سه‌شنبه ۰۱ مرداد ۱۳۹۸ -
- 23 Jul 2019
19 ذو القعدة 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
قرآن کتاب قانون نیست
 حضرت محمد (ص) قانونگذار نبود؛ آنچه در قرآن ابدی است تأکید بر ارزش‌های اخلاقی درجه اول است و نه مصداق‌های آن   


فردا یکشنبه ۱۷ ربیع الاول سال ۱۴۳۵ قمری نزد شیعیان روز میلاد حضرت محمد (ص) پیامبر اسلام است. به این بهانه می‌خواهم پاره‌ای از آنچه را که درباره آن پیامبر جهانی و میراث وی قرآن مجید تا کنون گفته‌ام یکبار دیگر در اینجا یادآور شوم و به تنقیح محل نزاع خود با فقیهان بپردازم.
 

۱- مهمترین میراث که از پیامبر اسلام باقی مانده قرآن مجید است. این کتاب حتی در آیات معروف به «آیات احکام» مشخصات یک متن قانونی را ندارد و چون این‌طور است نمی‌توان در مقام تفسیر آیات احکام این کتاب این مفروض پیشین را داشت که به تفسیر یک متن قانونی می‌پردازیم (چنانچه فقیهان چنین می‌کنند).


از بررسی تاریخی اوضاع و احوال فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مکه و مدینه در عصر پیامبر و نیز پاره‌ای از آیات قرآن مجید به دست می‌آید که در آنجا عرف‌ها یی درباره نظام خانواده، ارث، مجازات سرقت، قتل، زنا، محاربه و... وجود داشت که نقش آن‌ها حفظ تداوم نظام اجتماعی اعراب بود. کسی آن‌ها را به عنوان قانون وضع نکرده بود و کسی آن‌ها را قانون تلقی نمی‌کرد و سخنی در باره ابدی یا موقت بودن آن قوانین نمی‌رفت. اصلا در مکه و مدینه حکومت وجود نداشت تا آن حکومت قانون داشته باشد. اکثر آن عرف‌ها پس از بعثت پیامبر نیز مورد موافقت وی قرار گرفت و در پاره‌ای از آن‌ها هم تعدیلاتی به عمل آمد و زندگی اجتماعی اعراب ادامه یافت. در آن زمینه‌ها پیامبر کاری جز عمل به عرف و یا تعدیل آن انجام نداد. در موارد دیگری خود پیامبر برای تنظیم امور جامعه امر و نهی‌هایی برای مومنان صادر کرد و دستور العمل‌هایی معیین نمود که هویت قانونگذاری نداشتند. فقط از مومنان خواسته می‌شد آن اوامر و نواهی را اطاعت کنند «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» (نساء/۴/۵۹) در آن اوضاع و احوال کسی از قوانین الهی نفس الامری (لوح محفوظی) که همه انسان‌ها در همه عصرها مخاطب آن هستند سخنی نمی‌گفت (نگاه کنید: به مقاله پنجم از بخش اول کتاب هرمنوتیک، کتاب و سنت اثر این نگارنده و مقاله ایمان، سیاست و حکومت در همین سایت).


اگر این موافقت‌ها گاهی در قرآن یا سنت نبوی به اصطلاح علمای علم اصول با صیغه امر و نهی و مانند آن بیان شده این شکل‌های لفظی به هیچ وجه نمی‌تواند دلیل آن باشد که هویت استمرار عرف و اصدار اوامر و نواهی و دستور العمل برای مومنان از میان رفته و قانونگذاری جای آن را گرفته است. بنا به تحقیقات جدید در فلسفه زبان و هرمنوتیک شکل سمانتیکی متن تعیین کننده معنای واقعی آن‌ها نیست. معنا از چگونگی فعل گفتاری گوینده و کارکرد جملات در زمینه و متن تاریخی به دست می‌آید. اثبات این مطلب که در آن عصر قانونگذاری به جای استمرار عرف و اصدار اوامر و نواهینشسته است تنها در صورتی ممکن است که بتوان با شواهد تاریخی معتبر این مدعا را به صورت موجه تأیید کرد. اما چنین شواهدی در دست نیست. اما چنین شواهدی در دست نیست و بنا بر این استنباط قوانین الهی ابدی از قرآن مبنای علمی ندارد.
 

