سه‌شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۵ -
- 17 Jan 2017
17 ربيع الثاني 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
پنجشنبه سیـاه در بند سیصد و پنجـاه
جرس: بیست و نهمین پرونده ی جرس، روایت‌های دست اولی از بیست و هشتمین روز سال ۹۳ در « بند ۳۵۰ اوین » دارد. گفتگو با شاهدان عینی ماجرا، گزارش‌های بندیان ۳۵۰ و یادداشت‌های زندانیان اوین، به همراه مجموعه ای دیگر ازنوشته های اختصاصی در این ویژه نامه آمده اند.  


گزارش

پیدا و پنهان دروغ و حقیقت در بند ۳۵۰ اوین / پنجشنبه سیاه به روایت زندانیان
کمپین سرفراز؛ موهایی که برای رساندن یک پیام تراشیده شد / فیروزه رمضانزاده
شهادت خانواده‌ها درباره حمله به زندانیان؛ مقامهای زندان دروغ می گویند / نادر مرزبان


گفتگو

اجازه دهند با عزیزانمان ملاقات کنیم / گفتگو با خانواده زندانیان بند۳۵۰
خواست ما برکناری رییس قوه قضاییه است /  گفتگو با احمد هادوی 
روایت های  حضور در مقابل دادستانی / گفتگو با خانواده زندانیان
ضاربان مامور وزارت اطلاعات بودند گفتگو با یک شاهد عینی
درخواست تشکیل کمیته حقیقت یاب و برکناری پورمحمدی /گفتگو با خانواده زندانیان بند ۳۵۰
هرگونه تعرض به زندانی باید در دادگاه رسیدگی شود / گفتگو با نعمت احمدی


یادداشت

اعتراض به ضرب و جرح زندانیان سیاسی / محسن کدیور 
به کجا می رویم؟! / محمد ایوب کاظمی
۳۵۰؛ مانور جدید راست افراطی / مرتضی کاظمیان 
سخنی با وزیر دادگستری / سیامک قادری
برای برادران در بندم / فاطمه فرهنگ خواه 
ناگفته های عماد و رنج های مریم / طاهره علیزاده نایینی
تغییر اسماعیلی، گامی به جلو / محمدرضا سرداری
روحانی و ضرورت تشکیل «کمیته حقیقت یاب» / عیسی سحر خیز 
پیشنهاد یک راه حل آسان در نامه‌ای به آیت الله خامنه ای / زهرا ربانی املشی
 

***


پیدا و پنهان حقیقت و دروغ  در بند ۳۵۰ اوین / پنجشنبه سیاه بروایت زندانیان



متن زیر تحت عنوان "پیدا و پنهانحقیقت و دروغ در بند ۳۵۰ زندان اوین"، توسط گروهی از زندانیان نگاشته و برای جرس ارسال شده است، که گویای بخشی از حوادث هفته گذشته در آن زندان است، که مقامات و رسانه‌های حکومتی به کذب گویی و قلب واقعیت در مورد آن پرداخته اند:

به گزارش جرس نفوذ سناریوهای امنیتی، اعتبار نهادهای عدالت را زیر سوال برده است. سناریوسازی‌ها در جهت پرونده سازی برای زندانیان سیاسی و پاک کردن اقدامات غیر قانونی مسئولان و ماموران صورت می گیرد. از ابتدا برای حمله آمده بودند، نه برای بازرسی.


واقعیات صورت جلسه‌های بازرسی بند ۳۵۰
در فیلم پخش شده توسط برنامه خبری ۲۰:۳۰ که معمولا اخبار مربوط به نهادهای امنیتی را تایید و پخش می کند نکاتی وجود دارد که دقت در آنها حقانیت ادعاهای زندانیان بند ۳۵۰ از یک سو و بطلان مدعیات طرف مقابل را آشکار می می کند. آنچه در ادعاهای زندانیان و مسئولان سازمان زندان‌ها نقطه مشترک می شود ولی هر یک از دو طرف روایت خود را از ماجرا حق می داند موضوع اصرار برخی از زندانیان حضور در اتاق‌ها در جریان بازرسی است.
سوال اساسی نزد زندانیان و هر شاهد منصفی این است که چنانچه هدف از بازرسی‌های معمول کشف اقلام ممنوعه زندان است. چرا باید این اکتشاف زمانی صورت گیرد که متهم احتمالی و متخطی از قانون حضور نداشته باشد؟ مگر جز این است که هنگام بازداشت افراد و توقیف مدارک احتمالی جرم، باید شخص متهم و مظنون حضور داشته باشد و صورت جلسه اقلام توقیفی به امضای شخص او رسیده باشد.


در بازرسی‌های زندان اوین و بند ۳۵۰ معمولا در هر اتاقی حدود ده و تا پانزده مامور اعم از لباس شخصی یا با یونیفرم حضور می یابد و با آغاز بازرسی همزمان شروع به تفتیش تخت‌های زندانیان می کنند. حضور یک نماینده در هر اتاق آیا امکان نظارت بر ثبت و ضبط قانونی اموال و اشیاء را فراهم می آورد و یا چنانچه در جریان بازرسی موردی از موارد ممنوعه در تخت یا وسایل زندانی جاسازی شد امکان اثبات تعلق آن شی به مظنون احتمالی وجود دارد؟ شکایت زندانیان از گم شدن و سرقت اموال که در هر بازرسی به وفور گزارش می شود و هرگز هیچ پاسخ مناسبی را هم نمی یابد به همین دلیل است که هرگز اجازه حضور زندانی به هنگام بازرسی داده نشده است.

 

امضای صورت جلسه اموال کشف شده ممنوعه در آخر کار توسط نماینده زندانیان یک سبک غیرقانونی و اخذ امضاء از سوی نماینده‌ای است که اساسا امکان نظارت را نداشته است. در جریان بازرسی بند ۳۵۰ در روز ۲۸ فروردین ۱۳۹۳ صبح پنج شنبه خونین و سیاه عده‌ای از اعضای اتاق یک و سه همانگونه که در فیلم کارگردانی شده سازمان زندان‌ها به نمایش درآمد با ادب و آرامش در کف اتاق نشسته و اجازه دادند بازرسی در حضور آنان صورت گیرد. بسیاری از زندانیان بند ۳۵۰ در پرونده‌های منجر به محکومیت خود با مستنداتی مواجه شده اند که تعلق خود نزد قاضی را کتمان کرده اند و اغلب احکام بی‌توجه به این اعتراض مستند صدور احکام قرار گرفته است. و طبیعی است که زندانیان اعتمادی به دستگاههای امنیتی در ارتباط با دادگاههای انقلاب و غیره نداشته و حاضر به ترک محل نباشند. مضاف بر اینکه در اغلب بازرسی‌ها حجم زیادی از اموال ارزشمند مانند ساعت، چک، پول، انگشتر و‌ام پی تری به سرقت رفته است و پیگیری قانونی آن نیز نتیجه‌ای در بر نداشته است. ادعای یافتن مواردی ممنوع چون مشروبات الکلی و مواد مخدر در مصاحبه برخی از خدا بی‌خبران و انتساب آن به زندانیان بند ۳۵۰ که عمدتا به دلایل شرافتمندانه و غیر سودجویانه در زندان بسر می برند هیچ ایرانی با شرفی را دچار تردید نمی کند که این اطلاع در جهت پرونده سازی و جریان سازی‌های امنیتی توسط اذناب به گروه افراطی است از ساختار حکومت صورت می گیرد.


کارگردان و سناریوپردازان مهاجم به بند ۳۵۰ فیلمی از برخی از وقایع و رخدادهای این بند نشان داده اند که در اکثر موارد تنها بخش تحریف شده‌ای از وقایع را به نمایش درآورد. اگر اندک انصاف حقیقت جویی نزد جویندگان احتمالی حقیقت، هیئت‌های تحقیق وعده داده شده از سوی دفتر رئیس جمهوری و مجلس وجود داشته باشد، با مراجعه به فیلم‌های دوربین‌های مورد نظر می توانند شاهد رفتار مغایر با قانون مهاجمان به بند ۳۵۰ زندان اوین باشند.


۱ـ چهار تا پنج دوربین پرتابل در حیاط زندان و همچنین دوربین حفاظتی حیاط می تواند برخورد متعارف اعتراض گونه زندانیان را که در همه موارد عادی بازرسی نشان می دهد که زندانیان با چرخیدن در حیاط بند شعار "یا حسین حسین" سر می دادند و سرود "ای ایران و یار دبستانی" را زمزمه می کردند. ساعت مشاهده این رخداد ده صبح می باشد.


۲ ـ دوربین حفاظتی اتاق یک و اتاق سه، از ساعت ۹:۳۰ تا ساعت ۱۰ صبح که نشان از همکاری زندانیان حاضر در اتاق‌ها و همچنان انجام بازرسی توسط ماموران دارد، از ساعت ۱۰ صبح به بعد و پس از ورود گارد باتوم به دست به اتاق، ضرب و شتم و بالا گرفتن اعمال خشونت را از دوربین حفاظتی اتاق‌های مذکور دنبال کرد و هم می توان دلیل خشم یکباره زندانیان حاضر در حیاط را که دیگر آرام گرفته بودند را دریافت که به یکباره آنان را ابتدا به پشت پنجره اتاق یک و پس از حمله قلبی یک زندانی به پشت پنجره درب خروجی حیاط گسیل کرد.


۳ ـ این وقایع که آغاز خشونت‌ها را نشان می دهد از دوربین پرتابل مهاجمان که از خروجی در حیاط تراکم زندانیان پشت پنجره اتاق یک را نشان می دهد می توان دید. بررسی این دوربین‌ها نشان می دهد که پس از بلند شدن فریاد زندانیان اتاق یک به یکباره فضای آرام بند ۳۵۰ دگرگون شد. دوربین‌های کتابخانه و چراغ خانه و دوربین پیجر حول و حوش ساعت یازده صبح حتما وقایعی چون انتقال اسرای اتاق یک و اتاق سه را در حالیکه چشم بند و دستبند زده شده بودند و برای انتقال از زندان از پله‌ها بالا می رفتند و همزمان صدها سرباز باتوم بدست تونلی برای عبور آنان تشکیل داده بودند و گاه فحاشی کرده و ضرب وارد می کردند را به بیننده عرضه خواهد کرد.


۴ ـ برای فهمیدن دلیل اعمال فشار زندانیان به در قفل شده حیاط و باز شدن ناگهانی آن می توان به تصاویر ثبت شده از دوربین حیاط حول و حوش ساعت یازده تا دوازده مراجعه کرد که یک بیمار قلبی در حیاط منتظر اعزام به بیمارستان و بازشدن در خروجی است. همچنین مراحل حضور سربازان و شکستن شیشه‌ها توسط سربازان باتوم بدست و لباس شخصی‌ها و پاشیدن آن به سر و صورت زندانیان که در حیاط حضور داشتند را می توان حول و حوش ساعت دوازده چک کرد.


۵ ـ عمده ضربات منجر به خونریزی زندانیان در انتهای خروجی راهروی منتهی به درب زندان صورت گرفت. اتفاقاتی که تا حد زیادی در گزارش‌ها مغفول مانده است و پس از بازگشت برخی از اعزام شدگان به انفرادی تشریح شده است. این قسمت که آخرین کریدور قبل از خارج شدن از زندان است فاقد دوربین حفاظتی است. زندانیان نقل می کنند سربازان در همین نقطه ضربات باتوم حواله سر و صورت زندانیان کردند و به همدیگر توصیه می کردند در این نقطه ضربات را فرود بیاورند. اگرچه شرح تصاویری از این وحشی گری در دوربین‌ها ضبط نشده است اما می توان با مراجعه به دوربین‌های حفاظتی بند انفرادی ۲۴۰ از ساعت یک بعدازظهر تا اواخر شب رسیدگی‌های احتمالی زخمها و جراحت‌های زندانیان را در سلول‌های انفرادی خود ملاحظه کرد و با مقایسه چهره‌ها با آخرین تصاویر ثبت شده در بند ۳۵۰ متوجه شد چه وحشی گری هایی در میانه راه ۳۵۰ تا ۲۴۰ بر سر زندانیان پیاده شده است.


درهم تنیدگی روش‌های امنیتی و قضایی در پروژه‌های سیاسی

با نگاهی به فیلم بخش خبری ۲۰:۳۰ از تلویزیون ایران، یکسانی روش پروژه سازی‌های امنیتی در پرونده‌های سیاسی ـ امنیتی هویدا می شود. پروژه سازی هایی که هرگز به اقناع مخاطبان نینجامیده و نه تنها موجب بی‌اعتباری رسانه تصویری جمهوری اسلامی، بلکه موجب خدشه به دستگاه قضایی و کل پرونده‌های امنیتی ـ سیاسی می شود. در جریان این فیلم اقلام تجهیزاتی به نمایش درآمد که برای ببیننده عادی این ذهنیت را ایجاد می کند که گویی مرکز جاسوسی مخابراتی کشف شده است و اطلاعات سری کشور از طریق مخابره از درون یک بند امنیتی به بیرون رفته است. سپس نگهداری این تجهیزات بعنوان اقلام غیرقانونی و خلاف قلمداد شد.


لازم به ذکر است سی و پنج سال پس از انقلاب اسلامی و پیش از آن قانونی برای اداره زندانها به تصویب رسیده است و آیین نامه‌های موجود صرفا توسط رئیس قوه قضاییه یکبار در سال ۱۳۸۴ و دو بار نیز در سال ۱۳۸۵ ابلاغ شده است که اتفاقا در آخرین آیین نامه ابلاغی از سوی رئیس قوه قضاییه در تبصره ۱۱ آیین نامه نحوه اداره بازداشتگاههای موقت تصریح شده است که زندانی حق داشتن موبایل و لپ تاپ شخصی را دارد.


در میان اقلام به نمایش درآمده چندین موبایل از رده خارج شده به نمایش درآمد که غیرقانونی بودن آن در هیچ آیین نامه و قانونی مورد تصریح قرار نگرفته است. مضاف بر اینکه اصل ۳۶ قانون اساسی تصریح دارد که هر فعل یا ترک فعلی است که قانون آن را ممنوع کرده و بر آن مجازات تعیین کند جرم است و معلوم نیست آیا موبایل، سیم کارت،‌ام پی تری،‌ام پی فور،هویه و ... اخذ شده از زندانیان عمل مجرمانه است، یا اقدامات خلاف قانون ماموران بازرسی؟


در ادامه به بعضی از این اقلام و نحوه کاربرد آن در بند ۳۵۰ پرداخته می شود:


۱ ـ حجم زیادی از موارد نمایش داده شده نظیر انواع سیم، کلید، پریز و کاربرد اینها نه تنها در بند امنیتی بلکه در کلیه بندها نیز امری معمول است. بدلیل معدل بالای تحصیلات نزد زندانیان بند ۳۵۰ از سکوت شبانه بعنوان زمانی برای مطالعه استفاده کنند و با بیداری شبانه در طول شب به مطالعه بپردازند. حمله به تخت‌ها و جمع کردن سیم‌ها و کلیدهای برق صرفا با هدف آزار زندانیان و گرفتن فرصت مطالعه و اقدامات مفید آنان در سکوت شب بود که تمام این اقلام مورد تایید رئیس بند و حضور آنها با تایید حفاظت بوده است.


۲ ـ انواع هدفون،‌ام پی تری و‌ام پی فور برای استفاده از رادیوهای موج اف‌ام از سوی فروشگاه زندان ارائه می شود؛ خصوصا در فاصله زمانی ساعت ۱۰:۳۰ شب که زمان خاموشی قانونی زندان و خاموشی تلویزیون در ساعات پایانی شب است از این وسایل برای استفاده از تصاویر تلویزیون استفاده می شود تا احیانا صدای تلویزیون سایر زندانیان را آزار ندهد. در مورد دستگاههای‌ام پی تری و‌ام پی فور که اکثرا حاوی درس آموزشی زبان، موسیقی و منابع قرآنی است، لازم بذکر است که در زمان مدیریت اسبق بند ۳۵۰ اجازه داشتن این اقلام صادر شد و این دستگاهها تحت عنوان قرآن خوان بین زندانیان توزیع شده است. عدم برخورداری زندانیان سیاسی و امنیتی از حق مرخصی، تماس تلفنی و مکالمه با خانواده که یکی از معضلات بند ۳۵۰ محسوب می گردد در مواردی موجب بیگانگی زندانی با تحولات محیط خانواده‌اش شده است و به منظور جلوگیری از این وضعیت معمولا خانواده‌ها برای ارتباط زندانی با این رخدادها از طریق ضبط فیلم‌های خانوادگی، جشن‌های تولد، عروسی و ختم و غیره و ارائه آن به زندانی او را در جریان جاری زندگی قرار می دهند. اکثر این اقلام با این منظور مورد استفاده قرار می گیرد و بررسی کارت‌های حافظه مورد اشاره در شوی تلویزیونی سیمای جمهوری اسلامی این موضوع را اثبات خواهد کرد. .در این حافظه‌ها جز تصاویر شخصی و خانوادگی چیز دیگری یافت نمی شود.


۳ ـ ابزارهایی مانند سیم چین، هویه، پیچ گوشتی و مانند اینها وسایل شخصی هستند که با مجوز مدیریت بند و کنترل حفاظت زندان تهیه شده است و به زندانیان تحویل داده می شود. و در نهایت برای تعمیر وسایل الکترونیکی و وسایل برقی مانند اتو و تلویزیون و یخچال بکار می رود و هرگز جزو اقلام ممنوعه‌ای که نیاز به کشف داشته باشند نیستند که با افتخار آنها را کالاهای ممنوعه ضبط شده خواند.

۴ ـ در مورد موبایل‌ها که بیشتر موبایل ماهواره‌ای خوانده شده بود حتی یک مورد از موبایل‌های ضبط شده در بند دارای چنین وصفی نیست و این وضع حاصل ناآگاهی یا غرض ورزی تهیه کنندگان سناریوهای اطلاعاتی است. جدای از اینکه در داخل بند امنیتی ۳۵۰ مگر چه اتفاقی می افتد که لازم باشد با موبایل ماهواره‌ای آن را به بیرون مرزها انتقال داد. اعلام وضعیت بیماران و بی‌توجهی به وضعیت زندانیان و یا موارد نقض قانون در پرونده‌ها براحتی در ملاقات‌ها و توسط یک برگ کاغذ قابل انتقال است و در پیچیده‌ترین حالت با یک سیم کارت فعال و یک دستگاه موبایل معمولی می توان حتی با خارج از کشور ارتباط گرفت و نام بردن از موبایل ماهواره‌ای جز القاء وضعیت فوق العاده نزد مخاطب هدف دیگری را دنبال نمی کند. ضمن آنکه نگهداری مواردی اینچنین چنانچه گذشت غیر قانونی نیست.


۵ ـ کیت‌های الکترونیکی به نمایش درآمده نیز دقیقا نشان از سناریوسازی‌های اطلاعاتی و امنیتی به منظور پرونده سازی و پروژه سازی به نمایش درآمد. سالهاست به مدد چندین خانواده و خیرین زندانیان، تلویزیونهای قدیمی و معمولی جای خود را به تلویزیونی‌های ال سی دی داده است. ماموران لباس شخصی در آخرین اتاق بازرسی وقتی زندانیان را به اتاقها هدایت کرده و خود در حیاط به جست و جو پرداختند با باز کردن اقلام غیرقابل استفاده تلویزیونهای قدیمی را خارج کردند و قاب آن را با باتوم شکاندند و کیت‌های آنها را برای استفاده از شوی تلویزیونی خارج ساختند که قاب خالی و شکسته آنها هنوز در حیاط بند ۳۵۰ موجود است. در مجموع با کنار هم چیدن این اقلام با عنوان اقلام ممنوعه سعی بر القای این فکر به ببیننده داشتند که اقدام خلافی در جریان بوده است و با دقت بیشتر در این اقلام می توان دریافت این پروژه‌ای برای تخریب واقعیات، کتمان حقایق و فضا سازی امنیتی نزد تصمیم گیران بوده است تا آنها را در اظهارنظرها و تصمیماتشان به نقاط نامعلوم و مورد نظر خود منحرف سازند.

بازگشت به بالا


**

کمپین سرفراز؛ موهایی که برای رساندن یک پیام تراشیده شد / فیروزه رمضانزاده

جرس: در پی هجوم تعداد زیادی از نیروهای امنیتی، گارد ضد شورش اوین و ماموران لباس شخصی با ماسک و عینک دودی به بند ۳۵۰ این زندان در روز پنجشنبه ۲۸ فروردین ماه ۱۳۹۳، این روز در میان اصحاب رسانه و فعالان سیاسی به «پنجشنبه خونین» معروف شد و بازتابی گسترده در خبرگزاری‌های بین المللی یافت. 
 

  در این تهاجم که با ضرب و شتم زندانیان و گذراندن آن‌ها از تونل معروف «باتوم» همراه بود، به قصد تحقیر، دست و پا زندانیان را بستند و برای حسن ختام، موهای سرشان را تراشیدند. در پی بروز این حادثه، شمار دیگری از زندانیان به نشانه اعتراض و در جهت اعلام همبستگی با هم بندانشان، موی خود را تراشیدند.
دوشنبه یکم اردیبهشت پس از ملاقات زندانیان با سرهای تراشیده و صورت‌های کبود با خانواده‌هایشان بود که خبر این حرکت جمعی زندانیان به سرعت در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. 
در‌‌ همان زمان، پیشنهاد پیوستن فعالان مدنی به این حرکت نمادین در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد و کمپینی به نام «#سرفراز» شکل گرفت.
این پیشنهاد که از سوی جمعی از فعالان مدنی تهیه شده بدین شرح است: ‌«در همراهی با زندانیان سیاسی و نشان‌دادن آنکه این آزادگان سرفرازان این سرزمین‌اند و سرهای بی‌موی آنان بر فراز ایران قرار دارد، موهای خود را خواهیم تراشید.»


