پنج‌شنبه ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۶ -
- 27 Apr 2017
30 رجب 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
داعـــش؛ زنگ خطـــر خاورمیانــه
 سی و دومین پرونده ی جرس، به ریشه های بحران عراق، خطرات  داعش و امکان بروز اختلافات و جنگ های فرقه ای و قومی  در منطقه می پردازد. مجموعه گزارش ها، گفتگوها، یادداشت ها و مقالات اختصاصی جرس را  در این ویژه نامه بخوانید . 

 

گزارش

نفوذ داعش در عراق؛ فرصت تازه همکاری تهران و واشنگتن


گفتگو 

عراق همین حالا هم تجزیه شده است /گفتگو با جاوید قربان اوغلو
ایران و آمریکا علیه داعش همکاری نظامی نمی کنند / گفتگو با منصور فرهنگ
معادلات قدرت در منطقه تغییر می کند / گفتگو با مهرزاد بروجردی


یادداشت 

عراق امروز از دید دلسوزان دیروز / مصطفی ایزدی
گونه‌های برافروخته از شرم / سید علی اصغر غروی
لذت زیستنی دمادم با مرگ /علی شمایلی 
بحران عراق / مهدی نوربخش 
"انسان" در تیررس فاشیسم مذهبی / رضا بهشتی معز
ریشه یابی جریان تکفیر / علی مزروعی 


اندیشه 
 
کوتاهترین راهِ بهشت، از القاعده تا بوکو حرام و داعش / حسن فرشتیان 
آیت‌الله العظمی سیستانی و حکم جهاد اسلامیسید هادی طباطبایی
ضیافت خون: شکست‌های اعلام نشده / فاطمه صادقی
 

-----------------------------------------------------


نفوذ داعش در عراق؛ فرصت تازه همکاری تهران و واشنگتن

جرس: موفقیت گروه داعش در تصرف چند شهر عمده عراق غافلگیرانه بود. گروهی که نام‌اش مخفف « دولت اسلامی شام و عراق» است و هدفش ایجاد خلافت اسلامی در جغرافیایی است که نه فقط سوریه و عراق امروزی بلکه ایران را تا مرزهای خراسان با افغانستان شامل می شود. 

ارتش عراق در مواجهه با این گروه در شهر موصل٬ تکریک و سامرا از خود ضعف زیادی نشان داد و به سرعت عقب نشست. بسیاری از شهروندان با مشاهده وضعیت تصمیم به ترک خانه های خود گرفتند و حالا داعشی ها تا ۲۰۰ کیلومتری بغداد آمده اند و تهدید کرده اند که پایتخت را هم تصرف می کنند.

 

فرزند مکتب القاعده

مرام دولت شام و عراق روی هم رفته مرام القاعده است و شیوه جنگ پاریتزانی و نامنظم آنها نیز برگرفته از الگوی القاعده است. آنها همچون القاعده تفکر سلفی دارند و در مناطق تحت سیطره خود قوانینی بحث برانگیزی از سربریدن مخالفان٬ شکنجه و شلاق در ملاء عام تا ممنوعیت پوشیدن شلوار جین (برای زنان) پوشیدن٬ ممنوعیت شلوار جین توسط مردان کمر باریک٬ ممنوعیت کوتاه کردن مو٬ ممنوعیت نمایش لباس‌های زنانه در ویترین و ممنوعیت کار کردن مردان در فروشگاه لباس زنانه٬ ممنوعیت ورود مردان به مغازه‌های لباس خیاطی زنانه٬ ممنوعیت تبلیغ آرایشگاه‌های زنانه٬ ممنوعیت استفاده از کلمه داعش ٬ ممنوعیت مراجعه زنان به دکتر زنان و زایمان٬ ممنوعیت شانه کردن موی سر و صورت (برای مردان)٬ ممنوعیت کشیدن سیگار و قلیان و ممنوعیت نشستن زنان بر صندلی را به اجرا گذاشته اند. قوانینی که به خوبی تعلق معنوی داعش به القاعده را نشان می دهد هر چند که موضوع به همین سر راستی هم نیست. ابوبکر البغدادی رهبر گروه داعش از جنگجویان سلفی جداشده از شبکه القاعده است و ایمن الظواهری رهبر القاعده نیز به طور رسمی هر گونه انتساب داعش به القاعده را رد کرده است.

 

