پنج‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸ -
- 20 Jun 2019
15 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
بازاندیشی در مفهوم جهاد
 چگونه ترجمۀ انگلیسی کتاب یک فقیه شیعه ظرف یک سال نایاب شد؟


روابط خارجی در جامعۀ اسلامی اغلب با دو مفهوم پیچیده و بهم پیوستۀ "سیَر" و "جهاد" تعریف می شوند. سیَر جمع سیره به معنای روش زندگی است. سیَر را ظاهراًً نخستین بار ابوحنیفه (م.۱۵۰هجری) به مفهوم "رفتار مؤمنان با کفار در سرزمین جنگ" به کاربرد، و سپس شاگردانش قاضی ابویوسف (م.۱۸۲) و محمد حسن شیبانی (م۱۸۷) آنرا در کتاب‌های "السیَر الصغیر" و "السیَرالکبیر" باز پروردند.[۱] واژۀ جهاد و مشتقاتش ۳۶ بار در قرآن مجید آمده و برای آن انبوهی معانی از جهد و کوشش گرفته تا جنگ و جدال - حتا همچون بخشی از اصل اعتقادی توحید - معنا و تفسیر آورده اند.[۲] جدا از جهاد ما کاربرد قتال را نیز در قرآن کریم داریم که آنرا هم از نظر مفهوم باید در حکم جهاد بینگاریم. موازین "اصول فقه" و " علم درایه" که از سوی فقها برای استنباط احکام و تفسیر این مفاهیم به کار رفته تاکنون دستاورد مشخصی برای تعیین جایگاه حقوقی یا فقاهی جهاد در فقه اسلام نداشته است. در این میان ترجمۀ کتاب یک فقیه شیعه در زمینۀ جهاد اخیراً توجه بسیاری را در محافل اکادمیک جهان غرب به خودجلب کرده و به صورت کتاب درسی در چند دانشگاه امریکا و کانادا به کار رفته است.[۳] آیة الله صالحی نجف آبادی با به چالش کشیدن آراء تقریباً همۀ فقهای نامدار شیعه و سنی، یک نظریۀ منسجم از اصل جهاد در اسلام ارائه نموده است که از نظر عمق تحقیق و اصابت بینش در خور تأمّل و بررسی است.

 
آیةالله نعمت الله صالحی نجف آبادی (متوفّا ۱۳۸۵ شمسی) از مدرّسان صاحب نام حوزۀ علمیۀ قم بود که پروایی در بیان آنچه را که از حقایق اسلام می پنداشت نداشت، هرچند موافق طبع زمان نباشد. او بخاطر نظریات بدیع و شاذش رنج فراوان برد، اما از ژرف اندیشی در بنیان باورهای عامیانه، و نوآوری در پژوهش‌های فقهی و تاریخی خود باز نایستاد. می توان گفت که بعد از آیةالله العظمی بروجردی هیچ فقیهی در ایران به اندازۀ صالحی نجف آبادی نگاه تطبیقی به فقه شیعه و سنی و آگاهی تاریخی از چگونگی پیدایش آراء فقهی نداشته است. فهرست کتاب‌های او نشان دهندۀ گسترۀ کار اوست: شهید جاوید (۱۳۴۹) ولایت فقیه: حکومت صالحان (۱۳۶۳) حماسۀ حسینی، جهاد در اسلام (۱۳۸۵) غلو: درآمدی در افکار و عقاید غالیان دین،قضاوت زن در فقه اسلامی، عصای موسی (ع) یا درمان بیماری غلو مجموعۀ مقالات سیاسی، تاریخی و اجتماعی.

  

می بینیم نوشته‌های صالحی نجف آبادی بیشتر بر محور جداکردن واقعیت‌های تاریخ از افسانه بافی‌های مداحان و روضه خوانان می چرخد. در شهید جاوید او ضمن ارج داشت قیام حضرت امام حسین (ع) نشان می دهد که این قیام اهداف دینی و سیاسی داشته است، نه لزوماً شهید شدن آنگونه که غلو گرایان می گویند. کتاب غلو او نیز توسط دکتر حمید موانی در سال ۲۰۰۹ به انگلیسی ترجمه شده و مورد نقد و نقل ناظران قرار گرفته است.[۴] البته مبارزه با خرافات در نوشته‌های علمای شیعه بی‌سابقه نمی باشد. یک مقایسه بین کار مثلاً حجة الإسلام سیّد اسدالله خارقانی (م.۱۳۵۵ قمری) در محو الموهوم[۵] با کارهای صالحی نجف آبادی نشانگر روشن بینی، دردشناسی و ژرف پژوهی آقای صالحی است. در کتاب ولایت فقیه: حکومت صالحان، نامبرده با استدلال روشن ولایت مبتنی بر اخبار رسیده از ائمۀ شیعه را کافی برای اثبات حکومت فقیه ندانسته، و "ولایت انشائی" یعنی ولایت مبتنی بر انشاء و ارادۀ مردم را بجای آن پیشنهاد می کند.[۶]

