جمعه ۱۱ فروردین ۱۳۹۶ -
- 31 Mar 2017
02 رجب 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
نامه ای که نه به «مقصد» رسید  و نه به «مقصود»
 جرس- پرسشی که توان شنیدن جوابش را ندارند، چرا می پرسند؟  مکتوبی  که جوابش را نمی توانند منتشر کنند، چرا می نویسند؟ نامه ای که به مقصد نمی رسد، به کدام مقصود خواهد رسید؟  سی امین پرونده ی جرس، به بهانه ی نامه ی حائری شیرازی به  موضوع مقاومت رهبران جنبش سبز و خواسته های حکومت از آنان  پرداخته است


  ---------------------------------------------------


گزارش

سناریو ۳۴ ساله؛ چرخ تواب سازی همچنان می چرخد / مهدی تاجیک
تکرار ناامیدانه یک درخواست؛ حکومت در حسرت توبه / نیلوفر زارع


گفتگو

در جمهوری اسلامی تنها راه مواجهه با منتقد قانونی طلب توبه است / گفتگو با محسن کدیور
مقاومت رهبران جنبش سبز اقتدارگرایان را آچمز کرده است / گفتگو با اردشیر امیراجمند
توبه مال کسانی است که  این شرایط را با تقلب بوجود آوردند / گفتگو با خواهر میرحسین موسوی


یادداشت

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند؟ / عبدالکریم سروش 
یاد آر ز شمع زنده یاد آر… / سید عطاالله مهاجرانی
شرط انصاف کجا رفته است! / سید ضیاء مرتضوی
«نصیحت» به زندانی یا «نظارت» بر زندانبان؟ / محمد جواد اكبرين
چرا محافظه کاران در پی رفع حصرند؟ / مصطفی ایزدی
حق خطا / علی مزروعی
کجایند مردان خط امام؟ / علی حسین قاضی زاده

----------------------------------------------


سناریو ۳۴ ساله؛ چرخ تواب سازی همچنان می چرخد / مهدی تاجیک

جرس: شاید اثر پیوند خوردن دین و سیاست بود که حاکمان ایران را از فردای تاسیس جمهوری اسلامی به فکر انداخت تا مخالفان را نه فقط در رقابت سیاسی بلکه در میدان مذهب هم خلع سلاح کنند. پروژه‌ای طولانی تحت نام «تواب سازی» از سالهای نخست پیروزی انقلاب برای تحقق همین هدف آغاز شد و این پروژه گرچه در دوره‌های مختلف کارگزاران و آمران متفاوتی داشته است اما همه در راستای یک هدف واحد حرکت کرده‌اند. هدف به انزوا کشاندن و بی‌اعتبار کردن مخالفان و بی‌اثر کردن اعتراضشان بوده است. 


اعتراف گیری به هر قیمت

فضای تند انقلابی سالهای نخست پس از پیروزی انقلاب بستری کاملا مناسب برای پیشبرد پروژه تواب سازی بود. در گرفتن جنگ میان ایران و عراق هم این فضا را تقویت کرد و به کسانی که در پی حذف هرگونه صدای مخالف و مسلط کردن همگونی سیاسی و ایدئولوژیک بودند جسارت بیشتری بخشید. برای کسانی که پروژه تواب سازی را دنبال می‌کردند چندان مهم نبود که چه کسی طرف حسابشان است. هر کسی که کوچک‌ترین زاویه‌ای با حکومت داشت به قربانی بالقوه این پروژه تبدیل می‌شد. در این میان فرقی میان آیت الله کاظم شریعتمداری که از شناخته شده‌ترین مراجع شیعی زمان خود بود با گروه‌های چپ وجود نداشت. از قضا پروژه حذف آیت الله شریعتمداری و استفاده از ابزار تواب سازی علیه او حتی پیش از برخورد با چپ‌ها آغاز شد.


نخستین توبه در نخستین سال‌ها

پروژه حذف آیت الله شریعتمداری پس از آشکار شدن شکاف‌ها میان حامیان وی و حامیان آیت الله خمینی درباره شیوه اداره حکومت صورت گرفت. حامیان بنیانگذار جمهوری اسلامی برای تسلط بر نهادهای قدرت در هفتم اسفند ماه سال ۱۳۵۷ حزب جمهوری اسلامی را تاسیس کردند و به فاصله کمتر از یک هفته گروهی دیگر با عنوان «حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان» توسط نزدیکان آیت الله شریعتمداری تاسیس شد. حامیان آیت الله خمینی برای از میدان به در کردن حزب رقیب از هیچ تلاشی فروگذار نکردند و در این میان اعتراف‌های صادق قطب‌زاده وزیر امورخارجه دولت موقت به انجام کودتا و تلاش برای بمب گذاری در منزل بنیانگذار انقلاب هم چون موهبتی برای حذف کنندگان آیت الله شریعتمداری بود. آن‌ها این مرجع تقلید را به همدستی با کودتا متهم کردند و فشارهای بی‌امان برای اعتراف گرفتن از او را تدارک دیدند. آیت الله شریعتمداری سرانجام روبروی دوربین تلویزیون ظاهر شد و از روی کاغذی که در دست داشت، نسبت به «قصور و یا تقصیر» خود به درگاه خداوند استغفار کرد و همچنین ملتزم می‌شد که «در آینده امثال این امور تکرار نشود.»  تنها چند ماه بعد نوبت نورالدین کیانوری رهبر بلند پایه حزب توده ایران بود که پس از ماه‌ها تحمل شکنجه و فشار در زندان روبروی تلویزیون دست به اعتراف بزند. او پس از بازداشت در بهمن ماه سال ۱۳۶۱ تحت شدید‌ترین شکنجه‌ها قرار گرفت و در ‌‌نهایت تکیده و درهم شکسته جلوی دوربین اظهار داشت که «حزب توده از آغاز تأسیس در ۱۳۲۰ تابه حال، ابزاری برای جاسوسی و خیانت بوده‌است». او بعد‌ها دروغین بودن اعتراف‌هایش را برملا کرد و در نامه‌ای به آقای خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی نوشت که برای اعتراف به اتهام دروغین تدارک کودتای مسلحانه برای سرنگون ساختن نظام جمهوری اسلامی، به همراه سایر رهبران حزب به شدت شکنجه شده و همسرش مریم فیروز و همین‌طور افسانه دخترش را شلاق زده و در مقابل چشمانش از سقف آویزان کرده‌اند.


دهه تواب سازی

نقطه عطف پروژه تواب سازی در سالهای میانی دهه ۶۰ بود. زمانی که اسدالله لاجوردی رییس وقت زندان اوین به پشتگرمی مقام‌های بالادستی‌اش در نهادهای قضایی و امنیتی انواع شکنجه‌ها را علیه مخالفان سیاسی اعمال می‌کرد تا آن‌ها را به ورطه اعتراف بکشاند. در این دوران بود که تواب سازی به عنوان یک لغت در فرهنگ نامه سیاسی جمهوری اسلامی ثبت شد. یرواند آبراهامیان پژوهشگر تاریخ معاصر ایران در کتاب «اعترافات شکنجه شدگان» درباره شکنجه طی سالهای دهه ۶۰ می‌نویسد: «اگر در چند سال اول بعد از سقوط رژیم شاه، در اکثر موارد، شکنجه یا ضرب و شتم زندانی با دادن اطلاعات مورد نیاز بازجویان، معمولا خاتمه پیدا می‌کرد، پس از خرداد ۱۳۶۰، شکنجه جسمانی و خصوصا روانی زندانی (شکنجه سفید)، حتی پس از کسب اطلاعات ضروری، هم چنان ادامه یافت.» دلیل این تفاوت در گرایش جمهوری اسلامی به تواب سازی بود. پروژه‌ای که با وادار زندانی به نفی گذشته‌اش و حتی انجام اعمالی علیه هم رزمانش دنبال می‌شد. روایت‌ها و خاطرات زندانیان سیاسی دهه ۶۰ پر است از ماجرای تواب‌هایی که برای در امان ماندن جانشان باید در سرکوب سایر زندانیان سیاسی و همکاری با مقامهای زندان فعالانه مشارکت می‌کردند. هدف این پروژه به ویژه در داخل زندان این بود که جوی از ناامیدی و یاس میان مخالفان حاکم شود و آن‌ها در رعب و وحشت ناشی از ماندن بر سر مواضع خود باقی بمانند. با این حال اعدام دسته جمعی زندانیان چپ و زندانیان وابسته به سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۶۷ نشان داد که پروژه تواب سازی با همه تبلیغی که درباره آن می‌شد به اندازه کافی نتوانسته رضایت خاطر مقام‌های امنیتی را فراهم آورد و آن‌ها در ‌‌نهایت با استناد به حکمی از آیت الله خمینی تصمیم به قلع و قمع مخالفان گرفتند.

 

شمشیر به روی دگراندیشان

تواب سازی در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ با شدتی کمتر ادامه یافت. حکومت به ویژه تا میانه دهه ۷۰ از بابت حذف رقبا خیال آسوده‌ای داشت و تواب سازی نیز به صورت موردی انجام می‌شد. مهم‌ترین پروژه این دوره برای تواب سازی از طریق تهیه برنامه تلویزیونی هویت پیش رفت که در آن از اعتراف‌های کسانی چون سعیدی سیرجانی نویسنده منتقد٬ عزت الله سحابی چهره ارشد جریان ملی مذهبی غلامحسین میرزا صالح نویسنده و مترجم استفاده شده بود. سعیدی سیرجانی در بخشی از اعتراف‌های تلویزیونی‌اش با رندی نسبت به شکنجه خود در زندان اشاره کرده و گفته بود: «آنچه که باعث شد من امشب خودم خواهش کنم که بیایند این برنامه را ضبط کنند صحبتی است که از دو روز پیش شروع شده ولی شاید ده دقیقه قبل یک تلنگر سفتی به روح من خورد. می‌خواستم این صحبت را بکنم که این چیزهایی که در طول این مدت من نوشتم، همه رگه‌هایی از لجبازی شدید دارد و شدیداً پشیمانم از این کار.»


تکرار یک سناریو

پس از پیروزی دولت اصلاح طلب محمد خاتمی در خرداد ماه سال ۱۳۷۶ بار دیگر هسته محافظه کار جمهوری اسلامی تلاشی تازه برای سرکوب دگراندیشان را سامان دید. آن‌ها تواب سازی را در کنار قلع و قمع مخالفان پیش بردند تا به نتیجه مطلوب تری برسند. رقم خوردن قتل‌های زنجیره‌ای در سال ۱۳۷۷ نشانه‌ای از جولان دوباره متفکران جریان تواب سازی بود. با این حال قدرت یافتن رسانه‌ها در این دوران راه شکنجه گران برای اعتراف گیری را از گذشته دشوار‌تر کرد. این البته به معنی انصراف تواب سازان از ادامه پروژه خود نبود. برخورد با گروهی از وبلاگ نویسان در سال ۱۳۸۳ و تهیه اعتراف‌های تلویزیونی از آن‌ها نشان داد که اعتراف گیران هنوز به این سناریوی تکراریشان دل خوش‌اند. پروژه مشابه بعدی در پرونده مته‌مان براندازی نرم در سال ۱۳۸۶ به اجرا درآمد و هاله اسفندیاری٬ رامین جهانبگلو و کیان تاجبخش با اعتراف‌های تلویزیونی نسبت به اعمال گذشته خود ابراز ندامت کردند.

 


پروژه‌ای که به ضد خود تبدیل شد

اعتراض به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ با سرکوب معترضان و تلاش برای به اعتراف کشاندن آنان همراه شد. دادگاه‌های نمایشی و دسته جمعی در تابستان سال ۸۸ حاوی صحنه‌هایی از اعتراف‌های تلویزیونی برخی چهره‌های ارشد اصلاح طلب بود که نسبت به رفتار گذشته‌شان ابراز پشیمانی می‌کردند. مضمون غالب در این اعتراف‌های تلویزیونی انکار تقلب در انتخابات بود. مهدی کروبی از رهبران جنبش سبز در اردیبهشت سال ۱۳۸۹ در نامه‌ای به عباس جعفری دولت آبادی دادستان تهران نوشت: «اعترافات و تواب سازی‌های اخیر... قصد بردن آبرو از روحانیت دارد و می‌خواهد خطی سیاه بکشد بر پرونده هزار ساله آن‌ها و رنج فراوانشان برای حفظ معارف اسلامی و فقه محمدی.» او در نامه خود گفته بود: «زندانیان را تحت فشار قرار می‌دهند که بگویند به ولایت فقیه آنهم از نوع مطلقه‌اش اعتقاد دارند حال آنکه مشخص نیست که این چه اعتقادی است که باید در گذر از زندان و تحمل فشار زندان انفرادی در مصائب دیگر بر زبان بیاید.» کروبی در انتهای این نامه پرسیده بود که «نمی‌دانم این چه اراده‌ای است که می‌خواهد با چنین اعمالی و برای دو روز حکومت دنیا، آبروی حکومت دینی و ولایت فقیه در این کشور را که امام بنیانگذار آن بود، بر باد دهد.» میرحسین موسوی نیز در دی ماه سال ۱۳۸۹ در گفتگویی با سایت کلمه به تلاش‌ها برای تواب سازی در داخل و خارج زندان اشاره کرده و گفته بود: «گسترش فرهنگ اعتراف گیری و تواب سازی است که از درون زندان‌ها به فضای سیاسی بیرون منتقل شده است. بر اساس این فرهنگ، شما اگر می‌خواهید پست خود را حفظ کنید و یا انتخاب شوید و یا در معاملات بزرگ و کوچک سهیم شوید و یا با آرامش از دست و زبان بد اخلاقان زندگی کنید، باید فهم و بصیرت لازم را برای محکومیت منتقدان و معترضان جنبش سبزداشته باشید. آن‌ها حتی از حوزه‌ها و مراجع عظام نگذشته‌اند و ما شاهد فشار‌ها و جسارت‌ها و اهانتهای گوناگون علیه روحانیت و مرجعیت هستیم. با این حال چرخ تواب سازی نه تنها متوقف نشد بلکه پس از حصر رهبران جنبش سبز برخی از چهره‌های حکومتی به اندیشه اعتراف گیری از آنان افتادند. آرزوی تندروهای حکومت این است که با اعتراف گیری از رهبران جنبش سبز اعتبار از دست رفته را به نظام جمهوری اسلامی بازگردانند و قدرت خویش را به رخ مخالفان بکشانند. مقاومت موسوی و کروبی این آرزو را تا امروز ناکام گذاشته است. محافظه کاران حالا با بن بستی روبرو شده‌اند که خود سنگ‌هایش را یکی یکی روی هم گذاشتند. آن‌ها خوش باور به تجربه‌های موفق در ایزوله کردن چهره‌های مخالف و تحمیل شرایط سخت بر آن‌ها و در ‌‌نهایت اجرای پروژه اعتراف گیری به حصر رهبران جنبش سبز اقدام کردند ولی این بار سناریویشان ناکام ماند و حصر موسوی٬ رهنورد و کروبی به معضل و بحران استمراری برای حکومت تبدیل شده است.

 بازگشت به بالا

***

تکرار ناامیدانه یک درخواست؛ حکومت در حسرت توبه / نیلوفر زارع

جرس: آیت الله حائری شیرازی اولین فرد از میان روحانیون حکومتی نیست که رهبران جنبش سبز را به توبه دعوت کرده اما او از معدود کسانی است که سعی کرده در مخاطب قرار دادن میرحسین موسوی و مهدی کروبی از لحنی مداراجویانه‌تر استفاده کند. 

او در نامه‌اش از رهبران جنبش سبز به عنوان «براداران ارجمند» یاد کرده و گرچه ۲ بار در متن آن کلمه «فتنه» در توصیف حوادث پس از انتخاب به کار رفته است اما این عبارت ارجاع مستقیم به موسوی و کروبی داده نشده است. نامه او بازتاب‌های متفاوتی در فضای سیاسی ایران به همراه داشته است. محافظه کاران از آن استقبال کرده و در رسانه‌هایشان به آن پرداختند و منتقدان حکومت نیز این نامه را یکی از سلسله تلاش‌های ناکام برای متقاعد کردن رهبران جنبش سبز به عقب نشینی دانسته‌اند.
 

اگر نامه به دست‌م برسد

میرحسین موسوی هفته گذشته پس از انتقال از مرکز قلب تهران به حصر خانگی در پیامی کوتاه برای پاسخ به نامه حائری شیرازی اعلام آمادگی کرد. در پیام او آمده بود «با توجه به آنکه در طول مدت حصر تلاش شده است هیچ‌گونه نوشته یا پیام مکتوب و یا نامه و روزنامه‌ای به دست ما نرسد، در صورتی‌که نامه شما به دست بنده برسد، پاسخ به آن را مغتنم خواهم شمرد.» موسوی با این پیام بیش از هر چیز سطح محدودیت‌های اعمال شده بر خود را فاش ساخته و عملا تاکید کرده که حقوق یک زندانی نیز درباره‌اش اعمال نمی‌شود. او به دلیل فشارهای ناشی از حصر خانگی با مشکلات جدی قلبی روبروست ولی مقام‌های امنیتی از ارایه امکانات مناسب پزشکی امتناع می‌کنند و هفته پیش نیز بدون اینکه پروسه درمان کامل شده باشد وی را از بیمارستان به حصر خانگی بازگرداندند. وضعیتی که نشان می دهد حکومت برای به عقب نشینی وادار کردن رهبران جنبش سبز چه تنگناهایی را برایشان تدارک دیده است.
 

تفاوت فقط در لحن

نامه حائری شیرازی فقط در لحن با سایر درخواست‌های عفو و توبه متفاوت است ولی محتوای آن کاملا تکراری است و نظیر آن در این سال‌ها بار‌ها توسط مقام‌های حکومت بیان شده است. او برای مثال در نامه‌اش از جنبش سبز به عنوان دسیسه‌ای آمریکایی یاد کرده و بدون اشاره به خاستگاه اعتراضهای پس از انتخابات ۸۸ گفته که «آمریکا و اسرائیل در موضع ابطال انتخابات بودند همانگونه که در بیست و دوم بهمن پنجاه و هفت در موضع حفظ رژیم ستم‌شاهی بودند.» یکی از بندهای این نامه که به نظر انگیزه اصلی از نوشتن آن نیز بوده است به احساس خطر و نگرانی حکومت نسبت به زنده بودن جنبش سبز بازمی گردد. جایی که حائری شیرازی می‌نویسد: «با اصرار شما، فتنه انتخابات ۸۸ آتش زیر خاکس‌تر خواهد ماند و نظام نسبت به آن نمی‌تواند بی‌تفاوت بماند. جمع شدن فتنه خاموش شدن مشعل است و خاموش شدن مشعل غیر از خاموشی شمعک است. پذیرش خطا از طرف شما، شمعک را خاموش خواهد کرد.» نگرانی از زنده بودن جنبش سبز و بیان آن از سوی مقام‌های حکومت هم تازگی ندارد و نفس ادامه حصر رهبران جنبش سبز بیانگر عمق این نگرانی است. نکته جالب توجه درباره حائری شیرازی اما این است که وی پس از انتخابات سال ۸۸ لحن بسیار پرخاشجویانه تری را به کار می‌گرفت و هرگونه مذاکره با مخالفان را نیز نفی می‌کرد. برای مثال او روز ۱۸ بهمن سال ۱۳۸۸ در سخنانی با رد هر گونه گفتگوی سیاسی اظهار داشت: «مذاکره در این خصوص معنا ندارد، مانند اینکه ما در قضیه جزایر خلیج فارس مذاکره را بی‌معنا می‌دانیم.» او همچنین در اردیبهشت سال ۱۳۸۹ گفته بود: «مردم ما از سخنان و تاکیدات مقام معظم رهبری احساس صدق می‌کردند، اما از حرف سران فتنه احساس صدق نکرده و ر‌هایشان کردند.» این سخنان جایگاه حائری شیرازی در تقسیم بندی سیاسی ایران را به خوبی بازگو می‌کند. او حتی جزء کسانی نیست که پس از انتخابات ۸۸ سکوت کردند تا سخنان کنونی‌اش معنایی متفاوت پیدا کند بلکه از جمله چهره‌های فعال در حمله به جنبش سبز بوده و حالا با نامه اخیرش تنها لحن خود را کمی معتدل تر کرده است.


