دوشنبه ۰۲ مرداد ۱۳۹۶ -
- 24 Jul 2017
28 شوال 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
هفته وحـدت؛ از شعـار تا عمـل
آیا حکومت کارنامه موفقی در خصوص وحدت بین مذاهب داشته است؟ پیشنهاد آیت الله منتظری برای نامگذاری هفته ای به نام وحدت، تا چه اندازه مورد استقبال  دولتمردان، سیاستمداران و روشنفکران قرار گرفته است؟  قانون اساسی چه نسبتی با هفته وحدت دارد؟  بیست و سومین پرونده جرس به  این موضوع  می پردازد. مجموعه یادداشت ها، گفتگو ها و گزارش های اختصاصی جرس را در این ویژه نامه بخوانید.


----------------------------------------------------------------------

گزارش

سیمای خونین جهان اسلام و نمایش وحدت / علیرضا حق جو


گفتگو

وحدت اسلامی دکان مداحان را تخته می کند / گفتگو با جلال جلالی زاده
ستیزه جویان مذهبی روی جهل مردم سرمایه گذاری کرده اند/ گفتگو با محمدتقی فاضل میبدی
سیاست‌های غلط حکومتها عامل تفرقه مذهبی است /گفتگو با مولانا عبدالحمید


یادداشت

وحدت با «ديگران» در تجربه موسى صدر / محمد جواد اکبرین
جهان اسلام، نیازمند همبستگی /مصطفی ایزدی
استراتژی اتحاد یا تاکتیک تفرقه ؟/ علی ایزدی
چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی / طاها پارسا
اندر حکایات «هفته ی وحدت » / محمدآزاد جلالی زاده
در آستانه هفته وحدت / زهرا ربانی املشی
شیعه و سنی / محمدایوب کاظمی
تولد پيام آور وحدت و رحمت حسین کبیر


------------------------------------------------------------------


سیمای خونین جهان اسلام و نمایش وحدت / علیرضا حق جو

"از سیمای امت اسلامی خون می چکد" این جمله کوتاه و مهم را دیروز رئیس جمهور ایران در مراسم افتتاحیه بیست و هفتمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی که تهران میزبانش است، گفته است. حسن روحانی، ریشه این وضعیت را دو عامل دانست، نخست" کشورهای غربی و قدرت های بزرگ می خواهند بر منابع مسلمانان به ویژه در حوزه انرژی، نفت و گاز چیره شوند" و دوم "انحرافات فکری در داخل اسلام."

کنفرانس وحدت اسلامی هر ساله به بهانه هفته وحدت، توسط مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی برگزار می شود. نهادی تحت نظر رهبر ایران که بیست و چهار سال از عمرش می گذرد. کنفرانس امسال تهران با پیام ناصر مکارم شیرازی، یکی از مراجع تقلید شیعه گشایش یافت. وی در پیامش اعتراف کرده که " هیچ زمانی آتش اختلاف در میان مسلمین جهان تا این حد شعله ور نبوده" و علت آن را "جریان های تکفیری"، "توطئه دشمنان قسم خورده اسلام" و در دام افتادن بعضی از سران کشور های عربی اعلام کرده است. در این میان او بیش از هر علت دیگر بر جریان های تکفیری به عنوان عامل اصلی اختلافات اشاره کرده است. علوی، وزیر اطلاعات ایران هم در جریان سفر هیات دولت به استان خوزستان گفته است: "تلاش دشمن برای ایجاد فرقه‌های انحرافی در نقاط مرزی بویژه مناطق عرب نشین است تا انتقام خود را از مذهب تشییع بگیرد."

از سوی دیگر، دو روز پیش صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه ایران نیز از وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران خواست با جریان های تکفیری و سلفی که به گفته وی "ساخته و پرداخته غرب برای تضعیف جوامع اسلامی هستند"، مقابله کنند. بر خلاف صادق لاریجانی، جعفری سبحانی، مرجع تقلید شیعه ساکن قم، ریشه جریان های تکفیری را چنین توصیف کرده است: " ریشه تکفیر، امروز در تعلیماتی است که در دانشگاه‌ها و مدارس آنها تدریس می‌شود. تا زمانی که آنها با این منابع سر و کار دارند، گویی تنها خودشان مسلمان هستند و دیگران اصلا مسلمان نیستند و هرکس قبور را زیارت کند، کافر است. بنابراین آنها اگر بخواهند ریشه تکفیر را بسوزانند، باید کتاب‌های درسی خود را عوض کنند."

از دیدگاه شیعیان، ویژگی های خاص تکفیری ها مانند "قرائت خشن و متحجرانه از سنت پیامبر اسلام" و "برداشت‌های ظاهری از آیات قرآن" توام با "کینه ورزی قوی به شیعیان" سبب شده که آنها به هر نحو ممکن به دنبال انتقام گیری از شیعیان باشند.

تمرکز نهادهای شیعی فعال در داخل ایران در ماه های اخیر بر روی مطالعه جریان های تکفیری افزایش یافته و در همین زمینه کنگره ای بین المللی هم قرار است با عنوان "خطر جریان های تکفیری برای اسلام، مسلمین و جهان بشریت"، آبان ماه سال آینده در قم برگزار شود. در این کنگره قرار است آثار حضور این جریان ها در کشورهای عراق، پاکستان، افغانستان، سوریه، بحرین و عربستان بررسی شود. رسانه های ایران در طول سه سال اخیر، وقایع خونین سوریه و ناآرامی های عراق را حاصل برنامه ریزی جریان های تکفیری اعلام کرده اند. ایران کانون حمایت از این جریان های را دولت عربستان می داند. برداشتی که به شدت در کاهش سطح روابط دو کشور در سال های اخیر موثر بوده است.

مخالفت نهادهای مذهبی ایران و عربستان به موارد خاص محدود نمی شود و بنیادی تر از این مسائل است. سوم دی ماه امسال روزنامه جمهوری اسلامی با اشاره به فتوای شیخ عبدالعزیز آل الشیخ، مفتی اعظم عربستان سعودی که عاملان حملات انتحاری را و مستحق ورود به جهنم دانسته بود، نوشت: "با توجه به فرمایشی بودن فتواهای مفتیان سعودی و پشتوانه‌ای که این فتواها از دلارهای نفتی عربستان دارند، چه کسی برای رفتن به جهنم عجله کرده است؟ جوانان احساساتی و بی‌اطلاعی که کمربندهای انفجاری تهیه شده از دلارهای نفتی عربستان را منفجر می‌کنند و آن‌همه انسان بی‌گناه را به کشتن می‌دهند یا حاکمان عربستان که کارگردانان اصلی این صحنه هستند و مفتیانی که این عملیات با فتوای آنها انجام می‌شود و مفتی اعظم عربستان که با سکوت و همراهی خود با آنها، مسبب آن‌همه خون‌ریزی و جنایت شد؟" فروردین ماه امسال، مجمع جهانی اهل بیت که نهادی زیر نظر رهبر ایران است با صدور بیانیه ای تند و تیز با توصیف مفتی رسمی عربستان به عنوان "عالم نمای وهابی"، تاکید کرد: "رژیم آل سعود و عالم نمایان وهابی عربستان نماینده اسلام حقیقی نیستند."

این رویارویی پر از اتهام اما تنها از سوی رسانه های نزدیک به حکومت ایران یا شیعیان نیست، بلکه چهره ها و رسانه های نزدیک به عربستان و جریان های وهابی نیز همواره تعابیر تند و تیزی علیه شیعیان، جمهوری اسلامی و نهادهای نزدیک به آن مانند حزب الله لبنان و برخی احزاب عراقی به کار برده اند.
مفتی اعظم عربستان تاکنون فتاوای متعددی علیه شیعیان صادر کرده است. وی فروردین ماه امسال، در خطبه های نماز جمعه با توصیف شیعیان به عنوان "صفویه مجوس"، از مسلمانان خواست که با تشیع مبارزه کنند، چون به عقیده وی، "این مذهب، عقیده مسلمانان را هدف قرار داده است." وی همچنین با انحرافی خواندن باورهای مذهبی شیعیان گفت: " عقيده رافضي‌هايي که اسلام را به اين حجت که امامي غائب خواهد آمد و اوضاع را درست خواهد کرد مغالطه و دروغ است. شيعيان کذاب، دجال و به دنبال باطل هستند و به دنبال تسلط دشمنان بر امت اسلامي و ريختن خون مسلمانان هستند لذا بايد از آنها بر حذر بود و معنقديم اسلام ديني کامل است که احتياجي به آنان و نظرات گمراه کننده‌شان ندارد."

یک هفته پیش نیز علی الربیعی، مفتی وهابی عربستانی خواستار پرداخت جزیه از سوی شیعیان ساکن عربستان شد، زیرا به اعتقاد وی، آنها غیرمسلمان هستند و باید طبق شرع اسلام، جزیه بپردازند. این عالم سعودی به شیعیان توصیه کرده بود: "اگر جزیه بپردازید، اسلام بیاورید، اعتراف کنید که شیعه یک دین کفر آمیز مستقل است و خودتان را از دشمنی با اسلام راحت نمایید هیچ کس شما را نخواهد کشت."

تقابل بین مذاهب اسلامی محدود به کشورهای چون ایران و عربستان که رویارویی های سیاسی با یکدیگر دارند، نیست. علاوه بر تقابل های مذهبی دیرینه در کشورهایی چون پاکستان و افغانستان، در ماه های اخیر تمرکز ویژه دولت مالزی برای محدود کردن فعالیت شیعیان نیز توجه بسیاری را برانگیخته است. دامنه مخالفت با فعالیت شیعیان به مرحله ای رسید که یکی از احزاب بزرگ این کشور از مجلس مالزی خواست با اصلاح قانون اساسی، دولت موظف شود فقط از پیروان اهل سنت حمایت کند و این شاخه مذهبی به عنوان مسلمان به رسمیت شناخته شود. مقامات این حزب، چنین اصلاحیه ای را برای نجات اسلام از خطر نفوذ شیعیان ضروری توصیف کرده اند. هفته نخست آذرماه نیز رسانه ها از مالزی گزارش دادند که خطیب نماز جمعه کوالالامپور با توصیف شیعیان به عنوان ویروس، پنج مورد از عقاید اصلی شیعیان را چنین توصیف کرده است: "تشویق به لواط٬ عزاداری ماه محرم، دفاع از ازدواج موقت، به چالش کشیدن مقدسات اهل تسنن و نامیدن شیعیان به عنوان اهل سنت واقعی." چنین اظهاراتی به خوبی سطحی و در عین حال گسترده شدن جدال های مذهبی در جهان اسلام را نشان می دهد. جدال هایی که آمیختگی شان به سیاست، درگیری های قومی و منطقه ای، منافع اقتصادی، تقابل های تاریخی و ... سبب شده مذهب به گسترده ترین عامل تفرقه در جهان اسلام تبدیل شود. در چنین وضعیتی به همان اندازه که سخنان حسن روحانی درباره خون آلود بودن سیمای جهان اسلام با واقعیت انطباق دارد، برگزاری رویدادهایی چون کنفرانس وحدت اسلامی و یا آرزوی تفاهم در جهان اسلامی، نمایشی بیش نیست.

بازگشت به بالا


 ***
 
 

سیاست‌های غلط حکومتها عامل تفرقه مذهبی است /گفتگو با مولانا عبدالحمید

جرس
: شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید در گفتگوی اختصاصی با "جرس"، بر زمینه های عملی حفظ وحدت بین اهل تسنن و تشیع تاکیده کرده و سیاست های اشتباه و غلط حکومت ها را در افزایش درگیری های فرقه ای تاثیرگذار می داند.  به اعتقاد امام جمعه اهل سنت زاهدان این سیاستهای غلط، به دشمن کمک می کند تا در دسیسه ها و توطئه های خود موفق شود و بتواند بین مسلمانان ایجاد اختلاف کند.


متن کامل گفتگو در پی می آید:


ایران کشوری شیعه مذهب است اما همواره بر حفظ حرمت خلفا و مقدسات اهل سنت تاکید شده است و حتی پس از انقلاب اسلامی به پیشنهاد مرحوم آیت الله منتظری هفته ای با نام "هفته وحدت" با هدف تقویت مشترکات اهل تسنن و تشیع نام گذاری شد؛ به نظر شما بعد از گذشت سی و چهار سال آیا جمهوری اسلامی در تقریب و وحدت مسلمانان کامروا بوده است؟

در ابتدا میلاد حضرت رسول صلی الله علیه و سلم را به خوانندگان تبریک عرض می کنم. در جواب به پرسش شما باید عرض کنم، با وجود این که برگزاری هفته وحدت مفید بوده است اما با توجه به کارهایی که باید در زمینه وحدت به صورت عملی انجام می شد هنوز فاصله موجود است. ما امیدواریم که در شرایط کنونی که در حاکمیت ایران اسلامی دولتی جدیدی بر روی کار آمده است، دولتمردان بتوانند توجه بیشتری بر روی مسئله وحدت و ضرورت آن صورت دهند.

علت فراهم نشدن زمینه های عملی شدن وحدت میان اهل تسنن و تشیع به نظر شما چیست؟

ما باید بیشتر بر روی مسئله وحدت میان اهل تسنن و تشیع توجه کنیم تا زمینه های عملی آن صورت گیرد که متاسفانه تا الان این توجه لازم صورت نگرفته است. در واقع، سیاستگذاری ها و برنامه ریزی های لازم در این زمینه انجام نشده است. با توجه به شرایط جهانی و تنش ها و تفرقه هایی که در سطح بین المللی شاهد هستیم ـ که البته معتقدم این اختلافات بیشتر بر روی جایگاه و پست است تا بیشتر بر روی مسائل مذهبی ـ اما لازم است تا در این شرایط علمای شیعه و سنی و مسئولین نظام بر روی وحدت توجه خاصی مبذول دارند.


اهل سنت و شیعه مشترکات زیادی از جمله قبله واحد، قرآن واحد و پیامبر واحد و بسیاری از احکام مشترک از جمله نماز و روزه و حج و امثال اینها با هم دارند. به نظر شما پس ریشه این گونه اختلاف افکنی ها در چیست؟

همانطور که شما اشاره کردید مشترکات زیادی میان اهل سنت و شیعه وجود دارد و تنها اختلافات جزیی در برخی مسائل با هم دارند. اهل کتاب که می گویند توحید و قرآن را قبول داریم و در قرآن هم آمده است که شما اهل کتاب را به وحدت فرا بخوانید. از این رو در بسیاری از مسائل اعم از دینی و دنیوی مشترکاتی داریم. در جهان شاهدیم که افراد به خاطر مسائل دنیوی با هم وحدت می کنند و منسجم می شوند و همانگونه که می بینیم در اروپا و آمریکا علی رغم اختلافات مذهبی اتحادیه های مشترک با هم تشکیل می دهند. بنابراین، ما مسلمانان که مشترکات بسیار زیادی داریم ضروری است که وحدت خود را حفظ کنیم تا از این طریق جلوی کج اندیشی ها و خودمحوری ها و تعصبات گرفته شود. عقل حکم می کند که به خاطر منافع جهان اسلام و مسلمانان و منافع خود ایران این وحدت حفظ شود تا منازعات و اختلافات حل شود و اهل تسنن و تشیع با گفتگو در جهت منافع اسلام پیش بروند.


به برخی کج اندیشی ها اشاره کردید که مانعی بر سر وحدت مسلمین هستند، طی سالهای اخیر هم شاهد بدترين توهين ها از دو طرف عليه مقدسات یکدیگر بودیم. این نوع ترویج خشونت و اختلاف افکنی چه پیامدهایی برای ایران به وجود خواهد آورد؟

تفرقه ها و اختلاف از هر طرف به مقدسات یکدیگر مطرح شود نقصان زیادی دارد که متاسفانه اتفاق افتاده است؛ اگرچه رهبر انقلاب این مسائل را احساس کردند و زمانی که نسبت به امور مومنین حضرت عایشه و خلفای راشدین اهانت هایی صورت گرفت از همین رو قدم های مثبتی برداشتند و توهین به مقدسات و اهانت ازواج مطهرات حضرت رسول صلی الله علیه و سلم را تحریم کردند که تاثیرات مثبت و بزرگی در ایران داشت. بنابراین توهین به مقدسات مذهبی یکدیگر برای وحدت بسیار زیان دارد.


