پنج‌شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸ -
- 20 Jun 2019
15 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
پیرامون شخصیت مرحوم آیت الله صالحی نجف ­آبادی
متن پیش رو، گفتگویی است منتشر نشده  با آیت الله العظمی منتظری، که در بهار ۱۳۸۵ با ایشان انجام شده است.

 

جرس: متن پیش رو، گفتگویی است منتشر نشده  با آیت الله العظمی منتظری، که در بهار ۱۳۸۵ توسط حجت الاسلام مجتبی لطفی با ایشان انجام شده است. آیت الله منتظری، در این گفتگو  خاطراتی را از سابقه ی دوستی خود با «آیت الله نعمت‌ الله صالحی نجف‌آبادی»  بیان می کند و به خصوصیات شخصیتی و رویکرد حوزوی نویسنده ی  کتاب جنجالیِ «شهید جاوید» می پردازد و از حواشی تقریظی  که بر ان نوشته اند، می گوید. 
 

۱۶ اردیبهشت ماه، سالگرد در گذشت مرحوم صالحی نجف آبادی است و  به این مناسبت، جرس برای اولین بار اقدام به انتشار این «گفتگوی منتشر نشده» می کند: 
 

***
 

ضمن تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید، به عنوان اولین سؤال بفرمایید ابتدای آشنایی حضرتعالی با مرحوم آقای صالحی به چه زمانی برمی‌گردد؟

«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

سابقه آشنایی من با مرحوم آیت ­الله حاج شیخ نعمت­ الله صالحی به سال­ هایی برمی‌گردد که به همراه ایشان و برادرشان اسد­الله و حاج آقا محمود مدرس به همراه پدر مرحومم حاج علی، به مدرسه ملاحسینعلی مسجدی می ­رفتیم و در کلاس سوم با آقای صالحی همکلاس شده و با هم درس می‌خواندیم. بعضی از درس‌ها چون جذر و کعب را من نزد مرحوم حاج آقای منصور خواندم. مرحوم آقای صالحی هم می‌گفت حساب را نزد دکتر پزشکی یاد گرفته است. پس از آن، با این ‌که من با آقای صالحی تقریباً هم سن و سال بودیم، ایشان حاشیه ملامحسن، صمدیه و قسمتی از جامی و سیوطی را نزد من یاد گرفت. مدتی هم در مدرسه حاج ملا صادق در اصفهان هم‌حجره بودیم. یادم هست آن زمان از نظر مالی و اقتصادی من و ایشان خیلی در مضیقه بودیم. هفته‌ای یکبار که از اصفهان به نجف ­آباد می آمدیم بقچه‌ای نان و توت خشک به کول می گرفتیم و در غالب اوقات پیاده به اصفهان بر می ­گشتیم چون پول کرایه نداشتیم ولی با این حال نیت مان خدایی بود و به آن دلگرم بودیم و سختی‌ها را تحمل کرده درس می خواندیم. مرحوم آقای صالحی از همان اوّل آدم مقدسی بود و حاضر نبود با یکی از طلبه‌ها که خوش حافظه هم بود، هم‌مباحثه شود چون می­دید خیلی اهل تعبد نیست او را آدم لااُبالی می‌دانست. بنده پس از مدتی به قم آمدم و ایشان هم به سفارش برخی دوستانش مانند آقای بهشتی به قم آمد. وقتی به قم آمد، علاوه بر فقه و اصول به تحقیق در مسائل تاریخی و ادبیات پرداخت و چون در این زمینه‌ها تبحر داشت به تدریس پرداخت که برخی از مسئولان فعلی کشور از شاگردانش در این زمینه‌ها بودند. روزی مرحوم آیت الله العظمی بروجردی به من گفتند به آقای صالحی بگویید با ایشان کاری دارم. آقای بروجردی چون ایشان را در امر تدریس موفق تشخیص داده بودند نظرشان این بود که آقای صالحی را به عنوان استاد به کرمانشاه بفرستند تا در مدرسه ­ای که آن جا بنا کرده بودند، تدریس کند که ظاهرا آقای صالحی چون نمی خواست از حوزه قم دور شود عذرخواهی کرده بود و آقای بروجردی هم اصراری بر این امر نکردند.

