پنج‌شنبه ۰۲ شهریور ۱۳۹۶ -
- 24 Aug 2017
30 ذو القعدة 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
آیت الله آذری قمی؛  از فـــراز تا فـــرود
آیت الله آذری قمی، در کنار آیت الله منتظری یکی از دو نظریه پرداز اصلی ولایت فقیه بود، که هر دو  به حکم ولی فقیه زمانه ی خویش، محصورشدند. ۲۲ بهمن ۱۳۹۲، مقارن است با پانزدهمین  سالروز درگذشت آیت الله  آذری قمی و به همین مناسبت پرونده ی ویژه ی جرس به  به فرازهایی از زندگی او می پردازد.  

------------------------------------------------------------
 

گزارش

کارنامه سیاسی آیت الله آذری قمی؛ شجاعتِ تجدیدنظر / نادر مرزبان


گفتگو

 آذری قمی خواهان کاهش اختیار ولی فقیه بود / گفتگو با فضل الله صلواتی 
 پدرم طرفدار بازار آزاد و بخش خصوصی بود  / گفتگو با فاطمه آذری قمی
 پدرم قائل به مسوولیت ولی فقیه در قبال اختیاراتش بود / گفتگو با مجید آذری قمی


یادداشت

فراز و فرود آذری قمی / محسن کدیور
آذری قمی؛ عبرتی برای روحانیان حکومتی / حسن یوسفی اشکوری


اسناد

نامه‌ی سرگشاده‌ی ۵ آبان ۱۳۷۶ آذری قمی به خاتمی رئیس جمهور
بیانیه‌ی نقد دیدگاه جامعه مدرسین توسط آذری قمی، ۲۴ آبان ۱۳۷۶
بیانیه ۲۸ آبان ۱۳۷۶، ولایت خامنه ای ساقط است
نامه‌ آذری قمی به جامعه‌ مدرسین، ۱۱ خرداد ۱۳۷۶
نامه سرگشاده آذری قمی به بنیاد رسالت، آبان ۱۳۷۴
نظر آیت الله آذری قمی درباره اجتهاد مقام رهبری در نامه به وزیر اطلاعات

                                 
    -----------------------------------------------------------

کارنامه سیاسی آیت الله آذری قمی؛ شجاعتِ تجدیدنظر / نادر مرزبان

 

جرس: زندگی سیاسی آیت الله احمد آذری قمی طولانی و پرفراز و نشیب بود. بعضی از اتفاق‌های زندگی او هنوز مانند معماهایی حل نشده‌اند. مشخص نیست که او به چه دلیلی در دوران آیت الله خمینی حاضر به پذیرش ریسک مخالفت علنی با تصمیم‌های رهبری بود و نظرات ولی فقیه را ارشادی می‌دانست اما در ۵ سال نخست رهبری سید علی خامنه‌ای چنان از او حمایت کرد که نه فقط به ولایت مطلقه فقیه در شورای بازنگری قانون اساسی رای داد بلکه اختیار ولی فقیه را در حد تعطیل کردن توحید بالا برد. آیت الله بعد از این حمایت بی‌دریغ ۵ ساله بار به جمع منتقدان رهبری پیوست و انتقادهایی چنان صریح آقای خامنه‌ای کرد که به تعطیلی کلاس‌ها و حصر خانگی‌اش منجر شد.  


همراه با رادیکالیسم انقلابی

سودای پربایی حکومت اسلامی همچون بسیاری از اسلام گرایان در ذهن و روح آیت الله آذری قمی نیز جای داشت. او در دوران مبارزه انقلابی برای برآورده شدن آرزوی تاسیس چنین حکومتی هزینه داد. چند باری به زندان افتاد و در سال ۱۳۵۲ به مدت سه سال به برازجان تبعید شد. پیروزی انقلاب اسلامی برای او نوید دهنده دنیایی تازه بود. او پس از انقلاب از ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۲ به مدت ۵ سال حاکم شرع دادگاههای قم، قاضی دادگاه انقلاب و نخستین دادستان انقلاب تهران بود. بعد به عضویت دومین دوره مجلس شورای اسلامی درآمد و ریاست جامعه مدرسین حوزه علمیه را نیز به مدت ۴ سال بر عهده داشت. در دوران دادستانی، نخستین موج سرکوب مطبوعات به راه افتاد و او در ۲۰ مرداد ۵۸، در روزهای ۲۸ و ۲۹ مرداد ۵۸ حکم به توقیف بیست و سه روزنامه داد چرا که به اعتقاد وی این روزنامه‌ها «بر خلاف مسیر ملت حرکت می‌کردند و اخبار نادرست در اختیار مردم می‌گذاشتند و توطئه چینی می‌کردند.» او به طور همزمان ریاست دادگاه ویژه روحانیت را نیز به عهده داشت و مجموعه اقدام‌هایش در آن نهاد نیز تند و رادیکال بود به گونه‌ای که آیت الله منتظری در خاطرات خود آورده است: ««دادگاه ویژه اول بار به تصدی مرحوم آقای آذری کارهای تندی انجام داد و عکس العملهای تندی را به دنبال داشت و بالاخره تعطیل شد.»

 

اختلاف با بنیانگزار انقلاب

دوره زمانی بین سالهای ۱۳۶۳ تا ۱۳۶۸ نقطه عطفی در مسیر زندگی سیاسی آیت الله آذری قمی بود. او در این سال‌ها بر کرسی پارلمان می‌نشست و مخالفت دولت میرحسین موسوی بود. مخالفت کردن با دولتی که در آن زمان از حمایت تام رهبری برخوردار بود برای آیت الله گران تمام شد. دلیل مخالفت بیشتر به تفاوت مواضع اقتصادی برمی گشت. موسوی طرفدار توزیع دولتی کالا‌ها بود و ایده‌های اقتصادی‌اش پهلو به سیاست‌های سوسیالیستی می‌زد اما آذری قمی طرفدار پرشور اقتصاد بازار آزاد بود و اعتقاد داشت که فعال کردن بخش خصوصی راه نجات از مشکلات اقتصادی است. نقطه اوج اختلاف‌ها در زمان رای اعتماد مجلس به دولت دوم موسوی ایجاد شد. او در این جلسه با اشاره به حمایت آیت الله خمینی از دولت موسوی گفت که «فرمایشات امام ارشادی است» و سپس خطابش را به سایر نمایندگان قرار داد و گفت: «ما در اینجا تحقیق نکنیم و به صرف این مطلب که ولی فقیه فرموده پس ما باید رأی بدهیم، عرض کنم که فردا خدا، پیغمبر (ص)، ملت و خود امام ممکن است از ما مؤاخذه کند.» سخنان او واکنش شدید اکبر هاشمی رفسنجانی رییس وقت مجلس شورای اسلامی را به همراه داشت و از سوی وی متهم شد که «کل انقلاب» را زیر سوال برده است. واکنش به سخنان آذری قمی در مجلس به همینجا ختم نشد. دو روز بعد محسن قرائتی به دیدار وی رفت تا پیام آیت الله خمینی را به وی ابلاغ کند. او درباره این دیدار گفته است: «دو روز پس از سخنان من در مجلس، … [حجت الاسلام محسن] قرائتی، به خانه‌ام آمد و به روایتی از [حجت الاسلام] حاج احمد خمینی که پیام پدرش را به قرائتی ابلاغ کرده بود، به این مفهوم به من ایفاد کرد: «به آقای آذری قمی بگویند که نفوذ و مقام ایشان به گرد پای نفوذ و مقام [آیت الله] شریعتمداری در میان علمای أعلام نمی‌رسد، بهتر آن است، دیگر پا را از گلیم دراز‌تر نکنند.» او پس از دریافت این پیام تصمیم به نوشتن نامه‌ای برای ۳۰ نفر از علما می‌گیرد که «شاهد از بین رفتن احکام شرع و التقاط این احکام و نفوس با فتواهای نادرست بودند، و دلی خونین دارند.»


تمام قد در حمایت از رهبری

دوران انتقال رهبری به علی خامنه‌ای آغاز دورانی معماگونه از زندگی آیت الله آذری قمی است. او طرفدار رهبری آیت الله گلپایگانی و معاونت اجرایی حجت الاسلام و المسلمین خامنه‌ای بود اما وقتی ایده‌اش در مجلس خبرگان رای نیاورد از رهبری آقای خامنه‌ای دفاع کرد و برای او سنگ تمام گذاشت. وی در تیرماه سال ۱۳۶۸ در کنار رهبر جدید جمهوری اسلامی مهم‌ترین مدافع گنجاندن «ولایت مطلقه فقیه» در متن قانون اساسی شورای بازنگری بود. او در ۱۹ تیرماه‌‌ همان سال در یادداشتی در روزنامه رسالت با قائل شدن اختیاری بی‌حد و حصر برای ولی فقیه نوشت که: «ولی فقیه می‌تواند توحید را موقتا تعطیل کند.» محسن کدیور پژوهشگر دینی در مقاله «ذکر مصیب آیت الله آذری قمی» در توضیح این قسمت از زندگی سیاسی اذری قمی می‌گوید: «او در پنج سال نخست رهبری آقای خامنه‌ای نه تنها از ایشان انتقاد نکرد بلکه به عنوان یکی از شاخص‌ترین مدافعان مقام رهبری قدمهایی را در تثبیت ایشان برداشت که هرگز برای بنیانگذار جمهوری اسلامی برنداشته بود. اینکه چه عامل یا عواملی محافظه کار منتقدِ آیت الله خمینی را رام و سرسپردهٔ جانشین وی کرد، چندان مشخص نیست.»


سالهای بازاندیشی

حمایت آیت الله آذری قمی از آقای خامنه‌ای گرچه بسیار پرشور بود اما وقتی موضوع مرجیعت رهبر تازه به میان آمد او دیگر حاضر به همراهی نشد. وی در تاریخ او در تاریخ ۵ آبان ۱۳۷۶ در مورد صلاحیت آقای خامنه‌ای برای مرجعیت، نامه‌ای به محمد خاتمی (رییس‌جمهور وقت) نوشت. در بخشی از این نامه آمده بود: «جامعۀ مدرّسین که معظّمٌ له را به عنوان یکی از مراجع سبعه معرّفی کردند نیز خلاف ضوابط شرعی و قانونی خود عمل کردند، زیرا بارأی تلفنی ودر جوّی ناسالم ایشان را معرفی کردند که برخی از تلفن شونده‌ها بعداً تکذیب کردند؛ شرط مرجعیّت دو چیز است که هیچ یک برای معظّم ٌله موجود نیست، اولی اَعلمیّت است که در مورد ایشان جز آقای یزدی کسی ایشان را اَعلم ویا حتّی مساوی بقیۀ مراجع هم نمی‌داند و این اعلام نظر آقای یزدی در نماز جمعه مبنی بر اَعلمیّت مقام رهبری مسلّماً برخلاف سنّت هزار ساله در حوزه‌های علمی شیعه بوده است. شرط دوّم، فرصت استنباط مسائل شرعی است.» در این نامه علاوه بر انکار مرجعیت مقام رهبری به موضوع دخالت وزارت اطلاعات برای جا انداختن مرجعیت آقای خامنه‌ای از طریق تحت فشار گذاشتن مراجع اعلم اشاره شده بود. دو هفته پس از انتشار این نامه بود که آیت الله منتظری هم در سخنرانی مشهور خود خطاب به رهبر جمهوری اسلامی گفت: «شما در حد و اندازه مرجعیت نیستید» و جامعهٔ مدرسین و وزارت اطلاعات با مرجع خواندن شما «مرجعیت شیعه را مبتذل کرده‌اند».
فرمان سرکوب درست در همین زمان صادر شد. هواداران ولایت فقیه که تاب تحمل این انتقاد‌ها را نداشتند و ابدا مایل به بازشدن بحث عدم صلاحیت رهبری برای کسب عنوان مرجعیت نبودند در اقدامی هماهنگ شده به بیت آیت الله منتظری و آیت الله آذری قمی حمله کردند. پس از چند روز شورای عالی امنیت ملی حکم به حصر خانگی آنان داد و این حصر برای آیت الله آذری قمی تا زمان وفات‌اش ادامه یافت. او در ماه‌های حبس به نگارش نامه‌های انتقادی‌اش ادامه داد و به بازاندیشی در رفتارهای سیاسی گذشته‌اش دست زد. از اینکه به تثبیت موقعیت آقای خامنه‌ای کمک کرده بوده از خدا و پیامبر و مردم پوزش خواست، رهبر جمهوری اسلامی را مسوول جنایاتی دانست که وزارت اطلاعات انجام داده است و از اینکه قبلا گفته بود وجوهات شرعی باید انحصارا به رهبری داده شود نیز عذرخواهی کرد و فتوای خود در آن زمان را «فتوای بی‌موقعی دانست که باید محو شود» آیت الله در دوران حصر خانگی گرفتار سرطان خون شد و در ۲۲ بهمن سال ۱۳۷۷ یعنی درست در سالروز پیروزی انقلابی که تمام عمر سیاسی‌اش را وقف آن کرده بود از دنیا رفت.

 بازگشت به بالا



***

 فضل الله صلواتی: آذری قمی خواهان کاهش اختیار ولی فقیه بود



جرس:
 مخالفت با ولایت مطلقه فقیه یکی از وجوه بارز عقیدتی آیت الله آذری قمی بود. عقیده ای که او را مغضوب حکومت جمهوری اسلامی کرد و به حصر و تهدیدش منجر شد. آذری قمی عقیده داشت که ولایت فقیه نقش ارشادی دارد و نباید در مسائل اجرایی کشور دخالت کند. او همچنین معتقد به شرط مرجعیت برای ولی فقیه بود و از آنجا که آقای خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی را واجد این شرط نمی‌دانست به طور آشکار صلاحیت او برای تصدی این سمت را زیر سوال برد. اقدامی که باعث شد تندروهای طرفدار حکومت به منزل و محل درس او حمله کنند و شعارهایی همچون «آذری و منتظری، خوارج زمانند» سر دهند. جرس به مناسبت سالگرد درگذشت آیت الله آذری قمی با دکتر فضل الله صلواتی، از مبارزین سیاسی پیش از انقلاب و از یاران نزدیک آیت الله احمد آذری درباره آرای فقهی او گفتگو کرده است. 

 

متن کامل گفتگو را بخوانید


آقای صلواتی! آشنایی شما با آیت الله آذری قمی چگونه بود؟

با آیت الله آذری قمی در جریان مبارزات انقلابی علیه رژیم شاه همسو و هم جهت بودیم. در سالهای دهه پنجا ایشان به همراه آقایان انصاری شیرازی و عبایی خراسانی در نائین در تبعید بودند. من هم همزمان در تبعید بودم. من در یزد به همراه آقایان فاضل لنکرانی و محسن عندلیب در تبعید بودم و بطور پنهانی با هم آیت الله آذری قمی رفت و آمد داشتیم و صحبت می‌کردیم.


محور صحبت‌هایتان چه بود؟

آیت الله آذری بیشتر توصیه و راهنمایی می‌کردند؛ مثلا می‌گفتند نباید به شهربانی برای امضاء کردن برویم و باید مقاومت کنیم. آشنایی بیشتر ما هم به‌‌ همان زمان بازمی گشت.


لطفا در مورد فعالیت‌های سیاسی ایشان بعد از پیروزی انقلاب برایمان بگویید؟

بعد از پیروزی انقلاب ایشان جزو نظام و تشکیلات حکومت بودند. البته بعد از انقلاب روابط ما کمتر شده بود و بیشتر زمانی که برای سخنرانی به اصفهان می‌آمدند در جلسات با هم بودیم و ایشان در مورد قانون اساسی و سخنان امام صحبت می‌کردند و بعد هم که از برخی مسئولین دلگیر شدند و به برخی سیاست‌ها انتقاد داشتند.


انتقادات ایشان در مورد چه مسائلی بود؟

البته من به دلیل فاصله زیاد زمانی زیاد، بسیاری از جزئیات را فراموش کرده‌ام اما بطور کلی انتقادشان در مورد ولایت فقیه و نظارت استصوابی بود. در واقع آیت الله آذری به شدت منتقد بودند که شورای نگهبان در کارهای اجرایی دخالت داشته باشند و اساسا نظارت استصوابی را نمی‌پذیرفتند. به عبارت دیگر ایشان می‌گفتند که شورای نگهبان باید نظارت محدودی داشته باشد، نه اینکه در امور اجرایی و انتخابات دخالت کند و نمایندگان را رد صلاحیت کند. تمام انتقادات تند خود را بصورت مقاله هم می‌نوشتند که البته مقالات ایشان را خیلی نشر نمی‌دادند و من در هفته نامه نوید اصفهان مقالات انتقادی ایشان را درج می‌کردم. زمانی که مقالات ایشان را در هفته نامه می‌زدیم تیراژ نشریه به سرعت بالا می‌رفت.


واکنش مردم به این انتقاد‌ها چگونه بود؟

مردم از نوشته‌های مرحوم آیت الله آذری قمی بسیار استقبال می‌کردند و هر زمان که نظرات ایشان و آیت الله منتظری را در نشریه منتشر می‌کردیم، تیراژ نشریه به سرعت بالا می‌رفت و افراد زیادی بانی می‌شدند تا در چاپ بیشتر نشریه کمک کنند.


مرحوم آیت الله آذری خودشان از موسسین روزنامه رسالت بودند و یادداشت‌هایی تحلیلی و انتقادی خود را با محوریت ولایت فقیه و نقد مواضع اقتصادی دولت در آن روزنامه منتشر می‌کردند، به نظر شما چرا با وجود انتقادات هیچوقت این روزنامه توقیف نشد؟

آیت الله آذری در ابتدا همسوی نظام بودند و بعد‌ها کاملا منتقد شدند و بعد از انتقاداتشان بود که روزنامه را از ایشان گرفتند و امتیاز آن را به دیگری دادند.


اختلافات ایشان با جامعه مدرسین بر سر چه موضوعاتی بود؟

در مجموع بخاطر همین مواضع انتقادی ایشان بود، چراکه آیت الله آذری معتقد بودند که ولایت فقیه نباید خیلی توسعه یابد و اختیارات زیاد داشته باشد و می‌گفتند اختیارات ولایت فقیه باید محدود باشد.


یکی از موضوعات اختلاف بر سر شرط مرجعیت برای رهبری بود درست است؟

مرجعیت را که مردم انتخاب می‌کنند و هر کس که لایق‌تر و شایسته‌تر است و از سواد بالایی برخوردار هست مردم خود به خود دنبال او می‌روند و اینطور نیست که کسی مرجعیت را انتخاب کند. آیت الله آذری قمی هم خودشان نزدیک مرجعیت و از صاحبنظران در مسائل اسلامی، مجتهد و در مسائل کلی صاحب فتوای بودند. تا آنجایی هم که با ایشان مراوده داشتم در تمام مسائل دخالت داشتند، اما بحث بر سر حاکمیت و قدرت بود. البته در قانون اساسی اولیه از شرایط رهبری این بود که باید از مراجع باشند که در تجدیدنظر تغییر یافت.


ایشان در ابتدا از مدافعین سرسخت ولایت مطلقه فقیه بودند چه تحولی در اندیشه ایشان رخ داد که به یکی از منتقدان ولایت فقیه تبدیل شدند؟

البته آیت الله آذری اصل ولایت فقیه را قبول داشتند و موافق این مسئله بودند، اما بعد نظر دادند که اصل ولایت فقیه برای نظارت قوانین و مقررات کشور است تا بر سه قوه نظارت داشته باشد و نقش ارشادی برای آن قائل بودند.


اشاره‌ای هم به فعالیت‌های ایشان در مجلس و موضعگیری‌هایشان داشته باشید؟

البته من نماینده دوراول مجلس بودم و ایشان نماینده دور دوم مجلس بودند. در دور دوم گفته بودند که صلواتی مواضع مخالف دارد و از همین رو تبلیغاتی هم نکردم اگرچه در دوره‌های بعد از خمینی شهر مردم خواستند که کاندیدا شوم اما از طرف شورای نگهبان از طریق تلفن به من گفتند که باید از کاندیداتوری کناره گیری کنم من هم قبول نکردم و رد صلاحیتم کردند. اما در مورد فعالیت‌های آیت الله آذری در دور دوم مجلس زیاد چیزی به یاد ندارم فقط می‌دانم که ایشان بسیار با مواضع آیت الله منتظری نزدیک شده بودند و سعی می‌کردند با مواضع ایشان تطبیق داشته باشند. 
در واقع بخاطر همین مواضع مشترک و مخالفت و نقد سیاست‌های حاکم بود که بطور همزمان محصور شدند. 
البته هر زمان که قم می‌رفتم سعی می‌کردم حتما به دیدن آیت الله آذری و آیت الله منتظری بروم اما تنها در حد احوالپرسی بود و در مورد سیاست روز صحبتی نمی‌شد.


آیا آیت الله آذری در زمان حصر هم انتقادات خود را مطرح می‌کردند؟

بله، روحیه‌شان خوب بود و انتقاداتشان را می‌گفتند اما به علت اینکه اجازه انتشار این انتقادات را نداشتند مردم زیاد در جریان محور انتقادات قرار نمی‌گرفتند. در هر حال حصر باعث نشد که تغییری در مواضع و صحبت‌هایشان ایجاد شود.


خاطره‌ای از خصوصیات اخلاقی مرحوم آیت الله آذری قمی به یاد دارید؟

خاطراتم از ایشان به‌‌ همان زمان تبعید در یزد و رفت و آمدهایی که پنهانی با هم داشتیم باز می‌گردد. در آن دوران در یزد فضایی بود که به قول باباطاهر «بیا سوته دلان گردهم آئیم، سخن‌ها واکریم غم وانماییم» و دلسوختگانی در تبعید بودیم که به دیدن هم می‌رفتیم. خاطرم هست آیت الله آذری بیان بسیار خوبی داشتند و خوش رفتار بودند. در کنار این خصوصیات می‌توانم از استعداد و واقع گراییشان یاد کنم که بر روی حقایق خیلی تکیه داشتند و برخی از روحانیون که مرتکب خلاف‌هایی شده بودند با قاطعیت در مقابلشان می‌ایستادند؛ حتی خاطرم هست که می‌گفتند این افراد با این کار‌هایشان لیاقت ندارند جامه روحانیت بر تن کنند. حقیقت دوستی و ایمان و تقوای ایشان برای ما الگو بود و بخاطر همین ویژگی‌ها بود که مقامی شایسته و والا بودند. 

 بازگشت به بالا



***

فاطمه آذری قمی؛ پدرم طرفدار بازار آزاد و بخش خصوصی بود 

جرس:
 فراز و نشیب های مبارزه سیاسی گاه باعث تحول های فکری عمده می شود. آیت الله احمد آذری قمی از جمله کسانی بود که در دوران طولانی فعالیت سیاسی این تحول های فکری را تجربه کرد.  او پیش از پیروزی انقلاب از حامیان آیت الله خمینی بود و پس از استقرار جمهوری اسلامی نیز اراده خود را برای کمک به حکومت نوپای اسلامی گذاشت و به عنوان نخستین دادستان منصوب شد. با این حال او آرام آرم دریافت که استبداد در نظام جدید نیز خود را بازتولید کرده است و این بار با لباس دین وارد شده است. او یکی از جدی‌ترین منتقدان نظریه ولایت مطلقه فقیه بود و اصرار به کاهش اختیارات آن داشت. جرس در سالگرد درگذشت آیت الله قمی با فاطمه آذری قمی دختر او گفتگو کرده است. وی در این گفتگو اشاره می‌کند که پدرش علاوه بر موضع انتقادی علیه ولایت فقیه در حیطه مسائل اقتصادی نیز طرفدار بازار آزاد و بخش خصوصی بود. موضوعی که با روحیه انقلابی سالهای دهه ۶۰ سازگار نبود و این نیز به یکی از عوامل اختلاف او با مقام‌های عالی رتبه جمهوری اسلامی تبدیل شد.

متن کامل گفتگو را بخوانید:


خانم آذری! اگر دیدگاه‌ها و اندیشه سیاسی مرحوم آیت الله آذری قمی را به دوره‌های مختلفی تقسیم کنیم به نظر شما مهم‌ترین دوره حیات سیاسی ایشان مربوط به چه سالهایی می‌شود؟

از سالهای آخر عمرشان می‌توانم به عنوان مهم‌ترین دوره یاد کنم. البته بعد از فوت حضرت امام اگرچه بیشتر از نظرات آیت الله آذری قمی در مورد مسئله ولایت فقیه صحبت شد، اما نظرات اقتصادیشان بسیار مهم بود. ایشان معتقد بودند که در یک جامعه اسلامی اقتصاد است که باعث رونق و توسعه آنجامعه می‌شود. از همین رو بود که بسیاری از مسائل اقتصادی را مطرح کردند و می‌گفتند در حوزه اقتصادی به اندازه‌ای تحقیق کرده‌اند که خود را در این حوزه اعلم می‌دانند. کتابهای زیادی هم در مورد مسائل اقتصادی نوشته‌اند و در روزنامه رسالت هم مقالات اقتصادی زیادی منتشر کردند. برخی از نظرات ایشان این بود که در زکات باید احکام اسلامی به روز شود و در مورد بانکداری اسلامی هم می‌گفتند اینکه مردم پول خود را در بانک می‌گذارند و سودی که بانک به آن‌ها می‌دهد ربا است و درست نیست، بلکه باید پول مردم به گردش انداخته شود تا سبب افزایش تولید و اشتغال شود. ایشان طرفدار بازار آزاد و بخش خصوصی بودند و دخالت دولت در تجارت را قبول نداشتند چراکه معتقد بودند دخالت دولت سبب می‌شود جامعه رونق نداشته باشد.


اختلاف نظرشان با آقای میر حسین موسوی هم به همین دیدگاههای اقتصادی بر می‌گشت؟

بله، در مورد مسائل اقتصادی با هم اختلاف نظر داشتند. آیت الله آذری قمی ناراحت بودند که به سرمایه داری متهم می‌شدند، در صورتیکه نظرشان این بود که سرمایه‌ها باید در جامعه به کار بیفتد و نمی‌توان کسانی را که پول زیادی بدست آورده‌اند محکوم کرد که ثروت و سرمایه خود را از راه نامشروع بدست آورده‌اند و ثروتشان را از آن‌ها گرفت و به فقرا داد. این راه برقراری عدالت نیست، بلکه با رونق تولید و اشتغال جامعه رو به رشد و توسعه خواهد رفت.


آیت الله آذری قمی از شاگردان و یاران آیت الله خمینی در مبارزات قبل از انقلاب بودند. چه مسائلی باعث شد که در سالهای پس از انقلاب ارتباطشان با آیت الله خمینی کمتر شود؟

با امام از دهه چهل ارتباط نزدیکی داشتند و در تمام مبارزات علیه رژیم شاه با هم بودند و زندان‌های زیادی را گذراندند. خاطرم هست که دختر ده ساله بودم، ساواک به خانه ما می‌آمدند و پدر را دستگیر می‌کردند و مدام در تبعید و زندان بودند. امام به صداقت و اخلاص ایشان اعتقاد داشتند و از‌‌ همان قبل از انقلاب هر چه آیت الله آذری نظر داشتند به دلیل اینکه می‌دانستند قصد خیرخواهی برای انقلاب و نظام را دارند اصلا با ایشان مخالفت نمی‌کردند. حتی امام در دوران آقای هاشمی که کشور دچار مشکلات اقتصادی بود یکبار در جامعه مدرسین صحبت کردند و به پدر گفتند که شما هر کجا صلاح دانستید حتی اگر من هم نظری ندهم شما می‌توانید دولت را بازخواست کنید و نظراتتان را بگویید و تا این حد امام به پدر اطمینان داشتند.


می‌توان گفت نظرات ایشان به اعتبار زمان دچار تحول شد؟

بله، در اوایل می‌گفتند باید محکم بایستیم و با امام باشیم، حتی بعد از پیروزی انقلاب مادرم گفتند انقلاب پیروز شد و ما راحت شدیم اما پدرم پاسخ دادند که ما تازه خودمان خراب کردیم و باید بسازیم و بیشتر از گذشته باید کار کنیم. از همین رو بود که محکم ایستادند و تا روزهای آخر که انقلاب پیروز شد در کنار امام بودند و بعد از آن هم. بعد از انقلاب که اولین دادستان انقلاب بودند کارشان چندین برابر شده بود و همیشه همین مسیر انقلاب را ادامه دادند و وقتی می‌دیدند برخی مسئولین اشتباه می‌کنند امر به معروف می‌کردند.


ایشان در سالهای اوایل رهبری آقای خامنه‌ای از مدافعان سرسخت ایشان بودند. بعد از اختلاف نظر‌ها و انتقادات از رهبری رابطه آن‌ها کاملا قطع می‌شود؟

بله، ارتباطشان کامل قطع شد. البته مسئله مهم این بود که بعد از فوت امام، آیت الله آذری قمی نقش مهمی در به رهبری رساندن آیت الله خامنه‌ای داشتند و از ولایت فقیه پشتیبانی می‌کردند و می‌گفتند این امری است که ما خودمان تصویب کرده‌ایم و باید طبق قانون اساسی از آن حمایت کنیم و تا آخر هم از این موضوع حمایت کردند و هیچگاه با رهبری و مسئله ولایت فقیه مخالفت نداشتند و فقط می‌گفتند باید مصداقش درست شود و اصلاح شود و وظیفه ارشادی برای ولی فقیه قائل بودند. معتقد بودند که مطابق با قانون اساسی ولی فقیه باید نظارت داشته باشد، نه اینکه امور کشور را بصورت اجرایی بدست بگیرد. باید آزادی بیان باشد تا کشور به رشد برسد و با خفه کردن همه صدا‌ها کاری درست نمی‌شود.


آیت الله آذری قمی در دهه شصت نقش نظارتی برای ولی فقیه قائل نبودند و یکی از ویژگی‌های مهم ایشان تحول دیدگاههای ایشان در طول حیات سیاسی اشان بود، این تجربه و تحول تا چه اندازه مورد توجه قرار گرفت؟

آیت الله آذری می‌گفتند که بعد از پیروزی انقلاب یک فقیه جامع الشرایط مانند امام باید در راس امور باشند و تاکید داشتند که تمام امور زیر نظر امام انجام شود. حتی ایشان در نوشته‌هایشان آورده‌اند که اگر ولی فقیه نظرش تغییر کند و راهی که درست است را انجام ندهد ما می‌توانیم با او مخالفت کنیم و بر نقش نظارتی تاکید کنیم. از همین رو زمانیکه آیت الله آذری خلافی را می‌دیدند تذکر می‌دادند و امر به معروف می‌کردند و تا آخر این مسیر را ادامه دادند اما بعد به حصر درآمدند. 
رابطه جامعه مدرسین با آیت الله آذری قمی چطور بود و بر سر چه موضوعاتی با ایشان اختلاف نظر پیدا کردند؟


در اوایل رابطه نزدیکی بین آن‌ها بود اما بعد اختلاف نظربر سر موضوع مرجعیت رهبری پیش آمد. زمانی که آیت الله آذری قمی مرجعیت رهبری را مورد انتقاد قرار دادند برخی از اعضای جامعه مدرسین با ایشان مخالفت کردند. بعد از آن پدر از جامعه مدرسین استعفاء دادند و گفتند اگر مسئله‌ای را درست ندانم تایید و امضاء نمی‌کنم.


خیلی‌ها ایشان را متهم می‌کردند که اختلافاتشان با آقای خامنه‌ای بر سر منافع شخصی بوده است، صحبتی در این زمینه دارید؟

این حرف‌ها را برای بدنامی ایشان در ذهن مردم می‌زدند و اینطور تبلیغ می‌کردند که ایشان بخاطر مرجعیت و پولی که رهبر به ایشان نداده مواضع مخالف گرفته است؛ حتی عکس‌هایی بر علیه ایشان منتشر کرده بودند و تبلغات مسموم علیه ایشان کردند تا چهره‌شان را خراب کنند. نکته دیگر این است که خود ایشان به حد مرجعیت رسیده بودند و حتی رساله‌ای برای خودمان نوشته بودند اما اصلا دوست نداشتند که منتشر شود و آیت الله معرفی شوند و می‌گفتند در هر لباسی باشند تنها نیت خدمت به مردم و کشور مهم است و حتی در تمام نوشته‌هایشان اجازه نمی‌دادند آیت الله جلوی اسمشان بیاورند. البته همیشه می‌گفتند هیچ انسانی عاری از اشتباه و خطا نیست و ما هم در جاهایی اشتباه کردیم که از خدا پوزش می‌خواهیم، مخصوصا در مورد آیت الله منتظری و آیت الله شریعتمداری اشتباهاتی کردند و اعتراف کردند که باید تحقیقات بیشتری می‌کردند. پدر می‌گفتند اینکه انسان به اشتباه خود پی ببرد حسن است، نه اینکه اشتباه خود را ادامه دهد. حالا بعضی‌ها این را عیب می‌دانند و می‌گویند نامتعادل است. الان خیلی از شخصیت‌ها را می‌بینیم که نظراتشان تغییر کرده و دیدگاههایی که اوایل انقلاب داشتند در زمان حاضر تغییر کرده است و یا شاهد بودیم که افرادی در مقاطع ریاست جمهوری‌های مختلف نظراتشان تغییر کرد. خلاصه پدر خیلی از این حرف‌ها و اتهامات ناراحت بودند و می‌گفتند در زمان دادستانی مبالغ دلاری به ایشان پیشنهاد می‌شده تا مثلا فلان شخص را عفو کنند اما بی‌اعتنا به این پول‌ها حکم حق را اجرا می‌کردند. در خانواده هم همین رفتار را داشتند و شرایط ما خواهر و برادر‌ها از قبل و بعد انقلاب هیچ فرقی با هم نکرده و بدون پست و مقام هستیم و از این جهت خوشحالیم. پدر هیچگاه حاضر نشد از مقامی که داشتند سوء استفاده کنند و زندگی ساده را انتخاب کرده بودند. خاطرم هست مادرم می‌گفتند یک اتاق پذیرایی برای مهمانان پدر جدا کنند اما پدر مخالفت می‌کردند و می‌گفتند این دورویی است و باید یک اتاق پذیرایی برای همه مهمانان باشد و خیلی زندگی ساده‌ای داشتند. در هر حال رفتار و کردار ایشان خود پاسخی به اتهاماتی که به ایشان وارد می‌کردند بود.


آقای امامی کاشانی در یکی از صحبت‌هایشان گفته‌اند که گزینه مورد نظر آیت‌الله خامنه‌ای برای رهبری بعد از ارتحال امام خمینی، آیت الله آذری قمی بوده است، این موضوع درست است؟

خبرگان بر روی چند نفر نظر داشتند که یکی از گزینه‌ها پدر بود و آقای خامنه‌ای هم می‌گفتند که از قبل رابطه نزدیک با ایشان داشته‌اند و تقوای ایشان را مورد تایید قرار می‌دادند.


خانم آذری قمی اگر اجازه دهید به سالهای ۶۳ تا ۶۸ برگردیم که دیدگاههای آیت الله آذری قمی به نظرات آیت الله منتظری نزدیک شد. در خصوص آغاز ارتباط و اشترکات مهم آن‌ها صحبت بفرمایید؟

در مورد بسیاری از مسائل کشور از جمله دفاع از آزادی بیان نظراتشان به هم نزدیک بود. در این سالهای آخر هم در مورد مسئله مرجعیت، گروه فشار و اطلاعات و کارهایی که در قم صورت می‌گرفت با هم همفکر شدند و می‌گفتند که به این شکل نمی‌شود انقلاب را پیش برد و اگر قرار باشد این کار‌ها صورت بگیرد و در کشور قانون نباشد حکومتداری زیر سوال می‌رود و انتقاداتشان بیشتر بر روی همین مسائل کلی بود.


پس از نامه آیت الله آذری به محمد خاتمی رئیس جمهور و سخنرانی آیت الله منتظری که هر دو بیان کردند ولایت فقیه نیازمند اعلمیت فقهی است و بر این اساس آقای خامنه‌ای فاقد شرطِ لازمِ رهبری است که بطور همزمان حصرشان آغاز شد؟

ه‌مان آبان ماه سال ۷۶ که آیت الله منتظری سخنرانی کردند، نیروهای امنیتی به منزلشان رفتند و یک کیوسک درب منزل گذاشتند تا رفت و آمد‌ها را کنترل کنند. همزمان از طرف اطلاعات به منزل آیت الله آذری قمی که کنار منزل آیت الله منتظری بود هم آمدند و قفل در را کندند و در منزل را جوش دادند و در دیگر را قفلش را عوض کردند و تقریبا متفاوت با آیت الله منتظری حصر شدند اما همزمان بود.


حصرشان به چه صورتی بود؟ به همین شکلی که الان برای آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد است؟ 
بله، در ابتدا خیلی سخت گرفتند و در حد بچه‌ها و نوه‌ها اجازه ملاقات می‌دادند و در رفت و آمدهایی که با دادگاه ویژه روحانیت داشتیم، بعد‌ها مثلا همسران فرزندان را هم راه می‌دادند. اما سخت گیری‌های خودشان را داشتند و بعضی از ماموران ما را زیاد معطل نگه می‌داشتند و بعد راه می‌دادند و به این شکل اذیت می‌کردند.


مادرتان هم در منزل با آیت الله آذری قمی محصور بودند؟

مادر هم در منزل بودند و هر چه پدرم به‌شان می‌گفتند که به منزل بچه‌ها برود حاضر نمی‌شدند پدر را تنها بگذارند. مادرم سکته خفیف کرده بودند و بعد از حصر سکته دومی کردند که خیلی شدید بود و تقریبا اعضای بدنشان فلج شد. پدر هم نگران بودند و می‌گفتند یک در را که جوش داده‌اند و در دیگر را هم که قفل کرده‌اند و کلیدش در دست ماموران است و در خوابگاه خوابیده‌اند، اگر اتفاقی بیفتد تا این‌ها خبردار شوند همسرم از دست می‌رود. به دادگاه ویژه روحانیت هم گفتند که شما در را باز کنید من امضاء می‌دهم که از منزل خارج نمی‌شوم، اما به این موضوع هم توجه نکردند و خاطرم هست مادرم از این موضوع خیلی ناراحت بودند و می‌گفتند وقتی نگاه می‌کنند در خانه قفل است قلبشان می‌گیرد.


به دادگاه ویژه روحانیت اشاره کردید. آیا حصر آیت الله آذری قمی به حکم دادگاه ویژه روحانیت بود یا با حکم شورای عالی امنیت ملی؟

نخیر، اصلا حکمی ارائه ندادند و هر چه پدر می‌گفتند حکمی نشان دهید و اتهام من را بگویید جواب می‌دادند که حکمی نیست و بطور شفاهی از طرف شورای عالی امنیت ملی بنا به تشخیص خودشان این حصر گذاشته شده است. آیت الله آذری قمی خیلی تقاضا کردند که اگر کاری کرده‌اند دادگاهی برایشان برگزار کنند و تفهیم اتهام شوند. می‌گفتند مگر امر به معروف و نصحیت مسئولین و خیرخواهی برای حفظ نظام جرم است؟ در هر حال نه دادگاهی برگزار کردند و نه ترتیب اثری دادند.


در دوران حصر بود که پدر به بیماری سرطان مبتلا شدند؟ بعد از آن هم تغییری در شرایط ایشان ایجاد نشد؟

تقریبا پنج ماه بعد از آغاز حصر بود که متوجه شدیم حال جسمانی پدر خیلی بد است و با پیگیری ایشان را پزشک بردند و پزشکان تشخیص دادند که پدر سرطان خون دارند و چند بار به بیمارستان منتقل شدند و تحت شیمی درمانی قرار گرفتند اما باز حصر را بر نداشتند.


آیا از طرف شخصیت‌ها و مقامات کسی هم پیگیر رفع حصر ایشان بودند؟

نخیر، ندیدیم تلاشی صورت بگیرد، البته از دوستانشان مرحوم آقای روحانی و آیت الله مومن گفتند که پیش رهبری رفته‌اند و صحبت کرده‌اند اما ترتیب اثر نداده‌اند. ما خودمان هم در زمان مریضی پدر به آقای هاشمی مراجعه کردیم و گفتیم که اگر این وضعیت ادامه پیدا کند با توجه به مریضی پدر جانشان را از دست می‌دهند، آقای هاشمی به ما گفتند پیگیری می‌کنند اما ترتیب اثری داده نشد.


الان که خبر بیماری آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد را در حصر می‌شنوید چه احساسی دارید؟

دقیقا دوران حصر پدر و مشکلات ایشان برایم تداعی می‌شود و دعا می‌کنم که هر چه زود‌تر حصرشان برداشته شود تا به سرنوشت ما دچار نشوند.


خانم آذری اوایل صحبت‌هایتان به تبعید آیت الله آذری قمی در زمان رژیم شاه اشاره کردید اگر بخواهید مقایسه‌ای بین دوران تبعید ایشان در دوران قبل از انقلاب و دوران حصر ایشان در بعد از انقلاب انجام دهید چه به ذهنتان می‌رسد؟

نظر خود پدر این بود که دوران تبعید بسیار راح‌تر از دوران حصر بود. در واقع، در دوران شاه می‌دانستند که بر علیه شاه مبارزه می‌کنند و به این دلیل تبعید شده‌اند، اما در دوران حصر بعد از انقلاب می‌دانستند که بخاطر امر به معروف و دلسوزی برای انقلاب و نظام به حصر محکوم شده‌اند و از این موضوع بسیار ناراحت بودند زیرا خودشان را شریک در پیروزی انقلاب می‌دانستند و می‌گفتند این همه شهید دادیم تا حکومت اسلامی داشته باشیم اما متاسفانه آرمان‌های انقلاب اسلامی الان دارد زیر سوال می‌رود. ایشان می‌گفتند یا باید امر به معروف کرد تا انقلاب به انحراف نرود یا کناره گیری می‌کنم و بعد از آن بود که از خبرگان و جامعه مدرسین استعفاء دادند و گفتند اگر قرار است نظراتمان را نگوییم و آزادی بیان نباشد، پس بهتر است که کنار بروم. حتی در دوران حصر از دادگاه ویژه روحانیت آمدند و گفتند از شما رفع حصر می‌کنیم به شرط اینکه دیگر حرفی نزنید و سکوت کنید. ایشان هم پاسخ دادند من حاضرم با همسر و بچه‌هایم این سختی‌ها را تحمل کنیم اما راهی را که رفته‌ام ادامه دهم و از حقگویی و امر به معروف دست بر ندارم.


آیا زمانیکه در حصر بودند باز اعتراضات خود را مطرح می‌کردند؟

بله، همینطور است.


آیا وصیت خاصی به خانواده و مردم داشتند؟

وصیت خاصی که نداشتند و در نوشته‌هایشان گفتنی‌ها را می‌گفتند. آخرین کاغذی که از ایشان به جا مانده از جامعه مدرسین و علما شکایت داشتند که رفتارهایی که با ایشان و آیت الله منتظری شده را محکوم نکرده‌اند و شرایط جامعه را دیدند و ساکت ماندند و حتی از برخی نام برده بودند که در تشیع جنازه‌شان شرکت نکنند و در نوشته‌هایشان از شرایط حاکم گلایه داشتند اما اینکه به شکل وصیت بنویسند نبود. در هر حال مشخص است که وقتی افرادی مانند پدر که می‌خواهند امر به معروف کنند نباشند، جامعه در سکوت و رخوت می‌ماند و مشکلات حل نخواهد شد. اگر همه صدا‌ها خفه شود و انتقادی نباشد و اصلاحی صورت نگیرد، مشکلات جامعه هم قطعا مرتفع نخواهد شد.


دیدگاه آیت الله آذری در مورد حقوق بشر و حقوق شهروندی چه بود؟

البته در مورد حقوق بشر بطور خاص چیزی به یاد ندارم، اما خیلی بر روی مسائل روز تاکید داشتند و می‌گفتند باید با دنیا در ارتباط بود و از پیشرفت‌های آن‌ها در زمینه‌های مختلف بهره برد. خاطرم هست برای معالجه به کشورهای خارجی رفته بودند می‌گفتند چقدر خوب است که از علوم و نظرات آن‌ها آگاه شویم و ببنیم چطور کشور را اداره می‌کنند و موفق هستند. ایشان منتقد بودند که چرا کشور ما که یک کشور اسلامی است نباید مانند کشورهای خارجی پیشرفت داشته باشد در صورتیکه ما با این ثروت و وجوه می‌توانیم بهتر از آن‌ها کشور را به سمت پیشرفت سوق دهیم و اداره کنیم.


از شخصیت و نوع برخورد ایشان با آشنایان و دوستان صحبت بفرمایید؟

از نظر اخلاقی بسیار ساده و بی‌ریا و مهربان بودند و همه اطرافیان در این زمینه از ایشان تعریف می‌کردند؛ حتی زمانیکه مقام داشتند با پاسدار‌ها و اطرافیان خود به همین شیوه برخورد می‌کردند و با روحیات مختلف کنار می‌آمدند و صبور بودند. با اعضای خانواده هم با مهربانی و بسیار عاطفی رفتار می‌کردند و من هیچوقت یاد ندارم که بچه‌ها را دعوا کرده باشند. از دیگر موارد می‌توانم به اخلاص ایشان اشاره کنم، زمانیکه در دادستانی بودند ما منزلمان در قم بود و ایشان در خود اتاق دادستانی عمامه اشان را زیر سرشان می‌گذاشتند و می‌خوابیدند و جایی برای خودشان بطور خصوصی در نظر نگرفته بودند. در دوران نمایندگی مجلس هم همینگونه بودند و هر کاری که به ایشان واگذار می‌کردند با خلوص نیت انجام می‌دادند.


روایات مختلفی از تاریخ فوت آیت الله آذری وجود دارد. روز دقیق فوت ایشان چه روزی است و چطور از فوت ایشان باخبر شدید؟

روز دوازده بهمن از رادیو اعلام کردند که ایشان فوت کرده‌اند، البته علت پخش این خبر غیرواقعی را متوجه نشدیم، احتمال می‌دهیم که شاید می‌خواستند انعکاس خبر درگذشت ایشان در میان مردم را ببینند. در هر حال‌‌ همان روز به بیمارستان رفتیم و ایشان در سی سی یو نگهداری می‌شدند و زنده بودند. از روز دوازده تا بیست و دوم بهمن حال ایشان بسیار وخیم و در کما بود تا اینکه روز بیست و دوم بهمن به رحمت خدا رفتند.


برای برگزاری مراسم ترحیم مشکلی ایجاد نشد؟

مشکلی ایجاد نشد، اما خیلی در محاصره بودیم و همه چیز در کنترل بود تا مراسم بصورت گسترده برگزار نشود و تلاش کردند تا جمعیت زیاد نشده مراسم زود تمام شود.

  بازگشت به بالا


***

مجید آذری قمی؛ پدرم قائل به مسوولیت ولی فقیه در قبال اختیاراتش بود


جرس: آیت الله آذری قمی و آیت الله منتظری دو نظریه‌پرداز عمده ولایت فقیه بودند. مفهومی فقهی که اجرای عملی آن در جمهوری اسلامی به بازتولید استبداد منجر شد. این دو نظریه‌پرداز وقتی دیدند که ایده آن‌ها چگونه دستمایه استمرار یک قرائت استبدادی از دین شده است لب به اعتراض گشودند و بعد به شکلی صریح و علنی نسبت به درک حاکمان جمهوری اسلامی از ولایت فقیه اعتراض کردند. اعتراض آن‌ها با سرکوب روبرو شد. هر دو آیت الله که سابقه مبارزه طولانی علیه رژیم شاه داشتند در جمهوری اسلامی گرفتار حصر شدند و کلاسهای درسشان تعطیل شد. حصر آیت الله منتظری در سال ۱۳۸۱ پس از تحمل ۵ سال حصر رفع شد هر چند که فعالیت‌هایش تا پایان عمر زیر نظارت شدید دستگاه‌های امنیتی بود. آیت الله آذری قمی اما مدتی پس از حصر خانگی گرفتار سرطان خون شد و در ۲۲ بهمن ماه ۱۳۷۷ درگذشت. جرس به مناسبت سالگرد درگذشت آیت الله آذری قمی با مجید آذری قمی فرزند وی گفتگو کرده است. فرزند آیت الله در این گفتگو دیدگاه‌های فقهی پدرش درباره ولایت فقیه و مرزهای اندیشه او با قرائت رسمی حاکم را شرح داده و علاوه بر آن وجه برجسته شخصیتی پدرش را شجاعت در بیان صریح نظرات و همچنین در اذعان به اشتباه‌هایش می‌داند. 

