جمعه ۳۰ تیر ۱۳۹۶ -
- 21 Jul 2017
26 شوال 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
کهریزک؛ از جنایات و مجازات تا  قصور و مکافات
چرا کهریزک؟ کوتاهی از چه کسانی بود؟  چرا شاکیان پرونده کم شدند؟ آیا سعید مرتضوی تقاص خون شهدای کهریزک را پس می دهد؟ آیا چنین فجایعی دیگر تکرار نخواهد شد؟  بیست و یکمین پرونده ی جرس، با مجموعه ای از گفتگوها و یادداشت ها و گزارش های اختصاصی به این موضوع می پردازد

 


------------------------------------------------------------------


گزارش

اتهام های تازه علیه مرتضوی؛ فساد چند لایه دادستان سابق /نیلوفر زارع


گفتگو

قربانیان کهریزک نمی توانند فراموش کنند گفت گو با مسعود علیزاده
امیدی به رسیدگی عادلانه پرونده کهریزک ندارم /گفتگو با مادر رامین قهرمانی
کاش از سال ۸۶ درباره کهریزک حساس بودیم /گفتگو با مهدی محمودیان
دادگاه معاونت مرتضوی در قتل را بررسی کند / گفتگو با صالح نیکبخت


یادداشت

جنایات کهریزک نه اول ماجراست و نه آخر آن / عیسی سحر خیز
کهریزک ، از «جنایات و مجازات» تا «قصورو مکافات» / تقی رحمانی 
از زندان زرهی بختیار تا سوله سپاه مرتضویعلی ایزدی
افشای کهریزک، آسیب به «آبروی نظام»؟/ حسن فرشتیان
بقای هوشمند کهریزک  / طاها پارسا
چرا کهریزک‌ها در ایران بوجود می آید؟/ کیانوش رزاقی 
کهریزک، عاقبت یک تثلیث شوم / محمدرضا سرداری

 

--------------------------------------------------------



اتهام های تازه علیه مرتضوی؛ فساد چند لایه دادستان سابق /نیلوفر زارع

جرس: سعید مرتضوی دادستان سابق تهران اگر چه بابت اتهام‌هایش در دادگاه رسیدگی به جنایات بازداشتگاه کهریزک با محکومیتی سبک روبرو شد اما اظهارات ماه گذشته اسماعیل احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی حکایت از نقش تعیین کننده مرتضوی در آن جنایات دارد. 

دادگاه بازداشتگاه کهریزک در ارتباط با شکنجه منجر به مرگ برخی از معترضان انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ تشکیل شد و احکام مته‌مان در تیرماه امسال اعلام شد. برخی از حقوقدان‌ها می‌گویند که اظهارات احمدی مقدم می‌تواند اتهام معاونت در قتل را متوجه مرتضوی کند و او باید دوباره دادگاهی شود با این حال هنوز اراده‌ای از جانب قوه قضاییه برای برخورد دوباره با مرتضوی دیده نمی‌شود. دادستان سابق تهران که اکنون از مسوولیت‌های قضایی‌اش عزل شده است به دلیل فساد گسترده در دوران ریاست‌اش بر سازمان تامین اجتماعی نیز با اتهام‌های فراوانی رو بروست هر چند که هنوز قوه قضاییه در این زمینه نیز وارد عمل نشده است.


مصون از مجازات واقعی

دادستان سابق تهران در دادگاهی که برای رسیدگی به اتهام‌هایش در بازداشتگاه کهریزک انجام شد لحن و رفتاری حاکی از بی‌خیالی نسبت به حکم دادگاه داشت. او در دادگاه ابتدا علاوه بر متهم شدن بابت «مشارکت در بازداشت غیرقانونی» و «معاونت در تنظیم گزارش خلاف واقع از طریق امر یا ترغیب ماموران مربوطه به تنظیم گزارش خطاب به خود» با اتهام «آمریت در شکنجه» و «بازداشت غیرقانونی و بدون تفهیم اتهام» روبرو بود اما دادگاه در دو اتهام آخر برای او قرار منع تعقیب صادر کرد و همین عاملی بود تا مرتضوی از مواجهه شدن با حکمی سنگین در دادگاه فرار کند. تصمیم نهایی دادگاه درباره دادستان سابق تهران هم شامل انفصال دائم از خدمات قضائی و ۵ سال انفصال از خدمات دولتی بابت اتهام بازداشت غیرقانونی و همچنین پرداخت ۲۰۰ هزار تومان جریمه نقدی بابت گزارش «گزارش خلاف واقع» بود. مرتضوی در لایحه دفاعیه خود خطاب با دادگاه با دفاع کامل از عملکرد خود مدعی شده بود که نقشی در اتفاق‌های بازداشت‌گاه کهریزک نداشته است و اتفاقا به او ظلم شده است. در دادگاه کهریزک دو متهم دیگر یعنی حسن زارع دهنوی (معروف به قاضی حداد) معاون او و علی‌اکبر حیدری‌فر دادیار سابق دادگستری تهران نیز با محکومیت روبرو شدند و موقعیت‌های قضاییشان را از دست دادند با این حال محکومیت سبک مرتضوی به معنای آن بود که وی علیرغم از دست دادن تضعیف موقعیت‌اش هنوز از چنان حاشیه امنی برخوردار است که می‌تواند از مجازات‌های سنگین در امان بماند.


افشاگری درباره نقش اصلی مرتضوی

اظهارات اخیر احمدی مقدم درباره مرتضوی به معنای آمریت او در جریان اتفاق‌های بازداشت‌های کهریزک است. احمدی مقدم ۲۷ آبان گذشته در گفتگو با خبرگزاری ایسنا برای نخستین بار گفت که «آقای مرتضوی اصرار داشت که افراد دستگیر شده به کهریزک منتقل شوند.» او ضمن سلب مسوولیت از خودش در جریان فجایع بازداشتگاه کهریزک توضیح داده بود: «من مخالفتم را به صراحت اعلام کردم و گفتم آنجا نه تنها جا نداریم، بلکه آن مکان جای خطرناکی است. اما مرتضوی اصرار داشت که این افراد دستگیر شده چاقو، قمه و زنجیر داشته‌اند و از همین حیث اراذل و اوباش محسوب می‌شوند که من در آن جلسه عنوان کردم که ضبط کنید و بنویسید که من مخالف هستم و مخالفت ناجا نیز ثبت شد. اما من در آن جلسه به یک نفر عنوان کردم که به بچه‌های کهریزک بسپارید اولا حواسشان باشد که این افراد در بند جداگانه و میان اراذل و اوباش فرستاده نشوند و در ثانی بدرفتاری با آن‌ها نکنید، اما همین دهان به دهان گشتن و این به آن بگو، باعث شد که این تاکیدات من به مرحله اجرا نرسد و آمده بودند در هر بند که ظرفیت ۵۰ تن را داشت، ۱۷۰ تن را جا دادند و قبول کنید در گرمای تابستان کهریزک آن هم در یک مکانی که استاندارد نیست، اگر کاری هم صورت نگیرد، این تراکم آدم در این محل کم امکانات دارای مسئله است.» سعید مرتضوی البته بلافاصله به اظهارات احمدی مقدم واکنش نشان داد و آن را رد کرد. او در رد اظهارات احمدی مقدم گفته بود: «در اعزام دستگیرشدگان به بازداشتگاه کهریزک، گزارش نیروی انتظامی را قرائت کردم و در صحنه نبودم که ببینم آن‌ها چکار می‌کنند.» مرتضوی همچنین گفته بود: «به طور قطع به اظهارات آقای احمدی مقدم درباره حادثه بازداشتگاه کهریزک به صورت کامل پاسخ خواهم داد.» با این حال علیرغم گذشت یک ماه او هنوز وعده‌اش را عملی نکرده و سخن تازه‌ای درباره بازداشتگاه کهریزک به زبان نیاورده است. صالح نیکبخت وکیل پایه یک دادگستری و از وکلای اولیای دم جان باختگان بازداشتگاه کهریزک معتقد است که «خانواده‌های قربانیان به واسطه اظهارات فرمانده پلیس تهران درباره نقش مرتضوی می‌توانند درخواست کنند تا دیوان عالی کشور به عنوان مرجع تجدیدنظر، آقای احمدی مقدم را دعوت کند و به اظهارات او گوش دهد زیرا رد دعوای معاونت در قتل را نقض کند.» به تازگی نیز، انتشار گزارش هیات تحقیق و تفحص مجلس از عملکرد سازمان تامین اجتماعی در دوره سعید مرتضوی باعث اقشای زوایایی دیگر از تلاش او برای سرپوش گذاشتن بر فجایع کهریزک شده است. در این راستا علیرضا محجوب رییس کمیته تحقیق و تفحص مجلس از سازمان تامین اجتماعی روز یکشنبه (اول دی ماه) اعلام کرد که «مرتضوی به یکی از شاکیانی که در پرونده کهریزک شکایت خود را از وی پس گرفت، مبلغ ۸۴ میلیون تومان از جیب سازمان تامین اجتماعی به عنوان تشکر پرداخت کرد» اطلاعات تازه از فسادهای مرتضوی در زمان دادستانی تهران و زمان ریاست‌اش بر سازمان تامین اجتماعی علامت سوال بزرگی را روبروی دستگاه قضایی قرار می‌دهد. علامت سوالی حاکی از اینکه آیا اراده‌ای برای مجازات واقعی مرتضوی وجود خواهد داشت یا او کماکان از مصونیتی برخوردار است که امکان مجازات علنی و محکومیتی متناسب با اقدام‌هایش را نمی‌دهد؟
 

بازگشت به بالا

-----------------------------



امیدی به رسیدگی عادلانه پرونده کهریزک ندارم /گفتگو با مادر رامین قهرمانی

جرس- مژگان مدرس علوم: یکی از پرونده‌هایی که طی سال‌های اخیر توسط رسانه‌ها و مردم به شدت پیگیری می‌شود، پرونده قضات کهریزک است. در این پرونده، شعبه ۷۶ داگاه کیفری استان تهران از هشتم اسفند ماه ۱۳۹۱ رسیدگی به اتهامات قضات کهریزک را آغاز و تا خرداد ۹۲ ادامه داد. پس از ابلاغ حکم، پرونده به دیوان عالی کشور ارسال شد و این پرونده 
به گفته برخی وکلا، اظهارات جدید سردار اسماعیل احمدی‌مقدم، فرمانده کل نیروی انتظامی مبنی بر اینکه اعزام بازداشت‌شدگان با اصرار مرتضوی بوده و او با انتقال آن‌ها مخالفت کرده است می‌تواند روند رسیدگی به این پرونده را تغییر دهد. 
اما مادر یکی از کشته شدگان کهریزک می‌گوید تمام این حرف‌ها بعد از چهار سال بازی دیگری است و اگر می‌خواستند واقعا رسیدگی کنند چهار سال طول نمی‌کشید. 
رامین آقازاده قهرمانی، چهارمین قربانی جنایات کهریزک است که پس از آزادی در ۲۷ تیرماه به دلیل شکنجه‌های جسمانی در این بازداشتگاه و وجود لخته‌های خون در سینه‌اش جان سپرد. امیر جوادی فر، محمد کامرانی و محسن روح الامینی، سه قربانی دیگر بازداشتگاه کهریزک هستند که به دلیل شکنجه‌های صورت گرفته در این بازداشتگاه جان باختند. 
اما این چهار نفر تنها کشته شدگان ماجرای کهریزک نیستند؛ رامین‌پور اندرزجانی پزشک بازداشتگاه کهریزک که با نیروی انتظامی و سعید مرتضوی دادستان وقت تهران همکاری نکرد و به طرز مشکوکی کشته شد. دکتر عبدالرضا سود بخش هم یکی از پزشکان کهریزک بود که به دلیل همکاری نکردن با نیروی انتظامی به طور مشکوکی به قتل رسید. احمد نجاتی کارگر هم یکی دیگر از قربانیان کهریزک است.

متن گفت‌و‌گوی «جرس» با اعظم آقا ولی، مادر رامین آقازاده قهرمانی در پی می‌آید:


خانم آقا ولی، اخبار پرونده کهریزک را دنبال می‌کنید؟

بله، اخیرا هم اظهارات احمدی مقدم را در روزنامه خواندم.


چه نظری در مورد صحبتهای ایشان دارید؟

من که فکر می‌کنم این هم یک بازی دیگری است.


می‌توانید بیشتر توضیح دهید؟

برای اینکه چهار سال گذشته و ما را بازیچه کرده‌اند. اگر می‌خواستند به این موضوع اهمیت بدهند و رسیدگی کنند‌‌ همان چهار سال پیش اهمیت می‌دادند. این حرف‌ها هم که تازگی ندارد.


به همین دلایل رضایت دادید؟

در این ماه‌ها و سال‌ها کار من گریه بود. بعد از کشته شدن رامین تمام زندگی ما بهم ریخت و همسرم از فشار کشته شدن رامین فوت کرد و پسر دیگرم هم بیمار و افسرده شد. من هم یک زن تنها چطور پیگیری می‌کردم؟ اصلا چه کسی می‌تواند با این اتفاقی که برای بچه‌اش سرمایه زندگی‌اش می‌افتد بی‌خیال باشد و فراموش کند. منتهی همانطور که چهار سال این پرونده هنوز باز است و در دیوان عالی کشور است معلوم است که نمی‌خواهند رسیدگی کنند اما خدا خودش حق ما را می‌گیرد. در هر حال آن‌ها اهمیت ندادند و گذشت ولی با خدا چکار می‌خواهند کنند. آه یک مادر نگیرد، آه دو مادر نگیرد، اما آه این همه مادر داغدار مگر شوخی است.


بعد از رضایت، پرونده کشته شدن رامین را از طرق دیگر پیگیری نکردید؟

پرونده رامین با پرونده بقیه کشته شدگان کهریزک است و آقای روح الامینی و آقای کامرانی دنبال این پرونده هستند و به هر جایی که آن‌ها برسند پرونده رامین هم دنبال می‌شود. دیگر توان دادگاه رفتن نداشتم هربار که دادگاه می‌رفتم مثل این بود که به جهنم رفتم و برگشتم و اعصابم نمی‌کشید. مرتضوی با بادی گارد دادگاه می‌آمد و اصلا انگار نه انگار که دادگاه است باید جواب بدهد. با این وضعیت شما باور می‌کنید که او را می‌خواستند محاکمه کنند؟ همه بازی است.


چه زمانی نام رامین را از پرونده کهریزک بیرون کشیدند؟

ه‌مان زمان که ما رضایت دادیم به قاضی هم گفتم بالاخره جواب پس خواهید داد. برای این‌ها هر چه تعداد قربانیان در این پرونده کمتر باشد، بهتر است.


از زمانیکه رامین آزاد شد و آثار شکنجه روی بدنش بود بگویید. آن موقع چه احساسی داشتید؟

احساس تنفر، مگر می‌شود کسی را بخاطر عقیده‌اش اینجور شکنجه کنند؟ آیا باید برای عقیده اشان کشته می‌شدند آن هم به این شکل؟ جرمشان مرگ نبود. من وقتی حالش را دیدم خودم خجالت می‌کشیدم ازش بپرسم و اصلا ناراحت می‌شدم حتی بشنوم که چطور شکنجه‌اش کردند. خودش هم خجالت می‌کشید اما برای برادر و دوستاش گفته بود. خیلی سخته خیلی سخت. من وقتی پدر و مادرم فوت کردند فکر می‌کردم بزرگ‌ترین درد همین است اما حالا رامین کشته شد درد واقعی را می‌فهمم و اصلا نمی‌توانم فراموش کنم چهار سال با این درد زندگی می‌کنم و اگر بخاطر بچه‌های دیگرم نبود این درد را تحمل نمی‌کردم...


خانم آقازاده ناگفته‌ای مانده که پس از این سال‌ها برایمان بگویید؟

وقتی بعد از چهار سال دوباره آقای احمدی مقدم این حرف‌ها را می‌زند چه تاثیری دارد؟ فقط بازی است. اگر دستور نمی‌دادند که این بچه‌ها را به کهریزک ببرند اینجور نمی‌شد. می‌گویند جا نبوده یعنی این همه مسجد داریم نمی‌توانستند بطور موقت آن‌ها را آنجا ببرند؟ حالا مسجد یا جای دیگر. این بچه‌ها با دستهای بسته چه کاری می‌توانستند کنند؟ اصلا تصورم این نبود که با جوانان اینجور رفتار کنند وگرنه بچه خودم را که با دستم نمی‌بردم تحویل دهم که حالا یک عمر بسوزم. اصلا بیایند بگویند گناه بچه‌های ما چه بود؟ 

بازگشت به بالا

 

---------------------


کاش از سال ۸۶ درباره کهریزک حساس بودیم /گفتگو با مهدی محمودیان

جرس: مهدی محمودیان فعال حقوق بشر، عضو کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت و انجمن دفاع از حقوق زندانیان است که نقش به سزایی در افشای جنایات و فجایع رخ داده در بازداشتگاه کهریزک قبل و بعد از انتخابات داشت.  

