دوشنبه ۰۵ تیر ۱۳۹۶ -
- 26 Jun 2017
01 شوال 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
شکل دگر خندیدن در هنر روزگار ما
متاسفانه حاکمان سخت گیر و متعصب از همان مشروطه بر گرده طنزنویسان یا تازیانه زدند یا به غربت‌شان کشاندند.  


محمود شمس الواعظین عزیز!


اظهار لطف شما در مورد کار طنز من در آن سالها و این سالها اسباب خوشنودی من شد. نه اینکه ندانم که نظر تو درباره کار طنز من چیست، اما بیان علنی آن از لطف شما حکایت می کند. البته من می دانم که دوره کاری طنز من در دوره اصلاحات جزو دورانهای قابل توجه کار طنزنویسی کشور است، اما می خواهم خواننده‌ای که نظر شما را خوانده به چند نکته توجه کند.


چنین نوشتی که: « من بخش ناچیزی از برنامه سید ابراهیم نبوی را با من وتو دیدم. ابراهیم نبوی همچنان میدرخشد ودرخشش او به نبوغ، دیدن پیامهای اصلی لابلای گفتار ونوشتار و ارایه تناقضهای نهان وآشکار آن باز میگردد.اقبال کم نظیر مخاطبان ایرانی به طنز سید ابراهیم نبوی البته دلیل دیگری هم دارد وآن خصلت طنزآلود مردم ایران است. گویی مردم وارونه گویی را نوعی تفریح وگاهی بیان واقعی اشیا میدانند... ابراهیم نبوی به درستی والبته با مهارت بسیار بالا این خصلت مردم را بازتاب میدهد.اقبال مردم به این طنز پرداز کم نظیر درست به همین دلیل است. یادم نمی رود که مرحوم گلشیری هنگام دیدارش از روزنامه جامعه در اسفند۷۶ به من گفت:" بی‌تردید ابراهیم نبوی پس از عبید زاکانی قویترین طنز پرداز تاریخ ما خواهد بود"»


نخست اینکه طنزنویسی مثل بسیاری از شیوه‌های بیان خلاق ادبی نیازمند فضای مناسب است، من از سال ۱۳۶۶ تا ۱۳۷۶ در مطبوعات و صدا و سیما طنز می نوشتم، اما طنزهای من هیچ گاه چنان نبود که خودم احساس رضایت کنم. من معتقدم که احساس رضایت از کار خود اولین شرط موفقیت است. شاید علت اصلی موفقیت کار طنز من در آن دوره که از قضا مترادف با شکوفایی شعر طنز( در حلقه رندان) و کاریکاتور در همان دوره و کار طنز تلویزیونی بخصوص کارهای مهران مدیری است، حاصل شرایطی خاص بود؛ از یک سو سختگیری خواننده و مخاطب و از سوی دیگر فراهم شدن امکان انتشار. منظورم الزاما سانسور نیست. سانسور یکی از ویران کننده‌های خلاقیت ادبی است. مهم تر از آن فاصله گیری نویسنده با خودش است. این « خود» هم عرصه موضوعی دارد و هم عرصه فرم و شکل.


وقتی طنزنویس، کاریکاتوریست، کمدی نویس، طنزسرا احساس کند می تواند اثرش را چنانکه خود دوست دارد بنویسد، دچار نوعی آزادی می شود که به او خلاقیت می دهد. روزنامه جامعه و نشاط و صبح امروز سنتی را در ایران آغاز کرد که نه فقط من ابراهیم نبوی، بلکه بسیاری از نویسندگان طنز و جد موفق شدند تا بهترین کارهای‌شان را بکنند. محمد قوچانی یکی از بچه هایی است که در همان دوره شکفت و کارش بشکلی شگفت انگیز سطح کار مطبوعاتی را در حوزه مقاله نویسی سیاسی بالا برد.


من هرگز از یاد نمی برم آن لحظه طلایی را که احساس کردم که مجبور نیستم مثل نویسنده‌های قبلی یا طبق نظر سردبیر یا مثل هر کسی که قبلا بوده یا جامعه دوست دارد بنویسم. من بخاطر دادن آن حس یگانه و منحصر بفرد از تو ممنونم. حتی می خواهم بگویم که وقتی زندانی شدم، آن هم بخاطر نوشتن طنز و شوخی اصلا احساس نمی کردم که چیزی را از دست داده ام. آن چیزی که به دست آورده بودم یعنی روزهای بسیاری که خودم هر طور که دوست داشتم طنز نوشتم ارزش هر رنجی را داشت.