 

آیت الله آذری قمی یکی از حامیان اندیشه آیت الله خمینی پیرامون حکومت اسلامی بودند، دیدگاه ایشان در باب احکام حکومتی چه بود و چگونه به نظریه ولایت فقیه رسیدند؟

نظریه ولایت فقیه موضوعی است که از ابتدا بر سر آن بحث بوده و برخی از علماء آن را قبول داشتند و برخی دیگر این نظریه را نمی‌پذیرفتند. آیت الله آذری قمی هم از جمله علمایی بودند که نظریه ولایت فقیه را قبول داشتند منتهی با شرایطی که خودشان در نظر داشتند. ایشان ولایت فقیه را بعنوان یک بسته در نظر داشتند و یکسری اختیارات و مسئولیت‌هایی را برای ولی فقیه در نظر می‌گرفتند. یعنی اگر قرار باشد کسی اختیار تام داشته باشد باید از مسئولیت تام هم برخوردار باشد. این در نظریه ایشان که یک نظریه شرعی بود وجود داشت، منتهی در قانون این مسئله دیده نشد و نقطه اختلافی که با برخی از علما پیدا کرد از همین جا بود. آیت الله آذری قمی معتقد بودند کسی که مسئولیت دارد اختیار تام هم دارد و بالعکس، اما قائل بودن به قسمت مسئولیت برای ولی فقیه اسباب دردسر و اعتراض علیه ایشان شد.


ایشان در ابتدا وظیفه‌ای ارشادی برای ولی فقیه قائل بودند درست است؟

زمانیکه آیت الله آذری قمی در مجلس بودند و مسئله احکام مولوی و ارشادی مطرح شد، ایشان نظرشان این بود که اگر شما (امام خمینی) از نظر ولایت به ما دستور می‌دهید ما انجام می‌دهیم، اما اگر نظر شما ارشادی است امر دیگریست؛ و امام هم گفته بودند که فقط نظرشان را گفته‌اند. یعنی‌‌ همان زمان هم ایشان قائل به این مسئله بودند منتهی گفتند که از نظر ولایت دستوری به شما نداده‌ام و شما به عنوان نماینده مجلس اختیار دارید و می‌توانید نظر مخالف و موافق دهید. در حقیقت می‌خواهم بگویم پدر از‌‌ همان ابتدا در مورد بخش اختیارات و مسئولیت‌ها بحث داشتند که فکر کنم با توجه به شرایط جنگ و مسائل آن زمان زیاد مطرح نشد.


آقای دکتر آذری، پدرتان در ماجرای  نامه معروف به گروه ۹۹ نقش عمده ای داشتند. تحلیل شما از نقش آیت الله آذری در آن ماجرا چیست؟

آیت الله آذری قمی به عنوان کسی که طرفدار مالکیت خصوصی بودند در مجلس نظراتی داشتند. به دلیل شرایط جنگ و وضعیت بحرانی اقتصاد کشور در آن مقطع نظراتی مبنی بر استفاده از کوپن و در کل دیدگاههای مارکسیستی و سوسیالیستی مطرح بود تا یک امکانات محدودی را بین همه تقسیم کنند. اما پدر اعتقاد داشتند که اگر اقتصاد آزاد را داشته باشیم و شرایطی فراهم کنیم تا تجارت و اقتصاد به حالت عادی جریان پیدا کند، این مسائل حل خواهد شد. از همین رو آیت الله آذری قمی به عنوان نظریه‌پرداز و لیدر جریانی بودند که با خود ایشان ۹۹ نفر می‌شدند و در جریان رای به آقای موسوی رای مخالف داده بودند. نظرات این گروه با نظرات غالب مجلس متفاوت بود و در جریان انتخابی که انجام شد ایشان نظرات خود را گفته بودند و در ‌‌نهایت جریان غالب در مجلس که تعداد کافی را برای تصویب مصوبات داشتند رای را دادند.

 

دلایل جدایی ایشان از جامعه مدرسین قم چه بود؟

آیت الله آذری قمی از اعضاء و موسس جامعه مدرسین قم بودند و مدتی هم دبیر اینجامعه بودند و تا این اواخر اختلاف نظرهایی در مورد مسائل سیاسی و اعتقادی و روش‌ها داشتند. پدر می‌گفتند وقتی ایشان دبیر جامعه مدرسین هستند و نظرشان با برخی از اعضاء یکی نیست و جامعه مدرسین بدون موافقت ایشان بیانیه صادر می‌کند و کارهایی انجام می‌دهند که ایشان مخالف هستند، پس دیگر لزومی ندارد که بخواهند مسئولیتی در جامعه مدرسین داشته باشند. البته ایشان تا آخر عضو جامعه مدرسین بودند و نه ایشان از آن خارج شدند و نه جامعه مدرسین توانستند اخراجی انجام دهند، اما بعد از اختلاف نظر‌ها دیگر عضو فعال و دبیر جامعه مدرسین نبودند.


آیت الله آذری قمی از موسسین روزنامه رسالت بودند. چرا از این روزنامه بیرون آمدند؟

پدر نظراتی داشتند که با نظرات غالب در آن زمان متفاوت بود و در زمانی که آقای خاتمی وزیر ارشاد بودند ایشان درخواست روزنامه دادند اما با دادن مجوز برای روزنامه مخالفت شد. ایشان پیش امام رفتند و گفتند ما روزنامه‌ای می‌خواهیم تا نظرات خود را بطور مستقیم و بدون کم و کاست بنویسیم و توانستند با حمایت امام مجوز روزنامه رسالت را بگیرند. حتی در جمع آوری اعانه برای تاسیس روزنامه خود من هم بودم و شهر به شهر در نمازجمعه‌ها برگه‌ها را می‌دادیم تا کمک‌هایی جمع شود و روزنامه رسالت شکل بگیرد. ایشان هم صاحب امتیاز و هم مدیر مسئول بودند اما بعد از مدتی به دلیل اینکه مدیر مسئول می‌بایستی پاسخ تمام مطالب روزنامه را بدهد و ایشان مشغله‌های زیادی داشتند، مدیر مسئولی روزنامه را به آقای مرتضی نبوی دادند اما صاحب امتیاز خود آیت الله آذری قمی بودند. منتهی بعد از مدتی روزنامه رسالت مقالات ایشان در مورد ولایت فقیه را بعضا منتشر نمی‌کرد و یا با ویرایش و تغییرات خود منتشر می‌کردند. آیت الله آذری قمی هم گفتند وقتی روزنامه خودشان مقالاتشان را منتشر نمی‌کند، دیگر ماندن در آن فایده‌ای ندارد و از همین رو کلا از روزنامه کنار کشیدند. صاحب امتیاز روزنامه، بنیاد رسالت و مدیر مسئول مرتضی نبوی شد و بدین ترتیب همکاری اشان با روزنامه رسالت تمام شد.


آیت الله آذری قمی زمانیکه دادستان انقلاب تهران بودند اولین موج توقیف مطبوعات به دستور ایشان صورت گرفت، برخی معتقدند اگر ایشان در آن زمان دستور توقیف مطبوعات را صادر نمی‌کردند الان با خودشان اینگونه برخورد نمی‌شد و برخی دیگر نیز معتقدند که یکی از ویژگی‌های برجسته ایشان تغییر عقیده و اذعان ایشان به اشتباهاتشان است. به نظر شما چه عواملی در دگرگونی اندیشه ایشان تاثیرگذار بود و این تغییر عقیده در مقام عمل هم بروز پیدا کرد؟

با‌ شناختی که من از پدر دارم تغییری در تفکرات ایشان رخ نداد، یعنی از زمان قبل از انقلاب یک تفکر حقیقی دینی داشتند و دوست داشتند مسائل دینی در جامعه مطرح شود تا مردم شناخت پیدا کنند و آن مسائل دینی را اجرا کنند. زمانیکه انقلاب شد امام ایشان را به عنوان دادستان تهران منصوب کردند و با توجه به اینکه در آن زمان نه تشکیلات و نه سازمانی وجود داشت؛ به طبع آن بسیاری از مسائل از کنترل خارج بود. به نظرم ایشان محدودیت‌ها و کنترل‌ها را به دلیل مسائلی که در اوایل انقلاب وجود داشت ایجاد کردند اما به خاطر ندارم که ایشان از نظر فکری مخالفتی با ابراز عقیده و آزادی بیان داشته باشند.


پس تنها به اعتبار زمان یکسری اقدامات را انجام دادند اما خودشان بعد‌ها به برخی از اشتباهات صورت گرفته اذعان کردند؟ 

شاید به دلیل حساسیت آن زمان که انقلاب پیروز شده بود و خطراتی آن را تهدید می‌کرد از این جهت که می‌خواستند آن شرایط را کنترل کنند کارهایی انجام دادند؛ وگرنه از نظر فکری و اعتقادی هیچگاه محدودیتی برای مسائل قائل نبودند. البته این را هم لازم است در اینجا اشاره کنم که یکی از صفات بارز ایشان که دوست و دشمن از آن به نیکی یاد می‌کنند، شجاعت ایشان است و این شجاعت هم بدلیل تقوا و ایمانشان بود؛ چراکه همیشه یک هدف را دنبال می‌کردند. اما بسته به شرایط اوایل انقلاب و جنگ که نگران بودند که انقلاب شکست بخورد و مشکلاتی ایجاد شود در عمل اقداماتی را انجام دادند. حتی در این اواخر چند بار با پدر صحبت کردم در مورد برخی کار‌ها از ایشان سوال کردم، ایشان می‌گفتند بله، من اشتباه کرده‌ام و اگر اینکار را انجام می‌دادم بسیاری از مشکلاتی که الان گریبانگر جامعه و مردم است وجود نداشت. به اعتقاد من این نکته بسیار مثبتی است که کسی که کاری را انجام داده، بعد با شجاعت اشتباه خود را بپذیرد؛ امری که من در میان مسئولین سراغ ندارم که مانند پدر با صراحت و شجاعت اذعان کند که در آن مقطع اشتباه کرده و نباید مثلا فلان کار را انجام می‌داده است. 


در زمان اختلاف نظر با رهبری، برخی اتهاماتی را به آیت الله آذری وارد کردند که بخاطر منافع شخصی و مالی با رهبری اختلاف پیدا کرده‌اند. اگر لطف کنید در خصوص آغاز و دلایل اختلاف نظر و دیدگاه ایشان با رهبری صحبت کنید؟

لازم است در ابتدا به بند اول سوال شما بپردازم که آیت الله آذری از نظر مالی آنقدر توانایی داشتند که دیگر نیازی نباشد مانند برخی که قبل از انقلاب چیزی نداشتند و بعد از انقلاب به همه چیز رسیدند نظراتشان را تغییر دهند. بنابراین، مشکل مالی نداشتند و با قاطعیت می‌گوییم که پدر ـ نه قبل از انقلاب و نه بعد از انقلاب ـ هیچگاه مسائل مالی مد نظرشان نبود. در‌‌ همان زمان هم که دادستان بودند و سمت داشتند هیچگاه مسائل مالی در تصمیماتشان اثری نداشت. پدر بسیار بسیار پاک بودند و از همین نظر هم بود که هیچ نقطه ضعفی از پدر نداشتند. حتی کمک‌هایی که به دفتر ایشان می‌شد من و دیگر خواهر و برادرانم بین فقرا تقسیم می‌کردیم.

اما در خصوص موضوع بعدی، در یکی از نامه‌های پدر هم که منتشر شد ایشان در سال ۷۶ می‌گفتند که هفت و هشت سال است که این مسائل مورد اختلاف را مطرح می‌کنند. بنابراین از سال ۶۹ که رهبری جدید امور را بدست گرفتند پدر کمتر از یکسال اختلاف نظراتشان را مطرح کردند. منتهی، نظرات غالب نظراتی غیر از نظر ایشان بود و پدر هم قدرتی نداشتند که بخواهند اعمال نظر کنند و تنها می‌توانستند نظراتشان را بیان کنند که مورد قبول هم واقع نمی‌شد. بدین ترتیب اختلافتشان از نظر تئوریک و عملی در کمتر از یکسال بعد از رهبری جدید مطرح شد که در ابتدا نظرات خود را در جلسات خصوصی می‌گفتند؛ اما زمانیکه توجهی به نظرات ایشان نشد پدر هم دیدگاههای خود را علنی کردند که خیلی‌ها هم آن را قبول نمی‌کردند. حتی کسانی در آن زمان به نظرات پدر توجهی نکردند، الان بسیاری از آن‌ها حرفهای پدر را می‌زنند در حالیکه در آن زمان کسی از ایشان حمایت نکرد. فکر می‌کنم اگر در آن زمان همه نظرات خود را می‌گفتند بر روی شرایط تاثیر می‌گذاشت، اما بدلیل اینکه هر کدام تک تک نظرات خود را گفتند به نتیجه خاصی منتهی نشد.


در‌‌ همان زمان بود که آیت الله آذری و آیت الله منتظری در طرح این اختلاف نظر‌ها با رهبری در کنار هم ایستادند و پدر پیام آیت الله منتظری به آقای خامنه‌ای را علنی کردند و همانطور که اشاره کردید بخاطر سکوت دیگر علما و شخصیت‌ها این اختلاف نظر‌ها به حصر آن‌ها انجامید. می‌توانید از ماجرای حمله به مدرسه فیضیه و واکنش طلاب و حوزه علمیه بگویید؟

در‌‌ همان زمان که صحبت‌ها علنی شد، به خصوص سخنرانی سیزده رجب که آیت الله منتظری صحبت کردند و پدر هم در آن جلسه بودند و نظراتشان با هم مطرح شد. حتی در آن جلسه که آیت الله منتظری گفتند ولایت فقیه را ما گفتیم حالا یکسری بچه راه افتاده‌اند و به ما می‌گویند ضد ولایت فقیه! پدر می‌گفتند منظور آیت الله منتظری از کلمه ما، پدر و خودشان بوده است. در واقع تئوری اصلی ولایت فقیه مربوط به پدر و آیت الله منتظری بود و اگرچه به شکل صحیح این نظریه را مطرح کرده بودند اما به شکل ناصحیح اجرا می‌شد. در هر حال با جوی که در حوزه علمیه ایجاد کرده بودند به منزل پدر و آیت الله منتظری حمله و آن‌ها را محصور کردند. خاطرم هست هم منزل و هم حسینیه و دفتر را اشغال کردند و مقداری از لوازم را بردند و بخشی را هم تخریب کردند. کلاس‌های درس پدر تا چند روز قبل از حصر برقرار بود و یکروز وقتی به منزل رفتم دیدم پدر روی تخت خوابیده‌اند و وقتی علت را پرسیدم گفتند که یکی از طلاب در کلاس سوالی کرده و ایشان نظری دادند که آن‌ها مخالف بودند و ایشان را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند و یکی از محافظان پدر تیراندازی کرده و پدر را از صحنه درگیری مدرسه فیضیه خارج کرده بودند. در حقیقت آمده بودند که درس ایشان را تعطیل کنند و به خواسته‌شان هم رسیدند و بعد از آن کلاس‌هایشان تعطیل شد و محصور شدند.


تاثیر برخورد با آیت الله آذری قمی و آیت الله منتظری را بر تحولات جامعه ایران چطور ارزیابی می‌کنید؟

به نظر من با این برخوردی که با پدر و آیت الله منتظری کردند، دیگر کسی جرات پیدا نکرد اختلاف نظرات خود را مطرح کند. برخورد با دو شخصیتی که هم سابقه مبارزاتی طولانی و خدشه ناپذیر داشتند و هم از نظر علمی و سیاسی جایگاه بزرگی داشتند، باعث شد که دیگر کسی جرات نکند دیدگاههای مخالف خود را مطرح کند. در حقیقت، فضا به سمتی رفت که اگر کسی هم نظر مخالف و انتقادی داشته باشد جرات ابراز آن را نداشته باشد. البته همانطور که در بالا هم اشاره کردم پدر در زمینه مالی هیچ مسئله‌ای نداشتند و کسی نمی‌توانست برای ایشان پاپوش درست کند؛ اما شاید برخی از افراد بخاطر مسائل مالی نقطه ضعف داشتند و نمی‌توانستند بر روی نظرات خود پافشاری کنند.


در یک جمع بندی دغدغه آیت الله آذری قمی حول و حوش چه مسائلی بود؟

خاطرم هست یکبار در صحبت شخصی که با پدر داشتم از ایشان پرسیدم که چرا این مسائل و نامه‌ها را مطرح کردند؟ ایشان پاسخ دادند: «ما در زمان شاه از نظر اینکه احساس می‌کردیم مثلا بیست درصد دین مردم در خطر است انقلاب کردیم تا این بیست درصد را نجات دهیم، اما بعد از انقلاب هشتاد درصد دین مردم در خطر قرار گرفت» یعنی دغدغه اصلی آیت الله آذری دغدغه دینی بود و وقتی دیدند دین در خطر است احساس مسئولیت کردند و اقداماتی را برای نجات دین انجام دادند.


وضعیت نشر آثار و کتابهای آیت الله آذری قمی در حال حاضر چگونه است؟

برادرم مسئول نشر آثار پدر بودند و تا آنجایی که اطلاع دارم کتابهایی که در مورد نظرات سابق ایشان که موافق بود منتشر می‌شد، اما نظرات جدیدشان فکر نکنم منتشر می‌شد و خریداری داشت. 


آیت الله آذری قمی  در بستر بیماری و در حصر فوت کردند. شرایط آن زمان چگونه بود؟

شاید الان شرایط برای بسیاری از ناگفته‌ها مناسب نباشد، اما صحبت من این است که پدر بخاطر شرایطی که برایشان ایجاد شد بطور کامل شناخته نشدند. بعد‌ها هم در یک سانسور خبری و تصویری بودند و در برخی از مقالاتی که در مورد ایشان نوشته می‌شد شاید در حقشان اجحاف می‌شد و او را مقصر ایجاد برخی شرایط معرفی می‌کردند، در صورتیکه اینگونه نبود. حتی اجازه ندادند که نظرات پدر مطرح و نقد شود و یا حتی اجازه ندادند که خودشان صحبت کنند. روزنامه رسالت را که پدر با چه زحمتی آن را تاسیس کردند دیدگاههای ایشان را درست منعکس نمی‌کرد که در ‌‌نهایت منجر به واگذاری مدیرمسئولی و صاحب امتیازی روزنامه شد. در زمان حصر و فوتشان هم همینگونه مورد ظلم قرار گرفتند، حتی بسیاری از دوستان نزدیک پدر که به منزل ما می‌آمدند بعد از فوت ایشان در حد تسلیت هم بیانیه ندادند؛ تنها آیت الله منتظری بودند که صحبت کردند و اطلاعیه دادند. مراسم ختم ایشان را در مسجد اعظم قم می‌خواستیم برگزار کنیم و حق ایشان هم بود اما نگذاشتند، می‌خواستیم ایشان را در حرم دفن کنیم اما نگذاشتند، این‌ها مسائلی بود که شاید بتوانم بگویم ظالمانه بود و منصفانه نبود. درهر حال الان شرایطی ایجاد شده است که‌‌ همان افرادی که آن زمان با ایشان برخورد مناسبی نکردند الان نظرات ایشان را دارند. خاطرم هست آقای کروبی که الان خودشان در حصر هستند آن زمان موضع خوبی نگرفتند و تا حدودی تند هم برخورد کردند. به هر صورت، شرایط کلی، علیه ایشان بود و خیلی‌ها بدون اینکه شناخت درستی از ایشان داشته باشند با ایشان مخالفت کردند. برخی می‌گفتند این شرایطی که برای پدر ایجاد شده تبعات کار‌ها و گفته‌های خودشان است. بدین ترتیب بسیاری نسجیده و ندانسته با آیت الله آذری قمی مخالفت کردند و حالا به‌‌ همان نظرات ایشان رسیدند.


آیا اگر نسبت به حصر منتقدان اعتراض می‌شد شرایط جامعه با الان فرق می‌کرد؟ 

قطعا تک صدایی باعث می‌شود کار به نتیجه نرسد و یک نفر کنار زده می‌شود، اما اگر چند نفر هم صدا باشند که من می‌دانم برخی از علما با نظرات پدر هم موافق بودند همه یکصدا شرایط را نقد می‌کردند و مهر تایید بر نظرات پدر می‌زدند قطعا جامعه این مسیری را که طی کرده نمی‌رفت و شرایط جامعه با شرایط کنونی فرق می‌کرد. 

  بازگشت به بالا


***

فراز و فرود آذری قمی / محسن کدیور 


پیشگفتار کتاب الکترونیکی ۴۸۷ صفحه‌ای

« فراز و فرود آذری قمی، سیری در تحول مبانی فکری آیت الله احمد آذری قمی »، بهمن ۱۳۹۲ 

۱
آیت الله احمد آذری قمی (۷۷-۱۳۰۲) در تاریخ تشیع وسیع ترین اختیارات را برای ولی فقیه قائل شده است. پس از اعلام ولایت مطلقه ی فقیه در دی ۱۳۶۶ از سوی آیت الله خمینی رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، آذری قمی در تبیین ولایت مطلقه ی فقیه تلاش وسیعی کرد و تحقیقا بیشترین حجم از مکتوبات و نیز نزدیک ترین تفسیر را به مبتکر آن منتشر کرد. وی که تا اوایل زمستان ۶۶ از منتقدان محافظه کار آیت الله خمینی بود در پنج سال نخست زمامداری حجت الاسلام و المسلمین خامنه ای از شاخص ترین مؤیدان، مروجان و مدافعان رهبری وی شد. 
تقسیم فرامین ولی فقیه به ارشادی و مولوی در سالهای ۶۴-۱۳۶۳ که وی نماینده ی قم در مجلس شورای اسلامی بود، تثبیت ولایت مطلقه ی فقیه در قانون اساسی جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۸ که او عضو شورای بازنگری قانون اساسی بود، دفاع از رهبری آیت الله گلپایگانی و معاونت اجرایی آقای خامنه ای در مجلس خبرگان قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ که وی عضو مجلس خبرگان رهبری بود، اختیار ولی فقیه در تعطیل توحید عملی (جواز عبادت غیرخدا) در نامه به آیت الله خمینی در سال ۱۳۶۷ و انتشار علنی آن به صورت مقاله در تیر ۱۳۶۸، لزوم تمرکز وجوهات شرعیه در دست ولی فقیه و عدم مُجزی بودن پرداخت سهم امام به مراجع در نیمه ی دوم خرداد ۱۳۶۸ از مختصات اندیشه و باورهای آذری بین بهمن ۱۳۵۷ تا آذر ۱۳۷۳ است. 
آذری قمی عضو مؤسس و نخستین دبیر جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم بود. اعلام خلع آیت الله شریعتمداری از مرجعیت توسط جامعه ی مدرسین در زمان دبیری او و به قلم محمد یزدی رئیس کمیسیون سیاسی جامعه صورت گرفته است. 
آذری را می توان شاخص ترین نماینده ی اسلام فقاهتی در حوزه ی اقتصاد در دوران نخست وزیری میرحسین موسوی دانست، که مدافع بازار آزاد و مخالف هرگونه دخالت دولتی و تعاونی ها بود، و تحقق اقتصاد اسلامی را در گرو حذف مثلث شوم «بانک، بیمه و بورس» از عرصه ی فعالیتهای اقتصادی از اساس می دانست، و از حذف بانک، بانک بدون ربا را هم اراده کرده بود. او در آن زمان برای تحقق این بخش از تعالیم اسلام ِفقاهتی ولایت فقیه را در چارچوب احکام اولی و ثانوی شرعی مقید می کرد، و انتقاداتش نسبت به آیت الله خمینی از همین ناحیه بود.
در سال پایانی حیات آیت الله گلپایگانی که آذری ایشان را اعلم می دانست، به فکر تدوین فتاوای خود و انتشار رساله ی علمیه (نه عملیه) افتاد. این مهم چند ماه قبل از وفات آیت الله اراکی به انجام رسید و جلد اول آن با عنوان فرعی «تقلید، مرجعیت و رهبری» آماده ی انتشار شد، اما در عین ناباوری به رساله ی وی اجازه ی انتشار داده نشد! اگرچه آذری مطابق باورهای آن روزش حداکثری ترین تلقی از ولایت مطلقه ی فقیه را در رساله ی خود ارائه کرده بود، اما به شرط اعلمیت فقهی مرجع تقلید هم تصریح کرده بود که در آن زمان که مقام رهبری برای تصدی مرجعیت خیز برداشته بود معنایش نفی مرجعیت ایشان و به باور ممیزانِ ارشاد توهین به مقام معظم رهبری و لذا انتشار آن خلاف مصلحت نظام ارزیابی شد. کوشش های آذری برای انتشار حاصل عمر علمیش به جایی نرسید.
 

۲
در جلسه ی جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم برای اعلام مراجع جائزالتقلید که به نصاب لازم برای اعلام نظر نرسیده بود و اعلام جواز تقلید از مقام رهبری با امضای یک نفر (آیت الله فاضل لنکرانی) منتشر شد، آذری قمی یکی از چهار مخالف این تصمیم بود. آقایان محمد یزدی و احمد جنتی صحنه گردانان این خیمه شب بازی بودند. در آن زمان (۱۳۷۳) آیت الله منتظری نخستین کسی بود که به طور خصوصی عدم صلاحیت شرعی حجت الاسلام و المسلمین خامنه ای را برای تصدی مرجعیت کتبا به وی گوشزد کرد. آیت الله آذری قمی نخستین فقیهی است که در آبان ۱۳۷۴ علنا با تکیه بر شرط الزامی اعلمیت فقهی عدم صلاحیت مقام رهبری را برای مرجعیت تقلید اعلام کرد. 
اعلام مرجعیت فرد فاقد صلاحیت خط قرمز آذری بود. مصلحتِ نظام اکسیری نبود که بتواند مرجعیت مجتهد متجزی را ولو موقتا مشروع کند. حوالی آذر ۷۳ تا آبان ۷۴ چشمان آذری مدافع سینه چاک ولایت مطلقه ی فقیه به حقیقت گشوده شد و بر وجدان خفته ی او تلنگر زده شد. آذری متاخر متولد شد. 
به میزانی که آذری یافته های جدیدش را اعلام و تبیین می کرد به حاشیه رانده می شد. در نخستین قدم روزنامه ی رسالت که موسس و صاحب امتیازش بود، از انتشار مقالات او سرباز زد، در سال ۷۴ آذری مصاحبه ها و مقالاتش را در روزنامه ی رقیب یعنی سلام منتشر می کرد. حضورش در جلسات جامعه با جدال و مشاجره با دیگر اعضا می گذشت. او بعد از آیت الله اراکی به اعلمیت آیت الله بهجت قائل شده بود. 
با انتخاب محمد خاتمی به ریاست جمهوری در خرداد ۷۶، آذری موقعیت را مناسب دانست و طی نامه ی سرگشادهای در ۳۴ صفحه خطاب به رئیس جمهور جدید به تبیین آراء جدید خود و در حقیقت نقد رهبری پرداخت. آذری قمی در این نامه ی تاریخی ولایت مطلقه بلکه مطلق ولایت آقای خامنه ای را به دلیل عدم برخورداری از شرائط مجتهد جائزالتقلید منتفی دانسته، رهبری ایشان را تنها از باب ضرورت مجاز می داند که تنها با اذن مجتهد جامع الشرائط اعلم امکان ادامه دارد. وی مقام رهبری را مسئول جنایت های وزارت اطلاعات معرفی کرد و برای نخستین بار به برخی فشارهای غیر قانونی و خلاف شرع به مراجع مستقل از سوی وزارت اطلاعات از قبیل آیت الله منتظری و نیز آیت الله سید محمد روحانی و آیت الله سید محمد شیرازی اشاره نمود. 
نامه ی سرگشاده ی آذری در محافل مذهبی سیاسی قم و تهران با استقبال مواجه شد. جامعه ی مدرسین طی دو بیانیه ی شدیداللحن به وی تاخت و از این تاریخ آذری از شرکت در جلسات جامعه کناره گیری کرد یا اخراج شد. دو روز بعد اراذل و اوباش در لباس طلاب علوم دینی به درس آیت الله آذری قمی در مدرسه ی فیضیه قم حمله کرده با شعار «مرگ بر ضد ولایت فقیه» ایشان را مورد ضرب و شتم قرار داده، درسش را برای همیشه تعطیل کردند. اعتراض او به «مقام غیرمحترم و غیرمسئول وزارت اطلاعات» هم به جایی نرسید. 
آذری در تابستان ۱۳۷۶ با خبر شده بود که مقام رهبری اراده کرده از طریق جامعه ی مدرسین قم مرجعیت را همانند رهبری در خود منحصر کند، به عبارت دیگر برای مرجعیت اعلی برنامه ریزی می کرد. او این مسئله را همراه با مستنداتش در روستای خاوه (اطراف قم) برای آیت الله منتظری تشریح کرد. سخنرانی ۱۳ رجب (۲۳ آبان ۱۳۷۶) هر دو فقیه در نقد مرجعیت رهبری مبتنی بر رخداد یادشده بود. سخنرانی انتقادی آیت الله منتظری اعتراض آذری را تحت الشعاع خود قرار داد. نتیجه ی این سخنرانی معلق شدن سودای مرجعیت اعلای رهبری بود. آیت الله منتظری در آن روز به صراحت عدم صلاحیت آقای خامنه ای را برای مرجعیت اعلام کرد و دخالت او و عوامل اطلاعاتی امنیتی اش در امر مرجعیت را «ابتذال مرجعیت شیعه» خواند. اعتراض آیت الله منتظری موثرترین اعتراض به مشروعیت دومین رهبر جمهوری اسلامی بود. 
جامعه مدرسین و شورای مدیریت به همراه آموزش و پرورش و ادارات قم و مشهد با تعطیل دروس حوزه و مدارس و ادارات تظاهرات خودجوش مردمی! ترتیب دادند و با غارت و تخریب و تصرف حسینیه ی آیت الله منتظری و دفتر آیت الله آذری برهان قاطعی! به منتقدان رهبری نشان دادند. شورای عالی امنیت ملی به دستور مقام معظم رهبری برای حفظ جان این فقیهان «خائن» آنها را در منزل مسکونیشان حصر کرد تا مایه ی عبرت خلائق گردند.

 

 

۳
آذری در نخستین ساعات حصر نوشت: «خامنه ای أبرار را می کشد و شکنجه می کند، و أخیار را هتک می کند، و أبریاء [پاکان] را به قربانگاه [می برد]، و به غصب ولایت ادامه می دهد … من از ظلم و ستم خامنه ای بیزاری می جویم، و اگر ولایتی داشته ساقط [است]، و نهادهای مربوطه از امامت جمعه گرفته تا مناصب دیگر باطل است.» 
آذری قمی در نامه آذر ۱۳۷۶ به رازینی رئیس دادگستری تهران نوشت: «لشکریان ولایت فقیه همچون لشکریان شاه شیشه شکستند، و درها را شکسته از جا کندند، قرآن و مفاتیح و کتب حدیث را از بالا پرت کردند و کف کوچه را از اوراق آنها پر کردند. چیزی را سالم نگذاشتند. صدای زینب های زمان را درآوردند که: یزید بزن، خوب می زنی! این چوب ولایت فقیه است، نوش جان کن. نه به خانواده ی مریض و نه به فرزند مریض من رحم نکردند، و چند روز آنها را بدون دوا و استراحت رها کردند.» 
هر دو فقیه منتقد در حصر هم به انتقادات خود ادامه دادند. رئیس قوه ی قضائیه علمای منتقد را تهدید کرد که اگر به انتقاداتشان ادامه دهند «مردم» قدم بعدی را محکمتر برخواهند داشت. آذری در طول ۱۵ ماه حصر دو بار به حال اغماء افتاد. به دلیل فشار روحی روانی سرطان خون دوازده سال قبل وی که معالجه شده بود عود کرد. اگرچه در اغماء دوم نظام دستپاچه او را برای معالجه ی فوری به آلمان اعزام کرد، اما بعد از بازگشت و بهبود نسبی پزشکان رفع حصر را برای عدم بازگشت بیماری او و همسرش لازم تشخیص دادند وگرنه بیم خطر جانی می رود. آیت الله مومن قمی با این درخواست نزد رهبری رفت و مقام معظم با خونسردی فرمودند: «به دَرَک!» 
آذری در دوران حصر در اکثر آراء و فتاوای قبلی خود تجدید نظر کرد. او به واسطه ی «فتوای بی موقع» تمرکز وجوه شرعیه در دست رهبری از خدا و رسول استغفار و از مردم عذرخواهی کرد. او آیت الله منتظری را اعلم مراجع اعلام کرد و در نامه به رهبری او را از ظلم به بی یاوران و قتل آمران به معروف و ناهیان از منکر برحذر داشت، و به او نصیحت کرد که رهبر باید متواضع و فروتن باشد. 
آذری در نامه ی سرگشاده ی اردیبهشت ۷۷ به جوانان از قدم هایی که برای تثبیت رهبری آقای خامنه ای برداشته و جهات دیگر از خدای خود و جوانان عذرخواهی کرد. او یکی از اشتباه روحانیت را این می داند که در اموری غیرفقهی و چیزهایی که مردم و اساتید دانشگاه از آن ها بهتر می فهمند خود را قیم مردم می پندارد. این نهضت هم اگر مبتلا به افکار ارتجاعی ضد تمدن غرب باشد قطعا شکست می خورد، بلکه شکست خورده است. در همین نامه در حقیقت آذری با نامشروع دانستن حاکمیت دستور اعتصاب و انقلاب به جوانان می دهد. 
آذری قمی در آخرین نوشته خود با بیان دو نکته آراء سابق خود را تصحیح می کند: ولایت مطلقه ی اجرائی و سایر اختیارات متعلق به امام معصوم و آیت الله خمینی است. گفتارها و نوشتارهای گذشته اگر ظهوری بیش از این داشته باشد اشتباه محض است و آذری قمی از این بابت از خدا و رسول و مردم بخصوص روشنفکرهای مذهبی عذرخواهی می کند. دیگر اینکه «ولی فقیه یا رهبر قانون اساسی خارج از مجاری قانون اساسی هیچ اختیاری ندارد، آنچه قبلا گفته ام ولایت فقیه از نظر آیات و روایات است، آنچه اخیرا می گویم ولایت فقیه از نظر قانون اساسی است.» 
آخرین نوشته آذری قبل از آخرین اعزام اضطراری به بیمارستان: «آقای خامنه ای با بحران مشروعیت رهبری مواجه است. زیرا مطابق قانون اساسی قدیم ایشان فاقد شرائط بود (مرجعیت بالفعل)، از نظر قانون اساسی جدید هم ایشان فاقد شرائط است، زیرا فاقد اجتهاد مطلق است. انتخاب ایشان در شرائط اضطراری و بر اساس نقل قول امام خمینی بود که دوام آن تا رفراندم قانون اساسی بود. بر این اساس انتخاب معظم له قانونی نبوده است. اگر ایشان اعلم در موضوعات هم باشند احدی ایشان را اعلم در احکام نمی داند. من در صدد تضعیف یا تخریب ولایت فقیه نیستم، در صدد زدودن پیرایه هایی هستم که ولایت فقیه را از قانون اساسی بالاتر برده است، امری که در دنیای امروز خریداری ندارد. همه چیز را در گرو ولایت فقیه دانستن نادرست است. استبداد دینی بدترین استبدادهاست.»
آذری قمی در بیمارستان با دیدن خبر قتلهای زنجیره ای در روزنامه ها می گوید: اگر عمری باشد درباره ی آمرین قتلها حقایقی را خواهم گفت. اما خبر درگذشت آذری ده روز زودتر از مرگ وی از رادیو ایران پخش می شود! بالاخره آیت الله آذری به شکلی مشکوک و مظلومانه در ۲۲ بهمن ۱۳۷۷ همزمان با وفات امام صادق (ع) دار فانی را وداع می کند. آیت الله منتظری تنها مرجعی است که از حصر در بزرگداشت آذری اطلاعیه می دهد.

 

 

۴
آنچه مرا به تحقیق درباره آذری قمی واداشت متانت آراء وی نبود، دفاع از حقوق انسانی آذری متاخر بود. افکار آذری از انضباط و میانه روی کم بهره است. اما آذری هرگونه می اندیشیده بیشترین خدمات را به ولایت مطلقه ی فقیه در دوران متقدم (تا آذر ۷۳) کرده بود، جمهوری اسلامی با ناجوانمردی و بی مروتی با منتقد خود برخورد کرد و بر خلاف قانون و شرع او را محصور و سرکوب و حذف کرد. اگرچه اعتراض و انتقادات آذری متاخر در برابر انتقادات و اعتراض های استاد آیت الله منتظری در سایه قرار گرفت اما نمی توان منکر اهمیت آن شد. 
در دهه ی شصت و اوایل دهه هفتاد روزنامه ی رسالت را در قم مشترک بودم. مقالات و سرمقاله های آذری در آشنایی من با اندیشه ی این بخش از اسلام سیاسی بسیار مؤثر بوده است. ولایت مطلقه ی فقیه مورد نظر آیت الله خمینی همان بود که آذری از اواخر سال ۶۶ به بعد نوشت. البته این را بگویم که هرگز مواضع اقتصادی و سیاسی آذری متقدم و حتی بسیاری از مواضع سیاسی آذری متاخر را نپسندیده ام و با او همدل نبوده ام. 
آذری در نهایت از منظر فقه مصلحتی و اسلام سیاسی و نظریه ی ولایت مطلقه ی فقیه به امور می نگریست. راقم این سطور چند دهه است مطلق ولایت فقیه را فاقد هرگونه مستند شرعی و عقلی می داند و آن را شعبه ای از استبداد دینی می شمارد و بدون اجتهاد در مبانی و اصول و جدایی نهادهای دینی از دولت هیچ اصلاحی در ایران و جوامع شیعی را موفق نمی داند. 
از لطایف روزگار است که رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی که بیشترین نقش را در تثبیت ولایت فقیه در قانون اساسی ۱۳۵۸ داشت، یعنی آیت الله منتظری، و عضو مؤثر شورای بازنگری قانون اساسی که بیشترین نقش در تثبیت ولایت مطلقه ی فقیه در قانون اساسی ۱۳۶۸ را داشت، یعنی آیت الله آذری قمی؛ هر دو در نهایت به جرم نابخشودنی انتقاد از زیاده خواهی مذهبی دومین ولی مطلق فقیه توسط وی سرکوب شده به حصر کشیده شدند. هر دو در آراء اولیه خود درباره ولایت بالمباشره ی اجرایی فقیه تجدید نظر کرده به نظارت تقنینی مرجع اعلم رسیدند، و این یعنی نفی ولایت سیاسی فقیه توسط خالص ترین مدافعان آن. 
آراء آذری متأخر حتی در بین خواص بسیار ناشناخته است. اکثر قریب به اتفاق مکتوبات آذری بعد از آذر ۱۳۷۳ امکان انتشار و اکثر آنها حتی امکان پخش محدود هم نیافته است. آذری غالبا با آراء آذری متقدم شناخته شده است. اگرچه در کتاب های «نظریه های دولت در فقه شیعه» (۱۳۷۶) و «حکومت ولایی» (۱۳۷۷) مکررا به آراء آذری در تبیین ولایت مطلقه ی فقیه استناد شده، اما با اینکه کلیه کتابها بعد از تولد آذری متاخر منتشر شده اند، متاسفانه نویسنده به دلیل بی اطلاعی از این تحولات فکری مبارک همچنان به آرائی استناد کرده که مفتی آن فتاوا از بسیاری از آنها عبور کرده بود. بی شک بسیاری از خوانندگان نیز در این بی اطلاعی از آذری متاخر با نویسنده همداستانند. امیدوارم انتشار این کتاب در جبران این نقیصه مفید باشد.

 

 

۵
تحقیق درباره ی آراء آذری را اگرچه در برنامه ی پژوهش خود با عنوان «مواجهه ی جمهوری اسلامی با علمای منتقد» لحاظ کرده بودم، اما مراجع و علمای متعددی بر وی اولویت داشتند. دستیابی غیرمترقبه به مجموعه ای از دست نوشته های آذری بین سالهای ۷۴ تا ۷۷ باعث شد تحقیق در آراء آذری بر دیگر تحقیق ها پیشی بگیرد. از استادزاده ی عزیز آقای سعید منتظری که در دستیابی نویسنده به این مجموعه ی ارزشمند نقش اصلی داشت صمیمانه سپاسگزارم. اگرچه برای رفع پاره ای ابهام ها کوشیدم با بازماندگان آیت الله آذری قمی تماس بگیرم، اما تنها عضو خانواده که حاضر به پاسخگویی بود در بیمارستان بستری بود. 
مجموعه مقالات «ذکر مصیبت آیت الله آذری قمی» در هشت قسمت از اسفند ۱۳۹۱ تا تیر ۱۳۹۲ در وبسایت نویسنده و جرس منتشر شد. بعد از انتشار نیمی از مقالات دختر بزرگ آیت الله سرکار خانم فاطمه آذری از بیمارستان مرخص شد، و فرصت کرد نظرات اصلاحی و تکمیلی خود را با من در میان بگذارد و به پرسش هایم پاسخ دهد. توضیحات اصلاحی و تکمیلی ایشان بویژه درباره دوران حصر و بیماری و وفات مظلومانه پدرشان منبع ارزشمند و دست اول این رساله است. از ایشان صمیمانه سپاسگزارم و شفای عاجل این بانوی شجاع را از خدای بزرگ خواستارم. 
بعد از اتمام مقالات هشتگانه خوشبختانه به مدارک و اطلاعات جدیدی دست یافتم. بر اساس مدارک و اطلاعات جدید تمام مقالات مورد بازخوانی و ویرایش مجدد قرار گرفت. تغییرات بیشتری شامل بخش اول شد، هرچند بخش دوم هم بی نصیب از تکمیل نماند. محصول ویرایش دوم کتاب حاضر است: «فراز و فرود آذری قمی: سیری در تحول مبانی فکری آیت الله احمد آذری قمی (۷۷-۱۳۰۲)». 

تفاوتهای ویرایش دوم و اول به شرح زیر است:
۱. جدا کردن فصل چهارم از بخش اول با عنوان استیضاح مرجعیت رهبری از این کتاب (قسمت های دوم تا پنجم). این مطلب مستقلا در دست انتشار است. حجم آن معادل کتاب حاضر است و با توجه به اهمیت موضوع خود کتاب دیگری است. خلاصه ی نیمه اول فصل چهارم (بدون مستندات مفصل آن) در این کتاب آمده است. 
۲. بازخوانی و ویرایش کل کتاب؛ افزودن حدود ۱۵٪ به محتوای کتاب بر اساس مدارک و اطلاعات جدید؛ اصلاح برخی خطاها و تعمیق و تفصیل علل تحول فکری آذری در نیمه ی دوم فصل چهارم؛ افزوده ها و تغییرات به حدی است که خوانندگان ویرایش اول چاره ای جز مطالعه ی ویرایش دوم ندارند. 
۳. افزودن دو پیوست به انتهای کتاب: یکی متن کامل نامه ی سرگشاده ۵ آبان ۱۳۷۶ آذری به رئیس جمهور خاتمی که منشور آذری متأخر و از علل اصلی حصر وی است، و دیگری متن کامل بیانیه ی ۲۰ و ۲۴ آبان ۱۳۷۶ آذری در تحلیل انتقادی دیدگاه جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم که در تمایز آذری متأخر از همفکران سابقش حائز اهمیت طراز اول است. 
۴. تغییر عنوان کتاب، افزودن پیشگفتار تحلیلی ویرایش دوم، گزیده ی اسناد، آلبوم عکس، فهرست تفصیلی مطالب، و مقدمه و فهرست انگلیسی از امتیازات ویرایش دوم است. 
زحمت گردآوری روزنامه ها بویژه در فصل ششم تا هشتم را یکی از دانشجویانم متقبل شده است. دانشجوی دیگری داوطلبانه صفحه بندی و آماده سازی کتاب را به عهده گرفته است. از این عزیزان که به دلیل ملاحظات امنیتی مجاز به ذکر نامشان نیستم بسیار سپاسگزارم. 
اعتراف می کنم این تحقیق هنوز کامل نیست. من هنوز به همه مدارک آذری متاخر و نیز متقدم دسترسی ندارم. متن کامل دو نامه ی مهم و مفصل وی به آیت الله خمینی در سالهای ۱۳۶۳ و ۱۳۶۷ از جمله این کمبودهای مهم است. متاسفانه فرصت مطالعه همه مطالب منتشر شده ی آذری متقدم را نیز نداشته ام. این تحقیق با همه کاستی هایش قدم مقدماتی در بررسی تحولات فکری و سیاسی آذری قمی است، که اگر چه جسور، عجول و تندرو بود اما نمی توان منکر خلوص، سادگی و پاکزیستی او شد. امیدوارم در شرائط مناسبتری دیگر محققان تحقیق جامع تری درباره ی این روحانی شجاع صریح اللهجه ی ناآرام سامان دهند.

 

 

۶
۲۲ بهمن امسال (۱۳۹۲) پانزدهمین سالگرد درگذشت آذری قمی است. خدا را شاکرم که توفیق تدوین و نگارش این مجموعه نصیب شد. امیدوارم مراجع عظام، مقام رهبری، فضلا و طلاب علوم دینی، مقامات سیاسی و قضائی و تقنینی، فعالان سیاسی اصلاح طلب و اصول گرا، ماموران امنیتی و اطلاعاتی، دادگاه غیرقانونی ویژه ی روحانیت، و فرماندهان و ماموران سپاه و بسیج و لباس شخصی و گروههای فشار فرصت کنند عملکرد خود را در این کتاب ملاحظه کنند، و بدانند عملکرد امروزشان نیز در قبال منتقدان و مخالفان مسالمت جو و قانونی روزی تدوین و مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت، و از همه مهمتر قرار است روزی در سرای دیگر پاسخگوی مواضع و اعمال و اقوال خود باشیم.
«فراز و فرود آذری قمی» دومین دفتر از مجموعه ی «مواجهه ي جمهوری اسلامی با علمای منتقد» است. در دفترهای مختلف این مجموعه، از یک سو آراء و دیدگاههای مراجع، فقها و علمای مخالف و منتقد جمهوری اسلامی تحلیل میشود، از سوی دیگر شیوۀ برخورد نظام جمهوری اسلامی با منتقدان قانونی و مخالفان مسالمت جو ارزیابی خواهد شد. این مجموعه نشان خواهد داد که جدّیترین انتقاد از جمهوری اسلامی از آغاز از ناحیۀ مراجع و فقها صورت گرفته، هرچند به شدت سرکوب شده اند. اطلاعات مربوط به این انتقادات نیز یا به کلی حذف شده یا تحریف و قلب شده است. امیدوارم انتشار این مجموعه قدمی در تصحیح تاریخ معاصر ایران و تشیع از یک سو و تصحیح مشی و عملکرد زمامداران در قبال منتقدان قانونی و مخالفان مسالمت جو به حساب آید. 
نخستین دفتر این مجموعه با عنوان «اسنادی از شکسته شدن ناموس انقلاب: نگاهی به سالهای پایانی زندگی آیت الله سید کاظم شریعتمداری» در ۴۱۵ صفحه در دی ۱۳۹۲ در قالب کتاب الکترونیکی منتشر شد. دفتر سوم با عنوان «نظام و انقلاب در بوته ی نقد: قضایای آیت الله سید محمد روحانی» بزودی منتشر می شود. عدم امکان انتشار این مجموعه در داخل کشور به صورت کتاب کاغذی از روشن ترین نشانه های «آزادی قلم و نبودِ نویسنده ی ممنوع القلم» در سی و چهارمین سالگرد انقلاب ۱۳۵۷ است، انقلابی که قرار بود علاوه بر استقلال، آزادی و عدالت و جمهوری اسلامی برای مردم ایران به ارمغان آورد و نظام استبداد مطلقه ی فردی را وداع گوید. و اکنون همانند سی و چهار سال قبل باید به دنبال آزادی، عدالت، جمهوریت و اسلام رحمانی گشت. 

