دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸ -
- 17 Jun 2019
12 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
رابطه‌ی دین و تکامل در اندیشه‌ی بازرگان
تکامل در دین، تکامل در فهم دین وتکامل در دین‌داری، در اندیشه مهندس بازرگان

  

از جمله مباحثی که مهندس بازرگان توجه‌ای ویژه به آن داشته و در جای جای آثارش بدان پرداخته یا اشاره کرده است، بحث تکامل و رابطه‌ی آن با دین است. موضوع تکامل در تفکر نسل اول نواندیشی در ایران (بازرگان، طالقانی و سحابی) از اهمیتی ویژه برخوردار بوده است. اهمیتی که البته خودش را بیشتر در استفاده از علم و نظریه‌ی تکامل در تفسیر آیات و تایید اصل تکامل در قرآن، نشان داده است. به گونه‌ای که دکتر سحابی کتاب «خلقت انسان» را با تفسیر آیات قرآن مبتنی بر نظریه‌ی علمی تکامل می‌نویسد و آیت‌الله طالقانی در تفاسیر قرآنی خویش – از جمله «پرتوی از قرآن» - از موضوع و نظریه‌ی تکامل استفاده‌ی فراوان می‌برد. پرداختن بازرگان به تکامل اما، از وجهی دیگر نیز قابل بررسی است که متاسفانه مغفول مانده است، و آن تکامل در دین و فهم دینی است. در این نوشتار تلاش شده است که بحث تکامل در اندیشه‌ی بازرگان و از چند منظر ۱ – تکامل در دین، ۲ – تکامل در فهم دین و ۳ – تکامل در دین‌داری مورد بررسی قرار گیرد. اگرچه مقاله‌ای است نسبتاً بلند، اما در واقع گامی است کوچک در جهت بحثی جدی و وسیع که امید است در آینده فرصت و توان پردازش بیشتر آن برای نگارنده و دیگر علاقمندان فراهم آید و مباحثی از این دست، در حوزه‌ی دین‌شناسی و فلسفه‌ی دین عمق و وسعت بیشتر یابند.

 
تکامل در دین


بازرگان در کتاب «راه طی شده» می‌نویسد:

«به طور کلی دین نیز در عین ثابت و واحد بودن، مانند همه چیز روزگار، مشمول اصل تکامل بوده، از زمان و زبان پیغمبری به پیغمبر دیگر کامل‌تر می‌شود.» (بازرگان،مجموعه آثار (۱)، مباحث بنیادین، انتشارات قلم، چاپ اول، کتاب راه طی شده، ص ۴۴)


بازرگان دین را مشمول اصل تکامل می‌داند و بر این باور است که پیغمبران در پی یکدیگر اگر آمده‌اند، یکی از دلایلش تکامل بخشیدن به دین و نیز متناسب کردن آن با زمان و تکامل بشر است.


از آن‌جا که بشر مشمول تکامل است و تغییر بنیاد تکامل است، پس بشر در مدار تغییر است. دین نیز با اصولی واحد و ثابت اما در هر زمان به شکل و گونه‌ای، برای هدایت بشر عرضه شده است و متناسب با مراحل رشد و تکامل بشر، تکامل یافته است. پیامبران نیز بنابر فهم و درک انسان از زمان و نیز مسائل و مشکلات و معضلات بشر، شریعت‌هایی متعدد و متفاوت با پایه و اصول واحد و یگانه عرضه کرده‌اند. دین یکی است و محور و جهت و مقصد واحدِ آن «خدا و آخرت» است، اما تغییر زمینه و زمانه‌ای که انسان در آن بستر پذیرای دین می‌شود، موجب تغییر در شرایع یا چگونگی و فرآیند نزدیکی انسان به خدا می‌شود. هر امتی بستر زیست و درک خود از هستی و وجود را داشته و متناسب با این بستر، پیامبری برای راهنمایی و هدایت آن‌ها آمده است. پیامبر هر قوم به زبان قابل فهم آن قوم سخن گفته است و این زبان قابل فهم، زبانی است که متناسب و مبتنی بر علم و میزان درک بشر در دوران‌های خاص توسط انبیاء به کار رفته است.


«حدوث یا رواج مذاهب مسیحیت و زرتشت مصادف با برهه‌ای از دوران تکاملی بشر بوده است که غرایز اخلاقی به حد کمال رشد یافته‌ی انسان فطرتاً مایل و محتاج به پاکی و نیکی گردیده، ولی هنوز قوای دماغی و فکر علمی – انتقادی او آن‌قدر پیش نرفته بود که عقل، احساسات را عقب زند و در تشخیص‌های وجدان شک بیاورد و مافوق آرزوهای فطری طالب چیز دیگری باشد. هنوز عقل و فکر علم‌دار تکامل و ترقی بشر و محور زندگی او نگردیده بود.» (بازرگان، مجموعه آثار(۱)، کتاب راه طی شده، ص۵۹، همچنین نگاه کنید به بازرگان، مجموعه آثار (۲) مقاله‌ی مسلمانان اجتماعی و جهانی، صص ۵۱، ۵۲ و ۵۳ و نیز مقاله‌ی «بعثت و تکامل» در مجموعه آثار (۲))


چون انسان در حال تغییر است، پیامبران نیز شرایعی متناسب با این تغییرات برای انسان آورده‌اند، اما هدف و مقصد واحد است و آن خداست. انبیاء با شرایع متعدد آمده‌اند تا دین را تکامل بخشیده و کامل کنند و به مرحله‌ای برسانند که انسان آگاهانه در مدار تکامل قرار گیرد. چرا که تکامل به دو شکل امکان می‌یابد. «یا به دست طبیعت که این از راه غریزه بر وفق قوانین تطابق با محیط و تنازع بقا و ... که حالت عمومی حیوانات می‌باشد، و انسان نیز تا حدود زیادی مشمول آن بوده، اطلاع و دخالتی در تکامل خود ندارد. یا همراه با اشعار شخص و احیاناً با اردهو عمل او انجام می‌گیرد، که شاید غیر از انسان مختار، سایر موجودات فاقد آن باشند. این همان تکامل از طریق تربیت و تمرین و تشخیص است». (بازرگان، مجموعه آثار (۲)، مقاله‌ی بعثت و تکامل، ص ۵۰۰)


پیامبران در عین تایید پیشینیان بر حق خویش در تلاش بوده‌اند تا آیین‌شان که بعضاً دچار انحراف و خرافات می‌شده است را اصلاح و اکمال کنند. موقعیت پیامبران نسبت به پیشینیان خود، هم موید، هم مصلح و هم محیی بوده است که نتیجه‌ی این سه منتها به اکمال دین شده است. در گذر زمان و بعد از مرگ نبی، برخی از اصول و فروع ادیان دچار انحراف می‌شده‌اند، که پیامبر بعدی موضع اصلاح نسبت به آن انحراف می‌گرفته است. گاهی اصل یا بخشی از دین دچار فراموشی و به کناری گذارده می‌شده و پیامبر بعدی در تلاش بوده که آن را احیاء کند. پیامبران اما، در کنار این اصلاح و احیاء نقش اکمال کنندگی جدی نیز داشته‌اند. تغییرات در انسان و اجتماع انسانی موجب می‌شده که درک و فهم بشر متناسب با این تغییرات، از دین که در واقع خدا و آخرت است تغییر کند و پیامبر بعدی متناسب با این تغییرات دریافتی نو و جدید از دین ارائه می‌داده است. بنابر همین تفاوت‌های انسان در مسیر تکامل است که پیامبران با شرایع مختلف (و نه متضاد) برای هدایت بشر آمده‌اند. درعین وجود این تفاوت‌ها اما، ادیان بر محور خدا می‌چرخیده‌اند و هدفی جز بیان خدا و دعوت انسان به سوی او نداشته‌اند.


