دوشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۸ -
- 18 Nov 2019
19 ربيع الأول 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
طالقانی، تصویری واقعی از یک رویا
شانزدهمین ویژه نامه ی جرس، به سی و چهارمین سالگرد درگذشت آیت الله طالقانی اختصاص دارد. گفتگو با اعظم طالقانی، یوسفی اشکوری، طاهره طالقانی، فضل الله صلواتی، فاضل میبدی، محمد مهدی جعفری، حسین شاه حسینی به همراه مجموعه گزارش ها و یادداشت های اختصاصی جرس را در این ویژه نامه بخوانید  


گزارش

  طالقانی، تصویری واقعی از یک رویا / سید ابراهیم نبوی 
   آیت الله طالقانی؛ مخالفت علیه استبداد با استناد به دین نیلوفر زارع

 

گفتگو 
 

اندیشه سیاسی آیت الله طالقانی / گفتگو با حسن یوسفی اشکوری
جریانی شناخته شده تفکر طالقانی را تهدیدی برای جایگاه خود می دانند/ گفتگو با اعظم طالقانی
اسلام طالقانی عاری از خشونت بود / گفتگو با فضل الله صلواتی
پدرم مخالف حجاب اجباری بود / گفتگو با طاهره طالقانی
طالقانی از شبهات فرار نمی‌کرد / گفتگو با محمدتقی فاضل میبدی
طالقانی قرآن را از قرآن تفسیر می کرد / گفتگو با محمد مهدی جعفری
طالقانی علاوه بر سخنگویی، سخن شنو هم بود / گفتگو با حسین شاه حسینی


یادداشت

طالقانی تندیس تسامح / علی ایزدی
حکومت اسلامی: طالقانیِ «پدر»، نائینیِ «علامه» و خمینیِ «امام» / حسن فرشتیان 
حجاب طالقانی و حجاب اقتدارگرایان / مرتضی کاظمیان 
طالقانی، دست مهربانی بر سر شهر / سید ابراهیم نبوی
 


--------------------------------------------------------------------------
 

طالقانی، تصویری واقعی از یک رویا / سید ابراهیم نبوی 


آیت الله طالقانی ۳۴ سال قبل، در روز نوزدهم شهریور ۱۳۵۸ درگذشت. مرگ او با آشفتگی جامعه ایران همراه بود، خیلی از افراد او و مرگش را یک نقطه عطف در تاریخ ایران می دانند، بسیاری از افراد تصویری تخیلی و رویایی از او می سازند و بسیاری گمان می کنند که در جریان مرگ آیت الله طالقانی اتفاقات عجیبی افتاد. من روزنامه اطلاعات سال ۱۳۵۸، حدودا پانزده شماره قبل و بعد از فوت آیت الله طالقانی را خواندم و تلاش می کنم گزارشی بی‌طرفانه از اتفاقاتی که در روزهای مرگ او افتاد به دست شما بدهم.


آیت الله طالقانی اولین امام جمعه پس از انقلاب

اولین نماز جمعه پس از انقلاب، روز دوم شهریور ۱۳۵۸ به امامت آیت الله طالقانی اقامه شد. همزمان با این نماز جمعه، در کردستان درگیری‌های سنگینی میان مخالفان حکومت و ارتش تحت فرمان حکومت جریان داشت، از جانب دیگر در مجلس خبرگان قانون اساسی جمهوری اسلامی نوشته می شد و در تهران نیز درگیری میان گروه مجاهدین خلق و نیروهای دولتی که قصد خلع سلاح آنها را داشتند رخ داده بود. هر روز ده تا بیست نفر به اشکال مختلف به جرم مواد مخدر، لواط، همکاری با رژیم گذشته دستگیر، یک روزه محاکمه و پس از صدور حکم اعدام به فاصله چند روز بعد کشته می شدند. آیت الله طالقانی در نماز جمعه خود در روز دوم شهریور( به نقل از روزنامه اطلاعات سوم شهریور ماه ۱۳۵۸) چنین گفت:

« علی ایستاد و خطابه معروفش را خواند. فرمود: گرفتاری‌های شما دوباره برگشت، گرچه به ظاهر اسلام و در لباس اسلام‌اند ولی همان گرفتاری است که پیامبر در مقابل آن شرک‌ها، خودخواهی‌ها، وحشی‌گری‌ها و امتیازات مبعوث شد. این گرفتاری شما همان گرفتاری است. گرچه این‌ها در لباس اسلام هستند ولی آن بصیرتی که خداوند به من عنایت کرده باطن و اندیشه‌های جاهلیت و کفرآمیز این‌ها را می‌بینم. این مردمی که در لباس اسلام و در پناه اسلام به جاهلیت برگشته‌اند می‌نگرم که حتی نماز نمی‌خوانند، در صف جماعت هستند و شعار قرآن می‌دهند. پس از این دو تذکر علی می‌فرماید: پس برنامه چیست؟ همه باید به هم آمیخته شوند. این دیوارها و سدهای طبقاتی بین قریش و عرب و عجم و موالی همه باید برداشته شود. پس از آن این به‌هم‌ریختگی غربال شود. دانه‌های درشت متعهد و متقی و آن‌هایی که اسلام را دریافته‌اند و پای اسلام ایستاده‌اند شناخته شوند و نخاله‌ها بیرون بروند. این برنامه انقلابی علی‌ست. به هم ریختن آن نظامات فاسد و فاصله‌ها و بالا آمدن شخصیت‌های متعهد و از میان رفتن و برکنار شدن نخاله‌های خودخواه و فرصت‌طلب و بعد یک ترکیب اجتماعی نو، اجتماع انقلابی و پیش‌رو. امروز هم ما دچاریم. اگر این مسیر و برنامه علی در انقلاب اسلامی ما پیش نرود باید به طور یقین بدانیم که به جای اول بر خواهیم گشت. علی سپس می‌فرماید: آن‌قدر باید زیر و رو شود که پایینی‌ها، پایین‌شهری‌ها، محروم‌ها، زیرپامانده‌ها، آن‌هایی که نفس ندارند، ناله‌شان به گوش نمی‌رسد بالا بیایند و خودخواه‌هایی که بر گرده‌ی مردم سوار اند به زیر کشیده شوند. ... از این انقلابی‌تر شما هیچ خطبه‌ای از رهبری در دنیا شنیده‌اید؟..... اگر انقلابی که علی آن روز گفت و امروز هم صدایش به گوش همه‌ی مسلمان‌ها و شما می‌رسد تداوم پیدا نکند، هرکاری، هر اندیشه‌ای و هر تقنین قانونی کم‌اثر یا بی‌اثر خواهد بود. مگر ما در مشروطیت هفتاد و خرده‌ای سال پیش قانون اساسی ننوشتیم؟ چقدر مترقی… غیر از چند قسمتش همه‌ی مسائل زنده، ولی چه شد؟ برای این‌که همین‌قدر قانون اساسی تدوین شد، توده‌ی انقلابی مردم خیال کردند کار تمام شد و رفتند دنبال زندگی خودشان.... این قانون اساسی مسأله‌ای‌ست و اصولی روی کاغذ، مجری‌اش کیست؟ شما مردم. شما مردم چه وقت می‌توانید یک قدرت اجرایی قوی باشید و این اصول آزادی‌بخش را پیاده کنید؟ وقتی انقلابی باشید..... ولی متأسفانه در اواخر این ماه پربرکت، ماه روزه، ماه تقوی، ماه توجه به خدا، ماه همبستگی و وجدان مسلمان‌ها، یک عده مردم جانی این برکت و خیر را آلوده کردند. مردمی که در انجام جنایت از هیچ‌کاری فروگذار نکردند و تازه اسم خود را هم دموکرات می‌گذارند. دموکراتی که مردم را به گلوله می‌بندد. مردم مظلوم، مردم بیچاره، مردم بی‌طرف، پاسدارها و بیمارها، خاک بر سرشان. چه‌قدر نام دموکرات همیشه برای این کشور خاطره بدی داشته است. بعد از جنگ بین‌المللی اول یک‌عده دموکرات پیدا شدند. سرنخ‌شان معلوم نبود کجا هست. همه‌چیز را به هم ریختند، ترور کردند و بعد از آن‌که قدرت متمرکز شد، آن‌وقت پیروان بیچاره و مستضعف را رها کردند و گریختند. پس از جنگ بین‌المللی دوم دیدید دموکرات‌های آذربایجان چه کشتارهایی کردند؟ همین‌که قدرت مرکزی قوی شد فرار کردند و مردم بیچاره را مقابل گلوله قرار دادند. امروز هم همان چهره‌ها هستند، به اسم دموکرات یک‌عده افراد بیچاره و مستضعف را با شعارهای فریبنده جمع کرده‌اند، اگر یک مقدار فشار زیاد شد که شده سران آن‌ها فرار می‌کنند...... این‌ها چه مکتبی دارند؟ چه می‌گویند؟ چه می‌خواهند؟ مگر بارها اعلام نشده که شما برادرهای کرد هر پیشنهادی دارید بیایید مطرح کنید تا رسیدگی شود. آن‌قدر که در امکان هست انجام داده می‌شود، دیگر چه می‌خواهند این‌ها؟ اگر می‌خواهند کردستان را تجزیه کنند در دامن چه کسی می‌خواهند قرار بگیرند؟ بهتر از دامن اسلام، رهبران اسلامی و مردم مسلمان؟ ... پیش از این‌که ارتش دخالت کند از برادران کردمان انتظار داشتیم خود آن‌ها این آتش را خاموش کنند، چرا نمی‌کنند؟‌ای برادران مسلمان،‌ای خواهران مسلمان کرد.... چرا باید آلت دست مشتی خودخواه و خودپرست شوید؟ ... خدا لعنت کند آن‌هایی را که این فتنه‌ها را ایجاد می‌کنند. در این روز عید صدبار بر آن‌ها لعنت. ما چه‌قدر سعی کردیم با مذاکره، مهربانی و دور هم نشستن مسائل را حل کنیم. چه با این جوجه کمونیست‌های داخل خودمان و چه با آن‌ها یک مشت جوان احساساتی ۳۰ ساله خیال می‌کنند قیم همه مردم اند، قیم همه زنان ما هستند، زن‌ها حق‌شان پایمال شده، مگر خودشان نمی‌توانند پایداری کنند؟ کارگرها حق‌شان به تو چه که به دستت پینه نزده و نشسته‌ای و فقط شعار می‌دهی؟ این جوان‌های مسلمان ما هستند که در آفتاب تابستان با زبان روزه در روستاها کار می‌کنند. آن‌جا نشسته‌ای و فقط شعار می‌دهی؟ من خودم را برای دفاع از این‌ها داشتم فدیه می‌کردم. حتی تنگ‌نظرها و اندک‌بین‌ها مرا متهم می‌کردند. خود رهبر به من می‌فرمود چرا مسامحه می‌کنید در برابر این‌ها؟ گفتیم شاید به نصیحت، موعظه و تغییر اوضاع و شرایط جذب مردم شوند. اما حوصله‌ی همه را سرآوردند. رهبری دلسوز را به خشم آوردند. حالا جزای اعمالشان را بکشند. دیگر در میان مردم جایی ندارند، بروند فکر دیگری بکنند.» آیت الله طالقانی در خطبه دوم خود گفت: « من به همه برادران ارتشی و پاسدار که به پاوه اعزام شده‌اند همان توصیه امام را می‌کنم: فقط کسانی که متعرض جان و ناموس و حیثیت مردم شده اند باید معدوم شوند. آن‌هایی که فریب خورده اند همان‌طوری که علی فرمود رحمت خدا بالای سرشان است و ما مسلمان‌ها و همه‌ی مسلمان‌ها از آن‌ها خواهیم گذشت.


آخرین نماز جمعه قبل از مرگ، نماز جمعه ۱۶ شهریور ۱۳۵۸ در بهشت زهرا

آیت الله طالقانی در نماز جمعه شانزدهم شهریور گفت: « هدف پیامبر آزاد کردن مردم بود. آزاد کردن از تحمیلات طبقاتی، آزاد کردن از اندیشه‌های شرکی که تحمیل شده، آزاد کردن از احکام و قوانینی که به سود یک گروه و یک طبقه بر دیگران تحمیل شده، آزاد کردن از احکام و قوانینی که به سود یک گروه و طبقه بر دیگران تحمیل شده، این رسالت پیامبر شما بود، ما هم باید دنبال همین رسالت باشیم. شهدای ما هم دنبال همین رسالت بودند، در مقابل فرهنگ تحمیلی، در برابر اقتصاد تحمیلی، در برابر قوانین تحمیلی، در برابر محدودیت‌های پلیسی که گاهی به اسم دین بر مردم تحمیل می شد که از همه خطرناکتر بود. این خطرناکترین تحمیلات است. یعنی آنچه که از خدا نیست، به اسم خدا به دست و پای مردم ببندند و مردم را از حکومت حیاتی باز دارند. حق اعتراض به کسی ندهند، حق انتقاد ندهند، حق فعالیت آزاد به مردم و مسلمان‌ها و مردم آزاده دنیا ندهند. دعوت اسلام به رحمت و آزادی است. در اول هر سوره بنام دو رحمت واسعه و رحمت خاص شروع می کند. ما نظام اسلامی می خواهیم که پرتو رحمت باشد..... هنوز مردم مستضعف ما که در داخل و مرکز و اطراف کشور باور نمی کنند که رسالت اسلام و انقلاب ما برای آزادی است. چون عمل کمتر دیدند. در همین مسائلی که در کردستان پیش آمد که اگر ما به جای پس گیری، پیشگیری می کردیم، اگر آن وقتی که من به سنندج رفتم با دوستان مان عمل می کردیم با حفظ رحمت و در پرتو رحمت با اینها تماس می گرفتیم و بندها را از اینها برمی داشتند، بندهایی که از طرف رژیم بر آنها تحمیل شده بود و آنچه که رژیم غدار طاغوت بر آنها تحمیل کرده بود شاید این مسائل یا پیش نمی آمد یا کمتر پیش می آمد. ولی ما هنوز هدف اسلام را تشخیص ندادیم. همه ما می گوئیم انقلاب اسلامی، بپرسید هدف اسلام چیست؟ هنوز مشخص نشده اسلام چه می خواهد. اگر هدف‌ها تشخیص داده بشود، اگر راه به طرف هدف باز بشود، بسیاری از این درگیری‌ها تخفیف پیدا می کند و آنوقت مشخص می شود که این برادر کرد آیا واقعا ضد انقلاب بوده، یا او را با شعارهایی که در زمینه قابهای مادی و فرهنگی نگه داشته اند؟ شعاری می دهند و او را فریب می دهند و بخودش می کشد. به طرف خودش جلب می کند. راه تبلیغات علیه دولت و رهبری و این شهدای ما و این مردم انقلابی ما که اینقدر در اینجا زیر آفتاب جمع شده اند، از توده مردم راه انقلاب را عملا باید به آنها نشان بدهیم. باید از اول همان قدم اول و روز اول که این رژیم سقوط کرد، ما پرچم رحمت را باز کنیم و با عمل نشان بدهیم. آن کسانی که هنوز می خواهند در ادارات حقوق‌های زیادی بگیرند و بنشینند و کار نکنند، اینها را ببریم دنبال کار و به دنبال زندگی مردم و مستضعفین مسکن آنقدر که می توانیم برسیم و از این کاغذبازی دست برداریم. اگر می کردیم بسیاری از مسائل حل می شد. من قول می دهم حل می شد. صد بار من گفتم که مسئله شورا از اساسی‌ترین مسائل اسلامی است. حتی پیامبرش با آن شخصیت می گوید با این مردم مشورت کن. به اینها شخصیت بده، بدانند که مسوولیت دارند. متکی به شخص رهبر نباشند، ولی نکردند و می دانم چرا نکردند. هنوز در مجلس خبرگان در این اصل اساسی قرآن بحث می کنند که به چه صورت پیاده شود. این اصل اسلامی است. یعنی همه مردم از خانه‌ها و زندگی و واحدها باید با هم مشورت کنند در کارشان. علی فرمود هر کس در کارهای خودش استبداد کند هلاک می شود. چرا نمی شود نمی دانم. امام دستور می دهد، ما فریاد می کشیم، دولت هم تصویب می کند، ولی عملی نمی شود. مگر در سنندج که این شورای نیم بند تشکیل شد ضرری به جایی رسید؟ و می بینیم که آنجا نسبتا از همه جای کردستان آرام تر است. یعنی همه گروهها، افرادی دست اندکار شاید این طور تشخیص بدهند که اگر شوراها تشکیل بشود دیگر ما چکاره هستیم؟ بروید دنبال کارتان. بگذارید مردم مسئولیت پیدا کنند. این مردم هستند که کشته دادند، این هایی که اینجا خوابیده‌اند از همین توده‌های جنوب شهر بودند. منطق اینها این بود می گویند که در کارخانه‌ها اخلال می شود. خوب، بشود. آن اصل مهم تر از این است که در کارخانه‌ها احلال بشود. در کارخانه‌ها اگر اخلال شد شورا را تعطیل کنید. همانطوری که جلوی توپ و تانک رفتید، این مسوولیت‌ها را دارید شما. این بعهده شماست. شاید بعضی از دوستان ما بگویند آقا شما چرا این مسائل را در میان توده مردم مطرح می کنید؟ بیائید در جمع، در مجلس خبرگان، می گویم بین موکلین شما من مطرح می کنم. اینها هستند که ما را وکیل کردند. ما موظف هستیم و مسوولیت نسبت به اینها داریم. باید دردها، اندیشه‌ها، بدبختی‌ها، ناراحتی‌ها، عقب ماندگی‌های این مردم را جبران کنیم. با قوانین نجات بخش و حیات بخش اسلامی. امیدواریم که همه ما هوشیار شویم. فرد فرد مسئولیت قبول کنیم و این مسائل عظیم اسلامی را پیاده بکنیم، خودرأیی و خودخواهی را کنار بگذاریم، گروه گرائی و فرصت طلبی و تحمیل عقیده و یا خدای نخواسته استبداد زیر پرده دین را کنار بگذاریم و بیائیم با مردم، با دردمندها، با رنج کشیده‌ها، با محروم‌ها هم صدا بشویم.»

شعارهای نماز جمعه به نقل از روزنامه اطلاعات به این شرح بود: « آمریکا آمریکا، ننگ به نیرنگ تو، خون شهیدان ما می چکد از چنگ تو/ استعمار، استبداد، استثمار نابود است، انقلاب، انقلاب، انقلاب پیروز است/ شهادت، شهادت، سلاح مستضعفان/ صدای تکبیر ما، بانگ خمینی، فریاد امت ما، هفدهم شهریور، گلوله مسلسل نثار امت ما/ سلام بر خمینی درود بر شهیدان.»


لحظه به لحظه با مرگ آیت الله طالقانی



به گفته نزدیکان طالقانی، وی در غروب روز یکشنبه هجدهم شهریور، در ساعات غروب شام می خورد و چون باید یک روز بعد اول صبح به مجلس خبرگان قانون اساسی می رفت، زودتر به اتاقش می رود و می خوابد. دو ساعتی بعد از خواب بیدار می شود و دیگران را خبر می کند. معالجات سنتی در خانه فایده‌ای نمی کند، او را به بیمارستان می برند و قبل از آن که به بیمارستان برسد به دلیل سکته قلبی می میرد. آیت الله طالقانی در هنگام مرگ مسن بود، بیماری قلبی داشت و مرگش با اضطراب‌ها و تنش‌های سیاسی آن روز طبیعی بود. بعد از اعلام خبر مرگ آیت الله تهران آشفته می شود و همه شهر به هم می ریزد. میلیونها نفر عزادار با لباس‌های سیاه به خیابان می آیند و عزاداری می کنند.


او برای اسلام ابوذر بود، مالک اشتر بود

آیت الله خمینی در پیام خود که در همان روز منتشر شد، نوشت: « مجاهد عظيم‌الشأن و برادر بسيار عزيز، حضرت حجت‏الاسلام والمسلمين آقاي طالقاني از بين ما رفت. او از حبسي به حبس و از رنجي به رنج ديگر در رفت و آمد بود و هيچگاه در جهاد بزرگ خود سستي و سردي‏ نداشت. من انتظار نداشتم كه بمانم و دوستان عزيز و پر ارج خودم را يكي پس از ديگري از دست بدهم. او براي اسلام به منزله حضرت ابوذر بود. زبان گوياي او چون شمشير مالك اشتر بود، برنده بود و كوبنده. مرگ او زودرس بود و عمر او با بركت.»


طالقانی برای دیگران چه بود؟

تقریبا همه گروههای سیاسی و افراد و شخصیت‌ها درباره طالقانی نظر دادند و نظرات‌شان منتشر شد.


همسر آیت الله: طالقانی از خدا مرگ می خواست

همسر آیت الله طالقانی به آخرین خواست‌های آیت الله طالقانی اشاره کرد. یکی از نزدیکان توضیح داد که وصیت نامه رسمی از ایشان به جای نمانده است. همسر آیت الله طالقانی گفت: « قرار بود در این سفر با آیت الله باشم، ولی چون ایشان گفتند نمی توانم مجلس خبرگان را رها کنم، هنگام عزیمت ایشان به من گفتند: « از امام هشتم بخواه که مرا بخواهد و زندگی من به سرآید. زیرا توان برآوردن خواست‌های مردم را ندارم و درمانده ام.» همسر آیت الله طالقانی افزود: « همسرم هفته گذشته در آخرین نماز جمعه که در بهشت زهرا برگزار شد، هنگام افتتاح غسالخانه جدید این مرکز به غسال این غسالخانه گفت: « من اولین کسی هستم که در این مرکز باید مرا بشوئی. پس در شستن من دقت کن و مرا خوب بشوی.» وی افزود: « ایشان مقرر کرده است که کلیه وجوهاتی را که مردم به حسابهای وی در بانکها واریز کرده اند و با دو امضا است، بعد از مرگ به بیت المال مسلمین واگذار شود.» همسر آیت الله طالقانی گفت: « آیت الله می گفتند که این وجوهات مال من نیست و نباید بین وراثم تقسیم شود و به همین دلیل هم این حساب را با دو امضا باز کرده بودند.» همسر آیت الله طالقانی با اندوه فراوان گفت: « آیت الله طالقانی بارها تاکید کرده بودند که بعد از مرگش کلیه کتابهای او حفظ شود و همچنین وصیت کردند که وی را در بهشت زهرا به خاک بسپارند.»


اعظم طالقانی: حالا من کجا بروم مشکلات را حل کنم؟

اعظم طالقانی، دختر مرحوم طالقانی پس از شنیدن خبر مرگ پدرش پیامی رادیویی فرستاد. روزنامه اطلاعات روز بیستم شهریور این پیام را منتشر کرد. « پیام من به تمام این ملت و به تمام دنیای اسلام این است که من فقط چیزی که به آن فکر می کنم مسائل عاطفی نیست، مسائل عاطفی یک جنبه از آن است. از صبح که با خبر شدم، فکر می کنم دنیا اسلام، این انقلاب، این ملت، خیلی زود بود که او را از دست بدهد. خیلی زود بود که این مغز و این فکر و اندیشه را از دست بدهد. به همین دلیل واقعا به تمام ملت و به تمام مسلمین دنیا می خواهم بگویم، این ضایعه بزرگ را باید جبران کنیم. باید با وحدت، با انجام و با درست کردن فکرکردن و اندیشیدن و با ادامه راه مجاهدین و شهدا، این ضایعاتی که برای ما بوجود آمده و بخصوص این ضایعه را بتوانیم جبران کنیم. فقط من از صبح تا به حال به این مسئله فکر می کنم که لحظه‌ای کنارش می نشستم و مشکلی را مطرح می کردم، یک راهی به من نشان می داد و چنان مسئله را بازمی کرد، چنان برایم حل می کرد. حالا من کجا بروم مسائل را حل کنم؟ من کجا بروم مشکلات را حل کنم؟... سفارشی که همیشه ایشان به من و دیگر فرزندان و خویشاوندان می کردند، این بود که هیچوقت برای خودتان نباشید. ... هر حرفی که می زنید، در موردش فکر کنید. انسان باید همیشه فکر کند و الهام از اسلام بگیرد و تقوا داشته باشد، بعد عمل کند.»


دانشجویان افغانی: طالقانی از مبارزان علیه نورمحمد تره کی بود

شورای انقلاب ضمن تسلیت به عموم مردم، طی اطلاعیه‌ای اعلام کرد « آیت الله طالقانی رئیس شورای انقلاب بود.» سازمان مجاهدین خلق ایران در بیانیه‌ای اعلام کردند: « مجاهدین خلق فرمانده و پدر روحانی و معلم کبیر خود را از دست دادند.» جبهه ملی اعلام کرد: « بر سوگ نشستن مجاهدی سترگ، سخت عظیم و اندوهبار است، ولی ادامه راه وی و تداوم مبارزه ملی و اسلامی حضرتش شاید تسلی بخش دل و دیده گردد.» در بیانیه چریکهای فدائی خلق آمده بود: « فقدان چهره هائی چون آیت الله طالقانی که در مبارزه ضدامپریالیستی، ضد دیکتاتوری و رهائی بخش خلق، سهم داشته اند، برای جبهه نیروهای ترقی خواه و انقلابی سنگین تر و از همین رو با تاسفی ژرف تر همراه است.» بیانیه سازمان انقلابی می گفت: « آیت الله طالقانی مدافع خستگی ناپذیر استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی و نمونه برجسته‌ای در ادامه مبارزات ملت ما بر ضد مداخلات دو ابرقدرت امپریالیستی و شوروی به شمار می آمد.» کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی چنین گفت: « ما بر مبنای تاریخ درخشان زندگی این رادمرد مبارز غم درگذشت او را به عزا تبدیل خواهیم کرد و از مقاومت و شهامتش در مبارزه با دو ابرقدرت و مرتجعین داخلی و خارجی می آموزیم.» حزب ایران گفت: « طالقانی تنها پلی بود محکم و سهل و آسان بین گروهها و احزاب ملی و دستجات دینی با انقلاب.» دانشجویان افغانی در آلمان در بیانیه‌ای اظهار داشتند: « حضرت آیت الله طالقانی به عنوان یکی از رهبران محترم خلق ایران در دفاع از خلق افغانستان بر ضد رژیم تره کی و مزدوران شوروی همیشه استوار ایستاده بود.» یاسر عرفات گفت: « آن قائد مومن و مجاهد بزرگ همواره در کنار حق مسلم فلسطین و ایران ایستاده بود.» در جلسه هفتگی کانون نویسندگان دکتر باقر پرهام عضو هیئت دبیران کانون گفت: « آیت الله طالقانی یکی از مردان آزادیخواه کشور ما بود. مردی که در سخت‌ترین شرایط اختناق و سانسور قیام کرد، و آرمانهای آزادیخواهانه داشت برای آزادی اندیشه و بیان احترام می گذاشت و همه عمرش را صرف مبارزه در راه آزادی کرده بود.» حزب توده ایران گفت: « طالقانی تمام عمر پربار خود را به نبرد در راه حق و علیه باطل، به نبرد در راه آزادی و استقلال و علیه استبداد و استعمار صرف کرد.» حزب ملت ایران اظهار داشت: « آیت الله طالقانی برای وابستگان حزب ملت ایران بیش از یک ربع قرن چون پدری مهربان و راهنمائی عالیقدر بود و خانه‌اش برای همه آنان، کانون عطوفت و پایان دهنده نقارها و مرکز پیوند یابی و الفت و مودت به شمار می رفت.» جنبش مسلمانان مبارز نوشت: « پدر، معلم، سرور و عزیزمان درگذشت... آنکس که چون به منبع نور قرآن خدا رسید و در آن سرچشمه نور و روشنایی روان و دیدارش را شستشو داد، تنها و دست خالی بازنگشت، پرتوی از آن منبع معرفت و زندگی بر کالبد مرده ما دمید. و جان به حیات تازه بخشید.... مرگش را به همه مستضعفان تاریخ، ملت قهرمان ایران، ادامه دهندگان راهش و به امام خمینی تسلیت می گوئیم.» دکتر ابراهیم یزدی وزیر امورخارجه که از کنفرانس هاوانا بازگشته بود، در هنگام ورودش گفت: « فقدان مجاهد بزرگ، کسی که جدا از هر چیز دیگر، استاد بزرگ ما بود، بسیار سنگین است.»، آیت الله شریعتمداری: « این عالم جلیل القدر عمر و زندگانی خود را وقف خدا کرد. عاش سعیدا و مات سعیدا. همه باید سالک و پوینده این راه باشند.» در این میان مجلس خبرگان اعلام کرد که حتی یک روز هم جلسات تدوین قانون اساسی را تعطیل نمی کند، اما مجاهدین خلق ایران یک هفته عزای عمومی اعلام کردند و روحانیون شوشتر نیز چهل روز عزای عمومی برای آیت الله طالقانی اعلام کردند. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نوشت: « مجاهدی خستگی ناپذیر که در برابر هیچ چیز جز خدا تسلیم نشد و هیچ چیز جز مرگ نتوانست او را به زانو کشاند، پس از سالها مبارزات اسطوره ای، به رضوان خدا شتافت.» آیت الله منتظری طی صدور اطلاعیه‌ای از طرف مجلس خبرگان درگذشت طالقانی را تسلیت گفت: «.... من خود در زندان طاغوت شاهد مقاومت‌های آن مرد بزرگ بودم. آیت الله طالقانی با مبارزه مستمر خویش علیه نظام استبدادی و استعماری پهلوی درس مقاومت و جهاد را به همگان آموخت. ...» همچنین اطلاعیه‌های آیت الله العظمی شریعتمداری، گلپایگانی، مرعشی نجفی برای درگذشت آیت الله طالقانی منتشر شد و آنان شرکت عظیم مردم در عزاداری‌ها را نشانه ارادت آنان به اسلام دانستند.


سایروس ونس و لئونید برژنف تسلیت گفتند

سایروس ونس وزیرامورخارجه آمریکا از موضع دیپلماتیک و به یک مقام دولتی یعنی بازرگان تسلیت گفت: « با نهایت تاسف درگذشت حضرت آیت الله سید محمود طالقانی را صمیمانه تسلیت می گویم. فقدان این شخصیت عالیقدر برای میلیونها نفر در ایران و در خارج از ایران که به علم و فضیلت، معتقدات عمیق مذهبی و رهبری دینی معظم له احترام فراوانی قائل بوده اند، ضایعه‌ای دردناک است. خواهشمندم مراتب همدردی و تسلیت صمیمانه ما را به خانواده آن مرحوم و ملت شریف ایران ابلاغ فرمائید.» اما لئونید برژنف، مرگ آیت الله را به امام خمینی تسلیت گفت و اعلام داشت: « حضرت آیت الله العظمی روح الله الموسوی الخمینی! به مناسبت درگذشت آیت الله سید محمود طالقانی یکی از برجسته‌ترین یاران مبارز حضرتعالی و رجل اجتماعی ایران، صمیمانه تسلیت می گویم. خواهشمندیم مراتب همدردی عمیق مرا به اعضای خانواده آن مرحوم ابلاغ فرمائید. ل- برژنف، مسکو، کرملین، ده سپتامبر ۱۹۷۹»، حافظ اسد رئیس جمهور سوریه نیز تسلیتی برادرانه گفته و اعلام کرد: « حضرت آیت الله امام خمینی! با انبوهی از غم و اندوه خبر وفات برادر شما در نهضت و پیکار و انقلاب، آیت الله سید محمود طالقانی که در اثر سکته قلبی بدرود حیات گفت به ما رسید. من به نام ملت عرب سوریه و به نام خودم به شما تسلیت‌های راستین قلبی می دهم. از خدای بزرگ سبحان می خواهم که جایگاه آن مرحوم را در بهشت، بین شهداء و صدیقین و خوبان قرار دهد.»


