید بر این مطالبه گویای آن است که اصلاح طلبان فعالیت در میدان سیاست ایران را زمانی عادی تلقی خواهند کرد که وضعیت امنیتی کنونی کنار رود و بازیگران سیاسی ناگزیر نشوند برای کوچک‌ترین حرکت‌ها بزرگ‌ترین هزینه‌ها را بدهند.
 

خانهٔ بعدی احمدی نژاد!

تکلیف احمدی نژاد و یارانش چیست؟ احمدی نژاد با همه سر و صدایی که در ۸ سال گذشته داشت در دو ماه اخیر به قدری ساکت شده است که ناظران امور سیاسی ایران را به تعجب واداشته است. او نژآد قرار است چه کند و کجا رود؟ بسیاری می‌گویند که او چاره ای جز بازگشت به دانشگاه ندارد. برخی برای او سرنوشت بدتری پیش بینی می‌کنند و می‌گویند که بعید نیست پرونده تخلف‌های او در دوران ریاست جمهوری بکار افتد و ناگزیر از نشستن روی صندلی اتهام در دادگاه شود. مهم در این میان شخص احمدی نژاد نیست. گروهی است که او در این ۸ سال با خود به عرصه کشاند. آن‌ها هم یا باید آرام و بی صدا از صحنه کنار روند یا باید تن جذب گروه های تندرو شوند و روبروی دولت بایستند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به همراه شعبات اقماری‌اش مهم‌ترین مرکز جذب تندروها در سالهای اخیر بوده است. بعید نیست که تندروهای محذوف از دولت در هسته‌هایی این چنینی گردهم آیند و برای کسب دوباره سکان دولت نقشه‌ها بریزند.

بازگشت به بالا


***

مردم خواهان تغییر و دگرگونی هستند/ گفتگو با علیرضا علوی‌تبار

دکتر علیرضا علوی‌تبار معتقد است که مردم با آراء خود به طور مشخص اعلام کردند که با ادامه خط مشی‌ها و راهبردهای هشت سال گذشته مخالفند و خواهان تغییر و دگرگونی هستند.
وی در گفتگو با جرس از منظر یک جامعه‌شناس سیاسی، مهم‌ترین ویژگی‌های انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری را مورد بررسی قرار می‌دهد. سخنان وی در پی می‌آید:

رای مردم در این انتخابات یک «نه» جدی بود به برخی خط مشی‌ها و راهبردهایی که طی هشت سال اخیر اتخاذ شده بود. در حقیقت، نفی افراد نبود؛ بلکه بیشتر نفی خط مشی‌ها و راهبردهای اتخاذ شده بود. اگر به ترکیب کاندیداها نگاه کنیم، متوجه خواهیم شد که تنها دو نفر از هشت نفری که از فیلتر شورای نگهبان رد شدند یعنی آقایان حداد عادل و سعید جلیلی مدافع وضع موجود بودند. شش نامزد دیگر به خط مشی‌ها و راهبردها انتقاد داشتند اما انتقاد آن‌ها در حوزه های مختلف، متفاوت بود. بدین معنا که برخی به جنبه های اقتصادی، برخی به جنبه های فرهنگی و سیاسی، و برخی به جنبه های سیاست خارجی انتقاد داشتند. با کنار رفتن آقای عارف کسی رای را آورد که انتقاد گسترده ای داشت و فاصله بیشتری می‌گرفت. بنابراین اگر رای جناب آقای جلیلی را استثناء کنیم، بقیه آراء، رای به تغییر خط مشی‌ها و راهبردهای جاری بوده است. بیشترین رای به کسی داده شده که در تلقی عمومی مردم، بیشترین نقد را به وضع موجود داشته و بیشترین نماد برای دگرگونی وضع موجود بوده است. به همین دلیل می‌توان گفت مردم به طور مشخص اعلام کردند که با ادامه خط مشی‌ها و راهبردهای هشت سال گذشته مخالف هستند و خواهان تغییر و دگرگونی‌اند.

شکل گیری ائتلاف و جلوگیری از تفکیک آراء
مردم شک و تردید داشتند که آیا کاندیدایی هست که تغییر خط مشی و راهبرهای جاری را نمایندگی کند یا نه؟ شک و تردیدها وجود داشت که اگر شرکت کنیم آیا رایمان خوانده خواهد شد یا اینکه چیزی به صندوق می‌ریزیم اما چیز دیگری بیرون می‌آید؟
اما تایید و حمایت آقایان هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی از آقای حسن روحانی بعضی از شک و تردیدها را از بین برد. مطابق تحلیل این دو شخصیت، آرایش نیروهای درون حکومتی و درسی که حکومت از تجربه سال ۸۸ گرفته به گونه ای است که امکان دستکاری آراء به مقدار زیادی کاهش یافته و می‌شود با اطمینان بیشتری رای داد و امیدوار بودند که آراء مردم دقیق‌تر خوانده خواهد شد. در واقع مردم اطمینان حاصل کردند که این بار رای آنها به احتمال زیاد خوانده می‌شود. البته نه به خاطر اینکه حاکمیت التزامات دموکراسی را پذیرفته است، بلکه به دلیل ترکیب خاص و رقابت شدید درونی که وجود داشت، امکان دستکاری آراء را به مقدار زیادی نسبت به انتخابات قبل کاهش می‌داد. بدین ترتیب، زمانی که این دو شخصیت به طور مشخص از یک نفر حمایت کردند و برای ایجاد یک ائتلاف پیرامون یک نفر و جلوگیری از تفکیک آراء تلاش کردند، این شبهه ای که مردم داشتند از بین رفت.
یک نکته دیگر هم حائز اهمیت است و آن مسئله نگرانی‌هایی بود که حتی در سخنان آقای هاشمی و آقای خاتمی تجلی پیدا کرده بود مبنی بر اینکه اگر خط مشی‌ها و سیاست‌های جاری ادامه پیدا کند در واقع کشور به سمت بحران و فاجعه پیش خواهد رفت. حمایت آن‌ها یک راه به مردم نشان داد که خیلی منفعلانه منتظر روز فاجعه ننشینند و یک اقدام مثبت انجام دهند. در حقیقت آن‌ها پرچمدار جلوگیری از وقوع اتفاقات شدند و جلوی برخورد انفعالی با وقایع را گرفتند. البته گفت و گوهایی در میان خود مردم هم زمینه را فراهم کرد اگر چه رسانه وجود نداشت و اهل نظر نمی‌توانستند صحبت کنند اما نگاهی به وضعیت منطقه و تصویرهای نگران کننده ای که در خاورمیانه مشاهده می‌شد، خیلی از مردم را متقاعد کرد که باید گامی بردارند و از ادامه این خط مشی‌ها جلوگیری کنند؛ تا کشور رو به فاجعه پیش نرود.

نقش اصلاح طلبان در شکل گیری موج مردمی
همچنین در کنار این عوامل، حمایت یکپارچه اصلاح طلبان (حتی آنهایی که قبلا نظر دیگری داشتند و زمانی که این نظریات را شنیدند حمایت و همراهی خود در اقدام مشترک را اعلام کردند) هم زمینه ساز آن موجی شد که منجر به این اتفاق شد.
البته رای مردم به روش اصلاح طلبانه بود، نه لزوما شخصیت‌های اصلاح طلب. مردم یکبار دیگر اعلام کردند که برای دگرگون کردن و تغییرات، روش‌های مسالمت جویانه و قدم به قدم و آرام و توام با گفتگو و چانه زنی را می‌خواهند. این رای در حقیقت رای به روش بوده است. هر نیروی اجتماعی نمی‌تواند حامل یک شعار و حامل یک روش باشد و باید تناسبی بین مبانی فکری و نظری یک نیروی اجتماعی و تکیه گاه اجتماعی‌اش با آن روش و گفتمانی که می‌خواهد نمایندگی کند، ایجاد کند. پیشبرد روش اصلاح طلبانه در ایران نیازمند گفتگو با جهان، تعقیب شعار صلح برای جهان و دموکراسی برای داخل بودن، یک ترکیب اجتماعی خاص، سبک زندگی خاص و حتی یک میراث فرهنگی خاص است.
اصلاح طلبان طی سالهای اخیر خیلی وقایع را پشت سر گذاشتند. تجربه بین ۷۶ تا ۸۴ که اصلاح طلبان کمابیش امکان حضور اجتماعی داشتند و سالهای بین ۸۴ تا الان که هر حرکت اصلاح طلبان با محدودیت مواجه بوده است و بسیاری از آن‌ها در زندان و محروم از گفتگو با دیگران بودند؛ باعث شده که نه تنها بقای خود را حفظ کنند بلکه به نوعی از گفتمان خود هم دفاع کردند. حتی گفتمان خود را به مخالفان خود هم تسری دادند. البته نمی‌خواهم بگویم تمام این‌ها حاصل کار و تلاش اصلاح طلبان است اما نمی‌توان نقش اصلاح طلبان را در این فراگیر شدن گفتمان اصلاحات نادیده گرفت.

لزوم بازسازی اصلاح طلبی
به اعتقاد من با گذر از این دوره انتخابات ریاست جمهوری، اصلاح طلبان اگر بخواهند در آینده نقش بیشتری بازی کنند باید یک گفتگوی انتقادی روشن را در بین خودشان انجام دهند. زیرا تصور من این است حتی در این انتخابات ما می‌توانستیم رای بیشتری داشته باشیم و از همین انتخابات استفاده بیشتری ببریم. بنابراین باید ببینیم چه عاملی باعث شد که نتوانستیم حداکثر ظرفیت‌ها را فعال کنیم و از حداقل فرصت‌ها استفاده کردیم. هیچ اشکالی ندارد که ما دوباره نگاه خودمان به سیستم سیاسی کشور را مورد نقد و ارزیابی قرار دهیم و یا نظام تصمیم گیری بین خودمان را مورد ارزیابی قرار دهیم. اشکالی ندارد که به سازماندهی نیروهای خود فکر کنیم و جای خالی احزابی که داشتیم پر کنیم یا آن‌ها را در قالب‌های جدید پر کنیم. در حقیقت گذر از این ریاست جمهوری باعث فشار زیاد به اصلاح طلبان خواهد شد و آن‌ها را وادار به یک کار شبانه روزی می‌کند.
نیروی تحول خواه و تغییر خواه در ایران بسیار قدرتمند است و این در واقع تثبیت شده و به نظرم حاکمیت هم این را پذیرفته است. این اتفاق خوبی است برای دو طرف، اما کار اصلاح طلبان را زیاد می‌کند و از این به بعد باید خود را آماده کنند تا برنامه عملی‌تری ارائه کنند و بتوانند مکانیسم‌های تصمیم گیری خود را اصلاح کنند؛ به طوری که سریع‌تر تصمیم بگیرند. دموکراتیزه کردن بیشتر فرایند تصمیم گیری در میان اصلاح طلبان یکی از کارهایی است که باید روی آن زیاد برنامه ریخت. اگر اصلاح طلبان خودشان را برای دوران جدید آماده کنند در یک گفتگوی انتقادی خود را ارزیابی مجدد کنند تا خطاهای گذشته تکرار نشود.
با این حال من معتقدم رفتار اصلاح طلبان با توجه به محدودیت‌های شدیدی که وجود دارد کمابیش قابل قبول بوده و توانسته اند امتحان خوبی پس دهند اما نباید موجب رضایت خاطر شود، اتفاقا الان باید بیشتر خود را نقد و زیر سوال ببریم.

لزوم بازگشت عقلانیت در تصمیم گیری‌ها
در مورد سه مشکل تقریبا یک توافق بین اصلاح طلبان و بخشی از اصولگرایان وجود دارد: مشکلات بحران‌های اقتصادی، مشکل تنش‌هایی که در منطقه و در سطح بین الملل با آن مواجه هستیم و دیگری مسئله ضربه خوردن و آسیب دیدن سیستم اداری کشور است. اگر از منظر اصلاح طلبی نگاه کنیم اصلی‌ترین مسئله نادیده گرفته شدن حقوق مردم و مختل شدن فرایندهای تصمیم گیری دموکراتیک می‌باشد. من معتقدم بر روی این سه مشکل ما می‌توانیم با بخشی از اصولگرایان توافق کنیم. یعنی آن‌ها هم کمابیش معتقدند مشکلات در کشور وجود دارد و دنبال راه حل می‌گردند. آقای روحانی تیم مناسب برای مقابله با مشکلات اقتصادی را دارد و می‌تواند با سیاستهایی که همسو با سیاست‌های برگرداندن عقلانیت در تصمیم گیری‌های اقتصادی و تصمیم گیری اقتصادی با ملاحظه و منطق اقتصادی نه با منطق گروهی یا سیاسی، وضعیت اقتصادی را سر و سامان دهد. البته هیچ راه حل کوتاه مدتی وجود ندارد اما ایشان می‌تواند ثبات و رشد آرام را به اقتصاد کشور برگرداند.
در مورد سیاست خارجی هم یک امکاناتی در دولت وجود دارد و همه ما مطمئن بودیم که اگر آقای هاشمی رئیس جمهور می‌شد قادر بود ارتباط ایران با عربستان سعودی را بهبود و اصلاح کند و به نوعی تنش زدایی کند. الان به نظر می‌رسد این امکان به آقای روحانی منتقل شده است و ایشان می‌توانند از توانایی‌های آقای هاشمی برای کاهش تنش‌های منطقه ای استفاده کنند. بنابراین بر اساس توافقی که برای حل این سه مشکل وجود دارد، ایشان می‌توانند کارهای موثری انجام دهند اما ممکن است نتوانند تمام اهداف و خواسته های یک اصلاح طلب دموکراسی خواه را در کوتاه مدت دنبال کنند. در هر حال، حل مشکلات و کاهش بحران‌های کشور می‌تواند بسترساز قدرت گرفتن نیروهای دموکراتیک باشد.

حصر و حبس کام مردم را تلخ کرده است
مدتی است که حصر آقایان میر حسین موسوی و کروبی و خانم رهنورد و حبس تعدادی از عزیزان جامعه واقعا کام مردم را تلخ کرده و نمی‌گذارد لبخند به لب انسان بنشیند. یکی از دوستان بعد از پیروزی گفت می‌خواهد شادی کند اما نمی‌تواند زیرا احساس می‌کند بهترین آدم‌ها در حبس و حصر هستند. به نظرم ترس‌ها و وحشت‌هایی هم که منجر به سخت گیری‌های عجیب می‌شد باید از بین رفته باشد. بالاخره انتخابات جدیدی برگزار شده و دولتی که از نظر ما پایه تشکیل‌اش نامشروع بود، کنار رفته است و دولتی با یک فرایند انتخاباتی قابل قبول بر سر کار آمده است. امیدوارم این دولت بتواند یک نیرویی ایجاد کند و سخنگوی خاص در درون کل حاکمیت باشد. اما تصمیم گیری برای این اقدام تنها با دولت نیست و باید امیدوار بود که پیام مردم در این انتخابات گرفته شود. مردم خواهان فضایی آرام و معقول و خروج از این تشنج‌ها هستند. امیدوارم با آزادی این عزیزان لبخند بر لب بخش عمده ای از جامعه ما برگردد و از این فشار روحی که از یادآوری حبس و حصر این‌ها بر مردم تحمیل می‌شود رها شوند.

بازگشت به بالا


***

 هرروز که از حصر و حبس بگذرد با چالش های بیشتری مواجه خواهند شد/ گفتگو با اسماعیل گرامی مقدم

جرس- گرامی مقدم معتقد است که آقای روحانی همانگونه که گفتند آزادی رهبران جنبش سبز و زندانیان سیاسی نیاز به همکاری دیگر قواء در حاکمیت دارد اما یک نکته را ایشان نباید فراموش کنند اگر این مطالبه اساسی اصلاح طلبان و مردم دچار مرور زمان و طولانی شدن شود خستگی را هم بر جان ملت و هم بر توان دولت بجا خواهد گذاشت ودولت آقای روحانی از این منظر ناتوان نمایان خواهد شد و این به صلاح دولت و کشور نیست. بر این باورم حصر آقایان موسوی و کروبی و زندانیان سیاسی از منظر حکومت هیچ توجیهی نخواهد داشت و هرروز که از این حصر و حبس می گذرد بیشتر نظام را با چالش های حقوق بشری و آزادی بیان مواجه می سازد.
متن کامل گفت و گوی "جرس" با اسماعیل گرامی مقدم سخنگوی حزب اعتماد ملی و مشاور مهدی کروبی در پی می آید:

آقای گرامی مقدم بعنوان نخستین سوال لطفا نظرتان را در خصوص عوامل پیروزی آقای روحانی بفرمایید؟
عواملی که باعث پیروزی آقای روحانی شد زنجیره ای از عوامل به هم وابسته بود، که هر عامل تکمیل کننده عامل و یا عوامل دیگر بود و اگر ما بخواهیم به مهمترین این علل بپردازیم می بایستی از آخرین علتی که باعث شد تا وضعیت آقای روحانی در نظر سنجی ها به یکباره جهش پیدا کند و از آقای قالیباف پیش بیفتد کناره گیری آقای دکتر عارف از انتخابات بود، پس اگر امروز جناب آقای روحانی و حامیان ایشان چه اصلاح طلب و چه اعتدلگرا جشن پیروزی گرفتند، بی تردید ایثار و فداکاری جناب آقای عارف را می توان مهمترین رمز پیروزی دانست ، زنجیره دیگر و عامل دوم پیروزی را در ورود آقایان هاشمی و خاتمی برای حمایت از نامزدی آقای روحانی می دانم، که فضای یخ انتخابات را این دو شخصیت کلیدی آب کرد و فضای دلسردی تبدیل به فضای امید شد.
علت سوم راوضعیت بد اقتصادی می دانم و گواه این دلیل را هم یک سو بودن آراء دهک های پایین جامعه مثل روستائیان و حاشیه نشین ها با دهک های متوسط و روبه بالای درآمدی بود که نشان می داد همه دهک های درامدی از وضعیت اقتصادی ناراضی و آن را اسفبار برای زندگی و کسب و کار می دانستند و تاکید می کنم به همین دلیل تفاوت نسبت آراء درروستاها و مراکز شهرها نامحسوس است و اثر آن را نیز جزء در اقتصاد نمی توان یافت.
عامل چهارم را فشارتحریم ها که خود نقش اساسی در رویکرد مردم از سیاست های هشت سال گذشته را نشان می داد که مردم به مسببین اصلی آن سیاست ها روی خوش نشان ندادند.
دلیل پنجم هم فشار بی امان دستگاه های امنیتی در طی 4 سال گذشته بر گروه های سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی نفس ها را آنقدر به تنگ آورده بود که ناگزیر مردم به دنبال روزنه امید می گشتند.
و هنگامی که آقای روحانی با شعار دولت امید و تدبیر وارد کارزار شدند بسیاری از گروه های مرجع با امید به آینده، رویکرد مثبتی به ایشان پیدا کردند.

با توجه به اینکه نظر سنجی ها نشان می داد که درصد شرکت کنندگان قابل ملاحظه نیست ، چه اتفاقی افتاد که مردم مشارکت بالایی داشتند؟
باید عرض کنم بعد از رد صلاحیت غیر قانونی آقای هاشمی رفسنجانی مردم عمیقا ناامید شدند و دچار یک نوع افسردگی در تصمیم گیری شدند ولی هنگامی که آقای هاشمی رفسنجانی و آقای خاتمی و اصلاح طلبان برخی از زندانیان سیاسی و تحول خواهان در داخل و خارج از وفاق و آشتی ملی سخن گفته اند و از مردم دعوت کردند در انتخابات مشارکت کنند و جناب آقای عارف هم کناره گیری کردند این همدلی سران اصلاح طلب و جریان اعتدالگرا به روح جامعه ایران امید تغییر دمیده شد و مردم عهد بستن علی رغم اینکه تردید داشتند رایشان خوانده شود! مشارکت کردند.
من یک سال قبل در یک مناظره کوتاه که موافق شرکت در انتخابات ، دربی بی سی 60 دقیقه بودم درمقابل تحلیل گر محترمی که سوال کرد شما که شاهد نتایج وارونه انتخابات 88 بودید چرا دوباره از مردم می خواهید شرکت کنند ؟ عرض کردم ما آنقدر در انتخابات باید شرکت کنیم تا حاکمیت به رای مردم تمکین کند و امروز خوشحالم که بالاخره در این انتخابات تن به رای مردم دادند.

پس مردم شرکت در انتخابات را بعنوان یکی از راههای تغییر رفتار حاکمیت انتخاب کردند به نظر شما مردم خواهان تغییر در چه سطحی هستند؟
معتقدم مردم آگاهانه و با واقع گرایی بدنبال مطالبات خود هستند، اولین سطح تغییری که مردم می خواهند این است که تغییر آغاز شود و این بسیار مهم است، مردم در عین حالی که در این دو جشن به خیابانها ریختند و با شعارهای جهت دار خواهان آزادی رهبران درحصر و آزادی زندانیان سیاسی شدند از شعارهای تند نیز اجتناب کردند، خوب این نشان می دهد مردم به این حد از آگاهی و هوشمندی رسیده اند که میان مطالبات آرمانی خود و توان ظرفیت تغییر تفاوت جدی قائل شوند . مردم علاوه بر این تجربه ،نتایج گذشته را هم نیز در این انتخابات خوب به کار بستند به این معنی که از تجربه عدم شرکت در انتخابات شورای دوم ، مجلس هفتم و مجلس نهم سودجستن و قهر با صندوق های رای را ناکارامد فرض کردند و این واقعیت درستی است مردم اگر رای دهند یا رای آنها خوانده می شود که بهترین حالت است و یا اگر خوانده نشود جای اعتراض و حق اعتراض باقی می ماند و این انتخابات نشان داد هرچند مردم ایران 4 سال برای پس گرفتن رای خود هزینه های بسیار پرداختند اما نهایتا" رای آنها در این انتخابات خوانده شد.