معمای وابستگی داعش

مهم ترین سوالی که بعد از حملات اخیر داعش در عراق مطرح شده مربوط به منابع تغذیه و حامیان آنهاست. تقریبا در این موضوع تردیدی وجود ندارد که داعش بدون حمایت از سوی یک یا چند دولت امکان مانوری در این حد وسیع را ندارد اما موضوع اصلی این است که کدام دولتها برای پیشبرد منافع خود دست به حمایت از این گروه تروریستی زده اند؟ هیچ پاسخ قطعی برای این سوال وجود ندارد و همه پاسخا صرفا در حد حدس و گمان است. گمانه‌های متعددی مانند عربستان٬ قطر٬ سوریه٬ ایران و آمریکا در این میان مطرح است ولی در عمل هیچ سندی که نشان دهد داعش واقعا به کدام قدرت منطقه ای وابستگی دارد در دست نیست. مرام سلفی گری این گروه و برآمدن اش از دل القاعده بیش از هر چیز چشم ها را متوجه قدرت های عمده سنی در منطقه یعنی عربستان و قطر می کند. کشورهایی که سابقه حمایت از این گروه ها را داشته اند اما به همان میزان هم نام ایران و سوریه وسط است. تحلیل ها درباره نقش ایران و سوریه پیچیده تر است. قائلان به این تحلیل می گویند که ایران از حضور داعش در عراق سود می برد کمااین که از اقدام های تروریستی این گروه در سوریه طی دو سال گذشته نیز سود برده است. سود ایران در این است که خطر سلفی گری را در منطقه بزرگ جلوه می دهد و به این ترتیب می تواند هژمونی شیعه را افزایش دهد و آمریکایی ها را برای فايق آمدن بر این خشونت ها نیازمند خود کند. داعش در سوریه نیز گرچه علیه رژیم اسد یعنی متحد بزرگ ایران در منطقه می جنگد اما به جهت مرام تروریستی اش از مشروعیت بین المللی برخوردار نیست و این هم برای تهران و هم برای دمشق مهم است که مدعی شوند مخالفان اسد فقط همین گروه های تروریستی اند. یک نشانه از همدستی پنهان سوریه با گروه داعش مربوط به حمله چند ماه پیش ارتش آزاد سوریه ( اپوزسیون مورد حمایت بین المللی ) در شهر لاذقیه برای بیرون کردن گروه داعش است. هواپیماهای حکومت سوریه در این حمله مواضع ارتش آزاد را بمباران کرد و شهر به تصرف کامل داعش درآمد.

  

سودهای احتمالی ایران

عراق بعد از سقوط صدام حسین در سال ۲۰۰۳ زمین بازی خوبی برای ایران بوده است و برآمدن یک دولت شیعه در این کشور به رغم همکاری اش با ایالات متحده یک هدیه به جمهوری اسلامی بود. سپاه قدس که فرماندهی آن را قاسم سلیمانی بر عهده دارد از نفوذ قابل اعتنایی در عراق برخوردار است و بعد از عملیات موفقیت آمیز داعش در تصرف چند شهر عمده عراق هم تحلیل های فراوانی درباره امکان مداخله سپاه قدس در این بحران منتشر شده است. برخی تحلیل ها حاکی از این است که اگر داعش تهدید خود مبنی بر حمله به شهرهای مذهبی شیعیان نظیر نجف را عملی کند یا احیانا آرامگاه امامان شیعه را تخریب کند باید در انتظار اقدام عملی ایران بماند با این حال بسیار بعید است که ایران در شرایط کنونی نیز دست روی دست گذاشته باشد. ایران در معادلات عراق از دست بالا برخوردار است و در شرایطی که مذاکرات دشواری را با ایالات متحده بر سر پرونده هسته ای به پیش می برد از این امکان برخوردار شده که با کمک به حل این بحران در عراق از آمریکایی ها امتیاز بگیرد. ایران یک بار هم در جریان حمله آمریکا به افغانستان در کنار آمریکایی ها قرار گرفت و همکاری های امنیتی نسبتا وسیعی میان دو کشور جریان داشت اما آن زمان بعد از مدتی ایران از سوی جرج بوش رییس جمهوری سابق آمریکا به عنوان محور شرارت معرفی شد. حالا شرایط با آن زمان تفاوت های عمده ای کرده و اگر تهران به‌ آمریکایی ها و البته دولت عراق در شکست دادن گروه داعش یاری برساند از این حمایت می تواند به عنوان برگی در مذاکرات اتمی هم استفاده کند. بنابراین فارغ از این که داعش گروهی تحت حمایت کدام دولت در منطقه است این فرصت برای تهران فراهم شده که حداکثر استفاده را از شرایط ببرد.

 


***

عراق همین حالا هم تجزیه شده است /گفاتگو با جاوید قربان اوغلو

جرس: نفوذ پیش رونده گروه تروریستی داعش با ادعای تشکیل خلافت اسلامی در عراق باعث نمایان‌تر شدن ضعف‌ ساختار دولت و ارتش شده است. وضعیت متزلزل کنونی نه فقط دولت را برای از پس گیری مناطق تحت تصرف داعش دچار مشکل کرده بلکه به مناطق کردنشین هم این قدرت و توان را بخشیده که از موقعیت کنونی برای مقدمه چینی استقلال از عراق استفاده کنند. تصویر پیش رو مبتنی بر نزاع های مذهبی و قومی است و در این وضعیت امکان بروز جنگ داخلی دراز مدت هم دور از تصور نیست. «جاوید قربان اوغلی» مدیرکل پیشین افریقای وزارت خارجه و سفیر پیشین ایران در افریقای جنوبی در گفتگو با «جرس» با توجه به همین نگرانی‌ها از عراق به عنوان یک کشور موزاییکی یاد می کند و اعتقاد دارد که بخش بزرگی از مشکلات کنونی متوجه دولت نوری مالکی است که همواره برای بقاء به رویکردهای امنیتی در قبال سنی‌ها و کردها متوسل بوده است.