طرح دیدگاههای فقهی شیعه و سنی تا چه میزان در حل اختلافات فکری- سیاسی اهل تشیع و اهل تسنن و وحدت مسلمانها اهمیت دارد؟

طرح مسائل فقهی در مرکز و محل خود مانند حوزه علمیه و مراکز علمی مشکلی ندارد؛ چراکه مشکلات ما تنها اختلاف فقهی و فکری نیست و اختلاف در میان خود اهل تسنن و اهل شیعه و حتی در فتوا ها هم موجود است، اگر مسائل اختلافی در مراکز علمی و منبرها و رسانه ها مطرح شوند قطعا در رفع اختلافات بسیار مهم است. در مسائل فقهی هم اگر اختلافی وجود دارد قابل تامل و حل است؛ منتهی به شرط این که دیدگاههای دو طرف از طرف بزرگان و علمای شیعه و سنی به یک نگاه دیده شود تا در مسیر وحدت گامهای موثری برداشته شود.


آقای مولوی عبدالحمید، همانطور که اطلاع دارید در بسیاری از کشورهای اسلامی حوادث خونین و درگیری های فرقه ای روز بروز در حال افزایش است؛ به نظر شما مشخصه و ریشه اصلی این خونریزی‌های مذهبی در عراق و سوریه و پاکستان و افغانستان و نقاط دیگر از کشورهای اسلامی چیست؟

بیشتر درگیری های فرقه ای و مذهبی که در برخی کشورهای اسلامی صورت می گیرد انواع مختلفی دارد و این درگیری های بیشتر از جانب دشمنان اسلام و کسانی است که می خواهند مسلمانان را درگیر این اختلافات کنند. ریشه آن هم در این است که متاسفانه زمانی که گروهی زمام امور را بدست می گیرند به حقوق دیگران توجه نمی کنند و در حقیقت مشکلات از اینجا آغاز می شود و منجر به درگیری های مذهبی می شود.


آنچه من از اظهارات شما متوجه شدم این است که شما تنها منشا این درگیری های مذهبی را ناشی از توطئه غرب علیه اسلام اعم از تسنن و تشیع و بهره برداری سیاسی آنها می دانید. درست است؟

بله، بخش عمده این درگیری ها و اختلافات از این توطئه شکل می گیرد. به عبارت دیگر، نقش دشمنان در این درگیری های بسیار پر رنگ است و می خواهند مسلمانان را با یکدیگر درگیر کنند. قدرت های جهانی منافع خود و امنیت اسرائیل را در این می بینند که مسلمانان را تحریک کنند تا با هم اختلاف پیدا کنند و درگیر شوند.


این درگیری های مذهبی تا چه میزان نتیجه سیاست غلط حکومتهای کشورهای اسلامی است؟

سیاست های اشتباه و غلط حکومت ها در این درگیری ها بسیار موثر است. این سیاستهای غلط به دشمن کمک می کند تا در دسیسه ها و توطئه های خود موفق شود و بتواند بین مسلمانان ایجاد اختلاف کند. اگر در داخل ممالک اسلامی سیاست صحیح و نگاه یکسان وجود داشته باشد راههای این دسیسه ها را مسدود می کند؛ چراکه اگر زمینه ورود دشمن در داخل کشورهای اسلامی نباشد، دشمن نمی تواند دخالت کند.


به نظر شما الگویی که می تواند در جهان اسلام به تنش های فرقه ای و شکاف های مذهبی و دینی پایان دهد چیست؟

باید تمام فرق و مذاهب اسلامی که در یک کشور زندگی می کنند در اداره مملکت سهیم باشند و تفاوتی بین آنها نباشد. بهترین سیاست این است که نگاه یکسانی به این فرق ها و مذاهب اسلامی شود. در بسیاری از بلاد اسلامی که ریشه اختلافاتی که شاهد هستیم از این مسئله سرچشمه می گیرد و اقلیت ها گلایه دارند که حقوقشان احقاق نمی شود و مورد بی توجهی قرار گرفته اند و از همین رو مسائل فرقه ای را دامن زده می شود.


موفقیت دولت جدید را در وحدت شیعه و سنی چگونه ارزیابی می کنید؟

نقش دولت روحانی که دولت تدبیر و امور است در راستای امید اقوام و مذاهب بسیار موثر است. اظهارات جناب آقای روحانی هم تا الان این بوده که حرفهای اقوام و مذاهب را گوش دهند و دستیاری را برای این قسمت تعیین کرده اند. امیدواریم ایشان بتوانند دل مذاهب و اقوام را بدست بیاورند و بتوانند موانعی که بر سر راه وحدت مسلمانان است را برطرف کنند؛ تا با توجه به شرایط جهانی گام های موثری در این زمینه برداشته شود. ما بر این باوریم که دولت آقای روحانی با موانع و مقاومت کمتری برای رسیدگی به مسائل اقوام و مذاهب مواجه خواهد بود و امیدواریم در این مسیر بتوانند موفق عمل کنند. 

بازگشت به بالا


***


جلال جلالی زاده؛ وحدت اسلامی دکان مداحان را تخته می کند


هفته وحدت اسلامی ایده ای بود که آیت الله العظمی منتظری با هدف تقریب مذاهب اسلامی در سال 1360 پیشنهاد داد و از آن زمان هر ساله همزمان با سالگرد میلاد پیامبر اسلام آغاز می شود. با این وجود آتش ستیزهای مذهبی و تنش های فرقه ای در میان مسلمانان طی دهه های اخیر مدام رو به افزایش بوده و در حال حاضر هم آتش این تنش ها شعله ور است. فضای پر ستیز حاکم بر جهان اسلام بسیاری از تحلیلگران را به این نتیجه رسانده که هفته وحدت هم صرفا یک نامگذاری نمادین است و تاثیری در کاهش اختلاف ها ندارد. جلال جلالی زاده نماینده اسبق مجلس و استاد دانشگاه از جمله کسانی است که اعتقاد دارد هفته وحدت در سایه ضعف عملکرد جمهوری اسلامی و سایر کشورهای اسلامی نتوانست به عاملی برای نزدکی مذاهب اسلامی تبدیل شود.. به گفته او با تمام تلاش هایی که برای نزدیک کردن مذاهب اسلامی صورت گرفته است، برخی منفعت طلبی ها فردی و گروهی سبب گسترش اختلافات و فاصله بین مسلمین شده است.

متن کامل گفتگوی جرس با دکتر جلالی زاده را بخوانید:

طی سالهای اخیر شاهد گسترش شکاف های مذهبی و دینی در خاورمیانه به ویژه بین ایران و کشورها عربی منطقه هستیم. به نظر شما مهمترین عوامل افزایش خشونت و اختلافات مذهبی در منطقه چیست؟
سه عامل مهم اختلاف میان مسلمانان، تعصب، جنگ و مصلحت طلبی است. مسلمانان به دلیل تعصبات مذهبی حاضر نیستند درعقاید و نظرات دیگران تحقیق و آگاهی پیدا کنند و آنچه که بر حق است را بپذیرند. از این رو، علمای شیعه یا سنی بخاطر منافع مذهبی و فقهی خودشان حقانیت طرف مقابل را نمی پذیرند. به دنبال آن مسلمانان هم حاضر نیستند قرآن و سنت را به عنوان حکم و داور قرار دهند و برای رفع منازعات و اختلافات بهره گیرند. اگر ایران واقعا می خواست، می توانست نقش اساسی در وحدت مسلمانان ایفاء کند، چراکه برای اولین بار در قرن بیستم در یک کشور اسلامی انقلابی اسلامی رخ داد و مسلمانان به این انقلاب امیدوار و خوش بین بودند.

البته انقلاب اسلامی بیشتر یک انقلاب سیاسی بود تا رشدی در فقه ایجاد کند. اینطور نیست؟
مسئولین نظام شعارهایی برای وحدت مسلمین و رفع اختلافات دادند اما در عمل هیچ کاری صورت نگرفت. این شعار بی پشتوانه سبب شد که مسلمانان نسبت به یکدیگر دچار سوء ظن شوند و نکات اختلافاتی عمیق تر شود و تلاش مسلمانان اعم از سنی و شیعه برای رفع اختلافات عملا ره به جایی نبرد. متاسفانه این عدم عزم و اراده جدی برای ایجاد وحدت مسلمانان موجب شد که دنیای اسلام امروز دچار نوعی تنش و فاصله شود که برای جامعه مسلمانان بسیار زیان بار و ناگوار است.

بعد از انقلاب اسلامی علمای شیعه مانند مرحوم آیت الله منتظری در ایجاد وحدت اهل تسنن و شیعه پیش قدم بودند اما با تمام تلاش ها و دغدغه ها موفق نشدند این وحدت را ایجاد کنند و همانطور که اشاره کردید طی سالهای اخیر این شکاف ها عمیق تر هم شده است؛ علت اینکه این فرصت فراهم نشد تا شیعه و سنی فارغ از اختلاف نظرهای فقهی تاریخی خود به گفتگو بنشینند چیست؟
رسیدن به وحدت و گذشتن از اعتقادات فقهی بسیار سخت و دشوار است یعنی همت و گذشت می خواهد. آیت الله منتظری هم که پیشنهاد هفته وحدت را دادند گام مثبتی بود و می خواستند مسلمانان با تجمع و گردهمایی و آشنایی با نظرات یکدیگر بیشتر آگاهی پیدا کنند تا این فاصله ها کم کم برداشته شود. اما متاسفانه برگزاری هفته وحدت بیشتر جنبه شعاری و فرمایشی به خود گرفت و امروز تاثیری بین مسلمانان ندارد. در حقیقت، به دلیل اینکه یک اراده جدی و صادقانه در پشت قضیه نبود نتوانست تاثیرگذار باشد؛ در حالیکه ما می بینیم در آموزه های اسلامی و سخنان پیامبر بسیار بر مسئله اتحاد و انسجام مسلمین تاکید شده است. اما همانطور که اشاره کردم با تمام تلاش هایی که شد برخی منفعت طلبی ها فردی و گروهی مانع انجام این امر خطیر شده است و ترجیح منافع فردی و فرقه ای بر منافع اسلام و منافع جمع، سبب گسترش اختلافات و فاصله بین مسلمین شده است.

یعنی مسائل اعتقادی به ابزار مسائل سیاسی تبدیل شده است؟
بله، در واقع از این مسئله وحدت استفاده ابزاری شده است. اهل تسنن تصور می کنند که شعار هفته وحدت برای شیعه کردن اهل سنت است و یا برخی از شیعیان متعصب با مطرح کردن چنین مسائلی مخالف هستند. در واقع تندروی ها و افراطی گری های هر دو گروه باعث کشیدن پرده جهالت بر دیدگان بصیرت آنان شده است.از سوی دیگر دوری از قرآن و سنت در میان مسلمانان و برنداشتن گام های عملی از دیگر موانع بر سر راه رسیدن به وحدت است.

می توانید چند نمونه از این گام های عملی را نام ببرید؟
خب، بعد از انقلاب که مسئله وحدت مطرح شد به اهل سنت اجازه می دادند که در تهران مسجدی داشته باشند و یا به اهل سنت اجازه می دادند که در سازمان های مختلف استخدام شوند و به انجام وظیفه بپردازند. اما متاسفانه الان شاهدیم که حتی فردی که آشپز است را بخاطر سنی بودن از کار اخراج می کنند! به عبارت دیگر وقتی سخن و عمل با هم تطابقی ندارند تاثیر خود را از دست می دهد و در همان مرتبه شعار باقی می ماند. از همین رو تا زمانی که سخن جامه عمل به خود نپوشد در سطح جامعه موثر واقع نمی شود.

به نظر شما همین مسئله بکار نگرفتن اقليت هاي ديني و مذهبي در سطح مدیریتی و سخت گیری حاکمیت ایران نسبت به سنی ها یکی از عواملی نیست که باعث کاهش سطح روابط با کشورهای عربی منطقه شده است؟
اگر ایران اقداماتی انجام می داد برای مثال در شورای انقلاب فرهنگی، شورای تشخیص مصلحت و قوه قضاییه و ... حداقل تعداد کمی از اهل سنت حضور می یافتند باعث می شد ایران الگویی برای کشورهای اسلامی شود؛ در حالیکه قضیه برعکس شده است و شیعیان در کشورهای سنی مورد تبعیض قرار نمی گیرند. وقتی در ایران به حوزه های اهل سنت اجازه فعالیت آزادانه داده نمی شود و اهل سنت حتی در چاپ کتابهایشان آزاد نیستند و دخالت های بی مورد در مسائل اهل سنت می شود؛ دیگر نباید انتظار داشت که ایران در جهان اسلام الگو قرار بگیرد. در هر حال امروز درگیری ها و برادرکشی هایی افزایش پیدا کرده و گروه هایی به جای معرفی اسلام به عنوان دین مدارا و عدالت و صلح ، معرف دین خشونت و تنگ نظری و انحصارطلبی شده اند. این واقعا مصیبت بزرگی برای جامعه مسلمین است که دیدگاه های شیعه و سنی نسبت به یکدیگر تغییر کرده است و قطعا علما در این امر مقصر هستند.

این دیدگاه هایی که می گویید تغییر کرده در چه زمینه هایی است؟ تنها دیدگاههای فقهی و فکری مدنظرتان است؟
البته اختلافات شیعه و سنی در مسائل کلامی و فقهی ریشه تاریخی دارد اما آنچه که موجب تشدید اختلافات شده است اهانت هایی است که از جانب اهل تشیع به اعتقادات اهل سنت می شود. امروز اگر در میان اهل تشیع یک پاکسازی و تصفیه و تهذیبی نسبت به احادیث و روایات جعلی و خرافات انجام شود، علمای و مراجع اهل تشیع اهانت به صحابه پیامبر و همسران پیامبر را حرام کنند و در رسانه ها به اهل سنت توهین نشود اختلافات کاهش یافته و بر طرف خواهد شد. البته اختلافات فقهی در میان مسلمانان وجود داشته اما هیچگاه این اختلافات منجر به کشتار یکدیگر و جنگ نشده است. منفعت طلبی هایی که به آن اشاره کردم سر منشاء درگیرها و دامن زدن به اختلافات مذهبی است. اگر امور مسلمین به شورا واگذار شود و مجتهدان شیعه و سنی بتوانند در کنارهم بنشینند و تبادل نظر کنند دیگر جایی برای اختلافات مذهبی نمی ماند. برای مثال در ایران نام بردن از ابوبکر و عایشه و عمر در صدا و سیما ممنوع است و یا یک روز بنام شهادت حضرت فاطمه نام گذاری شده است و مدام تکرار می شود که عمر او را شهید کرده است و اگر کسی آگاهی نداشته باشد که این قضیه از اصل دروغ است شروع به اهانت به اهل سنت می کنند؛ اینگونه مسائل است که به اختلافات دامن می رسد. امروز رسیدن به وحدت شهامت و گذشت و تحقیق می خواهد.

چه کسانی بیشتر از این اختلافات سود می برند؟
کسانی که دین را به عنوان دکانی برای خود قرار داده اند و از این می ترسند که اختلافات رفع شود و سنی و شیعه به همدیگر نزدیک شوند . در واقع با ایجاد وحدت بین مسلمین دکان بسیاری از مداحان و کسانی که از دامن زدن به این اختلافات نان می خورند بسته می شود.

چرا مباحث علما و اندیشمندان فرق گوناگون اسلامی به جای رسیدن به نتیجه همیشه به خشونت منجر می شود؟ به نظر شما برگزاری نشست ها و مراسم هایی به هدف تقریب مذاهب اسلامی در این زمینه موثر است؟
برگزاری مراسم به شرطی خوب است که همدیگر را تحمل کنند و نسبت به عقاید یکدیگر احترام قائل شوند و حق را معیار و محور قرار دهند. یعنی بر فرض ما اگر متوجه شدیم که پیامبر اسلام این حکم را به این صورت بیان کرده است و قرآن هم به همین صورت بیان کرده حاضر شویم این حکم را بپذیریم در این صورت است که مسلما به وحدت نزدیک خواهیم شد. پرهیز از خشونت و اهانت به اعتقادات یکدیگر و بازگشت به عقل و استدلال و منابع دینی و روایات صحیح است که راه رسیدن به وحدت را هموار می سازد. شما ببینید در دنیا احزاب و ادیان مختلف وجود دارند و به دلیل اینکه نسبت به همدیگر مدارا دارند و به اعتقادات یکدیگر توهین نمی کنند زندگی مسالمت آمیزی دارند. اما ما در دنیای اسلام که مشترکات زیادی داریم آن مشترکات را فراموش کردیم و به اختلافات دامن می زنیم.

