یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۸ -
- 15 Sep 2019
15 محرم 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
آیت‌الله دستغیب: جمهورى اسلامى، بايد به معناى واقعى «جمهورى» و «اسلامى» باشد
جرس: آیت‌الله سید علی محمد دستغیب با بیان این که "كسانى را سراغ داريم كه هميشه متهم شمرده شده‌اند، ولى هيچ گاه آنها را در هيچ دادگاه صالحى نياوردند تا آزادانه سخن بگويند" گفت: از جمله اين افراد، آقايان موسوى، كروبى و خانم رهنورد هستند.  

 

وی در دیدار روز پنج‌شنبه خود با اصلا‌ح‌طلبان استان فارس تاکید کرد: از همان آقايان آموخته‌ايم كه افراد زندانى را ـ به فرض اين كه مطابق شرع محاكمه و زندانى شده باشند ـ نبايد اذيت و شكنجه كرد. سلول انفرادى، نوعى شكنجه است. عدم رسيدگى به وضع خوراك، بهداشت، سلامت و رفاه زندانيان، بر خلاف دستور اسلام است. اين‌ها را خود آقايان تا به حال مى‌گفتند. اگر اكنون احكام تغيير كرده يا پشت كتاب‌ها، چيز ديگرى نوشته شده، بگوييد تا ما هم بدانيم.

 

آیت‌الله دستغیب همچنین اظهار کرد: نظر ما اين است كه جمهورى اسلامى، بايد به معناى واقعى «جمهورى» و «اسلامى» باشد؛ يعنى بايد رأى و نظر مردم در اداره‌ى حكومت لحاظ شود و «مقبوليت اكثريت» وجود داشته باشد؛ در زمان مولا على عليه السلام، هنگامى كه حمايت و خواست مردم وجود نداشت، ايشان در خانه نشستند و هنگامى كه مردم خواستند، ايشان حاكم شدند.

 

وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اگر آزادى اسلامى به معناى واقعى وجود داشته باشد و مردم از بزرگان خود راستى؛ درستى؛ امانتدارى و يكى بودن حرف و عمل ببينند، خود نيز مطابق آنها مى‌شوند و صالح مى‌گردند. اگر معدود افرادى هم سر به مخالفت بگذارند، خود مردم كنارشان مى‌گذارند، همچنان كه در زمان امام همين طور بود. در اين صورت ديگر نيازى به سرنيزه‌ى حكومت نيست.

 

متن کامل سخنان این مرجع تقلید مقیم شیراز به گزارش پایگاه اطلاع رسانی قبا در ادامه آمده است: 

 

بسم الله الرحمن الرحیم


«اصلاح» از «صَلَحَ» و «صلاح» به معناى شايستگى و خوبى است، در مقابل «فساد». همچنين به معناى سازش و آشتى نيز مى‌آيد. اصلاح كردن؛ يعنى به خوبى‌ها واداشتن.

اصلاح، هم در بعد فردى لازم است (اصلاح خود) و هم در بعد اجتماعى؛ هم در اعتقادات لازم است؛ هم در اعمال و هم در صفات و خلقيات. اصلاح اعتقادات؛ يعنى پذيرش اسلام و باور آنچه در قرآن و سنّت آمده است؛ از جمله اين كه خالق، رازق، مدبّر و مالك ما فقط خداى يكتاست. اين اعتقاد بايد در جان ما قرار گيرد، به طورى كه هيچ ترديدى از اين بابت در ما نفوذ نكند يا اگر كرد، فورآ آن را رفع كنيم. اصلاح اعتقادات، محرّك انسان در اصلاح اعمال است و مهم‌ترين توشه‌اى است كه با خود به عالم ديگر مى‌برد. همچنين اعتقاد به اين كه پيامبر اسلام صلّى الله‌عليه وآله از سوى خدا براى هدايت بشر آمده است و جانشينانى دارد كه اولين آنها اميرالمؤمنين، على بن ابى‌طالب عليه السلام و آخرين آنها حضرت صاحب الزمان عجّل الله‌تعالى فرجه است، و نيز اعتقاد به معاد؛ يعنى بهشت، جهنّم، ميزان، صراط، حساب و...

