پنج‌شنبه ۰۶ تیر ۱۳۹۸ -
- 27 Jun 2019
23 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
جهل مکعب
تاریخچه‌ي خلط یهودی ستیزی و نقد سیاسی نزد نخبگان سیاسی ما 


راه‌های طی شده  ۴۹
جهل مکعب: تاریخچه‌ي خلط یهودی ستیزی و نقد سیاسی نزد نخبگان سیاسی ما

 

سخنان رهبر جمهوری اسلامی در نوروز سال ۱۳۹۳ که حاوي اشاره‌هايي به خط قرمزهای دنياي غرب نسبت به هولوکاست بود، غوغای تازه‌اي در رسانه‌های جهانی بر پا کرد و سلسله جنبان تکرار نقل قول‌های دیگر از مسئولین جمهوری اسلامي در این زمینه شد. باید به خاطر داشت که هر گونه اشاره‌ نقادانه و پرسشگرانه نسبت به موضوع هولوکاست، بویژه پس از دولت احمدی‌نژاد، با پیشداوری و ارزشداوری منفی جهانی مواجه خواهد بود. البته از ابتدای تشکیل جمهوری اسلامی رهبران و نخبگان سیاسی و فرهنگی کشور سخنانی از روی بی‌مبالاتی در این مورد گفته اند که در ایجاد جو کنونی موثر بوده است. نمونه‌ي چنين سخناني را در خطبه‌روز قدس ۱۳۸۶ آقای هاشمي رفسنجاني می یابیم که کاستي‌هاي عمده‌ای از قبیل جابجائی علت و معلول در فاجعه هولوکاست داشت. نگارنده در همان زمان مقاله‌ای در یکی از نشریات پر تیراژ ایران نگاشته و این رویکرد را مورد نقد قرار دادم. اکنون که پس از هفت سال به آن نوشته می نگرم، افسوس می خورم که به آن هشدار‌ها اعتنائی نشد و چشم انداز "اقدامات اقتصادی و نظامی بر علیه ایران" که در مقاله به آن اشاره کرده بودم به واقعیت محاصره اقتصادی کشور و همگرائی اتحادیه اروپا با آمریکا و اسرائیل در مواضع ضد ایرانی تبدیل شد.


به گمان من اما، مساله سخنان آقای رفسنجانی و بسیاری دیگر از مسئولان غرض سیاسی و تجاهل نبوده و نيست، بلکه عدم آگاهی از واقعیت‌های حساس تاریخی و سیاسی غرب است. همچنان‌که در مصاحبه‌ي اخیرم بیان کرده ام،[۱] بجاست که از منظري تحليلي انواع جهل نسبت به این مقوله و مقولات مشابه با آن را در امتداد يک طیف قرار دهیم: اگر آنچه در سطور فوق مطرح شد مصداق جهل بسیط باشد، آنچه در دوران ۸ ساله زعامت آقای احمدی نژاد دیدیم مصداق «جهل مرکب» خواهد بود. اعتماد بنفس محسوس در گفتار سخنگویان رسمی یا عمومی دوران رياست جمهوری احمدی نژاد حاکی از این بود که نه تنها نمی‌دانستند، بلکه نمی دانستند که نمی دانند؛ کج فهمی تقلیدی خود را عین علم و زیرکی می‌شمردند. این نادانی مطبّق به صورت بدخیم آن نیز نمایان شد؛ دو معاون توطئه‌اندیش و یهودی‌ستیز آقای احمدی نژاد: (محمد رضا رحیمی و محمد علی رامین)[۲] و نيز دو سخنران عمومی و رسانه‌ای عصر ایشان (حسن عباسی و علی اکبر رائفی پور) در عمل نشان داده اند که علاوه بر آن که به جهل خود جاهل‌اند، اساساً " نمی خواهند بدانند" و ترجيح مي‌دهند ظفرمندانه بر طبل بلند بانگ يهودي ستیزی بکوبند. برای توصیف این حضیض از جهالت ناچارم اصطلاح «جهل مکعب» را وضع کنم تا امکان برقراری تمايز ميان اين دسته، و ساير افراد و گروه‌هاي سياسي – اجتماعي فراهم شود. این‌گونه جهالت را «جهل مسلح» نیز می توان نام نهاد، زیرا گونه‌اي نادانی است که با توطئه اندیشی ترکیب شده، و لذا ابطال ناپذیر و در برابر نقد علمی و منصفانه مقاوم است؛ تا جائی که هر نقدی از خویش را بیّنه‌ي دیگری برای توطئه‌ي نیروهای متحد و مرموز جهانی می پندارد.[۳]


هولوکاست: علم منقّح در برابر جهل مسلح

در برابر جهل یهودی‌ستیزانه‌ و انکار هولوکاست که با اقتدا به سه‌گانه‌ي فوق الذکر در انواع «بسیط»، «مرکب» و «مکعب» روی می نماید، علم توصیفی و تحلیلی هولوکاست نیز به دو بخش مکمل قابل تقسیم است: رویکرد توصیفی- تاریخی و رویکرد تحلیلی- جامعه شناختی.

بررسی تاریخی هولوکاست آن را به عنوان یگانه‌ي تاریخی[۴] می نگرد و به جزئیات تجسس، شناسائی، تعقیب، بازداشت، انتقال، استثمار، و قتل سیستماتیزه یهودیان (و نیز کاتولیک ها، شاهدان یهوه، کولی ها، و مارکسیست‌ها که نیم دیگر قربانیان هولوکاست را تشکیل مي‌دادند) در اروپا بدست نازی‌ها و همفکران و همدستانشان می‌پردازد.[۵] به این اعتبار، هولوکاست یکی است؛ فاجعه‌ای «بوده» که در اثنای جنگ جهانی دوم به دست نازی‌ها و متحدین آن‌ها شکل گرفته و آغاز و انجام معین و مستند داشته است. از نظر جامعه شناسان، اما، هولوکاست تنها واقعه‌اي‌ تاریخی نیست، بلکه پدیده‌اي اجتماعی است که هرگاه شرایط اولیه‌ي آن فراهم شود با نشانگان منحصر به خود ظهور خواهد کرد و عواقب مشخصی نیز به بار خواهد آورد. از آن رو که اکثر تحقیقات در این مورد سرشت توصیفی و تاریخی داشته‌اند (در زیر نویس به برخی از منابع اصلی آن از جمله کتاب مستند و ارزشمند "اضمحلال یهودیان اروپا" ارجاع داده ام)، در اين‌جا و به مقتضای رشته تخصص خویش، به جامعه شناسی تحلیلی هولوکاست خواهم پرداخت.[۶] در این گفتار از سه شرط، دو نشانه، و یک نتیجه هولوکاست سخن خواهم گفت.

