شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸ -
- 21 Sep 2019
21 محرم 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
تحریم؛ مسئولیت حکومت ها و دیپلماسی روشنفکران
پانزدهمین ویژه نامه ی جرس، به تحریم ها و آثار آن بر جامعه ی ایران، مسئولیت حکومت ها و نقش روشنفکران، فعالان  اجتماعی و سیاسی می پردازد. گفتگو با  سعید لیلاز، شیرین عبادی، هرمیداس باوند و خانوادهای زندانیان سیاسی به همراه مجموعه گزارش ها و یادداشت های اختصاصی  را در این ویژه نامه بخوانید.  

 

-----------------------------------------------------------------------


گزارش

دست اندازهای رفع تحریم؛ زمختی‌های یک دیپلماسی ظریف علیرضا حق جو


گفتگو

اقتصاد ایران تحریم پذیر نیست / گفتگو با سعید لیلاز
مخالفان تحریم باید هر دو طرف را خطاب قرار دهند/ گفتگو با شیرین عبادی
گشایش سیاسی در داخل موجب اعتماد بین المللی می شود/ گفتگو با هرمیداس باوند
انتظارمان مذاکره به قصد لغو تحریم هاست / گفتگو با خانواده زندانیان سیاسی


یادداشت
 

مسأله مقابله با تحریم ها / آرش نراقی
دیپلماسی عمومی روشنفکران / سید ابراهیم نبوی
از مشارکت تا اعتزال: انتخاب اخلاقی يا سیاسی؟ / داریوش محمد پور 
تحریم؛ هدف وسیله را توجیه می‌کند / مرتضی کاظمیان
روشنفکران ایرانی و مسئله تحریم / سروش دباغ 
موافقان و مخالفان یک نامه / تقی رحمانی
تدبیری در تحریم تحریم‌ها / علی ایزدی


-----------------------------------------------------------------------------
 


دست اندازهای رفع تحریم؛ زمختی‌های یک دیپلماسی ظریف / علیرضا حق جو

«ما می‌خواهیم کار به سمت حل برود، نه اینکه صرفا مذاکره صورت گیرد.» این جمله را محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه دولت روحانی در نخستین گفت‌و‌گوی تلفنی‌اش با کا‌ترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا گفته است. اما چرا بیان چنین جمله‌ای، در شرایط کنونی مهم است؟ اندکی به عقب بازگردیم، مناظره سوم و رویارویی علی اکبر ولایتی، مشاور امور بین الملل رهبر ایران و سعید جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت ملی: «دیپلماسی هسته‌ای این نیست که بنشینیم حرف بزنیم... دیپلماسی بیانیه پشت میز خواندن نیست. اگر اینطور نبود وضع ما به اینجا نمی‌رسید.» البته تنها ولایتی نبود که به این نقص بنیادین مذاکره کنندگان ایرانی اشاره می‌کرد، طرف‌های غربی نیز بار‌ها به به این مسئله اشاره کرده‌اند: «گفت‌وگو نباید تبدیل به دستاویزی برای وقت خریدن شود، وقت خریدن‌هایی که وضعیت را از آنچه هست خطرناک‌تر می‌کند.» (جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا، اسفند ۹۱) بدین اعتبار جمله محمدجواد ظریف، از جمله شواهد مهمی برشمرده می‌شود که نشان می‌دهد دولت جدید ایران در اندیشه خلق فضایی تازه در دیپلماسی ایران است.


ما مودب هستیم
مقامات ارشد دولت ایران همچنین در روزهای اخیر تاکید کرده‌اند که حداقل در ادبیات هسته‌ای خویش تفاوت‌های جدی‌ای با دولت قبل دارند. به گفته حسن روحانی، «در بیان منطقی و مودبانه و حکمت آمیز با دنیا حرف می‌زنیم تا دنیا کاملا بفهمد که جمهوری اسلامی ایران دنبال حقوق مسلم خود است.» محمد جواد ظریف هم در دفاعیات خود در مجلس تاکید ورزید در تلاش است با «زبانی متقاعد کننده و با رفتاری متین و حکمت آمیز و تدبیر» با جهان سخن بگوید و از حقوق خویش دفاع کند و در این مسیر از «هیجان‌های روزمره و ادعاهای هزینه‌ساز» دوری می‌کند. تغییرات کلامی البته به اندازه کافی موثر هستند. باید در نظر داشت که توافق و حتی مذاکره با دولتی چون محمود احمدی‌نژاد که جز فحاشی دیپلماتیک به غرب، زیر سوال بردن هولوکاست و... کار دیگری نکرده بود، کار ساده‌ای نبود که دولت اوباما به آن تن دهد. از این منظر، تغییر ادبیات دولت روحانی به ویژه از این منظر که او یک بار سابقه توافق با غرب را دارد و توانسته است رضایت رهبر ایران برای توافق را بگیرد، نکته‌ای تعیین کننده است. در کنار این وجه خوشبین کننده باید توجه داشت که تجربه دوران خاتمی نشان داده که صرفا مودب حرف زدن، به حل مسئله نمی‌انجامد و باید گام‌های تکمیلی هم برداشته شود.


غرب پیام را نمی‌گیرد
با وجود سرمایه‌های گفته شده، اما مهم‌ترین نکته مورد اشاره حسن روحانی و محمدجواد ظریف در سخنان دو هفته اخیرشان این بوده است که «برخی از مسئولان آمریکایی هنوز درک صحیح و کاملی از واقعیت‌های کشور و از این انتخابات و پیام ملت بزرگ ایران را ندارند» و «در آمریکا گروه فشار که گروه جنگ‌طلب و مخالف گفتگوهای سازنده هست»، که حتی منافع این کشور را در نظر نمی‌گیرد و نظرات خودش را بر دیگر جناح‌ها تحمیل می‌کند و کاخ سفید باید از این سردرگمی بیرون بیاید. ظریف هم شرایط کنونی را «آزمایشی برای دولت ایالات متحده» دانسته «که آمادگی خود را برای ایفای نقش جدی برای رسیدن به راه حل نشان دهد.» بر همین اساس دولت جدید ایران باور دارد که آمریکا صادق نیست و با اتخاذ یک دستور کار پنهانی، بین کنگره و دولت تقسیم کار شده که یکی چماق نشان دهد و دیگری هویج. این اظهارات از یک سو شبیه ادبیات محمود احمدی‌نژاد است که به موعظه و نصیحت غرب مشغول بود و یا در اندیشه شکاف انداختن بین اروپا و آمریکا به سر می‌برد. اکنون در متن و حاشیه دولت روحانی گروهی در اندیشه این هستند که بین جناح تندرو و میانه رو در آمریکا فاصله بیندازند. همچنین اظهاراتی از سوی دیگر، شبیه تئوری دستکش مخملی و دست چدنی آیت الله خامنه‌ای، رهبر ایران و تاکید ویژه او بر ناصادق بودن مقامات دولت آمریکاست. توجه به منطق و ادبیات رهبر ایران در حوزه عمل هم کماکان برقرار است. محمدجواد ظریف در گفت‌و‌گو با سایت دیپلماسی ایرانی درباره راهکارهای ایران، با تکرار حرف‌های مذاکره کنندگان قبلی، گفته است: «بر اساس فتوای مقام معظم رهبری و بر اساس نیازهای استراتژیک ایران، سلاح هسته‌ای هیچ جایی در امنیت ملی ما نداشته و حتی مخل امنیت ملی ما نیز است.»


کوتاه نمی‌آییم
وجه دیگر سخنان حسن روحانی و ظریف در عرصه دیپلماسی تاکید بر حقوق هسته‌ای ایران بوده است: «هیچکس در ایران در هیچ زمانی نگفته که غنی‌سازی را کنار می‌گذاریم»، «از حق مردم کوتاه نخواهیم آمد»، «درخواست‌های فراقانونی یا غیرمعقول و تاریخ مصرف گذشته راه به جایی نخواهد برد»، اگر کسی فکر می‌کند از طریق تهدید می‌تواند خواسته‌هایش را بر ملت ایران تحمیل کند، دچار خطا و اشتباهی بس عمیق شده است. «حسن روحانی همچنین تاکید کرده که» برخلاف ادعای آنهایی که تصویب کننده تحریم بودند، هدف این تحریم‌ها، عملا ایجاد فشار بر اقشار مختلف مردم است «و» مردم ثابت کردند برابر فشار خارجی می‌ایستند و ایستادگی خواهند کرد. «از منظر محتوایی، این بخش از اظهارات حس روحانی تفاوت چندانی با ادبیات محمود احمدی‌نژاد و سعید جلیلی ندارد. تاکید مداوم بر عنصر مردم، مقاومت و حقوق مسلم، رویه‌ای آشنا در هشت سال گذشته بوده و تنها تغییر کلامی در ادبیات دولت جدید به کار نبردن بیش از حد کلمه دشمن است. تاکید مکرر بر عنصر» مردم «، تنها محدود به این حوزه نبوده است، محمدجواد ظریف در گفت‌و‌گو با سایت دیپلماسی ایرانی از منظری دیگر به این موضوع نگاه کرده است:» حل مساله هسته‌ای نیازمند اراده‌ای سیاسی است. مردم ایران می‌خواهند مساله هسته‌ای با قدرت، صلابت و در زمانی معقول به سمت حل و فصل پیش رود. امیدواریم که در طرف مقابل هم اراده سیاسی برای حل موضوع هسته‌ای وجود داشته باشد. »

توپ در زمین چه کسی است؟
واقعیت این است که پس از پیروزی روحانی، توپ هسته‌ای در زمین او افتاد. روحانی در انتخابات، پرونده‌های تحریم، هسته‌ای و دیپلماسی را به اقتصاد گره زد، از یاری چهره‌ای چون ولایتی هم بهره برد، تایید عارف را هم همراه کرد و اوج گرفت. اکنون به نظر می‌رسد آن‌ها به نتیجه رسیده‌اند که در اولین فرصت توپ را به زمین دیگری شلیک کنند. فعلا چهار زمین وجود دارد:» رهبر ایران، اصولگرایان، مردم ایران و دولت‌های غربی. «در نخستین گام آن‌ها توپ را به زمین غربی‌ها شلیک کرده‌اند و آن‌ها را متهم به عدم درک پیام انتخابات، بی‌صداقتی و حرکت‌های نامعقول کرده‌اند. از سوی دیگر، به صورت همزمان تیم دیپلماتیک روحانی توپ را به زمین مردم هم شلیک کرده است. اما آیا صورت مسئله واقعا اینگونه است که تیم حسن روحانی طرحش می‌کند؟ آیا مردم حسن روحانی را انتخاب کردند، چون صرفا از سیاست‌های غرب در برنامه هسته‌ای ناراضی بودند یا اینکه از سیاست‌های دولت قبلی و سعید جلیلی ناراضی و نگران‌تر بودند؟ واقعیت انتخابات ایران، گزاره دوم را واقعی‌تر نشان می‌دهد. محسن رضایی در مناظره سوم خطاب به غلامعلی حدادعادل، خواسته انتخاباتی مردم را به نحو صریحی بیان کرد: «آیا ما مقاومت کنیم که مردم گرسنه بمانند؟ مقاومت کنیم که تحریم‌های اقتصادی آثارش را بیشتر نشان دهد؟ «


برنامه چیست؟
اما اگر پیام‌های کنونی دولت روحانی، نامه زندانیان سیاسی و یا فعالان اجتماعی ناشنیده ماند، برنامه دولت روحانی چیست؟ به عبارت ساده‌تر، اگر غرب به مانند سابق بر مولفه‌هایی چون توقف غنی سازی، تشدید تحریم‌ها و... تاکید کرد، دولت روحانی چه در سر دارد؟ صادق خرازی، دیپلمات باسابقه ایرانی در این زمینه به خبرگزاری ایسنا گفته است:« نکته جدی و اساسی که ما داریم این است که بتوانیم کار جدی خود را در قبال تغییر سیاست‌های آمریکا دنبال کنیم. اگر نخواهند سیاست‌‌هایشان را عوض کنند و بخواهند حرف‌های گذشته‌شان را تکرار کنند، باید بررسی کنیم که چه خواهیم کرد. »راهبرد تقریبا روشن است. دولت روحانی روی از داخل برگردانده، با تمام توان غرب را خطاب قرار داده تا در رفتارش تغییری ایجاد کند، بدان امید که در قبال این تغییر رفتار، بتواند در داخل هم زوری برای چانه زنی و کسب همراهی رهبر ایران و اصولگرایان پیدا کند. این راهبرد، فعلا مهم‌ترین برنامه دولت روحانی در پرونده هسته‌ای است.
 

بازگشت به بالا

***

اقتصاد ایران تحریم پذیر نیست / گفتگو با سعید لیلاز


جرس- مژگان مدرس علوم :
سعید لیلاز بر این باور است که با انسجام سیاسی و اقتدار اقتصادی بهتر می‌توانیم در صحنه بین المللی حرکت و تعامل کنیم. به گفته او باید با حداکثر قدرت و عزت در روابط خارجی خود ظاهر شویم اما با اعمال یک سیاست عاقلانه‌تر که ظاهر کمتر رادیکالی داشته باشد بهتر می‌توانیم مسائل را حل کنیم. قطعا دولت جدید ایران با گرفتن موضع متعادل و حفظ منافع ملی نه منافع یک جناح در داخل حکومت، می‌تواند یک رابطه جدید را با کشورهای دیگر برقرار کند. 

متن گفتگوی تفصیلی «جرس» با سعید لیلاز استاد دانشگاه و یکی اقتصاددانان برجسته ایران را در خصوص آثار تحریم و راهکارهای مقابله با آن در پی می‌آید:

آقای لیلاز اجازه دهید بحث را از جمله خود شما مبنی بر اینکه «اقتصاد ایران تحریم پذیر نیست» شروع کنیم. شما معتقدید که تحریم به ازای مشکلاتی که برای اقتصاد ایجاد می‌کند فرصتهایی را هم ایجاد کرده است. سوال من این است آیا اثرات زیانبار اقتصادی تحریم در زندگی روزمره مردم محسوس نیست؟
من برای اینکه به پرسش شما پاسخ دهم لازم است مقدمه‌ای را بیان کنم. این مشکلات اقتصادی که الان در جامعه ایران می‌بینیم از مدت‌ها قبل شروع شده و باید مشکلات موجود مردم را شناسایی و دسته بندی کنیم. بزرگ‌ترین مشکل کاهش نرخ رشد اقتصادی به زیر صفر و منفی شدن رشد اقتصادی است. در حالی که در اغلب کشورهای خاورمیانه چنین گرایشی وجود ندارد و اغلب کشور‌ها نرخ رشد اقتصادی اشان مثبت است و پیش بینی می‌شود که در سال ۲۰۱۳ میلادی رشد اقتصادی کل جهان بین سه ونیم تا چهار و نیم درصد برسد. برآورد من این است که رشد اقتصادی ایران امسال منفی سه تا چهار درصد است و در سال ۱۳۹۱ هم نرخ رشد اقتصادی ایران منفی سه تا چهار درصد بوده است. زمانی که رشد اقتصادی منفی می‌شود دو اتفاق رخ می‌دهد: یکی اینکه عرضه کل کاهش پیدا می‌کند، در حالیکه همچنان رشد نقدینگی و تقاضای کل ادامه پیدا کند مواجه با تورم می‌شویم. مشکل هم از اینجا شروع می‌شود که ما تولید نداریم. اتفاق دوم هم این است که نرخ اشتغال پایین می‌آید و نرخ بیکاری افزایش پیدا می‌کند. تورم و بیکاری هم از کاهش تولید ملی ناشی می‌شود.
مشکل سومی که مردم با آن درگیر هستند این است که عدالت اجتماعی و توزیع درآمد‌ها وضعیت نامناسبی دارد و این هم ناشی از فقدان تولید است. این مسئله بر روی خانواده‌های کم درآمد فشار بیشتری وارد می‌کند. البته مشکلات دیگری هم وجود دارد از جمله اینکه سطح قدرت خدمات رسانی دولت در حال افول و کاهش است. برای نمونه نظام بهداشتی ایران به شدت تحت فشار است و حتی از آستانه فروپاشی عبور کرده است. این نظام بهداشتی زمانی که شروع به بحرانی شدن می‌کند و در معرض فروپاشی قرار می‌گیرد، بزرگ‌ترین تلاطم‌های اجتماعی را می‌تواند ایجاد کند و حس ناامنی به مردم می‌دهد که درون آن‌ها را دچار خلاء می‌کند. برای مثال اگر کسی در ایران یک بیماری صعب العلاج بگیرد، یک فامیل را زیر خط فقر می‌کشاند برای اینکه هزینه‌های درمانی طوری است که خانواده را از هستی ساقط می‌کند.

تحریم در ایران از چه زمانی آغاز شده و اساسا نقش تحریم در اقتصاد بین الملل و بقیه کشور‌ها چیست؟
اقتصاد ایران از سال ۱۳۵۸ تاکنون با تحریم مواجه است و تحریم‌ها همواره شدید بوده است البته این را قبول دارم که شدت تحریم‌ها از تابستان سال ۹۱ به بعد شکل و ماهیتی متفاوتی پیدا کرده است. این تحریم‌ها از سال ۵۸ بین المللی و در بسیاری موارد اعلام نشده بوده است و بطور کلی تحریم یکی از قدیمی‌ترین ابزارهای اعمال فشارهای دیپلماتیک و سیاسی در دنیاست. به عبارت دیگر قدمت تحریم قدمتی معادل تشکیل دولت‌ها در دنیا دارد و تحریم از دیرباز در روابط بین المللی مورد استفاده قرار می‌گرفته است. در دنیا معاصر به فراوانی از تحریم استفاده می‌شده است، و برای آن تئوری‌ها و نظریه‌های اقتصادی متنوعی شکل گرفته است.
برای نمونه در دهه اول قرن ۱۹ میلادی یک اقتصاددان آلمانی به نام «فردریک لیست» نظریه خود را بر مبنای سیاست‌های اقتصادی ناپلئون بناپارت عرضه کرده است، به علت اینکه زمانی که انقلاب کبیر فرانسه رخ داد بریتانیای کبیر و فرانسه وارد یک رقابت با یکدیگر شدند به گونه‌ای که در تمام دریا‌ها بریتانیا اجازه حمل و نقل کالا برای فرانسه را نمی‌داد و در تمام خشکی‌ها ناپلئون عرصه را بر بریتانیا تنگ کرده بود تا به زانو در بیاید. این اقتصاددان، تئوری تکیه بر تولید ملی و برداشتن گمرک‌های داخلی و حفاظت از مرز‌ها در حوزه اقتصادی مطرح کرد تا از طریق اتکاء بر تولید داخلی از وابستگی به خارج رهایی پیدا کنند. کوبا از ۱۹۶۰ میلادی تحت شدید‌ترین و رذیلانه‌ترین تحریم‌های تاریخ است. یعنی حدود ۵۵ سال تحت شدید‌ترین تحریم‌ها است. یک تحریم شدید دیگر تحریمی است که بر کره شمالی از سال ۱۹۹۰میلادی اعمال می‌شود یا حتی شدید‌ترین تحریم‌هایی که بر عراق اعمال شد می‌توانیم نام ببریم من حتی خاطرم است در زمان صدام حسین در عراق بودم و مداد پیدا نمی‌شد و می‌گفتند مداد در لیست کالاهای تحریمی قرار دارد.
تحریم‌ها چند دسته هستند: یک دسته تحریم‌های بین المللی است که سازمان ملل اعمال می‌کند و در حقیقت این تحریم است که فلج کننده است. یکی هم تحریم‌های یکجانبه‌ای است که کشورهای مختلف دنیا علیه هم اعمال می‌کنند. بیشتر این تحریم‌هایی که صحبت می‌کنم تحریم‌های یکجانبه و چند جانبه است که قانونی نیست.
با وجود تمام این تحریم‌ها همانند تحریم‌های اعمال شده بر کوبا و کره شمالی و.. اما در هیچ موردی از تاریخ بشر هنوز دیده نشده است که تحریم به تنهایی بتواند یک تمدن و یک ملت را به زانو در بیاورد و منجر به سقوط رژیمی شود. حتی تحریم‌های بین المللی قانونی هم نتوانسته‌اند کشور‌ها را به زانو در بیاورند و هر چقدر آن کشور مثل کوبا کوچک باشد و هر چقدر تحریم کننده مثل ایالات متحده آمریکا بزرگ باشد. با آن حجم گسترده تحریم‌ها اقتصاد کوبا به سادگی قابل به زانو در آمدن نیست زیرا بطورکلی تحریم‌ها اقتصاد را به زانو در نمی‌آورند. در خصوص مشکلات اقتصادی ایران ما از سال ۱۳۴۹ تا الان با مسئله تورم روبرو هستیم که این مسئله هیچ ارتباطی به تحریم‌ها ندارد.

