یکشنبه ۰۶ فروردین ۱۳۹۶ -
- 26 Mar 2017
27 جمادى الثانية 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
حصـر؛ سه سال سرافرازی و صبوری
«حصر» نامی است برای سه سال بی قانونی و ناتوانی یک حکومت  در مواجهه با سه  رهبر سرافراز یک جنبش اجتماعی؛ «میر حسین موسوی»، «شیخ مهدی کروبی» و «دکتر زهرا رهنورد». بیست و ششمین پرونده ی جرس، بازگویی مسئولیت ناپذیری یک حکومت و بازخوانی مطالبه ی یک ملت است. گفتگوها، یادداشت ها و گزارش های اختصاصی جرس را در این ویژه نامه بخوانید. 

--------------------------------------------------------


گـزارش

آغاز چهارمین سال حصر؛ رهبران جنبش یک قدم عقب نرفتند / مهدی تاجیک


گفتگـو

مردم باید بدانند مسوولیت ادامه حصر با چه کسی است / اردشیر امیرارجمند
 رهبران جنبش تقاضای آزادی نخواهند کرد /اسماعیل گرامی مقدم
مطالبه رفع حصر را باید دائم تکرار کرد / گفتگو با عیسی سحرخیز
حصر تله‌ای بود که حکومت گرفتارش شد / گفتگو با عبدالکریم لاهیجی


یادداشـت

رفع حصر؛ غفلت و تغافل / محمد جواد اكبرين
کروبی از حبس تا حصرعلی ایزدی
ما و سومین سالگرد حبس و حصر / عیسی سحرخیز
سه سال حصر غیرقانونی و غیر انسانی / زهرا ربانی املشی 
آزادی محصورین و محبوسین و تضعیف دولت!حسن فرشتیان
آخرین حرف‌‌ کروبی و موسوی / مرتضی کاظمیان
حصر و زندان، علیه مردم، به زیان حکومت! / ملیحه محمدی 
میر حسین؛ نه توبه و نه‌ سکوت / شروین نکوئی
 


--------------------------------------------------------


آغاز چهارمین سال حصر؛ رهبران جنبش یک قدم عقب نرفتند / مهدی تاجیک 

جرس:
 سه سال پیش بود که فراخوان میرحسین موسوی و مهدی کروبی برای راهپیمایی در حمایت از جنبش‌های آزادی خواهانه موسوم به بهار عربی با همراهی صد‌ها هزار شهروند ایرانی روبرو شد. تظاهراتی وسیع شکل گرفت و نیروهای سرکوب حکومتی نیز بنا به رویه همیشگی با معترضان درگیر شدند.  

تظاهرات ۲۵ بهمن سال ۱۳۸۹ در شرایطی شکل گرفت که تریبون‌های حکومت از ماه‌ها قبل بر ادعای خاموشی شعله‌های اعتراضی جنبش سبز پافشاری می‌کردند. آن‌ها تظاهرات سازماندهی شده روز ۹ دی سال ۱۳۸۸ را نقطه پایانی بر جنبش سبز می‌دانستند و به دلیل وسعت سرکوب‌ها دیگر انتظار حضور خیابانی مردم را نداشتند. فراخوان موسوی و کروبی برای ۲۵ بهمن سال ۱۳۸۹ معادلات آن‌ها را برهم زد. بار دیگر صد‌ها هزار شهروند با نمادهای سبز در خیابان بودند و این صورت مساله‌ای بود که مقام‌های حکومتی دلشان می‌خواست به هر قیمتی شده پاک‌اش کنند. اگر تا آن روز با تصور فروکش کردن اعتراض‌ها درباره بازداشت رهبران جنبش سبز مردد بودند، تظاهرات ۲۵ بهمن باعث شد آن‌ها تصمیم نهایی را بگیرند.


حصر به شیوه آدم ربایی

زمینه سازی برای بازداشت میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی از مدت‌ها قبل از بازداشت آنان آغاز شده بود. فحاشی‌های علنی علیه آنان در تریبون‌های رسمی و اتهام زنی‌های پیوسته با عناوینی چون سران فتنه و خائن و وطن فروش از تاکتیک اصلی حکومت برای ایجاد آمادگی روانی در افکار عمومی بود. با این حال هزینه بازداشت رهبران جنبش سبز چنان بالا بود که در ‌‌نهایت هیچ نهاد رسمی جمهوری اسلامی حاضر به پذیرش مسوولیت آن نشد. خبر‌ها و گزارشهای پنهانی حکایت از آن دارد که حصر به دستور مستقیم علی خامنه‌ای رهبر ایران صورت گرفت ولی این موضوع هیچ وقت به صورت علنی مورد تایید قرار نگرفت. تنها اشاره تلویحی به نقش مستقیم رهبری از سوی اسماعیل احمدی مقدم فرمانده پلیس ایران صورت گرفته است. او در دی ماه سال ۱۳۹۱ ضمن تایید اینکه مسوولیت برخورد با موسوی و کروبی به عهده رهبری بوده مدعی شد که بنا مصلحت جامعه اسلامی» برخورد شدیدی با این دو نشده است. قوه قضاییه و وزارت اطلاعات هم تاکنون از زیر بار مسوولیت در این زمینه شانی خالی کرده‌اند. پس از روی کار آمدن دولت حسن روحانی در خرداد ماه سال جاری پرونده حصر به شورای عالی امنیت ملی سپرده شد. جایی که اکنون «علی شمخانی» نظامی میانه رو در سمت دبیری آن نشسته است. ارجاع پرونده به این شورا از سوی تحلیلگران به عنوان گام رو به جلویی برای پذیرش مسوولیت حصر توسط یک ارگام حکومتی ارزیابی شد اما از آن زمان تاکنون این شورا واکنشی علنی به موضوع حصر نداشته است.

رهبران جنیش سبز در ماه‌های طولانی حصر خود نه فقط از حقوق شهروندان عادی بلکه از حقوق تصریح شده زندانیان هم بی‌بهره بوده‌اند. ملاقات آنان با اعضای خانواده‌هایشان بدون هیچ نظم و کاملا به دلبخواه نهادهای امنیتی بوده است و دستکم برای مهدی کروبی که تا ۱۲ بهمن امسال در خانه امن وزارت اطلاعات نگهداری می‌شد امکان هواخوری روزانه وجود نداشت. موسوی نیز در سال ۱۳۹۰ برای اینکه افکار عمومی را متوجه موقعیت حصر کند به علاقه مندان توصیه کرد که کتاب گزارش یک آدم ربایی نوشته گابریل گارسیا مارکز را بخوانند. کتابی که حتی عنوانش نشان می‌دهد این رهبر جنبش سبز وضعیت پیش آمده را مصداق یک آدم ربایی می‌داند. او به همراه زهرا رهنود در طی سه سال گذشته بار‌ها دچار مشکلات سلامتی شده‌اند و ماموران چندین بار ناگزیر از انتقالشان به بیمارستان برای مداوا بوده‌اند. مهدی کروبی نیز به دلیل بیماری در طی این مدت بار‌ها به بیمارستان انتقال داده شده است. او دو هفته پیش پس از بالا گرفتن مشکل بیماری‌اش از خانه امن وزارت اطلاعات به خانه شخصی‌اش فرستاده شد هر چند که این به معنی کاهش فشار‌ها نبود و تمام ترتیب‌های امنیتی در خانه شخصی نیز برقرا شده است.


محاکمه بی‌محاکمه

تمام دغدغه حکومت برای حصر رهبران جنبش سبز این بود که راه‌های دسترسی آنان به افکار عمومی را سد کنند. از همین رو تمام امکان‌های ارتباطی را برای آنان از بین بردند. در آبان امسال ماموران وزارت اطلاعات با دختران موسوی و رهنورد درگیر شدند به این تصور که آن‌ها در جریان ملاقات با والدینشان قصد انتقال نامه‌ای از میرحسین موسوی به بیرون و انتشار آن را دارند. علیرغم همه این نظارت‌ها باز هم پیام‌هایی از رهبران جنبش سبز به بیرون مخابره شده است. پیام‌هایی که حاکی است این دو نامزد انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ بر مطالبات جنبش سبز کماکان تاکید دارند و از درستی عملکرد خود کاملا دفاع می‌کنند. آن‌ها همچنین خواهان برگزاری دادگاهی علنی شده‌اند تا حکومت ادعاهای خود را مطرح کند و آنان نیز قادر باشند به این اتهام‌ها پاسخ دهند و از خود دفاع کنند. قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران تاکنون زیر بار پذیرش چنین درخواستی نرفته است.

 

ناامیدی از توبه

آرزوی حامیان حکومت در طی سه سال گذشته این بوده که رهبران جنبش سبز در اثر فشارهای ناشی از حصر سرانجام اراده خود را برای ادامه مقاومت از دست بدهند و با ابراز ندامت از عملکرد گذشته خود به دنبال آزادی باشند. آرزوی آن‌ها اکنون تبدیل به یاس شده است. اذعان به شکست در مقابل اراده رهبران جنبش سبز در سخنان اخیر غلامحسین محسنی اژه‌ای، سخنگوی قوه قضائیه و دادستان کل کشور دیده می‌شد. او روز ۲۱ بهمن ماه امسال طور تلویحی از قول این سه شخصیت سیاسی در حصر خانگی گفت که «می‌گویند ما توبه نمی‌کنیم، این افتخار ندارد... اگر کسی جرمی و اشتباهی مرتکب شد، افتخار ندارد بلکه خجالت‌آور است.» او با ادعای اینکه رفع حصر تنها در گرو ابراز ندامت رهبران جنبش سبز است مدعی شد: «تا سران فتنه نسبت به این اقدامات مجرمانه خود ابراز برائت نکنند، اتفاقی نمی‌افتد.»

با این حال مشخص است که در بین مقام‌های حکومتی هم در این زمینه وحدت نظری وجود ندارد. مصطفی پورمحمدی وزیر دادگستری ایران روز ۱۵ بهمن شرط ابراز ندامت را تخفیف داده و گفته بود اگر رهبران جنبش سبز «بگویند که ما قانونمند هستیم و به آرامش کشور پایبندیم» مشمول «عفو» می‌شوند. او به طور تلویحی بر نگرانی حکومت از بابت محاکمه آنان نیز تاکید کرده و گفته بود که حکومت ایران «این موضوع را سبک و سنگین کرده» و «هوشمندانه تلاش می‌کند تا از فتنه جدیدی جلوگیری کند.» در واقع فتنه جدیدی که پورمحمدی به آن اشاره می‌کند‌‌ همان نگرانی از بالا گرفتن دوباره اعتراض‌های عمومی و واهمه است که از رسیدن صدا و پیام رهبران جنبش در میان هوادارانشان وجود دارد. هوادارانی که دستکم بخشی از آن‌ها در جریان انتخابات ریاست جمهوری گذشته به حسن روحانی رای دادند و یکی از مطالبات اصلیشان این بود که دولت زمینه رفع حصر رهبران جنبش سبز را فراهم کند. آن‌ها در جشن خیابانی پس از پیروزی روحانی شعار می‌دادند: «پیام ما روشنه، حصر باید بکشنه»

بازگشت به بالا


***

مردم باید بدانند مسوولیت ادامه حصر با چه کسی است / اردشیر امیرارجمند

جرس- مژگان مدرس علوم: 
حالا درست سه سال از حصر رهبران جنبش سبز می گذرد و فشارهای امنیتی بر آنها طی این مدت تغییر چندانی نکرده است.

نهادهای امنیتی بدون اینکه حاضر به پذیرش مسوولیت حصر باشند صرفا از استمرار آن دفاع می‌کنند و تنها راه رفع حصر را در ابراز پشیمانی و ندامت از سوی میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد می‌دانند. راهی که رهبران جنبش به صراحت گفته‌اند در آن پا نخواهند گذاشت. جرس در گفتگو با اردشیر امیرارجمند مشاور ارشد میرحسین موسوی و سخنگوی شورای راه سبز امید از او درباره هزینه‌های استمرار حصر برای حکومت پرسیده است. او اعتقاد دارد که اگر حصر نه فقط به جنبش دموکراسی خواهی بلکه به نفع حکومت هم هست چرا که این آزادی به پایداری امنیت کشور و همبستگی ملی کمک می‌کند و زمینه را برای نشاط ملی و سرمایه گذاری داخلی و خارجی و ارتقایشان و مقام ایران می‌انجامد.

متن کامل گفتگو را بخوانید:


آقای ارجمند از آخرین وضعیت رهبران جنبش سبز اطلاع دارید؟

از چهار سال پیش تاکنون شرایط حصر تغییر محسوسی نکرده است. تنها در رابطه با آقای کروبی محل حبس ایشان تغییر کرده و به منزل شخصی خودشان منتقل شده‌اند و ملاقات‌های آقای موسوی که قبلا نامنظم بود، الان نظم پیدا کرده است. اگرچه این دو نکته مثبت بوده اما تغییرمحسوس دیگری در وضعیت آن‌ها در عرض این مدت صورت نگرفته است.


با توجه به اینکه این دو موردی که اشاره کردید در این هفته‌های اخیر رخ داده آیا همین مسئله می‌تواند پیش زمینه‌ای برای رفع حصر باشد؟

امیدواریم که چنین باشد؛ البته اقدام عملی مشخصی در این زمینه وجود ندارد. اگر به صحبتهای آقای اژه‌ای که بسیار منفی بود توجه کنیم، ایشان هشدار داده‌اند که از هرگونه عملی برای رفع حصر امتناع شود و این نشان می‌دهد که تلاشهایی صورت گرفته و اقداماتی در جریان است که باعث نگرانی و عصبانیت اقتدارگرایان شده است. عجیب است که مقامات قضایی به جای اتخاذ مواضع قضایی موجه، اصرار به اتخاذ مواضع سیاسی حزبی کینه توزانه دارند.


حتی جدای از اظهارات آقای اژه‌ای برخی از اعضای دولت از جمله وزیر دادگستری صحبتهایی داشته‌اند مبنی بر اینکه آزادی رهبران معترضان انتخابات ۸۸ از حصر خانگی به تصمیم خود آن‌ها بستگی دارد که منظورشان به طور تلویحی طلب بخشش و توبه بود. آیا این اظهارات به نوعی سلب مسئولیت از دولت نیست؟ و دوم اینکه دولت در این مسیر تاکنون چه گامهایی برداشته است؟

در مورد نکته اول اینکه، توبه کردن رهبران جنبش سبز یک فرافکنی کاملا آشکار است و نشان از عدم مسئولیت پذیری گوینده دارد. یک عمل غیرقانونی و غیرشرعی صورت گرفته است و آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد هیچ گناهی نداشتند و آنچه که بنام گناه نامیده می‌شود تلاش آن‌ها برای استیفای حق بر اعتراض مسالمت آمیز بوده است که بخاطر آن دچار چنین ظلم بزرگی شده‌اند؛ لذا نه توبه خواهند کرد و نه توبه‌ای حتی از آن‌ها قبول می‌شود چراکه کاری انجام نداده‌اند. چنین توبه‌ای انحراف افکار عمومی را به دنبال دارد و واقعیت را می‌پوشاند و به نظر من رهبران جنبش سبز هیچگاه چنین کاری انجام نخواهند داد. پس بهتر است که آقایان توپ را در زمین حریف نیاندازند و به جای فرار به جلو مسئولیت پذیر باشند و سعی کنند کار غیرقانونی که انجام شده است را برطرف کنند. اگر هم قرار است توبه‌ای صورت بگیرد، امثال آقایان اژه‌ای و رئیس قوه قضاییه و... هستند که مرتکب این اقدامات غیرقانونی و غیر شرعی شده‌اند و باید توبه کنند.