۲- آنچه تا کنون در باره تفسیر تاریخی احکام موجود در قرآن گفته‌ام همان است که در بند اول بیان کردم نه چیز دیگر. پاره‌ای از منتقدان آثار من تصور کرده‌اند من پذیرفته‌ام که در قرآن قوانین الهی بیان شده ولی می‌گویم این قوانین دو گونه است «ابدی» و «غیر ابدی» و آنگاه از من می‌پرسند معیار شما برای تشخیص قوانین ابدی از غیر ابدی چیست؟ این یک سوء فهم از مدعای من است. شاید آنچه در نوشته‌های من آمده که آنچه در قرآن ابدی است تأکید این کتاب بر ارزش‌های اخلاقی درجه اول است و نه مصداق‌های آن که تاریخی هستند، موجب آن سوء فهم شده است. در اینجا تصریح می‌کنم که منظور من مثلاً از ابدی بودن حکم مراعات عدالت در قرآن و تاریخی بودن حکم قصاص این نیست که در مورد اول یک قانون ابدی معین شده و در مورد دوم یک قانون موقت. اگر تعبیر حکم ابدی را مثلا در مورد عمل به عدالت به کار برده‌ام منظورم ابدی تلقی شدن مراعات عدالت از سوی جامعه‌های انسانی متفاوت در سلوک اخلاقی در همه عصرها است. این ابدی بودن از مطالعه تاریخ بشریت به دست می‌آید نه از متن قرآن. خواسته‌ام بگویم قرآن هم آنچه را انسان‌ها همیشه لازم المراعات تلقی کرده‌اند برای همیشه لازم المراعات تلقی کرده است و همینطور است موقت بودن حکم قصاص. معنای این موقت بودن در نظر من همین است که این حکم و مانند آن هویتی جز یک عرف متداول نداشته است و هیچ‌گاه قانون تلقی نمی‌شده است (نگاه کنید به ضمیمه ۱ از مقاله قرائت نبوی از جهان ۱۵ و نیز بخش آخر مقاله قرائت نبوی از جهان ۱).
 

۳- از من پرسیده‌اند که درباره ابدی بودن حکم عبادات که در متن قرآن آمده چون نماز، روزه، انفاق و... چه می‌گویم؟ آیا آن‌ها هم موقت است؟! پاسخ من این است که توصیه به این عبادات در قرآن جعل قانون نیست تا ابدی یا غیر ابدی باشد. عبادت‌ها هویتی دارند که به هیچ وجه در چهار چوب قانون و قانونگذاری نمی‌گنجند. عبادت کوششی انسانی است برای پاک شدن درون و تعالی روحی. عبادت «آیین» (تکنیک روحی) دارد نه قانون. چون هویت عبادت چنین است به کار رفتن صیغه امر چون «وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ» (بقره/۲/۴۷) و یا «أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ» (بقره/۲/۲۵۴) یا «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ » (بقره/۲/۱۸۳) آنها را از هویت آیینی خارج نمیکند. و عبادت کردن نمی‌تواند مصداق عمل به قانون تلقی شود و چنان که پیشتر گفتم شکل سمانتیکی متون مبین معناهای واقعی آن‌ها نیست.
 

مقتضای طبیعت این آیین‌های دینی این است که نوعی التزام و استمرار می‌طلبند وگرنه به طور شایسته اثر بخش نمی‌شوند. بنا بر این غیر موقت بودن آن‌ها از این باب است که تجربه‌های بشری نشان می‌دهد که این آیین‌های عبادتی در صورتی که با زندگی سالم اخلاقی همراه باشند واقعا تعالی روحی می‌بخشند و این اثر اختصاص به این عصر یا آن عصر و این مکان یا آن مکان ندارد. این که در شکل‌های این آیین‌ها گاهی ایجاد چه تغییراتی ضروری است مسأله‌ای است روانشناختی نه فقهی چون ضرورت آن‌ها دائر مدار تأثیرات روحی آن‌ها ست.


در قرآن در باره نماز گفته شده «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ» (عنکبوت/۲۹/۴۵) درباره فلسفه روزه گفته شده «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (بقره/۲/۲۱) درباره فلسفه انفاق گفته شده «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ» (آل عمران/۳/۹۲) و... این تعلیلات به خوبی نشان می‌دهد که عمل به قانون مطرح نیست، سلوک معنوی مطرح است.


امیدوارم در این یادداشت کوتاه محل نزاع خود با فقیهان را به درستی بیان کرده باشم. 

برگرفته از وبسایت نویسنده 
 

 نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. 