اما تحریم‌ها در رشد تورم تاثیرگذار است؟
با جزییات دقیق‌تر توضیح می‌دهم که تورم ارتباطی با تحریم‌ها ندارد. ببینید از اوایل دهه ۱۳۵۰ مسئله بیکاری در اقتصاد ایران ظهور می‌کند. یعنی نرخ بیکاری به ده درصد می‌رسد و شروع به افزایش می‌کند و از اوایل دهه پنجاه خورشیدی تا الان دیگر قادر نبودیم نرخ بیکاری را تک رقمی کنیم و از شش سال قبل از انقلاب نرخ بیکاری در ایران دو رقمی شده است. یا مسئله شکاف درآمد‌ها که برخاسته از نرخ تورم و بیکاری است. نکته قابل توجه این است که از زمان روی کارآمدن دولت آقای احمدی‌نژاد دو اتفاق بزرگ در اقتصاد ایران رخ می‌دهد:
ـ یک اتفاق این است که اقتصاد به سمت دخالت و تصدی بیشتر دولت می‌رود که باعث کاهش بهره وری می‌شود.
ـ اتفاق دیگر هم این است که بخش خصوصی شروع می‌کند به خارج شدن از اقتصاد ایران، آن هم بدلیل میل دولت آقای احمدی‌نژاد به دخالت و تصدی هر چه بیشتر در اقتصاد. بر اساس این میل به دخالت و تصدی، بهره وری شروع به کاهش می‌کند و نرخ رشد اقتصادی پایین می‌آید. بخش خصوصی هم از صحنه اقتصاد بیرون می‌رود و نرخ سرمایه گذاری کاهش پیدا می‌کند. از سوی دیگر بخش خصوصی سرمایه‌های خود را به بخش غیرمولد اقتصاد می‌برد. دولت برای کنترل تورمی که خودش ایجاد کرده بود شروع به واردات وحشتناک با استفاده از دلارهای نفتی می‌کرد، در حالیکه با این کار سرمایه‌های موجود کشور سرکوب می‌شد. مسئله دیگر بازار مسکن است و مشکلات مسکن ارتباطی با تحریم ندارد. تولید مسکن در دولت آقای خاتمی سالانه حدود شصت تا هفتاد میلیون متر مربع بوده که در دوره آقای احمدی‌نژاد به ۱۲۰ میلیون متر مربع رسیده است و این عرضه مسکن که بیشتر از تقاضای روز است باز هم نتوانسته مسئله قیمت و عرضه مسکن را در ایران حل کند. اتفاق دومی که از سال ۸۴ به بعد افتاد این بود که سرمایه گذاری در ایران کاهش پیدا کرد. بخش خصوصی که از صحنه خارج شد و خود دولت هم از سال ۸۵ به کاهش سرمایه گذاری‌های عمرانی شروع کرد. مجموع هزینه‌های عمرانی دولت آقای احمدی‌نژاد در سال ۱۳۹۰ به قیمت ثابت تقریبا معادل سال ۸۳ بوده است. یعنی ظرف این هفت سال هیچ افزایشی در هزینه‌های عمرانی دولت صورت نگرفته است، در حالیکه درآمدهای ارزی حدود سه تا چهار برابر شده بود.
سیاست‌های دولت در این دو دوره اخیر، بیشتر سیاست‌های باز توزیعی بوده تا سیاست‌های تولید محور. خود آقای احمدی‌نژاد هم این مسئله را پنهان نمی‌کردند و می‌گفتند که قصدشان پر کردن شکاف درآمدی است نه پرداختن به رشد اقتصادی. بنابراین اگر به شاکله اقتصادی ایران و تمام دنیا نگاه کنیم رشد اقتصادی دو بال اصلی دارد: یکی رشد سرمایه گذاری و یکی رشد بهره وری. از سال ۸۴ به بعد با تضعیف شدید این‌ها مواجه بودیم و از همین رو نشانه‌های افت شدید تولید ناخالص داخلی ایران در سال ۸۷ ظهور کرد. با وجود اینکه در سال ۸۹ اندکی وضع بهتر می‌شود و آن دو عنصر ادامه پیدا نکرد اما مجددا از اواخر سال ۸۹ رشد تولید ناخالص داخلی ایران افت شدیدی پیدا می‌کند و در سال ۹۰ به حدود سه درصد می‌رسد. این در حالی بود که ما در سال ۱۳۹۰ حدود ۱۲۰ میلیارد دلار نفت و فراوردهای نفتی صادر کرده‌ایم و در این سال رکورد واردات ایران (بین ۹۵ تا ۱۰۰ میلیارد دلار) را شکستیم.
حالا سوال این است که کدامیک از این مشکلات به تحریم ارتباط دارد. ببینید کشورهای زیادی تحت تحریم هستند اما واقعا اگر ایران را با کشورهای دیگر مانند کوبا و سوریه مقایسه کنیم، برای مثال کشته‌های سیاسی ایران در چهار سال گذشته معادل کشته‌های یک روز سوریه نیست. این از نظر عمق آغشته بودن حکومت به خون مردم. اما از نظر اهمیت ژئوپلتیک و اقتصادی و جایگاه یک کشور در نظر قدرتهای جهانی هم سوریه یک بیستم ایران است. به عبارت روشن‌تر اهمیت سوریه برای چین و روسیه یک بیستم اهمیت ایران است. با وجود این مسائلی که در سوریه در جریان است حتی یک برگ پیش نویس قطعنامه تحریم وارد شورای امنیت سازمان ملل صادر نشده است. در مورد ایران ظرف یکسال چهار قطعنامه تصویب شد و هر چهار قطعنامه را شرکای استراتژیک ایران مثل روسیه و چین امضاء کردند.

دلیل‌اش به نظر شما چه بوده است؟
از جنگ جهانی دوم تا به امروز، اهمیت اقتصادی آمریکا در سطح بین المللی دائما در حال افول است. یعنی یک قدرت امپریالیستی در حال افول است. من با تحلیل آقای خامنه‌ای موافق هستم که ایران در هر عرصه‌ای هر چقدر هم که عقب نشینی کند باز آمریکایی‌ها بهانه جدیدی مطرح خواهند کرد. آمریکا در مورد هیچیک از کشورهای کوبا، کره شمالی و آفریقای جنوبی نتوانسته اجماع جهانی ایجاد کند. برای مثال کانادا که یکی از شرکای نزدیک و صمیمی آمریکا است اما اصلیترین ناقض تحریم‌ها علیه کوبا کانادا است.

آقای لیلاز رویکرد و ماهیت آمریکا که بر کسی پوشیده نیست و حتی‌‌ همان تحریم‌های چند جانبه شورای امنیت که شما می‌گویید قانونی هستند با اهداف سیاسی علیه ایران اعمال شده که با حقوق بین الملل در تناقض است. الان بحث ما بر سر تحریم و فشارهای آن بر مردم ایران است. چه باید کرد؟
قبل از هر چیز من موضع خود را در این موردی که اشاره کردید روشن کنم و آن اینکه تحریم بخشی از ابزار اعمال قدرت بین المللی است. شما نمی‌توانید از گرگ انتظار داشته باشید که گوسفند را ندرد و این نظام خلقت است. من صحنه ژئوپلتیک جهان را به همین اندازه بی‌رحم می‌بینم و معتقد به این حرف هستم که حقوق یا قانون چیزی جز لباسی بر تن واقعیت قدرت نیست. زمانی که آمریکا پاناما را اشغال کرد یا وقتی به عراق حمله کرد شما چقدر حقانیت حقوقی برای آمریکا قائلید؟ درست است که هیچکدام از این کار‌ها مشروعیت قانونی ندارد. ایران حتی قبل از اینکه دست به پروژه‌هایی اتمی بزند تحریم‌های اقتصادی علیه‌اش اعمال می‌شده است. من به علت اینکه از زاویه قدرت به مسئله نگاه می‌کنم و نه حقوق و قانون بین المللی، برایم این تحریم‌ها عادی جلوه می‌کند، زیرا تحریم‌های بخشی از ابزار اعمال قدرت جهانی است. بنابراین، مشخص است که هیچکدام از تحریم‌های اعمال شده مبنای قانونی ندارد. آن چیزی که من را از حکومت جمهوری اسلامی دلگیر و عصبانی می‌کند و باعث می‌شود که حکومت را در این مسئله مقصر بدانم؛ این است که آمریکا بر اساس خصلت و خوی همیشگی خود عمل می‌کند و نیروهایی که دارند در عرصه بین الملل سر بلند می‌کنند را سرکوب می‌کند. از سوی دیگر آمریکا دارد سعی می‌کند قدرت نظامی خود را تبدیل به قدرت ژئوپلتیک کند. اروپا هم این را فهمید و به همین دلیل آمریکا نتوانست به یک اجماع جهانی برای حمله به عراق برسد. حتی در‌‌ همان زمان اگر خاطرتان باشد آمریکا به حدی عصبانی بود که اصطلاح اروپای پیر را بکار برد. بنابراین حرف من این است که از نظر حقوق بین الملل مشخص است که تحریم‌های اعمال شده علیه ایران هیچ وجه قانونی ندارند. آمریکا اساسا با استقلال اقتصادی و سیاسی ایران در دنیا مسئله دارد و در خصوص سفارت و جنگ ایران و عراق این مساله را بخوبی نشان داد. اما متاسفانه آقای احمدی‌نژاد به آمریکایی‌ها روابط عمومی در صحنه جهانی علیه ایران داد و باعث شد آمریکایی‌ها اهداف خود را در پوشش روابط عمومی پنهان کنند. زمانی که آقای احمدی‌نژاد گفت هولوکاست دروغ بوده است و اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود، زمینه‌ای فراهم کرد که آمریکا اهداف خود را پنهان کند.
باز تاکید می‌کنم اقتصاد ایران تحریم پذیر نیست و حتی قبل از شروع تحریم‌ها بین سی تا چهل درصد تولید ناخالص داخلی ایران زیرزمینی بوده است. یک شاخص مثال می‌زنیم و آن مسئله نفت است که نمی‌توانیم نفت را بفروشیم و پول آن را منتقل کنیم. حالا این سوال مطرح است که در سال ۱۳۸۱ که پروژه هسته‌ای خود را افشاء کردیم آیا نمی‌دانستیم به این سمت می‌رویم؟ آیا علما و دولتمردان جمهوری اسلامی می‌دانستند به این سمت می‌روند یا نمی‌دانستند؟ اینکه در صحنه بین المللی نشان دهیم که ایران تحت شدید‌ترین تحریم هاست اما در عین حال هیچ فکری برای خودکفا کردن اقتصاد ایران نکند تقصیر ایالات متحده آمریکاست یا دولت ایران؟ این صحبت من چیزی از رذالت تحریم کنندگان کم نمی‌کند فقط می‌خواهم بگویم رذالت آمریکا در این است که در راستای اهداف برخی سیاستمداران داخلی ایران انجام شده است. آنچه که من در جنبش ضد تحریم هشدار می‌دهم این است که باید مراقب باشیم که این تفکیک بسیار ظریف و دقیق انجام دهیم. من در سال ۱۳۸۷ یک مصاحبه‌ای انجام دادم و گفتم که کشور را واردات برداشته است. فردای آن روز آقای احمدی‌نژاد در مصاحبه‌ای جواب من را داد که مگر واردات گناه کبیره است. معلوم است که گناه کبیره نیست اما وقتی اقتصاد ایران را به گونه‌ای وابسته کنیم که سنگ قبر از چین وارد شود و انگورش از شیلی و گلابی‌اش از فرانسه و.... مشخص است که این اقتصاد دیگر قادر به مقاومت نیست. من هرگز مسئولین دولت ایران را نمی‌بخشم که پروژه بزرگ ملی هسته‌ای را در معرض خطر قرار دادند. یعنی ما این بهانه را به امپریالیست‌ها دادیم که جامعه جهانی که وجود خارجی نداشت و حقانیتی که وجود نداشت را علیه ایران شکل دهد و آن یکدستی که در صحنه خارجی وجود نداشت علیه ایران درست کند زیرا این پروژه مربوط به جمهوری اسلامی نبود بلکه از زمان رژیم شاه بود. پروژه ملت ایران بود. آیا درست است که بدون اشاره به این موضوع به جنبش ضد تحریم بپیوندیم؟ اگر ما به این جنبش بپیوندیم یا نه چیزی از خوی امپریالیستی ایالات متحده کم نمی‌کند. اما انتقاد کردن از آمریکا مثل این است که بگوییم چرا گرگ گوسفند را پاره می‌کند. این جزو نظام خلقت است اما اگر ما به عنوان مظلوم مراقب خود نباشیم نه تنها امکان عملیاتی کردن سیاست‌هایش را پیدا می‌کند بلکه حقانیت هم پیدا می‌کند.
تمام صحبتهای شما درست است اما مسئله الان این است که ایران با توجه به اندک تغییر فضا بعد از انتخابات ۲۴ خرداد چه باید بکند تا جلوی این اجماع جهانی علیه ایران را بگیرد. نامه ۱۳۱ نماینده کنگره آمریکا یا پیش از آن نامه ۲۹ مقام سابق آمریکا خطاب به اوباما برای گفتگو با دولت جدید یا راه اندازی کمپین ضد تحریم در ایران از جمله مسائلی هستند که می‌توانند افکار عمومی جهان را تحت تاثیر قرار دهند و الان باید از این فرصت‌ها برای رفع تحریم‌ها علیه ایران استفاده کرد. دغدغه اصلی این است که اگر از این فرصت برای مذاکرات آتی استفاده نشود حلقه انزوا و تحریم‌ها تنگ‌تر می‌شود و حمایت‌های روسیه و چین هم از دست خواهد رفت...
من تجربه مستقیمی از رفتار چین در صحنه بین المللی دارم. اگر شما الان با چینی‌ها صحبت کنید و بگویید که چین یکی از قوی‌ترین ملت‌ها است قطعا با فروتنی جواب می‌دهند که نخیر، چین یک کشور در حال توسعه است. ما باید در کوتاه مدت و به سرعت آن روابط عمومی را که در سالهای اخیر از دست داده‌ایم و آمریکایی‌ها تحت سیاست‌های تهاجمی تو خالی آقای احمدی‌نژاد از ما گرفتند وعلیه ایران اجماع جهانی درست کردند را بازگردیم. یک کمپینی را در جامعه بین المللی راه اندازی کنیم که بتوانیم ثابت کنیم که ایران ملتی است که خوی امپریالیستی و استکباری ندارد و نمی‌خواهد در صحنه بین الملل اخلال ایجاد کند و کشوری را از بین ببرد. باید در صحنه بین الملل دیپلماسی محو شده ایران را احیا کنیم. دیپلماسی که در تمام سالهای قبل از ۱۳۸۴ با تمام ظرافت و موفقیت توانسته بود پروژه هسته‌ای ایران را جلو ببرد و اجازه نداد حتی یک قطعنامه در شورای حکام یا شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران تصویب شود.

به نظر شما آقای ظریف توانایی این را دارند که در کوتاه مدت تنش زدایی کنند؟
از نظر دیپلماسی، کار آقای ظریف برگشتن به سیاست‌های دولت آقای خاتمی، یعنی تنش زدایی در روابط بین المللی است. تنش زدایی را هم باید از روابط منطقه‌ای یعنی تنش زدایی با ترکیه، با عربستان و با کشورهای عربی حاشیه‌ای خلیج فارس شروع کرد. ما باید روابط خود را با عراق طوری تنظیم کنیم که ایران نقش داور منصفانه تری در مسائل داخلی عراق در پیش گیرد زیرا بر روی موضع عربستان و کشورهای عربی تاثیر می‌گذارد. اگر رابطه خود را با عربستان و ترکیه اصلاح کنیم حتما روی بحران وحشتناکی که در عراق و سوریه وجود دارد، تاثیر می‌گذارد. ما می‌توانیم با ترکیه و عربستان روابط بهتری داشته باشیم. همینطور با توجه به گفتگویی که ایران با البرادعی انجام داد این امکان وجود دارد که ایران انعطاف بیشتری در مورد مسائل مصر از خود نشان دهد. در حقیقت جمهوری اسلامی تمام شکاف‌های موجود در صحنه جهانی در هشت سال گذشته را به یکپارچگی تبدیل کرد. متاسفانه آقایان فکر نکرده بودند که زمانی که در روابط با اروپا تنش ایجاد شود و اروپا را از صحنه مناسبات سیاسی بیرون کنند، برخورد روسیه و چین هم با ایران تغییر خواهد کرد. روسیه و چین اگر به ایران امتیاز می‌دهند بخاطر منافعشان است.
اما در عین حال من بسیار خوش بین هستم که آقایان روحانی و ظریف به عنوان دو دیپلمات باتجربه و با شناخت درجه یکی که از مسائل بین المللی دارند و همچنین از ایجاد غبار در روابط ایران با دنیا هیچ سود شخصی و سازمانی نمی‌برند، قادر خواهند بود تنش زدایی کنند. اما اینکه من به شما می‌گویم در صحنه دیپلماتیک و در کوتاه مدت است و ما باید کارهای اصلی و مهم خود را در حوزه اقتصاد انجام دهیم. اگر ایران از نظر اقتصادی کشوری نیرومند نباشد چه پروژه هسته‌ای داشته باشد چه نداشته باشد، چه با اسرائیل رابطه خصمانه داشته باشد چه نداشته باشد، چه حقوق بشر را رعایت کند و چه نکند... آمریکا یا نظم بین المللی موجود، ایران را له می‌کنند. ما باید اقتصاد خود را قوی کنیم. بسیاری از مشکلاتی که در ایران است از جمله مشکلاتی که در نظام دارویی ایران ایجاد شده یا مشکلاتی که بر سر نظام خودرو در ایران آمده است ارتباطی با تحریم ندارد. در تمام هشت سال گذشته قیمت ارز در ایران ثابت نگه داشته شد درصورتی که نرخ تورم داخلی سالی بیست درصد افزایش پیدا می‌کرد. بنابراین تمام قطعه سازهای داخلی بدون اینکه در جایی اعلام کنند به جای اینکه قطعه را تولید کنند پنهانی آن را از چین وارد می‌کردند و در بسته بندی خود به ایران خودرو می‌دادند. سه هزارتومان شدن دلار هم ارتباطی به تحریم ندارد زیرا نمی‌شود سالی ۳۵ درصد رشد نقدینگی داشت اما قیمت دلار در اقتصاد ثابت بماند. یا اینکه هشت سال در صنعت نفت ایران سرمایه گذاری نشده است. الان آقای زنگنه چه ماموریت بزرگی در پیش دارد که اصلا یک ماموریت ناممکن است. چرا؟ زیرا ظرفیت تولید نفت در ایران در تمام سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲ قبل از شروع تحریم سالانه بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار بشکه در روزکاهش پیدا می‌کرد. بنابراین اگر اقتصاد داخلی نیرومند نباشد نه تنها در برابر تحریم بلکه در برابر هیچ فشار خارجی نمی‌توان ایستادگی کرد. تنها راه مقاومت در برابر تحریم‌ها مقاوم شدن اقتصاد ایران است. البته من به مسائل جهان دیالکتیکی نگاه می‌کنم نه عاطفی و حقوقی. در واقع این روابط قدرت است که حاکم است. اصلا چیزی بنام حزب دموکرات و جمهوری خواه و تفاوت بین این‌ها پوچ و بازیچه است و در روابط واقعی و عینی موضوعیت ندارد. رذالت آمریکا در اینجاست که به دولت ایران اجازه داده تمام دزدی‌ها و سوء مدیریت‌ها را در پشت تحریم‌ها پنهان کند. این درسی است برای ما ایرانیان که تصور نکنیم چیزی بنام حقوق بشر و روابط بین المللی وجود دارد بلکه تنها چیزی که وجود دارد منافع امنیتی دولت هاست. من معتقدم که ظهور رادیکالیسم در ایران که مسئول آن آقای احمدی‌نژاد بود محصول ازدواج نئومحافظه کاران ایالت متحده آمریکا با افزایش قیمت جهانی نفت خام است. یعنی زمان جرج بوش علی رغم همکاری‌هایی که ایران در مورد عراق و افغانستان با آمریکا در زمان دولت خاتمی کرد اما آمریکا آن رفتار رذیلانه را در پیش گرفت و ایران را محور شرارت قرار داد و ایران را تهدید کرد که کشور بعدی است. خب، معلوم است جمهوری اسلامی هم تصمیم گرفت از این فرصت استفاده کند و تا آنجایی که ممکن است خود را نیرومند کند. حکومت ایران در این تصمیمش اشتباه نکرد بلکه در روش اجرا اشتباه کرد و وضعیت را به اینجا کشاند.

حرف من این است که افکار عمومی بر سیاست دولت‌ها تاثیر می‌گذارد. همین نامه‌هایی که اشاره کردم می‌تواند فضا را به نفع ایران تغییر دهد شما اینطور فکر نمی‌کنید؟
قطعا اینطور است اما نکته‌ای که با شما دارم این است که در نامه‌ها باید به آمریکایی‌ها گفت که شما از هشت سال به این طرف شریک هرگونه رادیکال ظاهرشده در ایران هستید. مردم با سرکار آوردن یک دولت معتدل کار خود را انجام دادند. حالا می‌توانند سر خود را بالا بگیرند که این رئیس جمهور منتخب ماست. ادبیات آقای روحانی اصلا قابل مقایسه با ادبیات آقای احمدی‌نژاد نیست. در هر حال آنچه که باید به آمریکا و جامعه جهانی و افکار عمومی در نامه‌ها هشدار دهیم، این است که دولت ایالات متحده آمریکا با تدوام سیاست‌های دوازده ساله خودش هرگز به دنبال یک حکومت دموکراتیک نبوده است و نیست. منافع امنیتی و ملی آمریکا با یک دولت دموکراتیک همخوانی ندارد و از کودتای ۲۸مرداد به این طرف آمریکایی‌ها هرگز به دنبال دموکراسی نبوده‌اند. آمریکایی‌ها یک رژیم رادیکال استبدادی را بیشتر ترجیح می‌دهند زیرا یک دولت دموکرات در ایران همواره اروپا محور است. یک حکومتی که در ایران پایه‌های مردمی دارد در حوزه‌های روابط خارجی‌اش اروپا محور است مانند دولت خاتمی. یعنی محور را اروپا قرار می‌دهیم و با عنصر آمریکا و چین بازی می‌کنیم. این کاری بوده که شاه عباس هم می‌کرده است یعنی پانصد سال سیاست خارجی دولت‌های دموکراتیک در ایران اینطور بوده است یا مانند شاه عباس و خاتمی موازنه مثبت بوده یا مثل امیر کبیر و مصدق موازنه منفی بوده است. اما آمریکایی‌ها موازنه دوست ندارند و یک جانبه گرایی دوست دارند.