مهدی محمودیان فعال حقوق بشر، عضو کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت و انجمن دفاع از حقوق زندانیان است که نقش به سزایی در افشای جنایات و فجایع رخ داده در بازداشتگاه کهریزک قبل و بعد از انتخابات داشت. 
او نخستین کسی است که پس از انتخابات درباره اعمال روش‌های غیرانسانی و غیرقانونی با مته‌مان در این بازداشتگاه، اطلاع رسانی کرد و پس از انتخابات سال ۸۸ چندین بار درباره کشتار مردم معترض در خیابان‌ها و دفن‌های شبانه و غیرقانونی شهدای جنبش سبز با رسانه‌های مختلف گفتگو کرد. افشاگری‌هایی که هزینه‌های سنگینی از جمله شکنجه و زندان برای او دربرداشت. 
گفتگویی را که با هم می‌خوانیم در شهریور سال ۹۱ با مهدی محمودیان در خصوص جنایات بازداشتگاه کهریزک و کشته شدگان جنبش سبز پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ انجام شده است.


متن این گفتگو در پی می‌آید:


آقای محمودیان شما همزمان با اجرای طرح ارتقای امنیت اجتماعی و دستگیری اراذل و اوباش در مصاحبه‌ای هشدار دادید که این طرح زمینه‌ای برای برخورد و دستگیری فعالان سیاسی و مدنی است. چطور شد که وارد این قضیه شدید و اطلاعات چطور بدست شما رسید؟

اردیبهشت سال ۸۶ بود که از سوی نیروی انتظامی به خانه‌ها هجوم آوردند و افراد را با شیوه‌هایی مثل آفتابه به گردن انداختن بازداشت کردند. پس از آن خانواده‌های کسانی که تحت عنوان اراذل و اوباش بازداشت شده بودند در مقابل دادگاه انقلاب تجمع کردند. آن زمان من با «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» همکاری می‌کردم و بطور اتفاقی جلوی دادگاه انقلاب بودم و این خانواده‌ها را دیدم. از آن‌ها خواستم به انجمن بیایند و طبق روال فرم پر کنند و اطلاعاتشان را بدهند، تا کار‌هایشان پیگیری شود. آن روز جلوی دادگاه یک افسر نظامی از من شماره خواست و از آنجایی که کار انجمن کاملا قانونی بود شماره موبایل خودم را دادم. بعد از چند روز او با من تماس گرفت و اطلاعاتی از داخل زندان به من داد که واقعا تکان دهنده بود که مفصلا در مصاحبه با رادیو آلمان آن شرایط را مطرح کردم. وضعیت در آنجا به حدی فاجعه آمیز بود که برای نمونه وقتی یکی از آن‌ها فرزندش در آنجا فوت کرد مرگ فرزندش را اعلام نکرد تا جیره غذایی او را بگیرد و بخورد. آن پدر الان هست و یک روز یک مصاحبه مفصلی در خصوص شرایط با او انجام خواهم داد. از آن زمان مصمم شدم خانواده‌ها را ملاقات کنم. بعد از آن با حدود ۱۲۰ خانواده مصاحبه کردم و حدود ۱۲۰ فرم با سوالات شفاهی کنار آن پر شد و افسر نظامی هم تمام آن‌ها را مورد تایید قرار داد. خلاصه گزارشی تهیه کردم و به انجمن ارائه دادم. آن زمان آقای عمادالدین باقی در زندان بودند و انجمن توسط دیگر دوستان اداره می‌شد. متاسفانه انجمن موافقت نکردند و گفتند به علت اینکه پرونده اراذل و اوباش است فعالیت در این زمینه برای آن‌ها هزینه زیادی دارد.


یعنی به هیچ شکلی از خانواده‌ها حمایت نکردند؟

البته وکیل در اختیار بسیاری از خانواده‌ها قرار دادند، اما انجمن حاضر به کار رسانه‌ای نشد.


آن زمان «کانون مدافعان حقوق بشر» هم فعالیت داشتند، به آنجا هم مراجعه کردید؟

بله، مراجعه کردم و گزارش را هم دادم و خواستم آن را اعلام کنند، اما باز گفتند این‌ها اراذل و اوباش هستند و برایشان هزینه دارد. در عین حال انجمن یک نامه به امضاء خانواده‌ها تهیه کرد و به مراجع ذی صلاح وزارت اطلاعات، دفتر ریاست جمهوری، نیروی انتظامی ارسال کرد. اما هیچ جوابی به این نامه‌ها داده نشد. همزمان در حزب مشارکت «همایش‌های حقوق شهروندی» برگزار کردیم که آیا این رفتار‌ها با زندانیان قانونی است؟ اما این فعالیت‌ها کافی نبود و واکنشی را از سوی نیروی انتظامی در بر نداشت. تا اینکه مصاحبه‌ام با رادیو آلمان در این خصوص خوشبختانه بازتاب گسترده‌ای داشت والبته هزینه زیادی هم برایم داشت. پس از آن، دفتر تحکیم و جبهه مشارکت برنامه‌هایی برگزار کردند تا اینکه بیست روز بعد، تقریبا صد در صد آن جمعیت ۴۰۰ نفری که در بازداشتگاه کهریزک بودند را از آنجا خارج کردند و به زندان اوین و رجایی شهر و زندان‌های دیگر منتقل کردند و بعد از یکی و دو ماه همه را آزاد کردند.


اشاره کردید افشاء اتفاقات رخ داده در کهریزک با اراذل و اوباش برای شما هزینه زیادی داشت می‌توانید از برخوردهایی که با شما شد صحبت کنید؟

در حقیقت، چند پرونده برای من باز شد. یکی از آن‌ها شکایت رادان، کسی که به نام مرد هلیکوپتری شناخته می‌شد و دیگری، شکایت نیروی انتظامی. حدود پنج، شش بار احضار شدم و در مورد این موضوع با من صحبت کردند؛ اما پرونده رسمی که تحت پیگرد قرار گیرم نبود و فقط تهدید شدم. علت آن هم این بود که این‌ها اراذل و اوباش بودند.


حالا برگردیم به سال هشتاد و هشت، از انتقال بازداشت شدگان به کهریزک بعد از انتخابات برایمان بگویید؟

در حقیقت دانشجویان در سالگرد هیجده تیر راهپیمایی می‌کردند و به سمت وزارت کشور حرکت کرده و در آنجا تجمع کردند. از آنجا درگیریهای کوی دانشگاه شکل گرفت و نیروی انتظامی مداخله کرد و از سه طرف خیابان‌ها را بستند و به سمت دانشجویان حمله کردند. در زیرزمین وزارت کشور اتفاقات ناگواری افتاد و خیلی وحشیانه دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار دادند. بعد‌ها بسیاری از بچه‌هایی که آنجا بودند از آن وقایع سخن گفتند. زمانی که بچه‌ها در آنجا به شدت ضرب و شتم می‌شدند بسیاری از آن‌ها را بازداشت کردند و جالب اینکه تا فردای آن روز همچنان بچه‌ها را بازداشت می‌کردند. بعد از آن به دلیل اینکه ظرفیت زندان اوین اجازه نمی‌داد که همه این بازداشت شدگان را به آنجا منتقل کنند، به دستور مرتضوی و حیدری فرد این افراد به بازداشتگاه کهریزک منتقل شدند. این اتفاقاتی که برایتان می‌گویم در هجدهم و نوزدهم اتفاق افتاد. بازداشت شدگان را در دو مرحله در مجموع حدود پانصد نفر را به کهریزک منتقل کردند، در صورتی که ظرفیت آنجا هشتاد نفر بود. سربازان آنجا فکر می‌کردند هرکس که به آنجا منتقل شود باید با آن رفتار ناشایست صورت دهند، از نیروی تعدادی از اراذل و اوباشی هم که در آنجا نگهداری می‌شدند برای اذیت و آزار بازداشت شدگان استفاده کردند. بعد از ورود بازداشت شدگان به داخل بازداشتگاه طبق روال همه زندانهای ایران از برخی از بازداشت شدگان خواسته شد، جهت بازدید بدنی عریان شوند و لباس‌های خود را از تن درآورند. این نکته را تاکید کنم که این افراد با قرار شفاهی مرتضوی در آنجا نگهداری می‌شدند. این در حالی است که بازداشتگاه کهریزک زندان نبود و مرتضوی حق اینکار را نداشت. شب اول که بازداشت شدگان را به آنجا منتقل کردند حدود یکساعت هم جلوی درب بازداشتگاه معطل شدند و افسر نگهبانی اجازه ورود آن‌ها به کهریزک را نداده و می‌گفت دستوری مبنی بر نگهداری این افراد ندارد. تا اینکه مرتضوی با آنجا تماس گرفت، اما افسر نگهبانی پاسخ داد که تنها با دستور مستقیم افسران ما فوق انتظامی این کار را انجام خواهد داد. بعد، با مداخله شخصی بنام سرهنگ سجادی قرار بر این شد تا بازداشت شدگان را تا مدت ۲۴ ساعت در آنجا نگه دارند که این زمان تا سه روز به طول می‌انجامد. در این مدت، بازداشت شدگان بشدت مورد آزار و اذیت جسمی، جنسی و روحی قرار گرفتند.


شما چطور در جریان این وقایع قرار گرفتید؟

یکی از پرسنل نیروی انتظامی که در جریان کهریزک سال ۸۶ با او آشنا شده بودم (که به خاطر مسائل امنیتی نمی‌توانم نامش را ذکر کنم) با من تماس گرفت و بخشی از اتفاقات ۲ روز اول یعنی ۱۹ تیر و ۲۰تیر را برایم بازگو کرد. من نیز از آنجا که عمق فاجعه بسیار دردناک بود،‌‌ همان شب با بی‌بی سی مصاحبه کردم و نسبت به تکرار فجایع سال ۸۶ را هشدار دادم. لازم به ذکر است که در اتفاقاتی که در داخل کهریزک در سال ۸۶ رخ داد حدود سی نفر کشته شدند. بعد از آن مصاحبه، شخصی بنام سروان «سین» که در شب ورود بازداشت شدگان به آنجا حضور داشت به دفتر آقای کروبی مراجعه کرد که از آنجا (کهریزک) اطلاعات و فیلمی تهیه کرده بود و به دفتر آقای کروبی تحویل داد. البته بسیاری از فیلم‌ها به دلیل عدم رعایت مسائل امنیتی از دست رفته است.


در گزارشاتی که منتشر شد بر روی تجاوز جنسی بعنوان یکی از شکنجه‌ها خیلی تاکید شد و دفتر آقای مهدی کروبی اسنادی را بر صحت این قضیه ارائه داد. از جزییات آن اطلاع دارید؟

آنچه در کهریزک اتفاق افتاده از نظر تحقیر و آزار جنسی و نه تجاوز جنسی است. البته میزان آسیب پذیری این نوع رفتار‌ها در هر جامعه‌ای به فرهنگ آنجامعه و یا حتی ارزش‌های فردی شخص قربانی باز می‌گردد. در جامعه‌ای مثل ایران که رفتارهای جنسی مثل یک تابو است، تحقیر و آزار جنسی تاثیرات منفی زیادی در بر خواهد داشت. زمانیکه کسی مورد تحقیر و آزار جنسی قرار می‌گیرد، حس می‌کند در شرایطی قرار دارد که نمی‌تواند از کرامت خود دفاع کند؛ فارغ از اینکه مورد تجاوز قرار گرفته است یا خیر. در بازداشتگاه کهریزک، در برخی موارد سربازان از اراذل و اوباشی که در کهریزک زندانی بودند برای این آزار و اذیت‌ها کمک می‌گرفتند. هر چند برای افکار عمومی شنیدن این آزار‌ها دردناک است اما ناچار هستم بیان کنم تا شاید کمی عمق فاجعه مشخص شود. لمس آلت جنسی زندانیان، زدن باتوم به باسن و زیر آلت جنسی آن‌ها با الفاظ رکیک و رفتارهای زشت جنسی که بعنوان تعرض جنسی مطرح می‌شد، نمونه‌ای از این رفتار‌ها بود؛ آزار جنسی که حتی توسط خود استانداری و نیروی انتظامی مورد تایید قرار گرفت.


شما قبل از بازداشت لیستی از شهدای جنبش سبز منتشر کردید، آیا کشته شدگان پس از حوادث انتخابات تنها هفتاد و دو تن بود؟

لیست کشته شدگان حاصل زحمت کمیته پی گیری بازداشت‌ها و انجمن دفاع از حقوق زندانیان و تلاش‌های فردی، یکی و دو تن از فعالان حقوق بشر بود که توسط من جمع بندی و در سایت نوروز منتشر شد. البته اینجا لازم است تقدیری هم از خانم عاطفه عاطفی که هم اینک ساکن آلمان هستند داشته باشم که زحمت تدوین این اسامی را بر عهده گرفتند. و البته تشکر از برخی دوستان که در آن روزهای سخت با تک تک این خانواده‌ها ارتباط برقرار کردند و سلامت و صحت این اسامی را مورد تایید و تقویت قرار دادند. اما در مورد سوال شما واقعیت این است که من نمی‌توانم با اطمینان از تعداد کشته شده‌ها صحبت کنم، اما با اطمینان می‌توانم بگویم متاسفانه هر ۷۲ شهید ذکر شده در آن لیست در درگیریهای بعد از انتخابات به شهادت رسیده بودند.


بعد از انتشار این لیست بار‌ها گفته شد که عدد ۷۲ با عدد شهدای کربلا شبیه سازی شده است. در این زمینه صحبتی دارید؟

در ابتدا لیست ۶۹ نفره بود و تنها چند دقیقه قبل از انتشار، آقای بهشتی نام سه شهید دیگر را گفتند و کاملا بطور تصادفی تعداد شهدا به هفتاد و دو نفر رسید. در طول بازجویی نیز بخاطر این مسئله بار‌ها تحت فشار و مورد بازخواست قرار گرفتم. بازجو می‌گفت اگر هفتاد و یک یا هفتاد و سه را در سایت نوروز درج می‌کردید زیاد ناراحت نمی‌شدیم اما عدد هفتاد و دو بعنوان تعداد کشته شدگان کار خیلی بدی بود. در حالیکه این تعداد کاملا اتفاقی به ۷۲ رسید و تا زمان انتشار خبر اصلا در جریان تعداد نبودیم. جالب این بود که زمان انتقال به بند امنیتی من را به اتاق ۷۲ بردند و دقیقا در هفتاد و دومین روز انفرادی مصادف با روز عرفه از انفرادی به سوئیت سه نفره منتقل شدم. به بازجو هم گفتم اگر تعداد ۷۲ شهید برنامه ریزی بوده، پس شماره اتاق ۷۲ و در هفتاد و دومین روز خروج از انفرادی هم عمدی بوده است.


بعد از بازداشت در آن زمان بیشتر حساسیت‌ها بر روی انتشار اخبار کهریزک بود؟ از محور بازجویی‌های خود بگویید؟

من چهار سری بازجویی داشتم. یکسری از بازجوی‌هایم حول محور کهریزک بود که در واقع جزو خشن‌ترین بازجویی‌هایم بود. در این دوره یک بازجوی خیلی خشنی داشتم که رفتار بسیار بی‌ادبانه‌ای داشت. زیر گلویم را بشدت فشار می‌داد و پس کله‌های وحشتناکی می‌زد. حتی در یک مورد نگهبانان فکر کردند که من بازجو را هل داده‌ام و چند نفری ریختند سرم و بطرز وحشیانه‌ای کتکم زدند تا جاییکه لباس‌هایم پر از خون شد. اما بعد به دلیل اتهامات غیراخلاقی که به من زد دیگر حاضر به پس دادن بازجویی به او نشدم. بعد از او یک بازجوی دیگر آمد که رفتارش کمی قابل تحمل‌تر بود و حداقل فشار جسمی از روی دوشم برداشته شده بود. البته از نظر روحی بیشتر تحت فشار قرار گرفتم. برای نمونه برای دیدن دخترم شرایط می‌گذاشتند که تن به خواسته‌هایشان بدهم و در ‌‌نهایت گفتم من اصلا دختر ندارم و شش ماه اجازه ملاقات با دختر خردسالم را پیدا نکردم. یکی دیگر از اعمالی که خیلی آزارم داد خبر دروغ بازداشت برادرم بودم. به گونه‌ای برنامه ریزی کرده بودند که من پرونده پزشکی برادرم را روی میز بهداری ببینم و از این بابت چند روزی تحت فشار بودم. یا می‌گفتند مادرم را بازداشت کرده‌اند البته با توجه به حضورم در انجمن دفاع از حقوق زندانیان تا حد زیادی با این شگرد‌ها آشنا بودم اما بازهم دچار مشکل می‌شدم. می‌خواستند اعتراف بگیرند که مثلا ما فریب آقای موسوی را خوردیم و فکر می‌کردیم که او خط امامی است و برایش کار کردیم و حالا فهمیدیم که اینطور نیست و از کرده خود پشیمانیم. با این فشار‌ها می‌خواستند که حرفهای دیکته شده آن‌ها را بگویم اما خوشبختانه به خواست و کمک خداوند توانستم آن روز‌ها را پشت سر بگذارم. از نظر مشکلات جسمانی نیز با توجه به اینکه دو بار بدون لباس و به مدت طولانی در هواخوری و زیر بارون نگهداری شدم دچار تنگی نفس و کاهش حجم ریه شده‌ام...