رویکرد دولت ایران نسبت با درگیری ها و خشونت های مذهبی در منطقه خاورمیانه چگونه باید باشد؟ و راه حل پایان دادن به این خشونت های مذهبی چیست؟
ایران باید ابتدا حقوق اهل سنت در داخل را رعایت کند تا مسلمانان کشورهای اسلامی دیگر به صداقت ایران اعتماد کنند. از سوی دیگر ایران باید در مناسبات خارجی خود با توجه به آرمان های انقلاب و شعارهای اسلامی و آموزه های دینی از مسلمانان کشورهای دیگر حمایت کند و روابط خود را بر اساس برادری و عدالت اسلامی پایه ریزی کند، تا بعنوان یک الگور برای کشورهای منطقه شناخته شود. بعبارت دیگر، تلاش ایران باید این باشد که به جای اختلاف و دفاع از برخی جریانات در منطقه از مبارزان و آزادیخواهان حمایت کند. همانگونه که بسیاری از جوانان کشورهای اسلامی شیفته انقلاب اسلامی شده بودند ایران باید از تحمیل دیدگاه های نظری خود و اعمال سلیقه پرهیز کند تا به آن جایگاه اولیه خود در زمان انقلاب اسلامی برگردد.


بازگشت به بالا


****

ستیزه جویان مذهبی روی جهل مردم سرمایه گذاری کرده اند/ گفتگو با محمدتقی فاضل میبدی


جرس- مژگان مدرس علوم:گروه های تکفیری سلاح در دست و آماده برای جنگ در بخش های عمده‌ای از جهان اسلام رشد کرده‌اند و افزایش شکاف های مذهبی حاصل کاری است که آنان با کشیدن ماشه اسلحه هایشان به سوی همکیشان مسلمان خود انجام می دهند. شیعه و سنی هر در اثر نفود این جریان های رادیکال از هم دورتر می شوند و حائلی از دشمنی و ستیز میانشان را پر می کند. قربانی اصلی این نزاع ها البته شهروندانی هستند که آرامش و امنیت شان سلب می شود، آواره می شوند و دیگر روی خوشی را نمی بینند. ریشه این ستیزها آیا در ذات دین است؟ آیا اسلام محرک چنین جنگ های فاجعه باری است؟ آیا شیعه و سنی نمادی از ستیزهای بنیادین اسلام است؟ پرسش هایی از این دست دغدغه خاطر کسانی است که نزاع های خونین روزمره در دنیای اسلام را می بینند و از این میزان نفرت و خشونت متحیر می مانند. جرس به مناسبت هفته وحدت از محمد تقی فاضل میبدی پژوهشگر حوزه علمیه قم درباره ریشه ستیزهای مذهبی پرسیده است. او اعتقاد دارد که این نزاع ها ذات اسلام نیست و پیامبر اسلام هیچگاه برای عقیده با کسی نجنگید و خواهان همزیستی مسالمت آمیز با غیر مسلمانان بود. میبدی از گفتگوی فرقه‌های دینی به عنوان تنها راه غلبه بر ستیزها یاد می کند و می گوید که هر چند این گفتگو گاهی بسیار سخت پیش می رود اما راهی است که نباید از آن ناامید شد.

 متن کامل گفتگو را بخوانید
 

در تاریخ روابط مذاهب مختلف اسلامی، فراز و نشیب های زیادی وجود داشته است اما طی سالهای اخیر تنش های فرق های مختلف اسلامی وارد فاز جدیدی شده است آیا تمام این درگیری ها به اختلافات کلامی و فقهی مسلمین بر می گردد، یا عوامل دیگری در دامن زدن به این اختلافات موثر است؟


متاسفانه اختلافات فرقه ای و مذهبی که در منطقه وجود دارد از زمان صدر اسلام هم وجود داشته است؛ به عبارت دیگر در طول تاریخ اسلام این جنگ های فرقه ای و مذهبی بویژه در سطح خلافت اسلامی مانند دوره عثمانیان و صفویان وجود داشته است. متاسفانه در زمان حاضر این دعواها تشدید شده است و عوامل تخریب و کشتار عوامل مدرنی هستند که رسانه ها اخبار آن را منتشر می کنند و بر همین اساس این درگیری ها موضوع جدیدی نیست. درصدی از عوامل این دعواها به اختلافات کلامی و فقهی بازمی گردد، اما هم شیعه و هم سنی در مبنای مذهبی و ایدئولوژیکی معتقدند که اسلام دعوت به تشایع ادیان، همزیستی و زندگی مسالمت آمیز در تمام فرق و مذاهب کرده است. در کتاب آسمانی قرآن آیین ها برسمیت شناخته شده است و سیره پیامبر خدا هم همین بوده است. در حقیقت، هیچ اختلاف فقهی و کلامی از جهت اسلامی نمی تواند سبب ایجاد جدالها و جنگ های مذهبی شود. در قرآن هم آمده است که اگر کفار با شما نجنگند و تجاوز جغرافیایی یا اعتقادی نکردند، خداوند اجازه نمی دهد در حق آنها ظلم کنید. در سوره ممتحنه قرآن آمده است که با کسانی که برخلاف شما می اندیشند، به خاطر اختلاف عقیده به آنها ظلم نشود. هیچگاه پیامبر خدا به خاطر اختلاف عقیده نجنگید و تنها با کسانی جنگید که می خواستند به ملت اسلامی در شهر مدینه تجاوز کنند.

متاسفانه دو عامل باعث تشدید و گسترش این جنگ ها در منطقه شده است. یک عامل، جهل مذهبی است که بسیار خطرناک است. جهل مذهبی بدین معناست که عده ای معتقد و مسلمان هستند اما از نظر مذهبی به گونه ای تربیت یافته اند که اگر یک بزرگی هر کاری به آنها بگوید انجام می دهند. در حالی که اسلام دین عقلانیت است و با جهالت مذهبی مبارزه می کند. جهل مذهبی و استبداد مذهبی در اسلام بسیار محکوم است. اگر در گفتار پیامبر اکرم هم نگاه کنیم با جهالت مردم بسیار مخالفت کرده است؛ زمانی که از ایمان کسی در پیش پیامبر تعریف می کردند، ایشان بلافاصله سوال می کردند عقل او چگونه است. عقل هم غیر از علم است، یعنی ممکن است کسی عالم باشد اما جاهل هم باشد. بنابراین مهمترین عاملی که باعث شدت گرفتن این جنگ های مذهبی در منطقه شده است جهالت عده ای از مسلمانان است که بنام دین دست به خشونت می زنند. عامل دوم، یکسری از اقدامات گروه های افراطی سیاسی است که منافع آنها در این جنگ های مذهبی است. این گروه های افراطی در هر جایی ممکن است وجود داشته باشند از آمریکا و اسرائیل گرفته تا کشورهای اسلامی. این گروه های افراطی حتی در حریم های سیاسی هم دخالت می کنند.. برای نمونه اگر اقداماتی به منظور برقراری رابطه بین ایران و آمریکا برای کاهش تنش ها و سیاست های خصمانه بخواهد صورت گیرد، گروه های افراطی از هر دو کشور تلاش می کنند تا این کار انجام نشود و می خواهند این دشمنی را ابدی نگه دارند. بنابراین، منشاء بسیاری از این اقدامات، اعتقادی و فرهنگی نیست، بلکه ریشه در مطامع سیاسی برخی جریانها دارد. در نتیجه منشا این اختلافات نمی تواند کلامی و فقهی باشد و حکومت ها و یا گروه هایی هستند که از این نوع اختلافات کلامی و فقهی استفاده های سیاسی می کنند و این کار را هم با استفاده از جهل مردم می کنند.


یکی از موانع همگرايي شيعه و سني، عدم آشنايي كامل آنها از اصول يكديگر است. به نظر شما چگونه می توان گفتمان علمي را در بین نظريه پردازان و عالمان ديني فرقه هاي اسلامي گسترش داد؟

"ان جی او" ها و کنفرانس هایی که در سطح دنیا برگزار می شود می توانند در این زمینه موثر باشند؛ البته مشروط بر اینکه دولت ها با اینگونه فعالیت ها همراهی کنند. یعنی برای تقریب بین مذاهب باید منهای دولت ها وارد عرصه فرهنگی شد. دانشگاه ها، حوزه های علمیه، ان جی او ها و سایر مراکز علمی با همراهی و پشتیبانی دولت باید در این عرصه فعال شوند. اما اگر قرار باشد این گفتمان ها را حزبی و جناحی کرد، کار درستی نیست و به نتیجه هم نخواهد رسید.


از چه طریقی این کار امکان پذیر است؟

راهی جز "گفتگو" نیست. خداوند در سورۀ فصلت می‏فرماید: "لا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَ لاَ السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَكَ وَ بَیْنَهُ عَداوَهٌ كَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ، هرگز بدی و نیكی یكسان نیست بدی را با نیكی دفع كن، تا دشمنان سرسخت مانند دوستان گرم و صمیمی شوند." بنابراین می توان با گفتگو و صحبت کردن بسیاری از دشمنی ها را از میان برداشت، چه در سطح مسائل سیاسی مانند رابطه ایران و آمریکا و چه در سطح مسائل مذهبی مانند کنار هم نشستن و گفتگوی پاپ و عالم حوزه دینی. اگر این توقع وجود داشته باشد که یک مذهبی دست از آیین خود بردارد و طرفدار آیین ما شود این توقع درست نیست؛ و یا اگر ادعا شود که تمام حقیقت ها پیش ماست و آن طرف باطل است اینها هم پیش فرض های نادرستی است و کار به جایی نمی برد. به قول مولوی که گفت «حقیقت ،آینه ای بود که از آسمان به زمین افتاد و شکست. پس هر کس تکه ای برداشت و خودش را در آن دید و پنداشت حقیقت در دست اوست. حقیقت اما در میان مردمان پخش بود.» پیش فرض ما باید این باشد که اعتقاد هر کسی محترم است و خواهان زندگی مسالمت آمیز در دنیا با هم باشیم و قطعا با این پیش فرض تمام مشکلات حل شود. چرا ما مسلمانان باید بر سر آیین با یکدیگر بجنگیم؟ در کجای قرآن و حدیث پیامبر آمده که ما بر سر اعتقاد با غیر مسلمان بجنگیم؟ پیامبر زمانی که به مدینه وارد شدند اولین کاری که کردند یک قرارداد نوشتند و در آن هیچگاه نخواستند که یهودیت و مسیحیت از دین خود دست بردارند و از همه خواستند که در کنار یگدیگر مسالمت آمیز زندگی کنند، اما اگر دشمنی از بیرون به ما حمله کرد با هم در برابر دشمن بایستیم. متاسفانه امروز اسلام و پیامبر ما به گونه ای معرفی شده که شیعه می گوید تمام حقیقت در پیش ماست و سنی باطل است و یا بر عکس. برخی از روحانیون و مبلغین مذهبی چه شیعه و چه سنی در عدم معرفی اسلام واقعی مقصرند. رسانه ها و صدا و سیما هم مقصرند و به این اختلافات دامن می زنند. در هر صورت اگر بتوانیم اسلام را در ظرف زمان خود بشناسیم و بتوانیم با حقوق بشری که امروز مطرح است و کسانی که از کرامت انسانی سخن می گویند نزدیک شویم، بسیاری از این اختلافات حل خواهد شد.


اشاره کردید که باید اسلام را در ظرف زمان خود شناخت اما برخی معتقدند که اعلامیه سی ماده ای حقوق بشر ضد اسلامی است. نظر شما در این زمینه چیست؟

من اعتقادی به این اظهارات که اعلامیه سی ماده ای حقوق بشر کفرآمیز، ضد خدا و انسان محور است، ندارم. اعلامیه سی ماده ای حقوق بشر، اعلامیه ای است که بعد از جنگ جهانی تنظیم شده که اگر مفاد آن اجرا شود جلوی بسیاری از کارها گرفته خواهد شد. اگر هیچکس بخاطر آیین خود تکفیر نشود و بخاطر عقیده اش اعدام نشود ـ البته شاید بعضی از بندهایش را فقه ما اجازه ندهد ـ اما در مجموع این اعلامیه حقوق بشر با روح کلی ادیان الهی بسیار سازگاری دارد. ادیان الهی برای بشریت عدالت آوردند و زندگی راحت برای انسانها خواسته اند، اعلامیه حقوق بشر هم همین را می گوید. بنابراین زندگی که در آن جنگ، خصومت، انفجار، انتحار و آدم کشی باشد صد در صد با دین مخالف است و آنهایی هم که دین را متهم می کنند که در آن قتل و خونریزی بوده است جاهل‌اند.


آیت الله سیدهاشم حسینی بوشهری مدیر حوزه علمیه قم به منظور رفع اختلافات میان تسنن و تشیع اعلام کرده است که جهت انجام مناظره در سطح مرجعیت آمادگی دارد. این اظهارات جنبه تشریفاتی دارد یا در آینده جنبه عملی به خود خواهد گرفت؟

 البته من آینده نگر نیستم و در دفتر مراجع هم نیستم که از مذاق و منش آنها خبر داشته باشم، اما اگر ایشان چنین اظهاراتی را بیان کرده اند بسیار خوب است. من هم از این موضوع استقبال می کنم و امیدوارم چنین اتفاقی بیفتد. البته باز تاکید می کنم این گونه اقدامات مشروط بر این است که با یک پیش فرض غلط جلو نیاییم. بدین معنا که شیعه و سنی همدیگر را به باطل بودن متهم نکنند. در هر صورت بحث هایی مبنی بر اینکه بعد درگذشت پیامبر امام علی جانشین پیامبر بود و یا خلیفه دیگر، به جایی نمی رسد.


پس به نظر شما گفتمان ها با محوریت چه موضوعی باید شکل بگیرد؟

بحث ما در مناظرات و گفتگوها باید این باشد که چه باید کرد تا در این دنیا یک زندگی صحیح و مسالمت آمیز داشته باشیم که البته هدف انبیاء هم همین بوده است. در دین بر دو امر مهم تاکید شده است: یکی عدالت و دیگری امنیت و آسایش. بشر در این دنیا می خواهد از رنجهایش کم شود و دنبال قرار و قرارگاه می گردد. اینکه در قرآن آمده که به یاد خدا باشید تا قلبهایتان آرامش پیدا کند بدین معناست که آرامش برای بشریت یک اصل است. متاسفانه، الان در مناظرات آنچه که در دنیا بنام دین تبلیغ می شود با دینی که پیامبر آورده بسیار فاصله دارد و ما باید بتوانیم دین تاریخی را از دین واقعی جدا کنیم.


شما یکی از مدرسین حوزه علمیه قم هستید. آیا الان در حوزه های علمیه چنین بحث ها و مناظراتی صورت می گیرد؟

تا الان که چنین گفتمان هایی شکل نگرفته است. مرحوم آیت الله بروجردی و شیخ شلطوط، رئیس وقت الازهر در مصر تلاش‌های زیادی برای کاهش اختلافات میان شیعه و سنی انجام دادند. یکبار هم مرحوم آیت الله طالقانی به کشور مصر برای این موضوع سفر کردند و در حقیقت باب گفتگو باز شده بود. اما متاسفانه بعد از درگذشت آیت الله بروجردی این کار دنبال نشد. بعد از انقلاب اسلامی به خاطر ایجاد وحدت میان مسلمانان جهان، به پیشنهاد آیت الله منتظری میان ۱۲ تا ۱۷ ربیع‌الاول، هفته وحدت نامیدند تا در ایران هر دو احتمال تولد پیامبر- که اولی بیشتر مورد نظر اهل سنت، و دومی بیشتر مورد نظر شیعیان است- را گرامی بدارند و اختلافات را کنار بگذارند. در این هفته مراسم های برگزار می شد که مباحث خیلی خوبی هم در آن مطرح می شد اما متاسفانه به گونه ای با برخی از مسائل سیاسی آمیخته شد که آن مراسم ها هم روح و رسالت خود را از دست دادند. در هر حال پیشنهاد من به مشاور آقای رئیس جمهور این بود که مقامهای مناطق سنی نشین از میان سنی ها انتخاب شوند، یعنی در این زمینه اقدام عملی داشته باشیم. اگر این گونه اقدامات عملی در کشورهای اسلامی صورت گیرد نسبت به مباحث نظری تاثیرگذارتر خواهد بود. یعنی فارغ از شیعه و سنی بودن پست ها و کارهای اجرایی بر اساس حقوق انسانی و حقوق سیاسی و اجتماعی به عدالت تقسیم شود. در کشورهای اروپایی بسیاری از مسلمانان مسئولیت کارها را بر عهده دارند و در این کشورها مذهب و دین ملاک نیست، بلکه تخصص و عقلانیت و تجربه شخص ملاک و شاخص قرار می گیرد. بنابراین اقدامات عملی بسیار موثر است البته بحث های نظری هم مفید است منتهی مشروط بر اینکه با پیش فرض های متصلب جلو نرویم و فرض بر این گذاشته شود که طرفین گفتگو بهره ای از حقیقت دارند. باید تلاش کرد تا اختلاف عقیده در زندگیمان به انتقام از همدیگر تبدیل نشود.


