پنج‌شنبه ۰۶ تیر ۱۳۹۸ -
- 27 Jun 2019
23 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
سازگاري؛ يا ستيز با سختي و ستم؟
 مادامي كه آمادگي لازم در جامعه براي "قبول هزينه" و زحمت و خطر وجود نداشته باشد، احتمال تغييرات بسيار ضعيف است


هين مگو فردا، كه فرداها گذشت
تا به كلي نگذرد "ايام كشت"


بسياري از ما به تغيير و تحولات نيكوئي براي وطن خود اميدواريم و نيز شمار زيادي آرزو مي كنيم منشاء اثر مفيدي هم در مسيراين تحولات باشيم، ولي متاسفانه اغلب برنامه اي براي تحقق اين آرزوها نداريم و كار مهمي هم براي آن انجام نمي دهيم. هرچند مشتاقيم بدانيم چه بايد كرد و چگونه به انجام آن توفيق يافت.

براي تحقق همين آرزوهاست كه هر روز دهها مقاله و كتاب ارزشمند منتشر مي گردد و گرچه در توصيف و تبيين مسائل و آگاه ساختن مردم موثر هستند، ولي كمتر به برنامه و عملي منتهي مي گردد. نگاهي به مطالب و مقالات منتشر شده در سايت هاي اجتماعي هموطنان نشان مي دهد كه بيشتر مقالات ما داراي محتواي خبري، توصيفي، تاريخي، تحليلي و يا فلسفي هستند و كمتر راهبرد و راهكاري عملي براي حل مسائل ارائه مي شود.

تاكيد اين مقالات معمولا بر ناكامي انقلاب ايران در تحقق شعارهاي اصلي آن يعني "آزادي، استقلال، جمهوري اسلامي" و موضوعاتي است همچون: افراطي گري درسياست داخلي و خارجي، از دست رفتن سرمايه هاي مادي و معنوي كشور، زوال اعتماد عمومي، فساد و تباهي در دستگاه هاي دولتي، آلودگي شديد محيط زيست، مهاجرت بي سابقه و.... كه عموما راه حل اين معضلات را مبارزه با استبداد و فرهنگ استبدادي مي شماريم، اما در باره چگونگي اين مبارزه كمتر بحثي جدي مي كنيم.

واقعيت اين است كه امروز بسياري از ما، ايرانيان، به ويژه معترضان به وضع موجود، نسبت به نقض حقوق و آزادي هاي اساسي ملت و سيطره استبداي حكومت آگاهيم، ولي كمترعمل اجتماعي مهم و موثري انجام مي دهيم. متاسفانه در موارد گسترده اي هم منافع فردي و فزون طلبي هاي خود را به منافع جمعي ترجيح مي دهيم، كه مسلما موجب تداوم و تثبيت بيشتر شرايط موجود مي شود. به راستي چرا با وجود معترضان بي شمار، گامي متناسب با عمق فاجعه در راه بهبود اوضاع برنمي داريم و چه كارهاي موثرتر و اقدامات عملي و اساسي تري بايد انجام دهيم؟

قبل از تامل در اين سئوال، نبايد اين نكته را فراموش كنيم كه ارائه راه حل هاي كلان، بدون بررسي راهكارهاي عملي ره به جائي نمي برد. بنابراين به همراه راهبردِ مبارزه با استبداد، بايد دهها و بلكه صدها راهكار خُرد در زمينه هاي اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، اخلاقي و سياسي داده شود. آنچه به نظر بسيار مهم مي رسد، ضرورت تلاشها و تدابير كاربردي در تكميل مقالات توصيفي، تاريخي، تحليلي و فلسفي، به گونه اي است كه بر رفتار و مناسبات ما تاثيرگذار باشد. از اين روي در اين نوشته كه با تبادل نظر و مشورت چند تني ازدوستان صاحب نظر تهيه شده، به موجبات و علل بي عملي يا كم عملي ملي كه داريم، و نقش و رسالت انديشمندان، نويسندگان و هنرمندان در متحول و بارور كردن شرايط پرداخته مي شود.

