جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۹۰ -
- 10 Feb 2012
16 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۳:۲۶ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
جاده ابریشم اینترنت

 

شاه عباس صفوی، وقتی دولت مرکزی را بنیاد نهاد و ایرانی متمرکز را دوباره ایجاد کرد، برای مسافران بیشماری که هر روز از سراسر جهان به ایران می آمدند تا از آن عبور کنند و کالاهای تجاری شان را به چین و هند ببرند، هزار قلعه عظیم و زیبا ساخت، قلعه هایی که کاروان های تجاری در آن می آسودند و در راههایی امن راه می سپردند. وی صدها کبوترخانه ساخت تا پیام رسان خبرهایی باشند که در ایرانی که مرکز جاده ابریشم بود، خبرها از شرق به غرب برود و ایران مرکز تجارت جهان باشد. چندی نپائید که جاده ابریشم در زیر شنها مدفون شد و کاروان ها نیامدند و قلعه ها فرسوده شد و تاجران اروپا و هند و چین و ماچین، گذرشان به ایران نیفتاد. شاه در اندیشه شد که چرا دیگر بازارهای اصفهان و شیراز دیگر گذرگاه و منزلگاه کاروانیان نیست؟ اندیشه شاه بیهوده نبود. کشتی سازی و یافتن راههای دریایی مسیر تجارت جهان را عوض کرده بود. و همین تغییر ایران باشکوه را بتدریج به انزوا برد. ایران دیگر چهارراه عبور کالا و خبر و فرهنگ نبود.

 

این واقعیت را ایرانیان بدرستی نفهمیدند، آنان زمانی متوجه شدند که جهان غرب پیش رفته و ایران درجا زده است که در جنگ های ایران و روس، ایرانیان دوبار شکست خوردند و این دو شکست همگان را به اندیشه فرو برد؛ چرا ما هر روز عقب تر می رویم؟ در سال 1286 میرزا یوسف خان مستشارالدوله رساله " یک کلمه" را در پاریس نوشت و همین موضوع را مطرح کرد؛ چرا فرنگ پیشرفت کرده و ما هر روز عقب تر رفته ایم؟ او آن یک کلمه گمشده را " قانون" می دانست. آرزوی او این بود که قانونی درست حاکم شود و راه آهن کشیده شود و کشور به راه ترقی بیافتد.

 

از آن پس همیشه سووال مردمان ما همین بوده است، چرا جهان پیش می رود و ما عقب می رویم؟ چرا ما سالها پس از تصویب قانون مشروطه، بازهم خواست های مان همان است که در صدر مشروطه بود؟ چرا خواسته های روشنفکران و سیاستمداران ما در طول صد سال گذشته همچنان همان است که بود؟ چرا شصت سال پس از اینکه سازمان برنامه در ایران شکل می گیرد، رئیس جمهور امروز ما را به قبل از برنامه ریزی برمی گرداند؟ چرا سالها پس از آنکه آزادی زنان در کشور آغاز می شود، دوباره به قبل از آزادی زنان بازمی گردیم؟ چرا قانون مطبوعات ما در سال 1388 از شصت سال قبل هم عقب مانده تر است؟ چرا سالها پس از داشتن سابقه حزب در ایران، هنوز هم تفکر حزبی نجس و ناپاک و کثیف است؟ چرا هر سی سال طرحی نو درمی اندازیم و فلک را سقف می شکافیم و دوباره همه آنچه ساخته بودیم را نابود می کنیم؟ چرا وزارت فرهنگ ما در سال 1380 از وزارت فرهنگ ما در سال 1320 عقب مانده تر است؟ چرا و هزار چرا و اما که به نظر می رسد همچنان حکایت شان باقی است.

 

سووال همیشگی ما همین است؛ چرا غرب و جهان پیش می رود، اما ما دور می زنیم و به عقب برمی گردیم؟ برای پاسخ به این سووال ما یک بار به کلمه معجزه آسای " قانون" رسیدیم، مشروطه ایجاد گشت و بعد از بیست سال بنیاد های مشروطه به هم ریخت، نه اثری از پارلمان ماند و نه قانون اساسی محترم. رضا شاه هر که را که می خواست تمشیت کند، می گفت " بفرستیدش طویله ناصرالدین شاه"، و او را وکیل مجلس می کردند. دوران رضا شاه آمد و شاهی که هیچ نداشت، همه چیزهایی را که نداشت ایجاد کرد. بی سواد بود، دانشگاه ساخت، روستایی بود، شهر ساخت، به عدالت بی اعتنا بود، بنیاد عدلیه را گذاشت. از روستا آمده بود، فرزندش را برای تحصیل به سوئیس فرستاد. و شد آنچه شد. رضاشاه برای پاسخ به آن یک " کلمه"، ترقی را انتخاب کرده بود، اما گوئی پاسخ سووال درست نبود.