علت تبعید شما از اوین به زندان کچویی چه بود؟

به نظرم انتقام بازجو‌ها در این گونه اقدامات خیلی تاثیر دارد. آن زمان در زندان اوین خبر اعدام پنج زندانی کرد پخش شد و این‌ها فکر کردند ما برنامه‌ای داریم و قصد داریم که کاری انجام دهیم. درصورتیکه اصلا اینطور نبود. خلاصه با انتقال ما و ایجاد رعب و وحشت تا حدی به قول خودشان می‌خواستند جلوی یکسری از اقدامات را بگیرند. همزمان با انتقال من بیست نفر دیگر را از جمله آقایان سلیمانی، طبرزدی، رفیعی، رسول بداغی، سحرخیز را به زندان رجایی شهر و کچویی منتقل کردند. البته این انتقال برای من بسیار خوب بود و باعث شد وضعیت زندانهای دیگر را هم ببینم و گزارش بنویسم. محصول آن شد نامه‌ای که خطاب به رهبری در مورد وضعیت زندان‌ها نوشتم.


آقای محمودیان در پایان ناگفته‌ای مانده است؟

گفتنی‌ها که زیاد است اما در این فرصت کم نمی‌گنجد. نکته‌ای که باید اشاره کنم این است که متاسفانه بسیاری از فعالان حقوق بشری یا فعالان سیاسی حزبی به شکل قبیله‌ای فکر می‌کنند، در حالیکه باید ملیتر فکر کنند. به عبارت دیگر به جای اینکه به فکر آزادی به معنای کلی باشند به فکر آزادی یک فعال حزبی یا یک فعال حقوق بشری هستند. مانند آن حکایت که ریختند کمونیست‌ها را بردند و ما گفتیم خدا را شکر کمونیست‌ها را بردند و ما را نبردند، بعد یهودی‌ها را بردند دوباره گفتیم یهودی‌ها را بردند و ما را که نبردند، و به همین شکل دست راستی‌ها و دست چپی‌ها را بردند و ما اعتراضی نکردیم تا اینکه آمدند خودمان را ببرند و تا خواستیم فریاد بزنیم و کمک بخواهیم دیدیم دور و بر ما کسی نیست و همه را برده‌اند. به نظرم مشکل ما عین همین مسئله است. اگر آن زمان که اراذل و اوباش را دستگیر می‌کردند ما همه با هم فریاد می‌زدیم؛ لازم نبود امروز برای آزادی دانشجویان و وکلا فریاد کنیم.

بازگشت به بالا


----------------------------



 قربانیان کهریزک نمی توانند فراموش کنند / گفت مسعود علیزاده

جرس: مسعودعلیزاده یکی از شکنجه شدگان بازداشتگاه کهریزک است که در زمان انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ در بنگاه ملکی خود به عنوان ستادی برای حمایت از میر حسین موسوی فعالیت می‌کرد.  

بعد از انتخابات در اعتراض به تقلب در انتخابات به همراه مردم معترض در راهپیمایی‌ها حضور پیدا کرد و در روز هجده تیر به همراه جمع زیادی از مردم معترض توسط نیروهای امنیتی دستگیر شد و به محل نامعلومی منتقل شد. پس از ضرب و شتم برای اعتراف گیری به پلیس امنیت میدان حر برده شد و در آنجا به همراه دیگر بازداشت شدگان برای انتقال به محل دیگری تقسیم شدند. او به همراه حدود سیصد و پنجاه نفر به پلیس پیشگیری میدان انقلاب منتقل شد. به گفته علیزاده، فردای آن روز در حیاط، حیدری فر دادیار سابق دادگستری تهران، کاغذی که اتهام اقدام علیه ملی، توهین به رهبری، توهین به رئیس جمهور و تخریب اموال عمومی در آن نوشته بود را به آن‌ها می‌دهد تا امضاء کنند و هر کس که امضا نمی‌کرد کتک می‌خورد. سپس آن‌ها را به کهریزک انتقال دادند که آغاز شکنجه‌ها و جنایات کهریزک بود. 
این شاهد جنایات کهریزک در حالی که هنوز زخم‌های عفونت کرده از کهریزک در بدنش بود در اوین و در حضور مرتضوی دربارهٔ شکنجه‌های کهریزک سخن گفت، اما با تهدید سعید مرتضوی روبرو شد که نباید دربارهٔ اتفاقات این بازداشتگاه با کسی سخن گوید و پس از آنکه پذیرفت دربارهٔ همه چیز سکوت کند برای مداوای زخم‌های عفونت کردهٔ بدنش به بهداری اوین منتقل شد. اما پس از آزادی تهدیدهای مرتضوی دیگر موثر نبود و این شاهد کهریزک با وجود تمامی خطراتی که او را تهدید می‌کرد از سعید مرتضوی شکایت کرد و از سایر بازداشت شدگان کهریزک خواست از شکایت خود منصرف نشوند. در یکی از تهدید‌ها یک شب نزدیک خانه‌اش دو مرد با چاقو او را مورد حمله قرار دادند و طحال و پردهٔ دیافراگمش پاره شد. او در هفدهم مرداد ۹۰ ناچار به خروج از ایران شد.

متن گفتگوی جرس با مسعود علیزاده شاهد جنایات کهریزک را بخوانید:


آقای علیزاده بعد از چهار سال پرونده کهریزک به دیوان عالی کشور ارسال شد. روند رسیدگی به این پرونده را چطور دیدید؟

پرونده کهریزک در سازمان قضایی نیروهای مسلح و کارکنان دولت به هیچ وجه روند مناسب و عادلانه‌ای را طی نکرد. حتی در سازمان قضایی نیروهای مسلح که شکایت کردیم از پیگیری ما جلوگیری کردند.


در مجموع چند نفر بودید که از نیروی انتظامی شکایت کردید؟

حدود نود و پنج نفر بودیم که از پرسنل نیروی انتظامی شکایت کردیم و بعد از آن هر روز به در خانه شکایت کنندگان می‌آمدند و با زور و تهدید و پول می‌خواستند خانواده‌ها را از پیگیری منصرف کنند.


افراد مشخصی بودند؟

سردار‌پور مختار، سرهنگ گودرزی و سرهنگ نظام دوست دفتردار آقای رجب‌زاده در آن زمان بودند.


از سوی چه مقامی دستور می‌گرفتند؟

از سوی آقای احمدی مقدم و آقای سردار رفیعی نیا معاون حقوقی و امور مجلس. سوال ما هم این بود که اگر می‌خواستند به پرونده شکایات رسیدگی کنند، چرا پول می‌دادند و اصلا این پول از کجا می‌آمد؟! آقای پورمختار و گودرزی وکیل آقای خمس آبادی و محمدیان بودند و سوال این است که اگر این‌ها وکیل بودند و می‌خواستند به پرونده رسیدگی کنند، چرا پیشنهاد پول می‌دادند و چرا اساسا به زور می‌خواستند به شاکیان پول دهند؟ مسلما هدفشان این بود که این پرونده به نحو احسنت تشکیل و رسیدگی نشود که همینطور هم شد.


به شما هم پیشنهاد پول دادند که از شکایت دست بردارید؟

بله، اول پیشنهاد پول دادند و بعد شروع به تهدید کردند که باید رضایت دهم و نباید در دادگاه شرکت کنم. شب روزی که اولین جلسه دادگاه کهریزک (که نسخه‌ای از آن را به آقای نیکبخت و روح الامینی داده‌ام) می‌خواست تشکیل شود، به من زنگ زدند و گفتند برایت پانزده میلیون جلوی درب دادسرای نیروهای مسلح می‌آوریم و رضایت بده. من راضی به گرفتن این پول نشدم، به علت اینکه احساس می‌کردم این پول خون کشته شدگان کهریزک است.


بعد از این تهدید‌ها تعداد شکایت کنندگان کم شد و خانواده‌ها رضایت دادند؟

از نود و پنج نفر، تنها سی و پنج، چهل نفر باقی ماندند و بقیه به زور رضایت دادند. تا آنجایی که خبر دارم از پنجاه و پنج نفر رضایت گرفتند. به آن‌ها صدهزار تومان و دویست هزار تومان و پانصد هزار تومان خسارت دادند تا رضایتشان را بگیرند.


شکایت بقیه به کجا رسید؟

دو افسر نگهبان را محاکمه کردند اما کسانی که دستور داده بودند محاکمه نشدند. این دو افسر نگهبان هم می‌گفتند از مقامات بالای نیروی انتظامی به آن‌ها دستور ضرب و شتم و شکنجه داده شده و کاری دیگری نمی‌توانستند انجام دهند.


آیا در دادگاه، نیروی انتظامی به شکنجه بازداشت شدگان اعتراف کرد؟

در دادگاه سرهنگ کمیجانی رئیس بازداشتگاه کهریزک می‌گفت که رجب‌زاده به او دستور داده است که بازداشتی‌ها برای اینکه ادب شوند باید شکنجه شوند. این نکته را باید اضافه کنم که خود نیروی انتظامی ما را پذیرش نمی‌کرد و می‌گفتند کمبود جا داریم. اما مرتضوی و آقای تمدن استاندار تهران به آقایان احمدی مقدم و رجب‌زاده فشار آورده و آن‌ها هم پذیرش کردند.


خود آقای احمدی مقدم از بدرفتاری نیروی انتظامی و شکنجه بازداشت شدگان خبر داشت؟

دقیق نمی‌دانم اما به هر حال او مسئول بود و رجب‌زاده گزارش تهیه می‌کرد و به آقای رادان می‌داد. در حالیکه آقای احمدی مقدم می‌گوید او و رادان هیچ نقشی نداشتند! ایشان در حالی این حرف را می‌زنند که به گفته مسئولین بازداشتگاه کهریزک رادان به کهریزک سر می‌زد و از کم و کیف بازداشتگاه خبر داشت. حتی رادان دستور حذف صبحانه را از وعده غذایی بازداشتی‌ها داده بود. جالب است که رادان با این همه دخالت در بدرفتاری با بازداشتی‌ها تبرئه شد! اما آقای حسینی بازپرس شعبه یک بازپرسی نیروهای مسلح که پیگیر قضیه بود، نیروی انتظامی می‌خواست او را برکنار کند و برای او هم پرونده تشکیل دادند که چرا روی میز کارش یک پارچه سبز گذاشته است. 
یک نکته دیگر اینکه مسئولین نیروی انتظامی می‌گویند کهریزک جای نگهداری اراذل و اوباش است، در صورتی که همه اراذل و اوباش نبودند. بازداشتگاه کهریزک حدود هفتصد نفر زندانی داشت که از میان آن‌ها به گفته مصدق، قاضی پرونده کهریزک در سازمان قضایی نیروهای مسلح، تنها سیزده نفر مجرمان خطرناک بودند و بقیه مجرمان عادی بودند که به کهریزک اعزام شده بودند. حتی یک نفر از زندانیان سابق کهریزک که به دنبال طرح ارتقای امنیت اجتماعی بازداشت شده بود، برای اعتراض به برخوردهای نیروی انتظامی به دادگاه آمده بود و انگشتانش را شکسته بودند که در همانجا سرهنگ گودرزی در دادگاه می‌گوید این‌ها جزو اراذل و اوباش هستند و به اتفاقات انتخابات ۸۸ ارتباطی ندارند؛ همانجا قاضی مصدق می‌گوید چون اراذل و اوباش هستند باید آن‌ها را می‌زدید؟ بنابراین خود نیروی انتظامی مقصر است.


پس به نظر شما اظهارات اخیر احمدی مقدم هیچگونه تغییری در روند رسیدگی به این پرونده در دیوان عالی کشور ایجاد نخواهد کرد؟

اگر اراده‌ای برای رسیدگی و مجازات آمران و عاملین بود، قطعا نباید روند رسیدگی به این پرونده این همه سال طول می‌کشید. 
اما وکلا می‌گویند با توجه به اینکه احمدی مقدم الان گفته به اصرار مرتضوی انتقال بازداشت شدگان صورت گرفته، قضیه را می‌توان به نحو دیگری مورد رسیدگی قرار داد... 
ببنید انتقال بازداشت شدگان از‌‌ همان اول به اصرار مرتضوی بوده و نه درخواست او. همانطور که گفتم نیروی انتظامی ما را در کهریزک نمی‌پذیرفتند، اما به اصرار او این کار انجام شد. پس این قضیه اصرار از‌‌ همان اول بوده و واقعا معنای این حرف‌ها را نمی‌فهمم.


بعد از این سال‌ها وقتی به آن زمان بر می‌گردید موضوعی که بیش از همه چیز شما را رنج می‌دهد چیست؟

در این ماجرا به همه ظلم شد. اول از همه به کسانی که بچه‌های خود را از دست دادند و تا امروز نتوانستند شاهد به مجازات رسیدن آمرین و عاملین اصلی این جنایت باشند. ما نمی‌خواستیم افسر نگهبان محاکمه و مجازات شوند، بلکه هدف و درخواستمان این بود که کسانی که از بالا دستور داده‌اند محاکمه شوند. ما از پشت پرده‌ها خبر نداریم و نمی‌دانیم چرا مقصران اصلی این پرونده هیچگاه به دادگاه نیامدند. جالب است که در دادگاه افسران نیروی انتظامی چنان پشتشان گرم بود که در دادگاه به خانواده‌های کشته شدگان و ما می‌خندیدند و اصلا از کار خود پشیمان نبودند.

موضوع دیگری که خیلی ناراحتم می‌کند این است که مگر بازداشتی‌هایی که شب و روز در کهریزک شکنجه شدند و آسیب دیدند با صد یا دویست هزار تومان خسارت می‌توانند همه چیز به فراموشی بسپارند؟ به اندازه‌ای نیروی انتظامی با ما بدرفتاری کرد که ترسی که ما از نیروی انتظامی داشتیم از اراذل و اوباش آنجا نداشتیم. دردناک‌تر این بود که در کهریزک شکنجه شدیم و بعد از آزادی هم زمانی که نمی‌خواستیم رضایت دهیم باز مورد آزار و تهدید قرار گرفتیم و ترس را همیشه همراه خود داشتیم. در هر حال ما را فقط داشتند به بازی می‌گرفتند. از یک طرف می‌گفتند بیایید شکایت کنید و از طرف دیگر به زور و تهدید می‌گفتند شکایت خود را پس بگیرید! آنوقت در روزنامه نیروی انتظامی آقای احمدی مقدم با افتخار می‌گوید شکایت کنندگان گذشت کردند و رضایت دادند! یعنی ایشان در جریان نبودند که چطور از بچه‌ها به زور رضایت گرفتند؟ در این مدت فقط شاهد پاسگاری پرونده توسط نیروی انتظامی و مرتضوی به همدیگر بودیم. در حالیکه هر دو طرف مقصر بودند و تا به امروز هیچکدام به مجازات نرسیدند و مقصران اصلی هیچوقت به دادگاه برای محاکمه نیامدند. البته سیستم از بالا خراب است چراکه وقتی پرونده ستار بهشتی بسته می‌شود معلوم است که اشکال از کجاست؟ معلوم است که قوه قضاییه هیچوقت نیروهای خود را محاکمه و قربانی نمی‌کند. با گذشت پنج سال هنوز کابوس کهریزک را می‌بینم و هیچوقت فکر نمی‌کردم من و برادرانم اینطور تحت شکنجه قرار بگیریم... باز تکرار می‌کنم زمانی می‌توانیم امیدوار به رسیدگی عادلانه پرونده کهریزک باشیم که سیستم تغییر کند؛ چراکه در این سیستم اراده‌ای برای رسیدگی عادلانه به اینگونه پرونده‌ها نیست
 
بازگشت به بالا


------------------------

دادگاه معاونت مرتضوی در قتل را بررسی کند / گفتگو با صالح نیکبخت

 جرس: اسماعیل احمدی‌مقدم، فرمانده کل نیروی انتظامی به تازگی طی اظهاراتی گفت که اعزام بازداشت‌شدگان ۱۸ تیرماه به بازداشتگاه کهریزک سال ۱۳۸۸ با اصرار سعید مرتضوی دادستان سابق تهران بوده است. ادعایی که در صورت اثبات می‌تواند در رای دیوان عالی کشور پیرامون پرونده دادگاه کهریزک موثر باشد.