سازگاري ايراني
كتاب كوچكي به نام "سازگاري ايراني" از مرحوم مهندس مهدي بازرگان باقي مانده است كه بسياري از جامعه شناسان معاصر آنرا بررسي دقيقي از جامعه ايران تلقي كرده اند. اين كتاب با تحليل شرايط اقليمي فلات ايران، كه به لحاظ جغرافيائي در چهارراه تاريخ و مورد تاخت و تاز مستمر مهاجمان بوده و آب و هواي خشك و كشاورزي بي ثباتي داشته است، نشان داده كه ملت ايران به تدريج در طي تاريخ، نحوه انطباق با شرايط مختلف را به طور طبيعي فراگرفته است. ملت ما، هم از نظرزيست محيطي و انطباق با شرايط متغير و غير قابل پيش بيني آب و هوائي، كه يكسال خشكسالي و محروميت و سال ديگر خرمي و فراواني است، وهم از نظر فرهنگي، به خصلت "سازگاري" درآمده است، سازگاري به معناي حفظ بقاي خود تحت هر شرايطي و توانائي كنارآمدن با مهاجمان متجاوزي كه هريك چند صباحي بر اين ملك مسلط مي شدند.

فرهنگ سازگاري ناشي از پيش بيني ناپذيري شرايط محيطي، اجتماعي، سياسي و احساس ناامني مستمر است. در اين فرهنگ، ناامني نهادينه شده و به تبع آن، دروغ، ريا و نفاق رشد مي كند. در فرهنگ سازگاري، اصل بر بقاء و حفظ وضع موجود، بي همتي براي تغيير، خود محوري، عدم همكاري هاي اجتماعي، بي نظمي، پراكندگي، عدم خطر پذيري و قبول ريسك و آمادگي پرداخت هزينه براي اصلاح و تغيير است. در فرهنگ سازگاري، چون هدف، حفظ و بقاء خود در شرايط متغير و غيرقابل پيش بيني جامعه و شرايط اقليمي است، كار بلند مدت منظم و محكم كمتر صورت مي گيرد و بيشتر تلاش ها در مسير اهداف كوتاه مدت، توام با زرنگي و حتي حقه بازي و دروغ گوئي و نقض حقوق ديگران است. و با آنكه سطح آموزش و آگاهي عمومي افزايش يافته است، هنوز ما آماگي انجام كار بلند مدت و منظم و همكاري هاي گسترده اجتماعي را به علت ريشه هاي عميق فرهنگ "سازگاري" و ويژگي مهم آن؛ "پرهيز از خطر" و پرداخت هزينه (ريسك) براي اصلاح وضعيت موجود را به دست نياورده ايم.

مسلم است مادامي كه آمادگي لازم در جامعه براي "قبول هزينه" و زحمت و خطر وجود نداشته باشد، احتمال تغييرات مطلوب و با ثبات، حتي تدريجي و گام به گام، بسيار ضعيف است. قبول خطر يعني شجاعت و آمادگي پرداخت هزينه مالي و جاني. براي تغييرات و تحولات ارزشمند بايد صرف مال و جان كرد و اين كار البته با فرهنگ سازگاري همراه نيست. بديهي است كه تغيير فرهنگ سازگاري به فرهنگ پايداري، كاري است زمان بر و طولاني. ولي مهم اين است كه بتوان در راستاي آن حركت كرد و به تدريج از وزن فرهنگ سازگاري كاست و به وزن فرهنگ خطرپذيري (ريسك)، شجاعت و استقامت افزود.

تغيير فرهنگ سازگاري
با توجه به واقعيت ها، نمي توان انتظار داشت كه همه آحاد ملت به سطح مطلوبي از ريسك پذيري و شجاعت برسند، مهم اين است كه هركس كمي شجاع تر و اندكي خطر پذيرتر گردد تا مولفه و متوسط جامعه در راستاي شجاعت بيشتر حركت كند. بركات اين تغيير اندك فردي، در سطح اجتماع بسيار بزرگ و گسترده خواهد بود و بسياري از شيوه هاي مديريتي و سياسي كشور را اصلاح يا دگرگون خواهد كرد.

