یکشنبه ۰۲ مهر ۱۳۹۶ -
- 24 Sep 2017
02 محرم 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
بایـد از نـــو آغــــاز کـرد
شبکه جنبش راه سبز (جرس)، ضمن تبریک نوروز و سال جدید خورشیدی، آزادی تمامی زندانیان سیاسی - عقیدتی  و رفع حبس خانگی راهبران جنبش سبز را آرزو می کند و برای همه ی هم میهنان سالی سرشار از شادی و سلامتی و ایمان و امید می خواهد. ویژه نامه ی نوروزی جرس  با گفتگوها، یادداشت ها و گزارش های  اختصاصی ، هدیه نوروزی ماست.


-------------------------------------------

پیام نوروزی جرس برای هم میهنان 

گزارش

ایران در سال ۹۲؛ استمرار سرکوب به رغم تغییر دولت / نادر مرزبان
وقایع اجتماعی سال ۹۲؛ بحرانی اما کمی هم امیدوارکننده / فاطمه فناییان
حوزه فرهنگ در سال ۹۲؛ گام‌های  محدود ولی رو به جلوفیروزه رمضانزاده 


گفتگو

دولت باید دست خودسرها را از حوزه فرهنگ کوتاه کند/ گفتگو با حسین زمان
وضعیت مطبوعات در سال ۹۲ و وظیفه دولتگفتگو با رضا معینی
سال ۹۲ در گفتگو با خانواده‌ زندانیان سیاسی / گفتگو با خانواده‌های زندانیان سیاسی 
دولت در سال گذشته به وعده هایش برای کارگران عمل نکرد / گفتگو با غلامرضا خادمی زاده
تحریم‌ها در میان مدت هم پایدار نمی‌ماند / گفتگو با مهرداد عمادی
فشارها در سال ۹۲ بیشتر شد / گفتگو با همسر سیامک قادری
آرایشی سیاسی در سالی که گذشت/ گفتگو با فرخ نگهدار
کارنامه اقتصادی روحانی کمتر از انتظار بود / گفتگو با جمشید اسدی

 
یادداشت

گم شده ی بهاری / طاها پارسا
کدام آغاز؟ کدام پایان؟ / علی زمانیان
نوروز و آزادی / زهرا ربانی املشی 
نوروز نود در زندان رجایی شهر کرج / عیسی سحر خیز
نوروز و زیستگاه / محمدرضا سرداری
بهار خواهد آمد و تو نیز می آیی! / حسن فرشتیان
تا حال ما دگرگون نشود… / مرتضی کاظمیان
انتخابات ریاست جمهوری؛ خانه تکانی سال ٩٢ / علی مزروعی 
بهار و عشق و امید / سید ابراهیم نبوی


اندیشه

از روز جهانی شادی تا حق آگاهی از واقعیت / سید مسعود نوری
ازنوروز بولاغ باشی تا نوروز آگورا /  نادر صدیقی 


ایرانشهر

ده اتفاق در فضای رسانه‌ای سال ۱۳۹۲ /  سید ابراهیم نبوی
 


 --------------------------------------

 



پیام نوروزی جرس برای هم میهنان؛ امید آزادی و برقراری دموکراسی پایدار

نوروز و سال جدید خورشیدی در حالی فرا می رسد که صدها زندانی سیاسی، عقیدتی، و فعال حقوق بشری و مدنی، در زندانها و بازداشتگاههای جمهوری اسلامی در حبس به سر می برند و راهبران جنبش سبز، میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد با گذشت ۱۱۳۰روز همچنان در حبس خانگی و غیرقانونی قرار دارند.

این درحالیست که حاکمیت جمهوری اسلامی بدون رویکرد به مطالبات انسانی و بحقِ شهروندان و همچنین وعده های داده شده، همچنان فضای کشور را امنیتی - پادگانی نگاه داشته و سکوت اجباری و خفقان موجود را، نمایش "رضایت عمومی از وضعیت حاکم" نشان می دهد.

 

سالی که گذشت، با بیم ها و امیدها، فراز و نشیب ها، همچنین با درس های بزرگ تاریخی همراه بود، و سال پیشِ رو، به یقین از سرنوشت سازترین سالهایِ تاریخ معاصر خواهد بود.

شبکه جنبش راه سبز (جرس)، ضمن تبریک نوروز و سال جدید خورشیدی، "آزادی تمامی زندانیان سیاسی - عقیدتی و رفع حبس خانگی راهبران جنبش"، "بهروزی و سربلندی ملت ایران"، "گام اساسی به سوی آزادی و برقراری دموکراسی و مردمسالاری پایدار"، و "محبت و مهراندیشی" را برای کشورمان و تمامی ایرانیان آرزو دارد.

 جرس همچنین آزادی مرزبانان ربوده شده، رهایی ایرانیان محبوس در کمپها و زندانهای خارج از کشور، و همچنین رسیدن ایران و ایرانی به جایگاه والا و محترم خود در سطح جهان را آرزو می کند.

 هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز

بازگشت به بالا


***


وقایع اجتماعی سال ۹۲؛ بحرانی اما کمی هم امیدوارکننده /فاطمه فناییان


جرس: سال ۹۲ هم مانند سه سالِ پیش از خود، در شرایطی آغاز شد که نه تنها اوضاع نابسامان اقتصادی مردم را به ستوه آورده بود، بلکه رواج ناامیدی و بی‌اعتمادی و دلسردی در میان مردم٬ شرایط زندگی را سخت‌تر می‌کرد. 

اما در ماه پایانی اولین فصل سال و با برگزیده شدن حسن روحانی به ریاست جمهوری، امیدواری به جامعه تزریق شد. بیم و ترس نسبت به آینده، جای خود را به امید داد و سستی و بی‌رمقی تا حد زیادی از جامعه فاصله گرفت. چند پیروزی ورزشی در سطوح بین‌المللی هم کمک کرد تا مردم احساس کنند عزت از دست رفته‌شان بازگشتنی است.

گرچه پس از روی کار آمدن دولت جدید، اتفاقات مثبتی هم در کشور افتاد اما به نظر بسیاری از کار‌شناسان «امید» مردم هنوز پاسخ درخوری دریافت نکرده است و حالا در روزهای پایانی سال، حجم بالای امیدواری که در میانهٔ سال ایرانیان را شاد کرده بود، جای خود را به تردید داده است. تردید در عمل به وعده‌ها و تدبیر‌ها و امید‌ها.


خروج بخش درمان از کما

حوزهٔ بهداشت و سلامت در سال ۹۲ یکی از آشفته‌ترین بخش‌های کشور بود و آشفتگی‌اش به طور مستقیم سلامت و جان ایرانیان را تهدید می‌کرد. نبود و کمبود داروهای بیماران خاص، هزینه‌های کمرشکن درمان، عدم تعهد بیمه‌های درمانی، رواج رشوه و زیرمیزی در بیمارستان‌ها، عدم اجرایی شدن طرح پزشک خانواده به رغم صرف بودجه‌های کلان از جمله معضلاتی بود که ایرانیانِ درگیر با این بخش را به شدت تحت فشار قرار می‌‌داد.

نوسانات ارزی، تحریم‌ها، ناهماهنگی میان دستگاه‌های ذیربط دولتی، سوءمدیریت و خودتحریمی و کاهش نقدینگی شرکت‌های دارویی از جمله دلایلی بودند که به برکناری سرپرست وقت وزارت بهداشت پس از سه ماه سرپرستی، در روز دوازدهم فروردین ۹۲ شد.

روی کار آمدن سرپرست جدید وزارت بهداشت و تغییر رییس سازمان غذا و دارو هم کارساز نیافتاد و عدد کمبودهای اقلام دارویی به مرز ۴۰۰ رسید، تا جایی که با نزدیک شدن به زمان برگزاری یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری «آرامش در بازار دارو» به یکی از مطالبات مردمی تبدیل شد و «امنیت اقلام بهداشتی و بهبود مدیریت زنجیره تدارک دارویی» در رئوس برنامه‌های روحانی در بخش سلامت قرار گرفت.

روحانی در برنامه‌های انتخاباتی‌اش با مطرح کردن وعدهه‌هایی چون «صدور کارت هوشمند برای بیماران صعب‌العلاج» تا حدی باعث امیدواری بیماران به بهبود اوضاع درهم بهداشت و درمان شد.

پس از انتخابات و برگزیده شدن حسن روحانی به ریاست جمهوری و تاکید حسن قاضی‌زاده هاشمی وزیر بهداشت دولت یازدهم بر اینکه «وزارت بهداشت به شدت بیمار است» ٬ بخش‌های مختلف کشور به یاد اوضاع نابه‌سامان سلامت شهروندان افتادند. نمایندگان مجلس از در نظر گرفته شدن «یارانه دارو برای بیماران خاص» گفتند و سازمان تامین‌اجتماعی نیز اعلام کرد تمامی هزینه‌های بیماران خاص (دارو و تجهیزات پزشکی مربوط به بیماری‌های خاص) از جمله کلیوی، هموفیلی و دیالیزی توسط سازمان‌ تأمین اجتماعی پرداخت خواهد شد.

معاون داروی سازمان غذا و دارو نیز همزمان ابراز امیدواری کرد که اطلاعات مربوط به بیماران صعب العلاج و خاص از سازمان‌های بیمه گر دریافت شده و یارانه دارو به حساب بیمارانی که از بیست و پنجم اردیبهشت تا هجدهم تیر، مابه التفاوت قیمت دارو را شخصا پرداخت کرده‌اند، واریز خواهد شد.

گرچهٔ وعدهٔ صدور کارت هوشمند هنوز اجرایی نشده و بسیاری از بیماران خاص همچنان برای تهیهٔ داروهای خود هزینه‌های گزاف می‌پردازند اما در پاییز سال ۹۲، تا حدی آرامش به بخش سلامت بازگشت و بازار سیاه دارو تا حدودی برچیده شده است.

در زمستان اما بار دیگر زمزمه‌هایی از افزایش قیمت دارو و احتمال کمبود دارو به گوش می‌رسد و این موضوع گرچه هنوز اتفاق نیفتاده و وعده‌ها نیز مبنی بر «عدم افزایش قیمت داروی بیماری‌های خاص در سال جدید» است اما موجب نگرانی بیماران و خانواده‌هایشان شده که می‌ترسند شرایط ماه‌های ابتدایی سال قبل باز هم برگردد.


هوای آلوده و هجوم بیماری‌ها

از سوی دیگر، سال ۹۲ در شرایطی آغاز شد که معصومه ابتکار از شناخته‌ترین چهره‌های فعال در زمینهٔ محیط زیست معتقد بود «هیچ اتفاق خوب محیط زیستی در سال گذشته رخ نداده است، اما آلودگی هوای تهران و شهرهای بزرگ بد‌ترین اتفاق زیست محیطی کشورمان در سال گذشته بود.»

او گفته بود که با توجه به مرگ سالانه هزاران نفر از شهروندان بر اثر آلودگی هوا، شیوع انواع بیماری‌ها و سرطان‌ها در بین شهروندان، می‌طلبد که دولت در سال ۹۲ با عزم جدی و انجام برنامه جامع، کاهش آلودگی هوای تهران و کلان‌شهرهای کشور را رقم زند. 
سه ماه پس از این اظهارات، ابتکار با حکم حسن روحانی، رئیس‌جمهور، ریاست سازمان حفاظت محیط زیست را عهده‌دار شد و از‌‌ همان بدو ورود مجدد به سازمان، دست به زنده سازی محیط زیستی زد که اعتقاد داشت باید احیای آن را از صفر شروع کند.

تلاش برای احیای دریاچه ارومیه به عنوان اولویت‌های اول دولت و محیط زیست، تلاش برای لغو مصوبات شتاب زده دولت سابق، راه‌اندازی مجدد شورای عالی محیط زیست، ارتقای معیشت محیط بانان و تلاش جهت آزاد سازی محیط بانان زندانی، حمایت از سازمان‌های مردم نهاد و خبرنگاران منتقد وعده‌هایی بود که معصومه ابتکار داد و به اعتقاد بسیاری از ناظران، برای عملی کردن آن‌ها کوشید. 
تلاش برای برخورد با شکارچیان غیر مجاز منجر به کشتن گوزن زرد پارک پردیسان با گلوله، درست زیر گوش سازمان حفاظت از محیط زیست شد. تهدیدی که ابتکار را در راه برخورد با شکار‌های غیر مجاز مصمم‌تر کرد و پیگیری طرح لغو مجوز شکار برای دو سال در کشور را در پی داشت.

بسیاری حضور ابتکار را در صدر سازمان محیط زیست عاملی می‌دانند که می‌تواند کشور را از چنگال بی‌تدبیری‌های نابودکننده در زمینهٔ محیط زیست همچون آلودگی هوا، خشکی دریاچه‌ها و انقراض گونه‌های حیوانی برهاند، اما گروهی از منتقدان نیز بر این عقیده هستند که او «کارنامهٔ قابل دفاعی» در زمان ریاست بر سازمان محیط زیست در دوران اصلاحات و حتی شورای شهر ندارد و نباید بار دیگر بر صندلی ریاست سازمان تکیه می‌زد.


تکرار روش آزمون و خطار در آموزش و پروش

وزارت آموزش و پرورش گرچه یکی از بااهمیت‌ترین وزارت‌خانه‌ها است که باید تصمیم‌هایش به طور مداوم زیر ذره‌بین رسانه‌ها باشد، اما شاید به دلیل «سیاسی» نبودن، کمتر از آنکه باید در دید است. نمونه‌اش آموزش و پرورش دولت دهم، که قصد کرد نظام آموزش عمومی ایران را زیر و رو کند و صدای کار‌شناسان منتقد نه آن‌قدر که باید بلند شد نه حتی شنیده.

اجرایی شدن طرح بازگشتن کلاس ششم ابتدایی به مدارس که به گفتهٔ بسیاری از فعالان فرهنگی بدون انجام بررسی‌های لازم و بر پایهٔ‌‌ همان سیستم «سعی و خطای» آموزش و پرورش نهاده شده بود، در آخرین سال روی کار بودن دولت دهم اجرایی شد.

مهر ماه سال ۹۲ اما شرایط ویژه‌ای داشت؛ ویژه از این بابت که برنامه ریزی‌های سال تحصیلی ۹۳ـ۹۲ را وزیر و همکارانش در دولت دهم انجام دادند، اما اجرای آن به عهده وزارتخانه دولت یازدهم قرار گرفت.

علی اصغر فانی، وزیر آموزش و پرورش نیز در مدت سرپرستی‌اش به این موضوع اشاره کرد و تاکید داشت که «چون کار از کار گذشته و برنامه ریزی‌ها انجام شده، امسال همه چیز به شکلی که همه انتظار دارند، پیش خواهد رفت.»

اشاره او به رفتن دانش‌آموزان کلاس ششم به کلاس هفتم بود که برای اولین بار بنا بود اجرایی شود و نحوهٔ اجرا و برنامه‌ریزی‌اش نه فقط برای دانش‌آموزان و خانواده‌ها، که حتی برای بسیاری از مسوولان ر آموزش و پرورش در هاله‌ای از ابهام بود.

البته این وضع و ابهام تا چند سال آینده ادامه خواهد داشت؛ یعنی تا آن زمان که دانش‌آموزانی که سال ۹۱ کلاس ششم ابتدایی را تجربه کردند، فارغ‌التحصیل شوند. این دانش‌آموزان سال‌های بعد به کلاس هشتم، نهم، دهم، یازدهم و دوازدهم می‌روند که در سال نخست هر کدامشان تازگی دارد و شرایط ناشناخته‌ای را پیش پای معلمان و دانش‌آموزان قرار می‌دهد.

در واقع طبق این سیستم در سال‌های پیش‌رو همواره یک گروه از دانش‌آموزان مورد آزمایش سیستم جدید ۳ـ۳ـ۶ قرار می‌گیرند، گروهی که بی‌شک تحت تاثیر تبعات منفی و ایرادات موجود در این سیستم خواهند بود.

کمبود معلم و امکانات کافی و برنامه‌ریزی شده در مدارس ابتدایی، وجود معضل هم زیستی کودکان سال اول ابتدایی با پایه هفتم ابتدایی، نبود برنامه‌های مدون و کار‌شناسی شده برای مردودی‌های پایهٔ اول راهنمایی سال ۹۱ و دوم راهنمایی سال ۹۲، کمبود فضای آموزشی، عدم اجرای طرح به صورت آزمایشی در منطقه‌ای محدود و شتابزدگی بیش از حد در اجرای آن از جمله ایراداتی است که معلمان و کار‌شناسان فرهنگی به این طرح وارد کردند. باید منتظر ماند و دید «تدبیر» دولت یازدهم تا چه حد می‌تواند مانع اثرات منفی اجرای شتاب زدهٔ این طرح شود.


اوضاع نامعلوم بیمه زنان سرپرست خانوار

با وجود آنکه دولت دهم به کرات وعده تحت پوشش قرار دادن زنان خانوار را می‌داد اما به دلایلی که «عدم تامین بودجه» عنوان شد، انتظار این قشر بی‌پاسخ ماند. پس از آن دولت جدید، قول داد به این وعده که در تبلیغات انتخاباتی روحانی نیز مطرح شده بود، جامهٔ عمل بپوشاند؛ با این حال تاکنون این پروژه پیشرفتی نداشته و خبری از بیمهٔ زنان سرپرست خانوار نیست. مسولان وعده داده‌اند سال جدید یک میلیون نفر زن سرپرست خانوار با کمک دولت تدبیر و امید تحت پوشش بیمه فراگیر خواهند شد.

براساس ماده ۹۳ قانون بودجه سال جاری صند‌وق‌های تامین اجتماعی مکلف به بیمه کردن تمامی زنان خانوار در سال جدید بودند که به این منظور در ابتدا ۱۵ میلیارد تومن و با اصلاحیه بعدی مبلغ صد میلیارد تومن به امر اختصاص یافت. که به دلیل جابه جایی مدیریت‌ها این امر هرگز اجرایی نشد و بر اساس شنیده‌ها هرگز پولی برای این کار تامین نشد.

در بودجه سال ۹۲ به صراحت به بیمه شدن یک میلیون سرپرست خانوار تاکید شده بود. حتی وزیر کار دولت یازدهم در تابستان از محقق شدن سی در صدی این بخش قانون بودجه در ابتدای پاییز تاکید کرده بود اما تاکنون خبری از عملیاتی شدن آن نشده است.

قانون سازمان تأمین اجتماعی و سازمان بیمه اجتماعی روستاییان و عشایر را مکلف کرد در ازای دریافت بهترتیب ۷‌درصد و ۵درصدحق بیمه، نسبت به بیمه زنان خانه‌دار متأهل به تعداد ۲۰۰هزارنفر اقدام کنند که این امر نیز در سال ۹۲ محقق نشد. 
در حال حاضر ۲ میلیون زن سرپرست خانوار خانه‌دار، که اکثرا با سختی معاش خود را تامین می‌کنند، نیاز مبرمی به تحت پوشش قرار گرفتن از سوی دولت دارند. بر اساس شنیده‌ها دولت وعده داده که در سال جدید به این خواسته اجتماعی عمل کند.

بازگشت به بالا


****

ایران در سال ۹۲؛ استمرار سرکوب به رغم تغییر دولت / نادر مرزبان

جرس:شاید در ابتدای سال ۱۳۹۲ کمتر کسی تصور می کرد که انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری با اعلام پیروزی حسن روحانی به پایان برسد. تصور غالب بر این بود که رهبر جمهوری اسلامی و حلقه حواریون وی نه فقط اجازه روی کار امدن رییس جمهوری اصلاح طلب را نمی دهند بلکه حتی مایل به انتخاب یک چهره میانه رو هم نیستند. 

 نگاه ها بیشتر به چهره های رادیکالی نظیر کامران باقری لنکرانی و سعید جلیلی بود که از سوی محافظه کاران تندرو حمایت می شدند. نتیجه انتخابات اما باعث بطلان این تحلیل ها شد. حسن روحانی که در هفته آخر مانده به انتخابات توانسته بود به واسطه مناظره های انتخاباتی خود را از سایر رقبا پش بیاندازد با کسب اکثریت آرا نام خود را به عنوان هفتمین رییس جمهوری ایران ثبت کرد. انتخاب او به سمت ریاست قوه مجریه باعث تغییر آرایش سیاسی در ایران شد و خط کشی های تازه گفتمانی را پدید آورد.


تغییر غیرمنتظره

سردرگمی برای معرفی کاندیدایی که بتواند حداکثر اجماع را در میان نیروهای سیاسی و بدنه اجتماعی ایجاد کند هم در طیف اصلاح طلبان دیده می شد و هم در بین محافظه کاران. اصلاح طلبان تقریبا از امکان رای آوری ناامید بودند. آنها حتی نسبت به مشارکت در انتخابات هم تردیدهای فراوانی داشتند. تردیدهایی که ناشی از تجربه تلخ انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری بود. برخی گروه های اصلاح طلب صرفا با ادعای این که نباید میدان انتخابات را برای گروه های رقیب خالی کرد دست به ایجاد کمپینی برای دعوت از محمد خاتمی جهت کاندیداتوری در انتخابات زدند. اعتقاد آنها بر این بود که رد صلاحیت احتمالی محمد خاتمی در انتخابات برای محافظه کاران هزینه هایی را ایجاد می کند ولی انفعال انتخاباتی باعث خوشنودی آنها خواهد شد. خاتمی گرچه با کسانی که مایل به کاندیداتوری اش بودند٬ دیدارهایی را ترتیب داد اما در نهایت زیر بار درخواست آنها برای کاندیداتوری نرفت.

هواداران خاتمی پس از ناامیدی از امکان کاندیداتوری وی به سراغ علی اکبر هاشمی رفسنجانی رفتند. هاشمی هم در ماه های مانده به انتخابات به درخواست های مشابه برای کاندیداتوری دست رد زده بود و بنابراین راضی شدن او به کاندیداتوری چندان قابل پیش بینی نبود. او تا آخرین دقایق آخرین روز ثبت نام کاندیداها صبر کرد و در زمانی که تقریبا تمام تحلیلگران امکان حضور او را صفر می دانستند به وزارت کشور رفت و نام خود را در لیست کاندیداها ثبت کرد. حضور او بلافاصله به آرایش جدیدی در میان نیروهای سیاسی ایران منجر شد و اتحادی میان گروه های اصلاح طلب و میانه ها برای حمایت از هاشمی شکل گرفت. شاید همین اتحاد بود که اعضای شورای نگهبان قانون اساسی را به فکر رد صلاحیت هاشمی انداخت. آنها در نگرانی از قدرت یابی مجدد اصلاح طلبان اقدام به رد صلاحیت مردی کردند که ریاست مجلس و دو دوره ریاست جمهوری ایران و ریاست مجلس خبرگان و ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را در کارنامه داشت.

حذف هاشمی از میدان انتخابات موجی از دلسردی را میان هواداران تغییر ایجاد کرد و به تقویت این تلقی منجر شد که حکومت به هیچ وجه اجازه ریاست جمهوری یک چهره منتقد وضع موجود را نخواهد داد. پس از رد صلاحیت هاشمی تنها دو چهره قابل اعتنا برای اصلاح طلبان باقی مانده بود. محمدرضا عارف و حسن روحانی. عارف بیشتر خود را به محمد خاتمی نزدیک می دید و روحانی به طیف هاشمی نزدیک بود. معادلات هفته آخر انتخابات سرانجام عارف را متقاعد کرد که به خاطر روحانی از میدان انتخابات کنار بکشد. او در فاصله ۷۲ ساعت مانده به انتخابات انصراف خود را اعلام کرد و برای ان دسته از هواداران تغییر که می خواستند در انتخابات مشارکت کنند گزینه دیگری جز حسن روحانی نمانده بود. در نتیجه آنها انتخاب سختی پیش رو نداشتند. روحانی در شرایطی که حتی هوادارانش هم شانس چندانی برای انتخاب در دور اول انتخابات را برایش قائل نبودند موفق به کسب کرسی ریاست قوه مجریه شد و انتخاب او بزرگترین اتفاق سیاسی سال ۱۳۹۲ را رقم زد

 

حمایت سبزها از تغییر

فردای انتخابات ریاست جمهوری٬ گروه گروه از رای دهنده ها به حسن روحانی در خیابان های تهران و برخی دیگر از شهرهای بزرگ جمع شدند و شعارهایشان حکایت از آن داشت که آنها پیروزی روحانی را امتداد حرکت جنبش سبز می دانند. شعارهایی نظیر « جنبش سبز نمرده/ روحانی رو آورده » و « برادر شهیدم/ رایت رو پس گرفتم» و همچنین شعارهایی در حمایت از رهبران محبوس جنبش سبز نشان دهنده تعلق بخش عمده ای از رای دهندگان روحانی به جنبش سبز داشت. مطالبه این گروه از رای دهندگان این بود که فضای امنیتی مسلط در سالهای ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد از آسمان سیاست ایران دور شود و نیروهای سرکوب به پادگان هایشان برگردند. روحانی خود نیز در تبلیغات انتخاباتی اش با وعده رفع فضای امنیتی توانسته بود دل هواداران تغییر را به دست آورد. او پایگاه رای خود را در میان کسانی جستجو می کرد از بحران اقتصادی و سرکوب های سیاسی به تنگ آمده بودند. بحران اقتصادی تا حدی تابع تحریم های بین المللی علیه برنامه هسته ای بود و در نتیجه روحانی وعده اصلاح روابط ایران با جهان خارج را به شهروندان داد. جمله تاثیر گذار او مبنی بر این که چرخ سانتریفیوژها باید بچرخد به شرطی که چرخ اقتصاد هم بچرخد حکایت از دید مصلحت گرای او به سیاست خارجی داشت. دیدی که او را از چهره ایدئولوگی مثل سعید جلیلی دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی متمایز می کرد. روحانی بهرحال سوار بر این موج اجتماعی کلید نهاد ریاست جمهوری را در دست گرفت و نام دولتش را تدبیر و امید گذاشت.


سنگ اندازی در مسیر دولت

حالا تقریبا هفت ماه از آغاز به کار دولت گذشته است و نیروهای سیاسی ایران به واسطه روی کار آمدن دولت جدید در جایگاه های تازه ای قرار گرفته اند. گروهی از نیروهای اصلاح طلب خود را به دولت نزدیک کرده و تا حدی از شرایط حذف و انفعال درآمده اند با این حال هنوز احزاب عمده اصلاح طلب نظیر جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب اعتماد ملی امکان فعالیت ندارند و بسیاری از چهره های ارشد آن در حال گذراندن احکام محکومیت شان هستند. محافظه کاران نیز به دلیل شکست در میدان انتخابات ناگزیر از پوست اندازی بوده اند. تندروهایی که در جبهه پایداری گردهم آمده بودند اکنون تا حد زیادی به حاشیه رفته اند و صدایشان کمتر شنیده می شود اما این به معنی تغییر مسیرشان نبوده است. موضع گیری گاه و بیگاه چهره های این جریان حکایت از اصرار آنها بر ادامه مسیری دارد که در انتخابات گذشته پیش گرفته بودند. محافظه کاران میانه رو مسیر متفاوت تری را پی گرفته اند. آنها از هر فرصتی برای نقد دولت روحانی استفاده می کنند و تمرکز خود را بر نقد اقتصاد و سیاست خارجی دولت گذاشته اند. تلاش عمده این گروه از محافظه کاران در ناکارآمد معرفی کردن دولت روحانی است. آنها می گویند که دولت نتوانسته به وعده خود برای بهبود اوضاع اقتصادی عمل کند و در زمینه سیاست خارجی هم امتیازات فراوانی را در ازای دریافت مزایایی اندک به غرب داده است. در زمینه فرهنگی و اجتماعی هم حملات علیه دولت کم نیست. محافظه کاران نگران هستند که انتخاب روحانی زمینه تقویت نهادهای مدنی را فراهم کند و در حوزه فرهنگی هم به تکاپویی تازه در میان نویسندگان و ناشران مستقل بیانجامد.

 

خطر ریزش سرمایه اجتماعی

آیا حالا از میزان سرکوب در فضای سیاسی ایران کاسته شده است؟ پاسخ در یک کلام منفی است. موج بازداشت منتقدان در ماه های پس از انتخابات تقریبا مشابه زمان پیش از آن ادامه داشته است. دو روزنامه منتقد یعنی روزنامه بهار و روزنامه آسمان به محاق توقیف رفته اند. صدور احکام طولانی مدت برای فعالان مدنی و سیاسی ادامه داشته و در آخرین نمونه مریم شفیع پور با ۷ سال حبس تعزیری روبرو شده است. سعید رضوی فقیه فعال سیاسی اصلاح طلب هم هفته گذشته بابت سخنرانی انتقادی اش در همدان بلافاصله از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شد.اعدام های گسترده هم در تهران و هم در مناطق مرزی کشور با شدت بیشتری به انجام رسیده است سخنان رییس قوه قضاییه در ماه های پس از انتخابات هم حاوی هشدارهای مکرری است مبنی بر این که قرار نیست فضای سیاسی ایران تغییر کند و با کسانی که به گفته وی قصد « فتنه » دارند به مانند گذشته برخورد خواهد شد. استمرار حصر خانگی رهبران جنبش سبز هم در همین راستا قابل ارزیابی است. میرحسین موسوی٬ زهرا رهنورد و مهدی کروبی در حالی چهارمین سال حصر خانگی خود را می گذرانند که چشم اندازی از رفع حصر آنها دیده نمی شود. دولت وعده بود که از توان خود برای زمینه سازی رفع حصر استفاده می کند اما دستکم تاکنون اقدامی عملی در این باره صورت نگرفته است و تنها تغییر وضعیت در این میان مربوط به انتقال مهدی کروبی از خانه امن وزارت اطلاعات به خانه شخصی اش بوده است. با این حال محدودیت های امنیتی علیه او نیز مانند سابق برقرار است. در یک کلام دولت علیرغم وعده اش برای کاستن از فشارهای امنیتی در این زمینه توفیق قابل ملاحظه ای نداشته است. ترس ها و نگرانی های فعالان سیاسی و مدنی به قوت خود باقی است و استمرار این فضا می تواند پاشنه‌ آشیل دولت روحانی باشد که بخش عمده ای از سرمایه اجتماعی اش را به واسطه وعده رفع سرکوب ها به دست آورده بود.

بازگشت به بالا

 


***

حوزه فرهنگ در سال ۹۲؛ گام‌های  محدود ولی رو به جلو /  فیروزه رمضانزاده 

جرس: پیشبرد اهداف وعده داده شده در حوزه فرهنگ از سوی دولت روحانی مانند بسیاری دیگر از حوزه‌ها، بسیار کند پیش می‌رود.  

گرچه مسائلی نظیر تک خوانی زنان٬ رفع فیلترینگ فیس بوک و اجازه فعالیت به برخی روزنامه های توقیف شده از سوی وزیر ارشاد طرح شده است اما در عوض برخی از مراجع تقلید حکومتی در همراهی با رسانه های محافظه کاران به شدت علیه سیاست های فرهنگی دولت موضع گرفته و آقای خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی نیز به تازگی نگرانی خود را از تغییرات فرهنگی ابراز کرده است. 

پس از هشت سال توقف فرهنگی دولت‌های نهم و دهم، دولت یازدهم برسرکار آمد با وعده گشایش فضاهای منقبض فرهنگی و ایجاد تحرک در جامعه فرهنگی، اما بروز برخی اتفاقات ازجمله توقیف روزنامه بهار و نشریه آسمان، ادامه روند سانسور آثار بسیاری از نویسندگان و نیز توقیف بسیاری از آثار و ممنوع از کار بودن و ادامه خانه نشینی برخی از هنرمندان عرصه سینما از جمله جعفر پناهی نشان داد که آن وعده‌های گشایش هنوز راه زیادی تا عملی شدن باقی دارند.

در این راستا، آقای خامنه‌ای در ۱۵ اسفندماه جاری از سیاست‌های فرهنگی در ایران ابراز نگرانی کرد و بر «توجه به فرهنگ دینی و انقلابی» تاکید کرد.

در واکنش به این اظهارات، علی جنتی ضمن تایید مواضع رهبر جمهوری اسلامی درسخنانی گفت: «رفع دغدغه‌های رهبری نیازمند درک مقوله تهاجم فرهنگی است.»


نباید توقع زیادی از روحانی داشته باشیم
عباس شکری، نویسنده و روزنامه نگار ساکن نروژ در گفتگو با جرس پیرامون سیاست فرهنگی دولت روحانی معتقد است: «در مورد سیاست فرهنگی دولت روحانی نباید توقع زیادی از او داشته باشیم. چرا که آنچه او کرده و می‌کند همانی است که پیشینیان او کرده اند. یعنی گسترهٔ فرهنگ را در محدوده‌ای معنا می‌کنند که بتوانند از آن شیر بی‌یال و دم و اشکمی بسازند.

برخی از شخصیت‌های اصولگرا ازجمله حمید رسایی، نماینده اصولگرای مجلس نگاه دیگری به عملکرد علی جنتی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی داشته‌اند.

وی در یادداشتی که تارنمای رجانیوز به نقل از وی منتشر کرده گفته است: «رویکرد کلان فرهنگی دولت یازدهم در همین ۶ ماه اول دولت، نگرانی جدی مراجع تقلید و علما و مجتهدین عضو مجلس خبرگان رهبری را به دنبال داشته است، به نحوی که کار را به بیان تذکرات صریح و علنی به دولت در این زمینه رسانده است».

بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق نیز به مناسبت روز دانشجو نامه‌ای خطاب به حسن روحانی منتشر کرد.

موضوعات چالش‌برانگیز مانند رفع فیلتر از فیس‌بوک و دیگر شبکه‌های اجتماعی، یا رفع ممنوعیت از تک‌خوانی زنان ازجمله نکاتی بود که در این نامه مورد تاکید قرار گرفته است.

در بخشی از این نامه، آمده است، «اقدامات صورت گرفته در زمینه فرهنگی شایسته یک دولت اسلامی که خود را رهرو راه انقلاب و آرمان‌هایش می‌داند، نبوده است و این رویکرد منجر به ایجاد فضایی لیبرالیستی در این حوزه با محوریت افرادی روشنفکر و غربزده شده است. از جمله اقدامات سوال برانگیز این ۱۰۰ روز می‌توان به اظهار نظرهای وزیر ارشاد پیرامون: تک خوانی زنان، رفع فیلترینگ فیس بوک، نشر چشمه و... اشاره کرد. لازم است توضیح داده شود که در این مدت چه اقدام مشخص و مدونی برای بهبود وضعیت فرهنگی کشور در ابعاد مختلف آن انجام گرفته و یا لااقل به سمت آن حرکت شده است؟»

عباس شکری در ادامه گفتگویش با جرس در زمینه سیاست و نگاه فرهنگی دولت روحانی معتقد است:«روحانی در روزهای پر جوش و خروش انتخابات، در میان مردم و به اصطلاح مناظره‌های تلویزیونی چیزی می‌گوید و پس از انتخابات کردار متفاوتی دارد. مگر قرار نبود که سانسور از حوزهٔ فرهنگ برداشته شود؟ مگر ایشان در گزارش صد روز دولت خود نگفت که باید نگاه امنیتی را از حوزه فرهنگ برداریم؟ مگر خود حضرتشان نگفتند که «ممنوع‌القلم» نداریم ؟ ولی ممنوع القلم بودن برخی اصحاب اندیشه در دولت آقای روحانی هم تکرار می‌شود تا مبادا جامعه به روشنی تیرگی‌های حوزه فرهنگ، اجتماع و سیاست را بشناسد.»

موضوع نویسندگان «ممنوع‌ از قلم» برای نخستین بار در گزارش عملکرد صد روزه دولت حسن روحانی مطرح شد. حسن روحانی در بخشی از گفتگوی خود با شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی گفته بود: «در این ۱۰۰ روز دیدیم خیلی از کتاب‌ها که ممنوع شده بود، آزاد شدند و خیلی از نویسنده‌ها که «ممنوع‌القلم» شده بودند، به سریع‌القلم تبدیلشان کردیم، چون اهل این کشور و وطن‌دوست هستند.»

این سخنان با واکنش گسترده‌ای ازسوی گروهی از فعالان شبکه اجتماعی، روزنامه نگاران و نویسندگان مواجه شد. با این وجود، وزیر ارشاد دولت دهم، این موضوع را تکذیب کرد و بهمن دری، معاون فرهنگی دولت دهم نیز ادعا کرد که «ما چیزی به نام نویسنده ممنوع‌القلم نداشتیم، یعنی نداریم و پیش از بنده هم [وجود] نداشته‌اند.»


فرهنگ و هنر پاشنه آشیل دولت روحانی

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت یازدهم در ابتدا وعده داده بود که سانسور کتاب را حذف می‌کند، اما سپس در مرداد ماه گفت بحث حذف سانسور را مطرح نکرده، بلکه از تجدیدنظر در این‌باره صحبت کرد و وعده داد که سانسور کتاب‌ها به ناشران سپرده ‌شود. او پس از اعتراض ناشران گفت باید شرایطی فراهم کرد که در طی یک ماه تکلیف کتاب‌های ارسالی به اداره کتاب مشخص شود. 
مصطفی عزیزی، نویسنده و تهیه‌کننده سابق برنامه‌های تلویزیونی در این زمینه به جرس می‌گوید: «دولت روحانی، کاریکاتور مهندسی شده‌ دوران موسوم به اصلاحات است که خود آن دوران نیز کاریکاتوری از اصلاح یا تغییر واقعی بود. از این زوایه همه‌چیز را می‌توان نسخهٔ بدل آن دوران دانست.»

به گفته تهیه‌کننده مجموعه تلویزیونی «مسافر»، «ظاهراً حکومت به این نتیجه رسیده است دوران اصلاحات٬ افراطی در بازکردن فضای سیاسی و نزدیکی به جامعه جهانی بود و دوران احمدی‌نژاد٬ افراطی در انسداد سیاسی و انزوای جهانی. درواقع اعتدال روحانی بازگشت به‌‌ همان دوران تعدیل رفسنجانی است. اقدامات فرهنگی و هنری دولت روحانی هم در همین راستا قابل ارزیابی است. روحانی و دولتش می‌خواهد از کنار «جنبش سبز» بگذرد و «فتنه» را بخواباند و «انحراف» را برطرف کرده به راه راست بیاورد.»

وی با بیان اینکه حوزه‌ فرهنگ و هنر یکی از چالش‌های مهم دولت روحانی و پاشنه‌ آشیل اوست اظهار عقیده می کند، «وضعیت فرهنگ و هنر و میزان آزادی یا محدودیتش، آیینه تمام نمای آزادی و محدودیت در کل سیاست‌های هر حکومتی است. دولت روحانی برای عادی‌سازی روابط بین‌المللی و نشان دادن فضای عادی کشور باید حوزه‌ فرهنگ و هنر را سامان دهد اما از سوی دیگر کوچک‌ترین روزنه‌ای که در این عرصه گشوده شود سریع به حوزه‌های دیگر سرایت می‌کند.»

اگرچه پس از مدت‌ها کشمکش و اختلاف با مسئولان وزارت ارشاد دولت‌های نهم و دهم، در اقدامی پرسر و صدا، خانه سینما بازگشایی شد و روزنه امیدی برای سینماگران بازشد اما با این وجود، ناظران معتقدند که وزارت ارشاد می‌کوشد خانه سینما را از نهاد صنفی و مستقل به نهادی وابسته به وزارت ارشاد تبدیل کند. ازسوی دیگر، بسیاری از مشکلات سینماگران و سینمای ایران ازجمله محدودیت‌های کاری برخی از آن‌ها، توقیف برخی فیلم‌ها یا تاخیر در تصویب فیلمنامه و صدور مجوز ساخت و نمایش برخی فیلم‌ها همچنان پا برجاست.

عزیزی در ادامه سخنان خود می‌گوید: «بازگشایی خانه‌ سینما در وضعیتی انجام شد که این نهاد به مراتب ضعیف‌تر از قبل شده است. گرچه این بازگشایی امیدهای تازه‌یی را در دل برخی به‌وجود آورد اما برگزاری نخستین جشنواره‌ فجر که باز چندین فیلم را به قربانگاه بردند و در نتایج داوری اعمال نفوذ شد خوش‌باور‌ترین تحلیل‌گران را نیز مایوس کرد.»

این تهیه‌کننده معتقد است: «دوران احمدی‌نژاد به‌ویژه پس از «جنبش سبز» آنچنان فضای تیروتاری بوجود آورد که هر روزنه‌یی به نظر گامی به پیش و مثبت می‌آید اما اگر به دوران قبل از آن نگاه ‌کنیم وضعیت اخیر عقب‌نشینی و در بهترین حالت بازگشت به «دوران سازندگی» است. بازگرداندن عکس عطاالله مهاجرانی روی دیوار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی٬ نمونه‌وار نشان از بازگشت سیاست کارگزارانی در عرصه‌ فرهنگ و هنر دارد اما این‌بار جویده‌تر و ترسان‌تر و با این حسابگری که وضعیت دوباره رادیکال نشود.

به گفته وی، «هرچند وزیر ارشاد،‌گاه سخنان جنجال‌برانگیزی برزبان می‌آورد و از آزادی صدای تک‌خوان زنان و لغو فیلترینگ و حذف سانسور پیش از چاپ در عرصه‌ چاپ کتاب و مسائلی از این دست می‌زند اما بیشتر معاونت‌ها و مدیرانی میانی وزارت ارشاد همان‌هایی هستند که در زمان احمدی‌نژاد برسرکار آمدند.»

در حالی سال ۱۳۹۲ خورشیدی به پایان می‌رسد که دولت حسن روحانی بیش از پیش نسبت به وعده‌های انتخاباتی‌اش در حوزه فرهنگی فاصله می‌گیرد. اهالی فرهنگ نیز امیدی ندارند که دولت تدبیر و امید به آن همه وعده و وعید در عرصه‌های فرهنگی جامه عمل بپوشاند. به استناد اخبار و رویدادهایی که در حوزه فرهنگی دولت یازدهم رخ داده است می‌توان چنین استنباط کرد که حسن روحانی گویا چندان توفیقی در تحقق وعده‌های انتخاباتی خود در حوزه فرهنگ نداشته است. سالی که در پیش است، کمی با ابهام همراه است و حتی احتمال تشدید فشار‌ها و تنگ ترشدن عرصه بر هنرمندان و اهالی فرهنگ وجود دارد. 

