پنج‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸ -
- 20 Jun 2019
15 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
چون جرس آوازه‌ای در کاروان داریم ما
چهاردهمین ویژه نامه ی جرس اختصاص به چهارسالگی  او دارد. روایت خانواده شهدا و آسیب دیدگان جنبش سبز، جرس از زبان همکاران، گفتگو با احمد سلامتیان و فرخ نگهدار، به همراه  مجموعه گزارش ها و یادداشت های اختصاصی به مناسبت آغاز پنجمین سال فعالیت  این رسانه را در این ویژه نامه بخوانید


گزارش

جرس در آغاز پنجمین سال؛ متعهد به باورهای جنبش سبزنیلوفر زارع
تجربه روزهای تلخ و شیرین؛ جرس از زبان همکاران جرس / فیروزه رمضانزاده


گفتگو

جرس باید هزینه بیشتری برای اهدافش بدهد / گفتگو با احمد سلامتیان 
جرس باید صدای رسای مطالبت دموکراتیک باشد / گفتگو با فرخ نگهدار
جرس موثر و بهنگام عمل کرده است / گفتگو با خانواده جانباختگان جنبش سبز
جرس مرجع رسانه‌ای ما است / گفتگو با خانواده زندانیان سیاسی

 

یادداشت

جرس؛ هم رسانه هم نشانه / محمد جواد اکبرین
جسارت جرس / علی ایزدی
نقش «جرس» در پیشرفت جامعه / زهرا ربانی املشی
وضعیت دشوار رسانه‌ی جنبش بودن / محمدرضا سرداری
بر سر کویت جرسی میزنم /حسن فرشتیان
جرس؛ راهی بسوی آزادی / علی مزروعی
چهار سال به دشواری و سربلندی! / ملیحه محمدی
چهارسالی است صدای جرسی می آید / سید ابراهیم نبوی 

***
 


جرس در آغاز پنجمین سال؛ متعهد به باورهای جنبش سبز / نیلوفر زارع

جرس زمانی‌ زاده شد که سیاست در میانه خیابان بود. مردم معترض، برآشفته و شوک زده بودند. ناراضی از نادیده گرفته شدن رایشان و رودر روی با لشکری از گارد ویژه مجهز به سلاح‌های سرد و گرم و لباس شخصی‌های باتوم به دست. روزهایی که لکه‌های خون بر پهنه خیابان‌های پایتخت و دیگر شهرا پیدا بود. خونی به نشانه نقض حق تعیین سرنوشت.  

دنبال رای رفتن مترادف با پشت می‌له‌ها رفتن شد و ماموران در میدان‌ها و کوی و برزن منتظر عبور رهگذران معترض بودند تا آنان را شکار کنند. جرس در چنین زمانه‌ای‌زاده شد تا صدای جنبشی باشد که به خیابان آمده است. جنبشی که رسیدن به حق خود را اراده کرده بود. پیگیر رسیدن به فضایی امن، تشنه جرعه‌هایی از آب گواری آزادی و چشم به راه دموکراسی در افق پیش رو.

صدای کسانی که صدایی ندارند


عدد کسانی که به واسطه اعتراض نسبت به دستکاری انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ مورد سرکوب قرار گرفتند از شماره خارج است. تلاش‌ها برای روشن شدن ابعاد سرکوب کم نبوده است اما هنوز نه آمار کشته شدگان اعتراض‌ها به طور دقیق مشخص است و نه آمار دقیقی از هزاران نفری که به واسطه اعتراضشان گرفتار حبس شدند. تازه این بخشی از گرفتاری‌های امنیتی این سال‌ها بوده است. فضای پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ جامعه ایران را در حالتی شبه کودتایی قرار داد. تسلط نظامیان بر عرصه‌های اجتماعی و فرهنگی، کنترل و نظارت بی‌سابقه بر زندگی خصوصی شهروندان و منع فعالیت مستقلانه رسانه‌ها و احزاب همگی بخشی از روندی بود که از زمان انتخابات دهم ریاست جمهوری به وقوع پیوست. اعتراض‌ها سرکوب شد. هر تجمعی با انگ فتنه‌گری به چماق حامیان حکومت مورد حمله قرار گرفت. ده‌ها روزنامه نگار بازداشت و رسانه‌هایشان تعطیل شد.


در این زمان بود که جرس آمد تا صدایی باشد برای روایت آنچه اتفاق می‌افتد. جرس هم روایتگر شهامت و جسارت کسانی شد که پا به خیابان گذاشتند و هم پژاوک صدای کسانی که اعتراضشان آنان را روانه زندان کرد. در طی ۴ سال بیشترین تولیدات خبری این رسانه متعلق به کسانی بوده است که یا زخمی اعتراض‌ها شدند یا با گفتار و نوشتار خود در راستای گسترش آگاهی قدم برداشته‌اند. جرس آن طور که در مرام نامه‌اش تصریح کرده است در سالهای فعالیت خود «تساوی حقوقی کلیه شهروندان در برابر قانون» را «صرف نظر از دین، جنسیت، دیدگاه سیاسی و نحوه زندگی خصوصی» دنبال کرده است. نگاهی که حاصل آن بازتاب دادن طیف متنوعی از سلایق فکری و فرهنگی و عقیدتی کنشگران و شهروندان ایرانی بوده است. خبرهای منتشر شده در جرس بر اساس نگاه این رسانه تمام قربانیان نقض حقوق بشر در ایران را دربرگرفته است. اقلیت‌های دینی، اقلیت‌های قومی و کسانی که صدایشان کمتر شندیه می‌شود در مرکز توجه فعالیت‌های جرس بوده‌اند.

ایستاده بر آرمان حق تعیین سرنوشت


گسترش آگاهی‌های اجتماعی از دید میرحسین موسوی و مهدی کروبی به عنوان استراتژی اصلی جنبش سبز معرفی شده است. گرچه رهبران جنبش سبز دو سال و نیم است که در حصر خانگی به سر می‌برند و هیچ امکانی برای تماس با دنیای خارج ندارند اما شبکه‌های اجتماعی که در پی ظهور جنبش سبز جان گرفتند، ریشه‌های خود را سفت کرده‌اند. جرس هم به عنوان یکی از ارکان رسانه‌ای جنبش در طی دوران فعالیت خود تکامل یافته است. این رسانه مانند هر رسانه نوپای دیگری، ناگزیر به آزمون و خطا بوده اما در جهت حفظ الگو‌ها و پرنسیب‌های بنیادی‌اش تلاش کرده است. رعایت «اعتدال، واقع بینی، دوری از افراط و تفریط و همکاری با دیگر گروههای اجتماعی» از اولویت‌های جرس بوده است. اعتدالی که البته به معنای عقب نشینی از خواسته‌های دموکراتیک جنبش سبز نباشد. جرس متعهد شده است که در جهت «حفظ، تدوام، ارتقا و تعمیق این جنبش و برای برگزاری انتخابات آزاد، سالم و عادلانه و صیانت از آراء مردم و به کرسی نشاندن منتخبان واقعی ملت ایران تلاش» کند و بر همین اساس در ۴ سالی که از فعالیت‌اش می‌گذرد تلاش کرده که از مدار این اصول خارج نشود.

متکی به کمک‌های مردمی


تلاش جرس برای گسترش آگاهی‌های سیاسی و اجتماعی همواره با حساسیت نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی و رسانه‌های وابسته به حکومت همراه بوده است. طرح مکرر ادعاهایی درباره ورشکستی مالی جرس یا اختلاف میان گردانندگان این رسانه از تاکتیک‌های همیشگی رسانه‌های حکومتی در این چهار سال بوده است. وابسته معرفی کردن جرس به دولت‌های خارجی و متهم کردن شورای سیاسگذاری و اعضای تحریریه آن به همکاری با سازمان‌های اطلاعاتی غربی هم از دیگر تاکتیک‌های ایجاد جنگ روانی علیه جرس بوده است. با این حال جرس‌‌ همان طور که در بند نخست مرام نامه خود آورده است در طی ۴ سال گذشته «به لحاظ مالی متکی بر هدایای هموطنان» بوده «و مطلقا در هیچ مرحله‌ای از کمکهای مالی دول خارجی» استفاده نکرده است.

استمرار فعالیت حول مرامنامه


حالا شروع پنجمین سال فعالیت جرس است. دولت محمود احمدی‌نژاد که اعلام پیروزی‌اش در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ نقطه آغاز حرکت جنبش سبز بود تا چند روز دیگر کنار می‌رود. جایگزین او حسن روحانی سیاستمدار میانه روست که با شعار‌هایش امیدهایی را نسبت به گشایش در فضای سیاسی ایران و تعامل با جهان آغاز کرده است. برخی از باورمندان به جنبش سبز در جریان انتخابات یازدهم ریاست جمهوری برای عبور از فضای امنیتی به وی رای دادند و انتظار دارند که دولت او بتواند چرخشی مثبت در اوضاع سیاسی ایران ایجاد کند.

جرس به عنوان رسانه جنبش سبز کماکان به ماموریت خود در آگاهی بخشی و دیده بانی اوضاع سیاسی ایران ادامه خواهد داد. رهبران جنبش سبز کماکان در حصر هستند. طیف وسیعی از کنشگران مدنی و سیاسی هنوز یا در زندان به سر می‌برند یا زیر ضرب و فشار نهادهای امنیتی قرار دارند. حقوق اقلیت‌های دینی و مذهبی به شکل سیستماتیک نقض می‌شود. آزادی‌های شهروندی با هجمه‌ای همه جانبه از جانب حکومت روبروست و تنوع سبک‌های زندگی به رسمیت شناخته نمی‌شود. جرس در چنین وضعیتی خود را متعهد به بازتاب دادن صدای کسانی می‌داند که سرکوب می‌شوند. این رسانه بر اساس مرام نامه‌اش به «اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق‌های بین المللی ملازم آن متعهد است» و فعالیت خود را در این مسیر استمرار خواهد داد.

بازگشت به بالا

 


***

 

تجربه روزهای تلخ و شیرین ؛جرس از زبان همکاران جرس  /فیروزه رمضانزاده

رسانه اینترنتی جنبش سبز در طول این چهار سال با حضور و مشارکت تعدادی از خبرنگاران و روزنامه نگاران دلسوز داخل و خارج کشور به رشد و نمو رسید و اکنون به دلیل حضور آنهاست که اینک این درخت، پربار‌تر از گذشته به یکی از رسانه‌های خبری مطمئن برای تبلور و تحقق خواست‌های مردم ایران تبدیل شده است.


در اینجا، فرصت را غنیمت شمرده و دست تک تک عزیزان و یارانی که در این چند سال، به این رسانه یاری رساندند و با ارائه اخبار و گزارش‌های خود این رسانه را پربار‌تر کردند می‌فشاریم. در این فرصت محدود، نتوانستیم از حضور همه دوستان و همکاران رسانه‌ای که در این چهار سال با جرس همکاری داشته‌اند بهره ببریم. بنابراین به ذکر چند خاطره از تعدادی از این یاران عزیز بسنده می‌کنیم.


مهدی تاجیک، یکی از روزنامه نگارانی است که از چهار سال اخیر با جرس همکاری داشته است. روایت او از جرس و همکاری او با این رسانه چنین است: « امید دادن و از امید گفتن کاری است که روزنامه نگار باید حتی به هنگام گزارش هول انگیز‌ترین مصائب و فاجعه بار‌ترین جنایت‌ها هم از پس‌اش بربیاد. امید، روح روزنامه نگاری است. خبردار کردن و آگاهی بخشیدن را اگر هدفی غایی باشد آن هدف، امید به بهبود اوضاع است. اگر امیدی نباشد پس خبردار کردن به چه کار می‌آید؟

در روایت و گزارش فجایع همیشه این امید هست که وجدان آدمیان از شنیدن و باخبر شدن فاجعه به هوش بیاید و کاری کنند. خبرهای خوب هم که به ذات امید بخش‌اند و جهانی را پیش چشم تصویر می‌کنند که می‌توان در آن لذت‌ها را مزه مزه کرد. روزنامه نگاری هم پیوند امید است و روزنامه نگار محکوم به اینکه هیچ‌گاه ناامید نشود.

جرس در اوج روزهای سرکوب جنبش سبز در ایران آغاز به کار کرد. روزهای خوف و رجا. روزهای اعتراض‌های خیابانی و سرکوب‌های خیابانی. روزهایی که حکومت همه توان و توشه‌اش را به کار انداخت تا معترضان را از ادامه مسیرشان ناامید کند اما ناامیدی در کار نبود. گسترش ارتباط‌های اجتماعی و تنوع رسانه‌ها راه پیوند میان معتقدان جنبش تغییرخواهی را آسان کرده بود و این اقبال تاریخی با جنبش سبز بوده است که هم زمان با بسط شبکه‌های اجتماعی ظهور کرد.

جرس به عنوان حلقه‌ای از زنجیره گسترش آگاهی در ۴ سال گذشته منادی امید به تغییر بوده است. امیدی که چون خشت‌های یک بنای باشکوه باید ذره ذره و به طور روزمره روی هم چیده شود تا به نتیجه برسد. درک فعالیت پیوسته و تدریجی برای رسیدن به مطالبات و پرهیز از افراط و تفریط و رعایت اصول روزنامه نگاری یعنی بی‌طرفی حداکثری در روایت دادن گزارش‌ها کاری است که همکاران جرس در ۴ سال گذشته در مسیرش حرکت کرده‌اند. همین عامل بوده که اعتماد مخاطبان را به جرس استمرار داده است و البته گهگاه زنگ خطر‌ها زمانی به صدا درآمده که این اعتماد به هر دلیلی آسیب دیده است. بنابراین آغاز پنجمین سال باید به منزله رسیدن به بلوغی باشد که جرس را از آزمون و خطاهای پیشین دور کند و با رعایت هر چه بیشتر موازین استانداردهای حرفه‌ای روزنامه نگاری به اعتماد مخاطبانش پاسخی درخور بدهد و مخاطبان تازه‌ای هم برای خود دست و پا کند.»


حمیدرضا ظریفی نیا یکی از اعضای تحریریه جرس است که از روز اول فعالیت این رسانه در آن مشغول به کار شده است و به دلیل فعالیتی که در بخش خبر این سایت دارد باید همیشه گوش به زنگ باشد و شب و روز از جهت کاری برایش معنی ندارد. او در آغاز پنجمین سال فعالیت این رسانه می گوید: « شرح چهل و سه ماه حضور در اتاق خبر و گاهی بخش گزارش «جرس» تنها در چند خط نمی گنجد. اما شاید بتوانم بگویم بهترین خاطره ام پذیرش ورودم به این مجموعه و فعالیت حرفه ای با گروهی از روزنامه نگاران و فعالان و اندیشمندان بود، که تا امروز، حضور آنان، خستگی و ناملایمات لازمۀ بخش خبر را قابل تحمل می کرد. (ناگفته نماند برخی همکارانم از این مجموعه رفتند تا داغدار شوم، اما آمدن افراد جدید، موهبتی بود که ذائقه را بر من سایه کرد و به روشنی تجربه هایی جدید در حضورشان کسب کردم.)
او از سه خبر یعنی مخابرۀ اخبار درگذشت مرحوم آیت الله منتظری، احمد قابل و عزت الله سحابی بود به عنوان خاطرات تلخ اش در جرس یاد می کند


نیوشا صارمی
، روزنامه نگار نیز یکی دیگر از کسانی است که از سال پیش با جرس همکاری داشته است. وی در این زمینه می‌گوید: «اگر کار پیدا نکنم چه؟ اگر نتوانم خودم را در مطبوعات خارج از کشور نشان بدهم چه؟ اگر فراموش شوم؟ اگر مجبور شوم کاری به جز روزنامه نگاری انجام بدهم چه؟ این‌ها ترس‌ها و نگرانی‌های من بود. ترس‌ها و نگرانی‌های خبرنگاری که تازه از کشورش، از شهرش از تحریریه‌اش جدا شده و حالا می‌خواهد در خاک غریب شروع تازه‌ای داشته باشد. از گرد راه رسیده و نرسیده نگران پیدا کردن کاری بودم که بتوانم به روز‌نامه‌نگاری ادامه بدهم. جرس فرشته نجاتم شد، پیشنهاد کارش به موقع و مطلوب بود برای کسی که دنبال فرصتی می‌گشت تا بتواند در یکی از رسانه‌های خارج از کشور کار کند. 
جرس برای من تنها یک رسانه نبود. امید بود، امید به شروع فصل دیگری از زندگی حرفه‌ای در خارج از کشور. شاید اگر نبود جرس و فرصتی به من داده نشده بود هنو هم‌‌ همان ترس‌ها و نگرانی‌های روزهای اول با من بود. صفحه اول زندگی کاری خارج از کشور من با جرس رقم خورد و این است که برای من دوست‌داشتنی‌ و به یاد ماندنی‌اش می‌کند. اما صد البته حسنش فقط این نیست که من کار داده بود! نگاه جامع و دقیق و وجود همکاران مهربان و کار بلد از جرس برای من چهره‌ای حرفه‌ای و قابل احترام ساخته است. امیدارم پایدار و مانا باشد برای همه ما.»


