دوشنبه ۰۵ تیر ۱۳۹۶ -
- 26 Jun 2017
01 شوال 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
ده اتفاق در فضای رسانه‌ای سال ۱۳۹۲
لایک کردن دیپلماسی؛ آمدن آقای بنفش؛ آشغالهای دوست داشتنی در جشن بزرگ؛ کلنل دولت آبادی و مجلس آبادی ها؛ از فیس بوک تا اینستاگرام؛ کربلای تگزاس؛ نوشداروی طرح ژنریک؛ قسمت دوم فیلم ۳۰۰ و فیلم کورش؛ طنز فارسی و انجمن طنزفارسی؛ شکلات‌های مجازی

 

لایک کردن دیپلماسی

اوباما اول از همه شروع کرد. او از توئیتر و فیس بوک برای انتخابات بهره برد. جنبش سبز ایران هم از اینترنت و جامعه مجازی برای سازماندهی جنبش سبز استفاده کرده بود. در جریان انقلابی که در اوکراین به " انقلاب شرف" موسوم شد، مصطفی نعیم یکی از رهبران افغانی الاصل اوکراین که جزو هسته مرکزی « یورو میدان» بود، در روز ۳۰ نوامبر با گذاشتن یک توئیت و پیام فیس بوکی از مردم دعوت کرد برای اعتراض به کتک خوردن دانشجویان به میدان استقلال بیایند، مصطفی گفته است: " فکر می کردم حداکثر ده هزار نفر بیایند" اما با همان پیام اینترنتی ۵۰۰ هزار تا یک میلیون نفر در میدان استقلال جمع شدند و انقلاب اوکراین که منجر به فرار یاناکوویچ رئیس جمهور اوکراین و رئیس مافیای این کشور شد، شکل گرفت. تقریبا شکی وجود ندارد که مهم‌ترین عامل پیروزی " انقلاب شرف" در اوکراین ارتباط مردم کی یف در اینترنت بود.

همین همبستگی در جریان مبارزه انتخاباتی ریاست جمهوری ایران در ماه اردیبهشت امسال، فیس بوک و توئیتر را به مهم‌ترین رسانه خبری کشور تبدیل کرد. اما این نقش پس از انتخابات هم ادامه یافت. جواد ظریف وزیر خارجه جدید دولت حسن روحانی صفحه فیس بوکی‌اش را به زبان فارسی و صفحه توئیترش را به زبان انگلیسی فعال کرد. فیس بوک جواد ظریف بسرعت تبدیل به مهم‌ترین صفحه سیاسی فیس بوک شد. این صفحه که گاهی توسط ظریف در آسمان، در فاصله دو ملاقات در کنفرانس ژنو و در سفرهای مختلف او به روز می شد، بسرعت تبدیل به مهم‌ترین رسانه خبری ظریف، حتی مهم تر از سخنگوی وزارت خارجه شد.

صفحه فیس بوک ظریف با ۸۵۲ هزار لایک بالاتر از همه صفحه‌های فیس بوکی سیاسی فارسی است، پس از او صفحات میرحسین موسوی( ۳۸۸ هزار)، رضا پهلوی( ۳۵۸ هزار)، فرح پهلوی( ۲۷۷ هزار)، صادق زیبا کلام( ۲۷۲ هزار)، مسعود بهنود( ۲۶۰ هزار)، ابراهیم نبوی( ۲۵۵ هزار)، زهرا رهنورد( ۱۹۵ هزار)، محسن سازگارا( ۱۷۶ هزار)، محمدرضا پهلوی( ۱۷۵ هزار) ده صفحه‌ای هستند که بیشترین هوادار را در فیس بوک دارند.

