پنج‌شنبه ۰۲ آذر ۱۳۹۶ -
- 23 Nov 2017
03 ربيع الأول 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
خواب احمد، خواب جمله انبیاست
آدمیان را از رویاهاشان میتوان شناخت همچنانکه پیامبران را؛ ودرین رویاهاست که پیامبری چهره می نمایاند نه در تشریعات که نصیبه های نازل نبوت اند.  


به نام خدا

 

اول رمضان ۱۴۳۴


محمّد(ص): راوی رؤیاهای رسولانه(۲) 

 ***


گـفت پیغـمبـر که عَـینایَ تَنـام

لایَـنـامُ قَـلـبِ عَـن رَبِّ‌‌الاَنــام[۱]

آن خـیـالاتـی کـه دام اولـیاست

عکـس مهرویان بستان خـداست[۲]
 

یکم: آوردم که محمّد(ص) روایتگری است که راستگویانه رؤیاهای رسولانه و رمزآلود خود را به زبان عرف و به عربی مبین، بی‌مَجاز و بی‌کنایه، برای ما باز می‌گوید و قرآن که «خوابنامه» اوست، نیازمند خوابگزاران است تا حقایقی را که به زبان ویژۀ رؤیا بر او پدیدار شده‌اند، به زبان شهادت برای ما بازگویند و زبان خواب را به زبان بیداری برگردانند و تعبیر را به جای تفسیر و تأویل متن بنشانند و بی‌ میانجی زبان، خود را به جهان پرغموض و پررموز رؤیا نزدیک کنند، و چشم ما را به عکس مهرویان بستان خدا بگشایند.


پدیدارشناسی وحی و رؤیا و عبور از تفسیر کلاسیک متن مقدّس به ساختارشناسی رؤیایی ـ روایی آن، نه پژوهشی است متکلّمانه، و نه کوششی است هستی‌شناسانه. یعنی این قلم، نه در پی اثبات نبوّت پیامبر اسلام است، و نه در پی آشکار کردن وثاقت و صداقت و سلامت رؤیاهای او. مومنانی که محمّد(ص) را پیامبر می‌دانند (چون صاحب این قلم)، البته مکاشفات رمزآلود و رؤیایی وی را عزیز و شریف می‌شمارند، و در رازگشایی زبان آن‌ها به جدّ می‌کوشند، و از آن برای سلوک راه آخرت و سعادت، بهره‌های عظیم معرفتی و اخلاقی می‌برند. این بهره‌ها هیچ نباشد، کم از کشف راز زبان مولانا و حافظ و شرکت در اذواق و مواجید آن‌ها، و گشودن چشم ‌هنرمندانه به انسان و جهان، و بهجت حاصل از آن نیست. آن‌ها هم که التزامی و اعتقادی به نبوت ندارند، با تار و پود وحی نبوی و زبان تو در توی آن آشناتر می‌شوند و بی‌گدار به آب نمی‌زنند و در فهم و نقد کتابی که سرچشمه‌ای مِه‌آلود و زبانی خیالین دارد، گام به احتیاط می‌زنند و کام به تأمل می‌گشایند.


همچنین کاوش در «نحوۀ وجود» عالم خیال و رؤیا، و هستی‌شناسی متافیزیکی آن و نسبتش با عوالم ملکوت و جبروت، و اثبات وجود جهان‌های نامشهود و نیازمودنی، و کیفیت نزول وحی و حصول رؤیا، و عروض صورت بر بی‌صورت‌ها، و مجاری نزول فیض باری، و مراتب و مدارج نفس و حضرات و درجات هستی و... با غایت این قلم به غایت بیگانه است. نگارنده تهوّر و توان عروج بر آن بام‌های بلند را ندارد و از قصور پای چوبین و بی‌تمکین خِرد، نیک باخبر است. شرح آن عجایب را از عارفان باید پرسید که طایران آسمان معنا و سالکان طریق باطن‌اند و شرق و غرب ملکوت اسفل و اعلا را بارها به پای همّت و ریاضت درنوردیده‌اند و با ساکنان حَرم سِتر و عفاف ملکوت بادۀ مستانه زده‌اند و آب حیات خورده‌اند و از غصّه نجات یافته‌اند. محبوسان سجن طبیعت را همین بس که از غار افلاطونی خود به سایه‌های حقیقت بنگرند و طلب روزی ننهاده نکنند.


باری، سخن نه در قبول نبوّت است و نه در حقیقت وحی، که مومنان داوری خود را در باب آن‌ها کرده‌اند و بدان‌ها اعتقاد ورزیده‌اند؛ بل سخن در پدیدار وحی و زبان رؤیایی و فضای رمزآلود و مه‌آلود آن است که میراث ماندگار پیامبر است و گشودن قفلش را به کوشش ما وانهاده‌اند.


وحی هرچه باشد، به شهادت تاریخ و به گواهی مأثورات دینی، فضایی متفاوت با فضای بیداری دارد و به زبان ویژۀ خویش از حقایق سخن می‌گوید و چون همۀ خواب‌های دیگر نیازمند تعبیر و خوابگزاران است. مگر امام علی نگفت که «رؤیای انبیاء وحی است»[۳] و مگر پیامبر هنگام دریافت وحی به ناهشیاری نمی‌رفت و غفلتی گران بر او عارض نمی‌شد و پس از هشیاری دیده‌ها و شنیده‌های بیخودانۀ خویش را با صحابیان، در میان نمی‌نهاد؟ مگر فرشتگان را در خیال نمی‌دید و از هیئت پرهیبت آن‌ها و بال‌های شش‌صد گانه‌شان خبر نمی‌داد؟ مگر موسی که در آن بیابان سرد پرهراس از درخت سوزان خطاب «انّی اناالله» شنید، تنها خود نشنید؟ و مگر اگر دیگرانی با او بودند، توانایی شرکت در آن تجربه و شنیدن آن خطاب را داشتند؟ این عروض وحی چنان خصوصی و درونی و غافلگیرانه و رؤیاوش بود که همه چیزش با حوادث دنیای بیداری، از جمله زبانش فرق داشت، مگر تجربۀ دیدن تخت خداوند بر دوش هشت‌ فرشته[۴] در بیداری صورت گرفت که زبانش را زبان بیداری بدانیم؟


آن‌ها که هنوز باور نکرده‌اند که زبان وحی زبان بیداری نیست، کمی به این دقیقه بیندیشند که اگر پدیداری به نام وحی داریم که محصول حالتی ناهشیار ونامتعارف است، آن گاه باید باور کنیم که زبانش هم نامتعارف است، حتی اگر مشابه زبان ما باشد و این عین همان باوری است که ما در بارۀ همۀ خواب‌ها داریم و بی‌تکلّف و بی‌تأمل، به دنبال خوابگزاری می‌رویم.


این که قرآن می‌گوید: إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ[۵] (قرآن کلامی جدّی است وشوخی نیست)، به هیچ روی منافات با سرشت رؤیایی آن ندارد. بلی، قرآن قولی جدّی است و از سر طیبت ادا نشده است و به همین سبب است که محتاج خوابگزاری است وگرنه فروپایه و فرونهادنی است.


در خواب هم به خفته می‌گویند «بگو» و «بشنو» و «برو» و... و مگر این‌ خطاب‌ها زبان خواب را به زبان بیداری بدل می‌کنند و سامع و قائل را دوتا می‌سازند؟ اگر «آتش» و «آب» در خواب همان معنی را دارند که در بیداری، آن‌گاه «بگو» و «بشنو» هم همان مقتضا و مدلول متعارف را خواهند داشت. از جلال‌الدین بلخی بشنویم:

  

همچـو آن وقـتی که خـواب انـدر روی

تـو ز پـیش خـود به پـیش خـود شوی

بشـنـوی از خـویـش و پـنـداری فـلان

با تـو انـدر خواب گـفـتـسـت آن نهان

تـو یکی تـو نـیـسـتی‌ای خوش رفیـق

بـلـکـه گــردونـی و دریـای عـمــیـق

خود چه جای حدّ بیداریسـت و خواب

دم مــزن والـلّـه اعــلـم بـالـصــواب[۶]

  
از پیش خود به پیش خود شدن، و با خود سخن گفتن، و خود را دیگری پنداشتن، و سخن خود را از دهان دیگری شنیدن، و... از شگفتی‌های عالم رؤیا است، همان شگفتی‌های فریبنده که توهّم دوگانگی را دامن می‌زند و میان شنونده و گوینده فاصله می‌افکند و خلقی را گرفتار خطا می‌کند. محی‌الدین‌عربی هم که گفت: فمن شجرةنفسه جنی ثمرة علمه (کاشف، میوۀ علم را از درخت وجود خویش می‌چیند)،[۷] به همین لطیفه نظر داشت و بر رؤیایی بودن عالم کشف و درون‌زا بودن آن صحّه می‌گذاشت. باز هم به بیان لطیف مولانا:

 

کـانِ قـنــدم نیــسِـتـان شـکـرّم

هم ز مـن می‌روید و مـن می‌خورم[۸]

 

دوم: متن مقدّس قرآن را از دو سر می‌توان خواند: یکی از سرِ غیب و دیگری از سر شهادت. وقتی سخن از نادیده‌هاست (فرشته، قیامت، شیطان، جنّ، عرش، میزان و...)، بیان قرآن چنان تصویری و هنری می‌شود که رؤیایی ندانستنش، دشوار است. و وقتی سخن از دیدنی‌ها و امر و نهی‌هاست، بیانش چنان با عالم بیداری پهلو می‌زند که خواب را از چشم می‌رباید و بیداری را به جای خواب می‌نشاند. قاطبۀ مفسرّان، خواندن قرآن را از سر شهادت آغاز کردند و چنان مفتون «قُل‌ها» و خطابات و فرمان‌های قرآنی شدند که بر غیب هم، رنگ شهادت زدند و زبان تصویر را به زبان تشریع فروختند و بر همه حکم واحد راندند. اینجا هم فقه راهزنی کرد و سلطۀ گفتمانش، قرآن را در کام کشید.
 

شک نیست که همۀ قرآن زبان واحد دارد: یا زبان بیداری است یا زبان خواب؛ نه غیر این دو است و نه آمیزه‌ای از این دو. اما به حکم آن که فضای وحی، فضایی رؤیایی است، تردید نباید کرد که زبان قرآن هم یکسره زبان رؤیا است. و علاوه بر سرچشمۀ خیالین این زبان (که خود دلیل اصلی و استوار این مدّعاست)، چندان نشانۀ روشن در ساختار روایی قرآن هست که گمان‌های دیگر را از ذهن می‌زداید و رؤیایی بودن زبان آن را بر کرسی قبول می‌نشاند.


خطای اصلی نافیان و ناقدان، چنان که در نوشتارهای دیگر آورده‌ام،[۹] در تبیین نسبت خلق و خالق است. ذهن عامیان از آن نسبت بی‌چون، صورتی مادّی و انسانی می‌سازد و خدایی را که جدایی از خلق ندارد، چون پادشاهی مقتدر بر تخت سلطنت می‌نشاند تا از راه دور به بندگانش پیام بفرستد. امّا همین که شیشۀ این پندار بشکند و معیّت قیّومیۀ حق با مخلوقاتش به نیکی دریافته شود، آن متافیزیک فراق به متافیزیک وصال بدل خواهد شد و ظهور و بطون حق در اشیا، چنان که در رؤیای قدسی پیامبر رؤیت شده، روی خواهد نمود و به قول صدرالدین شیرازی، اشیاء همچون شئون و نعوت حق دیده خواهند شد.


نه تنها خدا، درپیامبر بود که پیامبر در خدا بود و هر چه می‌اندیشید، اندیشۀ او بود. و این جز بدان سبب نیست که خدای موحّدان، بی‌فاصله و بی‌حجاب در کائنات و ممکنات حاضر است و جمیع ممکنات وکائنات هم در اوست. جهان، الاهی است. و این مهم‌ترین کشف محمّد(ص) بود که بادها را در فرمان او می‌دید[۱۰]، و رعد را تسبیح‌خوان او[۱۱]، و آتش را افروختۀ او[۱۲] و باران را فروفرستادۀ او[۱۳]، و جان‌ها را در قبضۀ قدرت او[۱۴]، و... گویی وی در همۀ این حوادث نشسته است، چون وجود در دل ماهیّت، و مستقیماً بر آن‌ها فرمان می‌راند. باد که می‌وزد، دریا که موج می‌زند، باران که فرو می‌ریزد و آدمی که جان می‌دهد، گویی خداست که می‌وزد و موج می‌زند و فرو می‌ریزد و جان می‌دهد. یک فاعل در جهان بیش نیست و همۀ کارها عین فعل اوست. به تصریح صدرالدین شیرازی: انّه تعالی ینزل منازل الاشیاء و یفعل فعلها[۱۵] (خدای تعالی به منزلت اشیاء فرود می‌آید وکارهای آن‌ها را می‌کند). این توحید افعالی که به براهین حکیمانه مبرهن است و صدها تجربۀ قدسی و عرفانی مؤیّد اوست، و قرآن نیز بدان تصریح می‌کند که: وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ [۱۶]، واین ما تولّوا فثمّ وجه الله چنان مغفول اهل غفلت افتاده است که همیشه و همه‌جا واسطه می‌تراشند تا ربط و نسبتی بی‌واسطه و بی‌چون را، صورتی موهوم دهند و حقیقت را در حجاب کنند:


مـی‌فـزایـد در وســایــط فـلـسـفـی

از دلایـل، بـاز بـرعـکـسـش صـَفـیّ

گـر دخــان او را دلـیـل آتـش ســت

بی دخان ما را در آن آتش خوش سـت[۱۷]

 

 صدرالدین‌شیرازی بدین دقیقۀ لطیف که می‌رسد، بانگ برمی‌آورد که مبادا با شنیدن این سخنان گمان کنی خدا در عالم حلول کرده یا با آن متّحد شده است: «هیهات انّ الحالّیة و المحلّیة ممّا یقتضیان الاثنینیّة ...»[۱۸] حلول مستلزم دوگانگی است، اما در وحدت جایی برای دوگانگی نیست: «ظهر ان لا ثانی فی‌الوجود و ان لیس فی‌الدّار غیره دیّار[۱۹]» (جز او در خانه کسی نیست و در کنار او، دیگری وجود ندارد). به قول شیخ محمود شبستری:
  

حـلـول و اتـحاد این جا محال است

که در وحدت دویی عین ضلال است[۲۰]

 

مولانا که عشق و انجذابش به شمس تبریزی شهرۀ آفاق است، جانش چنان با جان شمس آمیخته بود که در خطاب به او می‌گوید:


چه نزدیک است جان تو به جانم

که هرچـیزی کـه انـدیشـی بدانم[۲۱]

 

این قصۀ عشق دو روح مشتاق است در جهان سفلی. قیاس کنید که جان علوی وعاشق محمّد(ص) با معشوق ازلی چه قرب و نسبتی داشت که هر چه خدا می‌اندیشید، او می‌دانست، بل می‌دید، و وحی و رؤیا مگر جز این است؟ تنگنای عبارت، رخصت مباسطت نمی‌دهد.

 

بعد ازین گر شرح گویم ابلهـی‌ست

زان کـه شـرح آن ورای آگـهـی‌ست[۲۲]

اندریـن محضـر خردها شد ز دست

چون قلم اینجا رسید و سر، شکست[۲۳]

 

این رؤیا و رؤیت گرچه سراپا قدسی و الاهی بود، ملوّن به الوان طبیعت و مقدّر به اقدار بشریّت هم بود که جان تا در کالبد است، احکام کالبد بر او جاری است و نفس تا در طبیعت است، شئون طبیعت با اوست:

 

جزو کل شد چون فرو شد جان به جسـم

کــس نسـازد زیـن عـجـایب‌تـر طـلـسـم[۲۴]

 

 سوّم. وحی را رؤیا انگاشتن، نه تنها از قوّت وغنای آن نمی‌کاهد که بر آن می‌افزاید. مفسّران وحی را مسموعات نبیّ می‌پنداشتند، ولی اینک معلوم می‌شود که مرئیّات اوست. اگر آنان می‌گفتند پیامبر خبر قیامت را از خدا شنیده و برای ما بازگفته است، اکنون می‌گوییم او صحنۀ قیامت را دیده است، جنّ و مَلک و شیطان و عرش و کرسی را هم. اگر آنان می‌گفتند خدا قصۀ سجدۀ فرشتگان بر آدم و سرپیچی شیطان را برای پیامبر تعریف کرده است، اکنون می‌گوییم آن صحنه با شکوه را پیامبر به چشم رؤیابین خود دیده است و برای ما تعریف کرده است، و چه تصویر هوش‌ربایی و چه حکایت پر رمز و نکته‌ای!

 

دریغا که ما در عصری زندگی می‌کنیم که رؤیا اهمیت پیشین و دیرین خود را از دست داده ‌است، با شنیدن واژۀ رؤیا آدمیان به یاد خواب‌های آشفته و پریشان می‌افتند و همه را چنین می‌انگارند. این جفای بزرگی بر حقیقت است. رؤیا برای گفتن ناگفتنی‌ها و نمودن نانمودنی‌هاست. همچنان که شعر اصیل و هنر اصیل چنین‌اند. پرندۀ حقیقت که در قفس تنگ واقعیت نمی‌گنجد، به فراخنای فضای خواب و شعر پناه می‌برد تا دهان خود را بگشاید و به زبان شعر و رؤیا سخن بگوید. رؤیا و واقعیت، خواب و بیداری یک پیوستاراند و هرجا زبان بیداری قاصر آید رؤیا به کمکش می‌شتابد تا ناگفتنی‌ها را بگوید. پیامبران قهرمانان عالم خیال وبرتر از آنند و مکشوفاتشان دنیای تنگ طبیعت را گشاده‌تر می‌کند.

 
بلی، خواب‌های پریشان داریم، همچنان که شعرهای سست و تهی داریم. ولی خواب‌های متعالی هم داریم، و رؤیاهای رسولانه از این جنس‌اند. و همین است که آن‌ها را محتاج تعبیر می‌کند. صد عبارت کنایی و نمادین در بیداری، جای یک رؤیای سمین و ثمین را نمی‌گیرد. رؤیاهای متعارف را چون معادن زمینی هرچه بکاوی، بی‌نصیب نمی‌مانی، چه جای رؤیاهای رفیع رسولان و عارفان که به فراخی آسمان بی‌نهایت است. آدمیان را از روی رؤیاهاشان می‌توان شناخت، همچنان که پیامبران را. و در این رؤیاهاست که پیامبری چهر‌ۀ خود را باز می‌کند نه در تشریعات که نصیبه‌های نازل نبوّت‌اند. حکیم ابوالقاسم فردوسی بیهوده نگفت:

 

نگر خواب را بیهده نشـمـری

یکـی بهـره دانـی ز پیغمبری[۲۵]

 

 رؤیای رسولانۀ محمّد(ص)، دایرۀ تجربه‌های او را چنان گسترش داد که تجارب همۀ پیامبران پیشین را در کام کشید و در بر گرفت، گویی محمّد(ص) با موسی بود، وقتی او از درخت نکتۀ توحید می‌شنید[۲۶]؛ با عیسی بود، وقتی به گمان اطرافیانش بر دار رفت[۲۷]؛ با ابراهیم بود، وقتی فرزند را به قربانگاه می‌برد[۲۸]؛ با ذوالنون بود وقتی از خدا قهر کرد و سپس توبه کرد[۲۹]؛ و با همۀ پیامبرانی زیست که در اضطراب یأس و لرزۀ تردید افتادند و گمان بردند که خدا به آنان دروغ گفته و قول خود را زیر پا گذاشته است. ترس بی‌پناهی و ننگ فریب‌خوردگی، جانشان را به جنون رساند، تا ناگهان نصرت خدا را شهود کردند و به سکینه و بهجت یقین رسیدند.[۳۰]


تجربه و رؤیای انبیاء پیشین، رؤیای محمّد(ص) هم بود. او از قصّۀ موسی و مواجهه‌اش با امر قدسی و خطاب شیرین و سهمگین الاهی، نه فقط خبر یافت، بلکه خود آن را زیست. او هم «انّی انالله» را از بوتۀ آتش شنید و شریک‌الاذواق موسی شد. همچنین بود تجربۀ احوال دیگر پیامبران. و حالا سخن جلال‌الدین راست می‌آید که گفت:


هـسـت قــرآن حـال‌هـای انـبــیــا

مـاهـیــان پــاک بـحــر کــبــریــا

نـام احـمـد نـام جـمـلـۀ انبـیـاسـت

چون که صد آمد، نود هم پیش ماست[۳۱]

 

بلکه اینک باید گفت: «خواب احمد، خواب جمله انبیاست».


تاریخ انبیا در رؤیاهای محمّد(ص)، تکرار می‌شود و او آدم و نوح و ابراهیم و یعقوب و یوسف و موسی و عیسی... و قومشان را می‌بیند و می‌آزماید. در خواب می‌بیند که نوح نهصدوپنجاه سال دعوت می‌کند[۳۲]؛ پاره‌ای از یهودیان به سبب نافرمانی‌شان خوک و بوزینه می‌شوند[۳۳]؛ عیسی بر صلیب نمی‌رود، بل کس دیگری می‌رود و به غلط او را عیسی می‌پندارند؛ عزیر و مرکبش دوباره زنده می‌شوند و به جهان بازمی‌گردند[۳۴]؛ موسی نیل را می‌شکافد[۳۵]، عصا را اژدها می‌کند[۳۶]، فرعون در دریا غرق می‌شود[۳۷] و ذوالقرنین سدّ آهنین می‌سازد[۳۸]؛ ادریس به آسمان می‌رود[۳۹] و... این همه رؤیاهایی هستند که محمّد(ص) روایتگر آن‌هاست و چه باک اگر نشانی از آن‌ها در تاریخ نیست! مگر خوک و بوزینه‌ای که در خواب می‌بیند، همانست که در بیداری است؟ مگر دوباره زنده‌شدن عزیر و بازگشتش را به جهان نباید تفسیر خوابگزارانه کرد؟ آیا شکافتن دریا و دیدن اژدها در خواب همان دیدن اژدها و شکافتن دریا در بیداری است؟ این‌ها همه محتاج تعبیرند تا معنای مستقیمی بیابند وگرنه، در چاه ویل تکلّفاتی خواهیم افتاد که پیامشان را مخدوش می‌کند.


فراتر از این هم می‌توان رفت. چنین می‌نماید که محمّد(ص) در رؤیا، گاه از پیش خود به پیش خود می‌رود و چهرۀ دیگران را می‌گیرد، و خود به جای پیامبران می‌نشیند. گاه آدم می‌شود و گاه ابراهیم و گاه موسی، و از زبان آنان حرف می‌زند و تجربه‌های باطنی خود را بازتاب می‌دهد. لذا نه فقط «نام احمد نام جمله انبیاست»، بلکه نام همۀ انبیاء احمدست.


وقتی محمّد(ص)، ابراهیم را در خواب می‌بیند که از خدا طلب یقین و اطمینان می‌کند و می‌خواهد کیفیت رستاخیز مردگان را ببیند و خدا او را به سربریدن چهار مرغ و نهادن اجزایشان بر سر چهار کوه فرمان می‌دهد تا ابراهیم آن‌ها را فراخواند و زنده‌ شدنشان را به ‌چشم ببیند،[۴۰] گویی خود محمّد(ص) است که به صورت ابراهیم بر خود ظاهر می‌شود و خواستۀ خود را از زبان او می‌گوید و پاسخ می‌گیرد. آیا تجربۀ ابراهیم که ابتدا ستاره و سپس ماه و خورشید را خدا می‌بیند و نهایتاً به خدایی می‌رسد که هرگز افول نمی‌کند،[۴۱] تجربۀ محمّد(ص) نیست که در رؤیا، جامۀ مبدّل می‌پوشد و تجربۀ ابراهیمی می‌شود؟

 

مصطفـا زین گفت کـآدم و انبیاء

خـلـف من باشـند در زیـر لـواء

بهر این فرموده است آن ذوفـنون

رمـز نـحـن الآخـرون السّـابقون[۴۲]

 

 رؤیاها چنین‌اند و اگر جز این باشند، عجب است. لعب معکوس‌اند و نعل باژگونه. در رؤیا زمان پیش و پس می‌شود، شخصیت‌ها به‌جای هم می‌نشینند، پارادوکس و تناقض ممکن می‌شود، نظم‌ها پریشان می‌شود و اندازه‌ها و معیارها بر هم می‌خورد و...


قرآن برای ما باز می‌گوید که خدا دشمنان محمّد(ص) را، در خواب، در چشم او اندک نمود تا دلیری یابد و به سپاهیان خود دلیری دهد تا در جنگ پیروز شوند، و پیروز شدند. محمّد(ص) به راستی گمان کرده بود که دشمنان اندک‌اند و خواب خود را عین بیداری پنداشته بود. و این تدبیر الهی و مقتضای سرشت خواب بود که وارونه‌نمایی کرد و اندک را بسیار، و بسیار را اندک نشان داد.[۴۳]


محی‌الدّین‌عربی هم به ما می‌گوید که ابراهیم در تعبیر خواب خود به خطا رفت! در خواب دیده بود که فرزندش را قربانی می‌کند و غافل بود که خواب همان بیداری نیست و باید تعبیر شود. کمر به قتل فرزند بست، اما به او نمودند که تفسیر درست خواب، قربانی کردن گوسفند است نه فرزند!

 
انّ ابراهیم الخلیل قال لابنه: «انّ ی أری فی المنام أنّی أذبحک». والمنام حضرة الخیال فلم یعبّرها. و کان کبش ظهر فی صورة ابن ابراهیم فی المنام فصدّق ابراهیم الرؤیا. ففداه ربّه ... فالتّجلّی الصّوری فی حضرة الخیال محتاج الی علم آخر یدرک به ما أراد الله تعالی بتلک الصّورة.

 

ابراهیم به پسرش گفت در خواب دیدم که تو را سر می‌بُرم. خواب عالم خیال است، اما ابراهیم این خواب را تعبیر نکرد. منظور از پسر ابراهیم در خواب، قوچ بود و ابراهیم خواب را تصدیق کرد. و خدا به‌جای آن ذبح عظیم را نشاند... آن صورتی که در عالم خیال جلوه می‌کند، محتاج علم دیگری است که مراد خدا را آشکار کند.[۴۴]


جبرئیل هم همان محمّد(ص) بود که دررؤیای قدسی بر خود او چون فرشته ظاهر شد و به او همان را داد که خود از پیش داشت. محمد(ص) تعبیر جبرئیل بود. غفلت از زبان رؤیا ومغالطۀ خوابگزارانه، جمعی را بر آن داشته است تا روح‌الامین را، تعبیر ناکرده، واسطه‌ای بپندارند که قرآن را به قلب محمد می‌رساند : نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ؛ عَلَىٰ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ؛ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ.[۴۵] (روح‌الامین این قرآن را به‌ زبان عربی بر قلب تو وارد کرده است)، اما توجه به سرشت رؤیا و زبان آن، آشکار می‌کند که اینجا دو کس در کار نیستند، بلکه یک کس است که از پیش خود به پیش خود می‌رود و با خود سخن می‌گوید، و گرنه جبرئیل را با عربی سخن گفتن چه کار؟ همچنان که وقتی شیطان به آدمی می‌گوید کفر بورز، شیطان نیست که می‌گوید، بل خود آدمیست که حدیث نفس می‌کند ووسوسه می‌شود، اما خوابنامۀ قرآن این را به صورت مکالمۀ انسان و شیطان نقل می‌کند: كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنْسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمین.[۴۶]

به گواهی مولانا:


نفـس و شیطان هردو یک تن بوده‌اند

در دو صـورت خویـش را بنموده‌اند

چون فرشـته و عقل کایشان یک بدند

بهـر حـکمـت‌هاش دو صورت شدند[۴۷]

 

ازین بالاتر، پیامبر در رؤیا به جای خدا هم می‌نشیند و از زبان او سخن می‌گوید. همۀ انزلناها و قل ها را در قرآن می‌توان چنین خواند و فهمید.


اگر خطاب به خویشتن جایز است که هست، همچون موارد بسیار که در شعر حافظ و سعدی و دیگران داریم (حافظا، سعدیا...) و اگر در رؤیا می‌توان به‌ جای دیگری نشست و از زبان او با خود سخن گفت، چه جای شگفتی است که خدا در پیامبر رود و پیامبر به جای او بنشیند و از زبان او با خود سخن بگوید؟


نیکبختانه حدیث قرب نوافل، که شیعه و سنّی آن‌ را چون حدیثی قدسی روایت کرده‌اند و با آن چون یک حقیقت متعالی قرن‌ها زیسته‌اند، انکار و عناد را می‌زداید و قبول این نکته فاخر را آسان می‌سازد. درین حدیث آمده است که «من به بنده‌ام در اثر نوافل چندان نزدیک می‌شوم که دست و پا و چشم و گوش او می‌شوم...»، اگر دست و پای او می‌شود نه عجب که ذهن و زبان او هم بشود، بلکه بنده می‌تواند ترقی کند و ذهن و زبان حق شود (قرب فرایض).


جلال‌الدین بلخی گویا این نکته را نیک دریافته بود که می‌گوید هر جا در قرآن یاعبادی (ای بندگان من) آمده است، خطاب محمد(ص) است به مردم:


بندۀ خود خواند احمد در رشاد

جمله عالم را . بخوان قل یا عباد[۴۸]

 

چهارم. علاوه بر مأثورات ومنقولات که خواب انبیاء را وحی میدانند وعلاوه بر فضای خواب گونه نزول وحی که زبانش را رمز آلود وتعبیر پذیرمیکند،نشانه‌های متنی وساختاری بسیار در قرآن هست که برآن مدّعا مهر تأیید می نهد:


الف.

حافظ گفت:

حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می‌نوشت

طـایـر فـکـرش بـه دام اشـتـیـاق افـتـاده بـود[۴۹]

 

پاشان و پریشان بودن نظم حافظی، رازِ ناگشوده‌ای نیست. همه می‌دانند که هر بیتی از غزلش در مقصدی است و ابتدا و انتهایش از هم بیگانه‌اند. چرایی آن مهم است. حافظ‌پژوه نامبردار معاصر، بهاءالدین خرمشاهی، معتقد است که حافظ در این امر از قرآن الگو گرفته است.[۵۰] در این سخن، نکتۀ مکشوف دیگری مندرج است و آن این که نظم قرآنی پریشان است. اینک سؤال بدین برمی‌گردد که چرا نظم قرآنی پریشان است، و چرا ابتدای سوره با میان و انتهای آن پیوند ندارد، و چرا سخنان خدا در هم می‌رود و قصه و اخلاق و فقه و غیب و شهادت به هم می‌آمیزند و درک مراد را بر مفسّر دشوار می‌سازند؟


مفسّران در گشودن این راز تعب‌انگیز، بخت‌آزمایی بسیار کرده‌اند و تیر گمان را به هر جانب انداخته‌اند و خسته از جهد بی‌توفیقشان، تهیدست به خانه باز گشته‌اند.که باید گفت:


چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.