اذعان به قدرت اجتماعی رهبران جنبش سبز

ناامیدی از توبه رهبران جنبش سبز و سایر معترضان انتخابات سال ۸۸ و عصبانیت ناشی از آن در لابلای سخنان مقام‌های عالی نظام به خوبی آشکار است. آقای خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ۶ مرداد ماه سال گذشته گفته بود: «چرا و به چه دلیل مدعیان تقلب در انتخابات ۸۸ برای مواجهه با مسأله، به خیابان‌ها اردوکشی کردند!؟ بار‌ها این پرسش را نه در مجامع عمومی بلکه به شکلی که قابل پاسخ دادن باشد مطرح کرده‌ایم؛ پس چرا جواب نمی‌دهند و‌ عذرخواهی نمی‌کنند؟» احمد جنتی دبیر شورای نگهبان قانون اساسی نیز روز ۱۰ اردیبهشت ماه امسال گفت که «با افرادی‌که مسأله تقلب در انتخابات ۸۸ را مطرح کردند مسامحه شد و حکم اعدام لحاظ نشد تا توبه کنند.» تکرار این سخنان در طول بیش از ۴ سال گذشته نشان می‌دهد که حکومت تا چه اندازه مشتاق عقب نشینی رهبران جنبش سبز بوده است. آن‌ها می‌خواستند که این عقب نشینی را به عنوان یک پیروزی بزرگ برای خود ثبت کنند و معترضان را از رسیدن به نتیجه مایوس سازند اما حالا خود معترف هستند که شعله‌های جنبش سبز روشن است و نگرانیشان این است که مبادا این آتش زیر خاکستر دوباره جان بگیرد. اهمیت نامه حائری شیرازی و سایر مقام‌هایی که میرحسین موسوی و مهدی کروبی را به توبه دعوت می‌کنند در همین پذیرفتن قدرت نفود اجتماعی این چهره هاست.

 بازگشت به بالا


***

توبه از چه کاری؟ توبه مال کسانی است که  این شرایط را با تقلب بوجود آوردند / گفتگو با خواهر میرحسین موسوی


جرس- مژگان مدرس علوم: هفته گذشته میرحسین موسوی پس از انتقال به بیمارستان تحت عمل آنژیو گرافی قلب قرار گرفت اما پس از یک روز پزشکان به دلیل وضعیت قلبی وی موفق به اقدامات بعدی از جمله فنرگذاری نشدند و ماموران او را به زندان خانگی منتقل کردند. 


خدیجه موسوی، خواهر میرحسین موسوی در خصوص آخرین وضعیت برادرش به «جرس» میگوید: «متاسفانه به دلیل اینکه ملاقاتی به ما ندادهاند خبری از وضعیت برادرم ندارم. فقط دخترانشان توانستند یک ملاقاتی با پدر و مادرشان داشته باشند که انها در این ملاقات از وضعیت جسمانی آنها راضی نبودند و میگفتند آقای موسوی ضعف داشتند و رنگ پریده بودند.»


خانم موسوی به آخرین ملاقاتی که با میرحسین موسوی داشت اشاره کرده و میافزاید: «ملاقاتهای ما با برادرم منظم نیست و هر وقت که ماموران بخواهند تماس میگیرند و برای ملاقات تقاضا هم نمیکنیم. یک ماه قبل از عید به ما زنگ زدند که یک ملاقاتی با برادرم و همسرش داشته باشیم. اما الان بیشتر از دو ماه است که نتوانستهام آنها را ببینم این اخبار را هم که میشنوم بر نگرانیهایم اضافه میشود.»


وی در ادامه اضافه میکند: «البته در ملاقات پیش از عید حال برادرم به این وخامت نبود و این ناراحتیها اخیرا پیش آمده و گویا ایشان را دیر به بیمارستان منتقل کردند و درمان هم هنوز کامل انجام نشده و ایشان را از بیمارستان به منزلشان برگردانندهاند. الان از جزئیات مشکلات جسمانی ایشان خبر ندارم. در هر حال امیدواریم رسیدگی درمانی ایشان به طور منظم انجام شود.»


وب سایت کلمه، در گزارشی خبر داده است که اگرچه طبق پروتکلهای پزشکی و هشدار پزشکان در ماههای گذشته هیچ توجهی برای پیگیری روند درمان نشده و این مساله وضعیت قلب میرحسین را نگران کننده کرده است، درعین حال مسئولان زندان خانگی به پزشکان وی قول دادهاند که از هفته بعد از ترخیص از بیمارستان، اقدامات درمانی مورد نظر پزشکان را آغاز کنند. 
میر حسین موسوی از چهار روز قبل از انتقال به بیمارستان مشکلات جسمانیاش شدت پیدا کرده و دچار ضعف و از حال رفتگی شده است، اما در انتقال سریع وی به بیمارستان تعلل صورت گرفته و پس از وضعیت بحرانی وی بدون اطلاع به خانواده به بیمارستان منتقل شده است. 
این در حالی است که پزشکان در نامهای نسبت به شرایط جسمانی میرحسین موسوی هشدار داده و تاکید کرده بودند که اگر به پروتکلهای پزشکی عمل نشود اقدامات بازیابی توان قلبی برای ایشان وجود ندارد و ممکن است مشکلات حادتری برای قلب وی بوجود آید.


خواهر میر حسین موسوی تصریح میکند: «باید بر این نکته تاکید کنم که آقای موسوی قبل از حصرهیچ مشکل جسمانی نداشتند و سالم بودند و این ناراحتیها از جمله مشکلات قلبی و علائم سرگیجه در طی سالهای حصر برای ایشان و همینطور خانم رهنورد بوجود آمده است. در طی این مدت بدلیل استرسها این ناراحتیها برایشان بوجود آمده است.»


همزمان با وخامت حال میرحسین موسوی و انتقال وی به بیمارستان برخی شخصیتها از جمله آیت الله حائری شیرازی در اظهار نظری از رهبران سیاسی دربند جنبش سبز خواستند که آنها توبه نامه بنویسند و تقاضای بخشش کنند. اگرچه این اظهارات تازگی ندارد و طی سه سال حصر مقامات حکومتی بارها در سخنانی خواستار توبه کردن رهبران سیاسی دربند شدهاند اما رهبران سیاسی جنبش سبز علی رغم تمام فشارها و محدودیتها بر مواضع پیشین خود در دفاع از حق مردم ایستادهاند. 
خواهر میرحسین موسوی در این زمینه میگوید: «واقعا از اظهاراتی که برای توبه این عزیزان میشود تعجب میکنم. سوال من این است توبه از چه کاری؟ بالاخره اول فرد باید کار اشتباه و خطایی انجام دهد و بعد توبه کند. این عزیزان که کار اشتباهی مرتکب نشدهاند که حالا بخواهند توبه و طلب بخشش کنند. توبه مال کسانی است که این کارها را کردند و این شرایط را با تقلب بوجود آوردند وگرنه اینها که کارهایشان قانونی بوده است.»


خانم موسوی در پایان با تاکید بر روحیه بالای میرحسین موسوی و خانم رهنورد اظهار میدارد: «با توجه به تمام این مشکلات و فشارها هم برادرم و هم خانم رهنورد از روحیه خیلی بالایی برخوردار هستند و هیچ تغییری در وضعیت روحیشان ایجاد نشده است.» 
میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی از ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ در حصر خانگی بسر میبرند.

بازگشت به بالا


***javascript:void(0);/*1399912934982*/

در جمهوری اسلامی تنها راه مواجهه با منتقد قانونی طلب توبه است / گفتگو با محسن کدیور 

جرس: نامه ی محیی الدین حائری  شیرازی، از اول هم بنا نبود به دست مخاطبان اصلی ان برسد؛ این را نویسنده ی نامه بهتر از هر کسی می دانست. آنچه نویسنده  نمی دانست  واکنش  یاران و همراهان جنبش سبز و افکار عمومی  بود و آنچه نمی توانست پیش بینی کند پاسخِ  بی نظیرِ میرحسین موسوی بود؛ تنها سه جمله ، گویی به نیابت  ثلاثه ی محصوره و به نیت سه سال حصر.


نامه از سوی همراهان جنبش سبز با واکنش ها و جواب های متعددی روبرو شد. در ادامه ی  این  واکنش ها، محسن کدیور به جرس می گوید:  "آقای محیی الدین حائری شیرازی عضو محترم دفتر رهبری را باید در اجرای منویات رهبر جمهوری اسلامی دانست. در پیشگاه نظام توبه کنید تا رستگار شوید! نظام از حصر شما خسته شده و می خواهد قضیه را تمام کند اما تنها راه، شکستن رهبران جنبش سبز و اعلام ندامت از راه رفته و بازگشتن به دامان آلوده‌ی نظام است. واضح است که اینگونه نامه‌ها که به دست محصور نمی رسد تنها مصرفش کوشش برای کم کردن فشار افکار عمومی بر نظام است." 
 

 این عالم و پژوهشگر دینی با اشاره به درخواست توبه ی رهبران جنبش سبز  از سوی حائری شیرازی، این درخواست را "نتیجه ی منطقی  نظریه ولایت مطلقه ی فقیه "می داند و می گوید در این نظریه " در حقیقت ولایت مطلقه‌ی فقیه نماینده‌ی تام الاختیارخداوند در کره‌ی زمین است و اطاعت از او یعنی اطاعت از خداوند و نافرمانی او یعنی نافرمانی خداوند. بنابراین واضح است که توبه و بازگشت به دامان او بازگشت به دامان خداوند و توبه‌ی الی الله است. "


استاد دانشگاه دوک آمریکا، نامه مذکور را " سند روسیاهی، قانون‌‌ستیزی و بی‌اخلاقی استبداد دینی" می داند و تاکید می کند که  " این سند دال بر خودخدابینی مسئولان نظام است. در چنین نظامی تنها راه مواجهه با زندانی سیاسی، معترض مسالمت جو و منتقد قانونی طلب توبه و سلب هویت و نقض هویت معترض و مخالف و منتقد است. "
 

متن کامل گفتگوی جرس با محسن کدیور پیرامون نامه ی  محیی الدین حائری شیرازی به رهبران جنبش سبز را  در ادامه بخوانید:


آقای دکتر؛ مدتی پیش آیت الله حایری شیرازی در نامه ی سرگشاده‌ای به رهبرانِ محصورِ جنبش سبز، از آنان خواست که در پیشگاه نظام توبه کنند. اصولا «توبه» در پیشگاه «نظام» چه مفهومی می تواند داشته باشد؟

صورت مسئله ساده تر از اینهاست. نظام جمهوری اسلامی همانند دیگر نظامهای استبدادی اعتراض، مخالفت مسالمت‌آمیز و انتقاد قانونی را برنمی تابد، از آنجا که نوع استبداد این نظام استبداد دینی است اعتراض و مخالفت و انتقاد را فتنه و معصیت معرفی کرده راه برون رفت از آن را نیز توبه و بازگشت به خداوند می داند. 
لازمه‌ی این رویکرد این است که حاکمان جمهوری اسلامی در مسند ربوبی نشسته اند و جانشین خداوند و خلیفة‌الله (و نه حتی خلیفه‌ی رسول الله و نایب امام) هستند. چند دهه است بر خلاف اجماع مفسران امامیه مقام رهبری رااولی الامر قرآنی معرفی کرده و اطاعت مطلقه از اوامر و نواهی وی را اطاعت از خدا و رسول دانسته اند. با استناد به روایاتی علیل السند و الدلالة مدعی شده اند «اگر کسی حکم فقیه را قبول نکند حکم‌الله را استخفاف کرده و ائمه را رد کرده، و کسی که ائمه را رد کند خدا را رد کرده و این در حد شرک بالله است.»

نتیجه‌ی منطقی تفسیر رسمی متون فوق و نظریه‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه چیزی جز این نیست که مخالفت با اوامر ولی فقیه، اعتراض به وی، انتقاد از سیاستهای او به ویژه اگر با اقبال عمومی و پشتیبانی مردمی همراه باشد، فتنه، معصیت و تجاوز به حریم خداوند محسوب می‌شود. در حقیقت ولایت مطلقه‌ی فقیه نماینده‌ی تام الاختیارخداوند در کره‌ی زمین است و اطاعت از او یعنی اطاعت از خداوند و نافرمانی او یعنی نافرمانی خداوند. بنابراین واضح است که توبه و بازگشت به دامان او بازگشت به دامان خداوند و توبه‌ی الی الله است. 

معصیت پنداری مخالفتهای سیاسی و توبه انگاری ندامت مخالفان و منتقدان روش رایج مستبدان تاریخ اسلام از امویان، عباسیان، غزنویان، سلجوقیان، صفویان، قاجاریان و غیره بوده است. در نظامهای ایدئولوژیک توتالیتر مارکسیستی و فاشیستی نیز هر مخالفتی با رهبران خیانت به خلق معرفی می شده است. تعابیر مختلف مضمون و معنای واحدی را بیان می کنند. در رژیم شاهنشاهی زندانیان سیاسی پس از شکنجه در مصاحبه‌ای تلویزیونی از اقدامات ضدامنیتی خود ابراز ندامت کرده از اعلی‌حضرت همایونی طلب بخشایش می کردند و بعد از سلب حیثیت سیاسی مورد عفو ملوکانه واقع می شدند. 

جمهوری اسلامی مصاحبه‌های تلویزیونی اقرار علیه خود و نفی هویت و سلب حیثیت سیاسی مخالفانش را با عنوان جدید تواب‌سازی با جدیت دنبال کرده است، با این تفاوت که دادگستری دوران پهلوی زیر بار اوامر ملوکانه نمی رفت و شاه مجبور بود منویاتش را از طریق دادگاه نظامی دنبال کند، اما جمهوری اسلامی فاتحه‌ی دادگستری مستقل را بالکل خواند و قوه‌ی قضائیه‌اش را دربست در اختیار نظام سیاسی و حفظ آن به هر قیمتی قرار داد. 

نامه‌ی آقای محیی الدین حائری شیرازی عضو محترم دفتر رهبری را باید در اجرای منویات رهبر جمهوری اسلامی دانست. در پیشگاه نظام توبه کنید تا رستگار شوید! نظام از حصر شما خسته شده و می خواهد قضیه را تمام کند اما تنها راه، شکستن رهبران جنبش سبز و اعلام ندامت از راه رفته و بازگشتن به دامان آلوده‌ی نظام است. واضح است که اینگونه نامه‌ها که به دست محصور نمی رسد تنها مصرفش کوشش برای کم کردن فشار افکار عمومی بر نظام است. 

خانم رهنورد و آقایان موسوی و کروبی تا کنون خداپسندانه مقاومت کرده اند و به امید خدا به مقاومتشان ادامه خواهند داد. رافت اسلامی در قاموس رهبران جمهوری اسلامی جایی ندارد. نظام ولایت مطلقه‌ی فقیه از ارائه خدمات پزشکی حداقلی به رهبران محصور تا کنون امتناع کرده است، به این امید که محصوران یا خانواده‌ی ایشان برای حفظ جان هم که شده دست از مقاومت بردارند و تسلیم شوند. این سنت سیئه رویه‌ی دائم جمهوری اسلامی از آغاز تا کنون بوده است. 

نظامی که حق اعتراض مسالمت آمیز و مخالفت قانونی و انتقاد را به رسمیت نمی شناسد نظامی بی‌رحم، ظالم و نامطلوب است. نامه‌ی حائری شیرازی سند روسیاهی، قانون‌‌ستیزی و بی‌اخلاقی استبداد دینی است. این سند دال بر خودخدابینی مسئولان نظام است. در چنین نظامی تنها راه مواجهه با زندانی سیاسی، معترض مسالمت جو و منتقد قانونی طلب توبه و سلب هویت و نقض هویت معترض و مخالف و منتقد است. نامه‌ی حائری شیرازی و سخنان دیگر اولیاء جمهوری اسلامی به متون آبای کلیسای قرون وسطی و دستگاه تفتیش عقاید آن دوران اشبه است. ظاهرا جمهوری اسلامی با تاخیری چند قرنه می خواهد ایران را به چنان دورانی بازگرداند. 


آقای حایری شیرازی، با اشاره روایتی در انجیل، تلویحا رهبران سبز را در جایگاه ابلیس و نعوذ بالله نظام را در جایگاه خدا قرار می دهد! مبنای دینی و شرعی چنین تعابیری برای معرفی مناسبت‌های حکومت با شهروندان و منتقدان چیست؟
آقای حائری شیرازی و دیگر یاران آقای سید‌علی خامنه‌ای واقعا به خرجشان رفته که نظام جانشین خداوند در زمین است و منتقدان و مخالفان و معترضان شیطان‌صفت و ابلیس‌منش هستند. آقای خامنه‌ای تا کنون با شبیه سازی به دوران صدر اسلام خود را جای پیامبر و امام علی و مخالفانش را جای قاسطین و مارقین و ناکثین می نشاند، آقای حائری شبیه سازی را یک پله ارتقا داد، نظام را به مرتبه‌ی الوهیت ترقی و منتقد و مخالفان را به مرتبه‌ی ابلیس تنزل داد. فتوای چند ماه قبل آقای خامنه ای مبنی بر حرمت مخالفت و انتقاد علنی از مسئولان نظام تنها از این زاویه قابل توجیه است. 

کلا ولایت مطلقه‌ی فقیه مبتنی بر اصل «حفظ نظام اوجب واجبات است» مردم را رعیت و مُوَّلَی‌علیهم و در حوزه‌ی عمومی محجور و نیازمند قیمومت و ولایت فقهای عدول می داند. اگر ولی مطلق فقیه اعمال ولایت نکند رعایای تحت ولایت به وسوسه‌های ابلیس منحرف می‌شوند. تنها راه هدایت و رشد رعایا اطاعت مطلقه از اولیای فقیه است و لاغیر. این رویکرد را می توان ماکیاولیسم اسلامی نامید. در این نظام حقوق شهروندی در معارضه با تکلیف برتری به نام لزوم اطاعت مطلقه از ولایت امر رنگ می‌بازد. تعابیر امثال آقایان حائری شیرازی و مصباح یزدی تنها در سایه‌ی استبداد دینی امثال شیخ فضل‌الله نوری قابل درک است. من با چنین برداشتی از اسلام بیگانه و به آن کافرم. 