بازگشت به بالا



***

سال ۹۲ در گفتگو با خانواده‌ زندانیان سیاسی/ گفتگو با خانواده‌های زندانیان سیاسی 

جرس:  آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی و رفع حصر از رهبران جنبش سبز یکی از مطالبات مردم در انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری بود.
 

بعد از انتخابات تعدادی از زندانیان که ماه‌های پایانی حبس خود را می‌گذراندند آزاد شدند اما فشار روی سایر زندانیان کاهش نیافته است. در راستای همین فشارها٬ مرخصی نوروزی ۵۰ نفر لغو شده و حتی از ملاقات حضوری زندانیان با خانواده‌هایشان نیز ممانعت شده است. در آستانه سال نو جرس به جمع تعدادی از خانواده‌های زندانیان سیاسی رفته است تا از آن‌ها در خصوص فضای پس از انتخابات ۲۴ خرداد و امید‌ها و انتظاراتشان بپرسد. متن این گفتگو‌ها در پی می‌آید:


همسر قدیانی: حاکمیت با اجرای قانون با ملت آشتی کند


ابوالفضل قدیانی یکی از زندانی سیاسی است که ماه‌های اخیر به دلیل وخامت شرایط جسمانی و بیماری قلبی در بیمارستان تحت مراقبت است. زهرا رحیمی همسر او به جرس می‌گوید: «شرایط بد‌تر شده و وضعیت زندانیان بیمار، مرخصی‌ها و حتی برخوردهایی که با برخی از زندانیان مانند دروایش در هفته گذشته شد هیچکدام قانونی و اخلاقی نیست و به نظر می‌رسد که نوعی لجبازی با دولت روحانی است. به گفته وی «آقای روحانی به عنوان رئیس جمهور» مجری «قانون اساسی است و باید در مقابل بی‌قانونی‌هایی که صورت می‌گیرد مقاومت کنند و به مردم گزارش دهند. باید بر روی اجرای قانون اساسی پافشاری کنند، وگرنه مفهومی ندارد که هیچ ترتیب اثری به بی‌قانونی‌ها داده نمی‌شود. آقای روحانی باید قانون شکن‌ها را به مردم معرفی کنند. بالاخره این عزیزانی که در زندان هستند در دست قوه قضاییه هستند و باید حداقل حقوق زندانیان از مرخصی‌ها، ملاقات‌ها، رسیدگی به وضعیت زندانیان بیمار، بهداشت و تغذیه آن‌ها رسیدگی شود.»


وی به دیدار روز غیرمنتظره خود با خانم زهرا رهنورد و آقای میرحسین موسوی اشاره کرده و ادامه می‌دهد: « روز دوشنبه (۲۷ اسفند) با جمعی از معلم‌ها به دیدار مادر خانم رهنورد رفتیم و وقتی جلوی منزل رسیدیم ماموران گفتند هماهنگ کرده‌اید؟ ما هم گفتیم هماهنگ نکردیم و فقط آمدیم به مادر خانم رهنورد سر بزنیم. بعد خانم رهنورد را دیدیم و در چند دقیقه‌ای که با ایشان بودیم، گفتند مریض بودند و قبل از آن برای یک سری آزمایش به بیمارستان رفته بودند و چهارده کیلو وزن کم کرده‌اند، بعد متوجه می‌شوند که دیابت دارند که حتی بیهوش هم می‌شدند، اما خدا را شکر هم خانم رهنورد و هم آقای موسوی روحیه بسیار خوبی داشتند. خانم رهنورد می‌گفتند که شرایط کمی برایشان بهتر شده و با دخترانشان هفته‌ای یک بار ملاقات دارند. بعد هم تاکید کردند که همگی باید صبر کنیم و استقامت داشته باشیم. خانم رهنورد پیش از حصر در جلسات قرآن ما شرکت می‌کردند و در دیدار‌ها با خانواده شهدای سبز با هم بودیم و این دیدار یک خوشحالی برای همگی ما بود. حالا اینکه چرا ما توانستیم آن‌ها را ببنیم، یک نظر این است که شاید ماموران در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته‌اند که بعید به نظر می‌رسد؛ چون دو نفر از ماموران در ماشین و جلوی در خانه بودند و می‌دیدند که ما به طرف خانه مادر خانم رهنورد می‌رفتیم و می‌توانستند بگویند نه نمی‌شود، بروید و بعد بیایید. نظر دیگر این است که سیاستشان تغییر کرده و می‌خواهند فضا را باز‌تر کنند. حتی خانم همراه خانم رهنورد خیلی خوش رو و مودب بودند. اما با هر سیاستی، بهتر و عقلانی این است که بگذارند تا اقوام و بستگان خانم رهنورد و آقای موسوی آن‌ها را ببینند، تعداد ماموران را کم کنند. ما امیدواریم که با همدلی مشکلات حل شود و حاکمیت از طریق اجرای قانون با ملت آشتی کند. »


مادر داوری: انتظارمان باز شدن فضای سیاسی کشور بود


زلیخا بیابانی، مادر محمد داوری عضو سازمان معلمان است که نزدیک به پنج سال در زندان بسر می‌برد، او به جرس می‌گوید:» شرایط برای ما هیچ تغییری نکرده و تنها وعده و شعار تغییر شرایط را از آقای روحانی شنیدم اما در عمل چیزی ندیدیم. خود محمد خیلی امید و انتظار داشت که بعد از آمدن دولت آقای روحانی شرایط رو به بهبود رود و فضای سیاسی کشور باز شود؛ کلا خانواده ما و خیلی دیگر از مردم اصلا به همین امید یعنی تغییر شرایط بسته کشور و حاکم شدن قانون و عدالت رفتیم پای صندوق‌ها و رای دادیم تا پیگیر آزادی محصورین و زندانیان سیاسی باشند. سرپرست من همین محمد است اما بیشتر از چهار سال با این سن و مریضی این همه راه را می‌روم تا او را ببینم. هر چه رفتم و حرف زدم کسی گوش نکرد، انتظارم این بود حداقل دولت جدید حرف من پیرزن را گوش کنند. پسری را تربیت کردم که برای همه الگو بود و بیست و هفت سال به بچه‌های این مملکت خدمت کرد. این پاداش ماست؟! امسال هم که گفتند اصلا مرخصی داده نمی‌شود و این خودش نشان می‌دهد شرایط سخت‌تر هم شده است. الان شش ماه از حکمش باقی مانده اما باز امیدوارم تا دیر نشده آقای روحانی کاری کنند تا عزیزانی که بی‌گناه سالهاست در زندان هستند به آغوش خانواده‌هایشان بازگردند. »


همسر مرادی: هیچ تغییری بعد از دولت آقای روحانی حاصل نشده است


صدیقه خلیلی، همسر حمیدرضا مرادی می‌گوید:« متاسفانه هیچ تغییری بعد از دولت آقای روحانی حاصل نشده و شرایط بسیار بد‌تر شده است. آقای یونسی در گفتگو با روزنامه اعتماد گفتند که اذیت و ظلم بر دروایش حرام است و آن‌ها جزو شیعه اثنی اشعری هستند و در این مدت خیلی ظلم به آن‌ها شده است، اما دیدید که با اتفاقات هفته گذشته فشار‌ها را به ضرب و شتم زنان دروایش کشاندند و هیچ کاری در جهت کاهش و برداشتن فشار‌ها و اذیت‌ها نه بر دروایش دربند و نه زندانیان سیاسی صورت نگرفته است.»


همسر دانشجو: هیچ عکس العملی از سوی دولت برای اجرای قانون ندیدیم


خانم برزگر همسر مصطفی دانشجو دیگر وکیل درویش دربند با ابراز ناراحتی از تشدید فشار‌ها و عدم تغییر شرایط می‌گوید: «ما بار‌ها نسبت به شرایط و فشارهایی که بر عزیزان دربند و خانواده‌ها می‌آوردند به مراجع قضایی نامه نوشتیم اما هیچ پاسخ و نتیجه‌ای نگرفتیم؛ به مقامات هم شکایت بردیم اما باز بی‌نتیجه بود. بعد از روی کار آمدن آقای روحانی امیدی به اجرای قانون پیدا کردیم و انتظار داشتیم شرایط رو به بهبود برود، اما الان می‌بینید که چطور برخورد می‌کنند و فضا و شرایط بعد از انتخابات برای ما هیچ تغییری نکرده است. وکلای دروایش تمام مسائل و وضعیت را برای آقای روحانی نوشتند اما هیچ عکس العملی تا الان ندیدیم.»


مادر مجید دری: آقای روحانی اگر اختیاری داشت شرایط تغییر می‌کرد


مادر مجید دری می‌گوید: «ما هیچ تغییری در شرایط نمی‌بینیم تنها اتفاقی که افتاد بعد از چهارسال یک مرخصی دادند بعد بلافاصله او را به زندان برگرداندند و هر چه تلاش کردیم به تهران منتقلش کنند موافقت نکردند. حتی مرخصی اتصال به آزادی را قبول نکردند. واقعیت این است که این‌ها هر چه دلشان بخواهد انجام می‌دهند اصلا کاری به رئیس جمهور و تغییر دولت ندارند. این پنجمین عیدی است که مجید زندان است و سالهاست که عید برای ما معنا و مفهومی ندارد. چهار ماه نتوانستیم بخاطر بیماری و دوری راه به ملاقات مجید برویم، بعد هم که حدود یکماه پیش با وجود اینکه گفته بودند ملاقات حضوری می‌دهند اما رفتیم و بیست دقیقه ملاقات از پشت شیشه دادند. خود مجید مدام می‌گوید این همه راه را نرویم و ناراحت می‌شود، اما مگر می‌توانم فرزندم را نبینم. خودش را وقتی به زندان برگرداندند گفت دیگر مرخصی هم نمی‌خواهد چون موقع برگشت به زندان خیلی اذیت شد. در هر حال باز می‌گویم آقای روحانی کاری از دستش بر نمی‌آید اگر می‌توانست که حتما تا الان تغییراتی انجام می‌شد. مجید را به ناحق زندان انداخته‌اند و هر چه هم پیگیری حقوق طبیعی‌اش را می‌کنیم می‌گویند دستور آمده فلان، دستور آمده به‌مان و دستور آمده... بخدا اسیر شده‌ایم و نمی‌دانیم به کجا شکایت ببریم.»


همسر چالاکی: دست و پای دولت بسته و تصمیمات در جای دیگر گرفته می‌شود


سمیه عالمی پسند، همسر امین چالاکی مسئول اجرایی ستاد موسوی در ساوه، می‌گوید:« شرایط در ابتدا کمی تغییر کرد، اما الان شرایط بهتر که نشده، بلکه بد‌تر هم شده است. شاید افزایش فشار‌ها برای این است که می‌خواهند اثبات کنند که دولت امکان دخالت در امور زندانیان سیاسی و کلا حبس و حصر ندارد. البته نمی‌خواهم بگویم که آقای روحانی در این زمینه مقصر بوده‌اند اما به هر حال فشار‌ها بر روی ما افزایش پیدا کرده است. اگر بطور مشخص بگویم٬ اخیرا در دادستانی پیگیر مرخصی بودم که گفتند مرخصی در ایام عید نمی‌دهند، این در حالی است که قبلا گفته بودند که مرخصی می‌دهند. این هفته اعلام کردند که لیست پنجاه نفره‌ای که برای مرخصی ارائه کردند لغو شده است. حتی بحث آزادی‌های مربوط به اعیاد را هم لغو کردند و الان منتظریم که حکمشان را بگذرانند. چند وقت پیش هم نامه‌ای که برای رفع حصر امضا و ارائه شد که به تبع خود آزادی زندانیان سیاسی را هم در بر داشت، اما هیچ پاسخی داده نشد و این نشان می‌دهد دست و پای دولت بسته است و اختیاری در این امور ندارد. اگر بخواهند هم کاری کنند عملا اجازه‌ای به ایشان داده نمی‌شود و تصمیمات در جای دیگر گرفته می‌شود. در دادستانی هم به صراحت می‌گویند که قوه قضاییه تصمیم گرفته و این‌ها باید حکمشان را بگذرانند.»


همسر باستانی: تا حصر شکسته نشود هیچ‌چیزی برای ما تمام نمی‌شود


مهسا امرآبادی، همسر مسعود باستانی می‌گوید: « بعد از روی کار آمدن آقای روحانی، در برهه‌ای از زمان شرایط بهتر شد، مرخصی‌ها بیشتر بود و چند نفر از جمله من آزاد شدند. هرچند که از حکم‌ ما چند ماهی بیشتر نمانده بود اما فکر می‌کردیم این جریان ادامه‌ دار خواهد بود و آزادی گروه اول، مقدمه‌ای برای آزادی بقیه است. اما هرچه جلو‌تر رفتیم اوضاع نامناسب‌تر شد. آزار و اذیت زندانیان در زندان شروع و مرخصی‌ها هم کم شد تا الان که تمام مرخصی‌های نوروزی را لغو کردند. من امید چندانی ندارم که به زودی زندانی‌ها آزاد شوند، حکم‌ها رو به اتمام است و تا سال آینده بسیاری از دوستانی که حکم ۶ ساله دارند آزاد می‌شوند و البته برخی دیگر می‌مانند، اما من امیدی به آزادی دوستان تا قبل از پایان مدت حکمشان ندارم. البته شاید برخی را زمانی که تنها یک یا دو ماه تا آزادیشان مانده آزاد کنند، اما در کل نسبت به آزادی زودهنگام امیدی ندارم. به نظرم از فشار امنیتی وزارت اطلاعات کمی کاسته شده اما می‌بینم که هنوز من و امثال من اعتمادی به این فضا نداریم و هنوز منتظریم کمی بیشتر زمان بگذرد تا فضا را بسنجیم. در اصل هنوز نمی‌توانم سرعت مجاز برای وزارت اطلاعات و دولت را ارزیابی کنم. من انتظار چندانی از دولت روحانی ندارم چرا که می‌دانم روحانی و کابینه‌اش بیش از هرچیزی خواستار امتیاز گیری برای پیش‌بردن مذاکرات هسته‌ای و سیاست خارجه هستند و البته طبیعی است که نخواهند در چند جبهه بجنگند. واقعیت هم این است که مطالبه اول مردم اقتصاد و ساماندهی به وضعیت اقتصادی کشور است و شاید آزادی زندانی‌ها در اولویت بعدی آن‌ها قرار بگیرد. من می‌فهمم که فشار اقتصادی روی مردم که حاصل عملکرد فاجعه‌بار دولت قبل و تحریم‌ها است و همچنین رسیدگی به امور معیشتی در صدر تلاش‌های دولت قرار گرفته و از این بابت نمی‌توانم دولت را شماتت کنم. اما انتظار این است که پس از آنکه دولت توانست قطار سیاست خارجی و مسائل هسته‌ای را به ریل اصلی و امن بازگرداند، برای آزادی‌های سیاسی و رفع حصر رهبران جنبش سبز تلاش کند و با پشتوانه‌ای که پس از پیروزی در مسائل هسته‌ای به دست آورده، بتواند برای آزادی‌ها امتیاز بگیرد. مطالبه اصلی من از دولت رفع حصر رهبران جنبش است و امیدوارم روحانی به شعارهای انتخاباتی‌اش عمل کند. من هنوز صبر می‌کنم و منتظرم دولت سیاست خارجی و اقتصاد را به سامانی برساند و آن‌گاه باید ببینم چه عملکردی از خودش نشان می‌دهد. به هر حال تا حصر شکسته نشود هیچ‌چیزی برای من تمام نمی‌شود حتی اگر همه زندانی‌ها را آزاد کنند. از طرف دیگر روحانی هم به خوبی می‌داند برای پیروزی در دور دوم انتخابات، باید حصر را بردارد، او قول داده است. »

بازگشت به بالا


***


وضعیت مطبوعات در سال ۹۲ و وظیفه دولت / گفتگو با رضا معینی 

جرس: اهالی رسانه در ایران انتظار داشتند که پس از روی کار آمدن دولت یازدهم شاهد روزنه‌هایی تازه برای فعالیت باشند.  
  

بازگشایی انجمن صنفی روزنامه نگاران و صدور مجوز برای نشریات تازه از جمله امیدهای اصلی روزنامه نگاران بود اما با گذشت نزدیک به ۸ ماه از آغاز به کار دولت هنوز فضای رسانه‌ای کشور تغییر چندانی نکرده است. در این مدت دو روزنامه بهار و آسمان به محاق توقیف رفته‌اند و دو روزنامه نشاط و هم میهن هم پیش از انتشار با فشار قوه قضاییه از امکان حضور روی کیوسک محروم شدند. روزنامه نگاران در نامه‌های دسته جمعی که تاکنون به رییس جمهور نوشته‌اند از او خواسته‌اند به وعده‌های خود برای گسترش فضای آزادی مطبوعات عمل کند و جلوی اقدام‌های غیرقانونی در این زمینه را بگیرد اما سوال کلیدی این است که آیا دولت به تنهایی قادر به برداشتن گام‌های مثبت خواهد بود و آیا مانع تراشی نهادهای دیگر عملا نقش دولت را خنثی نخواهد کرد؟ برای پاسخ به این سوال‌ها و سوالهای دیگر درباره وضع مطبوعات ایران در سال ۱۳۹۲ با رضا معینی سخنگوی بخش فارسی سازمان گزارشگران بدون مرز گفتگو کردیم.

متن کامل گفتگو را بخوانید:

 

آقای معینی! گزارشگران بدون مرز، در گزارشی اعلام کرده که وضعیت مطبوعات در ایران رتبه ۱۷۳ در میان ۱۸۰ کشور جهان را کسب کرده است. در این رده بندی جایگاه ایران در مقایسه با سالهای پیش چه تغییراتی داشته است؟

این رده بندی تنها مربوط به یکسال یعنی در طی دی، بهمن ماه سال ۱۳۹۱ تا بهمن ماه سال ۱۳۹۲ بوده است؛ بنابراین یک مجموعه کامل در سال میلادی را در بر می‌گرفته است؛ وضعیت مطبوعات به شکل کلی در طی دهه اخیر تغییر چندانی نکرده است. در حقیقت ایران در رده‌های پنجاه و شصت بوده، اما به یکباره از سال ۲۰۰۰ به پایین رده‌ها سقوط کرد یعنی دقیقا با فرمان حمله‌ای که آقای خامنه‌ای علیه مطبوعات دادند و پس از آن بود که دستگیری‌ها و بازداشت‌ها و توقیف مطبوعات سال به سال افزایش یافت. واقعیت این است که از سال ۱۳۸۴ یعنی با به قدرت رسیدن آقای احمدی‌نژاد وضعیت بسیار وخیم‌تر شد و در پی دو دوره ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد، وضعیت مطبوعات ایران قابل مقایسه با هیچ دوره‌ای پس از سالهای جمهوری اسلامی نبوده است؛ البته ورای سالهای سیاه شصت. بنابراین گزارش اخیر کلیت وضعیت مطبوعات در یکسال را درنظر می‌گیرد.


آیا مسئولیت این وضعیت تنها با مدیریت اجرایی کشور است؟

علی رغم اینکه دولت‌ها مسئولیت اصلی در نقض آزادی اطلاع رسانی را دارند اما تنها به دولت مربوط نمی‌شود. از تیرماه یعنی پس از انتخاب آقای روحانی تا آخر سال میلادی یعنی بهمن ماه که این رده بندی منتشر شده، متاسفانه بهبودی در وضعیت مطبوعات به چشم نمی‌خورد. قول‌ها و وعده‌هایی که آقای روحانی دادند همتاسفانه در زمینه آزادی اطلاع رسانی و آزادی روزنامه نگاران و وب نگاران زندانی به انجام نرسیده است. می‌توان به نوعی گفت که در ایران تا حدودی آن بگیر و ببند و پرونده سازی‌ها و فشارهایی که حکومت احمدی‌نژاد و اطرافیانش می‌آوردند و آن سیاهی که بود اگر سفید نشده، سیاه‌تر هم نشده است.


یکی از شعارهای دولت آقای روحانی این بود که از رسانه‌های آزاد نمی‌هراسد، اما همانگونه که اشاره کردید این وعده تاکنون عملی نشده است، به نظر شما چه موانعی بر سر راه آقای روحانی بوده است؟

در روزنامه‌ها انتشار بسیاری از مطالب کماکان ممنوع است. این مسئله تنها بحث سیاسی نیست بلکه در ارتباط با فساد و معضلات اجتماعی گسترده‌ای که وجود دارد هیچ بحثی خارج از قوانین و خطوط قرمز حکومت امکان انتشار ندارد.. اطلاعیه‌ها و خط قرمزهایی شورای عالی امنیت برای توصیه به سانسور توسط رسانه‌ها هنوز وجود دارد. ورای این مباحث در ایران امروز جنگ و تعدد قدرت یکی از معادلات اصلی است. ممکن است آقای روحانی بخواهند تا حدودی حداقل برای اطرافیان خودشان اعتدال و آزادی‌هایی را فراهم کنند اما جناح مقابل و در راس آن‌ها به فرمان علی خامنه‌ای دستگاه قضایی، باندهای سیاه مافیایی اقتصادی و اجتماعی عملا نمی‌گذارند. چنانچه تلاش‌های که آقای روحانی برای بازگشایی انجمن صنفی روزنامه نگاران- که بطور غیرقانونی بسته شده است - با ممانعت دستگاه قضایی به جایی نرسید. در واقع، همه این سرکوب‌ها به نوعی به بیت رهبری و نهادهایی مانند سپاه پاسداران، دستگاه قضایی و دیگر اطرافیان ایشان باز می‌گرددد. مسئولیت این وضعیت با آقای خامنه‌ای است اما آقای روحانی هم به عنوان رئیس دولت و بنابر مسئولیتشان در اجرای قانون اساسی در این زمینه مسئول هستند. حداقل سکوت ایشان به ادامه این روند کمک می‌کند.


با توجه به اینکه می‌فرمایید سرکوب مطبوعات به بیت رهبری و نهادهای تحت نظارت ایشان بر می‌گردد آیا چشم انداز روشنی در عرصه مطبوعات دیده می‌شود؟

مطبوعات در بد‌ترین وضعیت توانستند با امکانات و درایت همکاران در ایران کارهایی را انجام دهند. در حقیقت، در جهان امروز عملا قفل و بند کردن اطلاع رسانی امکان ناپذیر است. آنچه که جمهوری اسلامی نمی‌خواهد باور کند این است اطلاع رسانی را نمی‌توان در جهان امروز محدود کرد و در مقابل آن نمی‌توان با تبلیغ یکسویه سیاسی مانع حق دانستن مردم شد. این واقعیتی است که جمهوری اسلامی از اطلاع رسانی شکست خورده است یعنی عملا آن سیستم تمامیت خواهی که تمام انرژی و منافع خود و منافع ملت را در یک سبد ریخته و می‌خواهد با تبلیغات آن را پیش ببرد و جهان را عوض کند و وارانه جلوه دهد، شکست خورده است. دیگر با اینترنت و حتی با‌‌ همان روزنامه‌هایی که در آن فضای سخت کار می‌کنند نمی‌توان اطلاع رسانی را محدود کرد. وگرنه این سرکوب هیچ علتی ندارد که از آغاز سال میلادی یعنی از بهمن ماه تا امروز بیش از چهل روزنامه نگار را به عناوین مختلف تهدید و احضار و بازداشت کنند و عملا از آن‌ها بخواهند که استعفاء دهند.


اگر وضعیت سرکوب مطبوعات در ایران را با موارد مشابه در دیگر کشور‌ها مقایسه کنیم به چه نتیجه‌ای می‌رسیم؟

ایران را تنها می‌توان با کشورهایی در رده ۱۷۰ تا ۱۸۰ یعنی ده کشور جهنمی آخرین رده مقایسه کرد. تاسف آور است که با قدرت و توانمندی که جامعه مدنی و روزنامه نگاران ما دارند ایران را باید با کره شمالی یا اریتره یا امثال این کشور‌ها مقایسه کنم. این به معنای بدبینی نیست؛ بلکه مسوولان ایران باید متوجه شوند نمی‌توان حق دانستن را محدود کرد و هر حکومتی که سعی می‌کند بر خلاف جریان اطلاع رسانی و گردش آزاد اطلاعات شنا کند غرق خواهد شد٬ نه مردم آنجامعه.


به توانمندنی جامعه مدنی و روزنامه نگاران ایران اشاره کردید. با توجه به اینکه در شرایط کنونی انرژی مدیران رسانه‌ها بیشتر صرف این می‌شود که چگونه در این شرایط بقا پیا کنند، شما در این شرایط برای گسترش آزادی مطبوعات و رسانه‌ها چه پیشنهادی دارید؟

در جمهوری اسلامی مشکلات عدیده‌ای وجود دارد که اگر تغییرات ساختاری و عمیق صورت نگیرد، نمی‌شود امکانات را فراهم کرد. لازمه تغییرات ساختاری هم تغییر قوانین است از جمله اصل ۲۴ قانون اساسی که عملا تعریفی مبهم و مغایر با آزادی به مطبوعات می‌دهد و پس از آن قانون مطبوعاتی که عملا برای سرکوب مطبوعات است تا آزادی مطبوعات. مسئولین باید بدانند توسعه و پیشرفت کشور تنها از طریق مبارزه با این معضلاتی مانند فساد، فحشا و رشوه ممکن است و بدون آزادی مطبوعات و میدان دادن به اهل رسانه برای آگاهی بخشی اجتماعی این مشکلات حل نخواهد شد. 

بازگشت به بالا

 


***



 دولت در سال گذشته به وعده هایش برای کارگران عمل نکرد / گفتگو با غلامرضا خادمی زاده

جرس: جامعه کارگری ایران در سال ۱۳۹۲ به دلیل بالا گرفتن بحران اقتصادی یکی از سخت ترین سالها را گذراند. بسیاری از کارخانه ها و موسسات تولیدی در این سال دچار تعطیلی و ورشکستی شد و در موارد متعدد هم کارفرماها قدرت پرداخت حقوق کارگران خود را برای ماه های متوالی نداشتند. 

اعتراض‌های کارگری پیرامون این وضعیت بحرانی اما به جایی نرسید. برخی اعتراض‌ها با سرکوب‌های شدید امنیتی روبرو شد و در مواردی هم وعده و وعیدهای دولتی باعث انفعال کارگران برای پیگیری اعتراضشان شد. دلخوشی کارگران به وعده‌های دولت به ویژه پس از روی کار آمدن حسن روحانی به عنوان رییس قوه مجریه افزایش یافت. او در جریان مبارزات انتخاباتی‌اش وعده‌هایی برای بهبود اوضاع معیشی و صنفی کارگران داد ولی دستکم تصویب حداقل دستمزد برای سال ۱۳۹۳ به انتقادهای شدیدی میان فعالان کارگری منجر شده است. «غلامرضا خادمی‌زاده» رییس کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران هم از جمله این منتقدان است. او عملکرد وزارت کار دولت روحانی را به شدت زیر سوال می‌برد و اعتقاد دارد که دولت هنوز به هیچ کدام از وعده‌هایش عمل نکرده است.

متن کامل گفتگو را بخوانید:


آقای خادمی‌زاده، پس از تصویب حداقل دستمزد سال ۹۳ انتقاداتی زیادی نسبت به نحوه تعیین مزد مطرح شده است. دیدگاه شما درباره این موضوع چیست؟

نمایندگان کارگری تاکنون بر اساس یک سیاست غلط در شورای عالی کار و تشکلهای کارگری به چانه زنی با گروه کارفرما و دولت مشغول می‌شوند و طبیعی است که این پیامد‌ها را داشته باشد. این روش سنتی چانه زنی هیچ جایگاهی در تعیین دستمزد برای کارگران ندارد، چراکه مواد قانون مشخص است و ما همه باید تابع قانون باشیم، اما متاسفانه در طی چند سال اخیر نمایندگانی که از کارگران چه با عنوان نمایندگان اصلی و چه با عنوان مشاورین در شورای عالی حضور داشتند بند قانونی در زمینه تعیین دستمزد کارگران را مورد توجه قرار ندادند و به خاطر همین نمایندگان کارگری می‌توانند مصوباتی را که برخلاف قانون است از طریق دیوان عدالت اداری ابطال کنند. اما تاکنون این اقدام را انجام نداده‌اند و از این رو حق اعتراض برای کارگران محفوظ است و حق هم با کارگران است.


دولت روحانی وعده داده بودند که برای افزایش مزد کارگران باید میزان تورم واقعی مدنظر قرار گیرد اما به گفته متخصصین این مزد تعیین شده ده درصد کمتر از نرخ رسمی تورم است، درست است؟

خود رئیس دولت بار‌ها در سخنرانی‌هایشان اعلام کردند که نوخ تورم واقعی بالای ۴۵ درصد است و باید این موضوع در تعیین حداقل دستمزد در نظر گرفته شود. حتی در آمارهایی که خوش بینانه بوده نرخ تورم را ۳۵ درصد اعلام کرده‌اند؛ پس چرا نباید این میزان در تعیین مزد کارگران لحاظ شود؟ چرا دولت نباید به وظایفی که قانون بر عهده‌اش گذاشته است عمل کند؟ شورای عالی کار وظیفه‌اش اجرای قانون است، نه اینکه از طریق چانه زنی تصمیم بگیرد. اگر امروز در تولید مشکل داریم و دولت نمی‌تواند به وعده‌های خود در قبال تولیدکنندگان و کارفرما‌ها جامه عمل بپوشاند، چرا باید از سفره کارگر کم شود؟


یکی از انتقادات کارگران و نمایندگان آنان هر سال در زمان تعیین حداقل دستمزد سال آینده عدم اجرای شدن ماده ۴۱ قانون کار بوده است٬ آیا در دولت یازدهم این ماده در تعیین دستمزد مورد لحاظ قرار داده شده است؟

نخیر، قطعا و یقینا حداقل دستمزدی که از سوی شورای عالی کار تصویب شده قانونی نبوده است و نخواهد بود؛ چراکه ماده ۴۱ قانون کار به افزایش حداقل دستمزد به میزان درصد تورم اعلام شده از سوی مرکز آمار یا بانک مرکزی اشاره می‌کند. بنابراین در شعار تا عمل بین دولت فعلی و دولت پیشین هیچ تفاوتی نیست؛ دولت خودش به عنوان بزرگ‌ترین کارفرما مشغول بکار است و قطعا به عنوان بزرگ‌ترین کارفرما در شورای عالی کار از حقوق خود بیش از حقوق کارگران دفاع می‌کند. ضمن اینکه عدم اجرایی شدن ماده ۴۱ و همینطور سایر قوانین که به دولت قبل ایراد گرفته می‌شد در دولت جدید هم ادامه یافته است. در حالیکه تعداد نمایندگان دولت بیش از تعداد کارفرمایان و کارگران در شورای عالی کار است و قدرت اجرایی در دست دولت بوده است. درباره موضوع تعیین حداقل دستمزد این نکته جالب است که آقای وزیر کار از چهار ماه پیش در رسانه‌ها مبلغ ۶۰۰ هزار را در رسانه‌ها اعلام کرده بودند. یعنی مشخص بود که ایشان قبل از شورای عالی کار تصمیم را در مورد دستمزد کارگران گرفته بودند چراکه اگر شورای عالی کار می‌خواست ماده ۴۱ قانون کار را اجرایی کند حداقل‌‌ همان ۳۷ درصد که چه به صورت رسمی و چه به صورت غیررسمی اعلام شده را می‌بایست لحاظ می‌کرد.


اعضای گروه کارگری شورای عالی کار تا چه میزان در تصمیم گیری‌ها نقش دارند؟

با توجه به تغییراتی که در آئین نامه اجرایی ماده ۴۱ در شورای عالی کار و نشست‌های شورای عالی کار انجام شده٬ متاسفانه گروه کارگری بسیار مظلوم واقع شده‌اند اما با این وجود نقش آن‌ها کمرنگ نیست و می‌توانند از طرق دیگر نسبت به این مصوبه اعتراض و اقدام کنند.


کارگران و تشکل‌های کارگری چگونه و از چه راههایی می‌توانند به این حداقل مزد اعتراض کنند؟

به دلیل اجرایی نشدن ماده ۴۱ قانون کار٬ کارگران و تشکلهای کارگری از راه‌ها و مجامع قانونی و بصورت شفاف به خصوص از طریق دیوان عدالت اداری و قوه قضاییه و سازمان بازرسی می‌توانند نسبت به این مصوبه اعتراض کنند. البته متاسفانه نمایندگان کارگری در شورای عالی کار هم اصراری بر اجرای کردن این ماده نداشتند در حالی که می‌توانستند موضوع را قبل از تصویب از رییس جمهور پیگیری کنند و خواهان عمل او به وعده‌اش برای اجرایی کردن ماده ۴۱ شوند.


اما شکایت نمایندگان جامعه کارگری که خواستار ابطال مصوبه مزدی سال ۹۲ بودند به نتیجه نرسید.

متاسفانه باز مماشاتی بود و به خاطر تغییراتی که در دولت در حال انجام بود به نتیجه نرسید؛ وگرنه اگر گروه‌های کارگری و تشکل‌های کارگری بصورت مستمر پیگیری می‌کردند قطعا در زمان خود به سرانجام می‌رسید.


در این دولت نسبت به رسیدگی به شکایات جامعه کارگری امیدوار هستید؟

به نظرم اگر تشکل‌های کارگری مماشات و چانه زنی را کنار بگذراند، می‌توانند از طریق دیوان عدالت اداری در کوتاه‌ترین زمان به نتیجه برسند.


وزیر کار رقم مزد ۹۳ را در راستای اجرای سیاست‌های «اقتصاد مقاومتی» عنوان کرده اند٬ به نظر شما سیاست اقتصاد مقاومتی چه تاثیری بر شرایط معیشتی کارگران می‌گذارد؟

سوال من این است آیا حقوق آقای وزیر و کارکنان دولت بر اساس اقتصاد مقاومتی در سال ۹۳ تعیین می‌شود؟ آیا اقتصاد مقاومتی در مورد حقوق‌های میلیاردی فوتبالیست‌ها که از جیب بیت المال می‌رود تاثیر دارد؟ آیا برگزاری همایش‌های متعدد در کشور که بدون نتیجه هم هست شامل اقتصاد مقاومتی نیستند؟ آیا در حقوق کارمندان دولت با توجه به افزایش ۲۰ درصدی حقوقشان در همه سطوح، اقتصاد مقاومتی رعایت می‌شود؟ ببنید وقتی حداقل دستمزد را در کشور تعیین می‌کنیم متاسفانه کارفرما‌ها به علت نبود کار و افزایش متقاضیان کار همیشه حداقل دستمزد را به کارگری که حتی ماهر و نیمه ماهر و با سابقه طولانی است می‌دهند، در حالی که برای کارمندان دولت این گونه نیست و افزایش دستمزد در تمام سطوح صورت می‌گیرد. آیا اقتصاد مقاومتی تنها مربوط به کارگران است؟ هر کجا که نمی‌توانند حق و حقوق کارگر را بدهند استفاده از اقتصاد مقاومتی به میان می‌آید. البته که ما با فرمایشات مقام معظم رهبری صد در صد موافق هستیم و برای همه لازم الاجرا است اما اقتصاد مقاومتی در همه سطوح باید مد نظر قرار گرفته شود. آقای وزیر لطفا حقوق دریافتی سال ۹۲ و ۹۳ خود و حقوق همه وزرای دولت و حق ماموریت‌ها و همایش‌ها را بطور شفاف اعلام کنند. همچنین کارفرمایان عزیز اعلام کنند سودهایی که در سال آینده نسبت به تولیدات و خدماتشان تعلق می‌گیرند نسبت به سال ۹۲ کمتر شده است یا خیر؟ بنابراین اقتصاد مقاومتی که تنها نباید بر سر سفره کارگر اعمال شود بلکه باید در مورد دولت و کارفرما‌ها هم اجرا شود. حقوق‌های اعضای دولت که اگر بگوییم دو میلیون تومان است با افزایش بیست درصد یعنی چیزی حدود چهارصد تومان به حقوقشان اضافه می‌شود.


همانطور که آقای قنبری دبیرخانه کارگری در یکی از صحبت‌هایشان گفته‌اند گویا این مزد هم تنها شامل بخشی از جامعه کارگری می‌شود، این موضوع درست است؟

حرف ایشان مورد تایید است و من هم بار‌ها اعلام کرده‌ام که در آمار سال ۹۱ تا سال ۹۲ بیش از ۵۷ درصد کارگرانی که در کارگاه‌های صنفی و کوچک مشغول به کار بودند حتی مصوبه مربوط به افزایش مزد پایه و حقوق بن و مسکن کارگری شورای عالی کار در مورد آن‌ها رعایت نمی‌شد. به خاطر اینکه وزارت کار فقط شعار می‌دهد. اگر وزارت کار توان بازرسی از کلیه واحدهای صنعتی و صنفی را داشته باشد تا بتواند بررسی کند که این حداقل دستمزد در همه کارگاههای و صنوف به کارگران داده می‌شود و همه کارگران به حقوق خود می‌رسند مشکلی نیست، اما مساله این است که متاسفانه وزارت کار به علت نداشتن تعداد قانونی بازرسان کار از همین یک مورد هم کارگران را محروم کرده و بخشی از کارگران نتوانسته‌اند از این مزد تعیین شده استفاده کنند. بنابراین به دلیل عدم توانایی وزارت کار در اجرای وظایف محوله از جمله بازرسی کار٬ این حداقل دستمزد در خصوص بیش از پنجاه درصد از جامعه کارگری اعمال نمی‌شود.


البته به بخشی هم که تعلق می‌گیرد در بسیاری از موارد با تاخیر چندین ماهه پرداخت می‌شود و وقتی اخبار را رصد می‌کنیم شاهد افزایش تجمعات کارگری در اعتراض به تعویق پرداخت حقوقشان در مقابل ساختمان وزارت کار هستیم به نظر شما در دولت جدید تجمعات کارگری کمتر شده است؟

اعتراضات به هیچ عنوان کمتر نشده است. متاسفانه فعالیت‌های کنونی وزارت کار از برنامه‌هایی که وزیر کار در مجلس اعلام کرد بسیار فاصله دارد. حتی وعده و وعیدهایی که آقای رئیس جمهور به صراحت در شعارهای انتخاباتی و همچنین کنفرانس خبری بعد از انتخابات مبنی بر واگذاری امور به انجمن‌های صنفی و امور مردم به دست مردم و تشکل‌های مردمی دادند تاکنون محقق نشده است. شاهدیم بعد از روی کار آمدن آقای روحانی مشکلات بسیاری از سوی وزارت کار برای تشکل‌های صنفی بوجود آمد که اگر لازم باشد مدارک آن را هم ارائه می‌کنیم.


در یک جمع بندی ارزیابی شما از عملکرد دولت یازدهم و وزارت کار در خصوص وضعیت کارگران در طی این مدت چیست؟

قطعا یکی از وزارتخانه‌هایی که بیشترین سر و کار را با مردم دارد٬ وزارت کار است. به جرات می‌توانم بگویم زیر ده درصد از برنامه‌ها آقای وزیر هم انجام نشده و به وعده‌های خود عمل نکرده است. با توجه به سال‌ها تجربه فعالیت در تشکل‌های کارگری و مسئولیت تشکل‌های عالی کارگری می‌توانم بگویم ضعیف‌ترین وزارت کار در عمل کردن به وعده‌ها و رسیدگی به خواسته‌های جامعه کارگری همین وزارت کار دولت یازدهم بوده است و اگر این روند به همین شکل ادامه پیدا کند در طول سه سال آینده هم کاری انجام نخواهد شد؛ چراکه سالی که نکوست از بهارش پیداست.


اهم مطالبات جامعه کارگری از دولت یازدهم چیست؟

مطالبات کارگران مشخص است و عبارتند از: 
اجرای دقیق و صحیح قانون کار
احترام و اجرای دقیق و عملی اصل سه جانبه گرایی 
احترام و اجرای قوانینی که منجر به تشکیل تشکل‌های صنفی می‌شود 
کمک دولت در راستای تشکل‌های صنفی 
واگذاری امور تصدی‌گری به تشکل‌های انجمنی و صنفی و مشارکت در تصمیم گیری‌ها و تصمیم سازی‌ها
آنچه که قوانین بر عهده دولت گذاشته از جمله کارت اعتباری و بن کارگری و سهام عدالت 
وعده‌هایی که دولت قبل داده و اجرای آن بر عهده دولت جدید است. 
کارگران چیزی اضافه بر این خواسته‌های قانونی از دولت نمی‌خواهند. اگر ده‌ها کشور پیشرفته صنعتی در دنیا را مورد مطالعه قرار دهیم٬ می‌بینیم که چگونه تشکل‌های صنفی توانسته‌اند بخش عظیمی از مشکلات جامعه کارگری را طی نشست با دولت برطرف کنند. اما متاسفانه پس از آغاز کار دولت آقای روحانی و معرفی وزیر کار، ایشان تاکنون دو نشست با تشکل‌های صنفی عالی، آنهم نه با تشکل‌های استانی داشته است. در یکی از نشست‌ها هم که بیشتر وقت از طریق پرسش و پاسخ از جمله اینکه وزیر پرسیدند شما چه کاره هستید و... گذشت و در نشست بعد هم که با حضور ۶۰تشکل صنفی بود به دلیل وقت بسیار کم هیچکس نتوانست مسائل را با آقای وزیر مطرح کند. باز تاکید می‌کنم که آقای وزیر با مشاورین خود در این مدت پنج و شش ماه نتوانسته است اصل سه جانبه گرایی را به معنای واقعی که انجام دهد.

بازگشت به بالا

 

 ***

  تحریم‌ها در میان مدت هم پایدار نمی‌ماند / گفتگو با مهرداد عمادی

جرس: فروردین سال ۹۲ تحریم‌ها چنان زخم عمیقی به اقتصاد ایران زده بود که مسئولان حکومتی نیز دست از "بی‌اثر" یا حتی "نعمت" دانستن آن کشیده بودند. از سوی دیگر سال، سال انتخابات بود و پایان کار دولتی که به عقیده منتقدانش، با بی‌تدبیری و تصمیمات خلق‌الساعه و سوء مدیریت باعث تشدید اثر تحریم‌ها شده بود.متن کامل گفتگو را بخوانید: 


همین بود که انتخابات تبدیل به یک شبه همه‌پرسی شد بین ادامه مناقشه با غرب و به جان خریدن تحریم‌های بیشتر یا تلاش برای نرمش "قهرمانانه"، در برابر غرب و "چرخیدن چرخ کشور".
با پیروزی روحانی، روند مذاکرات با غرب به سرعت طی شد تا خیلی زودتر از پیش‌بینی‌ها، توافق ۶ ماه ژنو به دست بیاید؛ حاصلش برای طرف غربی تعلیق برخی از فعالیت‌های هسته‌ای ایران بود و در این سو سبک شدن بار تحریم‌ها.

