دوشنبه ۰۵ تیر ۱۳۹۶ -
- 26 Jun 2017
01 شوال 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
گفتگوی روشنفکران مسلمان امر مبارکی است
دوره سوم هویت نواندیشی مسلمان یا دینی، دوره خلق فرهنگ و آداب رسوم و نظریه‌های معطوف به عمل است  


گفتگویی که میان روشنفکران مسلمان در مورد تفاوت نواندیشی با روشنفکری دینی هم چگونگی تعامل با متن در گرفته امر مبارکی است. که زمینه نوشتن این یاداشت را فراهم آورد تا چه در نظر افتاد.


نیاز جامعه ما به گفتگواست.منتها گفتگویی که ادامه یابد که شرط آن به جای آوردن آداب گفتگو است. پس بهتر آن است که نقد را به نفی نکشانیم .چه خوب است درشیوه مرسوم اما نامطلوب نقد ایرانی، سنت جدید پدیدی آید؛ پس باید ستود این بار سخن نرم سروش با ملکیان را هم نقد مجتهد شبستری به ملکیان را.


اما سخن آقای ملکیان این بار قدری عتاب و تحکم دارد که با زبان و منش نرم وی، نمی خواند چرا که کسی چون مجتهد شبستری قران را مایه دیگری در درونش نکرده است تا گندم فروشی به جای جو کند. تفسیر از متن( قرآن) پذیرفته شده است وهم گرایشات و هم تفاوت‌های تفسیری هم امری جدید نیست اگر چه برداشت‌ها هم قابل نقد و بررسی می باشد.


ملکیان می داند که مجتهد شبستری چنین به متن نگاه می کند و این حق اوست.می توانیم با این نگاه وی همراه نباشیم، اما وی مومنی است که قرآن را چنین می بیند. خدای او برتر از هر متنی است که به فراخورنیاز و درک مخاطب‌اش با او رابطه می گیرد. این نوع رابطه را مجتهد به تعبیر و تفسیر نشسته است.نگارنده هم با دید مجتهد همراه نیست هم چنین با نگاه آقای ملکیان هم دل نیست، اما این تنوع آرا را باید با گفتگو و شیوه مناسب ادامه داد. بر غنا نگاه‌ها افزود.


سالها پیش در گفتگویی در قزوین پی بردم که آقای ملکیان هم، در فلسفه دل داده به فلسفه تحلیلی است. این فلسفه همانند پیاز است و موضوع خود را تا آخر پوست می کند. عاقبت چیزی برای باور کردن نمی گذارد. این باور نگارنده در باره فلسفه تحلیلی است.


می دانم که این باورمخالف فراوان دارد اما موافق هم دارد.از نظر من مشکل نگاه دکتر سروش هم این فلسفه تحلیلی است که آبی برای ایمان مذهبی گرم نمی کند. این فلسفه حوزه حداکثری دارد اگرچه ادعای حداقلی و حوزه محدود را در عرصه صلاحیت خود اعلام می کند .اگر چه این فلسفه مدعی است که حوزه ایمان مذهبی را فرو می گذارد و دخالتی در رد و اثبات آن نمی کند اما آن سان مدعی و دراز دامن به مسائل توجه دارد که در عمل که مخاطب خود را در همان حوزه توجه به محسوسات و معقولات (که ریشه در ملموسات و ادراکات حسی و عینی دارد) در خود می گیرد. در نهایت کار به جایی می رسد که اکثرا دلبرده این فلسفه خارج از این حوزه نمی روند یا حوزه دیگر را به چیزی نمی گیرند.اگر چه سودای کانت تفکیک عرصه ها از هم بود تا جائی برای ایمان و باز گذارد اما سابقه ی این فلسفه با چنین ویژگی همراه نیست. یعنی اگر چه به ظاهر مانعی هم برای ایمان و باور مذهبی ایجاد نمی کند اما در واقع عرصه‌ای برای آن باقی نمی گذارد.


نواندیشان مسلمان با تفکیک عرصه علم وفلسفه و دین و عرفان و هنر و اما تعامل آنان با هم موافق بودند. اقبال لاهوری قایل به برسمیت شناختن حوزه‌های متفاوت اعم ازدینی و عرفانی و هم علمی است و مهمتر از آن، قدر و اندازه هرعرصه را دانستن و تواضع در حوزه‌های دیگر را داشتن، لازمه تعامل اصولی می داند.