فرشید 
دیگر عضو تحریریه جرس است. او که با اسم مستعار در طول این مدت با جرس همکاری داشته در این زمینه می‌گوید: «یکی از سردبیر‌های سابق که خانوم خیلی زرنگی هم بود و در عین رسیدگی به بچه‌ها و حتی همسرش به سرعت هم در چت تایپ می‌کرد و جوابگو بود، توانایی خارق العاده‌ای هم در شوهر دادن سوژه‌های بکر و ناب داشت. فقط کافی بود یک اتفاقی بیفته که من می‌خواستم سوژه‌اش کنم. تا پیشنهاد می‌دادم می‌گفت: دیر گفتی شوهرش دادم! بهش می‌گفتم تو دست به شوهر دادنت خوبه سریع قالب می‌کنی. می‌گفت ما اینیم. با وجودی که سردبیر‌های متعددی رو باهاشون سر کار داشتم یه بار از سردبیر‌هایی که اصلا جواب ایمیل نمی‌دن و جواب دادن رو به یکی دیگه محول می‌کردن باهاش حرف زدم. جواب جالبی بهم داد. گفت: اونا دیگه خیلی سر دبیرن! یه بار هم یه سوژه فوق خفن بهم دادن دیدم مطلقا نمی‌شه با اسم خودم کار کنم. به سردبیر محترم گفتم ماجرا رو. اونم گفت اره باید آماده همه جور فحش خوردن باشی دیگه. منم با یک اسم مستعار مطلب دادم».

ایران فروهر نیز یکی دیگر از کسانی است که در طول این مدت با جرس همکاری داشته است. وی نیز در این زمینه به جرس می‌گوید: « سال ۸۸ بود. من بودم و یک دسته کاغذ کاهی و یک خودکاربیک آبی و یک تحریریه خالی که بیشتر اعضایش به انضمام خودم دستگیر شده بودند و روزنامه‌ای که تنها به قیمت نیمی نگاهی از سوی شهروندان می‌خواست روی دکه بماند. ناتوان از انچه می‌خواستم بگویم تنها اخبار را از روی سایت‌هایی چون جرس و کلمه دنبال می‌کردم تا شاید روزنه‌ای باشد به سمت فضای بسته و دیکتاتوری. روزی از همین روز‌ها یکی از دوستان پیشنهاد داد که بار دیگر دست به کار شوم و این بار لب تاب و صفحه مانیتور و تحریریه مجازی همدم روزانه نوشتار واقعیات شوند. از آن روز‌ها تاکنون چهار سالی هست که گذشته و در چند ماه اخیر ارتباطات با جرس کمرنگ شده اما همواره تجربیات تلخ و شیرین ان در کوله بار زندگی‌ام وجود دارد که همواره به دوش می‌کشم. یکی از خاطرات شیرین آن روزهای من دادن یکی از متن‌های بیانیه میرحسین موسوی به جرس در سال ۸۹ بود. سردبیر گرامی مادام پیام می‌داد که زود‌تر متن بیاینه را بفرست تا سایت‌های دیگر کار نکرده‌اند. دست آخر جرس اولین سایتی بود که متن بیانیه میرحسین را زد. پس از حصر غیرقانونی میرحسین مصاحبه از دختران رهنورد از بهترین تجربیات کاری من بود. مصاحبه با شیرزنانی که در راه آزادی قدم برمی داشتند درشرایطی که مردم به زندگی روزمره خود ادامه می‌دادند. این مصاحبه روزنه‌های امید دوباره به مبارزه در راه ازادی را در دل من شکفت.»
 

 و سارا زرتشت  هم می گوید : «تاریخ  تولد من با جرس تقریبا یکی است . البته جرس چند روز بزرگتر است. دقیقا یادم نیست جرس را اولین بار چه روزی دیدم، اما خاطرم هست که اولین مطلبی که در جرس خواندم نوشته ای بود از ابراهیم نبوی خطاب به آقای خامنه ای. بعد از خواندن یادداشت نبوی ، کمی سایت را زیر و رو کردم تا با آن بیشتر آشنا شوم.متوجه شدم چند روز بیشتر از تاسیس آن نگذشته است. احساس خوبی نسبت به ظهور این سایت جدید پیدا کردم ، بخصوص که در آن روزها مدام سایت های فعال را قلع و قمع می کردند. البته باورم نمی شد که این سایت بخشی از تاریخ جنبش خواهد شد و بار بسیاری از شادی ها و غم ها ی جنبش را به دوش خواهد کشید. یکی دو روز بعد اولین نوشته ام را برای جرس فرستادم. منتشر شد. از آن روز تا به امروز کمتر هفته ای است است که در جرس چیزی ننوشته باشم. خوشحالم که از اولین همراهان جرس بوده ام.»


بیست‌ونهم تیرماه، جرس به عنوان یک رسانه ملی وارد پنجمین سال فعالیت خود شد. فعالیتی در راستای حرکت بر مدار جنبش سبز دموکراسی خواهی ایران. برای رساندن صدای ملتی که از حقوق شهروندی و سیاسی خود محروم شده‌اند. تلاش و کوشش عزیزانی که درچهار سال گذشته با هم‌راهی و دل‌گرمی‌های‌شان به این رسانه یاری رسانده‌اند و به استمرار فعالیت آن در میان سایر رسانه‌های خبری امید داده‌اند قدر می‌نهیم.
 

 

بازگشت به بالا

***

جرس باید صدای رسای مطالبت دموکراتیک باشد / گفتگو با فرخ نگهدار

متن کامل گفتگو را بخوانید:

 

جرس همزمان با جنبش مردمی در ایران بعد از انتخابات سال ۸۸ و در راستای تلاش برای حاکمیت مردم و مبارزه با استبداد فعالیت خود را آغاز کرد. به نظر شما آیا در این مسیر توانسته موفق عمل کند؟

 سرکوب مردم برای اولین بار در سال ۸۸ اتفاق نیافتاد. در سالهای پس از انقلاب، بخصوص در دهه شصت، شاهد سرکوب خشن و مقابله با خواست‌ها و مطالبات قشرهای تجدد خواه مردم بودیم. آن سرکوب‌ها منجر به حبس و اعدام و مهاجرت اجباری گروه‌های وسیعی از هموطنان ما شد. با این همه آن‌ها سعی کردند صدای اعتراضات را زنده نگه دارند. اگر بخواهم مقایسه‌ای بین فعالیت‌های چهار سال اخیر بنیانگذاران جرس و کوشش‌هایی که در سالهای قبل از آن انجام شده، داشته باشم؛ باید بگویم، در یک سنجش نسبی، جرس از نمونه‌های موفق بوده. چرا که نه تنها صدای خود را رسا نگه داشته است، بلکه به عنوان یک مرجع برای بیان نقطه نظرات و انعکاس اخبار، اطلاعات و مطالبات طیف‌هایی از اقشار سرکوب شده جامعه، توانسته رسالت و مسئولیت خود را انجام دهد.


ارزیابی شما از عملکرد جرس در مبارزه با سانسور و انحصار رسانه‌ای چیست؟

اینکه جرس در خارج از کشور مستقر است باعث شده که اطلاعات را آزادانه‌تر به گوش مردم برساند. اما اینکه آیا جرس صدای همه طیف‌های مختلف بوده است باید گفت که این رسانه با حدی از گشاده دستی به مسائل نگاه کرده است. امیدوارم اگر هم خلائی در زمینه انعکاس هویت و تمایلات طیف‌های دگراندیش - که به لحاظ تاریخی و فکری با فعالین جرس اختلاف دارند - وجود دارد، بر طرف شود و آن‌ها هم بتوانند جرس را تکیه گاهی برای بیان نظرات و هویت خود بیابند.


کارنامه سیاسی جرس را در این چهار سال چطور می‌بینید؟

جرس در مجموع منعکس کننده اعتراضات و انتقاداتی بوده است که از سوی فعالین سبز و مردم معترض به انتخابات سال ۸۸ مطرح شده. به نظرم به علت پیچیدگی‌های زیاد، ارایه یک ارزیابی دقیق از نقاط ضعف این حرکت زود است. برای روشن شدن مسئله مثالی می‌آورم. در مورد سوریه برخی مقاله نویسان تصور می‌کردند مسئله سوریه بین حاکمیت استبدادی و مردم آزادی خواه است، اما هر چه جلو‌تر آمدیم تحلیل گران بیشتر متوجه پیچیدگی‌های روند تحولات سوریه شدند و به این نتیجه رسیدند نظری که «مردم، دموکراسی، حقوق بشر و مطالبات سرکوب شده اقشار ترقی خواه جامعه را یک طرف قرار می‌دهد و حاکمیت سرکوبگر را در طرف مقابل» تحلیل درستی نیست.

جرس در‌‌ همان اوایل تا حدی مقالاتی را منتشر می‌کرد که چنین تحلیلی را از تحولات سوریه داشت اما در این اواخر موردی در این زمینه ندیدم. برعکس دیده می‌شود که نویسندگان جرس نیز، پا به پای محافل صلح جو و عدالت خواه، جنگ داخلی را محکوم می‌کنند و راه حل‌های سیاسی، یعنی گفتگو و توافق نمایندگان اقشار گوناگون سکولار و مذهبی و قومی، را مورد حمایت قرار می‌دهند. بنابراین، اگر از منظر سیاسی به کارنامه جرس نگاه کنیم فعالیتش دچار‌‌ همان پیچیدگی‌هایی بود که طیف‌های مختلف سیاسی ایران داشتند. با‌شناختی که از توانمندی‌های بنیانگذاران و اهل قلم این نشریه دارم انتظار می‌رود در بررسی روند رویداد‌ها موفق‌تر عمل کنند.

مثال دیگر رویکرد جرس نسبت به انتخابات سال ۹۲ است. حرکتی از مدت‌ها قبل در داخل کشور انجام می‌شد (و ما می‌گفتیم آتش زیر خاکس‌تر) و مبتنی بود بر توانمندی‌های درونی ملت ایران، ظریفت‌هایی نهفته در جنبش سبز، و هدایت می‌شد که در انتخابات ۹۲ به مرحله ظهور برسد و موفق شویم از ضایعاتی که در سال ۸۸ بخاطر تصمیم گیری دستگاه رهبر جمهوری اسلامی بر جامعه و کشور تحمیل شد بکاهیم و کشور را از نو در مسیری درست قرار دهیم. خوانندگان و مسئولین باید کارنامه چهار سال جرس را مرور کنند تا ببینند آیا جرس با یک نقشه دقیق و با سنگ بر روی سنگ گذاشتن توانسته است فضای کشور را به سمت انتخابات ۹۲ هدایت کند؟ از درون این بررسی است که ما می‌توانیم اگر نقصی بوده آن را در روند فعالیت‌های آینده برطرف کنیم. نگاه من به کارنامه سیاسی ۴ ساله جرس از زاویه نقش، تاثیر و تدابیری است که این تریبون در آزاد سازی، سمت دهی و همآهنگ سازی نیروهای تغییر خواه جامعه ما برای موفق گردانیدن آنان در انتخابات ۹۲ در این ۴ ساله بر عهده داشته است.


در این مسیر جرس تا چه حد توانسته از افراط و تفریط دوری کند؟


 اساسا انطباق یک تریبون سیاسی و فرهنگی مستقر در خارج کشور با روند‌ها و نیازهایی که در داخل کشور مطرح است کاری بس دشوار و پیچیده‌ای است. من حدود سی سال است در خارج از کشور زندگی می‌کنم و می‌دانم که چه مسئولیت سنگین و پیچیده‌ای بر دوش فعالین خارج از کشور - برای انطباق حرکتشان با نیازهای و ظرفیت‌های جامعه و هماهنگ با فعالین داخل – قرار دارد. مزیت جرس این بوده که بیش از چند سال نیست که به خارج از کشور آمده و توانمندی جرس نسبت به نشریاتی که از دهه شصت در خارج هستند (برای دسترسی به منابع و شناخت مسیری که جامعه طی می‌کند) بیشتر است.

در یک جمع بندی، در دوره چهارساله آتی، نظر به اینکه امکانات برای ایجاد تحولات سیاسی از طریق انتخابات و توسل به صندوق رای رو به گسترش است، امیدوارم جرس بتواند خود را بیش از آنچه در چهار ساله اخیر به عنوان یک تریبونی که بیشتر خواسته فعالیت می‌دانی، خیابانی و اعتراض را تقویت و سامان دهد، فعالیت‌هایش را معطوف به نتیجه رسیدن از مسیر انتخابات و فعالیت قانونی و علنی در درون کشور سوق دهد.

چشم اندازی را می‌بینم که با بهره گیری بهینه از فرصت‌های موجود در درون جامعه، و فرصت‌هایی که بین ایران و جامعه بین المللی در حال ایجاد است، به کمک رسانه‌هایی مانند جرس، بیش از ۴ سال گذشته می‌توان به حل معضلات کشور کمک کرد. چشم انداز ۴ ساله‌ای که فراروی ما قرار دارد اثبات نمی‌کند که برای پیگیری حق و انصاف و عدالت و قانونیت، برای دفاع از صلح و منافع ملی، لزوما محکوم هستیم که در خارج کشور خود را ماندگار کنیم. 
امیدوارم در سایه تلاش و تدبیر همه کسانی که برای فردایی بهتر تلاش می‌کنند به جایی برسیم که نیازی نباشد برای دفاع از حق و انصاف و عدالت و قانون گرایی و منافع ملی کسی خود را مجبور به دور بودن از میهن خویش بیابد. امیدوارم در چهار سال آتی که پیش روی جرس است به آن روزی برسیم که بر اساس کوشش‌های همه فعالین سیاسی و مدنی ایران، جرس فعالیت خود را در داخل کشور ادامه دهد.