مهرداد عمادی به واسطه‌ی فعالیتش به عنوان مشاور اقتصادی اتحادیه اروپا، پیگیری نزدیکی نسبت مسئله تحریم‌ها داشته و به همین واسطه به صورت مداوم پوشش اخبار مذاکرات هسته‌ای و تحریم در رسانه‌ها با نظرات کارشناسی وی همراه بوده است. به همین جهت در پرونده پایان سال جرس نظر وی را درباره روند طی شده در سال گذشته و چشم‌انداز تحریم‌ها در سال بعد جویا شدیم.

 عمادی معتقد است شرکت‌های غربی به ویژه در حوزه‌هایی مثل انرژی منتظر باز شدن «گره اصلی» برای هجوم و سرمایه‌گذاری در بازار ایران‌اند. او به آینده خوش‌بین است و می‌گوید: راستای کلی حرکت به طرف باز شدن فضای مذاکرات و تجارت خارجی با ایران و برداشتن تحریم‌ها هست.

 با این حال عمادی معتقد است موفقیت در ادامه روند مذاکرات مشروط به شفافیت در مذاکرات هسته‌ای و برچیدن فضای امنیتی در داخل کشور است.
 متن کامل گفتگو را بخوانید؛


آقای عمادی! لغو بخشی از تحریم‌ها در سال گذشته هر چند بخش کوچکی از مجموعه بزرگ تحریم‌ها را شامل می‌شود اما خبر مهمی برای ایرانیان به حساب می‌آمد. گرچه بسیاری از کار‌شناسان آنچه را که دارای اهمیت می‌دانند روند رو به کاهش تحریم‌ها است و نه الزاما نوع آن‌ها. با این حال داوری دو طرف تفاوت فاحشی با هم دارد. طرف ایرانی معتقد به ترک خوردن دیوار تحریم‌ها است و طرف غربی اصرار دارد معماری تحریم‌ها حفظ شده و هر دم قابل افزایش مجدد است. دیدگاه شما در این باره چیست؟

من تصور می‌کنم که چهارچوب اصلی تحریم‌ها راجع به مسئلهٔ خرید نفت از سوی کشورهای غربی هنوز بر سر جای خودش هست. دو تا اتفاق افتاده که نشان می‌دهد این پایدارنخواهد بود. یکی تمایل بازگشت چند شرکت غربی مانند توتال، انی و رپسول به حوزه‌های انرژی ایران که این‌ها نشان می‌دهد انتظار برداشتن تحریم‌ها را بعد از دوره شش ماهه و ارزیابی آن از سوی ۵+۱ دارند و دوم اینکه در غرب این الان دیده می‌شود که ایران به شکل جدی درباره مسائل موجود با آژانس همکاری می‌کند و هر‌گاه آن گره اصلی باز شود یک هجوم بسیار بسیار گسترده به بازار ایران برای سرمایه گذاری و آغاز پروژه‌های مشترک به خصوص در حوزه‌های نفت، گاز و خودرو ایجاد خواهد شد. این تمایلی که به بازگشت در شرکت‌های کشورهای غربی و ژاپن می‌بینیم در واقع تحریم‌شکنی نیست بلکه انتظاری است، که به نظر من انتظار واقع‌بینانه‌ای هم هست، که این تحریم‌ها حتی در می‌ان‌مدت هم دیگر پایدار نخواهد بود و فصلی گذرا است و به پایان کاربرد خودشان رسیده‌اند و طبیعتا همه می‌خواهند از این فرصت تجاری برای خودشان استفاده سودآور کنند.

 
به نظر شما بخشی از تحریم‌ها که لغو شده مثل میزانی که ایران اجازه برداشت از درآمد نفتی‌اش را دارد و یا لغو تحریم‌های پتروشیمی و فلزات قیمتی و از این دست، آن‌قدر میزان بزرگ و قابل توجهی بوده که در اخبار و تبلیغات دولتی ایران بزرگ شده است؟

من تصور می‌کنم بخشی از این‌ها آن‌قدر مهم نیست که در ایران مهم دیده می‌شود. ولی خوب باید در نظر گرفت که من از ایران دور هستم و شاید حساسیت‌ها و اهمیت‌ها و ارزیابی‌های مخفی را درست نمی‌بینیم. اما به عنوان یک اقتصاددان از خارج من برای مثال برداشت تحریم‌های پتروشیمی را بسیار مهم‌تر می‌دانم از برداشت تحریم‌ها درباره استفاده از فلزات بهادار یا آزادی بخشی از سپرده‌های ایران. واقعیت این است که سپرده‌ها را از نظر قانونی هیچ‌کس نخواهد توانست دست بزند. ممکن است مطابق سیاست‌های خودشان دیر و زود کنند تا امتیازهای خودشان را بگیرند اما از نظر قانونی نمی‌توانند نگه دارند. برداشتن تحریم پتروشیمی در واقع دروازهٔ بازگشت صنعت عظیم پتروشیمی برای دستیابی تکنولوژی روز است که آن هم از نظر ارزش افزوده و بالا بردن رشد صنعتی ایران و هم از نظر دستیابی به بازارهایی که مشتقات پتروشیمی با ارزش افزوده بالا می‌توانند به قیمت روز تولید کنند و درآمد ارزی ما را بالا ببرند، این در چشم من ارزشش بسیار بالاتری دارد.

باید انتظار داشته باشیم که برخی از تحریم‌ها که برداشته می‌شوند ارزش اقتصادی کوچکی خواهند داشت. بخشی از این تحریم‌ها مانند تحریم خودروسازی که برداشته شده این‌ها ارزش‌های استراتژیک دارند برای اقتصاد ایران از لحاظ اشتغال‌زایی و زیربناهای صنعتی. در این چهارچوب ما نباید زیاد انتظار داشته باشیم که هر برداشت تحریم ایجاد یک شتاب جدیدی برای شکوفایی اقتصادی بکند؛ این طور نخواهد بود. اثر بعضی از این‌ها شدید و پایدار خواهد بود و بعضی از این‌ها اثرات روانی خواهند داشت، چون از نظر اقتصادی لااقل با دگرگونی‌های که در اقتصاد ایران پیش‌آمده زیاد اثر مثبتی دیده نخواهد شد.

 
دیوید کهن، دستیار خزانه داری آمریکا در زمینه پتروشیمی گفته بود کسی شش ماهه قرداد نمی‌بندد و حاضر به خرید محصولات پتروشیمی در کوتاه مدت نمی‌شود و از سوی دیگر هم بخشی از تاسیسات ایران در این صنعت به تولید بنزین تغییر کابری داده‌اند به این ترتیب عملا برداشتن تحریم پتروشیمی ممکن است چندان تاثیرگذار نباشد؟

بستگی دارد به اینکه ارزیابی شرکت‌های تجاری غرب از افق چه خواهد بود. اگر این باشد که این تحریم‌ها برای شش ماه خواهد بود و بعد بازگردند٬ این بسیار درست است. نه فقط درباره پتروشیمی که در هیچ پروژهٔ صنعتی کسی برمبنای افق شش ماهه، یک ساله یا حتی چند ساله نمی‌آید برای سرمایه‌گذاری مشترک و این یک واقعیت اقتصادی و یک واقعیت سرمایه‌گذاری صنعتی در جهان امروز است. اگر ما نگاه کنیم به شرکای بالقوه‌ای که ممکن است به پتروشیمی ایران برگردند و در پروژه‌ها سرمایه گذاری کنند می‌بینیم که این‌ها افق زمانی ۱۵ سال و در یک مورد ۱۰ سال را نگاه می‌کنند که به نظر من ۱۰ سال کوتاه است برای منافع ملی ما و ما باید پروژه‌های خیلی دراز مدت را آغاز کنیم با شرکای غربی. اما این بخش را شاید من با اطمینان بیشتری بتوانم بگویم چون در غرب هستم و آن اینکه با شرکت‌های انرژی که صحبت می‌شود، افق ایران را باز می‌بینند و نه فقط باز می‌بینند بلکه فرصت‌ها را در مورد استفاده از امکانات طبیعی ایران کم‌نظیر می‌دانند.

الان با توجه به افق دیده شده که ما الان درباره روسیه و صنعت انرژی روسیه داریم من می‌توانم بگویم در این سه چهار روز ارزش ذاتی پروژه‌های ایران در حوزهٔ انرژی خیلی بالا رفته است. من تصور می‌کنم پنجرهٔ زمانی بزرگی نخواهد بود، حداقل سه تا چهار ماه. ایران می‌تواند از این سه چهار ماه استفاده کند و مذاکرات جدی را شروع کند تا یک مقدار از بازارهایی که شاید در مورد روسیه کوچک شود ما آنجا جای پای خودمان را پیدا کنیم. 

این اصلا رفتار غیر همسایه داری هم نیست؛ این‌ها در راستای منافع ملی خودشان نفت اورال را جایگزین نفت ما کردند در اتحادیه اروپا. این کاملا پذیرایی دارد و من تصور می‌کنم که تمایلش هم هست. من در این سه چهار روز صحبت‌ تلفنی نسبتا طولانی با یک شرکت انرژی اروپایی که داشتم به طور مشخص مطرح شد که ایران چقدر حاضر خواهد بود افزایش خرید نفتی که ما از روسیه داشتیم را اگر تحریم‌های روسیه واقعی شوند، جایگزین کند و همکاری داشته باشد. این‌ها فرصت‌هایی است که الان دارد روی میز گذاشته می‌شود. اگر افق تحریم‌های ایران تاریک بود و انتظار این بود که تحریم‌ها پایدار بماند این گزینه‌ها به میان نمی‌آمد. 
اما این گفتهٔ شما درست است و من باید این بخش را شاید یک مقدار تاکید بکنم که هم در آمریکا و هم در اروپا بخشی هستند از تصمیم‌گیران سیاسی که البته خوشبختانه در دولت نیستند ولی خواهان افزایش و گسترش تحریم‌های فعلی‌اند. ولی من تصور می‌کنم راستای کلی حرکت به طرف باز شدن فضای مذاکرات و تجارت خارجی با ایران و برداشتن تحریم‌ها است.. چون غرب هم الان خودش ارزیابی کرده، ارزیابی ریاضی و آماری. فرصت‌های از دست رفته‌ای که در مرحلهٔ نخست کشورهایی مثل چین، ترکیه، قطر و هند استفاده کردند این‌ها چندین میلیارد دلار فرصتهای تجاری و صنعتی را از کشورهای صنعتی و غربی گرفت.

 

فکر می‌کنید لغو تحریم‌های باقی‌مانده در کدام بخش‌ها برای ایران حیاتی‌تر است و وجودشان تاثیرات منفی بزرگ‌تری دارد؟

من تصور می‌کنم در سرخط همهٔ این‌ها همه خواهند گفت تحریم‌های خرید نفت که البته این را من با نارضایتی می‌گویم، ولی واقعیت اقتصادی کشور ما است که نشان می‌دهد که هنوز وابستگی ما به خام‌فروشی چقدر عمیق است. این به چشم من یکی از منفی‌ترین خصیصه‌های اقتصاد ایران این است که پس از ۴۵ سال از آغاز صنعتی شدن این طور برای دستیابی به درآمد ارزی به خام‌فروشی در صنعت انرژی و به خصوص نفت متکی هستیم. این یک بیماری بسیار بسیار جدی است. در این راستا خب حتما برداشتن تحریم‌های خرید، نه مسئله سرمایه‌گذاری در کوتاه‌مدت از همه مهم‌تر خواهد بود. چون شرکت‌های اروپا و آمریکا خرید‌هایشان را به صورت پرداخت به ارز معتبر دادند و این ارز برای ایران بسیار مهم است. در می‌ان‌مدت و درازمدت تحریم‌های سرمایه‌گذاری که بعد از تصمیم یک‌جانبهٔ دولت بوش پسر گسترده‌تر شد (Iran and Libya Sanctions Act) و بعد شد تصمیم تحریم ایران (Iran Sanctions Act)، این اگر برداشته شود از گفته‌هایی که شنیده‌ام و می‌توانم گزارش کنم فقط از اروپا چیزی نزدیک ۴۵ تا ۴۸ میلیارد دلار ورود برای سرمایه‌گذاری‌های مشترک خواهیم داشت که این پارس جنوبی و بخش‌هایی از حوزه‌های نفت غرب ایران را بسیار متحول خواهد کرد و دگرگونی مثبت خواهد داد.

در ادامه آن دسترسی به تکنولوژی مربوط به فن‌آوری‌های آی‌تی و سخت‌افزارهایی که ایران برای پروژ‌ه‌های بزرگ صنعتی زیربنایی به آن احتیاج دارد و در این سال‌ها شدیدا در محرومیت ناشی از تحریم‌ها بوده، مهم هستند. من تحریم‌هایی مانند تحریم کالاهای دو گانه را خیلی مهم نمی‌دانم. چون خیلی از این تحریم‌ها لااقل در چشم من تحریم‌هایی هستند که نادرست اعمال شده‌اند و وقتی تحریم‌های اصلی برداشته شوند بدون نیاز به تصمیم‌گیری‌های اضافی خود به خود برداشته خواهند شد. هر دو طرف هم این را می‌دانند - ایران که همیشه می‌گفته و غرب هم الان پذیرفته- که بسیاری از این تحریم‌ها بر مبنای شاخص‌هایی درست معرفی نشدند. 
به هر حال‌‌ همان مسئلهٔ نفت هم پاشنهٔ آشیل ما را نشان می‌دهد و هم اینکه با شتاب هر چه بیشتری باید از این مرحلهٔ وابستگی عبور کنیم. چون جدا حتی خطرناک هست، من این را بسیار کم درباره اقتصاد می‌گویم، اما واقعا برای ایران خطرناک است که ادامه رفتار خام‌فروشی در مورد نفت بسیار بسیار ما را در اقتصاد جهانی شکننده کرده.

 
دور شش ماهه توافق موقت که در ژنو به دست آمد اوایل سال ۹۳ به پایان می‌رسد. چه چشم‌اندازی را برای دور آینده مذاکرات به ویژه در حوزهٔ تحریم‌ها می‌بینید؟ به ویژه نقش ایران را در این چشم انداز چطور ارزیابی می‌کنید؟

باید این را اول این را بگویم که شاید درست نباشد این ارزیابی را من بدهم، چرا که من در ایران نیستم. اما از بیرون ایران که نگاه می‌کنم کادر دیپلماتیک ایران در پیش‌برد این مذاکرات و برای حفظ منافع ملی کشور رفتاری بسیار مثبت و سازنده داشته است. این را هم بگویم که برای اولین بار است که در بیش از ۲۵ سال صداهای دیگر کم شد و تصور می‌کنم به خاطر هماهنگی‌هایی بود که در بالا‌ترین ردهٔ تصمیم‌گیری‌ها در داخل ایران شد که این پارازیت‌های هزینه‌افزایی که دوستان در داخل می‌دادند در این مورد کم شد و دولت توانست به عنوان صدای معتبر و صدای اصلی مذاکرات را پیش ببرد. مذاکرات در دو راستا نیاز دارد که ادامه پیدا کند. یکی اینکه در مورد آژانس که الان یک بازنگری جدی در مورد رفتار دولت ایران کرده و این‌ها مثبت بوده و این بسیار بسیار مهم است این ادامه پیدا کند. چون ما دیدیم که زمانی که مذاکرات در حال شروع شدن بود، نمایندگان کشورهای عربی منطقه آمدند که ایجاد هزینه کنند برای ایران با یک پرونده‌هایی که بسیار عجیب و غریب بود در چشم من.

بنابراین احتیاج هست که ایران شفافیت را ادامه بدهد و این تعهدی است که نسبت به منافع خودمان داریم؛ اصلا اتحادیه اروپا را بگذاریم کنار، ما نسبت به برای دفاع از منافع خودمان نیاز داریم که شفافیت را ایجاد کنیم تا به صورت یک بازیکن عمده و دارای توان برگردیم به صحنهٔ روابط بین‌الملل.

موضوع دیگر این است که ما تقریبا همه چیز را در ایران امنیتی می‌بینیم. باید از این تاریک‌بینی و بدبینی نسبت به شهروندان خودمان پشت‌سر بگذاریم و این پذیرایی را داشته باشیم که جامعه‌ای که در آن دگرگونی‌ها و تنوع هست٬ جامعهٔ سالمی هست چرا که معمولا بهترین ایده‌ها در آنجا مورد پذیرایی قرار می‌گیرد. همان‌طور که ما الان در بعضی از رده‌ها نشانه‌های آن را می‌بینیم. من تصور می‌کنم که این باید گسترده‌تر شود. این امنیتی شدن جامعه‌، اقتصاد، بازرگانی و سیستم بانکی در سالهای گذشته بسیار بسیار از نظر اجتماعی ما را چندپارچه کرده و من تصور می‌کنم این برای جامعهٔ ایران اصلا خوب نیست که یک درصدی از مردم، حالا شاید ده درصد باشد یا چند برابر آن، خودشان را در کشور خودشان، خودی نبینند به خاطر رفتارهایی که می‌شود. من شنیده‌ام که از لفظ لطیف شدن فضا استفاده می‌کنند که به نظرم لفظ خوبی است، اگر این لطیف شدن فضا در اجتماع ادامه پیدا کند، من می‌توانم این را به صورت جدی بگویم که در غرب دستاورد بسیار بسیار مثبتی برای اعتبار دولت ایران و اعتبار سیستم سیاسی ایران خواهد داشت.

در این دو راستا من فکر می‌کنم خوب می‌بود دولت و تصمیم‌گیران ارشد بیشترین اهمیت را به این دو می‌دادند: شفافیت در مورد پروژهٔ مذاکرات ۵+۱ و فضای درون ایران و من تصور می‌کنم این ما را خیلی جاهای دیگر هم پیش خواهد برد.

در مورد مسائلی که کشورهای منطقه در حال کوشش هستند در سیستان و بلوچستان و بخش‌های دیگر به وجود بیاوردند، تمام این‌ها کم‌اثر می‌شود. شاید زیاد خردمندانه نیست که فکر کنیم تنها با شفاف شدن برنامهٔ اتمی تمام در‌ها به سوی ما باز خواهند شد. ضمنا ما فقط باز شدن در‌ها را نمی‌خواهیم؛ می‌خواهیم به نحوی باشد که تا سه - چهار سال آینده ما در میز تصمیم‌گیرندگان ارشد جهان قرار بگیریم. من به اسم می‌گویم، هیچ سببی ندارد که عربستان آن‌جا باشد اما ایران با این درجهٔ اهمیت و توان در آن‌جا غایب باشد. این نیاز به یک کوشش ملی دارد که با آن رسیدن به اینجایگاه برای ما ممکن خواهد بود.

 

بازگشت به بالا

 

***

 فشارها در سال ۹۲ بیشتر شد / گفتگو با همسر سیامک قادری


جرس:
 فرزانه میرزاوند، دانش آموخته  رشته روانشناسی بالینی و مدرس زبان انگلیسی، همسر سیامک قادری، روزنامه نگار و از جمله زندانیان جنبش سبز و حوادث پس از انتخابات ۸۸ است.
 

وی از جمله همسران زندانیان سیاسی است که در این سالها هم پای دادخواهی از همسر دربندش سکوت نکرده است. با او به مناسبت پایان سال ۹۲ و در آستانه پایان چهارمین سال حبس همسرش که بدون حتی یک روز مرخصی طی شده در مورد بیم و امیدهایش به گفتگو نشسته ایم.


خانم میرزاوند شما چهار سال گذشته از اطلاع رسانی پیرامون وضعیت همسرتان فروگذار نکردید و فشارها و محدودیت های اعمال شده توسط نهادهای قضایی و امنیتی را افشا کردید. آیا اوضاع در سال ۹۲ به واسطه روی کار آمدن دولت روحانی تفاوتی با قبل از آن داشت؟

در چهار سال گذشته سختی ها زیاد بود هم برای زندانیان سیاسی و هم خانواده آنان. شرایط حبس بر خلاف نص صریح اصول حقوقی- یعنی اصل شخصی بودن مجازات- حتی به فرض عادلانه بودن احکام صادره نه تنها کلیت زندگی زندانی سیاسی را در چنبره خود قرار می دهد، بلکه به طور گریز ناپذیری تار و پود زندگی خانواده زندانیان را نیز در می نوردد.‌ حتی گاهی به جرات می توان گفت بیشترین بها را خانواده زندانی سیاسی می پردازد و نه خود زندانی و گاهی خانواده ها این بها را با جان خود می پردازند که متاسفانه امسال شاهد نمونه بارز این مساله ( تصادف منجر به فوت خانواده زندانی تبعیدی). در مورد همسر من با توجه به همزمانی آغاز حبس او با اخراج از ایرنا و مشکلات روحی به همراه تلاطم چشم انداز های مالی به خانواده هجوم آورد. به این موارد باید شرایط جدید روانی که به زندگی بار می شود را هم در نظر گرفت. پسر من در آغاز بازداشت همسرم که متصل به اجرای حکم اوشد، در انتهای دوران کودکی قرار داشت و دوران بلوغ خود را دقیقا زمانی طی کرد که پدر در زندان بود و من هم با انبوهی از مشکلات ناگهانی مالی، عاطفی، اجتماعی و پیگیری های قضایی و ...رو به رو بودم. با این حال روح حاکم همراهی و همدردی با خانواده های سایر زندانیان سیاسی موجب شد تا بخش زیادی از این مشکلات دیده نشود. از بیم ها گفتم شاید اگر میدان به درد دل دهم مثنوی هفتاد من کاغذ شود.

از امید هم بگویم . روحیه ایستادگی زندانیان و ایمان و ایقانی که به راه داشتند، انگیزه ای بود برای استوار بودن و ایستادن. در این چهار سال و به خصوص پس از انتخابات ۹۲ امیدمان به پایان حبس و حصر بیشتر شد، اگرچه هر چه انتظار ها بیشتر می شود، نتیجه دور تر از دسترس به چشم می آید. روی کار آمدن دولت اعتدال و امید، امید را هم به دل ما خانواده های زندانیان سیاسی باز گردانده بود تا شاید تغییری در روند جاری ایجاد شده ، با آزادی زندانیان سیاسی و اجرای قانون آزادیهای مشروط ، تجمیع حکم و یا حتی اعطای مرخصی به زندانیان محروم از حقوق خود، مرهمی بر دلهای خسته مان حس کنیم. اما نه تنها این اتفاق نیفتاد بلکه فشارهایی را هم تجربه کردیم که در طی این سالها نادر بود. فشارهای وارده بر زندانیان سیاسی افزایش پیدا کرد، تبعیدهای ناگهانی و بی دلیل را شاهد بودیم و از اعزام زندانیان بیمار به مراکز درمانی جلوگیری به عمل آمد. گویی دستهایی عصبی و خشمگین از اراده مردم، سعی داشتند عرصه را بر ما تنگ تر کنند.


به نظر می آید که این دوره، در نگاه و چشم انداز شما تیرگی ها و بیم ها را پر رنگ تر از امیدها حک کرده است؟

خیر درست بر عکس! امید در مسیر راه سبز امید، بخش بزرگی از اصول اساسی سبز هاست. معنی راه سبز امید همین است. اگر امید نبود، مقاومت خلق نمی شد و اگر مقاومت محو می شد، دستاوردی وجود نداشت. هنوز امیدواریم که حصر ها پایان یابد ،حبس های طولانی و تداوم کینه توزی ها به پایان خود نزدیک تر شود، دلجویی از خانواده های شهدای جنبش سبز به عنوان اقل اقدامات در دستور کار قرار گیرد و دولت اعتدال آقای روحانی در مسیر اصلاحی که می پیماید موفق باشد


به دستاوردها اشاره کردید، ممکن است به عنوان نمونه یکی از این دستاوردها را عنوان کنید؟

اگر نگاهی تاریخی به این وقایع داشته باشیم که در ۵ سال گذشته جریان یافت می توان بزنگاه و نقطه عطف را در تاریخ سیاسی این مرز و بوم شاهد باشیم. من فکر میکنم اعتراض به بی بند و باری سیاسی که در جریان انتخابات ۸۸ رخ داد و ایستادگی رهبران جنبش سبز و زندانیان سیاسی و خانواده ، راه را بر یک انحراف بزرگ بست. من امیدوارم کسانی که مسئول این سیاه کاری بودند کمی با خدای خود خلوت کنند و اندیشه کنند که اگر آن انحراف و خیانت در سال ۸۸ با مقاومت مردم مواجه نمی شد، با تعطیل قانون اساسی که ثمره خون هزاران شهید دوران انقلاب و دوران دفاع بود و انهدام نهاد انتخابات که دستاورد ۱۰۰ سال مبارزه در راه آزادی مبارزین آزادیخواه از مشروطه تاکنون بود، بر پیشگاه دادگاه الهی و نسل آینده چه پاسخی داشتند؟ طبیعتا اگر فراموش کنیم تاثیرات این مقاومت را در منطقه و دیگر کشورها، تنها همین مقاومت در برابر انحراف از قانون دستاورد بزرگی محسوب می شود.


در حال حاضر چه خواسته ای دارید؟

خواست من به عنوان خانواده زندانیان سیاسی پایبندی حکومت به میثاقی است که با مردم بسته در چارچوب التزام به اقتضائات جمهوریت و اسلامیت، حفظ حرمت و کرامت ایرانیان که طی ۸ سال رنج و سختی و کمبود و تحریم و ... را تحمل کردند. در مورد همسرم دوران حبس او به پایان خود نزدیک می شود ولی دوست دارم اینجا بار دیگر خواستار آزادی زندانیانی شوم که در جریان احکام ناعادلانه هنوز باید سالها ی دیگری را در زندان و یا تبعید سپری کنند تا پایانی باشد بر درد و رنج خانواده های آنان.


در پایان از امیدها در سال آینده یا هر موضوعی که می خواهید اینجا مطرح شود٬ بگویید.

به عنوان عضوی از خانواده زندانیان سیاسی این مرارت و رنج خانواده ها و مجاهدت زندانیان را، خون شهدای جنبش سبز، و اشک ها و دریغ های خانواده آنان را ادای دینی به میهن مان تلقی کرده، آنان که این ظلم را بر ما روا داشتند را می بخشیم ولی این برگ از زندگیمان را فراموش نمی کنیم تا بار دیگر چنین برگی در زندگی نسل های آینده رقم نخورد. امید که سال آینده با آزادی رهبران در حصر و زندانیان سیاسی احسن الحال خلق و ملک رقم خورد و در بهار آزادی تنها دریغ و افسوسمان جای خالی شهدا باشد.

بازگشت به بالا

***

کارنامه اقتصادی روحانی کمتر از انتظار بود / گفتگو با جمشید اسدی

جرس: تابستان امسال، وقتی حسن روحانی دولت را تحویل گرفت، از عالی‌رتبه‌ترین مسئولان حکومت گرفته تا مردم عادی همه می‌دانستند وضع اقتصاد کشور بحرانی است؛  

مسئولان از درصد‌ها و عدد‌ها و مردم عادی از جیب خالی و مایحتاج هر روز گران‌تر شده‌شان. رشد اقتصادی منفی، تورمی کم نظیر در دنیا، درصد بالای بیکاری، سقوط آزاد ارزش ریال، رونق فساد و رانت‌خواری و تحریم‌های همه‌جانبه همگی به پیکر «اقتصاد بیمار ایران» هجوم آورده بودند. دولت هم که قرار بود طبیب باشد و بیمار را تیمار کند خود گرفتار هزار مرض و از همه مهم‌تر سوء مدیریت بود و چشم‌انداز نه چندان روشنی در برابر دولت جدید قرار داشت. اما حالا در روزهایی که سال پرحادثه ۹۲ نزدیک به پایان است، دولت جدید مدعی است رشد تورم را متوقف کرده و برای سال آینده کاهش تورم و رکود را پیش‌بینی کرده است. 
برای بررسی وضعیت اقتصادی ایران در سال ۹۲ و چشم انداز سال آینده با دکتر جمشید اسدی استاد اقتصاد در فرانسه گفتگو کردیم. او معتقد است که سیاست های اقتصادی جمهوری اسلامی ناهمگون است و گرچه دولت طرفدار اقتصاد بازار است ولی رهبر شعار اقتصاد مقاومتی سر می دهد . به عقیده او در چنین شرایطی رسیدن به رشد اقتصادی عملا نشدنی است. متن کامل گفتگو را بخوانید. 
 

آقای اسدی! ارزیابی شما از عملکرد اقتصادی دولت در ماه‌های گذشته چیست؟ 
 
پاسخ کوتاه من این است که کارنامه اقتصادی دولت آقای روحانی کمتر از انتظار و درست به همین دلیل برای آینده نگران کننده است. زمانی که ایشان با قول اعتدال و توسعه و تعامل با جهان به جای محمود احمدی‌نژاد تنش افروز به قدرت رسیدند، تکانهٔ روانی مثبتی در دل و جان دست‌اندرکاران اقتصادی و بلکه بسیاری دیگر برانگیختند که نتایج مثبتی هم داشت؛ همچون ایست نسبی سقوط ریال در برابر ارز خارجی، کم شدن سرعت صدور سرمایه به برون مرز و حتی کاهش اندک اما محسوس تورم. 
اما هر چه که از آن زمان گذشت اثر تکانهٔ روانی کم شد یا حتی از میان رفت. چرا که تکانهٔ روانی عمر کوتاهی دارد و اگر مابه‌ازای عینی نداشته باشد دست‌اندرکاران اقتصادی واکنش منفی نشان می‌دهند و نتایج مثبت کم‌کم از میان می‌روند و یا بسیار کم رنگ‌تر از پیش می‌شوند. چنانچه در روزهای پیش، بهای ارزهای خارجی نسبت به ریال دوباره افزایش پیدا کرد. 
 
تیم اقتصادی دولت از گروهی تشکیل شده که اغلب مشهور به اعتقاد به اقتصاد بازار و آزادی اقتصادی هستند. شما چنین دیدگاهی را برای شرایط امروز اقتصادی ایران مفید می‌دانید و آیا معتقدید جهت‌گیری اقتصادی دولت هم در همین راستا پیش خواهد رفت؟ 
 بدون شک تیم اقتصادی دولت آقای روحانی بهترین و توانمند‌ترین تیم اقتصادی است که تاریخ جمهوری اسلامی به خود دیده است. از جمله دلایل توانمندی این تیم، همچنان که خود در پرسش بدان اشاره کردید، نگاه اقتصاد بازار بنیاد بسیاری از اعضای آن است. با وجود این، دو نکته نگران‌کننده را نباید فراموش کرد. 
 یکی اینکه این تیم یک دست نیست و بلکه در مواردی تنش‌زاست. متالی بزنم. پایه و شالوده‌اش اقتصاد بازار بنیاد، پاسداری و نگاهداشت حقوق مالکیت است، در حالی وزیر که دادگستری این دولت کسی است همچون آقای پورمحمدی که تا به امروز نشان داده است که بزرگ‌ترین توانایی‌اش پاسداری و نگاهداشت امتیازهای خودی‌های نظام در برابر جامعه مدنی و بخش خصوصی است. خب این تضاد چگونه حل خواهد شد؟ 
نکته نگران کننده دوم دربارهٔ تیم اقتصادی آقای روحانی این است که تاکنون در برابر رانت‌خواران موضع‌گیری خاصی نکرده و شوربختانه هم چون آقای احمدی‌نژاد تنها به ذکر مصائب بسنده کرده است. بار‌ها شده است آقای روحانی و به ویژه معاونان ایشان همچون آقای ترکان مرتب اشاره می‌کنند به تخلفاتی که در دوران آقای احمدی‌نژاد شده است. اما نه خبر روشن تری داده شده است و نه کاری در خور انجام گرفته است. به یاد دارید که آقای احمدی‌نژاد هم به ویژه در نخستین سال‌های زمامداری‌اش، پشت هم تکرار می‌کرد که سیاهه‌ای از آقازادگان رانت‌خوار در جیب دارد و افشا می‌کند. همچنان که او افشا نکرد ـ چه رسد به آنکه کاری کند ـ تا امروز هم از دولت آقای روحانی آگاهی رسانی و کار در خوردی ندیده‌ایم. 
 
با توجه به تاکید آخرتان، در شرایط فعلی برخورد با فساد و رانت‌خواری در اجرای برنامه‌های اقتصادی تا چه میزان اهمیت دارد و اصلا از نظر شما امکان کاهش یا احیانا ریشه‌کن کردن این مشکلات در ایران امروز وجود دارد؟ 
 چاره‌ای جز این نداریم! اما باید مرد میدان چاره‌اندیشی و چاره سازی بود. گول غوغای به وجود آمده در مورد این یا آن شخص را نخوریم. چه فروکاهیدن کل فساد به کسی همچون آقای بابک زنجانی اشتباه و گمراهی و بلکه ندیدن ریشه بیماری است. ریشه فساد در اقتصاد رانت‌خواری است به گونه‌ای که سپاه پاسداران بسیاری از امتیازات اقتصادی را بدون مناقصه و بدون رقابت در اختیار می‌گیرد؛ واردات در اختیار عدهٔ خاصی باقی می‌ماند؛ وام‌های کلان نصیب افراد ویژه‌ای می‌شود. 
نکته‌ای را به روشنی بگویم که شاید برانگیزنده شگفتی شما و خوانندگان گرامی شود. در میان کسانی که به فساد اقتصادی مشهورند و اقتصاد رانت‌خواری را می‌گردانند، به باور من فساد بابک زنجانی از همه این‌ها کمتر است. رانت‌خواران٬ نظامی به وجود آورده‌اند که بابک زنجانی پرور است. با این حساب ریشه فساد در کجاست، در بابک زنجانی یا نظام؟ بابک زنجانی که حالا به گفته همه آقایان نمونه فساد است، در واقع میوه و محصول این نظام است. 
اگر آقای روحانی مرد میدان مبارزه با فساد است با نظام به وجود آورندهٔ بابک زنجانی‌ها مبارزه می‌کند. یعنی با رانت‌خواری و اقتصاد انحصاری مبارزه می‌کند تا مگر اقتصاد بازار بنیاد شود. مادامی که چنین نکند گیرم تمام تیم اقتصادی از دوست‌داران اقتصاد بازار بنیاد باشند و گیرم آقای روحانی تمام چهار سال زمامداری‌اش صرف انتقاد از فساد شود، هیچ سودی به دست نخواهد آمد و نظام رانت‌خواری فساد پرور به جای خود باقی خواهد ماند. 
 
موضوع دیگری که دولت جدید از زمان روی کار آمدن با آن دست به گریبان بوده، مسئله حذف یارانه‌ها و پرداخت یارانه‌های نقدی است. بسیاری پرداخت یارانه‌های نقدی را سنگی می‌دانند که دولت قبلی در چاه انداخته و بیرون آوردن‌اش برای دولت روحانی به این آسانی نیست. دولت هم بار‌ها از اینکه به صورت مداوم متعهد پرداخت نقدی و تحمل کسری بودجه ناشی از این پرداخت است، نالیده است. فکر می‌کنید دولت چگونه می‌تواند از این مانع عبور کند؟ 
 نخست اشاره‌ای به بحث یارانه‌ها کنیم و سپس به سیاست دولت آقای روحانی در این زمینه بپردازیم. در اینکه آقای احمدی‌نژاد با سوء مدیریت و تنش‌افرروزی٬ اقتصاد ایران را زمین‌گیر کردند جای شک و تردیدی نیست. در این هم جای شک و تردیدی نیست که سوء مدیریت و بی‌تدبیری دامن یارانه‌ها را هم گرفت. اما اجازه می‌خواهم دو نکته را در این مورد بگویم. 
نکتهٔ نخست اینکه در هشت سالی که آقای احمدی‌نژاد سوء مدیریت داشتند و با بی‌تدبیری طرح یارانه‌ها را پیاده کردند، مگر نظام جمهوری اسلامی رهبر نداشت، مجمع تشخیص مصلحت نظام نداشت، مجلس نداشت؟ مگر در‌‌ همان دوران، همین رهبر معظم از گفتهٔ آقای مشایی که ما با ملت اسرائیل دوست هستیم ناراحت نشد و واکنش نشان نداد؟ سوء مدیریت اقتصادی آقای احمدی‌نژاد در مورد یارانه‌ها، به اندازهٔ گفته آقای مشایی ضربه زن به نظام نبود که رهبر را بیازارد و به واکنش کشاند؟ مگر همین مجلس نبود که به گفته آقای مشایی واکنش نشان داد؟ سوء مدیریت یارانه‌ها و در هم شکستن اقتصاد به اندازهٔ آن سخن برای مجلس اصول‌گرا مهم نبود؟ سوء مدیریت آقای احمدی‌نژاد به اندازه کافی امنیت ملی را به خطر نیانداخته بود که همین آقای روحانی واکنش درخور نشان دهد؟ حالا مُد شده است که همه آقایان اصول‌گرا برای گریز از مسئولیت در ورشکستگی کارنامه آقای احمدی‌نژاد، سرود «کی بود؟ کی بود؟ من نبودم» سر دهند. اما راستی آن است که گر حکم شود که مست گیرند. 
 نکتهٔ دوم اینکه یارانه در یک اقتصاد سالم نادرست است و باید برداشته شود. همچنان که بدن سالم هر روز به مُسکِن و ویتامین نیازی ندارد. اما بدنی که سالم نیست نیازمند داروست. از این دیدگاه، اقتصاد سالم به یارانه‌ نیازی ندارد و می‌بایستی برچیده شود. بسیار خوب، اقتصاد سالم کدام است؟ اقتصادی که در آن انحصار و رانت وجود نداشته باشد. نکته در همین جا است. 
ستم آقای احمدی‌نژاد به اقتصاد و جامعه این بود که انحصار و رانت‌ را برنداشت، اما یارانه‌ها را برداشت. در نتیجه مردم ‌مزدبگیر فقیر‌تر شدند و خط فقر گسترش پیدا کرد. البته که من موافق برداشتن یارانه‌ها هستم اما در یک اقتصاد بازار بنیاد. این کار یک مقدمه و صغرا و کبرایی دارد. یارانه را زمانی می‌بایستی برداشت که اقتصاد سالم یعنی بازار بنیاد باشد. بر‌داشتن یارانه در اقتصاد انحصاری تمام سنگینی را روی دوش دست مزدبگیر می‌گذارد. به یاد داشته باشید که این‌ها را یک معتقد به اقتصاد لیبرال و بازار بنیاد می‌گوید. 
شوربختانه این وضع در زمان آقای روحانی هم ادامه دارد. اگر آقای روحانی نمی‌توانند اقتصاد رانت‌خواری را تبدیل به اقتصاد بازار بنیاد بکنند، بهتر است از برداشتن یارانه چشم بپوشند و‌‌ همان رویهٔ پیشین را در پیش گیرند. 
 
اما دولت آقای احمدی‌نژاد معتقد بود با پرداخت یارانه نقدی٬ حذف یارانه به کالا‌ها مشکلی به وجود نمی‌آورد. 
 اما دیدیم که آورد. این را هم به شما بگویم که دایره دریافت‌کنندگان یارانهٔ نقدی را هم به طور مداوم کم می‌کنند. در بهمن‌ماه سال ۱۳۸۹ که قرار بود این طرح اجرا شود قرار بود به ۶۳ میلیون ایرانی یارانه بدهند. اما به تدریج سخن از آن رفت که از شمار یارانه بگیران بکاهند. مگر آقای اسحاق جهانگیری به تازگی در فیس بوک از مردم درباره افراد واجد شرایط دریافت یارانه نظرخواهی نکرده بود؟ روشن است که قصد کم کردن دایرهٔ یارانه‌بگیران و شاید قطع آن را دارند و می‌خواهند از این روش‌ها استفاده کنند و بگویند این کار را با نظر مردم انجام دادیم و مثل همیشه مردم را در برابر همدیگر قرار دهند. 
حالا چرا نمی‌خواهند پرداخت یارانه را ادامه بدهند؟ نخست چون پول کم ‌آورده‌اند و دوم دیگر اینکه تزریق پول در این شرایط باعث تورم می‌شود و دولت آقای روحانی می‌خواهد جلوی افزایش قیمت‌ها را بگیرد و دراین مورد اشتباه نمی‌کند. 
 
چشم‌انداز اقتصادی ایران را به صورت عمومی در سال آینده چگونه ارزیابی می‌کنید؟
 اگر مسئلهٔ پروندهٔ هسته‌ای حل شود و گروه‌های سرسخت سنگ‌اندازی نکنند و روحانی گام خردمندانه‌ای را که برداشته بتواند تا به آخر پیش برد، خب، وضع اقتصاد بر زمین‌نشسته اندکی بهتر می‌شود. البته رشد و توسعهٔ شگرفی نخواهیم داشت، اما وضعیت اقتصادی از اینکه هست بهتر می‌شود. اما شرط بهبودی، همچنان که اشاره شد، این است که دولت اعتدال در برابر انحصارگران رانت‌خوار و سرسختان مخالف حل پروندهٔ هسته‌ای بایستد. 
اگر دولت آقای روحانی بتواند بر پایه موافقت‌نامه ۲۴ نوامبر ۲۰۱۳ با جامعه جهانی، در دورهٔ شش ماه‌ای که از ژانویه ۲۰۱۴ آغاز شد، خردمندانه عمل کند، سرسختان را پس بنشاند و اعتماد بین‌المللی به دست آورد، آنگاه تحریم‌ها ممکن است یکی‌یکی برداشته شود و بدین ترتیب باز هم اوضاع اقتصادی بهتر خواهد شد. البته اقتصاد کشور کماکان نیازمند جراحی اقتصادی خواهد بود. از چنین دیدگاهی، موافق و مخالف باید کمک کنیم تا تیم مذاکره کننده آقای روحانی در مدیریت پرونده هسته‌ای و ایجاد تفاهم با جامعه جهانی موفق شود؛ چون سخن بر سر کشور و شهروندان در رنج است. 
نکتهٔ نگران‌کننده دیگر، حکم اقتصاد مقاومتی رهبر است. ببینید، آقای روحانی در داووس از سرمایه‌گذاران خارجی دعوت می‌کند. در بندرعباس هم از سرمایه‌گذاران ایرانی برون مرز برای بازگشت به کشور دعوت می‌کند. آقای زنگنه نیز از شرکت‌های نفتی و گازی برای سرمایه‌گذاری در ایران دعوت می‌کند. در پی همین تلاش‌ها بود که یک هیئت بزرگ فرانسوی به ایران رفت. 
 همه این‌ها نشان از آن دارد که تیم اقتصادی دولت آقای روحانی می‌خواهد اقتصاد ایران را باز و با جهان تعامل کند. اما رهبری حکم مقاومت می‌دهد. نگرانی من ناشی از همین دو دیدی است که درباره اقتصاد ایران وجود دارد. رهبر صحبت از اقتصاد مقاومتی می‌کند که اسم رمز تنش افروزی با جهان است و آقای روحانی ـ گذشته از تمام انتقاداتی که به ایشان می‌توان داشت ـ می‌کوشند تا که اقتصاد کشور با سرمایه‌گذاری تکانی بخورد ـ و این کار نیکی است. 
این دو دید با هم نمی‌توانند کشور را اداره کنند. نتیجه ورشکستگی باز هم بیشتر اقتصاد خواهد بود. اگر آقای روحانی از اعتدال میانه گیری میان دو دید ناهمساز را می‌فهمد، بی‌شک شکست خواهد خورد و کارنامه بی‌مایه‌ای خواهد داشت. اما آیا پروای انتخاب خواهد داشت؟ شوربختانه باید گفت که تا به امروز نشانه دلگرم‌کننده‌ای به دست نداده است و همین بسیار نگران کننده است.