شاید آغاز توجه به این دیپلماسی رسانه‌ای تبریک عید روش هشانا یهودیان توسط جواد ظریف بود، دختر نانسی پلوسی در توتیئر خودش در همین مورد از طریف درباره انکار هولوکاست پرسید، ظریف پاسخ داد « اونی که هولوکاست را انکار می کرد رفته است.» این توئیت بسرعت به یکی از مهم‌ترین خبرهای جهان سیاست ایران تبدیل شد. اگر چه حضور چند وزیر کابینه روحانی خشم محافظه کاران را برانگیخت، اما هیچ کدام از آنان درباره صفحه ناموفق رهبر کشور که پیش از آن در فیس بوک فعال بود چیزی نگفت. شاید سال ۱۳۹۲ سال چرخش مخاطبان رسانه‌ای ایران از رسانه‌های نوشتاری به سوی اینترنت بود.


آمدن آقای بنفش

منظورم آن چیزی که شما فکر می کنید نیست. منظورم همان چیزی است که خودم فکر می کنم. به گمانم یکی از مهم‌ترین اتفاقات در هنر موسیقی ایران، بازگشت برخی از بچه‌های موسیقی آلترناتیو به ایران، تشکیل گروه شنیدنی و خوب پالت در سال گذشته، انتشار آلبومی همرنگ رئیس جمهور جدید به نام « آقای بنفش» بود که هیچ ربطی به انتخابات و روحانی و بقیه چیزها نداشت. گرفتن مجوز برگزاری یک کنسرت غنی و پربار توسط گروه پالت که با استقبالی وسیع مواجه شد و ادامه کار گروه دادن کنسرت در داخل و خارج ایران بود. من امسال دو کتاب درباره موسیقی متفاوت منتشر کردم، یکی « آوازهای زیرزمین» که یک بررسی گسترده روی موسیقی زیرزمینی ایران بود و همچنین کتابی در مورد گروه موسیقی کیوسک و آرش سبحانی.


اتفاق تلخ در این حوزه موسیقی کشته شدن دو عضو گروه سگهای زرد در نیویورک و اتفاق شیرین امسال برگزاری چند کنسرت در داخل کشور بود. شاید کلید رئیس جمهور جدید در حوزه موسیقی از همه بهتر به در موسیقی در وزارت ارشاد خورد، مرادخانی که محبوب‌ترین مدیر موسیقی در همه این سالها بود، به ارشاد بازگشت و بچه‌های موسیقی از این موضوع خوشحال شدند و خوشحالی خودشان را هم نشان دادند. امیدوارم در سال آینده بچه‌های خوب موسیقی ایرانی که در سالهای اخیر از کشور خارج شدند، مثل محسن نامجو و یاس و سروش هیچکس و خیلی‌های دیگر بتوانند به ایران بازگردند. آرزو بر پیرمردها هم عیب نیست، چه رسد به جوانها.


آشغالهای دوست داشتنی در جشن بزرگ

پس از چند سال، بگویم هفت سال؟ بگویم ده سال؟ چیزی در همین حدود، جشنواره فیلم فجر با حضور گسترده سینماگران برگزار شد. پیش از این سینماگران مهم کشور در جریان انتخابات خرداد ۹۲ از روحانی حمایت کرده بودند و مدتها بود که به تعطیل اجباری و غیرقانونی خانه سینما اعتراض داشتند. علی جنتی وزیر وقت ارشاد که سیاست‌های خودش و دولت را بدون ایجاد تنش چندانی پیش می برد، خانه سینما را به صاحبانش یعنی خانواده ۲۶ صنف فیلمسازی تحویل داد. در همین سال، و البته مثل سالهای قبل، فرج سلحشور اتهاماتی مانند مرکز صهیونیستی، جاسوسخانه، فاحشه خانه و هر تولید ادبی دیگری که می دانست به سینمای ایران گفته بود.