«ادیان حقه از همان جا سرچشمه گرفته‌اند که خود بشر سرچشمه گرفته است. آنها مانند دنیا قدیم‌اند. (قدیمی که مهندس بازرگان در اینجا به آن اشاره می‌کند، غیر از حادث و قدیم فلاسفه و متکلمان است. و تنها به این معناست که قدمت ادیان به اندازه‌ی قدمت انسان است و از زمانی که انسان خلق شده است، مذهب نیز با او بوده است) امواج این حقیقت و کیفیت در تمام ادوار ساطع بوده و گاهی تجلیات فلسفی و عرفانی آن دستگیر بشر شده است. زمانی جلوه‌های علمی و تعالیم مربوط به زندگی آن در دستگاه‌های گیرنده، نقشی قوی می‌بسته است. مواقعی نیز در منطق علمی و استدلالی بیان می‌شده است و یک زمان هم در پرده‌های عواطف و احساسات، تولید رزنانس می‌کرده است! ولی همه وقت در گوش شنونده طنین می‌انداخته است که : ...ما یُقالُ لَکَ اِلاّ ماقَد قیلَ لِلرُّسُلِ مِن قَبلِکَ. (فصلت/ ۴۳) (... به تو گفته نمی‌شود مگر آن‌چه به فرستادگان پیش از تو گفته شد.)» ( بازرگان، مجموعه آثار (۱)، کتاب راه طی شده، ص ۸۱)


بازرگان در اینجا نیز بیان می‌دارد که هر دوره بنابر شرایط زیست بشر جلوه‌ای از مذهب بروز و انسان با توجه به علم و شناخت دوران، فهمش نسبت به مذهب نیز تغییر کرده است. اما پایه و پی در همه‌ی تاریخ و در همه‌ی وجود یکی و واحد و توسط پیشینیان نیز گفته شده است. در دعوت انبیا و گوهر دین، اصالت با خداست. اما گاهی بیان خدا جلوه‌ای زیبایی‌شناختی به خود گرفته است و در نقاشی‌های «مانی» یا اشعار «داوود» نبی بروز می‌کرده است. گاهی فلسفی می‌شده است و گاهی علمی، گاهی تشخص می‌یافته و گاهی تجرد. اساس اما خداست، نور آسمان و زمین و خالق قادر و یکتا. آن‌که زاییده نشده و نمی‌زایاند. و این موید این کلام قرآن است که ما ادیان نداریم بلکه یک دین داریم و آن دین حقی است که از جانب خدا آمده است. اگرچه درک و دریافت بشر در دوران‌های مختلف از این دین متفاوت بوده است. انبیاء هرگز در تلاش برای اثبات وجود خدا نبوده‌اند، آن‌ها تنها بشر را به خدای واحدی که اساس و آفریدگار هستی است دعوت کرده‌اند و برای هر زمان و هر ملتی به گونه‌ای و بنابر ادله‌ای این دعوت صورت گرفته است. یعنی در تلاش بوده‌اند تا دین را از خرافات و انحرافات بزدایند و آن را به مسیر اصلی و صحیح خود که همانا توحید است بازگردانند، و هرگز دینی نوین نیاورده‌اند که نیاز به اثبات اساس و محور آن که خداست داشته باشند.


در انجیل «مرقس» در باب «سوال درباره‌ی روزه» آمده است: «پیروان یحیا و نیز فریسیان عادت داشتند به‌طور مرتب روزه بگیرند. پس عده‌ای نزد عیسی آمدند و از او پرسیدند: چرا شاگردان شما، مانند پیروان یحیا و فریسیان، روزه نمی‌گیرند؟ عیسی به ایشان فرمود؛ آیا دوستان داماد در جشن عروسی روزه می‌گیرند؟ آیا تا موقعی که داماد همراه ایشان است، باید غصه‌دار باشند؟ هرگز! ولی روزی که داماد از ایشان جدا شد، روزه خواهند گرفت. از این گذشته، روزه‌ی شما یکی از مراسم کهنه‌ای است که با روش جدید من سازگار نمی‌باشد. مثل این است که یک تکه پارچه‌ی نو را به لباس کهنه وصله کنید؛ می دانید چه می‌شود؟ به زودی وصله جدا می‌شود و پارگی لباس بدتر از اول می‌گردد. همچنین، خودتان بهتر می‌دانید که شراب تازه را در مشک کهنه نمی‌ریزند، چون مشک کهنه می‌ترکد؛ آن‌گاه هم شراب از بین می‌رود و هم مشک. شراب تازه را باید در مشک تازه ریخت.»


هر پیامبری برای دعوت قوم خویش به خدا و بیان آخرت و ابدیت، از روشی متناسب با میزان درک و چگونگی فهم انسان زمان استفاده می‌کرده است و اگرچه خدا و آخرت تغییر و تبدیل‌پذیر نبوده و نیستند، اما درک انسان و چگونگی بیان آن متغیر بوده و متناسب با شرایط، تغییر می‌کرده و از روش‌های جدید برای دعوت انسان به توحید و ابدیت استفاده می‌شده است. در داستانی که مرقس از قول عیسای نبی بیان داشته است، شراب، شراب است، اما تقسیم به نو و کهنه شده است. در این مثال بین آب و شیر یا شیر و شراب مقایسه نکرده است که دو امر کاملاً متفاوت را نشان داده باشد. شراب ماهیتی واحد و یگانه دارد، اما این ماهیت متناسب با زمان نو و کهنه است و از ظرفی نو و کهنه نیز باید برخوردار باشد. دین نیز در همه‌ی انبیاء ماهیتی واحد و هدفی یگانه داشته است و آن به تعبیر مهندس بازرگان خدا و آخرت است. اما ظرف زمان و مکان، مظروف این دعوت را دگرگون می‌کرده است و نمی‌توانسته است برای همه‌ی زمان‌ها ومکان‌ها و امم و ملل یک آیین و شریعت واحد آمده باشد. چراکه زمان تغییر می‌کرده و با تغییر زمان، آیین و شریعت دچار کهنگی و ایستایی و ثبات و انحراف و خرافه می‌شده است. خداوند اما با اشعار و اشراف بر سنت خویش و قانون هستی، پیامبران متعدد را با آیین‌ها و شرایع مختلف (اما نه متضاد) فرستاده است تا دین از تناسب با زمان و درک دورانی انسان، نو شده و در این نوشوندگی مستمر و مداوم، ایمان انسان به خدا و آخرت نیز نو شود. به تعبیر مهندس میثمی، ایمان مقوله‌ای نوشونده، و انسان از ایمانی نوشونده برخوردار گردد.