شرایط سه گانه‌ي هولوکاست

اگر قرار است از وقوع مجدد پدیدارهولوکاست به مثابه‌ي پدیداري اجتماعی جلوگیری کنیم، باید در نظر داشته باشیم که سه پيش‌شرط اولیه وجود دارند که با حصول آن‌ها وقوع هولوکاست ممکن و محتمل می گردد.[۷] این شروط عبارتند از:


پیدایش نخبگان سیاسی قدرتمند مسلح به ایده آل یک جامعه‌ي آرمانی.
وجود گروه یا گروه‌های قومی، دینی، یا عقیدتی که مانع نیل به ناکجا آباد مفروض قدرتمندان محسوب شوند و اعمال خشونت به منظور از میان برداشتن آنان روا دانسته شود.
در اختیار گرفتن سه دستاورد منحصر به‌فرد مدرنیته که عبارت‌اند از تکنولوژی، بوروکراسی، و پروپاگاندا.

 

باید بخاطر داشت که شرط سوم در واقع پاشنه‌ي آشیل مدرنیته است و بشریت را به گونه‌ای بی‌سابقه در برابر هولوکاست آسیب پذیر کرده است. گرچه اغراق است که همراه با هنری فینگلفورد بگوئیم که "در این دوران همه‌ي ما در آشویتس زندگی می کنیم"[۸] اما بیراه نخواهد بود که بپذیریم در جامعه‌ای زندگی می کنیم که لااقل سه بار در قرن بیستم آتش هولوکاست را بر افروخته است. می بایست به یاد داشته باشیم که هر کجا این شرایط جمع شوند، خطر هولوکاست به نحو محسوسی افزون خواهد شد. هولوکاستی که نه تنها در آلمان نازی ، بلکه پیش از آن در شوروی و پس از آن در کامبوج رخ داده، میلیون‌ها انسان را به‌دور از چشم هموطنان و جهانیان به کام مرگ کشیده است. ویژگی بوروکراتیک يا دیوانسالارانه‌ي هولوکاست که در آن همه‌ي نهادهای اداری ظاهراً بیطرف (از قبیل ادارات پست، ثبت احوال، و راه آهن) دست داشته اند به‌راستی تکان‌دهنده است. ریچارد روبنشتاین در کتاب ارزشمند "ظرافت تاریخ" این راهکارها را به دقت تشریح کرده و نازی‌ها را از "مخترعین و مبدعین" استفاده از بوروکراسی و تکنولوژی مدرن در راه اندازی ماشین هولوکاست دانسته است.[۹]

نشانگان دو گانه‌ي هولوکاست

زماني که هنگامه‌ي هولوکاست بر پا می شود می توان با دو نشانه آن را شناخت:


خشونت بدون قساوت
کارائی گسترده در کشتار نظام یافته


تاریخ‌دانان، فلاسفه‌ي تاریخ، جامعه‌شناسان انتقادی، و جامعه‌شناسان تاریخی آگاهند که با گذشت زمان خشونت کاهش نمی یابد، بلکه زمينه‌هاي وقوع آن گسترده تر نیز می‌شوند.[۱۰] آن‌چه کاهش می یابد «قساوت» است که متفاوت از «خشونت» است.[۱۱] «قساوت» به معناي اِعمال خشونت همراه با احساس «نفرت» و میل به «نمایش» است. این ویژگی وجه تمایز هولوکاست با «کشتار قومی»[۱۲] را تشکیل می دهد. در نسل کشی و پاکسازی قومی «قساوت» کاتالیزور «خشونت» است. قوم منفور تنها کشته نمی شود، بلکه شکنجه و مثله می شود و مورد تجاوز و تحقیر قرار می گیرد. هرچند این‌گونه کشمکش‌ قومی نسبتا خونین تر و بازگوئی آن رعشه آورتر است، اما نسبت به هولوکاست از کارائی کمتری برخوردار است زیرا بدون پشتوانه‌ي بسیج احساسات منفی توده‌ها قابل تداوم نيست. نمونه این نسل کشی‌ها را در بوسنی (۱۹۹۱) بر علیه مسلمانان و در رواندا (۱۹۹۳) بر علیه قوم توتسی دیدیم و متاسفانه این روزها نمونه‌اي ديگر از آن‌ها را در میانمار بر علیه اقلیت مسلمان "روحینگیا" (۲۰۱۲) [۱۳]و در جمهوری آفریقای مرکزی بر علیه اقلیت مسلمان "اتحاد سِلِکا" (۲۰۱۴)[۱۴] شاهد هستیم.


از قضا نمونه‌ي بارز تفاوت قساوت قومی با هولوکاست را در کارنامه تاریخی آلمان نازی می يابيم: در ۸-۹ نوامبر ۱۹۳۸ در شبی که به "کریستالناخت" یا "شب شیشه‌ شکسته ها"[۱۵] معروف شد، اوباش نازی (پیراهن قهوه‌ای‌ها) و هواداران‌شان ویترین‌های فروشگاه‌ها ی یهودی را شکستند، اموال‌شان را به غارت بردند، خودشان را از خانه‌ها و مخفی‌گاه‌هایشان بیرون کشیدند، مصدوم کردند و به قتل رساندند. در سرتاسر این حملات گسترده و پراکنده مجموعاً ۱۰۰ نفر یهودی به نحو دلخراشی کشته شدند. وجه تمایز این واقعه با هولوکاستی که دو سال پس از آن سازمان دهی شد، در میزان کارائی آن‌ها بود. قوم کشی برغم چهره کریه و میراث شوم خود خاصیت مقطعی و نسبتاً محدود دارد و حال آن‌که هولوکاست از ماهيتی ماشینی و مداوم برخوردار است. زیگموند باومن محاسبه کرده که برای آنکه کشتار قومی ناشی از یهودی ستیزی به حد هولوکاست برسد می‌بایست برای مدت ۲۰۰ سال هر شب، غائله‌ي "شب شیشه شکسته ها" برپا می شد. بدیهی است که این امری غیر ممکن است، زیرا نه احساسات توده‌ي مردم را می توان در این مقیاس تاریخی و جغرافیائی بسیج کرد و نه نظارت و دخالت ملی و بین المللی در این سطح وسیع تعطیل نمود. در هولوکاست اما، «خشونت بدون قساوت» و اکثرا به دور از چشم مردم، و در "اردوگاه‌های تمرکز"، "اردوگاه‌های کار"، و "اردوگاه‌های بازآموزی" اتفاق می افتد. هدف هولوکاست انتقام، تنبیه، توبیخ و يا تحقیر جسمی و روحی قوم منفور نیست، قتل عام قاطع و بی‌سر و صدای آنهاست.. بر خلاف استراتژی‌های "تعمید" و "تبعید" اجباری، که مسیحیان در طول تاریخ بر علیه یهودیان روا داشته در ضمن آنها یهودیان را به قتل نیز تهدید می کردند، در این‌جا قتل وسیله نبود، بلکه هدف بود.[۱۶] در هولوکاست آلمان شاهد هستیم که حتی کارگزاران مستقیم این تصفیه‌ي گسترده در «اردوگاه‌های تمرکز» از آلوده کردن دست خود به خون قربانیان (و حتی قتل همراه با خونریزی) ابا دارند و آن‌را به گونه‌ای "استرلیزه" و با استثمار اسرای دیگر یا جهّال مزدور محلی (در اوکراین اوکراینی ها، در لهستان لهستانی‌ها و غیره) می سپارند. اتفاقاً همین عدم حضور نفرت و نمایش در اعدام دسته جمعی و کارائی روزافزون خشونت بدون قساوت و بدون ندامت است که ناظر را بر آن می دارد که آنرا «کابوس مدرنیته» بنامد.

