یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸ -
- 08 Dec 2019
10 ربيع الثاني 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
پاسخ‌گویی؛ مطالبه‌ای ۳۴ ساله
آن‌چه امروز اتفاق افتاد به روایت دختران میرحسین موسوی اما حکایت تلخ دیگری را بار دیگر بازگشود: هیچ پاسخ‌گویی وجود ندارد!



کوته‌نوشت دختر میرحسین موسوی در روایت آن‌چه ماموران وزارت اطلاعات بر او و خواهرش روا داشتند بر صفحه‌ی فیس‌بوک‌اش، اگرچه متهمان بسیاری را برای تفهمیم اتهام به صف کرده است اما متهم مشخص است، وزارت اطلاعات که رهبران جنبش سبز را در حصر کرده، اما وظیفه‌ی پاسخ‌گویی‌، سال‌ها گم شده است.


روزهای زیادی به هزارگی حصر نمانده، حصری که امیدهای بسیاری را در دولت "امید و تدبیر" بر کوچه‌‌ی اختر روانه کرده بود. کوچه‌ای که ناخواسته رهبران جنبش سبز را در خود سکنی داده است. رهبرانی که دست به قلم امضای ندامت‌نامه نویسی نبرده و همچنان بر عهد خود با مردم، پایبند مانده‌اند. همان‌هایی که خود را رهبر نمی‌پنداشتند که‌ای کاش غیر از این بود.


چندی پیش در همین دولت "امید" که خیابان‌های ایران را این‌بار به جشن پیروزی امید بر ناامیدی گشوده بود، از شخص رییس‌جمهور زمزه‌هایی به گوش رسید که پیگیر رفع حصر بوده و سعی خواهد شد تا قدم به قدم، تا بازگشایی حصار آهنین اختر پیش رود. چند روز پس از "آن مرد رفت"، خبرنگاران در کنفرانس مطبوعاتی حسن روحانی، خط قرمز را شکسته و پرسیدند که چه بر سر "شخصیت‌"هایی که بر آن‌ها محدودیت ایجاد شده، خواهد آمد. پاسخ را همگان شنیدند: "همه چیز در دست ما نیست اما اقداماتی برای حل این مساله، در دست اقدام است" و سپس صدای خبرنگار بود که در سالن طنین انداخت: "قول می‌دهید؟"


رفع حصر از میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و شیخ مهدی کروبی جوهره‌ی امید بسیاری بود، حتی آنانی که انتخابات را تحریم کرده و تفاوتی میان روحانی و احمدی‌نژاد ندیده و مسوول تمام آن‌چه گذشت را شخص آیت‌الله خامنه‌ای می‌دیدند. در موج تغییر سیاست خارجی ایران و آویخته شدن پوسترهایی با مضمون "رابطه با آمریکا" بر پل‌های عابر پیاده، زمزمه‌هایی می‌رسید، ملاقات فلانی با حصرشدگان، اقدام‌هایی برای رفع حصر، عدم تمایل امضای ندامت‌نامه توسط میرحسین و رهنورد، آزمایش‌های پزشکی برای اطمینان از سلامت جسمی آنان و ... خبرهایی که در‌های و هوی سیاست خارجی به پچ‌پچی در گوشی می‌ماند اما باز هم سد بی‌خبری را شکسته بود.


دیگر کسی اعتصاب غذا نمی‌کرد تا خبری از آن‌ها برسد، اما تورم همچنان رو به بالا در حال دویدن بود، با آن‌که فریادهای "روحانی مچکریم" همچنان فضای واقعی و مجازی را در هم می‌شکست اما تردیدها به دلیل تمرکز فقط بر سیاست خارجی راه خود را باز کرد؛ از جلسه‌ی کسب رای اعتماد برای وزرای پیشنهادی تا امروز. سر و صدایی بر همگان حکم‌فرما شد اما این تردیدها دامان ناامیدی را هم گرفت؛ امیدهایی بود.


آن‌چه امروز اتفاق افتاد به روایت دختران میرحسین موسوی اما حکایت تلخ دیگری را بار دیگر بازگشود؛ وطنی که صدپاره است و نه یک نفر، بلکه نفرات بسیاری مسوول اتفاقات مختلف‌اند و هیچ پاسخ‌گویی وجود ندارد. دستی زنانه که بر صورت زنی دیگر فرود می‌آید، لباس‌های زیری را کنار می‌زند تا مبادا از محل سکنای پدر و مادر، برداشتی داشته باشد و در نهایت سهم آن دختر، گازی بر ساعد دست است. دستی و گازی زنانه بر تنی زنانه!


نمی‌توان روحانی را باعث آن‌چه امروز اتفاق افتاد، خواند اما می‌توان رفتاری متفاوت از روسای جمهور پیش از او، انتظار داشت، رفتاری که در خاتمی – مرد اسطوره‌ای برخی در اصلاحات ـ نیز دیده نشد؛ پیگیری و پاسخ‌گویی. مهم آن است که موضع‌گیری روحانی چه باشد. مسوولیت این رفتار را برعهده بگیرد؟ پیگیر باشد و وزارت اطلاعات را به پاسخ‌گویی وادارد؟ یا بی‌تفاوت از کنار این موضوع گذشته و به توئیت کردن روند موفقیت‌آمیز در سیاست خارجی ادامه دهد؟


اگرچه از شواهد امر و سیاست‌های "عمل‌گرا"یانه‌ی روحانی،‌ اهمیت و دستی باز در سیاست خارجی به چشم می‌خورد اما آن‌چه مردم را پس از واقعه‌ی خرداد ۸۸ راهی صندوق‌های رای کرد، ارتباط با آمریکا نبود بلکه بهبود وضع داخلی کشور بود، وعده‌هایی که در هر سخنرانی روحانی تکرار می‌شد.


