سه‌شنبه ۰۲ خرداد ۱۳۹۶ -
- 23 May 2017
26 شعبان 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
نامه سرگشاده آذری قمی به بنیاد رسالت، آبان ۱۳۷۴
نامه‌ سرگشاده‌  آیت الله آذری قمی به اعضای بنیاد رسالت در پاسخ نامه آقای شمیرانی به وی.

 

بسمه تعالی
اعضای محترم بنیاد رسالت سلمهم الله تعالی
پس از تحیت و سلام، الطاف کریمه‌ی شما توسط آقای شمیرانی عزّ وصول بخشید و اگر نبود این که مطالب مرقومه‌ی ایشان مورد تایید حضرات می‌باشد مبادرت به پاسخ نامه‌ی کذایی نمی‌نمودم، آنچه باید از نظردور نباشد سپاسی است که از جناب آقای شمیرانی درباره حساسیت مشارالیه نسبت به ولایت فقیه چه از نظر تز کلی و چه از نظر مصداق یعنی حضرت آیت الله خامنه ای مشاهده شد تقدیم حضور ایشان و آقایان محترم می‌گردد.

تز کلّی ولایت فقیه
حقیر اولا باید اعتقاد خود را راجع به اصل ولایت فقیه و مقام معظم رهبری بدون هیچ ترس و واهمه‌ای و برای رضایت خداوند متعال و حزب الله عزیز ابراز دارم و سپس به نقد و بررسی جملات نامه‌ی آقای شمیرانی بپردازم.
حقیر از نظر کلی ولایت مطلقه‌ی فقیه را قبول داشته و دارم و تا آخرین نفس از آن دفاع می‌کنم و این قبولی هم مورد تأیید حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) و مقام معظم رهبری قرار گرفته و طی مقالاتی در همین روزنامه‌ی رسالت در پاسخ نهضت آزادی [ایران] بر آن تاکید و استدلال نموده‌ام، درحدی با استناد به آیات شریفه‌ی قرآن تغییر موقت توحید عملی - و نه اعتقادی - را از اختیارات ولی فقیه دانسته‌ام، که بارها مورد طعن برخی از علما و فضلا و طلاب و نهضت آزادی که رنگ دفاع از دین به خود گرفته بودند قرار گرفته‌ام. حتی اخیرا آقای [محمد جواد] حجتی کرمانی هم طعن تغییر توحید را بدون آنکه نامی از من برده باشند مطرح کرده بودند.


من با جرات می‌گویم که: کسی را در میان بزرگان اعم از مراجع فعلی حتی... جز خود قائل به ولایت مطلقه‌ی فقیه سراغ ندارم، یکی از شاخه‌های ولایت مطلقه را که در مقاله‌ی «ولایت فقیه و شیخ مفید» نوشته بودم بعضی از افراد جامعه محترم مدرسین که هم اکنون بسیار مورد توجه مقام معظم رهبری می‌شد که حقا هم شایسته این تکریم و تجلیل می‌شد از چاپ آن خودداری می‌کرد که با ارائه‌ی نامه‌ی خود به محضر امام راحل که از معظم له تایید خواسته بودم ظاهرا قانع شدند که این بخش از نامه را در جزوه کوچکی در پاسخ معترضین به خود در مسجد سه راه بازار قم به امامت حضرت آیت الله [علی] احمدی میانجی آورده‌ام و حتی در آن مرجعیت آقای خامنه‌ای را به استناد ولایت فقیه مورد تایید قرار داده‌ام نقل کرده بودم که متاسفانه بعضی از افراد جاهل و بی‌سواد و بی‌تربیت اطلاعات با اشکال یا اشکالات جاهلانه‌ی خود مانع چاپ آن و یک جزوه‌ی دیگر تحت عنوان «منشور مرجعیت» شدند.


من از مقام معظم رهبری می‌خواهم که این دو جزوه را از من مطالبه کنند و ببینند آیا ولایت و حتی یک درجه از مرجعیت معظم له را تاکنون کسی از طرفداران مرجعیت خود به این دقت و متانت اثبات کرده است؟ اگر چنین بود آن وقت آنان را نصیحت فرمایند که دخالت اطلاعات در مساله مرجعیت به ضرر نظام مقدس اسلامی است، اینها سربازان گمنامی هستند که نسبت به مقام معظم رهبری یا سوء نیت دارند یا نظر جاهلانه.
من با اینکه از این نهاد بسیار مقدس که به عملکردشان درباره دشمنان انقلاب اسلامی بارها به خود بالیده‌ام گله‌ها دارم که همه آنها یا به تضعیف شخص مقام معظم رهبری انجامیده یا به تضعیف نظام مقدس اسلامی منجر می‌شود ولی فعلا از ذکر آنها خودداری می‌کنم، و شما آقایان محترم به این مطلب (اعتراف من به ولایت مطلقه‌ی فقیه) اعتراف کرده و گفته و نوشته‌اید.

مصداق ولایت فقیه
اما راجع به مصداق ولایت فقیه یعنی مقام معظم رهبری باید صریحا بگویم که تاکنون حتی یک لحظه در ولایت فعلی ایشان شک و تردید نداشته‌ام، چون معظم له را رهبر جانشین امام فقید و پیش برنده انقلاب جهانی اسلام که امروز بحمدالله هم در داخل کشور و هم در آمریکا و دنیای کفر ثمره‌ی رهبری ایشان آشکار و هویدا گشته است، همه اعتراف دارند که من در انجام وظیفه‌ی شرعی از هیچ چیز و از هیچ کس حتی امام راحل و مقام معظم رهبری هراس ندارم، و هم‌اکنون اگر دوستان انقلاب تشخیص دهند که مرا از میان بردارند و یا دشمنان ولایت فقیه تصمیم به این کار بگیرند، خدا را شاهد می‌گیرم که نگران نخواهم شد.


