شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۸ -
- 21 Sep 2019
21 محرم 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
فرزند بیشتر زندگی کمتر
نگاهی به شاه- کار عباس میلانی؛ یارب عنایتی کن و بفرست شاکلید؛ بهار توقیف شد، زنده باد بهار!؛ ..... به زندان محکوم شد  


ایرانشهــــــــر
(۱۰)

*********


نگاهی به شاه- کار عباس میلانی

کتاب " نگاهی به شاه" کار عباس میلانی را خواندم. و خواندن آن را به هر که به تاریخ معاصر ایران علاقه دارد بطور جدی توصیه می کنم. تا پیش از این معتقد بودم که " معمای هویدا" یا همان " ابوالهول ایرانی" یکی از بهترین نوشته هایی است که درباره تاریخ معاصر منتشر شده، اما با خواندن کتاب میلانی درباره محمدرضا پهلوی باید کلاه از سر برداریم و به کار عظیم او و تلاش کم نظیرش تعظیم کنیم. و پیش از هر چیز به همه ایرانیان توصیه می کنم این کار را بخوانند.

ما ایرانیان به دو نوع کتاب بیش از هر چیز علاقمندیم؛ نخست آثار تاریخی و دیگر آثار روانشناسی، دلیل این علاقه دو گم کرده ماست؛ یکی اینکه چرا در گذر ایام به اینجا رسیدیم و سرنوشت مان بارها زیروزبر شده و دیگر اینکه چرا اینگونه ایم و این رفتارهای متناقض و پیچیده از ما صادر می شود. تقریبا اغلب آثار پرخواننده سی سال گذشته ما در ایران هم در همین دو عرصه بوده است. برای من به عنوان کسی که هر روز حداقل یک ساعتی تاریخ می خوانم طبیعی است که وقتی کتابی درباره پنجاه سال گذشته و بخصوص شخص " محمدرضا پهلوی" بخوانم، غالبا نود درصد اطلاعات را می دانم. کمتر کتابی است که خبری تازه را درباره شاه به من بدهد که آن را ندانم. تقریبا همه نوشته‌های پشت پرده و پیش پرده را خوانده ام، از خاطرات علم بگیر تا خاطرات بانو فریده دیبا ملکه ایران و حتی کتاب‌های عامه پسندی مانند خاطرات انصاری و خاطرات مادر فرح و فهرست این کتب چنان زیاد است که بعید می دانم کتاب مهم یا حتی معمولی درباره شاه نوشته شده باشد و من نخوانده باشم، اما و هزار اما که کار میلانی در " نگاهی به شاه" برای من فقط تحلیلی تازه بر اطلاعاتی که معلوم است، نبود، میلانی مانند شعبده بازی تردست صفحه به صفحه اطلاعاتی را درباره تاریخ ۵۷ ساله دو پهلوی پیش چشم من می گذاشت که بسیاری از آنها را نمی دانستم. و از قضا این داده‌ها بسیار مهم است تا بتوانی یک شخصیت مهم تاریخ ایران را خوب بشناسی.

میلانی جز آنکه تمام منابع موجود و کتب معلوم را زیر و رو کرده، بلکه نوشته‌هایش حاکی از آن است که منابع اطلاعاتی طبقه بندی شده و آشکار آرشیو‌های انگلیس و آمریکا را زیرورو کرده و نکته‌ای را نادیده نگذاشته. انگار که با محمدرضای جوان به مدرسه سوئیسی سرکشیده و اتاق به اتاق کاخ‌های شاه را زیر و رو کرده و پشت پرده گوش ایستاده و کلمه به کلمه میهمانی‌های خصوصی شاه را شنیده و به اینها هم بسنده نکرده است. می گویند نشانه شناسی یکی از راههای دریافت واقعیت گم شده در تاریخی است که نگارش رسمی بر آن غالب است. پس میلانی حتی عکس رضاشاه را با محمدرضای نوجوان و خواهر همزادش اشرف را با دقت نگاه کرده و از شیوه ایستادن و طرز لباس پوشیدن و حالت چهره دو خواهر و برادر همزاد و پدرشان، روح و روان آنها را تشریح کرده است. شاید یکی از مهم‌ترین ارزش‌های کار میلانی تلاش بی‌نظیر او برای فهم شخصیتی است که علیرغم اینکه همه چیزش را می دانیم، گویی همه آنها که می دانیم در برابر آنچه نمی دانیم هیچ است. میلانی مثل بانوان هنرمند و ظریف دست فرش نائین ابریشم را تار به تار و پود به پود بافته و با حوصله تمام از هیچ جزئیاتی بی‌توجه نگذشته. بخش چهارم کتاب یا " تالیفات خوش دوران جوانی" که جزء به جزء داستان اقامت محمدرضای نوجوان را در مدرسه لاروزه تعریف کرده و چشمی شده تا ما همراهش همه این گذشته را ببینیم.