اولین مراسم در دانشگاه تهران، بازرگان سخن گفت

یک روز پس از درگذشت آیت الله طالقانی، در مراسمی که در دانشگاه تهران برگزار شد، صدها هزار تن شرکت کردند. در این مراسم مهندس بازرگان، اعظم طالقانی، محمد ملکی، محمد مهدی جعفری و طاهر احمد زاده سخنرانی کردند.


بازرگان: طالقانی طرفدار غرب و قرآن و مخالف حجاب اجباری

مهندس مهدی بازرگان گفت: « پرونده عمر طالقانی دو شب قبل به رویش بسته و درهای بهشت به رویش باز، اما ملت ایران در هر حال نگران است، زیرا که پناهگاهی بزرگ را از دست داده است..... مرحوم طالقانی یک مرد انقلابی بود، اما نه به معنای انقلابی متداول امروزی آن، بلکه انقلابی به معنای واقعی و حقیقی آن، یعنی کسی که با تغییر درونی و موثر، به شکستن سنت‌ها و رسم‌ها می پردازد و همین حالات انقلابی بود که پله‌های محبوبیت و عظمت و رهبری ایشان گردید.... از بزرگترین اعمال و افکار انقلابی مرحوم طالقانی وارد کردن قرآن و تفسیر محیط و دنیای مردم ایران بود. طالقانی هدیه کننده قرآن و تفسیر به مردم ایران مخصوصا تحصیلکرده‌ها و دانشجویان و دانشگاهیان بود. ... و این بزرگترین خدمتی بود که طالقانی به ایران و مبارزه و نهضت و انقلاب کرد. ... از کارهای انقلابی ایشان بود که یک معمم خودش را با یک کلاهی همردیف بداند و حرفهای آنها را گوش بدهد و بعد هم با شنیدن نظرات آنها تحول پیدا بکند.... تواضع و تمکینی که آن مرحوم و آن زنده و آن مرد، نسبت به علوم و افکار و تمدن و مفاهیم و پیشرفت‌های غرب اروپا داشت، از دیگر خصوصیات او بود. او افکار و فلسفه و مفاهیم درست غرب را در عین آنکه غربزده نبود، می پذیرفت.... تصور نکنید که همیشه مثل دوره‌های اخیر دانشگاه و روحانیت چنین نقش بزرگ و مفید و ارزنده‌ای در مبارزات و نهضت و انقلاب داشته است. در آن زمان اصل تفکیک دین و سیاست، یک چیز رایج بوده و اهانت تلقی می شده که یک عالم و یک حجت الاسلام از سیاست حرف زده و در امور مملکت که اموری پست شمرده می شد، دخالت کند. حال آنکه برای طالقانی این کار عیب و عار نبود. او حتی تحزب کرد، وارد نهضت آزادی شد و این فوق العاده است که یک آخوند بیاید و وارد حزب و سیاست بشود. ... آیت الله طالقانی طرفدار این بود که لااکراه فی الدین یعنی آن دینی که با زور و اجبار تحمیل بشود، پیش خدا ارزشی ندارد. بنا براین پیش خلق هم ارزشی ندارد. آن چادر و روسری که به تحمیل به سر خانم‌ها برده بشود از صد تا بی‌حجابی بدتر است. طالقانی هم طرفدار این نوع دین بود که دین با تعصب و تحمیل نباید باشد، بلکه همانطور که اسلام هست، با تفاهم و تحمل باید باشد. اسلام و قرآن اساسش آزادی است. یعنی آزادی تحمیلی عین اسارت است. و مسئله مشورت که آخرین توصیه طالقانی بود. روی همین شوراها بود که باید ایالات و قسمت‌ها خودشان انتخاب بکنند، قسمتی از امور داخلی ایالات را اداره بکنند. فرهنگ، بهداشت، آب و برق، نظافت، آنها مسلم خودشان بهتر عقل‌شان می رسد که چه کسی کارها را اداره بکند در ایالات خودشان. ... طالقانی مردی انقلابی و مجاهد بود و طرفدار اداره و مشورت و طرفدار اسلام پاک و آزاد و مبتنی بر قرآن و عفت و خالی از عصبیت و طرفدار آزادی عقیده و اداره و مشورت و تقلید و تبلیغ صحیح، طرفدار مبارزه با استبداد و مخالف با سنت و قشری بودن و صنفی و طبقاتی بودن و مخالف با تقلید و تاثیرهای نابجای فرهنگ و سیاست خارج اسلام و ایران، چه غربش و چه شرقش. خلاصه تجسم آنچه که ایران شرق مسلمان، احتیاج داشت و انقلاب ایران داشته و دارد، بود و آخرین پاداشش آن آرای سنگین و عظیمی بود که در انتخابات مجلس بررسی قانون اساسی به دست آورد و او را در اواخر به دلایلی نگران کرده بود که قانون اساسی از آنچه یک عمر او در راهش مبارزه کرده بود و نظر اولی و اصلی و وعده‌های مکرر مرجع عالیقدر انقلاب ما بوده، از آن راه منحرف بشود و توی خطهایی بیفتد که در بالا ذکر شد.»


اعظم طالقانی: طالقانی در زندگی خصوصی هم مبارزه می کرد

سپس اعظم طالقانی گفت: « طالقانی در طول مبارزه و تلاش، مطابق با ضرورت‌های زمان مبارزه می کرد. مبارزه تنها در مسائل اجتماعی، برای او کافی نبود. او در زندگی خصوصی و خانوادگی‌اش هم همیشه در حال تلاش و مبارزه بود، چه با خودش چه با دیگران. ... در مقابل دشمن سختگیر و سازش ناپذیر، اما در برابر مردم و مستضعفین و توده، رئوف بود و با مشاهده شدائد، مصائب و ناراحتی ها، اشک از چشمانش جاری می شد....... ( وی در پایان گفت): « پروردگارا! وجود حضرت امام خمینی را برای تداوم و حفظ این انقلاب و برای زنده شدن اسلام مترقی حفظ کن.»


محمد ملکی: طالقانی طرفدار تزکیه دانشگاه و تشکیل شوراها بود

سپس دکتر محمد ملکی سرپرست موقت دانشگاه تهران خواست تا مردم پیرو راه او باشند. او در سخنان خود با تاکید بر تزکیه و بازسازی دانشگاهها و همه سطوح مملکت، تشکیل شوراها را در دانشگاهها، کارخانه ها، استانها، روستاها و سایر موسسات و همچنین مسئله مالکیت و مبارزه با سرمایه داری را یادآور شد.


محمد مهدی جعفری: پدر! قرآن را به متن زندگی می آوریم

سپس محمد مهدی جعفری سخنرانی کرد و گفت: « پدر طالقانی بانگ رسایش را ابوذروار در داد و عصایش را بر سر تزویرگران که به خدمت زر و زور آمده بودند فروکوبید.... پدر! فرزندانت، آنجا که نماز جمعه می خواندی جمع اند و برای گذاردن نماز جا گرفته اند. پدر! همگی با تو پیمان می بندیم که راهت را ادامه دهیم و عمل به دستورات انسان ساز قرآن را هدف خویش بسازیم و قرآن را بار دیگر به متن زندگی و به صحنه زندگی بیاوریم.»


طاهر احمد زاده: اسم دانشگاه تهران را آیت الله طالقانی بگذاریم

سپس طاهر احمد زاده استاندار خراسان ضمن پیشنهاد تغییر نام دانشگاه تهران به نام دانشگاه آیت الله طالقانی گفت: « پدر طالقانی مظهر آرمان انسانی و اسلامی ما و سمبل به حق اسلام راستین از میان ما رفت. ... باید دید یک انقلابی بعد از انقلاب چه می کند؟ آیا در خط مستضعفین است؟ آیا یار ستمدیدگان است؟ آیا زندگی‌اش با زندگی مستضعفین می خواند یا نه؟ به سراغ اشرافیت می آید و انقلاب را فراموش می کند و می خواهد به مشروطه خودش برسد یا نه؟ اعقاب ابوسفیان با استفاده از طلحه و زبیرها و خوارج نهروان، بر اوضاع مسلط می شوند اما « ابوذر» انسان متعهد و مسئول در میان این خطر احساس مسئولیت می کند. در برابر معاویه می ایستد و به شام تبعید می شود، ولی در آنجا میتینگهای موضعی می دهد و مردم را در خیابان‌ها جمع می کند و به جای تاکید بر نکات جزئی می گوید: معاویه این زندگی اشرافی و تجملی که درست کردی، این غارتگرانی را که بر مردم مسلط کردی، این مخالف اصول اسلامی است. اگر ابوذر این آگاهی را نداشت و می آمد در مقابل مردم و فقط می گفت که اسلام دین قسط و عدالت است، معاویه غدار نه تنها کاری به ابوذر نداشت، بلکه می گفت بله ما هم قبول داریم. چون زیر این شعار کلی خودش را مخفی می کند، ولی ابوذر آگاه می گوید که این کاخ سبز تو و این تجمل تو و غارتگری تو و کسان تو با قسط تطبیق نمی کند. این است آگاهی ابوذر و طالقانی به گفته امام ابوذر زمان بود.»


رهبر خمینی سرت سلامت، شد آیت الله به سوی جنت

در حین سخنرانی مردم این شعارها را می دادند: «‌ای پدر انقلاب، دوری تو مشکل است، شد جگر ما کباب، دوری تو مشکل است/ محفل جمعه ما بی‌تو صفا ندارد، جراحت قلب ما بی‌تو شفا ندارد/ رهبر خمینی سرت سلامت، شد طالقانی به سوی جنت/ خمینی بی‌برادر شد، حسین بی‌یار و یاور شد/ مرگ بر صهیونیسم/ اسرائیل تبهکار نابود باید گردد» همچنین در مراسم تشییع جنازه به نوشته روزنامه اطلاعات، این شعارها داده می شد: « رفته به راه خدا، حجت الاسلام ما/ حضرت صاحب زمان، برس به فریاد ما/ امام یاور ماست، حسین سرور ماست/‌ای سید ما سرور ما، بیا وقت نماز است، بیا وقت نماز است/ رفت ز دستم، مجاهد کبیرم، الله اکبر، الله اکبر، کن نصیبش بهشت جاوانی، آیت الله طالقانی/ طالقانی از این جهان می رود، از این جهان سوی جنان می رود/ سبط نبی، سبط نبی، امام جمعه ماست/ تسلیت تسلیت به رهبر انقلاب/ پدر جان، پدر جان، منزل نو مبارک/ تسلیت تسلیت به دولت بازرگان/ یا حجه بن الحسن، برس به فریاد ما، رفت ز دار دنیا، حجت الاسلام ما/ طالقانی پدرم، طالقانی پدرم، خاک ایران به سرم/ تسلیت تسلیت به مجلس خبرگان/ عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، فرزند پاک قرآن، با شهداست امروز، عزاعزاست امروز، روز عزاست امروز، خمینی بت شکن، صاحب عزاست امروز/ ما برای تسلیت سوی شهیدان آمدیم، با چشم گریان آمدیم.


خبرهای ۲۱ شهریور ۱۳۵۸

جز واقعه مرگ آیت الله طالقانی اتفاقات دیگری هم در روز بیستم شهریور سال ۱۳۵۸ افتاد. شاید برای درک بهتر شرایط آن روزها بد نیست به تیتر اصلی خبرهای همان روز توجه کنیم. در شوشتر، به مناسبت درگذشت آیت الله طالقانی چهل روز عزای عمومی اعلام شد. در شیراز و میانه دو روحانی نما خلع شدند و در کرمانشاه سه روحانی نما به زندان افتادند.»، در شهر تبریز راهپیمایی یک میلیون نفری در سوگ آیت الله طالقانی برگزار شد. آیت آ

در همین حال، شورای نامگذاری شهرداری تهران، نام چند خیابان را بدین شرح تغییر داد. خیابان مجلس به خیابان « محمد نخشب»، خیابان علم به نام خیابان « شهید عراقی»، خیابان رضاشاه کبیر به نام خیابان « میرزا رضای کرمانی»، خیابان ششم بهمن به نام خیابان « منصور حلاج» تغییر نام یافت. در دانشگاه تهران، که محمد ملکی مسوولیت موقت دانشگاه را برعهده داشت، در همین روز ۱۷۵ ساواکی از دانشگاه تهران اخراج شدند. در اهواز، دادگاه انقلاب اسلامی اهواز پس از رسیدگی به اتهامات امان الله ریگی ۲۷ ساله او را مفسد فی الارض تشخیص داد و به جرم ربودن و اغفال کودکان و انجام عمل لواط وی را به اعدام محکوم کرد. حکم صادره ساعت ۲ بامداد دیروز به مرحله اجرا درآمد.


علی اصغر حاج سید جوادی: به مجلس خبرگان نمی روم

بموجب خبر روزنامه اطلاعات، صبح امروز دکتر علی اصغر حاج سیدجوادی در یک تماس تلفنی با روزنامه اعلام کرد که در مجلس خبرگان شرکت نخواهد کرد. دکتر علی اصغر حاج سیدجوادی به عنوان یازدهمین نماینده مردم تهران با ۲۷۰ هزار رای انتخاب شده بود. وی از طرف چند سازمان سیاسی به عنوان کاندیدا معرفی شده بود و اگر قرار باشد نماینده دیگری به جای آیت الله طالقانی به مجلس برود، این شخص قانونا باید علی اصغر حاج سید جوادی باشد. در این مورد آئین نامه داخلی مجلس خبرگان سکوت کرده است. حاج سید جوادی گفت: « هنوز دعوتی از وی به عمل نیامده است. وی اضافه کرد اگر هم از وی دعوت به عمل آید، او نخواهد پذیرفت.» وی گفت: « اگر از من دعوتی بعمل آید دلایل عدم شرکت خود را در مجلس خبرگان طی نامه‌ای به اطلاع عموم خواهم رساند.»


اطلاعیه تسلیت طالقانی: از مسعود رجوی تا حسن حبیبی

اطلاعیه تسلیت درگذشت آیت الله طالقانی به امضای آقایان احمد علی بابایی، دکتر کاظم سامی، حسین فهمیده، محمد مهدی جعفری، مهندس عزت الله سحابی، دکتر حسن حبیبی، دکتر بدیع زادگان، علی اصغر حاج سید جوادی، محمد شانه چی، نصرالله اسماعیل زاده، دکتر حبیب الله پیمان، محمد مهدی حیدری، احمد حسینی، محمد مجتهد شبستری، محمد مرتضایی فر، احمد جلالی، دکتر نظام الدین قهاری، عباس رادنیا، دکتر علی اسلامی، دکتر مهدی عسگری، دکتر محمد ملکی، مسعود رجوی، عبدالکریم لاهیجی، موسی خیابانی، لطف الله میثمی، مهدی ابریشمچی، اباذر بیدار و جمشید حقگو منتشر شد.

انالله و اناالیه راجعون

مجاهد نستوه آیت الله طالقانی، مردی که از سوی خداوند آمده بود و با عشق او و در راه او و در ستیز با دشمنان او و بخاطر رضای او در نیمه شب نوزدهم شهریور ماه به سوی او شتافت. بنده بزرگ خدا که بزرگی و بزرگواری‌اش بخاطر توجه به حق و تمایل به مردم او را به عنوان مظهر همه رزمندگان مسلمان و همه سربازان و همه سرداران و به منزله نماینده یک ملت و یک امت و سرانجام امامی صدیق و عادل برآورده بود. امامی نه برای جمعه که برای جمعه ها، نه برای یک شهر که برای یک دیار، نه برای یک ملت که برای همه خلق مسلمان و برای همه امت از فیلیپین تا اریتره، از شمال آفریقا تا فلسطین، و از غرب تا شرق، و نه در یک زمان که در طول یک زندگی و در راستای همه زندگیها آیت الله طالقانی مجاهد نستوه، همیشه رزمنده، همیشه پایدار، همیشه استوار، همیشه پیشاپیش مردم، همواره در میان مردم و در قلبها و در یادها و در قلب هر شهید و همه جا حاضر و شاهد که تا آخرین لحظه و در گورستان شهدای یک ملت و بر تربت شهیدان یک تاریخ و با بانگی به بلندای هر مناره و با کلامی به استحکام همه کلمات حق و با فریادی به رسائی همه فریادها و بازهم برای مردم و خطاب به مردم و هدایت و هشدار که باید حکومت از آن خلق باشد و بناچار در واپسین روز حیات این سخن را با موکلینش در میان گذاشت که مشورت و شورا اصل است و جز این هر چه هست نه خدائی است و نه اسلامی و چاره نهائی را از آنها خواست. غرنده بسان یک طوفان و در پهنه گستره شهادت و در آخرین کلام باز هم با تکیه به دو اصل شهادت و شورا. هدفی که از همان آغاز برگزیده بود و در طول بیش از هفتاد سال در این راه مجاهده و مبارزه کرد که در روزهای سخت حساس با همین پیام و با همین وصایت مردم را به خدا سپرد و خود به خدا پیوست. و اکنون ما با خدا پیمان می بندیم که راه ربوبیت را راه قرآن و اسلام را که او به روی مردم گشود و راه همه امامان را تا بی‌نهایت ادامه دهیم.

 


مراسم درگذشت آیت الله طالقانی در دانشگاه تهران روز ۲۱ شهریور ماه

مراسم بزرگداشت پنج گروه، سازمان اسلامی شورا( ساش)، جاما، جنبش مسلمانان مبارز، جنبش و سازمان مجاهدین خلق ایران در دانشگاه تهران برگزار شد. در آغاز مراسم قرآن قرائت شد. سپس حبیب الله پیمان، دکتر سامی، و مسعود رجوی سخنرانی کردند.


حبیب الله پیمان: طالقانی قرآن را به جامعه آورد

حبیب الله پیمان گفت: « آیت الله طالقانی در روزهای آخر نگرانی نسبت به سرنوشت ملت و مکتب داشت و گاه در گوشه و کنار در خفا و آشکار این نگرانی‌ها را ابراز می کرد.... از خدمات او سخن بگوئیم، از اینکه قرآن را از مهجوری به زندگی ما باز گرداند و به تفسیر در رابطه با زمان و نیازهای مردم و در پاسخ به ضرورتهای اجتماعی ما پرداخت و بدینگونه و به همین دلیل بود که تفسیرهایش بر دل ما می نشست. ... وقتی که خلق ما نیازمند مکتب بود، مکتبی که در مقابل استثمار و استعمار باشد، تنها طالقانی از مکتب سخن می گفت. ... او با توده‌های مردم احساس آرامش می کرد و بیشتر ترجیح می داد با مردم باشد. ... نگرانی او از آنجا سرچشمه می گرفت که حرکت جامعه ما درست در مسیری نیست که توده‌های مردم و پیشوایان انقلاب انتظار داشتند و می خواستند. او می دید که مکتب بازیچه قدرت طلبی و انحصارطلبانی گشته است که فرصت طلبانه برخاسته اند. برای حفظ پایگاههای گذشته خود و یا به دست آوردن آنچه از دست داده اند. او ضعف را در دو عامل می دید، یکی عدم ایمان در مجریان کار مردم و دیگر حاکمیت استثمار و در بند نگهداشتن توده‌ها در استثمار.»


دکتر سامی: طالقانی مجاهد مبارز روحانی سیاستمدار دانشمند بود

دکتر سامی گفت: « طالقانی یک مجاهد، یک مبارز، یک روحانی، یک روشنفکر، یک سیاستمدار و یک دانشمند بود. آمیزه‌ای از همه اینها و بطور خلاصه یک انسان متعالی و یک مسلمان و یک نمونه بود.»


مسعود رجوی: دیگر چه کسی احساسات ما را کنترل خواهد کرد؟

مسعود رجوی گفت: « نمی دانم چه باید گفت. من چیزی جز مقداری درددل و شاید هم خون دل ندارم. بیشتر از همه برای بچه ها. بچه ها! می دانید ما یتیم شدیم، بی‌پدر، بی‌زره و بی‌سپر، حالا معلم و رهبر و فرمانده ما به خاک افتاده و به خدا پیوسته. کسی که یک عمر ما را به ایمان و جهاد و به عقیده و جهاد ندا می داد. پروردگارا! ما شنیدیم ندا دهنده‌ای را که به ما ندا می داد و می گفت: بگروید به پروردگارتان! و ندا دهنده ما بود. منادی ایمان، معلم قرآن. پس تعجبی نیست اگر مردم ما این چنین از شمال تا جنوب در ماتم فرو رفته اند. و بر سرو سینه می کوبند. بگذارید بگریند. همه بگریند. گریه کن بحر خزر. گریه کن جنگل سرخ، گریه کن مرد بلوچ، بگذارید آنها بگریند چون ابر در بهاران، کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران. چرا که نگرییم؟ دیگر چه کسی از بچگی کلمه اسلام و کلمه قرآن را در گوش ما زمزمه خواهد کرد؟ دیگر چه کسی از بچگی دست ما را خواهد گرفت و پا به پا خواهد برد و راه رفتن خواهد آموخت و کلمه به کلمه اسلام، قرآن و کلمات مردمی؟ آخر او بود که سق نسل ما را با درس وفا و مبارزه و برداشت، بله، نسل ما را. دیگر چه کسی با زمزمه محبت، افراد گریزپا را جمعه هم به مکتب خواهد کشاند؟ بخصوص آنهایی را که با مکتب آشنایی نداشتند. که هیچ بلکه زده و رمیده بودند چه کسی در مسجد هدایت درس هدایت را آغاز خواهد کرد؟ پرتو قرآن را بر دل و جان ما خواهد تاباند؟ خوب بچه ها! دیگر چه کسی خواهد بود که عزم ما را به شهادت جزم کند؟ دیگر چه کسی به ما ره سفر خواهد گشود و دعای شهادت بدرقه راهمان خواهد کرد؟ در جیب مان پول و در دست مان سلاح خواهد گذاشت؟ و برایمان دعای سفر خواهد خواند؟ حالا وقتی از زندان بیرون بیائیم چه کسی بر لبان ما بوسه خواهد زد؟ سختی‌ها را برایمان ساده خواهد کرد و بر زخمهایمان مرهم خواهد گذاشت؟ و راستی پس از این، وقتی به ما لطمه می زنند چه کسی ما را از تعرض نجات خواهد داد؟ دیگر در شبهای هجوم و محاصره چه کسی سراغ مان خواهد آمد و نجات مان خواهد داد؟ و سرانجام در غروب گورستان چه کسی بر سر قبرهای ما حاضر خواهد شد و فاتحه خواهد خواند؟ به دامن چه کسی سر خواهیم گذاشت؟ در چه کسی را خواهیم کوبید؟ از جور زمانه به چه کسی شکایت خواهیم کرد؟ و چه کسی دلداری مان خواهد داد؟ راستی چه کسی بر جراحتهای ما مرهم خواهد گذاشت؟ و سوز دلمان را شفا خواهد داد و ما را به صبر و تحمل سفارش خواهد کرد؟ چه کسی احساسات ما را کنترل خواهد کرد؟ چه در عزا و چه در عروسی سرپرست مان خواهد بود؟ خدایا در این سالها هر مصیبتی بود صبر کردیم؛ سختی ها، گرسنگیها، حبس و زجرها و تیربارانها. اما با این یکی چه بکنیم؟ خدایا ما را طاقت این یکی دیگر نبود. ما تحمل این یکی را دیگر نداشتیم و تحمل بی‌پدری، تحمل بی‌سرپرستی. خدایا تاب و طاقت به ما نبخشیدی؟ آخر جز خودت به چه کسی شکایت بکنیم از کمی تعدادمان و کثرت دشمنانمان؟ خدایا به خودت شکایت می کنیم از شدت گرفتاریها و غلبه ذلت و بدبختی، آخر این مرگ با ما سخت بود. بعضی مرگ‌ها سبک اند، مثل پر کاه، مرگ آنهایی که در راه غیر خدا برخاستند، اما بعضی مرگها خیلی سنگین هستند، به سنگینی کوه دماوند و سلسله جبال البرز. پیشوای خلق، پیشوای آزادی،‌ای یار بی‌پناهان! پشتیبان ضعیفان! مرد پیامبر تبار و پیامبر گونه، همان پیامبری و پیامبرانی که در دل شبهای تیره و تار حاملان نورند.

راستی اگر کودکان از شما پرسیدند که طالقانی را کجا می شود دید و کجا می شود او را پیدا کرد، از آنجا که گفتیم روح مجسم انقلاب ما بود بگوئید: در چشمه سارها، آنجائی که ماهی‌های سیاه کوچولو گستاخی می کنند و خلاف جریان آب شنا می کنند. آنجا می شود دیدش. در هر کجا که ابوذری هست و اعتراض، در هر کجا که مالکی هست و شمشیر از نیام کشیده، در هر جا که علی وار چهره راستین اسلام و قرآن هست.

اگر در خانه شورا اقامت کنیم هرگز دعوامان نخواهد شد. اگر نظرات مردم را محترم بشماریم و اگر یکی نخواهد انحصارا نظر خودش را بر دیگران تحمیل کند و بر کرسی بنشاند و آنوقت همه در سرنوشت مان سهیم خواهیم بود. و با اشتراک نظر و اشتراک مساعی کارها را پیش خواهیم برد و همه روی کرسی خواهند نشست و همه تصمیم خواهند گرفت. قفل استبداد قفل استعمار و قفل استثمار قفل‌های گنج بخت ماست و کلید این قفل مبارزه متحد علیه استبداد، استعمار و استثمار است. پس بیایید در خانه شورا و دور میز شورا، طلسم بخت و قفل تقدیر خود را باز کنیم. پس از طالقانی وظایف و مسئولیت‌های ما دو چندان است. ما بایستی دست در دست هم راه او را ادامه دهیم و پیگیری کنیم.»

پس از پایان سخنان رجوی شرکت کنندگان شعار می دادند: « ما همه حامی توایم مجاهد» ، « پیام طالقانی، شهادت است و شورا»، « درود بر طالقانی، سلام بر مجاهد»، « اتحاد اتحاد، علیه مستکبرین»، « ساواک، سیا، ارتجاع، دشمن طالقانی»


خبرهای دیگر: اصل ولایت فقیه تصویب شد

جز مراسم عزاداری سومین روز درگذشت آیت الله طالقانی، خبرهای دیگری نیز در روزنامه اطلاعات بیست و دوم شهریور ماه منتشر شده است. این روزنامه در ویژه نامه‌ای تحت عنوان « آیت الله طالقانی در زندان و تبعید( ویژه نامه اطلاعات به مناسبت درگذشت طالقانی) برای نخستین بار عکس‌های آیت الله طالقانی را از دوران تبعید و زندان ایشان منتشر کرد. در همین روز جلسه مجلس خبرگان تشکیل شد و اصل ولایت فقیه، اصل پنجم قانون اساسی تصویب شد. به گزارش اطلاعات روی صندلی آیت الله طالقانی شاخه‌های گل قرار داشت. در این جلسه که به ریاست آیت الله دکتر بهشتی تشکیل شد، اصل پنج قانون اساسی مطرح و مورد بحث قرار گرفت و تصویب شد. در آغاز جلسه آیت الله بهشتی گفت: « جای عالم جلیل و مجاهد بزرگ و معلم و مربی و پیشگام اسلام انقلابی را در جلسه امروز و در جمع مان خالی می دانیم.» اصل ولایت فقیه در جلسه که با حضور ۶۵ نفر تشکیل شده بود، با ۵۳ رای موافق، ۸ رای مخالف و ۴ رای ممتنع تصویب شد. مهم‌ترین مخالف این اصل در این جلسه آیت الله ناصر مکارم شیرازی بود که به عنوان مخالف صحبت کرد. آیت الله خمینی در دیدار با جمعی از مردم گفت: شهادت فیض عظمی برای ما است. در همین حال سه خبرنگار آلمانی از ایران اخراج شدند. از سوی دیگر، گفته شد که کماندوهای آمریکا در تنگه هرمز مستقر می شوند. و اعلام شد که فیدل کاسترو و روسای جمهور سوریه و الجزایر به ایران می آیند. در این روز آیت الله خلخالی با امام خمینی در قم ملاقات کرد و گزارشی درباره غرب کشور به امام داد. همچنین روزنامه اطلاعات به موجب حکم دادستانی انقلاب اسلامی مصادره شد و اموال موسسه اطلاعات و شرکت ایران چاپ به بنیاد مستضعفان تحویل داده شد. همچنین به نوشته روزنامه اطلاعات « احمد سالاری» رئیس اسبق ساواک کهکیلویه بجرم دستگیری و شکنجه منجر به قتل گروهی از مجاهدین و مبارزین منجمله نواب صفوی و محمد رضا منزوی در سال ۱۳۳۴ به اعدام محکوم شد. همچنین مجتبی محمدصادقی نادرآبادی به جرم شرکت در دستگیری زنان مجاهد در محرم سال گذشته و تجاوز به عنف به آنان به اعدام محکوم شد. و همان شب حکم صادره اجرا شد. حسین مهاجری به دلیل رهبری عملیات منجر به قتل حسن آلادپوش به ده سال حبس، عباس غزالی، محمدرضا هفت خانگی، غلامحسین تمیزی، اسماعیل کیومرثی به جرم شکنجه و قتل مجاهدین به زندان محکوم شدند. در اصفهان، دادگاه انقلاب اسلامی اصفهان، پس از محاکمه تقی کریمیان به جرم انجام عمل لواط به عنف که مورد گواهی پزشکی قانونی نیز قرار گرفته و استماع مدافعات متهم، وی را مجرم شناخت و به اعدام محکوم کرد. رای صادره بامداد دیروز به مرحله اجرا درآمد.


هفتمین روز درگذشت آیت الله طالقانی

بنا به گزارش صفحه دو روزنامه اطلاعات بیست و پنج شهریور، میلیونها نفر برای شرکت در مراسم هفتم طالقانی به بهشت زهرا رفتند. از طرف آیت الله خمینی آقایان « منتظری، هاشم رسولی محلاتی، توسلی» شرکت کرده بودند. در این مراسم آیت الله خلخالی به عنوان نماینده اعزامی آیت الله خمینی برای شرکت در این مراسم، محمد مهدی جعفری، احمد جلالی، همسر آیت الله طالقانی و آقای سجادی سخنرانی کردند.

خلخالی گفت: « طالقانی بزرگ نشان داد آنها که می خواستند برای خود، ایران را در آشوب ببینند و نقشه بلوای اهریمنی خود را به مرزهای ایران بکشانند این مرگ پرجلال و افتخار نشان داد که اجنبی صفتان در میان ملت متشکل و متحد ایران جائی ندارند.»

همسر آیت الله طالقانی نیز گفت: « ... اگر من همسری را از دست دادم، همه شما فرزندان او هستید و پدر خود را از دست داده اید. ... او، راه پیامبر خدا، راه علی، راه حسین را در پیش گرفت و قاطعانه ادامه داد و در انقلاب شکوهمند اسلامی در کنار امام و در مسیر او قرار گرفت و نقش ابوذر را برای اسلام و نقش مالک اشتر را برای رهبر انقلاب ایفا کرد.»