اظهارات اخیر رهبر داعش مبنی بر احیای خلافت اسلامی در عراق و سوریه و تصرف بخشی از اروپا و کشورهای منطقه به ویژه ایران را تا چه حد باید جدی گرفت؟

تروریسم خطری است که همواره باید آن را جدی گرفت. بیش از دو دهه است که سرزمین های اسلامی گرفتار افراط گری مذهبی در اشکال گوناگون آن هستند؛ طالبان ، القاعده ... و امروز داعش.
در مورد ادعای اخیر، من بیش از آنچه به طول و عرض جغرافیایی که مورد ادعای «ابوبکر البغدادی» است توجه کنم و آن را جدی گرفته یا شوخی بپندارم، به وضعیتی که سوریه طی سه سال گذشته درگیر آن بود و اکنون به کشوری ویرانه تبدیل شده و به عراق که در شرف تجزیه و چند پاره شدن است٬ توجه دارم. حتی اگر حرف رهبر داعش بیشتر به یک شوخی شبیه باشد ولی قدرت تخریب این گروه تروریستی به‌ گونه‌ای جدی است که در عرض چند هفته تمام دستاوردهای ۱۰ ساله پس از سقوط دیکتاتور عراق را نابود کند.


به نظر شما چه عوامل منطقه‌ای و بین المللی باعث شکل گیری و گسترش داعش و دیگر جریان های افراطی در سوریه و سپس در عراق شده‌اند؟

در سطح کشوری، تمرکز قدرت در یک فرد و یا یک گروه حزبی، فرقه ای، مذهبی و فقدان ساز و کار گردش قدرت بر اساس مردم سالاری و روش های دمکراتیک خطری است که استقلال و تمامیت ارضی کشورها را در معرض مخاطره قرار داده و باعث تنش‌های قومی، مذهبی و فرقه ای شده است. در سطح منطقه هم رقابت قدرتهای منطقه‌ای برای توسعه نفوذ٬ زمینه را برای استفاده ابزاری از احزاب، گروههای قومی و مذهبی فراهم کرده است.


شرایطی که امروز سوریه و عراق دچار آن است در درجه نخست محصول عملکرد دولتهایی است که در دمشق و بغداد روی کار هستند و علاج واقعه را به رسم همه نظام‌های خودکامه متاسفانه بعد از وقوع می کنند. اما نمی توان از نقش قدرت‌های منطقه‌ای و رقابت آنها برای توسعه مناطق تحت نفوذ خود و همچنین قدرت‌های فرامنطقه‌ای که در پی تامین منافع خود در مناطق استراتژیک خاورمیانه هستند غافل شد.


به نظر شما ریشه بحران اخیر عراق را تنها باید در ناهمگونی قومی، مذهبی جستجو کرد یا بی ثباتی سیاسی و زمینه های اقتصادی و اجتماعی هم عاملی تاثیر گذار بوده است؟

ناهمگونی قومی و مذهبی در عراق واقعیتی غیر قابل انکار است.عراق در طول تاریخ جز در زمان بابل و دوره حاکمیت عثمانی و دیکتاتوری حزب بعث کشوری یکپارچه نبوده است. سرنگونی صدام شکاف‌های قومی و مذهبی این کشور را نمایان ساخت. حزب بعث در طی حاکمیت خود قدرت سیاسی و منابع اقتصادی را در اختیار بخشی از اهل سنت قرارداده بود. شیعیان، اکراد و دیگر اقلیتهای قومی و مذهبی جز آنانی که به حزب بعث وابسته بود، در قدرت سیاسی مشارکت نداشتند و بالطبع بهره‌ای هم از امکانات اقتصادی نمی بردند.

دوران جدید عراق که از زمان اشغال و سرنگونی صدام حسین شروع شد، فرصت مناسبی برای ترمیم زخمهای کهنه اختلاف بین اقوام و مذاهب متنوع عراق بود. متاسفانه به علت عدم درایت رهبران سیاسی، این دوران باعث سهم خواهی و تلاش برای حاکمیت گروه هایی شد که به علت برخورداری از اکثریت جمعیتی و سرکوب تاریخی در زمان حزب بعث، فرصت را برای سیطره خود مساعد یافته بودند در حالی که آنان هم از وضعیت موزاییکی قومی و مذهبی عراق یا غافل بودند و یا شاید تصور می کردند آنها به وضع جدید تن در خواهند داد.


شما چه نقشی برای ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای حامی دولت عراق در بحران کنونی قائل هستید؟

معتقدم با توجه به عمق بحران و یا بهتر است بگوییم فاجعه عراق، سطح تحرکات دیپلماتیک ایران متناسب با بحران نیست. البته نباید از محدودیت‌های ایران نیزغافل ماند. متاسفانه به علت سیاست خارجی دوران ۸ ساله به اصطلاح اصولگرایان، روابط ایران با بازیگران منطقه‌ای متشنج شد. این کشورها حامی جریان های افراطی مذهبی هستند که در پوشش‌های مختلف مذهبی در سطح منطقه فعالیت می کنند. شرایط روابط متشنج ما با همسایگان تاثیر گذار بطور طبیعی، امکان نقش آفرینی برای ایران را در بحران عراق محدود کرده است.

در سطح بین المللی تقارب دیدگاههای ایران و آمریکا در مقابله با جریان های تروریستی فرصت مناسبی است برای رفع تهدیدی که متوجه یکپارچگی عراق است و بالامآل می تواند تهدید بالقوه ای برای کشورمان هم باشد.