هر چند در ابتدا تصور نمی‌شد که این پیشنهاد تا این اندازه با اقبال عمومی مواجه شود اما از روز پنجشنبه تا امروز بسیاری از کنشگران زن و مرد مدنی و سیاسی داخل و خارج ایران برای همدلی و همراهی با این اعتراض در یک حرکت خودجوش، موهای سر خود را تراشیده‌اند. 
حالا عکس‌های شرکت‌کنندگان در کمپین «#سرفراز» با موی سر تراشیده و هشتک «سرفراز» در شبکه‌های اجتماعی به چشم می‌خورد. انتشار تصاویر و موج این اعتراض در توئیتر نیز گسترش یافته است.
اکنون دو صفحه جداگانه در فیس بوک با عنوان «سرفراز» و «همراه با زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ اوین» و
ایجاد و تصاویر شرکت‌کنندگان در این دو صفحه منتشر می‌شوند.
علی عبدی، دانشجوی انسان‌شناسی ساکن امریکا و یکی از ادمین‌های این دو صفحه در فیس بوک در گفتگو با جرس هدف از نامگذاری این حرکت اعتراضی را این گونه توصیف می‌کند:«وقتی شنیده شد موی زندانیان را به قصد تحقیر آن‌ها تراشیدند، سرفراز اعلام کرد آن‌ها نه تنها حقیر نیستند بلکه سرفرازند.»


به گفته عبدی، همان‌طور که می‌دانید صد‌ها نفر در داخل و خارج کشور برای اعلام همبستگی با زندانی‌ها و خانواده‌هایشان به این این حرکت جمعی‌ پیوستند. اما هدف این نیست که جلوی دوربین از خودمان عکس بگیریم. هدف این بود که به دوستانمان توضیح دهیم که چه اتفاقی در بند ۳۵۰ افتاده و وضعیت زندانی‌ها چگونه است. خوشبختانه همین حرکت باعث شد که رسانه‌های غربی نظیر روزنامه‌ لیبرالیسیون یا بی‌بی‌سی به وضعیت زندانی‌های ایران توجه کنند.
روزنامه فرانسوی لیبراسیون نوشته است: «در روزهای اخیر مردان و زنان ایرانی در اعلام همبستگی با زندانیان سیاسی شکنجه شده در زندان اوین موهای سر خود را تراشیده‌اند. شبکه خبری فرانس ۲۴ نیز در گزارشی به این حرکت پرداخته و گفته است: «زنان و مردان ایرانی در حرکتی سرهای خود را تراشیده‌اند.»
به گفته عبدی، از ادمین‌های صفحه‌های فیس بوک کمپین «سرفراز»، از طرفی می‌بینیم که زنانی با تراشیدن موهای خود به این حرکت جمعی پیوستند که تعجب بیشتری بین مخاطب‌ها و دوستانشان ایجاد کرد. به طور حتم، خانواده‌های زندانی‌ها از این‌که ببینند افرادی خارج از زندان به یاد عزیزانشان هستند راحت‌تر این رنج را تحمل می‌کنند. یادمان نرود هیچ کنش‌ اجتماعی قرار نیست راه حل نهایی باشد، این‌ سر تراشیدن‌ها، این خبری که شما دارید تنظیم می‌کنید، آن مصاحبه‌ای که خانواده‌های زندانیان انجام می‌دهند، آن کامنتهایی که پای استاتوس محمد جواد ظریف گذاشته می‌شود، آن تجمع خانواده‌ها در مقابل دادستانی و دادگستری این‌ها حلقه‌های به هم پیوسته‌‌ای هستند که هر کدام در یک سطحی بر روی یکدیگر تاثیر می‌گذارند و از بکدیگراثر می‌پذیرند. مثلاً ببینید خانم ستوده الآن در نامه‌ای که به زندانیان بند ۳۵۰ نوشته به تراشیده شدن سر مردم خارج از زندان اشاره کرده است.»


نسرین ستوده در بخشی از نامه اخیر خود خطاب به زندانیان بند ۳۵۰ نوشته است:«بدانید که همراه شما رنج بردیم و اشک ریختیم و هزاران بار صحنهٔ خشونتی که بر شما روا داشتند را مرور کردیم و باز هم مرور کردیم و شجاعتتان را تحسین کردیم که تسلیم عربده‌هایی نشدید که شما را به سکوت فرا می‌خواند.»
به گفته علی عبدی، «در نتیجه این حرکت‌های جمعی یک سرمایه‌ اجتماعی ایجاد می‌کند برای تلاش در جهت بهبود وضعیت زندانی‌ها به طور خاص و جامعه‌ به طور عام، ازسوی دیگر تعاون اجتماعی در جامعه‌ ما بسیار کم‌رنگ است چرا؟ چون به همدیگر اعتماد نمی‌کنیم. هر حرکتی که در راستای تقویت این تعاون و همکاری باشد به افزایش اعتماد نیز منجر می‌شود و این حرکت هم برای تقویت جامعه‌ مدنی ما مفید است.»
حسین ترکاشوند، دبیر سابق انجمن اسلامی پلی تکنیک تهران و از زندانیان سابق زندان اوین که اکنون ساکن امریکاست نیز در گفتگو با جرس معتقد است که این شیوه حرکت مدنی که مصداق بارزِ یک اعتراض فارغ از خشونت است، شیوه‌ای برای نشان دادن همبستگی بین مردم از یک طرف و از طرف دیگر، یادآوری این همبستگی به نظام است. نظامی که در برابر خشونت رفته بر زندانیان سیاسی، سکوت و تکذیب را پیشه کرده است. این حرکت و حرکت‌های مشابه نشان داد که با وجود اختلاف فکری و اعتقادی می‌توان و باید حول موضوع حقوق بشر که در اینجا به طور خاص حقوق زندانیان است، جمع شد و حقوق بشر باید به یک اصل و خط قرمز تبدیل شود.
ترکاشوند به یک اقدام مشابه نمادین اشاره دارد که در روز دانشجوی سال ۱۳۸۸ رخ داد. آن زمان که ماموران امنیتی به دانشگاه امیرکبیر یورش برده و پس از بازداشت مجید توکلی، نماد مقاومت جنبش دانشجویی، چادر و روسری بر سرش کردند، تصویرش را با «پوشش لباس زنانه» منتشر کردند و ادعا کردند که وی قصد داشته با این ظاهر فرار کند. چند ساعت پس از انتشار تصویر بود که بسیاری از مردان ایرانی در ایران و خارج ایران تصویر خود را با چادر و روسری در شبکه‌های اجتماعی منتشر کردند.


مهرداد بزرگ از فعالان دانشجویی و از کنشگران سیاسی همراه با کمپین «#سرفراز» که پیش از این اسارت در زندان اوین را تجربه کرده در بخشی از پست فیس بوک خود نوشته است: «حس سبکی می‌کنم. دیگر مهم نیست که آن‌ها چقدر بی‌شرف هستند، مسئله این است که می‌توان با هم‌دردی قبح خیلی از زشتی‌ها را ریخت و آن هتاکان و بی‌شرفان را منکوب کرد. حس خوبی است.»
ساسان آقایی، سام محمودی سرابی، یاسر رحمانی و مسعود لواسانی نیز ازجمله روزنامه نگاری هستند که با این طرح همراه شده‌اند.
برخی از زندانیان سابق سیاسی همراه با کمپین «#سرفراز» که پیش از این، تجربه تراشیدن موی سر را در زندان داشته‌اند از آن به عنوان «تحقیر» یاد می‌کنند.جعفر قدیم خانی، یکی از زندانیان سابق بند ۳۵۰ اوین با انتشار تصویر تازه خود نوشته است:«همین که قیافه خودم رو کمی شبیه اسرای سرفرازمون کنم برام افتخاریه»
امجد حسین پناهی، فعال سیاسی کرد نیز دلیل همراهی خود با کمپین «سرفراز» را «همراهی با تمامی زندانیان سیاسی و بخصوص محمد صدیق کبودوند مسئول سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان» اعلام کرده است.
محمد سام حسینی، دانشجوی ساکن آلمان نیز در فیس بوک دلیل همراهی خود با این کمپین را نوشته است: «اگر تراشیدن سر و سبیل احمقانه‌ترین کار من باشد، من احمق‌ترین فردی هستم که بعد از دیدن چهرهٔ #عبدالفتاح #سلطانی (دخترش مائده سلطانی در فیس بوکش نوشت «تنها چیزی که آن‌ها در تو دوست ندارند قلب و افکارت است، نه مو‌هایت») این تصمیم راگرفتم.» در این میان، زنان و دختران ایرانی بسیاری نیز به کمپین «#سرفراز» ملحق شده‌اند.شهرزاد علم فتحی، نخستین زنی است که با این کمپین همراه شده است. 
از دیگر زنان همراه با این کمپین، مادر شهید مصطفی کریم بیگی از شهدای جنبش سبز است که در همراهی با این طرح گفته است: «یک بار برای از دست دادن مصطفی مو‌هایم سپید شد و این بار برای پسران دربندم تراشیده. تمام ایران ۳۵۰ است.»


فرناز معیریان، دانشجوی ساکن شهر اسن آلمان که با این طرح همراه شده است به جرس می‌گوید:«با فاصله تقریبی دوالنصف النهار وقتی شاهد کتک خوردن و زخمی شدن انسانهایی باشی که روزگاری نه چندان دور سر یک میز با آن‌ها نشسته‌ای در یک خیابان با ان‌ها قدم زده‌ای و یک رویای مشترک با آن‌ها داشته‌ای، استیصال و اندوه اولین حالاتی ست که با آن دست به گریبان می‌شوی. همراهی من با کمیپن سرافراز به دلیل فاصله با آن جغرافیای سیاسی نه یک اکت سیاسی که تنها همدلی با ساده و فردی با مقوله‌ای ست که نباید به جنس عادت درآید.»
مرضیه وفامهر، فیلمساز و بازیگر ایرانی فیلم «تهران من، حراج» و همسر ناصر تقوایی، کارگردان مطرح ایرانی در توضیح عکسی از خود با سر تراشیده نوشته است: «یادآوری زخم کهنه بیست سالگی در همدری با زندانیان بند ۳۵۰ اوین»
زینب پیغمبرزاده، رئیس سابق کمیسیسون زنان دفتر تحکیم وحدت و از فعالان کمپین یک میلیون امضا که اکنون ساکن سوئد است نیز با انتشار سر تراشیده خود در فیس بوک نوشته است: «بدن در عین حال که همیشه عرصه کنترل و سلطه بوده، به عنوان ابزار مقاومت هم مورد استفاده قرار گرفته است.»
صبا اذرپیک، روزنامه نگار ساکن ایران و مریم سادات یحیوی، کنشگر سیاسی نیز از دیگر زنان همراه با این کمپین هستند.


بسیاری از این زنان همراه با این کمپین که نسبت به تراشیدن سر فوبیا داشته‌اند درصفحه فیس بوک خود نوشته‌اند که برای نخستین بار است که موی سر خود را تا ته تراشیده‌اند.
سوفیا نکونام، مربی موسیقی کودکان‎ نوشته است:«من این کار رو برای زیبایی نکردم دفعه اولمه و حتی نمی‌دونستم بهم می‌اد یا نه. این یه حرکت اعتراضیه برای همراهی با زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ که مورد ضرب و شتم قرار گرفتن و به قصد تحقیر موهاشون تراشیده شده. من موهامو دوس داشتم.»


سمانه ابولپور که همراه با خواهر خود آسیه به کمپین «#سرفراز» ملحق شده است با انتشار تصویر سرتراشیده خود و خواهرش در فیس بوک، نوشته است:«ما سرفرازیم به همراهی شماسرفرازیم که در عصری زندگی می‌کنیم که بزرگانی چون شما برای شرافت و آزادی ایستاده اندسرفرازیم که خدا دوستی و مهر شما بزرگان را در دلمان قرار داده است به امید آزادی شما سرفرازان میهن.»
همبستگی کاربران شبکه‌های اجتماعی در اعتراض به بی‌سابقه‌ترین برخورد با زندانیان سیاسی درحالی همراه با انتشار تصاویر سرهای تراشیده و سیاه کردن عکس‌های پروفایل فیس بوک همراه شده است که گزارش‌ها از وخامت حال مجروحان این حادثه ازجمله اسماعیل برزگری و اکبر امینی خبر می‌دهند.


۲۲ تن از زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین از روز پنجشنبه دست به اعتصاب غذا زدند. تا به امروز با توقف اعتصاب، تعداد اعتصاب کنندگان به هفده تن رسیده است.

بازگشت به بالا


***


شهادت خانواده‌ها درباره حمله به زندانیان؛ مقامهای زندان دروغ می گویند /نادر مرزبان

جرس: دیدار خانواده‌های زندانیان بند ۳۵۰ با عزیزان خود در روز دوشنبه حالتی از بهت و اندوه توامان داشت. ملاقاتی کوتاه به مدت ۵ دقیقه که پس از ضرب و شتم زندانیان در روز پنجشنبه صورت می‌گرفت. خانواده‌ها گواهی داده‌اند که زندانیان مورد ضرب و شتم شدید از سوی مسوولان زندان قرار گرفته و آثار کبودی و زخم روی بدنشان مشهود بوده است. 
 

روایت آنان از فضای سالن ملاقات در روز دوشنبه نشان دهنده تفاوت فضا با آن چیزی است که مسوولان زندان و برخی مقام‌های دولتی و قضایی مدعی آن هستند. تاکنون هیچ مقامی زیر بار مسوولیت ضرب و شتم زندانیان نرفته و همگی مدعی‌اند که بازرسی از بند ۳۵۰ اوین در روز پنجشنبه یک اتفاق معمولی و رویه عادی بوده است و تنها به کسانی که در برابر بازرسی مقاومت کرده‌اند آسیب جزئی وارد شده است.


بهت در سالن ملاقات

برخی خانواده‌ها در جریان ملاقات روز دوشنبه چنان از دیدن بدن‌های مجروح عزیزانشان متاثر شده بودند که با چشمانی پر از اشک سالن را ترک کردند. مادر اکبر امینی از زندانیان سبز ۳۵۰ بعد از ملاقات از هوش رفت و تصاویر او در حالی که بیرون از سالن روی زمین افتاده است در رسانه‌ها منتشر شده است. برخی از خانواده‌ها فضای اوین در روز دوشنبه را به زندان مخوف ابوغریب در عراق تشبیه کرده‌اند. جایی که رسوایی سربازان آمریکایی به دلیل شکنجه زندانیان عراقی انعکاس جهانی وسیعی پیدا کرد. خانواده زندانیان می‌گویند رفتاری که پنجشنبه گذشته با زندانیان صورت گرفته است نه فقط با در تضاد با حقوق مصرح زندانی در قوانین ایران است بلکه حتی انجام آن در رابطه با اسیران جنگی هم مشروعیتی ندارد.

روایت‌هایی در تضاد با ادعای مقام‌ها

حتی پس از گواهی خانواده زندانیان به ضرب و شتم عزیزانشان توسط گارد ویژه هم٬ مقام‌های قضایی حاضر به پذیرش مسوولیت نیستند و این موضوع را انکار می‌کنند. غلامحسین اسماعیلی رئیس سازمان زندان‌ها روز دوشنبه مدعی شد که «خانواده زندانیان پس از دیدار با زندانی خود متوجه خلاف واقع بودن این اخبار شبکه‌های مخالف نظام شدند.» ادعایی که دروغ بودن آن را روایت کاملا متفاوت خانواده‌ها از فضای زندان برملا می‌سازد. برای مثال برادر یاشار دارالشفا از زندانیان بند ۳۵۰ در صفحه فیس بوک خود پیرامون فضای سالن ملاقات در روز دوشنبه نوشته است: «مادر اکبر امینی سه بار از حال رفت که بار آخرش اورژانس او را برد! پسرش را با گردن شکسته و سری شکسته و بدون بخیه و باز دیده بود! مادر سهیل بابادی تا مرز سکته رفت و وقتی پسرش را دید دیگر نایی برای سخن گفتن و فریاد کشیدن و گریستن نداشت. همسر سعید حائری دید که چطور پشت و بازوهای سعید کبود از ضربه‌های باتوم بود. پدر و مادر داور حسینی وجدان هم همین صحنه را در مورد فرزندشان بوضوح دیدند. عبدالفتاح سلطانی هم به شدت آسیب دیده و مجروح بود. سعید متین‌پور ساعت‌ها بعد از ضرباتی که خورده بیهوش بوده. سروش ثابت سرش نشکسته اما مانند بقیه کمر و دستان و بدنش کبود از ضربه‌های وحشیانه بوده است. دستهای محمد شجاعی را از پشت بسته بودند و با خیال راحت او را زده بودند. آقای کبودوند را کبود کرده بودند، انگشتان دست راست و انگشتان پای چپش را شکسته بودند و گردن و کمرش کاملا ضربه دیده و چند استخوانش شکسته بود. پدر و مادر رونقی هم بودند: آن‌ها هم با بچه‌شان دیدار کردند در حالیکه کلیه‌اش را از دست داده، کتک خورده، و حالش اصلا خوب نبود. دکتر ملکی و آقای نوری زاد و خانم نرگس محمدی شاهدهای خوبی برای حال امروز خانواده‌ها و آن بازیهایی که بر سرمان آوردند هستند. یاشار دارالشفاء را در حالی آوردند که زیر بغل‌هایش را گرفته بودند چون نمی‌توانست راه برود، کمرش کبود و به شدت صدمه دیده و پا‌هایش نیز کبود شده بود. سر بچه‌هایی که به انفرادی برده بودند را تراشیده بودند و دیگر زندانیان نیز در حمایت از ایشان سرشان را تراشیده بودند. تمام آنانی که به انفرادی بند ۲۴۰ برده شده بودند. او در توصیف فضای سالن ملاقات زندان اوین در روز دوشنبه نوشته است: «آنچه امروز آنهایی که در سالن ملاقات بودند دیدند، چنان تاثیری بر زندگی و لحظات بعدی زندگیشان می‌گذارد که هرگز نمی‌توانند فراموش کنند. همهٔ ما امروز باندازهٔ چندین سال پیر و شکسته شدیم.»

نظیر این توصیف را سید صدر الدین بهشتی فرزند علیرضا بهشتی از حامیان میرحسینی موسوی در انتخابات سال ۱۳۸۸ به دست داده است. او نوشته است: «در سالن ملاقات اوین تا چشم یاری می‌کرد درد و آه بود و فرزندان برای مادرانشان جز لاله‌های کبودی که بر روی تنشان بود هدیه‌ای نداشتند و چه رورز مادری بود امروز! مادرهایی از جنس آب و آیینه٬ مادر علیرضا رجایی٬ مادر عماد بهاور و...» روایت سایر خانواده‌ها نیز به تلخی همین روایتهاست. پدر حسین رونقی ملکی وبلگ نویس زندانی در بیان فضای ملاقات روز دوشنبه گفته است: «یک سری لباس شخصی رو برده‌اند توی سالن و به‌شان گفته‌اند که بچه‌های ما را بزنند. من رفتم پسرم را دیدم، می‌گفت جانمان در خطر است. من از همه انسان‌ها، از همه نهاد‌ها، از هر کسی که می‌تواند، درخواست کمک دارم. جان بچه‌های ما در خطر است. قبل از اینکه حادثه‌ای دوباره رخ بدهد باید کاری کرد. از نمایندگان، از آقای مطهری تقاضا داریم که سریعا وارد عمل بشوند.» دختر مسعود پدرام دیگر زندانی بند ۳۵۰ نیز این گونه فضا را روایت کرده است: ««تلخ.... تلخ.... تلخ...، هنوز از مجروحین اصلی که تو انفرادی هستن هیچ خبری ندارن، جزئیات ضرب و شتم عزیزانمون خیلی وحشتناک‌تر از چیزی بوده که تو سایت‌ها نوشتن..، صدای شیون و زاری بی‌وقفه در سالن ملاقات، دیدن سر و گردن شکستهٔ اکبر امینی، رگ پاره شدهٔ امید بهروزی، از حال رفتن مادرهای عزادار، اورژانس دم در... بوی خون، همه جا بوی خون می‌داد.»

پدر اکبر امینی نیز در گفتگویی با سایت کلمه با اشاره به وضع وخیم فرزندش گفته است: «گردنش را شکسته بودند. آتل به گردن بسته بود سرش هم شکسته بود، که حتی بخیه‌اش هم نکرده بودند. خودش هم می‌گفت که گوش راستش اصلا نمی‌شنود.»


اعتصاب٬ آخرین راه چاره

طبق گزارشهای رسیده از اوین در حاضر ۳۲ نفر از زندانیانی که روز پنجشنبه بعد از ضرب و شتم به انفرادی بند ۲۴۰ زندان برده شده‌اند در اعتصاب غذا به سر می‌برند و برخی گزارش‌ها حکایت از اعتصاب غذای گروهی از زندانیان بند ۳۵۰ در همراهی با زندانیان انفرادی دارد. خانواده‌های زندانیان همچنین اطلاع داده‌اند که ماموران در یک اقدام تنبیهی موی زندانیان را تراشیده‌اند و برخی هم برای نشان دادن همراهیشان با سایر زندانیان اقدام به تراشیدن موی خود کرده‌اند. منابع جرس همچنین حکایت از تجمع خانواده‌های بند ۳۵۰ در روز سه شنبه (دوم اردیبهشت) به همراه تعدادی از فعالان سیاسی و حقوق بشری مقابل پاستور دارد. آن‌ها خواستار پاسخگویی مسوولان قضایی و مجازات آمران و عاملان ضرب و شتم زندانیان در پنجشنبه گذشته هستند. خواستی که تاکنون هیچ جوابی به آن داده نشده است.