نتیجه‌ي یگانه‌ي هولوکاست

ماحصل هولوکاست واقعیتی است که فیلسوف سیاسی معظّم خانم حنّا آرنت آنرا "روزمرگی شرارت"[۱۷] می خواند. زیگموند باومن، جامعه شناس معاصر همین پدیدار را "تبدیل مسئولیت اخلاقی به مسئولیت فنی" می نامد. اين تقسیم کار بوروکراتیک و تکنولوژیکی است که اجازه می دهد جنایات عظیم بدون جانیان خود آگاه، خبیث، و قسی القلب به وقوع بپیوندند. چنین آسیبی که مدرنیته اجازه‌ي انبوه و مکرر آن را داده در جامعه شناسی روانی تحت عنوان معما و معضله "تبعیت از اقتدار" شناخته می شود؛ این اصطلاحی که در جریان آزمایش کلاسیک دکتر استانلی میلگرم[۱۸] در دانشگاه ییل ضرب زده شد؛ آزمایش میلگرم نشان داد افراد عادی را می توان با حداقلی از اقتدار و تحکم به شکنجه‌ي دیگران ترغیب یا تخویف نمود. آزمایش مشهور دیگری که به "زندان استانفورد" زیمباردو [۱۹] موسوم است، ابعاد حیرت انگیز و عبرت آموز این بلیّه را که شکل ظاهراً مشروع آن در ضرب‌المثل "مأمور و معذور" متجلی است، تأیید می کند. محاکمه‌های نظامی تاریخی در آمریکا از قبیل دادگاه مسببین قتل عام در دهکده‌ي "می لی" در ویتنام و نیز دادگاه عاملین شکنجه در زندان "ابوغریب" درعراق شواهد گویای بروز مکرر این آسیب روانی در مقیاسی تاریخی هستند.[۲۰] البته شکی نیست که وقتی شرایط اقتضاء کند افراد روان‌رنجور نیز پیدا می‌شوند که در اجرای اوامر وحشیانه بر دیگران پیشی گیرند و "کار کثیف" شکنجه و قتل را با طیب خاطر انجام دهند[۲۱] اما مهم این است که رو نمودن پدیدار روانی‌اجتماعی "تبعیت از اقتدار" موکول به خشونت داوطلبانه‌ي اقلیتی سادیست نیست و آدم‌های معمولی کوچه و بازار را می توان به آن – حتی در شرایط آزمایشگاهی -- مایل، مرعوب یا مجبور نمود.

هولوکاست: نقد عالمانه استفاده‌ي ابزاری در برابر نقد جاهلانه انکاری

در سويه‌ي نقادانه نيز مي‌توان از دو گونه نقد هولوکاست سخن گفت؛ نخست «هولوکاست- انکاری» است که از جهل متعصبانه و یهودی‌ستیزانه نشات می گیرد. سابقه‌ي آن به میراث منحوس سلطه‌ي امپریالیسم و استعمار در جهان اسلام می رسد و از تسخیر مصر به دست ناپلئون در ۱۷۹۹ میلادی آغاز گشته فاضلاب ضد سامی گری یا یهودی ستیزی[۲۲]سنتی مسیحی و غربی را بروی جهان اسلام می گشاید.[۲۳] در واقع از این زمان به بعد است که رد پای خرافات یهودی‌ستیزانه مانند "تهمت بچه کشی"[۲۴] را در جهان اسلام می یابیم که نخستین اشاره به آن (اینبار با تهمت دزیدن کودکان مسلمان) به ۱۸۴۰ میلادی باز می گردد. آخرین ثمرات این‌گونه یهودی ستیزی را در توطئه‌اندیشی ضد یهودی در جهان عرب و خلط مقولات صهیونیسم، فراماسونری، و استعمار جهانی مشاهده می کنیم. این صنف از یهودی ستیزی (و از جمله هولوکاست انکاری) است که نسخه‌ي دست سوم آن‌ (بدنبال اختراع غرب و تقلید عرب) بدست افراطیون ساده لوح حلقه احمدی نژاد رسیده.[۲۵]