به نظر شما جرس به عنوان شبکه‌ای راهبردی و تحلیلی و خبری در چه حوزه‌هایی قوی‌تر ظاهر شده است و آیا توانسته به نیازهای تمام مخاطبان پاسخ دهد؟

جرس را به عنوان یک شبکه راهبردی که استراتژی سیاسی تدوین می‌کند و حرکت تمام سلایق فعالین مدنی و سیاسی را سمت و سو دهد، نمی‌بینم. جرس برای اینکه به یک شبکه راهبردی – و همسو با سمت تحول ایران – تبدیل شود باید بر یک استراتژی سیاسی روشن تکیه کند. محتوا و مولفه‌های اصلی این استراتژی باید معطوف به امر انتخابات و برای تاثیر گذاری و تغییر از طریق انتخابات طراحی شده باشد. عرصه فعالیت جرس بیشتر اطلاع رسانی و مقدار زیادی ترویج اندیشه‌های دموکراتیک، یافته‌های نظری نو و گفتمان سازی در ابعاد وسیع خودش است. به نظرم دست اندرکاران جرس به طور کلی به مسائل نگاه می‌کنند، نه اینکه یک راهبرد معینی برای به پیروزی رساندن انتخابات یا ایجاد گشایش از مسیر انتخابات مدنظرشان باشد. با‌شناختی که از مسئوولین جرس دارم فکر نکنم آن‌ها مایل باشند یا ضروری بدانند جرس به یک نشریه راهبردی تبدیل شود. 
جرس، در حوزه‌های اندیشه که منعکس کننده نظرات فکری روشنفکران دینی است، فعالیتی درخور دارد و در این زمینه نسبت به سایت‌های مشابه فعال‌تر عمل می‌کند.


نقطه قوت جرس را چه می‌دانید و برای بهبود آینده آنچه پیشنهادی دارید؟


مهم‌ترین نقطه قوت جرس تماس و ارتباطش با جنبش‌های سیاسی و مدنی و فرهنگی درون جامعه ایران است. انعکاس فعالیت‌های داخل ایران و اخبار مربوط به جنبش مطالباتی مردم ایران است. اما اینکه چه باید کرد که این نقاط قوت بیشتر تقویت شود؟ پیوند بیشتر با فعالین داخل کشور و اختصاص این تریبون به صداهایی که از درون کشور بر می‌خیزد، به نظر من راه درست تقویت جرس است. 
هر قدر بحث‌های مطروحه در جرس به منازعاتی که زیاد پیوندی با عمل می‌دانی و نظری فعالین داخل کشور ندارد بیشتر گره بخورد به‌‌ همان میزان از تاثیر گذاری آن بر روند‌ها و رویدادهای جاری کشور دور‌تر می‌شویم. اگر جرس بخواهد نقطه ضعف‌ها را کم کند جا دارد فضای بیشتری به فعالین و صاحبنظران مقیم داخل ایران قرار دهد. 
رسالت جرس این نیست که آنچه را نباید در داخل کشور گفت در خارج کشور بگوید. رسالت جرس آنست که آنچه که باید در داخل کشور گفت با صدایی رسا‌تر بگوید

بازگشت به بالا

 


***


جرس باید هزینه بیشتری برای اهدافش بدهد / گفتگو با احمد سلامتیان 


 جرس:
عملکرد چهار سال گذشته جرس را در آغاز پنجمین سال با احمد سلامتیان نماینده پیشین مجلس و تحلیلگران مسائل سیاسی ایران در میان گذاشتیم. او کارنامه جرس را طی ۴ سال گذشته روی هم رفته موفق می‌داند اما اعتقاد دارد که توفیق بیشتر در این است که خودسانسوری‌ها از ذهن سیاستگذاران این رسانه برداشته شود و در دادن فرصت به گروه‌های فکری مختلف برای ارایه دیدگاه‌هایشان با تساهل بیشتری نگاه شود.

متن کامل گفتگوی جرس با احمد سلامتیان را بخوانید.


آقای سلامتیان! پیش از اینکه نظرتان را در مورد عملکرد جرس بپرسم لطفا ارزیابی خود را از وضعیت آزادی بیان و آزادی رسانه‌ها در ایران بفرمایید؟

آزادی بیان و آزادی مطبوعات با انواع پرونده سازی‌ها، بازداشت‌ها، محکومیت‌های سنگین و توقیف مطبوعات توسط دستگاههای سرکوب محدود شده است. اما آنچه مهم‌تر از این فضای اختناق است، مسئله دیگری است که یک فضای سنگین فکری و اعتقادی در بین بخشی از جامعه ایران وجود دارد که به نوعی در مورد یک مسئله اساسی و تاریخی اخیر خود، گرفتار خودسانسوری شده است.

اگر فعالیت رسانه‌ای ایران را در داخل و خارج کشور بررسی کنیم (بویژه در خارج کشور که قید و بند سرکوب مستقیم سرکوبگران حکومتی علیه قلم و ذهن افراد سیطره ندارد) هنوز یک سایه عاطفی نسبت به دوران ابتدایی انقلاب چنان بر ذهن عده‌ای سایه افکنده است که منجر به نوعی خودسانسوری شده است. خودسانسوری‌ای که اجازه نمی‌دهد درست نگاه کنیم و دریابیم که چه شد از دامن میرزای نائینی به دامن شیخ فضل الله نوری افتادیم؟

بنابراین رسانه‌هایی مثل جرس در یک شرایط ویژه‌ای بدل به پیشگامانی شده‌اند که می‌توانند این گذشته را منصفانه‌تر از دیگران نقد کنند. زیرا اکثر آن‌ها این مسیر شیفتگی و وجد ابتدایی را در رویای یک آرمانشهری گذرانده‌اند و امروز شاید مواجه با بیداری از کابوس وحشتناک استبداد دینی شده‌اند. آن‌ها بهتر می‌توانند شاهد و پیام آور چگونگی این افسون و افسونگرایی در تاریخ ما باشند که منجر به این شده که گوهر گرانبهای حاکمیت ملی و حق تعیین سرنوشت مردم را در صندوقچه‌های سنتی تحت عنوان مشروعیت‌های مذهبی و دینی محبوس کنیم.


عملکرد جرس را با این تعاریف چطور ارزیابی می‌کنید؟

ببینید اصل حاکمیت ملی تحت الشعاع امری دیگری بنام ولایت مطلقه فقیه قرار گرفته است. در اساسنامه جرس و اهدافش تصریح شده است که یکی از دغدغه‌های اصلی دست اندرکاران جرس رسیدن به حاکمیت ملی ایران و تعیین حق و اختیار در سرنوشتشان است. در بند دیگر تاکید شده است که ولایت مطلقه فقیه مصداق روشن استبداد دینی است و پایه گذاران جرس تکلیف خود را مبارزه با این استبداد دینی می‌دانند. اگر به تاریخ پنجاه ساله اخیر ایران نگاه کنیم، ما و نسل آینده یک تشنگی و یا شاید یک تکلیف و وظیفه‌ای داریم که به این تشنگی پاسخ دهیم.

سوال این است که چه شد در تاریخ ایران که در قانون اساسی مشروطه آن به صراحت اصل حاکمیت ملی آمده است، در یک مدت زمانی ارزشهای دیگری و ملاحظات و اسطوره‌های دیگری بر شیوه فکری مسلط شد و منجر به این شد که ولایت مطلقه فقیه بتدریج بر اصل حاکمیت ملی سایه بیاندازد و روز بروز این سایه سنگین‌تر شود تا جاییکه امروز صحبت از حاکمیت ملی کردن جرم تلقی می‌شود؟ در چنین فضایی است که در جامعه ما به صرف اعتماد به بعضی از صفت‌های ویژه مذهبی که عبارت از تشخیص اعلم و اعدل و اتقی بودن است، اکتفا کرده‌اند و بر اساس آن کلید حاکمیت ملی را بدست کسی که وی را متصف به صفات دانسته‌اند، داده‌اند. در عمل مشاهده می‌کنیم که منطق قدرت و سیاست چنان منطق پویایی در تمام جوامع است که می‌تواند زیر پوست انواع و اقسام مشروعیت‌های گوناگون و به ویژه مشروعیت‌های مقدس مذهبی لانه کند و راه خودش را به اشکال مختلف در پیشبرد سیاست‌های اقتدارگرا و مطلق گرا پیش ببرد.

درست است که جرس می‌گوید مبارزه قانونی و علنی می‌کند اما زمانیکه چنین مسئله اساسی و حساسی را تکلیف خود می‌داند جستجو کردن علل و عواملی که منجر به این شدند که ولایت مطلقه فقیه و استبداد دینی بر حاکمیت ملی و حق مردم ایران در تعیین سرنوشت خود سایه افکند، لازم است. واکاوی در این چگونگی از نقطه نظر جمعی و فکری باید دغدغه اساسی رسانه‌ای باشد که این هدف‌ها را برای خود عنوان می‌کند. در بررسی کارنامه چهارساله جرس تنها ایرادی که می‌توانم به آن وارد کنم این است که در زمینه این دو هدف آن طور که باید عمل کند جلو نیامده است. البته در این مسیر گامهایی برداشته شده است اما آنطور که لازم است مطرح نشده است در حالیکه باید دغدغه اصلی سیاستگذاران و گردانندگان این رسانه باشد.

انتظار اصلی من از جرس و دست اندرکاران آن این است که در شرایط کنونی جرات تاریخی، فکری، دینی و جراتی را که شاید قدمهای اول و اساسی آن را آیت الله منتظری که خودش تئوریسین اصلی ولایت فقیه بود برداشت و تا آنجا جلو رفت که حتی ولایت مطلقه را مصداق شرک دانست، داشته باشند. در زبان یک مرجع مذهبی این یک مسیر بسیار مهم رادیکال و شجاعانه‌ای است. همچنین سایت‌هایی مختلفی که در ارتباط با جنبش سبز فعالیت می‌کنند و می‌خواهند سخنگوی جنبش سبزی باشند که با برگرداندن مسئله اصلی جامعه ما به مسئله «رای من کو؟» به نوعی دغدغه دسترسی به حاکمیت ملی را به سرلوحه دغدغه مبارزات مردم ایران برگرداند، در این زمینه سرمایه گذاری بیشتر کنند و هزینه بیشتری بدهند و شجاعت تاریخی پس زدن آن سایه سنگین خودسانسوری را داشته باشند.


حالا اگر بخواهیم از زوایه‌ای دیگر به فعالیت جرس نگاه کنیم، به عنوان یک رسانه آزاد همواره سعی کرده که از جنجال گرایی و سطحی نگری دوری کند و به مهم‌ترین مسائل روز ایران و جهان بپردازد. به نظر شما آیا توانسته نقش رسانه‌ای خود را در آگاهی رسانی و طرح مطالبات مردم بخوبی ایفاء کند؟

مطالبات مردمی بحدی بالا و سنگین است که فکر نمی‌کنم هیچکدام از دست اندارکاران فعالیت‌های مبارزاتی در ارتباط با هدفهایی که دنبال می‌کنند، از کار خود رضایت کامل داشته باشند. اما در در بین موجودین در فضای رسانه‌ای ایران و رسانه‌ای خارج کشور بویژه آنانکه بیشتر در ارتباط با داخل کشور عمل می‌کنند، جرس یکی از موفق‌ترین مجموعه‌های خبری، اطلاع رسانی و تبادل نظرات و اطلاعات و اخبار است. اما همانگونه که در مورد خود سخت قضاوت می‌کنم در مورد کسانی که دوستشان دارم نیز سخت گیر هستم. از همین رو انتظار دارم که جرس به لحاظ مسئولیت سنگینی که‌‌ همان برگشت به حاکمیت ملی بر دوش گرفته است کوشش بیشتری در این زمینه انجام دهد. تسامح بیشتر برای طرح نظرات گوناگون داشته باشیم تا بتوانیم مسئله غامضی را که در چهار دهه گذشته در تاریخ ما پیش آمده با وجود اینکه پیشرفته‌ترین جامعه مدنی خاورمیانه و تناسب قوای اجتماعی خاورمیانه را داریم، حل کنیم.

الان در شرایطی هستیم که بعضی از اعضای شورای نگهبان یا ائمه جمعه یا مشخص بیان کنم افرادی مانند آقای جنتی و علم الهدی و مصباح بیانگر نوعی احتجاج شده‌اند که مردم را مسلوب الاختییار در ساده‌ترین امورخود می‌داند. ما باید در برابر آن بتوانیم به نقطه‌ای برسیم که مشخص و روشن کنیم. امروزه بیش از هر چیز اذعان به حق تعیین سرنوشت مردم توسط خود آن‌ها و قبول کردن حق حاکمیت ملی است که ضابطه مسلمانی است نه اعتقاد به اصل ولایت مطلقه فقیه. معنای صحبت من هم به هیچ وجه ضد مذهبی و ضد نیروهای مذهبی بودن و ضد واقعیت مذهبی جامعه ایران نیست. اما فراموش نکنیم که سی و پنج سال قبل هیچکس حتی بخش عمده‌ای از مجتهدین بیانی به عنوان ولایت فقیه را نمی‌شناختند. اما امروز گویا در زبان رسمی جمهوری اسلامی اصل اول و مقدمه ابتدائی مسلمان بودن اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه قلمداد می‌شود و به عبارتی از اصول دین بالا‌تر انگاشته می‌شود.

برگشت از این راه، کاری جدی و سنگین در روش سازی تاریخی، فکری و عقیدتی است و جرات داشتن نقد خود را می‌طلبد. البته نقد خود را به معنای خودزنی و نفی خود نمی‌دانم و باید هر گروه بتواند از عهده وظیفه اصلی خود در مسیر برگشتن از راه رفته شده بر آید تا بتوان باز گشت به حاکمیت ملی و حق تعیین سرنوشت را در سرلوحه مطالبات ملی قرار داد.


جرس تلاش کرده بدون توجه به تفاوت‌های سیاسی و قومی رویکردی منطبق با آرمانهای جنبش سبز داشته باشد اما گاهی اوقات به گروه گرایی متهم شده است بنظر شما جرس تا چه حد توانسته در جهت اعتدال و واقع بینی گام بردارد؟

در مجموع رسانه‌های موجودی که به عنوان ارگان سیاسی با یک هدف سیاسی در فضای رسانه‌ای ایران عمل می‌کنند باید بگویم جرس در کوشش از اجتناب از گروه گرایی و تعصب گروهی موفق بوده است. احزاب و گروه‌های مختلف حرف خود را می‌زنند و نود و نه درصد رسانه‌های ما رسانه‌های ارگان سیاسی گروههای سیاسی گوناگون هستند و رسانه‌های صرفا حرفه‌ای تعدادشان کم است. ضمن اینکه رسانه‌های حرفه‌ای موجود هم بطور دائم در مظان این امر هستند که مثلا در زمینه‌ای کاری را بیطرفانه و یا منصفانه انجام نداده‌اند و بلا فاصله متهم به تو طئه‌گری می‌شوند.

برای مثال بسیارند کسانیکه وقتی در بی‌بی سی حظور دارند این ارگان خبری برایشان خوب ومفید قلمداد می‌شود اما به محض اینکه بر خورد خبر نگار و یا روزنامه نگار و یا حتی مصاحبه شونده‌ای در یکی از ار گان‌ها ی بی‌بی سی در یکی از مسائل گوناگونی موافق با با میل و نظر آنان نیست چماق تکفیر «آیت الله بی‌بی سی» و «حیله‌های استعمار فرتوت» را بلند می‌کنند. این امر نشانی حد آستانه تحمل بسیاری از گروه‌های سیاسی فضای رسانه‌ای است. متاسفانه هنوز بخشی از کارورزان رسانه‌ای ایران در ذهنیتی هستند که میزان آستانه تحمل و تسامح آن‌ها نسبت به نظرات دیگران کم است. وگرنه اگر دقت کنیم مجموعه جرس از نظر تاریخی و فکری از کجا آمده و به کجا رسیده، باید قبول کرد که با حفظ هویت خود مواضع خاص خود را داشته باشد و دغدغه منافع ویژه خویش را نیز داشته باشد.