 

ایشان در دروس عالی در قم درس کدامیک از بزرگان حاضر می‌شد؟

ایشان هم درس آیت الله بروجردی می‌آمد و هم درس آیت الله خمینی.

 

گویا نخست وزیر وقت دکتر اقبال روزی به نجف ­آباد آمده بوده است و دیداری با شما و ایشان داشته‌ اند؟

در آن زمان تماس علما با مسئولین دولتی امری رایج و هم‌چنین لازم هم بود و آنها ناچار بودند احترام علما را حفظ کنند، سعی می‌کردند این کار را بکنند. دکتر اقبال قصد کرده بود به نقاط مختلف کشور، سفر کند و از نزدیک با مشکلات آشنا شود. روزی هم آمد نجف ­آباد. بنا شد در ساختمان شهرداری توسط علمای نجف آبادی با هیأت دولت ملاقاتی صورت گیرد. بنده هم به عنوان نماینده مرحوم آیت ­الله بروجردی در جمع روحانیون حاضر بودم. قرار شد آقای صالحی به عنوان سخنگو هم خیر مقدم بگوید هم نصیحت کند. چون آقای صالحی آدم خوش‌بیانی بود ایشان انتخاب شد. آقای صالحی در آن جلسه طی سخنانی پس از خیر مقدم و تذکرات گفت: من نامه مولی امیرالمؤمنین (ع) به مالک اشتر را به شما هدیه می‌کنم که حضرت می‌فرمایند: «أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِي الْحَقِّ وَ أَعَمُّهَا فِي الْعَدْلِ وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَا الرَّعِیَّة فَإِنَّ سُخْطَ العَامَّة يُجْحِفُ بِرِضَا الخَاصَّة وَ إِنَّ سُخْطَ الخَاصَّة يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَا العَامَّة». دکتر اقبال خیلی خوشش آمده بود؛ ما هم وقت را غنیمت شمرده و درباره حسینیه معروف به کوچه شاه که اداره فرهنگ آن زمان آن را تصاحب کرده بود گفتیم: «در وقف‌ نامه‌اش آمده، آنجا باید روضه‌خوانی شود و محل اسکان طلبه‌ها باشد ولی دولت آن را تصاحب کرده است!». بلافاصله در همان جلسه دکتر اقبال به دکتر مهران وزیر آموزش و پرورش دستور داد جهت بازپس‌دهی اقدام کنید و اقدام هم شد.

 

رابطه ایشان با شهید مطهری چگونه بود؟

تابستانی در اصفهان بودم که آقای مطهری برای دیدن من به این شهر آمده بود. در همان سفر بنده واسطه آشنایی آقای صالحی با آقای مطهری شدم و رفاقتشان از همان جا شروع شد. بعد که از آقای مطهری خواستم درس نهج البلاغه مرحوم آمیرزا علی آقای شیرازی شرکت کند، هر سه هم ­شاگردی شدیم. مدتی با آقای صالحی در قم قرار گذاشتیم با هم قرآن حفظ کنیم که بعدا آقای مطهری هم به جمع ما اضافه شد. مدتی آقای صالحی با آقای مطهری هم حجره بودند و درس مرحوم امام را سه نفری مباحثه می­کردیم.

 

مرحوم آقای صالحی در جلساتی که به رهبری مرحوم علامه طباطبایی در نقد و بررسی افکار مارکسیستی تشکیل می شد، شرکت می کردند؟

بله! مدتی شرکت می­کردند. حاصل این جلسات و تبادل نظر «کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم» شد که بیشتر مطالب آن، نتیجه پرسش­های ما و پاورقی­های آقای مطهری بود.