کتاب میلانی جز اعتبار علمی و بیطرفی‌اش در روایت، مثل یک اثر خلاق ادبی، همچون یک رمان قدرتمند ساخت و بافتی منسجم دارد. او راوی یک تراژدی است. تراژدی جنگجویی تنها که سردارانی را برمی گزیند و آنها را که عامل پیروزی‌اش هستند یک به یک می کشد و با تنهایی‌اش سرمی کند. شاهی که به هیچکس اعتماد ندارد و از همه بیشتر به خودش، دیکتاتوری که بقول آن بانوی انگلیسی دیکته کردن بلد نیست. و مردی که مثل اغلب حاکمان کشور ایران از یک سو دچار بیماری قدرت است و از سوی دیگر دچار بی‌تصمیمی. از یک سو دائم می خواهد آینده‌اش را از سفارت انگلیس و آمریکا بپرسد و از طرف دیگر به همه آنها بی‌اعتماد است.

کتاب میلانی از یک نگاه نخستین اثر تاریخی است که علت دور زدن تاریخ ما را می گوید. مردمی که نمی دانند می خواهند وضعیت امروزشان تا ابد بماند، یا می خواهند همیشه تغییرش بدهند. و حاکمی که دچار بی‌تصمیمی است. بزرگترین دشمنانش فردایش بهترین دوستان امروزش هستند. می خواهد همه تصمیم‌ها را خودش بگیرد، اما از هر تصمیمی عاجز است. وضعیتی که بارگاس یوسا در رمان " سوربز" به بهترین شکل ترسیم کرده.

بعید است کسی کتاب میلانی را بخواند و نگاهش به تاریخ گذشته ایران و انقلابی که با سقوط شاه سرنوشت ایران را عوض کرد، تغییر نکند. از این رو کتاب میلانی کاری بسیار مهم و درخور ستایش و تقدیر است. کتاب " نگاهی به شاه" فقط نگاهی به محمدرضا پهلوی نیست، بلکه نگاهی است به حکومت پادشاهی. شاید به همین دلیل است که تسلط او بر نوشته‌های شکسپیر و آوردن عباراتی از او در آغاز هر فصل و حتی اشارات ریز او در جای جای متن کتاب، این چشم در چشم بودن مرد قدرت و هیولای اقتدار را نشان می دهد. شکل کتاب از نظر شیوه روایت دوگانه است. از یک سو نکته به نکته همه نوشته‌ها مستند است و از سوی دیگر کتاب به اثری ادبی مانند است. برخلاف اغلب آثار تاریخی فارسی، این کتاب هم در کل اثر دارای ساختمانی محکم است و هم در روایت جزء به جزء آن خواندنی است.