از این نقطه نظر که آیا جرس توانسته میزان تحمل خود را نسبت به مواضع گروه‌های بالا ببرد و در انعکاس اطلاعات و اخبار حرفه‌ای‌تر عمل کند باید بگوییم که در بعضی اوقات دیده شده که جنبه‌های تند پلمیک و جدل در مورد مسائل سیاسی خاص بر کار منصفانه و حرفه‌ای لطمه می‌زند. یک مثال می‌آورم که به هیچ وجه قصد وارد شدن به جزییات آن را ندارم. اخیرا مسائلی در ارتباط با حوادث خرداد شصت مطرح شد ودربعضی موارد افراط و تفریط‌هایی به چشم می‌خورد. اما در روند کلی یک رسانه‌ای مانند جرس که مقاطع زمانی کوتاه بروز می‌شود و اخبار را لحظه به لحظه دنبال می‌کند و نظرات و دیدگاههای گوناگون و متکثر را بیان می‌کند را نمی‌توان هر نقص و ایراد جزئی را بهانه ایراد متهم به گروه گرایی و انحصار طلبی کرد. اگر میزان تحمل از همدیگر را بالا ببریم شاید بهتر بتوانیم به صف بندی‌هایی که در تاریخ گذشته ما منجر به انشقاقات مختلف بوده، فائق آییم.


ارزیابی شما از بخش‌های مختلف خبری و فکری و تحلیلی جرس چیست؟

من خودم به علت اینکه بیشتر حوزه خبر و انعکاس اخبار داخل کشور را دنبال می‌کنم نمی‌توانیم یک ارزیابی ازهمه بخش‌های مختلف جرس بدهم. من بیشتر در زمینه کارورزی سیاسی و فعال بودن سیاسی کار می‌کنم و خود این کارمتاسفانه فرصت پرداختن و دنبال کردن مباحث فکری را از من گرفته است بنابراین قضاوتی هم در نحوه طرح این نوع مسائل و پیشبرد آن‌ها نمی‌توانم داشته باشم.


چه پیشنهاداتی برای بهبود آینده جرس دارید؟

همانطور که اشاره کردم عمده‌ترین مسئله بالا بردن سطح تحمل دست اندرکاران و مجموعه برای مطرح سا ختن نظرات گوناگون مختلف و حتی شگفت آور و متضاد است.

ما بیش از سانسور حکومتی از خودسانسوری و ملاحظات مربوط به اینکه مبادا اگر چنین مسئله‌ای طرح شود متهم به این و ان امر شویم، رنج می‌بریم. حال آنکه باید بتوانیم در جامعه خود به همه بقبولانیم که مبارزه کردن با سانسور از طریق طرح نظرات و مطالب مختلف اجبارا به معنای قبول همه نظرات نیست. جا دارد که گفت‌و‌گو را با یک جمله از ول‌تر، فیلسوف فرانسوی به پایان ببرم که به مخالف خود می‌گفت: «با نظر ت مخالفم، اما حاضرم جانم را فدا کنم برای اینکه تو بتوانی نظرت را بیان کنی.»
 

بازگشت به بالا


***

خانواده جانباختگان جنبش سبز؛ جرس موثر و بهنگام عمل کرده است / مژگان مدرس علوم

جرس: با گذشت چهار سال از شکل گیری جنبش سبز هنور درد و فریاد مونس همیشگی خانواده‌هایی است که عزیزانشان در اعتراضات مردمی سال ۸۸ کشته شدند. جرس با صدای مظلومیت و دادخواهی آن‌ها همراه شد و تلاش کرد روزنه‌ای برای رساندن حقانیت آن‌ها باشد. در این روز‌ها به میان خانواده شهدای جنبش سبز رفتیم تا انتقادات و پیشنهادات آن‌ها را بشنویم اما بسیاری از آن‌ها ضمن قدردانی از تلاش‌های جرس از فشارهای امنیتی که بر روی آنهاست گفتند 

دادی از خانواده‌ها گفتند که پس از مصاحبه با جرس برای تکذیب تحت فشار قرار گرفتند و از آن‌ها تعهد گرفته شده است دیگر با این رسانه صحبتی نکنند. آن‌ها علت این برخورد‌ها را در نقش و تاثیر مهم جرس در افشاگری‌ها و نشان دادن چهره دستگاه امنیتی و اطلاعی نظام جمهوری اسلامی دانستند و از جرس خواستند نگذارد یاد کشته شدگان جنبش سبز فراموش شود. 
گفت گوی جرس با تعدادی از قربانیان حوادث چهار سال اخیر در پی می‌آید:


گوهر عشقی، مادر ستار بهشتی گفت: «البته من دسترسی به اینترنت ندارم و سیاسی هم نبودم و به اجبار آقایان وارد سیاست شدم اما دوستان همیشه از جرس نام می‌برند که به عنوان یک رسانه مستقل همیشه در خصوص مسائل سیاسی روز و اخبار آخرین وضعیت زندانیان سیاسی و شهدا تلاش کرده است. به ویژه اینکه جرس یکی از رسانه‌هایی بوده که در مورد ستار بهشتی بسیار بموقع اطلاع رسانی کرده است و این قابل تقدیر است.»


وی همچنین نقدی بر عملکرد جرس داشته و اشاره می‌کند: «یکی از نقاط ضعف جرس این است که زمانی که مسئله‌ای خبری می‌شود به سراغ خانواده‌ها می‌رود.‌ای کاش زمانی هم که اتفاق تازه‌ای نیافتاده یادی از عزیزان دربند و عزیزان کشته شده کند و اینطور نباشد که بعد از ماه‌ها و سال‌ها به یاد آن‌ها بیافتد. ما انتظار نداریم که هر روز با ما تماس بگیرید اما همینکه هر روز یک دقیقه را برای هر خانواده اختصاص دهید کافی است تا احساس نکنند که در این ظلم و بیداد‌ها بدست فراموشی سپرده شده‌اند. البته این انتقادی که گفتم به معنای بی‌ثمر نشان دادن تلاش بی‌وقفه شما نیست بلکه انتظار ما از جرس که آن را رسانه خود می‌دانیم، بیشتر است.»


پروین فهیمی، مادر سهراب اعرابی نیز ارزیابی خود از کارنامه چهارساله جرس اینگونه بیان کرد: «خود من شخصا از عملکرد دو رسانه جرس و کلمه که در این مدت کاملا بی‌طرفانه مسائل را مطرح و منتشر کردند راضی هستم. به هر حال شاید در بعضی مواقع، مسائل دیر منتشر شده اما بالاخره به آن پرداخته شده است.»


مادر این شهید جنبش سبز پیشنهاد کرد: «اگر امکان داشته باشد جرس هفته‌ای یکبار یکی از شهدا را معرفی کند و با خانواده‌هایشان گفت‌و‌گو شود و گزارشی تهیه شود همینطور در مورد زندانیان سیاسی. زیرا این بسیار اهمیت دارد که مسائل از زبان خود خانواده‌ها بازگو شود تا دقیق و کامل باشد و آمار دقیق کشته شدگان و زندانیان منتشر شود. نیازی به گفتن نیست که در این چهار سال مردم چقدر هزینه دادند و اذیت شدند. اشعاری هم که در مورد شهدا سروده می‌شود در سایت منتشر شود تا نشان دهد در این دوره مردم چقدر هزینه دادند و با هم همدردی کردند و همدلی داشتند.»


فیروزه صابر خواهر شهید هدی صابر از فعالین سر‌شناس ملی مذهبی که در زندان جان خود را از دست داد با مثبت ارزیابی کردن عملکرد جرس در طی این چهار سال بیان کرد: «بنظرم اطلاع رسانی جرس خیلی به هنگام و مثبت و مفید بوده است و تا جایی که توانسته اطلاع رسانی را در سطح عمومی انجام داده است. در مورد کل زندانیان سیاسی و شهدا و افراد خاصی که در شرایط خاصی قرار گرفتند و لازم بود در مقاطعی بیشتر به آن‌ها پرداخته شود خوب اطلاع رسانی کرده است. از این نظر نقصی نمی‌توان در کار جرس گرفت و مثبت بوده است.»


خواهر شهید هدی صابر با تاکید بر رعایت اصول اخلاقی در رسانه جرس ادامه داد: «اخباری که تاکنون از جرس منتشر شده است» موثق «و» قابل اعتماد «بوده است. من به یاد ندارم خبری از جرس منتشر شده باشد که موثق نبوده باشد زیرا اگر یکی و دو مورد خبر ناموثق در رسانه‌ای منتشر شود آن رسانه خوانندگان خود را از دست می‌دهد اما در مورد جرس اینگونه نبوده است. مشخصه مثبت دیگر جرس این است که با وجود محدودیت‌هایی که برایش وجود داشته، اخبارش به روز بوده است و در این زمینه موفق عمل کرده است. با توجه به دو ویژگی مهم جرس در بروز بودن و موثق بودن یکی از سایت‌هایی است که خود من در روز یکی و دو بار به آن مراجعه می‌کنم.»


خانم صابر در پایان صحبت‌هایش پیشنهاد کرد که اخبار تمام رویکردهای سیاسی و اجتماعی منتشر شود و اضافه کرد: «بطور طبیعی جرس رویکرد خود را دارد و بیشترین اخبار را در‌‌ همان راستا منتشر می‌کند. اما پیشنهاد من این است که برای اینکه قابلیتش از جهت ماخذ و منبع شدن بالا‌تر رود، حتی اخبار مخالفان خود را بیشتر منتشر کند. اگرچه گاهی این اخبار را هم پوشش می‌دهد اما زیاد نبوده است. در واقع نگاه حرفه‌ای به موضوع هم در حرفه ارتباطات و اطلاعات بیشتر خودش را نشان می‌دهد.»


لادن مصطفایی، همسر علی حسن‌پور یکی دیگر از شهدای جنبش سبز گفت: «نمی‌توانم در خصوص عملکرد جرس صحبتی کنم. شاید اگر کسی اخبار جرس را دنبال کرده باشد بتواند یک نمره عالی هم بدهد اما من بدلیل کار زیاد که حتی روزهای تعطیل هم کار می‌کنم اخبار جرس را نمی‌توانم دنبال نمی‌کنم. در هر حال سایت‌های دیگر بیشتر اطلاع رسانی کردند و شما هم از اینکه چند بار با ما تماس گرفتید و صدای ما بودید تشکر می‌کنم.»
 

بازگشت به بالا

 


***

ارزیابی خانواده زندانیان سیاسی؛جرس مرجع رسانه‌ای ما است /مژگان مدرس علوم 


جرس: چهار سال گذشت از روزی که جرس جای خود را در میان رسانه‌ها باز کرد و اولویت و هدف خود را آگاهی بخشی در مسیر خواست‌های جنبش سبز و بازتاب دادن بدون تبعیض نقض حقوق بشر در ایران قرار داد. در آستانه پنجمین سال فعالیت، جرس به میان خانواده‌های زندانیان سیاسی رفتیم تا ارزیابی آن‌ها را از عملکرد این رسانه بشنویم. بسیاری از خانواده‌ها تنها به مثبت ارزیابی کردن کار جرس بسنده کردند و عده‌ای از آن‌ها انتقاد و پیشنهاداتی داشتند که در ذیل می‌آید:  
 

سمیه عالمی پسند، همسر امین چالاکی مسئول اجرایی ستاد میرحسین موسوی در شهر ساوه در انتخابات سال ۸۸ با تبریک چهارمین سالگرد رسانه جرس گفت: «در این چهار سالی که جرس فعالیت داشت ما می‌دانستیم که با وجود محدودیت‌هایی که با آن روبرو بوده تمام تلاش خود را کرده است تا اخبار وقایع بعد از انتخابات به ویژه در خصوص وضعیت زندانیان سیاسی و خانواده‌هایشان منتشر شود. اکثر زندانیان سیاسی جزو اصلاح طلبان هستند و نه تنها جرمشان براندازی نبوده، بلکه همانگونه که خود تاکید دارند جرمشان نقد ایرادات حاکم بر این نظام بوده است تا عمل خود را اصلاح کند. متاسفانه نظام نه تنها از نقد این افراد استفاده‌ای نکرد، بلکه هرگونه رسانه رسمی را از آن‌ها دریغ کرد و نگذاشت که صدایشان به گوش دیگران برسد. اما رسانه‌هایی مانند جرس صدای اصلاح طلبان شدند تا مسیر آزادی زندانیان سیاسی و برقراری عدالت فراهم شود.»


وی ادامه داد: «جرس هم از جهت پوشش اخبار و هم از جهت تحلیل و مقالاتی که در آن منتشر می‌شود بسیار مثبت عمل کرده و از این نظر کارش قابل تقدیر است و قطعا اگر امکانات مالی و نیروی بیشتری در اختیار داشت کیفیت کارش افزایش پیدا می‌کرد. البته دسترسی به سایت جرس در داخل ایران سخت است و باید از فیلترشکن استفاده کرد اما معمولا بیشتر خانواده‌ها برای دسترسی به اخبار به دو سایت جرس و کلمه مراجعه می‌کنند در واقع تنها پیام رسان خانواده‌های سیاسی دربند مشخصا سایت جرس و کلمه هستند.»


فاطمه الوندی، مادر مهدی محمودیان روزنامه نگار و فعال حقوق بشر با مثبت خواندن عملکرد جرس بیان کرد: «جرس در این سال‌ها صدای ما را به گوش کسانی که خود را بخواب زده‌اند و گوش شنوا ندارند، خوب رسانده است و من شخصا راضی بودم. برای ما که نمی‌توانیم دردمان را به جایی بگوییم جرس تلاش کرد تا تریبون صدای ما باشد. خانواده‌های زندانیانی که من با آن‌ها تماس دارم همیشه اخبار جرس را دنبال کردند و تا حدودی راضی بودند اما از کم کاری جرس گلایه داشتند. ما انتظار داریم بیشتر در زمینه حقوق بشر فعال باشد تا صدای مظلومان را به گوش مردم و خود ظالمان برسانند. به خصوص در مورد زندانیان گمنامی که مردم آن‌ها را نمی‌شناسند و در زندان بسر می‌برند بیشتر اطلاع رسانی شود. بالاخره انتظار ما از نهادهای حقوق بشر و رسانه‌هایشان این است که بیشتر در این زمینه فعالیت و آگاهی رسانی کنند. در این چهار سال حرف‌هایمان را از طرق مختلف به گوش نهادهای حقوق بشر رسانیدیم اما آنطور که باید عمل نکردند. در مورد حقوق بشر حرف زیاد زده می‌شود اما متاسفانه کم عمل می‌کنند.»


طاهره طاهریان، مادرعماد بهاور عضو نهضت آزادی ایران با تاکید بر تلاش زیاد جرس در امر اطلاع رسانی و آگاهی رساندن به مردم اظهار داشت: «ما از عملکرد جرس بسیار راضی بودیم و به نظرم در زمینه اطلاع گرفتن از وضعیت زندانیان سیاسی پرتلاش بوده است. البته گاهی ما محدودیت داشتیم و نمی‌توانستیم با شما حرف‌هایمان را بزنیم و اطلاعات کافی در اختیارتان بگذاریم اما شما دست از تلاش بر نداشتید و همیشه سراغمان را گرفتید. جرس یکی از رسانه‌های شناخته شده به ویژه در بین خانواده‌های زندانیان سیاسی است که همیشه اخبار آن‌ها را منتشر کرده است و حتی به سایت‌های دیگر هم که مراجعه می‌کنیم اخبار خود را به نقل از جرس گرفته و منتشر کرده‌اند و اینجای تشکر و خسته نباشید دارد.»