به اروپا محور بودن دولتهای با پایه مردمی در ایران اشاره کردید همانطور که می‌دانید روابط ایران و انگلستان طی سالهای اخیر یکی از پرتنش زا‌ترین دوران را طی کرده است به نظر شما بعد از انتخابات ۲۴ خرداد که خود انگلستان هم گاهی در جهت از سر گیری روابط گام برداشته آیا امکان عبور از تنش‌های بین دو کشور وجود دارد؟ و این برقراری ارتباط چه تاثیری بر کاهش تحریم‌ها دارد؟
تعیین سیاست خارجی در ایران تنها بر عهده دولت نیست و مجموعه حکومت و بخصوص مقام معظم رهبری هستند که این سیاستگذاری‌های کلان را تعیین می‌کنند. ایشان هم آن بی‌اعتمادی را هم به دولت در داخل دارند و هم به قدرت‌های خارجی. اما آنچه که الان صحنه روابط ایران و اروپا را تحت تاثیر قرار می‌دهد وخامت اوضاع اقتصادی ایران است. این وخامت اقتصادی ایران ممکن است یک رویکرد جدیدی را در حکومت سبب شود و آن اینکه رفتارش را در صحنه دیپلماتیک و بین المللی تغییر دهد و جمهوری اسلامی سعی کند از شکاف‌هایی که در روابط بین المللی وجود دارد، بهتر از گذشته استفاده کند و حتی بازگشتن به سیاست دولت خاتمی و هاشمی گریزناپذیر است. وضعیت کنونی اقتصاد ایران دیگر آن اجازه را نمی‌دهد که دنیا را به سفید و سیاه تقسیم کنیم. طی هشت سال گذشته منافع یک جریان در داخل ایران با تقسیم بندی سیاه و سفید کاملا همسو شده بود. یعنی عامدانه، آگاهانه و عالمانه این اتفاق افتاد که در صحنه بین المللی یک غباری ایجاد کنیم و کشور‌ها را به دوست و دشمن تبدیل کنیم. در حالی که دوستان ایران مثل چین و روسیه هم منافع خود را دنبال می‌کنند.

آیا دولت روحانی می‌تواند با این جریانی که اشاره کردید مقابله کند؟
این پاسخ بر می‌گردد به اینکه ما شرایط داخل ایران را چگونه ببینیم. به نظر من شرایط اجتماعی و اقتصادی ایران که منجر به ظهور آقای روحانی در سیاست داخل ایران شد، به گونه‌ای است که باعث عقب راندن جریان رادیکال خواهد شد. یعنی سیاست‌های رادیکال همه متکی به درآمدهای نفتی بوده و الان که دوران افول درآمدهای نفتی رسیده است آن سیاست‌ها هم فروکش می‌کند. در داخل، قدرت سیاسی و حاکمیت ایران هم در حال عقب نشینی هستند. به همین دلیل صدایی که از کیهان برمی خیزد دیگر پژواک سابق را ندارد یا سر و صداهایی که می‌بینید دیگر قادر نیست آن موج‌هایی که علیه آقای خاتمی ایجاد می‌کرد علیه آقای روحانی ایجاد کند. من معتقدم مجموعه اصلی حکومت به این جمع بندی رسیده است که زمان اندیشیدن به مسائل کشور فرا رسیده است و زمان آن فرا رسیده که ما بتوانیم به روش‌های بهتری اعمال حاکمیت کنیم و کشور را از لبه پرتگاه کنار بکشیم. بنابراین ضرورت تغییر در همه مناسبات و رفتار‌ها و کارکرد‌ها را جمهوری اسلامی متوجه شده است و این را در برخوردش با انتخابات سال ۹۲ دیدیم و الان هم در تعاملی می‌بینم که با آقای روحانی در حوزه سیاست داخلی صورت می‌گیرد. بخش دیگرش را هم به زودی در صحنه سیاست خارجی خواهیم دید زیرا مسئله تحریم‌ها به هیچ وجه اصل نبوده و نمی‌توانسته تعیین کننده باشد. اما از یک طرف اقتصاد ایران ضعیف شده و از طرف دیگر هم خودمان به رشد تحریم‌ها کمک کردیم. من هر بار به این موضوع فکر می‌کنم تصورم این است که عمدی در کار بوده است. مگر ممکن است که شما وابستگی اتان را به خارج چهار برابر کنید و بعد بگویید این قطعنامه‌ها کاغذه پاره است... اصلا شما باور می‌کنید که این‌ها یک سناریو نبوده است؟
با این حال به زودی شاهد بهبود روابط بین ایران و بریتانیا و بخصوص کشورهای منطقه خلیج فارس خواهیم بود. ما باید روابط خود را بهبود بخشیم. البته من مخالف وادادگی هستم و معتقدم ما با حداکثر قدرت و عزت باید در روابط خارجی خود هم در منطقه ظاهر شویم اما با اعمال یک سیاست عاقلانه‌تر که ظاهر کمتر رادیکالی داشته باشد بهتر می‌توانیم مسائل را حل کنیم. با انسجام سیاسی و اقتدار اقتصادی بهتر می‌توانیم در صحنه بین المللی حرکت و تعامل کنیم. از نظر اقتصادی به دولت آقای روحانی خیلی امیدوار هستم حتی بیشتر از دولت آقای خاتمی. زیرا دولت آقای روحانی از همین ابتدا منسجم‌تر است و شانزده سال با تجربهتر و شاید در یکسال آینده اثرات مثبت آن را ببینیم و ایران با گرفتن موضع متعادل و حفظ منافع ملی نه منافع یک جناح در داخل حکومت بتواند یک رابطه جدید را با کشورهای دیگر برقرار کند.

به عنوان آخرین سوال، ایده راه اندازی کمپین ضد تحریم که شما یکی از متولیان آن هستید از کجا شکل گرفت و تا چه حد می‌تواند در رفع یا کاهش تحریم‌ها اثر بگذارد؟
وخامت اوضاع اقتصادی- اجتماعی ایران اکنون به درجه‌ای رسیده است که اثرات تحریم را ده چندان کرده است. در این شرایط، ما باید اولا در همه عرصه‌ها و از جمله شکستن تحریم به دولت کمک کنیم تا اثرات مثبت آن را بر معیشت مردم هم ببینیم، ثانیا به دنیا نشان بدهیم ملت ایران منطق روشنی دراستفاده از حقوق هسته‌ای خود دارد و در صدد زورگویی توخالی به دنیا نیست. یقین دارم که این کمپین، چنانکه نامه ۵۵ زندانی سیاسی نشان داد، در سراسر جهان می‌تواند بازتاب گسترده داشته و در شکستن تحریم‌ها و گرفتن عنصر ((روابط عمومی)) از آمریکایی‌ها در این تحریم موثر افتد.

بازگشت به بالا



***

گشایش سیاسی در داخل موجب اعتماد بین المللی می شود/ گفتگو با هرمیداس باوند


جرس: دکتر داوود هرمیداس باوند همکاری خود را با وزارت خارجه از سال ۱۳۵۴ آغاز کرد و مدت چهارده سال به فعالیت در این وزارت خانه مشغول بود. او یک سال ریاست کمیته حقوق مجمع عمومی سازمان ملل را برعهده داشته و کنوانسیون سوم حقوق دریا‌ها با موضوع «دریاهای بسته و نیمه بسته» از جانب او در کمیسیون حقوقی مجمع عمومی سال ۱۹۷۶ مطرح شد و به تصویب رسید.
وی در ارزیابی وضعیت دولت جدید در زمینه سیاست خارجی اعتقاد دارد که موفقیت در مذاکرات پیش رو مشروط به آن است که دولت پشتوانه داخلی داشته باشد و اقداماتی در داخل صورت بگیرد که اعتماد مذاکره کنندگان را تقویت کند. برای نمونه آزاد کردن زندانیان سیاسی اقدامی است که مقام و جایگاه دولت جدید را تقویت خواهد کرد.
متن گفتگوی «جرس» با دکتر داوود هرمیداس باوند استاد دانشگاه در خصوص ابعاد حقوقی تحریم‌ها علیه ایران در پی می‌آید:

آقای باوند! تحریم‌ها علیه ایران از منظر حقوق بین الملل مبنای حقوقی دارد؟
در اواخر قرن هیجدهم یک اعلامیه مشترک بین فردریک کبیر و بنیامین فرانکلین منتشر شد که در آن تاکید شده است آثار تحریم‌های اقتصادی متوجه مردم عادی می‌شود و کشور‌ها از چنین اقدامی پرهیز کنند. مسئله تحریم‌ها بخصوص بعد از جنگ بین المللی دوم انجام گرفته است، علاوه بر اینکه در ماده ۴۱ فصل هفتم منشور ملل متحد هم آمده است که پس از بیان دقیق کیفیت حقوقی یک وضعیت و قبول آن به عنوان تهدیدی برای صلح یا نقض صلح یا عملی تجاوزگرانه ابتدا تصمیمات غیرنظامی اخذ می‌ شود. سپس در صورت نیاز، می‌توان مجازات‌هایی از قبیل قطع کامل یا جزیی روابط اقتصادی، ارتباطات زمینی، هوایی، دریایی، پستی و دیگر وسایل ارتباطی و هم‌چنین قطع روابط دیپلماتیک را در نظر گرفت.
البته بعد از بروز جنگ سرد هم آمریکایی‌ها تحریم‌های اقتصادی را به عنوان استراتژی مهار یا انسداد شوروی و بلوک شرق بکار گرفتند. یعنی برای آمریکا یکی از ابزارهای سیاسی رویارویی یا مقابله با کشورهای بلوک شرق یا کشورهایی که به هر دلیلی با آمریکا اختلاف پیدا می‌کردند، تحریم‌های اقتصادی بود. نکته‌ای که امروز در مورد تحریم‌ها مطرح شده است، ابعاد تحریم هاست. تحریم‌های شورای امنیت به طور کلی بر اساس بند پنج ماده دو منشور و ماده ۲۴ و همچنین فصل هفت است. شورای امنیت می‌گوید که این تحریم‌ها در رابطه با حفظ صلح و امنیت بین المللی است و این تصمیمات لازم الاجرا است و سایر کشورهای عضو باید اجابت کنند.

آیا تحریم‌های یکجانبه آمریکا و اتحادیه اروپا هم مشروعیت قانونی دارد؟
تحریم‌های یکجانبه مضاعف که به ویژه از سوی قدرت‌های اقتصادی به ویژه آمریکا اعمال می‌شوند؛ مورد اعتراض بسیاری از شورا‌ها بوده است. به طوری که آمریکا در زمان کلینتون تحریم‌های یکجانبه مضاعف را در مورد ایران پیش گرفت و کشورهای اتحادیه اروپا اعلام کردند که این تحریم‌ها مخالف با مقرارات سازمان تجارت جهانی و حقوق بین الملل است. بنابراین زمانی که شرکت نفتی کانوکو فعالیتش را در پارس جنوبی‌‌ رها کرد، شرکت توتال فرانسه جانشین آن شد و از این طریق می‌خواستند به آمریکا نشان دهند که دنباله رو تحریم‌های یکجانبه مضاعف نیستند اما متاسفانه در سالهای اخیر به خصوص بعد از قطعنامه سوم و چهارم شورای امنیت، آمریکا و اتحادیه اروپا و کانادا تحریم‌های یکجانبه را دنبال کردند. در این مورد روسیه و چین اعلام کردند ضمن اینکه به قطعنامه‌های شورای امنیت پایبند هستند اما به هیچ وجه پذیرای تحریم‌های یکجانبه مضاعف نیستند اما عملا آن‌ها هم ملاحظاتی در این مورد رعایت کردند. چنانکه تحریم‌های شورای امنیت صرفا پیرامون مواد و ملزومات و اقلام بر تکنولوژی هسته‌ای و سیستم موشکی و در مورد ملزومات دفاع متعارف است و هیچ ارتباطی با مسائل اقتصادی ندارد. اما این تحریم‌های یکجانبه مضاعف ابعاد پیچیده‌ای دارد که مربوط به سیستم بیمه و ارتباطات بانکی و مالی و غیره است. همانطور که از سوی نهادهای حقوقی هم مطرح شده است صدمات اینگونه تحریم‌ها بیشتر از اینکه متوجه حکومت‌ها شود بر مردم عادی وارد می‌شود. بخصوص زمانی که به مسئله امنیت و سلامت مردم باز می‌گردد. حال آنکه سلامت مردم باید در تعاملات بین المللی در اولویت قرار گیرد. برای مثال یدکهای هواپیمای مسافربری جزو اقلام تحریمی است درصورتی که هیچ ارتباطی به مسئله تکنولوژی هسته‌ای ندارد. هواپیما فرسوده می‌شود و احتمال سقوط و مرگ مردم عادی می‌شود.

با توجه به عدم مشروعیت این تحریم‌های یکجانبه مضاعف، ایران می‌تواند در یک مرجع بین المللی علیه آمریکا طرح دعوی کند؟
هر کشوری مجاز به طرح دعواست البته در صورتی که طرف مقابل هم رضایت دهد زیرا اگر صلاحیت اجباری را هر دو کشور پذیرفته باشند، بطور اتوماتیک دیوان موظف است به شکایت کشوری که طرح دعوی کرده رسیدگی کند. ایران در چند جا می‌تواند این را مطرح کند: در دیوان بین المللی دادگستری، در سازمان تجارت جهانی و در شورای حقوق بشر.

آیا تاثیری هم در رفع یا تعدیل این تحریم‌ها دارد؟
هر کشوری مجاز است در جهت مصالح و منافع خودش تحریم‌های یکجانبه وضع کند اما مشکل اساسی در این است که یک قدرت هژمون دارای تعاملات تجاری و مالی گسترده در سطح جهان موضعی اتخاذ می‌کند و کشورهای دیگر را به دلیل تعاملات گسترده‌ای که دارند با خود همراه می‌کند. الان ما تنها با تحریم‌های یکجانبه آمریکا روبرو نیستیم و تحریم‌های اتحادیه اروپا هم از این نوع تحریم‌ها است. به دلیل اینکه این تحریم‌ها جان و امنیت مردم را بخطر می‌اندازد طرح دعوی ایران درهمه سه سطحی که اشاره کردم می‌تواند موثر باشد. همین که مسئله را پیگیری کنند و در دستور کار قرار بگیرد و پیرامون آن موضعگیری‌هایی هم از کشورهای دیگر صورت بگیرد خودش اثر تعدیل کننده دارد.

توانمندی محمد‌جواد ظریف وزیر امورخارجه جدید ایران را با توجه به سوابق علمی، دیپلماتیک و ارتباطی وی برای مذاکرات آتی چگونه ارزیابی می‌کنید؟
ایشان تحصیلات و تجاربی در این زمینه دارند و جهان بینی خوبی دارند اما مسئله اصلی استراتژی کشور است. یعنی باید یک وحدت استراتژی بر اساس واقع بینی و جهان بینی و همچنین مبتنی بر منافع ملی باشد. زیرا اگر قرار باشد منافع ملی دنباله رو ارزشی شود، سیاست خارجی با نابسامانی و نارسایی مواجه خواهد شد همانگونه که در چند سال اخیر بوده است. حداقل این است که یک موازنه منصفانه بین منافع ملی و مسئله ارزشی قرار گیرد.

به نظر شما دولت جدید چطور می‌تواند از دخالت سیستم‌های مختلف و موازی کاری در سیاست خارجی جلوگیری کند؟
یک کشور باید یک استراتژی واحدی داشته باشد و به گونه‌ای نباشد که کانونهای مختلف در مورد سیاست خارجی اظهار نظر متعارض کنند. بنابراین در ابتدا باید یک تمرکزی صورت بگیرد که تصمیم گیری‌های مربوط به سیاست خارجی در وزارت خارجه متمرکز شود. دوم اینکه یک استراتژی واحدی در سیاست‌های خارجی به وجود بیاید. سوم اینکه اشخاصی که در وزارت خارجه سیاست خارجی را پیگیری می‌کنند از آزادی عمل برخوردار باشند. اینطور نباشد که برای هر مذاکره روزانه‌ای کسب دستورالعمل از مرکز کنند که اکثرا هم پاسخ‌ها بر مبانی کار‌شناسی نیست. در زمان آقای احمدی‌نژاد هیئتی به وین رفت تا تفاهمی را در آنجا انجام دهند اما به محض اینکه به تهران برگشتند اول از سوی مجلس و بعد از سوی دیگران مورد مخالفت قرار گرفتند. متاسفانه این مشکل که از سوی نهاد‌ها و مراکز گوناگون در مورد سیاست خارجی اظهارنظر و دستوالعمل صادر می‌شود همواره در کشور ما بوده و انتظار می‌رود در مذاکرات آتی با توجه به تجارب تلخ گذشته تصمیمات عاجل و جدی‌تر گرفته شود تا جهت منافع ملی ره به جایی برده شود.

اگر پیشنهادی برای بهبود عملکرد دولت آقای روحانی دارید، بفرمایید؟
قطعا این مذاکرات برای اینکه قرین موفقیت شود باید پشتوانه داخلی داشته باشد و اقداماتی در داخل صورت بگیرد که اعتماد مذاکره کنندگان را تقویت کند. برای نمونه در آغاز دولت آزاد کردن زندانیان سیاسی، اقدامی است که مقام و جایگاه دولت جدید را تقویت می‌کند. همچنین پشتیبانی نهادهای دیگر و همسویی و همدلی با دولت هم موثر است نه اینکه چوب لای چرخ دولت بگذارند و برخوردهای جناحی و فرقه‌ای که نمونه آن را هم در مجلس دیدیم، صورت بگیرد.

بازگشت به بالا


***

مخالفان تحریم باید هر دو طرف را خطاب قرار دهند/ گفتگو با شیرین عبادی

در مخالفت با تحریم ها باید هر دو کشور آمریکا و ایران را مورد خطاب داد. شیرین عبادی، مدافع حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۰۳ راه برون رفت از بحران را رفع تحریم‌ها و اتخاذ تصمیمی درست در زمینه سیاست خارجی و همچنین سیاست‌های انرژی هسته‌ای دولت ایران می‌داند
شیرین عبادی در گفتگو با «جرس» با تاکید بر گسترش فقر و ازدیاد فاصله طبقاتی ناشی از تحریم‌ها گفت: «تحریم‌های اقتصادی باعث گسترش فقر در ایران شده است و به دلیل فساد دستگاه اداری، عده‌ای از افرادی که به قدرت سیاسی نزدیک هستند با سوء استفاده از رانت‌ها، توانسته‌اند پول هنگفتی فراهم آورند. در حقیقت، تحریم اقتصادی باعث ازدیاد فاصله طبقاتی نیز شده است و تحت هیچ شرایطی این تحریم به نفع ملی ایران نیست. به همین دلیل عده‌ای از زندانیان سیاسی مخالفت خود را با این تحریم اعلام کردند و عده دیگری نیز در حمایت از این زندانیان سیاسی با صدور بیانیه‌ای علیه تحریم‌های اقتصادی صحبت کردند. اما در اینجا باید به چند نکته اشاره کرد که آیا مخالفت شهروندان با تحریم اقتصادی کفایت می‌کند؟ یعنی به صرف اینکه تعدادی از شهروندان با تحریم‌ها مخالف باشند این امر باعث خواهد شد تحریم برداشته شود؟ پاسخ مسلما منفی است، زیرا تحریم‌ها به وسیله کشورهای آمریکا برقرار شده که موافقت و مخالفت شهروندان ایرانی تاثیری در تصمیم گذاری‌های آن‌ها نخواهد داشت.»

وی در ادامه با تاکید بر ضرورت شناخت ریشه‌های اعمال تحریم‌ها افزود: «برای آنکه بتوان تحریم را از بین برد و مردم را از این فشار شدید اقتصادی نجات داد، باید ابتدا به ریشه‌ها بپردازیم. اینکه چه امری باعث اعمال این تحریم‌ها شده است و ضمن مخالفت با این تحریم به آن عوامل پرداخته شود. این مسئله به نادیده گرفتن قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد که حکایت از توقف غنی سازی در ایران دارند مربوط است. فراموش نکنیم در سال ۲۰۰۳ زمانی که آقای خاتمی رئیس جمهور بود، ایران غنی سازی را داوطلبانه معلق کردند. علت این کار هم این بود که حکومت وقت، امروز را پیش بینی می‌کرد و می‌دانست اصرار بر ادامه غنی سازی کار را به اینجا خواهد کشاند. به همین دلیل حکومت ایران بصورت یک جانبه و داوطلبانه غنی سازی را معلق کرد و جلوی تحریم‌ها را گرفت. اکنون نیز باید از نظر منافع ملی به این مسئله پرداخته شود که آیا غنی سازی اورانیوم و ادامه سیاست انرژی هسته‌ای حکومت به نفع ملی هست یا خیر؟ در این ارتباط دولت ایران همواره مدعی است که قصد استفاده صلح آمیز از انرژی هسته‌ای را دارد و در این ارتباط پس از سال‌ها صرف هزینه بسیار بالا نیروگاه هسته‌ای بوشهر شروع بکار کرده و طبق آخرین اخبار منتشره از سوی دولت در آینده‌ای بسیار نزدیک نیرو‌گاه بوشهر تحویل دولت ایران داده خواهد شد.»

