سه‌شنبه ۰۱ مرداد ۱۳۹۸ -
- 23 Jul 2019
20 ذو القعدة 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
آشغالهای دوست داشتی در زباله دان تاریخ
بال‌های بایگانی شده؛ صدا و سیمای ملی، دولتی، خصوصی؛ روزشمار یک انقلاب؛ خدا یک شب به خواب شاه آمد      


ایرانشهـــر
( ۱۵)
**************

بال‌های بایگانی شده

سید حسن حسینی ذوق غریبی در ظرافت و یافتن ترکیب‌های نو در واژه‌ها داشت، این را در « نوشداروی طرح ژنریک» بیشتر و در « براده ها» کمترک می شود دید. اصلا ترکیب بال و بایگانی خودش مسئله است. سید این مسئله را بارها در رابطه قفس و بال و پرنده شرح کرده. البته کتاب « بال‌های بایگانی» نمونه سوم از آثار سید حسن حسینی است که ذوق متنوع و گوناگون او را در آن می شود دریافت.

اول، بگویم که کتاب زیباست، یعنی سروشکل کتاب اشتهاآور است، به نظر می رسد بالا رفتن قیمت کاغذ و در نتیجه کتاب در سالهای اخیر باعث شده که ناشر بیشترین کار را روی کاغذ بکند، جلد کتاب طراحی بسیار خوب و جذاب و ساده‌ای دارد و روی مقوای پوست تخم مرغی چاپ شده، مدیر هنری و طراح جلد کیانوش غریب پور است و در چیدن شعرها و بستن تک تک صفحه‌ها و دادن افکت فتوکپی‌های قدیمی در گوشه صفحه ها، به یاد ما می آورد که این شعرهای پیش از این منتشر نشده، مدتها گوشه‌ای خاک خورده اند.

گفتم خاک خورده اند و یادم به علیرضای قزوه افتاد و دوستانش که داشتند بچه‌های هنرمندی که جانب دار آزادی و فرهنگ بودند، می قاپیدند و بخصوص آن رفته هاشان را که در بایگانی بیت آقا بتپانند در گوشه‌ای و مستعمل‌شان کنند، قیصر و سید حسن و رسول ملاقلی پور و حتی شهید آوینی، هیچ کدام رنگ و بوی این دیکتاتورچه‌های دستمالی شده دستمالی را نداشتند. و خوشنودم که « سکانس کلمات» سید حسن حسینی به وضوح روشن کرده که سید از جامیان جدی اصلاحات و خاتمی بود، و هرگز فراموش نمی کنم عذابی که آن روزهای آخر بر سر او چند سالی نازل بود.

دوم، بگویم که کتاب « بال‌های بایگانی» سید حسن حسینی ۱۸۳ قطعه شعر را در قالبهای مختلف و کاملا متفاوت نشان می دهد، ۲۲ غزل، ۱۰ قطعه، ۷ ترانه، ۵۶ رباعی و دوبیتی، ۵۲ تک بیتی و مفردات و ۳۶ شعر سپید و نیمایی مجموعه اشعار منتشر شده در این کتاب است. ناشر کتاب نشر « افق» است و مقدمه آن را دوست سید حسن یعنی سهیل محمودی نوشته است: « حسینی در عرصه ی هر قالبی از شعر فارسی گام می گذارد، شاعری تمام عیار است و ضمن رعایت جوانب فنی و ساختاری آن قالب بستری برای ظهور و بروز خلاقیت خود یافته است.» سهیل محمودی سید حسن حسینی را شاعر امروز، دائما درگیر کلام و زبان، آگاه و مسلط به شرایط سیاسی و اجتماعی و تاریخی، معترضی تیزبین، آگاه به تاریخ ادبیات فارسی، آشنا با شعر عربی و انگلیسی و یکسره در کار سرودن و نوشتن خوانده است و توضیح داده که این مجموعه با همت همسر گرامی سید حسن حسینی و فرزندانش راحیل و مهدیار جمع آوری و با کمک شاعرانی که دوستان سید بودند تنظیم شده است. چند شعر از این مجموعه را برایتان می آورم که در لذتی که برده‌ام شریکم شوید:

احتمال

« دلم آهنگ خستگی دارد/ احتمال شکستگی دارد/ سیم ناکوک این دو تار غریب/ رو به سوی گسستگی دارد/ گرچه یک دست خارج آهنگ است/ گله‌ها از دو دستگی دارد/ به درستی قسم که ساز دلم/ شورها در شکستگی دارد/ باز با عشق می خورد پیوند/ این به چشم تو بستگی دارد.»