 

پاره‌ای از آنان کوشیده‌اند تا به تکلّف، پیوندهای نهانی میان آیات گسسته بیابند.جلال‌الدین سیوطی در الاتقان فی علوم القرآن شرح نیکویی ازین کوشش‌ها به دست می‌دهد. پاره‌ای دیگر چون شیخ مفید، متکلّم بزرگ شیعی قرن چهارم، این گسستگی و پریشانی انکارناپذیر را کار مخالفان دانسته‌اند[۵۱]، و اکثریت مفسّران، قرآن را چنان که هست، پذیرفته‌اند و حتّی روایتی از پیامبر(صلوات‌الله علیه) آورده‌اند که جای آیات را در سوره‌ها او خود معیّن کرد و بر این پریشانی مهر تأیید نهاد.


به سورۀ مائده که گویند آخرین سورۀ نازله بر محمّد(ص) است، بنگرید:


«آیه نخستین از وجوب وفای به پیمان آغاز می‌کند و سپس از حلال بودن گوشت پاره‌ای از چهارپایان سخن می‌گوید و بعد به احکام شکار در حال احرام می‌پردازد. بعد سخن از حرمت خون و مردار و گوشت خوک می‌رود و نیز حیوانات خفه‌شده یا پرتاب‌شده از کوه یا کشته‌شده در اثر شاخ زدن به یکدیگر، نیز از حرمت قمار. و بعد ناگهان در همین آیه می‌گوید که امروز دین شما کامل شد و نعمت من بر شما تمام شد، و اگر کسی گرفتار گرسنگی شود می‌تواند از گوشت مردار بخورد. و در آیه بعد سخن از صید توسط سگ شکاری می‌رود و بعد حلال بودن طعام اهل کتاب بر مومنان و نیز حلیت زنان عفیفۀ مومنه و کافره بر مومنان، و سپس سخن از کیفیت وضوست و در صورت نیافتن آب، کیفیت تیمم با خاک. بعد توصیه به عدل است و سپس یادآوری نعمت الهی بر مومنان است که خدا دفع دشمن آنان کرده است. و سپس سخن از پیمان گرفتن از بنی‌اسرائیل است و آن گاه نقض میثاقشان؛ و بعد پیمان گرفتن از نصاری و نقض میثاقشان. و سپس سخن از پیامبر کنونی می‌رود و کتابش که نور است و مبین؛ و سپس قصۀ کفر مسیحیان که پسر مریم را خدا دانستند و آن گاه سخن یهودیان و نصاری که گفتند ما دوستان و فرزندان خداییم؛ و سپس خطاب به اهل کتاب که پیامبر و بشیر و نذیر کنونی را دریابید؛ و آن گاه سخن موسی با قومش و تشویق‌شان به جهاد و سرپیچی آنان، و به همین سبب چهل سال در بیابان ماندنشان. سپس قصۀ دو پسر آدم است و قربانی‌هاشان، و کشته شدن هابیل به دست قابیل و آمدن کلاغی و نشان دادن چگونگی کندن زمین و دفن جسد در آن. و آن گاه حکم مجازات قاتلان و محاربان که دست و پاهاشان باید قطع شود و سپس حکم سارقان و قطع دستانشان و سپس دلداری دادن به پیامبر که طعن طاعنان مبادا بیازاردش، علی‌الخصوص یهودیان که رباخوارند. و بعد از آن، احکام جزایی در تورات که جان در برابر جان و چشم در برابر چشم، و بینی و گوش و دندان در مقابل بینی و گوش و دندان؛ و پس از آن توصیه به مومنان که یهود و نصاری را به دوستی برنگیرند که ولیّ حقیقی مومنان آنان‌اند که نماز به جا می‌آورند و زکات می‌پردازند؛ و سپس خطاب به اهل کتاب که اکثر شما فاسقید و این که بعضی از شما گرفتار لعنت خدا شدید و خوک و بوزینه شدید؛ و سپس سخن یهودیان که دستان خدا را بسته می‌بینند و نفی این سخن و تأکید بر گشاده بودن دستان خداوند؛ و آن گاه فرمان به پیامبر که پیام خدا را برسان که اگر نرسانی پیامبر نیستی؛ و سپس خطاب به اهل کتاب که باید به تورات و انجیل عمل کنید؛ و آن گاه این سخن که از یهود و نصاری و مسلمان و صائبین، هر کس به خدا و رستاخیز باور آورد و عمل نیک کند، بیمی از عذاب نداشته باشد؛ و پس از آن باز قصّۀ کفر مسیحیان که خدا را همان مسیح پسر مریم دانستند، و نیز آنان که گفتند خدا یکی از آن سه نفر است، در حالی که مسیح پیامبری بیش نیست که با مادر صدیقه‌اش غذا می‌خورد؛ و سپس بحث از غلّو مسیحیان و عداوت شدید یهودیان با مومنان و نرم‌دلی مسیحیان و اشک ریختنشان هنگام شنیدن قرآن؛ و سپس سخن از رزق حلال می‌رود و بعد حکم سوگند خوردن و کفّارۀ آن که اِطعام ده مسکین است یا سه روز روزه؛ بعد از آن حکم حرمت قمار و شراب است و دوباره بحث از شکار کردن هنگام احرام؛ و بعد حلّیّت صید حیوانات آبزی و سپس نفی تابوهای اعراب (شترهایی که نباید شیرشان را دوشید یا بار بر آن‌ها نهاد...)؛ و سپس مسائل مربوط به وصیّت و میراث؛ و سپس دوباره سخن خداوند با عیسی و منّت نهادن بر او که من تو را با روح‌القدس تأیید کردم که در گهواره سخن می‌گفتی و کتاب و حکمت به تو آموختم و معجزات دادم که مرغ گِلین را با دمیدن زنده می‌کردی و مرده زنده می‌کردی؛ و روزی که به حواریون وحی کردم که به من و رسولم ایمان آورند و آوردند؛ و روزی که حواریون از عیسی خواستند که خدایش مائده‌ای از آسمان فرو فرستد و عیسی دعا کرد و خداوند اجابت کرد؛ و نیز روزی که خدا به عیسی گفت: «تو بودی که گفتی مردم تو را و مادرت را بپرستند؟ وعیسی گفت: سبحان‌الله، تو می‌دانی که من چنین نگفته‌ام. اگر آنان را عذاب کنی، بندگان تواند و اگر نه خود دانی».


مثال دوم را در سوره نور ببینید که ابتدا سخن از تهمت زنا واحکام فقهی آن می‌رود وپس از چند آیه ناگهان آیۀ نور پدیدار می‌شود که از غرر آیات توحیدی قرآن واز نوادر رؤیاهای قدسی محمد ص است (اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ...) و به دنبالش چند آیۀ دیگر در همین زمینه، و سپس باز احکام ازدواج کنیزکان وجوانان کم بضاعت و...


جالب آن است که در ابتدای سوره می‌گوید: سُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنْزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (این سوره‌ای است که نازل کرده‌ایم و احکامش را واجب نموده‌ایم...) که نشان می‌دهد کل سوره یکپارچه است و گسستگی درونی آن از چشم «مؤلف» پنهان نبوده است.


پراکندگی و گسستگی در آیات این سوره‌‌ها و حتی در یک آیۀ واحد چندان مشهود است که حاجت به تأکید ندارد و چنان است که حتی در نوشتۀ نویسندگان تازه‌کار هم دیده نمی‌شود. گویی باید پذیرفت که این پراکندگی نه معلول تصرّف دشمنان، نه غفلت جمع‌آورندگان، نه بی‌خبری صاحب وحی و خدای آداب‌دان، بلکه از آن است که ساختار روایی سوره‌ها تابع ساختار مه‌آلود و خواب‌آلود رؤیاهاست که غالباً نظم منطقی ندارند و از سویی به سویی و از گوشه‌ای به گوشه‌ای می‌روند و فاقد انسجام و انتظام هستند. موسای آداب‌دان که بر شبان پریشان‌گو و سوخته‌جان خرده گرفت، مگر عتاب از حق نشنید که:

 

مـوسـیا آداب‌دانـان دیـگرند

سوخته جان و روانان دیگرند[۵۲]

 

این ادب خواب است که آداب بیداری را ندارد. اگر به قول مولانا «ادب عشق جمله بی‌ادبی‌ست»[۵۳]؛ حالا باید گفت که ادبیات و «ادب خواب جمله بی‌ادبی‌ست»!


داستان‌سرایی‌های قرآن هم آشکارا صورتی رؤیایی دارد. پرش‌ها، حفره‌ها و خلاءهای روایتگرانه در این داستان‌ها چنان است که خواننده به خوبی حس می‌کند که راوی از روی حوادث می‌پرد و همه چیز را نمی‌بیند ونمی‌گوید، و گاه چیزهایی را می‌بیند و می‌گوید که در بیداری دیدنی نیست، و این شباهت تمام دارد با رؤیاها که وقایع در آن‌ها به سرعت عوض می‌شوند، پاره پاره می‌شوند، زمان ‌را در می‌نوردند و دچار گسستگی‌های مکانی می‌شوند، گاه راوی را به درون داستان می‌کشند، و گاه او را در جایگاه تماشاچی می‌نشانند. از اول شخص به سوم شخص می‌روند و بالعکس. و البته درک معنای آن‌ها هم جز با نگاه خوابگزارانه و غیرمورّخانه میسّر نیست.


پیامبر در تقریر جنگ‌های زمان خود هم واقعیّت را به خیال و خواب را به بیداری می‌آمیزد و گاه خبر از چند هزار فرشته می‌دهد که در جنگ به یاری مومنان آمده‌اند؛ وگاه ابلیس را می‌بیند که کافران را فریب می‌دهد و به جنگ ترغیبشان می‌کند و سپس پشتشان را خالی می‌کند و تنهایشان می‌گذارد.یعنی وقتی پیامبر گزارش حوادث دوران خود را میدهد باز هم زبانش مورّخانه نیست وحادثه را گویی در فضای دیگری می بیند ومولّفه‌های نادیدنی ورؤیایی برآن می افزاید.[۵۴]


نیز چنان که پیداست پیامبر گرامی اسلام، بیش از صد بار موسی(علیه‌السلام) را به خواب دیده است و هر بار که قصۀ او را روایت کرده، ( در بیش از سی سوره) صحنه‌آرایی جدیدی کرده است که همگونی‌ها و ناهمگونی‌هایی با هم دارند. یک مؤلف هیچ‌گاه چیزی را این همه تکرار نمی‌کند، امّا یک رویابین می‌تواند ده بار دوستی را در خواب ببیند وحکایتش را به تفاریق و به تفاوت باز گوید. مولانا جلال‌الدین که نظم پریشان «حسامی‌نامه»‌اش به قوّت، یادآورِ سبک و ساختار قرآنی ا‌ست، و شاید هم ازین‌رو خود آن را قرآن به زبان پارسی میدانست ، در میان دویست و پنجاه داستان مثنوی فقط یک داستان مکرّر دارد.


تداعی آزاد، رهنمای ذهن پرذخیرۀ مولانا و کلام پر کمال او بود و همین بود که او را در مثنوی ازین سو به آن سو می‌برد تا داستان در داستان آورد و قصه و موعظه و تاریخ و هزل و جدّ را بـه‌هم بیامیزد، و گاه گسست‌ها و حفره‌هایی را به‌ جا گذارد که ناسخان بعدی، آن‌ها را به خیال خود پُر کنند و خوانندگان را از سرگردانی بدر آورند! وساختار متن قرآنی گاه چه حکایت روشنی از تداعی آزاد دارد.


هیچ‌کس چون خود جلال الدین محمد سرشت راستین داستان‌گوییش را نمی‌شناخت که گفت:

 

ایـن حـکایت گفته شد زیر و زبر

همـچـو کار عاشـقـان بی‌‌پا و سر[۵۵]

 

و نیز هیچ‌کس چون او صفت وحی و رؤیا را چنین نیکو بیان نکرد که او در حق موسی (ع) گفت:

 

بـر دل موسـی سـخن‌ها ریختند

دیـدن و گـفتـن به هـم آمیختند[۵۶]

 

به سببِ همین نظم گسستۀ رؤیاگونه است که قرآن و مثنوی را از هرجا باز کنی، گویی در آغاز جلسه آمده‌ای و درس آموزگار، تازه شروع شده است.سهروردی که گفت قرآن را چنان بخوان که گویی بر تو نازل شده است ،لاجرم باید چنین تکمیل شود که «گویی در خواب بر تو نازل شده است» .


ب. پارادوکس‌های قرآن.

 

ادامه دارد...

 
بخش نخست :
محمّد(ص): راوی رویاهای رسولانه (۱)


منابع و پا نوشت ها 

---------------------------------

[۱] . جلال‌الدین محمّدبلخی، مثنوی‌معنوی، به تصحیح عبدالکریم سروش، تهران انتشارات علمی‌وفرهنگی ۱۳۷۶، دفتردوم/ ۳۵۵۸.

پیامبر گفت که چشمانم به خواب می‌رود ولی دلم به خواب نمی‌رود.

[۲] . همان، دفتراوّل/ ۷۲.

[۳] . شيخ طوسي، امالي، ج ۱، ص ۳۳۸، حديث ۲۸، و نیز: مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۶۴، حديث ۴. این حدیث را اهل سنت از پیامبر آورده‌اند. این سخنان از غزالی که فیض کاشانی در کتاب علم‌الیقین آورده، نیز خواندنی است:

یکی از عالمان گوید: کلمه‌ای از قرآن نیست مگر آن که در تحت آن رمز و اشاره‌ای به معنایی نهان نهفته است که تنها کسی آن را می‌فهمد که بتواند موازنه و مناسبت میان عالم مُلک و شهادت و عالم غیب و ملکوت را درک کند... .

بنگر که آنچه برای شخص خواب از رؤیاهای صحیح که یک چهل‌وششم از نبوت است، منکشف می‌شود، چگونه با مثال‌های خیالی انکشاف می‌یابد. مثلاً کسی که حکمت را به نااهل می‌آموزد در خواب چنان می‌بیند که مروارید به گردن خوک می‌آویزد.

و یکی در خواب دید که گویی انگشتری به دست دارد و با آن فرج زنان و دهان مردان را مهر می‌کند، ابن سیرین (معبّر معروف) به او گفت: تو مردی هستی که در ماه مبارک رمضان پیش از صبح اذان می‌گویی؟ گفت: آری. دیگر در خواب دید که گویی روغن زیتون را در خود زیتون می‌ریزد، ابن سیرین گفت: کنیزی داری که در واقع مادر توست، او اسیر شده و فروخته شده و تو او را نمی‌شناخته و خریده‌ای؛ و واقعیت نیز همین بود. ببین چگونه مهرزدن بر دهان‌ها و فرج‌ها با اذان قبل از صبح در روح عمل ختم که همان بازداشتن است مشارکت دارد، گرچه در صورت همانند آن نیست. مطالب آینده را نیز بر همین اساس قیاس گیر... .

بدان که قرآن و اخبار نیز شامل بسیاری از این قبیل است. به این حدیث دقت کن: «قلب مومن میان دو انگشت از انگشتان خداست (که هرگونه بخواهد آن را می‌گرداند)».!.......

بالجمله بدان که آنچه را که فهم تو قادر به درک آن نیست، قرآن کریم آن را به همان صورتی که در عالم خواب با روح خود از لوح محفوظ درک می‌کنی به سوی تو القا می‌کند تا آن را به شکلی مناسب تمثیل کند، و این نیازمند به تعبیر است.

و بدان که تأویل همان راه تعبیر را می‌رود، و از همین رو گفتیم: مفسّر حول و حوش پوستۀ مطلب دور می‌زند، زیرا کسی که کلمۀ خاتم و فروج و افواه را ترجمه می‌کند و توضیح می‌دهد، چون کسی نیست که از این‌ها اذان قبل از صبح را درمی‌یابد... .

و چون این را دانستی خواهی دانست که تو در این عالم، خواب هستی گرچه ظاهراً بیدار باشی، زیرا مردم خوابند و چون بمیرند بیدار می‌شوند و هنگام این بیداری که با مرگ حاصل می‌شود حقایق و ارواح آنچه که به صورت مثال شنیده بودند برای آنان کشف می‌گردد....

فیض‌کاشانی، علم‌الیقین، ج ۱، صص ۶۵۴ ـ ۶۵۸.

[۴] . الحاقه/ ۱۶، وَالْمَلَكُ عَلَىٰ أَرْجَائِهَا ۚ وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ.

[۵] . الطارق/ ۱۳ـ۱۴.

[۶] . جلال‌الدین محمّدبلخی، مثنوی‌معنوی، دفتر سوم/ ۱۲۹۸ ـ ۱۳۰۲ و ۱۳۰۴.

[۷] . فایّ صاحب کشف شاهد صورة تلقی الیه مالم تکن قبل ذلک فی یده فتلک الصورة عینه لاغیره. فمن شجرة نفسه جنی ثمرة علمه.

ابن عربی، فصوص‌الحکم، برگردان محمدعلی موحد و صمد موحد، تهران نشر کارنامه ۱۳۸۵، ص ۵۴۲. نیز: ان ّموطن الخیال یطلب التّعبیر، ص ۵۷۱.

[۸] . جلال‌الدین محمّدبلخی، مثنوی‌معنوی، دفتر دوم/ ۲۴۳۰.

[۹] . مقالات «بشر و بشیر» و «طوطی و زنبور»، http://www.drsoroush.com

[۱۰] . الفرقان/ ۴۸، (وَ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً (و او کسى است که بادها را بشارت‌گرانى پیش از رحمتش فرستاد، و از آسمان، آبى پاک کننده نازل کردیم).

[۱۱] . الرعد/ ۱۳، (وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلَائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَيُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَنْ يَشَاءُ وَهُمْ يُجَادِلُونَ فِي اللَّهِ وَهُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ).

[۱۲] . الواقعه/ ۷۱، (أَفَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ).

[۱۳] . لقمان/ ۳۴، (إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ ۖ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا ۖ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ).

[۱۴] . الزمر/ ۴۲، (اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا ۖ فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَىٰ عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَىٰ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ).

[۱۵] . صدرالدین شیرازی، حکمت متعالیه، فصل چهارم، رساله «خلق الاعمال».

[۱۶] . الحدید/ ۴، هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ ۚ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا ۖ وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ ۚ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ.

[۱۷] . جلال‌الدین‌محمّد بلخی، مثنوی‌معنوی، دفتر پنجم/ ۵۶۹ و ۵۷۱ .

[۱۸] . صدرالدین شیرازی، اسفار اربعه، ج۱.

[۱۹] . همان.

[۲۰] . شیخ‌محمود شبستری، گلشن راز، تهران انتشارات صفی‌علیشاه ۸۷۱۳ ، ص ۴۴.

[۲۱] . جلال‌الدین محمّدبلخی، کلیات شمس‌تبریزی، غزل شماره ۱۵۱۵.

[۲۲] . همان، دفتر دوم/ ۱۷۷۵.

[۲۳] . همان، دفتر سوم/ ۴۶۶۲.

[۲۴] . عطار نیشابوری، منطق الطیر، فی‌التوحید باری تعالی جلّ‌ ‌و علا، «حکایت عیاری که اسیر نان و نمک خورده را نکشت».

[۲۵] . ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه، «خواب دیدن نوشیروان و گزارش کردن بوذرجمهر آن را».

[۲۶] . القصص/ ۳۰، (فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ مِنْ شَاطِئِ الْوَادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يَا مُوسَىٰ إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ).

[۲۷] . النساء/ ۱۵۷، (وْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَٰكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ ۚ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ ۚ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ ۚ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًا).

[۲۸] . الصافات/ ۱۰۲، (فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَىٰ فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَىٰ ۚ قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ ۖ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ).

[۲۹] . الانبیاء/ ۸۷ ، (وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ).

[۳۰] . یوسف/ ۱۱۰، حَتَّىٰ إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جَاءَهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّيَ مَنْ نَشَاءُ ۖ وَلَا يُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ.

[۳۱] . جلال‌الدین‌محمّد بلخی، مثنوی‌معنوی، دفتر اول/ ۱۵۴۱ و ۱۱۰۹.

[۳۲] . العنکبوت/ ۱۴، (وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ).

[۳۳] . المائده/۶۰، (أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَٰلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ ۚ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ ۚ أُولَٰئِكَ شَرٌّ مَكَانًا وَأَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ).

[۳۴] . البقره/ ۲۵۹، (أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَىٰ قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىٰ يُحْيِي هَٰذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا ۖ فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ ۖ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ ۖ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ ۖ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَىٰ طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ ۖ وَانْظُرْ إِلَىٰ حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ ۖ وَانْظُرْ إِلَى الْعِظَامِ كَيْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا ۚ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ).

[۳۵] . البقره/ ۳۶، (وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ).

[۳۶] . الاعراف/ ۱۰۷ و نیز: الشعراء/ ۳۲، (فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ).

[۳۷] . القصص/۴۰، (فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ ۖ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ).

[۳۸] . الکهف/ ۹۳ـ۹۴، (حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمَا قَوْمًا لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا؛ قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَىٰ أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا).

[۳۹] . مریم/ ۵۶ـ۵۷، (وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ ۚ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا ؛ وَرَفَعْنَاهُ مَكَانًا عَلِيًّا).

[۴۰] . البقره/ ۲۵۹، (نک: پی نوشت ۳۶)؛ و نیز ۲۶۰، (وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَىٰ ۖ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ ۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي ۖ قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا ۚ وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ).

[۴۱] . الانعام/ ۷۶ـ۷۹ ، فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَٰذَا رَبِّي ۖ فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ؛ فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَٰذَا رَبِّي هَٰذَا أَكْبَرُ ۖ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ؛ إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا ۖ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ).

[۴۲] . جلال‌الدین‌محمّد بلخی، مثنوی‌معنوی، دفتر چهارم/۵۲۴ـ۵۲۵.

[۴۳] . الانفال/ ۴۳ ، إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلًا ۖ وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا لَفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ ۗ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

[۴۴] . ابن عربی، فصوص الحکم، ۱۳۸۵، فصّ اسحاقی صص ۳۶۴ـ ۳۶۵.

[۴۵] . الشعراء/ ۱۹۲ـ۱۹۴.

[۴۶] . الحشر/ ۱۶.

[۴۷] . جلال‌الدین‌محمّد بلخی، مثنوی‌معنوی، دفتر سوم/ ۴۰۵۲ـ۴۰۵۳.

[۴۸] . همان، دفتر اول/ ۲۵۰۱.

[۴۹] . حافظ، دیوان، تهران زوّار ۱۳۶۹، غزل شماره ۲۱۲.

[۵۰] . بهاءالدین خرمشاهی، ذهن و زبان حافظ، تهران ناهید ۱۳۸۰.

[۵۱] . شیخ مفید، اوائل‌المقالات.

[۵۲] . جلال‌الدین‌محمّد بلخی، مثنوی‌معنوی، دفتر دوم/ ۱۷۶۴.

[۵۳] . جلال‌الدین محمّدبلخی، کلیات شمس‌تبریزی، غزل شماره ۳۱۷.

[۵۴] . انفال/ ۴۸ (وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَکُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَکُمْ فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَکَصَ عَلى‏ عَقِبَيْهِ وَ قالَ إِنِّي بَري‏ءٌ مِنْکُمْ إِنِّي أَرى‏ ما لا تَرَوْنَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ وَ اللَّهُ شَديدُ الْعِقابِ) و آل عمران/ ۱۲۳ـ۱۲۴، (وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ؛ إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِين).

[۵۵] . جلال‌الدین‌محمّد بلخی، مثنوی‌معنوی، دفتر اول/ ۲۹۰۲.

[۵۶] . همان، دفتر دوم/ ۱۷۷۳. 

 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. 


 

ارسال به :


نظرات
محمد : ۱۹ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۳:۱۰ قبل از ظهر
به نظرم در این بخش مقاله موضوع را بهتر باز کردید جناب سروش
قدر مسلم نمی شود از نظریات شما در این خصوص گذشت و به انتظار ان می مانیم تا تمام شدنش
من از خوانندگان خواهش می کنم از بعضی از سوالات ابتدایی و انکار امیز و ابتدایی بگذرند و به گونه ای اظهار نظر نکنند که گویی سروش تا بحال قران را نخوانده است و بخواهند مقدمات قران را به شما یاداور کنند.
به خوانندگان یاداوری می کنم که سروش اگر نه همه قران اما بخش عمده ای از ان را احتمالا حافظ است و به زبان عربی تسلط دارد و عمری را با متون اسلامی گذارنده است و بر شرح و بسط انها صدها سخنرانی و نوشته دارد .
مطلقا منظورم دقاع از این نظریه نیست فقط توضیح می دهم که شما را به خدا اجازه دهید سوالهای جدی تر به چشم بیاید
بنده خدا : ۱۹ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۴:۰۶ قبل از ظهر
با سلام و تبريک حلول ماه مبارک رمضان
بسيار بسيار تامل برانگيز و خواندنی بود ..مثل هميشه.
اما مشکل اين جاست که چنين خوابگزاری را در عصر حاضر بايد از کجا پيدا کرد ؟؟؟؟
خداقوت مومن .
م. طاهر : ۱۹ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۶:۰۶ قبل از ظهر
سینما در قرآن:
در بر گیرنده ۳ نکته، ۲ تذکر، و یک درس برای آقای دکتر سروش گرامی
آنچه در اینجا می آید قطعه پایانی متنی است که در "ارسال نظر" ذیل بخش نخست از این مقال قرار دادم و هنوز در سایت جرس منعکس نشده است، ولی برای روشن ساختن شیوه روایی قرآن کریم کفایت می کند.
م. طاهر

درس پیشنهادی به آقای دکتر سروش گرامی: فیلم نامه نویسی

نمونه های سه گانه ای که خود آقای دکتر سروش در مقال جدید خود آورده اند (نگاه کنید به پاورقی های ١٧، ١٨، و ٢٠ ذیل بخش نخست مقال آقای دکتر سروش) بهترین شاهد برای زیبایی هنری سبک روایت گری قرآن از رویدادهای گذشته و آینده است. اهل هنر و بویژه هنر هفتم که با فیلم نامه نویسی آشنایی کافی دارند، این سبک را به خوبی می شناسند. هر بیننده ای هم می تواند صحنه های روایت گری بسیار هنرمندانه ای را در فیلم های سینمایی به خاطر بیاورد که در آنها از شیوه "بازگشت به گذشته" (Flash Back) و یا "عبور به آینده" (Flash Forward) برای توصیف و شرح زمینه های قبلی رویدادها و یا سرنوشت آینده شخصیت های داستان فیلم استفاده شده است.
ندرتا ممکن است پس از "عبور به آینده" (مثلا ٧ سال بعد) و پیش از بازگشت به زمان حال، شاهد یک "بازگشت به گذشته" (مثلا ٣ سال قبل از آن زمان آینده که هنوز ٤ سال پس از زمان حال خواهد بود) باشیم که زمینه رویدادهای جاری در آن آینده ای که با "عبور به آینده" تصویر شده است را بر بیننده روشن می سازد.
بدین ترتیب دریچه های زمانی مختلفی پی در پی باز می شوند و رفت و برگشت در بین این زمان های متفاوت گاه بیننده فیلم (و یا خواننده روایت داستانی) را به حالت تعلیق در زمان در می آورد، و از طرفی همین سیال شدن روایت در زمانهای گوناگون بر جذابیت ماجراها می افزاید. بدیهی است اگر بیننده از نیمه راه به تماشای فیلم (یا خواندن داستان) بنشیند، نخواهد دانست که رویدادها در کدامیک از دریچه های زمانی قرار گرفته اند و سیر رویدادهای فیلم یا داستان چه پیوندی با یکدیگر دارند. آنگاه این روایت های تصویری بیشتر شبیه رویاهای پراکنده راوی ماجرا (نویسنده فیلم نامه) و یا داستانی بی سر و ته (که کار یک کودک یا نویسنده مبتدی و بی تجربه است) جلوه خواهد کرد.
آشنایی با سبک نگارش فیلم نامه ها و به ویژه هنر به کارگیری دریچه های زمانی مختلف و گاه متعدد از راه "بازگشت به گذشته" (Flash Back) و "عبور به آینده" (Flash Forward) و یا تلفیقی از این دو زمان بندی در روایت گری رویدادها، همان درسی است که به آقای دکتر سروش پیشنهاد باید کرد، بدان امید که داستان های قرآنی را از ابتدای روایت هر داستان و با در نظر داشتن دریچه های زمانی مختلف و گاه "تو در تو" که در هر داستان گشوده می شود پی گیرند و نه تنها کار تفسیر و تاویل آیات قرآن کریم بر ایشان سهل و هموار گردد، بلکه از "رویاهای رسولانه" خودشان هم خلاصی یابند.
با آرزوی سلامت، نشاط، و پیشرفت روز افزون برای آقای دکتر سروش گرامی.
والسلام علی من اتبع الهدی
م. طاهر
ابوذر : ۱۹ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۷:۲۴ قبل از ظهر
با سلام.اینکه میبایست از معنای ظاهری آیات به معناهای باطنی قران سلوک کرد مورد وفاق تمام عارفان و صوفیان و حتی فقیهان این تمدن بوده و هست. نظر و تاکید به رویا بودن قران به هیچ روی نظری بدیع نیست. حال سوال چنین است که چگونه به قطع و یقین میتوان گفت که در مقام مثال پیامبر همان جبراییل بوده است(جبرئیل هم همان محمّد(ص) بود که دررؤیای قدسی بر خود او چون فرشته ظاهر شد و به او همان را داد که خود از پیش داشت. محمد(ص) تعبیر جبرئیل بود).چرا که خواب انگارانه دیدن قران لزوما چنین نتیجه ای نمیدهد.نکته مهم تنها انست که آیا به ساخت کلی معنایی قران و روح حاکم بر ان در تفسیر پایبند بمانیم(فقیهان) و یا اینکه به مانند کثیری از عارفان وسالکان ،بی پروا و شجاعانه تفسیر و تاویل های حتی کاملا مغایر با قران را نیز معتبر بدانیم وتجربه معرفتی و معنوی خود را نیز سوار بر قران کنیم و یا ارج نهیم.نمونه ان تفاسیر که مورد عجب بسیاری بوده است نطر ابن عربی در باب ایمان فرعون و نجات وی از عذاب آخرت ویا در ستایش ابلیس و مسایل بسیار سخت دیگر در باب شفاعت و...(کتاب تصوف اسلامی نوشته نیکلسون)... ارا و نظریات حلاج و عین القضات همدانی درنهایت چنین چالشی هستند.با تشکر فراوان از دکتر سروش
فرشيد : ۱۹ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۱۸ بعد از ظهر
وقتي ما رابطه ي محمد (به عنوان يك انسان) با ماوراء را بپذيريم؛ كيفيت اين رابطه و تجربيات ديني او، ديگر چندان اهميتي نخواهد داشت. چه اين برقراري ارتباط در بيداري بوده باشد و يا در خواب و بشكل رويا؛ توفير و تفاوتي در ايمان به نبوت وي، براي پيروانش ايجاد نميكند و مطرح كردن اين بحث ها، هيچ دردي را دوا نخواهد كرد و مشكلي را برطرف نخواهد نمود. تنها تاثير اينگونه مباحث، تحريك متعصبين مذهبي و متحجرين بهانه جو براي ايجاد بلوا و جنجال است.
رسول : ۱۹ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۳۵ بعد از ظهر
با سلام خدمت دکتر
اکنون کمی صحبت شماواضحتر شداینکه بحث درباره شکل بروز وحی است نه خود وحی اما در ادامه من به این مناقشه ذهنی رسیدم که ما خود خدائیم (انا الحق) ویا ما خود جبرئیلیم(در بحث به ایرادهای که گرفته بودیم که قل در قران امده و بیان شما که متذکر شده اید که براساس جای خدا نشستن توسط حضرت محمد است) و در اساس جبرئیلی ویا شیطانی با وجود خارجی وجود ندارد این وجود همانا میتواند یک روح یاهرچیزی دیگر باشد که وجود ندارد و خود درونی ماست و جایی بیان میدارید که پیامبر جای خدا نشسته و گقته بگو ...پس بالطبع پیامبر میتواند جای شیطان هم بنشیند و دراینجا است که باز میگوئید پیامبر از نوع مستمع نبوده و خود حادثه رادیده است که شیطان به دستورخدا بر تعظیم عمل نکرد حال چگونه پیامبر هم توانسته خدا بوده هم شیطان و هم جای خود این تشویش را چگونه میتوان پاسخ گفت دیگر انکه حال فرض کنیم پیامبر برجای خدا نشسته و بر شیطان تقاضای تعظیم برانسان(ادم) کرده حال انکه خود اصالتاانسان بوده و فاصله بین نفس مغرور خود در تقاضای تعظیم شیطان برنوعی همچون خود و نفس خدایی خود چگونه درک میشود چگونه میتوان درک کرداین دستور صحیح بوده یا غلط فرض برخدابودن کرد یا هوای نفسانی پیامبر؟؟؟؟ ودر نهایت نقد بعدی برمیگردد که خوب این تعابیر چگونه به صحیح حاصل شود جایی که حتی پیامبر خدا در تاویل ان دچار اشتباه می شود (سر بریدن اسماعیل توسط ابراهیم )و نکته بعدی اینکه دوباره درخواب (وحی میشه به ایشان )می بیندکه اشتباه کرده وباید یک قوچ را باید سر ببرد و حالا از کجا باید بداند که منظور از قوچ ،قوچ است و نه چیزی دیگر و نه سر هردو هم اسماعیل و هم قوچ و یا تعبیر اسماعیل و قوچ هر دو بیانگر مثلا بار مسافرت بستن است نه اساسا سربریدن چیزی و..... و حالا با این شرایط دگر انسانها چه کنند در صورتی که دگر هیچ معیار و سنجه ای وجود ندارد تا راستی ازمایی شود که تعبیر من صحیح است یا تعبیر شما؟؟؟؟؟؟؟؟مطالبتان بسیار ارزنده و محرک ذهن است که بسیار به ان نیازمندم اقای دکتر اگر امکان دارد پاسخهای خود را بیشتر بازکنید تادرک بهتر بیابیم باشد که در راه رستگاری ثابت قدمتر شویم
همنشین بهار : ۱۹ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱:۵۱ بعد از ظهر
سلام بر شما و بر آقای دکتر سروش