در مورد نکته دوم هم باید عرض کنم که دولت حاضر تمام اختیارات لازم برای رفع حصر را ندارد، اگرچه یکی از قولهای انتخاباتی آقای روحانی بوده است. حتی ما شاهد بودیم که در آلمان وقتی وزیر امور خارجه ایشان در خصوص حصر مورد سوال قرار می‌گیرند، ایشان اعلام می‌کنند که رفع حصر بزودی صورت می‌گیرد. بنابراین، همه به حق انتظار دارند که آقای روحانی اقدامات صریح و روشنی در این زمینه انجام دهد و یا حداقل اطلاع رسانی درستی انجام دهد؛ تا مردم بدانند که اگر رفع حصر صورت نمی‌گیرد مسئولیت آن با چه کسی هست؟

نکته دیگری که بسیار حائز اهمیت است اینکه آقای روحانی در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد، طرح بین المللی برای مبارزه با خشونت و افراطی‌گری را مطرح کردند و در داووس هم بر جایگاه بزرگ ایران در رفع مناقشات بین المللی تاکید کردند. اگرچه ما امیدواریم این طرح‌ها به نتیجه برسد، اما هر فرد عاقل و منصفی اولین سوالی که از خود می‌پرسد این است که پس دولت آقای روحانی تا چه میزان در تحقق این امور در سیاست داخلی کشورخود موفق بوده است؟ اگر به این پاسخ داده شود آنوقت مشخص خواهد شد که ایشان تا چه حد در صحنه بین المللی مسئولیت پذیر هستند و می‌توانند به مسئولیت خود عمل کنند. مسئله این است که انتخاباتی در سال ۸۸ صورت گرفت و جماعتی به نتیجه آن اعتراض کردند و دلایل قابل قبولی هم برای خود داشتند؛ اما به جای اینکه این دلایل مورد بررسی منصفانه قرار گیرد، این افراد را بازداشت و زندانی کردند و هیچ مقام قضایی هم حاضر به پاسخگویی به این روند غیرقانونی نبوده و نیست. مشخص است که در چنین شرایطی این سوال مطرح می‌شود که این دولت تا چه میزان می‌تواند طلایه دار و مدعی طرح جهانی برای مبارزه با خشونت و افراطی‌گری باشد؟ آقای روحانی اگر تنش زدایی در عرصه بین المللی و تحول اقتصادی را در سیاست‌های خود دنبال می‌کنند، باید به دنبال حل این مشکل اساسی هم باشند. از اقدامات آقای روحانی در این زمینه‌ها دفاع شده و دفاع هم خواهد شد، اما ایشان باید بدانند که مشکل اقتصادی کشور بدون تحولات اساسی در حوزه سیاست داخلی مرتفع نخواهد شد. اگر فضای سیاسی کشور تغییر پیدا نکند، نظامیان به پادگانهای خود بازنگردند و دست نیروهای اطلاعاتی و امنیتی از حوزه قضایی کشور کوتاه نشود، قطعا امنیت سرمایه گذار هم تامین نخواهد شد. هر تلاشی هم آقای روحانی در صحنه بین المللی بخواهند انجام دهند بدون تحقق مطالبات مردمی در داخل کشور متاسفانه پایدار نخواهد بود.


آقای روحانی درباره حصر آیت‌الله منتظری گفته است که برداشتن حصر با نامه او و از دبیر‌خانه شورای عالی امنیت ملی انجام شده است. شورای عالی امنیت در رفع حصر رهبران سیاسی تاکنون چه کرده و چه مانعی بر سر راه آقای روحانی بعنوان رئیس این شورا وجود دارد؟

در رابطه با اتفاقاتی که در زمان حصر آقای منتظری رخ داده نمی‌توانم قضاوتی انجام دهم که آیا این ادعا صحیح هست یا نه؟ اما شورای عالی امنیت ملی نقش اساسی در این زمینه دارد. با توجه به اینکه تا امروز هیچ مرجع قضایی مسئولیت حصر و حبس آقایان کروبی و موسوی و خانم رهنورد را بر عهده نگرفته است و هیچ حکم قضایی وجود ندارد تنها یک امکان می‌تواند وجود داشته باشد و آن اینکه این حصر بدستور شورای عالی امنیت ملی اتفاق افتاده است. حال اگر این کار از سوی شورای عالی امنیت ملی باشد یک امر غیرقانونی از سوی این شورا است و رئیس شورا که آقای روحانی است می‌تواند از تداوم این امر غیرقانونی جلوگیری کند. این نکته را هم باید توجه داشت که تصمیمات شورای عالی امنیت ملی به موجب اصل ۱۷۶ قانون اساسی بدون امضای رهبری فاقد اعتبار است. اگر این تصمیم شورای عالی امنیت ملی بوده حتما باید به تایید رهبری رسیده باشد و اگر هم به تایید رهبری رسیده لااقل مسئولیت حبس و حصر مشخص و روشن می‌شود. به هر حال با توجه به مسئولیت نهایی حبس و حصر که با رهبری است، آقای روحانی بدون نظر مثبت رهبر یا حداقل عدم مخالفت ایشان نمی‌تواند این مسئله را حل کند. 
اگر به آغاز حصر رهبران سیاسی برگردیم، در ابتدا گفته شد که حصر آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد و همینطور خانم کروبی بخاطر حفظ امنیت خود آنهاست در صورتیکه این مسئله الان بلاموضوع است.

اساسا این گونه توجیهات بسیار مضحک است و خود آقایان هم باور ندارند و می‌دانند که مردم هم این توجیهات را قبول ندارند. این‌ها سخنان غیرمسئولانه‌ای است که مدام در حال تکرار آن هستند و قطعا امروز هیچگونه مانعی برای آزادی آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد وجود ندارد و حتی آزادی آن‌ها به نفع اولیگارشی است که بخش مهم و تعیین کننده قدرت را دردست دارد. یعنی اگر به منافع واقعی خود بهتر نگاه کنند متوجه می‌شوند که رفع حصر به نفع خود آنهاست. این آزادی به پایداری امنیت کشور و همبستگی ملی کمک می‌کند و زمینه را برای نشاط ملی و سرمایه گذاری داخلی و خارجی و ارتقایشان و مقام ایران می‌انجامد. اگر کینه توزی و مسائل شخصی و منافع کوتاه مدت برخی از باندهای قدرت کنار گذاشته شود و عاقلانه به مسئله نگاه کنند، حتما به این نتیجه خواهند رسید که رفع حصر به نفع همه است. در بین طرفداران و حامیان جنبش سبز هم اساسا این تصور که به دنبال انتقام گیری باشند و بازنده و برنده‌ای در این بازی مشخص کنند وجود نداشته و ندارد. تنها چیزی که آن‌ها بدنبالش هستند اصلاح امور و حرکت به سمت تغییر شرایط کشور است.


آقایان موسوی و کروبی بار‌ها خواستار برگزاری دادگاهی علنی شده‌اند. با توجه به اینکه اشاره هم کردید مسئولیت حصر بر عهده رهبری است، فکر می‌کنید علت مقاومت برای برگزاری دادگاه برای رهبران سیاسی چیست؟

می‌دانند که در صورت یک محاکمه علنی افکار عمومی و عقل جمعی حکومت ر ا محکوم می‌کند و در ضمن چگونگی در سراشیبی سقوط قرار گرفتن کشور و مسئولین آن مشخص می‌شود. آن‌ها از جریان آزاد اطلاعات و آزادی بیان می‌ترسند. از حقانیت رهبران جنبش سبز می‌ترسند. آن‌ها حاضر نیستند به رهبران جنبش سبز حق دفاع آزادانه و علنی را دهند. آن‌ها شجاعت و صداقت به عهده گرفتن مسئولیت اخلاقی، سیاسی و حقوقی اعمال مخرب خود را ندارند.


به نظر شما نحوه پیگیری مطالبه رفع حصر با توجه به شرایط سیاسی-امنیتی کشور از سوی طرفداران جنبش سبز چگونه باید باشد؟

رهبران جنبش سبز از‌‌ همان زمان ورود به عرصه انتخاباتی، مسئله اساسیشان اجتناب از افراط و تفریط و حرکت به سمت حل مشکلات کشور و حفظ و تامین منافع ملی بصورت درازمدت و پایدار بود. راهبرد اصلی ما هم برای رفع حصر همین است و با توجه به ویژگی‌های اصلی جنبش سبز که جنبشی مسالمت آمیز و مبتنی بر آگاهی بخشی و اهمیت مسائل اخلاقی است این مطالبه را از کلیه طرق ممکن دنبال خواهیم کرد. باید توجه داشت که رفع حصر این عزیزان تامین کننده منافع ملی است و در ضمن راه را در برابر جریان‌های افراطی و ایجاد چالش بیشتر برای دولت خواهد بست. پیگیری مدنی و جدی رفع حصر به نفع دولت هم هست.


آقای ارجمند در میان صحبت‌هایتان بطور پراکنده به این پرسش ما پاسخ دادید اما اگر لطف کنید و در یک جمع بندی کلی بفرمایید، پایان حصر چه دستاوردی برای خود حاکمیت دارد؟ و تداوم آنچه هزینه‌ها و پیامدهایی؟

هر روز استمرار حصر برای حاکمیت، نظام، مردم و کشور خسارت بار خواهد بود و اینطور نیست که این حصر تنها برای نیروی دموکراتیک و تحول خواه زیان بار باشد، بلکه برای کل کشور و خود حاکمیت زیان دارد. اگر حاکمیت در روز انتخاب آقای روحانی رفع حصر را انجام می‌داد سود بسیار زیادی در برداشت تا به امروز؛ و قطعا اگر امروز اینکار را انجام دهد، سود آن بیشتر خواهد بود تا فردا. به هر حال اثر مشخص آن، تغییر فضای سیاسی کشور، ایجاد نشاط و همبستگی ملی، تقویت تمایل سرمایه گذاری و تنش زدایی در عرصه بین المللی و نهایتا هزینه کمتر برای کشور است.


در پایان اگر صحبتی باقی مانده بفرمایید؟

در هشت سال گذشته کشور به تدریج دچار فساد ساختاری شده است. در چنین شرایطی چهارسال مقاومت دلیرانه خانم رهنورد وآقایان موسوی و کروبی باعث شد که حاکمیت از تکرار تقلب در انتخابات صرف نظر کند وهمین امر یک پیروزی نسبی مهم برای جنبش سبز و مردم بود. امیدواریم از گذشته به اندازه کافی درس گرفته باشند و به حق انتخاب مردم احترام بگذارند. مقاومت رهبران جنبش سبز برکات زیادی داشته و امروز باعث بالا رفتن آگاهی مردم وشناخت عمیق‌تر از وضعیت کشور شده است. انشالله با امید و صبر و همت مردم سرفراز کشور راه رهبران محصور ادامه خواهد یافت و قطعا روزهای بهتری در انتظار کشور خواهد بود. 

بازگشت به بالا

***

اسماعیل گرامی مقدم؛ رهبران جنبش تقاضای آزادی نخواهند کرد

جرس: حصر رهبران جنبش سبز وارد چهارمین سال خود شد ولی هنوز هیچ نشانه امیدوارکننده‌ای از اراده حکومت به رفع حصر وجود ندارد.  
 

حسن روحانی رییس جمهوری ایران البته وعده‌هایی برای تلاش جهت رفع حصر از میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی داده است ولی این وعده‌ها نیز هنوز به مرحله عمل نرسیده‌اند و به نظر می‌رسد که شکاف و چنددستگی میان چهره‌ها و نهادهای عالی نظام باعث ناتوانی در تصمیم گیری پیرامون این موضوع است. با این حال اسماعیل گرامی مقدم سخنگوی اعضای حزب اعتماد ملی و مشاور مهدی کروبی در گفتگو با «جرس» ضمن اشاره به تغییر فضای سیاسی کشور در داخل و خارج اعتقاد دارد رفع حصر نه فقط به سود جنبش دموکراسی خواهی بلکه به سود حکومت نیز خواهد بود. به اعتقاد وی رفع حصر دستکم باعث خواهد شد که نظام تا نظام بتواند وی‌ترین حقوق بشری خود را در چشم جامعه جهانی اصلاح کند. متن کامل گفتگو را بخوانید:.

 
متن کامل گفتگو در پی می‌آید:


آقای گرامی پس از گذشت سه سال از حصر رهبران جنبش سبز، ارزیابی شما از شرایط آن‌ها و فضای سیاسی کشور چیست؟

آنچه مسلم است شرایط آقایان کروبی و موسوی و خانم رهنورد چه به لحاظ جسمی و چه به لحاظ روحی پس از گذشت سه سال متفاوت از روزهای آغازین حصر است؛ از نظر جسمی واقعیت این است که شرایط سخت حصر هر انسانی را به لحاظ جسمی ضعیف‌تر از گذشته می‌کند و چندین عمل جراحی که آقای کروبی انجام داده‌اند و دچارشدن به بیمارهایی نظیر پوکی استخوان و عوارض گوارشی و یا عارضه قلبی که برای آقای مهندس موسوی به وجود آمد همگی از آثار حصر است. در مقابل روحیه مقاومت و ایستادگی رهبران جنبش در طی این سه سال نه تنها تضعیف نشده بلکه پرصلابت‌تر از گذشته بر مواضع حق طلبانه باقی مانده‌اند و همچنان با عقلانیت و بردباری همراه با تغییرات زمان، مدافع حقوق ملت هستند.

فضای سیاسی کشور هم طی این سه سال تغییرات بسیاری کرده از جمله: عامل بروز تشنج و رواج بی‌قانونی که رئیس دولت نهم و دهم بود از صحنه سیاسی کنار است و دولت جدیدی با حمایت اصلاح طلبان و سبز‌ها که مشی اعتدال را در پیش دارد بر سر کار آمده، پس از ۱۰ سال توافق نامه میان ایران و کشورهای غربی گامهای اول را با موفقیت پشت سر گذاشته، جامعه جهانی برای برقراری ارتباط با ایران و سرمایه گذاری رقابت فشرده‌ای را آغاز کرده‌اند، یک چنین فضایی حاصل هوشمندی و صبوری ملت است و تحمل رنج حبس صد‌ها زندانی و حصر رهبران آنهاست. بخشهای مهمی از حاکمیت هم رویکرد عقلانی پیدا کرده‌اند و با این دولت همراه شده‌اند و صرفا جریان کوچکی از افراطیون جناح راست که در انتخابات شکست خورده‌اند مسیر خشونت را همچنان ترویج می‌کنند.


می‌توان انتقال آقای مهدی کروبی به منزل شخصی خود پس از سه سال را به عنوان نشانه‌ای از تغییر شرایط آنان قلمداد کرد؟

مسئله تغییر مکان آقای کروبی در روزهای اخیر نشانه امیدوارکننده‌ای است اما باید توجه داشت که قریب به سه سال است خانواده آقای کروبی خواستار انتقال ایشان به منزل خودش بودند و حرفشان این بود حال که حکومت به هر دلیلی اقدام به شکستن این حصر غیر قانونی نمی‌کند، حداقل شرایط حصر آقای کروبی همانند حصر دیگران باشد، واقعیت این است که شرایط آقای کروبی در سه سال گذشته بسیار فرا‌تر از حصر بوده و در حقیقت ایشان در انفرادی حبس بوده‌اند.


مصطفی‌پور محمدی، ‌ وزیر دادگستری روز شنبه در خصوص وضعیت حصر میرحسین موسوی و مهدی کروبی، ‌ گفت که نظام در حال تدبیر و ارزیابی و سبک و سنگین کردن است و باید عوامل داخلی و فضای بیرونی دست به دست هم بدهد تا نظام یک تصمیم با منفعت بیشتر را بگیرد و عوامل تحریک و فشار کاسته شود. تعبیر شما از این سخنان و عوامل تحریک و فشار چیست؟

معتقدم این مسئله را بی‌دلیل پیچیده کرده‌اند و مسئله بسیار ساده است، به شرط آنکه عوامل دست اندر کار اولویتشان منافع ملی باشد. مسئله‌ای که تا این حد حکومت را تحت فشار قرار داده ـ روزی نیست که از مسئولین قضایی کشور در این زمینه پرسش نشود یا در مجامع خارجی نهاد‌های مستقل بین المللی این اقدام را محکوم می‌کنند ـ و در واقع نظام از حیث رعایت حقوق بشر تحت فشار است؛ حالا ما برای یک چنین مسئله‌ای بگوییم نظام در حال سبک و سنگین کردن است و تدبیر باید به خرج دهد. مسلم است اگر اراده‌ای وجود داشته باشد و حصر را بشکند، نظام بیشترین فایده را در شرایط کنونی خواهد برد و آزادی این عزیزان نه تنها برای نظام تهدید نیست که یک فرصت است تا نظام بتواند وی‌ترین رعایت حقوق بشر خود را در انظار بین المللی اصلاح کند.


چرا این اراده وجود ندارد؟

پاسخ این سوال را آقای‌پور محمدی در لفّافه داده است: «تحریک و فشارباید برطرف شود» معلوم است ایشان اشاره‌شان به کجاست، گروهی تندرو که عامل تمام بدبختی‌های هشت سال گذشته کشور هستند، نان خود را در تنور ادامه حصر طبخ می‌کنند و این تحریک‌ها و فشار‌ها را با سودجویی از ارکان قدرت که در اختیار دارند به مقامات بالا انتقال می‌دهند و مانع از گره گشایی از سوی عقلای نظام می‌شوند. در حقیقت، بخشهای عمده‌ای از نظام بر این واقفند که ادامه حصر و حبس زندانیان سیاسی جز به بغرنج شدن این مسئله نمی‌انجامد. مثلا اگر تصور کنیم با پیروزی حسن روحانی زندانیان سیاسی و محصورین آزاد می‌شدند چه اتفاق خطرناکی برای نظام می‌افتاد؟! اتفاقی که می‌افتاد این بود که مردم شادیشان دو چندان می‌شد و امروز پس از ۶ ماه این گره برسر راه نظام وجود نداشت که مسئولین قضایی و امنیتی یا آن را به گردن دیگری می‌اندازند و یا حکم محصورین را در نمازجمعه‌ها صادر می‌کنند.