از همه اینها گذشته، جشنواره فیلم فجر امسال با حضور فیلمسازانی مانند حاتمی کیا، کمال تبریزی، میرکریمی، کیمیایی، بنی اعتماد، مهرجویی و بسیاری دیگر برگزارشد. تندروهای مجلس دوهزار برابر حساسیت‌شان درباره دزدی ۱۰۰ میلیارد درآمد ایران، کاهش ارزش پول کشور، کشتار مردم به دلیل هوای آلوده و مواردی از این دست را نسبت به چند فیلم که بقول نمایندگان در حمایت از جریان فتنه ساخته شده بود، بخرج دادند. طائب گفت که مجلس روبروی ارشاد می ایستد، نمایندگان بشدت به ارشاد هشدار دادند. البته فیلم « آشغالهای دوست داشتنی» که مستقیما به موضوع اعتراضات انتخاباتی سال ۸۸ بازمی گشت از مسابقه و جشنواره حذف شد ولی فیلم رضا درمیشیان به نام " عصبانی نیستم" باقی ماند و با استقبال تماشاگران مواجه شد. بنی اعتماد به دلیل فیلم قصه‌ها عامل فتنه خوانده شد.

امام جمعه مشهد از فاصله هزار کیلومتری جشنواره فیلم فجر را تهدید کرد. در انتخاب میان فیلم " رستاخیز" احمدرضا درویش و " چ" حاتمی کیا، شش جایزه نصیب فیلم رستاخیز درویش شد و چهار جایزه را فیلم " چ" حاتمی کیا به دست آورد. برادران جزب الله و ائمه جمعه و نمایندگان مجلس به مدت ۲۴ ساعت احساس پیروزی کردند، بعد مداحان به عنوان سخنگویان جدید جمهوری اسلامی طی سخنرانی، سینه زنی، زنجیر زنی، صدور بیانیه، اطلاعیه و چیزهای دیگر اعلام کردند که فیلم رستاخیز درویش حرام اندر حرام اندر حرام است و شروع کردند به تعریف کردن از فیلم حاتمی کیا، یک هفته بعد رجانیوز در مقاله‌ای درباره فیلم جشن بزرگ حاتمی کیا، به شباهت‌های قهرمانان فیلم به میرحسین موسوی و زهرا رهنورد اشاره کرد و حاتمی کیا را هم عامل فتنه خواند. فقط مانده بود کمال تبریزی که در این مورد سریال سرزمین کهن مورد اعتراض شدید بختیاری‌ها قرار گرفت و صدا و سیما سریال را حذف کرد. در پایان سال یک فیلم ویدئویی کوتاه توسط گروهی از سینماگران در حمایت از دولت حسن روحانی ساخته شد. آنها در این فیلم به مردم گفتند « ما حال مان خوب است.»


کلنل دولت آبادی و مجلس آبادی ها

رمان پرسروصدای کلنل محمود دولت آبادی در حالی برای دریافت مجوز به ارشاد جدید التاسیس دولت روحانی رفت که ترجمه انگلیسی و فرانسه و احتمالا چند زبان دیگرش با موفقیت بسیار مواجه شد. تندروها که به دنبال سنگ هایی برای شکستن شیشه‌های خانه دولت روحانی می گشتند، با همان شیوه‌ای که با فیلمهای رستاخیز و قصه‌ها و جشن بزرگ برخورد کردند، به همان شیوه با رمان دولت آبادی مواجه شدند، معاون فرهنگی سپاه پاسداران انتشار رمان " زوال کلنل" را انحرافی بزرگ دانست و آن را ضدانقلابی‌ترین رمان پس از انقلاب خواند. این در حالی بود که اصلا رمان زوال کلنل اصلا مجوز نگرفته بود و معلوم نیست چه زمانی منتشر شود. همین معاون فرهنگی سپاه اعلام کرد که " جامعه مومن و انقلابی کشور ما نگران انتشار کتاب کلنل دولت آبادی است." البته وزیر ارشاد و اداره کتاب آن که از قضا یکی از مدیران دوره احمدی نژاد است، در مورد انتشار کتابهای مختلف بیش از آنکه حرف بزنند ترجیح دادند که کار کنند. بسیاری از کتابهایی که سالها بود مجوز نشر نگرفته بودند، از جمله تقریبا همه کتابهای مسعود بهنود و رمان « سمفونی مردگان» عباس معروفی مجوز گرفتند. محمود دولت آبادی گفته بود « روحانی شانس ایران است.» باید ببینیم که آیا این شانس در سال ۱۳۹۳ شامل کتابهای نویسندگان مختلف و از جمله محمود دولت آبادی خواهد شد؟