 
کار مهمی را که آقای صالحی نجف آبادی در کتاب جهاد در اسلام انجام می دهد این است که با یک دید اصولی آیات مربوط به جهاد را به دو دسته تقسیم می کند: "آیات مطلقه" و "آیات مقیّده" که اگر آنها را از نظر محتوا همراه با آیاتی که مضمون "لاإکراه فی الدین" دارند طبقه بندی کنیم، می شوند سه دسته: آیات جهادی مطلق پنج عدد، آیات جهادی مقید شش عدد، و آیات لا إکراه لااقل در پنج مورد ذکر می شوند. آیات مزبور از این قراراند:

 
دستۀ اول، آیاتی که مقیِّد کننده جهاد به معنای قتال اند:
 

۱- و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لاتعتدوا إن الله لا یحب المعتدین. (بقرة ۱۹۰) یعنی " در راه خدا با کسانی بجنگید که به شما حملۀ نظامی می کنند، و تجاوز نکنید، زیرا خدا تجاوزکاران را دوست ندارد."
 

۲- واقتلوهم حیث ثقففتموهم و أخرجوهم من حیث أخرجوکم والفتنة أشدّ من القتل و لا تقاتلوهم عند مسجد الحرام حتی یقاتلوکم فیه فإن قاتلوکم فاقتلوهم کذلک جزاء الکافرین. (بقرة ۱۹۱) یعنی "هر جا که آنان را بیابید بکشید و از همان جا که شما را بیرون کردند بیرونشان کنید، که فتنه از کشتن بدتر است، و در نزد مسجد الحرام با آنان نجنگید مگر اینکه آنان در آنجا با شما بجنگند. سزای کافران اینگونه است."
 

۳- وقاتلوهم حتی لا تکون الفتنة و یکون الدین لله فإن انتهوا فلا عدوان الا علی اظالمین. (بقرة ۱۹۳) یعنی "با آنها بجنگید تا دیگر فتنه‌ای نباشد و دین تنها دین خدا شود، پس اگر از تجاوز دست برداشتند، تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست."
 

۴- اُذن للذین یقاتَلون بأنهم ظُلموا و إنّ الله علی نصرهم لقدیر (۳۹) الذین اُخرجو من دیارهم بغیر حقّ الا ان یقولوا ربّنا الله و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیراً و لینصرن الله من ینصره انّ الله لقوی عزیز. (حج، ۳۹-۴۰) یعنی "به آنان که مورد هجوم نظامی واقع می شوند اجازه داده شده است به دلیل اینکه مظلوم واقع شده اند و بی‌شک خدا بر نصرت آنان تواناست (۳۹) هم آنان که از دیار خود به ناحق اخراج شده اند فقط به جرم اینکه می گفتند پروردگار ما خدای یکتاست، و اگر خدا بعضی از مردم را به وسیلۀ بعضی دیگر دفع نمی کرد، صومعه‌ها و کنیسه‌ها و کنشت‌ها و مسجد هایی که در آنها فراوان ذکر خدا می شود ویران می شدند، و همانا خدا هرکس را که یاری‌اش کند، یاری می کند. بیگمان خدا پرقوت و با عزت است."
 

۵- الشهر الحرام بالشهر الحرام والحُرمات قصاص فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل مااعتدی علیکم واتقواالله و اعلموا أنّ الله مع المتقین (بقرة ۱۹۴) یعنی "ماه حرام در مقابل ماه حرام است، و شکستن حرمت ماه‌های حرام قصاص دارد، پس هرکس به شما تعدی کند شما با او مقابله به مثل کنید مانند آنکه او به شما تعدی کرده است و تقوا پیشه کنید و بدانید که خدا با تقوا پیشگان است."
  

دستۀ دوم، آیاتی که إطلاق بر جهاد به معنای قتال دارند:
 

۱- کَتب علیکم اقتال هو کرهُ لکم و عسی أن تکرهوا شیأً و هو خیرُ لکم و عسی أن تحبوا شیأً و هو شرّ لکم و الله یعلم و انتم لاتعلمون. (بقره، ۲۱۶) یعنی "جنگیدن بر شما نوشته شد در حالی که آنرا مکروه می دارید، و چه بسا چیزی را مکروه بدارید در حالی که آن برای شما خیر است، و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید در حالی که آن برای شما شرّ است، و خدا می داند و شما نمی دانید."
 

۲- فلیقاتل فی سبیل الله الّذین یشرون الحیوة الدنیا بالأخرة و من یقاتل فی سبیل الله فیُقتل او یُغلب فسوف نؤتیه أجراً عظیماً. (نساء، ۷۴) یعنی "کسانی که زندگی دنیا را با آخرت مبادله می کنند باید در راه خدا بجنگند و کسی که در راه خدا کشته یا غالب شود اجری بزرگ به او خواهیم داد."
 

۳- الّذین آمنوا یقاتلون فی سبیل الله والّذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطاغوت فقاتلوا أولیاء الشیطان إنّ الشیطان کان ضعیفاً. (نساء، ۷۶) یعنی " آنان که ایمان آورده اند در راه خدا می جنگند، و آنان که کافراند در راه طاغوت و شیطان می جنگند. پس با یاران شیطان بجنگید. همانا نیرنگ شیطان ضعیف است."
 

