دوشنبه ۰۴ شهریور ۱۳۹۸ -
- 26 Aug 2019
23 ذو الحجة 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
روایت خانواده های زندانیان سیاسی از حضور در مقابل دادستانی
جرس: پس از ضرب و شتم زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین در روز پنج شنبه و اخباری مبنی بر وخامت وضعیت جسمانی تعداد زیادی از زندانیان برخی از مقامات قضایی اين اخبار را تکذیب کردند. در این زمینه سهراب سلیمانی مدیر کل زندان‌های استان تهران با تکذیب هرگونه درگیری و ضرب‌ وشتمی بین ماموران و زندانیان بند ۳۵۰ اوین به «ایرنا» گفته است: «تنها یک بازرسی ساده انجام شده که این بازرسی به صورت ماهانه و نوبه‌ای انجام می‌شود.»  

 

غلامحسین اسماعیلی، رییس سازمان زندان‌های کل کشور هم اخبار برخی سایت‌های خبری مبنی بر اینکه در درگیری دست‌و‌پای برخی از این زندانیان شکسته شده یا مشکل جسمانی برایشان به وجود آمده را تکذیب کرد و گفته است بنا نداریم که به ادعاهای سایت‌های معارض که دروغ‌پراکنی علیه نظام می‌کنند پاسخگو باشیم.


به همین منظور خانواده های زندانیان سیاسی که از روز پنج شنبه در نگرانی بسر می برند با مراجعه به زندان اوین و دادستانی پیگیر وضعیت زندانیان سیاسی بند 350 شدند و اگرچه پاسخی به درخواست هایشان مبنی بر ملاقات با عزیزان خود دریافت نکردند اما ضرب و شتم زندانیان در روز پنج شنبه هم تکذیب نشد. آقای خدابخش دادیار ناظر بر زندان ها در دیدار صبح امروز خانواده های زندانیان سیاسی به آنها گفته است ضرب و شتم بوده است اما تا این حد که می گویند نبوده است. وی در مقابل نگرانی شدید خانواده ها و درخواستشان برای ملاقات با زندانیان خود پاسخ داده است 32 نفر از ندانیانی که به انفرادی منتقل شده اند ممنوع الملاقات هستند. این اظهارات حاکی از وخامت جراحات و وضعیت نامناسب زندانیان سیاسی دارد که هم اکنون در انفرادی بسر می برند.


همسر سهیل بابادی و مادر داور حسینی سکوت چند ساله خود را شکسته و از دیدار امروز خود گفتند.


خانم مددی، همسر سهیل بابادی با اشاره به حضور تعداد زیادی از خانواده های زندانیان سیاسی بند 350 اوین در مقابل دادستانی به "جرس" می گوید:"طبق معمول دادستانی پاسخگو نبود و تنها آقای خدابخش دادیار ناظر بر زندان ها با ما صحبت کردند. خانواده ها در این گفتگو خواسته های به حق خود را مبنی بر ملاقات با عزیزان دربند خود مطرح کردند و نگرانی های خود را پس از حوادث روز پنج شنبه و ضرب و جرح زندانیان بند 350 گفتند. آقای خدابخش هم البته مسئله ضرب و شتم را تکذیب نکردند اما گفتند که طبق گزارش هایی که دریافت کرده اند به این شدت نبوده است و زندانیان مقاومت کرده اند و در دعوا هم این اتفاقات می افتد! حتی خودشان برای نظارت به زندان نرفته بودند. ایشان کلیت موضوع را رد نکردند اما می گفتند در آن حد نیست و خانواده ها خواهش کردند که یک ملاقات با بچه ها داشته باشند. در هر حال امروز هم هیچ پاسخ مشخصی به ما ندادند و خانواده ها چیز زیادی نمی خواهند، فقط می خواهند فرزندان و همسرانشان را ببنیند زیرا اعتمادی به حرف مسئولین نیست."