فاطمه نیلی، خواهر مصطفی نیلی فعال دانشجویی نیز با اشاره به کم کاری جرس در زمینه اطلاع رسانی وضعیت خانواده‌های زندانیان سیاسی در مجموع عملکرد آن را خوب توصیف کرد و گفت: «جرس به عنوان یک رسانه خوب عمل کرده است اما ما انتظارات بیشتری از جرس داریم و احساس می‌کنم این اواخر در این زمینه فعالیت خود را کم کرده است. از سوی دیگر باید طیف‌های فکری بیشتری را تحت پوشش قرار دهد و بر روی عقلانیت تاکید داشته باشد. اما در کل کارنامه فعالیتش به ویژه در مورد زندانیان سیاسی خوب بوده و انتظار داریم به عنوان رسانه‌ای که صدای ما را پوشش می‌دهد بیشتر در این زمینه کار کند. خود من زمانی که جرس را باز می‌کنم اول از همه به سراغ مصاحبه‌ها با خانواده‌های زندانیان می‌روم تا از وضعیت عزیزان با خبر شوم.» 
وی با تاکید بر موثق بودن اخبار جرس اشاره کرد: «ما وقتی خبری را می‌شنویم برای اطمینان از صحت آن خبر اول به جرس بعد به کلمه مراجعه می‌کنیم و زمانیکه می‌بینیم این دو سایت آن خبر را کار کرده‌اند مطمئن می‌شویم که آن خبر مستند است. انشالله فضای ایجاد شود تا بتوانید به شکل یک رسانه رسمی در کشور کار کنید البته الان هم برای ما یک رسانه ملی هستید اما طوری شود که همه مردم براحتی بتوانند به جرس دسترسی پیدا کنند.»


منور هاشمی، مادر مجید دری دانشجوی محروم از تحصیل نیز ارزیابی خوبی از جرس داشته و معتقد است: «جنبه مثبت کار جرس این بوده است که با تمام محدودیت‌ها در زمینه وضعیت عزیزان دربند ما اطلاع رسانی کرده و بار‌ها پای درد دل ما نشسته است. البته من خودم همیشه دسترسی به اینترنت ندارم اما دوستان و خانواده‌ها خبر می‌دادند که صدای ما را منتشر می‌کند. از نظر ما تلاش جرس در زمینه حقوق بشر خوب بوده و جای هیچ نقدی باقی نمی‌گذارد.»


فرزانه میرزاوند، همسر سیامک قادری روزنامه نگار دربند، یکی دیگر از اعضای خانواده بزرگ زندانیان سیاسی است. او ارزیابی خود از جرس اینگونه طرح کرد: «با توجه به اینکه ما دسترسی به رسانه‌ای نداریم و در اینجا همه حرفهای ما سانسور می‌شود و اساسا نامی از زندانیان سیاسی در رسانه‌های داخلی برده نمی‌شود، برای ما خیلی اهمیت دارد که رسانه‌ای باشد تا صدای ما را منعکس کند و سایت جرس و سایت‌هایی مشابه در این زمینه تریبون ما بوده‌اند. به ویژه سایت جرس خیلی سریع اخبار را منتشر می‌کند و ویژگی مهم آن این است که مصاحبه‌های خوب و عامه پسندی دارد. یعنی خیلی از مصاحبه‌ها به حدی سنگین است که تنها قشر خاصی می‌توانند آن را بفه‌مند اما مصاحبه‌های جرس درعین قوی بودن از زبان روان هم برخوردار است و راحت مطالب را به خواننده منتقل می‌کند تا قابل فهم باشد. ویژگی دیگر آن این است که هر فردی با هر گرایشی فکری که دارد می‌تواند به اطلاعات مورد نظر خود دسترسی پیدا کند. با بیشتر خانواده‌ها و دوستانی که تماس دارم برای دسترسی به اخبار و اطلاعات به جرس و کلمه و سحام نیوز مراجعه می‌کنند. البته سایت‌های دیگر هم هستند اما این سه سایت از جمله سایت‌هایی هستند که خود من هر شب بدون استثناء به آن مراجعه می‌کنم تا از اخبار در همه حوزه‌ها اطلاع پیدا کنم.»

 

بازگشت به بالا

 

***

نقش «جرس» در پیشرفت جامعه / زهرا ربانی املشی


باسمه تعالی

زگردون به گردون شده بانگ و جوش 
 جهان از درای جرس پرخروش (اسدی طوسی)

 


از آنجا که انسان موجودي اجتماعي است و به صورت انفرادي نمي‌تواند زندگي كند و نیز از آنجا که در عصري زندگی می‌کنیم كه جهان پيوسته در حال كوچك شدن و پیش‌رفتن به سوي دهكده‌اي جهاني است نقش اطلاع رساني به مردم و بالابردن فهم و شعور سياسي جامعه بسیار مهم و ضروری است و این مهم از اهمّ وظايف وسايل ارتباط جمعي است. 

این وسایل ارتباطی می‌تواند اطلاعات، ايده‌ها و برداشت‌های گوناگون را در یک زمان در دسترس عده زيادي از انسان‌ها بگذارد. رسانه‌ای می‌تواند نقش خود را خوب ایفا کند که بتواند با پرورش شهرونداني نقّاد، جامعه‌اي باز ایجاد کند.

رسانه خوب باید با انعکاس واقعیت‌ها، اعتمادسازی کند و کار خود را با افکارسنجی توأم نماید.

رسانه خوب باید مخاطب را به فکر وادارد، به چالش‌ها و مشکلات و راهکارهای قابل انجام بپردازد و بحران‌های پیش رو را پیش‌بینی کند.

رسانه خوب باید فکرها و نظریه‌های مختلف و حتی مخالف را منتشر کند تا مردم قول بهتر را انتخاب کنند؛ "فبشّر عباد الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه".

رسانه خوب باید افکار ساده و نظریات کوچک را هم منتشر کند چرا که همین‌ها تبدیل به نظریات و فکرهای بزرگ می‌گردند.

مردم ما هم مثل مردم دیگر نقاط جهان، خواهان پیشرفت و ترقّی و بدون شک نیازمند انواع مختلف رسانه می‌باشند.

برای اینکه کشور ما و جوانان که پایه‌های جامعه‌اند، رو به پیشرفت حرکت کنند باید مسئولین حکومتی احساس مسئولیت کنند و در صدد ترویج فکر و فرهنگ باشند و یا لااقل مزاحم پیشرفت آنان نباشند. امروزه 
رسانه‌ها نيروهاي محرك در روند توسعه يك جامعه هستند؛ ما در زمانی زندگی می‌کنیم که رسانه‌ها فقط شامل روزنامه و مجله و رادیو و تلویزیون نمی‌شود بلکه اکنون عصراينترنت است که در زمان واحد، همگان می‌توانند از آن در جهت تنویر افکار و تلطیف عقاید استفاده کنند.

همه ما زمانی حرف و نصیحت کسی را می‌پذیریم که به او اعتماد داشته باشیم لذا به عنوان خوراک فکری به رسانه‌ها وسایت‌هایی مراجعه می‌کنیم که به سلامت نفس مدیران آن اعتماد داشته باشیم؛ سایت وزین جرس از جمله آن سایت‌هاست که تاکنون نقش بسزایی در جهت تنویر افکار عمومی داشته است.

پدیده‌های حصر و زندانی کردن منتقد، حمله به منزل و محل کار منتقد، شنود گذاری و نصب دوربین در منزل و محل کار منتقد، فحاشی و ترور شخصیت منتفد، پلمب و بستن حتی منازل و اماکن شخصی منتقد، ممانعت از پخش کتب وآثار فرهنگی منتقد و بسیاری موارد دیگر نه تنها پدیده‌های تازه‌ای نیست بلکه سال‌های سال است که در مورد افراد منتقد منجمله شخصیت دوم انقلاب انجام شده و می‌شود. 

در تمام مدتی که آیت الله العظمی منتظری در حصر ظالمانه و غیرقانونی قرار گرفته بود دفتر ایشان در تصرف سپاه پاسداران بود؛ پس از رفع حصر در سال 1381 چند دستگاه شنود در پریزهای برق دفتر کشف شد، ولی از آنجایی که رسانه‌ای همچون "جرس" وجود نداشت همگان از آن مطلع نشدند و زشتی کار عاملان برملا نگردید، اگر این کار آنان افشا می‌شد می‌توانست عاملی باشد برای جلوگیری از تکرار این اعمال زشت.

امید است "جرس" بتواند هر روز بهتر از دیروز در جهت اطلاع رسانی درست و تنویر افکار موفق باشد.
 

بازگشت به بالا

 


*** 

 بر سر کویت جرسی میزنم /حسن فرشتیان


«در ره عشقت نفسی میزنم
بر سر کویت جرسی میزنم»


«بانگ ما همچون جرس در کاروان

یا چو رعدی وقت سیران سحاب
ای مسافر دل منه بر منزلی
که شوی خسته به گاه اجتذاب
زانک از بسیار منزل رفته‌ای
تو ز نطفه تا به هنگام شباب» (شمس).

در زاد روز آنکه خودش آواز است و صدا، چگونه می توان شادباشی گفت که صدایش بلندتر باشد از آواز و آهنگ موسیقی جشن. «رسانه»ای که با نوشتارهایش ترانه می خواند و همان نسیم خوش ترانه هایش، نوای چهارسالگی اش را سر می دهد، زایش ها و نوآوری هایش نشان از نوزایی دیگری در عرصه رسانه ای کشور دارد. 

چهار سال پیش بود و «پرده دار به شمشیر می زد همه را»، دیگر صدایی و رسانه ای آزاد و ناوابسته «مقیم حریم حرم نمانده بود»، اینجا بود که زایشی دیگر لازم بود تا نوزادی دیگر «حنجره» شود و «صدا»، «صدا» شود، صدای بی صدایان. بی صدایانی که تعدادشان بیشمار بود. حدود چهار میلیون نفوس آمده بودند در خیابانهای تهران، در سکوت آواز می خواندند و در سکون می رقصیدند، در آن رقص موزون سکوت و خشم و اعتراض، بانگ جرسی لازم بود که «ما همه نعره زنان، زنگله همچون جرسی...»، بدون تردید «جرس» تنها نبود، هر چند در نوع خویش کم نظیر بود، ولی در آن تاریکی و خاموشی شب های بیصدایی، همچو «نِی» دَمساز مطربان شد و همپای مشتاقان، حنجره مرغان شب خیز شد و آوایِ پرندگان شب آویز:

«جرس جنبانی مرغان شب‌خیز
جرسها بسته در مرغ شب‌آویز
دد و دام از نشاط دانه خویش
همه مطرب شده در خانه خویش
اگر چه مختلف آواز بودند
همه با ساز شب دمساز بودند» (نظامی)

جرس می توانست و می بایست آیینه باشد برای آن صداهایی که به تیغ پرده داران حرم گرفتار آمده بود، برای آن اندیشه هایی که در برابر چشمان حیز نگهبانان غارهای بوگرفته و دخمه های کهنه جهل و تعصب، گرفتار نازایی می شدند و یا برای فرار از مخمصه داروغه ها، طفل نوزاد خویش را چو مادر موسی به نیل می افکندند. اینجا بود که بَلَمی لازم بود و پارویی، تا این نوزایی های اندیشه در روندی خردورزانه و با بده بستان با اندیشمندان و اندیش پژوهان، رشد کنند و به کمال خویش نائل آیند. 

جرس، از یکسو، بَلَم و پارویی شد در حوزه اندیشه ها و نوزایی ها، و از سویی دیگر، رسانه ای شد تا آیینه انعکاس جنبش و حرکت اجتماعی هموطنان شود و مگر نه اینستکه جرس بانگ «الرحیل» می زند هنگامیکه قافله براه می افتد؟ جرس همان انعکاس حرکت قافله است و بگفته مولانا « نعره زنگله از جنبش اشتر باشد». قافله ای که حرکت نمی کند جرسی نمی خواهد و جرسش نیز بکاری نمی آید. جرس، انعکاس همان حرکت ها و جنبش های قافله است. اینجاست که جنبیدن جرس، نشان دارد از جنبش و پویایی کاروان (چه کاروان حرکت های اجتماعی و چه قافله اندیشه ورزی)، جنبیدن و جنبانده شدن جرس، امید می آورد و شوق. دلدادگی به این آرزوهاست که مرغ هوای دل را با سوز و آرزوهای «شمس»، هم مسیر می کند و هم آوا:

«ای مطرب شیرین نفس، هر لحظه می‌جنبان جرس
ای عیش زین نه بر فرس، بر جان ما زن ای صبا».

در چهارمین زادروز «جرس»، این قلم، فرخنده ترین شادباش هایش را صمیمانه پیشکش می کند به خوانندگان جرس و نویسندگان و دست اندرکاران آن. این قلم که توفیق یارش بوده و گاهی در اینجا قلمزنی کرده است، به نوبه خویش از دست اندرکاران این تارنما سپاس می گوید که چنین فرصتی را بشکلی نیکو و با وقار فراهم کردند تا «عاریت کس نپذیرد و آنچه دلش گفت بگو، بگوید»: 

«در ره عشقت نفسی میزنم
بر سر کویت جرسی میزنم
عاریت کس نپذیرفته‌ام
آنچه دلم گفت بگو گفته‌ام» (نظامی).

این قلم، فرصت را غنیمت شمرده و آرزو می کند که جرس نَخُسبد بلکه به تعبیر زیبای «نظامی» همچنان جرس بزند:

«به صد رنج دل یک نفس می‌زنم
بدان تا نَخُسبم جرس می‌زنم»؛

زیرا دلهایی به حضور او، خوش است، و گوش هایی به بانگ صدای او، که نشانی از جنبش کاروان است، خوش است و خوشنود:

«گر چه صائب، دست ما خالی است از نقد جهان
چون جرس آوازه‌ای در کاروان داریم ما».

بازگشت به بالا

 


***

وضعیت دشوار رسانه‌ی جنبش بودن / محمدرضا سرداری
 

چهارمین سالگرد تارنمای جرس فرا رسید. تارنمایی که در سالهای اخیر فراز و نشیبهای بسیاری بخود دیده است اما سئوال اینجاست که آیا جرس به جریان و تفکر خاصی تعلق دارد و در پی تقویت مبانی فکری آن تفکر است یا اینکه صرفا می کوشد تا رسانه ای مستقل باشد و در راستای اطلاع رسانی در حوزه های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی گام بردارد؟

پیش از پاسخ به این سئوال ابتدا باید مرور کرد که جرس در چه جغرافیای زمانی متولد و چگونه در عرصه رسانه مطرح شد.

سرآغاز جرس با کودتای انتخاباتی و تولد یک جنبش مدنی جدید همراه بود. جرس زمانی پا به عرصه رسانه گذاشت که روزنامه ها و وب سایتهای اصلاح طلب تعطیل و تعداد بی شماری روزنامه نگاران و فعالان رسانه ای بازداشت یا ناگزیر به خروج از کشور و یا فعالیت مخفی شدند.جرس در اوج اعتراضات خیابانی و روزهای پر خبر جامعه فعالیت خود را آغاز کرد، خلا اطلاع رسانی را در آن برهه حساس بر طرف ساخت و به رسانه مورد اعتماد جنبش سبز تبدیل شد. بنابراین نقطه شروع جرس، می تواند این رسانه را با رسانه های دیگر متمایز کند. جرس در واقع نه تنها نقش مهمی در اطلاع رسانی از وقایع داخلی را بر عهده داشت بلکه تبدیل به یک اتاق فکر برای جنبش سبز شد و همین امر بتدریج حساسیت کودتاگران را نسبت به جرس برانگیخت.


جرس همچنین توانست در روزهای حساس و پر خبر سال 88، یارگیری خوبی در میان فعالان رسانه ای داشته باشد. بسیاری از فعالان علیرغم مخاطرات آن روزها جرس را رسانه خود دانستند و با همراهی آن، جرس را به پایگاه معتبری برای انعکاس آن چه آن روزها در جامعه می گذشت تبدیل کردند. جرس تا روزهای پایانی سال 88 علیرغم همه محدودیتها،حضوری مقتدرانه در عرصه رسانه ای ایران داشت. اما این حضور در سالهای بعد شکل دیگری به خود گرفت. افزایش فشارها و سرکوبها و احضاریه ها برای فعالانی که با جرس همکاری می کردند ناگزیر روش جرس را در اطلاع رسانی تغییر داد. این روش گرچه از تاثیرگذاری کمتری نسبت به گذشته برخوردار بود اما توانسته است تا حضور جرس را تا به امروز به عنوان یک رسانه مستقل حفظ کند.