همانطور که اشاره کردید حکم برای محصورین در حالی صادر می‌شود که تاکنون مشخص نشده آن‌ها بر اساس کدام قانون در حصر بسر می‌برند، اگر هدف و تلاش بر توبه کردن رهبران سیاسی از گناه ناکرده است پس اساسا فایده رفع حصر چیست؟

ببینید اینکه گاهی مطرح می‌شود نظام بعد از آزادی آقایان نگران است و اگر تضمینی داده شود که آن‌ها رفتار غیر قانونی انجام نمی‌دهند امکان رفع حصر وجود دارد و یا اینکه می‌گویند این آقایان باید توبه کنند نشانه خوبی از آینده رفع حصر نیست. یعنی از این حرف‌ها نمی‌شود بوی آزادی را استشمام کرد، آقایان موسوی و کروبی خودشان حداقل دراین سه سال قربانی عمل غیر قانونی حصر شدند و در مقابل آنهایی که هشت سال کشور را با بی‌قانونی اداره کردند امروز آزاد هستند. مسئله توبه هم روشن است که راهی برای ممانعت از رفع حصر است و وقتی که آقایان موسوی و کروبی هنوز در هیچ دادگاهی محاکمه نشده‌اند و جرمشان اثبات نشده از چه چیزی توبه کنند؟ آن‌ها از فساد حاکم بر دولتهای نهم و دهم گفتند و نوشتند که امروز آنقدر کوس این رسوایی بلند است که آقای حداد عادل هم ازحمایت دولت‌های نهم و دهم و شخص آقای احمدی‌نژاد تبری می‌جوید پس دیگر چه جای توبه است؟ توبه مال آنهایی است که کشور را با تورم ۴۰% مواجه کردند. کسانی باید توبه کنند که میلیون‌ها انسان را زیر خط فقر مطلق بردند، کسانی باید توبه کنند که باعث شدند به ازای پلمب شدن سایت‌های هسته‌ای، قطره چکانی به پولهای بلوکه شده خودمان طی چندین سال دسترسی پیدا کنیم، کسانی باید توبه کنند که ۸ سال به ملت و نهادهایی نظیر مجلس و دستگاهای نظارتی دروغ گفتند و آمار غلط ارائه دادند. کسانی باید توبه کنند که وضعیتی را بوجود آورده‌اند که یک فرد توانست سرمایه‌ای را به نام خود ثبت کند که از درآمد سالیانه ۵۰کشور جهان بیشتر است.


برخی می‌گویند رفع حصر به سه عامل تصمیم رهبری، رایزنی دولت و خود رهبران سیاسی جنبش سبز بستگی دارد. نظر شما در این زمینه چیست؟

من با این دیدگاه که رفع حصر فقط به این سه عامل بستگی دارد همراه نیستم؛ چراکه رهبران جنبش سبز هرگز گامی برای رفع حصر خود برنخواهند داشت و از هیچ مقامی برای آزادی خود تقاضایی نخواهند کرد، در مورد عامل دوم هم روشن است که دولت اختیار اقدام به حصر را نداشته است که امروز بتواند اختیار شکستن حصر را داشته باشد. دولت فقط می‌تواند با دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی خود نظیر وزارت اطلاعات، وزارت کشور و وزارت دادگستری دغدغه‌های رهبری را از پیامدهای رفع حصر برطرف کند و می‌تواند به رهبری در رفع حصر کمک کند.


آقایان کروبی و موسوی بار‌ها اعلام کردند دادگاهی «علنی» برای آن‌ها برگزار شود تا به دفاع از خود بپردازند، به نظر شما واهمه حاکمیت از اینکه تاکنون به این خواسته پاسخی نداده چیست؟

اگر حکومت اقدام به برپایی دادگاه می‌کرد هرچند این دادگاه هم فرمایشی می‌شد آن وقت مجالی دیگر وجود نداشت که طی سه سال گذشته یک سویه و یک طرفه هرچه دلشان می‌خواهد اتهامات اثبات نشده وارد کنند و هیچ گونه فرصتی هم به محصورین و زندانیان سیاسی داده نشد تا از خود دفاع کنند. 
برگزاری هر نوع دادگاهی به منزله زنده کردن دوباره حوادث سال ۸۸ تاکنون خواهد بود و اما نه به روایت صدا وسیما بلکه به روایت آقایان موسوی و کروبی و وکلای مدافع ایشان و موج رسانه‌ای این روایت و قضاوت افکار عمومی، قطعا برای حاکمیت هزینه گزافی خواهد داشت و حتما عقلای حکومت زیر بار این دادگاه همچنان که نرفته‌اند نخواهند رفت. هر دادگاهی که برگزار شود آقایان موسوی و کروبی چیزی از دست نمی‌دهند، زیرا طی ۴ سال گذشته از تریبونهای نماز جمعه و صدا وسیما همه نوع اتهامات به آن‌ها زده شده و افکار عمومی از تکرار مکررات کاملا اشباع شده وگردهمایی ۳۰۰ نفره افراطیون در سالگرد ۹ دی گواه این مدعاست. اکنون جامعه، تشنه دفاع آن‌ها از خود و بازگو کردن روایت وقایع ۸۸ از زبان آنهاست.


به نظر شما دولت قفل حصر را چگونه می‌تواند باز کند؟

دولت در شش ماه گذشته نشان داد اولویت اصلی‌اش متوقف کردن و رفع تحریم هاست و تمرکز در سیاست خارجی. به نظر می‌رسد کم توجهی به سیاست داخلی، دولت را درآینده با چالش کاهش مقبولیت مواجه خواهد کرد. خود آقای روحانی هم به خوبی می‌داند اصلاح طلبان فقط کافی بود نامزدشان را در روز انتخابات حفظ می‌کردند و قطعا آقای روحانی در مرحله اول رئیس جمهور نمی‌شدند. آقای روحانی نباید وعده‌هایی را که به جوانان داده فراموش کند، انتظار مردم از آقای روحانی این است که به‌‌ همان اندازه که قفل شیر نفت را برای حاکمیت بازمی کند قفل حصر و حبس زندانیان سیاسی را نیز باز کند. به گمان من آقای روحانی مسئولیت حصر را به فرد مناسبی داده است، آقای مصطفی‌پور محمدی در امور امنیتی و اطلاعاتی ید طولایی دارد و جزو محارم بیت رهبری است، اگر بتواند روسای دو قوه دیگر را یعنی برادران لاریجانی را با رئیس جمهور روحانی در تلاش برای رفع حصر همراه کند، امید به شکستن قفل حصر بسیار بالا خواهد رفت.


آقای گرامی مقدم، اخیرا قائم مقام حزب اعتماد ملی گفته است که ما جلسه رسمی نداریم و هرگونه جلسه رسمی منوط به آزادی آقای کروبی است، نظر جنابعالی درباره فعالیت مجدد حزب اعتماد ملی چیست؟ 

خوب مسلما اعضای حزب جلسات غیر رسمی داشته و دارند و برقراری این ارتباطات مفید به فایده خواهد بود، ولی همانگونه که قائم مقام حزب گفته است برگزاری هرگونه جلسه رسمی منوط به آزادی دبیر کل حزب است، منتها این مطلب را هم اضافه کنم اساسا هرگونه برگزاری جلسه رسمی بر اساس اساسنامه با دستور دبیر کل رسمی می‌شود و برگزاری هر گونه کنگره‌ای نیز به مراتب اولی براساس اساسنامه از وظایف دبیرکل است. امیدوارم هرچه زود‌تر رفع حصر با درایت مقامات ارشد نظام صورت گیرد و آقای کروبی نیز بتواند به عنوان دبیر کل دستور برگزاری جلسات رسمی و برگزاری کنگره حزب را صادر کند.

***



عبدالکریم لاهیجی؛ حصر تله‌ای بود که حکومت گرفتارش شد

 
جرس
: برای سال‌ها کشورهای غربی، جمهوری اسلامی را به حمایت از تروریسم و نقض حقوق بشر متهم می‌کردند. اما در نزدیک به یک دهه اخیر مناقشه بر سر برنامه اتمی ایران، دو محور سنتی موثر بر روابط غرب با ایران را تا حدی به حاشیه راند.  هرچند کودتای انتخاباتی ۸۸ و انبوه معترضان کشته و یا در حبس شده و بعد‌تر حصر رهبران جنبش، برای مدتی نقض حقوق شهروندان توسط جمهوری اسلامی را در جهان مطرح کرد اما دیری نپایید که باز سایه بحران اتمی بر آن افتاد.

با این حال مدافعان حقوق بشر در این سال‌ها به تلاش خود برای مطرح کردن نقض حقوق بشر در ایران به صورت عام و مصداق‌های مشخص به صورت خاص ادامه داده‌اند.
عبدالکریم لاهیجی، یکی از این فعالان سرشناس حقوق بشر است که از شهریور گذشته به عنوان رییس فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر انتخاب شده است.

این حقوقدان مقیم پاریس، معتقد است در شرایط فعلی تنها راهی که برای مدافعان حقوق بشر باقی می‌ماند این است که افکار عمومی بین‌المللی را در جریان بگذارند تا از این طریق جمهوری اسلامی ناگزیر به پاسخگویی بشود.

با عبدالکریم لاهیجی، رییس فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر و مدیر اتحادیه حقوق بشر در ایران در باره میزان و تاثیر واکنش‌های بین‌المللی در مورد نقض حقوق بشر در ایران و به صورت خاص حصر رهبران جنبش سبز به گفت‌وگو نشستیم:


در این سه سال که از حصر رهبران جنبش اعتراضی مردم می‌گذرد، چه اقداماتی از سوی جامعه بین‌الملل برای کمک به پایان حصر انجام‌شده و یا در دست انجام است؟

در سازمان ملل نهادی هست به نام گروه تحقیق در‌باره‌ی بازداشت‌های خودسرانه و از نظر مقررات حقوق بین‌الملل حقوق بشر، وضعیت آقایان کروبی و موسوی و خانم رهنورد عنوانی غیر از حبس ندارد. حتی اگر آنچنان که می‌گویند حبس در خانه باشد، کما این که در مورد آقای کروبی تا چند روز پیش که ایشان را به خانه‌شان انتقال بدهند حبس در خانه هم نبود و در خانه امن بود. به هر حال عنوان حقوقی این عمل حبس است و به همین خاطر ما هم به گروه تحقیق درباره‌ی بازداشت‌های خودسرانه شکایت کردیم. نحوه پی‌گیری در گروه تحقیق هم به این صورت است که دادگاه شکایت را به دولتی که مسئول این وضعیت است ابلاغ می‌کنند. در مورد این سه تن هم به این صورت اقدام شد. پس از این که سه ماه از رد و بدل کردن شکایت و پاسخ دولت بگذرد گروه تحقیق اظهارنظر می‌کند، یعنی رأی صادر می‌کند. رأی هم به این صورت بود که گروه تحقیق به صراحت اعلام کرد که حبس آقای کروبی و آقای موسوی و خانم رهنورد از مصادیق حبس خودسرانه است. این رأیی است که الآن یک سال و نیم از تاریخ صدورش می‌گذرد و جمهوری اسلامی هم در جریان این تصمیم هست و بر اساس همین تصمیم در قطعنامه‌هایی که چه از سوی مجمع عمومی سازمان ملل و چه گزارش‌هایی که از طرف دبیر کل سازمان ملل یا گزارشگر ویژه حقوق بشر به طور کلی درباره وضعیت حقوق بشر صادرشده، وضعیت آقای موسوی، آقای کروبی و خانم رهنورد یکی از موارد نقض حقوق بشر در ایران اعلام شده. بنابراین اقداماتی که ما کردیم هم در چارچوب نهادی است که به نهاد رسیدگی به بازداشت‌های خودسرانه در سازمان ملل مربوط شده و هم در ارتباط با گزارش‌های دبیر کل سازمان ملل که آن‌ها مأموریت ویژه دارند که درباره وضعیت حقوق بشر در ایران اقدام کنند. بنابراین جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران و فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر از هر دو طریق اقدامات لازم را کرده و به یک نتایجی هم رسیده است.


شما گفتید که جمهوری اسلامی هم در جریان روند شکایت بوده و تصمیم گروه تحقیق بوده است. واکنش و پاسخ مقامات به تصمیم این شورا چه بوده است؟

مقام‌های جمهوری اسلامی بعد از یکسال ناگزیر شدند اعلام موضع کنند، چون دیدیم که در یک سال اول هیچ حرفی از شرایط آقایان کروبی و موسوی و همسرانشان نبود، ولی پس از مدتی مقامات قوه قضاییه و یا مسئول کمسیون امنیت ملی به ویژه در جریان کارزار انتخاباتی آقای روحانی دیدیم که مسئله آقای کروبی و موسوی مطرح شد. یعنی جمهوری اسلامی ناگزیر شد مسئولیت خود را در این زمینه بپذیرد. اما از نظر حقوقی این پذیرش مسئولیت کافی نیست. به خاطر این که اگر بخواهد در مقابل جوامع بین‌المللی پاسخگو باشد، باید اگر اتهامی متوجه این سه نفر هست، پرونده‌شان را به دادگاه بفرستد. کما این که می‌بینیم این اتفاق نیفتاده و حتی طی هفته‌های گذشته سخنگوی قوه قضاییه همچنان حرف‌های متناقض می‌زند. از یک طرف می‌گوید این‌ها مجرم‌اند، از یک طرف می‌گوید این‌ها می‌توانند توبه کنند. یعنی یک وضعیتی است که جمهوری اسلامی تله‌ای تدارک دیده و حالا خودش در آن گرفتار شده است. با توجه به موازنه قوایی که در ساختار جمهوری اسلامی وجود دارد شاید بخشی از این ساختار از جمله دولت و در صدر دولت، آقای روحانی بخواهد به این وضع غیراصولی، غیرقانونی و مخالف موازین حقوق بشر پایان داده شود از سوی دیگر شاید قوه قضاییه که زیر نظر و دستور مستقیم رهبر جمهوری اسلامی هست، حاضر به این امر نباشد. در هر حال آن چیزی که مسلم است این که از نتایج فشارهای بین‌المللی بود که جمهوری اسلامی بپذیرد این‌ها در حبس خانگی هستند. این اعتراف ضمنی هم در واقع دلیل دیگری بود که نهادهای سازمان ملل چه گزارشگر ویژه و یا دبیر کل سازمان ملل خواستار آزادی بدون قید و شرط زندانیان بشوند.


پذیرش مسئولیت حبس خانگی آقایان کروبی، موسوی و رهنورد که شما اشاره کردید، به دنبال تغییر دولت، تا حدی تبدیل به امیدواری برای رفع حصر شده. اما مشاوران و اطرافیان رئیس‌جمهور که وعده‌ی پی‌گیری رفع حصر را می‌دهند، معتقدند برای رفع حصر نیاز به آرمش و دوری از هیاهوی رسانه‌ای هست. شما فکر می‌کنید جامعه بین‌الملل باید وارد فاز آرامش بشود و به دولت فرصت دهد به طریق خودش جلو برود یا همچنان پی‌گیر رفع حصر باشد؟

ببینید در کشورهای بسته، یعنی کشورهایی که رسانه‌های خبری زیر سانسور هستند و رسانه‌ی مستقل هم وجود ندارد، حتی رادیوها و تلویزیون‌های بین‌المللی را هم سانسور می‌کنند، دولت تمام کوشش و تلاشش در جهت این است که خبر را مدفون کند و اینجا است که تمام اخبار مرتبط با حقوق بشر هم قربانی چنین سیاستی می‌شود. بنابراین بر خلاف آن چه که مسئولان جمهوری اسلامی می‌گویند، چه خانواده‌های قربانیان نقض حقوق بشر، چه رسانه‌ها باید خبررسانی کنند و از همین طریق هست که دولت ناگزیر می‌شود پاسخ‌گو باشد. اصلاً کارزار تحقیق هم به همین خاطر است که یک زندانی مدفون نشود. چرا که با سیاست دفن کردن خبر، دولت‌ها می‌توانند فعال سیاسی را زندانی کنند، بعد آن‌ها را ایزوله کنند. مسئله هیاهو هم بهانه‌ای است که جمهوری اسلامی سال‌ها و سال‌ها است که به آن متوسل شده به ویژه بعد از حوادث انتخابات تقلب‌آمیز پنج سال گذشته. این است که جمهوری اسلامی اگر حسن نیت دارد این‌ها را سریع‌تر آزاد می‌کند و جایی هم برای هیاهو باقی نمی‌ماند. اما وقتی این‌ها را آزاد نمی‌کند تنها راهی که برای ما مدافعان حقوق بشر باقی می‌ماند این است که افکار عمومی بین‌المللی را در جریان بگذاریم تا از این طریق جمهوری اسلامی ناگزیر به پاسخگویی بشود.