آیت‌الله طالقانی در تفسیر آیه‌ی ۱۰۶ سوره‌ی بقره چنین می‌گوید: «این آیه متصل به آیات قبل و بعد و ناظر به نسخ بعضی احکام شرایع گذشته و آیات نبوت و بیان این است که جمود و تعصب اهل کتاب به خصوص به بقاء آیات و احکام شریعت خود درست نیست، چه قدرت خداوند نامحصور و تصرفش نامحدود است. پس هر آیه و حکم شریعتی را که بردارد برتر و رساتر به جای آن می‌آورد. این از جمود و خودخواهی کافران اهل کتاب است که آئین متکامل خدائی را جامد پنداشته‌اند و از تعصب نژادی یهود است که پیامبران و آیات خدا را در میان قوم و قبیله‌ای محصور ساخته و جزء آیین قومی خود، آیینی هرچند برتر و برهانش روشن‌تر باشد نمی‌پذیرند». (پرتوی از قرآن، نشر سهامی انتشار، جلد اول، صص ۲۶۳ و ۴)


آن‌چه در بیان و کلام پدر طالقانی بین و روشن است، سیر تکاملی شریعت از پیامبری به پیامبر دیگر است که بعضاً موجب نسخ برخی آیات و احکام و جای‌گزین شدن آیات و احکامی کامل‌تر با آن‌ها می‌شده است که موید تکامل در دین از آدم تا خاتم است. پس نه تنها بازرگان که طالقانی و بسیاری دین‌داران و قرآن‌پژوهان نیز به این تکامل باور دارند. اما از خاتم بدین‌سو که پیامبری نیامده و نخواهد آمد، مسیر و مدار تکامل انسان و جهان به چه روالی طی خواهد شد و انسان چگونه دین را می‌تواند با تغییرات دورانی وفق و متناسب با نیازهای زمانه منطبق کند؟ مهندس بازرگان این مرحله از تکامل را با بیان «تکامل در فهم دین» طرح و بررسی می‌کند.

 
تکامل در فهم دین

انسان در سیر تکاملی خویش، در رابطه با دین به جا و مرحله‌ای می‌رسد که دیگر نیازی به پیامبر ندارد. «نبوت و رسالت یک طرفش خداست و طرف دیگرش بشر. خدا که مسلماً از زمان یک پیغمبر به پیغمبر دیگر عوض نشده است، ناچار باید گفت که بشریت وارد دورانی می‌شود که دیگر احتیاجی به پیغمبر نداشته باشد. همان‌طور که یک فرد در طی رشد خود مدت‌ها متکی به پدر و مادر و محتاج به حمایت و هدایت آن‌ها و سپس مربیان گوناگون بوده، بالاخره به مرحله‌ای می‌رسد، که باید روی پای خود بایستد و به حال خود واگذاشته شود». (بازرگان، مجموعه آثار (۲)، بعثت و تکامل، ص ۵۰۲)


ختم نبوت و عدم احتیاج انسان به پیامبر جدید به معنای رفع نیاز انسان به دین نیست. دین بیان و مشوق حرکت انسان در مسیر تکاملی خویش به سمت و سوی خداست. پس احتیاج انسان به دین، نیازی مستمر و لازمه‌ی تکامل آگاهانه‌ی انسان است. دین را نمی‌توان از زندگی و زیست انسان حذف کرد. آن‌چنان که تا امروز نشده است و دین نقشی جدی در زیست بشر دارد. اما رشد و تکامل انسان به حدی است و در مرزی است که برای درک و دریافت حضور خدا و شناخت آیات او متکی به عقل شده و عقلانیت انسان در مرحله‌ی رهایی انسان به حال خویش است. «لازمه‌ی حلول بشریت به آخرین دوران تکامل، یعنی حاکمیت عقل و علم، آزادی و خودمختاری، دفاع از حقوق اجتماعی و بالاخره تربیت و مسوولیت، همان واگذاری به خود می‌باشد و انعکاس آن در زمینه‌ی رسالت خاتمیت است، که به صراحت در قرآن اعلام شده است». ( بازرگان، مجموعه آثار (۲)، مقاله‌ی بعثت و تکامل، ص ۵۰۲)


بشر در این مرحله از تکامل به مقامی رسیده که می‌تواند بین آن‌چه تحت نام و عنوان انواع دین به او ارائه می‌شود، تمیز قائل شود و بین پیامبران راستین و دروغین تفاوت، و راست را از دروغ تشخیص دهد. عقلانیت انسان در مرحله‌ای از رشد است که خود باید آن‌چه تا آن زمان در جهت هدایت و تکامل او بیان شده است به سنجه آورد و در نقد کشد تا درستی و راستی را از کژی بازشناسد.(مرحله‌ای از رشد انسان که از عقلانیت انسان تحت نام «تفکر انتقادی» نام می‌برند و کتب زیادی در این رابطه نوشته و منتشر شده‌اند). دین به معنای حضور پیامبر در مدار تکامل انسان کامل و اسلام به معنای تسلیم در برابر خواست و اراده‌ی خدا و برقراری صلح و سلام در میان مردم و ملل معرفی شده است و همگان به این سمت و جهت باید سیر و حرکت کنند. صلح و آزادی، عشق و ایمان، نعمت و برکت، عبادت و آسایش، امنیت و نیایش و ... همه نیازها و خواسته‌های انسان است و حرکت آدمی سمت و سو و جهت آن دارد، حال هر نامی که می‌خواهیم یا می‌توانیم به آن دهیم. دین بر ما کامل شده است و مدار را بر تکامل و جهت را خدا و مسیر را تا بی‌نهایت مشخص کرده است. انسان این موجود آگاه و آزاد در مرحله‌ای از رشد به حال خود رها شده است؛ یا راه رشد را برگزیند و مسیر تکامل را طی کند یا راه تباهی را برگزیند و خود را نابود سازد.


تکامل بشر اگرچه مسیر و مدار اصلی‌اش مثبت و مفید است، اما تنها جنبه‌ی مثبت نداشته و فسادهای بسیاری نیز از این رشد و تکامل نتیجه شده است. فسادها و عمل‌کردهای منفی‌ای که در زمان‌های پیشین نبوده و با رشد و تغییر شرایط زیست انسان به وجود آمده‌اند و حاشیه‌ای بزرگ بر متن تکامل شده‌اند. لذا دین برای مبارزه و دور کردن بشر از این مفاسد جدید باید در مدار تکامل، نو گردد و خلاء معنویتی که در دنیای جدید برای انسان به وجود آمده است را پر کند. فهم دیروزین دین نمی‌تواند بشر امروزین را قانع کند و خلاء معنویت انسان متمدن و متکامل امروزی که مسائل و مشکلات و سوالات و مسائلش نیز تغییر و تکامل یافته است را نمی‌توان با فهم دیروزین و تفسیر گذشته از مذهب پر کرد. تکامل انسان رشد عقلانیت – به مفهوم رشد صنعت و تکنولوژی - وی را در پی داشته است، اما عقلانیت بی‌معنویت، ناقص و ناتوان است و چه بسا موجبات خسران و حتا نابودی بشر را نیز فراهم کند. آن‌چنان که در جنگ‌های اول و دوم جهانی و به خصوص جنگ سرد و مسابقه‌ی تسلیحات هسته‌ای، بشر داشت به سمت نابودی خود پیش می‌رفت. مسیری که اگرچه با پایان جنگ سرد از سرعت آن کاسته شده است اما، همچنان بشر در آن قرار دارد و با تکنولوژی که حاصل عقلانیت و رشد علم است در حال نابودی محیط زیست و نوع خود است. بنابراین امروز شاید بیش از هر زمان به دین به معنای وحدت و برقراری رابطه‌ی اکمال متقابل بین انسان و هستی نیاز است. انسان باید با خویشتن، دیگری، تاریخ و طبیعت رابطه‌ی توحیدی برقرار کند و در این رابطه در مدار تکامل به رشد خود و هستی بپردازد و از هرگونه تخریب و تلاشی پرهیز کند و تقوا در پیش گیرد. دین یعنی توحید و تکامل. اما باید این توحید و تکامل را به زبان امروزی و متناسب با نیازهای دورانی بیان و بسط دهیم.کوششی که به شدت نیازمند نوشدن فهم ما از دین است. «دین نه تنها سکه‌ی از رواج افتاده و متاع پوسیده‌ی لایق افکار ملل قدیم نمی‌باشد، بلکه خواهید دید، درک صحیح آن، مدت‌ها رشد و فداکاری از ناحیه‌ی بشر لازم دارد.»(بازرگان، مجموعه آثار (۱)، کتاب راه طی شده، ص ۱۵۵)