راه راه: « از پشت میله‌ها به تماشای من بیا/ لبخند راه راه مرا در قفس ببین»

دام: « دام در خاک می نهد صیاد/ دام در آسمان نهاده تویی»

شوق: « اگر شوق پریدن پر بریزد/ قفس با آسمان فرقی ندارد.»

بیا: « گرچه بی‌رحمی محض است ولی می گویم/ هر نفس در قفسم جای تو خالی است، بیا»


روزشمار یک انقلاب

شش سالی قبل به پیشنهاد مهدی جامی در رادیو زمانه پژوهشی کردیم با عنوان « روزشمار یک انقلاب» برای این کار من و سعید بشیرتاش از روی روزنامه‌های سال ۱۳۵۷ از اول فروردین ۵۷ تا آخر اسفند همان سال بنا شد هر روز خبرها را بدون دخالت علائق مان عینا بنویسیم. از ترانه‌های هفته که چهارشنبه‌ها منتشر می شد، تا سخنرانی‌های شاه، اتفاقات روزانه انقلاب، مصاحبه‌های آیت الله خمینی و مقالاتی که سیاستمداران و روشنفکران کشور از نوری زاده، بهنود، نوری علا، جواد مجابی، هادی خرسندی و غیره نوشته بودند. این مجموعه را از اردیبهشت من و سعید آغاز کردیم و تا اوایل فروردین نوشتیم. حالا می خواهیم که آن را کتابی کنیم. البته کتاب که بشود چهارجلدی خواهد شد و کاری عظیم و مستند. ما بشکلی عجیب و غیرمنتظره همه روزنامه‌های کیهان، اطلاعات، هفته نامه ایرانشهر و نشریات دیگری که در آن روزها منتشر می شد در اروپا پیدا کردیم. نکته جالبی که پس از این کار حاصل شد این بود که اغلب اهل تحقیق دوست ندارند این چنین کاری منتشر شود، آنها دوست دارند گفته شود که مردم عامی گول خوردند، روشنفکران هیچ تقصیری نداشتند، خمینی انقلاب را دزدید و فرنگی‌ها در گوادالوپ انقلاب ایران را ایجاد کردند. پیشنهاد می کنم که بروید و این نوشته‌ها را در رادیو زمانه پیدا کنید و بخوانید. از آن مجموعه شعر هادی خرسندی و کاریکاتوری از سخاورز کاریکاتوریست بزرگ ایرانی برایتان می گذارم.

بی تردید مهم‌ترین اثر ادبی و هنری تاثیرگذار در انقلاب ایران، شعری است از هادی خرسندی به نام " خواب شاه" این شعر پنج شش ماه قبل از انتخابات در لندن سروده شد و در تهران بشکل زیراکسی و در ابعاد وسیع توزیع شد. هادی خرسندی، پس از بازگشت از ایران، در روزنامه اطلاعات هجدهم اسفند برای نخستین بار متن کامل شعر را با مقدمه‌ای کوتاه و با نام رسمی شاعرش منتشر کرد. متن کامل نوشته و شعر هادی خرسندی بشرح زیر است:

 


خدا یک شب به خواب شاه آمد

 

شعر " خواب پادشاه" را سه چهار ماه قبل در لندن درست کردم و توسط دوستی به تهران فرستادم. این شعر که به نام مستعار منتشر شد، آنطور که می گویند پرتیراژترین شعر " زیراکس" و فتوکپی ماههای اخیر بوده و اگرچه ممکن است اغلب خوانندگان عزیز قبلا نسخه ماشینی و خطی آن را خوانده باشند، ولی مایلم که باز آن را در اینجا بیاورم که جدا و رسما تکلیف خود را در مقابل انقلاب و ضدانقلاب! روشن کرده باشم و به پشتوانه آن، بتوانم حرف‌های آینده‌ام را صریح تر و راحت تر بنویسم و چماق تکفیر و ژ ۳ ی اتهام را خنثی کنم و به این ترتیب، ضمنا چاپ این شعر پاسخی است اگر نه مستقیم، به اظهارات رادیوئی آقای بنی صدر و تلفن‌های مکرر گروهی از همفکران ایشان که اعتراض کرده اند که چرا گفته‌ای " شاید بختیار، از مرز بازرگان گریخت"، تا بدانند که ما، با عقل ناقص خودمان، هر جا لازم بوده و مناسبت داشته، حرف خودمان را گفته ایم و باز هم می گوئیم و هر سخن را جائی و هر نکته را مقامی قائلیم.