فرض كنيد انتقاد از برخي عملكردهاي حكومت در شرايط حاضرتا يكسال محكوميت زندان داشته باشد. اگر تعداد انتقاد كنندگان علني محدود به همين كساني باشد كه شناخته شده، و شماري از آنان حتي از داخل زندان نامه و بيانيه مي نويسند، اثرگذاري انتقاد در سطح ناكافي كنوني باقي خواهد ماند. اما اگر سطح خطرپذيري جامعه كمي بالا رود و آمادگي پرداخت هزينه اندكي بيشتر شود، فرضا يك در صد مردم حاضر به قبول چنين هزينه اي شوند، آنگاه فضاي جامعه عوض مي شود! چگونه؟ بلي يك در صد جامعه ايران حدود هفتصد هزار نفر مي شود! كه البته حكومت آمادگي زنداني كردن چنين شماري را ندارد، نه به لحاظ امكانات فيزيكي (جا و مكان)، و نه به لحاظ شرايط ملي و بين المللي. بنابراين عملا تهديد به زندان منتفي خواهد شد. دراينصورت حكومت مجبور مي شود در برابر انتقادهاي سازنده نرمش و اصلاح پذيري بيشتري نشان دهد و در نتيجه راه براي اصلاحات بعدي گشوده تر خواهد شد.

مسلما بسياري از تهديدها و تحديدهاي موجود، ناشي از ترس ِ خطر كردن و هزينه هاي مربوط به آن است. در صورتي كه اين ترس كاهش يابد و عده بيشتري حاضربه انتقاد اصلاحي شوند، عملا احتمال خطر و پرداخت هزينه كاهش يافته و چه بسا منتفي شود. اينك بايد ديد چگونه ممكن است ريسك پذيري و آمادگي پرداخت هزينه ها، ولواندك، تدريجا افزايش يابد؟

تعديل فرهنگ سازگاري نهادينه شده ايراني از يك سو و تقويت فرهنگ خطر پذيري از سوي ديگر، كار بزرگ و بلند مدتي است كه نيازمند پژوهش هاي فرهنگي چند رشته اي و ميان رشته اي و مستلزم همكاري صاحبنظران، پژوهشگران رشته هاي مختلف، هنرمندان و نويسندگان است و در حد مطلوب، همكاري دستگاه هاي آموزشي و فرهنگي (مانند آموزش و پرورش) جامعه و يك دولت اصلاح گر قوي را مي طلبد، اما در كوتاه مدت و شرايط كنوني، شايسته است روشنفكران، نويسندگان و هنرمندان رشته هاي مختلف: شعراء، فيلم سازان، نقاشان و... به اهميت خطر پذيري و پرداخت هزينه هاي مادي و معنوي در آثارشان بيشتر تاكيد كنند تا خصلت شجاعت و مقاومت ميان آحاد ملت براي رشد و شكوفائي و دست يابي به اهداف بلند پرورش يابد. با وجودي كه درشرايط عادي، تحولات فرهنگي كند و تدريجي است، روشنفكران انديشمند مي توانند آنرا در طول زمان كمتري انجام دهند. كاري كه فرضا بازرگان در دهه هاي ۳۰ و ۴۰، شريعتي در دهه هاي ۴۰ و ۵۰ و سروش در دهه هاي ۷۰ و ۸۰ انجام دادند، صرفنظر از تفاوت ديدگاه در برخي زمينه ها، نمونه هائي از اثرگذاري روشنفكران روي جوانان است.