بازگشت به بالا


***

ضاربان مامور وزارت اطلاعات بودند / پنج شنبه خونین به روایت زندانیان 

جرس- مژگان مدرس علوم:  بند ۳۵۰ اوین روز (پنج شنبه ۲۸ فروردین) شاهد بی‌سابقه‌ترین برخورد و ضرب و شتم زندانیان سیاسی بود. تعدادی بسیار زیادی از ماموران سپاه و اطلاعات از ساعت ۹ صبح با هجوم به بند به بهانه بازرسی اتاق‌های بند، زندانیان را به شدت مورد ضرب و شتم با باتوم قرار دادند. 

نکته قابل توجه این است که ماموران دوربین‌هایی را همراه خود حمل کرده و در پشت بام‌ها کار گذاشتند که در زمان ضرب و شتم زندانیان خاموش بود، اقداماتی که حکایت از یک سناریوی از پیش طراحی شده داشت. در این حملات بیش از سی تن از زندانیان مجروح شدند و سی و دو نفر نیز پس از ضرب و شتم با چشم بندهای آبی رنگ به مکان نامعلومی منتقل شدند. زندانیان سیاسی هم اکنون در تحصن بسر می‌برند تا وضعیت زندانیان منتقل شده و همچنین زندانیان مجروح مشخص شود.


یکی از شاهدان اتفاقات پنج شنبه خونین در زندان در گفتگو با «جرس» به شرح ماجرا پرداخته و می‌گوید:


«ماجرا از ساعت ۹ صبح شروع شد. ماموران به صورت مخفیانه وارد بند شدند و هدفی که اعلام کردند بازرسی بود اما بازرسی این دفعه بسیار متفاوت با دفعات قبل بود. تعداد بسیار زیادی از نیرو‌ها لباس شخصی بودند و تعدادی از زندانیان آن‌ها را می‌شناختند، برخی از آن‌ها بازجوهای بند الف و ۲۰۹ بودند و برخی دیگر از نگهبانان ۲۰۹ بودند و در کل بیشتر آن‌ها از نیروی اطلاعات بودند. پشت سر این لباس شخصی‌ها هم سربازان گارد ویژه بودند و مشخص بود با برنامه ضرب و شتم وارد بند شده‌اند و با باتوم و... آمده بودند. بعضی از زندانیان تصمیم گرفته بودند با سابقه سرقت و خسارت اموال در دفعات قبل، بند را ترک نکنند و در‌‌ همان جا بمانند تا بازرسی آن‌ها تمام شود و به ماموران هم گفتند اگر می‌گویید بازرسی شما قانونی هست ما می‌مانیم شما بازرسی کنید. خلاصه چند نفر در اتاق یک و اتاق سه ماندند. بقیه زندانیان به حیاط رفتند و شروع کردند به شعار دادن و سرود خواندن که یکدفعه صدای داد و فریاد از اتاق ۱ و ۳ آمد. وقتی از پنجره داخل را نگاه کردیم دیدیم زندانیان را گرفته و قلاب کرده بودند و در حال زدن آن‌ها بودند... بعضی از زندانیان که سن بالا داشتند توانسته بودند بیرون بیایند و تعریف می‌کردند که ماموران یک تونل وحشت درست کرده بودند و زندانیان را از داخل تونل با ضرب و شتم شدید رد می‌کردند که آن‌ها را به بیرون از زندان ببرند. یکی از بچه‌ها که از نزدیک شاهد ماجرا بود می‌گفت زندانیان اتاق ۱ را با اتوبوسی منتقل کرده بودند و تمام صندلی و در و دیوار اتوبوس خون آلود بوده. ۳۲ نفر را نیز با چشم بند به محل نامعلومی منتقل کرده‌اند.


درگیری‌ها که شروع شد ماموران با باتوم شیشه‌ها را شکستند و ترکش شیشه‌ها را به سر و صورت بچه‌ها زدند تا جاییکه شریان یکی از زندانیان به نام «امید بهروزی» پاره شد و خونریزی آن خیلی شدید بود و یکی دیگر از زندانیان هم که دچار حمله قلبی شد و نمی‌گذاشتند این‌ها را به بهداری منتقل کنند، بقیه زندانیان هم عصبانی شدند و رفتند به سمت در تا در را بازکنند و آن‌ها را به بهداری ببرند که در شکست و همین باعث شد که ماموران به داخل حیاط بریزند و زندانیان را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند و الفاظ بسیار رکیکی بکار می‌بردند... در واقع از ساعت ۹ تا ساعت ۱۳: ۳۰ ماموران و لباس شخصی‌ها تمام بند را به هم ریختند و شکستند و زندانیان را زدند و حدود چهل نفر از زندانیان مجروح شدند. و تنها چند نفر که جراحتشان شدید بود به بهداری رفتند و بقیه را خود زندانیان مراقبت می‌کردند. شکستگی سر اکبر امینی، مسعود عرب چوبدار که با باتوم کت‌اش شکسته، اسماعیل برزگری با ضربه پوتین دنده ش شکسته و فرشید فتحی که با باتوم پاش شکسته از دیگر مجروحان اتفاقات روز پنجشنبه هستند.


آقایان عبدالفتاح سلطانی، محمد امین هادوی، ریسمان باف، سعید متین‌پور، بهنام ابراهیم‌زاده، بهزاد عرب گل، هوتن دولتی را با تعداد دیگر به مکان دیگری منتقل کردند. در هر حال زندانیان بند در واکنش به این گونه اقدامات غیرقانونی و غیر اخلاقی در اولین اقدام از خوردن ناهار خودداری کردند و اعتصاب غذا کردند و تحصن هم ادامه دارد تا تکلیف زندانیانی که منتقل کرده‌اند و آنهایی که مجروح هستند مشخص شود و دیگر این برخورد‌ها صورت نگیرد. در هر حال با این شرایط الان قرار است زندانیان دور هم جمع شود و تصمیم بگیرند که چه اقدامات بعدی باید انجام دهند. فکر کنم متنی هم در دست تهیه است تا شکایت شود زیرا این اولین بار است که درگیری و ضرب و شتم زندانیان همراه با خونریزی بوده و تعداد زیادی از آن‌ها مجروح شدند. آقای رجایی را با باتوم زدند و به شدت مجروح شده و اکبر امینی سرش شکسته و خونریزی شدید داشت. امید بهروزی شریان دستش پاره شده بود که بقیه با لباس‌های روی بند یکجوری خونریزی‌اش را بند آوردند و الان هم در بهداری است و وضعیتش مشخص نیست.


قبلا هم بازرسی انجام می‌دادند اما این باربازرسی فرق داشت و چیز فوق العاده‌ای بود بدین معنی که قبل از سال بازرسی انجام شده بود و این بار فاصله بازرسی بسیار کم بود و مهم‌ترین تفاوت آن این بود که این بار ماموران اطلاعات وارد شدند در حالیکه قبلا از طرف نیروی انتظامی بودند و این بار از همه زندانیان فیلم می‌گرفتند و احتمال پرونده سازی هم هست.


از سال ۸۸ به تدریج یکسری از امتیازات را از زندانیان گرفتند و در حقیقت الان بند به شکل بند جنایتکاران اداره می‌شود. قبلا یک وکیل بند انتخابی بچه‌ها بود و زندانبانان کاری به زندانیان نداشتند و از طریق وکیل بند اعمال می‌شد و نظم وجود داشت اما از زمانی که آقای مومنی و رشیدی از زندان کرمانشاه به اینجا آمدند اساسا با مشت آهنین وارد اوین شدند و امکاناتی که خود زندانیان با پول خود تهیه کرده بودند محدود کردند و بدنبال تعطیل کردن کلاسهای فرهنگی زندانیان بودند و نهاد‌ها و شوراهای مختلفی که فرهنگی بود را تعطیل کردند و روز پنجشنبه هم نشریه ۳۵۰ را کلا پاره کردند.


بعضی از زندانیان با اتفاقات و برخوردهای اخیر ناامید شده‌اند که این قضیه از طریق داخل حل شود چراکه این برخورد‌ها تحت نظارت قوه قضاییه و وزارت اطلاعات آقای روحانی دارد صورت می‌گیرد و نمی‌شود کتمان کرد که ماموران ۲۰۹ به هر حال ماموران وزارت اطلاعات هستند. در هر حال زندانیان انتظار داشتند که برخورد‌ها بهبود پیدا کند، نه اینکه با باتوم و فحش‌های رکیک و شیشه شکستن به زندانیان سیاسی حمله کنند... یعنی چنین برخوردی بی‌سابقه بوده است.


دو متن زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ که به روشن شدن برخی از مسائل اتفاق افتاده می‌پردازد در اختیار جرس قرار گرفته است:


ضاربان زندانیان سیاسی در پنج شنبه سیاه اوین

عملیات برخورد با زندانیان بند ۳۵۰ که روز پنج شنبه با هجوم صبحگاهی به این بند رقم خورد را می‌توان به نام سه واحد عملیاتی: سپاه واحد ۱۳۰، ماموران زندان و مسئولان اطلاعات ثبت کرد. در میان پرسنل واحد ۱۳۰ سپاه می‌توان به رضا سراجی مسئول واحد، مرتضی بهزادی، میر معتمدی و علی یعقوبی اشاره کرد که از جمله خشن‌ترین ضاربان محسوب می‌شدند. از پرسنل زندان و مسئولان حفاظت و پاسداران می‌توان به افراد زیر اشاره کرد: قبادی رئیس حفاظت زندان که از بلندگوهای بند فرمان حمله به اتاق یک و سه را صادر کرد، معاون او علی صادقی از جمله فرماندهان چماق دار این عملیات بودند. حاج ناصری معاون زندان و افسر جانشینی است که بیشتر در مورد بند ۳۵۰ قائل به گفتگو بود اما اینبار در کسوت ضارب وارد شد. امانی یعقوبی و عبدالمناف از جمله پاسدارانی بودند که مستقیما مسئول جراحت بسیاری از زندانیان بودند و با شکستن شیشه‌ها ترکش آن‌ها را به طرف زندانیان روانه می‌کردند. جمع کثیری از ماموران اطلاعات با اسامی مستعار که توسط زندانیان سیاسی شناسایی شده و در جریان روند تحقیقات نام آن‌ها برای زندانیان آشنا بود روح الله حیدرزاده و حاجی مالکی بیشترین میزان خشونت را اعمال می‌کردند و سربازان را ترغیب به ضرب و شتم می‌کردند. اغلب زندانیان توسط این عده گرفته شده و از جمع زندانیان معترض خارج می‌شدند و با چشم بندهای آبی بند ۲۰۹ برای ساعت‌ها آن‌ها را به دیوار چسبانده و دستبند زده بودند و آن‌ها را از میان تونل وحشت گذراندند. از جمله دیگر اقداماتی که ماموران هنگام خروج از بند دست به آن زدند، پاره کردن نشریه دیواری بند ۳۵۰ و شکستن وسایل و... بود. در هر حال حجم وسیعی از فیلم برداری از زندانیان مختلف که واکنش‌های زندانیان به کنش‌های ماموران را ثبت می‌کرد حکایت از یک سناریوی و فیلم برداری برای مقاصد خاص دارد.


رسالت دوربین‌های پرشمار در پنج شنبه سیاه اوین چه بود؟

در میان حجم وسیع رخدادهای بند ۳۵۰ در روز پنج شنبه سیاه که منجر به ربودن ۳۲ تن از زندانیان بند سیاسی و امنیتی شد و چند نفر را به جراحت کشاند، حجم زیاد دوربین‌های همراه ضاربان سوال برانگیز بود. دوربین‌ها بر روی پشت بام و روی پلکان و داخل بند و حیاط و داخل برخی از اتاق‌ها در حال روشن و خاموش شدن بود. (این دوربین‌ها جدای دوربین‌های داخل بند بود که ماموران آن‌ها را با خودشان آورده بودند) هنگام سر دادن شعار‌ها و سرود‌ها برای حدود یکساعت فیلم برداری از یک پشت بام صورت گرفت. هنگام خروج زندانیان از اتاق یک و سه و ایجاد تونل وحشت و هنگام ضرب و شتم شدید زندانیان دوربین‌ها خاموش بود اما بالافاصله با آغاز واکنش زندانیان به این ددمنشی ماموران دوربین‌ها را با حالت زوم روشن کردند و از جمله بیشترین فیلم برداری‌ها به هنگام شکسته شدن در حیاط بند ۳۵۰ و اصرار زندانیان برای انتقال یک زندانی بیمار قلبی برای انتقال به بهداری و مجادله کلامی زندانیان با ضاربان صورت گرفت اما هرگز از ضرب و شتم زندانیان در حیاط بند ۳۵۰ و خون‌های ریخته شده زندانیان در بخش‌های مختلف فیلم برداری نشد. برخی از دیالوگ‌ها در هنگام فیلم برداری گویا از پیش طراحی شده بود بدین معنا که وقتی زندانیان شعار مرگ بر مزدور و جیره خوار را سر دادند، یک مامور جلوی در فریاد می‌زد که افتخار ما مزدوری دولت است در حالیکه شما مزدور خارجی‌ها هستید. این دیالوگ منجر به پاسخهای کوبنده زندانیان به ویژه زندانیان پس از انتخابات شد و زخم رخدادهای سال ۸۸ و قتل‌های زنجیره‌ای را گشود. به هر حال نحوه فیلم برداری و زمان روشن و خاموش شدن دوربین‌ها نشان از سناریو‌پردازی طراحان برای پروژه خاص است و این گمان را تشدید می‌کند که گویی سنگ اندازان در راه بازشدن فضای سیاسی بدنبال مستمسکی برای ترساندن حاکمیت از آغاز پروژه باز کردن فضای سیاسی در زندان‌ها باشند.

بازگشت به بالا


 ***

اجازه دهند با عزیزانمان ملاقات کنیم / گفتگو با خانواده زندانیان بند۳۵۰ 

جرس- مژگان مدرس علوم: با گذشت یکروز از اتفاقات روز (پنج شنبه ۲۸ فروردین) در بند ۳۵۰ اوین تاکنون هیچیک از زندانیان نتوانسته‌اند با خانواد ه‌های خود تماس بگیرند، این در حالی است که مقامات قضایی ضرب و شتم زندانیان بند ۳۵۰ را تکذیب کرده‌اند. 

روز گذشته بیش از صد نفر از ماموران سپاه و اطلاعات از ساعت ۹ صبح با هجوم به بند به بهانه بازرسی اتاق‌های بند، زندانیان را به شدت مورد ضرب و شتم با باتوم قرار دادند و ۳۲ تن از زندانیان را با گذراندن از تونل وحشت و مجروح کردن به نقاط نامعلومی منتقل کردند و تاکنون از سرنوشت و سلامت آن‌ها اطلاعی در دست نیست.


پس از اظهار نظر رئیس سازمان زندان، علی مطهری نماینده مجلس شورای اسلامی طی یادداشتی در سایت «قانون آنلاین» خطاب به مسئولان قضایی و اطلاعاتی از رئیس سازمان زندان‌ها خواهان توضیح شده است. او گفته «لااقل خانواده‌های این زندانیان سیاسی باید در جریان قضیه قرار بگیرند و اگر برخی از آن‌ها به بیمارستان منتقل شده‌اند اجازه ملاقات به خانواده‌هایشان داده شود. معلوم نیست چرا شدت عمل نشان داده شده و عده‌ای مصدوم و عده‌ای به زندان انفرادی منتقل شده‌اند. شاید برخی نهادهای اطلاعاتی موازی وزارت اطلاعات برای ایجاد مشکل برای دولت جدید دست به این اقدام زده‌اند. به هر حال در اینجا قوه قضائیه، وزیر دادگستری و وزیر اطلاعات مسئولیت دارند و باید پاسخگو باشند و رئیس جمهور هم باید از حقوق شهروندان دفاع کند. ما این مسئله را در مجلس پیگیری و از وزیر دادگستری سئوال خواهیم کرد. کسانی که این اتفاق را تکذیب می‌کنند اجازه دهند خانواده‌های این زندانیان با آن‌ها ملاقات کنند تا حقیقت روشن شود.»


جرس با هدف آگاهی از وضع خانواده‌های زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ با برخی از آن‌ها گفتگو کرده است.


مرام و مسلک انسانی کجاست؟!


معصومه دهقان، همسر عبدالفتاح سلطانی با ابراز نگرانی شدید از آخرین وضعیت همسر و دیگر مجروحان روز پنچ شنبه در زندان اوین می‌گوید:


«دیروز وقتی اخبار ضرب و شتم زندانیان بند ۳۵۰ را در سایت‌ها دیدم به شدت شوکه شدم و تا ساعت ۳ نصف شب از شدت نگرانی نتوانستم چشم روی هم بگذارم و واقعا متاسف شدم از اینکه کسانی که اینقدر ادعای خدا و پیغمبر می‌کنند، زندانی‌ها را دست بسته در چاردیواری زندان اینچنین می‌زنند؛ کاری که در زمان شاه هم با زندانیان صورت نمی‌گرفت. شیشه به طرفشان پرتاب می‌کنند و این زندانیان بی‌گناه هم که وسیله دفاعی از خود ندارند چگونه در مقابل این برخورد‌ها از خود دفاع کنند.


اگر زندانیان هر کاری هم کرده باشند برایشان دادگاه تشکیل دهند و از زندانیان شکایت کنند اما حق ندارند که زندانیان را کتک بزنند. ضرب و جرح زندانیان در کدام قانون نوشته شده است؟ در کجای مرام و مسلک انسانی این برخورد‌ها پسندیده است؟


تمام مسئولیت جان و سلامت عزیزان دربند ما بر عهده قوه قضاییه است. شنیدم که ماموران وزارت اطلاعات هم در این ضرب و شتم‌ها بوده‌اند و واقعا متاسفم و امیدوارم آقای روحانی هر چه سریع‌تر این مسئله را پیگیری کنند و هر کسی را که بانی و باعث این اقدامات بوده را محاکمه کنند. مخصوصا به وضعیت زندانیان عزیز ما که دسترسی به آن‌ها نداریم رسیدگی کنند و از وضیت آن‌ها به خانواده‌ها خبر دهند. اگر این اخبار صحت دارد به وضعیت آن‌ها رسیدگی درمانی شود و اگر دروغ است بگذارند زندانیان به خانواده‌هایشان زنگ بزنند و از سلامتی خود خبر دهند.


مسئولین با این اقدامات و بی‌خبری دارند خانواده‌ها و اقوام و آشنایان و اسیران دربند ما را مجازات می‌کنند و شکنجه می‌دهند. باز از مسئولین می‌پرسم: 
در کدام قانون اجازه چنین برخوردهایی نوشته شده است؟ 
مرام انسانی کجاست؟ 
آزادگی کجاست؟ 
انسانیت کجا رفته است؟ 
مسئولین باید پاسخگو باشند. ما منتظریم ببنیم مسئولین چه پاسخی برای این فاجعه دارند؟ پنج شنبه خونین را تاریخ هرگز فراموش نخواهد کرد. در این ۵۶ سال که از عمرم می‌گذرد تاکنون چنین فاجعه‌ای را نشنیده بودم که در زندان زندانیانی را که اسیر هستند این گونه مورد ضرب و شتم قرار دهند.


آقایان که می‌گفتند اسیران صدام را آب و غذا می‌دادند و با آن‌ها بدرفتاری نمی‌کردند حالا باید ثابت کنند که حرفشان درست بوده یا نه؟ آیا این رفتاری است که با اسیران دارند، خب این زندانیان هم اسیر و گروگان هستند. 
اول اینکه حکم زندانیان ناعادلانه است و اعاده دادرسی نشده و حکم نادرست است و اگر حکم درست است دادگاه علنی برگزار کنند تا آن‌ها از خود دفاع کنند و بعد حکم بدهند. الان که آن‌ها را محکوم کرده‌اید و ناعادلانه به زندان انداخته‌اید باید از جسم و جان این زندانیان مراقبت کنید. آیا این گونه از زندانیان مراقبت می‌کنند؟!


ما عزیزان خود، همسران و فرزندان خود را سالم تحویل دادیم اما الان هر کدامشان یکسری مشکلات جسمانی و مریضی دارند و تازه معلوم نیست با اتفاقات روز گذشته چه بر سرشان آمده، زنده هستند یا نه؟»


روز پنج شنبه بند ۳۵۰ مانند سال ۸۸ صحنه جنگ بود


طاهره طاهریان، مادر عماد بهاور که به شدت منقلب و نگران بود با بیان اینکه مسئولین باید پاسخگوی این برخورد‌ها باشند، به جرس گفت: «از دیروز به هر کجا که مراجعه کردیم هیچکس تاکنون پاسخگوی خانواده‌ها نبوده است. اگر یکی از زندانیان می‌توانست با خانواده خود تماس بگیرد کافی بود تا خانواده‌های نگران آرام شوند. مسئولین می‌گویند هیچ اتفاقی در زندان نیافتاده است اگر راست می‌گویید اجازه دهید یک زندانی با خانواده‌اش تماس بگیرد. تمام خانواده‌ها نگران هستند و نمی‌دانند چه باید بکنند؟ یکی دستش شکسته، یکی سرش شکسته، یکی رگش پاره شده و... و تمام این‌ها باعث شده که خانواده‌ها از نگرانی و ناراحتی داغون شوند تا روز شنبه که به زندان و مراجع دیگر مراجعه کنیم تا ببنیم آیا کسی جواب ما را می‌دهد یا نه؟»


تمام مسئولین باید جوابگو باشند، از قوه قضاییه، سازمان زندان‌ها، وزیر دادگستری و وزیر اطلاعات گرفته تا رئیس جمهور همگی مسئولیت دارند و باید پاسخگو باشند. اصلا امنیت در زندان وجود ندارد و هر لحظه باید منتظر کشته شدن یک ستار بهشتی دیگر باشیم و بعد هم بگویند قتل غیر عمد بوده و هیچکس زیر بار کشته شدن عزیزانمان نرود. الان ما چطور از امنیت جان عزیزانمان اطمینان حاصل کنیم؟ 
ما هنوز متحیرم که چطور به زندان هجوم می‌آورند و عزیزان و بچه‌هایی که چند سال در زندان هستند را اینگونه ضرب و شتم می‌کنند! از همه مسئولین می‌خواهیم پیگیری کنند و جواب قطعی به ما بدهند. آخر این چه حرفی است که اتفاقی در زندان نیافتاده است!