اما تجربه می گوید که عرصه ی عمل و نظریه پردازی فلسفه تحلیلی در تبیین امور حداکثری می شود.در حالی که هم چنان که از نامش پیدا است به روش تحلیلی آن هم با گرایش خاص شهره شده است اما در عمل عرصه‌ای دیگر شناخت آدمی را خرد و کم بها می گیرد و خود را حداکثری می نمایاند.در حالیکه آدمی فقط اندیشه نیست.حتی همه‌اش اندیشه هم فقط فلسفه تحلیلی نیست .آدمی عقل و احساس و عواطف هم است.


آقای ملکیان در وادی شناخت فلسفه تحلیلی به درستی رفته و در عمل معقول بودن و ایمانی بودن را در برابر هم قرار می دهد.از همین روست که سالهاست که برای تقویت باورایمانی خود از فلسفه تحلیلی یاری نمی گیرد. ایشان به درستی می گوید که اعتماد به پیامبر هم در فلسفه تحلیلی دلیل پذیرش امری نمی شود مگر این که آن مقوله یا امر مورد اثبات عقلی با متد تحلیل صورت بگیرد. در نتیجه معقول بودن باید اثبات شود نه این که با اعتماد به سخن دیگری حتی پیامبر پذیرفته شود.واقعیت این است که فلسفه تحلیلی در این مورد همراه و یاورایمان نمی شود. اگر چه ایمان و اعتماد هم با دلیل ایجاد می شود که فلسفه تحلیلی به چرای آن نمی پردازد.


دکتر سروش که نقصان این فلسفه را به تازگی بیشتر دریافته است، اما در این فلسفه کار آزموده شده و به دید ترکیب و پیوند رسیده است تا حوزه ایمان را هم فرصتی دهد و این این میل ترکیبی است که پاسخی متین اما قابل نقد به ملکیان داده است، اگرچه پاسخی بی‌تکلف نیز نیست.


در سال ۱۳۶۹ه.ش در زندان اوین هم، در نقد نگاه فلسفه دکتر سروش باور داشتم که این نوع تعقل ورزی ایمان نمی آورد و باید به فلسفه قاره‌ای مدد جست. اگر چه این فلسفه هم بی‌مشکل برای ایمان نیست، اما مناسب تر است؛ چرا که ما به سهروردی جدیدی نیاز داریم که هنوز وی را نداری م پس به ناچار اما به درستی باید به ترکیب هم توجه کنیم. اما هر ترکیبی نمی تواند به پیوند مناسب برسد. به نظر من فلسفه تحلیلی مانند درختی است که نتیجه ترکیب آن با هر فلسفه و علمی برای ایمان مذهبی به مانند درخت آلبالو گیلاس می شود یا درختی که بادام و پسته با هم بدهد.


اگر چه دکتر سروش سخن درستی در پیوند و ترکیب علوم با هم می گوید اما این ترکیب و پیوند در همه موارد و همه علوم با هم مصداق ندارد. وی در پاسخ متین به ملکیان متوجه شده است که این فلسفه تحلیلی با ایمان مشکل دارد. اما به درستی می گوید که باید به الهیات که پیوند دین و علوم است توجه داشت. از کنار آن آسان نگذشت البته که چنین تلاشی را ندیدن به نوعی ندیدن خورشید در روز آفتابی گرم است.


ملکیان دراین نوع نقد روشنفکران مسلمان ، در حقیقت به راه امام محمد غزالی می رود که منتها با بیان جدید چنین می کند که نوعی جداسازی دین از فلسفه است.


ملکیان به دنبال عقلانیت و معنویت است، اما فلسفه تحلیلی با معنویت چندان ساز و کار ندارد؛ پس ملکیان هم به ترکیب رسیده است .چرا که معنویت در امور شهودی جای می گیرد که فلسفه تحلیلی آن را در غربال متدلوژی خود آن سان می پیچد که در پایان معنویت از دایره استدلال فلسفه تحلیلی بیرون می ماند زیرا معنویت در دستگاه فلسفه تحلیلی امری عقلی تحلیلی نیست.


اما‌ ای کاش دکتر سروش هم پاسخ می داد که چگونه می شود نظریه قبض و بسط شریعت را با بحث مربوط به وحی که در سلسله مقالات معروف به خواب انبیا قرار داد، پیوند زد. این ترکیب چگونه بوده یا به پیوند رسیده است یا نوعی مونتاژ نه چندان هماهنگ است. چرا مدعی امر مبارک نگاه ترکیبی، می باید خود نشان دهد که ترکیب به پیوند رسیده است و فلسفه تحلیلی سر کش در برابر ایمان را به جای مناسب خود نشانده است و هم جای ایمان را به اندازه خود فراغ کرده که تا به هم منصفانه نگاه کنند.البته نگارنده در زمین بارور اندیشه گی دکتر سروش، چنین ترکیب موفقی را نمی بینم اگر چه این تلاش را ارج می نهم.