با این یادآوری که ما از قماش رؤیاهایمان هستیم، توجه شما را به نکات زیر جلب می‌کنم:

۱- در عهد عتیق، (به جز آنچه در باره موسای کلیم گفته شده که خداوند چهره به چهره با او صحبت کرد (سفر اعداد فصل ۱۲ آیه ۶ تا ۸)، رؤیا (ظرف) و کلام الله (مضروف) است. رؤیا وسیله انتقال وحی به اکثر پیامبران بیان می‌شود (سفر پیدایش فصل ۱۵ آیه ۱، اشعیا فصل ۲۹ آیه ۷، ایوب فصل ۳۳، آیات ۱۴-۱۶)

۲- کتب متأخرتر عهد عتیق کمتر به رؤیا بها می‌دهند و گاه رؤیا را با کابوسهای پریشان که اشرار به آن دچار می‌شوند یکی می‌گرفتند. (اشعیا فصل ۲۹ آیه ۸، ایوب فصل ۲۰ آیه ۸، جامعه فصل ۵ آیه ۶)

۳- در آئین پروتستان رؤیا (به شرطی که با حکمت و جوهر تعالیم الهی تضاد نداشته باشد) می‌تواند از جانب خداوند باشد تا اراده او از طریق نبی (کسی که رؤیا را گرفته است) انجام شود .

۴- در قران واژه های «رؤیا»، «منام»، «بشرا» و «حلم» به رؤیا و خواب اشاره دارند.
رؤیا (سوره یوسف آیات ۵، ۴۳ و ۱۰۰؛ سوره اسرا آیه ۶۰؛ سوره صافات آیه ۱۰۵؛ سوره فتح آیه ۲۷)
«منام» به معنی خواب (سوره روم آیه ۲۳؛ سوره زمر آیه ۴۲) و به معنی رؤیا (سوره انفال آیه ۴۳، سوره صافات آیه ۱۰۲)
«بشرا» =خبر خوب (سوره یونس آیه ۶۴)
«حلم»= رؤیای بد (در عبارت أَضغَث أَحْلَمِ (به معنی خواب‌های مشوش) در سوره انبیاء آیه ۵؛ سوره یوسف آیه ۴۴)...

۵- تجربه رؤیا با تجربه بیداری یکی نیست. تجربه رؤیا نامنظم است اما تجربه بیداری شفافیت و پیوستگی دارد. به قول رنه دکارت «حافظه نمی‌تواند خواب‌های ما را به یکدیگر یا به کل مسیر زندگی مان مربوط کند، در حالی که وقایعی که در حال بیداری برای ما اتفاق می‌افتند دارای اتحاد می‌باشند.»

۶- رؤیا را باید بر اساس آنچه هنگام بیداری «بیاد می‌آوریم» فهمید. رؤیا تجربه‌ای نیست که هنگام خواب رخ ‌دهد.

۷- تجربه رؤیا به اندازه تپش قلب و اثر انگشت، منحصر به فرد است. رؤیا صورت گرفتن معانی، تجسم ایده آل ها، و بود شدن آن چیزی است که می‌خواهیم باشد.
...
کاش همیشه خواب هامان پر از رؤیا بود، افسوس که نیست. رؤیا خود نوعی زندگی است. صدای وجدان ما است...

با کمال احترام: همنشین بهار
شهراد : ۱۹ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۳:۴۶ بعد از ظهر
با سلام و تشکر از بازتاب نوشته های سنگین و رنگین حضرت سروش. یک سوال داشتم و آن این که آیا شرح دکتر سروش بر مثنوی تکمیل و منتشر شده است یا نه؟ چون در سایت منتشر کننده ی آثار ایشان چیزی در این مورد ندیدم.
یگا نه : ۱۹ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۵:۳۲ بعد از ظهر
بسیار لذت بردم
ابراهيم : ۱۹ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۷:۵۵ بعد از ظهر
با سلام. اگر چنين باشد كه شما مي فرماييد آنگاه جاي تعجب است كه پيامبر كه خود مالك و آفريننده ي روياهاي رسولانه اش بوده است چرا سعي نكرده است در مرحله ي بيان روياهايش به كلام، آنها را با ترتيبي منطقي و معنادار به دنبال هم بچيند و چه اصراري داشته اند كه حتما آيه اي را به دنبال آيه اي بياورند كه هيچ ارتباطي به آن ندارد در حاليكه استعاره ها و مجازهاي بيان و ديگر زيبايي هاي هنري-كلامي قران بسيار آگاهانه چينش شده اند. در چنين سطحي از مكاشفه ي رسولانه محال است كه آفريننده ي متن به ترتيب آيه هايش توجهي نكند. مگر اينكه فرض كنيم كه پيامبر اين آيات را كلمه به كلمه و با همين ترتيب كاملا مشخص در روياهايشان ديده اند. در اين جا ديگر شما سر از نظريه ي "طوطي" در مي آوريد. خواه اسمش را بگذاريد وحي از جانب خدا يا القا كلمات از جانب جبراييل يا روياهاي رسولانه. در عمل تفاوتي نمي بينيم. البته من هم مثل شما با نظريه ي "طوطي" مخالفم ولي منظور اصلي ام اين است كه نظريه ي روياهاي رسولانه ي شما نمي تواند گسستگي آيات قران را توضيح دهد. اين امر قطعا دلايل تاريخي سياسي اجتماعي خاص خود را دارد. با تشكر
آرش : ۱۹ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۳۵ بعد از ظهر
قلبم داشت از جا کنده می شد استاد. دلم خیلی گرفت چقدر محاسنتون سفید شده. خدا شما رو برای ایران زنده نگه داره. چشم وچراغ روشنفکرایین. خدایا ضالمان رو به ما مسلط نکن
پرویز نمینی : ۱۹ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۴۳ بعد از ظهر
جناب سروش

زبان حال همه آن کسانی که در طول تاریخ , بعد از محمد ص مشتاقانه در پی کشف راز و رمزها و پرسشهای نهفته میان خود و قرآن و زبان وحی بودند و لیکن پاسخشان را نه در تفسیر متکلمان و نه تشریح متشرعان نیافتند! و بار سفر به سرزمین جاودانگی بستند! حال این نسل بجا مانده از سلف خویش پس از چهارده قرن تشنگی چشمه آبی یافته است! شرابی طهور تا
انیچنین شاهد به عرش نشاندن پیامبر عزیزتر از جانش باشد که در غربت کلام مفسران و متشرعانش گرفتار بوده است! آری چنین مقامی برای پیامبر گرامی ما شایسته است که جانش با خدا در آمیزد و در این یگانگی هر دو از یک دهان سخن بگویند و کلامشان بشود قرآن!
محرم ناسوت ما لاهوت باد
آفرین بر دست و بر بازوت باد
چه غم است که این خدمت بزرگتان به پیامبر خدا و خدای پیامبر توسط کوته نظران راست نیاید که همانا امیدوارم از دست خود پیامبر شراب طهور بنوشید! انشالله حضرتعالی نیز تبلوری از این فرمایش خدا و پیامبر باشید که مولانا اینچنین می سراید:
ما کتاب و معجرت را حافظیم
بیش و کم کن را ز قران دافعیم
تا قیامت باقیش داریم ما
تو نترس از نسخ دین ای مصطفی
پرویز نمینی
هومن : ۱۹ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۳۵ بعد از ظهر
دکتر سروش عزیز
براستی که تعبیر و تحلیلی دقیق از رویا نمودید.
بلاشک خواب و رویا زبان بیداری نیست حال اگر قبول کنیم که وحی نیز نه تنها خصوصی، درونی، غافلگیرانه و رویاگونه است پس مانند رویا نیاز به تعبیر دارد. بدیهی است که با قبول این پدیدارشناسی منکر حقیقتِ وحی و تقبّل ِ نبوّت نمیشود بل عالمانه تفتیش میگردد.
آری عشق وصال کجا و عشق فراق کجا و درجات گوناگون ارتقای روح را میتوان درک و فهم کرد.
شاه آن باشد که از خود شَه بود
نی به مخزنها و لشگر شَه شود
مخزن آن دارد که مخزن ذات اوست
هستی او دارد که با هستی عدوست (مولوِی)

دکتر سروش عزیز مشتاقانه منتظر ادامه مقاله هستم.
دریا : ۱۹ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۵۴ بعد از ظهر
با درود فراوان خدمت آقای دکتر سروش، سوالم این است که چرا با گذشت 1400 سال هیچ کدام از مفسرین قرآن به این نکته پی نبرده اند؟ و اینکه این برداشت از وحی با برداشت قبلی شما در مقاله "طوطی و زنبور" منافات دارد یا خیر؟ ممنون
صادق : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱:۰۹ قبل از ظهر
وقتي ما رويا را تا آنجا عظمت و اعتبار مي‌بخشيم كه آدمیان و پيامبران را از رویاهاشان باز می‌‌شناسيم، معلوم است كه اگر قيد رسولانه به رويا بزنيم، رويا به وحي متصل شده و صفت آسماني و غيبي پيدا مي‌كند و اصناف و انواع روياهاي متعالي و غير متعالي هم پيدا مي‌شود. اما بر چه اساس و مبنايي رويا بايد اين همه اهميت و ارزش پيدا ‌كند؟! واقعيت اين است كه رويا امري كاملا زميني، فيزيكي و تحت تاثير فعل و انفالات شيميايي ذهن است و تقسيم‌بندي‌هاي هستي‌شناسي متافيزيكي براي رويا و خيال، مانند «ملكوت» و «جبروت» كاملا اعتباري، انتزاعي و تصنعي است.
امروزه بشر ثابت كرده كه رويا ديدن و وارد شدن در عالم «هپروت» و «خيال» نيازي به خوابيدن و خواب ديدن ندارد. از زمان جنگ جهاني دوم كه آلمان‌ها قرص‌هايي براي تشجيع سربازان خود به هنگام نبرد به آنها مي‌خوراندند، اساس توليد انواع مواد رونگردان صنعتي فراهم آمده و افراد با استفاده از اين مواد در عالم «بيداري» براي خود «بهشت» و «جهنم» و عوالم و درجات هستي خلق مي‌نمايند.
بنابراين هر آنچه به «روان» انسان بر مي‌گردد، تابعي از شرايط جسمي و فيزيكي اوست و ربطي به خودسازي، همت، رياضت و خوردن آب حيات و ... ندارد. از نظر علم روانشناسي، روياها در عين حال كه از پيچيده‌ترين موضوعات ذهني و عصبي هستند، اما بخودي خود بازتاب دهنده«امر قدسي» و «وحي» نمي‌باشند زيرا حتي نوع تكامل يافته رويا در انسان، نشات گرفته از بسياري از عقده‌ها و آمال‌هاي سركوب شده است. آدميان آرزو دارند كه ظالمان مجازات شوند(جهنم) و عدالت پيشگان و درست كاران اجرشان ضايع نشود(بهشت) لذا «غيب» نياز ناخودآگاه انسان است و غيبگويان نيز به همين دليل نزد غيب باوران، ارزش و اعتبار دارند.
خوابگزاري و تعبير خواب نيز منحصر به برداشت‌ها و پيشگويي‌هاي ديني و غيبي نيست و امروزه انواع تعبير خواب‌هاي علمي وجود دارد كه مي‌تواند قلمرو ذهني و شخصيتي غيب باوران و غيبگويان(رسولان) را در كنار ديگر ساحت‌ها و قلمروهاي ذهني و رواني تقسيم بندي كرده و ارزيابي نمايد. مراد از بيان اين مطالب آن بود كه به جناب دكتر سروش ياد‌آوري نمايم كه نمي‌توان به آساني ميان زميني كردن «وحي» و «قدسي» كردن رويا و روان پيوند وثيقي برقرار نمود.
M. R. Jabbarzadeh : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱:۳۲ قبل از ظهر
واقعا تامل برانگیز بود ...
ابراهیم : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱:۵۴ قبل از ظهر
با سلام مجدد. در ادامه ی حرفهایم و در جهت دقیق تر کردن آنها باید عرض کنم که منظور من از گسستگی ها در آیات قران، حتی آن شوریدگی ها و آن ناسازه ها و بی نظمی هاو حفره های موجود در آن نیست. که این ها اتفاقا از ویژگی های مکاشفه های پیامبرانه و پیامبر گونه اند. منظور این جانب، پرش های غیر منطقی و بی دلیل از آیه ای به آیه ی بعدی است که با هیچ استدلالی سازگار نیست و نمونه ی مشابهی هم در این سطح و یا نزدیک به آن ندارد. حتی در مثنوی مولوی هم شما هرگز نمی بینید که مثلا بیتی کاملا بی ربط به موضوع یکدفعه ظاهر شود. بلکه اگر هم مثنوی آزادانه از این سو به آن سو میرود این را به طور پیوسته انجام میدهد. بگذریم که مثنوی کتاب شعر است و قالب شعر و قافیه، تنگناهایی ایجاد می کند که نثر ایجاد نمی کند. با اینحال در عمیق ترین مکاشفات خود هم، مولانا، حواسش به وزن و قافیه و ساختار داستانش هست. حتی اگر مفتعلن مفتعلن او را بکشد و یا دلدارش بگوید که به قافیه نیندیشد...! چرا آفریننده ی قران چنین نباشد؟ با وجودی که دارد رویای رسولانه می بیند، حواسش به قافیه و زیبایی های ادبی و ساختار روایی متن هم هست (و باید هم باشد!). در ضمن، مقایسه ی قران و مثنوی کمی می تواند اشکال برانگیز باشد از این جهت که مثنوی را باید در چارچوب سنت های ادبی، عرفانی و روایی زمان خودش در نظر بگیریم و قران را هم باید در چارچوب سنت های روایی، دینی زمان خودش بررسی کنیم. به طور کلی این بخش از نظریه ی شما راه را بر کنجکاوی های عقلانی برای کند و کاو های تاریخی و تحقیقات زبانشناسیِ تاریخی به منظور حل معمای گسستگی آیات قران می بندد و اصلا صورت مساله را پاک می کند...
مثلا فرض کنیم کسی کشف کند که اگر آیه ی دهم از سوره ی (آ) را که اتفاقا در سوره ی (آ) به طرز بی ربطی ظاهر شده است و قافیه ی دیگری دارد، ما بین آیات بیست و پنجم و بیست و ششم از سوره ی (ب) قرار دهیم که اتفاقا با آنها هم قافیه است و ارتباطی منطقی مابین آن دو آیه به وجود می آورد به طوری که فهمی کاملا جدید حاصل می شود، در این صورت یا باید فرض کنیم که نعوذ بالله پیامبر بسیار آدم گیجی بوده است یا اینکه دنبال پاسخ این پرسش بگردیم که چرا-بعدا- جای آن آیه عوض شده است... با عرض پوزش بسیار وارادتمند شما
حقیقت گرا : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۲:۱۰ قبل از ظهر
به نظر من تعبیر قرآن به خواب، گرچه نیاز به تفسیر و مشکلات آن را حل می کند ولی از طرف دیگر ما را نیازمند "خوابگزاری" می نماید که مشکلات آن کمتر نیست. شما می گویید: "دریغا که ما در عصری زندگی می‌کنیم که رؤیا اهمیت پیشین و دیرین خود را از دست داده ‌است، با شنیدن واژۀ رؤیا آدمیان به یاد خواب‌های آشفته و پریشان می‌افتند و همه را چنین می‌انگارند. این جفای بزرگی بر حقیقت است." من اگر این جمله اخیر را می نوشتم به جای "دریغا" می نوشتم "چه خوشبختیم" و به جای "جفا" هم می نوشتم "خدمت". شما احتمالا می دانید خوابگزاری یک روش علمی نیست و بنابراین قطعا نمی تواند به عنوان منبعی مطمئن برای شناخت حقیقت به کار گرفته شود. به نظر من این دیدگاه شما نه دردی از کسانی که به قرآن باور دارند دوا می کند نه دردی از کسانی که به آن انتقاد دارند.
با احترام
سید محمد مرتضوی : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۳:۲۵ قبل از ظهر
با سلام... هر چند بیانات استادم را چنان والا می بینم که چون منی را توان نظر نیست اما توجه به این مهم ضروریست که بنا بر تصریح قرآن( همان رویای جامعی که از هر حیث بیداری جمعی عالم و انعکاس رویاهای انبیاء پیشین است) هر پیامبری را مصدق پیامبران قبل خود میداند و این شاید به ذهن متبادر گردد که در هر ظهوری پیامبری با رویایی حضور دارد که رویایش جملگی خوابهای انبیای پیشین خود را منعکس می سازد و الا تصدیق بدون تنبّه و اشراف، در بیداری انبیاگونه، ممتنع است.یعنی اگر رسولی بر پیشینیان خود تصدیق نمود باید یقین کرد که خواب موخر انعکاسی از مقدم را نیز به همراه داشته است. و در ثانی این مهم در بیان مباحثی که دکتر پیرامون پلورال بودن و اکسکلوسیو بودن ابراز میدارند چگونه است؟ آیا یقین حادث در خواب موخر، تالی تلو یقین به مقدم نیست؟ آیا یقین بر پیامبری عیسی ـ علی نبینا و علیه السلام ـ که به خود و شریعت خود و قواعد منتج از رویای بیدارگونه عیسوی فرامیخواند ملتزم روی گردانی یا تزاحم با یقین بر پیامبری موسی ـ علی نبینا و علیه السلام ـ است؟ اگر چنین است که پلورایته بی مفهوم است چرا که با وقوف بر صد(100)، محدودیت در نود(90) بلاتوجیه است که : چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
و اگر چنین نیست پس کلیت بحث مخدوش است که حیطه حرکتی هر نبی، فرض جامعیت آن بر مقدم را بیانگر نیست... و چه باید گفت و چگونه جمع نمود بین این اضداد را ؟
م. طاهر : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۵:۲۶ قبل از ظهر
یا لطیف

سینما در قرآن:
در بر گیرنده ۳ نکته، ۲ تذکر، و یک درس برای آقای دکتر سروش گرامی
قطعه پایانی این متن را پیشتر و اکنون آنرا از ابتدا و در ۶بخش به نظر می رسانم، با این یادآوری که اشارات این متن به قسمت اول مقال « محمّد(ص): راوی رویاهای رسولانه (۱)» باز می گردد.
بخش یکم
م. طاهر
۵ تیر ماه ۱۳۹۲ - ۱۷ شعبان ۱۴۳۴ - ۲۶ ژوئن ۲۰۱۳

با مروری بر مقال جدید آقای دکتر سروش تحت عنوان "محمد (ص): راوی رویاهای رسولانه" که برای اولین بار روز ٢٨ خرداد ١٣٩٢ در فضای مجازی زیب انتشار یافت و خلاصه دو جمله ای بالای آن در مدت کوتاهی (کمتر از یک هفته) تبدّل شگرفی را به خود دید [١]، بسیاری از مشتاقان و پیروان ایشان، و برخی نقادان و اندیشه پژوهان دیگر به یکباره به تکاپو در آمدند.
از دیدگاه های گوناگون در بخش نظرات ذیل مقال گرفته تا برخی انتشارات دیداری-شنیداری که در همان بخش نظرات هم انعکاس یافت، همگی نشان از پویایی و آمادگی ذهن اندیشمندان و پژوهشگران داشت.
سوالات فراوان و نقدهای همه جانبه نه تنها موجب دگرگون شدن خلاصه دو جمله ای ابتدای متن [١] گردید، بلکه دشواری های به کرسی نشاندن این مقال جدید آقای دکتر سروش را نیز به سرعت عیان ساخت.

گذشته از اینکه هدف آقای دکتر سروش در قسمت بندی و نشر این مقال در بندهای جداگانه چیست (که فقط بخش اول آن تا کنون نشر یافته)، و وزن کشی احتمالی که ایشان در نگارش و نشر مابقی داستان به خرج خواهند داد تا از بازنویسی و واپس زدن در ادعاهای مطروحه پیش گیری شود، یاد آوری ٣ نکته، بیان ٢ تذکر، و سفارش به گذراندن ١ واحد درسی به ایشان در همین ابتدای کار خالی از لطف نخواهد بود.

نکته اول:
شهامت و پایمردی آقای دکتر سروش را که به میمنت و مبارکی و پس از قریب به ٤٠ سال ممارست در "مرید" بودن از پیله ای که به دور خود تنیده بود به در آمده و عزم "مراد" گشتن کرده اند را باید به فال نیک گرفت. این حرکت فرخنده و دگردیسی محتاطانه از همان ابتدای مقال و با دست بردن در بیتی از مولانا که ده ها سال مراد و قطب بلامنازع ایشان بوده (و هست)، هرچند با دستی لرزان و زبانی پوزش خواه به انجام رسیده باشد، گواه گویایی از تهور و تمایل ایشان برای بیرون رفتن از زیر یوغ اندیشه های کهن است و جای تقدیر و تشویق دارد.

نکته دوم:
آقای دکتر سروش بهتر از هر کس می داند که به قول مراد سابقش جناب مولوی:
خربزه چون در رسد شد آبناک
اما چگونه می توان این مقال جدید را نشانی از آبناک شدن اندیشه ایشان دانست، جایی که به دفعات و از سوی کسانی که بعضا حتی خود را خوشه چین اندیشه آقای دکتر سروش می دانند به چالشی عمیق کشیده شده و سوابق دور و نزدیک این اندیشه در نزد مفسرین و قرآن پژوهان بیان گردیده است. به نظر نمی رسد حاصل قریب به ٤٠ سال پیله خوابی و تنیدن آن همه تارهای ظریف و لطیف بر گرفته از آثار مولوی و سایر عرفا و مشاهیر ادب و فلسفه به نتیجه مطلوب رسیده و دوران دگردیسی اندیشه آقای دکتر سروش را کامل کرده باشد.
«ادامه دارد»
م. طاهر : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۵:۲۸ قبل از ظهر
سینما در قرآن:
در بر گیرنده ۳ نکته، ۲ تذکر، و یک درس برای آقای دکتر سروش گرامی
بخش دوم

م. طاهر
نکته سوم:
قول معروفی است که می گوید:
سالی که نکوست از بهارش پیداست
و اگر آقای دکتر سروش در مدتی کمتر از یک هفته ناچار شده است معرفی مقال جدید خودش را که در دو جمله خلاصه شده بود به کلی دگرگون سازد [١] و هنوز همه این مقال نشر نیافته از در توضیح و توجیه نظرات خود درآید، آنگاه که این مقال به آخر برسد چه مقدار باید در گفته ها و اندیشه های خودش بازنگری کند تا دست کم مورد قبول دوست داران و پیروان خود ایشان قرار گیرد، چه رسد به اندیشمندان صاحب نظری که نقد و کنکاش عمیق و دقیق آنها ممکن است پر کاهی هم از این خرمن ٤٠ ساله باقی نگذارد. و البته آیندگان هم در راهند و معلوم نیست چه وزنی بر این خرمن بار خواهند ساخت که هنوز برداشت اولیه آن به پایان نرسیده دستخوش چنین توفانی از نقد دوستان و هم فکران آقای دکتر سروش گردیده است. جا دارد به آقای دکتر سروش گرامی خاطر نشان شود که:
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
و ای کاش ایشان چند صباحی (یا چند سالی) دیگر به مهیا کردن اسباب بزرگی خویش ادامه می دادند که مریدان را چنین بی برگ و نوا نسازند.

اما ٢ تذکر در مورد شیوه بررسی و تفسیر آیات قران (صرف نظر از اینکه این آیات را "بسط تجربه نبوی" بدانند و یا "رویاهای رسولانه" بخوانند) نیز لازم می نماید، که شاید در ادامه راه و نگارش دنباله این مقال برای آقای دکتر سروش مفید واقع گردد. هرچند این دو تذکر ممکن است تکرار مکررات به نظر آید و یا برخی افراد این موارد را اظهر من الشمس بدانند، ولی عنایت خاص در این دو تذکر به مثال هایی است که آقای دکتر سروش در مقال خود آورده اند، و امید می رود با این مصادیق که از نوشتار خود ایشان بر گرفته شده، مقصود بهتر حاصل اید.

تذکر نخست:
تنظیم و ترتیب آیات قرآن، به گونه ای که در چاپ های مختلف آمده، هرچند با اندکی اختلاف نظر در روایات گوناگون همراه باشد، همواره مورد توجه و تأکید مفسران قرآن قرار داشته و همانند هر متن دیگری، آیات قران را نمی توان به بندها و یا فرازهای متعدد تقسیم کرده و هر یک را جداگانه و بدون در نظر آوردن بقیه آن آیه تفسیر کرد. نمونه زیر از متن نوشتار آقای دکتر سروش [٢] کاملا گویای نوعی گزینش تعمدی، هرچند کودکانه و ناشیانه است که در آن فقط فراز آخر از آیه ١١٤ سوره طه ، آن هم با حذف یک کلمه از ابتدای این فراز [٢] مورد استناد قرار گرفته است. اگر این آیه را بطور کامل بخوانیم که می فرماید:
فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ ۗ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَىٰ إِلَيْكَ وَحْيُهُ ۖ وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا [٢٠:١١٤]
به سادگی می توان دید که مقصود نگارنده (خداوند متعال) آن است که در دریافت مفاهیم قرآن تعجیل و شتاب نباید داشت و به پیامبر توصیه می کند که: وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا - بگو (یعنی چنین دعا کن و از خداوند درخواست کن) پروردگارا بیافزای بر دانش من.
«ادامه دارد»
م. طاهر : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۵:۳۰ قبل از ظهر
سینما در قرآن:
در بر گیرنده ۳ نکته، ۲ تذکر، و یک درس برای آقای دکتر سروش گرامی
بخش سوم

م. طاهر
چنانچه روند گفتگوی پیامبر با خداوند متعال را از ابتدای آیه در نظر بگیریم، مفهوم این درخواست برای فزونی دانش و اختصاص داشتن این درخواست به نزول تدریجی قرآن نیاز به هیچ توضیح و تفسیری ندارد، چه رسد به خوابگزاری.
اما آقای دکتر سروش تنها فراز آخر آیه را، آن هم با حذف کلمه "قل" که از جانب خداوند بیان شده است، مورد استناد قرار داده تا مفهوم دلخواه خودش را بر آن بار کند. حال اگر روش کارهای ایشان بر این سیاق باشد که مفاهیم دلخواه خودشان را با بریدن سر و ته آیات به استخدام در آورده و برای نیل به مقصود استفاده کنند، باید در همه برداشت های آقای دکتر سروش، نه تنها از قرآن کریم بلکه از اندیشه همه نگارندگانی که مقاله ها و کتاب هایشان مورد استناد ایشان بوده، تردید جدی وارد کنیم.

تذکر پسین:
داستان های متعددی در قرآن نقل شده که بسیاری از آنها شرحی است از سرگذشت اقوام و انبیاء گذشته تا پیش از بعثت حضرت رسول اکرم، و برخی نیز شرح رویدادهایی است در آینده (از جمله در صحرای محشر و روز قیامت). بدیهی است هرگونه درک صحیح و برداشت آموزنده از این داستان ها مستلزم آنست که همه داستان از ابتدا تا انتها مورد توجه قرار گیرد. هرچند فرازهای خاصی از یک داستان بیشتر مورد تاکید و نظر نگارنده (خداوند متعال) بوده باشد، مقدمه چینی و شاخ و برگی که بر پیکره داستان پیچیده می شود، به درک کامل و دقیق مفهوم اصلی کمک خواهد کرد. چنین روشی حتی برای نویسندگان مبتدی و تازه کار هم روشن و مبرهن است. حال چگونه می توان در سه نمونه ای که آقای دکتر سروش از قرآن به شهادت طلبیده اند (نگاه کنید به پاورقی های ١٧، ١٨، و ٢٠ ذیل مقال آقای دکتر سروش که به ترتیب مربوط است به آیات ١١٢-١٢٠ از سوره مائده، ٦٨-٧٤ از سوره زمر، و ١ از سوره واقعه) داستان را از میانه راه بر گرفته و مقدمات آن را نادیده انگاشت.