وی با بیان اینکه روز دوشنبه هم 32 نفر منتقل شده به انفرادی ممنوع الملاقات هستند، ادامه داد: "حتی می گویند دوشنبه هم برای آنها ملاقات نیست زیرا در انفرادی هستند و البته این احتمال ممنوع الملاقاتی را هم می دادیم برای اینکه زمان بگذرد و ما جراحات زندانیان را نبینیم. هر چقدر هم خانواده ها خواهش کردند که مگر نمی گویید ضرب و شتم در حدی که ما شنیدیم نبوده پس حداقل بگذارید دوشنبه آنها را ملاقات کنیم اما به همین هم راضی نشدند. واقعیت این است که پس از صحبتهای آقای خدابخش نگرانی هایمان افزایش پیدا کرد و از تمام اتفاقات و ضرب و شتم و جراحات زندانیان اطمینان حاصل کردیم. ما حتی نمی دانیم زندانیان در اعتصاب غذا هستند یا نه و در چه شرایطی بسر می برند. به آقای خدابخش هم گفتم که می گویند دوربین های محوطه زمانی که هجوم به زندانیان آورده اند خاموش بوده است و ایشان هیچ پاسخی نداشتند و مدام می گفتند خود زندانیان باعث شدند که با آنها برخورد شود. اما نمی گویند که وقتی صد نیروی باتوم به دست به داخل بند هجوم می آورند مسلم است که محیط تنش زا می شود. دفعات گذشته بازرسی در حضور وکیل بند انجام می شد و بدون هیچ سر و صدای ماجرا تمام می شد."

 


خانم مددی در ادامه افزود: "ما به آقای خدابخش هم گفتیم که بند 350 اوین زیر نظر سازمان زندان ها است چرا باید از اطلاعات و سپاه برای بازرسی بیایند. ایشان هم با سخنانشان منکر حضور نیروهای اطلاعات و سپاه در بند نشدند و گفتند حالا آن بحث دیگری است! خانواده ها چاره ای ندارند تا به سازمان ها و نهادهای مختلف و نمایندگان مجلس مراجعه کنند تا به آنها اطمینان داده شود و از سلامت عزیزان خود اطلاع پیدا کنند. روز پنج شنبه در مقابل زندان به نتیجه نرسیدیم و امروز هم هیچ پاسخی نگرفتیم."


گفتنی است، سهیل بابادی زندانی سیاسی علی رغم برگزاری چندین جلسه دادگاه همچنان در بلاتکلیفی بسر می برد.

 


مژگان مرادپور، مادر داور حسینی یکی دیگر از زندانیان مجروح که بر اثر ضربات باتوم کمرش دچار کبودی و آسیب شده است سکوت را شکسته و می گوید: "امروز با تعداد زیادی از خانواده ها جلوی دادستانی رفتیم اما طبق معمول که همیشه دروغ می گویند تنها جوابی که دادند گفتند می روند زندان و خبر می آورند و گفتند بروید فردا صبح بیایید. نمی دانید این دو روز از نگرانی چه حالی دارم. فکر کنید تونل وحشت درست کرده بودند و بچه های ما را از داخلش با کتک و باتوم رد می کردند بعد هم که آنها به انفرادی برده اند؛ اینقدر زندانیان را کتک زدند که یکی دنده اش، یکی سرش، یکی دست و پاشون شکسته و... من الان نمی دانم سر پسرم چه بلایی آمده است؟ این حال و روز من هم نیست، بلکه همه خانواده ها نگران و داغون هستند. مستقیم تو صورت و چشم خانواده های نگران نگاه می کنند و دروغ می گویند که هیچ اتفاقی نیافتاده بعد هم می گویند ما حکومت اسلامی هستیم این کدام اسلامی است که این رفتارها و دروغ را می پسندند؟"

 