آیا مطالبات اصلاح طلبان با دولت اعتدال آقای روحانی قابل پیگیری و اجرا است؟
اولا من بر این باورم که اعتدال گرایی یکی از ویژگیهای اصلاح طلبی باید فرض شود و آقای روحانی هم الحق و النصاف بخش اعظم مطالبات اصلاح طلبان را در این انتخابات طرح کردند، و از کسانی که می خواهند میان اصلاح طلبان، اعتدل گرایان، حامیان آقای هاشمی و آقای روحانی خط کشی کنند، این سوال را داریم آقای روحانی دیگر چه شعارهایی را و چه مطالباتی را در مبارزات انتخاباتی خود باید می گفت که نگفت ؟! آزادی زندانیان سیاسی ، شکستن حصر رهبران ، آزادی مطبوعات و رسانه ها ، آزادی بیان ، تنش زدایی با کشورهای منطقه و جهان از جمله مطالبات اصلاح طلبان بود که از طرف ایشان مطرح شد. و این همان گفتمان اصلاح طلبی است که ما سالهاست خواهان آن هستیم و مهم نیست که فردی که این گفتمان را باور دارد و می خواهد به آن عمل کند اصلاح طلب باشد یا اصولگرا ولی مردم در این انتخابات به 5 نامزد اصولگرای تابلو دار رای ندادند .
منتها ما اصلاح طلبان از عملکرد گذشته خود باید درس بگیریم و هرجا این درس آموخته را خوب به کار بسته ایم خوب هم نتیجه گرفته ایم. شما تصور کنید همین نامه ای را که جناب آقای خاتمی به آقای عارف نوشتند و باعث کناره گیری ایشان شد و نتیجه آن پیروزی آقای روحانی را رقم زد همین نامه را در سال 84 می نگاشتند پیروزی امروز در سال 84 رقم می خورد و اگر از تجربه آن روز در این انتخابات بهره گرفته نمی شد اتفاق بدتر از سال 84 می افتاد و تندرو ترین جناح اصولگرا با بی تدبیری ما به قدرت اجرایی دست می یافت.
حالا حرف من این است اصلاح طلبان با نگاهی عمیق به دورانی که در قدرت بودند سطح مطالبات خود را به میزان توانی که از داشته ها و نداشته ها از حاکمیت و سرمایه اجتماعی درچنته دارند مطرح کنند به همین میزانی که اصلاح طلبان مطالباتشان را واقع گرایانه پیگیری می کنند آقای روحانی هم همانگونه که در سخنرانی خودشان با صدای رسا اعلام کردند آقایانی که باعث این وضع کشور هستید مردم دیگر شما را نمی خواهند ، آقای روحانی باید بدانند که حتما می دانند بوجود آمدن این وضعیت ،حاکمیت یکدست اصولگرایان 8 سال در دولت و مجلس بوده است و بس. و مردم در این انتخابات به این حاکمیت اصولگرایی نه بزرگی گفتند و سیاست های دولت آینده ضمن احترام به همه گروه های اصولگرا باید در جهت اصلاح طلبی و اعتدالگرایی ترسیم و ترقیب شود.

قدرت آقای روحانی با توجه به اینکه وعده ای هم از طرف ایشان برای رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی داده شده در چه حد است؟
آقای روحانی همانگونه که گفتند آزادی رهبران جنبش سبز و زندانیان سیاسی نیاز به همکاری دیگر قواء در حاکمیت دارد اما یک نکته را ایشان نباید فراموش کنند اگر این مطالبه اساسی اصلاح طلبان و مردم دچار مرور زمان و طولانی شدن شود خستگی را هم بر جان ملت و هم بر توان دولت بجا خواهد گذاشت ودولت آقای روحانی از این منظر ناتوان نمایان خواهد شد و این به صلاح دولت و کشور نیست. بر این باورم حصر آقایان موسوی و کروبی و زندانیان سیاسی از منظر حکومت هیچ توجیهی نخواهد داشت و هرروز که از این حصر و حبس می گذرد بیشتر نظام را با چالش های حقوق بشری و آزادی بیان مواجه می سازد. لذا تصور می کنم با این امیدی که درمردم ایجاد شده و با این وفاقی که میان اصلاح طلبان و اعتدال گرایان بوجود آمده و در آستانه تشکیل دولت آشتی ملی هستیم عقلای حاکمیت همت خواهند گماشت و این عزیزان در بند را به زودی آزاد خواهند کرد.


***


 روحانی می‌تواند فضای گفتگوی سازنده را فراهم کند / گفتگو با داوود هرمیداس باوند
جرس- داوود هرمیداس باوند، استاد حقوق و روابط بین‌الملل در گفت گو با جرس به تحلیل انتخابات ریاست جمهوری و پیامدهای آن در صحنه سیاست داخلی و خارجی کشور پرداخته است:
دیدگاه هرمیداس باوند را در زیر بخوانید:

انتخابات روز ۲۴ خرداد رویداد میمونی بود. به ویژه پس از هشت سال خط مشی‌های داخلی و خارجی که پیامدهای نگران کننده ای برای جامعه ایران داشت. نتیجه چنین انتخاباتی در شرایطی که بسیاری از مردم بی تفاوت و ناامید بودند غیرقابل پیش بینی بود. در حقیقت روزنه ای بود که مردم خواستار تغییر وضعیت موجود شوند و انتخاب آقای روحانی دقیقا بر این روال شکل گرفت. البته خواست مردم بر تغییر خط مشی و راهبردهای چهار سال پیش هم ظاهر شد. مسائل طبقه جوان ایران به دلایل مختلف از نظر مشکلات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به خصوص بیکاری برای جوانان تحصیل‌کرده در کنار ضعف و سوء مدیریت و مسائل دیگری از جمله اختلاس‌ها و غیره مجموعه فرایندی بود که سبب شد تا مردم خواستار تغییر مسالمت آمیز وضع موجود باشند. بنابراین، روند تغییر اولویت داشته و افرادی که با این ارزش‌ها و با تغییرات هم‌سویی داشتند به این شکل در انتخاب شخص تجلی پیدا کرد.

نیاز اساسی برای برون رفت از بن بست‌ها
جمله معروفی از هراکلیت است که می‌گوید: «در یک رودخانه دوبار نمی‌شود وارد شد.» یعنی همه چیز در حال تغییر و تحول است. نه رودخانه، رودخانه قبلی است و نه آن پدیده، پدیده قبلی است. بنابراین تحولاتی که در این هشت سال گذشته در ایران اتفاق افتاد، باعث شد بسیاری از افرادی که رفتارشان مبتنی بر رویه گذشته‌شان بود در پرتو این حوادث دچار تجدیدنظرهای خاصی شدند که احتمالا آقای روحانی هم از این امر مستثنی نیستند. تجربه های این هشت سال دولت آقای احمدی نژاد و نافرجامی‌ها و ناکامی‌ها و جریاناتی که در چهار سال پیش رخ داد بالاخره در این تجدیدنظرها بی تاثیر نبوده است. آنچه مهم است اینکه وضع جهان و منطقه و ایران دچار تغییرات اساسی شده است؛ به خصوص ناکامی‌ها و تنگناهایی که ایران با آن روبرو شده و بن بست‌هایی که الان پدیدار شده و نیاز اساسی برای برون رفت از این بن بست‌هایی که بر جامعه تحمیل شده، به خوبی احساس می‌شود.

گام اول؛ اقدام برای رفع حصر و حبس
در حقیقت یک رابطه تنگاتنگی بین امور داخلی و سیاست خارجی وجود دارد و شک نیست که آقای روحانی اعلام کرده‌اند که آمادگی برای گفتگوی سازنده و تنش زدایی دارند. ایشان می‌توانند یک تصمیماتی با هزینه کم داخلی، فضا را برای گفتمان سازنده خارجی تقویت کنند.
با توجه به شرایط موجود، اولین اقدام آقای روحانی باید در جهت آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی و آقایان میرحسین موسوی و کروبی و خانم رهنورد باشد که هزینه ای هم ندارد و چهار سال از حبس آنها می‌گذرد. اگر این گام اول را بردارند فضای جدیدی که به نفع ایشان بوجود آمده باعث تقویت حرکتشان در گفتگو و تعاملات خارجی می‌شود. به عبارتی این اقدام هزینه ای ندارد اما گامی بسیار تاثیرگذار در بهبود شرایط است.
نکته دوم در مورد سیاست خارجی این است که باید این واقعیت را درک کرد که هر دو طرف نیاز به تعدیل در مواضع اولیه خود دارند. البته ظاهرا اولویت مسئله پیرامون تکنولوژی هسته ای است و در فرآیند آن تحریم‌ها اعم از تحریمهای شورای امنیت و تحریم‌های یک جانبه مضاعف از سوی آمریکا و اتحادیه اروپا و همراهان آن‌ها است. بنابراین برای اینکه تفاهم و یا احتمالا نوعی توافق انجام شود باید هم ایران و به همان نسبت و شاید کمی هم بیشتر گروه ۱ ۵ به ویژه آمریکا تعدیلی در نگرش اولیه خودشان در پیش بگیرند.

دادن اختیارات وسیع به رئیس جمهور
نکته حائز اهمیت دیگر این است که باید به آقای روحانی اختیارات نسبتا وسیعی داد تا قدرت مانور داشته باشد و این‌طور نباشد برای هر حرکتی که می‌خواهند انجام دهند مجبور به کسب تکلیف باشند. برای مثال خاطرم هست زمانی که آقای خاتمی در مجمع عمومی سازمان ملل بودند و آقای خرازی هم حضور داشتند شورای امنیت یک کمیسیونی را در رابطه با مسئله افغانستان تشکیل داده بود که عمدتا هم مربوط به کشتار دیپلمات‌های ایرانی در کنسولگری مزار شریف بود. اما از تهران دستور داده شد که آقای خرازی در این کمیسیون شرکت نکند زیرا خانم آلبرایت وزیر امور خارجه وقت آمریکا در آنجا حضور داشت. خب، مسئله کمیسیونی که یک بخش آن معطوف به ایران و منافع آن بود رئیس جمهور که طبق قانون دومین مقام کشور است نمی‌توانست تصمیم بگیرد. پس با توجه به وضع مملکت و آرای مردمی که خواستار حل معضلات کشور هستند باید نهادهای داخلی پشتیبانی لازم را از آقای روحانی در پیش بگیرند.
این نکته را هم باید در نظر گرفت که کشور آمریکا نقش محوری و تعیین کننده ای دارد و باید مشکلات خود را با آمریکا حل و فصل کنیم؛ در غیر این صورت ما همچنان دچار این معضلات خواهیم بود. با توجه به اینکه بارها پیشنهاد مذاکرات دوجانبه کرده‌اند به نظر من مذاکره دال بر تصمیم نیست، بلکه می‌تواند سبب مساعد شدن فضا برای تسهیل کردن گفتگو شود. امیدواریم آقای روحانی در جهت تغییرات مسالمت آمیز در امور داخلی و فراتر از آن در حل مشکلات سیاست خارجی گام‌های مثبتی را بردارند.

بازگشت به بالا


***

 انتظارات از روحانی باید در محدوده اختیاراتش باشد /گفتگو با شیرین عبادی

جرس- مژگان مدرس علوم : شیرین عبادی معتقد است که اگر آقای روحانی با قاطعیت بتواند از اختیارات خود که در قانون اساسی برای رئیس جمهور در نظر گرفته شده است استفاده کند، وضعیت حقوق بشر در ایران رو به بهبود خواهد رفت. اما شرط این است که ایشان به اهمیت آرایی که گرفته است پی ببرد و در برخورد با ناقضین حقوق بشر با قاطعیت بیشتر عمل کند.
متن کامل گفت و گوی «جرس» با شیرین عبادی حقوقدان و برنده جایزه نوبل در خصوص تاثیر نتیجه انتخابات در وضعیت حقوق بشر در ایران و اختیارات رئیس جمهور در این زمینه در پی می‌آید:

خانم عبادی! لطفا در ابتدا بفرمایید نتیجه انتخابات ۲۴ خرداد تاثیری بر روی وضعیت حقوق بشر در ایران خواهد گذاشت؟
مسلما این نتیجه تاثیر گذار خواهد بود.

اگر ایشان بتوانند از اختیارات خود در قانون اساسی استفاده کنند، شاهد چه تغییراتی در درون حکومت برای تحقق آزادی و دموکراسی خواهیم بود؟
قانون اساسی به شکلی که الان وجود دارد یکی از موانع در تحقق دموکراسی پیشرفته در ایران است و طبیعتا زمانی شاهد یک دموکراسی واقعی در ایران خواهیم بود که تحولات عمیقی در ساختار سیاسی کشور و قانون اساسی صورت بگیرد. اما این مسئله مانع از آن نیست که به حقوق ملت که در قانون اساسی هم پیش بینی شده بی توجه باشیم؛ بدین معنا که بگوییم چون قانون اساسی ما یک قانون دموکراتیک نیست ما باید آن را فراموش کنیم. نه اینطور نیست، بلکه ما بایستی در مقام مطالبه اجرای حقوق ملت مصرحه در قانون اساسی بر آییم و در عین حال تلاش برای دموکرات کردن ایران و اصلاحات عمیق‌تر در قانون اساسی انجام دهیم.

به نظر شما چه عواملی باعث شد تا رفتار حاکمیت در برخورد با انتخابات امسال متفاوت از انتخابات دو دوره قبل باشد و به نتیجه انتخابات تن دهد؟
انتخاباتی که در سال ۸۸ صورت گرفت توام با تقلبی آشکار بود زیرا با وجود اینکه آقای میرحسین موسوی اعلام کرد که حاضر است اگر انتخابات تجدید شود از کاندیداتوری صرفنظر کند اما چون می‌دانستند که آقای احمدی نژاد رای نخواهد آورد به همین خاطر حاکمیت تحت هیچ شرایطی قبول نکرد انتخابات تجدید شود و مرغ حاکمیت فقط یک پا داشت. این دوره با توجه به این که نارضایتی عمومی بسیار زیاد بود حاکمیت تصمیم گرفت انتخاباتی «نسبتا» عادلانه برگزار شود. نسبت عادلانه این بود که دیگر در صندوق‌های رای تقلب صورت نگرفت و همان آرایی که مردم به صندوق ریخته بودند از آن بیرون آمد.

منظورتان از انتخاباتی «نسبتا» عادلانه چیست؟
به علت اینکه از بین بیش از ششصد نفری که داوطلب عضویت بودند، شورای نگهبان تنها هشت نفر را تایید صلاحیت کرد و توضیحی به مردم نداد که چرا بقیه را رد صلاحیت کرده است. به عبارتی مانند گذشته، شورای نگهبانشان خود را بالاتر از آن می‌داند که به پرسشهای مردم پاسخ دهد. بنابراین هر چند که در نتیجه انتخابات تقلبی صورت نگرفت، اما به هیچ وجه این انتخابات با معیار انتخابات آزاد و سالم و عادلانه منطبق نیست.

به نظر شما نهادهای حقوق بشری و فعالان حقوق بشر بتوانند در دولت آینده با آزادی به فعالیت ادامه دهند؟
فعالان حقوق بشر باید بتوانند آزادانه صحبت کنند، تجمعات به طور مسالمت آمیز برگزار شوند و راهپیمایی بدون حمل اسلحه آزاد باشد اما این‌ها بایدهای قانون اساسی است که همواره نادیده گرفته شده است. امیدوارم آقای رئیس جمهور با اتکاء به بیش از هیجده میلیون رایی که آورده است و با توجه به اینکه مهم‌ترین وظیفه‌اش اجرای قانون اساسی است؛ این بار تلاش خود را انجام دهد که حقوق ملت که در قانون اساسی درج شده است از جمله آزادی راهپیمایی، آزادی تجمعات، آزادی بیان و این‌ها را محترم بشمارند و اجرا کنند.

پس به نظر شما آقای روحانی با اختیاراتی که دارند خواهند توانست تغییرات اساسی را در شرایط سیاسی کشور انجام دهند؟
حقیقت این است که آقای روحانی تا رسما کار خود را شروع نکنند، نمی‌توان قضاوتی داشت و باید در آینده در این زمینه بحث شود. اما باید به این نکته اشاره کنم که طبق قانون اساسی اختیارات اساسی و کلی با رهبر است و رئیس جمهور اختیارات کمی دارد و امیدوارم از همان اختیارات کمی که دارد قاطعانه استفاده کند.

فکر می‌کنید آقای احمد شهید گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران بتواند در آینده ای نزدیک به ایران سفر کند؟
تکرار می‌کنم برای قضاوت زود است اما اگر بخواهند قانونمند عمل کنند می‌بایست به حقوق بین الملل احترام بگذارند و به آقای احمد شهید اجازه ورود به ایران بدهند. احترام به حقوق بین الملل موضوعی بود که در وعده های انتخاباتی آقای روحانی آمده بود و در اولین کنفرانس خبری پس از انتخابات هم اعلام کردند که وعده های انتخاباتی را فراموش نخواهند کرد. بنابراین امیدوارم ایشان با قاطعیت عمل کنند و اجازه ورود گزارشگر حقوق بشر به ایران را بگیرند.

انتظارات شما از رئیس جمهور و اولویت‌های اجرایی ایشان چیست؟
آقای روحانی یک سری محدودیت‌های قانونی دارد و آن دخالت در سایر قوا است که اصل تفکیک قوا در قانون پیش بینی شده است به همین دلیل انتظارات باید در محدوده اختیارات قانونی وی باشد.
اولین انتظاری که از ایشان می‌رود این است که به قوانین مصوب جمهوری اسلامی هر چند غیرعادلانه است، اهمیت دهند و آن‌ها را اجرا کنند. اجرای قانون مستلزم آزادی آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد به فوریت است. زیرا که این سه نفر بدون محاکمه و تفهیم اتهام و بدون آنکه یک مقام یا ارگان دولتی مسئول دستگیری آن‌ها باشد در حبس خانگی و به عبارت بهتر در زندان به سر می‌برند. بنابراین اجرای قانون این تکلیف را بر عهده رئیس جمهور منتخب گذاشته است که فورا نسبت به آزادی این سه نفر که هیچ حکم محکومیتی هم ندارند و غیرقانونی در زندان هستند اقدام کند.
در وهله دوم، سایر زندانیان سیاسی که غیرعادلانه و برخلاف حتی قوانین داخلی دستگیر و محاکمه شده‌اند می‌بایستی به درخواست اعاده دادرسی آن‌ها ترتیب اثر داده شود و با تشکیل یک محاکمه فوری سعی در آزاد کردن کلیه زندانیان سیاسی انجام دهد.
در وهله آخر، پس از این دو امر مهم می‌بایست از اختیارات قانونی خود استفاده کند و لوایح عادلانه جهت تصحیح به مجلس ارائه دهد زیرا بسیاری از این قوانین که بر اساس آن افراد را زندانی می‌کنند غیرعادلانه است. بنابراین، مرحله به مرحله باید جلو بروند و اولین مرحله که کاملا در اختیار قانونی ایشان است و باید زودتر انجام شود آزادی آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد است.

بازگشت به بالا


***

امیدوارم دولت دنبال استقرار حاکمیت ملی باشد / گفتگو با حسین شاه حسینی 

پیش از برگزاری انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری در تماس نهادهای امنیتی با برخی از اعضای نهضت و ملی مذهبی‌ها از آن‌ها خواسته شد که حق موضع گیری و حمایت از کاندیدایی را ندارند. اما با وجود فشارها و تهدیدها آن‌ها با حضور خود در انتخابات بر لزوم استفاده از حق رای دادن به عنوان یک تکلیف ملی تاکید کردند. به باور آن‌ها انتخابات، فرصتی مناسب برای روی کار آمدن دولتی است که بتواند با اصلاحات منجر به تغییر سیاست‌های جاری در کشور شود.
حسین شاه حسینی در گفتگو با جرس ابراز امیدواری می‌کند که دولت روحانی حاکمیت مردم در کشور را مستقر کند. او می‌گوید:
اعضای نهضت و ملی مذهبی‌ها با وجود اینکه انتقادات زیادی از وضع فعلی دارند و بسیاری از آن‌ها در زندان و مضیقه هستند، احساس کردند که در شرایط فعلی راه دیگری جز رای دادن به آقای روحانی وجود ندارد. البته آقای روحانی دنباله رو نظریات آقای هاشمی رفسنجانی هستند و امیدواریم ایشان با تجربه ای که از گذشته گرفتند و مسائلی که طی این سال‌ها پیش آمده در جهت حقوق ملی مردم حرکت کنند و حاکمیت ملی بتواند استقرار پیدا کند. با گفتارهایی که ایشان در برخی مجالس و محافل گفته‌اند احساس می‌کنم با توجه به تغییر رویه ایشان از طریق آقای روحانی انشالله حاکمیت مردم مستقر می‌شود.
باور دارم که مردم از این شرایط سخت خسته شده‌اند و احساس کردند شاید این آقایان بتوانند در جهت منافع ملی قدم بردارند و از قانون شکنی‌ها، لجاجت‌ها، تعدیات و تجاوزات به حقوق مردم جلوگیری کنند و حاکمیت در یک مسیر جدید بیافتد. وگرنه اگر قرار باشد مانند افکار و اندیشه های قبلی قدرت فردی حکومت کند و نظر فردی را بر نظر جامعه مسلط کند یقینا به موفقیت نخواهد رسید. بدین ترتیب با تجربه از گذشته و اینکه راههایی که طی شده به نتیجه مثبت نرسیده است اگر بتوانند به تدریج حقوق و منافع مردم را تامین کنند راه نتیجه بخشی خواهد بود.
درباره حضور اعضای نهضت در این انتخابات نیز باید اشاره کنم که اعضای این جریان نشان دادند علیرغم تمام اعتراضات و انتقادات، دغدغه اصلی اشان استقلال مملکت و حاکمیت مردم است و حضور آن‌ها جنبه اتمام حجتی دارد. بدین معنا که حرفهایمان را زده‌ایم و نظریاتی را هم که شما اعلام می‌کنید تا اندازه ای با مطالب ما منطبق است. آمدیم رای دادیم تا این بحران خاتمه پیدا کند.
آمدن آقای روحانی و حمایت آقایان هاشمی و خاتمی از او و نطق‌هایی که انجام می‌دهد و همچنین مسائلی را که مقام رهبری در بعضی از مواضع خود اعلام می‌کند نشان می‌دهد که باید به نظریات مردم بیشتر توجه شود و بر اساس همین حساسیت بود که این انتخابات به این شکل تحقق پیدا کرد. من احتمال می‌دهم مسئله در حاکمیت ملی طرح شده است و گفتاری هم که خود آقایان در مورد آزادی دارند و همچنین تایید کردن آقای روحانی با داشتن چنین اندیشه‌ها و سوابق و چنین حمایت‌هایی قطعا از قبل پیش بینی شده بوده است. به علت اینکه راه‌های گذشته نتیجه مثبت نداده و با شکست مواجه شده است و نارضایتی مردم اوج گرفته است. بر همین اساس انتخاباتی آرام برگزار شد و انشالله تغییر رویه ای که در سطوح بالا پیدا شده، به حاکمیت مردم بها دهد.
تجربه تاریخی نیز نشان می‌دهد که در نظام‌های گذشته این مملکت برخی از عناصری که با قدرت نظامی آمده بودند و به مردم بهایی نمی‌دادند بعد از ایستادگی مردم در مقابلشان نظریات خود را تعدیل دادند و جامعه هم دنبالشان بودند. اما اگر دوباره عدول کردند و برگشتند، جامعه هم از آن‌ها روی بر می‌گرداند.
به هرحال امیدواریم آقای روحانی همان‌طور که در صحبت‌هایشان اشاره کردند بع وعده هایشان عمل کنند.د گروه‌ها و احزاب و شخصیت‌ها امکان فعالیت آزادانه پیدا کنند و حبس و حصرها پایان یابد. مردم در کمال آزادی منطبق با قانون به فعالیت بپردازند و این سلیقه گراییِ از بین برود.

بازگشت به بالا



****

نه خوشبین هستم نه بدبین / گفتگو با علی مزروعی


جرس - مهدی تاجیک : نتیجه انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری برای بسیاری از کسانی که این انتخابات را رصد می‌کردند غیرمنتظره بود. تشدید فضای امنیتی در هفته های منتهی به انتخابات و رد صلاحیت آیت الله هاشمی رفسنجانی در شورای نگهبان این تصور را پدید آورده بود که ناظران و مجریان انتخابات شرایط را به گونه ای پیش خواهند برد که به پیروزی نامزد طرفدار وضع موجود بیانجامد. با این حال این بار دو اتفاق دست به دست هم داد تا نتیجه انتخابات غیر آن چیزی شود که در تصور بسیاری از ناظران بود. موج اجتماعی قدرتمند در هفته منتهی به انتخابات و تصمیم حکومت به شمارش درست آرای رای دهندگان در انتخابات باعث شد که حسن روحانی به عنوان نامزد مورد حمایت گروه های اصلاح طلب به عنوان رییس جمهوری بعدی برگزیده شود. 

