شنبه ۰۷ اسفند ۱۳۹۵ -
- 25 Feb 2017
28 جمادى الأولى 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
ناصــر میناچــی؛ خادم حسینیه ارشاد و نواندیشی دینی
ویژه نامه ی جرس به مناسبت هفتمین روز درگذشت  مرحوم ناصر میناچی، وزیر کابینه ی بازرگان و موسس حسینیه ارشاد منتشر شد. با  گفته ها و نوشته هایی از احسان شریعتی، حسن یوسفی اشکوری، محسن کدیور، عبدالعلی بازرگان، هاشم صباغیان، سروش دباغ و صفا میناچی ...


----------------------------------------------------

گزارش

میناچی و حسینیه ارشاد؛ پاسداری از تریبون نواندیشی دینی / نیلوفر زارع


گفتگو 

 

میناچی دنبال حفظ مصالح عمومی حسینیه ارشاد بود / گفتگو با احسان شریعتی

میناچی سبک آموزش دینی در حسینیه را تغییر داد / گفتگو با هاشم صباغیان


یادداشت
 

ميناكاري هاي ميناچي! / عبدالعلی بازرگان
میراث ماندگار میناچی / سروش دباغ 
یادی از آقای میناچیفاطمه فرهنگ خواه
 نیم قرن خدمت میناچی در حسینیه‌  ارشاد / محسن کدیور 
دلنوشته ای به یاد پدر /  صفا ميناچي
مردی که نشانه یک نماد بود / حسن یوسفی اشکوری


-------------------------------------------



میناچی و حسینیه ارشاد؛ پاسداری از تریبون نواندیشی دینی /نیلوفر زارع

جرس: حسینیه ارشاد در خیابان شریعتی تهران صرفا یک حسینیه نیست. نماد نسلی پرشور با اندیشه‌هایی انقلابی است که رهبران فکری خود را پشت تریبون‌های این حسینیه می‌دیدند.  بر خلاف سایر مکان‌های مذهبی ایران که مدار آن بر روضه خوانی و مداحی و کلاسهای کلاسیک قرآنی می‌چرخد این حسینیه راه دیگری رفته است. سخنرانی‌هایی همچون کلاس‌های درس در آن برگزار شده و مخاطبان نیز عمدتا طبقه‌ای از دانشجویان بوده‌اند. برپایی چنین تریبون منحصر به فردی حاصل تصمیم سه نفر یعنی محمد همایون، عبدالحسین علی‌آباد و ناصر می‌ناچی بود اما در این میان نام حسنیه ارشاد بیش از همه با نام ناصر می‌ناچی پیوند خورده است. مردی که هفته گذشته در سن ۸۲ سالگی درگذشت و تا زمان مرگ تولیت حسینیه را به عهده داشت.


سالهای پر فراز و نشیب

تحصیل در رشته حقوق به می‌ناچی ذهنی قانونمند داده بود. او در طول دوران طولانی فعالیت سیاسی و اجتماعی‌اش خود را مقید به قانون می‌دانست هر چند که قانون گاهی او را از انجام بدیهی‌ترین حقوق باز می‌داشت. بخشی از محدودیت‌هایی که او با آن دست و پنجه نرم می‌کرد مربوط به فعالیت‌های حسینیه ارشاد بود. پیش از انقلاب جلسات سخنرانی کسانی چون مرتضی، علی شریعتی، محمدتقی شریعتی، ناصرالدین صاحب‌الزمانی، مرتضی شبستری، اسماعیل رضوانی، صدر بلاغی و عباس زریاب‌خویی در آن حسینیه باعث حساسیت نهادهای امنیتی شد و این حساسیت‌ها به جایی رسید که در سال ۱۳۵۱ فعالیت‌های آن از سوی ساواک به حال تعطیل درآمد. او با این حال دست از حسینیه ارشاد نکشید. ابتدا قصد داشت پایه گذار یک حسینیه در تبعید شود و این تصمیم مصادف با خروج دکتر علی شریعتی از کشور بود اما بعد از درگذشت دکتر شریعتی که مهم‌ترین سخنران حسینیه ارشاد به شمار می‌رفت این تصمیم از دستور کار خارج شد تا اینکه مدتی بعد انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و دوره‌ای تازه از فعالیت‌های حسینیه ارشاد آغاز شد.


نقش آفرینی در تدوین دو قانون

هیجان انقلابی همچون موجی سهمگین علاوه بر توده مردم همه نخبگان اجتماعی و سیاسی از هر طیف و گروهی را تحت تاثیر قرار داده بود. می‌ناچی نیز از این قاعده مستثنی نبود. او به واسطه فعالیت‌هایش در حسینیه ارشاد و همچنین به دلیل تحصیل‌اش در رشته حقوق در دولت موقت مهندس بازرگان به عنوان وزیر «اطلاعات و تبلیغات» انتخاب شد و تا بهمن سال ۱۳۵۸ در این سمت باقی ماند اما جو تسویه انقلابی در ‌‌نهایت گریبانش را گرفت. او خود در این باره روایت می‌کند: «آقای قدوسی، خدا رحمتش کند، ایشان به من گفتند که ما به شما اطمینان داریم و بعد در شورای عالی انقلاب موارد اختلاف ما با دانشجویان را مطرح کردند. شورای انقلاب هم به اتفاق آرا تصویب کرده بود که شما خودتان تصدیق کردید ایشان خوب کار کرده است اما شب ریختند خانه ما، یک فردی بود به نام آقای غفارپور که نمی‌دانم چه لجاجتی با ما داشت، ما را ممنوع‌الخروج هم کرده بود. پیش از این ماجرا خدمت امام رسیدیم یک بار و گله کردیم که ما وزیر شما بودیم، این آقا یک قاضی معمولی است ما را ممنوع‌الخروج کرده دیگر تا شاه عبدالعظیم هم نمی‌توانیم برویم.» به این ترتیب می‌ناچی با این خاطره تلخ از دوران وزارت، عطای آن را به لقایش بخشید. او البته پیش از ترک مقام دولتی در دو فعالیت مهم در ابتدای انقلاب موثر بود. یکی‌اش کمک به تهیه پیش نویس قانون اساسی و دیگری تهیه پیش نویس قانون مطبوعات. فعالیت دوم بحث برانگیز بود و برخی از گروه‌های سیاسی آن زمان را علیه می‌ناچی بسیج کرد. آن‌ها معتقد بودند که پیش نویس قانون اساسی باعث تحدید مطبوعات می‌شود. می‌ناچی در این باره طی مصاحبه‌ای گفته بود: «در زمان دکتر مصدق برخی از روزنامه‌ها برای بی‌حیثیت کردن نخست وزیر، مطالب و کاریکاتورهای مستهجنی چاپ می‌کردند. در شورا هم با توجه به این سابقه پیشنهاد شد که ما در این زمینه پیش‌بینی کنیم و محدودیتی برای اهانت به امام (ره) بگذاریم. شش ماه حبس تعیین کردیم که اگر چنین اهانتی به مقام رهبری شود، شش ماه حبس برای آن در نظر گرفته شود. روزنامه‌ها هم همه آزاد بودند.» او با این حال معتقد به تعطیلی و توقیف روزنامه‌ها نبود ولی در ابتدای پیروزی انقلاب قدرت کافی هم برای جلوگیری از این امر توسط نهادهای دیگر نداشت. می‌ناچی در اشاره به وضعیت آن زمان نیز می‌گوید: «همان‌طور که گفتم هیچ کدام از نشریات را تعطیل نکردیم تا اینکه من دیدم روزنامه‌ها را یکی پس از دیگری از طرف دادستانی توقیف می‌کنند. آقای آذری قمی بود که این کار را می‌کرد، ما هم خب اعتراض داشتیم و به این روال اعتراض کردیم.»

 

بازتولید حساسیت‌ها پس از انقلاب

حسینیه ارشاد پس از انقلاب اسلامی نیز یکی از معدود پایگاه‌های روشنفکران و نوگرایان دینی بود و تریبون آن محلی برای بیان افکار و اندیشه‌هایی شد که با قرائت رسمی حکومت از دین و حکومتداری متفاوت بود. در نتیجه حساسیت‌های امنیتی درباره فعالیت‌های آن بازتولید شد. می‌ناچی در تمام سالهای پس از انقلاب با آگاهی از این حساسیت‌ها سعی در ایجاد توازن داشت و مایل نبود این حساسیت‌ها به اندازه‌ای بالا بگیرد که عملا باعث تعطیلی همه فعالیت‌های حسینیه شود. با این حال از سال ۱۳۸۶ با بالاگرفتن جو خفقان در فضای سیاسی ایران عملا بسیاری از سخنرانی‌ها در این نهاد به حال تعطیل درآمد. می‌ناچی که سرد و گرم روزگار را چشیده بود در این وانفسای سیاسی به گسترش فعالیت‌های کمی حسینیه روی اورد و کتابخانه این محل را گسترش داد هر چند که این کار نیز بی‌دردسر نبود. او در مصاحبه پیرامون این دوره گفته است: «اینجا برای کسی که می‌خواهد آن را اداره کند، خیلی مسئله هست. الان هم که ۱۲ هزار متر فضای جدید برای کتابخانه راه انداخته‌ایم و تا خرخره زیر بار قرض رفته‌ایم. حقوق بچه‌ها و کارگر‌ها عقب مانده آن وقت مسائل دیگر هم هست، بسیاری از مراجعینی هم که به ما رجوع می‌کنند، مشکل دارند. حتی مشکلات حقوقیشان را می‌آورند پیش ما مطرح می‌کنند.» او تا روز شنبه پنج بهمن ماه که از دنیا رفت تولیت حسینیه ارشاد را به عهده داشت. می‌ناچی وصیت کرده بود که بعد از مرکز در همین حسینیه دفن شود و مکان آن را نیز در حسینیه تدارک دیده بود اما ماموران امنیتی نگذاشتند که او به آخرین خواسته‌اش برسد و پیکر او را به بهشت زهرا انتقال دادند و در ‌‌نهایت خانواده‌اش تصمیم به دفن او در شهر قم گرفتند. می‌ناچی برای آنکه خاطرات مربوط به فعالیت‌های حسینیه ارشاد از یاد‌ها نرود و تاریخ این نهاد نقش آفرین روشنفکری دینی به صورت مکتوب باقی بماند کتابی تحت عنوان «تاریخچه حسینیه ارشاد، مجموعه مصاحبه‌ها، دفاعیات و خاطرات» را به چاپ رسانده است و ماجراهای شنیدنی از روزهای پرخاطره ارشاد در سطرسطر آن نقل شده است.
 