گونه‌ي دوم نقد هولوکاست، نقد عالمانه آن مبتنی بر نقد استفاده‌ي ابزاری از آن تراژدی تاریخی برای توجیه سیاست‌های توسعه طلبانه و سرکوب گرانه‌ي اسرائیل است. اغلب همان مورخین و محققینی که چند و چون پروژه‌ي نابودی یهودیان اروپا را به کمک مدارک و اسناد غیر قابل تردید، تحقیق و تأیید کرده اند، نسبت به استفاده‌ي ابزاری و احیانا باج گیری در این باب معترض‌اند و در بسیاری از موارد شجاعانه در برابر این جریان‌ها ایستاده و می‌ایستند. نمونه‌ي بارز اینگونه پژوهشگری و اعتراض را می توان در آثار رائول هیلبرگ[۲۶]، نیتان گلیزر[۲۷]، و نوام چامسکی و نیز مقالات و خاطرات آموزنده و تکان دهنده آزادگان فرزانه اردوگاه‌های نازی که هرگز غرامتی بابت آن رنج‌ها نگرفتند و نپذیرفتند مانند پریمو لوی[۲۸]، ویکتور فرانکل[۲۹] و برونو بتلهایم[۳۰] می یابیم که امیدوارم هر چه زودتر آثارشان به زبان فارسی برگردانده شوند. ویژگی این گونه نقد آن است که قتل عام سازمان یافته‌ي یهودیان بیگناه در اروپا را به عنوان فاجعه‌ای بی‌سابقه در تاریخ بشر برسمیت می شناسد و دقیقاً به همین دلیل است که برای پاسداری از حریم آن، استفاده‌ي ابزاری و بازاری از هولوکاست را محکوم می نماید. این منتقدان با ضرب زدن اصطلاح "دکان هولوکاست"[۳۱] به این سواستفاده‌ي سوداگرانه از تراژدی تاریخی هولوکاست تاخته‌اند. بانیان این نگرش انتقادی را روشنفکران، مورخین، علمای علوم سیاسی و اجتماعی، و نیز فلاسفه‌ي تاریخ یهودی تشکیل می‌دهند که عموماً در دانشگاه‌ها و مراکز معتبر تحقیقی مشغول به کار بوده و هستنند. گفتنی است که برخی از این منتقدین خود به خانواده‌هائی تعلق دارند که قربانی هولوکاست بوده‌اند و با اين سابقه و خاطره غم انگیز است که استثمار یاد هولوکاست را که اغلب در حریم و چارچوب یادواره‌ها، موزه‌های هولوکاست، و بناهای بازمانده از اردوگاه‌های نازی صورت می گیرد، توهین مستهجنی به خاطره‌ي قربانیان هولوکاست می شمارند. این منتقدین معتقدند که وقتی این نهادها تحت کنترل "دکان هولوکاست" در می‌آیند درعمل خاطره‌ي هولوکاست را "ربوده"[۳۲] درد قربانیان هولوکاست را به پول نزدیک کرده به نفع خویش مصادره می‌کنند.


یکی از مهم‌ترین داعیان این نقد بی‌امان استاد دانشگاه دنور، نورمن فینکلستاین است که مادر و پدرش در گتوی یهودیان ورشو و نیز اردوگاه‌های آلمان نازی سالها اسارت کشیده اند. او دو کتاب مهم در این زمینه نگاشته. کتاب پر تیراژ "دکان هولوکاست: تاملاتی در باب استثمار رنج یهود" فینکلستاین به ۱۶ زبان ترجمه شده و صد‌ها هزار نسخه از آن به فروش رفته است.[۳۳]

دکانی بنام هولوکاست

از آن‌جا که نورمن فینکلستاین در میان منتقدین اسرائیل و سوء استفاده‌ي ابزاری از تراژدی هولوکاست (که نام و آثارشان را در پانویس آورده ام) موضع ممتازی دارد، مایلم اين نوشتار را با تلخیص این کتاب به پایان برم؛ نکته‌ي شايان توجه اين‌ است که فینکلستاین علاوه بر کتب و مقالات با ارزشی که نوشته، از شرکت در کنفرانس‌ها و جلسات بحث عمومی و مطبوعاتی، برغم فشار رسانه‌ای و احیاناً تلاش برای ارعاب منتقدین، ابائی نداشته و به‌ راستی می توان گفت هر دو خصيصه‌ي دانش سیاسی و شجاعت اخلاقی را در خود جمع دارد.[۳۴] دشمنان و رقیبان او نمی‌توانند ضد یهودیش بنامند زیرا یهودی است؛ و نیز نمی توانند او را بی‌خبر یا بی‌اعتنا به قربانیان هولوکاست بدانند، زیرا پدر و مادر او از قربانيان هولوکاست هستند و همه‌ي خانواده‌ي پدری خود را اردوگاه‌های نازی از دست داده است. نورمن فینکلستاین (همانند نوام چامسکی، مارک الیس، ایلان پیپ، شلومو سند و دیگر دانشمندان و منقدین ضد صهیونیست یهودی) با کتب، مقالات و مصاحبه‌های بسیار خود مقوله "هولوکاست" را از انحصار مغرضین ضد یهود از یک سو، و سوداگران صهیونیست از سوی دیگر خارج کرده است. کتاب "دکان هولوکاست" او سوای مقدمه، نتیجه، و پی نوشت، سه فصل دارد؛ فصل نخست تحت عنوان"سرمایه‌اندوزی از طریق هولوکاست" نقش سازمان‌های متنفذی مانند "کنگره‌ي جهانی یهود"[۳۵]، "اتحادیه ضد افترا"[۳۶]، "مرکز سیمون ویسنتایل"[۳۷] را در احداث "دکان هولوکاست" آشکار می سازد. فصل دوم کتاب که "شیادان، مزوران، و تاریخ" نام دارد، به ساختار اسطوره‌ای که از واقعیت تاریخی هولوکاست «برساخته» شده می پردازد. در این اسطوره اولاً هولوکاست را حادثه‌ای یگانه معرفی می‌کنند و با معاف کردن آن از هر گونه مقایسه‌ای با سایر تراژدی‌های تاریخی (مانند بردگی در تاریخ آمریکا و غیره) از آن "امر مقدسی" می سازند[۳۸] تا بتوانند رنج یهودیان درهولوکاست را بهانه‌ي قلدری و قانون شکنی دولت اسرائیل قرار دهند: "دعوی یگانه بودن عذاب یهودی این مجوز را برای آن‌ها فراهم می کند که خود را به گونه‌ای منحصر به فرد و دائمی در معرض خطر قلمداد کرده هر اقدامی را، صرف نظر‌ای قانونی بودن یا اخلاقی بودن آن، برای حفظ کیان خود مشروع بدانند". [۳۹] اسطوره‌ي دیگری که در رابطه با یگانگی رنج یهودیان و مشروعیت خشونت از سوی آن‌ها برساخته شده افسانه‌ي یهودی- ستیزی ذاتی و ابدی غیر یهودیان است که آنها را همیشه طلبکار و اینها را همواره بدهکار ترسیم می کند. بخشی از این برنامه تلاش برای سانسور و شانتاژ بر علیه نقد علمی و مستدل دعاوی فوق است. بعنوان مثال افراد خوشنام و علمای مسلمی مانند چامسکی و فینکلستاین که انگ ضد یهود و «هولوکاست- ناباور» بودن به آن‌ها نمی چسبد، با اتهام خنده آور "یهودی از خود بیزار"[۴۰] مواجه می شوند و منتقدین غیر یهودی نفوذ لابی اسرائیل در آمریکا مانند جان مرشهایمر و استفن والت و حتی جیمی کارتر[۴۱] بخاطر انتقاد از رفتار اسرائیل در مناطق اشغالی، انگ ناجوانمردانه یهودی ستیزی می خورند. فصل سوم کتاب عنوان "اخاذی مضاعف"[۴۲] را دارد. منظور از اخاذی مضاعف، از یکسو طلبکاری از کشورهائی مانند آلمان، سوئیس، اطریش برای پرداخت خسارت و غرامت مالی در ازای بردگی و رنج زندانیان یهودی در اردوگاه‌های نازی و غارت اموالشان و از سوی دیگر محروم نمودن قربانیان واقعی هولوکاست از این غرامت‌ها و در نتیجه اختلاس میلیاردی این ثروت‌های باد آورده است. فینکلستاین ۵۸ صفحه از کتاب خود را به ذکر تفصیلی و مستند موارد اغراق و اجحاف و اخاذی از کشور‌های فوق الذکر و خودداری از توزیع وجوه مزبور در میان قربانیان هولوکاست اختصاص داده است. از جمله‌ي این ترفندها تعریف مجدد قربانیان است، به طوری که اکنون بنا به ادعای این سازمان‌ها پس از گذشت ۶۰ سال از پایان هولوکاست و مرگ طبیعی اکثر بازماندگان آن، شمار رسمی قربانیان حی و حاضر در آن واقعه به ده برابر آنچه در پایان جنگ جهانی دوم از سوی سازمانهای یهودی شمارش شده بود رسیده است![۴۳] قابل توجه آن‌که که این تورم در شمارش قربانیان و اغراق در محاسبه‌ي شمار بازماندگان هولوکاست، خود گونه‌ای «هولوکاست -انکاری» است : به قول یکی از بازماندگان هولوکاست «اگر این‌ همه آدم از هولوکاست جان سالم به در بردند، پس هیتلر چه کسی را کشت؟!»[۴۴] همچنانکه پيش‌تر آمد، طرف دیگر این اخاذی قربانیان هولوکاست هستند که نصیب بسیار اندکی از این تاوان‌ها به آن‌ها رسیده و می‌رسد. اکثر این پول‌های هنگفت به سازمان‌های یهودی و تبلیغی هولوکاست و رهبران این سازمان‌ها و وکلایشان می رسد. مولف به مثالی از خانواده‌ي خویش در این زمینه اکتفا می‌کند: "مادر من در ازای اسارت چندین ساله در گتوی یهودیان ورشو و اردوگاه‌های کار اجباری آلمان در مجمووع ۳۵۰۰ دلار غرامت دریافت کرد. این مبلغی است که آقای کیگان در ۱۲ روز، آقای ایگلبرگر در ۴ روز، و آقای دماتو در ۱۰ ساعت لابی گری برای هولوکاست به جیب می زنند!" (افراد نامبرده وکلا و روسای سازمان‌های مدعی هولوکاست هستند.)[۴۵] به گفته مولف سوداگر‌ترین سوداگران هولوکاست آقای کنت بیالکین است که مدتها رئیس "مجمع روسای سازمانهای عمده یهودی آمریکا" بوده است. فینکلستاین او را کلاهبردار هولوکاست"[۴۶] لقب می دهد. گفتنی است که هیچ‌ یک از ديگر قربانیان هولوکاست (کولی‌ها، کاتولیک‌ها و دیگران) یک پول سیاه هم از این بابت دریافت نکرده اند زیرا سازمان‌های مزبور با پرداخت خسارت هولوکاست به قربانیان غیر یهودی آن بطور جدی مخالفند.