تلاش استاد مجتهد شبستری هم مبتنی بر که متن ناشی از تجربه شخصی محمد با کانون معنا در هستی است و این نگاه بر هرمنوتیک فلسفی سوار است و بر تارک استدلال هرمنوتیکی جولان می دهد، جای نقد و بررسی جداگانه دارد. اما شبستری در پاسخ غیرمستقیم به ملکیان و دیگران جوهر و نتیجه نگاه خود را توضیح می دهد که جای تامل و توجه دارد .چون این نتایج نو را که وی با تبیین هرمنوتیکی متن به دست آورده دیگران مانند شریعتی و اقبال و پیمان و حتی سروش بدون لرزاندن متن شریف بهتر و مناسب تر به دست آورده اند.


جوهر نگاه و نتیجه ی سخن مجتهد شبستری این است که احکام مدنی دینی، زمانی مکانی هستند و ابدی نیستند.این سخن را اقبال بیان کرده است. دین گوهری دارد که اشکال برای ارائه و تقویت آن جوهر هستند. ایمان امری انتخابی است. حتی شریعت با احکام فرق دارد. قران از ملت ابراهیم و یکی بودن شریعت‌ها می گوید.اما می دانیم که احکام در این شریعت‌ها متفاوت هستند. حال سوال از استاد مجتهد شبستری اندیشمند این است که برای چنین نتایجی میشود وثاقت متن را نلرزاند و از دایره اصلاح و تاثیر پذیری بر مسلمین بیرون نرفت. در حالیکه ایمانی زیستن مجتهد خود الگو مبارکی برای مسلمانان است.


اگر چه می باید این گفتگومیان نواندیشی دینی را ستود. اما به عنوان فردی از تبار فکری اقبال و شریعتی که نحله‌ای از نواندیش دینی است، معتقدم هستم که هم شریعتی و حتی اقبال در عرصه ترکیب از سروش و مجتهد موفق تر بودند اما به پیوند درستی میان علم و فلسفه و دین نرسیدند، اگرچه راه را گشودند. چرا که فرق است میان ترکیب و پیوند موفق که سرچشمه خلاق اندیشه زایی می شود و حوزه تمدنی- فکری خلق می کند. امروزه نواندیشی دینی به مرحله گفتگو پرباری درونی رسیده است می توان این مرحله را غنا بخشید.


اگر مرحله اول نواندیشی هویت در برابر عقاید رقیب بود، مرحله دوم نواندیشی، آشکار شدنِ  تفاوت آن  با دید سنتی و بنیاد گرا بود. مرحله سوم نواندیشی هویت خواهی با دید فرهنگی است . در این مرحله نواندیشی مسلمان یا دینی گفتگو درونی این جریان اهمیت بیشتری می یابد، زیرا مرحله سوم هویتی این جریان یگر طرح خود در برابر غیر مذهبی نیست  و یا در تمایز گذاشتن با جریان مذهبی سنتی و بنیادگرا نمی باشد. بلکه دوره سوم هویت نواندیشی مسلمان یا دینی دوره خلق فرهنگ و آداب رسوم و نظریه‌های معطوف به عمل است که دیگر به غنای جدیدی نائل خواهد آمد که عمده رشد و شکوفایی این مرحله در تعامل درونی این جریان فکری رخ می دهد و این جاست که باید این دوره با بیان و لحن دوستانه اما نقد دقیق همراه شود. این مرحله گفتگو اصلی میان دو نگاه اصلاح طلبی و پروتستانتیسم مذهبی یا اصلاح یا احیای مذهبی خواهد بود؛ منتها با انواع درک هایی که در این مورد وجود دارد. به عبارت دیگری به چالش کشیدن این که آیا تجدید نظر در کل دستگاه مسلمانی درست بوده است یا آسیب هایی داشته است که می توان به نقد و بررسی آن پرداخت. امروز نواندیشی دینی دارای تبار قابل نقد و بررسی است که نشان از ریشه داری این تفکر دارد. این ریشه را نباید خرد گرفت. وهم نباید فراموش کرد که صورت مسئله جوامع مسلمان کشمکش انواع اسلام‌ها است که جریان نواندیشی در این میانه نقش مهمی بازی خواهد کرد. 
 

  نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.