نمونه اول:
در سوره مائده شرح داستان از آیه ١٠٩ آغاز می شود که توصیف روزی است که خداوند انبیاء را در یک جا گرد آورده و با همه آنها سخن می گوید:
يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ ۖ قَالُوا لَا عِلْمَ لَنَا ۖ إِنَّكَ أَنتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ [٥:١٠٩]
إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَىٰ وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا ۖ وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيلَ ۖ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي ۖ وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي ۖ وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِي ۖ وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنكَ إِذْ جِئْتَهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ [٥:١١٠]
وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَبِرَسُولِي قَالُوا آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ [٥:١١١]
«ادامه دارد»
م. طاهر : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۵:۳۳ قبل از ظهر
سینما در قرآن:
در بر گیرنده ۳ نکته، ۲ تذکر، و یک درس برای آقای دکتر سروش گرامی
بخش چهارم

م. طاهر
إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِّنَ السَّمَاءِ ۖ قَالَ اتَّقُوا اللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ [٥:١١٢]

این آیات شرح رویدادهای روزی است در آینده که در آن روز خداوند همه پیامبران را گرد آورده و آنها را خطاب قرار خواهد داد (آیه ١٠٩). سپس حضرت عیسی (ع) را مورد توجه قرار داده، نعمت هایی که بر او و مادرش ارزانی شده بود یادآوری کرده و به واکنش بنی اسرائیل در رد نبوت وی اشاره خواهد کرد (آیه ١١٠). پس از آن به او متذکر می شود که به حواریونش هم وحی فرستاده که ایمان بیاورند به خداوند و پیامبرش، و آنها نیز بدان اقرار ورزیده بودند (آیه ١١١). [باید توجه داشت که همه این ها در آینده روی خواهد داد و خداوند در آن روز وقایع دوران رسالت حضرت عیسی (ع) را به او خاطر نشان ساخته و برایش بازگو می کند به گونه ای که همه انبیاء دیگر هم ناظر و شاهد این گفتگو خواهند بود. با خواندن این آیات، گویی در دادگاه عدل الهی هستیم و آنچه در آن دادگاه خواهد گذشت، پیش چشمان ما قرار می گیرد.]
آیات ١١٢ تا ١١٨ شرح رویدادهایی است از دوران زندگی حضرت عیسی (ع) که خداوند در آن روز به یاد وی خواهد آورد تا سایر انبیاء هم بشنوند. سپس در آیه ١١٩ خداوند تلویحا به صدق گفتار حضرت عیسی (ع) اشاره می کند که در آن گردهم آیی انبیاء [در آن روزی که در آینده خواهد بود] موجب رضایت باری تعالی و فوز عظیم برای حضرت عیسی (ع) خواهد شد. آیه ١٢٠ هم نتیجه گیری انتهای سوره است که یادآوری مجددی است بر اینکه همه آسمان ها و زمین و آنچه در آنهاست ملک خداوند است و او بر همه چیز توانست.
در این شیوه بیان قرآنی و شرح رویدادهای آینده (آخرت) و وقایع گذشته (این جهان) که البته حالت تصویرپردازی هم بر آن مترتب است، درسی است (برای آقای دکتر سروش گرامی) که در زیر به آن پرداخته خواهد شد.

نمونه دوم:
در این مورد نیز تنها آیات ٦٨ تا ٧٤ از سوره زمر مورد استناد آقای دکتر سروش قرار گرفته اند. حال آنکه داستان از آیه ٦٧ شروع می شود که خداوند می فرماید:
وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّمَاوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ ۚ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ [٣٩:٦٧]
[مشرکان] قدر و جایگاه خداوند را در پایه و مقدار اصلی و حقیقی خودش درک نکرده و به رسمیت نشناخته اند در حالی که روز قیامت همه زمین در قبضه دست و قدرت الهی است و آسمانها همچون رشته ای بر دست خداوند پیچیده و در اختیار اوست، خداوندی که ستوده و منزه است و برتر از هر چیز و هرکس که با او شریک گردانند.
اینجا هم تصویری از روز قیامت را برای ما به نمایش در می آورد که شرح رویدادهایش در آیات بعدی پی گرفته می شود. وصف دمیده شدن در صور برای دو نوبت [آیه ٦٨] و بقیه ماجرا در حقیقت نوعی نگارش روایت گونه است که با "بازگشت به گذشته" دریچه زمانی محدودی از گذشته را درون آن تصویری که از روز قیامت در آیه ٦٧ به نمایش گذاشته بود، بر ما می گشاید.
«ادامه دارد»
م. طاهر : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۵:۳۵ قبل از ظهر
سینما در قرآن:
در بر گیرنده ۳ نکته، ۲ تذکر، و یک درس برای آقای دکتر سروش گرامی
بخش پنجم

م. طاهر
این تصویر پردازی و "بازگشت به گذشته" همان درسی است که پیشتر هم در ارتباط با "نمونه اول" بدان اشاره رفت و در ادامه (پس از ذکری از "نمونه سوم" ایشان) برای امعان نظر آقای دکتر سروش به تفصیل خواهد آمد.

نمونه سوم:
در این نمونه، سوره واقعه از ابتدا مورد توجه آقای دکتر سروش قرار گرفته است بدون آنکه توجه داشته باشند که در این سوره همه چیز از روز قیامت آغاز می شود. یعنی در همان ابتدا با صحنه ای از آینده روبرو می شویم که در آن تصویری از قیامت بر ما گشوده می شود و بلافاصله در یک "بازگشت به گذشته" رویدادهای منتهی به روز قیامت برشمرده می شود که چه بر سر کوه ها و کل زمین آمده و به آنجا رسیده که انسان ها به سه دسته تقسیم خواهند شد. این روند که به گونه ای تصویری در آیات ٨ تا ٤٨ برای خوانندگان توصیف شده، سیر رویدادها را برشمرده، و به جایی می رسد که برای آن سه دسته از انسان ها آنچه سزاوارش هستند فراهم می شود.
اما صحنه در آیات ٤٩ و ٥٠ در زمان حال [که زمان نزول وحی به حضرت رسول است] روی می دهد. یعنی از توصیفی از روز قیامت که در ابتدای سوره با نوعی "عبور به آینده" شروع شده بود، به زمان حال [دوران زندگی پیامبر اکرم] باز می گردد و خداوند متعال به پیامبر امر می کند که به ناباوران یاد آوری کن که گردهم آیی در روز موعود بدون تردید صورت خواهد پذیرفت و به آنها بگو چه سرنوشتی برای گمراهان تکذیب گر رقم خواهد خورد، که باز هم نوعی "عبور به آینده" است (و این "عبور به آینده" نیز در درس پیشنهادی به آقای دکتر سروش مورد اشاره قرار خواهد گرفت).

روی هم رفته در همه این نمونه های سه گانه نوعی روایت گری توصیفی از رویدادهای آینده و گذشته به تصویر کشیده شده است و بنا به ضرورت بارها از شیوه "بازگشت به گذشته" و یا "عبور به آینده" و گاه نیز یک "بازگشت به گذشته" در حین روایت گری رویداد های آینده بهره گرفته شده است. این شیوه روایت گری توأم با "بازگشت به گذشته" و "عبور به آینده" زیبایی هنرمندانه متن قرآن را دو چندان می افزاید که برای درک بهتر آن باید درسی از عالم هنر هفتم و شیوه نگارش فیلم نامه [سناریو نویسی] بر گرفت.
درس پیشنهادی به آقای دکتر سروش گرامی: فیلم نامه نویسی
نمونه های سه گانه ای که خود آقای دکتر سروش در مقال جدید خود آورده اند بهترین شاهد برای زیبایی هنری سبک روایت گری قرآن از رویدادهای گذشته و آینده است. اهل هنر و بویژه هنر هفتم که با فیلم نامه نویسی آشنایی کافی دارند، این سبک را به خوبی می شناسند. هر بیننده ای هم می تواند صحنه های روایت گری بسیار هنرمندانه ای را در فیلم های سینمایی به خاطر بیاورد که در آنها از شیوه "بازگشت به گذشته" (Flash Back) و یا "عبور به آینده" (Flash Forward) برای توصیف و شرح زمینه های قبلی رویدادها و یا سرنوشت آینده شخصیت های داستان فیلم استفاده شده است.
«ادامه دارد»
م. طاهر : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۵:۳۷ قبل از ظهر
سینما در قرآن:
در بر گیرنده ۳ نکته، ۲ تذکر، و یک درس برای آقای دکتر سروش گرامی
بخش ششم

م. طاهر
ندرتا ممکن است پس از "عبور به آینده" (مثلا ٧ سال بعد) و پیش از بازگشت به زمان حال، شاهد یک "بازگشت به گذشته" (مثلا ٣ سال قبل از آن زمان آینده که هنوز ٤ سال پس از زمان حال خواهد بود) باشیم که زمینه رویدادهای جاری در آن آینده ای که با "عبور به آینده" تصویر شده است را بر بیننده روشن می سازد.
بدین ترتیب دریچه های زمانی مختلفی پی در پی باز می شوند و رفت و برگشت در بین این زمان های متفاوت گاه بیننده فیلم (و یا خواننده روایت داستانی) را به حالت تعلیق در زمان در می آورد، و از طرفی همین سیال شدن روایت در زمانهای گوناگون بر جذابیت ماجراها می افزاید. بدیهی است اگر بیننده از نیمه راه به تماشای فیلم (یا خواندن داستان) بنشیند، نخواهد دانست که رویدادها در کدامیک از دریچه های زمانی قرار گرفته اند و سیر رویدادهای فیلم یا داستان چه پیوندی با یکدیگر دارند. آنگاه این روایت های تصویری بیشتر شبیه رویاهای پراکنده راوی ماجرا (نویسنده فیلم نامه) و یا داستانی بی سر و ته (که کار یک کودک یا نویسنده مبتدی و بی تجربه است) جلوه خواهد کرد.

آشنایی با سبک نگارش فیلم نامه ها و به ویژه هنر به کارگیری دریچه های زمانی مختلف و گاه متعدد از راه "بازگشت به گذشته" (Flash Back) و "عبور به آینده" (Flash Forward) و یا تلفیقی از این دو زمان بندی در روایت گری رویدادها، همان درسی است که به آقای دکتر سروش پیشنهاد باید کرد، بدان امید که داستان های قرآنی را از ابتدای روایت هر داستان و با در نظر داشتن دریچه های زمانی مختلف و گاه "تو در تو" که در هر داستان گشوده می شود پی گیرند و نه تنها کار تفسیر و تاویل آیات قرآن کریم بر ایشان سهل و هموار گردد، بلکه از "رویاهای رسولانه" خودشان هم خلاصی یابند.

با آرزوی سلامت، نشاط، و پیشرفت روز افزون برای آقای دکتر سروش گرامی.
والسلام علی من اتبع الهدی
م. طاهر
[ارسال به سایت جرس: سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۲ ]

پاورقی ها
١. متن خلاصه در بالای مقال آقای دکتر سروش ابتدا به این صورت درج شده بود:
قرآن، «خواب‌نامه»‌ای است که زبانش، زبانِ بیداری نیست، بلکه زبانِ خواب است و آن را معادل زبانِ بیداری گرفتن، خطایی مهلک و عظیم است

که پس از یک هفته به شکل زیر در آمد:
آن‌چه دراین مقال می آیدهستی‌شناسی خیال و حضرات خمس ومعرفت شناسی آن‌ها نیست، بل پدیدار شناسی خیال و بیان ویژگی‌های روایت رؤیاهاست

٢. پاورقی ٣ ذیل مقال آقای دکتر سروش چنین است:
[۳] . همۀ این‌ها را می‌توان مدلول و معلول و مستفاد و مستنبط از دعای پیامبر دانست که: رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا (طه، ۱۱۴).
«پایان»
نازی : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۷:۳۹ قبل از ظهر
این سخنان وادامه دادن به آن هیچ سودی برای بشریت ندارد. اینکه پیامبر در خواب یا بیداری وحی را دریافت کرده است اصلا مهم نیست اگر چه عقل مسلم به بیداری سهم بیشتری میدهد زیرا انسان باید هوشیار باشد بیدار باشد زنده باشد تا حقایق را دریافت کند و تعالی پیدا کند. اینگونه صحبت کردن باعث میشود کسانی که قرآن و پیامبر را الگوی عملی خود قرار میدهند دیگر برای پیشرفت خود و جامعه و تعالی آن به سمت حقیقت بیشتر در خواب و رویا باشند تا مشغول فعالیت هایی باشند که پیامبر با مجاهدات خود اسلام را ایجاد کرد توسعه داد و تقویت نمود. این ها نه درخواب بلکه در عین بیداری بود. وقتی قران میگوید افلا تعقلون افلاتتفکرون آیا انسان باید در خواب و رویا تعقل کند و تفکر کند؟ وقتی نماز انسان با خواب باطل میشود جای چه بحثی است که وحی در خواب و رویا بر پیامبر نازل شده. وقتی شراب موجب این میشود که انسان از فضای تعقل و تفکر و هوشیاری باز بماند و بیداری را از انسان میگیرد و به همین دلیل نیز حرام شده، دیگر معنی ندارد که وحی در رویا و خواب به پیامبر نازل شود. این بیانات جز پایین آوردن مقام پیامبر و کوچک شمردن قرآن و مسخره کردن آیات نیست.من از دکتر سروش تقاضا دارم بیشتر تعقل کنند و از خواب بیدار شوند. فضای تعقل در بیداری است نه خواب. پیامبر زمانی به پیامبری برگزیده شد که صاحب اخلاق شد ودر خواب نبود.
يک خواننده : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۳۲ قبل از ظهر
با سلام وتقدير
مطالب جامع است ولی يک سوالی که در مورد سوره مائده مهم است اينکه دقيقا در کدام آيه در مورد حيله ی زنان سخنی به ميان آمده ؟ ترجمه ی قرآن بنده که از بهاء الدين خرمشاهی است من چنين آيه ای به چشمم نخورد که به لفظ حيله ی زنان اشاره کرده باشد ....!! البته بود که در مورد ازدواج سخن به ميان آورده ولی از حيله ؟...لطفا جواب دهيد .
امیر : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۵۵ قبل از ظهر
دکتر سروش عزیز
چرا پیامبر اعظم خود با پیروانش ماهیت رویاگونه قرآن را واگویه نکرد و آنان در طول 23 سال حیات پیامبر با قرآن معامله کتاب قانون کردند؟
آیا با یکی دانستن جبرئیل با خود پیامبر و نفی مسخ به بوزینه و ... درجهان متافیزیکی می ماند؟
میرناصر بوذری : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۹:۳۶ قبل از ظهر
سلام
سوالاتی برای تفکر
آیا تمام آیات رویای نبی هستند؟
آیا آیاتی که در قرآن رویا معرفی می شوند واجد چنین اوصافی (و یا بالاتر) می توانند باشد؟
آیا بر اساس شعر معروف"اسلام به ذات خود ندارد هیچ عیب - هر عیب که هست از مسلمانی ماست" می توان در تحلیل اخبار دین و تحلیل های اجتماعی و تاریخی مسلمین این تفاوت را قائل شد که دین حقیقی نزد خدا است و ما تنها دینداری می کنیم و هر تعداد نقص و اشکال و تخلف هست نیز نه بر دین حقه آسمانی و معهود که بر رفتار و گفتار و کردار ما انسان های با هم مساوی است؟ و با این توضیحات و با استقبال از اصل نسبیت معرفت دینی در تجزیه و تحلیل مسائل دو کلمه دین و دینداری را جدا از هم بکار برده و عملکرد تمامی مومنین و مسلمین و حکام دوره های مختلف تاریخی پس از حیات نبی مکرم (ص) را با عنوان دینداری ایشان نام برده و بدین ترتیب امید بیشتری هم به بخشش و عفو ذات اله یگانه در قیامت و روزهای سخت سوال و جواب برای خودمان داشته باشیم ان شاء الله.
اصغر : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۲:۲۸ بعد از ظهر
جناب آقای دکتر سروش
در مقاله ای که خواندم اولا اثبات عقلی بر دلالت موضوع نمیبینم بلکه استدلال ضعیفی به روش (رد نقیض) انجام شده است. که قابل اتکا نیستند. به علاوه اینکه قرآن در عالم غیر بیداری به پیامبر (ٌص) نازل گردیده نمی تواند قرآن را بیان رویاهای پیامبر نماید.
مهمتر از همه این است که شما از الفاظی مانند رویا استفاده میکنید که پس از قبول نظر، خواننده را ناخودآگاه به رویاهای بشری پیوند میدهد و اطمینان از صدق کلام را کاهش میدهد. همانطور که بعضی در تمسخر برخی اظهارات می گویند حتما در خواب دیده ای. می خواهم بدانم که منظور شما از رویابودن قرآن چیست؟ اینکه رمزو رازی در کلام قرآن وجود دارد را همه ازجمله خود قرآن تاکید دارند. اما توجه فرمایید که تاکنون همه مسلمانان در پایان قرائت قرآن "صدق الله (علی) العظیم" می گفتیم. آیا ازاین پس باید بگوییو پیامبر خواب درستی دید؟ متاسفانه من ضرورت طرح این موضوع را از این بخش مقاله درک نمیکنم.
امیر : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۳:۲۸ بعد از ظهر
"آیا شکافتن دریا و دیدن اژدها در خواب همان دیدن اژدها و شکافتن دریا در بیداری است؟ این‌ها همه محتاج تعبیرند تا معنای مستقیمی بیابند وگرنه، در چاه ویل تکلّفاتی خواهیم افتاد که پیامشان را مخدوش می‌کند."
سوال: یعنی آنچه که در رویا و خواب دیده شده واقعا رخ نداده و محتاج تعبیر خواب است؟ یعتی واقعا دریا شکافته نشده و اژدهایی در کار نبوده است؟
سوال: انسان معمولا رویاهای خود را بیاد نمی آورد و یا بسیار مبهم آنها را بیاد می آورد.چرا پیامبر رویاهای خود را بیاد داشت؟
سوال: اگر ابراهیم در تعبیر خواب خود در ذبح اسماعیل به خطا افتاد به گونه ای که خداوند با فرستادن قوچ این خطا را نشان داد ، پس تعببر سایر احکام مانند مجازات قاتلان و محاربان که دست و پاهاشان باید قطع شود و یا حکم سارقان و قطع دستانشان ویا احکام جزایی در تورات که جان در برابر جان و چشم در برابر چشم، و بینی و گوش و دندان در مقابل بینی و گوش و دندان، نیز اشتباه بوده و تعبیر دیدن این احکام در رویا چیز دیگری است؟ و همجنین در مورد سایر احکام اصولا تعبیر خواب در مورد احکام چه صورت دارد؟ آیااین احکام در زمان پیامبر اجرا شده اند؟ اگر بلی، پس چگونه خداوند پیامبر را در زمان اجرای این احکام از تعبیرصحیح آنها همچون ابراهیم آگاه نساخت و از اجرای آنها جلوگیری نکرد؟

"و البته درک معنای آن‌ها هم جز با نگاه خوابگزارانه و غیرمورّخانه میسّر نیست."
سوال: آیا نمونه ای از این نگاه خوابگزارانه وغیر مورخانه به قران در عالم واقعی وجود دارد. آیا جنابعالی بعنوان واضع صریح این نظریه قادر هستید حتی در مورد فقط یکی از آیات این تعبیر خوابگزارانه را صراحتا بفرمایید یا کسی را سراغ دارید؟
پریسا : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۳:۳۲ بعد از ظهر
کمترین لطف مقالات و مطالب دکتر عبد الکریم سروش این است که انسان را وادار به تعقل و تفکر و تدبر می نماید . در حوزه هر زمان مقاله ای از سروش مطرح می شود ولوله ای در میان اساتید و طلاب ایجاد می شود و این چیز کمی نیست . سروش می تواند در همان آمریکا متنعم باشد و روزگار به خوشی بگذراند ولی در آن غربت دست به قلم می برد تا پرده ای دیگر از غفلت آدمیان و مسلمانان بزداید . خداوند قلم و اندیشه و وجودش را حفظ نماید .
طلبه ای از مدرسه حقانی قم المقدسه
farzad : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۴:۲۲ بعد از ظهر
باسلامي گرم و آرزوي طول عمر براي دكتر سروش
راستش من اگر چه با اين تحليل مشكلي ندارم ولي آيات فقهي در اين تحليل چگونه توجيه ميشوند ؟ آيا انها هم روياي نبي است ؟ يا ايشان همانگونه كه قبلا" فرموده ايد بار دنياي مردم را به دوش كشيده اند؟
مجتبی : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۵:۰۵ بعد از ظهر
لطفا بفرمایید آیا پیامبر خود نیز بر این راز واقف بود و یا همچون ابراهیم خود را مجری رویاها و نه تعبیر آن میدانست؟ به این مغنی که آیا خود هرگز به خواب گذاری دست زد و یا همان تصوری را از رویاهایش داشت که طرفدارانش تا زمان حال دارند؟ چراکه قراین نشان میدهد پیامبر و اصحاب نزدیکش هیچکدام چنین برداشتی از وحی نداشته اند و خود را عاملان عینی وحی میدانسته اند.
و دیگر اینکه آیا رویاهای پیامبر همه از یک جنس بوده و ارزش یکسانی دارند وبه تعبیری دیگر آیا همه آنچه را شما رویا میخوانید را باید به یک اندازه جدی گرفت؟
آرش : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۵:۱۵ بعد از ظهر
با سلام خدمت دوستان و آقای دکتر سروش گرامی

پیشنهاد من به آقای دکتر سروش این است که مقاله علمی بنویسد. برگشت به همان حرف (شبه) عرفانی ایشان و این که جایی می رسد که پیامبر همان را می گوید که خدا می گوید، در اندیشه ورزی گامی به جلو نیست. این کار ایشان یک نمونه دیگر از سخنرانی های «ذوقی» است تا یک کار پژوهشی عقلانی!


اگر آقای سروش در نوشتار در دست هنوز به مرحله ای نرسیده است که بتواند نتایج مطالعه خود را در یک پاراگراف در همان بخش نخست مقاله و در نخستین سطور مقاله بیان کند، نشانه آن است که سخن عقلانی جدید برای گفتن در چنته نیست!

در قرآن بارها توسط خدا به پیامبر هشدار داده شده است. چه در مواردی که شاید سخت گیری های پیامبر نسبت به مردم زیاد بوده است و چه مواردی که خطر تحت تاثیر دیگران واقع شدن بوده... تا جایی که پیامبر دیگران را رانده و امید دادن ها... و غیره.

از طرف دیگر اگر پیامبر همان حرف خدا را می زند پس فرق بین آیات قرآن و سخنان حضرت پیامبر چیست. مسلما بین محمد و محمد رسول الله فرق است.

مکانیزم وحی به «روح» و «الروح» بر میگردد. اگر ما درباره روح دانشی کسب کردیم به این پرسش هم پاسخ داده خواهد شد. اما خود قرآن می گوید ما درباره روح چندان نخواهیم دانست. پس به گمان من پرسشگری درباره مکانیزم وحی وقت تلف کردن خواهد بود.

شگفتی من از آن است که چرا آقای دکتر سروش آیات «رویا» و «وحی» را بررسی نمی کند. در هر کار علمی برای موضوع مورد نظر ایشان نخست باید از مطالعه این آیات شروع کرد.
جواد : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۷:۲۱ بعد از ظهر
آن آقایی که گویا تازگی دو اصطلاح flash back ,flash forward یاد گرفته وچنان ذوق کرده که مرتبا آنهارا به کار می برد ومیخواهد معلم وار آنرا بهمگان بیاموزد، خوبست اولا خودش قدری تواضع بیاموزد واز درس دادن این نکات ساده پیش پا افتاده به دکتر سروش دم نزند وثانیا وقتی از خزینه داغ غرور بیرون آمد توجه کند که محمد قرآن را در بیداری وهشیاری ننوشته تا اگاهانه flash back ,flash forward بزند.همه حرف سروش اینست که قرآن محصول حالت رویا گونه است واین آقابه او درس سناریو نویسی در بیداری میدهد!
سید محمد رضا موسوی : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۲۹ بعد از ظهر
البته پاسخ مستدل اقای سروش توسط اهل فن داده خواهد شد . اینجانب به این نکته بسنده میکنم که ای کاش ایشان حداقل ظواهر قران را می فهمید شاید نکات زیر تا حدی به روشن شدن موضوع کمک کند
الف)خداوند درایات متعددی به پیامبر خطاب وحتی عتاب میکند واورا انذار میدهد وفاعل را خود قرار میدهد
ب)نزول یکباره قران بر قلب مقدس پیامبر با کدامیک از توجیهات ایشان مطابقت دارد
محمد جواد : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۳۵ بعد از ظهر
آقاي دكتر داريوش شايگان كه همچون آقاي دكتر عبدالكريم سروش روشنفكر ديني نيستند، در كتاب زير آسمان‌هاي جهان مطلبي را بيان كرده‌اند كه بيان آن از جانب ايشان بعنوان فليسوف، تمدن‌شناس و متفكري برجسته لطف ويژه‌اي دارد. ايشان مي‌گويند زماني كه من نقش مترجم را در گفتگوهاي فلسفي و كلامي هانري كربن اسلام شناس فرانسوي و مرحوم علامه طباطبايي (ره) فيلسوف نامدار اسلامي ايفاء مي‌كردم، شبي در تهران و در منزل مرحوم دكتر اميرحسين جهانبگو درشميران به خود جرات دادم و بواسطه خصوصيتي كه با علامه طباطبايي پيدا كرده بودم، از ايشان درباره حقيقت «روح» پرسيدم. علامه طباطبايي بدون آنكه توضيحي به من بدهند دست من را در دستان خود گرفت و يكباره ديدم كه من و علامه طباطبايي از كالبد خودمان جدا شده‌ايم و مشغول تفرج و سير در محيط اطراف خود در درون شهر هستيم. دقيقا نمي‌دانم كه اين حالت بر ما چه مدت مستولي بود اما هنگامي كه به داخل همان اتاق برگشتيم از بالا ديدم كه جسم من در كنار علامه طباطبايي نشسته و در اين لحظه بود كه من به خود آمدم در حاليكه ‌ديدم علامه طباطبايي همچنان به يك نقطه خيره شده است. در واقع ايشان اولا در عالم بيداري به تجربه شخصي خود از حقيقت روح و شناخت و عرفاني كه به آن نائل شده اشاره و اين تجربه و مكاشفه را براي ما روايت مي‌كند ثانيا در عظمت شخصيت مرحوم طباطبايي(ره) مي‌گويد كه او اتصال معنوي دائم و به روايت امروزي ما آنلاين به غيب داشت. سوال من از جناب سروش بزرگوار اين است كه حال چه استبعادي دارد كه رسول گرامي اسلام در مرتبه بالاتري همين پيوند روحي را با جهان غيب داشته باشد و مثلا با چشم دل ببيند كه فرشتگان هم به ياري جهادگران اسلام آمده‌اند؟! چه دليلي دارد كه جناب آقاي دكتر سروش براي توجيه نظريه خود بگويند كه پيامبر(ص) واقعيت را با خيال و خواب در هم مي‌آميخت و به تعبير ما در بيان واقعيات خيالبافي و اغراق را هم داخل مي‌نمود.
محمد جواد : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۳۷ بعد از ظهر
اين مطلب را هم اضافه بايد بكنم كه نكاتي كه آقاي صادق يكي از كامنت گزاران در باره جنبه‌هاي روانشناسي رويا و خواب اشاره كرده‌اند، از اهميت زيادي برخوردار است. به تعبير ايشان قدسي كردن رويا تلاشي وارونه ازسوي جناب دكتر سروش در مقابل كوشش‌هاي فكري فراوان وي براي قداست‌زدايي از متن كتاب مقدس و بشري كردن وحي مي‌باشد تا آنجا كه قرآن را صريحا «خوابنامه» پيامبر و «انكشاف‌هاي خيالي» او مي‌خوانند.
بدون شك تعيين مرزهاي ميان سودا و خوابزدگي، خيالبافي، توهم، مشتبه‌شدن امر غيرواقعي، پريشان خيالي و كابوس با روياهاي متعالي كه تصعيد ذهني خواسته‌ها و آرزوهاي دور و دراز و دست نيافتني مي‌باشد، بسيار دشوار است و چنانچه العياذ بالله پيامبران را انسان‌هاي غرق رويا و خيال معرفي كنيم از نظر روانشناسي آنها را در دسته افراد متوهمي قرار داده‌ايم كه در شناخت امور گرفتار مبالغه‌گويي، اغراق، تناقض و پريشان‌گويي هستند. بنابراين تمام داستان، اين است كه نخست چرا كسي بنام پيامبر و رسول ادعاي دانستن غيب مي‌كند و ديگر اينكه ابزار شناخت و راه دستيابي وي به حقايق غيبي چيست؟ و بالاخره اينكه وي به چه سطحي از غيب و حقايق غيبي رسيده است؟جناب آقاي دكتر سروش در پاسخ به اين سوالات، خواب و رويا را بعنوان جواب يافته‌اند و براي تثبيت و تحكيم پاسخ خود ادله‌هايي را از عقل و نقل و شواهدي از خود قرآن ارائه مي‌كنند
محمودي : ۲۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۳۷ بعد از ظهر
با سلام
به عنوان کسي که با کليت بيان قران اشنايي دارم بايد بگويم که پذيرش ديدگاه اقاي سروش بسيار مشکل است و تناقض جدي با صراحت بسياري از آيات قران دارد. دوستي گفته‌اند ه سروش حافظ بخش زيادي از قران است و قران شناس، پس ما بايد تلاش کنيم رمز سخن ايشان را دريابيم نه اينکه دنبال مچ‌گيري باشيم!
سخن من اين است که ظاهر بسياري از آيات قران نشان از آن دارد که مستقيما از سوي خداوند ديکته شده است و پيامبر فقط واسطه صالح رساندن پيام بوده‌اند. صريح چند آيه همين است که تو مأمور ابلاغ هستي، بدون کم و زياد پيام را ابلاغ کن!
نمي‌دانم آقاي سروش چرا با صراحت تکليف اين آيات را روشن نمي‌کنند؟ آيا مقصودشان اين است که شيوه رابطه وحياني پيامبر با خداوند اصل پيام الهي را دچار تغيير کرده است؟ در صورتي که ظاهر آيات اين است که سخن، سخن خدا است نه رسول.
فقط يکبار زحمت بکشند از واژه رؤيا را تعريف جامع و مانعي ارائه کنند تا بحث شفاف‌تر شود. جابجا وام گرفتن از مولانا مشکلي را حل نکرده است.
نکته ديگر اين که آيا اين قرائت شما باعث نمي شود که ما رسولان، پيامبران رؤياها (با بار معنايي متعارف نزد عموم) شناخته شوند و بشر پيروي از رؤياپردازان را بر نتابد؟
اگر پاسخ آري باشد، تکليف من يک نفر با بحث شما روشن مي‌شود. امااگر پاسخ شما اين باشد که قران همچنانب به عنوان يک ثقل عظيم قابل اتکا است و بحث در سازوکار وحي است، بايد پرسيد فايده طرح اين موضوع پر از ابهام و متناقض با ظاهر آيات قران در چيست؟
اين پرسش را نه از روي انکار نظريه‌پردازي و گشودن دريچه نوين براي شناخت پيامبر و قران، بلکه به نظرم معطوف به آشفتگي بحثي است که مطرح نموده‌ايد.
با سپاس
abozar : ۲۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۰۶ قبل از ظهر
با سلام
به نظر بنده کلیه نظرات دکتر سروش خصوصا این صحبتشون کاملا تحت تاثیر افکار عرفانی جناب مولوی _ ابن عربی و حافظ است . اقای سروش اگر طبق توصیه قران ورود و خروج صادقانه ای در قران میداشتند و پیش از انکه با فکر اثبات شده ان هم از نوع عرفانی در نزد خودشان به قران رجوع داشتند قطعا چنین برداشتی از ایات قران منتج نمیشد ... سوال دیگر اینکه هدف اقای سروش از طرح این موضاعات چیست ؟ ایا هدفی جز این میتواند داشته باشد که یک تجربه دینی در سایر افراد به قول خودش مستعد ایجاد نماید و نهایتا نمونه هایی چون مولانا و... را پدید اورد و حال این بزرگان هیچ دردی از دردهای اسلام و کلا جوامع انسانی را علاج نکرده اند ایا این هدف غایی اقای سروش است ؟ از طرفی اگر یک دید کلی به ایات قران داشته باشیم خواهیم دریافت که اکثر ایات در رابطه با حقایق جهان اطراف ماست از جهان فیزیکی تا حیات که یک جزش جوامع انسانیست در حقیقت ایده اقای سروش بیشتر به برداشت کنایی استعاری و به طور کلی ماورایی حتی نسبت به ایات محکم است ... خلاصه اینکه ما اگر ما بخواهیم هدف نهایی و ماحصل این نظریه سروش را دریابیم یک چیز گنگ ومبهمی خواهد بود ...
ممنون
Dal Ghak : ۲۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۳۹ قبل از ظهر
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
در اثبات مدعای آقای دکتر سروش الی ماشاءالله روایت و حدیث و اشعار مولانا بکار رفته ولی از خود آیات قرآن استفاده ی چندانی نشده است. چطور است که ایشان آیات احکام را "نصیبه‌های نازل نبوّت‌"" می دانند" .....؟ آیات خداوند هم نازل است؟ نقش جبرائیل هم موید دیگری است بر اینکه قرآن با واسطه بر قلب پیامبر نازل شد.
این حدیث راست را کم خوان غلط
نرگس شاه نسب : ۲۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱:۰۲ قبل از ظهر
کامنت ها را که خواندم متوجه یک مطلب شدم و آن اینکه اکثر قریب به اتفاق کامنت گزاران هنوز مطلب استاد را هضم نکردند و مصادیقی ازآیات قرآن شریف را ذکر نموده اند که مثلا با توجه به این تفکر استاد ، چگونه می توان این آیه و یا آن آیه را توجیه نمود !! حرف استاد مصداق کل بر کل است نه جزء بر کل و در ثانی این سلسله مقالات استاد هنوز چند قسمت دیگر در پی خواهد داشت و یقین دارم در قسمت های دیگر پاسخ غیر مستقیم را به شبهات خواهند داد . لازم به ذکر است که مقالات قبلی که استاد در مورد بشری بودن متن قرآن والزام وحی به آن در قالب ( طوطی و زنبور ) نگاشتند هنوز ندیده ام کسی جواب مستدل بدهد و حتی مکارم شیرازی و سبحانی وی را پاسخی در خور ندادند و طفره رفتند و حتی یکی از فرماندهان سپاه چون جوابی نداشت گفته بود سروش مرتد شده !!! در هر حال باید به انتظار نشست تا ببینیم استاد در قسمت های بعد چه خواند فرمود و یقینا کشف المراد پژوهنگان خواهد بود ....
م. طاهر : ۲۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۲:۳۱ قبل از ظهر
مسوول محترم بخش نظرات
با سلام،