آن‌چه آوردم مشتی از خروار سخنان بجا و انتقاد‌های اخلاقی و سنجیده‌ای است که می توان در مورد هولوکاست مطرح نمود، بدون این که شائبه یا تهمت یهودی‌ستیزی یا «هولوکاست‌انکاری» به میان آید. هنگام آن است که از «جهل مکعب» و «جهل مسلح» جاری در هشت سال گذشته روي گردانيده و پذيراي «علم منقّح» شويم که انصاف و انسانیت، و نیز صلاح و فلاح ملی و ديني ما چنین حکم می‌کند.

 
منابع و پانوشت ها
--------------------
[1] برنامه افق، 28 مارس 2014

 [2] آقای رامین کنفرانس (به کمک وزیر خارجه آقای متقی)"همایش جهانی بررسی هولوکاست " را در سال 1385 بر پا کردند و به شخصیت های رسوائی مانند دیوید دوک (ساحر اعظم سابق فرقه کوکلاس کلان) اجازه عرض اندام دادند و سخنان روژه گارودی مخبّط را تکرار کردند. آقای رحیمی نیز در کنفرانس جهانی مواد مخدر تهران در 1391 اعلام کردند که یهودیان مسئول اصلی قاچاق بین المللی مواد مخدر هستند! نشان به آن نشانی که حتی یک یهودی معتاد در دنیا پیدا نمی شود!

 [3]اگر تجلی تراژیک و مردم فریبانه این باور در سخنان آقایان عباسی و رائفی پور و همگنانشان یافت شود، صورت کمیک و مضحکی از آن هم وجود دارد که در سالهای اخیر آقای روازاده ارتکاب می کنند. این دعاوی باطل و دروغ های شاخدار (از جمله مفاد جزوه مجعول پروتکل های صهیون، افسانه های محیر العقول فراماسونری، توطئه اصحاب ایلومیناتی و غیره) که به انحا گوناگون از تریبون های رسمی و رسانه ای کشور مکرر شده اند. امروز این جعلیات توطئه اندیشانه نزد پیروان این شیادی آشکار حکم بدیهیات را یافته اند، که صرف نظر از کذب محض شان برای آزادی و استقلال کشور به نهایت زیان آور هستند. نگارنده بطلان مدعیات و خطر فکری و سیاسی این توطئه انگاری ها را در چندین مقاله منتشر شده در سالهای پیشین خاطر نشان کرده ام:

 مقاله "که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد"

http://www.rahesabz.net/story/55483/

مقاله "کمدی مستهجن فقر فرهنگی و شیادی فکری"

http://www.rahesabz.net/story/55640/

مقاله "توهم توطئه افیون ملت هاست"

http://www.rahesabz.net/story/56354/

مقاله "توهم توطئه: توهمش یا خودش؟"

http://www.rahesabz.net/story/49370/
 

[4] Historical individual

 [5] در زمان ما مورخ طراز اول هولوکاست رائول هیلبرگ است که آثار مهمی در این زمینه نگاشته است:

 [6] همچنانکه گفتم، به اجماع محققین، مهمترین کتاب تاریخی در زمینه هولوکاست را آقای رائول هیلبرگ تحت عنوان "اضمحلال یهودیان اروپا" نگاشته در آن جزئیات و اسناد این فاجعه تاریخی را به تفصیل بیان کرده اند. گفتنی است که ایشان از استفاده ابزاری و بازاری هولوکاست شاکی هستند و در این زمینه با آقای فینکلستاین و دیگر منتقدان همسخن می باشند.