وی با ابراز تاسف از اینگونه رفتارها ادامه می دهد: "از صد نفر از گارد ویژه برای تجسس داخل بند 350 ریختند و شروع کردند به زدن بچه های ما، اگر می خواهید مثل همیشه تجسس کنید، دیگر چرا اینطور تونل وحشت درست می کنید و جگر گوشه هایمان را زیر باتوم و لگد می گیرید؟! بعد هم آنها را بردند انفرادی، حالا هم می گویند از ملاقات روز دوشنبه خبری نیست. ما که خواسته زیادی نداریم فقط روز دوشنبه یک ملاقاتی به ما بدهند تا آنها را ببنیم؛ ما فقط می خواهیم ببنیم زنده و سالم هستند و خیالمان راحت شود. همه خانواده ها گریه می کردند و وضعیتی بدتر از حال و روز من داشتند. 32 نفر را به انفرادی بردند و شانزده نفر را هم به یک مکان نامعلوم برده اند و معلوم نیست کجا هستند؟ خود آقای خدابخش گفت هیچ اتفاقی نیافتاده اما انکار نکرد که 32 نفر را به انفرادی منتقل کرده اند. جالب است که می گفت هیچ خبری ندارد و تازه الان می خواهد برود زندان ببیند چه خبر است؟ اینجا اصلا دادستانی نیست بلکه دادخفه کن هست."

 


مادر داور حسینی که از شدت ناراحتی صدایش گرفته بود به شرح آنچه در این سه سال بر او گذشته پرداخته و ادامه می دهد: "تجربه ای که در این سالها از مقامات قضایی دارم چیزی جز دروغ از آنها نشنیده ام. در عاشورای سال 88 داور را که هنوز هفده سال نداشت در تظاهرات دستگیر کردند و به سه سال حبس تعلیقی محکوم کردند. بعد در دانشگاه صنتعتی اصفهان رشته مهندسی قبول شد اما دوباره آذر سال 90 یکدفعه هفت نفر ریختند خانه و با کابل شروع کردند او را زدن، وقتی پسر کوچکم رفت کابل را از دستشان بگیرد ماموری که می زد گفته بود اگر کابل را هم استفاده نکنم با مشت و لگد او را می کشم بعد هم تمام زندگی و وسایلمان را به هم ریختند و دو پسرم را با خود بردند.
پسر کوچکم را که پانزده سال داشت را یک پرونده برایش تشکیل دادند و آزادش کردند اما داور را غیر قانونی محاکمه کردند چون زیر سن قانونی بود و باید دادگاه اطفال برایش تشکیل می دادند. قاضی صلواتی خودش دادگاه تشکیل داد و هر چه از دهنش در می آمد به داور گفت و به ما فحش داد و به پسرم گفت هر چه که می گویم باید بنویسی و تایید کنی و بعد هم یک حکم شش سال برای او صادر کرد. می گفت عامل اصلی پسر من است در حالیکه میلیون میلیون مردم در تظاهرات شرکت کرده بودند. در دانشگاه هم بخاطر اینکه داور به غذا اعتراض کرده بود البته یک اعتراض صنفی بود و همه دانشجوها اعتراض کرده بودند دوباره روی داور حساس بودند. فقط بخاطر شرکت او در راهپیمایی 88 و تبلیغ علیه نظام که در تمام حکم ها این اتهام وجود دارد حکم برایش صادر کردند. وقتی هم اعتراض می کنم که چرا با یک بچه اینطور برخورد می کنید عصبانی می شوند که او بچه نیست و می خواهیم مردش کنیم و بعد می گویند اگر حرف بزنی تو را هم اعدام می کنیم.

 


سه ماه داور در انفرادی بود و هفت ماه بعد محاکمه اش کردند. دادگاه هم غیر علنی و بدون وکیل و خود قاضی صلواتی برگزار کرد و می گفت وکیل نگیر و حرفی نزن ما آزادش می کنیم. بعد هم یک کاغذ جلویش گذاشته بودند که باید این را امضاء کنی پسرم هم گفته بود من هیچکدام از این کارهایی که در کاغذ نوشته شده را انجام ندادم که امضاء کنم و امضاء هم نکرد. بعد هم حکم شش سال حبس برای او دادند. گفتم برای دادگاه تجدید نظر وکیل بگیرم قاضی صلواتی با تمسخر گفت برو وکیل هم بگیر و حکم را عینا تایید کردند. به دیوان هم فرستادیم در آنجا هم کاری نکردند و الان هم خودشان آزادش کرده اند اما حالا دارند پرونده جدید برایش درست می کنند.
در این دو سه سال هر کجا که بگویید رفته ام، ریاست جمهوری، بیت رهبری، دفتر آقای آوایی و لاریجانی و پورعرب و دادستانی رفتم و گفتم دادگاه او غیرقانونی است همه هم تایید کردند که زیر سن قانونی است و فقط معاون دادستانی دور نامه ای که نوشته بودم خط کشید و در اوین کمی بررسی کردند اما باز کاری صورت نگرفت؛ یعنی اگر به اوباما نامه نوشته بودم شاید جواب می گرفتم اما به مسئولین کشور خودم نامه نوشتم کسی جوابم را نداد. مدام می گفتند تو سکوت کن ما بزودی آزادش می کنیم. من هم فریب حرفهایشان را می خوردم و باورم نمی شد به این راحتی دروغ بگویند.

