پنج‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸ -
- 20 Jun 2019
15 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
دفترچه خاطرات شانزده زن ایرانی
گلاسنوست ظریف؛ کنسرت هومن اژدری در ولنجک؛ پیمان معادی رودرروی رابرت دنیرو؛ ماموریت کرم‌های مبارکشاه شهرام  



ایرانشهــــــــر
(۹)

*******




نوشین احمدی خراسانی به گردن جنبش زنان ایران حق بزرگی دارد. اگر بسیاری از صاحب نام‌های فعال زن در ایران بسیار حرف می زنند و حرف خوب هم می زنند، اما نوشین از آنهاست که جز حرفهایی که می زند و کارهایی که می کند، در غنی کردن ادبیات و فرهنگ جنبش زنان بسیار کوشیده است. پیش از این دو اثر جدید او را یعنی « حجاب و روشنفکران»( زمستان ۱۳۹۰) و « بهار جنبش زنان» ( تابستان ۱۳۹۱) در همان زمان انتشار معرفی کرده بودم. به نظرم بر هر کسی که درباره وضع حجاب زنان در ایران اظهار نظری می کند، لازم و ضروری است که حتما کتاب حجاب و روشنفکران او را بخواند، چرا که او نه بر فرضیات رایج و کلیشه شده، بلکه بر فرضیه جدید و کمتر رایجی تحقیق خود را استوار کرده که شنیدنش لازم و ضروری است. فصل دوم و سوم کتاب حجاب و روشنفکران او درخشان است و به نظرم مهم‌ترین حرف تازه‌ای است که در این مورد در ده سال گذشته گفته شده است. اینکه حجاب اجباری در ایران، با فرهنگ « حجاب نماد جنبش ضد شاه» چگونه ماندگار و پایدار شد.


اما کتاب دفترچه خاطرات که در آن تجربه‌های روزمره شانزده زن ایرانی نوشته شده است، به نظرم اهمیت ویژه‌ای دارد، آنقدر که می توانم پنج سال پس از انتشار کتاب هنوز هم در معرفی آن بکوشم. اتکا به تجربیات افراد برای بیان حقایق اجتماعی یا تاریخ، به نظر من فاصله میان مخاطب و موضوع را کم می کند. آمریکایی‌ها در اغلب زمینه‌ها از این تکنیک استفاده می کنند و همین موجب می شود تا بسیاری از قلمروهای دانش و فکر انسانی که در حالت معمول چندان مورد توجه نیست، در این شکل ارائه مورد نظر قرار بگیرد. حتی کتابهای خداشناسی و الهیات با ذکر تجربیات فردی( مثلا اکثر آثار هارولد کلمپ در طریقت اکنکار)، کتابهای روانشناسی متکی بر تجربیات درمانی بیماران( وضعیت آخر تامس هریس که بر تجربیات فردی تاکید دارد) و سرگذشت نویسی اشخاص مهم سیاسی یا اجتماعی به جای تاریخ نویسی، موجب می شود تا مخاطب با مقوله‌ای دشوار مانند فلسفه یا روانشناسی یا الهیات یا سیاست به راحتی مواجه شود. وقتی قرار است به زنان گفته شود که توانایی تغییر وضعیت را دارید، شاید بهترین راه گفتگوی ده زنی است که وضعیت خود را تغییر داده اند.