از انتقادات و پیشنهادات خوانندگان صاحب فضل استقبال می کنم و تذکرات آنها را از اسباب روشن تر شدن حقیقت می شمارم.


وآخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین
محسن کدیور 
بهمن ۱۳۹۲ 

 

 بازگشت به بالا

 

 

***

آذری قمی؛ عبرتی برای روحانیان حکومتی / حسن یوسفی اشکوری 


آیت­الله احمد آذری قمی را از سالیان پیش از انقلاب در قم می شناختم. هرچند در آن زمان عنوان «آیت­الله» نداشت. چنانکه بسیاری از همتایان ایشان در آن دوران این عنوان را نداشتند و یا اگر هم مدعی بودند، عملا از آن، به هر دلیل، استفاده نمی کردند.
 

در دهه چهل و پنجاه علما و روحانیون حوزه علمیه قم در یک طبقه بندی کلان به یک اکثریت بزرگ و یک اقلیت کوچک اما پر نفوذ طبقه بندی می شدند. اکثریت غیر سیاسی و غیر مبارز و اقلیت سیاسی و مبارز و پیرو و حامی و مبلغ آیت­الله خمینی که در آن زمان در نجف به حالت تبعید می زیست. قابل ذکر است که اکثریت عالمان غیر سیاسی آن روزگار نیز غالبا نسبت به امر مبارزه و سیاسی بی‌تفاوت بودند ولی اقلیتی نیز اصولا مخالف مبارزه و فعالیت‌های سیاسی بودند. در طبقة عالمان سیاسی و مبارز نیز جمعی به طور حرفه‌ای و آشکار فعالیت مبارزاتی و به اصطلاح بعدی تر انقلابی داشند. در رأس آنها زنده یاد آیت الله منتظری آن زمان و آیت الله العظمی بعدی قرار داشت و به همین دلیل ایشان از سال ۴۳ به بعد یا در زندان بود و یا در تبعید و کمتر در قم حضور داشت. اما شماری نیز با مبارزه موافق بودند و در محدوده‌ای نیز از آیت­الله خمینی حمایت و تبلیغ می کردند اما فعالیت خاص و حادی نیز نداشتند و به همین دلیل نیز کمتر تحت تعقیب قرار می گرفتند و در عمل به زندگی عادی شخصی و علمی خود مشغول بودند.


تا آنجا که به یاد می آورم در پانزده سال اقامتم در قم آقای آذری قمی را از روحانیون و به اصطلاح حوزوی از فضلایی می شناختم که از مروجان مرجع تبعیدی آیت­الله خمینی بود و در همین زمینه فعالیت می کرد اما در شمار فعالان پر شور و علنی و جدی مبارزه شمرده نمی شد و شاید هم من بی‌خبر مانده بودم. شنیده بودم که ایشان در دوره نخست مبارزه یعنی آغاز اعتراض علما به ماجرای انجمن‌های ایالتی و ولایتی در پائیز سال ۴۱ تا پائیز سال ۴۳ مقطع تبعید آیت­الله خمینی به ترکیه (یعنی زمانی که من در قم نبودم)، از روحانیان فعال بوده ولی پس از آن، که سرکوب‌ها شدت گرفت و اعمال فضای ارعاب و وحشت در حوزه قم بیش از پیش حاکم شد، آذری نیز مانند بسیاری دیگر به تناسب شرایط راه سکوت و مدارا در پیش گرفته و به هر تقدیر به فعالیت‌های فکری و سیاسی محدودی در حد تبلیغ مرجعیت آیت­الله خمینی و امضای اطلاعیه‌ها و بیاینه‌های ادواری سیاسی و مانند آن بسنده کرده است. در سالیان اخیر خواندم که ایشان چند بار بازداشت هم شده بود که به احتمال زیاد مربوط به همان دوره است و البته در سال ۵۶ ایشان در شمار عالمانی بود که از قم به نقاط دورافتاده تبعید شدند.


خاطره روشن و مشخص من از مرحوم آذری قمی مربوط می شود به کتابفروشی « دارالفکر» قم که ایشان مدیر و یا یکی از مدیران آن شناخته می شد. دارالفکر هم انتشاراتی بود و هم کتابفروشی که در اوایل خیابان ارم پس از حرم حضرت معصومه به سمت صفائیه قرار داشت. محل آن البته خیلی کوچک و محدود بود و دو‌سه نفر به زحمت می توانستند در کنار انبوه کتابهای چیده شده در چهار طرف و یا در وسط سالن بنشینند. کتابفروشی در واقع اتاقی بیش نبود. معمولا عصرها آذری را در آن کتابفروشی می دیدم که با یکی‌دو نفر دیگر به حرف و صحبت مشغول اند. چند بار نیز به مناسبت هایی با ایشان چند کلمه‌ای حرف زده بودم.


اما در مقطع انقلاب و پس از آن در جمهوری اسلامی، آذری قمی در تمام تکاپوها شرکت و حضوری فعال و اثرگذار داشت و به همین دلیل نامی بلند یافت و بارها به ویژه در دوران رهبری آیت­الله خامنه‌ای محور گفتگوها و بحث‌های مختلف دینی‌فقهی و سیاسی قرار گرفت.


شاید بتوان زندگی نامة فکری‌ فقهی و سیاسی آذری را به دو مرحلة متمایز تقسیم کرد. دورة دفاع تمام عیار از نظام و ولایت فقیه به ویژه از نوع مطلقه افراطی آن و دورة فاصله گرفتن انتقادی از برخی گفتارها و رفتارهای نظام حاکم حول رهبری دوم جمهوری اسلامی. دورة نخست تا چند سال پس از رهبری آقای خامنه‌ای ادامه یافت اما پس از آن او با شتاب فاصله گرفت و خیلی زود از منتقدان رهبری و دستگاههای تحت رهبری ایشان (به ویژه دستگاههای امنیتی و قضایی) شد. اما این نقدها، که غالبا صریح و روشن و همراه با خیرخواهی و حق طلبی بود، نه تنها گوش شنوایی پیدا نکرد بلکه با سرکوب و اعمال محدودیت همراه شد. این روند در سالیان اخیر زندگی آذری به اوج رسید و به حصر خانگی و آزارهای مختلف و فرساینده علیه ایشان و خانواده‌اش منتهی شد و سرانجام در بیمارستان به مرگ خاموش تن داد.
 

از نظر مواضع ایدئولوژیک و سیاسی، مرحوم آذری قمی از چهره‌ها و در واقع از سخنگویان پرشور و تلاش جناح راست فقه محور نظام جمهوری اسلامی بود و تا پایان نیز در همین روند حرکت کرد. به همین دلیل نیز محور و کانون نقدها و اعتراضات ایشان، به ویژه در دورة آیت­الله خمینی مسائل اقتصادی بود اما در دورة بعد افزون بر مواضع اقتصادی مواضع تند انتقادی نیز افزوده شد.


هرچند با هیچ معیاری نمی توان آذری قمی را از مدافعان دموکراسی و حقوق بشر و آزادی به معنایی که ما امروز مراد می کنیم، دانست (و چندان توقع به جایی هم نیست)، اما بی‌گمان ایشان در دهه آخر عمرش از معدود شخصیت هایی بوده است که در مجموع منتقد جدی و صادق و پیگیر خودکامگی پنهان شده در ذیل عنوان نظام اسلامی و ولایت فقیه حاکم بوده و در این راه تا پایان خط منطقی آن مقاومت کرده و انواع آزارها را به جان خریده است و همین امر از دو جهت جای تقدیر و سپاس دارد. یکی از منظر اخلاقی و شجاعت اخلاقی ایشان (چرا که دلیری سزایش ستودن بود) و دیگر این که این نوع مقاومت‌ها به هر حال در یک روند تاریخی و طولی به باز شدن فضای باز سیاسی و فرهنگی کمک می کند وحداقل تیغ تیز سانسور و سرکوب را کند می کند و این کار کمی نیست. به همین دلیل بود که آذری قمی، که قبلا از نظر مواضع سیاسی و اقتصادی در برابر انقلابیونی چون آیت­الله منتظری ایستاده بود، در دوره دوم فعالیتش به لحاظ سیاسی و مقاومت در برابر استبداد دینی حاکم در کنار او قرار گرفت و از این رو این دو فقیه حوزوی از حقوق تضییع شده همدیگر و دیگران نیز دفاع کردند.


به گمان من در زندگی شخصیت‌های پر تلاش سیاسی و اجتماعی تغییر مواضع و حتی اشتباهات بزرگ چندان مهم نیستند، هرچند در هرحال اهمیت دارند و شخص باید در این جهان و آن جهان پاسخگوی اعمال خود باشد، اما معیار اصلی اخلاقی و ایمانی در داوری افراد، میزان اخلاص و بعد شجاعت اخلاقی و عملی در بیان حقایق و در نهایت تصحیح اشتباهات و لغزشهای پیشین است. اعتراف به اشتباه فقط لفظی نیست، در کردار و رفتار نیز می توان به اشتباهات اعتراف کرد. میزان و معیار عمل است و نه لزوما اعتراف زبانی و بیانی و لفظی. آذری قمی نشان داد که از این دلیری در عمل برخوردار بود و او در چهارچوب افکار و آرای فقهی و سیاسی خود و در محدوده تشخیص خود جانانه از ایده‌های خود دفاع کرد و این اخلاص و دلیری در هر دو مرحلة زندگی فکری و فقهی و سیاسی‌اش به روشنی قابل تشخیص است. متأسفانه به دلیل حاکمیت اختناق بر فضای رسانه‌ای ایران، هنوز فجایعی که بر آذری و دیگری از عالمان و فقیهان حوزه قم رفته و می رود، بر عموم مردم به ویژه جوانان و به طور کلی غیر حوزویان دانسته نیست. من در سخنرانی‌ام در کنفرانس کذایی در برلین در فروردین ۷۹ (آوریل ۲۰۰۰) گفتم بی‌حرمتی که بر روحانیت و روحانیون در جمهوری اسلامی (که مرحوم مهندس بازرگان به طعن «جمهوری روحانی» می گفت)، روا داشته شده در طول تاریخ نهاد علما (از صفویه به بعد) بی‌مانند است (و البته همین گفته در دادگاه ویژه روحانیت از موارد اتهامی من بوده و باید پاسخگو می بودم). خوشبختانه دوست دانشمند و عالم آزاده و آزاداندیش آقای دکتر محسن کدیور تا کنون با انتشار چند رساله مستند تا حدودی با سانسور فضای رسانه‌ای مقابله کرده و پرده هایی از حقایق مکتوم را در ارتباط با عالمانی که در نظم جمهوری اسلامی مورد تعرض و آزار قرار گرفتند بر افتاب افکنده است که جای تقدیر دارد.


در این میان خود نیز یک اعتراف بکنم. روزی دوست خوبم آقای عماد باقی به من تلفن کرد و گفت آقای آذری قمی در بیمارستان است و در پی اعلام این خبر پیشنهاد کرد با هم به عیادت ایشان برویم. من موافقت نکردم. ایشان افزود هرچند با برخی مواضع ایشان درگذشته موافقت نداریم اما در این شرایط خوب است عیادتی از او بکنیم. گفتگویی در همین زمینه رد و بدل شد اما در نهایت نتوانستم خودم را قانع کنم تا به عیادت آذری بروم. در همین بیماری و در همین بیمارستان بود که مرحوم آذری درگذشت.


از آنجا که در آغاز انقلاب در جریان افکار و آرای آذری بودم طبعا نمی توانستم با بسیاری از آرای اقتصادی و حتی سیاسی ایشان موافق باشم و من در واقع در جبهة مقابل ایشان بودم. خاطرم از برخی مواضع گاه شدیدا افراطی ضد آزادی ایشان به شدت آزرده بود. هرگز نمی توانستم فراموش کنم که ایشان در دفاع از ولایت مطلقه فقیه تا آنجا پیش رفت که گفت ولی فقیه حتی می تواند توحید را تعطیل کند، جمله‌ای که حتی به لحاظ مفهومی نیز لغو و تهی از معنا بود، و یا نمی توانستم از یاد ببرم که آن مرحوم در اوایل رهبری آقای خامنه‌ای افراطی‌ترین دفاع را از ایشان کرده بود. اصولا همین جا بگویم من به طور کلی از کسانی که سریع تغییر موضع می دهند و به لحاظ روحیه شخصی صفر‌صدی هستند، چندان خرسند نیستم چرا که این نوع افراد را در زندگی بارها آزموده‌ام و از این رو چندان قابل اعتماد نمی دانم. در هرحال نتوانستم خودم را قانع کنم تا در واپسین لحظات زندگی مرحوم آذری به عیادت ایشان بروم. حتما لازم است گفته شود که در آن زمان در جریان بخش قابل توجهی از مواضع و مصایب سالیان آخر آذری نبودم و اخیرا از طریق رساله «مصائب آذری قمی» آقای کدیور با آنها آشما شدم. با این اطلاعات بر احترام من به ایشان افزوده شد و اگر در آن روزها در جریان تمام امور بودم چه بسا به عنوان یک وظیفة اخلاقی و انسانی از این عالم مظلوم و صادق به عیادتش می رفتم. خدایش رحمت کند.


در هر حال مرحوم آذری قمی عبرتی برای روزگار ماست و درسی است برای دیگر روحانیان دست اندرکار مدیریت نظام و یا حامی حاکمیت که تا کجا به دین و علم و اخلاق و آزادی و کرامت خود وفادار خواهند ماند و تا کجا مطیع قدرت و احیانا مطامع زودگذر دنیوی باقی خواهند بود.  

  بازگشت به بالا


***


نامه‌ی سرگشاده‌ی ۵ آبان ۱۳۷۶ آذری قمی به خاتمی رئیس جمهور

 
یادداشت ویراستار: متن کامل این نامه ۳۴ صفحه‌ای سرگشاده که تا کنون امکان انتشار رسمی نیافته است به مناسبت پانزدهمین سال درگذشت نویسنده منتشر می شود. این نامه در آبان ۱۳۷۶ بازتاب وسیعی در محافل دینی سیاسی کشور داشت و علت اصلی تعطیل درس، حمله به دفتر و بالاخره حصر غیرقانونی نویسنده از ۲۸ آبان ۱۳۷۶ شد. نویسنده در ۲۲ بهمن ۱۳۷۷ در ماه پانزدهم حصر دارفانی را وداع گفت و تا به آخر بر مفاد این نامه وفادار ماند. این نامه منشور جامع «آذری متأخر» است. شماره های داخل کروشه شماره صفحات متن اصلی است. کلیه‌ی مواردی که در کروشه [ ] آمده اعم از ترجمه‌ی عبارات عربی یا توضیحات از ویراستار است.


بسم‌الله الرحمن الرحیم [۱] 


حضور محترم ریاست جمهوری اسلامی ایران 
جناب آقای سید محّمد خاتمی (زید عزّه العالی)


پس از عرض سلام و تحیت و تبریک به مناسبت دولت ملی و اسلامی شما با پشتیبانی قاطع ملت مسلمان و شجاع ایران و با رأیی همچون رأی به نظام مقدس جمهوری اسلامی، استحضار دارید که امام راحل حضرت امام خمینی (قدس الله نفسه الزکیه) معجزه‌ی قرن بلکه قرون و اعصار متمادی، هدیه آسمانی حکومت اسلامی ایران را برای مجاهدین و مبارزین مخلص به ارمغان آورد و ایران را در تمام دنیای کفر و اسلام سرافراز و سربلند کرد، و لحظه‌ای از تلاش خودداری نفرمود، و وعده‌ی تمدن اسلامی در آینده نزدیک را به مردم خود داد و گاهی یادآور دوران ستم شاهی که مردم با یک چشم بر دین خود گریه می‌کردند و با چشم دیگر بر دنیای خود گریان بودند می‌شدند.
ما نمی‌خواهیم بلکه نمی‌توانیم برکات دینی این انقلاب عظیم که عمدتا توسط جوانان غیرتمند از شهادت و جانبازی و آزادگی و طرح قرآن و فقه اسلامی به وجود آمده منکر شویم ولی از ناحیه‌ي دنیا متاسفانه با چشم‌های اشکبار و دلهای سوزان و بریان مواجهیم اکنون درصدد انکار سازندگی نیستیم، ولی آنچه را که از سال‌های ۱۳۲۰ به بعد به مردم امید و وعده حکومت اسلامی پربار را داده و به قدر وسع و طاقت خود در راه تحقق آن تلاش کرده‌ایم مایوس و ناامید کرده است و زجر می‌دهد استضعاف بیش از حد مردم است.
می‌توانم در یک جمله آنرا به جرات خلاصه کنم نود و پنج درصد مردم اعم از کارمند و کارگر از درآمدی زیر خط فقر با درصدهای مختلف از بیست هزار تومان حقوق ماهانه گرفته تا بیشتر برخوردارند این حقوق و درآمد مخصوص طبقات کارمند و کارگر با کار است و الا ۹ درصد بیکار درآمدشان صفر است.

جناب آقای رییس جمهور 
این ۹۵ درصد به امید دست یابی به درآمدهای متعادل که اکنون به صورت محال جلوه می‌کند به جنابعالی رای داده‌اند و اکنون تنها شما و دولت شما که بر روی این خرابه‌ها قرار گرفته‌اید آنچه می‌گویم درک می‌کنید، ولی عناصری مخرب و خودخواه راه را بر شما سد کرده و می‌کنند.
بفرمایید جنابعالی و دولت شما چه می‌خواهید بکنید و در شرایط موجود چه می‌توانید بکنید؟ شنیده‌ام مردم یکی از استان‌ها گفته‌اند ما دیگر به آقای خاتمی رای نمی‌دهیم. گرانی مرغ و مواد اساسی دیگر قطعا برای زمین زدن شما به کار گرفته به نظر حقیر با اقتصاد اسلامی می‌توان به هدف توسعه و عدالت اجتماعی دست پیدا کرد.

جناب آقای خاتمی
رئیس قوه قضاییه [محمد یزدی] در حضور جامعه مدرسین مرا نصیحت کرد که هیچکس به حرف شما گوش نمی‌دهد، گفتم: من وظیفه خود را انجام می‌دهم و اتمام حجت می‌کنم. من به عنوان یک طلبه و عضو خبرگان رهبری از طرف خداوند متعال و امام راحل (قدس سره) و ملت شریف موظف به انجام تکلیف هستم (ما مامور به وظیفه هستیم نه به نتیجه)، همانطور که فاطمه زهرا (س) که می‌دانست دفاع از اسلام و ولایت بی‌اثر است و جان خود و فرزندش را به خطر انداخت.
امام راحل در حضور جامعه مدرسین در سالهای ۶۰ به بعد به ما فرمود (مخاطب حقیر و سایر اعضا بودند) وقتی مسئولان فعلی امروز و آنروز مطالب ناصحیحی را مطرح می‌کردند: «اگر شما را از در بیرون کردند از پنجره وارد شوید.» همچنین در تحریر می‌فرمایند:[۲]
«لو وقعت بدعة فی الاسلام و کان سکوت علماء الدین و رؤساء المذهب اعلی الله کلمتهم موجبا لهتک الاسلام و ضعف عقاید المسلمین یجب علیهم الانکار لایة وسیلة ممکنة، سواء کان الانکار مؤثرا فی قلع الفساد ام لا، وکذا لو کان سکوتهم عن انکار المنکرات موجبا لذلک، ولایلاحظ الضرر و الحرج، بل تلاحظ الاهمیة.» [ترجمه: اگر بدعتى در اسلام پديد آيد و سكوت علماء دين و رؤ ساء مذهب (خدا منطقشان را بر هر منطق ديگر غالب سازد) باعث هتك اسلام و ضعف عقايد مسلمين گردد واجب است به هر وسيله اى كه برايشان ممكن است از آن بدعت نهى كنند، چه اينكه نهى آنان و انكارشان مؤثر در ريشه كن شدن فساد باشد و چه نباشد، و همچنين اگر سكوت آنان از انكار منكرات باعث اين هتك حرمت شود و در اين‌گونه موارد مسئله ضرر و حرج در نظر گرفته نمى شود بلكه بايد مسأله اهم ومهم رعايت شود.]

جناب آقای خاتمی
مشارالیه [محمد یزدی] فرمودند این مباحث نتیجه‌ای جر خوراک برای رادیو اسرائیل ندارد؛ و حال آنکه همه غربیها دقیقا از مشکلات اقتصادی ما بهتر از آقای [محمد] یزدی خبر دارند. این سخنان جلوی انجام وظیفه شرعی مرا نمی‌گیرد، چون ما نیروی انتظامی و ارتش و سپاه و بسیج غیرتمند و فرمانده کل قوایی همچون آقای خامنه‌ای داریم، نه اسراییل حیله‌گر و نه آمریکای زوزه کش و نه انگلیس منافق هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند. 
من به ملت انقلابی خود توصیه می‌کنم که قدر ولایت فقیه و ولی فقیه - اگر به قانون اساسی عمل کند - را بدانند، و به لیبرالیستی اعتنا نکنند و قدر علما و فقهای اسلام را - اگر به قانون اساسی و توصیه امام راحل توجه کنند - بدانند.
و از رئیس جمهور منتخب خود بخواهند همان طور که وعده داده است به قانون اسلام و قانون اساسی عمل کند.

جناب آقای خاتمی
امید است جنابعالی و سایر مسئولین بالای کشور به توصیه های آقای [محمد] یزدی عمل نکنید. خیر دنیا و آخرت شما در توجه به سفارشات امام راحل (قده) درباره مستضعفین و اقشار آسیب پذیر است.
نکند جنابعالی آخرین رئیس جمهور کشور امام زمان (عج) باشید. نکند مردم مسلمان و انقلابی ما با شما همان کنند که با جناب آقای [اکبر] هاشمی [رفسنجانی] در دوره‌ی دوم ریاست جمهوری ایشان و با آقای [علی اکبر] ناطق نوری در هفتمین دوره‌ی ریاست جمهوری کردند. بسیاری از مردم ساده اندیش و تخدیر شده و مسئولین تخدیرکننده می‌گویند خدا با این انقلاب است و آسیبی نخواهد دید، در صورتی که صدای جبرئیل امین و رسول گرامی اسلامی می فرماید «ثمّ جعلناکم خلائف فی الارض [من بعدهم] لننظر کیف تعلمون» [یونس ۱۴؛ ترجمه: سپس شما را جانشینان آنها در روی زمین -پس از ایشان- قرار دادیم؛ تا ببینیم شما چگونه عمل می‌کنید!]
همانطور که علی (ع) موقع شهادت فرمودند «لاتترکوا الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فیولی علیکم شرارکم ثم تدعون فلا یستجاب لکم» ([نهج البلاغه]، نامه ۴۷) [ترجمه: امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید، و الا بدانتان بر شما مسلط می شوند، آنگاه دعا می کنید و اجابت نمی شود.]
جناب آقای خاتمی دام عزّه
گرچه زیاد تصدیع داده‌ام، ولی ناگریز از ذکر یک نکته می‌باشم. بعضی ممکن است بگویند این همه علما و مراجع قدیم و جدید نظرات مرا رد می‌کنند وسفارش آقای یزدی هم از همین جهت نشأت می‌گیرد. باید عرض کنم این اشکال به امام مظلوم ما آقای خمینی وارد بوده و هست. حل مطلب این است که از روزهای اول انقلاب در این مسائل مطالعه داشته و اجتهاد کرده‌ام، و دیگر علما و مراجع اجتهاد نکرده‌اند، بلکه در رساله‌های علمیه با اگر و مگر فتوا داده یا به آنچه در خارج جریان دارد توجه نکرده و حکم شرعی صادره هیچ ربطی به آنچه در خارج جریان دارد ندارد. یک مثال که قابل مراجعه و تامل است: مراجع حاضر به اختلاف فتوا به جواز بیمه داده‌اند، و شرط اول و اساسی را رضایت طرفین قرار داده‌اند، در حالی که بیمه‌های اجتماعی [۳] جاری فاقد این شرط اساسی هستند.

جناب آقای خاتمی
من صریحا اعلام می‌کنم که در این نوشتار و نوشتارهای دیگر به پیروی صد درصد از فرامین و توصیه‌های امام راحل بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران (قدس سره) به تمام مسئولین کشور از مقام معظم رهبری تا یک کارگر ساده که خود را نماینده ولی فقیه می‌داند هشدار می‌دهم که از سنت آن مرد الهی از هر جهت به ویژه قانون اساسی تخطی نفرمایند تا مورد غضب خدا و مردم قرار نگیرند که پشتیبانی جز خدا و مردم وجود ندارد. به فتاوای آن حضرت در تحریر الوسیله در باب امر بمعروف و نهی از منکر که وظیفه علما را در رابطه با بدعتها بیان می‌کند و همچنین در سخنرانی‌های بی‌شمار و وصیت نامه که وظیفه علما و مردم را حتی در برخورد با بالاترین مقام کشور تعیین می‌کند مراجعه نمایند تا هرگز مثل من را متهم به مخالفت با نظام اسلامی نفرمایند.
یکی از کسانی که از قبل و بعد از انقلاب در تبیین و تقویت نظام اسلامی به قول امام راحل تلاش کرده حقیر می‌باشم اکنون هم جان بر کف درصدد زدودن عارها و بدعتها که در اثر جهل و نادانی یا بی توجهی وعاظ السلاطین به دامن نظام نشسته می‌باشم و از همه چیز جز خدا و نظام الهی بریده‌ام. من با کمال صراحت اعلام می‌کنم که مسئولین نظام از بالاترین رده ها گرفته تا پایین‌ترین آن را زیر سوال برده و به آن افتخار می‌کنم، که خداوند متعال در این شرایط حساس که نظام الهی به خطر انحراف یا سقوط گرفتار شده این توفیق را به من عنایت فرموده است، و اکنون بزرگترین ناراحتی من استضعافی است که هم در دین و مقررات و احکام اسلام مشاهده می‌کنم، و هم در ۹۵ درصد مردم که با فقر و گرفتاری دست و پنجه نرم می‌کنند. خدا را گواه می‌گیرم که گاهی جز گریه [کاری] بر ناراحتی مردم نمی‌توانم انجام دهم. هوشیار باشید، دوست و دشمن خود را بشناسید که چون بعضی از مستضعفین گرفتار وسوسه‌های شیاطین نشوید. و قال فرعون «ذرونی اقتل موسی ولیدع ربه انی اخاف ان یبدل دینکم (نظام مقدس) او ان یظهر فی الارض الفساد» [غافر ۲۶، ترجمه: و فرعون گفت: «بگذارید موسی را بکشم، و او پروردگارش را بخواند (تا نجاتش دهد)! زیرا من می‌ترسم که آیین شما را دگرگون سازد، و یا در این سرزمین فساد بر پا کند!»]

جناب آقای
 خاتمی 
با صفا و صمیمیتی که در جنابعالی احساس نمودم بر خود لازم دیدم تذکراتی در ارتباط با مسایل زیربنایی کشور بدهم که از قانون مقدس اساسی گریز کرده و کشور ما را به سوی بی قانونی مطلق سوق داده و می‌دهد و بیم آن می‌رود که خدای نکرده به سرنوشت مشروطیت یا بدتر از آن دچار شود و آزادیخواهان واقعی را منزوی بلکه چون شیخ شهید آیت الله [فضل الله] نوری (قدس سره) را از صحنه بیرون نماید.

برخورد با نیروهای انقلاب


آقای رییس جمهور 
باید صراحتا بگویم که ریشه شکست مشروطیت را عمدتا در ایده و اعتقاد طرفین قضیه باید جستجو کرد. افراد فرصت طلبی از این آب گل آلود به دنبال گرفتن ماهی بودند که در نتیجه موفق شدند نهضت را شکست دهند.
متاسفانه در نظام مقدس جمهوری اسلامی نیز می‌بینیم مساله از همین قرار است. عالم مبارز و شهید داده‌ای چون آیت الله العظمی منتظری که می‌توانم بگویم از همه مسئولین روحانی امروز زجر و شکنجه و زندان و اهانت و تبعید بیشتر چشیده است که مقداری از آن را اینجانب شخصا ناظر بوده‌ام، امروز ذکر مسایل حکومت و رساله‌ی عملی ایشان جرم و حضور در درس معظم له گناه می‌باشد، با اینکه امام راحل (قدس سره) [۴] در مورد ایشان فرمودند «طلاب باید از علم و دانش شما استفاده کنند.» و برای توجه بیشتر عینا مکتوب ایشان را نقل می‌کنم که فرمودند: «همه می‌دانند که شما حاصل عمر من بودید و من به شما شدیدا علاقمندم ... صلاح شما و انقلاب را در این می‌بینم که شما فقیهی باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند.» (صحیفه‌ی نور، ج ۲۱)
پیغمبر [ص] فرموده‌اند: «یکرم الرجل فی ولده و اهله» فکیف بحاصل عمره [ترجمه: «مرد در فرزند و خانواده اش اکرام می شود»، چه برسد به حاصل عمرش!] و همچنان شاهدیم که حضور در نماز ایشان و ترویج و دفاع از ایشان جرم بوده و محرومیت از همه‌ی مزایای شرعی و قانونی را به همراه داشته، چه بسا زندان، شکنجه و تبعید را موجب گردد، و چه بسا برخی از طرفداران ایشان فقط به جرم حمایت یا پخش نصایح ایشان به زندانهای کوتاه مدت و طویل المدت محکوم شدند، و همچنین در مجلس شورای اسلامی مشاهده فرمودید که جرم یکی از کاندیداهای وزارت شما [محمود حجتی] تقلید از معظم له در حد رجوع به امام (قدس سره) بود و بیم آن می‌رفت که همین جهت مانع رای مجلس به وزارت وزیر پیشنهادی شما گردد، در صورتی که عده‌ای از فضلا و بزرگان حوزه علمیه قم معظم له را از همه اعلم می‌دانسته و می‌دانند. امام راحل نیز معظم‌له را از نظر علمیت حاصل عمر خود و از نظر مبارزه به ویژه ۲۰ ساله اخیر در صدر مبارزان مخلص می‌دانند.
با این وجود چرا [وزارت] اطلاعات با این عالم جلیل القدر این‌گونه معامله می‌کند؟! در صورتی که معظم‌له از هر کس اولی به رعایت سفارش امام (قدس سره) می‌باشند. اگر نظر امام (قدس سره) در کناره‌گیری معظم له از مقام رهبری علت این بی حرمتی است، پس اعتراض مقام معظم رهبری به ولایت مطلقه با آن واکنش شدید امام [دی ۱۳۶۶] روبرو شد چه می‌شود!؟ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل و قس علی ذلک فعلل و تفعلل. [ترجمه: و بر همین منوال امور مشابه را قیاس کن]. حضراتی که به جرم معرفی معظم له به اعلمیت و یا معرفی آیت الله العظمی بهجت دام ظله مورد بی مهری مقام معظم رهبری و ممنوعیت چاپ رساله قرار گرفتند نمونه بسیار کوچک دیگری است از تضییع حق آنها. برعکس افراد دیگری که مقام رهبری را در ردیف سایر مراجع قرار دادند از چه مزایایی برخوردار شدند! مثل رییس محترم قوه قضاییه [محمد یزدی] که نظر به اعلمیت و افقهیت معظم له داده‌اند. این تعیین نظر و اعلان در نماز جمعه مسلما برخلاف سنت هزار ساله در حوزه های علمی شیعه است.
چرا مقام معظم رهبری وضعیت مرجعیت به خصوص حضرت آیت الله العظمی منتظری را به دست یک مشت بچه‌های اطلاعاتی داده‌اند که شبانه قصد تعدی به حریم مرجعیت و غارت آرشیو و دیگر اشیاء ایشان را می‌نمایند؟ افراد ناصح و خیرخواه را با چشم بسته و اهانت به زندان می‌برند. هنوز برخی از وسایل غارتی را حتی با وساطت آیت الله [محمد] مومن [قمی] نیز برنگردانده‌اند، همانطور که قوم وحشی مغول با علم و کتاب کردند. 
به خاطر دارم همان روز در کمیسیون ۱۰۷ بازنگری قانون اساسی یکی از بزرگانی که به او ارادت می‌ورزیدم بسیار ابراز ناراحتی می‌کرد و با کمال خوف و ترس مطلب خود را ابراز می‌کرد. ولی همان روز نه او و نه سایر حضار اعتراض ولو مختصر در مقابل رجاله‌های اطلاعات انجام ندادند و به عافیت‌طلبی‌ها و تملق و ثناگوییهای خود تاکنون ادامه داده و می‌دهند، حتی در بیرون مجلس به یکی از آنها گفتم: این کار ظلم نبود؟ با کمال جرات گفت: نه!
گویی حدیث شریف وسائل الشیعه در باب امر بمعروف و نهی از منکر را ندیده بودند که حضرت علی (ع) [۵] می‌فرماید: «ان الله لایعذب العامه یذنب الخاصه و قال لایحضرن احدکم رجلا یضر به سلطان جائر ظلما و عدوانا و لا مقتولا و لا مظلوما اذا لم ینصره لان نصرته علی المومن فریضة واجبة اذا هو حضره.» (وسائل الشیعة ج۱۱ ص ۲۰۸) خداوند عموم مردم را به گناه خواص عذاب نمی‌کند و حضرت فرمودند: کسی که می‌بیند از طرف سلطانی شخصی را می‌زنند حاضر نشود و همچنین کسی را که می‌کشند یا مظلومی را آزار می‌دهند حضور پیدا نکند به خاطر اینکه کمک کردن مومن هنگامی که حضور دارد واجب است. (اگر حضور پیدا کند و او را کمک نکند در ظلم ظالم شریک است)
آن روز یک نفر از جامعه مدرسین در دفاع و حمایت از معظم له [آیت الله منتظری] قدمی برنداشت و کلمه‌ای نگفت حتی حقیر به خیال واهی که طرف مقام معظم رهبری است چیزی نگفتم، ولی امروز از خدای خود و پیغمبرم شرمنده‌ام و معذرت می‌خواهم. 
متاسفانه نه تنها عاملین جنایت حمله‌ی وحشیانه به بیت مرجعیت که به سرپرستی [روح الله/ خسرو] حسینیان انجام پذیرفت تاکنون هیچ مؤاخذه‌ای نشده‌اند، بلکه به عنوان تشویق به حج مشرف شدند. حجشان مقبول باد! جای تعجب و تاسف اینجاست که چنین فردی را مسئول مرکز اسناد انقلاب اسلامی می‌گذارند.
به هر حال در این مبارزه مظلومانه با مقام شامخ مرجعیت دادگاه ویژه غیرقانونی روحانیت نیز کم آتش نسوزاند، که مسئولیت (معنای مسئولیت مجرم بودن نیست، بلکه معنایش این است که خبرگان رهبری می توانند از معظم له توضیح بخواهند.) مستقیم این حق کشی و حق کشی‌های دیگر در مورد روحانیون متوجه شخص مقام معظم رهبری است. که اگر خیر دارند واعجبا، و اگر خبر ندارند واأسفا. تعطیل این دادگاه خلاف قانون اساسی را از جنابعالی خواهانم.

جناب آقای رییس جمهور
اگر جنابعالی نیز در مقابل این بی‌قانونی‌ها سکوت کنید در پیشگاه خدا و ملت مسئول خواهید بود. یکی دیگر از برخوردهای نامناسب با نیروهای انقلاب با جناب آقای [صادق] خلخالی است که مورد بی مهری قرار گرفت، که ایشان در سه مورد حساس شروع انقلاب و ۲۹ دی سال ۵۷ و اعدام هویدا موضع گیری بسیار مثبت و مفیدی نموده که در هر سه مورد بنده شاهد بودم.
من به مقام معظم رهبری عرض می‌کنم ملاک عزت و کرامت در جمهوری اسلامی جز تقوی چیز دیگری نمی‌تواند باشد، اما در این ۸ سال زعامت شما ملاک اعتقاد به ولایت شما و مرجعیت ناحق شما بوده و هست. چه بسا خدمتگزاران صدیقی به امام و انقلاب مورد بی مهری شما قرار گرفته نظام را از برکات وجود آنها محروم نموده‌اید و از نشر آثار علمی آنها جلوگیری نموده‌اید.
معاون وزیر اطلاعات [فلاح معاون علی فلاحیان] صراحتا اعلام می‌کرد: ما از نشر رساله‌های آقای [سید محمد] روحانی و آقای [سید محمد] شیرازی و آقای [حسینعلی] منتظری جلوگیری می‌کنیم؛ و دیدیم از نشر رساله‌های دیگر هم جلوگیری شد. استحضار دارید که نه انکار ولایت جنابعالی و نه انکار ولایت فقیه جرم محسوب نمی‌شود، و در این کشور اقلیتهای مذهبی حتی برادران اهل سنت را داریم، ما در این کشور روحانیونی داریم، حتی در میان مراجع بزرگ که ولایت فقیه را قبول ندارند، چه رسد به ولایت شما. بله تنها چیزی که لازم است این است که به نظام مقدس اسلامی و مقررات آن تن در [۶] دهند، ولو در دل آنها را معتقد نباشند. بله مسئولین رده بالای نظام بهتر است که معتقد باشند تا مطمئن باشیم که از ناحیه آنها آسیبی به کشور نرسد مثل نمایندگان مجلس و ریاست جمهوری و استانداران و غیره.


جناب آقای خاتمی
چه نیروهای مسلمان و فداکار که مورد بی مهری بلکه زندان و شکنجه واقع شده‌اند. من آقای [سید محمد] شیرازی را مدتهاست که می‌شناسم. تبلیغات اسلامی ایشان را در کربلا و لبنان و کشورهای حاشیه خلیج می‌دانم. فرض کنیم اصلا ولایت فقیه را منکر باشد، چرا باید فرزند یا فرزندان او مورد شکنجه واقع شوند؟ آیا نفی ولایت شما به معنای براندازی است؟ چرا با جنازه مرحوم آقای [سید محمد] روحانی چنین کردند؟ این اهانت به علم و رسول الله [ص] نیست؟ چرا با بعضی ائمه جمعه مستقل چون آیت الله [سید جلال الدین] طاهری امام جمعه محترم اصفهان که مبارزات و علم و تقوای ایشان بر کسی پوشیده نیست، چنین می‌کنند؟ اطلاعات باید از سرنوشت شوم ساواک عبرت بگیرد، ان شاء الله.
به نظر حقیر طرد این عناصر انقلابی بدترین نوع تهاجم فرهنگی است که نسل حاضر و نسل‌های آینده را در رابطه با انقلاب مردد می‌کند.
بهترین بیانات را امام راحل (قدس سره) در رابطه با مطالب فوق در نامه‌ی منشور برادری مرقوم فرمودند، لذا عین نامه را به طور کامل تقدیم و نکاتی را در جای خود عرضه می‌دارم.
«بسم الله الرحمن الرحیم
جناب حجه الاسلام حاج شیخ محمد علی انصاری دامت افاضاته
نامه شما را مطالعه کردم. مسئله‌‏اى را طرح کرده‏اید که پاسخ به آن کمى طولانى مى‏گردد ولى از آنجا که من به شما علاقه مندم، شما را مردى متدین و دانا- البته کمى احساساتى- مى‏‌دانم، و از محبتهاى بى‌‏دریغت نسبت به من همیشه ممنونم. به عنوان نصیحت به شما و امثال شما که تعدادشان هم کم نیست مسائلى را تذکر مى‏‌دهم:
کتابهاى فقهاى بزرگوار اسلام پر است از اختلاف نظرها و سلیقه‏‌ها و برداشتها در زمینه‏‌هاى مختلف نظامى، فرهنگى و سیاسى و اقتصادى و عبادى، تا آنجا که در مسائلى که ادعاى اجماع شده است قول و یا اقوال مخالف وجود دارد و حتى در مسائل اجماعى هم ممکن است قول خلاف پیدا شود،از اختلاف اخباریها و اصولیها بگذریم. از آنجا که در گذشته این اختلافات در محیط درس و بحث و مدرسه محصور بود و فقط در کتابهاى علمى آن هم عربى ضبط مى‏گردید،قهراً توده‌‏هاى مردم از آن بی‌خبر بودند و اگر با خبر هم مى‌‏شدند، تعقیب این مسائل برایشان جاذبه‌‏اى نداشت. حال آیا مى‏‌توان تصورنمود که چون فقها با یکدیگر اختلاف نظر داشته‌اند- نعوذباللَّه-خلاف حق و خلاف دین خدا عمل کرده‌‏اند؟ هرگز. ا
ما امروز با کمال خوشحالى به مناسبت انقلاب اسلامى حرفهاى فقها و صاحبنظران به رادیو و تلویزیون و روزنامه‌‏ها کشیده شده است،چرا که نیاز عملى به این بحثها و مسائل است؛ مثلًا در مسئله مالکیت و محدوده آن، در مسئله زمین و تقسیم بندى آن، در انفال و ثروتهاى عمومى، در مسائل پیچیده‌ی پول و ارز و بانکدارى، در مالیات، در تجارت داخلى و خارجى در مزارعه و مضاربه و اجاره و رهن، در حدود و دیات، در قوانین مدنى، در مسائل فرهنگى و برخورد با هنر به معناى اعم؛ چون عکاسى، نقاشى، مجسمه سازى، موسیقى، تئاتر، سینما، خوشنویسى و غیره. در حفظ محیط زیست و سالم سازى طبیعت و جلوگیرى از قطع درختها حتى در منازل و املاک اشخاص، در مسائل اطعمه و اشربه، در جلوگیرى از موالید در صورت [۷] ضرورت و یا تعیین فواصل در موالید، در حل معضلات طبى همچون پیوند اعضاى بدن انسان و غیر به انسانهاى دیگر، در مسئله معادن زیرزمینى و روزمینى و ملى، تغییر موضوعات حرام و حلال و توسیع و تضییق بعضى از احکام در ازمنه و امکنه مختلف، در مسائل حقوقى و حقوق بین المللى و تطبیق آن با احکام اسلام، نقش سازنده زن در جامعه اسلامى و نقش تخریبى آن در جوامع فاسد و غیر اسلامى، حدود آزادى فردى و اجتماعى، برخورد با کفر و شرک و التقاط و بلوک تابع کفر و شرک، چگونگى انجام فرایض در سِیر هوایى و فضایى و حرکت بر خلاف جهت حرکت زمین یا موافق آن با سرعتى بیش از سرعت آن و یا در صعود مستقیم و خنثى کردن جاذبه زمین و مهمتر از همه اینها، ترسیم و تعیین حاکمیت ولایت فقیه در حکومت و جامعه که همه اینها گوشه‌‏اى از هزاران مسئله مورد ابتلاى مردم و حکومت است که فقهاى بزرگ در مورد آنها بحث کرده‌‏اند و نظراتشان با یکدیگر مختلف است و اگر بعضى از مسائل در زمانهاى گذشته مطرح نبوده است و یا موضوع نداشته است، فقها امروز باید براى آن فکرى بنمایند.
لذا در حکومت اسلامى همیشه باید باب اجتهاد باز باشد و طبیعت انقلاب و نظام همواره اقتضا مى‏‌کند که نظرات اجتهادى- فقهى در زمینه‏‌هاى مختلف ولو مخالف با یکدیگر آزادانه عرضه شود و کسى توان و حق جلوگیرى از آن را ندارد، ولى مهم شناخت درست حکومت و جامعه است که براساس آن نظام اسلامى بتواند به نفع مسلمانان برنامه ریزى کند که وحدت رویّه و عمل ضرورى است و همین جا است که اجتهاد مصطلح در حوزه‌‏ها کافى نمى‏ باشد بلکه یک فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزه‏‌ها هم باشد ولى نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد و یا نتواند افراد صالح و مفید را از افراد ناصالح تشخیص دهد و به‌‏طور کلى در زمینه اجتماعى و سیاسى فاقد بینش صحیح و قدرت تصمیم گیرى باشد، این فرد در مسائل اجتماعى و حکومتى مجتهد نیست و نمى‏‌تواند زمام جامعه را به دست گیرد.» (صحیفه نور ج ۲۱) 
ملاحظه می‌فرمایید امتیازی که مقام معظم رهبری نزد خبرگان برای رهبری داشت همین جهت بوده است. مقام معظم رهبری تصور فرموده‌اند که مقام رهبری، اعلمیت در فقه را هم به دنبال خود می‌آورد و مرجعیت امری اعتباری است! 
بنده به ایشان عرض کردم بهتر است شما به سوالات و استفتائات فقهی که از جنابعالی می‌شود پاسخ ندهید، فرمودند خوب نیست که من در مقام رهبری باشم و از خود نفی صلاحیت بنمایم.
«اما شما باید توجه داشته باشید تا زمانى که اختلاف و موضع‌گیری‌ها در حریم مسائل مذکور است، تهدیدى متوجه انقلاب نیست. اختلاف اگر زیربنایى و اصولى شد، موجب سستى نظام مى‏شود و این مسئله روشن است که بین افراد و جناحهاى موجود وابسته به انقلاب اگر اختلاف هم باشد، صرفاً سیاسى است ولو اینکه شکل عقیدتى به آن داده شود، چرا که همه در اصول با هم مشترکند و به همین خاطر است که من آنان را تأیید مى‌نمایم. 
آنها نسبت به اسلام و قرآن و انقلاب وفادارند و دلشان براى کشور و مردم مى‌‏سوزد و هر کدام براى رشد اسلام و خدمت به مسلمین طرح و نظرى دارند که به عقیده خود موجب رستگارى است. اکثریت قاطع هر دو جریان مى‏‌خواهند کشورشان مستقل باشد، هر دو مى‏خواهند سیطره و شرّ زالوصفتان وابسته به دولت و بازار و خیابان را از سر مردم کم کنند. هر دو مى‌‏خواهند کارمندان شریف و کارگران و کشاورزان متدین و [۸] کسبه صادق بازار و خیابان، زندگى پاک و سالمى داشته باشند. هر دو مى‏‌خواهند دزدى و ارتشا در دستگاههاى دولتى و خصوصى نباشد، هر دو مى‏‌خواهند ایران اسلامى از نظر اقتصادى به صورتى رشد نماید که بازارهاى جهان را از آنِ خود کند، هر دو مى‏‌خواهند اوضاع فرهنگى و علمى ایران به گونه‏‌اى باشد که دانشجویان و محققان از تمام جهان به سوى مراکز تربیتى و علمى و هنرى ایران هجوم آورند، هر دو مى‏‌خواهند اسلامْ قدرت بزرگ جهان گردد. 
پس اختلاف بر سر چیست؟ اختلاف بر سر این است که هر دو عقیده‌‏شان است که راه خود باعث رسیدن به این‌همه است. ولى هر دو باید کاملًا متوجه باشند که موضع‌گیری‌ها باید به گونه‏‌اى باشد که در عین حفظ اصول اسلام براى همیشه تاریخ، حافظ خشم و کینه انقلابى خود و مردم علیه سرمایه دارى غرب و در رأس آن امریکاى جهانخوار و کمونیسم و سوسیالیزم بین الملل و در رأس آن شوروى متجاوز باشند. 
هر دو جریان باید با تمام وجود تلاش کنند که ذره‌‏اى از سیاست «نه شرقى و نه غربى جمهورى اسلامى» عدول نشود که اگر ذره‏اى از آن عدول شود، آن را با شمشیر عدالت اسلامى راست کنند. هر دو گروه باید توجه کنند که دشمنان بزرگ مشترک دارند که به هیچ یک از آن دو جریان رحم نمى‏کند. دو جریان با کمال دوستى مراقب امریکاى جهانخوار و شوروى خائن به امت اسلامى باشند. هر دو جریان باید مردم را هوشیار کنند که درست است که امریکاى حیله‌‏گر دشمن شماره یک آنها است ولى فرزندان عزیز آنان زیر بمب و موشک شوروى شهید گشته‌‏اند. هر دو جریان از حیله گریهاى این دو دیو استعمارگر غافل نشوند و بدانند که امریکا و شوروى به خون اسلام و استقلالشان تشنه‌‏اند.»(صحیفه نور ج ۲۱)
خدا می‌داند که به این حقیقت معتقدم که حتی یک نفر از دو جریان غیر از این را نمی‌خواهند هم آقای هاشمی رفسنجانی جز سربلندی و استقلال سیاسی و اقتصادی ایران اسلامی نیتی ندارند، هم آقای خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب چنین هستند و هم جنابعالی و سایر مسئولان بلند پایه و قطعا حقیر و امثال بنده نیز چنین اعتقادی داریم. ولی مساله اختلاف سلیقه‌ی فقهی است که ما معتقدیم با حذف ربا از سیستم بانکی بلکه حذف بانک از اقتصاد و اقتصاد دولت بر وظایف خود جز سیاست گذاری نیست، همه‌ی اقشار اعم از فرهنگی، کارمندان، سپاهیان و ارتشیان و سایر افراد دارای درآمد متناسب یا خط غنا خواهد بود.
اشکال مهم آقایان به ویژه مقام معظم رهبری که اعتراف دارند که به اقتصاد آشنایی ندارند و همچنین اقتصاد آقای هاشمی که منجر به فقر عمومی و عدم عدالت اجتماعی شده است عدم مشورت با کارشناسان و فقهاست.
«خداوندا! تو شاهد باش من آنچه بنا بود به هر دو جریان بگویم گفتم، حالْ خود دانند. البته یک چیز مهم دیگر هم ممکن است موجب اختلاف گردد- که همه باید از شرّ آن به خدا پناه ببریم- که آن حب نفس است که این دیگر این جریان و آن جریان نمى‏شناسد.
رئیس جمهور و رئیس مجلس و نخست وزیر، وکیل، وزیر و قاضى و شورایعالى قضایى و شوراى نگهبان، سازمان تبلیغات و دفتر تبلیغات، نظامى و غیر نظامى، روحانى و غیر روحانى، دانشجو، غیر دانشجو، زن و مرد نمى‏شناسد و تنها یک راه براى مبارزه با آن وجود دارد و آن ریاضت است، بگذریم .
اگر آقایان از این دیدگاه که همه مى‏‌خواهند نظام و اسلام را پشتیبانى کنند به مسائل بنگرند، بسیارى از معضلات و حیرتها برطرف مى‏‌گردد ولى این بدان معنا نیست که همه افراد تابع محض یک جریان باشند. با [۹] این دید گفته‌‏ام که انتقاد سازنده معنایش مخالفت نبوده و تشکل جدید مفهومش اختلاف نیست. انتقاد بجا و سازنده باعث رشد جامعه مى‏شود. انتقاد اگر بحق باشد، موجب هدایت دو جریان مى‏شود. هیچ کس نباید خود را مطلق و مبرّاى از انتقاد ببیند. البته انتقاد غیر از برخورد خطى و جریانى است. 
اگر در این نظام کسى یا گروهى خداى ناکرده بى‏‌جهت در فکر حذف یا تخریب دیگران برآید و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتماً پیش از آنکه به رقیب یا رقباى خود ضربه بزند به اسلام و انقلاب لطمه وارد کرده است. در هر حال یکى‏ از کارهایى که یقیناً رضایت خداوند متعال در آن است، تألیف قلوب و تلاش جهت زدودن کدورتها و نزدیک ساختن مواضع خدمت به یکدیگر است. باید از واسطه‌‏هایى که فقط کارشان القاى بدبینى نسبت به جناح مقابل است، پرهیز نمود. شما آنقدر دشمنان مشترک دارید که باید با همه توان در برابر آنان بایستید، لکن اگر دیدید کسى از اصول تخطى مى‏کند، در برابرش قاطعانه بایستید. 
البته مى‏‌دانید که دولت و مجلس و گردانندگان بالاى نظام هرگز اصول و داربستها را نشکسته‌‏اند و از آن عدول نکرده‏‌اند. براى من روشن است که در نهاد هر دو جریان اعتقاد و عشق به خدا و خدمت به خلق نهفته است. با تبادل افکار و اندیشه‏‌هاى سازنده مسیر رقابتها را از آلودگى و انحراف و افراط و تفریط باید پاک نمود. من باز سفارش مى‏کنم کشور ما در مرحله بازسازى و سازندگى به تفکر و به وحدت و برادرى نیاز دارد. 
خداوند به همه کسانى که دلشان براى احیاى اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- و نابودى اسلام امریکایى مى‏‌تپد، توفیق عنایت فرماید و شما و همه را در کنف عنایت و حمایت خویش محافظت فرماید و ان شاء اللَّه از انصار اسلام و محرومین باشید.» (صحیفه نور ج ۲۱) [۱۰ آبان ۱۳۶۷، صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۱۸۰-۱۷۷]
حرف من همین جاست که امروز جریان حامی ولایت فقیه از اصول تخطی کرده و من به امر امام و علاقه‌ی شدید به بقا انقلاب به حول و قوه الهی در مقابل همه متخلفین از سفارشات امام حتی اگر به قیمت جانم تمام شود ایستاده‌ام.
خلاصه مقتدای ما حضرت علی (ع) با امثال ابوموسی اشعری و حسن بصری و امثال آنها مماشات می نمود، در حالی که دفتر مقام معظم رهبری و وزارت ارشاد و اطلاعات مراجع غیررسمی را علنا هتک و آنها را با منافقین مقرون می‌نماید، و افرادی که گناهشان قبول نداشتن تز کلی ولایت فقیه یا مصداق آن و یا مسایل پیش پا افتاده دیگر است، خود آنها یا فرزندان آنها را از نظام متنفر و به سوی ضد انقلاب متمایل می‌سازد. این کار که ظلم فاحش به افراد عالم و مفید برای جامعه اسلامی است ستمی مهم به انقلاب اسلامی است که هرگز نباید اطرافیان رهبر جرات ارتکاب آن را داشته باشند.
ما در اینجا از مقام معظم رهبری می‌پرسیم آیا حواشی شما مردم را دلسرد و از انقلاب مایوس می‌نمایند، یا کسانی که درتلاشند مردم را به برنامه اقتصاد اسلامی امیدوار و از یأسی که از شخص جنابعالی و دولت قبلی شما و رییس مجمع تشخیص مصلحت شما بر ایشان حاصل شده رها کنند؟!
مردم با رأی العین و حق الیقین از بهبود وضع خود مایوس گشته و به فرد دیگر و جناح دیگر رو آوردند، که اگر موفق شود و عناصر مخرب این جناح راست بگذارند، به انقلاب و ولایت فقیه و رهبری برمی‌گردند، و الا ما را به زباله دان تاریخ خواهند فرستاد. [۱۰]