بازگشت به بالا

 

***


احسان شریعتی؛ میناچی دنبال حفظ مصالح عمومی حسینیه ارشاد بود

جرس: حسینیه ارشاد بی درنگ نام علی شریعتی را به ذهن متبادر می کند. مردی که سخنرانی های آتشین اش الهام بخش گروهی وسیع از جوانان برای حرکت انقلابی بود.  او تریبون منحصر به فرد حسینیه ارشاد را به واسطه حمایت ناصر میناچی متولی این حسینیه به دست آورد. میناچی به واسطه پیوند عمیق فکری با شریعتی از او دعوت کرد که یکی از سخنران های ارشاد باشد اما شریعتی عملا به مهم‌ترین سخنران این نهاد تبدیل شد. اهمیت او در این حسینیه به حدی بود که بعد از مرگ‌اش خیابان منتهی به ارشاد را به نام او کردند. او نماد روزهای پرتب و تاب ارشاد بود. حالا چند روزی است که ناصر میناچی متولی ارشاد نیز رخت از جهان بسته است. او تا واپسین روزهای عمر خود را وقف این حسینیه کرد و آنقدر به آن وابسته بود که وصیت کرد در همانجا دفن شود هر چند که وصیت او با بی اعتنایی نهادهای امنیتی روبرو شد. به مناسبت هفتیمن روز درگذشت میناچی با احسان شریعتی فرزند دکتر علی شریعتی گفتگو کردیم و از او درباره اهمیت حسینیه ارشاد و نسبت فکری میناچی و شریعتی پرسیدیم. متن کامل گفتگو را بخوانید:



آقای شریعتی همانگونه که اطلاع دارید اجازه دفن پیکر مرحوم میناچی در حسینیه ارشاد داده نشد به نظر شما علت این محدودیت ها برای چیست؟

البته پاسخ پرسش شما را در مطلبی در صفحه فیس بوک خود نوشته ام که "داستان تدفین مرحوم میناچی کمی یادآور حوادث تلخ مراسم ترحیم زنده‌یاد مهندس عزت‌الله سحابی شد و پیش‌تر، پدربزرگ خودم استاد محمدتقی شریعتی در مشهد، که قرار بود در کنار فرزندانش در بهشت رضا به خاک سپرده شود، اما وسط راه، در کمال شگفتی خانواده، از مسیر خارج و بسوی صحن رضوی هدایت شد! پرسش این است که مسئول این تصمیمات در مورد سرنوشت شهروندان حتی پس از مرگشان کیست؟ شهرداری، نیروهای قضایی، انتظامی، امنیتی، بهداشتی، دینی، یا دولتی...؟ و مشکل این که در این‌جا همه مسئول اند و هیچ‌کس مسئول نیست و بطور معمول، بیشتر ترجیح می‌دهند مخالف باشند تا مسئول؛ یعنی از عجایب مملکت ما یکی همین است که اگر پای درددل‌شان بنشینی، مسئولین مخالف‌تر از مخالفین‌اند. دلیل درست و دندان‌شکن‌شان هم اینست که «ما چیزهایی را می‌دانیم شما نمی‌دانید...»


نام مرحوم میناچی بیش از آنکه یادآور تلاش هایشان در حسینیه ارشاد باشد با نام دکتر شریعتی پیوند خورده است، علاقه عمیق مرحوم میناچی به دکتر شریعتی به مکتب فکری دکتر بر می گشت یا دلایل دیگری هم داشت؟

مرحوم میناچی دلبستگی شخصی به دکتر شریعتی داشتند و این رابطه دوستی تا پایان وجود داشت، البته مدیریت حسینیه ارشاد توسط میناچی هم در این رابطه نقش داشت. در هر حال تحول فکری که دکتر شریعتی در حسینیه ارشاد ایجاد کردند امر مشهودی بود و مدیریت حسینیه ارشاد هم این نکته را دریافته بود که این تحول فکری از نظر تاریخی واقعه مهمی است. اگرچه این امر منحصر به فرد نبود و دوستانی که بدبین و منتقد دکتر شریعتی بودند و در گفتگوها نسبت به ایشان موضع داشتند بعد از مدتی به ایشان علاقه پیدا می کردند.


آیا مدیریت مرحوم میناچی در تحول حسینیه ارشاد و تبدیل آن به یک پایگاه فرهنگی نواندیشی مذهبی تاثیر داشت؟

البته حسینیه ارشاد پیش از ورود دکتر شریعتی یک مرکز مذهبی مدرن محسوب می شد و شخصیت های برجسته نواندیشی دینی مانند آیت الله سید ابوالفضل زنجانی، آیت الله محمود طالقانی، استاد تقی شریعتی، مهندس بازرگان و دکتر سحابی در حسینیه حضور داشتند و بعد هم از دکتر علی شریعتی دعوت شد.


اما بعد از ورود شریعتی از شکل سنتی خودش خارج شد؟

دکتر شریعتی، خود جنبش نواندیشی دینی را متحول کردند و این نقش ویژه و یگانه را در آن مقطع ایفاء کردند. مدیریت داخلی حسینیه هم نظم بخشی به آثار دکتر شریعتی را بر عهده گرفت و توانست با ضبط و پخش جزوات در آن زمان در اقصی نقاط مختلف کشور در تحول فکری جامعه که بعدها به پیروزی انقلاب انجامید تاثیر بگذارد.


به ماجرای ترک استاد مطهری از حسینیه ارشاد هم اشاره ای داشته باشید. مهمترین اختلاف دیدگاه استاد مطهری و دکتر شریعتی بر سر چه موضوعاتی بود؟

در حقیقت، خود استاد مطهری با دکتر شریعتی اختلاف نداشتند؛ بلکه در آن زمان یک قطب بندی ایجاد شده بود و نیروهای سنتی مذهبی و بخشی از روحانیون انتقاداتی به افکار و تحلیل های دکتر شریعتی حتی پیش از بحث حسینیه ارشاد داشتند. بعد از تشدید فعالیتهای دکتر شریعتی در حسینیه ارشاد و تاثیرش بر روی جامعه، این قطب بندی ها و تنش ها افزایش پیدا کرد و رژیم شاه و ساواک هم در دامن زدن به این تنش ها نقش داشتند. نهایتا این قطب بندی باعث شد برخی از روحانیون که در آن زمان موسوم به نواندیش و مبارز بودند به تعبیر خود برای کاهش دادن به اختلاف بین روحانیت سنتی و حسینیه از آنجا کنار کشیدند. در همین رابطه هم مرحوم مطهری بطور نمادین تا حدودی از حسینیه کناره گیری کردند، اما موضع آشکار و علنی در مورد دیدگاه های دکتر شریعتی نگرفتند.


مرحوم مطهری در مورد علت ترک حسینیه با شما صحبتی هم کردند؟

در ملاقاتی که در مشهد انجام شد که من هم حضور داشتم مرحوم مطهری، انتقاداتی را مطرح کردند. ایشان بیشتر به مدیریت و نحوه اجرای برنامه ها و فعالیت ها در حسینیه انتقاد داشتند، اما هیچگاه موضع فکری علیه دکتر شریعتی نگرفتند.


یعنی هیچ اختلاف فکری با دکتر شریعتی نداشتند؟

بعد شهادت مطهری بعضی از یاداشت های ایشان منتشر شد و مشخص شد که مطهری در مواضع فکری هم انتقاداتی نسبت به دیدگاه های شریعتی داشتند.


انتقادات حول چه موضوعاتی بود؟

البته به علت اینکه این موضوعات خصوصی بود و مطرح نمی شد ما از آن مطلع نبودیم. در آخرین ملاقات پس از آزادی دکتر شریعتی از زندان، مرحوم مطهری به منزل ما در تهران آمدند و به دکتر پیشنهاد کردند که در رد مسائل کتاب «تاریخ ۲۳ ساله» منتسب به علی دشتی مطلبی بنویسند که خود این موضوع نشان می‌دهد که مرحوم مطهری دکتر را به عنوان یک مورخ و جامعه‌شناس تاریخ اسلام قبول داشتند که چنین پیشنهادی به او داده اند. همچنین از دکتر خواسته شده بود که در مجموعه محمد خاتم پیامبران اولین کار چاپی حسینیه قسمت هجرت تا وفات آن را بنویسند و دکتر دو مطلب "از هجرت تا وفات" و "محمد می میرد" را در آن مجموعه نوشتند. بنابراین با توجه به اینکه در آن مجموعه خود مرحوم مطهری هم بودند، اگر انتقادی داشتند مطرح می کردند. در هر حال، مرحوم مطهری به تدریج بر سر برخی مسائل با مدیریت حسینیه ارشاد اختلاف پیدا می‌کند و از حسینیه جدا می‌شود و اینکه گفته می‌شود دلیل اصلی جدایی ایشان اختلاف فکری با دکتر شریعتی بوده چندان دقیق نیست.


نظر دکتر شریعتی نسبت به مدیریت حسینیه ارشاد چه بود؟

دکتر شریعتی در نامه هایی از مخفی گاه به مسئولان حسینیه نوشته بودند که ارشاد دیگر ساختمان و نهاد نیست و اکنون تبدیل به یک نهضت شده است که به همه خانه ها راه یافته است و از مرحوم همایون و میناچی و دیگر مسئولان این مجموعه قدردانی می کردند. تلاش و کار بسیاری از دوستان در آن زمان باعث شد که دیدگاه ها و آراء دکتر شریعتی بطور هفتگی منتشر شود که بواسطه آن، یک تحول فکری در ایران ایجاد شد و حسینیه ارشاد هم لوازم و امکانات آن را فراهم می کرد. اگرچه متاسفانه به علت محدودیت امکانات در آن زمان ما الان فیلمی از سخنرانی آن دوران نداریم اما علی رغم همان امکانات محدود سخنرانی ها ضبط می شد و در اختیار مردم قرار می گرفت. این اقدامات حاصل زحمات و مدیریت حسینیه ارشاد و مرحوم میناچی بود.


تفاوت بارز حسینیه ارشاد با سایر نهادهای مذهبی در چه بود؟

حسینیه ارشاد با سایر نهادهای مذهبی بسیار متفاوت بود، بخصوص بعد از ورود دکتر شریعتی، حسینیه به یک پایگاه اندیشه و هنر تبدیل شد و دکتر یک حیات فکری نوئی به آنجا دادند و روشنفکران و هنرمندان در آنجا حضور پیدا می کردند. به عبارت دیگر، حسینیه ارشاد یک مرکز فرهنگی با گرایش دینی نواندیشانه بود.


به نظر شما آیا بعد از مرحوم میناچی حسينيه ارشاد باز هم مکانی براي پاسداشت انديشه دکتر شريعتي خواهد بود؟

الان بنیاد فرهنگی دکتر شریعتی است که وظیفه اصلی‌ تنظیم و نشر آثار شریعتی را بر عهده دارد اما در حسینیه ارشاد هم این مجموعه آثار و نوارها موجود است و همچنین کلاس هایی دایر است که روشنفکران دینی و علمای روشن اندیش در آن برنامه دارند؛ اگرچه بدلیل فضای خاص کشور بویژه در سالهای اخیر محدود است.


البته مرحوم میناچی در این سالها فشارها را با سعه صدر تحمل کردند و استقلال حسینیه را از نهاد های حکومتی حفظ کردند، به نظر شما آیا آن تحول کیفی که دکتر شریعتی ایجاد کردند همچنان حفظ شده است؟

البته، بدلیل همین محدودیتها که ناشی از جو سیاسی بوده، نتوانسته انتظارات را برآورده سازد اما به هر حال حسینیه ارشاد همچنان به عنوان یک نماد باقی مانده است. در حال حاضر هم حسینیه هیئت امنایی دارد که همفکر مرحوم میناچی هستند و خود مرحوم میناچی هم جانشینی برای خود تعیین کرده اند و امیدواریم و انتظار داریم که همان خط و مشی سابق دنبال شود.