 

خدا یک شب به خواب شاه آمد/ خمینی با خدا همراه آمد/ شهنشاه جوانمرد جوانبخت/ ز وحشت بر زمین افتاد از تخت/ تو گوئی طبق فرمان الهی/ فروافتاده است از تخت شاهی/ به صد زحمت دوباره رفت بالا/ چنین فرمود با باریتعالی/ " نمی دانم که ما هستیم در خواب/ چرا این وقت شب، گشتی شرفیاب؟/ تو که لطفی به شاهنشاه داری/ خمینی را چرا همراه داری؟/ اگر خواهی سراغ ما بیایی/ از این پس سعی کن، تنها بیایی/ که این آقا مرا بدبخت کرده/ به ما شاهنشهی را سخت کرده/ نمی دانی چه آورده به روزم/ که می باید به روز خود بگوزم/ یکایک عکس‌هایم پاره گردید/ همه فامیل من، آواره گردید/ تمام اختیارات از کفم رفت/ دوباره باز آبجی اشرفم رفت/ چنان آتش زده بر جسم و جانم/ که دود آید برون از دودمانم/ مرا معقول جائی بود و جاهی/ برای خویش بودم پادشاهی/ مقامی داشتم، والا مقامی/ حریمی داشتم، با احترامی/ عجب شخصیتی بودم، خدایا!/ چه اعلیحضرتی بودم، خدایا!/ همیشه شاه اردن آرزو داشت/ که مثل من شود، ارباب نگذاشت/ همین سلطان حسن، شاه مراکش/ ز من تقلید می فرمود جاکش/ همه چیزم ز فیصل نیز سر بود/ فقط قدری دماغش گنده تر بود/ شدم محبوب جمله پادشاهان/ خصوصا پادشاه انگلستان!/ ولی در شیکپوشی، در رشادت!/ به من می کرد الیزابت، حسادت!/ بهرصورت، جلالی داشتم من/ شکوه لایزالی داشتم من/ علم کردم یکی حزب سیاسی/ برای حفظ قانون اساسی/ عجب حزبی، ز حزب توده بهتر/ ز هر حزبی که قبلا بوده، بهتر/ شدند عضوش تمام کارمندان/ که بهتر بود از رفتن به زندان/ دریغا، چیز خوبی ساختم من/ چه رستاخیز خوبی ساختم من/ ترقی دادمش این چند ساله/ به مردم کردمش هر روز، اماله/ ولیکن آخر آنرا ول نمودم/ خمینی گفت و من " کنسل!" نمودم/ چنان کوبید محکم، میخ خود را/ که کردم منتفی تاریخ خود را/ هر آن کاری که او فرمود کردم/ غرور خویش را نابود کردم/ ز پشت رادیو گفتم به تاکید/ که " گه خوردم، غلط کردم، ببخشید."/ ولی او رادیو را کرده خاموش/ نکرده لابه و عجز مرا گوش/ چنان از دست ایشان کرده‌ام دق/ که صد رحمت به مرحوم مصدق/ خداوندا! بگو با آیت الله/ چه می خواهی دگر از جان این شاه؟/ مرا یکباره کرده " سنگ رو یخ"/ کشد چون گاومیشی سوی مسلخ/ چنین که تیره روز و تیره بختم/ چه سودی می برم از تاج و تختم؟/ چنین که کار ما را کرده مشکل/ مرا از آریامهری چه حاصل؟/ ز بیخوابی شدم یک هفته ناخوش/ هنوز آسوده خوابیده ست کوروش/ بیا کورش که ما ریدیم اینجا/ دمی راحت نخوابیدیم اینجا/ اگر گفتم تو آسوده بخوابی/ پشیمانم، بیا مرد حسابی/ بیا و با خمینی روبرو شو/ تو هم چون من اسیر خشم او شو/ بیا کورش که وقت خواب بگذشت/ " عجایب خلقتی دیدم در این دشت"/ نه او را تکیه‌ای بر انگلیس است/ نه با دنیای چپ، در لفت و لیس است/ نه آمریکا بود پشت و پناهش/ درخت سیب باشد تکیه گاهش!/ خدایا! خالقا! پروردگارا!/ بگو آسوده بگذارند ما را/ اگر او آیت الله است، باشد/ به ظل الله می باید بشاشد؟/ نه قاتل بودم اینجانب نه دزدم/ که این شد دست آخر، دستمزدم/ چه خدمتها که کردم دانه دادنه/ که ماند نام نیکم جاودانه/ نرنجاندم ز خود، یکدم " سیا" را/ فرستادم حقوق " مافیا" را/ عیالم را فرستادم به بغداد/ به آقای " خوئی" پیغام ما داد/ بدادم نفت‌ها را بشکه بشکه/ که هرچه زودتر چاهش بخشکه/ خریدم تانک‌ها را دسته دسته/ بدادم پولها را بسته بسته/ ولی با اینهمه کار سیاست/ ولی با اینهمه هوش و کیاست/ نفهمیدم شمائی که خدائی/ چپی؟ یا اینکه مامور سیایی؟/ شعور خود بکار انداختم من/ شما را عاقبت نشناختم من