البته الان فضای کشور به گونه ای است که حتی در میان خود شیعیان هم بحث ها به برخوردهای امنیتی کشانده می شود. همانطور که دیدیم آقای غروی که مفسر قرآن هم هستند بخاطر نظری متفاوت با دیدگاه های سنتی حوزوی به زندان افتادند. فکر می کنید بهترین برخورد با رویکردهای افراطی چیست؟

گفتگو، خود من هیچگاه از بحث و گفتگو ناامید نمی شوم و به پیامبر اسلام افتخار می کنم که فرمودند امرت بمداراة الناس کما امرت بتبلیغ الرسالة، همان طور که خداوند مرا به رسالت مأمور کرده، امر فرموده با مردم مدارا کنم. مدارای با مردم وظیفه همه انسانهاست، یعنی حتی اگر گروه رقیب بدترین برخوردها را کرد با امر قرآن با او برخورد خوب کنیم. من با زد و بند و زندان با هر گروهی چه افراطی چه غیر افراطی مخالف هستم یعنی اگر کار به بحث و جدال هم کشیده می شود به نحوی باید باشد که کار به دادگاه و زندان کشیده نشود. اگر بحث های علمی و فرهنگی و انتقادی به دستگیری و پرونده و زندان کشیده شود، هیچگاه شاهد رشد فرهنگی و فکری یک کشور نخواهیم بود و در واقع فکر می شود یک شمشیر. این شعر مولوی بسیار زیباست که می گوید «هر که بی سر او بجنبد ، دُم بود جُنبشِ او ، جنبشِ کژدم بود» یعنی به جای اینکه دم تکان دهی سر و عقلت را تکان بده. اگر عقل بشر تکان خورد از آن فکر می تراود و اگر دمش را تکان داد زهر می تراود و مانند کژدم می شود. دنیا، دنیای اختلاف سلیقه و فرهنگ و فکر است اما نباید بر سر اختلافات با هم جنگید. متاسفانه یکی از موضوعاتی که در ادبیات سیاسی برخی کشورها و حتی کشور ما آمده است این است که می خواهند جناح فکری مخالف را به هر نحوی از میدان خارج کنند که امر بسیار خطرناکی است. ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن می گوید از سه هزار سال تاریخ بشر که مطالعه کردم دوهزار و هفتصد سال آن را بشر در جنگ بوده است، آنهم بیشتر جنگ های اعتقادی بوده است تا جنگ های جغرافیایی. این جنگ ها برای بشر چه دستاوردی داشته است؟ فرهنگ بشریت از تنازع های فکری بوجود آمده است، نه از تخاصم های فکری. ما در فرهنگ و دین اسلام و حتی سیاست های گذشته نوعی از حلم و مدارا می بینیم و اگر به تئوری های اولیه بازگردیم به راحتی می توان در کنار یکدیگرزندگی کرد. اما متاسفانه امروز عده ای دین و پیامبر خدا را ابزار کارهای سیاسی خود کرده اند و عده ای از مسلمانان جاهل هم به دام این نوع جریان های افراطی افتاده اند و باعث ایجاد درگیری ها و خشونت در برخی کشورهای اسلامی مانند مصر و سوریه و عراق و افغانستان شده اند.


در این درگیری های مذهبی نقش گروه های ضد شیعی به خصوص در تحولات سوریه بسیار پررنگ است و برخی از کشورهای منطقه ایران را متهم می کنند که به دنبال تقویت مفاهیم بنیادی شیعه در منطقه است. آیا این نگرانی ها از مقوله اعتقادی است یا قدرت؟

این ادعا قابل قبول نیست و معتقدم بنیادگرایی که در برخی کشورهای سنی مذهب وجود دارد بسیار خطرناک است. البته در اینجا وارد پرونده دعوا نمی شوم؛ فقط اگر بخواهیم این بنیادگرایی را ریشه یابی و واکاوی کنیم در فرقه هایی مانند طالبان و القاعده این بنیادگرایی و تکفیر بسیار بیشتر است. این موضوع را بدون تعصب می گویم که در تئوری مذهب شیعه ما این نوع تکفیر و برخورد را نداریم و اساسا انتحار را قبول نداریم. ما طبق گفته صریح قرآن معتقدیم که اگر کشوری جنگ و تجاوز را آغاز کرد ـ اگر ببخشیم که چه بهتر ـ و اگر نه، باید همانگونه برخورد کنیم. اینکه بمب گذاری شود و صد انسان بی گناه کشته شوند در تئوری اسلام و شیعه قابل قبول نیست. این برخوردهای خصمانه و حتی تکفیری را نمی توان درمیان ایرانیان که شیعه مذهب رسمی کشورشان است مشاهده کرد. البته منکر نیستم که اظهارات ناشی از جهل برخی از مبلغین شیعه ممکن است تحریک کننده باشد، اما خشونت هایی که الان بنام تکفیری صورت می گیرد بسیار خطرناک است و در میان شیعه های ایران وجود ندارد. البته در اینجا وارد این بحث که کدام دولت این تکفیری ها را تقویت می کند نمی شوم، زیرا اهل سیاست نیستم. 
 


***

وحدت با «ديگران» در تجربه موسى صدر / محمد جواد اکبرین
  

ما خود را در كنار ديگر اديان و مذاهب چگونه تعريف مى كنيم؟ آنها را تحمل مى كنيم يا خود را به وجودشان نيازمند مى بينيم؟ در فرض اول، خود را از سر ناچارى، مبتلا به همزيستى با ديگران مى بينيم و البته گمان مى كنيم كه اگر نبودند شايد مزاحمى در حوزه ى نظر و عمل نداشتيم و با داشته هاى دينى و معرفتى خود دنياى بهترى مى ساختيم؛ در فرض دوم اما باور داريم يا تجربه كرده ايم كه ساختن دنياى بهتر بدون تكثر معارف و تبادل معرفت ممكن نيست و جوامعى كه داراى تنوع معارف و مذاهب و سلايق اند و به همزيستى ذهنى و عينى رسيده اند جوامع خوشبخت ترى هستند.


قرآن اما با فرض نخست، سازگار نيست به صراحت مى گويد كه خداوند خواسته كه متنوع و متكثر باشيد و تبادل معرفت كنيد؛ (إنا جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا) واژه هاى «شعوب و قبائل» در آيه ١٣ سوره حجرات، همان تنوع و تكثر است و واژه «تعارف» هم در همين آيه به معناى تبادل معرفت؛ كه اگر تمام معرفت و حقيقت، نزد يك گروه يا يك آيين بود نيازى به تبادل معرفت نبود.


در تجربه لبنانِ دهه ١٩٦٠، اين آيه از آسمانِ نظر به زمينِ عمل رسيد؛ امام موسى صدر نه تنها «ديگران» را از سر تحمل نمى خواست بلكه به وجود اين تكثر، افتخار مى كرد و حتى مى گفت اگر جايى به تكثر و تنوع لبنان در زمين نبود بايد آن را مى آفريديم! او وجود «ديگران» را ثروت مى دانست؛ و از حكمت قرآنى «تبادل معرفت»، سرمايه مى آفريد و لبنان را ثروتمند مى خواست.


امام موسى صدر به جاى آنكه همه را به كيش خود دعوت كند از «كلمة سواء» سخن مى گفت؛ (آيه ٦٤ سوره آل عمران) سخنى واحد با وحدت حداقلى؛ يعنى توافق و تفاهم بر مفهوم خالق هستى (خداوند) و محور هستى (انسان).

او در خطبه‌ی کلیسای کبوشیین بیروت (فوريه ١٩٧٥) به صراحت در اين باره سخن گفت:
 

«اديان يكى بودند زيرا در خدمت هدفى واحد بودند: دعوت به سوى خداو خدمت انسان... و آنگاه كه اديان در پى خدمت به خويشتن بر آمدند، ميانشان اختلاف بروز كرد. توجه هر دينى به خود آنقدر زياد شد كه، تقريبا به فراموشى هدف اصلى انجاميد. اختلافات شدت گرفت، و درد و رنجهاى انسان فزونى يافت... اديان يكى بودند، زيرا نقطه اغاز همه آنها، يعنى خدا، يكيست و هدف آنها، يعنى انسان، يكيست! و چون هدف را فراموش كرديم و از خدمت انسان دور شديم، خدا نيز ما را فراموش كرد و از ما دور شد، و ما به راهها و پاره هاى مختلفى بدل گشتيم، و در پى خدمت به منافع خاص خود بر آمديم. و معبودهاى ديگر، جز خدا، را بر گزيديم، و انسان را به نابودى كشانديم».


تلقّى و تجربه موسى صدر پس از او هرگز تكرار نشد؛ نه شيعيان امانت او را پاس داشتند و نه ساير طوائف قدر اين تجربه را دانستند؛ قصه تلخى كه روايت و تحليل آن مجالى ديگر مى طلبد.


حالا هشت زمستان گذشته از آن روز كه در اشرفيه بيروت به ديدار جورج جورداق، نويسنده و شاعر مسيحى رفتم؛ او را در ايران و جامعه شيعه با كتاب پنج جلدى «امام على؛ صداى عدالت انسانى» مى شناسند؛ لبنانى ها هم جورداق را با قصيده «امشب شب من است» مى شناسند كه «ام كلثوم» آن را خوانده و به خانه هاى جهان عرب راه يافته...


براى من مهم بود كه بدانم جورداقِ مسيحى چگونه توانست از ديوار دين و مذهب عبور كند و بلندىِ افق على بن ابيطالب را تجربه كند و من نيز آيا مى توانم حصارم را بشكنم و از بلندقامتانِ مسيحى بياموزم؟


از جمله نكات مهم اين ديدار، گلايه جورداق از شيعيان بود! مى گفت امام على در تجربه ى من، انسانى بلندنظر بود كه در هيچ مذهبى نمى گنجيد و مذاهب بايد خود را به بلنداى عدالت و لطافت روحى و اخلاقى او برسانند اما شيعيان كتاب مرا اعتراف خواندند تا على را به اندازه نداشته هاى خود پايين بياورند و نخواستند باور كنند كه على از يك مذهب بزرگتر است حتى اگر آن مذهب بر مدار و محورِ نام على شكل گرفته باشد.


جورداق مى گفت وحدت با آنانكه دين و آيين تو را ندارند جز با اقتدا به نگاه و تجربه موسى صدر ميسر نمى شود.

او سالها پيش از اين ديدار، همان روز كه امام موسى صدر به رياست مجلس شيعيان لبنان برگزيده شد نيز راز توفيق و كامروايىِ تجربه صدر را نوشته بود؛ در يادداشت جورداق به مناسبت انتخاب او آمده است:


«نه از انتخاب امام موسى صدر به رياست مجلس اعلاى شيعيان لبنان، غافلگير شدم و نه از شادي همه مردم لبنان از شيعيان تا مسيحيان و اهل سنت كه به يك اندازه براي انتخاب اين مرد بزرگ و اين جايگاه بزرگ شادمان شدند؛ زيرا امام موسى صدر، سيمايى آرماني و زيبا، اخلاقي والا و دلي مهربان، سينه‌اى گشاده به روي همه مردم؛ عقلي روشنگر و چهره‌اى مطمئن دارد... وقتى با او ديدار مي‌كنى، گويي كه پدرت يا برادرت يا كسي را ديده‌اى كه آرزوي ديدارش را داشته‌اى و دست تقدير برايت ميسر كرده... سيمايى باشكوه از انسان، چنانكه امام على مى خواست! اگر با او هم‌نشين شوي احساس مي‌كني كه تشيع، وصف طايفه‌اى از مردم نيست، بلكه از آنِ تو نيز هست...»


درباره تجربه صدر در باب «وحدت در متن كثرت» بسيار مى توان انديشيد و نوشت؛ اما راز ماجرا را در همان آغاز اين يادداشت بايد جستجو كرد؛ «ديگران» و مذهب و آيين متفاوت شان را نبايد از چشم تحمل ديد؛ آنها را بايد چون ثروتى عظيم در آغوش گرفت و باب «تبادل معرفت» را باز نگهداشت و از «قرائتِ صدريه» از كتاب و سنت بسيار آموخت.  

بازگشت به بالا

 

***

 


چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی / طاها پارسا 

چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی،

که یک سر مهربانی دردسر بی
 (بابا طاهر)

 

نمی شود به روشنی قضاوت کرد. معلوم نیست تعامدی در کار بوده باشد. احتمالا یک خبط انقلابی بوده است و یا یک جهل تاریخی. جایی که ابراهیم یزدی در خاطراتش - به نقل از یکی از تحلیلگران انگلیسی- از انقلاب ایران، به «پیروزی جهل بر ظلم» یاد کرده است، باید جانب جهالت و غفلت عامه را بیشتر رعایت کرد و قاطعانه سخن نگفت.

مشکل این است که قانون اساسی ما، به طرز عجیبی، مذهبی است. مذهب شیعه اثنی اشعری را الی الابد مذهب رسمی کشور اعلام می کند، رسما مقام اول و دوم کشور را محدود به شیعیان کرده است، تلویحا اجازه نمی دهد رئیس قوه قضائیه و بسیاری از مسئولیت های کشوری و لشکری به غیر از معتقدان شیعه اثنی اشعری سپرده شود، رئیس جمهور را به پاسداری مذهب رسمی کشور سوگند می دهد و ... مهمتر از همه اینکه در این ویژه خواری هیچ تعارفی ندارد و هیچ جا، ولو به تلویح و تعارف، به برابری مذهبی شهروندان اشارتی نمی کند.

حتی فصل سوم قانون اساسی - که خیلی ها «سهواً »  آن را مترقی ترین فصل قانون اساسی می دانند و رویای اجرای کامل آن را در سر دارند به طرز عجیبی مذهبی است.

اصل نوزدهم از برابری اقوام و قبایل دم می زند اما اشارتی به برابری مذهبی نمی کند تا با سایر اصول قانون اساسی در تعارض نباشد!

اصل دوازدهم، که بنا را بر احترام کامل سایر مذاهب اسلامی- غیر از تشیع- گذاشته است و قرار است به آزادی های مذهبی آنان اشاره کند، در انتها یاداوری می کند که آنها مخصوصا ملزم به رعایت حقوق سایر مذاهب نیز هستند، شرطی که پیروان مذهب تشیع، تعهدی مطابق قانون اساسی نسبت به آن ندارند. یعنی اگر یک فرد شیعی حقوق پیروان سایر مذاهب را رعایت نکند، به لحاظ قانون اساسی محدودیتی برای او وجود نخواهد داشت اما سایر مذاهب لازم است این محدودیت قانونی را داشته باشند.

در تمام بندهای بعدی قانون اساسی نیز، حقی را نمی توان یافت که به رسمیت شناخته شده باشد اما مشروط به همین قانون اساسی و روح مذهبی آن نباشد.

ممکن خواننده این سطور، گمان برد که این سطور در حمایت از حقوق حقه اهل سنت یا سایر مذاهب نوشته است. دیگری نیز ممکن است بر نگارنده خرده بگیرد که چرا از اساس با اسلامی بودن قانون اساسی و اعلام دین رسمی در قانون،سر موافقت دارم و چرا اب را از سرچشمه بر نمیدارم و....

اما حقیقت این است که این نوشته نه به قصد دفاع از حقوق سایر مذاهب نوشته شده است و نه می خواهد برای آن راهکاری ارائه دهد.غرض آن است که خواننده و بلکه مخاطبان مدعی روشنفکری و روشنگری را به یک خبط بزرگ یا به تعبیر ابراهیم یزدی یک جهل تاریخی توجه دهد که در جریان استقرار یک قانونِ مادر در فضای انقلابی مکتوب شده است!