 

اگر اجازه بدهید در رابطه با بحث «شهید جاوید» ـ کتاب معروف آقای صالحی که خود باعث شد گوشه‌ای از تاریخ انقلاب به گونه‌ای دیگر رقم خورد – سؤالاتی مطرح کنیم. چطور شد که جنابعالی بر این کتاب تقریظ ‌نوشتید؟ آیا این کتاب را کاملاً مطالعه کرده بودید؟

من کتاب شهید جاوید را به دقت از اول تا آخرش خواندم و آن را کتاب تحقیقی یافتم و مطلبی هم در رابطه با آن نوشتم. در آن کتاب علاوه بر وجود اطلاعات عمیق و دقیق تاریخی موارد مهمی یافت می‌شد. در آن کتاب اعتراضاتی که به قیام امام حسین (ع) می‌شد خیلی منطقی جواب داده می‌شد، اشتباهات بعضی از مستشرقان که در افکار غرب‌زده‌ها اثر گذاشته بود روشن شده و قیام امام حسین (ع) بسیار جالب و منطقی با موازین عقلی، اجتماعی و مقتضیات زمان، قابل الگوپذیری ارائه شده بود.

 

روش ایشان مورد توجه شما نبود؟

آقای صالحی در کتابش روش کاملاً جدیدی را انتخاب کرده بود که کمتر کسی به آن روش تمسّک جسته بود. سعی آقای صالحی این بود که با استفاده از اسلوب علمی خالص و تتبّع وسیع خودش راه و روش تجزیه و تحلیل صحیحی را نشان بدهد. درست است که بالاخره هر تألیف و تحقیقی در عین محسنات عیوبی هم دارد ولی من به نظرم این کتاب ایشان از نظر روش تحقیقی یکی از باارزش‌ترین تألیفات عصر خودش بود. علاوه بر این‌ جانب بعضی از آقایان چون آقای مشکینی بر این کتاب تقریظ نوشتند.

 

ظاهراً ایشان از نظرشان برگشتند!

آنقدر به ایشان فشار آوردند که ظاهرا ایشان به طور مکتوب از آن تقریظ خودشان برگشتند. فشارها هم بیشتر از سوی بیوت برخی مراجع و دیگران بود.

 

از شما کسی یا کسانی نخواستند که از تقریظ‌ تان بر کتاب شهید جاوید برگردید؟

افراد زیادی چه مستقیم چه غیر مستقیم مراجعه کردند و تلاش کردند من هم چیزی بنویسم و از نظرم برگردم که ننوشتم و بر همان عقیده خودم بودم. یکی از افرادی که خیلی تلاش داشت از من علیه کتاب نوشته‌ای بگیرد مرحوم آقای شیخ حسین لنکرانی بود. حتی یک بار منزل آقای حاج سید صادق روحانی جلسه‌ای گرفت و کسی را فرستاده بود که مرا به آنجا ببرد و نوشته‌ای از من بگیرد که من نرفتم و گفتم شما به منزل ما بیایید که قبول نکردند. بعد منزل آقای ربانی شیرازی قرار گذاشتیم و آنجا یکدیگر را دیدیم. ایشان از موضع بالا شروع به صحبت و تهدید کرد و خیلی اصرار داشت که چیزی بنویسم و از آقای صالحی و کتاب ایشان تبری بجویم که من علی رغم فشارهای زیادِ ایشان و دیگران که همراه ایشان بودند، زیر بار نرفتم و گفتم اگر دست مرا قطع کنید حاضر نیستم چیزی بنویسم. ایشان پس از این جلسه شروع کرد به جو سازی و تهمت زدن و ادعاهای بی‌اساس. وجه شرعی هم برایش درست کرده بود که مثلا در روایات آمده که باید به مبدع در دین تهمت زد و آبروریزی کرد تا در میان مردم از موقعیت خود بیفتند! در همان جلسه که چند ساعت طول کشید مرحوم آقای ربانی شیرازی وقتی تهدیدهای شیخ حسین را دید با او در افتاد و گفت: اصلا بحث سر کتاب شهید جاوید نیست بلکه این‌ها بازی­ های ساواک و حکومت است که می خواهند نیروهای انقلاب را به جان هم بیندازند.