محبت بفرمایید بخش اول از متنی که تحت عنوان "سینما در قرآن" ارسال کرده بودم و ظاهرا از قلم افتاده، در اینجا درج فرمایید. علاوه بر نکات مطرح شده در آن، نبود بخش اول موجب نارسایی برخی نکات در بخش های بعدی نیز می گردد.

موفق ومویدباشید.

م. طاهر
آرش : ۲۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۳:۵۳ قبل از ظهر
قابل توجه مجتبی و سایر دوستان

سلام بر شما. با دو مثال تلاش می کنم فرق بین «رویای» پیامبران و «وحی» به پیامبران را روشن تر کنم:

1) رویای حضرت ابراهیم در عزم ذبح فرزندش
2) رویای حضرت محمد قبل از فتح مکه درباره پیروزی

اما قبل از آن برای نمونه به نساء:163 دقت می کنیم که جنس «وحی» به همه پیامبران یکی می باشد:

نساء:163
إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ..
ما همچنانكه به نوح و پيامبران بعد از او وحى كرديم به تو وحى كرديم و به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان وحى نموديم ...

پس در آیه بالا دیدیم که همانطور که به حضرت ابراهیم «وحی» شده است به حضرت محمد نیز «وحی» شده است.

حال به دو نمونه آیات مربوط به «رویای» حضرت ابراهیم و «رویای» حضرت محمد دقت می کنیم؛ تا دریابیم چرا نباید «وحی» به حضرت ابراهیم و دیگر پیامبران شامل حضرت محمد را با «رویای» آن ها در خواب اشتباه گرفت.

یکم- رویای حضرت ابراهیم
چکیده داستان ابراهیم در ذبح فرزندش این که در صافات: 102 ابراهیم به فرزندش می گوید: در «خواب» می بینم که می خواهم تو را ذبح کنم: قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي ««أَرَى»» فِي ««الْمَنَامِ»» أَنِّي أَذْبَحُكَ

اما در قربانگاه و درمرحله ای که فرزند ابراهیم هنوز ذبح نشده است خدا ندا می دهدکه «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا» (صافات:105).

می توان تعامل خدا با ابراهیم از طریق «وحی» را درباره «رویای» ابراهیم در «خواب» مبنی بر ذبح فرزندش به خوبی مشاهده کرد. ابراهیم در خواب ندیده است که فرزندش را ذبج کرده است. بلکه در خواب می دیده که می خواهد فرزند خود را قربانی کند. در قربانگاه ندا می گوید که این به حقیقت پیوست. می توان گفت دغدغه های ابراهیم در بیداری مثلا عشق زیاد به فرزند و دغدغه شرک که نکند او را مثل خدا دوست دارد، در خواب (منام) به سراغش می آید و در رویا می بیند که می خواهد پسرش را ذبح کند... که با ندای وحی عملی نمی شود.

دوم- رویای حضرت محمد
در جریان فتح مکه پیامبر در رویا دیده است که پیروز می شوند و به مسجدالاحرام وارد می شوند. در آیه فتح:27 گفته شده است خدا رویای حضرت محمد را در پیروزی محقق می کند. اینجا نیز می توان گفت دغدغه های حضرت پیامبر قبل از فتح مکه در خواب به سراغش می آید و می بیند که پیروز شده اند. خدا برای دادن روحیه به آن ها گفته است انشالله رویایت عملی خواهد شد و پیروز می شوید. در این مثال نیز به راحتی می توان فرق «رویای» پیامبر را با تعامل خدا از طریق «وحی» (فتح:27) با پیامبر درباره رویای پیامبر مشاهده کرد. رویا بازتاب دغدغه های یک فرمانده است در شب جنگ و به خدا ربطی ندارد. اما خدای عالم بر آشکار و نهان می داند که پیامبر چنین خوابی دیده است او را امیدوار می کند اما هنوز هم با قید ان شاالله!

فتح:27
لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاء اللَّهُ

امید است توانسته باشم فرق بین «رویا» و «وحی» را با دو مثال بالا درباره حضرت ابراهیم و حضرت محمد روشن تر کرده باشم.
abbas : ۲۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۴:۵۶ قبل از ظهر
/www.youtube.com/watch?v=ccHEhabmy2k
آذر : ۲۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۲۲ قبل از ظهر
به نام خدا
بنده با خواندن نظر ات دکتر سروش از سويي و خواندن کامنت ها از سويي ديگر فقط مي توانم بگويم به ياد اين دو شعر زير افتادم که هر کدام از دريچه ای مصداق دارد . اما همچنان به نظربنده بهترين کار اين است که از قضاوتهای زود هنگام چه مثبت و چه منفی بر حذر باشيم .وفقط به شيوه ی گفتگوهای نيکو (آنچنان که پيام مهم مصلحانه و وحدت بخش قر آن است) اقدام شود نه تکفير و تقديس .

1 - به قول حکيم بزرگ خيام عزيز
قومی متفکرند اندر ره دين قومی به گمان فتاده در راه يقين
ميترسم از آنکه بانگ آيد روزی ای بی خبران راه نه آن است و نه اين

2 - دوست دارد يار اين آشفتگی کوشش بيهوده به از خفتگی
يک خواننده : ۲۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۴۷ قبل از ظهر
لطفا اگر ممکن است کامنت های تکراری را نگذاريد
قربانی : ۲۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۵۵ قبل از ظهر
دراین بخش به نظر می اید دکتر جواب اشکالات قبلی را داده -فکر می کنم حوزویان بدون غرض این مقاله را منافی با فهم قبلی ندانند اما اشکالی که وجود دارد این است که آیا جبرییل یکسره نفس پیامبر وشانی از شئون اوست اگر این طور است چرا سئون دیگری مانند انزال علم بر سایر بندگان یا شان رکن اربعه بودن درکنار میکاییل واسرافیل وعزراییل برای او قائلند انها را ارکان اربعه میدانند وفرشتگان بسیاری تحت امر انها
نسرین : ۲۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۵۸ قبل از ظهر
مراجعه به کتب تفسیر خواب فروید وروانشناسی علمی جدیدبرای تعبیر وتحلیل خواب هاوحتی وحی بسی مفیدتر است از ابن سیرین که مبتنی بر علوم قدیمه است
امیر : ۲۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۲۹ قبل از ظهر
خدمت استاد: این بحث در بخش، از یک موضوع کلامی و اعتقادی خارج شده و شکل ذوقی و شاعرانه گرفته است. سخن بر سر خوبی و بدی آن نیست اما ماهیت اعتقادی و دینی خود را تاحدی از دست می دهد و به ایهام شاعرانه ای تبدیل میگردد که هیچ مرزی ندارد.
دودیگر اینکه در این تعبیر رویاها به شدت به تاویل اسماعیلیه نزدیک شده اید. آنها نیز چنان آیات قران را تاویل می کنند که گویی خوابی را تعبیر می نمایندو هیچ جزیی از این رویا/آیه را به معنی حقیقی خود نمی گیرند تا آنجا که مریم را همان ناطق و عیسی را حجت می خوانند.
به یاد دارم که شما در دروس مثنوی/ دفتر دوم به این نوع تاویل که حد یقفی ندارد، خرده گرفته اید.
اما ایا این نوع تعبیر رویاها نبوی پایان و قلمرویی دارد؟
احمد : ۲۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۳۴ بعد از ظهر
دکتر سروش جان خوب امدی همین طور هم ما را ببر ...
در توضیح این سوال که این حرف ها به درد چه می خورد به دوست گرامی باید عرض کنم که این مسائل دقیقا برای کسانی است که این سوال و ابهام برایشان بوجود امده است. اگر ما مسئله آدم و حوا برایمان سوال نیست، اگر احکام فقهی و اسلامی که به ما رسیده است را همه را همه زمانی بدانیم و هیچ سوالی هم برایمان مطرح نیست حق با شماست و این حرفهای اقای سروش هم بیهوده است.
اما و اما و اما من دو مورد را ذکر می کنم تا سوال ایجاد شود:
اول:اکنون فقها براین فتوی داده اند که چون حکم اعدام در ملاء عام موجب وهن اسلام است جایز نمی باشد. تاکنون در این مورد اندیشیده اید که چگونه است که حکمی که نص صریح قرانی است را موجب توهین و آبرو بری اسلام دانسته اند و بر آن مهر توقف زده اند!
دومین مثال: آقای هاشمی چهار پنج سال قبل در نامه ای به اقای خامنه ای از ایشان خواستند که موضوع ارث بردن زنان از عرصه و نه فقط از اعیان املاک ماترک را که پایه محکم فقهی ندارد را حل کنیم و زنان بتوانند هم از عرصه و هم از اعیان املاک ارث ببرند و به این ظلم هزار ساله که به زنان روا شده است پایان دهیم! شما باور می کنید که به این صراحت گفته شود حکمی که هزار سال است بعنوان حکم خدا بوده و مقدس بوده و مومنین آنرا در کمال ایمان اجرا می کرده اند ظلم و ستم بوده است!!و آقای خامنه ای هم با این نظریه موافق بودند و خواستند که روال قانونی و شرعی آن طی شود!
خب ریشه این ظلم و ستم ها چیست؟
سروش به ما اموخت که دین تاریخی است و قران هم در سطح بشر و بشری و تاریخی است و احکام الهی و فقهی به راحتی می توانند با ملاک عدالت و مفید و موثر بودن به روز شوند چرا که از اول هم به روز بودند اما به آن روز و آن دوران نه به امروز و این دوران!!
ار نظر من انقدر این موضوع مهم است که بهتر است قم و نجف تعطیل شوند و مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان هم تعطیل شوند و پس از حل شدن این موضوع و درک ریشه ای وحی و قران باز گشایی شود یعنی کاری که بیهوده در حق دانشگاهها انجام دادند به حق و بجاست که در حوزه ها انجام دهند و نام آنرا اگر خواستند انقلاب دینی و نو کردن باور و ایمان بگذارند.
سروش جان منظر ادامه مطلب هستیم
بهرام : ۲۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱:۰۵ بعد از ظهر
با درود بر دکتر سروش
مشتاقانه تفسیرهاف نظرهای شما را از سال ها پیش پیگیر هستم و بخشی از جستجوگری خودم را در این هستی، مدیون راهنمایی های جنابعالی هستم.سعی می کنم تمرکزم را بیشتر بر تفسیرها و سخنرانی ها چندسال اخیر متوجه کنم چرا که احساس می کنم خود شما مسیر تکاملی را به شدت و با تمام جسارت در حال پیمودن هستید. با این حال دو مطلب اخیر در باره محمد(ص) را شاید مثل بسیاری از همفکران دیگر، از قبل ترها منتظر بودم. احساس می کنم شما به دلیل بسیاری از محدودیت ها و خطوط قرمز اجتماعی و فکری، از بیان فراوان مطالب و حقایق دیگر خود را محروم کرده اید و یا همچنان در حال پیمودن مسیر دانش و تکامل و شناخت بیشتر خود هستید. در هر دو حال، به شدت منتظر مطالب یا سخنرانی های جدید از شما هستم و باور دارم که کسی بهتر و پربارتر از شما شایسته تفسیر حقایق مولانا را ندارد و نیست و امیدوارم حقایقی را که خود به آن دست می یابین با شفافیت بیشتری برای دیگران بازگو نمایید.
با سپاس بی انتها
مهدی 2 : ۲۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱:۰۶ بعد از ظهر
با درود به دکتر سروش و خوانندگان مقاله
:-کدام معنا از رویا مورد نظر سروش است؟آن رویا که با خواب هم معناست ...اگر آری این نکته لازم به ذکر است که پدیده خواب دیدن چگونگی آن ,زمان آن,انواع آن توسط دانشمندان مورد بررسی قرار گرفته و مباحث علمی روشن و اتبات شده وجود دارد.ما اساسا آن چیز یا مفهومی را در خواب میبینیم که در گذشته خود یا دیده ایم یا در موردش شنیده ایم یا تصور و تصویزی از آن داریم مثلا قبل از اختراع تلویزیون کسی در خواب تلویزیون نمیدید یا نمیشنید.خوابها تعبیر ندارند بلکه تفسیر و تحلیل دارند که فروید در این زمینه نظرات خوبی دارد. کسی که در روز واقعه بدی را شاهد بوده شب کاووس میبیند وکسی که نگران فرزند خوداست در خواب او را میبیند که مثلا تصادف کرده...خواب یک فرآیند مغزی است.آیا رویا به معنای چیزی است که در زمان حال وجود ندارد و در ذهن کسی می اید مثلا رویای براداران ویلبر رایت که روزی به هوا پیمایی بدل شد
به نظرمیزسد منظور سروش معنای دوم یعنی دیدن ان چیز که نیست یا دیگران نمیبینندمثلا قیامت ,فرشتگان,جهنم وعذابهایش و...متاسفانه دکتر روایت داستانهای پیامبران پیشین را هم در رویاهای محمد می گنجاند حال انکه تمامی پیامبران به جز خود محمد پیامبران قوم بنی اسراییلند و در تورات داستانهایشان قبل از پیامبر آمده بوده و در قران هم امده.اقای سروش باید بگویند که ایا همه قران روایت رویاهای محمد است؟ ایا ان ایه که میگوید ای مردم اگر برای خوردن غذا به خانه پیامبر خوانده شدید زودتر از موعد نروید و غذا را که خوردید پراکنده شوید و وقت وارد شدن ناگهان وارد نشوبد...با زنان پیامبر که سخن میگویید صدای خود را نازک نکنید که دلهایشان به گناه میل نکند...(سوره احزاب)یا ان ایات که در مورد نماز و روززه و خمس وزکات و ارث و ...است را هم در رویا دیده...چرا پیامبر قبل از چهل سالگی این رویا ها را نمیدید؟چگونه شد که بعد از بیرون آمدن از غار حرا این رویا ها را دید؟ایا جوابهایی را که به سوالهای مردم میداد را هم در رویا میدید؟مثلا وقتی از او می پرسیدند مرده چگونه زنده می شود و قران (محمد)پاسخ میدهد به امر خدا یا در چند جا (با عصبانیتی) که شما دلهایتان سیاه است و به گناه میل دارد و اگر هر جوابی بدهیم باز نمیپذیرید.ایا پس از هر سوال پیامبر سفری رویایی میکرد و در رویا جواب را می یافت وبه مردم میگفت؟
دکتر فراموش کرده اند که قران به این ترتیب نبوده و ایه و سوره به این شکل بعد از پیامبر و توسط دیگرانی چون علی و عمرو قرا و حافظان قران جمع اوری و تدوین شد.این پراکندگی ایات از این روست نه از رویا گونه بودن و خوابنمایی و ...
ایا همه انبیا پیشین هم رویا میدیده اند و با خدا و عالم بالا ارتباطی نداشتند؟پس اساسا این خدایی که به گفته قران فرستنده انبیا است کیست ؟اگر انبیا با او یا فرشتگانش در ارتباط نبودندو انچه میگفتند در رویا دیده بودند نتیجتا همه یک خدا را نمیدیده اند؟
سروش عزیز به ما بگوید که ایا پیامبر در دیدن این رویاها اختیاری داشته یا نه؟مثلا چرا در رویا ندید که" خداوند کسانی را که انسان دیگری را برده خویش کرده بودند از پا در جهنم آویزان کرده بود در حالی که به برده هایش التماس میکرد که او را ببخشند؟
در آخر از آقای سروش دعوت میکنم به این گفته حافظ بسیار بیندیشند:"چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند"
محسن : ۲۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱:۳۴ بعد از ظهر
پس از داروین و فروید و کشفیات بزرگ روان شناسی و نورولوژی و ژنتیک در گشودن رمز و رازهای مغز ادمی چنین سخنانی تلف کردن اوقات گران بهای مردم اند.
در جستجوی کتاب آفرینش : ۲۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۲:۱۹ بعد از ظهر
سلام...خدمت دوستان و جناب سروش ...
شما را به عنوان استاد خویش قبول دارم و رویا های رسولانه شما را ارج می نهم...
اگر به ترازوی خرد بسنجیم ... که میزان نیست...
اما "مذهب عشق از همه دین ها جداست"
باید دست کودک عقل را به دامان پر فروغ سالک عشق بیاویزیم
شاید راه مسدود سیر عقلانی دینداران هم به غرش آسمانی عشق ، بشکافد و جهانی نو پیش روی مومنان جهاد گر بگذارد...
و شما هم انشا الله از پیش گامان این سپاه خیل مذهب عشق هستید...
اما سوالی صفحه غبار گرفته خاطر مومنان را می خراشد...
اینکه چون رویا منحصر به فرد است به عبارتی رویای محمد برای خویش و رویای من هم برای خودم...
پس چرا باید لزوما رویای محمد تعبیر شود و سرمشق آدمیان باشد...؟
اگر محمد رویایی دیده بود برای خودش نگه میداشت ...
چرا آدمیان را در این خواب های قدسی اش سهیم کرد و بر آن تاکید کرد که برهان است و شفای دل است و مومنان باید به آن و خوابگزارانش (حدیث ثقلین) تمسک جویند...؟
رویای من هیچ ارتباطی با شما ندارد و من هم حق ندارم رویایم را به شما تحمیل کنم...زیرا دنیای من با شما فرق دارد و تجربه های دینی و خواب های قدسی من هم خاص دنیای من است .
اما محمد چنین رفتاری نداشت و قرآن یا به عبارتی رویا هایش را سرلوحه کار و سلوک آدمیان قرار داد...و چالش برانگیز تر آنکه برای تمام قرن ها ملاک و میزان معرفی کرد...
نمی شود من قرآن را کنار بگذارم به علت اینکه خواب های1400 پیش است و رویاهای خود را پیش گیرم و به صیقل دادن آنها بپردازم...؟چرا باید رویا های محمد که دنیایی دیگر داشت و جهانی متمایز در زندگی من نقشی داشته باشد؟
چرا من نباید رویا هایم را بنویسم و چیزی کامل تر رویاهای محمد معرفی کنم...؟همچنانکه او رویاهاش را کامل تر از رویا های انبیاء پیش از خویش خواند...
خواهشمندم در بخش سوم این مقال، گریزی مبسوط به این موضوع بزنید بلکه مرغ فکرتمان آرام گیرد...
با سپاس فراوان
بی نام : ۲۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۲:۳۶ بعد از ظهر
به نام خدا
بنده بعداز خواندن کامنت ها از يک سو و خواندن متن اصلی از سويي ديگر
اين دو شعر زير برايم تداعی شد
اول
1 - قومی متفکرند اندر ره دين قومی به گمان قتاده در راه يقين
ميترسم از آنکه بانگ آيد روزی ای بي خبران راه نه آن است ونه اين
دوم
2 - دوست دارد يار اين آشفتگی کوشش بيهوده به از خفتگی

به دوستان خواننده پيشنهاد ميکنم بدون پيش داوری ها نظر دهند چه بسا تکفير و تقديس هيچ يک گفتگوی نيکویی که قرآن به آن توصيه فرموده نباشد
الله واعلم بالصواب
كامران : ۲۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۲:۵۴ بعد از ظهر
در اينكه قرآن يك روايت است و راوي آن پيامبر مي‌باشد، ترديدي نيست. پيامبر هنگامي كه پيامي را از خدا و حقيقت هستي روايت مي‌كند، پيام رسان و راوي پيام و مفهومي است كه بدان دست يافته است. اما مسئله اصلي نحوه دستيابي وي به اين پيام و مفهوم است. پيامبر خود نحوه كسب و دريافت چنين پيامي را «وحي» مي‌داند و در مقابل كساني بر سر حقيقت گفته‌هاي وي، احتجاج مي‌كنند، استدلال مي‌نمايد كه او فرقي با ديگر انسان‌ها ندارد مگر اينكه به وي «وحي» مي‌شود. در واقع پيامبر فرق خود را با انسان‌هاي ديگر در نحوه خواب ديدن و يا نوع روياهايش تعريف نمي‌كند. وحي در لغت عرب به معناي تعليم پنهان، رمزي و سريعي است كه ازطريق الهام و القاء به روح و جان كسي كه وسعت فهم و استعداد درك و جذب آن را دارد، صورت مي‌گيرد و البته وحي مراتبي هم دارد. بنابراين مهمترين ويژگي وحي «غير‌عادي» و پنهان و مكشوف بودن آن از عامه انسان‌هاست. پيامبران برخلاف همه انسان‌ها و برخي موجودات زنده ديگر كه توان ديدن خواب و رويا را دارند، ادعا مي‌كنند كه وحي الهي را نيز دريافت مي‌نمايند. در باره اينكه دريافت وحي با «ناهشياري» و بروز حالتي غير‌عادي همراه است، اين نكته در متون و احاديث ديني بارها آمده است اما آن ناهشياري كه بر اثر ارتباط با غيب و شهود و مكاشفه آن صورت مي‌گيرد، با حالت بي‌حسي و ناهشياري كه در نتيجه خواب رفتن و خواب ديدن رخ مي‌دهد و فعاليت‌هاي ذهني تابع شرايط «عادي» جسم و روان انسان‌ها است، فرق دارد.
آيه 50 سوره مباركه انعام به نكته ديگري نيز اشاره مي‌كند و آن نكته اين است كه پيامبر خود فرشته و ملك نيست و مستقيما نمي‌تواند اسرار غيبت را از طريق توانائي‌هاي روحي و ذهني‌اش كسب كند. «قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ ۖ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰ إِلَيَّ ۚ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِيرُ ۚ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ » لذا پيامبر صرفا دريافت كننده وحي و پيام الهي است. آنچه آقاي دكتر سروش مي‌گويند اين است كه پيامبر پيامي را دريافت نمي‌كند و به اين تعبير به او وحي نازل نمي‌شود. او خواب و رويا مي‌بيند و از طريق خواب و رويا به حقايق هستي دست پيدا مي‌كند و البته تحت تاثير شرايط ذهني‌اش خواب‌ها و روياهايش هم تغيير مي‌كند و لذا روايت‌هايش تغيير كرده و گاهي متناقض هم مي‌شود. او خواب مي‌بيند كه خدا به او مي‌گويد اين را بگو و اين را بكن و نه چيزي بيشتر و همان خواب را هم روايت مي‌كند. بنابراين فرق در همين دو معنا از روايت و زبان روايت است. يك معنا، روايتِ پيام و وحي الهام‌شده «الهي» در بيداري است و ديگري روايتِ رويايي است كه «خودش» در خواب ديده است.
على : ۲۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۲۴ بعد از ظهر
سخنان جناب سروش مستلزم تعرىف جدىدى از مفهوم توحىد در مقابل تعرىف عوامانه و سنتى از مفهوم توحىد است.بهتر است اىشان با استفاده از اندىشه خود و بزرگانى همچون ملاصدرا و حتى اموزه هاى عرفانى بزرگان اشراق اىن سرزمىن مفهوم توحىد را بسط داده تافکر و عقل ومنطق بتواند تعرىف جدىد اىشان از رابطه بىن انسان(در اىنجا حضرت رسول) و خداوند را راحت تر هضم نماىد
ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ : ۲۲ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۴:۰۰ قبل از ظهر
ﺁﻗﺎﻱ ﻋﺒﺪاﻟﻜﺮﻳﻢ ﺳﺮﻭﺵ ﻋﺰﻳﺰ
ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺣﺴﻴﻨﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﭘﺪﺭاﻥ ﻣﺎ ﺑﺮ اﻭ ﻣﻴﮕﺮﻳﺴﺘﻨﺪ
و ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺷﻬﺎﺩﺗﺶ ﻫﺮ ﺳﻨﮕﻲ ﺭا ﻛﻪ ﻛﻨﺎﺭ ﻣﻴﺰﺩﻱ ﺧﻮﻥ ﻣﻴﺠﻮﺷﻴﺪ
ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺁﺭاﻣﺶ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺩﺭ ﺧﺪاﻱ ﻣﻴﻴﺎﺑﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭﻳﺎﻫﺎ ﺭا
ﻣﻲ ﺷﻜﺎﻓﺖ و ﺗﻜﻪ اﻱ اﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭا ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﺸﺮﻛﻴﻦ
ﻓﺮﻭﺩ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﺩ
اﻳﻦ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻛﻪ ﮔﻞ ﻏﻨﭽﻪ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻛﺎﻓﻲ ﻧﻴﺴﺖ
ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻧﮕﺮاﻥ ﻋﻮاﻗﺐ اﻳﻦ ﺗﻔﺴﻴﺮﻧﺪ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﻧﮕﺎﻫﻲ
ﺑﻪ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ و ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻴﻨﺪاﺯﻧﺪ
حسن : ۲۲ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۲۸ قبل از ظهر
با سلام خدمت دکتر سروش و دوستان عزیز

من چندین سال هست که آثار ایشان را مطالعه میکنم و هر بار میوه ای نیکو از گلستان پرثمر این مرد بزرگ میچینم.
به نیکی میدانم که ایشان عاشقانه پیامبر گرامی اسلام را دوست دارند و تلاش دارند تا ما را نیز از آن مواجید نابی که داشته اند بهره ای برسانند.
اما درک و فهم مطلب اخیرشان برای من مشکل می باشد. اگر زبان قرآن را بکلی زبان خواب و رویا بدانیم پس تکلیف آیات احکام همچون ارث و نکاح و ... چه میشود؟
به نوبه خودم از خداوند منان برای ایشان طول عمر با عزت و برکت خواستارم.
احمد شهاب شکوهمند : ۲۲ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۳۵ قبل از ظهر
عالیست جناب آقای دکتر ، رویا های جناب عالی هم به لحاظ زیبایی شناسی ، زیباست.