از فیس بوک تا اینستاگرام

می توانم امسال را سال چرخش بدانم، خیلی فرق نمی کند که به تاریخ میلادی حساب کنید یا سال شمسی، از قضا دارم کتابی می نویسم درباره تاثیر اختراعات جدی مانند جی پی اس( جهت یاب)، کتابخوان دیجیتال، آی پاد و آی پد، تلفن هوشمند و فضاهایی مانند یوتیوب، فیس بوک و توئیتر و یوتیوب و ساوند کلاود بر اخلاق، رفتار و تفکر بشر سال ۲۰۱۴، به نظرم باید نظرات مارشال مک لوهان را توسعه داد و در حقیقت به نگاهی تازه به جهان رسید. دو پدیده که هر دو ناشی از توسعه نقش فضای مجازی است، مهم است. یکی پیشی گرفتن تعداد " فرستنده"‌های پیام بر گیرندگان آن و در نتیجه کاهش حرفه‌ای گری در رادیو، تلویزیون، سینما و از میان رفتن موضوعاتی مانند کیفیت صدا و تصویر و اهمیت یافتن سرعت و احساسات و حجم اطلاعات.

کیسینجر معتقد است و این اعتقاد هم درست است که اینترنت حجم بالایی از اطلاعات پردازش نشده را در اختیار انسان می گذارد و این موضوع انسان را بسیار مطلع تر و سطحی تر می کند، ناسازه‌ای که به راحتی قابل فهم نیست. بسیاری افراد از حضور انبوه خوانندگان اینترنتی شادمان و هیجان زده می شوند، اما این شادی با دیدن سطحی بودن آشکار مخاطبان حاضر در جامعه مجازی بسرعت فرد را دچار سئوال می کند: اگر اینها این همه اطلاعات دارند، چرا اینقدر سطحی هستند؟ این البته فقط یک وجه فضای مجازی است، وجه دیگر آن تغییر مفهوم « فضای عمومی» و « فضای خصوصی» است که بسرعت در حال گسترش است. تعداد عکس هایی که در هر روز در سال ۲۰۱۴ گرفته می شود به اندازه کل عکس هایی است که در قرن گذشته گرفته می شد. یک نام مثل اینستاگرام از زمانی که شنیده می شود، تا زمانی که بر زندگی نیم میلیارد انسان تاثیر می گذارد، بیش از یک سال طول نمی کشد. مفاهیمی مانند آزادی، رابطه عاطفی، سانسور، قدرت اجتماعی، زندگی خصوصی، فراغت، سلیقه و همه و همه متاثر از تغییر اسباب‌های الکترونیکی در حال تغییر است. تغییری که نمی شود آن را تبریک گفت یا از وجودش غمگین شد، فقط باید آن را فهمید و وجود انکار ناپذیرش را دریافت.


کربلای تگزاس

خبر تیراندازی محمود کریمی به سرنشینان یک اتومبیل در بزرگراهی در تهران فقط خبر یک تیراندازی نبود، خبری بود که فقط با چند دقیقه فکر کردن به آن می توانیم به درکی جدی از ماهیت سیاسی و جامعه ایران برسیم. نخست اینکه در ایران قیمت اسلحه جنگی تقریبا معادل قیمت اجاره یک ماه خانه معمولی است. اسلحه‌ای مانند کلت یا کلاشینکف با قیمتی بین ششصد هزار تا یک و نیم میلیون تومان در منزل تحویل داده می شود. دوم اینکه در کشوری که نخست وزیر یا نماینده مجلس یا حتی ریاست جمهوری حاشیه امنیتی برای موسوی و خاتمی و دهها زندانی سیاسی موجود ایجاد نکرد و نمی کند، یک مداح می تواند اسلحه‌اش را بیرون بیاورد، به سوی سرنشینان یک اتومبیل شلیک کند و رئیس پلیس جرات نداشته باشد که به او حرفی بزند. سوم اینکه رسانه‌های گوناگون بارها و بارها خبر را به گونه‌های مختلف گزارش کردند، گفته شد که وی از خودش دفاع کرده، چنین نبود، گفته شد که سرنشینان اتومبیل از اشرار بودند، چنین نبود، دهها شایعه و خبر چیده شد و ساخته شد و سرآخر معلوم شد که هیچ دلیل منطقی برای استفاده از اسلحه وجود نداشته است.