 

فکر می‌کنید ایشان از طرف شخص یا اشخاص خاصی آمده بود؟

نمی‌دانم! ولی باندی و گروهی عمل می‌کردند و کارهای زیادی برای کوبیدن این کتاب و ماها که تقریظ نوشته بودیم انجام می‌دادند.

 

از تاریخ معاصر برمی‌آید که جوسازی‌هایی علیه شما و کتاب شهید جاوید صورت گرفته، آیا سرگذشت‌هایی خاطرتان هست؟ مرحوم آقای صالحی نقل می کردند که حتی برخی از آقایان جواب سلام شما را نمی دادند و یا برخی منبری‌ها و عوام را علیه شما تحریک می کردند.

جو خیلی بدی درست شده بود . حتی من در جلسه ­ای در مسجد اعظم به یکی از آقایان سلام کردم، اما ایشان جواب سلام مرا ندادند. گاهی عوام را تحریک می کردند که مرا دشمن امام حسین (ع) بدانند! از نکات جالب اما تأسف‌بار این بود که برخی بدون اینکه این کتاب را خوانده باشند درباره آن قضاوت می‌کردند، به عنوان نمونه مرحوم آقای حاج شیخ محمد حسین مسجد جامعی روزی آمده بود منزل ما، می‌گفت: این شیخ صالحیِ ملعون در کتاب خودش از امام حسین (ع) تبری جسته است. من گفتم: شما کتابش را خوانده‌ای؟! گفت: نه! موثقین گفته‌اند. من گفتم: این درست نیست شما خودتان باید کتاب را بخوانید سپس قضاوت کنید. ایشان گفت: نه من اصلاً وقت نمی‌گذارم این کتاب منحوس را بخوانم! بعضی‌ها هم موضع‌گیری از روی احساسات می‌کردند. یادم هست سالی دهه آخر صفر به قم آمدم. حاج آقا محمود طباطبایی که در بازار قم معروف است و گاهی برای سادات و فقرا مال جمع می‌کرد آمد منزل ما و گفت: روزی فهمیدم حاج آقا مصطفی طباطبایی از منبری‌های معروف قرار است بیاید قم. به دیدنش رفتم و به او گفتم مواظب باش در دعوای کتاب شهید جاوید وارد نشوی؛ او گفت: مگر بچه‌ام من، هرگز! اتفاقاً منزل آیت­الله گلپایگانی منبر رفت از همان روز دوم شروع کرد علیه شهید جاوید صحبت کردن. حاج آقا محمود گفت: رفتم سراغش و گفتم مگر نگفتی من وارد این قضایا نمی‌شوم. حاج آقا مصطفی طباطبایی گفته بود: بله وقتی آمدم قم، دیدم تشیّع دارد از بین می‌رود؛ ولایت از بین می‌رود برای همین احساس وظیفه کردم که علیه کتاب صحبت کنم. باز هم یادم هست روزی مرحوم پدرم حاج علی با حاج غلامحسین مؤیدی ـ از خیّرین نجف آباد ـ با حاج آقا مجتبی آیت آمدند قم. من هم به شرکت در نماز جمعه علاقه داشتم. آقایان را بردم مسجد امام حسن (ع) که مرحوم آیت الله اراکی نماز جمعه می‌خواند. ما رفتیم صف‌های جلو نشستیم؛ وسط خطبه، ایشان تا چشمش به ما افتاد، بحث ولایت و امام حسین (ع) را مطرح کرد و گفت: خاک بر سر آنها که این کتاب را نوشتند و خاک بر سر آنها که تقریظ نوشتند. بالاخره ایشان هم از روی احساس وظیفه مطالبی گفتند! چند روز بعد که من رفتم منزل آقای اراکی ـ ایشان آدم با صداقتی بود ـ با ایشان صحبت کردم، ایشان از بنده معذرت‌خواهی کردند و خیلی ابراز ناراحتی کردند و حتی تا دمِ در مرا همراهی کردند.