آیا با توجه به تفاوت دیدگاه ایران و عربستان به حوزه‌های منطقه‌ای٬ شاهد همکاری این دو کشور خواهیم بود؟

من در ماه‌های اول دولت روحانی تاکید کردم که گام دوم دولت تدبیر و امید باید بازسازی روابط به شدت تخریب شده با منطقه و به خصوص عربستان باشد. اکنون ایران و عربستان دو رقیب هستند که با تمامی امکانات رو در روی هم قرار گرفته اند.عربستان احساس شکست و تحقیر می کند. در چنین شرایطی بکارگیری امکانات مالی بی حساب و بسیج نیروهای اطلاعاتی برای مقابله با آنچه که آنها به غلط یا درست سلطه ایران بر منطقه می دانند، کاملا قابل پیش بینی بود. البته نباید دولت روحانی را شماتت کرد زیرا او زمانی که قدرت را در دست گرفت٬ به شدت مشغول و درگیر حل و فصل مساله هسته‌ای به عنوان اولویت اول سیاست خارجی شد و فرصت اندکی برای پرداختن به موضوعات دیگر در حوزه سیاست خارجی شد. از سوی دیگر در دوران ۸ ساله اصولگرایان بسیاری از حوزه های سیاست خارجی عملا از دست دولت و وزارت خارجه خارج شد؛ به بیان دیگر روحانی و ظریف حتی در صورت تمایل، تمام ابزارهای لازم را برای نقش آفرینی در بخش بزرگی از حوزه سیاست خارجی ندارند.

تصور می کنم بازگشت به سیاست دوران هاشمی و خاتمی در رابطه با عربستان ضرورتی است که نتیجه آن برخوردی واقع گرایانه با تحولات به شدت سریع و متاسفانه خطرناک منطقه خواهد شد.


به عملکرد دولت‌ها در ایجاد شرایط بحرانی اشاره کردید. عملکرد و سیاست های دولت مالکی تا چه میزان در ایجاد شرایط نابسامان امنیتی در این کشور نقش داشته است؟
بخش بزرگی از نابسامانی کنونی عراق ناشی از سیاست های غیر مدبرانه مالکی؛ اصرار او برای بقاء در راس هرم قدرت سیاسی، و غفلت از تهدیدات قومی، مذهبی و تصور باطل وی در حل معضل کشور موزاییکی عراق از طریق رویکرد امنیتی و توسل به قدرت نظامی است. مالکی از قدرت گریز از مرکز اکراد، اهل سنت یا غافل است و یا تغافل می کند. راه حل و درمان این معضلات تنها در عراق دمکراتیک، با پولاریسم سیاسی و توزیع عادلانه درآمدهای ملی برای توسعه موزون و متوازن عراق در همه بخش های جغرافیایی است.


در روزهای اخیر مسعود بارزانی رییس اقلیم کردستان عراق بارها مساله همه‌پرسی و استقلال را مطرح کرده است و این مسئله نگرانی‌هایی را در مورد جنگ داخلی و تجزیه عراق را بدنبال داشته، به نظر شما احتمال تجزیه احتمالی عراق چه تاثیری در آینده ژئوپلیتیک خاورمیانه خواهد گذاشت؟

عراق در واقع هم اکنون تجزیه شده است. حرفهایی مسعود بارزانی معنایی جز تجزیه کردستان از عراق ندارد. البته اگر ارتش بتواند داعش را به طورکامل سرکوب و وضعیت استان‌های تحت تصرف آنها را به قبل از اشغال موصل برگرداند، اکراد ممکن است زعامت بغداد را مانند ۱۰ سال گذشته بپذیرند. من بعید می دانم ارتش عراق بتواند با این حاکمیت متزلزل سیاسی و شکاف‌های سیاسی و چند دستگی در مجلس بتواند اوضاع امنیتی کشور را به شرایط قبل از اشغال موصل بازگرداند.

البته خوش خیالانی که تصور می کنند در صورت تجزیه عراق دوران طلایی حاکمیت هر یک از گروه های قومی و مذهبی در کشوری جدا فرا می رسد٬ به شدت در اشتباهند. حتی در صورت تجزیه عراق و حاکمیت سنی‌ها، شیعیان و اکراد بر بخش‌های مورد ادعا٬ اکثریت قومی و مذهبی در مناطق مورد اختلاف در کشور موزاییکی عراق مانند آتش زیر خاکستر عمل خواهد کرد. کرکوک که اکنون در دست پیش مرگه‌های کرد است، ولی تردید نکنید که همین منطقه به آتشفشان جنگ‌های بین اکراد و منطقه تحت حاکمیت اهل سنت تبدیل خواهد شد. اگر خبرهای مربوط به حضور افسران بعثی در میان گروه داعش صحیح باشد آنان به شرایط غیر از آنچه که در زمان صدام داشتند تن در نخواهند داد و این به معنای جنگ داخلی گسترده و طولانی در عراق خواهد بود و به طور طبیعی دخالت کشورهای منطقه را در پی خواهد داشت.


به عنوان یک راه حل، آیا تشکیل دولت وفاق ملی در عراق و کنار رفتن دولت نوری المالکی در تضعیف داعش موثر خواهد بود؟

تشکیل چنین دولتی در شرایط کنونی عراق که بر اساس اخبار خواست مرجعیت شیعه وحضرت آیت الله سیستانی است، علی الظاهر بهترین گزینه برای برون رفت از بحران کنونی عراق است. ولی تصور اینکه آیا گروهی مانند داعش و یا افسران بعثی که بخشی از این جریان را با پوشش نمایندگی می کنند، اکراد و بازیگران منطقه‌ای به این امر تن در دهند، اندکی دشوار است.
دولت وفاق ملی می تواند دولتی فراگیر از همه اقوام، مذاهب و احزاب سیاسی باشند که بخشهایی از این کشور متنوع و متکثر سیاسی، جمعیتی، قومی و مدهبی را نمایندگی می کند.