برخی معتقدند این نگرانی وجود دارد که با تغییراتی که در روابط میان ایران و غرب در حال شکل‌گیری است، منافع مشترک موجب کاهش توجه به مسئله‌ی حقوق بشر در ایران و به طور خاص مسئله حصر از سوی دولت‌های خارجی و سازمان‌های حقوق بشری بین‌المللی شود. فکر می‌کنید این نگرانی تا چه حد جایگاه دارد؟

همیشه نگرانی ما این بوده که مسائل اقتصادی، بازرگانی و مسائل سیاسی و استراتژیک مقدم بر وضعیت حقوق بشر مانند آزادی زندانیان سیاسی و مسائل مربوط به حقوق بشر باشد. در مورد جمهوری اسلامی و به خصوص با گفت‌وگوهای اخیر این نگرانی‌ها همگی مورد دارند و بارها هم ما نسبت به آن اعلام موضع کردیم. آن چیزی که مسلم است این که در جریان گفت‌وگوهای ژنو مسئله حقوق بشر مطرح نبوده است. خانم وندی شرمن مذاکره کننده ارشد آمریکا گفته است این کشور و سایر طرفین مذاکره با ایران در جریان گفت‌وگوها درباره وضعیت حقوق بشر در ایران و امنیت منطقه هم صحبت کرده اند اما مقامات ایران این موضوع را تکذیب کردند. به هر حال مسلم است که جمهوری اسلامی می‌خواهد موضوع را فقط و فقط معطوف و منحصر به مسئله‌ی انرژی اتمی کند، ولی خوب، سازمان‌های حقوق بشری و از جمله فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر نمی‌توانند از این موضوع به سادگی بگذرند. به خصوص که شورای حقوق بشر سازمان ملل از ماه آینده کار خودش را آغاز خواهد کرد و می‌دانید که شورای حقوق بشر نزدیک به سه سال است که برای ایران گزارشگر ویژه تعیین کرده و این گزارشگر را جمهوری اسلامی نه تنها به کشور راه نداده بلکه به طور مستمر آماج هتاکی‌ها، حملات و فحاشی‌های بلندگوهای رسمی جمهوری اسلامی و در صدر آن‌ها قوه قضاییه، چه رئیس قوه قضاییه و مسئول ستاد حقوق بشر، جواد لاریجانی قرار گرفته است. بنابراین وقتی که پرونده به شورای حقوق بشر می‌رود، در شورای حقوق بشر هم 46 کشور عضو هستند از جمله کشورهای اتحادیه اروپا و آمریکا که کشورهایی هستند که طرف مذاکرات هسته‌ای هم قرار دارند. آنها انجا باید اعلام موضع بکنند و مشخص شود که آیا نسبت به وضعیت حقوق بشر در ایران حساسیت دارند یا نه. ولی آن چیزی که متأسفانه باید گفت در شرایط کنونی، همان‌طور که نمونه‌اش را دیدیم، نقطه عطف توجه شرکت‌کنندگان مسئله‌ی انرژی اتمی است.
 

بازگشت به بالا

 

***

عیسی سحرخیز: مطالبه رفع حصر را باید دائم تکرار کرد

 جرس: پیروزی حسن روحانی در انتخابات، امید پایان حصر رهبران جنبش سبز را پدید آورد؛ پیروزی‌یی که تحلیل گران آن را ناشی از رأی سبزها می‌دانند. با این حال هشت ماه پس از ۲۴ خرداد و نزدیک به شش ماه بعد از استقرار دولت جدید همچنان حصر ادامه دارد و پس از سه سال خبری از اجابت این خواست رأی‌دهندگان نیست.
 

از نظر عیسی سحرخیز، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی، مطالبه رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی باید دائم تکرار شود و اقدام‌های عملی صورت بگیرد که خواسته‌های مردم را مطرح کند. او با این گفته که پایان دادن به محدودیت‌های میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد باید در سکوت پیگیری شود مخالف است و می‌گوید: » اگر سکوت انجام شود و خواسته‌ها و مطالبه‌ها مطرح نشود و بحث رفع حصر و حبس را ما کنار بگذاریم آقای روحانی هم جایی برای چانه‌زنی نخواهد داشت.»

سحرخیز که مهرماه گذشته پس از چهار سال و نیم از زندان آزاد شد، معتقد است مراجعه به آرای مردم بر اساس اصل ۵۹ قانون اساسی راه حل تعیین تکلیف حصر است و دولت روحانی، فارغ از این که قوه قضاییه یا رهبری چه برنامه‌ای دارند، باید با مجلس وارد گفت‌وگو شود و از قانون اساسی استفاده کند: "همکاری دولت و مجلس یک نظرخواهی عمومی را در پی خواهد داشت که مردم حرف آخر را خواهند زد؛ همان مردمی که بخشی‌شان به آقای روحانی رأی دادند در این نقطه هم می‌توانند بیایند و حرف بزنند و بگویند که رهبران جنبش سبز باید چه شرایطی را داشته باشند. اگر مردم هم می‌خواهند که این‌ها آزاد شوند طبیعتاً هیچ‌کس حتی رهبری هم نمی‌تواند مانع این کار شود."

متن گفت و گوی عیسی سحرخیز با جرس در پی می‌آید:

 

بسیاری از ناظران بر این باورند که مطالبات انباشته از حوادث سال ۸۸ باعث شکل‌گیری گروه بزرگی از کسانی بود که چهار سال بعدتر به روحانی رأی دادند. یکی از اصلی‌ترین این مطالبات رفع حصر از آقایان کروبی و موسوی و خانم رهنورد بود. از نظر شما دولت در این شش ماه تا چه حد در جهت رسیدن به این خواست مردم گام برداشته است؟

ما دو تا مسئله را باید مشخص کنیم. یکی این هست که آیا آن چیزی که مردم خواستند با همان اولویت که طرفداران جنبش سبز می‌خواستند در برنامه‌ی دولت آقای روحانی قرار دارد یا نه. دیگر این که برای این برنامه‌ریزی‌شده و باهم انطباق دارد یا نه. به گمان من دولت روحانی هدفش این هست که رفع حصر صورت بگیرد و زندانی‌ها آزاد بشوند اما اولویت اولش این نیست. بلکه اولویت اول از دید دولت روحانی، برقراری روابط خارجی، حل مشکل هسته‌ای، محدود کردن و یا لغو تحریم‌های اقتصادی و از طریق آن رفع مشکل اقتصادی مردم است. در نتیجه دولت روحانی این مسیر را در تاکتیک خودش با آن کسانی که ما صحبتشان را می‌کنیم و طرفداران اصلی اصلاح‌طلب و تحول‌خواه او هستند متفاوت‌اند. استراتژی یکی هست، هدف این است که رفع حصر و حبس انجام شود ولی در تاکتیک و زمان اجرا اختلاف نظر وجود دارد و شاید این نکته هم باشد که یک رئیس‌جمهور در زمانی که شعار انتخاباتی می‌دهد از موانع آن طور که در صحنه‌ی عمل با آن‌ها برخورد می‌کند، ارزیابی ندارد. به هر حال به نظر من آقای روحانی در پی این هست که اول مشکلات اقتصادی مردم را حل کند، مسائل بین‌المللی را حل کند و بعد گامی پیش بگذارد و برود به سمت رفع حصر و حبس.


از زمان روی کار آمدن دولت جدید، در اظهارات مشاوران و اطرافیان رئیس‌جمهور به کرات می‌شنویم که نسبت به رفع حصر اظهار امیدواری می‌کنند اما تاکید دارند که این کار نیازمند آرامش و دوری از هیاهوی خبری است. شما فکر می‌کنید در این شرایط سبزها باید همچنان خواست رفع حصر را با صدای بلند اعلام و پیگیری کنند یا صبر کنند که دولت کار خودش را انجام دهد؟

این چیزی که این افراد مطرح می‌کنند به عنوان نگاه کارشناسی نگاه غلطی هست. نه تنها بحث رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی باید جزو مطالبات مردم باشد و دائم آن را تکرار کنند، بلکه در همه‌ی زمینه‌ها که دولت و آقای روحانی وعده‌اش را داده و جزو مطالبات مردم هست باید بیان شود و حتی بالاتر از آن، اقدام‌های عملی صورت بگیرد که خواسته‌های مردم را مطرح کند.

ببینید، آقای روحانی روزی که به دانشگاه رفته بود، به یک معنا برای آنچه که اولویت اصلی‌اش هست، از دانشگاهیان انتقاد کرد که چرا حرف نمی‌زنند و چرا آنچه که باید بگویند را نمی‌گویند. گمان می‌کنم آقای روحانی این هوشیاری را داشته باشد که در دیگر زمینه‌ها هم باید گفته شود و خواست‌ها و مطالبات مردم دائم گفته و تکرار شود تا در گفت‌وگوهایی که انجام می‌دهد از این فشار از پایین بتواند استفاده کند و از بالا بتواند امتیاز بگیرد. اگر سکوت انجام شود و خواسته‌ها و مطالبه‌ها مطرح نشود و بحث رفع حصر و حبس را ما کنار بگذاریم آقای روحانی هم جایی برای چانه‌زنی نخواهد داشت. خب، می‌گویند که شما کاسه‌ی داغ‌تر از آش شده‌اید که خواسته‌ی مردم را مطرح می‌کنید؛ مردم که ساکت شده‌اند و هیچ حرفی نمی‌زنند. در نتیجه من فکر می‌کنم این مطالبات و این هدفی که اصلاح‌طلبان دنبال می‌کنند و یکی از برنامه‌هایشان که به دولت روحانی رأی دادند این بود که بشود این مشکل را حل کرد. باید دائم تکرار کنند و برای تکرار هم روش‌های مختلف پیدا کنند.

 

با این همه فکر می‌کنید کلید حصر کجاست؟ آیا همان طور که گفته می‌شود شورای عالی امنیت ملی مسئول است و امکان تصمیم‌گیری درباره ادامه حصر را دارد؟ یا چنین تصمیمی جای دیگری باید گرفته شود؟

ما نباید امید داشته باشیم به شورای امنیت ملی، حتی اگر دولت روحانی دبیر شورا را خودش انتخاب کرده باشد. چون تصمیمات را جای دیگری می‌گیرند. بحثی که مطرح شد در واقع می‌خواستند توپ را بیندازند در زمین شورای امنیت ملی. دولت روحانی باید فارغ از این که قوه قضاییه چه می‌کند یا رهبری چه برنامه‌ای دارد باید با مجلس وارد گفت‌وگو شود و از قانون اساسی استفاده کند. ماده ۵۹ قانون اساسی بحث همه‌پرسی مطرح شده و مجلس می‌تواند رأی‌گیری را به نظر مردم واگذار کند. وقتی ما صحبت از نظر مردم می‌کنیم، می‌توانیم در مورد چنین مسئله‌ی مهمی پیش بریم و بگوییم نظرم مردم دراین‌باره چیست. همکاری دولت و مجلس یک نظرخواهی عمومی را در پی خواهد داشت که مردم حرف آخر را خواهند زد؛ همان مردمی که بخشی‌شان به آقای روحانی رأی دادند در این نقطه هم می‌توانند بیایند و حرف بزنند و بگویند که رهبران جنبش سبز باید چه شرایطی را داشته باشند. اگر مردم هم می‌خواهند که این‌ها آزاد شوند طبیعتاً هیچ‌کس حتی رهبری هم نمی‌تواند مانع این کار شود.

 

خیلی‌ها معتقدند رفع حصر موجب ایجاد همدلی و وحدت بین مردم می‌شود. شما فکر می‌کنید رفع حصر چه نتایجی دارد؟

رفع حصر را باید از زاویه کسانی که درگیر این ماجرا هستند ببینیم. یک اقلیتی که در واقع از حصر منفعت بالایی می‌برند. آن‌ها به این راحتی اجازه نمی‌دهند که این کار پیش برود. آن‌ها اصلاً دنبال وفاق نیستند. آن‌ها جریانی تمامیت‌خواه و انحصارگر هستند که دولت روحانی به ایشان تحمیل شده و اگر در جایگاهی باشند که قدرت در اختیارشان باشند یک روز هم نمی‌گذارند آقای روحانی در جایگاه رئیس‌جمهور وظایف خودش را انجام دهد. همان‌طور که شاهدیم چطور کارشکنی می‌کنند و چوب لای چرخ دولت می‌گذارند. در نتیجه به نظر من آقای روحانی حتی اگر مجلس هم گام پیش نگذارد از طریق نماینده‌های اصلاح‌طلب و تحول‌خواه و فراکسیونی که صحبتش بود که در کنارش قرار بگیرد باید برود به سمت و سویی که بحث رفراندوم را جا بیندازد. حداقل بحثش را در جامعه مطرح کند و این کمک خواهد کرد که ما به سمتی برویم که فشار افکار عمومی به صورت عمده عمل کند و بحث رفراندوم را بعد از انقلاب در کشور به عنوان یک مسئله‌ی مورد نیاز مطرح کنیم که مردم هستند که بالاتر از نماینده‌ها حرف نهایی را می‌زنند.

بازگشت به بالا


***

آزادی محصورین و محبوسین و تضعیف دولت! /حسن فرشتیان


 آیا تلاش و کنش برای آزادی آقایان موسوی، کروبی، خانم رهنورد و سایر زندانیان سیاسی، سبب تضعیف دولت روحانی نمی شود؟

روی سخن در این یادداشت، گفتگوی همدلانه با کسانی هست که همزمان دو دغدغه دارند:

دغدغه اول: آزادی محصورین و محبوسین سیاسی؛

دغدغه دوم: حمایت از دولت روحانی و عدم تضیف جایگاه و پایگاه آن.


همزمانی این دو دغدغه، کار را بر کنشگران حقوقی- اجتماعی و سیاسی پیچیده تر می کند و وظیفه را سنگین تر. از یک سو به دلایل گوناگونی (از انگیزه‌های سیاسی تا انگیزه‌های انسانی و اسلامی و حقوق بشری)، نمی توان در برابر حبس و حصرهای غیر قانونی این سه تن، و حبس و تبعیدهای ناعادلانه سایر زندانیان سیاسی، سکوت و خاموشی پیشه کرد. از سویی دیگر، تضعیف دولت روحانی در شرایط کنونی، شرایط را پیچیده تر خواهد کرد زیرا بدیل کنونی این دولت، دموکراسی و حقوق بشر نخواهد بود بلکه افراط گرایی و خشونت گرایی حاکم است که در کمین نشسته تا با ناکارآمدی دولت روحانی، باری دیگر قدرت را قبضه کند، و این روزنه تنفسی را نیز مسدود کند.


اکنون پرسش اساسی این است که اگر همزمان دو دغدغه فوق را داشته باشیم، اولویت با کدامین است؟ تلاش برای فراگیر کردن مطالبه رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی؟ یا سکوت و پایین آوردن انتظارات و کمک به دولت در پیش بردن سایر اهداف؟ رفع حصر چه جایگاهی در اولویت‌های دولت روحانی دارد؟ و اولویت ما کدام است؟
 

بدون تردید دولت روحانی نقشی در ایجاد و پیدایش حصر و حبس‌ها نداشته است، اما در تداوم این حصر و حبس‌ها و نقض حقوق بشر نقش داشته است یا خیر؟ در هر دو صورت، آیا طرح مطالبه آزادی محصورین و محبوسین، موجب اولویت دادن به یک مساله فرعی نمی شود؟ برای پاسخ به این پرسش، می توان دو فرض بالا را جداگانه بررسی کرد:

 
فرض اول: نقش نداشتن دولت در تداوم حصر و حبس ها

در این فرض، دولت کنونی، هیچ نقشی در تداوم این رفتارهای غیر قانونی ندارد، بلکه میراث دار واقعه‌ای از گذشته است که توان تغییر آن را ندارد و دلیل تداوم آن وضعیت، با سایر نهادها وارگان‌های حاکمیت مربوط می شود.


در چنین حالتی، این دولت، خود نیز قربانی تندروی آن نهادها هست، بایستی به وی کمک شود تا از این مخمصه رهایی یابد. رییس دولت در زمان کارزار انتخاباتی وعده هایی داده است، رأی دهندگان حق دارند این وعده‌ها را یادآوری کنند و بر مطالبات خویش پافشاری کنند. پافشاری جامعه بر رعایت حقوق شهروندان، به دولت روحانی کمک می کند تا در برابر اقتدارگرایان، مطالبات جامعه را به نمایش گذارد.


