شنبه ۰۹ مرداد ۱۳۸۹ -
- 31 Jul 2010
19 شعبان 1431
| آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۷:۳۲ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
آخرین روشنفکران اولین شهروندانند

 

در بیانیه مستدلی تحت عنوان "خواسته های بهینه جنبش سبز از زبان پنج تن از روشنفکران دینی" پنج تن از برجسته ترین متفکران و فعالان سیاسی ایران آقایان سروش، کدیور، گنجی، مهاجرانی، و بازرگان یکی از رسا ترین اتمام حجت ها را با دولت غاصب آقای احمدی نژاد بطور اخص و نظام جمهوری اسلامی بطور کلی نوشته و با بقیه ما مردم ایران هم در میان گذاشته اند.  

 

هیچ کدام از این پنج تن برای مردم ما نام ناشناخته ای نیست.  جملگی مردانی فاضل و مبارزینی دلیر هستند که از هیچ قلم و قدمی برای حق گویی و حق طلبی برای مردم مظلوم ما فرو گذار نکرده و نمیکنند--آقای سروش فیلسوف خوش قلم، آقای کدیور فقیه مجاهد، آقای گنجی روزنامه نگار مبارز و دلیر، و آقایان بازرگان و مهاجرانی هم به سهم خود مدافعان آزادی و سربلندی ایران بوده و هستند.  

 

بیانیه ای هم که به قلم و امضای این پنج تن نوشته و منتشر شده است به حق و به انصاف بیانگر بسیاری خواستها ی موجه ما در این گذار تاریخی به سوی حکومتی مردمسالار و مبتنی بر عدالت اجتماعی و متضمن حقوق بلا فصل شهروندی ما مردم ایران حتی در چهار چوب قانون اساسی خود جمهوری اسلامی است. 

 

این بیانیه که به طور قطع یکی از اسناد ما ندگار نهضت سبز ما مردم ایران است یکی از بهترین ارزیابی های موجود را از ورشکستگی فکری و عملی جمهوری اسلامی به دست داده است.  بر اساس این بیانیه: "پوشیده نیست که بخشهای ا فراطی حاکمیت ایران به این دلیل به خونریزی و  خشونت  متوسل می شوند که خود را فاقد پایگاه وسیع اجتماعی و آینده امن می دانند. آنها می خواهند رویارویی نهایی و ‎'روز واقعه' را تسریع کنند تا هم نیروهای مردد درون حاکمیت را  در مقابل عمل انجام شده قرار دهند، هم نیروی عظیم مردمی و خواستاران دموکراسی و حقوق مدنی و سیاسی را به شورشیانی خشونت ورز  تقلیل دهند."   این بیانیه مستدل و ماندگار همچنین یادآور میشود که: " عملکرد این رژیم، اقشار بسیار متنوعی از جوانان، زنان، گروه های قومی و مذهبی، روشنفکران، روحانیون، دانشگاهیان، کارگران و فعالان سیاسی را به شدت آزرده کرده است. گفتمان ‎'توطئه دشمن' که ولیّ جائر در طول 20 سال گذشته ترویج و از طریق آن دشمن سازی و ایجاد تفرقه  میان ملت می کند . . . بخش عظیمی از ملت را به جبهه ی دشمن تبدیل کرده که سازمان های سرکوب باید تکلیف آنان را یکسره کنند."    این بیانیه در ضمن با فراست و دور اندیشی جنبش سبز را از خشونت بر حذر میدارد: " خشم وخشونتی که امروز شاهد آنیم، اگر به زبان اصلی سیاست در ایران تبدیل شود، عقلانیت و دموکراسی و تحقق آزادی های مدنی و سیاسی را به حاشیه خواهد راند.  زمامداران خودکامه البته کوشش میکنند خشونت را به تظاهرات مسالمت آمیز و پرشکوه میلیون ها ایرانی آزادیخواه تزریق کنند تا چهره دموکراتیک جنبش مخدوش شود، ولی ملت نباید فریب خورده و وارد بازی سازمان های نظامی امنیتی شود." بعد هم  به حق و به درستی این پنج فرزانه مجاهد به ما که خود را متعلق به نهضت سبز میدانیم میآموزانند که: "این جنبش  به عنوان جریانی که نگران آینده ی کشور و سرنوشت آن است ، باید برتری اخلاقی خود را بر زورگویان و شکنجه گران، همان طور که تاکنون نشان داده، ادامه دهد. در این شرایط وظیفه ی مردم آگاه، جوانان فداکار و نیروهای سیاسی، ترسیم مسیر آینده ی جنبش و تدوین خواست های مشخص سیاسی است تا مدارا و مسالمت را جایگزین خشونت تحمیل شده از سوی سرکوبگران کند."  