البته که کتاب بی‌عیب نیست. به نظر من تحلیلی که میلانی از تقویت جریان مذهبی توسط شاه دارد، بیش از آنکه موضوعی برساخته حکومت باشد، ناشی از ساختار جامعه است. شاید به همین دلیل وقتی میلانی به تحلیل انقلاب می رسد، نقش انقلابیگری را در سقوط شاه کمتر از تلاش روحانیون مخالف شاه می بیند. از قضا این خمینی نبود که شریعتی را اداره می کرد، پوپولیزم موجود در جامعه روشنفکری و سیاسی ایران بود که خمینی را به رهبری یگانه تبدیل کرد تا حکومت را نابود کند. انقلاب ۵۷ مثل کودتای ۲۸ مرداد و مانند رفتن رضاشاه و مانند آمدن رضاشاه در خلاء قدرت رخ داد. قدرتی که همیشه حاکمان ایرانی در استفاده از آن ناتوان بودند و مردم ایران هم همیشه در روزهای سرنوشت از حضور خود در صحنه مجادله می هراسیدند.

از برخی تکرارهای مخل در بخش‌های پایانی کتاب که بگذریم، خواندن " نگاهی به شاه" میلانی برای همه کسانی که می خواهند رابطه دولت و ملت را در تولید استبداد و بازتولید مدام آن دریابند، لازم است. کتاب را هر چه زودتر پیدا کنید و آن را بخوانید که کار چنین خواجه نه کاری است خرد.


یارب عنایتی کن و بفرست شاکلید

چند هفته‌ای است که می خواهم این شعر ناصر فیض شاعر طنزسرای کشور را که در وصف کلید ساخته است، برایتان بگذارم. ناصر فیض که دو مجموعه‌اش به نام‌های « املت دسته دار» و « نزدیک ته خیار» منتشر شده، از شاعران منحصر بفرد کشور است. تخصص او در شعری است که مهمل خوانده می شود و البته منظور از مهمل بیهوده نیست. البته این شعر الزاما ربطی به کلید آقای روحانی ندارد، همانطور که آقای بنفش گروه پالت هم ربطی به آقای روحانی و رنگ بنفش انتخاباتی‌اش نداشت. و اصلا مگر می شود که در مملکت فخیمه ایران اثری ادبی زائیده شود که به سیاست مربوط نباشد؟ شعر فیض را با چند هفته تاخیر بخوانید که دوای مجرب است.