روی هم رفته به نظر شما برنده و بازنده شرایط نابسامان امنیتی عراق کیست؟

بی تردید اولین بازنده شرایط نابسامان عراق٬ مردم این کشور اعم از شیعه، سنی، کرد، ترکمن و عرب خواهند بود. آنها قربانی مطامع سیاسی رهبران کوته فکر کشورشان شده اند. همانطور که در سوال قبل توضیح دادم در صورت استمرار این وضع نهایت خوش خیالی است اگر تصور کنیم بحران عراق برنده‌ای هم داشته باشد.در یک تحلیل واقع بینانه برنده اصلی بحران و تجزیه عراق تنها رژیم صهیونیستی خواهد بود. 
 
***

ایران و آمریکا علیه داعش همکاری نظامی نمی کنند / گفتگو با منصور فرهنگ

جرس: پیشروی گروه تروریستی داعش در عراق باعث تمرکز نگاه‌ها به دولت نوری مالکی شده است. دولتی که از دید منتقدان‌اش به انحصار گرایی و نادیده گرفتن کردها و سنی‌ها متهم شده است. 

حالا برخی تحلیلگران می‌گویند که کلید موفقیت داعش برای فتح چند شهر عراق در ناخرسندی مردم از عملکرد دولت بوده است. نوری مالکی برای فائق آمدن بر بحران موجود از آمریکا طلب یاری کرده ولی آمریکایی‌ها هم انحصارگرایی مالکی را به او گوشزد کرده‌اند. جرس در بررسی وضعیت موجود عراق با منصور فرهنگ نماینده اسبق ایران در سازمان ملل متحد و تحلیلگر مسائل بین الملل گفتگو کرده است. فرهنگ هم بخشی از دلایل موفقیت داعش را متوجه ضعف دولت مرکزی عراق می‌کند و اعتقاد دارد که ایران و آمریکا به عنوان دولتهای تاثیرگذار در مسائل عراق گرچه هدف مشترکی در به شکست کشاندن داعش دارند اما به جهت تضاد منافع دراز مدت نمی توانند همکاری نظامی علیه این گروه داشته باشند.


متن کامل گفتگو را بخوانید

آقای فرهنگ! پیشروی سریع گروهک داعش در بخش های مهمی از عراق و ناتوانی دولت عراق در مقابله با این گروه را ناشی از چه عواملی می دانید؟

داعش به عنوان یک گروه تروریستی اسلام گرا با هسته مرکزی این تشکیلات معرفی شده است اما این گروه به این دلیل قادر به پیشروی در استانهای غربی عراق بوده که اکثریت مردم همراه داعش بودند. البته نه به این معنا که با بینش و عملکرد داعش موافق هستند بلکه به این علت که نسبت به دولت نوری المالکی احساس بیگانگی می کنند. در حقیقت، تعصبی که دولت نوری المالکی خصوصا در چند سال اخیر علیه سنی ها بکار برده و با پاکسازی در ارتش تمام پست های امنیتی، نظامی و اطلاعاتی عراق را در اختیار شیعیان گذاشته است و همین امر احساس نارضایتی در میان سنی‌های عراق را ایجاد کرده است. بنابراین نباید پیشروی نظامی داعش را تنها در چارچوب توانایی رزمی این گروه در نظر گرفت بلکه به پایگاه اجتماعی آنها هم مربوط می شود. حتی عده‌ای از نیروهای نظامی ارتش بعث عراق که آمریکایی‌ها آن را منحل کردند طبق گزارش‌ها به یک نوع ائتلاف با داعش رسیده اند. از سوی دیگر تردیدی نیست که ارتش عراق هم ارتش جدیدی است و از نظر تعهد و همچنین سیستم فرماندهی به هیچ وجه تجربه این نوع تقابلات را ندارد. بنابراین مشکل اصلی در عراق ماهیت رژیمی است که بر روی کار است و جنگ شیعه و سنی در عراق راه انداخته و تا این مسائل حل نشود بحران عراق با راه حل نظامی هم حل نخواهد شد. اگر عراق بخواهد به ثبات و امنیت برسد باید یک دولت فراگیر داشته باشد که شیعه و سنی و کرد بودن معیار اصلی شهروندی نباشد. با کمال تاسف در یازده سال اخیر رژیم عراق در تلاش برای حذف گروه‌های دیگر عمل کرده است، نه در جهت جذب آنها.