درباره دلایل شکل گیری این نتیجه و پیامدهایی که انتخاب روحانی به ریاست جمهوری به همراه خواهد داشت با علی مزروعی نماینده مجلس ششم و فعال سیاسی گفتگو کردیم. او با اینکه عضو دو تشکل سیاسی اصلاح طلب جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است اما تاکید دارد که آنچه در این مصاحبه می گوید نظرات شخصی اش است و ارتباطی با این دو تشکل ندارد.
او در این گفتگو از غیرمنتظره بودن رفتار حکومت برای خواندن آرای مشارکت کنندگان در انتخابات می‌گوید و اعتقاد دارد که این اتفاق می‌تواند زمینه تغییرهای مهم و برآوردن مطالباتی نظیر حل بحران بر سر پرونده هسته ای با خارج و تغییر فضای امنیتی پلیسی در داخل را فراهم آورد.
او با این حال یادآوری می‌کند که کلید حل همه مشکلات در دست رییس جمهور نیست و برآورده شدن بسیاری از مطالبات نیازمند همراهی همه ارکان حکومت است. مزروعی در حال حاضر به این تغییرات نه خوشبین است و نه بدبین. او می‌گوید باید شرایط روشن‌تر شود تا بتوان به تحلیل جامع‌تری رسید.

آیا از نتیجه به دست آمده انتخابات ریاست جمهوری غافلگیر شدید؟
من غافلگیر شدم و تصور نمی‌کردم چنین موجی در جامعه راه بیفتد. البته غافلگیری دوم من از این بود که شمارش آرا به درستی انجام شد. من خیلی زود نسبت به غافلگیری‌ام از اتفاقی که افتاد اعتراف کردم و به مردم تبریک گفتم.


فکر می‌کنید چرا برخلاف برداشت اولیه‌ای که اتفاقا در میان نیروهای منتقد حکومت عمومیت داشت، این بار شمارش آرا به درستی انجام گرفت؟
من هنوز پاسخ قانع کننده ای برای این سوال ندارم. خصوصا که بعد از رد صلاحیت آقای هاشمی رفسنجانی با نظارت استصوابی شورای نگهبان، تردیدها درباره سلامت روند برگزاری انتخابات تشدید شده بود. با این حال فکر می‌کنم موج اجتماعی برای رای به آقای روحانی و تصمیم حکومت برای شمارش درست آرا ناشی از اتفاق‌های مربوط به انتخابات سال ۱۳۸۸و پیامدهای تلخی است که آن انتخابات به همراه داشت، و تغییر رفتار حکومت به دلیل مقاومت و مبارزات این 4 سال بوده است. اگر مقاومتی نبود و جریان جنبش سبز نتوانسته بود بسیاری را در درون حاکمیت با خود همراه کند، چه بسا انتخابات ۹۲ هم به سرنوشت ۸۸ دچار می شد.گویی همه طرف‌ها از اتفاق‌های تلخ گذشته درس گرفته و درصدد برآمدند که از آن فضا عبور کنند و به گونه ای عمل کنند که جلوی تکرار آن وقایع تلخ گرفته شود.

به نظر شما نتیجه به دست آمده در انتخابات ریاست جمهوری تا چه حد متاثر از اختلاف‌ها و عدم ائتلاف در میان نیروهای اصولگرا بود؟
تصور نمی‌کنم ائتلاف می‌توانست مشکل اصولگراها را در رای آوری حل کند. چون در صورت ائتلاف یک دو قطبی شدید ایجاد می‌شد و این دو قطبی افزایش رای آوری نامزد مورد حمایت جناح اصلاح طلب را به همراه می داشت. ضمنا این را هم در نظر بگیرید که ۲۷ درصد واجدان شرایط رای بابت تردیدهایی که نسبت به سلامت انتخابات داشتند، رای ندادند. حتی اگر فرض بگیریم که ۱۵ درصد این افراد تاکنون در هیچ انتخاباتی شرکت نکرده اند ولی باز ۱۲ درصد باقی می‌ماند که در انتخابات سال ۱۳۸۸ رای داده بودند و دراین انتخابات رای ندادند و این ۱۲ درصد عمدتا کسانی هستند که اگر شرایط دو قطبی دامن زده می‌شد حتما در انتخابات به نفع نامزد جناح اصلاح طلب شرکت می‌کردند. روی هم رفته فکر نمی‌کنم نتیجه ای که رقم خورد خیلی متاثر از عدم ائتلاف نامزدهای اصولگرا بوده باشد. این انتخابات با این که دارای استانداردهای یک انتخابات سالم و آزاد و رقابتی نبود اما تا حدی بازتاب دهنده اکثریت اصلاح طلب و تغییرخواه جامعه ما بود و اصولا در هر شرایطی که انتخابات در ایران برگزار شود اکثریت رای دهندگان خواهان تغییر و اصلاح وضعیت موجودند.


آقای مزروعی! شاخه خارج از کشور سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که جنابعالی نیز در آن عضویت دارید، پیش از انتخابات طی بیانیه‌ای تصمیم خود برای عدم مشارکت در انتخابات را به دلیل عدم سلامت و آزادی در فرآیند انتخابات اعلام کرد. آیا اکنون که نتیجه به نفع کاندیدای هوادار تغییر رقم خورده است، از آن بیانیه دفاع می‌کنید؟
بیانیه های سازمان‌ها و تشکل‌های سیاسی در تناسب با شرایط زمان و موقعیتی که در آن هستند صادر می‌شوند، و از این منظر قابل تحلیل و تفسیراند. من فکر می‌کنم بیانیه‌ای که سازمان مجاهدین انقلاب داد در انطباق با آن شرایط به ویژه بعد از رد صلاحیت آقای هاشمی رفسنجانی مستند به کدها و دلائلی بود که خیلی‌های دیگر هم آن را تایید می‌کردند. برای مثال بعد از انتخابات مادر شهید سهراب اعرابی گفت که به دلیل خاطره تلخی که از انتخابات گذشته داشته است در این انتخابات شرکت نکرده است. بنابراین می‌شود گفت بسیاری از کسانی که رای ندادند رفتارشان منطبق بر واقعیاتی بود که در این چهار سال تجربه کرده بودند و البته در بیانیه سازمان مجاهدین بطور تحلیلی و مستند بدین مسائل اشاره شده بود.
ولی بهرحال این واقعیت است که ما نتوانستیم تصمیم حاکمیت برای شمارش درست آرای مشارکت کنندگان و عدم مداخله نظامیان در انتخابات را پیش بینی کنیم و حالا باید خوشحال باشیم که این اتفاق افتاده و آراء خوانده شده است. قطعا تغییر رفتار حاکمیت می‌تواند شرایط جدیدی را به وجود بیاورد. ضمنا باید به یاد داشته باشیم که این انتخابات از نتایج سحر است و هنوز تغییرات اساسی که بایستی انجام شود در راه است. تا زمانی که آن تغییرات انجام نشود و پیامی که درون رای های ریخته شده به نفع آقای روحانی بود به نتیجه عملی نرسد نمی‌توان تحلیل نهایی از وضعیت و روند آن داشت.

شما به تصمیم مادر سهراب اعرابی برای عدم شرکت در انتخابات اشاره کردید و گفتید که دغدغه‌ها و نگرانی‌های ایشان همان‌ها بوده است که در بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب هم مورد اشاره قرار گرفته است. سوال من این است که آیا سازمان مجاهدین به عنوان یک سازمان سیاسی که در ارتباط با نیروهای سیاسی است نباید تصمیم و نظر چهره‌هایی چون هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی را ملاک قرار می‌داد که هر دو در این انتخابات از آقای روحانی حمایت کردند؟
معنا و مفهوم تشکل سیاسی به استقلال مواضع آن است. قطعا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ارتباط خوبی را با آقای هاشمی و خاتمی دارد و احترام خاصی برای آنها قائل است ولی این ارتباط به این معنی نیست که مقلد و پیرو آنها باشد و تحلیل خودش را به دلیل تبعیت از این افراد کنار بگذارد. افرادی که در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی عضویت دارند، دارای سابقه و تجربه طولانی در عرصه سیاسی هستند و از دانش فراوانی در این حوزه برخوردارند و اتفاقا در چهار سال گذشته هزینه سنگینی را اعضای این سازمان پرداخت کرده اند. بهرحال اعضای سازمان پیش بینی تغییر رفتار حکومت را نداشتند و فکر می‌کنم تا قبل از انتخابات بخشی از اصلاح طلبان هم با تحلیل سازمان هم‌نظر بودند که حکومت قصدی برای تغییر رویه‌اش ندارد. منتهی بخشی از اصلاح طلبان خوشبین بودند و می‌گفتند باید از این فرصت هم استفاده کرد ولی اعضای سازمان این خوشبینی را نداشتند و بهرحال مشخصه یک تشکل سیاسی این است که استقلال نظر و رای داشته باشد و سازمان مجاهدین انقلاب هم به همین واسطه آن بیانیه را صادر کرد. فراموش نکنیم که اعضای سازمان مجاهدین انقلاب در چهار سال گذشته بسیار آسیب دیده اند و چهره های شاخص سازمان هنوز هم در زندان هستند و من فکر می‌کنم هر کس دیگری هم جای آنها بود، مثل مادر سهراب اعرابی، به همین جمع بندی می‌رسید چون هیچ چشم انداز مثبتی را نمی‌دیدند.

بهرحال این تغییر غیرمنتظره به وقوع پیوسته و آقای روحانی به عنوان رییس جمهوری منتخب بر کرسی ریاست قوه مجریه می‌نشیند. شما معتقدید که در پی این انتخاب باید تغییرات اساسی اتفاق بیفتد. چه اولویت‌هایی برای این تغییرات قائل هستید؟
بخشی از مطالباتی که مردم در این انتخابات بیان کردند شاید در اختیار رییس جمهوری نباشد ولی این مطالبات وجود دارد. خوشبختانه یک مطالبه مهم که در این انتخابات به رای گذاشته شد در ارتباط با پرونده هسته‌ای بود. بهرحال کسانی که مدافع وضعیت موجود پرونده هسته ای بودند، رای نیاوردند. آقای روحانی به طور مشخص اعلام کرد که به دنبال تغییر وضعیت این پرونده در جهت بهبود روابط ایران با دنیا و همین طور اثراتی است که حل و فصل این پرونده می‌تواند روی شکستن تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران و بهبود اقتصاد کشور به همراه داشته باشد. بنابراین یکی از مطالبات این است که راهی برای حل پرونده هسته ای پیدا شود و البته این مطالبه‌ای است که برآورده کردن آن تنها در اختیار رییس جمهوری نیست بلکه اراده کل حاکمیت را طلب می‌کند.
در زمینه مسائل داخلی هم تغییر فضای امنیتی و پلیسی به فضای سیاسی جزء خواسته های اساسی مردم است که در درون آن آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر از رهبران جنبش سبز قرار دارد. برآوردن این مطالبه هم به طور خاص در اختیار رییس جمهور نیست ولی خواستهٔ مردم است و کلیه ارکان حاکمیت باید این خواسته را بفهمند و برآورده کنند.
با این حال آنچه به طور خاص در اختیار رییس جمهور قرار دارد، بهبود وضعیت اقتصادی کشور است و این موضوعی است که باید در آینده نزدیک برای آن چاره اندیشی شود تا رونق اقتصادی به کشور برگردد. دولت با انتخاب وزرای خبره و همین طور ارسال لوایحی جهت حل مشکلات اقتصادی به مجلس می‌تواند گام‌های خوبی در زمینه اقتصادی بردارد به گونه ای که مردم به تدریج شاهد حل مشکلات اقتصادی در کشور باشند. بنابراین نوع مطالباتی که مردم از رییس جمهور آتی دارند نیازمند همراهی همه ارکان حاکمیت است.

در شرایط فعلی چقدر به برآورده شدن این مطالبات خوشبین هستید؟
من نه خوشبین هستم و نه بدبین. فکر می‌کنم رسیدن به تحلیل در این زمینه نیازمند آن است که کمی زمان بگذرد و شرایط مشخص‌تر شود.

همان طور که اشاره کردید برآورده کردن برخی از مطالبات در حیطه اختیارات رییس جمهوری نیست ولی در همین روزهای اندک بعد از انتخابات شاهد هستیم که گروه های مختلف فهرست ‌های متنوعی از مطالباتشان را طرح کردند و از آقای روحانی انتظار دارند که نسبت به آنها توجه نشان دهند. آیا به نظر شما طرح وسیع مطالبات که انتظار برآورده شدن بسیاری از آنها دستکم در کوتاه مدت وجود ندارد به سرخوردگی و یاس در آینده منجر نخواهد شد؟
به نظرم طرح مطالبات هیچ اشکالی ندارد ولی تجربه های گذشته باید به ما آموخته باشد که نباید مطالباتی فراتر از ظرفیت‌های موجود طرح کنیم که در ادامه به ایجاد سرخوردگی بیانجامد. ما باید در یک فضای گفتگویی و تعاملی دنبال پیگیری مطالباتی باشیم که قابلیت تحقق و اجرا دارد.

آقای مزروعی! بعد از انتخابات سال ۱۳۸۸ بسیاری از نیروهای اصلاح طلب از عرصه سیاسی ایران به اجبار حذف شدند و مورد سرکوب قرار گرفتند. اکنون آنها به نظر شما چه رفتاری باید در قبال دولت آقای روحانی داشته باشند؟ آیا باید گذشته را فراموش کنند و از دولت بعدی حمایت کنند؟
بهرحال مجموعه قابل توجهی از نیروهایی که در سال ۱۳۸۸ از آقای موسوی حمایت می‌کردند در انتخابات اخیر هم شرکت کردند و این به معنای آن تست که به نحوی از آن خاطره تلخ عبور کرده اند. فکر می‌کنم این به معنای فراموشی گذشته نیست و قطعا خاطره‌شان نسبت به گذشته فعال است. اتفاقا استدلال اصلی شان این بود که ما با شرکت در این انتخابات می‌توانیم بخشی از مشکلات و مسائلی که در گذشته بوده را حل و فصل کنیم. می‌توانیم زمینه آزادی رهبران جنبش سبز و آزادی زندانیان سیاسی را فراهم کنیم. می‌توانیم زمینه باز شدن احزاب و نهادهای مدنی را فراهم آوریم. می‌توانیم زمینه آزادی مطبوعات را فراهم کنیم. یعنی در واقع اعتقادشان این است که خواسته های قبلی را در وضعیت جدید برآورده کنند. در واقع خاطره‌ها و خواسته های گذشته به هیچ وجه فراموش نشده است بلکه از شیوه ای مدنی و مسالمت آمیز استفاده شده تا آن خواسته‌ها زمینه تحقق پیدا کند. آنها در شرایط جدیدی قرار گرفتند که می‌گویند نهایت همکاری و همراهی را با دولت جدید خواهیم داشت تا بتواند پاسخگوی این مطالبات باشد.


آقای روحانی در شعارهایشان بر دعوت از اصولگرایان و اصلاح طلبان و اعتدال گرایان جهت تشکیل کابینه تاکید دارند. آیا تشکیل کابینه ای که شاید بتوان نام کابینه آشتی ملی را بر آن گذاشت به کاهش شکاف‌های درونی جمهوری اسلامی منجر خواهد شد؟
الان خیلی زود است در این زمینه بتوان به درک و داوری برسیم. من مدافع نظر دکتر روحانی درباره تشکیل دولت فراجناحی هستم. فکر هم می‌کنم شرایط در ایران به گونه ای است که باید یک دولت وحدت ملی تشکیل شود و همه نیروهای معتقد به اعتدال و اصلاح را دربرگیرد. همه طرف‌های قضیه به این نتیجه رسیده اند که با فروکاهش برخی از مطالباتشان به یک معدل و میانگینی برسند که بتوانند چرخ اداره کشور را روی ریل درستی قرار دهد. هر چه دکتر روحانی بتواند از نیروهای شایسته دارای گرایش‌های مختلف سیاسی در کابینه‌اش استفاده کند در هم افزایی نیروها برای رشد و توسعه ملی موثر است.


آقای مزروعی! اکنون که اصولگرایان در انتخابات شکست خورده‌اند، چه سرنوشتی برای آقای احمدی نژاد و جریان حامی او متصور هستید؟
امیدوارهستم برخورد با آقای احمدی نژاد مثل برخورد با رئیس دولت و ریئس جمهورهای قبلی نباشد. من این را یک سنت سیئه و بسیار بدی در کشورمان می‌بینم که وقتی کسی در مصدر کار هست غالب افراد تلاش می‌کنند از او یک قدیس بسازند اما وقتی از کار کنار رفت، بیچاره‌اش می کتند. امیدوارم فاتحه این سنت غلط و فاقد اخلاق سیاسی خوانده شود و با انتخاباتی که انجام شد فکر می‌کنم مردم هم چنین خواسته ای را دارند. امیدوارم به آقای احمدی نژاد بعد از پایان دوره‌اش به عنوان یک رییس جمهور احترام گذاشته شود و عده ای نخواهند او را مقصر همه اتفاق‌های ۸ ساله گذشته معرفی کنند. من امیدوارم با استناد به تجربیات تاریخ معاصر مطلبی در این باره بنویسم و درخواست کنم که به این دور باطل در عرصه سیاست ایران پایان داده شود.
احمدی نژآد در این ۸ سال تنها نبود. حامیان احمدی نژاد و کسانی که او را در این جایگاه آوردند و تثبیت کردند همه در کارها و اتفاق‌هایی که افتاده است، مسئولیت دارند وشریکند. اعتقاد من این است که باید بتوانیم وقتی افرادی در مصدر امور هستند از آنها انتقاد کنیم و عملکردشان را مورد پرسش قرار دهیم اما وقتی از مقامشان کنار رفتند احترامشان را داشته باشیم و فراموش نکنیم که او روزی با رای مردم در مصدر امور قرار گرفته بوده است هر چند که در مورد آقای احمدی نژاد این مدعا وجود دارد که در دور دوم دولتش با تقلب سر کار آمده و رای مردم را نداشته است. ولی بهرحال من فکر می‌کنم باید بعد از تمام شدن دوره آقای احمدی نژاد به عنوان یک رییس جمهور سابق به او احترام گذاشته شود و بتواند مثل یک شهروند مسئول در جمهوری اسلامی کار و تلاش کند.

درخبرها آمده آقای احمدی نژاد بابت برخی از اتهام‌ها به دادگاه احضار شده‌اند و این تصور وجود دارد که ممکن است بعد از پایان دوران ریاست جمهوری‌اش مجموعه ای از شکایت‌ها علیه وی با اتهام‌هایی که به دوران ریاست جمهوری‌اش مربوط می‌شود او را روانه دادگاه کند. آیا معتقدید که باید به او نوعی مصونیت داد و این پرونده‌ها را پیگیری نکرد؟
امیدوارم باز کردن این پرونده‌ها سیاسی نباشد و به مشکلات و مسائلی که بین دولت و قوه مقننه و قضاییه وجود دارد مربوط نباشد و حالت انتقام گیری نداشته باشد. من کلا این کار را در شرایط فعلی کار نادرستی می‌دانم. با اینکه خودم منتقد سرسخت عملکرد دولت احمدی نژاد در ۸ سال گذشته بوده ام ولی معتقدم در این شرایط دیگر باید از احمدی نژاد و دولتش عبور کرد و به فکر آینده کشور بود و این گونه احضار و پرونده سازی را به هیچوجه به نفع کشور و مردم نمی‌دانم.

بازگشت به بالا



****

 مردم پیروز واقعی انتخابات بودند / گفتگو با حسین انصاری راد

جرس- مژگان مدرس علوم : حجت الاسلام حسین انصاری راد، امام جمعه سابق نیشابور و روحانی شاخص اصلاح‌طلبی است که در آستانه انتخابات در نامه ای سرگشاده به رهبری و آیات عظام از سیاستهای رایج در کشور انتقاد کرده و نوشته بود که هیچ نظامی با زور و تحمیل و قدرت نظامی و اطلاعاتی به خصوص در روزگار ما نمی‌تواند به بقاء و حیات خودش به صورت طولانی ادامه دهد.
پس از انتخابات ۲۴ خرداد با این روحانی شاخص اصلاح‌طلب به گفتگو پرداختیم و نظر وی را درباره دلایل پیروزی حسن روحانی و نقش اصلاح طلبان در این پیروزی پرسیدیم که در پی می‌آید:

پیروزی آقای روحانی در اصل پیروزی مردم بود. این مردم بودند که پیروز شدند و به نظر من شخص خاصی مقصود اصلی نبود، بلکه مقصود اصلی بیان خواسته‌ها و نیازها و آرمان‌هایی بود که سال‌ها سرکوب شده بود و مردم سرخورده شده بودند. در این انتخابات مردم توانستند خواسته‌هایی که برآورده نشده بود را منعکس کنند و در حقیقت این پیروزی مردم و ملت بود.

رفع حصر و حبس خواسته اصلی مردم
آقای روحانی تجلی اراده و خواست مردم بود و قطعا در برابر این خواست احساس مسئولیت می‌کنند. رفع حصر آقایان میرحسین موسوی و کروبی و خانم رهنورد و آزادی زندانیان سیاسی نیز یکی از خواسته های مردم است که طبیعتا آقای روحانی به این مسئولیت آگاهی دارد و قطعا تلاش خود را خواهد کرد. در هر حال حاکمیت در جریان انتخابات به ویژه در مرحله رای گیری و رای شماری، نرمش خاصی از خود نشان داد و امیدوارم این نرمش و تدبیر با شیوه مطلوبی تا آخر ادامه پیدا کند. من در این سی و اندی سال هیچ‌گاه امید خود را از دست ندادم و همیشه امیدوار به اصلاح بوده‌ام و امروز نیز بیش از همیشه امیدوار به اصلاح هستم.
آقای روحانی پشتوانه عظیم مردم را دارد و خودشان تجربه در دیپلماسی و گفت و گوها را دارد و به همین خاطر احقاق مطالبات مردم امری غیرممکن نیست. اگرچه آقای روحانی باید به شکلی با مراکز قدرت در کشور و نقش مهمی را که در مدیریت کشور ایفا می‌کنند، کنار بیاید تا بتواند سیاست‌های مطلوبی که مردم بر آن اساس به ایشان رای داده‌اند را پیاده کند.
بی شک نقش آقایان هاشمی و خاتمی در پیروزی آقای روحانی بسیار مهم بوده است و اگر حمایت این دو بزرگوار نبود، قطعا چنین توفیقی برای آقای روحانی محقق نمی‌شد. مردم با اعتمادی که به آقای خاتمی داشتند و کمکی که از آقای هاشمی گرفتند توانستند به خواسته خود شکل واقعی و عینی بدهند.