این را هم بگویم: یکی از تجار فرش نجف آباد برای من نقل کرد که چند نفر از قالی‌ فروش‌های اصفهانی خیلی از آقای صالحی بدگویی می‌کردند که او مخالف امام حسین (ع) است. اتفاقاً روزی آمدند نجف آباد. در روز هشتم محرم آقای صالحی در مسجد بازار نجف ­آباد منبر رفته بود. وسط راه تاجر اصفهانی گفته بود برویم روضه؛ ولی نمی‌دانستند که منبری، آقای صالحی است. اتفاقاً آقای صالحی آن روز روضه خیلی خوبی هم خوانده بود و مردم خیلی گریه کردند ـ آقای صالحی خودش هم روی منبر گریه می‌کرد ـ آنها که خیلی خوششان آمده بود پرسیده بودند این آقا چه کسی است؟ جواب شنیده بودند که این همان است که شما لعنتش می‌‌کنید!

 

ساواک در اینجا خیلی بهره‌برداری کرده و اسناد منتشر شده نشان می‌دهد که سازمان امنیت این ماجرا را دامن می‌زد. شما فکر می‌کنید علت العلل چه بود؟

اصل برخورد با شهید جاوید، برخورد با انقلاب و انقلابیون بود. زیرا در آن مقطع دو موضوع بود که ساواک روی آن حساس بود یکی موضوع حکومت اسلامی و دیگری مرجعیت عامه آیت الله خمینی. محتوای کتاب شهید جاوید تشکیل حکومت اسلامی توسط امام حسین (ع) بود و در آن عصر برای اولین بار بود که این موضوع مطرح می‌شد و این معنا برای هدفمند نمودن مبارزه بسیار مؤثر بود، لذا ساواک شدیداً با آن مخالف بود. از طرف دیگر چون آقای صالحی و آقای مشکینی و اینجانب جزو کسانی بودیم که مرجعیت امام را امضا کرده بودیم و ایشان را به عنوان مرجع به مردم معرفی کرده بودیم؛ لذا علیه ما، بعضی از آقایون را تحریک کردند و خیلی جزواتی که علیه این کتاب و حاوی نظرات علما بود، خود ساواک متصدی جمع آوری، تکثیر و پخش آن شده بود. در هر صورت ساواک در تلاش بود که با بزرگ کردن قضیه، به حرکت امام خمینی و نیروهای انقلاب ضربه بزند و از پیوستن روحانیت به این حرکت جلوگیری کند. ساواک از حرکت مجموعه روحانیت به دنبال امام و تفکر تشکیل حکومت اسلامی خیلی وحشت داشت و کتاب شهید جاوید را بهانه قرار داده بود. بر این اساس در قم، مشهد و اصفهان و جاهای دیگر بعضی را تحریک می‌کرد. البته چه بسا افرادی غرض نداشته و روی احساس وظیفه مخالف بودند و از نقشه‌های ساواک خبر نداشتند.

 