عامل دیگری که تا حدودی بر تغییر رفتار جرس موثر بوده است، چارچوب بندی جدید و ورود معیارهای ارگانیک یا به اصطلاح دروازه بانی خبر و گزارش است. اتفاقی که پیشتر جرس کمتر از آن بهره می برد. این دروازه بانی گرچه برای استانداردسازی یک رسانه امری لازم بود اما در عین حال محدودیتهایی را نیز برای نویسندگان به دنبال داشت که خود عاملی برای کاهش نفوذ این تارنما در برخی حوزه های داخلی بود. جرس همچنین گرچه کوشیده است بیطرفی خود را به عنوان به یک رسانه حفظ کند اما در عین حال تلاش کرده تا خود را ازموضع نماینده یک جریان فکری تحول خواه، منتقد و نه مخالف قانونی نظام جمهوری اسلامی،تقویت کند. از این رو جرس گرچه اخبار، مقالات و گزارشهای منتقدانه ای را درباره شخصیتهای جمهوری اسلامی مطرح کرده است اما از ارائه یک رویکرد سیاسی مستقل از از آنچه اصلاح طلبان در داخل دنبال می کنند پرهیز کرده است.


جرس در عین حال کوشیده است تا چهره جدیدی از یک اپوزیسیون خارج از کشور را تصویر کند.اپوزیسیونی که توانسته در داخل ایران موثر و با نفوذ باشد، راهکارهای مسالمت آمیز و اصول دموکراتیک برای مبارزه مدنی را باور دارد و استقلال خود را به عنوان یک جریان فکری و رسانه ای حفظ کرده است. از این رو می توان گفت جرس نه یک رسانه صرف و نه یک جریان فکری صرف است بلکه می تواند تلفیقی از این دو باشد. با این رویکرد جرس می تواند سخنگوی نحله فکری یک جریان اجتماعی قرار گیرد که می گوید مسلمان است، به ارزشهای دمکراتیک و حقوق بشر معتقد است و الگوی ساخت یک جامعه مدنی آزاد و مستقل و قدرتمند عاری از هر گونه تبعیض سیاسی، مذهبی،قومی و نژادی را دنبال می کند.
 
 

بازگشت به بالا

 

***

جسارت جرس / علی ایزدی


جرس وار ار ترا دردی است ، تاکی ناله نا کردن

نجیب آسا گرت باری است ، تا کی را ه نارفتن؟

 


در آستانه چهارمین زادروز جنبش راه سبز و تولد جرس هستیم ، چهار سال حرکت و تلاش برای رسانه‌ای چون جرس ، بنظر می رسد ، زمانی کافی است تا بتوان آن را دقیق تر در ترازوی سنجش قضاوت‌ها قرارداد و به ارزیابی آن و نقش کلیدی‌اش در تشکل و رشد جنبش اعتراضی مردم ایران ، به عنوان یک رسانه بیدار و فعال پرداخت .


راقم این سطور در اولین یاداشت خویش به بهانه اولین سالروز تولد جرس ، با عنوان " آن قدرهست که بانگ جرسی می آید . " به نقش جریده جرس در تشکل حرکت فرهنگی این رسانه درآغاز راه پرداخته و اهداف این شبکه اطلاع رسانی آزاد را ترسیم نمود ، در دومین سالگرد جرس هم ، به تکلمه‌ای کوتاه در همین راستا پرداخت که بخشی از آن توام با نگرشی نقد گونه به این جریده نوپا بود ، که البته هردو نوشته در این رسانا منعکس شد ، اما اینک و در این نظرپردازی کوتاه ، قصدم برآن است تا از زاویه دیگر به جرس نگاه کنم ، نگرشی که شاید تا کنون دوست و دشمن به آن نپرداخته اند و احتمالا بدان واسطه که آن را لازم نمی دیدند.


شجاعت یا جسارت کدام بیشتر برازنده جرس است ؟

شجاعت یعنی دلیری یا شهامت ، کسی که توانائی انجام کاری را با دلیری دارد ، فرد با شهامتی است ، اما جسور کسی است که نه تنها شهامت عملی کردن امری سترگ را دارد ، بلکه با گستاخی ، با در نوردیدن مرزها و محدوده‌ها ، هدفش را محقق می نماید و به نظر می رسد که جرس جسور بوده و جسارت‌اش در طی ۴ سال اخیر باعث گشته ، محدودیت‌ها را پشت پا نهد و از مرزتنگا‌ها و مهمتراز آن از نگاه تنگ نظرانه ، آنچه که یکی از بزرگترین آفات رسانه ای است عبور نماید ، در عمل شجاعانه چون گستاخی و تعدی دیده نمی شود ، عواقب آن از دید جامعه نسبت به کار جسورانه به راحتی قابل قبول بوده ، در بسیاری موارد به دیده اغماض بدان نگریسته می شود و در حالاتی هم با تحسین روبرو میگرددد ، اما جسارت آن چیزی است که نه تنها دشمن که گاها دوست هم بر نمی تابدش ، بویژه در کار فرهنگی و رسانه‌ای که بسیار ظریف و حساس است ، راضی نگه داشتن نگرش‌ها دوستانه اما نه به قیمت فدا کردن حقیقت در پیشگاه مصلحت .


جسارت جرس در چیست ؟ این رسانه نسبت به بسیاری از جراید و سایت‌های انعکاس اندیشه‌ها بسیار جوان بوده ، اما گذشت زمان اثبات نمود که نسبت به همه آنها از سعه صدر بیشتری در انعکاس نظرات و اندیشه‌های انتقادی حتی از خود جرس، برخورداربوده ، ظرف چند سال اخیر ، عده‌ای از دوستان از جرس جدا شدند و یکی از دلایل آنان در این تجزیه طلبی در حوزه اندیشه ، آن بوده است که جرس به برخی از اندیشه‌های مخالف با طرز نگرش خود بها نمی دهد یا آن‌ها را آزادانه منعکس نمی نماید ، اما مرور زمان ، دست کم از دید نگارنده این سطور ، اثبات نمود که آنها ئی که جرس را به اندیشه ورزی یک سویه و یا عدم انعکاس برخی از افکار متهم می کردند و هنوز هم بدان می پردازند ، در مواقع ضروری ، که این را نیز خود تشخیص می دهند ، خود نیز به سانسور و سکوت می پردازند ، اگر سانسور یک سبک است صرفا، پس تخطئه آن برای هر روند رسانه‌ای بی‌معنی است ، اما اگر یک سیاست سخیف می باشد ، پس طبعا برای همگان مذموم خواهد بود ، اما عدم تعمیم این طرز تلقی می تواند مارا به این اصل رهنمون نماید که متاسفانه نگاه برخی از رسانه‌های اپوزیسیون به جرس گزینشی و متاسفانه گاهی هم آلوده به اغراض است ، وگرنه دلیلی دیده نمی شود ، نویسنده‌ای که روزی جرس را با طنازی به خود سانسوری متهم می کرده و این نظرو نتیجه گیری خود را در سایت رقیب یا مخالف افکار جنبش سبز منعکس می کرده ، امروز با همان دیدگاه از طرف جرس فرصت ان را داشته باشد ، که دیدگاهش را بی‌بیم سانسور در جریده جرس منعکس نماید ، بهر حال این بردباری از سوی رسانه جنبش سبز ، قابل تقدیر و نشانه تکامل روبه افزون فرهنگ رسانه‌ای جرسیان می باشد .


آیا جرس صرفا وابسته به یک نحله فکری است ؟

اگرچه تولد جرس اصلا بواسطه یک جنبش وسیع اجتماعی برعلیه تمامیت خواهی‌های رژیم جمهوری اسلامی بوده است ، اما محدود کردن فضای فعالیت فرهنگی جرس صرفا در این محدوده ، دست کم پس از سپری شده ۴ سال و رشد و کثرت گرائی و تنوع طلبی جرس در راستای امور فرهنگی‌اش چندان منصفانه به نظر نمی رسد ، به عبارت دیگر باید بپذیریم که امروز این جریده صرفا خودرا متولی انعکاس اندیشه‌ای کسانی که به اصلاح طلبی و گذار از درون رژیم اسلامی برای تغییر ، معتقدند نمی داند ، بلکه در عمل تاکنون ثابت نموده که در انتشار وسیرآزاد اندیشه‌ها ، حتی از انعکاس نظرات کسانی که با بسیاری از مبانی اصلاح طلبی موافق نیستند و در همین راستا تقریر و تالیف می نمایند ، امتناع ویا هراسی ندارد ، اگرچه از سوئی جرس بیم از ان ندارد که تعلق خاطر خویش را به یک نحله فکری مشخص که اصولا برای و به بهانه آن زاده شده است ، پنهان نماید ، اما مهم این است که متعلق بودن جرس به یک جنبش فکری که چیزی جز در راستای حرکت اصلاح طلبانه در جامعه برای تغییر زیربنائی در ایران نمی باشد ، باعث آن نیز نیست که این جریده از انتشار افکار کاملا مخالف با را ه و سیاست تدوین شده خویش ، اجتناب نماید و درعمل هم بدین اصل رسانه‌ای به عنوان یک جریده آزاد پایبند بوده است ، اما برای آنکه از کلی گوئی پرهیز کنم ، به مصداقی که دقیقا تجربه شخصی راقم این سطور بوده ، می پردازم ، در راستای تببین و انتشار اندیشه‌ها در کوران انتخابات اخیر ریاست جمهوری ، جرس طبیعتا جایگاهی برای انعکاس عقایدی کسانی که به انتخابات مربوطه با دیده ایجابی اعتراضی نگاه می کردند ، بود اما این مهم باعث نشد تا این رسانه از انعکاس تفکر و یا تلقی کسانی چون این جانب که به ان انتخابات نگاه تحریمی داشتند ، وحشتی داشته باشد ، در میان ده‌ها مقاله که مشوق شرکت در انتخابات بود و البته با دیده اعتراضی اصلاحی به آن ، نوشته این راقم هم در جهت عکس ، یعنی تحریم انتخابات ، بی‌کم و کاست منعکس شد ! که البته این برای یک رسانه ارزشی بسیار بزرگ است .


حال در نگرشی مقایسه‌ای و منصفانه در اردوی رسانه‌ای سایربخش‌های اپوزیسیون ، کدام جریده با این جسارت به انعکاس اندیشه مخالفان‌اش که آنها هم اپوزیسیون بودند، پرداخته است ؟ در فلان سایتی که نوشته‌های یک دستی در تحریم انتخابات گلچین شده بود ، چند مقاله در راستای نگاه اصلاح طلبانه به انتخابات ، یعنی شرکت معترضانه در آن ، دیده می شد ؟ به جرات ، شاید هیچ موردی ، چرا ؟ چون شهامت وجود داشته ، اما به جسارت نرسیده تا مرزها را پشت سر بگذارد .


یکی از ویژگی‌های یک رسانه آزاد و جسارت پیشه آن است که درانعکاس هر اندیشه‌ای تا مادامی که باعث زوال ارزش‌های اخلاقی مورد پذیرش عرف نمی گردد، بکوشد ، حتی اگر این تفکر مخالف منش فکری آن جریده باشد .


واپسین کلام آنکه جرس در این این چند سال خوش درخشید ، در انعکاس آزاد اندیشه‌ها ، نقش آفرینی‌اش قابل تحسین بوده ، در بخش اخبار هم چه از لحاظ سرعت که حرف کلیدی را دریک رسانه می زند و چه موثق و مطمئن بودن منابع خبری که حساسیت فوق العاده‌ای دارد ، جرس موفق بوده است ، بدیهی است که هر رسانه‌ای در بهترین شرایط هم می تواند ، کاستی هایی داشته باشد ، اما اصل در جهت جریان حرکت کردن است که باعث می شود تا مخاطبان خود به قضاوت بنشینند و کارنامه ان جریده را ارزیابی نمایند .


با دست مریزاد گوئی به دست اندرکاران جرس که امروز متعلق به همه ایرانیان است ، آروزی پیشرفت روزافزون اهالی این جریده را دارم .

 

بازگشت به بالا

 

 

***

جرس؛ هم رسانه هم نشانه / محمد جواد اکبرین


جرس فقط يك رسانه نبود؛ اين مى تواند هم انتقاد برانگيز باشد هم سزاوار ستايش؛ بستگى دارد مخاطب از جرس چه توقعى داشته باشد.


جبهه اى را تصور كنيد كه سربازانش "پرچم" را هم نماد مى بينند هم نشانه و هم رسانه! به اين معنا كه وقتى برفراز باشد جبهه، زنده است اما وقتى پرچم به خاك بيفتد مى تواند نشانه شكست باشد؛ اينجا فراز و فرود پرچم، نقش رسانه را ايفا مى كند براى كسانى كه در هياهوى معركه بايد افق مشخصى را دنبال و فتح كنند.


اين است كه جرس تنها رسانه نبود؛ نشانه هم بود؛ نشانه ى فراز و نشيبِ راهى كه با كودتا عليه صندوق رأى آغاز شد و تا فتح صندوقِ به يغما رفته و آزادىِ اسراى اين نبردِ نابرابر بايد پيش مى رفت.


اشتباه نشود! جرس، شمشير نبود و از اول هم قرار نبود باشد؛ اما تيغ جراحى بود براى نجات انقلابى كه به انحراف رفت و در خرداد ٨٨ حتى همان صندوق نيمه جانِ رأى را هم از او مى گرفتند تا مبادا روزنه اى را براى اصلاح و تغيير، مسدود نكرده باشند. اتفاقا بيشترين توهين ها از سوى كسانى سرازير شد كه كاركردِ طبيبانه ى جرس را دريافته بودند؛ چه كيهان نشينان كه بقاى خود را در رونق بازارِ جنگ و نفرت مى بينند و اصلاح نظام را پايان هويتِ اصلاح ناپذير خود تلقى مى كنند و چه آنانكه هويت مؤمنانه جرس را با اسلامِ وارونه ى حكومتِ ولايى همسان مى خوانند.


جرس پرچمِ در اهتزازِ جنبش سبز است و در بازپس گيرى سرزمينِ اشغالىِ "انتخابات" و يكايك صندوق هايى كه ٢٤ خردادِ ٩٢ گشوده شد قامتِ افراشته و ستودنى اش پيداست.

در اين ميان، آنچه نبايد پنهان بماند كيمياى صبورىِ گردانندگان و خبرنگاران آن است؛ كسانى كه همه محدوديت هاى مالى را به حرمت امانت جنبش سبز، تحمل كردند.


به سهم خودم كه يكسال عضوى از اين خانواده بوده ام و از آن پس نيز هر صبح و شام اين صفحه را گشوده ام نكته اى به رسم تبريك تقديم ميكنم:


رمزهايى هست در آياتِ ١١٢ تا ١١٥ سوره هود كه بسيار انديشيدنى است؛ در آيه نخست از پيامبر و يارانش مى خواهد در برابر ظلم مقاومت كنند؛ در آيه بعد از آنها مى خواهد به ولايتِ ظالمان، جان و تن نسپارند، سپس ياد شبانه روزىِ خدا را رمزِ غلبه بر بدى ها مى داند (غلبه حسنات بر سيّئات) و سرانجام از صبر مى گويد و به ياد مى آورد كه خدا صبورى را بى ثمر نمى گذارد ... و حالا ٤ سال جرس براى من جمعِ اين ٤ آيه است؛ ثمره شيرينِ ١٤٦٠ روز توليدِ مؤمنانه و صبورانه ى "كلمه" براى آگاهى و مقاومت در برابر ظلم گواراى تان باد.  