آقای شریعتی، در سالهای اخیر نیروهای امنیتی از برگزاری بزرگداشت دکتر شریعتی و یا آیت الله طالقانی و مهندس بازرگان ممانعت بعمل آوردند، می توانید از دغدغه های مرحوم میناچی در این زمینه بگویید؟

مرحوم میناچی بخاطر این محدودیت ها بسیار در فشار و رنج بودند البته این محدودیت تنها در حسینیه ارشاد نبود؛ در واقع در هیچ جایی به دلایل سیاسی ـ امنیتی اجازه برگزاری این مراسم ها داده نمی شود و تا الان هم این محدودیت ها برطرف نشده است. بعد از چندین سال برای اولین بار مراسمی برای مرحوم میناچی در حسینیه ارشاد برگزار شد که من توانستم بطور مختصر صحبتی کنم. در هر حال امیدواریم در آینده گشایشی ایجاد شود و این مراسم‌ها دوباره از سر گرفته شود.


از نظر شما برجسته ترین ویژگی اخلاقی ایشان چه بود؟

مدبر بودن و مدیریت حقوقی و اجرایی ایشان بسیار برجسته بود و تلاش های بی وقفه و نظارت دائمی ایشان در حسینیه ارشاد در تبدیل این مکان به یک پایگاه فکری و فرهنگی تاثیرگذار بود.


در پایان خاطره ای از مرحوم میناچی به یاد دارید که برای خوانندگان ما بگویید؟

خاطره که بسیار زیاد است؛ چه در دورانی که دکتر شریعتی مخفی بودند و چه در اروپا که مسئله شهادت دکتر پیش آمد و نظرات مرحوم میناچی بسیار موثر بود. بعد از بازگشت به ایران در این سالهای اخیر هم با ایشان ملاقات های زیادی داشتم و خاطرم است ایشان با استفاده از دانش حقوقی و محافظه کاری که داشتند سعی می کردند مصالح عمومی حسینیه ارشاد را پیش ببرند که خوشبختانه در مجموع بیلان کاری ایشان موفق بود.
 

بازگشت به بالا


***



هاشم صباغیان؛ میناچی سبک آموزش دینی در حسینیه را تغییر داد 

جرس: نام ناصر میناچی با حسینیه ارشاد گره خورده است. مردی که گرچه تحصیلات خود را در رشته حقوق به پایان برده بود  اما علاقه اصلی اش به حوزه فرهنگ بوداو در دولت موقت مهدی بازرگان تصدی وزارت تبلیغات و جهانگردی سابق ( وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کنونی) را به عهده گرفت اما به فاصله کوتاهی از این سمت استعفا کرد و مابقی عمر فرهنگی خود را وقف اداره حسینیه ارشاد کرد. حسینیه ای که پایه گذار سبک جدیدی از آموزش های فرهنگی و دینی بود و چهره های تاثیرگذاری چون مرتضی مطهری و علی شریعتی در سالهای منتهی به انقلاب اسلامی از تریبون آن پیام خود را به گوش مخاطبانشان رساندند و پس از پیروزی انقلاب نیز همواره تریبونی برای روشنکفران دینی بوده است هر چند که به واسطه همین فعالیت ها با محدودیت های فراوانی هم از جانب نهادهای امنیتی روبرو شده است. جرس برای بررسی کارنامه فرهنگی میناچی با مهندس هاشم صباغیان وزیر کشور دولت موقت گفتگو کرده است. صباغیان دستاورد بزرگ میناچی را تحول در آموزش مسائل دینی از طریق حسینیه ارشاد می داند و اعتقاد دارد که شکل و محتوای این گونه آموزش ها در حسینیه ارشاد متفاوت از هر جای دیگری بوده است.

متن کامل این گفتگو را بخوانید


آقای صباغیان، مرحوم میناچی وصیت کرده بودند پیکرشان در صحن حسینیه ارشاد دفن شود اما گویا شهرداری و نیروهای امنیتی از دفن ایشان در این مکان ممانعت به عمل آورده اند، شما اطلاعی از این موضوع دارید؟

تا الان که من با شما صحبت می کنم در این زمینه موافقتی صورت نگرفته است، در حالی که ایشان دو سال قبل از شهرداری این اجازه را گرفته بودند؛ اما شهرداری منطقه سه اجازه دفن را ندادند. حتی اجازه ندادند جنازه ایشان را از آمبولانس پیاده کنند و به بهشت زهرا انتقال دادند. تقریبا همه می دانند مرحوم میناچی چندین سال قبر خود را در صحن حسینیه و سنگ قبر را هم آماده کرده بودند اما با وجود این موافقت نکردند.


یعنی قرار است پیکرشان در بهشت زهرا دفن شود؟

الان دارند تلاش هایی می کنند تا در صحن حسینیه ارشاد دفن شود؛ اگر نگذارند همان بهشت زهرا دفن خواهند کرد.


چه پیگیری های در این زمینه انجام شده است تا طبق وصیتشان عمل شود؟

از طرف شورای شهر و آقای مسجد جامعی تلاش هایی شد و الان هم پیگیری های در حال انجام است که از جزئیات آن اطلاعی ندارم.


مرحوم میناچی از بنیانگذاران حسینیه ارشاد بودند و حضور مستمری در این مرکز داشتند. لطفا در ابتدا از فعالیت های فرهنگی و مدیریت ایشان در این حسینیه صحبت بفرمایید؟

مرحوم میناچی از شخصیت های برجسته جامعه ما بودند و خدمات ارزنده ای در ابعاد مختلف انجام دادند. با ارزش ترین خدمت ایشان این بود که با احداث بنیانگذاری و ساختمان حسینیه ارشاد تحول عظیمی در نوع آموزش مسائل دینی در جامعه ما ایجاد کردند. در سالهای قبل از ساخت حسینیه ارشاد دو چادر در محلی که الان مسجد قبا هست زده بودند و برنامه های سخنرانی به مناسبت محرم را در آن برگزار می کردند و مرحوم مطهری در آنجا سخنرانی می کردند. در حقیقت، از آن زمان شیوه صحبت ها با شیوه های سنتی فرق کرد.


چه تفاوتی با شیوه های سنتی داشت؟ و این شیوه های جدید چه دستاوردهایی داشت؟

در گذشته شیوه های سنتی این بود که یک گوینده بالای منبر می رفت و صحبت می کرد و می رفت. اما در حسینیه بعد از اتمام سخنرانی به مدت یکساعت تا دو ساعت به سوالات پاسخ داده می شد. یعنی برای اولین بار بحث پرسش و پاسخ مطرح بود و دستاورد آن هم این بود که هم محتوای جلسه بالا می رفت و هم مستمعین بهره بیشتری می بردند. از همین رو جوانان که تمایل داشتند حقایق اسلامی را خوب آموزش ببینند، به حسینیه روی می آوردند.


تفاوت نوع جلسات حسینیه ارشاد با دیگر نهادهای مذهبی تنها به طرح مباحث دینی روشنگرانه آن بر می گشت؟

در واقع، نوع جلسات در حسینیه ارشاد با سایر جلسات در خارج از حسینیه چندین فرق اساسی داشت. یک، تغییر شکلی آن بود که از حالت سنتی بر روی زمین نشستن در مراکز مذهبی دیگر بیرون آمده بود و میز و صندلی می گذاشتند. دوم، بحث پرسش و پاسخ بود. بعد از اتمام سخنرانی پرسش های زیادی مطرح می شد و مردم بهره بیشتری می بردند. مرحوم مطهری هم خدمات زیادی به نسل جوان آن زمان کرد. زمانی که ساخت حسینیه ارشاد تکمیل شد، از مرحوم دکتر شریعتی دعوت شد و ایشان اداره جلسات حسینیه را بر عهده گرفتند.


رونق و تحول کیفی حسینیه ارشاد از همان زمان یعنی ورود مرحوم دکتر شریعتی آغاز شد؟

استقبال جوانان در زمان دکتر شریعتی بسیار زیاد شد و افراد محقق که می خواستند مسائل دینی را از دریچه تحقیق مورد بررسی قرار دهند در حسینیه ارشاد شرکت می کردند. خاطرم هست یکروز بیرون حسینیه با آقای میناچی ایستاده بودیم و ایشان گفتند که تمام جوانانی که به این جلسات می آیند دفتر و قلم همراه خود دارند و مطالب را می نویسند و دنبال محتوا هستند؛ در حالیکه در مراکز دیگر اصلا چنین مسئله ای رسم نبود. این تحول عظیمی بود که دکتر شریعتی و آیت الله مطهری در آموزش مسائل دینی بنیانگذاری کردند و ادامه پیدا کرد. از این نظر می توان گفت که دکتر شریعتی از پایه گذاران عوامل پیروزی انقلاب بود. یعنی جوانانی که در این حسینیه آموزش دیدند اکثرا جوانهای انقلابی بودند و به حق باید گفت معمار رسمی پیروزی انقلاب مرحوم دکتر شریعتی بود.


اشاره کردید در ابتدا جلسات در چادر برگزار می شد. بنای حسینیه ارشاد با کمک مالی چه افرادی ساخته شد؟

مردم در این زمینه کمک کردند و آقای همایون که از افراد نیکو نام و با ارزشی بود و فرزندی هم نداشت تمام ثروت خود را وقف حسینیه ارشاد کرد. حسینیه ارشاد به این ترتیب ساخته شد و جلسات بطور مستمر در آن برگزار می شد.


ساخت مسجد و کتابخانه چه میزان حاصل برنامه ریزی های مرحوم میناچی بود؟

بعد از رونق جلسات حسینیه، به فکر ساختن مسجد در حسینیه افتادند. انجمن اسلامی مهندسین که بنیانگذارش مرحوم مهندس بازرگان بود اعلام آمادگی کرد که در تمام سطح ایران برای ساختن مسجد حاضر است بصورت رایگان نقشه و طراحی دهد و در اجرای آن هم نظارت کند. از این نظر در ساخت مساجد در شهرستان ها و نقاط مختلف در تهران نقش داشتند. در این مسیر ساخت مسجد حسینیه وقتی به انجمن ارجاع شد یک مسابقه برگزار کردند و اعلام کردند که مهندسین آرشیتک طرح دهند. مسابقه برگزار کردند و حتی به سه نفر اول هم جایزه داده می شد. از آنجایی هم که حسینیه در طبقات مختلف جامعه جا باز کرده بود بسیاری شرکت می کردند و طرح های مختلف می دادند. هیئت داوران هم بعد از بررسی طرح آقای بیژن بهرامی را انتخاب کرد و انجمن مهندسین هم نظارت اجرای آن را بر عهده گرفتند. بنابراین، مسجد حسینیه از اقدامات بنیانگذاری مرحوم میناچی بود. همچنین کتابخانه عظیم حسینیه از مجموعه این مرکز اسلامی بود که مراجعه کنندگان زیادی داشت. اخیرا هم مرحوم میناچی یک ساختمان بسیار عظیم را در جنب آن برای توسعه کتابخانه آغاز کرده بودند تا به صورت پیشرفته تری روش های نگهداری کتب خطی انجام شود که حدود شصت درصد از کار اجرایی آن به پایان رسیده است.