این مدافع حقوق بشر با اشاره بر خطرات زیست محیطی انرژی هسته‌ای تصریح کرد: «از دید منافع ملی بایستی بررسی کرد که آیا نیروگاه بوشهر که راه اندازی آن مستلزم ادامه غنی سازی اورانیوم است به صرفه ملی است یا خیر؟ سالهاست که طرفداران محیط زیست با نیروگاههای هسته‌ای مخالفت کرده‌اند زیرا آن را انرژی سالم برای زیست محیطی نمی‌دانند و به ویژه بعد از فاجعه فوکوشیما این نظریه به اثبات رسید. از همین رو یک جنبش بین المللی علیه نیروگاههای هسته‌ای در جهان شکل گرفت و در اثر فشار این جنبش است که برخی از کشورهایی که از نیروگاههای هسته‌ای قبلا استفاده می‌کرده‌اند، نیروگاههای خود را به تدریج تعطیل می‌کنند. از جمله آلمان متعهد شده است که در ظرف چند سال آینده نیروگاههای هسته‌ای خود را ببندد. همچنین ایتالیا در زمینه تعطیلی مراکز هسته‌ای پیشرفتهایی داشته است. در چنین شرایطی متاسفانه حکومت ایران تازه شروع به استفاده از انرژی هسته‌ای کرده است. من با نیروگاه هسته‌ای از نظر زیست محیطی مخالف هستم، زیرا ایران برروی خط زلزله است و امکان فاجعه فوکوشیما در مورد ایران می‌رود. چنانکه در چند ماه گذشته زلزله شدیدی در جنوب ایران رخ داد که خوشبختانه در آن زمان راکتورهای نیروگاه خاموش بودند و صدمه‌ای به نیروگاه وارد نشد. اما امکان دارد بار آینده خسارت هنگفتی متوجه مردم و ساکنین آن مناطق شود. از سوی دیگر، دفع زباله‌های اتمی باعث خواهد شد که منطقه وسیعی از محل دفع زباله‌ها از حیز انتفاع بیفتد و قابل استفاده نباشد. احتمال آلودگی آبهای ساحلی بسیار زیاد است و از همه مهم‌تر ایران دارای نفت فراوان و همچنین دومین ذخیره نفت جهان را دارد. در ایران آفتاب شدیدی است که با استفاده از نیروگاههای خورشیدی که بسیار سالم‌تر است می‌توانیم منافع ملی را بهتر حفاظت کنیم ضمن اینکه محیط زیست را آلوده نکنیم. بنابراین اصرار حکومت بر ادامه غنی سازی اورانیوم و به ویژه آنکه ذخایر اورانیوم ایران بسیار کم است و ظرف چند سال آینده به پایان خواهد رسید و ایران برای تهیه اورانیوم نیازمند سایر کشور‌ها است. همه این عوامل دست به دست هم داده تا بر این اعتقاد باشیم که سیاست هسته‌ای حکومت درست نبوده و می‌بایستی تغییر روش دهد. تغییر روش باعث خواهد شد که تحریم‌های اقتصادی از بین بروند. بدین ترتیب، به جای آنکه فقط دولت آمریکا را طرف خطاب قرار دهیم و بگوییم که با تحریم‌ها مخالف هستیم بایستی در درجه اول حکومت ایران را مورد خطاب قرار دهیم و بگوییم که در سیاست انرژی هسته‌ای می‌بایستی تجدیدنظر کند و منافع ملی را در نظر بگیرد. در ضمن خطاب به اتحادیه اروپا و همچنین آمریکا اعلام کنیم که تحریم اقتصادی در حقیقت جنایتی در حق مردم بی‌گناه ایران است که تاثیری در سیاست خارجی ندارند زیرا می‌دانیم که سیاست خارجی در ایران به ویژه در زمینه انرژی هسته‌ای در ایران بدون در نظر گرفتن عقاید مردم و منافع ملی پی ریزی شده است. از این رو هر دو کشور ایران و آمریکا باید مورد خطاب قرار بگیرند تا به نتیجه منطقی برسد.»

وی در مورد راه اندازی جنبش ضد تحریم نیز بیان کرد: «جنبش ضد تحریم می‌بایستی سمت و سوی خود را تصحیح کند یعنی همزمان که به دولت آمریکا می‌گوید ما با تحریم مخالف هستیم، به دولت ایران هم بگوید که سیاست‌های غلط خود را تصحیح کند. ما نیازی به نیروگاه اتمی نداریم و این مخالف منافع ملی ماست و بایستی با تصحیح روش‌های سیاسی ایران را از این فلاکت اقتصادی بیرون کشید.»

این حقوقدان برجسته در پایان با اشاره به تجربه «شورای ملی صلح» که از متولیان آن بود خاطرنشان کرد: «در زمان جورج دبلیو بوش رئیس جمهور وقت آمریکا در چندین نوبت به دلیل سیاست خارجی ایران و سیاست‌های انرژی هسته‌ای ایران، احتمال حمله نظامی به ایران بود. به ابتکار کانون مدافعان حقوق بشر که افتخار عضویت و ریاست آن را بر عهده داشته و دارم،» شورای ملی صلح «در سال ۱۳۸۶ پی ریزی شد. در این شورا ۸۵ نفر از گروه‌ها و اقوام گوناگون و مذاهب مختلفی که در ایران زندگی می‌کنند و همچنین طبقات مختلف اجتماع دعوت به عمل آمد. این افراد توسط کانون مدافعان حقوق بشر انتخاب شدند و همه از وجاهت ملی برخوردار بودند که می‌توان از دکتر پیمان، شادروان سحابی، عمویی، جعفر پناهی، معتمد آریا و همچنین نمایندگانی از کرد‌ها، بلوچ‌ها، ترک‌ها و خوزستانی‌ها در آن یاد کرد. در شورای ملی صلح نماینده کارگران در کنار نماینده دانشجویان، اهل قلم و اقتصاددانان معروف نشستند و شورای ملی صلح را پی ریزی کردند. شورای ملی صلح، برای پیشبرد اهدافش در درجه اول صلح را تعریف کرد و به تعریف این شورا، صلح تنها نبود جنگ نبود، بلکه صلح عبارت است از مجموعه شرایطی که انسان بتواند آزادانه با حفظ کرامت انسانی خود زندگی کند و هر چیزی که کرامت انسانی را صدمه بزند از جمله فقر اقتصادی و سانسور معنای درست صلح که آرامش باشد را از بین می‌برد. برای برقراری شرایط صلح در ایران، شورای ملی صلح یک هئیت اجرایی مرکب از یازده نفر انتخاب کرد که از آن افراد می‌توان به آقایان عیسی سحرخیز و کیوان صمیمی اشاره کرد و سخنگوی شورا هم خانم نرگس محمدی هستند و هدف هئیت اجرایی پیدا کردن راهکارهایی برای برون رفت از بن بست سیاسی و اقتصادی ایران بود. اما متاسفانه شورای ملی صلح و هئیت اجرایی آن بیش از چند ماه نتوانست بکار خود ادامه دهد و مورد یورش مامورین امنیتی که تصور می‌کردند تنها خود حق دارند در ایران زندگی کنند، در مورد سرنوشت کشور تصمیم بگیرند و سایر شهروندان می‌بایست چشم و گوش بسته اطاعت کنند قرار گرفت. این طرز تفکر باعث شد که شورای ملی صلح به دنبال تعطیل کانون مدافعان حقوق بشر و پلمپ آن تعطیل شود و بعد از سال ۲۰۰۹ تعداد زیادی از اعضای شورای ملی صلح تحت تعقیب کیفری قرار گرفتند که متاسفانه تعداد زیادی از آن‌ها الان در زندان بسر می‌برند.»

بازگشت به بالا


***

انتظارمان مذاکره به قصد لغو تحریم هاست / گفتگو با خانواده زندانیان سیاسی

جرس: پنجاه و پنج زندانی سیاسی از طیف‌ها و احزاب مختلف ایران طی نامه‌ای خطاب به باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا از آثارمخرب تحریم‌های فلج کننده اقتصادی وتلاش فزاینده برای انزوای سیاسی ایران درجامعه جهانی بر زندگی روزمره مردم ایران و بسته شدن فضای سیاسی کشور انتقاد کرده و خواهان منتفی شدن تحریم‌ها و روی آوردن به مناسباتی سازنده ومبتنی براحترام متقابل شده‌اند.
پس از انتشار این نامه، صد‌ها تن از فعالان سیاسی، حقوق بشر، چهره‌های دانشگاهی نیز در حمایت از خواسته این زندانیان سیاسی در نامه‌ای خطاب به اوباما نوشتند: «در حالی هدف تحریم‌ها تغییر برنامه اتمی ایران اعلام شده که گستردگی و شدت تحریم‌ها با هدف آن نسبتی ندارند. با این حال در هشت سال گذشته برنامه هسته ایران متوقف نشده و تنها امکان معیشت مردم عادی است که به محاق رفته است. بنابراین مردم ایران به این باور رسیده‌اند که تحریم کنندگان دغدغه‌ای از بابت حقوق انسانی آن‌ها ندارند و برای وادار کردن جمهوری اسلامی به پذیرش خواسته‌های خود، مردم ایران را هدف گرفته‌اند.»
در بخشی از نامه ۵۵ زندانی سیاسی که بازتاب گسترده‌ای را در رسانه‌های داخلی و خارجی به همراه داشته است، از دولت ایران و آمریکا خواسته شده است تا تمام ابزارهای ممکن برای اعتماد سازی و موفقیت دیپلماسی بکار گرفته شود.
به همین مناسبت «جرس» به جمع خانواده‌های زندانیان سیاسی امضاء کننده این نامه مهم رفت تا از چرایی و دغدغه این زندانیان سیاسی در نگاشتن این نامه سوال کند.

تعداد زیادی از خانواده‌ها با بیان اینکه شرایط بحرانی کشور و فشار تحریم‌ها بر مردم از جمله مهم‌ترین دلایل نوشتن این نامه بوده است، تنها بر این نکته تاکید کردند که اگرچه بخشی از مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم ایران ناشی از عملکرد دولت نهم و دهم است اما بخش اعظم آن حاصل افزایش تحریم‌های یکجانبه و چند جانبه آمریکا و اتحادیه اروپاست. این تحریم‌ها نه با حقوق بشر سازگاری دارد و نه کمکی بر تحکیم دموکراسی در ایران می‌کند؛ پس جا دارد از فرصت تغییر فضای سیاسی ایران بعد از انتخابات ۲۴ خرداد استفاده گردد و راه مذاکرات برای برون رفت از بحران باز شود.
اما در گفتگویی مفصل‌تر تعدادی از خانواده‌ها به تشریح شرایط وخیم کشور پرداخته و از اهمیت نامه زندانیان سیاسی سخن گفتند.

فخر السادات محتشمی‌پور: چهره‌های محبوب و تاثیرگذار در جنبش ضد تحریم فعال شوند.
به سراغ فخرالسادات محتشمی‌پور، همسر سید مصطفی تاج‌زاده، عضو ارشد جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی رفتیم که در دولت محمد خاتمی معاون وزیر کشور و در دولت میرحسین موسوی معاون امور بین‌الملل وزیر ارشاد (محمد خاتمی) بود.
او با تاکید بر اهمیت نامه ۵۵ زندانی سیاسی گفت: «این زندانیان سیاسی که امضای آنها‌ای پای این نامه هست و کسانی هم که به دلایل مختلف و عدم دسترسی نتوانستند آن را امضاء کنند، از بزرگانی هستند که برای حفاظت و حراست از کشور، مردم و حمایت حقوق اساسی مردم در زندان به سر می‌برند. طبیعی است که مطالبات آن‌ها شخصی نیست (هر چند که مطالبات شخصی هم حق آنهاست و باید پیگیری کنند) و منافع ملی را مدنظر قرار می‌دهند. این نشان می‌دهد که این عزیزان در سخت‌ترین شرایط هم وضعیت کشور و مردم برای آن‌ها در وهله اول برایشان دارای اهمیت دارد. بنابراین، مخاطب این نامه که آقای اوباما و جامعه جهانی است باید به این موضوع توجه کنند که این نامه توسط چنین افرادی نوشته شده است که با وجود شرایط سختی که دارند از حق خود می‌گذرند و نسبت به حق عمومی مردم اظهار نظر می‌کنند.»
وی ادامه داد: «زمانی که تحریم به عنوان یک مجازات برای یک کشور درنظر گرفته می‌شود، نشان می‌دهد که یک تضییقاتی بر آن کشور و مردم آن تحمیل می‌شود. آیا کشور ایران و مردم آن مستحق چنین مجازاتی هستند؟ جامعه جهانی با چه انگیزه‌ای این را می‌پذیرد که شرایط بر مردم ایران سخت شود؟ به خصوص که امروز با رفتار مدنی مردم ایران این امید ایجاد شده که دولت جدید در سایه تدبیر و عقلانیت مشکلات را رفع کند و مذاکرات به نحو مطلوبی پیش برود تا ضمن اینکه استقلال، آزادی و کرامت انسانی در داخل کشور رعایت شود، موازین بین المللی هم مورد اهمیت قرار گیرد و در یک شرایط برد ـ برد این مذاکرات به نتیجه برسد.»
این عضو جبهه مشارکت اسلامی ایران در ادامه خاطرنشان کرد: «به نظر می‌آید که تحریم‌ها و افزایش آن‌ها علاوه بر اینکه نوعی جنگ طلبی، خشونت و افراط است، بلکه به نوعی بدسلیقگی است. اگر آنچه که در سالهای اخیر اتفاق افتاد را کنار بگذاریم، الان مردم انتخاب دیگری کردند و به آقای روحانی که هشت سال در دوران اصلاحات مسئولیت پیگیری مذاکرات را داشته است رای داده‌اند و مسلم است که ایشان هم به رای و نظر مردم احترام خواهد گذاشت و مطالبات آنان را دنبال می‌کند. افزایش تحریم‌ها در این مقطع کاملا بی‌منطق است و این تحریم‌ها جز فقر، فلاکت و بدبختی برای مردم ندارد. واقعا قابل پذیرش نیست که جامعه حقوق بشر جهانی چنین مسئله‌ای را گسترش دهد. زمانی که سازمان ملل بودجه‌های میلیاردی برای حل مشکلات اجتماعی، فقر، مشکلات زنان، کودکان و بیماران هزینه می‌کند؛ چطور می‌تواند نظاره گر روندی باشند که همه مصائب بشری را در یک کشور که مردمش پایبند قوانین بوده‌اند افزایش می‌دهد. ما می‌بینیم گروه‌های مختلف در جامعه ایران از هنرمندان و اساتید گرفته تا زنان و گروه‌های دیگر نسبت به تحریم‌ها واکنش منفی دارند و ‌‌نهایت تلاش خود را مصروف این کرده‌اند که به جامعه جهانی این هشدار را بدهند که نوع عملکردشان، آن‌ها را از جایگاه واقعی خود خارج می‌کند و تحریم نمی‌تواند معنا و مفهوم واقعی خود را داشته باشد.»
خانم محتشمی‌پور با تاکید بر ضرورت شکل گیری جنبش مدنی ضد تحریم تصریح کرد: «این حرکتهای مدنی شکل گرفته بسیار سازنده و موثر است. اگر حضور ذهن داشته باشید، آقای تاجزاده حدود چند ماه پیش در یک نامه به آقای خاتمی پیشنهاد داد که با توجه به جایگاهی که دارد محوریت این کار را برعهده بگیرد. با توجه به اینکه آقای خاتمی معمار گفتگوی تمدن‌ها هستند و استقبال گسترده‌ای در سطح جهانی از ایده گفتگوی تمدن‌ها شد (که البته در داخل کشور به دلیل مشکلات کمتر به این مسئله پرداخته شد) می‌توانند در این امر پیشقدم شوند. در هر حال آقای تاجزاده معتقد هستند که آقای خاتمی و مشاوران ایشان که در عرصه سیاسی تاثیرگذار هستند و توانستند یک تحول سیاسی را در جامعه ایران بوجود بیاورند، در این زمینه پیشگام شوند. در هر جلسه ملاقاتی که با آقای تاجزاده دارم، تاکیدشان بر این است که مشکل جدی ما بحث تحریم است و نباید نسبت به آن بی‌تفاوت بود. جامعه مدنی ایران و کسانی که دغدغه ملک و میهن خود را دارند باید این را در دستور کار خود قرار دهند. معمولا هم در این گونه اقدامات مدنی جوانان پیشگام هستند. یک کمپین ضد تحریم مدتهاست که در سطح مجازی شکل گرفته که فعالیت‌های خود را در عرصه بیرونی هم سازماندهی می‌کنند و می‌دانم که گروههایی از زنان در صدد تهیه طومار و جمع کردن امضاء برای رفع و کاهش تحریم‌ها هستند. به ویژه که این حرکت‌های در سطح دانشگاه‌ها هم می‌تواند موثر باشد.»
وی با اشاره به پیام همسرش در آخرین ملاقات یادآور شد: «آخرین پیام آقای تاجزاده به من این بود که شخصیت‌هایی که مورد توجه هستند و در نزد مردم محبوبیت دارند، کسانی مانند دکتر عارف باید در سطح دانشگاه‌ها فعال‌تر شوند یا آقای مسجد جامعی این نقش را در جامعه هنرمندان ایفاء کنند. در هر حال، الان در کشور ما قابلیت‌های زیادی وجود دارد که مردم می‌توانند این گردونه‌ای را که پرشتاب به سمت افزایش تحریم‌ها می‌رود متوقف کنند. با رساندن صدای خود به جهان و بیدار کردن وجدان‌های خفته که نسبت به این مسئله بی‌توجه هستند انشالله شاهد بحث صلح جهانی و همزیستی مسالمت آمیز ملت‌ها در کنار یکدیگر باشیم.»

الهه مجردی: تحریم‌ها به جنبش دموکراسی خواهی در ایران لطمه می‌زند.
الهه مجردی همسر دکتر محسن میردامادی، دبیرکل جبهه مشارکت و رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ششم نیز بر آثار مخرب تحریم بر حرکتهای مردم سالاری و دموکراسی در ایران تاکید کرده و گفت: «اگرچه تحریمهای روز افزون آمریکا به علاوه مدیریت غیر کار‌شناسی و جنگ طلب دولت دهم، به شدت برزندگی مادی، رفاه اجتماعی، بهداشت ودرمان مردم نجیب ایران اثرات مخرب وخانمان سوزی داشته است، اما به نظر بنده حوزه اصلی و دراز مدت اثرات تحریم‌ها که لطمه شدیدی به پیشرفت وسازندگی کشور ما خواهد زد، حوزه مردمسالاری ودموکراسی در این مرز و بوم ورشد رادیکالیزم وافراط گرایی حتی درمنطقه خاورمیانه است. بی‌دلیل نیست که افراط گرایان داخلی و براندازان خارجی هم صدا باهم از تحریمهای بیشتر استقبال می‌کنند و به عناوین مختلف جنبش ضد تحریم را زیر سوال می‌برند.»
این عضو جبهه مشارکت اسلامی ایران تصریح کرد: «قطعا برای جامعه‌ای که به اجبار شبانه روز، به دنبال حداقل زندگی معیشتی خود باشد، جایی برای پرداختن به پیگیری مطالبات اجتماعی، فرهنگی وآزادیهای به حق انسانی نمی‌ماند. به گفته پیامبر رحمت رسول گرامی ما «من لا معاش له لا معاد له »؛ یا به قولی جامعه فقیر وگرسنه توانایی پرداختن به مسائل فرا‌تر از معاش را ندارد.»
خانم مجردی با تاکید بر لزوم حمایت از حرکت ضد تحریم افزود: «امروز‌‌ همان طور که زندانیان سیاسی عزیز ما که به جهت اعتراض و دفاع از حقوق از دست رفته ملت ایران اکنون در حبس به سر می‌برند، بدون توجه به موقعیت خطیر خود فریاد ضد تحریم سر می‌دهند وبا شرایط ومختصات سیاسی واجتماعی جدیدی که پس از انتخابات ریاست جمهوری وانتخاب جناب آقای دکتر روحانی به عنوان سمبل اعتدال برکشور حاکم شده وروح امیدی که دراقشار مختلف با امید به تغییر در همه ارکان حکومتی به وجود آمده است، برما وتمامی ایرانیانی که دل در گرو سربلندی وپیشرفت وطن دارند، در هرکجای دنیا واجب است که از این حرکت انسانی حمایت کنیم وصدای اعتراض خود را به تمامی کسانی که می‌توانند در این جهت تاثیر گذار باشند برسانیم.»

مریم شربدار قدس: دولت اعتدال و تدبیر فرصتی برای بازسازی ویرانی‌ها دولت پیشین است
در ادامه مریم شربتدار قدس همسر فیض‌الله عرب‌سرخی، عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و معاون وزارت بازرگانی در دولت اصلاحات، شرایط سخت کشور را ناشی از عملکرد نادرست دولت نهم و دهم و همچنین تصویب قطعنامه‌های علیه ایران دانسته و تاکید کرد: «متأسفانه ملت ایران، طی سالهای گذشته شرایط بسیار سختی را تجربه کرده و نه تنها در عرصۀ سیاسی که در عرصه‌های اجتماعی و اقتصادی نیز هزینه‌های هنگفتی پرداخته است. آنچه که امروزه فشار را روزافزون و زندگی را سخت‌تر کرده است، شرایط بد اقتصادی ناشی از تحریم هاست. اگرچه این وضعیت، حاصل ناکارآمدی دو دولت گذشتۀ ایران بوده است، اما نمی‌توان فراموش کرد که جرقه‌های آغازین این برخورد‌ها و تنش‌ها از زمان قبل از روی کار آمدن آقای اوباما، زده شد و همانگونه که در نامه زندانیان سیاسی آمده، در دو طرف ماجرا افراد و جریاناتی وجود دارد که موافق برقراری آرامش و صلح نبوده و هر روز به این آتش، دامن می‌زنند.»
این فعال مدنی افزود: «در این می‌ان، ادامه این روند و استمرار سرسختی‌ها نه تنها منجر به عمیق‌تر شدن شکاف میان دولت‌ها و ملت‌های درگیر می‌شود بلکه آسیبی جدی به وجهه آمریکائیان و اروپائیان مدعی حمایت از حقوق بشر وارد می‌آورد چرا که بیشترین خسارات و صدمات ناشی از تحریم‌ها بر مردم و بخصوص اقشار آسیب پذیر است که آن‌ها داعیۀ دفاع از حقوقشان را دارند.»
خانم شرابتدار قدس با تاکید بر ضرورت استفاده از روی کار آمدن دولت اعتدال و تدبیر گفت: «به هر حال اگر اتخاذ برخی تصمیمات و موضع گیری‌های نادرست دولت قبلی ایران باعث تشدید تنش‌ها و تصویب قطعنامه‌ها علیه ایران و اعمال تحریم‌ها شد، روی کار آمدن دولتی کارآمد و مبتنی بر اعتدال و عقلانیت، فرصتی است برای بازسازی ویرانی‌ها و سوء مدیریت دولت پیشین که لازم است کشورهای تحریم کننده نیز آن را درک کرده در گام نخست، تحریم‌ها را علیه ایران برداشته و در گام بعدی به دنبال نقض قطعنامه‌های مربوطه باشند.»