اما رویا های بنده بیان میدارند که (ادامه دارد) را نمی دانم... !!
hasan : ۲۲ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱:۱۴ بعد از ظهر
با سلام فقط بحث اینجاست که خواب رویا حجت نیست و با چنین نظریه ای بنظر میرسد که حجیت قرآن از بین می رود....
ممنون از آقای دکتر سروش
همچو دوست : ۲۲ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱:۱۷ بعد از ظهر
چه نزدیک است جان تو به جانم...
ابتدا ذکر دو نکته ضروری است:
1) فلسفه نمیدانم و با آگاهیهای کلامی و ... آشنایی ندارم. اما مطالب علیرغم دایره لغات وسیع ، بالنسبه بلکه غالب برایم قابل فهم است. مثلا"این عبارات را می فهمم : سکینه و بهجت یقین ، شهود نصرت خدا ، در کام کشیدن و در کام بردن ، طلب یقین و اطمینان ، پارادوکس و تناقض ، نظم قرآن پریشان است ، سوخته جان و روانان دیگرند ، واقعیت ـ خیال ، خواب ـ بیداری ، ...
2) نوعی درگیری در تطبیق آموره های دینی و عادات مذهبی با شرایط روز بشر به مفهوم عام از مشکلات عدیده ام است.
از باب اینکه یافته های آن حضرت والا و استاد گرانقدر را با درونیات خود منطبق یافتم " ایرادی نیست " .
و به همین صداقت درون سوگند که مطالب آورده شده ( آنطور که من می فهمم بدون دخالت عامدانه ) درست است.
شکرت ای خدا ، برای او سلامتی می خواهم.
امین : ۲۲ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۲:۵۰ بعد از ظهر
چون نیک بنگری ، تجربه و منظور استاد از خواب و رویا با آنانی که دیگران به او اشکال میکنند تفاوت فراوان دارد . و این گونه امور تا قیامت برای کسی که آنرا تجربه نکرده قابل فهم نیست . پس فقط بخوان و برو جلو و بقیه هم تقصیری ندارند و از ظن خود حرفها را میفهمند . این امور اگر برای اکثریت قابل هضم باشد دیگر چه لزومی که دکتر سروش بگوید . اینهمه سخنرانی مقاله و بحث در کانال های خارج و داخل فراوان ، و اکثر هم میفهمند . این حرفها مال آینده هست . وقتی قانون جاذبه و کروی بودن کشف شود .
اسحاق : ۲۲ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۳:۴۱ بعد از ظهر
با عرض سلام خدمت دکتر عزیز
من چند وقتی هست که دچار یک سری تضادهای درونی با خودم و وجدانم و با اعتقاداتم شدم.من با خوندن این مقاله که خیلی قابل تامل است این سوال برام پیش اومد که آیا با این برداشت از قرآن جای نظرات شخصی در آیات باز نمیشه؟آیا این باعث تزلزل در ایمان نمیشه؟
karim kyvani : ۲۲ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۶:۵۷ بعد از ظهر
شخصی هندوانه دزدیده و داشت میخورد فردی گفت هندوانه دردی حرام است نخور ان فرد جواب داد من به حلال و حرام بوذنش کاری ندارم به خاطر خنکی اش میخورم حلا ما هم نوشته های آقای سروش را فقط به خاطر ادبیاتش میخوانیم و بهره میبریم.با تشکر
ابراهیم : ۲۲ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۴۰ بعد از ظهر
باز هم سلام! یادآوری می کنم که در دو کامنت قبلی ام، دغدغه ام مساله ی گسستگی آیات قران و رابطه اش با نظریه ی رویاهای رسولانه ی شما بود. در ادامه ی مطلب آنچنان که برای خودم هم دارد بهتر روشن می شود عرض می کنم که اگر ما قران را دست کم به عنوان یک متن ادبی که از جوششی درونی و رویا وار برخاسته است در نظر بگیریم آیا می توانیم فرض کنیم که قران دارای سبک مخصوص به خود است؟ جواب: بله! قطعا چنین است. اصلا شاهکار بودن یک اثر هنری دقیقا به این معنی است این اثر خود سبکی جدید را بنیان می گذارد که قطعا غیر قابل تقلید است. مثلا هیچکس نمی تواند مانند وان گوک در سال های 1888-1889 نقاشی بکشد و هیچکس نخواهد توانست مانند باخ، سوییت های ویلونسل بنویسد یا مانند حافظ غزل بگوید. سبک شناسان خبره با دیدن یک تابلو نقاشی می توانند تشخیص دهند که آیا تابلو مذکور کار رافائل هست یا نه. قران هم قطعا چنین است. وان گوک و داستایوسکی انسانهای مجنون وار و شوریده ای بوده اند که حالاتشان خیلی شبیه پیامبر اسلام بوده است و با اینکه رد این شوریدگی و جنون در آثارشان هویداست ولی این آسیبی به سبک نزده است که حتی، خود بخشی از سبک است. به نظر اینجانب در مواجهه با مساله ی گسستگی آیات قران یک رهیافت مهم می تواند رهیافت سبک شناسانه باشد. با این رهیافت ما می توانیم تشخیص دهیم که آیا مساله ی گسستگی در فلان آیه و سوره آیا مربوط به سبک قران است یا یک دستکاری بعدی است. مثلا در بررسی یک اثر هنری باستانی، سبک شناسان و باستان شناسان باید بتوانند تشخیص دهند که کجای آن اثر اصیل است و کجاها احتمالا در مرمت های بعدی افزوده شده اند. این کار را در مورد قران هم باید انجام بدهیم که در این صورت زبان شناسی یکی از مهم ترین ابزارهایمان خواهد بود. مانند کامنت دوم ام باز یک رویداد فرضی را مطرح می کنم. اگر در بررسی زبانشناسانه ی قران معلوم شود که یک تحول گرامری تدریجی در قران مشهود است که است بنا بر دیگر شواهد در زبان عربی تخمین زده شود که مثلا برای چنین تحولی دست کم دویست سال زمان نیاز بوده است، آن وقت نظریه هایی برای گسستگی آیات قران مطرح خواهد شد که باعث خواهد شد که نظریه ی شما در این قسمت کوتاه بیاید. پس به نظر من بهتر است از همین اول کوتاه بیاید و در پی توجیه همه ی گسستگی های موجود در قران نباشد که بعدا در مواجهه با پیشرفت های تحقیقات تاریخی و قرانی و زبانشناسی یکباره دچار همان سرنوشت نظریه های سنتی و بطلمیوسی! نشود... ارادتمند
قلم : ۲۲ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۰۸ بعد از ظهر
نظرات را که میخواندم ایرادات بسیاری وارد شده بود و هرکدام ارزشمند.به احتمال بسیار زیاد از بین آنها یکسری گزینش میشوند و سپس به شکلی عرفانی‌وارانه و غیر علمی در بخشهای دیگر مقاله دکتر و البته ضمنی پاسخ داده خواهند شد(البته شاید)
بسیاری مریدوارانه با نظر سروش برخورد کرده‌اند و طبعا آن را پیش پیش پذیرفته‌اند.متاسفانه جریانی که در این حوزه سروش به آن دامن میزند هیچ کمکی به حوزه قرآن‌پژوهی آن هم از منظر علمی نمیکند.سخنان آشفته صوفی مسلکانه و مشحون از ابیات زیبای پارسی که مقاله‌ای علمی را نمی‌ماند.عطااله مهاجرانی در سالروز تولد؟سالگی سروش بعد از ستایش گفته بود که: «دیگر وقت آن است که او کار عمرش را بکند.پزوهشی سنگین و منسجم در باب مثنوی یا جستاری علمی و جامع در حوزه قرآن»..گمان میکنم این سخن از سخنان صادقانه‌ای بوده که در کمال ادب به سروش گفته شده و بایسته است که به آن گوش دل بسپارد.
این استاد خوش قلم با ذهن و حافظه‌ای سرشار از داده‌های علمی و شبه علمی، چندان به نقدها نظری ندارد و گاه‌گاه انتقادات را با سیاست در هم میآمیزد و و راه مباحثه علمی است که به بن بست میرسد..طبیعی است که کسی چون او فرصت خواندن این نظرات را نداشته باشد..اما نوشتنش اثر پروانه‌ایش را خواهد داشت.
سروش _ تا آنجا که من پیگیری کرده‌ام _ هر چند وقت یکبار نظرش را تغییر میدهد.اما چون قالب بیان بیشتر شعروارانه است تا علمی، کشف آن مانند تعبیر خواب دشوار می‌شود.
روزی تجربه وحی را تجربه شاعرانه می‌داند.سپس از همه شاعران به مولانا بسنده میکند و روزی دیگر آن را رویاوش..و اینبار فراموش میکند که مولانا در بیداری سخن میگفت.اما سروش نمیگوید که محمد در خواب سخن میگوید.میگوید محمد در خواب میبیند و در بیداری میخواند! اگر بگوید در خواب سخن میگوید شباهتی با مولانا نخواهد داشت و نظرش ایرادات بسیاری میابد.اگر هم بگوید فقط در بیداری رویاها را به رشته سخن میکشد، انبوه احکام و شرایع _که او نصیبه نازل نبوت میداند_ داستانی منسجم مثل داستان یوسف،احوالات روزمره که در آیات متبلور شده‌اند و...را چه کند؟؟!! با گزینش چند آیه که به فضاهای وهمی و رویا گونه نزدیکند نمیتوان به حاق حقیقت رسید. من اساسا نه مبلغ شریعت مداریم نه مدافع آسمانی بودن وحی.در عین اینکه درد دین دارم و معنویت (وشاید اخلاق) را چون او مهمترین کارکرد دین میدانم.اما زمان مدیدی را گذارده‌ام بر پژوهشی در یافتن منشا این تجربه خاص.هربار که سروش سخنی میگوید او را دورتر از مسیر علمی میابم.تا جایی که گاهی نقد کردن آنرا کاری عبث میبینم.
ادامه دارد..
قلم : ۲۲ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۱۲ بعد از ظهر
..اینجا مجال نگارش همه حرفها نیست که مجالی میطلبد و مقالی..اما خلاصه باید بگویم که محمد صدا میشنید.صدا، صدای کیست نمیدانم؟؟..اما میدانم که اینقدر به تاویل و تعبیرهای عجیب و غریب دامن زدن ماهیت این صدا را گنگ‌تر میکند.اگر سروش افسوس میخورد که در عصری میزید که رویا رنگ خودش را باخته،من حیرانم که چرا او تجربه گاه‌گاه انسانی را فراموش کرده‌؟! دقت کنید..حتی بیمارهای شیزوفرنیک هم صدا میشنوند.منشا آن را کاری ندارم.امکانش مد نظر من است.روزی موسیقیدانی به من میگفت گاهی صدای موسیقی در گوشم غوغا میکند.بسیاری از ما این صدا را شنیده‌ایم.نمیخواهم بگویم منشا این صدا با صدای وحی که محمد میشنید یکسان است.اما این تجربه را شبیه‌تر میدانم به تجربه محمد تا آنچه سروش میگوید.
من هیچ مشکلی نمیبینم در پذیرش نظر سروش و هیچ هراسی ندارم اگر با پذیرش آن روایتی مخدوش شود یا تعریفی دگرگون گردد.مشکل آنجاست که او هیچ تعریفی از رویا به دست نمیدهد.فقط گزینش میکند خوابهایی را که کمی شباهت دارند با کمی از تجربه‌های عرفانی یا آیات قرانی.از یکسو خوابوار بودن قرآن را دلیلی میبیند بر پریشانی متن و سپس مدعی میشود که قران همه حاصل رویاست.و تلفیقی از خواب و بیداری نیست.خوب، آیات منسجم قرآنی را چه کنیم؟ سوره‌های یکپاره را چه میکند؟(به چند جزء آخر قرآن بیشتر دقت کنید)
خلاصه تکلیف باید روشن شود؟اگر محمد در خواب میدید و در بیداری فقط بازگو میکرد این پریشانی غیرمنطقی است!! محمد میتوانست متن خوابهایش را بازگو کند و در عین حال توانا بود که آنها را انسجام بخشد.اگر سروش به منقولات استناد میکند که محمد در رویایش فرشتگان را میبیند با دهها پر..بایستی محمد این را نیز در قرآن بیاورد.اما سیر سخن در قرآن معقولتر آز آن مینماید که اینها در آن بگنجد(البته میپذیرم که اینها مصداق و مستند میخواهد که مجالش اینجا نیست هرچند خوانندگان خود ناآشنا نیستند با قران)
سروش گا‌ه‌گاه تجربه وحی را به چیزی شبیه میکند و سپس آنقدر آن را از عناصر و عرضیات آن مشابهات تزکیه مینماید که فقط نامی از آن میماند.حالا تجربه وحی را رویاوش میداند اما این خواب با همه خوابهایی که خوانندگان تجربه کرده‌اند و میشناسند متفاوت است(در غیر علمی بودن همین بس) و پیش پیش نقد میکند که عوام از واژه خواب و رویا، کابوسهای پریشان و اضغاث احلام به یادشان می‌آید...سخن را کوتاه کنم که او نیز هربار ناخواسته به جایی میرسد که تجربه نبوی محمد را محدود به او مینماید...فقط اسمش اسم مشبه‌به است..
سپاس
ک.محمدی : ۲۳ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۲:۲۴ بعد از ظهر
با عرض ادب و احترام خدمت دانشمند محترم جناب آقای دکتر سروش.
در نهایت امر اگر ما ادعای مطرح شده یعنی رویا بودن وحی را بپذیریم چه نتیجه ای از آن می خواهیم بگیریم آیا برداشت ما نسبت به این متن دچار تحول بنیادین خواهد شد و آیا بین تعبیر و تفسیر از متن تفاوت بنیادین وجود دارد. به هر حال ما با متنی سروکار دایم که باید آن را بفهمیم و مهم برداشت و درکی است که ما از آن داریم و این موضوع که ما به صدق این متن اعتقاد داریم.این موضوع که در سوره های قرآن وحدت موضوعی وجود ندارد و در هر سوره آیات پشت سر هم موضوعات مختلف و پراکنده ای را بیان می کنند در قرآن کاملا مشهود است. ولی در کنار آن می توان انسجام و زیبائی کلام را در هر آیه بصورت جداگانه دید. از لحاظ ادبی و قواعد و دستور زبان و زیبائی کلام ویژگیهای قرآن منحصر به فرد است که همگان به آن اذعان دارند. حال اگر این کلام در رویا توسط ÷یغمبر دیده شده است کار تنظیم درست و محکم این کلمات را چه کسی انجام داده است. این امکان وجود دارد که در خواب یا رویا واقعه ای را ببینیم اما گزارش آن نیز به شکلی خاص و آن طور که در قرآن وجود دارد برای پیغمبر گرامی اسلام که هیچگونه سابقه ادبی قبل از نبوت نداشته است امکانپذیر بوده است. بله می توان پذیرفت که واقعه ای در رویا دیده شده است اما چطور میتوان تشخیص داد که چه کسی این رویا را و با چه توانمندی این واقعه را به شکلی کاملا منسجم و دارای اصول و قواعد ادبی روایت کرده است.
در مورد شباهت شاعری و پیغمبری و اینکه شعر نیز به شعرا الهام میشود موضوعاتی ابته نه در این مقاله ولی در جایی دیگر از استاد گرامی مطالبی شنیده ام. ولی به نظر من شعرا دارای سابقه و پیشینه ادبی می باشند و در تنظیم شعر و متن خود از فن بیان و قواعد ادبی شاعری بهره مندند که پیغمبر ان دارای چنین سابقه و توانمندی نبوده اند. مثلا در مورد حافظ جایی از جناب استد شنیده بودم که فرموده است آنچه از شعر جا مانه نیمی از آنچیزی است که سروده است و نیمی را به جهت تصحیح ادبی به آب ریخته است.ولی د رمورد کلام وحی همگان اذعان دارند که چنین تصحیحی صورت نگرفته است و آنچه هست همان است که نازل شده است( شکل رویا یا الهام و ..)
قبول اینکه آیات قرآن با این قدرت و ویژگیهای کلامی و ادبی کلمه و کلمه و خط به خط در رویا دیده شده باشد بسیار سخت است. درخواب می توان حادثه یا رویداد یا اتفاقی را مربوط به زمان گذشته یا آینده دید ولی نمی توان متن گزارش این حادثه را هم کامل و دربست در خواب دید. اینجاست که باید کسی این رویا دیده شده را گزارش و روایت کند و از یک اتفاق هم تنها به یک شکل نمی توان گزارش تهیه کرد و ممکن از اتفاق واحد گزارشهای متفاوتی را توسط اشخاص مختلف و یا توسط یک شخص در زمانهای مختلف ارائه داد. ولی در متن قرآن ما هیچگونه دوئیت و تناقضی نمیبینیم و این رویا تنها به یک شکل و تنها به یک شکل با ویژگیهای منحصر به فرد خود بیان شده است.پس میتوان اینطور نتیجه گیری کرد که کسی این رویا را در یک شکل خاص که نام آن را وحی گذارده اند تعریف و روایت کرده است. به نظر نمی آید که پیامبران نعوذبالله توان اینکار را داشته باشند مگر اینکه این جملات نیز به همین شکل به آنها الهام شده باشد. نه اینکه خودشان با ذهن خودشان رویائی را هر طور خواسته باشند روایت کرده باشند.
صادق صادقی : ۲۳ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۴:۲۱ بعد از ظهر
با سلام اقای سروش بفرمایید با این معلومات و اطلاعات دینی و قران پژوهی و مذهبی شما / تکلیف چیست ؟ وحی بوده یا نبوده؟ ایا این رویا بینی به گفته جنابعالی جنبه الهی دارد یا نه؟
ایا با این مبحث /اساس دین اسلام و پیامبر زیر سوال نمی رود؟ با تشکر
Dal Ghak : ۲۳ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۶:۵۶ بعد از ظهر
با خواندن نظر یکی از دوستان عرض می شود
کجای قرآن راجع به ارثیه ی املاک برای زن صحبتی کرده؟
کجای قرآن راجع به قصاص در ملا عام صحبت کرده؟
فلذا از آنجا که این دو مساله که حوزه ها نسبت به حذف آن اقدام می کنند مصداقی از قرآن نداشت حذف آن درست تر است. با این حساب دلیل آقایان برای پذیرش نسبی بودن کلام الهی و ارتداد از آیات قرآن صحت پیدا نمی کند. والعاقبه للمتقین
بهاران : ۲۴ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۴۵ قبل از ظهر
با سلام خدمت استاد گرامی جناب دکتر سروش و تمامی دوستانی که کامنت گذاشته اند.‏

این مقاله را در همان ساعت اولیه انتشار مطالعه کردم و اکنون پس از گذشت 5 روز نظر کامنت میگذارم. هرچند تمایلی به ‏‏دادن نظر نداشتم زیرا منتظر قسمتهای بعدی مقاله بودم، اما به جهت طرح برخی از مسایل توسط دوستان و خود مقاله چند ‏‏نکته ای را یادآور میشوم. نظرات بنده به معنای تایید همه نظرات دکتر سروش نیست، اما بیان واقعیتی است که خوب است ‏‏دوستان بدانند.‏ ‏

برای تفسیر(یا تعبیر)آیات قران و تجربه های پیامبر اسلام (ص) فردی مانند علی (ع) نیاز است تا قرآن ناطق شود. برای ‏‏تفسیر متنوی شخصی مانند دکتر سروش لازم است و برای تفسیر صحبتهای دکترسروش، بزرگانی از حوزه و دانشگاه در ‏‏اندازه سروش لازم هستند تا بفهمند منظور نظرات او چیست. تاکنون نظرات متعددی در بوته نقد آثار وی منتشر شده است اما ‏‏این نظرات ردکننده و مستدل و متقن ارائه نشده¬اند. برای تایید این صحبت به نقدهای ارائه شده در 20 سال اخیر به نظرات ‏و ‏نوشته های دکترسروش بیاندازید تا موضوع روشن شود. در اوایل دهه 70 آنطور که منتشرشده بود بزرگانی خواستند با ‏او ‏مناظره کنند اما وی مناظره همزمان با دو بزرگ یکی از حوزه علوم نقلی و دیگری از حوزه علوم عقلی و پخش مستقیم ‏‏مناظره و بدون سانسور را داشت که تاکنون جوابی داده نشده است.‏

بنابراین تاکید میکنم کسی در عصر حاضر ایران از نظر سواد و قدرت استدلال و تسلط کامل و بی نظیر به علوم نقلی و ‏عقلی، علوم حوزوی ‏و فلسفه و عرفان و کلام، شعر و ادبیات فارسی و عربی و متون انگلیسی، فنون زبان و.. و سبک ‏نگارش متون ادبی و ‏فارسی به مانند دکتر سروش نیست! به آثار و سخنرانیهای او مراجعه کنید و قضاوت کنید. سبک ‏نگارش فارسی او توسط ‏برخی از دیگر نویسندگان اقتباس شده است هر چند به طور ناقص! او اندیشمند و روشنفکر دینی ‏است که نظرات جدید و صحبتهای نو او ‏برای درک بهتر نیاز به زمان طولانی(شاید 10 تا 20 ساله)دارد. حتمااگر بر وی ‏جفا نمیشد و در ایران امکان حضور و ‏بحث و تبادل نظر آزادنه بیشتری داشتند. حتما ما هم اکنون دکترسروشی به مراتب ‏سروش تر! میدیدم واز نظراتش بیشتر و ‏کاملتر بهره مند میشدیم.پس دوستانی که یادآوری ایات قران یا آموزش سناریونویسی ‏در کامنتها راه انداخته اند خوب است به ‏آثار قبلی و این مقاله چندین بار رجوع کنند و جنبه ادب و انصاف نگاه دارند و نظر ‏علمی را با نظر علمی پاسخ دهند!وگرنه ‏سکوت پیشه کنند. ‏
بهاران : ۲۴ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۴۷ قبل از ظهر
اما در خصوص خود مقاله ! ‏

‏1. اگر بپذیریم که بنا به فرموده پیامبر گرامی اسلام (ص) "مردم در خوابند و وقتی میمیرند بیدار میشوند" و همچنین "خواب ‏‏‏(انسانها) برادر مرگ است" و به بیانی دیگر مکاشفه انسان و برخورد با حقایق هستی این عالم پس از مرگ برای انسانها رخ ‏‏میدهد باید قبول کنیم که ما انسانها (بشر) همگی در خوابیم و فقط در عالم مکاشفه یا رویا (خواب) بیدار میشویم. بنابراین ‏‏پیامبران نیز در عالم رویا باید "بیدارتر" و "هشیارتر" از عالم شهود و بیداری ظاهری باشند. بنابراین شاید اگر نام قران را ‏‏‏"بیدارنامه" یا "هشیارنامه" بگذاریم که انسانها را "بیدار و هشیار" میکند به ذهن نزدیک تر باشد و قبولش راحتتر.‏

‏2. بنا به منظور مقاله ! خداوند در محمد جلوه میکند و محمد (ص) به پروردگار خود آنقدر تقرب میجوید که خدایی میشود. ‏‏طبق این نظریه محمد (ص) آنقدر برای ما مسلمانها بزرگ و بزرگتر خواهد شد و آنوقت مفهوم اشرف مخلوقات بودن و ‏‏پذیرش امانت الهی روشن تر میشود. محمد (ص) این بار امانت الهی را پذیرفت و تجربه خود را با دیگران در میان گذاشت. ‏

‏3. اگر محمد (ص) در زمان خود "رویاهایی" دیدند و آیات قران شکل گرفت و این تجربه ای بود مربوط به آن زمان، ‏‏چنانچه پیامبر گرامی اسلام (ص) در زمان فعلی به بعثت میرسیدند و میخواستند قرآن بیاورند، متن قرآن با آنچه که موجود ‏‏هست در بخشهایی متفاوت میشد؟ ‏

والسلام
اصفهانی : ۲۴ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱:۱۲ قبل از ظهر
این نظریه درباره وحی خواستگاهش مربوط به مسیحیت است و دکتر سروش حرف جدیدی نمی زند سخنانی از ویتگنشتاین؛ کتز؛ هیک؛ نینیان اسمارت؛ فوت؛ وین رایت؛ استیفن کاتس و . . . را مجددا برایمان نوشته اند وحی در مسیحیت بیشتر بر این رهیافت مبتنی است و نظر آباء کلیسا درباره وحی به مسیح چنین است
کتاب علم و دین ایان باربور ص131 و ویلیام هورده در کتاب راهنمای الهیات پروتستان ص63-96
این تلقی از وحی در قرن بیستم در مسیحیت پروتستان وسیعا رواج یافت رهیافت فوق مورد استقبال بعضی از محققان مسلمان معاصر قرار گرفت شیخ محمد عبده بعد از بیان تعریف معروف وحی نظر خود را در رسالة التوحید نقل از الوحی المحمدی ص35 بیان می کند اقبال لاهوری هم از این تفکر استقبال کرد (محمد اقبال لاهوری احیای فکر دینی در اسلام ص146-149) دکتر سروش هم همین حرف ها را مطرح کرد (عبد الکریم سروش بسط تجربه نبوی و صراط های مستقیم) جناب شبستری هم به تبع (ایمان و آزادی ص57) احمد نراقی هم کذالک (رساله دین شناخت ص59و 86) اما این دیدگاه مسیحیت قابل تحلیل و بررسی است و اشکالاتی به آن مطرح که باید مفصل بحث شود
آرش : ۲۴ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۳:۲۰ قبل از ظهر
یادآوری به مبالغه های کامنت گذار با نام بهاران:

گفته اید:
«برای تفسیر(یا تعبیر)آیات قران و تجربه های پیامبر اسلام (ص) فردی مانند علی (ع) نیاز است تا قرآن ناطق شود. برای ‏‏تفسیر متنوی شخصی مانند دکتر سروش لازم است و برای تفسیر صحبتهای دکترسروش، بزرگانی از حوزه و دانشگاه در ‏‏اندازه سروش لازم هستند تا بفهمند منظور نظرات او چیست. تاکنون نظرات متعددی در بوته نقد آثار وی منتشر شده است اما ‏‏این نظرات ردکننده و مستدل و متقن ارائه نشده اند. برای تایید این صحبت....»

بهاران گرامی
این نوشتار نشان داد که دکتر عبدالکریم سروش «دانش» قرآنی کافی برای ارائه نظریه در این باره ندارد. داشتنِ «اطلاعات» زیاد مساوی داشتن «دانش» نیست. از طرف دیگر ایشان از منظر «روش» و مهارت در پژوهش در این نوشتار، متاسفانه در قد و قامت یک دانش آموخته کارشناسی (در هر رشته ای) هم ظاهر نشده است تا چه رسد یک دکترا.

همانطور که در کامنت دیگر گفته شد، مقاله نوشتن درباره «رویا» های پیامبر بدون وارسی و واکاوی آیات قرآن درباره «رویا» و «وحی» فاقد ارزش می باشد. دکتر سروش باید متوجه باشد که در استدلال و به جای استدلال عقلانی، آویختن قبا به اشعار مولوی و حافظ و دیگران؛ راز عقب ماندگی اندیشه ورزی در ایران است. دکتر سروش می تواند در حوزه «ذوق» هر چه دلش می خواهد بگوید و یا شعر بسراید. اما جایی که با «ذوق» وارد حوزه اندیشه ورزی می شود، باید با اندیشه وارد شد و به او یادوراری کرد که «روش» او درست نیست.
امید است به کامنت دو مثال قرآنی درباره یک «رویای» حضرت ابراهیم و یک «رویای» حضرت محمد و فرق آن با «وحی» توجه کنند و از آن سرسری نگذرند!

این «عرفانی» که چون «آچار» فرانسه در بزنگاه استدلال عقلانی ..وارد می شود، به گمان من بیش از این کاربرد ندارد. لبه های این آچار پوسیده و زنگ زده است. کسی مخالف عرفان و ذوق نیست. اما یادآور ی می شود که خود قرآن برای به «تعقل» واداشتن مخاطب قریش بود که مهارتشان در راهزنی و شعر بود!
نگار : ۲۴ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۴:۵۲ بعد از ظهر
اراده خداوند در رویا بودن قران چگون است و اینکه روایت گری پیامبر با توجه به کیفیت راویت گری قران چگونه قابل توجیه است و در آخر این شیفت پارادایمی شما به چه کار می آید؟
قاسم : ۲۴ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۵:۵۷ بعد از ظهر
جناب آقای م. طاهر
من شرح نقد جنابعالی به این مقاله ی آقای دکتر سروش را خواندم. من فعلا قصد طرفداری یا انتقاد از نظرات جناب دکتر سروش در خصوص وحی را ندارم( هر چند که مشتاقانه پیگیر آنها هستم) ولی از نوشته های جنابعالی چنین برمی آید که شما قرآن را با یک فیلم نامه و راوی قرآن را با یک فیلم نامه نویس اشتباه گرفته اید. آنچه که جناب دکتر سروش سعی در بیان آن دارند توضیح فضای حاکم بر وحی و زبان آن و قرابت ویژه ی آن با عالم رویا ست. شما آنچنان مستغرق عالم فیلم و فیلمنامه نویسی شده اید که همه چیز را از همان منظر کوچک می بینید.
در عالم وحی هیچ تفاوتی بین دیدن و شنیدن و حس کردن و رویا و بیداری وجود ندارد. عالم وحی از هر جنس که باشد همه حضور محض است و زبان خاص خود را دارد. مگر در سوره ی طه نمی گوید" اذ اوحینا الی امک ما یوحی ..." هنگامی که بر مادرت وحی کردیم که او را (فرزندت را) در جعبه ای قرار ده و او را در آب رها کن تا آب او را به ساحل امن ببرد. در این آیه ما نمی دانیم که چگونه به مادر موسی وحی شده است. آیا او در خواب دیده است؟ یا این ایده را کسی از نزدیکان به او اشاره کرده ویا هنگامی که سردرگم و نگران از آمدن مأموران فرعون و کشته شدن فرزندش به این سوی و آن سوی خانه چشم می دوخت تا راه فراری پیدا کند ناگهان چشمش به جعبه ای می افتد که مدتهاست بی استفاده در گوشه ی خانه افتاده است و این ایده (وحی در قالب یک فکر) به ذهنش خطور می کند که برای رهایی فرزند از خطر باید او را در آن جعبه قرار دهد و امواج نیل بسپارد به امید آنکه فرزندش رهایی یابد.
مادر موسی چو موسی را به نیل
در فکند از گفته ی رب جلیل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه
کی یتیم طفل خرد بی گناه
گر فراموشت کند لطف خدای
چون رهی زین کشتی بی ناخدای ...

آری در عالم وحی درک از همه ی حواس به یک اندازه اعتبار دارد و آن چه دیده می شود(چه در خواب و چه در بیداری) و آنچه شنیده می شود و حس می شود و درک می شود همگی یکسان هستند.
با سپاس
علی : ۲۴ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۵۸ بعد از ظهر
من واقعا متءسفم برای آقای سروش که حتی اندک اشاره ای به آیاتی که به عین خلاف نظرات ایشان را می رساند نکرده و علنا این متن صریح قرآن را نقض کرده اند که قرآن را خداوند بر پیامبر قرائت کرده و از او خواسته آن قرائت را منتقل کند.