آمریکا و ایران نمی خواهند عراق به سوی آشوب و تجزیه برود منافع مشترک این دو کشور در برقراری ثبات و امنیت در عراق چیست؟

ایران و آمریکا هر دو در عراق ثبات سیاسی می خواهند و در تلاشند که دولت مرکزی این اقتدار را داشته باشد و بر کشور حداقل بر کردستان حکومت کند. امروز کردستان یک استان مستقل شده و سرود ملی و پرچم خود را دارند و حتی معاملات تجاری خارجی خود را بدون دخالت دولت عراق انجام می دهند. اما اگر به پاسخ سوال شما برگردم ایران وقتی صحبت از ثبات سیاسی عراق می کند دولتی می‌خواهد که رژیم شیعه عراق کنترل می‌کند و این دولت بلامنازع باشد و توانایی حکومت در عراق را داشته باشد. از طرف دیگر آمریکا ثباتی می خواهد که فراگیر باشد. بنابراین نتیجه ای که ایران و آمریکا از برقراری ثبات در عراق می گیرند کاملا متفاوت است. ایران در یازده سال گذشته در تمرین و مسلح کردن گروه های شیعه عراق نقش مهمی داشته است و حتی امروز ایران از جهت نظامی به دولت المالکی و نیروهای شورشی شیعه کمک می کند. بنابراین تنها نتیجه حضور نظامی ایران در عراق دامن زدن به اختلافات و جنگ شیعه و سنی در منطقه است، در حالی که آمریکا می خواهد جلوی این تقابل را بگیرد چراکه به ضرر منافع آمریکا است و در صورت بالا گرفتن جنگ شیعه و سنی عربستان، ایران، عراق، سوریه و کلا کشورهای منطقه هرکدام در یک طرف قرار می گیرند و فاجعه فراگیر منطقه ای ایجاد می شود که تحت هیچ عنوانی منافع اقتصادی آمریکا را تامین نمی کند. ایران و آمریکا به هیچ وجه مداخله نظامی در عراق نخواهند کرد. آمریکا می خواهد یک دولت ائتلافی از کردها و ترکمن ها و سنی و شیعه در عراق تشکیل شود و قومی گرایی و بنیادگرایی تضعیف شود. اما ایران در تلاش برای تقویت شیعیان در عراق است. بنابراین علی رغم هدف مشترکی که ایران و آمریکا برای مهار یا شکست داعش دارند به دلیل اهداف درازمدت یا میان مدت کاملا متفاوت هرگز با همدیگر همکاری نظامی نخواهد کرد.


پس الگوی همکاری ایران و آمریکا چگونه خواهد بود؟

همکاری زمانی می تواند انجام شود که دولت ایران از یک تحول اساسی در عراق یعنی تشکیل یک دولت فراگیر از تمام قومیت ها و مذاهب استقبال کند و از کمک کردن و مسلح کردن نیروهای شورشی شیعه دست بردارد. اعتقاد من این است که ایران اینکار را نخواهد کرد و این به روابط سپاه قدس در عراق با نیروهای شیعه بازمی گردد. مخالفان همکاری ایران و آمریکا هم می گویند که این انتظار که ایران از اقدامات خود در عراق دست بردارد واقع بینانه نیست. یازده سال قبل زمانی که آمریکایی ها به عراق رفتند شهر بغداد حدود هفت میلیون جمعیت داشت که حدود چهل درصد این جمعیت سنی بودند اما امروز به دلیل پاکسازی قومی و مذهبی که در بغداد شده است تعداد سنی ها از 15 درصد هم پایین تر آمده است. در حقیقت، حس انتقام جویی و این که نسبت به آنها با کمک خارجی بی عدالتی شده زمینه ساز رشد و قدرت گرفتن گروهک های تروریستی مانند داعش شده است که از این احساس نارضایتی استفاده کرده است. ایران باید دست از مسئله صدور انقلاب و حاکمیت تشیع و تبعیض علیه سنی‌ها بردارد و به عنوان یک گام مثبت از کشور خود ایران شروع کند و اجازه دهد که در ایران سنی ها مساجد خود را داشته باشند. در هر حال چون در خصوص این مسئله اعتمادی به ایران در میان گروه ها و سیاستمداران آمریکایی نیست؛ تاکنون در مورد اینکه ایران و آمریکا چگونه می توانند در حل بحران عراق با همدیگر همکاری کنند پیشنهاد خاصی ندیدم.


همزمان با این تحولات در عراق روند مذاکرات هسته ای بین ایران و کشورهای ۱+۵  هم ادامه دارد اما پیشرفت در این زمینه به گفته مقامات ایرانی محدود بوده است. آیا توافق یا عدم توافق در حوزه هسته‌ای بر روی دغدغه مشترک ایران و آمریکا برای برقراری ثبات و امنیت در عراق تاثیر خواهد گذاشت؟

مذاکره در مورد برنامه هسته ای ایران ارتباط مستقیم و تاثیر قابل توجهی بر روی بحران عراق ندارد. وقتی در مورد مذاکره بین ایران و کشورهای ۱+۵ صحبت می کنیم از نظر حقوقی تعریف درستی است اما واقعیت امر دیگری است. زیرا ایران و آمریکا در قطعنامه موقتی که در نوامبر گذشته امضاء کردند روی یک اصل مهم سازش (البته به معنای مثبت) کردند و آن اصل این بود که آمریکایی پذیرفتند که ایران حق غنی سازی اورانیوم را دارد و ایران هم پذیرفت که این حق غنی سازی از نظر کیفی و کمی (درجه غنی سازی و ذخیره اورانیوم) باید محدود باشد. اما اینکه این محدودیت های کمی و کیفی تا چه میزان باید باشد بحث اساسی تمام این مذاکرات است. البته زمان و مدت قرارداد هم مهم است آمریکایی ها می خواهند قراردادی ببندند که ده و پانزده سال اعتبار داشته باشد اما ایران می خواهد قرارداد یکساله و دو ساله باشد و هنوز نتوانسته اند بطور ملموس و مشخص بر روی محدودیت های کمی و کیفی که توافق کرده اند به نتیجه برسند، تمام چانه زنی ها هم بر روی این مسئله است. اما به اعتقاد من در نهایت ایران و آمریکا به زودی به حد وسطی که مورد قبول طرفین است دست خواهند یافت زیرا آمریکا گزینه نظامی را به نفع خود نمی داند و ایران هم می خواهد تحریم ها که کشور را با مشکلات اقتصادی روبرو کرده برداشته شود. بنابراین ایران و آمریکا در چارچوب برداشت خود از واقعیت و منافع خود سازش اصلی را به قرارداد جامع تبدیل خواهند کرد. رسیدن به این نتیجه می تواند روابط تجاری و دیپلماتیک آنها را در آینده گسترش دهد و به شکل گام به گام در جهت عادی سازی پیش رود مسئله ای که ارتباطی به بحران عراق ندارد مگر اینکه ایران ماهیتا جنبه ایدئولوژیک یا تشیع را از سیاست خارجی خود نسبت به عراق حذف کند.