بنابراین عرایضی که در این نامه یا در موارد دیگر چه راجع به امام و چه مقام معظم رهبری گفته یا می‌گویم به نظر خودم حقیقت است. بله ممکن است روی مصالح اسلام توریه کنم، مثلا بگویم فلان کس را امام به این دلیل اعلم می‌دانستند گرچه خودم او را اعلم ندانم. یا بگویم حضرت آیت الله خامنه‌ای در صورت تساوی یا اعلمیت از دیگران برای مرجعیت اولویت دارند گرچه خودم نه ایشان را اعلم و نه مساوی بدانم، در صورتی که در میان شما اشخاصی هستند که معیارهای غلط را مطرح کرده‌اند که خود به آن اعتقاد نداشته و ندارید، مثلا رئیس مجلس [شورای اسلامی علی اکبر ناطق نوری] می‌گوید: من با این که اهل خبره نیستم خودم و خانواده‌ام به آقای خامنه‌ای رجوع کردیم. یا دیگری می‌گوید: من از سخنرانی آقای خامنه‌ای اعلمیت ایشان را فهمیدم. یا در جواب اعتراض من می‌گوید: آیا من می‌توانم از آقای خامنه‌ای تقلید نکنم؟ یا یکی از اعضای جامعه محترم مدرسین می‌گفت: ما نمی‌توانیم فلانی را که از اعضای جامعه است به عنوان یکی از مراجع معرفی نکنیم. اگر من نظر خود را درباره ولایت امر بگویم به این معنا نیست که ولایت امر را از آقای خامنه‌ای گردانده و برای آقای [محمد تقی] بهجت یا خودم و دیگری ثابت کنم. ولایت مقام معظم رهبری مصوب قانون اساسی و خبرگان رهبری و حضرت امام راحل می‌باشد و نظر مقدس ایشان دائر به تفکیک رهبری و مرجعیت است نه نظر خاص فقهی من. مطمئن باشید نظر من فعلا هیچ ارزشی در این رابطه ندارد، مگر اینکه خبرگان رهبری کاری در این رابطه بکند و نه خبرگان بلکه یک رای از هشتاد و چهار رای. من نظر خود را در همین مجلسی که معظم له را انتخاب نمود گفتم ولی مورد قبول واقع نشد، من هم تن به همان نظریه امام راحل (قدس سره) دادم و جدا و خالصا و مخلصا از نظر حضرت امام دفاع کرده و می‌کنم. نوار نماز جمعه‌ی خاوه‌ی هفته‌ی گذشته و همین هفته پیش شماست، آن را گوش بدهید و ببینید در کدام نماز جمعه‌ی تهران یا قم ثابت می‌کند که در نماز جمعه پس از ذکر ائمه (علیهم‌السلام) باید امام بگوید: "و صلّ علی الامامین الهمامین الخمینی و الخامنه‌ای" و این مربوط به هفته‌های اخیر نیست، بلکه ۱۵ ماه است که در خطبه‌ی دوم آن را می‌گویم.

 

ما نظام داریم، پارلمان داریم، مجلس خبرگان داریم، انتخابات داریم من دو سال قبل این نظریه را در کتاب «شئون و شرایط رهبری و مرجعیت» [ارائه] داده‌ام، تازگی ندارد، ولی تابع قوانین کشور که ولایت آقای خامنه‌ای را اثبات می‌کند می‌باشم. من بارها با بعضی سر این نکته بحث کرده‌ام اگر شخصا اجتهادا یا تقلیدا ولایت شخص مقام رهبری را قبول ندارید ولی باید تابع قانون باشید و عملا تبعیت کنید.
من به قدری به نظام مقدس اسلامی معتقد و عاشق هستم که مقام معظم رهبری را به عنوان تبلور نظام تا سرحد ایثار و فداکاری دوست دارم، و در جای خود حاضر به فداکاری هستم. ایشان را امروز حقا نایب امام زمان (علیه السلام) و مرجع حق را هم در کنار ایشان نایب دیگر امام می‌دانم. مرجع را راهنما و رهبر را راهبر می‌دانم، باید با هماهنگی کامل کشور امام زمان (علیه السلام) را اداره کنند.
بله عده‌ای انتظار دارند که ما مرجعیت فقهی را از قاموس دین و نظام حذف کنیم که ما آن را صحیح نمی‌دانیم، بلکه خطرناک می‌دانیم و معتقدیم که مرجع اعلم در فقه رییس الفقها باید باشد و فقهای مادون خود را در پست‌های مختلف فقهی مِن جمله فقیه شایسته را به رهبری بگمارد، و او به عنوان قائم مقام مرجع اعظم عمل کنند. هیچ کس و هیچ مقامی هم نمی‌تواند جلوی اظهار نظر من و امثال مرا بگیرد، حتی با زور؛ زیرا که «لااکراه فی الدین» (سوره‌ی بقره، آیه‌ی ۲۵۶).


بله جلوی چاپ رساله و استفتائات و کتابهای دیگرمرا می‌توانند بگیرند، که خلاف و حرام است.
همانطور که نفی رهبری از مراجع توهین نیست، نفی مرجعیت از مقام رهبری هم توهین نیست، آن موقع که در رساله‌ی علمیه نوشتم که مراجع باید حداقل مطیع مقام ولایت باشند، همانطور هم نوشتم رهبر هم استراتژی را از مرجع اعلم بگیرد ولو مجتهد باشد. و کسانی که برای استراتژی نظام و اعمال عبادی و غیرعبادی مردم ارزش و اهمیتی قائل نیستند، باید پاسخگو باشند چه مرجع غیراعلم را برای مرجعیت معرفی کنند و چه رهبر غیراعلم را.
آیا اصل ۱۱۱ قانون اساسی و طرح سوال و اشکال، زیر سؤال بردن رهبر است؟! آیا استیضاح یک وزیر و یا سوال از او توهین به دولت است؟! این چه فکر عوامانه‌ای است که ذهن امثال آقای شمیرانی را اشغال کرده، اگر کسی بگوید: پیغمبر و علی (علیه السلام) خدا نیست باید گفته شود که شما چرا پیغمبر یا علی را زیر سوال بردید؟ در حدی که او را در ردیف ابوجهل که منکر نبوت و امامت است قراردهد.
علما فرموده‌اند: نفی کمال از کسی غیبت نیست چه رسد به اینکه بگویند فلان کس اعلم نیست. حقیر با اینکه قائل به ولایت مطلقه‌ی فقیه هستم، خود را مکلف می‌دانم که در مقابل مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و قضایی کشور بی‌تفاوت نباشم و به هر قیمتی که باشد مسئولین کشور را رهبر و رئیس جمهور و وزرا و حتی ادارات یک شهر را مطلع سازم، و انتقادی اگر دارم بدون خوف و هراس در میان گذارم، و به این جمله‌ای که غالبا گفته می‌شود: شما چرا خود را ناراحت می‌کنید کشور رهبر و دولت دارد؟ من در جواب می‌گویم: در روایت است: "هر چشم مؤمنی در مقابل معصیت خداوند متعال نباید ساکت بنشیند." و این مطلب را پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در کنگره‌ی عمومی حج فرمودند: "یکی از چیزهایی که مسلمانان باید موظف آن باشند و آن را ترک نکنند نصیحت و خیرخواهی حاکم و پیشوای مسلمین است". که پیغمبر و علی (علیه السلام) با روی گشاده از آن استقبال می‌کردند.