بازگشت به بالا

 

 ***

 جرس؛ راهی بسوی آزادی / علی مزروعی


به این گفتگویی که ۱۰۷ سال پیش بین ناظم الاسلام کرمانی نویسنده " تاریخ بیداری ایرانیان " و آیت الله سید محمد طباطبایی از عالمان دینی نواندیش و روشن ضمیر انجام گرفته، توجه کنید : " عرض کردم عزل این صدراعظم را نیز از پادشاه درخواست کنید. فرمود بالفرض این وزیر هم معزول شود دیگر کدام شخص عالم عاقل کامل بصیر را دارند که شایسته مسند صدارت باشد و بتواند خرابیهای چندین ساله این مملکت را آباد و نواقص را اصلاح نماید؟ عرض کردم پس علاج از چه راه است؟ فرمود باید سعی کرد افراد ملت عالم شوند، چه پس از آنکه عموم ملت عالم شوند آنوقت حقوق ملی خود را می دانند، حقوق دولت را بر خود و ملت و حقوق ملت را بر خود و دولت که آگاه شدند دیگر هرگز زیر بار ظلم و جور و استبداد نخواهند رفت، آنوقت کارها راجع به صاحبان کفایت و درایت خواهد شد. پس بر شما باد به اصلاح معارف و تاسیس و تکثیر مکاتب و احداث مدارس ابتدائیه و علمیه و صناعیه و غیره. عرض کردم اگر صلاح بدانید مدرسه ای برای دخترها و دوشیزگان مفتوح نمائیم و در تربیت بنات و دوشیزگان وطن بکوشیم و به آنها لباس علم و هنر بپوشیم چه تا دخترها عالم نشوند پسرها بخوبی تربیت نخواهند شد. " (ص ۱۶۰)

در ادامه این گفتگو آیت الله می گوید :" تا دولت ایران مشروطه و دارای قانون اساسی نگردد و این استبداد برداشته نشود هرگز متوقع اصلاح و منتظر انتظام نباید بود وانگهی اگر با این وضع حالیه بماند چندی نمی گذرد که مملکت اسلامی از دست خواهد رفت و ما بدست خارجه خواهیم افتاد، باید تا زودتر است اقدامی کرد که این مشت مسلمان پایمال خارجه نگردد.

نگارنده عرض کرد کی و چه وقت دولت مشروطه خواهد شد؟ فرمود که افراد ملت عالم و از خواب گران غفلت بیدار و معنی ملیت و قومیت را بدانند و بر نفع و ضرر ملکی که ما به الاشتراک عمومی اهالی مملکت است واقف شوند و یا عده عالم بر جاهل غلبه نماید و یا لااقل عالم و جاهل در عدد مساوی باشند و اقلا بدانند اینقدر نباید متحمل بار ظلم شد و بدانند رفع ظلم بدست خودشان است کاویانی صفت ریشه ماردوشانرا از ایران برکنند. نگارنده عرض کرد هشت سال است که ظاهرا در این امر مقدس اقدام فرموده چنانکه مدرسه اسلام را خودتان مفتوح نمودید و سایر مکاتب و مدارس را اجازه و تشویق در افتتاح و از جراید و معارف ترویج گردید کما اینکه مکرر وا داشتید در قهوه خانه ها و معابر و منابر برای عوام الناس روزنامه بخوانند و آنها را بیدار و اگاه سازند و چقدر اوقات شریف خودتان را صرف امتحانات شاگردان مدارس فرمودید چه نتیجه داد و چه فائده بخشید؟ فرمود این اقدامات و مقدمات در موقع نتایج خود را ظاهر خواهد داشت عجالتاً باید در انعقاد مجالس و انجمن ها اقدام کنید و در خفیه و آشکار با اشخاص عالم و متدین بنشینید و در امر وطن عزیز و اصلاح خرابیها سخن رانید و شاگردان مدارس و طلاب علوم بلکه عموم وطن دوستانرا به این خرابی و نواقص خرابیها آگاه و هوشیار سازید و خون غیرت و حمیت ملی را بجوش آرید و به مردم بفهمانید که وقت بسیار تنگ و مملکت در حالت شدت مرض بل مریض محتضری است و با هم متحد و متّفق شوید و برادرانه و غیرتمندانه در مقام مجاهده و خدمت به اسلام و وطن برآئید..." (ص۱۶۱)

اگر آیت الله سید محمد طباطبایی در جامعه امروز ما زیست می کرد، با توجه به همه تغییرات و تحولاتی که کشور ما از زمان این گفتگو پشت سر نهاده است، آیا هدف خود را در عالم شدن ملت و مشروطه و قانون اساسی و رفع استبداد در ایران تحقق یافته می دید؟ و اگر نمی دید چه راهی را برای دستیابی به اینها پیشنهاد می کرد؟ 

بنظرم اگر عالمی نواندیش و روشن ضمیر همچون او در جامعه امروز ما زیست می کرد، برغم همه تحولات انجام شده، همان راه عالم شدن ملت را پیشنهاد می کرد. هرچند وضعیت شاخص های امروز جامعه ما به لحاظ سواد و دانش و شهرنشینی و ارتباطات و...قابل مقایسه با یک قرن پیش نیست و کشور ما به لحاظ سخت افزاری چهره ای کاملا دگرگونه در مقایسه با آن روزگار یافته است بگونه ای که اگر مردمان آندوران در این زمان دوباره زنده شوند هرگز برایشان این وضعیت فعلی قابل تصور و باور نیست اما صد افسوس که شیوه رفتاری استبدادی همچنان شیوه غالب در جامعه ماست و متاسفانه در سالهای اخیر در قالب حکومت دینی توجیه تاره ای هم یافته است! و البته نباید فراموش شود دیگر کشورهای عالم نیز در این یک قرن چه تحولاتی را پیموده و امروز در چه جایگاهی قرار گرفته اند؟ و ایران در چه جایگاهی؟

عالم شدن ملت آنچنان که آیت الله طباطبایی در بیش از یک قرن پیش توصیف و پیشنهاد کرد تنها راه نجات ایران از هرگونه استبداد و عقب ماندگی است، همچنانکه میرحسین موسوی پس از شکل گیری جنبش سبز بدرستی اعلام کرد : " آگاهی چشم اسفندیار استبداد است "، و همه باورمندان به جنبش سبز را دعوت به آگاهی بخشی در درون جامعه و درمیان آحاد ملت کرد. روشن است تا زمانی که تعداد عالمان جامعه ما اکثریت غالب را نیابند و به حقوق خویش واقف نشوند و بر سر استیفای آن نایستند ظلم و جور و استبداد از جامعه ما رخت بر نخواهد بست، و جامعه ما طعم عدالت و آزادی را نخواهد چشید. از اینروست که جریان آگاهی بخشی همچنان برای جامعه ما موضوعیت دارد و همه آنانی که می توانند به بیداری ایرانیان کمک کنند باید در این جریان مشارکت فعال نمایند.

« جرس » نوزاد جنبش سبز است که به این جریان آگاهی بخشی تاریخ معاصر ایران پیوسته و اکنون چهار سالگی خود را پشت سر گذاشته و وارد پنجمین سال فعالیتش می شود. عملکرد جرس به عنوان یک رسانه الکترونیکی و فراز و فرودهایی که پشت سر نهاده است در جای خود باید مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد اما بنظرم « جرس » برغم امکانات مالی محدود در سایه استقلالی که داشته است توانسته خود را به عنوان رسانه جنبش سبز تثبیت نماید، و از این منظر من این توصیف را برای آن مناسب می دانم : « جرس؛ راهی بسوی آزادی » است، و امیدوارم در ادامه اینراه پایبند و استوار به پیش رود.

بازگشت به بالا


 ****

چهارسالی است صدای جرسی می آید / سید ابراهیم نبوی 

جرس: چه خوب شد که نام جرس انتخاب شد. هم مخفف " جنبش راه سبز" است و هم واژه‌ای سخت به گوش آشنا که حافظ آن را صدایی خوش آهنگ نمایانده برای کاروانی که می رود، چون جمعی که می روند. می روند که یعنی نایستاده اند و می روند یعنی که صدایی از مقصد را همچنان آواز می کنند. تا به امروز جرس توانسته است بازتاب صدای معتقدان جنبش سبز و گه گاه منتقدان و حتی غرغروهایی شود که می خواهند نوع و کیفیت سبز را هم تعیین کنند، انگار نه انگار که سبز خود رنگی است.


نظر: معتقدم که جرس بیش از آنکه خبررسان باشد، که باید باشد، نظررسان است که آن هم باید باشد. وقتی جنبش سبز آغاز شد، هیچ کس گمان نمی کرد که چنین مسیری را طی کند، برخی آرمانگرایانه و خوش بینانه همه چیز را بهتر و بیشتر می دیدند و می خواستند، برخی به سیاق روشنفکران و سیاستمداران زمستان دوست بی‌باور به امید گمان می کردند جنبش سبز همانند بسیاری از جنبش‌های اجتماعی ایران با بادی می آید و با بادی می رود. چنین نشد. حکومت با همه قدرتش ایستاد تا مردمان در بی‌خبری از جنبش سبز بمانند تا نازک آرای تن ساق گلی که به جانش کشته بودیم و به جان آبش داده بودیم، دریغ بخوریم که در برمان می شکند. برای همین تلاش کردند که نه نظری داده شود و نه خبری به گوش برسد. جرس به عنوان یک رسانه موفق شد که صدای گروهی از سبزاندیشان جنبش را به مخاطبانش که کم هم نبودند برساند. آفرین باد بر همه دوستانی که چنین کردند، اما در جنگ خبری چه اتفاقی برای ما افتاد؟


خبر: 
به گمانم که جرس در این چهارسال نتوانست به شکلی حرفه‌ای خبررسان شود. میل به گزارش و وسوسه خبرهای پنهان شده که مخاطب می خواست موجب شد که کار خبررسانی جرس به خوبی پیش نرود. البته که همه مشکلات را می دانیم و اتفاقا با در نظر گرفتن همه آنها به قضاوت نشسته ایم. جرس باید که بخش مهمی از بدنه نشریه را به خبر و گزارش‌های خبری و مستندسازی خبرها و تعقیب آنها اختصاص می داد. شاید قدرت رسانه‌های اجتماعی که معمولا خبر را از منابع بی‌شمار و نامحدود می گیرد، باعث شده باشد که جرس نخواهد یا نتواند توجه و تمرکز خود را بر خبر بگذارد. شاید از این پس محدودیت‌ها کمتر شود، اما باز هم لازم است. جرس نیازمند آن است که خبر تولید کند و پرداخت کند و با شیوه‌های مختلف علاوه بر جنگ با دروغ که هم از سوی رسانه‌های حکومت بشدت جریان دارد و هم از سوی رسانه هایی که به دلیل ساختارشان عملا به تولید دروغ علیه جنبش سبز و حرکت دموکراسی خواهی ایرانیان می پردازند، ناتوان می ماند. جرس باید به خبررسانی اهمیتی خاص بدهد و به منبع خبری تبدیل شود.


پول و پول و پول:
 البته که کار عظیمی بود و غیر قابل باور که همین رسانه تنها با اتکا به پول‌های کوچک ایرانیانی که پشتیبان جنبش سبز هستند، بتواند به عمرش ادامه دهد. اما از قضای روزگار جرس از نظر سیاسی به گروهی نزدیک است که به عنوان نیروهای ملی مذهبی شناخته شده اند. و این گروهها از جمله نهضت آزادی ایران، تنها گروهی هستند که در پنجاه سال زندگی سیاسی خود موفق شده اند که با کار غیر فرهنگی سرمایه فعالیت تبلیغی خود را بدهند. اما با این همه رسانه با بولتن حزبی تفاوت دارد. قیمت خبر و گزارش و نظر و فیلم مستند، ده برابر خبرهای حزبی و گزارش‌های یک طرفه است. جرس مثل " رسا"( تلویزیون راه سبز امید) موفق نشد که از طریق تولید رسانه‌ای پول دربیاورد. اگر فرض کنیم که یک رسانه یا باید مورد حمایت یک پشتیبان( اسپانسر) باشد که یا فرد است یا دولت خارجی، یا باید از کمک‌های مالی حامیانش استفاده کند، یا اینکه خودش تولید کننده و فروشنده محتوا و در نتیجه درآمد زا بشود، جرس تقریبا از همه اینها محروم ماند. از اولی که دست‌شان درد نکند که خود را گرفتار دولت خارجی نکردند تا هر روز هزار اتهام نخورند و هزار ادا و اطوار را شاهد نباشند و آخرش هم بشود مثل بسیاری از رسانه هایی که اسپانسر برایش تعیین حقیقت و تعیین سرنوشت می کند، و در دومی انصافا همین قدر که جرس سرپا ماند خدایشان خیردهاد، چرا که می دانیم که حکومت چه تلاش سنگینی کرد که افرادی که می خواهند به رسانه‌های آزاد کمک کنند، تحت فشار باشند و از سوی دیگر ما ایرانیان به دلایل تاریخی و ساختار اقتصادی اصولا اهل هزینه کردن برای خبر و نظر و هنر نیستیم. اگرچه در این چهار سال بسیار پیشرفت کرده ایم. نه حزبی داریم که حق عضویت‌اش را بدهیم، نه به کپی رایت اعتقاد داریم که بدانیم که باید پول کوچک ماهانه‌ای را داد تا رسانه‌ای یا اثری به دست ما برسد. اما حالت آخر بدتر از همه است که ما بلد نیستیم برخلاف بخش مهمی از جهان از خبر و محتوی پول بسازیم و همچنین مدیریت داوطلبان را بکنیم. نتیجه همین می شود که جرس بسیاری از آرزوهایش را به دلیل اینکه پول ندارد گم می کند و از دست می دهد.


جرس چند رسانه ای: قرار بود و باید جرس چند رسانه‌ای شود. من از قضای روزگار مدتی پیگیر بودم. چه در رسا و چه در کار با جرس. مشکل هم نه سلیقه بود و نه سانسور، مشکل فقط پول بود و اینکه دوستان جرس نمی توانستند پول تولید چند رسانه‌ای را فراهم کنند و از طرفی بسیاری از دوستان خلاقیت‌های تولید ارزان و متکی به داوطلب را هم نداشتند. در نتیجه جرس از این وضع محروم شد. البته طبیعی است که نباید از محرومیت تا ابد ادامه پیدا کند. چه در شرایط بهتری که جرس بتواند در ایران کار کند، یا در شرایطی که جرس بتواند ضعف‌های مالی‌اش را تمهیدی بیاندیشد، لابد باید برای این معضل هم راهی پیدا کرد. بخصوص اینکه تغییرات رسانه‌ای و تولید رسانه‌های جدید بطور دائمی قیمت تولید چند رسانه‌ای را ارزان تر می کند.


آن مرد نقاش: شعر و نقش دو وجه مهم جنبش سبز بود. این شعر چه در شعار ساختن، چه در شعر سرودن، چه در تولید موسیقی نقش داشت. از سوی دیگر ساختن تصویر، چه عکاسی، چه گرافیک، چه ساختن کلیپ، چه ساختن تصاویر مستند و چه تلویزیون کوچک همه و همه ابزارهایی بودند و هستند که آن مرد نقاش میرحسین عزیز تاکید کرد که تا چه میزان می توانند به کمک تولید محتوا بیایند. جرس به هزار دلیل که ناگفتنش بهتر است، بخش اعظم این توانایی را از دست داد. نه که بگویم که تلویزیون‌های بسیاری که با پول دولتها اداره شدند، از این استفاده کردند، آنها هم بدترین استفاده را کردند. در حالی که همین امروز به اندازه یک تلویزیون ۲۴ ساعته هر روز محتوای تصویری در میان ایرانیان تولید می شود. توجه کنیم که در همین چهار سال قیمت دوربین با کیفیت مناسب، قیمت سیستم تدوین، قیمت تولید صدا، قیمت ساخت موسیقی، قیمت مصاحبه تصویری، حداقل به یک دهم رسیده است. نه مردم دیگر به کیفیت و شفافیت تصویر اهمیت می دهند و نه اصلا می توانند اهمیت بدهند. کسی که روی آیفون تصویر می بیند، شفافیت تصویر و کیفیت صدا برایش بی‌معنی است. در همین چند سال میزان تولید موسیقی در میان ایرانیان چند برابر شده. توضیح بیشتر نمی دهم که گفتنش اسباب شرمندگی همگانی است. فقط اینکه ایجاد فضای چند رسانه‌ای امروز ساده‌ترین کار با کمترین هزینه است. به نظرم جرسی‌ها در این مورد بیش از آنکه مخالف باشند یا احساس نیاز نکنند به نظر می رسد بی‌اطلاع اند و اندکی کج سلیقه.


