شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶ -
- 18 Nov 2017
28 صفر 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
ژن اخلاق
ما آموختیم که دیگر کسی مانند احمدی نژاد در ایران به قدرت نرسد و برای رسیدن به این مقصود هزینه سنگینی پرداختیم. 


محمود احمدی نژاد روز چهارم تیر ماه در مراسم بهره برداری از طرح کشاورزی در محل پژوهشکده بیوتکنولوژی کشاورزی ایران در کرج گفت: « امیدوارم به جایی برسیم تا بتوانیم ژن اخلاق، ایمان و شجاعت را هم منتقل کنیم.»

این سخن جز اینکه بطور کلی نادرست است و نشان از بی دانشی گوینده دارد، سخنی به سزا از موضع این گوینده نیست. نادرست است چرا که اخلاق، ایمان و شجاعت اموری اکتسابی اند و تصور انتقال ژن آنها از طریق مهندسی ژنتیک فقط در مخیله ساده لوحانی می گنجد که می توانند خود را در هاله نور ببینند یا فرض کنند و بگویند که دخترکی شانزده ساله می تواند در حیاط خانه اش اورانیوم غنی سازی کند. و به فرض ممکن بودن انتقال ژن اخلاق، آرزویی این چنین در اندازه کسی نیست که خود عامل بی اخلاقی در سپهر سیاسی ایران در هشت سال گذشته است.

مردم ایران از یاد نبرده اند که آقای احمدی نژاد در همان اولین سالهای دولتش خود را در هاله نور دید، در مقابل دوربین و در خانه مرجع تقلیدی مانند جوادی آملی ادعا کرد که در نیویورک در هاله نور بوده و چند صباحی بعد وقتی در مقابل دوربینی دیگر قرار گرفت، نه تنها منکر این گفته شد، بلکه آن را به هیاهوی روزنامه نگاران مخالف خود نسبت داد. ما از یاد نبردیم که بارها و بارها در مقابل دوربین آقای احمدی نژاد به چشم میلیونها تن خیره شد و دروغ گفت. چنان دروغ گفت که شعار جنبش سبز و رهبرش در مقابل او " دروغ ممنوع" شد. دروغ اگر کریه ترین بداخلاقی نباشد، بی تردید یکی از بزرگترین بی اخلاقی هاست. هرگز هیچ حاکمی در هیچ سطحی در تاریخ ایران این همه دروغ علنی و مشهود نگفته است. بگم بگم بگم؟ های او از یاد و حافظه مردم نخواهد رفت.

مردم ما از یاد نبردند و نخواهند برد که محمود احمدی نژاد بارها و بارها به افترا زنی و اشاعه دروغ در مورد محترم ترین و شریف ترین مردمان پرداخت. تصویر بانویی چون زهرا رهنورد را در دست گرفت و به او که از زمره زنان تحصیلکرده و با فرهنگ کشور است در مقابل دوربین تلویزیون اهانت کرد و به او افترا بست. بارها اعلام کرد همه مخالفانش دزد اند. همیشه چنان کرد که گوئی فهرست دزدان را در جیب دارد و خود را دزدگیر خواند. و چند سالی نگذشت که اغلب کابینه و نزدیکان و خویشان وی پرونده هاشان گشوده شد و چنان اموال ملی را به غارت بردند که اگر تمام دزدی امرا و حکام پیشین را با هم جمع بزنیم به دهها میلیارد دلاری که وابستگان شخصی و اداری او دزدیدند نخواهد رسید.

مردم ما از یاد نبردند که در دولت احمدی کمتر وزیری بود که به تقلب که از اخلاقیات زشت محسوب می شود دست نزده باشد. وزرای متقلب و جاعل مدرک و سند کابینه احمدی نژاد برای جاعلان اسناد رسمی کشور آبرو خریدند و بارها و بارها مجلس همسوی او، به فاش کردن تقلب های دله دزدانه کابینه پرداختند. از مرحوم کردان و رحیمی و زاهدی و علی آبادی و دانشجو بگیر تا خود احمدی نژاد که بارها با خریدن اسناد جعلی چهره ای حقیر و بی مایه از اخلاق دولتمردان کابینه احمدی نشان دادند.