در این انقلاب تنها کسی که ما را در این کار تشویق کرد امام راحل (قدس سره) بود که می‌فرمودند: "اگر شما را از در بیرون کردند از پنجره وارد شوید". همانطور که مطلع می‌باشید در سال ۶۴ توصیه‌ی امام را دائر به انتخاب نخست وزیرسابق [میرحسین موسوی] نپذیرفتم و معتقد بودم که چون معظم له قایل به انتخاب آزاد هستند من مورد تشویق امام هم قرار خواهم گرفت، حتی یکی از نمایندگان که خدمت ایشان مشرف شد این کار را تایید می‌کردند. هنوز بیسوادانی هستند که در اوقات مناسب مساله‌ی امر ارشادی و مولوی را مطرح می‌کنند.
در سال ۶۷ نامه‌ی مفصلی خدمت ایشان نوشتم و همه گونه اعتراض، گله، شکایت و انتقاد در آن بود و الان هم موجود است، (اگر نشر آثار حضرت امام آن را نداشته باشند و از من بخواهند تقدیمشان می کنم.) امام با روی باز استقبال فرمودند و نامه‌ی کوتاه معروف را خطاب به حقیر مرقوم فرمودند. بعد از درگذشت جانگداز آن حضرت این وظیفه نصیحت و خیرخواهی را از مقام معظم رهبری ادامه دادم، ولی همیشه مایوس و ناراحت برگشتم، مردم چه مرا می‌شناخته و چه نمی‌شناختند از وضع اقتصادی کشور ناراضی بودند و هستند و برای معظم له توسط من پیام می‌دادند، گاهی می فرمودند: مسئول اقتصاد، دولت و مجلس است که من عرض می کردم: در شورای بازنگری قانون اساسی تعیین استراتژی اقتصادی و غیره به عهده‌ی رهبر است.


در این مدت شش ساله همیشه با رئیس جمهور محترم [اکبر هاشمی رفسنجانی] و مقام معظم رهبری در تماس بوده و همیشه سخن از عدالت اجتماعی داشتم که سیستم اقتصاد اسلامی اسلام هم توسعه و هم عدالت اجتماعی می‌آورد برخلاف سوسیالیستی که تا اندازه‌ای عدالت اجتماعی (عدالت در فقر) و نظام سرمایه داری تا اندازه‌ای توسعه ولی منهای عدالت اجتماعی ایجاد می‌کنند اما اقتصاد اسلامی هر دو یعنی توسعه و عدالت اجتماعی را به دنبال دارد، ولی متاسفانه مورد قبول رهبر انقلاب قرار نگرفته و دولت هم عملا نپذیرفت، مجلسی‌ها هم نتوانستند کاری برای مردم بکنند. من در اینجا لازم نمی‌دانم تز خود را که اقتصاد اسلامی باشد بیش از این باز کنم ولی قبلا با بعضی از اقتصاددانها من جمله رئیس بانک مرکزی سابق و بعضی از افراد شورای نگهبان قرار بحث گذاشتیم و قبول کردند ولی عملا حاضر نشدند.
در هر حال طبق وظیفه دینی و سیاسی و به مناسبت این که فردی از خبرگان هستم که نمی‌توانم ناظر زندگی تلخ مستضعفین و بیمارانی که قادر به پرداخت حق معالجه خود نیستند و... باشم، باید حداقل به مقام معظم رهبری گوشزد کنم گرچه پذیرفته نشده یا عمل نشود مشکلاتی که از نظر قضایی دامنگیر مردم شده و برخی از آنها را در پی تحرکی بعضی از افراد دفتر مقام معظم رهبری و یاعدم شایستگی برخی از مسئولین و با خوش‌بینی زیاد ایشان می‌دانم، موارد زیاد است در این نامه آنها را مطرح نمی‌کنم ولی حاضرم اگر بنای اصلاح باشد موارد را تقدیم کنم.
رئیس خبرگان [علی مشکینی] در اول جلسه‌ی اخیر در همین رابطه به رئیس جمهور محترم تذکر داد و بدترین جواب را دریافت کرد. شما آقایان محترم این روزها مساله روحانیت و انزوای آن را مکرر مطرح می‌کنید و باز می‌خواهید افرادی از این قشر را که هم اکنون سرکارند ابقا کنید. بدترین انزوا را همین رئیس جمهور و وزارت اطلاعاتش و دفتر مقام معظم رهبری به وجود آورده‌اند، انزوای روحانیت به معنای فیزیکی نیست به معنای رواج ربا، بانک ربوی، بازار بورس، بالا بردن بی جهت نرخ مواد دولتی، زیادی مالیات و سختگیری فوق‌العاده در وصول آن تمام به بهانه تامین پول مورد نیاز پروژه‌های دولتی است که هم منت سر مردم گذاشته می‌شود و هم پولش از خود مردم گرفته می‌شود. دلار گران می شود به نفع دولت، طلا گران می‌شود به نفع دولت، دارو گران می‌شود بدون آنکه سود بالای آن توزیع و در اختیار سرمایه‌گذاران جزء قرار گیرد. مقدار زیادی از مالیات‌ها و درآمدهای دولت صرف زیان شرکت‌های دولتی می‌شود؛ اینها انزوای روحانیت است که مقصر اصلی خود دولت و بله قربانگوهای مجلس است.