سعید مرتضوی به اظهارات احمدی مقدم واکنش نشان داده و آن را رد کرده است. با این حال صالح نیکبخت وکیل مدافع اولیای دم یکی از کشته شدگان کهریزک اظهارات احمدی مقدم را مهم تلقی می‌کند و معتقد است این اظهارات در مورد معاونت مرتضوی در قتل می‌تواند تغییر ایجاد کند. »
گفتگوی جرس با صالح نیکبخت در مورد اظهرات اخیر احمدی مقدم در پی می‌آید:


آقای نیکبخت اظهارات احمدی‌مقدم درباره کهریزک تغییری در رای دادگاه کهریزک ایجاد کند؟

در مورد معاونت آقای مرتضوی در قتل می‌تواند تغییر ایجاد کند.


این پرونده در حال حاضر در دیوان عالی کشور در حال رسیدگی است آیا در این مرحله می‌توان از اظهارات احمدی مقدم استفاده کرد؟

بله، مرجع رسیدگی به صورت تجدیدنظر نسبت به دعاوی که خواسته آن قتل و یا حبس ابد، اعدام و غیره ذلک باشد و تابع آن مانند معاونت در جرم هم که میزان مجازات آن کم است همه در دیوان عالی کشور مورد رسیدگی قرار می‌گیرد. بنابراین خانواده‌های قربانیان می‌توانند درخواست کنند تا دیوان عالی کشور به عنوان مرجع تجدیدنظر، آقای احمدی مقدم را دعوت کند و به اظهارات او گوش دهد زیرا رد دعوای معاونت در قتل را نقض کند.


پس دادگاه تنها با درخواست اولیای‌دم دیوان عالی می‌تواند از احمدی‌مقدم به‌عنوان مطلع تحقیق کنند؟

الان که پرونده در دیوان عالی کشور است خانواده‌های روح الامینی و کامرانی باید از دیوان عالی کشور درخواست کنند تا اظهارات احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی را گوش دهند. در هر حال احمدی مقدم با نوعی شجاعت و صداقتی که در دیگران نبوده این اظهارات را الان بیان کرده است. هرچند خیلی دیرهنگام بود و بایستی از ابتدا این را انجام می‌داد اما الان که کار بطور کامل تمام نشده است می‌تواند در معاونت آقای مرتضوی در قتل موثر باشد.


آیا غیر از معاونت در قتل در قسمت‌های دیگر هم موثر است؟

تنها در معاونت در قتل موثر است و در قسمتهای دیگر که ایشان محکوم شده‌اند دیگر تاثیر ندارد.


با توجه به اظهارات جدیدی که مطرح شده، خانواده جوادی فر که قبلا رضایت دادند دیگر نمی‌توانند پیگیری کنند؟

نخیر، دیگر نمی‌توانند کاری کنند. من که از اول وکیلشان بودم و مشکل پرونده هم بر روی دوش من بود اما در اقداماتی در مورد مرتضوی رضایت داد و در مورد دو متهم دیگر که نقش کمتری داشتند رضایت ندادند بنابراین دیگر نمی‌توانند اقدامی انجام دهند.


آقای نیکبخت سوالی که اینجا مطرح می‌شود این است که اظهارات احمدی مقدم تازگی ندارد و ایشان حتی در سال ۸۸ هم گفتند که در این زمینه مقصر هستند اظهارات اخیر ایشان چه تفاوتی با سخنان قبلی ایشان دارد؟

آقای احمدی مقدم در آن زمان پیش رهبر ایران می‌روند و می‌گویند» در ماجرای کهریزک بعنوان فرمانده نیروهای پلیس مقصر هستم و استعفای من را بپذیرید «این مانند اعمالی (غیرمستقیم و گذرا) است که حتی مقاماتی که در کشورهای غربی هم مقصر می‌شوند می‌گویند در این کار مقصر هستیم و اگر خوب اداره می‌کردیم این وضعیت پیش نمی‌آمد. بنابراین صحبتهای ایشان در آن زمان در این رابطه بود و گفته بود به» درخواست «مرتضوی بوده است اما در اظهارات اخیر گفته‌اند به «اصرار»ایشان این کار صورت گرفته است.


از نظر حقوقی بین درخواست و اصرار چه تفاوتی وجود دارد؟

ببنید در حقوق بحث الفاظ مهم است، به درخواست و به اصرار فرق می‌کند. احمدی مقدم در اظهارات اخیر گفته است که انتقال بازداشت شدگان به کهریزک به» اصرار «دادستان وقت تهران بوده است و این موضوع را تغییر می‌دهد. بدین ترتیب که مقام قضایی در هر شغل و رده‌ای که باشد، دادیار پایین‌ترین مقام قضایی می‌تواند یک وزیر را احضار کند و یا در دادگاههای نظامی یک دادیار می‌تواند یک مقام عالی رتبه مانند سرهنگ و سرلشگر و سرتیپ را احضار کند و آن‌ها نمی‌توانند بگویند ما در دادگاه حاضر نمی‌شویم. مانند احضار احمدی‌نژاد، دادگاه ایشان را احضار کرده حتی اگر بی‌گناه باشد باید در دادگاه حاضر شود. این به این معنا نیست که آقای رئیس جمهور سابق ایران مقصر بوده اما باید در دادگاه حضور پیدا می‌کرد. در مصاحبه‌ای با شرق هم این موضوع را گفتم که احمد شاه قاجار را (با وجود اینکه بیست و دو سال سن داشت) وقتی به دادگاه احضار می‌کنند شخصا در دادگاه حضور پیدا می‌کند. منظورم بیشتر بر اصل پایبندی به قانون و دموکراسی است. بنابراین دوباره برگردم بر پاسخ شما. مسئله این است که آقای احمدی مقدم در اظهارات اخیر گفته‌اند که با اصرار مرتضوی بوده است. همین حرف‌ها را در گذشته هم زده‌ام که شما که می‌دانستید کهریزک وضعیتش اینگونه بوده پس چرا خواستید که بازداشت شدگان را به آنجا ببرند. در آن زمان صحبت از خواستن بود اما الان می‌گویند با اصرار این اقدام صورت گرفته است. اگر الان من سمت داشتم از مرجع تجدیدنظر درخواست می‌کردم که استماع شهادت شهود کند و اگر نقض تحقیقات دید آن را به دادگاه برگرداند. اما الان بدلیل اینکه موکلم (جوادی فر) رضایت داده است نمی‌توانم این قضیه را پیگیری کنم.


به عنوان یک حقوقدان فکر می‌کنید اگر شهادت احمدی مقدم مورد توجه مرجع تجدید نظر قرار گیرد ابهامات این پرونده بطورکلی برطرف می‌شود و رسیدگی قضایی به این پرونده بطور کامل تمام می‌شود؟

ما نمی‌گوییم کاملا رسیدگی می‌شود، ولیکن» باید «رسیدگی شود. زیرا وقتی می‌گوییم کاملا رسیدگی می‌شود یعنی اطمینان داریم این کار انجام شود اما وقتی می‌گوییم باید رسیدگی شود یعنی اینکه اگر رسیدگی نشود قاضی تخلف کرده است. اما در این مرحله وقتی دلیل واقعی وجود دارد و احمدی مقدم می‌گوید مرتضوی اصرار بر انتقال بازداشت شدگان به کهریزک داشته یعنی عملا به معنای معاونت مرتضوی در قتل است زیرا وضعیت کهریزک را می‌دانسته و نمی‌بایستی غیر از افرادی که به آن‌ها اراذل و اوباش می‌گفتند و خطرناک بودند به آنجا منتقل می‌شدند. البته اراذل و اوباش در قوانین ما عنوان ندارد و این را بطور عامیانه و یا امثال مرتضوی درست کرده‌اند. ممکن است مردم بگویند لات و لوت، اما ما که نمی‌توانیم در حقوق کلمه لات و لوت را بکار ببریم. مثلا وقتی می‌گویند متهم، منظور کسی است که از او شکایت شده است و هنوز اتهامش ثابت نشده است و یا مطلع با شاهد فرق می‌کند. این‌ها در ادبیات حقوقی تعریف شده است و در اینجا هم همین حالت را دارد. اگر تحقیق کنند و ببینند که با اصرار مرتضوی انتقال بازداشت شدگان به کهریزک صورت گرفته است به دلیل آگاهی او از وضعیت بازداشتگاه عملا اتهام او معاونت در قتل محسوب می‌شود.


مرتضوی این اظهارات را رد کرده است اما شما در مطلبی اشاره کرده‌اید که اگر مرتضوی اصرار بر انتقال بازداشت شدگان را نداشت هیچ‌یک از آنان فوت نمی‌کردند، می‌شود استدلال خود را در این زمینه بیشتر باز کنید؟

مرتضوی روز پنجشنبه هیجده تیرماه و روز جمعه نوزده تیرماه سر کار بوده است. روز شنبه و یکشنبه سر کار نبوده و چون بعدازظهر ساعت شش جلسه شورای عالی امنیت ملی در وزارت اطلاعات تشکیل شده، ایشان را دعوت می‌کنند. در آن جلسه وزیر وقت اطلاعات که دادستان کل کشور هم بوده می‌گوید از بالا دستور داده‌اند که بلافاصله باید بازداشت شدگان را از کهریزک منتقل کنید. فرض کنیم این جلسه از ساعت شش تا هشت عصر آن روز طول کشیده باشد انتقال زندانی وقتی که مستند به دستور عالیترین مقام کشور باشد باید بلافاصله انجام بگیرد اما مرتضوی آن شب اینکار را انجام نمی‌دهد. فردا یعنی روز دوشنبه ۲۲ تیرماه که سر کار می‌رود قبل از ساعت نه صبح آقای سعید جلیلی دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی به او می‌گوید که از بالا (عالیترین مقام کشور) به من دستور داده‌اند که این‌ها را باید از کهریزک منتقل کنید. دقت کنید چه ساعتی جلیلی این را گفته، ساعت نه صبح. اما آقای مرتضوی نه تنها آن روز که حتی شب پیش هم که به او گفته بودند اینکار را انجام نداد ه است. (از ساعت نه شب تا نه صبح می‌شود دوازده ساعت، از نه صبح روز دوشنبه تا نه صبح روز سه شنبه ۲۳ تیرماه در مجموع می‌شود ۳۶ ساعت) مرتضوی در این ۳۶ ساعت نه تنها کاری انجام نداده است بلکه تا ساعت یازده و نیم هم اینکار را نکرده است یعنی دقیقا سی و هشت ساعت و نیم اینکار را انجام داده است.

این صحبت‌ها را تا اینجا داشته باشید و حالا این نکته قابل توجه است که پزشکان قانونی ایران، پزشکان شرافتمند، پزشکانی که شرف خود را نفروخته بودند به اتفاق آراء گفته‌اند که این سه نفر (روح الامینی، جوادی فر، کامرانی) بر اثر ضرب و جرح‌های وارده بر نسوج یعنی بافتهای نرم بدن آن‌ها که موجب عفونت بدن شده و عدم معالجه آن‌ها فوت کرده‌اند. حالا با این توضیحات درنظر بگیرید اگر آن‌ها را در این سی و هشت ساعت حداقل‌‌ همان صبح روز دوشنبه ۲۲ تیرماه از کهریزک انتقال می‌دادند (از هفتاد و دو ساعت بیست و چهار ساعتش کم می‌شد) فوت نمی‌شدند. بنابراین طبق گفته پزشکان قانونی مبنی بر اینکه ضربات وارده بر نسوج یعنی بافتهای نرم بدن آن‌ها در طول هفتاد و دو ساعت قبل از مرگشان فوت کرده‌اند اگر منتقل می‌شدند دیگر مرگی اتفاق نمی‌افتاد. پس اگر در جای دیگری مرتضوی قصور نداشته باشد در اینجا قصور ایشان محرز است.


پس عملا اظهارات اخیر احمدی مقدم مهر تاییدی بر استدلال شماست. فکر می‌کنید با وجود گذشت چهارسال افراد دیگری که از وقایع کهریزک اطلاع دارند و تا الان سکوت کردند اگر حقایق را مطرح کنند می‌تواند به روشن شدن ابهامات باقی مانده در این پرونده تاثیر بگذارد؟

بله اگر حقایق دیگری را مطرح کنند موثر است اما بحث اگر است، مسئله این است که حتی خود حداد در حضور هیئت ویژه مجلس بیان کرد که مرتضوی دروغ می‌گوید و علی رغم اینکه به دادستان تهران اعلام شده بود که زندان اوین برای بازداشت شدگان جا دارد اما او دستور انتقال بازداشت شدگان به کهریزک را داده است. گذشته از اینکه در زندان اوین هم استانداردی عمل نمی‌کنیم که مثلا این اتاق پنج نفره است و نمی‌شود نفر ششم را در آنجا داد، اگر بیشتر از ظرفیت هم جا می‌دادیم حداقل در اوین این برخورد‌ها را با بازداشت شدگان انجام نمی‌دادند. 


آیا اینگونه برخورد‌ها در کهریزک تنها به بعد از حوادث ۸۸ بر می‌گردد اگر ناگفته‌ای در این زمینه دارید بفرمایید؟

این صحبت‌ها همه مربوط به حوادث مربوط به هیجده تیر سال ۸۸ است در حالیکه قبل از هیجده تیر و بعد از بیست و دو خرداد چند نفر را به زندان کهریزک برده بودند و حتی یک نفر را شبانه تا سینه‌اش در چال گذاشته بودند یعنی اینکار‌ها قبلا هم انجام می‌گرفته و آقای مرتضوی از این حوادث خبر داشته است.
 

بازگشت به بالا


-------------------


افشای کهریزک، آسیب به «آبروی نظام»؟/ حسن فرشتیان 


در فاجعه بازداشتگاه کهریزک در سال ۱۳۸۸، دو حادثه اتفاق افتاد و دوگونه پرونده قضایی گشوده شد. نخست، اصل فاجعه بدرفتاری، تجاوز و قتل در بازداشتگاه کهریزک بود که برخی به همین دلیل محاکمه شدند (مثل سعید مرتضوی). حادثه دوم، مربوط به افشاگری این فاجعه‌ها بود که برخی به دلیل افشاگری این ستم ها، محاکمه شده و مجرم شناخته شده و محکوم شدند (مثل محمد داوری) و یا محاکمه نشده مجازات شدند (مثل مهدی کروبی).

حاکمیت جمهوری اسلامی بر این باور است که افشای جریان کهریزک موجب تضعیف و بازی با آبروی نظام شده و افشاگران، به نظام مقدس جمهوری اسلامی، ستم روا داشته اند. مدارا و گذشت نهادهای امنیتی و قضایی نسبت به آمران و مسببان این جنایت، در مقایسه با سختگیری آنان نسبت به افشاگران آن، ما را به بازخوانی دیدگاه نظام در مورد «آبروی نظام» فرا می خواند.

اتفاق می افتد که در درون سیستم‌های امنیتی- نظامی و شبه نظامی، جنایاتی یا به شکل سازماندهی شده از بالا و یا به شکل موردی و خودسرانه انجام شود. برخورد سیستم‌ها با اینگونه اشتباهات و جنایات (که ناشی از سوء استفاده از قدرت است)، شبیه برخورد بیولوژیک بدن زنده با ویروس‌ها و میکروب‌های مخرب است. در آسیب شناسی اینگونه جنایات، سیستم‌ها نیز بسان بدن سالم و بدن فاسد، به دوگونه برخورد می کنند.

«بدن سالم» میکروب‌ها را پس می زند. وجود درد و فریادهای دردمندانه، نشان از آن دارد که بیمار هنوز تمام سلولهایش فاسد و تباه نشده است. سلسله اعصاب، به مرکز فرماندهی مغز پیام درد را منتقل می کند و مرکز نیز در واکنشی مناسب به علاج و چاره جویی تلاش می کند.