با رشد علم و عقلانیت و تکنولوژی و ... بهتر می‌توانیم توحید را دریابیم و درک کنیم که هستی چگونه بر مدار توحید قرار دارد و حفظ، رشد و تکامل آن نیز به شدت نیازمند توحید و خالی شدن از روابط غیرتوحیدی و زورپرستانه است. توحید اساس دین و به معنای خالی شدن از زور است. خالی شدن از زور یعنی مهار و توقف فرآیند تخریبی‌ای که انسان امروز در پی گرفته است و کمر به نابودی محیط زیست و هم نوعان خویش بسته است. دین یعنی دور کردن انسان از تخریب و دعوت کردن آن به ساختن و تصحیح و تکمیل. اسلام یعنی صلح و سلام و دوری گزیدن از ویرانی و خرابی. باید ساخت و ساخته شد تا در مدار تکامل چنگ به ریسمان الهی که همانا توحید است زده باشیم و بر سر آن‌چه بین همگان یگانه است و بر آن توافق وجود دارد به وحدت برسیم. واقعیتی که جز در مدار تکامل و رشد عقلانیت و معنویت انسان امکان نمی‌یابد.


بازرگان نه تنها به تکامل در فهم دین باور دارد که اساساً فهم کامل و دقیق دین را منوط به رشد و تکامل انسان می‌داند. فهم ما از دین تابع شناخت ما از هستی و وجود است. همچنین طریقه‌ی نزدیک شدن ما به خدا نیز. به منظور شناخت و شناساندن خدا، باید مجهز و مسلح به دانش زمان و درک نوشونده‌ی جهان باشیم تا بتوانیم ایمان خویش را نو و برای نوشدن ایمان دیگران تلاش کنیم. «خدا و دین عوض شدنی نیست، ولی طرز نزدیک شدن ما به آن‌ها و طریق درک مطالب، قهراً تابع سیر طبیعی افکار و علوم می‌باشد که باید دوره به دوره تحویل و تطبیق داده شود». (بازرگان، مجموعه آثار (۱)، کتاب راه طی شده، ص ۱۰۹)


برای رفتن به سمت خدا و دعوت دیگران جهت حرکت به سوی او، لازم است به علم و دانش و تفکر و منطق و روش امروزی مجهز شویم و از آن برای درک و دریافت دین استفاده کنیم. دوری جستن و فاصله گرفتن از علم، نتیجه‌ای جز ایستایی و کهنگی دین ندارد و مهجوری دین و دوری گزیدن مردم از مذهب عاقبت آن است.

«موقعی که در طلیعه‌ی قرون جدید، اروپاییان سر از خواب غفلت برداشتند و به علم و تمدن گراییدند و اهل مشاهده و استدلال شدند، عقاید دینی در خمیره‌ی نژادی و آداب قومی آن‌ها طوری ریشه دوانده بود که مدت‌ها، باز به عنوان اصول مسلم وجدانی، مقبول و محفوظ ماند. ایراد و انتقاد به آن، در قرون معاصر بیشتر پدیدار شد و کار به جایی رسید که وقتی دیدند فاصله مابین اسلوب زندگی و طرز فکر آن‌ها با عقاید دینی روز به روز زیادتر می‌شود، رسماً تفکیک قائل شدند و دین و دنیا را از هم جدا کردند و حتا عده‌ای به کلی از دیانت استعفا داده و دسته‌ی «آزادفکران» را تشکیل دادند و عده‌ی دیگر تعلیمات انجیل را مانند یادگارهای شیرین زمان کودکی عزیز و محفوظ نگاه داشتند.» (بازرگان، مجموعه آثار (۱)، کتاب راه طی شده، صص ۵۹ و ۶۰)


استفاده از علوم دورانی برای درک و دریافت دین به معنای انطباق دین با علم نیست. استفاده از علم به منظور درک و فهم بهتر دین گستره‌ای وسیع‌تر از انطباق را در برمی‌گیرد و طبیعی است که علم خود نیز مشمول اصل تکامل است و تغییر، بنیاد آن است و نمی‌توان در فهم دین، علم را نیز مطلق کرد. استفاده از علم به معنای استمداد از آن برای فهم دین است، آن‌چنان که از فلسفه یا هنر استمداد می‌جوییم تا دین را بهتر درک کنیم. یا از علم مدد می‌جوییم تا درک و دریافت از هنر را ارتقا دهیم و از فلسفه برای تبیین روش‌های علمی استفاده می‌کنیم و .... اما نباید علم را مطلق کرد و در فهم دین اصالت را به علم داد. آن‌چنان که پیشینیان چنین کردند و برای فهم دین از مدل‌های علمی دوران خود استفاده کردند و به آن الگو در پارادایم دینی تقدس بخشیدند و آن را از ثبات و قوام همه زمانی و همه مکانی برخوردار دانستند و علم و دین را دچار انجماد و ایستایی و حتا تباهی کردند. «البته ایراد در این نیست که مومنین برای درک اصول دین خود و اثبات حقانیت آن متوسل به علوم زمان شده‌اند. بهترین راه چنین بوده است. ایراد در این است که، چرا متوجه امکان خطاها و نواقص علم نبودند و آن را جزو دین کردند و خود را در اشتباهات علمی و وهمی منجمد نمودند و سدی در مقابل «جریان طبیعی» و «پیشرفت دین» ایجاد کردند.» (تاکیدات از من است. بازرگان، مجموعه آثار (۱)، کتاب راه طی شده، ص ۹۷)


