شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸ -
- 14 Dec 2019
15 ربيع الثاني 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
ایران در سال ۹۲؛ استمرار سرکوب به رغم تغییر دولت
جرس:شاید در ابتدای سال ۱۳۹۲ کمتر کسی تصور می کرد که انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری با اعلام پیروزی حسن روحانی به پایان برسد. تصور غالب بر این بود که رهبر جمهوری اسلامی و حلقه حواریون وی نه فقط اجازه روی کار امدن رییس جمهوری اصلاح طلب را نمی دهند بلکه حتی مایل به انتخاب یک چهره میانه رو هم نیستند. 

 نگاه ها بیشتر به چهره های رادیکالی نظیر کامران باقری لنکرانی و سعید جلیلی بود که از سوی محافظه کاران تندرو حمایت می شدند. نتیجه انتخابات اما باعث بطلان این تحلیل ها شد. حسن روحانی که در هفته آخر مانده به انتخابات توانسته بود به واسطه مناظره های انتخاباتی خود را از سایر رقبا پش بیاندازد با کسب اکثریت آرا نام خود را به عنوان هفتمین رییس جمهوری ایران ثبت کرد. انتخاب او به سمت ریاست قوه مجریه باعث تغییر آرایش سیاسی در ایران شد و خط کشی های تازه گفتمانی را پدید آورد.


تغییر غیرمنتظره

سردرگمی برای معرفی کاندیدایی که بتواند حداکثر اجماع را در میان نیروهای سیاسی و بدنه اجتماعی ایجاد کند هم در طیف اصلاح طلبان دیده می شد و هم در بین محافظه کاران. اصلاح طلبان تقریبا از امکان رای آوری ناامید بودند. آنها حتی نسبت به مشارکت در انتخابات هم تردیدهای فراوانی داشتند. تردیدهایی که ناشی از تجربه تلخ انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری بود. برخی گروه های اصلاح طلب صرفا با ادعای این که نباید میدان انتخابات را برای گروه های رقیب خالی کرد دست به ایجاد کمپینی برای دعوت از محمد خاتمی جهت کاندیداتوری در انتخابات زدند. اعتقاد آنها بر این بود که رد صلاحیت احتمالی محمد خاتمی در انتخابات برای محافظه کاران هزینه هایی را ایجاد می کند ولی انفعال انتخاباتی باعث خوشنودی آنها خواهد شد. خاتمی گرچه با کسانی که مایل به کاندیداتوری اش بودند٬ دیدارهایی را ترتیب داد اما در نهایت زیر بار درخواست آنها برای کاندیداتوری نرفت.

هواداران خاتمی پس از ناامیدی از امکان کاندیداتوری وی به سراغ علی اکبر هاشمی رفسنجانی رفتند. هاشمی هم در ماه های مانده به انتخابات به درخواست های مشابه برای کاندیداتوری دست رد زده بود و بنابراین راضی شدن او به کاندیداتوری چندان قابل پیش بینی نبود. او تا آخرین دقایق آخرین روز ثبت نام کاندیداها صبر کرد و در زمانی که تقریبا تمام تحلیلگران امکان حضور او را صفر می دانستند به وزارت کشور رفت و نام خود را در لیست کاندیداها ثبت کرد. حضور او بلافاصله به آرایش جدیدی در میان نیروهای سیاسی ایران منجر شد و اتحادی میان گروه های اصلاح طلب و میانه ها برای حمایت از هاشمی شکل گرفت. شاید همین اتحاد بود که اعضای شورای نگهبان قانون اساسی را به فکر رد صلاحیت هاشمی انداخت. آنها در نگرانی از قدرت یابی مجدد اصلاح طلبان اقدام به رد صلاحیت مردی کردند که ریاست مجلس و دو دوره ریاست جمهوری ایران و ریاست مجلس خبرگان و ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را در کارنامه داشت.