دنیای غیرسیاسی: فرق جنبش اجتماعی با انقلاب و عمل حزبی این است که جنبش اجتماعی شامل همه جنبه‌های زندگی مردمان می شود. انسان سیاسی سعی می کند با تبدیل هر موضوع اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی به موضوع سیاسی بر اتفاقات اجتماعی مسلط شود. بیاید ببینیم در این چهار سال چقدر اتفاقات مهم و درجه یک کشور اصلا از جنس سیاست نبودند؛ وقایعی مانند درگیری درمورد خانه سینما، وضع هنرمندان در رابطه با سیاست، تولید هنر در کشور، مشکلات تولید کتاب، مساله ورزش به عنوان موضوعی مهم در زندگی بخش مهمی از مردم، مساله پوشش و لباس به عنوان موضوعی اجتماعی و زیباشناسی، مساله موسیقی و تولید موسیقی فارسی در داخل و خارج، همه و همه موضوعات زندگی جامعه ما و جنبش سبز هستند. می گویند یک روزنامه در صفحات رویی خبری مخاطب را جلب می کند و در صفحات محتوایی هنری و ادبی و اجتماعی و اقتصادی مخاطب را حفظ می کند. جرس یک روزنامه بدون لایی است. فقط لایی سیاسی و سیاست خارجی دارد و همین بخش مهمی از مخاطبان را از دست جرس می گیرد. کار دشواری نیست. لازم است بدانیم که گزارش مستقیم والیبال برای مردم اهمیت دارد. یا بدانیم که آخرین کتاب نوشین احمدی خراسانی را باید معرفی کرد. یا گزارشی از کنسرت محسن نامجو و شجریان در بیرون و گزارش کنسرت اوهام در داخل را باید داد. یا باید یک گزارش درجه یک از خانه سینما تهیه کرد. لازم هم نیست این گزارش‌ها اصلا سیاسی باشد. باید جای مشخصی در جرس داشته باشد.


دو سویه شدن جرس: کامنت، در حال تغییر دادن تفکر سیاسی در جهان است. بسیاری از مردم سایت فرارو را بخاطر کامنت گذاشتن یا خواندن کامنت دیگران می خوانند. کامنت گذاشتن یعنی به دیگران اجازه بدهیم نظر بدهند. وقتی جرس نامه مخالفانش را بدون سانسور منتشر می کند، من مطمئنم علت اینکه بعضی قسمت هایش کامنت نمی گیرند یا سیستم کامنت هایش قدیمی است، به خاطر آن است که  یا  نمی داند یا نیروی کافی را برای منتشر کردن کامنت‌ها ندارد. این کار ساده است. نویسنده را فعال کنید و داوطلبان مطمئن را به کار بگیرید تا مخاطبان تان ده برابر شود.


نرم نویسی و سخت نویسی: یکی از راههای جذب مخاطب عمومی به موضوعات غیرعمومی نرم نویسی است. نرم نوشتن کار ساده‌ای است، البته از آدمهای بدعنقی که با یک من مثال و تیتر هم نمی شود مقاله‌شان را خواند بر نمی آید. اما بی‌شک یک سردبیر یا دبیر سرویس خوب می تواند با گذاشتن یک تیتر خوب، یک سوتیتر خوب، یک عکس جذاب، یک لینک جالب، بتدریج نویسندگان را به سوی نرم نوشتن و جذاب نوشتن هدایت کند. قرار نیست که مقاله تئوریک ننویسیم، قرار است مقاله تئوریک مان را بخوانند. من در بسیاری اوقات نوشته دکتر سروش را فقط به این دلیل می خوانم که زیبا می نویسد. مهم نیست چه نوشته، مهم این است که زیبا نوشته. جرس اگر نشریه‌ای تئوریک با پنج هزار خواننده بود طبیعتا باید همه چیز در آن منظم و قاعده مند و رسمی می شد، ولی وقتی مخاطب فراوان اینترنتی با ریتم تند می خواند، باید اخلاقش را لحاظ کرد.


دیگران و دیگران و دیگران: در جریان انتخابات ۹۲ به این نتیجه رسیدم که لشگر بزرگ تغییر خواهان کشور از قضا آن مردان و زنان سیاستمداری نیستند که برای هر نوشته‌شان هزار دلیل دارند و نام و نشان ثبت شده‌ای از آنها در دست است. دیگران مهم تر از ما هستند. این دیگران در همه جای دنیا هستند، در همه شهرستانهای ایران، در همه محلات شهرهای بزرگ و در همه کشورهای دنیا. در برنامه‌های استندآپ کمدی من همیشه ده تا پانزده درصد دختران و زنان با روسری در برنامه می آیند، حتی در لس آنجلس. در شهر کالج استیشن تگزاس از ۳۰۰ دانشجویی که به نظرم در آنجا درس می خوانند، تقریبا همه‌شان جزو دیگران هستند. دیگرانی که با جنبش همراه اند، دیگرانی که در کادربندی‌های معمول سیاسی تعریف نمی شوند و با همه وجودشان برای بهتر شدن زندگی مردم در داخل تلاش می کنند. غالبا سکولار هستند، اما این سکولار بودن را توی چشم دیگران نمی کنند، برخی مذهبی هستند، اما خدای‌شان را برای خودشان نگه می دارند و تقریبا همه آنها به بهتر شدن زندگی مردم در داخل کشور فکر می کنند.


پراکنده نوشتم و پراکنده هم بخوانیدش. غرغر کردم، به این امید که از این نوشته یک راه یا ده راه برای بهتر شدن پیدا شود. چهار سالگی جرس مبارک. همین که با همه دشواری‌ها مانده یعنی که شاهکار کرده و همین نشان می دهد که می تواند بهتر بشود. دست همه دوستانی که با کار دائمی با نگرانی، با سختی، با سختکوشی مانده اند می بوسم و آرزوی روزهای بهتر برای جرس و خانواده‌اش را دارم. من هم برادر شما هستم. یک برادر بداخلاق غرغرو که دلش برایتان تنگ می شود و آرزوی بهترین بودن را برایتان می کند.


توفیق رفیق تان باد

 
****

چهار سال به دشواری و سربلندی! / ملیحه محمدی
 

تنوع رسانه در دنیای امروز ، نه تنها در اشکال متفاوت حضور، همچون سمعی و بصری و نوشتاری و امکان حضور هر یک از آنها در دنیای مجازی معنا می‌ شود، بلکه معمولاً رسانه‌ها حوزه‌های تخصصی ویژه را برای فعالیت خود برمی گزینند. این تخصیص حوزه‌ها، هم برای مخاطب و هم اهل رسانه فرصت و رخصت است.
مخاطبان به مدد این تقسیم‌بندی امکان می‌یابند تا در گستره‌ی عظیم آنچه به عرصه‌ی گفتار و نوشتار و تماشا می‌آید، علائق خود را برگزینند و به کوشندگان رسانه نیز این رخصت را می‌دهد که به مخاطب خود و امور خود بپردازند و چون گذشته‌هایی که لااقل در کشورهایی نظیر ما چندان دور نیستند، دغدغه‌ی جذب همگان را نداشته باشند.

این وجه مثبت مسئله است به طور کلی! اما وقتی رسانه‌ای در حوزه‌ی سیاست منتشر می‌شود، آن هم رسانه‌ای برخاسته از سرزمینی که حکومتش آنچه در هستی هست را به نوعی با سیاست مرتبط می‌بیند و سیاست هم یعنی عرصه‌ی تاخت و تاز او، کار آیا آسان‌تر می‌شود؟ نه! بیگمان سخت‌تر!

این سختی را شاهد بوده و هستیم. و پیدایش جرس به عنوان اولین تبعیدی سبز در عرصه‌ی رسانه، شاهد زنده‌ی این دشواری و راهی برای مقابله با این دشواری بود و هست.

مقابله ی خشن اقتدارگرایان با تلاش طاقت فرسای روزنامه نگاران برای کمترین بازتاب آنچه بر جنبش سبز می رفت، زیر نگاه نگران مجموعه‌ی جامعه خبر و رسانه می گذشت! از تلاشگرانی که در حبس و حصر گرفتار آمدند تا تقلاهایی که برای ایستادگی و بقا می شد، همه شاهد بودیم..

وقتی کار خشونت چنان بالا گرفت که نه تنها رویدادها که حتا نام‌ها و نشانه ها حتا به اشاره، امکان بروز نداشتند، مهاجرت جرسی‌ها چاره‌ای ناگزیر و درعین حال خردمندانه شد تا به خفقان امکان مستولی شدن ندهد.

این اولین مهاجرت ناگزیر اهل رسانه به خارج از میهنی که برایش قلم می‌زدند نبود. یورش و حمله به این جماعت عمری به قدمت پیدایش مطبوعات در ایران دارد. و هر بار، و از پس هر یورشی به این قبیله در هر لباس و مسلک و مکتبی که بودند، این موج از پا نیافتادنی، به راه افتاد و اراده‌ی خنیاگران را در شکستن نهال حقیقت به شکست کشیده است.

در واقع استبداد و یورش به ازادی بیان و قلم، بستر و منشأ تاریخ رسانه های تبعیدی ماست. از «اختر» که به عنوان اولین روزنامه‌ی خارج از کشور به همت محمد طاهر در سال 1292 در قسطنطنیه متولد شد و باز بارها دولت عثمانی بنا بر فشارهای دولت ایران آن را تعطیل کرد، تا «عروةالوثقی » سید جمال‌الدین اسدآبادی در پاریس و « حبل المتین » در کلکته تا « ایرانشهر» در لندن و اینک « جرس»، همگی نه بنا به عرف پسندیده‌ی گسترش و حضور رسانه که زمان مکان نباید بشناسد، بلکه به جبر گریز از سانسور و خفقان پا به عرصه گذاشته‌اند؛ چنان‌که اکثریت قریب به اتفاق رسانه‌هایی که پس از انقلاب بهمن در خارجه شکل گرفتند.

از این رسانه‌های بیشمار که شاید به نسبت تعداد مهاجران و تبعیدیان ایرانی هنوز هم کم‌شمار باشند، اگر برخی در مخالفت با اصل انقلاب و هم‌پای شکل‌گیری انقلاب، بنای زندگی و کار و از جمله روزنامه نگاری را در خارجه گذاشتند، اما! با میراث‌داران این انقلاب از این دریغ چگونه باید گفت که امروز از خیل عظیم اهالی قلم و مطبوعات در فرامرزها، اکثریت چشمگیرشان کوشندگان و دلسوزان آن انقلاب و آرمان هایش بوده‌اند.

بیدادهای دهه‌ی شصت گروهی را برای پاسداری از حقایق فاجعه و فاش‌گویی نه فقط پیرامون آن وحشت بزرگ که نقل روزمره‌گی های زندگانی مردم، به این سو کشاند و بسیاری از رسانه‌های موجود، مولود آن دوران سیاه ‌اند.
موجی دیگر در هنگامه ی گریبان‌گیری از قلم به دستانی به راه افتاد که پس از جنبش اصلاحات و آنچه بر سر کوشندگان آن رفت، قصد و تلاش برای ماندن و نوشتن داشتند.

اما تلاش و مقاومت آنان با خشونتی مواجه بود که باز ناگزیر قافله‌ی دیگری از اهالی مطبوعات را راهی تبعید و رسانه های تبعیدی دیگری را به عرصه آورد.

و سپس خرداد هشتاد و هشت آمد و یغمای سخن و اندیشه‌های سبز معصومانه‌ای که در سکوت و صلح‌خواهی‌اش، جهان را به تماشا واداشته بود! باز میلاد های ناگزیر دیگری دور از خانه که « جرس» طلایه دارشان بود.

با این تحویل و ترتیب‌ها، شاید این پرسش معقولی به نظر بیاید که ضرورت تولد « جرس» و دیگر نشریات سبز در خارجه چه بود؟ و آیا نمی توانست مضمون فعالیت جرس در بطن دیگر اهالی رسانه جا بگیرد؟

پاسخ به گمان من « نه» است! این نه از همان تاریخ تلخ و پیچیده اما گویا می‌آید! هر رسانه، به ویژه در خارجه، از رویکرد خود در زمان و در حوادث می‌گوید.

«اختر» در چادر سیاهی که کم‌سوادی و بی‌خبری مردم بر کشور کشیده بود، از ضرورت دانستن می گفت و حتا از ضرورت تغییر خط برای سهولت آموزش که بحث صحت یا سقمش بماند. و شاید در تعجیل برای زدودن عواقب این بی‌دانشی ناشی از بی‌سوادی عمومی بود که در پیشانی‌اش می‌نوشت که « اﻳﻦ ﮔـﺎزت ازﻫﺮﮔﻮﻧـﻪ وﻗﺎﻳﻊ و اﺧﺒﺎر از ﺳﻴﺎﺳﻴﺎت و ﭘﻮﻟﺘﻴﻚ وﻋﻠـﻢ و ادب ودﻳﮕـﺮﻣﻨـﺎﻓﻊ ﻋﻤﻮﻣﻴـﻪ ﺳـﺨﻦ ﺧﻮاﻫـﺪ ﮔﻔﺖ.». اختر در تلاش برای افروختن چراغ آگاهی، دست به ترجمه‌ی اخبار و سخنان سیاستمداران جهان می‌زد.

روزنامه‌ی « قانون» که هنگام انتشارش در باره‌ی «اختر» نوشت: «روزﻧﺎﻣﺔ اﺧﺘﺮﺑﻪ دوﻟﺖ و ﻣﻠﺖ اﻳﺮان ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺧﺪﻣﺖ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺗﺎﻫﻔﺘﺎد وزﻳﺮ اﻋﻈﻢ.» به آنچه که نبودش را در ایران مایه‌ی عقب‌ماندگی و حتا ظلم و ستم استبداد می‌دید پرداخته بود و از اهمیت و احترام قانون در دیگر جاها سخن می‌گفت. و«عروة الوثقی» به سعی سید جمال الدین اسدآبادی که از عقب‌ماندگی و ادبار مسلمانان برانگیخته بود، ضرورت مبارزه با استعمار و خودباوری مسلمین را وجه همت خود قرار داده بود.

و همچنان و پس از آن، رسانه‌های برخاسته در غربت یا بهتر بگوییم گریخته از سانسور وخفقان، هر کدام از معرکه و مهلکه‌ای که در آن گرفتار بوده‌اند می‌گویند و به اطلاع و دانش و بینشی زنده‌تر و واقعی‌تر از دیروزها و پریروزها.

جرس معرکه‌ای را که بود و مهلکه‌ای که سبز را به سرخی و سیاهی تهدید می‌کرد، می‌توان گفت که به امانت و تدبیر حکایت کرده است و تا کنون نشان داده است که دلی در گروی آن مبارزه و سری سپرده‌ی آن دارد و تلاش کرده است تا از عهده‌ی تحریر واقعیت درفراسوی آن بر بیاید؛ با این‌همه، امید بورزیم به اینکه جرس به آزادی در میهن خویش طنین بیافکند.


 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.