مردم ما هرگز حقارت آنچه شنیدند و باورشان نمی شد از یاد نبردند. مردی که بنا بود رئیس جمهور و نشانه یک ملت باشد ادبیاتی را رایج کرد که حتی خانواده های عادی هم در جمع خود از آن استفاده نمی کردند. در میان جمعیتی بزرگ گفت " آب بریزن اونجاشون خنک بشه" گفت " اون ممه رو لولو برد"، گفت: " مودبانه اش اینه که پدرش در می آید" ، گفت: "تو کیه چی هستی اصلا چیه کی هستی" ، گفت: "گنده‌تر از تو هم غلطی نکرد "، گفت: " ننه قمر"، گفت: "یک کلمه از مادر زن عروس"، گفت: "انقدر قطعنامه بدهيد تا قطعنامه دانتان پاره شود"، گفت: " پراید کیلو چنده؟" به مخالفانش گفت: " خس و خاشاک"، به روشنفکران گفت: " بزغاله"..... گفته هایی از این دست فراوان است. البته اگر شعبان بی مخی بود و ادعای اخلاق نداشت، شاید که می شد این کلمات را گفته های رئیس جمهوری عوامگرا دانست، ولی وقتی کسی آن چنان خود را اخلاقگرا قلمداد می کند که آرزوی انتقال ژن اخلاق را می کند، بی ادبی برای عالی ترین مقام اجرایی کشور هیچ توجیهی ندارد.

مردم از یاد نخواهند برد وقاحت و پررویی احمدی نژاد را که وقاحت همواره در هر فرهنگ اخلاقی به عنوان امری خبیث و پلید انکار شده است. احمدی نژاد در مقابل هر دوربینی می توانست حرف بزند، با مهم ترین مصاحبه کنندگان تلویزیونی گفتگو کند و با هر سیاستمداری دهان به دهان بگذارد، چرا که ویژگی زشتی به نام وقاحت و پررویی داشت. مطمئنا اگر سیاستمداران بزرگ جهان در مقابل مجریان باهوشی مثل لری کینگ نمی توانند بنشینند این است که می دانند نباید در مقابل دوربین دروغ گفت. وقتی در ایران بودم از طریق محمد علی ابطحی از خاتمی درخواست مصاحبه کردم. گفت نمی کند و علتش این بود که خاتمی وقتی مصاحبه دارد از چند روز قبل آشفته است. علتش را دانستم. خاتمی نمی توانست با پررویی به چشم خبرنگار خیره شود و دروغ بگوید. نمی توانست با وقاحت هنوز سووال مصاحبه کننده تمام نشده چنان گفته خویش را انکار کند، انگار نه انگار هزاران نسخه از فیلم " هاله نور" و " سفره نفت" و " مو و لباس پسران" و " یک رقمی کردن تورم" و هزار دروغ دیگر در دست مردم است و در فضای رسانه ای موجود. احمدی نژاد چنان دروغ می گفت انگار در سرزمین ۱۹۸۴ جورج ارول زندگی می کند که وزارت حقیقت وظیفه دارد همه آنچه برادر بزرگتر در گذشته گفته محو کند. با این تفاوت که او وقیحانه انکاری را می کرد که سندش موجود بود.

مردم از یاد نخواهند برد عوامفریبی را که از زمره اخلاقیات زشت است. یادمان نمی رود که احمدی نژاد عوامفریبانه در میان جمعی بزرگ مدعی شد که دختری شانزده ساله در خانه خودش اورانیوم غنی می کند و این را برای عوام الناس ساده لوح می گفت. از یاد نمی بریم که عوامفریبانه ادعا می کرد که پروژه پالایشگاه پارسیان در دولت او آغاز شده و پایان یافته، در حالی که این پروژه در دولت خاتمی آغاز شده بود، او ادعا کرد پروژه پارس جنوبی را آغاز کرده و دروغ بود، او ادعا کرد که دولتهای قبل از او روزنامه های منتقد را تحمل نمی کردند، در حالی که خود او از عوامل تعطیل روزنامه منتقد سلام بود، او مدعی ساختن پنج کشتی در دوران دولتش شد که بکلی دروغ بود، او بارها مدعی شد که از بودجه سرسوزنی تخلف نکرده در حالی که مجلس ۱۴۰۰ مورد تخلف او را گزارش کرد. احمدی نژاد عوامفریبی را به حدی رساند که سخنرانی هایش در روستاها و شهرهای کوچک با سخنرانی ها و مصاحبه هایش در سطح جهانی گوئی که از سوی دو نفر از دو کشور انجام شده است. زمانی از قول حداد عادل نقل قولی را از او نوشته بودم که حداد در جلسه مجمع تشخیص گفته بود " در تمام عمرم انسانی شارلاتان مثل احمدی نژاد ندیدم" و شگفتا که تا سالها پس از این گفته حداد عادل از وی طرفداری می کرد. بیماری ریشه دار تر از این بود و هست.