مگر ممکن است اتفاقی نیفتد و چنین اخباری بدون دلیل از زندان بیرون بیاید، تا به حال هم که اخباری که بیرون آمده نادرست نبوده است. این همه اخباری که از زندان بیرون می‌آید که نمی‌شود بی‌دلیل و دروغ باشد. مسئولین که مدعی هستند دروغ است فقط به یک زندانی اجازه دهند تا با خانواده‌اش تماس بگیرد.


آنچه که ما شنیدیم این بود که روز پنج شنبه بند ۳۵۰ صحنه جنگ بوده است و اتفاقات سال ۸۸ در بند ۳۵۰ تکرار شده است. اگر یکی از باتوم‌ها به سر زندانی می‌خورد و در جا کشته می‌شد چه کسی می‌خواست جواب دهد؟ حتی الان نمی‌دانیم عماد و دیگر زندانیان سیاسی بند در چه شرایطی بسر می‌برند و حالشان چطور است؟ هر دفعه به یک بهانه وارد زندان می‌شوند این گونه ایجاد ناراحتی می‌کنند و بعد هیچکس هم پاسخگو نیست. 
خانواده‌های زندانیان سیاسی از تمام مسئولین می‌خواهند پیگیر حوادث روز پنج شنبه در بند ۳۵۰ اوین باشند و از تکرار این اتفاقات و برخورد‌ها جلوگیری کنند زیرا ما بچه‌هایمان را به دست این‌ها سپردیم و اگر حکم ناعادلانه خود را هم می‌گذرانند باید از حقوق و جان آن‌ها حفاظت شود.»


قتل عام زندانیان سیاسی به شکل خزنده و خاموش


عطیه طاهری، همسر سعید متین‌پور نیز با نگرانی زیاد از بی‌خبری از وضعیت زندانیان بند ۳۵۰ می‌گوید: «بعد از چند سال درد و رنج باز آقایان مسئولین بنا ندارند با اسرای داخل زندان حداقل قوانین را مراعات کنند. هر بار به بهانه‌ای زورآزمایی می‌کنند و قدرت خود را به رخ زندانیان و خانواده‌های بی‌پناه آن‌ها می‌کشند. از دیروز که این خبر را شنیدم یک لحظه آرام ندارم. ما منتظر بودیم این عزیزان آزاد شوند و اکثر آن‌ها در ماههای پایانی حکم ناعادلانه خود هستند اما معلوم نیست آیا جان سالم به در خواهند برد یا نه؟ »
ما اخبار را از طریق سایت‌ها می‌شنویم و حتی اجازه نمی‌دهند با تلفن اطلاعی به خانواده‌ها داده شود و آن‌ها از نگرانی در بیایند. وضعیت بسیاری از زندانیان بسیار وخیم گزارش شده و برخی هم اصلا معلوم نیست در بند ۲۴۰ هستند، یا بیمارستان و یا جای دیگر... 
یعنی جدای سنگینی سال‌ها زندانی که عزیزان و خانواده‌ها دارند متحمل می‌شوند هرازگاهی هم چنین شوک‌هایی وارد می‌کنند که نمی‌دانیم به کجا شکایت ببریم و از چه مرجعی پیگیر امنیت و سلامت عزیزانمان باشیم. 
واقعا فکر می‌کنم مسئولین عزم گرفته‌اند زندگی یک عده را نابود کنند و بر این تصمیم خود پافشاری می‌کنند. تصمیم دارند کاری کنند که حتی فردی هم که دوران محکومیت ناعادلانه خود را می‌گذراند چنان بلایی بر سرش بیاورند که دیگر بعد از دوران حبس نتواند به زندگی عادی خود بازگردد. حتی به حداقل ترین‌های زندانیان که تختخوابش است رحم نمی‌کنند و‌گاه و بیگاه وارد اتاق‌هایشان می‌شوند و تخت‌هایشان را تجسس می‌کنند که این نوع برخورد‌ها و اقدامات جزو کثیف‌ترین کارهایی است که مسئولین می‌توانند انجام دهند.


در شرایطی هستیم که مثلا برخی اوقات یک نفر را اعدام می‌کنند و خیلی سر و صدا می‌شود اما کاری که با عزیزان اسیر ما می‌کنند به شکل خزنده و خاموش دارند آن‌ها را قتل عام می‌کنند. وگرنه در خصوص چرایی این برخورد‌ها تعریف دیگری برایم متصور نیست جز اینکه بگویم آن‌ها را بطور خزنده دارند نابود می‌کنند. 
وقتی بطور متعدد به حریم خصوصی زندانیان تجاوز می‌کنند و یکباره صد نفر گارد ویژه وارد بند می‌شوند نوعی تجاوز به حداقل حریم خصوصی زندانیان است. وقتی بطور مکرر این برخورد‌ها را انجام می‌دهند می‌خواهند زندانیان را خرد و نابود کنند البته واقعیت همیشه نشان داده که اینگونه عملیات نتیجه عکس دارد و زندانیان از روحیه بالایی برخوردار هستند اما این برخورد‌ها باعث می‌شود زندانی هیچگاه به زندگی عادی بازنگردد.


بعد از روی کار آمدن دولت جدید کمی امیدواری در من ایجاد شد که شرایط تغییر کند و حتی نامه‌ای به آقای علوی نوشتم و ایشان هم دستور پیگیری دادند و قبل از عید با مرخصی سعید موافقت کردند و وثیقه هم گرفتند اما الان این برخورد‌ها نشان می‌دهد که بخشی از حاکمیت همچنان دست از کارهای فراقانونی خود نمی‌خواهد بردارد.
به نظر می‌رسد یک دست نامریی هست که همواره می‌خواهد به دلایل مختلف به افراد بفهماند که قانون در این کشور معنا ندارد و یک قدرت بر‌تر وجود دارد که هر چه بخواهد انجام می‌دهد.»


این برخورد‌ها نوعی کینه توزی و خارج از حالت تعادل است


برادر مصطفی ریسمان باف نیز در ادامه با بی‌خبری کامل از وضعیت برادر خود می‌گوید: «اصلا از شنیدن این اخبار شوکه شده‌ام و خانواده هم خبری ندارند. واقعا با حیوان هم چنین برخوردی نمی‌کنند که با عزیزان دربند ما انجام می‌دهند. به نظر من این برخورد‌ها بیشتر سیاسی و نوعی فشار بر مردم است. »
معمولا دولت وظیفه دارد آرامش و رفاه مردم را فراهم کند اما این برخورد‌ها با بخشی از مردم اینجامعه که در زندان هستند و همچنین نگرانی خانواده‌هایشان چیز دیگری را نشان می‌دهد. این برخورد‌ها ناشی از نوعی کینه توزی می‌شود و واقعا از حالت تعادل خارج شده است. مسئولان یا از این کار‌ها لذت می‌برند و یا واقعا با مردم دشمنی دارند وگرنه فرض دیگری وجود ندارد. 
البته از آقای روحانی در این زمینه نمی‌شود زیاد انتظار داشت چون در این مدت کوتاه که بر روی کار آمده‌اند دارد نابسامانی‌های دولت قبل را جمع و جور می‌کند اما مسئولینی که مستقیما به این بخش مربوط می‌شوند می‌توانند مانع چنین اتفاقاتی شوند. 
به هر حال به نظر می‌رسد در این زمینه جناحی عمل می‌شود و زندانیان را مورد آزار قرار می‌دهد و نشان می‌دهد که یک جریان سیاسی وجود دارد و در این میان زندانیان و خانواده‌های آن‌ها که منتظر آزادی عزیزان دربند خود هستند اذیت می‌شوند. 
متاسفانه در مملکت ما جرم سیاسی از آدم کشتن هم بالا‌تر رفته و جایگاه ویژه‌ای پیدا کرده است! البته به گونه‌ای هم جرم سیاسی را تعریف می‌کنند که هر جور که به نفع است از آن استفاده و اقدام کنند.»

بازگشت به بالا

 ***

روایت خانواده های زندانیان سیاسی از حضور در مقابل دادستانی /

جرس: پس از ضرب و شتم زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین در روز پنج شنبه و اخباری مبنی بر وخامت وضعیت جسمانی تعداد زیادی از زندانیان برخی از مقامات قضایی اين اخبار را تکذیب کردند. در این زمینه سهراب سلیمانی مدیر کل زندان‌های استان تهران با تکذیب هرگونه درگیری و ضرب‌ وشتمی بین ماموران و زندانیان بند ۳۵۰ اوین به «ایرنا» گفته است: «تنها یک بازرسی ساده انجام شده که این بازرسی به صورت ماهانه و نوبه‌ای انجام می‌شود.» 

غلامحسین اسماعیلی، رییس سازمان زندان‌های کل کشور هم اخبار برخی سایت‌های خبری مبنی بر اینکه در درگیری دست‌و‌پای برخی از این زندانیان شکسته شده یا مشکل جسمانی برایشان به وجود آمده را تکذیب کرد و گفته است بنا نداریم که به ادعاهای سایت‌های معارض که دروغ‌پراکنی علیه نظام می‌کنند پاسخگو باشیم.


به همین منظور خانواده های زندانیان سیاسی که از روز پنج شنبه در نگرانی بسر می برند با مراجعه به زندان اوین و دادستانی پیگیر وضعیت زندانیان سیاسی بند 350 شدند و اگرچه پاسخی به درخواست هایشان مبنی بر ملاقات با عزیزان خود دریافت نکردند اما ضرب و شتم زندانیان در روز پنج شنبه هم تکذیب نشد. آقای خدابخش دادیار ناظر بر زندان ها در دیدار صبح امروز خانواده های زندانیان سیاسی به آنها گفته است ضرب و شتم بوده است اما تا این حد که می گویند نبوده است. وی در مقابل نگرانی شدید خانواده ها و درخواستشان برای ملاقات با زندانیان خود پاسخ داده است 32 نفر از ندانیانی که به انفرادی منتقل شده اند ممنوع الملاقات هستند. این اظهارات حاکی از وخامت جراحات و وضعیت نامناسب زندانیان سیاسی دارد که هم اکنون در انفرادی بسر می برند.


همسر سهیل بابادی و مادر داور حسینی سکوت چند ساله خود را شکسته و از دیدار امروز خود گفتند.


خانم مددی، همسر سهیل بابادی با اشاره به حضور تعداد زیادی از خانواده های زندانیان سیاسی بند 350 اوین در مقابل دادستانی به "جرس" می گوید:"طبق معمول دادستانی پاسخگو نبود و تنها آقای خدابخش دادیار ناظر بر زندان ها با ما صحبت کردند. خانواده ها در این گفتگو خواسته های به حق خود را مبنی بر ملاقات با عزیزان دربند خود مطرح کردند و نگرانی های خود را پس از حوادث روز پنج شنبه و ضرب و جرح زندانیان بند 350 گفتند. آقای خدابخش هم البته مسئله ضرب و شتم را تکذیب نکردند اما گفتند که طبق گزارش هایی که دریافت کرده اند به این شدت نبوده است و زندانیان مقاومت کرده اند و در دعوا هم این اتفاقات می افتد! حتی خودشان برای نظارت به زندان نرفته بودند. ایشان کلیت موضوع را رد نکردند اما می گفتند در آن حد نیست و خانواده ها خواهش کردند که یک ملاقات با بچه ها داشته باشند. در هر حال امروز هم هیچ پاسخ مشخصی به ما ندادند و خانواده ها چیز زیادی نمی خواهند، فقط می خواهند فرزندان و همسرانشان را ببنیند زیرا اعتمادی به حرف مسئولین نیست."


وی با بیان اینکه روز دوشنبه هم 32 نفر منتقل شده به انفرادی ممنوع الملاقات هستند، ادامه داد: "حتی می گویند دوشنبه هم برای آنها ملاقات نیست زیرا در انفرادی هستند و البته این احتمال ممنوع الملاقاتی را هم می دادیم برای اینکه زمان بگذرد و ما جراحات زندانیان را نبینیم. هر چقدر هم خانواده ها خواهش کردند که مگر نمی گویید ضرب و شتم در حدی که ما شنیدیم نبوده پس حداقل بگذارید دوشنبه آنها را ملاقات کنیم اما به همین هم راضی نشدند. واقعیت این است که پس از صحبتهای آقای خدابخش نگرانی هایمان افزایش پیدا کرد و از تمام اتفاقات و ضرب و شتم و جراحات زندانیان اطمینان حاصل کردیم. ما حتی نمی دانیم زندانیان در اعتصاب غذا هستند یا نه و در چه شرایطی بسر می برند. به آقای خدابخش هم گفتم که می گویند دوربین های محوطه زمانی که هجوم به زندانیان آورده اند خاموش بوده است و ایشان هیچ پاسخی نداشتند و مدام می گفتند خود زندانیان باعث شدند که با آنها برخورد شود. اما نمی گویند که وقتی صد نیروی باتوم به دست به داخل بند هجوم می آورند مسلم است که محیط تنش زا می شود. دفعات گذشته بازرسی در حضور وکیل بند انجام می شد و بدون هیچ سر و صدای ماجرا تمام می شد."

 
خانم مددی در ادامه افزود: "ما به آقای خدابخش هم گفتیم که بند 350 اوین زیر نظر سازمان زندان ها است چرا باید از اطلاعات و سپاه برای بازرسی بیایند. ایشان هم با سخنانشان منکر حضور نیروهای اطلاعات و سپاه در بند نشدند و گفتند حالا آن بحث دیگری است! خانواده ها چاره ای ندارند تا به سازمان ها و نهادهای مختلف و نمایندگان مجلس مراجعه کنند تا به آنها اطمینان داده شود و از سلامت عزیزان خود اطلاع پیدا کنند. روز پنج شنبه در مقابل زندان به نتیجه نرسیدیم و امروز هم هیچ پاسخی نگرفتیم."


گفتنی است، سهیل بابادی زندانی سیاسی علی رغم برگزاری چندین جلسه دادگاه همچنان در بلاتکلیفی بسر می برد.

 
مژگان مرادپور، مادر داور حسینی یکی دیگر از زندانیان مجروح که بر اثر ضربات باتوم کمرش دچار کبودی و آسیب شده است سکوت را شکسته و می گوید: "امروز با تعداد زیادی از خانواده ها جلوی دادستانی رفتیم اما طبق معمول که همیشه دروغ می گویند تنها جوابی که دادند گفتند می روند زندان و خبر می آورند و گفتند بروید فردا صبح بیایید. نمی دانید این دو روز از نگرانی چه حالی دارم. فکر کنید تونل وحشت درست کرده بودند و بچه های ما را از داخلش با کتک و باتوم رد می کردند بعد هم که آنها به انفرادی برده اند؛ اینقدر زندانیان را کتک زدند که یکی دنده اش، یکی سرش، یکی دست و پاشون شکسته و... من الان نمی دانم سر پسرم چه بلایی آمده است؟ این حال و روز من هم نیست، بلکه همه خانواده ها نگران و داغون هستند. مستقیم تو صورت و چشم خانواده های نگران نگاه می کنند و دروغ می گویند که هیچ اتفاقی نیافتاده بعد هم می گویند ما حکومت اسلامی هستیم این کدام اسلامی است که این رفتارها و دروغ را می پسندند؟"

 
وی با ابراز تاسف از اینگونه رفتارها ادامه می دهد: "از صد نفر از گارد ویژه برای تجسس داخل بند 350 ریختند و شروع کردند به زدن بچه های ما، اگر می خواهید مثل همیشه تجسس کنید، دیگر چرا اینطور تونل وحشت درست می کنید و جگر گوشه هایمان را زیر باتوم و لگد می گیرید؟! بعد هم آنها را بردند انفرادی، حالا هم می گویند از ملاقات روز دوشنبه خبری نیست. ما که خواسته زیادی نداریم فقط روز دوشنبه یک ملاقاتی به ما بدهند تا آنها را ببنیم؛ ما فقط می خواهیم ببنیم زنده و سالم هستند و خیالمان راحت شود. همه خانواده ها گریه می کردند و وضعیتی بدتر از حال و روز من داشتند. 32 نفر را به انفرادی بردند و شانزده نفر را هم به یک مکان نامعلوم برده اند و معلوم نیست کجا هستند؟ خود آقای خدابخش گفت هیچ اتفاقی نیافتاده اما انکار نکرد که 32 نفر را به انفرادی منتقل کرده اند. جالب است که می گفت هیچ خبری ندارد و تازه الان می خواهد برود زندان ببیند چه خبر است؟ اینجا اصلا دادستانی نیست بلکه دادخفه کن هست."

 
مادر داور حسینی که از شدت ناراحتی صدایش گرفته بود به شرح آنچه در این سه سال بر او گذشته پرداخته و ادامه می دهد: "تجربه ای که در این سالها از مقامات قضایی دارم چیزی جز دروغ از آنها نشنیده ام. در عاشورای سال 88 داور را که هنوز هفده سال نداشت در تظاهرات دستگیر کردند و به سه سال حبس تعلیقی محکوم کردند. بعد در دانشگاه صنتعتی اصفهان رشته مهندسی قبول شد اما دوباره آذر سال 90 یکدفعه هفت نفر ریختند خانه و با کابل شروع کردند او را زدن، وقتی پسر کوچکم رفت کابل را از دستشان بگیرد ماموری که می زد گفته بود اگر کابل را هم استفاده نکنم با مشت و لگد او را می کشم بعد هم تمام زندگی و وسایلمان را به هم ریختند و دو پسرم را با خود بردند.
پسر کوچکم را که پانزده سال داشت را یک پرونده برایش تشکیل دادند و آزادش کردند اما داور را غیر قانونی محاکمه کردند چون زیر سن قانونی بود و باید دادگاه اطفال برایش تشکیل می دادند. قاضی صلواتی خودش دادگاه تشکیل داد و هر چه از دهنش در می آمد به داور گفت و به ما فحش داد و به پسرم گفت هر چه که می گویم باید بنویسی و تایید کنی و بعد هم یک حکم شش سال برای او صادر کرد. می گفت عامل اصلی پسر من است در حالیکه میلیون میلیون مردم در تظاهرات شرکت کرده بودند. در دانشگاه هم بخاطر اینکه داور به غذا اعتراض کرده بود البته یک اعتراض صنفی بود و همه دانشجوها اعتراض کرده بودند دوباره روی داور حساس بودند. فقط بخاطر شرکت او در راهپیمایی 88 و تبلیغ علیه نظام که در تمام حکم ها این اتهام وجود دارد حکم برایش صادر کردند. وقتی هم اعتراض می کنم که چرا با یک بچه اینطور برخورد می کنید عصبانی می شوند که او بچه نیست و می خواهیم مردش کنیم و بعد می گویند اگر حرف بزنی تو را هم اعدام می کنیم.

 
سه ماه داور در انفرادی بود و هفت ماه بعد محاکمه اش کردند. دادگاه هم غیر علنی و بدون وکیل و خود قاضی صلواتی برگزار کرد و می گفت وکیل نگیر و حرفی نزن ما آزادش می کنیم. بعد هم یک کاغذ جلویش گذاشته بودند که باید این را امضاء کنی پسرم هم گفته بود من هیچکدام از این کارهایی که در کاغذ نوشته شده را انجام ندادم که امضاء کنم و امضاء هم نکرد. بعد هم حکم شش سال حبس برای او دادند. گفتم برای دادگاه تجدید نظر وکیل بگیرم قاضی صلواتی با تمسخر گفت برو وکیل هم بگیر و حکم را عینا تایید کردند. به دیوان هم فرستادیم در آنجا هم کاری نکردند و الان هم خودشان آزادش کرده اند اما حالا دارند پرونده جدید برایش درست می کنند. 
در این دو سه سال هر کجا که بگویید رفته ام، ریاست جمهوری، بیت رهبری، دفتر آقای آوایی و لاریجانی و پورعرب و دادستانی رفتم و گفتم دادگاه او غیرقانونی است همه هم تایید کردند که زیر سن قانونی است و فقط معاون دادستانی دور نامه ای که نوشته بودم خط کشید و در اوین کمی بررسی کردند اما باز کاری صورت نگرفت؛ یعنی اگر به اوباما نامه نوشته بودم شاید جواب می گرفتم اما به مسئولین کشور خودم نامه نوشتم کسی جوابم را نداد. مدام می گفتند تو سکوت کن ما بزودی آزادش می کنیم. من هم فریب حرفهایشان را می خوردم و باورم نمی شد به این راحتی دروغ بگویند.