لازمه‌ى اصلاح اعتقادات اين است كه انسان از خدا بخواهد هيچ شك و شبهه‌اى در اعتقاداتش راه نيابد. اگر اهل مطالعه و تفكّر است، بايد با انديشيدن، اعتقادات خويش را استوار سازد، به طورى كه در فراز و نشيب‌هاى زندگى و در بلاها و رنج‌ها، دچار تزلزل نگردد، نه مانند كسانى كه وقتى كمى وضع اطرافشان تغيير مى‌كند، به همه چيز پشت مى‌كنند و به خدا و دين و اعتقادات كافر مى‌شوند.

شما كه خود را اصلاح طلب مى‌دانید، ابتدا بايد در خود چنين اصلاحى ايجاد كنيد و به طور كلّى هر مسلمانى بايد از اين جهت «اصلاح طلب» باشد. اصحاب ائمه اطهار عليهم السلام همواره گرفتار سختى و فشارهاى فراوان بودند؛ ابن ابى عمير در زمان هارون الرشيد و قبل و بعد از آن، مدّت بيست سال در زندان بود و از اصحاب خاصّ امام صادق و امام كاظم عليهما السلام به شمار مى‌آمد. ميثم تمّار و رشيد هجرى و بسيارى ديگر از ايشان، زندان‌ها و شكنجه‌هاى سختى را پشت سر مى‌گذاشتند و گاه با وضع فجيعى به شهادت مى‌رسيدند، امّا هرگز دست از اعتقادات خود برنمى‌داشتند؛ چون اين اعتقادات در جانشان رسوخ كرده بود. به همين دليل برخى از آنها بر سرِ دار، فضايل اميرالمؤمنين را فریاد مى‌زدند.

در اخلاقيات هم بايد اصلاح طلب بود. انسان مملو از صفات ناپسند است كه مهم‌ترين آنها، «شرك»؛ يعنى مؤثر ديدن غير خداست. شرك انواع مختلفى دارد و نقطه‌ى مقابل آن «اخلاص» است. صفت ناپسند ديگر، «بخل» است كه در زمينه‌هاى مختلفى ظاهر مى‌شود و منحصر به امور مالى نيست؛ وقتى لازم است كسى حرف حقّى بزند يا ديگرى را راهنمايى كند، اگر كوتاهى نمايد، بخل كرده است. يكى ديگر از صفات بد، «حسد» و نقطه‌ى مقابل آن «غبطه» است.

اگر انسان كسى را ديد كه از خودش جلو افتاده، نبايد به او حسد برد؛ به جاى آن، برايش دعا كند و يا اگر تشخيص داد ناحق است، از خدا طلب اصلاحش را نمايد. به هر حال بايد در برابر خوبى‌هاى ديگران، غبطه داشت و آن را الگوى خود ساخت. صفت نكوهيده‌ى ديگرى كه گاه شخص و جامعه را در آتش خود مى‌سوزاند، «كينه» است. «غضب» و «خيانت» نيز از ديگر صفات ناپسندى هستند كه در مقابل آنها «حلم» و «امانت» قرار دارد. اصلاح اين صفات كار سختى نيست. اگر انسان در پى اصلاح خويش باشد و از خداوند بخواهد، قطعآ خدا يارى مى‌كند.