«بدن ناسالم» که تار و پود سلولهایش فاسد شده، درد را احساس نمی کند. اگر چنانچه به هر دلیلی به مرکز خبررسانی شود، یا خود مرکز آنچنان ضعیف و تباه است که درد را احساس نمی کند و یا اگر احساس کند به دلیل ناتوانی و تباهی، چاره و درمانی را جستجو نمی کند.

تفاوت واکنش بدن سالم و ناسالم در برخورد با فساد و تباهی‌ها در دو مورد زیر، نمایانگر روشن و گویای تفاوت این دوگونه برخورد است.

 
اول- واکنش در حکومت علی (ع):

امام اول شیعیان و خلیفه چهارم مسلمین، به استاندار خویش، مالک اشتر دستور می دهد پس از شناسایی کارگزار خطاکار و خائن «او را به تناسب جرمش مجازات کن» و علاوه بر مجازات، او را خوار و رسوای عمومی گردان «او را به ذلّت وخوارى بنشان، و داغ خيانت بر او بگذار، و گردنبند عار و بدنامى به گردنش بينداز»، «وَ اَخَذْتَهُ بِما اَصابَ مِنْ عَمَلِهِ، ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقامِ الْمَذَلَّةِ، وَ وَسَمْتَهُ بِالْخِيانَةِ، وَ قَلَّدْتَهُ عارَ التُّهَمَةِ» (نهج البلاغه، نامه ۵۳).

الف- جامعه درد را احساس و بلکه فریاد می کرد.

ب- پیام به مغز/مرکز فرماندهی جامعه/خلیفه منتقل می شد.

ج- خلیفه واکنش نشان می داد و فرمان عزل مامور خاطی را صادر می کرد.

د- کارگزار خطاکار، برکنار شده و فرمان داده می شد تا در شهر چرخانده شود تا هشداری باشد برای همگان در جلوگیری از وسوسه سوء استفاده از قدرت.

نتیجه: جامعه به بازسازی و نوسازی خویش می پرداخت تا ناهنجارها، تبدیل به عادت نگردد.

 
دوم- واکنش در برابر فاجعه کهریزک:

الف- بخشی از جامعه درد را احساس و فریاد کرد و بخشی دیگر بی‌تفاوت از کنار آن گذر کرد.

ب- یا پیام به رهبر ج. ا. ایران، دیر منتقل شد، و یا اینکه رهبری و یا واسطه‌های اجرایی، دیر واکنش نشان دادند.

ج- رهبری ج. ا. ایران با واکنش مناسب و قابل تحسین، فرمان تعطیلی بازداشتگاه را صادر کرد.

د- آمران و ماموران جنایت کهریزک محاکمه شکلی شده و با مدارای بسیار، محکومیت هایی گرفتند که هیج تناسب با فاجعه و جنایت ارتکابی نداشت. ولی افشاکنندگان فاجعه، به عنوان آسیب زنندگان به آبرو و حیثیت نظام، با شدت عمل و سختگیری، توسط نهادهای امنیتی و قوه قضاییه منصوب رهبری کشور، مجازات شدند و برخی نیز مجبور به ترک کشور گردیدند.

نتیجه: جامعه به بازسازی و نوسازی خویش نپرداخت، طبق پیشینه این سه دهه حاکمیت ج. ا. ایران، این دُمل‌های چرکین هیچگاه درمان نمی شود و اراده جدی برای آسیب شناسی و مصون سازی نظام وجود ندارد. مدتی بعد، این غده‌های چرکین از جایی دیگر سر بازکرده و فضایی دیگر را آلوده و تباه می سازند.

فاجعه کهریزک، یک جنایت تک موردی و تصادفی توسط عوامل خودسر نیست، یک ناهنجاری بدخیم در ساختار جمهوری اسلامی ایران است. این ناهنجاری از همان ابتدا در شالوده‌های این نظام جای گرفته است. شعار «النصر بالرعب» پیروزی را در مرعوب کردن رقیبان می دانست و شعار «حفظ نظام از اوجب واجبات است» سبب شد تا برترین ارزش‌های اخلاقی- معنوی و اسلامی به پای حفظ نظام قربانی شود و سپس برای حفظ آبروی این نظام، سکوت شود و دیگران دعوت به تحمل و مدارای با این نظام مقدس شوند تا مبادا دشمنان در این شرایط حساس سوء استفاده کنند. سی و اندی سال است که همیشه می گویند شرایط حساس است و دردمندانی که دردی را دیدند حق فریاد برآوردن ندارند زیرا حاکمان مدعی هستند که دشمن در کمین است تا از فریاد دردمندان و آسیب دیدگان سوء استفاده کند و آبروی نظام را ببرد.

در ذیل به چند نمونه از برخورد حاکمیت با اینگونه جنایات و افشاگران آن اشاره می شود. البته این‌ها فقط نمونه هایی شرم آوری از اینگونه فاجعه هاست، ولی شوربختانه، لیست این حکایت، طولانی تر از این موارد است:


خشونت‌های بهار آزادی:

در همان سپیده دمان بهار آزادی، وقتی دیو رفته بود و فرشته در آمده بود، در برابر ستم، اختلاس، رشوه، تجاوز وبی اخلاقی‌های ماموران و کارگزاران اولیه حکومت اسلامی، گفته می شد که مبادا خبری منتشر شود که در «رفتن دیو» و در «آمدن فرشته» تردید ایجاد کند، لذا برای مصلحت نظام بایستی سکوت کرد. حاکم شرع انقلاب به قربانیان بناحق اعدام‌های انقلابی، گذرنامه بهشت داد تا کسی به دادخواهی از آن خون‌ها برنخیزد زیرا بهشت رفتن افتخاری بود که آیت الله در برابر قتل بناحقشان، به رایگان به آنان اعطا کرده بود. حکایت مرگ اولین فرمانده سپاه پاسداران و همراه مشهور انقلابیون آن دوران، آیت الله حسن لاهوتی در زندان اوین، نمونه روشنی بود که به خاندان وی توصیه شد برای مصلحت نظام بهتر است سکوت کرده و پرونده قتل وی را پیگیری نکنند.


کشتار چند هزار زندانی سیاسی‌عقیدتی در تابستان ۱۳۶۷:

افشاگر و معترض این کشتار (آیت الله منتظری)، ضمن عزل از جایگاه قائم مقامی رهبری متهم به همدستی با دشمنان کشور و اسلام شد. قاتلین و آمرین آن جنایت، نه تنها تحت پیگیرد قرار نگرفتند بلکه در دولت‌های مختلف، از جمله در دولت کنونی مُسمّای به «تدبیر و امید»، ارتقای درجه پیدا کردند.


فاجعه کوی دانشگاه در تیر ۱۳۷۸:

در دادگاه رسیدگی به این حادثه، قربانیان فاجعه، یعنی دانشجویان، محکومیت‌های سنگینی گرفتند. عزت الله ابراهيم نژاد، مقتول حادثه کوی دانشگاه، به اتهام سنگ پرانی و سردادن شعار عليه ماموران انتظامی مجرم شناخته شد، اما به دليل فوت، برای وی قرار موقوفی تعقيب صادر گردید. حمله کنندگان به دانشجویان تبرئه شدند فقط در برخی موارد محکومیت‌های جزیی گرفتند مثل محکومیت یک سرباز وظیفه به جرم سرقت یک ماشین ریش تراشی.


قتل‌های زنجیره ای:

قتل‌ها به کشورهای خارجی از جمله به اسرائیل نسبت داده شد و تلاش شد تا با هر قیمتی از متهمین اعترافاتی در همین راستا گرفته شود. در نهایت بناشد فقط به پنج قتل سال ۱۳۷۷ رسیدگی شود. این موارد نیز به عوامل خودسر نسبت داده شد.

حکایت «آبروی نظام» و حساسیت حاکمان جمهوری اسلامی نسبت به افشاگری جرایم و جنایات ماموران نظام، شبیه حکایت مدرس و رضاشاه است. رضاشاه که از پیگیری‌های مدرس به ستوه آمده بود به وی پیغام می دهد: «پایت را بر دُم ما مگذار» و مدرس پاسخ می دهد: «شما بگویید دُمتان کجاست؟ دُمتان را جمع کنید زیرا هرکجا پا می گذاریم، دُم اعلیحضرت است». در حکایت کهریزک و کهریزک‌ها نیز، اکنون که نظام، این جنایات را به گردن عوامل خودسر و... می اندازد و از منتقدین و دردمندان می خواهد که جهت حفظ آبروی نظام سکوت کنند و از افشاگری بپرهیزند، باید به پیروی از مدرس پاسخ داد که: «نظام هم در برخورد با منتقدین و یا مخالفین، کمتر بی‌آبرویی کند. زیرا دربررسی این موارد، هرکجا را نشانه می رویم نشان از بی‌آبرویی نظام است».

امید است که سلول‌های هنوزه تباه ناشده نظام، با مجازات مناسب همکاران مجرم خویش، و با دلجویی و جبران خسارت ممکن از آسیب دیدگان، واکنش مناسبی در برابر این بی‌آبرویی‌های کارگزاران و ماموران نظام انجام دهند، کاری نکنند که «تاریخ» هنگامی که بی‌مهابا از تهدید‌ها وفشارهای نظام، این سیاهه لیست را تکمیل می کند، آیندگان به استهزا بپرسند  مگر آبرویی هم باقی مانده بود که با افشای فاجعه هایی چون کهریزک، آبروریزی شود؟  
 

بازگشت به بالا

 

---------------------------



جنایات کهریزک نه اول ماجراست و نه آخر آن / عیسی سحر خیز


نام سعید مرتضوی در ایران با بسیاری از ظلم و ستم ها، حبس و بی‌عدالتی‌ها و بالاخره جرم و جنایات‌ها عجین شده است و این روزها "قاتل مطبوعات" نامش گره خورده است با پرونده همیشه باز "کهریزک".


بارها گفته و نوشته‌ام که سعید مرتضوی یک فرد نیست بلکه نماد یک جریان است که ریشه ی عمیقی در جمهوری اسلامی دارد و تا اصلاح بنیادی در آن جریان و ساختار به صورت ریشه‌ای شکل نگیرد، این درخت ریشه دوانده در پلیدی‌ها و پلشتی‌ها هر روز شاخ و برگ جدید می زند و گلی خاص می رویاند و میوه‌ای تلخ می دهد؛ یک روز سعید اسلامی، روزی دیگر سعید عسگر و اکنون چهره ی شاخصی چون سعید مرتضوی و جنایت‌های بی‌حساب و کتابش در بازداشتگاه کهریزک.


اگر روزی پژوهشگری با حوصله، سر فرصت و البته با بی‌طرفی بنشیند و پرونده قانون شکنی‌های مرتضوی را باز کند و سرنخ‌های اصلی و پشت پرده‌های وی را پیدا کند تازه مشخص می شود که چه جریانی پشت تصمیم‌ها و رفتارهای او بوده و فرماندهی ماجراها را چه کسی به عهده داشته است، هرچند که خصلت‌ها و پلشتی‌های افراد هم در روند امور بی‌تاثیر نیست.


روابط من از همان ابتدا با مرتضوی ویژه بوده است و چگونگی آن زبانزد خاص وعام. از یک سو ما همواره در برابر هم بوده ایم و از سوی دیگر دائم در تماس مستقیم با هم چه به صورت حضوری و چه از طریق تلفن همراه؛ البته تا زمانی که به زندان افتادم و از ماجرای کهریزک دور ماندم. هر چند که آن زمان هم در یاداشتی با عنوان "سرباز وطن یا جنایتکار جنگی؟"- چند روز پیش از دستگیری- به گونه‌ای وارد ماجرا شدم، چون حدس می زدم که روند امور به کجا ختم خواهد شد و میزان جرم و جنایت‌ها چه میزان خواهد بود و عوامل پشت پرده ی آن چه کسانی و مرتضوی نشسته در چه نقطه‌ای از این ماجرا.


دوران آشنایی من با مرتضوی از شروع کار در معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد همراه با زنده یاد احمد بورقانی آغاز شد و پرونده سازی‌های مرتضوی و... علیه من از همان دوران و موضع گیری‌های من در قبال خلافکاری‌های او از همان زمان.


شروع ماجرای عمومی -غیرمرتبط با پرونده‌های خاص خود من - برمی گشت به توقیف مطبوعات و دستگیری روزنامه نگاران و یک تماس تلفنی ویژه با مرتضوی در کنار دفتر کار شخصی بورقانی. در آن در واکنش به خطایی که درست یادم نیست مربوط به کدام پرونده بود، به قاضی جوان آن روزها توپیدم : "فراموش نکن که این افرادی که تو را به این کار گمارده اند، و اربابانی که به تو دستور می دهند، فردا روزی که منافعشان به خطر افتد یا بساط ظلم برچیده شود یا تاریخ مصرف تو برایشان تمام شود خیلی زود تنهایت می گذارند و سرنوشتی بدی انتظارت را خواهد کشید، شبیه آنچه که برای دیگران روی داد. تو مگر عکس مزدوران رژیم پهلوی و ساواکی‌ها را حلقه آویز بر درخت یا تیرچراغ برق در میدان‌ها و خیابان ها، در اثر خشم مردم ندیده‌ای که چنین عمل می کنی؟"


آن روز، در آن گفتگوی تلفنی چهره آفتاب خورده کویری‌اش را ندیدم، اما اثر بیم و هراس آن هشدار و انذار را در تن صدایش شنیدم؛ ترسی که متاسفانه لحظه‌ای بیش دوام نیاورد و کم اثری آن عاملی شد برای ادامه ی ظلم و ستم‌ها و جرم و جنایت ها. و از جمله نتیجه‌هایش شد به شهادت رسیدن زهرا کاظمی در اوین، و شهید کردن جوانانی حق جو در بازداشتگاه غیرقانونی کهریزک در سال‌های اوج جنبش سبز.


در جریان به شهادت رسیدن زهرا کاظمی، از سر اتفاق من در ماجرای پرونده "ماهنامه آفتاب" باز زندانی بودم در اوین- بند شش. آن زندانی‌ای چند روزه بود که اجرای محکومیت پرونده‌اش باقی ماند برای ده سال بعد و حبس تکمیلی پایان زندان مرتبط با انتخابات سال ۸۸ . آن زمان اکبرگنجی و احمد زیدآبادی حبس‌های بلند مدت می کشیدند و به بند هفت انتقال یافته بودند که حیاط مشترکی داشت با بند شش. ( گمان می کنم اکنون شده است بندهای هفت و هشت.)


آن حضور کوتاه مدت و ملاقاتی برنامه ریزی شده، اما در ظاهر اتفاقی، باعث شد که گنجی بتواند اطلاعاتی را که ماموران زندان اوین به او رسانده بودند یا خود در اثر کنجکاوی‌های خاص خویش کسب کرده بود در اختیار من بگذارد. در نتیجه، من پیش از خروج از زندان اوین فهمیدم که قاتل اصلی زهرا کاظمی کیست و مرتضوی در بازجویی‌های این زن روزنامه نگار ایرانی- کانادایی چگونه ایفای نقش می کرده و در مخفی سازی ماجرا - چون پرونده ی کهریزک- چه نقش مهمی داشته است. اطلاعاتی که در ان زمان تبدیل شد به خبرهایی در مورد نقش "علی بخشی" در قتل زهرا کاظمی و دوباره تشکیل پرونده ی قضایی پر راز و رمز که باز متهم‌های اصلی و فرعی در ظاهر از دست عدالت گریختند.


البته بعدها، در اردیبهشت ۸۹ وقتی از اوین به رجایی شهر تبعید شدم و در میان زندانیان به اصطلاح خطرناک از جمله سارقان مسلح و قاتلان جای گرفتم، در بند دو که "دارالقران" زندان گوهردشت کرج است، با فردی دوست شدم که تقریبا تمام عمر خود را در زندان گذرانده بود. او برایم تعریف کرد که چگونه انتقام زهرا کاظمی را گرفته و قاتل را در شرایطی خاص غافلگیر کرده و با "تیزی" زخمی کاری به او وارد کرده و گریخته است.


در ماجراهایی دیگر دانشجویان بازداشتی یا زندانی به شرح مواجهه‌های خود با مرتضوی پرداختند، به ویژه در نقش بازجو و فریب دهنده ی متهم برای گرفتن اقرار دروغ یا سنگین تر کردن جرم!