۴- قاتلوا الّذین لا یؤمنون بالله و لا بالیوم الأخر و لا یحرمون ما حرّم الله و رسوله و لایدینون دین الحق من الّذین آوتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیة عن ید و هم صاعرون. (توبه، ۲۹) یعنی "با کسانی از اهل کتاب که به روز واپسین ایمان نمی آورند و آنچه را خدا و رسول او تحریم کرده اند بر خود حرام نمی شمارند و به آیین حق ملتزم نیستند بجنگید، تا زمانی که با دست خود در حالی که خاضع اند، جزیه بپردازند."
 

۵- یا ایها الذین آمنوا قاتلوا الّذین یلونکم من الکفار و لیجدوا فیکم غلظة و اعلموا أنّ الله مع المتقین. (توبه، ۱۲۳) یعنی "ای کسانی که ایمان آورده اید با کافرنی که به شما نزدیک اند بجنگید، و باید در شما درشتی و شدت احساس کنند، و بدانید که خدا با تقوا پیشگان است."
 

۶- فإذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب حتی إذا أثخنتموهم فشدّوا الوثاق فإما منّا بعد و إاما فداءً..." (محمّد، ۴) یعنی "پس وقتی با کسانی که کافرند برخورد کردید گردنشان را بزنید، و چون آنان را بی‌حرکت ساختید، اسیرشان کنید و محکم ببندید آنگاه یا به منّت آزاد کنید یا به فدیه..."
 

 دستۀ سوم، آیاتی که اعمال زور در دیانت را نفی می کنند:
 

۱- لا إکراه فی الدین قد تبیّن الرشد من الغی. (بقره، ۲۵۶) یعنی "در پذیرش دین اجباری نیست، راه راست از خطا آشکار شده است."
۲- فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر. (کهف، ۲۹) یعنی "پس کسی که خواست ، ایمان می آورد و کسی که خواست ، کافر می شود."
۳- و إنّا هدینا السبیل إما شاکراً و إما کفوراً (دهر، ۳) یعنی "ما راهنمایی کردیم خواه سپاسگذار باشند و خواه ناسپاس و کافر."

۴- ما علی الرسول الا البلاغ والله یعلم ما تبدون و ماتکتمون (مائده، ۹۹) یعنی "بر عهدۀ پیامبر چیزی جز رساندن پیام نیست، و خدا بر آنچه را که آشکار و پنهان می کنید، آگاه است."

۵- لکم دینکم و لیَ دینی. (کافرون، ۶) یعنی "دین شما برای خودتان و دین من برای من."

 
نتیجه‌ای که آقای صالحی از این تقسیم بندی خود می گیرد این است که طبق اصل معتبر اصولی آیات مقیده باید آیات مطلقه را تقیید کنند. یعنی حوزۀ ورود و حکومت آیات مطلقه را محدود و مشروط نمایند. مثلاً آیۀ "من اعتی علیکم فاعتدوا علیه بمثل" (بقره ۱۹۴) باید آیۀ "قاتلوا الکمشرکین کافةً کما یقاتلونکم کافةً" (توبه ۳۶) را مقیّد و مشروط کند، نه برعکس. این یک قاعدۀ عقلی است که در اصول فقه شیعه و سنّی پذیرفته و پروریده شده است. اما بسیاری از فقهای سنّی و به پیروی آنان فقهای شیعه آیات مقید کننده وآیات لا إکراه را به دلائلی که بیشتر به سنت پیامبر اسلام در سه سال پایانی زندگی ایشان در مدینه مربوط می شود، ناوارد و بی‌مصداق – در واقع منسوخ - می پندارند. به استثنای برخی از فقهای دو قرن نخسین اسلامی – که با آزادی بیشتری آراء خود را بیان می کردند- فقیهان دوره‌های بعد تا قرن نوزده میلادی جهاد و غزا و جنگ با کفار را مطلق می انگاشتند. یعنی شرطی برای آغاز جهاد در راه اسلام قائل نبودند، و مدت معاهدۀ ضروری با غیرمسلمانان را بیشتر از ده سال معتبر نمی شناختند. اولین فقیه سرشناسی که فتوایش در این زمینه میزان و معیار شد محمد بن ادریس شافعی (م.۲۰۴ هجری) است که آقای صالحی نیز (مانند محمد هاشم کمالی و مجید خدوری و دیگر پژوهشگران معاصر) او را نخستین سخنگو ورونق دهندۀ این طرز فکر در اسلام می شناسد.[۷] شافعی در کتاب الأم خود جهاد را طبق آیات مطلقۀ قرآن واجب می شمارد و کفار بلاد همسایه را پیوسته به صورت دشمن حربی می بیند که جنگ با آنان نباید بیشتر از ده سال ترک شود.