زهرا رحیمی: دولت جدید با تعامل و گفتگو تنش زدایی کند.
زهرا رحیمی، همسر ابوالفضل قدیانی، عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران از زاویه بحران اقتصادی کشور و خطرات ناشی از آن به مسئله تحریم‌ها نگاه می‌کند و با ابراز ناراحتی از وضعیت سخت معیشتی مردم معتقد است: «در یکی و دو سال گذشته تحریم‌ها کاملا آثار خودش را بر روی زندگی مردم نشان داده و حتی به اقتصاد کشور هم آسیب رسانده است. تولیدات داخلی کاهش پیدا کرده، واردات افزایش پیدا کرده که هر کدام مشکلاتی را برای در راه توسعه و منافع ملی ایجاد کرده است. برای نمونه مواد غذایی اولیه مثل گندم از کشورهایی وارد می‌کنند که استاندارد‌ها را رعایت نمی‌کنند. حتی سرنگ‌ها و یا نخ بخیه آلوده هستند و مشکلاتی را برای مصرف گنندگان در ایران به وجود آورده است یا داروهای بیهوشی همینطور.»
وی ادامه داد: «قیمت‌ها بطور سرسام آوری افزایش پیدا کرده است. من چند مثال که با آن درگیر بودم می‌زنم خودتان عمق وخامت اوضاع را درک کنید. ما یک دارویی را می‌خریدیم پنج هزار تومان الان در فاصله زمانی خیلی کوتاه‌‌ همان دارو شده بیست هزار تومان. یا انسولین را می‌خریدیم ۷۵۰ تومان بعد شد ۱۵۰۰ تومان ده روز پیش شد ۱۲۰۰۰ تومان که البته این قیمت ده روز پیش است و الان نمی‌دانم چقدر روی قیمتش کشیده شده است. یا سرنگ انسولین که یک بسته صدتایی را ده هزار تومان می‌گرفتم الان چهل هزار تومان باید هزینه کنم. دارو هم که یک چیز لوکس و تزئینی نیست که بگوییم خب، مصرف نمی‌کنیم. مسئله سلامت و جان مردم در میان است.»
این زندانی سیاسی رژیم شاه بر اهمیت شکل گیری حرکتهای مدنی ضد تحریم تاکید و تصریح کرد: «درست است که تحریم‌ها باعث افزایش این مشکلات شده اما بی‌تدبیری و عدم مدیریت دست اندرکاران ما هم عامل اصلی مشکلات اقتصادی و تورم است و متاسفانه رنج و سختی آن بر دوش مردم است. از همین رو، اقدامات نهادهای مدنی و صنفی در این زمینه بسیار موثر است و اگر این نهاد‌ها فعال شوند، می‌توانند در بهبود شرایط کمک کنند. جنبش ضد تحریم هم یک نمونه از این اقدامات است که با توجه به اینکه یک حرکت مدنی است، باعث می‌شود صدای اعتراض مردم را به گوش مسئولین داخلی و کشورهای تحریم کننده برسانند. راه اندازی کمپین ضد تحریم و حرکت‌های مدنی هم تنها مختص به ایران نیست و یکی از ابزارهایی است که در اعتراض به مشکلات مردم در کشورهای توسعه یافته یا در حال توسعه صورت می‌گیرد. انشالله دولت جدید هم با تجربه از چند سال گذشته در تعامل و گفتگو با کشورهای اعمال کننده این تحریم‌ها تنش زدایی کند و باعث رفع یا کاهش تحریم‌ها شود.»

مهناز اصغرزاده: کشورهای مدعی حقوق بشر صدای مردم ایران را بشنوند.
مهناز اصغرزاده، همسر محسن امین‌زاده معاون وزارت امور خارجه ایران در دوران محمد خاتمی و عضو موسس جبهه مشارکت ایران اسلامی تاکید کرد: «تاثیر این تحریم‌ها بر روی زندگی و مسائل معیشتی مردم کاملا مشهود است. جنبش ضد تحریم یک حرکت مدنی است که به جهت مردمی بودن آن و اینکه پیام و حرکتی از جانب مردم است قطعا در زمینه بهبود شرایط و رفع تحریم‌ها موثر خواهد بود.»
خانم اصغرزاده از منظر یک شهروند ایرانی به مسائل نگاه کرده و بر ضرورت رعایت حقوق انسان‌ها در سیاست دولت‌ها تاکید و خاطرنشان کرد: «البته من فرد سیاسی نیستم اما به عنوان یک شهروند ایرانی که مشکلات مردم را می‌بینم، اطمینان دارم این حرکتهای مردمی در افکار عمومی جهان تاثیر خواهد گذاشت و امیدوارم به واسطه فشار افکار عمومی، کشورهای تحریم کننده این پیام را بشنوند و سیاست‌های خود را تغییر دهند. زیرا کشورهای اعمال کننده تحریم مدعی حقوق بشر هستند و برای اثبات این ادعا هم که شده باید صدای مردم را بشنوند. زندانیان سیاسی هم نخبگان این مملکت هستند که الان در زندان بسر می‌برند و دغدغه مشکلات ملت ایران را دارند و با وجود همه مشکلات و هزینه‌هایی که متحمل شدند، نامه‌ای نوشته‌اند تا مجامع بین المللی تحریم‌های یکجانبه و چند جانبه را از سر ملت ایران بردارند.»

فاطمه آیینه وند: دولت درایت روحانی گام‌های موثری برای رفع تحریم‌ها بردارد.
فاطمه آدینه وند، همسر عبدالله مومنی سخنگوی سازمان دانش آموختگان (ادوار تحکیم وحدت) و دبیر آموزش و پرورش نیز امیدوار است در دولت جدید با درایت و عقلانیت گام‌هایی در جهت رفع تحریم و فشارهای ناعادلانه دول غربی برداشته شود. او اظهار داشت: «فشار این تحریم‌ها فقط بر روی مردم بویژه اقشار متوسط و کم درآمد ایران است و واقعا این قابل درک نیست که کشورهای اعمال کننده این تحریم‌ها مدعی هستند برای در تنگنا قرار دادن دولت ایران این تحریم‌های یکجانبه و چند جانبه را وضع کرده‌اند. شما اگر سری به داروخانه‌ها بزنید می‌بینید مردم چقدر در فشار و سختی هستند. بیماران که از بیماری‌های سخت رنج می‌برند مشکلات تهیه این دارو‌ها با قیمت‌های سرسام آور زندگی اشان را با بحران مواجه کرده است. حتی شیرخشک برای شیرخواران به سختی پیدا می‌شود و وضعیت نگران کننده‌ای را برای مردم پیش آورده است. در هر حال این وضعیت بحرانی مردم حاصل سیاست‌های نادرست دولت و فشار ناعادلانه کشورهای تحریم کننده بوده است که امیدواریم دولت تدبیر و امید آقای روحانی با درایت گام‌های موثر را در جهت رفع تحریم‌ها بردارند.»

محمود حاتم: روحانی وعده‌های خود را برای بهبود شرایط عملی کند.
محمود حاتم پدر سیاوش حاتم، فعال دانشجویی و عضو ارشد دفتر تحکیم وحدت نیز در گفتگو با جرس به آثار مخرب تحریم بر زندگی اقشار مختلف مردم ایران اشاره کرد و گفت: «تحریم‌ها به خصوص در بخش دارو‌ها بر روی زندگی مردم بسیار فشار آورده است. تورم افسارگسیخته و آسیب‌هایی که به اقتصاد ایران وارد شد همه از آثار مخرب همین تحریم است. بی‌تدبیری مسئولین در طول هشت سال گذشته در این امر تاثیر داشت و عملکرد دولت نهم و دهم جز بدبختی برای مردم چیزی نداشت. به ویژه طبقه متوسط زیر بار این تحریم‌ها و تورم با وضعیت بحرانی روبرو شده‌اند و بسختی زندگی آن‌ها می‌گذرد.»
محمود حاتم با ابراز امیدواری از چشم انداز روش آینده ایران اضافه کرد: «صحبت‌ها و وعده‌های آقای روحانی اندک امیدی به مردم داده است. وزرای کابینه ایشان که از برنامه‌های خود در مجلس گفتند، به خصوص که یک وزیر باتجربه اصلاح طلب متصدی وزارت خارجه شده است؛ امید را برای برون رفت از شرایط کنونی کشور افزایش داده است. امیدوارم که به زودی کشور از این وضعیت بحرانی نجات پیدا کند. آمریکا هم اگر واقعا پایبند حقوق بشر است با دولت تدبیر و امید مذاکره کند و این تحریم‌ها را بر دارد.»

بازگشت به بالا


***

مسأله مقابله با تحریم ها / آرش نراقی

تحریم های گسترده اقتصادی علیه ایران واقعیتی است که سرنوشت امروز و آینده مردم ایران را به نحو اساسی تحت تأثیر قرار می دهد، و می تواند در میان مدّت مخاطرات جدّی، دیرپا، و احیاناً برگشت ناپذیری را برای امنیت ملّی ایران فراهم آورد. شکل گیری این تحریم ها برآیند مجموعه ای از نگرانی ها بحق و نابحق بین المللی از یک سو، و ماجراجویی و سوء مدیریت دستگاه رهبری و سیاست خارجی ایران دست کم در طول هشت سال گذشته، از سوی دیگر، بوده است. اما ریشه های این وضعیت هر چه باشد، واقعیت این است که جامعه مدنی ایران امروز باید برای مقابله با این بحران فزاینده چاره ای عاجل بجوید. بنابراین، یکی از پرسشهای مهمی که این روزها افکار عمومی ایرانیان را به خود مشغول کرده است این است که جامعه مدنی برای لغو یا کاهش این تحریم ها چه می تواند و می باید بکند؟

در روزهای اخیر، خصوصاً انتشار نامه پنجاه و پنج تن از زندانیان سیاسی ایران به رئیس جمهوری آمریکا در خصوص زیانهای تحریم های اقتصادی بر زندگی مردم ایران، توجه افکار عمومی ایرانیان را تا حدّی به خود جلب کرد، و به دنبال آن سعید حجاریان از چهره های برجسته جریان اصلاح طلبی در مصاحبه ای روشنفکران داخل و خارج ایران را فرا خواند تا صدای مخالفت با تحریم را به گوش رئیس جمهوری و کنگره آمریکا، و به طور کلّی افکار عمومی غرب برسانند. برخی گروه های مدنی و سیاسی دیگر نیز در داخل و خارج ایران به موج این حرکت پیوسته اند تا به سهم خود از طریق نامه نگاری با دولتهای خارجی و نهاد های بین المللی و نیز صدور بیانیه های اینترنتی به وضع تحریمهای اقتصادی علیه ایران اعتراض کنند.

به نظر می رسد که غالب این فعالان مدنی بخوبی از نقش و تأثیر محدود این گونه بیانیه ها و نامه نگاری ها آگاه اند.

نخست آنکه، این نامه ها و بیانیه ها غالباً (اگر نه همیشه) در حاشیه خبری جامعه غربی می ماند، و مخاطبان محدودی را تحت تأثیر قرار می دهد؛

دوّم آنکه، ایران از لابی های قدرتمندی در غرب، خصوصاً آمریکا، برخوردار نیست تا بتواند این اعتراضات را به فشارهای سیاسی ملموس تری در ساخت سیاسی آمریکا، خصوصاً کنگره، ترجمه کند،

سوّم آنکه، اساساً تکلیف تحریم های اقتصادی در گفت و گوی دولتها تعیین می شود، و بسیار بعید است که امضا و انتشار نامه ها یا بیانیه های روشنفکران ایرانی بتواند تأثیری ولو اندک بر فرآیند تصویب یا لغو تحریم های سازمان ملل یا کنگره آمریکا داشته باشد.

البته اعتراض روشنفکران نسبت به تحریم ها از منظر روشنفکرانه و بشردوستانه، صرفنظر از پیامدهای آن، می تواند ارزش اخلاقی و انسانی درخور ستایشی داشته باشد، و دست کم تاحدّی مایه آسودگی وجدان شود که "بالاخره کاری انجام شده است".

از سوی دیگر، این امکان وجود دارد که فعالان مدنی اصلاح طلب در ایران قصد داشته باشند در ازای بسیج نیروهای مرجع جامعه مدنی به سویی که با منافع و دغدغه های حکومت همپوشانی (ولو نسبی) دارد، در پشت پرده، برای کاهش فشارهای سیاسی وارد بر جامعه مدنی، با حکومت به توافق هایی برسند. اگر چنان مذاکراتی در جریان باشد، و در نهایت به نتیجه مطلوب اصلاح طلبان بینجامد، البته می توان این اقدام را در جای خود گامی ارزشمند تلقی کرد. اما صرفنظر از آنکه آیا بواقع چنان مذاکراتی پشت پرده در جریان است یا نه، بعید است که تقلیل ضدیت با تحریم به "جنبش جمع آوری امضا و صدور بیانیه" بتواند در وضعیت دشواری که مردم ایران در آن گرفتارند، بواقع گشایشی به وجود آورد.

به نظر من اما راه حلّ مؤثر را در مقابله با تحریم ها باید در جای دیگری جست. همانطور که گذشت، تکلیف تحریم ها نهایتاً در گفت و گوی میان دولتها تعیین می شود. بنابراین، کلید حلّ این بحران در دست دولت آقای روحانی است. این دولت آقای روحانی (و نه روشنفکران) است که مسؤولیت حقوقی و (تحت شرایطی) توان حقیقی حلّ بحران تحریم را دارد. این دولت آقای روحانی (و نه روشنفکران) است که می تواند با کلید تدبیر، در عین حفظ منافع ملّی ایرانیان، به نگرانی های جامعه بین المللی پاسخ شایسته دهد، و قفل تحریم ها را بگشاید.

اما دولت ایران فقط در صورتی می تواند در مذاکرات بین المللی قدرت چانه زنی کافی برای لغو یا کاهش تحریم ها داشته باشد که به پشتیبانی قدرت جامعه مدنی پشتگرم باشد.

مؤثرترین راه مقابله با تحریم های خارجی این است که دولت قدرت واقعی و نه صوری جامعه مدنی را پس پشت خود نگه دارد. اما لازمه آن این است که حکومت حرمت حریم جامعه مدنی را احیاء کند. جامعه مدنی منکوب و مرعوب نمی تواند حمایت مؤثر خود را پشتوانه دولت در مذاکرات بین المللی کند. بنابراین، جنبش ضدتحریم را باید به معنای تلاش برای تقویت جامعه مدنی و تضمین امنیت و استقلال آن دانست. معنای آن این است که روشنفکران و فعالان مدنی مخالف تحریم باید به جای جنبش صدور بیانیه و نامه نگاری به زمامداران غربی (یا دست کم در کنار آن)، به دولت ایران فشار آوردند که زندانیان سیاسی را آزاد کند، حصر غیرقانونی رهبران جنبش سبز را از میان بردارد، و فضای سیاسی جامعه را ولو به طور نسبی بگشاید. در شرایط گشایش (ولو نسبی) فضای سیاسی است که جامعه مدنی می تواند حمایت واقعی خود را به دولت عرضه کند، و دولت به پشتوانه این سرمایه ملّی با قدرت بر سر میز مذاکره برای لغو یا کاهش تحریم ها بکوشد.

بنابراین، کسانی که روشنفکران و دیگر لایه های جامعه مدنی را به ابراز مخالفت با تحریمها در سطح بین المللی فرامی خوانند، (دست کم) همزمان باید آزادی زندانیان سیاسی، رفع حصر رهبران جنبش سبز، و نیز گشایش فضای سیاسی را هم مطالبه کنند، نه آنکه احیاناً این مطالبات را مسکوت بگذارند یا طرح آنها را مصداق "تندروی" وانمایند. تقاضای مشارکت جامعه مدنی بدون پافشاری بر مطالبه حقوق مشروع آن، از ارزش و قوّت همراهی جامعه مدنی با دولت می کاهد، و نیز چه بسا موجب شود که دولت سرمایه های معنوی و اخلاقی جامعه مدنی را در راهی غیر

بازگشت به بالا


***

از مشارکت تا اعتزال: انتخاب اخلاقی يا سیاسی؟ / داریوش محمد پور 

پس از پيروزی حسن روحانی در انتخابات ۹۲، که به تعبیری پيروزی گفتار سياسی سنجيده و ديپلماتيک بر ادبیات عوام‌فريبانه، جنجال‌آفرين و پرخاشگر بود، دستگاه سياست خارجی آمریکا بر سر دو راهی استمرار سياست‌های نخوت‌آميز گذشته يا جدی گرفتن و محترم شمردن خواست «مردم» ايران قرار دارد. مسأله البته دوسويه است و طبیعی است که بن‌بست فعلی تنها با گشودگی از یک سو از ميان نخواهد رفت.

مدعای این یادداشت اين است که تحولات ماه‌های اخير، نشانه‌های معناداری برای لزوم تغيير سیاست‌های آمریکا در قبال ايران دارد. نخستين نشانه اين است که انتخاب حسن روحانی به رياست جمهوری به معنای اقبال مردم به روشی در سياست است که در آن منافع ملی و رفاه و امنيت مردم، بازيچه‌ی ماجراجويی‌های سياست‌مداران و لفاظی‌های تنش‌آفرین نباشد. نشانه‌ی دوم اين است که مطالبات مردم سطوح و لايه‌های مختلفی داشته است که انعکاس آن را به خوبی می‌توان در مقاومت خشم‌آلود جناح مغلوب انتخابات رياست جمهوری در جريان رأی اعتماد به وزرای حسن روحانی مشاهده کرد. نتيجه‌ی انتخابات ۹۲، به معنای نزديک شدن «جامعه‌ی مدنی» به دولت و کم‌تر شدن شکاف ميان مردم و قدرت سياسی – در اين‌جا دولت – است.

يادداشتی که از آقای آرش نراقی در نقد نامه‌نگاری‌ها و بلند کردن صدای اعتراض به سياست‌ تحريم‌های کمرشکن و فلج‌کننده منتشر شده است، چند محور اصلی دارد که از یک سو نقد به‌جا و به موقعی است از سرخوشی‌ها و ذوق‌زدگی‌های ناپخته‌ای که گاهی تمام سياست را در جنبش‌های فضای مجازی خلاصه می‌کنند و حتی در این توهم‌اند که سیاست ايران و جهان را به صرف همین حرکت‌ها می‌توان تغيير داد. اما از سوی ديگر، نقد ايشان بخشی از تحولات «جامعه‌ی مدنی» را ناديده نمی‌گيرد. احتياط و ترديد درباره‌ی عملکرد آينده‌ی دولت، احتياطی مقعول است به دليل اين‌که دولت اکنون زمام قدرت را در دست دارد. اما مردمی که به اين دولت رأی داده‌اند، در سال‌های اخير بیداد و نامردمی استخوان‌سوز قدرت‌مندان داخلی و تحريم‌های ويرانگر قدرت‌های خارجی را تحمل کرده‌اند. يکی از معناهای روشن رأی آن‌ها به حسن روحانی، مطالبه‌ی از ميان برداشتن تحريم‌ها به معنای انتقاد توأمان به سياست‌های حاکمان ايران و سياست‌های غرب است.

آقای نراقی هم‌زمان مسؤولیت کوشش برای رفع تحریم‌ها را متوجه «جامعه‌ی مدنی» و «دولت» ایران می‌کند اما در نهايت مسؤوليت اصلی را تنها به دوش دولت می‌گذارد. ايشان به درستی اشاره می‌کند که نامه‌نگاری‌ها و اعتراض «جامعه‌ی مدنی» برای لابی کردن با سياست‌مداران آمريکايی تأثير محدودی دارد. اما نکته‌ای که نباید از ياد برد اين است که اين اعتراض‌ها تنها متوجه اوباما و دولت او نيست. يک مخاطب ديگر این نامه‌نگاری‌ها درست همان ايرانيانی است که کوشش‌های مستمر آن‌ها در سال‌های اخير برای ايجاد تحریم‌های فلج‌کننده عليه ايران ثبت‌شده و علنی است. این نامه‌نگاری‌ها اگر بتواند سويه‌ی غيراخلاقی رفتار ایرانيان خارج از کشور را که باور دارند راه آزادی و رفاه ایران تنها از زوال، فروپاشی، براندازی يا ذلیل ساختن نظام جمهوری اسلامی می‌گذرد برجسته کند، گام مهمی برداشته است. لذا به همان اندازه که می‌توان بدبينانه نتيجه‌ی اين نامه‌نگاری‌ها را ناکامی دانست، می‌توان به صدای بلند آن اقدامات را نيز محکوم کرد.