حایری شیرازی؛ در نامه ی خود بارها از رهبری پیشین جمهوری اسلامی با عنوان "امام" یاد می کند، اما ترجیح می دهد که تصمیات فعلی جمهوری اسلامی را به پای "نظام" بنویسد و نامی از رهبری فعلی به میان نمی آورد. علت این امر چه می تواند باشد؟
مخاطبان نامه‌ی آقای حائری شیرازی یعنی آقایان موسوی و کروبی از پیروان مرحوم آیت الله خمینی بوده اند و هنوز به روش و منش ایشان عشق می ورزند. وی کوشیده مخالفت ایشان با مسئولان فعلی نظام را با مخالفان دهه‌ی اول با بنیانگذار جمهوری اسلامی شبیه‌سازی کند. البته اینگونه‌ شبیه سازیهای بی پایه ممکن است برخی ساده دلان نوجوان بسیجی و شیفتگان ناآگاه نظام را قانع کند، اما ادبیات آقای حائری و دیگر روحانیون حکومتی به قدری ضعیف و کم مایه است که بعید است حتی محافظه کاران و اصول گرایان را نیز راضی کند. 

دفاع از سیاستهای غیرمدبرانه‌ی آقای خامنه ای به قدری پرهزینه و غیرمقبول است که امثال آقای حائری ترجیح داده نام ایشان را نیاورد و مداحی‌های خود را با ضمیر غائب مصرف کند. جمهوری اسلامی همانند نظام شاهنشاهی بر مبنای تصمیمات شخصی مقام معظم رهبری می چرخد. حلقه های برخوردار اطراف رهبری نیز از این تصمیمات استقبال می کنند. اما رهبری با اختیارات مطلقه و بی‌حد و حصر جرأت به عهده گرفتن مسئولیت تصمیاتش را ندارد و همواره خود را پشت نقاب نظام مخفی می کند. نظام اسم مستعار شخص آقای خامنه‌ای است. 

آنچه آقای حائری شیرازی و همکاران و همفکرانش در دفتر رهبری به روی خود نمی‌آورند این است که از بهمن ۱۳۸۹ سه نفر از شهروندان ایرانی به نامهای زهرا رهنورد، میرحسین موسوی و مهدی کروبی بر خلاف قانون و بدون تشکیل دادگاه مشمول مجازات حصر در خانه‌های خود شده اند. ایشان حتی از حقوق زندانی مندرج در آئین نامه‌ی سازمان زندانها هم برخوردار نیستند. مجازات شهروندان معترض بر اساس مصلحت نظام و به اراده‌ی شخص اول بدون تشکیل دادگاه چیزی جز ولایت جائر یا استبداد برهنه نیست. اگر دادگاه صالحه تشکیل می شد و این محصوران در دادگاه علنی حق دفاع از خود داشتند آبرویی برای استبداد دینی و آمران و عاملان تجاوز به حقوق ملت باقی نمی ماند. 

اگر قرار باشد کسی توبه کند عاملان و آمران قتل نزدیک نود نفر در تظاهرات مسالمت آمیز ۱۳۸۸، آمران و عاملان شکنجه‌ی منجر به مرگ پنج جوان رشید در بازداشتگاه کهریزک، آمران و عاملان زهرا کاظمی در زندان اوین، زهرا ابراهیمی در بازداشتگاه همدان و ستار بهشتی در بازداشتگاه نیروی انتظامی تهران، عاملان و آمران ضرب و جرح زندانیان سیاسی اوین در پنجشنبه‌ی سیاه فروردین ۱۳۹۳، آنها که با مهندسی آراء محمود احمدی نژاد را از صندوق رای درآوردند و هشت سال بر مردم تحمیل کردند، آنها که با سوء تدبیر خود منافع ملی ایران را برباد داده اند، و جمهوری اسلامی را به نظامی غیردموکراتیک و استبدادی تبدیل کرده‌اند، اینها باید توبه کنند نه کسانی که به دعوت مردم از مطالبات برحق آزادی خواهانه‌ی ملت دفاع کرده اند. 

بهترین راه آزمون دعاوی حامان و منتقدان نظام تن دادن به همه پرسی ملی است. یکی از محصوران یا زندانیان سیاسی همانند میرحسین موسوی با مقام رهبری آقای خامنه‌ای یا یکی از همفکران و همکارانش از قبیل آقای حائری شیرازی یا مصباح یزدی روی باسکول بروند. ترس از توزین توسط ملت دفتر رهبری را به این ژاژخواهی‌ها کشانده است. مسئله بسیار ساده است. حامان جمهوری اسلامی از اقبال اکثریت مردم ایران بی‌بهره اند، لذا رسما زور می گویند و به زور سرنیزه و با دروغ بر مردم حکومت می کنند
 
بازگشت به بالا


***javascript:void(0);/*1399912956636*/

مقاومت رهبران جنبش سبز اقتدارگرایان را آچمز کرده است / گفتگو با اردشیر امیراجمند

جرس- مژگان مدرس علوم: 
پروژه حصر خانگی رهبران جنبش سبز با نیت به تسلیم وادار کردن آنان انجام شد. کسانی که دستور حصر را دادند در خیالشان به عقب نشینی میرحسین موسوی و مهدی کروبی دل خوش کرده بودند و تصورشان این بود که شرایط سخت امنیتی سرانجام آنان را به تجدیدنظر واخواهد داشت و حامیان جنبش را نیز ناامید خواهد کرد. 


 خیال آنان باطل بود. رهبران جنبش سبز قدمی به عقب برنداشتند. آنان تمام سختی های زندان خانگی را تحمل کردند و اکنون تداوم حصر نه بن بستی برای جنبش سبز بلکه تبدیل به بحرانی لاینحل برای حاکمیت شده است. با این حال برخی از چهره های حکومتی باز هم خوش خیالانه از موسوی و کروبی می خواهند که کوتاه بیایند و توبه کنند. نمونه آخر از این نوع درخواست ها در نامه آیت الله حائری شیرازی عضو مجلس خبرگان رهبری بازتاب یافت. او در نامه ای به رهبران جنبش سبز ضمن درخواست از آنها برای توبه پیرامون عملکردشان اذعان کرده بود که این جنبش آتش زیر خاکستر است. حائری از موسوی و کروبی خواسته بود که با توبه باعث خاموشی این آتش شوند. نامه او با پیامی کوتاه از سوی موسوی همراه بود. پیامی که در آن گفته شده بود به دلیل محدودیت های امنیتی اصولا این نامه به دست وی نرسیده است. درباره این نامه و انگیزه های پشت آن با اردشیر امیرارجمند سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز گفتگو کردیم. امیرارجمند معتقد است که این نوع درخواست ها نشانه ای از گرفتار شدن حکومت در بن بستی خودساخته است. او راه برون رفت از این وضعیت را آزادی بی قید و شرط رهبران جنبش سبز و بازگشت به قانون اساسی می داند. 
متن کامل گفتگو را بخوانید:


اخیرا آقای حائری شیرازی در اظهاراتی خواستار توبه آقایان موسوی و کروبی شده‌اند. به نظر شما علت این همه تاکیدات پی در پی مقامات حکومتی در خصوص توبه محصورین از مواضع قبلی خود چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم، با تشکر از شما که به این مسئله می‌پردازید. علی رغم ایرادات جدی که چه از نظر مبانی فقهی و اخلاقی، چه از منظر سیاسی و چه از نظر تقریر وقایع بر نامه جناب حائری وارد است که بررسی آن باید در فرصتی دیگر صورت گیرد، اما امیدوارم که ایشان این نامه را نه به اشاره این یا آن کانون قدرت، بلکه از سر خیر خواهی نوشته باشند؛ آنهم خیر خواهی برای نظامی که خودش را با اصرار بر ظلم در حصر و بن بست قرار داده است. همچنین خیرخواهی برای آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد تا باز شدن بحث و امکان تعامل راهی برای پایان این ظلم آشکار خود را نشان دهد. به هر حال ایشان نامه‌ای را برای دو نفر نوشته‌اند که در زندان هستند و امکان دریافت نامه را ندارند و آن نامه را هم در رسانه‌ای منتشر کرده است. در نامه به این افراد اتهاماتی وارد شده است. حداقل کاری که از ایشان انتظار می‌رود این است که تلاش کنند نامه به دست این افراد برسد. اگر آن‌ها پاسخ دادند که با توجه به آنچه از قول آن‌ها گفته شده است قطعا پاسخ می‌دهند، آن پاسخ را به مانند نامه خود منتشر کنند تا مردم مطلع شوند و به آن‌ها هم امکان پاسخ گویی داده شود. اگر این کار انجام شود خلاصه گفتگویی در می‌گیرد و می‌تواند نتایج خیری داشته باشد وگرنه این کار برای جناب حائری مسئولیت اخلاقی به دنبال دارد. 
واقعیت این است که آقایان با هر عینکی که بر چشم داشته باشند خلاصه مجبور می‌شوند گاهی زیر چشمی به اطراف خودشان نگاه کنند. نه حتی خیلی دور. به خانواده و اطرافیان خودشان. می‌بینند که در بن بست قرار گرفته‌اند. هر چند موسوی و کروبی را زندان کردند، اما آن‌ها با مقاومتی که کردند و با وفای به عهد خود با مردم، در دل مردم جا پیدا کردند.

اگر از حماسه سال ۸۸ فقط شمعی باقی مانده بود که آقایان این همه زحمت به خود نمی‌دادند. آن‌ها می‌دانند که این مشعل با روغن حقیقت هر روز فروزان‌تر می‌شود. خودشان هم احساس می‌کنند چگونه در دام فقه حکومتی اسیر شده‌اند و از منابع زلال و اصیل شیعی فاصله گرفته‌اند. انگار حسن و قبح ذاتی‌ای وجود ندارد، نه ظلم بد است، نه دروغ، نه کتمان حقیقت، نه زندان کردن بی‌جهت، نه تهمت دروغ، نه شکنجه کردن و نه چشم بستن به غارت بیت المال در حالی که بخش مهمی از مردم در فقر هستند. هر انسان منصفی از خودش سوال می‌کند این نظامی که همه این کار‌ها که اصولا بد، گناه و حرام است برای حفظ آن مباح بلکه واجب می‌شود چگونه نظامی است؟ اخلاق اصولا جایی در این نظام دارد یا نه؟ یک شبحی درست کرده‌اند پشت آن پنهان شده‌اند. از کیسه اسلام و انقلاب هم سخاوتمندانه حاتم بخشی می‌کنند. حیف است اشخاصی مثل جناب حائری بجای دفاع از اسلام رحمانی و اخلاق محورعملا از منافع یک جمعی از افراد به نام نظام دفاع کنند و هر کاری را توجیه کنند. این آقایان علاقه زیادی به شبیه سازی تاریخی البته از نوع گزینشی آن دارند. با مبانی‌ای که در این نامه است اگر جناب حائری هم عصر امام علی بود، آن امام همام را هم باید مورد شماتت قرار می‌داد و متهم به فتنه می‌کرد و توصیه به توبه. همه ما به دفعات از زبان امثال آقای حائری به قول از معصوم شنیده‌ایم که «هر کس صدای مظلومی را بشنود و او را یاری نکند مسلمان نخواهد بود.» حال این آقایان نه تنها ازاین همه افرادی که در جریانات سال ۸۸ به آن‌ها ظلم شده است و صدای دادخواهی‌شان بلند است حمایتی نمی‌کنند، بلکه از رهبران آن‌ها می‌خواهند توبه کنند و با این کار حقیقت را کتمان و مردم را منحرف کنند. فاصله حرف و عمل افرادی که امروزه در کشور متولیان رسمی دین شده‌اند بسیار زیاد است.


در طی سه سال حصر٬ نفوذ اجتماعی رهبران سیاسی جنبش سبز را در مقایسه با دوران آغاز حصر چگونه ارزیابی می‌کنید؟

الان فرصتی فراهم شده است که بخشی از فجایع هشت سال حکومت خودکامگی افشا شود. بیش از گذشته معلوم شده است چه کسی راست می‌گفت و چه کسی دروغ؟ امروز اکثریت قاطع مردم به مشروع بودن نگرانی‌های موسوی و کروبی پی برده‌اند و فهمیده‌اند که که منصفانه نیست فقط احمدی‌نژاد را مقصر همه این خرابی‌ها بدانیم بلکه بخش مهمی از مسئولیت متوجه آنهایی است که اورا به قدرت رساندند، بدون شرط حمایت کردند و اجازه تقلب در انتخابات را صادر کردند. دامنه نفوذ رهبران جنبش امروز بسیار وسیع‌تر شده است و پتناسیل بسیار زیادی را هم پشت سر خود دارد. بی‌بصیرتی آقایان این است که چشم خود را بر واقعیت بسته‌اند. همه مردم می‌دانند که کشور دارای مشکلات اساسی است و با این روش حکومتداری نمی‌شود آن‌ها را به صورت پایدار حل کرد. گسترش نفوذ رهبران جنبش سبز تبدیل به امری طبیعی و غیر قابل اجتناب شده است. مقاومت سرافرازانه و متین رهبران جنبش سبز ارزش زا و امیدآفرین است. مقاومت رهبران جنبش سبز اقتدارگرایان را آچمز کرده است.


با توجه به افزایش مشکلات جسمانی رهبران سیاسی در حصر، به خطر افتادن سلامت هریک از آنان چه تبعاتی برای حاکمیت خواهد داشت؟

سلامتی آن‌ها در حال حاضر هم در خطر است. بی‌توجهی به آن مسئولیت مضاعف برای همه٬ در وهله اول رهبری و سپس قوه قضاییه، مجریه، مقننه و البته سایر نهاد‌ها مثل مجمع تشخیص مصلت نظام و مجلس خبرگان است که باید بر کار رهبری نظارت کنند. از سوی دیگر تک تک ما شهروندان نیز به سهم خود بابت اعمال حکومت و همچنین آنچه خود باید انجام دهیم مسئول هستیم.


برخی از تحلیلگران معتقدند واگذاری اختیارات به دولت در این زمینه راه حلی برای بستن پرونده پرهزینه حصر است. به نظر شما چرا از دخالت دولت در امر حصر ممانعت به عمل می‌آید؟

با توجه به اینکه دولت آقای روحانی با رای اکثریت مردم به قدرت رسیده است، همچنین با توجه به جایگاه خود رییس جمهور به عنوان حافظ قانون اساسی، رییس شورای عالی امنیت ملی، رییس دولت و ناظر بر کار وزارتخانه‌هایی مثل اطلاعات و دادگستری، ایشان از جایگاه خوبی برای پایان دادن حصر با کمترین هزینه برای مسئولین اصلی حصر و برای کشور برخوردار است. الان تقریبا همه حتی نزدیک‌ترین افراد به رهبری به صورت مستقیم و غیر مستقیم و تحت عنوان نظام٬ ایشان را مسئول حصر می‌دانند و توان ارائه یک توجیه ابتدایی را هم ندارند. نگاه کنید به نامه جناب حائری. ایشان می‌گوید اگر حصر بدون توبه برداشته شود شکست یا پایان نظام است. آخر این چگونه نظامی است که با اصلاح اشتباه، حتی بدون اینکه نیاز به اعتراف به آن باشد، محکوم به شکست و فنا است؟ این آقایان متوجه نیستند یا به روی خود نمی‌آورند که موسوی و کروبی ریشه مشکلات نظام و عامل انهدام آن نیستند. آن‌ها فقط برخی از مشکلات را با ملاحظه بیان کرده‌اند. متوجه نیستند که این نوع حکمرانی و حکومتداری آقایان است که نظام را به بن بست رسانده است. با حذف آقایان موسوی و کروبی و دیگر افراد٬ نظام از بن بست خارج نمی‌شود بلکه روش حکمرانی باید تغییر کند. آقای موسوی در بیانیه ۱۷ خود و همچنین آقای کروبی راه را از‌‌ همان اول برای اصلاح کم هزینه و شرافتمندانه باز گذاشتند. اما آقایان از آن فرصت استفاده نکردند الان هم از فرصت بدست آماده و موقعیت آقای روحانی برای اصلاح امور و همچنین رفع حصر استفاده نمی‌کنند. زیرا یک گروه کوچک تغییرات را مخالف با منافع عظیم غیر مشروع خود تلقی می‌کنند. اما اگر آقای روحانی نیز از این فرصت استفاده نکنند و قوی برخورد نکنند، ایشان و کشور با هم ضرر خواهند کرد. حل مسئله هسته‌ای بسیار مهم است و همه این موضوع را قبول داریم، اما اگر آقای روحانی فقط روی آن متمرکز شود و به تغییر شرایط امنیتی حاکم بر کشور و رفع حصر بهای کافی ندهد به نظر من مثل کسی خواهد بود که شیشه عمر خود را در اختیار دیگری قرار می‌دهد؛ فردی که پروژه مشترک دراز مدت با او ندارد. آقای روحانی علاوه بر اینکه هم از نظر حقوقی و هم از نظر اخلاقی مکلف به تلاش جدی و موثر برای پایان این وضعیت است، منافع سیاسی ایشان هم این امر را ایجاب می‌کند.


پیشنهاد و راه حل شما برای پایان دادن به این بحران سیاسی چیست؟

ـ بازگشت به قانون اساسی علی رغم تمام کمبود‌ها و نواقص آن
ـ پذیرش ضرورت تغییر روش حکمرانی
ـ پایان فوری به یک عمل غیر قانونی و غیر شرعی و غیر اخلاقی
ـ آزادی فوری و محترمانه خانم رهنورد و آقایان موسوی و کروبی

بازگشت به بالا


***javascript:void(0);/*1399912971453*/

شرط انصاف کجا رفته است! /سید ضیاء مرتضوی
 

۱- در روزهای اخیر از سوی یکی از نمایندگان محترم مجلس خبرگان نامه‌ای به ظاهر محترمانه، خطاب به جناب آقای مهندس میرحسین موسوی، و جناب حجت‌الاسلام و المسلمین آقای کروبی، ادام الله حفظهما، منتشر شد. این نامه از مخاطبان خود می‌خواهد که خودشکنی کنند و مشکلی را که به گفته ایشان مانند آتش زیر خاکستر باقی مانده و به تعبیر دیگر ایشان «شمعک» آن روشن است، با تخطئه خود و توجه به اینکه یوسف پیامبر(ع) نیز گفت «وَ مَا أُبَرِّىءُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ» حل کنند. این عالم محترم در تاکید بر لزوم خودشکنی افزوده است که نباید در پی محبوبیت و قهرمان شدن پس از مرگ بود. به نظر نویسنده نامه آقای موسوی و آقای کروبی با تخطئه خود در آنچه که در پی انتخابات ۸۸ پیش آمد، بر خدمات بزرگی که در پرونده خود به اسلام و انقلاب دارند می‌افزایند. استدلال ایشان بر اینکه برای رفع «مشکل» باید از این سو اقدام به «تخطئه خود» شود این است که «اگر نظام حرف خود را پس بگیرد تا آن‌ها قهرمان شوند، پس از این، نظام نسبت به موارد مشابه جز آنکه سر تسلیم فرود آورد چه می‌تواند بکند؟!» و این به معنای نفی خود است.