در میان صحبتهایتان اشاره کردید که به رسیدن توافق نهایی بین ایران و عراق در مسئله هسته ای خوش بین هستید اما توافق شش ماهه برنامه اقدام مشترک ژنو ۲۰ جولای به پایان می رسد. در صورت عدم توافق تا این زمان چه سناریوهایی پیش روی دو طرف خواهد بود؟

اگر تا بیستم جولای نتوانند به نتیجه برسند این دوره را تمدید خواهند کرد. هم ایران و هم آمریکا گفته اند که اگر ضروری بدانند زمان آن را می توانند به تعویق بیاندازند. در حقیقت تصمیم اصلی در دولت آمریکا و حاکمیت ایران گرفته می شود و نیروهای مذاکره کنندگان نیاز به زمان دارند. در روابط بین المللی غیرعادی نیست که در مذاکرات حساس نیاز به زمان ضروری است از همین رو دیر یا زود به نتیجه خواهند رسید. در هر حال اگر به نتیجه نرسند از منظر منافع خود متحمل ضرر بیشتری خواهند شد تا پذیرش عهد نامه ای که با خواسته های حداکثری آنها هماهنگ نیست.

 ***

معادلات قدرت در منطقه تغییر می کند / گفتگو با مهرزاد بروجردی

جرس- مژگان مدرس علوم: پیشروی گروه تروریستی داعش در عراق طی یک هفته اخیر و موفقیت آنان در تصرف برخی از شهرهای مهم این کشور یک شوک خبری بزرگ بود. تحلیلگران مسائل خاورمیانه حالا درباره دلایل قدرت یابی این گروه سلفی و پشتیبان های منطقه ای و بین الملی آنان و پیامدهای این پیشروی صحبت می کنند. علیرغم این که تحلیل های بسیار متنوع با زاویه نگاه های متفاوت درباره گروه داعش وجود دارد اما تقریبا همه تحلیلگران در این مساله اتفاق نظر دارند که پیشروی داعش بر تحولات در منطقه تاثیری جدی خواهد گذاشت و معادلات قدرت را خصوصا در عراق دستخوش تغییر می کند. 

جرس با هدف بررسی این موضوع به سراغ دکتر مهرزاد بروجردی بنیانگذار مطالعات خاورمیانه در دانشگاه سیراکیوز آمریکا رفته است. او معتقد است تبعات قدرت یابی گروه داعش به اندازه ای مهم است که ممکن است برخی کشورها را چند پاره کند حتی اگر این چند پارگی از نظر حقوقی صورت نگیرد. متن کامل گفتگو را بخوانید.

آقای بروجردی تحولات اخیر عراق و پیشروی ناگهانی گروه داعش در عراق چه پیامدهایی را در منطقه به دنبال خواهد داشت؟

تحولات اخیر در عراق هم از نظر دامن زدن به مسئله دعوای شیعه و سنی و هم از نظر بی ثبات شدن منطقه در کنار بحران سوریه بسیار مهم است و این کشورها ممکن است چند پاره شوند حتی اگر این چند پارگی از نظر حقوقی صورت نگیرد. در حال حاضر هم توازن قدرت در عراق دچار تغییر جدی شده است. بازتاب و تبعات این تحولات برای ایران هم مهم است چراکه از یک سو این بی ثباتی و عوامل خشونت آمیز می تواند به مرزهای ایران کشیده شود و از سوی دیگر امکان یک نوع همکاری بین ایران و آمریکا از نظر مقابله کردن با این گروه در سوریه و عراق وجود دارد. بنابراین اگر در این چارچوب به مسائل اخیر نگاه شود قدرت خیره کننده گروه داعش می تواند معادلات سیاسی را در منطقه برای کشورهای همجوار به شکل جدی تغییر دهد.