 

رضا شاه با خفت و خواری رفت و شاه جوان با ترس و لرز بر تخت نشست، روشنفکران جمع شدند و این بار پاسخ آن یک کلمه را در " سیاست ورزی و حزب" یافتند، صدها حزب ساخته شد و صدها روزنامه و مجله ایجاد شد و جنبشی بزرگ بپا شد و مصدق آمد و نخست وزیر شاه یکباره هوس جمهوری کرد و وزیر خارجه اش در دربار را قفل زد و شاه هم کودتایی کرد و هر آنچه در سوئیس آموخته بود از یاد برد و این بار، روشنفکران و سیاستمداران کشور، مدرنیسم و غربی گری را به عنوان راه حل برگزیدند، پاسخی به آن " یک کلمه". دامن زنان کوتاه شد و مدهای روز پاریس و لندن و نیویورک رایج گشت و نمایش های آبسورد و سینمای اولترا مدرن و موسیقی جاز و راک کشور را احاطه کرد. کاباره ها و کافه ها و سینماها و کارخانه ها و سدها و اسلحه خانه ها و دیسکوها ساخته شد تا بتوانیم آن فاصله ای که با غرب داشتیم طی کنیم و بشویم آنچه باید بشویم. در این میان یک اتفاق در حال رخ دادن بود، پرتیراژترین مجله روز " اطلاعات بانوان" و " زن روز" بود که 25 هزار تیراژ داشت، در حالی که در قم نشریه " مکتب اسلام" با چهارصد هزار تیراژ منتشر می شد و ساواک هم حواس اش بود که در آن نشریه چیزی ننویسند که به حکومت بربخورد. و برهم نخورد تا سال 1357 که زمین و زمان به هم ریخت.

 

در سال 57 مردم، و اکثریت مردم، احساس کردند آنچه مانع پیشرفت شان است، دیکتاتوری و سلطنت است و اگر حکومتی دینی و جمهوری ایجاد شود، به آن یک " کلمه" پاسخ می دهند. ما سینماها و بانکها را ویران کردیم و علما و روحانیون و قوانین دینی را پذیرفتیم تا نجات پیدا کنیم. ما، مسلمانان بی سوادی که دین را نمی شناختیم، ما، سیاستمداران سرشناسی که سیاست را درک نکرده بودیم، ما، مهاجرین در آزادی غرب زیسته ای که به جای آزادی، خشم را با خودمان آورده بودیم، ما، روشنفکرانی که به جای آزادی و صلح، فقط مساوات و انتقام می خواستیم. ما، مارکسیست های بی سوادی که حتی از دانش روز مارکسیسم آن دوران هم چیزی نمی دانستیم. در تمام جنبش های اجتماعی صد سال گذشته حتی یک گروه سیاسی نبود که خواسته اش آزادی باشد. سوگمندانه باید بگوئیم که حقیقت آزادی تا زمانی که بطور کامل توسط حکومت انقلاب له نشد، قدرش دانسته نشد و محترم شناخته نشد.

 

سال 1376 با انتخاب خاتمی، برای نخستین بار در این یکصد سال، کسانی در مورد حق و آزادی گفتند. اما این خاتمی و اصلاحات نبود که راه تنفس را برای مردم باز کرده بود، در حقیقت، خاتمی و اصلاحات حاصل تغییر مردمان بود. اما چه شده بود که مردم این بار به جایی رفته بودند، که صد سال قبل باید می رفتند؟ هوایی که آمده بود، به مردم اجازه نفس کشیدن داده بود. تنفس در هوایی تازه.