صبر و برنامه ریزی درست اصلاح طلبان
از سوی دیگر اصلاح طلبان بخش اعظمی از مردم را تشکیل می‌دهند و همانطور که بارها تکرار کرده‌ام اصلاح طلبی عرض و طولش به اندازه عرض و طول کشور است. از همین رو با بهره گیری از این عرصه وسیع و پایگاه گسترده و همچنین با نرمش و صبر و برنامه ریزی درست توانستند به توفیق چشمگیر دست پیدا کنند.
تجربه به دست آمده از گذشته هم در این موفقیت مهم بود. در سال 84 متاسفانه به دلیل تعدد کاندیداهای اصلاح طلبان که به چهار نفر می‌رسیدند، باعث شد احمدی نژاد رئیس جمهور شود. اما اصلاح طلبان با تجربه ای که در این هشت سال بدست آوردند در این انتخابات به یک خرد جمعی و وحدت رسیدند. از سوی دیگر اصولگرایان در انتخاب و حمایت آقای احمدی نژاد در این هشت سال اشتباه بزرگی مرتکب شدند و دیر متوجه این اشتباه شدند و قطعا الان نتیجه آن اشتباه را مورد محاسبه قرار می‌دهند. امیدوارم دیگر کشور شاهد این گونه اشتباهات نباشد.
دولت آقای روحانی دولتی فراگیر و ملی خواهد بود و قطعا ترکیبی از اصلاح طلبان و اصولگرایان در دولت ایشان حضور خواهند داشت. ایشان کارنامه مسئولیت هسته ای و سابقه طولانی در اداره دیپلماسی کشور داشته‌اند و می‌توانند با کمک از تجربیات و شناخت و آگاهی که دارند در عرصه سیاست خارجی هم می‌توانند موفق عمل کنند.

بازگشت به بالا



****


چشم انداز اقتصاد ایران / احمد علوی

انتخاباتی اقتدارگرایان واکنش مثبت بازارهای ارز و خودرو را به همراه داشت. یک سلسله عوامل پویای اطلاعاتی، روانی و بنیادی مثبت و منفی در این فرایند نقش بازی کرد. جو غافلگیری روانی و تاثیر اطلاعات تازه به اقتصاد و شوک مثبت حاکم بر جامعه پس از اعلان نتیجه آراء باعث شد تا نگرانی‌ها از به قدرت رسیدن تندروها کمی کم شده و در نتیجه تقاضا برای ارز کاهش یابد. همین امر باعث شده تا کفه عرضه بر تقاضا چربیده و قیمت ارز را به پایین سوق دهد. همزمان در شوک روانی ناشی از انتخابات، تعادل به سود عوامل مثبت اقتصادی به هم خورد و در نتیجه قیمت‌ها نیز کاهش پیدا کرد. هر چند این دو پدیده در ظاهر منفک و متفاوت به نظر می‌آیند اما همزمان دارای وجه اشتراکی نیز هستند. هردوی این رخدادها عمدتا- و نه به تمامه-محصول کاهش تورم انتظاری بود که در کوتاه مدت رابطه مستقیمی با ریسک سیاسی دارد. تورم انتظاری معلول شرایط ناامنی است که بازیگران عرصه اقتصادی اعم از فروشنده یا سرمایه گذار و تولید کننده را تشویق می‌کند که سود بیشتری را به خاطر ریسک بالاتر طلب کرده و قیمت کالاها و خدمات خود را افزایش دهد. بدین ترتیب با کاهش تورم انتظاری همزمان که قیمت ارز کاهش پیدا کرد، خودرو نیز- یک کالای سرمایه ای است- ارزان‌تر عرضه شد. به زبان دیگر تورم انتظاری که گلوی اقتصاد را می فشارد با این شوک انتخابات که بازار ارز را هم تحت تاثیر گذاشته کمی شل شد و قیمت اتومبیل را کاهش داد. البته واکنش مثبت بازارهای داخلی به این انتخاب، یک واکنش مقطعی و ناشی از جو روانی مثبت حاکم بر جامعه در نتیجه انتخاب کاندیدایی با شعار تنش زدائی داخلی و بین المللی و همچنین نجات اقتصاد ایران از سوی بازار و فعالان آن، نشانه‌ای از بهبود شرایط اقتصادی تلقی می‌شود که لازم است اما کافی نیست.

کلید واژهای اقتصادی که رئیس منتخب قوه مجریه در اولین مصاحبه مطبوعاتی خود بکار برد عبارت بودند از: «نجات اقتصاد کشور، اهمیت حل مسائل معیشتی، توجه به نیاز های فوری کشور، هدایت نقدینگی به سمت تولید، تاکید بر اشتغال، رونق اقتصادی، نرخ بیکاری تک رقمی، تکمیل مسکن مهر، یارانه نقدی، قانون فضای کسب و کار، اجرای سیاست‌های اصل ۴۴، افزایش حقوق کارگران، رونق تولید، هدایت نقدینگی، بالا رفتن بهره وری». این کلید واژه‌ها تنها شامل اهدافی است که برای رئیس جدید قوه مجریه اولویت دارد و در بر گیرنده راهکار و ابزار نیل به آن‌ها نیست. در چارچوب علم اقتصاد هر چند تعیین هدف لازم است اما تعریف واقع بینانه و ارزیابی ابزار و ظرف لازم برای رسیدن به آن مهم‌تر است. معرفی آن چه دولت می‌خواهد (تعریف اهداف اقتصادی) مهم است اما معرفی چگونه دسترسی به اهداف یعنی ابزار و راهکار مهم‌تر است. در مصاحبه مطبوعاتی رئیس جدید قوه مجریه و همچنین مشاور اقتصادی او، سخنی از ابزار و راهکارهای نیل به اهدافی که یاد شد نرفته است. افزون بر این، جمع همه این اهداف- که ممکن است دارای پیامدهای ناهمساز باشند- در چارچوب یک پروژه چهارساله، قابل تایید نیست. اجرای هر سیاست اقتصادی و هر تغییر اقتصادی دارای پیامدهای مثبت و منفی است. یک تغییر اقتصادی البته امر مثبتی است اما به شرط آنکه پیامدهای منفی حاصله از آن موجب خنثی شدن اثرات مثبت آن تغییر نشود. افزون بر این نیل به همه اهداف به یکباره و در کوتاه مدت ممکن نیست. بنابراین دولت می‌بایست در اهداف خود اولویت قائل شود. با تکیه بر نظریات اقتصادی و همچنین تجربه بین المللی می‌توان گفت دستیابی به اهداف اقتصادی نظیر تداوم و تثبیت کاهش قیمت‌ها نیازمند تغییر زیرساخت‌ها است و دگرگونی اساسی متغیرهای اقتصادی مانند سرمایه گذاری، بهبود فضای کسب و کار است که این البته زمان می‌برد. اگر دولت بتواند با اقدامات مثبت، بازار را به طور مستمر تحت تاثیر اقدامات مثبت و اطلاعات مربوط به آن قرار دهد به تدریج بازار به دولت اعتماد می‌کند و دست کم تورم انتظاری متوقف می‌شود. افزون بر این اگر دولت بتواند از این فراتر رفته و ساختارها را دگرگون کند در آن صورت با مشاهده رشد اقتصادی پایدار و کاهش تورم، طبیعتا بازار ارز مدیریت شده و قیمت ارز در یک آستانه محدود نوسان خواهد داشت.

پیش زمینه هر تلاشی برای رونق اقتصادی در ایران، تنش زدائی بین المللی و منطقه ای و رفع تحریم‌هاست. تنها در این صورت است که با افزایش ثبات سیاسی و اجرای سیاست‌های با ثبات اقتصادی، سطح عمومی تولید و عرضه افزایش یافته و رونق امکان پذیر می‌شود. البته بدون توافق بروی مشکل هسته ای و رفع تحریم‌ها هیچ راه حلی در کوتاه مدت برای حل مشکل اقتصادی ایران وجود ندارد. حل مشکل هسته ای هم کاملا در اختیار رئیس قوه مجریه نیست. باید به یاد داشت که اقدامات کوتاه مدت و ضربتی نمی‌تواند مشکل نهادی و ساختاری را حل کند چه چنین راهکارهایی مناسب مشکلات کوتاه مدت و ناگهانی است. مقامات بالای حکومتی اگر تمایل دارند که اوضاع اقتصادی بهبود یابد، می‌بایست پیامدهای آن را بپذیرند. از جمله این پیامدها، محدود کردن قدرت مطلقه مقامات بالای کشور و پاسخگو کردن آن‌ها و حسابرسی نهادهای تحت نظر آن‌هاست و همچنین محدود کردن رانت است. دولتی که قصدش بهبود اقتصادی است نباید به دنبال تنش بین‌المللی یا کشمکش منطقه ای و مسائلی نظیر این برود و اقتصاد ایران را منزوی و در معرض تحریم قرار دهد. رئیس منتخب قوه مجریه در همان نخستین مصاحبه خود و با بکارگیری کلید واژه‌هایی همچون «تعامل سازنده با دنیا، منافع متقابل، اعتماد سازی با دنیا، داشتن رابطه با کشورهای همسایه، فعال کردن مذاکرات هسته ای، اعتماد متقابل» تمایل خود را به تنش زدائی مطرح کرد. اما بکار گیری همزمان برخی از کلمات نظیر «ناکارآمدی تحریم، گذشتن دوره تعلیق غنی سازی، روابط با آمریکای لاتین» بخش نخست سخنان خود کم رنگ و احتمال اجرائی بودن آن را کاهش داد.

اساسی‌ترین مشکلات اقتصادی ایران در حال حاضر میزان بالای بیکاری و رکود تورمی است. این میزان بالای بیکاری که معلول رکود تورمی یعنی تورم بیش از ۳۰ درصد و نبود رشد اقتصادی است. مشکل بیکاری در ایران عمدتا یک مشکل ساختاری است. بنابراین حل قطعی مشکل بیکاری در ایران مشروط به حل مشکلات ساختاری بازار کار است که در کوتاه مدت و در چارچوب این حاکمیت متصور نیست، چون مشروط با پاسخگوئی حاکمیت و قطع سیطره نهادهای غیر مسئول بر عرصه اقتصادی است. البته بخشی از بیکاری را می‌توان با راهکارهایی مُسکن در کوتاه مدت تا حدی کاهش داد. اما حتی خود این هم مستلزم رفع تحریم‌ها و محدودیت‌های اقتصادی و همچنین بهبود مدیریت اقتصادی است. این امر هم دست کم یکی دو سال طول می‌کشد.

رکود تورمی ایران قدرت خرید خانوار را کاهش داده به گونه ای که خانوار مجبور است دائما صرفه‌جوئی کرده و هزینه های خود را کاهش دهد. این امر البته سطح تقاضای عمومی را کاهش داده و تولید کنندگان و توزیع کنندگان را با بحران نقدینگی مواجه کرده است. رشد اقتصادی ایران به طور کلی وابسته به فروش نفت خام و واردات تجهیزات و کالا و خدمات از خارج بوده است و دولت محور بوده است. اینک با کاهش نیمی از درآمد نفتی و بلوکه شدن بخشی از دارائی‌های ایران در خارج به دلیل تحریم و کاهش واردات طبیعی است که رشد اقتصادی سقوط می‌کند. از آن جهت که ساختار اقتصادی ایران در کوتاه مدت دگرگون نمی‌شود، کاهش حجم و دخالت دولت در امور اقتصادیی -که بخش خصوصی کارآمدی بیشتری در آن دارد- از ضرورتهای رونق اقتصادی است. دولت جدید باید با تنش زدائی با جامعه جهانی هماهنگ شده و از مزیت‌های اقتصادی بین‌المللی کشور استفاده کند. دولت بجای دخالت در جزئیات اقتصادی باید امور را به بخش خصوصی سپرده و هم خود را متوجه کاهش نقدینگی و تورم و ثبات نرخ بهره و ارز کند. همچنین اختصاص منابع به تولید و جلوگیری از توزیع رانت بین نهادهای که کارکرد تولیدی ندارند. این‌ها شرط لازم هر گونه بهبود توان تولید و رونق اقتصادی در کشور است.
 
بازگشت به بالا


*****

اراده‌ی ملت: بازگشت صندوق رأی /حمید دباشی

ترجمه از انگلیسی : داریوش محمدپور


درست همان روزی که آمريکا اعلام کرد که برای مخالفان در سوریه سلاح می‌فرستند، چند روز پس از این‌که جناح‌هايی در داخل، مخالفان سوری عده‌ای از مردم بی‌گناه سوری را فقط به خاطر شيعه بودن سلاخی کردند و به اين ترتيب حضور ريشه‌دارتر حزب الله لبنان را در ميانه‌ی کشتار سوريه موجه کردند، در همان اوقاتی که عراق طعمه‌ی خشونت‌های فرقه‌ای بود که مسبب و مناسبت‌اش حمله‌ به عراق، اشغال و ويران کردن يک دولت-ملت خويش‌فرما به رهبری آمريکا بود، و در همان حالی که چند هزار کيلومتر آن سوتر افغان‌ها می‌جنگيدند تا از فساد دولت‌شان و تهديد بازگشت طالبان بر ويرانه‌های کشوری بازمانده از تباهی‌های حمله‌ای به رهبری آمريکا جان به در ببرند. در ميانه‌ی اين همه خونریزی و مصيبت، ايرانی‌ها کار روزمره‌شان را کناری نهادند تا بزنند بیرون و به رييس جمهور بعدی‌شان رأی بدهند.

اين انتخابات مثل همه‌ی انتخابات‌های ديگر شروع شد – نظام حاکم صحنه‌آرايی ديگری برای نمايش مشروعيت‌اش تدارک ديد – ولی چيزی از آن بيرون آمد که فراتر از تصور آن‌ها بود. تا حالا در وب‌سايت الجزيره دو روايت از اين انتخابات خوانده‌اید. يکی توسط طايفه‌ای از اعضای اپوزيسيون خارج‌نشين يکسره بی‌اعتباری که اين انتخابات را نشانه‌ی يک «دموکراسی جعلی» می‌نامند و يکی به قلم يک مأمور سابق سازمان سيا، همسر «متخصص ايران»اش که کارمند سابق وزارت خارجه‌ی آمريکاست و فکر می‌کنند که جمهوری اسلامی عظيم‌ترين حادثه‌ای است که رخ داده است. يک نکته‌ی ساده که مبنای هر دوی اين روایت‌های آشکارا متضاد است این است که: هر دوی آن‌ها، از منظر آموزش دانشگاهی و اعتبار علمی، به قلم افرادی نوشته شده است که دانشی از تاريخ ايران و فرهنگ سياسی آن ندارند. پيش از این (در اين‌جا و اين‌جا) به اپوزيسیون بی‌اعتبار خارج از کشور و رگه‌های خطرناکی در ميان آن‌هاست پرداخته‌ام که همدستی آن‌ها را در اعمال تحریم‌های کمرشکن يا حتی حمله‌ی نظامی به ايران نشان می‌دهد، همان‌طور که ورشکستگی اخلاقی و سياسی ماشين تبليغاتی را که برای بی‌اعتبار ساختن جنبش سبز در ايران تلاش می‌کند نشان داده‌ام – اما گويا نیاز به تلنگری ديگر دارند و در فرصت مناسب ديگری باید سراغ‌شان رفت تا پرده از ذهن استعمارزده و استعمارگرشان برداشت و یک بار دیگر دو سوی این ابتذال را نشان داد. اما فعلاً شما را ارجاع می‌دهم به نقد یکی از فجايع مهوع‌شان به قلم راجر کوهن، روزنامه‌نگار برجسته. حالا کاری بسياری فوری‌تر پیش روی ماست: فهم يکی از شگفت‌آورترین حوادث سياسی در ایران پس از جنبش سبز سال ۸۸ – يعنی فهم آن از منظری معقول، آگاهانه و متوازن و نه از روزن نگاه تبليغات بی‌آبرو و جناحی اين و آن.

 
رأی دادن يا رأی ندادن 
 روز سرنوشت‌ساز ۲۴ خرداد ۸۸، که ميليون‌ها نفر از توده‌های مردم ايران پای صندوق‌های رأی رفتند، از راه رسيد، پس از هفته‌ها و ماه‌ها بحث و جدل‌های روان‌فرسا در ميان کسانی که می‌خواستند پای صندوق‌های رأی بروند به رغم غير دموکراتيک بودن روند احراز صلاحیت‌ها و میان کسانی که اصرار داشتند که پس از حوادث ۴ سال گذشته ديگر هرگز به اين جمهوری هول‌ناک اسلامی رأی نخواهند داد که سر سوزنی به آن اعتماد نداشتند که رأی آن‌ها را بخواند و در شمار آورد. (گاه‌شمار بی‌نظيری از حوادثی که منجر به مشارکت عظیم مردم در اين انتخابات شد، در این‌جا آمده است).
 

بحث‌هایی که ميان مردم – در خلوت خانه‌های‌شان يا مهمانی‌های شام يا در تبليغات محل کارشان، در خيابان‌ها، در ميدان‌ها،‌ در روزنامه‌ها و صفحات فيس‌بوک و غيره – جريان داشت روی هم رفته، اصولی، آگاهانه و شورمندانه بود که باعث سرگيجه‌ و حس بهت و انگيزه در میان پی‌گيرندگان اين بحث‌ ها شد که چطور ملتی می‌توانند اين اندازه شهامت اخلاقی و تخیل سياسی را جمع کنند تا در بازی‌ای که حاکمی خودکامه برای آن‌ها طراحی کرده بود، به او رودست بزنند.

 

وقتی که کار تمام شد و رأی‌ها داده شد، اعداد و ارقام رسمی مهمی که اعلام شد این‌ها بودند: از میان کل جمعیت ۷۵ ميلیونی، بيش از ۵۰ میلیون رأی‌دهنده‌ی واجد شرايط داشتیم که از میان آن‌ها بيش از ۳۶ ميلیون نفر در انتخابات شرکت کردند (۷۲.۲ درصد کل واجدان شرایط) – و از ميان آن‌ها بيش از ۱۸ ميليون نفر به روحانی رأی داند و تنها اندکی بیش از ۱۶ میلیون نفر رأی‌شان ميان پنج نامزد نهايی تقسيم شد (اعداد مشابهی را از منابع مختلفی که از وزارت کشور نقل قول کرده‌اند، اين‌جا و این‌جا می‌توان ديد). اين اعداد به چندين دليل مهم‌اند از جمله از اين رو که نشان می‌دهند برای آن ۱۶ ميليون نفری که به روحانی رأی ندادند، چه بسا هيچ شکی وجود نداشت که قرار است رأی بدهند، اما در میان آن ۱۸ ميلیون نفری که به روحانی رأی دادند بحث‌های داغ و هدف‌داری در جریان بود که آيا باید به او رأی بدهند يا نه.

 

چیزی که در نهايت بازی را در جهت رأی دادن عوض کرد بحث‌های داغ ميان روشنفکران يا حتی مردم عادی نبود – هر چند دون کيشوت‌های سودازده‌ای در فيس‌بوک هستند که خيال می‌کنند «حسب‌حال»های فيس‌بوکی‌شان از آمريکا يا کانادا يا اروپا در تشويق مردم به رأی دادن به روحانی دليل اصلی مشارکت گسترده ی مردم بوده است!

 

چيزی که در واقع رخ داد يکسره در عرصه و ميدان آگاهی اجتماعی و جمعی رخ داد که در آن پير وجوان، مرد و زن، همه‌ی ايرانيان پای پويش نامزد محبوب‌شان ايستادند و در «شادی عمومی» به تعبير هانا آرنت، مشارکت کردند. همه‌ی نامزدها حاميان و جان‌فدايانی برای خود داشتند اما اين حسن روحانی بود که تا بخواهد خودش را پيدا کند، در ميانه‌ی فریادهای «يا حسين ميرحسين» مردم بود که ترکيبی هوشمندانه از ذکر نام امام شهيد سوم شيعيان و ياد ميرحسين موسوی، رهبر عميقاً محبوب و ستوده‌ی جنبش سبز افتاده بود، يا به هر جا که رو می‌کرد خود را در ميان شعار «زندانی سياسی آزاد باید گردد» می‌يافت. در حال حاضر، کمترین اهميتی ندارد که روحانی پاسخی در خور به اين فريادها نداد و جواب‌اش تنها سکوتی  کرکننده بود. قرعه زدند – مردم پا به عرصه‌ی عمومی‌شان نهادند و آن فضا را باز مطالبه کردند. ناگهان خرداد ۹۲ ظاهرش، نوای‌اش و حس‌اش از جنس خرداد ۸۸ شد. هر چند روحانی به ندرت از موسوی يا کروبی نام برد، اما از مناسبت استفاده کرد و دست‌اش به پايگاه‌های زیادی رسيد: غيرنظامی کردن فضای عمومی، بازگشت شادی و انرژی به محوطه‌های دانشگاهی، رسيدگی به مسايل حقوق زنان، و پی‌گيری برنامه‌ی هسته‌ای به شکلی که هزینه‌ی گزافی برای سایر منافع ايرانيان نداشته باشد.

 
 علی خامنه‌ای، رهبر کشور، متنی را نوشته بود که در آن آشکار «غرض مؤلف» مهندسی انتخابات بود، اما غرض و نیت خوانندگان‌اش، نيت مردم به طور کلی، نيت شهروندان اين جمهوری تجاوزديده، «غرض خواننده‌»ی سرکش، بسی فراتر از کنترل او يا هر کس ديگری بود و به اين ترتيب غرض و نیت متنی، که او فکر می‌کرد انشا و الزام کرده است، از کف‌اش رها شد و به سوی هرمنوتيک «متن باز» اومبرتو اکو رفت. مردم، با عمل جمعی‌شان، قلم را از دست خامنه‌ای گرفتند و تاريخ‌شان را خود تأليف کردند.
 
به  خودکامه‌ی بيدادگر چگونه می‌توان رودست زد؟
 در نمايش «شش شخصيت در جست‌وجوی مؤلف» لوييجی پیراندلو (۱۹۲۱)، پرده پيش چشم تماشاگران بالا می‌رود و جمعی از بازيگران تئاتر را می‌بينيم که آمده‌ی تمرین کردن نمايشنامه‌ی «قواعد بازی» (۱۹۱۸-۱۹۱۹) خود پيراندلو می‌شوند. در ميانه‌ی پا گرفتن تمرين، ناگهان شش شخصيت عجيب روی صحنه ظاهر می‌شوند و بی‌ادبانه تمرین را متوقف می‌کنند. کارگردان چموش که از اين دخالت به خشم ٱمده است، از آن‌ها می‌پرسند که کی هستند و يکی از آن‌ها پاسخ می‌دهد که ما شش شخصيت ناتمام هستیم که در جست‌وجوی نويسنده‌ايم تا ما را تمام کند.
 