براي اصلاح فرهنگ سازگاري، كاري بلند مدت، به ويژه روي نسل جوان و از دوران كودكي لازم است. داستان نويسان در قصه هائي كه براي كودكان مي نويسند، الهام بخش آنان هستند و با ايجاد انگيزه هاي سازندگي، خدمتگزاري، شجاعت و ايثار و .... در نوشته هاي خود قادراند در بلند مدت به تغيير فرهنگي امداد رسانند. نسل قبل از انقلاب به ياد دارند كه چگونه كتاب مختصر "ماهي سياه كوچولو"ي صمد بهرنگي، كودكان و نوجوانان را تحت تاثير عميق خود براي خطر پذيري و تغيير شرايط موجود با گفتمان چپ انقلابي قرار داده بود. پيش از آن، و در همين فرهنگ نيز "آرش كمانگير" از سياوش كسرائي نقشي بلند مدت در تهييج جوانان به علايق ميهني داشت.
در همين زمينه مي توان به شاهكارادبي دكتر پرويز ناتل خانلري به نام "عقاب" كه تا همين اواخر در كتابهاي مدارس خوانده مي شد و جوانان را با آسمان هاي بلند نظري و عزت نفس آشنا مي كرد اشاره كرد، همچنين داستانهاي اسطوره اي حماسي كه "احسان يار شاطر" براي كودكان نوشته بود و كتابهاي"ديداري با اهل قلم" دكتر يوسفي كه به زباني ساده پندهاي اخلاقي، اجتماعي و ملي را از ميراث فرهنگي ما استخراج و به زباني شيوا و روان براي جوانان و دانشجويان بيان مي كرد. از بُعد مذهبي نيز مي توان كتابهاي "حسن و محبوبه"، "يك، جلوش صفر تا بي نهايت " و "فاطمه فاطمه است"دكتر شريعتي را مطرح ساخت و كتاب "داستان راستان" مرتضي مطهري و نشريه حوزه اي"پيك شادي" كه براي كودكان و نوجوانان منتشر مي شد.

صنعت سينما نيز كه پس از انقلاب رشد بسيار چشمگيري داشته و بيش از خاستگاه آن در دنياي غرب، همچنان در كشور ما مورد استقبال جوانان است، بستر بسيار مناسبي براي چنين فرهنگ سازي هائي مي باشد، همان طور كه در روزگار قبل از انقلاب ، فيلم "گاو"، يا "سفر سنگ" اثر كيميائي نقش بسيار گسترده و موثري داشت. نقش شعر و ترانه هم جاي خود را دارد و تاثيرش اگر بيشتر از زمينه هاي ديگر باشد كمتر نيست. چه كسي مي تواند تاثير گسترده اشعار خانم "سيمين بهبهاني"، به خصوص "دوباره مي سازمت وطن..." را كه تا مدتها زمزمه زمستاني ملت ما بود و همچنان خواهد ماند، نا ديده بگيرد؟ چه كسي مي تواند سرود "يار دبستاني من..." منصور تهراني را كه براي فيلم "از فرياد تا ترور" ساخته شده بود ناديده بگيرد؟ سرودي كه براي نخستين بار در تظاهرات پارك لاله در سال ۱۳۷۵ توسط دانشجويان همخواني شد و به تدريج تبديل به اصلي ترين سرود جنبش دانشجوئي بعد از انقلاب گرديد؟ چه كسي مي تواند تاثير گسترده و عميق نامه هاي انتقادي سرگشاده نويسنده و هنرمند فيلم ساز"محمد نوي زاد" به رهبري و اقدامات مبتكرانه و متهورانه او در افشاي سوء استفاده هاي سپاه ونهادهاي امنيتي و مقامات قضائي و... و قدم زدن هاي اعتراضي روزانه اش مقابل وزارت اطلاعات را درشكستن فضاي ترس وتسليم و سازگاري با ستم، و اشاعه فرهنگ ريسك پذيري و شكست طلسم ترس ناديده بگيرد؟ همينطور آزادگي و استقلال "دكتر مهدي خزعلي" از موقعيت خانوادگي و زيان هاي مادي و زنداني كه شجاعانه در اين راه براي بيان حقيقت به جان خريده است؟

در ميان غير ايرانيان، پژوهش هاي سي ساله ديويد مك ليلند (David McLelland) انديشمند و استاد فقيد دانشگاه هاروارد در كتاب معروف خود به نام «جامعه موفق» (Achieving Society) نشان مي دهد كه داستان هاي كتاب هاي درسي كودكان ارتباط نزديكي با انگيزه هاي قدرت طلبي، خدمت گذاري، سازندگي و موقعيت "قبول خطريا ريسك هاي حساب شده و سنجيده" و همچنين انگيزه الفت و مردم دوستي دارد. از اين رو با اصلاح كتابهاي مخصوص كودكان، اعم از كتابهاي رسمي درسي يا غير آن، مي توان دانش آموزان و جوانان را نسبت به وضعيت جامعه حساس كرد و براي تلاش در جهت بهبود و اصلاح جامعه در سال هاي بلوغ و بزرگسالي برانگيخت.