Raul Hilberg : The Destruction of the European Jews, 1961; Raul Hilberg, “Significance of the Holocaust”, in: The Holocuast: Ideology, Bureaucracy, and Genocide, ed. Henry Friedlander and Sybil Milton, 1980. (Quoted in Rubesntein’s Cunning of History and Zigmunt Bauman’s ”Modernity and Holocaust).

و اما در بررسی جامعه شناختی هولوکاست عمدتا سه اثر تحلیلی را دنبال خواهم کرد: کتاب "ایشمن در اورشلیم" خانم حنا آرنت، کتاب "زیرکی تاریخ" آقای ریچارد روبنستاین، و کتاب "مدرنیته و هولوکاست آقای زیگموند باومن.

Hannah Arendt, Eichmann in Jerusalem: A Report on Banality of Evil, 196;

Richard L. Rubenstein, The Cunning of History, 1987;

Zigmunt Bauman, Modernity and Holocaust, 1989

 [7] در این دو سر تیتر (شرایط هولوکاست و علائم هولوکاست) عمدتا از تز آقای باومن مدد جسته ام، البته تقسیم بندی شرایط و علائم هولوکاست از نگارنده این سطور است. در سر تیتر سوم الهام بخش اصلی خانم حنا آرنت در دو کتاب آیشمن در اورشلیسم و توتالیتاریانیسم و نیز مقاله ارزشمند آقای روبنستاین و نیز مباحث تکمیلی آقای باومن سود برده ام. نامها و عناوین کتب فوق الذکر در این زیرنویس آمده اند.

 [8] Henry Fineford, “How Unique is Holocaust?” in: Cenocide: Critical Issues of the Holocaust”, 1983, quoted in Bauman, (ibid).

 

[9] Rubenstein, ibid, pp. 5-7.

 [10] خشونت و قصابی مکانیزه از جنگ جهانی اول آغاز شد که در آن به مدت 1500 روز، هر روز 6000 نفر کشته شدند. ده میلیون کشته آن جنگ مقدمه ای بود بر کشتار های وسیع تر در جنگ جهانی دوم. به نقل از کتاب "ظرافت تاریخ"، ص. 7.

 [11] Violence versus Cruelty; See: Norbert Elias, Civilizing Processes: The History of Manners and State Formation and Civilization, 1939; Randal Collins, “Three faces of cruelty: Towards a comparative sociology of violence” in: Theory and Society, Vol.1, issue 4.

 Hannah Arendt, ibid.

 

[12] Holocaust versus Ethnic killing

 [13] Rohingya Muslims

 [14] SELEKA coalition

 [15] Cristalnaght

 [16] تمایزسه استراتژی یهود ستیزانه تعمید، تبعید، و کشتار را آقای رائول هیلبرگ در کتاب "قتل عام یهودیان اروپا" مطرح کرده اند. می گویند استراتژی کشتار سیستماتیک تا قرن 20 تجربه نشده بود. تا آن زمان از قتل به عنوان تهدیدی برای عملی کردن یکی از دو استراتژی دیگر استفاده می شد.

[17] Banality of evil

 [18] Stanley Milgram, “Obedience to Authority” July 1961, Yale University.

 [19] Philip Zimbardo, “Prison Experiment”, Summer 1971, Stanford University.

 [20] Herbert Kelman and Lee Hamilton, Crimes of Obedience, 1989, quoted in: Sharon and Vigilant, Meaning of Sociology, vol.2

 [21] Everett Hughes, Men and their work, 1958.

 [22] Anti-Semitism and its precendence in the Islamic world. See:

 [23] Bernard Lewis, What Went Wrong, The Clash Between Islam and Modernity in the Middle East, 2003

 [24]Blood libel

See: Daniel Pipes, In the Path of God, 1982.

 از آنجا که یکی از مناسک آیین پساخ در تقویم مقدس یهودی نهادن علامتی از خون گوسفند نر قربانی بر در خانواده های یهودی است، مسیحیان این رسم راا با مفقود شدن کودکان مرتبط دانسته این افسانه را ساختند که یهودیان این کودکان مسیحی بیگناه را دزدیده می کشند و از خون آنها برای تهیه نان فطیر و علامت بر در خانه هایشان استفاده می کنند. بدنبال این تهمت حیرت انگیز بسیاری از جوامع و کنیسه های یهودی در طول تاریخ به آتش کشیده شده اند. این شرایط بخصوس در زمان شیوع بیماری های مسری مانند طاعون و نیز خشکسالی وخامت بیشتری می یافت. خانم تاتمن تفصیل برخی از این پاکسازی های قومی در سالهای 1348-1350 میلادی را در کتاب آیینه دور دست خود آورده اند.

Barbara Tuchman, A Distant Mirror: The Calamitous 14th Century, 1987.

 

پارادکس تاریخی مسیحیت (که از آن در اسلام نشانی نیست) اینست که از یک سو ولی، مولا و مقتدای آن از قوم یهود است و از سوی دیگر مسببین قتل او نیز از قوم یهودند. افراط و تفریط در آن علاقه و این نفرت را در قرن بیستم در غرب می بینیم که از یکسو کمر به اضمحلال همگی یهودیان بستند و از سوی دیگر سرزمین فلسطین را به آنها واگذار نمودند. لرد بالفور، مثلا، از جمله آن شیفتگان مقام رمانتیک یهود در تاریخ مقدس مسیحیان بود و از نخستین صهیونیست های مسیحی به شمار می رفت. نگاه کنید به:

Julia Clancy-Smith and Charles D. Smith, The Modern Middle East and North Africa, p. 183. 2013; Richard Rubensteim, ibid.

 

[25] چای شکرش باقی است که این ضد سامی گری ها در بدنه اصلی جمعیت نفوذ نکرده همانطور که گزارش اخبر منقول در سایت بی بی سی بیان می دارد ایران در خاورمیانه کمترین میزان احساسات ضد سامی و ضد یهودی را دارد و از این نظر از ترکیه و کشورهای عرب خاور میانه برتری دارد.

http://www.bbc.co.uk/persian/blogs/2014/05/140514_l39_pol_blog_jews_iran.shtml

عنوان مقاله اینست: "چرا ایرانیان به مراتب کمتر از بقیه خاور میانه 'ضد‌یهودند'؟"

 [26] Raul Hilberg, 1961.