مرجعیت


جناب آقای رییس جمهور 
ویژگی مذهب اهل بیت (ع) بها دادن به علم و فقه است رسول خدا (ص) در حدیث ثقلین به مسلمانان می‌فرماید: «از اهل بیت من جلو نیفتید، زیرا آنها از همه اعلم می‌باشند.» ابن ابی الحدید معتزلی که می‌گوید: «الحمدلله الذی قدّم المفضول علی الفاضل.» [ترجمه: حمد خدایی را که مرجوح بر فضل بر راجح مقدم کرد] سخنی است خلاف عقل و نقل، چون امام صادق (ع) به همین ملاک یکی از اصحاب و یاران بنی الحسن را از پیروی آنان نهی می‌کند و می‌فرماید: «آیا عقل تو درباره کسی که چوپانی دارد و مشغول کار است ولی چوپان اعلم و داناتر دیگری از او تقاضای کار می‌کند چه حکم می‌کند؟ آیا اولی را بیرون نمی‌کند تا دومی را بر سر کار آورد؟ می‌گوید: چرا.»
بنابراین خبره و اعلم در همه شئون و فنون بر غیر خبره و غیر اعلم مقدم است چه رسد به مساله‌ی مرجعیت که جایگاه اصلی اعلمیت آنجاست. روی این لحاظ قبول کردن مرجعیت توسط مقام معظم رهبری صحیح نبوده و نیست، و بر خلاف موازین شرعی و حوزوی و یقینا بر خلاف قانون اساسی است، که مبانی اسلامی آن را تأیید کرده و حفظ آن را از رییس جمهوری اسلامی خواسته است. 
امام راحل (قدس سره) که به نظر ما از بعضی مراجع معروف اعلم بودند هرگز درصدد برنیامدند تا مرجعیت را نیز همچون رهبری در انحصار خود درآورند بلکه در نامه‌ای که به آیت الله مشکینی نوشتند به دو دلیل بر تفکیک آن دو از هم اصرار ورزیدند:
اول آنکه بر بقای حوزه و استقلال مراجع تاکید داشتند.
دوم آنکه حوزه را شایسته نظارت بر رهبری و نظام و دولت اسلامی می‌دانستند. بلکه به خبرگان هم دستور موکد دادند که شما در مساله مرجعیت نباید دخالت کنید، و خود بر حسب نقل عملا اشاره به رهبری مقام معظم رهبری و مرجعیت آیت الله العظمی گلپایگانی داشتند.
تصور نشود که مرجعیت در جنب رهبری اهمیت چندانی ندارد که بعضی از بی خبران تصور می‌کنند که «مرجعیت تنها درباره حیض و نفاس و صلوة و طهارت است، ولی رهبری مربوط به اجرای سیاست و اقتصاد و فرهنگ یک کشور است»، اشتباه این بی خبران در این است که نمی‌دانند موضوع رهبری فقیه است که معنایش این است رهبر باید حداقل مجتهد جایزالتقلید بلکه اعلم باشد، فتاوای خود را در تمام مسایل ملاک حکم حکومتی قرار دهد و بر این مطلب مقام معظم رهبری در شورای بازنگری قانون اساسی تاکید داشتند. (مشروح مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی، ص ۱۹۳) بله اگر در جایی با مصالح نظام تضاد داشته باشد از راههای دیگری خلاف آنرا اجرا کند که البته لازمه‌ی آن این است که اگر ممکن باشد مرجعیت و رهبری در یک جا جمع شود بهتر است ولی به شرطی که آن فرد شرایط هر دو را داشته باشد.
امام خمینی در منشور برادری به این مطلب تصریح کردند که فقیه اعلم اصطلاحی صلاحیت رهبری ندارد، ولی مقام معظم رهبری سیاست خود را بر خلاف آن قرار داده و معتقدند که از تجزیه‌ی مرجعیت باید جلوگیری [۱۱] کرد تا هر دو در وجود ایشان جمع گردد، و نیز بر خلاف نظر امام و سایر محشین عروة الوثقی که بر تفکیک تاکید نمودند، حقیر نیز این نکته را بارها تذکر داده‌ام ولی معظم له به جای قبول مرا مورد بی مهری قرار دادند.
و بدتر از آن تشکیل معاونت وزیر سابق اطلاعات [علی فلاحیان] برای جا انداختن مرجعیت ایشان و جلوگیری از رشد سایر مراجع معظم حوزه است. 
و اما جامعه مدرسین که معظم له را به عنوان یکی از مراجع سبعه معرفی کردند نیز بر خلاف ضوابط شرعی و قانونی خود عمل کردند، زیرا با رای تلفنی و در جوی ناسالم ایشان را معرفی کردند که برخی از تلفن شونده ها بعدا آنرا تکذیب کردند (یکی از آنها مرحوم آیت الله [جلال] طاهر شمس [گلپایگانی] بودند که از آشنایان آن مرحوم می‌شود تحقیق کرد) چون شرط مرجعیت دو چیز است که هیچیک برای معظم له موجود نیست.
اولی اعلمیت است که در مورد ایشان جز آقای [محمد] یزدی کسی ایشان را اعلم و یا حتی مساوی بقیه مراجع هم نمی‌داند و این اعلان نظر آقای یزدی در نماز جمعه مبنی بر اعلمیت مقام رهبری مسلما بر خلاف سنت هزار ساله در حوزه‌های علمی شیعه بوده است. و اگر فرد یا افراد دیگری هم ایشان را اعلم معرفی کرده‌اند باید استغفار کنند. و اگر ایشان در این مقام نبودند، [آیا] آقای یزدی و احیانا دیگران چنین اظهار نظری می‌کردند؟! و کسانی هم که از معظم له تقلید کرده‌اند غیرشرعی است و باید فورا به فرد اعلم عدول کنند در غیر این صورت عبادتشان باطل است.
شرط دوم فرصت استنباط مسایل شرعی است که خود معظم له به بنده فرمودند: از این ساعت تا هفته دیگر وقت من صرف مسایل رهبری می‌شود و هیچ وقت خالی ندارم. 
جامعه مدرسین که به جواز تقلید معظم له رای داده‌اند تنها به لحاظ مصلحت نظام بوده که مصلحت اندیشی در این امر حیاتی صحیح نبوده و نیست، چون اهل خبره باید اعلمیت را بررسی کند و اعلم را اعلان نماید نه مصلحت را!
بعضی خیال می‌کنند که نفی اعلمیت از مقام معظم رهبری توهین به ایشان است، اگر چنین است پس نفی رهبری از مراجع بزرگ مثل آیت الله العظمی گلپایگانی (قدس سره) و دیگران که امام صراحتا نفی فرمودند نیز توهین به آنان است. و آیا اصل ۱۱۱ که مشتمل بر عزل رهبری توسط خبرگان است توهین است؟! هرگز چنین نیست. 
جامعه محترم مدرسین چه الزامی داشتند که مرجعیت ایشان را اعلان کنند؟! خلاصه این کار خلاف خبرویت بود که انجام دادند و باید در مقابل خدا و پیغمبر و مردم پاسخگو باشند. 
امام راحل در نامه‌ی منشور برادری باب اجتهاد را در مسایل مستحدثه باز گذاشته و از علمای حوزه خواسته‌اند که تکلیف مردم و نظام را در مسایل مذکور روشن کنند. حقیر از موقعی که به قم آمده‌ام در درس و بحثم مسایل مستحدثه را مورد بحث و بررسی قرار داده‌ام حتی در غیر درس هم شاید قبل از انقلاب مسایل اقتصاد اسلامی را بررسی کرده و نوشته‌هایی را تقدیم انقلاب نموده‌ام، ولی متاسفانه به علت اینکه اعلام کردم آیت الله العظمی بهجت را اعلم می‌دانم مورد غضب واقع شده و از چاپ رساله و استفتائاتم جلوگیری شد، با اینکه در طلیعه‌ی رساله نوشته‌ام غرض از چاپ اینها مرجعیت نبوده و نیست بلکه تنها برای انتشار علوم آل محمد (ص) است، اما در عین حال ممیزی وزارت ارشاد نوشته به سه علت از چاپ رساله و استفتائات شما [۱۲] جلوگیری می‌شود:
۱) اینکه شما نوشته‌اید آیت الله بهجت اعلم است، معنایش این است که آقای خامنه ای برترین نیست. 
۲) شرایطی که برای رهبری ذکر کرده اید، توهین به مقام معظم رهبری است. 
۳) مطلب سومی که آب پاکی روی دست من ریخت، این است که رساله‌ی شما کلا مسایل حکومتی است، چنانچه مسایل حکومتی رساله آیت الله منتظری حذف شده است.
با اینکه امتیاز مقام معظم رهبری برای رهبری همین جهت اعلمیت در شناسایی نیروهای انقلاب است ولی متاسفانه بزرگترین فقیه عصر حضرت آیت الله العظمی منتظری (دامت برکاته) که مبتکر مسایل مستحدثه‌ی سالهای دور هستند را کنار زده و از چاپ مسایل حکومتی ایشان جلوگیری می‌شود و خود را که در مسایل غیر مستحدثه هم کار نکرده و الآن هم به اعتراف خود وقت کار را ندارند مطرح و درصدد انتشار رساله خود می‌باشد.
اطلاعات هم قضیه را پی گیری می‌کند. معظم له تصور کرده‌اند اعلمیت در رهبری اعلمیت در فقه را هم به دنبال خود می‌آورد و مرجعیت امری انشائی و اعتباری است! 
همانطور که حقیر مکررا و همچنین فقیه عالیقدر قبلا به مقام معظم رهبری فرموده اند به مصلحت اسلام و حوزه ها و جنابعالی است که دیگر به مسائل شرعی پاسخ ندهید، و از سوی دفتر خود اعلام نمائید که به علت مسائل فراوان رهبری فرصت کافی برای بحث و فحص و پاسخ گویی به مسائل شرعی نیست، و آنها را به حوزه علمیه‌ی قم ارجاع دهید. (پیام خصوصی معظم له که در تاریخ ۱۲ آبان ۱۳۷۳ توسط یکی از علما [آیت الله محمد مومن قمی] به ایشان ابلاغ شده است.)
الان من عرض می‌کنم که صلاح ایشان و ملت در اینست که به نصایح و تذکرات خیرخواهانه گوش فرا دهید و از وسط ضرر برگردند، و شهامت اعلام آن را داشته باشند، چنان چه امام راحل می‌فرمود: اگر اشتباهی مرتکب شوم شهامت اعلان آن را از اینجا (حسینیه‌ی جماران) دارم.
این اعلام باعث اختیار هر چه بیشتر معظم له و نظام مقدس اسلامی خواهد شد. پس در صورت تفکیک باید استراتژی را از حوزه و اعلم در فقه بگیرند و تاکتیک را از خود اعلام نمایند یا قائم مقامی اعلم در فقه و معتقد به حکومت اسلامی را قبول فرمایند.
امروز عمده مشکلات انقلاب ما برنامه اقتصادی است که اسلامی نیست، بلکه تلفیقی از اقتصاد دولتی و سرمایه داری است. من بدون هیچگونه تملق و چاپلوسی آیت الله العظمی منتظری را در مسایل اقتصاد اسلامی و حکومتی از همه اعلم می‌دانم و خدا را شاهد می‌گیرم در این جهت نظری جز خیر اسلام و مسلمین ندارم. [۱۳]


تحلیلی کلی از مرجعیت مقام معظم رهبری
متاسفانه مطرح کردن مرجعیت مقام معظم رهبری به‌هم ریختن معیارها و ارزشهای فرهنگی انقلاب اسلامی است که تلاش مسلمانان مخلص و علمای اسلام چون فقیه عالیقدر در راه تحقق آن بکار رفته است.
همه به یاد داریم عمده سبب پیروزی انقلاب اسلامی راهپیمایی‌ها و تظاهرات میلیونی مردم با شعارهای مرگ بر شاه، استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی و نظایر آنها از شعارهای سیاسی بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی می‌بایست هم به رهبری امام راحل (ره) فرهنگ غنی اسلام پیاده شود ولی متاسفانه با جوسازیهای منافقین و ضد انقلاب و یا انقلابی‌های ساده‌اندیش گاهی از مسیر اصلی منحرف می‌شدیم اگر مثلا قاضی حکم آزادی فرد بی گناهی یا اعدام مجرمی را صادر می‌کرد همان همان عناصر در سایه حمایت از امام با فقیه عالیقدر شعار قاضی باید اعدام گردد به راه می‌افتاد، حتی در مواردی یاران امام راحل (ره) نیز دچار اشتباه تشخیص می‌شدند. 
مهمترین شعار زیبایی که مورد سوء استفاده هواخواهان مقام رهبری قرار گرفت و اخیرا دامنگیر مرجعیت اعلای حضرت آیت الله العظمی منتظری شد «مرگ بر ضد ولایت فقیه» بود. یا مثلا برای تحکیم موقعیت امام راحل در اوایل پیروزی انقلاب (که توسط هواخواهان آیت الله شریعتمداری به تردید و تزلزل افتاده بود) شعار «هم رهبری هم مرجعی» سروده شد (خطاب به امام خمینی (ره)). متاسفانه آن زمان مرجعیت برای اولین بار دست خویش راهپیمایی گردید. گرچه امام خمینی حقا مرجع شایسته‌ای بود ولی نمی‌بایست این مقام مقدس که بیش از ۱۰۰۰ سال در حوزه‌ها دارای ارزش به خصوصی بود و حتی هرگز توسط فضلا هم مورد ارزیابی قرار نمی‌گرفت بلکه توسط تعدادی از کاندیداهای مرجعیت مشخص می‌شد، مثل مجمعی که در آن مرحوم [حسن تهرانی] نجم آبادی حضور داشت و شیخ انصاری انتخاب شد و معظم له از قبول آن به دلیل اعلمیت سعیدالعلماء مازندرانی استنکاف فرمود، ولی اخیرا این شعار «هم مرجعی هم رهبری» توسط بچه‌های اطلاعاتی سر داده شد و روز رای گیری جامعه مدرسین عده‌ای از آنها به منظور فشار بر جامعه که متاسفانه با تبلیغات داخل جلسه آقای [محمد] یزدی و آقای [احمد] جنتی و یک نفر دیگر ضربه‌ی تلخ خود را به انقلاب مقدس اسلامی وارد کرد.
در این میان بی توجهی حقیر هم دایر به اینکه وجوه شرعیه باید به رهبر انقلاب داده شود ضربه‌ی کاری خود را زده، که باید استغفار کرده و این فتوای بی موقع را محو کرد. 
در اوایل امر یکی از دوستان نقل می‌کرد خدمت مقام معظم رهبری مشرف بودم معظم له فرمودند: در مساله مورد مناقشه بین من و آقای آذری برنده من هستم، زیرا مردم (عوام انقلابی بی معیار) با من هستند. متاسفانه یکی از آفت‌های بزرگ که سخت دامن گیر انقلاب ما شده عوام زدگی و بی معیاری است، مساله‌ی تخصص در هر امری از ضروریات است، همانطور عدالت از ضروریات است، از جمله‌ی آنها القاب حوزوی است مثل آیت الله العظمی که ویژه‌ی بزرگترین و اعلم شخصیت‌های روحانی است و آیت الله ویژه‌ی اساتید خارج و قریب به رساله نوشتن می‌باشد، و پس از آن حجت الاسلام و المسلمین که مخصوص کسانی است که خارج خوانده و به درجه اجتهاد نائل آمده‌اند و پس از آن حجت الاسلام به کسانی گفته می‌شود که بعد از گذراندن سطوح عالیه در درس خارج مشغول هستند. ولی متاسفانه این القاب مراعات نمی‌شوند و از آن سوء استفاده می‌شود.
به یاد دارم زمانی که در مجلس خبرگان آیت الله العظمی منتظری به قائم مقامی برگزیده شد آقای خامنه‌ای پیشنهاد کردند که به ایشان لقب آیت الله العظمی داده شود که از طرف حقیر و مجلس خبرگان مخالفت شد و [۱۴] تصویب نشد (چون مراجع تقلیدی مثل آیت الله العظمی خمینی و آیت الله العظمی خویی و آیت الله العظمی گلپایگانی و … (قدس سرهم) در قید حیات بودند.) 
ولی متاسفانه انقلاب هم مثل مرجعیت و بسیاری از چیزها به دست عوام و سیاسیون افتاد و چیزی شبیه دکتری افتخاری که به سیاسیون دانشگاهها می‌دهند و با این پسوند هیچ مشکلی ایجاد نمی‌شود ولی هیچکس بار واقعی به این مترتب نمی‌کند. حقیر در نوشته‌های اولیه خود نوشتم که اگر طرفداران جناب آقای خامنه‌ای فقط به دنبال اسم و لقب باشند می پذیریم ولی رساله نوشتن و تقلید از ایشان و گرفتن سهم امام و سایر آثار مرجعیت جایز نیست. ما به تمام نیروهای انقلاب بویژه آقای خامنه‌ای و جناب آقای هاشمی ارادتمند هستیم و جایگزینی برای آنها با ان ویژگیها سراغ نداریم، ولی هرگز ارزشهای اسلامی را با آن مبادله نمی کنیم. [۱۵]

ولایت فقیه


جناب آقای رییس جمهور 
شما در تبلیغات انتخاباتی و چه در روز مبارک تنفیذ حکم ریاست جمهوری و چه در روز سوگند در مجلس شورای اسلامی که ثمره خون شهیدان والا مقام و ملت انقلابی و مجاهدتهای طاقت فرسای امام راحل و فقیه عالیقدر و شهید دکتر بهشتی و شهیدان دولت رجایی و باهنر و ائمه جمعه مظلوم و شهید بوده سخن گفته‌اید. قانون اساسی در راس همه قوانین است که قوانین دیگر در صورت معارضه با آن باطل است جز احکام شرعی و فتوای مراجع معظم تقلید که باطل نیست و فقط اجرای آنها در صورت مصلحت نظام مسکوت گذاشته می‌شود. خوشبختانه مقام معظم رهبری هم قانونمندی را تایید نمودند. 
جناب آقای رییس جمهور 
انتخاب شما به سمت ریاست جمهوری با رایی بیش از ۲۳ میلیون یا کمتر (که گفته می‌شود ۲۳ میلیون بوده است) به منزله‌ی رفراندمی است که قدرت تشکیل دادگاه قانون اساسی را (با توجه به اینکه مهمترین مسئولیت جنابعالی اجرای قانون اساسی در اصل ۱۱۳ می‌باشد) به شما اعطا می‌نماید. 
به نظر حقیر و همه صاحب نظران و حضرت عالی مهمترین اصول قانون اساسی اصل چهارم و پنجم است که اولی تضمین کننده شرعیت همه قوانین و عدم مخالفت آنها را شرع انور و سایر اصول قانون اساسی است و دومی اصل ولایت فقیه است که دقیق ترین و واقعی ترین و صحیح ترین رژیم سیاسی حکومتی است که شما باید در راس همه برنامه هایتان آنها را از نقص ها بپالائید.
تنها اصل چهارم را که شرط اعتبار هر قانونی را مطابقت با شرع انور و قانون اساسی جمهوری اسلامی می‌داند می‌توان نقض کرد به شرطی که به شکل معضل نظام مقدس اسلامی درآید که آنرا هم می‌توان با پیشنهاد مقام معظم رهبری به وسیله‌ی مجمع تشخیص حل کرد.
امور یازده گانه از وظایف و اختیارات مقام معظم رهبری است که حتما باید با مشورت مجمع تشخیص مصلحت انجام پذیرد. بعد از مشورت و استماع بیانات مجمع، آنچه را که مقام معظم رهبری اصلح می‌داند به اجرا می‌گذارد.
دو ابزار مهم در اختیار رهبری است که متاسفانه در این چند سال زعامت ایشان از آنها سوء استفاده بسیار شده است.


   ولایت مطلقه


که متاسفانه آنرا اشتباه معنا کرده‌اند و مرادف استبداد و خودرایی دانسته‌اند و برای اجرای منویات خود از آن استفاده نموده‌اند و علاوه بر اینکه چهره تز ولایت فقیه را زشت جلوه داده‌اند، جوانان آزادیخواه و دانشجویان متدین و انقلابی ما را به لیبرالیسم و دموکراسی غربی متمایل کرده‌اند. 
حتی متاسفانه جامعه مدرسین هم معنای ولایت مطلقه را ندانسته و به امام راحل (قدس سره) نامه اعتراض آمیز نوشتند که امام (رضوان الله [علیه]) بسیار غمگین شده و متاثر گشتند و جامعه مدرسین را با فردی از نهضت آزادی مقایسه فرمودند. چون هرگز توقع نداشتند که جامعه مدرسین معنای صحیح ولایت مطلقه را درک نکرده باشند.
حتی در شورای بازنگری قانون اساسی که تنها مدافع ولایت مطلقه من بودم، آقای هاشمی آهسته به گوشم [۱۶] گفتند: آنچه تو می‌گویی مظفرالدین شاه است؛ و رئیس کمیسیون رهبری هم که یکی از اعضای جامعه مدرسین بود طی توجیه نادرستی ولایت مطلقه را محکوم کرد تا اینکه با اصرارهای مکرر من و برخی دیگر در آخر کار و در روزهای پایانی در اصل ۵۷ و با حمایت مقام معظم رهبری به شکل کنونی تصویب شد. 
هنوز هم بسیاری از فضلا و اندیشمندان و روشنفکران، هم معنای صحیح آنرا درک نکرده‌اند. 
ولایت مطلقه برای اولین بار توسط آیت الله العظمی امام خمینی (قدس سره) در پاسخ به نامه رهبر معظم انقلاب (رییس جمهور که در نماز جمعه گفته بودند: قوانین باید در محدوده و چارچوب احکام شرعی و نه خارج از آن عمل شود) به کار رفت. 
ولایت مطلقه یعنی ولی فقیه می تواند در زمانی که معضلی برای نظام اسلامی پیش آید چه از نظر شرع (البته اگر ولی فقیه در فقه و رهبری اعلم باشد.) و چه از نظر قانون اساسی حکم شرعی را به طور موقت مسکوت بگذارد، بلکه احکام اجتماعی و مدنی را در اجرا مقدم بدارد، و این بدان معنی نیست که احکام شرع تابع اراده حاکم و مصلحت اندیشی اوست بلکه مصلحت و فلسفه حکم شرعی به قوت خود باقی است چون تنها اصرار بر اجرای آن مستلزم سست شدن پایه های حکومت اسلامی است و بیم آن می‌رود که حکومت اسلامی جاذبه‌ی خود را از دست بدهد بلکه موجب نفرت طرفداران آن گردد لذا به طور موقت مسکوت گذاشته می‌شود. 
همانطور که علی (ع) در پاسخ کسانی که به بدعتهای زمان آن حضرت اعتراض کرده بودند فرمود: با اصرار بر نقض آنها خوف پراکنده شدن سپاهیان اسلام می‌رود.
با اینکه امیرالمومنین (ع) بارها در صدد برآمدند از آنها جلوگیری نمایند و اگر احیانا مردم از آنها دست بر می‌داشتند علی (ع) خوشحال هم می‌شد پس معنای این حرف این نیست که حکم الهی در این زمان فاقد مصلحت است بلکه معنایش این است که مردم آمادگی اجرای چنین حکمی را ندارند و مراد از مصلحت نظام صرفا همین است و بس. پس اگر قانونگذار مصلحت را فقط در مسکوت گذاشتن حکم الهی تشخیص داد، به همین مقدار اکتفا می‌کند، همانطور که علی (ع) انجام داد چه در مسئله امامت و ولایت و چه در بدعتهای خلفای پیشین. بله اگر مصلحت نظام را در تغییر موقت آن تشخیص داد مجاز به مبادرت چنین کاری خواهد بود.
همانطور که قبلا اشاره شد و امام راحل (قدس سره) عمل کردند دلیل این کار عقل و روایت فضیل بن یسار است که جای تفصیل و توضیح نیست و این گونه با تصویب مجلس شورای اسلامی که مصوباتش بر اساس مصلحت نظام است و شورای نگهبان که مسئولیت شرعیت مصوبات مجلس را دارد قابل تحقق است، یا اگر اجتهاد مصطلح اقتضای توسعه و تضییق و تغییر حکم را بر اساس شرایط زمان و مکان یا عنوان ثانوی ضرورت و حرج اقتضای تعییر حکم را کرد شورای محترم نگهبان با استفراغ وسع و وقت کافی گذاشتن با مراجع و مدرسین حوزه تغییر را انجام می دهد که آنرا در حقیقت کشف کرده است. 
مجمع تشخیص مصلحت مجاز به تشخیص مصلحت نظام است و بس. به عبارت دیگر به قول امام راحل (قدس سره) جایی که گره کور قانونی وجود دارد و نظام در اثر گره کور گرفتار فترت و سستی شده مجمع تشخیص مصلحت و شورای مشورتی آنرا با رایزنی خود حل می‌نماید نظیر همان شورای سه نفره در اوایل حکومت اسلامی از طرف امام راحل (قدس سره) که مامور حل معضلات بنی صدر و شهید رجایی شد و [۱۷] آنرا حل کرد. نظیر دیگر تمایل شدید مقام معظم رهبری (به نقل از بعضی از علما) به انتخاب آقای ناطق نوری برای ریاست جمهوری و بالطبع علما و ائمه جمعه و تشکیلات وابسته به مقام معظم رهبری مثل صدا و سیما و سپاه پاسداران و بسیج به مشارالیه از یک سو و تمایل شدید ملت به انتخاب شما از سوی دیگر است که ممکن بود منجر به اختلاف شدید و معضل مهمی گردد که انصافا با درایت مقام معظم رهبری انتخاب واقعی برگزار و ریاست جمهوری جنابعالی توسط رهبر معظم انقلاب تنفیذ گردید، و الا مشکل قانونی منجر به اختلاف بین مردم و رهبری می شد، چون مقام رهبری می توانست تنفیذ ننماید و مردم هم بر انتخاب منتخب خود اصرار می ورزیدند، و مشکل بسیار حاد و غیرقابل حل پیش می آمد. 
مشکلی که اکنون ذهن حقیر و بسیاری از مردم آزادی‌خواه کشور را به خود مشغول کرده تضعیف‌هایی است که از نهادهای بالا و پایین نسبت به حضرتعالی می‌شود. از جمله گران کردن بعضی از کالاها برخلاف میل کابینه جنابعالی، اشکالات روزنامه رسالت، افتتاح هنوز سردار سازندگی از بسیاری پروژه‌ها، و حضور آقای هاشمی به طور فعال در همایش ها، اعتراض و اشکال به روش مستحسن خداپسند و مردم پسند حضرتعالی در سفر خود به اردبیل، بسیاری از حوادث قضایی و انتظامی یک جانبه. 
ما هرگز مخالف تعقیب قضایی متخلفین در هیچ رده نیستیم و حتی از مخالفین کارهای شهردار تهران [غلامحسین کرباسچی] از دیر زمان بودیم ولی بحث سوال برانگیز اینست که با تخلفات واقع در بنیاد مستضعفان و بنیادهای دیگر و حتی ریاست مجلس شورای اسلامی [علی اکبر ناطق نوری] که بعضی از آنها را مجبوریم اظهار بکنیم (واقعا تشریفاتی رییس مجلس در این موقعیت حساس جز موجب لوث شدن و از بین رفتن کار خوب شما نیست؟) چرا برخورد نمی‌شود؟ 
اگر مقام معظم رهبری به نظر مراجع وقعی می‌گذاشتند و بر برنامه‌های سردار سازندگی صحه نمی‌گذاشتند امروز فساد اخلاقی که دامنگیر جوانان ما اعم از دختر و پسر شده و ریشه عفت را خشکانده رشد نمی‌کرد آیا اینست حکومتی که به مردم وعده داده و بابت آن هزاران شهید و جانباز و اسیر و... دادیم و علما و بزرگان ما حبسها و تبعیدها و شکنجه ها و دربه دری‌ها کشیدند؟! شما کافی است مقاله خانم زهرا علوی را در یکی از روزنامه‌های عصر [کیهان] بخوانید و گریه کنید و اقدام شرعی نمایید.
آری، این نوع ولایت فقیه و این قبیل برخورد هاست که حامیان ولایت فقیه را دلسرد نموده جملگی را بر این عقیده وا می‌دارد که ولایت فقیه یعنی دیکتاتوری و ارتجاعی، و دموکراسی غربی یعنی آزادی انسانها. در صورتی که نهادهای قانونی که بنیانگذار جمهوری اسلامی برای کنترل رهبری و عدم حرکت به سوی دیکتاتوری قرار داده از عدد انگشتان دست زیادتر است که عبارتند از: 
۱) فتوای بنیانگذار جمهوری اسلامی دایر به اینکه اگر ولی فقیه دیکتاتوری کند فورا و خود به خود از مقام خود ساقط می‌شود. 
۲) کانال مجمع تشخیص مصلحت 
۳) اعمال ولایت فقیه از طریق قوای سه گانه (البته این بند بعد از معظم له به قانون اساسی اضافه شد).
۴) اصل ۱۱۱ قانون اساسی 
۵) هیات تحقیق متشکل در مجلس خبرگان و ماده ۱۹ به عنوان ناظر و در حقیقت کنترل کننده یعنی ناظر استصوابی که به اطلاع امام راحل رسید و معظم له اشاره به حسینیه جماران کرده و فرمودند: اگر من به اشتباهی از خود واقف شدم حاضرم در همین جا صراحتا اعلام کنم همانطور که درباره مهندس بازرگان و تفویض [۱۸] نخست وزیری انقلاب به او صراحتا به اشتباه خود اعتراف کردند. 
به اعتقاد حقیر و طبق روایات و فتاوای فقها اعتراف یک واجب شرعی است حتی در روایت آمده است که اگر اشتباهی باعث اضلال و گمراهی مردم شده باشد توبه‌ی [فرد] گمراه کننده پذیرفته نیست. 
۶) دستوری است که امام راحل به مردم داده و فرموده‌اند اگر دیدید رهبر و مسئولین بالای نظام خطا و اشتباه می‌کنند و از راههای قانونی به جایی نرسیدید با برخورد اعتراض آمیز مقابله کنید.
۷) قوه قضاییه هم در عزل رهبر دخالت دارد.
بنابراین با توجه به موانع فوق خودرایی و دیکتاتوری رهبر به صفر می‌رسد مخصوصا شرایطی هم قانون اساسی برای رهبر معین کرده از قبیل اعلمیت و اتقی بودن، اعدلیت، بینش سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری که با رعایت اینها کمکی به رفع موانع خواهد شد.
با اینکه می‌بینیم در دموکراسی غربی اصلا رعایت مصالح ملت و توده مردم نشده است. 
حال باید انصاف داد که تز ولایت فقیه مترقی ترین تز است یا نه؟
بنابراین، با برخوردهای بد و ظلم و ستم و دیکتاتوری و انحراف از مسیر صحیح، نباید به دست معاندین بهانه داد تا مردم را اغوا کنند و از تز ولایت فقیه برگردانند. بی توجهی به مطالب فوق چه از طرف رهبر و چه عوامل دیگر و چه مریدان و علاقمندان به ولایت فقیه ضربه کاری به این تز انقلاب اسلامی و اسلام خواهد بود که حفظ این اصل و قانون اساسی به عهده جنابعالی گذاشته شده است. 
اصل ۱۱۳ پس از مقام رهبری رییس جمهور عالی ترین مقام رسمی کشور است و مسئولیت اجرای قانون اساسی و ریاست قوه مجریه را جز در اموری که مستقیما به رهبری مربوط می‌شود بر عهده دارد.
اصل ۵۷ قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه که زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می‌گردند. این قوا مستقل از یکدیگرند.
اصل ۱۱۱ هرگاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم گردد یا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده از مقام خود برکنار خواهد شد. تشخیص این امر به عهده خبرگان مذکور در اصل ۱۰۸ می‌باشد. 
اصل ۱۱۲ مجمع تشخیص نظام برای تشخیص مصلحت در مواردی که مصوبه مجلس شورای اسلامی را شورای نگهبان خلاف موازین شرع و یا قانون اساسی بداند و مجلس با در نظر گرفتن مصلحت نظام نظر شورای نگهبان را تامین نکند و مشاوره در اموری که رهبری به آنان ارجاع می‌دهد و سایر وظایفی که در این قانون ذکر شده است به دستور رهبری تشکیل می‌شود. 
ناگفته نماند که مقام معظم رهبری بهترین و والاترین مصداق ولی فقیه در زمان حاضر است، وظیفه جنابعالی رفع مشکلات موجود از نواحی مختلف است که هم تز ولایت فقیه خدشه دار نشود و هم مدیریت معظم له زیر سوال نرود.
گفته‌ها و نوشته‌های حقیر نه از روی ترس است و نه از روی طمع بلکه من عاشق حکومت الهی و مردم مسلمان و انقلابی کشور اسلامی ایران هستم و لازم است نقطه ضعف‌ها را که عمدتا مخالف قانون اساسی جمهوری اسلامی است گوش‌زد نمایم. نقطه ضعفها به طور خلاصه عبارتند از:
۱) عمدتا جنایتهایی که توسط وزارت اطلاعات سابق و معاونین ایشان انجام گرفته که با امر یا اجازه معظم له صورت گرفته باید اصلاح شود. [۱۹]
و مباشرینش محاکمه گردند که از جمله این جنایتها هجوم به بیت مرجع بزرگ و فقیه عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری (دامت برکاته) و مصادره نوشته‌های معظم له و چیزهایی از این قبیل است که تاکنون مسترد نکرده‌اند.
۲) نقض اصول ۲۲ و ۲۳ و ۲۴ و ۲۵ توسط وزارت اطلاعات
۳) تعرض به علمایی که مرجعیت مقام معظم رهبری را نپذیرفته‌اند. 
۴) اعلان تحت مراقبت و سانسور بودن مراجع قم که وزیر اطلاعات سابق [علی فلاحیان] گفت ما همانطور که منافقین را تحت مراقبت داریم، مراجع قم را هم مراقبت می‌کنیم. 
۵) منع چاپ چند کتاب و یا ایجاد اشکال درباره تقلید از بعضی از مراجع به خصوص آیت الله العظمی بهجت و آیت الله العظمی منتظری (دام ظلهما) 

جناب آقای رییس جمهور 
من به شخص جنابعالی هم توصیه می‌کنم که در حقوق زنان افراط نکنید، کافی است همین امروز کسی را برای خواستگاری دختری بفرستید تا ببینید ۹۹ درصد می‌گویند این دختر خانم یا دانشگاهی است یا می‌خواهد به دانشگاه برود، یا شغلی را انتخاب کند. بنابراین جوانان با غریزه جنسی چه کنند؟! کسی با تحصیل خانمها مخالف نیست، بلکه ما می‌گوییم تحصیل را باید جوری قرار داد که مانع ازدواج دختر و پسر نگردد.
مضافا بر اینکه با نرخ بیکاری موجود و مدیریت مردان در زندگی مشترک ترجیح خانمها در کار، ظلم به جامعه است که سال گذشته متقاضی دختر و پسر برای معلمی در قم زیاد بود. به من شکایت شد با آقای مدیر کل صحبت کردم، به من بشارت داد که تمام دختران را استخدام کردم، نتیجه‌اش آن شد که تا امسال پسران بیکار مانده‌اند. 

جناب آقای رییس جمهور
در جامعه باید همه اقشار را در نظر گرفت نه گروهی خاص را. در مورد زنان هم همان حقوقی فوت شده آنها را باید احیا کرد و به آنان داد نه اینکه کاری کنیم معاذالله بنیان خانواده ضعیف و سست شود و آمار ازدواج پایین بیاید، در عوض بر بی عفتی و فحشا و منکرات افزوده گردد. این را هم بدانید که ما هر کاری کنیم دشمن از ما راضی نخواهد شد بلکه از همه حیثیت و دین و ایمان ما را هدف گرفته است.
مطلبی که لازم است در اینجا بدان اشاره کنم اینست که ولایت مطلقه بلکه ولایت فقیه شرعا و عقلا به افرادی اختصاص دارد که ملکه اجتهاد در تمام فقه و وقت و قدرت استنباط در همه مسایل فقهی و حکومتی مثل مسایلی که امام راحل در منشور برادری از فقهای حوزه حل آنها را خواستار شدند داشته باشد دلیل شرعی این اختصاص مقبوله عمر بن حنظله (وسایل ج ۱۸) و روایت فضیل بن یسار (اصول کافی ص ۲۶۵) و روایت عیص بن قاسم (وسایل ج ۱۱) می‌باشد (مراجعه فرمایید اصل ولایت و امامت را مخصوص پیغمبر و امام معصوم و اعلم دانسته است). 
دلیل عقلی [۲۰] این اختصاص وظایف محوله به ولی فقیه من جمله تعیین سیاستهای کلی نظام است که جز اعلم در فقه و رهبری از انجام آنها معذور و ممنوع است. بله در صورتی که چنین فرد جامعی نداشته باشیم بلکه مومن عادلی صلاحیت رهبری و اجرا را داشته باشد ضرورت اقتضا می‌کند که او را به عنوان رهبری که فقط مجاز به دخالت در امور ولو به طور غیرمستقیم باشد اما خود بتواند سیاستهای کلی نظام را تعیین و یا معضلات نظام را توسط مجمع تشخیص نظام حل نماید، و یا اختیارات دیگر مذکور در قانون اساسی را داشته باشد انتخاب کنیم و مسلما نقیصه اعلمیت در فقه در مقام معظم رهبری وجود دارد پس ولایت معظم له به عنوان یک منصب و ولایت مطلقه و اختیارات دیگر کلا منتفی است، اگر چه از سوی دیگر رهبری معظم له حتمی و غیرقابل تردید است و به این مطالب فقها در باب ولایت تصریح کرده‌اند. هرگز کسی قائل به ولایت منصوب کاشف الغطاء یا عدول مومنین یا مومن فاسق یا کافر ثقه نیست نظیر این مطالب فرقی است که بین قاضی مجتهد و قاضی منصوب به تصریح امام راحل از نظر احکام و آثار وجود دارد. 
کسی تصور نکند که این اظهارنظر نظام را با مشکل جدی و سوء استفاده امریکا و اسرائیل مواجه می‌کند زیرا حضرت آیت الله خامنه‌ای کماکان بر حسب ضرورت به رهبری خود از طرف ملت ادامه خواهند داد اینگونه ضرورتها نباید مانع اظهار نظر اسلامی و دینی و عقلی گردد، در شورای محترم نگهبان که حافظ و مفسر قانون اساسی است لازم است در این رابطه اظهارنظر تفسیری خود را بنماید.
مقام معظم رهبری همچون پیغمبر (ص) و علی (ع) باید موعظه و نصیحت هر ناصحی را بپذیرد و این مقتضای ادله ولایت فقیه است، البته اگر معظم له تحمل داشته باشند منصب رهبری در فقه را از حضرت آیت الله العظمی منتظری یا آیت الله العظمی بهجت (دامت برکاتهما) بگیرند. 
سربازان گمنام امام زمان (عج) حزب الله باید در این رابطه دنبال حق باشند، و الا گناه نابخشودنی مرتکب شده‌اند. علما و خبرگان سوگند خود را فراموش نکنند، گرچه حقیر از هیچ چیز جز معصیت و نافرمانی خدا نمی‌ترسم و فردا در پیشگاه خداوند متعال و امام راحل (قدس سره) از ساکتین ناصح و ناطقین غافل شکایت خواهم کرد البته هیچ مانعی از بحث علمی و تخطئه حقیر در کار نیست که من از آن استقبال می‌کنم. [۲۱]


مجمع تشخیص مصلحت


یکی از اصول قانون اساسی که به اشاره امام راحل به تصویب رسید و در اصل ۱۱۲ قانون اساسی آمده اصل مربوط به مجمع تشخیص مصلحت است که نظر امام خمینی (ره) در این اصل، جنبه احتیاط آن هم برای مواقع خاص و ضروری بود چراکه خود درباره این مجمع نوشته‌اند. 
«اگرچه به نظر اینجانب پس از طی این مراحل زیر نظر کارشناسانی که در تشخیص این امر مرجع هستند دیگر احتیاج به این مرحله نیست، لیکن برای رعایت احتیاط ... » (صحیفه نور ج ۲۰) که معظم له مجمع تشخیص را با وجود مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان ضروری ندانسته بلکه احتیاطی تلقی می‌کنند به خصوص که تعداد آنان را از دوازده نفر متجاوز نکردند. و نیز در خصوص کیفیت کار و محدوده اختیارات مجمع تشخیص مصلحت در پاسخ به استفسار جمعی از نمایندگان مجلس مرقوم فرموده‌اند:
بسم الله الرحمن الرحیم
((با سلام مطلبی را که نوشته‌اید کاملا درست است انشاء الله تصمیم دارم در تمام زمینه‌ها وضع به صورتی درآید که همه طبق قانون اساسی حرکت کنیم، آنچه در این سال انجام گرفته است در ارتباط با جنگ بوده است مصلحت نظام و اسلام اقتضا می‌کرد تا گره‌های کور قانونی سریعا به نفع مردم و اسلام بازگردد)) ۷ آذر ۱۳۶۷ (صحیفه نور ج ۲۱)
تازه امام که در اواخر عمر شریف خویش از سوی شورای بازنگری قانون اساسی، تصویب مجمع را خواستند اولا جنبه احتیاطی و ضروری بود که قبلا عرض شد، و ثانیا به صورتی بود که قدرتی در عرض قوای دیگر نباشد. اما متاسفانه مجمع احتیاطی و ضعیف، قبل از انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری توسط مقام معظم رهبری به شکل مجلس سنا مرکب از ۴۹ نفر بلندپایگان نظام اعم از سیاسی و نظامی و حقوقی و به صورت قدرتی نه تنها در عرض قوای دیگر بلکه مافوق و حاکم و مسلط بر قوای دیگر درآمد.
نمایندگان مجلس سنا در زمان طاغوت کلا منصوب از قبل شاه نبودند، بلکه بخشی از آنان را مردم انتخاب می‌کردند و بخش دیگر را شاه انتخاب می نمود، اما اعضای مجمع کلا توسط مقام معظم رهبری منصوب گردیدند که بدترین شکل پارلمانی است و در حکومتهای مرتجعی چون عربستان سعودی و کویت و بحرین وجود دارد که حتی رئیس آن را هم خود ایشان انتخاب کردند. یک سرلشگر نظامی [محسن رضائی] را نیز به عنوان دبیر انتخاب نمودند تا این مجموعه به منزله بازوی پرتوان و سد نفوذناپذیر رهبری بوده باشند. 
آیا مجمع با این عرض و طولی که دارد و با این بودجه‌ای که برای آن درخواست شده نمی‌تواند معارضی در مقابل مجلس شورای اسلامی و شورای محترم نگهبان باشد؟ و آیا می‌توان همه قوانین کشور را در اختیار رهبری و مجمع قرار داد بویژه آنکه دبیر آن یک فرد نظامی است؟! و آیا این با جمهوریت نظام منافات ندارد؟! [۲۲] آیا مجمعی را که امام خواسته بودند همین بوده؟!
امام خمینی وقتی خواستار تصویب مجمع شدند که از طرفی معضلات و مشکلاتی برای نظام پیش آمده و از طرف دیگر گره کور قانونی داشتیم. مثلا از طرفی نزاع بین [ابوالحسن] بنی صدر، شهید [محمدعلی] رجایی و مقام معظم رهبری و مهندس [میرحسین] موسوی نخست وزیر وقت و مجلس شورای اسلامی پیش آمده بود که برخی معتقد به حذف یکی از احکام شرعی مثل مالکیت زمین شده و شورای نگهبان مخالف آن بود و هر یک به نظر خود اصرار می‌ورزیدند، لذا امام قبل از قانونی شدن مجمع به مجلس دستور دادند که مالکیت زمین در صورت تصویب دو سوم مجلس شورای اسلامی به طور موقت لغو شود، امروز هم چنین کاری را می‌توان کرد.
بنابراین تا سر حد امکان باید از تغییر احکام جلوگیری کرد و بر ولی فقیه و مشاورین ایشان واجب است که همیشه مترصد باشند، تا در احکام اسلام تغییری حاصل نشود زیرا «حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه» [ترجمه: حلال محمد تا روز قیامت حلال است و حرام ایشان تا روز قیامت حرام می باشد.]
تنها می‌ماند ضرورتهای زمانی و مکانی که آن هم نیازی به تشکیلات عریض و طویل این چنینی ندارد. امام راحل (ره) مجمع را خواسته بودند برای باز کردن گره‌های کور قانونی اما اکنون که بحمدلله گره کور قانونی وجود ندارد و مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان کار خود را به خوبی انجام می‌دهند. وجود چنین مجمعی بر حسب نظر بنیانگذار جمهوری اسلامی ضرورت ندارد. مثل اینکه مقام معظم رهبری تصور کرده‌اند کوهی از معضلات و مشکلات وجود دارد که جز با دست مجمع گسترده که عدد آن تقریبا به تعداد مجلس سنای زمان شاه است حل نمی‌شود. 
الان تنها مشکل ما مشکل اقتصادی است که حل آن تنها تسلیم نظام در مقابل اقتصاد اسلامی و پشت کردن به اقتصاد سرمایه داری و سوسیالیستی است.
در اصل ۱۱۱ از اموری که مستقیما به رهبری مربوط می‌شود و از مسئولیت اجرایی کشور استثنا شده تنها ۱۱ مورد است که مقام معظم رهبری هم یکی از آنها را مسکوت گذاشته و فقط به بعضی از سخنرانیها اکتفا فرموده است، مثلا هنگام تنفیذ حکم ریاست جمهوری فرمودند: «توسعه کافی نیست، باید عدالت اجتماعی برقرار شود» ولی راه تحقق عدالت اجتماعی را بیان نفرمودند. و حتی قبلا به من فرموده بودند: «مسئولیت اقتصاد کشور به عهده مجلس و دولت است و من مسئولیتی ندارم»
ولی اینکه شما در تعیین بعضی از وزرا من جمله وزیر اطلاعات با مقام معظم رهبری اختلاف داشتید که معظم له صلاح می‌دیدند فلان فرد وزیر اطلاعات شود و شما فرد دیگری را می‌خواستید، پس گره کور قانونی وجود نداشت زیرا قانون به رهبری اجازه چنین دخالتهایی را نمی‌دهد و جنابعالی به نفع شریک ادعایی و قویتر کنار رفتید و اطلاعات را فقط منهای وزیر قبلی و باقی ماندن عناصر زورگو و بی سواد در جای خود تثبیت کردند.