به اين ترتيب نويسندگان و تحليل گران فرهنگي، اقتصادي و سياسي، مستقلا يا با همكاري يكديگر، مي توانند راههاي جديد و خلاق اصلاح فرهنگ منفي سازگاري و ارتقاي سطح شجاعت و خطر پذيري و مقاومت و صبر را مورد پژوهش قرار دهند و آثار خود را با يافته هاي پژوهشيِ كاربردي موثرتر و نيرومندتر سازند.
تعاليم قرآني نيز در قالب قصه گذشتگان، كه همواره چراغ راه آيندگان است، تجربيات اقوام پيشين را در دو هنگام محافظه كاري و امتناع از خطرپذيري، يا آرمان طلبي و قبول ريسك، در معرض عبرت قرار داده است. اين تعاليم براي كساني كه باوري هم به دين يا واقعيت تاريخي اين قصه ها ندارند، درهرحال مفيد و حاوي نكاتي است كه براي فهم فرهنگي كه اكثريت جامعه ما به آن، هرچند زباني و ظاهري، معتقد است مفيد مي باشد.

قرآن خطرگريزي عميق و ريشه دار بني اسرائيل ناشي از ذلت و زبوني دوران بردگي آنان در مصر و تداوم ترسشان ، حتي پس از اسارت و آزادشدن از نظام فرعوني را، با استنكافشان از فرمان موسي(ع) در ورود به قسمتي ازسرزمين پاكي (ارض المقدسه) كه خدا بر آنان مقرر و از فرار برحذرشان داشته بود نشان داده است، و اين سخنشان را نيز كه: " در آن سرزمين قوم جباري هستند و مادام كه آنها در آن دياراند، ما هرگز وارد آن نمي شويم، مگر آنجا را ترك كنند و اگر ترك كردند وارد مي شويم، تو با خداي خودت برويد بجنگيد، ما همينجا نشسته ايم"! و چنين شد كه در اثر ترس و فرار از ريسك پذيري، چهل سال در صحراي سينا آواره شدند(مائده ۲۰ تا ۲۶).
قرآن در آياتي ديگر(بقره ۲۴۳ تا ۲۵۲) گزارش تاريخي متفاوتي از همين قوم، كه در دوران موسي(ع) از ترس دشمن، به رغم جمعيت بسيار، از ديار خود رانده و در ذلت آوارگي و انحطاط، به انقراض و مرگ هويتي رسيده بودند ارائه مي دهد؛ آنگاه كه در غم از دست دادن ديار و جوانان وطن سرشان به سنگ خورده و براي دفاع ازسرزمين و سرمايه ملي و ديني خود، به پيامبري كه پس از موسي آمده بود اعلام آمادگي نبرد براي بازپس گيري ديار خود مي كنند، هرچند هنوز آثار فرهنگ و اخلاقيات ملل استبداد زده را از خود بروز مي دادند، اما همينكه آماده ريسك پذيري و خطر شدند، متنبه و احياء گشتند و از درون آنان پيشتازاني حق گرا، شجاع و مقاوم پديد آمدند كه با زدن به قلب سپاه اشغالگران پيروز شدند و سردارآنان "داود"، دوران اقتدارشان را پايه گذاشت و سليمان آنرا به اوج رساند، وبه اين ترتيب به تعبير قرآن، جامعه مرده اي زنده گشت.