براستی کدام آدم منصفی میتواند کلاهش را قاضی کند و مطابق همین اشارات کوتاه، از پیروان سایر مذاهب بخواهد که حقارت خود را بپذیرند و دل در گرو قانونی داشته باشند که بخشی از هویتشان را به رسمیت نمی شناسد؟ چه عاملی قویتر از همین قانون اساسی فعلی میتواند اسباب ناامیدی بیش از 10 میلیون ایرانی باشد؟ کدام روشنفکری میتواند خاطر معصوم و پاک کودکانی را توجیه کند که به خاطر تولد در یک بخش جغرافیایی ایران، لازم است تمام عمر شهروند درجه دوم باقی بمانند و «رسما» حق ندارند تا پایان عمر خیال رئیس جمهور شدن و بسیاری از مناسب کشوری و لشکری را به مخلیه ی خود راه دهند؟

دردناکتر از همه؛  محروم کردنِ یک شهروند غیرشیعی، از رسیدن به برخی از مدارج، عینِ قانونمداری است!

گاهی گفته می شود که مثلا رفتار غیرقانونی شورای نگهبان در تشخیص و رد صلاحیت ها، فقط محدود به غیر شیعی ها نیست بلکه هر فرد شیعی هم که در چارچوب سلیقه ی آنها نباشد رد می شود. یعنی مشکل رفتار شورای نگهبان است!

غفلت اینجاست، که در بسیاری از موارد، رفتار شورای نگهبان در رد صلاحیت پیروان سایر ادیان و مذاهب، عین قانون است! و این دقیقا همانجایی است که دهه هاست مورد غفلت روشنفکران و سیاستمداران ایرانی قرار گرفته است.

باید توضیح دهم که این نوشتار، بنا ندارد ثابت کند که با قانون اساسی موجود، هیچ کاری نمی شود کرد و تا قانون اساسی اصلاح نشود ، سعی ها باطل است،؛ بلکه می خواهد خیلی ها را متهم کند که به جهل نهفته در روح تجزیه طلب و انحصارگر و رانتخوار قانون اساسی بی توجهند و اغلب در گوشه های ذهن و خیال خود از آرامشی لذت می برند و به چیزی قانع اند که میلیون ها نفر از مردم ایران آن را ندارند و همین میلیونها ناراضی همیشگی، برای به هیچ جا نرسیدن یک کشور هفتاد میلیونی احتمالا کافی است.

لازم است از این قناعت ذهنی، کاسته شود. باید این آرامش مرگبار را از صاحبان آنها گرفت. باید سراغ مرزهای دموکراسی رفت و اکثریت را بیدار کرد که حتی اگر حقوق اقلیت ها را مراعات نمی کنند باید آن به "رسمیت" بشاسند تا دموکراسی را ضمانت کند و به استبداد گرفتار نشود. باید استبداد اکثریت را به منتقدان استبداد و به عبارت دقیقتر استبداد مذهبی را به آسیب دیدگان استبداد دینی گوشزد کرد.

سوال بنیادی این است: یک دموکراسی اگر حقوق اقلیت را "رسمیت" نشناسد آیا دموکراسی است؟ آنکس که برای به رسمیت شناختن اقلیت ها مبارزه نمی کند، آیا دموکراسی خواه است؟ و آیا به دموکراسی خواهد رسید؟

این سوال بنیادی، برای مای ایرانی، پاسخی تاریخی دارد. تجربه ی جمهوری اسلامی فرا روی ماست. اینک می شود پاسخ داد ایا روند تصویب و استقرار قانون اساسی دموکراتیک بوده است یا انقلابی!

بازگشت به بالا


***

 

اندر حکایات  «هفته ی وحدت » / محمدآزاد جلالی زاده

شاید هنگامی که آیت الله منتظری به رهبرانقلاب پیشنهاد داد تا روزهای ۱۲ تا ۱۷ ربیع الاول را برای انسجام و وحدت ملی و مذهبی در ایران به نام " هفته وحدت " نامگذاری نمایند ، هرگز گمان نمی برد که روزگار چنان بچرخد که از تاکستان وحدت و برابری و برادری و خواهری اهل سنت و شیعیان ایران تنها برگ‌های زردی باقی بماند که کسی میل نگاه کردن به آن را هم نداشته باشد؛ تاکستانی که دیگر حتی رمقی برای پذیرایی از میهمانان رسمی و غیر رسمی‌اش را هم ندارد. اما جای سوال اینجاست که به راستی چه شد که تز و ایده ی تحسین برانگیز وحدت تبدیل به بحث‌های کلیشه‌ای شد که در زمان کنونی تنها به درد نشست‌های رسمی و به درد نخور می آید و به موضوعی بی‌فایده تبدیل شده و از اهداف اصلی خود به کل دور شده است. سوالی که بایستی به جد مورد مداقه ی صاحب نظران قرار گیرد و از جنبه‌های گوناگونی مورد بررسی واقع شود ، نوشتار حاضر بر آن است که خلاصه وار چند نکته‌ای را مورد دقت قرار دهد.

 
اولین ضربه ی کاری به وحدت اسلامی در ایران بعد از انقلاب هنگام تدوین قانون اساسی زده شد .اهل سنت ایران که پا به پای دیگر ایرانیان بر علیه استبداد و استبداد پیشگان بر پا خواسته بودند و رهبران و پیشروان آنها همگام با دیگر مبارزان ، عموم اهل سنت را همراه با دیگر برادران و خواهران شیعی مذهب به مبارزه علیه فرد و سیستمی فرا خواندند که بر آن باور بود که یا بایستی وارد حزب رستاخیزش شد و یا از کشور خارج شد، هیچگاه فکر نمی کردند که بعد از به ثمر رسیدن مبارزات و در هنگام املای قانون اساسی کلماتی آورده و الفاظی به کار برده شود که دل آزرده گردند . اما در کمال تعجب آن هنگام که انتخاب رییس جمهوری فقط از رجل شیعه ممکن گشت و اضافه بر آن فرد رییس جمهورموظف به دفاع از ” مذهب رسمی کشور ” گشت، بسیاری از بزرگان دلسوز اهل سنت فریاد برآوردند که تاکید بر این مسئله، کینه‌ها و دلخوری‌ها در پی دارد و نوای تفرقه می اندازد و کشور را به چندپارگی می کشاند.اما متاسفانه نه گوش شنوایی پیدا شد و نه کسی به یاری آنان برخاست .


با وجود این دلخوری اساسی، ازآن رو که مردمان اهل سنت هماره خواهان ایرانی آزاد و آباد و امن بوده اند وخود را ایرانی دانسته و دلبسته و دلسوز این آب و خاک بوده اند ، برای رسیدن به حقوق حقه ی خویش، ازهیچ کاری ،چه " شرکت در جبهه ی جنگ و کشته و مجروح دادن برای این سرزمین وچه مشارکت و همراهی مدنی الطبع " فروگذار نکردند. اکنون اگر به جمعیت اهل سنت ایران نگاهی بیندازیم به راحتی متوجه می شویم که چه بسیار خانواده‌های اهل سنتی که هستند که برای این آب و خاک شهید و جانباز و آزاده داده اند .

 ضربه ی اساسی بعدی به وحدت ، زمانی وارد شد که بعد از جنگ و در دوران سازندگی ، هاشمی که به سان امروز مردم دار و مردم مدار نشده بود، با گسیل نیروهای تند رو به مناطق اهل سنت برای ستاندن پست‌های مدیریتی ، چنان جو امنیتی در این مناطق به راه انداخت که آثار شوم آن تاکنون بر جای مانده است. دوران سازندگی یکی از ناگوارترین دوران‌ها برای مناطق سنی نشین ایران بوده است ، دورانی که کسی از اهل سنت را یارای کوچکترین انتقادی نبود و حلقه ی فشار بر اهل سنت روز به روز فزون تر میشد . آرائ اندک هاشمی در مناطق اهل سنت در دور دوم کاندیداتوری وی برای ریاست جمهوری ، پیام و سیگنالی بود که متاسفانه هاشمی به درستی آن را تجزیه و تحلیل نکرد و به سیاست‌های نادرست خویش در این مناطق ادامه داد.

 
این جریان تا روز دوم خرداد ۷۶ ادامه داشت. تا اینکه اواخر ساعات روز دوم خرداد ۷۶ ، زمانی بود که نه تنها خاتمی و تیم همراهش، با بهت و حیرت آرا کوبنده ی مردمان به آرا و افکار خود و یا به عبارتی آرا سلبی به جریان مقابل خویش را به نظاره می نشستند ، بلکه مجموع نیروهای اصولگرا که مدیریت حوزه‌های گوناگون در مناطق اهل سنت را بر عهده داشتند ، چنان از رای ۸۰ درصدی مردمان اهل سنت به  مشی خاتمی شوکه شده بودند که تا مدت‌ها بعد از آن از فلج سیاسی – اجتماعی خویش بیرون نیامدند . آرا اهل سنت ، سخن گفتن با حاکمیت بود. سخن گفتن از اینکه اهل سنت نیز ایرانی اند و خواهان مشارکت در اداره ی امور کشورشان و از نگاه شهروند درجه چندمی به خود خسته شده اند و طالب وحدت و برابری هستند .


مدتی بعد از آن در انتخابات شوراها و بعد از آن در انتخابات مجلس ششم ، اکثریت قریب به اتفاق انتخاب شدگان در مناطق اهل سنت از نیروهای اصلاح طلب و خواهان رفرم سیاسی و اجتماعی بودند ، آنان در مناطق خویش با مردمانشان عهد بستند که علاوه بر توجه جدی به توسعه ی همه جانبه مناطق خود و کمک به بازگشت جو انسانی و غیر امنیتی به مناطق اهل سنت ، به یاری اصلاح طلبان مجلس که اکثریت را از آن خود کرده بودند بشتابند تا پروژه ی توسعه ی سیاسی خاتمی به سرانجام برسند. ولی متاسفانه مجموع اصلاح طلبان در مجلس ششم آنگونه که باید و شاید است دست اهل سنت و نمایندگانشان را به گرمی نفشردند. مردمان این مناطق هیچگاه عدم حمایت کافی اصلاح طلبان و اولترا اصلاح طلبان از دکتر جلال جلالی زاده نماینده ی شاخص کرد و اهل سنت اصلاح طلب - که از قضا عضو شورای مرکزی جبهه ی مشارکت نیز بود – برای رسیدن به هیات رییسه مجلس و جلوگیری از ورود وی به کمیسیون امنیت ملی را از یاد نخواهند برد. هیچگاه از یاد نخواهند برد که حاصل داسه – نماینده اهل سنت اصلاح طلب پیرانشهر – در مجلس ششم برای بدست آوردن اندکی بودجه بیشتر برای منطقه ی محروم کردنشین خویش در آذربایجان غربی و نیز نمایندگان اهل سنت جنوب کشور چه مصایبی که متحمل نشدند و عبداله سهرابی نماینده ی مریوان در همان مجلس برای جذب اعتبار در مورد توسعه ی کمی و کیفی دریاچه ی زریوار که یکی از مکان‌های توریستی و جاذبه‌های گردشگری کردستان و ایران است ، با التماس از محمدرضا خاتمی می خواست که تنها از صندلی خویش به نشانه ی رای مثبت برخیزد تا فراکسیون مشارکت به تاسی از او به این مورد رای دهند. اما خاتمیِ کوچک، حتی از بلند شدنی ساده ابا ورزید. این موارد علاوه بر مجلس در بدنه ی دولت نیز ادامه یافت و هر چند تغییراتی در وضعیت کلی اهل سنت ایجاد شد ، اما مفید فایده واقع نگردید .اهل سنت که بنا به دلایلی فراوان یکی از سیاسی‌ترین مردمان در ایران زمین اند ، این موارد و مواردی از این دست را فراموش نکرده و نمی کنند اما برای رسیدن به ایرانی آزاد و آباد همه ی اینها را بخشیدند و در تمامی انتخابات ، رای قاطع خویش را از جریان اصلاح طلبی ایران معاصر دریغ نورزیدند و از آنان خواستند که به ایده ی ایران برای همه ی ایرانیان تحقق بخشند.

 
در دولت معجزه ی هزاره ی سوم، هر چند هر ساله بنا به رسم پیشین هفته ی وحدت برگزار می شد ! اما ضرباتی کاری‌ به وحدت در این سرزمین وارد شد . تشدید فضای امنیتی ، برخورد با فعالان حوزه‌های گوناگون اهل سنت ، جلوگیری از انتشار کتب اهل سنت ، برخورد حذفی با مسایل هویتی و انگاره‌های روانشناسی اجتماعی مردمان این دیار روز به روز فزودن گرفت و کار بدانجا رسید که اهل سنت ایران برای فرار از گفتمان مهرورزانه و عدالت خواهانه ی هاله ی نوری ! بالاترین رای را در مقایسه با دیگر مناطق ایران به گفتمان تدبیر و امید دادند، بدان امید که تغییری نگاه اساسی به آنان صورت گیرد .

 
اکنون در اولین هفته ی وحدتی هستیم که دولت روحانی بر سر کار است.اهل سنت ۶ میلیون رای به روحانی و تیم همراهش داده است،اما با وجود تمام امیدواری‌ها ، حتی یک استاندار اهل سنت منصوب نگشت و هیچ یک از پست‌های کلیدی و غیر کلیدی دولت – جز در یکی دو مورد بسیار جزیی و غیر مهم – در اختیار اهل سنت قرار نگرفته است. وزیر کشور دولت اعتدال و امید ، در کردستان از عدم دستیابی به حجت شرعی !! برای انتخاب استانداری کرد و سنی می گوید  و اوضاع امنیتی در این مناطق کما فی السابق برقرار است . مناطق اهل سنت ، همچون ایام تعطیلات نوروز ! پذیرای مهمانان مدیری از اقصی نقاط میهن اسلامی  بوده اند تا بیایند و به رتق و فتق امور این مناطق بپردازند و نخبگان بومی این مناطق نیزدر گوشه‌ای به عزم مدیریتی آنان بنگرند !

 
حال سوال اینجاست که آیا با وجود چنین اوضاع و احوالی سخن گفتن از وحدت و برگزاری جلسات برای گرامیداشت این هفته ، با وجود تاکید موکد قرآن بر " لم تقولون ما لا تفعلون " ، فایده‌ای در بر دارد ؟ زمانی که به اصطلاح در بر همان پاشنه ی سابق می چرخد ، برگزاری یا عدم برگزاری مراسم‌های گرامیداشت هفته ی وحدت و نمایش مراسم دف زنی اهل سنت در صدا و سیما ! چه دردی را از جامعه ی اهل سنت ایران دوا می کند ؟


وحدت اهل سنت و شیعیان زمانی در ایران تبدیل به پروژه ی عملیاتی خواهد شد که هر کس فارغ از مذهب و قومیت و رنگ و نژاد و پوست ، بتواند با تکیه بر تخصص و تعهدش در اداره ی امور کشورش سهیم شود و پست‌های مدیریتی کلان و خرد را صاحب شود ، امری که متاسفانه به راستی تا این لحظه ی زمانی و مکانی از اهل سنت ایران دریغ شده است ، موضوعی که در دراز مد ت برای امنیت ملی کشور در بعد کلان آسیب زننده خواهد بود .

بازگشت به بالا


 ***

تولد پيام آور وحدت و رحمت /حسین کبیر 


دوازدهم تا هفدهم ربيع الاول در سالهاي نخستين پس از پيروزي انقلاب اسلامي به ابتکار فقبه عاليقدر آيت الله العظمی منتظری هفته وحدت نامگذاري شد . فلسفه ي اين ابتكار عمل مدبرانه ، ايجاد تفاهم ، همدلي و وحدت عملي در بزرگداشت ولادت پيامبر بزرگوار اسلام (ص) بود . زيرا برادران اهل سنت ولادت آن حضرت را دوازدهم ربيع الاول و برادران شيعه هفدهم ربيع الاول مي دانند . اين پيشنهاد ارزشمند در طول زمان از اهداف اوليه و فلسفه ي وجوديش فاصله ي بسياري پيدا كرده و اسمي بي مسمي از آن برجاي مانده است . برگزاري جشنهاي رسمي مولودي خواني با حضور مقامات سياسي و مذهبي غالبا حكومتي طرفين در اين هفته و پخش صحنه هايي از آنها از صدا و سيما و برخي مطبوعات و يا سخنرانيهاي تكراري از تريبونهاي نماز جمعه مبني بر ضرورت وحدت و فوايد آن به صورتي تشريفاتي و عرفي در اين هفته برگزار مي شود . به باورنگارنده برخورد فرماليستي و شعاري با اين هفته و از همه مهمتر دولتي و رسمي شدن آن به دليل بي تأثيري و كم تأثيري بر وحدت ميان فريقین به مرور زمان از اهميت و ضرورت آن خواهد كاست  و كاركرد آنرا به نقطه صفر نزديك خواهد كرد و بدين سبب به نظر مي آيد  بايد اقدامات جدي تر و اساسي تر براي نزديك شدن به فلسفه ي اصلي پيشنهاد اين هفته صورت پذيرد . در اين نوشتار به پاره اي از اين اقدامات در سطح نظري و عملي اشاره مي نمايم .