اصلاح در جامعه

 

اصلاح جامعه در گرو اصلاح فرد است. به قول حضرت امام خمينى، انقلابى كه در اين كشور شكل گرفت، حاصل انقلاب درونى مردم بود. مسلمآ راهنمايى‌هاى ايشان نيز در اين زمينه بسيار مؤثر بود. حضرت امام به راستى سعى مى‌كرد چيزى به عنوان «خودش» مطرح نباشد و هميشه دم از «خدا» مى‌زد. سعى مى‌كرد مطابق قرآن و سنّت عمل كند و مردم، چون صدق و صفا را از او ديدند، اطاعتش كردند. البتّه بعضى هم، در گوشه و كنار كارهاى اشتباهى مى‌كردند كه مورد رضايت ايشان نبود، ولى بى‌ترديد خود ايشان شخص فقيه، مهذّب و راستگويى بود.
در بعد اجتماعى، تكليف هر مسلمانى اين است كه مصلح باشد؛ يعنى بايد در راه اصلاح خانواده، خويشان و جامعه‌ى خود بكوشد، امّا كسى كه خود رياكار است، نمى‌تواند جامعه را از ريا پاك كند؛ شخص دروغگو، نمى‌تواند مردم را به راستگويى دعوت كند؛ آن كه در اموال، نواميس، اسرار و حتّى در عيب‌هاى ديگران خيانت مى‌كند، هرگز نمى‌تواند امانتدارى را ترويج نمايد.

پيشگامان اصلاح


سردسته‌ى اصلاح‌طلبان، در جامعه، روحانيون هستند كه وظيفه دارند مانند پيامبران، جامعه را به خير و صلاح هدايت كنند. همه‌ى انبيا و ائمه مصلح بودند؛
(اِنْ أُريدُ اِلّا الاْصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ )[1]
«من تا آنچه بتوانم، هدفى جز اصلاح ندارم.»


همه‌ى روحانيون بايد مصلح باشند و براى اصلاح جامعه، ابتدا بايد نفس خويش را اصلاح كنند. كسى كه در اجراى قرآن و سنّت كوتاهى مى‌كند يا در بيت المال مسلمين دست‌درازى مى‌نمايد، كجا مى‌تواند مصلح باشد؟



لزوم حفظ جمهوريت و اسلاميت نظام


نظر ما اين است كه جمهورى اسلامى، بايد به معناى واقعى «جمهورى» و «اسلامى» باشد؛ يعنى بايد رأى و نظر مردم در اداره‌ى حكومت لحاظ شود و «مقبوليت اكثريت» وجود داشته باشد؛ در زمان مولا على عليه السلام، هنگامى كه حمايت و خواست مردم وجود نداشت، ايشان در خانه نشستند و هنگامى كه مردم خواستند، ايشان حاكم شدند.


معناى واقعى اسلاميت حكومت اين است كه كاملا مطابق قرآن و سنّت باشد و در مسائل اختلافى، به مراجع تقليد رجوع كنند. نمى‌توان مراجع را از حكومت كنار گذاشت. لازم است حكومت در مسائل اختلافى، از ايشان مشورت بگيرد. هميشه بزرگان دين در نجف و قم، پيرامون مسائل مهم صحبت مى‌كردند و نظر مى‌دادند. در قيام امام خمينى هم مراجع در شهرهاى مختلف از ايشان حمايت كردند و تا آخر پشت سر ايشان ايستادند. هر كجا مراجع باتقوا كنار روند، وضع به همين شكل در مى‌آيد.

نمى‌توان مراجع را محدود كرد و چنان فضاى امنيتى برايشان به وجود آورد كه نتوانند حرف بزنند، البتّه خود مراجع هم نبايد از چيزى بترسند و بايد حق را بگويند. اگر اطراف مراجع امنيتى شود، به طورى كه نتوانند اظهار نظر كنند و حكم قرآن و سنّت را بگويند، به تدريج همه چيز مضمحل مى‌شود و از روال اصلى خود بيرون مى‌رود. مردم هم بايد با مراجع رفت و آمد داشته باشند و از آنان حمايت كنند و عمل به شرع را از ايشان بخواهند.