در فضای کنونی امکان پرداختن به همه نکات مورد نظر در این نامه که بازتاب قابل توجهی نیز در رسانه‌ها یافت، وجود ندارد. چنان که حتی مخاطبان آن نیز نمی‌توانند پاسخی به آن بدهند و اگر نظری یا توضیحی جز «تخطئه خود» داشته باشند، نمی‌توانند آشکارا مطرح کنند. با این حال نگارنده ذکر برخی نکات را هر چند کلی، مفید می‌داند؛ با این نگاه که «انصاف» اقتضا دارد کسانی که مانند این عالم محترم و با نگاه و رویکرد ایشان، در صدد کاهش مشکلات موجود کشور از جمله معضل مورد اشاره این نامه هستند، از این نکات نیز دور نمانند و حتی اگر به هر دلیل طرح و پی‌گیری عمومی و آشکار آن را به مصلحت خود یا جامعه نمی‌بینند اما در تلاش‌های خود برای حل مشکل از آن غافل نباشند. «سکندر به انصاف نام آورست / و گر نی ز ما هر یک اسکندرست».
 

۲- انسان هر چند در گوهر آفرینش خود موحد است و بر «فطرت خدا‌پرستی» آفریده شده اما اقتضای خطاکاری نیز در وی نهاده شده است. قرآن در اشاره به ویژگی نفس آدمی، نخست الهام تکوینی «تقوا» و «فجور» را خاطرنشان کرده و سپس به تزکیه آن فرا خوانده و از آلوده ساختن آن باز داشته است: «وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا. فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا. قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا. وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا.» این است که آدمی از درون خود زمینه ارتکاب خطاء و گناه را دارد مگر اینکه عامل تقوای درونی یا موانع بیرونی مانع آن گردد. رسالت پیامبران و اولیای الهی در کنار عقل به عنوان پیامبر درونی، همین بوده و هست که آدمیان را به تقوای درون و بیرون در معنای جامع خود فرا خوانند و گاه به آن وا دارند و از «فجور» در معنای عام آن باز دارند. این واقعیت در میان آدمیان چنان فراگیر است که پیامبران و اولیای خاص الهی نیز به دلیل جایگاه ویژه خود و لزوم اعتماد کامل مردم و اعتبار رفتار و گفتار آنان، تنها به مدد و ضمانت الهی، مصون از خطا و گناه بوده و بر این ویژگی معرفی شده‌اند. این است که حتی امیرالمومنین علی(ع) نیز در تشویق مردم به اینکه با او راحت سخن بگویند و از نظرات و مشورت‌دهی خود دریغ نکنند، به همین واقعیت اشاره می‌کند که من اگر خودم باشم و خودم، از اینکه ممکن است دچار خطا شوم خود را برتر نمی‌دانم؛ همراه با اشاره حضرت به حقیقتی دیگر که ویژه اوست و آن جایگاه «عصمت» است که تنها و تنها به خواست و توفیق ویژه خداوند تحقق دارد.
چنان که جناب یوسف صدیق(ع) نیز در وقتی که با گواهی بانوان درگیر ماجرا از یک سو و اقرار صریح همسر عزیز مصر از سوی دیگر، از تهمت آلودگی دامن رهایی یافت و در آستانه به «قدرت» رسیدن و عزیز مصر شدن، با جمله‌ای که در نامه یادشده نیز به آن استناد شده و بازگو کردیم، به همین واقعیت اشاره کرد که گفت: «نفس خود را تبرئه نمی‌کنم، به راستی که نفس فرمانده به بدی است، مگر اینکه پروردگارم رحم کند؛ که به راستی پروردگارم بخشنده و مهربان است». این است که به جز معصومان که افرادی خاص و معدود بوده‌اند، همه در معرض خطا و گناه به سر می‌برند و هیچ کس نمی‌تواند خود را با اطمینان از آن دور بداند.


یک پرسش: آیا زمامداران مسلمان در جوامع اسلامی ما به پیروی از جناب یوسف صدیق(ع)، شجاعت و توفیق تکرار دایمی جمله درس‌آموز یادشده و پای‌بندی کامل به لوازم آن را داشته و دارند؟
 

۳- گناه هر چه باشد زشت است و باید از آن پرهیز کرد. خطا نیز پی‌آمد دارد و باید تلاش کرد هر چه کم‌تر صورت گیرد و هر چه بیش‌تر جبران گردد، اما آنچه میزان دوری و نزدیکی انسان به خطاء و گناه و ارزشگذاری وی بر پایه آن است، پیداست تنها کمی و زیادی تعداد خطاء و گناه نیست؛ بلکه کوچک و بزرگی آن نیز هست. چنان که بزرگی گناه نیز امری نسبی است و بسته به موارد و افراد فرق می‌کند. دلیل اینکه در روایات ما میان بخشش گناه عالم و جاهل آن همه فرق گذاشته شده همین است که از یک سو بر آنان حجت بیش‌تر تمام است و از سوی دیگر پی‌آمد سوء آن بسی بیش‌تر است. این است که هر چه جایگاه اجتماعی فرد بالاتر و پی‌آمد خطا یا گناه او بیش‌تر باشد، مسئولیت بیش‌تر دارد و زشتی کار ناصواب او فزون‌تر است. چنان که قرآن کریم حساب زنان پیامبر(ص) را از دیگر زنان در خطا و صواب جدا می‌کند و افزون بر خطابات عام خود به آنان هشدار ویژه می‌دهد. رهبران رسمی و غیر رسمی جوامع اسلامی نیز به فراخور جایگاه خود چنین وضعی دارند. چه بسا در پیشگاه خداوند گناه و خطای کوچک آنان بارها و بارها از خطاها و گناهان بزرگ دیگران بزرگ‌تر باشد. این است که اهتمام آنان به دوری از خطا و گناه، و رفتارشناسی آنان نسبت به خود و جبران اشتباهات خویش، جایگاهی بس بالاتر و اهمیتی بس فزون‌تر دارد. اگر دیگران نباید خود را مصون از خطا بدانند و باید در پی «تخطئه خود» و رفتارهای نادرست و جبران زیان‌های آن باشند، اینان که در جایگاه هدایت و مدیریت و رهبری جوامع اسلامی قرار دارند، به مراتب باید اهتمام بیش‌تری داشته باشند و اگر عموم مردم نیازمند ناظران و مراقبانی دلسوز و آگاه هستند که آنان را به خطاهای خود آگاه سازند و راه چاره را پیش روی آنان بگذارند، اینان بسی نیازمندتر می‌باشند.
یک کاستی بزرگ در جوامع ما این است که نیاز یادشده را همواره یا بیش‌تر در عموم می‌بینیم تا رهبران و زمامداران خود. چنان که یک مشکل بزرگ دیگر این است که همواره یا نوعاَ نگاه به عیوب و کاستی‌های دیگران داریم و درباره «خود» و «خودی»، زبان حال و قال ما چیزی جز «تبرئه» نیست. این است که به عنوان مثال وقتی از دیگران و به عبارتی از «غیر خودی»ها می‌خواهیم از خودگذشتگی کنند و به «تخطئه خود» بپردازند تا به گمان ما یک مشکل اجتماعی یا سیاسی یا فرهنگی یا اقتصادی حل شود، از کنار عیوب خود و تخطئه رفتارهای مشابه یا بدتر از آن در میان خودی‌ها نه تنها به راحتی می‌گذریم؛ بلکه گاه به ستایش یا تبرئه آن نیز می‌پردازیم؛ امری که نه تنها در روایات بسیاری نکوهش شده بلکه در قرآن نیز به گونه پرسشی انکاری که پاسخ آشکاری دارد هشدار داده است که «آیا مردم را به نیکی فرا می‌خوانید و خودتان را فراموش می‌کنید؛ در حالی که کتاب الهی را می‌خوانید؟! آیا خرد نمی‌ورزید؟»[۱] چنان که در سخنی از امام‌ صادق(ع) آمده است که «وقتی دیدید کسی پی‌گیر گناهان مردم است و گناه خود را فراموش می‌کند، بدانید او فردی فریب‌خورده است».[۲] جناب عیسی بن مریم(ع) نیز چنین افرادی را به عنوان «بندگان سوء» نکوهش کرد که «مردم را بر پایه «گمان» سرزنش می‌کنید و خودتان را به رغم «یقین» بر خطا و گناه نکوهش نمی‌کنید؟!»[۳] و این همان نگاه ارباب‌منشانه با غیر خودی‌ها و نگاه برده‌وار و ذلیلانه با «خود» و «خودی»هاست که امام صادق(ع) به زیبایی خاطرنشان کرده و از آن پرهیز داده است:
«لا تنظروا فی عیوب الناس کالارباب و انظروا فی عیوبکم کهیئة العبید؛ در کاستی‌های مردم مانند اربابان ننگرید و در عیوب خودتان بسان نگاه و هیأت بردگان بنگرید!»[۴]


یک پرسش: به راستی برخی از رفتارها و گفتارها در جامعه ما مصداقی روشن برای این سخن شریف نیست؟
 

۴- یکی از مشکلات عمده این است که بسیاری از ما مسائل اجتماعی و افکار عمومی را به صورت شخصی می‌بینیم یا می‌نمایانیم. نگارنده نمی‌خواهد نقش شخصیت‌های فکری یا سیاسی یا فرهنگی را در کاهش یا افزایش هنجارها و ناهنجاری‌ها از جمله کاهش و رفع مشکلات جامعه نادیده بگیرد و جای انکار نیز نیست، اما کاستن پدیده‌ها و واقعیات تلخ یا شیرین اجتماعی در حد خواست این جریان یا اراده آن شخص، ناشی از «غفلت» و عدم شناخت کافی و درست جامعه و قواعد آن و قوانین و مناسبات تاثیرگذار بر حیات اجتماعی یا «تغافل» از آن است. جامعه و مردم را به ویژه در روزگاران کنونی نباید در سطح و اندازه افراد یک پادگان نظامی دید که به یک «سوت» کشیدن به صف می‌شوند و به یک «فرمان» در صفوفی منظم رژه می‌روند. اگر به عنوان مثال بارها تکرار و ترویج کرده‌ایم که با یک سطر حکم دینی، قراردادی استعماری ناکام ماند و قلیان‌ها حتی در درون دربار کسانی که خود عامل آن قرارداد بودن شکسته شد، نباید گمان برد که همواره چنین مناسباتی در جوامع و دست‌کم در جوامع دینی برقرار است. در جایگاه ارزشگذاری این واقعیت نیستیم اما نمونه روشن و گویای آن، موضوع درخواست انصراف از یارانه‌ها است که به رغم ورود و درخواست بزرگان دینی، آن هم با همان ادبیاتی که به سایر مسائل شرعی پاسخ گفته می‌شود، نتیجه غیر منتظره آن را دیدیم.
اگر در جامعه به هر دلیل درست یا نادرست، و به رغم آن همه تلاش‌هایی که در این چند سال صورت گرفته، موضوعی به تعبیر نامه یادشده، بدل به آتشی زیر خاکستر شده و به تعبیر دیگر نامه به مثابه مشعلی شده که هر آن ممکن است شعله‌ور گردد، نباید آن را چنان امری شخصی و فردی دید که با یک فرمان یا درخواست یا «تخطئه»، آن آتش بدل به گلستان خواهد شد یا دست‌کم شمعک آن خاموش خواهد گشت! چنین تصوری از مسائل اجتماعی و چنین تصویرسازی از آن، اگر هم از سر صداقت باشد، اما چیزی جز ساده سازی غیر واقعی پدیده‌های اجتماعی و در واقع چیزی جز فریب دادن خود نیست. چرا گمان می‌رود مشکل یا واقعیتی که آن همه سرمایه‌گذاری و تلاش و تبلیغ در این چند ساله به اذعان نامه خیرخواهانه یادشده، نتوانسته آن را از میان ببرد، به خودشکنی و تخطئه این فرد یا آن فرد از میان می‌رود؟ آیا با سایر پدیده‌های اجتماعی نیز که جامعه یا نظام ما با آن دست به گریبان است، می‌توان با همین نگاه رفتار کرد و در پی حل آن بود؟
ما نیز مدعای نویسنده محترم را می‌پذیریم که مشکل یادشده مانند آتش زیر خاکستر است و فرض را بر استدلال یادشده می‌گذاریم که نظام نباید کوتاه بیاید اما وقتی مشکل مورد اشاره، با آن همه ضعف‌ها و خلاف‌ها و خلاف‌گویی‌ها در سال‌های «هشت‎‌ساله» و به ویژه عملکرد چهارساله دوم جریان اجرایی و حمایت‌ها و همراهی‌های بی‌دریغ از جمله از سوی نویسنده محترم نامه، آمیخته شده و به رغم آن همه خسارت مادی و معنوی از جمله تضعیف اعتماد عمومی که به بار آمده، کسی مسئولیت آن را حتی در حد یک عذرخواهی یا دست‌کم اقرار به اشتباه و «تخطئه خود» بر عهده نمی‌گیرد و بلکه بخشی از بانیان و حامیان از در «طلبکاری» در می‌آیند، چگونه گمان و در نتیجه توقع می‌رود همه این مسائل با یک تخطئه و خودشکنی‌ طرف مقابل حل گردد؟


یک پرسش: در رفع مشکلات ریشه‌دار اجتماعی یا سیاسی، آیا بهتر نیست به روش برخی کسانی که اصل مشکل را نادیده یا غیر واقعی نشان می‌دهند، آن را انکار کنیم! تا راه حلی غیر واقعی و فریبنده را پیش رو بگذاریم؟!
 

۵- یک مشکل دیگر و فراگیر ما این است که در مسائل، حتی مسائل دینی و شرعی گرفتار یکجانبه‌نگری هستیم. و نوعا نیز جانبی را می‌نگریم و می‌گیریم که به سود «خود» ما و «خودی‌«های ما می‌باشد و این امر اختصاص به این فرد و آن فرد و این جریان و آن جریان ندارد. چنان که محدود به مسائل عمومی سیاسی و اجتماعی نیز نیست. در پای‌بندی به آموزه‌های دینی و حتی تبلیغ و ترویج آن و در استدلال به سود یا زیان دیگران نیز کم و بیش گرفتار این آفت هستیم. این است که آموزه‌های دینی نیز به رغم اینکه همه در راستای «حیات طیب» و سعادت دنیا و آخرت ما می‌باشد، در بسیاری از موارد نه تنها کارایی خود را نخواهد داشت بلکه گاه نتیجه عکس می‌دهد. نمونه‌ها بس فراوان است و هر کسی به فراخور شناخت خود و به تناسب محیط زندگی خود، کم و بیش با این واقعیت رو‌به‌رو است. راه دور نمی‌رویم. در همین نامه در لزوم تخطئه خود چنان که آوردیم سخنی از جناب یوسف پیامبر(ع) شاهد گرفته شده است که البته به خودی خود کاری درست و شاهدی گویا می‌باشد، اما وقتی به استناد این سخن یوسف(ع) به یک طرف پند داده می‌شود که بر نفس خود پا بگذارد و خود را تخطئه کند تا آتشی خاموش شود، چقدر شایسته است و برای «رفع» مشکل و «دفع» مشکلات احتمالی مشابه، چقدر لازم است که به دیگران علاوه بر این سخن که یوسف(ع) در آستانه به قدرت رسیدن خود گفته بود، گفته دیگر وی نیز در همین سوره خوانده و تفسیر و شرح شود که پس از دستیابی به قدرت و برخورداری از ریاست و ملک، عاجزانه و صادقانه از پیشگاه خداوند درخواست می‌کند مرا «مسلمان بمیران و به بندگان صالح ملحق ساز»: «رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّي فِي الدُّنُيَا وَ الآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ».

پیامبری چون یوسف صدیق(ع) از گردنه بس دشوار مبارزه با دیو نفس و در برابر پیشنهاد بس فریبنده و شکننده و همراه با اصرار آن زن که همه می‌دانیم، آن گونه سربلند و پیروز گذشته بود و از همین رو به تعبیر قرآن کریم، در شمار بندگان «مخلَص» درآمده بود، اما به راستی نگرانی او پس از به قدرت رسیدن چه بود که از خداوند درخواست می‌کند مرا مسلمان بمیران؟

پاسخ این است که جناب یوسف(ع) که با شناخت واقعیت انسانی خود، اقرار به امکان خطا دارد مگر اینکه خدا لطف کند و دست او را بگیرد، هنگام دستیابی به «قدرت» و ریاست نیز نگران این است که در درون و نفس خود دچار «فتنه» شود و فتنه‌گری‌های نفس سرکش، او را «مفتون» قدرت و جاذبه‌های آن سازد؛ قدرت و سلطه و ریاستی که همچون «خر دجّال» به هر موی آن زنگوله‌ای آویخته و آدمیان را به خود فرا می‌خواند و در برابر لایه‌ها و جنبه‌های نفس آدمی جلوه‌گری می‌کند. این است که جناب یوسف(ع)، آن گونه که خواهید دید، پیش از آنکه نگران فتنه یا توهم فتنه‌گری دیگران یا آتش‌هایی باشد که چه بسا اطراف او، هر آن ممکن است شعله‌ور شود، نگران فتنه و آتشی است که زمینه آن در درون آدمی است و بی‌شک قدرت و ریاست و شهرت، اگر بالاترین زمینه برای شعله‌ور شدن آن نباشد، یکی از زمینه‌های قوی و آشکار آن است؛ قدرت و شهرتی که چه بسیار افراد که در دستیابی به آن، به خواست شکم و پایین‌ شکم نیز پشت پا می‌زنند. آیا اذعان به فتنه نفس سرکش به انصاف نزدیک‌تر نیست؟


یک پرسش: آیا استادان اخلاق ما از جمله در حوزه «اخلاق سیاست» به فراخور نیاز تلاش کرده‌اند مسئولان و زمامداران ما را در کنار هشدار دادن نسبت به سیاست‌ها و شیطنت‌های قدرت‌های زیاده‌طلبی مانند آمریکا، از کیدهای درونی شیطان و فتنه نفس و مفاسد قدرت بدون نظارت نیز بر حذر دارند؟
 

۶- یوسف صدیق(ع) با شناختی که از نفس خود دارد و آن را از نگاه خود، برتر از گرفتار آمدن به خطا و لغزش نمی‌داند، برای استوار ساختن کار خود و حصول اطمینان از آفات قدرت و سلطنت، به چاره‌جویی بر می‌خیزد و چاره کار را نیز نخست این می‌بیند که دست به دعا بردارد. جناب محمد بن مسعود عیاشی کوفی سمرقندی که تفسیر روایی و معروف خود را در اواخر قرن سوم نگاشته و به تعبیر علامه طباطبایی از شخصیت‌های شیعه و از استوانه‌های حدیث و تفسیر بوده است، در شرح این آیه این حدیث را به نقل از امام صادق(ع) آورده است:

«در حالی که رسول خدا(ص) در جمع خانواده خود نشسته بود فرمود: یوسف خواست کار خود را محکم کند. سوال شد با چه‌ای رسول خدا؟ فرمود: زمانی که عزیز مصر به نفع او از ریاست مصر کناره گرفت، یوسف دو لباس نو –یا: پاکیزه- پوشید و به صحرایی خشک رفت و چند رکعت نماز گزارد. وقتی نماز تمام شد، دست به آسمان بلند کرد و گفت: « رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّي فِي الدُّنُيَا وَ الآخِرَةِ». جبرئیل به سوی او فرو آمد و به او گفت:‌ای یوسف خواسته‌ات چیست؟ گفت: تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ؛ مرا مسلمان بمیران و به صالحان ملحق ساز.»