به این موارد می توان بسیاری دیگر افزود، اما بحث من چیز دیگری است. این تجربیات و مصادیق را به این دلیل ذکر کردم که بگویم "جنایات کهریزک نه اول ماجراست و نه آخر آن". شاید اگر به ضرب المثل‌های نغز و پرمغز ایرانی توجه می کردیم هیچگاه به کهریزک نمی رسیدیم و این بازداشتگاه غیرقانونی پلی نمی شد به سوی آینده‌ای مبهم که مشخص نیست رو به خیر دارد یا شری پیچیده تر!


پیشینیان و بزرگان ما چون مولانا و سعدی بی‌خود نگفته اند: " خشت اول چون نهد معمار کج / تا ثریا می رود دیوار کج" یا " سرچشمه شاید گرفتن به بیل / چو پر شد نشاید گرفتن به پیل". حال حکایت جمهوری اسلامی ایران است و این قاضی جوان که کار خود را با پرونده‌های مطبوعاتی و برخورد با روزنامه نگاران شروع کرد و به دلیل خوش رقصی‌های خاص پله‌های ترقی را چندتا یکی طی کرد و در کمتر از یک دهه به یکی از بالاترین مقام‌های قضایی- سیاسی کشور رسید.


تازه اگر سعید مرتضوی بدبیاری نیاورده بود و رقص در چند میدان را نمی آزمود یا انتخابات خرداد ۹۲ در صدر قوه مجریه تغییر ایجاد نمی کرد، چه بسا چون احمدی نژاد با حمایت‌های سیاسی ویژه و خاص فردا روزی به مقام ریاست جمهوری هم می رسید- نه چون امروز که همه از وی تبری می جویند و از سرناچاری یا تقیه از دست او ناله و فغان می کنند الا یک نفر! این‌ها هم اغلب همان هایی هستند که وقتی ماجراهایی که گوشه هایی از آن‌ها ذکر شد و در اصل مثنوی هزار من است در کشور روی می داد یا همراه و همنوا با آن بودند یا صامت و ساکت در برابر آن!


باید توجه داشت که "جنایات کهریزک نه اول ماجراست و نه آخر آن" و متهمان آن هم نه اولین محکومانی هستند که در پیچ و خم ماجراهای سیاسی- قضایی به مجازاتی که مستحق آن هستند نمی رسند و نه آخرین آن ها. از این رو نباید زیاد سرگرم این پرونده شد و پرونده ی اصلی را فراموش کرد و آمر و عامل اصلی تمام ماجراها!

 
تکرار این حقیقت هم هرچند که گفته شد بی‌ضرر است: " سعید مرتضوی یک فرد نیست بلکه نماد یک جریان است که ریشه ی عمیقی در جمهوری اسلامی دارد و تا اصلاح بنیادی در آن جریان و ساختار به صورت ریشه‌ای شکل نگیرد، این درخت ریشه دوانده در پلیدی‌ها و پلشتی‌ها هر روز شاخ و برگ جدید می زند و گلی خاص می رویاند از نوع خرزهره و میوه‌ای تلخ می دهد چون حنظل.

بازگشت به بالا


--------------------



 کهریزک ، از «جنایات و مجازات»  تا  «قصورو مکافات» / تقی رحمانی


کهریزک مسول نداشت؟ شاکی و عامل و امر ....همه آن را محکوم کردند چرا چنین شد؟


برخلاف کلی گوییهای کسانی که تلاش کردند که کهریزک را ایدلوژیک کنند، هیچ ایدولوژی کهریزک را نمی پذیرد. منتها فقط کافی بود که جهنم کهریزک ۱- افشا شود ۲- قدرت مندان هم در درد آن و فشارش شریک شوند. تا این دوعامل با هم همراه نشد کهریزک محکوم نگشت.


با افشای کهریزک به واسطه قدرت افکار عمومی و قدرت نیروهای در گیردر مناسبات قدرت، تا اطلاع ثانوی تبعید به زندان کهریزک را برخی اقشاری ازجامعه متوقف کرده است.

 

۱- افشای کهریزک

افشای کهریزک امر مهمی بود اما چون به عامل دوم یعنی با اعتراض قدرتمندان رابطه سریع نیافت این زندان نتوانست زود بسته شود.


راه حل‌های سریع و همراه با خشونت در جامعه به دلیل جنگ طرفدار پیدا کرد. معتاد به عنوان زالو و مجرم، باید نابود می شد و دادگاه لازم نداشت. این اعتقاد خلخالی بود که که به دلیل راه حل‌های چنینی که معروف به دریا ریختن معتادان به دریا بود در ایران هم محبوبیت پیدا کرده بود. این محبوبیت تا بدان حد بود که شریعت فقهی که درباره مواد مخدر حکم مرگ نداشت را به دلیل مصلحت نظام وادار کردند که برای حمل و نگه داری مواد مخدر به اعدام هم متوسل شود؛ چرا که همه چیز باید تند و سریع انجام می شد تا مشکلات حل شود.


در سایه این منطق تند و سریع و پاک کردن صورت مسئله بود که حکم اعدام و بعد تبعید معتادان به شور آباد قم پیش آمد و انسان‌های زیادی در این وادی قربانی شدند و خانواده‌های زیادی از هم پاشید. با این وصف با همه این مجازات‌های نادرست باز مسولان هم توانایی حل معضل را نیافتند ودر نتیجه مشکل مواد مخدر در ایران صد چندان شد.


کهریزک هم از جمله این راه حل‌های سریع و تند بود. این اصلی که لاجوردی همیشه می گفت وآقای خلخالی تکرار می کرد که قرار نیست به زندانی خوش بگذرد یا قرار نیست که زندان هتل باشد و هم قرار نیست که سیستم قضایی را به خاطر افرادی که مجرم هستند معطل کنیم. پس اردوگاه عذاب برای کسانی درست شد که به نظر مسولان در هر حال مجرم هستند. سالها قبل ازسال۸۸ که مهدی محمودیان از کهریزک نوشت و گفت و حتی چند مصاحبه کرد. جهنم کهریزک مسئله‌ای ایجاد نکرد و افکارعمومی جامعه را هم متاثر نساخت.اما اشتباه و خطا در جامعه دامن همه را می گیرد و همه را قربانی می کند منتها به تعبیر عامیانه اما درست در جامعه ما که به «چوب خدا» معروف است؛ به دلیل سکوت ما در برابر ظلم که سرانجام بر سر همه فرود می آید. پس کهریزک الهیات شکنجه نبود و بلکه مجازات و مکافات گوش فرا ندادن به قوانین اجتماعی بود که می گوید که بی‌تفاوتی در برابرظلم عقوبت سخت دارد. در باور ما خدا هم به مردم گوشزد کرده است که سکوت در برابر ظلم عواقب دارد چون هر فرد زمانی در جایی در برابر این ظلم قرار می گیرد و خود نیز تاوان آن بی‌تفاوتی را می دهد.


به هرمسلک و مرامی باشیم این دلیل قابل قبول است که شر و خیر و خوبی و بدی اعمال اجتماعی ،همگان را در بر می گیرد و اگر فکری اساسی در باره آن نشود خشک و تر را با هم می سوزاند. اگر چه پذیرش آن حقیقت سخت است اما این واقعیتی تلخ است.


منتها در هر زمانی گریبان جریان یا کسی از اصحاب قدرت را می گیرد تا شاید برای دیگران عبرت شود. اگرچه این مکافات و مجازات برای عبرت گرفتن رخ نمی دهد چون پاسخ طبیعی به رفتار انسانها در برابر اعمال یک دیگر است. در این جا بود که ظلمی در کهریزک بر محکومان مطرود جامعه اعمال می شد. به دنبال اعلام شدن و برملا گشتن می گشت تا وجدان‌ها را معذب کند از جهنمی بگوید که انسانها در آن دست پا می زنند.


جنبش سبز بهانه این اعلام شد که بگویید راه حل‌های تند سریع و حذف انسان‌ها چه جهنمی می تواند بسازد؛ که نه اعدام‌های فراوان، نه شور آباد قم ونه کهریزک، پاسخ مناسبی به حل مشکلات اجتماعی نیست.
 

۲- قدرتمندان و کهریزک

کهریزک را با جنبش سبز و خون مظلومانه محسن روح الامینی که پدرش دستی در قدرت داشت افشا شد و تبدیل به مسئله شد. این مسئله به حدی تلخ بود که هیچ کس مسولیت کهریزک را نپذیرفت. در حالیکه می دانیم که فلان رئیس ... ساعاتی را در هفته با زدن و آزار معتادان می گذارند و یا با رو کم کردن کسانی که اوباش خوانده می شوند. اما بدون این که پرسیده شود بعد از ۳۰ سال چرا هنوز اوباش داریم؟


خلاصه کهریزک افشا شد اما به چه قیمتی و با چه هزینه یی؟ این قانون تلخی است که جامعه هر قدر از بیان حقی قصور کند باید تاوان سنگین تری بدهد.باید توجه کرد اگر حکومت متهم ردیف اول در این ماجرا است که است و شکی در آن نیست و مطابق دستور قاضی مربوط این دستگیر شدگان در ۱۸ تیر ۱۳۸۸ ه.ش اوباش هستند چون چاقو در جیب برخی از دستگیر شدگان پیدا شده است . این قاضی کسی بود که مطبوعات را به موجب قانون تامینی بر علیه اوباش که سال ۱۳۳۸ تدوین شده بود بست. حتی از صاحبان قدرت جایزه هم گرفت.اما قصور در برابر جنایات هم مکافاتی دارد که جامعه پرداخت.


جنایت و مجازات ، قصور و مکافات

اگر جنایت را مجازات لازم است منتها به تناسب شرایط زمانه باید این مجازات اعمال شود اگر به هر دلیلی مجازات حقوقی اعمال نشود باز در جایی دیگر بر سر راه جانی حاضر خواهد شد؛ همان طور که حاج سعید امامی قربانی روشی شد که خود بر دیگران اعمال کرده بود.چرا که اگر فرار حقوقی صورت بگیرد فرار تاریخی صورت نخواهد گرفت .


در این باره فراوان نوشته اند . اما باید راهی یافت که جامعه به جنایت و خطا حساس شود تا بهنگام موضع بگیرد، اگر چنین نکند فرزندان پاکش مکافات پس خواهند داد. همان طور که در کهریزک مکافات قصور ما را پس دادند؛ کامرانی‌ها و روح الامینی‌ها را می گویم.


اما برای این که ریسمان ظلم ضخیم نشود باید راهی یافت که جامعه زود معذب شود تا ظلم متوقف گردد و این راه آن است که اعتراض به انحرافات قدرتمندان هزینه فراوان نداشته باشد .


اینجا است که جامعه مدنی لازم می آید، که در غیر این صورت از مکافات کشیدن به خاطرقصور گریزی نیست. کهریزک این قصور و مکافات را به جامعه نشان می دهد.

بازگشت به بالا


  -----------------------------------


از زندان زرهی بختیار تا سوله سپاه مرتضوی / علی ایزدی


در سال‌های اولیه دهه سی و در کوران کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، زندان زرهی بختیار جای مخوف و معروفی بود. توده ای‌ها در آنجا نگهداری می شدند. بعدها البته شخصیت بزرگی چون دکتر محمد مصدق نیز محاکمه‌اش در آن محل انجام گرفت. از جمله سیاسیونی که محیط آنجا را تجربه کردند مهندس بازرگان، دکترسحابی، دکتر فروهر، استاد شاهرخ مسکوب، مهدی خانبابائی، دکتر مرتضی یزدی، آیت الله کاشانی و از جمله فدائیان اسلام بودن. البته هدف ابتدائی از تاسیس زندان زرهی حبس ومحاکمه افسران توده‌ای دستگیرشده وکلأ سران آن حزب بود .


از آنجائی که آن زندان را فرمانداری نظامی تهران اداره می کرد و سرتیپ تیمور بختیار علاوه بر عهده داری فرمانداری نظامی تهران ، فرمانده لشکر دو زرهی نیز بود، بنابراین تیمسار بختیارعملأ و رسمأ ریاست زندان را نیز برعهده داشت. ازاین رو این محل به نام زندان زرهی بختیار معروف شد .


اما بازداشتگاه کهریزک، در سال ۸۰ ناگهانی بوجود می آید. هدف اولیه این بود که در این مکان اراذل و اوباشی که در آشوب‌های منطقه خاک سفید نقش داشتند پس از دستگیری طی عملیات " جزیره " نیروی انتظامی در آن نگهداری شوند. بنابراین بازداشتگاه فوق چون متعلق به نیروی انتظامی بود علاوه برآن که تابع قوانین بین المللی نبود حتی از قواعد سازمان زندان‌ها پیروی نمی کرد. بدنبال اعتراضات مردمی بر علیه انتخابات تقلبی ۲۲ خرداد ۸۸ ، عده‌ای از معترضان خودجوش خیابانی ضمن بازداشت به قربانگاه کهریزک منتقل می شوند.

 
این در حالی است که اصولا در آن زمان هنوز در کهریزک معتادان رو به موت کراک نگهداری می شدند ونیز عده‌ای اراذل و اوباش.اما مسئولیت یعنی آمریت عواملی که در جنایات کهریزک نقش داشتند به عهده دادستان تهران سعید مرتضوی بود، اگرچه هدایت بازداشتگاه از سوی نیروی انتظامی صورت می گرفت. این است که به تعبیری می توان کهریزک را محبس مرتضوی نام نهاد .


زندانیان سیاسی در دوران کودتای ۲۸ مرداد زندان لشکر دو زرهی را مخوف و دلهره آور توصیف می کردند و البته حتمأ این گونه بود اما با انجام مقایسه‌ای بین زندان لشکر دو زرهی و بازداشتگاه نیروی انتظامی کهریزک می توان به عمق فاجعه و جنایاتی که درزندان های چمهوری اسلامی نسبت به محبس‌های شاهنشاهی صورت می گیرد پرداخت :
 

۱- زندان لشکر دو زرهی طاغوت مخفی نبود، بلکه دارای نقش و ماهیت مشخص و در نتیجه مکانی معلوم بود. در جاده قدیم شمیران بین دروازه شمیران و قصرقجر قرار داشت؛ همه متهمان در آن نیز سیاسی بودند یا حداقل به این اتهام در آنجا نگهداری می شدند و دارای حداقل شرایط محاکمه اگرچه نمایشی ، بودند. این درحالی است که بازداشتگاه کهریزک نظام جمهوری اسلامی تا پیش ازآنکه افتضاحات آن افشاء و آشکار شود، ماهیت مکانی مشخصی به عنوان محل نگهداری متهمان سیاسی نداشت .
 

۲- زندانیان در زندان زرهی شاهنشاهی دارای هویت و ماهیت مشخصی بودند. یعنی از پیش معلوم بود که افراد نگهداری شده در آن زندان اولا چه کسانی از نظر نام و نشان هستند، ثانیا از جنس فعالین سیاسی مخالف شاه هستند.به عبارت دیگر زندان زرهی برای سیاسی‌ها تاسیس شده بود و سیاسیون مخالف را در خود جا می داد. اما کهریزک عصر خامنه‌ای برای اوباش و اهل کراک ساخته شد، در حالیکه افراد بی‌گناهی که در یک عمل سیاسی یا اجتماعی ساده یعنی اعتراض مدنی به تقلب انتخاباتی مشارکت داشتند به آنجا تبعید شدند ، بدون انکه نام و نشان آنان مشخص شود و خانواده‌هایشان بدانند اصولا فرزندانشان در کجا و تحت چه شرایطی بسر می برند .
 

۳- از آنجائی که زندان زرهی صرفا به منظور مجال محاکمه افسران توده‌ای و عده‌ای از سیاسیون مخالف تاسیس شده بود، به همین روال هم به کار و نقشش ادامه داد.در آنجا اراذل یا سارقین و یا معتادان در کنار زندانیان سیاسی هم زیستی نمی کردند تا علاوه بر بی‌حرمتی به فعالان سیاسی، در واقع تهدیدی نیز برای آنان محسوب شوند. اما در کهریزک معترضین خیابانی برای دفاع از حق خویش در کنار آشوبگران کوی و برزن و معتادان خطرناک نگهداری می شدند. به عبارت دیگر بدیهی‌ترین شکنجه برای بازداشت شدگان در کهریزک ، حرمت شکنی آنان بود و احساس ناامنی‌ای که در کنار عده‌ای معتاد رو به موت یا آلوده و اوباش باید دم خور شوند و دم نزنند .
 