بازگشت به بالا

 



***

اتئلاف راست سنتی و اصلاح طلبان- انزوای راست افراطی / گفتگو با فرخ نگهدار 

جرس- مژگان مدرس علوم: انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری نقطه عطفی در آرایش نیروهای سیاسی ایران بود. روی کار آمدن دولت حسن روحانی با وعده اعتدال باعث یک صف بندی تازه شد و الگوی دو قطبی اصلاح طلب- اصولگرا را تا حدودی دستخوش تغییر کرد.  

 

 این انتخابات حاصل همگرایی اصلاح طلبان با راست میانه رو و تک افتادگی ناگزیر راست افراطی بود. جبهه سیاسی شکل گرفته پشت سر دولت یازدهم اکنون در حال تلاش است تا در انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی که زمستان سال آینده برگزار می شود یک خاکریز دیگر را فتح کند و اکثریت مجلس را به دست آورد با این حال تندروها به رغم انزوای کنونی شان آرام ننشسته اند و قدرت یابی دوباره آنها چندان دور از ذهن نیست. فرخ نگهدار تحلیلگر مسائل سیاسی ایران در گفتگو با جرس در یک نگاه نگلی شرایط را به سود اصلاح طلبان و میانه روها می بیند. او معقتد است جدایی راست افراطی از راست میانه و ائتلاف و همسویی راست میانه با اصلاح طلبان مهم ترین تحول در آرایش قوای سیاسی کشور است و اگر اصلاح طلبان و اعتدال گرایان اگر در انتخابات مجلس آینده به جای ایده تسخیر مجلس به فکر تعمیر مجلس باشند شانس زیادی برای کسب کرسی خواهند داشت.

متن کامل گفتگو را بخوانید


آقای نگهدار! پس از انتخابات شاهد تحولی در صف بندی سیاسی در ایران هستیم، ارزیابی شما از روند شکل گرفته کنونی چیست؟

سابقه صف بندی‌های سیاسی فعلی به ۲۵ بهمن ۸۹، باز می‌گردد؛ زمانی که همدستی میان گروه‌های تندرو افراطی و جریان‌های اصولگرای سنتی ایران به اوج و به نتیجه رسید و صدای مرگ بر موسوی و کروبی و خاتمی در مجلس و در نمازهای جمعه طنین افکن شد. از آن مقطع به بعد ما هرچه پیش آمده‌ایم فاصله گیری و نقد، و حتی تقابل بین دو شاخه اصلی حکومت، یعنی جناح راست افراطی و اصولگرایان سنتی، بیشتر شده است.

روندهایی که به انتخابات ۹۲منتهی شد حاصل شکل گیری رقابت اصلی میان این دو شاخه حکومت بود. هرچه جلو‌تر آمدیم اصول گرایان سنتی ایران بیشتر متوجه شدند که همدستی و اتکای ایشان بر راست افراطی، برای کسب قدرت رقابت با اصلاح طلبان، کارساز نیست و چنانچه با آن‌ها ادامه دهند خودشان هم قطعا توسط افراط گرایان حذف خواهند شد.

آن‌ها دانستند که با طناب افراط گرایی نباید به ته چاه رفت. این جمع بندی باعث شد آن‌ها فاصله با افراط گرایان را حفظ کنند. جدا شدن جبهه پایداری یک نقطه چرخش و یک موفقیت برای اعتدال گرایی بود و راه را برای متمایز کردن افراطیون و اعتدال گرایان هموار کرد. تمایزی که اکنون در رفتار آقایان کنی و مصباح هم به خوبی آشکار است. برای اول بار پس از انقلاب٬ راست افراطی مجبور شد حساب خود را از بقیه جناح‌های محافظه کار و سنتی جدا کند. این جدایی یک موقعیت استثنایی برای بازگشت اصلاح طلبان به صحنه سیاسی پدید آورد. این جدایی با استقبال گسترده طیف‌های اصلاح طلب مواجه شد.

از پی این تحولات بود که ما در صحنه انتخابات یعنی روز ۲۴ خرداد سال ۹۲ شاهد بودیم که طیف اصولگرای تندرو همه از نامزدهی آقای جلیلی حمایت کردند و دیگر مولفه‌های درون جمهوری اسلامی دست کم در این مورد که جلیلی انتخاب نشود به توافق رسیدند.

در عین حال برای همگان روشن بود که از میان رقبای جلیلی، فقط کسی شانس پیروزی دارد که مورد حمایت اصلاح طلبان قرار گیرد. پس از کش و قوس‌های فرسایندهٔ بالا و پائین سرانجام معلوم شد که تنها آقای حسن روحانی از موقعیتی برخوردار است که می‌تواند حمایت دو طیف اصلاح طلب و اصول گرایان معتدل را کسب کند.

از انتخابات ۹۲ تا امروز همکاری و ائتلاف راست میانه و اصلاح طلبان تداوم دارد و راست افراطی هم چنان منزوی است. برخلاف ۸۸ و ۸۹، راست افراطی فعلا هیچ متحد سیاسی نیرومندی ندارد. 
هرگاه راست افراطی فرصت نیابد مثل ۸۸ و ۸۹ راست معتدل را با خود همراه کند، و هرگاه نزدیکی و ائتلاف میان راست سنتی و اصلاح طلبان در کادر دولت ادامه یابد، به نظر نمی‌رسد فضا برای اجرای مواعید دولت روحانی مساعد نباشد. جدایی راست افراطی از راست میانه و ائتلاف و همسویی راست میانه با اصلاح طلبان مهم‌ترین تحول در آرایش قوای سیاسی کشور است. همه خوش بینی‌هایی که از آن صحبت می‌شود‌زاده همین تحول است.

ضروری است تحلیلگران درون و بیرون حکومت توجه کنند که مواضع و عملکرد افراطیون اصولگرا در روندهای اخیر آن‌ها را به آنجا رسانده است که دیگر اطلاق عنوان اصولگرا برای آن‌ها زیاد معنای سیاسی و نظریِ روشن ندارد. افراط گرایی با اعمال و رفتار آن‌ها بیشتر تطبیق دارد. از این منظر٬ صحنه سیاسی بعد از انتخابات ریاست جمهوری صحنه‌ای نیست که در یک سو اصولگرایان و در سوی دیگر اصلاح طلبان قرار داشته باشند. صحنه سیاسی موجود صحنه ای است که در یک سو افراط گرایان راست گرا و اقتدارطلب، و در سوی دیگر آن اعتدالگرایان، یعنی ائتلاف اصول گرایان و اصلاح طلبان، قرار دارند.


جایگاه گروههایی چون جبهه پایداری و جمعیت رهپویان و ایثارگران در این خط کشی‌های تازه در آرایش سیاسی کشور کجاست؟

تمام این طیفهایی که قبلا جزو اصولگرایان تندرو نامیده می‌شدند، امروز در یک سمت صحنه سیاسی ایران قرار گرفته‌اند و در واقع مخالف توافق هسته‌ای ژنو و بسط مناسبات با غرب، مخالف همکاری و تعامل میان اصولگرایی و اصلاح طلبی، و همچنین مخالف محدود کردن نهادهای امنیتی و نظامی در عرصه اقتصاد و فرهنگ هستند.

در میان جریان‌های افراط گرا البته رقابت‌ها و تفاوت‌ها بسیار است. اما همه آن‌ها در سه عرصه فوق با هم توافق نظر دارند و همه منقد رویکردهای دولت یازدهم در این سه عرصه هستند. 
از آنجایی که در عرصه سیاسی خارجی، سیاست فرهنگی و در عرصه تقسیم قدرت در میان نهادهای حکومتی٬ مواضع یکسانی از جانب تندرو‌ها عرضه می‌شود؛ واقع بینانه است که آن‌ها را کلا «یک جناح» یا یک «گرایش» تلقی کنیم. اما این «جناح» دیگر کمتر نشانه‌ای از «اصول گرایی» را با خود حمل می‌کند. آن‌ها افراط گرا هستند و نه اصول گرا.

از سوی دیگر، در میان اعتدال گرایان هم تمایز‌ها و تفاوت‌های فراوان است. دو شاخه اصول گرا و اصلاح طلب با هم از جنبه میزان پذیرش تجددگرایی و سنت گرایی، از جنبه میزان و اهمیت تکیه بر رای مردم و رای رهبر، از جنبه مدیریت اقتصاد و میزان انعکاس مطالبات اقشار پایین یا بالا جامعه در آن، اصول گرایان و اصلاح طلبان باهم متفاوت‌اند. اما در مجموع تا زمانی که بازگشت به تعادل در مناسبات ایران با غرب و شرق و حل مناقشهٔ هسته‌ای و رفع تحریم‌ها از یک سو، و مهار تعرض نهادهای امنیتی-نظامی به عرصه اقتصاد و فرهنگ و سیاست از سوی دیگر دو مساله عمده کشور ما به شمار بروند، حفظ همسویی و ائتلاف اصول گرایی و اصلاح طلبی ایرانی، و منزوی نگاه داشتن راست افراطی، نیز مبرم‌ترین نیاز کشور باقی خواهد ماند.


منظورتان در تقسیم قدرت در کابینه دولت است؟

تعامل و ائتلافی که میان اصولگرایان میانه رو و اصلاح طلبان شکل گرفته، اساسا در سطح قوه مجریه و تشکیل کابینه و تقسیم پست‌هایی است که زیر نظر قوه مجریه توزیع می‌شوند 
هنوز این تعامل به عرصه مجلس جمهوری اسلامی تسری پیدا نکرده است. چون انتخابات مجلس قبل در شرایطی صورت گرفت که هنوز ائتلاف راست افراطی و اصول گرایان سنتی شکسته نشده بود. با این حال در مجلس هم می‌بینیم که صف بندی‌ها تغییر کرده و طیف‌های تندرو با رای اعتماد ندادن به اکثر وزرای دولت روحانی حساب خود را اصولگرایان میانه رو و اقلیت اصلاح طلب جدا کردند. پس در آنجا هم شاهد تمایز هستیم. 
اما شاید در انتخابات مجلس دهم آرایش تازه‌ای در کشور شکل بگیرد و مانند انتخابات ۹۲ شاهد ائتلاف وسیعی از اصلاح طلبان و اصولگرایان میانه رو در مقابل افراط گرایان باشیم. در زمینه نهاد رهبری و مجموعه تحت این نهاد هنوز شاهد چنین شکافی نیستیم اما در جریان ریاست جمهوری دیدیم که در زمینه چگونگی هدایت سیاست خارجی ایران اختلاف نظرهای جدی در آنجا هم وجود داشت.


پس به نظر شما در ماههای نزدیک به انتخابات مجلس شاهد تغییر مواضع بخشی از نیروهای سیاسی و شکل‌گیری ائتلاف‌های تازه‌‌ای خواهیم بود؟

حتما همین طور است. در محافل سیاسی اصلاح طلب و اصولگرا و جریان افراطی هم اکنون هم این بحث مطرح است که چه نوع مجلسی مناسب‌ترین مجلس برای آینده ایران است. کسی منتظر فرا رسیدن ماه‌های قبل از انتخابات نیست. از هم اکنون جناح‌ها در فکر یاری گیری هستند.


با توجه به تجربه دولت اصلاحات، انتخابات مجلس ششم، و با توجه به پیروزی ۹۲ و شکل گیری شرایط تازه، اصلاح طلبان ضروری است استراتژی خود را برای انتخابات مجلس دهم از نو تدوین کنند. سوال مرکزی این است که آیا اصلاح طلبان باید استراتژی خود را برای «تسخیر مجلس» تدوین کنند یا برای «تعمیر مجلس»؟ آیا آن‌ها می‌خواهند مثل مجلس ششم مجلس را از آن خود کنند؟ یا می‌خواهند مجلس را با دولت همسو کنند؟ آیا آن‌ها باید صف آرایی اصولگرایی و اصلاح طلبی را عمده کنند؟ یا می‌خواهند حضور و تاثیر افراط گرایان بر مجلس را مهار و حداقلی کنند؟ آیا ائتلاف میان جریان اصولگرایان و اصلاح طلبان ممکن یا مفید است؟ یا هرکدام از این دو جریان باید پایه اجتماعی خود را بسیج کنند؟

به اعتقاد من استراتژی اصلاح طلبان، درست مثل انتخابات ۹۲، باید با هدف هماهنگ سازی نگاه مجلس و دولت به مسایل کشور تنظیم شود. هنوز سامان دهی اقتصاد کشور، عادی سازی مناسبات با قدرت‌های جهانی و رفع تحریم مساله اصلی کشور است. کاهش شکاف دولت- ملت مهم‌ترین نیاز کشور است. سیاست‌های راست افراطی اصلیترین مانع تحقق این نیاز و عمده‌ترین عامل تنش افزایی در مناسبات ایران و جهان و در مناسبات دولت ملت است. 
همانگونه که هدف انتخابات ۹۲ شکستن سلطه نگاه افراط گرایانه اقتدارگرا در قوه مجریه بود، هدف استراتژیک انتخابات مجلس دهم هم جایگزین کردن کرسی‌های عناصر غیرمسوول، افراط گرا، و مشکل ساز از مجلس است. 
این تحلیل که نیروهای سیاسی در مجلس دهم باید فرصت را غنیمت بشمارند و تلاش کنند تا مجلس را به تسخیر خود در آورند باید با این تحلیل که می‌گوید از انتخابات مجلس دهم باید برای ایجاد اتحاد دولت و مجلس استفاده شود تعویض شوند. چنانچه دیدگاه دوم از سوی طیف وسیعی از نیروهای سیاسی ایران پذیرفته شود آنگاه تعمیر مجلس دهم یک شعار مرکزی مورد توجه قرار خواهد گرفت و نه تسخیر مجلس دهم.


منظورتان به طور مشخص از تعمیر مجلس چیست؟

تعمیر مجلس دهم یعنی سازماندهی تلاش‌ها برای اینکه کرسی‌های نیروهای راست گرای افراطی مانند جبهه پایداری و جمعیت ایثارگران و رهپویان، به کسانی منتقل شود که پایگاه گسترده تری در جامعه دارند. اگر ما به دنبال تعمیر مجلس دهم باشیم از هم اکنون در شهرهای کوچک کسانی را پیدا کنیم که هم محبوبیت اجتماعی دارند و هم شانس راه یافتن به مجلس را. تعمیر مجلس یعنی به جای آنکه تلاش‌های ما متوجه به مجلس بردن دوستانمان باشد، باید اولا معطوف به این باشد که مردم عناصر راست افراطی را بشناسند و به آن‌ها رای ندهند؛ ثانیا معطوف به این باشد که کسانی که پایگاه مردمی دارند به مجلس بروند و نه لزوما هم جناحی‌های ما. تعمیر مجلس یعنی «غیرافراطی‌تر کردن مجلس»، به عبارت دیگر معنای «تعمیر مجلس» این است که مجلس از شر کوچک‌زاده‌ها و رسایی‌ها و حسینیان آسوده شود و نه اینکه لزوما مجلس دهم مجلس این یا آن جناح باشد.

برخی ممکن است فکر کنند چون انتخابات مجلس دهم با نظارت استصوابی است و نهادهای امنیتی هم به شدت مانع از ورود عناصر خوش فکر و مستقل به مجلس هستند لذا مجلس دهم هم مجلسی مثل نهم خواهد بود. انتخابات مجلس دهم، مثل بقیه انتخابات‌ها، با معیارهای انتخابات آزاد تفاوت فاحش دارد، اما از این تفاوت نمی‌توان نتیجه گرفت که شرکت مردم روی نتایج انتخابات بی‌تاثیر است. 
واقعیت این است که عمل مردم می‌تواند مجلس دهم را به مردم، یا دولت، نزدیک‌تر، یا از آن دو دور‌تر کند. هر نماینده‌ای که جایگزین این عناصر افراطی در مجلس شود فاصله مجلس با مردم، و فاصله مجلس با دولت، کمتر، و بر اقتدار کشور افزوده می‌شود. تا زمانی که ترکیب مجلس همین است که هست، حماسه اقتصادی که سهل است، بازگردانیدن اقتصاد کشور به قبل از تحریم‌ها هم ممکن نیست. رفتار مجلس با سیاست‌ها و سمتگیری‌های دولت ضرورت تعمیر مجلس، یعنی کوتاه کردن دست امثال رسایی‌ها و کوچک‌زاده‌ها را صد چندان کرده است.


این روز‌ها صحبتهای زیادی از عدم تعامل دولت و اصولگرایان به ویژه بدنه اکثریت اصولگرایان در مجلس می‌شود همانطور که در چند دولت گذشته در فضای سیاسی کشور شاهد جابجایی مخالفان و موافقان دولت بودیم آیا امکان اینجایجایی در دولت آقای روحانی وجود دارد؟ فکر می‌کنید ترکیب کابینه دولت یازدهم در این امر دخیل باشد؟

پیش بینی نمی‌کنم بین طیف‌های حامی دولت روحانی شکاف جدی آنگونه که در دوران آقای احمدی‌نژاد رخ داد به وجود بیاید. بیشترین کشمکش‌ها و تعویض‌ها در دوره ریاست آقای احمدی‌نژاد صورت گرفت و حامیان سرسخت او به صف مخالفانشان پیوستند. نمی‌توانم پیش بینی کنم که در مواضع کسانی که در انتخابات ۹۲ به آقای روحانی رای دادند در روزهای آتی چرخشی صورت بگیرد و از حمایت او دست بردارند. پشتوانه این استدلال هم این است که دولت آقای روحانی پیش از اینکه بر سر کار بیاید بر اساس یک رشته سر فصل‌های عمده سیاسی در ایران یک ائتلاف وسیعی از اصولگرایان و اصلاح طلبان را تشکیل داد که همگی بر نوعی تعدیل و فاصله گیری از سیاست‌های افراطی دوره احمدی‌نژاد توافق نظر داشتند. همه می‌خواستند تنش با غرب و مسئله هسته‌ای حل شود و خواهان کاهش قدرت سپاه و نیروهای نظامی در عرصه‌های فرهنگی و اقتصادی بودند. آن‌ها با پروژه‌های کاملا شکل گرفته به میدان آمدند؛ برخلاف دولت احمدی‌نژاد که با هیاهو، تقابل، شعارهای پوپولیستی و عوام گرایانه، و تا حد زیادی آنارشیستی بر سر کار آمد.

در‌‌ همان زمان هم در تحلیلهای خود مطرح کردم که آقای احمدی‌نژاد قادر نخواهد بود با این رویکرد و رفتار و نیروهای دور خود٬ یک ائتلاف پایدار سیاسی در کشور بوجود بیاورد و دیدیم که چگونه منزوی شد. 
توجه کنیم که دستگاه رهبری جمهوری اسلامی برای دولت احمدی‌نژاد سنگ تمام گذاشت و تا آخر هم علیرغم تمام «اطوار‌ها» ایشان تماما کوشش داشت که دولت زمین نخورد. در مورد دولت روحانی هم تا اینجا مقابله نکرده و حداقل در زمینه مساله هسته‌ای همراهی کرده است. حس می‌کنم در زمینه مساله اقتصاد هم بیت با دولت مقابله ندارد و همراهی دارد. با توجه به اینکه اقتصاد و سیاست خارجی مهم‌ترین مسایل کشورند، تا زمانی که دستگاه رهبری جمهوری اسلامی مقابله نکند و همراهی کند، بعید می‌بینم که بحران آفرینی و کارشکنی‌های افراط گرایان پشتوانه کافی در مجلس یا قوه قضائیه برای اعمال فشار جدی بر دولت- گونه‌ای که به شکستن ترکیب آن منجر شود- به دست آورد.


آقای نگهدار! در حال حاضر اصلاح‌طلبان گرچه به طور کلی از دولت حمایت می‌کنند اما چندان از عملکرد دولت در حوزه سیاست داخلی خشنود نیستند. به نظر شما مناسبات دولت و اصلاح طلبان در آینده چه سمت و سویی پیدا خواهد کرد؟

هنوز اصلاح طلبان به این نتیجه نرسیده‌اند مطالباتی که قبل از انتخابات مطرح می‌کردند و آقای روحانی وعده پیگیری آن‌ها را می‌داد، حالا پس از انتخابات ۹۲ ایشان خلف وعده کرده و پیگیری نمی‌کند. 
به اعتقاد من این توقعات و مطالبات به این دلیل عملی نشده است که سازمان و نهادهایی که خواهان‌‌ همان روش‌های افراط گرایانه در برخورد با مخالفان سیاسی بودند همچنان در راس قوه قضاییه و نهادهای امنیتی موازی و در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و صدا و سیما صاحب قدرت هستند.

از این نظر جریان اصلاح طلب، در روندهای پیش رو، بیش از آنکه نیاز داشته باشد تا برای پیگیری مطالبات خود، فاصله‌اش را با اصولگرایان سنتی افزایش دهد، باید تلاش کند این فاصله کمتر شود. 
اصول گرایان هم دقیقا همین نیاز را دارند. به یاد داشته باشیم که از شروع حصر (زمستان ۸۹) تا انتخابات مجلس نهم (زمستان ۹۰) - یعنی در دوره‌ای که اصلاح طلبان زیر سنگین‌ترین فشار‌ها و سرکوب‌ها بودند و راست افراطی در اوج قدرت - راست افراطی به هیچ روی حاضر نشد حتی آقایان رضایی و قالی باف و لاریجانی را هم در لیست بگنجانند. آن‌ها نقشه حذف کامل اصول گرایان اصیل را روی میز داشتند. از این نظر هرگونه مقابله جویی یا فاصله افزایی - چه از سوی اصلاح طلبان باشد چه از سوی اصول گرایان - اقدامی است به سود بازگشت راست افراطی به صحنه و برچیدن ختم اعتدال گرایی روحانی. 
تا وقتی ابزارهای کنترلی در دست افراط گرایان دست راستی است، همکاری و تعامل تنگاتنگ اصول گرایی با اصلاح طلبی باید تداوم یابد. هر نوع فاصله اندازی و تقابل میان دو شاخه جریان اعتدال گرایی در ایران یک بُرد بزرگ برای دشمنان کشور، برای نیروهایی است که خواب سوری شدن ایران را هنوز فراموش نکرده‌اند.

تاکید می‌کنم تا زمانی که ما شاهد روندی در حکومت باشیم که افراط گرایان اقتدارگرا نتوانند اصول گرایان را به سمت خود بکشانند، و تا زمانی که ما شاهد تداوم ائتلاف و همکاری اصلاح طلبان و اصول گرایان با دولت روحانی باشیم، زمینه و امید برای تحقق مطالبات جریان اصلاحات فراهم خواهد کرد.

اکنون فضای کشور بیش از پیش نیاز دارد تا شکاف و فاصله بین اصلاح طلبان و اصولگرایان میانه رو کم شود و ائتلاف حول دولت روحانی گسترده‌تر شود. 
کسانی که در راس قدرت سیاسی نگرانند که با تضعیف نیروهای تندرو افراطی٬ امنیت ملی و قدرت دفاعی کشور به خطر افتد و ایران عرصه مداخله قدرت‌های بزرگ و رقبای منطقه ما شود. آن‌ها باید دریابند که قدرت دفاعی کشور وقتی سست می‌شود که شکاف دولت ملت حاد شود، که شکاف میان دستگاه رهبری و دولت سر باز کند، که شکاف میان رفتار رئیس مجلس و رفتار رئیس دولت بر صفحه رسانه‌ها بازتاب یابد. ما در ۸ سال گذشته شاهد سر باز کردن این شکاف‌ها بوده‌ایم و دیده‌ایم که چگونه همین شکاف‌ها کشور را به سوی پرتگاه می‌کشاند، به سوی اوکراینی کردن، سوری کردن یا لیبیایی کردن سرنوشت کشورمان.


با توجه به اظهارات شخصیت‌های اصلاح طلبان و اصولگرایان که دولت را در جبهه خود قرار می‌دهند، شما در این طیف بندی‌ها دولت را در کجا قرار می‌دهید؟

طیفی از اصلاح طلبان آقای روحانی را در سبد سیاسی خود قرار می‌دهند و برخی اصولگرایان هم ایشان را بیشتر در طرف خود می‌بینند. اما جایگاه آقای روحانی به‌‌ همان ترتیبی باید به رسمیت شناخته شود که روش و منش او در سالیان دراز شکل گرفته و آن نوعی از اعتدالگرایی و میانه روی است. بدین معنا که آقای روحانی باید حلقه واسطی باشد میان همه نیروهایی که معتقدند حق موجودیت و مشروعیت تمام سازندگان نظام جمهوری اسلامی باید به رسمیت شناخته شود، که جایگاه و حوزه قدرت تمام نهادهای انتخابی و غیر انتخابی نظام باید بر سر جای خود باشند و هر کدام عرصه قدرت خود را داشته باشند است. در حقیقت آقای روحانی در تلاش است هر دو شاخه جمهوری اسلامی ایران را در مقابل جریان افراط گرایی که می‌خواهد همه جریان‌های سیاسی درون نظام را برچینند و تمام نهادهای آن، حتی نهاد رهبری، تحت کنترل نیروهای امنیتی و نظامی قرار گیرند.


به نظر شما دگرگونی در مواضع و دیدگاه‌های نیروهای سیاسی تا چه میزان در سیاستهای اقتصادی ظهور پیدا کرده است؟

با توجه به شرایط کنونی تا زمانی که گره سیاست خارجی گشوده نشده و جایگاه نهادهای امنیتی و سپاه مشخص نشده است، به نظر نمی‌رسد سیاست اقتصادی به عنوان یک خط فاصل اصلی نمود پیدا کند. در ابتدای انقلاب ما یک چنین فاصله گذاری را در میان روحانیت مبارز و مجمع روحانیون می‌دیدیم که گرایش چپ و راست داشتند اما در شرایط کنونی فعلا این شکاف فعال نیست.

بازگشت به بالا

 


***

دولت باید دست خودسرها را از حوزه فرهنگ کوتاه کند / گفتگو با حسین زمان

جرس: سایه برخوردهای امنیتی در ۸ سال ریاست محمود احمدی‌نژاد بر قوه مجریه بالای سر هنرمندان و اهالی فرهنگ سنگینی می‌کرد. 

 

بسیاری از نویسندگان و ناشران و روزنامه نگاران و اهالی موسیقی و کارگردان‌ها و طراحان که در این ۸ سال حداقل روزنه‌های فعالیت را از دست دادند و آن‌ها که اعتراضی علنی کردند هم در لیست سیاه جا گرفتند و آثارشان ممنوع شد. روی کار آمدن دولت روحانی برای هنرمندان با امید باز شدن دریچه‌های تازه فعالیت همراه بود. انتخاب علی جنتی به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد هم به رغم آنکه اقبال چندانی از سوی هنرمندان نداشت اما باز هم باعث از بین رفتن امید‌ها به تغییر جهتگیری دولت در حوزه هنری نشد.  هنرمندان در تاکید بر ضرورت تغییر فضای فرهنگی طی ۷ ماه گذشته در دیدار با مقام‌های دولتی گوشزد کرده‌اند که از وعده‌هایش در حوزه فرهنگی عقب نشینی نکند و به آن‌ها پایبند باشد. حسین زمان از جمله هنرمندانی که انتشار آثارش ممنوع شده است نیز تقاضای مشابهی از دولت دارد. او در گفتگو با جرس٬ مشکلات فرهنگی کنونی ایران را ریشه دار در ادوار گوناگون تاریخی می‌بیند ولی معتقد است که اگر دولت و مردم در کنار هم برای غلبه بر این مشکلات تلاش کنند شانس بالایی جهت موفقیت وجود دارد. زمان به طور مشخص از دولت کنونی می‌خواهد که پست‌های مدیریتی را از افراد بدنام و مخالف با هنر مستقل پالایش کند و از بازوهای اجرایی‌اش مانند وزارت اطلاعات و سایر نهادهای حراستی هم به جای مقابله با هنرمندان جهت همراهی و حمایت از آن‌ها استفاده کند.

متن کامل گفتگوی جرس با حسین زمان را بخوانید:


آقای زمان به نظر شما مهم ترین چالش های دولت  کنونی در حوزه فرهنگ چیست؟

تصور من این است که مشکلات فرهنگی ایران مانند دیگر ملل ریشه در ادوار گوناگون تاریخی دارد. اگر نگاه‌مان را تنها م به بعد از انقلاب سال ۵۷ معطوف کنیم یکی از اصلیترین و تاثیر گذر‌ترین مسائل مؤثر در رفتارهای اجتماعی و فرهنگ کشور ما گسترش نفاق توسط حاکمیت بوده است. نفاق از‌‌ همان دوران کودکی و ورود به مدرسه چهره خود را نشان داده و می‌دهد. دختر بچه دبستانی به زور مدرسه مقنعه تا سر زانو می‌پوشد و به محض خروج از مدرسه خود یا مادر بلافاصله آن را از سرش بر می‌دارد و از‌‌ همان دوران دو چهره بودن و ریاکاری اجباری مشق اصلی مدرسه می‌شود. این گونه رفتارهای دوگانه در طی دوران بعد از انقلاب تقریبا نهادینه شده و تبدیل به یک ناهنجاری فرهنگی شده است که بر روی بسیاری از رفتارهای جامعه تاثیر گذاشته است. از آنجا که این مشکل زیر بنایی است و در بسیاری از موارد توسط عناصر فرا قانونی هدایت و راهبری می‌شوند، مبارزه با آن‌ها کار بسیار دشواری است. اصلیترین مشکل دولت٬ خارج ساختن اداره فرهنگ و هنر کشور از دست عناصر خود سری است که خود را ولی نعمت مردم می‌دانند و باورهای خود را مقدس می‌پندارند که البته کار ساده‌ای نیست و دولت بدون کمک و یاری مردم توان مبارزه با چنین مشکلات فرهنگی را نخواهد داشت.


یکی از وعده‌های دولت جدید٬ واگذاری فرهنگ به صاحبان فرهنگ بوده است. آیا به نظر شما در عزل و نصب‌هایی که از زمان روی کار آمدن دولت آقای روحانی صورت گرفته این وعده عملی شده است؟

همانطور که گفتم برای نجات فرهنگ و هنر قبل از هر اقدامی بایستی دست خودسر‌ها کوتاه شود و این تنها با عزل و نصب مدیران محقق نخواهد شد. در این عرصه، پیروزی به طور جدی مستلزم حمایت متقابل دولت و مردم است و البته اهالی فرهنگ و هنر نیز بایستی پای به میدان مبارزه بگذارند. لازم به ذکر است‌‌ همان عزل و نصب‌ها نیز کافی نبوده و در لایه‌های پایین مدیریتی کماکان عناصر سابق مشغول به کار هستند که با توجه به خصوصیت کینه ورزی در دولت قبلی، خطر کارشکنی و تخریب وجود دارد و بایستی سریعا پالایش لازم در عرصه فرهنگ و هنر صورت بگیرد. یادآوری می‌کنم در جبهه مقابل تلاش گسترده‌ای در حال انجام است تا این میدان حیاتی خالی نشود و البته صدا و سیما نیز کاملا در اختیار مخالفان دولت است که نباید آن را نادیده گرفت.


یکی از مهم‌ترین محورهای نارضایتی که عمدتاً توسط هنرمندان بیان می‌شود شکایت از حاکم بودن نگاه امنیتی در حوزه فرهنگی و کاهش مشارکت هنرمندان در عرصه‌های اجتماعی است. آیا در شرایط کنونی کشور که جو امنیتی بر عرصه‌های مختلف سایه افکنده٬ بسترهای لازم برای توسعه و پیشرفت فرهنگی وجود دارد؟

خیر، چنین بستری وجود ندارد. هنرمندان بر اساس وظیفه‌ای که بر دوششان است بایستی بتوانند آزادانه فعالیت کنند، نقد کنند، اعتراض کنند و حاکمیت را به چالش بکشند. ین‌ها از وظایف اصلی هنرمندان است. امروز حتی نفس کشیدن هنرمندان بایستی با اجازه باشد. جعفر پناهی و ظلمی که در حق او شده نمونه بارزی است که فضای امنیتی حاکم بر فرهنگ و هنر را به تصویر می‌کشد. فضایی که در آن همه چیز بنا بر دستور است و بالا باید بخواهد، بالا باید اجازه دهد، بالا باید تایید کند. در چنین فضایی تنها هنر و فرهنگ فرمایشی و سفارشی فرصت بروز پیدا می‌کند و هنر و فرهنگ متعهد زیر پا له می‌شود.


مطالبات کنونی فعالان حوزه فرهنگی از دولت آقای روحانی چیست؟

بازگرداندن آزادی‌های لازم تا بتوانند با دستانی باز و بدون احساس خطر به فعالیت‌های خود بپردازند. تیغ‌های سانسور و ممیزی، ترس از ممنوع الکار شدن و حبس و زندان از جمله مواردی است که فضا را برای فعالیت‌های فرهنگی و هنری تیره و تار کرده‌اند و دولت موظف است این فضا را مطلوب اهالی فرهنگ برگرداند. این وعده‌ای است که باید به آن عمل کند.


شما به عنوان یک هنرمند و فعال فرهنگی با محدودیت‌هایی در حوزه فعالیتتان روبرو بودید. آیا در دولت آقای روحانی این محدودیت‌ها برطرف یا کمتر شده است؟

متاسفانه شرایط هنوز برای امثال من تغییری نکرده است. من چندین ماه به دنبال کسب مجوز برای کنسرت و تولید آلبوم بودم، اما نهایتا دفتر اداره کل موسیقی ارشاد به من اعلام کردند که نمی‌تواند چنین اجازه‌ای به من بدهد و البته دلیل آن را نیز ذکر نکردند.


به نظر شما چه اقدامات عملی باید برای رفع معضلات فرهنگی و اعمال نظر سیاسی و امنیتی شدید به حوزه‌ها و بخش‌های مختلف فرهنگ و هنر صورت بگیرد؟

حد اقل کاری که دولت می‌تواند انجام دهد برداشتن سد‌ها و موانعی است که دستورالعمل‌های دولتی سر راه اهالی فرهنگ و هنر قرارداده‌اند. بهرحال٬ تعدادی از بازوهای مقابله با آزادی عمل هنرمندان در اختیار دولت است که چنانچه حسن نیت وجود داشته باشد این بازو‌ها نظیر وزارت اطلاعات و سازمانهای عریض و طویل حراستی و غیره می‌توانند در خدمت فرهنگ و هنر درآیند.

 

دولت در برنامه خود برای حوزه فرهنگ بر تقویت انسجام فرهنگ ملی تاکید کرده است، به نظر شما چه عواملی در انسجام فرهنگی ملی تاثیرگذار است؟

این شعار آنقدر کلی است که نتیجه خاصی از آن نمی‌توان گرفت؛ تنها چیزی که به ذهنم می‌رسد این است که کار دولت فرهنگ سازی نیست. فرهنگ سازی کار اصحاب فرهنگ و هنر است و دولت باید نقش حمایتی داشته باشد. چنانچه اصحاب فرهنگ و هنر آزادی عمل داشته باشند و احساس خطر و تهدید نکنند، امکان برقراری ارتباط بین مردم و هنرمندان و فرهنگیان مهیا شود، دست ارگانهای نظامی و امنیتی از عرصه فرهنگ و هنر کوتاه خواهد شد و رسانه‌ها نیز به خدمت فرهنگ و هنر درآیند.


اهمیت تعامل فرهنگی با کشورهای جهان و تعمیق دیپلماسی فرهنگی  چیست و دولت چه گامهایی در این مسیر باید بردارد؟

همانطور که همه می‌دانیم پیشرفت تکنولوژی و گسترش شبکه‌های مجازی٬ مرزهای جغرافیایی را برداشته‌اند و در دنیای کنونی روابط بین ملل گوناگون با گذشته تفاوت‌های بسیاری دارد. تعامل فرهنگی به نوعی بین ملل گوناگون وجود دارد و متاسفانه در این میان برخی دولت‌ها هستند که کماکان با این توسعه و گسترش تکنولوژیک و این تعاملات فرهنگی بین ملت‌ها مقابله می‌کنند و در تلاشند تا به کمک سانسور و فیلترینگ و انواع روش‌ها مرز‌ها را حفظ کنند و دلیل این نوع برخورد‌ها بیش از اینکه نگرانی برای فرهنگ و هنر باشد، نگرانی و وحشت از آگاه شدن مردم است.

آشنایی با فرهنگ‌های گوناگون به رشد فرهنگ و هنر همه ملل کمک می‌کند و مؤثر‌ترین راه برای توسعه و بهبود روش‌های اجتماعی است. این تفکر غلط که همه دنیا را یک طرف قرار دهیم و خود را یک طرف، سالهاست که ما را گوشه نشین و منزوی ساخته و باعث شده است در جزیره باورهای غلط عده‌ای خودرای٬ به اسارت درآییم.

این سرزمین تاریخ درخشانی از فرهنگ و هنر داشته و متاسفانه امروز موسیقی ما، سینمای ما، ورزش قهرمانی ما، فرش بافی ما، سفالگری ما و.. مهجور مانده‌اند و در عرصه هنر جهانی رنگ باخته‌اند. برای ورود به عرصه‌های جهانی بایستی که به خود باوری برسیم و هنر و هنرمند را آزاد و‌‌ رها کنیم تا بتواند نفس بکشد، پرواز کند و خود را به رخ دنیا بکشد. وقتی نوازنده هنرمند ما که تعدادی از آن‌ها از اساتید بزرگ موسیقی بوده‌اند و هم اکنون در میان ما نیستند را کسی روی صفحه تلویزیون ملی در حال نواختن ندیده است چگونه می‌توانیم موسیقی ایرانی را به دنیا معرفی نماییم. برای اینکه بتوانیم به تعامل کامل با جهان برسیم قبل از هر چیز بایستی هویت فرهنگی و هنری خور را به رسمیت بشناسیم و آن را از چنگ عقب مانده‌های حکومتی درآوریم. دولت بایستی هنرمندان را و اهالی فرهنگ را محترم بشمارد و ایشان را حمایت نماید. دفاع از حقوق هنرمندان وظیفه دولت است کاری که طی سالهای گذشته نه تنها مورد توجه نبوده بلکه اصلیترین حقوق ایشان توسط دولت نادیده گرفته شده است. این‌ها اصلاحاتی است که قبل از تعامل با دنیا در خود مملکت بایستی بر طرف شوند. 

بازگشت به بالا

 


***

کدام آغاز؟ کدام پایان؟ /علی زمانیان

وقتی پایانی نیست، مگر آغازی ممکن هست؟ تا پایانی نباشد، در انتظار کدام آغاز باید بود؟ زندگی بر خطی ممتد، همان تکرار بیهوده‌ای است که در آن، نه هیچ چیز آغاز و نه هیچ چیز تمام می شود. تکرار ملال انگیز روزها و سال ها، چیزی جز مردن پنهانی نیست. روزها و سال‌های خاکستری، از پی هم می آیند و می روند و ما خوشحال از آن که سال، نو می شود. سال، نو می شود، اما نو شدن سال به ما چه ارتباطی دارد؟ طبیعت، از خواب زمستانه برمی خیزد، برخواستن طبیعت از خواب، چه دخلی به خواب طولانی ما دارد؟ درختان، به کنایه می گویند: دوباره زاده شدیم و سبز گشتیم، ما شکوفه کردیم، و با اشاره می پرسند: ما چنین شدیم، شما چه کردید؟ کدام آغاز را شروع کردید؟ و ما در پاسخ به چنین پرسشی مهیب و عمیق و جدی، و در واکنش به بهار طبیعت، کفش و لباس نو می خریم و به تن می کنیم تا نشان دهیم ما هم نو شده ایم و در برابر این پرسش مقدر در نمانیم. بگوییم ما هم جامه ی نو به تن کرده ایم، ما نیز نو شده ایم. اما رخت و پوشاک نو کجا و جانی شکوفا و جهانی سرسبز کجا؟


کدام شکوفه از جان بی‌حاصل ممکن است؟ کدام گل از درونی کویری رشد می کند؟ نوشدن سال را وانهیم و اندکی در کهنه شدن و بطالت روزگار خویش تامل کنیم. بیندیشیم که چرا هیچ چیز در ما آغاز نمی شود. بیندیشیم در کدامین بن بست در جا می زنیم که هیچ چیز شروع نمی گردد. برون را بگذاریم و درون را بنگریم. چشم به خرابه ی درون بدوزیم که چرا چنین ویران است که ترنم هیچ بارانی و نسیم هیچ آوازی به گوش نمی رسد.