نوشین احمدی خراسانی در سالهای گذشته با ۲۵ زن مصاحبه هایی با تعریف تاریخ شفاهی کرده است، در این کتاب ۱۶ مصاحبه از آن ۲۵ گفتگو انتخاب شده که شامل این افراد می شود؛ خانم میرزاده نظیفی حریری( دیپلمه و معلم مدارس در دوره رضاشاه)، خانم بتول منجیلیان( سلطان محمدی، کارمند اداره پاستور و سپس وزارت بهداشت)، خانم شهربانو ضرابی( شهربانو پرورش، بنیانگذار سازمان خیریه داوطلبان بیمارستان)، خانم لعل فیروزگر( دندانپزشک، فرزند کورشاسب فیروزگر موسس بیمارستان فیروزگر که همه اعضای خانواده‌اش بطور داوطلبانه در بیمارستان فعالیت می کردند)، خانم عفت صفاکیش( سرپرست دانشسرای دخترانه بندرعباس قبل از انقلاب)، خانم مریم سلطانی( معلم و لیسانس)، خانم اشرف الملوک مصاحب( خواهر شمس الملوک مصاحب، از اولین زنان جراح ایران، وی سالها برای فراهم کردن امکان تحصیل دختران در رشته پزشکی تلاش کرد)، خانم عزیزه شیبانی( دختر فروغ آذرخشی، تدریس در مدرسه بانو)، خانم خدیجه مقدم( فرزند یکی از وکلای مجلس حکومت پهلوی و دیپلم هنرستان بانوان در دوره رضاشاه و معلم)، خانم عذرا ارشدی( معلم و شاغل در وزارت دارایی)، خانم قدسیه عماد( نوه ماهرخ گوهرشناس، موسس اولین مدارس دخترانه تهران و نویسنده زن روز)، خانم معصومه سهراب(مافی، موسس کودکستان مهر و مدرسه مهران و عضو شورای کتاب کودک همراه با توران میرهادی)، خانم فاطمه کیوان( قوالو، خواهر مرتضی کیوان، آموزگار)، خانم پوراندخت شجیعی( دکترای ادبیات فارسی، استادیار دانشگاه شیراز و نویسنده)، خانم اقدس نیرومند زاده( مترجم و کارمند بخش آموزشی دانشگاه، رئیس دفتر خانم فرخ رو پارسای وزیر آموزش و پرورش وقت) و خانم اعظم سپهر خادم( روزنامه نگار و مدیرمسئول مجله پست ایران و موسس اولین انجمن زنان روزنامه نگار و همسر مهندس خادم کاشف مس سرچشمه).


به نوشته نوشین احمدی خراسانی هدف کتاب « فهم چگونگی تغییر الگوی زندگی زنان مصاحبه شونده بوده است.» کتاب به جای اینکه براساس افراد مورد مصاحبه فصل بندی شود، براساس موضوعات مورد توجه نوشین فصل بندی شده و گفتار و نظر شانزده مصاحبه شونده در این فصل‌ها قرار گرفته است. فصل‌های کتاب « دفترچه خاطرات» به این شرح است: « دوران کودکی/ زندگی بی‌دردسر، روایت هایی از واقعه کشف حجاب، آموزش کیمیای سعادت زنان، ماجراهای زندگی زناشویی، فروریختن دیوارهای آموزش عالی، از تجربه معلمی و مدرسه سازی تا استادی دانشگاه، از روایت خانم دکتر تا روایت خانم نویسنده، امدادگران جامعه در حال گذار، گریزان از رخدادهای سیاسی، فرایند زنانه شدن جامعه ایران.


فکر و فرم ارائه کتاب به نظرم قابل توجه و بسیار مفید است. بیش از آنکه کتاب یک کتاب تبلیغاتی برای جنبش زنان باشد، اثری مفید برای زنانی است که نیاز به تغییر زندگی‌شان دارند و راههای آن را بسته می بینند. اغلب زنان گفتگو کننده در سالهای ۱۲۹۰ تا ۱۳۰۰ به دنیا آمده اند و با سخت‌ترین دشواری‌ها دست به گریبان بوده اند و این می تواند راههای تغییر را به زنان امروز ایران نشان دهد. از همه این خوبی‌ها گذشته، به نظرم شکل کتاب از محتوای آن عقب است. کتاب می توانست بسیار شکیل تر، با طرح بهتری برای روی جلد، با صفحه بندی و صحافی بهتر باشد. متاسفانه نوشین احمدی همانقدر که در تولید محتوا با دقت و ریزبین است، در شکل کارهایش بی‌دقت و سهل انگار است. یک بی‌دقتی مردانه در شکل کار به چشم می خورد.