درست در قطب مخالف، جریان مذهبی دیگری که ریشه‌ای تاریخی و عمیق در شیعه دارد یعنی دراویش و صوفیان در سال گذشته مورد هجوم نیروهای امنیتی قرار گرفتند. یعنی همان گروهی که غیرسیاسی، آرام، منزوی و اصولا نزدیکترین به تلقی امروزی از شیعه جمهوری اسلامی هستند. جای این دو می توانست کاملا برعکس شود، یعنی ممکن بود دراویش با اسلحه در کشور بگردند و کسی جرات نکند به آنان به عنوان مردمانی کاملا بی‌اشتباه و معصوم و دارای حاشیه امنیت دینی چیزی بگوید و یا مداحان مورد هجوم قرار بگیرند، تکایای سینه زنی ویران شود، مداحی به عنوان جریانی ضدانقلابی و کفر بستن به ائمه قلمداد شود. چرا این گونه نیست؟ و چرا یکی آن سوی میز و یکی این سو است؟ به نظرم هیچ توضیح منطقی وجود ندارد. شاید به هم ریختن بنیادهای اخلاقی جامعه و بی‌هنجاری موجود براحتی می تواند هر جابجایی را ممکن و مقدور کند. دنبال هیچ دلیلی نگردید. گشته‌ام و نیافتم.


نوشداروی طرح ژنریک

دو واقعه جنبش اصلاحات و جنبش سبز، فضای هنرمندان و متفکرانی که نسبت به جامعه و تغییرات اجتماعی احساس مسئولیت می کردند را تغییر داد. بی‌معنی نیست اگر بگوئیم که هنرمندان کشور با حضور در صحنه زندگی اجتماعی و فعالیت سیاسی موجب برقراری ارتباط میان بخش وسیعی از جامعه با اصلاح اجتماعی و تغییر و بهبود وضع زندگی مردم شدند. در هر دو واقعه نقش هنرمندان و نویسندگان درخشان بود. این وضع حکومت را پس از ۸۸ دچار بحرانی جدی کرد. وضع دوقطبی در این میان حاصل شد.

هنرمندانی مانند رخشان بنی اعتماد، پوراحمد، جعفر پناهی و بسیاری دیگر از چهره‌های ادب و هنر و تفکر زیر فشار قرار گرفتند و حکومت به خریدن برخی هنرمندان پرداخت. پروژه‌ای که بطور جدی توسط باند احمدی نژاد دنبال شد. شاید ناجوانمردانه‌ترین کاری که صورت گرفت، به سرقت بردن هنرمندانی مانند قیصر امین پور، حسن حسینی، رسول ملاقلی پور و چند تن دیگر بود که غالبا در این سالها دچار جوانمرگی در شرایط دشوار ادبی و هنری شده بودند. سید حسن حسینی و قیصر امین پور شاعر انقلاب قلمداد شدند و شخصیت‌شان مصادره به نامطلوب سیاست روز شد. شاید انتشار مجموعه آثار سیدحسن حسینی و بخصوص یادداشتهای او از سالهای اصلاحات در کتاب سکانس کلمات که توسط نشرنی در سال گذشته منتشر شد، حقیقتی را که اهل فرهنگ می دانستند، بطور آشکار عیان کرد.

به نظر من انتشار سکانس کلمات شاید یکی از مهم‌ترین اتفاقات در حوزه شعر و رابطه شاعران مدرن با وضع اجتماعی بود. سیدحسن حسینی در یادداشتهایی که هفت سال پس از مرگش منتشر شد، به وضوح شخصیت خود را به عنوان شاعری مستقل و حامی آزادی و حقوق مردم نشان داد. رد و بدل شدن چند نامه میان علیرضا قزوه به عنوان سخنگوی شاعران حکومتی و سهیل محمودی به عنوان شاعری اصلاح طلب عمق اتفاق را نشان داد. نشانه‌ای با معانی بسیار.