مردم از یاد نخواهند برد بیماری اخلاقی خودشیفتگی احمدی نژاد را، او افرادی را که وی را در هاله نور دیدند( مشائی و دوستانش)، آنانکه او را معجزه هزاره خواندند( فاطمه رجبی و الهام)، کسانی که او را پیامبری تازه خواندند( رحیمی)، کسانی که او را هدیه الهی خواندند( مصباح یزدی) نه تنها بزرگ شمرد، بلکه به آن نابکاران، کارهای بزرگ داد و از فساد آنان چشم پوشید، و درست برعکس هر کسی را که کوچکترین انتقادی از او کرده بود از دولت اخراج و یا اسباب آزار او را فراهم کرد. احمدی نژاد نمونه کامل خودشیفتگی در سیاست ایران بود، او ابتدا خود را برترین دولت پس از انقلاب خواند، سپس دولتش را پاک ترین دولت صد سال اخیر نامید و پس از چندی کارآمد ترین و بهترین دولت تاریخ ایران دانست و سرانجام اعلام کرد که دولتش کارآمد ترین دولت تاریخ جهان است. او دچار بیماری خودشیفتگی بود و باکی نداشت که اعلام کند که صدها رهبر جهان با تلفن هر روز از او راه حلی برای مشکلات شان می خواهند. غرور و نخوت و خودشیفتگی نه باور او بلکه سیاست دولتش بود. و همین باعث شد تا هم هشت سال ایران اسیر باند حقیر او شود، هم هژمونی طلبی ناشی از خودشیفتگی اش ایران را در انزوای جهان اسلام و خاورمیانه و همسایگان بیاندازد و هم کشور را تا معرض جنگ پیش ببرد.

مردم ایران از یاد نخواهند برد که تحقیر و کینه توزی و تظاهر و ریا و تملق گویی در دولت احمدی چنان ریشه دواند که همه آن کارها که در دین و آئین سفارش شده است تا در نهان انجام شود او در مقابل دوربین انجام می داد. اول دوربین ها را روشن می کردند و بعد در مقابل دوربین نان و پنیر می خورد، اول دوربین ها را روشن می کردند و آنگاه در گوشه خیابان نماز می خواند، اول دوربین را روشن می کردند و بعد با کاپشن ارزان و ماشین قدیمی می آمد. اول دوربین را روشن می کردند و بعد موتورسواران عاشق او که بازیگران ساندیس خورده بودند می آمدند و از شادی نعره می کشیدند، هر روز دفترش حکایات رئیس جمهور مردمی را در میلیونها نسخه می نوشتند و منتشر می کردند و تظاهر و ریا را در جان جامعه نهادینه می کردند. مسابقه تملق گویی و ریاکاری را در کشور نهادینه کرد.

محمود احمدی نژاد یک ماه دیگر می رود و اگر عدالتی نباشد که خیانت او را به اقتصاد کشور، فرهنگ و سیاست کشور، حیثیت ایرانیان و امنیت ملی کشور محاکمه کنند، در گوشه ای خواهد نشست و مثل همه تلخی هایی که حافظه انسان فراموش شان می کند تا تعادل روانی اش حفظ شود حذف می شود. شاید ده سال دیگر کسانی به زحمت احمدی نژاد را بخاطر بیاورند.

احمدی نژاد جدا از آنکه ناتوان و ماجراجو و خطرناک بود، بی اخلاق بود. دولت بی اخلاق او در هشت سال انحصارطلبی مدام مردم را به سوی انحطاط اخلاقی برد. کشور و حکومت و ملت ایران، خواسته یا ناخواسته سرمایه ای به اندازه همه ثروت تمام تاریخ ایران تا سال ۱۳۸۴ را که بالغ بر ۷۰۰ میلیارد دلار فروش نفت و چندین برابر سرمایه و کار و انرژی تلف شده را دادند تا یک درس بیاموزند . ما آموختیم که دیگر کسی مانند احمدی نژاد در ایران به قدرت نرسد و برای این مقصود هزینه سنگینی پرداختیم. این هزینه ها را شاید بتوان با امید و تلاش در مدتی طولانی جبران کرد، اما ویرانی اخلاقی که از این جانب وارد شد جبران ناپذیر است.
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. 


 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.