وا می شود به عادت معمول با کلید/ هر قفل و در،به دست شما هست تا کلید/ درها بدون شک،همگی باز می شوند/ در قفلشان فرو برود هر کجا، کلید/ در را برای باز شدن آفریده اند/ اما به شرط آن که بود با شما کلید/ وقتی که قفل باز شود با فشار دست/ یعنی که قفل وا شده اما نه با کلید!/ " از اتفاق‌های درون اتاق‌ها "/ " دارد هزار خاطره و ماجرا،کلید "/ "در‌ها همیشه مسئله دارند " جالب است!/ از راه قفل رابطه دارند با کلید/ هرگز گشودن در بسته گناه نیست/ وقتی که آفریده برایش خدا کلید/ تا بوده،بوده یک تنه مشکل تراش،قفل/ تا بوده،بوده یک سره مشکل گشا ٬ کلید/ قفلی که فکر باز شدن نیست در سرش/ حالا تو هی بساز براش از طلا، کلید/ گاهی اگر نخورد به در، یا که سخت خورد/ باید که اندکی بشود جا به جا،کلید/ زیرا به هیچ درد پس از آن نمی خورد/ قفلی که رفته داخل آن، را به را، کلید/ گاهی که در به سعی خودش باز می شود/ یعنی که احتیاج ندارد به ما، کلید/ این یک سفارش است،که حتماً عمل کنید!/ حالا که مثل بنده اسیر مشاکلید/ آدم برای کار مهم، گاه لازم است/ از روی هر کلید بسازد دو تا کلید/ من خانه‌ام نمونه ی یک جای ساکت است/ حتی درون قفلش ، ندارد صدا،کلید/ هرگز یکی به قفل در ما نمی خورد/ بارد اگر به روی زمین از هوا ٬کلید/ این راز خلقت است که جفت است هر چه هست/ یعنی بدون قفل ندارد بقا ٬ کلید/ آری اگر نبود به قفل احتیاج خلق/ کی می شدند این همه درگیر با کلید/ از قفل کهنه می شود آموخت عشق را/ آسان ز قفل کهنه نگردد جدا، کلید/ هرگز جدا نمی کند آن قفل را زخویش/ وقتی چشیده مزه ی یک قفل را کلید/ هر قفل با کلید خودش باز می شود/ دارد بدون شک همه ی قفل‌ها کلید/ مشکل گشودن است و گره باز کردن است/ کارش همیشه هست در این راستا کلید/ گاهی نگاه کن به سراپای قفل خویش/ هرگز مکن به داخل آن بی‌هوا کلید/ وقتی که قفل مسئله دارد، درست نیست/ بردن درون مسئله تا انتها، کلید/ یا، نه ! کلید مسئله دارد، بدون شک / از جا تکان نمی دهد آن قفل را کلید/ وقتی کلید می شکند در درون قفل/ از در بلند می شود آواز واکلید!/ با این شکستن است که یکباره می کند/ در راه قفل جان خودش را فدا،کلید/ غیر از درون قفل خودش من شنیده ام!/ باور کنید، هیچ ندارد صفا کلید/ دل می زند به ورطه ی دریای قفل ها/ وقتی که یک کلید شود نا خدا کلید/ یارب روا مدار که بیگانگان کنند،/ هرگز به قفل مام وطن آشنا، کلید!/ روزی گره ز کار دلش باز می شود/ قفلی که می کند همه شب ذکر یا کلید!/ بی‌شک کلید هست شریک گناه قفل/ وقتی مسلم است برایش خطا،کلید/ از قفل، با کلید،درست استفاده کن/ کاری نکن به جان تو گردد بلا، کلید/ یک عمر میتوان سخن از قفل یار گفت/ پس در میان این همه مضمون چرا کلید!؟/ گفتم خدا نکرده نیفتد تزلزلی/ در ذهن آن کسی که نیفتاده جا،کلید/ مفهوم پشت پرده ی آن را شکافتم/ چون از کلید ذهن تو فرق است تا، کلید/ تا وا کنم طلسم مضامین بکر را / کردم ردیف شعر خود از ابتدا، کلید/ بادا همیشه باب فتوحش گشاده تر/ صد مرحبا کلید و هزاران زها کلید!/ صد قفل اگر به درگه او رو بیاورند/ تا صبح می دهد همه‌شان را شفا، کلید/ یک لحظه هم ندیدمت از قفل خود جدا/‌ای مظهر رفافت و مهر و وفا ،کلید!/ افسوس بسته ماند و نشد باز، گرچه من/ کردم میان قفل مضامین بسا، کلید/ یک دل به سینه دارم و یک شهر دلستان/ یارب عنایتی کن و بفرست ،شاکلید!


بهار توقیف شد، زنده باد بهار!

از وقتی بهار توقیف شده دائم به یاد شعار " زنده باد بهار" گروهک احمدی نژاد و دوستان می افتم. البته که چندان غیرمنتظره نبود و معلوم بود و هست که آقایان تندروی محافظه کار دارند شمشیر را از رو می بندند که اصلاح طلبان بی‌خیال فعال شدن بشوند، ولی گمان نمی کردم اول پیاله و هنوز روسیاهی زمستان احمدی نژاد تمام نشده، به فکر تعطیل کردن بهار بیافتند. داستان بیش از اینها بیخ دارد. آقای خاتمی داستان را خیلی خلاصه و تر و تمیز گفت که آقایان می خواهند بدنه اجتماعی حامی روحانی را از او جدا کنند و این هم با هیچ چیز میسر نمی شود مگر بگیر و ببند‌های این چنینی و آن چنانی. تعجب چندانی هم ندارد که جمله حجت الاسلام ابراهیم رئیسی معاون قوه قضائیه را بخوانیم که گفته است: « انتشار مقاله‌ای تفرقه افکنانه در روزنامه بهار مصداق اقدامی ضدامنیتی است.» یعنی اگر خداوند لطفی می کرد و ما می توانستیم بفهمیم که انتشار یک مقاله چطور می تواند امنیت کشور را مختل کند، ولی هشت سال بازی با سرنوشت کشور توسط رئیس جمهور سابق و بردن ایران تا مرز خطر جنگ، هیچ خطری نداشت، واقعا برای آخر و عاقبت مان بسیار خوب بود.