امام خمینی: طالقانی اگر دموکرات بود مردم کلنگ او را می بوسیدند؟

آیت الله خمینی در دیدار با سران حزب جمهوری اسلامی و اعضای مجلس خبرگان در انتقاد از افرادی که علت حضور انبوه مردم در مراسم درگذشت آیت الله طالقانی را دموکرات بودن او می دانستند، گفت: « ....این مردمی که به آقای طالقانی اینقدر اظهار کردند این واقعاً برای این است که آن آقا نوشته است که چون ایشان دمکرات بود از این جهت اینقدر مردم، آن چیزها را که مردم می‌بوسیدند، آن کلنگی که قبر ایشان را کنده بود می‌بوسیدند، این برای آن بود که ایشان یک مردی بود دمکرات بود؟ این جوری بود؟! یا نه، این یک روحانی بود.... جز این بود که می‌گفتند:‌ای سید ما، سرور ما،‌ای نایب پیغمبر ما جای تو خالی است. اینها به عنوان «نایب پیغمبر» می‌شناختند ایشان را. از این جهت آن کلنگ را می‌بوسیدند. مثل آن است که ضریح حضرت معصومه را می‌بوسند. به طلا و نقره و به آهن علاقه نیست. این یک اظهار علاقه‌ای است نسبت به خدا و نسبت به پیغمبر و نسبت‌ به اینها. »

در همین حال آیت الله خمینی گفت: « اسلام با هنر مخالفتی ندارد.» وی همچنین در مورد وضعیت کردستان اظهار داشت: «‌ای کاش قاسملو آمده بود. من خیال داشتم که بیاید همین جا نگهش دارم.» امام خمینی در مورد وضعیت دانشگاهها گفت: « هیچکس حق ندارد با تشکیل گروههای دانشجوئی یا غیره در کار دانشگاهها اخلال کند.» وی از مجلس خبرگان خواست زودتر کار قانون اساسی را تمام کنند تا انتخابات مجلس شورای ملی و ریاست جمهوری برگزار شود.


ده روز بعد: خانواده طالقانی با ایجاد بنای یادبود وی مخالفت کردند

به نوشته روزنامه اطلاعات روز ۲۹ شهریور ماه ۱۳۵۸ خانواده طالقانی، اعظم طالقانی، محمد بسته نگار و ابوالحسن طالقانی با ایجاد بنای یادبود بر مزار طالقانی مخالفت کردند. آنان همچنین اعلام کردند که دفتر آیت الله طالقانی تعطیل شده است. آنان گفتند: « آیت الله طالقانی تکفل ۱۱۰۰ خانواده را به عهده داشته است.» در همین حال امام خمینی گفت « کناره گیری از مجلس خبرگان، کناره گیری از اسلام است.» بنا به آنچه بعدا گفته شد، ابوالحسن بنی صدر به همراه شش تن دیگر از جمله آقایان عزت الله سحابی و مکارم شیرازی قصد استعفا از مجلس را داشتند که پس از این گفته آیت الله خمینی از استعفا منصرف شدند. آیت الله شریعتمداری نیز در یک گفتگو اعلام کرد: « در اسلام ولایت فقیه وجود دارد، ولی در مسائلی که متصدی شرعی ندارد، و همچنین کنترل و مراقبت از قوانین مجلس شورا و آئین نامه‌های دولت و ادارات تابعه آن از لحاظ موافقت با شرع مقدس اشلام حق مسلم فقیه است. و بالاخره فقیه در کلیه قوانین موضوعه و اجرای صحیح آن حق نظر و مراقبت دارد، تا آنچه که برخلاف اسلام تشکیل شده است وتو یا فسخ نماید.» وی توضیح داد که « حقوق ولی فقیه نمی تواند با حقوق ملت که اساس حکومت و مجلس خبرگان از آن ناشی می شود تعارض داشته باشد.» در همین حال محمد علی رجایی سرپرست وزارت آموزش و پرورش اعلام کرد که کلیه مدارس ملی دولتی می شوند و یدالله سحابی طی واکنش شدید اللحنی به دولتی شدن این مدارس اعتراض کرد. در همین روز حزب جمهوری اسلامی طی اطلاعیه‌ای نسبت به اظهارات عزت الله سحابی در سخنرانی‌اش علیه ولایت فقیه، موضع گیری کرد و گفت این موضع شخصی عزت الله سحابی است و مورد تائید حزب جمهوری اسلامی نیست و وی آزاد است موضع خودش را اعلام کند. به نوشته روزنامه اطلاعات خانم سلطنت فاطمی خواهر حسین فاطمی طی نامه‌ای به آیت الله قدوسی دادستان کل انقلاب اسلامی علیه شاه خائن اعلام جرم کرد.


منتظری در اولین نماز جمعه بعد از طالقانی: ولایت فقیه دیکتاتوری نیست

به نوشته روزنامه اطلاعات ۳۱ شهریور ماه ۱۳۵۸ حسینعلی منتظری که یک روز پس از درگذشت آیت الله طالقانی، از سوی امام خمینی به عنوان امام جمعه تهران منصوب شده بود، اولین نماز جمعه خود را با حضور صدها هزار نفر برگزار کرد و در آن مراسم گفت: « ولایت فقیه دیکتاتوری نیست.» وی از مردم خواست نگران تبدیل ولایت فقیه به دیکتاتوری نباشند. همچنین با تصویب یک ماده از قانون اساسی روز نامه اطلاعات نوشت: « تفتیش عقاید ممنوع اعلام شد.» همچنین سید احمد خمینی در شرایطی که هر روز خبر اعدام چند نفر به جرم لواط و فحشا منتشر می شد، گفت: « با ایجاد جامعه اسلامی نباید کسی را بجرم انحراف اخلاقی اعدام کرد.»


طالقانی: تعجب می کنم، این مردم همان مردم هستند؟

روزنامه اطلاعات ۳۱ شهریور ۱۳۵۸ متن گفتگوی منتشر نشده طالقانی با مسعود رجوی و موسی خیابانی در پائیز سال ۱۳۵۷ را منتشر کرد. آیت الله طالقانی بعد از شنیدن اظهارات مسعود رجوی و موسی خیابانی به آنها گفت: « من که از زندان بیرون آمدم این حرکت، این تظاهرات، این شهادتها و این اجتماعات می بینیم که می جوشد، همان جوان هایی که اکثرشان سه سال قبل در صف سینماهای کثیف، دخترها و پسرهای ماه دنبال مراکز فساد می رفتند. حالا همانها هستند یا مردم دیگری هستند تعجب می کنم. همانها هستند، حالا با صدای تکبیر در مقابل توپ و تانک می روند. این همان تحولی عظیمی است که ما بحمدالله شاهدش هستیم.»


چهلمین روز درگذشت طالقانی

در چهلمین روز درگذشت طالقانی چندین مراسم در شهرهای مختلف و تهران برگزار شد. جبهه ملی ایران طی بیانیه‌ای نوشت: « بیست و ششم مهرماه چهل روز از درگذشت حضرت آیت الله طالقانی علامه مجاهد- مبارز نستوه و انسان خستگی ناپذیر می گذرد. ... طالقانی خلق و خوئی متفاوت داشت. به نرمی ابریشم می مانست در مقابل دوست و به ستبری و استحکام خارا بود در برابر خصم.... او مسلمانی واقعی بشمار می رفت که اسلام را با هدفهای مترقیانه‌اش در سراسر جامعه گسترش می داد. ... جبهه ملی ایران معتقد نیز اعتقاد دارد که تنها راه استقرار دموکراسی و برقراری حاکمیت ملی تشکیل شوراهاست. برای تحقق آرمان‌های آیت الله طالقانی همه وطن دوستان که معتقدان انقلاب عظیم ملی و اسلامی این کشور هستند باید سعی کنند تا اصل شوراها بر مبنای صحیحی گذاشته شود و نیز بطور صحیح باجرا درآید. باید شوراها نقش فعال در تصمیم گیری و اداره امور مردم برعهده بگیرد.»

در همین روز، پیام طالقانی به مناسبت چهارم خرداد سالگرد شهادت بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق که در آلبومی که توسط آنان از عکس‌های طالقانی در چهلم وی منتشر شد، چاپ شد: « ... آنها شاگردان مومن و دلداده مکتب قرآن بوده، گوهرهائی بودند که در تاریکی درخشیدند. حنیف نژاد، بدیع زادگان، عسگری زاده، مشکین فام، ناصر صادق از همین تابندگان بودند. اینها راه جهاد را گشودند و امامت و رهبری حضرت آیت الله خمینی آن راه را به ثمر رساند.» همچنین مراسم بزرگداشت چهلم آیت الله طالقانی در خبرگزاری پارس به امامت دکتر مهدی ممکن برگزار شد.  

 

بازگشت به بالا

***


آیت الله طالقانی؛ مخالفت علیه استبداد با استناد به دین / نیلوفر زارع


جرس
: نام آیت الله طالقانی با ستیز علیه نظام و پرهیز از استبداد پیوند خورده است. او نماد جریانی در بین پژوهشگران اسلامی است که در امتداد خود به روشنفکران دینی مشهور شدند. طالقانی با هر آنچه مظهر استبداد و خودرایی بود سازگاری نداشت. با ولایت فقیه مخالف بود چرا که آن را نفی کننده حق مردم برای تعیین سرنوشتشان می‌دانست. با حجاب اجباری مخالف بود چرا که به نظرش این تحمیلی علیه زنان بود و آنان را از مشارکت فعال در جامعه بازمی داشت و منادی شورا و کسب رای مردم برای اداره کشور بود و این را راه حکمرانی خوب و سازگار با سنتهای الهی می‌دانست.

تاوان مبارزه

آیت الله طالقانی در یکی از پر تب و تاب‌ترین دوره‌های تاریخی ایران زیست. او در ۱۲۸۹ یعنی تنها ۴ سال پس از پیروزی مشروطه در ایران به دنیا آمد. روح حاکم بر عصر خود را شناخت و به رغم اینکه تحصیلات حوزوی‌اش را تا سال ۱۳۱۷ با کسب مجوز اجتهاد از آیت الله حائری یزدی با موفقیت به پایان برد اما خود را منحصر به حوزه نکرد و راه سیاست را پیش گرفت. طالقانی در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت از یاران دکتر محمد مصدق و از اعضای جبهه ملی بود و بعد از آنکه سایه سیاه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بر کشور سایه افکند، راه عافیت پیشه نکرد و در نهضت مقاومت ملی به مبارزه پرداخت. او در در سال ۱۳۴۰ به اتفاق مهندس مهدی بازرگان و دکتر یدالله سحابی نهضت آزادی ایران را بنا نهاد و تا پایان عمر در عضویت این تشکل ماند. راه سیاست پیشه کردن همانا و گرفتار حبس و زجر زندان شدن ه‌مان. آن هم نه یک بار و دو بار. آیت الله نخستین بار در ۱۳۱۸ به مدت شش ماه زندانی شد. بار دیگر در ۱۳۳۶ به علت پناه دادن به تحت تعقیب قرارگرفتگان گروه فداییان اسلام به حبس افتاد. یک بار دیگر در ۱۳۴۱ بابت فعالیت‌هایش در جبهه ملی بازداشت شد. سال بعد در جریان محاکمه سران نهضت آزادی به ۱۰ سال حبس و تبعید گرفتار آمد اما در ۱۳۴۶ آزاد شد. در سال ۱۳۵۰ بار دیگر نوک پیکان حساسیت ساواک متوجه او شد و تبعید به زابل و بافت به مدت یکسال و نیم تاوانی بود که او برای حمایت از مردم فلسطین پرداخت. ۴ سال بعد پس از لو رفتن توسط اعضای گروه پیکار «شاخه انشعابی درون سازمان مجاهدین خلق ایران» بار دیگر بازداشت شد و این دوره زندان تا روز ۸ آبان ۱۳۵۷ ادامه یافت. اگر عمر حکومت پهلوی استمرار پیدا می‌کرد بعید نبود که زنجیره حبس آیت الله طالقانی هم طولانی‌تر شود.


رابطه پر نوسان
نوع ارتباط آیت الله طالقانی با سازمان مجاهدین خلق یکی از بحث برانگیز‌ترین سرفصلهای مربوط به وقایع انقلاب اسلامی است. حلقه اولیه سازمان مجاهدین یعنی حنیف‌نژاد، سعید محسن و اصغر بدیع زادگان پیش از آنکه هنوز دست به تاسیس این سازمان بزنند در دوران دانشجویی از طریق خطابه‌های آیت الله طالقانی در مسجد هدایت با افکار و اندیشه‌های او آشنا شدند. آنان از منتقدان نظام سنتی حوزه بودند و تفسیر قرآن طالقانی را تفسیری امروزی و راهگشا برای حل مسائل سیاسی و اجتماعی ایران تلقی می‌کردند. در سال ۱۳۴۴ بود که سازمان مجاهدین خلق راه اندازی شد و موسسان‌اش دست طلب به سوی آیت الله طالقانی دراز کردند. طالقانی از تشکیل این سازمان استقبال کرد و مبارزه مسلحانه آنان علیه رژیم پهلوی را نیز مجاز شمرد. مجاهدین به واسطه ارادتشان نسبت به طالقانی لقب پدر به او دادند اما رابطه پدر و پسری دوام چندانی نداشت. زمانی که این سازمان در سال ۱۳۵۳ تغییر ایدئولوژی داد و خود را به دامان مارکسیسم انداخت دیگر جایی برای همنوایی نبود. طالقانی به آن‌ها گفت که دیگر روی حمایت‌اش حساب نکنند. او با این حال مجاهدین را دعوت به بازگشت از تصمیمشان می‌کرد و پس از آزادی از زندان در ۱۳۵۷ خطاب به آن‌ها گفت: «اگر اشتباهاتی بوده، جبران کنید. اگر نقص‌هایی بوده، تکمیل کنید و اگر نارسایی‌هایی بوده، رساترش کنید. از گرایش به چپ و راست برحذر باشید و بدانید ایدئولوژی و مکتب بت شده، مخرب می‌شود. ایدئولوژی واقعی آن است که بر اساس تعالیم قرآن و منطبق با آن باشد.» او در خطبه‌های نماز جمعه عید سعید فطر سال ۱۳۵۸ وقتی دیگر از مجاهدین خلق قطع امید کرده بود، نیت‌اش را از گفتگو با این سازمان شرح داد و گفت «من غرضم از مدارا با این‌ها این است که این‌ها به اسلام جلب شوند تا بتوانیم اشتباهاتشان را رفع و کاری کنیم که به راه بیایند.»


فرصت کوتاه برای ایفای نقش
پیروزی انقلاب اسلامی بسیاری از معادلات پیشین را دگرگون کرد. آیت الله طالقانی بعد از آیت الله خمینی مورد توجه‌ترین شخصیت روحانی در بین افکار عمومی بود. او هم به واسطه فعالیت‌های سیاسی‌اش و هم به واسطه تفسیر‌هایش از قرآن در بین عامه مردم مشهور بود. خطبه‌های گیرای او عاملی بود که آیت الله خمینی حکم نخستین اما جمعه تهران را در روز ۵ مرداد ۱۳۵۸ به نام وی بزند. او در روز ۱۶ مرداد‌‌ همان سال به عنوان نماینده مجلس خبرگان نیز انتخاب شد و با اصل ولایت فقیه مخالفت کرد. طرفداری او از نظام شورایی به عنوان نکته‌ای قابل توجه در کارنامه رفتار سیاسی‌اش ثبت شده است و او را متمایز از اغلب روحانیون هم عصر خود می‌کند که به هواداری از ولایت فقیه برخواستند و مسیر را برای استبداد دینی هموار کردند. زمان به آیت الله طالقانی مجال نداد که نقش خود را به عنوان یک مرجع اجتماعی در جریان تحولات سیاسی تاسیس نظام جمهوری اسلامی ایفا کند. شاید اگر او زنده بود و مجال بیشتری برای بیان نظرات خود می‌یافت این نظام تازه تاسیس در مسیر دیگری می‌افتد. شاید او هم مانند مراجع مورد وثوق و منتقد دیگری نظیر آیت الله منتظری به انزوایی اجباری فراخوانده می‌شد و از فعالیت سیاسی محروم می‌ماند.

بازگشت به بالا

 


***



اندیشه سیاسی آیت الله طالقانی / گفتگو با حسن یوسفی اشکوری

جرس: اکنون به طالقانی دیگری نیاز داریم که با توجه به شرایط کنونی کشور، که با صدر انقلاب تفاوت نسلی مهمی پیدا کرده و خوشبختانه برای وحدت ملی آماده‌تر است، بار دیگر طالقانی وار بر سر این مردم و این حکومت فریاد وحدت و ائتلاف ملی بر بنیاد برادری و برابری سر دهد، بدان امید که به راه درست بازگردیم.
این سخنان متعلق به حسن یوسفی اشکوری محقق و پژوهشگر دینی است که از نیازامروز ایران به داشتن چهره‌هایی چون آیت الله طالقانی سخن می‌گوید و وجود کسانی چون را مستحکم کننده وحدت ملی می‌داند. متن کامل گفتگوی جرس با یوسفی اشکوری درباره اندیشه‌های سیاسی ایت الله طالقانی در پی می‌آید:

چه عناصری در شکل‌گیری اندیشه سیاسی آیت‌الله طالقانی نقش داشتند؟
جدای از ژنهای حامل وراثت، معمولا چهار عامل در شکل گیری سیمای اخلاقی، فکری، اجتماعی و سیاسی تمام آدمیان و به ویژه نخبگان و شخصیت‌های اثرگذار اجتماعی نقش ایفا می‌کنند: خانواده، تحصیل و تخصص، استادان و معلمان و الگوهای فکری و اجتماعی. البته نسبت و سهم این عوامل در افراد مختلف متفاوت است و بیش و کم خواهد بود.
زنده یاد آیت الله سید محمود طالقانی چهار سال پس از مشروطه (۱۲۸۹ خورشیدی)‌زاده شد و در تهران و در خانوده‌ای روحانی پرورش یافته و در حوزه نوبنیاد قم تحصیل کرده و دوران جنگ جهانی اول و دوم و اشغال ایران را دیده و روزگار پر حادثه رضاشاه پهلوی را تجربه کرده و در دو دهه بیست و سی بلوغ فکری و سیاسی خود را شاهد بوده و دو دهه چهل و پنجاه مبارزات سیاسی و انقلابی رادیکالش را به نمایش گذاشته است. همین گزارش چند خطی از زندگی حدود هفتاد ساله طالقانی و دورانی که در آن زیسته و نقشی که آفریده، نشان می‌دهد که شخصیت فکری و هویت سیاسی و اجتماعی وی از چه منابعی تغذیه کرده و چگونه شکل گرفته است.
طالقانی چشم خود را به جامعه متحول ایران پس از مشروطه گشوده و با توجه به زندگی در تهران، به عنوان پایتخت و مرکز و محور تحولات سیاسی و اجتماعی کشور، بیش از همه تحت تأثیر افکار و اندیشه‌های رهبران آزادیخواه مشروطه قرار گرفته است. از سوی دیگر او، از طریق آشنایی با اندیشه‌های مشروطه خواهان و نیز مطبوعات عربی، به گرایشات نواندیشی دینی و جریان اصلاح دینی معاصر متمایل شده و بدین ترتیب، به شکل گریزناپذیری، به اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی مدرن آزادیخواهی و آن هم از نوع چپ عدالت خواهانه پیوسته است. آبشخورهای فکری و سیاسی دین محورانه طالقانی از رهبران مشروطه را می‌توان در تمام گفتار‌ها و نوشتارهای وی مشاهده کرد ولی نمونه عالی آن چاپ و بازنشر کتاب مشهور آیت الله نائینی، بزرگ‌ترین نظریه‌پرداز مشروطه، یعنی «تنبیه الامه و تنزیه المله» است که در سال ۱۳۳۴ با مقدمه‌ای مبسوط و شرح به قلم طالقانی منتشر شده است. ضمن اینکه حضور فعال وی در عرصه‌های سیاسی و مبارزات فکری و اجتماعی عصر خود نیز در شکل گیری اندیشه‌های سیاسی او مؤثر بوده است. نیز آشنایی و تعامل فکری و همکاری عمیق با کسانی چون مهندس بازرگان و دکتر یدالله سحابی و حمایت از دولت ملی دکتر مصدق در سامان یافتن هویت فکری و سیاسی وی سهم قابل توجهی داشته است.

آیا ولایت فقیه به عنوان یک مدل حکومتی در اندیشه طالقانی جای داشت؟
پاسخ یک کلمه‌ای من این است: نه. دلیل آن نیز‌‌ همان میراث داری طالقانی از میراث فکری و سیاسی جنبش مشروطه خواهی ایران است. مشروطیت بر دو اصل و یا آرمان استوار بود: قانون و قانونگرایی و حق حاکمیت ملی (که معادل امروزین آن دموکراسی است). قانون و حق حاکمیت ملی محصول جهان مدرن غربی بود و ماهیتا غیر مذهبی و در تعارض با نظام سیاسی و اجتماعی تئوکراتیک سنتی. البته در عصر مشروطه کسانی چون خراسانی، نائینی، طباطبایی و بهبهانی جهدی بلیغ کردند تا به نوعی بین آموزه‌های سنتی دینی و قواعد معتبر فقهی با آموزه‌های نوین سازگاری ایجاد کنند و حداقل از تعارض و تنش بین جهان سنت و مدرن بکاهند. طالقانی نیز در تداوم‌‌ همان سنت، از آغاز تا پایان، تلاش کرد تا این سازگاری به سامان برسد. به ویژه سخنرانی‌ها و نوشته‌های دوران انقلاب و پس از آن وی، به خوبی این تلاش را نشان می‌دهد. البته اینکه این تلاشهای صد ساله چه اندازه موفق بوده، داستان دیگری است که باید در جای دیگر بدان پرداخت.
در هرحال «حکومت دینی» با هر قرائتی با «حکومت عرفی» نوع مشروطه و مدرن هر گز سازگار نمی‌تواند باشد و به ویژه حکومت دینی- فقهی با الگوی ولایت مطلقه با حکومت دمکراتیک مدرن و قانونگرا در تعارض کامل است. در دوران پس از انقلاب، به ویژه در‌‌ همان مدت کوتاهی که طالقانی عضو مجلس بررسی قانون اساسی بود، بار‌ها و بار‌ها، البته غالبا به تلویح و محافظه کارانه، با مدل ولایت فقیه مخالفت کرد و طبق قول مشهور به اصل ولایت فقیه قانون اساسی نیز رأی مخالف داد.

آیت الله طالقانی در گفتار و نوشتار خود بر لزوم تشکیل نظام شورایی تاکید داشتند و به اعتقاد ایشان، شورا باعث ایجاد روحیه مردمسالاری در نظام سیاسی یک کشور می‌شود اما الان نگرشی در جامعه حاکم است که شورا را به دلیل انحراف مردم جهت انتخاب افراد ناشایست رد می‌کنند. دغدغه اصلی آیت الله طالقانی در مردم سالاری شورایی چه بود؟ یا به عبارتی تمایز استنباط آیت الله طالقانی از مسئله شورا با دیدگاه آیت الله نائینی در کتاب تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله در چه بود؟
طالقانی و همفکران و هم نسلانش (بازرگان و سحابی) را می‌توان «مشروطه خواه انقلابی» دانست. اگر انقلابی بودن را به معنای تلاش برای تغییر رژیم بدانیم، مشروطه خواهان عصر مشروطه دنبال تغییر رژیم سلطنتی نبودند بلکه به قول نائینی می‌خواستند «سلطنت مطلقه» را تبدیل به «سلطنت مقیده» یا «شورویه» کنند که نام دیگر آن حاکمیت ملت است. از دهه بیست تا اواخر دهه چهل طالقانی و همفکران برای احیای مشروطه در چهارچوب سلطنت پهلوی تلاش کردند اما استبداد پهلوی تن به اصلاحات مشروطه خواهی نداد، ناگزیر طالقانی و دیگران نیز با نسل تازه انقلابی همراه شده و برای تغییر رژیم کوشیدند.
حاکمیت ملی و یا دموکراسی اصولا بر بنیاد مردم سالاری استوار است. مردم سالاری نیز در دو مدل، که البته در همه جا لزوما در تعارض با هم نیستند، محقق می‌شود: مدل «لیبرال دموکراسی» و مدل «سوسیال دموکراسی»، اولی عمدتا به نظام حزبی و پارلمانی اهمیت می‌دهد و دومی بیشتر برای نقش آفرینی و مشارکت هر چه بیشتر توده‌های مردم در قالب اتحادیه‌ها و اصناف و انجمن‌ها و به تعبیر امروزی جامعه و نهادهای مدنی اهمیت قایل است و بر آن‌ها تأکید می‌ورزد. اولی نخبه گراست و دومی توده گرا. در مشروطه هر دو جریان و گرایش وجود داشت: «اعتدالیون» جریان نخست را نمایندگی می‌کردند و «اجتماعیون عامیون» گرایش دوم را.
طالقانی از آغاز تا پایان میراث دار جریان چپ عدالت طلب و توده گرا بود که معتقد بود فقط نقش آفرینی نخبگان غالبا پایتخت نشین برای تحقق حاکمیت ملی و مردم سالاری کفایت نمی‌کند. انقلاب اسلامی ۵۷ فرصت تاریخی برای طالقانی بود که این ایده هفتاد ساله را تحقق ببخشد. در متمم قانون اساسی مشروطه، اصل «انجمن‌های ایالتی و ولایتی» تصویب شده بود که محصول کنش جریان چپ مجلس و انجمن‌های نیمه مخفی آن روزگار بود. طالقانی بر اصل شورا تأکید داشت چرا که طبق طرح او و مدافعان نظام شورایی، با تأسیس و تشکیل نهادهای مردمی در عرصه‌های مختلف از روستا تا شهر از نخبه و غیر نخبه، مشارکت توده‌های بی‌شکل مردم گسترده‌تر می‌شود و این امر اولا، مردم سالاری را تقویت می‌کند، ثانیا، به مردم شخصیت می‌دهد و موجب رشدشان می‌شود، ثالثا، وحدت ملی را افزون‌تر می‌کند، و رابعا، در ‌‌نهایت با فاصله گرفتن از نخبه گرایی، خطر تجدید استبداد کاهش می‌یابد. در گفتارهای پر شور طالقانی در‌‌ همان مدت کوتاه پس از انقلاب می‌توان تمام این اصول را دید. از جمله و روشن‌تر از همه آخرین خطبه نماز جمعه اوست که در آن صریح‌تر از همیشه هشدار داد که راه نجات شوراهاست و کنایه آمیز گفت عده‌ای می‌گویند که اگر شورا باشد ما چه کاره‌ایم، پاسخ می‌دهد: هیچ، شما بروید پی کارتان (نقل به مضمون). او با تجربه‌ای که داشت، به نخبگان سیاسی و حزبی مرکزگرا بدگمان بود. گرچه نائینی هم بر اصل شورا و «نظام شورویه» تأکید داشت، اما اصل او عام بود، طالقانی بر نظام شورایی مورد نظر چپ مشروطه خواه اصرار داشت، که البته به شکلی در قانون اساسی جمهوری اسلامی هم انعکاس داشته و دارد. او در ارتباط با ماجرای کردستان (و البته به طور کلی در بارة معضل اقوام) همین ایده را مفید می‌دانست که شاید بتوان گفت نوعی «خودگرانی» شمرده می‌شود.
اما این ایده نه در عصر پهلوی اجرا شد و نه در جمهوری اسلامی جدی گرفته شد. آنچه اکنون هست، کاریکاتوری از نظام شورایی قانونی است. دلیل جدی نگرفتن آن نیز روشن است. نظام شورایی و مشارکت فعال و مستقیم مردم در مدیریت خرد و کلان کشور، با هیچ نوع حکومت خودکامة فردی و صنفی و طبقاتی مرکزگرا سازگار نیست. به ویژه داستان نظام شورایی و حکومت مذهبی با الگوی ولایت مطلقه فردی، داستان جن و بسم الله است. حاکمان جمهوری اسلامی نه تنها شورای مورد نظر طالقانی و نیز آنچه در قانون اساسی اول وجود داشت را اجرا نکردند بلکه در گفتار و رفتار آن را بی‌اعتبار و مخدوش کردند. به ویژه در قانون اساسی دوم از شورا‌ها کاستند و بر اقتدارگرایی و خودکامگی فردی افزودند.

آزاداندیشی سیاسی مرحوم طالقانی تا چه اندازه در به وحدت رسیدن جامعه پس از انقلاب نقش داشت؟ و شرایط کنونی جامعه تا چه اندازه با آن ایده آل فاصله گرفته است؟
متأسفانه طالقانی چندان زنده نماند تا نقش بیشتر و مهم تری در سیر تحولات پس از انقلاب بازی کند. این در حالی بود که در آن شرایط سخت به وجود و حضور آدمی چون طالقانی نیاز بود. در آن زمان طالقانی در مقام و منزلتی بود که پس از رهبر انقلاب بی‌مانند بود. او به پشتوانة نیم قرن مبارزه سیاسی و انقلابی و انتشار آموزه‌ها و اندیشه‌های نوین اسلامی و نیز پرورش نسلی انقلابی در مکتب فکری‌اش، عملا پس از بازگشت آیت الله خمینی به وطن، شخصیت دوم انقلاب بود. مهم‌تر از همه مورد توجه و احترام خاص گروه‌ها و گرایشات فکری و سیاسی متنوع کشور بود و دفترش محل مراجعه انواع مردمان و نخبگان سیاسی و انقلابی آن دوران بود.
البته در این می‌ان، جز پشتوانة معتبر مبارزات آزادیخواهانه دراز، افکار و منش سیاسی طالقانی بیشترین نقش را در جامعه انقلابی و انقلاب زده و آشفتة آن زمان داشت. سال ۵۷-۵۸ مردمی از بند استبداد رسته بودند و نظامی دیرپا مطلقا فروپاشیده بود و نظام تازه در حال شکل گرفتن بود. همه جای کشور، به ویژه مناطق مرزی، نا‌آرام بود. مدیریت اجرایی دولت موقت توانایی لازم برای ایجاد وحدت اجتماعی را نداشت. در آن زمان آیت الله خمینی به عنوان رهبر بلامنازع انقلاب بیشترین نفوذ و اعتبار را داشت اما ایشان پس از پیروزی انقلاب، به سرعت تبدیل شد به رهبر گروه و یا جریانی خاص و تقریبا تمام روحانیون، که در آن زمان در حال تسخیر ماشین دولت بودند، از ایشان پیروی می‌کرده و از این رو به محور واگرایی‌های مذهبی و قومی و سیاسی تبدیل شده بودند. در آن زمان تنها و تنها روحانی بلندپایه‌ای که در رأس هرم رهبری انقلاب دغدغه وحدت ملی و اتحاد سراسری و حفظ تمامیت ارضی و فرهنگی کشور را داشت طالقانی بود. او با توجه به منش اخلاقی‌اش یعنی اعتقاد و باور به اندیشه تساهل و مدارا و اصول فکری سیاسی‌اش، تلاش می‌کرد تمام گروه‌ها و جریانهای متنوع اجتماعی دخیل در امر مبارزه و انقلاب با هم در تعامل و همکاری باشند و برای پیشبرد اهداف انقلاب بکوشند و این البته ممکن نمی‌شد مگر با اعطای حقوق برابر برای همه. اما و هزار اما رهبری انقلاب و دیگر پیروان فکری و سیاسی ایشان، عملا و نظرا، با چنین روش و منشی مخالف بوده و آن را بر نمی‌تافتند. نگاهی به کارنامة عملی رهبران روحانی انقلاب و طالقانی و نیز گفتار‌هایشان به خوبی این دو نگرش را نشان می‌دهد.
اما اینکه امروز جامعه ایران در چه شرایطی است و تا کجا از ایده‌های وحدت گرایانة طالقانی فاصله گرفته، اوضاع روشن‌تر از آن است که نیازی به ارائه پاسخ باشد. خط طالقانی با مرگش مرد و با مدفون شدنش دفن شد. حتی می‌توان گفت با خروج زودهنگام طالقانی از صحنه سیاسی انقلاب، راه برای انحصارگرایی مطلق روحانیان هموار‌تر شد. خط تمرکزگرایی و انحصار تمام منابع قدرت و ثروت و منزلت در صنفی از روحانیون و حامیان و متحدان سیاسیشان، با شتاب به پیش رفت و با حذف بنی صدر از ساختار قدرت، به کمال رسید و همچنان این خط ادامه دارد. اکنون وضعیت به جایی رسیده است که دگراندیشان و غیر خودی‌ها، از هر صنف که باشند، عمدتا باید برای زنده ماندنشان تلاش بکنند و برای جانشان و شاید اندک نواله‌ای چانه بزنند و در صورت بقای فیزیکی باید شکرگزار ارباب قدرت باشند. البته باید افزود بخشی از‌‌ همان کسانی که در دهه شصت و هفتاد خود در تثبیت اقتدار انحصاری نقشی مهم داشتند، در طول این سال‌ها، به تدریج از ساختار اقتدار انحصاری روحانی یا فاصله گرفته و یا اخراج شده‌اند. شواهد گواه است که این واگرایی‌های ویرانگر ادامه خواهد یافت. اکنون به طالقانی دیگری نیاز داریم که با توجه به شرایط کنونی کشور، که با صدر انقلاب تفاوت نسلی مهمی پیدا کرده و خوشبختانه برای وحدت ملی آماده‌تر است، بار دیگر طالقانی وار بر سر این مردم و این حکومت فریاد وحدت و ائتلاف ملی بر بنیاد برادری و برابری سر دهد، بدان امید که به راه درست بازگردیم.