حضرتعالی در مقابل این تحریکات ساواک چه عکس العمل و اقداماتی از خود نشان دادید؟

جز سکوت و تحمل ناراحتی‌ها چاره‌ای نداشتم زیرا هرگونه عکس العمل موجب تشدید اختلاف می‌شد و خواسته ساواک همان تشدید اختلاف بود. البته برخی به عنوان دفاع از شهید جاوید اقدامات تندی کردند که مورد رضایت ما نبود. واقعاً جو، جو بدی شده بود. در هر صورت من را روزی به همراهی آقای صالحی به شهربانی نجف آباد احضار کردند و هر دوی ما را تحت الحفظ به قم آوردند. من را به طبس و آقای صالحی را به ابهر تبعید کردند. یادم هست آقای صالحی فرستاد ـ ظاهراً به مأمورها پول داد ـ دو نسخه نهج ­البلاغه فیض­ الاسلام خریدند و می‌ گفت: حالا که تبعید می‌شویم حداقل از عمرمان استفاده کنیم و نهج البلاغه را مطالعه کنیم. قبلا عرض کردم که این‌جانب با آقای صالحی از شاگردان مرحوم حاج میرزاعلی آقاشیرازی بودیم و ایشان همان‌ طور که نهج البلاغه درس می‌داد و عبارات را می‌خواند، اشک از چشم‌هایشان جاری می‌شد. بعداً آقای مطهری با اصرار من، همین درس را می‌آمد. خلاصه، آن روز همراه ۲۵ نفر دیگر هر یک از ما را جایی تبعید کردند که همان روز یکی از روحانیون سنتی و مخالف حرکت آیت الله خمینی و هم‌ چنین آقای صالحی و شهید جاوید گفته بود: «اینها با امام حسین (ع) درافتادند و امام حسین (ع) اینها را لَت و پارشان کرد»! در تبعیدگاه طبس دیدم در جامعه صف‌بندی درست شده، مارک سنی‌گری، وهابی‌گری و طرفداری از عربستان و ضدیت با امام حسین (ع) و... بر نیروهای مبارز زده می‌شود حتی بعضی‌ها گفته بودند عربستان پول چاه نفت شماره فلان را به اینها اختصاص داده است که اینها تبلیغ وهابیت کنند. اطراف برخی مراجع و علما را گرفته بودند، به همین جهات احساس خطر کردم و از تبعید گاه طبس نامه‌ای نوشتم و برای شخصیت‌ها و مراجع مختلف فرستادم ـ که در کتاب خاطرات ما عین نامه آمده است ـ آنجا هشدار دادم که مواظب باشید این تحریکات دشمنان و استعمارگران است و خوب است آقایان احتمال بدهند که در بین ملازمان و حاشیه‌ نشینان آنها افراد ساده و جاهل یا مغرض و مرموزی باشند که گاهی می‌خواهند عقده‌های خود را جبران کنند.

 

نامه را به کجاها فرستادید؟

به قم، تهران، اصفهان و مشهد که البته بیشتر در نجف­ آباد تکثیر کردند و به این شهرها فرستاده شد و حتی آقای خامنه‌ای هم بواسطه پخش این نامه در مشهد دستگیر شد.

 

به خاطر نوشتن این نامه ساواک با شما برخوردی نکرد؟

ساواک از این نامه خیلی ناراحت بود. چون نقشه‌ها و برنامه‌های آنها را که می‌خواست میان روحانیت و انقلاب اختلاف اندازد خنثی می‌کرد، لذا از ساواک مشهد مرا احضار کردند. یعنی از شهربانی مشهد آمدند مرا گرفتند و به ساواک بردند و شخصی به نام دبیری از من بازجویی کرد. بعد از بازگشت به طبس مردمِ باصفای آنجا استقبال جالبی از ما کردند که دولتی‌ها را به تعجب واداشت.

 

گذشته از کتاب شهید جاوید برخی می‌گویند: این سلیقه آقای صالحی و چگونگی برخورد با مسائل تاریخی، فقهی، قرآنی و... منجر می‌شود به اینکه مردم به اعتقادات خود شک کرده از آن­ها دست بردارند و دیگر چیزی به عنوان معتقدات باقی نخواهد ماند، آنها اعتقاد دارند روش آقای صالحی که با عینک عقل‌گرایی و واکاوی و پالایش برخی از چیزهایی که جزو مسلمات و مشهورات شمرده شده، وارد میدان تجزیه و تحلیل می شود، از تقدس مردم می‌کاهد و ارزش‌ها، عرفی و زمینی شده و از قدرت دین و ارزش‌ها و مقدسات کاسته می‌شود. نظر حضرتعالی چیست؟