قسمت دوم فیلم ۳۰۰ و فیلم کورش

من نمی دانم عواقب اتفاقی که در سالهای وبایی احمدی نژاد به سر ایران آمد، چه زمانی برطرف خواهد شد، اما این را می دانم که وقتی ایران تبدیل به هدفی برای جنگ شد، که این اتفاق در دو سال آخر دولت احمدی نژاد افتاد و اگر انتخاب هوشمندانه مردم و عقب نشینی عاقلانه حکومت باعث آن بود، مشکلات ایران به زودی و در کوتاه مدت حل نخواهد شد. وقتی ایران موضوع جنگ با جهان می شود، تحریم اقتصادی حتی اگر اراده تحریم گذار قطعی شود، عملیات رفع آن تحریم بسادگی رفع نمی شود. تولید مجموعه‌ای از آثار سینمایی و تلویزیونی علیه ایران و ایرانیان از عواقب چنین فضایی است. فیلم ۳۰۰ یکی از ضربات مهلکی است که در آغاز شاید تنها یک پروژه سینمایی بود، اما ساخت قسمت دوم آن که بطور واقعی روی حکومت ایران ۲۵۰۰ سال قبل متمرکز است، ماهیتی کاملا ضدایرانی دارد. قسمت دوم فیلم سینمایی ۳۰۰ که ماجراهای آن فصل دیگری از نبرد جنگجویان اسپارت در برابر حملات سپاه خشایارشا پادشاه هخامنشی است روی پرده آمد. قسمت اول این فیلم در سال ۲۰۰۶ اکران شد و ایرانی‌ها به خاطر آنچه تحریف وقایع تاریخی و توهین به فرهنگ ایران باستان، به شدت از آن فیلم انتقاد کردند.

فیلم "۳۰۰؛ ظهور یک امپراتوری" مملو از اشتباهات تاریخی است. پل کارتلج پروفسور فرهنگ یونانی در دانشگاه کمبریج پنج اشتباه تاریخی این فیلم را چنین گفته است: نخست اینکه امپراطوری مورد استناد فیلم اگر "امپراتوری آتنی" است این امپراتوری حداقل دو سال پس از حوادثی که فیلم روی آن تمرکز دارد یعنی نبردهای دریایی آرتمیسیوم و سالامیس که هر دوی آنها در سال ۴۸۰ قبل از میلاد روی دادند، به مرور شکل گرفت. دوم اینکه داستان فیلم با پرتاب عجیب و غریب یک تیر که هیچ حقیقت تاریخی ندارد آغاز می شود. این تیر را یک قهرمان آتنی به نام تمیستوکل در جریان نبرد ماراتون در حومه شهر آتن در سال ۴۹۰ قبل از میلاد از کمان خود رها می کند و در کمال شگفتی داریوش بزرگ، پادشاه ایران را می کشد. در کنار او، خشایارشا پسر و جانشین وی ایستاده است. در واقعیت تاریخی هر چند داریوش پادشاه ایران این جنگ را علیه یونان شروع کرد که در ماراتون با مقاومت روبرو شده و شکست خورد، ولی نه او و نه پسرش خشایارشا هیچکدام در این نبرد حاضر نبودند.

 