حذف هاشمی از میدان انتخابات موجی از دلسردی را میان هواداران تغییر ایجاد کرد و به تقویت این تلقی منجر شد که حکومت به هیچ وجه اجازه ریاست جمهوری یک چهره منتقد وضع موجود را نخواهد داد. پس از رد صلاحیت هاشمی تنها دو چهره قابل اعتنا برای اصلاح طلبان باقی مانده بود. محمدرضا عارف و حسن روحانی. عارف بیشتر خود را به محمد خاتمی نزدیک می دید و روحانی به طیف هاشمی نزدیک بود. معادلات هفته آخر انتخابات سرانجام عارف را متقاعد کرد که به خاطر روحانی از میدان انتخابات کنار بکشد. او در فاصله ۷۲ ساعت مانده به انتخابات انصراف خود را اعلام کرد و برای ان دسته از هواداران تغییر که می خواستند در انتخابات مشارکت کنند گزینه دیگری جز حسن روحانی نمانده بود. در نتیجه آنها انتخاب سختی پیش رو نداشتند. روحانی در شرایطی که حتی هوادارانش هم شانس چندانی برای انتخاب در دور اول انتخابات را برایش قائل نبودند موفق به کسب کرسی ریاست قوه مجریه شد و انتخاب او بزرگترین اتفاق سیاسی سال ۱۳۹۲ را رقم زد

 

حمایت سبزها از تغییر

فردای انتخابات ریاست جمهوری٬ گروه گروه از رای دهنده ها به حسن روحانی در خیابان های تهران و برخی دیگر از شهرهای بزرگ جمع شدند و شعارهایشان حکایت از آن داشت که آنها پیروزی روحانی را امتداد حرکت جنبش سبز می دانند. شعارهایی نظیر « جنبش سبز نمرده/ روحانی رو آورده » و « برادر شهیدم/ رایت رو پس گرفتم» و همچنین شعارهایی در حمایت از رهبران محبوس جنبش سبز نشان دهنده تعلق بخش عمده ای از رای دهندگان روحانی به جنبش سبز داشت. مطالبه این گروه از رای دهندگان این بود که فضای امنیتی مسلط در سالهای ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد از آسمان سیاست ایران دور شود و نیروهای سرکوب به پادگان هایشان برگردند. روحانی خود نیز در تبلیغات انتخاباتی اش با وعده رفع فضای امنیتی توانسته بود دل هواداران تغییر را به دست آورد. او پایگاه رای خود را در میان کسانی جستجو می کرد از بحران اقتصادی و سرکوب های سیاسی به تنگ آمده بودند. بحران اقتصادی تا حدی تابع تحریم های بین المللی علیه برنامه هسته ای بود و در نتیجه روحانی وعده اصلاح روابط ایران با جهان خارج را به شهروندان داد. جمله تاثیر گذار او مبنی بر این که چرخ سانتریفیوژها باید بچرخد به شرطی که چرخ اقتصاد هم بچرخد حکایت از دید مصلحت گرای او به سیاست خارجی داشت. دیدی که او را از چهره ایدئولوگی مثل سعید جلیلی دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی متمایز می کرد. روحانی بهرحال سوار بر این موج اجتماعی کلید نهاد ریاست جمهوری را در دست گرفت و نام دولتش را تدبیر و امید گذاشت.