ببینید! رسالت یک عالم دینی این است که اگر مطلبی عمداً یا سهواً به اشتباه و غلط در جامعه رایج شده است، باید ابعاد مسأله را مورد بررسی قرار داده و موارد اشتباه، خرافات و آنچه به دین وارد شده است را بیان کند. به صرف اینکه مطلبی مشهور شده و جزو اعتقادات مردم شده و در عین حال یقین به اشتباه بودن آن داریم باید بگذاریم جامعه به حال خودش بماند و حتی ما هم روی آن صحه بگذاریم؟! آیا وظایف دانشمندان و آگاهان این نیست که از آن جلوگیری نمایند؟! این‌گونه نبود که آقای صالحی ـ خدا رحمتش کند ـ بخواهد به هر چیزی دست‌اندازی کند ایشان مطالبی که به نظرش ـ با تتبع و تحقیق ـ مورد خدشه بود را بیان می‌کرد. مثل کتابی که این اواخر ایشان با نام «احادیث خیالی در مجمع البیان» تألیف کرده بود. که البته مطلع شده‌ام که طی دو مقاله این کتاب مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. راه درست همین است؛ آقای صالحی هم همین را می خواست که حیات علم با نقد بررسی مستمر باشد. آنچه مهم است اینکه آقای صالحی در روش خود اهل غرض‌ورزی نبود. ایشان روی اعتقادش کار می‌کرد. البته خودش را معصوم هم نمی‌دانست و از نقد منطقی و مستدل استقبال می‌کرد. حتی قبل از چاپ، خیلی از آثارش را به افرادی می‌داد تا بخوانند و نظر بدهند.

 

بسیاری، یکی از خصوصیات علمی برجسته ایشان را غلو ستیزی می دانند، نظر حضرتعالی در این باره چیست؟

یکی از کتاب‌های خواندنی و مرحوم آقای صالحی کتاب غلو است؛ اخیرا این کتاب را با دقت خواندم؛ کتاب با ارزشی است. همان گونه که شما اشاره کردید از کارهای برجسته آن مرحوم پرداختن به همین موضوع است به ویژه اینکه خرافات و غلو در جامعه رشد یافته و بیداد می کند و ارزش‌های دینی مانند امامت و مهدویت جنبه ابزاری پیدا کرده و به گونه‌ای مباحث برای نسل جدید مطرح می­شود که مسئله دارد لوث می شود و کم­کم جامعه و به خصوص نسل جوان دچار تفریط شده و می گویند پیداست اصلا این مباحث و موضوعات از اساس ساختگی است و پیداست خبری نیست!

 

آقای صالحی در مسایل سیاسی و اجتماعی هم اهل تحلیل و نظر بود و مطالبی هم مکتوب یا شفاهی در این حوزه داشته‌ اند. به عنوان نمونه ایشان در رابطه با جنگ می‌گفتند: در سال ۵۹ نامه‌ای مفصل و استدلالی به سران کشور نوشته‌ام مبنی بر این­که شما همراه با حضور در معرکه و جبهه‌ها، باید سفره مذاکره و گفتگو را با طرف درگیر، همزمان پهن و گسترده کنید. ایشان می‌گفتند: می‌توان با پیروزی‌های حاصل شده در جبهه‌ها از دشمن در پشت میز مذاکره امتیاز مثبت گرفت، و ادامه جنگ را به صلاح دو کشور نمی دانست. ایشان غصه می خورد که چرا به نظر ایشان توجه نشد و پس از ۸ سال جنگ و خسارت‌های بسیار، جام زهر نوشیده شد! می‌خواستم بدانم آیا نسخه‌ای از این نامه را به حضرتعالی ندادند؟

درست است، ایشان در عین اینکه محقق و فقیه بود در مسایل مختلف روشن و آگاه فکر می‌کرد، چه قبل از انقلاب و چه پس از آن؛ اما متأسفانه کسی به نظرات دلسوزانه ایشان توجه نمی ­کرد و قدر ایشان دانسته نشد و برخوردهای نادرست با ایشان حتی بعد از انقلاب هم ادامه داشت؛ انقلابی که خود ایشان به سهم خود در به ثمر رسیدن آن شریک بود. اما در باره نامه ذکر شده، بنده جزو مسؤلان اثرگذار در جنگ نبودم و نامه‌ای با این مضمون از طرف ایشان فعلا در خاطرم نیست . ولی خودم هم این نظر را داشتم و کراراً به مسؤلان مربوطه که به ملاقات می‌آمدند می‌گفتم ادامه جنگ با وضعیت موجود کار درستی نیست.