سوره قیامت آیات 16 الی 19:
لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ18ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ

ترجمه:
16) زبان خود را ( وقت نزول قرآن ) بدان حرکت مده که به خواندنش شتاب کنی ( پیش از تمام شدن وحی شروع به خواندن مکن ، یا مجموع قرآنی که یک دفعه در قلبت به ودیعت نهادیم ، پیش از رسیدن موعد ، سوره ها یا آیه های آن ، چیزی از آن را به زبان میاور ) . [ نظرات / امتیازها ]
17) به یقین بر عهده ماست جمع کردن آن ( در سینه ات ) و خواندن آن ( بر تو ، و خواندن تو بر مردم ) . [ نظرات / امتیازها ]
18) پس چون آن را خواندیم از قرائت آن پیروی کن. [ نظرات / امتیازها ]
19) سپس بیان ( حقایق و اسرار ) آن نیز بر عهده ماست.
بهاران : ۲۵ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۳۰ قبل از ظهر
در خصوص نظرات اخیر کامنت گذار با نام آرش:

از خدا جوییم توفیق ادب/ بی ادب محروم ماند از لطف رب

1. نظرات ارائه شده در کامنت مبالغه نبود بلکه حقیقتی است که درک آن نیاز به لطف الهی دارد. اگر مورد خلافی است خوب بود ارائه میشد تا وزن مبالغه بودن یا حقیقت بودن آن روشن میشد.
2. کامنت ارائه شده در خصوص خود مقاله نبود و تایید یا ردی بر آن نیاورد، اما چرا حقایق آن آرش نامی را عصبانی کرد و مجددا نقد مقاله را در پاسخ کامنت بنده آورد، الله اعلم.
3. اما به ایشان توصیه میکنم، مقاله را مجددا مطالعه کنند و به جای تخریب و سفسطه، اصل موضوع را به نقد دراورند تا همانطوریکه در کامنت گفتم، مجددا داستان قدیمی نقد نظرات دکتر سروش زنده نشود!
4. شاید ایشان تازه به وادی نظر خوانی و رد نظرات بزرگان راه یافته اند که اینگونه عجولانه همه نظرات مخالف خود، حتی کامنت دهندگان را بدون دلیل رد میکند! و این جز معنای لجاجت چیز دیگری نیست! به هر حال به ایشان یاد آور میشوم:
کار پاکان قیاس از خودمگیر/ گرچه باشد در نبشتن شیر شیر
يک خواننده : ۲۵ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۵:۲۹ قبل از ظهر
با سلام مجدد
به نظرات آقای قاسم و کامنت گذار اخير به نام بهاران بسيار نزديکم وبسيار خوشحال و اميدوارم که دکتر سروش اين پروژه را هر چه پخته تر به اتمام رسانند . و اين که پيش از موعد به او بتازند جز نشان تنگ نظری و کفران نعمت به عالم ايمانی نمي بينم نمي گويم عالم دينی چون پذيرش يک دين ضرورتا با وجود ايمان ملازم نيست. چنان که قرآن هم فرموده که اسلام آوردن با ايمان آوردن يکی نيست .
آراز : ۲۵ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۲۸ قبل از ظهر
منظورتان را از غار اقلاطونی متوجه نشدم؟ آیا به تفکر افلاطون اشاره دارد؟
آراز : ۲۵ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۳۶ قبل از ظهر
"شک نیست که همۀ قرآن زبان واحد دارد: یا زبان بیداری است یا زبان خواب؛ نه غیر این دو است و نه آمیزه‌ای از این دو."

چرا در این مطلب شک نیست؟ شاید آمیزه ای از هر دو باشد. استدلال آورده نشده است.
طاها : ۲۵ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۹:۴۳ قبل از ظهر
بطلان نظریات دکتر سروش برای کسی که با قرآن و معانی آن مانوس باشد خیلی واضح است.
خود قرآن در آیاتی پیامبر را از تهمت "کاهن بودن" و "شاعر بودن" مبرا می داند.
مسلمانان صدر اسلام میان رویاهای پیابر و سخنان عادی پیامبر و متن وحی تفاوت قائل می شدند و تک تک کلمات وحی را مقدس می شمردند و حتی حروف مقطعه قرآنی را در متن قرآن حفظ کردند و هیچ کدام از ائمه حتی مولای عارفان امام علی که قطب عرفاست ادعا نکرده است آنان هم تجربه ای وحیانی شبیه تجربه وحیانی پیامبر داشته اند و به عکس پیامبر در احادیث تاکید می کند که بعد از من نبی ای نخواهد بود.
آیا درک اینکه وحی از جنس الهام شاعرانه نیست برای دکتر سروش خیلی سخت است؟ چرا دکتر سروش به جای تدبر در قرآن با پیش داوری سراغ قرآن می رود
نمی دانم چرا دکتر سروش در پی این پروژه است که بلایی که مسیحیان بر سر کتاب مقدس خود آوردند را به سر قرآن بیاورد و البته.....
مجید : ۲۶ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۷:۰۴ بعد از ظهر
با درود خدمت جناب استاد و صاحبنظران گرامی و همینطور تشکر از سایت جرس جهت درج نظرات حقیر:
سپاس از صداقت دکتر که به صراحت فرمودند: "هستی شناسی عالم ملکوت و اثبات وجود جهانهای نامشهود با قلم ایشان به غایت بیگانه است" اما ای کاش هرگز چنین نمی فرمودند!
اگر صحبت صرفا برسر روش نزول وحی باشد تئوری ایشان را می توان(بااغماض)پذیرفت و این نظریه مشکل ناسازگاری قرآن و علم روز را تا حد زیادی رفع می کند،در نیت خیر ایشان نیز ابدا تردیدی نیست، اما ایراد کار آنجاست که مسائلی از این دست صددرصد (نه حتی یک درصد کمتر) کاملا به هم وابسته هستند به دیگر سخن آنکه هر گاه بخواهیم در مقابل تئوری سنتی راهی نو بگشاییم لاجرم باید تکلیف بقیه مفاهیم غیرمادی چون ابلیس،جن،فرشتگان،...و از همه مهمتر جهان آخرت(معاد و کیفیت آن) را به وضوح روشن کنیم،اینکه آیا اصلا معادی در کار هست؟ و اگر بله جسمانیست یاروحانی ؟ یا اینکه داستان آفرینش اگر به شکل سنتی خود صرفا تمثیل و رویا بوده، پس اصل آن چیست و اگر بر اساس تکامل انواع(نظریه داروین) صورت پذیرفته پس نقش خدا در این میانه چگونه تعریف می گردد؟ باز هم جسارتا معروض می دارم که "خداوند نباید از گزاره های کاذب استفاده کند"
و اگر همه وحی رویا بوده و مصداق عینی در دنیا و آخرت ندارد پس حقیقت چیست؟! نمی توان به این سوالات پاسخ نداد این کار به این می ماند که مریضی را نزد پزشک حاضقی برند و دکتر پس از معاینه بگوید:همه معالجات سابق بر خطا بوده اما حال چه باید کرد من نمی دانم!!
حقیر حدس میزنم که جناب استاد در واقع تعریفی دگر از ذات باریتعالی قائل هستند ،چیزی شبیه به آنچه به "وحدت وجودیان" نسبت داده میشود، در کلام استاد دقت کنیم:
"نه تنها خدا، درپیامبر بود که پیامبر در خدا بود و هر چه می‌اندیشید، اندیشه او بود. و این جز بدان سبب نیست که خدای موحّدان، بی‌فاصله و بی‌حجاب در کائنات و ممکنات حاضر است و جمیع ممکنات وکائنات هم در اوست. جهان، الاهی است."
حال اگر قرائتی را که حقیر عنوان کردم (وحدت وجودیان) با عنایت به بعضی قرائن دیگر ...به جان کلام استاد نسبت دهیم آنوقت ماجرا به کل صورتی دگر می یابد:
خدا وند در واقع بازتاب همین جهان مرئیست که حال به گونه ای در وجود پیامبران تجلی یافته(وحی)و ایشان تجربه یا رویای خود را که در هرصورت آن نیز از جنس همین جهان است برای مردم بازگو کرده اند...در اینصورت البته نیازی به پاسخ به سوالاتی از قبیل آنچه آمد(چگونگی معاد،ماجرای آفرینش و...)نخواهدبود ودر واقع محلی از اعراب ندارد! و این به زعم راقم این سطور یعنی "تقلیل ایمان به فقط نگرش معنوی" به عبارت بهتر انسانها دو دسته می شوند: آنانکه جهان مادی را بدون نیاز به مفهوم خدا پذیرفته اند و دیگر آنانکه جهان مادی را با مفهومی به اسم خدا که آن نیز جدای از همین دنیانیست قرین می کنند ، به این ترتیب بیش از آنچه گفته آمد(بازتاب هستی و نه آفریننده آن که دنیای دیگری نیز پس از این برایمان تدارک دیده(!)...) چیزی از خدا باقی نمی ماند هرچند به این صراحت نخواهیم بدان اعتراف کنیم......
علیرضا اطمینان : ۲۷ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۱۹ قبل از ظهر
با سلام مجدد محضر استاد گرامی دکتر سروش
بسیار زیبا و خواندنی بود. مطالبی که نوشته بودید از سالها قبل مورد عقیده من هست. من هم معتقدم که پیامبر داستان انبیاء پیشین را دیده است و راوی است. هر جا که میفرماید: اذ - اذا - واذکر - واذکر فی الکتاب... تماما یادآوری مشاهدات عرفانی و به تعبیر حضرتعالی راوی رؤیاهای شیرین پیامبرانه ی خویش است. قرآن در واقع حاصل لحضات ناب وصال با محبوب و ارتباط با عالم بالاست. آیات قرآن در واقع ارمغان سیر معنوی پیامبر است و پیامبر در مکاشفات عرفانی خویش( دامنی پر کرده هدیه ی اصحاب را). آیه نور در واقع مشاهده ی رؤیاگونه پیامبر از توحید باری است.
کتاب انسان در عرف عرفان علامه حسن زاده در بر دارنده نکات دقیقی در این معنی است.
اما در کامنت ها یکی از دوستان اشاره ای به flash back , forward در فیلمنامه ها کرده بود که بسیار برایم جالب بود. در قرآن هم مصادیق فراوانی از این گسست ها دیده میشود. مثلا در سوره ی طه در اوایل سوره داستان موسی ع بزیبایی هر چه تمامتر به تصویر کشیده شده است : و هل اتیک حدیث موسی ...و فیلم را از مواجهه ی قدسی موسی با درخت آتش و مبعوث شدن او برسالت آغاز میکند و بعد از آن بر میگردد به اول داستان : و لقد مننا علیک مرةاخری...و سخن از مادر موسی می آورد. من هر وقت سوره ی طه را می خوانم یاد فیلمهای الخاندرو گونزاله ایناریتو می افتم.
منتظر بقیه مقاله ی شما هستم.
م. طاهر : ۲۷ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۹:۴۰ قبل از ظهر
یا لطیف

به دوست گرامی "قاسم"

با سپاس از نکته سنجی شما، چند تذکر را تقدیم می دارم.

یکم:
آیا "م." نمی تواند جای مریم، مینا، معصومه، محبوبه، و .... بنشیند؟ چرا "م. طاهر" را "آقا" فرض گرفته اید؟
[از باب مزاح و مطایبه عرض کردم که قدری بر دقت نظر خود بیافزایید، و امیدوارم شوخ طبعی ادیبانه بنده را به بزرگواری فیلسوفانه خودتان ببخشید!]

دوم:
از کجای نوشته بنده بر می آید که تمام قرآن را باید به مثابه یک فیلم نامه دانست؟
اشاره بنده تنها به داستان های قرآن است که به شرح رویداد های گذشته و آینده پرداخته و در نمونه هایی که آقای دکتر سروش در بخش اول از مقال خود آورده بودند مورد استناد قرار گرفته بود. آیا به نظر جنابعالی ایرادی دارد اگر سبک نگارش قرآن در بخش هایی که به روایت گری سرگذشت پیشینیان و یا وصف رویدادهای قیامت پرداخته است، به سیاق فیلم نامه نویسی بوده باشد؟ البته بنده در کنار فیلم نامه نویسی از داستان نویسی هم نام برده ام که گاه سبک مشابهی پیدا می کند و نویسنده از دریچه های زمانی متفاوت برای جذاب تر شدن داستان بهره می گیرد.
اما می دانید که فیلم نامه نوعی داستان نویسی توصیفی است و در آن رویدادها به شکل تصویری روایت می شوند تا تهیه کننده و کارگردان بتوانند صحنه ها را تجسم کرده و باز سازی کنند. سبک روایت گری قرآن در مورد برخی داستانهای گذشتگان و یا رویدادهای آینده از چنین روشی پیروی می کند که خواننده را به پیگیری ماجراها راغب تر ساخته و گاه دریچه های زمانی مختلفی را نیز می گشاید که بسیار هنرمندانه و زیباست.

سوم:
جنابعالی ابتدا فرموده اید "... قصد طرفداری یا انتقاد از نظرات جناب دکتر سروش ..." را ندارید ولی بلافاصله در جمله بعدی مقال دکتر سروش را "... توضیح فضای حاکم بر وحی و زبان آن ..." دانسته اید. آیا بهتر نیست وصف این مقال را به خود آقای دکتر سروش واگذار کنیم؟ خود ایشان اصرار دارند که ماهیت وحی را بر ما روشن ساخته اند که از جنس "رویاهای رسولانه" است و نیاز به خواب گزاری دارد. اگر شما "فضای حاکم بر وحی" را رویاگونه می دانید، آنرا به حساب خودتان درج بفرمایید و ما هم از نظرگاه جنابعالی بهره مند خواهیم شد. همانگونه که در پاراگراف دوم به بعد دیدگاه خودتان را ارائه کرده اید و حداقل بنده با این دیدگاه موافقت بیشتری احساس می کنم.

چهارم:
آخرین جمله از متن حضرتعالی نه تنها رد کامل نظریه "رویاهای رسولانه" آقای دکتر سروش است، بلکه بسیار مقبول تر و منطقی تر هم هست. البته به جز آن پرانتزی که باز کرده اید و امیدوارم آنرا بکلی حذف کنید، چرا که خواب دیدن نه تنها پدیده ایست تابع حالات روحی و دغدغه های فکری هرکس در امور روزمره زندگی خودش، بلکه خداوند متعال نیازی نداشته است که آنچه می تواند در بیداری به پیامبرانش وحی کند در عالم خواب به آنها انتقال دهد.
همواره شاد و سربلند باشید
م. طاهر
دانش اموز دهه 60 : ۲۷ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۹:۴۵ قبل از ظهر
جرس عزیز
چرا انتقادهای تند و بنیادی که از سروش مطرح می شود، منتشر نمی شود. ایا نمی خواهید صدای منتقدان واقعی ایشان را به او برسانید
گله مندیم
بگذارید سروش متوجه شود پروژه ای که دنبال کرده است فقط در حال و هوای جمهوری اسلامی می تواند نفس بکشد و بنیادش بر تفکر اصیل استوار نیست
شاید حالا که سروش چند سالی است در فضای آزاد تنفس می کند و به ناب بودن اندیشه های دیگران پی برده است متوجه شود که اسلام در جمهوری اسلامی و شیعه خلاصه نشده است.
بگذارید بداند که هر چه او از مثنوی مراد می کند الزاما ان چیزی نیست که مولوی گفته و مولوی دهها و صدها بیتی دارد که سروش نمی تواند حتی آنها را در محافل عمومی بخواند چه برسد به انکه اینگونه مثتنوی را خط قرمز اندیشه بداند
بگذارید بداند که از راه خلاصه یک کتاب نمی شود به اصل کتاب پی برد شاید جامه ی تذهیب را از تن احیا دراورد
بگذارید بداند ...
بگذارید بدانند مسئولیت کتاب های بینش دینی در دهه 60 با انهاست .. کتابهایی که خودشان دیگر کمترین جملات و کلمات ان را قبول ندارند و به خورد یک نسل دادند
بگذارید بدانند ... شاید تجدید نظر خود را رسمی اعلام کردند
محمد بوشهری : ۲۸ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۴۱ قبل از ظهر
با درود فراوان بر جلوه حق جناب دکتر سروش
سوالی که ذهن مرا درگیر کرده این است:پس این گفته قرآن که هذا بیان لناس چه میشود؟ اکثر مردم عوام هستند و ظاهر آیات را میفهمند پس تکلیف آنها چیست؟آنها که تفسیر خواب نمی دانند و به معبر دسترسی ندارند چه باید کنند؟
ham : ۲۸ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۳:۱۱ بعد از ظهر
سلام علیکم دوستان عزیز با عرض خسته نباشید
خواستم عرض کنم فرمایشاتی که جناب دتر سروش در این دو مقاله فرموده اندرا استاد بنده 4 سال پیش با دقت و موشکافی بیشتری برای اینجانب شرح داده اند . اما بی کسی دردی گران است ................... با کمال احترام
قاسم : ۲۹ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۱۳ قبل از ظهر
برادر گرامی جناب آقای م. طاهر
سلام علیکم و رحمة الله

بسیار خرسندم از این که با فرد فرهیخته ای مانند جنابعالی هم کلام هستم هر چند که رخصت دیدار دست نداده است ولی شادمانی خود را مخفی نمی کنم و برای جنابعالی و همه ی دوستان فرهیخته سلامتی و سعادت آرزو می کنم.
اما این که چرا جنابعالی را آقا فرض کردم به دلیل شیوه ی نگارشتان و تحکمی که بر نوشتارتان حاکم است فکر می کنم به درستی گمان کردم که صاحب قلم باید آقایی بزرگوار باشد. لطافت قلم بانوان را در نوشته ی وزین جنابعالی نیافتم. همچنین مراتب مزاح و شوخ طبعی جنابعالی را ستودم. نیز تأکید می کنم که متأسفانه من فیلسوف نیستم و سخن گفتن به سبک و سیاق فیلسوفان را نمی دانم. من پزشکی هستم که در گوشه ای از این کره ی خاکی به امر طبابت مشغول ام و تلاش می کنم دردی از آلام دردمندان را تسکین دهم. اما این امر هیچ گاه موجب آن نشده است که از مطالعه و تحقیق در امر دین به ویژه قرآن عزیز غافل باشم چرا که با آن مأنوس ام. و به قول حافظ شیراز " هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم".
من به هیچ وجه در مقام مجادله نیستم و از آن به شدت پرهیز می کنم. تذکر این حقیر نیز از سر دلسوزی بود. به هر حال فرد محققی چون دکتر سروش در حال ارائه ی نظری است که هنوز آن را به اکمال بیان نکرده است و به دنبال فرصتی است تا آن را با ما در میان بگذارد. این جانب ضمن آن که نقد همه ی ناقدان بی غرض را می ستایم از همه ی عزیزان و بزرگواران درخواست می نمایم که صبوری کنیم تا کلام استاد منعقد شود و ما نیز تحلیل هایمان را در فرصت مناسب ارائه دهیم.
امیدوارم به زودی فرصت آن را بیابم که مقاله ی کوتاهی در خصوص مکانیسم خواب و رویا ارائه نمایم به امید آنکه بتواند به فهم بهتر موضوع ارائه شده از سوی جناب دکتر سروش کمک کند.
در پایان به این نکته اشاره می کنم که با در نظر گرفتن همه ی مقالات و سخنرانی های آقای دکتر سروش و نیز دو مقاله ی اخیر ایشان در خصوص وحی، به نظر این جانب ایشان سعی دارند مکانیسم وحی و فضای حاکم بر وحی را توضیح دهند. ایشان در مقاله ی اخیرشان به مه آلود بودن و وهم آلود بودن فضای وحی و رویا اشاره ی ستقیم داشتند.
و من الله التوفیق
قاسم
قاسم : ۳۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۳۶ قبل از ظهر
به نام خدا

با اهدای سلام و درود فراوان به همه ی دوستان

می خواستم در خصوص مجموعه ی مقالات و سخنرانی های جناب دکتر سروش (حفظه الله) پیرامون وحی که تا کنون به انتشار رسیده و علاقمندان نیز آن را پیگیری می کنند؛ نکته ای را با دوستان عزیز در میان بگذارم.

بی تردید موضوع وحی یک امر درون دینی است و از این حیث معتبر و قابل بررسی است. زیرا در برون دین، کسانی که اعتقادی به آسمان و ملکوت ندارند آن را توهم و شعر می پندارند و پیامبر را که مدعی اتصال به آسمان و دریافت وحی است شاعر و مجنون می خوانند.

اما در درون دین و بعد از آنکه یک مومن به آسمان و عالم ملکوت ایمان می آورد و پیامبر را به پیامبری می پذیرد و او را واجد دریافت وحی و رابطه ی آسمان و زمین می پندارد؛ آنگاه تمام گفته های وی را سخنان خدا تلقی می کند و آن را حجیت آور و واجب الاطاعه می داند. خواه این سخنان در خواب و یا بیداری بر پیامبر نازل شده باشد و یا پیامبر آن را طوطی صفت تکرار کرده باشد و آنچه استاد ازل گفته است را بگوید و یا زنبور وش دریافت های وحیانی را در هاضمه ی پیامبری اش به عسلی گوارا تبدیل کند و در جان مومنان بریزد تا شفایی بر جانهای آنان باشد.

" آمن الرسول بما انزل الیه من ربه والمومنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله ..." . آری هم پیامبر خود به آنچه که بر او نازل شده است (چه در خواب و چه در بیداری و چه سماعی و یا بصری) ایمان دارد و هم مومنان آن را با جان و دل پذیرفته اند.

اما مباحثی که جناب استاد سروش و سایر محققان و متفکران در خصوص وحی بیان می کنند و آن را بدون چشم داشت و منت با ما درمیان می گذارند؛ افق های تازه ای را در مقابل چشمان ما می گشاید و به ما کمک می کند تا قرآن را از زوایای دیگر نیز بنگریم و آن را بهتر فهم و درک کنیم. به نظر این جانب این فرصتی است که در اختیار ما مومنان به وحی گذاشته شده است تا در قرآن عزیز از منظری دیگر تدبری مجدد کنیم و از این بحر بی کران و عمیق گوهرهای ناب هدایت صید نماییم.

رویا تجربه ای است آشنا که ما را در فهم تجارب نبوی و انشاءالله مشارکت در آنها یاری می دهد.

از تحمل و بزرگواری همه ی شما سپاسگزارم

قاسم
حلاج : ۳۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۰۵ بعد از ظهر
آقای دکترسروش سلام
کثرت نظرات نشانه تشنگی مامخاطبین درشنیدن پاسخ شما به سوالات ماست. این سوالات برای مابدلیل کم بهره یابی بهره بودن ما مخاطبین عادی ازدیدودانش فلسفی پیش آمده.مطمئناپاسخ بسیاری ازآنهارامیتوان درمنابع دیگریافت،بعضی درکتب آموزشی مبانی فلسفه،بعضی درآرای بزرگان وبعضی درآثارخودشما.ولی ازآنجاییکه شمادراین سلسله مقالات اقدام به گردآوری وارایه مجموعه منظمی ازنظریاتتان درباب وحی-وشایددرمقالات بعدی کلیات کلام اسلامی-نموده ایدبسیارمفیدمیشوداگردرکنارآن،مجموعه ی به همت خودیانزدیکانتان ازاشکالات مطرح شده وپاسخهای حضرت عالی جمع آوری گرددتاهم ایرادات ما فلسفه نادانان رفع شودوهم اشکالات فلسفه دانان پاسخ داده شود.
اما نکاتی که برای خودمن محل اشکال هستند راباشمامطرح می کنم:
1-بارها فرمودیدکه بایدکلام جدیدارایه کردوتعاریف نوی ازمجموعه معتقدات–مانندخداووحی- بیان کرد.سلمنا.ولی چراحضرت عالی ازوحی شروع کردید؟ایکاش ازچندپله عقب تروبه فرموده خودتان ازخدا،انسان،نفس،روح،جن،شیطان،آفرینش وامثال آنهاشروع میکردیدتامابهمراه شمابه پیش آییم.
2-فرمودیدکه((مفسّران وحی رامسموعات نبیّ می‌پنداشتند،ولی اینک معلوم می‌شود که مرئیّات اوست))شایدحضرت رسول ((شنیدن از زبان خداوند))را درخواب میدیدند؟اگر بتوان اینگونه بیان کرد((به چشم دیدن))و((خواب دیدن پدیده شنیدن))چه تفاوتی دارندوکدام برتراست؟

3-بیان داشتید((نه تنها خدادرپیامبربودکه پیامبردرخدابودو هر چه می‌اندیشید،اندیشۀ او بود.و این جزبدان سبب نیست که خدای موحّدان،بی‌فاصله و بی‌حجاب درکائنات و ممکنات حاضر است و جمیع ممکنات وکائنات هم در اوست.جهان،الاهی است.))آیا این وحدت تنهامخصوص پیامبران و عارفان است یاهمه کائنات اینچنین اند؟دراین صورت ارتکاب اعمال خداناپسندانه چگونه است؟
چراماچنین رویاهایی که نماداتحادما-بعنوان بخشی ازکائنات-باخداونداست رابخاطرنداریم؟
4-این وحدت باخطای احتمالی ابراهیم خلیل درتعبیر رویای خودچگونه قابل توجیه است؟
دریک سخنرانی درسالهای گذشته به یک روایت نه چندان محکم اشاره کردیدکه پیامبر به خرماکاران فرمودندشمادر اموردنیایتان ازمن داناترید.این نادانستن ها باآن اتحاد عمیق باسرچشمه علوم و آگاه به همه امورچگونه جمع می شود؟
5-اگر کائنات-یاحتی عرفا- باخداوندچنین اتحادی دارندآیامیتوان گفت که خداوندبدون عرفاناقص است؟ یعنی خداوندناقص بوده وباآفرینش کائنات کامل می شود؟
سوالات من ادامه دارد ولی برای ارایه نظرات سقف حرف در نظر گرفته شده...
حلاج : ۳۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۰۸ بعد از ظهر
آقای دکترسروش سلام
کثرت نظرات نشانه تشنگی مامخاطبین درشنیدن پاسخ شما به سوالات ماست. این سوالات برای مابدلیل کم بهره یابی بهره بودن ما مخاطبین عادی ازدیدودانش فلسفی پیش آمده.مطمئناپاسخ بسیاری ازآنهارامیتوان درمنابع دیگریافت،بعضی درکتب آموزشی مبانی فلسفه،بعضی درآرای بزرگان وبعضی درآثارخودشما.ولی ازآنجاییکه شمادراین سلسله مقالات اقدام به گردآوری وارایه مجموعه منظمی ازنظریاتتان درباب وحی-وشایددرمقالات بعدی کلیات کلام اسلامی-نموده ایدبسیارمفیدمیشوداگردرکنارآن،مجموعه ی به همت خودیانزدیکانتان ازاشکالات مطرح شده وپاسخهای حضرت عالی جمع آوری گرددتاهم ایرادات ما فلسفه نادانان رفع شودوهم اشکالات فلسفه دانان پاسخ داده شود.
اما نکاتی که برای خودمن محل اشکال هستند راباشمامطرح می کنم:
1-بارها فرمودیدکه بایدکلام جدیدارایه کردوتعاریف نوی ازمجموعه معتقدات–مانندخداووحی- بیان کرد.سلمنا.ولی چراحضرت عالی ازوحی شروع کردید؟ایکاش ازچندپله عقب تروبه فرموده خودتان ازخدا،انسان،نفس،روح،جن،شیطان،آفرینش وامثال آنهاشروع میکردیدتامابهمراه شمابه پیش آییم.
2-فرمودیدکه((مفسّران وحی رامسموعات نبیّ می‌پنداشتند،ولی اینک معلوم می‌شود که مرئیّات اوست))شایدحضرت رسول ((شنیدن از زبان خداوند))را درخواب میدیدند؟اگر بتوان اینگونه بیان کرد((به چشم دیدن))و((خواب دیدن پدیده شنیدن))چه تفاوتی دارندوکدام برتراست؟

3-بیان داشتید((نه تنها خدادرپیامبربودکه پیامبردرخدابودو هر چه می‌اندیشید،اندیشۀ او بود.و این جزبدان سبب نیست که خدای موحّدان،بی‌فاصله و بی‌حجاب درکائنات و ممکنات حاضر است و جمیع ممکنات وکائنات هم در اوست.جهان،الاهی است.))آیا این وحدت تنهامخصوص پیامبران و عارفان است یاهمه کائنات اینچنین اند؟دراین صورت ارتکاب اعمال خداناپسندانه چگونه است؟
چراماچنین رویاهایی که نماداتحادما-بعنوان بخشی ازکائنات-باخداونداست رابخاطرنداریم؟
4-این وحدت باخطای احتمالی ابراهیم خلیل درتعبیر رویای خودچگونه قابل توجیه است؟
دریک سخنرانی درسالهای گذشته به یک روایت نه چندان محکم اشاره کردیدکه پیامبر به خرماکاران فرمودندشمادر اموردنیایتان ازمن داناترید.این نادانستن ها باآن اتحاد عمیق باسرچشمه علوم و آگاه به همه امورچگونه جمع می شود؟
5-اگر کائنات-یاحتی عرفا- باخداوندچنین اتحادی دارندآیامیتوان گفت که خداوندبدون عرفاناقص است؟ یعنی خداوندناقص بوده وباآفرینش کائنات کامل می شود؟
سوالات من ادامه دارند
حلاج : ۳۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۱:۱۱ بعد از ظهر
آقای دکترسروش سلام
کثرت نظرات نشانه تشنگی مامخاطبین درشنیدن پاسخ شما به سوالات ماست. این سوالات برای مابدلیل کم بهره یابی بهره بودن ما مخاطبین عادی ازدیدودانش فلسفی پیش آمده.مطمئناپاسخ بسیاری ازآنهارامیتوان درمنابع دیگریافت،بعضی درکتب آموزشی مبانی فلسفه،بعضی درآرای بزرگان وبعضی درآثارخودشما.ولی ازآنجاییکه شمادراین سلسله مقالات اقدام به گردآوری وارایه مجموعه منظمی ازنظریاتتان درباب وحی-وشایددرمقالات بعدی کلیات کلام اسلامی-نموده ایدبسیارمفیدمیشوداگردرکنارآن،مجموعه ی به همت خودیانزدیکانتان ازاشکالات مطرح شده وپاسخهای حضرت عالی جمع آوری گرددتاهم ایرادات ما فلسفه نادانان رفع شودوهم اشکالات فلسفه دانان پاسخ داده شود.
اما نکاتی که برای خودمن محل اشکال هستند راباشمامطرح می کنم:
1-بارها فرمودیدکه بایدکلام جدیدارایه کردوتعاریف نوی ازمجموعه معتقدات–مانندخداووحی- بیان کرد.سلمنا.ولی چراحضرت عالی ازوحی شروع کردید؟ایکاش ازچندپله عقب تروبه فرموده خودتان ازخدا،انسان،نفس،روح،جن،شیطان،آفرینش وامثال آنهاشروع میکردیدتامابهمراه شمابه پیش آییم.
2-فرمودیدکه((مفسّران وحی رامسموعات نبیّ می‌پنداشتند،ولی اینک معلوم می‌شود که مرئیّات اوست))شایدحضرت رسول ((شنیدن از زبان خداوند))را درخواب میدیدند؟اگر بتوان اینگونه بیان کرد((به چشم دیدن))و((خواب دیدن پدیده شنیدن))چه تفاوتی دارندوکدام برتراست؟