گلاسنوست ظریف

بعد از هشت سال خجالت و شرمندگی و دروغ و زشتی، بالاخره امسال از کابوس سفرهای احمدی نژاد به نیویورک راحت شدیم. روحانی و ظریف با برخوردهای‌شان ستاره مثبت اجلاس امسال سازمان ملل شدند. حکومت ایران دست از لجاجت‌های کودکانه برداشت و همه جناح‌های سیاسی کشور پشت سر رئیس جمهور و وزیر بی‌نظیر خارجه ایستادند و تصویری انسانی، بافرهنگ، مدبر و زیبا از ایران نشان دادند. حتی تصورش هم شش ماه قبل غیرممکن بود. از سخنرانی مفید و عاقلانه، صلح دوستانه و قدرتمندانه روحانی، تا برخورد شفاف ظریف در دیدار با گروه پنج باضافه یک باضافه جان کری و گفتگوهای روحانی و ظریف با همه بزرگان سیاست جهان، راه پایان دادن به اشتباهات سی ساله گذشته را هموار کرد. از همه مهم تر استفاده جواد ظریف از صفحه فیسبوکی‌اش با ۳۰۰ هزار عضو و توئیتر روحانی ارتباط مستقیمی میان دولت منتخب مردم با تحصیلکردگان کشور که حامیان اصلی دولت روحانی هستند فراهم کرده است. گفتگوی دو جانبه جواد ظریف و جان کری تلفن آخر اوباما به روحانی نیز نشان داد که بقول فرانسوی‌ها « همه چیز رو به راه است.»


کنسرت هومن اژدری در ولنجک

مثل اینکه باید زودتر چمدانها را ببندیم. به نظرم بروبکس موسیقی راک و رپ زودتر خودشان را به تهران برسانند، بالاخره مخاطب زبان فارسی در ایران است و به گمانم روزهایی که در پیش است، روزهای شیرینی برای موسیقی و ادبیات و کتاب و نمایش و سینما خواهد بود. منظورم این است که کنسرت هومن اژدری موزیسین و خواننده‌ی راک فارسی در ولنجک تهران برگزار شده است. هومن اژدری چند سالی ایران نبود و خارج از ایران موسیقی را دنبال می‌کرد. حالا او به ایران برگشته و کنسرت مزبور از اولین اجراهای او پس از بازگشت به ایران است. هومن اژدری گفته است: « از زمانی که به ایران برگشتم احساس می‌کنم جو موزیک هم از لحاظ فرهنگی هم از لحاظ محدودیت‌ها بازتر شده است. دولت سخت‌گیری درباره موزیک را قدری کنار گذاشته است.» از جمله ترانه‌های اجرا شده در این کنسرت ترانه "خیانت موجه" بود. هومن اژدری در این آهنگ پدیده "خیانت" در ارتباطات زناشویی را دستمایه قرار داده و به روابط اجتماعی جامعه پرداخته است.


پیمان معادی رودرروی رابرت دنیرو

چه می کنند این نیویورکی ها. پیمان معادی بازیگر فیلمهای درباره الی و جدایی نادر از سیمین برای ایفای نقش سریال کریمینال جاستیس با رابرت دنیرو همبازی شد. پیمان معادی که متولد سال ۱۳۴۹ در نیویورک است، فیلمنامه نویس و بازیگر بسیار توانایی است و به نظرم جای خوبی در سینمای جهان پیدا خواهد کرد. البته پیمان جان! کارت که تموم شد زودی برگرد. اوضاع سینما تو ایران درست بشه هم برای خودت بهتره هم برای بیننده ها.


ماموریت کرم‌های مبارکشاه شهرام

مبارکشاه شهرام، تازه بیست و پنج ساله است و از استان پنجشیر افغانستان؛ دانشجوی سال چهارم دانشکده ژورنالیزم دانشگاه ابن سینای کابل است و در این شهر زندگی می کند. مثل خیلی از مردم افغان و شاید ایران که طنز هنوز برایشان یک نوع جدی از ادبیات نیست، ترجیح می دهد بگوید که طنز می نویسم و گهگاهی شعر می سرایم. شهرام در روزنامه‌های ماندگار و پیمان سابقه روزنامه نگاری دارد و در برنامه‌های طنز تلویزیون افغانستان هم به عنوان نویسنده و بازیگر حضور دارد. نوشته‌های طنز او در زنبیل غم و قتقتک منتشر شده است. در سال ۱۳۸۷ مجموعه‌ای از طنزهایش را منتشر کرده ولی خودش آن مجموعه را ضعیف ارزیابی می کند. مجموعه « ماموریت کرم ها» از نظر خودش بهترین کار نوشتاری اوست، اگرچه به نظر می رسد او کارهای تلویزیونی بیشتری دارد و شاید اثرگذاری او در افغانستان با تلویزیون بیشتر باشد تا با نوشتن و کتاب. مبارکشاه مجموعه‌ای از طنزهای خود را با عنوان « اَلتَّنبَةُالجاهِلونَ وَالسُّمبَةُ‌الغافِلون» به‌زودی چاپ خواهد کرد. البته نمی دانم با توجه به اینکه مصاحبه او قبلا انجام شده، آیا این مجموعه تا امروز چاپ شده یا نه. به هر حال مبارکشاه جزو نسل جدید و جوان طنزنویسان افغان است.