۴- زندان زرهی بختیار ۹ سلول انفرادی داشت و ۲ تا سالن که در هر کدام ۱۳ تا ۱۴ نفر نگهداری می شدند. ظاهرأ حداکثر ظرفیت زندان ۴۰ نفر بوده و درعمل هم رعایت می شده یک یا دو دستشوئی در دسترس بوده و هواخوری‌های زندانیان نیز در پشت بام صورت می گرفته یعنی در بازترین فضای ممکن. اما در زندان تحت امر مرتضوی و نیروی انتظامی نظام اسلامی، در ابتدا ۴ قفس اراذل و اوباش وجود داشته و بعد در یک سوله ۲۰۰ متری آنهم بدون هواکش ۱۰۰ نفر در هم می لولیدند.محل هواخوری زندانیان نه از نوع پشت بام زندان زرهی بود و نه حتی یک زیرزمین، بلکه عده‌ای از بازداشت شدگان رو به مرگ که از شدت عفونت و التهاب و رطوبت فضای بسته نمی توانستند ، تنفس کنند باید به در پر ازدحام سوله خود را نزدیک می کردند تا از درز آن بسا نفسی تازه کنند تا زنده بمانند. ۱۰۰ نفر دارای یک دست شوئی بودند که آن هم در نداشت .
 

۵- در زندان زرهی شاه، پزشک وجود داشت و معالجه و کنترل طبیعی؛ چون با تمام دشمنی‌هایشان با زندانیان در قبال آنان مسئولیت داشتند و باید پاسخگو می بودند. وقتی خبردار میشوند که سرهنگ محمد علی مبشری ( توده‌ای مخالف رژیم ) در نظر داشته که در توالت با عینکش یا لوله شکسته آفتابه رگ خود را بزند، بعدها کسی را گذاشتند تا در مدتی که به دستشوئی می رود مراقب باشند تا دست به چنین اقدامی نزند و خود کشی نکند.اما در کهریزک جمهوری اسلامی، بلائی بر زندانیان نازل می کردند که اصولا نیازی به خودکشی احتمالی نبینند. شرایطی از طرف زندانبانان برایشان فراهم کرده بودند که از هر خود کشی برای مرگ تضمینی تر بود.با کتک و شلاق‌های پیاپی بر پیکر نیمه جان زندانی در حقیقت خودکشی زندانیان اما به دست زندانبانان عملی می شد و در واقع همین گونه هم - دستِ کم - آن سه انسانی که ذیلا از انان نام خواهم برد در کشتارگاه کهریزک قربانی شدند .
 

۶- شاه شکنجه گر بود. انقلاب شد تا مردم به آزادی و عزت دست یابند و همین گونه هم شد! از این رو از خانه سرهنگ علی زیبائی که یکی از مسئولین در زندان زرهی به ریاست بختیار و بعدها سرتیپ فرهاد دادستان بود، در روزهای اول انقلاب چند گونی ناخن پیدا کرده بودند که می گفتند متعلق به زندانیان تحت شکنجه در زندان‌ها بوده که او مدفونش کرده بود! برای مردمی که این سبعیت رژیم شاه را باورکرده بودند، پذیرفتن این داستان در روزگاری که عکس امام خمینی را بر رخ ماه در شب تاریک پایان ظلم شاهی می شد دید، به سادگی باورکردنی بود!


بسیاری از زندانیان سیاسی دربند در آن روایت می کردند که شکنجه در آن زندان مخوف شاهنشاهی دو نوع بود، اول شلاق و خرس، وقتی می دیدند که عده‌ای از دختران سرسخت توده‌ای با شلاق نیززیربار نمی رفتند برای اعتراف یا ندامت، آنان را با یک خرس می ترساندند.البته صرفا از دور و در حیاط زندان خرس را به آنان نشان می دادند و این تهدید که اگر به حرف نیایند آن خرس کارشان را خواهد ساخت ! آنخرس بیچاره هم یک استثناء بود.حیوان متعلق به سرتیپ آریانابر بود که در دوران فرماندهی‌اش در تیپ مهاباد. ، ارتش به او تقدیمش کرده بود .


 شکنجه در عصر رهبری آقای خامنه‌ای و با اطلاع قاضی مرتضوی در کهریزک کاملا غیر انسانی است. چراکه شلاق ساده‌ترین بخش قضیه محسوب می شود. حتی اگر ادعای تجاوز جنسی به پسران و دختران که رسما از سوی آقای کروبی مطرح شد، دور از واقعیت باشد، چگونه می توان زندانی بیمار و با پیکر عفونی‌ای را که بعد‌ها سناریوی مننژیت جانش را می گیرد به زیر بار سیل شلاق سپرد؟ با کدام معیار انسانی ( که نه دینی ) می توان انسانی خاطی حتی به فرض جنایتکاربودن را مجبور کرد که در مقابل دیدگان سایرین لخت و عریان شود ؟بدیهی است که در چنین شرایطی زندانبانان جمهوری اسلامی در کهریزک باید به زندانیان خود می گفتند که : اینجا آخر دنیاست و صدای تان به هیچ جا نمی رسد ، صد البته همین گونه هم شد .

اما در زندانهای شاهی و نوع مخوفش یعنی همان لشکر زرهی ، روش دومی هم برای شکنجه وجود داشت که گرفتن تنفر نامه یا ندامت نامه از زندانیان بود ، که البته روش موفقی محسوب می شد.اما در عصر بعد از انقلاب هم، همان روش پایدار ماند. بی‌خود نبود که شایع کرده بودند که اسلاعات جمهوری اسلامی برخی شکنجه گران زبده ساواک طاغوتی را نیز بکار گماشته است.در کهریزک زبان پزشکی را که تنها سلاح‌اش سوگند بقراط هست را نیز بریده اند دکتر رامین پوراندرجانی پزشک وظیفه جان خویش را بطرز مشکوکی از دست می دهد تا پذیرای این دروغ بزرگ نباشد که مرگ مشکوک عده‌ای از زندانیان بر اثر مننژیت ساختگی و دست مایه مرتضوی دادستان ( در حقیقت مرتضوی جان ستان ) و چند مسئول نیروی انتظامی بوده است. مرگ محسن روح الامینی ، محمد کامرانی و امیر جوادی فر به تحقیق بر اثر شکنجه مدام و مفرط زیر شلاق و ضرب و شتم بوده است .
 

وقتی افتضاح به اینجا می کشد وبویژه معلوم می شود روح الامینی فرزند کیست ، نفوذ پدری که خود خبر نداشت و تا آن زمان نه باور که حرامیانی که وی نیز یکی از مشاوران اصول گرای آنها در بخشی از امور اجرائی است چه بر سر خانواده و عزیز او نیز آورده اند ، حرکتی در خاموش کردن این جنایت آغاز می شود. آقای خامنه‌ای در ۶ مرداد معجزه می کند و دستور می دهد که کهریزک تعطیل شود چون غیر استاندارد است ! این کرامت ولی فقیه البته از سوی مرحوم منتظری به سخره گرفته می شود وقتی که آقای منتظری اعلام می کند که تعطیلی بازداشتگاه کهریزک اغفال کردن مردم است و با این کارنمی توان " تمام گناه را به گردن یک ساختمان انداخت "یا وقتی مهدی کروبی با صراحت و رسما اعلام می کند که " دلیل بستن بازداشتگاه کهریزک تجاوز و آزار جنسی به دختران و پسران است . "


اما بدنبال این افتضاحات بعدها آقای خامنه‌ای غائله ۹ دی ماه را علم می کند و می گوید :

" مردم ما در مقابل فتنه خودشان برخاستند ، ۹ دی در سرتاسر کشور مشت محکمی به دهان فتنه گران زدند . " البته معلوم بود که رهبری جمهوری اسلامی از کدام خلق خیالی صحبت می کند وقتی قدرت و تاب شنیدن فریاد باطل بودن ولایتش را ا ز سوی خیل عظیم مردم در خیابان‌ها نداشت و آنان را اهل فتنه نامید .


امروز کهریزک هم بسان بسیاری از بازداشتگاه‌های مخوف جمهوری اسلامی بسته شده ، اما پیگرد عوامل و آمرین شکنجه‌ها و موسسین شکنجه گاه‌ها هم چنان بی‌فرجام مانده است. بدنبال جنایات در کهریزک چند عامل نیروی انتظامی معزول و مکافات شدند، اما با آمرین چون همیشه برخوردی نشد. افشاگری‌ها تاکنون زندان توحید وزارت اطلاعات را بست، بازداشتگاه ۵۹ سپاه در اوایل دهه ۸۰ را از برد و امروز صدای شکنجه گاه کهریزک نیز خاموش شد اما در فردای نه چندان دور شاهد افشا شدن کدام زندان سیاه و مخوفی که هنوز نام آن را نیز نمی دانیم خواهیم بود ؟!

 
تا زمانی که امثال سعید مرتضوی با تما م سابقه شوم و مفتضح خود که از ارتکاب در حراج بیت المال گرفته تا تقویت مالی جناح‌های افراطی، از قتل زهرا کاظمی تا آمریت و نظارت در کهریزک و جنایات آن ، به سزای اعمال خود در یک دادگاه صالحه نرسد و با این همه البته امروزهم سودای آن را دارد که بی‌ابرویی خود را به اصلاح طلبان نسبت دهد و در واقع خود را از سوابق شوم خود تبرئه، چگونه می توان باور داشت که فردا سیاهچال‌های دیگری که در آن امروز سیاسیون را به مسلخ می برند ، کشف نشود ؟


به نظر می رسد تنها راه رهائی حمایت از حقوق قربانیان کهریزک با محاکمه جدی آمرین جنایات آن است در غیر این صورت مقاومت به حق مردمی صرفا باعث عقوبت حرامیان که البته لازم است خواهد شد ، اما برای عدم تکرار کشتارها و کهریزک‌ها کافی نیست .


بنابراین شایسته است که آقای روحانی در کنار منشور حقوق شهروندی نویسی ، اندکی هم به مجازات کسانی که چون سعید مرتضوی که حداقل مکافات عمل‌شان حضور در یک دادگاه علنی نه البته چون همیشه نمایشی ، در جایگاه رئیس قوه مجریه بپردازد و در این راستا به جد پیگیر رهانی رهبران سبزدربند گردد، چراکه روشن‌ترین طیف منشورحقوق شهروندان برخورداری از یک عدالت حداقلی است که روا نمی دارد هیچ شهروندی زیر یوغ ستم سلطه جائری بماند .

  بازگشت به بالا


------------------------------


 
بقای هوشمند کهریزک  / طاها پارسا


دولت جدید، قاعدتاً پیگیر تخلفات تامین اجتماعی است. براداران لاریجانی هم در دو قوه ی دیگر – احتمالا از سر غیرتِ برادری- عزمشان را برای برخورد با مرتضوی جزم کرده اند. یعنی قوای سه گانه دست کم برای برخورد با یک نفر توافق ضمنی دارند. 

این یک نفر سعید مرتضوی است. در وضعیت فعلی، اوهیچ پست دولتی ندارد. از کار هم معلق شده است. از دانشگاه آزاد هم مرخصی گرفته است. 

در یکی دو ماه اخیر و بخصوص پس از قرائتِ گزارش تحقیق و تفحص مجلس از سازمان تامین اجتماعی، مصاحبه های متعددی با سعید مرتضوی توسط رسانه ها انجام شده است. خونسردی سعید متضوی در این گفتگو ها مثال زدنی است و «شایان تامل» و توجه ویژه. 

کسی که این همه خونسردی و بی پروایی را ببیند و ولو در گوشه های ذهن خود، به دنبال «علت اصلی» آن نگردد، لابد خالی از اشکال نیست. آیا مسئولین عالیرتبه  ی جمهوری اسلامی، در درک و فهم مردم تردید دارند؟!


***

فرض کنید یک نفر، بی خبر از همه جا، بدون آنکه کمترین سابقه و ذهنیتی نسبت به اوضاع سیاسی ایران در دهه ها و بخصوص سالیان اخیر داشته باشد، گزارشی بی طرفانه و جامع از زندگی نامه فردی به دستش برسد که که در عنفوان جوانی و با سابقه ای مشکوک به ریاست یکی از مهمترین شعبه های دادگاه شهر تهران رسیده است؛ قدرت آن را داشته است که در اوج ازادی مطبوعات یکشبه دهها رسانه را تعطیل کند و یک تنه در مقابل یک مجلس ( مجلس ششم) و یک دولت ( دولتِ اصلاحات) بایستد؛ روزنامه نگار خارجی زیر دستش به قتل برسد و آب از آب تکان نخورده و حتی یکبارهم بازجویی نشود؛ فاجعه ای چون کهریزک را آفریده و متهم به میلیاردها دلار سوء استفاده مالی باشد و دهها موارد ریز و درشت دیگر.. 

این خواننده ی خالی الذهن، پس از خواندن زندگی نامه ی این فرد، چه خواهد اندیشید؟ چقدر احتمال خواهد داد که این ماجرا واقعی باشد و با یک سناریوی هالیودی مواجه نباشد؟ چگونه باور خواهد کرد که در این ماجرای احتمالاً واقعی، قهرمان داستان یکه و تنها توانسته است از پس همه ی قوای حاکمه  بر آید؟

***
 

سعید مرتضوی خالق کهریزک است. سالهاست شبهات فراوانی پیرامون فساد او وکسانی چون  محمد رضا رحیمی به گوش می خورد. قوه های نظارتی مجلس و قضائیه، کمترین برخوردی با او نداشته اند. شاید اگر احمدی نژاد فیلم برادر لاریجانی ها را هم در مجلس نشان نمی داد، حالا حالاها فیلم یا سریال مرتضوی ادامه داشت. 

نکته اینجاست! حتی اگر سعید مرتضوی به دادگاه کشیده شود و محاکمه شود و بابت همه ی کرده هایش محکوم و مجازات شود، با سابقه رفتاری مجلس و قوه قضائیه، تردیدهایی که که در خصوص تنها نبودن مرتضوی پیرامون او وجود دارد، به قوت خود باقی خواهند ماند. در آن صورت مرتضوی تنها عبرت کسانی خواهد شد که مانند احمدی نژاد به خط آخر بزند و مانند مرتضوی بیش از حد خونسردی خود را حفظ کند. پس مرتضوی های دیگر،هوشیار خواهند شد که قاعده ی بازی را تا آخر رعایت کنند. این عبرت غم انگیزی است و گویای آن است که این نوع برخوردها با مرتضوی ها، نه تنها ثمره ای برای جامعه نخواهد داشت بلکه شبکه ی فساد را ورزیده تر و پیچیده تر خواهد کرد.

***

شبکه ی فساد، مافیای ایرانی، باند قتل های زنجیره ای یا هر عنوان دیگری، غیر قابل انکار است! اگر هر از گاهی، یکی از نودهای این شبکه، به سبب بدفرمانی یا تکروی از شبکه جدا می افتد و تنبیه می شود، متاسفانه نشانه ی پیشرفت نیست! بلکه ی علائم بقای هوشمند این شبکه است. شهرام جزایری ها و بابک زنجانی ها و مرتضوی ها و رحیمی ها و سعید امامی ها، کوچکتر و کم تعداد تر از آن اند که بتوانند اسباب توجیه این همه فساد شوند. اگر کسی به  علائم بقای هوشمند این شبکه تردید دارد، به نمونه ی ترکی فساد اخیر در ترکیه بنگرد، که هنوز هیچ نشده دهها مقام دولتی احضار و بازجویی شده اند و چند وزیر استعفا داده و فرزندان دو وزیر دستگیر و.... آنگاه از خود بپرسد  چرا در ایران همه ی مقامان دولتی پاک و معصوم اند و هیچ اثری از آنها در فسادهای میلیاردی دیده نمی شود؟

 نتیجه ی غم انگیزی است! گویا منطقی تر آن است که به جای پرونده کهریزک، مجازات بانیان کهریزک و یا پایان کهریزک، از اصل بقای کهریزک بنویسیم. کهریزکی که دهه هاست از شکلی به شکلی و از نامی به نامی دیگر در می آید اما هر بار غم انگیزتر و درشت تر و فاجعه بار تر ظهور می کند. 

بازگشت به بالا


------------ ---------------



چرا کهریزک‌ها در ایران بوجود می آید؟ / کیانوش رزاقی


در رابطه با آنچه پس از انتخابات سال ۸۸ در زندان کهریزک گذشت و وقایع قبل و بعد از آن بسیار سخن گفته شده است. از شخص رهبر جمهوری اسلامی به عنوان عالی‌ترین مقام جمهوری اسلامی گرفته تا چهره‌های سرشناس برانداز نظام راجع به این موضوع اظهار نظر کرده اند. نقطه مشترک تمام این اظهارنظرها را می توان تاکید بر شناسایی و مجازات آمران و عاملان این حادثه به شمار آورد. اما واقعیت این است که اطلاعاتی که در رابطه با اتفاقات کهریزک منتشر شده است چنان پراکنده و گاه متناقض است که مشکل بتوان از میان آن‌ها حقایق حقوقی قابل استناد برای تعیین آمران و عاملان جنایات ارتکابی را استخراج نمود. نگارنده به عنوان یک حقوقدان بر این عقیده است که تا پرونده قضائی این ماجرا در سازمان قضائی نیروهای مسلّح مورد مطالعه قرار نگیرد و تا با تک تک قربانیان و همچنین متهمین ملاقات و مصاحبه‌های فنی و آزاد صورت نگیرد، نمی توان از نظر حقوقی در رابطه با آمران و عاملان این حادثه سخنی بر زبان آورد. با این حال هستند کسانی که عقیده‌ای خلاف بنده دارند و حتی آمران این جنایات را به اسم معرفی می نمایند.
 