مصلح و اصلاح مدّ نظر اسلام اين نيست كه مراقب باشند همه چيز همين طور حفظ شود و همه ساكت باشند. اگر چنين است كه مردم در زمان شاه و رضا شاه ساكت بودند و مخصوصآ در زمان رضا شاه، هيچ صدايى از كسى شنيده نمى‌شد، امّا اسلام اين را نمى‌خواهد؛ اسلام خواستار زنده بودن جامعه است؛ يعنى مردم بايد بتوانند انتقاد كنند؛ همديگر را به خير و صلاح دعوت نمايند و انحرافات را در صدر و ذيل، تذكّر بدهند، وگرنه ساكت كردن مردم هيچ كارى ندارد. كافى است چند نفر را بكشند و از چند نفر هم زهره چشم بگيرند، مابقى مجبور مى‌شوند سكوت كنند.

اگر آزادى اسلامى به معناى واقعى وجود داشته باشد و مردم از بزرگان خود راستى؛ درستى؛ امانتدارى و يكى بودن حرف و عمل ببينند، خود نيز مطابق آنها مى‌شوند و صالح مى‌گردند. اگر معدود افرادى هم سر به مخالفت بگذارند، خود مردم كنارشان مى‌گذارند، همچنان كه در زمان امام همين طور بود. در اين صورت ديگر نيازى به سرنيزه‌ى حكومت نيست.

درخواست عمل به دستورات شرع

 

سخن بنده و همه‌ى كسانى كه هدفشان اصلاح است، به بزرگان جامعه و حكومت اين است كه شما كه مدعى اجتهاد و فقاهت و تسلط بر قرآن و سنّت هستيد، مى‌دانيد و خود به ما ياد داده‌ايد كه متهم را به صرف اتهام، نمى‌توان به زندان انداخت. بايد ابتدا قاضى عادل، در يك فضاى آزاد، بدون هيچ اجبار و فشارى با او صحبت كند و سخنانش را گوش دهد تا معلوم شود جرمش چيست. در اين صورت اگر جرمى ثابت شد، مطابق دستور شرع و روش اسلامى قضاوت كه در تمام كتب فقهى آمده، حكم صادر مى‌شود؛ مثل وقتى كه قتلى رخ مى‌دهد و جوانب مختلف آن بررسى مى‌شود و اعتراف متهم يا شهادت شهود شنيده مى‌شود و حكم صادر مى‌شود. كسانى را سراغ داريم كه هميشه متهم شمرده شده‌اند، ولى هيچ گاه آنها را در هيچ دادگاه صالحى نياوردند تا آزادانه سخن بگويند. از جمله اين افراد، آقايان موسوى، كروبى و خانم رهنورد هستند.

همچنين از همان آقايان آموخته‌ايم كه افراد زندانى را ـ به فرض اين كه مطابق شرع محاكمه و زندانى شده باشند ـ نبايد اذيت و شكنجه كرد. سلول انفرادى، نوعى شكنجه است. عدم رسيدگى به وضع خوراك، بهداشت، سلامت و رفاه زندانيان، بر خلاف دستور اسلام است. اين‌ها را خود آقايان تا به حال مى‌گفتند. اگر اكنون احكام تغيير كرده يا پشت كتاب‌ها، چيز ديگرى نوشته شده، بگوييد تا ما هم بدانيم.

ما خود در كتب فقهى كه در باب قضا و شهادت نوشته‌ايم، در بررسى آيات و روايات و اقوال بزرگان و گذشتگان، وجهى براى هيچ كدام از رفتارهاى امروز نديده‌ايم؛ اين كه به زور كسى را به اعتراف وادارند، هيچ وجه شرعى ندارد و كسى كه اين كار را مى‌كند، بى‌ترديد گنهكار است. حمله كردن به زندانيانى كه هيچ پناه و راه گريزى ندارند و كتك زدن آنها و ناسزا گفتن به آنها، به هيچ وجه صحيح نيست. شواهد متعددى در اين زمينه وجود دارد كه احتمال كذب بودن ماجرا را از بين مى‌برد و خود آقايان هم كم و بيش به آن اعتراف كرده‌اند. اگر مى‌گويند اين كار مطابق اسلام است، از آقايان مراجع بپرسيد، به طور قطع هيچ كدامشان اين رفتار را صحيح نمى‌دانند. اگر روايتى داريد يا در سيره‌ى حكومتى پيامبر يا اميرالمؤمنين عليهماالسلام چنين چيزى ديده‌ايد، نشان دهيد.