روزگار بسر می بریم در انقیاد و تاریکی، در پیروی و تبعیت از آن چه بیشینه ی مردمان از آن دنباله روی می کنند. کالای خود را از بازار توده وار فرهنگی فرودست تهیه می کنیم و از این رو است که زندگی بی‌پرسش و زیستنی بی‌فروغ داریم. سبب آن است که ما تکرار یکدیگریم. تکرار و تکرار و تکرارهای بی‌انتها. رونوشتی از دیگران و زندگی نسخه بردای شده از زندگی دیگران. ما خودمان نیستیم. "ای کاش که جان، زمان و آسودگی آن را می یافت که دمی بزند و در خود فرو رود.... هیچ کس از آنِ خویشتن نیست، هر کس به پاسِ دیگری خود را هزینه می کند. آن یک، سرسپرده ی این است. این یک، سرسپرده ی آن. هیچ یک سرسپرده ی خویشتن نیست."[۱]


هیچ از خود پرسیده ایم که سال نو می شود، اما چرا من نو نمی شوم؟ طبیعت آغاز می کند، چرا در من هیچ چیز آغاز نمی گردد؟ طبیعت، بارها زاده می شود، در این میان چرا من یکبار زاده ام؟[۲] دریابیم ضرباهنگ تکرار سال‌های از دست رفته، از چیست؟ ما که حتی از دوبار شنیدن سخن حکمت آمیز گریزانیم، چرا با مکررات دل آزار و نافرجام، خو کرده ایم و هیچ احساس دلزدگی و دل خستگی نمی کنیم. مولانا از این رکود و تکرار بی‌حاصل و انجماد شکایت می کند و می سراید:


نه ز جان، یک چشمه جوشان می‌شود

نه بدن از سبز پوشان می‌شود

نی صدای بانگ مشتاقی درو

نی صفای جرعه ی ساقی درو

کو حمیت تا ز تیشه وز کلند

این چنین کُه را بکلی بر کنند

(مثنوی معنوی، دفتر دوم)


طبیعت هر ساله فریاد می زند و در فریادش که هیچ به گوش خاموشان نرسد، دست کم پنج پیام دارد. پیام هایی دیر آشنا که همگان با آن مواجه می شوند. اما از فرط پیدایی، پنهان است. همه، این‌ها را شنیده ایم اما کسانی اندک، بدان آگاه می شوند. شنیدن را نباید با آگاه شدن یکی دانست. در آگاهی است که جان آدمی معطوف به دانستن می شود و نه فقط قوه ی سامعه. اما آن پنج پیام کدام است؟:


پیام اول آن که؛ باید از نو آغاز کرد. هر ساله پیامش را تکرار می کند: اکنون را وانهید و بگذارید تمام شود و راهی نو آغار کنید. رکود، راه به اضمحلال و شکست دارد، باید از بیهودگی روزمرگی بیرون بیایید و در رودخانه ی زمان، به پیش رانید و از نو زاده شوید. اما کدامین گوش می شنود؟ جان پاییزی را چه نسبتی با بهار درختان و سبزه‌ها است؟


دو دیگر پیامش این است که: چشمه ی جوشان، سبزپوشی، بانگ مشتاقی و جرعه ی ساقی را نه از برون که از درون خویش باید جستجو کرد. هر چه هست در درون توست. در خود جستجو کن، همچون درخت سرو و بوته‌های گل، در خود و از خود سبز شو. به تعبیر حافظی:


سال‌ها دل طلب جام جم از ما می کرد

آن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد


تمنای از بیگانه را مقدمه‌ای است و آن؛ بیگانگی با خویش است. آن کس که خویش­آشنا و خویش­سازگار است، از بیگانه طلب نکند. دست خواهش پیش هیچ کس نبرد و جز به شکوفایی سرزمین خویش در انتظار موعودی ننشیند. پاس خویش بدارد و به عمارت درون مشغول گردد.


سه دیگر آن که، زمان از دست خواهد شد. ما میرندگان، سقف زندگی را بر ستون نا استوار و لرزان و ناپایدار جهان زده ایم. هم چون روز و ماه و سال که تمام می شود ما نیز در انتهای بودن و هستی خویش، سفر خواهیم کرد و تمام می شویم. روزگار ناپایدار و محدود را به انتها خواهیم برد. آدمیان بسیاری، از کوتاهی عمر شکوه می کنند. اینان به درازای زندگی و نه به کیفیت و پهنای آن می اندیشند. اما در این میان "سِنِکا"[۳] رای مخالف دارد. او بر این باور است که:" به ما زندگانی کوتاه داده نشده است، ماییم که آن را کوتاه می گردانیم. ما بینوایان و تهیدستان نیستیم، بادْدستان و گزافه­کارانیم. سرچشمه‌ها و دارایی ها، به هر پایه پهناور و شاهانه باشد، آن گاه که در دستان خداوند و دارنده‌ای بد می افتد، در دمی بر باد می رود." و نیز معتقد است، آدمی آن هنگام که زندگانی در شکوهی بیهوده و در سستی و فرونهادگی می گذراند و عمر را در راه رسیدن به نیکی هزینه نمی کند، آن زندگانی است که سرانجامش دستخوش مرگ خواهد شد در حالی که سپری شدنش را در نیافته است.[۴]


چهارم پیامش این است که روزگار، به بی‌حاصلی و بی‌ثمری نباید از دست داد. هر ساله شکوفایی و سبزی و پرباری را باید به نمایش گذاشت. پیامش این است که زمان را به بیهودگی به هدر ندهید. می توان شکوفا شد. می توان و باید از نو آغاز کرد. در واپسین روزهای پایان، از خود خواهیم پرسید که کدام ثمره و میوه از درخت زندگانی من سربرآورده است؟


و در نهایت، پنجم پیام نو شدن سال و در آمدن بهار طبیعت این است که: بی‌ثمر زیستن، بیهوده زیستن است. و بیهوده زیستن، ارزش زیستن ندارد. هم چنان که شکوفه‌ها و درختان بر زیبایی‌های این عالم می افزایند، هم چنان که بر این عالم چیزی می افزایند و هم چنان که جهان را شاد و با طراوت می کنند، ما آدمیان نیز بر زیبایی‌ها بیفزاییم. اگر از عالم مصرف می کنیم و از آن می کاهیم، چیزی بر آن بیفزاییم. در شادابی و طراوت پیرامون خویش اهتمام ورزیم.


جان آدمی از چشمه ی معرفت و آگاهی سیراب می شود و به گل می نشیند. به تعبیر دورکیم(جامعه شناس)، آگاهی، نوعی سرچشمه ی حیات است و این خود، از عوامل اساسی زنده بودن به طور کلی است.[۵] آدمی در رستاخیز جان خویش به تعالی می رسد. رستاخیز را نه در برون، که در درون خویش بر پا می کند. بهار و نو شدن را نه در برون که در حیات خود جستجو می کند. "مزلو"(روان شناس موج سوم)، با برشمردن ۳۵ نشانه برای کسانی که به تعالی رسیده اند، جان‌های بهاری را به تصویر می کشد.[۶] در این تصویر، آدمی می تواند از زمان، فرهنگ، از "من"، از مرگ و درد و بیماری و از نیازهای اساسی فراتر رود. "پیاده شدن از چرخ و فلک، راه رفتن در کشتارگاه بدون آلوده شدن به خون، تمیز بودن حتی در میان کثافت، فراتر رفتن از تبلیغ یعنی برتر بودن از آن ، تاثیر نپذیرفتن از آن و آلوده نشدن به آن. به این ترتیب آدمی می تواند از همه نوع اسارت، بندگی و غیره فراتر رود."


تولد دوباره یعنی فراتر رفتن از عقاید دیگران، یعنی از فرو نهادن ارزیابی‌های عاریتی، بر پای خود ایستادن و بر پای خود زیستن. و این یعنی خودبسنده بودن و خود سامانی. "کارِ انسان در زندگی ، به دنیا آوردنِ خویشتن است تا آن کسی شود که توانایی‌اش را دارد و جایی را پر کند که هیچ کسِ دیگر توانِ پر کردنِ آن را ندارد. در این مسیر باید همگام و همراه با آموزگارِ طبیعت، صبر و شکیبایی را آموخت. صبوری بسیار بیش تر از یک فضیلت است ، رازِ طبیعت در رشد و شکوفایی بذر‌ها و گیاهان و بالندگیِ جنینِ جانداران صبوری است."[۷] آنان که دوبارزادگان و چند بار زادگانند، بیش از همگان به "حقیقت"، "نیکی" و "زیبایی" حساس اند. شفقت ورزی و مدارا (در مقام عمل) و جستجوگری و طلب حقیقت (در مقام نظر) ویژگی بارز اینان است.


برای نوزایی، لازم است، جویندگی حقیقت را هیچ از دست ندهیم، پروانه وار بر گرد گل‌های معرفت بچرخیم و خود را از هیچ حکمتی محروم نکنیم. لازم است کنش بی‌خواهش را در خود تقویت نماییم. هم چون درختان، سایه‌ای شویم بر رهگذران خسته و از نام و آیین‌شان نپرسیم. همچون جویباران، آبی شویم بر لبان تشنه، بی‌هیچ شرط و اما و اگری. همچون آسمان آبی، همچون شکوفه ها، همچون دشت‌های سبز و هم چون نسیم خنک بهاری، جهان دیگران را با شفقت ورزی بی‌چشمداشت، زیباتر و شاد تر کنیم و از سنگینی اندوه‌شان بکاهیم تا شاید لبخند بر صورت‌شان بنشیند. برای نوزایی و دوباره شکوفا شدن، در کلاس درس طبیعت حاضر شویم، بنشینیم و درس بیاموزیم.
 

این همان عید درون یا عید انفسی است. بهار آفاقی را می توان درسی برای بهار انفسی گرفت و نو شدن برون را اشاره‌ای برای نو شدن درون و تولدی دوباره تلقی کرد. همراه بهار طبیعت به بهار جان خویش همت ورزیم و جهان درون را خرم و سبز کنیم.

 
----------------------
[۱] - زندگی در بهروزی و کوتاهی زندگی – سنکا ، ترجمه ی کزازی

[۲] - مراجعه شود به: تنوع دین در روزگار ما، چارلز تیلور؛ برگردان: مصطفی ملکیان

 

[۳] - لوسیوس سنکا «لوکیوس اننأوس سنکا» (که به سنکای جوان مشهور بود)، (۶۵ پیش از میلاد) اهل رم، فیلسوف رواقی، سیاستمدار، نمایشنامه نویس [۲]، معلم و مشاور نرون.: http://fa.wikipedia.org

[۴] - زندگی در بهروزی و کوتاهی زندگی - ۷۲

[۵] - در باره ی تقسیم کار اجتماعی، ترجمه باقر پرهام. تهران- طرح نو . ۹۰

[۶] - رجوع شود به "زندگی در این جا و اکنون" هنر زندگی متعالی. ترجمه مهین میلانی. فصل هفتم. بخش ۲۱

[۷] - http://ravantahli.l.com/Home.aspx/۳۱ 

 

بازگشت به بالا



***


نوروز نود در زندان رجایی شهر کرج / عیسی سحر خیز 
 
قرار گرفتن در آستانه ی سال نو و کنجکاوی دوستان برای دانستن حال و هوای زندان و زندانیان سیاسی- عقیدتی در این ایام مرا بر آن داشت تا یادداشت‌های روزانه‌ام را ورق بزنم و حس و حال آن روزهای خود و دوستانم را در زندان رجایی شهر، پس از گذشت حدود ششصد روز از دوران بازداشت و زندان در بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات و بند عمومی ۳۵۰ اوین تهران و بعد هم در ندامتگاه فردیس و زندان رجایی شهر کرج، مرور کنم.

خبر بهار در زندان هم چون بیرون زودتر می رسد و مقدمات مراسم نوروز از چند روز قبل فراهم می شود، به ویژه اگر زندانیان بدانند که چون تبعیدی هستند از مرخصی رفتن هم محرومند ، از ملاقات هم خبری نیست و حتی نمی توان تلفنی با بستگان و دوستان صحبت کرد و عید را تبریک گفت.

این نوشته‌ها دربردارنده ی تکه هایی از یادداشت‌های هشت روز مرتبط با نوروز نود است و شعرهای آمده در انتهای هر روز از جمله از اشعار بهاری شفیعی کدکنی و فریدون مشیری.
  

شنبه ۲۸/۱۲/۸۹

... امروز به عنوان آخرين روزي كه فروشگاه باز بود. فيش‌هاي نقدي در اختيار افراد مشخص قرار گرفت تا بتوانند بخشي از نيازهاي خود را تامين كنند. اين گروه كه درمجموع هفت، هشت نفر مي‌شوند و همه ی آنان به زندانيان امنيتي - نظامي غير جنبش سبز تعلق دارند. گروهی هم به صورت غیرمستقیم از طريق خانواده‌هايشان مورد حمايت مالی قرار مي‌گيرند، حمايتي كه از نظر مقام‌هاي امنيتي - قضايي مسئله‌دار است چون موجب عامل تقويت مواضع آنان و عزيزان زنداني‌شان می شود. حال كه كروبي خود در بند و حصر است و اعضاي خانواده هم تحت فشار، معلوم نيست كه كمكي كه از جانب او تامين مي‌شد چگونه به چرخش درمي‌آيد! حسين پسر بزرگ كروبي كه تحت تعقيب؛ علي كه يك هفته‌اي است كه آزاد شده، تقي هم كه حتما زير نظر است . او پنجشنبه بعد از ۳۸ روز اجازه يافت با پدر و مادرش در آپارتمان مسكوني آنان كه تبديل به ويرانه و زنداني غيررسمي شده است، ديدار داشته باشد. او هم از جانب مقام‌هاي امنيتي تحت فشار بوده كه در مورد اين ديدار و وضعيت خانواده‌شان چيزي ننويسد و نگويد. اين امر نشان مي‌دهد كه خانواده‌هاي زندانيان در تمام سطوح تحت فشار هستند. خانم محتشمي‌پور با اينكه خود بازداشت است و زنداني در اوين، نگران حال مصطفي تاج‌زاده است كه كمرش را عمل كرده‌اند. فخری خانم تهديد كرده است در صورتي كه تا دوشنبه اجازه ملاقات با همسرش را ندهند، دست به اعتصاب غذا خواهد زد. ديگر خانواده‌ها معلوم نيست كه چه برنامه‌اي دارند و آيا اجازه به آنان داده خواهد شد كه چون پارسال، که سال تحويل را در پشت ديوارهاي زندان گذراندند - البته به صورت غيرقانوني و در شرايط جنگ و گريز با ماموران امنيتي و انتظامي- باز خود را به عزيزانشان نزديك كنند، به ويژه در شرايطي كه سال تحويل نيمه شب است و حدود ساعت سه صبح.

ديگر خانواده‌ها هم زندگي عادي خود را مي‌كنند و حتي چون خانواده من و احمد به اصرار ما به سفر مي‌روند تا تنهايي را كمتر احساس كنند. رويا و مهتاب به همراه خانم دكتر و ياسي به استانبول مي‌روند و مهديه و پسرها هم به كيش. مهسا هم لابد راهي شمال خواهد بود تا در كنار خانواده‌اش سال را نو كند. ديگران هم كم و بيش برنامه‌هاي مشابهي دارند و به گونه‌اي سال را نو مي‌كنند. در اينجا هم مراسم سال نو، روز اول عيد فراموش نمي‌شود. ظرف‌هاي سبزه در حال آماده شدن است، تقريبا تمام آنها عدس‌هاي سبز شده است كه در ساعات هواخوري به حياط انتقال مي‌يابند تا به لطف نور خورشيد سرزنده‌تر و شاداب‌تر شوند و زودتر بزرگتر و سبزتر. اين بشقاب‌هاي سبزه رقيب زندانيان شده‌اند، اول وقت مي‌آيند و روي نيمكت‌هاي آهني مستقر مي‌شوند و تا آخر وقت هم از جاي خود تكان نمي‌خورند. مطبوع‌تر شدن هوا و گرمتر شدن نور خورشيد كه اين روزها از پشت ابرها گريخته و در حال درخشش دائمي است، بازار سبزه و سبزه‌داران را گرم‌تر كرده است. بعد از سه ظرفي كه روز اول تلفات دادند و چون در هواخوري جا مانده و توسط زندانيان عادي نابود شده بودند، حالا آن‌ها حسابي مواظب بقيه هستند تا حادثه مشابهي پيش نيايد.


براي روز اول عيد حدود هفتاد ماهي قزل‌آلا خريداري و پاك شده است تا همراه سبزي‌پلو - اگر شد - در حياط نهار دسته‌جمعي صرف شود و ديگر مخلفات تناول گردد. چهار، پنج نفر باني خير شده‌اند و حدود ۴۰۰ هزار تومان هزينه را تقبل كرده‌اند و بسياري هم زحمت پخت و پز را برعهده گرفته‌اند، به ويژه داود سليماني.

 
يكشنبه ۲۹/۱۲/۸۹

آخرين روز سال ۸۹ هم به پايان رسيد و بخشي از خود را نيز به سال ۹۰ تحميل كرد؛ اندكي كمتر از ساعت. حال در عمل، براساس پرينت زندان، كمتر از ۱۵ ماه از حبس من باقي مانده است. به عبارتي پنج‌دوازدهم آن كه لابد مانند بخش بزرگ پشت‌سر گذارده شده، تا چشم به‌هم بزنم تكه كوچك هم هر روز بيشتر آب مي‌شود و اگر اتهام جديد و محكوميت تازه‌اي برايم صادر نشود، به نقطه پاياني مي‌رسد. امروز در هواخوري با خودم فكر مي‌كردم كه اگر بيرون بودم و آنگونه كه دلم مي‌خواست، از سياست بازنشسته، چه كاري مي‌توانستم انجام دهم جز قدم زدن و مطالعه كردن و گاه دست به قلم بردن؛ منتها محل آن متفاوت بود و متنوع‌تر و تنها به كوهپايه‌اي، آن هم درون چار ديواري پوشيده از سيم خاردار، محدود نبود و حتما كوه و دشت و جنگل و دريا هم در كنارم بود. حال كه نيست و بايد دل خوش كنم به همين حياط كه هر روز گرمتر مي‌شود و از اين به بعد نيمكت‌هاي قرار گرفته در سايه پرمشتري‌تر. همچنين بايد دل ببندم به همين تعداد كتاب محدود تا زماني كه كتاب جديدي برسد و يا راهي بيابم به كتابخانه مركزي زندان.

 فعلا كه اموراتم مي‌گذرد، دو كتاب ضخيم در اختیار دارم و از سر اتفاق هر دو مشتمل بر چند دفتر و دو مجله هم همراه آن ها؛ جلد اول "سال‌هاي ابري" علی اشرف درويشيان و جلد دوم "دن آرام"، شاهکار میخائیل شولوخف با ترجمه احمد شاملو. همین دو تا حالا حالاها وقت مرا پر خواهند کرد. در اين ميان، كتاب‌هاي ديگر هم لابد از گوشه و كنار خودنمايي خواهند كرد- همان‌گونه كه تاكنون كرده‌اند. اگر اوضاع رو به راه نشود و باز در تنگنا باشم، مي‌توانم از خالد هرداني رمان "چشم‌هاي بازمانده در گور" را كه سروش حبيبي ترجمه كرده قرض کنم. زماني هم خودمان، حدود ده سال پيش، در انتشارات "جامعه ايرانيان" که مدیرعاملش بودم نسخه ی بازنگري شده ی این اثر "ميگل آنجل استورياس" داستان‌نويس و شاعر شهير گواتمالا را به بازار عرضه كرديم. نکته ی جالب توجه این که اكثر قريب به اتفاق سهامداران و مديران انتشارات جامعه ایرانیان اكنون يا آواره‌اند يا در زندان.

خالد چند عنوان كتاب "احمد محمود" را نيز دارد و آنها هم در عمل در اختیارم هست؛ "زمين سوخته" و… بايد دل غمين نباشم و به هر آنچه كه خدا خواسته و خدا داده راضي باشم. شايد بخشي از آنچه مي‌كشيم، ناشكري آنچه باشد كه داشتيم و قدرش را ندانستيم. پريروز كه برای‌ام آر آی دیسک کمر و گردن به كلينيك رفته بودم، وقتي از مردانپور پرسيدم كه اوضاع چطور است و امور انتشارات چگونه مي‌گذرد؟ گفت كه مجوز "حكايت قلم" را هم تمديد نكرده‌اند. مديرمسئول آن "محبوبه عباسقلي‌زاده"، مديرعامل پيشين انتشارات "جامعه ايرانيان" اكنون با حكم زنداني كه دارد و اقامتي كه لابد با پناهندگي سياسي يا اجتماعي در هلند گرفته، در خارج سكني گزيده است- همانند بسياري ديگر از فعالان سياسي، كنشگران اجتماعي، روزنامه‌نگاران و فعالان حقوق بشر و جنبش زنان.

اين محدوديت تنها نصيب "حكايت قلم" و عباسقلي‌زاده و مردانيور نشده است، بسياري از ناشران و انتشاراتي‌ها وضعيت مشابهي دارند و اكثر آنان از دوستان نزديك. شايد و به احتمال زياد، اگر من هم آزاد بودم، سرنوشتي بهتر از اين‌ها نداشتم و بايد دوره‌اي ديگر از زندگي را در شرایط ‌آوارگي تجربه مي‌كردم. شايد زندان و حبس كشيدن، از اين نوع زندگي در غربت و دور از بستگان و دوستان و آشنايان بودن بهتر باشد. پس بايد به همين هم راضي باشم و خدا را شكرگزار. شايد هم اين تجارب جديد در زندگي‌ام جايش خالي بوده، شب عيد را در زندان گذراندن و جشن عيد را برگزار كردن، وگرنه مي‌شد كه دست‌كم و من ما همچون ده، پانزده نفر زنداني سياسي مستقر در اوين يا همچون دكتر يزدي، در آخرين روز سال و آخرين ساعت آن حكم مرخصي‌مان برسد. اما تبعيد به رجايي‌شهر اين پيامد را هم داشته است كه دور از چشم باشيم و در مركز خشم؛ خشم ديكتاتور اعظم. امروز اكثر وقت به آماده شدن براي عيد گذشت و جشن عيدانه و مراسم و حاشيه‌هاي آن. عده‌اي به امور شخصي پرداختند، نظافت خود و اتاق و... جمعي‌ هم به كار زمينه‌سازي جشن شب سال نو پرداختند و مراسم نهارخوري جمعی روز عید. جمعي هم به سردمداري منصور(اسانلو) كارشان تزيين سالن بود و تنظيم برنامه‌هاي نوروزانه.

ديشب نمونه ی كوچك آن را در اتاق بهروزجاوید تهراني و جعفر اقدامی با بزن و بكوب اجرا كرده بودند. امروز برنامه‌ را نهایی کردند براي مدت چهار پنج ساعت آخر شب، منتهی به سال تحویل حدود سه نيمه‌شب.


برنامه یه خوبی و خوشی اجرا شد. در برنامه‌شان بيشتر بزن و بكوب بود و بازي و سرگرمي و مسابقه. پيشنهاد كرده بودم كه پخش ترانه‌هاي نوروزي و مراسم شعرخواني هم اضافه شود كه منصور استقبال كرد. نبود ضبط‌صوت و توقيف شدن وسائل(مرحوم) كرمي‌خيرآبادي در زمان نقل و انتقال از بند ۳ به ۴، كار پخش را مختل كرد. از این رو برنامه ی شعرخواني جايگاه بيشتري يافت، چه سروده‌هاي خود زندانیان و چه آن هایی كه من از كتاب‌هاي موجود در زندان برگزيدم. سليماني، بداقي و حتي اسكندري اشعار خود را خواندند و من مسعود هم اشعاری ازحافظ ، فریدون مشيري و شفيعي‌كدكني و... ا.

 "ديباچه"؛ محمدرضا شفيعي‌كدكني (م.سرشك)

برگرفته از كتاب «شعر، رهايي است»

 بخوان به نام گل سرخ، در صحاري شب،

كه باغ‌ها همه بيدار و بارور گردند.

بخوان، دوباره بخوان، تا كبوتران سپيد

به آشيانه خونين دوباره رگردند.

بخوان به نام گل سرخ، در رواق سكوت،

كه موجب و اوج طنينش ز دشت‌ها گذرد؛

پيام روشن باران،

ز بام نيلي شب،

كه رگذار نسيمش به هر كرانه برد.

ز خشكسالي چه ترسي؟ كه سد لبي بستند،

نه در برابر آب،

كه در برابر نور،

و در برابر آواز و در برابر شور...

در اين زمانه عسرت، به شاعران زمان برگ رخصتي دادند

كه از معاشقه سرو و قمري و لاله

سرودها بسرايند ژرف‌تر از خواب.

زلال‌تر از آب.

تو خامشي، كه بخواند؟

تو مي‌روي، كه بماند؟

كه بر نهالك بي‌برگ ما ترانه بخواند؟

از اين كريوه به دور،

در آن كرانه بيني؛

بهار آمده، از سيم خاردار گذشته.

حريق شعله گوگردي بنفشه چه زيباست!

هزار آينه جاري‌ست

هزار آينه

اينك

به همسرايي قلب تو مي‌تپد با شوق

زمين تهي‌ست ز رندان،

همين توئي تنها

كه عاشقانه‌ترين نغمه‌ها را دوباره بخواني

بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان:

"حديث عشق بيان كن بدان زبان كه تو داني."

 

"كوچ بنفشه‌ها"؛ محمدرضا شفيعي‌كدكني (م.سرشك)

در روزهاي آخر اسفند

كوچ بنفشه‌هاي مهاجر،

زيباست.

در نيمروز روشني اسفند،

وقتي بنفشه‌ها را از سايه‌هاي سرد،

در اطلس شميم بهاران،

با خاك و ريشه

- ميهن سيارشان -

در جعبه‌هاي كوچك چوبي،

در گوشه خيابان، مي‌آورند،

جوي هزار زمزمه در من

مي‌جوشد:

اي كاش...

اي كاش آدمي وطنش را

مثل بنفشه‌ها

(در جعبه ‌هاي خاك)

يك روز مي‌توانست،

همراه خويشتن ببرد هر كجا كه خواست

در روشناي باران، در آفتاب پاك.

اسفند ۱۳۴۵

 
دوشنبه ۱/۱/۹۰

اين هم سال جديد، آخر از راه رسيد. حال از تهران و زندان اوين و بند ۳۵۰ عبور کرده‌ام و به كرج، زندان رجايي‌شهر، بند ۴ رسيده‌ام. پارسال نوروز آنجا بودم و امسال اينجا. پیرارسال هم آزاد، نيمي از تعطيلات عید در كرمان و يزد و نيمي ديگر در بندر انزلي. تنها خدا مي‌داند سال آينده كجا خواهم بود. يا پشت ديوارها يا آن سوي ديوار، محبوس يا آزاد، چون مملكت و مردم ايران؛ آيا موجي كه جهان اسلام و خاورميانه را در حال درنورديدن است، امسال به ايران خواهد رسيد و چون يك سونامي عظيم بنياد ظلم و ستم را برخواهد انداخت و بساط ديكتاتورها و ستمگران را برخواهد چيد؟

آيا در اين نبرد نور و ظلمت، سنت خداوند جاري خواهد شد و جهان نورافشان خواهد گرديد؟ آيا وضع ايران و حال ايرانيان آنگونه كه خداوند در قرآن وعده‌اش را داده و قاعده‌اش را بنا نهاده است، تغيير خواهد يافت و دگرگون خواهد شد و مملكت را متحول خواهد گشت؟ آيا اين‌بار برخلاف گذشته، چون انقلاب مشروطه، نهضت ملي كردن نفت، انقلاب بهمن ۵۷ و دوران اصلاحات، اين ملت ايران خواهد بود كه ميوه تلاش و فعاليت خود را خواهد چشيد یا نه، دیگران که چون گذشته بر بنيان فكر و راه آنان پا خواهند نهاد و خوشه چین خون و تلاش آنان خواهند بود؟

آيا جنبش سبز، شكوفه خواهد داد و ميوه‌هاي رنگين و شيرين به بار خواهد آورد؟

آيا اين پرسش‌ها، بار ديگر در زنداني ديگر، در جریان حرکتی دیگر، باز در برابر من قرار خواهد داشت؟

نمي‌دانم، هيچ‌كس نمي‌داند. تنها خداوند است كه در مشيت ازلي خود اين را نوشته و به آن آگاه است؛ تازه براساس آنچه كه باور داريم و داشتيم و در كتاب "جهان هولوگرافيك" با علم جديد بر آن صحه گذارده شده است، اين مشيت نيز هر لحظه بر اساس اراده، توان و عمل ما قابل دگرگوني است و مشيتي ديگر بر آن چيره شدن و سرنوشتي نو پديدآوردن. باشد كه ما آنچنان قدرتي يابيم كه قدرت قادر متعال را و مشيت اوليه او را دگرگون سازيم و حال خود و مملكت‌مان را به "احسن الحال" برگردانيم.

صبح امروز رييس بند و جمعي از افراد نظامي - حفاظتي به مناسبت عيد به بازديد سالن آمدند. من با مرداني صحبتي نكردم، حتي در حد سلام و عليك و مشغول گفت‌وگو با سروان زينعلي شدم.

امروز در پي جشن بامدادي و بيدار خوابي دیشب، اكثر افراد از جمله من تا لنگ ظهر خوابيديم و تنها چند نفري زودتر بيدار شدند تا بساط نهار دسته‌جمعي روز اول عيد را فراهم كنند. از ابتدا تا انتهاي سالن ۱۲ سفره انداخته شد و همه به صرف سبزي‌پلو ماهي پرداختند، الا يك نفر؛ ارژنگ داودي.

باقي روز به مطالعه گذشت و بازي تخته نرد و فيلم ديدن.

 "بهار را باور كن"؛ فريدون مشيري

برگرفته از مجموعه شعر «بهار را باور كن» (زيباي جاودانه)

باز كن پنجره‌ها را كه نسيم

روز ميلاد اقاقي‌ها را

جشن مي‌گيرد

و بهار

روي هر شاخه، كنار هر برگ

شمع روشن كرده است.

همه چلچله‌ها برگشتند

و طراوت را فرياد زدند

كوچه يكپارچه آواز شده است

و درخت گيلاس

هديه جشن اقاقي‌ها را

گل به دامن كرده است.

باز كن پنجره‌ها را، اي دوست

هيچ يادت هست

كه زمين را عطشي وحشي سوخت؟

برگ‌ها پژمردند؟

تشنگي با جگر خاك چه كرد؟

هيچ يادت هست؟

توي تاريكي شب‌هاي بلند

سيلي سرما با تاك چه كرد؟

با سر و سينه گل‌هاي سپيد

نيمه‌شب باد غضبناك چه كرد؟

هيچ يادت هست؟

حاليا معجزه باران را باور كن

و سخاوت را در چشم چمن‌زار ببين

و محبت را در روح نسيم

كه در اين كوچه تنگ

با همين دست تهي

روز ميلاد اقاقي‌ها را

جشن مي‌گيرد!

خاك، جان يافته است

تو چرا سنگ شدي؟

تو چرا اين همه دلتنگ شدي؟

باز كن پنجره‌ها را

و بهاران را

باور كن.

 
سه‌شنبه ۲/۱/۹۰

تعطيلات سال نو شده است، وقت استراحت. نبود آمار صبحگاهي، يا دقيق‌تر شمارش درون اتاق‌ها و داخل رختخواب از يك‌سو و بسته بودن در هواخوري تا سه چهار عصر انگيزه‌اي براي زود بيدار شدن در انسان ايجاد نمي‌كند. فيلم‌هاي زياد و پشت‌سر هم تلويزيون - فارغ از سريال‌هاي لوس و يخ ايراني - و وجود فيلم‌هاي نسبتا مناسب و جديد - هر چند با مخالفت‌هايي كه شروع شده است - و سانسور زياد و حذف چند فيلم پس از اعلام اوليه، خود عامل ديگر شب‌بيداري و بيداري ديرهنگام صبحگاهي است. وضع به گونه‌اي است كه من هم بخشي از وقت مطالعه و كتاب خواندن را به تماشاي فيلم اختصاص داده‌ام، صبح و ظهر. جالب است در همين فضايي كه سرگرم خواندن كتاب "جهان هولوگرافيك" بوده است و اكنون "جهان در پوست گردو" نوشته دانشمند كيهان‌شناس معلول، استيون هاوكينگ، شبكه چهار تلويزيون هم سريال خارجي "معما" را پخش مي‌كند كه به جهان پس از مرگ مي‌پردازد و سرنوشت و تغيير سرنوشت محتوم يا دخالت انسان آينده‌نگر در اتفاق‌هاي آينده؛ موفق و ناموفق. شايد اگر زندان نبود و اين حبس هيچ‌وقت من به سمت مطالعه ی اين نوع كتاب‌ها نمي‌رفتم و نگاهم به آفرينش انسان و جهان چنين متحول نمي‌گشت و از خارق‌العاده بودن خلقت چنين شگفت‌زده نمي‌شدم. به هر حال اين آمدن و شدن‌ها هم شايد بخشي از سرنوشت باشد و آنگونه كه دانشمندان مي‌گويند: "ريختن تاس توسط خداوند"- تاسي كه معلوم نيست هر بار چه تركيبي را به نمايش خواهد گذارد، آن هم در اندازه‌ها و گوناگوني گسترده‌تر، بسيار گسترده‌تر. حال كه در ايام تعطيلات وقت بيشتري صرف بازي تخته‌نرد مي‌شود و ريختن تاس، انسان می تواند درك ملموس‌تري از تغيير و تحول لحظه‌اي سرنوشت و زير و رو شدن آن داشته باشد...

 
چهارشنبه ۳/۱/۹۰

برنامه ی تلفن نوروزی با وجود مخالفت‌های اولیه در عمل اجرا شده است. امروز دور سوم دادن تلفن‌هاي كوتاه چهار، پنج دقيقه‌اي بود. فرج‌نژاد (مسئول حفاظت زندان) خودش آمده بود و بر اين كار نظارت داشت. هنوز برنامه شروع نشده، اولين درگيري و مجادله شروع شد. بين پنج نفري كه در سري اول به زير هشت رفته بودند تا از آنجا با تلفني كه شماره‌اش را مسئول مخابرات زندان مي‌گرفت و وصل مي‌كرد، كريم .پ هم بالا رفته بود و ديگران شاكي شده بودند. ...کریم برگه وضعيتي را در دست دارد كه روي آن نوشته شده زمان آزاد شدنش فرا رسيده است. او به دليل تعطيل بودن ادارات و... چند روزی زيادي در زندان مانده است. طي چند روز گذشته به هر دري زده بود كه بتواند تلفن بزند و كار خود را پي بگيرد. حال با باز شدن در و شروع دور سوم دادن تلفن، او فرصت لازم را پيدا كرده بود و ديگران را شاكي. قرار بر اين بوده است در هر دور بيست نفر زنگ بزنند و در اولويت زندانيان سياسي – امنيتي بدون ملاقات و شهرستاني، بعد هم ديگران. تا ديروز دو سري رفته بودند. قرار بود من جزو افراد آخر ليست باشم؛ پس از همه‌شان. افرادي هم مانند حشمت در اعتراض به بسته بودن اتاق مخابرات سالن، تصميم گرفتته‌اند زنگ نزنند. من از وضعيت او آگاهم، اما شايد درنهايت يكي، دو نفر تصميمي مشابه او گرفته باشند كه آن را هم بعيد مي‌دانم. اين تصميم‌هاي انفرادي بي‌نتيجه است و اصلا معلوم نيست كه كسي از آن مطلع شود و مقامي بداند كه اعتصاب تلفني شكل گرفته، تنها اين خانواده زنداني است كه صدمه مي‌بيند و از دل‌خوشي محروم مي‌شود. امروز وقتي رضا رفيعي به مادرش زنگ زد، او باورش نمی شد. با شنيدن صداي رضا بغضش تركيد و اشك شوق ريخت. رفيعي هم تمام روز متاثر از اين ماجرا بود. همان‌گونه كه ديگر خانواده‌ها هم به گونه‌اي خاص خود با اين رويداد به ظاهر كوچك و بي‌ارزش كه از نگاه آنان به دنيايي مي‌ارزد، برخورد مثبت و شادمانه دارند. آقاي توكلي، از سران جامعه بهاييت هم از غافلگيري و شگفتي و شادي خانواده‌اش مي‌گفت و البته خوابي كه همسرش ديده بود. او در روياي شب گذشته خواب ديده بود كه من آزاد شده‌ام. او مرا نديده، اما با نامم آشناست و با رويا در ارتباط است . خواب ديده بوده كه من آزاد شده‌ام، در كوچه و ميدان جلوي زندان جشن و پايكوبي است و شيريني و شربت دادن به اين مناسبت. به رويا زنگ زده بود و خبر آزادي مرا داده و تبريك گفته بود. عصر كه در هواخوري آقاي توكلي بار ديگر سر فرصت اين خواب را تعريف كرد، سعيد رضايي هم‌مسلك و هم‌پرونده او ابراز اميدواري كرد كه خواب هرچه زودتر تحقق يابد و من هم اشاره كردم به اصطلاح "خواب چپ زنان" در میان مردم و گفتم این خواب نشانه ی مدت زياد و استمرار زنداني بودنم هست. توكلي از ته دل مي‌گفت و با ايمان راسخ كه من پس از آنان هم همچنان در زندان خواهم ماند و خبري از آزادي‌ام نخواهد بود.

اين در شرايطي است كه حكم ده سال زندان آن‌ها پس از شكايت محسني‌اژه‌اي دوباره به بيست سال اوليه كه در دادگاه تجديدنظر نصف شده بود، بازگردانده شده است. حال او بر اين باور است كه من پس از آنان آزاد خواهم شد.
 ... به هر حال، اين تلفن محدود هم فرصتی خاص بود براي تماس با خانواده‌ها، به ويژه زن و فرزند. براي مسعود كه مهسا زندان بود و پس از آزادي با او تماسي نداشت و ملاقاتي، اين نعمتي بود. همچنين براي كساني كه در جريان نقل و انتقال و تعويض حساب‌هاي بانكي با محدوديت مالي مواجه شده‌اند.


اين تماس تلفني همچنين مجرايي بود براي نفوذ به خارج و كسب اطلاعات. معلوم شد كه مرخصي‌هاي داده شده به زندانيان سياسي مقيم زندان اوين بسيار محدود بوده است؛ تنها سه روز. حال تمام افرادي كه رفته بودند قاعدتا بازگشته‌اند، الا موارد استثنا. با بازگشت آنان، نفرات جديد به مرخصي رفته‌اند، افرادي چون صفايي‌فراهاني، ميردامادي و ديگراني كه هنوز نام آنان را نمي‌دانيم. اين مرخصي‌ها نشان مي‌دهد كه بين زندانيان سياسي مستقر در اوين و زندان رجايي‌شهر تفاوت اساسي وجود دارد؛ اينها تبعيدي هستند و مستقر در آخر خط و لذا بدون مرخصي. با اين وجود هستند افرادي چون احمد زيدآبادي كه خوش‌بين هستند و اميدوارند كه در هفته دوم سال نو، نوبت به زندانيان رجايي‌شهر هم برسد؛ از جمله خود آن ها. من كه چندان اميدي به اين مسئله ندارم، هر چند كه تحقق اين امر محال براي من اين حسن را داردكه تا آن زمان بچه‌ها از سفر بازگشته‌اند. امروز كه هرچه تلاش كردم نشد با آنان صحبت كنم. تلفن دائم زنگ اشغال مي‌زد، لابد كاري كرده‌اند و تنظيمي اعمال شده است كه حال كه در خارج هستند، افراد متفرقه نتوانند تماس بگيرند. اما نمي‌دانم چرا با وجودي كه تاكيد كرده بودم كه مواظب تلفن باشند، شايد براي عيد زنگ زدم، باز جواب ندادند. آن هم براي مدت يك ساعتي كه فرصت بود كه بين تلفن نفرات ديگر شماره‌گيري شود. عاقبت با نازي صحبت كردم و پيام گذاشتم .

 
پنجشنبه ۴/۱/۹۰

امروز پنجشنبه است و روز ملاقات، آن هم ملاقات زنانه. اما خبري نيست و همه‌جا سوت و كور است. نه كسي به حمام مي‌رود و دوش مي‌گيرد، نه كسي سر و صورت را صفا مي‌دهد و نه كسي لباس‌هاي نوتر و آبرومندانه‌تر را از ساك و كيسه نايلوني يا كاورهاي خودساخته بيرون مي‌كشد تا بپوشد و عطر و ادكلن بزند و به ديدار و زن و بچه يا مادر و خواهر برود. روز تعطيل است، تعطيلات عيد نوروز؛ ايام ديد و بازديد است، اما زندانيان از همه چيز محروم هستند، چون كاركنان زندان در تعطيلي و سفر و... هستند و زندانيان در فشار روحی. در شرايطي كه اگر يك روز هم بايد ملاقات مي‌دادند در اين تعطيلات بود و ايام ديد و بازديد عيد! گمان مي‌كنم اينها فكر و خيال است و تصورات آرماني، در جهاني عقلگرايانه و انساني، اما اينجا كشور امام زمان است و ام‌القراي اسلام و حاكماني نشسته بر جايگاه رهبراني چون حضرت محمد(ص) و اميرالمومنين(ع) و بسيار دورتر از آنان و خصال و صفات و شيوه حكومتداري‌شان. اگر اينگونه نبود كه باز ايران نامش برنمي‌گشت به جايگاهي كه برايش نماينده ويژه حقوق بشر تعيين كنند، در شوراي حقوق بشر سازمان ملل.

در رأي‌گيري امسال چهار كشور غايب بوده‌اند و ۱۴ كشور هم رأي ممتنع داده‌اند. علاوه بر اين گروه كه ملاحظه‌كاري كرده يا خود در زمينه حقوق بشر ريگي در كفش داشته يا به دلايل منافع سياسي، اقتصادي و... هم به نعل زده‌اند و هم ميخ ۲۲ كشور به نفع قطعنامه رأي داده‌اند و تنها هفت كشور به آن رأي منفي داده‌اند. اگر ايران را كنار بگذاريم، مي‌ماند شش كشوري كه نگاه انداختن به نام‌شان مي‌تواند بيانگر هزار حرف و حديث باشد؛ روسيه، چين، كوبا، اكوادور، بنگلادش و...