سپس امام صادق(ع) خود خاستگاه و دلیل نگرانی یوسف(ع) را با این جمله کوتاه و گویا بیان فرمود: «خشی الفتن؛ از فتنه‌ها ترسید». و پیداست آنچه مایه نگرانی جناب یوسف(ع) بود که نکند از جرگه ایمان سقوط کند و نامسلمان بمیرد، فتنه‌های دیگران نیست، زیرا او به وظیفه خود در برابر مشکلات بیرونی به خوبی آگاه و به آن پای‌بند می‌باشد و انجام وظیفه مایه نگرانی او نخواهد بود، بلکه از فتنه‌گری‌های نفس سرکش خود می‌ترسد که دست در دست «قدرت» و زمامداری مصر او را به ورطه هلاکت افکند؛ همین و بس.


یک پرسش: آیا آن اندازه که به ویژه در این سال‌ها به دیگران تاخته و پرداخته‌ایم، به کژی‌های خود و مفاسدی که قدرت و ریاست و اختیارات گسترده مادی و غیر مادی چه بسا به بار آورده و می‌آورد نیز اهتمام داشته‌ایم و تسویلات نفسانی و توجیهات شیطانی را از خود دور ساخته‌ایم؟
 

۷- همه باید در پی رفع مشکلات جامعه و کاهش دشواری‌های بسیاری که نظام ما با آن رو‌به‌رو است باشیم و بر تلاش‌های صادقانه‌ای که از جمله درباره رفع مشکلات بر جای مانده از انتخابات سال ۸۸ صورت گرفته و می‌گیرد ارج نهیم. اینک نیز به رغم ملاحظات گفته و ناگفته‌ای که در نامه یادشده وجود دارد، اصل انگیزه این عضو محترم مجلس خبرگان قابل ستایش است و به گونه نسبی قابل توجه، اما در کنار پند و پیشنهاد ایشان، این پرسش را نیز ناگفته نمی‌گذاریم که پیش از گذشت چند سال و آن همه زیانی که متوجه جامعه و کشور شد -گذشت زمانی که هر چه بیش‌تر شود، اگر بر دشواری و عمق این مشکل نیفزاید، از آن نخواهد کاست- آیا بهتر نبود آنچه را همان روزها عضوی دیگر از خبرگان یعنی جناب آیت‌الله هاشمی رفسنجانی که در جایگاه ریاست آن نیز قرار داشت و رئیس مجمع تشخیص مصلحت بود، با آن پیشینه و تعهد خود و با آن قدرت فهم و تجزیه و تحلیل مسائل داخلی و خارجی انقلاب و کشور، همراه با مشورت با برخی دیگر از اعضای خبرگان، دلسوزانه و مدبرانه در خطبه‌های نماز جمعه مطرح کردند، مورد توجه و اهتمام و استقبال قرار می‌گرفت و حتی یک «فرصت» تلقی می‌شد که باید از آن بهره گرفت؛ راه حلی که ایشان در این سال‌ها بارها بر آن تاکید کرده و هنوز به درستی آن ایمان دارند و بسیاری از دلسوزان دیگر نیز بر آن صحه گذاشتند؟ نقطه محوری تدبیر پیشنهادی ایشان یکی رسیدگی به اصل موضوع مورد اختلاف به گونه‌ای قانع‌کننده برای همه و دیگری دلجویی از آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات و جبران زیان‌ها بود. اما به هر دلیل که اینک جای پرداختن به آن نیست، نه تنها از سوی افراد و جریان‌ها و مراکزی که مخاطب اصلی چنین سخنانی هستند، به آن در حد بررسی نیز اعتنا نشد بلکه انگیزه بیش‌تری به دست داد تا فشارهای چند‌جانبه بر ایشان و دوستان ایشان افزوده شود و حتی به بهانه‌گیری‌های خنده‌آوری مانند نگارش نامه «بی‌سلام» نیز رو آورده شود!
 

۸- مناسب می‌نماید در کنار این راه که آیت‌الله هاشمی پیشنهاد و بر آن تاکید کردند، خاطره و در واقع یک راه حل را نیز که خود این جانب پیش از آن شاهد بوده است و اعتنای به آن می‌توانست مفید و چه بسا راهگشا باشد، بازگو کند.

در همان فاصله‌ای که فرصت رسیدگی به شکایات تمدید شده بود، به دعوت خیرخواهانه رئیس محترم سابق دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم با شرکت چند نفر از روحانیون حوزه قم، جلسه‌ای در این دفتر تشکیل شد، با این هدف خیرخواهانه و غیر رسمی که با تماس با طرفین قضیه بررسی شود که آیا امکان شکل‌گیری موضوع حکمیّت و رسیدگی به مسئله از این طریق وجود دارد یا نه؟ امری که از سوی برخی افراد دیگر نیز مطرح و پی‌گیری شده بود. در آن جلسه قرار شد برخی از اعضای جلسه با برخی از اعضای محترم شورای نگهبان دیدار و صحبت کنند و گروهی نیز با جناب آقای مهندس میرحسین موسوی. و این بنده جزء گروه پنج نفره‌ای بودم که روز بعد یعنی در تاریخ سوم تیرماه ۸۸ در دفتر کار جناب آقای موسوی با ایشان دیدار کردیم و دوستان دیگر به دیدار برخی از اعضای شورای نگهبان رفتند. جناب آقای موسوی در آن جلسه که در محل کار ایشان تشکیل شده بود، از جمله به دیدار رئیس محترم سابق قوه قضاییه با خود در جای دیگر اشاره کردند و گفتند –نقل به مضمون- آیت‌الله شاهرودی از وی پرسیده است که خواسته شما چیست؟ ایشان پاسخ داده بود: من نسبت به حق شخصی خود حرفی ندارم اما حضور صاحبان همان مقدار آرایی که شما اذعان به آن دارید در انتخابات بعدی را که نمی‌توان نادیده گرفت و باید انگیزه و اعتماد برای شرکت داشته باشند. اینان طبعاً باید نسبت به آنچه پیش آمده توجیه شوند تا در انتخابات بعدی نیز حضور یابند. از این رو اگر یک ساعت پخش زنده تلویزیونی در اختیار من گذاشته شود که من موضوع را توضیح بدهم دیگر حرفی ندارم. رئیس قوه قضاییه نیز گفتند خواسته شما همین است! (مقصود این بود که این خواسته زیادی نیست) و برای پی‌گیری آن رفتند اما هیچ خبری نشد!

یک پرسش: آیا صدا و سیمای کشور در این سال‌ها به رسالت خود در خاموش کردن آتشی که اینک یک عضو محترم خبرگان آن را زیر خاکستر می‌بیند، عمل کرده است؟ آیا اگر آن فرصت داده می‌شد، در مقایسه با آن همه زیانی که در این سال‌ها دیده‌ایم، زیان‌بارتر بود و امکان جبران آن برای رسانه‌ای که آن همه فرصت‌ها و امکانات پاسخ‌گویی یک‌سویه را در اختیار داشته و دارد نبود؟
 

۹- صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران رسانه‌ای عمومی است و باید در خدمت عموم جامعه باشد. اگر به هر دلیل، چنان که عملکرد این سازمان گسترده و پرهزینه به روشنی نشان می‌دهد، این اصل آشکار مورد قبول برخی نباشد و اگر به هر بهانه و عذر برخی نمی‌خواهند یا نمی‌توانند پاسخگوی نیازهای گوناگون جامعه و کشور باشند، دست‌کم برای حفظ و تقویت نفوذ کلمه خود در میان جامعه، لازم است به برخی واقعیات تاریخی و حقایق قرآنی توجه کنند. به عنوان نمونه مسئولان این رسانه شایسته است به تصویری که قرآن کریم از جریان مبارزه فکری و عقیدتی حضرت موسی(ع) و فرعون به دست می‌دهد نگاه کنند و مایه نقص نیست که انسان از دشمنی مانند فرعون نیز نکته‌هایی را فرا گیرد!

بی‌شک فرعون چنان که قرآن نیز او را معرفی کرده، بالاترین نمونه یک زمامدار مستکبر و جبار و خون‌ریز است که مردم را نه تنها به بیگاری بلکه به بندگی خود گرفته و به نام دین در برابر پیامبر خدا(ع) قرار گرفته است و حتی به مردم می‌گوید بگذارید موسی را بکشم، چون می‌ترسم دین شما را تغییر دهد یا در زمین فساد کند: «ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَى وَ لْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ». اما همین فرعون برای ماندگاری بیش‌تر خود و حفظ نفوذ کلمه خود و برای نشان دادن اینکه در برابر ادعاهای فکری و عقیدتی موسی(ع) نگرانی ندارد و از خاستگاه حق و پایگاه مردمی برخوردار است، وقتی پای مبارزه عقیدتی با وی و امکان داوری مردم می‌رسد، آن را در چارچوبی سامان می‌دهد و اعلام می‌کند و پای‌بندی به آن نشان می‌دهد که هیچ کسی نتواند او را متهم سازد که قواعد بازی را به هم زده و در شرایطی نابرابر با موسی(ع) رو‌به‌رو شده است. او برای حفظ وجهه خود به گونه‌ای رفتار می‌کند که فردی «منصف» قلمداد گردد. فرعون این واقعیت را می‌داند که اگر جز این باشد، در نگاه جامعه و دست‌کم در نگاه نخبگان جامعه، حتی پیش از شروع مبارزه و مناظره شکست خورده است، زیرا در شرایط نابرابر، یعنی در شرایطی که همه به نفع او چیده شده، با طرف مقابل خود رو‌به‌رو شده است و در چنین شرایطی حتی اگر بر طرف مقابل خود چیره گردد نیز موضوع کاملا به سود او نخواهد بود.

یک پرسش: آیا به راستی صدا و سیمای ما همه شرایط برخورداری از عنوان «رسانه ملی» که خود را موصوف و مفتخر به آن می‎‌داند، از جمله شرط «انصاف» در رفتار با مخالفان و منتقدان، دارد؟
 

۱۰- قرآن کریم در شرح بخشی از مبارزه موسی(ع) و فرعون انصاف نسبی فرعون را به تصویر می‌کشد! و در واقع قرآن، با این کار «انصاف» خود را نشان نمایانده است که به رغم آن همه نکوهش از فرعون و گزارش مکرر رفتارهای جبارانه او، این بخش از رفتار فرعون را نیز به گونه دقیق گزارش می‌کند؛ رفتاری که برای مخالفان وی دستمایه اعتراض و برای طرفداران وی مایه سوال نخواهد بود. بنا بر آنچه در قرآن کریم آمده، فرعون علاوه بر اصل پذیرش «مقابله به مثل» در برابر آنچه وی جادوگری موسی(ع) معرفی می‌کند، تلاش کرده که خود را در این بخش از مبارزه که باید بیرون از حوزه نیروی نظامی و برخورد امنیتی و کشتن و زندان کردن باشد، در شرایط مساوی با موسی(ع) قرار دهد. بر این اساس:

«اول» اینکه فرعون به موسی(ع) اعلام می‌کند که در برابر معجزه او که آن را سحر می‌شمارد، او نیز متوسل به سحری مانند آن خواهد شد و سراغ سایر ابزارهای خود مانند زندان و شکنجه و قتل نخواهد رفت: «فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِّثْلِهِ».

«دوم» اینکه خود فرعون تعیین وقت مبارزه نمی‌کند بلکه از موسی(ع) می‌خواهد که خود موسی(ع) هر وقت را می‌خواهد تعیین کند: «فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكَ مَوْعِدًا».

«سوم» اینکه فرعون تاکید می‌کند هر دو طرف باید به این وقت پای‌بند باشند: «لا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلا أَنتَ».

«چهارم» اینکه فرعون اعلام می‌کند محل مبارزه مکانی یکسان برای طرفین باشد که ویژگی مکان یا محل استقرار یکی در این مبارزه، نقطه امتیازی برای او به شمار نرود: «مَكَانًا سُوًى».

«پنجم» اینکه با این پیشنهاد موسی(ع) نیز موافقت می‌کند که زمان مبارزه روز عید و تعطیل باشد که مردم بتوانند در آن شرکت کنند و داوری کنند چه کسی بر حق است: «قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ».

«ششم» و «هفتم» اینکه این گفته موسی(ع) را نیز پذیرفت که به شرطی مبارزه در آن روز موعود واقع گردد که اولاً مردم آمده باشند و دیگر اینکه در چاشت‌گاه و روشنی روز باشد که مردم بتوانند به خوبی آنچه می‌گذرد را ببینند؛ نه در تاریکی یا بدی هوا که کسی نبیند یا کم‌تر شرکت کنند: «وَ أَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى».

«هشتم» اینکه فرعون خود به موقع در محل قرار حاضر گشت: «فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى».

«نهم» اینکه به ساحران خود این امکان را داده بود که با راحتی خیال، حق انتخاب طرف شروع‌کننده را به موسی(ع) وا گذارند و به او بگویند یا تو شروع کن یا ما: «إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَ إِمَّا أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى».

و «دهم» اینکه حضرت موسی(ع) چنان فضا را مساعد دید که توانست انتخاب کند چه کسی نخست شروع کند. به ساحران گفت شما شروع کنید؛ شروعی که به سود وی بود: «بَلْ أَلْقُوا».

آری این است «انصاف» قرآن که حتی از انصاف نسبی فرعون در این بخش از مقابله مستکبرانه او با جناب موسی(ع) نیز فروگذاری نمی‌کند و کار فرعون را با هر انگیزه‌ای که داشته بیان می‌کند. پیداست قصد مشابه‌سازی نیست و جای آن نیز ندارد، اما دست‌کم با توجه به عنایتی که قرآن کریم در نقل این جزئیات داشته، این پرسش را می‌توان مطرح کرد که اگر رسانه‌های ما و دست‌کم رسانه‌های وابسته به نظام و اموال عمومی ما، همین مقدار شرایط مساوی یا بخشی از آن را که فرعون با انگیزه باطل خود فراهم ساخت و جناب موسی(ع) نیز در عمل بر آن صحه گذاشت، با انگیزه دینی و اسلامی و دست‌کم برای ماندگاری و نفوذ کلمه خویش، برای مخالفان خود فراهم کنند، آیا به منطق قرآن نزدیک‌تر نیست و آیا این روش در کاهش مشکلات جامعه و جلوگیری از مفاسدی که به دلیل عدم نظارت عمومی در سال‌های گذشته، یکی پس از دیگری آشکار می‌شود و از جمله در خاموشی کامل آتشی که نامه یادشده نگران شعله‌ور شدن آن است، موثرتر نیست؟ فاعتبروا یا اولی الابصار.
 

-------------------
[۱]. بقره، آیه ۴۴.

[۲]. بحار الانوار، ج۷۵، ص۲۱۵.

[۳]. همان، ج۱۴، ص۳۰۵.

[۴]. همان، ج۷۸، ص۲۸۴. 

 

بازگشت به بالا



***javascript:void(0);/*1399912997611*/

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند؟ / عبدالکریم سروش 

 ﻣﺤﻤﺪ اﻗﺒﺎل ﻻھﻮری، ﺣﮑﯿﻢ و ﺷﺎﻋﺮ ﻣﺴﻠﻤﺎن ھﻨﺪی، در «اﺳﺮار ﺧﻮدی» ﻣﯽ‌آورد ﮐﻪدر ﻣﺮﻏﺰاری، ﺷﯿﺮان ﺑﺮﮔﻮﺳﻔﻨﺪان ﻣﺠﺎورھﺠﻮم ﻣﯽ‌ﺑﺮدﻧﺪ و آن‌ها را طﻌﻤﮥ ﺧﻮد ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ. ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ زﯾﺮﮐﯽ ﺧﻄﺮ ﮐﺮد و ﻣﻨﺒﺮ ﻣﻮﻋﻈﻪ نهاد وﺷﯿﺮان را ﭘﻨﺪھﻤﯽ داد ﮐﻪ ﮔﻮﺷﺘ‌ﺨﻮاری ﺑﺪ اﺳﺖ و ﻋﻠﻒ از ﮔﻮﺷﺖ بهداﺷﺘﯽ‌ﺗﺮ اﺳﺖ و «ﺗﻨﮕﺪﺳﺘﯽ از اﻣﺎرت

بهتراﺳﺖ» و ذﺑﺢ ﺷﺪن بهتراز ذﺑﺢ ﮐﺮدن است:
 

 ﺧﯿﻞ ﺷﯿﺮ از ﺳﺨﺖ ﮐﻮﺷﯽ ﺧسته ﺑﻮد

دل ﺑﻪ ذوق ﺗﻦ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮد

آﻣﺪش اﯾﻦ ﭘﻨﺪ ﺧﻮاب آور ﭘﺴﻨﺪ

ﺧﻮرد از ﺧﺎﻣﯽ ﻓﺴﻮن ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ

آن که کردی ﮔﻮﺳﻔﻨﺪان را ﺷﮑﺎر

کرد دین گوسفندی اختیار

 
ﺣﺎﻻ ﺣﮑﺎﯾﺖ آﻗﺎی ﻣﺤﯽ اﻟّﺪﯾﻦ ﺷﯿﺮازی اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ‌ﺧﻮاھﺪ ﺑﻪ ﺷﯿﺮان ﺑﯿﺸﻪ ﻣﻘﺎوﻣﺖ، ﻣﻮﺳﻮی و ﮐﺮّوﺑﯽ، درس زﺑﻮﻧﯽ و ﭘﻨﺪ ﮔﻮﺳﭙﻨﺪی ﺑﺪھﺪ و ﺷﯿﺮی و دﻟﯿﺮی آﻧﺎن را ﺑﺮﺑﺎﯾﺪ و ﭼﻨﺎن که ﺑﺮ ﺟﻨﺎزه ﻋﺴﮕﺮاوﻻدی، ﺗﻠﻘﯿﻦ ﻣﯿّﺖ ﺧﻮاﻧﺪ، ﺑﺮ ﮔﻮش اﯾﻨﺎن ﺗﻠﻘﯿﻦ ﺗﻮﺑﻪ و ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺑﺨﻮاﻧﺪ وﻋﺰّت ﺣﻖ را مقهورذﻟّﺖ اﻋﺘﺮاف ﮔﺮداﻧﺪ و ﺣﻖ‌طﻠﺒﺎن را از ﻣﻄﺎﻟﺒﮥ ﺣﻖ و ﻣﺒﺎرزۀ ﺑﺎ ﻧﺎﺣﻖ ﺷﺮﻣﻨﺪه ﮐﻨﺪ، ﻣﮕﺮ آن ﻣﺤﺼﻮران ﻣﻈﻠﻮم، ﭘﺸﺖ ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ دوﺗﺎ ﮐﻨﻨﺪ و ﭘﻮزش ﺑﻄﻠﺒﻨﺪ و ﺑﻪ «راﺷﯿﺘﯿﺴﻢ ﺳﯿﺎﺳﯽ نظام» رﺿﺎﯾﺖ ندھﻨﺪ!