 
خلاصه شش ماه قبل به من گفتند که وثیقه بیاور با وثیقه متصل به آزادی از زندان آزادش می کنیم، بعد گفتم نوشته ای بدهید که مطمئن شوم. گفتند آخه بیکاری می آیی اینجا ما او را ولش کردیم برو زندگیت را بکن. من هم خوشحال وثیقه گذاشتم و با چه دردسری دوباره در دانشگاه ثبت نامش کردیم. اول هم در دانشگاه ثبت نامش نمی کردند چون اسم سیاسی روی پرونده اش خورده بود و رئیس دانشگاه می گفت ما نمی توانیم کاری کنیم و اطلاعات به ما دستور می دهد چه کار کنیم. خلاصه بعد از چند ماه دوندگی در دانشگاه ثبت نام کرد اما یکدفعه بهمن ماه به ما زنگ زدند که باید به زندان برگردد. گفتم شما گفتید آزاد است و دانشگاه ثبت نام کرده، دوباره تمام سنواتش از بین می رود گفتند باید حتما برگردد و مطمئن باش عید آزادش می کنیم. دوباره با این بهانه او را به زندان برگردانند و دوباره دادگاه برایش تشکیل داده اند. او را به بازپرسی برده اند که تو غیبت داشتی 74 ضربه شلاق و چند ماه اضافه باید زندان بگذرانی و پنچ و شش میلیون هم باید پول بدهی! من دوباره رفتم دادستانی که مگر شما به من نگفتید وثیقه بیاور آزادش می کنید و خودتان زنگ می زنید؛ راست راست تو چشم من نگاه می کنند می گویند نه ما چنین حرفی را نزدیم!!! یعنی تنها قصد و نیتشان این است که این بچه را تا آخر زندان نگه دارند. حالا هم که در زندان است چه کاری کرده که از تونل وحشت رد می کنید و اینطور کتکش می زنید و زخمی اش می کنید.

 
داور کم سن ترین زندانی تو بند است باید در دانشگاه درسش را بخواند نمی دانید با چه تلاش و سختی درس خواند تا رشته مهندسی متالوژی دانشگاه صنعتی اصفهان قبول شد. هیجده سال سختی کشیدم و این بچه را بزرگ کردم و او را دانشگاه فرستادم اما زندان که انداختند هیچ کتکش هم می زنند. الان هم پرونده جدید برایش باز کرده اند و فقط می خواهند بچه ام تمام عمرش را در زندان بگذراند. سه سال گفتند هیچی نگو، سکوت کن، آزادش می کنیم؛ تا اینکه پنج شنبه با این کارها هویت اصلی خود را نشان دادند و مطمئن شدم که هر چه می گویند دروغ است و می خواهند بچه ام را به خاطر عقیده اش در زندان نگه دارند و نابود کنند. تنها ما هم نیستیم و خانواده های امثال من زیاد هستند منتهی از ترس چیزی نمی گویند." 

 

بازگشت به بالا

***

درخواست تشکیل کمیته حقیقت یاب و برکناری پورمحمدی  /گفتگو با خانواده زندانیان بند ۳۵۰

جرس- مژگان مدرس علوم: جمعی از خانواده‌های زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ به همراه تعدادی از فعالان سیاسی صبح دیروز( سه شنبه) مقابل نهاد ریاست جمهوری در خیابان پاستور تجمع کردند و پنج نماینده از خانواده‌های زندانیان سیاسی در نهاد ریاست‌جمهوری با آقای مهدوی مدیر بازرسی مرکز ارتباطات مردمی ریاست جمهوری دیدار کردند.  
 

  توران کبیری، مادر یاشار دارالشفاء یکی از زندانیانی که در پنج شنبه خونین اوین بشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته در خصوص دیدار خانواده‌ها با نماینده مردمی رئیس جمهور به «جرس» می‌گوید: «امروز از صبح تا ساعت شش و نیم بعدازظهر جلوی دفتر ریاست جمهوری بودیم. پنج نماینده از خانواده‌ها تعیین شدند و با آقای مهدوی مدیر بازرسی مرکز ارتباطات مردمی ریاست جمهوری به عنوان نماینده مستقیم از طرف آقای روحانی دیدار کردند. خانواده‌ها خواسته‌های خود را مطرح کردند و ایشان هم قول دادند که طی دو روز آینده این مطالب را به اطلاع رئیس جمهور برسانند و خبر رسیدگی را به خانواده‌ها بدهند. 
مطالبات خانواده‌های زندانسان سیاسی عبارتند از:


ـ برکناری مصطفی پورمحمدی وزیر دادگستری به عنوان کسی که ناظر مستقیم این اتفاق بوده و به عنوان یکی از ارکان دولت آن را تکذیب کرده است.


ـ کمیته حقیقت یاب از سه قوه تشکیل شود و به اتفاقات رخ داده رسیدگی کنند.


ـ اگر این کمیته دریافت که اتفاقات واقعیت داشته، پزشک معتمدی از طرف خانواده‌ها به داخل زندان برود و زندانیان آسیب دیده را درمان کند.


ـ بازگرداندن زندانیان انفرادی ۲۴۰ به بند ۳۵۰


ـ دادن حقوق اولیه زندانیان مطابق با قوانین موجود. (حق ملاقات حضوری و حق مرخصی و حق تلفن که از سال ۸۹ از آن محروم هستند و حق رسیدگی پزشکی و...)


ما خانواده‌ها از آقای رئیس جمهور می‌خواهیم به عنوان رئیس قوه مجریه در حد دفاع از حقوق شهروندی مسئولیت خود را انجام دهند. آقای اسماعیلی رییس سازمان زندان‌ها می‌گوید ما دروغ می‌گویم ما هم می‌گوییم باشد، دروغ می‌گوییم؛ اما یک هئیت تحقیق و تفحص طی همین دو و سه روز آینده (نه یک ماه دیگر که آثار ضرب و شتم از بین رفته است) داخل زندان بفرستید تا مشخص شود چه کسی دروغ می‌گوید؟»


روز یکشنبه نیز جمعی از خانواده‌های زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین در اعتراض به برخورد خشن فیزیکی با زندانیان این بند و تکذیب مقامات قضایی با تجمع در مقابل مجلس شورای اسلامی خواهان پاسخگویی مسوولان قضایی و دولتی و مجازات آمران و عاملان این ضرب و شتم شدند. علی مطهری نماینده مردم تهران در جمع خانواده‌های زندانیان بند ۳۵۰ اوین حضور یافته و با دادن قول پیگیری گفته است که این درگیری در دو حالت اتفاق افتاده؛ ‌ یا بی‌تدبیری بوده یا اینکه عده‌ای می‌خواهند برای دولت جدید ایجاد مشکل کنند وگرنه بعید است کسی که علاقمند به کشور و دولت باشد دست به این کار‌ها بزند.


بر اساس گزارش‌ها، محمد‌رضا تابش، علیرضا محجوب، علی مطهری، مسعود پزشکیان، جواد هروی، عبدالکریم حسین‌زاده و ایرج عبدی نمایندگانی هستند که به وزیر دادگستری در صحن علنی مجلس تذکر دادند و از او خواستند که هرچه سریع‌تر به این قضیه رسیدگی کند. پیش از این، پورمحمدی وزیر دادگستری در موضع‌گیری عجولانه اتفاقات و ضرب و شتم در بند ۳۵۰ را تکذیب کرده و تنها به جراحات سطحی یکی دو نفر از زندانیان اشاره کرد بود.


خانم کبیری در خصوص تجمع روز یکشنبه خاطرنشان می‌کند: «روز یکشنبه جلوی مجلس رفته بودیم و آنجا هم خواسته‌هایمان را مطرح کردیم که البته ابعاد دیگری هم داشت. از رئیس زندان و وزیر دادگستری و آقای رشیدی و علوی شکایت داشتیم. خانواده‌ها شعار می‌دادند و خواهان رسیدگی به مطالباتشان بودند. اما آقایان نماینده از بالای ساختمان مجلس پنجره‌ها را باز کرده بودند و خانواده‌ها را نگاه می‌کردند. همانجا هم گفتیم مگر دارید تئا‌تر تماشا می‌کنید، شما با حقوق ما به عنوان نماینده ملت آن بالا نشسته‌اید یک قدم تا پایین بیایید و ببینید درد این خانواده‌ها که فریاد می‌زنند چیست؟ بالاخره بعد از این همه فریاد و شعار دادن آقای مطهری پایین آمدند و خانواده‌ها صحبت کردند و بعد آقای محجوب آمد و صحبت کردند و گفتند چند نفر از خانواده‌ها را به عنوان نماینده تعیین کنید تا بالا بیایند. چند نفر به عنوان نماینده خانواده‌ها بالا رفتند. آقای مطهری توانسته بود آقایان را متقاعد کند تا آقای اسماعیلی از زندان به داخل مجلس بیاید. اما باز در آنجا خواسته ما را انجام ندادند زیرا ما می‌خواستیم آقای اسماعیلی را در یک اتاق با ما رو در رو کنند اما ایشان را در یک اتاق جدا بردند و ایشان هم همچنان همه چیز را تکذیب کرد.»


وی افزود: «تا الان هم هیچ یک از خواسته‌های ما رسیدگی نشده فقط امروز از طریق رسانه‌ها متوجه شدم که شش نفر که یاشار هم در بین آن‌ها هست را به بند ۳۵۰ آورده‌اند. در هر حال این‌ها ما را به جایی رساندند که باید اطلاع رسانی کنیم؛ وگرنه شاید تصمیمشان بر این بود که یک کهریزک دیگر را درست کنند و عزیزان ما را در آنجا دفن کنند. واقعا نمی‌دانید زندانیان چه حال و روزی دارند.... خانم کبودوند بعد از ملاقات می‌گفت که دنده و دو تا از استخوان‌های پای همسرش شکسته بوده که البته این‌ها چیزی بوده که در ظاهر دیده می‌شده و شاید آسیب‌ها بیشتر باشد. آقای کبودوند در بهداری زندان بوده و حتی نمی‌خواستند با این وضعیت او را بیاورند و آخرین نفر او را برای ملاقات آورند.»


مادر یاشار به ملاقات روز دوشنبه خود با فرزندش اشاره کرده و می‌گوید‌ای کاش کور شده بودم و فرزندم را این چنین نمی‌دیدم. او ادامه می‌دهد: «ما صبح که زندان اوین رفتیم با اصرار فراوان که ما حتی نمی‌دانیم عزیزانمان در بند ۲۴۰ هستند و زنده‌اند یا مرده؟ تا بالاخره توانستیم آقایان را راضی کنیم و به یازده نفر از خانواده‌ها چند دقیقه ملاقات دادند. از ساعت چهار تا ساعت شش نیم بعدازظهر از هر خانواده یک نفر به صورت تک تک آوردند و آنهم در کنار زندانی یک پاسدار و در کنار ما هم یک پاسدار حضور داشت و توانستم یاشار را ببنیم. حال یاشار به حدی بد بود که زیر بغلش را گرفتند و او را روی صندلی گذاشتند و اینقدر از حال رفته بود که هر چقدر خواهش می‌کردم گوشی را به دهانش بچسباند تا صدایش را بشنوم حتی قادر نبود گوشی را درست بگیرد و صدایش در نمی‌آمد و اعتصاب غذا هم بود. همه زندانیان منتقل شده به ۲۴۰ در اعتصاب غذا هستند و یاشار هم گفته بود تا برگرداندن همه زندانیان به بند ۳۵۰ به اعتصاب غذای خود را نمی‌شکند و الان هم که به بند ۳۵۰ منتقل شده در اعتصاب غذاست. یاشار را سال ۸۸ هم مورد ضرب و شتم شدید قرار داده بودند و از آن موقع کمر درد وحشتناکی داشت خلاصه بعد از دوندگی‌های فراوان از صبح تا شب بالاخره موفق شده بودم مجوز بگیرم تا یاشار را برای فیزیوتراپی بیاورم و تازه جلسه چهارم بود که الان با این ضرباتی که روز پنج شنبه به او زدند دیگر رمق و توان برایش باقی نمانده بود و‌ای کاش کور می‌شدم و فرزندم را با این حال نمی‌دیدم.»


وی به وضعیت وخیم دیگران زندانیان اشاره کرده و می‌گوید: «صبح دوشنبه هم که ملاقات خانواده زندانیان بند ۳۵۰ بود یک شرایط بسیار بدی بود؛ بطوریکه چهار بار آمبولانس آمد؛ مادران و خواهرانی که بعد از ملاقات عزیزانشان حالشان بد شده بود و غش کرده بودند را با کمک خانواده‌های دیگر تا آمبولانس آن‌ها بردیم...»


زهرا رحیمی، همسر ابوالفضل قدیانی یکی دیگر از خانواده‌هایی بود که در تجمع جلوی نهاد ریاست جمهوری حضور داشت و به جرس می‌گوید: «پنج نماینده خانواده زندانیان با مسئول دفتر مردمی آقای روحانی ملاقات کردند و خانواده‌ها نامه و خواسته‌هایشان را دادند و ایشان هم قول پیگیری دادند. این فاجعه اینقدر بزرگ بود که خبرش به سرعت همه جا پخش شد و آقای قدیانی هم متوجه شدند و خیلی ناراحت شده بودند و معتقد بودند که این قضیه حتما باید پیگیری شود تا به یک نتیجه درستی برسد.»


خانم رحیمی ادامه می‌دهد: «من در سه سالی که در زمان شاه زندان بودم هیچگاه چنین برخوردی را ندیده بودم. حتی خاطرم هست یکبار در بند زنان ما با گارد درگیر شدیم آن‌ها فقط ما را در حیاط نگه داشتند و تازه اعتراض هم می‌کردیم که چرا اینطور برخورد می‌کنند و اصلا از ضرب و شتم به این شکل فاجعه آمیز در بند زنان خبری نبود. اما الان از خانواده‌ها می‌شنوم که جراحت‌ها چقدر عمیق بوده و رفتار غیر انسانی ماموران غیر قابل توصیف بوده است. متاسفانه در قوه قضاییه و همین طور وزیر دادگستری این رفتار‌ها را تکذیب می‌کنند و با این روش و تکذیب واقعیت می‌خواهند به مردم بقبولانند که چنین اتفاقی نیفتاده است. در حالیکه مردم اینقدر آگاهیشان بالا است که خودشان تشخیص خواهند داد. سوال این است که چرا فقط مقامات قضایی حرف خود را می‌زنند، چرا جای خانواده‌ها خالیست و از خانواده‌ها جلوی تلویزیون نمی‌آورند تا آنچه دیده‌اند را بگویند؟ قطعا خود مردم اینقدر آگاه هستند که وقتی این‌ها را ببنیند خودشان قضاوت کنند. مشخص است که رئیس سازمان زندان‌ها باید این اتفاقات را تکذیب کند زیرا به حدی خطا بزرگ بوده که چاره‌ای جز تکذیب ندارد. خاطرم هست زمانیکه چهار و پنج نفر ریخته بودند سر آقای قدیانی همه می‌گفتند ما نبودیم و خبر نداریم! اما باز می‌گویم با درستی و حقیقت گفتن است که می‌توان اعتماد مردم را جلب کرد نه با دروغ و حاشا کردن؛ و قطعا با این روش و تکذیب کردن‌ها راهی پیش نمی‌برند و قطعا باید پاسخگو باشند.»

 

بازگشت به بالا

***

 خواست ما برکناری رییس قوه قضاییه است / گفتگو با احمد هادوی 

جرس: با گذشت یک هفته از ضرب و شتم زندانیان سیاسی در بند ۳۵۰ و انتقال برخی از زندانیان به انفرادی، هیچ اطلاعی از وضعیت محمد امین هادوی در دست نیست.

وی در طی این مدت تنها توانسته یک تماس کوتاه چند دقیقه‌ای با خانواده داشته باشد و خانواده از محل نگهداری وی بی‌خبر است. 
برادر محمد امین هادوی به جرس می‌گوید: «تنها اطلاعی که ما از وضعیت ایشان داریم این است که روز یکشنبه طی تماس چند دقیقه‌ای گفتند در محل سابق یعنی بند ۳۵۰ نیستند و تنها خبری که از طریق زندانیان منتقل شده داریم این است که وسایل ایشان را از بند ۳۵۰ جمع کرده و به محل جدیدشان برده‌اند. در این مورد که ایشان در بند ۲۴۰ نگهداری می‌شوند، یا ۲۰۹ و یا محل دیگری در زندان هیچ اطلاعی نداریم...»


چندی پیش از حوادث پنج شنبه خونین اوین، محمدامین هادوی، در نامه‌ای از بند ۳۵۰ زندان اوین خطاب به رئیس قوه قضائیه هشدار داده و نوشته بود: « بی‌پاسخ گذاردن ظلم و جور زمینه ساز مظالم و ستم‌های بعدی است و این به نوبه خود از عوامل اصلی به فساد کشانده شدن جوامع و حکومت هاست... بنابراین تا فرصت باقی است باید که ترمز تقوا و عدل را بر مرکب عدلیه سوار کرد و اگر حتی توان و یا اختیار اصلاح و عقبگرد فراهم نیست، لااقل از بی‌قانونی و ستم مضاعف جلوگیری کرد.»


این زندانی سیاسی همچنین در نامه‌ای خطاب به رئیس جمهوری آقای روحانی نوشته بود که قانون اساسی به عنوان منشور حکمرانی که با ادای سوگند در برابر ذات باری تعالی و محضر ملت به اجرای آن متعهدید صراحتا تاکید کرده است که مبادا آزادی شهروندان به بهانه شعارهای چون امنیت و استقلال و … نادیده انگاشته شود.


متن گفتگوی «جرس» با احمد هادوی، برادر محمد امین هادوی در پی می آيد: 


آقای هادوی آخرین اطلاعی که از وضعیت برادرتان دارید چیست؟

 

آخرین اطلاعی که ما از وضعیت آقای هادوی داریم این است که روز یکشنبه اجازه دادند تا ایشان به منزل تلفن بزنند و اطلاع دهند که حالشان خوب است.


در تماسی که داشتند اطلاع داده‌اند که در کجا نگهداری می‌شوند؟

تنها اشاره‌ای که داشته‌اند این است که گفته‌اند که در محل سابق یعنی بند ۳۵۰ نیستند. و تنها خبری که از طریق زندانیان منتقل شده داریم این است که وسایل ایشان را از بند ۳۵۰ جمع کرده و به محل جدیدشان برده‌اند.


یعنی انفرادی ۲۴۰ یا محل دیگری؟

در این مورد که ایشان در بند ۲۴۰ نگهداری می‌شوند، یا ۲۰۹ و یا محل دیگری در زندان هیچ اطلاعی نداریم فقط می‌دانیم که در بند ۳۵۰ نیستند.


ایشان‌‌ همان روز پنج شنبه بهمراه دیگر زندانیان از بند ۳۵۰ برده شدند؟

البته ما خبری در مورد ضرب و شتم ایشان نشنیدیم و ظاهرا برادرم همراه ۳۲ زندانی به انفرادی منتقل نشده بلکه بعد با چهار نفر دیگر از بند ۳۵۰ به انفرادی منتقلشان کردند.


یعنی در جریان ضرب و شتم زندانیان نبودند؟

در جریان ضرب و شتم زندانیان ایشان در محوطه هواخوری بوده است. بعد از اینکه تعدادی را به انفرادی منتقل کردند دوباره به بند آمده‌اند و پنج نفر که آقای هادوی در میان آن‌ها بوده را به انفرادی منتقل کرده‌اند.


آقای هادوی! روز دوشنبه تعدادی از خانواده‌ها که عزیزانشان در انفرادی نگهداری می‌شدند توانسته‌اند با زندانیان خود ملاقات کنند، شما چطور؟

روز دوشنبه خانواده نتوانستند ایشان را ملاقات کنند و اجازه ملاقات داده نشد.


شما وقتی خبر روز پنج شنبه و ضرب و جرح زندانیان بند ۳۵۰ را شنیدید واکنشتان چه بود؟

حقیقت این است که خودم از این شنیدن این قضایا شوکه شدم.
سال گذشته نیز جهت بازرسی به نمازخانه بند رفته بودند و قرآن ها را بیرون ریختند تا لای آنها را بازرسی کنند به نحوی که بعضی از قران‌ها صفحاتشان از هم جدا شد و زندانی‌ها به هتک حرمت قرآن اعتراض کرده بودند. من همان زمان در نامه ای خطاب به آقای خامنه ای توشتم که در این قضیه دخالت کنند اما ایشان دخالتی نکردند قطعا اگر در آن زمان ایشان در مقابل بازرسی ها دخالت کرده بودند دیگر شاهد حوادثی مانند روز پنج شنبه و ضرب و جرح زندانیان نمی بودیم


آیا اقدامی در این زمینه انجام خواهید داد؟

یکسری نامه در دست نگارش دارم تا به مراجع شیعه در قم ارسال کنم و از آن‌ها بخواهم در این مسائل دخالت کنند. در دوران قدیم این مراجع شیعه مرجع و ماوای ستم دیدگان بودند و مردم ستم دیده به خانه‌هایشان می‌رفتند و در آنجا بست می‌نشستند تا در امان باشند. اما در حوادث چند سال اخیر هیچگونه حرکت و اقدام عملی از سوی مراجع شیعه صورت نگرفته است.


آیا اگر مراجع و علما در این زمینه و موارد مشابه موضعگیری کنند موثر خواهد بود؟

امیدوار هستیم. به نظر من علما و مراجع دارای جایگاهی در جامعه هستند از همین رو نظرات و اقداماتشان قطعا موثر خواهد بود.


نظرتان در خصوص نامه خانواده‌ها از رئیس جمهور که در یکی از مطالبات خود خواسته بودند که رئیس دادگستری را برکنار کند چیست؟ 

وزیر دادگستری را همیشه رئیس قوه قضاییه معرفی می‌کند بنابراین دلیلی وجود ندارد که ایشان شخص دیگر و بهتری را به جای وزیر دادگستری کنونی معرفی کنند. آنچه باید درخواست شود این است که خود آقای لاریجانی، رئیس قوه قضاییه برکنار شود. در هر حال امیدواریم با نظر مساعد مسئولین هر چه سریع‌تر شاهد رفع حصر و حبس و آزادی زندانیان سیاسی و افرادی که در حصر هستند باشیم.