مرحوم میناچی در دولت موقت مسئولیت وزارت ارشاد را بر عهده داشتند. می توانید به نمونه هایی از عملکردهای ایشان در زمان وزارتشان اشاره کنید؟

یکی از اقدامات مهم ایشان در وزارت ارشاد این بود که لایحه مطبوعات را تنظیم کردند و دولت آن را تصویب کرد و بعد به شورای عالی انقلاب رفت و در آنجا هم تصویب شد. در حقیقت، در این قانون مطبوعات آورده بود که همه در نوشتن مطالب آزاد هستند و می توانند مطالب خود را منتشر کنند؛ مشروط بر اینکه به شئونات اجتماعی و مسائل اسلامی لطمه ای نزنند. بنابراین، در اوایل انقلاب تمام طبقات فکری روزنامه داشتند و حتی حزب توده سه روزنامه داشت و مجاهدین آن روز "پیام مجاهد" را منتشر می کردند حزب ملت ایران هم روزنامه داشتند و نویسندگان آزادانه قلم می زدند. هیچیک از محدودیت هایی که الان در جامعه ما حاکم شده است مطرح نبود. البته قانون مطبوعات به دوره اول مجلس هم رفت و با تغییرات جزیی به تصویب رسید.


مرحوم میناچی از جمله تهیه کنندگان پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی در اوایل انقلاب هم بودند.

بله، مرحوم میناچی جزو کسانی بود که در پیش نویس قانون اساسی نقش بسیار موثری داشتند. مقدمات این پیش نویس قانون اساسی در زمانی که رهبر کبیر انقلاب در پاریس بودند فراهم شد. مرحوم دکتر حبیبی مشغول تدوین آن بودند و در دولت موقت مرحوم دکتر یدالله سحابی وزیر مشاور در امور طرح های انقلاب بودند که اولین اقدامشان همین تدوین قانون اساسی بود. آقایان عبدالکریم لاهیجی، مرحوم میناچی ، دکتر حبیبی و دکتر کاتوزیان در تدوین قانون اساسی اولیه که به مجلس خبرگان ارائه شد نقش مهمی داشتند.


مرحوم میناچی در این سه دهه آخر عمرشان همواره تلاش کردند که با مدیریت حقوقی خودشان حسینیه را به عنوان یک نهاد فرهنگی و دینی مستقل نگه دارند و حاصل این تلاش ها این بود که حسینیه ارشاد به عنوان یک نهاد غیرحکومتی مورد استقبال مردم و جوانان قرار گرفت و از همین رو اجازه برگزاری بسیاری از مراسم ها و سخنرانی ها داده نمی شد. واکنش ایشان نسبت به این برخوردهای امنیتی چه بود؟

هدف اصلی مرحوم میناچی این بود که حسینیه حفظ شود، یعنی استقلال حسینیه از نظر یک مرکز فرهنگی معتبر حفظ شود. دستگاه های امنیتی و سیاست های روز دولت ها در زمانهای مختلف فرق داشتند و فشارهای مختلفی را بر روی ایشان می آوردند اما مرحوم میناچی برای حفظ حسینیه این فشارها را تحمل می کردند. برای مثال فشار می آوردند که فلان شخصیت که مورد حساسیت دستگاه حاکم بود سخنرانی نداشته باشد و مرحوم میناچی هم برای حفظ حسینیه و استقلال آن تحمل می کردند. تا این آخر هم توانستند این استقلال را حفظ کنند که ارزش مهمی در پدیده اجتماعی ماست.


علت استفعای ایشان از وزارت ارشاد در دولت موقت چه بود؟

الان در مورد علت اصلی آن حضور ذهن ندارم اما مقدار زیادی به مسائل حسینیه ارشاد باز می گشت که می خواستند به امور این حسینیه بپردازند.


بسیاری مدعی بودند که علت اینکه آیت الله مطهری حسینیه را ترک کرد مدیریت آقای میناچی بوده است. این ادعا تا چه حد صحت دارد؟

قطعا افرادی که زیاد کار می کنند ممکن است اشتباهاتی هم داشته باشند و نظرات بزرگان همیشه مورد تایید بقیه افراد نیست. اصطلاح عامیانه اش هم این است که "دیکته نانوشته بیست است"، وگرنه این مسائل همیشه بوده است. زمانی که مرحوم مطهری در حسینیه صحبت می کردند و بعد هم دکتر شریعتی آمدند اختلافات نظراتی در نوع صحبتها بوجود آمد که امری طبیعی است. این اختلافات داشت افزایش پیدا می کرد و ممکن بود به حسینیه ارشاد لطمه وارد کند و دستگاه طاغوت شاه از این اختلافات سوء استفاده کند. از همین رو بزرگانی از جمله مهندس بازرگان و سحابی و میناچی جمع شدند و اختلافات این دو بزرگوار را حل کردند.


هدف مرحوم میناچی از نوشتن کتاب "تاریخچه حسینیه ارشاد" بخاطر روشن شدن همین مسائل بود؟

بله، مرحوم میناچی شرح این مسائل را در این کتاب نوشته اند.


از ایشان آثار دیگر هم منتشر شده است؟

آثار مشخص دیگری از مرحوم میناچی که بصورت کتاب باشد سراغ ندارم، اما مقالات مختلف در روزنامه ها بمناسبت های مختلف از ایشان به چاپ رسیده است. ایشان وکیل دادگستری بودند و کار عمده ایشان وکالت بود؛ ضمن اینکه فعالیت فرهنگی در حسینیه ارشاد در زندگی‌شان از اولویت ویژه ای برخوردار بود. البته مرحوم میناچی عمر طولانی داشتند اما عمرشان عرض و عمق عظیمی هم داشت و در این عرض عمر خدمات ارزنده ای بخصوص به جوانان و برای پیروزی انقلاب انجام دادند.


نگاه مرحوم میناچی و دغدغه اصلی ایشان نسبت به شرایط جامعه امروز چه بود؟

دغدغه ایشان این بود که روز بروز محدودیت های برنامه های حسینیه و کلاس ها بیشتر می شد. خانمها کلاس هایی داشتند که خانم دکتر رفیعی صحبت می کردند اما تعطیل شد. کلاس هایی دیگری هم بود که برای مثال مرحوم هدی صابر و آقای مجتهد شبستری صحبت می کردند که بسیاری از این کلاس ها بخاطر محدودیت ها و فشارها رفته رفته حذف شد و مرحوم میناچی از این نظر بسیار ناراحت بودند و می گفتند این مرکز فرهنگی با این تعداد جلسات، راندمان با ارزش خودش را ندارد و به دنبال راهی بودند تا جامعه از این مرکز حداکثر استفاده را ببرد.


کلاس ها فقط کلاس های قرآنی و روشنفکری دینی بود؟

نخیر، در مورد تمام مسائل بود؛ حتی مدتی کلاس های شعر و ادب هم برگزار می شد و شاعران شعر می گفتند و بحث های فلسفی می شد و دکتر مهدوی جلسات نهج البلاغه داشتند و دکتر جعفری جلسات قرآن داشتند و در مجموع بسیار مرکز مفیدی بود.


استقبال مردم از این کلاس ها در حسینیه چطور بود؟

مردم حضور گسترده ای داشتند و از تمام گروه ها زنان و مردان شرکت می کردند به ویژه طبقات جوانان استقبال زیادی می کردند. حالا بهترین نمود آن را بدون پیش داوری در مراسم ختم ایشان خواهیم دید.


مرحوم میناچی تا لحظه فوتشان تصدی حسینیه ارشاد را بر عهده داشتند. بعد از درگذشت ایشان حسینیه به چه صورت اداره خواهد شد؟

ایشان در این ماههای آخر کسالت داشتند و در منزل بودند و از همین جهت شخص دیگری را که نامشان را بخاطر ندارم بعنوان جانشین خود تعیین کرده بودند. امور حسینیه بصورت هیئت مدیره ای اداره می شود و حالا دستگاه حکومت جمهوری اسلامی چگونه می خواهد با این هیئت برخورد کند و حسینیه را به چه وضعی در بیاورد، باید منتظر آینده بود.


لطفا در پایان خاطره ای از مرحوم میناچی برای خوانندگان ذکر کنید.

خاطرم هست زمانیکه بحث مسائل مالی حسینیه برای تکمیلش بود مرحوم میناچی دوست نداشتند دستشان را جلوی همه دراز کنند و گفتند از خدا خواسته اند که یک بانی پیدا شود تا مقدار زیادی از هزینه ها تامین شود. خوشبختانه آقای هادوی دادستان اول انقلاب رقم بسیار بالایی را از طریق دفتر نشری که دارند به حسینیه اهداء کردند. خاطرم هست آقای میناچی خیلی خوشحال بودند که خداوند این درخواستشان را برآورده کرده است. 

بازگشت به بالا

 


***



نیم قرن خدمت میناچی در حسینیه‌  ارشاد / محسن کدیور 

انا لله و انا الیه راجعون

دکتر ناصر میناچی (۹۲-۱۳۱۰) در سن هشتاد و دو سالگی در تهران دار فانی را وداع گفت. نام میناچی با نیم قرن مدیریت حسینه‌ی ارشاد قرین است. او یکی از سه موسس حسینه در سال ۱۳۴۳ بود. درخشان ترین دوران حسینیه‌ی ‌ارشاد سخنرانی‌های تاثیرگذار زنده یاد دکتر علی شریعتی در دهه‌ی چهل تا زمان تعطیلی فعالیتهای آن در سال ۱۳۵۱ توسط ساواک است. میناچی عاشق و واله‌ی شریعتی بود. 

پس از انقلاب حسینه از جمله معدود کانونهای نواندیشی اسلامی در کشور شد. مراسم بزرگداشت شریعتی، طالقانی، چمران، بازرگان، سحابی، فروهر و … محفل روشنگری و بیداری بود. فاخرترین مجالس مذهبی نواندیشان اسلامی در شبهای احیای ماه رمضان و ایام موالید و وفیات پیامبر (ص) و ائمه (ع) بویژه ایام عزاداری سیدالشهداء (ع) که با استقبال روزافزون جوانان مواجه بود در حسینیه‌ی ارشاد برگزار می شد. کلاسهای دروس عمومی حسینیه در حوزه های معارف اسلامی، عرفان و ادبیات بیش از سه دهه به بخشی از عطش نسل جوان پاسخ می داد. حسینیه‌ی ارشاد به واقع دانشگاه مدنی نواندیشان اسلامی با نیم قرن فعالیت موفق با مدیریت ناصر میناچی است. 

میناچی حقوقدانی فرهنگی کار بود. فعالیتهای فرهنگی دینی روشنگرانه‌ی وی چه قبل از انقلاب چه بعد از انقلاب همواره زیر ذره بین دستگاههای امنیتی قرار داشت. مدیریت حقوقی و واقع بینانه‌ی مرحوم میناچی چراغ حسینیه را روشن نگاه داشت. بسیاری از مراسم حسینیه با اشاره‌ی کلانتری یوسف آباد و وزارت اطلاعات تعطیل شد. 