 

خشونت زشت است، اما خشونت جزو لاینفک زندگی ماست. استبداد شیوه ای غیرانسانی است، اما استبداد یکی از جنبه های معمول زندگی ماست، هر کدام از ما، در اولین فرصت که بتوانیم قدرت را در دست های مان انحصاری می کنیم. کدام اکثریت است که حاضر باشد، حقوق اقلیت را رعایت کند. کدام دولت اصلاح طلب است که با هفتاد درصد رای مردم سرکار بیاید و نمایندگان آن سی درصد مخالف طرفدار استبداد را در دولت بپذیرد. کدام یک از ما وقتی خیابان را فتح کردیم، شعار نمی دهیم " می کشم می کشم آنکه برادرم کشت"؟ کدام یک از ما آرزوی مرگ رهبران مخالفان مان را نمی کنیم؟ کدام سبز حاضر است در صورت پیروزی تحمل کند که آیت الله خامنه ای و احمدی نژاد، در جایی بدون ترس از عقوبت زندگی کنند و نه فقط این که حتی سلطنت طلبان هم در امنیت کامل بتوانند جایی برای زیستن داشته باشند؟ کدام یک از ما حاضریم که از انتقامی شیرین چشم بپوشیم تا چرخه نفرت انگیز کشتار، یک بار بالاخره متوقف شود؟

 

پاسخ من، به این سووالات منفی نیست. راه رستگاری ما همین شاهراه سبزی است که جلوی چشم ماست. جاده ابریشمی که چهارصد سال قبل بسته شده بود، بیست سالی است که آرام آرام باز شده است. اینترنت، راهی را باز کرده است تا ما ایرانیان دوباره در مرکز جهان قرار بگیریم، نادانی و کم سوادی مان را جبران کنیم، دست از قضاوت کلیشه ای برداریم و بتوانیم با هم گفتگو کنیم. ما به اندازه چهارصد سال نیاز به گفتگو داریم. ما باید همدیگر را قانع کنیم که خشونت بد است، اسلحه زشت است، اعدام غیرانسانی است. دریچه ای که بسته شده بود، بازشده است و ما از این دریچه حالا می توانیم حرف بزنیم. شاید بگوئید ما ایرانیان از کشورهای اطرافمان صد سال جلوتریم، وای بر آنها!

 

جنبش اصلاحات، امکانی را فراهم کرد تا در زیر باران پرشکوه و زیبای کلمات در یک عصر هشت ساله، گفتگویی در بگیرد که صدها هزار ایرانی در آن بیاموزند، خردورزی کنند و با زندگی این جهانی و شکل ایرانی شده آن آشنا شوند. جنبش سبز فرزند جنبش اصلاحات است. رهبران جنبش سبز، همان فرزندان و دانش آموختگان جنبش اصلاحاتند که یاد گرفتند باید ابن خلدون و سروش و هابز و هابرماس و شاملو و خمینی و فوکو و ادوارد سعید و مارکس و اشپنگلر و جلال آل احمد و شریعتی را یک بار دیگر بخوانند، بخوانند و در مورد آن گفتگو کنند. جنبش سبز اگرچه یک جنبش احقاق حقوق مدنی است و بخشی از آن در خیابان اتفاق می افتد، اما بخش اعظم آن در ذهن و روح ما اتفاق می افتد. ما باید یاد بگیریم قانون مهم است، بخشش لازم است، مسالمت جویی ضرورت است، آزادی دینی و فکری حق است و سوسیالیسم چیزهایی دارد که ما به آن نیازمندیم. باید یاد بگیریم که مخالف من حق زندگی کردن دارد.

 

گفتگوی ما، فقط گفتگوی من و دوستان من نیست، بیش از آن گفتگوی من و کسانی است که خود را دشمن من می پندارند و برای مرگ من نقشه می کشند، در حالی که من می خواهم آنها را به خانه خود دعوت کنم. جاده ابریشم ما باز شده است، از آن سوی غرب تا این سوی شرق، و ما ایرانیان حالا می توانیم به آن " یک کلمه" که دویست سال قبل پرسیده شد و بی پاسخ ماند جواب بدهیم. پاسخ ما " آزادی و گفتگو برای حق و قانون" است. ما برای احقاق حق از دست رفته یک ملت تلاش می کنیم و تنها راه این تلاش یک گفتگوی بزرگ است.