از آن طرف روحانیونی از قبیل من و آقای [محمد رضا] مهدوی کنی و اعضای جامعه مدرسین بارها و بارها به گناه حمایت از احکام اسلام و مظلومین به اشکال مختلف مورد تحقیر رئیس جمهور قرار می‌گیرند و تحقیری که علما و مراجع قم و جاهای دیگر از منع چاپ رساله توسط اطلاعات می‌شوند تا حق اظهارنظر نداشته باشند.
آیا همین روحانیونی که هم اکنون سرکار می‌باشند در پست‌های فعلی ابقا شوند به روحانیت کمک شده یا به این اشخاص؟! خلاصه با ذکر پاره‌ای از دردها من از خود سلب مسئولیت می‌کنم تا حداقل فردای قیامت و تاریخ پاسخگوی نسلهای انقلاب و نسل فعلی و خداوند منان باشم.
ناگفته نگذارم که از انقلاب پشیمان نیستم و آن را عطیه الهی به بشریت نه فقط به مجاهدین ملت ایران می‌دانم ولی ما بعد از شانزده سال با اجرای احکام اسلامی عدالت اجتماعی و قضایی و... را باید لمس می‌کردیم، با همین اجرای ناقص دنیا را جذب اسلام کرده‌ایم، اگر اجرای کامل شود دنیا را اشغال خواهد کرد، نه اشغال فیزیکی بلکه اشغال فکری. من از ادامه‌ی درد دل خودداری می‌کنم و امیدوارم که ملت معظم ایران در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری اغفال نشوند، لباس روحانیت، فکر ولایت فقیه فقط یا آزادی و لیبرالیسم و بی دینی آنها را گول نزند، دنبال کسانی بروند که اصولی باشند و به روح اسلام و فقه اسلام و شجاعت اسلام و معیارهای اسلامی پای‌بند باشند.

 

پاسخ به فرازها و فقرات نامه آقای شمیرانی
من همین جا سخن را کوتاه می‌کنم و به جملات آقای شمیرانی پاسخ می‌گویم:
فراز اول نامه:
نوشته‌اید:
حضرت آیت الله آذری قمی
سلام علیکم
وقتی قسمت دوم مصاحبه‌تان را با هفته نامه‌ی عماد خواندم در ابتدا گمان کردم تنها به رسالت ظلم کرده‌اید لیکن هنگامی که تا پایان مصاحبه را مرور کردم ظلمی که بر رسالت کرده بودید رنگ باخت چراکه شما پای در طریق جفای به ولایت گذارده بودید.
پاسخ:
اولا: کسی که به ولایت فقیه ظلم کرده و حامیان مرجعیت معظم له را مورد ستم قرار داده نمی‌تواند مستحق آیت الله باشد پس اطلاق این لقب از واقعیت سرچشمه نگرفته است.
ثانیا: منشا این جفاها خود رسالت است آیا ظالم به ولایت کسی است که با این که خود را عوام می‌داند مرجعیت مقام معظم رهبری را مورد شهادت قرار می‌دهد و رسالت هم آن را نقل می‌کند یا کسی که...؟! آیا ظالم به ولایت کسی است که با شنیدن سخنرانی، ایشان را اعلم می‌داند و خود و خانواده‌اش را با این حجت شرعی؟! مقلد ایشان معرفی می‌کند یا کسی که...؟! آیا کسی که علت تقلید خود را از مقام معظم رهبری مقام خود ذکر می‌کند ظالم به رهبری است یا من؟!
آیا عبدالله بن سبا و پیروان او و بطورکلی غلاة و علی اللهی[ها] بهترین خدمت را به مقام ولایت کرده‌اند یا شیعه‌ای که آن حضرت را به دستور خودش از مقام الوهیت به پایین کشیده‌اند؟! آیا این که بارها گفته و نوشته بودم که اگر مقام معظم رهبری به من دستور حضور در جبهه بوسنی بدهند حاضر به زیر تانک رفتن می‌باشم، از نوشتن آن در روزنامه خودداری کرد او به ولایت جفا کرده یا من؟!
در سال ۶۷ که من لباس پاسداری پوشیده و اظهار کرده بودم که حاضرم در راه امام (قدس سره) به زیر تانک بروم چه کسی از نوشتن آن در روزنامه خودداری کرد ولی حاج احمد آقا مرحوم به ایشان عرض کرد، من به مقام ولایت جفا کردم یا شما؟!
بیش از این موارد جفای شما را چه به مقام رهبری و چه به مرحوم امام ذکر نمی‌کنم و فقط شما را به عوامی خود واگذار می‌نمایم. پاسخ مقاله آقای [محمد جواد] حجتی کرمانی ظلم به ولایت بود که چاپ نکردید؟! چرا شما باعث شدید که من به روزنامه‌های دیگر متوسل شوم آنگاه عیوب آن را مِن جمله ضرر انتخاباتی برشمردید؟! واقعیت این است که مردم خوب ما بدانند که هشت سال روزنامه رسالت حق مرا تضییع کرده و به من جفا کرده حتی به مقام ولایت امام و به مقام معظم رهبری.

 

فراز دوم:
نوشته‌اید:
می‌گوئید: من درباره‌ی مرجعیت فقط آقای[محد تقی] بهجت را قبول دارم و می‌افزایید که مراجع یعنی آنهایی که اعلم در فقه هستند ولو در رهبری وارد هم نباشند ولایت مال آنهاست یعنی اینکه ولایت از آن حضرت آیت الله بهجت است و نه حضرت آیت الله خامنه‌ای! به اعتقاد شما پس حضرت آیت الله خامنه‌ای براساس کدام اختیاری اعمال ولایت می‌کنند و فرق شما با آقای [مهدی] حائری یزدی چیست؟
پاسخ:
این نظر، نظر جدیدی از من نیست بلکه در اول خبرگان که انتخاب حضرت آیت الله خامنه‌ای صورت گرفت عینا همین نظر را ابراز نمودم و گفتم: من پیشنهاد می‌کنم که حضرت آیت الله [سید محمدرضا] گلپایگانی که اعلم در فقه است به عنوان ولی فقیه و حضرت آیت الله خامنه‌ای را به عنوان قائم مقام در امور اجرایی معرفی کنیم که مورد استقبال قرار نگرفت و عین همین نظر را در سال گذشته در کتاب «شئون و شرایط رهبری و مرجعیت» ذکر نموده و قریب به آن را از شهید [سید محمد باقر] صدرنقل کرده‌ام، ولی مهم این است که وقتی مورد قبول واقع نشد تن به مصلحت نظام دادم و وضع موجود را پذیرفتم و تبلیغ کردم، و حتی حاضر به بوسیدن دست ایشان شدم و تا همین ساعت به اعتقاد و عمل خود پای‌بند هستم تا روزی که خبرگان هرچه می خواهد بکند.
پس من نه رهبری و نه مرجعیت را برای خود و نه رهبری را برای آقای بهجت می‌خواهم. بله معتقدم که معظم له حداقل می‌تواند آقای خامنه‌ای را قائم مقام قرار داده و جهات فقهی حکومتی را هم خود نظر بدهد.
و واضح است که من با آقای [مهدی] حائری [یزدی] فرق دارم، آقای حائری نه ولایت فقیه را قبول دارد و نه ولایت امام و آقای خامنه‌ای را و من هر سه را تا الآن قبول دارم، گرچه ممکن است نظر یا نظرات من بعدا باز عوض شود و من به این حق جویی و حق گویی افتخار می‌کنم، ولی از خدا می‌خواهم مرا از هر لغزش و انحرافی حفظ فرماید آمین. ولی غرب و آمریکا بداند که به حول و قوه الهی دم مرگ بعد از شهادتین به وحدانیت و رسالت و حقانیت انقلاب خمینی با شعار مرگ بر آمریکا و اسراییل و ضد ولایت فقیه جان به خدایم تحویل خواهد داد.