برخی از دوستانم فکر می کنند که علت به چشم آمدن « ستون پنجم» در روزنامه جامعه به دلیل آزادی سیاسی بود، اما فقط این نبود، یا بگویم که این فقط یکی از شرط‌های لازم بود. سردبیری که طنز را جدی بگیرد، خواننده‌ای که بر نویسنده سخت بگیرد و به او تشر بزند که چرا کار تکراری می کنی، و شرایطی که احساس کنی نوشته ات خوانده می شود، همه اینها در کار نویسنده موثر است. قالب شکنی و گریز از سنت‌های رایج " شوخی" یکی از مهم‌ترین دلایل پیشرفت همه انواع شوخ طبعی در ایران دهه هفتاد و هشتاد بود. همان اتفاقی که در دهه شصت در رمان و داستان نویسی و در دهه هشتاد در موسیقی متفاوت ایران افتاد.


کاریکاتوریست‌های دهه هفتاد دیگر مقلدان کاریکاتورهای سطحی توفیق و حتی گل آقا نبودند. اغلب بچه‌های کاریکاتوریست معاصر از جمله توکا و مانا نیستانی و نیک آهنگ کوثر و مریخی و سبوکی و جهانشاهی و حیدری و بزرگمهر و دالوند و خیلی‌های دیگر دنیای کاریکاتورشان دهها سال از دهه شصت جلوتر رفت و هنوز می رود. شعر طنز هم همین اتفاق برایش افتاد، من معتقدم ابوالفضل زروئی نصرآباد اگرچه جزو پیشتازان فرم جدیددر شعر طنز ما بود و کارش را از گل آقا آغاز کرد، اما موفقیت او زمانی به ثمر نشست که « در حلقه رندان» راه افتاد و دهها شاعر مثل ناصر فیض عرصه‌های تازه را تجربه کردند، از غزل مدرن تا احیای قالبی چون رباعی، تا انواع گونه‌های تازه شعری که یک به یک جوانه زد و شاعران بسیار حاصل آن دوره اند. ویژگی همه این شاعران بزرگ که به نظرم سیدحسن حسینی در « نوشداروی طرح ژنریک» پیشتاز نوآوری در شعر- طنز بود، بعدا به آثار گرانمایه‌ای مانند « با معرفت‌های عالم» زروئی و سه گانه ناصر فیض و آثار بسیار فراوانی است که افرادی مثل امید مهدی نژاد آنها را منتشر کردند. شاعران طنزسرای مدرن را نام نمی برم به این خاطر که لشگرشان چنان پرشمار است که اصلا در حوصله این نوشته کوتاه نمی گنجد.


و دیگر اینکه طنز تلویزیونی و نمایش مدرن طنز نیز شکلی دیگر گرفت. طنزی که سالها در شوخی‌های سطحی خلاصه می شد، به عمق رفت و مخاطبان را روز به روز سخت پسند تر کرد. مسئله هم تنها در نبوغ مهران مدیری و تلاش بی‌وقفه او نیست، پیمان قاسم خانی و ژوله و بسیاری از بچه‌های نویسنده طنز، بازیگران و کسانی که خلاقیت تصویری و طنز تلویزیونی را به شکل حرفه‌ای درآوردند ارزشی بسیار والا دارد. می خواهم بگویم که خندیدن در این سالها سخت و سخت شد و مخاطب سخت پسند. اگر چه مردان سیاست ما گاهی یک تنه کار دهها شاعر و کاریکاتوریست و طنزنویس را با رفتار معمول‌شان می کنند، اما مجموعه این دوستان هنرمند هم ارزشی بسزا دارد. به همه اینها بیافزایید کشیده شدن طنز در ترانه سرایی مدرن افرادی مثل محسن نامجو و گروه کیوسک و ترانه‌های رپ سروش هیچکس و بهرام و موسیقی‌های آلترناتیوی مانند گروه ۱۲۷ و عجم و آبجیز که اغلب‌شان از مدرن‌ترین اشکال طنز در ترانه سرایی استفاده کردند.


اما می خواهم در مورد جمله‌ای که از مرحوم گلشیری نقل کردید بگویم. رفیقی داشتیم که می گفت « آدم باید قدر خودش را بداند» و منظورش این نبود که آدم باید از خودش کمال امتنان را داشته باشد، نه، منظورش این بود که باید اندازه خودش را بداند. به عبارت دیگر باید نسبت به کار خودش آگاهی داشته باشد. یکی از مهم‌ترین کارهایی که در همه عمر کرده‌ام و این روزها تمام وقت و تمام قد مشغول آن هستم « کاوشی در طنز ایران» است، همان کتابی که دو جلدش را در تهران با هم چاپ کردیم و به گمانم نام کتاب را هم خودتان گذاشتید. من تقریبا زندگینامه و نمونه آثار همه طنزنویسان ایرانی و طنزسرایان که تقریبا هشت قرن سیطره کامل بر شوخ طبعی داشتند خوانده ام.