۱ – گراميداشت هفته وحدت از سوي حكومت و نظام سياسي و منسوبين به آن همواره با آفت خود سانسوري ، كليشه اي و رسمي مطرح شدن مباحث همراه خواهد بود و به همين دليل از طرف فرهيختگان و صاحبان انديشه و بزرگان فريقين جدي تلقي نخواهد شد . زيرا يكي از طرفين ناگزير به بيان مواضع رسمي حكومت است و طرف ديگر به ملاحظه ي اينكه اعلام ديدگاه هاي واقعي‌اش ممكن است موجب ناخرسندي حاكمان و متوليان مذهب رسمي شود  و خطر آفرين و مشكل سازگردد ، از بيان آنها خودداري خواهد كرد.اين حقيقت تلخي است كه تاكنون شاهد آن بوده ايم . بنابراين نظام سياسي بايد بركنار و بي طرف نسبت به مذاهب بوده و كار برگزاري اين نشست‌ها و بزرگداشتها را به نخبگان فكري و عالمان و انديشمندان و روشنفكران مستقل از قدرت طرفين وانهد. در چنين فرضي است كه ميتوان اميدوار بود بحث هاي عميق و روشنگرانه و استدلالي بدون ترس از عواقب امنيتي ، سياسي و طعن و تكفير و متهم شدن به انواع اتهامات ريز و درشت مطرح و به نتايج ارزشمند و راه گشا منجر شود .
 

۲ - راهبردهاي قراني ،نگاهي معطوف به حال و آينده دارند و ما را مسئول عملكرد گذشتگان نميدانند. قرآن ميفرمايد : تلك امه قد خلت لها ما كسبت و لكم ما كسبتم و لا تسئلون عما كانوا يفعلون ( سورة بقره آيه ي ) . در اين آيه قرآن كريم با صراحت ميفرمايد: ما مسئول اعمال و رفتار پيشينيان خود نيستيم، ما مسئول عمل خود هستيم . اگر اين رهنمود قرآني را معيار قرار دهيم، آنگاه قادر خواهيم بود با تكيه بر مشتركات و اصول اساسي دين كه عبارت از توحيد ، نبوت و معاد است ، به وحدتي استراتژيك و پايدار برسيم. امروزما مسلمانان به ضرورت عقلي، سياسي ، انساني و ديني نيازمند به نگاهي فراشيعي و فراسني بطور خاص و نگرشي انساني ،حقوقي و اخلاقي بطور عام به آموزه هاي دين هستيم. آيا تعصب هاي نارواي چهارده قرني فريقين گره اي از مشكلات متعدد آنها تا كنون گشوده است كه انتظار داشته باشيم ازاين به بعد كاري از آنها ساخته باشد؟ تا دير نشده به پيام وحدت بخش پيامبر اسلام مبني بر و واعتصمو ابحبل ا... لبيك بگوييم و اختلافات فرقه اي و تاريخي را به كناري بگذاريم و با بينش آينده نگر به ساماندهي امورمان بپردازيم .
 

۳ – شرط اساسي وحدت دست برداشتن از جزميت هاي فكري ، تاريخي و سنتي و خودداري از مطلق پنداري مذهبي و حق مطلق دانستن آيين خود است . تكثر در معرفت حق ، در راههاي وصول به خدا در دين و مذهب و در سلايق و علايق جزو سنتهاي قطعي خداوند است . پذيرش پلوراليسم ديني و پذيرش قرائت هاي مختلف از دين و پذيرش اديان و مذاهب به عنوان راه هايي به سوي حق و خدا راه برون رفت ما از اختلافات ، تهديد‌ها ، خشونت‌ها ، جنگها و ... است . لازمه ي پلوراليسم ديني نگرشي باطني ، عرفانی و عاشقانه و خردمندانه به دين است . با رويكرد فقيهانه ، متصلب و شعايري هرگز نمي توان به وحدت رسيد و عمده ي اختلافات درحوزه ي مذاهب اسلامي و فرق و مذاهب و اديان با يكديگر ناشي از نگرش سطحي ، ظاهري وفقيهانه به دين بوده است . با نگرش حافظ ، مولانا ، عطار ، خرقاني ، شبستري ، دهلوي ، محي الدين عربي و عرفاي بزرگ كه نگاهي معطوف به گوهر و روح دين داشته اند ، جايي براي اختلافات فرقه اي باقي نمي ماند و به شدت رنگ مي بازد .


بر همين مبناست كه حافظ مي گويد :

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه 
چو نديدند حقيقت ره افسانه زدند


و مولانا دريافت حقيقت را درنزد آدميان به مواجهه ي آنها با فيل در تاريكي تشبيه مي نمايد و مي سرايد :

از نظر گاه است اي فخر وجود 
اختلاف مومن و گبر و يهود

از نظر گه گفتشان شد مختلف
آن يكي دالش لقب داد اين الف


و عين القضات همداني آن عارف كم نظير و عاشق دلسوخته ي عشق الهي مي فرمايد :


"هفتاد و دو ملت هر يك منازل راه آمد" .در يك عبارت كوتاه مي توان گفت كه تشيع و تسنن دو قرائت ازاسلامندو پلوراليسم ديني ايجاب مي كند كه هر دو قرائت را به رسميت بشناسيم و داوري در موردآنها را به خداوند واگذار نماييم وهيچيك از فريقين نبايد بر جاي خدا بنشينند و با خود مطلق بيني و حق مطلق دانستن خود به داوري در مورد ديگري بپردازند.
 

۴ – انسان معاصر و جامعه ي معاصر تفاوتي ماهوي با انسان عصر نزول وحي و جامعه ي آن زمان دارد . مطالبات و انتظارات او از دين ماهيتا متفاوت شده است . انسان قرن حاضر خسته از تجربه هاي مكاتب بشري و ناكاميهاي عقل خود بنياد ، كاستيهاي مدرنيسم و تبعيض و بي عدالتي، به دنبال معنويت و ارزشهاي عالي انساني است . بنابراين دينداران و روشنفكران ديني رسالتشان معطوف به معرفي سيماي اخلاقي ، معنوي و گوهر هاي شگفت انگيز ، زيبا شناختي ، معرفت شناختي و انساني دين به بشريت است . گفتماني از دين كه نه تنها با مباني عقلاني ، انساني ، تجربه ي جمعي و حقوق اساسي بشر در تعارض نيست بلكه در سايه ي عميق و باطني و روح آن تمامي دستاوردهاي نيكوي بشري از جمله حقوق بشر و رفع تبعيض هاي ناروا از ساحت زندگي او امري ممكن است . پيامبر اسلام به نص قرآن كريم پيامبر رحمت براي همه ي انسانها بوده ودعوت اصلي و اساسي او در سايه توحيد وعبوديت خداوند به صلح ، صفا ، آرامش ، مساوات و رهايي انسانها از سلطه ي موانع دروني و بيروني بوده است . پيام اساسي پيامبران و از جمله پيامبر بزرگ اسلام، رهايي انسانها بوده است .


چون به آزادي نبوت هادي است 
مومنان راز انبيا آزادي است


امروز مسلمانان با تاسي به پيامبر اسلام كه الگوي جاودانه ي آنهاست ،ضروري است با اجتناب از اختلافات فرقه اي و ايمان سوزو روي آوردن به پيام وحدت آفرين"واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا" به طور خاص در سايه ي وحدت فريقين و به طور عام در همگرايي با پيروان و مومنان اديان، منادي و دعوت كننده به معنويت و اصول و ارزشهاي انساني،اخلاقي و حقوق برابر همه ي انسان‌ها از هر قوم ، نژاد ،جنس، مذهب و آييني باشند  و براي تحقق صلح ، عدالت ، آزادي،حق حاكميت انسانها بر سرنوشتشان همكاري و همياري نمايند و به رسميت شناختن حق آزادي عقيده ، انديشه و دين و آيين را براي همه ي افراد بشر به عنوان وظيفه اي ديني در دنياي جديد بدانند. 

بازگشت به بالا


 ***

جهان اسلام، نیازمند همبستگی /مصطفی ایزدی

از سال های آخر قرن بیستم و به خصوص پس از بی رنگ شدن شعارهای انقلابی مارکسیست ها در میان جوانان جهان، مذهب و فکر دینی رونق پیدا کرده و روز به روز بر پیروان ادیان اضافه می گردد. در این میان به دلائل متعدد، دین اسلام جمعیت رو به افزون تری دارد و به ویژه در کشورهای مغرب زمین، گسترش اسلام به موضوع مهم و حساس تبدیل شده است.


در برابر چنین پدیده ای که می تواند برای مسلمانان نقطه امید بخش و خوشحال کننده باشد، با کمال تاًسف، جهان اسلام دچار گرفتاری های سختی شده که علی الظاهر، پیش از این سابقه نداشته است. مشخصه اصلی این گرفتاری ها ، درگیری مذهبی است که تعدادی از بلاد اسلامی خاورمیانه را غمدار عصبیت های غیردینی کرده است.


اگر این درگیری ها در چارچوب فکر و اندیشه و به شیوه های گفتگو و بحث و مناظره پیش می رفت، قابل تحمل و چه بسا از ضرورت های درون دینی باشد، اما چه باید کرد که بسیاری از گفتگوها و مباحث اندیشمندان فرق گوناگون اسلامی، جای خود را به خشونت داده و جهان اسلام را به مصیبت های فراوان دچار کرده است.


عراق، پاکستان، بحرین، سوریه و در گوشه و کنار دیگر کشورهای اسلامی، حوادث خونین و غم انگیزی در جریان است که ریشه بسیاری از آن ها به تعصب های کور و به دور از آموزه های دینی و چه بسی تعصب های قومی و قبیله ای وصل است.


اگرچه بعضی ها تلاش می کنند که تمامی این مصائب و گرفتاری ها را ناشی از توطئه ای جهانی علیه اسلام و انسانیت بدانند و تحریک احساسات مذهبی جوامع دینی در دنیای اسلام را، دسیسه ای صهیونیستی برای بد جلوه دادن چهره اسلام اعم از تسنن و تشیع معرفی کنند، اما واقعیت این است که بخش عمده ای از ترورها و رفتارهای خشونت آمیز معاصر در میان مسلمانان، ناشی از عدم شناخت اسلام رحمانی و آموزه های وحدت آمیز در بین بخش های حساس و مهم ممالک اسلامی می باشد.


بدیهی است دشمنان اسلام و به خصوص صهیونیست ها و آمریکایی های تندرو، از اختلافات بین مسلمان بیشترین بهره را برده و سعی می کنند بر اختلافات مسلمین دامن زده تا سرگرم خود باشند و ضربات وارده بر اسلام و مسلمین را درک نکنند.


ضرورت وحدت:

به یقین در میان تمامی ادیان و مکاتب گوناگون فکری، ادبی، هنری و ... اختلاف بین معتقدان مربوطه وجود دارد. بعضی از اختلافات بین اندیشه ورزان تا وقتی اندیشه هست، تمام نمی شود و چه بسیار خشونت های دوران زندگی بشر از ابتدا تا کنون و احتمالا از حالا تا آخرالزمان، ناشی از اختلافات فکری و مذهبی درون یک دین یا یک مکتب بوده و خواهد بود. اما از آنجا که امروزه جهان اسلام دستخوش مصائب فراوانی است که باعث تشویق و تصمیم دشمنان این دین الهی، برای ضربه زدن بیشتر به کیان اسلام و مسلمین می شود، اتحاد اسلامی ضرورت تمام و کمال پیدا می کند.


گاهی اوقات از وحدت اسلامی و اتحاد مسلمانان، تعاریف و برداشت های متفاوتی می شود. از زمانی که در ایران و با همت مرجع بزرگی چون آیت الله العظمی بروجردی موضوع وحدت مسلمان دنبال شد و با مکاتبات سازنده ای که با علمای اهل سنت، به ویژه مقامات مذهبی مصر صورت گرفت، بعضی از کج اندیشان مذاهب شیعه و سنی که در روحانیون متعصب افراطی تعریف می شدند، به گونه ای نادرست وحدت مسلمین را به معنی دست برداشتن از اعتقادات مذهبی تلقی کردند و در مقابل این اقدامات خداپسندانه بزرگان شیعه و سنی صف آرایی کردند. در آن هنگام مسئولیت شاگردان برجسته و دوستان روشن بین مرحوم آیت الله بروجردی، جهت تبیین و تفسیر آنچه استادشان به دنبال آن بود، یعنی وحدت اسلامی و اتحاد مسلمین، تلاش گسترده ای را در حوزه قم و حوزه های مهم دیگر کشور آغاز کردند.


امام خمینی، آیت الله مرتضی مطهری، ‌آیت الله حسینعلی منتظری، آیت الله سید موسی صدر،‌ آیت الله سید محمود طالقانی، میرزا خلیل کمره ای، آیت الله سید موسی زنجانی، آیت الله شیخ مرتضی حائری و عالمان دیگری که به تقریب مذاهب اسلامی اعتقاد داشتند، به شیوه های گوناگون برای زدودن اختلافات مذهبی که بین شیعه و سنی وجود داشت و دشمنان دانا و دوستان نادان، مرتب بر آتش آن می افزودند، تلاش می کردند. نهضت روحانیون به رهبری امام خمینی (ره) با آغاز موثر خود، بسیاری از فضلای حوزه ها و حتی دانشگاهیان معتقد به وحدت بین مذاهب را جذب میدان کرد و آنان نیز با به کارگیری روش های فرهنگی و تبلیغی، از اردوگاه شیعیان ندای وحدت را در سراسر جهان اسلام پراکنده نموده و سهمی در گسترش تفکر معتقد به اتحاد را از آن خود کردند.


فضای ایجاد شده پس از نهضت امام خمینی که همراه با مبارزه علیه استبداد و استعمار بود و توسط علمای شیعه و دانشمندان ایرانی هدایت می شد، آزادیخواهان و متفکران دلسوز اهل سنت را چه در ایران و چه در بعضی از کشورهای اسلامی، متوجه ضرورت همبستگی بین خود و شیعیان نمود تا این که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و معادلات سیاسی جدیدی را در منطقه خاورمیانه یعنی مرکز تجمع ممالک اسلامی رقم زد.


این پدیده، یعنی نظام جمهوری اسلامی، که خواهی نخواهی یک حکومت شیعی شناخته می شد، مخالفان خود را به گونه ای تحریک کرد و آنان را برای جلوگیری از گسترش این نوع حکومت ضد استعماری و ضد استکباری در کشورهای سنی نشین حساس نمود. در راس مخالفان حکومت و جامعه شیعی، وهابیون حاکم بر عربستان سعودی بودند که نگران از دست دادن موقعیت برتر خود در جهان اسلام شدند. از طرفی در ایران و از درون حکومت و درون حوزه های علمیه، همچنان تلاش های وحدت آمیز صورت می گرفت تا نگذارند دامنه اختلافات گسترش یابد.


هفته وحدت :

در میان شاگردان برجسته آیت الله العظمی بروجردی و امام خمینی، آیت الله حسینعلی منتظری بسیار علاقمند بود که گام های عملی و موثری را در راه ایجاد وحدت بین فرق اسلامی بردارد. او که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، مدتی را در شهر سقز از شهرهای سنی نشین ایران تبعید بود، ارتباط دامنه داری با اهل سنت و به ویژه علمای آنان برقرار می کند واز نزدیک با رفتار و گفتار برادران اهل سنت آشنا می شود. پس از پیروزی انقلاب، آیت الله منتظری، پیش از آن که عنوانی رسمی در حاکمیت جدید پیدا کند، اما از نفوذ کلام دومین مقام مذهبی ایران برخوردار بود، ابتکار تازه ای را پی می گیرد و با نوشتن نامه ای به وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی، حجت الاسلام و المسلمین عبدالمجید معادیخواه، پیشنهاد می کند که ایام پر برکت میلاد مسعود نبی اکرم، پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) که شیعیان و سنیان آن را با دو روایت ذکر کرده اند، به عنوان «هفته وحدت» انتخاب شود تا زمینه برای رفع اختلاف بین اهالی تشیع و تسنن فراهم گردد.