 

فراز سوم نامه:
نوشته‌اید:
آقای [مهدی] حائری [یزدی] نیز در فصل پایانی کتاب «حکمت و حکومت»ش از زاویه ای دیگر زیرآب ولایت را می‌زند و تمامی قراردادها و اقدامات انجام شده در جمهوری اسلامی را بی اعتبار و مخدوش ذکر می‌کند، چراکه همه‌ی امور براساس ولایت فقیه مشروعیت پیدا کرده که از اساس مخدوش و باطل است. حرف شما و آقای حائری ظاهرا دوتاست، لیکن یک نتیجه بیشتر ندارد.
پاسخ:
راست است که می‌گویند از کرامات شیخ ما این است شیره را خورد گفت شیرین است، من هم می‌گویم حرف شما و خلیفه دوم ظاهرا و واقعا دوتاست ولی نتیجه‌اش یکی است هر دو می‌گوئید علی با اینکه افضل و اعلم است امام و مرجع نیست و دیگران که اعلم نیستند مرجع خواهند بود. الحمدالله الذی قدّم المفضول علی الفاضل لخوف امریکا و مصلحه النظام [!]. حال ملاحظه کنید که شما به مقام ولایت جفا کرده‌اید و می‌کنید یا من حقیر؟! از این تشبیه و تنظیر ناگریزم و در عین حال عذر می‌خواهم.
آیا ما اگر مقام معظم رهبری و ریاست محترم جمهوری را در همه علوم و فنون سرآمد ندانیم به ایشان ظلم کرده‌ایم یا آنها را زیر سوال برده‌ایم؟!

 

فراز چهارم نامه:
نوشته‌اید:
سخن دیگر آنکه: بر فرض که شما حضرت آیت الله بهجت را اعلم و یا مرجع قابل تقلید بدانید با کدام حجت شرعی و عقلی و انقلابی ولایت و مرجعیت حضرت آیت الله خامنه‌ای را به صراحت و در انظار عمومی زیر سوال می‌برید؟! اینگونه بی‌پروا و بی‌حساب سخن راندن از تریبون نماز جمعه و مصاحبه با این و آن چه کسانی را شاد و چه کسانی را ناخرسند می‌کند آیا این عمل به وظیفه انقلابی است که زمینه ابراز مخالفت به مارهای زهردار خوابیده در حوزه‌ها بدهید تا به نظام و مرجع و ولی فقیه مظلوم تاخت و تاز کنید؟!
می‌گویید اگر خودشان (منظور گردانندگان رسالت) مرتب مرجعیت آقای خامنه‌ای را تبلیغ می‌کنند برای این است که فکر می‌کنند به نفع سیاستشان است و به نفع روزنامه‌شان است و به نفع انتخاباتشان است!


پاسخ:
من آیت الله العظمی بهجت را به جهات گوناگون برای مرجعیت متعین می‌دانم و به همین جهت مرجعیت دیگران چه آقای خامنه‌ای و چه غیر ایشان را به صراحت نفی می‌کنم، چون خدا و پیغمبر نفی کرده‌اند و تبلیغ مثبت و منفی را از خبرگان خواسته‌اند والا مورد غضب الهی قرار می‌گیریم آیا نفی مرجعیت دیگران که حقا همه‌شان از آقای خامنه‌ای اعلمند توهین به مرجعیت و علمای دیگر است؟! آیا جلوگیری از چاپ رساله‌ی بعضی از مراجع یا همه‌ی آنها توهین و حرام نیست؟!
ما حجت شرعیمان روایت عیص بن قاسم و صدها خبر دیگر، و حجت عقلیمان بنای عقلا بر تقلید اعلم و حکم عقل است که قدر متیقن را تقلید اعلم می‌داند، و حجت انقلابیمان قانون اساسی است که اعلم را در رهبری هم مقدم می‌داند، و ما قبول نداریم که مراجع فعلی در رهبری پایین‌تر باشند، زیرا لزومی ندارد که کارها را مباشرتا انجام دهد، عینا مثل حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه).


اینها مطالبی است که باید در انظار عمومی مطرح شود تا خود تصمیم بگیرند، اینگونه بی‌پروا سخن راندن و با حساب دقیق صحبت کردن خدا و پیغمبر و فاطمه‌ی مظلومه را شاد می‌کند، زیرا اگر چند نفر مثل من بعد از وفات رسول الله بودند و جلوی مغالطه‌های سیاسی را می‌گرفتند حق فاطمه و شوهر مظلومش پایمال نمی‌شد، علی (علیه السلام) شاد می‌شد که حق‌کشی‌ها را منتفی می‌دید (که همین الآن موارد صریح و روشن است که احدی به داد مردم نمی‌رسد و آقای [محمد تقی] مصباح یزدی و نماینده‌اش به اسم مقام معظم رهبری به مستضعفین ظلم می‌کند) گناه اصلی بر گردن آقای [محمد] محمدی گلپایگانی رئیس دفتر مقام معظم رهبری است.
امام راحل را این مطلب شاد می‌کند که کسی یا کسانی هستند که همه چیز را سرجای خود می‌گذارند. مقام معظم رهبری شاد می‌شود که تبلیغات سوء دشمنان اسلام را خنثی می‌کند و مرجعیتی قوی و نیرومند که از غیبت صغری بلکه در زمان ائمه (علیهم السلام) توسط مقبوله‌ي عمربن حنظله و به لسان مبارک امام صادق (علیه السلام) تاسیس شد برای نظام مقدس اسلامی حاصل می‌شود.
بسیاری از علمای متدین حوزه‌ها که ولایت معظم له را به راحتی پذیرفته بودند و زهری هم نداشتند خوشحال می‌شوند. بسیاری از متدینین که اکنون چشمانی گریان و بلاتکلیفی عمیقی از معرفی جامعه مدرسین دارند خوشحال می‌شوند.