شهرام درباره طنز معتقد است: « طنز می‌تواند به شکل‌های نمایش‌نامه، فیلم‌نامه، فیلم‌کارتونی، طنز تصویری، تمثیلی، سریال، منظوم، منثور، داستانی و ژورنالیستیک در هر کسوتی ارایه شود. و حتا در قالب یک رُمان و یا یک جمله ( کاریکلماتور) چهره‌نمایی کند. طنز، عیوب فردی و اجتماعی را در پوشش ظرافت خنده هنرمندانه به‌تصویر می‌کشد و در پی اصلاح عیب‌ها و دگرگون‌سازیی اعمال و افکار انسان‌هاست. " پدیده‌های منفی جامعه را با جوهر خنده گردن زدن عبارت از طنز است" این تعریفی بود که چندسالی پیش برای طنز ارایه داده بودم؛ اما پس از شناخت دقیق‌تر این ژانر، باورمند شدم که " طنز گریه‌ای نامرئی‌ست" یا هم گریه‌ای‌ست در لای خنده. » وی طنز را به معنای طعنه زدن و تمسخر معنا نمی کند، بلکه معتقد است که « امروزه طنز را نمی‌توان "طعنه زدن و تمسخر کردن" معنی کرد. چون طنز، خود یک "مفهوم" است و تنها طعنه زدن و تمسخر کردن، مقولۀ ناچیزی‌ست در بارۀ طنز، برای شناخت مفهوم امروزین طنز، باید یک سیمینار گرفته شود و بزرگان ادبیات با ارایۀ مفهوم نو، از این واژه، برای طنز معنا پیدا کنند. اگر به تعریف‌های که تا امروز، طنزپردازان ارایه کردند دقیق شویم، آنها طنز را گسترده تر از " طعنه زدن و تمسخر کردن" پنداشته اند.»


شهرام معتقد نیست که در افغانستان چنانکه کلیشه‌ای است رایج، کمتر به طنز پرداخته می شود، وی می گوید: « تا جای که من معلومات دارم، بیش‌تر نویسنده‌ها می‌گویند که "در افغانستان کمتر به‌طنز پرداخته شده است" اما نویسنده‌ها بیش‌تر به طنز در ادبیات معاصر افغانستان پرداخته بودند نه بر این ژانر در افغانستان! اگر نگاه گذرا به پیشینۀ طنز در ادبیات کلاسیک افغانستان بیاندازیم در می‌یابیم که این ادبیات، پله‌های بلندی را در زمینۀ طنز پی‌موده است که پرداختن به آن از حوصلۀ این گفتگو خارج است. اما طنز معاصر افغانستان، به گونۀ جدی، پس از به روی‌کار آمدن هفته‌نامۀ ترجمان در دهۀ چهل، آغاز شد. گرچه پیش از ترجمان هم در افغانستان طنز و طنزنویس وجود داشته؛ اما در نشریه‌های پیش از ترجمان، کمتر به این پدیده، برمی‌خوریم.»


از شهرام طنزهای زیادی منتشر شده است، اما هم من و هم خودش معتقد است، بهترین کار او « ماموریت کرم ها» ست. در بخش آغازین این ماموریت دشوار چنین می خوانیم:

 

« آفتاب، در پس کوه‌ها غلتیده‌بود و خاك‌باد تند، خس و خاشاک را به‌سوراخ‌های گوش و بینی‌ام تُقِی می‌كرد. ضمناً تکلیف‌های كه چندین‌سال پیش برایم عایده شده‌بود بی‌چاره‌ام می‌کرد؛ دیگر طاقتم تاق شده‌بود. درحالی‌که روده‌هایم هم‌چون کشمکش‌های جهانی در جنگ بودند و پی‌هم می‌غُریدند، دستم را روی نافم گذاشته به‌مثل مار زخمی درخود می‌پی‌چیدم- به داد و واویلا پرداختم. یکی از میهمانان که بدنۀ چاق و زُمُخت داشت؛ در حالی‌كه لب‌های خود را می‌لیسید تِری‌تِری، به‌سویم می دید؛ از عینک ذره‌بین دار و تالاق کلش معلوم می‌شد كه شاید داکتر باشد؛ مگر این که در کدام رشته؟ به‌خودش معلوم بود. آلۀ فشارِ خود را کشیده به دور بازویم پیچید و پمپک خود را چنان فشار می‌داد که نزدیک بود دستم بپرد.