سال‌ها پيش، در دوران اصلاحات كه كلي تلاش شد تا موضوع نماينده ويژه منتفي شود، بودند كساني كه توصيه مي‌كردند دولت خاتمي در جهت حذف اين نظارت اصلاح‌گرايانه عمل نكند تا استانداردهاي حقوق بشر بالا بماند. اما آن زمان درنيافتيم كه دوران تاريك ديگري خواهد بود كه حقوق بشر در حدي بالا و گسترده نقض خواهد شد و در تمام زمينه‌ها بنيادهايي انساني و عقلاني زير پا گذارده خواهد شد. امروز بار ديگر تلاش كردم با رويا تماس تلفني داشته باشم كه نشد، از اين رو با دايي مصطفي صحبت كردم. هنوز كه هنوز است، مسئله احداث درمانگاه خيريه يا شيرخوارگاه برای دختران در نبود من در بن‌بست قرار دارد. مي‌ترسم كار نقل و انتقال زمين آن هم به بن‌بست بخورد.

 
صبح جمعه ۵/۱/۹۰

برخلاف روزهاي پيش كه در ايام عيد از آمار صبحگاهي در راهرو راحت بوديم، امروز آمارگيري طبق روال گذشته انجام شد. اين امر خود به خود به معناي سحرخيزي و شروع به فعاليت روزانه بود، آن هم در اولين جمعه تعطيلات عيد؛ تعطيل در تعطيل. چون ديگر جمعه‌ها نوبت آشپزي هم هست، تقريبا هيچ‌كس غذاي دولتي را نمي‌خورد يا اگر هم بخورد در كنارش چيزي آماده مي‌كند. من و رضا رفيعي هم قرار ماهي قزل‌آلا را گذاشته بوديم؛ نهار باقلي‌پلو با ماهي، چيزي شبيه غذاي بيرون، دست‌كم در نام و عنوان. ماهي‌ها برشته و خوب درآمد و ديگر جايي براي خوردن باقلي‌پلو هم باقي نماند. پخش فيلم "تلقين" كار "كريستوفر نولان" با بازيگري عالي دي‌كاپريو، در سناريويي قوي و بديع. تماشای فیلم وقت كل بعدازظهر را گرفت تا زمان نشست سیاسی جمعه‌ها برسد. حشمت براي آن نام انتخاب كرده است؛ "حلقه آدينه". من مخالفت كردم و آن را شبيه "حلقه كيان" و "اصحاب چهارشنبه" و... ديدم. پيشنهاد من اين بود كه نامي خاص باشد، شبيه ديگر اسامي مورد استفاده تا کنون همراه با طنز. پيشنهاد من اين بود كه نام اين نشست شود؛ «گردمان گردكان‌ها». جمع هم در عمل نامگذاري را جدي نگرفت. حال هفت، هشت نفر در هر نشست، در اتاق كوچك يا درواقع سلول انفرادي من حضور مي‌يابند. گاه فردي غايب است يا فرد جديدي وارد مي‌شود، اما به صورت گزينش شده و محدود.

 
شنبه ۶/۱/۹۰

پايان رسيدن نيمه اول تعطيلات نوروز و شروع كار ادارات دولتي - هر چند در عمل نصفه نيمه - از اين حسن برخوردار است كه زمان هواخوري را بالا برده است. حال ديگر به جاي دو، سه ساعت بعدازظهر، از صبح هواخوري، منتها حياط مشترك بندهاي ۳ و ۴ به جاي حياط مجاور نانوايي، گشوده مي‌شود و چهار، پنج ساعتي باز است. امروز هم كه نگهبانان بند ۳ آن را از ساعت ۸ صبح باز كردند و فرصت ورزش صبحگاهي را فراهم كردند. هوا ابري بود و نم باراني هم مي‌زد و چنان ابرها جهان را تصرف كرده بودند كه كوه‌هاي شمالي هم ديده نمي‌شد.


با اين وجود جشن گنجشك‌ها بود و بهارشان برقرار. در اين يك هفته حسابي در حياط جا خوش كرده بودند و بساز عيش‌شان برقرار، بدون افراد حيوان‌آزار. معلوم بود كه زندانيان عادي صبح‌هاي زود راهي به سوي هواخوري نداشته‌اند و پرندگان خلوتي يافته بودند براي دانه‌چيني و با سر و صداي زياد جيك‌جيك‌هاي طولاني سر در پي هم نهادن. به جمع گنجشك‌ها كه علاوه بر روي سيم‌هاي خاردار و لبه‌هاي نرده‌ها، چون ميخ‌هاي گوشتي زرد و قهوه‌اي خود را به ديواره‌هاي حصار زندان چسبانده بودند سه پوپك هم از راه رسيده بودند. به نظر مي‌رسد يك جفت جديد به تك پوپك گذشته افزوده شده بودند و در حياط سر و دم جنبان، به اين‌سو و آن‌سو مي‌دويدند و در برابر من و يكي، دو زنداني ديگر كه راهپيمايي مي‌كرديم، مي‌گريختند. از كبوترهاي چاهي و قمري‌ها خبري نبود، الا اثري از تك پرهاي ريخته يا تخمي افتاده و شكسته كه حكايت از حضور دائمي و لانه‌گذاري آنان مي‌كند و پرواز روزانه‌شان به نقاطي دوردست براي دانه‌چيني و...

برف و باران يك هفته اخير كه مسافران نوروزي را هم مجبور كرده بود زودتر به سمت شهر و ديار خود، به ويژه از استان‌هاي شمالي و شمال‌غربي بازگردند. هوايي سرد و زمستاني را بازگردانيده، به گونه‌اي كه همه ما كه ابتدا با بلوز يا تي‌شرت به حياط رفته بوديم، مجبور شديم حتي در زمان ورزش كردن، بازگرديم و بالاپوش و كاپشني برداريم. نم باران اجازه بازي فوتبال، واليبال و حتي بدمينتون را از همه گرفت و بسياري را مجبور ساخت كه زودتر به داخل سالن و اتاق‌هايشان بازگردند و از تمام فرصت هواخوري استفاده نكنند. در اين ميان آنان كه شب بيدار هستند و روز تا اذان ظهر خواب، زيان‌ديدگان هستند، چون وقت هواخوري در سال جدید و با تغییر ساعت در عمل از بعدازظهر به صبح انتقال يافته و سر آنان بي‌كلاه مانده است. 

بازگشت به بالا


***

بهار و عشق و امید / سید ابراهیم نبوی 

بهار می گویم و همیشه خوشحالم که نیاکان ما در تقسیم زمان و فصل و ماه، زیباترین شکل آغاز و پایان سال را برگزیدند و برای ما به میراث گذاشتند. همین که نخستین روز سال ایرانی نخستین روز بهار است و همین که عید ما روزی است که طبیعت نیز مانند ما زندگی تازه‌اش را آغاز می کند. چه فرقی می کند کجای زمان و کجای جهان باشی، مهم این است که فروردین که می شود نفس من و جهان، ما و درختان و زمین تازه می شود و سرما می رود و تاریکی و سیاهی می رود و جهان رختی نو به بر می کند، بانویی که شکوفه بر دامنش نشسته و چشم‌هایش سبز سبز است.


شب‌های آتش در دل نیستان

پدرم اعتقاد عجیبی به حفظ سنت‌های ایرانی داشت، اصلا شوخی هم سرش نمی شد. تقلبی‌اش را هم قبول نمی کرد. ممکن بود یک سال پول داشته باشد و همه چیز رو به راه باشد و سفره مان پر و پیمان، اما وقتی هم که معلوم بود شرمنده مادر و بچه هاست و با هزار زور و مشکل اوضاع را رو به راه می کند باز هم از هیچ چیز کوتاه نمی آمد. چهارشنبه سوری برایش روشن کردن بته بود. بته که چه عرض کنم، آتشی که حداقل دو ساعتی دودش توی چشم همه مان می رفت.

آن سال در جیرفت بودیم و پدر مثل اینکه ماهی بیرون از آب است، بیقرار و بی‌تاب بود. در تمام آن شهر که چیزی میان شهر و روستا بود و انگار به آن گوشه جنوب غربی استان کرمان چسبیده بود و درسال ۱۳۴۸ باید هشت ساعت از وسط گردنه‌ها و کوهها رد می شدی تا از کرمان به جیرفت برسی، کلا یک رفیق همشهری پیدا کرده بود. یک ترک همولایتی که پدر می توانست با او ترکی حرف بزند. یک کارمند پزشکی ژاندارمری که به گمانم سی ساله بود و با همسرش که تازه هم ازدواج کرده بودند به ماموریت آمده بود و در جیرفت زندگی می کردند.

عصر که شد پدر ما را سوار جیپ آهوی خودش کرد و رفتیم خیابان که بته بخرد. یکی دو جا که رفت و از کاسب‌های شهر که سئوال کرد فهمید که اصلا از این خبرها نیست. در جیرفت فقیر سال ۱۳۴۸ که روزی دو ساعت برق داشت، کسی پول بته خریدن نداشت. اما پدرم باید ثابت می کرد ریشه دارد و زیر بته عمل نیامده. ما را برداشت رفتیم به بیابان‌های اطراف جیرفت یا همان سبزواران و بته‌ها را چیدیم و بار زدیم عقب ماشین. هی می رفتیم بته می چیدیم و می آوردیم می گذاشتیم عقب ماشین، پدر هم می آمد نگاهش می کرد و می دید که نه، هنوز نشده، هنوز کم است.

یک ساعتی که پشت ماشین را پرکردیم برگشتیم خانه. خانه هم که خودش چیزی شبیه باغ بود. ولی پدر که راضی نمی شد که توی خانه آتش روشن کند. انگار عهد بسته بود با جمشید شاه و کورش و داریوش و زرتشت که حتما وسط جمعیت کوچه و خیابان آتش روشن کند. وسط کوچه خاکی بته‌ها را باید می چیدیم. روشن باید می شد و از روی آن می پریدیم. از این سوسول بازی‌های سرخی من و زردی تو و این چیزها هم نبود. اما همین طوری که نمی شد از روی آتش پرید، حتما باید لباس‌های نو را می پوشیدیم و موهای مان را آب شانه می کردیم و صورت مان را می شستیم و با لباس تازه می آمدیم و می پریدیم.

پدر رفت و به همسایه‌ها گفت که بیایند، ولی همسایه‌ها که اصلا این کاره نبودند. بالاخره دو سه نفری در تمام آن محل آمدند و همراه ما از روی آتش پریدند و پدر خیالش راحت شد، تازه اول داستان بود. بعدا یک بار مرا برد به مراسم سده در کرمان، با آتشی که در بته عظیمی به اندازه یک اتوبوس دوطبقه افتاده بود و مردان سپیدپوشی که دعا می خواندند و آتشی که تا دل ابرها می رفت، تازه فهمیدم بته و آتش یعنی چه. پدر تا تک تک بچه‌ها را از روی آتش نمی پراند راضی نمی شد.


لباس‌های تازه در بازار گنجعلیخان

آن سال سخت گذشت، پدر در کهنوج بخشدار بود و ما را هم با خودش نبرده بود. ما مانده بودیم در کرمان و گاهی که می آمد با خودش از کهنوج انبه و موز می آورد، انگار از آفریقا آمده باشد، به هر کسی می گفتیم پدرم از محلی در ایران برایمان موز و انبه آورده تعجب می کرد. مدتی هم سوغاتی‌اش برای ما شکلات هایی بود که همیشه به آن میلک می گفتیم، شکلات‌های سفیدی با گاوی که از همان سالهای دهه پنجاه روی بسته بندی سفید و آبی میلک می چرید. یک هفته‌ای به عید مانده تصمیم گرفت ما را برای خرید لباس عید ببرد.

پچ پچ هایی که با مادر می کرد به نظرم نشان می داد که اوضاع خوب نیست، ولی خوب و بد اوضاع مهم نبود. و حتی مهم نبود که سرو ته لباسی که می خرید یک شلوار و یک پیراهن و یک جوراب و اگر همه چیز جور بود یک کفش می شد، ولی حتما باید سال نو را با لباس تازه شروع می کردیم. من و برادرم که سه سانت یا دو سال با هم اختلاف داشتیم همراه پدر و مادر و بقیه لشگریان آمدیم برای خرید. اشرف خواهرم از این کارها بدش می آمد و اصلا هم زور کسی نمی رسید قانعش کند. مادر باید اندازه‌اش را می گرفت و از آنجا که با همه چیزهای تازه دشمن بود، بلافاصله جای نوار متر را از روی تنش پاک می کرد.

رفتیم به بازار کرمان و چهارسوقی که بوی زیره و نعنا خشک و گل گاو زبان و عطاری‌های کرمان تا زیر سقف‌های گنبدی بازار می رفت، نزدیک حمام گنجعلیخان، برای من و جواد دو تا شلوار خاکستری خریدند و دو تا ژاکت تریکو که مال او صورتی بود و مال من آبی. جوراب را هم خریدیم. هنوز به آن دورانی که می شد به پدر بگوئی برایم کفش بخرید نرسیده بودیم. اصولا قرار نبود ما چنین حرف هایی بزنیم. لابد اگر لازم بود می خریدند. آن سال پنج روزی به کفش نو فکر می کردم. آخرش یک روز مانده به عید پدر من و جواد را سوار ماشینش کرد و رفتیم کفش فروشی، دو تا کفش ته سبز خرید. فکر کنم هر کدام را به هشت تومان. ته دلم به یک کفش سیاه براق فکر کرده بودم، اما همان کفش‌های ته سبز که وقتی تازه بود بوی لاستیک می داد هم برایمان غنیمت بود. کسی نفهمید، مادر اصلا خوشش نمی آمد، ولی با هر بدبختی بود کفش را گذاشتم نزدیک بالش و وقتی مطمئن شدم هست خوابیدم.


نخودبریزی ماشاء الله ایرانمنش

اینکه بگویم ماشاء الله ایرانمنش برای کسی که در کرمان زندگی می کند مشکلی را حل نمی کند، نصف مردم کرمان اسم‌شان ماشاء الله بود و فامیل‌شان ایرانمنش. یک نخود بریزی هم داشت درست روبروی ورودی جنوبی بازار کرمان که نزدیک ته باغ لله بود. به آن مغازه‌ها می گفتند نخودبریزی، جایی که در تنورهای مختلف آجیل بو می دادند. شاید فقط همان جا بود که پدر وقتی آجیل می خرید چشمهایش بطور ویژه‌ای برق می زد.

اصولا پدرم نوروز که می شد و لشگر بچه‌هایش که ما بودیم و نه نفر هم بودیم وقتی می خواست جشن بگیرد، انگار نوروز اختراع خودش است. چنان تقیدی به همه اصول داشت که اصلا کوتاه آمدن از چیزی معنا نمی داد. نخودبریزی‌ها کارشان درست کردن آجیل بود. یعنی در ظرف هایی که سی چهل کیلو تخمه یا فندق یا پسته یا بادام یا نخود جا می شد، تک تک این موجودات محترم را بو می دادند. بوی خوش بو دادن تخمه و بادام که نمکین شده بود در فضای آنجا می پیچید. بعد هم می گذاشتند سرد بشود و می ریختند توی کیسه‌های پنجاه کیلویی که ردیف چیده شده بود توی مغازه.

پدر اول از سرطاس‌های صاحب مغازه که هم به کراوات پدرم احترام ویژه می گذاشت و هم از اینکه او می خواهد خرید مفصلی بکند خوشحال بود، یکی یکی تخمه و بادام و فندق و پسته را می خورد و انتخابش را می کرد. بعد یکی یکی سفارش داد، این یک کیلو، آن یکی نیم کیلو و همه را ریخت آقا ماشاء الله توی پاکت‌های قهوه‌ای که برای احترام پدر از آن استفاده می کرد. وگرنه اگر ما می خواستیم دو ریال تخمه بخریم که یا می ریخت توی پاکت‌های قیفی که همان موقع می پیچید یا پاکت هایی که خودمان با کاغذهای روزنامه و سریش درست می کردیم، صد تا پاکت درست می کردیم دو ریال پولش را می داد. آجیل‌ها را دو سه نفری برداشتیم و پیاده تا خانه که نزدیک بود رفتیم.


مثل شکستن یخ ها

مثل اینکه دریاچه یخ بسته باشد و روی لایه نازکش گام برداری. ناگاه به هر دلیلی که نمی دانی و پیش بینی‌اش را نمی توانی، زیرپایت خالی می شود و از آن فضای دلچسب و زیبا فرومی روی در آب سرد دریاچه. بعد دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست. نوروز بود که پدر بیمار بود. رفتم خانه شان، قرار بود همان روز با همسرم و دخترم برویم شهری دیگر برای گذراندن نوروز و شرکت در یک عروسی، خانه هم بوی نوروز و سنبل و هفت سین می داد و هم بوی تردید و شک و نگرانی. با پدر که زیر اکسیژن ریه‌های بیمارش قرار گرفته بود خداحافظی کردیم و رفتیم. هنوز چهار پنج ساعتی نگذشته بود که فریده خواهرم تلفن زد. بغض‌اش زودتر از آنچه می خواست ترکید و خبر را به من رساند. سریع به خانه پدری بازگشتم، همه غمگین و افسرده بودند. جمال برادر کوچکتر که با پدر و مادرم زندگی می کرد و تازه بیست ساله شده بود غمگین تر از همه. شش هفت سال گذشته بود و چهارشنبه سوری بود.

مادر برای ما فقط یک مادر نبود. شاید در آن روزهایی که بیمار شده بود و چشمها و پاهایش درد می کشید، در آن روزهایی که هر روز خبر یک بیماری تازه را می داد. مادر عامل وصل شدن مجموعه وسیعی از آدمها بود، از خواهرها و برادرها تا همه فامیل، وقتی بود بچه‌های خاله و عمه و عمو و دائی به خانه می آمدند و همه‌شان بودند. شب چهارشنبه سوری وقت هنرنمایی او بود. از خودش آئین هایی را کشف کرده بود که معلوم نبود چرا آنقدر برایش مقدس است. شب عید « لونگی» آستارایی درست می کرد که مرغی بود که شکمش پرشده بود از پیاز سرخ شده، گردوی ساییده و رب انار، رب انار را بعدها ما استفاده می کردیم، اما مامان معتقد بود حتما باید رب ازگیل جنگلی باشد. رب ازگیل جنگلی را هم فقط یک مغازه در شهر آستارا می فروخت که نمی دانم الآن هم باقی مانده یا تبدیل به پاساژی شده که همه چیزهایی را که همه می فروشند می فروشد. مغازه‌ای بود که فقط رب و ترشی می فروخت. از بالا تا پائین دیوار قفسه هایی با انواع رب و ترشی بود، از سیرترشی و پیاز ترشی و خوج و امرود و هرچه که در جنگل می چیدند و مردم دوست داشتند.

ظهر چهارشنبه سوری مادر به فخری خواهرم تلفن زد. این برنامه ساعت ده صبح تا دوازده ظهرش بود. با تک تک بچه‌ها تلفنی حرف می زد. فخری گفته بود که در اکباتان محل زندگی‌شان بچه‌ها چهارشنبه سوری را جشن می گیرند. بچه‌ها انفجارهای محله و جنگ و گریز اکباتان را با نیروی انتظامی دوست داشتند، مادر به فخری گفت همه را بردارید و بیایید خانه من شام درست می کنم. از قضا آن سال عید همان شب بود و شب عید و چهارشنبه سوری افتاده بود به هم. در حال حرف زدن بود که فخری گفت شاید هم چهارشنبه سوری خیلی شلوغ نشود. اینجا باران می آید. مامان گفت: « نمی دانم اینجا هم باران می آید یا نه.» بعد به جمال که توی اتاق نشسته بود گفت: « برو سر بالکن ببین باران می آید یا نه.» جمال رفت سر بالکن، کلا ده پانزده ثانیه بیشتر طول نکشید، به مامان گفت که « اینجا بارون نمی آد.» نگاه کرد و دید گوشی از دست مامان افتاده زمین. جمال گوشی را از زمین برداشت، فخری هنوز داشت با مامان حرف می زد، جمال گفت: « فخری! پاشین بیایین اینجا.» در همان چند ثانیه مامان تمام کرده بود. مثل آدمی که انگار نشسته، مثل آدمی که انگار سالها رفته است. مثل مرگی که همیشه کنار زندگی نشسته است.

وقتی مادر رفت، انگار همه آن روزها رفتند. انگار آتش بته‌های واقعی تبدیل به بمب‌های گوشخراش شدند، انگار مغازه‌های تولید انبوه سبزه و تخم مرغ رنگ کرده جایگزین عدس‌های سبز شده و گندم‌های سبز شده خوشرنگ خانگی شدند و انگار همه خویشاوندانی که در شهرنشینی و مهاجرت همدیگر را گم کرده بودند، با قطعه‌های یخ شکسته روی آب یک به یک دائم از هم دورتر و دورتر می شدند، به نظر می رسید تمام آن سنت هایی که با تقدس و زیبایی حفظ می شد و مهربانی و شادمانی و رفاقت و پاکدلی را برای ما می آورد، خودشان مهم نبودند. مهم نبود که سفره هفت سین ات حتما همان باشد که جمشید شاه چیده بود، مهم معنا و روحی بود که در پس این آئین‌ها نهفته بود. وقتی مادر، وقتی مادر‌ها رفتند، همه چیز به سوی شیئی شدن و تقدس اشیاء حرکت کرد. شمع‌های هخامنشی، هفت شین مسخره به جای هفت سین، سکه‌های عجیب و غریب سر سفره، تخم مرغ هایی که به جای اینکه رنگ خالص را با دست پذیرفته باشند، تبدیل به حوزه هنرنمایی شدند. هر سال کشفیات باستانشناسی تازه‌ای از نوروز حاصل شد و هیچ کس به روحی که در پس آن آئین و سنت بود و داشت روز به روز کمرنگ تر می شد فکر نکرد.


آخرین نوروز شهر من

سال ۱۳۸۲ بود که وقتی شب عید به ولنجک رفتم، یک دل سیر شهر را نگاه کردم. می دانستم که تا سالها شاید دیگر تهران را نبینم. تهران می گویم و مقصودم همه ایران است. مادرم گیلک و پدرم ترک بودند، در شهرهای آستارا، اردبیل، تهران، اردل، رفسنجان، جیرفت، کرمان، شیراز، اصفهان، پاریس، بروکسل حداقل سه چهار ماه و حداکثر شش هفت سال زندگی کردم. سال ۱۳۸۲ می دانستم که باید از کشور خداحافظی بکنم. نوروز را در خانه رفیقی گذراندم که بسیارش دوست داشتم. فردا شب همه افرادی که در آن میهمانی نوروزی بودند و ده نفری می شدند، در خانه من دعوت بودند. و شب بعد در خانه عبدی، شب بعد در خانه یکی دیگر و تا پانزده روز هر شب در خانه رفیقی. مثل جشن‌های قدیمی بود که هفت شب و روز می گویند مردم جشن می گرفتند. ما پانزده روز یا بهتر بگویم شب جشن گرفتیم. آن سال نوروز با تعطیلات مواجه شد، به گمانم بیستم اولین روز سال جدید بود که سازمان اداری کار می کرد. شش هفت ساعتی قبل از اینکه سازمان اداری کار کند به فرودگاه رفتم. هنوز حال و هوای نوروز در شهر بود. با تهران خداحافظی کردم. به دخترهایم دو روز قبلش گفتم که می خواهم برای همیشه بروم. و تلفنی هم با هیچکس سخن نگفتم.


نوروز در غربت

پنج سالی بود در بروکسل زندگی می کردیم، نوروز که رسید رفتیم برای خرید هفت سین، یک بسته رنگ مخصوص رنگ کردن تخم مرغ خریدیم، عدس را از مغازه فلسطینی که دوست مان بود خریده بودیم و سبز کرده بودیم، سیب فرانسوی سبز که شیک تر بود انتخاب کرده بودیم، سنبل با برگهای سرزنده سبز و بنفش خریده بودیم، سماق و سرکه و سکه هم که داشتیم. سفره را کوچک چیدیم، نه مثل سفره ناهار مادر که تمام اتاق را پر می کرد و سر سفره هفت سین اینقدر شیرینی می خوردیم که سیر می شدیم، انگار همه چیز مینیاتوری است و اصرار عجیبی هم داشتیم که ایرانی تر باشد. حالا دیگر برخلاف پدران مان که خودشان مست می کردند ولی سر سفره قرآن می گذاشتند، ما مست نمی کنیم و سر سفره محض ارادت حافظ را می گذاریم، بعید نیست تا دو سال دیگر هم اشانتیون لوح کورش را بگذاریم. نوروز که شد، ساعت را با تهران چک کردیم، با صدای بی‌بی سی سعی کردیم نوروز را آغاز کنیم.

به نظرم می آمد انگار همه چیز شوخی است. نوعی آنیمیسم جای معرفت و معنا نشسته است. شاید نوروز مجازی مشکل ما نیست. به نظرم همان نوروز که در فیس بوک برگزار می کنیم از نوروزی که بی‌بی سی جشن می گیرد ایرانی تر است. احساس انسانی ارتباط با دوستان واقعا وجود دارد. اگر چه بو و طعم و حس پوستی در این میان گم شده است.


نوروز نیویورکی

چهارشنبه سوری را در سال گذشته در نیویورک گذراندم. مینا بانوی زرتشتی ایرانی و اون همسر یهودی آمریکایی‌اش که فارسی را بسیار دقیق و درست می نویسد و می گوید میزبان مان بودند و دهها ایرانی که به میهمانی آمده بودند. رقص و شادی و شراب و موسیقی. توی حیاط از روی آتش واقعی پریدیم و شب شام ایرانی خوردیم. نه از آن اطوارهای آریایی خبری بود و نه از غم و غصه غربتی شدن هر ساله. به نظرم آمد مینا در دلش آن آتش را که چند هزار سال است روشن نگه داشتیم، نگهبان شده و آن آتش از جنس آتشی است که پدر و مادر نگهبانش بودند. حسی عمیق به من می گفت که آن آتش فقط شعله‌ای برافروخته از سالیانی دور نیست.

می گویند سرخپوستان آتش را دارای روحی می دانستند، روحی که می تواند جز گرمای معمول هر آتشی به آدمی و موجودات جانی تازه ببخشد. حالا به نظرم دیگر مهم نیست در کجای جهانی، ممکن است در دل تهران یا تبریز یا اصفهان باشی و نوروزت اتفاقی مصنوعی و برگزاری سنتی از سر تکلیف باشد، یا آنکه در دلت آتشی باشد که به گرمای آن، و تاثیر آن در پاکدلی و نیک رفتاری و نیکوسخنی ایمان داشته باشی.

نوروز از نگاه من آئینی است که پاک‌ترین بخش‌های روح ما ایرانیان در گذری هزار ساله و تغییراتی فراوان آن را حفظ کرده و تا امروز هم مانده است. به آن ایمان دارم و از آن جان می گیرم. به پایان رسیدن زمستانی دیگر و آغاز بهاری دیگر را به همه ایرانیان تبریک می گویم و برای همه آنان که هنوز قبله نگاهشان و منزل بعدی‌شان ایران است، آرزوی بازگشتی خوش دارم و برای آنان که در هر جا که می خواهند زندگی می کنند و ایرانی می مانند، آرزو می کنم که شعله‌های آتشی که قرنها روشنش داشتیم، در دل‌شان زنده بماند. زمستان زمانه نومیدی و دوری و بی‌پناهی است و بهار فرصت  ...

بازگشت به بالا

 


***

تا حال ما دگرگون نشود… / مرتضی کاظمیان 

انتخاب روحانی و کنار رفتن اقتدارگرایان از قوه مجریه، موجی از امید و شادی در خرداد ۹۲ ایجاد کرد. نه آن امید، دور از واقعیت بود و نه شادمانی بی‌دلیل. قوه مجریه دستی گشوده در امور دارد، آن‌هم وقتی در پناه «دولت رانتی» داوری شود. همین‌که جلوی فاجعه‌ی احمدی‌نژادی در داخل و در خارج گرفته می‌شد ـ و می‌شود ـ توفیق کمی نبود و نیست؛ جلوی ضرر را از هر کجا بگیری منفعت است.


روحانی حقوقدان و دیپلمات، ظریف‌ی را در رأس دستگاه دیپلماسی نشاند که از نخبگان و پختگان سیاست خارجی جمهوری اسلامی محسوب می‌شود. گفت‌وگو با ۵+۱ بر مدار توافق پیش رفت. مشخص شده بود که کانون مرکزی قدرت و رأس هرم سیاسی در نظام جمهوری اسلامی، تصمیم و راهبرد خود را پیش‌تر مشخص کرده است.


حالا تب و تاب انتخابات ۹۲ فروکش کرده؛ چنان‌که شوق مذاکره و هیجان نتیجه‌ی تعامل با غرب. گو این‌که هنوز بخش عمده‌ی تحریم‌ها بجاست. روحانی خود ارزیابی واقع‌بینانه‌ای دارد: نظام تحریم‌ها علیه ایران با این توافق تَرَک برداشته است. ترک مهم است و موثر، اما تا رسیدن به وضع نرمال (نقطه صفر/ وضع پیش از تحریم‌هایی که احمدی‌نژاد «کاغذپاره» توصیف‌شان کرده بود) راه به‌قدر لازم زمان‌بر است. مسیری که طی آن با تورم حداقل ۲۵ درصدی، و حضور لشکر جستجوگران کار، و اقشار نابرخوردار زیر فشار گرانی، چندان آسان و بی‌چالش نیست. راهی که اگر هرچه زودتر مسافران خود را کامیاب نسازد، سنگلاخی‌تر و سخت‌روتر خواهد شد. بماند که این، توأم شود با تداوم سرکوب دگراندیشی و دموکراسی خواهی، توسط راست افراطی، و ادامه‌ی محدودیت‌ها و مانع‌تراشی‌ها در برابر توسعه سیاسی و توسعه فرهنگی توسط اقتدارگرایان.


انتخابات ۹۲ از شکاف ملت ـ دولت در ایران کاست؛ شکافی که پس از انتخابات ۸۸ به «دره»ای تبدیل شده بود. باندهای اقتدارگرا و تمامیت‌خواه مستقر در ساختار سیاسی قدرت، با تغییر ترکیب قوه مجریه، دچار لطمه شده‌اند، اما این به‌معنای تمکین آنان به خواسته‌های مدنی و دموکراتیک و قانونی اکثریت ایرانیان نیست. چنان‌که به مفهوم پا پس کشیدن آنان از رفتارهای ضددموکراتیک و خشونت‌طلبانه نیست. از همین‌روست که نه تنها در برابر آزادی رهبران و زندانیان جنبش سبز مقاومت کرده‌اند بلکه همچنان به تهدید و برخورد مشغول‌اند. روزنامه‌های غیرخودی را به اندک بهانه‌ای، ترور می‌کنند؛ مجازات‌های قضایی سنگین علیه کنشگران مدنی و فعالان سیاسی به اجرا درمی‌آورند؛ از فعالیت گروهی (سیاسی و صنفی) همچنان جلوگیری می‌نمایند؛ و عَلمِ اتهام و تهمت و دروغ و تحریف علیه دموکراسی‌خواهان را همچنان برآشفته و پرجیغ می‌گردانند.


در کنار این همه، داوری میرحسین موسوی را در مورد راهبرد راست افراطی از یاد نبریم. آن‌جا که وی، در آذر ۱۳۸۹ تصریح کرد: «جریان حاکم در آستانه انتخابات» بیست سال برای یکدست کردن کشور طراحی و تلاش کرده بود... اقتدارگرایان به‌دنبال حذف کردن همه‌ی فضای ملی از منتقدین و معترضین بودند؛ فضایی شبیه کره شمالی با کمی بزک مردمسالاری.»


این‌چنین، برای دغدغه‌داران گذار دموکراتیک، حاکم شدن دولت روحانی به‌معنای تحقق تغییر معنادار فضای سیاسی ـ فرهنگی نیست. سقف و گستره‌ی مانور روحانی و همراهانش مشخص است. آنان حتی اگر اراده‌ و انگیزه‌ی دموکراتیزاسیون داشته باشند، با محدودیت‌ها و مخالفت‌های متعدد و جدی مواجه‌اند؛ موانعی که در دوران اصلاحات، جا‌به‌جا در برابر دولت خاتمی خودنمایی کرد.


تحرک دولت بنفش در متن نظام سیاسی مستقر ـ با ابعاد و ویژگی‌هایش ـ به آهستگی ادامه دارد؛ وضعی که می‌تواند مددرسان دموکراتیزاسیون در ایران باشد و شود، و موجبی برای پشت‌گرمی و تحرک و تشویق دموکراسی‌خواهان در جامعه. با وجود این، تغییر معناداری رخ نخواهد داد مگر آن‌که نیروی اجتماعی توانمند و پیگیری برای تغییر شکل گیرد.


نیروی اجتماعی پیش گفته در شبکه‌ها و گروه‌های اجتماعی متبلور می‌شود و در گذار دموکراتیک، به‌مثابه‌ی مولفه‌ای مهم ایفای نقش می‌کند. آنانی که همدل دموکراتیزاسیون و باورمند به لزوم تکوین نیروی اجتماعی هستند، ناگزیر به تقویت جمعیت‌ها و تشکل‌های صنفی و سیاسی‌اند. آن‌جا که آگاهی تکثیر و منتقل می‌شود، همدلی و همراهی متحقق می‌گردد، شور و نشاط جمع در جان افراد دمیده می‌شود، اعتماد و دیگرخواهی عمق می‌یابد، کار جمعی و مدارا و بردباری تمرین می‌شود، هم‌افزایی نیروهای پراکنده و دور از هم رخ می‌دهد، و شهروند دموکرات متولد می‌شود و رشد می‌کند.


حضور نیروهای دموکرات و شبه‌دموکرات در ساختار سیاسی قدرت البته به نفع گسترش و تعمیق جامعه مدنی است، اما در متن نظام مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه، و با وجود باندهای قدرت مستقر شده با سرکوب و رانت، بدون امید و اراده و تلاش و استواری شهروندان باورمند به لزوم گذار دموکراتیک و تحقق حقوق بشر، اقتدارگرایی مسلط و مستقر ادامه خواهد یافت، و تنها خود را با ظواهر شبه‌دموکراسی، خواهد آراست.


آن که افزون بر ۳۷ ماه است همچون همسرش ومهدی کروبی در حبسی غیرقانونی بسر می‌برد (زهرا رهنورد)، در آخرین سخنی که توانسته ابراز و منتشر کند، تاکید کرده که «باید برای رسیدن به خواسته‌هایمان مقاومت کنیم.»
باور کنیم که اقتدارگرایان، «دموکراسی» را در سینی به کسی تعارف نخواهند کرد.


اگر با این ادعا هم‌رأی باشیم که تا «حالِ ما» دگرگون نشود، این وطن، وطن نشود؛ آنگاه جز این آرزو/دعای مشهور تحویل سال نو، چیزی بیشتر برای این مکتوب و داستان دموکراتیزاسیون در ایران نمی‌ماند:

«یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال» 

بازگشت به بالا

 



***

گم شده ی بهاری / طاها پارسا 


در ایمیلی به یکی از دوستان، پس از تبریکاتِ معمول نوروزی، نوشته بودم « در سال نو برایت آرزوی شادی و سلامتی دارم». در جواب برایم نوشته بود « من نیز برایت سالی سرشار از شادی و سلامتی و ایمان آرزو می کنم ». چیزی بدهکار شده بودم! مثلا خواستم تسویه حساب کنم و به حساب خودم مچگیری! پس برایش نوشتم " مگر شادی بدون ایمان هم ممکن می شود؟»؛ جواب آمد « و مگر شادیِ بدون سلامتی هم داریم ؟»... کم آوردم.

به نظرم ایمان و مشخصاٌ ایمان به وجود متعال، سهم شیرینی از زندگی است که می رود برای ما انسان های سده ی بیست و یکم و مشخصا تا جایی که می بینم، ما ایرانی ها، هر روز کمتر و کمتر شود. منظورم از "ایمان" همان تصور یا تصویر ساده ای است که هر کدام از ما ایرانی ها از این واژه داریم و مخاطبم کسانی هستند که دست کم یکبار در زندگی مزه اش را چشیده اند. 

من به صدق و کذب ایمان کاری ندارم، که دیده ام این صدق و کذب ها، خیلی ها را ناکار کرده است. حتی به این هم کاری ندارم که میگویند، ایمان صدق و کذب بردار نیست، که این ادعا هم خودش سرشار از صدق و کذب است. آنچه در آن تردیدی ندارم این است که بخش عظیم و شاید همه ی باورهای معنوی ما، مولود جغرافیا و پدر و مادر ماست. آنها نیز به ما به ارث می رسد مانند رنگ پوست و ملیت و لهجه و زبان و دیگر عادات ما؛ و البته در گذر زمان می توانیم آنها را ببازیم، بفروشیم و یا معاوضه کنیم. چنانچه همین بلا را می توانیم سر ملیت و لهجه و رنگ پوست و زبانمان بیاوریم. در یکی از شهرهای کوچک ایران، به اسم کامیاران، محله هایی وجود دارد که کودکانش تنها به فاصله چند متر پس و پیش شدن خانه ها و خانواده ها، سنی و شیعه و مسیحی و یهودی شده اند.آب و هوایشان یکی است، کارتون هایی که می بینند، کتاب هایی که می خوانند و فیلسوفانی که می شناسند.همین مشاهده ی ساده کافی است تا به زحمات بیهوده ی خیلی ها پی ببرم...

اینکه تا به امروز، هیچکدام از گزاره هایی که حامل معانی و باورهای دینی اند، از دریچه ی تنگ منطق ارسطوی به اثبات نرسیده اند، و در این تلاش فرمالیته،معنادارترین گزاره های زندگی، خالی از معنا شده اند، روایت دیگری از این ماجراست.

باری، بناست یادداشت بهاری باشد و کوتاه. از احوالات شخصی دریافته ام که در حال و هوای بهاری، فرصت برای نوکردن ایمان، بیشتر است. منظورم از نو کردن ایمان، نه درباختن آن است، نه معاوضه با ایمانی دیگر و نه خرید و فروش به سهم ناچیز مادیات. چاره ای ندارم که به زبانِ حکایت پناه ببرم و بگویم " چنانچه درختان در این فصل نو می شوند، فرصت برای نو شدنِ ایمان نیز فراهم است".

پس برایتان در سال نو شالی سرشار از شادی و سلامتی و ایمان آرزو می کنم. 

بازگشت به بالا

 



***

بهار خواهد آمد و تو نیز می آیی! /حسن فرشتیان
 

چشم هایم به در دوخته است، این بار مطمئن هستم «تو» نیز خواهی آمد، می دانم وقتی بیایی مثل همیشه با شکوفه های گل یاسمنِ باغچهِ خانه مان خواهی رقصید، عطر گل ها فضا را پر خواهد کرد؛ روزی که تو بازآیی، نغمه های بویت مست می کند و سازهای گرد و غبار گرفته لولیان سرمست، کوک خواهند شد و سمفونی عصمت کودکی هایمان را دوباره خواهند نواخت، و مطربان شهر، نام «تو» را ترانه خواهند کرد، بلبل های وحشی و طوطی های اهلی، غزل «تو» را عشوه خواهند آمد.

سرمای دانه های کریستالی برف را فراموش خواهم کرد روزی که تو بیایی. کوچه ها را پارو خواهم زد به استقبال قدمهایت. همه ذخیره عود و سپنج شهر را به پیشواز تو دود خواهم کرد. چشم هایم را خواهم شست تا تو را ببینم، و مردمک چشم هایم آنقدر تصویر «تو» را ضبط خواهد کرد که در آرشیوش تصویر دیگری جز زیبایی چشمان بهاریت نقش نبندد.

می دانی که چرا از وقتی که رفته ای همیشه به خواب زمستانی می روم؟ می دانی که چرا سالهاست و بلکه قرنهاست که در حالت نیم مستی و نیم هوشیاری، همچنان به خواب می روم یا خویش را به خواب می زنم؟ به خواب می روم تا که شاید تو میهمان رویاهایم شوی. قرن هاست که می خوابم فقط برای تکرار همان لحظه ها، لحظه های با تو بودن و لذت با تو زیستن. با تو حرف ها دارم، درد دل ها دارم. اما هر وقت که می آیی، آمدنت آن قدر مبارک است و فرخنده، که من همه ی سوزِ سرمای فصل یخبندان را فراموش می کنم و به گرمای آغوش تو می اندیشم.

همه یخ هایی را که آماده کرده بودم تا بسان شاهدی از فصل سرما و یخبندان، نشانت دهم و برایت حکایت کنم که در نبود تو زمستان چه بر سرمان آورد، با آمدنت همه ی آن یخ ها آب می شود، و من فراموش می کنم سرما را و گلایه های زمستان را.


«گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی»


پس، بیا و بیش از این، مرا در دلهره و اضطراب لحظه های وصال مسوزان.


«بیا که بار دگر گل به بار می آید
بیار باده که بوی بهار می آید
هزار غم ز تو دارم به دل، بیا ای گل
که گل شکفته و بانگ هزار می آید»


می دانم آمدنت را باور نمی کنند و امیدوارانت را به سخره و استهزا می گیرند، ولی باور دارم که خواهی آمد. سعدی حال و روز مرا ترسیم کرد وقتی که سرود:


«عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی»


در برابر این موج نا امیدی از حکم های مسخره «میرنوروزی»، حافظ یادآوری کرد که این فقط یک «بازی» هست و میرنوروزی فقط پنج روز سرِکار است، هر چند شهر را به آشوب و خنده و استهزا کشانده است و خردمندان شهر، از خانه برون نمی آیند تا در روزهای حمکرانی وی، خویش را از تیررس سخره های او به دور نگاه دارند، ولی دوران حکمرانی وی کوتاه است. این تو هستی که بایستی «گل گونه» از «غنچه هایت» سر برون آوری، این تو هستی که بایستی بدون هراس از حکم های «کُمدی» و طنزهای سرگرم کننده میرنوروزی، شکوفا شوی و بهار را «بهار» کنی.


«سخن در پرده می‌گویم، چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست، حکم میر نوروزی»


وقتی که تو بیایی با تو سخن ها دارم، این بار تو با بهار خواهی آمد. چه می گویم، اصلا تو کِی رفته بودی که اکنون بازگردی؟ تو غایبِ همیشه حاضر بودی، تو با این که نبودی از همه ی آنانی که بودند، بیشتر و بهتر بودی.

وقتی که گفتند رفتی، من باور نکردم رفتنت را. حسّ غریبی همیشه به من می گفت تو از پشت برگ های پهن درخت انجیر پشت حیاط، ما را می پاییدی و در غم و شادیمان شریک بودی. در فصل خزان نیز، در برگ های رنگانگ خزانی جلوه گری می کردی، اما یخ های شیشه مانع بود و حاجب. 