کسانی که پای این نامه‌ها و بيانيه‌ها را امضا کرده‌اند عموماً افرادی هستند که پيچیدگی‌های سياست و واقعيت‌های موجود سياست خارجی آمریکا و ایران را به خوبی می‌شناسند. در نتيجه،‌ این افراد به خوبی می‌دانند که «ضديت با تحریم» به بيانیه‌نویسی و نامه‌پراکنی فروکاستنی نيست. اما فروکاستن حرکت آن‌ها به بيانيه‌نویسی و نامه‌پراکنی‌ و کوچک انگاشتن مجموعه‌ی کارهای آن‌ها هم کاریکاتور ساختن از حقيقت است. در میان کسانی که با تحریم ایران مخالفت می‌کنند و کرده‌اند و اين بار پای چند نامه و بيانیه را امضا کرده‌اند (و پيش از آنان مقامات سابق آمريکایی و نمایندگان سنای آمريکا کار مشابهی را کرده بودند)، کسانی هستند که نه تنها هم‌چنان محبوس زندان‌های جمهوری اسلامی‌اند بلکه در نقد مقام‌های سياسی جمهوری اسلامی بارها نامه نوشته‌اند و حتی به صراحت رهبر کشور را مخاطب قرار داده‌اند. مطالبات آن نامه‌ها هم تنها در حد آزادی زندانيان سياسی نبوده است بلکه در مواردی از این حد هم فراتر رفته است. آقای نراقی درباره‌ی بیانيه‌نویسان می‌گويند: «همزمان باید آزادی زندانیان سیاسی، رفع حصر رهبران جنبش سبز، و نیز گشایش فضای سیاسی را هم مطالبه کنند». بسياری از همين کسانی که نامه امضا می‌کنند و بيانيه می‌نويسند نه تنها هم‌زمان بلکه بسيار پيش از آمدن روحانی يکايک اين مطالبات را – و بيش از این‌ها را – مطرح کرده بودند و هم‌چنان مطرح می‌کنند. آقای نراقی چنان روايتی از قصه ارايه می‌کند که گويی اين افراد اصل قصه را فراموش کرده‌اند و به فرع چسبيده‌اند. واقعيت اين است که اصل و فرع قصه را درست همین کسانی امروز دارند روایت می‌کنند که پای همين بيانيه‌ها را هم امضا می‌کنند و پی‌گير مطالباتی از جنس فشار از طريق افکار عمومی روی سياست‌های خارجی آمريکا هستند. تمامِ نشدنی‌های عالم که روزی به وقوع پيوسته‌اند، از همين جنس بوده‌اند. اين تأثیرگذاری‌ها هم از جنس محالات نيستند و نمونه و سابقه دارند. دشوارند، آری، اما محال نيستند. هشدار دادن نسبت به سرخوشی‌های متوهمانه مهم است و حتماً باید جدی گرفته شود، اما هم‌زمان بايد اين نقد را متوازن و متعادل پیش برد.

آقای نراقی درست می‌فرمايند که: «روشنفکران و فعالان مدنی مخالف تحریم باید به جای جنبش صدور بیانیه و نامه نگاری به زمامداران غربی (یا دست کم در کنار آن)، به دولت ایران فشار آوردند که زندانیان سیاسی را آزاد کند، حصر غیرقانونی رهبران جنبش سبز را از میان بردارد، و فضای سیاسی جامعه را ولو به طور نسبی بگشاید» اما مشکل همين توصيه‌ی آقای نراقی دقيقاً اين‌جاست که می‌فرمايند «به جای جنبش صدور بيانيه...» گویی نامه‌نگاری، جنبش به پا کردن و بيانيه نوشتن منافات دارد با این‌که مطالباتی را در برابر دولت ايران طرح کنند. شايد بهتر بود آقای نراقی می‌گفتند که «در کنار جنبش صدور بيانيه... به دولت ايران نيز فشار آورند» تا کمی موضع‌شان متعادل می‌شد.

کليد حل بحران تحريم‌ها – چنان‌که آقای نراقی به درستی اشاره می‌کنند – در دست آقای روحانی نيز هست ولی آقای روحانی تنها عامل مؤثر نيست. جامعه‌ی مدنی و مردم هم مؤثرند برای اين‌که نشان بدهند پشت رييس جمهور منتخب‌شان ایستاده‌اند و رييس جمهور تنها در پی اغراض سياسی نظام فارغ از توجه به مردم نيست. يکی از راه‌هايی که روحانی از طريق آن می‌توان نشان بدهد پشتگرم به حمايت جامعه‌ی مدنی برای رفع تحريم‌هاست، دقيقاً همين جنس نامه‌نگاری‌هاست که نشان می‌دهد روحانی تنها صدای قدرت نيست بلکه منعکس‌کننده‌ی خواست مردم و جامعه‌ی مدنی نيز هست. لذا بی‌اهميت انگاشتن يا عبث تلقی کردن اين حرکت‌ها با منطق آقای نراقی نقض غرض است: چطور می‌شود از سويی گفت که گره تحريم‌ها به دست دولت با پشتوانه‌ی حمايت جامعه‌ی مدنی گشوده می‌شود ولی هم‌زمان همين «جامعه‌ی مدنی» را از سوی ديگر ملامت کرد يا کارشان را بی‌اثر دانست؟ اما مهم‌ترین نکته‌ای که – به درستی – در نقد آقای نراقی بايد مورد توجه قرار گيرد اين است که نمی‌توانيم «جامعه‌ی مدنی» را مترادف بگيریم با همين کسانی که نامه‌های مزبور را امضا کرده‌اند. جامعه‌ی مدنی بزرگ‌تر و وسيع‌تر از اين‌هاست و مطالبات آن‌ها هم متکثرتر و پيچيده‌تر است اما لزوماً در تضاد و تعارض با مطالبه‌ی رفع تحریم‌ها نيست.

اما يک نکته‌ی آخر در بيان آقای نراقی وجود دارد که به باور من ستون فقرات نگاه ايشان به مسأله است. ايشان دغدغه‌ی نگرانی‌های «جامعه‌ی بين‌المللی» را دارند و می‌گويند: «این دولت آقای روحانی (و نه روشنفکران) است که می تواند با کلید تدبیر، در عین حفظ منافع ملّی ایرانیان، به نگرانی های جامعه بین المللی پاسخ شایسته دهد، و قفل تحریم ها را بگشاید». در عرف سياسی، «جامعه‌ی بين‌المللی» مترادف است با قدرت‌های جهانی. و این جامعه‌ی بين‌المللی تا به حال رفتار چندان مناسبی با ایران – چه با مردم‌اش چه با دولت‌اش – نداشته است. اين‌که نام ایران ملکوک وجود سياست‌مداری ماجراجو شده است،‌ توجيه مناسبی برای رفتاری که «جامعه‌ی بين‌المللی» در قبال ایران داشته است نيست. این همان نکته‌ای است که در سخنان حسن روحانی هنگام مقابل نهادن «تحريم» و «تکريم» از آن ياد شد. رفتار «جامعه‌ی بين‌المللی» در قبال ايران از سر «تکريم» نبوده است چه در دوره‌ی خاتمی و چه پس از آن. لذا، ماجرا دو سويه است. هر اندازه که ايران موظف است تا در فضای بين‌المللی اعتمادسازی کند و محيطی را برای همکاری ديپلماتيک با ساير نهادهای جهانی فراهم کند، طرف‌های مقابل هم موظف‌اند اعتماد ایران و مردم‌اش را جلب کنند. ناديده گرفتن سوء کردار «جامعه‌ی بين‌المللی» يعنی مشروعيت پيشاپيش دادن به وضعيتی که آکنده است از انواع تعارض‌ها و معیارهای دوگانه. اگر ايران بايد « به نگرانی های جامعه بین المللی پاسخ شایسته دهد»، بی‌شک جامعه‌ی بين‌المللی هم بايد به نگرانی‌های مردم ایران پاسخ شايسته بدهد. اين نامه‌نگاری‌ها به روشنی دعوت دولت اوباما – و «جامعه‌ی بين‌المللی» - است به اين‌که به نگرانی ساليان دراز مردم ايران پاسخ شايسته بدهند.

از سوی ديگر، می‌توان تيغ نقد را همین‌جا متوجه نظام جمهوری اسلامی نيز کرد. همان‌گونه که «جامعه‌ی بین‌المللی» به جای تحريم باید با زبان تکریم با ملت ايران سخن بگوید، نظام جمهوری اسلامی و قدرت سياسی هم شيوه‌ی تحقیر و تخفيف مردم را باید کنار بگذارد و خود نیز با زبان «تکريم» با مردم سخن بگويد. انتخاب حسن روحانی و کارنامه‌ی گفتاری او و بخشی از عملکرد او، تا اين‌جا، حکایت از جدی گرفتن تکريم مردم دارد. استمرار آن البته قطعی و يقینی نیست. لذا، هم دولت جمهوری اسلامی و هم «جامعه‌ی بين‌المللی» در قبال مردم ايران زیر ذره‌بين هستند.

مردم ايران بارها نشان داده‌اند که هم لياقت حاکمانی را دارند که بهتر از اين بر کشورشان حکومت کنند و هم سزاوار نامردمی قدرت‌های جهانی نيستند. برای گرفتن سپر از دست بيدادگران داخلی، نبايد شمشير را در دستان بيدادگران خارجی تيز کرد و گناه قربانی شدن مردمی گروگان از هر دو سو در اين ميانه را تنها به گردن همان گروهی انداخت که به مردم ستم کرده‌اند و با آن‌ها بر سر مهر نيستيم.

اين جنبش نامه‌نگاری هر اندازه هم که محدود باشد – و ضرورتاً محدود نمی‌ماند و بالقوه می‌تواند گسترش پيدا کند – گامی است مهم در راه مشارکت فعال سياسی که هم انتخابی است سياسی و هم اخلاقی. مخاطبِ پيام این حرکت‌ها هم تنها مقامات سياسی غربی نيستند. مخاطب اين حرکت‌ها هم ايرانيان خارج از کشوری هستند که در کارنامه‌شان کوشش فراوان برای اعمال تحريم‌های فلج‌کننده يا هم‌دلی و تئوريزه کردن اين تحريم‌ها هست و هم حاکمان سياسی داخل ايران که يک بار ديگر ببينيد کسانی که به احکام ظالمانه‌ی آن‌ها در زندان هستند، بيش از آنها دل در گرو منافع ملی ايران دارند و غم‌خوار رنج‌های ملت هستند.

بازگشت به بالا


***

موافقان و مخالفان یک نامه / تقی رحمانی


در آغار باید از شورای ملی صلح یاد کرد که در سال ۱۳۸۵ ه.ش با کوشش خانم عبادی و کانون مدافعان حقوق بشر در مخالفت با جنگ و تحریم، صدای جامعه مدنی ایران را بلند کردند. صدایی که تندروان افراطی در مقابل بلند شدن آن، با زندان و تبعید و مصادره اموال خانم عبادی پاسخ گفتند.


در کیفر خواست بخشی از زندانیان حاضر در بند ۳۵۰ زندان اوین و دیگر کسانی که پرونده‌ای دارند، عضویت در شورای ملی صلح جرم تلقی شده است؛ یعنی تلاش برای تشکیل گروه غیر قانونی به قصد اقدام علیه امنیت ملی.


در این خصوص می توان نام هایی ردیف کرد که هزینه صلح خواهی خود را می دهند. نام بسیاری از اعضای شورای ملی صلح هم در نامه ۵۵ نفر وجود دارد و هم در نامه ۴۶۶نفر.


انتخاب حسن روحانی به عنوان رییس جمهوری ایران، بازتاب این پیام مردم ایران بود که تحریم و جنگ نمی خواهند. این پیام را مردم به رهبری نظام هم دادند.


در نامه ۵۵ نفر از زندانیان سیاسی فعلی و سابق به باراک اوباما و همچنین نامه حمایتی ۴۶۶ نفر از فعالان سیاسی و مدنی به اوباما فرض بر این گرفته شده است که جامعه مدنی ایران پیام خود را پیش از این به حکومت داده است. بنابراین آنان از طریق طرح درخواستشان خطاب به آقای روحانی، بار دیگر خواسته‌های خود را تکرار می کنند. یعنی اقدام سازنده دولت برای رفع تحریم‌ها را خواستار هستند. این موج در روزنامه‌های کشور در مصاحبه‌های مختلف با نمایندگان تحت فشار جامعه مدنی نیز منعکس می شود.


بنابراین در موافقت با نامه نگاری خطاب به اوباما در کنار خطاب قرار دادن مقامات ایرانی، توجه مخالفان این نامه نگاری‌ها که از طیف‌های مختلف فکری و سیاسی هستند را به نکات زیر جلب می کنم:
 

۱- در جواب این سوال که چرا زندانیان سیاسی و فعالان سیاسی و مدنی در نامه خود، رهبر ایران را خطاب قرار نداده اند باید گفت که این نامه از طریق رأی دادن به آقای روحانی به رهبر حکومت نوشته شده است. چرا که شعارهای مطلوب رهبری، اقتصاد مقاومتی و در آستانه فتح خیبر قرار گرقتن بود و همچنین سخن ازپشت خیمه دشمن رسیدن زده می شد. اما رای مردم به صلح خواهی و نه تشنج و نه به تحریم بود.

بنابراین شعارهای مورد حمایت رهبری، همان شعارهایی بود که ذکر شد اما از آن جایی که وی به نامه‌های مردم، مستقیم پاسخ نمی دهد، مردم هم غیر مستقیم پیام خود را انتقال دادند.

همچنین نکته مهم تر این است که مردم ایران مطابق قانون اساسی، رئیس جمهور را بالاترین مقام اجرایی کشور می دانند. در نتیجه اجرای سیاست خارجی را برعهده رئیس جمهوری می دانند. در دو نامه مزبور این نکته رعایت شده است و دو مقام رسمی و مسئول مخاطب قرار گرفته اند. حتی می توان گفت که این نوع مخاطب سازی نوعی آموزش مدنی به حاکمان در تهران است که قانون خود را محترم شمارند.

باید توجه داشت که این نامه هدف مشخصی را دنبال می کند. پس مخاطب معینی دارد. قرار نیست که همه نکات مطرح شود یا همه مخاطب نامه باشند. در این صورت هدف پیام گم می شود. بسیاری از امضا کنندگان نامه در فرصت‌های مقتضی رهبری را خطاب قرار داده اند. این نکاتی است که خرده گیران به دو نامه مزبور، توجه نکرده اند.
 

۲- از آن جایی که اوباما با مردم ایران چند بارمستقیم سخن گفته، پس شایسته است که صدای بخشی وسیعی از مردم ایران (بعد از پیام روشن مردم به حاکمیت) به اوباما برسد که زمان انجام اقدام متقابل است. یعنی اگر روحانی دست خود را برای مذاکره دراز کرد، این دست نباید به واسطه فشارهای تندروها در کشور شما پس زده شود. اگر چنین شود، تندروها در کشورما قدرت می گیرند.
 

۳- گفته شده است که این نامه تبلیغاتی است و برد و تاثیری ندارد. در این مورد باید گفت که مخالفت برخی افراد که لابی کار هستند، نشان می دهد که این نامه برد داشته است که تا این حد مخالفت آنان را برانگیخته است. البته این نامه به شکل معمول رسانه ایی به مقامات امریکایی رسیده است.
 

۴- برخی از مخالفان می گویند که نویسنده گان نامه، حکومتی هستند. باید توجه داشت، زمانی که خواسته‌ای عمومی شد، این هنر جامعه مدنی است که حکومت را وادار به همراهی با خود کند.

در این نامه خواست جامعه مدنی منعکس شده است. هم اکنون جناح تند رو با این نامه نگاری مخالف است و این را فضولی در تصمیم گیری‌های کلان می داند که بر عهده رهبری نظام است.
 

۵- این نامه، راهبرد مسالمت جویانه برای ایجاد تحولات در ایران را مناسب می داند؛ پس هم طرف دار تعامل با جهان و هم طرف دار تعامل در داخل است تا مشکلات کشور حل شود. نویسنده گان نامه براین باور بوده اند. پس این نامه نگاری را باید در این نوع راهبرد تحلیل کرد.
 

۶- نقد و بررسی عملی بس پسندیده است اما زبان اتهام و تخریب از هر سو نادرست است. نه شایسته است که اقدام موافقان را به حکومت منتسب کنیم و نه پسندیده است که همه مخالفان را وابسته به خارجی بدانیم و یا بدون مدرک، پیروان آئینی را متهم به موافقت با تحریم‌ها بدانیم. آئین گفت و گو را می توان با رعایت تفاوت‌ها پاس داشت. البته زبان غنی فارسی نیش و کنایه فراوان دارد؛ اگر چه کلمات پر مهر هم کم ندارد که می توان در عین تفاوت نظر، از آن سود جست.
 

۷- بی‌گمان صدای جامعه مدنی ایران در مخالفت با تحریم‌ها بلندتر می شود. اینک زمان آن فرا رسیده است که نویسندگان نامه و دیگر موافقان این نامه با بلندتر کردن صدای خود از آقای روحانی بخواهند تا در سفر آینده خود به نیویورک با برنامه پیشنهادی روشن، با جامعه جهانی وحکومت‌های غربی سخن بگوید. اگر او چنین توانی ندارد، بهتر است که به نیویورک نرود. اما مهم این است که کارشناسان مسائل سیاست خارجی در فضای رسانه‌ای آنچه حسن روحانی باید انجام دهد را با افکار عمومی مطرح کنند تا قدمی اساسی برای حل مشکل تحریم‌ها برداشته شود.

 

بازگشت به بالا

***

دیپلماسی عمومی روشنفکران / سید ابراهیم نبوی

وقتی دولتی نماینده ملت خود است، روابط میان سران دولتها می تواند به معنای روابط میان دو کشور قلمداد شود، اما زمانی که دولتی نماینده افکار عمومی خود نیست، ارتباط میان کشورها دچار اختلال می شود. اتفاقی که هم اکنون در رابطه میان ایران و بخش مهمی از کشورهای جهان وجود دارد، از همین وضعیت روایت می کند. حداقل هشت سال نماینده کشور ایران در مجامع جهانی فردی ماجراجو بوده که چهره مردمان ایران را بازتاب نمی داد و مطالبات آنها را نمی گفت. بلکه وجودش باعث بدنامی و تیره روزی کشور و ویران کردن چهره ایرانیان در جهان بود. از همین رو بود که تقریبا در تمام هشت سال گذشته، رهبران کشورهای جهان بارها و بارها تاکید کردند که حساب مردم ایران را از حکومت ایران جدا می دانند. و از همین رو بود که دولت آمریکا نیز بارها تاکید کرد که تحریم هوشمند را برای فشار آوردن بر حکومت ایران و نه مردم ایران به کار می گیرد. 

همچنین به خاطر بیاوریم که پس از انتخاب حسن روحانی به عنوان رئیس جمهور که نشان از مخالفت جامعه ایران با ماجراجویی های وی داشت، بسیاری از دولتهای جهان از جمله دولت آمریکا این انتخاب را نشانه هوشیاری مردم ایران دانستند. آنچه در این میان حاصل می آید اینکه وقتی خواست ملتی با خواست حکومت متضاد است، و مردمان به دلیل اینکه تحت فشار حکومت هستند، ابزاری برای نشان دادن ماهیت مستقل خود از حکومت ندارند، لازم است گروههای برگزیده تلاش کنند تا تصویری را که از یک ملت وجود دارد را اصلاح کنند. 

یک: دولت اوباما شاید باور می کند که دولت تازه برسر کار آمده ایران، قصد آشتی با آمریکا و متوقف کردن روند ماجراجویی سیاسی را دارد، اما این تنها دولت آمریکا نیست که تصمیم گیرنده است، در ایالات متحده آمریکا، تندروهای نومحافظه کار همچنان جنگ می طلبند، برخی گروههای ایرانی مانند مجاهدین خلق و برخی گروههای سلطنت طلب خود را نماینده مردم ایران دانسته و مایل اند که آمریکا بر شدت تحریم بیافزاید و حتی دست به دخالت نظامی در ایران بزند. در این میان وظیفه روشنفکران مستقل ایرانی است که به جهان یادآوری کنند که اولا دولت حاضر قصد تشنج زدایی و آشتی دارد و دیگر اینکه تحریم ها دیگر فلسفه وجودی ندارد. اگر تحریم ها برای متوقف کردن شیوه های تشنج زای حکومت ایران بود، حالا دیگر این شیوه ها متوقف شده. حالا دیگر دیوانه افسار گسیخته ای مانند احمدی نژاد تعیین کننده سیاست خارجی و بیانگر آن نیست، بلکه روحانی و ظریف با روشهایی که قبلا جهان شاهد آن بوده است بر سر کاراند و این افراد مورد قبول مردم و گروههای روشنفکر و حتی زندانیان سیاسی کشور هستند.

دو: ممکن است سووال شود که اگر تحریم بد است، و روشنفکران ایرانی نسبت به آن حساس اند، چرا تا قبل از انتخابات واکنشی در مقابل آن نشان داده نشد؟ پاسخ این است که تا پیش از این موضع گیری در مقابل تحریم اگر چه در اندازه های کوچک صورت می گرفت و چند بار نامه هایی در این مورد داده شد و حتی فیلمی هم در مورد آن ساخته شد، اما وقتی دولت احمدی نژاد با استقبال از تحریم از آن به عنوان سرپوشی بر ضعف ها و ناتوانی های خود استفاده می کرد و حکومت ایران نه تنها از تحریم استقبال می کرد که بر آتش آن می افزود، نامه نوشتن روشنفکران مستقل ایرانی عملا بی فایده بود. ما همیشه با این سووال مواجه بودیم که اگر صلح و سازش و روابط متعادل بین دو کشور خواسته ملی ایرانیان است، چرا دولت ایران این سیاست را نمی پذیرد. بدیهی است که ما سالها تلاش کردیم تا بگوئیم که خواسته عمومی مردم با دولت متفاوت است، اما خود می دانیم که بخش مهمی از روشنفکران جهان و تندروهای طرفدار حمله نظامی در آمریکا معتقد بودند که احمدی نژاد نماینده واقعی افکار عمومی ایران است و ما روشنفکران را اقلیتی ناچیز تصور می کردند. اما امروز دولتی که برگزیده شده است، منتخب ماست و بر پیشانی این دولت مهر اصلاح طلبانی خورده است که سالها به جهان نشان داده اند که ضمن حفظ منافع ملی ایران، قصد آشتی و مسالمت با همه جهان را دارند. از همین روست که نامه زندانیان سیاسی و 466 نفر حامی آنان، به جهان می گوید که اگر دولت ایران حرف از صلح و آشتی می زند، این تنها یک نظر حکومتی نیست، بلکه خواسته افکار عمومی و حتی مخالفان حکومت است.