اين گشايش تا کنون افسانه‌ای که بعداً شکل جنبش «پوچ‌گرا» را در تئاتر اروپا به خود گرفت، تشبیهی در زندگی واقعی در جريان انتخابات رياست جمهوری ايران يافته است. هشت نامزد «ناتمام» رياست جمهوری – که دست‌چين شورای نگهبان بودند تا نيازهای سخت‌گيرانه‌ی حاکميت روحانيان را تأمين کنند، بی هيچ هراسی از اين پوچی  ابتذال وارد صحنه‌ی عمومی مردم ايران شدند تا شخصيت‌های‌شان را نام کنند و يکی از آن‌ها انتخاب شود، او را از نو بازآفرينی کنند و به تاريخ تحويل‌اش دهند. روحانی را فراموش کنيد. آن‌ها در عمل به خامنه‌ای و شورای نگهبان گفتند که شما اگر ملا نصرالدين را هم به دست ما بسپاريد از او عکس آدمی روی پوستر خواهيم ساخت که نماينده‌ی اميدها و رؤیاهای دموکراتيک ما باشد. مطلقاً فرقی نمی‌کند که او به وعده‌های تبليغاتی‌اش عمل کند يا نه (هر چند در اولين مصاحبه‌ی زنده‌اش در برابر ملت مشخصاً قول داده است که به وعده‌های‌اش عمل خواهد کرد). چيزی که مهم است اين است که مردم از اين ترک و شکاف کوچکی که حاکميت در اختيارشان گذاشته بود، استفاده کردند تا قدم بيرون بگذارند و چنان‌که الياس کانتی تعبیر کرده است، «قدرت مردم» را به خويشتن خويش حس کنند.

 

این شخصيت‌های ناتمام چه کسانی بودند؟ معرفی می‌کنم: محمد باقر قاليباف، رييس پليس و فرمانده نظامی سابق که اکنون شهردار تهران است و با اعتراف نزد حاميان‌اش به اين‌که خودش شخصاً معترضان سال ۸۸ را چوب می‌زده است، تيری در مغز خودش شليک کرد؛ علی اکبر ولايتی، پزشک متخصص اطفال و وزير اسبق خارجه با ۱۶ سال سابقه که اکنون رؤياهای بزرگ در سر داشت؛ غلامعلی حداد عادل، رييس سابق مجلس که به خواب می‌ديد که روزی فيلسوفی شود ولی روشنفکر برجسته‌ی ايرانی، عبدالکریم سروش او را متهم به سرقت علمی کرد (هر چند او به اين اتهام پاسخی هم داد)؛ محمد غرضی، وزير اسبق نفت که مايه‌ی سرور، سرخوشی و تفريح دايم در سه مناظره‌ی زنده‌ی تلويزیونی بود؛ محمدرضا عارف، معاول اول محمد خاتمی، نماد اصلاح‌طلبان، از سال ۸۰ تا ۸۴ که اکنون تبديل به تنها بيرق‌دار مواضع اصلاح‌طلبان در انتخابات شده بود؛ حسن روحانی، رييس مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام، دبیر شورای عالی امنيت ملی، و مذاکره‌کننده‌ی ارشد در پرونده‌ی هسته‌ای؛ محسن رضايی، فرماندهی نظامی با ۱۶ سابقه‌ی فرماندهی سپاه؛ و آخر از همه ولی نه کم‌اهميت‌تر از آن‌ها، سعيد جليلی، دبیر شورای عالی امنيت ملی و مذاکره‌کننده‌ی ارشد در پرونده‌ی هسته‌ای؛ جانباز جنگی که پای‌اش را در جنگ ایران و عراق از دست داده است و نامزدی فوق‌العاده محافظه‌کار است که حامیانِ مهمی در ميان رأی‌دهندگان ايرانی دارد. در يکی از لحظات کلیدی تبليغات‌اش، زنی جوان در برابرش به پا خاست و از او تقاضا کرد که به قرآن سوگند بخورد که جان‌اش را فدای رهبر خواهد کرد. و او چنان کرد که از او خواسته  بودند.

 

اندکی پس از پایان مناظرات زنده‌ی تلويزیونی، حداد عادل صحنه‌ی رقابت را به سود اصول‌گرايان ترک کرد. مانند عارف که راه را برای روحانی که اکنون اصلاح‌طلبان منهزم و از اسب افتاده پشت او صف کشيده بودند، باز کرد. اين شش نامزد باقی‌ماننده که دست‌چين شورای نگهبان بودند، مانند شش شخصيت نمايشنامه‌ی پیراندلو وارد صحنه‌ی عمومی شدند و نويسنده، يعنی رهبری آن‌ها را می‌شناخت ولی برای مخاطبان و مردم افرادی بود نيم‌شناخته و نيم‌پخته که چشم انتظار بازآفرینی خيال عمومی‌شان در صحنه‌ی انتخابات رياست جمهوری بودند.

 

پی‌گيری شادی عمومی

 در فیلم باشکوه چینی «عروس مرد چوبی» (۱۹۹۴) به کارگردانی هوانگ جيانگ‌سين، فيلمساز نسل پنجمی، با داستان اندوه‌ناک و غریب زنی آشنا می‌شويم که مجبور به ازدواج با مجسمه‌ای چوبی می‌شود (داستان را این‌جا خراب نمی‌کنم و اميدوارم تا این‌جا کنجکاو شده باشيد تا اصل اين فيلم بی‌نظیر را ببینيد). آن‌چه که در اين انتخابات و انتخابات قبلی شاهدش هستيم اين است که چطور هوشمندی اجتماعی برتر مردمی با سرکشی دموکراتيک آن چيزی را که نظامی تئوکراتيک به سوی‌شان پرت می‌کند می‌ربايند – حتی اگر مجسمه‌ای چوبی باشد – و سپس جانی تازه در آن می‌دمند و به آن یک شخصیت اجتماعی نو می‌دهند و رهبران خودشان را می‌آفرینند و به آن‌ها اعتبار می‌بخشند – در سال ۶۸، پس از جنگ ويرانگر ايران و عراق، اين کار را با هاشمی رفسنجانی کردند و در سال ۷۶ با خاتمی؛ در سال ۸۸ اين کار را با ميرحسین موسوی کردند و حال در سال ۹۲ همان کار را با روحانی کرده‌اند.
 

این‌که چطور اين اراده‌ی دموکراتيک، که از قدرت خود آگاه است، حتی مجسمه‌ای چوبی را تبديل به شمايلی از اميد و اراده‌ی دموکراتيک مردم می‌کند درسی است برای فهم ما از سونامی عظيم‌تر دموکراتيکی که در جهان عرب و جهان مسلمان دست به کار ويرانی است. مهم نيست که اسد هم‌چنان فرمان‌روای سوريه است يا مرسی جانشين مبارک شده است؛ اراده‌ی دموکراتيک اين ملت‌ها تا هم‌اکنون چهره‌های چوبین‌شان را تبديل به چهره‌هايی بدیل از آن خودشان کرده‌اند.

 

در اين سال‌های عسرت و رنج، ايران در عمل در وضع تعليق بود و هيچ نشانی از اميد برای عبور از این بن‌بست ديده نمی‌شد. ميرحسين موسوی در حصر خانگی بود، شمار زیادی از فعالان دموکراسی‌خواه گرفتار دادگاه‌های مکرر و حبس شدند، جنبش اصلاحی به رهبری خاتمی با برآمدن جنبش بسيار زاينده‌تر و مترقی‌تر سبز بلاموضوع شده بود و رياست جمهوری تشتت‌آفرين و تفرقه‌زای احمدی‌نژاد درگيری‌ها و تنش‌های درونی ميان محافظه‌کاران ايجاد کرده بود. وقتی اين انتخابات آغاز شد، اصلاح‌طلبان ابتدا اميد داشتند که اسب مرده‌ی حرکت‌شان را چوب بزنند و خاتمی را تشویق به حضور در انتخابات کنند. او مدتی تعلل کرد اما سپس خردمندانه دريافت که تا زمانی که موسوی سر و مر و گنده و در حصر خانگی است، او مرد اين کار نيست. سپس اصلاح‌طلبان درمانده روی هاشمی رفسنجانی شرط‌بندی کردند اما او نيز به قوت از سوی شورای نگهبان رد صلاحيت شد – که خود اتفاق فوق‌العاده مهمی است و نيازمند قرائتی انتقادی به نوبه‌ی خود است. حالا اصلاح‌طلبان از همه جا رانده و زمين‌خورده با چهره‌ی ضعيف محمدرضا عارف وارد مسابقه شدند و حالا می‌کوشند پس از انصراف‌اش از او قهرمانی بسازند که به روحانی کمک کرد تا در برابر شش نفر ديگر که از مرکز (روحانی) گرفته تا راست افراطی (جليلی)، با قاليباف تکنوکرات عمل‌گرا رقابت کند که از همه کس در نظرسنجی‌ها پيشی گرفته بود تا وقتی که بدنه‌ی اصلی سبزها بالاخره تصميم گرفتند حول روحانی جمع شوند.

 

این توانایی شگفت‌انگيز مردم برای دگرگون کردن سياست‌مداران و تبدیل آن‌ها به تشخص اراده‌ی دموکراتيک يا سرکشانه‌ی آن‌ها پيشينه‌ای بی‌نظير در ايران قرن نوزدهم دارد که از اين هم بنيادين‌تر است. طی جنبش تنباکو (۱۸۹۰-۱۸۹۱)، که مقدمه و تمرينی برای انقلاب مشروطه (۱۹۰۶-۱۹۱۱) بود، فتوای مشهوری توسط آيت‌الله ميرزا حسن شيرازی علیه استفاده از تنباکو صادر شد که باور عمومی ايناست که مسبب انقلاب شد. تا امروز بسیاری از مورخان کاملاً مطمئن نيستند که آيا میرزای شيرازی واقعاً چنين فتوایی صادر کرده بود – يا اين اراده‌ی جمعی مردم در شيراز بود که واقعاً ميل و اراده‌ی صدور آن را کرده بود!

 

در مناسبت خاص خرداد ۹۲، اراده‌ی دموکراتیک مردم از آن هم شگفت‌انگيزتر و اندام‌وارتر بود. ميان مردمی که مصرِ به رأی دادن بودند و کسانی که ايستادگی می‌کردند و نمی‌خواستند رأی بدهند شکاف عميقی وجود داشت – و مردم با اين شکاف‌شان در عمل توانستند دو پيام هم‌زمان را صادر کنند: يکی به خامنه‌ای و يکی به اوباما و همدستان منطقه‌ای‌اش که تحريم‌های کمرشکن اقتصادی را وضع کرده بودند و تهديد به حمله‌ی نظامی می‌کردند. کسانی که رأی ندادند به خامنه‌ای می‌گفتند که نمی‌تواند دستان‌اش را از خون کشتگان بشويد – او نمی‌تواند دستور مثله کردن و قتل مردم را در سال ۸۸ صادر کند، مخالفان را محکوم به حبس و شکنجه کند، رهبران نمادين جنبش سبز را به حصر خانگی بکشاند و در سال ۹۲ دوباره برگرد و از آن‌ها بخواهد که رأی بدهند در حالی که همه‌ جا ثبت است که رأی دادن آن‌ها را مترادف به رأی دادن به ساز و کار انتخابات همين نظام دانسته است. اما کسانی که رأی دادند به اوباما و متحدان اروپايی و منطقه‌ای‌اش گفتند که ايرانيان کاملاً قادرند که از هر ابزاری در دسترس‌شان استفاده کنند تا آينده‌ی دموکراتيک خودشان را رقم بزنند. به ندرت پيش آمده است که در تاريخ ايران هوشمندی رأی‌دهندگان تا اين اندازه زیبا اندام‌وار و يکدست باشد، و به طور قطری، مکمل هم باشند، از لحاظ سياسی هدف‌مند باشند و هم به خودکامه‌ی حاکم و هم به خيره‌سری نامردانه‌ی امپرياليستی که می‌خواهد به بقيه‌ی جهان ديکته کند که چطور آينده‌شان را رقم بزنند، رودست زده باشند.

 

در منطق فلج‌کننده‌ی تله‌ی اصول‌گرا-اصلاح‌طلب فرهنگ سياسی ايران که دولتی نظامی-امنيتی مدام به بازتوليد خود مشغول است و در جايی که به گفته‌ی فمينيست برجسته‌ی ايران، پروين اردلان، تنها فرصت انتخابات مجالی را برای امکان سرکشی فراهم می‌کند، جنبش سبز اصلاح‌طلبان را با گام‌هايی بلند پشت سر گذاشت و تاریخ دراز و شريف جنبش‌های اجتماعی گسترده را در ايران از نو زنده کرد، از انقلاب مشروطه گرفته تا پس از آن. فرقی نمی‌کند که مردم به پارک گزی ریخت باشند ولی در میدان آزادی نباشند. در این هم‌نوايی باشکوه خيزش دموکراتيک در جهان عرب و مسلمان هر ملتی بهترین کاری را که بتواند می‌کند – و همه‌ی آن‌ها سود خواهند برد و از يکديگر درس خواهند گرفت. مصری‌ها و تونسی‌ها کاری می‌کنند، ترک‌ها کاری ديگر و ايرانی‌ها قدم بعدی را بر می‌دارند.

 

در ايران به طور خاص، اولین جمله‌ای که از رهبر بعدی هر جنبش اجتماعی مهم صادر شود، از آخرین جمله‌ای آغاز می‌شود که میرحسين موسوی در منشور فخيم جنبش سبز گفته است. نه خاتمی و نه هاشمی آن رهبر نيستند – و تلاش هم نباید بکنند که با اين ادعای نادرست که جنبش سبز بيش از حد تندرو بود و آن‌ها ميانه‌روترند، نيروی تاریخ را به عقب بکشند. 
آيا روحانی از اصلاح‌طلبان عبور خواهد کرد و به اقيانوس وسيع اراده‌ی دموکراتيک مردم در مرحله‌ی بعدی خواهد پيوست؟ پاسخ به اين سؤال هم بسیار دشوار است و هم خيلی زود و تخيل آن هم تقريباً غیرممکن است. مردم فضا را برای پرواز او باز کرده‌اند، يا اگر او استعاره‌ی ديگری را می‌پسندد، دريايی گرم و گشوده را برای شناگری او ساخته‌اند – او می‌تواند هر کدام از اين استعاره‌ها را اختيار کند و بخشی از تاريخ شود.

 
 (*) اين مقاله ترجمه‌ی مطلبی است که نسخه‌ی تقطيع‌شده و کوتاه‌تر آن به زبان انگلیسی در وب‌سايت الجزيره منتشر شده است.

بازگشت به بالا

 

***

چه بايد کرد؟ / داریوش محمد پور 

تمام دستاورد ۴ سال گذشته‌ی مردم ما اين بود که اين پرسش ملکه‌ی ذهن و ضميرشان شود که «چه بايد کرد؟». پس، بعد از بازگشت ۲۵ خرداد به ميان مردم، پر بيراه نيست اگر بگوييم که معنای اين پرسش چيزی نيست جز اين‌که به ما، به مردم ما بگويد که شما کار را تمام نکرديد. در واقع هیچ کاری را تمام نکرديد بلکه تازه کار خود را آغاز کرديد.

پيام روشن اين پرسش اين است که از امروز می‌توان و باید صندوق رأی، اين شرط اولیه و رکن مهم حيات مدنی و سياسی را، احيا کرد و از وضعيت مرگ مغزی بیرون آورد.اما اين رأی تنها پای صندوق محقق و معين نمی‌شود بلکه وقتی مردم عرصه‌ی حقوق مصادره‌ شده‌شان را با سخت‌جانی و سخت‌رويی پس گرفتند،‌ دامنه و دایره‌ی عامليت از مدرسه تا بازار، از مسجد تا ميدان و در زندان و زنجير بوده است. از امروز، رابطه‌ی مردم و سياست يکسويه نيست. در حد حرف و رفع تکليف نيست. سياست نمی‌تواند مقيد شود به تأمين امنيت نظام و قدرت؛ سياست يعنی تأمين امنيت مردم در برابر و در کنار نظام و نهادهای‌اش. مشارکت در سياست، برای ما نه «وظيفه» است و نه «تکليف»؛ حق ماست و کسی حق ندارد حق ما را به ما تحميل کند. ما در اختيار حق‌مان مختاريم نه مجبور و مکلف. اين‌جا نقطه‌ی ملاقات کسانی است که اين انتخابات را تحريم کردند و کسانی که رأی دادند.

واقعيتی که ۴ سال است مردم ما فرياد می‌زدند اين بود: مردم به اين نظام اعتمادشان را از دست داده‌اند و اين نظام وقتی که بايد، کاری که باید، برای زدودن اين بی‌اعتمادی نکرد. تمام ۴ سال پيش، تمام آن دريدن‌ها و شکستن‌ها، تمام آن ستم‌ها، تمام آن حقیقت‌سوزی‌ها و رذيلت‌فروشی‌های ۴ سال گذشته (يک نمونه‌اش نمايش ۹ دی)، شاهدی است بر اين مدعا که نظام در برابر بزرگی فروختن به مردم، فقط برای حفظ صورت عددی و مکانيکی يک «ساز و کار» ناقص، به بهانه‌ی دفاع از جمهوریت، پنجه در روی مردمی انداخت که حاضر نبودند به بی‌سيرت شدن سياست، به بی‌سيرت شدن عامليت و حقوق خود تن بدهند. امسال، صورت اين قصه عوض شده است. اگر نظام در امانت مردم دستی نبرده است– بنا به دلايلی که عقل و ساير رفتارهای‌اش حکم می‌کند که از سر سلامت نفس و حسن نيت نبوده – يا نتوانسته است ببرد، بديهی است که اصل شکاف هم‌چنان باقی است. تنها کاری که کرده است اين بوده که نشان بدهد که نياز مردم و حاکميت به يکديگر متقابل است، اما اين نياز متقابل از يک جنس نيست. ديگر نمی‌توان از يک سو مردم را فتنه‌گر لقب داد و از سوی ديگر نمايش‌های تبليغاتی بر پا کرد و مدعی دفن شدن گروهی از مردم شد. مردم به حاکميت سياسی نياز دارند برای اين‌که امنيت آن‌ها را تأمين کند و ابزار و تجلی اراده‌ی آن‌ها باشد. حاکميت به مردم نياز دارد تا هم مشروعيت آن‌ها را بر پايه‌ی رضايت آن‌ها بنا کند و هم آن‌ها را ناظری بر قدرت خويش بداند تا مانع از فساد و تباهی قدرت شوند.

اما بر می‌گردم به اصل مدعا و آخر دعوا. اين پيروزی پيروزی هاشمی و خاتمی هم بود؛ پيروزی اصلاح‌طلبان هم بود. اما، پيروز اصلی اين ميدان، زندگی بود. شادی بود. ايمان و اميد بود. اين گشايش عاقبت سخت‌جانی مردم در برابر تيرگی‌های محضی بود که زاييده‌ی توهم و خيره‌سری قدرت بوده است. اما، هاشمی، خاتمی و اصلاح‌طلبان، نماينده‌ی یک تفکر سياسی‌اند با منافع محسوس و عينی در ساختار سخت قدرت در نظام جمهوری اسلامی. بيش از آن‌که اين پيروزی متعلق به آن‌ها باشد، پيروزی مردم بود. مردمی که با هوش و غريزه‌شان فارغ از حمايت يا عدم حمايت کسی، فارغ از همسويی يا لجاجت با سياست‌ورز يا دولتمردی، تصمیم‌شان را می‌گيرند و راه خودشان را می‌روند. پيروزی امروز، مديون همان تفکری است که ۲۵ خرداد ۸۸ را رقم زد. اين مدعای من است. باور من نيز هست. ما مديون هاشمی و خاتمی نيستيم. ما مديون حسن روحانی هم نيستيم. همه‌ی اين‌ها مديون ما هستند. شکی نيست که بازيگری يکايک آن‌ها در اين ميدان سهمی در آفريدن اين شادی برای مردم داشته است. اما آن‌ها نيز در اين گشايش تنها بخشی از متن مردم‌اند: درست همان‌طور که روز ۲۵ خرداد، ما وام‌دار موسوی نبوديم و به اشاره‌ی او به ميدان نرفتيم. او در پی ما آمد و به سيل مردم پيوست و در ميان آن‌ها گم شد. هوشمندی و اقدام به‌هنگام نخبگان سياسی در ائتلافی که کردند، روزنه‌‌ی بسته‌ای را برای جاری شدن رود نقش‌آفرينی مردم نيز باز کرد. اما پس از آن، رنگ‌آميزی اين صحنه به دست مردم بود و بس. آن هم در برابر فشار سنگين يأس و سرخوردگی و تحقیر و ملامت.

از امروز، اصلاح‌‌طلبان در شيب لغزانی واقع شده‌اند که سال‌های پيش روی آن‌ها را بسی بهتر از روزهای درگذشته و فعلی مخالفان‌شان نمی‌کند. نشانه‌ی نگران‌کننده‌اش در سخنان کوتاه محمدرضا خاتمی ديده شد. مسؤوليت مدنی و شهروندی ما اين است که لغزش و خطا را درست همين‌جا به او گوشزد کنيم نه اين‌که مجال و فرصت شادی و پايکوبی را دريابيم و چشم بر اين لغزش‌ها ببنديم. هر کوششی برای توجيه اين منطق که فردا روز مرحمت است و نسبت ما با مخالفان‌مان چون نسبت پيامبر با مشرکان مکه است يا اين‌که پيروزی ما وعده‌ی الهی بود و پروردگار به وعده‌ی خود به بندگان‌اش وفا کرد، زاييده‌ی رو گرداندن از مردم است. از ياد نبريم که آن منطق دينی تنها با اتصال به اتوريته و ولايت شخص محمد بن عبدالله معنا پيدا می‌کرد. هر کوششی برای بازتوليد آن زبان، يعنی پا جای پای محمد گذاشتن؛‌ يعنی ادعای ردای محمد داشتن. مردمی که امروز در اقليت واقع شده‌اند، نه مشرک‌اند و نه کافر. تمام ۴ سال گذشته ما در کنار موسوی، با او و از او،‌ آموختيم که پيروزی ما شکست ديگری نيست. راه سبز شدن بر کسی بسته نيست. به همين زودی فراموش شد اين پيام؟ مستی قدرت به همين سرعت آدميان را ممکن است از خويش بی‌‌خويش کند؟ ترديدی ندارم که محمدرضا خاتمی و تمام دوستان اصلاح‌طلبی که زرادخانه‌ی احساس و عاطفه، بيت و غزل و رباعی، آيه و حديث را به مصاف رقيبان شکست‌خورده، آن هم پس از اعلام شکست‌شان، می‌فرستند، مؤمنانه و بدون هيچ ريا و تزويری چنين می‌کنند. اما همين است که هول‌ناک است.

اصل ماجرا اين است که نخبگان سياسی، گروه‌های مهجور و زخم‌خورده‌ی مستأصل و باقی‌مانده از سیل حادثه‌ی ۸۸ به بعد، سهم خود را ايفا کرده‌اند. برای ایجاد فرصتی برای مردم ايفای نقش کرده‌اند. هاشمی و خاتمی بهترین بازی ممکن را در اين فروبستگی ارايه کردند. اما باید در نظر داشت که مردم نمی‌توانند، نمی‌خواهند و نبايد تن به ولايتی بسپارند. تصاحب عامليت مردم و گره زدن آن‌ها به حقانيت يا مشروعيت قرائت نخبگان، سم مهلکی است که آغاز زايش استبداد از نوعی ديگر است. مردم، قلم را از دست کسی که می‌خواست قصه‌شان را به زبان و بيان خودش بنويسد گرفتند. بی‌شک نخبگان مهجور سياسی در گشودن این روزنه برای ربودن قلم از دست داستان‌نويس خودکامه سهمی داشته‌اند. اما فاعل، راوی و نويسنده‌ی اصلی داستان مردم‌اند. اقبال و ادبار مردم به يک شيوه، حاصل اعتبار ذاتی يا مشروعيت و حقانیت اصيل آن شيوه‌ها نيست. اين اقبال از زمره‌ی ممکنات است نه واجبات. رأی به ميرحسين موسوی رأی به شخص نبود؛ رأی به بازگشت سياست به دامان مردم و احيای عامليت آن‌ها بود. ميرحسين هم درست همان شبی متولد شد که در برابر بزرگی فروختن به مردم ايستادگی کرد. از موضع بالا و قیم‌مآبانه نگريستن به مردمی که رأی داده‌اند، به آن‌ها که رأی نداده‌اند – و حتی به آن‌ها که به کسی جز روحانی رأی داده‌اند – ابتدای استبدادی نو و خوش آب و رنگ است. يعنی آغاز خشت بر خشت نهادن برای ساختن زندانی تازه هر چند اندکی فراخ‌تر.