بازگشت به بالا

 

***

 


 جریانی شناخته شده تفکر طالقانی را تهدیدی برای جایگاه خود می دانند/ گفتگو با اعظم طالقانی


در پی عدم صدور مجوز برگزاری مراسم سی و چهارمین سالگرد درگذشت آیت الله طالقانی در حسینیه ارشاد، این مراسم روز پنجشنبه ۲۱ شهریور ماه در محل دفتر جامعه زنان انقلاب اسلامی با حضور جمعیت زیادی برگزار شد. این در حالی است که سالهاست که از برگزاری مراسم سالگرد رحلت آیت الله طالقانی در حسینیه ارشاد بدون دلیل جلوگیری می شود.

اعظم طالقانی فرزند آیت الله طالقانی در این زمینه می گوید: "مراسم مرحوم آیت الله طالقانی حدود ۱۰ سال در حسینیه ارشاد برگزار می شد. اما مسئولین فشار آوردند که برگزاری این مراسم در حسینیه ارشاد مجوز می خواهد. از آن زمان تا کنون بارها پیگیر این مسئله شدیم ولی هربار با مانع روبرو شدیم."

گفتنی است که در مراسمی که در دفتر جامعه زنان انقلاب اسلامی برگزار شد جمعی از مردم، اندیشمندان، چهره‌های سیاسی ملی مذهبی و گروهی از زندانیان سیاسی و خانواده شهدای پس از انتخابات سال ۸۸ حضور داشتند. و آقایان لطف الله میثمی، محمد بسته نگار، فاضل میبدی و خانم اعظم طالقانی سخنرانان این مراسم بودند.

متن گفتگوی "جرس" با اعظم طالقانی، فرزند آیت الله سید محمود طالقانی را با هم می خوانیم:
 

خانم طالقانی با تشکر از اینکه با وجود مشغله‌های فراوان این فرصت کوتاه را در اختیارمان قرار دادید لطفا در ابتدا بفرمایید آیا امسال هم چون سالهای گذشته از برگزاری مراسم سالگرد درگذشت پدر ممانعت بعمل آوردند؟

بله، مراسم مرحوم آیت الله طالقانی حدود ۱۰ سال در حسینیه ارشاد برگزار می شد. اما مسئولین فشار آوردند که برگزاری این مراسم در حسینیه ارشاد مجوز می خواهد. از آن زمان تا کنون بارها پیگیر این مسئله شدیم ولی هربار با مانع روبرو شدیم.


علت آن چیست؟

برای خیلی جاها نامه نوشتیم و وضعیت را شرح دادیم اما هیچ ترتیب اثری داده نشد.


انتظار داشتید که با پیروزی آقای روحانی این فشارها برطرف شود و مردم بتوانند بدون محدودیت در مراسم سالگرد آیت الله طالقانی حضور پیدا کنند؟

دقیقا آخرین بار با این امید که در دولت آقای روحانی مجوز برگزاری مراسم صادر می شود از شخص رئیس جمهور درخواست کردیم که موضوع را پیگیری کند اما بازهم توجهی نشد.

هر سال به صورت خصوصی این مراسم را خانواده برگزار می کند و امسال نیز روز پنجشنبه ۲۱ شهریور این مراسم با حضور جمع زیادی از علاقمند ایشان برگزار شد. البته در این مراسم اعلام کردیم که محدودیت فضا و امکانات شایسته بزرگان کشور نیست.


اشاره به حضور جمعیت زیادی با وجود محدودیت‌ها در مراسم کردید به نظر شما علت این محبوبیت بخصوص نزد جوانان چه هست؟

واقعیت این است که آیت الله طالقانی نسبت به جوانان نگاه روشنی داشت و به آنها به چشم یک سرمایه اجتماعی نگاه می کرد و به آنها با عقاید مختلف و زاویه فکری و سیاسی که داشتند عشق می ورزید. جوانان نیز این عشق را درک کرده بودند و نسبت به رفتار و کردار و اندیشه‌های او مطالعه و تفکر می کردند و این رابطه در طول حیات آیت الله طالقانی با جوانان برقرار بود و خیلی‌ها از رفتار او الگو گرفتند و به مرور از شاگردان او شدند.


شاخص‌های فکری آیت الله طالقانی در چه قالبی است که جوانان جذب اندیشه‌های ایشان می شوند؟

طالقانی زمان‌های زیادی از حیات خود را صرف مطالعه و پژوهش کرد. تاریخ خواند، در مورد شناخت انسان مطالعه کرد، استعداد او با پژوهش‌ها و تفسیرهای قرآنی همراه شد، مطالعه دقیق قرآن، آشنایی با تاریخ اسلام و تاریخ ایران و موشکافی‌های او در مورد مسائل مختلف سیاسی و دینی از او یک انسان چند بعدی ساخت.


در طی این سه دهه که از درگذشت ایشان می گذرد آیا آنگونه که شایسته است اندیشه‌های ایشان به جوانان آموخته می شود؟

متاسفانه جریانی شناخته شده که تفکر و منش طالقانی را مانع رسیدن به اهداف خود می دانند و اتفاقا دارای قدرت هم هستند و در بسیاری مسائل تصمیم گیری می کنند، به طور آشکار و نهان سعی در کمرنگ کردن طالقانی ها، بازرگانها و سحابی‌ها هستند. آنهایی که به هر روشی متوسل می شوند تا مبادا جایگاه و قدرت خود را با انتشار تفکرات امثال طالقانی از دست بدهند.

بازگشت به بالا

 

***



 اسلام طالقانی عاری از خشونت بود / گفتگو با فضل الله صلواتی

دکتر فضل الله صلواتی، فرزند آیت الله حاج شیخ حیدرعلی صلواتی و از مبارزین قدیمی دوران رژیم پهلوی است که سالهای زیادی را همزمان با آیت الله طالقانی در زندان گذرانده است. آشنایی او با آیت الله طالقانی به اواسط دهه چهل بازمی گردد که در اوان جوانی و دوران دانشجویی به مسجد هدایت می‌رفت. دکتر صلواتی از اسلام واقعی آیت الله طالقانی می‌گوید که خشونت و بداخلاقی در آن نبود.
دکتر فضل الله صلواتی در گفتگو با «جرس» به ابعاد فکری آیت الله سید محمود طالقانی در خطبه‌های نماز جمعه پرداخته است که متن آن را با هم می‌خوانیم:

آیت الله طالقانی از جمله روحانیونی بودند که اقامه نماز جمعه را واجب می‌دانستند. این دغدغه تا چه اندازه در ماندگاری نماز جمعه تاثیر گذاشته است؟
آیت الله طالقانی از اواخر دهه بیست در دوره رضا شاه از چهره‌های مبارز و فعال بودند که در قم و تهران فعالیت داشتند. بعد همراه با مهندس بازرگان، دکتر سحابی، انجمن اسلامی دانشجویان و روشنفکران مختلف، ‌‌نهایت فعالیت و همکاری را با آن‌ها انجام می‌دادند. به صورت پنهانی نماز جمعه برپا می‌کردند و بر روی نماز جمعه تاکید زیادی داشتند. همین فعالیت‌ها و تفکر ایشان در دهه سی و حتی دوران دکتر مصدق و بعد از آن در نهضت‌های مقاومت ادامه داشت و همه جنبه محوری داشتند. به خصوص بعد از ۱۳۳۲ که آیت الله کاشانی کنار گذاشته و منزوی شدند تا سال چهل، چهل و یک فقط آیت الله طالقانی محور مبارزات، فعالیت و تلاش‌های انقلابی جوانان بودند. البته چهره مصدق همیشه در مقابل شاه مطرح بود اما چهره‌ای مانند آیت الله طالقانی در بین روحانیون نداشتیم. از سال ۴۲ که نهضت امام خمینی شروع شد، شاگردان و علاقمندان ایشان به میدان آمدند. در‌‌ همان زمان آیت الله طالقانی به زندان رفتند. در زندان هم بیشتر نماز جمعه برگزار می‌کردند و بعضی اوقات هم آیت الله منتظری نماز جمعه را برقرار می‌کردند. همین نماز جمعه وسیله انسجامی بین چهره‌های مبارز و مذهبی شده بود و تشکل‌های مذهبی مانند مجاهدین را به هم نزدیک می‌کرد. البته در خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی و حتی در خاطرات آیت الله منتظری خیلی از نماز جمعه در زندان و اثر وجودی و تبلیغی این نماز تعریف شده و در باره آن مطلب نوشته‌اند.

خود شما خاطره‌ای از نماز جمعه‌های ایشان در زندان به یاد دارید؟
البته من توفیق نداشتم که در زندان خدمت ایشان باشم. زندان‌هایی که من گذراندم عموما انفرادی بود، چه در زندان اصفهان و چه در زندان تهران و به ندرت اتفاق افتاد که در بندهای عمومی باشم.

ادبیات خطبه‌های مرحوم آیت‌الله طالقانی چه ویژگی‌هایی داشت که از تمام تفکرات در آن نماز جمعه‌ها شرکت می‌کردند؟
دوستان تعریف می‌کردند که آیت الله طالقانی خطبه‌های خود را ابتدا از قرآن شروع می‌کرد و تسلط فوق العاده و نوآوری‌های زیادی در تفسیر داشتند. اندیشه‌های ضد ظلم و بی‌عدالتی را از قرآن استخراج و بیان می‌کردند و بدین ترتیب بود که صحبت‌هایشان برای کمونیست‌ها هم جاذبه داشت. البته آن‌ها نماز را نمی‌خواندند اما به خطبه‌ها و درس‌هایی که آیت الله طالقانی از قرآن و نهج البلاغه می‌دادند گوش می‌کردند و افکار و اندیشه‌های ایشان خیلی بر روی آن‌ها تاثیر می‌گذاشت و احساس نزدیکی می‌کردند، و شیفته ایشان بودند تا جاییکه ایشان را پدر طالقانی صدا می‌کردند. یکی از افسران زندان تعریف می‌کرد به حدی زندانیان برای ایشان احترام قائل بودند که وقتی از جلوی آن‌ها رد می‌شدند خبردار می‌ایستادند و به قول نظامی‌ها به اصطلاح پا بهم می‌چسباندند و احترام خود را اینطور نشان می‌دادند. حتی خاطرم هست زمانیکه مرحوم آیت الله طاهری در بهداری زندان دوران نقاهت خود را می‌گذرانند، با آقای طالقانی بودند. ایشان بعد‌ها برای من از شخصیت و تقوی آیت الله طالقانی تعریف می‌کردند.
در سالهای بین ۴۵ ـ ۴۹ که در تهران دوران دانشگاه را می‌گذراندم شب‌ها بعد از کلاس به مسجد خدمت آیت الله طالقانی می‌رفتم و حتی بعد از مسجد با ایشان تا منزلشان می‌رفتیم و می‌دیدم که کسبه محله چقدر به ایشان احترام می‌گذاشتند و بسیار او را قبول داشتند. تمام این‌ها نتیجه و آثار سخنان حکیمانه ایشان در خطبه‌هایشان بود.

بیشتر از دوران زندان و زندانیان سیاسی صحبت کردید. جا دارد این سوال را بپرسم که آیت الله طالقانی نظرشان در مورد زندانی سیاسی چه بود؟
البته ما در اسلام زندانی سیاسی نداریم و کسی را برای عقیده زندانی نمی‌کنند. خب، اگر کسی اسلحه کشید و حمله و تیراندازی کرد دستگیرش می‌کنند اما بخاطر دگر اندیشی و ابراز عقیده و اعتراض زندانی نباید کنند. حتی در تاریخ اسلام داریم که حضرت علی با وجود اینکه می‌دانستند طلحه و زبیر برای توطئه و جنگ افروزی داشتند می‌رفتند، عده‌ای به امام علی گفتند جلوی آن‌ها را بگیرد اما ایشان پاسخ دادند نمی‌توانیم بخاطر فکر و اندیشه آن‌ها مزاحمشان شویم. اما حالا می‌بینیم که به مرور روال‌ها تغییر کرد و قطعا برخورد با عقاید افراد از مسلمانی نیست. در زمان پیامبر و حضرت علی غیر از دوران جنگ کسی را بخاطر ابراز عقیده زندانی نمی‌کردند و نمی‌کشتند. در بعضی از دولت‌ها که اگر کسی دگراندیش باشد حتی مزاحم خانواده‌اش می‌شوند و راه تحصیل و شغل را به روی آن‌ها می‌بندند این‌ها هیچکدام مورد تایید اسلام نیست. تمام اینهایی که گفتم نظر آیت الله طالقانی و آیت الله منتظری است و این دو بزرگوار هیچ اعتقادی به زندانی کردن و کشتن دگراندیشان نداشتند. و اگر مواردی هم وجود دارد که مثلا آشوب کرده‌اند باید در دادگاه عادلانه به اتهام آن‌ها رسیدگی کنند. این دو بزرگوار طرفدار عدالت محض بودند و اگر به گفتار و نوشتار آیت الله طالقانی مراجعه کنیم می‌بینیم روی آزاداندیشی و آزادفکری تکیه کرده‌اند. خاطرم هست با آقای خاوری از سران حزب توده در زندان هم سلول بودیم، برخی از مسائل آیت الله طالقانی مطرح شد و ایشان گفتند اگر اسلام این است من از همه مسلمان ترم. در هر حال منظورم این است که این اسلامی که آیت الله طالقانی و آیت الله منتظری می‌گفتند اسلام واقعی و اسلام ناب محمدی بود که هیچ خشونتی و بداخلاقی در آن نبود.

ایشان در خطبه‌های نماز جمعه بر روی نوع نگرش حکومتداران به مردم تاکید داشتند و بین مردم فریبی و مردم گرایی تفاوت قائل می‌شدند. این دغدغه از کجا نشات می‌گرفت؟
آیت الله طالقانی عاشقانه انقلاب را دوست داشتند و آرزو می‌کردند انقلاب در مسیر صحیح خود قرار بگیرد و منحرف نشود. حتی اگر اشتباه نکنم سال ۴۴ و ۴۵ وقتی از زندان آزاد شدند من با یکی از دوستان برای دیدن ایشان رفتیم و امیدوار بودند که انقلاب به پیروزی برسد و با آمدن آیت الله خمینی به موفقیت کامل خواهیم رسید. آیت الله طالقانی در خطبه‌هایی که بعد از انقلاب خواندند، بر روی انسان دوستی، وحدت، شورا و مسائل مورد نیاز روز تاکید می‌کردند. خاطرم هست زمانی که حضرت امام به کشور برگشتند، آیت الله طالقانی به فرودگاه رفتند و چند نفر از همراهان که علاقمند آیت الله طالقانی بودند می‌خواستند دست ایشان را ببوسند و ایشان جواب دادند که «فکر می‌کردیم با انقلاب این دست بوسی‌ها تمام می‌شود.» منظورم از بیان این‌ها اشاره به روحیه آزاداندیش ایشان است که برای انسانیت احترام زیادی قائل بودند و بسیار متعالی و مردمی فکر می‌کردند.

آیا به رهبری سیاسی روحانیت اعتقاد داشت؟
خود حضرت امام هم نظر نداشتند که روحانیت رهبری را بدست بگیرد و حتی این را در برخی از سخنرانی‌هایشان هم گفته‌اند. آیت الله بهشتی هم می‌گفتند دنیا، دنیای لیاقت و تخصص و تعهد است. اما بعد از طریق تشکیل حزب جمهوری و بعضی از تفکراتی که به مرور روی کار آمدند، این گونه تصمیم گرفتند. حتی آیت الله منتظری ولایتی فقیه‌ی که قبول داشتند فقط نظارت روحانیت بود تا قوانین جنبه ضد اسلامی پیدا نکند؛ وگرنه دخالت روحانیت را هیچکدام از این بزرگواران قبول نداشتند. حالا آقای روحانی هم که بر سر کار آمدند زیاد نمی‌شود گفت روحانیت بلکه ایشان دکترای حقوق بین المللی و سیاسی دارند و می‌خواهم بگویم لباس روحانیت دارند اما نمی‌شود حکم یک آیت الله روی او گذاشت. در هر صورت من معتقدم آیت الله هاشمی که از چهره‌های سیاستمدار کهنه کار و فعال زمان ماست می‌تواند به جنگ بحران‌ها برود و نمی‌شود گفت چون لباس روحانیت دارد کنار گذاشته شود. باید بر اساس صلاحیت و لیاقت، افراد کار را بدست بگیرند. بر همین اساس بود که آیت الله طالقانی بر روی شورا‌ها و تشکل و حزب تاکید زیادی داشتند.

به مبارزات سیاسی آیت الله طالقانی اشاره کردید نام مسجد «هدایت» به عنوان یکی از مکان‌های تاثیرگذار در فعالیت‌های مذهبی ـ سیاسی پیش از انقلاب و به عنوان کانون مبادله فکر و اندیشه با نام آیت الله طالقانی گره خورده است. اهمیت این مسجد به خاطر حضور آیت الله طالقانی در آن بود؟
مسجد هدایت قبل از انقلاب مرکز فعالیت انقلابیون بود و نیروهای ساواک هم در آنجا رفت و آمد داشتند و انقلابیون را شناسایی می‌کردند و اینکه چه کسانی با آیت الله طالقانی در ارتباط هستند. آیت الله طالقانی تفسیر می‌گفتند اما بعد مانع ایشان شدند و ایشان هم هر چند وقت یکی از شخصیت‌های روحانی مانند آیت الله هاشمی، علی حجتی کرمانی و... را دعوت می‌کردند تا صحبت کنند. آقای مهندس بازرگان هم در آن مسجد حضور پیدا می‌کردند. خلاصه مسجد هدایت به مرکز انقلاب تبدیل شده بود. البته مجاهدین هم از ترس اینکه شناسایی شوند و لو بروند کمتر به مسجد هدایت می‌آمدند. حتی زمانیکه آیت الله طالقانی در زندان بودند، جوان‌ها به یاد ایشان می‌خواستند مسجد را گرم نگهدارند و همچنان به مسجد می‌آمدند و آیت الله زنجانی نماز را بر پا می‌کردند و مردم حضور خوبی داشتند.

روش ایشان در تفسیرهایی که می‌گفتند چگونه بود؟
با اینکه تفسیرهای دیگری هم در اختیار جوانان بود اما تفسیر آیت الله طالقانی جذاب بود. ایشان قرآن را به روز تفسیر می‌کردند، برای مثال عبارت برقی که از نعل اسبهای مجاهدین جهیدن می‌گرفت را ایشان به موتورهای مجاهدین تفسیر می‌کردند، یعنی به روز معنا می‌کردند و از این جهت تفسیرشان خیلی مورد استقبال قرار می‌گرفت. به خصوص دانشجویان را خیلی جذب می‌کردند و حتی طلبه‌ها سعی می‌کردند خودشان را به تفسیرهای ایشان برسانند. ایشان روی واژه‌ها و کلمات و صوت‌ها تکیه خاصی داشتند و تفسیر ایشان واقعا بی‌نظیر بود. تفسیر پرتوی از قرآن الان به همت آقای محمد مهدی جعفری و خانم اعظم طالقانی با ویرایش و به صورت نفیس منتشر می‌شود.

در پایان لطفا خاطره‌ای از ایشان ذکر کنید.
خاطرم هست ایشان به سخنرانی شخصی رفت و عده‌ای از این تندرو‌ها به ایشان ایراد گرفتند و گفتند شما با این کار فلانی را تایید می‌کنید. اما آیت الله طالقانی اسم آن شخص را بردند و پاسخ دادند آن شخص استعداد فوق العاده‌ای دارد و اگر من پای صحبتهای او بروم ساواک و حکومت دست از سرش بر می‌دارند اما اگر ما سراغ این‌ها نرویم ساواک از این استعداد سوء استفاده می‌کند ولی کار ما همه به نفع مبارزه، ملت و مبارزان اسلامی تمام می‌شود. خاطرات زیادی از ایشان هست. ایشان شخصیتی بودند که چه در زندان چه در بیرون از زندان به همه اطرافیان و مخاطبان روحیه و انرژی مثبتی می‌دادند و در تمام مباحثی که بیان می‌کردند یک کلمه خرافات نبود و روایاتی را که در صحت آن‌ها تردید داشتند عنوان نمی‌کردند. من یک جزوه‌ای با نام سخن عاشورا در سال ۴۸ نوشته بودم و ایشان وقتی آن را خواندند بر روی صحت روایاتی که در آن جزوه آورده بودم صحبت کردند و خیلی من را راهنمایی کردند

بازگشت به بالا


***



 پدرم مخالف حجاب اجباری بود / گفتگو با طاهره طالقانی

جرس: طاهره طالقانی فرزند مرحوم آیت الله سید محمود طالقانی و دبیر بازنشستهٔ آموزش و پرورش است که در سی و چهارمین سالگرد پدر از ویژگی‌های برجسته او می‌گوید.
طاهره طالقانی در سه کلمه، دلایل محبوبیت پدرش را بیان می‌کند: صداقت، آزادگی و مردمی بودن او. ویژگی‌هایی که باعث شده بود رابطه تنگاتنگی بین مردم و جوانان از هر گروه و گرایشی با پدر امت ایجاد شود.
متن کامل گفتگوی «جرس» با طاهره طالقانی فرزند آیت الله سید محمود طالقانی در خصوص دغدغه‌های ایشان برای مردم به ویژه زنان و جوانان را با هم می‌خوانیم:

 

چه ویژگی‌هایی در آیت الله طالقانی وجود داشت که از او با نام «پدر امت» نام برده می‌شد؟
ایشان احترام و حدمت خاصی برای انسان‌ها قائل بودند. فرقی هم نمی‌کرد مرد یا زن باشد و یا از نزدیکان و مردم عادی. به همانگونه‌ای که دوست داشتند با او رفتار شود با مردم به خصوص جوانان همانگونه رفتار می‌کردند. همین احترام و صداقت و مردمی بودنشان سبب شد که در میان مردم لقب «پدر امت» بگیرند.
دقیقا درست اشاره کردید. پدر معتقد بودند که هر انسانی در تمام طول عمر خود حرفهای حقیقی و منطقی دارد که باید آن‌ها را شنید. فرقی هم هم نمی‌کند جزو کدام‌نژاد و مذهب باشد.
در روزهای پس از انقلاب اسلامی یکی از بحث‌های اصلی محافل و مطبوعات مسئله حجاب اجباری بود که راهپیمایی‌هایی هم در اعتراض به آن برگزار شد. آیت الله طالقانی در یک گفتگو به صراحت گفتند حجاب بهانه‌ای است برای جلوگیری از ورود زنان به ادارات و مخالفت خود را با اجباری شدن این امر شخصی اعلام کردند.

صحبتهای ایشان در این زمینه نشان می‌داد که دغدغه ایشان بیشتر مشارکت زنان در حیات سیاسی و اجتماعی کشور بود. نظر پدرتان درباره مسئله حجاب و مشارکت زنان در امور کشور به طور مشخص چه بود؟
حجاب از نظر ایشان یک مسئله شخصی و فردی بود و می‌گفتند اصل آن اعتقادات و ایمان است که فرد باید داشته باشد. اگر ایمان و اعتقادات فرد بالا باشد به تشخیص درست امور شخصی و فردی هم خواهد رسید و احتیاجی نیست از سوی نهادی این مسائل اجبار شود. دقیقا هم بر مشارکت زنان تاکید داشتند و خاطرم هست در منزل من و خواهرانم را به تحصیل و تحقیق و ورود به اجتماع تشویق می‌کردند. می‌گفتند هر چقدر حضورتان در اجتماع پررنگ‌تر باشد به توسعه و سعادت جامعه کمک خواهد کرد. حتی در سالهای آخر دبیرستان بودیم و شرایطی بود که دختران باید در سپاه دانش ثبت نام می‌کردند اما مدرسه ما در سال آخر از ثبت نام دختران جلوگیری کرد و دلیلشان هم این بود که بعد از دیپلم مجبورند به سربازی بروند و این اشکال شرعی دارد. پدر هم‌‌ همان زمان مدرسه ما را تغییر دادند و گفتند در مدرسه‌ای ثبت نام کنیم که بتوانیم ادامه تحصیل بدهیم و هیچ چیزی نباید مانع از ادامه تحصیل و حضور زنان در جامعه شود.

خاطره‌ای از نقش آیت الله طالقانی در پیروزی انقلاب دارید؟

بعد از آزادی از زندان در آبانماه ۵۷ پدر خیلی احساس خستگی و کسالت می‌کردند و لازم بود که مدتی را در بیمارستان استراحت کنند اما حضور گسترده مردم در منزل و مکانهایی که ایشان می‌رفتند، سرانجام وادارشان کرد که علی رغم بیماری، حضور پررنگی در جامعه و در کنار مردم داشته باشند. سخنرانی‌هایی که انجام می‌دادند و آگاهی‌هایی که به مردم می‌دانند همه نقش بسیار مهمی در پیروزی انقلاب داشت.

آیت الله طالقانی سالهایی زیادی در زندان و تحت شکنجه بسر بردند و در گفتگویی تاکید کردند که پس از انقلاب زندانی سیاسی نخواهیم داشت زیرا در صورت استقرار اسلا، م ابراز عقیده و بیان آزاد خواهد بود. ایشان چه دیدگاهی در خصوص برخورد با زندانیان سیاسی و عقیدتی داشتند؟

پدر همیشه می‌گفتند ما اصلا در دین اسلام چیزی به نام زندانی سیاسی نداریم زیرا افراد سیاسی بیشتر عقیده و اعتقادات خود را بیان می‌کنند و نوشتن و گفتن اعتقادات و نظرات زندان ندارد. اگر هم نسبت به این اعتقادات مخالفتی هست باید با نوشتن و گفتن پاسخ داده شود نه با زندان و تهدید و شکنجه.


علت محبوبیت آیت الله طالقانی در نزد مردم به خصوص جوانان چه بود؟

در سه کلمه می‌توانم این محبوبیت مردمی را بیان کنم: صداقت، آزادگی و مردمی بودن.
این ویژگی‌های باعث شده بود که رابطه تنگاتنگی بین مردم و جوانان از هر گروه و گرایشی با ایشان وجود داشته باشد. البته این عشق و علاقه دو طرفه بود و پدر هم بشدت به مردم عشق می‌ورزیدند
.

آیا وصیت خاصی به شما و خانواده داشتند؟

زمانی که در سال ۵۷ از زندان آزاد شدند جلساتی را بطور خصوصی‌تر و کوچک‌تر در جمع خانواده داشتیم که تفسیر‌ها و برداشت‌های جدیدی از آیات قرآن داشتند و می‌گفتند ایمانتان را قوی کنید و قرآن را به عنوان راهکار و روش زندگی خود قرار دهید. در رفتار با مردم بخصوص اگر کار اجرایی بر عهده دارید، دقت کنید. صداقت و مردمی بودن و طرفدار حق بودن را سرلوحه کارهای خود قرار دهید.

بازگشت به بالا


***



طالقانی از شبهات فرار نمی‌کرد / گفتگو با محمدتقی فاضل میبدی

جرس: حجت الاسلام والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم از جمله روحانیون نواندیشی است که تلاش می‌کند چهره روشن‌تر و مدرن‌تری از اسلام به جهان ارائه دهد.
وی با اشاره بر تلاش آیت الله طالقانی بر ایجاد وحدت بین حوزه و دانشگاه تاکید می‌کند که در مکتب طالقانی بحث تحمیل یکی بر دیگری نبود، بحث درک یکدیگر بود. به نظر من مشکل حوزه و دانشگاه این است که مبانی اندیشه باید بازنگری شود و تا این بازنگری صورت نگیرد این مسائل هم حل نخواهد شد.
متن کامل گفتگوی «جرس» با حجت الاسلام والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی در خصوص وحدت حوزه و دانشگاه در دیدگاه آیت الله سید محمود طالقانی در پی می‌آید:


آیت الله طالقانی در حقیقت یکی از پیشگامان جنبش روشنفکری دینی محسوب می‌شوند رویکرد ایشان در نواندیشی دینی چه بود؟

مرحوم آیت الله طالقانی تنها روحانی بود که در سالهای دهه بیست یک جریان روشنفکری مذهبی در برابر جریان سرمایه داری غرب (که حکومت پهلوی دنبال می‌کرد) و جریان کمونیستی شرق را فعال کرد و به هر حال نواندیشی دینی از راه قرآن وارد فرهنگ جامعه دینی ایران کرد. البته پیش از آیت الله طالقانی، مرحوم سید اسدالله خرقانی این کار را در زمان مشروطیت انجام داده بود و کتابی هم با نام «محو الموهوم» داشتند یعنی خرافاتی که در دین وارد شده بود و پاره‌ای روحانیون حدیث‌های جعلی را می‌خواندند و آیت الله خرقانی با نوشتن این کتاب نواندیشی دینی را رواج داد. مرحوم شریعت سنگلجی هم معروف است که بعد از آقای خرقانی یک نوع جریان روشنفکری دینی را در ایران دنبال کرد. اما آیت الله طالقانی به علت اینکه از سواد حوزوی بالایی برخوردار بود و شعار بازگشت به قرآن را داد و با احترامی هم که برای خود او و خانواده پدری‌اش که از اهل علم و روحانیت قائل بودند، توانست جریان روشنفکری دینی را در ایران جا بیاندازد. البته همکارانی مانند مرحوم آقایان بازرگان و دکتر سحابی هم داشت که در این مسیر او را کمک می‌کردند و در حقیقت یک نوع توافق و تعامل بین فرهنگ علم در دنیای امروز فرهنگ مذهبی ایجاد کردند به این گونه که مذهب و قرآن هیچگاه در برابر علم نیست. به نظرم تمام جریانات روشنفکری دینی که در ایران وجود دارد منشاء و مبنای آن مرحوم آقایان طالقانی، بازرگان و سحابی بودند و سالیان زیادی در برابر چپ مارکسیستی حرف برای گفتن داشتند. مرحوم آیت الله طالقانی معتقد بود که با این علومی که در حوزه‌ها رواج دارد نمی‌توان در برابر جریان مارکسیستی قد علم کرد و سخن گفت. ایشان با رویکرد جدیدی که به قرآن داشت و تفسیر نویی که از قرآن ارائه داد، توانست جریان نواندیشی در ایران را ابداع و رهبری کند. اخیرا کتابی با نام «راهی که نرفته‌ایم» از آقای مهدی غنی می‌خواندم که در آن نوشته شده بود در جلسه‌ای در سال ۱۳۵۱ مرحوم شهید مطهری و شریعتی با هم بودند عده‌ای می‌گفتند که نخستین کسی که نسل جوان را با دین آشنا کرد شریعتی بود و عده‌ای هم گفتند نخیر آقای مطهری این کار را کرده است. در همانجا مرحوم آقای مطهری به صراحت می‌گوید نه من بودم و نه آقای شریعتی، بلکه پایه گذار آن آقای طالقانی بوده است. آقای شریعتی هم حرفهای آقای مطهری را تایید می‌کند و پیشگامی آقای طالقانی را در دو حوزه اندیشه نو در قرآن پژوهی و حوزه عمل مطرح می‌کند. دکتر علی شریعتی در کتاب «کویر» تعبیر زیبایی بکار می‌برد و می‌گوید که در سال‌های خفقان پس از کودتا ۲۸ مرداد، تنها طالقانی و مسجد هدایت، همچون مناره‌ای در کویر، می‌درخشیدند.