زمانی که عمال حکومت جور برای فعالیتهای فرهنگی و دینی ام محدودیت ایجاد کردند این میناچی جوانمرد بود که با روی گشاده دفتری در حسینیه ارشاد را به من اختصاص داد و من توانستم فعالیتهای علمی و فرهنگیم را پیگیری و جلسات پژوهشی و آموزشی خود را بطور مرتب در دهه‌ی هشتاد در حسینیه‌ی ارشاد برگزار کنم. دوره‌ی دروس عمومی «قرآن و انسان معاصر» از ۱۳۸۳ تا آخرین روزهایی که در تهران بودم (اواسط تابستان ۱۳۸۷) یکی از محصولهای این همکاری است. در چند سال آخر ماموران امنیتی از سخنرانی هایم خارج از تهران و سپس در تهران به استثنای حسینیه‌ی ارشاد جلوگیری می کردند. در سال ۸۶ و ۸۷ حتی از برگزاری نماز عیدفطر در مسجد حسینیه هم ممانعت کردند. 

میناچی خود در سخنرانی های عمومی حسینیه در ردیف نخست می نشست و مباحث فرهنگی نواندیشی معاصر را به دقت دنبال می کرد. میناچی اگرچه به یاران مرحوم بازرگان نزدیک و وزیر ارشاد دولت موقت بود، اما کوشید حسینیه را به عنوان نهاد فرهنگی مستقلی هدایت کند و از سیاسی کاری دور نگاه دارد. او در تدوین پیش نویس قانون اساسی سهیم بود، پیش نویسی که در مجلس خبرگان قانون اساسی مورد عنایت قرار نگرفت. 

قرار است ناصر میناچی در حیات حسینیه‌ای که نیم قرن برایش خون جگر خورد آرام گیرد، اگر بگذارند. افسوس که توفیق حضور در مراسم تشییع و ترحیم او را ندارم. درگذشت این موسس و مدیر موفق حسینیه‌ی ‌ارشاد را به خانواده‌ی آن فقید سعید و جامعه‌ی فرهنگی کشور تسلیت عرض می کنم. برای آن مسلمان روشن بین پاک نهاد رحمت و رضوان و برای بازماندگان معزز صبر و اجر مسئلت دارم. عاش سعیدا و مات سعیدا.

 

بازگشت به بالا

 

***

 

مردی که نشانه یک نماد بود / حسن یوسفی اشکوری


مردی از میان ما رفت که نشانة یک ایمان، یک راه و یک نهاد بود: ناصر میناچی.


هرچند میناچی در زندگی پر تکاپوی نه چندان کوتاه خود در زمینه‌های مختلف پر تلاش بود و کارنامة پر بار و برگی دارد که مهم‌ترین فصل آن مربوط می شود به شغل او یعنی شغل وکالت. او حقوق خوانده بود و یک حقوقدان برجسته و صاحب نام بود و تمام عمر خود را در کار وکالت به سر آورد. او در ارتباط با دانش و تخصص و شغل خود در نیم قرن اخیر نقش‌های مختلف و متنوع و در مواردی مهم و تاریخی و ماندگار ایفا کرد. در دوران پیش از انقلاب او بارها وکالت زندانیان و متهمان سیاسی و مبارز بر ضد استبداد را بر عهده گرفت و در این مسئولیت با تمام توان و ابزارهای حقوقی و قانونی از حقوق متهمان و آسیب دیدگان حمایت و دفاع کرد. در همین زمینه مهم‌ترین نقشی که میناچی بر عهده گرفت همکاری در تدوین پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی بود. هرچند آن پیش نویس بعدها به دلایلی و از جهاتی از محتوا تهی شد و حتی در مواردی به ضد خود تبدیل شد. بعد نیز مدتی در کابینة مهندس بازرگان در مقام وزیر ارشاد ملی (وزارت ارشاد و فرهنگ بعدی) ایفای نقش کرد.


اما از منظری که من اکنون به زندگی و شخصیت و علایق میناچی نگاه می کنم، بی‌گمان سیمای ماندگار این بزرگمرد تاریخ دینی‌فکری معاصر میهن ما در ارتباط با حسینیه ارشاد و دکتر علی شریعتی نقش بسته است. نام و زندگی میناچی چنان با این دو نام آمیخته است که تفکیک این سه ناممکن است. ارشاد، شریعتی و میناچی، سه ضلع جدایی ناپذیر یک راه و یک فکر و یک نماد و یک نهاد اند که هر سه نام و یاد و خاطره خود را در تاریخ دینی‌فکری ایران معاصر جاودانه کرده اند.


می دانیم که حسینیه ارشاد در اوایل دهه چهل با همت عالی و حمایت مادی و معنوی بزرگمردی دیگر یعنی محمد همایون و همکاری ناصر میناچی و برخی دیگر از اهل خیر و خدمت به منظور ایجاد نهادی مدرن و نو و متفاوت برای تعلیم و تبلیغ و ترویج اندیشة نوین اسلامی در تهران بنیاد نهاده شد و پس از چند سال این نهال نوپا به درخت تنومند و سر فرازی تبدیل شد به گونه‌ای که تمام ایران و بعدتر جهان اسلام را کم و بیش تحت تأثیر قرار داد. در مجال کنونی نمی خواهم در مورد حسینیه ارشاد، تاریخچه، ماهیت و نقش دینی و فکری و انقلابی آن در این نیم قرن اخیر حرفی بزنم (چرا که آن همه در این مجال نمی گنجد) اما به اشاره می گویم که اگر شریعتی نبود حسینیه ارشادی که اکنون می شناسیم وجود نداشت و اگر ناصر میناچی نیز نبود شریعتی در کار خود کامیاب نبود. اگر تاریخ ارشاد و تحولات آن از آغاز تا کنون را مرور کنیم، به روشنی آشکار می شود که این مدعا کاذب نیست.


تاریخ حسینیه ارشاد را می توان به دو دورة مشخص تقسیم کرد: دورة پیش از شریعتی و دورة پس از او. ارشاد در در دورة نخست فعالیت‌های فکری و فرهنگی اش، یک روند آرام داشت و در مجموع برای سنتگرایان قابل تحمل بود چرا که سخنرانی‌ها و آموزه‌های فرهنگی و دینی آن هم غالبا به دست سخنرانان کم و بیش سنتی ایراد و انجام می شد و هم محتوای سخنان یا تکرار همان آموزه‌های معارف اسلامی رایج بود و یا نوگرایی آنها نیز در مجموع از آموزه‌های اسلام سنتی حوزوی خارج نمی شد. اما پس از بازشدن پای شریعتی به حسینیه در واخر دهه چهل، به تدریج برنامه‌ها و فضای این نهاد دینی تغییر کرد و به لحاظ کمّی و کیفی دچار دگرگونی شد. هم علاقه مندان و مخاطبان به شکل بی‌سابقه‌ای فزونی گرفت و هم به لحاظ محتوایی و آموزه‌های غالبا انتقادی رادیکال او از چهارچوب آموزه‌های سنتی فاصله گرفت و این امر، به دلایلی کاملا روشن، به شدت با واکنش حاملان سنت و حامیان نهادهای دینی سنتی و حوزوی مواجه شد. در دوره نخست حسینیه عمدتا با اندیشه و سلیقه مرحوم مرتضی مطهری ادراه می شد اما با حضور فعال شریعتی و تبدیل ارشاد به پایگاه مهم تعلیمی و تبلیغی آموزه‌های او و واکنش تند سنتگرایان و اعمال فشار روز افزون بر ارشاد و مدیران آن، کار به جایی رسید که حسینیه بر سر دوراهی مطهری یا شریعتی قرار گرفت. گرچه مطهری خود در آغاز از حامیان شریعتی بود و تا مدتی نیز در برابر سنتگرایان از او و حسینیه حمایت کرد اما سرانجام به گروه فشار خارجی و مخالفان پیوست و تلاش کرد شریعتی از ارشاد اخراج شود. در این زمان دو کس از مدیران ارشاد با تمام توان و امکان در برابر گروه فشار ایستادگی کرده و از شریعتی حمایت کردند و مانع تعطیلی برنامه‌های گستردة آموزشی شریعتی شدند. یکی همایون به عنوان بانی معتبر ارشاد و دیگر ناصر میناچی به عنوان مدیر و مسئول ارشاد. در این زمان شریعتی هم کلاس‌های آموزشی داشت (تاریخ ادیان واسلام شناسی) و هم کنفرانس‌های مختلف مناسبتی و هم برنامه‌های هنری با کمک دانشجویان خود (از جمله با همکاری میرحسین موسوی و زهره کاظمی - زهرا رهنورد بعدی-). سرانجام مطهری و گروه همفکر او به کلی از ارشاد رفتند و تنها دو روحانی تا پایا کار شریعتی (آبان ۵۱) با وی ماندند: سید مرتضی شبستری و صدر بلاغی. میناچی خود بارها به تاریخچه ارشاد و سیر تحولاتش پرداخته و از جمله تمام رخدادهای آن را در کتابی مفصل همراه با اسناد مکتوب و خاطرات شخصی‌اش آورده است.


با توجه به این گزارش کوتاه است که می گویم اگر میناچی نبود، شریعتی نیز با آن حجم آثار و اثرگذاریش نبود، چرا که با حمایت‌های جانانه و بی‌دریغ میناچی، به ویژه پس از درگذشت همایون که این حمایت منحصر به میناچی بود، شریعتی چند صباحی توانست از امکانات ارشاد برای پراکندن افکار و گسترش آموزه‌هایش استفاده کند. از این رو موفقیت‌های شریعتی در بعد تبلیغی و آموزشی عمدتا مدیون امکانات ارشاد است و ارشاد نیز بدون حمایت همه جانبه و صادقانه مدیر با نفوذ آن یعنی ناصر میناچی ممکن نبود. پس از تعطیلی ارشاد به وسیلة ساواک و چندی بعد بازداشت شریعتی، باز میناچی بود که هم در برابر بازجویی‌های ساواک مقاومت کرد و از ساحت بی‌خدشه ارشاد دفاع کرد و هم به عنوان وکیل شریعتی از دوست و همفکر زندانی و محبوسش دفاع کرد. اگر شریعتی در اواخر می گفت حسینیه ارشاد دیگر یک ساختمان و قطعات آجر و سیمان و سنگ نیست، یک نماد، یک فکر و یک راه است، در بعد عملی و اجرایی این تبدل ساختمان به یک ایمان و یک راه و یک جریان و یک اندیشه، بیش از همه مدیون فداکاری‌ها و مقاومت‌ها و ایثارگری‌های میناچی بود.