دوگانه‌ی اصلاح-انقلاب، دوگانه‌ی کاذبی است که خواسته یا ناخواسته می‌کوشد راه‌های ديگر عاملیت سياسی مردم را مسدود کند. اصلاح از درون ساختار سیاسی سهم خود را دارد و سهمی مهم است اما تمام قصه نيست. اصلاح از درون ساختار سياسی بدون اقبال مردمی فلج و فشل است، خصوصاً که در اصطکاک با تنش‌های درونی قدرت هم باشد. اکنون خطر کودتا، انقلاب يا حمله‌ی خارجی به طرز محسوسی کاهش پيدا کرده است. اما بازی تمام نشده است. مردم کار را تمام نکرده‌اند. تازه کار مردم آغاز شده است. تصور هضم کردن يا فروکاستن جنبش سبز و خرداد ۸۸ به اصلاحات یا دوم خرداد ۷۶، يعنی کوشش برای عقب کشيدن عقربه‌ی تاريخ. اين کار نه مطلوب است و نه ممکن. آب در هاون کوفتن است. چيزی نيست جز همان کاری که نظام فتنه‌تراش و ديگری‌ساز ۴ سال انجام داد اما نتوانست در انتخاباتی که ديديم حاصل و بهره‌ای از آن ببرد. تلقی نظام از رفتارش اين بود که هر آن‌چه من می‌کنم و می‌خواهم همان است که مردم می‌خواهند (خود را محور گرفته بود و مردم را تابع). اصلاح‌طلبان و گروهی که اينک خود را تابع حسن روحانی می‌دانند،‌ در آستانه‌ی ارتکاب همين خطا هستند. سياست اصلاح‌طلبان از سال ۸۴ با صف کشیدن پشت معین همان بوده است که در سال ۸۸ با نارضايتی و اکراه از ورود ميرحسين موسوی و کوشش برای منصرف کردن خاتمی از انصراف نمايش داده شد. اين استراتژی در کوشش برای به ميدان کشيدن خاتمی در سال ۹۲ ادامه يافت (با همان منطق، با همان زبان و با همان استدلال‌ها؛ که به زحمت حتی خرداد ۸۸ و جنبش سبز را در تحلیل‌های خود جا می‌داد). پس از خاتمی نوبت به هاشمی رسيد. منطق همان منطق بود. اتفاقی که رخ داده است اين نيست که مردم به همان منطق تکراری پيشين اقبال کرده‌اند. اين اتفاق، فقط تقارن اراده‌ی مردم با همراهی اقتضائی اصلاح‌طلبان در کنار آن‌ها در مسیر اعاده‌ی حيثيت از فضای مصادره‌‌شده‌ی عمل جمعی‌شان بود.

از ياد نبريم که ميرحسين موسوی، هاشمی، خاتمی – و اکنون محمدرضا عارف – تبديل به سرمایه‌های مردمی شده‌اند. این سرمايه‌ها را اگر قرار باشد در ميدان‌داری و رهبری مردم صرف کنند، تنها خاصيت‌اش سوزاندن آن‌هاست. نقشی که آن‌ها و پويش‌گران مجازی يا حقیقی اين روزها ايفا کرده‌اند، نقش سرمايه است نه پرچمدار، نه صاحب جنبش، نه رهبر اراده‌ی مردم. نه مدیر و مدبر تشخيص و اختيار آن‌ها. سرمایه‌ها را نبايد سوزاند يا تحقير کرد اما بايد مراقب بود که آرام‌آرام ردايی بر تن سرمايه‌ها نکنند چنان‌که خواسته يا ناخواسته عاملیت و تخيل را از مردم سلب کنند.

مردم اميدشان را در خودشان، با نگريستن به يکديگر و با گرفتن با آينه در برابر خويش، کشف کردند. نياز به نخبگان برای تدارک و تمهيد اميد برای‌شان نداشتند. هم‌نوا و هم‌ساز شدن با نبض جامعه کار دشواری است. فاصله گرفتن از تلقی‌های نخبه‌گرايانه‌ی محض نيز. اکنون اژدهای قدرت به خورشيد عراق کشيده شده است. تا کنون اصلاح‌طلبان از غم بی‌آلتی افسرده بودند. به لطايف حیل، به مدد اقبال مردم، به تصادف روزگار یا به تدبيری، اين آلت به دستان آن‌ها آرام‌آرام باز می‌گردد. اما همين آغاز هول و وحشت است. چه ساده‌انگارند کسانی که بخشی از قدرت هستند يا دارند بخشی از قدرت می‌شود و بر اين وضع دست‌افشانی و پايکوبی می‌کنند. اما، پرسش «چه بايد کرد؟» متوجه مردم است: چه بايد کرد که اين اژدهایی که ديگر بار به خورشيد عراق کشيده شده است همه را خاکستر نکند؟ از اين‌جا مسؤوليت ما آغاز می‌شود. مکالمه‌ی نخست ما با قدرت و در برابر قدرت اين است. مردم صبور و نجيب‌اند اما وقتی که به شما پشت کنند – و قبلاً دست‌کم يک بار به شما پشت کرده‌اند – باز هم سقوط می‌کنيد. مراقب مردم باشيد. با مردم مهربان باشيد. از موضع خدا و رسول‌اش با آن‌ها سخن نگوييد. از موضع خودشان، در کنار خودشان، با خود مردم، با آن‌ها، با همه‌ی آن‌ها، سخن بگوييد.

 

***


برداشتی از نتایج انتخابات ریاست جمهوری / علی مزروعی 


بارها یادآور شده ام که انتخابات در نظام های مردمسالار آینه و بازتاب دهنده وضعیت و صف بندی نیروهای سیاسی و اجتماعی موجود و خواسته ها و مطالبات تجمیع شده و نهفته در دل جامعه است، و از اینروست که ساز و کار انتخابات مهمترین ابزار خود اصلاحی جوامع دموکراتیک در پاسخگویی به خواست اکثریت شهروندان درعین جابجایی مسالمت آمیز قدرت در انطباق با این خواست است، و همچنین بهترین ابزار برای شناسایی وضعیت درونی جامعه به لحاظ وزن و صف بندی نیروهای سیاسی و اجتماعی.

متاسفانه باید اذعان کرد که ساز و کار انتخابات در جمهوری اسلامی ایران به ویژه با اعمال " نظارت استصوابی " ناقص الخلقه و با اشکالات فراوان است، و در یک کلام آزاد، رقابتی، سالم و منصفانه نیست، و در نتیجه نمی تواند همان کارکرد شفاف نظام های مردمسالار را داشته باشد اما به مصداق آب دریا را اگر نتوان کشید، هم بقدر تشنگی باید چشید، انتخابات های برگزار شده کم و بیش توانسته اند بگونه ای بازتاب دهنده وضعیت درونی جامعه ایران به لحاظ صف بندی نیروهای سیاسی و اجتماعی و مطالبات جامعه باشند، و به ویژه انتخابات اخیر ریاست جمهوری تا حدود زیادی توانسته این کارکرد را داشته باشد. در ادامه تلاش می کنم « برداشتی از نتایج انتخابات ریاست جمهوری » را ارائه کنم که می تواند کمک کننده در شناخت واقعیت درونی موجود جامعه ما به لحاظ صف بندی نیروها و باورها باشد، و درعین حال در نظر گرفتن این وضعیت شاخصی برای دولت برآمده از این انتخابات برای تشکیل کابینه و اداره کشور باشد. 

برپایه آمار رسمی اعلامی نزدیک به ۷۳ درصد واجدین شرایط رای دادن در پای صندوق های رای حضور یافته و رای خود را با این ترکیب به صندوق ها ریختند :

حسن روحانی ۵۱ درصد، محمد باقر قالیباف ۱۷ درصد، سعید جلیلی ۱۱ درصد، محسن رضایی ۱۱ درصد، علی اکبر ولایتی ۶ درصد، سید محمد غرضی ۱ درصد، آرای باطله ۳ درصد.

این توزیع آراء به نامزدها ( و ۲۷ درصدی که رای ندادند ) بخوبی وضعیت موزائیکی و چند تکه جامعه ما را به لحاظ گرایش عقیدتی سیاسی، باورها و مطالبات متنوع بیان می کند، و خوشبختانه تعدد نامزدهای جناح حاکم و اصولگرا باعث شد تا وضعیت طیف گونه این جناح به بهترین وجه بازتاب داده شود. رای به روحانی نشاندهنده وزن اصلاح طلبان و اعتدالگرایان و بخشی از سبزهاست که به تغییر وضع موجود از طریق ایشان دل بسته اند و اینکه خواسته تغییر مطالبه اکثریت افراد جامعه ماست. رای به قالیباف نماد اصولگرایان مدرن، به ولایتی اصولگرایان سنتی، و رضایی اصولگرایان مستقل ( جمعا ۳۴ درصد ) بوده است که البته این هر سه برغم اصولگرایی و نوعی وابستگی به وضعیت موجود و جناح حاکم، در عین حال خواهان تغییر در وضعیت موجود در حد و اندازه محدود و متفاوت در عرضه سیاست های داخلی و خارجی بودند، و از اینرو رای دهندگان به اینها را هم باید همراه با تغییر خواهان با نگاهی اصولگرایانه دانست، و به همین دلیل رئیس جمهور منتخب برای هم افزایی نیروهای خواهان تغییر در قالب اصلاح و اعتدال و اصولگرایی و تشکیل " دولت وحدت ملی " که هماهنگی کاملی با شعار " دولت تدبیر و امید " دارد بنظرم باید از این سه برای حضور در دولت متناسب با تخصص و دانش و تجربه ای که دارند دعوت نماید و بدینگونه پشتوانه رای دولت را به ۸۵ درصد افزایش دهد و راه در پیش روی دولت آتی برای اداره کشور را هموار نماید. درعین حال نباید فراموش کرد که رای ۱۱ درصدی به جلیلی حاکی از وجود جمعیتی بیش از چهار میلیون رای دهنده به باور اقتدارگرایی تند در کشور است که همه نیروهای سیاسی و اجتماعی موجود باید به این موضوع توجه تام داشته و بطور واقع بینانه و عقلانی و مصلحانه با آن مواجه شوند، و از اینرو اگر رئیس جمهور منتخب بتواند از نماینده این باور هم در دولت آتی استفاده کند گامی بلند در عرصه تنش زدایی و تعامل سازنده در داخل برداشته و زمینه همگرایی ملی را بیش از پیش فراهم می آورد.

علاوه بر این گروه بندی و باورها باید در نظر داشت که ۴ درصد رای غرضی و آرای باطله هم وجود دارد و ۲۷ درصد واجدین شرایط رای که در انتخابات شرکت نکردند. در اینکه گرایش و باور این نزدیک به سی درصد جمعیت رای دهنده چیست نمی توان بطور روشن داوری کرد اما جهت اطلاع یادآوری می کنم که در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ که بیشترین میزان مشارکت را داشت حدود ۸۵ درصد رای دادند، و این به معنای آن است که تاکنون بهر دلیل ۱۵ درصد جمعیت رای دهنده در انتخاباتها شرکت نمی کنند اما ۱۲ درصدی که در این انتخابات نسبت به انتخابات سال ۸۸ رای ندادند به احتمال قوی رای دهندگان تحولخواه تندرو هستند که صندوق های رای را پاسخگوی خواسته خود نمی دانستند و از رای دادن خوداری کردند که نیروهای سیاسی و اجتماعی و دولت آتی باید حضور این نیروی تحولخواه را درجامعه مدنظر قرار دهد. قطعا جلب رضایت همه گروهها و باورهای وزن دار موجود در جامعه از سوی دولت آتی بسیار مشکل و دشوار است، همچنانکه کار در ساختار موجود نظام سیاسی و اداری، اما رئیس جمهور منتخب می تواند با " تدبیر و امید " معدل و میانگینی از باورها و سیاستها و ترکیبی از نیروها را بکار گیرد که رضایت نسبی اکثریت قاطعی از شهروندان را فراهم آورد و جامعه ما را در گذار به دموکراسی یاری رساند. بنظر می رسد مجموعه شرایط داخلی و خارجی نیز تشکیل چنین دولتی را می طلبد و در این میان وظیفه حامیان و رای دهندگان به روحانی است که در این مسیر یاری رسان منتخبشان باشند. و البته باید امیدوار باشیم که همه نیروهای سیاسی و اجتماعی فعال در کشورمان قواعد بازی سیاسی و حاکمیت قانون را بپذیرند و بجایی برسیم که انتخابات آزاد، رقابتی، سالم و منصفانه در کشورمان تحقق یابد و راهگشای ما بسوی آینده باشد.
 

بازگشت به بالا


***

من همی کردم دعا و صبح صادق می دمید / سروش دباغ 


گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش

من همی کردم دعـا و صبح صادق می‌دمید

بـا لبی و صد هزاران خنده آمد گـل به باغ

از کـریمی گویـیا در گوشـه‌ای بویی شـنید

 
در یکی از دیدارهایی که با سید محمد خاتمی در تابستان سال ۸۹ شمسی داشتم، او از دغدغه‌ها و نگرانی‌های عمیق خود برای سرنوشت ایران زمین سخن می‌گفت؛ کشوری که به سبب سوء مدیریت‌ها، بلند‌پروازی‌ها و رفتارهای غیراخلاقی و خارج از عرف دولتمردان آن، روزگار سخت و تلخی را می‌گذراند و آینده‌ای مبهم و نامعلوم را انتظار می‌کشد. او در مقام تمثیل، دولت کنونی را به ماشینی تشبیه می‌کرد که در سراشیبی سقوط افتاده؛ ماشینی که ترمز بریده و فرمانش از جا کنده شده و با سرعت رو به ویرانی پیش می‌رود. در عین حال، می‌افزود که نسل ما با هزار امید و آرزو انقلاب کرده و از اینکه اکنون می‌بیند آرمان‌های پاک و والای انقلاب بهمن ۵۷ به محاق رفته و قطار انقلاب از ریل خارج شده، سخت دل‌آزرده و دلشکسته است؛ چرا که این انقلاب بسان فرزند انقلابیون می‌ماند و مهرش به دل نظیر مهر فرزند می‌نشیند و آن را «بیرون نمی‌توان کرد الاّ به روزگاران». فرزندی را هم که معلولیت جسمی و یا ذهنی پیدا می‌کند، نمی‌توان از خود راند و دور کرد؛ هر چند مشاهدۀ وضعیت او و رنجی که می‌برد، دلخراش و جگر شکاف است. از اینرو والدین تمام همّ خویش را به کار می‌گیرند تا روزگار فرزند دلبندشان بهتر شود، ولو به نحو حداقلی...


اکنون دفتر سیاست در این دیار ورق آشکاری خورده است. می‌دانم که در این روزها خنده‌ای نمکین بر روی لبان کثیری از هموطنان عزیز نقش بسته و خرسندند. پیروزی جناب دکتر حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری را صمیمانه به همۀ ایرانیان تبریک می‌گویم؛ چه هموطنانی که مثل ما حامی ایشان بودند و صبوری پیشه کردند و امیدوارانه به او رأی دادند (بیش از ۱۸ میلیون نفر)؛ چه هموطنانی که به سایر کاندیداها رأی دادند و چه کسانی که به سبب رنج جانسوزی که در دوران چهار ساله اخیر کشیده بودند،از حق خود برای رأی دادن استفاده نکرده و رأی ندادند؛ نظیر خانم پروین فهیمی مادر دلسوختۀ زنده یاد سهراب اعرابی؛ چه کسانی که به‌رغمِ رنج فراوانی که در این سالیان برده‌ و خون دلی که خورده اند؛ از پشت میله‌های زندان، به امید ایجاد گشایش در امور، رأی خود را به صندوق انداختند، نظیر مطصفی تاج‌زادۀ نازنین.


خدای را شکر که همّتِ نیک نفسان و عزم مصمم و والای مردم و حضور چشمگیرشان به ثمر رسید و گفتمان اعتدال و اصلاح‌طلبی پیروز شد و بر صدر نشست و فراگیر شد. امیدوارم روزهای تلخ و سیاه به پایان رسد و دفتر ایام ورق آشکاری خورد و قصۀ پرغصۀ گفتمانی که مشحون از دروغزنی و هتّاکی و پرونده‌سازی و بی‌درایتی است و چند صباحی است بر فضای سیاسی مملکت ما سایه‌افکنده، به محاق رود و از میان رخت بربندد و باد دی و شوکت خار آخِر شود.


به خاطر داشته باشیم که درایت و پختگی سیاسی و نفوذ کلام سیّدمحمد خاتمی، از رهبران اصلاحات، در ایجاد ائتلاف انتخاباتی و فداکاری محمدرضا عارف در این انتخابات، نقش بی‌بدیلی داشت. اگر عارف با صلاحدید و صوابدید خاتمی صحنه را ترک نمی‌کرد؛ چنین نتیجه‌ای به‌بار نمی‌نشست. همچنین،وزن اندکِ گفتمانِ معرفتی و سیاسیِ محمدتقی مصباح یزدی در فضای کنونی کشور که در سعید جلیلی متجلّی شده بود، در این انتخابات بر آفتاب افکنده شد. آرزو کنیم این جماعت حدّ خود را دریابد و بشناسد و رفته رفته خود را با خواسته‌های دموکراتیک و اطلاح‌طلبانه که خواست اکثریت مردم ایران است، وفق دهند. گفتمان اصلاح‌طلبی صبغۀ حذفی ندارد و ایشان را نیز محترم می‌شمارد، که مدارا با افراد است نه با عقاید ایشان. شخصاً کمترین همدلی با گفتمانِ مصباح یزدی ندارم؛ اما امیدوارم قائلانِ بدان، ملتزم به قواعد حضورِ دموکراتیک در جامعۀ مدنی و سپهر عمومی شوند و خواسته‌ها، ایده‌ها و کنش‌های خویش را بدین نحو در جامعه پی بگیرند و طلب روزی ننهاده نکنند.


اکنون خوبست اصلاح‌طلبان و تحوّل‌خواهان و دولتمردان دولتِ آتی حسن روحانی، با پیش چشم قراردادن تجربۀ دوم خرداد و گفتمان اصلاحات، از اشتباهات گذشته درس بگیرند و با اتّکای به پشتوانۀ عظیمِ مردمی خود، با صلابت و سودای سربالا، پای در مسیر پرسنگلاخِ پیش رو گذارند و در راستای نهادینه شدن ساز و کار و نهادهای دموکراتیک و از میان برداشتن مشکلات فرهنگی و اقتصادی و بین‌المللیِ پیش رو، از هیچ کوششی فروگذار نکنند. فراموش نکنیم که مردم عزیز میهنمان با مشکلات سختِ معیشتی دست و پنجه نرم می‌کنند و مادامی که نیازهای آنها رفع نشود؛ در اندیشۀ نیازهای ثانویه از جمله آزادی، دموکراسی، پاسداشت حقوق بنیادینِ بشر و... نخواهند بود؛ که « آدمی اول اسیر نان بود». مسیر اصلاحات در کشور ما تدریجی و گام به گام است و هم‌عنان با صبوری و امیدواری؛ نسخۀ دیگری در شرایط کنونی متصور و رهگشا نیست. آرزو کنیم با اعتماد چشمگیر مردم به روحانی و رأی بالای او، مشکلات داخلی و بین‌المللی، سمت و سو و مادّه و صورت دیگری پیدا کند و حداقلی شود. حسن روحانی در پیام خود پس از پیروزی در انتخابات، آورده که به عهد خویش با مردم وفادار خواهد بود. بر اهالی رسانه و روشنفکران است که پس از تکیه زدن ایشان بر مسند ریاست جمهوری و در دست گرفتن سکان اجرایی کشور، مطالبات مدنی خود را در عرصه عمومی طلب کنند. حقیقتاً امیدوارم با آمدن حسن روحانی و به سرپنجه « تدبیر» ایشان، نسیم‌های دل‌انگیزی در عرصۀ فرهنگ و دانشگاه واقتصاد و سیاست خارجی بوزد و چنانکه روحانی در نطق‌های انتخاباتی خود وعده کرده، «کرامت انسانی» را به دانشگاه و دانشگاهیان بازگرداند و در آینده نزدیک شاهد رونق و نشاط و طراوتِ بازار مطبوعات و کتاب باشیم.


در این لحظاتی که مشحون از امید و لبخند است، امیدوارم به عنایت اولیاء خداوند و دعایِ سحرخیزان و دردمندانِ دلسوزِ ایران زمین، اسباب آزادیِ رهبران دلیرِ جنبش سبز، مهدی کروبی، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در آیندۀ نزدیک فراهم شود و این عزیزان به آغوش خانواده و ملت بازگردند:

 صبح «امید» که بود معتکـف پردۀ غیب
گو برون آی که کار شب تار آخر شد
آن پریشانی شـب‌های دراز و غم دل
همه در سـایۀ گیسـوی نگار آخر شد
سـاقیا لطف نمودی قدحت پر می باد
که به «تدبیر» تو تشویش خمار آخر شد

 بازگشت به بالا


***


خبری خوش برای جامعه مدنی / محمدرضا سرداری


 انتخابات ریاست جمهوری در ایران سرانجام با انتخاب حسن روحانی سیاستمدار میانه رو به پایان رسید. این انتخاب در حالی صورت گرفت که بسیاری از تحلیلگران باور ضعیفی به انتخاب فردی داشتند که از سوی چهره های تحول خواه و اصلاح طلب مورد حمایت قرار گرفته بود.

انتخابات ریاست جمهوری اخیر را باید دستاورد مهندسی انتخابات از سوی جامعه مدنی دانست. کنشگران اجتماعی با بهره گیری از ظرفیتهای حداقلی نهادهای مدنی در سطح کشور فضایی را خلق کردند که نشان داد قدرت به جایگاه اصلی خویش یعنی متن مردم بازگشته است و هیچ نهاد نظامی، امنیتی یا سیاسی فارغ از در نظر گرفتن ملاحظات و مطالبات مردم نمی تواند آرای مردم را مهندسی کند. دستاوردی که با مقاومت جامعه مدنی در زندانها، مهاجرتها و خانه نشینی های اجباری در برابر سیاست امنیتی ناشی از کودتای انتخاباتی سال 88 و صبوری و آرامش به ثمر نشست.