این ویژگی منحصر به فرد آیت الله طالقانی چه بود؟
یک ویژگی که آیت الله طالقانی داشت و من کمتر در کسی دیده بودم و مرحوم آیت الله منتظری هم خودشان برای من نقل کردند، این بود که آقای طالقانی در زندان اخلاقی داشت که به همه گروه‌ها احترام می‌گذاشت و شعار آقای طالقانی در زندان این بود که إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ ما باید به انسان احترام بگذاریم از هر آیین و اندیشه‌ای که باشد. ایشان به همه احترام می‌گذاشت و به خاطر همین اخلاق جذابی که داشت، همه جوان‌ها با تفکرات متفاوت را زیر بال و پر خود می‌گرفت و جذب می‌کرد. به عبارت دیگر آیت الله طالقانی علاوه بر اینکه مرد اندیشه بود، مرد عمل هم بود و واقعا به آنچه که معتقد بود عمل می‌کرد.
زمانی که آیت الله طالقانی از قم به تهران آمدند و بیشتر وقتشان با نواندیشان دینی دانشگاهی آقایان مهندس بازرگان و دکتر سحابی می‌گذشت، آیا ارتباط خود را کاملا با حوزه قطع کردند؟

ارتباطی به آن معنا که در حوزه باشند ظاهرا نداشتند.


علتش چه بود؟
آقای طالقانی روح مواجی داشت که علوم رایج حوزه او را قانع نمی‌کرد. خاطرم نیست در کجا خواندم که ایشان گفتند «در آن روز‌ها با خود می‌اندیشیدم که این بحث‌های دقیق در فروع و احکام مگر برای عمل و سعادت فرد در اجتماع نیست. مردمی که یک فرد یا یک دسته بی‌پروا این گونه بر آن‌ها حکومت و ستم کنند آیا روی صلاح و سعادت خواهند دید؟ آیا نباید بیشتر نیروی فکری و عمل را برای ایجاد محیط مساعد و جلوگیری از اراده‌های خودخواهانه متوجه نمود.» البته من قضاوت نمی‌کنم اما علوم حوزه آن روز مرحوم آقای طالقانی را قانع نمی‌کرد و به همین دلیل از حوزه بیرون آمد. سالهای زیادی هم ایشان در زندان بودند و مواجهه با افکار مختلف ممکن است در اندیشه ایشان بی‌تاثیر نبوده باشد. اندیشه‌های مختلف و مارکسیستی که در زندان بود را نمی‌شد با یکسری مسائل فرعی و فقهی پاسخ داد و یک نوع نگاه دیگر می‌طلبید، دقیقا‌‌ همان نگاهی که آقای مطهری هم داشتند. ایشان هم زمانی که از حوزه به دانشگاه تهران برگشتند و با افکار نو مواجهه شدند یک نوع نگرش در او ایجاد شد و جریان دیگری در حوزه اندیشه دینی دنبال کردند.


یکی از دغدغه‌های آیت اللّه طالقانی تلاش برای برقراری وحدت بین دانشجویان علوم جدید و طلاب علوم قدیم بود. عامل اصلی فاصله و واگرایی حوزه و دانشگاه از نظر ایشان چه بود؟

یک جریانی در حوزه بود که کلا نسبت به علوم روز بدبینی داشت. زیرا فکر می‌کردند هر چه علوم جدید توسعه پیدا کند عرصه را بر فرهنگ دینی تنگ می‌کند. این تلقی بود که حتی در میان علمای صد سال پیش‌تر هم وجود داشته است؛ لذا بسیاری از آن‌ها علم جدید را تحریم می‌کردند. یادم هست که بسیاری از آقایان پنجاه سال پیش‌تر فرزندان خود را به دبیرستان نمی‌فرستادند. پدر خود من می‌گفتند که می‌روید مدرسه و یاد می‌گیرید که انسان از نسل میمون است. یعنی یک نوع تعارض و دعوایی بین علوم جدید و علوم قدیم وجود داشت و همین باعث اختلاف بین حوزه و دانشگاه شده بود. مرحوم طالقانی چنین نگاهی به دنیای علم جدید نداشت. شما اگر به کتاب «باد و باران در قرآن» از آقای مهدی بازرگان نگاه کنید می‌بینید که می‌خواهند بین علم جدید و علم قدیم یعنی بین حوزه و دانشگاه آشتی برقرار کنند و متاسفانه این به شکل جریان یا قاعده نشد. درست است که می‌گوییم وحدت حوزه و دانشگاه اما هنوز حوزه می‌خواهد نظر خود را بر دانشگاه تحمیل کند و یا برعکس. اما در مکتب طالقانی بحث تحمیل یکی بر دیگری نبود، بحث درک یکدیگر بود. اگر تفسیر پرتوی از قرآن آیت الله طالقانی را هم مطالعه کنید می‌بینید که در آن تاکید شده از دانش امروز فرار نکنید.
تقی ارانی شیمی‌دان و نخستین متفکر مارکسیست ایران در زمان پهلوی اول همه چیز را توصیف مادی می‌کرد و معتقد به روح ماوراء الطبیعه نبود. اولین کسی که آن را مطرح کرد و به دنبال پاسخگویی آن بود، مرحوم آیت الله طالقانی و بعد طباطبایی و مطهری بودند. آن‌ها با متفکران خارج از حوزه ارتباط داشتند و همین باعث می‌شد که در بحث‌ها همدیگر را درک کنند. اما در حوزه می‌گفتند هر فکری که خارج از حوزه باشد باید طرد شود زیرا در تعارض با دین است. لذا مرحوم آقای طالقانی وارد این عرصه شد که ما نباید از دانش روز و کسی که امروزی می‌اندیشد فرار کنیم. ما اگر قرآن را با روش نو تفسیر کنیم و اخلاق اجتماعی داشته باشیم و با جوانان روبرو شویم، می‌توانیم آنان را جذب کنیم. به هر حال اسلام در این قرن بیست و یکم که می‌گوییم حرف برای گفتن دارد، اما اسلام زمانی حرف برای گفتن دارد که مبلغ و مفسر اسلام، اسلام را در ظرف زمان بشناسد. یک مقاله‌ای هم با عنوان «طالقانی در ظرف زمان» در این زمینه نوشته‌ام و مفصلا توضیح داده‌ام. همین چند روز پیش در خبر‌ها خواندم که یک عضو مجلس خبرگان رهبری به انتخاب یک زن به عنوان سخنگوی وزارت خارجه اشاره کرده و گفته است که در دیدارش با روحانی به آیه هجده سوره مبارکه زخرف اشاره کرده است. خب، با چنین تفسیرهایی است که زنان را از دین فراری می‌دهیم. اما یک نوع تفسیر هم تفسیر آیت الله طالقانی می‌شود که جوانان مارکسیست را به اسلام دعوت می‌کند. پس می‌بینید برداشت‌ها از دین چقدر با هم فرق می‌کند. یک برداشت از دین فرار می‌دهد و یک برداشت هم به دین جذب می‌کند. این بود که مرحوم آیت الله طالقانی از شبهاتی که در دنیای امروز نسبت به دین و اسلام وارد می‌شود فرار نمی‌کرد و در دل آن شبهات قرار می‌گرفت و با اخلاق خیلی خوش بحث می‌کرد.


انتقادی هم که به حوزه داشتند بخاطر همین نگرش حوزه بود؟

البته ندیدم که کتبا انتقادی کنند اما در تفسیر جاهایی هست که نشان می‌دهد ایشان در آن روزگار دل پری از حوزه‌ها داشته که گزارش نمی‌کرده است. ایشان با آن هوش و دانشی که داشت اگر در حوزه می‌ماندند یکی از مراجع طراز اول می‌شدند اما می‌گفت جامعه دنبال چیز دیگری است و مشکل جامعه ما کمبود منطق نیست، بلکه کمبود کسی است که اسلام را در ظرف زمان خود بشناسد.
علت اینکه در حوزه آیت الله طالقانی را به عنوان یک متفکر دینی قبول ندارند، چیست؟ این دقیقا‌‌ همان اشکالی است که من می‌گویم. ببینید مرحوم آقای مطهری را خیلی تبلیغ می‌کنند اما شیوه‌هایی که آقایان مطهری و طالقانی دنبال کردند در حوزه‌ها دنبال نمی‌شود. برای همین گفتم اگر روش و شیوه آقای طالقانی به صورت قاعده شده بود، ما الان در حوزه‌ها امثال طالقانی و مطهری زیاد داشتیم. این هم به این علت است که در حوزه‌ها فرهنگ فقه و اصولی که هست سایه خود را انداخته و اندیشه دینی در هر زمانی مظلوم واقع شده، حتی در روزگاری هم که امثال آیت الله طالقانی اندیشه‌های نو را مطرح می‌کردند تکفیر می‌شدند.


برخی از حوزویان به متد تفسیری آیت الله طالقانی ایراد می‌گرفتند. آیا متدلوژی ایشان با آنچه مد نظر حوزه بود، قرابتی داشت؟

البته تفسیر هیچوقت در حوزه علمیه قم رایج نبوده است. مرحوم علامه طباطبایی هم که تفسیر کردند خودش بود وخودش. در آن زمان ایشان را در حوزه علمیه قبول نمی‌کردند و می‌گفتند فقط تفسیر می‌گوید. بنابراین هیچوقت در حوزه تفسیر به شکل روشمندی مطرح نبود و الان هم مطرح نیست. تفسیرهای کسانی مانند تفسیر «نوین» مرحوم محمد تقی شریعتی، تفسیر «پرتوی از قرآن» مرحوم آیت الله طالقانی و تفسیر «المیزان» مرحوم طباطبایی هم تفسیرهایی بوده که بر اساس روش‌های خودشان نوشته‌اند. مرحوم آیت الله طالقانی روشی که برای تفسیر قرآن داشت، روشی بود که می‌خواست قرآن را با جامعه پیوند دهد و به اصطلاح قرآن را از خانه‌ها بیرون بیاورد و با اجتماع و سیاست پیوند بزند. بدین ترتیب هر چه که در حوزه‌ها تازه و نو باشد تحملش کمتر است یا مثلا خود امام خمینی هم می‌گفتند که در زمانی که ما فلسفه می‌خوانیدم ما را تکفیر می‌کردند و مثلا می‌گفتند این کتاب را باید با انبر برداشت. در حوزه‌ها معمولا تفسیر و عرفان یک علوم غریب و مذمون بوده است، این است که روش آیت الله طالقانی روشی بود که از طرف خیلی‌ها طرد می‌شد. به هر حال این تفکراتی بود که در جامعه فرهنگی ما وجود داشت و این طرد‌ها و طعنه‌ها در فرهنگ حوزه با کسانیکه به شکل دیگری می‌اندیشیدند وجود داشته و هنوز هم دارد.


آشنایی با آراء و اندیشه‌های آیت الله طالقانی در مراکز آموزشی و علمی تا چه حد رایج است؟ گویا در مدارس ممنوع است. آیا این ممنوعیت بخاطر‌‌ همان ساختارشکنی‌های ایشان در فهم دین است؟

البته تدریس نمی‌شود اما ندیدم بگویند ممنوع است. الان خوشبختانه در حوزه‌ها یکسری طلبه‌های جوان هستند که تقریبا‌‌ همان روش آقای طالقانی را دارند و نواندیشی دینی را مطرح می‌کنند و امیدوارم این نوع تفکر در حوزه‌ها رشد کند و تبدیل به یک قاعده شود. به نظر من روش آیت الله طالقانی تاثیر خود را گذاشته است و الان در حوزه‌ها مسئله فقه و اخلاق و فلسفه مورد بررسی قرار می‌گیرد و در میان طلاب جوان شخصیتهایی مانند آیت الله طالقانی محبوبیت زیادی دارند.


با توجه به دغدغه و تلاش‌هایی که آیت الله طالقانی برای وحدت حوزه و دانشگاه داشتند، امروز رابطه حوزه و دانشگاه را چطور می‌بینید؟

من هنوز این رابطه را موفق نمی‌بینم. متاسفانه یکسری تنگ نظری‌هایی هم در دانشگاه و هم در حوزه وجود دارد و اساسا بحث طرز فکر مطرح نیست، بلکه بحث طرد فکر است. من معتقدم تا این تنگ نظری‌ها از میان برداشته نشود، رابطه بین حوزه و دانشگاه ایجاد نمی‌شود. اگر یک طلبه در دانشگاه درس دهد و یا برعکس یک دانشگاهی در حوزه درس دهد، نمی‌شود گفت وحدت حوزه و دانشگاه ایجاد شده است. مهم این است که ما بپذیریم در دنیای امروز در مسائل انسانی، دین، اخلاق و حقوق یک حرفهای تازه‌ای مطرح است و این حرفهای نو را هم نمی‌شود با فقه سنتی آشتی داد. برای نمونه الان بحث حقوق بشر و حقوق زن مطرح است که اگر بخواهیم بر اساس فقه سنتی قدیم این‌ها را مورد بررسی قرار دهیم، طبیعی است که آشتی پذیر نیست. برای مثال اگر شما بحث کنید که زن از حق قضاوت، حقوق سیاسی و اجتماعی برخوردار است باید ابتدا یک نوآوری در فقه داشته باشیم. بنابراین، به نظر من مشکل حوزه و دانشگاه این است که مبانی اندیشه باید بازنگری شود و تا این بازنگری صورت نگیرد این مسائل هم حل نخواهد شد.


به عنوان آخرین پرسش، آیت الله طالقانی شارح و معرف «تنبیه الامة و تنزیه الملة» نائینی بودند. چه مسئله‌ای باعث توجه ایشان به این کتاب شد و چه قرابت فکری با مرحوم نائینی داشتند؟

قرابت فکری آیت الله طالقانی و آقای نائینی استبداد ستیزی بود، زیرا آیت الله طالقانی خیلی از استبداد رنج می‌برد و مرحوم نائینی هم این بحث استبداد را در کتابش مطرح کرده بود. آیت الله طالقانی هم نگران نوعی از استبداد دینی بود و اینکه اسلام هم می‌تواند با حکومت‌های امروز آشتی کند. در این مسائل آیت الله طالقانی و مرحوم نائینی با هم نزدیکی و قرابت فکری داشتند.

بازگشت به بالا


***



 طالقانی قرآن را از قرآن تفسیر می کرد / گفتگو با محمد مهدی جعفری

جرس: سنت تفسیری آیت الله طالقانی در گفتگو با دکتر محمد مهدی جعفری تفسیر «پرتوی از قرآن» عنوان تفسیری است ناتمام از آیت الله طالقانی که در شش مجلد و شامل تفسیر برخی سوره‌های نخست قرآن و جزء سی‌ام است. یکی از ویژگی‌های این تفسیر، آن است که قرآن را کتاب هدایت و راهنمای انسان‌ها معرفی کرده است.
دکتر سید محمد مهدی جعفری یکی از یاران نزدیک آیت الله طالقانی و پژوهشگر دینی است که تفسیر پرتوی از قرآن را تنظیم و تدوین کرده است. وی در گفتگو با «جرس» به سنت تفسیری آیت الله طالقانی و نوآوری‌های وی در تفسیر پرتوی از قرآن پرداخته است که متن آن در پی می‌آید:

آقای جعفری! آیت‌الله طالقانی در حوزه اندیشه بیشتر با تفسیر «پرتوی از قرآن» شناخته شده‌اند، از چه زمان و با چه دغدغه‌ای نوشتن این تفسیر را آغاز کردند؟
زمانی که آیت الله طالقانی در قم و مدت کوتاهی هم در نجف درس می‌خوانند، متوجه شدند جای قرآن در حوزه بطور کلی خالی است و در جاهایی هم که به قرآن برای خواندن و تفسیر مراجعه می‌کنند، قرآن را به عنوان یک کتاب دور از مسائل زندگی مورد توجه قرار می‌دهند. آیت الله طالقانی می‌دانستند که قرآن می‌تواند و باید کتاب راهنمای عمل باشد و از این رو، در سال ۱۳۱۸ زمانی که درس خود را در قم به اتمام رساندند برای ادامه تحصیل در رشته فقه و یا رشته‌های دیگر حوزوی در قم نماندند، بلکه به تهران رفتند و قرآن را به عنوان کتاب راهنمای عمل به خصوص برای طبقه روشنفکر و دانشجو درس دادند. نخست در خانه‌های افراد و بعد در مسجد منشور السلطان و از سال ۱۳۲۷ در مسجد هدایت در خیابان استانبول، قرآن را درس می‌دادند. از سال ۱۳۳۲ چه زمانی که در زندان بودند و چه زمانی که خارج از زندان، تمام افکار، عقاید و مسائل اجتماعی ـ عقیدتی را از طریق قرآن بیان می‌کردند. البته در کنار آن از نهج البلاغه بسیار استفاده می‌کردند و همچنین از رشته‌های دیگر علوم، اما اصل برای ایشان قرآن بود. علت آن هم این بود که به قرآن به عنوانی کتابی برای راهنمای تمام انسان‌ها، نه فقط برای مسلمانان یا شیعیان استفاده می‌کردند. مطالبی از قرآن استخراج می‌کردند که پاسخ به مسائل روز بود و لذا تفسیر ایشان که البته خودشان نام تفسیر را بکار نمی‌بردند و نام پرتوی از قرآن بر آن گذاشته بودند با سایر تفسیر‌ها و برداشت‌ها از قرآن بسیار متفاوت است و زمانی که انسان به کتاب پرتوی از قرآن در شش جلد که تفسیر پنج جزء از قرآن (چهار جزء اول و جزء سی‌ام) نگاه می‌کند، پاسخ همه سوالات، شبهات و مشکلات و دردهایی را که دارد می‌یابد.

همین دغدغه آیت الله طالقانی برای ترویج قرآن در بین مردم بود که در حوزه نماندند یا اینکه با سنت گرایی در حوزه اختلاف فکری داشتند؟
ه‌مان سنت گرایی حوزه باعث می‌شد که از قرآن و سایر منابع اصیل اسلامی استفاده درست و به روز نشود. لذا، اصل برای ایشان ترویج قرآن بود و البته با سنت گرایی حوزه هم موافق نبودند و ایشان نمی‌خواستند‌‌ همان مراتب فقهی را طی کنند تا یک مرجع و آیت العظمی شوند و در حوزه درس بدهند، بلکه می‌خواستند از قرآن و سایر منابع اصیل اسلامی مانند نهج البلاغه استفاده عملی برای مسائل روز داشته باشند. از همین رو زمانی هم که به تهران آمدند در میان حوزویان و افراد سنتی نرفتند بلکه به میان دانشگاهیان و روشنفکران رفتند و آن‌ها را جذب کردند. حتی به قول آقای مهندس بازرگان که بار‌ها این نکته را یادآوری می‌کردند «ایشان هم از روشنفکران و دانشمندان علوم روز تاثیر می‌گرفتند و هم بر روی آن‌ها تاثیر می‌گذاشتند.» این تبادل اطلاعات و داد و ستد، هم باعث رشد خودشان می‌شد و روز بروز برداشت‌های نو و بهتری از قرآن و نهج البلاغه داشتند و هم بر روی افرادی که پای صحبت ایشان می‌نشستند و خواننده نوشته‌هایشان بودند اثر بیشتری می‌گذاشت و برای آن‌ها جذاب بود.


به نوآوری آیت الله طالقانی اشاره کردید. سنت تفسیری ایشان و نوآوری‌هایشان در تفسیر چه بود؟

می‌دانید که هر مفسری از یک زاویه به قرآن مانند زاویه فقهی، حدیثی، روایی و امثال این‌ها نگاه می‌کند اما آیت الله طالقانی به خود قرآن، «ساختار لفظ»، نظم جمله و آیه، حتی آهنگ و موسیقی کلمات توجه و تاکید داشتند و می‌گفتند این ساختار و آهنگ و نظم، خود گویای معنایی است که ما به دنبال آن هستیم و اگر این‌ها را در کنار آیات دیگر با همین موضوع بگذاریم (یعنی تفسیر قرآن به قرآن اما نه بشکل کلاسیک آنکه ایشان در نظر داشتند) و این کلمه را در جای خود معنا کنیم و توجه به آن آهنگ و نظم داشته باشیم معنایی که مفسرین دیگر گفتند از آن بیرون نمی‌آید. ایشان به تفاسیر گذشته نگاه می‌کردند و آن‌ها را نقد می‌کردند و می‌گفتند آن معنایی که گفته‌اند با نظم و هدف قرآن هماهنگ نیست. البته نمی‌گفتند این معنای انحصاری است زیرا قرآن اگر برای یک زمان و نسل بود و از یک زوایه می‌شد هدف قرآن را دریافت، رسالتش دیگر به پایان می‌رسید؛ آیت الله طالقانی می‌گفتند با توجه به خود الفاظ قرآن و تجارب علمی بشر که تاکنون بدست آمده (و گاهی هم اگر حدیثی صحیحی از معصومین بدستش می‌رسید) این تفسیری که از قرآن به آن رسیده‌ام درست و صحیح است. از این جهت نوآوری ایشان مسئله خاصی نبود اما‌‌ همان روشی را که دیگران داشتند و به نتیجه نمی‌رسیدند، ایشان با استفاده از الفاظ و نظم و آهنگ قرآن یک برداشت تازه‌ای از قرآن بدست می‌آوردند.


همین تفاوت روش آیت‌الله طالقانی در تفسیر قرآن با دیگر مفسرین بود که سبب شده بود دانشجویان و روشنفکران بیشتر با تفسیر ایشان مانوس شوند؟

بله، دقیقا همینطور بود و نوآوری ایشان باعث جذب جوانان می‌شد. حتی برخی از افرادی که متخصص علوم قرآنی هستند، می‌گویند ما وقتی تفسیر آیت الله طالقانی را می‌خوانیم مثل این است که تازه وارد قرآن شده‌ایم و در جهان دیگری به روی ما باز شده است. این را از قول اساتید علوم قرآنی و تفسیر عرض می‌کنم که اخیرا متوجه آن شده‌اند. تفاوت اصلی تفسیر ایشان با تفسیرهای دیگر برای مثال تفسیر المیزان که یکی از تفسیرهای بسیار مهم است، علامه طباطبایی در آن نظر مفسرین گذشته را گرفته‌اند و نقد و گاهی تایید کرده‌اند و بسیار مرتب و منظم آیات دیگر قرآن را به صورت موضوعی آورده و تفسیر کرده‌اند. آیت الله طالقانی علاوه بر اینکه از این روش هم استفاده می‌کردند، اما می‌گفتند لزومی ندارد به روایت و احادیثی که چه بسا ساختگی هم هست مراجعه کنیم، بلکه خود قرآن گویای محتوا و معانی هست که تحت این الفاظ گفته شده است. در واقع نتیجه این بود که ایشان خالصانه به قرآن مراجعه می‌کردند و پاسخ هر چیزی را از خود قرآن می‌خواستند و از این جهت پاسخ را بدست می‌آوردند. بطوری که ما چه در زندان یا مسجد هدایت در پای منبرشان این تفسیر را می‌شنیدم، فکر می‌کردیم که واقعا به ایشان الهام شده است. ایشان البته از روش‌های دیگر هم استفاده می‌کردند. از روش عرفانی بطور فراوان استفاده کردند و جلد پنجم تفسیر پرتوی از قرآنکه تفسیر سوره آل عمران است بیش از شصت بیت از مولانا به عنوان شاهد آورده‌اند که البته همه حاصل زمانی بود که در اوین زندانی بودند و هیچ منبعی در اختیارشان نبود و بصورت مخفیانه این‌ها را برای من می‌فرستادند و من با آن مطالبی که قبلا در مورد سوره آل عمران نوشته بودند تلفیق می‌کردم که به چاپ رسید. البته از روایات به شرط اینکه ثابت شود صحیح و از معصومین رسیده باشد، استفاده می‌کردند.

با توجه به اینکه تفسیر آیت الله طالقانی تفسیر سنتی و کلاسیک نبود، برخی ایشان را در تفسیر پرتوی از قرآن متهم به علم زدگی می‌کنند نظر شما چیست؟ آیا تفسیر ایشان از قرآن یک تفسیر صرفا علمی بود؟
پاسخ من این است که آن‌ها پرتوی از قرآن را نخوانده‌اند. آیت الله طالقانی از کتابهای علمی بطور فراوان استفاده می‌کردند. حتی به علت اینکه در زندان در کنار آقایان دکتر سحابی و مهندس بازرگان بودند از اطلاعات تخصصی این بزرگان استفاده می‌کردند اما خودشان هم در مقدمه جلد اول پرتوی از قرآن نوشته‌اند و هم در لابلای سایر مجلدات پرتوی از قرآن وقتی از تجارب علمی استفاده می‌کنند، این را قید کرده‌اند که «علم شمعی است که بشر با پای خود به آن رسیده است و این انسان می‌تواند این شمع را در دست بگیرد و بر روی حقایق قرآن بتاباند و وقتی از نور علمی که انسان کشف کرده، استفاده شود انسان آن حقیقت را روشن‌تر می‌بیند». من مثالی می‌آورم، زمانی که آیت الله طالقانی در زندان کتاب «زندگی و مرگ خورشید» تالیف ژرژ گاموف را خواندند، گفتند تعریفی که این مولف از ساختمان خورشید کرده باعث شده است که من «آیه عَمَّ یَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظیمِ سوره نبأ در جزء سی قرآن» این آیه سِرَاجًا وَهَّاجًا را که خداوند در مورد خورشید می‌فرمایند بهتر بفهمم، به علت اینکه سراج وسیله‌ای است که نور از خودش است و اینطور نیست که نور از جای دیگری به آن منعکس شود و بخواهد نور را بتاباند و مخصوص می‌گفتند وَهَّاجًا را با آن تشدید روی «های» اول را در نظر بگیرید یعنی نور را بشدت به اطراف پخش می‌کند و همین تعریف را ژرژ گاموف برای خورشید کرده است و آن گدازه‌هایی که در درونش هست بشدت به اطراف پخش می‌شود. آیت الله طالقانی به این شکل از کتابهای علمی استفاده می‌کردند یا از کتاب «علم به کجا می‌رود» از ماکس پلانک و از مقدمه‌ای که انیشتن بر این کتاب نوشته است استفاده کرده و از کتاب‌های علمی و ادبی دیگر هم استفاده کرده‌اند. همه این‌ها را وسیله‌ای می‌دانستند که اگر این‌ها را بر روی حقایق ثابت قرآن بتابانند انسان آن حقیقت را روشن‌تر می‌بیند و برداشت بهتری می‌تواند از آن کند. وگرنه ایشان سیّد احمدخان هندی صاحب تفسیرالقرآن و هوالهدی و الفرقان مورد انتقاد قرار می‌دهد که علم زده است و می‌گویند سیّد احمدخان هندی برای معجزات انبیاء توجیهاتی می‌کند که این توجیهات با آیات قرآن همخوان نیست، اگرچه ممکن است برخی توجیهاتش در مورد خاصی درست باشد اما بطور کلی نمی‌تواند آن معجزات را توجیه علمی کند. بنابراین، آیت الله طالقانی به هیچوجه تحت تاثیر علوم نبودند و همه جا اشاره کرده‌اند که علم نمی‌تواند حقیقت را برای ما فاش کند اما می‌تواند به ما کمک کند تا از این حقیقت ثابت قرآن استفاده بهتری کنیم.


نقد عده‌ای بر پرتوی از قرآن این است که زبان آیت الله طالقانی در شرح و توضیح قرآن زبان ساده و قابل فهمی نیست و حتی پیشنهاد هم داده‌اند که شما به عنوان تدوین گر تفسیر پرتوی از قرآن این کار را برعهده بگیرید و آن را به زبان ساده و قابل فهم برای عموم درآورید.

درست است زبان تفسیر پرتوی از قرآن آنقدر ساده نیست که عموم بتوانند از آن استفاده کنند. بار‌ها از خودشان شنیدم که گفتند من پرتوی از قرآن را برای دانشجویان و طلبه‌هایی که از سطح علمی و آگاهی بالایی برخوردارند، نوشته‌ام. منظورشان این بود که این تفسیر را در سطح بالایی نوشته‌اند تا جوانان را به تفکر وادار کنند. تفسیرهایی از جمله تفسیر نوین استاد محمد تقی شریعتی هست که زبان ساده و نوآوری‌های فراوانی دارد و عموم می‌توانند از آن استفاده کنند. آیت الله طالقانی گاهی از زبان فلسفه و عرفان اشاره‌هایی کرده‌اند و نیاز به توضیح دارد، اما من در مقابل اینکه همه را توضیح دهم و ساده کنم، مقاومت کرده‌ام زیرا هدف ایشان چیز دیگری بوده است. در هر حال ما الان در موسسه فرهنگی آیت الله طالقانی که خانم طالقانی و من و عده‌ای دیگر در آن همکاری می‌کنیم، مشغول ویراستاری مجموعه آثار ایشان هستیم که دو جلد اول و دوم پرتوی از قرآن هم درآمده و مشغول جلد سوم که تفسیر سوره آل عمران است هستیم. من حاضرم برخی نکات را توضیح دهم تا هم مستندسازی شود و توضیحاتی در آنجا داده شود تا اندازه‌ای که یک اهل فن نکات را بهتر دریابد. اما اینکه من پرتوی از قرآن را ساده کنم تا عموم مردم بفه‌مند، تاکنون خودداری کرده‌ام و حاضر هم نیستم این کار را انجام دهم زیرا نظر خود آیت الله طالقانی غیر از این بوده است. یک مقدار ما باید خودمان قدرت فکر و فهم خود را بالا ببریم تا تفسیر پرتوی از قرآن را بهتر درک کنیم. اما باز اگر در جایی مشکلی باشد و توضیحی بخواهند ما این توضیح را می‌دهیم.


از نظر آیت الله طالقانی چه عواملی مانع از فهم متن قرآن می‌شد؟

ایشان می‌گفتند که همانطور که در قرآن آمده «أَفلا یتدبَّرونَ القرآن أَم علی قلوبٍ أَقفال‌ها» تدبر در قرآن برای فهمیدن آن، حق همه هست. نه اینکه غیر متخصص نباید به قرآن رجوع کند. بنابراین توضیحات باید در حد راهنمایی داده شود، نه اینکه قرآن را برای اینکه عموم بفه‌مند آنقدر پایین بیاورند و به سطح نازلی برسانند. البته حق عموم هست اما برای اینکه در مسائل تخصصی وارد شوند باید تلاش کنند و فهم و درک خود را بالا ببرند. تفسیر «نمونه» آقای ناصر مکارم شیرازی در بیست و هفت جلد برای عموم است و از پرتوی از قرآن و میزان علامه طباطبایی هم استفاده کرده و مطالب را برای عموم ساده کرده است که برای فهم بهتر می‌توانند به آن مراجعه کنند. البته در سالهای پس از انقلاب مدعیان تفسیر پیدا شده‌اند که مسائل مبتذلی بنام قرآن مطرح می‌کنند که اصلا توصیه نمی‌کنم به آن کتابهای بنام تفسیر مراجعه کنند. در هر حال بگذاریم پرتوی از قرآن بیشتر برای افراد تحصیلکرده که می‌خواهند بطور تخصصی به مسائل نگاه کنند باقی بماند، و اگر توضیحی خواسته شد ما حاضریم توضیحاتی در اختیار قرار دهیم.