سنگ اندازی در مسیر دولت

حالا تقریبا هفت ماه از آغاز به کار دولت گذشته است و نیروهای سیاسی ایران به واسطه روی کار آمدن دولت جدید در جایگاه های تازه ای قرار گرفته اند. گروهی از نیروهای اصلاح طلب خود را به دولت نزدیک کرده و تا حدی از شرایط حذف و انفعال درآمده اند با این حال هنوز احزاب عمده اصلاح طلب نظیر جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب اعتماد ملی امکان فعالیت ندارند و بسیاری از چهره های ارشد آن در حال گذراندن احکام محکومیت شان هستند. محافظه کاران نیز به دلیل شکست در میدان انتخابات ناگزیر از پوست اندازی بوده اند. تندروهایی که در جبهه پایداری گردهم آمده بودند اکنون تا حد زیادی به حاشیه رفته اند و صدایشان کمتر شنیده می شود اما این به معنی تغییر مسیرشان نبوده است. موضع گیری گاه و بیگاه چهره های این جریان حکایت از اصرار آنها بر ادامه مسیری دارد که در انتخابات گذشته پیش گرفته بودند. محافظه کاران میانه رو مسیر متفاوت تری را پی گرفته اند. آنها از هر فرصتی برای نقد دولت روحانی استفاده می کنند و تمرکز خود را بر نقد اقتصاد و سیاست خارجی دولت گذاشته اند. تلاش عمده این گروه از محافظه کاران در ناکارآمد معرفی کردن دولت روحانی است. آنها می گویند که دولت نتوانسته به وعده خود برای بهبود اوضاع اقتصادی عمل کند و در زمینه سیاست خارجی هم امتیازات فراوانی را در ازای دریافت مزایایی اندک به غرب داده است. در زمینه فرهنگی و اجتماعی هم حملات علیه دولت کم نیست. محافظه کاران نگران هستند که انتخاب روحانی زمینه تقویت نهادهای مدنی را فراهم کند و در حوزه فرهنگی هم به تکاپویی تازه در میان نویسندگان و ناشران مستقل بیانجامد.

 

خطر ریزش سرمایه اجتماعی

آیا حالا از میزان سرکوب در فضای سیاسی ایران کاسته شده است؟ پاسخ در یک کلام منفی است. موج بازداشت منتقدان در ماه های پس از انتخابات تقریبا مشابه زمان پیش از آن ادامه داشته است. دو روزنامه منتقد یعنی روزنامه بهار و روزنامه آسمان به محاق توقیف رفته اند. صدور احکام طولانی مدت برای فعالان مدنی و سیاسی ادامه داشته و در آخرین نمونه مریم شفیع پور با ۷ سال حبس تعزیری روبرو شده است. سعید رضوی فقیه فعال سیاسی اصلاح طلب هم هفته گذشته بابت سخنرانی انتقادی اش در همدان بلافاصله از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شد.اعدام های گسترده هم در تهران و هم در مناطق مرزی کشور با شدت بیشتری به انجام رسیده است سخنان رییس قوه قضاییه در ماه های پس از انتخابات هم حاوی هشدارهای مکرری است مبنی بر این که قرار نیست فضای سیاسی ایران تغییر کند و با کسانی که به گفته وی قصد « فتنه » دارند به مانند گذشته برخورد خواهد شد. استمرار حصر خانگی رهبران جنبش سبز هم در همین راستا قابل ارزیابی است. میرحسین موسوی٬ زهرا رهنورد و مهدی کروبی در حالی چهارمین سال حصر خانگی خود را می گذرانند که چشم اندازی از رفع حصر آنها دیده نمی شود. دولت وعده بود که از توان خود برای زمینه سازی رفع حصر استفاده می کند اما دستکم تاکنون اقدامی عملی در این باره صورت نگرفته است و تنها تغییر وضعیت در این میان مربوط به انتقال مهدی کروبی از خانه امن وزارت اطلاعات به خانه شخصی اش بوده است. با این حال محدودیت های امنیتی علیه او نیز مانند سابق برقرار است. در یک کلام دولت علیرغم وعده اش برای کاستن از فشارهای امنیتی در این زمینه توفیق قابل ملاحظه ای نداشته است. ترس ها و نگرانی های فعالان سیاسی و مدنی به قوت خود باقی است و استمرار این فضا می تواند پاشنه‌ آشیل دولت روحانی باشد که بخش عمده ای از سرمایه اجتماعی اش را به واسطه وعده رفع سرکوب ها به دست آورده بود.
 

ارسال به :