وضعیت جسمانی آقای هادوی چطور است گویا باید تحت عمل جراحی هم قرار می‌گرفتند؟

آقای هادوی از ناحیه فتق دچار مشکل هستند که قرار بود به بیمارستان سینا جهت عمل جراحی منتقل شوند که با اتفاقات روز پنج شنبه و ضرب و شتم زندانیان و انتقال ایشان به انفرادی ظاهرا این مسئله منتفی شده است.


اگر در پایان صحبتی دارید بفرمایید؟

نگرانی خانواده‌ها برای سلامتی و وضعیت رسیدگی به زندانیان باید مورد توجه قرار گیرد و این درخواست خانواده‌های این عزیزان است تا به وضعیت زندانیان رسیدگی شود و همچنین مقصرین این قضایا مورد محاکمه قرار بگیرند.

بازگشت به بالا



 ***


 هرگونه تعرض به زندانی باید در دادگاه رسیدگی شود / گفتگو با نعمت احمدی

جرس: تغییر رییس سازمان زندانها در فاصله کمتر از یک روز پس از پخش گزارش تلویزیونی درباره وقایع بند ۳۵۰ زندان اوین به گمانه زنی های فراوان درباره این تغییر دامن زده است. 
 
غلامحسین اسماعیلی در این گزارش منکر هر گونه ضرب و شتم زندانیان شد و خبرها در این رابطه را ناشی از دروغ پردازی رسانه های بیگانه عنوان کرد. او ظهر روز بعد از انجام این مصاحبه سمت اش را از دست داد و از سوی رییس قوه قضاییه به عنوان رییس کل دادگستری استان تهران انتخاب شد. بعد از این تغییر دو فرضیه متفاوت شکل گرفت. یکی این که قوه قضاییه تحت فشار افکار عمومی ناگزیر به برکناری اسماعیلی شده و یکی هم این که او اصولا به خاطر خوش خدمتی ترفیع گرفته و انتصاب او به ریاست کل دادگستری را نمی توان تنزل مقام تلقی کرد. درباره این فرضیه ها با دکتر نعمت احمدی حقوقدان و استاد دانشگاه ساکن تهران گفتگو کردیم.

متن گفتگو را بخوانید:

آقای دکتر به نظر شما چه ارتباطی بین ضرب و شتم زندانیان و تغییر مقام آقای اسماعیلی از رئیس سازمان زندان‌ها به ریاست کل دادگستری تهران وجود دارد؟

البته من این تغییر را بی‌مناسبت با اوضاعی که در بند ۳۵۰ اتفاق افتاد نمی‌بینم. اگرچه تغییرات نوبتی و فصلی و ادواری در قوه قضاییه زیاد است و مدت‌ها بود خبر تغییر آقای آوایی رئیس کل دادگستری استان تهران بود، اما خبری در مورد تغییر اسماعیلی نبود.


با توجه به صحبتهای آقای اژه‌ای که انتصاب رئیس سازمان زندان‌ها به ریاست کل دادگستری تهران را نوعی ارتقاء دانسته‌اند نظر شما در این زمینه چیست؟ این تغییر ترفیع است یا تنزل درجه؟

ما یک آیین نامه نقل و انتقال قضات داریم که در این آیین نامه قضاتی که بعد از پست‌های ستادی، چه پست‌های قضایی را می‌توانند بگیرند و باید دارای چه درجه‌ای باشند را بر شمرده است. در یکی از بند‌ها آیین نامه آمده است که رئیس سازمان زندان‌ها باید پایه ۱۱ داشته باشد و رئیس کل دادگستری تهران باید پایه ۱۰ داشته باشد، یعنی کسی که می‌خواهد متصدی سازمان زندان‌ها شود باید پایه قضایی ۱۱ حداقل داشته باشد. البته این کف هست و اگر کسی با پایه ۱۰ یا ۱۱ قضایی رئیس کل دادگستری استان تهران شد دلیل بر تنزل درجه او نیست. اما سرعت تغییر آقای اسماعیلی بخصوص بعد از فیلمی که ۲۰:۳۰ پخش کرد کمی دور از ذهن بود. البته ایشان گفته‌اند که از نوروز خبر داشتند که قرار است تغییر مقام دهند اما اگر چنین بود قطعا نمی‌آمدند در فیلم ۲۰:۳۰ حضور پیدا کنند.


لطفا در مورد جایگاه حقوقی و اختیارات این دو پست قضایی کمی بیشتر توضیح دهید؟

دادگستری استان تهران مرجع ذی صلاحیت رسیدگی به افرادی را دارد که دیگر استان‌ها ندارند. بدین توضیح که افرادی دارای یک پست و عنوانی هستند در هر کجای ایران و دنیا باشند اگر تخلفی انجام دهند باید در دادگستری استان تهران به اتهام آن‌ها رسیدگی شود. حتی سفرای ایران در کشورهای دیگر مرتکب خلاف شوند باید در دادگستری استان تهران به تخلفشان رسیدگی شود. استانداران کل کشور، نمایندگان مجلس از هر شهری، مدیران و قضات در سراسر کشور اگر مرتکب خلاف شدند باید در استان تهران مورد رسیدگی قرار گیرند. به این صلاحیت مضاعف می‌گویند یعنی صلاحیتی که غیر از صلاحیت اصلی که در آن قوه مشابه‌اش در شهرهای دیگر پست دارد در تهران هم دارد. لذا ریاست کل دادگستری استان تهران یک پست قضایی بسیار حساس و مهم است. آقای آوایی توانست در سه دوره ریاست جمهوری خاتمی و احمدی‌نژاد و همین چند ماه ریاست آقای روحانی بخوبی دادگستری تهران را اداره کند و کم حاشیه باشد. پرونده‌های مهمی هم در دوره ایشان در دادگستری استان تهران از جمله پرونده بیمه، پرونده خاوری و بابک زنجانی مورد رسیدگی قرار گرفت. البته آقای اسماعیلی غیر از این مسئله اخیر کم حاشیه بود اما در هر حال رئیس سازمان زندان با پایه ۱۱ و جزو سران قوه قضاییه شناخته می‌شود و در جلسات سران همیشه در کنار رئیس قوه قضاییه و رئیس دیوان عالی کشور و رئیس دیوان عدالت اداری می‌نشیند اما رئیس دادگستری تهران اینجایگاه را ندارد مگر اینکه دعوتش کنند.


آقای احمدی نظرتان درباره ابعاد حقوقی ضرب و شتم زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین چیست؟

تا به حال سابقه نداشته است در سازمان زندان‌ها حداقل در طی دو دهه گذشته از سال ۶۸ به بعد چنین برخوردی با زندانیان صورت گرفته باشد. من مطلبی از آقای هاشمی رفسنجانی بعد از وقایع بند ۳۵۰ اوین خواندم که گفته‌اند این یک بحرانی است که توسط دستهای خاص صورت گرفته است. به هر حال ایشان رئیس شورای تشخیص مصلحت نظام است و بر همه موضوعات اشراف دارند. با این دید باید به قضیه نگاه کرد.


ریشه این بحران و برخورد با زندانیان سیاسی به کجا باز می‌گردد؟ 
حقوق زندانیان برابر آیین نامه سازمان زندان شمرده شده است. در آیین نامه سازمان زندان که تا دو روز قبل ریاستش بر عهده آقای اسماعیلی بود زندانی تحمل حبسش را در یک فضای معین و تعریف شده‌ای سپری می‌کند. در آیین نامه زندان‌ها تقسیمات مشخص شده‌ای از تقسیم بندی جنسیتی و نگهداری افراد جرایم مشابه در یک مکان و... تعریف شده است و هیچ عنوانی از انفرادی و زندانی سیاسی آورده نشده است. متاسفانه با گذشت سی و پنج سال از تاسیس نظام جمهوری اسلامی مسئولین قضایی و قوه مجریه در اجرایی کردن اصل ۱۶۸ قانون اساسی یعنی تعریف جرم سیاسی و تشکیل دادگاه رسیدگی به اتهامات سیاسی کم کاری کرده‌اند و جرم سیاسی تعریف نشده است. برهمین اساس مسئولین قضایی می‌گویند مجرم سیاسی نداریم. چون ادعا می‌شود که جرم سیاسی و یا متهم سیاسی نداریم؛ لذا از نظر تقسیم بندی نگهداری زندانیان سیاسی تعریفی در قانون نداریم اما عرفا زندانیان سیاسی را در یک محل بند ۳۵۰ نگهداری می‌کنند. یعنی قاضی نمی‌تواند دستور دهد که زندانی را در انفرادی نگه دارند فقط برابر قانون آیین نامه زندان‌ها اگر کسی در داخل زندان تخلفی داد هیئتی تشکیل می‌شود که می‌تواند فرد متخلف را یک ماه در انفرادی نگه دارد. 

مسئولیت ضرب و شتم زندانیان با چه نهاد و مقامی است؟

آقای اسماعیلی که مدعی هست که اصلا برخوردی در زندان صورت نگرفته اما رئیس دادگستری تایید کردند و گفته‌اند که دو نفر زخمی شدند.


صرف نظر از این اظهارات ضد ونقیض حق و حقوق زندانی چیست؟

سازمان زندان‌ها از زیر مجموعه قوه قضاییه است و پلیسی که در زندان خدمت می‌کند ضابط دادگستری است و برابر قانون اساسی دادگاه نظامی به جرایم خاص رسیدگی می‌کند، اما به جرایم عمومی در دادگاه عمومی رسیدگی می‌شود. بنابراین وظیفه ضابط دادگستری این نیست که زندانیان را مورد ضرب و شتم قرار دهد و یا متهمی را بزند. اگر هر متهم و فردی را مورد ضرب و جرح قرار داد، یعنی خروج از شرح وظایف خود کرده است و در دادگاه عمومی باید رسیدگی شود. زندانی از نظر حقوقی هیچ تفاوتی با هر فرد آزادی ندارد و اتفاقا حق و حقوق تعریف شده‌ای دارد. تنها تفاوت زندانی با دیگران این است که در یک مکان تعریف شده‌ای نگهداری می‌شود و نمی‌تواند از آن مکان خارج شود. از همین رو اگر به سوال قبل شما بازگردم هر نوع تعرض لفظی و فیزیکی و معنوی باید در دادسرا و دادگاه عمومی محل وقوعش رسیدگی شود.


به گفته برخی از حقوقدانان اشکالات قانونی در نحوه بازرسی بند زندانیان وجود داشته است از جمله اینکه اجازه حضور زندانی در بازرسی داده نمی‌شود در صورتیکه در بازرسی زمان بازداشت فرد مظنون به جرم حضور دارد نظر شما در این زمینه چیست؟

بازرسی ادواری در زندان‌ها یک امر عادی است و همیشه اتفاق می‌افتد اما در مورد کشف جرم اگرچه در زمان بازرسی نیازی به حضور خود فرد زندانی نیست اما درصورت کشف آلت جرم فردی را که این مورد کشف شده را به او منتسب کرده‌اند باید حضور داشته باشد و صورتجلسه در حضور او انجام می‌شود.

بازگشت به بالا


 
***



 اعتراض به ضرب و جرح زندانیان سیاسی / محسن کدیور 


انّا لله و انّا الیه راجعون

مطابق اخبار رسیده از منابع موثق «صبح امروز پنجشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۳ بند ۳۵۰ زندان اوین توسط مأموران اطلاعات سپاه، وزارت اطلاعات و سربازان گارد سازمان زندانها مورد بی سابقه‌ترین برخورد و خشونت علیه زندانیان سیاسی طی دو دهه‌ی گذشته بوده است. بیش از ۳۰ تن از این زندانیان مضروب و مجروح شدند، حداقل چهار تن از زندانیان سیاسی به دلیل خونریزی و شکستگی به بیمارستان خارج از زندان منتقل شده اند، و ۳۲ نفر پس از ضرب و جرح به انفرادی منتقل شده اند. این قساوت و وحشی گری با امریت و حضور مسئولان کل حفاظت زندانهای تهران و حفاظت زندان اوین صورت گرفته است.» 

فاجعه‌ی پیش آمده معلول چند عامل است: 

جمهوری اسلامی تا کنون جرم سیاسی را به رسمیت نشناخته است. اگرچه مطابق اصل ۱۶۸ «رسیدگی به جرایم سیاسی و مطبوعاتی علنی است و با حضور هیأت منصفه در محاکم دادگستری صورت می گیرد. نحوه انتخاب ، شرایط ، اختیارات هیأت منصفه و تعریف جرم سیاسی را قانون براساس موازین اسلامی معین می کند.» اما تا کنون این اصل قانون اساسی عملی نشده است. به دلیل تعلل نابخشودنی نظام در اجرای این اصل قانون اساسی متهمان و محکومان جرائم سیاسی در زمره‌ی جرائم با حساسیت عمومی نظیر جاسوسی و اقدام علیه امنیت کشور طبقه بندی می شوند. (از جمله در ماده‌ی ۷ آئین نامه‌ی تفکیک و طبفه بندی زندانیان مصوب ۱۳۸۵/۹/۹ ریاست قوه‌ی قضائیه) 

زندانیان سیاسی قبل از انقلاب بندی جدا داشتند و از زندانیان جرائم عمومی مجزا بودند. اما پس از انقلاب نظام جمهوری اسلامی منتقدان و مخالفان مسالمت‌جو را از اعضای گروههای مسلح براندازی و جاسوسان دول خارجی تفکیک نکرد. در ادبیات مسئولان عالی رتبه‌ی نظام و مقامات قضائی، امنیتی و اطلاعاتی این خلط خطرناک موج می زند. رسانه های صوتی، تصویری، کاغذی و الکترونیکی نظام نیز دائما در این مغاطه‌ی خطرناک می دمند. اعتراض مسالمت آمیز پس از انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۱۳۸۸ حق قانونی ملت ایران بوده است. متهمان و محکومان راه پیمایی ها و تظاهرات مرتبط از مشخص ترین مصادیق اتهامات سیاسی است. اینگونه متهمان در دادگاههای خلاف موازین قانون اساسی به زندانهای طویل المدت محکوم شده اند. در طول تحمل زندان نیز زندانیان سیاسی و عقیدتی را با محکومان جاسوسی و اعضای تشکیلات مسلح براندازی هم‌بند کرده اند. این هم بندی از مصادیق شکنجه است. افرادی که شرافت ملی خود را فروخته بر علیه کشور خود برای دول خارجی جاسوسی کرده اند، در زندان به سادگی آلت دست زندان‌بانان بی فرهنگ قرار گرفته به اصطلاح در میان زندانیان نقش «آنتن» را به عهده گرفته برای زندانبانان جاسوسی می کنند. به علاوه با ایجاد تشنج آرامش زندانیان سیاسی و عقیدتی را بر هم می زنند و تحمل دوران زندان را بر ایشان سخت تر می کنند. وقتی قرار است ماهها و سالها با چنین افرادی هم بند یا هم سلول باشی همین همنشینی نوعی زندان در زندان است. نحوه‌ی بازرسی ماموران زندان و مواجهه‌ی ایشان با زندانی را می توان از نحوه‌ی برخورد نیروی انتظامی، بسیج و ماموران غیرمحترم لباس شخصی در تظاهرات بعد از خرداد ۱۳۸۸ دریافت. وقتی در خیابان و در ملاء عام آنگونه قساوت بار رفتار کردند، داخل زندان چه می کنند؟! 

ضرب و شتم و جرح زندانی خلاف قانون، اخلاق، شرع و موازین حقوق بشر است. بی احترامی به زندانی و نقض کرامت او توسط ماموران با هیچ میزانی قابل دفاع نیست. نهایت ناجوانمردی است که زندانی بی دفاع را در داخل سلول به بهانه سرود خواندن مضروب و مجروح کنند. 

من بسیاری از زندانیان سیاسی که امروز مورد ضرب و جرح قرار گرفته به سلول انفرادی منتقل شده اند را از نزدیک می شناسم و به مسالمت‌جویی، آزادگی و وطن خواهی آنها شهادت می دهم. از وضیعت پیش آمده برای این شخصیتهای زبده‌ی سیاسی و اجتماعی بسیار نگرانم. مطابق اصل ۱۵۶ قانون اساسی قوه‌ی قضائیه می باید قوه‌ای مستقل و پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسئول تحقق بخشیدن به عدالت، احیای حقوق عامه و گسترش آزادی های مشروع باشد. فعلا قوه‌ی قضائیه‌ی جمهوری اسلامی صفات فوق را نه تنها واجد نیست، بلکه متصف به ضد آنهاست. نه از قدرت سیاسی مستقل است، نه به موازین حقوقی و قانونی پابند است، نه برای عدالت و حقوق عامه و آزادی‌های مشروع تره خورد می کند. در قوه‌قضائیه از صدر تا ذیل کسی را نمی شناسم تا گوش شنوایی برای تظلم داشته باشد. این قوه بازوی قضائی دفتر مقام رهبری است. در سوابق و لواحق ایشان هم قرینه ای نمی یابم که نامه نگاری با ایشان مفید فایده ای باشد. اگر موازین قانونی در انتخابات مجلس رعایت شده بود، علی القاعده کمسیون اصل نود جای مناسبی برای تظلم بود، اما اکثریت قریب به اتفاق نمایندگان مجلس فعلی وکیل حکومت اند نه نماینده‌ی مردم. تظلم به ایشان هم راه به جایی نمی برد. اگرچه ریاست محترم جمهور مطابق سوگندی که خورده موظف است از «آزادی و حرمت اشخاص و حقوقی که قانون اساسی برای ملت شناخته است حمایت کند» اما قوه قضائیه خارج از محدوده‌ی اقتدار ریاست جمهور و زیرنظر مستقیم رهبری است و در حال حاضر همین که اجازه دهند رئیس جمهور وظایف قوه‌ی مجریه را انجام دهد باید شاکر بود! لذا ترجیح می دهم به وظیفه‌ی انسانی، اخلاقی، دینی و قانونی خود عمل کرده در اعتراض به ضرب و جرح و خشونت زندان‌بانان جمهوری اسلامی به زندانیان سرفراز جنبش سبز به افکار عمومی تظلم کنم، و اگر در مقامات جمهوری اسلامی گوش شنوایی یافت شد و حقوق زندانیان را رعایت کردند و زندانیان سیاسی را از جاسوسان و زندانیان غیرسیاسی جدا کردند چه بهتر. و اگر خدای ناکرده تجاوز و ظلم مضاعف به زندانیان سیاسی ادامه یافت شکایت به مجامع بین المللی قدم بعدی خواهد بود. 

در یک کلمه؛ جان، امنیت و کرامت زندانیان سیاسی جنبش سبز در خطر است. امیدوارم مقامات جمهوری اسلامی اعم از قضائی و امنیتی و اجرائی در اسرع وقت برای بازگرداندن این فریختگان به وضعیت عادی اقدام کنند. واضح است که شیوه‌ی مواجهه جمهوری اسلامی با منتقدان مسالمت‌جوی خود هیچ تناسبی با موازین نبوی و علوی ندارد، بلکه یادآور روش بنی امیه و آل مروان با مخالفان خود است. 

بازگشت به بالا


***

۳۵۰؛ مانور جدید راست افراطی / مرتضی کاظمیان 

خشونت مأموران امنیتی و قضایی مستقر در بند ۳۵۰ اوین علیه زندانیان سیاسی محبوس در این بند، شاید برای بسیاری از شهروندان خبری معمولی یا رخدادی تکراری باشد؛ اما صرف‌نظر از آزادگان محبوس و خانواده‌هایشان، ماجرای تلخ برای دغدغه‌داران حقوق بشر و دموکراسی در ایران، حادثه‌ای مهم، و در حکم شوکی جدید است. شوک به کنشگرانی که سیاست‌ برایشان حکم «مد» یافته، و ادامه‌ی حبس سبزها و فعالان سیاسی پس از حاکم شدن دولت بنفش برای آنها عادی شده است. هم‌زمان، تذکری به دولت اعتدال‌گرا، که در برابر اقدامات «راست افراطی»، بی‌تفاوت نشیند. و البته تذکری جدید برای همدلان جنبش سبز، که ناپیگیری پیشه نکنند.


خشونت جدید بازجوها و مأموران دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی و قضایی مستقر در اوین و مسلط بر بند ۳۵۰، تنها بازتاب‌دهنده‌ی «اقتدار» غیردموکراتیک جمهوری اسلامی نیست. بدرفتاری بی‌پروای اخیر با زندانیان سیاسی اوین که عمدتا از فرهیختگان کشور و روزنامه‌نگاران و دانشجویان و استادان و پژوهشگران و کنشگران مدنی هستند، رونمایی دوباره از «اقتدار با باتوم» است. همان اقتداری که در ابتدای دهه‌ی ۶۰ در «چماق» سینه‌زنان تمامیت‌خواهی متبلور می‌شد، و با تثبیت دولت اقتدارگرا، به برکت پول نفت، ارتقاء تکنولوژیک و درجه یافته و به کالایی لوکس به‌نام «چماق» در دست مأموران رسمی جمهوری اسلامی مبدل شده است.


طنز تلخ ماجرا اینجاست که مأموران مسلح و پشتگرم به نهادهای امنیتی و اطلاعاتی، چنان از عواقب اجتماعی کردار غیرانسانی و برخورد غیرقانونی خود هراسان‌اند که «ماسک» و «عینک دودی» بر چهره می‌زنند و هویت خود را پنهان می‌کنند. تمام آن‌هایی که در چند سال اخیر قربانی سرکوب و زندان شده‌اند، این «ماسک»داران «مقتدر» جمهوری اسلامی را در بندهای گوناگون زندان اوین و دیگر بازداشتگاه‌های جمهوری اسلامی تجربه کرده‌اند. مأمورانی که یا چنان معذور و شرمنده از رفتار و پیشه‌ی خود هستند که چاره‌ای جز مخفی کردن تصویر خود پشت ماسک ندارند، و یا آن‌گونه رفتار خود و مافوق‌های خویش را بی‌پشتوانه‌ی دموکراتیک می‌دانند که باز باید سیمای خود را پنهان سازند.