همه‌ى حرف ما و دوستانمان همين است. دوستان اصلاح طلب مؤمن ما هيچ ارتباطى با بيگانگان ندارند و هرگز در پى براندازى حكومت يا كنار گذاشتن فقها نيستند، بلكه از خدا مى‌خواهند كه فقها هميشه باشند، ولى از فقها مى‌خواهند كه مطابق آنچه از شرع آموخته‌اند عمل كنند. اگر خارجى‌ها اخبارى منتشر مى‌كنند، به خاطر آن است كه اتفاقى افتاده. امروزه در كوچه پس كوچه‌هاى هر كشورى اتفاقى بيفتد، خبرش در همه جا منتشر مى‌شود. آيا بايد به اين دليل، هيچ كس حرفى نزند و درباره اشتباهات تذكّرى ندهد كه مبادا خارجى‌ها بفهمند؟! بايد با رفتار خود، دهان آنها را ببنديد. اگر مطابق اسلام عمل شود، ديگر نيازى به تهديد و ساكت كردن مردم نيست.

اهميّت رد امانت

 

عبد الرحمن بن سيّابه گويد: وقتى كه پدرم از دنيا رفت، يكى از دوستانش به منزل ما آمد و مرا تسليت داد و گفت: آيا پدرت چيزى برايت باقى گذاشته است؟ گفتم: خير. او هميانى محتوى هزار درهم به من داد و گفت: اصل اين پول را حفظ كن و از سود آن استفاده نما.


من خوشحال شدم و نزد مادرم رفتم و او را از اين اتفاق باخبر ساختم. با آن پول كار كردم و خداوند خير فراوانى در آن قرار داد، تا موسم حج فرا رسيد. به قلبم افتاد كه به حج بروم. ماجرا را به مادرم گفتم. او گفت: ابتدا درهم‌هاى فلانى را به او برگردان. من نيز همين كار را كردم. پس از اتمام مراسم حج، به مدينه رفتم و به خانه‌ى امام صادق عليه السلام وارد شدم در حالى كه همه اجازه ورود داشتند.

من در عقب مجلس نشستم و سؤالى از ايشان داشتم. مردم سؤال‌هايشان را مى‌پرسيدند و جواب مى‌گرفتند. وقتى مجلس خلوت شد، حضرت به من اشاره فرمود و من جلو رفتم. گفت : آيا درخواستى از من دارى؟ گفتم: فدايت شوم! من عبد الرحمن بن سيّابه هستم. فرمود: پدرت چه مى‌كند؟ گفتم: او مُرد. حضرت برايش طلب آمرزش كرد و سپس فرمود: آيا چيزى برايت باقى گذاشت؟ گفتم: نه. فرمود: پس چگونه حج كردى؟ من قصّه‌ى آن هزار درهم امانت را برايش گفتم. پرسيد: با آن پول‌ها چه كردى؟ گفتم: آن را به صاحبش باز گرداندم. حضرت به من آفرين گفت و فرمود: تو را نصيحتى كنم؟ گفتم: بله. فدايت شوم!

فرمود: بر تو باد به راستگويى و ردّ امانت، كه اگر چنين باشى با مردم در اموالشان سهيم خواهى بود، اين گونه، سپس انگشتان دو دستشان را در هم فرو كردند. من نصيحت ايشان را آويزه‌ى گوش ساختم و اكنون سيصد هزار درهم زكات مى‌دهم.[1]

امانتدارى در بيت المال كار آسانى نيست. هرگاه چند درهم از اموال مسلمين نزد رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله مى‌ماند، حضرت خواب به چشمشان نمى‌آمد، تا آن را به اهلش برسانند.

اميدواريم به حق محمّد و آل محمّد خداوند همه‌ى ما را در صراط مستقيم و راه خير و خوبى قرار دهد و كمك كند اعمال و گفتارمان مطابق هم باشد.

والسلام

 

ارسال به :