سوم اینکه آرتمیس، ملکه یونانی بود که در نبرد سالامیس در اردوی ایرانی‌ها می جنگید. ولی او فرمانده ناوگان دریایی ایرانی‌ها نبود. اسناد نشان می دهد که از حدود ۶۰۰ کشتی که در آن نبرد شرکت داشتند ملکه آرتمیس فقط چند کشتی در اختیار سپاه ایران قرار داده بود. بیش از هر چیز آنچه در قسمت دوم فیلم ۳۰۰ اتفاق افتاده است، تحریف تاریخ و نمایاندن چهره‌ای کریه و وحشی از ایرانیان است. تصویری که واقعیت ندارد. تصویر ایرانیان به عنوان تروریست در سریال محبوب و طرفدار هوملند و سریال آرگو که اگر چه بخشی از آن نمایش تاریخی واقعیت است، اما جز به دلیل رفتارهای نادرست و بقول میرحسین موسوی ماجراجویانه باند احمدی نژاد دلیلی نداشت. در آخرین روزهای سال ۱۳۹۲ این خبر منتشر شد که با پروژه کورش که ساخت فیلم سینمایی عظیمی توسط علی معلم است موافقت شده است. امیدوارم این کار اثری باشد که تصویری شایسته از میراث غنی و با ارزش ایران باستان به عنوان ثروت همه ایرانیان نشان دهد.

 
طنز فارسی و انجمن طنزفارسی

من و محمود فرجامی و یما ناشریکمنش طنزنویس افغان انجمن طنز فارسی را با طنزنویسانی از ایران و افغانستان و تاجیکستان و همچنین طنزنویسانی از کشورهای دیگر که محقق طنز فارسی بودند تشکیل دادیم. به نظر من طنز فارسی در سالهای اخیر جان و عمق گرفت و این جان گرفتن در دوره پس از روحانی دوره تازه‌ای را آغاز کرده است که تنها به طنز در عرصه نوشتن محدود نمی شود. از یک سو طنز در عرصه شاعری رونقی کم نظیر یافته که چندین شاعر در داخل ایران آثار فراوان و متعددی را منتشر کردند. از سوی دیگر طنز مطبوعاتی با گسترش کار پوریا عالمی، سعید مرعشی، آیدین سیار سریع و بسیاری دیگر از نویسندگان در داخل کشور و حضور فعال‌شان در روزنامه‌ها و نشریه خط خطی شکلی تازه به طنز ایران داده است. محمود فرجامی و چند محقق و نویسنده نیز توجه خود را به سوی حوزه‌ای مهم و کم اتفاق یعنی پژوهش درباره طنز و ترجمه آثار تئوریک طنز معطوف کردند. اتفاقی که به نظرم تاثیری شگرف در طنز فارسی خواهد گذاشت.

 

از همه اینها گذشته به نظرم حضور طنز در عرصه‌های گوناگون مانند تولیدات تلویزیونی و بخصوص کار مهران مدیری در تولیدات مختلف تلویزیونی خصوصی از نمونه‌های برجسته قابل توجه و همچنین رشد کم نظیر طنز در ترانه سرایی موسیقی مدرن این سو و آن سوی آب، از مصادیق دیگر قابل گفتن است. به نظرم سالهایی پر از لبخند و نقد طنازانه را در پیش خواهیم داشت. البته فراموش نباید کرد تولیدات انبوهی از نویسندگان و کاریکاتوریست‌ها و برنامه سازان در فضای مجازی که به شکلی باورنکردنی زبانی عمیق، شوخ طبع و مدرن و جذاب دارد. تولید برنامه هایی مانند شبکه هفت کلهر، رادیو چهرازی، کارهای بعضا درخشان گروه ژانر فیس بوک و نویسندگان مختلف در حوزه فضای مجازی همه و همه نشانه‌های خاص توجه به طنز است. شاید بقول مهرداد فرهمند حتی طنز حرفه‌ای از طنزهای غیرحرفه‌ای عقب تر هم حرکت می کند.

