چرا دندان روی حرف بگذاریم
میر عزیز، رو سفیدمان کردی
چرا زندانبان، مصطفی را آزاد کرد؟
قرارداد ان.پی.تی و راهبرد پرخطر ایران
برسد به دست عالیجناب کودتا
چهارشنبه سوری، آمیخته با آئین و سنت ایرانی
آيين بدرقه زمستان در ايران
وزیر اطلاعات رسما دروغ گفته است
نقدي بر یک نوشته
۲۲ بهمن و نگاهی به آینده جنبش سبز
دزدی علمی و ادبی
حداقل دستمزد و فقر کارگری
توافق نانوشته
گفتگو با اشرف گرامي زادگان
نهال سبز آبیاری دائمی طلب می کند
در شرایطی که باغبان متولی ملک ما، علف هرزه هارا حمایت می کند وخارهای گزنده پرورش می دهد، حفظ و نگهداری جوانه های مستقل سبزبرای سرفراز زیستن فرزندانمان در آینده مهم ترین وظیفه است ادامه ...
س.ح
من از پشت این شیشه پر غبار
به فردا می انديشم ای رهسپار
به عمری که باید بفهمی ویا بگذری
به دستان پر قدرت کردگار.
در این روزگاران که جان قیمت لقمه نان
و آزادی بی گناهان ز جرمی گران
همه گشته آیینه روزگار
چگونه بیاسایي و بگذری
از این پست آدم کشان دیار.
در این لحظه جان می رود از بدن
و طاقت نمانده بر این کشته بی کفن
چه می داند آن مرد ظالم پرست
چه در کربلا مي گذشت بر حسین
نفس بود و نفسی نبود
هوایی اگر بود هوایی نبود
کسی دیگر از یاری حرفی نزد
زمین آسمان بود زمان سرنبود
به پیکار شیری خروشان نبود
همانند امروز که دیگر برای تن بی کفن یاوری هم نبود
اگر بود خود هم پی یار بود.
هر آیینه اما دوباره در این شیشه پر غبار
دلم می رود تا سرای پر از عبرت کربلا
مگر این حسین با حسین علی
شباهت ندارد بگو ای رفیق
ویا این همه شمر و یار یزید
چگونه غرابت ندارند به آن قوم حیل
چه شد پس نوای حسین شهید ؟
کجایند پس این همه زائران وطن ؟
که بین الحرم ناله سر می دهند
کجایند مردان بی ادعا ؟
همان نازنین تشنگان عدالت پناه
ببین این همه زینب بی نشان
چگونه به مجلس می آیند بی نام و نشان
چرا پس به آنها خوشامد نمی گویند این کوفیان ؟
مگر ما نگفتیم نییم از اینان
چه کس بود فریاد حق می کشید ؟
چه کس بود عباس را به میدان کشید ؟
چه شد که حسینی یزیدی نشد ؟
چرا حر چنین مرد و آزاد شد ؟
کجایید ای لشکر کوفیان ؟
بدانید ما مانده ایم در صف قدسیان
نه وحشت نه ترسی و نه اضطراب
سراسر پر از آتش و استوار
به میدان همی آمدیم بهر یک کارزار
که پایانش آخر زوال شماست.
در همین زمینه:
jaras@sabznameh.com