 
پیش از شافعی فقهایی بودند که جزیه گرفتن از مشترکین را جایز نیز شمرده بودند. طبق نوشتۀ عبدالحمید ابو سلیمان (رئیس پیشین دانشگاه بین المللی اسلامی در مالزی) در خوانش ابوحنیفه از قرآن و سنت واژۀ مشرکین فقط به مشرکین عربستان اطلاق دارد.[۸] ابن قدامه (فقیه حنبلی صاحب المُغنی م.۶۲۰ هجری) گفته‌ای از مالک بن أنَس (م ۱۷۹، بنیانگذار فقه مالکی) آورده که نشان می دهد مالک اطلاق مشرکین را منحصر به کفار قریش می دیده است.[۹] فقیه فلسفی اندیش ابن رشد (م.۵۹۵) در کتاب فقه تطبیقی خود بدایة المجتهد می گوید مالک بن أنس أخذ جزیه از هر مشرکی جایز می شمرده است.[۱۰] این گونه دیدها نشان می دهد که فقهای صدر اسلام (به ویژه پیش ازشافعی) جنگ با غیر اهل کتاب را لزوماً به صورت یک اصل واجب الإجرا نمی دیدند، بلکه تأکیدات پیامبر اکرم را بیشتر ناظر بر مشرکین عربستان می پنداشتند.

 
شافعی و شیبانی نظریه پردازان جهاد به مفهوم قتال

شادروان صالحی نحف آبادی در کتابش نخست نظر شافعی و پیروان او را از روی کلیت آیات و روایات تاریخی در بارۀ سنّت پیامبر بررسی و تحلیل میکند، آنگاه شیخ الطائفه طوسی (م ۴۶۰ هجری) و پیروان شیعۀ او را، که بدون مداقۀ کافی پذیرای نظر شافعی شده اند، نقّادانه به محک می کشد. شافعی در کتاب الأُم خود می نویسد:

 
"چون مدتی از هجرت رسول الله (ص) گذشت خدا به جماعتی توفیق داد که پیرو او شدند و با کمک خدا از لحاظ جمعیت قدرتی پیدا کردند که قبلاً نداشتند، پس خدا جهاد را بر آنها واجب کرد در حالی که قبلاً واجب نبود، و خدا در بارۀ وجوب جهاد فرمود: "کُتب علیکم القتال و هو کرهً لکم." (جنگیدن بر شما واجب شد در حالی که شما آنرا مکروه می دارید)[۱۱]


سپس شافعی نتیجه می گیرد:

اگر مسلمانان قوی باشند باید سالی بر خلیفه نگذرد مگر اینکه در بلادِ مشرکانی که از هر طرف همسایۀ مسلمان اند یک بار لشکرکشی کند، و اگر برایش ممکن باشد من دوست می دارم درهر سال هر قدر بتواند در بلاد مشرکان به جنگ اقدام کند بدون اینکه مسلمانان را به خطر بیندازد. حد اقل چیزی که بر خلیفه واجب است اینست که سالی بر او نگذرد مگر اینکه یک جنگ داشته باشد؛ برای اینکه در طول سال بدون عذر جهاد تعطیل نشود. این را به این سبب گفتم که رسول خدا از وقتی که جهاد بر او واجب شد در هرسال یا خودش یا توسط شخص دیگری به یک یا دو جنگ اقدام و یا سریه هایی اعزام می کرد.[۱۲]

 
برداشت صالحی نجف آبادی از این نوشتۀ شافعی اینست که وی نه تنها آیات لا إکراه و مقیّد کننده را منسوخ می بیند، بل کلّ سنّت پیامبر را نیز از جنبۀ سخت گیرانۀ آن، که اساساً با ایمان گرایی قلبی ناسازگار است، برآورد می کند. مثلاً از صلح حدیبیه (سال ششم هجری) فقط موردِ نقض آن را از سوی قریش معیار قرار می گیرد. به این ترتیب شافعی " جنگ ابتدایی" از سوی مسلمین را در صورت امکان هر سال و در صورت نداشتن امکان هر ده سال یک بار واجب می شمارد. پیداست شافعی بیش از آیات قرآن – که با آیات موازی دیگر تعدیل یا تخصیص می شوند – از سیرۀ پیامبر اسلام در چند سال آخرعمر ایشان تأثیر پذیرفته است. شادروان صالحی سیرۀ خلیفۀ دوم عَمر بن خطاب را نیز نقل می کند که هر سال سپاهیانش را برای جنگ می فرستاد ، و می افزاید که شاید این سیرۀ منقول در فتوای شافعی مؤثر بوده است.[۱۳]