جناب رییس جمهور
آیا شما مسئول قانونی جنایتهای وزارت اطلاعات می‌باشید یا مقام رهبری؟! که قطعا طبق قانون اساسی اصلهای ۱۲۲ و ۱۲۷ شما در برابر اعمال وزارت اطلاعات در پیشگاه ملت و رهبر و مجلس شورای اسلامی (اضافه می‌کنم در مقابل خدا و پیغمبر و امام زمان (عج) و امام راحل (ره) و شهدا و جانبازان و آزادگان [۲۳] غیرتمند) مسئول هستید.
چه شده که با روی کار آمدن دولت قوی و با پشتیبانی ملت کوه معضلات و مشکلات به کشور اسلامی ما رو آورده شد، چه اتفاقی بین مجلس و شورای نگهبان روی داد که این معضلات پیش آمد. به نظر می‌رسد با پیش بینی دولت قوی و محبوبی چون دولت شما که مستقل است و می‌خواهد به نفع همه طبقات تصمیم بگیرد و دنباله روی آقای هاشمی نباشد راهی جز تشکیل مجمع تشخیص مصلحت که هم از مجلس و هم از شورای نگهبان و هم از دولت و هم از حوزه قویتر باشد وجود ندارد. مثلا اگر دولت در بودجه پیشنهادی سال ۷۷ حذف بسیاری از پروژه ها و شرکتهای دولتی و پایین آوردن قیمتها و مالیات را بدهد که مجبور است ۳۰۰ میلیارد کسری و بیشتر را جبران کند. و اختلافی بین مجلس شورای نگهبان پیش آمد و طرف مخالف را دولت بگیرند. یکی از کارهای خوب و عقلایی و خداپسندانه و مردم پسند جنابعالی حذف برنامه‌های پرخرج استقبال و آزین بندی بود که با هوای نفس اشخاصی که با هزینه‌های سنگین روزی هزار و دو هزار پروژه را که از مرحله طرح و کلنگ و نمایش دروغی بسازد یا نیمه کاره افتتاح می‌نمودند و هنوز هم به آن ادامه می‌دهند مخالف است.
با حذف این هزینه شما می‌توانید کمکهایی به خانواده شهدا و جانبازان و آزادگان و ارتش و سپاه و بسیجیان عزیز و سایر برنامه‌های مردمی انجام دهید. چه لزومی دارد با صرف بودجه کلان و به هدر دادن فرصتهای کاری کارمندان و طبقات دیگر (در سفر به شهرها) آقای ناطق را مورد تفقد قرار داد؟! امیرالمومنین (ع) وقتی وارد شهر انبار شد جلوی علی (ع) می‌دویدند. فرمود این چه کاریست؟ گفتند رسم ما اینست. فرمود بی جهت خود را زحمت می‌دهید. امام راحل (ره) از چاپ عکس خود در روزنامه‌ها و ارائه به تلویزیون و سخنان معظم له جدا جلوگیری می‌فرمود و می‌گفت شاهکارها و اقدامات جدی مردم را به نمایش بگذارید.
خلاصه اینکه این قبیل معضل انگشت شمار است که خبرگان رهبری می‌توانند با مکانیزمهای خاصی که در دست دارند رهبر را از دخالت منع کنند. اما با کمال تاسف باید عرض کنیم که خبرگان رهبری همانند وعاظ السلاطین عمل کرده و جوری موعظه می‌کند که رهبر ناراحت نشده و احساس حقارت نکند، چنانچه وعاظ السلاطین در مورد سلطان اینگونه عمل می کردند؛ مثل روباهی که در مقابل شیر صیدی را تقسیم می‌کرد سه قسمت کرد و گفت: قربانت گردم مقداری را صبح بخور مقداری را ناهار و مقداری را شام. شیر گفت: احسنت، این تقسیم را از چه کسی یاد گرفتی؟ گفت: از سر بریده گرگ. 
خلاصه اشکالات مجمع تشخیص مصلحت:
۱) به نظر می‌رسد مجمع تشخیص مصلحت به منزله مجلس سنا بلکه بدتر می‌باشد چون دست رهبری را در قبضه کردن تمام قدرت حکومت باز می‌گذارد و دست همه قوا مخصوصا قوه اجرایی را می بندد و آن را بر خلاف نظر حضرت امام (ره) و قانون اساسی و بیانیه معظم له که فرموده است «قدرتی در عرض قدرتهای دیگر نباشد» درمی‌آورد. آیا قدرتی که نظر شورای محترم نگهبان را چه از نظر شرعی و چه از نظر قانونی نقض می‌کند قدرت مافوق شورای نگهبان و اصل ۴ و اصل کیفیت تشکیل شورای بازنگری برای تغییر حتی یک اصل از اصول قانون [۲۴] اساسی نیست؟!
۲) آیا معضلات و مشکلات نظام که بین مجلس و شورای نگهبان پیش می‌آید به قدری است که نیاز به تشکیل مجلس سنا دارد؟!
۳) در قانون اساسی آمده است که مقررات داخلی مجمع توسط خود آنها تصویب می‌شود بنابراین آیا تعیین رییس مجمع و دبیر آن از سوی مقام رهبری خلاف قانون اساسی نیست؟!
۴) ترکیب جدید مجمع تشخیص مصلحت از اشراف و به تعبیر رهبری بلندپایگان نظام و طرفداران شخص معظم له بویژه نظامیان و بالاخص نظامی منصوب در دبیرخانه و اینکه همه منصوب معظم له هستند ضرر مجمع را مضاعف نمی‌نماید؟!
۵) به نظر میرسد مجمع در دو وظیفه اول گرفتار تناقض و در وظیفه سوم ناموفق بوده و هست تعیین سیاستهای کلی نظام اقتصادی اصلا نشده بلکه از نظام حاکم سوسیالیستی و سرمایه داری که منجر به فقر عمومی و اختلاف طبقاتی شدید گردیده حمایت شده است و طبق اظهارات صریح رییس مجمع تشخیص مصلحت، اکنون نیز باید دنبال شود.۶
۶) همانطور که در کلمات امام ملاحظه کردید، تشکیل مجمع برای مواقع ضروری است که ممکن است فرصتها از دست برود، در صورتی که انتقال مرکز پژوهشها و درخواست بودجه‌ای برای ۲۰۰ پست سازمانی و نیز مسایل و قرائن دیگر آنرا برای بسیاری از دخالتها محدود کردن قوه اجرایی مهیا می کند، همانطور که مقام معظم رهبری در انتخاب ریاست جمهوری و تعیین وزرای شما دخالت فرمودند و در انتخاب بعضی از وزرا اصرار خاصی بر فردی که تصمیم گیری مستقل ندارد داشتند.
 ۷) نظری دوباره به اصل ۴ و اصل ۱۱۲ بیاندازید، در متن اصل اخیر آمده مجمع می‌تواند در اموری که مجلس و شورای نگهبان چه از نظر شرع و چه از نظر قانون اساسی اختلاف نظر دارند و مجلس نتوانسته نظر شورای نگهبان را از نظر مصلحت نظام قانع کند دخالت کند از این عبارت بویژه به قرینه نامه‌ای که حضرت امام (ره) قبلا به شورای محترم نگهبان نوشته شده بود استفاده می‌شود که هرگز شورای نگهبان مسئول تعیین مصلحت نظام نیست، بلکه مجلس محل توجه به مصالح نظام است مگر اینکه از مصالح آبکی باشد که حق برگرداندن آن را به مجلس دارد تا دقت بیشتر کند.
پس هرگز مجمع تشخیص مصلحت حق ترجیح نظر مجلس را از نظر شرعیت و تطابق قانون اساسی ندارد برای مثال شورای نگهبان تحویل ۵۰ عدد ماشین به جانبازان را از نظر اینکه تحمیل به دولت است را رد کرد. آیا مجمع تشخیص مصلحت بدون استجازه از دولت مظلوم می‌تواند نظر مجلس را ترجیح دهد؟! ما قبول داریم که به خانواده شهدا و جانبازان ظلم شده و می‌شود ولی این بدان معنا نیست که ما برای گول زدن جانبازان عزیز دولت را تحت فشار بگذاریم که بر کسری بودجه و چاپ اسکناس به تورم کمک کنیم. 
نکته مهم و قابل تذکر در اینجا مسئولیت مشترک رییس جمهوری و شورای محترم نگهبان در حفظ قانون اساسی است که از اصل ۱۱۳ مربوط به رئیس جمهور و اصل ۴ و ۹۱ و ۹۸ و ۹۹ مربوط به شورای نگهبان استفاده می‌شود. 
مسئولیت رئیس جمهور اجرا و نظارت بر حسن اجرای تمام انتخابات و مسئولیت شورای نگهبان اعلام مطابقت قوانین موضوعه و آیین نامه ها با شرع و قانون اساسی است که متاسفانه تاکنون به نحو احسن انجام نگرفته است. [۲۵]


صرف انواع اموال دولتی 

جناب آقای رییس جمهور 
یکی از مباحث مهم در باب حاکمیت فقیه و وظایف حکومت اسلامی، جمع آوری اموال مختلف دولتی است که بسیار دقیق و منظم و مسئولیت دار می‌باشد. 
پس از جمع آوری باید در جای مخصوص خود صرف شود و از حیف و میل جلوگیری گردد. بنابراین نگرفتن حقوق خدا و مردم از گناهان بزرگ و محرمات شدید و صرف نکردن آنها در مواضع مخصوص خود از معاصی عظیم و نابخشودنی است اگرچه در کارهای خیر دیگر صرف شود.
علی (ع) در نهج البلاغه به هر دو مطلب اشاره کرده و فرموده‌اند: جز پنج چیز بر حاکم مسلمین و دولت اسلامی تحمیل و تکلیف نشده است: ۱- موعظه و راهنمایی نافذ و موثر، ۲- خیرخواهی کامل امت اسلامی، ۳- زنده کردن سنتهای دینی، ۴- مجازات اسلامی یعنی اجرای حدود الهی بر مجرمین و گناهکاران، ۵- رساندن سهم مالی به صاحبان آنها اعم از فقیر و غنی.
لازمه اخیر، جمع آوری زکات و خمس و مالیاتهای لازم و احقاق حقوق عمومی از اراضی، انفال و خراجیه و غیره می‌باشد. علی (ع) راجع به هر دو بخش می‌فرماید:«والله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملک به الاماء لرددته فان فی العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق.» حضرت درباره اموالی که عثمان از بیت المال به خویشان و اقاربش داده بود می‌فرماید: «به خدا قسم اگر آنها را پیدا کنم خواهم گرفت اگر چه مهر زنان یا بهای کنیزان قرار گرفته باشند و به صاحبانش مسترد خواهم نمود.»
جالب توجه است که امیرالمومنین (ع) گردن بند دخترش را که از بیت المال معاویه گرفته بود مسترد می‌دارد و می‌فرماید: «اگر عاریه مضمونه نبود دستش را قطع می‌کردم.» مردم ما از چنین قسط و عدلی حمایت می‌کنند نه از قرض دادن مبلغ ۱۲۳ میلیاردی رییس بنیاد مستضعفان به برادرش که بیت المال را این گونه سخاوتمندانه حیف و میل می‌کنند. و همچنین نه از اختصاص وامهای بزرگ و کوچک در بانکها به اشخاص ذی‌نفوذ که امکان برنگشتن آنها وجود دارد.
و اساسا به نظر ما بنیاد مستضعفان نمی‌تواند کارهای اقتصادی بکند زیرا کسی که با پایین آوردن درصد مقرری جانبازان، با استفاده از ارز دولتی و پول مستضعفان کاروان اتاء [؟] به راه می‌اندازد که به هر نفر ۱۰۰۰ دلار ارز دولتی برای رفتن به دهکده‌ای در تایلند و خوشگذرانی در آنجا و صرف تفاوت آن در اروپا می دهند صلاحیت هیچگونه کاری را ندارند و ما بیزاری خود را اعلام می‌کنیم. امام راحل هرگز اجازه نمی‌دادند اموال فقرا و مستمندان و مستضعفان در کارهای دولتی مصروف شود چه رسد به این قبیل کارها، اگر این مساله بسیار مهم رعایت شود همه اقشار جامعه خودکفا می‌گردند.
اموال بیت المال عبارتند از:
۱- زکات، که از نه چیز گرفته می‌شود ولی به نظر ما حکومت اسلامی می‌تواند از موارد دیگر هم بگیرد و در مصارف تعیین شده زیر مصرف کند: فقرا و بیچاره‌ها و درمانده‌ها و مدیونین (چه دیه و چه غیر آن) و کارمندان دارایی که در اولویت استحبابی قرار دارند. بقیه آن را هم در مولفه قلوبهم و جهاد فی سبیل الله باید مصرف نماید. بنابراین، مصرف کردن زکات در ادارات دولتی غیر از وزارت دارایی حرام است. البته در مصرف کردن زکات در موارد فوق‌الذکر هم دولت مستقیما وارد نمی‌شود بلکه هزینه آنها را می‌پردازد و بخش خصوصی می‌سازد.
۲- خمس، که از غنائم جنگی و ارباح مکاسب و معادن و موارد دیگر گرفته می‌شود و به دو بخش تقسیم می‌گردد: [۲۶]
الف) در کارهای تبلیغی و معارف اسلامی که هزینه شخصی حاکم هم از همینجا تامین می‌شود. 
ب) سهم سادات و ذریه رسول خدا که اگر سهم سادات نفت در بین فقرای سادات تقسیم شود همه آنها با عزت و سربلندی زندگی خواهند کرد.
ما اگر درآمد نفت را فقط ۱۵ میلیارد دلار بدانیم ۷/۵ میلیارد دلار سهم سادات فقیر می‌شود. 
بنابراین، مصرف بودجه عمومی دولت در امور زیر جایز نیست:
۱- مصرف در وزارتخانه‌ها جز چند وزارتخانه.
۲- مصرف در آموزش و پرورش؛ زیرا باید مدارس غیرانتفاعی و حتی انتفاعی تشکیل داد. ممکن است وزیر آموزش و پرورش شما به آموزش دولتی تمایل داشته باشد ولی حق این است که اگر بخواهیم حرکت اقتصادی خود را به سوی اقتصاد اسلامی سوق داده و تنظیم کنیم مردم در پرداخت شهریه متناسب مشکل نخواهند داشت و وضع معلمها و دبیرها نیز با درآمد بیشتری که به دست خواهند آورد بهتر خواهد شد.
۳- صرف بودجه کشور اعم از ارز و ریال در ورزش، آن هم به شکل امروز مسلما حرام است. اسلام با ورزش مخالف نیست. ولی به قول امام راحل ورزش نباید هدف باشد؛ اگر قشر جوان و کارای ما به طرف ورزش آن هم به عنوان تماشاچی کشیده شوند و ساعتها وقت خود را در پشت درهای استادیومها و داخل آنها سپری کنند و گه گاهی هم نزاع و دعوایی بین طرفداران تیم‌ها رخ دهد مانع خدمت و ابتکار و خلاقیت آنان می‌شود. و علاوه بر فوت وقت و نیروی بخش فعال جامعه بودجه هنگفتی از بیت المال مرکب از مالیات و پول نفت به هدر می‌رود. 
پیشنهاد ما این است که این بودجه‌ها صرف خانواده شهدا و جانبازان و آزادگان و ارتش و سپاه و نیروی انتظامی و دادگستری گردد تا با تامین سرمایه و کار توسط خودشان به درآمد متناسبی دست یابند. و از طرف دیگر ورزش و مسابقات در اختیار بخش خصوصی قرار گیرد تا هم علاقمندان به ورزش بدان سو روند و هم از حیف و میل بیت المال جلوگیری شود. 
و از سوی دیگر سیستم تولید بر اساس سرمایه اشخاص و کار مضاربه‌ای برقرار گردد تا همه با درآمد کافی، نیازی به بیمه و بانکها نداشته باشند. بازار بورس به شکل کنونی آن نیز که مرکزی برای اغفال مردم است باید تعطیل گردد و به یک موسسه مشاوره‌ای برای سرمایه گذاری و کار تبدیل شود و مقررات آن تصحیح گردد.


اقتصاد
 

جناب آقای رییس جمهور 
جنابعالی در جشن عاطفه‌ها که همایش فقر و بدبختی مردم است فرمودید: «امیدوارم حرکت را جوری تنظیم کنیم که فقر را ریشه کن کنیم.» ولی مطمئن باشید که تنها راه آن اقتصاد اسلامی و نفی طبقاتی است که در صدر آن باید ربا از سیستم بانکی حذف شود. بلکه اصل بانک از محورهای کلیدی اقتصاد بیرون رود در غیر این صورت با دو هزار برنامه مثل برنامه اول و دوم و غیره به عدالت اجتماعی دست پیدا نخواهید کرد و حتی در غیر این صورت در دوره چهار ساله ریاست جمهوری خود جز تغییرات جزیی که در جنب گرفتاریهای مردم ناچیز است جرات اقدام به هیچ کار اساسی را نخواهید داشت زیرا درآمد تابع کار و مقدار آن و عدم تثبیت نرخ کار است که تحقق هر یک از اینها هم مکانیزم خاص خود را دارد. ایجاد کار موقوف به سرمایه گذاری حقیقی است، اگر سرمایه گذاری دچار افت گردد کارگاهی تشکیل نمی‌شود که کارگر بخواهد در آن کار کند و درآمد پیدا کند و تجهیز منابع مالی سپرده گذاران نیز جز با بیکاری صاحبان آنان منجر نخواهد شد. زیرا سرمایه بالقوه و بالفعل مردم برای تسهیلات اعطایی به اصطلاح سرمایه گذاری به کار می‌رود و سپرده گذاران پس از چند سال که حداکثر ۱۸/۵ درصد سود می‌گیرند به یک دوم اصل سرمایه خود که از دست داده‌اند نیز دست پیدا نخواهند کرد. [۲۷]
گیرندگان تسهیلات هم اکثرا متضرر می‌شوند زیرا باید ۲۴ تا ۳۰ درصد را برای تاخیر در پرداخت اقساط و صد و بیست درصد هم برای اصل قسط و سود جریمه بپردازند، و در پایان برای یکصد هزار تومان مثلا مزرعه و یا خانه ده میلیونی را از دست بدهند. تازه با همه اینها پول سرمایه و وثیقه بانکی و مالیاتهای متنوع دیگر هم مزید بر علت می‌شود به اضافه هزینه سنگین و سر سام آور آب و برق و گاز. همین امسال من از کنار روستایی رد می‌شدم . روستایی زحمتکشی را دیدم که اشاره می کرد به مزرعه‌ای که مال آور بود، و می‌گفت: با وجود کم آبی صد تن گندم تحویل دادم، اما برق خواستم، گفتند باید ۱۷ میلیون تومان بدهی. 
و نیز مقداری وام که برای قنوات می‌دهند بخشی از آن را بابت بیمه می‌گیرند آیا کشاورزی با این وضع رونق می‌گیرد؟ و آیا وزیر کشاورزی شما با این وضع، ۵ میلیون تن گندم وارداتی را پس از یکی دو سال به ده میلیون نمی رساند؟ و با این وضع هیچکس هم حاضر به سرمایه گذاری در امر کشاورزی نخواهد شد.
پیشنهاد ما این است که برای رونق کشاورزی، سازمان زمین، جنگل بانی، هیئت هفت نفره و هر سازمانی که به بهانه تنظیم امر مقداری از بودجه را به خود اختصاص داده تعطیل شود و زمینهای موات چه دائر چه بائر کلا در اختیار کشاورزان قرار گیرد و دولت علاوه بر همکاری با کشاورزان در اعطای وام مجانی، کود، سم و وسایل فنی کشاورزی و خرید محصولات آنها به قیمت عادلانه، نظارت جدی هم داشته باشد تا عده ای سودجو سوء استفاده نکنند و هر کسی هم که زمین واگذاری شده را نتوانست احیا کند از او بازستانده به کشاورز دیگر که توان احیاء دارد واگذار شود تا به تدریج کشور از معضل کمبود محصولات داخلی و واردات خارجی خلاص شود. 
دولت به جای اینکه ۵ میلیون آن یا بیشتر یا کمتر گندم به قیمت تنی ۱۳۲ تا ۲۰۰ دلار از خارج وارد کند که اگر دلار را به نرخ ۱۷۵ تومان هم حساب کنید، با خرید داخلی حدود ۵۰۰ میلیارد تومان می شود، از کشاورز داخلی به قیمت روز بشود تا کشاورزان هم به زراعت هر چه بیشتر گندم تشویق شوند. و همچنین است قضیه در تولید و صنعت و دام و طیور و دیگر مایحتاج مردم که اگر حمایت جدی نشوند و برای سرمایه گذار و عامل نه تنها سود بلکه ضرر هم بکند هرگز دنبال کار را نخواهند گرفت و آن بر سر کشور خواهد آمد که دشمنان می خواهند. 
هم اکنون اکثر مردم ایران در خط فقر بلکه زیر خط فقرند، کافی است شما به پرونده حقوقها نگاه کنید، معدل حقوقها ۳۰،۰۰۰ تومان است و حال آن که گفته اند در شهرها زیر ۹۰،۰۰۰ و در روستاها زیر ۵۵،۰۰۰ تومان زیر خط فقر است. بالاترین حقوقها حقوق روسای سه قوه است که علی مانقل صد هزار تومان است، ولی خانه‌های میلیاردی بعضی از آنها زبانزد محرومین است از کجاست؟ بنابراین عدالت اجتماعی با این سیستم فقط مخدّر محرومین است و بس.

جناب آقای رییس جمهور
با سرمایه گذاری دولت و یا با مشارکت بخش خصوصی و بانک اگرچه وجود تعدادی کارگر ضرورت پیدا می‌کند ولی این نوع کارگری در اسلام مکروه است؛ زیرا از طرفی کارگر مورد ظلم و ستم کارفرما قرار می‌گیرد و هرگز مزد واقعی خود را دریافت نمی‌کند از طرف دیگر هم چون کارگر چه کار بکند و چه نکند یک مزد فیکس و ثابتی می گیرد، هرگز اشتیاق به کار کردن ندارد و سعی می‌کند وقت کاریش را جوری به اتمام برساند و مرخص شود. روی همین حساب است که می‌گویند در ایران مقدار کار مفید در ۸ ساعت تنها ۴۰ الی ۴۵ دقیقه است. 
اینجاست که کارگر و کارمند تامین نمی‌شود و با رشوه و اختلاس و امثال ذلک خودش را تامین می‌کند و برای کارفرما هم مقرون به صرفه نمی‌شود مخصوصا که وامهای ربوی هم گرفته باشد که در نتیجه هزینه‌های جنبی قیمت تمام شده کاملا بالا می‌رود و تورم بر تولید حاکم می‌شود. وقتی قیمت کالا بالا رفت مردم هم قدرت خرید نداشتند یا نمی‌خرند و یا با قرض و قسط گران می‌خرند که بحران و [۲۸] رکود حاکم می‌شود. اینجاست که سرمایه گذار ورشکست می‌شود و کارگر و کارمندان و تحصیل کرده‌ها هم از کار بیکار می‌شوند و به جمع بیکاران می‌پیوندند.


راه چاره چیست؟
آنچه گفتیم مشکلات و معضلات اقتصادی بود اما راه چاره و علاج به نظر ما نه سیستم دولتی است و نه بخش خصوصی بلکه امور زیر است:
در این نوشتار هیچ بحثی از حرمت ربا نمی‌کنم بلکه فقط دست به دامن قانون اساسی و تجربه همکاران اقتصادی و فرمولهای علم اقتصاد می‌زنم. دولت اسلامی وظیفه تامین سرمایه برای هیچ بخش اقتصادی، خدماتی، فرهنگی و ورزشی را ندارد، تا لازم باشد تجهیز منابع مالی کلانی را به عهده بگیرد بلکه تنها حمایتی را که باید انجام دهد امنیت فیزیکی و سرمایه گذاری و کنترل است مثلا برای رواج کشاورزی باید زمین موات را به خصوص در روستاها در اختیار کشاورزان قرار دهد و هرگز بدون احیاء سند مالکیت به آنها ندهد حتی اگر احیا کردند سند مالکیت هم گرفتند اما بعد اعراض کردند باید از آنان بگیرد و در اختیار دیگران قرار دهد. و سوبسید نان را قطع کند البته نه به طوری که بر مردم شوک وارد شود و ۵ میلیارد تومان سوبسید نان را صرف رونق کشاورزی کند. 
برای مسکن هم چه در روستاها و چه در شهرها و چه در اقمار شهرها به همین کیفیت عمل کند یعنی از خانه سازی و سرمایه گذاری در آن خودداری کند. و بانکها را به طور کلی از سیستم اقتصادی بیرون ببرد و در این زمینه کارشان را تعطیل کند و تمام سپرده‌ها را به صاحبانشان مسترد دارد و پولهای خود را هم که به صورت وام ربوی داده بدون احتساب ربا از گیرندگان تسهیلات باز ستاند. فقط شعبه های برخی از بانکها را محل مشاوره اقتصادی بدون شبکه قرار دهد.
هم اکنون گفته می‌شود بالای یک هزار میلیارد ریال نقدینگی سرگردان در دست مردم است که خود به خود به کانال سرمایه ریخته می‌شود و علاوه بر مهار تورم، تولید هم بالا می‌رود و بارور می‌شود. و برای اینکه درآمد کارگران کشاورزی بالا رود به نحو مزارعه کار کنند. خاصیت مزارعه برخلاف سرمایه گذاری دولتی یا دولتی و بخش خصوصی به طور شریکی این است که چون عامل می‌بیند هر مقدار محصول زیاد شود سهم او هم زیاد خواهد شد برخلاف عامل دولتی که یک حقوق فیکس و ثابت می‌گیرد و تنها وقت گذرانی می‌کند، سعی می‌کند تا هر چه بیشتر و بهتر راندمان کار را بالا ببرد تا سهم او هم از سود زیادتر شود.
این شیوه کار را باید علاوه بر کشاورزی در دامداری،مرغ‌داری، زنبورداری و گاوداری هم دنبال کند. یعنی واحدهای شخصی که هم سرمایه گذار باشد و هم کارگر بدون اجرت یا واحدهای بزرگ که کارگر را مطابق میل و رضایت طرفین و بدون هیچگونه تثبیت مزد معین می‌نماید و همچنین کارگر مضاربه‌ای که اجرتش درصدی از ربح باشد.
این مساله در صنعت،تجارت، خدمات پزشکی و درمانی هم به کار رود. حتی باید معادن و شرکت نفت هم در اختیار مردم و بخش خصوصی با کنترل و نظارت دولت به صورت مضاربه‌ای قرار گیرد. بدین ترتیب در مواردی که از کارگر و مهندس و مدیر گریزی نیست به طور شرکت با سهام مساوی غیرمساوی و سهامدارانی که بخواهند کار کنند سهمی از سود را می‌توانند داشته باشند و عدالت اجتماعی که عبارت باشد از کار زیاد، تولید فراوان و قیمت ارزان حاصل خواهد شد. 
بنابراین باید شرکتهای دولتی به همین شکل به کارگران و کارمندان واگذار شود و پروژه‌های دولتی عمومی و ملی از قبیل سد و نیروگاه و شرکت نفت و راه آهن و هواپیمایی و... نیز به همین شکل دنبال شود. تنها خمس درآمد در [۲۹] اختیار ولی فقیه قرار داده شود تا در مصارف خاص هزینه نماید.
در اینجا جزئیات و نکات زیادی است که بیش از این تصدیع نمی‌دهم ولی حاضر به بحث با مسئولین اقتصادی شما می‌باشم. اگرچه مقام معظم رهبری و شورای محترم نگهبان از سخنان من راضی نیستند و عرایض مرا صلاح نمی‌دانند و جنابعالی هم با این وضع جرات اقدام ندارید و مثال روشن آن وزارت اطلاعات است که فردی مثل حجت الاسلام و المسلمین دری نجف آبادی که فردی فاضل و متدین است اما بدون آنکه اهل برخورد باشد و حتی بتواند هیچ معاونی را تعویض کند بلکه مطیع مشاور مقام معظم رهبری جناب آقای حجازی باشد که مشارالیه تلویحا و بلکه تصریحا گفتند که باید به دست من تقدیم مقام معظم رهبری گردد.
و از طرف دیگر معظم له به صاحبان حوائج می‌فرمایند نامه بنویسید و به وسیله فلان کس به من برسانید که اگر داده نشد مواخذه‌ای هم وجود ندارد هرچند مراجعه کننده مورد ظلم و ستم واقع شده باشد. روی این حساب اگر چه جنابعالی هم اقدام چندانی نمی‌توانید بکنید ولی باز شاید حرفهایم مثمر ثمر واقع شود ناگریز از نوشتن آنها به شما و مردم و رای دهندگان شدم.

جناب آقای رییس جمهور
مهمترین اصلی که در این ۱۸ ساله مورد بی‌مهری قرار گرفته اصل اقتصادی ۴۴ می‌باشد که می‌گوید دولت نمی‌تواند کارفرمای بزرگ باشد. آنطور که یادم هست در زمان آقای مهندس میرحسین موسوی سلمه الله ۸۳ درصد و با احتساب بخش تعاون که آن هم دولتی است ظاهرا ۹۷ درصد اقتصاد کشور دولتی بود و در زمان سردار سازندگی ۷۵ درصد بوده و هست و همچنین ۲۵ درصد بخش خصوصی است که آن هم سرمایه گذاری غرب و پیروی از قانون کینز است و خلاف عدالت اجتماعی و منشا تداول ثروت در دست افراد و گروههاست.
اگر چه اختیار بخش خصوصی هم به یک اعتبار توسط بانکها در دست دولت است اگر شما بخواهید غیر منفعلانه عمل کنید باید فورا بانکها را تعطیل کرده و از چرخه اقتصادی بیرون ببرید و شرکتهای دولتی را هم که نوعا زیان آور است به صورت مضاربه‌ای به کارگران و کارمندان شاغل واگذار نمایید که در راس آنها خانواده‌های معظم شهدا، مفقودان، جانبازان و آزادگان است. آیا تنها گفتن اینکه خانواده شهدا و ... چشم و چراغ ملت هست کفایت می‌کند؟

آقای رییس جمهور
قشر معلم و استاد و کارمند آموزش و پرورش چه گناهی کرده‌اند که همه‌اش باید به معنویت کار خود تکیه داشته هرگز انتظار خودکفایی نداشته باشند؟! چند درصد از افراد آموزش و پرورش به حقوق مکفی دست پیدا کرده‌اند؟! آنطور که من شنیده‌ام مدارس غیرانتفاعی تجربه خوبی است باید تقویت شود (بلکه نظر امام راحل لزوم انتفاعی است که هم علم و دانش و ابتکار بالا می‌رود و هم درآمد)
زیرا این عینا مثل مباحث گذشته است که گفتیم باید دولتی آن تعطیل شود و به شکل بخش خصوصی و مضاربه‌ای عمل شود چون معلمها نیز در این صورت هم با اشتیاق بیشتری مشغول آموزش و تدریس می‌شوند و هم وضع مادیشان بهبود می‌یابد. عائله دولت هم باید تقلیل پیدا کند حتی قوه قضاییه باید مضاربه‌ای کار کند و بسیاری از نیروهای زاید خود را آزاد نماید تا جذب بخشهای اقتصادی گردند که هم هزینه‌های سنگین بر بودجه تحمیل نشود و هم اخلال کار در مردم و رشوه خواری کم کم برچیده شود. 
همچنین ورزش باید شخصی و فقط برای سلامتی بدن انجام گیرد نه با این عرض و طول و با این بریز و بپاشها و تماشاچیها و ... که جز اتلاف وقت جوانان و حالات غربزدگی و مانعیت از رشد کار و تولید نتیجه دیگری ندارد. از اسراف و تبذیر با همه انواعش و در همه ازمنه و امکنه و با هر حیله ای که انجام می‌گیرد مطلقا منع نمایید. [۳۰] از تشریفات داخل و خارج و میهمانیهای بی فایده و کم فایده و در عین حال پرخرج جلوگیری کنید.


ربا و سیستم بانکی
لازم می‌دانم در اینجا مشکلات سیستم بانکی فعلی را در اختیار فقها و حقوقدانان شورای محترم نگهبان و سایر فقهای دلسوز و مردم متدین ایران قرار دهم لازم به ذکر است که در موارد متعدد به این مساله مهم اشاره کرده و استمداد نموده‌ام ولی مقام معظم رهبری، آقای هاشمی، جامعه مدرسین و روحانیت مبارز اعتنایی نکرده‌اند و حتی از آقای رضوانی سردبیر بانکی ربا تقاضای بحث نموده‌ام و ایشان هم تشریف نیاوردند. من هرگز مدعی نیستم که از همه بهتر می‌فهمم ولی حق دارم که توقع داشته باشم هم شورای نگهبان و هم مسئولین اقتصادی کشور به نظرات من توجه نمایند و مرا قانع کنند. حقیر بعد از منشور برادری به امر امام مسایل مستحدثه را مطرح کردم.
جناب آقای رییس جمهور، فقها و شورای محترم نگهبان، جامعه محترم مدرسین و مسئولین اقتصادی کشور بویژه شورای محترم اقتصاد!
تمام مشکلات اقتصادی ما که کشور با آن دست به گریبان است سیستم بانکی حاکم بر اقتصاد است اگر افت سرمایه گذاری است معلول سیستم بانکی کشور است اگر بیکاری است معلول سیستم بانکی کشور است اگر تورم بالا داریم معلول عملیات بانکی بدون رباست. اگر بحران اقتصادی است معلول سیستم بانکی کشور است اگر همه طبقات جامعه بدون استثنا زیر خط فقر زندگی می‌کنند معلول این سیستم است اگر بالای یک هزار میلیارد ریال نقدینگی سرگردان داریم (که نمایندگان مجلس خیلی نگران عاقبت آن بوده و هستند) معلول سیستم بانکی حاضر است. اگر اختلافات طبقاتی فاحش وجود دارد معلول سیستم بانکی است. علیت سیستم بانکی برای امور فوق برای شما سروران واضح است. دومین رییس جمهور آمریکا بانک را مضر به شرف و حیثیت و ثروت کشور خود می‌داند.
من اشاره‌ای کوتاه به نکات مخرب می‌نمایم:
۱- حیله‌های شرعی جاری و معلول در بانکها غیرشرعی است. وقتی حیله شرعی می‌شود که طرفین قصد جدی خرید و فروش یا بخشش داشته باشند مطلبی است که سخت مورد تردید بلکه مقطوع العدم است. حضرت محقق اردبیلی اشکالی که می‌فرمایند همین است ولی اشکالی که امام راحل دارند غیر از این است که اگر شورای محترم نگهبان به آن توجه فرمایند از نظر خود برخواهند گشت. روایت محمد بن سنان یکی از علل ربا را سفهی بودن آن می‌شمرد. 
به روایت تحلیل حیله اول که مشهور به حیله ضمیمه است و آن این است که شخصی نیازمند به درهم شامی است و در مقام سفر که اگر درهم شامی نداشته باشد برای او سفر مشکل می‌شود به صراف مراجعه می‌کند برای یک هزار درهم شامی مثلا دو هزار درهم کوفی مطالبه می‌نماید. حضرت باقر (ع) می‌فرماید: «ربا حرام است ولی اگر صراف در کنار هزار درهم فقط یک دینار را اضافه کند جایز است.»
لازم به ذکر است که قیمت دینار در آن زمان بین هفت الی ۱۸ درهم کوفی بوده است اتفاقا محمد بن منکدر یکی از فقها و زهاد آن زمان این حکم امام باقر را می‌شنود و با اعتراض شدید به آن حضرت عرض می‌کند آیا اگر قیمت یک دینار در شهر هیجده درهم باشد کسی به هفت درهم تن می‌دهد؟ آیا کسی که مضطر نباشد تن به چنین معامله سفهی می‌دهد؟ و آیا راضی می‌شود و قصد معامله بین یک هزار و ده درهم (دینار) یا دو هزار درهم می‌کند؟ هرگز! چون معامله سفهی حتی اگر هم رضایت داشته باشد باطل است و حیله شرعی منطبق بر معاملات حلال نیست پس مورد روایت مورد اضطرار است که طبعا سفهی نیست و منطبق بر معاملات حلال می‌باشد.
۲- اشتمال همه فرمها بر جریمه دیرکرد که از نظر حرمت مورد اتفاق همه علمای اسلام است که ربای نسیه یعنی پول گرفتن برای تاخیر ادای بدهی چه از اول شرط کند و چه در سررسید بدهی مطالبه کند حرام است. و این در باب سلف نیز هنگامی که متعذر باشد جاری است؛ یعنی اگر به قیمت زیادتر از ثمن سلف چه نقد بفروشد [۳۱] و چه برای تاخیر ادای مثمن حرام است و اینکه بعضی نوشته‌اند در صورت شرط از اول مشمول «المؤمنون عند شروطهم» می‌باشد، حرف خالی ازصحت است؛ چون این شرط داخل شرط حرام می‌باشد گذشته از آنکه شرط مشرّع و محلّل نیست به خصوص در صورتی که در تاخیر معذور باشد که تعزیر را فقط باید به حکم حاکم دانست و طلبکار و بدهکار حق تعزیر ولو مالی یکدیگر را ندارند. 

ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران 
شنیده‌ام از فروش ماشین به قیمت دو برابر و کمتر ناراحت شده‌اید ولی بدانید که در دولت جمهوری اسلامی ایران که امروزه بحمدالله مصداق آن هستید بانکهای شما بنام شما برای مثلا ده میلیون تومان که مرکب از اصل و فرع بدهی باشد دست کم با یکسال تاخیر ۲۵/۸/% تا ۳۵% ربای مضاعف می‌گیرند و آن را به شکل مبلغ ناچیزی در قراردادها مطرح می‌کنند. آیا کفار بانک جهانی ۲۸ میلیون تومان را با بهره‌ای ۲ درصد برحسب ظاهر و ۷ درصد حداکثر و در واقع که آقای رییس بانک مرکزی تعبیر می‌کرد می‌گیرند؟! در صورتی که اگر اشتباه نکنم ۵۸/۸ سود از ما گرفته و می‌گیرند و جریمه دیرکرد در کشور جمهوری اسلامی از مردم مستضعف و انقلابی خود حداقل یکصد و بیست درصد جریمه می‌گیرند. شما کافی است همین مشکل را حل کنید.
طلبه‌ای که چهارصد و پنجاه هزار تومان از بانک مسکن گرفته بود بعد از چند سال نهصد هزار تومان پرداخته و تازه دارایی قم نیز مبلغی مالیات از قرض ربوی مطالبه می‌کرد. جنابعالی اعلان کنید کسانی که به این سرنوشت شوم مبتلا شدند شرح حال خود را برای شما بنویسند و شما نیز به آنها وعده کمک بدهید. 
۳- فقهای محترم شورای نگهبان
شنیده‌ام شما آقایان محترم جریمه تاخیر را تحریم نموده‌اید ولی در مجمع تشخیص مصلحت به تصویب رسیده است آیا چنین ظلمی در حق مردم خوب به مصلحت نظام است؟! بوالله مشکل بازپرداخت پول بانک با وثیقه و ضمانت حل می‌شود.
۴- فقهای محترم و حقوقدانان عزیز
می‌دانید که فقها می فرمایند شرط فاسد مفسد است و با این حساب همه عملیات بانکی باطل است.
۵- اصولا طبق اصل ۴۴ قانون اساسی دولت نباید کارفرمای بزرگ و شریک بزرگتر و زورگوی قوی باشد. در حالی که همه بانکها متعلق به دولت است بنابراین باید بانک تعطیل شود ولو ربا در آن نباشد گرچه در اصل ۴۴ بانکها در سهم دولت درآمده ولی با توجه به ذیل اصل چهل و چهار بانکها باید سهم دولت و بخش خصوصی و سرمایه داری خارج شود نه دولتی باشد و نه مثل غرب بخش خصوصی باشد. ذیل اصل ۴۴ چنین است: «مالکیت در این سه بخش تا جایی که با اصول دیگر این فصل مطابق باشد و از محدوده قوانین اسلام خارج نشود و موجب رشد و توسعه اقتصادی کشور گردد و مایه زیان جامعه نشود» آیا سیستم بانکی فراگیر و شبکه‌ای و رباخوار دولتی با اصل ۴۴ مخالف نیست؟! آیا برنامه‌های اول و دوم موجب زیان جامعه نشده و از محدوده قوانین اسلام خارج نیست؟ آیا ربا به صورت صریح و خارج از حیله در اعماق جامعه مردم نفوذ نکرده است؟!
فقهای محترم شورای نگهبان و حقوقدان عزیز
وظیفه شما چنانچه از لقبتان پیداست حفظ اسلام و لغو قانون اساسی در جایی که مخالف شرع اسلام باشد می‌باشد؛ حفظ مصالح نظام هم به عهده مجلس شورای اسلامی شریک شماست، سه امر شبکه‌ای و زالوصفت یعنی بانک و بورس و بیمه که تبلیغات کشور گوش همه را کور کرده است و سوغات کشورهای سرمایه داری استثمارگر می‌باشد و اجراکنندگان آنها نام آنها را بازار جذب سرمایه گذاشته‌اند و برخلاف تبلیغات بعضی از مسئولین که هدف بازار بورس را تشکیل بخش خصوصی نشان می‌دهند هدفی جز تجهیز منافع بانکها (مرکز رباخواری و استثمار) [۳۲] ندارد که متاسفانه در ایران اسلامی به دست دولت اسلامی اداره می‌شود. 
بیمه حتی بیمه تامین اجتماعی بدترین آنهاست؛ زیرا بانک و بورس به صاحبان سپرده‌ها و خریداران خدمتی ولو کاذب می‌دهد ولی بیمه درصدی از حق بیمه را فقط به درصد ناچیزی خدمت می‌دهد و بقیه را بالا می‌کشند به هر حال این سه بازار بر حسب ماهیت خود و تجربه اقتصاد کشور اسلامی ما را تخریب می‌کنند گرچه بر حسب ظاهر درصدی از سود را به صاحبان سپرده‌ها می‌دهند که اکنون خود اعتراف می‌کنند که سپرده گذاران متضرر می‌شوند. مثلا اگر خانه‌ای را به چهار میلیون فروخته و به عنوان سپرده ۵ ساله به بانک داده است و دو میلیون و هفتصد تومان سود گرفته به ثلث یا کمتر تقلیل یافته در صورتی که بساط ربا و رباخواری اگر برچیده می‌شد و چهار میلیون را در تولید به کار می‌برد حداقل به پنج میلیون واقعی دست پیدا می‌کرد بدون هیچگونه تنزل قدرت خرید.
بیمه بدتر از این است زیرا محتمل است کل سرمایه‌اش از بین رود و هیچ خدمتی هم دریافت نکند چه در بیمه اجتماعی و چه در بیمه تجارتی مثلا قرارداد بیمه عمر به یک میلیون تومان ده ساله بین طرفین به شرط حیات در پایان مدت بسته شده که در صورت فوت در مدت مذکور هیچ وجهی دریافت نمی‌کند. در این جا جای بحث فقهی نیست بیمه درست مثل بلیط بخت آزمایی است که برای بانکها خوراک تهیه می‌کند.
من از شما بزرگواران جدا تعجب می‌کنم که در هیچ مرحله‌ای برخورد نمی‌کنید. بازار بورس گرچه برحسب ظاهر خرید سهم واحدی می‌باشد ولی رای موثری نمی‌تواند داشته باشد یکی از کلاهها در بازار بورس بر سر مشتریان گذاشته می‌شود و به آنها گفته می‌شود: حداکثر مثلا ده سهم افراد فروخته می‌شود ولی مساله این است چه دولت باشد و چه شخص و گروه که عمده سهام را دارد مدیریت را برای خود حفظ خواهد کرد که این یکی از نشانه‌های سرمایه داری است هرچه سرمایه بیشتر باشد مدیریت مخصوص صاحب سهام بیشتر خواهد بود. بنابراین صاحبان سهام کوچک باید منتظر گران شدن مصنوعی قیمت سهام باشند که گاهی تنزل هم پیدا می‌کند. 
علی ای حال قانون اساسی شما بزرگواران را آشنای به زمان می‌داند که لازم است در مسایل بالا تجدید نظر فرمایید اصولا در این سه مساله فقها و مراجع بحث تئوری فرموده‌اند که هرگز با واقعیت جاری تطبیق ندارد. تمام مراجع رضایت طرفین را شرط کرده‌اند ولی دولت بدون توجه به این شرط نسبت حلیت را به مراجع می‌دهد و این خیانت بزرگی است که شما مسوول آن هستید. آیت الله رضوانی با اذعان به اینکه معاملات بانک به صورت حیله نیست ولی باز بر حلیت آن تاکید می‌کند. خود می‌دانید و خدا و رسول و مردم متدین ایران و جهان، حرمت خود را حفظ کنید و مجمع تشخیص مصلحت را با این عرض و طول نپذیرید که به اسلام و انقلاب خیانت شده است.
فقها و حقوقدانان محترم
ما معتقدیم بسیاری از امور جاری کشور ضروری و لازم است ولی مضر به کشور و اقتصاد می‌باشد و بیمه‌های اجتماعی و بیمه مسئولیت و بازار بورس و ورزش و موسیقی و سوبسید و مسایل دیگر ظاهری خوب و باطنی زیان بخش دارند. اگر سیستم اقتصادی اصلاح شود مردم درآمد کافی برای خود و فرزندانشان و روزهای بیماری داشته باشند دیگر نیازی به آنها ندارند.