پیشتر در مقاله ای در همین ستون اشاره کرده بودم" جامعه مدنی ایران دارای ظرفیتها و توانایی بالایی برای بهره برداری از سوی فعالان سیاسی است. گرچه در شرایط امروز ایران و با ضعیف شدن طبقه متوسط در اثر فشارهای اقتصادی، گرایش عمومی به سمت مشارکت و انتخابات کاهش قابل ملاحظه ای خواهد داشت و از این رو مهندسی انتخابات آزاد باید بر اساس توان و ظرفیتهای موجود صورت گیرد. بنابراین نخست باید اندیشید که چه مطالبه ای در این انتخابات متصور است و چگونه باید این مطالبه را بر دوش نحیف طبقه متوسط قرار داد؟ همچنانکه دشمنان فضای باز به محوریت سپاه از واژه مهندسی برای انتخابات بهره برده اند، این عبارت برای طرفداران انتخابات آزاد نیز می تواند کاربرد داشته باشد. مهندسی به این مفهوم که فعالان سیاسی و مدنی با محاسبه هزینه های متصور برای حضور در انتخابات و درآمد حاصله از این مشارکت طرحی را برای انتخابات آتی ارائه کنند که هدف مشخص و خواسته معین داشته باشد. در واقع همچنانکه در جوامع دموکراتیک این احزاب هستند که با مهندسی انتخابات ، سرنوشت هر جامعه ای را رقم می زنند در ایران امروز نیز در فقدان فعالیت رسمی احزاب، تنها با مهندسی یک انتخابات آزاد می توان امید به تغییر داشت." 

اتفاقی که سرانجام روی داد و اکنون همه نتیجه این انتخابات را پذیرفته اند. از اصولگرایان، سپاه و رهبر جمهوری اسلامی تا کشورهایی که از آنان به عنوان دول متخاصم یاد می شود.

انتخابات ریاست جمهوری اخیر می تواند دستاوردهای مختلفی داشته باشد. آزادی زندانیان سیاسی، بهبود نسبی وضعیت حقوق بشر، بهبود مناسبات بین المللی، حل و فصل مناقشه هسته ای، حذف تدریجی تحریمهای اقتصادی و بهبود وضعیت معیشت مردم انتظارات اولیه و طبیعی از چنین تحولی است. اما این انتخابات یک فرصت بی بدیل برای نجات جامعه مدنی و اجزای از آن از خطر نابودی است. نهادهایی که در اثر سیاستهای هشت سال گذشته بسیار ضعیف شده اند. احزاب سیاسی، رسانه های مستقل، سازمانهای مردم نهاد در بخشهای مختلف و دانشگاهها و مراکز علمی و فرهنگی در این سالها تحت تاثیر سیاستهای امنیتی و سخت گیرانه به سختی تنفس می کردند و در عوض گروههای ناشناخته و باندهای اقتصادی و اجتماعی حاکم بر سرنوشت جامعه بودند.

این انتخابات می تواند فرصتی برای تجدید نظر در این سیاستها فراهم سازد. یک جامعه سالم نیازمند یک جامعه مدنی قوی و پویا است. جامعه ای که می تواند صاحبان قدرت را به پاسخگویی وادارد و بر اداره امور کشور مشارکت مستقیم نماید. در این میان دولت جدید باید نگاه امنیتی به نهادهای مدنی را جایگزین نگاهی اجتماعی کند. تجدید نظر سیاستهای اجرایی نهادهای اجرایی تصمیم گیر در وزارت کشور، وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات نسبت به نهادهای جامعه مدنی در صدور مجوز و نظارت بر آنان نخست گامی است که دولت آینده پس از استقرار باید بردارد. گام دیگر اعتماد سازی میان دولت و جامعه مدنی است. دولت جدید ناگزیر است تا با حسن اعتماد به جامعه مدنی بخش مهمی از بار خود را بر دوش آن بگذارد و خود به امور کلانتر بپردازد. از این رو انتظار می رود نظامی که انتخاب روحانی را به رسمیت شناخته است شرایط را نیز برای تحقق شعارهایش فراهم سازد.

اکنون یک فرصت جدید برای تغییر در ایران ایجاد شده است. همه کنشگران باید با در نظر گرفتن تجربه دولت اصلاحات و دولت احمدی نژاد، بار دیگر تقویت جامعه مدنی را در دستور کار خود قرار دهند. بدیهی است کشوری که از ازجامعه مدنی قوی برخوردار است هیچ گاه به استبداد باز نمی گردد. نهادهای مدنی چون درختانی سبز مانع از حرکت طوفان خودکامگی خواهند شد و هر چه تعداد این درختان بیشتر و ریشه آنان قوی تر باشد بنیان آن جامعه مستحکمتر خواهد بود.
 

بازگشت به بالا


 ***

آقای روحانی! ما طلبکارنیستیم، همراهیم / سید ابراهیم نبوی 


انتخابات تمام شد. حسن روحانی سیاستمدار میانه رو که نامزد اصلاح طلبان بود و از حمایت خاتمی و هاشمی برخوردار بود با یک حرکت سیاسی کم نقص و حساب شده برنده انتخابات شد و مردمی که بعد از یک دهه ناکامی در خیابان و پای صندوق‌های رای، بعد از مدتی طولانی به یک پیروزی مسالمت آمیز رسیدند، جشن گرفتند و شادمانی کردند. حالا ما، اصلاح طلبان و مخالفان حکومت و طرفداران تغییر برنده انتخابات شده ایم. مبارک مان باد. اما یادمان باشد که نخست رفتار سیاسی معقول و دوم حفظ پیروزی امروز مهم‌ترین وظیفه ماست.


اول: 
ما انتخابات را برده ایم. این یک پیروزی واقعی است. حالا ما باید رفتار پیروز سیاسی را داشته باشیم. دل مان پر است، سالها تحت فشار بودیم، سالها حق حرف زدن نداشتیم، همه اینها درست است، ولی چه چیزی بزرگتر از یک پیروزی واقعی و در دست گرفتن قدرت اجرایی کشور می تواند پاداش مان باشد؟ اصولگرایان بدترین رفتارها را با ما کردند، تحریم کنندگان انتخابات بدترین حرف‌ها را به ما زدند، اما همه اینها تمام شد. پرونده گذشته را ببندیم. کسی حق ندارد اصولگرایان یا رادیکال‌های مخالف اصلاحات را تحقیر کند. باید این دایره بسته توهین و تحقیر به شکست خورده انتخاباتی را بشکنیم. جناب آقای جلیلی! جناب قالیباف! جناب رضایی! جناب ولایتی! جناب غرضی! بعد از پایان اعلام نتایج به روحانی تبریک گفتند. آیت الله خامنه‌ای هم پیروزی روحانی را تبریک گفت. همه آنها رفتار مدنی و منطقی و درست را انجام دادند. رقابت ما تا روز ۲۵ خرداد بود و ما پیروز شدیم و تمام شد. دیگر کسی حق ندارد کسی را شکست خورده بداند. دیگر کسی حق ندارد اصولگرایی که رای کمتری آورده اما پیروزی رقیب را تبریک گفته، تحقیر کند. دیگر کسی حق ندارد که تحریم کنندگان را بخاطر اشتباه‌شان کوچک بشمارد. آنها اشتباه کردند و در یک میدان عملی پاسخ را دیدند. هر نوع تلافی جویی و تحقیر دیگران حالا دیگر رفتاری غیرعاقلانه است. من از آقای احمدی نژاد و جناب آقای خامنه‌ای و سایر مسوولان برگزاری انتخابات که انتخاباتی سالم را برگزار کردند و در آن نامزد مخالفان با ۵۰.۴ درصد رای برنده شد و نتیجه اعلام شد و همه چیز به درستی پیش رفت تشکر می کنم. اگر از رهبر یا رئیس جمهور پیشین انتقادی داشته باشم، از آنها خواهم کرد. ولی در مورد این انتخابات سال ۹۲ آنها رفتاری درست و منطقی کردند و من از آنان ممنونم. از همه دوستان اصلاح طلب خواهش می کنم ذهن و روح‌شان را از کینه و نفرت تهی کنند، پیروزی باید بزرگواری به دنبال بیاورد. در جریان رقابت همه بدترین حرف‌ها را به هم زده ایم. حالا رقابت و کینه تمام است. باید رفتاری عقلانی بکنیم.


دوم: ملت ما بارها تاوان دولت‌های سیاسی و ایدئولوژیک را داده است. منظورم از سیاسی آن نیست که در ذهن شماست. منظورم دولت سیاست زده است. آقای روحانی گفت و حالا انتظار داریم که به گفته خود عمل کند که دولتی فراجناحی یا ملی تشکیل دهد. البته معلوم است که میانه روها و اصلاح طلبان ۵۱ درصد از رای مردم را دارند. اما قالیباف و حامیانش نیز درصد مهمی از رای دهندگان را شامل می شوند، محسن رضایی نیز نماینده تقریبا ده درصد جامعه است، جلیلی هم درصدی از مردم را نمایندگی می کند، ولایتی نیز به هم چنین. اگر بناست دولتی ملی تشکیل شود باید از همه این گروهها وزیر و نماینده مقتدر داشته باشد. این فقط برای باج دادن نیست. این کار به معنای ایجاد دولتی فراگیر است. دولت باید نماینده افکار عمومی باشد. فارغ از نیک و بد اخلاق سیاسی، مصلحت اندیشی حکم می کند که دولت پایدار نماینده اکثریت نیروهای اجتماعی باشد. و اکثریت نیروهای اجتماعی کسی نیست که ۵۰ باضافه یک درصد آرا را به دست می آورد. اگر اصلاح طلبان نماینده ۵۱ درصد هستند و اصولگرایان میانه رو ۲۰ درصد آرا را دارند یا اصولگرایان تندرو نماینده درصد کوچکی از مردم هستند، آنها باید در قدرت اجرایی نماینده واقعی خودشان را داشته باشند. وقتی ولایتی و قالیباف و رضایی هر کدام یک نیروی اجرایی مهم هستند که توانایی بالایی برای اداره یک وزارتخانه دارند، چرا باید کشور از توانایی یک وزیر توانای اصولگرا محروم شود؟ آقای احمدی نژاد در هشت سال پیاپی کابینه‌ای یکدست تشکیل داد که حاصل‌اش فاجعه همه جانبه‌ای به زیان کشور بود. ما نباید چنین فاجعه‌ای را تکرار کنیم. دولت روحانی همانطور که باید از اصلاح طلبانی مانند عارف، نجفی، جهانگیری، مسجد جامعی، صادق خرازی، جواد ظریف، یونسی، غلامحسین کرباسچی استفاده کند؛ باید از افرادی مثل محسن رضایی، دکتر ولایتی، قالیباف در موقعیت‌های مهم سیاسی استفاده کند. از این طریق هم دولت توانا تر می شود و هم آسیب پذیری دولت در برابر مخالفان کاهش می یابد. در همین مسیر به آقای روحانی پیشنهاد می کنم که تا حد امکان کابینه‌ای بچیند که وزرا و بخصوص معاونین وزرا غیر سیاسی باشند. اگر می خواهیم معیشت و زندگی مردم با هر تصمیم سیاسی زیر و رو نشود، باید از ورود تلاطمات و امواج سیاسی به زندگی عادی مردم تا حد امکان خودداری کنیم. چه معنی دارد که هر وزیری که بر سر کار می آید، تمام اقتصاد و سیاست کشور به هم بریزد و مردم دچار مشکل در زندگی شوند. کاهش اثرپذیری زندگی مردم از سیاست روز، حکم می کند که معاونین وزرا از افراد سابقه دار در یک وزارتخانه، و وزیر حتی الامکان تکنوکراتی قدرتمند در حوزه کاری‌اش باشد. رفتار مسخره آقای احمدی نژاد که وزیر رفاه را برمی داشت و همان آدم را وزیر ورزش می گذاشت و یک هفته بعد همان وزیر ورزش را وزیر نفت می گذاشت، به عنوان مشق غلط در نظر بگیریم و از ادامه چنین رفتاری خودداری کنیم. جناب هاشمی دهها وزیر برجسته برای بخش اقتصاد و صنعت کشور ساخت، خاتمی نیز برای حوزه مسائل اجتماعی و فرهنگی و سیاست خارجی چنین کرد. اصولگرایان هم وزرای خوبی برای حوزه‌های اقتصاد دارند. همه اینها باید در کابینه‌ای گرد بیایند که نماینده ۸۰ تا ۹۰ درصد رای دهندگان کنونی باشند. اگر این اتفاق رخ بدهد تردید نیست که ما با کابینه‌ای فراگیر و کارکردگرا مواجه خواهیم شد. کابینه‌ای که وجودش مثل ستونی محکم برای حفظ اقتدار قوه مجریه خواهد بود. و چه بهتر از این که نمایندگان ۸۵ تا ۹۰ درصد از مردم در دولت حضور داشته باشند. بدیهی است که همواره اقلیتی از رادیکال‌ها وارد قدرت نمی شوند. باکی نیست، اما این اقلیت هر چه کوچکتر باشند برای ثبات کشور مهم تر است. آقای روحانی نباید فراموش کند که ما به عنوان اصلاح طلبی معتدل به او رای دادیم. و طبیعی است که او باید به این عنوان عمل کند و نه برآورنده همه آرزوهای نابود شده همه جریان‌های سیاسی.


سوم:
 رادیکالیزم جریانی خطرناک در دل اصلاح طلبان و اصولگرایان است. در میان اصلاح طلبان رادیکالیزم به راحتی تا مرز براندازی پیش می رود و در میان اصولگرایان رادیکالیزم به بنیادگرایی می انجامد. وقتی مردم برای انتخابات به روحانی رای می دهند، اولین معنای آن این است که رادیکالیزم تندروی بنیادگرای احمدی نژاد را نفی می کنند و دیگر این که به نفی رادیکالیزم ویرانگر تندروها می پردازند. ما حق نداریم این تصور را ایجاد کنیم که دشمنان نظام جمهوری اسلامی که خواهان برچیدن آن هستند صاحبان رای روحانی اند. تمام براندازان خشونت طلب انتخابات را تحریم کردند و علیرغم میل آنان انتخاباتی باشکوه به پیروزی نامزد اصلاح طلبان انجامید. بنیادگرایان هم نباید فراموش کنند که در این انتخابات که با همه قواعد نظام جمهوری اسلامی برگزار شد، نامزد آنان یعنی آقای جلیلی کمتر از ده درصد رای آورد. چه اصلاح طلبان معتدل که حامی روحانی بودند، چه اصولگرایانی که از شعارهای اصلاح طلبی استفاده کردند، مانند آقایان قالیباف و رضایی و ولایتی، همه از مشی میانه روی پیروی کردند. انتخابات خرداد ۹۲ انکار شیوه‌های رادیکال بود. از همین رو به هر دو جناح توصیه می کنم که از هر نوع تندروی در برخوردهای‌شان خودداری کنند. طبیعی است که رای دهندگان به روحانی غالبا حامیان جنبش سبز بودند، اما هر نوع رادیکالیزه کردن حضور خیابانی، دادن شعارهای تند، تحت فشار قرار دادن روحانی و حامیانش( خاتمی و هاشمی) سوء استفاده از رای مردم است. دادن شعار مرگ علیه هر کسی نادرست است. اصولگرایان تندرو شعار « مرگ بر موسوی» را در سال ۸۸ دادند و پاسخ سخت‌شان را در خرداد ۹۲ گرفتند. معترضین حکومت هم در جریان جنبش سبز بارها شعار « مرگ بر خامنه ای» را دادند و پاسخ‌شان سه سال نومیدی و تلخی و استبداد و فشار بود. مرگ هیچ کس مشکلی را حل نمی کند. من به عنوان یک رفیق جنبش سبز و جنبش اعتراضی به جد خواستار آنم که در هیچ حالتی نه شعارهای تندروانه و حاوی ویرانی و نابودی بدهیم و نه تظاهرات زیبای مردم معتدل میلیونی را با شعارهای تند و تحریک کننده به بن بست و بحران بکشانیم. بهتر است دو میلیون نفر شعار بدهند که « جنبش سبز نمرده، روحانی رو آورده» تا اینکه شعار بدهند مرگ بر خامنه‌ای و از این طریق باعث شوند که جمعیت یک میلیونی به جمعیتی هزار نفری تبدیل شود و تمام توانایی مان را از دست بدهیم. از سوی دیگر برادرانه و دوستانه به همه بزرگان تندروی اصولگرا که همچنان در توهم رهبری جهان اسلام و نابودی آمریکا به سر می برند هشدار می دهم که جامعه ایران کنونی اصلا تحمل چنین شعارها و رفتارهایی را ندارد.


چهار: 
من به جناب روحانی به عنوان رئیس جمهور کشور اعلام می کنم که به عنوان یک شهروند ایرانی که افتخار دارم که ایشان را به ریاست جمهوری رساندم، هر چه در توانم هست می کنم تا ایشان و تیم‌شان موفق شوند. آرزو می کنم در چیدن کابینه نظرات بزرگانی مانند خاتمی و هاشمی و عارف و مشاوران خاتمی در نظر گرفته شود. البته ما هم نظرمان را به هر طریق بتوانیم به ایشان خواهیم گفت ولی ایشان باید بداند که من و بسیاری از دوستان من طلبکار ایشان نیستیم. من نمی خواهم مطالبات خودم را از رئیس جمهور بگویم. من یادم نرفته و یادم نمی رود که در دوره احمدی نژاد چه مصیبتی را تحمل کردیم. من با همه وجود در خدمت دولت اصلاح طلب میانه رو هستم تا هر چه از دستم برمی آید برای کشورم انجام دهم. من و هزاران حامی دولت روحانی مانند من، توانایی‌های فراوانی در عرصه‌های تکنولوژی، مدیریت، فرهنگ، سیاست خارجی و سیاست داخلی داریم که همه را در اختیار جناب روحانی می گذاریم. ما طلبکار شما نیستیم. ما کنار شما هستیم. ما به شما نظر می دهیم، اما شما را تحت فشار نمی گذاریم. ما میلیونها تحصیلکرده اهل خرد هستیم که آرزو می کنیم که شما که نماینده ما هستید موفق شوید و ما هر کاری بتوانیم برای موفق شدن شما می کنیم. ما نمی گوئیم مطالبات مان از شما چیست، بلکه می گوئیم توانایی مان برای برآورده کردن مطالبات مردم چیست و ضمن در اختیار قرار دادن همه توانایی مان برای کمک به ساختن ایران عزیز، نظرات مان را برای بهتر شدن وضع کشور می گوئیم.


برای جناب روحانی و همه حامیان ایشان آرزوی خدمت به کشور مان که در معرض خطر و ویرانی است می کنیم و همواره آماده ایم که هر چه از دست مان برمی آید برای کشورمان بکنیم.


برای تان آرزوی سلامت و موفقیت برای برآوردن خواسته‌های مردم را دارم
ارادتمند، ابراهیم نبوی، ۲۷ خرداد ۱۳۹۲

بازگشت به بالا


***

برای آنان که سیاست ورزی را تعطیل نکردند / جمیله کدیور 

اول: همانگونه که پیش بینی می شد حسن روحانی کاندیدای ائتلاف اصلاح طلبان و اعتدال خواهان پیروز انتخابات ۱۳۹۲ شد. پیروزی در جامعه ای که انشعاب و اختلاف سخن اول را می زند، نه همدلی و  اتحاد، اهمیت زایدالوصفی دارد. این پیروزی بدون شک نتیجه تدبیر، عقلانیت، دوراندیشی، درایت، توجه به خرد جمعی، درس گیری از گذشته، دوری از خودمحوری و منافع  حزبی و در یک کلام نشان از سیاست ورزی در حد اعلای آن در میان طرفداران اعتدال و اصلاح داشت. نمادی از اینکه سیاست ورزی در بین عقلا و معتدلین تعطیل نشده است. 


دوم: این انتخاب گذشته از نفس پیروزی ، آغاز فصل جدیدی در فضای سیاسی کشور است. فضایی که شاید تقسیم بندی های گذشته اصلاح طلبی و اصولگرایی نتواند عرصه پیچیده شطرنج سیاسی ایران را تشریح کند. از یک طرف حضور کاندیداهای متعدد جریان وابسته به اصولگرایی نشان داد که این جریان به رغم تلاش فراوان ریش سفیدها و افراد ذینفوذ، در رسیدن به وحدت ناموفق ماند و متفرق تر و پریشان حالتر از آنست که تصور می شد. جریانی که نتیجه این تفرقه و تنوع خود را هم با شکسته شدن آرا دید و بدون شک از امروز از سوی طرفداران و پدرخوانده های خود در مورد نرسیدن به اجماع مورد پرسش و بازخواست قرار می گیرد و البته پیداست که آماده برنامه ریزی برای فتح دیگر عرصه ها خواهد شد. از طرف دیگر طیف های متعددی بر روی کاندیدایی به اجماع رسیدند که ادعای اصلاح طلبی نداشت، ولی با حمایت قاطع اصلاح طلبان از یکسو و معتدلین جریان اصولگرا از سوی دیگر، توانست نظر مردم را به خود جلب کند و خواسته اصلاح طلبان را بیان کند و امروز می تواند  به یکی از نمادهای اصلاح طلبی   تبدیل شود.

سوم: و البته نقدی و سوزنی هم به  بعضی از خودی ها  لازم است. طیفی از سیاسیون و اهل رسانه چهار سال است در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ متوقف مانده اند. گروهی که فراموش کردند : گذشته از اهمیت اتفاقات آن سال و جفایی که بر مردم شد ؛ رای هایی که خوانده نشد یا جابجا گردید ؛ خونهایی که به زمین ریخت و قاتلانی که  آزاد  گشتند و به مقام رسیدند؛ گذشته از حبس و حصر مظلومانه موسوی و کروبی و رهنورد و صدها زندانی گمنام و نامدار؛ گذشته از متلاشی شدن خانواده های زیاد؛ گدشته از بیکاری یا بازنشستگی اجباری اساتید و مدیران و هرآنکس که به گونه ای دیگر می اندیشید و منتقد وضع موجود بود و خانه نشینی و مهاجرت اجباری گسترده بسیاری دیگر، زندگی در ایران در جریان است و مردم با رای خود نشان دادند که به رغم همه آنچه برشمرده شد، نگاهشان به آینده مثبت است و از منفی بافی طیف های مختلفِ مخالف، تبری می جویند. 
روزهایی که سخن از تلاش اصلاح طلبان برای رسیدن به وحدت و ائتلاف بود، برخی افراد، گروهها و جریان های سیاسی برای تحت الشعاع قرار دادن این وحدت و تغییر مسیر طرفداران ائتلاف، اقدام به بیان نظرات و صدور اطلاعیه هایی مبنی برعدم شرکت در انتخابات کردند. اقدامی که نشانه دوری آنها از واقعیات جامعه ایران داشت و به خاطر مواجهه با همین واقعیت، روز به روز بیشتر در اقلیت قرار گرفت و حال با رای گسترده مردم، همه در انتظارتحلیل جدید این طیف در کنار عذرخواهی آنها هستند.