به گونه‌ای که در قرون وسطا کیهان بطلمیوسی، عین دین دانسته شد و هرکس که با مشاهدات علمی به نتیجه‌ای خلاف آن می‌رسید یا مثل «ژرژدانو برونو» در آتش سوزانده می‌شد یا مثل «گالیله» مجبور به توبه و برگشتن از علم و دانش و محکوم به ایستایی و عقب‌گرد می‌شد.امروز نیز اگر از علم استفاده می‌کنیم و استمداد می‌جوییم نباید فراموش کنیم که این نظریه‌ی علمی ممکن است در فرآیند تکامل دچار نقد و رد جدی قرار گیرد و دریافت ما از جهان با توجه به رشد علم و تکنولوژی دچار تغییر و دگرگونی شود. اگر به آن اصالت دهیم و در پارادایم دینی مقدسش گردانیم، هم علم و هم دین را دچار جمود و انجماد خواهیم نمود. مهندس بازرگان دین را دارای جریان طبیعی پیشرفت و تکامل می‌داند و می‌گوید چنگ زدن به علوم دوران و تقدس بخشیدن به آن علوم موجب انجماد در فهم ما از دین می‌شود و مانعی بر جریان طبیعی دین می‌گردد. دین از اصالتی واحد و ثابت برخوردار است. اما فهم ما مبتنی بر درک ما از هستی – اعم از طبیعت، تاریخ، انسان و ... – تغییر می‌کند و کامل‌تر می‌شود. ما اگر درک و فهممان را در زمان و علوم دوران متوقف کنیم و اجازه‌ی صیرورت را از آن بگیریم، دچار دگماتیزم و موجب فساد در اندیشه و عمل می‌شویم. لذا باید توجه داشته باشیم که فهم ما از دین مشمول تکامل است و ایستایی و ماندگاری، بر خلاف جریان طبیعی تکامل و مبتنی بر دگماتیزم و ایستایی است. به هیچ روش و دست‌آوردی نباید اصالت داد و توجه داشت که هر آن‌چه ساخته یا مکاشفه‌ی انسان است، نسبی و تغییرپذیر است. در رابطه با دین نیز انسان صددرصد متوقف و موقوف در فهم و درک خویش است و هیچ فهمی از دین اصالت و قداست ندارد. در واقع آن فهمی از دین که با دانش و تجربه‌ی بشر موافق است، اصالت نسبی دارد و وقتی که انسان به دست‌آوردی جدید و دانشی نوین می‌رسد و فهم از دین را دچار خدشه و خطا می‌کند، آن فهم و درک از اصالت می‌افتد و فهم جدید که مبتنی و متناسب با آخرین دانش و تجربه‌ی بشر است، موقتاً و تا دست‌آورد و نظریه‌ی جدید اصالت می‌گیرد. یعنی بر اساس اصل تغییر و تکامل، فهم‌های دینی نیز دچار تغییر و تحول و تکامل می‌شوند و نو می‌گردند. خدا و حق ( آن‌چه از خدا ناشی می‌شود) باید پایه‌ی فهم ما از دین قرار گیرد. آن فهمی از دین که علیه حق و بر خلاف اصول مشترک همه‌ی مذاهب باشد، فهمی ناقص و غلط است. درست است که فهم انسان از دین دچار تغییر و تحول می‌شود، اما این تحول باید سیر تکاملی داشته باشد و به محتوا و پایه که توحید است نزدیک‌تر شود. فهم دین نمی‌تواند مغایر یا ضد اصل و گوهر و برخلاف جهت آن باشد. فهم ما از دین نمی‌تواند ضد توحید یا عدالت و یا دیگر اصول دین باشد. فهم ظالمانه و استفاده‌ی زورگویانه از دین که در قرون وسطا در اروپا یا در دوران امویان و عباسیان در جهان اسلام رواج داشته، مغایر اصل و جهت آن است و مردود دانسته می‌شود. تکامل در فهم دین، به معنای هرچه نزدیک‌تر شدن به اصل و اساس دین است. دین با محور خدا و آخرت آمده تا به تلاش آدمی در مسیر تکامل معنا بخشد و با به میان آوردن واقعیت آخرت، تداوم و تزاید حیات را بیان کند و «عمل» آدمی را به زیست «پسااین‌جهانی» منتقل سازد تا آن‌چه را انسان کسب می‌کند، چه نیک و چه بد، نتیجه‌اش را ببیند. دین به جهان و زیست انسان معنا می‌بخشد و آدمی را از بحران معنا در امان می‌دارد. بحرانی که علی‌رغم رشد علمی و اقتصادی و اجتماعی و ... گریبان بسیاری را گرفته است و متفکرین و اندیشمندان را بر آن داشته تا برای رهایی انسان از این بحران جهان‌سوز بکوشند و به انواع مکاتب و ایدئولوژی‌های معنابخش امروزی دست زده‌اند و از جمله‌ی این تلاش‌ها بازگشت به معنویت دین است.


باری، علم به ارتقای فهم انسان از دین کمک می‌کند و دین نیز برای ارتقای مدار زیست فردی و اجتماعی بشر اصول و اهداف و کلیات را مشخص کرده است. در جزئیات اما این بشر است که خود با توجه به تجارب و اکتسابات و دانسته‌ها و علوم بهترین راه‌حل‌ها را می‌یابد و به کار می‌بندد.آن‌چنان که علم رشد می‌کند و تکامل می‌یابد، فهم ما از دین نیز دچار رشد و تکامل می‌شود. «ادیان توحیدی که نظر به آخرت و تربیت دارند، از هر مسلکی بیشتر موافق تطور و تحول و تکامل‌اند. در مذاهب یک چیز لایزال و لایتغیر است و آن ذات ذوالجلال است و در مرحله‌ی دوم آن‌چه از او ناشی می‌شود نیز ابدی و پابرجاست. «... لاتَبدیلَ لِخَلقِ اللّه...» که فطرت بشریت است

«... وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَحویلاً» و به همین دلیل که مرگ و خوابی برای او نیست، همه جایی و همه وقتی است و سنت ثابت و نوامیس محکم دارد، قابل پرستش است و اوامرش قابل اعتماد است». (بازرگان، مجموعه آثار (۲) کتاب راه طی شده، صص ۴۸ و ۴۹)


آن‌چه از خدا ناشی می‌شود، جز حق و حقیقت نیست و حقیقت را تبدیل و تغییری نیست. اما فهم و درک ما از حقیقت دچار تطور و تحول است و آن‌چنان که درک ما از واقعیت تغییر کرده و تحول یافته و دچار تغییر و تحول خواهد شد، فهم و درک ما از حقیقت نیز دچار تغییر و تحول و در مسیر تکامل، کامل‌تر خواهد شد. در دین خدا تغییر و تحول نیست و خاتمیت نبی مهری است بر ختم این تغییر و تبدیل. فهم انسان و درک و دریافت و عمل ما از دین اما در جهت نزدیک‌تر شدن و منطبق گشتن به اصل دین در حال تغییر و تکامل است. در اصلِ دین تغییر و تبدیل نیست، در فهم ما از دین اما تغییر و تکامل نه تنها ممکن که لازم است. «ما دو نوع دین داریم: ۱) دین اصیل راستین که از طرف خدا فرستاده شده، برگزیدگان خدا اعلام کرده‌اند و در کتاب و سنت به‌درستی آمده است و آن طور که گفتیم تغییر و تحول بردار نبوده مشمول، «لا تَبدیلَ لِکَلِماتِ اللّهِ» است. ۲) دین دریافت شده و عمل شده از طرف مردم و مومنین که احتیاج مبرم و مستمر به تجدیدنظر و تغییر و تکمیل دارد. به شرط آن‌که هدف و حرکت فقط در جهت جستجو و بازگشت به اصل باشد. نه تسلیم و تقلید از غرب و ایدئولوژی‌های موسوم به شرقی یا تبعیت از بیگانگان و مد و معمول زمان، یعنی تدبر و بازگشت به قرآن برای ما مسلمانان و توجه و بازگشت به تورات و انجیل برای اهل کتاب... دین دوم که بشری شده و تحریف یافته، آفت زده و بدلی از دین الهی است، به نوبه‌ی خود در معرض انواع تحول و تجدید مبلغین بوده است. یک منشاء تحریف و آفت‌زدگی، عقاید و آدابی است که عوام و خواص تحت تاثیر فرهنگ‌های گذشته خومان یا دیگران، از روی جهالت یا عواطف، دانسته و ندانسته، وارد آئینمان شده به آن رنگ و لعاب محلی و تاریخی داده است. دیگر، دخالت‌ها و اعمال نفوذهایی است که اربابان قدرت، تشنگان مال و دولت و احیاناً گردانندگان سیاست، با همدستی متولیان دین، توحید و نبوت را به شرک و شخص‌پرستی تبدیل کرده و دروغ و ریا را سکه‌های رایج مسلمانی و مصلحت‌اندیشی نموده‌اند. غیر از آنها و شاید موثرتر از آنها، خصلت ارتجاع، یا به اصطلاح قرآن، انقلاب به عقب است که به طور طبیعی و تدریجی از ناحیه مشرکین و منافقین و حتا مقدسین اسیر صور و تشریفات، توحید و تقوا را به دست شیطان می‌سپارد و دین را که جز محبت و خدمت نیست مبدل به بد اندیشی و دشمنی می‌سازد. قرآن کتابی است که اولین گام‌ها را در این راه برداشته، هم نوآور، تصفیه کننده‌ی عقاید و اعمال اهل کتاب گشته است، و هم گروندگان به اسلام را از انواع انحراف‌ها، افراط و تفریط‌ها و به‌طور کلی آفت‌ها برحذر داشته است». (بازرگان، مجموعه آثار ۱۷، مقاله‌ی بعثت و نبوت، صص ۴۹۶ و ۷)