آقای رییس‌جمهور بخواهد یا نخواهد، پس از ایت‌الله خامنه‌ای، شخص اول کشور است. در این میانه که رهبر جمهوری اسلامی خود را از هر پاسخ‌گویی مصون دانسته، به مثال کنار کشیده و خود را رهبر شیعیان ـ رهبری مذهبی ـ جهان عنوان می‌کند، وظیفه‌ی پاسخ‌گویی بر عهده‌ی ایشان است. ویران کردن آسان است اما ساختن بر باور و امیدهای مردم، راهی بس دشوار و ناهموار می‌نماید.


آن‌چه احمدی‌نژاد پس از ۸ سال ریاست بر دولت به مردم و دولت بعدی تحویل داد، مخروبه‌ای از روابط سیاسی خارجی و زمین شخم‌ خورده‌ی وضعیت داخلی ایران بود؛ از مسایل اجتماعی تا اقتصادی و سیاسی که شاید هموار کردن این زیربناهای ویران، تنها توان روحانی در ۳ سال و چند ماه پیش رو باشد.


کتک‌ خوردن و گاز گرفته شدن دختران میرحسین که زنانی هستند از جنس دیگر زنان این سرزمین که هر روز به وسیله‌ی چنگال و دندان قدرت، زخم می‌خورند و گاز گرفته می‌شوند، اگرچه موجب برتری آن‌ها نسبت به دیگر زنان نیست، اما ارتباط آنان با مردمی از جنس خودشان به همراه شهامت شهادت دادن‌شان، باعث می‌شود تا کوچک‌ترین خبری از میرحسین و رهنورد در جامعه‌ی تشنه و منتظر اما سرکوب‌شده، نه قطره، بلکه موج دریا باشد. دریایی که نمی‌توان بر انتظارات و مطالبات‌اش حدی گذاشت، اما می‌توان او را به سکوت کشاند.


یکی دیگر از اعضای کابینه‌ی رییس‌جمهور محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه‌ی ایران است که این روزها به مثالی از مرد خوش‌مشرب و خنده‌رو طرفداران بسیاری دارد، مجید توکلی، دانشجوی زندانی را که به تازگی به مرخصی آمده را نمی‌شناسد اما از تیتر کیهان کمردرد گرفته و در خانه بستری می‌شود. ظریف همان وزیری‌ است که بعد از سه دهه قطعی ارتباط با آمریکا، پشت میز مذاکره با جان کری می‌نشیند و لبخند زنان گفت‌وگو می‌کند. توئیتر و فیس‌بوکی مردمی دارد و پاسخ می‌دهد به نامه‌ی دختری از میان امیدواران به تغییر. سوال مهم امروز در شبکه‌های اجتماعی اما این بود که با خواندن این خبر، "وضعیت کمردرد آقای وزیر چطور است؟"


اگرچه با حفظ حافظه‌ی تاریخی، می‌توان گفت که مطالبه‌ی پاسخ‌گویی از مسوولان نظام جمهوری اسلامی، یکی از خواسته‌های بنیادین بخش مردم مطلع و آگاه جامعه‌ی ایران است که از روزهای پس از شکل‌گیری نظام فعلی در جریان بوده، اما هر اتفاقی می‌تواند بر کارنامه‌ی جمهوری اسلامی، گزینه‌ی دیگری را برای پیگیری و سوال‌ها ایجاد کند.


در صورتی‌که دولت در اقدام اخیر علیه خانواده‌ی میرحسین موسوی نقشی نداشته باشد و حتی اگر چنین اقدامی از جهت ضربه زدن به دولتی باشد که از نگاه برخی از جناح‌های سیاسی پا را بیش از حد از گلیم خود دراز کرده، باری از مسوولیت‌پذیری آن نکاسته و بلکه گود آزمونی را فراهم کرده تا مشخص شود، رییس‌جمهور منتخب مردم کجا و مقابل که، خواهد ایستاد.


اگر باور داشته باشیم که با حصر میرحسین، رهنورد و کروبی، هیچ از ارزش‌های سبزی جنبش ۸۸ برخلاف باور سردمداران حکومتی، کاسته نشد و بلکه با رای‌ آوردن روحانی، آن‌چه افزوده شد، امید به رفع حصر از آنان و پیگیری مطالبات بر زمین مانده‌ی چندین ساله‌ی جمعیت ایران است، رییس‌جمهور می‌تواند با موضع‌گیری یا عدم اشاره به رفتاری که امروز علیه دختران موسوی اتفاق افتاد، نقش خود را در جهتی که در آن قرار دارد، مشخص‌ کند.


البته موضع او، پاسخ پرسش‌گران نخواهد بود، بلکه با حفظ حافظه‌ی تاریخی می‌توان مطالبات را زنده نگه داشت و دادخواهی کرد؛ چه برای دست‌هایی که بر پیکر ما فرود آمد، چه برای گلوله‌ها، چه برای باتوم‌ها و چه برای طناب‌های دار و بر تمام حقوقی که از ما ضایع شد و همواره می‌شود. 

 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.