۱۲ ربیع الاول به رویات مورخین اهل سنت و ۱۷ ربیع الاول به روایت مورخین شیعه، روزهای پرشکوهی هستند که مبنای هفته وحدت قرار گرفت و همه مسلمین را در شادی مشترک چند روزه متحد ساخت. ۱۷ ربیع الاول نه تنها روز تولد پیامبر اسلام (ص) بلکه روز تولد امام جعفر صادق(ع)، گسترش دهنده فقه شیعی، نیز هست. لذا شیعیان اثنی عشری که با فقه جعفری شریعت خود را سامان می دهند، خود را هر چه بیشتر به هفته وحدت نزدیک می بینند.

اعلام هفته وحدت در ایران و در دیگر کشورهای اسلامی، به ویژه در میان سنی های آزاداندیش و فرهیختگان آنان که از هر ندای وحدت ساز استقبال می کنند، بازتاب قابل توجهی داشت. در سی و چند سال گذشته که از پیشنهاد آیت الله منتظری برای اعلام هفته وحدت می گذرد، برنامه های گسترده آن به مراسم رسمی ساده ای منجر شده است که اتفاقاً مبتکر هفته وحدت، با خلاصه کردن همه چیز در یک سری شعارهای به دور از عمل مخالف بود. هفته وحدت می بایست گروه هائی را شکل می داد، که با اعزام آنان در میان مذاهب گوناگون اسلامی، ضرورت اتحاد اسلامی را به عنوان حتمی ترین نیاز امروز جهان اسلام، برای یکدیگر بازگو کنند. دانشمندان شیعی و علمای اهل سنت، در همه نقاط مسلمان نشین، با هم بگویند و بشنوند و از مشترکات برای یکدیگر پرده بردارند و این مشترکات را مهم جلوه دهند تا به یکپارچگی مسلمانان در اقصی نقاط گیتی بینجامد و آنان را در مقابل دسیسه های دشمنان اسلام به یک صف درآورد. از طرف دیگر، متعصبین طرفین را آگاه سازند که تاکید بر نکاتی که به بعضی از تفرقه ها می انجامد، نتیجه ای جز دعواها، دشمنی ها و به مرور خونریزی های فراوان ندارد. این توصیه البته به معنی دست برداشتن از اعتقادات اختصاصی مذهب ندارد. خیلی از کم فهمی ها و کج فهمی ها، طرفداران بعضی از مذاهب اسلامی را به کفر و الحاد و ارتداد متهم می سازد و این آغاز جنگ های مذهبی درون دینی است که بسیار خون ها می ریزد و بسیار کینه ها می آفریند. شما به جنگی که سلفی ها یکطرفه علیه شیعیان به راه انداخته و در عراق و پاکستان و بحرین و افغانستان آتش افروزی می کنند، بنگرید که چه بی گناهانی قربانی بد فهمی و احیاناً قربانی بازی خوردن کج فهمان شده اند.


اگر میان مسلمانان وحدت همه جانبه و فراگیر وجود داشت، آمریکا می توانست به افغانستان حمله کند و این کشور اسلامی را اشغال نماید؟ اگر وحدت در میان کشورهای اسلامی اعم از مردم و حکومت ها نهادینه بود، عراق پس از صدام به بلای موجود دچار می شد؟ سوریه و مردم آن به این روز می افتادند؟ بحرین چنین سرنوشتی داشت؟ شیعیان پاکستان اینقدر مظلومانه جان می باختند؟ و . . . ؟


جهان اسلام امروزه در آتش تفرقه می سوزد و به هزاران بلا گرفتار آمده است که بخش قابل توجهی از آن معلول نادانی ها و جهالت های بعضا باقی مانده از عصر جاهلیت است. این جهالت ها می تواند به آسانی افراد متعصب و خون آشام را به بهانه رسیدن به بهشت موعود وادار به انتحار نماید و همراه متلاشی کردن اندام خود ده‌ها نفر از مردم عادی را به قتل برساند.


راه های اصلاح کدامند؟

پیشنهاد یک عالم شیعی و حمایت های سودمند جمعی از علمای اهل سنت از این پیشنهاد، زمینه ای را فراهم کرد که خصومت های جهالت آمیز میان فرق اسلامی از بین برود و به اصلاح روابط آنان منجر شود. اما پس از وقایع فروردین ماه ۱۳۶۸، آنان که شعارها و برنامه های وحدت آمیز را برنمی تافتند و معتعقد به قلع وقمع هر نوع اندیشه غیر شیعی بودند جان گرفتند و به بهانه ایرادگیری از رفتار و گفتار مبتکر هفته وحدت (که متاسفانه باب روز و برای بعضی ها دکان شده بود) اتحاد اسلامی را که از نظر آنها خلاف مقدسات شیعه امامیه تلقی می شد، مورد هجمه قرار داده و سعی کردند آن را به فراموشی بسپارند. همانانی که با اعلام هفته وحدت، به تمسخر گفتند یک هفته وحدت با کمونیست ها هم اعلام کنید! بدین گونه هفته وحدت در چند شعار رادیوتلویزیونی و منبری خلاصه شد که هرسال تکرار می گردد.
 

این که هفته وحدت را چه کسی پیشنهاد کرد مهم نیست. اگر چه از نظر نگارش تاریخ، این سکه به نام فقیه عالیقدر زده شده است، اما بحث برسر تاثیر تلاش های وحدت آمیز عالمان پیشرو، زمان شناس و اصلاح طلب است که باید جدی گرفته شود.


در ایران رسانه های گروهی به ویژه رسانه ملی وظیفه دارند از تبلیغ بیجای تفکراتی که دیگران را تحریک می کند جلوگیری نمایند و تنها از گویندگان، نویسندگان، خبرنگاران و متفکرانی بهره بگیرند که بیماری گسترش یافته در اندام جمعی مسلمانان را تشخیص دهند و دارو و درمان آن را نیز بدانند. کسانی که دستشان به رسانه ها می رسد باید بدانند که نمک روی زخم پاشیدن اگر برای آنان لذت بخش است، هرگز درد تحمیل شده بر جهان اسلام را برطرف نمی کند.


حوزه های علمیه شیعه تصور نکنند که مسلمانان سراسر جهان صرفا قربانی کینه توزی های استکبار جهانی هستند، بلکه نقش علمای زمان ناشناس و کسانی که مصلحت مردم را نمی دانند و خود را فارغ از خون های ریخته شده می دانند بسیار زیاد است.


و بالاخره  دولت های حاکم بر ممالک اسلامی می توانند با وضع قوانین مبتنی بر حقوق شهروندی و اعمال فشار بر کسانی که ترویج دین خویش را در سایه ترور و خشونت می شناسند، از گسترش خون و خون ریزی جلوگیری نمایند. در این صورت گام های مثبت، موثر و سودمندی در راه وحدت اسلامی برداشته خواهد شد. 

بازگشت به بالا


 ***



در آستانه هفته وحدت / زهرا ربانی املشی 


" انما المومنون اخوه فأصلحوا بین أخویکم و اتقوالله لعلکم ترحمون"( حجرات آیه ۱۰)

"جز اين نيست كه همه مؤمنان با هم برادرند، پس(در تمام اختلافات)ميان دو فرد يا دو گروه برادرانتان اصلاح نماييد،و از خدا بترسيد،اميد كه مورد رحمت قرار گيريد".


امروزه مسلمانان در دنیا یک چهارم جمعیت جهان را تشکیل می دهند که تعداد آن رو به افزایش است؛ به همین دلیل به نظر می رسد که عده‌ای درصددند تا از این موج اسلام‌خواهی، از هر فرصتی برای ایجاد اختلاف بین گروه‌ها و مذاهب مسلمان به ویژه بین شیعه و سنی دامن بزنند.


اقدامات تروريستي در پاکستان و افغانستان، جنگ فرقه‌ای عراق ،جنگ در سوریه و مشکلات بحرین همه ریشه در همین اختلاف افکنی دارند.


یکی از دغدغه‌های آیت الله منتظری از همان اوایل انقلاب، ایجاد وحدت شیعه و سنی در کشور بود. ایشان به مناسبت اختلاف روایتی‌که بین شیعه و سنی در مورد سالروز ولادت پیامبراسلام است، در جهت وحدت استفاده کرده) اهل تسنن ۱۲ ربیع الاول و شیعیان ۱۷ ربیع الاول( و این فاصله را هفته وحدت نامیدند تا در این هفته فرصتی باشد که توجه مردم و حکومت به حقوق اهل سنت در کشورمان جلب گردد.


ایشان می‌فرمودند که مسائل مورد اتفاق و اشتراک میان دو مذهب شیعه و سنی بسیار بیشتر از موارد اختلاف آنهاست، داشتن خدای واحد ، پیامبر واحد ، کتاب واحد ، قبله واحد ، معاد ، نماز ، روزه ، حج ، جهاد ، امر به معروف و نهی از منکر و . . . از مواردی است که بى شک تمامى مذاهب اسلامى به آنها باور و اعتقاد دارند ( اگر چه ممکن است در کیفیت آنها با هم اختلاف داشته باشند). اما متاسفانه غالباً مسائل مورد اختلاف مورد توجه قرار گرفته و مشترکات نادیده انگاشته می شود و این باعث ایجاد تفرقه و دوری مسلمین از یکدیگر می‌گردد. قرآن کریم مى فرماید: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلا تَفَرَّقُوا ؛ همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید.


منظور از وحدت، این نیست که یک شیعه یا یک سنی به خاطر وحدت، از مبانی اعتقادی خودش دست بردارد، بلکه پررنگ کردن و تقویت مشترکات و برگزاری گفتمان و بحث‌های علمی و نظریه پردازی جهت آشنایی با مبانی یکدیگر است، بسیاری از موارد اختلاف بین مسلمانان ناشی از آن است که فرقه‌های اسلامی از اصول و مبانی یکدیگر آشنایی ندارند و این موجب شده که برداشت‌های نادرستی از هم داشته و نسبت به یکدیگر بدبین گردند، که متأسفانه حتی گاهی شاهد صدور حکم تکفیر از طرف گروه هایی هستیم که زمینه برخوردهای فیزیکی را نیز فراهم می کنند. بدون شک هفته وحدت می‌تواند شروعی باشد برای وحدت واقعی. مولانا عبدالحمید، امام جمعه اهل سنت زاهدان در باره نقش آیت الله منتظری برای وحدت بین مذاهب سنی و شیعی می‌گویند: "..... در جهت وحدت امت اسلامی علی الخصوص شیعه و سنی گامهای مؤثری برداشتند و هفته وحدت از جمله پیشنهادات و ابتکارات این عالم و فقیه عالیقدر بود که بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز آن را تصویب نمود. ایشان تا زمانی‌که در صحنه سیاسی کشور نقش داشتند همواره اهل سنت جهت رفع مشکلات به ایشان مراجعه می‌نمودند که ایشان نیز بذل توجه می‌فرمودند".


در قانون اساسی ما که همه افراد از هر قوم و قبیله‌ای از حقوق مساوی برخوردارند(اصل ۱۹) و به اقلیت‌های دینی و پیروان همه مذاهب شافعی‏، مالکی‏، حنبلی‏ و زیدی اجازه داده است که آزادانه و در کمال احترام، مراسم دینی خود را مطابق‏ فقه و رسم و دیدگاه خود برگزار کنند. (اصل ۱۲) ممانعت از آن، خلاف قانون و خلاف عرف و باعث کدورت و نا‌امیدی است.


پیروان اهل سنت در تهران بیش از یک میلیون جمعیت دارند ولی اجازه ساخت مسجد به آنها داده نمی شود و آنان مجبورند نماز جماعت، نماز جمعه و نماز عید را در خانه برگزار کنند و این در حالی است که اقلیت‌های مذهبی با داشتن كليساها و كنيسه هاي متعدد و آتشكده‌ها به صورت انفرادی و اجتماع مراسم و آيين مذهبي خود را بپا مي دارند و حتی گاهی مراسم مذهبي آنها از سيماي جمهوري اسلامي ايران نيز پخش مي شود.


متأسفانه در برخي مناطق کشورمان، به نظر می رسد به پیروی از تفرقه افکنان مذاهب در دنیا که غالباً حکام مستبد و استعمارگران هستند، نیز شاهد برخي حرکات و برنامه هاي حساب شده هستيم که در صددند روابط مسالمت آميز بين برادران اهل سنت با شيعيان را برهم بزنند، که از آن جمله می‌توان به تخریب مساجد اهل تسنن در شهرهای تهران، مشهد و تربت جام و نیز عدم به کارگیری اهل تسنن در پست‌های دولتی حتی در شهرها واستان‌های سنی نشین اشاره کرد.


انتظار می رود در چنین موقعیتی که شاهد حوادث ناخوشایند در کشورهای اسلامی هستیم، در زادروز ولادت منادی وحدت و پیامبر رحمت، مراجع تقلید، علما و مسئولین حوزه‌های علمیه، با تاکید بر کرامت انسان و عدالت و برادری اسلامی، با تساهل و تسامح و مدارایی که جزء لاینفک اسلام است تدابیری اتخاذ کنند که همگی به‌خصوص اهل مذاهب شیعه و سنی، با آرامش و مسالمت‌ کنار یکدیگر زندگی کنند، همانطور که فرقه‌های مختلف مسیحی چنین می‌کنند.


امیدوارم در هفته وحدت امسال قدم‌های جدّی برای وحدت مسلمین برداشته شود.

بازگشت به بالا


***



استراتژی اتحاد یا تاکتیک تفرقه ؟/ علی ایزدی

 


آنچه که آیت الله منتظری را در آذرماه سال ۶۰ بر آن داشت تا در نامه‌ای رسمی به معادیخواه وزیر کشور ازاو بخواهد که از فاصله زمانی بین ۱۲ تا ۱۷ ربیع الاول را به عنوان هفته وحدت در کشور اعلام نمایند ، به قول خود آقای منتظری دو مسئله مهم بود ، اول تبلیغی که بر علیه انقلاب اسلامی از سوی غرب می شد در راستای منزوی کردن ایران از ارتباط با سایر مسلمانان جهان، چون جمهوری اسلامی پرچمدار شیعه بود. دومین موضوع توجه به حضور یک جمعیت قابل توجه ۷ میلیونی از اهل تسنن در آن زمان و مسائلی که در برخی از مناطق از جمله در استان‌های کردستان و سیستان و بلوچستان رخ داده و فضایی برای ایجاد حساسیت‌های بیشتربرعلیه سنی‌های کشور بوجود می آورد .


وحدت استراتژیک یا تاکتیکی ؟

قاعدتا قصد کسانی که موضوع وحدت را مطرح می کنند توجه به آن به عنوان یک اصل استراتژیک و راهبردی است ، اولین گام جدی را در این باره علامه کاشف الغطاء برداشت، وقتی حدود ۷۰ سال پیش ضرورت تقریب مذاهب و حفظ وحدت را در سطح جهانی مطرح می نماید و البته با نوشته‌ها و تحقیقات خود تا حدی نیز موفق به نیل به این مهم می گردد.

آیت الله بروجردی بعد‌ها نامه‌ای به اهل سنت و علمای مصر می نویسد و بحث وحدت را به عنوان یک اصل کلیدی مطرح می نماید، از آن جائی که مرحوم بروجردی مجتهدی بود که از تعصبات فرقه‌ای آن گونه که در برخی از علمای اهل تشیع یا تسنن دیده می شود بری می بود ، تاثیر کلام و حرکت او در این باره قابل توجه می نمود .