اگر جامعه هیچگونه مطالبه‌ای نداشته باشد و صدایی از جامعه به گوش نرسد، حلقه بر دولت روحانی تنگ و تنگ تر خواهد شد. موفقیت دولت روحانی، حتی در عرصه سیاست بین المللی، زمانی به سرانجام می رسد که حمایت رأی دهندگان را همچنان همراه خویش داشته باشد. در باسکول وزن کشی، وزن دولت روحانی به رأی دهندگان و حامیان وی که همچنان حامی وی باقی می مانند سنجیده می شود. در این فرض، پافشاری جامعه بر رعایت حقوق شهروندی، به دولت کمک می کند که از یکسو وعده‌های انتخاباتی خویش را عملی سازد، و از سویی دیگر شور و شوق و امید را در جامعه بپراکند، و در نتیجه آسان تر بتواند کشور را از شرایط وخیم کنونی رهانیده و در معیشت روزمره شهروندان گشایشی حاصل آورد.

 
فرض دوم: نقش داشتن دولت در تداوم حصر و حبس ها

در این فرض، دولت (و یا برخی از زیرمجموعه دولت)، در تداوم این حصر و حبس ها، و یا در عدم رفع آن‌ها نقش دارد.


در چنین حالتی، این «مطالبه محوری» نیست که بایستی نقد شود و مورد پرسش قرار گیرد که چرا موجب تضعیف دولت شده است؟ بلکه آنچه بایستی مورد نقد و انتقاد قرار گیرد این دولت (و یا برخی از زیرمجموعه آن) هست که بایستی مورد انتقاد قرار گیرد. زیرا رأی مردم به روحانی به دلیل شعارهای انتخاباتی وی بود که وعده اجرای حقوق شهروندی می داد. اگر بنا بود مردم در برابر فشارهای آن نهادهای دیگرتسلیم شوند به همان نسخه اصلی که رقیبان روحانی بودند رأی می دادند، در حالیکه رأی آنان به روحانی به معنای حمایت از وی برای پایان دادن به خشونت گرایی‌ها و رفتارهای خلاف قانون رقیبان بود که در هشت سال گذشته به اوج رسیده بود.


برخی نشانه‌ها و قرینه ها، فرض اول را تقویت می کند. گفته می شود که روحانی، خودش نیز متمایل است حصر برداشته شود. بدون تردید رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی یک دست آورد سیاسی مهمی برای دولت، هم در عرصه داخلی و هم در عرصه بین المللی هست و موجب جلب اعتماد رأی دهندگان داخلی و همپیمانان خارجی خواهد شد. گفته شده بود که در انتخاب وزیر دادگستری، رییس دولت، به این دلیل وزیر کنونی را انتخاب کرده است که بتواند در تعامل با سایر نهادها (تندروها) شرایط رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی را فراهم آورد.


اما متاسفانه برخی اظهارنظرها از زیرمجموعه همکاران روحانی، ما را با پرسش‌های جدی تر و جدیدتری مواجه می کند.


وزیر اطلاعات تکذیب می کند که گفته باشد در مورد حصر «خبرهای خوشی در راه است» و تصریح می کند که: «اطلاعات جدیدی ندارم. آقای پورمحمدی (وزیر دادگستری) بیشتر از من در جریان این موضوع هستند». شگفت انگیز است وزیری که بایستی به امور امنیتی و اطلاعاتی کشور مسلط باشد، اینچنین از موضوعی مهم بی‌خبر است و حواله به وزیری دیگر می دهد! این موضوع آنقدر مهم بوده است که آن وزیر دیگر توضیح می دهد اهمیت موضوع و نگرانی از درگیری‌ها سبب شده است پرونده به دادگاه نرود! اکنون در برابر چنین موضوع مهمی، «وزیر اطلاعات» اظهار «بی اطلاعی» می کند!


وزیر دادگستری که در مهرماه امسال می گفت: «وزارت دادگستری در پرونده حصر موسوی و کروبی دخالت نمی‌کند. همان دستگاهی که قبلا پیگیری می‌کرد (شورای عالی امنیت ملی) الان هم مسئول است»، اینک به صراحت از حصرها دفاع کرده و می گوید: «اگر در این زمینه دادگاهی برگزار می‌شد دوباره شاهد کشمکش‌ها، درگیری‌ها و راهپیمایی‌ها می‌بودیم و در حال حاضر نظام تشخیص داده تا این افراد در محدودیت باشند».


شگفت انگیز این است که این دفاع از بی‌قانونی و هرج و مرج قضایی، در جاییکه یکی هم نقش دادستان و هم نقش قاضی و هم نقش مجری را ایفا می کند، در محکمه‌ای که متهم نه حضوری دارد و نه دفاعی، و نه حکمی به وی ابلاغ می شود و نه مرجع تجدید دادرسی وجود دارد، همه اینها مورد تایید وزیر دادگستری رییس جمهوری می شود که در کارزارهای انتخاباتی خود را «حقوقدان» می نامید، و چنین گمان می شد که هنگامی که رییس دولت، حقوقدان باشد بدون تردید وزیر دادگستری وی نیز حقوقدان خواهد بود.


کنشگران اجتماعی و مدنی، با پافشاری بر این مطالبات خویش، در هر دو فرض بالا، دولت روحانی را تقویت می کنند. زیرا اگر دولت هیچگونه نقشی نداشته باشد، هنگامیکه مطالبات اوج گرفته و فراگیر شود دولت به عنوان منتخب مردم، در برابر نهادهای تصمیم گیرنده می تواند بر این مطالبات مردمی پافشاری کند. در صورتی که در اندرون دولت در این زمینه کاهلی باشد، با اوجگیری این مطالبات، این نیروهای ناهمراه درون دولت، ناچار خواهند شد خود را با مطالبات مردمی هماهنگ ساخته و با آزادی محصورین و محبوسین، حقوق اولیه شهروندان را پاس دارند، زیرا مردم به رییس جمهوری رأی دادند که خویش را نه «سرهنگ» بلکه «حقوقدان» می نامید. از حقوقدانان انتظار می رود حقوق اولیه شهروندان را پاس دارند.  
 

بازگشت به بالا

 

***


میر حسین؛ نه توبه و نه‌ سکوت /  شروین نکوئی


 رهبر جنبش سبز این روزها سه‌ سال است که در حصر است و سکوت بر او تحمیل شده. اما اشاراتی که با تمام محدودیت‌ها از او به همراهانش رسیده حاکی‌ از این است که کماکان قصد توبه و یا تمکین به آیت الله خامنه‌ای را ندارد.

 در یکی‌ از این فرصت های نادری که موسوی در این سه‌ سال اخیر داشت تا به علم و اشاره به همراهانش پیامی برساند، خواندن کتاب وجدان بیدار اشتفان تسوایگ را توصیه کرد. این کتاب حکایت پایداری و مبارزه متفکر آزاده طلب مسیحی‌ به نام سباستین کاستلیو در مقابل قدر قدرت دنیای پروتستان قرن شانزدهم ژان کالون است. کالون تئوریسین و حاکم مطلق حکومت مستبد دنیی در شهر ژنو است که بر اساس خوانش مستبد او از نظریات لوتر بنا شده. در حالی‌ که کاستلیو به نهضت لوتری علیه کلیسای کاتولیک پیوسته برای ارج نهادن به روح آزاد بشریت، نه‌ برای اینکه آن را در چهارچوب ارتجاعی تازه نفس رتر و خشن تر، ﺑﺸﺮﻳﺖ را بار دیگر به یوغ بکشد. 

 به گمانم انسان دقیق و سنجیده‌ای چون موسوی - به اذعان تمام کسانی که او را از نزدیک شناخته اند -  با انتخاب این داستان تاریخی‌ بی‌ گدار به آب نزده. حکایت تسوایگ از آنچه سرچشمه امید پیوستن به قیام لوتری برای آزاده مردانی چون کاستیلو بود، همان حکایت امید آزاده طلبانی است که به انقلاب ۵۷ پیوستند. و نظام بیرحم و تمامیت خواه سیاسی که از بطن آن ایده الها بیرون آمده و کالون و همراهانش بر مردم ژنو به ﻧﺎﻡ مذهب پروتستان و به بهانه "آداب ایمان" بر مردم تحمیل کرده اند، بسیار همخوانی دارد با حال و هوای عرصه عمومی در ایران پس از شکل گیری جمهوری اسلامی. بخوانید تصویری را که که تسوایگ از ژنو پیش و پس از به قدرت رسیدن کالون میدهد، چقدر برای تمامی‌ کسانی که تهران پیش و پس از انقلاب اسلامی دیده اند و زیر پوست خود حس ﻛﺮﺩه اﻧﺪ ﺁﺷﻨﺎﺳﺖ:


" چند سالی‌ نمی‌‌کشد که با این "آداب"، ژنو روی به دگرگون شدن میگذارد و آداب، چون پرده‌ای سیاه، شهری را که روزگاری آزاد و شاد بود، در خود ﻣﻲپوشاند. لباس‌های رنگارنگ نیست میشود. رنگها خموشی می‌گیرد. ناقوسها دیگر بر فراز برجها به صدا در نمی‌آید. در خیابانها دیگر ترانه‌ای زمزمه نمیشود و خانه‌ها یکسر به کلیساهی کالونی ماننده میشود؛ لخت و ناراسته. در مهمان سرا‌های سوت و کور، دیگر سازی به پایکوبی نواخته نمیشود و صدای گوی بازی‌ها و طاس ریختن‌های شادمانه بر نمی خیزد . .  ."
 

 اشتفان تسوایگ (اتریشی‌)، یکی‌ از برترین نویسندگان آلمانی زبان در  قرن بیستم، جدال این دو مرد برجسته نهضت انقلابی‌-مذهبی‌ را در روز هایی نوشت (۱۹۳۶) که سایه نازیسم و فاشیسم روز به روز بیشتر بر قاره اروپا مسلط می شد. حال و هوای این نگارش در روزهای تيره و تار اروپا و دعوت خواننده به شجاعت و آزاده مردی از جنس کاستلیو در جای جای این حکایت حس میشود. بارها و بارها هم در این کتاب تاکید دارد که داستان کالون و  کاستیلو حکایت جدالی ابدی است میان دو طرز تفکر؛ دو شخصیت و دو دید بر بشریت .


 "در اینجا [مجادله کالون وکاستلیو ] سخن نه بر سر مسله شرعی محض و ساده است و نه بر سر انسانی‌ به نام سروه [ متفکری که به دستور  کالون در ژنو در ملأ عام به قتل رسید وکاستلیو کالون را به این خاطر به جنایت متهم کرد]، و نه‌ حتی ٔبر سر کشمکش و بخران بنیادین میان سخت کیشی و آزاد اندیشی‌ در مذهب پروتستان. در اینجا کار زاری بر پا میشود مصممانه، که از آن پس میباید فارغ از زمان و مکان در همیشه تاریخ به نام‌های دیگر و صورت‌های گونه گون ازسر گرفته شود. الهیات در این جا نقابی زمانی بیش نیست. حتی کالون وکاستلیو نیز نقش تصادفی و نمادین دارند؛ نماد‌های یک کشاکش ناپایدار و پایان ناپیدای بی زمان. گذشته از این که آدمی‌ دو سوی این جبهه‌ بندی همیشگی را چه بنامد، مدارا در برابر بیمدرایی، آزادگی در برابر بندگی، انسان دوستی‌ در برابر مکتب پرستی‌ متعصبانه، فردیت در برابر همگانیت، وجدان در براب قهر، همه این نام‌ها در بنیاد از این انتخابِ در نهایت بسیار درونی و خصوصی حکایت دارد که برایآدمی‌ چه چیزی در درجه نخست اهمیت قرار می‌گیرد؛ آن چه انسانی‌ است یا آنچه سیاسی؛ آنچه اخلاقی‌ است یا آنچه منطقی‌، آنچه شخصی‌ است یا آن چه جمعی‌."

 
 واضح است که موسوی با ریزبینی و دقت و بر اساس بازخوانی شباهت‌های آرزوها و ایده ال‌های جنبش لوتری و انقلاب اسلامی این کتاب را قابل ترویج یافته است  و همین که در تبلور ساختاری و سیاسی جنبش لوتر در حکومت کالوین همان نقش سیاه "استبداد پیشگی دینی-سیاسی" را دیده که سر نوشت نظام برامده از جمهوری اسلامی است. او در آینه تاریخی‌ که تسوایگ روبرویش گذاشته، هیولای مهیبی که آرمان گرائی دیروز او و همرزمانش پرورده را به چشم  دیده است و امروز انگار بازبینی اش از انقلاب اسلامی و نتایج آن را در این سطور تسوایگ میتوان یافت :


 " کما بیش همیشه این آرمان خواهان و آرمان شهریان پس از پیروزی، بی‌ درنگ و به طرزی مصیبت بار، نشان میدهند که همانا بدترین خائنان  به روح و روان ادمیند. زیرا که قدرت وپیروزی انسان را به سوی قدرتمام عیار و بهره جویی نادرست از پیروزی وسوسه میکند و میراند و به این بس نمیکننند که مردمان بسیار به توهم شخصی‌ آنان دل ببازند که زندگی‌ و حتی جان خود را بارغبت فدای آن کنند. بلکه وسوسه می‌شوند که از اکثریت، یک "تمامیت"بسازند و بیطرفآن‌ را نیز وادار به پذیرش جزم وارههای خویش سازند. آنان را فرمانبران وخدمتگزاران خود بس نیست. بندگان فکری و نوچگانی که در دم به سوی هر جنبشی رو میاورند، بس نیست. نه‌. آنان آزاده جآنان و ناوبستگان انگشت شماری نیز به چاکری و بندگی و مدیحه گویی خود میطلبند و برای آن که اندیشه خشک خویش را چنان تنها اندیشه درست ٔبر کرسی نشانند، با قدرت حکومتی ٔبر هر فکر دیگر مهر جرم و جنایت میکوبند. مسخ به خود کامگی لعنتی است ابدی که همواره با هرگونه استبداد پیشگی سیاسی و دینی همراه خواهد ماند. "


 تصویری است عریان و تلخ، اما با انتخاب این کتاب برای به مشارکت گذاشتن با یارانش، موسوی نشان داده که حاضر به چشم بستن بر آن نیست. نه‌، بی‌شک در این کار زار او کاستلیو چالش گر‌ را سرمشق خود قرار داده و نه مریدان و کاسه لیسان دور بر کالون. کاستلیو که خود نمادی است از آزاده مردانی که شهامت آن را دارند که یک تنه نه‌ بگویند به ظلم. و چقدر ترسیم این نوع از انسان از زبان تسوایگ طعم شیعه حسینی دارد:


 "تا دنیا دنیاست، جانهای آزاده‌ای خواهند بود که در برابر تجاوز به آزادی انسانی‌ گردن بکشند، وجدان‌های شریف و جان‌هایی‌ که به هر تجاوزی به وجدان انسانی‌ با اراده‌ای استوار "نه‌"بگویند. "


 اگر میر حسینِ جنبش سبز کاستلیو حکایت تسوایگ را سرمشق خود گرفته، که گرفته، او نه توبه خواهد کرد و نه‌ خاموش خواهد نشست. 

 

بازگشت به بالا

***



رفع حصر؛ غفلت و تغافل / محمد جواد اكبرين


پيام شوراى هماهنگى راه سبز اميد براى «اعلام همدلی و همبستگی با عزیزان درحصر و حبس مان» حاوى نكته اى دقيق و "راهبردى" است كه عدم توجه به آن مى تواند دولتى كه به بركت همراهى جنبش سبز در خرداد ٩٢ به قدرت رسيده را ناتوان و ناكارآمد كند.


در اين پيام از "غفلت و بلکه تغافل" سخن به ميان آمده؛ آفاتى كه هم در "سياست ورزى" و هم در "حقيقت جويى" مسئله اصلى ماست؛ تفاوت غفلت و تغافل اگرچه بسيار است اما نتيجه ى هر دو براى آينده كشور به غايت خطرناك است؛ در اولى (غفلت) سخن از كسانى ست كه به هر دليل يا علتى متوجه فاصله گرفتن خود از مردم و واقعيت ها نمى شوند و به تدريج، اين فاصله چنان عميق مى شود كه جبران و بازسازى آن بسيار دشوار خواهد بود.


در دومى (تغافل) ماجرا كاملا متفاوت است و سخن از كسانى ست كه كاملا متوجه آن فاصله هستند و حتى نيك مى دانند كه مردم آنها و سيره ذهنى و عملى شان را نمى پسندند و نمى خواهند اما بر بقاى خود در قدرت و تحميل خواسته هاى خود بر مردم، جبارانه اصرار مى ورزند و اگر لازم باشد عاطفه و انديشه ى مردم و حتى همه سرمايه هاى معنوى را نيز به پاى حفظ قدرت خود هزينه مى كنند.