 [27] Nathan Glazer, American Judaism, 1957 (quoted in Finkelstein, ibid)

 [28] Primo Levi, The Reawakening, 1986; Periodic Table, 1995; If This is a Man, 1947

 [29] Victor Frankel, Man’s Search for Meaning, 2006

 [30] Bruno Bettelheim, introduction to: Auschwitz: A Doctor's Eyewitness Account, 2011

 [31] Norman Finkelstein, Holocaust Industry: Reflections on the Exploitation of the Jewish Suffering, 2003; Beyond Chutzpah: On the Misuse of Anti-Semitism and the Abuse of History, 2008.

 [32] High jacking the Holocaust

 [33] و بر خلاف تصور بسیاری از ایرانیان، کسی جلوی انتشار آن و آثار مانند آنرا نگرفته مولف را جریمه و زندان نکرده است. تنها ترجمه‌ي آلمانی آن 130.000 نسخه فروش داشته است

 [34] ایشان به ایران نیز سفری کوتاه داشته فلسفه جان استوارت میل را تقریر کرده اند. سایت زیر اطلاعات بیشتری در این باره در بر دارد.

http://www.bostonreview.net/blog/danny-postel-norman-finkelstein-reading-john-stuart-mill-iran-video

 [35] Jewish World Congress, JWI

 [36] Anti Defamation League

 [37] Simon Wiesenthal Center

 [38] “Sacralization of the Holocaust”, Peter Novick, The Holocaust, quoted in: Finkelstein, Holocaust Industry, p. 43.

فینکلستاین دو مورد از این شیادی ها ذکر می کند: جرزی کوزینسکی (مولف کتاب "پرنده مصور" در ضد یهود بودن لهستانی ها، و بینامین ویلکومینسکی (مولف کتاب "تراشه ها" در ضد یهود بودن سوئیسی ها. فینکلستاین آشکار می کند که کوزینسکی و ویلکومینسکی خاطرات کودکی خود را یکسره بر ساخته اند. اولی در تمام مدت جنگ در کنف حمایت یک خانواده لهستانی بوده و هرگز تجربیاتی که نقل می کند نداشته و نمی توانسته داشته باشد. دومی اصلا یهودی نبوده و نام مسیحی داشته و تجربه تعقیب در زمان هولوکاست را یکسره از خود در آورده. بعلاوه این دو، فینکلستاین از نقش ایلای ویسل در یگانه بودن رنج یهودیان سخن می گوید. ص. 49-58. آخرین این شیادان، بزعم آقای فینکستاین دانیل گولدهاگن است که کتاب "جلادان داوطلب هیتلر" را نگاشته است. فینکلستاین در پاسخ به این تذ کتابی با همکاری مورخ معظم خانم روث بیرن منتشر کرده که همه موارد تناقض ها و نارسائی های آن کتاب را بر ملا کرده. نگاه کنید به:

Norman Finkelstein and Ruth Bettina Brin, A Nation on Trial: The Goldhagen Thesis and Historical Truth, 2014.

 [39] Finkelstein, Holocaust Industry, p. 49.

 [40] Self-hating Jew

 [41] John Mearsheimer and Stephen Walt, The Israeli Lobby and the US Foreign Policy, 2008; Jimmy Carter, Peace not Apartheid, 2007.

 [42] “Double shake down” Ibid, p. 89.

 [43] Toby Axelrod, “5.2 Billion Slave-Labor Deal Only the Start”, in: Jewish Bulletin (12 December 1999; citing Jewish Telgraph Agency) quoted in Holocaust Industry, p. 126.

 [44] Ibid, p. 129.

 [45] Ibid, p. 88, Lawrence Eagleburger, Saul Kagan, Alfonse D’Amato.

این سه شخصیت نمونه از بهره مندان از دکان هولوکاست می باشند. آقای ایگلبرگر وکیل سابقه دار و سیاستمداری است که مدتها معاون وزیر خارجه و برای مدت کوتاهی وزیر خارجه آمریکا در دولت بوش پدر بود. آقای سائول کیگان بنیان گذار "کنفرانس اخذ خسارت" به حساب می آید. آقای الفونس دماتو مدتها سناتور سنای آمریکا از ایالت نیویورک بود.

[46] Holocaust Huckster
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

ارسال به :


نظرات
ناظر : ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳, ساعت ۳:۵۹ قبل از ظهر
این جهل مکعب مختص دار و دسته احمدی نژاد و منحصر به واقعه هولوکاست نیست . جهل مکعب بیماری کسانی است که به پشتوانه روایاتی تاریخی ،که خود به مجعول بودن بیش از 90% آن معترف هستند ، داعیه آباد کردن دنیا و آخرت نوع بشر را دارند .
با علم به عدم انتشار قلمی شد . نام این بیماری را چه میتوان گذاشت ؟
Masoud : ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳, ساعت ۶:۱۵ بعد از ظهر
در مورد یهودی ستیزی در کشورمان، آقای صدری به درستی‌ به نقش فرهنگ مسیحی‌ در قرون گذشته پرداختند. یک نکته باید اضافه کرد. فرهنگ تحقیر غیر خودی و از جمله یهودی ستیزی ریشه‌های بسیار عمیقتری در فرهنگ گذشتهٔ ما ایرانیان دارد. شما به بحث روحانیون در بارهی "جعلیات" در سنّت پیغمبر نگاه کنید، هر جا یک حدیثه غیر قابل اتکا‌ می‌یابند آنرا از "اسرییلیات" مینامند که باز یک نشانه‌ ذهنیت ضد غیر خودی است.
محمود صدری : ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳, ساعت ۲:۴۴ قبل از ظهر
جناب ناظر:

نخست از سردبیر جرس تشکر می کنم که َعلمَ شمامبنی بر عدم انتشار مطلبتان را به حدس تبدیل کردند و آن حدس هم نادرست. ثانیا جهل مکعب را کسانی نسبت می دهید که بقول شما َبه پشتوانه روایات...داعیه آباد کردن دنیا و آخرت دارندَ و خواننده خود را در انتظار می گذارید که بنوبه خود حدس بزند منظورتان کدام روایات و کدام داعیان هستند. ثالثا لابد می دانید که منطقا حصول صفتی نزد یک گروه به معنای عدم حصول آن نزد دیگران نیست. ای بسا که دیگرانی هم باشند که جهل مکعب و مسلح داشته باشند یا تچاهل کنند. این دلیلی بر نفی جهل مکعب نزد افرادی که از آنها در مقاله نام برده ام نمی باشد. از وقتی که برای خواندن و پاسخگوپی صرف کردید تشکر می کنم.