- به لیاظ خدا داکتر صایب! این چه قسم فشار دیدن اس. دستمه قطع کدی؛ دگه نکو پُچُق! بس اس که در گرفتم........

بعد از فشار دیدن و معاینه‌کردن، معلوم شد که مشکل اساسی‌ام همانا رازی‌ست که در درون روده‌هایم نهفته است؛ هر قدر تقلا کردم، داکتر نام مرضم را نگفت؛ همین می‌گفت که " من به مرضت می‌فهمم." یک مقدار گولی و یک بوتل شربت را در دستم داد و از نظرم نا پدید شد. بعد از خوردن دوا روده‌هایم تقریباً آرام شدند؛ اما یکی از دندان‌های بالائیی چارزانو زدۀ طرف چپم وِزوِز می‌کرد. حیران مانده‌بودم چه‌کار کنم، به‌خود گفتم: «عجیب داکترهای هستند، انسان را از یک درد خلاص کرده به دردِ دیگری می‌سپارند.» احساس کردم چیزی از درون، به‌طرف صندوق سینه‌ام خزیده افکارم را می‌خواند، به خود لرزیدم؛ دیگر دانسته بودم که کرم دل دارم، گفتم: « این کرم‌ها با یک متر درازیی‌شان از کدام راه، روده‌هایم را تسخیر کرده و حال می‌خواهند تمام بدنم را استثمار کنند؟»

انگار صدای به‌گوشم رسید: «او بچه! اگر بار دوم از این فكرها بكنی جیگرته پاره می‌کنم، فامیدی؟» دک خوردم؛ چهار طرف خود را نگریستم، هیچ کس نبود؛ حیران مانده‌بودم که این صدا از کجا می‌آید؛ فکر کردم کسی از درون، به دروازۀ سینه‌ام تک می‌زند، تمام بدنم از هیه‌جان تکان می‌خورد و می‌لرزید، باز به‌خود گفتم: « این کرم‌ها، از کدام راه و به اجازۀ کی به‌داخل وجودم رخنه کرده اند؟» اندراین چرت، غرق بودم که ناگهان صدای خندۀ قهقه، از دریچۀ نافم بلند شد و گفت: «پیش داکتر خوده معاینه کده دوا گرفتی؟ کاری خوب کدی. حالی مه کتیت می‌فامم!» حس کردم کدام کسی با کلند در زمین روده‌هایم تهداب بلند منزل می‌کَند. دیگر جز ناله و زاری چارۀ نداشتم؛ لابه‌کنان گفتم: « ببین کِرم جان! اگر به مه رحم نمی‌کنی به‌همی اولادم رحم کن؛ به‌لحاظ خدا روده‌هایمه کندی خواهش می‌کنم دست از سر مه وردار!» اما کرم لعنتی دست بردار نبود کلند می‌زد و هی کلند می‌زد تا این‌که پیچ و تاب روده‌هایم زیاد شد و از هوش رفتم.»


به نظرم توانایی مبارکشاه در ماموریت کرم‌ها چنان است که گوئی داستان نویس قدرتمندی که هم مسلط بر زبان خویش است و هم توان استفاده از شخصیت سازی و فضاسازی دارد، از عناصر داستان نویسی در طنز بهره برده است. این البته در طنز گذشته افغانستان بی‌سابقه نیست، پیشتر از این جلال نورانی مهم‌ترین طنزنویس نسل گذشته افغانستان از داستان نویسی به شیوه عزیز نسین در کارهایش استفاده کرده بود، به همان شکل که افرادی مانند خسرو شاهانی، محمد پورثانی و مسعود کیمیاگر در ایران چنین کرده بودند. در وعده دیگر ایرانشهر به معرفی آثار طنزنویسان دیگر افغانستان خواهم پرداخت.

 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


 

 

ارسال به :