به نظر نگارنده در شرایط فعلی افرادی مثل قاضی مرتضوی به دلایل مختلف به عنوان آمران جنایات کهریزک معرفی می شوند. بخشی از این دلایل به عدم محبوبیت این قاضی در بین اصحاب رسانه‌ها و همچنین سوابق روابط تنش آلود وی با پدر یکی از قربانیان و رسانۀ نزدیک به وی بازمی گردد. این دلایل هرچه که باشد دیوار مرتضوی را فعلاً به کوتاه‌ترین دیوار برای بالا رفتن تمام کسانی تبدیل کرده است که به نوعی خواستار پایان این ماجرا هستند. بی‌شک این قاضی به عنوان دادستان تهران در زمان وقوع این جنایات مسئول نظارت بر رفتار ضابطین یا مقامات قضائی تحت امر دادسرای تهران بوده است. هدف از نگارش این یادداشت نیز دفاع از چنین فردی یا کاستن از بار مسئولیت او نیست. دل‌های بسیاری ممکن است از زندانی شدن و مجازات شدید سعید مرتضوی خنک شود اما بی‌شک تضمینی وجود ندارد که با مجازات این فرد، دل‌های دیگری داغدار کهریزک‌های دیگر نگردد. ریشه و اساس کهریزک را باید شناخت تا از تکرار این جنایات جلوگیری نمود. آنچه از نظرتان خواهد گذشت، ریشه یابی ایجاد کهریزک‌ها در ایران از منظر اینجانب است.
 

سال هاست که در ایران قضات بر اساس دو معیار اساسی وفاداری به نظام و توانایی رفع و رجوع امور قضائی انتخاب می شوند. معیار دوّم اساساً ارتباط چندانی به سواد حقوقی و رتبه علمی افراد ندارد. گرچه حالت آرمانی برای دستگاه قضائی در جذب قضات این است که نخبگان حقوقی کشور از فیلترهای گزینش‌های عقیدتی و سیاسی بگذرند اما در عمل به دلایل مختلف، نخبگان زیادی تمایل به ورود به دستگاه قضا نشان نمی دهند. بسیاری از نخبگان هم در گزینش‌ها رد صلاحیت می شوند. در عمل تلاش می شود از میان طلّاب حوزه‌های علمیه و برخی دانش آموختگان رشته حقوق که دارای معلومات متوسطی هستند، با برگزاری دوره‌های فشرده کارآموزی، کادر قضائی مورد نیاز کشور تامین شود. این افراد پس از حدود ۱۵ ماه کارآموزی در حوزه‌های قضائی مختلف تقسیم و به عنوان دادیار مشغول رفع و رجوع امور قضائی می شوند. این دادیارها در حالی پشت میز قضاوت در دادسراها می نشینند که تحت نظر دادستان شهرستان دارای اختیارات قانونی مختلفی هستند. در عمل دادستان‌ها بسیاری از اختیارات خود را به این افراد تفویض می کنند. این دادیاران جوان هرچند در بسیاری از موارد برای مردم خدائی می کنند اما در مقابل نهادهای امنیتی حرفی برای گفتن ندارند و در مقابل تمام درخواست‌های آنان سر تسلیم فرود می آورند. گرفتن حکم بازداشت موّقت یک متهم یا تمدید آن از این قضات برای نهادهای امنیتی نیاز به هیچ توضیحی ندارد. اخذ توضیح از یک مامور در برابر ادعای شکنجه متّهم هم جائی در کار قضائی این افراد ندارد. هرچه یک قاضی فرمانبردارتر و کم چون و چراتر، حمایت این نهادهای تعیین کننده از او بیشتر. اینگونه است که در هر شهری چندین قاضی به عنوان معتمدین نهادهای امنیتی آن شهر انتخاب می شوند و این قضات به سرعت پله‌های ترّقی را طی کرده و بسیاری از مناصب قضائی حسّاس را بر عهده می گیرند. قضاتی مثل سعید مرتضوی و علی اکبر حیدری فر از دل همین فرآیند معیوب بیرون آمده اند و پله‌های ترقی را به سرعت طی نموده اند.
 

در شرایطی که در قوانین مختلف ایران، قاضی دارای شانی مستقل و غیرقابل مقایسه با هیچ مقام دیگری است، در عمل قضات مرتبط با نهادهای امنیتی مانند کارمندان این نهادها رفتار می کنند و صرفاً بخشی از روند اداری مربوط به یک پروسه امنیتی را انجام می دهند. این وضع اسف بار در مواقعی که شرایط بحرانی امنیتی ایجاد می شود به اوج می رسد به طرزی که عملاً قاضی به ماشین مهر و امضاء دستوراتی تبدیل می شود که از سوی متولیّان مسائل امنیتی ابلاغ می شود. چون و چرا کردن قاضی در برابر صدور دستور قضائی برای انجام ارادۀ مقامات امنیتی بی‌معنی است و در عمل نیز اتفاق نمی افتد و اگر استثنائاً نیز اتفاق بیافتد، بلافاصله قاضی دیگری جایگزین قاضی چون و چرا کننده می شود و اعتماد مجموعه به وی نیز سلب می شود. در شرایطی که هزاران نفر در خیابان‌های تهران حضور دارند و شرایط پایتخت بحرانی است، قضاتی مثل حیدری فر حق سوال در رابطه با نحوه رفتار با بازداشت شدگان برای جمع کردن غائله را ندارند و اصولاً امثال حیدری فرها برای این به این مقام گماشته شده اند که در این مواقع چون و چرا نکنند. کدام تحلیل گر آشنا به شرایط امنیتی ایران می تواند تصور کند که در شرایطی که تمام نیروهای امنیتی با تمام توان برای جمع کردن وضع بحرانی تهران بسیج شده اند، یک قاضی از نیروهای امنیتی و انتظامی (که قانوناً ضابطین او هستند) طلب دلیل و مدرک برای بازداشت افراد نماید یا بر نحوه برخورد با بازداشتی‌ها نظارت نماید؟
 

عامل مهم دیگر که ریشه دوم ایجاد کهریزک‌ها در ایران محسوب می شود، همسو بودن و یکی بودن خواستگاه فکری قضات با افرادی است که مرتکب نقض حقوق اساسی شهروندان می شوند. وقتی معیار گزینش و تایید صلاحیت یک فرد برای تصدی منصب قضا عضویت فعال در بسیج دانشجویی و شرکت مستمر در فعالیت‌های عقیدتی و سیاسی سازمان دهی شده توسط تشکل‌های دانشجویی یا سیاسی نزدیک به محافل امنیتی است، چگونه می توان انتظار داشت که این فرد در مقابل زیاده خواهی‌ها و قانون شکنی‌های نیروهای امنیتی تندرو بایستد و با آن‌ها همراهی ننماید؟ مشکل می توان تصور کرد که کسی که در دل این جریان‌ها پرورش یافته و وفادارای به اعتقادات این محافل باعث موفقیت او در عبور از فیلترهای گزینش قضات شده است، پس از تصدی منصب قضاء مرد قانون شود و از همفکران خود پایبندی به قانون را طلب نماید!


ریشه سوّم ایجاد کهریزک‌ها در ایران هم وضع اسف بار زندان‌ها و بازداشتگاه‌های ایران است. تجاوز به زندانیان، کتک زدن زندانیان توسط زندانبانان یا گردن کلفت‌های هر بند، شرایط نگهداری فاجعه بار و نبود حداقل‌ها برای گذران دوران حبس بدون عوارض جسمی و روحی شدید خصویت عمومی و کلی تمام زندان‌ها و بازداشتگاه‌های ایران است. در این میان برخی بازداشتگاه‌ها دارای شرایط فاجعه بار تری هستند اما ساده انگاریست اگر کسی فکر کند که فجایع کهریزک در سایر بازداشتگاه‌های ایران اتفاق نمی افتد. عموماً چنین استدلال می شود که هرکس خلافی می کند باید فکر عواقب آن هم باشد و قرار نیست با تبدیل زندان‌ها به هتل به مجرمین بابت اعمال خلافشان پاداش دهیم. صرف نظر از مباحث پیچیده و پیشرفته‌ای که در علوم زندانبانی برای پاسخ به این استدلال مطرح می شود، در مواقعی مانند حوادث بعد از انتخابات ۸۸ و همچنین تشدید اقداماتی مانند گشت ارشاد، وضع فاجعه بار بازداشتگاه‌های ایران بیشتر دامن کسانی را می گیرد که در این شرایط ممکن است جانشان را از دست بدهند. دختران و پسرانی خوش سیما و خوش پوش که راهی این بازداشتگاه‌ها می شوند، چه در کهریزک و چه در هر زندان دیگری لقمه هایی هوس انگیز برای هوس رانان بی‌شرم تلقی می شوند که ممکن است در هر دو طرف میله‌ها حضور داشته باشند.


به نظر نگارنده اگر قرار است جامعه مدنی ایران فشاری برای جلوگیری از تکرار فجایعی مثل کهریزک وارد آورد، باید این فشار در وهله اوّل متوجّه اصلاح روند گزینش، جذب، نصب و ارتقاء قضات باشد. هرگاه قضات مرتبط با فعالیت‌های امنیتی به چنان اقتدار و استقلالی دست یابند که نیروهای اطلاعاتی و امنیتی ناگزیر به توجیه حقوقی و قانونی آنان برای اخذ مجوّز قضائی اقداماتشان باشند، آنگاه می توان به خشک شدن ریشه اصلی اتفاقاتی چون کهریزک امیدوار بود. کارزاری فراگیر برای استفاده از دستاوردهای علمی علوم زندانبانی در زندان‌های ایران و بهبود شرایط عمومی بازداشتگاه‌ها نیز باید به راه بیافتد تا بخت تکرار این فجایع کاهش یابد. تا آن زمان زخم خوردگان این جنایت‌ها می توانند با اخبار تعلیق و محاکمه مرتضوی‌ها خود را سرگرم کنند تا از زجر اندیشیدن به ریشه‌های این وقایع در امان باشند.

بازگشت به بالا
---------------------


 کهریزک، عاقبت یک تثلیث شوم / محمدرضا سرداری


کهریزک روزگاری یادآور نام و صفتی نیک بود. بسیاری از نیکوکاران برای کاستن از آلام سالمندان بی بضاعت و یا کمک به بیماران مستمند، به آسایشگاهی در کهریزک می رفتند، بیماران و سالمندان تنها و بی کس را به آغوش می کشیدند و مرهمی بر درد آنان می گذاشتند. اکنون نیز چنین محلی در جنوب تهران وجود دارد و بکاربردن فعل گذشته به مفهوم نفی چنین اعمالی در حال نیست. اما از سال 88 به این سو، نام کهریزک تحت الشعاع صفتی دیگر قرار گرفته است. کهریزک دیگر صفت نیکوکاری را در ذهن تداعی نمی کند بلکه یادآورجنایتی است که بسیاری از فرزندان پاک این سرزمین را قربانی کرد. 

زندان کهریزک یکی از نمونه های تداخل سیاست، قضا و مال اندوزی در جمهوری اسلامی و به تعبیری عدم استقلال این قوه است. اگر به زندگی سعید مرتضوی متهم ردیف اول این پرونده و روند رشد وی در دستگاه قضایی نگاه کنیم، به سادگی می توان به ابعاد این قضیه پی برد. طبق اصل 156 قانون اساسی، قوه قضاییه قوه‏ای است مستقل که پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسئول تحقق بخشیدن به عدالت است. اما روند رشد مرتضوی در این دستگاه از گذشته نشان داده است قضاتی که وارد نظام قضایی در کشور می شدند، پیشتر باید از یک فیلترینگ سیاسی نیز عبور می کردند که آن در اختیار یک حزب سیاسی پر سابقه یعنی حزب موتلفه اسلامی بوده است.
در دوره حضور اصحاب موتلفه در دستگاه قضایی، امثال سعید مرتضوی کشف و تربیت شدند. افرادی که پیش از آنکه قاضی و حقوق دان و حتی دادستان باشند، می توانستند یک نیروی حزبی غیر رسمی فعال نیز باشند و برای تحقق منافع حزبی و گروهی خویش در لباس یک قاضی فعالیت کنند. به همین خاطر وقتی سعید مرتضوی قاضی ویژه دادگاه مطبوعات شد و بسیاری از روزنامه ها را توقیف کرد و روزنامه نگاران به حبس کشاند و سپس در نقش یک دادستان ظاهر شد و حوادث مختلفی را رقم زد، پس از برکناری نیز رسما در کنارمافیای سیاسی، اقتصادی حامی دولت وقت قرار گرفت و آن جا نیز حاشیه های بسیاری را بر جای گذارد.

البته فراموش نکنیم که این بدعت از ابتدای انقلاب گذاشته شد و نمونه شاخص آن نیز ریاست همزمان آیت الله بهشتی در جایگاه رییس شورای عالی قضایی و دبیرکلی حزب جمهوری اسلامی بود. شاید هم اگر در آن مقطع افراد شاخص حزبی چون اسد الله لاجوردی در مقام دادستانی تهران قرار نمی گرفتند، برخی ازخشونت های ابتدای انقلاب صورت نمی گرفت و روند انقلاب سمت و سوی دیگری به خود می دید. 

گرچه امروز نقش موتلفه در دستگاه قضا به برجستگی گذشته نیست، اما رویکرد حزبی به امر قضا همچنان آفتی برای استقلال این دستگاه از سایر قوای کشور است. درواقع ورود احزاب به حوزه هایی که نباید حزبی باشند، همچون نیروهای نظامی و امنیتی خود معضلی است که می تواند همواره موجب تکرار حوادثی چون کهریزک شود.

سعید مرتضوی گرچه چهره شاخص حزبی نیست اما یکی از تربیت شدگان مکتب موتلفه است. روایت شده است وی با سهمیه بسیج به دانشگاه آزاد اسلامی واحد تفت راه می یابد. پس از چندی به شهربابک رفته و به عنوان دادیار در این شهر مشغول به کار شده و به سرعت به عنوان مسوول واحد اجرای احکام منصوب می شود. در سن نوزده سالگی دادیار و پس از نه ماه در سن بیست سالگی به مقام ریاست دادگاه حقوقی می رسد. او پنج سال رئیس دادگستری این شهر در استان کرمان بوده است.

در همین دوران یک پرونده قضايي برای او تشکیل شد، پرونده ای که مدتها در دادگاه انتظامی قضات او را گرفتار کرد، همین موضوع باعث شد قاضی جوان که در حال تحصیل بود، به تهران بیاید و برای حل مشکل خود با کمک آیت الله زاده شیخ محمد یزدی مشکل خود را برای مدتی به تعویق بیندازد.

در همین دوره، مرتضوی توسط معاونت سیاسی قوه قضائیه به کار گرفته شد. زمانی بود که اسدالله بادامچیان و همفکران موتلفه ای او معاونت سیاسی قوه قضائیه را در اختیار داشتند. وی به طور غیر مستقیم و غیر رسمی جذب حزبی شد که قدرت، ثروت و قضا را همزمان در اختیار داشت. بنابراین مرتضوی به دلیل ویژگی های فردی از یک سو و عدم نسبت رسمی اش به جناح موتلفه از سوی دیگر، می توانست ابزار مناسبی برای برخورد با مطالبات مدنی جامعه باشد. مطالباتی که نقطه مقابل منافع حزبی این جناح بود.

اکنون مرتضوی خود در راس یک مافیای سیاسی، اقتصادی قرار گرفته است. مافیایی که برای حفظ منافع خویش به کودتای انتخاباتی روی آورد و برای سرکوب مخالفان کودتا، زندان کهریزک را تجهیز کرد و مرتضوی در آن مقطع ضلع قضایی این تثلیث شوم بود. زندان کهریزک، به معنای دقیق کلمه، زندان یک جریان مافیایی بود که در آن هیچ قانون و ضابطه ای نمی توانست حکم فرما باشد. 
 

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.