 

به طور قطع این پنج تن از زبان دل همه ما مردم ایران سخن میگویند وقتی که خاطر نشان میکنند که: "جنبش سبز ایران مدافع تمامیت ارضی ایران، مخالف حمله ی نظامی به کشور، مخالف دخالت بیگانگان در تعیین سرنوشت مردم ایران و نگران تحریمهای اقتصادی زیانمند به حال ملت ایران است. این جنبش، مسالمت آمیز و ضد خشونت است. نزاع جنبش با اقتدارگرایان، نزاع بر سر رعایت حقوق بشر و گردن نهادن به خواست های دموکراتیک مردم، تحقق جامعه مدنی، مدارا دینی، به رسمیت شناختن تکثر و تنوع در فضای سیاسی کشور و بالاخره نفی ولایت جائر است."  

 

در پایان بیانیه هم آقایان سروش، کدیور، گنجی، مهاجرانی، و بازرگان روایت خود را--که به حق روایت اکثر قریب به اتفاق کسانی است که خود را بی شائبه هیچ آیدولوژی خاصی به این نهضت متعلق میدانند -- در ده خواسته خلاصه میکنند:   (۱) استعفای آقای محمود احمدی نژاد و برگزاری مجدد انتخابات ریاست جمهوری تحت نظارت نهادهای بی طرف، لغو نظارت استصوابی، تشکیل کمیسیون مستقل انتخابات با شرکت نمایندگان مخالفان و معترضان به منظور تدوین ضوابط برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه؛ (۲) آزادی کلیه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی و بررسی شکایات موارد مربوط به آزار، شکنجه و کشتار معترضان در ماه های اخیر در دادگاه های علنی با حضور هیأت منصفه و برخورداری از وکیل غیر تحمیلی؛ و جبران خسارات وارده به قربانیان سرکوب های اخیر و خانواده ی آنان؛ (۳) آزادی کلیه رسانه ها اعم از مطبوعات و رسانه های صوتی تصویری و مجازی، رفع سانسور و توقیف از کلیه ی نشریات توقیف شده، گسترش کانالهای تلویزیونی غیردولتی و ماهواره ای، رفع فیلترینگ از اینترنت، امکان دسترسی آسان به رسانه های فوق الذکر، تصفیه رادیو وتلویزیون از دروغ پردازان و تشنج آفرینان؛ (۴) به رسمیت شناختن حق فعالیت قانونی احزاب سیاسی، جنبش دانشجوئی و زنان،NGO ها و نهادهای مدنی، اتحادیه های مستقل کارگران و کارمندان، و حق تجمعات اعتراضی مسالمت آمیز مطابق اصل 27 قانون اساسی؛ (۵) استقلال دانشگاهها، سپردن امور دانشگاهها به شیوه دموکراتیک به دست دانشگاهیان، خروج نیروهای نظامی و شبه نظامی از دانشگاه ها و انحلال شورای غیرقانونی عالی انقلاب فرهنگی؛ (۶) محاکمه عاجل شکنجه گران، قاتلان، آمران و عاملان جنایات گذشته بویژه چند ماه اخیر؛ (۷) استقلال قوه قضائیه از طریق انتخابی کردن ریاست آن، انحلال دادگاههای ویژه غیرقانونی، تصفیه قوه قضائیه از قضات ناعادل و گوش بفرمان، برحذرداشتن مقامات قضائی از ایراد خطابه های سیاسی و اجرای منویات مقامات مافوق (دادگاههای فرمایشی) بجای اجرای بیطرفانه و عادلانه قانون؛ (۸) خروج نیروهای نظامی انتظامی امنیتی از قلمرو سیاست و اقتصاد و فرهنگ، و اکتفا به وظایف حرفه ای؛ (۹) رعایت استقلال اقتصادی و سیاسی حوزه های علمیه و دولتی نشدن روحانیت. استخدام نکردن تریبون نمازهای جمعه برای صدور احکام خلاف شرع و قانون (از قبیل محارب، مفسد فی الارض، مرتد و باغی)؛ (۱۰) انتخابی کردن، نقدپذیر و پاسخگو کردن همه متصدیان رده اول کشور ومحدود کردن دوره تصدی آنان. 