 
از میان حوادث جنگی سیرۀ پیامبر اسلام، جنگ بنوالمصطلق ( سال ششم هجری، چهار ماه پیش از صلح حدیبیّه) به عنوان نمونۀ "حملۀ غافلگیرانۀ ابتدایی" مورد استناد بسیاری از فقهای شیعه و سنی برای تجویز چنین حملۀ غافلگیرانه‌ای – بدون هشدار یا دعوت ابتدایی به اسلام – قرار گرفته است. بررسی و مداقۀ شادروان صالحی نشان می دهد که استنباط این فقها نوعاً به استناد روایتی است که از عبدالله بن عمر (فرزند عمر خلیفۀ دوم) نقل شده مبنی بر اینکه این جنگ در حالتی آغاز شد که افراد بنو مصطلق سرگرم آب دادن به شتران و دام‌های خویش بودند و از حمله آگاهی نداشتند. حال آنکه نوشته‌های مورّخان صدر سلام چون واقدی (م ۲۰۷ هجری نویسندۀ المغازی)، ابن هشام (م ۲۱۳ هجری ویرایشگر سیرۀ ابن اسحاق م.۱۵۱ هجری)، محمد بن جریر طبری (م ۳۱۰ هجری نویسندۀ تاریخ الأمم و تفسیر طبری) و غیره گویای اینست که پیامبر به عمر دستور داد در میان دشمن ندا دهد و آنان را به اسلام دعوت کند و عمر گفت: "لا اله الا الله بگویید و خود و اموالتان در امان بمانید" ولی آنان از پذیرش دعوت امتناع کردند. واقدی پس از نقل این واقعه می گوید خبر واحد عبدالله بن عمر را در این زمینه درخوراعتماد نیست.[۱۴] جالب آنکه شافعی نیز این اخبار تاریخی را – طبق تحقیق آقای صالحی – در کتاب الأم خود آورده است، ولی از نظر روایتی به آن بها نداده است.


در اینجا باید بیفزاییم که دو تن از معاصران شافعی یعنی قاضی ابو یوسف و محمد حسن شیبانی نیز در نوشته‌های خود به گونه‌ای از جهاد و جنگ دارالإسلام با دارالحرب سخن گفته اند که خواننده می تواند به نتیجه‌ای شبیه آنچه را شافعی گفته برسد؛ هرچند آنان مثل شافعی تعیین مدت برای انجام یا ترک جهاد نکرده اند. اما این گونه سخن گفتن نشان می دهد فقهائی که در اوج اقتدار سیاسی اسلام یعنی در عصر هارون الرشید و مأمون عباسی زیسته اند، رأی و نظر آنان از جو زمان خود تأثیر پذیرفته است. اغلب فقهای دورۀ‌های بعد از شافعی و شیبانی (از جمله ابوبکر سرخسی م ۴۹۰ هجری که شرح سیر الکبیر را نوشت) جملگی از عین یا روح نوشته‌های فقیهان بنیانگذار مزبور پیروی کردند. شاید شیخ محمد عبده (م ۱۳۲۳/ ۱۹۰۵) نخستین عالمی باشد که در قرن نوزدهم تصریح کرد جهاد در اسلام دفاعی است و جنگ‌های پیامبر همه دفاعی بوده اند.[۱۵]

 
جهاد در فقه شیعه

اما شیعیان جهاد به عنوان آغاز جنگ را درغیبت امام معصوم روا ندانستند، با اینهمه در احکام جهاد شبیه همان سخنان شافعی و شیبانی را تکرار کرده اند. علت این امر را باید در نوشته‌های شیخ الطائفه طوسی که در واقع شکل دهندۀ فقه شیعه است، جستجو کنیم. او بود که با نوشتن سه کتاب جامع فقهی: المبسوط، النهایة و الخلاف، از یکسو، و تهذیب روایات غلوگرایانه منسوب به ائمۀ معصوم (ع) از سوی دیگر، به فقه شیعه بنیان نوشتاری جامع داد. شیخ طوسی با وجود داشتن گرایش شیعی، دورۀ پرورش جوانی‌اش را در خراسان نزد استادان اغلب شافعی مذهب گذارانده بود. چون یافتن استاد یا معلم شیعی مذهب در آن زمان در خراسان آسان نبوده است. پس از رسیدن به یغداد و پیوستن به حوزۀ درسی شیخ مفید (م ۴۱۳ هجری) و سپس شریف مرتضی (م ۴۳۶) زیر بنای فقه تطبیقی (مقارن) خود را همچنان حفظ نمود. از اینرو حضور آرا و اقوال فقه شافعی و گاه حنفی در کار‌های شیخ طوسی یک امر عادی است.