ﭼﻪ ﺷﺒﺎھﺖ ﻏﺮﯾﺒﯽ دارد رﻓﺘﺎر اﯾﻦ روﺣﺎﻧﯿﺎن ﺣﮑﻮﻣﺘﯽ ﺑﺎ ھﻢ! ﻧﺎﺻﺮ ﻣﮑﺎرم ﺷﯿﺮازی ھﻢ ﺑﻪ ﺻﺎﺣﺐ اﯾﻦ ﻗﻠﻢ ﺳﻔﺎرش ﮐﺮد از ﻧﻈﺮﯾﻪ «ﻗﺮآن، ﮐﻼم ﻣﺤّﻤﺪ» ﺗﻮﺑﻪ ﮐﻨﺪ و ﻣﻦ در جواب اوﻧﻮﺷﺘﻢ ﮐﻪ: ﺗﻮﺑﻪ از ﻣﻌﺼﯿﺖ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ ﻧﻪ از ﻣﻌﺮﻓﺖ! روﺣﺎﻧﯿﺖ رﺳﻤﯽ و ﺧﻔﺘﻪ و ﺗﮑﻠﯿﻒ اﻧﺪﯾﺶ ﻣﺎ ﮐﻪ در ﭼﻨﺘﻪ ﺳﻔﺎﻟﯿﻦ ﻣﻌﺮﻓﺖ، ﭼﯿﺰی ﺟﺰﺧﺰف ﺧرده‌ھﺎی ﺗﮑﻠﯿﻒ و ﻣﻌﺼﯿﺖ ﻧﺪارد و ﻣﻄﻠﻘﺎً از ﺣﻘﻮق ﻣﺪرن و ﻣﺪﻧﯿﺖ ﺑﯽ ﺧﺒﺮ اﺳﺖ، ﻋﺠﺐ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺣﻖ طﻠﺒﯽ را ﮔﻨﺎه و ﺣﻖ طﻠﺒﺎن را ﻣﮑﻠّﻔﺎﻧﯽ ﺑﺎﻏﯽ و رﻋﺎﯾﺎﯾﯽ ﯾﺎﻏﯽ ﺷﻤﺎرد ﮐﻪ ﭘﺎ از ﮔﻠﯿﻢ ﺗﮑﻠﯿﻒ درازﺗﺮ ﮐﺮده اﻧﺪ و ﺑﻪ ﻓﮑﺮ اﺣﻘﺎق ﺣﻘﻮق اﻓﺘﺎده اﻧﺪ؛ و ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﺪ و ﻧﻤﯽ داﻧﺪ ﮐﻪ دﺳﺖ ﮐﻢ ﺻﺪ ﺳﺎل اﺳﺖ دراﯾﻦ دﯾﺎر، رﻋﺎﯾﺎی ﻣﮑﻠّﻒ ﺟﺎی ﺧﻮد را ﺑﻪ شهروﻧﺪان ﻣﺤّﻖ داده اﻧﺪ ﮐﻪ در رﯾﺎﺳﺖ و ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ دﯾﮕﺮ ﻣﯽ‌ﻧﮕﺮﻧﺪ و اجتهاد ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺧﻮد را ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﻮاﻋﻆ ﺳﺮد و ﻓﺘﺎوای ﺧﺎم روﺣﺎﻧﯿﺎن رطﺐ ﺧﻮرده ﻧﻤﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ.
 

ﻣﺮدم ﻣﺎ هیچ‌گاه از ﯾﺎد ﻧﻤﯽ‌ﺑﺮﻧﺪ ﮐﻪ ھﻤﯿﻦ آﻗﺎی ﺣﺎﺋﺮی در اﯾﺎم ﭘﺮﻣﻈﻠﻤﮥ اﻧﺘﺨﺎﺑﺎت ودر ﺑﺤﺒﻮﺣﮥ ﭘﺮﺷﻮر اﻋﺘﺮاﺿﺎت ﺳﺎل ۸۸، در ﺻﻨﺪوق ﺻﻮت و ﺻﻮرت ظﺎھﺮ ﺷﺪ و ﭘﺎی ﻗﺴﺎوت ﺑﺮ ﻏﺮور زﺧﻢ ﺧﻮردۀ ﻣﺮدم نهاد و ﭼﻮن ژﻧﺮاﻟﯽ ژاژﺧﺎی و ژﻧﺪه ﭘﻮش، ﺑﺴﯿﺠﯿﺎن را ﻓﺮﻣﺎن داد ﮐﻪ ﻣﺼﺪوﻣﺎن و ﻣﺠﺮوﺣﺎن را ﺑﻪ دادﮔﺎه و داروﻏﻪ ﻧﺴﭙﺎرﻧﺪ، ﺑﻞ در ھﻤﺎن ﺧﯿﺎﺑﺎن ﮐﺎرﺷﺎن را ﺑﺴﺎزﻧﺪ و ﯾﮑﺴﺮ رواﻧﻪ ﮔﻮرﺳﺘﺎن ﮐﻨﻨﺪ. ﺣﺎﻻ ﭼﻨﯿﻦ ﺳﯿﺎھﺮوی ﺳﻮدازده‌ای دﻣﺎغ ﺷﻔﺎﻋﺖ ﻣﯽ‌ﭘﺰد و دﺳﺖ ﻧﺼﯿﺤﺖ از آﺳﺘﯿﻦ ﺷﺮﯾﻌﺖ ﺑﯿﺮون ﻣﯽ‌آورد و از ﻧﻤﺎدھﺎی ﻧﺠﺎﺑﺖ و ﻣﻘﺎوﻣﺖ و ﺳﺘﻮن‌ھﺎی ﺻﻼﺑﺖ و ﻣﻨﺎﻋﺖ، ﮐﺮّوﺑﯽ و ﻣﻮﺳﻮی، درﯾﻮزۀ ﺗﻮﺑﻪ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ و ﻗﻮل ﻣﻐﻔﺮت ﻣﯽ‌دھﺪ؟ ﺑﻪ اﯾﻦ طﺎﺋﺮ ﺣﺎﺋﺮ ﺗﻨﮓ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ:
  

ﺑﺮو اﯾﻦ دام ﺑﺮﻣﺮغ دﮔﺮﻧﻪ

ﮐﻪ ﻋﻨﻘﺎ را ﺑﻠﻨﺪ اﺳﺖ آﺷﯿﺎﻧﻪ

 
ﻧﺎﻣﻪ ﻣﺤﯽ اﻟﺪﯾﻦ ﺷﯿﺮازی ﻧﺸﺎﻧﮥ نهایت اﺳﺘﯿﺼﺎل ﻧﻈﺎم اﺳﺖ در ﻣﻘﺎﺑِﻞ ﺳﻪ قهرمان (۱) ﮐﻪ وﻻﯾﺖ ﻣﻄﻠﻘﻪ را ﺑﻪ ﺳﺨﺮه ﮔﺮﻓﺘﻪ‌اﻧﺪ و ﻣﺸﻌﻞ ﻣﻘﺎوﻣﺖ را ﺑﺮ ﻣﻨﺎرۀ ﺷﺠﺎﻋﺖ ﻓﺮوزان ﻧﮕﺎه داﺷﺘﻪ اﻧﺪ و ﭼﻮن ﻣﻮﺳﯽ در ﺧﯿﻤﻪ و ﺧﺮﮔﺎه ﻓﺮﻋﻮﻧﯽ زاده و ﺳﺮﺑﺮآورده‌اﻧﺪ و ﺑﻪ آﻟﺘﺮﻧﺎﺗﯿﻮی ﺳﻤﺞ و ﺳﺮﺑﻠﻨﺪ ﺑﺪل ﺷﺪه‌اﻧﺪ و از ﺣﺼﺮ، ﺣﻤﺎﺳﻪ‌ای ﭘﺮﺣﺸﻤﺖ ﺳﺎﺧﺘﻪ‌اﻧﺪ. ﻓﺮﻋﻮﻧﯿﺎن از ﻣﻮﺳﯽ ﻣﯽ‌ﺗﺮﺳﻨﺪ و ﺧﻠﻘﺎن را ﺑﺸﺎرت ﺑﺎد ﮐﻪ ﻣﻮﺳﺎی ﻓﺮﻋﻮن‌ﺷﮑﻦ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪه اﺳﺖ.
 

ﺑﯽ‌جهت ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ اﯾﻦ واﻋﻆ ﻻﻓﻆ، ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ‌ھﺎیﮐﻼن ﻗﺪﺳﯽ را از ﻗﺮآن و ﺣﺪﯾﺚ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ اﻧﺠﯿﻞ ﺑﺮﻧﺎﺑﺎ و ﻗﺼﮥ اﺑﻠﯿﺲ در ﮐﻤﺎن ﺗﺰوﯾﺮﻣﯽنهد و ﻋﺰّت و ﮐﺮاﻣﺖ آن ﻋﺰﯾﺰان درﺑﻨﺪ را ﻧﺸﺎﻧﻪ می گیرد ﺗﺎ ﻧﺎﮐﺎﻣﺎﻧﻪ آﻧﺎن را زﺧﻤﯽ ﺗﺴﻠﯿﻢ کند!
 

هیچ‌کس ﺑﻪ ﺗﻮﺑﻪ و اﺳﺘﻐﻔﺎر، ﻣﺤﺘﺎج‌تر از اﯾﻦ ﺧﺮﻗﻪ ﭘﻮﺷﺎن ﺧﺪﻋﻪ‌ﮔﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ در ﺧﻮن ﻏﻠﺘﯿﺪن ﺟﻮاﻧﺎن، ﺗﺠﺎوز ﺑﻪ زﻧﺪاﻧﯿﺎن، ﺗﻌﺮّض ﺑﻪ ﻣﺮدان و زﻧﺎن و ﺟﻮر و ﺟﻔﺎی ﺟﻨﺎﯾﺘﮑﺎران را دﯾﺪﻧﺪ و ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ، اّﻣﺎ ﻟﺐ از ﻟﻘﻤﮥ ﻟﻄﯿﻒ ﺑﺮﻧﮕﺮﻓﺘﻨﺪ و ﺳﺮ از ﺑﺎﻟﺶ ﻋﺎﻓﯿﺖ ﺑﺮﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ و ﺳﺨﻨﯽ درﺷﺖ ﺑﺎ ظﺎﻟﻤﺎن ﻧﮕﻔﺘﻨﺪ و ﺑﻪ ﭘﺎس ﻋﺪاﻟﺖ، ﺗﺮک راﺣﺖ ﻧﮑﺮدﻧﺪ و اﺷﮑﯽ ﺑﺮ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﻣﻈﻠﻮﻣﯽ ﻧﯿﻔﺸﺎﻧﺪﻧﺪ و ﻣﺮھﻤﯽ ﺑﺮ زﺧﻤﯽ ننهادند و ﺑﺎﻧﮕﯽ ﺑﻪ اﻋﺘﺮاض ﺑﺮﻧﯿﺎوردﻧﺪ و اﻧﮑﺎر ﻣﻨﮑﺮی ﻧﮑﺮدﻧﺪ، ﺑﻞ ﻓﺘﻮا ﺑﻪ ﻗﺘﻞ و ﺟﺮح و ﺗﻄﺎول دادﻧﺪ. ﺣﺎﻻ آﻣﺪه اﻧﺪ و ﮔﺮﯾﺒﺎن  ﮔـُﺮدان را ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﺮا در ﺟﺎﻧﺐ ﺣﻖ و ﻋﺪاﻟﺖ اﯾﺴﺘﺎدﻧﺪ و در ﺑﺮاﺑﺮ ظﺎﻟﻤﺎن زاﻧﻮی ذﻟّﺖ ﻧﺰدﻧﺪ و ﺳﺮ ﺑﻪ ﻏﻼﻣﯽ ﺧﻢ ﻧﮑﺮدﻧﺪ.


 ﭘﺲ ﻋﺰا ﺑﺮ ﺧﻮد ﮐﻨﯿﺪ‌ ای ﺧﻔﺘﮕﺎن

زان که ﺑﺪ ﻣﺮﮔﯽ اﺳﺖ اﯾﻦ ﺧﻮاب ﮔﺮان
 

آﻣﺪه اﻧﺪ و  رﯾﺎﮐﺎراﻧﻪ  ﺑﺮ آن ﺷﯿﺮﻣﺮدان ﮐﻪ ﻣﺸﺖ آﺳﻤﺎن‌کوب ﺧﻮد را ﺑﺮ ﺳﺮ دﯾﻮان ﮐﻮﻓﺘﻨﺪ ﺑﺎران آﯾﺎت و رواﯾﺎت ﻣﯽ‌ﺑﺎرﻧﺪ ﮐﻪ رو ﺑﻪ ﺧﺪا ﮐﻨﯿﺪ و ﻧﻔﺲ اﻣﺎّره را رھﺎ ﮐﻨﯿﺪ و اﻋﺘﺮاف ﺑﻪ ﺧﻄﺎ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ در ﺑﺤﺎر ﻣﻐﻔﺮت ﺷﻨﺎ ﮐﻨﯿﺪ!
 

ﺣﺎﺋﺮی ﺧﻮد ﻣﯽ‌داﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﻪ‌اش ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻧﻤﯽ‌رﺳﺪ و اﮔﺮھﻢ ﺑﺮﺳﺪ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﻮد ﻧﻤﯽ رﺳﺪ، ﭼﻪ آن‌که آن اﺳﯿﺮان را ﻧﻪ رﺧﺼﺖ ﻣﮑﺎﺗﺒﺖ ھﺴﺖ و ﻧﻪ رﻏﺒﺖ ﺑﻪ ﺗﻮﺑﻪ و اﻧﺎﺑﺖ؛ و اﯾﻦ ﺧﺪﻣﮥ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻓﻘﻂ در ھﻤﯿﻦ ﺧﻄﺒﻪ ھﺎی ﺑﯽ ﻣﺨﺎطﺐ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺒﺮه اﻧﺪ. دوﻟﺖ روﺣﺎﻧﯽ ﻧﯿﺰ ﻧﯿﮏ ﻣﯽ‌داﻧﺪ ﮐﻪ ﮔﺮۀ اﯾﻦ ﻣﻌّﻤﺎ، ﻧﻪ ﺑﺎ ﺗﻮﺑﮥ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺷﮑﻨﺎﻧﻪ ﺑﺎز ﻣﯽﺷﻮد ﻧﻪ ﺑﺎ ﻋﻔﻮ ﻣﻨّﺖ ﻓﺮوﺷﺎﻧﻪ. ﺷﯿﺮان را از روبهان ﺗﻤﻨّﺎﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ. ﺗﺎ ﺳﺨﻦ آن ﻣﺤﺼﻮران ﻣﻈﻠﻮم ﺑﻪ ﮔﻮش ھﻤﮕﺎن ﻧﺮﺳﺪ و ﺗﺎ ﺳﺘﻤﯽ ﮐﻪ ﺑﺮآﻧﺎن و ﺑﺮاﯾﺮاﻧﯿﺎن رﻓﺘﻪ، دادﮔﺮاﻧﻪ ﺟﺒﺮان ﻧﺸﻮد و ﺗﺎ اﮐﺎﺑﺮ تبهکاران ﺑﻪ ﮐﯿﻔﺮ ﮐﺒﺎﺋﺮ ﺧﻮد ﻧﺮﺳﻨﺪ و ﺗﺎ زﻧﺪاﻧﯿﺎن ﺣﻖ طﻠﺐ روی رھﺎﯾﯽ ﻧﺒﯿﻨﻨﺪ،عقدۀ اﺳﺘﯿﺼﺎل ﻧﻈﺎم ھﻤﭽﻨﺎن ﻣﻨﻌﻘﺪ ﺧﻮاھﺪ ﻣﺎﻧﺪ .ﻟﮑﮥ ﻧﻨﮓ اﯾﻦ ﻣﻈﻠﻤﻪ از ﮐﺎرﻧﺎﻣﮥ ﺳﺘﻤﮕﺮان البته هرگز ﭘﺎک ﻧﺨﻮاھﺪ ﺷﺪ

 

ﻓﺎﺗﺤﺖ ﺳﺨﻦ ﺑﺎ ﺣﺪﯾﺜﯽ از اﻗﺒﺎل ﺑﻮد ، ﺧﺎﺗﻤﺖ آﻧﺮا ﺑﺎ ﺣﺪﯾﺚ دﯾﮕﺮی از ﻣﻮﻻﻧﺎ ﺟﻼل اﻟﺪﯾﻦ، ﻣﺮاد ﻣﺤّﻤﺪ اﻗﺒﺎل، زﯾﻮر ﻣﯽ‌ﺑﻨﺪم ﮐﻪ ﮔﻔﺖ:

آﻣﺪ از آﻓﺎق ﯾﺎری مهربان

ﯾﻮﺳﻒ ﺻّﺪﯾﻖ را ﺷﺪ میهمان


از اﺣﻮال ﯾﻮﺳﻒ ﭘﺮﺳﯿﺪ و از ﺷﺮح ﺣﺼﺮ و ﺣﺒﺲ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺳﺎﻟﮥ او. ﭘﺎﺳﺦِ ﯾﻮﺳﻒ ﺟﺰ اﯾﻦ ﻧﺒﻮد:

ﻋﺎر ﻧﺒﻮد ﺷﯿﺮ را از ﺳﻠﺴﻠﻪ

ﻧﯿﺴﺖ ﻣﺎ را از رﺿﺎی ﺣﻖ ﮔﻠﻪ

 ﺷﯿﺮ را ﺑﺮ ﮔﺮدن ار زﻧﺠﯿﺮ ﺑﻮد

ﺑﺮ ھﻤﻪ زﻧﺠﯿﺮﺳﺎزان "ﻣﯿـﺮ" ﺑﻮد
 

 ﺑﻠﯽ؛
 

ﺷﯿﺮھﻢ ﺷﯿﺮ ﺑﻮد، ﮔﺮﭼﻪ ﺑﻪ زﻧﺠﯿﺮ ﺑﻮد

ﻧﺒﺮد ﺑﻨﺪ و ﻗﻼده ﺷﺮف ﺷﯿﺮ ژﯾﺎن

 
--------------------------
 ۱.حائری شیرازی در نامه خود از خانم  دکتر زهرا رهنورد نام نمی برد ،گویی او را چون یک بانوست از فرط کوته بینی نمی بیند! 

بازگشت به بالا


***javascript:void(0);/*1399913015119*/

حق خطا / علی مزروعی 


در میان ما ایرانیان این اصطلاح بسیار رایج است که " انسان جایزالخطاست "، اما در عرصه عمل اجتماعی و به ویژه در میان دولتمردان و حتی نخبگان و روشنفکران ما کمتر آدمی را می توان یافت که اعلام واعتراف کند در دوران مسئولیت و فعالیت های اجتماعی و سیاسی اش یا امورات زندگی شخصی اش دچار " خطا " و اشتباه شده است! این تناقض فرهنگی و روحی و روانی را چگونه می شود توجیه و تحلیل کرد البته جای بحث و مناقشه دارد اما به نظر می رسد برخلاف اصطلاح مزبور که " حق خطا " را برای همه آدمیان برسمیت می شناسد، هریک از ما ایرانیان فکر و تصور می کنیم که اقرار و اعتراف به " خطا " می تواند به مقام و جایگاهمان در ذهن مخاطبان و دیگران آسیب زند، و از اینرو ترجیح می دهیم هیچگاه و در هر مقامی که هستیم به " خطا "کاری خود اعتراف نکنیم، و این اخلاق در مقامات حکومتی و دولتمردان ما بیش از دیگران است.