..... به زندان محکوم شد

نه برادر من! نگران نباشید، حاج منصور ارضی که به بالا تا پائین هاشمی رفسنجانی توهین کرد نه تنها به زندان محکوم نشد، بلکه از پرونده رحیم مشائی هم تبرئه شد. حدادیان هم به زندان محکوم نشد، با وجود اینکه هر چه به دهانش آمده بود، گفته بود. آقای مرتضوی هم که فعلا دویست قاضی و سیصد مسئول قضائی دنبالش هستند به زندان محکوم نشد، معاونین رئیس جمهور سابق هم که شانزده میلیارد و بیست میلیارد و شصت میلیارد خرده اختلاس‌شان است اصولا به هیچ چیز محکوم نشدند. برای چه نگرانید؟ خانم پگاه آهنگرانی دختر منیژه حکمت، بازیگر سینمای ایران به هجده ماه زندان محکوم شد.

البته اول خبرگزاری فارس که همه خبرهای هفته بعد را می داند، خبر داد که پگاه آهنگرانی بازداشت شده است، اما ساعتی بعد خود پگاه خبر بازداشتش را تکذیب کرد و معلوم شد که این بازیگر محبوب و خوشنام سینمای ایران، به یک سال و نیم زندان محکوم شده است. البته لزومی نداشت بگویم که این بازیگر محبوب و خوشنام بود، طبیعی بود که وقتی می شنوید بازیگر سینما به زندان محکوم شده خودتان متوجه محبوبیت و خوشنامی او می شدید، ولی جهت تاکید بیشتر عرض شد. البته این بازیگر جوان سینمای ایران بخاطر عمل خطرناک بازیگری در سینما چند سال است ممنوع الخروج است. پگاه دو سال قبل هفده روز در زندان انفرادی بود و با وثیقه صد میلیونی آزاد شد. علت همه این بلاهایی که بر سر این بازیگر محبوب سینمای ایران آمده، جز اینکه در سینما بازی کرده و مادرش کارگردان سینماست و خودش بارها جوایز مختلفی از جشنواره‌های مختلف گرفته، این است که او در انتخابات ریاست جمهوری دور دهم عضو ستاد انتخاباتی میر حسین موسوی بود. جرم از این بزرگتر؟


فرزند بیشتر زندگی کمتر

آیت الله خامنه‌ای از مردم همیشه در صحنه کشور خواست هر چه زودتر جمعیت کشور را افزایش دهند. ایشان در سخنانی که روز نهم آبان ایراد و منتشر شد، نسبت به پیر شدن جمعیت کشور بشدت ابراز نگرانی کرد. ایشان با توجه به اینکه وضع اقتصادی کشور برای جمعیت فعلی بسیار مناسب است و مردم آینده بسیار روشنی دارند از همگان خواست تا هم ازدواج کنند، هم در سن پائین ازدواج کنند و هم سریعا بچه دار شوند. البته بازه زمانی مشخصی به عنوان فرصت فرزندآوری تعیین نشده، ولی در اصل ضرورت آن تردیدی نیست. آیت الله خامنه‌ای گفت: « نمای جوان برای کشور یک مسئله اساسی است.» بسیاری از کارشناسان معتقدند که اگر قرار باشد جز از طریق مهاجرت جوانان کشورهای دیگر به ایران و دادن اجازه بازگشت به جوانانی که از کشور بیرون رفته اند، تنها راهی که می تواند جمعیت فعلی را جوان کند این است که کسانی که بچه دار می شوند تعهد کنند که فرزندشان در زمان ولادت حداقل پانزده تا بیست ساله باشد. این کار البته کمی دشوار است، ولی بقول رئیس جمهور سابق ما می توانیم، ما می توانیم و ما می توانیم.  

 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 

ارسال به :