 

اهمییت این بیانیه به خصوص در مهمترین خصیصه آن یعنی انتشار آن توسط برخی از برجسته ترین "روشنفکران دینی" است یعنی کسانی که از نظر تبار شناسی معرفتی و جهانبینی هرمنوتیک و شهرت بحقشان محصول تاریخ روشنفکری سی سال گذشته هستند و دقیقا به دلیل صبغه های دینی و بخصوص اسلامیشان در این برهه از زمان حرفشان برد بخصوصی دارد.  اگر بنا بر داوری بر پايه همکاری با نظام جمهوری اسلامی باشد، بر خلاف دیگر مخالفان جمهوری اسلامی که از ابتدا مشمول تصفیه قرار گرفته و از کار بیکار و یا در بهترين حالت حاشیه نشين شدند، شايد دیگر این "روشنفکران دینی" را نتوان به بیدینی و نوکری بیگانه و مهره سیا و عامل صهیونیسم و استکبار جهانی و غیره متهم کرد. این متفکران فرزانه سوابق انقلابی درخشانی نزد جمهوری اسلامی دارند.  در آن وزیر و وکیل و فقیه و استاد دانشگاه و عضو سپاه پاسداران انقلاب بوده اند.  این روشنفکران در واقع برجسته ترین متفکران و فعالان سیاسی برخاسته از بطن خود جمهوری اسلامی هستند و بنا بر این حرف آنها وزنه و ا عتبار بخصوصی دارد که آدم های یک لا قبای دیگری که طی سی سال گذشته در کشور و میهن خودشان دشمن و دگر اندیش و نوکر بیگانه و مهره سیا و غیره قلمداد شده اند فرق دارند.

 

اهمییت دیگر این بیانیه تاریخی آن است که پنج فقره یاد شده در اعلامیه اخیر آقای موسوی در اتمام حجت با جمهوری اسلامی را این پنج "روشنفکر دینی" به ده فقره تعمیم داده و بسیار صریح تر و روشن تر مطالبات مردم مارا برای زعمای جمهوری اسلامی روشن و مبرهن میکنند و از این طریق سطح خرد جمعی و شعور خلاق و اراده مقاومت و اصرار به  بری بودن ما از خشونت را بهمان اندازه بالاتر و جلوتر میبرند و همه ما را در این راه مصمم تر میکنند.         

 

بنا بر این مشکل بتوان هیچ ایرانی آزاده و آزادیخواهی را تصور کرد که با هیچ یک از این مواد دهگانه مندرج در این بیانیه "روشنفکران دینی"  مخالفتی داشته باشد.  تنها مسآله ای که برای ما مردم عادی قدری درک آن غامض است و حتی ممکن است آنرا نقطه ضعف این بیانیه بدانیم دقیقا از نقطه قدرت ان نشآت میگیرد و معطوف به صرف عنوان این بیانیه است، آنجا که این پنج تن مبارز فرزانه خود را به ضرس قاطع "روشنفکر دینی" مینامند و ما مردمان جائز الخطا ی عادی که نه "روشنفکر دینی" هستیم و نه  "روشنفکر ضد دینی" و یا باصطلاح "روشنفکر سکولار" و چه بسا اصلا به این تضاد کاذب معروف اعتقادی نداشته باشیم و در نمد جنگ حیدری-نعمتی روشنفکری و روشنفکران هم کلاهی برای حقوق شهروندی خودمان نمیبینیم و فقط آرزو ی زندگانی عادی به عنوان شهروندان یک جمهوری را در سر میپروارانیم شاید درک صحیح و صریحی از این عبارت "روشنفکر دینی" در بالای آن بیانیه بسیار مستدل نداشته باشیم.  