ايجاد سازمان هاي مستقل مردمي
ويژگي ديگري كه ناشي از فرهنگ سازگاري ايراني است، ضعف ما در انجام صحيح كارهاي جمعي است. از آنجا كه ريشه سازگاري ايراني در ناامني نهادينه شده است و در شرايط نا امن، حفظ و بقاي خود بر حفظ و بقاي جمع پيشي مي گيرد، همكاري هاي اجتماعي گسترده و ايجاد سازمان هاي بزرگ اجتماعي به سختي ميسر مي گردد. سازمان هاي كسب و كار موفق، عمدتا فردي و حداكثر خانوادگي هستند. خود محوري، منافع كوتاه مدت، بي اعتمادي و بسياري از خصلت هاي فرهنگي ديگر مانع كار جمعي و بلند مدت، كه منافع عمومي را دنبال كند، مي گردد. اين درحالي است كه اصلاحات و تحولات عمومي نيازمند ياد گرفتن كار جمعي و همكاري هاي گسترده است.

به نقل از شادروان هدي صابر (رضا زاده صابر) كه مطالعاتي در مورد جريان استقلال آفريقاي جنوبي انجام داده بود، فروپاشي نظام آپارتايد كه فضاي عمومي جامعه را براي تغيير و تحول و استقلال و دموكراسي آماده ساخت، ناشي از ايجاد سي هزار سازمان مردم نهاد (NGO) و همكاري گسترده آنها بوده است. بنابراين تشويق و آماده ساختن اصناف مختلف مردم و گروه هاي اجتماعي به ايجاد سازمان هاي مردم نهاد (سمن)، براي كمك به جامعه در حل مسائل خود در زمينه هاي مختلف، از جمله تخريب محيط زيست، انحطاط اخلاقي و فرهنگي، آسيب هاي اجتماعي، سوء مديريت و برخورد با صدها مسئله و نارسائي ديگري كه جامعه ما با آنها در گير است، ضرورت دارد. چگونگي حساس و علاقمند كردن مردم به تشكيل سازمان هاي مردم نهاد و كمك به فعاليت هاي آنها نيز از جمله مسائل مهمي است كه شايسته تحقيق و ارائه طريق از طرف انديشمندان و فعالان در عرصه تغيير مي باشد، سازمان هاي مردم نهاد، همبستگي، ثبات و ظرفيت جامعه را افزايش مي دهند و انجام اصلاحات را تسهيل مي كنند. سازمان هاي مردم نهاد بر توانائي ها و قدرت ملت مي افزايند و همچون ضربه گيري قوي مانع ضربات مخرب به مردم و حتي دولت مي گردند.

همانطور كه آتش زدن علف هاي خشك يك مزرعه در چند نقطه باعث به هم پيوستن آنها و سوختن بسيار سريع تر علف هاي هرز مي گردد، ايجاد سازمان هاي مدني، از جمله سازمان هاي مردم نهاد، در رشته هاي مختلف و در استانها و شهرهاي متعدد و ارتباط و تعامل آنها با يكديگر، جامعه را براي اصلاحات گسترده آماده خواهد كرد. بنابراين ايجاد سازمانهاي مردمي در هر رشته و حوزه و در هر سطح و هر شهر، به نحوي كه هر شهروند عضو حداقل يكي از آنها باشد، وضعيت مطلوبي است كه علاقمندان به اصلاح و تحول، هر يك بايد در حوزه نفوذ خود دنبال كنند.

در اين زمينه نيز نقش و مسئوليت اجتماعي هنرمندان به طور اعم و فعالين اجتماعي ( نويسندگان، فيلم سازان، نقاشان و مددكاران اجتماعي) بسيارمهم است. آگاه كردن مردم از ضربه پذيري و زيان عقب افتادگي يك جامعه پراكنده و بدون ارتباط هاي قوي و نشان دادن الگوهاي مثبتي از جوامع متشكل از انواع سازمان هاي مدني، به ويژه سازمان هاي مردم نهاد و بركات ناشي از آن از سوي ديگر، همچنين ايجاد حساسيت در مردم، آشنا كردن آنان با ضرورت كار جمعي و سازمانهاي مردم نهاد مدني، چگونگي تشكيل و آشنا كردن آنها با اصول، روش ها و ويژگي هاي كار جمعي، مسئوليت اجتماعي بسيارمهمي براي همه ماست.
خدا وضعيت هيچ جامعه اي را تغيير نمي دهد، مگر آنگاه كه آنچه در خود دارند تغيير دهند (سوره رعد آيه ۱۱).
 

 نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.