سیاست خارجی

جناب آقای خاتمی
یکی از وظایف مهم جمهوری اسلامی حمایت از مستضعفان جهان و حمایت از رسول الله (ص) و فرهنگ اسلام است متاسفانه بعد از وفات امام راحل (قدس سره) دستخوش مصلحت اندیشی رییس جمهور و رییس مجلس و برخی از نمایندگان مردم شد که لوث شده و به انزوا کشانده شد که اگر رعب حاکم بر سلمان رشدی نبود الان او و حامیانش به ما و جهان اسلام می‌خندیدند. 
برای مصالح سیاسی و اقتصادی با اولین دشمن اسلام رژیم لائیک ترکیه سازش داشته‌ایم و چقدر به اقتصاد آنان [۳۳] کمک کرده‌ایم. فجیع ترین وضع را در الجزایر تماشاگر هستیم و با جانی اولیه یعنی فرانسه داد و ستد داریم و وزیر امور خارجه با رفاقت با او صحبت می‌کند با روسیه شوروی سر و کار داریم و به طمع اسلحه زنگ‌زده و چیزهای دیگر از مسلمانان چچن حمایت نکردیم و به غذاهای پیش مانده‌ی روسیه و امریکا اکتفا کردیم و و و از مسلمانهای دیگر مثل بوسنی حمایتی که در قانون اساسی تعهد کرده‌ایم رعایت نکرده و نمی‌کنیم امیدواریم که جنابعالی به این وظیفه الهی خود عمل فرمایید.


قوه قضاییه


جناب آقای رییس جمهور 
از نقش قوه قضاییه کاملا مطلع هستید و بنده موارد مخرب زیاد سراغ دارم دو سال قبل دو قتل در قم اتفاق افتاد و هنوز کشف نشده است دو ماه پیش فردی را دزدیدند ولی هنوز نه نیروی انتظامی و نه دادگستری اقدامی نکردند، بهتر است که هر طور صلاح بدانید موارد نقض قانون اساسی در قوه قضاییه را بررسی فرمایید تا مردم به آینده امیدوار گردند. 
مشکلاتی که قوه قضاییه برای مردم ایجاد کرد بر کسی پوشیده نیست و مردم به شدت از آن ناراحت هستند مواردی که به حقیر مراجعه شده و می‌شود که حداقل آیین دادرسی در آن رعایت نشده و نمی‌شود زیاد است و حقوقی پایمال شده است که برای مسلمانان انقلابی و بی غرض کشور غیر قابل تحمل است من جمله رئیس هفت خانوار انقلابی یکی از روستاهای استان لرستان با قطار تصادف کرده و دادگستری بروجرد راه آن را محکوم به پرداخت دیه کرده و اکنون پنج سال از این قضیه می‌گذرد طلبه‌ای از آن روستا داستان را برای ما نقل کرد و گفت اگر تاخیر بیفتد این خانواده‌ها متلاشی می‌شوند. آن طلبه گفت از مقام معظم رهبری کمک خواستم نشد من به آقای یزدی گفتم گفت ما برای این کار بودجه داریم ولی تاکنون خبری نشده است. انشاء الله اخیرا توجهی شده باشد. 
من یک نمونه از قضاوتهای مشارالیه برای شما ذکر می‌کنم تا عدالت و قضاوت رییس قوه قضاییه برای جنابعالی مثل سایر مراجعین ملموس شود. توجه داشته باشید مسوول پرداخت دیه نفرات فوق شخص جنابعالی به عنوان رییس دولت هستید در حضور رییس جمهور سابق و اعضای محترم جامعه مدرسین آقای رییس جمهور را نصیحت کردم که ربا را تعطیل کنید معظم له فرمودند مردم مقلد امام می‌باشند نه تو. من عرض کردم امام هم حیل شرعیه را صحیح نمی‌دانند. مقام معظم رهبری هم این مطلب را تایید فرمودند. عرض کردم فرضا امام جایز بداند ولی موردی است نه سیستماتیک. آقای هاشمی گفت: به رهبر عرض کرده اید؟ گفتم بلی ولی جواب را یکی از اعضای دفتر هیات خواند که ایشان مرا مسخره کرد. من گله کردم ایشان گفتند یکی از بستگان آقای آذری مساله دارد. آقای یزدی هم فورا تایید کردند قرار شد دادستان وقت موضوع را بررسی کند. پس از چندی به حقیر و آقای یزدی و آقای هاشمی داستان را گزارش داد، مساله‌ای در کار نبوده و نیست. عرض کردم: شما دو بزرگوار باید از من عذرخواهی کنید، که نکردند، تا سال گذشته ایشان طی نامه‌ای عذر خود را حمایت از رییس جمهوری ایران ذکر کرد.

جناب آقای رییس جمهور
انصاف بدهید که ایشان مرا فدای سیاسی رییس جمهور نمودند!! آیا قضاتی که زیردست ایشان کار می‌کنند و کلیات قضا را از ایشان فرا گرفته‌اند با پرونده‌های مردم ضعیف چه می‌کنند؟ آیا کسی که به خاطر رییس جمهور با من آن کند که گفته شد و با اعضای شهرداری به خاطر مقام معظم رهبری و خوشایند ایشان چه نمی‌کند؟! اگر ایشان مقام معظم رهبری را از همه مراجع اعلم یا مساوی ندانند دور رفته است؟! اگر طی بخشنامه شفاهی قضات را در مواردی به نظر آقای خامنه‌ای ارجاع داده و معظم له را به عنوان اعلم معرفی بنماید بعید است؟! آیا آن روز که می‌خواست شهردار تهران را از احضار در دادگاه بری کند و مباشرین را گرفتار کند آن طور نظر می‌دهد و روز جمعه دیگر که می‌خواهد شهردار را به دادگاه بکشد جور دیگری نظر می‌دهد آیا مردم می‌توانند به چنین قوه‌ای اعتماد و امید داشته باشند؟ هرگز نه! ولی آیا رها کردن و بی تفاوتی جایز است؟ هرگز نه!
من هرگز از متخلفین شهرداری حمایت نمی‌کنم ولی حق دارم سوال کنم که ثروتهای بادآورده فقط در اختیار [۳۴] هواخواهان جنابعالی است؟ هرگز نه! جناب آقای خاتمی شما پس از مقام معظم رهبری اولین شخص کشور امام زمان می‌باشید نکند ملاحظه کنید و قوه قضاییه را به همین شکل رها کنید. اصول قانون اساسی را که توسط این قوه نقض شده از اسارت قوه بیرون بیاورید انشاء الله تعالی.

آقای رییس جمهوری
کافی است اعلانی بفرمایید که شکات دادگستری به محلی مراجعه کنند و دستور بدهید به شکایات مردم رسیدگی شود استحضار دارید که اگر قوه قضاییه خواب باشد همه قوا را تحت تاثیر قرار می‌دهد و اگر صحیح باشد کشور رو به پیشرفت خواهد بود. بدترین وضع برای قوه قضاییه قضاوت سیاسی است که همانطور که در بالا به عرض رساندم بهترین نوع آن در فوه قضاییه ما جریان دارد.

جناب آقای رییس جمهور
چندین سال است که برای محتوای این نامه سرگشاده بارها و بارها به مقام معظم رهبری و ریاست جمهوری (مذاکره شفاهی) و با نمایندگان مجلس مصاحبه و مقالاتی داشته‌ام حتی نواری که در حضور رییس مجلس و برخی از نمایندگان فعال در جلسه جامعه مدرسین ایراد شده موجود است ولی به هیچکدام توجهی نشده است. آیا در چنین وضعی انتقاد سازنده حافظ نظام است یا تضعیف نظام؟!
نه از زندان و نه از کشته شدن و نه از هیچ چیز دیگر هراسی ندارم. قابل تذکر است به تمام آنهایی که در این نامه به نحوی از آنها یاد شده به ویژه آقای خامنه‌ای و هاشمی و آقای یزدی ارادت و علاقه دارم و اگر اعتراضی دارم به عملکرد آنها دارم من هیچ یک از آنها را با دیگران مبادله نمی‌کنم من می‌خواهم نظام را از انحراف و سقوط اگر بتوانم و گوش شنوایی باشد و بچه‌های جاهل و نادان بگذارند حفظ نمایم. من نمی‌توانم نقش این آقایان را در پیروزی انقلاب و استمرار آن تا امروز نادیده بگیرم من حضرت آیت الله خامنه‌ای را هم اکنون رهبر می‌دانم و دیگران را از ارکان انقلاب می‌دانم جامعه مدرسین را مغز متفکر انقلاب و حتی اعضای وزارت اطلاعات را خدمتگذار انقلاب و سربازان امام زمان می‌دانم البته اگر به وظیفه اسلامی خود عمل کنند.
لازم به تذکر مجدد است که اظهارات اخیر من نه از روی ترس است و نه از روی طمع من خودم را هم ناقص و ممکن است اظهارات من هم اشتباه باشد. در خاتمه از مراجع محترم حوزه می‌خواهم اگر اظهارات من حق است کمک کنند و اگر کمک نکنند همه ما گرفتار غضب الهی خواهیم شد.

جناب آقای رییس جمهور
اینجانب شما را فرستاده خدا می‌دانم و امیدوارم به آرای مردم احترام بگذارید و به مهمترین وظیفه و وعده‌ای که داده‌اید یعنی حفظ و اجرای قانون اساسی و قوانین عادی جامه عمل بپوشانید. و آنچه از قانون اساسی تضییع شده باید احیا کنید و الا اگر مسامحه کنید مورد غضب خالق و خلق خواهید شد. 
امیدوارم با یاری خداوند منان و تحت توجهات حضرت ولی عصر (عج) و عمل به وصایای حضرت امام و رهنمودهای مقام معظم رهبری و پشتیبانی ملت عزیز بتوانید در این امر مهم موفق باشید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته 
احمد آذری قمی
۵ آبان ۱۳۷۶


منبع: کتاب الکترونیکی «فراز و فرود آذری قمی: سیری در تحول مبانی فکری آیت الله احمد آذری قمی»، نوشته‌ی محسن کدیور، ۱۳۹۲

 بازگشت به بالا


****

بیانیه‌ی نقد دیدگاه جامعه مدرسین توسط آذری قمی، ۲۴ آبان ۱۳۷۶

بسم الله الرحمن الرحیم [۱] 


هموطنان عزیز 
پس از سلام لابد از اعلامیه‌ای که جامعه محترم مدرسین علیه این جانب صادر فرموده‌اند اطلاع دارید که حقیر را متصف به کج اندیشی و ناآگاهی و زمینه ساز برای اسلام آمریکایی دانسته‌اند.(۱) گرچه برخلاف شایعات و دروغ پردازی بعضی از محافل ناآگاه عضویت من در آن جامعه لغو نشده ولی تا اطلاع ثانوی از شرکت در آن جامعه خودداری خواهم کرد. 
لازم است مسلمانان جهان و دشمنان ملت ایران بدانند که هرگز بین نیروهای انقلاب اختلاف اساسی و ریشه‌ای وجود ندارد. تمام نیروهای انقلاب جز به استقلال سیاسی و وفاداری به تز مترقی ولایت فقیه فکر نمی‌کنند. من اعضای محترم جامعه مدرسین چه مدرسین در دیروز انقلاب و چه امروز آن بدون استثناء در هر مرتبه و مقامی که باشند متدین و انقلابی و پیرو ولایت فقیه چه امام راحل (قدس سره) و چه مقام معظم رهبری می‌دانم، و هرگز از این اعتقاد و عمل جز به مصلحت نظام و تکلیف شرعی دست برنداشته و برنخواهم داشت، و حتی [به] عمل تظاهرکنندگان علیه خود (۲) را که نشانه‌ای از حساسیت مقدس آنان نسبت به مقام ولایت است احترام می‌گذارم، و به دستور امام راحل (قدس سره) در منشور برادری (۳) عمل خواهم نمود، و انشاءالله دشمنان داخلی و خارجی را مایوس خواهم نمود.
بهتر است در جواب شعارهای دروغ و گمراه کننده آنان اشاره به مکتوب امام راحل که به من فرمود:«با سلام و دعا، من همیشه به شما علاقمند بوده و هستم و هرگز در ذهنم نیست که خدای ناکرده جنابعالی کاری برخلاف اسلام نمایید. شما از چهره‌های فاضل و مبارز و دلسوخته انقلاب می‌باشید، شما با نوشتن مطالب و مقالات خوب درتلاشید تا مردم را به راه صحیح راهنمایی نمایید.» (۴)

هموطنان عزیز
پس اختلاف بین من و جامعه محترم مدرسین در کیفیت حفظ نظام مقدس اسلامی و مقام رهبری است. آقایان فکر می‌کنند حفظ نظام و مقام ولایت با حکومت پلیسی و جلوگیری از آزادی بیان و کتمان وضع بد اقتصادی مردم از دید داخل و خارج و برخورد زشت با دانشجویان انقلابی و نویسندگان و گویندگان و سایر نیروهای مدافع انقلاب به وسیله زندان و شکنجه و تبعید و تیپ ۸۳ (۵) و سایر نیروهای نظامی و انتظامی و کنترل نوشته‌های تحقیقی و جلوگیری حتی از درس و سخنرانی است؛ ولی من جور دیگر فکر می‌کنم. اینجا حرف و مثال زیاد است که کوتاه می‌کنم، اگر کسی سوال داشته باشد بنویسد تا پاسخ بدهم. 
یکی از ایرادات اعضاء جامعه به من اینست که اکنون در آستانه برگزاری کنفرانس اسلامی (۶) می‌باشیم بهتر است این مسایل مطرح نشود، عرض کردم: بلی، همینطور است، اگر اعضا کنفرانس اسلامی و اسرائیل و آمریکا بهتر از ما ندانند، این سوال جای جواب دارد. پس چرا شما تظاهرات علیه من را هدایت یا تایید و با اعلامیه خود تشدید کردید، که خوراکی برای رادیوهای بیگانه فراهم شود‪؟‬ 
جامعه [مدرسین] مثل خیلی از عوام طلاب معتقدند که حمایت از ولایت فقیه اثبات مرجعیت معظم له و فضایل و علوم دیگر و از بین بردن معیار و موازین شرعی و عقلی است. شما انصاف بدهید اگر مریض سرطانی داشته باشیم و یک طبیب اسرائیلی و آمریکایی قادر به معالجه او باشد هرگز کتمان جایز است به دلیل اینکه طبیب دشمن ما است؟ یا تمام جزییات را هم به حکم عقل برای او باید بیان نمایید؟ به خصوص جایی که طبیب از قبل آن را بداند ولی مطمئن باشیم که آن طبیب در شغل خود امین است.

هموطنان عزیز
ما مبتلا به فقرزدگی و سازندگی‌زده (۷) هستیم، و دشمنان ما هم خوب می‌دانند اگر با طرح آن در جامعه و ارائه طرحی نو و اسلامی احتمال معالجه بدهید نباید به دنبال آن رفت؟!
مطلب مهم دیگری که در این جا اشاره به آن را لازم می‌دانم اینست که امام راحل (قدس سره) معتقد بودند که حوزه علمیه قم و مراجع آن باید بر حکومت اسلامی نظارت داشته باشند، در صورتی که امروز اطلاعات و تیپ ۸۳ تار و پود حوزه را در اختیار گرفته‌اند و هیچیک از مراجع را یارای سخن گفتن نیست، با اینکه امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید:«خداوند دشمن دارد مومن ضعیفی که دین ندارد» راوی می‌پرسد که مومن بی دین کیست؟ می‌فرماید: «کسی که نهی از منکر نمی‌کند.» (۸) آیا مراجع و فضلای بزرگوار توانسته‌اند تظاهرات را حداقل محکوم کنند؟ پس معاذالله بی دین می‌باشند؟ با هر یک از آنها صحبت کنی می‌گویند: تو که حرف زدی چه نتیجه‌ای گرفتی؟ آیا تو را ضد ولایت فقیه و منافق نخواندند؟ پس تکلیف از ما ساقط است.
من از چند دسته زیر گله دارم؛ خودشان با خدای خود آن را حل کنند، ولی از جامعه محترم مدرسین و تیپ امام صادق گله‌ای ندارم!
۱. از فضلا و علما گله دارم که حداقل حادثه را محکوم می‌کردند و مثل طرف مقابل به نام جمعی از فضلا و طلاب خواستار پاک شدن حوزه از لوث وجود عوامل اطلاعات می‌شدند. 
۲. از مدیریت حوزه که به وظیفه خود در این رابطه عمل نکرد. 
۳. از اطلاعات و وزیر آن که به نام مجتهد عادل با فقه و فقیه چنین برخوردهای ناشیانه و مضری را انجام می‌دهد، حتی پدر را به گناه فرزند و فرزند بیچاره را به گناه پدر متهم می‌کند. خداوند از سر آنها نگذشته و نمی‌گذرد و مومنون هم نمی‌گذرند. ولی جامعه مدرسین و اطلاعات یقین داشته باشند که من تا آخرین نفس به حمایت از ولایت فقیه و مستضعفین ادامه خواهم داد، گرچه شهید شوم، تا در تاریخ انقلاب مقدس ما بماند که یک طلبه - بله یک طلبه - در جو خفقان و ناسالم خودش را فدای انقلاب اسلامی کرد. والسلام. 
احمد آذری قمی (۹)
 

[۲] دیدگاه جامعه محترم مدرسین


هموطنان عزیز
پس اختلاف بین من و جامعه محترم مدرسین در کیفیت حفظ نظام مقدس اسلامی و ولایت فقیه و حرکت به سوی زندگی اسلامی انسانی است. اولین و مهم‌ترین اختلاف حقیر و معظم لهم در نحوه اداره سیاسی و اقتصادی کشور و [جهات] فرهنگی و خانوادگی و جهات دیگر است، [از جمله] در شرایط رهبری و صفات ویژه آن فرد و نحوه مدیریت و استفاده از اهرم‌های قانونی و اخلاقی و شرعی است.
آقایان در مرجعیت اعلمیت را یا معتبر نمی‌دانند، و اگر برخی اعلمیت را معتبر بدانند در مرجعیت قابل تسامح می‌دانند، و به هر صورت در قانون اساسی در این رابطه معیار واحد و مشخصی ذکر نشده است. معیار ثابت و واحد جاری در قرون گذشته و سالهای متمادی در اول انتخاب و تعیین حجیت قول [۳] اعلم مجتهدین باقیمانده بعد از فوت مرجع قبلی است، حتی اگر مرجع قبلی اعلم از موجودین باشد نمی‌توان از او تقلید کرد، پس خبرگانِ مرجعیت مثل جامعه مدرسین و غیر هم باید ابتدائا اقدام به شناسایی و معرفی اعلمِ اعدلِ مجتهدین زنده نمایند، و جز این اقدام دیگری نمی‌توانند داشته باشند، و الا از حکم عقل و عقلا و قدر یقینی رساله‌های مراجع قبلی و فعلی عدول کرده‌اند. 
متاسفانه آقایان بزرگوار و فاضل چنین کاری را نکرده‌اند، پس تعیین هفت نفر برای مرجعیت فاقد ارزش شرعی است، و جز قدر متیقن و قدر جامع که اصل اجتهاد ولو متجزی برای مقام معظم رهبری و بقیه هفت نفر ثابت نمی‌شود، به شرطی که کسان دیگری از خبرگانِ مرجعیت در مورد فرد یا افرادی از کاندیداها نفی نکرده باشند، و آنچه را که می‌توان گفت و نیازی به استدلال هم ندارد جواز چنین اقدامی - اگر وجوب آن را نگوییم - می‌باشد، در صورتی که شخص رهبر به وسیله نامه بسیار تند (۱۰) و اطلاعات‌چی های قم با من برخورد کردند (۱۱)، و جامعه مدرسین مرا تخطئه و رهبر و اطلاعات را تایید نمودند (۱۲)، و در عوض [۴] افرادی چه از جامعه و [چه] غیر جامعه مرجعیت ایشان را تایید کردند، و از مزایای زیادی هم برخوردار شدند. 
قوه قضاییه با مردم شهید داده خاوه به خاطر من برخورد زشتی کردند (۱۳)، و احدی از ارگانها و نهادها پاسخ مثبت ندادند، غیر از ریاست جمهوری (۱۴). در [وزارت] اطلاعات معاونت فرهنگی (۱۵) تشکیل شد، و چه آتشها که توسط دادگاه ویژه غیرقانونی [روحانیت] نسبت یه طلاب و فضلای ضعیف نسوزاندند، که داستانهای دلخراشی بدتر از داستانهای موحش ساواک با فرزندان این انقلاب در این رابطه شنیده و آثار آن را دیده‌ام که شما مردم انقلابی و مسلمان ایران تحمل شنیدن آن را ندارید، که تاوان آنرا شما مردم مسلمان باید بپردازید، و این نیست جز ترک امر بمعروف و نهی از منکر به بهانه‌های واهی، که علی (علیه السلام) می‌فرماید: «فیولی علیکم شرارکم فیدعو خیارکم فلایستجاب» (۱۶)، که این خیار جز جامعه مدرسین و نظیر ایشان کس دیگری نیست. 
در هفته قبل شاید آقایان اتفاق نظر در حسن نیت من داشتند، و شب جمعه همان روز اطلاعات قم را از برخورد بد بر حذر داشتند ولی فردا و پس فردا با طلاب جوان و مامورین اطلاعات همدستی کردند و آن اطلاعیه کذایی را صادر نمودند و ابدا حرمت یکی از مؤسسین چهارگانه جامعه (۱۷) را نگه نداشتند، و بر من منت گذاشتند که پدر و برادر خود را از جامعه بیرون نکردند! و او را به عنوان کج اندیش و زمینه ساز اسلام آمریکایی معرفی نمودند، و خود را آلت دست [محمد محمدی] ری شهری دادستان دادگاه ویژه - قاتل سید مهدی [ هاشمی] که بنا بود مورد عفو امام (قدس سره) قرار گیرد - قرار دادند، به امید روزی که در چنگال عدالت گرفتار شده و با اعوان و انصار شرور خود محاکمه شوند، و بزرگ و معروف شوند. (۱۸) به امید عدل امام عصر (عجل الله فرجه الشریف) و افشاء جنایات آنها. 
اصولی که به مرئی و منظر جامعه توسط اطلاعات عمدتا تضییع شده اصل نوزده تا اصل بیست و هشتم قانون اساسی می‌باشد، که حتما مراجعه فرمایید، و بر یک یک آن مواردی که می‌دانید یا نمی‌دانید اشک بریزید. اینست حدیث مرجعیت آقای خامنه‌ای که چقدر برای جوانان ما گران تمام شده است. بارها اطلاعات فیلم اقاریر اجباری شکنجه شده‌ها را به رؤیت جامعه رسانده و تحسین آنها و دست مریزاد (۱۹) آنها را به عنوان جایزه و پاداش دریافت می‌دارد. بر حسب روایت صحیح و مسلم وسایل [الشیعه] جامعه [مدرسین] در گناه [وزارت] اطلاعات شریک خواهند بود.
حدیث ولایت آقای خامنه‌ای جانسوزتر است حداقل بدنامی برای اسلام و آقای خمینی و شرمندگی برای من که بیش از بیست سال در تبیین آن قلم فرسایی کرده‌ام به وجود [۵] آورده است، که جامعه مدرسین به ویژه بعضی از اعضای آن که تحمیل مقام رهبری بر شورای نگهبان و جامعه مدرسین می‌باشند، صاحب مزایا و آلاف و الوف شده‌اند، که سبب ابتذال مرجعیت شیعه و در دام افتادن حوزه علمیه و مراجع و فضلا و طلاب آن در شبکه اطلاعات ظالم و شکنجه‌گر و حق کش شده‌اند. خدایا فرزندان رسول و ابرار و اخیار را از چنگ اینها نجات ده، آمین یا رب العالمین.
مسلما ولایت فقیه طبق اصل ۱۰۹ [قانون اساسی] و تناسب حکم و موضوع احاطه فقهی بر جمیع مسایل مستحدثه وغیرمستحدثه نظام مقدس اسلامی و قدرت استنباط سریع و مستحکم را می‌طلبد که بدون تردید ایشان [آقای خامنه ای] فاقد آن حتی بر حسب اقرار خود ایشان نزد حقیر می‌باشد. پیغمبر اکرم (ص) فرمود: «من أمّ قوما و فیهم من اعلم منه فهو ضال مبدع» (۲۰) که مفهوم کلمه اول اشتباه زیاد ولو غیرعمدی است، و مفهوم کلمه دوم کسی است که در دین چیز جدید و بی سابقه ای را وارد کند، که تا قیام قیامت اشخاص نالایق و احیانا ستمکاری را بر گُرده‌ی مردم سوار کند می‌باشد، گرچه غیرعمدی باشد. از همه بدتر وظیفه علما و دانشجویان را در باب امر به معروف و نهی از منکر را سنگین می‌نماید. «ولاتتبعوا اهواء قوم قد ضلوا واضلوا کثیرا» (۲۱) و به نظر من همانطور که مردم ما اطلاع دارند جامعه مدرسین از صدر تا ذیل اهل بدعت در هر دو جهت مرجعیت و ولایت می‌باشند، که طبق دستور امام صادق (علیه السلام) باید با آنها برخورد تحقیرآمیز داشته باشیم، تا نسل امروز و نسلهای بعدی در فساد آنها طمع نکنند. فرمود: «اذا رأیتم اهل البدع و الریب من بعدی فاظهروا البرائه منهم و اکثروا سبهم والقول فیهم والوقیعة وباهتوهم کیلایطمعوا فی الفساد فی الاسلام ویحذرهم الناس و لایتعلمون من بدعهم یکتب الله لکم بذلک الحسنات و یرفع لکم به الدرجات فی الآخرة» (وسائل ج۱۱ ص ۵۰۸) ترجمه: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر وقت اهل بدعت و شک را بعد از من دیدید، بیزاری از آنها را آشکار کنید و به آنها دشنام زیاد بدهید، و سخن درباره آنها زیاد داشته باشید، و طعن و بدگمانی نسبت به آنها داشته باشید تا در فساد در اسلام طمع نداشته باشند و تا مردم از آنها بپرهیزند و چیزی از بدعت آنها را فرا نگیرند. خدا برای شما حسنات بنویسد و درجات شما را در آخرت بالا ببرد.

چند سؤال:
۱- این گفتار با تدین جامعه مدرسین منافات ندارد؟ نه اهل بدعت با دینداریِ ظاهری می‌سازد. [۶]
۲- شما که به قول خودتان از مؤسسین جامعه بودید هم از اهل بدعت محسوب می‌شوید. حقیقت این است که من اعتراف می‌کنم تاکنون حاکمیت در اسلام را نشناخته بودم و فکر می‌کردم که صفات معتبره در والی از عدالت و تقوی و اعلمیت در جلوگیری از لغزشها کافی است، ولی در همین ایام به خصوص با توجه به فتوای حضرت آیت الله العظمی منتظری (مد ظله العالی) در مورد تشکیل احزاب و جمعیت‌های مستقل و غیروابسته به دولت (۲۲) و اشارات و تصریحات حضرت امام راحل (قدس سره) در مراحل مختلف و متعدد از قبیل پذیرفتن تشکل مستقلی برای روحانیون مبارز و جدا شدن از روحانیت مبارز و در عین حال تاکید بر اتحاد و برادری هر دو تشکل (۲۴۲۳) و اعتراض به جامعه محترم مدرسین، که مدرس تنها شما نیستید در رابطه با انحصارطلبی جامعه در تشکل و نفوذ تصمیمات آن در دولت، یا می فرمود خطاب به جامعه: من طرف مقابل شما را هم مجتهدِ (سیاسی) می‌دانم و نمی‌توانم نظرات شما را بر آنها تحمیل کنم. الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوا الالباب (زمر ۱۸) (۲۴) 
از حزب واحد حکومت اسلامی زیان می‌برد. بارها حضرت امام (قدس سره) از جامعه مدرسین در رابطه با انحصارطلبی گله داشتند. چندین مرتبه جامعه حاضر نبود دفتر تبلیغات را به رسمیت بشناسد و یا جامعه‌ای از مدرسین حوزه را به نام جامعه مدرسان یا اسم دیگر یا تشکل مستقلی بنام مجمع طلاب و فضلا را بپذیرند، با اینکه غالبا از افراد جامعه یا تشکل آن دلجویی می‌فرمودند؛ برخلاف مقام معظم رهبری که بهای زیادی به جامعه به عنوان تنها بازوی رهبری به آنها می‌پرداختند، حتی اخیرا به طور رسمی و علنی آن را زیر نفوذ و امر خود قرار دادند. 
حقیقت این است که گاهی به ذهن من خلجان می‌کرد که وضع جامعه مدرسین هرگز مطلوب و ایده آل امام نبوده است. با تمام این مسایل اوج اشتباه من و به اشتباه انداختن دیگر خبرگان و سایر افراد ملت اظهار ولایت مطلقه و اثبات آن برای رهبر فعلی حتی در مقابل مراجع دیگر بود؛ گرچه مرجعیت را در اختیار [۷] حوزه و علمین آقای گلپایگانی و آقای اراکی (قدس سرهما) می‌دانستم ولی سایر احکام ولایی مِن جمله اخذ وجوه را در انحصار مقام رهبری می‌دانستم، که در کبرای کلی یعنی انحصار در ولی فقیه به عقیده خود باقی ولی رهبری فعلی را ولی فقیه نمی دانم. 
نصب خبرگان معظم له را بعد از وفات امام (قدس سره) منشأ شرعی نداشت زیرا ایشان نه مجتهد مطلق بودند و نه اعلم، فقط به عنوان ضرورت که البته هم عقلی است و هم شرعی، ولی آثار شرعی ولایت فقیه مِن جمله ولایت مطلقه و بعضی از اختیارات یازده گانه مثل تعیین سیاست‌های کلی نظام بویژه سیاست اقتصادی حاکم که منجر به فقر عمومی شده است منتفی است، که سردار سازندگی و مقام رهبری ضامن و مسئول خسارات وارده بر ملت و نظام می‌باشند. خبرگان و جامعه مدرسین و روحانیت مبارز تهران هم بی مسئولیت نیستند. به خدا پناه می‌برم. آقای هاشمی رفسنجانی که به عنوان نائب رییس خبرگان عمل می‌کرد اجتهاد ایشان را حین أخذ رای به خورد خبرگان دادند، که با اعتراض حقیر روبرو شدند، ولی به اعتراض من وقعی نگذاشتند، که باید در صورت مجلس جلسه ویژه منعکس باشد، و من در این رابطه از خدا و ملت ایران پوزش می‌طلبم. امید است که هر دو به پاداش اعتراف من به قصور یا تقصیر از من درگذرند. 
برخی از طلاب عامی می گویند: چرا ایشان مجتهد نیستند؟ عرض می‌کنم: به دلیل اینکه نیستند، و شهودی اگر شهادت بدهند، متهم می باشند، یا اجیرند، یا اهل خبره نیستند. جامعه مدرسین و نظیر آنها هم فقط به عنوان اهل خبره باید شهادت دهند و هرگز به عنوان مصلحت نمی‌توانند حرفی بزنند. 
بنابراین مقدمات حضرت حجت الاسلام خامنه‌ای از مقام ولایت بر حسب نظر امام راحل (قدس سره) و قانون و شرع منعزل می‌باشند؛ اما بر حسب نظر امام که فرموده‌اند: ولی فقیه اگر دیکتاتوری کند ساقط می‌شود. (۲۵) و اما قانون بر حسب اصل یکصد و نه قانون اساسی که می‌گوید: ولی فقیه باید صلاحیت افتاء در تمام ابواب فقه را داشته باشد، بلکه بر حسب تناسب حکم و موضوع احاطه فعلی و نزدیک به فعلیت لازم است. اما برحسب شرع روایات متعددی که یکی از آنها روایت معروف «من ام قوما و فیهم من هو اعلم منه فهو مبدع ضال» (۲۶) یا روایت عیص بن القاسم (وسائل ج ۱۱ باب ۱۳) (۲۷) یا مقبوله عمربن حنظله (۲۸) می‌باشد. 
با همه ارادتی که به معظم له داشته و دارم و سوابق درخشان و مثبت معظم له مسئله از دست همه خارج است، فقط خبرگان جدید می‌توانند تصمیم بگیرند، چون خبرگان فعلی متهم به نقض سوگند می‌باشند، خبرگان جدید باید خالی از رییس جمهور و آقای [محمد] یزدی [۸] و آقای [علی] مشکینی و آقای [اکبر] هاشمی بوده و از روحانیون مستقل و غیرامام جمعه تشکیل شود و از جامعه مدرسین و چیزی مثل جامعه مدرسان و روحانیت مبارز تهران و روحانیون مبارز و روحانیت مستقل و غیروابسته تمام استانها تشکیل شود، به امید آن روز و در اسرع وقت و بلافاصله به اصل ۱۱۱ قانون اساسی عمل شود.(۲۹)
ولی مجمع تشخیص مصلحت فعلی غیرقانونی است و برای جایگزینی آن فکری باید کرد که به نظر حقیر رئیس جمهور فعلی که حداقل بیست و دو میلیون رأی ملت را با خود دارد از مجمع تشخیص مصلحت مستغنی می باشیم و هموست که به نمایندگی از طرف همه ملت تشخیص دهنده دیکتاتور و فقدان شرائط از روز اول می باشد و یا مشترکا با شورای نگهبان جدید اقدام نمایند. 
به نظر حقیر کنفرانس اسلامی باید تعطیل شود زیرا نتیجه ای جز اعمال فشار سران سرسپرده و خودفروخته و دیکتاتور کشورهای اسلامی (۳۰) بر مردم مستضعف کشورهای مربوطه نخواهند داشت امثال صدام و حسین اردنی و مبارک و سلیمان دمیرل و فهد و احیانا عرفات به رسمیت شناخته خواهند شد و از دستهای مبارک جمهوری اسلامی جوائزی [۹] برای کشتارهای خود دریافت خواهند نمود، و این مسلما بر خلاف قانون اساسی است؛ و این رئیس جمهور و منتخب مردم است که اصول تضییع شده قانون اساسی را باید به اجرا گذاشته و کنفرانس را تعطیل کند و به یاد بیاورد فرمایش امام راحل (قدس سره) که ولی فقیه و نماینده مردم می تواند قراردادی که خود بسته است [را] تعطیل کند (۳۱)، و هر طور که قوانین بین الملل اقتضا دارد خسارت را که بسیار کمتر از خسارت تشکیل است جبران نماید؛ و به جای آن کنفرانسی از هسته های مرکزی حزب الله هر کشور یا حداقل با حضور سران کشورها تشکیل شود، و از افغانستان و الجزایر و فلسطین اشغالی و چچن دعوت کند انشاء الله. 
عناصری همچون آقای [اکبر] هاشمی و مشاورین آقای خامنه ای و آقای ری شهری دادستان دادگاه ویژه و آقای [محمد] یزدی و عناصر عمل کننده و شکنجه گر اطلاعات را به دادگاه قانون اساسی بکشاند، انشاء الله. 
اما حقیر به دلیل نقاهت و ایام پیری فقط در خبرگان رهبری جدید آن هم درسال اول و جلسات اولیه شرکت خواهم کرد و حضرت آیت الله العظمی منتظری (دامت برکاته) [۱۰] را به دلیل اعلمیت فقهی بویژه در مسایل حکومتی به عنوان مرجع معرفی می‌نمایم و معظم له را در جهات مختلف بر آقای بهجت (دامت عظمته و عزه) ترجیح می‌دهم، و برای رفع تهمت خود را به شکل زیر معرفی می‌نمایم:
متولد سال ۱۳۰۴ شمسی (۳۲) در یکی از خانواده‌های فقیر از نظر مادی و غنی از لحاظ مذهب تشیع و ارادتمند اهل بیت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) و فرزند هفتم (۳۳) شاعر معروف آذربیگدلی، و میهمان سه ایوان طلای مولای خود علی و رضا (علیهما السلام) و حضرت معصومه (علیها سلام)، و مرید و مخلص جان‌فدای خمینی کبیر به سلک سرباز امام زمان (علیه السلام) و به ارتزاق ار محضر پر فیض امام در سال ۱۳۲۰ شمسی، و مفتخر به حفظ قرآن کریم، و مبارز میدان علیه توده‌ای‌ها و پهلوی صغیر، و سمپات فدائیان اسلام، و مقلد و شاگرد آیت الله [سید حسین] بروجردی و [سید محمد] محقق داماد و آقای [سید ابوالقاسم] خوئی، و مروج آقای خمینی، و زندانهای کوتاه مدت و متوسط مدت، و تبعیدی سه ساله، و هم‌زندانی منتظری‌ها پدر و پسر، و برادر کوچک منتظری کبیر، و اولین دادستان انقلاب تهران و رفیق مبارز [صادق] خلخالی، و تأیید شده توسط امام خمینی در سال ۱۳۶۷ (۳۴)؛
نه سرمایه دارد و نه طرفدار چپ و نه طرفدار راست، اقتصاددان اسلامی و مخالف ربا و بانک و بیمه مخصوصا تجارتی و بازار بورس و سازندگی (۳۵) توسط فشار مالیاتی و گرانی مواد اساسی، و [مخالف امور] ورزشی (۳۶) که جوانان ما را سرگرم و از کار بیکار کرده است عضو مجلس دوم و خبرگان رهبری در دو دوره و عضو [شورای] بازنگری [قانون اساسی] به عنوان عضوی مستقل از طرف حضرت امام (قدس سره)، اولین مخالف منافقین در سال ۵۸، و اولین متهم قضایی جمهوری اسلامی (۳۷)، و اولین مظلوم رهبری خامنه‌ای و اطلاعات، نه به فکر مرجعیت و نه به فکر رهبری و هیچ مقام دیگر، تنها نظریه پرداز و تایید شده امام راحل و محتاج رحمت پروردگار. هرگز در این جمهوری به فکر کباب نبوده‌ام تا به جای آن به بوی داغ کردن جز (۳۸) متاذی شوم. هرگز به فکر ریاست جمهوری نبوده‌ام که مثل آقای [محمد محمدی] ری شهری بور شوم و جوانهای خام را برعلیه فقیهی به راهپیمایی دعوت کنم. (۳۹) 
هیچکس جز دشمنان و دوستان نادان مرا به بی تعادلی متصف ننموده است چه هرگز نتوانسته‌اند حرفهای مرا به طور منطقی رد کنند. اگر آزاداندیشی و تسلیم در مقابل حق در مقاطع مختلف است، اولین نامتعادل در جمهوری اسلامی امام خمینی و آقای خامنه‌ای و هاشمی رفسنجانی می‌باشند، که تنها از هر یک یک نمونه ذکر می‌کنم. امام می‌فرمود: رییس جمهور ما (بنی صدر) بر دلهای مردم حکومت کند. دفعه دیگر او را به عنوان …. ذکر می‌کند. (۴۰) آقای خامنه‌ای روزی می فرمود: من هرگز به فکر مرجعیت نیستم؛ و روزی مرجعیت خود را بر همه تحمیل کرد. آقای هاشمی روزی موافق [۱۱] سوبسید و تثبیت نرخ، و روز دیگر مخالف آنها، و روزی چپ گرا و امروز راست گرا می‌باشند.
گذشته از آنکه کمتر فقیهی است که در دوره‌های مختلف نظرات فقهی و اصولی آنها تغییر نکرده باشد؛ و امروز هم به کوری چشم دشمنان نظریه مترقی حکومت اسلامی آقای منتظری (دامت برکاته) (۴۱) را پذیرفته‌ام «والحق اولی ان یتبع» (۴۲)، و انشاءالله هیچ وقت از آن عدول نخواهم کرد.