آخرین تلاش های سخت زمستان سرد، بیهوده ترین مقاومت ها در برابر حضور گرم و گرمابخش توست.


«چشمهٔ حیوان و جام مستی است
کان بلندیها همه در پستی است
آن بهاران مضمرست اندر خزان
در بهارست آن خزان مگریز از آن
همره غم باش و با وحشت بساز
مِی ‌طلب در مرگ خود عمر دراز»


پس بیا ای بهار! و فصل سردمان را بهار کن! و بهارمان را «بهار» کن! ای که تو خود چرخش فصل هایمان هستی! مگر نه این است که همه فصل هایمان بهانه حضور توست؟

وقتی که تو رفتی، بهار رفت. غنچه ها منجمد شدند و درخت شاه توت باغچه کوچکمان در انتظار تو یخ زد. گل های گلخانهِ مان قهر کرده اند و دیگر شکوفه نمی دهند، و قُمری های محله، هنوز رفتن تورا باور نکرده اند صبحگانان با نوحه نام تو از زیرشیروانی خانه بیرون می زنند و شامگاهان با درد کهنه سرمای هجرانت به لانه باز می گردند. 

بی تو این شهر، سوت و تاریک است، کوچه هامان را یخ گرفته است، خورشید هم بی تو نمی درخشد و گاهی هم که می درخشد آنقدر بی حال و بی رمق است که گویا نیست.


«یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم
دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست
ولله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست»


از سرمای سخت و از آخرین غرش ابرهای مست و خشمگین در آن شب چله آخر، می شد حدس زد که تو خواهی آمد، آن ها حریف تو نخواهند شد.

اکنون نوبت توست که نقاب برداری و پرده گشایی و رخ نمایی ای بهار، تا با آمدنت «حال و احوال ما» رقصی کند و چرخی بزند تا ما نیز در این «رقص میانه میدان»، سرمست از حضور تو، «بهار» شویم. 

«بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ، دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست...
گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست
یک دست جام باده و یک دست جعد یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست»


وقتی بیایی «رونق باغ» خواهد رسید، «چشم و چراغ» خواهد رسید، «غم به کناره» خواهد رفت و بی تردید «مه به کنار» می‌رسد، و من «مست و خمار» در خلسه چشمان خسته ات، لذت بیکران «با تو بودن» را جستجو خواهم کرد، نه، فقط «تو» را جستجو خواهم کرد، فقط «تو» را:

«تیر روانه می‌رود سوی نشانه می‌رود
ما چه نشسته‌ایم پس، شه ز شکار می‌رسد
باغ سلام می‌کند سرو قیام می‌کند
سبزه پیاده می‌رود غنچه سوار می‌رسد
خلوتیان آسمان، تا چه شراب می‌خورند
روح خراب و مست شد عقل خمار می‌رسد».

بازگشت به بالا

***

 

انتخابات ریاست جمهوری؛ خانه تکانی سال ٩٢/ علی مزروعی


سالی دیگر با همه خوشی ها و ناخوشی هایش به پایان رسید. ایرانیان با خانه تکانی به پیشواز سال نو می روند، و فرارسیدن سالی نو را جشن می گیرند تا از نوروز، روزی نو بسازند، و با نَفَس بهار، زندگی شان را بهاری کنند. خانه تکانی سال ٩٢ به ما می آموزد که در میان ناامیدی می توان امید داشت و زندگی ساخت، و اینگونه بود که با همت تحول خواهان « انتخابات ریاست جمهوری؛ نقطه عطف سال ٩٢ » در زندگی ما ایرانیان شد و سرنوشت کشور را از درافتادن بیشتر به فلاکت نجات داد و راهی نو بروی کشور گشود.


نوروز پارسال در حالی فرارسید که کشور سال پایانی دولت کودتایی احمدی نژاد را تجربه می کرد. در سایه سیاست های اجرایی این دولت، که در دل حاکمیت یکدست اقتدارگرایان از سال ٨٤ بدینسو شکل گرفته و پشتیبانی می شد، کشورمان بدترین وضعیت را به لحاظ خارجی و داخلی داشت. در عرصه سیاست خارجی، بدلیل اعمال سیاست تهاجمی و ماجراجویانه، روابط ایران با بسیاری از کشورها برهم خورده و دچار تنش شده بود، و بر سر پرونده هسته ای بین کشورهای قدرتمند نوعی اجماع در برخورد با ایران بوجود آمده بود به گونه ای که پس از صدور چند قطعنامه در شورای امنیت سازمان ملل در ارتباط با این موضوع، تحریم های اقتصادی و سیاسی علیه ایران رو به افزایش نهاد و با اعمال تحریم های گسترده توسط آمریکا و اتحادیه اروپا، به ویژه در ارتباط با صنعت نفت ایران و معاملات بانکی، حلقه محاصره و انزوای ایران تنکتر و سایه شوم جنگ بر سرکشور افتاده بود. تاثیرات مخرب این وضعیت زندگی روزمره و معیشت اکثریت مردم و اقتصاد ایران را دچار تکانه شدید و نابسامان کرد به گونه ای که در دو سال ٩٠ و ٩١ قدرت خرید پول ملی به یک سوم نسبت به سال های قبل کاهش یافت و فشار اقتصادی سنگینی را متوجه اقتصاد کشور و هزینه خانوارهای متوسط و محروم جامعه کرد. نمودار زیر بخوبی این رخداد فاجعه بار را در مقایسه با دولت های پس از انقلاب نشان می دهد.

هرچند روی کار آمدن دولت احمدی نژاد در مرداد ماه سال ٨٤، که با حمایت همه جانبه همه قوا و نهادهای حاکم همراه بود، مصادف شد با افزایش چشمگیر قیمت جهانی هر بشکه نفت، و درآمدی افسانه ای به میزان ۶۳۳٫۵ میلیارد دلار را ظرف هشت سال ٨٤ تا ٩١ در کاسه این دولت ریخت ( بیش از کل درآمد نفتی ایران از ابتدا تا انتهای سال ٨۳ )، اما سوء مدیریت بهمراه سیاست خارجی ماجراجویانه و تشدید تحریم های اقتصادی و سیاسی علیه ایران به ویژه در دوسال ٩٠ و ٩١ باعث شد که کارنامه اقتصادی دولت احمدی نژاد در آخرین سال دولتش با این نمرات پر شود : نرخ رشد اقتصادی منفی ۵٫٨ درصد، نرخ رشد سرمایه گذاری منفی ٢١٫٩ درصد، نرخ تورم ٣١٫۵ درصد، و نرخ بیکاری ١٢٫٢ درصد، و شاخص فلاکت ( نرخ تورم + نرخ بیکاری ) ٤٣٫۷ واحدی، که یکی از بالاترین ارقام فلاکت در جهان است، و خلاصه اقتصادی که در " رکود تورمی " عمیق فرو رفته بود برجای گذاشت!

حال به این وضعیت سیاست خارجی و اقتصادی فلاکت بار اضافه کنید فضای اختناق و امنیتی و پلیسی داخلی را که دولت احمدی نژاد، به ویژه پس از کودتای انتخاباتی سال ٨٨ و برآمدن جنبش سبز، بر جامعه تحمیل و همه فعالیت های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را زیر سیطره سانسور و کنترل و توقیف برده و جامعه مدنی را از نفس انداخته بود. سال ٩١ در حالی به پایان رسید که همه علائم منفی بود و چشم اندازی برای تغییر مشاهده نمی شد و نوروز نوید روزی نو نمی داد اما ایرانیان سخت جان از بهار آموخته اند که از دل سرد و یخبندان زمستان می توان گذشت و به بهار رسید. و اینگونه بود که شهروندان صبور و هشیار از فرصت انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، به رغم همه مسائل و مشکلات مرتبط با انتخابات، استفاده و با انتخاب فردی که بیشترین قرابت را با مطالبات تحول خواهانه و اصلاح طلبانه داشت « انتخابات ریاست جمهوری » را به « نقطه عطف سال ٩٢ » در تعیین سرنوشت ایران تبدیل کردند.

در مجموع سال ٩٢ سال مبارکی برای ایران و ایرانیان بود. هرچند دولت روحانی کارنامه سیاهی را از دولت احمدی نژاد تحویل گرفت و راه دراز و دشواری برای اصلاح وضعیت به ارث رسیده و پاسخگویی به مطالبات تحول خواهانه رای دهندگانش در پیش دارد اما در همین زمان اندک حدود هشت ماه توانسته با تغییر سیاست ها در دو عرصه خارجی و داخلی تا حدودی آرامش و ثبات را به جامعه بازگرداند. درعرصه خارجی با در پیش گیری سیاست تنش زدایی و تعامل سازنده با دیگر کشورهای جهان توانست بر سر پرونده گره خورده هسته ای به مذاکره موفق با کشورهای ۵ + ١ برسد و سایه سنگین تحریم ها و جنگ را از سر ایران بردارد و راه گسترش روابط با جهان پیرامون را به روی کشور بگشاید. این موفقیت درعرصه سیاست خارجی راه نفس کش بروی اقتصاد ایران را بازکرده و به همراه مدیریت کارشناسی دولت در اصلاح قانون بودجه و اعمال انضباط مالی و پولی نوعی آرامش و ثبات را به جامعه تزریق و باعث شده نرخ تورم روند کاهشی بخود گیرد و دولت بتواند پس از هشت سال لایحه بودجه کل کشور را سرموعد به مجلس تقدیم و قانون بودجه پیش از فرارسیدن سال اجرا تصویب و مسیر حرکت اقتصادی دولت و کشور را مشخص و به فعالان اقتصادی علائم درست و مثبت دهد. 

البته در عرصه داخلی وضعیت فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنگونه که انتظار می رفته و همپای بهبود سیاست خارجی و اقتصاد به پیش نرفته و دراین زمینه دولت روحانی بدهکار رای دهندگانش است، و باید امید داشت که در سال جدید دولت همگام با اقداماتی که در عرصه سیاست خارجی و اقتصاد برمی دارد بتواند با عبور از فضای امنیتی پلیسی راه را بروی فعالیت جامعه مدنی بگشاید و نشاط و امید را بیش از پیش به شهروندان باز گرداند. درعین حال باید اینرا دانست که تغییر سوء مدیریت و ناامیدی به " تدبیر و امید " جز با حضور فعال و رای اکثریت شهروندان تحول خواه انجام شدنی نبود، و قطعا دولت بدون حمایت و پشتیبانی و حضور فعال حامیانش نمی تواند کار را به پیش برد و به شعارها و وعده هایش عمل کند، و از اینرو لازم است که تحول خواهان و اصلاح طلبان همه نیرو و توان خود را در سال جدید برای فعال کردن جامعه مدنی و سازماندهی نیروهای سیاسی و اجتماعی در قالب تشکل های سیاسی و نهادهای صنفی و مدنی بکار بندند و با کنش فعال در همراهی با دولت امکان گذر کشورمان را از وضعیت اسف بار کنونی به وضعیت بهتر و مطلوب فراهم آورند.

راز و رمز پایداری و ماندگاری " نوروز " در فرهنگ و تمدن ایرانی به همین عمل ایرانیان برمی گردد که می توانند از ناامیدی، امید بسازند، و از زمستان به بهار کوچ کنند، و از فرصت ها به بهترین وجه بهره برند. سال نو، فرصتی دیگر پیشاروی همه ما برای ساختن و آبادانی و رفاه ایران است، و برماست که با بهره گیری از همه توان و نیرو و انرژی مثبتمان در این مسیر گام برداریم. سال نو بر همگان مبارک باشد، و امید به اینکه برای ایران و ایرانیان هر روز نوروز باشد و پیروزی و موفقیت.

بازگشت به بالا


 
***

نوروز و آزادی / زهرا ربانی املشی 

يا مُقلّبَ القلوبِ وَالابْصارْ ، يا مُدَبِّرَ اْلَليلِ وَالَّنهارْ ، يا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَاْلاَحْوالْ ، حَوِّلْ حالِنا اِلي اَحْسَنِ الْحالْ


از امام صادق (ع) روایت شده که فرمودند: نوروز روزی ا‌ست که خداوند در آن از انسان پیمان گرفت که او را بپرستند و برایش شریک قائل نشوند و روزی‌ است که خورشید برای اولین بار طلوع کرد و بادهای بارورساز وزید و گلهای زمین آفریده شد و کشتی حضرت نوح بر فراز کوه ساحل گرفت و فرشته وحی، بر پیامبر اسلام نازل شد و حضرت ابراهیم بتهای قوم خود را شکست و .. . در این حدیث به نظر می رسد که امام هر روزی را که در آن اتفاقی بزرگ و در جهت منافع دین و ملت محقق شود، عید نوروز می نامند.


و نیز حدیثی است از پيامبر اكرم (ص) که فرمودند: "اگر مي توانيد هر روز را نوروز كنيد؛ يعني در راه خدا به يكديگر هديه بدهيد." یعنی هدیه دادن در جهت خوشحال کردن انسا نها کاری است عظیم. بدیهی است از بزرگترین هدایایی که خداوند به بندگانش عطا فرموده آزادی است، و طبیعتاً گرفتن این هدیه خدادادی از انسانها ظلم محسوب می شود. مسئولین قضایی با آزادی و یا حداقل دادن مرخصی به زندانیان سیاسی و نیز آزادی محصورین میتوانند مصداق عیدی جدید را در تاریخ بیافرینند.

 
به نظر میرسد یکی از نگرانیهای مسئولین، از رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی، مسائلی است که ممکن است پس از آن اتفاق بیفتد. ملاقات اتفاقی و شاید برنامه ریزی شده تعدادی از بانوان محترم با آقای موسوی و خانم رهنورد میتواند تا حدودی در جهت رفع این نگرانی عمل کند. خوشبختانه دوستداران عزیزان محصورین، از شعور سیاسی بالایی برخوردارند و به خرابی نمیاندیشند بلکه به دنبال راههای عاقلانه برای اصلاح امور و بهبود وضع کشورند. اگر این عزیزان آزاد گشته و محلی هم برای ملاقات در نظر گرفته شود شاهد خواهید بود پس از ملاقات کوتاه مردم باآنها و حصول اطمینان از سلامتیشان، پس از چند روز همه چیز به حالت اول و عادی بر می گردد. شرایط امروز ما که به هیچ وجه با شرایط زمان انقلاب قابل مقایسه نیست ولی شاهد بودیم در بحبوبه انقلاب، وقتی که حضرات آیات منتظری و طالقانی از زندان آزاد شدند تا چند روز کوچههای اطراف و حتی خیابان پر از جمعیت ملاقات کننده بود و آنها برای جمعیت به ایراد سخنرانی می پرداختند ولی بالاخره شرایط عادی برقرار شد.


در دعای بالا که در هنگام تحويل سال بر زبان جاري میکنیم از خداوند تبارک و تعالي میخواهیم که ما را از خواب بيدار نمايد و همزمان با تغييري که در فصل پيش ميآيد و زمين و طبیعت خفته به اذن الهي زنده مي شود ما نیز از خواب غفلت بیدار و دچار دگرگوني شویم. به دامهاي جهالت پشت پا بزنیم و به خداوند نزديک تر شویم.  

بازگشت به بالا


 
***

نوروز و زیستگاه / محمدرضا سرداری

سالی که گذشت سال پر خبری برای محیط زیست و فعالان آن بود. پررنگ شدن مشکلات زیست محیطی در جامعه مدنی از سوی فعالان محیط زیست، تغییرات در سطوح مدیریتی دولت از جمله سازمان حفاظت از محیط زیست و همچنین چندین حادثه تلخ برای حیات وحش در کنار مشکلات روزمره محیط زیستی بویژه آلودگی هوا و آب شرب در سال 92 مورد توجه خاص رسانه های خبری قرار گرفت.

اما آن چه که در نوروز کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، رابطه نوروز با زیستگاه است. نوروز،عید طبیعت است. نوروز را بدان جهت جشن می‌گیریم که طبیعت نو میشود. زیستگاه دگر بار سر سبز و با طراوت می‌گردد. بنابراین این جشن، جشنی برای زیستگاه است. با این حال در جشن طبیعت نه تنها کمتر سخنی از زیستگاه است، بلکه بیشترین لطمه را در این جشن را زیستگاه متحمل می‌شود.

از جامعه‌ای که قریب به سه هزار سال است نوروز را گرامی می‌دارد، انتظار می‌رود که محیط زیست در آن جایگاه ویژه‌ای داشته باشد.اما آموزه های حفاظت از زیستگاه در این آئین باستانی چندان پررنگ نشده است.

گرچه فعالان محیط زیست در سالی که گذشت فعال تر از همیشه ظاهر شدند. تجمعات، نشست ها، نامه ها و کمپین های متعددی که برای واکنش به نگرانی های محیط زیستی برپا شد و در نوع خویش بی‌سابقه بود. اعتراضاتی که به مرگ یوزپلنگ تنکابن صورت گرفت، نشست فعالان محیط زیست در اعتراض به تولید و مصرف بنزین آغشته به بنزن و تجمعات زنجیزه ای اهوازی‌ها به ریزگردها و انتقال آب رود کارون و یا اعتراض زنجانی‌ها به کارخانه سرب، همه و همه نشان از آگاهی بیشتر مردم نسبت اهمیت سلامت زیستگاه دارد.

خوشبختانه پس از تغییرات رخ داده در دولت، نگاه به مسئله محیط زیست از سوی دولت مردان نیز تغییر کرده است. امسال رییس جمهوری جدید در پیام نوروزی خویش، به نسبت میان محیط زیست و نوروز اشاره کرد و گفت:"همه تلاش کنیم به محیط زیست‌مان توجه کنیم. نوروز آراستگی است. تلاش کنیم ایران را بیاراییم و نگذاریم خدای ناکرده ایرانِ عزیز ما، زمین، هوا، دریا و تالاب‌هایش آلودگی پیدا کنند."

دولت در واقع تنها نیمی از مشکلات محیط زیست است. به این معنی که هم می تواند در آلودگی ساختن محیط زیست نقش داشته باشد و هم می تواند نقش پیشگیرانه در آلوده ساختن محیط زیست ایفا کند. اما نقش شهروندان در برابر محیط زیست و مسائل آن اساسی تر از دولت است.

بسیاری از فعالان محیط زیست هر ساله در ایام نوروز نسبت به آسیب‌های محیط زیستی هشدار می دهند. آلوده کردن طبیعت به زباله‌های غیر قابل بازیافت، شکستن درختان، به آتش کشیدن جنگل‌ها، آلوده کردن آب‌های سطحی و مزاحمت برای حیات وحش از سوی مسافران ، از جمله اقدامات مستمری است که هر سال در ایام نوروز و در خلال سفرهای نوروزی گزارش می شود.

همچنانکه یک مدیر سازمان غیر دولتی محیط زیستی می گوید، متاسفانه مردم یکی از عوامل تهدید محیط زیست هستند و در ایام نوروز به دلیل مراجعه بیشتر آنان به طبیعت این خطر افزایش می یابد.

از این رو نوروز باید یادآور یک فرهنگ و آموزه ملی باشد. دولت، رسانه‌های همگانی، سازمانهای مردم نهاد محیط زیستی و دیگر فعالان زیستگاه می تواند از نوروز بهره برداری جدیدی نمایند و مفهوم" هر روزتان نوروز" را به یک شعار عملی برای آموزش همگانی تبدیل کنند.
 

بازگشت به بالا

***

از روز جهانی شادی تا حق آگاهی از واقعیت / سید مسعود نوری

 


گرامیداشت «روز بین المللی حق آگاهی از واقعیّت» و چند مناسبت دیگر

The International Day for the Right to the Truth


گفتار گشایی: به پیشنهاد کشورهای مختلف، سازمان ملل متحد روزهای بسیاری از سال را با نام‌ها و عناوین خاصی نامگذاری کرده است و به دولت‌های عضو، نهادهای غیر دولتی و آحاد جامعه بشری پیشنهاد و توصیه می کند به این مناسبت‌ها و اهداف این نامگذاری‌ها توجّه کنند. تعدادی از این روزها با اقبال بیشتری در جامعه جهانی مواجه شده اند و شماری از آنها مثلاً روز جهانی کودک و روز جهانی زن در ایران نیز کمابیش شناخته شده اند و مورد احترام قرار می گیرند. اما تعداد بیشتری از این مناسبت ها، به دلایل مختلف در ایران چندان مورد توجّه نیستند. چه بسا یکی از دلایل ناشناخته ماندن برخی از این مناسبت‌ها (مشخصاً مناسبت‌های دهه پایانی ماه مارس) تلاقی آنها با تعطیلات طولانی آغاز سال نو خورشیدی و منتشر نشدن مطبوعات در آن ایام و نیز بی‌توجّهی صدا و سیما باشد. برای آنکه این کاستی، تا حدی رفع گردد این نوشته کوتاه به تعدادی از این مناسبت‌ها اشاره کرده، سپس قدری مفصل تر به یکی از آنها که اهمیّت ویژه دارد خواهد پرداخت.
  

یکم) ۲۰ مارس برابر با ۲۹ اسفند روز شادی

به پیشنهاد کشور بوتان، در سال ۲۰۱۲ مجمع عمومی سازمان ملل متحد تصویب کرد هر سال ۲۰ مارس به عنوان روز بین المللی شادی جشن گرفته شود. طبق این قطعنامه، روز بین المللی شادی نماد ایده خوشبختی عمومی در جهان محسوب می شود. سازمان ملل متحد کشورهای عضو را به انجام اقدامات مختلف، از جمله آموزش عمومی در مورد اهمیّت شادی در زندگی دعوت کرده است. تاریخ ۲۰ مارس به طور تصادفی انتخاب نشده است. هر سال در این تاریخ اعتدال بهاری صورت می گیرد و در تمام جهان طول روز برابر طول شب می شود. بنابراین می توان گفت که روز اعتدال بهاری، نماد شادی است، حسّی که بهره مندی از آن حق همه ابنای بشر است. در این قطعنامه که با اتفاق آراء تصویب شد، شادی یکی از نیازهای بنیادین انسان‌ها تلقی گردیده، از کشورهای عضو درخواست شده که این روز را با برگزاری برنامه‌های آموزشی و فرهنگی جشن بگیرند.


در بخشی از فراخوان مربوط به این مناسبت آمده است: «شادی‌های ما به سرقت رفته است. ما امروزه با تصویرهای غیرواقعی از شادی رو به رو هستیم. تبلیغات تجاری می‌گویند که شادی یعنی مصرف محصولات آنها، رسانه‌ها و افراد مشهور می‌خواهند نشان دهند که شادی یعنی زیبایی و شهرت، و سیاستمداران مدعی‌اند که هیچ چیز به اندازه رشد اقتصادی در شادی ما موثر نیست. وقت آن است که ما شادی را بازستانیم و نشان دهیم که شادی واقعی به چه شکلی است».


تحلیل مفهوم شادی، راه‌های نیل به آن و نیز ارتباط آن با رفاه و مفاهیم متعالی تری مانند سعادت و رستگاری، موضوعات مهمی برای اندیشیدن هستند.
 

دوم) ۲۱مارس برابر با دوم فروردین روز جهانی شعر

سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو) از سال ۲۰۰۰ روز۲۱ مارس را روز جهانی شعر نامگذاری کرده است. شایسته است ما ایرانیان، همواره، بویژه در این ایّام که اقدامات خشونت آمیز و منازعات در بسیاری مناطق جهان، انسان ها، خانواده‌ها و جوامع گوناگونی را متأثر کرده و افراد بیگناه را به کام مرگ می کشاند، میراث ارزشمند نیاکان خویش را بازخوانی کنیم و پیام‌های انسانی شاعران بلند اندیشه فارسی گوی را در منش و رفتار فردی و اجتماعی خویش عینیّت بخشیم. به عنوان نمونه این سروده حکیم ناصر خسرو:


خلق همه، یکسره، نهال خدایند

هیچ نه بر کَن از این نهال و نه بشکن

دست خداوند باغ و خلق دراز است

بر خسک و خار همچو بر گل و سوسن

گر نپسندی همی که خون تو ریزند

خون دگر کس چرا کنی تو به گردن؟


این دو- سه بیت حکیمانه حاوی یکی از والاترین پیام‌های انسانی است که می تواند مخاطبان جهانی داشته باشد. وی ضمن یادآوری رحمت واسعه الهی بر خار و گُل، که می تواند کنایه باشد از خطاکار و نیکوکار، قاعده طلایی (اصل زرین/ گلدن روله) اخلاق را مطرح می کند، همان اصل مهمی که می تواند راهنمای رفتار ما با دیگران باشد: هرچه برای خود نمی پسندی برای دیگران نیز مپسند.


این اصل بنیادین در مواعظ شیخ مصلح الدین، سعدی شیرازی چنین آمده است:


یاد دارم ز پیر دانشمند

تو هم از من به یاد دار این پند

هر چه بر نفس خویش نپسندی

نیز بر نفس دیگری مپسند


اجازه دهید به مثالی دیگر توجّه کنیم: امروزه بر همگان آشکار است استفاده غیر متعهدانه و لجام گسیخته انسان از طبیعت، اعم از دریا و جنگل، معادن و منابع آبی، موجب مشکلات فراوانی شده است. تغییرات آب و هوایی، تهدیدات فزاینده علیه گونه‌های مختلف گیاهی و جانوری، نمونه‌ای از این مشکلات است. رهنمود سعدی برای حل این مشکلات و رفع این تهدیدات، ستودنی است. در یک کلمه، او ما را به استفاده آگاهانه و عاشقانه از طبیعت فرا می خواند:


به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از او است

عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از او است


او بانگ بر می آورد که شیدا و دوستدار همه اجزای هستی است. هویدا است فرد یا جامعه‌ای با چنین بینشی، رفتاری تهاجمی با طبیعت نخواهد داشت. مبنای عاشقی سعدی بر همه کس و همه چیز نیز توحید باری و وابستگی هستی به ذات پروردگار است. خلاصه آنکه اگر درس سعدی را بیاموزیم به جهان نگاه قدسی و معنوی داشته، با طبیعت رفتاری آگاهانه خواهیم داشت و در ذهن و رفتار ما حقوق محیط زیست جایگاه والاتری خواهد یافت و بر صدر خواهد نشست.


باری، روز جهانی شعر فرصت مغتنمی است برای ژرف اندیشی درباره پیام‌های والایی که سرایندگان پارسی گوی با استفاده از قدرت سحر آمیز واژه ها، برای ما باز گفته اند.

 
سوم) ۲۲مارس برابر با سوم فروردین روز جهانی آب

به پیشنهاد سازمان ملل متحد از سال ۱۹۹۲، با هدف جلب توجه بر اهمیت آب شیرین و تازه، همچنین حمایت از مدیریت پویا و ماندگار منابع آب شیرین، هر سال روز ۲۲مارس برابر با ۲ فروردین به عنوان روز جهانی آب گرامی داشته می شود و هر سال در چنین روزی بر یک جنبه خاص از اهمیت آب شیرین در زندگی انسان تمرکز می شود. سال ۲۰۱۲ سال «آب و امنیت غذایی»، سال ۲۰۱۱ سال «آب برای شهرها» و سال ۲۰۱۰ سال «کیفیت آب» نامگذاری شده بود تا توجه جهان را به تاثیر رشد سریع جمعیت در مناطق شهری، صنعتی شدن و پیامدهای تغییرات اقلیمی و سایر جنبه‌های اهمیت محافظت از منابع آب شیرین جلب کند.
 

عدم دسترسی به آب آشامیدنی سالم و کافی برای حدود ۸۸۴ میلیون نفر از جمعیّت جهان، فقدان دسترسی به آب بهداشتی کافی و دفع روشمند پسآب برای ۵/۲ میلیارد نفر، استفاده بی‌رویه از آب‌های زیرزمینی که منجر به کاهش بازدهی کشاورزی می‌شود، استفاده بیش از حد و آلودگی منابع آب و تأثیرات ویرانگر آن بر تنوع زیستی، درگیری‌های منطقه‌ای بر سر منابع کمیاب آب، بیماری‌های منتقل شونده از راه آب و نبود آب بهداشتی لوله کشی به عنوان یکی از علل عمده مرگ و میر در سراسر جهان، تنها نمونه‌ای از موضوعات مهم مرتبط با آب هستند.


گفتنی است در چاره جویی برای مشکلات مرتبط با آب، عوامل قابل کنترل مانند مدیریت و توزیع منابع آبی، اهمیّت بیشتری از میزان آب آشامیدنی موجود در طبیعت دارند. بر اساس گزارش ۲۰۰۶ سازمان ملل متحد که بر مسائل مربوط به حکومت به عنوان هسته اصلی بحران آب متمرکز است «آب به اندازه کافی برای همه وجود دارد» و کمبود کنونی آب عمدتاً به دلیل مدیریت ناکارآمد، فساد، ضعف نظام اداری و کمبود سرمایه‌گذاری هم در ظرفیت انسانی و هم در زیرساخت‌های فیزیکی است.


گفتنی است برخی اقتصاددانان برآنند بخشی از مشکلات جهانی و منطقه‌ای مربوط به آب، ناشی از فقدان مقرّرات کارآمد حقوق مالکیت، مقررات دولتی و یارانه‌ها در بخش آب است. روزآمد نبودن قوانین مربوط به آب در ایران و فقدان پژوهش‌های منسجم و کارآ، خللی است که امید می رود جبران آن در دستور کار استادان و دانش پژوهان مدرسه قرار گیرد.


گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس ایران درباره تالاب‌های کشور نشان می دهد که بحران آب در سال‌های اخیر بسیار جدی شده است و تالاب هایی مانند گاوخونی، دریاچه ارومیه، بختگان، هامون و جازموریان، تالاب شادگان و بسیاری از تالاب‌های دیگر مثل پریشان در فارس، الاگل در گلستان، هامون در سیستان و هورالعظیم در خوزستان یا خشک شده یا در معرض خشک شدن کامل قرار دارند. بنابر همین گزارش از ۸۴ تالاب کشور ۳۱ تالاب خشک شده و منشا گرد و غبار شده اند و ۵۸ درصد مساحت کل تالاب‌ها از بین رفته و بستر آنها به خاک و نمک تبدیل شده است.


روز جهانی آب، فرصت مغتنمی است تا ضمن آگاه سازی جامعه از خطرات بالفعل و بالقوه مربوط به بحران آب، همگان را به همکاری برای حل مشکلات و رفع تهدیدات فرا خواند.

 
چهارم) ۲۴ مارس برابر با ۴ فروردین روز جهانی حق آگاهی از واقعیت

بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد ۲۴ مارس را روز جهانی حق آگاهی از نقض فاحش حقوق بشر و حرمت به کرامت انسانی اعلام کرده است. وی در سخنرانی ۲۱ دسامبر ۲۰۱۰ خویش در مجمع عمومی بیان کرد « به رسمیّت شناختن حق آگاهی از حقیقت و برخورداری از عدالت در کانون اقدامات لازم برای پایان دادن به مصونیت در برابر نقض فاحش حقوق بشر است... با احترام به این حق و رعایت آن باید افراد را متوجه کرد که موارد نقض حقوق بشر برای مدتی طولانی پنهان نمی ماند».


وی علت این اقدام را برآوردن هدف‌های زیر برشمرده است:
 

۱ـ احترام به خاطره قربانیان نقض مستمر و فاحش حقوق بشر و تاکید بر اهمیت حق آگاهی از واقعیت و برخورداری از عدالت؛
 

۲ـ تجلیل از کسانی که در مسیر مبارزه برای بهبود و حمایت از حقوق بشر برای آحاد انسان‌ها جان خود را نهاده اند؛
 

۳- قدردانی ویژه از ارزش‌ها و اقدامات مهم اسقف اسکار ارنولفو رومرو ، اهل السالوادور، که در ۲۴ مارس ۱۹۸۰ به خاطر افشاگری درباره نقض حقوق بشر علیه آسیب پذیرترین اقشار جامعه و دفاع اصولی از ارزش حیات و ارتقای کرامت انسانی و مخالفت با اشکال گوناگون خشونت به قتل رسید.
 

مجمع عمومی سازمان ملل در قطعنامه‌ای که به این مناسبت صادر کرد از همه کشورهای عضو، سازمان‌های بین المللی، نهادهای جامعه مدنی و تک تک افراد بشر خواسته است که این روز جهانی را به نحوی شایسته گرامی بدارند.


دقّت در سیر مطرح شدن «حق آگاهی از حقیقت» به عنوان یکی از مصادیق حقوق بشر، نشان می دهد این حق، ابتدا به مفقود شدگان و ناپدید شدگان و حق آگاهی خانواده‌های آنان از واقعیت سرنوشت آنان ( از جمله نزدیک به سه هزار نفری که طی ۱۷ سال (۱۹۷۳ تا ۱۹۹۰) حکومت نظامی ژنرالآگوستو پینوشه در شیلی مفقود و کشته شدند) مربوط بود. اما اکنون بی‌آن که از اهمیت حق آگاهی خانواده‌های مفقود شدگان کاسته شود، دامنه اطلاق آن گسترش یافته و دیگر موارد نقض فاحش حقوق بشر را نیز در بر می گیرد. در سال ۲۰۱۰ ناوی پیلای، کمیسر عالی حقوق بشر، تاکید کرد که حق «آگاهی از واقعیت» به این معنی است که باید تمام دلایل، اتفاقات، شرایط و افرادی که در نقض حقوق انسانی این قربانیان نقش داشته اند شناسایی شوند و عدالت در مورد همه اجرا گردد.


این پرسش گسترده دامانی است که پس از تحولات بنیادین سیاسی و اجتماعی (مثلاً الغای رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی، سقوط حکومت نظامیان در شیلی، فروپاشی رژیم دیکتاتوری مانند صدام حسین در عراق و حسنی مبارک در مصر، یا سقوط دولت‌های خودخوانده مانند طالبان در افغانستان) بهترین راه اجرای عدالت و تأمین حقوق قربانیان و بازسازی اجتماعی و به بیان دیگر بهترین راه مصالحه اجتماعی بعد از درگیری‌های خشونت زا و نقض گسترده حقوق ملّت چیست؟ معمولاً دو پاسخ کلّی و متعارض ارایه می شود: یک پیشنهاد برخورد قاطع با همه دست اندرکاران رژیم سابق و محاکمه انقلابی آنان است؛ و پیشنهاد دیگر اعلام عفو عمومی، ترویج فرهنگ مدارا با خاطیان، امکان بازگشت آنان به آغوش ملّت و حتّی فراهم کردن فرصت حضور آنان در فرآیند جدید سیاسی است.


هم اکنون کشور افغانستان با این پرسش و انتخاب یکی از پاسخ‌های یاد شده مواجه است و دیر یا زود سوریه نیز در چنین موقعیتی قرار خواهد گرفت. هر جامعه ممکن است این یا آن پاسخ را انتخاب کند، امّا آنچه در هر صورت ضروری است، احترام به حق آگاهی از واقعیت است. به بیان دیگر عفو متهمان و جنگ سالاران، نه تنها منافاتی با آگاهی مردم از علل و عوامل خشونت‌های انجام شده ندارد، بلکه اساساً بدون تحقیق و اعلام واقعیت به مردم، مصالحه واقعی و بازسازی اجتماعی ممکن و یا دست کم پایدار نخواهد بود. تینا روزنبرگ (تینا Rosenberg)، روزنامه نگاری که مدت‌ها در این مورد نوشته، می گوید: «هرگاه قربانیان یک جامعه احساس نکنند که رنج‌ها و مصایب‌شان شناسایی می شود، آمادۀ دست برداشتن از انتقام و ترک کردن خاطرات گذشته نمی شوند. درصورتی که بدانند جنایات هولناک ارتکابی به طور مخفیانه از نظرها پوشانده می شود، به مصالحه تن نمی دهند. مصالحه‌ای که خواهان فراموشی اتفاقات گذشته باشد، نمی تواند مصالحه‌ای واقعی باشد؛ بلکه مصالحه‌ای ظاهری خواهد بود».


در این مجال سخن نقل شده از نلسون ماندلا که «عفو می کنم، اما فراموش نمی کنم» نکته‌ای قابل توجّه است.


باری، باید توجّه داشت «حق آگاهی از واقعیت» دامانی بس گسترده و قلمروی بسیار فراخ دارد. چه بسا بتوان گفت این حق لازمه اعمال حقوق دیگر، مثلاً حق تعیین سرنوشت نیز می باشد؛ زیرا اگر با تمسک به هر دلیل و توجیهی مثلاً امنیت کشور و تفسیر گسترده از اصطلاحاتی مانند اسرار دولتی، واقعیت امور جامعه از ملّت پنهان داشته شود، احاد مردم نخواهند توانست انتخابی آگاهانه در امور اجتماعی داشته باشند.


شناسایی «حق آگاهی از واقعیّت» به معنای تضمین حقوق دیگر مانند حق دسترسی آزادانه به اطلاعات، آزادی مطبوعات، آزادی بیان و آزادی پس از بیان نیز خواهد بود.


اندیشیدن و گفت و شنود درباره «حق آگاهی از واقعیت» به عنوان یکی از مصادیق حقوق بشر که جدیداً صورت بندی و باز تقریر شده، می تواند افق گسترده تری فرا روی جامعه باز گشاید.

بازگشت به بالا



***

ده اتفاق در فضای رسانه‌ای سال ۱۳۹۲ / سید ابراهیم نبوی

 

لایک کردن دیپلماسی

اوباما اول از همه شروع کرد. او از توئیتر و فیس بوک برای انتخابات بهره برد. جنبش سبز ایران هم از اینترنت و جامعه مجازی برای سازماندهی جنبش سبز استفاده کرده بود. در جریان انقلابی که در اوکراین به " انقلاب شرف" موسوم شد، مصطفی نعیم یکی از رهبران افغانی الاصل اوکراین که جزو هسته مرکزی « یورو میدان» بود، در روز ۳۰ نوامبر با گذاشتن یک توئیت و پیام فیس بوکی از مردم دعوت کرد برای اعتراض به کتک خوردن دانشجویان به میدان استقلال بیایند، مصطفی گفته است: " فکر می کردم حداکثر ده هزار نفر بیایند" اما با همان پیام اینترنتی ۵۰۰ هزار تا یک میلیون نفر در میدان استقلال جمع شدند و انقلاب اوکراین که منجر به فرار یاناکوویچ رئیس جمهور اوکراین و رئیس مافیای این کشور شد، شکل گرفت. تقریبا شکی وجود ندارد که مهم‌ترین عامل پیروزی " انقلاب شرف" در اوکراین ارتباط مردم کی یف در اینترنت بود.

همین همبستگی در جریان مبارزه انتخاباتی ریاست جمهوری ایران در ماه اردیبهشت امسال، فیس بوک و توئیتر را به مهم‌ترین رسانه خبری کشور تبدیل کرد. اما این نقش پس از انتخابات هم ادامه یافت. جواد ظریف وزیر خارجه جدید دولت حسن روحانی صفحه فیس بوکی‌اش را به زبان فارسی و صفحه توئیترش را به زبان انگلیسی فعال کرد. فیس بوک جواد ظریف بسرعت تبدیل به مهم‌ترین صفحه سیاسی فیس بوک شد. این صفحه که گاهی توسط ظریف در آسمان، در فاصله دو ملاقات در کنفرانس ژنو و در سفرهای مختلف او به روز می شد، بسرعت تبدیل به مهم‌ترین رسانه خبری ظریف، حتی مهم تر از سخنگوی وزارت خارجه شد.

صفحه فیس بوک ظریف با ۸۵۲ هزار لایک بالاتر از همه صفحه‌های فیس بوکی سیاسی فارسی است، پس از او صفحات میرحسین موسوی( ۳۸۸ هزار)، رضا پهلوی( ۳۵۸ هزار)، فرح پهلوی( ۲۷۷ هزار)، صادق زیبا کلام( ۲۷۲ هزار)، مسعود بهنود( ۲۶۰ هزار)، ابراهیم نبوی( ۲۵۵ هزار)، زهرا رهنورد( ۱۹۵ هزار)، محسن سازگارا( ۱۷۶ هزار)، محمدرضا پهلوی( ۱۷۵ هزار) ده صفحه‌ای هستند که بیشترین هوادار را در فیس بوک دارند.

شاید آغاز توجه به این دیپلماسی رسانه‌ای تبریک عید روش هشانا یهودیان توسط جواد ظریف بود، دختر نانسی پلوسی در توتیئر خودش در همین مورد از طریف درباره انکار هولوکاست پرسید، ظریف پاسخ داد « اونی که هولوکاست را انکار می کرد رفته است.» این توئیت بسرعت به یکی از مهم‌ترین خبرهای جهان سیاست ایران تبدیل شد. اگر چه حضور چند وزیر کابینه روحانی خشم محافظه کاران را برانگیخت، اما هیچ کدام از آنان درباره صفحه ناموفق رهبر کشور که پیش از آن در فیس بوک فعال بود چیزی نگفت. شاید سال ۱۳۹۲ سال چرخش مخاطبان رسانه‌ای ایران از رسانه‌های نوشتاری به سوی اینترنت بود.


آمدن آقای بنفش

منظورم آن چیزی که شما فکر می کنید نیست. منظورم همان چیزی است که خودم فکر می کنم. به گمانم یکی از مهم‌ترین اتفاقات در هنر موسیقی ایران، بازگشت برخی از بچه‌های موسیقی آلترناتیو به ایران، تشکیل گروه شنیدنی و خوب پالت در سال گذشته، انتشار آلبومی همرنگ رئیس جمهور جدید به نام « آقای بنفش» بود که هیچ ربطی به انتخابات و روحانی و بقیه چیزها نداشت. گرفتن مجوز برگزاری یک کنسرت غنی و پربار توسط گروه پالت که با استقبالی وسیع مواجه شد و ادامه کار گروه دادن کنسرت در داخل و خارج ایران بود. من امسال دو کتاب درباره موسیقی متفاوت منتشر کردم، یکی « آوازهای زیرزمین» که یک بررسی گسترده روی موسیقی زیرزمینی ایران بود و همچنین کتابی در مورد گروه موسیقی کیوسک و آرش سبحانی.