آیت الله طالقانی بیشتر در میان روشنفکران و دانشگاهیان پایگاه داشتند و توانسته بودند این قشر را با تفکرات و گرایش‌های مختلف جذب کنند. اقبال طلاب حوزه از ایشان چطور بود و امروز تا چه اندازه آراء و اندیشه‌های ایشان در حوزه مورد استفاده قرار می‌گیرد؟

اتفاقا در سی و چهل سال پیش که با طلاب ارتباط داشتم (البته طلاب روشنفکری که اهل مبارزه و تحت تاثیر آیت الله طالقانی بودند و بسیار از اندیشه‌های ایشان استفاده می‌کردند،) اما امروز روند تحصیل و روند افکار و اندیشه‌های اجتماعی راه خود را در پیش گرفته است ولی اگر کسانی از هر طریقی افکار و اندیشه‌های قرآنی و افکار سیاسی آیت الله طالقانی را دنبال کنند و با دیدگاه‌های ایشان آشنا شوند قطعا جذب خواهند شد، در حقیقت روش آیت الله طالقانی همیشه جذبی بوده است. همین چند روز پیش آقای حسن خمینی بر سر مزار ایشان صحبتهای بسیار جالبی کردند و گفتند ما امروز نیاز به روش آیت الله طالقانی برای جذب همه داریم و ایشان را به یک چ‌تر تشبیه کردند که بالای سر همه با عقاید و مشرب‌های مختلف قرار می‌گرفتند و تاکید داشتند که ما امروز بیش از هر زمان دیگری به این شیوه و چ‌تر نیاز داریم. اما متاسفانه یک توطئه سکوتی در همه جا هست. حالا شاید انشالله امسال این مشکلات برطرف شود. در سالهای گذشته اجازه برگزاری سالگرد برای آیت الله طالقانی نه در حسینیه ارشاد و نه در جای دیگر نمی‌دادند. یک مراسم دولتی در محل تولد آیت الله طالقانی و گاهی در مسجد هدایت برگزار می‌کنند و مسائل جاری را مطرح می‌کنند بدون اینکه افکار و اندیشه‌های آیت الله طالقانی برای جوانان ترویج شود. امیدوارم فضای بازی ایجاد شود که افکار و عقاید ایشان به طلاب و دانشجویان و عموم مردم برسد.


علت این توطئه چیست؟ آیا افکار آیت الله طالقانی در خصوص تاکیدشان بر نظام شورایی و هشدارشان نسبت به بازتولید استبداد باعث هراس از ترویج این عقاید در بین جوانان شده است؟

در مدارس که آموزش افکار ایشان ممنوع است و در دانشگاه‌ها هم اگر در حرف نمی‌گویند ممنوع است، اما در عمل ممنوع است. البته اعضای انجمن‌های اسلامی دانشجویان استقبال می‌کنند و در چند روز اخیر از چند دانشگاه از من دعوت شد تا در خصوص ایشان صحبت کنم که متاسفانه نتوانستم در همه شرکت کنم. اما آنچه باعث می‌شود که درباره آیت الله طالقانی سکوت کنند و اندیشه‌های ایشان را در جایی نشر ندهند به این علت است که ایشان با کسی تعارف نداشت و با هر نوع استبداد بخصوص با استبداد دینی که الهام گرفته از تنبیه الامة و تنزیه الملة مرحوم نائینی بود و از خود قرآن و بخصوص نهج البلاغه الهام گرفته بودند، مخالف بود. می‌گفتند راه حل شرکت مردم در سرنوشتشان همین شوراهاست، چرا نمی‌گذارید این شورا‌ها تشکیل شود و تردید دارید؟ البته درست بیست سال بعد از فوت ایشان در سال ۱۳۷۸ نخستین شورا تشکیل شد و گاهی یادی هم از ایشان می‌شود! آیت الله طالقانی با هر نوع استبداد و خفقان مخالف بودند و معتقد به آزادی افکار بودند. اگر کسی هم از راه دین منحرف شده بود او را به چشم یک بیمار و یا کسی که نگذاشته‌اند حقیقت به گوش او برسد می‌دیدند و نه به چشم یک دشمن و به این ترتیب آن شخص را جذب می‌کردند و حقایق را به گوشش می‌رساندند. البته خب، به صلاح و منفعت بسیاری از افراد نیست و به همین دلیل نمی‌گذارند افکار ایشان منتشر شود.

بازگشت به بالا


***



طالقانی علاوه بر سخنگویی، سخن شنو هم بود / گفتگو با حسین شاه حسینی
 

جرس: حسین شاه‌حسینی، فرزند شیخ زین‌العابدین نوری شاه‌حسینی یکی از یاران نزدیک آیت الله سید محمود طالقانی است که شاهد تحولات جریان ساز زیادی در طول عمر خود بوده است. او جزء اعضای شورای مرکزی جبهه ملی ایران و تنها بازمانده از بنیانگذاران نهضت مقاومت ملی است که خاطرات زیادی از آیت الله طالقانی در سینه دارد.
او برگی از تاریخ زندگی سیاسی و مذهبی آیت الله طالقانی و دغدغه‌هایش برای ملت ایران را برایمان روایت می‌کند. شاه حسینی از او به عنوان یک چهره مردمی نام می‌برد که تا پایان عمرش دغدغه مردم و حاکمیت مردم را داشت.
متن کامل گفتگوی «جرس» با حسین شاه حسینی را با هم می‌خوانیم:


سابقه آشنایی شما با آیت‌الله طالقانی به سال‌های دور برمی‌گردد، لطفا در ابتدا از شروع این آشنایی و روابط نزدیک خانوادگی با خانواده ایشان صحبت بفرمایید.

پدرم شیخ زین العابدین شاه حسینی و پدر مرحوم طالقانی از آزادیخواهان حامی مدرس بودند که علیه دیکتاتوری حکومت پهلوی مبارزه می‌کردند و همین امر خانواده پدری ما را به هم نزدیک کرده بود. مرحوم آقای طالقانی قبل از شهریور بیست هم جزو روحانیونی بود که مسئله خراب کردن گنبد مسجد امام رضا، کشف حجاب، تغییر لباس روحانیت بر روی ایشان تاثیر گذاشت و به تهران هجرت کرد. به خاطر همین مبارزه و دیدگاه‌هایش مورد توجه تجار و کسبه محله خود (خیابان مولوی) قرار گرفت. بعد از فوت پدرش در یکی از مساجد اقامه نماز کرد و با قیود و روشی که سایر آقایان در اقامه نماز داشتند متفاوت بود.


چه تفاوتی‌هایی؟

آیت الله طالقانی آدمی ساده بود و وقتی به محراب می‌رفت مقید بود بعد از نماز یا قبل از نماز صحبت کند. البته نه صحبت در احکام شرع بلکه در مورد خدا‌شناسی بحث می‌کرد و این در آن زمان باب نبود. اما بعد از شهریور بیست که دوستان توده‌ای به عنوان تنها تشکل شروع به فعالیت کردند و در ضمن با مرگ اسکندری، توده رویه خود را عوض کرده بود و نسبت به مسائل مذهبی اعتراض می‌کرد. مرحوم طالقانی هم از‌‌ همان زمان علاوه بر تفسیر قرآن و احکام شرع بعد از نماز مجالس دیگری می‌گذاشت تا با جوانان با گرایش‌های متفاوت بیشتر در ارتباط باشد. شخصیتهای مهمی هم که در بازار بودند سعی می‌کردند فرزندان خود را به کلاس‌های ایشان بفرستند تا با ایشان به سمت اسلام هدایت شوند. مردم به خصوص جوانان در مسجد منشور حضور گسترده‌ای داشتند تا از جلسات بحث ایشان استفاده ببرند. همین مسئله باعث شد که جوان گرایی گسترش پیدا کند و جواب توده‌ها را هم که با نظم خاصی نسبت به اسلام انتقاداتی داشتند، پاسخ می‌داد. همچنین زمانی که رضا شاه از کشور فرار کرد ه بود و نوکری را به پسرش واگذار کرده بود، مرحوم طالقانی علیه دیکتاتوری حکومت که باعث شده بود اسلام و کتاب قرآن درست شناخته نشود مبارزه کرد و به قرآن روح و ارزش داد. همین گرایش جوانان به او باعث شد که از او با عنوان سخنران مذهبی در مساجد استفاده کنند و در محلات مختلف تهران جلسات تفسیر قرآن می‌گذاشتند و این کار نویی بود که جامعه آمادگی آن را داشت و بدین ترتیب مردم و جوانان پایشان به مسجد هدایت باز شد. در مسجد هدایت، آیت الله طالقانی علاوه بر تفسیر قرآن به مسائل اجتماعی و سیاسی روز هم می‌پرداخت. در همانجا بود که قشر تحصیلکرده جذب ایشان شدند و مرحوم آقایان بازرگان و دکتر سحابی و سعیدی دور ایشان جمع شدند. در حقیقت نوآوری‌هایی را در تفسیر قرآن مطرح کرد و اسلام نوئی به این معنا که گرد و غباری که روی اسلام گرفته شده را پاک کردند و چهره واقعی اسلام را به شکل جدید طرح کرد. حکام آن دوره هم با این تز و روش ایشان مخالف بودند و در عین حال روحانیونی هم بودند که طرفدار حکومت بودند و با ایشان مخالفت می‌کردند اما نیروی تقوی و صحت عمل طالقانی باعث می‌شد که جوانان تحصیلکرده مملکت را جذب کند. مرحوم آیت الله طالقانی در حقیقت بنیانگذار ارتباط دانشگاه و روحانیت بود. این روشنگری را که ایشان شروع کرد باعث شد که مورد احترام جمعیت زیادی قرار بگیرد و آنهایی که اعتقادات مذهبی داشتند به او گرایش پیدا کردند و بدین ترتیب طالقانی دارای حیثیت مذهبی شد. حتی برخی از روحانیون در آن زمان بر اثر عدم یا ضعف بینش و دانش خیلی توطئه کردند که او را از مسیر خود منحرف کنند اما خوشبختانه ایشان تحت تاثیر این مسائل قرار نگرفت و راه مردم و حاکمیت مردم را پیش گرفت و ادامه داد.


به سال ۱۳۳۲ بعد از کودتای ۲۸ مرداد برگردیم که جنبش نهضت مقاومت ملی و بعد از آن جبهه ملی تشکیل شد. از فعالیت‌های آیت الله طالقانی در آن دوره برایمان بگویید؟

بعد از کودتا گروههای زیادی مبارزات ضد استبدادی و ضد استعماری را در پیش گرفتند و همه آحاد ملت ایران در جبهه ملی در مقابل سیاست خارجی متحد شده بودند. در این گروه‌ها از روحانیون هم بودند. آیت الله طالقانی از عناصری بود که تحت عنوان اسلام نوگرا و اسلام نواندیش در منابر حاکمیت را از زور و عدم احقاق حقوق مردم منع می‌کرد. از استعمار و استثمار به نفع مردم و علیه نظام مستبد استعمارگر حرف می‌زد. بر همین اساس آن بدبینی که در جامعه نسبت به روحانیت در گذشته وجود داشت رفع شد و این خوش بینی ایجاد شد که تمام روحانیونی که مخالف با نظام و شرایط موجود کشور بودند با هم حرکت می‌کردند و آیت الله طالقانی با آیت الله کاشانی همکاری داشت. البته این جریان تحت عنوان «هیئت علمیه تهران» شکل گرفت. آیت الله حاج سید ابوالفضل زنجانی، آیت الله حاج آقا رضا زنجانی، میر سید علی رضوی قمی، آقا بزرگ قمی، سید صدرالدین جزایری، مشکوری و چند نفر دیگر در این هیئت بودند که در جریان اختلاف کاشانی و مصدق، اکثر اعضای این هیئت طرفدار مصدق و نطفه اصلی تشکیل نهضت مقاومت ملی شدند و توانستند در اواخر دوره شانزدهم مجلس طوری عمل کنند که مورد تایید جامعه قرار گیرند. فعالیت این‌ها از نظر سخنرانی در مجالس و محافل علیه کمونیسم و سیاست آمریکا و حمایت از منافع ملی مردم بود. در نخست وزیری دکتر مصدق، روحانیت نقش بسیار موثری داشت. تنها تشکیلات سیاسی که منسجم بود، چپ بود و این گروه در انتخابات هفدهم چنان متشکل بودند که می‌توانستند در انتخابات توفیق پیدا کنند اما اینجامعه روحانیت از جمله آیت الله طالقانی، آیت الله زنجانی، آیت الله دزفولی، سید مهدی قوام و... در ارتباط با مراجع تقلید آن زمان آقایان محمد تقی خوانساری، محمد حجت کوه کمری، سید محمد صدر و فیض که همردیف مرحوم آیت الله بروجردی بودند فتوی دادند که شرکت در انتخابات دوره هفدهم ضروری است و کاندیداهای خود را معرفی کرد و از مردم خواست که به آنان رای دهند. در کنار این اقدامات آیت الله طالقانی در مسجد هدایت نماز برپا می‌کرد و منبری هم بود و بدون گرفتن هیچ وجهی تبلیغ علیه استعمار می‌کرد. در چنین شرایطی در مقابل چپ هم نظریاتی در حوزه اقتصاد، سیاست و اجتماعی می‌داد.


گویا در یکی از جلسات کنگره جبهه ملی بود که آیت الله طالقانی از حضور و حق رای زنان در کنگره دفاع کردند؟

بله، توطئه‌ای در کار بود به علت اینکه شاه حق انتخاب و رای دادن به خانم‌ها را نداده بود. جبهه ملی ایران دو نفر از زنان شادروان پروانه فروهر و شادروان دکتر هما دارابی را در یک انتخابات سازمانی انتخاب کردند و در کنار روحانیون نشستند. پس از نطق شادروان مصدق یک نماینده‌ای از خلخال بنام خلخالی بعد از اینکه اجازه صحبت گرفت شروع کرد به حمله کردن که این چه کنگره‌ای است؟ این با قوانین ما سر و کار ندارد؟ چرا خانم‌ها را آوردید در کنار افراد معمم نشانده‌اید این‌ها عناصر ضد مذهب هستند و نمی‌شود در این کنگره نشست و کنگره را ترک کرد و رفت. روزنامه‌های آن روز هم حملات شدیدی به جبهه ملی کردند. اما در‌‌ همان جلسه دکتر غلامحسین صدیقی پشت تریبون رفت و در مورد حقوق زن و اینکه در هیچ حدیثی نیامده که خانم‌ها حق رای ندارند مفصلا صحبت کرد. بعد از آن آقای طالقانی با نطق مبسوطی شدیدا از عضویت و حق رای بانوان دفاع کرد و چنان حکمت وار سخنرانی کرد که تمام کنگره تحت تاثیر ایشان قرار گرفتند.


علت اینکه بعد از چند سال نهضت آزادی را تشکیل دادند چه بود؟

اختلاف سلیقه باعث شد نهضت آزادی را تاسیس کنند اما در باطن طرفدار نهضت مقاومت به رهبری دکتر مصدق بود و دکتر مصدق هم کسی است که آیت الله طالقانی از او تجلیل کرد. بنابراین علت آن اختلاف سلیقه بود و نه اختلاف اندیشه.


شما در طول سالهای زیاد در فعالیت‌های سیاسی و مذهبی همراه آیت الله طالقانی بودید ایشان را چگونه شخصیتی دیدید؟

او یک شخصیت استثنایی در روحانیت و نماد مبارزاتی روحانیت بود. خدمات ایشان هنوز کاملا شناخته نشده است. او تنها روحانی بود که علاوه بر سخنگویی، سخن شنو هم بود و با رافت و مهربانی با مخالفین گفتگو می‌کرد که همه آن‌ها را شیفته رفتار و منش خود می‌کرد و آنهایی که حتی به خدا ایمان نداشتند در مقابل شخصیت و رفتار طالقانی می‌گفتند اگر مسلمانی این است ما خدا پرست و مسلمانیم. این حرف را من شاه حسینی می‌زنم که زندان‌ها با مرحوم طالقانی گذرانده‌ام. حتی در زندان پاسبان‌ها و رئیس زندان شیفته اخلاق این مرد بودند. بعد از رحلت آقای طالقانی خیلی‌ها مایوس شدند که دیگر نمی‌شود در این مملکت کار اصلاحی و انقلابی انجام داد. حتی اگر در این دوران که مسائل و اختلافاتی هست ایشان در میان ما بودند بسیاری از این مسائل و مشکلات را نداشتیم. او مرد اندیشه و عمل بود. وقتی بر روی شورا تاکید می‌کرد در عمل خودش به آن عمل می‌کرد و در کوچک‌ترین کار‌ها با اطرافیان از هر سنی مشورت می‌کرد. تنها کسی بود که تحزب را قبول کرد. حمایت از آزادی، آزادی اندیشی، دموکراسی و حقوق مردم سر لوحه کارش قرار داشت.

خاطره‌ای می‌توانید از اخلاق مداری ایشان برایمان تعریف کنید؟
روزگاری پیش از اینکه انقلاب پیروز شود، ایشان در منزل و باغ ما بودند رفتار و برخوردی از این مرد با کارگران دیدم که بی‌نظیر بود. یکدفعه ساعت نه صبح می‌رفت چند تا تخم مرغ می‌گرفت و نیمرو می‌کرد تک تک کارگران را صدا می‌کرد و می‌گفت بیایید نفس تازه کنید. یاد ندارم در شرایط سخت از ایشان بداخلاقی و ترشرویی دیده باشم. شبهایی در زندان قزل القلعه کسانی را می‌آوردند که زخمی بودند، این پیرمرد همه را صدا می‌زد و کمک می‌گرفت تا آن‌ها را مراقبت کنند و در‌‌ همان زمان که زخم آن‌ها را پانسمان می‌کرد، شروع می‌کرد با زبان نرم و مهربان نصحیتشان می‌کرد که خشونت نکنید و همیشه طرفدار حق باشید و توکلتان بخدا باشد و... برای همین اخلاق بود که زمانی که اعلام کردند آیت الله طالقانی فوت کرده یک ایران در مراسم او به حرکت درآمد.

ویژگی‌های یک حکومتداری خوب از نظر ایشان چه بود؟
حمایت از مردم، دفاع از مردم، نظر و رای مردم. حکومتی را خوب می‌دانست که برای مردم و بخاطر مردم و برای حفظ مردم و کرامت انسان عمل کند.
 
بازگشت به بالا


***



حجاب طالقانی و حجاب اقتدارگرایان / مرتضی کاظمیان 


سخت‌گیری و تشدید برخورد نیروی انتظامی با شهروندانی که «بدپوشش» و «بدحجاب» توصیف‌شان می‌کند، ادامه دارد. 35 سال از عمر جمهوری اسلامی سپری می‌شود و مشکل حجاب در ایران به چالشی بی‌پایان میان شهروندان و اقتدارگرایان مستقر در دولت ایدئولوژیک تبدیل شده است. 

بحران هژمونی و عدم قبول ایدئولوژی تمامیت‌خواهان مسلط در حاکمیت توسط بخش مهمی از جامعه، حجاب را همچنان موضوع مورد منازعه قرار داده است. اقتدارگرایان نتوانسته‌اند ‏اکثریت لایه‌های جامعه را به پذیرفتن ارزش‌های اخلاقی و فرهنگی خود تشویق و ترغیب کنند، و با رویکردها و دستورالعمل‌های خود همسو سازند. چنین است که لایه‌های اجتماعی تحت سلطه، نه تنها حامی آرمان‌ها و ارزش‌های مورد نظر طبقه مسلط در حاکمیت نیستند؛ بلکه ارزش‌هایی را که اقتدارگرایان ساکن در ساختار سیاسی قدرت تبلیغ و ترویج می‌کنند، به اشکال گوناگون به پرسش و نقد و چالش می‌کشند. 

پدید آمدن مدهایی که به سرعت فراگیر می‌شوند و گاه کاملا مختص ایران هستند، در همین راستا قابل اشاره و تأمل برانگیز است. مدهایی که بسیاری از ایرانیان آنها را دیده یا تجربه کرده‌اند؛ از کیفیت استفاده از شال و روسری گرفته تا مدل‌های گوناگون مانتو و حتی چادر و این تازگی، ساپورت. و این جملگی از سویی آزادی فردی شهروندان و تنوع‌جویی و زیبایی‌طلبی را برآورده می‌کند و از سوی دیگر، می‌کوشد دستورالعمل‌ها و ارزش‌های حکومتی را به‌صورتی غیرمستقیم، دور بزند یا به حاشیه براند.

این همه (این وضع) چنان‌که اشاره شد در استیلاجویی اقتدارگرایان حاکم و اصرار صاحبان و مبلغان ایدئولوژی رسمی در جمهوری اسلامی و تلاش مروجان ارزش‌های حکومتی برای سلطه بر جامعه، ریشه دارد. هرچند در مقاطعی، یکپارچگی در حاکمیت وجود نداشته، و نگاه‌های مداراجو و انسان‌مدار و آزادی‌باور در آن ملموس بوده و جامعه مدنی را مورد حمایت قرار داده است (ازجمله در دوران ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی). به بیان دیگر، بسته به این‌که کانون‌های اصلی قدرت واجد چه حاملان و همراهانی بوده‌اند، نحوه‌ی مواجهه با آزادی‌های مدنی و نیز حجاب متفاوت بوده است. اما همواره یک رویکرد سرکوبگرایانه و تنگ‌نظرانه کوشیده باورهای خود را به شهروندان تحمیل کند و همسانی ارزشی سامان دهد.

فردای بهمن 57 که تغییر نظام سیاسی به پشتوانه‌ی انقلابی اسلامی متحقق شد، وضع اما به شکل محسوسی متفاوت بود. کم نبودند شمار رهبرانی در جمهوری اسلامی که از آزادی مخالفان و حقوق اساسی و مدنی شهروندان می‌گفتند. مستقل از سخنان رهبر فقید انقلاب در پاریس، و برکنار از دیدگاه‌های آیت‌الله مطهری (به عنوان نمونه، نظر مشهور وی در مورد لزوم وجود کرسی مارکسیسم شناسی در دانشگاه‌ها)؛ آیت‌الله طالقانی ازجمله رهبران برجسته‌ی انقلاب که یکی از محبوب‌ترین شخصیت‌های سیاسی و مذهبی وقت محسوب می‌شد، سخنان و رویکرد یکسر متفاوتی را تبلیغ و تبیین می‌کرد.

ازجمله: زنده‌یاد طالقانی در گفت‌وگویی این بحث را که حجاب بهانه‌ای است تا زنان از ادارات اخراج شوند، مردود توصیف کرده و گفته بود: «حجاب اسلامی حجاب شخصیت و وقار است و هیچ اجباری هم در مورد آن در کار نخواهد بود.» آیت‌الله طالقانی به حجاب از منظر رعایت «سنت شرقی» و نه فقط تاکیدی دینی می‌نگریست: «خانم‌های ما قطع نظر از مسلمان بودن حافظ سنت شرقی هستند و این سنت شرقی، اصالت است. اگر یک کشوری بخواهد مستقل باشد، معنایش این نیست که فقط دروازه‌هایش را محدود کند بر روی دنیا، این است که سنتش را حفظ کند، معارف را حفظ کند، شخصیت‌ها را حفظ کند.»

ایشان هرچند تاکید می‌کند که گفت: «حجاب اسلامی نص صریح قرآن است»، ولی می‌افزاید که «آیه حجاب برای شخصیت دادن به زنان است، شخصیت انسانی و ملی‌اش در کشور ما...‌ ما، اسلام، قرآن و مراجع دینی می‌خواهند زنان ما شخصیت‌شان حفظ بشود.» او اما تصریح می‌کند: «اصل مساله این است که هیچ اجباری هم در کار نیست و مسئله چادر هم نیست.»

آیت‌الله طالقانی تاکید می‌کند: «اجباری حتی برای زن‌های مسلمان هم نیست، چه برسد به اقلیت‌های مذهبی؛ چه اجباری؟ مگر در دهات ما از صدر اسلام تاکنون زنان ما چگونه زندگی می‌کردند؟ مگر چادر می‌پوشیدند؟... چه کسی در این راهپیمایی‌ها زنان ما را مجبور کرده بود که باحجاب یا بی‌حجاب بیایند؟ این‌ها خودشان احساس مسئولیت کردند. اما حالا اینکه روسری سر کنند یا نکنند باز هم هیچکس در آن اجباری نکرده است.»

از آنچه «پدر طالقانی» می‌گفت تا آنچه امروز در گوشه گوشه‌ی کشور ـ به‌ویژه در تهران و شهرهای بزرگ کشور ـ در جریان است، فاصله کم نیست. این شکاف، نه فقط نشان‌دهنده‌ی فاصله گرفتن اقتدارگرایان در جمهوری اسلامی از دیدگاه‌های رهبران اصلی انقلاب اسلامی در 1357 است، بلکه همچنین بازتاب دهنده‌ی چالشی حل نشده و بحران هژمونی نظام سیاسی است. جامعه تن به ارزش‌های تحمیلی و ایده‌آل اقتدارگرایان مستقر در بلوک قدرت نمی‌دهد.

بازگشت به بالا


***



طالقانی، دست مهربانی بر سر شهر / سید ابراهیم نبوی 


روحانیون شیعه زمانی روحانی بودند، یا دقیق تر بگویم انسانهایی معنوی بودند. اغلب مردم به آنان احترام می گذاشتند و بسیاری از مردم دوستشان داشتند. بی‌تردید می توان گفت برای دوره‌ای طولانی روحانیون شیعه تنها قدرتمندانی بودند که گروه بزرگی از مردم دوستشان داشتند. و این الزاما به دلیل اعتقاد مردم به شریعت و مومن بودن‌شان به دیانت نبود. روحانیونی بودند که ملجا و پناهگاه مردم بودند. آنها به هر درمانده‌ای پناه می دادند و هر که از ترس پناهگاهی می خواست در خانه آنان می توانست مامنی پیدا کند. طالقانی یکی از آخرین روحانیونی بود که برای بخش بزرگی از مردم چنین نقشی داشت. نان‌شان می داد و نام‌شان نمی پرسید. برای او فرقی نمی کرد که به نواب صفوی تندروی تروریست پناه بدهد، یا به مجاهدین خلق یا چریکهای فدائی یا به زنانی که شوهر سلطنت طلب‌شان اعدام شده بود.


اگر فکر کنیم که در میان سوسیالیست‌ها گروهی سوسیالیست علمی بودند، گروهی نیز سوسیالیست اخلاقی بودند. بسیاری از چپ هایی که با دلسوزی برای فقرا حتی جان خود را هم فدا کردند و تا پایان بر سر آرمان‌شان بودند، شاید هرگز اطلاع دقیقی از سوسیالیسم و مبانی آن نداشتند. در میان روحانیون نیز بزرگانی بودند که روحانی اخلاقی بودند و اتفاقا به همین دلیل بر دیگران پدری می کردند. از قضا دو واقعه قدرت این گروه روحانیون شیعه ایران را از آنان گرفت. نخست قدرت نمایی عظیم میرزای شیرازی در واقعه رژی بود که نشان داد هر قدرتی باید از روحانیون بترسد و به همین دلیل هر قدرتی تلاش کرد رابطه روحانیون مورد اعتماد را با مردم مختل کند. و دوم انقلاب اسلامی بود که روحانیت را از آسمان اخلاق به جسمانیت قدرت و شریعت نشاند.


وقتی آیت الله سید محمود طالقانی پس از انقلاب در موقعیت قدرت قرار گرفت، تلاش بسیاری کرد تا همان جایگاه روحانی خودش را حفظ کند. روشنفکران او را پناهگاهی می دانستند، زنانی که حجاب را نپذیرفته بودند می دانستند که پدر طالقانی با حجاب اجباری مخالف است. او گفته بود که حجاب حتی برای زنان مسلمان هم اجباری نیست، چه برسد به زنان غیرمسلمانی که در ایران زندگی می کنند. تقریبا همه گروههای سیاسی مخالف حکومت او را انسانی قابل اعتماد می دانستند و خود نیز سعی می کرد در همین موقعیت باقی بماند. اما طالقانی نمی توانست در موقعیت قدرت باقی بماند، روحانی اگر بخواهد روحانی باقی بماند، همیشه باید در بخش چپ جامعه و در کنار مردم بماند، اما ذات حکومت دینی این اقتضا را نمی کرد. از همین رو بود که طالقانی با رای اول مردم به مجلس خبرگان قانون اساسی رفت، اما به جای اینکه روی صندلی مجلس بنشیند، روی زمین نشست. بی‌شک تفاوتی نمی کرد که آیت الله روی زمین می نشست یا روی صندلی، شاید او نمی توانست تعارض ضرورت بودنش در قدرت را با بودن در کنار عامه مردم حل کند.


کسروی زمانی گفت که روحانیت شیعه یک حکومت از تاریخ ایران طلبکار است تا با آن خودش را از بین ببرد. این تلقی پر بیراه نیست. بسیاری از ما خوشحالیم که روحانیت احترام خود را نزد عامه مردم از دست داده است، اما این اصلا نشانه خوبی نیست. جامعه استبدادی همیشه به ملجا و پناهگاهی نیاز دارد. شاید روحانیونی مانند منتظری بعد از تجربه ورود به قدرت تلاش کردند به نقش تاریخی خود بازگردند، شاید خاتمی همچنان روحانی محبوبی برای بسیاری از مردم است، اما انگار دوره اسطوره و بزرگی گذشته است. به نظرم جای طالقانی‌ها همیشه در جامعه ما خالی است، روحانیونی که به آنان بتوان پناه برد، بتوان به آنان با همه وجود اعتماد کرد و بتوان بی‌ترس از خدا از آنان کمک خواست.


یادم نیست کجا خواندم که یکی از روحانیون بزرگ از کوچه باریکی می گذشت، مردی مست وقتی دید آقا می آید به او پشت کرد که بوی دهانش به آقا نرسد. آقا هم وقتی رسید دستی به شانه مرد زد و گفت: « هر کاری می خواهی بکن، فقط به ما پشت نکن» به نظر می رسد آن بزرگانی که چنین تحملی داشتند دیگر سرآمد تاریخی‌شان به سرآمده است و مردمان نیز مانند جوانانی که از شرم ناشی از بزرگی پدر با مرگ او کمی هم خوشحال می شوند هنوز نمی دانند که بی‌پدری بد دردی است.


من روز مرگ آیت الله طالقانی را به یاد دارم. آن روز سخت گریستم. آن روز همه شهر می گریستند. اما برای من همیشه تفکر طالقانی یک جایگاه دووجهی دارد. یک بخش از وجود او منتهی به لیبرال‌های مذهبی و روشنفکران مذهبی لیبرال می شود که به نظرم برای کشور ما و همه مسلمانان نعمتی هستند، و بخش دیگر او به انقلابیون عدالتخواه چپ مذهبی ختم می شود که چه در سویه مجاهد بودن‌شان و چه در سویه نواب صفوی بودن‌شان خطری بزرگ برای جامعه شیعه اند. حتی چپ مذهبی موجود در جمع اصلاح طلبان هم هرگز نتوانسته به آزادی‌های فردی جامعه و دموکراسی احترام بگذارد. تفسیر انقلابی از دین چنانکه در اندیشه و فکر طالقانی بود، با نگاه او به آزادی دو منظر جداست. حتی در میان روشنفکران دینی هم این دو دیدگاه فاصله‌ای عمیق دارد.