البته دشمنان اسلام و نظام و مارهای زهردار خوابیده در حوزه‌ها هم خوشحال می‌شوند که چه خوب شد امثال آذری‌ها که آن قدر از ولایت فقیه تبلیغ کردند و کتابها نوشتند و در منابر با صدای بلند ترویج کردند به سزای عملشان رسیدند تا دیگر کسی هوس اینگونه تبلیغات را نکند.
آیا مرجع و ولی فقیه مظلوم است یا مردم شهیدپرور خاوه که به جرم درخواست آب آشامیدنی مورد هتک و ضرب قرار گرقتند و حتی یک نفر مسئول به داد آنها نرسید، حتی آقای سید محمود هاشمی عضو شورای نگهبان چه نمک‌ها که به زخم آنها نپاشید، بگذرم.
آیا بعضی از شماها نفرمودید که دادن مقاله از طرف شما به روزنامه‌ی سلام به ضرر انتخاباتی این جناح نیست؟! ما هر کجا که از قال الباقر و قال الصادق و لایَجرَمَنَّکُم تجاوز کردیم نشان بدهید تا برای شما توضیح دهم.

 

فراز پنجم نامه:
گفته‌اید:
می‌گوئید: گرگ باران دیده هستید متاسفانه براساس همین تصور غلط است که در راه خطرناکی گام نهاده‌اید که کمتر رهایی از آن است. آخر این چه شجاعتی است که به راحتی دین و ایمان و اخلاص افراد را زیر سوال می‌برید و عناصر شناخته شده را به بدترین زشتیها یعنی سیاسی‌کاری و نان به نرخ روز خوردن متهم می‌کنید؟!
پاسخ:
بهتر این است که همین نامه‌ی خود را دقیقا ملاحظه کنید و ببینید کدام یک از ما دین و ایمان و اخلاص دیگری را زیر سوال برده‌ایم و کدامیک از ما به تهمت زدن و زیرسوال بردن اخلاص دیگری اولی هستیم؟!

فراز ششم نامه:
گفته‌اید:
تصور غلط شما این بوده است که روزنامه رسالت روزنامه آذری بوده است و براین اساس بوده است که گمان می‌کنید هر آنچه که می‌نویسید رسالت باید آن را چاپ کند در حالی که روزنامه رسالت روزنامه ولایت است نه روزنامه آذری، افراد و گروهها تا آنجا اعتبار و مشروعیت دارند که در طریق ولایت باشند و نه این که حرف خود را بزنند و گوششان بدهکار احدالناس نباشد.


پاسخ:
طبیعی است که روزنامه مال صاحب امتیاز است و هر که را او بخواهد مدیرمسئول قرار می‌دهد، طبیعی است ایده‌های مذهبی صاحب امتیاز باید رعایت شود، همه مردم روزنامه را به من متعلق می‌بینند و خوب و بد آن را پای من می‌نویسند. اما این که نوشته‌اید: روزنامه رسالت، روزنامه ولایت است بسیاری از مطالب که مربوط به همین ولی فقیه حاضر بوده چاپ نکرده‌اید. آیا تعرضات کتبی و شفاهی امام راحل و ولی فقیه سابق را فراموش کرده‌اید که حتی اجازه نمی‌دادند روزنامه رسالت به جبهه‌ها برود ولی از همان روزهای اول بنده و آقای راستی و آقای خزعلی را استثنا می‌کردند؟! فراموش کرده‌اید که امام در اولین جمله در پاسخ اخوی محترمشان آیت الله پسندیده آذری را استثنا کرده بودند؟!

 

فراز هفتم نامه:
گفته‌اید:
اگر قرار باشد حسن و قبحی برای رسالت بشمریم حسن‌اش آن است که حاضر نشد مطالبی را چاپ کند که با نظرات مقام ولایت مغایرت داشت (حتی اگر مربوط به شما باشد) و قبح‌اش آن است که در مواردی مثل موضعگیری علنی شما در نماز جمعه خاوه علیه مرجعیت حضرت آیت الله خامنه‌ای کوتاه آمده و آن را به سکوت و مماشات گذراند.
پاسخ:
ما همین نامه اخیر که رد آقای [محمد جواد] حجتی کرمانی در رابطه با بی‌سیاستی حضرت امام (قدس سره) در فتوای بر علیه سلمان رشدی بوده را به عنوان بطلان قول شما به عنوان دلیل ذکر می‌کنیم، کجای این نامه بر ضرر آقای خامنه‌ای یا امام بوده که چاپ نکرده‌اید؟ بلکه به عنوان دفاع هم از امام و هم از آقای خامنه‌ای بود که چاپ نکردید بقیه بماند. اگر موضعگیری من کار خلافی بوده چرا سکوت کرده‌اید؟ سکوت در مقابل گناه، گناه است و اگر خلاف نبوده چرا حق من و حق مردم و حق مسلمانان را ضایع کردید و چاپ نکردید؟ محکومید.

 

فراز هشتم نامه:
نوشته‌اید:
کلام آخر آنکه این جانب یک هزارم شما هم سواد ندارم تا بتوانم در مورد ولایت فقیه سخن گویم و با کتاب بنویسم اما یک لحظه و یک ذره هم به خود اجازه نمی‌دهم که در طریقی گام زنم که حاصلی جز خدشه وارد شدن به اعتبار و نفوذ و تاثیر مصداق واقعی ولایت فقیه نداشته باشد.
پاسخ:
در تمام نامه‌ی شمیرانی شما این جمله کاملا حق است زیرا بدون سواد و خبرویت ممکن است خیال خدمت داشته باشد، ولی بزرگترین خیانت و جنایت را مرتکب شود، عینا مثل دوستی خاله خرس که می‌خواست پشه دوستش را با وسیله سنگ پاره‌ای بپراند ولی او را کشت.
امام صادق (ع) فرمود: "داوران چهار گونه‌اند: یکی از آنها که در آتش می‌باشد، داوری است که ندانسته حکم به حق کند چه رسد به ناحق" و شما در قسم اخیر وارد می‌باشید.