محصول درنهایت یکی است: اقتدار غیردموکراتیک به اتکای تهدید و تحدید و باتوم و دستبند و انفرادی و ضرب و شتم و توهین و بدرفتاری و خشونت، و این همه پشت دیوارهای بلند اوین. هرچند در تمام سال‌های گذشته، و در برش‌های زمانی متعدد و گوناگون، و به‌ویژه پس از کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ این «اقتدار» بی‌پشتوانه‌ی مناسبات و روندها و لوازم دموکراتیک، در سطح شهر و پیش چشم شهروندان حیران نیز جلوه‌گری کرده است.


و این همه، اقتدارطلبی راست افراطی است. اقتداری که تمامیت‌خواهان برآشفته از تغییرات در قوه مجریه، می‌کوشند اینجا و آنجا، بازتاب دهند و به تصویر کشند. روزی در قالب توقیف و ترور بهار و آسمان، وقتی در صدور احکام قضایی سنگین و تبعید زندانیان سیاسی و اجرا کردن احکام حبس، زمانی در شکل مخالفت با تدفین ایران‌شناس آمریکایی در ایران، و حالا در برخورد با آزادگان مظلوم و محبوس.


در قبال اقتدارجویی‌های راست افراطی، و مانور جدید آن، مواجهه‌ی شخصیت‌های حقیقی و حقوقی مختلف در ایران مهم و معنادار است:


شخص اول نظام، و کانون مرکزی قدرت در جمهوری اسلامی اگر در برابر تحرک راست افراطی سکوت و بی‌تفاوتی پیشه کنند، ثابت خواهند کرد که برخلاف برخی همسویی‌ها با راست میانه و اصلاح‌طلبان (به‌خصوص در موضوع تعامل با غرب)، سمت‌وسوی اصلی و رویکردهای اساسی در نظام، همچنان با نگاهی تمامیت‌خواهانه تعریف می‌شود.


دولت اعتدال‌گرا و شخص رییس جمهور، اگر برخلاف مسئولیت قانونی خود برای پاس‌داری و متحقق ساختن حقوق اساسی شهروندان، خاموشی و انفعال گزیند، هم راست افراطی را برای تداوم رفتارهای غیرقانونی‌اش تهییج خواهد کرد و هم بخش مهمی از همراهان خود را ناامید خواهد ساخت. استقلال قوا از هم موضوعی است و سوگند و وظیفه‌ی رییس جمهور و همکارانش برای دفاع از حقوق شهروندان مقوله‌ای دیگر.


باورمندان و پیگیران به حقوق بشر و دموکراسی نیز اگر با بهره جستن از ابزارهای مشروع و امکانات قانونی دراختیار، اعتراضی درخور پیشه نکنند، خیال راست افراطی را برای تعقیب پروژه‌‍‌های تمامیت‌خواهانه‌اش، آسوده کرده‌اند.


مانور جدید راست افراطی در زندان اوین، پیغام مهمی است هم به دولت بنفش و هم به دموکراسی‌خواهان و حامیان حقوق بشر. به‌ویژه که بخشی از موانع دموکراتیزاسیون در ایران بار دیگر، به‌وضوح خود را عریان می‌کنند.


گذار دموکراتیک در متن مناسبات مستقر قدرت در جمهوری اسلامی، روندی آسوده و مسیری بی‌هزینه نیست. به حاشیه بردن راست افراطی نیازمند اقتدار دموکراتیک است. این اقتدار هم محتاج عزم و کنش مصمم و قاطع اصلاح‌طلبان و شبه‌دموکرات‌های حاضر در ساختار سیاسی قدرت است، و هم نیازمند جنبش اجتماعی حامی دموکراسی و حقوق بشر.

بازگشت به بالا


***

روحانی و ضرورت تشکیل «کمیته حقیقت یاب» / عیسی سحر خیز 


در شرایطی که انتظار می رفت حسن روحانی در پی رویداد خونین پنجشنبه سیاه زندان اوین به فوریت واکنش نشان داده و یک "کمیته حقیقت یاب" متشکل از مسئولان حکومتی و نمایندگان نهادهای مدنی تشکیل دهد، وزیر اطلاعات تنها وعده ی انتشار یک "اطلاعیه" را داده است.


سکوت تنها رئیس قوه ی مجریه را دربرنگرفته، بلکه شامل روسای دو قوه ی دیگر- مقننه و قضائیه- و حتی رهبری هم شده است، در حالی که عمق فاجعه و پوشش خبری گسترده حادثه‌ای اسف بار دست کم در دو دهه ی گذشته بی‌سابقه بوده و طی دو روز گذشته کمتر خانه و محفلی را می شد یافت که این ماجرا نقل مجلس نباشد.


این در حالی است که تمامی شواهد و قرائن ، به ویژه شهادت نامه ۷۴ زندانی سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین خطاب به دادستان تهران حاکی از صحت تمام اخباری ست که در مورد رویداد خونین تاسف برانگیز پنجشنبه است، ماجرایی که در آن بیش از پنجاه زندانی سیاسی مصدوم و مجروح شدند و ۳۲ تن از آنان با دستبند و چشم بند، با توهین و با اقدام‌های غیرقانونی تحقیر آمیز به سلول‌های انفرادی بند ۲۴۰ انتقال یافتند.


نکته ی طنزآمیز برخورد مسئولان قضائی کشور با این رویداد مهم بوده که مردم آن را "پنجشنبه سیاه" یا "پنجشنبه خونین" نامگذاری کرده اند.


غلامحسین اسماعيلي، رييس سازمان زندان‌ها برای فرار از بیان حقیقت منکر کل جریان خونین بند ۳۵۰ زندان اوین را "فرافكني" و" شايعه‌سازي" خواند و آن را ساخته و پرداخته "ضد انقلاب"‌ توصیف کرد و از پاسخگویی به افکار عمومی کنجکاو و نگران گریخت؛ "بنا نداريم كه به ادعاهاي سايت‌هاي معارض كه دروغ‌پراكني عليه نظام مي‌كنند پاسخگو باشيم".


سهراب سلیمانی مدير كل زندان‌هاي استان تهران نیز واکنشی مشابه داشته و این شائبه را در جامعه ایجاد کرده است که آنانی که این ماجرا را طراحی و با کمک نیروهای امنیتی لباس شخص، ماموران حفاظت زندان و نیروهای گارد ویژه مسلح به باطوم و اجسام سخت اجرا کرده اند، یک برنامه ی تبلیغاتی خاص را به مسئولان قضایی دیکته کرده اند؛ "هيچ گونه درگيري و ضرب و شتمي بين ماموران و زندانيان روي نداده، تنها يك بازرسي ساده انجام شده كه اين بازرسي به صورت ماهانه و نوبتي انجام مي‌شود".


نمایندگان مجلس ، به جز علی مطهری که طبق معمول صراحت و حق طلبی خاص خود را به نمایش می گذارد، لب فروبسته و " سکوت" را بهترین "سیاست" دانستند تا روز یکشنبه فرا رسد و به خانه ی ملت بروند و پس از توجیه شدن در خصوص این قانون شکنی آشکار و جنایت غیرقابل کتمان واکنش نشان دهند.


منصور حقیقت‌پور و محمدصالح جوکار دو عضو "کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی "مجلس به این بهانه که به دلیل تعطیلات آخر هفته در حوزه‌های انتخابیه خود به سر می‌برند و تنها از طریق پیامک‌ها از وقوع این جریان باخبر شده‌اندمدعی شدند که "اطلاعات دقیق و کاملی از آنچه در زندان اوین اتفاق افتاده ندارند"! حسين نقوي حسيني، سخنگوي این كميسيون نیز " به دليل اهميت سخنانش به عنوان سخنگوي كميسيون امنیت ملی و سیاست خارجی از پاسخگویی طفره رفت و هرگونه اعلام نظر را به "بررسي ماجرا در جلسه كميسيون و هماهنگي با رييس كميسيون" موکول کرد- اقدامی که به نظر می رسد باز می گردد به سیاست صبر و انتظار تا زمان فرارسیدن آن نشست توجیهی - تبلیغاتی خاص.


شاید بتوان گفت که منطقی‌ترین و اصولی‌ترین واکنش را در برابر این جریان علی مطهری گرفت که در متنی کوتاه از یک سو خواستار پاسخگویی مسئولان زندان شد و از سوی دیگر در جهت رفع نگرانی خانواده زندانیان سیاسی - عقیدتی ضرورت اجازه ی ملاقات به خانواده زندانیان مصدوم و مجروح را مطرح کرد:


"این خبر را من هم شنیده ام. امیدوارم حقیقت نداشته باشد. رئیس سازمان زندانها باید توضیح بدهد. لااقل خانواده‌های این زندانیان سیاسی باید در جریان قضیه قرار بگیرند و اگر برخی از آنها به بیمارستان منتقل شده‌اند اجازه ملاقات به خانواده‌هایشان داده شود. معلوم نیست چرا شدت عمل نشان داده شده و عده‌ای مصدوم و عده‌ای به زندان انفرادی منتقل شده اند. شاید برخی نهادهای اطلاعاتی موازی وزارت اطلاعات برای ایجاد مشکل برای دولت جدید دست به این اقدام زده اند. به هر حال در اینجا قوه قضائیه، وزیر دادگستری و وزیر اطلاعات مسئولیت دارند و باید پاسخگو باشند و رئیس جمهور هم باید از حقوق شهروندان دفاع کند. ما این مسئله را در مجلس پیگیری و از وزیر دادگستری سئوال خواهیم کرد".


با توجه به مجموعه ی این سخنان، ایجاد یک پرسش بزرگ در افکار عمومی داخل و خارج در مورد اصل ماجرا و از همه مهمتر چگونگی ایفای نقش "ماموران وزارت اطلاعات" که متهم به حضور در میان ضاربان ماسک دار و با عینک‌های سیاه هستند، و بالاخره وظیفه‌ای که قانون اساسی بر عهده رئیس جمهور گذاشته، به نظر می رسد که حسن روحانی برای جبران کاستی‌های موجود باید هرچه زودتر یک "کمیته حقیقت یاب مستقل" سه جانبه متشکل از مسئولان حکومتی، چهره‌های شناخته شده مورد وثوق و اعتماد ملت و نمایندگان خانواده‌های زندانیان سیاسیی- عقیدتی تشکیل دهد.


در بین اعضای این کمیته ی احتمالا دوازده نفره متشکل از شش مقام حکومتی و شش نماینده ی مردمی ضرورت حضور مستقیم وزرای اطلاعات و دادگستری از جانب دولت دیده می شود. در حالی که هر یک از روسای دو قوه ی دیگر- قضائیه و مقننه – نیز می توانند دو نماینده معرفی کنند، منطقی است که به همین تعداد نمایندگان نهادهای مدنی متشکل از حقوقدانان، روزنامه نگاران و پزشکان مستقل و بستگان زندانیان سیاسی محبوس در زندان اوین نیز در این "کمیته حقیقت یاب" حضور داشته باشند.


رئیس جمهور باید بداند یکی از نقاط قوت سید محمد خاتمی تلاش‌های موردی رئیس جمهور اصلاحات در چنین مواردی بوده است، از جمله پرونده قتل‌های زنجیره‌ای و قتل زهرا کاظمی روزنامه نگار ایرانی- کانادایی در زمان بازجویی در اوین. در مقابل، یکی از ده‌ها مورد بی‌آبرویی و قانون گریزی محمود احمدی نژاد فاجعه زندان کهریزک و شهادت ستار بهشتی در زندان به دلیل مصدومیت‌های زیربازجویی بوده است.


قانون اساسی جمهوری اسلامی به حسن روحانی این امکان را می دهد که "تحقیق و تفحص" در این زمینه را هر چه سریعتر شروع کند و از اخوان لاریجانی نیز بخواهد که هم زمان با معرفی نمایندگان نهادهای مدنی، افراد منتصب خود را برای شرکت در این کمیته اعلام کنند تا بدون فوت وقت بررسی‌های آغاز و نتایج آن طی گزارش جامعی به اطلاع افکار عمومی و ارباب جراید گذارده شود و در نهایت متخلفان شناسایی و آمران و عاملان این ماجرای ضد انسانی مجازات شوند.


تا آن زمان لازم است که شخص حسن روحانی با توجه به سوگند اجرای قانون اساسی و تعهد به ملت ایران، به ویژه آن گروهی که با ریختن آرای خود در صندوق‌های رای امکان روی کار آمدن "دولت اعتدال" را فراهم آوردند؛ به صراحت به این پرسش پاسخ دهد که در این فاجعه اسفناک هیچ ماموری از وزارت اطلاعات ایفای نقش کرده یا باز نیروهای امنیتی موازی بوده اند که با این پوشش و دستوری خاص، با هدف ملکوک کردن چهره ی رئیس جمهور منتخب ملت و پاشیدن بذر ناامیدی در دل مردم ایران طرحی ویژه را اجرا کرده اند.
 

بازگشت به بالا

 ***

سخنی با وزیر دادگستری / سیامک قادری


سخنان جناب پورمحمدی در حاشیه مراسم روز زن مبنی بر جراحت سطحی ناشی از درگیری دو تن از زندانیان بند ۳۵۰ به عنوان نتیجه تحقیقات اولیه حیرت همگان را برانگیخت. در چند روز گذشته سخنانی از این دست بسیار گفته و شنیده شده است، البته به این دلیل که منشاء اغلب این سخنان به مسئولان مستقیم این رخداد باز می‌گشت شاید طبیعی می‌نمود. اما همانگونه که از فرزند شهید مطهری جز آزادگی در گفتار و رفتار انتظار نمی رفت، از کسی که وزارت دولت جناب آقای روحانی را بر عهده گرفته، خصوصا وزارتخانه‌ای که وظیفه‌اش گسترش داد است چنین انتظاری نبود.


جناب پورمحمدی، آیا امثال شما به دلیل سالها سرگرمی در میدان سیاست و جدالهای زنگار بسته، سیاه جناحی یا دیگر، نباید امیدی به راستی و انصاف واژگانی کثرت پیامبر هم داشت؟ حاشا که کتمان حقیقت و پوشاندن آن تفاوتی با دروغ ندارد. خصوصا که در جریان این لاپوشانی حقی از مظلومی دریغ شود. همانگونه که حاشا و کتمان بر جریان قتل‌های زنجیره ای، قضیه کهریزک، قتل زهرا کاظمی و ستار بهشتی راه به جایی نبرد و حاشا کنندگان آن جریانات اکنون رسوایان دنیا و آخرتند. قطعاً این بار نیز حقیقت آرام آرام بسان درخشش آفتاب از پشت ابرهای مسئولیت گریزی و قانون ستیزی تللو خواهد نمود..

 
حضرت حجت الاسلام والمسلمین، بنگرید که آیا سعید امامی‌ها سعید مرتضوی‌ها قاضی حداد‌ها و حیدری فرها مصونیت یافتند؟ همان‌هایی که خدایگان سناریو سازی‌های دروغ در این مملکت بودند. اما وعده ایست که نصرت را از آن پویندگان حق و راستی و ایستادگان در مقابل دروغ و تقلب می داند، عاقبت سروری می‌یابد و برای این وعده تغییری و تبدیلی نیست. گویی خوره ی دروغ و تقلب اکنون به مغز استخان رسیده است و چاره‌ای جز جراحی عمیق و اصولی را در چشم انداز نشان نمی دهد.

 
جناب وزیر دادگستری، مگر در یک دعوای ساده بین دو نفر اولین کار ساده اعزام آن‌ها به پزشکی قانونی نیست؟ چرا به رغم شکایت ده‌ها نفر از زندانیان و ایراد اتهام ضرب و جرح عمدی به مقامات سازمان زندان‌ها از اعزام آن‌ها به پزشکی قانونی طفره می روند؟ رسیدگی به شکایات زندانیان از این ظلم آشکاراکنون در چه مرحله ایست؟ به چه علت به جای رسیدگی معمول به ادعاهای زندانیان مقامات قانون گریز و حق ستیز زندان از تلویزیون و رادیو و روزنامه‌های جمهوری اسلامی از خود صلب مسئولیت می کنند؟ شاید آن‌ها نیز از حضور در دادگاه انقلاب وحشت دارند یا شاید جنابعالی نیز مسحور شعبده بازی کارگردانان و فیلم برداران دستگاه سناریو پرداز شده‌اید که با جابجایی صحنه‌ها مهاجم را به مدافع و مظلوم را به ظالم تبدیل می نماید. بنده نمی‌دانم که آیا جنابعالی دغدغه بازگشت نقش پیشین خود در اواخر دهه هفتاد در مقابل دولت اصلاحات یافته اید یا اسیر اعتماد‌های بیجا به همکاران سابق شده اید؟

 
در هر حال امید که اندک اعتبار باقیمانده نزد نهادهای منصف ملت را هزینه عده‌ای مسئولیت گریز و قانون ستیز نکنید و قصه اسب چوبی تراوا را باز نمایش ندهید. شاید بتوان این دروغ را که هیچ ضرب و شتمی صورت نگرفته به مواد رسانه‌های الکن و بخشی از دوستانتان بقبولانید اما قطعاً همان نیروهای عملیاتی در روز پنج شنبه بند ۳۵۰ در صداقت شما و درستی کردارشان متصور خواهند شد.

 
بنده آخرین ماه‌های مجازات غیر منصفانه را به حکم دادگاه انقلاب می گذرانم ولی افسوسم آمد که در این میانه دعوای راستی و دروغ، پوستین عافیت بر سر کشیده و به کتمان حقیقت رضایت دهم، وظیفه وجدانی و انسانی به گوشه‌ای نهم و دل به آزادی ظاهری ازدیوار‌های بلند اوین خوش سازم. باشد که تأکید بیش از حد بر واگرایی در کابینه دولت منتخب مردم جای را به دادگری و دادگستری تنگ نکند.
.

از دشمنان شکایت برند به دوستان 
چون دوست دشمن است شکایت کجا برم

سیامک قادری زندان اوین ۱ اردی‌بهشت ۱۳۹۳ 

بازگشت به بالا


***
 
تغییر اسماعیلی، گامی به جلو / محمدرضا سرداری


 فردای روزی که غلامحسین اسماعیلی رئیس سازمان زندان‌ها در یکی دیگر از نمایش‌های سیمای جمهوری اسلامی تلاش کرد منکر ضرب و شتم و رفتارهای خشونت بار و تحقیرآمیز ماموران زندان با زندانیان بند ۳۵۰ اوین شود،با حکم رئیس قوه قضائیه به سمت دیگری منتقل شد.

گرچه این جابجایی در عرف اداری ارتقاء محسوب می‌شود اما ناگهانی بودن آن، تقارن با حوادث اخیر زندان اوین و همچنین مواضع کذابانه این مقام قضایی، شواهدی است که نشان می‌دهد این جابجایی در واقع واکنشی محتاطانه به مطالبات جامعه و تلاشی برای کاستن از فشار افکار عمومی برای روشن شدن مسببان و آمران این حادثه است. گرچه محسنی اژه‌ای که خود دست کمی از رئیس پیشین سازمان زندانها در نشر اکاذیب ندارد، در تلاشی بی‌حاصل کوشید ارتباط آشکار این جابجایی را با حوادث پنج شنبه سیاه کتمان کند.

از سوی دیگر آملی لاریجانی رییس قوه قضائیه نیز در واکنش به این حادثه تلاش کرده تا ژستی مقتدرانه به خود گیرد. وی از عدم تسامح در مقابل زندانیان و به قول خویش "فتنه گران" سخن گفته است. وی در عین حال در لابه لای سخنانش به نقطه ضعف دستگاه قضایی نیز اشاره می کند که علیرغم تلاشهای بسیار برای ایزوله کردن زندانیان و قطع کردن تماس آنان با فضای خارج از زندان، زندانیان توانسته اند پیام خویش را به خارج از زندان ارسال کنند. با این حال رئیس قوه قضائیه می کوشد برای پنهان کردن این ضعف، وجود موبایل میان زندانیان را نشانه‌ای از تسامح نظام قضایی توصیف کند.

اکنون با گذشت قریب به یک هفته و علیرغم تلاش‌های بسیار برای کتمان این حادثه تلخ، حقایق روشن تر می شود و دستگاه قضایی خود را موظف به پاسخ گویی بیشتر می بیند.

گرچه جابجایی اسماعیلی می تواند یک تاکتیک از سوی قوه قضائیه تلقی شود اما برآیند آن دستاوردی برای زندانیان آسیب دیده در این ماجرا است.

در حالی که این جابجایی تغییری در مسئولیت مسببان این حادثه ایجاد نمی کند. رئیس سازمان زندان‌ها هم به میزان نقشی که در این حادثه داشته است و هم به میزان نقشی که در انکار این حادثه ایفاء کرده است متهم این پرونده است و باید در برابر این عملکرد خویش در هر سمت و جایگاهی پاسخگو باشد. 

اما ماموریت رئیس جدید سازمان زندان‌ها چه خواهد بود؟ گفته می شود وی به خاطر سوابقی که در حفاظت اطلاعات قوه قضائیه و بارزسی قوه قضائیه داشته فرد شناخته شده‌ای در دستگاه قضایی است و خود وی نیز سابقه قضایی دارد. از این رو انتصاب وی اگر محصول یک توافق نانوشته میان دولت روحانی و دستگاه قضایی باشد، شاید بتواند قدری فضای ملتهب زندان‌ها را آرام و فشار مطالبات وارده از دولت روحانی را برای حل و فصل مسئله زندانیان سیاسی کمتر کند.