اتفاق تلخ در این حوزه موسیقی کشته شدن دو عضو گروه سگهای زرد در نیویورک و اتفاق شیرین امسال برگزاری چند کنسرت در داخل کشور بود. شاید کلید رئیس جمهور جدید در حوزه موسیقی از همه بهتر به در موسیقی در وزارت ارشاد خورد، مرادخانی که محبوب‌ترین مدیر موسیقی در همه این سالها بود، به ارشاد بازگشت و بچه‌های موسیقی از این موضوع خوشحال شدند و خوشحالی خودشان را هم نشان دادند. امیدوارم در سال آینده بچه‌های خوب موسیقی ایرانی که در سالهای اخیر از کشور خارج شدند، مثل محسن نامجو و یاس و سروش هیچکس و خیلی‌های دیگر بتوانند به ایران بازگردند. آرزو بر پیرمردها هم عیب نیست، چه رسد به جوانها.


آشغالهای دوست داشتنی در جشن بزرگ

پس از چند سال، بگویم هفت سال؟ بگویم ده سال؟ چیزی در همین حدود، جشنواره فیلم فجر با حضور گسترده سینماگران برگزار شد. پیش از این سینماگران مهم کشور در جریان انتخابات خرداد ۹۲ از روحانی حمایت کرده بودند و مدتها بود که به تعطیل اجباری و غیرقانونی خانه سینما اعتراض داشتند. علی جنتی وزیر وقت ارشاد که سیاست‌های خودش و دولت را بدون ایجاد تنش چندانی پیش می برد، خانه سینما را به صاحبانش یعنی خانواده ۲۶ صنف فیلمسازی تحویل داد. در همین سال، و البته مثل سالهای قبل، فرج سلحشور اتهاماتی مانند مرکز صهیونیستی، جاسوسخانه، فاحشه خانه و هر تولید ادبی دیگری که می دانست به سینمای ایران گفته بود.

از همه اینها گذشته، جشنواره فیلم فجر امسال با حضور فیلمسازانی مانند حاتمی کیا، کمال تبریزی، میرکریمی، کیمیایی، بنی اعتماد، مهرجویی و بسیاری دیگر برگزارشد. تندروهای مجلس دوهزار برابر حساسیت‌شان درباره دزدی ۱۰۰ میلیارد درآمد ایران، کاهش ارزش پول کشور، کشتار مردم به دلیل هوای آلوده و مواردی از این دست را نسبت به چند فیلم که بقول نمایندگان در حمایت از جریان فتنه ساخته شده بود، بخرج دادند. طائب گفت که مجلس روبروی ارشاد می ایستد، نمایندگان بشدت به ارشاد هشدار دادند. البته فیلم « آشغالهای دوست داشتنی» که مستقیما به موضوع اعتراضات انتخاباتی سال ۸۸ بازمی گشت از مسابقه و جشنواره حذف شد ولی فیلم رضا درمیشیان به نام " عصبانی نیستم" باقی ماند و با استقبال تماشاگران مواجه شد. بنی اعتماد به دلیل فیلم قصه‌ها عامل فتنه خوانده شد.

امام جمعه مشهد از فاصله هزار کیلومتری جشنواره فیلم فجر را تهدید کرد. در انتخاب میان فیلم " رستاخیز" احمدرضا درویش و " چ" حاتمی کیا، شش جایزه نصیب فیلم رستاخیز درویش شد و چهار جایزه را فیلم " چ" حاتمی کیا به دست آورد. برادران جزب الله و ائمه جمعه و نمایندگان مجلس به مدت ۲۴ ساعت احساس پیروزی کردند، بعد مداحان به عنوان سخنگویان جدید جمهوری اسلامی طی سخنرانی، سینه زنی، زنجیر زنی، صدور بیانیه، اطلاعیه و چیزهای دیگر اعلام کردند که فیلم رستاخیز درویش حرام اندر حرام اندر حرام است و شروع کردند به تعریف کردن از فیلم حاتمی کیا، یک هفته بعد رجانیوز در مقاله‌ای درباره فیلم جشن بزرگ حاتمی کیا، به شباهت‌های قهرمانان فیلم به میرحسین موسوی و زهرا رهنورد اشاره کرد و حاتمی کیا را هم عامل فتنه خواند. فقط مانده بود کمال تبریزی که در این مورد سریال سرزمین کهن مورد اعتراض شدید بختیاری‌ها قرار گرفت و صدا و سیما سریال را حذف کرد. در پایان سال یک فیلم ویدئویی کوتاه توسط گروهی از سینماگران در حمایت از دولت حسن روحانی ساخته شد. آنها در این فیلم به مردم گفتند « ما حال مان خوب است.»


کلنل دولت آبادی و مجلس آبادی ها

رمان پرسروصدای کلنل محمود دولت آبادی در حالی برای دریافت مجوز به ارشاد جدید التاسیس دولت روحانی رفت که ترجمه انگلیسی و فرانسه و احتمالا چند زبان دیگرش با موفقیت بسیار مواجه شد. تندروها که به دنبال سنگ هایی برای شکستن شیشه‌های خانه دولت روحانی می گشتند، با همان شیوه‌ای که با فیلمهای رستاخیز و قصه‌ها و جشن بزرگ برخورد کردند، به همان شیوه با رمان دولت آبادی مواجه شدند، معاون فرهنگی سپاه پاسداران انتشار رمان " زوال کلنل" را انحرافی بزرگ دانست و آن را ضدانقلابی‌ترین رمان پس از انقلاب خواند. این در حالی بود که اصلا رمان زوال کلنل اصلا مجوز نگرفته بود و معلوم نیست چه زمانی منتشر شود. همین معاون فرهنگی سپاه اعلام کرد که " جامعه مومن و انقلابی کشور ما نگران انتشار کتاب کلنل دولت آبادی است." البته وزیر ارشاد و اداره کتاب آن که از قضا یکی از مدیران دوره احمدی نژاد است، در مورد انتشار کتابهای مختلف بیش از آنکه حرف بزنند ترجیح دادند که کار کنند. بسیاری از کتابهایی که سالها بود مجوز نشر نگرفته بودند، از جمله تقریبا همه کتابهای مسعود بهنود و رمان « سمفونی مردگان» عباس معروفی مجوز گرفتند. محمود دولت آبادی گفته بود « روحانی شانس ایران است.» باید ببینیم که آیا این شانس در سال ۱۳۹۳ شامل کتابهای نویسندگان مختلف و از جمله محمود دولت آبادی خواهد شد؟


از فیس بوک تا اینستاگرام

می توانم امسال را سال چرخش بدانم، خیلی فرق نمی کند که به تاریخ میلادی حساب کنید یا سال شمسی، از قضا دارم کتابی می نویسم درباره تاثیر اختراعات جدی مانند جی پی اس( جهت یاب)، کتابخوان دیجیتال، آی پاد و آی پد، تلفن هوشمند و فضاهایی مانند یوتیوب، فیس بوک و توئیتر و یوتیوب و ساوند کلاود بر اخلاق، رفتار و تفکر بشر سال ۲۰۱۴، به نظرم باید نظرات مارشال مک لوهان را توسعه داد و در حقیقت به نگاهی تازه به جهان رسید. دو پدیده که هر دو ناشی از توسعه نقش فضای مجازی است، مهم است. یکی پیشی گرفتن تعداد " فرستنده"‌های پیام بر گیرندگان آن و در نتیجه کاهش حرفه‌ای گری در رادیو، تلویزیون، سینما و از میان رفتن موضوعاتی مانند کیفیت صدا و تصویر و اهمیت یافتن سرعت و احساسات و حجم اطلاعات.

کیسینجر معتقد است و این اعتقاد هم درست است که اینترنت حجم بالایی از اطلاعات پردازش نشده را در اختیار انسان می گذارد و این موضوع انسان را بسیار مطلع تر و سطحی تر می کند، ناسازه‌ای که به راحتی قابل فهم نیست. بسیاری افراد از حضور انبوه خوانندگان اینترنتی شادمان و هیجان زده می شوند، اما این شادی با دیدن سطحی بودن آشکار مخاطبان حاضر در جامعه مجازی بسرعت فرد را دچار سئوال می کند: اگر اینها این همه اطلاعات دارند، چرا اینقدر سطحی هستند؟ این البته فقط یک وجه فضای مجازی است، وجه دیگر آن تغییر مفهوم « فضای عمومی» و « فضای خصوصی» است که بسرعت در حال گسترش است. تعداد عکس هایی که در هر روز در سال ۲۰۱۴ گرفته می شود به اندازه کل عکس هایی است که در قرن گذشته گرفته می شد. یک نام مثل اینستاگرام از زمانی که شنیده می شود، تا زمانی که بر زندگی نیم میلیارد انسان تاثیر می گذارد، بیش از یک سال طول نمی کشد. مفاهیمی مانند آزادی، رابطه عاطفی، سانسور، قدرت اجتماعی، زندگی خصوصی، فراغت، سلیقه و همه و همه متاثر از تغییر اسباب‌های الکترونیکی در حال تغییر است. تغییری که نمی شود آن را تبریک گفت یا از وجودش غمگین شد، فقط باید آن را فهمید و وجود انکار ناپذیرش را دریافت.


کربلای تگزاس

خبر تیراندازی محمود کریمی به سرنشینان یک اتومبیل در بزرگراهی در تهران فقط خبر یک تیراندازی نبود، خبری بود که فقط با چند دقیقه فکر کردن به آن می توانیم به درکی جدی از ماهیت سیاسی و جامعه ایران برسیم. نخست اینکه در ایران قیمت اسلحه جنگی تقریبا معادل قیمت اجاره یک ماه خانه معمولی است. اسلحه‌ای مانند کلت یا کلاشینکف با قیمتی بین ششصد هزار تا یک و نیم میلیون تومان در منزل تحویل داده می شود. دوم اینکه در کشوری که نخست وزیر یا نماینده مجلس یا حتی ریاست جمهوری حاشیه امنیتی برای موسوی و خاتمی و دهها زندانی سیاسی موجود ایجاد نکرد و نمی کند، یک مداح می تواند اسلحه‌اش را بیرون بیاورد، به سوی سرنشینان یک اتومبیل شلیک کند و رئیس پلیس جرات نداشته باشد که به او حرفی بزند. سوم اینکه رسانه‌های گوناگون بارها و بارها خبر را به گونه‌های مختلف گزارش کردند، گفته شد که وی از خودش دفاع کرده، چنین نبود، گفته شد که سرنشینان اتومبیل از اشرار بودند، چنین نبود، دهها شایعه و خبر چیده شد و ساخته شد و سرآخر معلوم شد که هیچ دلیل منطقی برای استفاده از اسلحه وجود نداشته است.

درست در قطب مخالف، جریان مذهبی دیگری که ریشه‌ای تاریخی و عمیق در شیعه دارد یعنی دراویش و صوفیان در سال گذشته مورد هجوم نیروهای امنیتی قرار گرفتند. یعنی همان گروهی که غیرسیاسی، آرام، منزوی و اصولا نزدیکترین به تلقی امروزی از شیعه جمهوری اسلامی هستند. جای این دو می توانست کاملا برعکس شود، یعنی ممکن بود دراویش با اسلحه در کشور بگردند و کسی جرات نکند به آنان به عنوان مردمانی کاملا بی‌اشتباه و معصوم و دارای حاشیه امنیت دینی چیزی بگوید و یا مداحان مورد هجوم قرار بگیرند، تکایای سینه زنی ویران شود، مداحی به عنوان جریانی ضدانقلابی و کفر بستن به ائمه قلمداد شود. چرا این گونه نیست؟ و چرا یکی آن سوی میز و یکی این سو است؟ به نظرم هیچ توضیح منطقی وجود ندارد. شاید به هم ریختن بنیادهای اخلاقی جامعه و بی‌هنجاری موجود براحتی می تواند هر جابجایی را ممکن و مقدور کند. دنبال هیچ دلیلی نگردید. گشته‌ام و نیافتم.


نوشداروی طرح ژنریک

دو واقعه جنبش اصلاحات و جنبش سبز، فضای هنرمندان و متفکرانی که نسبت به جامعه و تغییرات اجتماعی احساس مسئولیت می کردند را تغییر داد. بی‌معنی نیست اگر بگوئیم که هنرمندان کشور با حضور در صحنه زندگی اجتماعی و فعالیت سیاسی موجب برقراری ارتباط میان بخش وسیعی از جامعه با اصلاح اجتماعی و تغییر و بهبود وضع زندگی مردم شدند. در هر دو واقعه نقش هنرمندان و نویسندگان درخشان بود. این وضع حکومت را پس از ۸۸ دچار بحرانی جدی کرد. وضع دوقطبی در این میان حاصل شد.

هنرمندانی مانند رخشان بنی اعتماد، پوراحمد، جعفر پناهی و بسیاری دیگر از چهره‌های ادب و هنر و تفکر زیر فشار قرار گرفتند و حکومت به خریدن برخی هنرمندان پرداخت. پروژه‌ای که بطور جدی توسط باند احمدی نژاد دنبال شد. شاید ناجوانمردانه‌ترین کاری که صورت گرفت، به سرقت بردن هنرمندانی مانند قیصر امین پور، حسن حسینی، رسول ملاقلی پور و چند تن دیگر بود که غالبا در این سالها دچار جوانمرگی در شرایط دشوار ادبی و هنری شده بودند. سید حسن حسینی و قیصر امین پور شاعر انقلاب قلمداد شدند و شخصیت‌شان مصادره به نامطلوب سیاست روز شد. شاید انتشار مجموعه آثار سیدحسن حسینی و بخصوص یادداشتهای او از سالهای اصلاحات در کتاب سکانس کلمات که توسط نشرنی در سال گذشته منتشر شد، حقیقتی را که اهل فرهنگ می دانستند، بطور آشکار عیان کرد.

به نظر من انتشار سکانس کلمات شاید یکی از مهم‌ترین اتفاقات در حوزه شعر و رابطه شاعران مدرن با وضع اجتماعی بود. سیدحسن حسینی در یادداشتهایی که هفت سال پس از مرگش منتشر شد، به وضوح شخصیت خود را به عنوان شاعری مستقل و حامی آزادی و حقوق مردم نشان داد. رد و بدل شدن چند نامه میان علیرضا قزوه به عنوان سخنگوی شاعران حکومتی و سهیل محمودی به عنوان شاعری اصلاح طلب عمق اتفاق را نشان داد. نشانه‌ای با معانی بسیار.


قسمت دوم فیلم ۳۰۰ و فیلم کورش

من نمی دانم عواقب اتفاقی که در سالهای وبایی احمدی نژاد به سر ایران آمد، چه زمانی برطرف خواهد شد، اما این را می دانم که وقتی ایران تبدیل به هدفی برای جنگ شد، که این اتفاق در دو سال آخر دولت احمدی نژاد افتاد و اگر انتخاب هوشمندانه مردم و عقب نشینی عاقلانه حکومت باعث آن بود، مشکلات ایران به زودی و در کوتاه مدت حل نخواهد شد. وقتی ایران موضوع جنگ با جهان می شود، تحریم اقتصادی حتی اگر اراده تحریم گذار قطعی شود، عملیات رفع آن تحریم بسادگی رفع نمی شود. تولید مجموعه‌ای از آثار سینمایی و تلویزیونی علیه ایران و ایرانیان از عواقب چنین فضایی است. فیلم ۳۰۰ یکی از ضربات مهلکی است که در آغاز شاید تنها یک پروژه سینمایی بود، اما ساخت قسمت دوم آن که بطور واقعی روی حکومت ایران ۲۵۰۰ سال قبل متمرکز است، ماهیتی کاملا ضدایرانی دارد. قسمت دوم فیلم سینمایی ۳۰۰ که ماجراهای آن فصل دیگری از نبرد جنگجویان اسپارت در برابر حملات سپاه خشایارشا پادشاه هخامنشی است روی پرده آمد. قسمت اول این فیلم در سال ۲۰۰۶ اکران شد و ایرانی‌ها به خاطر آنچه تحریف وقایع تاریخی و توهین به فرهنگ ایران باستان، به شدت از آن فیلم انتقاد کردند.

فیلم "۳۰۰؛ ظهور یک امپراتوری" مملو از اشتباهات تاریخی است. پل کارتلج پروفسور فرهنگ یونانی در دانشگاه کمبریج پنج اشتباه تاریخی این فیلم را چنین گفته است: نخست اینکه امپراطوری مورد استناد فیلم اگر "امپراتوری آتنی" است این امپراتوری حداقل دو سال پس از حوادثی که فیلم روی آن تمرکز دارد یعنی نبردهای دریایی آرتمیسیوم و سالامیس که هر دوی آنها در سال ۴۸۰ قبل از میلاد روی دادند، به مرور شکل گرفت. دوم اینکه داستان فیلم با پرتاب عجیب و غریب یک تیر که هیچ حقیقت تاریخی ندارد آغاز می شود. این تیر را یک قهرمان آتنی به نام تمیستوکل در جریان نبرد ماراتون در حومه شهر آتن در سال ۴۹۰ قبل از میلاد از کمان خود رها می کند و در کمال شگفتی داریوش بزرگ، پادشاه ایران را می کشد. در کنار او، خشایارشا پسر و جانشین وی ایستاده است. در واقعیت تاریخی هر چند داریوش پادشاه ایران این جنگ را علیه یونان شروع کرد که در ماراتون با مقاومت روبرو شده و شکست خورد، ولی نه او و نه پسرش خشایارشا هیچکدام در این نبرد حاضر نبودند.

 

سوم اینکه آرتمیس، ملکه یونانی بود که در نبرد سالامیس در اردوی ایرانی‌ها می جنگید. ولی او فرمانده ناوگان دریایی ایرانی‌ها نبود. اسناد نشان می دهد که از حدود ۶۰۰ کشتی که در آن نبرد شرکت داشتند ملکه آرتمیس فقط چند کشتی در اختیار سپاه ایران قرار داده بود. بیش از هر چیز آنچه در قسمت دوم فیلم ۳۰۰ اتفاق افتاده است، تحریف تاریخ و نمایاندن چهره‌ای کریه و وحشی از ایرانیان است. تصویری که واقعیت ندارد. تصویر ایرانیان به عنوان تروریست در سریال محبوب و طرفدار هوملند و سریال آرگو که اگر چه بخشی از آن نمایش تاریخی واقعیت است، اما جز به دلیل رفتارهای نادرست و بقول میرحسین موسوی ماجراجویانه باند احمدی نژاد دلیلی نداشت. در آخرین روزهای سال ۱۳۹۲ این خبر منتشر شد که با پروژه کورش که ساخت فیلم سینمایی عظیمی توسط علی معلم است موافقت شده است. امیدوارم این کار اثری باشد که تصویری شایسته از میراث غنی و با ارزش ایران باستان به عنوان ثروت همه ایرانیان نشان دهد.

 
طنز فارسی و انجمن طنزفارسی

من و محمود فرجامی و یما ناشریکمنش طنزنویس افغان انجمن طنز فارسی را با طنزنویسانی از ایران و افغانستان و تاجیکستان و همچنین طنزنویسانی از کشورهای دیگر که محقق طنز فارسی بودند تشکیل دادیم. به نظر من طنز فارسی در سالهای اخیر جان و عمق گرفت و این جان گرفتن در دوره پس از روحانی دوره تازه‌ای را آغاز کرده است که تنها به طنز در عرصه نوشتن محدود نمی شود. از یک سو طنز در عرصه شاعری رونقی کم نظیر یافته که چندین شاعر در داخل ایران آثار فراوان و متعددی را منتشر کردند. از سوی دیگر طنز مطبوعاتی با گسترش کار پوریا عالمی، سعید مرعشی، آیدین سیار سریع و بسیاری دیگر از نویسندگان در داخل کشور و حضور فعال‌شان در روزنامه‌ها و نشریه خط خطی شکلی تازه به طنز ایران داده است. محمود فرجامی و چند محقق و نویسنده نیز توجه خود را به سوی حوزه‌ای مهم و کم اتفاق یعنی پژوهش درباره طنز و ترجمه آثار تئوریک طنز معطوف کردند. اتفاقی که به نظرم تاثیری شگرف در طنز فارسی خواهد گذاشت.

 

از همه اینها گذشته به نظرم حضور طنز در عرصه‌های گوناگون مانند تولیدات تلویزیونی و بخصوص کار مهران مدیری در تولیدات مختلف تلویزیونی خصوصی از نمونه‌های برجسته قابل توجه و همچنین رشد کم نظیر طنز در ترانه سرایی موسیقی مدرن این سو و آن سوی آب، از مصادیق دیگر قابل گفتن است. به نظرم سالهایی پر از لبخند و نقد طنازانه را در پیش خواهیم داشت. البته فراموش نباید کرد تولیدات انبوهی از نویسندگان و کاریکاتوریست‌ها و برنامه سازان در فضای مجازی که به شکلی باورنکردنی زبانی عمیق، شوخ طبع و مدرن و جذاب دارد. تولید برنامه هایی مانند شبکه هفت کلهر، رادیو چهرازی، کارهای بعضا درخشان گروه ژانر فیس بوک و نویسندگان مختلف در حوزه فضای مجازی همه و همه نشانه‌های خاص توجه به طنز است. شاید بقول مهرداد فرهمند حتی طنز حرفه‌ای از طنزهای غیرحرفه‌ای عقب تر هم حرکت می کند.

 
شکلات‌های مجازی

 شاید اختراع یک تکنولوژی یا ساختن یک برنامه به آن اندازه تاثیر گذار نیست که تبدیل آن به کالایی عمومی چنین است. ویدئو سالها پیش از آنکه تبدیل به رسانه‌ای فراگیر شود به صورت ویدئوهای یک اینچ و دو اینچ ساخته شده بود، اما سالها پس از تولید نوار مغناطیسی برای ساخت برنامه تلویزیونی، تولید ویدئوی خانگی در نیمه اول دهه هفتاد میلادی و گسترش آن تمام معادله فکری و اقتصادی هنر تصویر را به هم ریخت. همین اتفاق بر سر ماهواره هم آمد، یعنی وسیله‌ای که گران و محدود و در اختیار رسانه‌های بزرگ و دولتها بود، یکباره تبدیل به بشقاب هایی فراوان شد که رو به آسمان منتظر خوراک هایی که از ماهواره‌ها تولید شده بود گرفته شده بود. بازی‌های اینترنتی و کامپیوتری هم همین ویژگی را داشتند. اما امسال شرکت انگلیسی کینگ با ده پانزده برنامه نویس هندی و انگلسی و چینی تصمیم گرفتند که بازی جدیدشان را گسترده تر از مصرف کنندگان بازیهای اینترنتی که معمولا بسیار محدود بودند، تولید کنند. به جای هواپیماها، دایناسورها، سربازهای خشن و موجودات فضایی شکلات‌های رنگارنگ وارد زندگی مردم شد. بازی " کندی کراش ساگا" به سرعتی باورنکردنی به یک پدیده تبدیل شد. آنها باور نمی کردند که بازی کندی کراش چنان موفق شود که روزانه یک میلیون دلار درآمد داشته باشد. اما معادله اقتصادی بازی کندی کراش کمی عجیب تر است.

 
در حال حاضر کمابیش هفتاد تا صد میلیون نفر هر روز سه تا چهار ساعت کندی کراش بازی می کنند، یک دوزبازی ساده مجازی که به شکلی بی‌پایان و اعتیادآور در پیش روی کسی که بازی را آغاز کرد قرار دارد. از هر هفت هنگ کنگی یک نفر کندی کراش بازی می کند و صفحه کندی کراش در فیس بوک بیش از دویست میلیون لایک دارد. معنای این سخن این است که جمعیتی معادل یک کشور هفتاد میلیون نفری وقت‌شان را برای بازی مصرف می کنند. اگر فرض کنیم که این افراد در یک کشور نسبتا پیشرفته زندگی کنند که در واقع هم همین است، حداقل سیصد میلیارد دلار در سال هزینه فرصت زمان تلف شده این بازی است، یعنی چیزی هزار برابر درآمدی که این بازی برای شرکت تولید کننده‌اش حاصل می آورد. البته که بازی‌ها اصولا قرار است اوقات خالی آدمهایی که زا کار خسته اند پر کند، اما به نظر می رسد که این شکلات‌ها نیستند که خورده می شوند، این زمان انسانی است که در بازی تلف می شود. یکی از آخرین آلبوم‌های پینک فلوید نامش تفریح تا سرحد مرگ است. مرگ زمان، بزرگترین ثروتی که آدمها دارند.

 

نوروزتان مبارک

 قرار بود ایرانشهر تبدیل به ستونی هفتگی شود. چند باری قول آن را دادم و عمل نکردم. امیدوارم در سال آینده با نظم بیشتری این کار را جدی بگیرم. سال گذشته به نظرم برای حوزه فرهنگ و هنر ایران سالی پر از امید به اتفاقات خوش فرهنگی بود. اگر چه در کنار هر خبر خوشی که در حوزه ادب و هنر رخ داد، از تهران و قم اعتراضات فراوان به احتمال باز شدن فضای فکری و فرهنگی بلند شد. روزنامه کیهان گفت که رهبر انقلاب بیست سال است دغدغه تهاجم فرهنگی دارد و کسی این دغدغه را جدی نمی گیرد. به نظر می رسد هر وقت ما می خواهیم یک نفس عمیق بکشیم تمام علمای دین دچار نگرانی می شوند. به هر حال نفس کشیدن حق مسلم ماست و ناراحت شدن واکنش طبیعی آنان. در آخرین روزهای سال ۱۳۹۲ فرارسیدن نوروز را به مردم کشور تبریک می گویم و برای همه اهل ادب و هنر، اعم از تولید کنندگان و مصرف کنندگان آثار فرهنگی آرزوی سالی پر از آزادی، تولید و خلاقیت و شادی و سرخوشی دارم.  
 

بازگشت به بالا

****

ازنوروز بولاغ باشی تا نوروز آگورا / نادر صدیقی 

در آن روزگار در شرایطی که سنت‌های موجود محدودیت‌های معینی برای آشنایی پسران ودختران تحمیل می کرد،ازدحام دختران کوزه به دست بر سر چشمه هافرصتی به شدت گذار وسیال برای شکل گیری آشنایی‌ها د راختیار می گذاشت:


سن بولاغ اوسته گلنده

قیقاجی باخیب گولنده

آلدین صبر وقراریمی

آذربایجان مارالی

آنگاه که تو بر سر چشمه می آیی

نگاه مورب تو خنده تو

صبر وآرام از من می رباید

آهوی اذری

 
این ترانه‌ها بولاغ باشی‌های پر ازدحامی را توصیف می کند که سرشار از حضور رنگین دختران روستا ست با آن دامن‌های بلند وپُرچین وآن دستمال‌ها و روسری‌های بلند وسفید:


گئتیدم گوردوم بولاغدا دی

اّل اوزونو یوماغدادی

قوشا خالار یاناغدادی ...

کولک وورار آغ اورپیین

اویان بویانینا آتار

(دیدمش بر سرچشمه بود/دست ورو می شست...روسری سفیدش پریشان از نسیم)


بولاغ باشی در ترانه‌های فولکوریک همان نقشی را دارد که "جاده" به عنوان یک مکان واقعی ونیز به منزله یک استعاره،در رمان‌های مدرن حامل سرنوشت غیر منتظره می شود:" معمولا در رمان،دیدار‌ها در "جاده" به می پیوندد.جاده،مخصوصا برای دیدار‌های تصادفی محل بسیارمناسبی است.در جاده("جاده برتر")مسیر‌های زمانی ومکانی انسان‌ها ی مختلف‌نمایندگان همه طبقات اجتماعی،نهاد ها،مذاهب،ملیت‌ها وگروه‌های سنی‌در یک نقطه مکانی وزمانی یکدیگر را قطع می کنند. "(میخاییل باختین،جستار هایی در باره رمان،ترجمه رویا پورآذر،ص۳۲۴).در ترانه‌های روستایی بولاغ باشی کارکرد یک پیوستار دیداری وزمان‌مکانی را بر عهده می گیرد ومواجهه‌ای تصادفی در مسیر سرچشمه به نقطه عطف شکل گیری یک عشق ویک زندگی تازه بدل می شود.کلیپی زیبا از ترانه فردی تایفور،زن وشوهری را نشان می دهد که به پای هم پیر شده اند وبر نیمکت یک پارک، خاطره نخستین مواجهه تصادفی بر سر چشمه‌ای در یکی از روستاهای آناطولی را با هم مرور می کنند:


سوسادیم چشمه یه وارماز اولایدیم

الیندن بیر تاس سو ایچمز اولایدیم

یولوم دوشدو کوینونوزدن گچمز اولایدیم

گلمز اولایدیم گوزل یوزونه باخماز اولایدیم


(کاش تشنه بر سر آن چشمه نمی رسیدم/از دستت جام آبی نمی نوشیدم/کاش گذرم بر کوی شما نمی افتاد/کاش نمی آمدم نگاهم بر چهره زیبایت نمی افتاد)


این قبیل صحنه‌ها را با الهام از باختین می توان کورنوتوپ بولاغ باشی نامید.یعنی پیوستاری زمانی‌مکانی که جنبه دیداری دارد وفضایی است که بالاترین درجه احساس را با خود حمل می کند.به همان سان که فی المثل در رمان‌های داستایفسکی پیوستار(کورنوتوپ)هایی از قبیل پلکان،آستانه در،راهرو،در ورودی،ونیز خیابان ومیدان‌های شهری بدل به محل اصلی تکوین داستان می شود و"رخدادهای حیاتی،سقوط ها،تجدید حیات ها،بازسازی ها،مکاشفه‌ها وتصمیم هایی درآن‌ها به وقوع می پیوندد که کل زندگی فرد را رقم می زند"،بولاغ باشی‌های جامعه زراعتی وروستایی نیزمحل شکل گیری تصادف‌ها وتلاقی‌ها سرنوشت ساز بود :


ایندیم بولاغ باشینا

یاریم چیخدی قارشیما

سودا نه دیر؟بیلمزدیم

او دا گلدی باشیما

(بر سر چشمه شدم/یار از روبرو می آمد/دلدادگی چیست نمی دانستم/آن هم آمد بر سرم)


همین چشمه‌ها وجویبار‌ها هستند که درآنسو واینسوی ارس،در اولین چهارشنبه سوری از میان چهار چهارشنبه آخر سال،"چهارشنبه سوری آب"، "ازل چهارشنبه" ویا "نوروز آب ها" نام می گیرند.این قبیل نامگذاری‌ها یادگار دورانی است که حیات طبیعی وزندگی انسان‌ها با یکدیگر درآمیخته بودند وتمیزی زبان به همان زلالی آب‌های ماقبل دوران صنعتی بودند.نوروز اگر در معرض ظرفیت سازی گفتمانی نوینی قرارگیرد می تواند به نقطه آغاز یک آشتی با طبیعت قرارگیرد. طبیعت کجاست؟ طبیعیت کنونی کارون وآبهای نیلگون خلیج فارس که زندگی صنعتی واثرات جانبی جنگ‌ها به قهقرامی راندش یا دریای خزر که ازپس ۷۰ سال تروریسم زیست محیطی کمونیسم وصنایع عقب مانده سواحل جنوبی وشمالی ،دوباره به شکلی دیگر در فضای پسا شوروی در معرض تهاجم شبکه جرائم قاچاق اوزون برون ویورش شرکت‌های چند ملیتی نفتی قرارگرفت؟ طبیعت آیا همان مناطق ییلاقی است که از دست رفتنش در روایتی بوم شناختی فراچنگ می آید؟ کجا بود خلوت با شکوه آن سینه کش کوهستان آق داغ که مرا درکودکی پیشا مدرسه‌ای به مهر پرورد؟تکه بولاغی(چشمه بزکوهی) وترکمن بولاغی آن دو چشمه خویشاوند که در دوسوی اوبا‌ها وچادرهای ما جاری بودند و ازپس بزکوهی‌ها وکبک‌ها ونخستین چوپان‌ها ونخستین گون زن‌ها ی صبحگاهی نوبت من وبی بی‌ومادر می رسید که ضیافت زمزمه‌اش را زندگی کنیم اکنون برای من درترانه‌های به یادگار مانده از آن دوران بازنمایی می شوند.پس همان طور که اولریش بک نظریه پرداز "جامعه بیم" می گوید :"طبیعت به خودی خود طبیعت نیست.طبیعت،یک مفهوم،یک هنجار،یک مجموعه،یک اوتوپیا؛یک طرح بدیل است "(اولریش بک،جامعه درمخاطره جهانی،ترجمه محمد رضا مهدی زاده،ص۴۴)اتوپیایی نوروزی را می توان با خیالواره ملی وفراسرزمینی در باره یک طبیعت حفاظت شده پیوند زد.دموکراسی بوم شناسانه از آنجا که تحولات تکنولوژیک وعرصه فناوری وعمرانی را قلمرو مصون از تصمیم سازی‌های پارلمانی وحوزه‌های عمومی جامعه نمی داند،دموکراسی ناقص عصر مدرنیته وتجدد فاتح سپری شده را پشت سر می گذارد.نوروز به همان سان که مستعد گفتمان سازی بوم شناسانه است،ظرفیت شگرفی برای پیوند یافتن با حوزه عمومی جامعه دارد.درک باستان گرایانه از نوروز مانع از فهم تحول نوروز در بستر تاریخ می شود.در فراسوی درک باستان گرایانه از نوروز باید به این پرسش اندیشید که چگونه می توان نوروزی راکه اجداد ما به آن زیبایی با اسلام جمع زدند گامی فراتر برد وباگفتمان‌های نوین عموم بشری نظیر دموکراسی،صلح،آگاهی‌های زیست بوم شناختی مفصل بندی کرد؟چگونه می توان بر رویت پذیری نوروز در فضاهای شهری افزود واین عید را در فضاهای جمعی وآگورایی شهر مکانمند کرد؟


همین پیوستار زمان‌مکانی بولاغ باشی به تنهایی نشان می دهد که چگونه نوروزدست کم در روستا ها، در جایی بسی فراتر از یک عید محدود ومنحصر به حیطه خصوصی "خانه"، از رویت پذیری بالایی برخوردار بوده ودر عرصه‌های عمومی تر جامعه روستایی به چشم می آمده ودر میدان دید همگانی قرار می گرفته.متاسفانه نوروز همزمان با گذار جوامع حوزه تمدن نوروزی نتوانست مکان‌های نوین حوزه عمومی را به تسخیر خود درآورد وبه رغم همه تبلیغات رسمی ونوروز ستایی‌ها ی رسانه‌ای ،درجایی فراتر از موزائیک‌های نامتداخل شهری و خانگی، تجلی آگورایی ومیدانی در مفهوم جدید این کلمه داشته باشد وبه شکلی جمعی در بزرگترین فضاهای شهری مکان مند شود.

 
شریعتی می گفت " در آن هنگام که مراسم نوروز را به پا می داریم، گویی خود را در همه نورزهایی که هر ساله در این سرزمین بر پا می کرده اند، حاضر می یابیم ".مکان هایی که در آن‌ها نوروز‌های زیسته ما به شکوفایی می رسند وعینیت می یابند کجایند؟کدام فضاهای شهری داریم که به ما حس نوروزی دهند وتداعی گر همه آن نوروزهایی باشند که گذشتگان ما آنرا زیسته اند؟گویی شریعتی مکان‌های شهری زمان خود را چندان فاقد بعد نوروزی می دیده که اینسان به طبیعت وتاریخ روی آورده:" جشن‌های دیگران غالباً انسان را از کارگاه ها، مزرعه ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغها و کشتزارها، در میان اتاق‌ها و زیر سقف‌ها و پشت درهای بسته جمع می کند: کافه ها، کاباره ها، زیر زمین ها، سالن ها، خانه‌ها ... در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل‌های کاغذی، مقوایی، مومی، بوی کندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقف‌ها و درهای بسته فضاهای خفه لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه ها، به دامن آزاد و بیکرانه طبیعت می کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک ... "


کافه‌ها وسالن‌ها وخیابان‌ها ومیدان‌ها وبه طور کلی حوزه‌های عمومی جامعه شهری در توصیف پیشگفته به عنوان مکان‌ها ی فاقد روح نوروزی دیده می شوند:این مکان‌ها نه رو به سوی نوروزهای زیسته گذشته دارند ،نه مکان‌های گرد هم آیی نوروزی هستند ونه اینکه تخیل جمعی برای نوروز‌های بهتر در دل آنها شکل می گیرد.نوروزی که شهریار در منظومه معروف حیدر بابا به رشته شعر می کشد جان پناه خود را در مختصات زمان‌مکانی روستا می یابد وروبه گذشته دارد:


"حیدر بابا

نامه وپیام مسافری که تازه از آن سوی مرزها (باکو) رسیده بود وآغوز دلچسب گاوهایی که به تازگی زائیده بودند وکشمش وگردوی آخرین چهارشنبه سال ودخترانی که با پریدن از روی آب وآتش بیداری بخت خود را به زلالی آب وآئینه طلب داشتند اکنون نیز در پیش دیدگانم صف کشیده اند وشیرین‌ترین خاطره‌هایم را به یاد می آورند."(ترجمه آزاد به نثر فارسی از سید مهدی دری،ص ۴۵)


هر دو توصیف پیشگفته از یک غیاب بزرگ خبر می دهند:غیاب فضاهای عمومی شهری که نه فقط نوروز زمان حال در دل آنها مکانمند می شوند بلکه تک تک زوایای آن حکایت از نوروز‌های زیسته در طول قرون دارند.باز تولد نوروز در کشورهای همسایه با توجه به ماتریس‌ها وزهدان‌های مدرن شهری که محل این نوع باززایی بوده می تواند توضیحی در باره مکانمندی این عید درحوزه عمومی جامعه در اختیار بگذارد.به عنوان مثال گفتگوی رادیویی زیر تصویر روشنی در باره نحوه تکامل نوروز از نوروز خانه وروستا به نوروز حوزه‌های عمومی جامعه در جمهوری آذربایجان به دست می دهد:


شفق سلطان علی خانلی مجری قدیمی رادیو باکو سالهایی کمونیستی را به خاطر می آورد که در ایام نوروز حتی تلفظ کلمه "بهار" برای مجریان رادیو ممنوع شده بود.در چنین شرایطی شهریار و منظومه "حیدر بابایا سلام" او بهانه و رمز عبور از سانسور بود.خانم شفق سلطان تقریبا د رهمه نوروز‌ها ازاین خاطره سخن می گوید:

" شفق:ممنوعیت‌های عصر شوروی نتوانست مانع نوروز باشد.اگر شما آذربایجان را وجب به وجب بگردید ،بلکه در آذربایجان این اعیاد این مراسم محکم تر از کشور هایی خود را "آزاد"و "مستقل" می نامند توانست خود را حفظ کند.وقتی که چیزی ممنوع می شود برای انسان شیرین تر می شود قدر آنرا بیشتر می داند.

گول لو:اما می دانید من از دوران کودکی به یاد می آورم که این عید برگذار می شد...

شفق:برگذار می شد..

گول لو:اما یک چیز بگویم :محیط شهر تا حدودی ؛بویژه در پایتخت بویژه مامورین ،اینها نمی توانسند این عید را آنچنان که هست برگذار کنند، آنها می کوشیدند لباس‌های مختلفی بر تن این عید بپوشانند.

شفق:مطلقا نمی توانستید.ممنوعیت‌های اصولی وجود داشت.حتی "سبزه" هم نمی شد گفت!

گل لو:ما امسال در آکادمی یک سمپوزیوم برگزار خواهیم کرد.ما البته که در این ایام شلوغی مردم برای چهارشنبه سوری‌ها نمی توانیم هیچ چیز را نمی توانیم ثابت کنیم.با یکی دو برنامه تلویزیونی نمی توان .به همین خاطر دانشمندان را جمع کنیم...

شفق:سالهای ممنوعیت را یادآوری کردید ودیکته‌های رادیو تلویزیون را گفتی.در آن سالهای ممنوعیت، در رادیوی آذربایجان وقتی زورمان به هیچ چیز نمی رسید ،در لابلای برنامه ها عادات وسنن این خلق را یادآوری می کردیم.و همچنین قبل از آن یعنی در سالهایی که سالهایی که نوروز شدیدا ممنوع بود، "حیدر بابایا سلام" شهریار که به دست ما می رسید کل حال و هوای نوروزی را حاکم می کرد"


به این ترتیب شعر شهریار در توصیف نوروز‌های روستا،به یمن باز خوانی آن در فضاهای جدید وعمدتا آکادمیک وهنری،"شهری" می شود وآن نوروز از دست رفته ،مکان‌های تازه‌ای را در حوزه عمومی جامعه سابقا کمونیستی به تسخیر خود در می آورد.برخی از توریست هایی که از ایران برای گذراندن ایام نوروز به آنسوی ارس رفته بودند در مصاحبه با گزارشگر "لیدر.تی.وی" گفته بودند نوروز آن دیار"متفاوت" است.زیرا برخلاف نوروز ایرانی،نه در "خانه" که در "خیابان" و"میدان" وسایر فضاهای شهری زیسته می شود.چرا باید میهن ما به منزله مهد چند هزار ساله نوروز از این بعد فضا/مکانی پرجاذبه ،یعنی نوروز‌زیستی در مکان‌ها وحوزه‌های عمومی محروم بماند؟آیا نمی توان از نوروز آرایی‌های جدید همسایگان آموخت؟به گمان من تکیه بیش از حد وافراطی بر بعد "باستانی" نوروز وبدل ساختن آن به ماده خام وابزار یک هویت تکواره قومی، مانع ترکیب پذیری وچند رگه سازی ومتکثر آن گنجینه ومنبع ذخار فرهنگی است.به ویژه نوروزهای تک هویتی وآریا‌نژادی که رسانه‌های جنگ وتحریم در سالهای اخیر مبلغ ومروج آن بودند دقیقا در یک مسیر معکوس با تکامل نهادین وغنای معنایی آیین‌های نوروزی ترکیه،افغانستان وآسیای میانه پیش رفته است.یعنی به همان میزان که گفتمان نوروز طی سالهای اخیر در حال تلاقی وپیوند تدریجی با مقال صلح ودموکراسی بوده وبر محمل فضاهای عمومی وآگوراهای شهری حمل شده،نوروز سازی‌های دیگری توسط رسانه‌های جنگ وتحریم شکل گرفته که با گفتمان‌های نفرت پراکنی‌های قومی ونژاد توام بوده واسلام زدایی و سلب تکثر‌ها ی چندین هویتی وچندین زبانی از نوروز وجه مشخصه آن به شمار می رود.

 

بازگشت به بالا

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.