ارسال به :


نظرات
غلامی : ۰۲ بهمن ۱۳۹۲, ساعت ۲:۴۸ قبل از ظهر
سلام. خدمت استاد بزرگوار میخواستم خواهش کنم در مورد سوره های مکی و مدنی وتفاوت انها از منظر تاکیدی یا غیر تاکیدی توضیح دهید. با سپاس.
مهزیار اصفهانی : ۰۲ بهمن ۱۳۹۲, ساعت ۱:۱۶ بعد از ظهر
منظور از قانون در کلام ایشان چیست؟

قرآن کتاب قانون نیست یعنی چه؟

انگیزه قانون گذار از وضع قانون چه بوده است؟ (علت غایی و هدف قانون)چیست؟
پاسخ به این سوال دید کلامی و فلسفی پاسخگو نسبت به هدف از خلقت انسان ؛ انگیزه تقنین و جهان شناختی و معاد شناسی او را تعیین می کند

ب- چرا باید از قانون پیروی کنیم؟ (نیروی الزام آور آن چیست؟)

پاسخ به این سوال اندیشه پاسخگو را ترسیم می کند

از نظر عده ای علت غایی تشریع را تامین عدالت و نیروی الزام آور آن را (مطابقت با اراده و خواست الاهی) قلمداد می کنند

ج- مقنن چه کسی است؟ سوال از علت فاعلی

د - شکل تقنین چگونه است؟ چه ابزاری در بیان این قاعده بکار رفته است (علت صوری)

آیا نهادها جعل قانون می کنند بر چه اساسی؟
آیا خداوند جعل قانون می کند ؟ آیا خود جعل می کند یا ولایت بر تشریع را تفویض می کند ؟ اگر تفیض می کند به چه کسی یا چه کسانی؟

خلاصه اشکالاتی وجود دارد که اول عنوان قانون باید تبین شود بعد بگوئیم قرآن قانون هست یا نه؟