چهارم: رای مردم شاید تحلیگران داخل و خارج را شگفت زده و متحیر کرد، ولی مردم ایران همواره نشان داده اند که از هر کسی بهتر مصلحت و راه خود را تشخیص می دهند. از طرف دیگر به رسمیت شناخته شدن مخالفان توسط رهبری از نقاط مثبتی است که می توان به فردا امید داشت که این اظهارات راهی برای آشتی ملی در آینده هموار سازد. نتیجه انتخابات درسی است برای همه تندرویها، بددلی ها، هتاکی ها و بداخلاقی ها. و البته با درس از گذشته به گونه ای عمل نشود که با دامن زدن به مطالبات تحقق نیافتنی، ناامیدی و دلسردی را در بین مردم ایجاد کرد.  مردم این روزها بیش از هرچیز نیازمند امید، نشاط  و شادی اند . دامن زدن تحلیگران و سیاسیون به خواسته هایی که پیشاپیش از نتیجه آن واقفیم هیچ خدمتی به ایران و ایرانی نمی کند.


پنجم: وسخن آخر پیروزی روحانی اشتیاق زاید الوصفی را در میان مردم ایجاد کرده است. شور و نشاطی  از جنس پیروزی دوم خرداد ۱۳۷۶. مردم نشان دادند چه در داخل و چه در خارج ایران دلشان برای اعتلا و اقتدار ایران می تپد و به دنبال یک بهانه برای نشان دادن این شور و اشتیاق هستند که فعلا هر چهار سال یکبار فقط در اختیار آنان نهاده می شود. پیروز انتخابات لازم است هر از چندی به سخنرانی ها،مناظره ها، اظهارات و برنامه های خود، نظری بیندازد و ببیند چه گفته است؟ کدام اظهاراتش با تایید بیشتر مردم مواجه شده است. آیا مطابق وعده ها و گفته های خود عمل کرده است؟ البته این امر از مسئولیت مشاوران و همراهان، رسانه ها و تک تک مردم نمی کاهد که نقل قولها را با عملکرد بسنجند و در صورت وجود زاویه یا تعارض، پی گیر شوند. حال باید در انتظار نشست و دید کلید تدبیر روحانی کدام قفل ها را باز می کند.
 
  بازگشت به بالا

 

****
ادب مرد به از دولت اوست/ طاها پارسا


«پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد.

همه باید با هم کامیاب شویم،

اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند»
 ( میر حسین موسوی، بیانیه سیزدهم )

 

مدتی پیش در گفتگویی که با دکتر عبدالکریم سروش داشتم و – متاسفانه هنوز توفیق انتشار پیدا نکرده است- سوالی از او داشتم در خصوص «هویت» و «تقابل هویت ها». دکتر سروش در بخشی از پاسخ خود در این باره گفتند: 
 

به نظر من فوندامنتالیسم عبارت است از تاکید بر هویت یک حقیقت. یعنی اینکه ما فقط در پی احقاق هویت باشیم... 

فوندامنتالیسم هویت تندرو بریده از حقیقت و معرفت و عقلانیت است. یک عده ای قشرهایی را برگرفته اند و براین قشر تعصب می ورزند و در مقام تثبیت و تفسیر آنها نیستند و بیش از همه می خواهند به دیگران بقبولانند که ما هم کسی هستیم. و با این انگیزه تنها کاری که می توانند بکنند دست به سلاح بردن است و با دیگران جنگیدن و قوت بازوی خود را نشان دادن . خطر در اینجاست. خطر در اصل هویت نیست. چون شما هویت دینی هم نداشته باشید، هویت دیگری خواهید داشت. فی المثل هویت ملی خواهید داشت، هویتِ فرهنگی خواهید داشت. این هویت ها ناگزیرند و در مقام واقع وجود دارند. ندیدن آن ها ناشی از عدم واقع بینی است. من دیدم که کسانی می گویند که این هویت های دینی باعث پدید آمدن جنگ می شوند. من با آن ها یادواری می کنم می کنم که شما فقط به جنگ اول و دوم جهانی نظر کنید. آن ها که جنگ های دینی نبودند .هویت های دیگری این جنگها را برانگیختند. لذا اولا فقط عامل جنگ دین نیست در جهان، بسی چیزهای دیگر هست. جنگهای سکولاری که خونریزتر از جنگهای دینی بوده اند و ما در قرن بیستم شاهدشان بوده ایم. دوم اینکه آدمیان اگر هویت دینی نداشته باشند هویتهای دیگر بر می گزینند، کما اینکه این روزها هویت ملی جزو اجتناب ناپذیرترین چیزهای روزگار ماست. و مهم این است که ما این هویت را با حقیقتی، با عقلانیتی تلطیف کنیم که به جای اینکه با یکدیگر بجنگند با یکدیگر رقابت کنند .فرق است بین جنگیدن و جدل کردن و رقابت کردن. شما در یک تیم فوتبال نگاه کنید دو تیم فوتبال با دو هویت مختلف دونام مختلف و سابقه و تاریخچه مختلف، از یک طرف پرسپولیس می آید از آن طرف استقلال. اینها دوتا هویت مختلف اند امابا هم رقابت می کنند و در این رقابت هر دو طرف نیرومندتر می شوند. اتفاقا رقابت های هویتی و معرفتی سازنده اند برخلاف رقابت هایی که تبدیل به جدل می شوند و برای برکندن ریشه طرف مقابل اند. 

حرف من این است که پلورالیزم هویتی نیکوست مشروط به اینکه این پلورالیزم هویتی با پلورالیزم معرفتی و حقیقتی همرا بشود و این چیزی است که در روزگار حاضر، که به نظر من خواسته ی همه ی پیامبران و خواسته ی خود خداوند است. و من گمان نمی کنم که هیچ یک از پیامبران را الان شما از خاک بیرون بیاورید و از او بپرسید به شما بگوید و فتوا بدهد که یکی از این ادیان باید با بقیه آنقدر بجنگد تا همه را نابود کند و فرمانروای واحد زمین بشود. چنین چیزی خواسته هیچ نبیی نیست . آنها پیام صلح اوردند اما هر یکی البته هویت مربوط به خودشان را آفریدند. و چه باک؛ این هویت ها به رنگارنگ شدن فرهنگ بشری کمک کرده اند و آدمیانند که باید عاقل باشند تا از هویت سلاحی برای نبرد نسازند. 
 

در این لحظات و دقایق سرشار از شادی ها و پیروزی ها – و البته ابراز احساسات- انتشار این بخش از سخنان سروش را بهانه ای قرار دادم تا به همه ی دوستان و همراهان سبز و اصلاح طلب* یاداوری کنم که جشن پیروزی و پیروزهای احتمالی و یادداشت های ظفرمندانه  را نباید امیخته و الوده به انکار هویت طرف مقابل کرد.ب

حقیقت این است که اصولگرایان تا اینجای کار فقط در یک رقابت انتخاباتی شکست خورده اند. این شکست انتخاباتی الزاماً نه به معنای حقانیت ماست و نه به معنای بطلان تمام رویکردها و روش های اصولگرایانه.چه بسا این پیروزی ها و شکست ها در مقاطع دیگری به نوعی دیگر تکرار شوند و یا شکل بگیرند. 

انکار هویت طرف مقابل و تحقیر او، نه تنها نشانه های فوندامنتالیسم سیاسی است بلکه بذر های خشونت را در جامعه ای می پرورد که هنوز در ابتدای راه توسعه است.


دیگر بماند که  انکار و تحقیر هویت دیگران، حداقلی از اداب پیروز است و هر کدام از ما سالها به خاطر انکار بخش هایی از هویت خودمان چه زجرها و دردها که نکشیده ایم...
 

*بعد از تحریر: از آنجا که معتقدم تاکید بیش از حد بر نشانه های ظاهری هویت، همچون نام ها و نشانه ها، نیز به بنیادگرایی انجامد، لذا روی سخن در این یادداشت نه تنها با کسانی است که به عنوان اصلاحطلب و سبز مشهورند و به این حرکت پیوستند، بلکه با همه ی کسانی است که با رویکردی سبز، معتدل و اصلاح طلبانه در انتخابات شرکت کردند و سهم اصلی را در پیروزی ها داشتند.

 بازگشت به بالا

****

آغاز فصل تازه در جنبش سبز / حسن یوسفی اشکوری


به هر تقدیر با انجام انتخابات دورة یازدهم ریاست جمهوری جنبش سرفراز سبز چهار ساله شد و فصلی را پشست سر نهاده و فصل نویی را آغاز کرده است. اکنون در طلیعة دوران جدید پیشنهاد مشخصی دارم که به کوتاهی تمام ارائه می کنم. گرچه تا لحظه نگارش این سطور پیروزی کاندیدای مورد حمایت مجموعة تغییرخواهان و تحول طلبان و سبزها قطعی می نماید اما پیشنهاد من معطوف است به شرایط جدید ولو با دولت اصولگرایان.


می دانیم که جنبش اعتراضی پس از ۲۲ خرداد ۸۸ با «موسوی، موسوی، رأی مرا پس بده» آغاز شد و پس از چندی به شعار عمومی «رأی من کجاست؟» تبدیل شد. جمله نخست به طور مشخص به سرقت آرای انبوه ایرانیانی اشاره داشت که به مهندس میرحسین موسوی داده و آنان خود را مغبون و رأی باخته یافته ناگزیر رأی خود را مطالبه می کردند. اما به دنبال خودداری حاکمیت از رسیدگی به اعتراض مردم و مهم تر نشان دادن مشت پولادین و سرکوبی شدید معترضان، جنبشی پدید آمد که «جنبش سبز نام گرفت» و شعار رأی من کجاست؟ محور مهم مطالباتی آن شد. مضمون و محتوای این شعار بسی فراتر از انداختن یک رأی در صندوق آرا بود. محور این شعار، حق رأیِ تک تک مردم در تعیین حق سرنوشت و مشروعیت بخشی تمام نهادهای حکومتی و در نهایت دخالت در مدیریت خرد و کلان کشور بود. اصل مهم و بنیادنی که گوهر دموکراسی و عدالت حقوقی مدرن بود و از مشروطه آغاز شده و هنوز هم برآورده نشده است. این شعار از همان هفته‌های نخستین با چنین مضمونی پرداخته شد و به تدریج با شرح و تفسیر نظریه پردازان جنبش از یک سو و افکار و آرای شدیدا تحول یافته پیشگامان جنبش یعنی موسوی و کروبی و رهنورد از سوس دیگر عمق یافت و به ویژه در بیانیه هفدهم موسوی و کروبی تا حدودی به کمال رسد.


اکنون بخش نخست این شعار عملا بلاموضوع شده اما بخش دوم و کانونی آن نه تنها بلاموضوع نشده بلکه تا حصول آن راه درازی در پیش است و باید پیگیری شود. یعنی دیگر دولت کودتایی برآمده از انتخابات پیشین وجود خارجی ندارد و به تاریخ پیوسته است. حال دیگر حتی سخن گفتن از «تقلب» در آن دوره و اصرار بر آن، اعم از این که به حق باشد یا نه، و استفاده از عنوان «دولت کودتایی» و یا اصرار بر رسیدگی به چگونگی برگزاری انتخابات و یا اصرار بر ابطال آن بیهوده است و فقط می تواند موضوعی تاریخی باشد.


با توجه به این واقعیت باید اذعان کرد که با انجام موفقیت آمیز انتخابات یازدهم ریاست جمهوری موضوع اولیة جنبش سبز هم برای حاکمیت بلاموضوع شده و هم برای معترضان و رهبران و حامیان آن. اما، چنان که گفته شد، خواستة بعدی و محوری و جنبشی آن یعنی مطالبة حق اعمال ارادة ملی از طریق امکان استفاده از حق رأی شهروندی تک تک مردمان ایران زمین بدون هیچ تبعیض و تمایزی در پروسة برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه و مصفانه و منطبق با استانداردهای بین المللی، برجاست و هنوز نه در چهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته شده و نه ساختار حقیقی آن اجازة تحقق و عملی شدن آن را می دهد.


در این مقطع مهم و حساس پیشنهاد من این است که رهبران جنبش سبز به محض تشکیل دولت جدید حزبی با عنوان «حزب سبز» (یا هر نام دیگر البته با حفظ کلمه «سبز») تشکیل دهند و از دولت تقاضای مجوز کنند و بدین ترتیب به مقتضای شرایط جدید وارد مرحلة نوین مبارزات سیاسی و مدنی بشوند و در چارچوب قانون مطالبات پیشین خود را با استفاده از امکانات مدنی و با حمایت انبوه هواداران و حامیان خود مرحله به مرحله پیش ببرند. در واقع کار سترگی که آقای کروبی در مقطع پس از انجام انتخابات ریاست جمهوری ۸۴ کرد و بی‌گمان کار مفید و موفقی بود (البته در این مقطع نیز ایشان می تواند همان حزب خود را فعال کند). گرچه به دلیل بلاموضوع شدن منازعات و چالشهای چهارساله، دیگر دلیلی بر حبس و حصر و اعمال محدودیت‌های غیر قانونی پیشین وجود ندارد و از این رو امید می رود که حداقل به تدریج همگی از حبس و حصر و محدودیت رها شوند، اما حتی اگر به زودی چنین هم نشود، باز پیشنهاد من این است که سبزها و در معنای عام تر آن اصلاح طلبان به استقبال شرایط تازه بروند و به تناسب مقتضیات جدید مطالبات اصلاح طلبانه خود را در سطح جامعه و از طریق احزاب و نهادهای مدنی پی بگیرند.


بیفزایم هرچند که پیشنهاد من موکول به پیروزی آقای روحانی و تشکیل دولت «تدبیر و امید» ایشان نیست، اما گفتن ندارد که در صورت پیروزی ایشان، که ظاهرا قطعی می نماید، هم فعالیت سبزها و اصلاح طلبان ضروری تر می نماید و هم قاعدتا شرایط برای آنان، که برای چندمین بار آشکار شده که اکثریت را دارند، آماده تر خواهد بود. روحانی در معرض آزمونی بزرگ قرار گرفته است. حال بر ایشان است که نشان دهد تا چه اندازه در گفتارهای خود صادق بوده و تا کجا می تواند به وعده‌هایش عنل کند. امیدواریم که این بار امید مردم به یأس مبدل نشود.


از همین فرصت استفاده کنم دو نکته مهم را یادآوری کنم:


اول این که برای موفقیت در کار و کاستن از چالشها و حساسیت‌های تازه، بهتر است آقای روحانی به معنای واقعی کلمه کابینة ائتلافی، البته با محوریت کانونی شعارهای انتخاباتی اش، تشکیل دهد و از تمام چهرهای توانا و متخصص از جناح‌های مختلف اصولگرا و اصلاح طلب و اعتدالی در کابینه و در سطوح مختلف مدیریتی استفاده کند.


دوم این که جبهه  پیروز از طرح هر نوع سخن تحریک آمیز و تحلیل مخرب بپرهیزد تا چالشها و موانع کاهش پیدا کند. این سخن مکرر دوم دوم خردادی‌ها را فراموش نکرده ایم که مدتها به جناح مغلوب ملامتگرانه می گفتند: «هنوز پیام دوم خرداد را نشنیده اید!». این بار نباید چنین رویکرد و ادبیاتی تکرا شود. پیروز واقعی ملت ایران است و همگان اعم از حاکمیت و رهبری و جناح‌های سیاسی این مرحله نوین را پاس بدارند و همگان برای تشکیل یک دولت ملی و ائتلافی، گرچه فعلا با حضور خودی‌های حکومت، تشکیل شود و همه برای آشتی ملی و تفاهم عمومی بکوشند و غبارهای پیشین را از چهره‌ها بشویند.


به امید موفقیت دولت آینده و به امید آزادی و رهایی تمامی دربندان و عزیزان؛ عزیزانی که پایمردی آنان راه چنین تحول مبارکی را هموار کرد. این یکی از برکات چهار سال دلیری و مقاومت دلیرانی چون موسوی و کروبی و رهنورد و زندانیان سیاسی و از همه مهم تر خون فرزندان پاک میهن است. ان شاءالله هر چه زودتر بر مزار آن شهیدان و بر دستان اسیران مان بوسه زنیم.  
 

بازگشت به بالا

  ****

مجالی برای گذار دموکراتیک / مرتضی کاظمیان


انتخابات ۹۲ می‌رود که به مجالی مهم برای گذار دموکراتیک تبدیل شود. این رویداد دو بال دارد: اراده‌ و کنش امیدوارانه و واقع‌بینانه‌ی تغییرخواهان، و اراده و کنش مدبرانه و واقع‌بینانه‌ی صاحبان قدرت.


تعمیق دموکراتیزاسیون، و گذار به دموکراسی از طریق مذاکره و مصالحه دقیقا نیازمند این دو بال و مولفه است. وجود نیروی اجتماعی تحول‌خواه توانمند و موثر، و وجود رگه‌ای قدرتمند از تغییرپذیری و واقع‌بینی در ساختار سیاسی قدرت.


به هر دلیل و علت، در عین حیرانی و تعجب بسیاری از ناظران (ازجمله نگارنده)، هسته‌ی مرکزی قدرت رویکردی یک‌سر متفاوت در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری اتخاذ کرد. کودتای انتخاباتی و تقلب معنادار در سال ۸۸ و این اخیر، جلوگیری از نامزدی خاتمی و ردصلاحیت هاشمی رفسنجانی، رفتار انتخاباتی ۲۴ خرداد ۹۲ حاکمان را غیرمترقبه ساخت. اما متأثر از اوضاع بحرانی در داخل کشور و در مناسبات جهانی و وضع خطرخیز منطقه، یا مصلحت‌جویی برای نظام سیاسی، یا مبتنی بر هر تحلیل و انگیزه‌ای دیگر، مرکز ثقل قدرت رویکردی متمایز در انتخابات ۲۴ خرداد در پیش گرفت.


حسن روحانی حلقه‌ی واسط میان حاکمان و شهروندان تغییرخواه شد. شکاف عمق یافته‌ی میان ملت ـ دولت، و بن‌بست موجود میان جامعه و حکومت حالا با حضور فردی که در «میانه»ترین موقعیت ایستاده، می‌رود که به‌گونه‌ای تدریجی ترمیم و رفع شود. روحانی از سویی نماینده‌ی رهبر جمهوری اسلامی در شورای عالی امنیت ملی است، و از سوی دیگر نامزد مورد حمایت هاشمی و خاتمی در انتخابات. روحانی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام به انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای است و هم‌زمان نامزد منتخب بسیاری از گروه‌های سیاسی تغییرخواه و منتقد وضع موجود. این‌چنین، او در «میانه» می‌ایستد.


با پیروزی روحانی، کریدوری ارزشمند برای دموکراتیزاسیون در ایران گشوده می‌شود؛ تونلی که حفر و ایجاد آن از دو سو، و با حضور موثر دو طیف، ممکن شده: شهروندان تغییرخواه و خشونت پرهیز، و حاکمان واقع‌بین و ملاحظه‌گر.


اگر اینجا، بر واژه/مفهوم دموکراتیزاسیون اصرار می‌رود، به‌خاطر آن است که با آنچه به اصلاحات دوم خردادی مشهور است، تمایزی معنی‌دار ترسیم شود. اصلاحاتی که پس از خیزش دوم خرداد ۷۶ شکل گرفت، و بی‌اعتنا به نیروی اجتماعی حامی اصلاحات، در پی حل و فصل مشکلات در ساختار سیاسی قدرت بود. از این منظر، دموکراتیزاسیون نه تنها فرآیندی طولانی و زمان‌بر و تدریجی و دشوار در جوامع در حال گذار است، بلکه همچنین محصول تعامل جامعه مدنی و دولت است. تحقق حقوق شهروندی و اساسی و فعالیت آزاد نهادهای مدنی و سیاسی، هم‌زمان با دولت پاسخگو، وضعی دیالکتیکی می‌آفریند که می‌تواند با کمترین هزینه، گذار به دموکراسی را متحقق و تسهیل کند. تحقق دموکراتیزاسیون البته نیازمند جامعه مدنی توانمند است، و همین زمان‌بر بودن مسیر را آشکار می‌کند.


دولت خاتمی و هشت سال حاکمیت اصلاح‌طلبان، مجالی بود برای این وضع؛ اما عدم به‌کارگیری نیروی اجتماعی حامی اصلاحات، و فشار و واکنش تند اقتدارگرایان، خروجی هشت ساله را قابل نقد ساخت. در موقعیت کنونی اما، تحقق جنبش سبز، و پتانسیل آن به‌مثابه‌‌ی جنبش اجتماعی جدید، که می‌تواند امکان مشارکت اجتماعی بخش‌های مهمی از جامعه مدنی را در روند گذار دموکراتیک و مسالمت‌آمیز فراهم سازد، خود به پیشبرد دموکراتیزاسیون و افزایش شانس پیروزی آن، امدادی غیرقابل اغماض می‌رساند. جنبش سبز، اصلاح اصلاحات کلاسیک و حکومت محور و دوم خردادی بود؛ اصلاح اصلاحاتی که به نیروی اجتماعی و تحقق «فشار از پایین» برای پیشبرد «چانه‌زنی در بالا»، بی‌اعتنایی نشان می‌داد.


البته از همین منظر، نمی‌توان نسبت به آسیب‌های تلاش‌های چپ‌روانه و شعارهای تند و مطالبات افراطی و بی‌ملاحظه‌ی زمان، به روند زمان‌بر و طولانی‌مدت یاد شده، اشاره نکرد.


مشارکت مدنی و غریب میلیون‌ها ایرانی تغییرخواه در انتخابات ۲۴ اسفند، تلاش خستگی‌ناپذیر و امیدوارانه‌ی آنان برای طرح خواسته‌های خود و پیگیری مطالبات سبزشان بود.


در منشور جنبش که در بهمن ۱۳۸۹ و چند روز پیش از حصر آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی با تأیید آنان، تدوین و منتشر گردید، تاکید شده: «جنبش سبز با پایبندی به اصول و ارزش‌های بنیادین انسانی، اخلاقی، دینی و ایرانی که در فرهنگ این سرزمین ریشه تنیده‌اند خود را منتقد و پالایشگر روند طی شده در نظام جمهوری اسلامی ایران در سال‌های پس از انقلاب می‌داند و بر این اساس حرکت انتقادی در چارچوب قانون اساسی و احترام به رای و نظر مردم را وجهه همت خویش قرار خواهد داد».


اینک با امکانی که از طریق حسن روحانی میانه‌رو فراهم آمده، و با تلاش توامان طیفی از صاحبان قدرت و طیفی از تغییرخواهان، امکان «مصالحه» و خروج از بن‌بست میان جامعه و حکومت فراهم شده، لحاظ کردن حساسیت‌ها و ظرایف سیاسی ـ امنیتی مقوّم پیشبرد دموکراتیزاسیون، برای طرفین این «مراوده»، اهمیت دارد.


بی‌اعتنایی به جنبش اجتماعی همان‌قدر می‌تواند تعمیق و پیشرفت دموکراتیزاسیون را آهسته و حتی منتفی کند، که بی‌توجهی به سقف تحقق شعارها و مطالبات در ظرف زمان و بی‌عنایتی به توازن نیروها در حاکمیت. چنین است تعجیل در تحقق خواسته‌ها و مأیوس شدن از روند رو به رشد، و نیز رفتارهای واجد منازعه‌ی تند و حساسیت‌زا و تحریک‌کننده‌ی راست افراطی. مجال ارزشمندی برای گذار دموکراتیک فراهم شده که نیازمند مراقبت و خردورزی و تلاش مستمر و امیدوارانه است. کار دموکراسی‌خواهان ایران‌دوست تازه شروع شده است. 

بازگشت به بالا

 ****

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.