3-بیان داشتید((نه تنها خدادرپیامبربودکه پیامبردرخدابودو هر چه می‌اندیشید،اندیشۀ او بود.و این جزبدان سبب نیست که خدای موحّدان،بی‌فاصله و بی‌حجاب درکائنات و ممکنات حاضر است و جمیع ممکنات وکائنات هم در اوست.جهان،الاهی است.))آیا این وحدت تنهامخصوص پیامبران و عارفان است یاهمه کائنات اینچنین اند؟دراین صورت ارتکاب اعمال خداناپسندانه چگونه است؟
چراماچنین رویاهایی که نماداتحادما-بعنوان بخشی ازکائنات-باخداونداست رابخاطرنداریم؟
4-این وحدت باخطای احتمالی ابراهیم خلیل درتعبیر رویای خودچگونه قابل توجیه است؟
دریک سخنرانی درسالهای گذشته به یک روایت نه چندان محکم اشاره کردیدکه پیامبر به خرماکاران فرمودندشمادر اموردنیایتان ازمن داناترید.این نادانستن ها باآن اتحاد عمیق باسرچشمه علوم و آگاه به همه امورچگونه جمع می شود؟
مهدى : ۳۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۵:۳۶ قبل از ظهر
با سلام و سپاس فراوان از جناب دكتر سروش گرامى
تحليلي بسيار دل انگيز و البته تامل برانگيز .سوالى كه براى حقير پيش امد اين است كه بر پايه اين نظريه چنانچه بپذيريم كه قران زبان واحدى دارد يعنى زبان خواب و با در نظر گرفتن اين موضوع كه هر شخصى و من جمله حضرت رسول خوابى مختص به خود را دارد آنگاه وجود روايت هاى مشابه در ميان متون كتب مقدس چگونه مي تواند تفسير گردد.با عرض تشكر مجدد و آرزوى بهروزى بختيارى بيشتر براى استاد گرامى.
علی : ۳۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۴۴ بعد از ظهر
به نظر من انتشار عمومی اینگونه مباحث،به صلاح نیست یا حداقل باید با مقدمات بسیار گفته شود.آقای سروش اگر بیمی از تکفیر مفتیان ندارند باید بیم آن را داشته باشند که ایمان بسیاری از انسانها با شنیدن چنین حرفهای بی مقدمه ای خراب می شود. همه که آنقدر مطالعه و دانش ندارند تا این مباحث را بفهمند یا چه بسا ایمانشان پالایش شود. انسانهای طالب شناگری را نباید بدون مقدمات و تمرین در ساحل، به بهانه یاددان شنا به امواج خروشان دریا سپرد و غرقشان کرد.
احمد شماع زاده : ۳۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۲:۳۵ بعد از ظهر
سخنی با دکتر: آن دسته از دوستداران شما که فرضیه شما را قبول ندارند بیش از دیگران از رویارویی تان با قرآن رنج میبرند و میگویند دکتر سروش با آن سوابق درخشان و پایداریهای تحسین برانگیز چرا و به قیمت چه چیزی فرضیه ای را ارائه کرده که اگر درست هم میبود دردی را دوا نمیکرد... قرآن مفاتیح نیست. قرآن بر زمین زننده است و آنگاه دشمنانت بیشتر شاد میشوند. صادقانه عرض میکنم بیا و بیش از این ادامه مده تا بیش از این دشمن شاد نشوی که ما دوست نداریم دشمنانت شاد شوند. باید افزود که فرضیه شما به گوساله سامری میماند. هنگامی که حضرت موسی از سامری میپرسد چرا مردم را به گمراهی کشاندی پاسخ داد: من بصیرتی یافتم که دیگران توانا بر آن نیستند. مشتی از اثر پای تو را برگرفتم و با آن چیزی ساختم که نفسم برایم آراسته بود.
***
خوانندگان و نقدکنندگان عزیز میبینند که جای قرآن پژوهان در این میان خالی است یا با نام مستعار مطالبی نوشته اند در حالیکه آنان باید بیشتر در اینجا مشارکت میکردند. به نظر میرسد آنان در فرضیه دکتر سروش آنقدر چاله و حفره دیده اند که سرگردان شده و ترجیح داده اند وقت خود را تلف نکنند. ولی اگر بتوان در برابر همه نابجاگوییها و حتا اهانتها مانند "تخت خداوند بر دوش..." سکوت کرد در قسمت دوم مسائلی مطرح شده که بویژه برای جوانان خواننده ای که به مباحث کلامی- عرفانی- علمی و فلسفی آگاهی و در فلسفه بافی! سررشته ندارند منحرف کننده است و دستکم وظیفه انسان دوستانه حکم میکند که باید در مورد برخی نکته ها روشنگری کرد:
1- اگر از دکتر سروش پرسیده شود چگونه پیشگوییهای قرآن مانند موضوع "جسد فرعون" میتواند به رؤیای رسول اکرم آمده باشد پاسخی خواهید شنید که رسول اکرم را در حد "نوستر آداموس" پایین خواهد آورد. چنانکه فرضیه ایشان پیامبر اکرم را در حد "ادوارد کیس آمریکایی" پایین آورده است. زیرا همان پروسه ای را که ادوارد کیس اجرا میکرد فرضیه ایشان به رسول اکرم نسبت میدهد. او هم به خواب میرفت و "کاتب وحی!" او که همسرش بود سخنان او را به هنگام خواب مینوشت. او هم بسیاری از بیماران لاعلاج را از سراسر گیتی شفا داد. بیشتر شفاهای جسمانی و بعضا شفای روحی. با این حال آنقدر انسان والایی بود که ادعای پیامبری نکرد. روح پرفتوحش شاد باد.
با عرض پوزش نظر به اینکه مطلب طولانی است و بخش نظرها نمیپذیرد مجبورشدم آن را در سه بخش بفرستم.
احمد شماع زاده : ۳۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۲:۳۹ بعد از ظهر
2- دکتر سروش با هدفی آیه ای از قرآن را آورده که از قضا در آن آیه پروسه وحی شامل چهار عامل و یک نتیجه گیری میشود:
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ؛ عَلَىٰ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ؛ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ.[۴۵] (روح‌الامین این قرآن را به‌ زبان عربی بر قلب تو وارد کرده است)
اگر در ترجمه دقت کنید میبینید که دکتر سروش "تا از منذرین باشی" را حذف(مصادره به مطلوب) کرده و نتیجه گیری را از میان برداشته تا بتواند سخن خود را بر کرسی نشاند. زیرا نتیجه گیری خواسته خداوند را میرساند که در قرآن منظور نظر ایشان خداوند سخنگو و نتیجه گیر نیست.
و اما چهار عامل:
اولین عامل: سخنگو(خداوند) است.
دومین عامل: قرآن است که دکتر سروش در اینجا ظاهرا در باره آن چیزی نمیگوید ولی پیشتر گفته بود که قرآن چیزی جدای از "روایت رؤیاهای رسولانه" نیست. بنابراین عامل دومی نیز وجود ندارد.
سومین عامل: روح الامین است که دکتر سروش او را هم از میان برمیدارد و میگوید که رسول اکرم خود روح الامین نیز بوده است.
عامل چهارم: مخاطب(رسول گرامی) است.
با حذف سه عامل و نتیجه گیری- از پروسه وحی چه باقی میماند؟
شیر بی یال و دم و اشکم که دید همچو شیری را خدا هم نافرید
چه چیزی نازل شده؟ چه کسی نازل کرده؟ توسط چه کسی نازل شده؟ از همه مهمتر اینکه وقتی خداوند میگوید روح الامین آنرا بر قلب تو نازل کرده معنایش این است که دریافت وحی "ادراک قلبی" است و نه "ادراک دیداری" یا رؤیایی!! که پایه فرضیه دکتر سروش بر آن نهاده شده. بدین ترتیب این آیه فرضیه ایشان را به چالشی عمیق میکشاند که نجات از آن کار آسانی نیست.
3- چهارم. علاوه بر مأثورات ومنقولات که خواب انبیاء را وحی میدانند...
این را میگویند مغالطه از نوع زیرکانه:
الف- میان "خواب انبیاء را وحی دانستن" که حدیث است و "وحی را خواب انبیاء دانستن" که دکتر سروش مدعی آن است تفاوت از زمین تا آسمان است. مانند آن است که بگوییم زمین جزئی از منظومه شمسی است(درست) و یا بگوییم منظومه شمسی جزئی از زمین است!!(نادرست).
ب- حدیث "خواب انبیاء وحی است" خود مبتنی بر آیات قرآن و نمونه بارز و مشهور آن یعنی خواب حضرت ابراهیم پیرامون ذبح اسماعیل است که دکترسروش با نقل سخن "محی الدین عربی" آن را هم بی پایه میپندارد. یعنی ایشان به چیزی استناد میکند که در جای دیگر خود آن را نفی کرده است!!
از این دو مورد متوجه میشویم که فرضیه ایشان نه تنها مستدل نیست که بسیار هم بی انسجام است.
احمد شماع زاده : ۳۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۲:۴۲ بعد از ظهر
4- هیچ موجودی نیمتواند کیهان و برخی بخشهای آن را ببیند.
دکتر سروش چون پژوهشی در زمینه کیهانشناسی قرآنی ندارد(که شاید به همین دلیل به چنین فرضیه ای رسیده) نادیدنیهایی همچون "عرش و کرسی" را و "جن و فرشتگان" را در یک ردیف قرارداده و همه را به رؤیت رسول اکرم رسانده است. همین موضوع بنیان فرضیه ایشان را برمیافکند. زیرا:
برخی اجزاء کیهان مانند "عرش" و نیز "شکل کیهان" نادیدنی هستند که نه تنها عرفا و کیهانشناسان بلکه حتی وجودی چون محمد(ص) که به معراج رفته و علی(ع) که میگوید من به راههای آسمان از راههای زمین آگاهترم آنها را ندیده اند. دلیلش هم روشن است زیرا همه آدمیان و جنیان و فرشتگان در درون کیهان قرارگرفته اند و تنها ذات خداوندی است که جزئی از کیهان نیست و درون آن قرار ندارد بلکه بر کیهان و از جمله "عرش" که منبع تغذیه کیهان است اشراف دارد. بنابراین:
تنها کسی که بر کل کیهان و از جمله عرش و کرسی احاطه علمی و ایجادی دارد خداوند متعال است و بس. و تنها با کلام خداوند یعنی همین قرآن است که میتوان به چیستی آنها پی برد و بس. انسان حتا اگر پیامبر اکرم باشد کیهان را- شکل آن را و بخشهای آن را نمیتواند تصورکند چه برسد که ببیند آنهم در رؤیا!! و نه در معراج. آن حدیث از پیامبر اکرم که نسبت عرش به کرسی و کرسی به عرش را به خوبی روشن میکند باز هم از آیات قرآنی که گفتار خداوند است گرفته شده است.
پس "قرآن کریم یقینا کلام خداوند است" که در آن حقایق و واقعیتهای نادیدنی را با مثالهایی قابل فهم برای ما روشن کرده و نمایانده و بارها به ما سفارش کرده که از هرچیزی در این قرآن مثالی آورده ام تا آگاه شوید. بنابراین قرآن نمیتواند روایت باشد بویژه روایت رؤیاها مگر راوی را به جای خداوند متعال قراردهیم که آنهم شرک است.
برای آگاهی بهتر و بیشتر مقاله های "شکل کیهان در قرآن"(نگارش جدید)- "سازمان کیهان در قرآن"- "مهبانگ در قرآن"- "مهنورد در قرآن" و نیز "اشاره های قرآنی و پرسشهای انسانی" که همگی در محیط وب(اینترنت) موجودند قابل توجه و امعان نظرند.
مهدی : ۳۱ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۳:۳۲ بعد از ظهر
با عرض سلام و سپاس فراوان از جناب دکتر سروش
تحلیلی نو و تامل برانگیز بود.سوالی که برای این حقیر مطرح گردید این است که چنانچه بپذیریم قران زبان واحدی داردکه همانازبان خواب می باشد و با در نظر گرفتن این نکته که رویای هر شخصی منجمله رسول گرامی اسلام امری شخصی و منحصر به فرد می باشد آنگاه وجود روایت های مشابه در میان کتب مقدس جگونه میتواند تفسیر گردند.مشتاقانه منتظر انتشار ادامه مطلب از طرف استاد گرامی می مانیم.
عادل کردستانی : ۰۱ مرداد ۱۳۹۲, ساعت ۲:۳۰ قبل از ظهر
عرض سلام و ادب دارم خدمت استاد گرامیم
امیدوارم هرجا که هستید به سلامت باشید و از پروردگار محمد (ص) و مومنان در این ماه مبارک درخواست سعادت و( البته اگر خودتان مایل باشید)، شهادت برایتان دارم.
استاد از مطلبتان مثل همیشه بهره ها بردم اما در این مطلب تازه پرسش های برایم جوشیده که دوست دارم جوا ب آن ها را از شما بشنوم یا بخوانم ویا اگر خدا قسمت کند حضوری ببینمتان حال چه در عالم واقع یا چه در عالم رویا!
1-چرا خود خداوند یا پیامبر (ص) به صراحت در قرآن یا در احادیث نبوی از رویایی بودن کلام وحی بر پیامبر (ص) سخن به میان نیاورده اند؟ تا زودتر و بهتر می توانستیم قرآن را تعبیر یا تفسیر می کردیم!
2- آیا این ثابت کردن یا شدن رویای بودن کلام وحی ، رویا یا خواب را به عنوان منبع معرفتی یا به قول فقها ادله ای از ادله ی احکام به حساب می آورد؟ اگر بله ! چگونه ؟ واگر خیر چرا؟
3- آیا خداوند یا جبرئیل نمی توانند به زبان عربی فصیح یا هر زبان دیگری صحبت کنند؟ تا زبان پر رمز و راز رویا را برای هدایت بندگان برگزینند؟ آیا این بازی با بندگان نیست؟
4- چرا در قرآن رویایی پیامبر (ص) از امام زمان و مهدی صحنه و حضوری و لو اندک نیست؟ وحاکمان ولایت مدار مملکتما ن چه خواب ها و چه رویاهایی به نام امام زمان و مهدی و نایب و ولی فقیه مطلقه برایمان ندیده اند؟ که نتنها به ما کرد زبانان اهل سنت رحم نکرده اند بلکه به فارس زبانان شیعی مذهب هم رحم نمی کنند! اگر مطابق خواب و رویایه آنها عمل نکنند.
5- و...
نمیدانم این سوالات را می خوانید یا نه ولی کاش می توانستم از طریقی سوالاتم را به شما برسانم تا پاسخش را از خود شما بشنوم.
به امید دیدار
م. طاهر : ۰۱ مرداد ۱۳۹۲, ساعت ۵:۵۵ قبل از ظهر
یا لطیف
به دوست گرامی "قاسم"
با سپاس دوباره.

1. امیدوارم به قول معروف "خدا از زبانت بشنود" و بنده را از فرهیختگان قرار دهد، اما نگارش وزین و محکم لازمه اندیشمندی است و به زن یا مرد بودن بستگی ندارد. حافظ هم – جسارتا عرض می کنم – بهتر بود بگوید:
یا سخن دانسته گو ای شخص عاقل یا خموش

2. فیلسوف بودن می تواند از نوع حرفه ای نباشد. پزشکی که در اندیشه تسکین آلام دردمندان است، با حافظ انس دارد، وسنجیده در بحث وارد می شود، نیز در این وادی قدم می زند. [با نظر به متن بعدی شما (قاسم : ۳۰ تیر ۱۳۹۲, ساعت ۸:۳۶ قبل از ظهر ) این امر مشهودتر می شود. آنجا که بسیار هنرمندانه سر جناب دکتر سروش و مقال جدیدش را با پنبه بریده اید و در پرانتز هم حفظه الله را آورده اید که خوش قلبی خودتان را نشان دهید. دوست گرامی، اگر همگان این باور را به اتفاق نظر می پذیرفتند که "... تمام گفته های وی را سخنان خدا تلقی .... و آن را حجیت آور و واجب الاطاعه... " بدانند دیگر این همه آسمان و ریسمان بافتن و قرآن را "بسط تجربه نبوی" یا "رؤیاهای رسولانه" خواندن لازم نبود. این جماعت هفت قرن یا بیشتر است که « ...فی کل واد یهیمون» گشته و هنوز نمی دانند راهی که به دنباله روی از مراد و مفتی و قطب عالم عرفانشان می پیمایند "... به ترکستان است" و جز سرگشتگی بیشتر، ارمغانی از این سفر برای کسی نخواهند آورد.]

3. دکتر سروش اما، خود به این نظر سنجی دامن زده است. شما به مناسبت پزشک بودنتان (حتی اگر تخصص و تجربه ویژه ای در روانشناسی نداشته باشید) به راحتی تشخیص می دهید که اگر ایشان چنین چیزی را در نظر نداشت، این مقال را در جرس نشر نمی داد، آن هم در بخش های چندگانه و با فاصله زمانی چند هفته ای! ایشان می توانست این متن را در سایت خودش قرار دهد و یا در جلسات درس یا سخنرانی ارائه کند که تنها شاگردان و مریدانش، و نیز متخصصین این رشته با آن دست و پنجه نرم کنند. به نظر می رسد آقای دکتر سروش (همچون همیشه) از این حواشی آمیخته با جنجال و احیانا مجادله بر انگیز بیش از ابراز نظرات خودش محظوظ می گردد و چندان صبوری ما را نمی پسندد. پس ایشان را از این حظ خلسه آور محروم نفرمائید!

«ادامه دارد»
م. طاهر : ۰۱ مرداد ۱۳۹۲, ساعت ۵:۵۸ قبل از ظهر
دنبالۀ: به دوست گرامی "قاسم"

4. در بین نظرات ارائه شده می توانید اشارات چندی به سوابق این نظرگاه به اصطلاح جدید ایشان را بخوانید که حتی به شکسپیر هم نسبت داده اند، و جز آنکه مفروض بدارید که آقای دکتر سروش به تازگی یک وحی غیبی – مثلا از جنس وحی به مادر حضرت موسی (ع) – را تجربه کرده و ناگهان دانش جدیدی در امر وحی برایش حاصل شده باشد، راهی نمی ماند جز آنکه ایشان دیدگاه برخی گذشتگان را که در اشعار مولوی هم انعکاس یافته بازگو می کند، و گفته های پیشین خود را یا فراموش کرده یا نادیده می انگارد. بررسی نهایی این مقال و هدف اصلی ایشان از پیش کشیدن این دیدگاه را به روزی که نشر آن به اتمام رسیده باشد وا می گذارم (هرچند نشانه هایش از همان ابتدای مقال - و بویژه با تغییر ناگهانی و فاحش پیش درآمد دو جمله ای آن - در دست بود).

5. جدا از آنچه از مقال آقای دکتر سروش ممکن است بیاموزیم، نظرات ارائه شده توسط دوستان هم بسیار ارزشمند است و گاه نکات جدیدتری از آنها مستفاد می شود. این یکی را مرهون "جرس" هستیم و جای سپاس فراوان دارد.

همواره شاد و سربلند باشید
م. طاهر
آرش : ۰۱ مرداد ۱۳۹۲, ساعت ۷:۰۸ بعد از ظهر
مثال دیگر رویای حضرت پیامبر

درباره آیه فتح:27 و رویای پیروزی پیامبر پیش از فتح مکه بحث شد. رویای دیگر پیامبر در آیه اسراء:60 آمده است. در این «رویا» خدا چیزی را به پیامبر نشان داده («أَرَيْنَاكَ») که برای آزمایش و هشدار بوده است؛ همانطور که درخت معلونه را برای هشدار و ترساندن مردم در قرآن ذکر کرده است.

هشدار درخت زقوم سه بار در سوره های دخان و واقعه و صافات آمده است. درخت زقوم درختی است در جهنم که از آن آتش می روید و میوه های آن مانند کلّه شیاطین است و جرای ظالمین می باشد: إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِينَ (صافات:63).

پیامبر خوابی دیده است. خدا که بر همه چیز احاطه دارد به پیامبر با آیه اسراء:60 وحی کرده است که این رویا که به تو نشان دادیم برای فتنه (آزمایش و تنبیه) بود. اینجا توجه دکتر سروش و دوستان دیگر را به دو نکته مهم زیر در رابطه با بحث «رویا» جلب می کنم:

1) استفاده از فعل «اریناک» برای «رویا»: وَمَا جَعَلْنَا ««الرُّؤيَا»» الَّتِي ««أَرَيْنَاكَ»». هر دو از ریشه « ر أ ي» هستند. به بیان دیگر در آیه نیامده است که در «رویا» به تو «وحی» کردیم!

2) رویای مورد بحث «جعل» است و فرق دارد با نزول کتاب که «امر» است و با «وحی» توسط «الروح» انجام می شود.

می توان گفت پیامبر خوابی دیده است ترسناک که خدا آن را از طرف خود می داند و به پیامبر می گوید آن چه در خواب به تو نشان دادیم هشدار بود. خواب فردی پیامبر مانند خواب های دیگران مختص هر فرد است که در اثر دغدعه های او بوده است!

در آخر آیه نیز تاکید شده است که هشدار با آن درخت ملعون مردم را نمی ترساند و بر طغیان آن ها می افزاید! یعنی هشدارهای قرآن درباره عذاب جهنم در مخاطب پیامبر بی اثر بوده است!

اسراء:60
وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ
وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ
وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي القُرْآنِ
وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلاَّ طُغْيَانًا كَبِيرًا

خلاصه این که از یک پژوهشگر نظریه پرداز انتظار می رود دقیق تحلیل کند. جعل رویا و رویت رویا یک مقوله است (رای). وحی و امر و روح مقوله دیگری است. اگر خدا نتواند بین جعل خواب و «امر» وحیِ کتاب تفاوتی قائل باشد هر کسی می تواند رویاهای خود را پیامبرانه به مردم قالب کند!
hossein : ۰۳ مرداد ۱۳۹۲, ساعت ۶:۳۳ بعد از ظهر
باسلام
پس تکلیف نزول تدریجی و یکپارچه قرآن چه میشود؟؟؟
یعنی میتوان این گونه تصور کرد که پیامبر(ص) ابتدا جز جز قرآن را خواب دیده اند و بار دیگر همان خواب ها را یکپارچه دیده اند(بدون هیچ گونه تغییری)؟
محمد : ۰۴ مرداد ۱۳۹۲, ساعت ۸:۰۳ قبل از ظهر
عمرت دراز باد مرد خدا
علی : ۰۵ مرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۳۱ بعد از ظهر
به نام خدا
با عرض سلام و خسته نباشید نظر همه ی عزیزان را به ایات 18 تا 32 سوره ی مدثر جلب می کنم:
او(برای باطل کردن دعوت قرآن)اندیشید(و انرا)سنجید(18)پس مرگ بر او باد چگونه سنجید؟(19)باز هم مرگ بر او باد چگونه سنجید(20)آنگاه نظر کرد(21)سپس چهره در هم کشید(22)آنگاه از قرآن روی برگرداند و تکبر ورزید(23)پس گفت:این قرآن جز جادویی که از جادوگران پیشین حکایت شده چیزی نیست(24)این جز سخن بشر چیزی نیست(25)به زودی او را در سقر درآورم(26)و تو چه می دانی سقر چیست(27)(آتشی است که)نه چیزی را باقی می گذارد و نه رها می کند(28)پوست بدن او را دگرگون می کند(29)بر آن نورده نفر گمارده اند(30)و ما گماشتگان آتش را جز فرشتگان قرار ندادیم و شماره ی آن را جز برای کافران مقرر نکردیم تا اهل کتاب(با توجه به هماهنگی قرآن با کتابشان)یقین(به حقایق آخرت)پیدا کنند و بر ایمان مومنان بیافزاید و اهل کتاب و مومنان (در حقانیت قرآن تردید نکنند)تا بیمار دلان و کافران بگویند خدا را از توصیف گماشتگان آتش به (19 نفر) چه هدفی است این گونه خدا هر که را بخواهد گمراه می کند و هر که را بخواهد هدایت می کند و سپاهیان پروردگارت را جز خود او نمی داند و این قرآن فقط مایه تذکر و پند برای بشر است(31)این چنین نیست(که کافران می پندارند که این حقایق افسانه است)سوگند به ماه(32)
امیر : ۱۱ مرداد ۱۳۹۲, ساعت ۵:۰۹ قبل از ظهر
با سلام به دوستان و دکتر سروش عزیز
از وقتی مقالات شما رو با این موضوع خوندم-خوندن قران برام لذت بخش شده...میتونم ارتباط برقرار کنم با ایات...سالها دوری میکردم از قران خوندن چون مواردی رو میدیدم که ازارم میداد و پاسخی براش نداشتم...این متن فوق العاده منو به قران نزدیک کرد.احساس میکنم پاسخ همه سئوالهایم یکجا داده شد.بیصبرانه منتظر ادامه ان هستم.
سپاس فراوان از استاد بزرگواردکترسروش عزیز
طاهره علیزاده نایینی : ۱۲ مرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۲:۵۳ بعد از ظهر
جناب آقای دکتر عبدالکریم سروش، با عرض سلام و تحیت خدمت جنابعالی و دعای خیر برای اینکه مسائلی موجب نگردد که خسر الدنیا و الآخره بشوید!
دو مقاله تحت عنوان «محمد (ص) راوی رویاهای رسولانه» را در جرس مطالعه کردم. جناب آقای دکتر سروش با کمال تأسف به یاد کتاب «بیست و سه سال» علی دشتی افتادم که چهل سال پیش، در بیروت چاپ و پخش شد. من آن کتاب را که می خواندم (البته در جریان چگونگی چاپ و هدف تألیفش نیز بودم) کم مانده بود که واقعاً دچار جنون شوم و با گریه های بلند در بالکن محل اقامتمان فریاد می زدم که بر سر قرآن و دین پیامبر چه خواهد آمد، با این همه توهین ها و نسبت های دروغی که بر پیامبر وارد شده بود. همراه و همدم من به جهت ایمان به خدا و اعتقاد راسخ به اینکه قرآن کلام وحی است، گفت: چرا خودت را باخته یی؟! و آیه یی از قرآن را برایم قرائت کرد که انَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ(حجر 9). البته تلاوت این آیه در آن زمان و نیز بعد از آن پیوسته از نگرانی هایم کاسته و با ایمان و اطمینان ما نیز سعی کرده ایم در حد و به سهم خود از تمامیت و کاملیت قرآن دفاع کنیم. حال می پرسم آقای دکتر این ها چه مطالبی است که شما در این زمینه نوشته اید؟! هدفتان چیست؟! آیا همان هدف علی دشتی است؟! شما را چه شده که این چنین قرآن و پیامبر را زیر تازیانه افکار شخصی خود قرار داده اید؟! ما با ایمان به همان یک آیۀ قرآن که اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ به راه خود ادامه داده و مطمئن هستیم شما نیز از این طرز تفکر خود نسبت به خدای بزرگ و پیامبرش و قرآنش پشیمان خواهید شد و خداوند شما را ببخشد!
البته من یک قرآن پژوه نیستم اما مؤمن به آن هستم! کسی که فقط همان یک آیه قرآن را مطمح نظر قرار داده به این اعتقاد که قرآن کلام حق و وحی است، و از جانب خدا بر پیامبرش نازل شده، و با این هدف که زندگی انسان مزین به اخلاق سفارش شده در قرآن کریم باشد.
چه خوب بود می توانستم بر اساس حدیث نبوی که اَمت الباطل بترک ذکره عمل کنم، ولی نتوانستم! و این آیه در نظرم آمد که: يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يسْتَهْزِئُونَ (يس 30).
آقای دکتر آیا واقعاً خودتان به این مطالب ایمان دارید؟ آنها را حق می دانید؟ گفتار خود را برتر از قرآن می دانید؟ کاش به وضوح می گفتید چه هدفی را دنبال می کنید!!
جناب دکتر سروش خیلی تعجب می کنم، شما را چه شده؟! نکنده شما خود این مطالب را در خواب می بینید و سخن شما هم معبّر و گزارشگر خواب نیاز دارد؟
یا خوف این را داشته اید که جوانانی مانده باشند که اعتقاد به خدا و پیامبر در ضمیرشان باقی مانده باشد، و اراده تان بر این باشد که آنها را نیز از این ته مانده ایمان آزاد سازید؟!
به نظر من تمام اندیشه تان این است که چگونه و با چه قلمی قرآن و پیامبر مرسل از سوی خدای صاحب همه کائنات را زیر سؤال ببرید و این چنین تازیانه کفر و ناحق را بر پیکر خدا و قرآن و پیامبرش وارد سازید!!
شهاب : ۱۶ مرداد ۱۳۹۲, ساعت ۲:۴۸ قبل از ظهر
با سلام
سوال1: ایا با استناد به رویای رسولانه ی رسولی در ختم رویاهای رسولانه جلوی رویاهای رسولانه ی ایندگان گرفته شدنی است؟
سوال2: ایا ممکن نیست رسول دیگری در فتح مجدد این باب رویایی روایت کند؟واگر چنین رویایی روایت شود ملاک ارجحیت چیست؟

سوال3: تفاوت وحی رسولانه و وحی ولایی چیست؟
حجت : ۲۹ مرداد ۱۳۹۲, ساعت ۱۰:۳۴ بعد از ظهر
باسلام.هركسي اين مطلب را ميخواند از او ميخواهم كه اين را نيز به اقاي دكتر سروش برساند و بعد جوابي را هم مبني بر اينكه او خوانده به من ارسال كند. وحي زبان پيامبر است ولي زبان پيامبر به خدا قسم زبان خداست.وحي زبان پيامبر است ولي زبان پيامبر به صورت مستقيم زبان خداست،بدون مجاز خداوند اگر بخواهد حرف بزند ،به زبان حضرت ختمي مرتبت حرف مي زند و راهي جز اين ندارد.خداوند براي حرف زدن تنها يك راه داشته است و ان زبان حضرت ختمي مرتبت بوده است.بهترين زباني كه خداوند براي سخن گفتن و حرف زدن خودش انتخاب كرده است زبان حضرت ختمي مرتبت است
پیمان : ۰۹ شهریور ۱۳۹۲, ساعت ۸:۲۵ بعد از ظهر
باسلام لطفا به استاد سروش اطلاع دهید بیصبرانه منتظر ادامه مقالات رویاهای رسولانه هستیم با آرزوی توفیق
احمد : ۱۷ شهریور ۱۳۹۲, ساعت ۴:۳۴ قبل از ظهر
شاید نتوان بسادگی از دست این بیت مولانا گریخت که :
"این جهان یک فکرت است از عقل کل ..."

انگار ما خود رویای خداوندیم و او با رویای خود هر بازی که می خواهد می کند!
بار هستی و درد بودن را بدوش رویایش (ما) انداخته تا از تنهایی اش رها شود.
محمد هم انگار از رویاهای شیرین خداوند است و آنچه از او به ما می رسد جز کلماتی ترجمه شده از گفتگوی خدا با رویای خویش نیست.
شما و دکتر سروش را بشارت می دهم.
بار عبث آگاهی از از این رویاهای مغرورانه خداوند را از دوش خود بردارید. بزودی خود در رویای دیگری ظاهر می شوید. حتی اگر به شیرینی یا تلخی محمد نباشید...
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.