 

احمد آذری قمی
۲۴ آبان ۱۳۷۶


یادداشتها:
* شماره های داخل کروشه [ ] شماره صفحات متن دست نویس آذری قمی است. کلیه‌ی پاورقی ها و نیز مطالب داخل کروشه [ ] در متن از ویراستار است. 
(۱) اطلاعیه‌های مورخ ۱۰ و ۱۷ آبان ۱۳۷۶ جامعه‌ی مدرسين‌ حوزه‌ی علميه‌ی قم‌، مندج در کتاب جامعه مدرسین از آغاز تا کنون، جلد هفتم: بیانیه ها.
(۲) تظاهرات مورخ ۱۷ آبان ۱۳۷۶ در مقابل دفتر جامعه مدرسین و حمله وحشیانه مورخ ۱۹ آبان ۱۳۷۶ به آذری در فیضیه و تعطیل درس وی و حمله به خودروی وی.
(۳) پاسخ مورخ ۱۰ آبان ۱۳۶۷ آیت الله خمینی به نامه حجت الاسلام محمدعلی انصاری کرمانی مشهور به منشور برادری، صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۱۸۰-۱۷۷.
(۴) پاسخ مورخ ۲۸ شهریور ۱۳۶۷ آیت الله خمینی به نامه آذری قمی، صحیفه امام ج ۲۱ ص ۱۴۱.
(۵) تیپ ۸۳ امام صادق (ع) یگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حوزه علیمیه قم و پرسنل آن طلبه پاسدار هستند. 
(۶) سازمان کنفرانس اسلامی سازمان همکاری اسلامی دومین سازمان بین دولتی پس از سازمان ملل متحد است که ۵۷ کشور عضو آن می باشند، و صدای جمعی جهان اسلام و تضمین برای حفاظت و حمایت از منافع جهان اسلام در روح ترویج صلح بین المللی و هماهنگی میان افراد مختلف جهان است. سازمان در سال ۱۹۶۹تأسیس شده است. هشتمین اجلاس سران کشورهای اسلامی در تهران و با شرکت بیشتر سران کشورهای اسلامی و مقامات عالی رتبه پنجاه و پنج کشور مسلمان در ۱۶ آذرماه ۱۳۷۶ برگزار شد.
(۷) سازندگی شعار محوری اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور اسبق ایران است که مورد انتقاد آذری قمی می باشد. 
(۸) منقول از پیامبر (ص)، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص ۳۹۹.
(۹) این نامه سرگشاده (یک صفحه‌ی تایپ شده) را آذری قمی در تاریخ سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۷۶ تعطیل درسش خطاب به هموطنان درباره اعلامیه‌ی جامعه مدرسین و حملات سبعانه پس از آن منتشر کرد، و نسخه ای از آن را به خبرگزاری جمهوری اسلامی ارسال کرد که هرگز روی تلکس خبرگزاری نرفت. به دنبال عدم انتشار اعلامیه از سوی خبرگزاری جمهوری اسلامی، آذری قمی چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۷۶ (برابر با ۱۱ رجب) نامه ای شدیداللحن به آیت اله قربانعلی دری نجف آبادی وزیر وقت اطلاعات (دو صفحه‌ی دست نویس) نوشت و او را به دلیل حمله نیروهای تحت امرش به کلاس درس وی و تعطیل آن همراه با هتاکی و شعارهای موهن مورد اعتراض قرار داد. بعد از بی جواب ماندن این نامه آذری قمی در تاریخ شنبه ۲۴ آبان ۱۳۷۶ در نامه‌ی سرگشاده‌ی (دست نویس ده صفحه‌ای) خطاب به «هموطنان عزیز» برای بار دوم «دیدگاه جامعه‌ی محترم مدرسین» را مورد نقد قرار داد. وی این نامه ده صفحه ای را بعد از نامه یک صفحه ای اول شماره گذاری کرده است. من نیز آین دو نامه را در پی هم آوردم. 
(۱۰) متاسفانه من به نامه بسیار تند مورخ آبان ۱۳۷۶ جناب آقای خامنه ای به آذری قمی دسترسی ندارم. 
(۱۱) حداقل تظاهرات ۱۷ و ۱۹ آبان ۷۶ و تعطیل درس و توهین و حمله و تخریب خودروی وی.
(۱۲) اطلاعیه ۱۷ آبان ۱۳۷۶ جامعه‌ی مدرسين‌ حوزه‌ی علميه‌ی قم‌.
(۱۳) روستای خاوه از توابع نوفل لوشاتو دهستان فردو شهرستان قم دارای با جمعیت حدود ۳۲۰ نفر (۹۵ خانوار). آیت الله آذری قمی در دوران زمامداری آقای خامنه ای چند سالی تا نیمه دهه هغتاد در این روستا امامت جمعه بر عهده داشته است. از برخورد قوه قضائیه با مردم خاوه اطلاعی ندارم. 
(۱۴) ظاهرا مراد وی همراهی محمد یزدی در قوه قضائیه و اکبر هاشمی رفسنجانی در ریاست جمهوری علیه وی در ماجرای خاوه است. از جزئیات ان بی اطلاعم. 
(۱۵) ظاهرا مراد آذری از معاومنت فرهنگی وزارت اطلاعات به گواهی دیگر بیانیه هایش معاونت مرجعیت و روحانیت است. وی نخستین افشاکننده چنین معاونتی در وزارت اطلاعات بوده است. 
(۱۶) امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که اشرار بر شما مسلط می شوند، سپس هر چه دعا کنید مستجاب نمی گردد. نهج البلاغه نامه ۴۷. در این حدیث لفظ خیارکم نیست. در حدیث همان مضمون با لفظ خیارکم استعمال شده است: «سمعت أبا الحسن الرضا عليه السلام يقول: لتأمرن بالمعروف، ولتنهن عن المنكر، أو ليستعملن عليكم شراركم فيدعو خياركم فلا يستجاب لهم.» (الکافی ج۵ ص ۶۱ حدیث ۳ و التهذیب ج ۶ ص ۱۷۶ حدیث ۳۵۲)
(۱۷) مؤسسین جامعه مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۵۸: آقایان حسنعلی منتظری نجف آبادی، علی مشکینی، احمد آذری قمی و ابراهیم امینی.
(۱۸) در متن دست نویس همینگونه نوشته شده است. 
(۱۹) در متن دست نویس: دست مریضاد. 
(۲۰) احادیث منقول از پیامبر درباره‌ی لزوم اعلمیت والی با این الفاظ است: 
قال رسول الله (ص): "ماولت أمة قط أمرها رجلا و فيهم أعلم منه الا لم يزل أمرهم يذهب سفالا حتي يرجعوا الي ماتركوا." (كتاب سليم بن قيس ص ۱۱۸) 
ما رواه البرقي في المحاسن عن رسول الله (ص) قال: "من أم قوما و فيهم أعلم منه أو أفقه منه لم يزل أمرهم في سفال الي يوم القيامة ." (المحاسن ج ۱ ص ۹۳، الباب ۱۸ من كتاب عقاب الاعمال، الحديث ۴۹). 
مافي غاية المرام للبحراني عن مجالس الشيخ الطوسي بسنده، عن علي بن الحسين (ع)، عن الحسن بن علي (ع) في خطبته بمحضر معاوية، قال : "قال رسول الله (ص): "ماولت أمة أمرها رجلا قط وفيهم من هو أعلم منه الا لم يزل أمرهم يذهب سفالا حتي يرجعوا الي ماتركوا." (غاية المرام ص ۲۹۸)
ما في الوسائل بسند صحيح، عن عبدالكريم بن عتبة الهاشمي، قال : كنت عند أبي عبدالله (ع) بمكة اذ دخل عليه أناس ... ثم أقبل علي عمروبن عبيد فقال : "ياعمرو، اتق الله، وأنتم أيها الرهط فاتقوا الله، فان أبي حدثني - وكان خير أهل الارض وأعلمهم بكتاب الله و سنة نبيه - أن رسول الله (ص) قال : "من ضرب الناس بسيفه و دعاهم الي نفسه و في المسلمين من هو أعلم منه فهو ضال متكلف ." (الوسائل ج ۱۱ ص ۲۸، الباب ۹ من أبواب جهاد العدو، الحديث ۲).
احادیثی که واژه های ضال مبتدع دارد منقول از امام صادق (ع) است:
مافي الوسائل أيضا بسنده، عن الفضيل بن يسار، قال: سمعت أبا عبدالله (ع) يقول: "من خرج يدعو الناس وفيهم من هو أعلم منه فهو ضال مبتدع . و من ادعي الامامة و ليس بامام فهو كافر." (الوسائل ج ۱۸ ص ۵۶۴، الباب ۱۰ من أبواب حد المرتد، الحديث ۳۶.
مافي تحف العقول عن الصادق (ع): "من دعا الناس الي نفسه وفيهم من هو أعلم منه فهو مبتدع ضال ." (تحف العقول ص ۳۷۵)
رجوع کنید به آیت الله منتظری، دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة، ج ۱ ص ۳۱۸-۳۰۱. ظاهرا مرحوم آذری احادیث فوق را با هم ترکیب کرده است. 
(۲۱) سوره مائده، آیه ۷۷: «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعُوا أَهْوَاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِن قَبْلُ وَأَضَلُّوا كَثِيرًا وَضَلُّوا عَن سَوَاءِ السَّبِيلِ» ترجمه: بگو: «ای اهل کتاب! در دین خود، غلوّ (و زیاده روی) نکنید! و غیر از حق نگویید! و از هوسهای جمعیّتی که پیشتر گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند و از راه راست منحرف گشتند، پیروی ننمایید!»
(۲۲) پاسخ مورخ ۱۴ آبان ۱۳۷۶ آیت الله منتظری به سئوال جمعي از اساتيد دانشگاه در مورد حكم شرعي تشكيل احزاب مستقل و عضويت در آن، کتاب خاطرات، ج ۲، ص ۱۰۳۴-۱۰۳۱.
(۲۳) نامه مورخ ۱۰ آبان ۱۳۶۷ آیت الله خمینی مشهور به منشور برادری، صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۱۸۰-۱۷۷.
(۲۴) همان کسانی که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می‌کنند؛ آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند.
(۲۵) مصاحبه مورخ ۲۶ آذر ۱۳۵۸ آیت الله خمینی، صحیفه امام ج ۱۱. 
(۲۶) رجوع کنید به یادداشت ش ۲۰.
(۲۷) الوسائل ج ۱۱، ص ۳۵، الباب ۱۳ من أبواب جهاد العدو، الحديث ۱.
(۲۸) اصول الكافي ج ۱ ص ۶۷، باب اختلاف الحديث، الحديث ۱۰; و الفروع منه ج ۷ ص ۴۱۲ ‏باب كراهية الارتفاع الي قضاة الجور من كتاب القضاء، الحديث ۵; تهذيب الاحكام ‏ ج ۶ ص ۲۱۸، و ۳۰۱ ، الحديث ۵۱۴ و ۸۵۴.
(۲۹) اصل ۱۱۱ قانون اساسی: هر گاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود. یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم گردد، یا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده است، از مقام خود بر کنار خواهد شد. تشخیص این امر به عهده خبرگان مذکور در اصل یکصد و هشتم است. در صورت فوت یا کناره‏گیری یا عزل رهبر، خبرگان موظفند، در اسرع وقت نسبت به تعیین و معرفی رهبر جدید اقدام نمایند. تا هنگام معرفی رهبر، شورایی مرکب از رییس جمهور، رییس قوه قضاییه و یکی از فقهای شورای نگهبان انتخاب مجمع تشخیص مصلحت نظام، همه وظایف رهبری را به طور موقت به عهده می‌گیرد و چنانچه در این مدت یکی از آنان به هر دلیل نتواند انجام وظیفه نماید، فرد درگیر به انتخاب مجمع، با حفظ اکثریت فقهاء، در شورا به جای وی منصوب می‌گردد. این شورا در خصوص وظایف بندهای ۱ و ۳ و ۵ و ۱۰ و قسمت‏های (د) و (ه) و (و) بند ۶ اصل یکصد و دهم، پس از تصویب سه چهارم اعضاء مجمع تشخیص مصلحت نظام اقدام می‌کند. هر گاه رهبر بر اثر بیماری یا حداکثر دیگری موقتا از انجام وظایف رهبری ناتوان شود، در این مدت شورای مذکور در این اصل وظایف او را عهده‏دار خواهد بود.
(۳۰) در متن دستنویس: کشورهای اسلام.
(۳۱) نامه مورخ ۱۶ دی ۱۳۶۶ آیت الله خمینی به حجت الاسلام خامنه ای: «حكومت مي تواند قراردادهاي شرعي را كه خود با مردم بسته است ، در موقعي كه آن قراردادمخالف مصالح كشور و اسلام باشد، يكجانبه لغو كند.» (صحیفه امام ج ۲۰ ص ۴۵۱). در کلام آیت الله خمینی اشاره ای به نماینده مردم نیست. 
(۳۲) در منابع زیر تاریخ تولد آذری قمی ۱۳۰۲ مطابق ربیع الاول ۱۳۴۲ قمری مطابق درج شده است: «گذری بر زندگی‌نامه‌ی حضرت آیت الله آذری قمی» (ص ۷) و جلد سوم کتاب جامعه مدرسین از آغاز تا کنون (ص ۱۵). 
(۳۳) مراد وی نسل هفتم از این شاعر عصر صفوی است. 
(۳۴) پاسخ مورخ ۲۸ شهریور ۱۳۶۷ آیت الله خمینی به نامه آذری قمی، صحیفه امام ج ۲۱ ص ۱۴۱.
(۳۵) خط مشی اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور اسبق.
(۳۶) آذری قمی مخالف ورزش قهرمانی بوده است.
(۳۷) اشاره به استعفای وی در ۲۵ شهریور ۱۳۵۸ از دادستانی تهران بعد از شروع به کار در ۱۱ تیر همان سال. 
(۳۸) عبارت دستویس در اینجا نامفهوم و ناخواناست. 
(۳۹) اشاره به تحریکاتی که از خرداد ۶۸ به بعد علیه آیت الله منتظری به تحریک دادگاه ویژه روحانیت در قم صورت می گرفته است. 
(۴۰) اگر مراد آذری سخنان عمومی آیت الله خمینی باشد، سخنان ابتدایی آیت الله خمینی درباره ابوالحسن بنی صدر نخستین رئیس جمهور ایران صحیفه ی امام ، جلد دهم، ص ۲۷۹- ۲۷۰ ، مورخ ۲۰ مهر ۱۳۵۸، و موضع ثانوی ایشان صحیفه ی امام ، جلد ۲۱ ، ص ۳۳۰.
(۴۱) نظریه نهایی آیت الله منتظری درباره ولایت فقیه: نظارت فقیه اعلم بر تقنین و انکار دخالت اجرایی ولی فقیه. 
(۴۲) سوره یونس، آیه ۳۵: «أَفَمَن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لَّا يَهِدِّي إِلَّا أَن يُهْدَىٰ ۖ فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ» ترجمه: «آیا کسی که هدایت به سوی حق می‌کند برای پیروی شایسته‌تر است، یا آن کس که خود هدایت نمی‌شود مگر هدایتش کنند؟ شما را چه می‌شود، چگونه داوری می‌کنید؟!»


منبع: کتاب الکترونیکی «فراز و فرود آذری قمی: سیری در تحول مبانی فکری آیت الله احمد آذری قمی»، به قلم محسن کدیور، ۱۳۹۲

 بازگشت به بالا

***

  بیانیه ۲۸ آبان ۱۳۷۶، ولایت خامنه ای ساقط است


«والله هو المنتقم
من رأی سلطانا جائرا (۱)

خامنه ای أبرار را می کشد و شکنجه می کند، و أخیار را هتک می کند، و أبریاء (۲) را به قربانگاه [می برد]، و به غصب ولایت ادامه می دهد، وانتم تنظرون الیه وتکتمون الشهادة ولاتنهون عن المنکر (۳) وتطلبون الرخص والمعاذیر. (۴)

امیدوارم نفرین مولایم و مولای شما دامنگیر شما شود. «إن الذین یکتمون ما انزل الله من الکتاب و یشترون به ثمنا قلیلا اولئک مایأکلون فی بطونهم الا النار و لایکلمهم الله یوم القیامة و لایزکیهم و لهم عذاب الیم» (۵) 

همه شما می دانید که من از همه به ولایت فقیه معتقدترم، گرچه شخص شما آن را قبول نداشته باشید. در کوچکترین هتکی که از من شده یا بشود شخص شما شریک می باشید، والسلام.

و من از ظلم و ستم خامنه ای بیزاری می جویم، و اگر ولایتی داشته ساقط [است]، و نهادهای مربوطه از امامت جمعه گرفته تا مناصب دیگر باطل است. 

احمد آذری قمی
۲۸ آبان ۱۳۷۶»

ــــــــــــــــ
(۱) کسی که فرمانروای ستمگری را دید… اشاره به خطبه‌ی مشهور سیدالشهداء (ع) در کربلاست: " أيها الناس إن رسول الله قال: من رأى سلطانا جائرا مستحلا حرم الله ناكثا لعهد الله، مخالفا لسنة رسول الله، يعمل في عباده بالإثم والعدوان، فلم يغير عليه بفعل ولا قول كان حقا على الله أن يدخله مدخله، ألا وإن هؤلاء قد لزموا طاعة الشيطان وتركوا طاعة الرحمن، وأظهروا الفساد، وعطلوا الحدود، واستأثروا بالفئ، وأحلوا حرام الله وحرموا حلاله، وأنا أحق من غير " ‫(‬تاریخ الطبری‫،‬ ج ۴ ص ۳۰۴) 
(۲) پاکان. ابریاء و بریئون جمع بری‌ء به معنی پاک از چیزی و بیزار (لغت نامه دهخدا)
(۳) و شما به آن می نگرید و شهادت را کتمان می کنید و نهی از منکر نمی کنید.
(۴) رُخَص: جمع رُخصَة آسانی و فراخی در کاری، رخص طلب کردن سبک داشت فرمان حق بود. چون عالمی را بینی به رخص و تأویلات مشغول گردد بدان که از وی هیچ چیزی نیاید. (کشف المحجوب هجویری). معاذیر: جمع مِعذار به معنی حجت و برهان، عذرها، پوزشها و بهانه ها. ولو القی معاذیره (حجر ۷۵) (لغت نامه دهخدا). ظاهرا آن مرحوم به این حدیث نظر داشته است: عن أبي جعفر (ع) قال: يكون في آخر الزمان قوم يتبع فيهم قوم مراؤن يتقرؤن وينسكون حدثاء سفهاء لا يوجبون أمرا بمعروف ولا نهيا عن منكر إلا إذا أمنوا الضرر، يطلبون لأنفسهم الرخص والمعاذير يتبعون زلات العلماء وفساد علمهم إلى أن قال: هنالك يتم غضب الله عليهم فيعمهم بعقابه فتهلك الأبرار في دار الفجار والصغار في دار الكبار. (تهذيب الأحكام، الشيخ الطوسي، ج ٦، ص ١٨٠، ح ۲۱)
(۵) کسانی که کتمان می‌کنند آنچه را خدا از کتاب نازل کرده، و آن را به بهای کمی می‌فروشند، آنها جز آتش چیزی نمی‌خورند؛ (و هدایا و اموالی که از این رهگذر به دست می‌آورند، در حقیقت آتش سوزانی است.) و خداوند، روز قیامت، با آنها سخن نمی‌گوید؛ و آنان را پاکیزه نمی‌کند؛ و برای آنها عذاب دردناکی است. (بقره ۱۷۴)


به نقل از کتاب الکترونیکی «فراز و فرود آذری قمی»، به قلم محسن کدیور، ۱۳۹۲

 

 بازگشت به بالا


 
  ****
 

 نامه‌ آذری قمی به جامعه‌ مدرسین، ۱۱ خرداد ۱۳۷۶

این رنجنامه‌ی طلبه‌ای دلسوخته است که نمی‌تواند ناظر شکست جمهوری اسلامی - که حاصل زحمات طاقت‌‌فرسای امام راحل و علماء و فضلای انقلابی و شهدای عزیز می‌باشد – [باشد]، در حالی که ایام پیری و نقاهت را به سرعت سپری می‌کند. توجه و عنایت شما مرهمی است بر دل ریش. و رحمتی است بر این بنده‌ی عاصی و نافرمان الهی. «نبّیء عبادی أنّی أنا الغفور الرحیم و أنّ عذابی هو العذاب الالیم» [الحجر ۴۹-۵۰]
احمد آذری قمی
۱۱ خرداد ۱۳۷۶

 

بسم الله الرحمن الرحیم
جامعه‌ی محترم مدرسین حوزه علمیه قم و دامت برکاتهم
پس از سلام و تحیت و دعای خیر 
به استحضار می‌رساند بر خود واجب می‌دانم که در شرایط حساس کنونی نکاتی را تذکرا به عرض آقایان محترم برسانم.
بحمدالله جامعه محترم مدرسین از موقعیت شایسته‌ای برخوردار و از امانت بالا و والایی برخوردار می‌باشد و مسئولیت پاسداری از نظام مقدس اسلام که با تلاش طاقت‌فرسای رهبر فقید و با معاضدت شما و همه علماء دین و ملت متدین ایران بویژه شهدای والا مقام به دست آمده به عهده شما قرار گرفته است، و تا آنجا که من می‌دانم با کمال اخلاص اقدامات مهمی در به ثمر رساندن انقلاب اسلامی نقش داشته‌اید، 
ولی از سال گذشته تاکنون قدم‌هایی برداشته شده که حداقل موجب تفرقه و جدا شدن عده‌ای از جمع شما گشته است. این وضع خواه ناخواه در میان مردم مسلمان هم اثر سوئی گذاشته است، بدون اینکه هیچ جاذبه‌ای داشته باشد بدانید که می‌دانید که این ضعف برخورد با مسائل اسلام و انقلاب اثر نامطلوب خود را خواهد گذاشت. «ثم جعلناکم خلائف فی الارض من بعدهم لننظر کیف تعملون» [یونس ۱۴] خدا چنین روزی را نیاورد ولی از قضاهای الهی گریزی نیست،


همان سرنوشتی که امت‌های گذشته دچار آن شدند همان ثمره تلخی که وضع رجال اسلام در صدر اسلام بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه و آله و مشروطیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت که هر دو به رهبری روحانیت به وجود آمد و با عملکرد بد جناح حاکم روحانیت به شکست مفتضحانه‌ای منجر شد و مدتها روحانیت و مردم مسلمان و اسلام دچار انزوای کامل شد، در انتظار نظام مقدس ما هم می‌باشد، و لاتکونو کالتی نقصت غزلها من بعد قوة انکاثا [النحل ۹۲] شکست‌ها همه معلول مسامحه‌ی علماء إما خوفا و إما طمعا [یا از ترس یا از طمع] بوده و خواهد بود. 
حضرت علی بن الحسین (ع) به [محمد بن مسلم] زهری می نویسد: «فانظر ایّ رجل تکون غدا اذا وقفت بین یدی الله فسألک عن نعمة علیک کیف راعیتها و عن حجة علیک کیف قضیتها و لاتحسبنّ الله قاتلا منک بالتنذیر و لا راضیا منک بالتفصیر ، هیهات هیهات لیس کذلک اخذ علی العلماء فی کتابه اذ قال:«لتبیننه للناس و لاتکتمونه» [آل عمران ۱۸۷] «ان الذین یکتمون ما انزلناه من البینات و الهدی من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون». [البقرة ۱۵۹] [تحف العقول، ص ۲۷۴]


خدانکند که روحانیت حاکم از رهبری گرفته تا من درمانده به کتمان ما انزل الله ولو حرفی مبتلا نشویم که از رحمت خدا دور می افتم. لازم به ذکر است که این ابتلاء و کتمان در حق همه روحانیت متصور است اصل ۱۱۱ قانون اساسی و آیات و روایات و تاریخ و تجربه نه مراجع و نه رهبران را از این عموم استثنا نکرده است.
این جانب به عنوان النصیحة لائمة المسلمین و اتمام حجت و باقی ماندن در تاریخ و ادای وظیفه الهی توجه‌تان را به تذکراتی جلب می‌کنم ولا استثنی احدا سیما نفسی عنه «ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه أنیب. [هود ۸۸]


لازم به تذکر است که حقیر قصد مرجعیت را ندارم، نه شرایط آن را دارم و نه علاقه‌ای بلکه درصدد کسب زمینه روشنگری اسلام و احکام نورانی آن [هستم]، که متاسفانه مسئولین اقتصادی کشور مهم‌ترین رکن تورم بر آن یعنی حرمت ربا را زیرپا گذاشته‌اند. مقام معظم رهبری مسئولیت خود را نفی و دولت و مجلس را مسئول دانستند. دولت و دولت‌های بعدی به بهانه‌ی تصویب مجلس و تایید شورای نگهبان یا به بهانه‌ی ضرورت و یا به بهانه‌ی حلیت ربا و حق بودن آن تورم پنجاه درصدی یا بیشتر را بر مردم تحمیل نموده‌اند و حتی متاسفانه نسبت حلیت آن را به امام فقید دشمن شماره یک ربا و حیله‌های شرعی می‌دهند و حتی در تبلیغات انتخاباتی راهی را برای نفی رشد تورم ذکر نمی‌کنند و چنان مردم و جوانان تحصیل کرده را مخالف نظام ولایت فقیه و طرفداران آن کرده‌اند که بیم آن می‌رود در همین انتخابات دشمنان داخلی و خارجی و جوانان انقلابی به آقای ناطق نوری که معروف به تبعیت از ولایت فقیه است رای ندهند با اینکه روحانیون کثیری از مشارالیه تبلیغ کرده و می‌کنند. 
مثل انتخابات مجلس شورای اسلامی که خودتان بهتر می‌دانید از قضا پشتیبانی روحانیت به ضرر کاندیداهای آنها از آب درآمد: از قضا سرکنگبین صفرا فزود، و خدا نکند شانتاژهای بی محتوای ریاست جمهوری دوره‌ی دوم آقای هاشمی و انتخابات مجلس مثل فائزه هاشمی که فقهای بزرگوار را پشتیبان همجنس خود می‌داند بیشتر از آقای ناطق یا حداقل مساوی او رای بیاورد. منشاء این شکست پشتیبانی بی چون و چرای شما از آقای هاشمی و آقای ناطق نوری و نظیر آنان است و از همه مهمتر و مضرتر تهاجم فرهنگی دفتر مقام معظم رهبری و اطلاعات است. اطلاعات و دستگاه‌های مشابه در انتخابات سخت در تلاشند دافعیتی که نسبت به حوزه و مراجع دارند تا جایی که وزیر اطلاعات [علی فلاحیان] صراحتا اعلام می‌دارد که نه فقط منافقین بلکه مراجع را هم کنترل می‌کنیم، و من این مطلب را در خبرگان هم مطرح کردم و کک احدی را هم نگزید.


دو سالی است که وزارت ارشاد رساله مرا معطل کرده و آخرین جواب همان است که پیوست است* مطالعه فرمائید. جالب این است که امام راحل قدس سره نوشته‌های مرا فاضلانه و تلاش سیاسی در راه روشنگری مردم می‌دانند [صحیفه‌ی امام، ۲۸ شهریور ۱۳۶۷]. آیت الله خامنه ای‌ در زمان آقای گلپایگانی و اراکی و سایرین مرا از همه اعلم می‌دانند (این نظر معظم له است، خود من چنین ادعایی ندارم) ممیزین ارشاد نظر مرا در مورد امر به معروف و نهی از منکر - که گفته‌ام قولی آن هم باید با اجازه ولی فقیه باشد - ضعف سیاسی و فقهی شمرده‌اند که باید حذف شود و نظر اخیرشان این است که من اگر بخواهم وارد میدان مرجعیت شوم از تعرض به مسایل حکومتی که تخصص من در آن است صرف نظر کنم. مقام معظم رهبری هم در پاسخ فرموده‌اند من در این کار دخالتی ندارم. آیا امام فقید هم در این کار دخالتی نمی‌کردند؟!
مسائلی که قابل توجه و سوال است نمونه‌هایی از آن را ذیلا یادآوری می‌کنم:**


فرهنگ راسخ و حاکم در حوزه‌ها تعیین اعلم و مشخص نمودن آن توسط اهل خبره است. آقایان محترم به استثناء برخی فتوا به جواز تقلید افراد متعددی دادند، چیزی که سابقه تاریخی ندارد و ابدا فایده‌ای جز تعمیه [پوشانیدن] و گمراهی مسلمانان داخل و خارج ندارد. شش نفر آنها را ممکن است مساوی بدانیم ولی قطعا برخلاف نظر آقای یزدی آیت الله خامنه ای به آنها نمی رسد. ایشان [محمد یزدی] فرموده‌اند که معظم له [آقای خامنه ای] یا از شش نفر دیگر بالاتر و حداقل مساوی می‌باشند. 
یکی از نمایندگان مجلس اول در مقایسه بین من و آقای هاشمی در مجلس شورای اسلامی می‌گفت آقای هاشمی در زمان انقلاب به قدر تمام سلول‌های آذری شلاق خورده است رندی می‌گفت نماینده‌ی مزبور فکر می‌کرد بدن انسان حداکثر دویست یا سیصد سلول دارد - در صورتیکه می‌گویند حداقل بدن انسان هفتصد میلیارد سلول دارد - یا معنی شلاق را نمی‌دانست، باید بگویم جناب یزدی یا معنای اجتهاد و فقه را نمی‌داند یا دروغ صریح و تملق می‌گوید.


ممکن است بعضی از آقایان بفرمایند مقتضای ولایت مطلقه این است که ما با رعایت مصالح نظام معظم له را به عنوان اعلم معرفی یا جایزالتقلید ولو برخلاف واقع معرفی کنیم، اشکالاتی که به این حرف وارد است: اولا همه آقایان محترم اعتقاد به ولایت مطلقه ندارند، ثانیا ولایت مطلقه مقید به مصلحت نظام است، در صورتی که قطعا به صلاح انقلاب اسلامی نیست، زیرا راه را برای آینده باز می‌کند همه کس که بعدا به عنوان رهبر انقلاب انتخاب می‌شود ولو مجتهد هم نباشد می‌تواند مرجعیت خود را تحمیل کند، و این بزرگترین ضربه ای است به نظام فرهنگی ما و مرجعیت بلکه رهبری ما، همان طور که در مشروطیت چنین شد شیخ ابراهیم زنجانی و امثال او از انقلابیها آیت الله [شیخ فضل الله] نوری را به جرم ضدیت با ولایت فقیه و حکومت اسلامی توهین و اعدام کردند. 
همین امروز هم اطلاعات در حیطه‌ی مرجعیت دخالت می‌کند و می‌گوید اعلم را نباید تعیین کرد زیرا لازمه‌اش نفی مرجعیت آقای خامنه ای است، یا شرایط رهبری را کسی نباید تعیین کند، چون توهین به مقام رهبری است، یا فتوای خلاف مشهور نباید کسی بدهد ولو به نفع نظام باشد، یا آقای منتظری مسائل حکومتی را نباید در رساله‌ی خود بیاورد، یا کسی حق تعرض به حرمت ربا ندارد، و و و، اگر اینها تهاجم فرهنگی نیست پس چیست؟ امام جمعه‌ها از دادن سهم امام به آقای بهجت و دیگران جلوگیری می‌کنند، البته این امور موفقیتی ندارد، ولی آینده‌ی انقلاب و رهبری را تهدید می‌کند، و شما آقایان مسئول درجه اول هستید، آیا انتظار خود شما از این نظام مقدس همین بوده است؟


امتیاز درجه اول انبیاء و اوصیاء آنها افقهیت سپس اقوائیت در اجراء بوده است. روی این حساب همیشه رهبری نظام الهی ما باید اعلم در فقه باشد، سپس اقوی در اجراء، همانطور که در بازنگری به تصویب خبرگان رسیده است (مراجعه فرمائید). بله اگر اعلم در فقه نه توان اجراء را مباشرتا داشته باشد نه تسبیبا نوبت به غیراعلم می‌رسد و در هر حال به نظر رهبر فقید حوزویان و مراجع باید ذی نظر و دخیل در امور حکومتی باشند. همیشه آیت الله خامنه‌ای رهبر نیستند. کمر همت ببندید.
اولا [وزارت] اطلاعات [و] وزارت ارشاد و سایر ارگان‌ها و نهادها که ممکن است اخلال در حوزه و حوزه‌های مالی و مدیریتی آن داشته باشند را نظارت کنید و آینده انقلاب و نظام را بیمه نمائید. همچون پیغمبر [ص] و علی [ع] و امام خمینی جاذبه و دافعه را با هم داشته باشید. من از خودم مثال می‌زنم کسی که از سال ۱۳۲۰ در همه‌ی نهضت‌های دینی شرکت فعال داشته و اکنون با کبر سن و مرض و قریب ۸۰ جلد کتاب که اکثرا مربوط به حکومت اسلامی و مسائل مختلف آن داشته باشد، به جرم حق گویی و دفاع از اسلام و مصالح نظام مورد بی‌مهری مقام رهبری و شما آقایان محترم قرار گیرد.


بعضی از آقایان در خبرگان ناظر بودید که آقای موسوی تبریزی مرا به عنوان منکر اصل ولایت فقیه خطاب می‌کرد در صورتیکه همین آقای محترم در زمان امام رضوان‌الله عیله مرا ملامت می‌کرد که چرا ولایت مطلقه را تثبیت می کنید، یادآور جمله‌ای که ابن سینا می‌گفت می‌باشد: در دهر چو من یکی معتقد به ولایت فقیه آن هم منکر کسی که بر حسب نقل مرحوم حاج احمد آقای خمینی آذری مطالب تازه‌ای دارد. آن گاه [که] آقای [ابراهیم] امینی کتاب «حکمت و حکومت» آقای [مهدی] حائری [یزدی] را داشتند از ایشان آن را خواستم، بعد از انکار و تجاهل مکرر من گفت: آنرا به شما نمی‌توانم بدهم، در صورتی که وقتی با آقای طاهری [خرم آبادی] صحبت می‌کردم و ایشان استماع می‌کردند به سخن من راجع به ولایت فقیه ایشان [آقای امینیی] اعتراض کردند، در پاسخ گفتم اجازه بدهید من استدلالم را بیان کنم، [آقای امینی] فرمودند من نمی‌خواهم گوش کنم. مشابه همین برخورد را دو نفر دیگر با من داشتند.


چیزی را که در مورد امام شدیدا منکر بودید، ولی اکنون در مورد مقام معظم رهبری بر آن اصرار دارید. من امیدوارم که مقام معظم رهبری را برای رهبری نظام مقدس اسلامی زنده و موفق نگه دارد و مسئله وقت نماز صبح که کاملا مورد توجه مقام معظم رهبری قرار نگرفت و نیمه کاره تایید شد، با اینکه برحسب اختلاف فصول تفاوت زیاد است. یکی از شما حضرات آنرا به شدت تثبیت کرد با این که این مسئله موضوعی است و برای عده‌ای از اعاظم مورد قبول قرار گرفت. یکی از نقاط ضعف شما است که با زور آنرا جا انداختید و حتی رادیوی قم طبق نظر برخی از مراجع اذان صبح را دیرتر می‌گفت تحت فشار اطلاعات به حال اول برگشت. اهمیت وقت نماز صبح چیزی است که تاریخ تشیع و فقه آن به آن عنایت خاصی دارد. 
ما نمی‌گوییم که از ما تقلید شود ما می‌گوییم باید تفحص و بررسی بیشتر شود. آیا دفع من توسط یک مشت بی‌سواد وزارت ارشاد و اطلاعات به نفع نظام مقدس اسلامی است؟ آیا تحت کنترل قرار دادن مراجع عظام صحیح است؟ یا یک مشت جوان بی اطلاع علما را در فشار قرار دادن که آقای خامنه‌ای را اعلم معرفی کنند صحیح است؟ این همان انگیزاسیون قرون وسطای اروپا نیست؟!


سخن را کوتاه کنم و به مسئولیت خود عمل کنم اگرچه مثل مرحوم شیخ [فضل الله]نوری سرم بر دارِ اطلاعات رود و به جامعه‌ی محترم مدرسین و [جامعه‌ی] روحانیت مبارز و اعضای خبرگان رهبری که در حقیقت روحانیت اسلام اینان هستند هشدار می دهم که اگر خدای ناکرده شکست سیاسی اقتصادی فرهنگی نصیب ملت ایران گردد مسئولیتش به عهده آقایان محترم و عزیز می‌باشد. شورای نگهبان طبق قانون اساسی زیرنظر ولایت مطلقه مسئولیت دارند پس ترس سستی طمع مقام باید از آنها دور باشد، و هرگز توجیه گر اشتباهات رهبری، دولت، مجلس، شورای [مجمع تشخیص] مصلحت، وزارت اطلاعات، نیروهای نظامی سپاه و ارتش و بسیج و نیروی انتظامی و صداوسیما و سازمان تبلیغات و وزارت ارشاد، چون وعاظ السلاطین نباشند. آقایان و مقام معظم رهبری بدانند که ولایت مطلقه فقیه یعنی اختیارات مطلقه که از مسئولیت مطلقه نشأت گرفته باشد پس در اقتصاد و فرهنگ و سیاست مسئولیت مستقیم متوجه مقام معظم رهبری است. تعیین استراتژی و نصب مجری و مسئولیت آنها بر عهده معظم له می‌باشد، و روحانیت و خبرگان هم مسئولیت‌های رهبری شامل ریاست جمهوری، مجلس، دولت، وزارت اطلاعات، مجمع تشخیص مصلحت، شورای نگهبان و نیروهای نظامی و انتظامی و فرهنگ است، لذا با کمال ادب و احترام و عذرخواهی پیشنهاداتی به معظم له دارم:
در رابطه با فرهنگ دینی معظم له باید در تقویت حوزه‌های علمی بکوشند آنها و مراجع را تحت نظارت و مراقبت وزارت اطلاعات قرار ندهند تا وزیر اطلاعات رسما مراجع را تحت نظر خود بداند و فقه و فقاهت را از ارزش بیاندازد، و علمایی چون آیت الله العظمی منتظری را مهتوک ننماید. افرادی را برای ممیزی رساله‌ها و نوشته‌های علماء نگمارد که نه سیاست‌ نظام را بدانند و نه به اعتراف خودشان فقه و بگویند که [عبارت] «تعیین شرایط رهبری توهین به مقام معظم رهبری است» باید حذف شود، گفته نشود که آقای بهجت اعلم است و الا توهین به مقام معظم رهبری است. اساسا رساله‌ای مورد قبول ما است که فقط بحث از طهارت و نجاست باشد نه سیاست و معارف و اخلاق و اقتصاد و جهاد است (به ورقه پیوست* که از ممیزی وزارت ارشاد به دست من رسیده است) من نوشته‌ام که «امر به معروف قولی باید به اذن ولی فقیه باشد» گفته‌اند «این حرف برخلاف قول مشهور است»، آیا تحکیم موقعیت سیاسی ولی فقیه است یا تضعیف؟ آن گاه مقام عظمای ولایت بفرمایند من دخالتی ندارم، آیا این عذر مورد قبول است؟! آیا این دافعه است یا جاذبه؟؟ اگر سیره امام فقید مورد عمل باشد چنان پاسخی داده نمی‌شود. آیا این تهاجم فرهنگی نیست؟!


آیا همین باعث نمی‌شود که جوانان پرشور پشت به روحانیت بکنند و کسی را انتخاب کنند که به نظر علماء اعتقادی به ولایت فقیه نداشته باشد؟ امام راحل وقتی در مورد ولایت مطلقه فقیه مورد اعتراض قرار گرفت فرمود بعد از این سعی می‌کنیم که مشی قانونی داشته باشیم و هرگز آنها را به اطلاعات و دستگیری و ضدیت با نظام تهدید نفرمود. عده‌ای ساده‌اندیش می‌گویند نباید مقام معظم رهبری را زیر سوال برد، زیرا دشمنان سوءاستفاده می‌کنند. ما اگر از ولایت مطلقه حتی به معنای صحیح آن استفاده نکنیم همانطور که امام فقید وعده دادند چه می‌شود؟ آیا اگر در قانون اساسی اصل ۱۱۱ را قرار دادند به رهبری توهین شده؟ اگر در رساله های عملیه می‌گویند مرجع باید اعلم و عادل باشد به مرجع یعنی خودش توهین کرده است؟
ما نمی‌گوییم مراجع و طلاب حتی رهبری و رییس جمهور و قوه قضاییه نباید مورد نظر مقامات امنیتی قرار گیرند، ما می‌گوییم ممیز رساله مراجع را جامعه محترم مدرسین قرار دهند نه یک بیسواد که نمونه گفتارش را نقل کردیم. در زمان شاه مراحل علمی حوزه حتی اجتهاد را وزارت ارشاد و امثال آن تعیین می‌کرد امروز هم رساله علماء را زیر نظر معاون فرهنگی بیسوادی چون [علیرضا] برازش و وزارت و قائم مقامی فرد بیسواد و ورزشکاری چون عبداللهیان ممیزی می‌کنند، آن گاه مقام معظم رهبری سفارش می‌کنند که صاحبان رساله و کتاب باید ممیزی آنها را بپذیرند. خدایا ما از این انقلاب مقدس چنین انتظاری داشتیم؟!


در انتخابات چه ریاست جمهوری و چه مجلس شورای اسلامی مسئولیت اول با مقام معظم رهبری است و نصب و انتخاب افرادی که واجد شرایط هم نباشند گناه دارد و ظلم به این ملت فداکار است آیا تعهد به ولایت فقیه ولو جاهلانه مثل آقایی که می‌گوید من اهل خبره نیستم ولی خودم و زن و بچه‌ام از مقام ولایت تقلید می‌کنم کافی است[!؟] همه مکاتب اعتراف دارند که امانت داری و تعهد و تخصص دو رکن مهم در هر مسئولیتی است، آیا مسئله سیاست و مهم‌تر از آن اقتصاد کشور لازم نیست؟ آیا اقتصاد حاضر مرکب از سوسیالیستی و سرمایه‌داری نیست که اولی مستلزم ازدیاد فقر و دومی دشمن عدالت اجتماعی و مستلزم اختلاف طبقاتی است؟ همه کاندیدا هم می‌گویند ما تورم را از بین می‌بریم و عدالت اجتماعی را برقرار می‌کنیم اما راه آن کدام است؟ نمی‌دانند. جامعه مدرسین و روحانیت مبارز و سایر علما که از یکی سه کاندیدای مهم حمایت می‌کنند مردم را به سوی کسانی که تخصص در این امر مهم ندارند سوق می‌دهند. پیشنهاد من اینست که حداقل یک سال قبل از انتخابات بعد چه مجلس و چه ریاست جمهوری کاندیداها برنامه‌ها و مواد لازم را به شورای نگهبان تحویل داده تا آن شورای محترم آنها را تایید و مجوز شرکت در انتخابات را صادر کند، آن وقت مردم و جامعه مدرسین و [جامعه‌ی روحانیت] مبارز اصلح آنها [را] بفهمند و معرفی نمایند.


مقام معظم رهبری به من فرمودند که رهبری تمام اوقات مرا مشغول کرده است، پس اعلمیت و مرجعیت از کجا آمد؟ چرا وعاظ السلاطین شهادت دروغ می‌دهند؟ جزای آنها با صاحب شریعت. آیا این تهاجم فرهنگی نیست؟؟ پس مصلحت چیست؟ من نمی‌دانم. می‌گویند شیعیان در خارج مرجع را می‌شناسند. در حجاز صد نفر شیعه‌ی عالم آمدند و به من اعتراض کردند. فرق داخل و خارج چیست؟ ما نمی‌فهمیم.
امام راحل به آیت الله العظمی منتظری فرمودند: طلاب و مردم از علم شما باید استفاده کنند. وزارت ارشاد یا اطلاعات به من می‌گویند از علم تو نباید استفاده شود؟! متاسفانه قبلا هم نارضایتی اعلام شد و اوج آن رای پایین ریاست جمهوری آقای هاشمی در دوره‌ی دوم و انتخابات مجلس پنجم شورای اسلامی و انتخابات هفتمین دوره‌ی ریاست جمهوری حاصل شد. هیچ نباید تردید کرد که نظام ولایت فقیه با رای بالایی شکست خورد. تردیدی نباید کرد که مقام معظم رهبری و شورای نگهبان و جامعه‌ی محترم مدرسین و [جامعه‌ی] روحانیت مبارز و [مجلس] خبرگان رهبری [و] به طور کلی معتقدین به ولایت فقیه همه و همه طرفدار آقای ناطق نوری و برخی هم به عنوان أکل میته و در مقابل لیبرالیسم به ایشان رای دادند.


مردم بویژه طبقات تحصیلکرده و مستضعف مالی و بازاری‌های مبتلا به برنامه ریزی غلط رئیس جمهور و حتی بعضی از متدینین بی خبر به عنوان سیادت بر علیه ولایت فقیه قیام آرامی ‌کردند و از فرصت فضای باز سیاسی که فقط مقام معظم رهبری گشوده بودند استفاده کردند دلیلی بر تشنج وجود نداشت. اگر خدای ناکرده از نیروهای دست‌اندرکار خطایی سرمی زد آنگاه معلوم می‌شود که تشنجی بوجود می آید یا نه، یا یک انتخابات فرمایشی رسوا و یا تشنجی بالاتر از تشنج اندونزی. 
اکنون که فردی مجتهد باسابقه مبارزاتی بالا و دلسوز این حقیقت تلخ را اعتراف می‌کند، بعضی از شما معتقدید که باید برای او چاره‌ای اندیشید گرچه [وزارت] اطلاعات در این گزارش (که ما اصل آن را ندیده‌ایم) زهر خود را ریخته و به جای تنبه به راه خطای قبلی خود ادامه داده است. این انتخابات متاسفانه مثل انتخابات چند سال قبل نیکاراگوئه - که از ارتگا و حیات سیاسی ساندنیستها را به ورطه‌ی سقوط انداخت - می‌باشد. البته بحمدالله تا آن مرحله فاصله زیادی است، و اگر پند گیریم و درست آن را تحلیل کنیم و راه خود را تغییر اساسی دهیم و مشکلات خود را از ریز و درشت بررسی و اصلاح نماییم قوی تر و سریع تر به جلو خواهیم رفت.


جامعه محترم مدرسین که روزی عملا در همه سیاست‌ها دخالت می‌کرد و مهر تایید امام راحل را با خود داشت، و متاسفانه اخیرا با دو تیر خلاص به مرحله کنونی سقوط کرد، [با] دافعه در حد اعلا و جاذبه‌ی در حد صفر و زیرصفر، باید برای نجات انقلاب قیام کند و خود را بازسازی کند و از خود کم بینی بپرهیزد. و خوشبختانه مقام معظم رهبری شما را به دخالت جدّی در همه‌ی سیاست‌ها و ارگان‌ها و نهادها بویژه حوزه‌ی مهم علمیه‌ی قم دعوت نمودند. اگر دیر بجنبید صحنه را باختید، و خدای ناکرده طعم تلخ شکست جمهوری اسلامی و انقلاب را خواهید چشید، و مسئولیت سنگینی بر شانه‌های شما سنگینی خواهد کرد، و ما أبرّیء نفسی إن النفس لأمارّة بالسوء إلّا ما رحم ربّی.


متاسفانه در همه‌ی زمینه ها مشکل داریم، که باید دوستان و سروران بررسی کنند، و به حل آنها اقدام نمایند. من اکنون فقط به بخش اقتصادی اشاره می‌کنم و عرض می‌کنم عمدة العلل پشت کردن مردم به نظام همین بخش است. هر روز وضع رفاه عمومی بدتر می‌شود، علی رغم سازندگی وسیع دولت به نظر من راه حل ادامه‌ی سازندگی از طریق اقتصاد اسلامی است و بس. و من به این راه حل در جزوه‌ای اشاره نموده‌ام، اگر ضرورت بدانید مطالعه، مذاکره [و] مصاحبه در این رابطه انجام دهیم. بحمدالله همه‌ی شما فقها و علما هستید. از تصدیع معذرت می‌خواهم.
احمد آذری قمی
۱۱ خرداد ۱۳۷۶
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یادداشتها:
• در دست نویس باقیمانده از آن مرحوم این پیوست الصاق نشده است. 
• نویسنده در اینجا شماره یک (۱) مرقوم داشته، اما تا آخر نامه شماره‌ی دیگری ننوشته است، لذا عدد یک از اینجا حذف شد. 

 بازگشت به بالا

 

 ****

نامه سرگشاده آذری قمی به بنیاد رسالت، آبان ۱۳۷۴

سمه تعالی
اعضای محترم بنیاد رسالت سلمهم الله تعالی
پس از تحیت و سلام، الطاف کریمه‌ی شما توسط آقای شمیرانی عزّ وصول بخشید و اگر نبود این که مطالب مرقومه‌ی ایشان مورد تایید حضرات می‌باشد مبادرت به پاسخ نامه‌ی کذایی نمی‌نمودم، آنچه باید از نظردور نباشد سپاسی است که از جناب آقای شمیرانی درباره حساسیت مشارالیه نسبت به ولایت فقیه چه از نظر تز کلی و چه از نظر مصداق یعنی حضرت آیت الله خامنه ای مشاهده شد تقدیم حضور ایشان و آقایان محترم می‌گردد.

تز کلّی ولایت فقیه
حقیر اولا باید اعتقاد خود را راجع به اصل ولایت فقیه و مقام معظم رهبری بدون هیچ ترس و واهمه‌ای و برای رضایت خداوند متعال و حزب الله عزیز ابراز دارم و سپس به نقد و بررسی جملات نامه‌ی آقای شمیرانی بپردازم.
حقیر از نظر کلی ولایت مطلقه‌ی فقیه را قبول داشته و دارم و تا آخرین نفس از آن دفاع می‌کنم و این قبولی هم مورد تأیید حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) و مقام معظم رهبری قرار گرفته و طی مقالاتی در همین روزنامه‌ی رسالت در پاسخ نهضت آزادی [ایران] بر آن تاکید و استدلال نموده‌ام، درحدی با استناد به آیات شریفه‌ی قرآن تغییر موقت توحید عملی - و نه اعتقادی - را از اختیارات ولی فقیه دانسته‌ام، که بارها مورد طعن برخی از علما و فضلا و طلاب و نهضت آزادی که رنگ دفاع از دین به خود گرفته بودند قرار گرفته‌ام. حتی اخیرا آقای [محمد جواد] حجتی کرمانی هم طعن تغییر توحید را بدون آنکه نامی از من برده باشند مطرح کرده بودند.


من با جرات می‌گویم که: کسی را در میان بزرگان اعم از مراجع فعلی حتی... جز خود قائل به ولایت مطلقه‌ی فقیه سراغ ندارم، یکی از شاخه‌های ولایت مطلقه را که در مقاله‌ی «ولایت فقیه و شیخ مفید» نوشته بودم بعضی از افراد جامعه محترم مدرسین که هم اکنون بسیار مورد توجه مقام معظم رهبری می‌شد که حقا هم شایسته این تکریم و تجلیل می‌شد از چاپ آن خودداری می‌کرد که با ارائه‌ی نامه‌ی خود به محضر امام راحل که از معظم له تایید خواسته بودم ظاهرا قانع شدند که این بخش از نامه را در جزوه کوچکی در پاسخ معترضین به خود در مسجد سه راه بازار قم به امامت حضرت آیت الله [علی] احمدی میانجی آورده‌ام و حتی در آن مرجعیت آقای خامنه‌ای را به استناد ولایت فقیه مورد تایید قرار داده‌ام نقل کرده بودم که متاسفانه بعضی از افراد جاهل و بی‌سواد و بی‌تربیت اطلاعات با اشکال یا اشکالات جاهلانه‌ی خود مانع چاپ آن و یک جزوه‌ی دیگر تحت عنوان «منشور مرجعیت» شدند.


من از مقام معظم رهبری می‌خواهم که این دو جزوه را از من مطالبه کنند و ببینند آیا ولایت و حتی یک درجه از مرجعیت معظم له را تاکنون کسی از طرفداران مرجعیت خود به این دقت و متانت اثبات کرده است؟ اگر چنین بود آن وقت آنان را نصیحت فرمایند که دخالت اطلاعات در مساله مرجعیت به ضرر نظام مقدس اسلامی است، اینها سربازان گمنامی هستند که نسبت به مقام معظم رهبری یا سوء نیت دارند یا نظر جاهلانه. 
من با اینکه از این نهاد بسیار مقدس که به عملکردشان درباره دشمنان انقلاب اسلامی بارها به خود بالیده‌ام گله‌ها دارم که همه آنها یا به تضعیف شخص مقام معظم رهبری انجامیده یا به تضعیف نظام مقدس اسلامی منجر می‌شود ولی فعلا از ذکر آنها خودداری می‌کنم، و شما آقایان محترم به این مطلب (اعتراف من به ولایت مطلقه‌ی فقیه) اعتراف کرده و گفته و نوشته‌اید.