 

آخرین فرازنامه:
اخیرا مرقوم کرده‌اید:
مطلبی یادم آمد که دریغ می‌دانم ذکر نکنم شما قبلا در نماز جمعه‌ی خاوه خود را اعلم دانسته‌اید، حالا چگونه آیت الله بهجت را اعلم معرفی می‌کنید و از چه روی چنین ضد و نقیض سخن می‌رانید با اعتقادی که اخیرا به قول خودتان پیدا کرده‌اید "ولایت مال اعلم در فقه است" لابد ولایت را هم مال خود می‌دانید که اعلم از دیگران هستید! پناه بر خدا که نفس و منیت انسان را به چه باتلاقهایی که نمی‌کشاند خدا آخر عاقبت ما و شما را ختم به خیر کند.
پاسخ:
اول تاریخچه مطلب را ذکر کنم تا ضد و نقیض بودن آن معلوم شود. در اواخر حیات مرحوم آیت الله العظمی اراکی پرسیدند: بعد از ایشان اعلم کیست؟ ابدا بحثی از آقای خامنه‌ای نبود و خود ایشان هم رد می‌کرد. من عرض کردم: آقای بهجت اعلم است و اگر اعلم هم نباشد مزایایی دارند که دیگران ندارند که مرجّح نزد بعضی مِن جمله خود من می‌باشد. سرانجام گفتم: در بحث حج آقای [سید موسی شبیری] زنجانی و در بعضی بحث‌ها خودم اعلم می‌باشم، مع ذلک برای اینکه تشتت پیش نیاید تنها ایشان مرجع خواهند بود. و در موارد مختلف همین را گفته‌ام، منتها همه جا با این تفصیل ضرورتی نمی‌دیدم در همان جلسه گفتم قدرت و توانایی از شرایط عامه است و من در اثر کسالت و ضعف و بیحالی مرجعیت سنگین را قبول نمی‌کنم.
اما دلیل اصراری که در بعضی موارد بر اعلمیت خود و نفی صلاحیت مرجعیت آقای خامنه‌ای دارم:
یکی این که دولت و برخی از مجلسیان در رابطه با اقتصاد مشکل را نقدینگی زیاد و بعضی چیزها از این قبیل طرح می‌کنند، که من مشکل اساسی را چیز دیگری می‌دانم که حتی در یکی از جلسات جامعه مدرسین که آقای رئیس مجلس [علی اکبر ناطق نوری] و عده‌ای از نمایندگان من جمله آقای[محمد رضا] باهنر تشریف داشتند نظر یا نظرات خود را عرض کردم و مورد تحسین اعضای جامعه مخصوصا آیت الله [محمد] فاضل [لنکرانی] قرار گرفت ولی مجلسیان اصلا توجهی نکردند بعد که اعلمیت من مورد تایید حضرت آیت الله خامنه‌ای و فرد دیگر قرار گرفت لازم دیدم که اظهار کنم تا تصور نشود که به عرایض من درباره اقتصاد نباید توجه کرد.


و دلیل این که نه به دنبال مرجعیت هستم و نه به دنبال رهبری این است که وجوه را اثبات کرده‌ام که باید به رهبری بدهند و هنوز در پاسخ مردم می‌گویم من از طرف رهبری ماذونم و نماز جمعه خاوه را نیز هنوز مستند به اجازه‌ی رهبری مشروع می‌دانم. حتی این که معظم له اجازه تعیین نایب را نداده‌اند هرگز کسی را تعیین نکرده و نمی‌کنم و حتی اگر بفهمم که ایشان از اقامه‌ی نماز جمعه ناراضی هستند آن را ترک می‌نمایم و بارها گفته‌ام که: من در روی کره زمین دستور احدی را جز مقام معظم رهبری بر خود واجب نمی‌دانم.
اما این که به دنبال مرجعیت نرفتن با علم به اعلمیت را بر من خرده گرفته‌اید این هم بی اطلاعی از فرهنگ حوزه‌ها و مرجعیت است، بسیاری از بزرگان ما خودشان را اعلم می‌دانستند و به آن تصریح می‌کردند ولی زیر بار مرجعیت نمی‌رفتند، آقای فشارکی و سید اسماعیل صدر و غیره حتی امام بعد از وفات آقای بروجردی فرموده بودند:"من خودم را از همه اعلم می‌دانم" ولی نه رساله چاپ کردند و نه به لوازم دیگر آن ملتزم شدند تا در سال ۴۹ که وظیفه شرعی خود را تشخیص دادند اجازه چاپ رساله را دادند.
بیچاره اطلاعات فکر کرده که ادعای اعلمیت به ضرر من است و در این بولتن و آن بولتن به قصد کوبیدن من آورده‌اند با این که هیچ نان و خرمایی در مرجعیت برای من نیست. النهایه امروز لازم می‌دانم در بسیاری از مسایل که اتفاقا در رساله‌های فعلی موجود نیست ضرورت دارد که از من تقلید شود مخصوصا مسایل اقتصادی و قضایی و اجتماعی نظام. بنابراین، جلوگیری از چاپ رساله‌ی من به ضرر نظام و گناه بزرگی است که احیانا اطلاعات به دنبال آن است.