شاید جمله مرحوم گلشیری به دلیل لطفی است که او به کار آخر من « قصه کوتوله‌ها و درازها» داشت. گلشیری آدم بسیار سختگیری بود. همان مقاله‌ای هم که در روزنامه جامعه در مورد طنز من نوشت پر از انتقادات جدی به کار من بود که بسیار هم برایم اهمیت دارد، ولی وقتی در سال ۱۳۷۸ متن قصه کوتوله‌ها و درازها را در دفتر ماهنامه کارنامه به دستش دادم، برای نخستین بار بعد از سالها که هیچ وقت حس نکردم به نوشته من توجه خاصی دارد، با دقت کار را خواند. همه متن را ویرایش کرد و در چند شماره در کارنامه منتشر کرد. و فقط یک کلمه به من گفت که « عجب کاری شده» و جز همین " عجب" چیزی نگفت و برای من همین که آدمی در اندازه گلشیری کار مرا با حوصله بخواند برایم کافی بود.


باید بگویم از تو ممنونم که یادی از کار من کردی. این جمله گلشیری را هم بر دوش می گیرم و می دانم که بارم سنگین تر می شود، اما حتی اگر خود گلشیری هم زنده بود و این جمله را از دهان خودش می شنیدم و خودم را بیرون ابراهیم نبوی می دیدم، به او می گفتم که درست است شوخ طبعی به آن معنی که ما می فهمیم، حداقل ده قرن در حوزه ایران بزرگ اعم از ایران و تاجیکستان و افغانستان سابقه دارد و ما حداقل صد شاعر بزرگ هزل گوی و شوخ طبع و حتی طنزسرا فقط قبل از انقلاب مشروطه داریم، اما طنز به معنای مشخص آن که الزاما شامل نقد اجتماعی می شود و تنها به محدوده فکاهه و شوخی و لطیفه نمی پردازد و بخصوص با مشخصه نثر به نظرم می آید که قابل در کفه گذاشتن و وزن کشی با هجا و هزل نیست.


به نظرم گفتن این نظر البته که خوش آیند آدمی می شود، اما شاید که قیاس مع الفارق از تاریخ باشد. مطمئنم که گلشیری بزرگ که به نظر من نقدهایش را باید عیار گرفت، شاید دو واقعیت را از یاد برده باشد، نخست اینکه در زبان فارسی شعر سالها حمل کننده مفاهیم و علوم مختلف اعم از داستان و حکایت و حتی فلسفه و منطق و از جمله هجا و طنز بوده و از همین رو بزرگانی چون حافظ و سعدی و صائب و هزاران کس دیگر که مقام‌شان در طنز عظیم است، در جمع این شاعران معمولا بشمار می آیند و معمولا کارهای طنزشان را کسی به حساب نمی آورد، حتی در مورد سعدی بزرگ که طنز فاخر و اندیشمند و نقاد و کشاف دارد، هزلیات او را که جدا از گلستان و بوستان و دیوان اشعارش بشمار می آورند، گوئی که اشعار و حکایات طنز سعدی تا وقتی وارد حوزه مسائل جنسی نشود طنز به حساب نمی آید.


از سوی دیگر اینکه متاسفانه حاکمان سخت گیر و متعصب از همان مشروطه بر گرده طنزنویسان یا تازیانه زدند یا به غربت‌شان کشاندند. جوانمرگی ادبی کسانی مانند ایرج پزشکزاد که شاهکار رمان طنز فارسی را نوشته یا دهخدا که پس از چندی غربت چرند و پرند نویسی رها کرد و لغت نامه نوشت، شاید از یاد مرحوم گلشیری رفته باشد.


به هر تقدیر شنیدن سخن بزرگی مثل شمس الواعظین و سخن بزرگ دیگری مانند ابوالفضل زروئی نصرآباد که او نیز سخنانی در مورد کار من گفته بود، در یکی دو هفته قبل به من نوید داد که برخلاف آن گفته که از دل برود هر آنکه از دیده برفت، بر سر من نازل نشده است، گرچه خوشبختانه رسانه‌های مجازی چنان سیطره بر ارتباطات یافته است که چشم و گوش ما گوئی بر پنجره‌ای است گشوده که نفرین آن به سفر رفته اخوان ثالث را چندان لزومی در میان نمی ماند.


ارادتمند

ابراهیم نبوی

چهاردهم بهمن ۱۳۹۲

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.