اصلا آیا ما حق داریم عرف را منشا قانون بدانیم یا بگوئیم قانون را اهل حل و عقد بنویسند یا بگوئیم مجلس بنویسد یا . . .
اصلا برای چه باید انسان حرف انسانهای دیگر را گوش بدهد آنها برای من قانون بنویسند عقل در اینجا مناقشاتی دارد
حسین : ۰۲ بهمن ۱۳۹۲, ساعت ۳:۲۰ بعد از ظهر
فکر کنم تا 10 سال دیگه این نواندیشان دینی چیزی از دین باقی نگذارند و همه احکام و آیات و احادیث را تعطیل کنند!
والله اعلم!
حسینیان : ۰۲ بهمن ۱۳۹۲, ساعت ۵:۲۴ بعد از ظهر
همیشه خداایشان نظرات ناب وجدیدطرح کرده ومیکنندگواینکه فقیهان سطحی نگرطبعازیرسوالشان میبرند
امااشکال کاراینجاست که استاددرحداساتیدقدری پایین ترازخودمینویسند وسخت وفهم مطالبشان دشوارخواهشمون اینه که قدری ساده تربامثلهای روشن کننده بفرمایند
nazary : ۰۴ بهمن ۱۳۹۲, ساعت ۵:۳۵ بعد از ظهر
با سلام
لطفا وقتي از نويسنده‌اي مطلبي نشر مي‌كنيد، نوشته‌هاي دگرش را نيز در لينك آن قرار دهيد، يا براي هركدام از نويسندگان مطرح يك صفحه‌ي اختصاص بگذاريد كه به راحتي بتوان به نوشته‌هاي ديگرش دست يافت.
متشكر
رضل : ۰۶ بهمن ۱۳۹۲, ساعت ۷:۲۷ قبل از ظهر
این برای من جالبه که پیامبر و یارانش در زمان حضرت رسول و بعد از آن چنین برداشتی نداشتند اما ایشان بعد از 1400 سال چنین برداشتی به ذهنشان رسیده. خب دینی که تمام پیروان اولیه اش که خدا ازشون راضی گشته اینگونه کج فهم بوده اند بگذار منم در کج فهمی بمانم شاید خدا از من راضی گردد.
سینا : ۰۸ بهمن ۱۳۹۲, ساعت ۴:۰۰ قبل از ظهر
درود بر شبستری بزرگ و روشنفکر
من با خواندن مقالات شما از جهل و تاریکی به سوی نور و روشنایی حرکت کردم
درود بر شما و جرس
سکوت : ۱۱ بهمن ۱۳۹۲, ساعت ۶:۴۲ بعد از ظهر
خیلی از دعواها و بحثها لفظی است.اینکه بگوییم فرامینی مثل نماز و سایر عبادات قانون نیست و در ذات خود عبادات نوعی الزام است برای مومنین به قران خوب حرف درستی است و ما هم با آن مخالف نیستیم اما اسم این الزام را هرچه می خواهید بنامید قانون یا عشق یا طبعیت از معشوق یا سیر و سلوک و ... متاسفانه هر کسی به نوعی افراطی و یا تفریط گونه چیزی از قران درک کرده به سویی می رود که از ان فهمیده و تا اندازه ای در حد تشخیص شخصی و برای خودش مشکلی نیست اما فتوای عام دادن باید منطبق بر مذاق عقل باشد که خود قران بارها به تفکر و پای بندی به عقل سفارش کرده. پس اگر شیخی شبحی از دین برای ما آراست باید عاقلانه ردش کنیم و نپذیریم و یا اگر منور الفکری دینی خواست برای مان چراغ عالم سوز بیاراید نیز باید عاقلانه پدیریم و به صرف مفت گویی بسیاری از نافقیعها ن هرچیزی را ناب ندانیم تا نداسته به سراب نرسیم.
خطابات قران عقلانی و سیره پیامبر نمونه ای روشن که امام علی درباره آن در نهج البلاغه فرموده حلالهای در قران است که در سنت نبوی حرام و یا حرامهایی که حلال اعلام شد. همین یک روایت در رد جمود فقهای سنتی کافی است. و لازم نیست برای بروز نشان دادن قران به حرفهایی قایل شویم که بنیان استدلالش سست است.
در قران هم بعضی احکام تصریح شده داریم و احکام امضایی و هم حکم شارع به پیروی از عقل پس جای سخن گفتن از نوعی نیست که اساس رسالت و اعتبار قران را به زیر سوال ببرد آیا امثال آقای شبستری به تنیجه تخطیه بسیاری از واضحات قران واقف نیستند؟
سید سعید کتابی : ۱۳ بهمن ۱۳۹۲, ساعت ۷:۲۱ بعد از ظهر
سلام محضر اندیشمند یزرگوار "
سوالاتی در ارتباط با نوشتار حضرتعالی به ذهن میرسد که نیاز به شرح و بیان بیشتر دارد. چرا که اول باید "قانون" یعنی آنچه را که مورد بحث و محور نقد قرار گرفته توضیح داده می شد. بهتر نبود اول تعریف شما از قانون بیان می شد ؟
آیا قانون بشری و الهی در این دیدگاه به یک معناست؟ آیا آدمیان می تواند و یا حتی الزاما باید قانون داشته باشند اما خداوند که علت العلل است و تمای معلول ها و علت ها به او منتهی می شود بدون قانون است ؟ یعنی به او که می رسد تحت هیچ ضابطه و قانونی در نیاید. چرا که به نظر می آید، قانون ، يك مفهوم كلی و انتزاع ذهنی است که در خارج به شكل كليت و قانون بودن وجود ندارد . بلکه آنچه در خارج وجود دارد همان نظام علت و معلول و درجات و مراتب وجود است كه در ذهن ما انتزاع می‏شود و به صورت " قانون " منعكس می‏گردد. آیا لازمه سخن شما این نیست که جهان و نظام هستی "قانون" ندارد؟ چرا که اگر بپذیرید که هستی قانونمند است چطور پذیرفتنی است که خداوند انسان را از این قانون هستی استثناء کرده و حداقل خود برای انسان قانونی وضع نکرده است؟ مگر اینگه گفته شود در وجود انسان مثل بقیه موجود قوانینی وجود دارد که عقل او را ملزم می کند به تبعیت از آن . "فالهمها فجورها و تقواها" در سوره شمس هم دلالت بر این امر دارد. اما آیا این اوامر و نواهی اخلاقی قرآنی مورد بحث شما، همراه با این الهامات درونی نیست ؟ آیا در وجود ما آدمیان، این اوامر و نواهی نیستند که جامعه را به سمت قانون وضع کردن می کشد؟ چطور نهان انسان ها وقتی مکتوب شد قانون است اما همان الهام الهی را وقتی خدا برای من و شما به دلیل غفلت، قدرت، شهوت، و... به صورت کتاب ( قرآن، تورات، انجیل و...) در آورد قانون نمی شود؟ آیا معنی عام قانون "مجموعه قواعد رفتاری که نحوه رفتار افراد و مناسبات میان آنها در جامعه مشخص می سازد" و یا معنی خاص آن "مجموعه قواعد رفتاری که مربوط به امری خاص و مشخص است ، مثل :« قانون مدنی » ، یا « قانون مجازات مرتکبین اختلاس، غصب، زنا، ارتشاء و... » . اگر بواسطه عقلاء نوشته و مدون شود قانون است اما اگر شارع، یعنی عقل کل ومطلق خدای بار تعالی تدوین کند قانون الزام آور نیست و اخلاقی است؟
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.