شریعتی و پیروانش دین را اسلحه‌ای برای پیروزی بر استبداد کردند، اما همین استبداد بعدا همه جامعه را ویران کرد. حاصل تفکر انقلابی طالقانی و شریعتی جز به عدالتخواهی رجوی- احمدی نژادی و مبارزه ضدامپریالیستی طالبانی- خامنه‌ای ختم نمی شود و هر دو در تناقض با آزادی معمولا ترجیح می دهند که سویه عدالت را انتخاب کنند. حتی در آخرین سخنرانی طالقانی در آخرین نماز جمعه اش، وقتی او از حکومت می خواهد به درد مردم برسد چنین می گوید: « باید از اول همان قدم اول و روز اول که این رژیم سقوط کرد، ما پرچم رحمت را باز می کردیم و با عمل نشان می دادیم. آن کسانی که هنوز می خواهند در ادارات حقوق‌های زیادی بگیرند و بنشینند و کار نکنند، اینها را ببریم دنبال کار و به دنبال زندگی مردم و از این کاغذبازی دست برداریم. اگر می کردیم بسیاری از مسائل حل می شد. من قول می دهم حل می شد. صد بار من گفتم که مسئله شورا از اساسی‌ترین مسائل اسلامی است. ... به اینها شخصیت بده، بدانند که مسوولیت دارند. متکی به شخص رهبر نباشند، ولی نکردند و می دانم چرا نکردند. هنوز در مجلس خبرگان در این اصل اساسی قرآن بحث می کنند که به چه صورت پیاده شود. این اصل اسلامی است. یعنی همه مردم از خانه‌ها و زندگی و واحدها باید با هم مشورت کنند در کارشان..... چرا نمی شود نمی دانم. امام دستور می دهد، ما فریاد می کشیم، دولت هم تصویب می کند، ولی عملی نمی شود.»


یعنی در واقع همان است که طالقانی می دانست که مشکل استبداد وجود دارد، ولی حتی وقتی می خواست راهی برای آن پیدا کند، باز هم به همان الگوهای چپ می رسید که نهایتا به استبداد فکری و سیاسی ختم می شود. ما می توانیم امروز تاکید طالقانی را بر شورا به منزله مخالفت او با ولایت فقیه بدانیم، اما راه حل او اتفاقا به آنچه ما می گوئیم ختم نمی شود. طالقانی مخالف ولایت فردی بود، نه مخالف حکومت دینی. او می خواست قدرت به شوراها و مستضعفان و تهیدستان داده شود، همان اتفاقی که در سوریه و عراق افتاده بود. بسیاری از ماها وقتی به گذشته سال ۵۷ و ۵۸ نگاه می کنیم، گمان می کنیم مخالفان و منتقدان در آن دوران الزاما طرفدار آزادی بودند. آیت الله طالقانی صراحتا نسخه حکومت انقلابی علی را می پیچد، معتقد است باید جامعه زیرورو بشود و با قدرت در مقابل ضدانقلابیون ایستاد و حتی در نماز جمعه‌اش گفته بود که « هر کس روبروی انقلاب بایستد باید هلاک شود.»


طالقانی دلش برای فقرا می سوخت، دلش برای کسانی که تحت فشار بودند می سوخت، دلش برای آدمهای خوب می سوخت و دوست داشت کسی به کسی زور نگوید. او از روحانیون مهربانی بود که حتی به کفار و ملحدین هم بد نمی کنند، اما او نه با حکومت دینی مخالف بود و نه با ستمی که انقلاب بر عامه مردم روا می دارد. شاید شریعتی و طالقانی شانس بزرگی آوردند که حاصل آنچه کرده بودند در مبارزه با حکومت پیشین را ندیدند. در مورد طالقانی می توانم بفهمم که وقتی همسرش که هنگام مرگ وی در زیارت مشهد بود، آخرین نقل قول او را چنین گفت که « از امام هشتم بخواه که مرا بخواهد و زندگی من به سرآید. زیرا توان برآوردن خواست‌های مردم را ندارم و درمانده ام.» در واقع طالقانی نه می توانست وضع جامعه پس از انقلاب را بپذیرد، نه توان تغییر آن را داشت. نمی دانم اگر پدری که آن زمان تا این میزان محبوب بود، اگر زنده بود، آیا مانند منتظری سالها در حصر می ماند، یا به سوی قدرت می رفت و بدنام می شد یا اصولا بخاطر بودنش زمانه چنین پیش نمی رفت که رفت. شاید مرگ او در نوزدهم شهریور ۱۳۵۸ برای شخصیتش یک شانس بود.  

بازگشت به بالا


***

 

طالقانی، تندیس تسامح / علی ایزدی 


ناپلئون در جائی می گوید : " در انقلاب‌ها همواره دودسته آدم وجود دارد ، آنها که انقلاب می کنند و آنها که از آن بهره می برند ."

البته این دسته بندی بناپارت که براساس تجربه‌ای تلخ در یکی از پرشکوه‌ترین دگرگونی‌های دنیا یعنی انقلاب کبیر فرانسه ترسیم می شود را می توان به این گونه نیز بیان نمود که سه گروه در انقلاب‌ها نقش ایفا می کنند ، انقلاب کنندگان ، استفاده کنندگان از انقلاب و سؤاستفاده گران از آن ، اگر چه انقلابیون اصلی نیز در بسیاری مواقع به دشمنان آن تبدیل می شوند ، چرا که با تفکر انقلاب دائمی هر گونه ثبات بعد از انقلاب را بر نمی تابند ، معمولا آنهائی که از انقلاب بهره می برند کسانی اند که در ایجاد آن نقش نداشته اند اما بعد از پیروزی آن ، صادقانه یا سؤاستفاده گرانه خود را وارث انقلاب یا اصلاٌ انقلابی معرفی می کنند .

دسته سوم که سؤاستفاده گران از انقلاب هستند و صرفأ به قدرت و مادیت بها می دهند ، شرایط ناپایدار بعد از انقلاب را فضای مناسبی برای خویش می دانند از این رو بعد از انقلاب به سرعت رنگ عوض می کنند و بوقلمون صفت خود را انقلابی معرفی می کنند ، اینها خطرناک‌ترین عناصر به دنبال هر انقلابی هستند که به نابودی آن و ملت انقلاب کرده ، همت می نمایند اگرچه در سخن ناپلئون آنها که از انقلاب بهره می برند دقیقأ همین‌ها هستند ، یعنی آنان که از آن بهره منفی می برند و در واقع استفاده سؤمی کنند .

طالقانی یکی از استثنائات تاریخ ایران است ، حدود ۳۰ سال به روش مشروطه خواهان همت به تغییر شرایط در دو نظام استبدادی پیش از انقلاب می گمارد ، اما آنگاه که به این نتیجه نائل می شود که با اصلاح نمی توان آنها را معتدل نمود ، بناچار به تفکر انقلابی روی می آورد ، به بیان دیگر طالقانی زمانی که می بیند حرکات اصلاحی آن گونه که در مشروطیت رخ داد ، تَأثیری بر رژیم استبدای پهلوی ندارد ، مبارزات انقلابی خارج از عرف مشروطه را آغاز می کند ، اما تفکرش که تبلور آن در شورا دیده می شود همواره همانند مشرطه خواهان و بسیاری از رهبران انقلاب مشروطه ، مؤید یک انقلاب مشروط و معتدل که مردم سالاری در آن حرف اول را می زند ، بود.

طالقانی بویژه در قشر روحانی و نمایندگان رسمی دینی ، یکی از شاخص‌ترین استثناءها بوده ، چرا که ضمن ایفای نقش کلیدی در انقلاب ایران ، بعد از پیروزی ، اولین فردی بود که در مقابل اعوجاج انقلاب اسلامی به سختی می ایستد ، با سؤاستفاده کنندگان از انقلاب برخورد می کند و از همان آغاز بر خلاف آیت الله خمینی نه صرفأ در حرف که عملاٌ نارضایتی خود را از به قدرت رسیدن روحانیت ، در رفتارهای اعتراض آمیزش نشان می دهد با ارزش‌ترین نمونه‌اش در مجلس خبرگان است ، وقتی به ناچار عضویت درآن را می پذیرد هیچ گاه به کرسی قدرت در آن اعتنا نمی کند و بر زمین می نشیند ، همانطوریکه در آغاز هم پیشنهاد داده بود که جلسات آن باید در مسجد تشکیل شود و البته همگان با این نظر مخالفت نمودند .

 


معلم مدارا درآرزوی شورا

زیباترین شاخص آیت الله طالقانی ، تاکید عمیق او بر تشکیل شوراها و اهمیت دادن جدی به نقش مردم ، بویژه توده‌ها بود از این رو از همان بدو پیروزی انقلاب تلاش‌هایش معطوف به ایجاد و تقویت شورا می شود ، اما هرگز موفق نمی شود تا به این هدف بزرگ نائل شود چرا که کارشکنی‌های سؤاستفاده کنندگان از انقلاب و یا حتی عده‌ای از انقلابیون اصلی که اکنون صرفأ به قدرت و خاموش کردن صداهای اعتراض می اندیشیدند ، اصولاٌ اجازه تمهید شرایط مورد در خواست طالقانی را نمی داد ، در جایی می گوید :

" من بعد از پیروزی انقلاب ، همیشه و در همه جا گفته‌ام ، برای اینکه این مردم که عقب زده شده اند این مردمی که باور نمی کنند در زندگی معمولی و زندگی عمومی خودشان صاحب نظر باشند ، برای اینکه بفهمند سرنوشت‌شان دست خودشان است ، این‌ها را باید به آنها بگوییم ، دستور بدهیم ، باور کنند که شورا تشکیل شود ، حالا غیر از قبل است ،آن وقت سرنوشت شما دست یک مأمور دولت بود ، الان سرنوشت تان دست خودتان است . "

و در جایی دیگر بازهم آخرین ناله‌ها را در قبولاندن راه نجات مردم که جز تشکیل شورا نبود این گونه سر می دهد :

" مسلمانان هر کس صدای مرا در داخل و خارج کشور می شنود ، راه اصلاح و حرکت و تکامل انقلابی یک کشور منجر به همین ( شورا ) است . "

تأکید اصلی و اهمیت جدی طالقانی بر اصل شورا به این واسطه بود که همواره بیم آن داشت که چون سابق، سرنوشت ملت ، در دست دولت و قدرت بماند ، بویژه این بار که قدرت دینی جان گرفته بود ، بیم کسی که رهبری چون آیت الله نائینی یکی از عاملان اصلی انقلاب مشروطه ، الگوی فکریش بود ، مضاعف می شود .

اما مدارا ، فرهنگ تسامح یکی از ساختارهای اصلی تفکر طالقانی بود ، برای او فرق نمی کرد مخاطبش که باشد ، به عبارت دیگر بدان اهمیت نمی داد که چه کسی چه می گوید ، بلکه گفته و سخن فرد برایش اصل بود ، دشمن یا دوست ، مسلمان یا مارکسیست، معتدل یا افراطی مجاهدین خلق یا فدائیان اسلام از این منظر برایش تفاوتی نداشت ، مهم آن بود که طالقانی مأمنی برای همه کسانی باشد که اگر حرفی دارند بی‌بیم و با امید با او در میان بگذارند ، طالقانی طلایه دار تساهل و تضارب افکار بود .

طالقانی کسی نبود که هر کسی را که دچار شک و تردید حتی در اصول دین شود طرد و تکفیر نماید ، بلکه بر عکس ، شک را پدیده‌ای مقد س می نامید که لازمه تطور در تفکر می خواند ، اتفاقأ وقتی از دکتر شریعتی تجلیل می کند ، یکی از برترین شاخص‌های آن متفکر بزرگ را " شک کردن ودر شک نماندن " توصیف می نماید ،آنچه که یکی از مهمترین عواملی بود که در تکامل شخصیت شریعتی نقش بازی می کند .

بدیهی است کسی که شک را حرام و یا کفر نمی داند ، می تواند به انسان اسوه‌ای تبدیل شود که به واسطه تسامح همه اقشار مردم با او احساس آرامش نمایند ، طالقانی اینگونه بود ، شخصیت استثنائی‌ای که نه صرفأ برای رانده شدگان از قدرت چون مجاهدین خلق که عملاٌ پدری برای همه ملت بود .

هدف او حیات بخشی به مردم و بهادادن به حضورشان در تعیین سرنوشت آنها بود از این رو طالقانی شورا را نه یک ژست انقلابی یا صرفأ یک پیشنهاد مفید برای مردم ، بلکه یک دستور العمل می خواند ، از این رو می گوید که باید به مردم دستور داد تا باور کنند که شورا تشکیل شود ، او می خواست با ایجاد باور و حتی اجبار به مردم بفهماند که تشکیل شورا‌ها تنها راه نجات است .

این که من خود را گهی بر آب و آتش می زنم

روشنی دادن به مردم بود ، مقصودم چو شمع

 


طالقانی ، منتظری و خمینی

تفاوت دیدگاه‌های آیت الله طالقانی با آیت لله خمینی در مواردی مهم و کلیدی از همان آغاز انقلاب محسوس بود اگر چه به واسطه حفظ هماهنگی و وحدت در نیروهای سیاسی ، رسمأ ایجاد مشکل ننمود ، در عمل هم طالقانی نسبت به خمینی صریح تر و شفات تر بود ، اما مسائل مورد اختلاف بین این دو شخصیت روحانی :
 

۱ـ نگرش به ولایت فقیه

طالقانی چه از لحاظ نظری و چه در عمل با اصل ولایت فقیه موافق نبود ، چرا که مصدر تفکرش تجربه‌های آیت الله نائینی بود و نمی خواست با حذف سلطنت مطلق مردم را از چاله استبداد طاغوت به چاه استبداد دینی فرو برد ، لذا با حذف گزینه سلطنت مقید یا مشروطه در زمان شده ، به دنبال تثبیت حاکمیت ملی بود و با شورا ، مردم سالاری را دنبال می کرد .

اصل شورای مطروح طالقانی اصولاٌ و ذاتأ با ولایت فقیه در تعارفی بود ، این در حالی است که برای خمینی ولایت فقیه اولویت اصلی بود ، اما طالقانی به اصل ولایت فقیه در قانون اساسی رأی مخالف داد.
 

۲ـ مصدق و ملی گرایی

آیت الله طالقانی از محدود معممان و رهبران دینی بود که با تمام وجود به بزرگداشت و تجلیل دکتر مصدق می پردازد در سالگرد مصدق در احمد آباد می گوید :

" دکتر مصدق مردی بود در طبقه اشراف و دربار و یا پیرامون دربار، تغییر کرد ، تحول یافت ، مرد ملت شد ، همانطوری که قرآن در مورد موسی بیان می کرد ، دکتر مصدق مانند پزشکی ماهر انگشت روی نقطه درد گذشت و این فکر را نشان داد که این ملت است که باید سرنوشت را خود بدست گیرد . "

اما در آن سوی آیت لله خمینی و بسیاری از همراهان اصول گرایش با این طرز تفکر نسبت به مصدق مخالف بودند و سخن معروف آقای خمینی که این رهبر ملی گراها بود که به اسلام سیلی زد ، در بسیاری از جاها ، مستمسک برخورد با ملیون بعد از انقلاب گشت تا آنجا که امروز احمد آباد ، خانه و خاستگاه مصدق ، نماد ملی ایران به مکانی متروکه تبدیل شده است.
 

۳ـ مسئله مالکیت و اقتصاد

از نظرطالقانی ، ضرورت آن وجود داشت که به اقتصاد با روش جدید و علمی نگاه شود ، در بینش اقتصادی او ، گرایش سوسیالیستی دیده می شد و شاید بدین خاطر بود که بتوان او را یک سوسیال دمکرات مذهبی در مقایسه با سوسیال دمکرات اروپائی نام نهاد ، عبارت دیگر فلسفه فکری طالقانی در این حوزه ، از آبشخور مارکسیست‌های کلاسیک اما با گرایش مشابه رزا لوکزامبورگ ارتزاق می شد ، که در آن مفهوم شورا ملموس و مهم بود ، اما در زمان آقای خمینی و شاید بدستور خود وی جمهوری اسلامی کتاب مبانی زیر بنای اقتصاد اسلامی مطهری را که خمینی آثار او را بلا استثناء مفید و سالم دانسته بود ، جمع آوری و خمیر می کنند و این یکی از سانسورهای خشن در آن زمان بود ، چرا که در کتاب مطهری رگه‌های سوسیالیسم اقتصادی مشهود گشته بود .
 

۴ـ مسئله حجاب

آیته لله طالقانی حجاب را امری اختیاری و درونی می دانست ، بنابراین عفت بانوان را در حریم حجاب معنا و محدود نمی نمود ، بنابراین نه تنها برای غیر مسلمانان که حتی برای زنان مسلمان الزامی بر حجاب اجباری نمی دید ، در حالیکه بعد‌ها پوشش جبری و بخشنامه‌ای کاررا به آنجا کشاند که حکومت اسلامی با شعار " یا روسری یا تو سری " به تخفیف زنان می پردازد ، و خمینی هم که مخالف این روش‌ها نبود ، حق هر گونه اقدام اعتراضی در این باره از زنان گرفته می شود ، انچه که سالها به عنوان گشت ارشاد شاهد بوده ایم و امروز نیز باز به صحنه سازی و خشونت پراکنی علیه زنان می پردازد ، متاسفانه نتیجه آن، اجباری کردن حجاب و به رسمیت شناختن پوشیدگی اجباری است .

اما آیت الله منتظری ، مرد بزرگی که خود بانی اصل ولایت فقیه بود و نهایتا اولین و بزرگترین فقیه انقلابی قربانی نوع مطلقه آن گشت ، این تفاوت اساسی را با طالقانی داشت که بعد از آزمودن این اصل و حذف شدن از بارگاه عزیزان حکومت اسلامی ، صرفا به این نتیجه تلخ می رسد که با ارائه تئوری ولایت فقیه ، چه برسرخود و ملت ایران آورده است ! اما طالقانی از همان آغاز این خطر را حس می کند و از این رو صرفا به دمکراسی با اصل و زیربناقراردادن مردم می اندیشد و بس .
 

 

راز ماندگاری طالقانی

او معلم مدارا بود و به آزادی انسان بیش و پیش از هرچیز بها می داد ، انتقاد شنوی و نقد پذیری او را درمیان همه جناح‌های روشنفکری چپ و راست ، دین دار و بی‌دین ، عزت می بخشید ، مفسر قرآن بود اما به نفع توده و در راستای حقوق مردم ، به اقتصاد چون اصل می نگریست ، در نتیجه عدالت اجتماعی و سوسیالیزم برایش امری حیاتی می نمود ، در اعتراض به همان محدودیت‌های اولیه حکومت اسلامی ، فریاد سر می دهد که :

" اسلامی که ما می شناسیم و اسلامی که از متن قران سرچشمه گرفته و سنت پیامبر ، هیچ گونه آزادی‌ای را محدود نمی کند ، هر جمعیتی که بخواهد آزادی مردم را در انتقاد و بحث محدود کند ، اسلام را نشناخته . "

در جائی دیگر معترضانه سر می دهد که :

" من نمی دانم چه عاملی باعث شد که تا به حال مسئله شورا به تاخیر افتاده ، البته شاید بعضی از علت‌هایش را می دانم ولی جای گفتنش نیست ، مگر یک وقتی که وقتش برسد ! "


متاسفانه اجل این فرصت افشاگری را به طالقانی نمی بخشد و او در آزوی شورا سفرمی کند .

ظریفی می گفت : خداوند معجزه کرد انسان را آفرید ، ما معجزه کنیم ، انسان باشیم ! "

طالقانی انسانی نسبتا کاملی بود که هوس ساختن تصویری مافوق انسان از خویش ، در سر نداشت ، از این رو هماره به قدرت پشت می کرد ، در اختیار مردم از هر قشری بود ، او هرگز خود را نماینده خدا در روی زمین و برای ولایت بر مردم نمی دانست ، واسطه رسمی درک دین بین خدا و خلق نبود ، برای طالقانی راه خدا و راه مردم در تقابل و عرض هم نبوده ، از این رو مهم‌ترین هسته فکری‌اش بها دادن به توده مردم بود .

در روز مرگ آن چریک پیر ، هر نحله و گروهی گریست ، اگرچه یکی از با شکوه‌ترین و پرازدحام‌ترین تشییع در تاریخ ، متعلق به مراسم خاکسپاری آیت الله خمینی بود ، اما با این تفاوت بزرگ و ظریف که در عزای خمینی ، همه گروه‌ها ی انقلابی و سیاسی یا مردم ، آنچنان که در مراسم تشییع کاملا خودجوش طالقانی ، سوختند و اشک ریختند ، مشارکت قلبی نداشتند ، شاید باز یک عامل آن جاذبه شخصیتی نامحدود طالقانی و دافعه بیشتر خمینی در صحنه سیاسی ایران بود .

قصه پر غصه و ناتمام زندگی طالقانی ، چون مصدق بزرگ در تارک تاریخ ایران زمین ثبت و باقی خواهد ماند .

ای وای من که قصه دل ناتمام ماند ...

بازگشت به بالا


***

 


حکومت اسلامی: طالقانیِ «پدر»، نائینیِ «علامه» و خمینیِ «امام» / حسن فرشتیان 


پیشگفتار
:

مبانی اندیشه مرحوم آیت الله طالقانی در مورد حکومت اسلامی (و حکومت در اسلام)، بدون تردید تحت تاثیر اندیشه‌های نائینی قرار داشت، لذا خود وی نیز مروج اندیشه و شارح کتاب نائینی گردید. وی مبانی اندیشه نائینی را تایید کرده و اجرای آن را موجب پیشرفت ملت و مملکت می دانست، بر این باور بود که: «اگر مطالب این کتاب [تنبیه الامه و تنزیه المله نائینی] مورد نظر قرار می گرفت و روی آن عمل می شد، مردم از سرگردانی و تردید رها می شدند و قوا متحد می گردید، و فاصله میان حکومت و ملت که منشاء فسادها و بیچارگی هاست برداشته می شد و... دولت و ملت کمک کار هم می شدند و با هم از نفوذ استعماری بیگانگان جلوگیری می نمودند، کشور رو به آبادانی می رفت».[۱] طالقانی رساله نائینی را به مثابه «مانیفست حکومت در اسلام» می دانست و معتقد بود که این کتاب «گرچه برای اثبات مشروعیت مشروطه نوشته شده، ولی اهمیت بیشتر آن به دست دادن اصول سیاسی و اجتماعی اسلام و نقشه و هدف کلی حکومت اسلامی است».[۲] «آنهایی که خواهان دانستن نظر اسلام و شیعه در باره حکومتند، در این کتاب نظر نهایی و عالی اسلام را عموما، و شیعه را به خصوص، با مدرک و ریشه خواهند یافت».[۳]

بهمین دلیل، برای درک اجمالی اندیشه طالقانی در زمینه حکومت اسلامی، آشنایی با مبانی اندیشه نائینی ضروری بنظر می رسد. از سویی دیگر، نگاهی اجمالی به اندیشه غالب و پیروز انقلاب ۵۷ که سبب اجرایی شدن حکومت اسلامی مطلوبِ آیت الله خمینی شد، نیز مفید بنظر می آید.

نائینی در بحبوحه انقلاب مشروطه، تئوریسین اندیشه‌ای جدید در فقه سیاسی شیعه بود. خمینی از زاویه دیگری موفق شد اندیشه فقهِ سیاسیِ خویش را اجرایی کند و حکومت مطلوب و مشروع خویش را به قدرت عملی برساند. طالقانی در کشاکش مبارزات سیاسی- اجتماعی و در تعاملی با سایر اندیشه ها، بر اندیشه سیاسی نائینی وفادار ماند و تلاش داشت تا مروج آن اندیشه شود، هرچند موج انقلاب ۱۳۵۷ وی را در ابتدا امیدوار ساخت ولی تفاوت آنچه می خواست، با آنچه شد و در حال شدن بود، سبب نگرانی وی شد، فوت ناگهانی وی سبب شد تا وی شاهد اجرایی شدن کامل ایده‌های ولایت مطلقه فقیه نباشد.

در ذیل مبانی اجمالی اندیشه این سه فقیه در این زمینه، بررسی می گردد. در پایان نیز «نتیجه گیری» خواهد شد. پیشاپیش اجمالا چکیده‌ای از نظریات آنان فهرست وار ارایه می شود تا تطبیق آنها با یکدیگر آسانتر گردد.


چکیده مبانی این سه گفتمان

اول- بازه زمانی گفتمان‌های سه گانه:

نائینی: انقلاب مشروطه

طالقانی: پس از مشروطه، در دهه‌های پیش از انقلاب ۵۷ تا ماههای آغازین پیروزی انقلاب ۵۷

خمینی: یک دهه پیش از پیروزی انقلاب ۵۷ تا یک دهه پس از آن

 

دوم- کلیدواژه گفتمان ها:

نائینی: استبداد- قانون- ناظران منتخب ملت- شورا

طالقانی: استبداد- آزادی- شورا- توحید نظری و عملی- استبداد دینی

خمینی: طاغوت- ولایت خدا و پیامبر- ولایت فقیه- اجرای احکام اسلامی

 

سوم- حکومت ناشایست و طاغوتی:

نائینی: حکومت استبدادی و تملیکیه

طالقانی: حکومت طاغوتی بمعنای خودسر و استبدادی

خمینی: حکومت طاغوتی بمعنای حکومت غیر اسلامی و یا حکومت بدون ولی فقیه

 

چهارم- شرایط و نیازهای حکومت و زمامداران در زمان غیبت معصوم:

نائینی: «قانون» و «نظارت ناظران منتخب»

طالقانی: «شورا» و «نظارت نمایندگان منتخب»

خمینی: «دانش فقهی» و «عدالت»

 
پنجم- جلوگیری از خطر استبداد دینی:

نائینی: آگاهی از خطر استبداد دینی «ظالم پرستی»، با ارایه دو نشانه آن یعنی همدستی عالمان با ستمگران و یا سکوتشان در برابر ستمگران

طالقانی: جلوگیری از ایجاد طبقه حاکمه و اخطار و آگاهی دادن از بازسازی فساد سیاسی بنام دین

خمینی: عدم نگرانی از دیکتاتوری فقیهان با استدلال به عدم امکان انجام خلاف توسط فقیه عادل، عزل خود بخودی فقیه در صورت ارتکاب خلاف

 

ششم- حکومت ایده آل:

نائینی: حاکم امین، قانون و ناظران منتخب

طالقانی: آزادی ، حکومت شوراها و نظارت نمایندگان منتخب

خمینی: ولایت مطلقه فقیه و اجرای احکام اسلامی
 

 ***

بخش اول:
 مبانی اندیشه نائینی که در اندیشه ورزیش «علامه» نامیده شد

آیت الله شیخ محمدحسین نائینی (۲۷ ذیقعده ۱۲۷۶- ۲۶ جمادی الاول ۱۳۵۵ هجری قمری) از مراجع تقلید شیعه در عصر انقلاب مشروطه، رساله سیاسیِ ارزشمندی بنام «تنبیه‌الامة و تنزیه‌الملة»[۴] در رابطه با نظریه شیعه در مورد حکومت در دوران غیبت، نوشت. در این رساله، نظریات پیشرویی را در این زمینه مطرح کرد که رهگشای فقه سیاسی شیعه شد. این کتاب، در همان زمان مورد تأیید فقیهان مشهور عصر مثل آیات آخوند محمدکاظم خراسانی و عبدالله مازندرانی قرار گرفت.

 

لزوم وجود حکومت جهت ساماندهی امور داخلی و خارجی:

نائینی پس از بیان لزوم حکومت،[۵] برای حکومت دو وظیفه اساسی قایل می شود: اول رعایت حقوق شهروندان: «حفظ نظامات داخلیه و تربیت نوع اهالی و رسانیدن هر ذی حقی به حق خود»، دوم استقلال کشور و حفظ آن از مداخله بیگانگان: «تحفظ از مداخله اجانب».[۶]

 

تقسیم حکومت به خودکامه و امین:

وی سلطنت را بر دو نوع تقسیم می کند: تملیکیه و ولایتیه.

«تملیکیه»: حاکم مالک کشور و شهروندان است و مقید به مقررات و حدود نیست: «مملکت را به ما فیها مال خود انگارد و اهلش را مانند عبید و اماء».[۷] این نوع حکومت مبتنی بر زور و غلبه و استیلا و قربانی نمودن دیگران برای شهوات شخصی زمامدار است.

«ولایتیه»: حاکم ولایت دارد نه مالکیت، البته ولایت او نیز ولایت مطلقه نیست بلکه «ولایت بر اقامه وظایف راجعه به نظم و حفظ مملکت نه مالکیت، و امانتی است نوعیه در صرف قوای مملکت».[۸] دراین نوع حکومت، حاکم فقط حافظ حقوق و حدود است و این حکومت مبتنی بر امانتداری بوده و تصرفات زمامدار نیز محدود است.

 

لزوم شرط عدالت و عصمت در حاکم:

برای جلوگیری ازاستبداد و برای اینکه حاکم در تصرفاتش رعایت امانت کرده، زیاده روی نکند و به استبداد نگراید، وی نیازمند به صفت «عدالت» است: «بالاترین وسیله‌ای که از برای حفظ این حقیقت و منع تبدل و اداء این امانت و جلوگیری از اندک ارتکابات شهوانی و اعمال شائبه استبداد و استیثار متصور تواند بود همان عصمتی است که اصول مذهب ما طائفه امامیه بر اعتبارش در ولیّ نوعی مبتنی است».[۹]

 

«قانون» و «ناظران منتخب» جایگزین «شرط عصمت» در زمان غیبت:

وی با این استدلال که در زمان غیبت، دسترسی به معصوم ممکن نیست و عادلانی که پس از به قدرت رسیدن نیز صفت عدالت در آنان باقی همیشگی باشند اندک و نایاب هستند، جایگزینی عصمت را با دو امر ذیل ممکن می شمارد:

اول: قانون برای تعیین حدود و وظایف حاکم.[۱۰]

دوم: انتخاب ناظرانی از عقلا و صلحای آشنای به امور سیاسی و بین المللی توسط مردم برای نظارت بر حکومت.[۱۱]

برای انتخاب این ناظران (نمایندگان مجلس) به آیات قرآن «و امرهم شوری بینهم»[۱۲]، «و شاورهم فی الامر»[۱۳] استناد می کند.[۱۴] در این زمینه سیره پیامبر و حضرت علی و خلفای صدر اسلام را نیز مورد استناد قرار می دهد.[۱۵]

وی توضیح می دهد که سلطنت مطلقه هم غصب مقام ولایت الهی هست و هم غصب جایگاه امام معصوم و هم غصب حقوق مردم.[۱۶] در زمان غیبت چون امکان حکومت امام معصوم نیست این غصب‌ها و تجاوزها را بایستی کاهش داد. مجتهد از امام معصوم نیابت دارد قدر مسلم این نیابت در امور حسبیه (مثل ولایت بر صغیران و مجنونان و تصرف در اموال بدون مالک) است.