جالب اینکه آموزه ای اسلامی نه تنها " حق خطا "، بلکه در سایه " آزادی " و اراده ای که خداوند به انسان عطا کرده است، " حق ناحق بودن " را هم برسمیت شناخته است. داستان خلقت آدم در قرآن با این گزاره شروع می شود که خداوند می خواهد " خلیفه " و جانشینی برای خود در زمین تعیین کند اما وقتی آنها در محیط زندگی قرار می گیرند آدم و حوا از خوردن میوه گیاهی منع و در واقع خداوند نعمت وجود " آزادی " را بدانها یادآور می شود، و سرانجام این " آزادی " راه به " خطا " و نافرمانی از فرمان خدا می برد، و آدم و حوا چشم به دنیایی دیگر باز می کنند که محل زیست کنونی ما آدمیان است. در اینجا آدم و حوا متوجه " خطا "ی خود شده و راه " توبه " در پیش می گیرند، و بنابراین " توبه " راه اصلاح آدمیان از خطاهاست و نه ابزاری برای سیاست کردن آدمیان! 

از نظر غالب ما ایرانیان که به اسلام و تشیّع باور داریم امام علی اسوه و الگوی یک رجل دینی و زمامدار حکومتی است. امام علی در مصدر رهبری حکومت اینگونه می فرماید : " آنگونه كه با زمامداران ستمگر سخن مى گوئيد با من سخن مگوئيد، و آنچنانكه درپيشگاه حكام خشمگين و جبّار خود را جمع و جور مى كنيد، در حضور من نباشيد و به طور تصنعى (و منافقانه ) با من رفتار منمائيد، و هرگز گمان مبريد در مورد حقى كه به من پيشنهاد كرده ايد كندى ورزم (يا ناراحت شوم) و نه اينكه خيال كنيد من در پى بزرك ساختن خويشتنم، زيراكسى كه شنيدن حق و يا عرضه داشتن عدالت به او برايش مشكل باشد عمل به آن براى وى مشكلتر است! با توجه به اين، از گفتن سخن حق و يا مشورت عدالت آميز خوددارى مكنيد زيرا من (شخصا به عنوان يك انسان) خويشتن را مافوق آنكه " خطا " كنم نمى دانم و از آن در كارهايم ايمن نيستم، مگر اينكه خداوند مرا حفظ كند. من و شما بندگان و مملوك خداوندى هستيم كه جز او خدائى نيست، او آنچنان در وجود ما تصرف دارد كه ما بدانگونه قدرت تصرف در خويش را نداريم، خداوند ما را از آنچه بوديم خارج ساخت و به صلاح و رستگارى آورد، به جاى ضلالت هدايت بخشيد و پس از نابينائى و كوردلى بصيرت و بينائى عطا كرد. " ( نهج البلاغه؛ فرازی از خطبه ٢١۶)

حال با این مقدمه ای که آمد به این فراز نامه اخیری که آقای حائری شیرازی به آقایان کروبی و موسوی نوشت، توجه فرمائید : " تسلیم نظام در برابر زور و عقب نشینی، نظام را به راشیتیسم سیاسی یا نرمی استخوان سیاسی می کشاند. رفع حصر خانگی در شرایط اصرار بر مواضع قبلی عیناً مانند قبول ابطال انتخابات بدون مجوز قانونی است و معنی آن این است که نظام حکم به نفی خود نموده است و از هیچ نظامی نمی‌توان چنین انتظاری را طلب کرد. "

هرچند ایشان منظور از " نظام " را مشخص و معلوم نکرده اند که کدام شخصیت حقوقی و حقیقی منظورشان است که نباید در برابر زور تسلیم و عقب نشینی می کرد؟ و بگذریم از اینکه ایشان اعتراض مدنی و مسالمت آمیز میلیونها نفر به نتیجه اعلامی انتخابات را زور لقب داده تا گزاره های بعدی اش را بنویسد و مدعایش را توجیه کند، و با اینکه هم اکنون و پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته دیگر مسئله ابطال انتخابات اصلاً موضوعیت ندارد که از مخاطبان نامه خواسته شود از اصرار بر مواضع قبلی شان دست بردارند و به " خطا " اعتراف کنند، اما لّب ضمنی کلام ایشان این است که حتی اگر " نظام " در این جریان " خطا " و اشتباه کرده باشد، نمی تواند قبول و اعتراف کند چون : " معنی آن این است که نظام حکم به نفی خود نموده است و از هیچ نظامی نمی‌توان چنین انتظاری را طلب کرد. "، و همه مشکل با عالمان دینی طرفدار " نظام " همین نوع نگاه و باور است. در واقع اینها برای " نظام " نوعی عصمت و خطا ناپذیری رسم می کنند و براین پایه همه امور و اتفاقات را تبیین و تفسیر می نمایند، و از اینرو در حوادت پس از انتحابات خرداد سال ۸٨ تنها این معترضان و آقایان کروبی و موسوی هستند که مرتکب " خطا " شده اند و باید مجازات شوند، و رفع حبس و حصر آنان نیز در گرو اعتراف به "خطا " و " توبه " است، اما " نظام " دچار هیچگونه " خطا "یی نشده چون نمی خواسته تسلیم زور شود و عقب نشینی کند! ظاهرا از نظر آقای حائری شیرازی " نظام " امری انتزاعی است و نه ساختاری متشکل از افراد حقیقی و حقوقی که همه از " انسان های جایزالخطا " هستند! جالب اینکه این عدم " خطا " کاری " نظام " اینروزها به رئیس سازمان زندانها هم تسری پیدا کرد و چون " نظام " نباید تسلیم زور زندانیان سیاسی مظلوم شود چون " معنی آن این است که نظام حکم به نفی خود نموده است و از هیچ نظامی نمی‌توان چنین انتظاری را طلب کرد. " به وی برای آزاد و اذیت و ضرب و شتم زندانیان سیاسی ارتقاء مقام دادند! حال این نوع نگرش را مقایسه کنید با آنچه از زبان امام علی نقل شد که خود را در مقام زمامدار بری از " خطا " نمی داند و خواستار مشاوره و تذکر دیگران می شود. 

در پایان مناسب می دانم فرازی دیگر از کلام امام علی را در همین خطبه یادآور شوم : " و (بدانيد) از بدترين حالات زمامداران در پيشگاه صالحان اين است كه گمان برده شود آنها فريفته تفاخر گشته و كارشان شكل برترى جوئى به خود گرفته، من از اين ناراحتم كه حتى در ذهن شما جولان كند كه مدح و ستايش را دوست دارم، و از شنيدن آن لذت مى برم. من - به حمد الله - چنين نيستم و اگر (فرضا) دوست هم مى داشتم، بخاطر خضوع در برابر ذات پرعظمت و كبريائى خدا - كه از همه كس به ثنا و ستايش سزاوارتر است - آن را ترك گفتم. " براستی این کلام امام چقدر با رفتار " نظام "ی که آقای حائری شیرازی دیگران را به " توبه " در برابر آن دعوت می نماید، همخوانی دارد؟

بازگشت به بالا



***javascript:void(0);/*1399913029069*/

یاد آر ز شمع زنده یاد آر… / سید عطاالله مهاجرانی
 
سال ها پیش، به عنوان معاون نخست وزیر به دفتر مهندس موسوی می رفتم. او برای ما هم دوست بود و هم رییس و هم راهنما. اتاق نخست وزیر که دست کم شبانروزی ۱۷ تا ۱۸ ساعت در آن کار می کرد، کوچکترین اتاق نخست وزیری بود که می توان تصور کرد. بر دیوار رباعی از سید حسن حسینی بود:

 
با گام تو راه عشق اغاز شود

شب با نفس سپیده دمساز شود.

با نام تو ای بهار جاری در جان

 یک باغ گل محمدی باز شود


هر وقت قرار دیدار داشتم، باری دیگر این رباعی را می خواندم. در ذهنم می گذشت حضور مهندس موسوی، آهنگ کلام او، آرامش او مثل باغ گل محمدی است که باز می شود.


نگاهی به کتابی که در دست داشتم انداخت، پرسید: گویا؟


گفتم: بله بوی درخت گویاو؟ گفتگوی گارسیا مارکز با دوست قدیمی و همکلاسی اش، پلینو مندوزا بود.، کتاب تازه ترجمه شده بود. جلد کتاب هم خوش نما و خوشرنگ بود. با همان رنگ زرد لیمویی محبوب مارکز! مهندس موسوی به گویا- فرانسیس گویا هم اشاره کرد.گفتم: اتفاقا در همین مصاحبه، مندوزا از مارکز می پرسد: کدام نقاش را دوست داری؟ پاسخ می دهد: گویا!(۱)
 

بعد رفتم نقاشی های گویا را هم دیدم. دریافتم که انگار مابین دنیای رنگ های گویا و دنیای تابلو- داستان های مارکز نسبتی وجود دارد. انگار مارکز با رنگ می نویسد و گویا با کلمه نقاشی می کند…


ببینید! در صد سال تنهایی نوشته است: "صحرا آن چنان زرد بود که می توانست باز تاب اندیشه اش را در آن ببیند!


عکس اندیشه بر زمین صحرا افتاده است! این ها نشانی از میناگری های مارکز در جهان ادبیات است. او در این نیم قرن اخیر، سلطان جهان ادبیات بود و این سلطنت ماندگار است. به تعبیر سنایی:


بس که شنیدی سخن روم و چین

خیز و بیا ملک سنایی ببین


نامی در کنار نام هایی دیگر مثل جیمز جویس و مارسل پروست و از همه مهمتر داستایوسکی…


اکنون که پس از گذار سال ها، دارم همان کتاب گفتگوی مندوزا با مارکز را به زبان اصلی می خوانم. یاد همان دیدار با مهندس موسوی افتادم و دلم گرفت… چکونه می شود در خانه را به روی او بست و گمان کرد که مساله تمام شد؟


دل همچو سنگت ای دوست، به اب چشم سعدی

عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی


دیدم، آیه الله حائری شیرازی در نامه ای که بسی محترمانه آغاز شده است. از مهندس موسوی و جناب آقای کروبی خواسته اند که شمعک را خاموش کنند!


خدمت دوست قدیمی جناب اقای حائری عرض می کنم، که مهندس موسوی و مقاومت و سکوت و صبوری او، شمعک نیست که خاموش شود، شمع زنده ای است که او در برابر تاریکی دروغ و تزویر و ستم و بی رسمی و نامردمی روشن کرده است. او در تاریخ ما در جایی ایستاده است، که راه را نشان می دهد… همین دیروز بود که معاون اول رییس جمهور گفت: در سازمان تامین اجتماعی که توسط قاضی محبوب نظام اداره می شد، ۱۷ هزار میلیارد تومان به نام یک نفر چک کشیده اند…یادتان باشد، قاضی گمنامی،که مامور بود و لابد معذور، نمیری نامی، شهردار مثال زدنی تهران، کرباسچی را به عنواناختلاس در اموال عمومی به زندان انداخت و دادستان کل کشور فعلی، او را به جرم اهدا ۱۴ سکه و فروش پنج آپارتمان به قیمت تمام شده به مدیران شهرداری به زندان محکوم کرد…


مهندس موسوی گفته بود، بایست سرنوشت یک ادم ربایی مارکز را خواند. به نظرم صد سال تنهایی او هم خواندنی است، به ویژه در همان بخشی که انقلابیون بر ماکوندو حاکم می شوند و تنها به جرم سخنی، مخالفان خود را اعدام می کنند و خانه های آن ها را آتش می زنند...


گفتگوی غریبی ست مابین مابین مونکادا و سرهنگ آئورلیانو بوئندیا، مونکادا می گوید:

« نگرانی من از این است که می بینم تو با آن نفرتی که از نظامی ها داشتی، با آن همه مبارزه بر ضد آن ها، و آن همه تفکر در باره آ نها، خودت سرانجام شبیه آنها شده ای!...اگر به همین ترتیب پیش بروی نه تنها مستبدترین و خون آشام ترین دیکتاتور تاریخ ما خواهی شد.؛ بلکه برای آسایش خیال خودت حتی اورسولا را هم محکوم به اعدام خواهی کرد.» (۲)


اورسولا مادر سرهنگ بود، که در برابر استبداد و بی رسمی های او فریاد می زد.


--------------------------

۱- Gabriel Garcia Marques, el odor de la guayba, conversaciones con Plino Mendoza, p: 84-85

۲- صد سال تنهایی، ترجمه فرزانه، ص: ۱۴۳

بازگشت به بالا



***javascript:void(0);/*1399913045930*/

چرا محافظه کاران در پی رفع حصرند؟ / مصطفی ایزدی
 


چندی پیش آیت الله محی الدین حائری شیرازی، اما جمعه سابق شیراز در نامه‌ای خطاب به «برادران ارجمند جناب آقای مهندس میرحسین موسوی وحجت الاسلام و المسلمین مهدی کروبی(وفقهما الله الطاعته)» از این دو مقام در حصر خواسته از این که: « به مردم گفتید که از آرائتان دفاع کنید و به خیابان‌ها بریزید»، برائت جسته و بر خوبی‌های دیگر خود که همانا خدمات بزرگ به اسلام و انقلاب است، بیفزائید. (برگرفته از سایت «ایسنا»۳۱/۱/۹۳)


این نامه که مطالب عجیب دیگری نیز در آن هست، برای راقم این سطور یادآور نظرات بسیاری از محافظه کارانی است که ظاهراً از حصر مهندس موسوی و مهدی کروبی ناراحتند و در پی آنند که این دو نفر هر چه زودتر توبه کنند تا از آنان رفع حصر گردد.


بنده از مبانی حقوقی و قانونی ایجاد محدودیت بدون محاکمه، برای افراد خاص، آگاهی ندارم، فقط می دانم اولاً: حقوقدان ، مبنائی برای آن نیافته اند. ثانیاً: سوابق امر نشان می دهد که حصر،نه تنها اثر مثبتی برای عاملان آن ندارد، بلکه دارای آثار متعدد منفی است. می دانیم که هر اقدام دارای اثر منفی، به ویژه اگر سابقه داشته باشد، با خرد انسانی ناسازگار است، بر این اساس عقلای جناح مدعی اصولگرائی همچون تمامی اصلاح طلبان با ایجاد پدیده حصر یا ادامه آن مخالف هستند، و می بایست چنین باشند، اما راهی که محافظه کاران برای بروز مخالفت خود برگزیده اند، درست نیست.


تقریباً از همان سه و اندی سال قبل که حصر آقایان موسوی و کروبی آغاز شد، هر روزه در رسانه‌های مکتوب و مجازی می خوانیم که یکی از چهره‌های جناح راست، حرفی برای رفع حصر از طریق توبه محصورین، زده است. بسیار بعید است که در میان شخصیت‌های شناخته شده محافظه کار، کسی یافت شود که در موضوع حصر آقایان، اعلام موضع نکرده باشد. اما هیچ یک از آنان ، از عاملان حصر نخواسته اند که به عواقب آن بیندیشند و آن را رفع نمایند، بلکه به طور مرتب از دو نامزد انتخابات ۸۸ می خواهند که اعلام برائت نمایند و در خواست عفو کنند تا قفل محل اقامت آنان باز شود.


اصرار اصولگرایان در بر چیدن محدودیت‌های اعمال شده برای دو چهره شاخص اصلاح طلب، چه زمینه‌ای دارد؟ آیا ناراحتند که بر موسوی و کروبی فشار وارد می شود؟ بعید است. آیا ناراحتند که فرزندان و نزدیکان این دو فعال سیاسی در غیاب پدر و مادر خود روزهای سختی را می گذرانند؟ بسیار بعید است. آیا ناراحتند که آقایان موسوی و کروبی در صحنه سیاست و اجتماع برای فعالیت‌های مورد علاقه خود حضور ندارند؟ این همه که کاملا بعید است. آیا آقایان مدعی اصولگرائی ناراحتند که دوستان خود در مراکز امنیتی یا قضائی دست به اقدامی بی‌اثر یا مضر زده اند و چند سال است مخالفان جمهوری اسلامی و معاندان سی ساله نظام را وادار به معرکه گیری علیه مقامات بلندپایه کشورمان کرده اند؟ بعید است. آیا محافظه کاران از این که اصلاح طلبان، به دلیل اعمال فشار بر دوستان بلندپایه‌شان غصه دارند، در پی آنند که با رفع حصر، غصه اصلاح طلبان پایان پذیرد؟ بسیار بعید است. آیا این که موسوی و کروبی حداقل سه دهه در مسوولیت‌های مهم بوده و از خدمتگذاران دلسوز این مرز و بوم بوده اند، محافظه کاران ، پاس سوابق درخشان و سال‌های طولانی خدمتگزاری این دو را می دارند؟ این هم بسیار بعید است.


پس علت این همه نامه نگاری و پیام و صحبت و مصاحبه و اظهارنظر که همه روزه در رسانه‌ها از قول به اصطلاح دلسوزان منعکس می شود، چیست؟ مشکل این آقایان در کجاست که می خواهند هر چه زودتر حصر موسوی وکروبی بر طرف شود؟ اصولاً با حصر این دو چه گره‌ای در کار جناح راست و فعالیتشان ایجاد شده که خود را ملزم می دانند گره را هرچه زودتر باز کنند؟ آیا رقیبان انتخاباتی احمدی نژاد ، خودشان این گره را زده اند که باید با توبه و برائت آن را باز کنند؟ واقعاً چنین پنداری دامن نیروهای شناخته شده محافظه کار را گرفته است؟ علی القاعده و با عنایت به الهامات عقلی، کسنی که برای آزادی محصورین مانع ایجاد کرده اند و به زندگی عادی این دو چهره اصلاح طلب گره زده اند، باید رفع مانع کنند و گره را باز کنند، مگر پیش از این و در جریان حصر خانگی مرحوم آیت الله العظمی منتظری، گره را عاملان حصر باز نکردند؟


اگرچه زندان خانگی آیت الله منتظری با حصر آقایان موسوی و کروبی تفاوت دارد، اما در گره گشائی فرقی بین آن این نیست.


مرحوم آیت الله منتظری، روزهائی که در حصر نبودند، زندگیشان در منزل و کتابخانه‌شان می گذشت و بیرون از منزل هیچ کاری نداشتند، جز این که چند ماه یکبار، به حرم حضرت معصومه(س) بروند و زیارتی بکنند. مقامات بلندپایه کشور فکر می کردند که هر روزه عده‌ای از مخالفان نظام به دیدار فقیه عالیقدر می روند و به ایشان خط می دهند و وادارش می کنند که به رفتار و گفتار مقامات ارشد نظام انتقاد نمایند. با این پندار اشتباه تصمیم گرفتند با ایجاد حصر ، مانع ورود افراد به منزل ایشان شوند. این حصر غیر قانونی، هیچگونه تاثیری در موضع گیری آیت الله منتظری نداشت، چرا که ایشان براساس آموزه‌های اسلامی و بهره گیری از اطلاعات گوناگون سیاسی و اجتماعی و فرهننگی سراسر کشور و سایر کشورهای جهان، نسبت به مسائل جامعه موضعگیری می کرد.