 
شکلات‌های مجازی

 شاید اختراع یک تکنولوژی یا ساختن یک برنامه به آن اندازه تاثیر گذار نیست که تبدیل آن به کالایی عمومی چنین است. ویدئو سالها پیش از آنکه تبدیل به رسانه‌ای فراگیر شود به صورت ویدئوهای یک اینچ و دو اینچ ساخته شده بود، اما سالها پس از تولید نوار مغناطیسی برای ساخت برنامه تلویزیونی، تولید ویدئوی خانگی در نیمه اول دهه هفتاد میلادی و گسترش آن تمام معادله فکری و اقتصادی هنر تصویر را به هم ریخت. همین اتفاق بر سر ماهواره هم آمد، یعنی وسیله‌ای که گران و محدود و در اختیار رسانه‌های بزرگ و دولتها بود، یکباره تبدیل به بشقاب هایی فراوان شد که رو به آسمان منتظر خوراک هایی که از ماهواره‌ها تولید شده بود گرفته شده بود. بازی‌های اینترنتی و کامپیوتری هم همین ویژگی را داشتند. اما امسال شرکت انگلیسی کینگ با ده پانزده برنامه نویس هندی و انگلسی و چینی تصمیم گرفتند که بازی جدیدشان را گسترده تر از مصرف کنندگان بازیهای اینترنتی که معمولا بسیار محدود بودند، تولید کنند. به جای هواپیماها، دایناسورها، سربازهای خشن و موجودات فضایی شکلات‌های رنگارنگ وارد زندگی مردم شد. بازی " کندی کراش ساگا" به سرعتی باورنکردنی به یک پدیده تبدیل شد. آنها باور نمی کردند که بازی کندی کراش چنان موفق شود که روزانه یک میلیون دلار درآمد داشته باشد. اما معادله اقتصادی بازی کندی کراش کمی عجیب تر است.

 
در حال حاضر کمابیش هفتاد تا صد میلیون نفر هر روز سه تا چهار ساعت کندی کراش بازی می کنند، یک دوزبازی ساده مجازی که به شکلی بی‌پایان و اعتیادآور در پیش روی کسی که بازی را آغاز کرد قرار دارد. از هر هفت هنگ کنگی یک نفر کندی کراش بازی می کند و صفحه کندی کراش در فیس بوک بیش از دویست میلیون لایک دارد. معنای این سخن این است که جمعیتی معادل یک کشور هفتاد میلیون نفری وقت‌شان را برای بازی مصرف می کنند. اگر فرض کنیم که این افراد در یک کشور نسبتا پیشرفته زندگی کنند که در واقع هم همین است، حداقل سیصد میلیارد دلار در سال هزینه فرصت زمان تلف شده این بازی است، یعنی چیزی هزار برابر درآمدی که این بازی برای شرکت تولید کننده‌اش حاصل می آورد. البته که بازی‌ها اصولا قرار است اوقات خالی آدمهایی که زا کار خسته اند پر کند، اما به نظر می رسد که این شکلات‌ها نیستند که خورده می شوند، این زمان انسانی است که در بازی تلف می شود. یکی از آخرین آلبوم‌های پینک فلوید نامش تفریح تا سرحد مرگ است. مرگ زمان، بزرگترین ثروتی که آدمها دارند.

 

نوروزتان مبارک

 قرار بود ایرانشهر تبدیل به ستونی هفتگی شود. چند باری قول آن را دادم و عمل نکردم. امیدوارم در سال آینده با نظم بیشتری این کار را جدی بگیرم. سال گذشته به نظرم برای حوزه فرهنگ و هنر ایران سالی پر از امید به اتفاقات خوش فرهنگی بود. اگر چه در کنار هر خبر خوشی که در حوزه ادب و هنر رخ داد، از تهران و قم اعتراضات فراوان به احتمال باز شدن فضای فکری و فرهنگی بلند شد. روزنامه کیهان گفت که رهبر انقلاب بیست سال است دغدغه تهاجم فرهنگی دارد و کسی این دغدغه را جدی نمی گیرد. به نظر می رسد هر وقت ما می خواهیم یک نفس عمیق بکشیم تمام علمای دین دچار نگرانی می شوند. به هر حال نفس کشیدن حق مسلم ماست و ناراحت شدن واکنش طبیعی آنان. در آخرین روزهای سال ۱۳۹۲ فرارسیدن نوروز را به مردم کشور تبریک می گویم و برای همه اهل ادب و هنر، اعم از تولید کنندگان و مصرف کنندگان آثار فرهنگی آرزوی سالی پر از آزادی، تولید و خلاقیت و شادی و سرخوشی دارم.  
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. 

ارسال به :