 
پس از شیخ طوسی فقهای شیعه نوعاً بر اساس منابع، اصول و بنیان هایی که شیخ طوسی به کار گرفته بود، فقه شیعه را نوشتند. در امر جهاد نیز کمابیش همان نظر شیخ طوسی را معیار قرار دادند. شادروان صالحی نجف آبادی فتاوی این فقیهان را از دو دید بررسی می کند: اول از دید چگونه نادیده گرفته شدن تقییدی که آیات مقیده بر آیات مطلقه دارند، و دوم از نظر وجوب جنگ ابتدایی. از جملۀ این فقیهان ابن ادریس حلّی (م ۵۴۳ هجری) پایه گذار حوزۀ فقهی شیعیِه در حلّه است که با واژگانی متفاوت از لزوم جهاد سخن گفته است. پس از او محقق حلی (م ۶۷۶) می باشد؛ فقیهی که رسماً باب اجتهاد و قیاس منصوص العلة را در تشیّع گشود.[۱۶] وی بنای کار و اصل را روی جنگ با کفار می گذارد مگر مصلحت اقتضای صلح کند (ص۸۶). علامۀ حلی (م ۷۲۶) نویسندۀ مشروحترین کتاب فقه تطبیقی تذکرة الفقهاء، در برآورد چکونگی جهاد بیشتر سنت پیامبر اسلام را معیار قرار می دهد (۸۷). از سه فقیه جبل عامل یعنی دو شهید عاملی و شیخ علی کرکی که در سده‌های هشتم و دهم هجری زیسته اند و عقایدی شبیه فقهای پیشین اظهار کردند، بگذریم می رسیم به شیخ محمد حسن نجفی اصفهانی (م ۱۲۶۴ هجری) صاحب کتاب جواهر الکلام و نخستین فقیهی که به عنوان مرجع تقلید شیعه شناخته شده است. او در اصل جهاد با فقهای پیشین هم صدا ست، اما ذیلاً می بینیم که در شیوۀ استناد و دلیل جویی از رویۀ شافعی و شیخ طوسی جدا می شود. آخرین فقیه توجیه گر جهاد ابتدایی علامه محمد حسین طباطبایی (متوفّا ۱۳۶۰شمسی) مؤلف تفسیر المیزان است. او در این کتاب به آغاز جنگ با کفار روادید می دهد. استدلال ایشان اینست که اسلام دین فطری انسان است، و برای احیای انسانیت تحمیل حق بر عده‌ای از مردم پس از اتمام حجت مانعی ندارد.[۱۷] صالحی نجف آبادی در پاسخ وی می نویسد:

 
همان گونه که پذیرفتن توحید، حق انسانیت و انسان هاست، آزادی انسان در پذیرفتن و نپذیرفتن توحید نیز حق انسانیت است و اسلام هرگز این آزادی را در پذیرفتن دین از انسان سلب نکرد و سه آیۀ لا إکراه فی الدین (بقرة ۲۵۶) فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر (کهف ۲۹) و إنّا هدینا السبیل إما شاکراً و إما کفوراً (دهر ۳) نسخ نشده اند. عاقلانه و عادلانه نیست که برای حفظ یک حق انسانی یعنی توحید فطری، حق انسانی دیگر یعنی آزادی در انتخاب عقیده و دین از او سلب شود


اینکه فرمودند، یک قسم از جنگ و جهاد برای نابود کردن شرک است، منطبق بر واقعیت نیست... زیرا اگر جنگ ابتدایی برای نابود کردن شرک واجب بود رسول خدا در حدیبیّة با مشرکان پیمان صلح منعقد نمی کرد بلکه با آنان می جنگید تا اسلام را تحمیل کند، و نیز بعد از فتح مکه مشرکان را آزاد نمی گذاشت که بر شرک خود باقی بمانند و در سال بعد در مراسم حج به شیوۀ خود شرکت کنند، و نیز با مشرکان خَزاعه پیمان دو جانبۀ دفاعی نمی بست که دفاع از آنان را درمقابل هجوم دشمنان‌شان به عهده بگیرد. (ص ۵۸)

 
از دید سخن سنجی و نقد کار ایشان باید بیفزاییم: در میان آرایی که شادروان صالحی در خصوص جهاد از فقهای پس از شیخ طوسی نقل کرده، غیر از شیوۀ بیان، ما تفاوت هایی در مورد چگونگی تجویز جهاد می بینیم که شادروان صالحی آن طور که باید به آن توجه ننموده است. شیخ طوسی در النهایۀ خود با وازۀ "یجب" از آنچه که "جهاد ابتدایی" نام گرفته، سخن گفته است.[۱۸] حال آنکه ابن ادریس حلّی دربارۀ کفّاری که دعوت اسلام و التزام به آنرا نمی پذیرند، با واژۀ "حلّ قتالهم"[۱۹] (کارزار با آنها حلال است) سخن گفته است. پیداست که مفهوم "حلال است" می تواند واجب نباشد. همچنین شهید ثانی نیز در شرح لمعة واژۀ جهاد را به گونه‌ای به کار برده که می تواند معنای قتال نداشته باشد، اما آیة الله صالحی به سبب کلمۀ "ابتداءً" آنرا به معنای قتال گرفتند.[۲۰]

 
دربارۀ فتوای شیخ محمد حسن نجفی اصفهانی شادروان صالحی استدلال جالبی دارد. او می نویسد:

 
صاحب جواهر در این باره می فرماید:

" از شیخ طوسی و فاضل و شهیدین و محقق کرکی نقل شده است که حد اقل جهادی که باید انجام شود در هر سال یک بار است، بلکه از محقق ادعای اجماع بر این مطلب نقل شده است، و دلیل اصلی بر این مسأله اجماع است اگر تمام باشد، نه آیۀ "فإذا انسلخ الأشهر الحَرم فاقتلوا المشرکین" بر این مطلب دلالت دارد؛ زیرا همان طور که می بینی این استدلال از جهاتی محل تأمل و نظر است."