 

 

*ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات
محمد ( از canada ) : ۱۶ دی ۱۳۸۸, ساعت ۲:۲۵ قبل از ظهر
به هیچکس- حتی آنها که دستشان آغشته به خون است ناسزا نگوییم. مهربانی را بیاموزیم.
حامد : ۱۶ دی ۱۳۸۸, ساعت ۴:۰۷ قبل از ظهر
یک سوال:‌ جناب نبوی لطفاً بی پرده‌پوشی بگویند محاکمهء میلوسویچ و کارادزیچ و صدام و عقوبت (زندان) دادن به آنان را عملی متمدنانه و به حق و مهم برای جلوگیری از جنایات دیگر علیه بشریت می‌داند یا مصداق استبداد و خشونت و عقب افتادگی و انحصار‌طلبی؟ آیا آن همه قاضی و وکیل که آنان را محاکمه کردند از روی آتش انتقام این کار را کردند؟
هادی ( از ایران ) : ۱۶ دی ۱۳۸۸, ساعت ۴:۱۱ قبل از ظهر
بسیار زیبا و بازهم بسیار متفکرانه. اگر بگویم بغض گلویم را گرفته است شاید باور نکنید. ولی همه باید بفهمند و تنها فهمیدن مهم نیست باید پایبند بود.
وحید : ۱۶ دی ۱۳۸۸, ساعت ۴:۲۷ قبل از ظهر
ما در انتخابات شوراها، که دولت خاتمی با هزار زحمت بستر سازی کرد تا اکثر گروه‌های فکری و سیاسی در آن کاندیدا داشته باشند، قهر کردیم و دانهٔ تفکر مصباحی و احمدی نژادی رو در صحنه سیاسی ایران به دست خودمان کاشتیم و پروراندیم. ما با حمایت نکردن و بایکوت خبری جنبش مردم تبریز، که خواستهٔ مدرن آنها مورد تمسخر قرار نگرفتن و به رسمیت شناخته شدن زبان و فرهنگشان بود، تبریز را از شهر زنده ای که اولین و تنها شهری بود که بلافاصله بعد از جریان ۱۸ تیر در تهران به حمایت گسترده از آن به پا خاست، به شهری سر در گم، با هزاران سوال در مورد ریشه و هویتشان بدل کردیم.
...
سبز : ۱۶ دی ۱۳۸۸, ساعت ۶:۵۸ قبل از ظهر
بدجوري خوب بود
کمکم : ۱۶ دی ۱۳۸۸, ساعت ۷:۱۷ قبل از ظهر
تحلیل اشتباه و سطحی بود .
عبدالله ( از تهران ) : ۱۶ دی ۱۳۸۸, ساعت ۹:۵۹ قبل از ظهر
و این دقیقا همان مفهوم ایه فبشر یستمعون القول و یتبعون ........است و چقدر خوبست ما که روزی شصت بار صفت زیبای رحیمی و رحمانی خدا ی مهربان وکریم را در نمازهای بومیه بر زبان جاری می سازیم تا حدودی در اعمال و رفتارمان نسبت به یکدیگر آنرا عملی نماییم
آرش کدیور ( از سوئد ) : ۱۶ دی ۱۳۸۸, ساعت ۱۱:۳۱ قبل از ظهر
هر ۳۰ سال ما یک نوع انقلاب در دستگاه دولتی انجام میدهیم بی‌ آنکه بدانیم چه می‌خواهیم جایگزینش کنیم. انقلاب واقعی ما اما اینبار دارو نیست و این همان راه سبز است که امیدوارم به راه سرخ کشیده نشود. بسیار علی‌ بود آقای نبوی.