در دوره بیش از ۵ ساله حصر آیت الله، افراد بسیاری به ایشان پیغام می دادند که درست نیست شما در حصر باشید، بیائید یک جمله بگوئید و آزاد شوید. ایشان هرگز به این پیغام‌های چپ و راست اعتناء نمی کرد و می فرمود که مگر من خودم را در حصر قرار داده‌ام که باید برای رفع آن اقدام کنم. کسانی که این شرائط را برای من ایجاد کرده اند، رفع حصر کنند. آیت الله منتظری که کارمند اداره یا مغازه دار بازار نبود که با حصر، دیگر نمی توانست به اداره یا بازار برود. او عشق آموزش و تدریس داشت. در حصر برای فرزندانش درس می گفت و نوار یا سی‌دی آن بین علاقه مندان و شاگردانش توزیع می شد. آیت الله منتظری از حصر خسته نشد، اما عاملان از اقدام عبثی که کرده بودند، خسته شدند و وقتی متوجه شدند که یک نمره منفی ماندگاری در کارنامه مدیریتشان حک شده، برای رفع حصر آن بزرگوار اقدام کردند.


این تجربه می بایست برای عقلای جناح راست، آموزنده باشد، اما آقایان حاضر نیستند به عاملان حصر بقبولانند که خودتان باید نسبت به رفع حصر اقدام نمائید، همان طور که از آیت الله منتظری کوچکترین نرمشی ندیدید و بعد از ۵ سال مجبور شدند محدودیت‌های اعمال شده بر ایشان را برچیدید. حال ، مخالفان آقایان موسوی و کروبی، می خواهند استخوانی که در گلویشان گیر کرده، بیرون آورند، اما نمی خواهند راه خود را تغییر دهند ، لذا این همه از توبه و درخواست عفو، سخنن می گویند.  

بازگشت به بالا



***javascript:void(0);/*1399913062673*/

«نصیحت» به زندانی یا «نظارت» بر زندانبان؟ / محمد جواد اكبرين
 

 جناب آيت‌الله محى‌الدين حائرى شيرازى، نماينده محترم مجلس خبرگان

بعد التحية و السلام

سخنان اخلاقى شما در مدرسه معصوميه قم از خاطرات شيرين نويسنده در دوران تحصيل است به ويژه تسلط شما بر "تمثيلات" كه بعدها مجموعه‌اى از آنها در چند جلد منتشر شد.
اين مكتوب را با يكى از همان تمثيلات و حِكَم آغاز می‌كنم كه در كتابى از شما تحت عنوان "جارى حكمت" منتشر شده است؛ فرموده‌ايد: 
«ریشه قدرت ظالم، ناآگاهی مظلوم است؛ تا مظلوم ناآگاه نباشد، ظالم ظلم نمی‌کند؛ هر مظلومی را که آگاه کردی یک آجر از کاخ ظلم بیرون کشیده‌ای.»

بناى اين مكتوب نيز جز همين نيست كه «مظلومانى آگاه شوند و آجرى از كاخ ظلم بيرون كشيده شود»؛ زيرا نامه‌ی اخیر شما به آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی، حاوى نكاتى است كه به «ناآگاهى» دامن مى‌زند تا آنجا که ممكن است اطلاعات "خلافِ واقع" مندرج در نامه‌ی حضرتعالى را واقعيت بپندارند و سكوت آگاهان در برابر آنها مصداق «التعاون على الإثم و العدوان» باشد. البته ساحت شما از بيان متعمدانه‌ى "خلاف واقع" دور است اما احتمال اينكه آوار تبليغات ٥ ساله عليه محصوران مظلوم و ندادن حق پاسخگويى به آنها (حتى يك دقيقه)، ذهن مبارك را نيز تحت تاثير قرار داده باشد دور از ذهن نيست. در نتيجه بدون آنكه به بند بند نامه حضرتعالى بپردازم به سه نكته‌ى مهم آن اكتفا می‌كنم:
 

١
با اشاره به "انجيل برنابا" نوشته‌ايد كه «عیسی بن مریم علیه‌السلام ابلیس را تبلیغ نمود که توبه کند؛ ابلیس پرسید چگونه توبه کنم؟ و عیسی نیز از خداوند پرسید و خداوند فرمود: یک کلمه بگوید بد کردم پشیمانم. عیسی مطلب را به اطلاع ابلیس رساند و ابلیس در پاسخ گفت: چرا من بگویم! چرا خدا نگوید بد کردم پشیمانم؟»

لابد تصديق مى‌فرماييد كه موضوع نامه‌ی شما دو سو دارد؛ يك سوى آن رهبر جمهورى اسلامى است كه به اشارت و صراحت گفته كه از معترضان به نتايج انتخابات سال ٨٨، توقع "عذرخواهى" دارد.
سوى ديگر ماجرا محصوران‌اند؛ از جمله ميرحسين موسوى كه از روز نخست اعلام كرد كه «در برابر اين صحنه‌آرايى خطرناك خواهم ايستاد».
صرف نظر از اينكه كدام سوى ماجرا مُحقّ است شما براى اين دعواى دوسويه از دوگانه‌ى "خداوند و ابليس" مثال مى‌زنيد؟ موضعِ يك انسان متوسط كه به مقام رهبرىِ نظام رسيده را در جاى خدا مى‌نشانيد و معترض او را ابليس تمثيل مى‌كنيد؟ آن هم شما كه به دقتِ نظر در "تمثيلات" شهره‌ايد؟ آيا همين ذهنيت و زاويه‌ی ديد را نبايد مبدأ خطاى تحليلى حضرتعالى به شمار آورد؟
شما كه در درس‌هاى اخلاق‌تان ما را از "فرعون شدن" مى‌ترسانديد و مى‌فرموديد هر يك از ما مى‌توانيم يك فرعون باشيم، چرا احتمال نمى‌دهيد كه بر فرض درستىِ تمثيل‌تان، ماجرا كاملا برعكس باشد؟ آن هم وقتى يكسوى ماجرا "قدرت مطلقه‌ى غير پاسخگو"ست كه به علت برخوردارى از قدرتِ بى‌مهار و ثروتِ بى‌شمار، بيش از هر كس در معرضِ فرعونيّت است و طرف ديگر از قضا محصورانى هستند كه جز "استقامت" هيچ ندارند و از بديهى‌ترين حقوق حيات محروم شده‌اند.
حال آنكه ماجرا مطلقاً از جنس تمثيل شما نيست؛ اختلافى عميق است ميان دو دسته "انسان متوسط" كه هر دو مستعدّ خطايند؛ اما يكى چون قدرت بيشترى داشته ديگرى را سركوب كرده و به حصر و بند كشانده است.

٢
از تمثيل بگذريم و به تحليل برسيم؛ نوشته‌ايد: «عدم تمکین به قانون کار خوبی نبود کشاندن مردم به خیابان‌ها درست نبود! بهتر آن بود که مردم را به آرامش دعوت می‌کردید و به مردم می‌گفتید نافرمانی نکنید تا از طرق قانونی به حقوق خود و شما دست یابیم».
اگر بنا باشد قصه را از تمكين به قانون آغاز كنيم نخستين كسى كه تمكين به قانون نكرد دبير شوراى نگهبان بود؛ قانونى كه مطمح نظر شماست شوراى نگهبان را حَكَم و داور نهايى انتخابات قرار داده است؛ اين شورا (از دبير تا اعضا) قبل از انتخابات سال ٨٨ با جانبدارى از يك نامزد، پيشاپيش از عدالت و صلاحيتِ داورى ساقط شده‌اند؛ 
كافى‌ست به رسانه‌هاى رسمى ارديبهشت ٨٨ مراجعه كنيد؛ به گزارش خبرگزارى ايرنا، احمد جنتى، دبير شوراى نگهبان علاوه بر حمايت‌اش از آقاى احمدى‌نژاد در نماز جمعه تهران، در آخرين نشست ناظران اين شورا در بوشهر نيز آقاى احمدى‌نژاد را «مجرى عدالت، مبارز با فساد و پرتلاش» توصيف كرده و هشدار داده بود كه «دشمنان ايران اسلامى كه در فكر براندازى نرم بوده، به دنبال اين هستند كه رييس جمهورى بر سر كار آيد كه به خودشان و مقاصدشان نزديكتر باشد.» گفتن اين سخنان، خطاب به «ناظران شوراى نگهبان» آن هم در روزهاى نزديك به انتخابات چه معنايى مى‌توانست داشته باشد؟ راستى «ناظران شورا» اگر ببينند «دشمنان» قصد «براندازى نرم» دارند آيا وظيفه شرعى‌شان جز اين است كه مانع اين اتفاق شوند؟ از نظر شما ناظران شوراى نگهبان چگونه مى‌توانستند مانع اين شوند كه «رييس جمهورى بر سر كار آيد كه به دشمنان و مقاصدشان نزديكتر باشد»؟
بعدها عباسعلی کدخدایی، سخنگوی وقتِ شورای نگهبان در پاسخ به خبرنگارانی که از او درباره حمايت برخى حقوقدانان اين شورا از آقاى احمدى‌نژاد و شركت در ميتينگ‌هاى انتخاباتى‌شان مى‌پرسيدند گفته بود: "در شورای نگهبان همه افراد هر چند ممکن است سلیقه شخصی داشته باشند ولی در بررسی‌ها و پیگیری روند انتخابات هیچ‌گونه اظهارنظر شخصی وجود نداشت."
البته نه تنها از آقاى كدخدايى جز اين پاسخ توقع نمى رفت؛ بلكه هيچ كدخدايى در تاريخ در عدالت و صلاحيت خود تشكيك نکرده و نمى‌كند؛ اما جناب آيت‌الله حائرى شيرازى كه اهل فقه و حقوق‌اند هيچ خللى در عدالت و صلاحيت اين جماعت براى داورى نمى‌بينند و اين رفتار را عين بى‌طرفى مى‌دانند؟
ممكن است بفرماييد كه حتى بر فرض فقدان صلاحيت و عدالت شوراى نگهبان، رهبرى نظام، فصل‌الخطاب است و بايد به او تمكين كرد؛ وقتى آقاى خامنه‌اى نيز در همان ساعات نخست بدون اعتنا به انبوه اعتراض‌هايى كه در روزهای بعد منجر به آن تظاهرات اعتراضى ميليونى شد رأى آقاى احمدى‌نژاد را ٢٥ ميليونى اعلام مى‌كند در درایت و عدالت و صلاحيت چه كم از شوراى نگهبانِ منصوب‌اش دارد؟ و مگر در موارد سابق مثل انتخابات مجلس هفتم كه بيش از سه هزار نفر از جمله اكثر نمايندگان اصلاح‌طلب مجلس ششم ردصلاحيت شدند و رييس جمهور و رييس مجلس وقت به آقاى خامنه‌اى نامه نوشتند و تقاضا كردند كه ردصلاحيت فلّه‌اى شوراى نگهبان را چاره كند پاسخ ايشان چه بود؟ وقتى رهبرى نيز يك سوى اين دعواست توقع داورى از او شرط عقل و انصاف است؟
 

٣
نوشته‌ايد: «بحث بر سر شیوه تبلیغات به غیر از بحث بر سر جابه‌جا کردن میلیونی آراست».
چنانكه در پايان بندِ پيشين اشاره رفت، حضرتعالى بايد ريشه‌هاى عدم اعتماد به داورانِ سال ٨٨ را در تاريخى ديگر جستجو كنيد تا مطمئن شويد كه اگر شوراى نگهبان مى‌تواند (و توانست) كه هفتصدهزار رأى مردم تهران را در انتخابات مجلس ششم باطل كند تا عليرضا رجايى (نامزد ملى مذهبى) به مجلس راه نيابد و شكايت وزارت كشورِ وقت از احمد جنتى هم به جايى نرسد و «آب از آب هم تكان نخورَد» مُشتِ تهران، نمونه‌ى خروارِ ايران است و جا به جايى ميليونى آراى مردم در سطح كشور كار دشوارى نيست؛ با اين تفاوت كه اين بار بر خلاف محاسبات نظام، آب از آب تكان خورد و در «خوابگه مورچگان» ريخت و نظام هزينه‌ى گزافى را براى گوش ناشنوايش پرداخت و نتيجه‌ى «اسراف در ظلم» را ديد.


و اما بعد؛ پرونده‌اى مستند كه مدعاى تقلب در انتخابات ٨٨ را از سه منظر "رفتار پيشينى حكومت، رفتار پسينى آن و نيز شمارش آراء" بررسى كرده بود؛ با حمله نيروهاى تحت امر آقاى خامنه‌اى به دفتر "كميته صيانت از آراء" به غارت رفت و پيگيران ماجرا نيز روانه‌ی زندان شدند كه برخى از آنها هنوز هم در زندان‌اند؛ آيا بهتر نيست به جاى توقع عذرخواهىِ از يك طرف يا حتى طرفين دعوا، دادگاهى با حضور هيئت منصفه (بر پايه موازين حقوقىِ بين‌المللى) تشكيل شود و تكليف قضايايى از جمله تقلب، حصر و حبس، كشتار ده‌ها معترض، قتل و شكنجه برخى معترضان در كهريزك (كه نظام هم به آن معترف است) و سپس مرگ مشكوك پزشك اين بازداشتگاه، صدور حكم بازداشت روزنامه‌نگاران و فعالان سياسىِ موثر در انتخابات ٨٨ در روزِ قبل از برگزارى انتخابات! و دهها نمونه‌ی ديگر روشن شود.

و سرانجام راه ديگرى نيز هست؛ همان راهى كه مردم با شركت در انتخابات ٩٢ برگزيدند و حتى مادران شهداى سال ٨٨ نيز همان را پيمودند؛ راه عبور از وقايع ٨٨ منوط به اينكه بزرگانى مانند آيت‌الله حائرى شيرازى به جاى "عذرخواهى" به "عبور" بينديشند و به مسئولان نظام جمهورى اسلامى نيز عبور را توصيه كنند؛ محصوران و زندانيان آزاد شوند و دوران تازه‌اى از "مدارا" آغاز شود. از حضرتعالى توقع مى‌رود به عنوان عضو مجلس خبرگان و با تأمّل در وظائفِ تعريف شده‌ى اين مجلس، بيش از نصيحت به متهمانِ دربند كه دادرسى جز خداوند ندارند، به نظارت بر كسى بينديشيد كه كليد زندان به دست اوست.

اميدوارم اين پاسخ را عملِ نويسنده به توصيه‌هاى اخلاقى خودتان تلقى نمایید و او را از دعاى خيرتان فراموش نكنيد.


با احترام
محمد جواد اكبرين

بازگشت به بالا

***javascript:void(0);/*1399913080100*/

 کجایند مردان خط امام؟ / علی حسین قاضی زاده


يحتمل يادشان نمى آيد. بايد از ياد برده باشند كه ١٢ سال درب منزلش را از پاشنه درآوردند تا براى بازگشتن به عرصهء سياست راضيش كنند. آن قدر دق الباب كردند تا پيرمرد نقاش درست در همان روزهايى كه سر تا پاى كشور را دروغ و فساد فرا گرفته بود به عرصه بيايد.

آمد كه چه كند؟ آمد كه به يارى يارانى كه آمدنش را طلب مى كردند، قطار انقلاب را به ريل آرمانهاى سال ٥٧ بازگرداند. آمد تا دروغ را از پهنهء سياست ايران بزدايد. آمد تا اجراى بى تنازل قانون ، جایگزین خودکامگی حاکمان گردد.

اما امروز ميرحسين در حصر است. از خيل ياران ديروز، جز قليلى، همگى رخت عافيت بر تن نموده اند. و شرم آور آنكه بهانهء سكوت امروزشان، رعايت مصلحت مردمان است. تو گويى كه آمدن موسوى، ماندن موسوى و در برابر خدعه گران كودتا پيشه، تسليم نگشتن موسوى، دليلى جز مصلحت مردمان داشته.

زندانبان رفع تدريجى حصر را منوط به ندامت موسوى كرده. موسوى بايد توبه كند از اينكه از خداوندگان دروغ پرده دريد. موسوى بايد توبه كند از اينكه تسليم صحنه آرایی وقیحانه نشد. بايد توبه كند از اينكه خط به خط فلاكتهاى امروز را ٤ سال قبل، فرياد كرد. موسوى بايد توبه كند تا شايد رهبرى كه نظرش به نظر ويرانگرترين مدير تاريخ ايران همگرا بود، حكم به رفع اين حصر ظالمانه دهد.

موسوى بايد توبه كند تا تمام كارگزاران ٨ سال دروغ و فساد، بى پرواى عزل و محاكمه، بر سر كار بمانند. بايد توبه كند تا باز هم زندانبان، هر زمان كه اراده نمود، راى نخواند، كهريزك بسازد، حقوق ملت را لگدمال سازد و ملت معترض را به قتل و حبس و حصر بنوازد.

ظلم عریان و سركوب وحشيانه، حقيقت امروز كارگزاران ايران است. حرجى نيست بر خداوندگاران دروغ و تزويرٍ نشسته بر منصب حكومت. اما به راستی کجایند آن منادیان خط امام؟ کجایند آنانی که ترجیع بند هر نطقشان رشادت و ظلم ستیزی معمار انقلاب بود؟ کجایند آنانی که صفتشان پیروی از مشی خمینی بود؟ کجایند آنهایی که رویایشان تحقق آرزوهای یک انقلاب بود؟

آهاى، شمايانى كه عمرى ميراث خوار مشى بنيانگذار انقلاب بوديد! آهاى شمايانى كه همهء عمر، ادعایتان احیای خط امام بوده! شمایانی که اعتبارتان در سیاست، ملهم از نام خمینی است!

آنکه امروز در حصر حکومت است، تجسم آرمانهای یک انقلاب است. آنکس که حکومت به سمت مرگ می راندش، تمام حیثیت خط امام است. آن قلبی که در حصر می تپد، آخرین نفسهای راه خمینی است.

گريستن فرداى شما بر مزار موسوى دواى درد نيست. تاريخ روايت مى كند. تاريخ روايت مى كند دست رد موسوى به سينه كودتا را. روايت مى كند این سكوت وهم انگيز امروز شمايان را. روايت مى كند عجز كسانى را كه از نيمه راه بازگشتند و عافيت طلبى شان را با لعاب مصلحت مردمان زینت دادند.

هم امروز سخن بگوييد. اگر هنوز دل در گرو بقاى اين نظام داريد سخن بگوييد. از ظلم تبرى بجوييد. صداى ثلاثهء محصوره باشيد. كم نيستند كسانى كه آخرين حلقهء اتصالشان به اين نظام، رفع اين حصر ظالمانه است.

 بگذاريد تا فردا نگويند كه از عهد خمینی، تنها مزورانى دنيا پيشه مانده بودند كه با سكوتشان، شفاعتگر ظلمى بيكران گشتند. بگذاريد كه همراهى تان سبب گردد تا باز هم كسى بيايد كه پاى راى مردمان بايستد.

بازگشت به بالا

  ***

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.