در اینجا گاهی به ذهن خلجان می کند که شاید اینکه صاحب جواهر می فرماید: "دلیل اصلی در این مسأله اجماع است اگر تمام باشد" در وجود اجماع تردید دارد و اگر اجماع در نظر ایشان محرز نباشد نزد او دلیلی بر این مسأله وجود ندارد.[۲۱]

 
بنا بر این می یینیم بنیان گذار فقه جواهری شیعه در قرن نوزده در دلالت آیات قرآنی بر جهاد به معنای آغاز جنگ برای مسلمان کردن کفار، تردید می کند. اما برای اینکه از رویۀ علمای گذشته دور نشود، به اجماع هرچند ناتمام همان علما استناد می کند. جالب آنکه تقریباً همزمان با صاحب جواهر در جهان اهل سنت نیز امیر عبدالقادر الجزائری در سال ۱۸۳۴(۱۲۵۰ هجری قمری) نخستین قرارداد صلح خود را با مشورت علمای مالکی با فرماندۀ نیروهای استعماری فرانسه در شمال افریقا امضا می کند.[۲۲] علت عمده‌ای که برای پذیرفتن این قراداد صلح و معاهدۀ پس از آن در سال۱۸۳۷/۱۲۵۳ عنوان می شود "ضرورت اسلامی" است. به این ترتیب می بینیم هزار سال پس از فتوای شدیدالحن شافعی مستنبط از آیات و سنت پیامبر اسلام، در رسایی و حجیّت همان مبانی اظهار شک می شود و اولویت‌های دیگری مستنبط از همان قرآن و سنت جای انرا می گیرند. البته در میان نظریاتی که در این زمینه اظهار گردیده هیچ یک به اندازۀ استدلال صالحی نجف آبادی چگونگی و جوانب جهاد را با دید درون فقهی بررسی نکرده است.

 
استدلال اصلی صالحی نجف آبادی در اهمیت و بها دادن به آیات مقید کنندۀ جهاد و آیات لاإکراه، بطوری که دیدیم، این اصل بود که ایمان یک امر قلبی است و با اعمال زور مقصود شارع برآورده نمی شود. علت تقدّم "اصل دعوت" بر "اصل جهاد"، و یا اساساً دعوت را گام نخستین از جهاد، درواقع آنرا "جهاد لفظی" شمردن، بخاطر مراعات همین اصل است. افزون بر آن دیدیم که در پاسخ خود به علامه طباطبایی، شادروان صالحی نجف آبادی به آزادی انسان برای انتخاب دین نیز به همان اندازۀ ایمان انسان به اسلام بها داده است. البته ایمان حقیقی بدون داشتن آزادی حاصل نمی شود. مقصود اصلی شارع از هشدارهای مکرر و درخواست به تعقل و تدبّر در قرآن، برای سوق دادن همین ارادۀ آزاد به ایمان قلبی است. صالحی نجف آبادی بدون آنکه اصطلاح خاصی را به کار بَرد، از روی مبنایی سخن گفته که از دیرباز از آن به عنوان "مقاصد الشریعه" یاد می شده است. مقاصد الشریعه که در فقه برخی از فقهای عامّه (اهل سنت) به صورت بخش مهمی از "اصول فقه" طرح وبررسی شده،[۲۳] در اصول فقه شیعه به علت اهمیت و برتری یافتن "مبحث الفاظ" چندان مورد نوجه قرار نگرفته است. اصل مقاصد، بر اساس مقصود اصلی شارغ که مصلحت اسلام و مسلمین است، مسائل مربوط به ورود یا حکومت و یا نسخ آیات و احکام را می سنجد؛ نه لزوماً بر اساس الفاط متن و قاعدۀ نسخ زمانی. می بینیم که آیة الله صالحی نجف آبادی با همۀ توجهی که به قاعدۀ اصولی تقیید و تخصیص داشته، در اساس، مقصود اصلی شارع را معیار بحث خود قرار داده است.

 
منابع و پی نوشت

---------------------
[1] Majid Khadduri, The Islamic Law of Nations: Shaybani’s Siyar, 1966, 38-41.

[2] AbdulHamid AbuSulayman, Towards an Islamic Theory of International Relations, 1994, 137.

[3] ترجمۀ کتاب جهاد در اسلام آیة الله صالحی نجف آبادی که در سا ل 2012 منتشر شده، در 2013 در امریکا نایا ب گردیده است. بنگرید به

Ayatollah Salehi Najafabadi, Jihad in Islam, trans. by Hamid Mavani, 2012,Montreal, OAIKHS. باید بیفزاییم که در ترجمۀ روان دکتر حمید موانی فصل "اسرای جنگ" حاشیه ای پنداشته شده و ترجمه نگردیده است.

[4] بنگرید به

Ayatollah Salehi Najafabadi, Religious Extremism: Intellectual and Doctrinal Deviance in Islam, trans. by Hamid Mavani,Montreal, 2009.

[5] سید اسدالله موسوی میر اسلامی معروف به خارقانی، محو الموهوم یا صحو المعلوم، با مقدمۀ سید محمود طالقانی، تهران بی تاریخ.