پس از بازگشایی ارشاد در دوران انقلاب، باز این میناچی بود که نام بلند شریعتی را بر منارة ارشاد آواز داد و با همان پیام و کلام و اندیشه و مسیر و جهت گیری‌ها برنامه‌های ارشاد را پی گرفت و ادامه داد. در دوران پر مخاطره و پر تب و تاب دهه شصت و پس از آن باز این میناچی بود که با صبوری و هوشمندی و تدبیرهایش مانع از آن شد که حسینیه به دست نا اهلان بیفتد و حداقل استقلال و اصالت اولیه و اقعی‌اش را حفظ کند. او آگاه بود که دیگر حسینیه ارشاد به زمان شریعتی باز نخواهد گشت اما در حد ممکن دست کم نماد همان راه باقی بماند. در این بیش از سه دهه برنامه‌های ارشاد کم و بیش (جدای از برنامه‌های اجاره داده شده گاه و بیگاه آن) در سطوحی تداوم همان راه بود و احیای همان عهد کهن. به ویژه از دوران اصلاحات به بعد تا چند سال پیش، که فضای فرهنگی اندکی بازتر شده بود، این ارشاد بود که جایی برای ترویج و تعلیم اندیشه‌های نوین و آموزه‌های رهایی بخش متفکران مسلمان آزادی خواه ایرانی بود. پناه دانشجویان بود و امید استادان. در این سه دهه میناچی یار و مددکار و مایة دلگرمی همة ما بود و اکنون دریغا که دوستی صادق و همراهی وفادار و همکاری فداکار را از دست داده ایم و در این شرایط این غم اندکی نیست.


میناچی چنان دلبسته شریعتی بود و به او باور عمیق داشت که در این سالهای سخت هر جایی که حمله‌ای و هجمه‌ای خلاف مروت به شریعتی می شد و به ویژه اتهامات ناروایی متوجه او می شد، بی‌گفتگو به میدان می آمد و با تمام توان از او حمایت می کرد. مخصوصا در این سالهای اخیر کار نارواگویی و حتی می توان که بدطینتی به جایی رسید که حسین نصر، افزون بر متهم کردن شریعتی به همراهی و همکاری با رژیم پهلوی و ساواک، حسینیه ارشاد را نیز متهم کرد به گرفتن پول از رژیم برای بنای حسینیه و میناچی باز دلیرانه به میدان آمد و به طور مستند دروغ پردازی‌های این کارگزار وفادار رژیم مستبد و فاسد پیشین را بر ملا کرد.


تا آنجا که من از نوشته‌ها و به ویژه دیدارها و مصاحبت‌های شخصی با زنده یاد میناچی به دست آورده ام، او به دو دلیل با شریعتی پیوند عمیق داشت و همین دو موجب شده بود که از آغاز تا پایان مدافع و حامی جدی و صادق او باشد. یکی دلبستگی شخصی و دیگر باور به اندیشه‌ها و آموزه‌ها و مکتب فکری او. نمی دانم دلبستگی شخصی‌اش محصول آشنایی نزدیک و روابط شخصی و دوستانه بوده و یا معلول شیفتگی فکری و یا هر دو ولی هرچه بود نام و یاد شریعتی او را به جنبش و حرکت وا می داشت و بارها شاهد بوده‌ام که گاه چنان عواطفش تحریک می شد که بغض گلویش را می فشرد و اشکهایش بر گونه‌هایش جاری می شد. او خود متفکر و نظریه پرداز نبود اما این را به خوبی دریافته بود که راه نجات مسلمانان و ایرانیان دیندار همان راهی است که کسانی چون سید جمال و اقبال و بازرگان و شریعتی آغاز کرده و ادامه داده اند. به همین دلیل در دهه اخیر به طور خاص ارشاد پایگاه متفکران و نواندیشان دینی کنونی ایران بود. وصیت شریعتی این بود که در حسینیه ارشاد دفن شود و در مراسم بیستمین سالگرد شریعتی سنگ مزاری بر دیوار بیرونی حسینیه به طرف حیاط نصب شد تا روزی کالبد او از زینبیه برسد و در آرامگاه نهایی خود آرام گیرد و میناچی نیز وصیت کرده است تا او را نیز در کنار دوست دیرینش مدفون سازند و سنگ قبری نیز برای خود بر دیوار نصب کرده است. )اما گویا گزمگان از انجام این وصیت و علاقه آن مرد بزرگ دریغ کرده اند. گویا قرار نیست میناچی‌ها حتی پس از مرگ نیز از ستم و گزند حاکمان در امان باشند).


جز اینها، میناچی با کار سترگی که در حسینیه ارشاد کرده و این نهاد را اکنون به صورت یک مرکز مهم علمی و فرهنگی ایران و جهان اسلام تبدیل کرده است، از خادمان فرهنگ و دانش ایران به شمار می آید و از این منظر نیز او جایگاهی والا و ماندگار دارد.


ضایعة درگذشت جبران ناپذیر ناصر میناچی را به خانواده محترم او و به «خانوادة بزرگ حسینیه ارشاد» و ارشادیان قدیم و جدید تسلیت و تعزیت می گویم. برای آن زنده یاد غفران الهی و برای بازماندگان شکیبایی و پاداش نیکو طلب می کنم


اکنون که میناچی نیست امیدواریم که باز بنای استواری که بزرگانی چون همایون و او برپا داشته شده همچنان به مثابة پایگاهی بلند و استوار اندیشه‌های رهایی بخش نوین دینی در کمرگاه خیابان بلند شریعتی مقاوم و استوار بماند و همچنان راه بنماید چرا که حسینیه ارشاد دیگر یک ساختمان نیست.

 

بازگشت به بالا

***

ميناكاري هاي ميناچي! / عبدالعلی بازرگان


نام دكتر ميناچي با حسينيه ارشاد، و نام ارشاد با شادروان دكتر شريعتي گره خورده است، اگر شريعتي شريعتي شد، همچون ساير شخصيت هاي تاثيرگزار تاريخ، شرايطي فراهم شد تا بدرخشد و انديشه اش در دل هزاران جوان جاي گيرد. اما مردم فقط قهرمانان رامي بينند و ديگراني كه آنها را سردست گرفته و بردوش هنر و همت و حمايت خود بالا آورده اند، معمولا در سايه آن بزرگان گم مي شوند و ناديده گرفته مي شوند. با درگذشت دكتر ميناچي جادارد سايه ها راهم در اين پازل پر تنوع ببينيم:

اگر سرمايه مرحوم محمد همايون، صنعتگر نيكوكار براي راه اندازي بناي اوليه ارشاد نبود، اگر سخنراني هاي نوگرايانه و تحول آفرين استاد محمدتقي شريعتي و استاد مرتضي مطهري و ساير انديشمندان نوگراي ديني در خيمه خيابان شمالي حسينيه ارشاد، كه نطفه بناي ارشاد در شب هاي محرم و رمضان سال هاي ۴۳-۴۵ درآنجا بسته شد، نبود(۱)، اگر امثال مرحوم كاظم متحدين(۲)، كه به دليل سابقه اداري تند نويسي اش در مجلس، مي توانست سخنراني هاي دكتر را تندنويسي و تنظيم كرده و پس از نهائي شدن، همان شب آنرا به چاپخانه زير زمين ارشاد برساند تا براي روز يا هفته بعد آماده توزيع شود، نبود، اگر امثال دكتر حبيب جريري(۳)، كه يكي دو سال بعد، براي اولين بار سيستم ضبط مدرن سخنراني در اطاقك كوچك جنب سن سخنراني، و تكثيروسيع كاست آن ميان جوانان تشنه را به راه انداخت، نبود، اگر داوطلباني كه چاپخانه زير زمين را مي گرداندند، اگر امثال مقدم، مدير داخلي، حاج مانيان، مهديان، رادنيا و دهها داوطلب ديگر نبود، حسينيه ارشادي ساخته نمي شد و اين همه را زيركي و مديريت دكتر ميناچي سامان داده بود. 

حسينيه ارشاد، اما زير زميني هم داشت كه دور از چشم ساواك به سازماندهي جوانان مساعد براي فعاليت هاي نوگرايانه فرهنگي ديني سياسي مي پرداخت كه چندين گروه مستقل در زمينه هاي مختلف ادبي، هنري، قرآني، جامعه شناسي و تاريخ، كودكان و... شكل گرفت. همانجا بود كه ميرحسين موسوي اسيرآزاده و همسر انديشمند و فداكارش زهرا رهنورد جوانان را با آثار ادبي و سياسي مهم ايران و جهان آشنا مي كردند و دكتر غلامعباس توسلي به نسل نو جامعه شناسي مدرن مي آموخت. همانجا بود كه جواناني همچون محمدعلي نجفي زير نظر شريعتي تاتر سربداران را تمرين مي كردند و پس از تيرباران پايه گذاران اوليه سازمان مجاهدين آنرا به صحنه آوردند و موجب خشم ساواك وتعطيل حسينيه شدند.

حسينيه ارشاد از قضاي روزگار! درست مقابل كاخ جوانان ساخته شده بود و اين دو بنا در نوع خود، اولين محسوب مي شدند؛ ارشاد اولين مركز ديني بود كه سالن مدرني همچون سينماها داشت و مردم به جاي زمين، روي مبل و صندلي مي نشستند و برنامه هاي هفتگي آن با اعلام نام سخنران، موضوع سخنراني و ساعت شروع جلسه، در تابلوي بزرگ اعلانات مركز مقابل ديدگان عابرين سواره و پياده اعلام مي شد. اين ابتكار البته پس از چندي مورد تقليد برخي مراكزو مساجد قرار گرفت و همگاني شد، اما درآنروزگار هيچ يك از روحانيون، نه عنواني براي سخنان خود از قبل اعلام مي كردند و نه حتي بسياري از آنها و مستمعين اصلا مي دانستند درباره چه چيزي مي خواهند سخن بگويند يا بشنوند! حرف ها به تناسب جلسه في الباهه به زبان مي آمد و مجلس گرم مي شد و طرفين راضي و خشنود با كسب ثواب! به خانه بر مي گشتند. 

اما كاخ جوانان بناي مدرن و بزرگي با استخرو سالن هاي متعدد موسيقي و سرگرمي هاي ديگر بود كه طبق طرح و برنامه سياست گزاران آن نظام، قرار بود توجه دختران و پسران جوان، به خصوص دانشجويان، را ازسياست و مبارزه به خود جلب كند. مشابه اين بنا، در مراكز برخي استانها نيز ساخته شد و قرار بود در همه شهرها گسترش پيدا كند. عجيب اين كه شايد يك دهم استقبالي كه جوانان از حسينيه ارشاد كردند، ازآن كاخ، كه مي توانست مفيد و سازنده هم واقع شود، نكردند و به ندرت ازدحامي مقابل ورودي آن ديده مي شد. و اين تجربه عبرت آموزي براي زورمداران حاكم است كه با همه امكانات موجود، نه تنها يك صدم توفيقات پايه گزاران دست خالي ارشاد را به دست نياوردند، بلكه داشتن چنان كاخ هائي را براي فرار از دين دولتي و سياست زدگي، به رويائي براي بسياري از جوانان امروز تبديل كرده اند. 