غافلان در كنار متغافلان از مدار رضايت مردم فاصله مى گيرند و كشور را به لبه ى پرتگاه مى برند؛ براى هر دو آفت مى توان مثالهايى روشن آورد از روز و روزگار خودمان؛ نخست از تغافل آغاز كنيم:


رهبر جمهورى اسلامى در روز انتخابات از «مخالفان نظام» كه به كشورشان علاقه مندند هم دعوت كرد تا در انتخابات مشاركت كنند؛ اين دعوتِ "بي سابقه" نشان داد كه آقاى خامنه اى غافل نيست از اين واقعيت كه تجربه ٨٨، بسيارى را از نظام نااميد كرده و قهر آنها مى تواند نه تنها نظام را بلكه كشور را از ميان ببرد؛ پس رفتارى متفاوت در پيش مى گيرد و آنها را هم به مشاركت دعوت مى كند و صداى اين دعوت بى سابقه در همه رسانه ها مى پيچد؛ اما چنين كسى پس از انتخابات، وقتى رأى مخالفان را جلب كرد به ادبيات پيش از انتخابات بازمى گردد و مخالفان را تهديد مى كند و راه رفع حصر را مى بندد و بر سياست هايى مخالف پيام رأى مردم اصرار مى ورزد و اين مصداق روشن تغافل است.
 

مثالى ديگر سخنانى است كه به تازگى رييس پيشين سازمان انرژى اتمى ايران كه در دورانِ محمود احمدى نژاد اين سمت را بر عهده داشت مطرح كرده؛ او از سياست هسته اى حسن روحانى به شدت انتقاد كرده و گفته كه «اگر سعيد جليلى يك دهمِ اين امتيازها را مى داد الان رييس جمهور بود»! معناى اين سخن جز اين نيست كه مردم با سياست هسته اى گذشته مخالفند و حتى كسى كه «يك دهمِ اين امتيازها را بدهد» را هم بر اربابِ سياستهاى گذشته ترجيح ميدهند. براى همين هم كسى را به عنوان رييس جمهور برگزيده اند كه چرخ زندگى شان را به بهاى چرخه ى هسته اى متوقف نكند و نگذارد امور بر منوال سياست هاى پيشين بگذرد. وقتى كسانى در عين اعتراف به اينكه مردم آنها را نمى خواهند باز هم كارشكنى مى كنند ديگر غافل نيستند بلكه عامدانه "تغافل" پيشه كرده اند.


از اصحاب تغافل البته چنين رفتارى عجيب نيست؛ از قضا پيام شوراى هماهنگى راه سبز اميد، تصويرى واقعى از آنها ارائه كرده است: «هنوز چند ماهی از "نه" بزرگی که در انتخابات خرداد ۹۲ دریافت کرده‌اند نمی‌گذرد که گستاخانه و در تقابل آشکار با ضرورتهای همبستگی ملی، ارجحیت منافع ملی و صلح اجتماعی، خواهان حصر و حبس دیگر همراهان جنبش تحول‌خواهانه مردم آزاده‌ی ایران نیز می‌شوند... تمامیت‌خواهان در چندسالی که از انتخابات خرداد ۸۸ و چندماهی که از انتخابات خرداد ۹۲ می گذرد... لجوجانه انگشتان خود را در گوش فرو می کنند تا صدای مردم را نشنوند و پلک‌های چشمان خود را بر هم می‌فشرند تا واقعیت را نبینند. حنجره‌های خود را می‌خراشند تا با تکرار فریادهای خشونت‌بار و سراسر تهمت و افترا، توجه‌ها را به متاعی که دیگر خریداری ندارد جلب کنند».


اما نگرانى اصلى را بايد در "غفلت" جستجو كرد؛ خطرى كه نه مخالفان دولت، بلكه خود دولت را تهديد مى كند؛ در شرايطى كه حتى مخالفان تمام عيار دولت آقاى روحانى هم معترفند كه جنبش سبز، بستر قدرت و اقتدار اوست؛ وقتى بخش هايى از دولت، پشتوانه اصلى شان را از ياد مى برند و براى مهار و رام كردن مخالفانى سيرى ناپذير، از مصدرِ قدرت شان هزينه مى كنند آشكارا دچار غفلت شده اند.


نه عقب نشينى تاكتيكى برخى نامزدهاى وزارت در روز معرفى كابينه به جلب اعتماد نيروهاى نظامى امنيتىِ مستقر در مجلس انجاميد و نه اظهارات غيرمسئولانه وزراى دادگسترى و اطلاعات، ذره اى از مواضع مخالفان دولت را تغيير داد؛ نگاهى گذرا به توهين (و نه نقد) مستمر رسانه هاى رسمى عليه دولت كافى ست تا (با اجازه محتشم كاشانى) بشود پرسيد: «بنگر كه را به حصر كه دلشاد كرده اى؟»


غفلت دولت تنها با يك يادآورى بزرگ قابل علاج است؛ يادآورى اين تجربه كه حجم عظيم غوغاى مخالفان نتوانست رسيدن توافق ژنو به مرحله‌ی اجرا را متوقف كند اگرچه آنان كه روحانى را نامزد فتنه گران مى خواندند تمام تلاش خود را براى شكست ديپلماسى هسته اى او به كار بردند و از هيچ اقدامى تخريبگرانه اى فروگذار نكردند. راه، همين است؛ اگر ايستادگى و شكيبايى در برابر جريان هاى فاقدِ حداقل اخلاق و عقلانيت، و تكرار مكرر پيام رأى مردم، به كار توافق ژنو آمد تدبيرى از همين جنس به كار رفع حصر هم مى آيد. اگر گفته شود كه آقاى خامنه‌ای در ماجراى توافق ژنو، بر خلاف پرونده حصر، دخالت مستقيم نداشته، بايد به اين پرسش نيز پاسخ داده شود كه چرا اظهارات دو نماينده مجلس در نقل قول از رهبرى، هرگز از جانب دفتر وى تكذيب نشده؛ به گفته آنها آقاى خامنه‌ای در دیدار با سران سه قوه٬ "انتقادهای اساسی" به توافق‌نامه ژنو وارد کرده و آن را مغایر استقلال ایران دانسته و از تیم مذاکره‌کننده ابراز نارضايتى كرده است. به نظر مى رسد «اراده و اصرار» دولت، دو عامل تعيين كننده در رفع حصر و آزادى زندانيان سياسى است كه جز با رهايى از غفلت، به بار نمى نشيند.


چشم به ارباب قدرت دوختن، رضايت صاحبان اصلى دولت را به فراموشى مى سپارد و دولت منتخب را از پشتوانه اش تهى مى كند؛ اين همان غفلتى است كه امام على عليه السلام، مالك اشتر را از آن بر حذر داشته و در عهدنامه اش هشدار داده كه مبادا براى به دست آوردن دل جماعتى خاص، رضايت عامه مردم را نديده بگيرد «فإن سخط العامة يجحف برضى الخاصة، وإن سخط الخاصة يغتفر مع رضى العامة».
"غفلت" اگر علاج شود در مقابل "تغافل" مى توان ايستاد. 
 

بازگشت به بالا

 

***

آخرین حرف‌‌ کروبی و موسوی / مرتضی کاظمیان

سه سال از حبس خانگی رهبران جنبش سبز گذشت. در آستانه‌ی پا نهادن کروبی و موسوی و رهنورد به چهارمین سال بازداشت غیرقانونی، شاید هیچ سخنی به‌قدر بازخوانی حرف خود ایشان، خواندنی و مهم نباشد. تمامیت‌خواهان مسلط در حکومت می‌کوشند با ادامه‌ی حبس، حصر ظالمانه‌ی آنان را عادی و عادتی‌تر کنند. از همین روست که تکرار پیام و گفتمان موسوی و کروبی، نه درجا زدن در تاریخ، که تداوم ستیز آگاهانه با وضع نامطلوب استیلایافته به زور چماق و گلوله است.


برای بازخوانی رهبران جنبش سبز، می‌توان به متون گوناگون و متعددی مراجعه کرد؛ اما به نظر می‌رسد، مرور دوباره‌ی آخرین سخنان ایشان در آخرین روزهای آزادی، واجد اهمیت متفاوتی است. چه، بی‌گمان کروبی و موسوی که به فراخوان ۲۵ بهمن اندیشیده بودند، و از مدت‌ها قبل، منتظر واکنش تند حاکمان بودند، خود را برای حبس و قطع رابطه با جنبش نیز آماده ساخته بودند. این‌گونه، «جنبش سبز» را آنان در پیامی که برای ۲۲ بهمن ۸۹ صادر کردند، تبیین کردند.


پیام رهبران جنبش سبز به بهانه‌ی سالگرد پیروزی انقلاب، شامل تاکیدهای تأمل‌برانگیزی است. موسوی و کروبی با نقد نظام شاهنشاهی، و با استناد به ویژگی‌های آن، و در متن تشریح علل و ریشه‌های انقلاب اسلامی، اقتدارگرایی مسلط در جمهوری اسلامی را به صراحت مورد نقد و زنهار قرار می‌دهند، و گفتمان جنبش سبز و مولفه‌های آن را برمی‌شمارند. در زیر تلاش شده، این مهم ـ هرچند ‌به اجمال ـ مرور شود. مفروض این مکتوب، وجود و تداوم «جنبش اجتماعی» در متن جامعه ایران است.
 

 ۱. باور به حاکمیت ملی، و بی‌پشتوانه بودن حکومت با خشونت و تحریف؛

«(انقلاب ۵۷) نه یک جابجایی قدرت سیاسی صرف، که ورود یک گفتمان نو و خروج یک گفتمان کهنه بود: گفتمان کهنه‌ای که می‌انگاشت که با بستن همه‌ی راه‌ها به روی اصلاح تدریجی حکومت و جامعه، با کودتایی متکی بر بیگانگان سلطه‌جو و غفلت دلسوختگان این مرز و بوم، با دربند کردن فوج فوج آزادی‌خواهان، با اعمال سانسور بر مطبوعات، با سرازیر کردن درآمد نفتی سرشار به جیب منفعت‌جویان شریک در قدرت، با تا دندان مسلح شدن به سلاح‌های ریز و درشت، با به‌کارگیری ماشین تبلیغاتی پر سر و صدا، با توهم ایفای نقشی بزرگ در تحولات منطقه و جهان، با هیچ خواندن مخالفان و منتقدان و همه خواندن خود و هم‌سفره‌گان، با نماد فره ایزدی انگاشتن قدرت فاقد اقتدار ناشی از رضایت مردم، ماندنی است.»
  

۲. اهمیت امید و صبوری و پایداری در مبارزه برای آزادی؛ مهم، «رفتن» است. کوشش در راه رسیدن به هدف، خود زندگی است.

«پس از کودتای شوم ۲۸ مرداد... در کنار آنانی که از هرگونه تغییر مأیوس و ناامید بودند، در کنار آنانی که مصلحت‌اندیشی را به‌گونه‌ای تفسیر کردند که عافیت‌طلبی شخصی آنان را توجیه کند، در کنار آنانی که رعب پوشالی حکومت کودتا هرگونه حرکت را از آنان سلب کرده بود، چه بسیار کسانی هم بودند که دست از تلاش برنداشتند، چرا که باور داشتند زندگی کردن، صرفا به معنای زنده ماندن نیست. می‌دانستند که ملت‌های دیگر برای رسیدن به آزادی، عدالت، استقلال و پیشرفت، راهی بس دراز پیموده‌اند و تلاش برای دستیابی به جامعه‌ای که از چنین نعمت‌هایی برخوردار باشد، خود، عین زندگی است.»
  

۳. بازتولید مناسبات نظام شاهنشاهی و استبداد سلطنتی در جمهوری اسلامی و نظام مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه:

«گفتمان نو (در انقلاب اسلامی) باید با دیده‌بانی مستمر، خود را با نیازهای نو سازگار می‌کرد و نوشوندگی خود را پاس می‌داشت که بارزترین و غیرقابل‌انکارترین ویژگی آن، جهت‌گیری در مقابل بازتولید مناسبات استبدادی و شاهنشاهی بود... آیا دردناک نیست که بعد از گذشت بیش از سی سال از انقلاب، دوباره دغدغه‌ی مردم مواجهه با بازتولید همان مناسبات پادشاهی و این بار به‌نام دین باشد؟»
  

۴. نقض فاحش حقوق ملت در جمهوری اسلامی، مقدس شدن جایگاه رهبری، و خطر موروثی شدن نظام؛

«هر چیزی از حقوق مردم در قانون اساسی و آرمان‌های انقلاب بود زیرپا گذاشته شده، فصل سوم قانون اساسی، یعنی حقوق ملت، در پرانتز قرار گرفته و آنچه به نفع حاکمان بوده است به‌صورت اغراق‌آمیز و چند برابر به اجرا درآمده و تبعیت بی‌چون و چرا از قدرت، رنگ قدسی و آسمانی به خود گرفته و عدم سئوال از قدرت فضیلت شده و هر صدای منتقد و متعارض با شبیه‌سازی‌های مضحک، به خارجی بودن و همدستی با بیگانه و صهیونیسم و نفاق متهم گردیده است، تا آنجا که امروز شرایط سیاسی کشور ازخطر بازتولید مناسبات شاهنشاهی، جز موروثی بودن حکومت چیزی کم ندارد.»
  

۵. انتخابات ۸۸ هم واجد کودتا بود، هم موجب سرکوب خونین شهروندان پرسشگر، و هم باعث تعمیق شکاف ملت ـ دولت و بی‌اعتمادی جامعه به حکومت؛

«آنچه بر سر نتایج انتخابات ۸۸ آمد و آنچه در پی شبه کودتای اقتدارگرایان رخ داد، حق اساسی تعیین سرنوشت ملت به دست خویش را خدشه‌دار کرد. اما دستگیری معترضان، ضرب و شتم آنان در خیابان‌ها، کشته شدن عده زیادی از جوانان و زنان و مردان در خیابان‌ها و بازداشتگاه‌ها، فجایع کوی دانشگاه و کهریزک، حمله به بیوت و دفاتر مراجع تقلید، به‌راه انداختن تجمعات اتوبوسی و نمایشی، هجمه‌ی تبلیغاتی یک‌سویه مملو از دروغ و افترا، سرکوب کارگران و معلمان و جنبش زنان و دانشجویان و استادان، و ... و اعلام مرگ جنبش سبز در مناسبت‌های متوالی، هیچ‌یک نتوانسته است اقتدارگرایان را از چالش بزرگ حاصل از بی‌اعتمادی مردم به دولت نجات دهد.»
  

۶. جنبش سبز مبلغ گفتمانی جدید است؛ گفتمانی که در متن جامعه تکثیر و تقویت می‌شود، و برخی از ویژگی‌های این گفتمان در پیام موسوی و کروبی، چنین فهرست شدند:

ـ فساد را تحمل نمی‌کند؛

ـ وعده‌ی دروغین نمی‌دهد؛

ـ به حفظ نیروی کار کشور و تولید ملی ایمان دارد؛

ـ چاره‌ی اعتیاد و دزدی و طلاق و جنایت را در مجازات و اعدام نمی‌بیند؛

ـ به رأی مردم و قانون اساسی باور دارد؛

ـ ضدخشونت است و مسالمت‌جویانه می‌اندیشد و می‌کوشد؛

ـ ادب محور است؛

ـ مداراپیشه است و چندصدایی را به رسمیت می‌شناسد؛

ـ اهل نقد است و خطاپذیر؛

ـ در پی شایسته‌سالاری است؛

ـ هر ایرانی را در سرنوشت کشور موثر می‌داند؛

ـ به تعداد همراهان و معتقدانش، رهبر دارد؛

ـ برایش حفظ ارزش‌ها مهم است و نه حفظ صاحب منصبان قدرت؛

ـ به عقلانیت جمعی و داوری عمومی درباره‌ی مصلحت باور دارد؛

ـ و متکی و معتقد است به کردار نیکو و امید و استقامت و صبوری در راه.
  

۷. اعتقاد به «شبکه‌های اجتماعی» و «آگاهی بخشی» در متن جامعه مدنی، به‌مثابه‌ی دو مولفه‌ی مهم تقویت جنبش سبز؛

«(جنبش سبز) گسترش آگاهی‌ها به میان همه‌ی اقشار و گوشه کنار این مرز بوم را وجه همت خویش قرار داده است... و با گسترش و تقویت شبکه‌های اجتماعی، افراد را گرد هم می‌آورد و فضای مدنی را توسعه می‌دهد.»
  