[6] نعمت الله صالحی نجف آبادی، ولایت فقیه: حکومت صالحان، مؤسّسۀ فرهنگی رسا، 1363، 45-113. همچنین بنگرید به

Ahmad Kazemi Moussavi, “A New Interpretation of the Theory of Vilayat-I Faqih,” Middle Eastern Studies, vol. 28, no.1 (January 1992, pp.101-107.

[7] نعمت الله صالحی نجف آبادی، جهاد در اسلام، نشر نی، 1386، ص 39.

[8]AbuSulayman, Towards..., 21.

[9] Ibid.

[10] Rudolph Peters, Jihad in Classical and Modern Islam,Princeton, 2009, chap.4, “Averroes on Jihad” pp.37-42.

[11] محمد بن ادریس الشا فعی، کتا ب الأم، بیروت، دارالمعرفة، جزء 4 ص 161 در صالحی نجف آبادی، جهاد در اسلام، ص 39.

[12] همان، شافعی ص 168، صالحی ص 83.

[13] ابن الأثیر، جامع الأصول، ج 3، ص 223 در صالحی، حهاد در اسلام، ص 85.

[14] صالحی نجف آبادی، جهاد در اسلام، 73.

[15] همان، 35.

محقّق حلی، معارج الأصول، قم، آل البیت، 1402 هجری، صص 45-58. [16]

[17] محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 2، صص 66-69 در صالحی، جهاد..، 56-58.

[18] شیخ طوسی، النهایة، ص 291 در صالحی، جهاد..، 47.

[19] ابن إدریس حلی، السرائر، چاپ سنگی، 156، در صالحی، جهاد..، 48.

[20] شهید ثانی، شرح لمعة، چاپ عبدالرحیم، ج 1، ص 255 : "کتاب الجهاد و هو علی اقسام: جهاد المشرکین ابتداءً لدعا ئهم الی الإسلام، و جهاد من یدهم علی المسلمین من الکفّار..." در صالحی نجف آبادی، جهاد در اسلام، 50. ممکن است استنباط شادروان صالحی بر اساس متن مشروح شرح لمعه بوده باشد، و این متن اینک برای تحقیق در اختیار این نگارنده نیست.

[21] صالحی، جهاد ...، 91.

[22] بنگرید بهYitzhak Reiter, War, Peace & International Relations in Islam, 2011, Sussex, 155-163.

[23] بنگرید به ابو اسحاق الشاطبی، الموافقات فی اصول الأحکام، 4 ج در 2 کتاب، قاهرة دارالفکر، ج 2، صص 2-42. بخش بندی شاطبی از مباحث اصول فقه به این شرح است: 1- احکام، 2- مقاصد، 3-ادلّه و 4-اجتهاد.
 

 نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. 


ارسال به :


نظرات
مهزیار اصفهانی : ۲۴ اسفند ۱۳۹۲, ساعت ۶:۱۷ قبل از ظهر
مقاله بسیار جالبی بود اما نکاتی به نظرم می رسد

هر چند این نظر مستقیما به موضوع جهاد مرتبط نیست اما خیلی بعید هم از مسئله نیست

در اینکه ایمان یک مسئله قلبی است هیچ شکی وجود ندارد. و همچنین است که انسان آزاد است و می تواند هر تفکری را که دوست داشت انتخاب کند از شواهد و قراین نیز بدست می آید که ائمه اطهار (صلوات الله علیهم) نیز موافق کشور گشائی های خلفا نبوده اند

اما یکی از فاکتور های مهم که بر روی انسان ها تاثیر قابل توجهی می گذارد محیط است انسان ذاتا رفاه طلب است و از قید و بندها اجتناب می کند آزادی در مواردی می تواند به ضد خودش تبدیل شود از محصولات این نوع آزادی می توان به استبداد اشاره کرد. حال سوال این است با توجه به اینکه انسان رفاه طلب است و از قید بند ها گریزان و دین نیز دارای قیودات خاص خود است آیا می توان در مقابل تغییر محیط از دینی به غیر دینی بر مبنای آزادی و قلبی بودن ایمان بی تفاوت بود ؟

مشکل این است که اگر بر روی محیط متدینین تاکید کردیم آزادی ها محدود می شود اگر روی آزادی های اجتماعی تاکید کردیم جامعه و فرهنگ دینی رو به ضعف می رود

به نظر می رسد ما باید ساختاری منسجم و معقول تعریف کنیم تا هم بتوانیم به کرامت های انسانی احترام بگذاریم و از سوی دیگر فرهنگ و محیط جامعه متدینین را نابود نسازیم
محمد : ۲۵ اسفند ۱۳۹۲, ساعت ۵:۴۳ بعد از ظهر
اصلا برام قابل قبول نیست که یه دینی که به وسیله علماو پیروانش میتونه به شکل های حتی متضاد تفسیر بشه به عنوان روش زندگی انتخاب بشه . یه عده ای میخوان تفسیر مطابق روز از اسلام رو مطرح کنن و تظریاتی میدن که کاملا با نظریات سابق مخالفه . مگه میشه ؟
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.