برای نزدیک شدن به اصل دین و درک و دریافت صحیح از محتوای آن، و پالودن و پیراستن آن از انحرافات و خطاهایی که انسان در گذر زمان بر آن بار کرده است، لازم است که فهممان از دین را تصحیح و تکمیل کنیم و به حقیقت نزدیک‌ترش سازیم. نباید به هیچ فهمی از دین و به هیچ تفسیری از آن اصالت بخشیم و در نسبیت انسان، فهم‌های آدمی نیز نسبی و تبدیل و تغییرپذیر است. به گونه‌ای که «حتا خود عبادت و پرستش خدا در عین آن‌که مقصود و معبود یکی است و یک حال دارد، چون طرز درک و دریافت و اخذ و اجرای اوامر مربوط به بشرِ در حال تحول و تکامل است، تغییر کرده و می‌کند. بنابراین نباید هیچ‌گاه آن را در قالب خشک کهنه‌ای، بی‌روح و بی‌اثر نمود». (بازرگان مجموعه آثار (۲)، مقاله‌ی مسلمانان اجتماعی و جهانی، ص ۴۹)


احکام عبادی نیز اگر بی‌روح و بی‌اثر شوند دچار جمود و انجماد شده و توان و تاثیر خود را از دست می‌دهند. لذا انسان باید در مدار تکامل، ایمان و عبادت خویش را نو کند و این نوشوندگی جزء در سایه‌ی رشد معنوی و حضور همه‌گاهی خدا در زیست انسان ممکن نمی‌گردد. امکانی که نتیجه‌ی تکامل دین‌داری انسان و رشد در جهت خداگونگی اوست.

 
تکامل در دین‌داری

آخرین مرحله‌ی تکامل در رابطه با دین از نظر مهندس بازرگان تکامل در دین‌داری است. اوج این تکامل در متصف شدن به صفات خدا یا خداگونگی انسان است. بازرگان معتقد است که دین‌داری سه مرحله دارد: ۱ – خداشناسی، ۲ – خدادوستی و ۳ – خداصفتی (خداگونگی).


«خداشناسی، پای علم و عقل و توجه و تفکر را در میان می‌آورد و جنبه‌ی نظری و فکری مساله است. قرآن اجرای برنامه‌ی آن و حصول ایمان را از طریق ارائه‌ی دلائل و نشانه‌ها و تلاوت آیات خدا، توجه در طبیعت، تدبر در قرآن و بالاخره استمداد از علوم و رسوخ در آن‌ها تامین می‌نماید... خدادوستی، به وجوه مختلف و تعبیرهای گوناگون در قرآن آمده است: دوست داشتن شدید و انحصاری خدا، جویای خرسندی و روی او بودن، او را دوست و سرپرست خود گرفتن، از روی میل تسلیم به رضا و امر او شدن، قصد او را کردن و غیره که مقابل مخالف آن، دوست داشتن و برگزیدن دنیا و بندگی و علاقه‌ی به غیر خداست. اجرای این قسمت از برنامه تا حدود زیادی به عهده‌ی نماز و دعاها گذارده شده است که در همه‌ی ادیان مخصوصاً در مذهب تشیع، عنایت خاصی به آن شده است. بدون نماز که اتصال به خدا و یاد و ترس از اوست و شخص را به پیوند و پرواز به سوی خدا وامیدارد، خدادوستی تامین نخواهد شد. کسی که شخص یا چیزی را دوست دارد حتماً به یاد او می‌باشد و از فکر و ذکر محبوب لذت می‌برد. برای تلقین دوستی نیز تا شمایل و محاسن محبوب تصویر و تصور نشود، منظور حاصل نخواهد شد. پس بدون نماز خدادوستی دروغ و محال است. نماز هم اثر عملی ممانعت از بدکاری را دارد و هم آن‌چه مهم‌تر می‌باشد به یاد خدا افتادن است... دعا نیز ... بیشتر به منظور تعظیم و تسبیح خدا، تلقین محبت و دست تمنا و تعلق دراز کردن به سوی اوست. دعاهای صحیح اهل بیت در حقیقت تبلیغات برای خدا و عاشق کردن و صاف کردن دل ماست... قرآن مکرر از طرف پروردگار امر می‌کند که مرا بخواهید و بخوانید... اما خداصفتی یا تشبه و تقرب به خدا که قسمت عملی برنامه ارتقایی انسان و مرحله‌ی غایی و نهایی پرستش می‌باشد، رسیدن به یکی از صفات بزرگ الهی و احراز مستقیم یا غیر مستقیم اراده‌ی کن‌فیکونی است... در صورت توفیق به چنین مرحله، مدار خلقت به سود شخص طی گشته و پس از آن‌که اعضاء مادی او توانسته بودند انرژی بسازند و انرژی‌ها را استخدام کنند، از انرژی به اراده رسیده و با اراده و به میل خود هر نوع و هر قدر ماده و انرژی می‌سازد». (بازرگان، مجموعه آثار (۱)، کتاب عشق و پرستش، خلاصه‌ای از صص ۴۳۲ تا ۵۳۴)