 

خدا فرمود، ساکت باش، ابله!/ ندیدم از تو ابله تر شهنشه/ نه هر که چپ نشد، عضو سیا بود/ نه هر که " چپ گرا" شد، بی‌خدا بود/ مرا نشناختن از تو، عجب نیست/ خدا نشناسی شاهان طبیعی است/ تو برطبق اصول دیپلماسی/ فقط ارباب خود را می شناسی/ نه از چپ رفته‌ای هرگز، نه از راست/ رهی رفتی که ارباب تو می خواست/ بدست او، به این قدرت رسیدی/ طناب از گرده ملت کشیدی/ به امر او بر این مسند نشستی/ قلم‌های مخالف را شکستی/ به حکم او شدی خصم فلسطین/ به اسرائیل دادی نفت و بنزین/ نه نفت است این، که با زور گلوله/ نمودی خون مردم توی لوله/ زمین از خون مردم، لاله گون شد/ وطن، یکپارچه حمام خون شد/ از این خوش خدمتی‌ها بهر ارباب/ فراوان کرده ای،‌ای شاه قصاب/ سگی بودی، نگهبان در سرایش/ مرتب دم تکان دادی برایش/ کنون‌ای پادشاه دم بریده/ زمان قدرت مردم رسیده/ " غریبی، درد بی‌درمان غریبی"/ سرآمد دوره ی مردم فریبی/ بپایان آمد آن ایام شیرین/ که می گفتی سخن از مذهب و دین/ هزاران قتل کردی با مهارت/ ولی غافل نبودی از زیارت/ مسلمان می شدی در وقت لازم/ به مشهد می شدی یکباره عازم/ تو دست انداختی حتی خدا را/ خودت را خوانده بودی سایه ما!/ نکردی لحظه‌ای فکرش که شاید/ از این کارت، خدا را خوش نیاید/ کنون،‌ای سایه بی‌مایه من/ نمی خواهند مردم، سایه من/ همی گویند با من پیر و برنا/ که یارب، سایه برگیر از سر ما

 

خدا رو بر خمینی کرد و فرمود/ بکن فوتی بر این بیچاره موجود/ خمینی در پی دستور " الله"/ به شاهنشاه فوتی کرد کوتاه/ یکی طوفان برآمد، تند و بی‌تاب/ حضور شاه، طوفان شد شرفیاب/ ز وحشت پادشاه " دادگستر"/ مرتب " داد" می زد توی بستر/ به بالا پرت شد از جانب تخت/ شهنشاه عظیم الشان بدبخت/ سرش خورد از عقب، محکم به دیوار/ از آن خواب گران گردید بیدار/ ندید آنجا خمینی، یا خدا را/ فقط گوشش شنیدی این صدا را!/ بکن توبه ز اعمال بد خویش!/ بخوان‌ای شاه شاهان، اشهد خویش!