جمهوری اسلامی در شرایط امروز چاره‌ای ندارد جز آنکه مسئله ۳۵ ساله خویش را با مسئله‌ای چون زندانی سیاسی حل و فصل کند. در جهان امروز زندان برای شخصیت‌های سیاسی و افرادی که به خاطر عقاید خویش زندانی هستند معنا و مفهومی ندارد. زیرا وجدان عمومی جامعه این افراد را مجرم نمی پندارد. هر چند حاکمیت در تلاشی لجوجانه منکر این حقیقت می شود .بنابراین جامعه مدنی از هر وسیله‌ای برای برقراری ارتباط با اعضای زندانی خود استفاده می کند. 

از این رو آزاد بودن فعالان مدنی هزینه به مراتب کمتری برای حاکمیت به دنبال خواهد داشت. چه بسا عزیزان بسیاری پس از تحمل سال‌ها زندان نهایتا آزاد شدند و همچنان بر مواضع و فعالیت‌های خویش استوارند و هیچ فشاری نتوانسته خللی در اراده و رای آنان ایجاد کند.

بازگشت به بالا


  ***

پیشنهاد یک راه حل آسان در نامه‌ای به آیت الله خامنه ای / زهرا ربانی املشی


حضرت آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران

با سلام و تحیت؛

تهاجم روز پنجشنبه ۲۸ فروردین، به بند ۳۵۰ زندان اوین خبری است که در رسانه‌های دنیا مورد نقد و بررسی قرار گرفت. اینگونه تهاجمات به گفته ناظران در نوع خود بی‌نظیر و از مصادیق بارز نقض حقوق بشر اسلامی و بین المللی است و با هیچگونه اصول اخلاقی سازگار نیست. حکومتی که خود را حکومت الله بر زمین می‌داند چرا باید اینگونه با زندانیان، که در واقع اسیر حکومت به حساب می آیند، رفتار کند؟ فرض کنیم آنان مجرم هستند، آیا راه برخورد باید چنین باشد؟ آیا حفظ جان و امنیت زندانی از وظایف حکومت نیست؟

اما وااسفا که پس از این تهاجم، برخورد مسئولین مربوطه و رسانه ملی چنین بود که به جای پیگیری و مجازات عاملین و آمرین، به دروغ پراکنی روی آوردند و منکر حتی یک تلنگر شدند.

به دنبال این برخورد مسئولین، عده‌ای از زندانیان بند ۳۵۰ با ارسال نامه‌ای به ضرب و جرح و مصدومیت زندانیان شهادت دادند که یکی از آن آزادمردان عزیز عموی بزرگوار اینجانب و برادر دوست و یار صدیق حضرتعالی است. فکر می کنم حضرتعالی آقای دکتر محمد صادق ربانی را که سالها در سمت استادی در دانشگاه تهران و نیز قائم مقامی سازمان انرژی اتمی و تولید آب سنگین اراک به خدمت مشغول بودند، به خوبی و صداقت می شناسید؛ ایشان را به جرم عضویت در شورای ملی صلح به سه سال حبس محکوم کرده و در بند ۳۵۰ زندانی بوده و هم اکنون به عنوان اعتراض به جنایت مأمورین در تهاجم به زندانیان و عدم رسیدگی و جوابگویی مسئولین، در سن هفتاد سالگی، دست به اعتصاب غذا زده‌ است.


جناب آقای خامنه ای

کاری که در زندان اوین انجام شد مناسب چه نوع حکومتی است؟ آن حکومتی که مردم در همه پرسی سال ۱۳۵۸ به آن رأی دادند؟ مگر قرار نبود همانند علی(ع) بر دهان متملقین خاک بپاشند ولی ما را چه شده که به جای ارج نهادن به منتقدین، آنها را اسیر کرده، کتکشان می‌زنیم و سپس از طرف مقامات، به جای عذرخواهی و دلجویی از مصدومین و مضروبین، ضاربان و بانیان را پاداش می‌دهیم؟

اگر فرضاً این واقعه در زندان‌های رژیم سابق رخ می‌داد و مسئولین و رسانه ملی آن زمان نیز عکس‌العملی همانند مسئولین و رسانه ملی ما داشتند، آیا جنابعالی آن اتفاق و عکس‌العمل را می‌پسندیدید؟

بارها شاهد بوده‌ایم که با بی‌تدبیری مسئولین مشکلی ایجاد شده است که رفع آن با کمترین هزینه ممکن میشد ولی متأسفانه به منظور رفع آن، با ‌تدبیر نادرست، بر مشکل اولیه افزوده گشته است. چه اشکالی دارد که مانند بسیاری از کشورها، مسئول یا مسئولین ایجاد مشکل، مجازات شوند؟ مگر مسئولین از معصومین‌اند؟ چه اشکالی دارد به تقصیر یا قصور مسئولین اعتراف شود؟ راستی اعتماد مردم برای مسئولین بالای نظام به این اندازه بی‌اهمیت است؟ آیا این نوع برخوردها تداعی برهان "الحق لمن غلب" را نمی‌کند؟


جناب آقای خامنه ای

مسلماً رئیس زندان که خودش مسئول مستقیم این فاجعه است نمی تواند منبع کافی و درستی برای کسب اطلاع باشد. مگر در قضاوت اسلامی نباید حرف‌ها و شواهد دو طرف دعوا را شنید؟ مگر مقامات سازمان زندان‌ها وظیفه نداشتند مضروبین را به پزشکی قانونی اعزام کنند؟


جناب آقای خامنه ای

در حالیکه اتحادیه اروپا ما را متهم به نقض حقوق بشر می‌کند اینگونه اعمال با زندانیانی که بسیاری از آن‌ها خدمات شایانی به این مرز و بوم کرده اند تأیید ادعای آن‌ها نیست؟ آیا انتظار داریم که ملت بپذیرد که آنها دروغ می‌گویند و خبرگزاری‌های ما راست؟ هر ذی شعوری در شرایط آزاد، اطلاعات درست را از نادرست و سره را از ناسره تشخیص میدهد، اگرچنانچه اخبار درست و واقعی از رسانه داخلی شنیده شود مطمئناً کسی اخبار را از رسانه‌های خارجی مطالبه نمی‌کند. به جای متهم کردن دلسوزان نظام به وابستگی خارجی بهتر نیست که رسانه ملی به راست‌گویی هدایت شود؟ من به عنوان یک مسلمان ایرانی شرمنده‌ام که صدا و سیمای کشورم، این چنین قلب واقعیت کند که مجبور باشم برای شنیدن اخبار صحیح به رسانه‌های خارجی روی بیاورم.


جناب آقای خامنه ای

راه بسیار سریع و آسان برای حضرتعالی می‌تواند احضار و استخبار از افراد آشنا و راستگویی امثال آقای دکتر محمد صادق ربانی باشد. گرچه ایشان به نظر مقامات امنیتی مجرم تشخیص داده شده و به ۳سال حبس محکوم گردیده است ولی همانند یار دیرین شما مرحوم آیت الله ربانی املشی، در انصاف، صداقت و راستگویی ایشان هیچ شکی نیست. لااقل می‌توانید گزارش ایشان را با گزارش منابع رسمی مقایسه فرمایید و به حقیقت واقعه واقف شوید.

سربلندی ایران عزیز، سرافرازی خدمتگزاران به آن و خواری خائنان را آرزومندم. والسلام.


زهرا ربانی املشی ؛ ۴/۲/۱۳۹۳ 

بازگشت به بالا



***

به کجا می رویم؟! / محمد ایوب کاظمی

بگذار عقده های درونی ام قطره قطره اشک شود و از نوک قلم بر روی کاغذ فرو بریزد و آرامم کند! بگذار دردهای دلم را واگویه کنم و بر وضع ناهنجارم مویه کنم! رهایم کن تا بنالم که سخت بی پر و بالم و بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران ...

مانده ام از کجا آغاز کنم و به کجا ختم نمایم تا حرف دلم را گفته باشم، دست و دلم می لرزد که چگونه بگویم که فردا مچم را نگیرند که چرا درد خودت را گفتی؟! و ... اما چاره ای نیست، بگذار تا بگویم، هرچه شد بشود! طاقت ناگفتن ندارم؛ درد عقده های فرو خورده درونی، بسی جانکاه تر است از دردی که مدعی بر جسم و جان وارد می کند و اگر این نکته در جامعه به فرهنگ تبدیل می شد، امروز در جای دیگری از مسیر بودیم تا این که درد درون را فرو هشته و هیچ نگوییم از خوف این که محتسب چه گوید؟ به قول اهل فن: محتسب کیلو چند؟

بگذریم! اکنون که چشم می گشایم و می نگرم، خیلی چیزها عوض شده است، بسیاری از امور نابسامان است، کجراهه ها در پیش پا و ناهنجاریها در اینجا و آنجا خودنمایی می کند، بزرگ و کوچک اینجا و آنجا جا به جا شده است، کوچکان حرمت بزرگان را پاس نمی دارند و بی ادبی و بی حرمتی همه جا باب شده است، نوکیسه گان همه حرمتها را شکسته اند، کوچکان فرومایه بار خود را در کمال جسارت و بی فرهنگی بسته اند، یکی در بند حسادت و نقص درونی اش و دیگری در حصار آگاهی اش در بند و زنجیر است! یکی چوب نادانی و دیگری چوب هنرش را می خورد! آه که چه آشفته بازاری است؛ بازار سیاست در تب و تاب می سوزد و هیچ مرهمی یافت می نشود؛ یکی با رانت و بدون بلیت سوار می شود و می تازد و پیاده هم نمی شود، مگر این که کشتی را سوراخ کند! و همه را هم انکار می کند! و دیگری افسوس می خورد که ببین به کجاها رسیده ایم!؟ دعواها و کینه های نعمتی-حیدری آرامش دلم را بر هم زده است؛ اگر کوتاه بیایم، کوته نظران فکر بد کنند و اگر درگیر شوم، مصلحت نمی بینم؛ وامانده ام چه کنم؟!

گاه در خلوتهای خودم می نشینم و بر احوال فروهشته مان اشک دریغ فرو می بارم؛ بر بی تدبیری های زمانه، بر بزرگان نشسته در خانه، بر بی هنرهای ناشیانه، بر هنرمندان دست و پا بسته، بر کوچکان کج نشسته، بر فریادهای در گلو شکسته، بر پیمانهای گسسته، بر دلهای خسته و ...

وقتی می بینم که کار و زندگی ما آن شده است که چگونه مخالفان و رقبا را ضرب فنی کنیم و بر زمین بزنیم که تا ابد سر بلند نکند! چگونه از هستی و آبرو ساقطش کنم؟! چگونه افکارش را ناصالح و اندیشه خودم را تمام عیار، خوب نشان بدهم؛ چگونه است که هر فردی از نوع گرایش شما برای هر نوع جایی خوب است، اما هیچ فردی از نوع اندیشه رقیب برای هیچ کجا به درد نمی خورد!؟ 

زمانی که می بینم انصاف و مروت و اخلاق گزینشی و جناحی شده است و هر کس این مقولات را برای همفکران خودش فقط به کار می برد و با دیگران به گونه ای دیگر برخورد می کند، حالم بد می شود.

یکی که بر مرکب مراد سوار می شود، فرصت را مناسب می بیند و بی ظرفیتی اش گل می کند و هرآنچه می پسندد فقط برای خود و طیف خودش می پسندد و آنچه را برای خود می پسندد برای دیگران نمی پسندد! و آنچه را برای خود نمی پسندد، بسیار هم برای دیگران می پسندد!

کسانی که مجیز گوی شوند، همه جوره بزرگش می کند و اهداف و آرمانها را به فراموشی می سپارد، در شیپور اختلافات و دشمنی می دمد و خودی ها را به مبارزه می طلبد، وحدت را می شکند و اینگونه است که بر خلاف فرهنگ ناب قرآنی حرکت می کند و به پیامد آن مبتلا می شویم ... لَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ... 
این است آن چیزی که کمر وحدت جامعه را می شکند و هر دو طرف دعوا را در هم فرو می ریزد و خسران دنیا و آخرت را نصیب شان می کند.

بسیاری وقتها قضایا و اتفاقات جامعه و بی تدبیری های متولیان را که مرور می کنم، جوابی برای آن نمی یابم، عقل و دلم هنگ می کند و تسلیم رعد و برق ناشی از برخورد توده های ابر در آسمان قلبم می شوم و شاهد بارش از نوع تگرگش، به امید آن که پس از آن شاهد رنگین کمان امید و رویش گیاهان بالنده باشم و ... 
بیایید کمی از اوضاع فاصله بگیریم و از ارتفاعی بالاتر بر حال خودمان نظاره کنیم تا متوجه شویم که در کجای کاریم؟!

بیایید با رعایت انصاف و بی طرفی، ببینیم که چه کرده ایم؟ و چه باید بکنیم؟ آیا با دوستان دیروز و دلسوزانی که همه وجودشان برای این آب و خاک و آرمانهای این انقلاب هزینه شده است، درست برخورد کرده ایم؟ آیا انصاف و عدالت را در مورد مخالفان سلیقه ای و جناحی خود رعایت کرده ایم؟ آیا وقت آن نرسیده است که کمی در این باره تجدید نظر کنیم؟ اطمینان داریم که سخن ما صحیح و سخن رقیب بی اساس است؟ آیا با ادامه روشهای غیرمقبول و کنار زدن رقیب و محروم کردن جامعه از بخشی از پتانسیلهای ارزشمند و کم نظیر می توان به جایی رسید؟ کاش از صحنه های بسیاری که در طول سالیان گذشته تجربه شده، می آموختیم که این شیوه راه به جایی نمی برد و بر آن اصرار نمی کردیم، چرا که با ادامه این روند، تنها بر شمار افراد بریده از این خط مشی و تفکر، افزوده می شود و ریزشها اگر روند صعودی و شتابنده به خود بگیرد، جمع کردن اوضاع، بسی سخت است! 

کاش برای یک بار هم که شده از گفتمان واقعی انقلاب برای پیشبرد اهداف ملت بهره می بردیم؛ گفتمانی که همه فرزندان ملت را با هر نوع اندیشه و سلیقه می پذیرد و در مدیریت کشور به کار می گیرد و تفکر تنگ نظرانه را به کناری می نهد و فرزندان دلسوز و کارآمد ملت را در حبس و حصر فکری و عملی قرار ندهد و تفکر یک جانبه و جناحی را با تفکر همه جانبه و فراگیر جا به جا می کند تا اجتماع از همه تفکرات بهره ببرد و فضای همدلی ایجاد شود و کدورتها و نابرابری ها و تبعیض ها رخت بر بندد و جامعه در مسیر واقعی پیشرفت قرار گیرد. 

ای کاش دستی و زبانی هم در این زاویه کور به حرکت در می آمد و گرهی می گشود و نظاره می کرد که چه گوهرهای گرانبهایی به بوته فراموشی سپرده شده است.

ای کاش تنگ نظری ها و کدورتها و تصلب ها و انحصارهای نابجا در هم فرو بریزد و نسیم رحمانی بر فضای جامعه وزیدن بگیرد و طراوت بهاری و شور زندگی در رگهای فسرده و بی تحرک بدمد و فصل نوینی که سالهاست منتظر آنیم فرا برسد ...

 

بازگشت به بالا

***

 ناگفته های عماد و رنج های مریم /طاهره علیزاده نایینی 


«... توی صورت حاجی ایستادم و گفتم: ما پنج سال است که ایستاده‌ایم»


عماد عزیزم این جمله‌یی است که تو توی صورت حاجی گفته‌ای و هزاران جملۀ نگفتۀ دیگر! از ستم‌هایی که داخل زندان بر تو رفته! و نیز از رنجهایی که بر مریم عزیزت در بیرون زندان و پدر و مادر تو و والدین او! تو آن طرف میله‌ها و او این طرف دیوارهای سخت و نفوذناپذیر. فرقی نمی‌کند، حقیقت این است که مریم قلبش در قلب عماد است و عماد در قفس اوین!


تو نگفتی! آری تو خیلی چیزها را نگفتی! رنجهای فروریخته بر بدن خسته و کوفته‌ات را چه کسی می‌تواند در بارگاه عدل الهی پاسخگو باشد؟ آه ناله‌های دلت را که گفته‌ای! وای که این رنج واقعاً نفس گیرتر است! عمادم نه تنها تو، که همه عزیزان در بند! چگونه می‌توانیم در چشمان همسران شما نگاه کنیم؟! کشان کشان خود را بر این سنگلاخی که معبر آزادی است می‌کشانیم، باور کن نفس کشیدن را بر خود حرام می‌دانیم! عمادم تو به شرف و انسانیت آبرو دادی! و مریم تو با صبر و سکوت به همۀ ما زنان فهماندی که معنای انسان بودن در زندگی چیست! مریم نجیبم این طور در چشمان ما نگاه نکن، مریمم، عمادم، چگونه بپذیرم که شما عزیزان، شیرین‌ترین لحظات زندگی‌تان را اینگونه سپری می‌کنید!


این آیه «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَهِي كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يشَّقَّقُ فَيخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يهْبِطُ مِنْ خَشْيةِ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»(بقره ۷۴) استخوانهای بدنم را خرد می‌کند که بشر نمی‌داند یا نمی‌خواهد بداند که دلش همچون سنگ می‌شود! ما عینیت آیه‌ها را با تمام وجود احساس می‌کنیم. عمادم عین القضات زمانم، که اگر شمع آجینت کنند حسرت گفتن یک آخ را در دلهاشان می‌گذاری! می‌فهمم که اگر جسمت را درد فرا گرفته، و غم مادران داغدار دل بزرگت را می‌آزارد، ولی با مقاومت و بزرگواری و پایداریت درس آزادمنشی و آزادی خواهی و ایستادگی در برابر ظلم به ما می‌دهی.


عمادم زمزمه‌ها و نگفته‌های تو را حتماً ملت ایران در بستر تاریخ تکرار می‌کنند، تو درس بزرگی و انسانیت را به همه ما می‌آموزی.در انتظار رهایی تو، در کنار مریم، چشم به درهای آهنین دوخته‌ایم تو را به خدای بزرگ می‌سپاریم.

بازگشت به بالا


 ***

برای برادران در بندم / فاطمه فرهنگ خواه 

روز پنجشنبه سیاه ( ۲۸ فروردین ۱۳۹۳) خبر یورش نا جوانمردانه ماموران زندان، اطلاعات یا اطلاعات سپاه ( وابسته به هر ارگان یا سازمانی بوده اند باشند.مگر فرقی هم می کند؟) به جان اسیران در بند ۳۵۰ اوین را خواندم و دانستم: کردند آنچه که خصلت درونی‌شان به آنان حکم می کرد. در آستانه سال نو و روز مادر هدیه‌ای بود از طرف حکو مت جمهوری اسلامی به ملت ایران و مادرانش.


اگر در سالهای اول انقلاب صدای شکنجه ها، زجه‌ها و حتی کشته شدن جوانانی که برای اعتقادشان مبارزه می کردند از پشت دیوارهای بلند زندان اوین به راحتی شنیده نمیشد، امروز به مدد تکنولوژی و رسانه‌های گوناگون صدای مظلومیت شما درهمه جهان به گوش رسید. از سویی شما بابدن هایی مجروح و روحی آزرده قلم بر زمین نگذاشتید و از ستمی که بر شما رفت به ما گفتید. از سوی دیگر خانواده‌های خستگی ناپذیرتان با اعتراضاتشان این اتفاق را به گوش همگان رساندند. خسته نباشید و دست مریزاد.


پس از شنیدن این خبر به دفعات همراه با شما صحنه‌ها را باز سازی کردم و از رنج شما رنج بردم و درد ناشی از ضربه‌های بی‌رحمانه وجراحت‌های وارده را با تمام وجودم احساس کردم. مقاومت مدنی شما در برابر استبداد و افشای رفتار‌های غیر اخلاقی و کتمان حقیقت توسط مسئولین، شما را به نمادی از ایستادگی در برابر ظلم بدل کرده است. هرچند به گفته ولتر" سخت است آزاد کردن نادان هایی که زنجیر‌های خود را می پرستند"، شما با صبوری خودتان یاد آور این واقعیت هستید امید همچنان زنده است. قصه شما و ما، قصه تحقق رویا‌های رهایی مان از زنجیر هزاران ساله ستم بر ملت مان است. باشد تا به یاری دستان بی‌شمار زنان و مردان تحت ستم این زنجیر گسسته شود.


من به عنوان زنی که تلخی دستگیری ها، شکنجه‌ها و اعدام‌های دوستان و بستگانم را در سال ۱۳۶۰ و سپس سالهای ۱۳۶۷، ۱۳۶۹ و ۱۳۸۰ به جان چشیده‌ام و تجربه ی یورش به خانه مان، تعطیلی کسب و کارمان، اتهامات دروغین، بازرسی‌های غیرانسانی و ثیقه‌های نجومی و ... را دارم می گویم:


اگر پائیز را در پی زمستان است بهاران نیز می آید

دوباره سبزه می روید

به من می گوید

به تو می گوید

به ما می گوید

که فردا روز روشن تر از امروز است

تمام صبح فردا در کلید صبر امروز است

که ابراهیم در آتش گلستان است و این راز صبوری هاست.

 

بدانید که به شما افتخار می کنیم. به امید روزی که این زندان نیز به موزه سپرده شود.


رنگین کمان، سهم کسانیست که باران را پشت سر گذاشته اند.

بازگشت به بالا


****
 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.