خداگونگی که در بینش مذهبی اوج تکامل انسان محسوب می‌شود جز در پی کار و کارزار امکان نمی‌یابد. خداگونه شدن یعنی تجلی خدا در کنش انسان. یعنی حضور همه‌گاهی و مستمر خدا در زیست انسان و شریک شدن خدا در زندگی بشر. یعنی به سان خدا مهر ورزیدن و عشق پروردن. یعنی مهربانی و بخشندگی. یعنی گذشت کردن و فرصت دادن و کمک کردن به خود و دیگران برای تصحیح شدن و ارتقا یافتن. تا کوشش و تلاش و جهاد نباشد، خداگونه شدن ممکن نگردد و خدا ما را به راه‌های بهشت راه نمی‌دهد. «در آیه‌ی ذیل دقت کنید، ببینید چگونه قرآن مراتب مختلف آرزو و عقل و عمل یا وظایف دل و زبان و دست را که در مذهب زرتشتی، در شعار سه جمله‌ای «پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک» آمده است بیان می‌دارد: (مَن کانَ یُریدُ العِزَّةُّ جَمیعاً اِلَیهِ یَصعَدُ الکَلِمُ الطَّیبُ وَ العَمَلُالصّالِحُ یَرفَعُهُ ... فاطر / ۱۰) اولاً صحبت و سیر برای عزت و عظمت یعنی همان بازگشت مدار انسان به آستان رب ذوالجلال است. ثانیاً مراتب و مراحل، خیلی مشخص شده است: دل آرزو و قصد می‌کند، فکر و عقل باید بداند که گفتار نیکو و مرام صحیح به سوی خداست و بالاخره عمل صالح است که شخص را بالا می‌برد و به عزت خدایی می‌رساند». (بازرگان، مجموعه آثار (۱)، کتاب عشق و پرستش، ص ۵۳۷)


در بینش توحیدی اندیشه و عمل از هم جدا نیستند و یگانه‌ای‌اند که جز در وحدت و به هم پیوستگی امکان وقوع و بروز ندارند. عمل تجلی اندیشه است و اندیشه از عمل تاثیر می‌گیرد. یک رابطه‌ی دیالکتیکی به معنای اکمال متقابل بین اندیشه و عمل وجود دارد. پس نمی‌توان پندار را از کردار جدا کرد و به منظور خیر عمل شر انجام داد. عمل ظهور و بروز همه‌ی عوامل ذهنی و عینی در انسان است و جز با عمل نتیجه‌ای کسب نمی‌شود. انسان هیچ نیست جز سعی‌اش. تا کوشش و تلاش و کار و کارزار نباشد راه بهشت باز نمی‌شود و مدار خداگونگی طی نمی‌گردد. دعا به منظور به خدمت گرفتن خدا برای انجام امورمان نیست. دعا یعنی بیان و تکرار و تلقین آرزو و اهداف تا نیرو، توان و انرژی حرکت و تلاش را در ما ایجاد و افزون کند. بهشت و جهنم محصول اکتساب ماست و همانی است که خود ساخته‌ایم. هیچ‌کس بار دیگری را برنمی‌دارد و در روز حساب کسی نمی‌تواند شفیع دیگری باشد. در نزد خدا رانت و پول و پارتی جا و نقشی ندارد و عمل هرکس شفیع و شفاعت کننده‌ی اوست. «بهشت و جهنم امر خارق‌العاده‌ی استثنایی نبوده، ادامه‌ی همان زنجیر تکامل است که در دنیا نیز حس می‌کنید و علتش را نمی‌پرسید، صریحاً می‌فرماید: تمام صور و اطوار زمین، بلکه مرگ و حیات جز پیرایه‌ها و بهانه‌هایی برای بکار انداختن افراد نیست. تا در این مسابقه‌ی عمل، هرکس به دست خود رفع نواقص و کسب کمالات نموده، ارتقاء یابد. بنابراین هرکس آرزومند لقای خداست باید کار کند، کار خوب، صرفاً برای بندگی خدا». ( بازرگان، مجموعه آثار (۱)، کتاب راه طی شده، صص ۱۷۷ و ۱۷۸)


انسان با عمل خویش رشد می‌کند و ارتقا می‌یابد و اوست که بنا بر اصل تکاملی که در ناموس وجود موجود است، خود را کمال می‌بخشد. با عمل و تلاش خویش خود و دیگران را ارتقاء می‌دهد و با خود، دیگری و طبیعت برخورد تعالی‌بخش می‌کند. رابطه‌ها را از زور و تخریب خالی می‌کند و به اکمال خویش و دیگری ( اعم از انسان و اجتماع و طبیعت) می‌پردازد. نزدیک‌بینی و کوته‌اندیشی انسان عجول موجب می‌شود که گمان کند نتیجه‌ی کار نیکش نزدیک‌دست است و خود باید ببیند و تجربه‌اش کند. حال آن‌که عمر انسان در مقابل عمر هستی به قدر لحظه‌ای بیش نیست، اما عمل و نتیجه‌ی عمل او در هستی ( زمان و مکان) تداوم دارد و این دوام و تداوم تا آخرت می‌آید.


زمانِ بی‌کرانه را

تو با شمارِ گامِ عمرِ ما مسنج

به پای او دمی‌ست این درنگِ درد و رنج.

به سان رود

که در نشیبِ دره سر به سنگ می‌زند،

رونده باش.

امیدِ معجزی ز مرده نیست

زنده باش. (سایه)


بی‌کاری و عزلت گزیدن جز مردگی نیست و از مرده امید تحول و تکامل نمی‌رود. زندگی یعنی کار و کارزار و جز در سایه‌ی کار نمی‌توان زیست و زندگی کرد. دم را باید غنیمت شمرد، نه اما برای عیش و عشرت که برای کار و عمل و تلاش. عمر را به بطالت و گزافه نگذرانیم و در تلاشی مستمر برای زیستی هدفدار به منظور رسیدن به ابدیت بی‌تکرار باشیم. فرصتی که خدا و طبیعت به ما داده است را غنیمت شمریم و به سوی او که معبود و مقصود برتر است روانه شویم تا در شباهت به او در صفات و اعمال، خود را به اوج شدن رسانیم. خداگونه شدن و به خدا رسیدن دشواری‌های بسیاری دارد و به قول حضرت حافظ «که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها». اما در پس این سختی‌ها و دشواری‌ها شیرینی کشف حضور خدا و لذت دریافت اوست.
 

«فرد انسان و نوع انسان با مشکلات و سختی‌ها دائماً درگیر می‌باشد و هر قدم که توفیق می‌یابد و شخصیت خود را بزرگ می‌کند، اندکی به دیدار و به درک پروردگارش نزدیک می‌شود. یا اَیُّهَاالاِنسانُ اِنِّکَ کادِحٌ اِلی رَبِّکَ کَدحاً فَمُلاقیهِ ( انشقاق / ۶ ،‌ای انسان آگاه باش که رنج و مشقت می‌بری ولی رنج و مشقتی که به سوی پروردگارت می‌باشد و بالاخره او را ملاقات خواهی کرد!).» ( بازرگان، مجموعه آثار (۱)، کتاب راه طی شده، صص ۱۵۷ و ۱۵۷)