 

مقوله و موصوف "روشنفکر" را در "روشنفکر دینی"  در بدو امر باید به حال خو د گذا شت و اول به صفت "دینی" آن پرداخت و پرسید مراد از آن کدام است.  وقتی که ما میگوییم که ما روشنفکری "دینی" هستیم معنای مخالف ان این است که ما خود را از روشنفکران "بیدین" و یا احیانا "ضد دین" جدا کنیم.  یعنی ما قائل به این فرض هستیم که برخی روشنفکران ("ما" مفروض یعنی "خودی") "دینی" و برخی دیگر ("دیگران" مفروض یعنی "غیر خودی" یعنی "بیگانه" یا "غریبه") "بیدین" و یا حتی "ضد دین" هستند.  گرفتاری این تضاد مفروض آنجاست که همان کسانی که خود را "روشنفکران دینی" نامیده اند در آن واحد و بصرف چنین تعریفی از خود در واقع خود را در موضع تعریف "دین" هم قرار داده اند چرا که درست در لحظه ای که خود را "دینی" قلمداد و اعلام  میکنند روشنفکران دیگری را "بیدین" و یا حتی احیانا "ضد دین" و باصطلاح "لامذهب" فرض کرده و اعلام کرده اند، چرا که اگر چنین نبود دیگر احتیاجی نبود که انها خود رامصرا  "روشنفکر دینی" بنامند.  همانطوری که وقتی ما مثلا  میگو ییم که ما اهل "مچ بند سبز" هستیم منظورمان این است که خودمان را از کسانی که مثلا اهل "مچ  بند قرمز" هستند جدا کنیم، کسانی که بدین ترتیب یا مغایر با اهل دست بند سبز هستند و چه بسا حتی مخالف با آن.   

 

بنا بر این همان کسانی که خود را "روشنفکران دینی" اعلام کرده اند درست همان اشخاص هم به صرف همین  اعلام دیگران را دیگرگونه کرده ودیگرگونه شناخته ودیگرگونه شناسانده و "بیدین" شمرده و میشمارند و تلویحا نیز چنین اعلام میکنند.   اعلام "بیدینی" دیگران یعنی   اعلام "کفر" آنها، و یا به معنی اصح "تکفیر" آنهاست.  فرق "دین" با "رنگ سبز" ان است که در مقابل رنگ سبز ما رنگین کمانی از رنگها ی دیگر داریم--بنفش، زرد، آبی، قرمز، و غیره ، ولی در مقابل "دین" فقط و فقط "بیدینی" یعنی "کفر" و "الحاد" و مقولاتی از این دست داریم.  یعنی ما حتی نمیگوییم "روشنفکر اسلامی" که فرضا با روشنفکران مسیحی و یا کلیمی تمایزی قائل باشیم.  بلکه میگوییم "روشنفکر دینی" که خودمان را از "روشنفکران بیدین" و به اصطلاح "لا مذهب" و یا "کافر" و یا "ملحد" مجزا کنیم.  البته ممکن است که منظور "روشنفکر دینی" از معرفی خود به عنوان "روشنفکر دینی" عالما و عامدا بیدین و لامذهب قلمداد کردن دیگران نباشد ولی این مهم تلویحا مستتر در صرف ‎"دینی" خواندن خود و "بیدین" شمردن "دیگران" است.      

 

حالا سوالی که برای ما مردم عادی که ممکن است نه "روشنفکر" باشیم و نه بالتبع  "روشنفکر دینی" یا "روشنفکر بیدین" و فقط و فقط فردی از احاد یک کشور و شهروندی از یک جمهوری ولی بدین ترتیب و بدون هیچ گناهی یکباره و بی اراده خود "تکفیر" شده ایم پیش میاید این است که آنها با چه علم غیبی به اسرار ضمیر و وجدانیات و مقدسات و مکنونانت قلبی و روحی و  یا به زبان ساده تر دین و ایمان و اعتقاد ما راه برده اند که خود را "دینی" دانسته و وجه تمایزشان از "بیدینان" چنین به صراحت بیان میدارند، و حتی از آن هم آ جل تر این سوال پیش میاید که فرق بین این "روشنفکران دینی" که بطور قطع و بدون هیچ شبهه  ای از دلیر ترین و صادق ترین مدافعان آزادی و حقوق مدنی ما هستند ولی چنین بی محابا ولی البته تلویحا ما را تکفیر میکنند با آن دسته از روحانیونی که در ایران تفنگ بدست میگیرند و سر منبر میروند و همین مای معصوم را "محارب با خدا" و "مفسد فی الارض" و بنا بر این "مهدور الدم" میخوانند چیست؟ یکی بیانیه در دفاع از ما صادر میکند و با امضای آن به عنوان یک "روشنفکر دینی" تلویحا مارا تکفیر میکنند و دیگری اسیری و بلاهت و گوسفند صفتی مارا میخواهد و مارا که احیانا گردن نمینهیم هم ملحد و محارب با خدا و مفسد فی الارض و مهدور الدم میداند. 