ميناچي و نقش او را نسل امروز نمي شناسند، اما تقدير الهي عمراو را تا سن ۸۲ سالگي تداوم بخشيد تا با تلخكامي از آنچه پس از انقلاب روي داد، آزمون صبر و شكيبائي و پايمردي اش را بگذراند و بر كوله بار عمل صالحش بيفزايد. اما دكتر شريعتي كه درآستانه انقلاب، پس از گريز از چنگال ساواك، از غم آنچه گذشته بود و مي گذشت، درغربت جان داد، چه بسا اگر زنده مانده بود، از اولين كساني به شمار مي رفت كه به جرم انتقاداتش از دكانداران دين در اوين اعدام مي شد. مطهري و مفتح درابتداي انقلاب ترور شدند، كانون فرهنگي دكتر شريعتي در خيابان زمرد با حضور استاد محمد تقي، پدر دكتر شريعتي، مورد هجوم لباس شخصي هاي مامور قرار گرفت و به تخريب و آتش كشيده شد، متحدين سه فرزند و دامادش را در راه آزادي از دست داد، دكتر جريري جانش را در اسارت عراق به جانان تقديم كرد و بسياري از شاگردان و تربيت شدگان حسينيه ارشاد نيز در مبارزات قبل يا بعد از انقلاب، يا جان باختند يا به اسارت گرفتار آمدند.

به تعبير قرآن : " آنها مردمان هدفداري بودند كه صحنه حيات را خالي كردند، دستاورد نيك و بد آنان متعلق به خودشان و دستاورد شما متعلق به خودتان است، شما از آنچه آنها كردند، بازخواست نمي شويد ( شما پاسخگوي ايفاي نقش امروز خودتان هستيد).
بقره ۱۳۴- تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ ۖ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ ۖ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ


پانوشت ها
۱- اين خيمه كه در ايام محرم و شب هاي قدر ماه رمضان برپا مي شد، كانون روشنفكران ديني بود و از همينجا بود كه به دليل استقبال فوق العاده مردم ، فكر تاسيس مركز بزرگتري در آن نزديك مطرح گرديد و با خريد زمين سرخيابان، كلنگ ارشاد در آنجا زده شد. پس از ساختن حسينيه ارشاد، بعدها درمحل اين خيمه مسجدي به نام "قبا"، كه پايگاهي براي سخنراني هاي سياسي مذهبي در آستانه انقلاب شد، توسط جمعي ديگر از بازاريان نيكوكارساخته شد كه نام آن خيابان نيز به "قبا" تغيير يافت. 

۲- كاظم متحدين از همكاران سابق استاد شريعتي در "كانون نشر حقايق اسلامي" در مشهد و پدر "محبوبه " بود كه با همسرش "حسن آلادپوش" در سال ۱۳۵۵ در جريان مبارزات مسلحانه شهيد شدند و دكتر شريعتي مقاله "حسن و محبوبه" را به ياد آنان نوشت. كاظم متحدين همچنين پدرسعيد و مسعود بود كه بعد از انقلاب توسط لاجوردي به جوخه اعدام سپرده شدند و ساليان آخر عمرش از شدت اين مصيبت ها حافظه اش را از دست داده بود.

۳- حبيب جريري دكتر دارو سازي مسلط به زبان هاي انگليسي، فرانسه، عربي و روسي بود كه اطلاعات فني قابل ملاحظه اي نيز داشت و توانست به تناسب آنروز (حدود ۵۵ سال قبل) براي نخستين بار در حسينيه ارشاد سيستم ضبط و تكثير سخنراني ها را به راه اندازد. جريري به جرم همكاري در انتشار كتاب هاي دكتر شريعتي و مبارزات علني، به پنج سال زندان محكوم و سرانجام با انقلاب آزاد شد و سپس به استانداري سيستان و بلوچستان و استانداري تهران رسيد و در همان نخستين روزهاي جنگ ايران و عراق، هنگامي كه با گروهي از پزشكان و وزراي نفت و شهرسازي و مسكن و ...عازم جبهه بود، در ۱۴ مهرماه سال ۱۳۵۹ توسط نيروهاي عراقي اسير شد ولي به رغم انتظارخانواده و دوستان، تا آخرين روز بازگشت آزادگان، هرگز به وطن بازنگشت و هيچكس نشاني از او ندارد.

 

بازگشت به بالا

***

دلنوشته ای به یاد پدر /  صفا ميناچي

پدرم، نازنینم، چه زیبا عرش خدا را یکپارچه نیلگون ساختی و چه غریبانه مینای فیروزه ای رنگ خانه ات را خاموش کردي

پدرم، ای اموزگار تمام زندگیم، امروز تو خود بی تو زیستن را بمن بیاموز

ای قهرمانم، تویی که جسورانه ،با پشتی خمیده از بار غم و مشکلات، ولی چون کوهی عظیم و استوار، نمادی از مقاومت و ایستادگی بودی، تو خود استقامت در نبودت را بمن بیاموز

ای نازنینم، فقط یکبار دیگر آواز صبر و شکیبایی را در گوشم زمزمه کن که رفتنت انچنان امانم را گرفته است که گویی دگر قراری نیست

ای عاشقترین مرد، با عشق بی کرانت به خدا، به حسین و خانه حسین، چه زیبا درس عاشقی را بمن اموختی و چه عاشقانه و بی چشمداشت خانه خدا و حسینش را جاودانه بنا کردی، ای عاشق ،باری دگر با دل خونم همدلی کن

ای رفیق وفا دارم، واژه عهد و پیمان را نیز از تو آموختم، ای تویی که هیچ تهمت و افترایی نتوانست پیمانت را با یار دیرینه ات شریعتی بشکند......هم اکنون پدر، با تو عهد می بندم که ایمان و عشقم به خدا و اهل بیت لحظه ای سست نشود

پدرم مرا ببخش که بر بالینت حضور نداشتم، ولی سوگند می خورم که لحظه ای بی تونبودم و نخواهم بود....چه افتخاریست از خون تو در رگ داشتن، چه افتخاریست نام ترا به همراه داشتن

پدرم، اموزگارم، تو خود ، بی تو زیستن را بمن بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم اموخت......


صفای تنهایت

بازگشت به بالا

 

***



میراث ماندگار میناچی / سروش دباغ 


مرحوم ناصر میناچی دلباختۀ علی شریعتی بود؛ چه ایامی که در «حسینیه ارشاد» در مقابل حملات بی‌امان دینداران و وعاظ و علمای سنتی از شریعتی پشتیبانی می کرد، چه پس از بسته شدن ارشاد در آبان ماه سال ۵۱ شمسی تا اردیبهشت سال ۵۶ که دکتر شریعتی تن به هجرت اجباری داد و در سودای افتتاح «ارشاد جدید» در اروپا با نام «علی مزینانی» تهران را به مقصد بروکسل ترک کرد و دستگاه ساواک را ناکام گذاشت. بازی روزگار چنان رقم خورد که میناچی دو روز قبل از وفات شریعتی به انگلستان رسید و با او در منزل علی فکوهی دیدار کرد. پس از آن، میناچی روز ۲۹ خرداد به همراه عبدالکریم سروش بر سر جنازۀ مرحوم شریعتی در بیمارستان ساوت همپتون حاضر شد و در سوگ معلم انقلاب که نابهنگام راهی سفر ابدیِ بی‌بازگشت شده بود، گریست. محمد مجتهد شبستری به اتفاق ابراهیم یزدی، عبدالکریم سروش و صادق قطب زاده جنازۀ شریعتی را شستند و آنرا رهسپار دمشق کردند تا در کنار مقبرۀ حضرت زینب به خاک سپرده شود.

 
پس از انقلاب، میناچی در کابینۀ دولت موقت بازرگان چند صباحی وزیر بود. سپس، عمدۀ وقت خود را مصروف مؤسسه خیریۀ «ارشاد» کرد که در دهۀ چهل شمسی به همراه محمد همایون و عبدالحسین علی آبادی به ثبت رسانده بود. در تمام این سالیان پر تب و تاب، مرحوم میناچی با درایتی مثال زدنی در مدیریت حسینیه ارشاد، پیشینه و هویت آن را حفظ نمود؛ پایگاهی در خدمت روشنفکران و نواندیشان دینیِ این مرز و بوم. در دو دهۀ اخیر، بارها در مراسم مختلفِ این مرکز دینی و فرهنگیِ مبارک شرکت کرده ام: مراسم سالگرد وفات طالقانی و شریعتی و بازرگان، شب‌های قدر، روزهای تاسوعا و عاشورا و سمینار «دین و مدرنیته». مراسم ترحیم مهندس بازرگان از جمله مراسم با شکوهی بود که در حسینیه ارشاد برگزار شد. خوب به خاطر دارم که از ابتدا تا انتهای مراسم بر روی یکی از صندلی‌های ارشاد نشسته و به سخنرانی‌های روح نوازی که از پی یکدیگراقامه می شد، گوش جان سپرده بودم و در دل بر روح پاک مرحوم بازرگان درود می فرستادم.

 
حد فاصل سالهای ۸۵ تا زمستان ۸۹ شمسی که ایران بودم؛ توفیق شرکت در جلسات مباحث نواندیشی دینی را که به صورت هفتگی در محل حسینیۀ ارشاد برگزار می شد، داشتم. در این جلسات، عزیزانی چون محمد بسته نگار، حبیب الله پیمان، احسان شریعتی، علیرضا علوی تبار، محسن کدیور، محمد مجتهد شبستری، حسن یوسفی اشکوری... شرکت می کردند. مرحوم میناچی نیز در برخی از این جلسات شرکت می کرد و پاره‌ای نکات را دربارۀ برنامه‌ها و مراسم حسینیه ارشاد با دوستان در میان می گذاشت. از قضای روزگار، آن جمع پریشان شد و «رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی» و آن جلسات متوقف گشت.


نحلۀ روشنفکری دینی که با نامهای بزرگی چون محمد اقبال لاهوری، مهدی بازرگان و علی شریعتی گره خورده، علاوه بر نظریه پردازان و حاملان و موزّعانِ اندیشه‌های خود،احتیاج به نهاد و نهادسازی دارد. مسجد پایگاه دینداران معیشت اندیش است که در پی دینداری سنتی اند؛ روحانیان سنتی، در خور این دینداران اند و مخاطبان خود را در مساجد تغذیه می کنند. غالب روحانیان سنتی، بر خلاف روحانیان نواندیشی چون سید محمدعلی ایازی، محمد سروش محلاتی، محمد تقی فاضل میبدی، مرحوم احمد قابل، محسن کدیور، مرحوم گلزاده غفوری، حسن یوسفی اشکوری... چندان دلی در گرو دیگر انواع دینداری ندارند و با نواندیشی دینی بر سر مهر نیستند؛ تجربۀ جلسات هفتگی عبدالکریم سروش در مسجد «میرزا عیسی خان وزیر» در پارک شهر تهران در دهۀ هفتاد شمسی، مثال گویایی از این امر است. او که در کار بسط دینداری روشنفکرانۀ معرفت اندیشانه در آن محفل بود، تحمل نشد و جلساتش تعطیل گشت. پس ازآن به پیشنهاد برخی از دوستان همدل، مؤسسه «محمدیه معرفت» تأسیس شد و جلسات سخنرانی عبدالکریم سروش چندین سال به همت و عزم حمیدرضا جلایی پور در منزل ایشان در خیابان دولت برگزار گردید. نام «حسینیه ارشاد» طنین شیعی پررنگی دارد و بر سیاق کثیری از حسینیه‌ها و مهدیه‌های رایج در کشور برساخته شده و یادآور اسلام شیعی است. « محمدیه معرفت» با عنایت به نام پیامبر گرامی اسلام نامگذاری شده و بر آن بوده که با پیش چشم داشتنِ اسلام شیعی، آب رااز سرچشمه‌ها بردارد و تداعی کنندۀ محوری‌ترین و بنیادی‌ترین شخصیت دین اسلام باشد.