 


آشغالهای دوست داشتی در زباله دان تاریخ

معلوم نیست اگر جشنواره فیلم فجر در دهه مذکور برگزار نمی شد، اصلا انقلاب ایران می خواست بگوید که چه اتفاقی در کشور ایجاد کرده است؟ همیشه برایم سه موضوع مورد سئوال بود؛ اول اینکه انقلابی که با شکستن شیشه سینماها و آتش زدن آنها آغاز شد، چگونه بزرگترین دستآوردش همان سینما شد؟ سئوال دومم هم این بود که چی شد که محسن قرائتی سی سال در تلویزیون به عنوان منبر استفاده کرد و آخرش خودش تبدیل شد به مجری تلویزیونی یا لاری کینگ جمهوری اسلامی و سومین سئوال اینکه چطوری شد که اگر فرض کنیم هنرهایی مثل تذهیب یا نقاشی یا خوشنویسی یا داستان نویسی یا معماری که معمولا توسط یک فرد کار می شود و هم سابقه ایرانی و اسلامی دارد و هم چون فردی است با روحیه ایرانی‌ها بیشتر سازگار است، چرا در ایران موفق نشد، ولی سینما و موسیقی که بیشترین دشمنان را در میان انقلابیون داشت، از همه موفق تر شد. اگر سینمای لیبی با سرمایه گذاری هالیوودی فیلم « الرساله» را ساخت، جمهوری اسلامی تا همین امروز فکر کنم حداقل در مورد بیست امام و پیامبر فیلم سینمایی یا سریال تلویزیونی ساخته و اگر این جماعت را از پریز نکشی بعید نیست زندگی ۱۲۴ هزار پیامبر را فیلم کنند.

جشنواره فیلم فجر به خیروخوشی برگزار شد. بین سی و یک فیلم در جشنواره شرکت داشت که گمان می کنم غیر از سال ۱۳۹۱ که ۲۹ فیلم تولید شده بود، امسال کمترین تولید فیلم در سالهای پس از ۱۳۶۵ است. در حقیقت تخریب سینما که مثل اقتصاد کشور از سال ۱۳۹۰ آغاز شده بود، در سال ۹۱ به اوج خودش رسید و امسال به دلیل تغییر قوه مجریه از نظر کمی یک کم و از نظر کیفی خیلی بهتر شده بود. حدود ۸۰ درصد فیلمسازان شرکت کننده در سی و دومین دوره جشنواره فیلم فجر بالاتر از چهل سال سن‌شان بود، و ۶۰ درصد فیلمسازان امسال سابقه‌ای بیش از ده سال به عنوان کارگردان داشتند. تعداد اندکی از کارگردانان حرفه‌ای در سالهای پس از ۱۳۸۸ فیلم ساخته بودند. ۱۹ فیلم از ۳۱ فیلم در ژانر اجتماعی بود، سه فیلم کمدی و سه فیلم جنگی و چهار فیلم سیاسی اجتماعی نیز رنگ و بوی اتفاقات پس از انتخابات ۸۸ را داشت. دو موضوع در فیلمها شاخص و روشن بود، یکی شرایط عصبی و ایدئولوژیک جامعه در دو سه سال اخیر و دیگر مسئله شتابزدگی فیلمسازانی که می خواستند فیلمهای‌شان را پس از رفتن دارودسته مافیای « مشائی- احمدی نژاد» بسازند. تقریبا همه فیلمسازان حرفه‌ای که سالها فیلم ساخته بودند، مثل مهرجویی، پوراحمد، کیمیایی فیلمهای قابل توجهی نساختند. در عوض فیلمسازان نسل حاتمی کیا، درویش و کمال تبریزی که در واقع نسل دوم سینمای پس از انقلاب هستند، فیلمهای معقول تری ساخته بودند. شاید این اولین امتحان دولت روحانی در حوزه فرهنگ بود. نکته این که معلوم شد علیرغم توهین و تحقیر و بگیر و ببند و بزن و بکش و رشوه بده و حال بگیر و همه این حرفها سینمای ایران زنده است، حالش هم خوب بود به شما هم سلام رساند.