 

صرف مقوله "روشنفکری دینی" و این پنج تن فرزانه مبارز به نمایندگی از این طائفه متضمن مسائل دیگری هم هست--مثل این که این پنج تن جملگی مرد هستند و حتی  یک زن هم در این میان به مرتبت و مقام "روشنفکری دینی" ظاهرا نائل نشده است.  این امر را چگونه باید تعبیر کرد؟  آیا اصولا مقوله "روشنفکری دینی" مثل کل فقه و کلام اسلامی مقوله ای مردسالار و مرد محور است؟  آیا یک زن دینی هم احیانا میتواند یک "روشنفکر دینی" باشد، و اگر چنین است چرا در چنین حرکت نمادینی در چنین مقطع تاریخی مهم و سرنوشت سازی حتی یک زن هم در میان این پنج تن نبود. ما حتی در میان "پنج تن ال عبا" ی مقدس نزد ما مردم شیعه حضور حضرت فاطمه صلوات الله علیها را داریم،  ولی نه در میان این پنج تن "روشنفکر دینی."   

 

مساله دیگر فارسی زبان بودن این پنج تن است.  آیا اقلییت های قومی ما هم میتوانند روشنفکر دینی باشند.  آیا یک کرد ایرانی یا یک آذربا یجانی یا یک عرب خوزستانی ایرانی و یا یک بلوچ ایرانی هم با حفظ زبان و فرهنگ قومی خود هم میتواند یک "روشنفکر دینی باشد" ؟  یا این مقوله به فارسی زبانان متولد و تربیت شده در مناطق فارس نشین ایرانی محدود است.  

 

اقلیت های مذهبی ایرانی چطور؟  آیا یک سنی ایرانی یا یک زردشتی ایرانی یا یک کلیمی ایرانی یا مظلوم ترین همه آنها یک بهایی ایرانی هم میتواند با حفظ هوییت مذهبی خود یک "روشنفکر دینی" باشد یا اینکه "روشنفکر دینی" فقط باید مرد باشد ، شیعه باشد، و  فارس زبان باشد؟      

  

حالا در جواب جملگی این مساءل "روشنفکر دینی" ممکن است که بگوید او خود را چنین میخواند تا خود را از "روشنفکر سکولار" و یا "روشنفکر لاییک" مجزا کند، و اطلاق لفظ  "روشنفکر سکولار" و یا "روشنفکر لاییک"  دیگر به "روشنفکر دینی" ارتباطی ندارد و این ها الفاظی هستند که خود "روشنفکران  سکولار" و یا "روشنفکران  لاییک" به خود اطلاق میکنند و در نتیجه در مقام مقایسه با آنهاست که "روشنفکر دینی" خود را چنین مینامند.  

 

پرداختن به شق مخالف "روشنفکران دینی" یعنی به "روشنفکران سکولار" مسائل عدیده دیگری را مطرح میکند، مثل اینکه خود این روشنفکران به اصطلاح خودشان "سکولار" در سکولار بودنشان همان قدر جزم اندیش، تنگ نظر، فناتیک، دگماتیک، و مصر و مقرون به خشونت لفظی و کلامی هستند که مذهبی را که از آن بری هستند معمولا به این صفات محکوم میکنند.  دیگر آنکه امروز قریب نیم قرن است متفکرین و نظریه پردازانی مثل "طلال اسد" و "عقیل بلگرامی" و اخیرا هم از همه صریح تر و زیبا تر "گیل النجار" کل مقوله "سکولاریسم" را ساختار شکنی کرده و حتی معتقدند و استدلال میکنند که آنچه را دنیا و از جمله سکولار های وطنی خود ما باسم "سکولاریسم" میشناسد در واقع همان "مسیحیت" ملبس به زبان دیگری است که با وضع  مفهوم "دین" ادیان غیر مسیحی را در زیر چتر مفهومی آن برده ولی خود ملبس به لباس "سکولاریسم" دنیا را مسخر استحاله مفهومی خود کرده تا از طریق آن رقبای مذهبی خود را از میدان بدر کند. ولی متاسفانه اثری از آثار این قبیل حرف ها و نظریات (چه به تایید چه به تکذیب) خواب در چشم تر هیچ سکولار ایرانی نشکسته است.  ولی از همه این حرف ها مهمتر تضاد کاذب و تقابل لجوجانه بین "روشنفکران دینی " و "روشنفکران سکولار" است که در واقع توفانی عظیم است باصطلاح در فنجان و جنگی محصول فضای محدود و مسدود و کینه توزانه فکری و سیاسی و اجتماعی مشخص و معینی است که امروز دیگر هویتی انتزاعی و مجرد پیدا کرده و به نوعی جنگ حیدری-نعمتی مدرن استحاله پیدا کرده است--مثل آن دو بزغاله معروفی که سر پل تنگ و باریکی بهم رسیدند و هیچ کدام هم حاضر نبود از جلوی دیگر پس بزند.       