  

نقش فقیهان:

در مورد نقش فقیهان، وی هر چند بسان اکثر قریب به اتفاق فقیهان شیعه، برای فقیهان ولایت در امور حسبیه قائل است، اما امر سیاسی را از امور حسبیه نمی داند و توضیح می دهد که اگر چه امور سیاسی در نگاه اول از امور حسبیه به نظر می رسد ولی به عناوین دیگر از وظایف عمومی محسوب می گردد: «عموم ملت از این جهت و هم از جهت مالیاتی که از برای اقامه مصالح لازمه می دهند حق مراقبت و نظارت دارند».[۱۷]

وی توضیح می دهد که بر فرض اینکه امر سیاسی از امور حسبیه باشد، اگر چه امور حسبیه در زمان غیبت وظیفه نواب عام امام است ولی تصدی توسط شخص مجتهد لازم نیست وی می تواند مستقلا دخالت کند یا به دیگران نیابت دهد، در صورت عدم امکان نوبت به عدول مومنین و سپس نوبت فساق مومنین می رسد و تکلیف ساقط نیست. جهت رعایت احتیاط، دو راه حل پیشنهاد می کند یکی دخالت دیگران با اذن مجتهدین است و دیگری وجود چند مجتهد در میان نمایندگان: «غایت آنچه مع التمکین، محض رعایت این جهت من باب الاحتیاط لازم الرعایه تواند بود وقوع اصل انتخاب و مداخله منتخبین است به اذن مجتهد نافذ الحکومه و یا اشتمال هیئت مبعوثان به طور اطراد و رسمیت بر عده‌ای از مجتهدین عظام برای تصحیح و تنفیذ آراء صادره».[۱۸]

نائینی شرط علمی نمایندگان مردم را آشنایی و خبرگی به امور سیاسی می داند: «مجتهد بودن در فن سیاست، حقوق مشترکه بین الملل و اطلاع بر دقایق و خفایای حیل معموله بین الدول، و خبرت کامله به خصوصیات وظایف لازمه و اطلاع بر مقتضیات عصر». وی از جهت اخلاقی، شرط عدالت را در اینمورد، نه بمعنای فقهی رایج (رعایت حلال و حرام) بلکه بمعنای پاکدامنی سیاسی و اقتصادی می داند : «بی غرضی و بی‌طمعی» و «غیرت کامله و خیر خواهی نسبت به دین و دولت و وطن».[۱۹]

 

خطر استبداد دینی:

نائینی حل مشکل «استبداد دینی» را بسیار سخت و تقریبا ناممکن می داند: «اصعب و اشکل همه و در حدود امتناع است علاج شعبه استبداد دینی است»،[۲۰] در عباراتش ضرر این راهزنان دین بر شیعیان را از لشکر یزید بر حسین بن علی بیشتر می داند و امیدش به آگاهی و شناخت مردم است و نشانه‌ای که برای شناخت این عالمان می دهد «ظالم پرستی» از طریق همدستی اینان با ظالمان یا سکوت اینان در برابر ستمگران است.[۲۱]

 

بخش دوم: مبانی طالقانی که «پدری» می کرد و برای حکومت نیز نقش «پدری» قائل بود

 آیت الله سید محمود علائی طالقانی (۱۳ اسفند ۱۲۸۹ - ۱۹ شهریور ۱۳۵۸) که علاوه بر فقاهت حوزوی در عرصه‌های گوناگون اجتماعی- سیاسی عصر خویش فعال بود، کتاب فوق نائینی را مقدمه و پاورقی زد. نگرش وی به حکومت اسلامی بیشتر از زاویه مبارزه با استبداد و استثمار بود و در جستجوی بدیلی برای حکومت‌های خودسر بود.

 

حکومت و ولایت اولیه متعلق به خداست:

بر مبنای نظریه وی، ولایت اصلی و اولیه از آن خداست: «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ- ولىّ، در اين آيه بمعناى دوست همراز و سرپرست نزديک و كارگزار است. اينگونه ولايت خدا براى كسيست كه راه رشد را دريافته و ولايت طاغوت را رها كرده و بآن كفر ورزيده و بخدا با دل و جان ايمان آورده و تمسك جسته باشد».[۲۲]

لازمه ولایت الاهی، نفی وابستگی‌های طبقاتی و امتیازات بیجاست: «وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ: ... نفى اتخاذ ارباب، سر باز زدن از تحمل و تحميل و شورش بر چنين عارضه روحى و اجتماعى و نظام غير طبيعى است، تا افراد و يا طبقه‏اى زمينه براى ارباب يابى نداشته باشند و زندگى و سرنوشت مردم وابسته به اراده و خواست كسى نباشد».[۲۳] از لوازم توحید، توحید در فرمانبری از اراده خداوند و در نتیجه حاکمیت اراده خداوند در جهان است: «تنها دعوت پیمبران توحید در ذات و توحید در عبادت نبوده، توحید در ذات و در عبادت مقدمه و پایه فکری و عملی بوده برای توحید در اطاعت. این سرّالاسرار دعوت پیامبران در سعادت بشر است».[۲۴] «پس چنانکه اراده خداوند (در صورت نیرو و قدرت حکیمانه) در سراسر جهان حکومت دارد، در اختیار و اراده و اجتماع انسانی هم که جزء ناچیزی از جهان است همان باید حاکم باشد و حکومت تنها برای خداوند است. ان الحکم الا لله. این راده برای بشر به صورت قانون و نظامات در آمده و در مرتبه سوم کسانی بحق و ولیّ مطلقند که اراده و فکر و قوای درونی آنان یکسره تسلیم این قوانین باشد، که پیمبران و امامان هستند».[۲۵]

 

نفی وجود طبقه حاکمه در اسلام:

حکومت اسلامی، حکومت شریعت خداست نه حکومت طبقه و قشری خاص: «در نظام اجتماعى اسلام طبقه‏اى بعنوان قشر حاكم آنهم وابسته و همدست باطل‏ خورها، نيست، جمله حاليه - وَ تُدْلُوا بِها إِلَى الْحُكَّامِ- اعلام خطريست از پديد آمدن چنين قشر حاكمى. زيرا از نظر عالى اسلامى، حكومت از آن شريعت الهى است كه مظهر اراده و حاكميت خداوند مى‏باشد: -إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ- و امام و خليفه اسلامى مسئوليت و نظارت بر اجراء دارد. پيدايى طبقه‏اى بعنوان حاكم نه از جانب خدا و نه مصوب آئين او ميباشد».[۲۶] در همین راستاست که وی با گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی مخالفت می ورزد.[۲۷]

 

ضرورت شرط عصمت برای مجریان قانون:

چنانچه مشاهده شد آیت الله طالقانی حکومت و ولایت اولیه را برای خداوند می داند لذا برای مجری اراده خداوند، شرط عصمت را لازم می شمارد: «بدین جهت ما شیعه معتقدیم که خلیفه و امام باید دارای عصمت معنوی باشد».[۲۸] وی در تفسیر آیه مربوط به مقام امامت حضرت ابراهیم می نویسد: «پس از اتمام كلمات يا با اتمام و بكمال رساندن آن، شايسته مقام والاى امامت شد، يا اتمام كلمات خود رسيدن بآن مقام گرديد: قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً پس امامت جعل الهى است، آنهم نه تنها جعل تشريعى و قراردادى و بدون سابقه‏اى، بلكه آن، مسبوق و مترتب است به اتمام و تحقق يافتن كلمات در شخصيت برازنده و فوق طبيعت عمومى».

وی امام را مظهر «انسان کامل دانسته» و نیاز به امامت را دایمی و همیشگی می داند: «اين مقام مانند نبوت و رسالت نيست كه پايان پذيرد، زيرا نبوت با ابلاغ و تشريع اصول كامل اعتقادى و تكليفى و بازگذاردن درهاى اجتهاد و آزاد كردن عقول از اوهام، ختم ميشود و ديگر احتياج به پيغمبرى نيست. ولى احتياج بنمونه كامل انسانى براى هدايت و تكميل ديگران، هميشگى است... گر چه صورت واقعى و حقيقت امام بمقتضاى تقاضاى نفوس گاه آشكار است و گاه پنهان ميگردد، ولى مظهر و صورتى از مقام معنوى و فكرى امام هميشه در ميان مردم بايد محسوس و باقى باشد تا نقشه امامت كه بزرگترين و مؤثرترين نقش رهبرى و كمال خلق است بصورت نقش ثابت و پايدارى مستقر گردد».[۲۹]

 

«شورا» و «نظارت نمایندگان منتخب»، جایگزین شرط عصمت در زمان غیبت:

در نهایت، در زمان غیبت، مجریان به انتخاب مردم تعیین می شوند: «کار اجتماع به دست علمای عادل و عدول مومنین است که هم عالم به اصول و فروع دینند و هم خود محکوم به ملکه عدالتند و اینجا نوبت به انتخاب و تعیین مردم می رسد».[۳۰]

طالقانی نیز چون نائینی، پس از اشاره به ضرورت وجود غریزه عصمت در حاکمان، که شیعه آن را در امام معصوم متجلی می بیند، توضیح می دهد که در نبودن حاکمانی که دارای این صفت باشند، «قانون» تنها بازدارنده حاکمان از مفاسد است: «پس ناچار به جای ملکه عصمت یا روح صلاح که نفسانی است باید قوای قانونی باشد که حافظ عدالت و مانع طغیان گردد و مانند سد و حصاری مبادی نفسانی حاکم را مسدود و محدود گرداند».[۳۱]

از تاکیدات دایمی وی، تکیه بر شورا و مشورت است: «وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ. عفو و استغفار، لغزشها و گناهان را محو مى‏كند و از خاطرها مى‏زدايد و مشورت، آنان را از بند تقليد و ترس فكرى برون مى‏آورد و شجاعت نظر و فكر و ابتكار و شخصيت روحى مى‏دهد، تا هر يك در حد استعداد ذاتى، داراى جاذبه و تحرک و تحريک مى‏گردند. اين با ارزشترين اثر مشورت است هر چند كه طرف شور در نظر ناچيز و بى فكر آيد».[۳۲]

 

حکومت طاغوتی = حکومت خودسر و استبدادی:

طالقانی پس از بررسی اهداف سلبی و اثباتی قیام و جهاد پیامبران، تلاش آنان را در برابر حکومت‌های طاغوتی می داند. منظور از حکومت‌های طاغوتی را حکومت‌های «خودسر و استبدادی»[۳۳] می داند. پس از نفی این حکومت ها، نتیجه می گیرد که : «پس هر مسلک و طرح و مرام اجتماعی که خودسران را محدود نماید و جلوی اراده آنان را بگیرد، قدمی به هدف پیمبران و اسلام نزدیکتر است، ولی مقصود و نظر نهایی اسلام نیست. مشروطیت و دمکراسی و سوسیالیزم همه اینها به معنای درست و حقیقی گامهایی پی در پی است که به نظر نهایی نزدیک می نماید».[۳۴]

 

آزادی بسان هدف انقلاب:

در آستانه پیرزوی انقلاب ۵۷، طالقانی در مصاحبه‌ای با خبرنگاران هدف اصلی انقلاب را آزادی انسانها مطرح می کند: «هدف اصلی در انقلابات و حرکتهای اصیلی که در تاریخ دنیا از تاریخ‌های گذشته تا به حال تا انقلاب فرانسه، انقلاب اکتبر و سایر انقلابها بوده آزادی انسانها بوده و هست».[۳۵]

 

خطر استبداد دینی:

نگرانی وی در مورد آسیب شناسی حکومت دینی و به استبداد منجر شدن آن، یک نگرانی تاریخی است که وی با مطالعه در تاریخ گذشتگان بدان می رسد: «همين تحولى كه سموئيل در نظام اسرائيل و سقراط درباره نظام مدينه فاضله پيش بينى نمود در مجتمع اسلامى نيز صورت گرفت و رسول اكرم (ص) از آن نگران بود: الخلافة من بعدى ثلاثون سنه ثم تكون ملكا عضوضا- يعنى تحول از حاكميت خدا و شريعت قرآن باستبداد گزنده!».[۳۶]

در مورد بازسازی استبداد و فساد سیاسی بنام دین توضیح می دهد که: «آنها به دزدی و غارت اموال و اعراض مسلمین سرگرم شدند، اینان آیات و احادیث در باره آنها تلاوت نمودند. خلاصه همان بساط کسری و قیصر که اسلام برچید، همان دستگاه قرون وسطی را که غرب منهدم ساخت، به نام دین و پشت سنگر دین تجدید نمودند».[۳۷]

طالقانی در نکوهش استبداد دینی به نقد علمایی که به نام دین به کام استبداد قدم بر می دارند، چنین می نویسد: «با چند لقمه‌ای که از سفره استبداد می خورند مفتخرند، و برای گرفتن یک نشان و پولی از چنگال خونخوار استبداد از یکدیگر سبقت می گیرند و به دعاگویی و سپاسگذاری ذات اقدس می پردازند.

هر زمانی شاه گوید شیخنا

شیخنا مدهوش گردد از این ندا».[۳۸]

 

بخش سوم:

مبانی خمینی که برای تشکیل امت اسلامی مورد نظرش، «امام» شد

 

آیت الله سید روح الله خمینی (۱ مهر ۱۲۸۱ – ۱۳ خرداد ۱۳۶۸) هر چند از جایگاهی معنوی و به عنوان مرجع و فقیه وارد کارزار سیاسی شد و اندیشه‌اش در مورد حکومت اسلامی نیز از همین جایگاه برخاسته بود (درسهای مربوط به ولایت فقیه در نجف ۱۳۴۸)، اما سالیانی بعد در انقلاب ۱۳۵۷، وی به عنوان یک رهبر مردمی برگزیده شد. در ابتدای رهبری خویش، وی به مشروعیت مردمی خویش نیز استناد می کرد و راهپیمایی تاسوعا و عاشورای آن سال را دلیلی بر مشروعیت مردمی خویش می دانست. اما هم زمان، ایده‌های شرعی خویش را فراموش نکرد و مشروعیت دوگانه‌ای برای خویش قایل شد (مردمی -الهی).

اندک اندک و بموازات استحکام پایه‌های قدرت حکومت نوپای خویش، به جایگاه متعالی و قدسی بازگشت و حکومت اسلامی را ادامه حکومت خدا دانسته و برای ولایت فقیه اختیارات مطلقه قائل شد، و مشروعیت وی را الاهی دانست.

 

جامع و کامل بودن قوانین و مقررات در اسلام:

آیت الله خمینی بسان بسیاری از فقیهان، اسلام را دین جامعی می دانست که قوانین همه امور در آن موجود است و بشریت را از نظامات دیگر بی‌نیاز می کند: «تبلیغ کردند که اسلام دین جامعى نیست؛ دین زندگى نیست؛ براى جامعه نظامات و قوانین ندارد؛ طرز حکومت و قوانین حکومتى نیاورده است. اسلام فقط احکام حیض و نفاس است. اخلاقیاتى هم دارد، اما راجع به زندگى و اداره جامعه چیزى ندارد».[۳۹] «قرآن مجید و سنت شامل همه دستورات و احکامى است که بشر براى سعادت و کمال خود احتیاج دارد».[۴۰] «خداى تبارک و تعالى به وسیله رسول اکرم (ص) قوانینى فرستاد که انسان از عظمت آنها به شگفت مى آید. براى همه امور قانون و آداب آورده است. براى انسان پیش از آنکه نطفه‌اش منعقد شود تا پس از آنکه به گور مى رود، قانون وضع کرده است. همان طور که براى وظایف عبادى قانون دارد، براى امور اجتماعى و حکومتى قانون و راه و رسم دارد. حقوق اسلام یک حقوق مترقى و متکامل و جامع است. کتابهاى قطورى که از دیرزمان در زمینه هاى مختلف حقوقى تدوین شده، از احکام قضا و معاملات و حدود و قصاص گرفته تا روابط بین ملتها و مقررات صلح و جنگ و حقوق بین الملل عمومى و خصوصى، شمه اى از احکام و نظامات اسلام است».[۴۱]

 

پیامبر هم ابلاغ کننده وحی است و هم مجری:

وی معتقد است که «اسلام همان طور که قانونگذارى کرده، قوه مجریه هم قرار داده است. ولىّ امر متصدى قوه مجریه هم هست».[۴۲] وی بر این باور است که پیامبر «علاوه بر ابلاغ وحى و بیان و تفسیر عقاید و احکام و نظامات اسلام، به اجراى احکام و برقرارى نظامات اسلام همت گماشته بود تا دولت اسلام را به وجود آورد. در آن زمان مثلاً به بیان قانون جزا اکتفا نمى کرد، بلکه در ضمن به اجراى آن مى پرداخت: دست مى برید؛ حد مى زد؛ و رجم مى کرد. پس از رسول اکرم (ص) خلیفه همین وظیفه و مقام را دارد».[۴۳]

 

فقه و عدالت دو شرط ضروری حاکم اسلامی:

از دیدگاه وی، علاوه بر شرایط عمومی، مثل عقل و تدبیر، دو شرط مهم برای زمامدار عبارتند از: «علم به قانون» و «عدالت».[۴۴] قانوندان بودن را به معنای شناخت فقه و احکام اسلامی می داند: «حاکم و خلیفه اولاً باید احکام اسلام را بداند یعنى قانوندان باشد، و ثانیاً عدالت داشته از کمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار باشد».[۴۵] شرایط زمامدار در دوره غیبت نیز همین دو شرط است: «این خاصیت که عبارت از علم به قانون و عدالت باشد در عده بیشمارى از فقهاى عصر ما موجود است. اگر با هم اجتماع کنند، مى توانند حکومت عدل عمومى در عالم تشکیل دهند».[۴۶]

 

«ولی فقیه» حاکم اسلامی در زمان غیبت:

از دیدگاه وی «جانشینان رسول اکرم (ص) فقهاى عادلند»،[۴۷] «اگر فرد لایقى که داراى این دو خصلت باشد به پا خاست و تشکیل حکومت داد، همان ولایتى را که حضرت رسول اکرم (ص) در امر اداره جامعه داشت دارا مى باشد، و بر همه مردم لازم است که از او اطاعت کنند».[۴۸]

 

برابری اختیارات حکومتی ولیّ فقیه با اختیارات حکومتی پیامبر و امام:

وی منظور از ولایت برای فقها را توضیح می دهد که: «ولایت یعنى حکومت و اداره کشور و اجراى قوانین شرع مقدس».[۴۹] اختیارات حکومتی ولایت فقیه را با اختیارات حکومتی پیامبر و امام معصوم یکسان می داند : «این توهم که اختیارات حکومتى رسول اکرم (ص) بیشتر از حضرت امیر (ع) بود، یا اختیارات حکومتى حضرت امیر (ع) بیش از فقیه است، باطل و غلط است».[۵۰] «ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده است. همان ولایت رسول‏اللّه‏ هست».[۵۱]

  

حکومت طاغوتی = حکومت غیر اسلامی و یا بدون ولایت فقیه:

وی در برخی عبارات، هرگونه حکومتی که اسلامی نباشد، و در برخی درگیر از عبارات، هرگونه حکومتی بدون ولی فقیه را طاغوتی و شرک آمیز می داند: «هر نظام سیاسى غیر اسلامى نظامى شرک آمیز است، چون حاکمش طاغوت است».[۵۲] «اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، ولایت فقیه در کار نباشد، طاغوت است. یا خدا، یا طاغوت، یا خداست، یا طاغوت. اگر با امر خدا نباشد، رئیس جمهور با نصب فقیه نباشد، غیر مشروع است. وقتی غیر مشروع شد، طاغوت است».[۵۳]

 

اجرای مقررات اسلامی به مثابه هدف عالى تشکیل حکومت:

آیت الله خمینی با اشاره به استدلال امیرالمومنین در پذیرش خلافت، هدف نهایی حکومت اسلامی را اجرای قوانین اسلامی با تاکید بر مجازات اسلامی می داند.[۵۴]

 

عدم نگرانی از دیکتاتوری ولیّ فقیه بدلیل ناممکن پنداشتن آن:

آیت الله خمینی ولایت فقیه را ضد دیکتاتوری می داند و معتقد است آنهاییکه که نگران دیکتاتوری ولی فقیه هستند ولایت فقیه را نشناخته اند: «اینها اصلاً اطلاعی ندارند که قضیۀ ولایت فقیه چی هست. اصلاً از ولایت فقیه سر درنمی‏آورند که اصلاً چه هست! در عین حالی که سر درنمی‏آورند، می‏نشینند می‏گویند اگر بنا باشد که ولایت فقیه بشود دیکتاتوری می‏شود، کذا می‏شود! مگر امیرالمؤمنین ـ که ولیّ امور مردم بود ـ دیکتاتور بود؟ مگر خود پیغمبر که ولایت داشت دیکتاتور بود؟... اسلام یک نفر فقیه را اگر بخواهد دیکتاتوری بکند از ولایت ساقطش می‏کند».[۵۵] «این حرفهایی که می‏زنند که خیر اگر چنانچه ولایت فقیه درست بشود دیکتاتوری می‏شود، اینها از باب این است که ولایت فقیه را نمی‏فهمند چیست».[۵۶] «مع‏الأسف اشخاصی که اطلاع ندارند بر وضعیت برنامه‏های اسلام، گمان می‏کنند که اگر چنانچه ولایت فقیه در قانون اساسی بگذرد، این اسباب دیکتاتوری می‏شود. در صورتی که ولایت فقیه هست که جلو دیکتاتوری را می‏گیرد. اگر ولایت فقیه نباشد، دیکتاتوری می‏شود».[۵۷]

وی در توضیح مدّعای خویش، بارها تاکید می کند که اگر پیامبر و امام دیکتاتور بودند ولیّ فقیه هم دیکتاتور می تواند بشود، و اگر ولیّ فقیه دیکتاتور بشود خود بخود عزل می شود، ولی بر این ادعاها استدلالی نمی آورد و توضیح نمی دهد فقیهی که همه گونه قدرت سیاسی- اقتصادی و امنیتی- نظامی دارد چگونه خود بخود عزل می شود: «شما از ولایت فقیه نترسید، فقیه نمی‏خواهد به مردم زورگویی کند. اگر یک فقیهی بخواهد زورگویی کند، این فقیه دیگر ولایت ندارد».[۵۸] «ولایت فقیه آنطور که اسلام مقرر فرموده است و ائمۀ ما نصب فرموده‏اند به کسی صدمه وارد نمی‏کند، دیکتاتوری به ‏وجود نمی‏آورد».[۵۹]«اگر یک فقیهی در یک مورد دیکتاتوری بکند، از ولایت می‏افتد پیش اسلام».[۶۰]

وی به علاوه مدعی می شود که ولیّ فقیه با این اوصافش، اصلا نمی تواند خلاف کند: «آن اوصافی که در ولیّ است، در فقیه است که به آن اوصاف خدا او را ولیّ امر قرار داده است و اسلام او را ولیّ امر قرار داده است با آن اوصاف نمی‏شود که یک پایش را کنار یک قدر غلط بگذارد. اگر یک کلمۀ دروغ بگوید، یک کلمه، یک قدم برخلاف بگذارد آن ولایت را دیگر ندارد....فقیه مستبد نمی‏شود. فقیهی که این اوصاف را دارد عادل است، عدالتی که غیر از اینطوری عدالت اجتماعی، عدالتی که یک کلمۀ دروغ او را از عدالت می‏اندازد، یک نگاه به نامحرم او را از عدالت می‏اندازد، یک همچو آدمی نمی‏تواند خلاف بکند».[۶۱]

 

نتیجه:

سه فقیهی که از سه جایگاه مختلف برای تبیین نظریه «حکومت در اسلام» به میدان آمدند، هر کدام علاوه بر لقب مشهور فقهی و حوزوی «آیت الله»، لقبی مضاعف نیز گرفتند. اولی «علامه» نام گرفت، دومی «پدر» خطاب شد و سومی «امام» گردید. شاید این لقب‌ها چندان بی‌ربط با اندیشه‌های آنان در رابطه با حکومت و جامعه نباشد.

نائینی به هنگامه انقلاب مشروطه و شیوع افکار جدید در اندیشه سیاسی ایرانیان بیشترین تاثیرگذاری را در فقه سیاسی شیعه معاصر داشت. مبانی فکری‌اش افق‌های جدیدی در اندیشه فقه سیاسی گشود. هر چند در پی حوادث بعدی مشروطه، دلگیر شده بود و فاصله گرفت و باز به همان جایگاه فقهی خویش بازگشت، اما عقاب بلند پروازِ اندیشه تیزنگرش در آسمان اندیشه فقه سیاسی راهگشای مبانی مشروعیت جدیدی گردید. لقب «علامه» برازنده «تئوری پردازی»‌های اندیشمندانه وی شد.

طالقانی واسطه‌ای بود میان دو نظریه دیگر. از جهت زمانی، هرچند معاصر خمینی محسوب می شد اما سابقه کنش‌های سیاسی وی، او را در حدّ فاصل زمانی میان اوج آن دو فقیه دیگر قرار می داد. اولی اوجش در جنبش مشروطه بود و آخری در انقلاب ۵۷ و در دهه اول پیروزی این انقلاب، و طالقانی بیشترین نقش را در فاصله چند دهه پس از انقلاب مشروطه تا پیروزی انقلاب ۵۷ داشت.

طالقانی شیوه‌ای پدرانه داشت، نه تنها خود پدری می کرد بلکه تلاش داشت تا رهبر انقلاب، آیت الله خمینی نیز پدری کند، از یکسو مخالف گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی بود و از سویی دیگر فرامین آیت الله خمینی را نصیحت پدرانه می دانست نه حکم فقیهانه. وی که مخالف حجاب اجباری برای زنان بود، پس از پیروزی انقلاب در مصاحبه‌ای، تلاش کرد تا فرمان آیت الله خمینی در این زمینه را نیز پدرانه تلقی کند نه آمرانه، تا هم خمینی بر جامعه پدری کند، و هم ملت خمینی را چونان پدر بدانند نه بسان یک ولیّ فرمانفرما: «اجباری حتی برای زن‌های مسلمان هم نیست. چه اجباری؟ حضرت آیت‌الله خمینی نصیحتی کردند مانند پدری که به فرزندش نصیحت می‌کند راهنمایی‌اش می‌کند که شما این جور باشید به این سبک باشید».[۶۲]

اگر در هنگامه پیروزی انقلاب، فرصتی می دادند «اهل زمانه»، و اگر در شهریور ۵۸ فرصتی می داد «زمانه»، تا طالقانی بیشتر «پدری» کند، شاید اندیشه‌های راهنمای او می توانست پلی باشد میان تئوری پیشروی نائینی و اندیشه حاکم ولایت فقیه، اما افسوس و صد افسوس...

 

بازگشت به بالا

پاورقی ها:

 ---------------------------

 [۱] طالقانی سید محمود، مقدمه تنبیه المله و تنزیه الامه، نائینی محمد حسین، شرکت سهامی انتشار، چاپ نهم، ، ۱۷۶ صفحه،۱۳۷۸ ص ۱۸ و ۱۹.

[۲] طالقانی، همان، ص ۲۲.

[۳] طالقانی، همان، ص ۲۰.

[۴] گفته شده است که عنوان کامل کتاب عبارتست از: «تنبیه‌الامة و تنزیه‌الملة فی لزوم المشروطیة الدولة المنتخبة لتقلیل الظلم علی أفراد الأمة و ترقیةالمجتمع».

[۵] نائینی محمد حسین، تنبیه المله و تنزیه الامه، ص ۲۸.

[۶] نائینی، همان، ص ۲۹.

[۷] نائینی، همان، ص ۳۱.

[۸] نائینی، همان، ص ۳۴.

[۹] نائینی، همان، ص ۳۵.

[۱۰] نائینی، همان، ص ۳۷.

[۱۱] نائینی، همان، ص ۳۸، ۸۶ و صفحات بعدی.

[۱۲] قرآن کریم، سوره شوری، آیه ۳۸.

[۱۳] قرآن کریم، سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.

[۱۴] نائینی توضیح می دهد که هر چند ضمیر جمع «هُم» در این آیه مربوط به شورا، در مرحله اول راجع به مسلمانان است ولی به حسب قرینه امکان و تناسب حکم با صاحبان رأی راجع به عقلا و ارباب نظر است. تنبیه المله و تنزیه الامه، ص ۸۲.

[۱۵] نائینی، همان، ص ۸۲ و صفحات بعدی.

[۱۶] نائینی، همان، ص ۷۴.

[۱۷] نائینی، همان، ص ۱۰۹.

[۱۸] نائینی، همان، ص۱۱۰.

[۱۹] نائینی، همان، ص ۱۲۰.

[۲۰] نائینی، همان، ص ۱۵۹.

[۲۱] نائینی، همان، ص ۱۶۱.

[۲۲] طالقانی سید محمود، پرتوی از قرآن، ج ۲، بقره آیه ۲۵۷.

[۲۳] طالقانی، پرتوی از قرآن، ج ۵ آل عمران آیه ۶۴.

[۲۴] طالقانی سید محمود، مقدمه تنبیه المله و تنزیه الامه، ص ۱۳.

[۲۵] طالقانی، همان، ص ۱۴.

[۲۶] طالقانی، پرتوی از قرآن، ج ۲ بقره آیه ۱۸۸.

[۲۷] «در رابطه با گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، من و آقای بهشتی و ربانی شیرازی و حسن آیت اصرار داشتیم. البته بعضی‌ها هم مثل طالقانی و بنی صدر مخالف بودند»، خاطرات آیت الله منتظری، ج ۱ ص ۴۵۶.

[۲۸] طالقانی، مقدمه تنبیه المله و تنزیه الامه، ص ۱۴.

[۲۹] طالقانی، پرتوی از قرآن، ج۱ بقره آیه ۱۲۴.

[۳۰] طالقانی، مقدمه تنبیه المله و تنزیه الامه، ص ۱۵.

[۳۱] طالقانی، پاورقی تنبیه المله و تنزیه الامه، ص ۳۶.

[۳۲] طالقانی، پرتوی از قرآن، ج ۵ ال عمران آیه ۱۵۹.

[۳۳] طالقانی، مقدمه تنبیه المله و تنزیه الامه، ص ۱۵.

[۳۴] طالقانی، همان ، ص ۱۵.

[۳۵] سه شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۵۷ – ضمیمه روزنامه اطلاعات.

[۳۶] طالقانی، پرتوی از قرآن، ج ۲ بقره آیه ۲۵۰.

[۳۷] طالقانی، پاورقی تنبیه المله و تنزیه الامه، ص ۲۵.

[۳۸] طالقانی، پاورقی تنبیه المله و تنزیه الامه، ص ۱۷۲.

[۳۹] خمینی روح الله، ولایت فقیه «حکومت اسلامى»، امیر کبیر، تهران ، ۱۳۵۷، ۲۰۸ ص ۸.

[۴۰] خمینی، همان، ص ۳۳.

[۴۱] خمینی، همان، ص ۱۰-۱۱.

[۴۲] خمینی، همان، ص ۲۷.

[۴۳] خمینی، همان، ص ۲۶.

[۴۴] خمینی، همان، ص ۵۸.

[۴۵] خمینی، همان، ص ۶۰.

[۴۶] خمینی، همان، ص ۶۲.

[۴۷] خمینی، همان، ص ۷۴.

[۴۸] خمینی، همان، ص ۶۳.

[۴۹] خمینی، همان، ص ۶۴-۶۵.

[۵۰] خمینی، همان، ص ۶۴.

[۵۱] صحیفه امام، ج ۱۰، سخنان ۳۰/۷/۱۳۵۸، با رجوع به «سایت امام خمینی».

[۵۲] خمینی، ولایت فقیه، ص ۴۰.

[۵۳] صحیفه امام، ج ۱۰، سخنان ۱۲/۷/۱۳۵۸.

[۵۴] «براى این بود که اصول روشن دینت را بازگردانیم و به تحقق رسانیم؛ و اصلاح را در کشورت پدید آوریم؛ تا در نتیجه آن بندگان ستمدیده ات ایمنى یابند؛ و قوانین (یا قانون جزاى) تعطیل شده و بى اجرا مانده ات به اجرا درآید و برقرار گردد». خمینی روح الله، ولایت فقیه، ص ۷۱-۷۲.

[۵۵] صحیفه امام، ج ۱۰، سخنان ۹/۸/۱۳۵۸.

[۵۶] صحیفه امام، ج ۱۰، سخنان ۳/۸/۱۳۵۸.

[۵۷] صحیفه امام، ج ۱۱، سخنان ۱۸/۸/۱۳۵۸.

[۵۸] صحیفه امام، ج ۱۰، سخنان ۳۰/۷/۱۳۵۸.

[۵۹] صحیفه امام، ج ۱۰، سخنان ۲۸/۶/۱۳۵۸.

[۶۰] صحیفه امام، ج ۱۰، سخنان ۲۹/۶/۱۳۵۸.

[۶۱] صحیفه امام، ج ۱۱، سخنان ۷/۱۰/۱۳۵۸.

[۶۲] کیهان ۲۰ اسفند ۱۳۵۷.  

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.