فیلم « رستاخیز» احمد رضا درویش که از مستندسازان سالهای اول جنگ بود و درباره ماجرای عاشورا بیشترین جوایز را گرفت، فیلم « چ» ساخته ابراهیم حاتمی کیا رقیب فیلم رستاخیز بود. رستاخیز شش جایزه را برد و « چ» پنج جایزه به دست آورد، بهروز افخمی که با فیلم « آذر، شهدخت، پرویز و دیگران» در جشنواره شرکت کرده بود، دو جایزه کیفی جشنواره یعنی بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه را برد. فیلم شیار ۱۴۳ که بهترین فیلم از نظر تماشاگران شناخته شده بود و توسط یک کارگردان زن یعنی نرگس آبنار ساخته شده بود، جایزه بهترین بازیگر زن را نصیب مریلا زارعی کرد. فیلم طبقه حساس کمال تبریزی هم جایزه بهترین بازیگر مرد را به دست آورد و فیلم امروز رضا میرکریمی جایزه بهترین بازیگر دوم زن را به دست آورد. البته همه چیز برای فروش نیز برنده بهترین طراحی صحنه و لباس شد. به عبارت دیگر کمال تبریزی، ابراهیم حاتمی کیا، احمدرضا درویش، بهروز افخمی و رضا میرکریمی که کارگردانان نسبتا سیاسی مغضوب تندروها در سالهای اخیر بودند، جوایز اصلی جشنواره سی و دوم را به دست آوردند. غصه ما در جشنواره فقط شد همین آشغالهای دوست داشتنی که فیلمی در حاشیه جنبش سبز بود و اجازه اکران نگرفت. اما تقریبا جز غرغرهای تندروها و برخی ائمه جمعه که از جنبش وال استریت تا طلاق فرانسوا اولاند و جشنواره فیلم فجر حتما باید نظر بدهند وگرنه توی شکم‌شان درخت سبز می شود که بگذریم، پس از هشت سال یک جشنواره معقول و منطقی برگزار شد.


صدا و سیمای ملی، دولتی، خصوصی

آخرش هم بر ما معلوم نگشت بالاخره این صدا و سیما ملی است؟ دولتی است؟ خصوصی است؟ اصلا چیست؟ اگر صدا و سیمای ملی است که چرا مردم از آن خوششان نمی آید، نه اینکه مثل عوام الناس هر چه عمه و خاله‌ام بگوید می گویم مردم، ولی براساس همه نظرسنجی‌ها و با توجه به همه رسانه‌های دیگر، صدا و سیما که البته صدایش را باید بی‌خیال شد چون در هیچ حالتی بیش از ده درصد شنونده ندارد، سیمای جمهوری اسلامی که شاید نود درصد کشور را زیر پوشش داشته باشد، در چهار سال گذشته به کمترین حد خودش یعنی کمتر از ۴۰ درصد رسیده است، در حالی که بعید می دانم در کل آسیا و حتی در قیاس با ان اچ کی ژاپن بودجه و نیروی سازمانی به این حد در هیچ شبکه تلویزیونی جهان وجود داشته باشد. حالا ملی که نیست، دولتی هم نیست. در دو هفته گذشته ضرغامی در دعوای بر سر مجری مصاحبه رئیس جمهور پخش مصاحبه زنده رئیس جمهور دو ساعت به تاخیر افتاد. البته منظورم از رئیس جمهور حسن روحانی است، وگرنه به نظرم از نظر صدا و سیما رئیس جمهور جلیلی است. سندش هم احتمالا در دست طرف است. حالا هم اعلام کرده که ما سه مجری معرفی می کنیم و رئیس جمهور یکی را انتخاب کند. جالب است که برخی از نیروهای اپوزیسیون که خودشان طرفدار روحانی بودند یا هستند، و خودشان هم می دانند که صدا و سیما یکطرفه رفتار می کند، از روحانی بخاطر مخالفتش با این شیوه صدا و سیما انتقاد کردند. پس نتیجه می گیریم که صدا و سیما نه ملی است، نه دولتی است و نه الحمدالله خصوصی که اصلا و ابدا چنین چیزی نداریم. پس تا برنامه دیگر شما را به خدای بزرگ می سپاریم.  
 

 نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. 


ارسال به :