 

جنگ بین این دو طائفه اما با مبارزه ملموس و پیگیر و تاریخی مردم ما برای احقاق حقوق مدنی خود بطور کلی بی ارتباط است.  مردم ما برای به دست آوردن حقوق مدنی خود جان به کف گرفته و در مقابل حکومت قداره بندان و هفت تیر کشان و سر گردنه بگیران و کلا شان و حقه بازان ایستاده اند و طبیعی است که کوچکترین وقعی به این قبیل جنگ های حیدری-نعمتی که از بیخ و بن جنگهایی  کاذب و بیربط به اصل قضیه ماست نمینهند.  حیدریان و نعمتیان چنان غرق قبیله گرایی و طائفه اندیشی مالوف خویشند که آنچه را در مقابل رویشان اظهر من الشمس است گویی نمیبینند و هنوز هم از فرسنگ ها و کوهها و دریاها دور از ایران همچنان مشغول نرخ تعیین کردن وسط دعوا هستند:  یکی میگوید "یادتان نرود من روشنفکر دینی و حیدری هستم" در حالیکه آن دیگری هم بیشتر به سماجت مصر است که خیر من "روشنفکر سکولار هستم و نعمتی و لاغیر" و حالا هم بگرد تا بگردیم.  و این بازی اسفناک درست در حالیکه مردم ما را از وسط خیابان ها میربایند و به کهریزک میبرند و با وقاحت مورد آزار و شکنجه و حتی قتل عمد قرار میدهند.       

 

مساءل متعددی که بر کل مقوله "روشنفکری" از هر قوم و قماشی که باشند مترتب است ما را ناگهان متوجه پدیده غریبی میکند و آن اینکه برجسته ترین روشنفکران جهان همیشه یا محصول جوامع استبداد زده  هستند یا برخاسته از اراده مبارزه با ظلم و ستم به طور کلی.  بطور اخص کل مقوله "روشنفکری" جوری که امروز ما از آن استفاده میکنیم --از نظریه پرداز مارکسیست ایتالیایی "آنتونیو گرامشی" گرفته تا "جلال  ال احمد" خودمان  تا "ادوارد سعید" فلسطینی--مقوله ای ساخته و پرداخته جوامع فاشیستی و از نظر نهادینه شدن دموکراسی عقب مانده است.  روشنفکران برجسته و ظالمان زور گو در واقع دو روی یک سکه اند.  یعنی جوامع استبداد زده ای مثل ما  از یک سو "ولی فقیه" میتراشند که به مردم زور میگو ید و ظلم میکند و از طرفی "روشنفکر دینی" و یا "روشنفکر سکولار" میسازند تا در مقابل این ظالمان حرف حق بزند.  بعد از مدتی هم تقابل این دو پهلوان --ظالم از سویی  و روشنفکر از سوی دیگر-- ماهیتی متا فیزیک و آبستره و مجرد پیدا میکند و دیگر انگار نه انگار که تقابل آنها برای اصل و سر موضوع دیگری بوده است.   یعنی این دو مقوله "روشنفکر" و "دیکتاتور" لازم و ملزوم یکدیگرند.  گرامشی و موسولینی توامان یک جامه فاشیستی هستند، همچنان که آل احمد و محمد رضا شاه و ادوارد سعید و یاسر عرفات و یا عبدالکریم سروش و علی خامنه ای هم همینطور. التزام ماهوی بین "ظالم زور گو"  و "روشنفکر مبارز" در عین تضاد وجودی آنها بدین صورت است که حاکم ظالم نشانه فقدان حقوق شهروندی و عدم دموکراسی است، فقدان حقوق شهروندی و عدم دموکراسی به نوبه خود تداوم حضور فرزانگان مجاهدی را ایجاب و ایجاد میکند که ما عرفا از آنها باسم روشنفکر یاد میکنیم.  تضاد و تقابل بین "روشنفکر" و "ظالم" بعد از مدتی دیگر اصل قضیه را که آزادی سیاسی و حقوق حقه شهروندی است بکلی پنهان میکند و بدین ترتیب است که مابین دعوی بین  روشنفکران دلیر و فرزانه و مستبدان وقیح و زور گو آنچه مهجور میماند و گم میشود مقوله برتر و شریفتر و ارجح "شهروندی" است.   