اوج و نهایت تکامل انسان خداگونه شدن اوست و هر آن‌چه از جانب خدا برای انسان آمده یا به تعبیر قرآن نازل شده است، هدفش همین است که انسان به خدا نزدیک و به او شبیه شود تا در این شباهت و قرابت به هستی و زیست خود معنا و مفهوم بخشد. در واقع درک و فهم رو به تکامل و تزاید ما از خدا، نتیجه‌ی درک و دریافت بیشتر و بهتر ما از هستی و وجود است، اما درک ما از معنا، نتیجه و هدف هستی، نتیجه‌ی درک و دریافت ما از خداوند است. درک و فهم ما از خدا، در گرو خداگونه و هرچه نزدیک‌تر شدن ما به خداست. متصف شدن به صفات خدا و متخلق شدن به خلق او، درک و دریافت ما را از وجود عالی و مطلق او بیشتر و فزون‌تر و البته دقیق‌تر می‌کند. درک و دریافت ما از خدا وجودی است. با همه‌ی وجود باید حضور او را در زیست و زندگی خویش و در همه‌ی ذرات وجود درک و کشف کنیم تا او را بشناسیم. انبیاء آمده‌اند تا موید حضور خدا باشند و خبر از حضور او دهند. اما پذیرفتن کلام نبی مبنی بر حضور و وجود خدا، اسلام آوردن است و نه ایمان آوردن. قرآن می‌فرماید شما اسلام آورده‌اید و هنوز ایمان نیاورده‌اید. ایمان و عین‌الیقین، فرآیندی وجودی – حضوری است که در این فرآیند انسان با همه‌ی وجود، حضور خدا را کشف و درک می‌کند و به عین‌الیقین می‌رسد. پیامبران آمده‌اند تا انسان را به وحدانیت خدا آگاه کنند تا در سیر تکاملی و در مسیر شدن، انسان با پذیرش خدای واحد و پرهیز از شرک و پرستش رب‌النوع‌ها و خدایان ساخته‌ی خویش، تنها به پرستش او بپردازد تا به مکاشفه‌ی حضورش رسد. اساس دین پرستش خداست و پرستش خدا یا متصف شدن به صفات خدا امری تکاملی و البته جمعی است. خدا مطلق است و انسان نسبی. او بی‌نهایت بزرگ است و این بی‌نهایت کوچک. انسان نسبی نمی‌تواند شبیه به یک مطلق شود و نمی‌تواند به شناخت کامل از یک مطلق رسد. لذا همه‌ی انسان در همه‌ی تاریخ به طور جمعی و مستمر در تلاش‌اند تا متصف به صفات خدا شوند و به درکی درست و راست از خدا دست یابند. دین که تلاشی است برای خداگونه شدن انسان، واقعیتی تکاملی است. خداگونه شدن یعنی «حق» و «مسوولیت» توامان داشتن. حقیقت نزد هیچ‌کس نیست. حقیقت نزد همه در همه‌ی زمان‌هاست و انسان در همه‌ی تاریخ در تلاش است تا به طور جمعی و مبتنی بر خرد جمعی به دریافت حقیقت نزدیک‌تر شود. هر انسان در تلاش برای مکاشفه‌ی خدا تنها می‌تواند به درک ذره‌ای از وجود و حضور او رسد و این ذره‌ها در طول تاریخ جمع می‌شوند و در مدار تصحیح و تکامل به حقیقت خدا نزدیک‌تر و شبیه‌تر می‌شوند. تلاش انسان برای خداگونه شدن، درک و دریافت او را از خدا کامل‌تر و صحیح‌تر و دقیق‌تر می‌کند و حتا عشق و علاقه‌ی انسان به خدا را فزونی می‌بخشد. و این خداگونگی جز با عمل امکان نمی‌یابد. «چطور ممکن است شخصی کسی را دوست بدارد، بدون آن‌که اولاً: او را بشناسد و ثانیاً: با او شباهت و هم‌جنسی داشته باشد؟ محبت‌هایی که مابین مادر و فرزند، زن و شوهر، برادر و خواهر و دوستان و همکاران اعمال می‌شود تماماً مبتنی و متناسب با درجه نزدیکی و هم‌نوعی آن‌ها می‌باشد. هرقدر انسان از خود در طرف و از طرف در خود ببیند و متذکر و متمتع از آن باشد، بیشتر محبت می‌ورزد. بنابراین چگونه ممکن است تا شباهت و نزدیکی به خدا پیدا نکنیم و به اصطلاح دین متقرب و متخلق به صفات خدا نشویم، بتوانیم او را دوست داشته باشیم، بخواهیم و بخوانیم و صمیمانه بندگی کنیم؟ اما خدا شناختن و به خدا رسیدن، (یعنی به بی‌نهایت نزدیک شدن) آیا کار آسانی است؟ به این زودی و آسانی بدون تمرین و رشد میسر است؟» (بازرگان، مجموعه آثار (۱)،کتاب راه طی شده، صص ۱۵۶ و ۱۵۷)


خداگونه شدن انسان اگرچه اوج رشد و تکامل انسان است، اما به خداشناسی و خدادوستی انسان نیز کمک می‌رساند و آن‌ها را نیز رشد و ارتقا می‌بخشد. برای رسیدن به خدا باید از خدا آغازید و برای تکامل باید از اوج آن آغاز کرد و این هم یکی دیگر از تفاوت‌های جدی مذهب با دست‌آوردهای انسانی است. به قول عرفا برای فنا در خدا باید از فنا در خدا آغاز کرد. خدا هم آغاز است و هم پایان، هم اول است و هم آخر. از همان‌جایی که می‌خواهیم برسیم باید آغاز کنیم و این یعنی حضور مستمر و همه‌گاهی خدا. از هر جا آغاز کنیم خداست و به هرجا که ختم شویم خداست. پس با خدا باشیم و در تلاش تا شبیه به او گردیم و به سان او یاری‌گر و دست‌گیر دیگران باشیم.


«خلاصه آن‌که دل منزل‌گاه خدا، مخزن ودیعه‌ی بی‌نهایت الهی و مبداء اصلاح و ارتقاء انسان است. تا دل خدا را نشناسد، نخواهد و به سوی او میل نکند، راه بهشت به روی شخص گشوده نمی‌شود. پیمودن راه بهشت فقط با پای خود و با جهاد و اکتساب امکان‌پذیر است. بی‌نهایت کوچکی است که می‌خواهد بی‌نهایت بزرگ بشود. اکتساب برای بهشت برخلاف کسب‌های دنیاست. فقط با از دست دادن متعلقات، یعنی انفاق و فدا کردن زندگی از طریق تبدیل ماده به انرژی و انرژی به اراده میسر می‌گردد. اما نه اراده‌ی خودخواهانه و کوتاه و منحرف و فاسد. بلکه تقوای مثبت مسلط و اراده‌ی انسانی منطبق با اراده‌ی الهی. چنین اراده‌ای چون عصاره‌ی مجرد و منتهی‌الیه مدار و مقصد خلقت است. از یک طرف در «نزد خدا» مامن می‌گیرد و تغذیه و تزاید می‌یابد و از طرف دیگر، چیزی که تصورش برای ما آسان‌تر است، در پیکر جسمانی ما ضمن کشش و کوشش‌های مکرر و متوالی در دنیا، در نهاد ذرات در ترکیب عمیق سلول‌های ما یا سلول‌های خاصی، توجیه و تلخیص شده و پس از مرگ در پرده‌ی مادی لطیف محکم خود چون بذر گیاهان، در زیر خاک محفوظ می‌ماند. در روز رستاخیز با نفخه‌ی الهی از نو شکفته و روییده و برخاسته گشته و در جهان دومی که جز اراده‌ی الهی حکومت ندارد، و محیط تشخیص و اشراق و ارتزاق کامل است... راه بی‌نهایت دور و سربالا، سنگ‌لاخ و پرت‌گاه و پر از حرامیان پر خطر است! تا خدا نخواهد از فهم و از دست ما کاری ساخته نیست. اگر خدا گناهان گذشته و خطاهای وابسته به وجودمان را نبخشد و به حسنات مبدل نسازد، محال است به جایی برسیم». (بازرگان، مجموعه آثار (۱)، کتاب عشق و پرستش، تخلیص صص ۵۴۳ و ۴۴)
 

برای رسیدن به خدا و خداگونه شدن، از خدا باید آغاز کنیم و از او باید مدد جوییم. 
 

نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.