اما پس از انقلاب اسلامی آیت الله منتظری ضرورت این مسئله را به دلایلی که ذکر شد نسبت به گذشته بطور مضاعف حس می کند و بنابراین به طرح رسمی و عملی آن می پردازد. البته یکی از دلایلی که باعث می شود تا عزم منتظری را بیش تر جزم نماید ، تجربه‌ای بود که ایشان در زمان تبعید در سقز بدست آورده بود؛ وقتی که فرصت آن را می یابد تا با عده ای از علمای اهل تسنن در آن منطقه بحث و تبادل نظر داشته باشد. مرحوم منتظری توصیه به پرهیز از دامن زدن به اختلافات کلامی بیه این دو فرقه بزرگ مسلمانان می نمود چراکه طبیعتا اعتقاد داشت که صرفا درسایه عدم ایجاد حساسیت در این مقوله است که می توان گام‌های نخستین را در بنای یک وحدت جدی و پایدار برداشت ، اما در تاریخ مقاطعی وجود داشته که حرف وحدت صرفا یک حرکت تاکتیکی سیاسی یا مصلحت طلبانه بوده و در نتیجه به محض حصول هدف مقطعی مربوطه اصل موضوع که ایجاد وحدت پایدار بوده به فراموشی سپرده می شد .


جمهوری اسلامی و جایگاه اتحاد با اهل تسنن

پس از پیروزی انقلاب اسلامی برغم آن که سنی‌ها نیز به عنوان یک جمعیت قابل توجه از جامعه ایرانی در تحقق آن نقش داشتند اما دیری نپایید که حقوق بدیهی آنان نیز چون برخی دیگر ازفرق و گروهای سیاسی به فراموشی سپرده شد و صرفا حقوق کسانی در جامعه در مقام واقعی آن شناخته شد که بعد ازشیعه بودن ، باید به ولایت فقیه نیز اعتقاد جدی می داشتند برای اینکه در قانون اساسی بعد از انقلاب حرف اصلی را ولی فقیه می زد. از این رو و در راستای تحقق این مهم به طور مثال در این قانون آمده که رئیس جمهور باید از رجال شیعه باشد یعنی یکی از شرایط اصلی برای احراز این مقام عدم وابستگی فرد داوطلب این مقام به اهل تسنن است.

بنابراین در قاموس قانون اساسی حتی انسانی در منزلت و جایگاه آیت الله منتظری هم عملا نمی توانست تاثیری جدی در توجیه این تناقض تاریخی مندرج در این قانون نظام اسلامی داشته باشد. اما این فقط بخشی از قضیه بود. رفتارهای مقامات ارشد جمهوری اسلامی به این ذهنیت رسمی و مسموم بیشتر اثر منفی و پایدار می بخشید ، به عنوان مثال سنی‌ها هنوز هم از حق برخورداری از مسجد محروم هستند .

در دوران سازندگی هاشمی رفسنجانی برخی از آنها که در دوره قبل اندک پست‌های مدیریتی را عهده دار بودند با روش هاشمی به بهانه هایی از آن محروم گشتند .

حتی در دوران اصلاحات دیدگاه و نگرش به سنی‌ها بر همان پاشنه سابق عمل می کرد . به عنوان نمونه دکتر جلال جلالی زاده سیاستمدار سرشناس سنی و کرد برغم عضویت در شورای مرکزی جبهه مشارکت و با وجود برخورداری از شرایط و کفایت لازم نتوانست به عضویت هیات رئیسه یا کمیسیون امنیت ملی مجلس برسد و دردناک تر آن که حتی جبهه مشارکت نتوانست یا شاید نخواست در این راستا از وی حمایت نماید .

اما در زمان روحانی رئیس جمهور عصر اعتدال ، برغم آن که بیش از ۶ میلیون رای از طریق اهل سنت به وی اعطاء شد و باعث شد تا روحانی بر رقبای خود غالب شود و برخلاف قول هایی که داده شده بود ، اخیرا وزیر کشور همین رئیس جمهور اعلام می نماید که در کردستان حجت شرعی لازم برای گزینش یک استاندار کرد و سنی نیافته است ! البته بعد که با اعتراضاتی جدی به عنوان عوارض سخنان نسنجیده خویش مواجه می شود طبق معمول با آسمان و ریسمان بافی اذعان می نماید که منظورش این گونه نبوده است تا شاید بتواند از برادران سنی خود استمالت جوید .

بهرحال در مناطقی که سنی‌ها به روحانی رای دادند چرا نباید یک استانداراز سوی انان برای تصدی این مقام معرفی یا گزینش شده باشد ؟ وحدت را صرفا در حرف و تاکتیک نمی توان و اصولا نباید جستجو کرد .

بهرحال در مورد آقای روحانی تکلیف تا حدی مشخص است ، وقتی وزیر کشورش به قول خودش در خانه خویش نیز از چشم دوربین‌های کنترل ولایت حتی وقتی می خواهد لباسش را عوض نماید در امان نیست ، چطور در چنین وضعیتی می توان انتظار داشت که اصلا اندیشه انتصاب یک استاندار سنی در مناطق متعلق به خود اهل تسنن در مخلیه وی رخنه نماید ؟


خاستگاه تفرقه و عامل اتحاد

به نظر می رسد برغم همه ادعاهایی که جمهوری اسلامی می نماید مبنی براین که آن چه بانی و باعث تفرقه در جهان اسلام و بویژه در ایران بین فرق مذهبی است ، طبق معمول آمریکا ، اسرائیل و ایادی استکبار جهانی اند ، برعکس در حقیقت از نظر قرآن و آیاتی که به کثرت به وحدت می پردازد ، خود حامل دین و عالم تنگ نظر می باشد که به فتنه تفرقه دامن می زند. وقتی در کلام خداوند برای پذیرش اصل ایمان و ارکان دینی هیچ اجباری وجو ندارد و از آن اکراه شده ، چگونه می توان اختلاف شیعه و سنی را که در مواردی حتی فرعی است به یک معضل ایدئوژیک تبدیل نمود ؟ بدیهی است که صرفا یک نگرش دگماتیک می تواند چنین فضائی را ایجاد نماید .

مشکل اصلی این است که در واژگان رسمی جمهوری اسلامی هنوزاین نگاه وجود دارد که سنی‌ها به عنوان اقلیت مذهبی شناخته می شوند و حتی به رسمیت شناختن آنان در این حد نیز برای آنان حقوقی اساسی ایجاد نمی نماید. صرف نظر از اینکه بکار گیری واژه اقلیت‌های که در قانون اساسی نظام نیز آمده توهین آمیز می نماید و البته در مورد مسیحیان ، یهودیان ، زرتشتی‌ها و ... و حتی جمعیت بزرگ سنی بکار می رود ، این نگاه ساختاری و زبانی باعث می شود تا همه جمعیت غیرشیعی ایرانی به احساس ناامنی خاصی در سطوح مختلف میل کند .

وقتی آقای روحانی سخن از منشور حقوق شهروندی می نماید حتی در بخشی از طیف نامانوس این منشور برگرفته از فضای امنیتی همان قانون اساسی که به اهل سنت و کلا سایر فرق غیر شیعی بهای لازم را نمی دهد دیده می شود که :

" کلیه اتباع ایرانی صرف نظر از جنسیت ، قومیت ، ثروت ، طبقه اجتماعی ، نژاد و یا امثال آن از حقوق شهروندی ... برخوردار می باشند . "

آیا چنانچه در تدوین این منشور حقوقی ، مذهب ان هم در جامعه دینی ایران بعد از جمهوری اسلامی بویژه پیش و بیش از عواملی چون جنسیت و قومیت دارای جایگاه نباشد ، دست کم نمی توانست در فهرست " امثال آن " اشاره شده در این اصل قرار بگیرد ؟ آیا تهیه کننده این سند ظاهرا مهم که البته چیزی چندان بیشتر از قانون اساسی تعطیل مانده نمی باشد نمی توانست یا نمی باید بدین عامل اشاره می کرد ؟ وقتی بیش از ۶ میلیون از کسانی که او را به ریاست جمهوری بر گزیده اند خود جزء بزرگی از همین اتباع ایرانی دسته بندی شده در این منشور بود ه اند ؟

بهرحال مشکل اصلی این است که جمهوری اسلامی وحدت را به عنوان یک استراتژی دنبال نمی کند ، اما در سیاست نظام سخن از اتحاد یک تاکتیک مفیدی است که در مواردی می تواند به نفع حاکمیت باشد. برعکس ایجاد تفرقه روشی تاکتیکی است که نظام در مواردی که لازم ببیند بدان متوسل می شود. بدیهی است که در حاکمیت ولایت فقیه که جز عده‌ای از ذوب شدگان در این ولایت نمی توانند جایگاهی مهم و کلیدی در جامعه داشته باشند، نمی توان انتظار آن را داشت که به صرف شعارهای پوشالی و در سایه وحدت حقوق اهل تسنن آن گونه که باید و شاید در جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته شود .
 

بازگشت به بالا

 

***

شیعه و سنی /محمدایوب کاظمی 

  نمی دانم از کجا شروع کنم؟به چه کسی این شکایت را ببرم که امت بزرگ اسلام با جمعیتی عظیم، اما به خاطر اموری قابل حل و اغماض، اینگونه دچار مشکل بشود! در همین ابتدا می گویم که امت اسلام در مهمترین مسایل، اشتراک و یگانگی دارد و تنها در مواردی اندک نظرات مذاهب، فرقه ها و گروههای مسلمان فرق می کند و این مسئله هرگز نباید به کلیت مشترک و اصل اسلام خدشه ای وارد کند؛ این چنین است که دست اجانب در صفوف مستحکم امت مسلمان رخنه می کند و همواره در طول تاریخ ضربات مهلکی بر پیکره اسلام و مسلمانان وارد کرده اند و با اختلاف افکنی و دامن زدن به آن، بین دو برادر به عنوان شیعه و سنی، نفاق و جنگ و برادرکشی به راه می اندازند.

واقعا دردناک است که هر دو گروه، خدا، پیامبرص، قرآن، قبله و ... را با همه وجود قبول دارند و نسبت به ائمه شیعه و صحابه احترام می گذارند، اما باز هم در این دو اردوگاه، همچنان آتش اختلاف بالاست! دو گروه در این میان آتش بیار معرکه اند که باید از سوی بزرگان شیعه و سنی مورد طرد و تنبیه قرار گیرند؛ عده ای عوام و متعصب که نه دین و نه ایمان را می شناسند و گروه دوم ماموران اجانب که از وحدت مسلمانان ضربه دیده اند و همواره منافع خود را در اختلاف بین شیعه و سنی جستجو کرده اند.

به جاست که متولیان و بزرگان شیعه و سنی با ایجاد ارتباطات پایدار و صمیمانه، روی نقاط مشترک پای بفشرند و از طرح نقاط تفرقه آمیز خودداری شود تا عوام هر دو گروه و نیز ماموران استکباری و تفرقه افکن خارجی نتوانند از آن سوء استفاده کنند. مهم این است که تعالیم حیات بخش اسلام که در قرآن و سخنان پیامبرص متبلور است، مورد توجه قرار گیرد و در مورد ائمه و صحابه، هر کدام از دو گروه سنی و شیعه، نظرات خودشان را داشته باشند.

هر دو گروه امت اسلام باید بدانند که در اصل پذیرش دین، اجباری در کار نیست، چه رسد به پذیرش برخی از ارکان دین، به عبارت دیگر، ما نباید قرائت خاصی را که ما از دین داریم، هر چند قرائت اصلی دین، بر دیگران تحمیل کنیم؛ وظیفه ما این است که قرائت خاص خود را تبیین کرده و به سمع و نظر دیگران برسانیم و هرگز آنها مجبور نیستند که بپذیرند یا نپذیرند؛ ما نیز حرفهای آنان را گوش می کنیم و پذیرش و عدم پذیرش مربوط به هر فرد است و جنگ و دعوا نیازی ندارد.

مهم این است که در آنچه اشتراک داریم با یکدیگر تعامل کنیم و در جنبه های افتراق، هر کدام راه خود را برود و هرگز در مخیله اش راه ندهد که به خاطر این مواردی که افتراق وجود دارد، به جنگ و جدال بپردازیم!

جای بسی تاسف است که فکر کنیم اگر هر کدام از این دو گروه را از امکاناتی مانند مسجد و محل تبلیغ و ... محروم کنیم، کاری شایسته انجام داده ایم! اینگونه برخوردهای عوامانه خطرناک است و پایه های وحدت و زمینه تعامل را متزلزل می کند. کسانی دچار این خبط می شوند که منطقی برای طرح و دفاع از نظر و قرائت خاص خود نداشته باشند.

من نمی دانم کسانی که بر طبل افتراق و دشمنی می کوبند، چه چیزی عایدشان می شود؟ اگر انتظار دارند که با این نوع برخوردها مکتب شیعه را یاری می کنند، سخت در اشتباهند و اگر فکر می کنند بر بخش دیگر امت اسلام ضربه می زنند، کاری عبث کرده اند! بدون تردید حاصل کارشان، گناهی نابخشودنی و بر خلاف سیره ائمه ع است. اگر این گروه خود را پیرو ائمه ع می داند، باید بدانند که ائمه بزرگوار شیعه، هرگز در فکر تقابل و دشمنی با اهل سنت نبوده اند، هر چند حرفها برای گفتن داشته و دارند، اما در تعامل اجتماعی به گونه ای رفتار کرده اند که اختلاف و تفرقه بین این دو برادر ایجاد نشود.

مسئله دیگر این که این زمان، روزگار تعصب و نشان دادن رگ باد کرده گردن نیست! بلکه بهترین و موثرترین وسیله، استدلال و منطق است، این که سخن پیامبرص و آیات قرآن و سیره و تاریخ پیامبرص را در معرض دیدگاه و قضاوت همه قرار دهیم و قضاوت و راهیابی را بر عهده خود انسانها وانهیم. روی سخنم با معدود افرادی است که خود را شیعه می نامند و با خصومت در این موارد برخورد می کنند، چگونه است که شما با کسانی که اهل ایمان به خدا و قرآن و رسول الله ص و حتی محب اهل بیت ع و صحابه هستند اینگونه رفتار می کنید؟ و از آن طرف با عده ای کوچک از اهل سنت عرض می کنم که شما چرا با شیعیان که در همه چیز با شما اشتراک دارند بدینسان رفتار می کنید و آنها را نعوذبالله مشترک قلمداد می کنید؟ 

عزیزان مطلب اینگونه نیست و ما نیز همچون شما موثری در وجود جز الله نمی دانیم و اگر به کسی یا چیزی توسل پیدا می کنیم به خاطر جنبه خدایی بودنش است و قدرت مستقلی برای چیزی قائل نیستیم. امید که این سوء تفاهمات هر چه زودتر بر طرف شود و امت بزرگ اسلامی در اوج و سطح بالای شایستگی خود بدرخشد. این که دامنه اختلافات را به این سو و آن سو بکشانیم، به صلاح هر دو طرف نیست؛ اهل سنت عزیز می گویند حسبنا کتاب الله! و بر این اساس برای مساجد خود فقط یک گنبد درست می کنند و شیعه می گوید، پیامیرص فرموده است: کتاب الله و عترتی، با یک پا نمی توان حرکت کرد و برای مساجد خود دو گنبد درست می کنند که نشانگر قرآن و عترت باشد در هدایت به سوی آسمان.

درست است که پیامبرص سفارش کرده است: انی تارک فیکم الثقلین و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض، و نیز در تفسیر خیرالبریه قرآن فرموده است: مراد از این آیه، امام علی ع و شیعیانش هستند و نیز اسامی امامان دوازده گانه به ذکر جزئیات را بیان نموده است که این موارد در منابع هر دو گروه شیعه و سنی وجود دارد، اما این دلیل نمی شود که از اشتراکات فراوان دیگر دست بکشیم و بنا را بر خصومت و افتراق بگذاریم، چرا که آنها به هر دلیلی به این امور معتقد نیستند؛ این نه عاقلانه است و نه مورد تایید دین.

خلاصه کلام این که برادران عزیز اهل سنت را قبول می کنیم و باید از همه حق و حقوق خود، از جمله حقوق دینی و اجرای شعائر مذهبی خود بهره ببرند و هرگز نباید معتقدات خاص آنها مورد بی احترامی و هجمه قرار بگیرد و حتی برای این امور باید مجازات قضایی تعیین شود تا امت بزرگ اسلامی دچار چند پارگی و گسیختگی نشود و در همین جا دست عزیزان اهل سنت را به گرمی می فشاریم و همه آنها را به ویژه نخبگان و بزرگان آنها را به همدلی و اتحادو برادری بر اساس سفارشات قرآن و سنت نبوی فرا می خوانیم و اعلام می کنیم که هم شما و هم ما از عده اندکی که جاهلانه اتحاد و یکپارچگی امت اسلامی را بر هم می زنند، اعلام تنفر و انزجار می کنیم.

واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا

***
  بازگشت به بالا

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.