سه: البته ممکن است برخی از خردمندان و عقلای اصلاح طلب چنین بگویند که وقتی ما هنوز درگیر موضوع زندانیان سیاسی و آزادی بیان و مشکلات فراوان داخلی هستیم، چرا باید روشنفکرانی که به فکر آزادی و دموکراسی باشند، هم و غم خود را مصروف موضوعی مانند تحریم کنند و برای آقای اوباما نامه بنویسند و به ادامه تحریم ها اعتراض کنند؟ البته این سووالی درست است. اما به یاد بیاوریم که خود زندانیان سیاسی هم نامه ای چنین نوشته اند. لابد آنها هم می دانند که این موضوع اهمیتی بسزا دارد و باید که به آن پرداخته شود. از آن گذشته، مگر ما با محدودیت کاغذ و نامه مواجهیم، روشنفکرانی که بطور دائم به موضوع زندانیان و آزادی بیان اعتراض می کنند، می توانند هر دو کار را بکنند. تحریم حالا دیگر به مراحل خرد کننده خود رسیده و بر همه هستی ما سایه انداخته است. اعتراض به تحریم یک وظیفه ملی است. اگر فشارهای روشنفکران باعث می شود دولت روحانی به فکر حل مشکلات فراوان سیاسی و فرهنگی و اجتماعی باشد، ما هم به دولت روحانی فشار می آوریم و هم از دولت اوباما می خواهیم تا پتک تحریم را از بالای سر مردمی که با انتخاب شان نشان داده اند مسالمت جویی را در سیاست خارجی و دموکراسی و عدالت و رفاه را در سیاست داخلی در نظر دارند، بردارد. 

چهار: البته برخی نیز معترض خواهند بود که نامه ای این چنین دست بالای دولت را در مذاکره با آمریکایی ها از بین می برد و آنها را در موضع ضعف قرار می دهد. به دو دلیل چنین نیست. نخست اینکه مردم چنان در فشارند که فرض داشتن دست بالا فقط خیالی موهوم است که دیوانگانی مثل احمدی نژاد می توانند با آن بازی کنند و تنها حاصل رفتارشان قطعنامه های پی در پی سازمان ملل باشد، از سوی دیگر لحن نامه های منتشره لحنی حاوی دفاع از منافع ملی است. و چنین شبهه ای را به آن تحمیل نمی توان کرد.
سوگمندانه تا کنون دولتهای ایرانی چنان رفتار کرده اند که گفتگوی گروهی از مردم ایرانی برای حفظ موقعیت ایران اگر در چارچوب سیاست رسمی دولت نباشد، چنان دیده می شود گوئی که چون نامرسوم است لابد خلاف هم هست. اعتراض به رفتارهای نادرست دولت ها یک وظیفه روشنفکران است. و وقتی سرنوشت کشور خودمان مطرح است این وظیفه دوچندان می شود. روشنفکران آمریکایی بارها علیه سیاست های دولت خود به خیابان رفته اند، روشنفکران جهان عرب در بسیاری موارد مدافع حقوق ملت خود بوده اند. و ما نیز باید چنین کنیم. 

بازگشت به بالا


***

تدبیری در تحریم تحریم‌ها / علی ایزدی


نامه ۵۵ تن از زندانیان سیاسی خطاب به باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا واکنش‌های متفاوتی را به دنبال داشت ، اولین مورد آن ، مربوط می شود به تهیه نامه‌ای از سوی بخشی از اپوزیسیون خارج نشین که در مخالفت صریح با نوشته زندانیان سیاسی درباره لغو تحریم‌ها ، دولت آمریکا را تشویق بر تشدید تحریم‌ها و ایجاد فشار بیشتر بر جمهوری اسلامی ترغیب می نماید ، به دنبال این نامه نگاری‌ها سرانجام عده‌ای از روشنفکران ، سیاسیون و روزنامه نگاران که در کنارشان ، اسامی برخی از افراد غیر سیاسی و حتی جمعی از دانشجویان دیده می شود در چند روز اخیر به سیاق مکاتبات قبلی ، به اوباما نوشتند که در مورد تحریم‌ها به تجدید نظر بپردازد ، مجموعه واکنش‌های اخیر در مواجهه با پدیده تحریم‌ها باعث شد تا در این مجال به بررسی اجمالی این معضل از نگاهی کلی تر بپردازیم .


از تحریم تا تکریم
آقای روحانی اخیرأ درباره تحریم‌های همه جانبه دولت آمریکا بر علیه ایران ، در جایی عنوان داشتند و در واقع آرزو نمودند که تا با درایت و دیپلماسی غربی‌ها قانع شوند که از موضع تکریم با جمهوری اسلامی برخورد داشته باشند ، صرف نظر از این که رئیس جمهور نوپا بر خلاف سلف خویش محمود احمدی نژاد و عده‌ای از اصولگرایان که فاقد درک دیپلماتیک در مواجهه با غربی‌ها ، دست کم در موارد قابل توجهی بودند ، بسیار واقع بینانه و هوشیارانه تر به مسـًله تحریم‌ها و قطعنامه‌های مصوبه می نگرد و حداقل برخلاف تصور خام اصول گرایانه ، به مواضع مستند غربی‌ها علیه ایران تنها به عنوان کاغذ پاره‌ای نگاه نمی کند ، حسن روحانی باور دارد که می تواند و باید بر سر میز مذاکره به احقاق حقوق مردم ایران همت گماشت ، البته و متأسفانه امید به تغییر موضع غربی‌ها نسبت به ایرانی که از نظر آنان هدف هسته‌ای شدن اولویت اولش می باشد ، مادامیکه رئیس جمهورموفق نشود آقای خامنه‌ای را به اندکی واقع بینی در مقابل قطعنامه‌ها و تحریم‌های دول غربی برساند ، صرفأ درحد امیدواری برای روحانی باقی خواهد ماند و بدیهی است که با امید ، نمی توان تحریم‌ها را تعطیل کرد و تکریم را برای ایران به ارمغان آورد ، جمهوری اسلامی با سوابق ضعیفی که در روش‌های دیپلماتیک با غرب ، بویژه آمریکائی‌ها داشته باعث شد ، تا روح بی‌اعتمادی نسبت به دولت ایران بر جان و جسم غربی‌ها مستولی شود ، البته شکی نیز وجود ندارد که غرب سطه گر هم از مناقشات غیر دیپلماتیک و نابخردانه جمهوری ولائی در طی سالیان متمادی سوءاستفاده‌های زیادی به نفع خویش نموده است . وقتی جرج بوش ایران را در محور شرارت قرار می دهد، سایر دول غربی خوب می دانستند که انتخاب انگ شروری برای ایران ، صرفآ بدان مربوط نمی شود که جمهوری اسلامی در برخورد با حقوق بشر در داخل و دفاع از برخی از گروه‌های اسلامی در خارج که دست کم از نظر غرب ، سازمان‌های تروریستی نام گرفته بودند شرورانه برخورد می کند ، البته مشکل این بود اما به اینجا ختم نمی شد ، بلکه سیاست یک بام و دو هوای غرب نیز در مواردی پیچیدگی‌ها را مضاعف می نمود ، آنچه که بر خاسته از نفوذ لابی‌های اساسأ ضد ایران در حاکمیت آمریکا نشأت می گیرد .
حال برای برداشتن تحریم‌ها ، یکی از گام‌های اساسی به باور رساندن غرب در این باره است که سیاست چماق و هویج آمریکائی اصولاٌ خاستگاه و جایگاه شایسته‌ای ندارد ، بویژه وقتی خود تصمیم گیرندگان نهائی دپیلماسی غربی درباره ایران ، یعنی سازمان ملل و شورای امنیت خیلی خوب می دانند که اولاٌ تحریم‌ها درعمل مردم ایران را مورد آماج قرار داده و اگر چه بطرز تئوریک برای تضعیف دولت جمهوری اسلامی بکار می رود ، ثاٌنیاٌ ، با اعمال تحریم و قطعنامه‌های تحریم ساز نمی توان مردم سالاری را در ایران تزریق نمود یا راه آن را هموار ساخت . نمونه بارز اثبات این ناهمخوانی بین تحریم و تحقق دمکراسی ، تجربه سال‌های اخیر است که بر غم تشدید تحریم‌ها و تهدیدهای قطعنامه‌ای ، جمهوری اسلامی از مواضع خویش عقب نشینی ننموده و تا کنون هم چراغی برای غرب سبز ننموده است. ازطرفی با شعار و آرزو هم نمی توان شاهد تخفیف تحریم‌ها بود و برعکس امید به تکریم داشت مادامیکه دولت جمهوری اسلامی حتی با سکانداری آقای روحانی ، درحال حاضر و چه بسا درآینده تمایل و دست کم توان واختیار مذاکره صریح و مستقیم با آمریکائی‌ها که همواره تابویی بوده است را ندارد.

مشکل اصلی تحریم هاست یا اقتصاد مصرفی و سیاست سلطه گرانه ؟
بدیهی است که اعمال تحریم‌ها و در نتیجه محدودیت فروش و صدور کالا از سوی ایران و جلوگیری از واردات بسیاری از اقلام مورد نیاز که قبلاٌ مستقیمأ و براحتی به ایران صادر می شد باعث گشت تا آثار تورمی بر اقتصاد بیمارتا حداکثر خود رشد کند. اما اگراقتصاد ما صرفأ دولتی و در بسیاری موارد بر رانت‌ها استوارنمی شد ، اثرات تحریم‌ها بسیار کمتر از آن چیزی می بود که اکنون شاهد آن هستیم و اتفاقأ غربی‌ها با سوءاستفاده و علم به همین ضعف بزرگ اقتصادی جمهوری اسلامی اقدام به طرح تحریم‌های پیاپی نمودند. بدیهی است که هم اکنون هم مادامیکه بنیاد اقتصاد کشور در دست بخش محدودی است که به دولت وابسته اند یا عمومأ در ید دولت است کار اساسی درجهت تخفیف آثار تحریم‌ها نمی توان نمود. شاید بتوان گفت که اصولاٌ در این مقطع زمانی یگانه روش نجات دهنده برای گریز مردم ایران از بار فشارهای دهشت بار تورمی ناشی از تحریم‌ها صرفأ ولزومأ از میان برداشتن بخش عمده‌ای از تحریم‌ها می باشد .چرا که درمان یک اقتصاد بیمارنه در توان آقای روحانی و دولت جدید است ونه توقع چنین اعجازی را از ایشان داشتن در قالب منطق می گنجد، به عبارت دیگر اتخاذ یک دیپلماسی صریح وسریع در مواجهه با آمریکائی‌ها در جهت تخفیف مجازات‌ها علیه جمهوری اسلامی حتی اگردر مواردی منجربه پذیرش طمع باج خواهی آنان گردد، متأسفانه ضرورت دارد ، چرا که بدنه بیمار اقتصاد ایران را که کاملاٌ مصرف گراست نمی توان به اقتصادی تولید محور در کوتاه مدت تبدیل نمود و اصولاٌ انجام چنین تغییری بنیادی در یک دورده کوتاه زمانی در توان هیچ دولتی نیست.
از سویی غرب با سؤاستفاده ازرفتارهای غیردیپلماتیک و ناشیانه و گاه  بنیادگرایانه و متعصبانه جمهوری اسلامی که در رفتاربرخی از دولت‌های قبلی ما و مجلس دیده می شد ، اقدام به اتخاذ رویه تهاجمی علیه ایران نمود، بدون تردید غربی‌ها هم نگران مردم ایران نیستند تا مشاهده فشارهای اقتصادی و حتی سیاسی‌ای که طی سال‌های اخیر در جهت تحدید آزادی آنان به عنوان شهروندان ایرانی آنان را متأثر نموده به اندیشیدن و تجدید رفتار دیپلماتیک‌شان در مواجهه با جمهوری اسلامی وادارد چرا که اصولاٌ قدرت‌های غربی از همان آغاز نیز واقف بودند که تحریم‌های اقتصادی در عمل مردم را تضعیف می کند و نه نظام را. سازمان ملل و شورای امنیت تجربه هایی تاریخی چون کوبا، کره شمالی وآخرینش عراق را که تحریم‌ها باعث وقوع تراژدی انسانی در سال‌های قبل از سقوط صدام حسین شده بودند ، شاهد بودند . ۱۳سال اعمال تحریم سنگین باعث سقوط صدام نشد بلکه مردم عراق را فقیرتر نمود و جوامع جهانی شاهد بروز تراژدی هایی انسانی بواسطه مرگ ومیر دلخراش کودکان عراقی که ناشی از عواقب اوج تحریم‌ها و تشدید ان بود، گشتند .

تأثیرناچیز یا نمادین نامه نگاری به اوباما
آنچه که عده‌ای از شهروندان عادی ، فعالین و زندانیان سیاسی در روزهای اخیر بدان همت گماشتند و به باراک اوباما نامه نگاری نمودند ، متأسفانه بدلایل ذیل بی‌تأثیرو یا دارای اثر بسیار محدودی خواهد بود .
اولاٌ : اصولاٌ چنین متن‌ها و واکنش هایی همواره در حواشی باقی می مانند و دولت آمریکا شاید از کنار آن تنها چون یک موضوع کوچک خبرساز ، به سادگی بگذرد بر عکس چنانچه یک مسئول ایرانی دست کم به عنوان نماینده بخشی از بدنه قدرت از طرف جمهوری اسلامی و بطور رسمی دست به چنین اقدام هایی بزند آنگاه به دلایل متعدد ، موضوع و موضع اوباما یا دولت ایالت متحده هم در واکنش به آن از نوع دیگری و حداقل جدی خواهد بود .
ثانیأ : باید دانست که اصولاٌ در آمریکا هم ، حتی رئیس جمهوری چون اوباما به واسطه شکل وسلسله مراتب قدرت نمی تواند حرف اول را در مواجهه با مسائل دیپلماتیک بزند بلکه مجلسین نمایندگان و سنا همواره نقش اساسی را در کنار نهاد ریاست جمهوری دارند چنانکه در تصویب آخرین دوره تحریم‌ها ، فشارهای این دو مجلس تأثیر نهانی را داشت و اتفاقأ ، ظاهرأ در بعد تئوریک اوباما و جان کری موافق اعمال تحریم‌های جدید اخیر و تصویب آنها در این مقطع نبودند ، بنابراین چنانچه بپذیریم که اصولاٌ نفس نامه نگاری می تواند در کاهش بحران و تحریم‌ها تأثیر داشته باشد ، شاید بهتر می بود مخاطب مکاتبات اخیر مجلس سنای آمریکا باشد !
ثالثأ : بقول دکتر محمود ملکی ، که هم به عنوان نماد یک عمر فعالیت سیاسی و نیز یک زندان سیاسی نستوه مطرح می باشد ، حرکت نامه نگاری می توانست نقش موثرداشته باشد ، اما اگر قرار است نامه‌ای و شکایتی نوشته شود ، مخاطب و موضوع آن باید تغییر کند، مشکل اصلی خامنه‌ای است نه اوباما ، پس می بایست فریاد تظلم را بر سر او بلند کرد ، اگر دیپلماسی خشن و فارغ از تدابیر سیاسی ولی فقیه در سال‌های اخیر در برخورد با غربی‌ها و قطعنامه‌های تحریمی آنان نقش اساسی منفی را ایفا نمی کرد ، امثال احمدی نژاد چگونه می توانستند با حماقت و ندانم کاری‌های مخرب ، قطعنامه‌های شورای امنیت یا سازمان ملل را کاغذ پاره‌ای بیش نخواند و ملت ما امروز به چنین وضعیتی در حوزه اقتصاد و روزمرگی بیافتد ؟ بنابراین در مرحله اول پاسخگوی ما باید خامنه‌ای باشد نه اوباما .
رابعأ : با این فرض که آقای اوباما همهُ این مکاتبات اپوزیسیون را ببیند و مطالعه کند . وقتی یک زندان سیاسی و فعال دربند که قربانی تضییع حقوق اولیه خود می باشد و درست به همین دلیل سالیانی است که در حبس بسر می برد ، از او انتظار آن را دارد که در همکاری با روحانی درباره تحریم‌ها تجدید نظر کند. اما از سویی ، درست همزمان شاهد درخواست عده‌ای دیگر از جناح اپوزیسیون است که در مخالفت با نامه ۵۵ زندان سیاسی به وی بواسطه نقض حقوق بشر از سوی حاکمیت ایران ، خواستار تشدید تحریم‌ها و تجدید فشارها بر علیه جمهوری اسلامی می باشد ، اصولاٌ با فرض براینکه اوباما وقتی صرف کند وتمام نامه‌ها را بررسی نماید ، آنگاه هر کسی در جایگاه رئیس جمهور آمریکا در مواجهه با ملت ایران ودر مقابله با مجلس ایالات متحده و لابی‌های اصلی قدرت چگونه می تواند تصمیم بگیرد و به کدام جناح حق بدهد ؟
بنابراین بنظر می رسد نامه نگاری صرف نظر از نوع مخاطب آن که باید ولی فقیه باشد ، نه دولت آمریکا ، در خوش بینانه‌ترین حالتش یک حرکت نمادین و سمبولیک خواهد بود اگر نتوان آن را صرفأ آرزوانگارانه و فانتزیک توصیف نمود.