 


خلاصه شش ماه قبل به من گفتند که وثیقه بیاور با وثیقه متصل به آزادی از زندان آزادش می کنیم، بعد گفتم نوشته ای بدهید که مطمئن شوم. گفتند آخه بیکاری می آیی اینجا ما او را ولش کردیم برو زندگیت را بکن. من هم خوشحال وثیقه گذاشتم و با چه دردسری دوباره در دانشگاه ثبت نامش کردیم. اول هم در دانشگاه ثبت نامش نمی کردند چون اسم سیاسی روی پرونده اش خورده بود و رئیس دانشگاه می گفت ما نمی توانیم کاری کنیم و اطلاعات به ما دستور می دهد چه کار کنیم. خلاصه بعد از چند ماه دوندگی در دانشگاه ثبت نام کرد اما یکدفعه بهمن ماه به ما زنگ زدند که باید به زندان برگردد. گفتم شما گفتید آزاد است و دانشگاه ثبت نام کرده، دوباره تمام سنواتش از بین می رود گفتند باید حتما برگردد و مطمئن باش عید آزادش می کنیم. دوباره با این بهانه او را به زندان برگردانند و دوباره دادگاه برایش تشکیل داده اند. او را به بازپرسی برده اند که تو غیبت داشتی 74 ضربه شلاق و چند ماه اضافه باید زندان بگذرانی و پنچ و شش میلیون هم باید پول بدهی! من دوباره رفتم دادستانی که مگر شما به من نگفتید وثیقه بیاور آزادش می کنید و خودتان زنگ می زنید؛ راست راست تو چشم من نگاه می کنند می گویند نه ما چنین حرفی را نزدیم!!! یعنی تنها قصد و نیتشان این است که این بچه را تا آخر زندان نگه دارند. حالا هم که در زندان است چه کاری کرده که از تونل وحشت رد می کنید و اینطور کتکش می زنید و زخمی اش می کنید.

 


داور کم سن ترین زندانی تو بند است باید در دانشگاه درسش را بخواند نمی دانید با چه تلاش و سختی درس خواند تا رشته مهندسی متالوژی دانشگاه صنعتی اصفهان قبول شد. هیجده سال سختی کشیدم و این بچه را بزرگ کردم و او را دانشگاه فرستادم اما زندان که انداختند هیچ کتکش هم می زنند. الان هم پرونده جدید برایش باز کرده اند و فقط می خواهند بچه ام تمام عمرش را در زندان بگذراند. سه سال گفتند هیچی نگو، سکوت کن، آزادش می کنیم؛ تا اینکه پنج شنبه با این کارها هویت اصلی خود را نشان دادند و مطمئن شدم که هر چه می گویند دروغ است و می خواهند بچه ام را به خاطر عقیده اش در زندان نگه دارند و نابود کنند. تنها ما هم نیستیم و خانواده های امثال من زیاد هستند منتهی از ترس چیزی نمی گویند."
 

ارسال به :


نظرات
م.ط : ۳۱ فروردین ۱۳۹۳, ساعت ۸:۱۱ قبل از ظهر
باز هم دهان ها را
تازیانه ها بستند
باز گزمه ها در شهر
از شراب خون مستند

با نگاه خاموشم
حرف می زنم با شب
شکوه می کنم با ماه
درد می کشم امشب
با برادرانم در
بند سیصد و پنجاه
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.