۸. مقابله با استبداد زیر پرده‌ی دین؛

«آن چیزی که بیشترین لطمه را به فضای دینی جامعه زده است رفتارهای ستمکارانه و ضددینی خود حاکمیت است. پایه‌های همه‌ی ادیان الهی در فطرت انسان‌ها قرار دارد و اگر اسلام پس از چهارده قرن باقی مانده است علتش مستحکم بودن پایه‌های فطری آن است... این دین از ما خواسته است که به افراد ستمکار متمایل نشویم که در این صورت از کمک خداوند محروم خواهیم شد...»


... با چنین باورهایی، موسوی و کروبی چند روز پس از این پیام، و فردای بروز و ظهور مهمی دیگر برای جنبش سبز، محبوس شدند. این، آخرین جمله‌ی پیام مهم ایشان بود: «به‌عنوان دو همراه کوچک به شما حاملان بی‌شمار گفتمان جدید درود می‌فرستیم و از خداوند متعال می‌خواهیم همه‌ی ما را از یاران مظلومان و دشمنان ظالمان قرار دهد.» 

 

بازگشت به بالا

***


ما و سومین سالگرد حبس و حصر / عیسی سحرخیز


اگرچه رهبران جنبش سبز در این سه ماهی که از هزار روز حبس و حصر گذشت تا به سالگرد سه سالگی برسیم، با تن‌های رنجور و بدن‌های بیمار سختی‌های بسیارکشیدند، اما برای ما دوستداران و پیروانشان واکنش در برابر این ظلم‌ها و قانون گریزی‌ها یکی است؛ انجام حرکتی خداپسندانه و انسان دوستانه برای اثبات این دیدگاه که راه سبز راهی بی‌انتهاست تا افق‌های روشن پیروزی و بهروزی.


"شورای هماهنگی راه سبز امید" روز چهارشنبه، در آستانه ی سومین سالگرد حصر خانگی رهبران جنبش سبز، با انتشار فراخوانی درخواست کرد که پیشنهادهای مردمی در ارتباط با "چگونگی نمایش دوباره‌ی راه سبز" در شبکه‌های اجتماعی ارائه شود.


تاکید بر این است که به مناسبت سالروز حصر و حبس زهرا رهنورد، میرحسین موسوی و مهدی کروبی اقدام یا اقدام هایی انجام شود که بیانگر"خواست عمومی برای تغییر شرایط زندگی و تحول به‌سوی شرایطی (باشد) که هرکس آزادانه بتواند در جهت تحقق زندگی مطلوب خود تلاش کند". شاخصه ی اصلی این حرکت این است که "از مسیر تحول‌خواهی مسالمت‌آمیز و دمکراتیک، مبارزه مدنی عاری از خشونت و آراسته به امید و استقامت و صبر می‌گذرد؛ مسیری که مورد تاکید همراهان سربلند محصور و محبوس جنیش سبز بوده و هست."


سه ماه پیش در آستانه ی هزارمین روز حصر رهبران جنبش سبز، پیشنهادی ارائه کردم که در فرصت اندک و امکانات محدود با استقبال نسبتا مناسبی مواجه شد. اکنون نیز گمان می کنم آن اقدام خداپسندانه و انسان دوستانه را می توان در یک برنامه ی جمعی، به صورت سازماندهی شده تر و هماهنگ تر در سراسر ایران به مورد اجرا گذارد؛ اقدامی که می تواند آغاز آن روز ۲۲ بهمن باشد و انتهایش ۲۵‌ام بهمن، دو نقطه ی عطف تاریخی.


پیشنهاد من این بود که در شرایطی که جامعه با کمبود خون مواجه است و مال دوستی و ثروت اندوزی و شاید هم سیاست ورزی بی‌حساب و کتاب هر روز بیشتر ما را از انجام امور بشردوستانه دور نگاه می دارد بیائیم به این مناسبت " صف‌های منظم و فشرده در مراکز انتقال خون تشکیل دهیم و حرکت نمادین معناداری را به نمایش گذاریم."


آن زمان طرح این مسئله اگرچه با استقبال بسیاری از دوستان و همفکران از جمله دست اندرکاران جامعه ی پزشکی کشور روبرو شد که خود از نزدیک با کمبود این ماده ی حیاتی به ویژه در شرایط حاد و مکان‌های خاص چون اتاق‌های عمل مواجه هستند، اما پرسش‌ها و نکته‌های ظریفی را نیز در پی آورد. در میان دوستان منتقد بودند افرادی که این اقدام را با آن ماجرای سیاسی خاص که ذهن نکته سنج و هنردوست سعید حجاریان به آن عنوان "کیو، کیو، بنگ بنگ " داد، مقایسه کردند یا خوانشی متفاوت از "حرکت نمادین معنادار" داشتند.


اما خوشبختانه نه تنها این فرهنگ در جامعه ما کم کم ریشه گرفته است که مردم در روزهای خاص به مراکز انتقال خون مراجعه کنند و بخشی از نیازهای بیماران در انتظار عمل جراحی را برآورده سازند، بلکه در روزی که جان به جان آفرین تقدیم می کنند اگر عضو یا اعضایی سالم دارند که می تواند جان بیماری را نجات دهد یا از درد و رنج او بکاهد، آن را زیرخاک دفن نکند بلکه به عنوان هدیه در جان دیگری زنده نگه‌اش دارد. به این دلیل است که این امر خیر اکنون ریشه دارتر شده و از اهدای خون فراتر رفته و به تقدیم اعضای بدن کشیده شده است و اعطای آن به دیگران، پس از مرگ.


با این رویکرد فرهنگی، مشخص است که وقتی از خون و خون دادن و اهدای خون سخن می گوئیم مرادمان چیزی نخواهد بود جز انجام " یک حرکت مسالمت آمیز انسانی و انسان دوستانه" برای نجات جان بیماران یا مجروحان نیازمند و بگونه‌ای " آشتی دادن سیاست ورزی با مهرورزی به انسان ها".


این اقدام برنامه ریزی شده و هماهنگ در سومین سالگرد حصر و حبس نه تنها یک آموزش عمومی است، بلکه پیامی روشن است به جریان "خشونت ورز و کینه توز" که "انسان می تواند کلید زندان و اسلحه خانه در دست داشته باشد و ابزارش حبس و حصر خانگی مخالفان باشد، اما فایده‌ای نبرد جز چند روز بیشتر حکومت کردن"؛ در مقابل انسان می تواند خون داشته باشد اما آن را برای نجات دیگری بکار گیرد، نه آن که در رگ‌های گردن به جوشش آورد و در چشمان خونبار به رخ معترضان بکشد و به جای آن که خون دهد، خون بریزد، اما از خود نام هایی دیگر در تاریخ به جای بگذارد، چون ...، اما نه انسان.


از این رو پیشنهاد من این است که در شرایط حبس و حصر این سه عزیز و دیگر زندانیان سیاسی - عقیدتی، فریاد اعتراض خود را با این حرکتی نمادین از سالگرد قیام مردمی ۲۲ بهمن ۵۷ آغاز کنیم تا به ۲۵ بهمن برسیم. اما این بار با سکوت معنادار، با لب‌های بسته و رگ‌های گشوده برای نجات انسان‌های نیازمند، برای کمک به ارتقای انسانیت و بشردوستی؛مگر نه این است که اگر دنبال پیروزی در انتخابات هستیم و کسب قدرت، هدف اصلی ما استقرار صلح و امنیت در ایران و جهان است و رسیدن به سرمنزل بهروزی و توسعه از مسیر بنیان‌های آزادی، مردم سالاری و حقوق بشر.

 

بازگشت به بالا

 

***

 

کروبی از حبس تا حصر / علی ایزدی

محسنی اژه‌ای مفتخرانه اعلام می کند که مهدی کروبی رفع حصر نشده ، سپس برای اینکه مسئولیت این افتخار را متوجه مردم نیز نماید می گوید : " در سال ۸۸ فتنه عظیمی در کشور رخ داد و ظلم بزرگی به مردم نظام شد ." رئیس قوه قضائیه در ادامه می افزاید :

" کسانی که مرتکب این مسائل شده اند باید تاوان خود را پس بدهند . "


اژه‌ای این افاضات را نیز به کلام خود مزین می نماید که :

" مردم انتظار دارند با این افراد بر خورد شود ." و باز این ادعای مضحک و تکراری را مطرح می کند که : " نظام ارفاق بزرگی به آنها کرده است و راٌفت زیادی نسبت به سران فتنه خرج داده ."


چرا کروبی به منزل شخصی‌اش منتقل می شود؟

در توجیه دلیل انتقال آقای کروبی از مکان امن وزارت اطاعات به خانه خودش مواردی قابل ذکر می می باشد .


اولاٌ : از آنجائی که مسئولین جمهوری اسلامی در برخورد با رهبران جنبش سبز بارها مدعی برخورد مهربانانه و بر آمده از عطوفت اسلامی شده اند ، با جابجائی ایشان و تغییر ماهیت عدم آزادی ایشان از حبس به حصر خواستند تا جلوه‌ای از بخشش و راٌفت اسلامی خود را به نمایش بگذارند ! اگر چه در عمل با تدبیر امنیتی اغراق آمیزی که به واسطه ابزارهای ثبت دید و شنود تعبیه شده در منزل شخصی کروبی دیده می شود اصل و ماهیت قضیه در حبس ماندن ایشان و تحت فشار به ویژه بلا تکلیف ماندن تغییری نمی نماید .


ثانیاٌ : از آنجائی که پزشکان معالج آقای کروبی وخانواده ایشان بارها تآکید نموده اند که در ساختمان وزارت اطلاعات شرایط بهداشتی شایسته و کافی برای ادامه ماندگاری ایشان با توجه به وضعیت جسمی و سلامتی کروبی مناسب نیست ، بنابراین مسئولین بناچار مصمم شدند تا برای رفع مسئولیت‌های بعدی خویش در هر گونه اتفاق احتمالی که متعاقبا خطری برای سلامتی کروبی خواهد بود این گونه عواقب رفتاری خود را در ادامه حبس یا حصر کروبی توجیه نمایند ، به عبارت دیگر مسئولین قضائی یا اطلاعاتی فردا مدعی خواهند شد که به واسطه عطوفت اسلامی و برغم آن که کروبی مقصر بوده و توبه هم نکرده است شرایط مساعدی را برای وی فراهم نموده اند !


ثالثاٌ : جمهوری اسلامی با تغییر فرم عدم آزادی آقای کروبی از حبس به حصر ، ضمن این که زیرکانه می تواند مدعی شود که شرایط زیستی ایشان را بهتر نموده ، اما عملاٌ فشار وارد بر وی را با اعمال کنترل‌ها ی بیشتر در منزل مسکونی ، افزایش دهد. به بیان دیگر نظام می خواهد و می تواند یک نوع بهره برداری تبلیغاتی از این انتقال از حبس به حصر بنماید ، به ویژه درراستای توقعات مردمی که به روحانی رأی داده اند و یکی از خواسته‌های جدی آنان آزادی رهبران در حبس بوده است و چه بسا از این دریچه شبه چراغ سبزی دادن به روحان.ی و در این رهگذر است که مسئولین اطلاعاتی به قول آقای محمد حسین کروبی تا به حال نیز مدعی بوده اند که کروبی طی سه سال اخیر در منزل شخصی‌اش در حصر بوده نه در حبس ! که این خود بیانگر و نشان دهنده حساسیت آنان نسبت به پذیرش این موضوع بوده که کروبی عملاٌ در حبس در مکان امن وزارت اطلاعات بوده نه در منزل شخصی خود .


مردم و رهبران در حبس

جمهوری اسلامی حسب عادت دیرینه خود درباب تضییع حق هر مخالف و منتقدی که تسلیم تمنیات رژیم نمی شود برای خاموش کردن هر صدایی در امتداد فضای خفقان ، پای مردم و حقوق آنان را به میان می کشد ، یک نمونه ساده چنین جو کاذبی در بهره برداری و سوءاستفاده ازنام مردم ، تاکیدی است که محسنی اژه‌ای در سخنان ۱۴ بهمن خود می نماید مبنی بر آن که در فتنه ۸۸ ظلم بزرگی به مردم و نظام شد ، اتفاقَآ با نیرنگ خاصی نام مردم مقدم بر نظام آورده شده تا وانمود شود که نظام از ظلمی که بر مردم رفته ، اصولاٌ رهبران جبنش اعتراض را مستحق ماندن در حبس می داند. در ادامه او می افزاید ، مردم توقع آن را دارند که با موسوی و کروبی برخورد شود ، یعنی بازپای حقوق ملت به میان می آید ، حتی زمانی که خود نظام می خواهد به رهبران جنبش مردمی ستم روا دارد. اما مردمی که جمهوری اسلامی مدعی آن است که باید در جهت دفاع از حق آنان رهبران مخالف متنبه شوند را می توان در سه دسته زیر تقسیم بندی نمود :
 

۱ـ اقلیتی که واقعأ طرفدار و خواهان نظام حتی در شرایط فعلی و با تمام نابسامانی‌ها هستند ، آنانی که به ولایت فقیه پای بندند و حقیقتآ از دیدگاه ایدئولوژیک بدان معتقدند. و یا عده‌ای که منافع‌شان به واسطه مادی یا منزلت کاذب اجتماعی وابسته به بقای جمهوری اسلامی تحت هر شرایطی است .
 

۲ـ بخش قابل توجهی از مردم که چه بسا تا حد اکثریت آماری در جامعه توسعه می یابد ، کسانی اند که نگاه تؤام از بی‌تفاوتی و انفعال نسبت به رفتارهای جمهوری اسلامی دارند. طبعأ برای این بخش از جامعه تغییر در شرایط رهبران جنبش سبز یا اصولاٌ سایر زندانیان سیاسی حائز اهمیت چندانی نیست ، چرا که از دید این گروه از مردم حرکات نظام اسلامی بازی‌ای بیش نیست و در نتیجه حتی مخالفان و متقدان رژیم خواسته یا ناخواسته به بازی گرفته می شوند یا به نحوی بازیچه حکومت هستند .
 

۳ـ اکثریتی که واقعأ مخالف نظام اسلامی و به ویژه ولایت فقیه اند . در بین این اکثریت مردمی نیز قرار می گیرند که اصولأ دیگر به دین واسلام اعتقاد چندانی ندارند و تقصیر را نه تنها به گردن مسئولین حکومتی که ذاتأ دین و ایدئولوژی اسلامی یا انقلاب می اندازند. اما همه این گروه مخالف در حبس ماندن منتقدین و رهبران جنبش سبز هستند ، چرا که چنانچه امیدی به نجات جامعه ایران داشته باشند قطعأ گام‌های اولیه را دراین راه آزادی هر مخالف و منتقد در بند می دانند .
 

صرف نظر از اینکه چند درصد از مردم همراه جنبش اعتراضی سال ۸۸ بوده اند و چرا به این حرکت معترضانه پیوسته اند؛ این دسته از مردم متعلق به هر دو گروه بی‌تفاوت یا منفعل و مخالف بوده اند و به همین دلیل اصولأ چنین مردمی نمی توانند خواهان ستم بر رهبرانی باشند که رژیم حبس و تأدیب آنان را به در خواست مردم مرتبط می نماید . بدیهی است که گروه اول در تقسیم بندی فوق به واسطه برخورداری از منافع مشترک با نظام از آنجائی که اتفاقات سال ۸۸ را فتنه می دانند طبعأ معتقد به برخورد با فتنه گران هستند. اما بهرحال شاید به سختی ۳۰ در صد از جامعه خواهان تداوم ستمی که بر مخالفان و منتقدان می رود باشند .


کروبی و مقوله محاکمه

آقای کروبی در طول مدتی که در بند است به کرات خواستار محاکمه علنی خود شده و با حضورهر هیأت منصفه در دادگاه رسمی خود مخالفتی ندارد. ایشان اخیرأ نیز اعلام نموده که حتی امثال مصباح یزدی نیز می تواند در جایگاه کسانی قرار گیرند که او را البته در یک دادگاه علنی به چالش می کشند. کروبی تأکید می کند که راضی به هرگونه نتیجه چنین دادگاهی خواهد بود بدیهی است که مهدی کروبی می داند که برگزاری یک محاکمه علنی شرایطی را فراهم خواهد نمود که او می تواند به افشاگری کامل در زمینه مسائلی که در جریان انتخابات ۸۸ صورت گرفته و سوابق کسانی که پیش از آن نیز در تلاش برای رسیدن جامعه ایران به وضعیت بحرانی سیاسی فعلی بوده اند ، بپردازد.آنچه که جبهه مخالف یعنی جمهوری اسلامی و حاکمیت از آن وحشت دارد ، بنابراین فراهم کردن زمینه‌ای که شرایط یک دادگاه علنی و آزاد برای کروبی یا موسوی و با حضور همه رسانه‌ها باشد دست کم در وضعیت فعلی ممکن بنظرنمی رسد برعکس نظام ولی فقیه همواره به دنبال دو آلترناتیو در جهت تخفیف رهبران مخالف است. حالت ایده آل برای آنها توبه و تسلیم آنان است که البته پذیرش این شکل قضیه از سوی رهبران جنبش مردمی محال است و صورت خفیفتر توسل رژیم به این سیاست می باشد که سرانجام همان رأفت اسلامی که از آن دم می زنند باعث شود که به اصطلاح سران فتنه بدون توسل به توبه یا تسلیم مورد عفو حکومت قرار گیرند .