اگر جلوگیری از چاپ رساله صحیح بود می‌بایست در زمان حضرت امام از چاپ رساله‌ها و تقلید از حضرات آقای [سید ابوالقاسم موسوی] خوئی و آقای [سید محمد رضا موسوی] گلپایگانی و آقای [محمد علی] اراکی به شدت جلوگیری می‌کردند و در زمان حضرت امیر (علیه السلام) خلفا آن حضرت را از مساله گفتن منع می‌کردند. امروز جلوگیری از چاپ رساله یادآور انگیزیسیون قرون وسطی آن هم درباره مرجعیت می‌باشد،امروز مراجع ما آرای جدیدی دارند که با گذشته فرق می‌کند و ممکن است موجب تغییر کلی نظام اقتصادی یا سیاسی و اجتماعی ما شود.
فایده‌ای که برای مرجعیت معظم له ذکر می‌شود مغالطه‌ای بیشتر نیست، آمریکا از رهبری و نفوذ ایشان بیشتر می‌ترسد، والا اگر ولایت امر مسلمین جهان در افغانستان کارگر نباشد مرجعیت هم اثری ندارد. از دیر زمان در میان گروه‌های جهادی مرجع یا مدعی مرجعیت هم وجود داشته و نتوانسه‌اند کاری بکنند مساله‌ی اخذ وجوه و جمع آن نقش موثری دارد که ما آن را اثبات کردیم و بحمدالله معظم له مرکزیت آن را به دست آورده‌اند. ما به طرفداران مرجعیت ایشان حتی شما در رسالت توصیه می‌کنیم به کتاب‌های فقهی امام و [کتاب] «اجتهاد و تقلید» حقیر مراجعه کنند اگر حداقل برایشان شک پیدا شد احتیاط کنند، هم خود از اعلم تقلید کنند و هم مردم جهان و ایران را وادار کنند. به نظر من جامعه مدرسین و روحانیت مبارز و بعضی از سیاسیون گناه بزرگی را مرتکب شده‌اند که باید روز قیامت پاسخگوی آن باشند، من به وظیفه شرعی خود عمل می‌کنم و برای همه پیامدهای اطلاعاتی آن حتی قتل آماده‌ام. بیش از این لازم نمی‌دانم مطلب را تعقیب کنم اگر هر کس لازم بداند درباره من نفرین کند بکند تا شاید به مقصد غیرالهی خود برسد. خدا یاور مستضعفین باد.

 

اخیرا نظرات دلسوزانه خود را به پیشگاه ملت تقدیم می‌دارم و معلوم نیست که لیاقت لقاء الله را دارم یا نه:
۱--اولین و مهمترین وظیفه، انتخابات واقعی است؛ مردم باید به نمایندگانی رای بدهند که ساختار اقتصادی نظام اسلامی را بشناسند، نه آنهایی که سوسیالیستی فکر می‌کنند، و نه طرفداران آقای هاشمی [رفسنجانی] که البته بسیار کمند گرچه ادعای طرفداری ولایت فقیه را یدک بکشند. من مجبورم اقتصاد اسلامی را که هم منجر به توسعه و هم منجر به عدالت اجتماعی شود در یک کلمه خلاصه کنم و آن اینکه: همان پولهای جزئی را که در اختیار مردم است اجازه دهیم در مضاربه‌ی شرعی و شرکت شرعی سرمایه‌گذاری کنند و درآمد عامل تابع کار زیادتر باشد چه در مضاربه و چه در شرکت ولو سرمایه مختلف باشد. برای سرمایه هم اصلا ضرر را قبول نکنیم، از نرخ‌گذاری هم شدیدا اجتناب کنیم (دراین باقیمانده برنامه دوم این کیفیت را دنبال کنیم) و به نمایندگانی که اقتصاداسلامی را درک نمی‌کنند ولو قائل به ولایت فقیه باشند رای ندهیم.


۲- اطاعت خود را از مقام معظم رهبری محکمتر ولی مرجعیت را از آن دیگران بدانند و از نزدیک شدن سوءاستفاده‌چیان به معظم له جلوگیری کنند حتی از مقام معظم رهبری درخواست می‌کنم که مقاماتی را که در رأس دفتر خود دارید کنار بگذارید که با حیثیت نظام و شخص حضرت عالی بازی نکنند. اگر لازم بدانید تفصیل قضیه را خدمتتان معروض دارم.
۳--با این که به مواضع اقتصادی آقای هاشمی [رفسنجانی] معتقد نیستم ولی باز هم ایشان را از همه کس اولی می‌دانم و در صورتی که ایشان قبول کنند ولو با تغییر قانون اساسی باز ایشان رییس جمهور شوند و اگر ایشان قبول نکردند احمد آقای توکلی فرد شایسته‌ای است و به جهاتی که می‌دانم به دیگران رای ندهند.
۴- من نمی‌گویم به حرفهای دکتر [عبدالکریم] سروش و امثال ایشان گوش ندهید ولی حرفهای ایشان را به اشخاص بی غرض برسانید که قطعا حرفهای ایشان درمخالفت دین با سخنان ۲۴ هزار پیغمبر مخالف است، و آقای استاد [مهدی] حائری [یزدی] و امثال ایشان معلوم نیست چه می‌خواهند بگویند.


۵--من صریحا اعلام می‌کنم که همکاری با دولت و مجلس فعلی و قوه قضاییه را بر خودم تحریم کرده و از عضویت خبرگان رهبری هم استعفا نموده‌ام، و به همه طبقات ملت اعلام می‌کنم که هیچ ارگان و نهادی حتی نهاد رهبری به عرایض من توجه نمی‌کنند با اینکه هرگز در مبارزات خود که از شانزده سالگی شروع شده مایوس نگشته‌ام با این که از همان سنین با آگاهی شهربانی و بعد از آن با ساواک و اکنون با اطلاعات روبرو شده‌ام ولی دیگر کاری از من ساخته نیست، اولین مقاله‌ای که در آن دوران سیاه نوشته‌ام "امید" بوده ولی اکنون ناامیدم. یادآور می‌شوم خواندن نماز صبح به وقت رادیو باطل و خود نمازگزاران افق را جستجو کرده و در وقت، این فریضه الهی را بجا آوردند.
اقتصاد اسلامی همان اقتصادی است که بارها امام راحل رضوان الله علیه بر آن تاکید داشته و در وصیت نامه سیاسی الهی خود آن را بیان فرموده‌اند و پایه آن را مشارکت درسرمایه‌گذاری نه مجانی و نه کارگری است که اگربه آن عمل شود توسعه بدون بحران به ضمیمه عدالت اجتماعی حاصل خواهد شد، اگر نمایندگان مجلس و مردم مسلمان انقلابی و دولت و مسئولین مربوطه تمایلی نشان دهند از ریز و ارکان و توضیح اقتصاد اسلامی مطلع شوند بیان خواهم کرد، ان شاءالله.
احمد آذری قمی
۹/۸/۱۳۷۴
 

ارسال به :