 
روشنفکران و نواندیشان دینی مخاطبانِ خاص خود را دارند؛ مخاطبانی که در زمرۀ دینداران معیشت اندیش نیستند و این نحوه از دینداری، ایشان را اقناع نمی کند. مکان هایی نظیر حسینیه ارشاد در پاسخ به چنین نیازهایی ساخته شده اند. مرحوم میناچی و مرحوم همایون به فراست دریافته بودند که این قرائت از اسلام که منادیان و حاملان خود را دارد، باید خیمه و محفل مناسب خود را نیز داشته باشد. نه مساجد و نه خانقاه‌های آن روزگار، هیچکدام محل مناسبی برای متاعی که علی شریعتی عرضه می کرد، نبودند؛ از اینرو میناچی و دیگر اعضائ مؤسس، آستین همت را بالا زدند و حسینیه ارشاد را بنا کردند. سالها بعد، سیدحسین نصر جفاکارانه مدعی شد که شریعتی ارتباط وثیقی با ساواک داشته و دستگاه امنیتیِ رژیم پهلوی بخشی از هزینه‌های تأسیس حسینیه ارشاد را پرداخته بود. وی همچنین گفته در جلسه‌ای که در دربار شاه در دهۀ پنجاه شمسی تشکیل شده بود، پرویز ثابتی را از خطر شریعتی و نفوذ او در میان جوانان آگاه کرده بود.[۱] طنز روزگار است که حسین نصر برای تخریب چهرۀ علی شریعتی و حسینیه ارشاد، به جلسۀ خویش با مسئولان بلند رتبۀ ساواک در دربار شاهنشاهی اشاره می کند؛ ساواک بدنامی که در آن روزگار مشغول بازجویی و شکنجه و اعدام جوانان و دانشجویان این مرز و بوم بود و تمام قد حافظ نظام شاهنشاهی بود. اسباب تأسف است که غرض ورزی و بی‌مهری ایشان در حق نحلۀ روشنفکری دینی و خدمات فرهنگی و دینیِِ بی‌علت و بی‌رشوتِ این جماعت تا به امروز ادامه دارد.[۲]

 
روشنفکران دینی که در اندیشۀ بازخوانیِ انتقادی سنت دینی در ذیل دستاوردهای معرفتی جهان جدیداند و سمت و سو و رنگ و بوی فعالیت‌شان با دینداری سنتی فاصلۀ زیادی دارد، باید محافلِ مناسب با کار خویش را برپاکنند.[۳] حسینیه ارشاد نمونۀ موفقی از این سنخ مکانها در دهه‌های اخیر است. در سالهای فعالیت ارشاد در دوران پیش از انقلاب، افزون بر سخنرانی‌های شورانگیز علی شریعتی، تئاتر مذهبی نیز توسط این نهاد به جامعۀ دینی معرفی شد و مخاطبان ارشاد با برخی از ژانرهای هنری مدرن نیز آشنا شدند. اگر همت و تدبیر و جسارت ناصر میناچی و محمد همایون نبود، چنین مرکزی تأسیس نمی شد و چنان میراث ماندگاری نیز بر جای نمی ماند. امیدوارم در آیندۀ نه چندان دور، شاهد تأسیس و رونق مؤسسه هایی از این دست در میهن خود باشیم.

 
مرحوم میناچی وصیت کرده بود که او را در حسینیه ارشاد دفن کنند، متأسفانه این مهم انجام نشد و او را در قم به خاک سپردند،همچنانکه جسد مرحوم شریعتی نیز به حسینیۀ ارشاد انتقال نیافت و « نشد که روبروی وضوح کبوتران بنشیند». اما نام و یاد این دو عزیز سفر کرده با حسینیه ارشاد و فصلی از کتاب روشنفکری دینی در این دیار عمیقا گره خورده است. رحمت و درود بیکران خداوند بر روح پاک و بلند ناصر میناچی باد.

  
----------------------------------------
[۱] . نگاه کنید به گفتگوی سید حسین نصر با حسین دهباشی در لینک زیر:

http://www.youtube.com/watch?v=gNAk_ZtZ6I

 ۲. به عنوان نمونه ‌ای از این بی‌مهری ها، نگاه کنید به : سید حسین نصر، " شوخی روشنفکری دینی"، مهرنامه، ۳۳، بهمن ۹۲.

[۳] . از این حیث نواندیشان دینی با حافظ همداستان اند که دلی در گرو شیخ و زاهد و صوفی ندارد و بندۀ پیر خرابات است و او را با مسجد و خانقاه کاری نیست و بر آن است تا رندی و نظربازی پیشه کند و از کوی خرابات ــ بدون واسطۀ شیخ و زاهد و محتسب ــ یکسر عازم بهشت گردد:

 حافظا روز اجل گر به کف آری جامی

یکسر از کوی خرابات برندت به بهشت 

بازگشت به بالا



  ***



یادی از آقای میناچی / فاطمه فرهنگ خواه

چهاردهم مرداد ۱۳۸۵ مصادف می شد با صدمین سالگرد امضاء فرمان مشروطیت. اوایل تیر ماه همان سال در تدارک برگزاری نشستی به همین مناسبت زنان فعال ازطیف‌های گوناگون گرد هم آمده بودند. هدف از گردهم آیی هم واکاوی نقش زناندر انقلاب مشروطه و گرامی داشت آنان بود و هم یاد آوری به خودمان که در کجای تاریخ ایستاده ایم و چه رسالتی بر دوش داریم.


جلساتی برای تصمیم گیری روی موضوع نشست، سخنرانان، مکان و...برگزار شد. هرمورد به بحث گذاشته می شد و بعد از رای گیری و انتخاب فرد مسئول، مورد بعدی در دستور کار قرار می گرفت. نوبت به انتخاب مکان رسید. پیشنهاداتی مطرح شد و خانم‌ها با ابراز نظرات موافق یا مخالف پیشنهادات را تایید یا رد می کردند. پیشنهاد زیر زمین حسینیه ارشاد بیش از سایر گزینه‌ها مورد اقبال قرار گرفت. از طرف حضار ماموریت مذاکره با آقای میناچی مدیر حسینیه ارشاد و گرفتن موافقت ایشان به اینجانب محول گردید.
 

اولین قرار ملا قات با ایشان را در دفتر حسینیه گذاشتیم. به دلیل آشنایی قبلی نیازی به معرفی ویا تعارفات اولیه نبود. پس از احوالپرسی کوتاه وارد اصل موضوع شدم: بر گزاری نشستی در زیرزمین حسنیه ارشاد، به مناسب صدمین سالگرد امضاء فرمان مشروطه و بازنگری نقش زنان در این انقلاب. با روی خوش پذیرفتند و نکاتی در رابطه با حساسیت‌های نیروهای امنیتی و لزوم توجه به آنها را متذکر شدند. قرار شد که تاریخ و سخنرانان نشست برای ایشان ارسال شود.


پس از تایید ایشان ما اقدام به تهیه پوستر، اطلاعیه و سایر پیش نیازهای برگزاری نشست کردیم. در مرداد ماه نشستی که درنوع خود بسیار موفق بود درزیرزمین حسینیه بر گزار شد. ما فعالین حوزه ی زنان بخشی از مو فقیت این گردهمایی را مدیون همراهی آقای میناچی و دیگر دست اندرکاران حسینیه ارشاد می دانیم و سپاس صمیمانه خود را مجددا اعلام می نماییم.
 

اگر چه آشنایی بیشتر من با نحوه مدیریت ایشان بر این نهاد مردمی همواره تحسین مرا به عنوان یک ناظر بیرونی بر می انگیخت ولی پس از شنیدن خبر فوت ایشان، سوار بر بال خیال مروری کردم بر دوران‌های قبل و پس از انقلاب و نحوه مدیریت و پشت کار ایشان در حفظ این نهاد. حفظ نه تنها به عنوان یک ساختمان تاریخی با معماری خاص، بلکه به عنوان نمادی از تفکر نو اندیشی دینی که به دنبال تعلیم آموزه‌های نوین اسلامی برای نسل سرگشته بین اسلام سنتی و تعالیم مارکسیستی در ده‌های ۴۰ و ۵۰.


در این سفر خیال به سالهای قبل از انقلاب رفتم و یادی کردم از روز هایی که قرار بر سخنرانی دکتر شریعتی بود. فوج جوانانی که تشنه ی شنیدن سخنی نو و متفاوت از گذشتگان بودند برای شنیدن سخن او از اقصا نقاط کشور می آمدند. گاه جلسات با تاخیرهای چند ساعته تشکیل می شدند ولی عموما با تدبیرات مدبرانه ی آقای میناچی به لغو نمی شد. به یاد مرحوم همایون، آقای مطهری، آقای متحدین و...و برنامه هایی که در زیر زمین حسینیه با همت مهندس موسوی و خانم زهره کاظمی" زهرا رهنورد" و دیگرانی که به دلایل مختلف در میان ما نیستند، برای جوانان کشور طراحی و اجرا می شد. همه شور بودیم و امید برای آینده‌ای بهتر. سپس بسته شدن حسینیه بدست ساواک و زندانی شدن دکتر شریعتی این مکان پر شور و حال را برای مدتی خالی گذاشت.


پس از انقلاب داستان حسینیه درد ناکتر شد. بی‌مهری‌های حکومت مردان و برادران امنیتی موجب لغو بسیاری از برنامه‌ها می شدند. برنامه‌ها اعلان می شدند و جوانان با امید به درگاه حسینیه می آمدند ولی اکثرا با درهای بسته و صف آرایی نیرو‌های امنیتی روبرو می شدند. برای خیلی‌ها مساله آنجا ختم نمی شد و حضور در حول و حوش حسینیه ارشاد باعث احضار و یا دستگیری می شد.
 

بدون شک آقای میناچی به عنوان فرد مسئول با مشکلات و درگیری‌های بیشتری نیز مواجه بوده اند که ما از آن نا آگاهیم. ولی همواره چون کوهی در مقابل نا ملا یمات ایستادند و اجازه ندادند که چراغ این مکان خاموش شود. و اکنون نگران هستیم که مبادا این نماد به دست اغیار افتد!
 

اگر اینک آقای میناچی در میان ما نیست ولی یادگار او و سایرینی که در به وجود آمدن آن سهمی موثر داشتند در میان ماست این ما و این نماد تفکر و راه ما. با آن چه خواهیم کرد؟ برای همه رفتگان رحمت و برای باز ماندگان صبرو برای خانواده محترم ایشان تسلی خاطر آرزو می کنم.

 بازگشت به بالا

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.
Warning: Unknown: write failed: No space left on device (28) in Unknown on line 0 Warning: Unknown: Failed to write session data (files). Please verify that the current setting of session.save_path is correct (/var/lib/php/session) in Unknown on line 0