جناب مسعود:‌
از حسن نظرتان سپاسگذارم. البته همانطور که در مصاحبه افق نیز (که در مقاله به آن اشاره کرده ام)‌ عرض کردم. همیشه آب باریکه ای از سوظن به یهودیان (و البته دیگر اقلیت های قومی و دینی)‌ در ایران وجود داشته. این خصومت ها را (هر چند ناپسند و نا هماهنگ با رواداری سنتی یا مدرن)‌ نمی توان با یهودی ستیزی از نوع غربی آن که به هولوکاست انجامید مقایسه کرد. توضیح کوتاهی نیز در باره اشاره شما به مفهوم اسراپییات عرض کنم:‌ مفاهیم افزوده و خارج از نص و روایت معتبر را که نزد علمای اسلام به اسراییلیات معروف است در الهیات یهودیان و مسیحیان apocryphal می خوانند. لزوما هم حرفهای باطلی نیستند. مثلا قضیه موسی و شبان از این دست است. به او نسبت داده شده اما در تورات یا کتب معتبر یهودی یافت نمی شود. با آرزوی موفقیت.

محمود صدری
khosro : ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳, ساعت ۸:۵۶ قبل از ظهر
جناب آقای صدری شما چرا قضیه را از نیمه شروع می‌کنید ؟اصلا مساله هولوکاست چه ربط مستقیم یا غیره مستقیم به ما و جامعه ایرانی‌ دارد؟افرادی که در داخل کشور به این مسائل دامن میزنند اتفاقا بسیار بیشتر از من و شما به این مسائل اشراف دارند ولی‌ آنها برای انحراف افکار عمومی از مسائل اصلی‌ کشور و سرپوشی برای سیاه کاری‌های خود این قصه‌ها را طرح میکنند .
محمود صدری : ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳, ساعت ۳:۱۶ بعد از ظهر
جناب خسرو خان: آنجه را در حلقه های نزدیک به رئیس جمهور پیشین "دیپلماسی فشار" یا "دیپلماسی عمومی" نامیده اند دقیقا موید موضع شماست. مساله هولوکاست ارتباط مستقیم یا غیر مستقیمی با ما ندارد (الا به عنوان اینکه انسان و شریک در مدرنیته جهانی هستیم). اما هنگامی که این مسائل و آنهم بصورت کج و معوج و با غرض و مرض سیاسی و ایدئولوژیکی مطرح می شوند و طوق لعنت را (از هر دو طرف) با گردن این ملت بیگناه می اندازند آیاوظیفه نداریم حقایق را بیان کنیم؟ می دانم و بسیاری نیز تکرار کرده اند که مثلا سخنان آقای رحیمی در مورد قاچاق مواد مخدر بوسیله "یهودیان" ناشی از تلاش ایشان برای انحراف افکار عمومی از اتهامات مالی در مورد ایشان مطرح شده. ممکن است اینطور باشد و به دلایل دیگر این "حکیم باشی" را دوباره دراز کرده باشند. اما بازتاب جهانی این سخنان دیگر به علل شخصی بیان مطلب محدود نمی شود. این حرفهای سخیف را در بوق و کرنا می کنند و ما را در سراشیبی حصر بین المللی به زیر می رانند. موفق باشید

ه : ۰۱ خرداد ۱۳۹۳, ساعت ۸:۵۸ بعد از ظهر
جناب آقاي رائول هیلبرگ محقق مورد تاييد نويسنده تعداد كشته هاي هولو كاست را حدود ٥.٥ مليون تخمين ميزند. من فرض مي گيرم كه منظوراز هلوكاست كشتن مردم بيدفاع در جايي غير از جنگ است. من يك مهندسم! grin بگذاريد يك محاسبه اي بكنيم. جنگ هدود ٤ سال ادامه داشت. هر سال ٣٦٥ روز و هر روز ٢٤ ساعت است. و هر ساعت ٣٦٠٠ ثانيه. يعني اين مدت كمتر از حدود ١٣٠ مليون ثانيه است. يعني در هر ٢٦ ثانيه يك نفر. نه اشتباه نكنيد. نميخوام بگم كه در هر ٢٦ ثانيه يك نفر كشته شده. چون جوابش سادست. چون اين كار به صورت موازي انجام شده. فرض كنيم كه هر بسته موازي به اندازه حداكثر تعداد افراد قابل كشتن در اون مقطع (با توجه به ايتكه جنگي هم در جريان بوده) از زماني كه افراد ان بسته مورد تعقيب قرار بگيرند تا عمليات كشتن و دفن و .. انها حدود ١ روز طول بكشند. فكر ميكنيد اون جمعيت كه در يك روز و در جاهاي مختلف غير جنگ كشته شدند چند نفر بايد باشند. ٦٠٠ نفر در روز پيدا، دستگير، و كشته شده و دفن يا دفع شدند!!!!! اگر براي شما قابل باور است من هم يه كاريش ميكنم!!! كشتن حتي يك نفر با ان شرايط فجيع جنايت است. ولي اين شماييد كه .....
محمود صدری : ۰۴ خرداد ۱۳۹۳, ساعت ۸:۳۲ بعد از ظهر
و اما در پاسخ منتقد محترم باید عرض کنم که محاسبه هاپی را که فرموده اند دقت کافی را ندارد و نقش بوروکراسی را در تعقیب و اسارت افراد که مانند کشتن آنها به صورت دسته جمعی و بقول ایشان موازی و نیز با کاراپی گسترده انجام شده نادیده گرفته اند. ایشان که کتاب آقای هیلیرگ را خوانده اند لابد باید بدانند که راه دیگری برای توجیه غیبت چشم گیر جوامع خرد و کلان یهودی نشین اروپا بعد از جنگ وجود ندارد. به عنوان مثال دفتر تلفن شهر ها و شهرک های گوشه و کنار لهستان موجود است که در آنها نام و آدرس و شماره تلفن شهروندان یهودی ثبت است. اینها در جریان جنگ بکلی از صحنه روزگار محو شده اند. هیچ نشانی از آنها در دست نیست. سوال اینست که اگر کشته نشده اند کجا رفته اند؟‌ مگز اینهمه آدم را می توان پنهان کرد؟‌

محمود صدری
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.