راه نجات مردم از عوارض تحریم ها
شاید یکی از دلایل اصلی حرکت نامه نگاری ، مشاهد فقر و فاصله طبقاتی ناشی از تورم حاصل تحریم باشد ، به عبارت دیگر یک خیزش مشفقانه بدان امید که اوباما تکانی بخورد و صدای مردم ایران را بشنود ، البته صرفنظر از دعوت آقای سعید حجاریان به عنوان یکی از نماد‌های اصلاح طلبی ، به گسترش نامه نگاری که البته متأسفانه و سرانجام تئوری تدلیس را ارائه داد و بدین ترتیب عملاٌ خامنه‌ای را تبرئه نمود وصرفا احمدی نژاد رادر کودتای انتخاباتی ۸۸ تخطئه ، که به همین دلیل اصولاٌ در نظرات ایشان باید تشکیک نمود ، اما باید دانست که بابرخورد احساسی و احتمال جلب شفقت دولت اوباما نمی توان مردم ایران را از چنگال تحریم‌ها رهائی بخشید ، بر عکس تمسک به برخی از راهکار هایی که ذیلاٌ آورده می شود در کوتاه مدت یا در زمانی طولانی می تواند تأثیر بسزائی داشته باشد ، از آن جمله :
۱ـ مذاکره مستقیم با دولت آمریکا و بقول آقای روحانی کدخدا را دیدن و مشکل را با میان بری منطقی حل کردن ، متأسفانه تابوی ارتباط بی‌واسطه با آمریکا از اوان انقلاب اسلامی تا کنون ضمن اینکه باعث شده عده‌ای از سیاسیون و روشنفکران دلسوز، تاوان سنگینی به صرف اتهام به ارتباط با آمریکا ئی‌ها بپردازند که نمونه بارز و زنده آن مهندس عباس امیر انتظام است که عمری را در زندان بسر می برد ، اما در شرایط حاضر ارتباط و امکان برقراری تماس مستقیم با دولت آمریکا حتی اگر با امتیاز دهی هایی ( که البته منجر به نقض استقلال ایران نشود ) همراه باشد بدان می ارزد که فردای نه چندان دورخامنه‌ای ناگزیر به نوشیدن جام زهری بشود که شرنگ آن تحت شرایط خاص خود بسیار تلخ تر از پذیرش حقایق وضعیت فعلی است که البته برای برقراری این ارتباط ، توجه به دو نکته لازم است ، اولا زمان سوزی نکردن و از حد اکثر پتانسیل در سایه دیپلماسی بهره گرفتن ، ثانیا پذیرفتن این اصل که جمهوری اسلامی نباید توقع تمهید شرایط پایاپای برای شروع این مذاکرات را داشته باشد چرا که تا کنون همواره در شرایط ضعف بسر می برده و تا ترفیع این وضعیت نباید چنین نگرشی و انتظاری داشته باشد .
۲ـ در زمینه حقوق بشر که یکی از عوامل تشدید تحریم‌ها بوده ، اولین و سریع‌ترین گام آزادی زندانیان سیاسی و بویژه رفع حصر از آقایان موسوی و کروبی است چاره این نیست که حجاریان خامنه‌ای را غسل تعمید بدهد و عذر همه گناهان را بر گردن احمدی نژاد آنهم که اکنون برسر قدرت نیست بیاندازد و نیز راه گریز آن نمی باشد که حاکمیت از رهبران در بند حبس سبز توقع توبه داشته باشد ، بلکه علاج اصلی آزادی بلا منازع آنان اولاٌ بواسطه آن که اثبات کننده اولین گام در راستای توقف تضییع حقوق شهروندان خواهد بود ، ثانیأ از پتانسیل افرادی چون موسوی و کروبی در راستای بهبود شرایط فعلی و تسهیل راه کارهای دیپلماتیک در سیاست خارجی می توان بهره گرفت .
۳ـ آنچه که می توان از آن به عنوان راهکاردردراز مدت نام برد ، اقدام سریع دولت روحانی در کوتاه کردن دست انحصار ورانت خواری از نظام اقتصادی کشور است طبعأ این مهم محقق نخواهد شد ، مگر آقای خامنه‌ای بپذیرد که از دخالت سپاه وافراد با نفوذ متصل به نهاد رهبری درامور مالی و بازاراکیدأ جلوگیری شود ، البته این پیشنهاد و نقشه راهبردی قطعأ در عمل با مشکلات عدیده‌ای مواجه خواهد شد ، چون متأسفانه ولی فقیه هنوزهم درشرایطی نیست که پذیرای حقایق تلخ جامعه باشد و اصولاٌ اگرچنین دور اندیشی در رهبر جمهوری اسلامی دیده می شد ، عواقب حاصل از تشدید تحریم‌ها تا به امروز به اینجا نمی رسید که شاهد وضعی اسف بارحتی در بخش پزشکی و درمانی تا این حد باشیم که گاهأ بیمارمبتلا به‌ام اس یا یک تومور سرطانی نا گزیرشود برای ادامه حیات برای یک تزریق داروئی ماهیانه چندین میلیون تومان بپردازد و در غیر این صورت جان به جان آفرین تسلیم نماید . تلخ‌ترین شاهد این واقعه پایان دردناک زندگی هنرمندی چون محمود استاد محمد است ، که اخیرأ دستش از دار فانی کوتاه شد ، در حالیکه اگر شرایط اینگونه نمی بود و از وی برای درمان حمایت مالی لازم و کافی می شد ، آن بازیگر بزرگ اینگونه به آسانی صحنه تئاتر زندگی را ترک نمی کرد.
۴ـ همه اعضای اپوزیسیون خارج از کشور دست کم برای یک بارهم که شده ، منیت‌ها را به کنار افکنند ، با شکوه وحدت و همدلی ، در کشورهای مختلف اورپائی و غرب ، هر کس در آنجا که زندگی می کند ، مسئولین کشور مربوطه را از عواقب تحریم‌ها در تضعیف ملت ایران آگاه نماید و از آنان بخواهند که به راهکارهای کم آسیب تری برای تسلیم حکومت ایران در کوتاه آمدن از جاه طلبی‌هایش ، متوسل شوند. مکاتبه با سران دولت‌های مربوطه توسط جمعی از روشنفکران و سیاسیون ایرانی و انتشار آن در مطبوعات محلی در کنار برگزاری همایش‌ها و راه پیمائی‌ها می تواند اهرم موثری در فشار برحاکمیت ایران از سوئی و از طرف دیگر قانع نمودن غربی‌ها در تجدید نظر در باره تحریم‌ها باشد.
۵ـ صداقت غربی‌ها بویژه آمریکائی‌ها را ازجهت دیگر نیز می توان آزمود ، تحدید روابط دیپلماتیک و کنسولی با ایران می تواند یکی از اهرم‌های مهمی در بازنگری ایران در تجدید سلطه استبدادی در داخل کشورباشد ، دول اروپائی و آمریکا باید از سیاست یک بام و دوهوای خود در برخورد با ایران دست بردارند ، نیازهای نفتی یا مواردی از این قبیل نباید باعث شود ، تا در بسیاری موارد با حاکمیت کنار بیایند ولی از سوی دیگر در سایه تحریم‌ها حتی درحوزه دارو و خدمات پزشکی حیات هموطنان ما را در خطر بیافکنند . آمریکائی‌ها باید بفهمند ، قربانی اصلی در این گونه سیاست گذاری‌ها ، همه قشر متوسط و کم در آمد مردم ایران اند و برای حکومت با بهره گیری و سوء استفاده از اهرم انحصاری اقتصادی مشکلی جدی بوجود نخواهد آمد حتی اگر دامنه تحریم‌ها را گسترده تر نمایند ، بدیهی است این آخرین راهکار درصورتی توصیه می شود که دولت آقای روحانی نتواند یا احیانا نخواهد برسر پیمان خویش با مردم بایستد و وعده‌های انتخاباتی خود را به فراموشی سپرد ، یا به این بهانه که رئیس جمهور تدارکاتچی است و دستش بسته ، پتانسیل بزرگی را که همانا پشتوانه مردمی است که او را برگزیده اند ، پشت پا بگذارد .

فرجام کلام آنکه ، برای نجات ملت ایران از ورطه هولناکی که جمهوری اسلامی از یک طرف و دول سلطه گر از طرفی دیگر برایش تدارک دیده و دیرزمانی است که بر عمق آن افزوده می شود ، نامه نگاری به اوباما ، در خوش بینانه‌ترین حالتش ، دل خوش کردن به این امید است که شاید آمریکا هم برای چشم پوشی از بخشی از منافع خود ، شرایطی را برای ایرانیان فراهم نماید که وضعیت وخیم تر از آنچه که هست نشود ، اگرچه عده‌ای ازسیاسیون امضاءکننده نامه‌ها صرفا به مصداق افکندن تیری در تاریکی به این حرکت کوچک ، همتی گماشتند .

بازگشت به بالا

***

تحریم؛ هدف وسیله را توجیه می‌کند / مرتضی کاظمیان

تحریم یعنی اعمال فشار غیرانسانی و ناعادلانه‌ی راست افراطی خارج و داخل علیه ملت ایران. تحریم یعنی «هدف وسیله را توجیه می‌کند». تفاوتی نمی‌کند که درباره‌ی ایران باشد یا عراق صدام یا سوریه‌ی اسد. وقتی هدف وسیله را توجیه کند، دست بردن به سلاح شیمیایی نیز مجاز می‌شود. بال بال زدن کودکان بی‌پناه سوری و پرپر شدن اطفال بی‌خبر از سیاست و قدرت و حکومت، اما متأثر از بمب شیمیایی، اگر به چشم هر انسانی زجرآور می‌نماید، وجه آشکار تکیه به وسیله‌ی غیراخلاقی برای تصاحب قدرت است. سوی دیگرش، که گاه چندان پیدا نیست و تنها بعدتر، از درون گزارش‌ها و آمار و اعداد و ارقام سر برمی‌کشد، لاغر شدن و نحیف و ضعیف شدن کودکانی است که مستقیم و غیرمستقیم هدف تحریم‌اند. اگر پدران و مادران فشار معیشت مترتب بر تحریم‌ها را آگاهانه احساس می‌کنند، کودکان هدف‌های متحرک بی‌اطلاع محسوب می‌شوند.

اینجاست که پای اعداد و ارقام به میان می‌آید؛ سخن از جان باختن کودکان مظلومی است که از یک‌سو چرخ شمارنده‌ها را می‌گردانند و از سویی بر طبل تبلیغ جنگ‌طلبان می‌کوبند. بازی با اعداد نیست؛ نیویورک تایمز به استناد گزارش‌های‌ سازمان ملل، از مرگ بیش از 500 هزار کودک در عراق صدام، بر اثر تحریم‌های اقتصادی گزارش می‌دهد. آماری که بعدتر توسط یونیسف نیز مورد تأیید و اشاره قرار گرفت.

این فقط وجهی از تحریم‌های اقتصادی است؛ سوء تغذیه طولانی مدت، پیامدهای غیرقابل اجتناب و غریبی بر رشد جسمی و ذهنی کودکان (بخوانید نسل فردا) دارد. وضعی که بعدتر خود را محسوس می‌کند؛ چنان که سال‌ها پس از سقوط صدام، عوارض‌اش ملموس شد.

تحریم‌ها در ایران نیز بی‌صدا یا باصدا، نتایج ناگوار خود را بر زندگی جسمی و روانی ایرانیان ـ و به‌ویژه کودکان ـ ثبت می‌کند. به‌عنوان یک شاهد، بر اساس نتایج مطالعه‌ای که چند ماه پیش در انجمن صنایع لبنی ایران انجام و منتشر شد، سرانه مصرف شیر در دو سال گذشته ۲۲ درصد کاهش داشته است. از یاد نبریم که شاخص سرانه مصرف شیر به‌عنوان یکی از مهم‌ترین شاخص‌های سلامتی در کشورهای اروپایی، در مواردی 5 برابر ایران است. افزایش هزینه‌های زندگی متأثر از بی‌کفایتی و ناکارآمدی مدیریت کلان کشور و نیز «ورق‌پاره‌ها»یی که احمدی‌نژاد و اقتدارگرایان به هیچ‌اش گرفتند، تنها در یک عرصه (شیر) چنین نتایجی به‌جا نهاده است. بررسی ابعاد اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی تحریم‌ها، مقاله‌ها می‌طلبد.

از صدها هزار کودک قربانی در عراق صدام و تحت تحریم تا صدها کودک قربانی در سوریه‌ی اسد بر اثر گاز شیمیایی و تا میلیون‌ها کودکی که در ایران، مستقیم و غیرمستقیم از تبعات تحریم آسیب می‌بینند، راه دراز و فاصله زیاد نیست.

وقتی هدف وسیله را توجیه کند، راست‌های افراطی در داخل و خارج کشور، هم‌کنش می‌شوند؛ هرچند روشی متفاوت داشته باشند یا اهدافی به‌ظاهر متضاد. تمامیت‌خواهان در داخل کشور (عراق باشد یا ایران) با پنهان‌کاری و پروژه‌های غیرشفاف و ماجراجویی، بهانه برای سرکوب‌گران جهانی فراهم می‌آورند؛ و تمامیت‌خواهان در خارج از کشور، مستمسک سرکوب و اختناق به خشونت‌گرایان داخل، اعطا می‌کنند. این میانه، آن‌که هدف قرار می‌گیرد جامعه مدنی است و شهروندان بی‌پناه.

جز اقلیتی معدود از دلالان و باندهای واسطه و کاسب‌کار نزدیک به دستگاه‌های امنیتی و نظامی، و البته اقتدارگرایانی که تداوم قدرت و کام‌جویی خود از دولت رانتی را به هر وسیله تعقیب می‌کنند، کسی از شهروندان ایران از تحریم‌ها نفع نمی‌برد.

جامعه مدنی تحت تهدید و خشونت داخل و فشار ترحیم خارج، ناگزیر به ستیز در دو جبهه است. این‌جاست که دموکراسی و حقوق بشر درهم تنیده می‌شوند و نسبتی تنگاتنگ می‌یابند. حقوق بشر توسط راست افراطی در داخل و خارج، هم‌زمان نقض می‌شود؛ با این تفاوت که اقتدارگرایی در داخل مدعی دموکراسی نیست و لاف حقوق بشر نمی‌زند، اما سلطه‌گری بیرونی، مدعی این هر دو است.

اگر طبقه متوسط مدرن را حامل و حامی اصلی گذار دموکراتیک بدانیم، به نظر می‌رسد با تهدید موقعیت زیستی ـ معیشتی این بخش از جامعه، و درگیر شدن دهک‌های میانی هرم درآمدی با امر تأمین معیشت، دموکراتیزاسیون بخش مهمی از پشتوانه‌های خود را از دست خواهد داد. آشوب و هرج‌ومرج و بازتولید خشونت و تکثیر قهر، پاسخ تمامیت‌خواهی و سرکوب مسلط نیست. دست‌کم آن‌که شواهد متعدد در منطقه، مدبران حوزه‌ی سیاست را به تأمل فرامی‌خواند و اقدام مهندسی شده.

حکایت تحریم در ایران برای کمتر کسی نامکشوف است؛ برای آن‌هایی که محاسبه شده ارزیابی می‌کنند (در داخل کشور یا در غرب)، نتیجه‌ی انتخابات 92 و تغییرخواهی لایه‌های محروم، به قدر لازم معنادار بود. تکلیف معترضان سیاسی در ایران که مشخص است؛ اما این‌که بخش مهمی از شهروندان در استان‌های محروم، با رأی به روحانی، تغییر روند مستقر و «احمدی‌نژادی» را فریاد کردند، قابل تأمل است.

دموکراسی‌خواهانی که دغدغه‌ی حقوق بشر نیز دارند، نمی‌توانند بی‌اعتنا به «انسان» و «اخلاق»، حکم کنند و سیاست‌ورزی. هدف برای اینان نباید توجیه‌گر وسیله باشد و شود. مبارزه با اقتدارگرایان به قیمت جان باختن حتی یک کودک ـ متأثر از تداوم تحریم‌ها ـ یعنی پذیرفتن راهی در ایران که به امروز سوریه ختم خواهد شد. بماند که میلیون‌ها شهروند در ایران امروز به اشکال گوناگون از تحریم‌ها آسیب می‌بینند. این‌گونه، درخواست از دولت‌های غربی برای پایان دادن به تحریم‌ها، از سویی کنشی اخلاقی است، از سوی دیگر تلاشی انسانی و حقوق بشرگرایانه، و از طرفی اقدامی است برای تقویت جامعه مدنی، افزایش توان تغییرخواهی، تعمیق دموکراتیزاسیون، و افزایش شانس گذار دموکراتیک

بازگشت به بالا


***
  روشنفکران ایرانی و مسئله تحریم / سروش دباغ 


هفتۀ گذشته سعید حجاریان در مصاحبه ای تحت عنوان «تحریم و ما ادریک ما التحریم» که در روزنامۀ اعتماد منتشر شده، از روشنفکران خواسته بود در برابر تحریم‌ها سکوت نکنند و وضعیتِ نامساعدِ حاصل از آن را گزارش کنند. بر این باورم که بر همۀ ما ایرانیانِ وطن دوست فرض است که در حدّ توان با تحریم‌های سنگینِ بین‌المللی علیه ایران مخالفت کرده، اعتراض خود را به صدای بلند اعلام کنیم. بر اساس گزارش‌های داخلی و خارجی، وضعیت بازار دارو در داخل کشور، بحرانی است؛ هم‌چنین است وضعیت برخی دیگر از کالاهای اساسی؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. بدون تردید، بیشترین آسیب از اعمالِ این تحریم‌ها دامنگیر طبقات پایین و متوسط جامعه می‌شود. طبقۀ متوسطی که قرار است عاملان رشد فرهنگی و اجتماعی و علمی و حاملان ساز و کار دموکراتیک در کشور ما باشند. دولت‌ها و افرادی که بر طبل تحریم می‌کوبند و آن را موجه می‌انگارند، ادّعا می‌کنند که در پی محدود کردنِ بلندپروازی‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی و تقویت نهادینه شدنِ دموکراسی در ایران هستند. ایشان در داوری‌های خود دربارۀ برنامۀ هسته‌ای ایران حتی از آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پیشتر افتاده و مع‌الاسف اظهار نظرهایی می‌کنند که هنوز آژانس هم آن را ادّعا و اعلام نکرده است. از سوی دیگر با اعمالِ تحریم‌های شدید، قشر متوسط که معمولاً بیشترین سهم را در پیشرفت هر جامعه‌ای دارند، و بار توسعۀ فرهنگی، اجتماعی، تولید علمی و اقتصادی و نهادینه کردن مبانی دموکراسی را بر دوش می‌کشند، عملاً از میان می‌رود و به این ترتیب جامعه به دو قطب طبقۀ کم درآمد با درصد بالایی از جمعیت، در برابر طبقۀ مرفه و پردرآمدی تجزیه خواهد شد که درصد اندکی از جمعیت کشور را شامل می‌شوند؛‌ این امر خود ناهنجاری‌های اجتماعی وسیع و عمیقی را در کشور پدید می آورد. همان‌طور كه مي‌دانيم نه آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و نه حتي شوراي امنيت سازمان ملل ــ كه بنا بر وظيفۀ اوليه خود در منشور ملل متحد حفظ صلح و امنيت بين‌المللي را بر عهده دارد ــ که موضوعات مطروحه در آن شورا را به دقت بررسي مي‌كند، و نه هيچ مرجع حقوقي ديگري، هنوز ادّلۀ كافیِ مستند در خصوص تلاش ايران براي ساخت بمب اتمی نيافته‌اند و تا کنون چنین ادّعایی جز از سوی برخي جريان‌هاي تند سياسي مطرح نشده است. تنها مسئله‌اي كه همواره درخواست شده، اعتمادسازي با تاكيد بر حقّ غني‌سازي اورانيوم توسط ايران بوده است. 

حال، روشن است كه اِعمال تحريم از سوي كنگرۀ آمريكا ــ كه في‌نفسه يك ضمانت اجرا در حقوق بين‌الملل است ــ با عنایت به تاثيرات مخرّبی که بر زندگي و سلامتي و معيشت ايرانيان دارد، اولاً قصاص قبل از جنايت است و ثانياً مجازات مردمي است كه نقشي در به وجود آمدن اين شرايط نداشته‌اند. قاعدتاً بایدابتدا دغدغۀ امنیت و پایداری ایران و ایرانی را در سر پروراند، سپس نهال دموکراسی را کاشت و آبیاری کرد تا در خاکی سالم و غنی سربرآرد و به درختی تنومند و پربار بدل گردد. با اعمالِ تحریم‌های همه‌جانبه، نه از «تاک» نشان می‌ماند و نه از «تاک نشان».


نباید فراموش کرد که دلمشغولی اصلیِ عموم دولت‌های حامی تحریم، به گواهی رفتار سیاسی‌ آن‌ها در سالیان اخیر، نه نهادینه شدن حقوق بشر و گفتمانِ دموکراتیک در ایران، بلکه سنجش قدرت نظامی و تأثیرگذاری آن در منطقه و نقشی است که در معادلات سیاسی ایفا می‌کند؛ وگرنه، باید جهت‌گیری اصلی ایشان در ایران به این سنخ مباحث معطوف می‌شد، نه فقط به مسئلۀ هسته‌ای. در عین حال، عدم حساسیت و اعتراض ایشان نسبت به دیگر حکومت‌های منطقه، نظیر عربستان، که ساز و کاری غیر دموکراتیک دارند نیز مؤید این امر است. 

به‌علاوه، حال که دفتر سیاست در دیار ما ورق خورده، جامعۀ جهانی نیز باید همدلی و حسن نیت و عزم راسخِ خود برای حل مسئلۀ هسته‌ای ایران را نشان دهد. تمدید و تشدیدِ تحریم‌ها در این شرایط هیچ کمکی به حل این مسئله نمی‌کند و گره‌ای از این معضل فروبسته نمی‌گشاید. با تشدیدِ چنین تحریم‌هایی، کار در داخل و خارج کشور به دست تندروها می‌افتد. اعمال تحریم‌های طاقت‌فرسای بین‌المللی، وضعیت را بر میانه‌روها و اصحاب معتدلِ داخلی که بنا را بر مصالحه گذاشته‌اند، سخت می‌کند و آن‌ها را به حاشیه می‌راند؛ در مقابل تندروها میدان را به دست می‌گیرند و در تنور منازعه و مخاصمه می‌دمند و ایران را به سمت جنگ و ویرانی سوق می‌دهند. 

برای خروج از این وضعیت، برداشتن تحریم‌ها از سویی و پشتیبانی از سیاست‌های مصالحه محورِ داخلی و بین‌المللی از سوی دیگر اولویت دارد. اگر جامعۀ جهانی در موضوع انرژی هسته‌ای به درستی از دولتمردان ایرانی می‌خواهد که از خود حسن نیت نشان دهند و به قواعد بین‌المللی احترام بگذارند و در راستای اعتمادسازی گام بردارند، در مقابل خود نیز باید با اتخاذ همین رویه و احترام گذاشتن و به رسمیت شناختن خواستِ اکثریت ملت ایران که در انتخاب حسن روحانی و کنار نهادنِ گفتمان سیاسیِ ماجراجویانۀ بدیل متجلی شده، چند گام به پیش آید و اقدامات مؤثری انجام دهد. یقیناً، در این میان، تمدید تحریم‌های بین‌المللی علیه دولت جدید ایران نشانۀ خوبی نیست و راهی به جایی نمی‌گشاید. 

چنان‌که درمی‌یابم، روشنفکرانِ عرصۀ عمومی وظیفه دارند آگاهی شهروندان ایرانی و جامعۀ جهانی را دربارۀ عواقب تحریم‌ها در حدّ توان بالا ببرند و بانگ اعتراض خود را به گوش همگان برسانند. اطلاع‌رسانی در این باب به شیوه‌های گوناگون از جمله نوشتن مقاله، مصاحبه کردن و منتشر کردنِ اعتراض‌نامه‌های گروهی و دسته‌جمعی در فضای عمومی و رسانه‌ها؛ و آگاه کردن هموطنانِ داخل و خارج از کشور و جامعۀ جهانی از عواقب هولناکِ تحریم‌های فراگیر، از مقتضیات کار و بار روشنفکری است. روشن است که با اطلاع‌رسانی و اعتراضِ صرفِ روشنفکران ایرانی، تحریم‌ها لغو نمی‌شود و به لحاظ حقوقی و اداری مشکلات هم‌چنان بر جای خواهد ماند و مسئله باید در سطح دیپلماتیک میان دولت‌ها پی گرفته شود؛ اما مگر قرار است اقدامات روشنفکرانه آثار و نتایج عینی و عاجلِ حقوقی و اداری داشته باشند؟ مگر چنین انتظار و تلقی‌ای از روشنفکران می‌رود؟


روشنفکرانِ عرصۀ عمومی، به مثابۀ چشم‌های بیدار جامعه، دلنگران و دلمشغولِ عرصه‌های سیاست و فرهنگ و معیشت و زندگی اجتماعیِ شهروندان هستند و آن‌چه در این حوزه‌ها رخ می‌دهد را رصد کرده و به صدای رسا حکایت می‌کنند، و البته در سمت و سو بخشیدنِ به افکار هموطنان خود و طرح و تبیینِ دغدغه‌ها و نگرانی‌ها و مشکلات ایشان در فضای داخلی و بین المللی، نقش مهمی بر عهده دارند. 
 

بازگشت به بالا

****

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.