۳. دمکراسی از فرهنگ برخورد شخصی من با تو شکل میگیرد

۴. دمکراسی نفی استفاده از خشونت است. خشونت همیشه ابزاریست در جهت نفی دمکراسی

۵. دموکراسی فرهنگ قانون گرایی است. حافظ این فرهنگ تمامی ملت است
farhad ( از england ) : ۱۶ دی ۱۳۸۸, ساعت ۱۲:۲۶ بعد از ظهر
پاسخ ما " آزادی و گفتگو برای حق و قانون" است. ما برای احقاق حق از دست رفته یک ملت تلاش می کنیم و تنها راه این تلاش یک گفتگوی بزرگ است.
سروش ( از مالزی ) : ۱۶ دی ۱۳۸۸, ساعت ۱:۰۲ بعد از ظهر
من کاملاً با نظر آقای نبوی موافقم و در جواب یکی از دوستان باید عرض کنم فکر نمی کنم منظور آقای نبوی بخشش مجرمین و جنایتکاران باشد. ما حق بخشش یا مجازات نداریم بلکه آنها را باید بدست قانون بسپاریم همانطور که مثال زده بودند. بنظرم راه نجات تاریخی ملت ایران طی مسیر سبزی است که قلبهای ما را بهم پیوند زده است.
کیوان ( از تهران ) : ۱۶ دی ۱۳۸۸, ساعت ۱:۱۸ بعد از ظهر
به نظر بنده بخشش بی حساب هم خود نمونه بارز بی قانونی است.بهترین راه محاکمه ای قانونی است. آیا وقتی قاتل برادرانتان را در خیابان ببینید احساس آزادی خواهید کرد؟؟!
محمدعلی ( از لندن ) : ۱۶ دی ۱۳۸۸, ساعت ۲:۲۰ بعد از ظهر
واقعیتی انکار ناپذیر/ عزیزی که این متن را تحلیل سطحی می گی دلایلت را ذکر کن لطفا
مصطفی ( از ایران ) : ۱۶ دی ۱۳۸۸, ساعت ۴:۰۶ بعد از ظهر
با ید برای باز نگشتن به دوران استبدادی دیگر پس از فروپاشی استبدادکنونی قسمتهایی از سخنان ایشان را قاب کرد در قلب یکایک مان و هرروز به خود یاد آوری کنیم سخنانی که اگر در سال 57 مردم هر روز در دل میپروراندند نباید اینقدر بهائ آن ندانستنها را بدهیم.
باید بخشید-باید اندیشه آزاد شود- باید لایقین بیایند و لایقتر ها جایگزین شوند -قران نیز می گوید قولهای مختلف را بشنوید و آن که بهتر است را انتخاب کنید- و می فرماید هیچ اجباری در دین نیست دیکتاتور موجود دیر یا زود خواهد رفت باید برای پیشگیری از دیکتاتوری جدید دلها مان را آماده کنیم.به امید خدا.
کمکم : ۱۶ دی ۱۳۸۸, ساعت ۵:۴۹ بعد از ظهر
از رضا شاه مثل یک مصلح و وطن پرست یاد کردید؟در زمان پینوشه هیتلر ،فرانکو، استالین، و... هم پیشرفت اقصادی وجود داشته است
محمد : ۱۶ دی ۱۳۸۸, ساعت ۶:۳۶ بعد از ظهر
واقعا عالی بود.
m ( از iran ) : ۱۶ دی ۱۳۸۸, ساعت ۸:۵۸ بعد از ظهر
نكته بسيار با اهميتي بود ما با افراط گري هم به هويت ملي خودمان آسيب زديم وهم به هويت ديني . مطئنم در اخرت در مورد اين دونعمت الهي نمي توانيم پاسخگو باشيم.
Azar ( از Canada ) : ۱۶ دی ۱۳۸۸, ساعت ۱۱:۳۰ بعد از ظهر
Dear Ebrahim, Thank you so much for your great point of view.
ف ( از تهران ) : ۱۷ دی ۱۳۸۸, ساعت ۶:۳۴ بعد از ظهر
مقاله زیبایی است. در مورد کشتن من هم موافق نیستم. ولی با برگزاری دادگاه و محاکمه عناصر اصلی برای روشن شدن جنایات صورت گرفته به شدت موافقم ، تا درسی باشد برای آیندگان.
معراج ( از خارج از خاکم ) : ۱۸ دی ۱۳۸۸, ساعت ۱:۰۱ بعد از ظهر
توی این ول وله بازار دروغ
توی این خاک به خون غلتیده جوانان وطنم
صحبت از مهر وفا بود
چه شیرین بود
...
ممنون آقای نبوی جان
اشک من و که در آوردی
...
همایون ( از انگلیس ) : ۱۸ دی ۱۳۸۸, ساعت ۴:۰۰ بعد از ظهر
چناب آقای نبوی صحبتهایی که کردید واقعا عالی است
لطفا یک مقاله در باره دفاع از حقوق خدا بنویسد چون ظاهرا خدای به این عظمت نیاز به دفاع از حقوقش در جهان به نمایندگی ایرانی ها دارد.
هم وطن! صحبت از ساختن است صحبت از چرا ویا مقایسه نیست!
چشمها را باید شست جور دیگر باید نگریست
آی سهراب چه گفتی!
mohammd ( از germany ) : ۲۱ دی ۱۳۸۸, ساعت ۳:۲۲ قبل از ظهر
این واقعا تنها مطلب و مقاله ی است که برای فکر ما ایرانیها لازم است. ما همیشه در فکر انتقام هستیم . بخشش، برای ما ایرانی ها یک نشانه ضف بوده و متاسفانه هاست. جاده ابریشم باید در فکر ما باز شود. همه چیز از فکر ما سرچشمه میگیرد. -آزادی باید اول تعریف شود . من آنقدر آزادم که لطمه به آزادی دیگران نزنم. محمد ازفرانکفورت