 

کل مقوله "روشنفکر دینی" و به طبع ان "روشنفکر سکولار" و اصل تضاد کاذب بین این دو نوع روشنفکری محصول جامعه مریض الاحوال ناشی از جمهوری ناقص الخلقه اسلامی است که امروز با کمال تاسف توسط روشنفکرانی که به دلیل اختناق فکری از ایران بیرون هستند همراه آنها به خارج از ایران آمده و علی الرغم جنبش عظیم مردمی ما که در غیاب آنها در ایران شکل گرفته و در حال تصفیه کل فرهنگ سیا سی و جنگها ی کسالت آور حیدری-نعمتی ان است ایشان هنوز در خم همان کوچه قدیمی مانده ا ند و از امریکا و اروپا همچنان در کسوت "روشنفکر دینی" و "روشنفکر سکولار" بیانیه و فتوی صادر میکنند.  با کمال تاسف درست در زمانی که مردم ایران خسته از سی سال حکومت دروغ و دغل خود را از زیر یوغ تفکرات عصر حجر و جنگ های عقیدتی و قبیله ای بیرون کشیده اند و با دلیری حوزه عمومی خود را از کف جزم اندیشان جاه طلب کوتاه فکر پس گرفته اند و شالوده افکار نو و ازادی بخشی را میریزند عزیز ترین و محترم ترین متفکرین آنها همچنان در خم کوچه  جنگهای حیدری-نعمتی شکرانه این نعمت بزرگ را بجا نمیاورند و هنوز هم در فکر مرزبندیهای مزمن و مهلکند و وسط این مرافعه دارند نرخ تعیین میکنند.  

 

ارج و قرب این پنج تن دلیر فرزانه که خودشان خودشان را "روشنفکر دینی " مینامند بر همه ما مردم ایران واجب است چرا که زبان آنها زبان دل ماست ولی با اجازه خود آنها نه به عنوان "روشنفکر دینی"، همچنانکه ارج و قرب دیگر دلیران فرزانه ما ولی باز هم با اجازه خود آنها نه به عنوان "روشنفکر سکولار"،  بلکه جملگی آنها اعم از زن و مرد، فارس زبان و غیر فارس زبان، شیعه یا سنی، مسلمان یا غیر مسلمان به عنوان وبامرجعییت و به حرمت به مراتب مهم تر و شریفتر و اساسی تر "شهروند"--چرا که "روشنفکر" و "دیکتاتور" دو روی مخالف یک سکه واحدند، و در گرد و خاک جنگ بین روشنفکر و دیکتاتور ما باید به دنبال زلالی و شفافیت "شهروندی" خود باشیم و چون دست ما فعلا به دیکتاتور اصلی نمیرسد تا او را دو کلمه حرف حساب حالی کنیم حد اقل دست و زبان و قلممان که به "روشنفکران دینی" و "روشنفکران غیر دینی" که میرسد تا بلکه آشناییشان کنیم با این اصل اصیل که آخرین روشنفکران ما مردم ستمزده طلیعه داران مبارک مردمسالاری و اولین شهرونداند.    

 

*ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.

ارسال به :
هموطنان عزیز،
نهال سبز آبیاری دائمی طلب می کند.


در شرایطی که باغبان متولی ملک ما، علف هرزه هارا حمایت می کند وخارهای گزنده پرورش می دهد، حفظ و نگهداری جوانه های مستقل سبزبرای سرفراز زیستن فرزندانمان در آینده مهم ترین وظیفه است. ادامه ...