اما آخرین واکنش‌ها از سوی پور محمدی وزیر دادگستری مطرح می شود مبنی بر اینکه :

" نظام هوشمندانه تلاش می کند تا از فتنه جلوگیری کند ."


وزیر دادگستری که در اولین نشست خود با اهل رسانه حاضر شده می گوید :

" اینکه کسانی که محکوم شدند بخواهند توبه کنند می توانند به جامعه بازگردند و بگویند که ما قانون مند هستیم و به آرامش کشور پایبندیم و اگر چنین چیزی را اعلام کنند می توانند مشمول عفو شوند ."


این اظهارات وزیر دادگستری کابینه اعتدال که خود بری از هر گونه اعتدالی است خود تلویحا موید سه نکته خطیر می باشد :

اولاٌ: اتهام و محکومیت کروبی و موسوی به حق بوده است، چون می گوید کسانی که محکوم شدند .

ثانیأ : تنها راه نجات آنان توبه یعنی تسلیم بلامنازع است نه محاکمه‌ای که حتی منجر به اثبات اتهام آنان شده و در نتیجه فرضأ متعاقب این محکومیت نادم گردند .

ثالثأ : رهبران جنبش سبز باید قانون مدار شوند. البته قانون مندی در این معنا یعنی اطاعت مطلق از ولایت فقیه‌ای که پیش از این حکمش را دست کم درباب انتخابات ۸۸ باطل دانسته بودند، اما چنانچه بدین شکل آنان تسلیم قانونی نظام شوند ، آنگاه عفو شامل حالشان خواهد شد .


شرایطی که پورمحمدی برای آزادی احتمالی رهبران مخالف اعلام می نماید در واقع امتیازی برای آنان محسوب نمی شود تا دراین راستا بتوان خوشبین بود که دولت روحانی در مقابل قوه قضائیه جمهوری اسلامی گام‌های معقول و منطقی را در جهت رهائی رهبران جنبش سبز از حبس برخواهد داشت ، بویژه اگر بخواهیم این اظهارات انفعالی روحانی را در حاشیه اجلاس داووس و در پاسخ به خبرنگاری در نظر داشته باشیم که :" هیچ کس تا ابد در حبس نخواهد ماند " ! 

بازگشت به بالا

 
 ***

حصر و زندان، علیه مردم، به زیان حکومت! / ملیحه محمدی 


اسارت رهبران جنبش سبز و فعالان سیاسی اصلاح‌طلب وارد چهارمین سال خود شده است. حکم حصر رهبران جنبش سبز در هیچ دادگاهی صادر نشد، اما امروز پرونده‌های بسیاری مرتبط با دولتی که این حصر و بازداشت‌ها تاوان صعود پرخسارت او بود، در محاکم حکومتی گشوده شده است. در وهله‌ی اول این حیرت‌انگیز و بی‌منطق می‌نماید که پس از فروکش کردن یک بحران بزرگ در کشور -کاری به منشأ و موجد آن نداریم ـ و برگزار شدن انتخاباتی با مطلوب‌ترین نتیجه‌ی ممکن، پس از یک دوران پرالتهاب که می‌تواند یک پیروزی دوسویه‌ی برای ملت و حکومت محسوب شود، حکومت‌گران قادر نیستند تا ابتکار عمل را به دست بگیرند و از موضع پیروزی در انتخابات و برای نشان دادن بازگشت کشور به آرامش و اعتدال، این گره را که به دست اقتدارگرایان بی‌تدبیر بسته شده است، به سرپنجه‌ی تدبیر و خرد بگشایند! اما وقتی در سواحل ناآرام و هیجانات کاذب همیشگی در فضای سیاست ایران درنگ می‌کنیم، می‌بینیم که حیرت جایی ندارد و این ناپختگی از روال‌های جاری در سیاست ایران و ایرانی است و از زمره اعجاب‌هایی که حکومت ایران اغلب اوقات نه تنها علیه مخالفان که در وهله‌ی اول به زیان خود در سطح داخلی و خارجی می‌آفریند. این نحله‌ی اندیشه‌ی بی‌پروا و این اراده‌ی عبور از هر آب و آتش، لزوماً ریشه در بنیان‌های فکری حکومت فعلی ایران ندارد. اساساً جامعه‌ی ما قابلیت این را که هر مواجهه و مطالبه‌ای را تبدیل به ناموس خود بکند، دارد. بیهوده نیست که بخش بزرگی از اپوزیسیون به جای ترغیب حکومت به پذیرش مذاکره و اقدام برای حل مسئله‌ی هسته‌ای، او را با طرح عامیانه‌ی جام زهر و کابوس شکست و عقب‌نشینی، به عناد و لجاجت ترغیب می کنند! این فقط به علاقه‌ی آنها به هرچه بیشتر درگیر کردن حکومتی که آن ر ا نامشروع می‌دانند برنمی‌گردد. در سرزمینی که انتخاباتش و هر اقدام سیاسی‌اش یا باید حماسه باشد یا فاجعه، تسلیم منطق مبارزه شدن، نه یک سیاست که معمولاً پذیرش شکست است و خلاف آن یعنی اصرار بر ادامه‌ی هر‌گونه جنگی، ولو از نوع تحمیلی‌اش حماسه‌سازی و قهرمانی! از همین‌رو است که هم حکومت‌ها در کشور ما مخالفان خود را چه در داخل و چه بیرون از مرزها، به ترس و جبن متهم می‌کنند و هم اپوزیسیون از قدیم‌الایام تا کنون چنین کرده است. با همین نگاه مبارزان زمان پهلوی پیروزی را تنگ در کنار مرگ نشانده بودند و هر تأمل و نفس‌گیری در مقابل فشار و سرکوب را هم‌شأن شکست و خیانت.

حکومت ایران نیز امروز در عرصه‌ی خارجی مسئله‌ی هسته‌ای را و در عرصه‌ی داخلی آشتی ملی را که بارزترین نشانه‌های اکنونی‌اش باید آزادی رهبران اعتراضات ۸۸ و فعالان سیاسی باشد برچنان سکویی نشانده است . در مسئله‌ی هسته‌ای من هم مثل خیلی‌های دیگر شک ندارم که خواسته‌ها و شروط امریکایی‌ها در بسیاری از موارد خارج از عُرف، و غرض‌ورزی بوده است اما اصرار دولت ایران به پافشاری بر وجه غنی‌سازی و حیثیتی کردن آن برای کشور نیز عامل مشوقی بود برای آنها که فشار خود را افزون و احتمال سقوط حکومت را در این روند، بیشتر به آزمون بگذارند. میلیاردها دلاری که می‌توانست صرف رشد و توسعه‌ی اقتصادی، فرهنگی و انسانی در این کشور بشود، صرف ادعاها و تهمتن‌بازی‌های دستگاه حکومت شد و بی‌گمان نسل‌های آینده آن را در حساب طلب‌کاری‌های خود از این نسل و حکومت‌گرانش خواهند گذاشت با وجود اینکه همه امیدواریم که جلوی زیان بیشتر گرفته شده است. باری و با این وجود! عرصه‌ی داخلی و مشکلاتش از اساس خود با صحنه‌ی خارجی و مسائلش متفاوت است. حکومت از دشمنی خارجی‌ها می‌تواند به حمایت داخل پشت‌گرم باشد؛ حال آن‌که در صورت گسترش مخالفت داخلی، نمی‌تواند از خارجی‌ها کمک بخواهد. هیچ حکومتی با داشتن ملتی حامی خود، نه تنها به‌وسیله‌ی دشمن خارجی سرنگون نمی‌شود که اساساً مورد طمع نیز قرار نمی‌گیرد. هیچ قدرت خارجی قادر به محافظت از حکومتی که مورد حمایت مردم خود نیست نخواهد شد؛ کمااین‌که حتا امروز که سیاست امریکا در مورد اسد تغییر کرد، شدت مخالفت‌های بحق و ناحق داخلی نمی‌گذارد که حکومت او ثبات پیدا کند. من هیچ شک ندارم و هرگز نداشته‌ام که سقوط حکومت ایران نمی تواند فقط خسرانی برای حکومت‌گران باشد، بلکه همچنین حامل خسارات انبوه برای ملت و کشور خواهد بود. اما هم‌چنین شک ندارم که انبوهی و گسترش نارضایتی‌ها و تلمبار شدن عقده‌های آزادی حتا در رفاه نسبی نیز می‌تواند جامعه را به بحران‌های نادل‌خواه و خسارت بار بکشاند آنچنان که نه از تاک نشان ماند و نه از تاک‌نشان!

امروز با آنچه بر ملت و حکومت گذشته است، با همه‌ی نشانه‌هایی که از هر سو پیداست، با پرونده‌هایی که حکومتی‌ها و اصحابشان از یکسو و اپوزیسیون رنگارنگ و بسیار متکثر و وسیع‌تر از اپوزیسیون هر کشور منطقه، از سوی دیگر به نمایش گذاشته‌اند، آشکار شده است که از ادامه‌ی این وضعیت پربغض و کینه در فضای سیاسی کشور دو دسته سود می‌برند:

یکم، اقتدارگرایان خشک‌مغزی که زندگی را عرصه‌ی جنگ بی پایان علیه غیرخودی‌ها می‌بینند و نیز به یمن بی‌خردی آنان، سودجویانی که کیسه‌های خود را تنها در جنگ و ناامنی ذهنی و روانی جامعه پر می‌کنند.

دوم، بخش‌های اشتباه‌کار یا سرسپرده‌ای در اپوزیسیون که ثبات و آرامش را علیرغم همه‌ی سودی که برای مردم و آزادی‌خواهان دارد، مانع از سرنگونی نظام فعلی می‌یابند.

حکومت ایران نمی‌تواند هم‌چون حکومت پهلوی تجدد و پیشرفت را تنها در استفاده و الگوبرداری از آخرین پیشرفت‌های تکنولوژیک جهان صنعتی ببیند و آزادی اندیشه و دگراندیش را هم‌چنان و هر روزی به بهانه‌ای به تأخیر بیاندازد. انتخابات اخیر بر بستر تأمل و خرد مردم ایران و بخش سنگین‌تر حکومت، یک فرصت تاریخی برای آشتی ملی و کاستن از تضاد دائمی و مزمن دولت- ملت در اختیار حکومت‌گران گذاشته است. فرصت‌های تاریخی ابدی نیسنتند و برخی از آنان هرگز تکرارنخواهند شد. پایان حصر رهبران جنبش سبز، آقایان کروبی و موسوی که پرونده‌ی سیاسی‌شان بخشی از توانایی‌های این حکومت را رقم می‌زند و بانوی فرهیخته‌ای چون زهرا رهنورد که سوابق فرهنگی درخشان در سطح ملی دارد و آزادی مبارزانی که جرمی جز عشق به اصلاح و بهبود میهن ندارند، نشانه‌ی درایت و هم‌سویی با حرکت مردم و انتخاب اخیرشان است؛ و اصرار بر شروطی مثل«توبه» که از زبان بی‌منطق خشک‌اندیشان جاری می‌شود، نشانه‌ی نشناختن مردم ایران و شرایط قانون‌مند مبارزات آنان است. وقتی کسی مثل تاجزاده در حین تحمل حبس، به جای تسلیم شدن به ضعف و خستگی، روزه می گیرد و به عبارتی به ریاضت روی می آورد، کدام افق را می‌گشاید؟ آیا در این افق می‌توان دید که او و رهبران جنبش توبه می‌کنند؟ و از چه؟ 

حکومت ایران هم به این پایداری باید نگاه کند و هم به حمایت یک‌پارچه‌ی این مبارزان از انتخابات اخیر و مخالفت جانانه‌شان با تحریم‌های اقتصادی علیه کشور و آنگاه بگوید که چرا آنان باید زندانی باشند؟ فقط به این جرم که به یکی از انتخابات‌های برگزارشده اعتراض داشته و دارند؟ آیا این در عرصه‌ی جهانی موجب کسب حیثیت و اعتبار برای دولت است و خبر از آرامش و ثبات سیاسی در کشور می‌دهد؟  
 
 ***

سه سال حصر غیرقانونی و غیر انسانی / زهرا ربانی املشی 


کوکب عزیز، زهرای نازنین و نرگس خوبم : سلام

"و َإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُون"۰(۰ ۳ بقره)

وقتی خدا بشر را آفرید او را خلیفه خود در زمین قرار داد به شرط اینکه اخلاق الله را بیاموزد و مزین به صفات او گردد.

اکنون سه سال است که از حصر غیر قانونی و غیر انسانی والدین شما توسط خلائف ناخلف خدا می گذرد. ناخلفند چرا که:
به جای اینکه همانند خدا رحیم باشند در زمین ظلم می‌کنند." إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ (۷ نحل)

ناخلف هستند چرا که غفور نیستند." إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (۵ توبه)

ناخلف هستند چرا که نه تنها همانند خدا آزادی را به انسان عطا نمی‌کنند بلکه آن را از انسان آزاد می‌گیرند.

ناخلف هستند چون کرامت انسان کریم را پاس نمی دارند و در شرایط نامتعارف آنها را قرار می دهند وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ(.۷۰ اسراء)

ناخلف هستند که انسانی را که خدا او را مدنی بالطبع آفریده واحکام عبادی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی اسلام گواه آن است، از جمع جدا می‌کنند و در واقع با تنهایی شکنجه‌اش می‌دهند.

ناخلف هستند چرا که آنان را از حقوق شهروندی محروم کرده اند.

ناخلف هستند که به انسان بیمار رحم ندارند و با او با مهر رفتار نمی‌کنند.

ناخلف هستند چون نا مهربانند و در حالی که خدا به شما نعمت پدر و مادر عطا کرده آنان شما را از گرمی بخشی حضورشان محروم کرده‌اند.

ناخلف هستند چرا که به علم و تجربه آنان ارزش نمی نهند.


و لی شمایان بنده خلف خدا هستید چرا که:

صبورید و بر مشکلات بردبار. "...انَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ "(۳۱ لقمان)

خلیفه خلف هستید چرا که عزت مندید و برای رهایی عزیزانتان کرامت انسانی خود را زیر پا نمی‌گذارید. "... فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ." ( ۲۱ اسراء)

خلیفه خلف هستید چرا که برای خوش آمد بعضی و برای رهایی والدین خود تملق نمی‌گویید.

خلیفه خلف هستید چرا که ناسپاسی پروردگارتان را نکرده و راضی هستید بر آنچه بر شما می گذرد .


و اما پدر و مادر شما و جناب آقای کروبی:
 

خلیفه خلف خدا هستند چرا که بر سر اعتقاد خود محکم ایستاده اید. إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (۱۳ احقاف)

آنان خلیفه خلف خدا هستند چرا که در راه احقاق حق بودند و به حق سخن گفتند، لذا گناهکار نیستند که بخواهند توبه کنند، بلکه توبه را باید آن‌هایی بکنند که آزادی را از انسان‌ها سلب کرده اند و سال هاست آنان را در شرایط حصر و حبس کرده‌اند.

توبه را باید آن‌هایی بکنند که قانون اساسی را زیر پا گذاشته و به آن عمل نمی‌کنند.

توبه را باید آن‌هایی بکنند که دل مادر و فرزند خردسال و همسران جوان را می‌شکنند و بین آنان جدایی انداخته‌اند.

توبه را باید آن‌هایی بکنند که با سوء تدبیر خود عامل فقر، بی‌خانمانی، بیکاری، فساد اجتماعی و اقتصادی شده‌اند. توبه را باید آن‌هایی بکنند که تهمت ارتکاب جرم می زنند ولی شهامت محاکمه ندارند.

تو به را باید آن‌هایی بکنند که با رفتارهای نا درست خود اسلام و مسلمانی را بدنام می کنند.

شما عزیزان بر خود ببالید که فرزند کسانی هستید که به فرموده پیامبر(ص) برطبق حق عمل کردند: " قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «قُلِ الْحَقَّ وَ إِنْ كَانَ مُرّاً" "حق را بگو اگرچه تلخ و به ضررت باشد."

با آرزوی خلاصی همه دربندان راه حق و آزادی.


***
ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.