مصداق ولایت فقیه
اما راجع به مصداق ولایت فقیه یعنی مقام معظم رهبری باید صریحا بگویم که تاکنون حتی یک لحظه در ولایت فعلی ایشان شک و تردید نداشته‌ام، چون معظم له را رهبر جانشین امام فقید و پیش برنده انقلاب جهانی اسلام که امروز بحمدالله هم در داخل کشور و هم در آمریکا و دنیای کفر ثمره‌ی رهبری ایشان آشکار و هویدا گشته است، همه اعتراف دارند که من در انجام وظیفه‌ی شرعی از هیچ چیز و از هیچ کس حتی امام راحل و مقام معظم رهبری هراس ندارم، و هم‌اکنون اگر دوستان انقلاب تشخیص دهند که مرا از میان بردارند و یا دشمنان ولایت فقیه تصمیم به این کار بگیرند، خدا را شاهد می‌گیرم که نگران نخواهم شد.


بنابراین عرایضی که در این نامه یا در موارد دیگر چه راجع به امام و چه مقام معظم رهبری گفته یا می‌گویم به نظر خودم حقیقت است. بله ممکن است روی مصالح اسلام توریه کنم، مثلا بگویم فلان کس را امام به این دلیل اعلم می‌دانستند گرچه خودم او را اعلم ندانم. یا بگویم حضرت آیت الله خامنه‌ای در صورت تساوی یا اعلمیت از دیگران برای مرجعیت اولویت دارند گرچه خودم نه ایشان را اعلم و نه مساوی بدانم، در صورتی که در میان شما اشخاصی هستند که معیارهای غلط را مطرح کرده‌اند که خود به آن اعتقاد نداشته و ندارید، مثلا رئیس مجلس [شورای اسلامی علی اکبر ناطق نوری] می‌گوید: من با این که اهل خبره نیستم خودم و خانواده‌ام به آقای خامنه‌ای رجوع کردیم. یا دیگری می‌گوید: من از سخنرانی آقای خامنه‌ای اعلمیت ایشان را فهمیدم. یا در جواب اعتراض من می‌گوید: آیا من می‌توانم از آقای خامنه‌ای تقلید نکنم؟ یا یکی از اعضای جامعه محترم مدرسین می‌گفت: ما نمی‌توانیم فلانی را که از اعضای جامعه است به عنوان یکی از مراجع معرفی نکنیم. اگر من نظر خود را درباره ولایت امر بگویم به این معنا نیست که ولایت امر را از آقای خامنه‌ای گردانده و برای آقای [محمد تقی] بهجت یا خودم و دیگری ثابت کنم. ولایت مقام معظم رهبری مصوب قانون اساسی و خبرگان رهبری و حضرت امام راحل می‌باشد و نظر مقدس ایشان دائر به تفکیک رهبری و مرجعیت است نه نظر خاص فقهی من. مطمئن باشید نظر من فعلا هیچ ارزشی در این رابطه ندارد، مگر اینکه خبرگان رهبری کاری در این رابطه بکند و نه خبرگان بلکه یک رای از هشتاد و چهار رای. من نظر خود را در همین مجلسی که معظم له را انتخاب نمود گفتم ولی مورد قبول واقع نشد، من هم تن به همان نظریه امام راحل (قدس سره) دادم و جدا و خالصا و مخلصا از نظر حضرت امام دفاع کرده و می‌کنم. نوار نماز جمعه‌ی خاوه‌ی هفته‌ی گذشته و همین هفته پیش شماست، آن را گوش بدهید و ببینید در کدام نماز جمعه‌ی تهران یا قم ثابت می‌کند که در نماز جمعه پس از ذکر ائمه (علیهم‌السلام) باید امام بگوید: "و صلّ علی الامامین الهمامین الخمینی و الخامنه‌ای" و این مربوط به هفته‌های اخیر نیست، بلکه ۱۵ ماه است که در خطبه‌ی دوم آن را می‌گویم.

 

ما نظام داریم، پارلمان داریم، مجلس خبرگان داریم، انتخابات داریم من دو سال قبل این نظریه را در کتاب «شئون و شرایط رهبری و مرجعیت» [ارائه] داده‌ام، تازگی ندارد، ولی تابع قوانین کشور که ولایت آقای خامنه‌ای را اثبات می‌کند می‌باشم. من بارها با بعضی سر این نکته بحث کرده‌ام اگر شخصا اجتهادا یا تقلیدا ولایت شخص مقام رهبری را قبول ندارید ولی باید تابع قانون باشید و عملا تبعیت کنید.
من به قدری به نظام مقدس اسلامی معتقد و عاشق هستم که مقام معظم رهبری را به عنوان تبلور نظام تا سرحد ایثار و فداکاری دوست دارم، و در جای خود حاضر به فداکاری هستم. ایشان را امروز حقا نایب امام زمان (علیه السلام) و مرجع حق را هم در کنار ایشان نایب دیگر امام می‌دانم. مرجع را راهنما و رهبر را راهبر می‌دانم، باید با هماهنگی کامل کشور امام زمان (علیه السلام) را اداره کنند.
بله عده‌ای انتظار دارند که ما مرجعیت فقهی را از قاموس دین و نظام حذف کنیم که ما آن را صحیح نمی‌دانیم، بلکه خطرناک می‌دانیم و معتقدیم که مرجع اعلم در فقه رییس الفقها باید باشد و فقهای مادون خود را در پست‌های مختلف فقهی مِن جمله فقیه شایسته را به رهبری بگمارد، و او به عنوان قائم مقام مرجع اعظم عمل کنند. هیچ کس و هیچ مقامی هم نمی‌تواند جلوی اظهار نظر من و امثال مرا بگیرد، حتی با زور؛ زیرا که «لااکراه فی الدین» (سوره‌ی بقره، آیه‌ی ۲۵۶).


بله جلوی چاپ رساله و استفتائات و کتابهای دیگرمرا می‌توانند بگیرند، که خلاف و حرام است.
همانطور که نفی رهبری از مراجع توهین نیست، نفی مرجعیت از مقام رهبری هم توهین نیست، آن موقع که در رساله‌ی علمیه نوشتم که مراجع باید حداقل مطیع مقام ولایت باشند، همانطور هم نوشتم رهبر هم استراتژی را از مرجع اعلم بگیرد ولو مجتهد باشد. و کسانی که برای استراتژی نظام و اعمال عبادی و غیرعبادی مردم ارزش و اهمیتی قائل نیستند، باید پاسخگو باشند چه مرجع غیراعلم را برای مرجعیت معرفی کنند و چه رهبر غیراعلم را.
آیا اصل ۱۱۱ قانون اساسی و طرح سوال و اشکال، زیر سؤال بردن رهبر است؟! آیا استیضاح یک وزیر و یا سوال از او توهین به دولت است؟! این چه فکر عوامانه‌ای است که ذهن امثال آقای شمیرانی را اشغال کرده، اگر کسی بگوید: پیغمبر و علی (علیه السلام) خدا نیست باید گفته شود که شما چرا پیغمبر یا علی را زیر سوال بردید؟ در حدی که او را در ردیف ابوجهل که منکر نبوت و امامت است قراردهد.
علما فرموده‌اند: نفی کمال از کسی غیبت نیست چه رسد به اینکه بگویند فلان کس اعلم نیست. حقیر با اینکه قائل به ولایت مطلقه‌ی فقیه هستم، خود را مکلف می‌دانم که در مقابل مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و قضایی کشور بی‌تفاوت نباشم و به هر قیمتی که باشد مسئولین کشور را رهبر و رئیس جمهور و وزرا و حتی ادارات یک شهر را مطلع سازم، و انتقادی اگر دارم بدون خوف و هراس در میان گذارم، و به این جمله‌ای که غالبا گفته می‌شود: شما چرا خود را ناراحت می‌کنید کشور رهبر و دولت دارد؟ من در جواب می‌گویم: در روایت است: "هر چشم مؤمنی در مقابل معصیت خداوند متعال نباید ساکت بنشیند." و این مطلب را پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در کنگره‌ی عمومی حج فرمودند: "یکی از چیزهایی که مسلمانان باید موظف آن باشند و آن را ترک نکنند نصیحت و خیرخواهی حاکم و پیشوای مسلمین است". که پیغمبر و علی (علیه السلام) با روی گشاده از آن استقبال می‌کردند.


در این انقلاب تنها کسی که ما را در این کار تشویق کرد امام راحل (قدس سره) بود که می‌فرمودند: "اگر شما را از در بیرون کردند از پنجره وارد شوید". همانطور که مطلع می‌باشید در سال ۶۴ توصیه‌ی امام را دائر به انتخاب نخست وزیرسابق [میرحسین موسوی] نپذیرفتم و معتقد بودم که چون معظم له قایل به انتخاب آزاد هستند من مورد تشویق امام هم قرار خواهم گرفت، حتی یکی از نمایندگان که خدمت ایشان مشرف شد این کار را تایید می‌کردند. هنوز بیسوادانی هستند که در اوقات مناسب مساله‌ی امر ارشادی و مولوی را مطرح می‌کنند.
در سال ۶۷ نامه‌ی مفصلی خدمت ایشان نوشتم و همه گونه اعتراض، گله، شکایت و انتقاد در آن بود و الان هم موجود است، (اگر نشر آثار حضرت امام آن را نداشته باشند و از من بخواهند تقدیمشان می کنم.) امام با روی باز استقبال فرمودند و نامه‌ی کوتاه معروف را خطاب به حقیر مرقوم فرمودند. بعد از درگذشت جانگداز آن حضرت این وظیفه نصیحت و خیرخواهی را از مقام معظم رهبری ادامه دادم، ولی همیشه مایوس و ناراحت برگشتم، مردم چه مرا می‌شناخته و چه نمی‌شناختند از وضع اقتصادی کشور ناراضی بودند و هستند و برای معظم له توسط من پیام می‌دادند، گاهی می فرمودند: مسئول اقتصاد، دولت و مجلس است که من عرض می کردم: در شورای بازنگری قانون اساسی تعیین استراتژی اقتصادی و غیره به عهده‌ی رهبر است.


در این مدت شش ساله همیشه با رئیس جمهور محترم [اکبر هاشمی رفسنجانی] و مقام معظم رهبری در تماس بوده و همیشه سخن از عدالت اجتماعی داشتم که سیستم اقتصاد اسلامی اسلام هم توسعه و هم عدالت اجتماعی می‌آورد برخلاف سوسیالیستی که تا اندازه‌ای عدالت اجتماعی (عدالت در فقر) و نظام سرمایه داری تا اندازه‌ای توسعه ولی منهای عدالت اجتماعی ایجاد می‌کنند اما اقتصاد اسلامی هر دو یعنی توسعه و عدالت اجتماعی را به دنبال دارد، ولی متاسفانه مورد قبول رهبر انقلاب قرار نگرفته و دولت هم عملا نپذیرفت، مجلسی‌ها هم نتوانستند کاری برای مردم بکنند. من در اینجا لازم نمی‌دانم تز خود را که اقتصاد اسلامی باشد بیش از این باز کنم ولی قبلا با بعضی از اقتصاددانها من جمله رئیس بانک مرکزی سابق و بعضی از افراد شورای نگهبان قرار بحث گذاشتیم و قبول کردند ولی عملا حاضر نشدند.
در هر حال طبق وظیفه دینی و سیاسی و به مناسبت این که فردی از خبرگان هستم که نمی‌توانم ناظر زندگی تلخ مستضعفین و بیمارانی که قادر به پرداخت حق معالجه خود نیستند و... باشم، باید حداقل به مقام معظم رهبری گوشزد کنم گرچه پذیرفته نشده یا عمل نشود مشکلاتی که از نظر قضایی دامنگیر مردم شده و برخی از آنها را در پی تحرکی بعضی از افراد دفتر مقام معظم رهبری و یاعدم شایستگی برخی از مسئولین و با خوش‌بینی زیاد ایشان می‌دانم، موارد زیاد است در این نامه آنها را مطرح نمی‌کنم ولی حاضرم اگر بنای اصلاح باشد موارد را تقدیم کنم.
رئیس خبرگان [علی مشکینی] در اول جلسه‌ی اخیر در همین رابطه به رئیس جمهور محترم تذکر داد و بدترین جواب را دریافت کرد. شما آقایان محترم این روزها مساله روحانیت و انزوای آن را مکرر مطرح می‌کنید و باز می‌خواهید افرادی از این قشر را که هم اکنون سرکارند ابقا کنید. بدترین انزوا را همین رئیس جمهور و وزارت اطلاعاتش و دفتر مقام معظم رهبری به وجود آورده‌اند، انزوای روحانیت به معنای فیزیکی نیست به معنای رواج ربا، بانک ربوی، بازار بورس، بالا بردن بی جهت نرخ مواد دولتی، زیادی مالیات و سختگیری فوق‌العاده در وصول آن تمام به بهانه تامین پول مورد نیاز پروژه‌های دولتی است که هم منت سر مردم گذاشته می‌شود و هم پولش از خود مردم گرفته می‌شود. دلار گران می شود به نفع دولت، طلا گران می‌شود به نفع دولت، دارو گران می‌شود بدون آنکه سود بالای آن توزیع و در اختیار سرمایه‌گذاران جزء قرار گیرد. مقدار زیادی از مالیات‌ها و درآمدهای دولت صرف زیان شرکت‌های دولتی می‌شود؛ اینها انزوای روحانیت است که مقصر اصلی خود دولت و بله قربانگوهای مجلس است.


از آن طرف روحانیونی از قبیل من و آقای [محمد رضا] مهدوی کنی و اعضای جامعه مدرسین بارها و بارها به گناه حمایت از احکام اسلام و مظلومین به اشکال مختلف مورد تحقیر رئیس جمهور قرار می‌گیرند و تحقیری که علما و مراجع قم و جاهای دیگر از منع چاپ رساله توسط اطلاعات می‌شوند تا حق اظهارنظر نداشته باشند.
آیا همین روحانیونی که هم اکنون سرکار می‌باشند در پست‌های فعلی ابقا شوند به روحانیت کمک شده یا به این اشخاص؟! خلاصه با ذکر پاره‌ای از دردها من از خود سلب مسئولیت می‌کنم تا حداقل فردای قیامت و تاریخ پاسخگوی نسلهای انقلاب و نسل فعلی و خداوند منان باشم.
ناگفته نگذارم که از انقلاب پشیمان نیستم و آن را عطیه الهی به بشریت نه فقط به مجاهدین ملت ایران می‌دانم ولی ما بعد از شانزده سال با اجرای احکام اسلامی عدالت اجتماعی و قضایی و... را باید لمس می‌کردیم، با همین اجرای ناقص دنیا را جذب اسلام کرده‌ایم، اگر اجرای کامل شود دنیا را اشغال خواهد کرد، نه اشغال فیزیکی بلکه اشغال فکری. من از ادامه‌ی درد دل خودداری می‌کنم و امیدوارم که ملت معظم ایران در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری اغفال نشوند، لباس روحانیت، فکر ولایت فقیه فقط یا آزادی و لیبرالیسم و بی دینی آنها را گول نزند، دنبال کسانی بروند که اصولی باشند و به روح اسلام و فقه اسلام و شجاعت اسلام و معیارهای اسلامی پای‌بند باشند.

 

پاسخ به فرازها و فقرات نامه آقای شمیرانی
من همین جا سخن را کوتاه می‌کنم و به جملات آقای شمیرانی پاسخ می‌گویم:
فراز اول نامه:
نوشته‌اید:
حضرت آیت الله آذری قمی 
سلام علیکم
وقتی قسمت دوم مصاحبه‌تان را با هفته نامه‌ی عماد خواندم در ابتدا گمان کردم تنها به رسالت ظلم کرده‌اید لیکن هنگامی که تا پایان مصاحبه را مرور کردم ظلمی که بر رسالت کرده بودید رنگ باخت چراکه شما پای در طریق جفای به ولایت گذارده بودید. 
پاسخ:
اولا: کسی که به ولایت فقیه ظلم کرده و حامیان مرجعیت معظم له را مورد ستم قرار داده نمی‌تواند مستحق آیت الله باشد پس اطلاق این لقب از واقعیت سرچشمه نگرفته است. 
ثانیا: منشا این جفاها خود رسالت است آیا ظالم به ولایت کسی است که با این که خود را عوام می‌داند مرجعیت مقام معظم رهبری را مورد شهادت قرار می‌دهد و رسالت هم آن را نقل می‌کند یا کسی که...؟! آیا ظالم به ولایت کسی است که با شنیدن سخنرانی، ایشان را اعلم می‌داند و خود و خانواده‌اش را با این حجت شرعی؟! مقلد ایشان معرفی می‌کند یا کسی که...؟! آیا کسی که علت تقلید خود را از مقام معظم رهبری مقام خود ذکر می‌کند ظالم به رهبری است یا من؟!
آیا عبدالله بن سبا و پیروان او و بطورکلی غلاة و علی اللهی[ها] بهترین خدمت را به مقام ولایت کرده‌اند یا شیعه‌ای که آن حضرت را به دستور خودش از مقام الوهیت به پایین کشیده‌اند؟! آیا این که بارها گفته و نوشته بودم که اگر مقام معظم رهبری به من دستور حضور در جبهه بوسنی بدهند حاضر به زیر تانک رفتن می‌باشم، از نوشتن آن در روزنامه خودداری کرد او به ولایت جفا کرده یا من؟!
در سال ۶۷ که من لباس پاسداری پوشیده و اظهار کرده بودم که حاضرم در راه امام (قدس سره) به زیر تانک بروم چه کسی از نوشتن آن در روزنامه خودداری کرد ولی حاج احمد آقا مرحوم به ایشان عرض کرد، من به مقام ولایت جفا کردم یا شما؟!
بیش از این موارد جفای شما را چه به مقام رهبری و چه به مرحوم امام ذکر نمی‌کنم و فقط شما را به عوامی خود واگذار می‌نمایم. پاسخ مقاله آقای [محمد جواد] حجتی کرمانی ظلم به ولایت بود که چاپ نکردید؟! چرا شما باعث شدید که من به روزنامه‌های دیگر متوسل شوم آنگاه عیوب آن را مِن جمله ضرر انتخاباتی برشمردید؟! واقعیت این است که مردم خوب ما بدانند که هشت سال روزنامه رسالت حق مرا تضییع کرده و به من جفا کرده حتی به مقام ولایت امام و به مقام معظم رهبری.

 

فراز دوم:
نوشته‌اید:
می‌گوئید: من درباره‌ی مرجعیت فقط آقای[محد تقی] بهجت را قبول دارم و می‌افزایید که مراجع یعنی آنهایی که اعلم در فقه هستند ولو در رهبری وارد هم نباشند ولایت مال آنهاست یعنی اینکه ولایت از آن حضرت آیت الله بهجت است و نه حضرت آیت الله خامنه‌ای! به اعتقاد شما پس حضرت آیت الله خامنه‌ای براساس کدام اختیاری اعمال ولایت می‌کنند و فرق شما با آقای [مهدی] حائری یزدی چیست؟
پاسخ:
این نظر، نظر جدیدی از من نیست بلکه در اول خبرگان که انتخاب حضرت آیت الله خامنه‌ای صورت گرفت عینا همین نظر را ابراز نمودم و گفتم: من پیشنهاد می‌کنم که حضرت آیت الله [سید محمدرضا] گلپایگانی که اعلم در فقه است به عنوان ولی فقیه و حضرت آیت الله خامنه‌ای را به عنوان قائم مقام در امور اجرایی معرفی کنیم که مورد استقبال قرار نگرفت و عین همین نظر را در سال گذشته در کتاب «شئون و شرایط رهبری و مرجعیت» ذکر نموده و قریب به آن را از شهید [سید محمد باقر] صدرنقل کرده‌ام، ولی مهم این است که وقتی مورد قبول واقع نشد تن به مصلحت نظام دادم و وضع موجود را پذیرفتم و تبلیغ کردم، و حتی حاضر به بوسیدن دست ایشان شدم و تا همین ساعت به اعتقاد و عمل خود پای‌بند هستم تا روزی که خبرگان هرچه می خواهد بکند.
پس من نه رهبری و نه مرجعیت را برای خود و نه رهبری را برای آقای بهجت می‌خواهم. بله معتقدم که معظم له حداقل می‌تواند آقای خامنه‌ای را قائم مقام قرار داده و جهات فقهی حکومتی را هم خود نظر بدهد.
و واضح است که من با آقای [مهدی] حائری [یزدی] فرق دارم، آقای حائری نه ولایت فقیه را قبول دارد و نه ولایت امام و آقای خامنه‌ای را و من هر سه را تا الآن قبول دارم، گرچه ممکن است نظر یا نظرات من بعدا باز عوض شود و من به این حق جویی و حق گویی افتخار می‌کنم، ولی از خدا می‌خواهم مرا از هر لغزش و انحرافی حفظ فرماید آمین. ولی غرب و آمریکا بداند که به حول و قوه الهی دم مرگ بعد از شهادتین به وحدانیت و رسالت و حقانیت انقلاب خمینی با شعار مرگ بر آمریکا و اسراییل و ضد ولایت فقیه جان به خدایم تحویل خواهد داد.

 

فراز سوم نامه:
نوشته‌اید:
آقای [مهدی] حائری [یزدی] نیز در فصل پایانی کتاب «حکمت و حکومت»ش از زاویه ای دیگر زیرآب ولایت را می‌زند و تمامی قراردادها و اقدامات انجام شده در جمهوری اسلامی را بی اعتبار و مخدوش ذکر می‌کند، چراکه همه‌ی امور براساس ولایت فقیه مشروعیت پیدا کرده که از اساس مخدوش و باطل است. حرف شما و آقای حائری ظاهرا دوتاست، لیکن یک نتیجه بیشتر ندارد.
پاسخ:
راست است که می‌گویند از کرامات شیخ ما این است شیره را خورد گفت شیرین است، من هم می‌گویم حرف شما و خلیفه دوم ظاهرا و واقعا دوتاست ولی نتیجه‌اش یکی است هر دو می‌گوئید علی با اینکه افضل و اعلم است امام و مرجع نیست و دیگران که اعلم نیستند مرجع خواهند بود. الحمدالله الذی قدّم المفضول علی الفاضل لخوف امریکا و مصلحه النظام [!]. حال ملاحظه کنید که شما به مقام ولایت جفا کرده‌اید و می‌کنید یا من حقیر؟! از این تشبیه و تنظیر ناگریزم و در عین حال عذر می‌خواهم.
آیا ما اگر مقام معظم رهبری و ریاست محترم جمهوری را در همه علوم و فنون سرآمد ندانیم به ایشان ظلم کرده‌ایم یا آنها را زیر سوال برده‌ایم؟!

 

فراز چهارم نامه:
نوشته‌اید:
سخن دیگر آنکه: بر فرض که شما حضرت آیت الله بهجت را اعلم و یا مرجع قابل تقلید بدانید با کدام حجت شرعی و عقلی و انقلابی ولایت و مرجعیت حضرت آیت الله خامنه‌ای را به صراحت و در انظار عمومی زیر سوال می‌برید؟! اینگونه بی‌پروا و بی‌حساب سخن راندن از تریبون نماز جمعه و مصاحبه با این و آن چه کسانی را شاد و چه کسانی را ناخرسند می‌کند آیا این عمل به وظیفه انقلابی است که زمینه ابراز مخالفت به مارهای زهردار خوابیده در حوزه‌ها بدهید تا به نظام و مرجع و ولی فقیه مظلوم تاخت و تاز کنید؟!
می‌گویید اگر خودشان (منظور گردانندگان رسالت) مرتب مرجعیت آقای خامنه‌ای را تبلیغ می‌کنند برای این است که فکر می‌کنند به نفع سیاستشان است و به نفع روزنامه‌شان است و به نفع انتخاباتشان است!


پاسخ:
من آیت الله العظمی بهجت را به جهات گوناگون برای مرجعیت متعین می‌دانم و به همین جهت مرجعیت دیگران چه آقای خامنه‌ای و چه غیر ایشان را به صراحت نفی می‌کنم، چون خدا و پیغمبر نفی کرده‌اند و تبلیغ مثبت و منفی را از خبرگان خواسته‌اند والا مورد غضب الهی قرار می‌گیریم آیا نفی مرجعیت دیگران که حقا همه‌شان از آقای خامنه‌ای اعلمند توهین به مرجعیت و علمای دیگر است؟! آیا جلوگیری از چاپ رساله‌ی بعضی از مراجع یا همه‌ی آنها توهین و حرام نیست؟!
ما حجت شرعیمان روایت عیص بن قاسم و صدها خبر دیگر، و حجت عقلیمان بنای عقلا بر تقلید اعلم و حکم عقل است که قدر متیقن را تقلید اعلم می‌داند، و حجت انقلابیمان قانون اساسی است که اعلم را در رهبری هم مقدم می‌داند، و ما قبول نداریم که مراجع فعلی در رهبری پایین‌تر باشند، زیرا لزومی ندارد که کارها را مباشرتا انجام دهد، عینا مثل حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه).


اینها مطالبی است که باید در انظار عمومی مطرح شود تا خود تصمیم بگیرند، اینگونه بی‌پروا سخن راندن و با حساب دقیق صحبت کردن خدا و پیغمبر و فاطمه‌ی مظلومه را شاد می‌کند، زیرا اگر چند نفر مثل من بعد از وفات رسول الله بودند و جلوی مغالطه‌های سیاسی را می‌گرفتند حق فاطمه و شوهر مظلومش پایمال نمی‌شد، علی (علیه السلام) شاد می‌شد که حق‌کشی‌ها را منتفی می‌دید (که همین الآن موارد صریح و روشن است که احدی به داد مردم نمی‌رسد و آقای [محمد تقی] مصباح یزدی و نماینده‌اش به اسم مقام معظم رهبری به مستضعفین ظلم می‌کند) گناه اصلی بر گردن آقای [محمد] محمدی گلپایگانی رئیس دفتر مقام معظم رهبری است.
امام راحل را این مطلب شاد می‌کند که کسی یا کسانی هستند که همه چیز را سرجای خود می‌گذارند. مقام معظم رهبری شاد می‌شود که تبلیغات سوء دشمنان اسلام را خنثی می‌کند و مرجعیتی قوی و نیرومند که از غیبت صغری بلکه در زمان ائمه (علیهم السلام) توسط مقبوله‌ي عمربن حنظله و به لسان مبارک امام صادق (علیه السلام) تاسیس شد برای نظام مقدس اسلامی حاصل می‌شود.
بسیاری از علمای متدین حوزه‌ها که ولایت معظم له را به راحتی پذیرفته بودند و زهری هم نداشتند خوشحال می‌شوند. بسیاری از متدینین که اکنون چشمانی گریان و بلاتکلیفی عمیقی از معرفی جامعه مدرسین دارند خوشحال می‌شوند.


البته دشمنان اسلام و نظام و مارهای زهردار خوابیده در حوزه‌ها هم خوشحال می‌شوند که چه خوب شد امثال آذری‌ها که آن قدر از ولایت فقیه تبلیغ کردند و کتابها نوشتند و در منابر با صدای بلند ترویج کردند به سزای عملشان رسیدند تا دیگر کسی هوس اینگونه تبلیغات را نکند.
آیا مرجع و ولی فقیه مظلوم است یا مردم شهیدپرور خاوه که به جرم درخواست آب آشامیدنی مورد هتک و ضرب قرار گرقتند و حتی یک نفر مسئول به داد آنها نرسید، حتی آقای سید محمود هاشمی عضو شورای نگهبان چه نمک‌ها که به زخم آنها نپاشید، بگذرم.
آیا بعضی از شماها نفرمودید که دادن مقاله از طرف شما به روزنامه‌ی سلام به ضرر انتخاباتی این جناح نیست؟! ما هر کجا که از قال الباقر و قال الصادق و لایَجرَمَنَّکُم تجاوز کردیم نشان بدهید تا برای شما توضیح دهم.

 

فراز پنجم نامه:
گفته‌اید:
می‌گوئید: گرگ باران دیده هستید متاسفانه براساس همین تصور غلط است که در راه خطرناکی گام نهاده‌اید که کمتر رهایی از آن است. آخر این چه شجاعتی است که به راحتی دین و ایمان و اخلاص افراد را زیر سوال می‌برید و عناصر شناخته شده را به بدترین زشتیها یعنی سیاسی‌کاری و نان به نرخ روز خوردن متهم می‌کنید؟!
پاسخ:
بهتر این است که همین نامه‌ی خود را دقیقا ملاحظه کنید و ببینید کدام یک از ما دین و ایمان و اخلاص دیگری را زیر سوال برده‌ایم و کدامیک از ما به تهمت زدن و زیرسوال بردن اخلاص دیگری اولی هستیم؟!

فراز ششم نامه:
گفته‌اید:
تصور غلط شما این بوده است که روزنامه رسالت روزنامه آذری بوده است و براین اساس بوده است که گمان می‌کنید هر آنچه که می‌نویسید رسالت باید آن را چاپ کند در حالی که روزنامه رسالت روزنامه ولایت است نه روزنامه آذری، افراد و گروهها تا آنجا اعتبار و مشروعیت دارند که در طریق ولایت باشند و نه این که حرف خود را بزنند و گوششان بدهکار احدالناس نباشد.


پاسخ:
طبیعی است که روزنامه مال صاحب امتیاز است و هر که را او بخواهد مدیرمسئول قرار می‌دهد، طبیعی است ایده‌های مذهبی صاحب امتیاز باید رعایت شود، همه مردم روزنامه را به من متعلق می‌بینند و خوب و بد آن را پای من می‌نویسند. اما این که نوشته‌اید: روزنامه رسالت، روزنامه ولایت است بسیاری از مطالب که مربوط به همین ولی فقیه حاضر بوده چاپ نکرده‌اید. آیا تعرضات کتبی و شفاهی امام راحل و ولی فقیه سابق را فراموش کرده‌اید که حتی اجازه نمی‌دادند روزنامه رسالت به جبهه‌ها برود ولی از همان روزهای اول بنده و آقای راستی و آقای خزعلی را استثنا می‌کردند؟! فراموش کرده‌اید که امام در اولین جمله در پاسخ اخوی محترمشان آیت الله پسندیده آذری را استثنا کرده بودند؟!

 

فراز هفتم نامه:
گفته‌اید:
اگر قرار باشد حسن و قبحی برای رسالت بشمریم حسن‌اش آن است که حاضر نشد مطالبی را چاپ کند که با نظرات مقام ولایت مغایرت داشت (حتی اگر مربوط به شما باشد) و قبح‌اش آن است که در مواردی مثل موضعگیری علنی شما در نماز جمعه خاوه علیه مرجعیت حضرت آیت الله خامنه‌ای کوتاه آمده و آن را به سکوت و مماشات گذراند.
پاسخ:
ما همین نامه اخیر که رد آقای [محمد جواد] حجتی کرمانی در رابطه با بی‌سیاستی حضرت امام (قدس سره) در فتوای بر علیه سلمان رشدی بوده را به عنوان بطلان قول شما به عنوان دلیل ذکر می‌کنیم، کجای این نامه بر ضرر آقای خامنه‌ای یا امام بوده که چاپ نکرده‌اید؟ بلکه به عنوان دفاع هم از امام و هم از آقای خامنه‌ای بود که چاپ نکردید بقیه بماند. اگر موضعگیری من کار خلافی بوده چرا سکوت کرده‌اید؟ سکوت در مقابل گناه، گناه است و اگر خلاف نبوده چرا حق من و حق مردم و حق مسلمانان را ضایع کردید و چاپ نکردید؟ محکومید.

 

فراز هشتم نامه:
نوشته‌اید:
کلام آخر آنکه این جانب یک هزارم شما هم سواد ندارم تا بتوانم در مورد ولایت فقیه سخن گویم و با کتاب بنویسم اما یک لحظه و یک ذره هم به خود اجازه نمی‌دهم که در طریقی گام زنم که حاصلی جز خدشه وارد شدن به اعتبار و نفوذ و تاثیر مصداق واقعی ولایت فقیه نداشته باشد.
پاسخ:
در تمام نامه‌ی شمیرانی شما این جمله کاملا حق است زیرا بدون سواد و خبرویت ممکن است خیال خدمت داشته باشد، ولی بزرگترین خیانت و جنایت را مرتکب شود، عینا مثل دوستی خاله خرس که می‌خواست پشه دوستش را با وسیله سنگ پاره‌ای بپراند ولی او را کشت.
امام صادق (ع) فرمود: "داوران چهار گونه‌اند: یکی از آنها که در آتش می‌باشد، داوری است که ندانسته حکم به حق کند چه رسد به ناحق" و شما در قسم اخیر وارد می‌باشید.

 

آخرین فرازنامه:
اخیرا مرقوم کرده‌اید:
مطلبی یادم آمد که دریغ می‌دانم ذکر نکنم شما قبلا در نماز جمعه‌ی خاوه خود را اعلم دانسته‌اید، حالا چگونه آیت الله بهجت را اعلم معرفی می‌کنید و از چه روی چنین ضد و نقیض سخن می‌رانید با اعتقادی که اخیرا به قول خودتان پیدا کرده‌اید "ولایت مال اعلم در فقه است" لابد ولایت را هم مال خود می‌دانید که اعلم از دیگران هستید! پناه بر خدا که نفس و منیت انسان را به چه باتلاقهایی که نمی‌کشاند خدا آخر عاقبت ما و شما را ختم به خیر کند.
پاسخ:
اول تاریخچه مطلب را ذکر کنم تا ضد و نقیض بودن آن معلوم شود. در اواخر حیات مرحوم آیت الله العظمی اراکی پرسیدند: بعد از ایشان اعلم کیست؟ ابدا بحثی از آقای خامنه‌ای نبود و خود ایشان هم رد می‌کرد. من عرض کردم: آقای بهجت اعلم است و اگر اعلم هم نباشد مزایایی دارند که دیگران ندارند که مرجّح نزد بعضی مِن جمله خود من می‌باشد. سرانجام گفتم: در بحث حج آقای [سید موسی شبیری] زنجانی و در بعضی بحث‌ها خودم اعلم می‌باشم، مع ذلک برای اینکه تشتت پیش نیاید تنها ایشان مرجع خواهند بود. و در موارد مختلف همین را گفته‌ام، منتها همه جا با این تفصیل ضرورتی نمی‌دیدم در همان جلسه گفتم قدرت و توانایی از شرایط عامه است و من در اثر کسالت و ضعف و بیحالی مرجعیت سنگین را قبول نمی‌کنم.
اما دلیل اصراری که در بعضی موارد بر اعلمیت خود و نفی صلاحیت مرجعیت آقای خامنه‌ای دارم: 
یکی این که دولت و برخی از مجلسیان در رابطه با اقتصاد مشکل را نقدینگی زیاد و بعضی چیزها از این قبیل طرح می‌کنند، که من مشکل اساسی را چیز دیگری می‌دانم که حتی در یکی از جلسات جامعه مدرسین که آقای رئیس مجلس [علی اکبر ناطق نوری] و عده‌ای از نمایندگان من جمله آقای[محمد رضا] باهنر تشریف داشتند نظر یا نظرات خود را عرض کردم و مورد تحسین اعضای جامعه مخصوصا آیت الله [محمد] فاضل [لنکرانی] قرار گرفت ولی مجلسیان اصلا توجهی نکردند بعد که اعلمیت من مورد تایید حضرت آیت الله خامنه‌ای و فرد دیگر قرار گرفت لازم دیدم که اظهار کنم تا تصور نشود که به عرایض من درباره اقتصاد نباید توجه کرد.


و دلیل این که نه به دنبال مرجعیت هستم و نه به دنبال رهبری این است که وجوه را اثبات کرده‌ام که باید به رهبری بدهند و هنوز در پاسخ مردم می‌گویم من از طرف رهبری ماذونم و نماز جمعه خاوه را نیز هنوز مستند به اجازه‌ی رهبری مشروع می‌دانم. حتی این که معظم له اجازه تعیین نایب را نداده‌اند هرگز کسی را تعیین نکرده و نمی‌کنم و حتی اگر بفهمم که ایشان از اقامه‌ی نماز جمعه ناراضی هستند آن را ترک می‌نمایم و بارها گفته‌ام که: من در روی کره زمین دستور احدی را جز مقام معظم رهبری بر خود واجب نمی‌دانم.
اما این که به دنبال مرجعیت نرفتن با علم به اعلمیت را بر من خرده گرفته‌اید این هم بی اطلاعی از فرهنگ حوزه‌ها و مرجعیت است، بسیاری از بزرگان ما خودشان را اعلم می‌دانستند و به آن تصریح می‌کردند ولی زیر بار مرجعیت نمی‌رفتند، آقای فشارکی و سید اسماعیل صدر و غیره حتی امام بعد از وفات آقای بروجردی فرموده بودند:"من خودم را از همه اعلم می‌دانم" ولی نه رساله چاپ کردند و نه به لوازم دیگر آن ملتزم شدند تا در سال ۴۹ که وظیفه شرعی خود را تشخیص دادند اجازه چاپ رساله را دادند.
بیچاره اطلاعات فکر کرده که ادعای اعلمیت به ضرر من است و در این بولتن و آن بولتن به قصد کوبیدن من آورده‌اند با این که هیچ نان و خرمایی در مرجعیت برای من نیست. النهایه امروز لازم می‌دانم در بسیاری از مسایل که اتفاقا در رساله‌های فعلی موجود نیست ضرورت دارد که از من تقلید شود مخصوصا مسایل اقتصادی و قضایی و اجتماعی نظام. بنابراین، جلوگیری از چاپ رساله‌ی من به ضرر نظام و گناه بزرگی است که احیانا اطلاعات به دنبال آن است.


اگر جلوگیری از چاپ رساله صحیح بود می‌بایست در زمان حضرت امام از چاپ رساله‌ها و تقلید از حضرات آقای [سید ابوالقاسم موسوی] خوئی و آقای [سید محمد رضا موسوی] گلپایگانی و آقای [محمد علی] اراکی به شدت جلوگیری می‌کردند و در زمان حضرت امیر (علیه السلام) خلفا آن حضرت را از مساله گفتن منع می‌کردند. امروز جلوگیری از چاپ رساله یادآور انگیزیسیون قرون وسطی آن هم درباره مرجعیت می‌باشد،امروز مراجع ما آرای جدیدی دارند که با گذشته فرق می‌کند و ممکن است موجب تغییر کلی نظام اقتصادی یا سیاسی و اجتماعی ما شود.
فایده‌ای که برای مرجعیت معظم له ذکر می‌شود مغالطه‌ای بیشتر نیست، آمریکا از رهبری و نفوذ ایشان بیشتر می‌ترسد، والا اگر ولایت امر مسلمین جهان در افغانستان کارگر نباشد مرجعیت هم اثری ندارد. از دیر زمان در میان گروه‌های جهادی مرجع یا مدعی مرجعیت هم وجود داشته و نتوانسه‌اند کاری بکنند مساله‌ی اخذ وجوه و جمع آن نقش موثری دارد که ما آن را اثبات کردیم و بحمدالله معظم له مرکزیت آن را به دست آورده‌اند. ما به طرفداران مرجعیت ایشان حتی شما در رسالت توصیه می‌کنیم به کتاب‌های فقهی امام و [کتاب] «اجتهاد و تقلید» حقیر مراجعه کنند اگر حداقل برایشان شک پیدا شد احتیاط کنند، هم خود از اعلم تقلید کنند و هم مردم جهان و ایران را وادار کنند. به نظر من جامعه مدرسین و روحانیت مبارز و بعضی از سیاسیون گناه بزرگی را مرتکب شده‌اند که باید روز قیامت پاسخگوی آن باشند، من به وظیفه شرعی خود عمل می‌کنم و برای همه پیامدهای اطلاعاتی آن حتی قتل آماده‌ام. بیش از این لازم نمی‌دانم مطلب را تعقیب کنم اگر هر کس لازم بداند درباره من نفرین کند بکند تا شاید به مقصد غیرالهی خود برسد. خدا یاور مستضعفین باد.

 

اخیرا نظرات دلسوزانه خود را به پیشگاه ملت تقدیم می‌دارم و معلوم نیست که لیاقت لقاء الله را دارم یا نه:
۱--اولین و مهمترین وظیفه، انتخابات واقعی است؛ مردم باید به نمایندگانی رای بدهند که ساختار اقتصادی نظام اسلامی را بشناسند، نه آنهایی که سوسیالیستی فکر می‌کنند، و نه طرفداران آقای هاشمی [رفسنجانی] که البته بسیار کمند گرچه ادعای طرفداری ولایت فقیه را یدک بکشند. من مجبورم اقتصاد اسلامی را که هم منجر به توسعه و هم منجر به عدالت اجتماعی شود در یک کلمه خلاصه کنم و آن اینکه: همان پولهای جزئی را که در اختیار مردم است اجازه دهیم در مضاربه‌ی شرعی و شرکت شرعی سرمایه‌گذاری کنند و درآمد عامل تابع کار زیادتر باشد چه در مضاربه و چه در شرکت ولو سرمایه مختلف باشد. برای سرمایه هم اصلا ضرر را قبول نکنیم، از نرخ‌گذاری هم شدیدا اجتناب کنیم (دراین باقیمانده برنامه دوم این کیفیت را دنبال کنیم) و به نمایندگانی که اقتصاداسلامی را درک نمی‌کنند ولو قائل به ولایت فقیه باشند رای ندهیم.


۲- اطاعت خود را از مقام معظم رهبری محکمتر ولی مرجعیت را از آن دیگران بدانند و از نزدیک شدن سوءاستفاده‌چیان به معظم له جلوگیری کنند حتی از مقام معظم رهبری درخواست می‌کنم که مقاماتی را که در رأس دفتر خود دارید کنار بگذارید که با حیثیت نظام و شخص حضرت عالی بازی نکنند. اگر لازم بدانید تفصیل قضیه را خدمتتان معروض دارم.
۳--با این که به مواضع اقتصادی آقای هاشمی [رفسنجانی] معتقد نیستم ولی باز هم ایشان را از همه کس اولی می‌دانم و در صورتی که ایشان قبول کنند ولو با تغییر قانون اساسی باز ایشان رییس جمهور شوند و اگر ایشان قبول نکردند احمد آقای توکلی فرد شایسته‌ای است و به جهاتی که می‌دانم به دیگران رای ندهند.
۴- من نمی‌گویم به حرفهای دکتر [عبدالکریم] سروش و امثال ایشان گوش ندهید ولی حرفهای ایشان را به اشخاص بی غرض برسانید که قطعا حرفهای ایشان درمخالفت دین با سخنان ۲۴ هزار پیغمبر مخالف است، و آقای استاد [مهدی] حائری [یزدی] و امثال ایشان معلوم نیست چه می‌خواهند بگویند.


۵--من صریحا اعلام می‌کنم که همکاری با دولت و مجلس فعلی و قوه قضاییه را بر خودم تحریم کرده و از عضویت خبرگان رهبری هم استعفا نموده‌ام، و به همه طبقات ملت اعلام می‌کنم که هیچ ارگان و نهادی حتی نهاد رهبری به عرایض من توجه نمی‌کنند با اینکه هرگز در مبارزات خود که از شانزده سالگی شروع شده مایوس نگشته‌ام با این که از همان سنین با آگاهی شهربانی و بعد از آن با ساواک و اکنون با اطلاعات روبرو شده‌ام ولی دیگر کاری از من ساخته نیست، اولین مقاله‌ای که در آن دوران سیاه نوشته‌ام "امید" بوده ولی اکنون ناامیدم. یادآور می‌شوم خواندن نماز صبح به وقت رادیو باطل و خود نمازگزاران افق را جستجو کرده و در وقت، این فریضه الهی را بجا آوردند.
اقتصاد اسلامی همان اقتصادی است که بارها امام راحل رضوان الله علیه بر آن تاکید داشته و در وصیت نامه سیاسی الهی خود آن را بیان فرموده‌اند و پایه آن را مشارکت درسرمایه‌گذاری نه مجانی و نه کارگری است که اگربه آن عمل شود توسعه بدون بحران به ضمیمه عدالت اجتماعی حاصل خواهد شد، اگر نمایندگان مجلس و مردم مسلمان انقلابی و دولت و مسئولین مربوطه تمایلی نشان دهند از ریز و ارکان و توضیح اقتصاد اسلامی مطلع شوند بیان خواهم کرد، ان شاءالله.
احمد آذری قمی
۹/۸/۱۳۷۴

 بازگشت به بالا


***

نظر آیت الله آذری قمی درباره اجتهاد مقام رهبری در نامه به وزیر اطلاعات


آیت الله آذری قمی (۱۳۷۷-۱۳۰۳) از بنیانگذاران جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، عضو مجلس خبرگان قانون اساسی، دادستان انقلاب در سال ۱۳۵۸، عضو شورای بازنگری قانون اساسی، نماینده مردم قم در دوره دوم مجلس شورای اسلامی، نماینده دوره اول و دوم مجلس خبرگان رهبری، از موسسین روزنامه رسالت در سالهای آخر عمرش از منتقدین رهبری شد و بشدت مورد فشار حکومت قرار گرفت. آیت الله دری نجف آبادی هم اکنون نماینده ولی فقیه در استان مرکزی و امام جمعه اراک می باشد. آیت الله آذری قمی این نامه را هفده ماه قبل از وفاتش به رشته تحریر درآورده است.

آیت الله آذری قمی در این نامه ادعا کرده که مرجعیت آقای خامنه ای از سوی وزارت اطلاعات جا انداخته شده و ایشان حداکثر «مجتهد متجزّی» هستند. مجتهد متجزّی مقابل مجتهد مطلق است. شرط مرجعیت اجتهاد مطلق است یعنی توانایی استنباط در تمام ابواب فقهی. اما مجتهد متجزّی طلبه درس خوانده ای است که تنها در برخی ابواب فقهی توانایی استنباط دارد نه در همه ابواب و هنوز به سرحد مجتهد مطلق نرسیده است و می باید سالها ممارست کند تا به اجتهاد مطلق دست یابد


در همین سال یعنی ۲۳ آبان ۱۳۷۶ مرحوم آیت الله العظمی منتظری در سخنرانی تاریخی ۱۳ رجب خود علنا آقای خامنه ای را فاقد صلاحیتهای لازم برای مرجعیت اعلام می کند. آیت الله آذری قمی قبل از ایشان در نامه غیرعلنی به وزیر اطلاعات مقام رهبری را فاقد اجتهاد مطلق و در نتیجه فاقد اهلیت برای تصدی مرجعیت دانسته بود.


متن کامل این نامه تاریخی به شرح زیر است:

بسمه تعالی

مقام منیع و خطرناک وزارت اطلاعات

پس از سلام و تحیت

شنیده ام در شرفیابی مراجع تقلید آقایان را موظف به حفظ ولایت فقیه نموده اید. اگر «بحث ضدّ» را در اصول دیده باشید یکی از مقدمات وجود ضد رفع ضدّ یا اضداد دیگر است نه سعی و تلاش نگه داشتن ضدّ در کنار اضداد دیگر است.

جنابعالی می خواهید ولایت فقیه را  با این همه تهاجم فرهنگی که از ناحیه رهبری و مشاورین ایشان و وزارت اطلاعات مخصوصا صورت گرفته، باز هم ولایت فقیه مترقی ترین تز سیاسی باشد؟

آیا به نظر جنابعالی مرجعیت آقای خامنه ای که [وزارت] اطلاعات با معاونت آقای فلاح جا انداخته با اینکه معظّم له حداکثر مجتهد  متجزّی می باشند آیا مسلمانان جهان [و] خارجی ها وجه قبیحی از مرجعیت و رهبری نساخته و نمی سازند؟ یعنی رهبری به ضرب زور معظم له مرجع تقلید معرفی کرده و برخلاف سنت جاریه قرنها عمل کرده است. کمونیست ها برای هر پدیده ای تز و سنتز و آنتی تز قائلند. من نگرانم حداقل چهار سال دیگر با وضع حاکم بر رهبری و مرجعیت و اقتصاد، نظام ما ادامه پیدا نکند و شکست سختی در انتظار ما باشد، که نه از تاک نشان باشد و نه از تاکنشان. و شما بهتر از هر وزیر و وکیلی به فقر و بدبختی عمومی ما واقفید.  والله اعلم


احمد آذری قمی 
۷۶/۰۶/۲۵
  بازگشت به بالا


 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.