 

وقت شما را زیاد گرفتیم می‌خواستم به عنوان آخرین سؤال، بفرمایید کدامیک از خصوصیات فردی و روحی آقای صالحی به نظر حضرتعالی برجسته است؟

ایشان واقعا از زمره علمای با تقوا و زاهد محسوب می شد که در طول حیات خود مظلوم بود با این که کتابهای با ارزش، خواندنی و علمی خوبی از خود به جای گذاشت. مرحوم آقای صالحی خصوصیات زیادی داشت اما به نظر من اینکه ایشان یا به مطلبی به این زودی اعتقاد پیدا نمی‌کرد یا اگر معتقد می‌شد از آن دست برنمی‌داشت از خصوصیت‌های بارز ایشان بود. سال­ها فشارهای سنگین که خیلی‌ها را از پا درآورد، حملات شدید که از محدوده علمی خارج شده بود و در بسیاری موارد به فحاشی و تهمت و حتی تکفیر رسیده بود، ایشان را از میدان خارج نکرد و تا پایان استقامت داشت و روی اعتقاداتش قوی و محکم ایستاد. خداوند ایشان را رحمت کند و مورد لطف و عنایات خود قرار دهد.

 

از اینکه وقت شریفتان را در اختیار ما تشکر و سپاسگزاری می‌کنیم.

من هم برای آن مرحوم از خدا درخواست علو درجات می‌کنم و امیدوارم شما هم موفق باشید.

 

 پیوست : 

پیام حضرت آیت الله العظمی منتظری

به مناسبت رحلت مرحوم

آیت الله حاج شیخ نعمت الله صالحی نجف آبادی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

«إِذَا مَاتَ الْمُؤْمِنُ الْفَقِيهُ ثُلِمَ فِي الْإِسْلَامِ ثُلمَةٌ لَا يَسُدُّهَا شَيْ‏ء» (کافی، ۱/۳۸)

با کمال تأسف، خبر ناگوار درگذشت عالم خبیر و دانشمند محقق و متتبّع مرحوم مغفور آیت الله آقای حاج شیخ نعمت الله صالحی نجف آبادی طاب ثراه را دریافت نموده و بسیار متأثر شدم.

روحانی خدمتگزاری که عمر شریف و پربار خویش را در راه روشنگری و ارشاد و ترویج دین شریف اسلام و مذهب اهل بیت عصمت و طهارت سلام الله علیهم اجمعین و تحقیق در مسائل گوناگون و تجزیه و تحلیل موضوعات مختلف اسلامی و تألیف کتابهای بسیار ارزشمندِ پربها در این زمینه‌ها سپری نمود، و متأسفانه در این رابطه نه تنها از او قدردانی نشد که با برخوردهای تند و غیر منطقی نیز مواجه گشت و این سنّت همیشه تاریخ است که ارزش انسانهای وزین در حیاتشان شناخته نمی‌شود و مجهول می‌ماند. از دست رفتن این‌گونه استوانه‌های علمی ثلمه‌ای است برای عالم اسلام و روحانیت شیعه.

اینجانب این مصیبت را به حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و حضرات آیات و علمای اعلام ادام الله برکاتهم و حوزه‌های علمیه و مردم شریف نجف آباد و به خانواده محترمه و فرزندان محترم و همه بازماندگان و علاقه‌مندان آن مرحوم تسلیت می‌گویم و از خداوند کریمِ رحیم برای آن مرحوم علوّ درجات و حشر با ائمۀ طاهرین سلام الله علیهم اجمعین و برای خانواده و فرزندان و همه بازماندگان و علاقه‌مندان سلامت و توفیق خدمت به اسلام عزیز و صبر جمیل و اجر جزیل مسألت می‌نمایم.

والسلام علی جمیع الاخوة و الاخوات و رحمة الله و برکاته

هشتم ربیع الثانی ۱۴۲۷ – ۱۶/۲/۱۳۸۵

قم المقدسة - حسینعلی منتظری

 
نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست. 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.