عامل اصلی قدرت یابی گروهی چون داعش در عراق به نظر شما چیست؟

بعد از حمله آمریکا دولت شیعه آقای مالکی در عراق به قدرت رسید و آنها در حوزه قدرت انحصارگرایانه عمل کردند و بخش مهمی از نیروهای سنی جامعه را شهروند دو تلقی کردند و این مسئله مانند آتش زیر خاکستر بود. از سوی دیگر یکی از تبعات اوج گرفتن بهار عربی دامن زده شدن به مسئله شیعه و سنی و طرح مسئله هویت ملی بود و عدم ثبات سیاسی در کشورهایی مانند لیبی سبب شد که افسرهای زیادی از آنجا به گروه های رزمجو فرستاده شوند و کشورهایی دیگری هم درگیر جنگ سوریه شدند. به عبارت دیگر جنگ داخلی سوریه همان خصوصیاتی را پیدا کرد که جنگ داخلی لبنان پیدا کرده بود؛ یعنی دعوا مختص به گروه های داخلی نبود بلکه کشورهای منطقه و حوزه بین المللی هم در این موضوع درگیر شدند. متاسفانه بحران سوریه خیلی راحت به عراق سرایت کرد و مدیریت نوری مالکی هم برای جلوگیری از تشدید تنش موفق نبود.


پس به نظر شما در کنار اختلافات مذهبی و تحولات منطقه عملکرد و رفتار دولت آقای مالکی هم عامل مهمی برای تقویت داعش بوده است؟

بله، از زمانی که نیروهای آمریکا در عراق حضور داشتند نیروهای مخالف قصدشان این بود که با راه انداختن جنگ شیعه و سنی زندگی را بر نیروهای آمریکایی سخت کنند و آنها را مجبور به ترک کشور کنند. اگر به گذشته نگاه کنیم در سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ اوج جنگ داخلی در عراق٬ بمب گذاری در یکی از اماکن مقدس در عراق گویای این مسئله بود. عملکرد بد آقای مالکی هم مزید بر علت شده تا با این بحران کنونی روبرو شویم.


جدای از ناتوانی دولت مالکی که اشاره کردید کشورهای عرب حوزه خلیج فارس از جمله عربستان تا چه حد در تقویت داعش از نظر حمایت های مالی و اطلاعاتی نقش داشتند؟

ببنید گروه متعلق به القاعده یعنی جبهه النصره به گروه داعش می گفتند که آنها افراطی هستند و اتفاقی که افتاد این بود که کشورهای عرب سرمایه گذاری که بر روی این گروه ها کردند متفاوت بود. عربستان، قطر و کویت پول زیادی داخل سوریه فرستادند تا مخالفان بتوانند علیه دولت بشار اسد بجنگند، دولت ترکیه مرزهایش را باز گذاشت تا این نیروها براحتی بتوانند رفت و آمد کنند. بنابراین در یک سطح کلی اوج گیری و قدرت گرفتن این گروه تا حدی بخاطر حمایت خارجی بود که از آنها شد، البته به اقدامات دولت ایران را که فکر می کنند همه اینها ساخته و پرداخته آمریکا است کاری ندارم و به اعتقاد من اینها به خاطر فعل و انفعالات منطقه بوجود آمده اند و دارند این عملیات را انجام می دهند. در هر حال امروزه کشوری مانند عربستان هم نگران فعالیت های داعش است. حتی ماه گذشته دولت عربستان قانونی گذاشت که اگر هر کدام از شهروندان دولت عربستان به سوریه بروند و بجنگند به ۳ تا ۲۰ سال زندان محکوم شوند. بنابراین این اقدامات زنگ خطری برای کشورهایی مانند عربستان هم هست اما در هر حال به خاطر بالا گرفتن رقابتی که در سیاست خارجی بین عربستان و قطر است هر کدام از گروه های مختلفی حمایت می کنند. همین مساله باعث شده مشکل مالی برای گروه داعش بوجود نیاید. علاوه بر این آنها توانسته اند از مردم محلی کمک بگیرند و به زور هم حق حمایت گرفته اند و الان هم توانسته اند به بانک ها دسترسی پیدا کنند و به نظر می رسد این گروه با مشکل مالی چندانی مواجه نشود.


همکاری ایران و آمریکا برای مبارزه با داعش را تا چه حد محتمل می دانید و آیا برخورد نظامی گزینه مناسبی در دراز مدت خواهد بود؟

برخورد نظامی گزینه مناسبی نیست اما کشورهای بزرگ هم نمی توانند نسبت به حملات گروه افراطی داعش بی تفاوت باشند. اگر ایران و آمریکا در مذاکرات هسته ای به توافق برسند امکان همکاری در حوزه های دیگر هم به وجود خواهد آمد. پیش از این هم صحبت از مسئله همکاری ایران و آمریکا در رابطه با سوریه بود زیرا هیچکدام از این دو کشور به دلایل خود حاضر نیستند القاعده کشوری مانند سوریه را کنترل کند. واقعیت این است که شیوه محتاطانه ای که آقای اوباما در پیش گرفته و نمی خواهد از طریق گزینه نظامی وارد شود٬ راه حل ها را برایش محدود کرده است. راه حل های جایگزین شامل این است که یا از طریق جنگنده های هوایی منازل نیروهای داعش را بمباران کنند و یا اینکه اطلاعات لازم امنیتی و نظامی را در اختیار نیروهایی مانند ایران و ترکیه قرار دهند تا با این گروه ها بجنگند. در هر حال واقعیت این است که اتفاقات عراق یک بحران سیاسی است یعنی اگر با چند هواپیما هم بشود این نیروها را ضعیف کرد اما به معنای در خاک کردن این نیروها نیست. این نیروها زاییده یک تفکر غلط هستند که در این منطقه رشد کرده اند و بخشی از نقشه سیاسی این منطقه خواهد بود و نیازمند اتخاذ سیاست های درست است.


اخبار ضد و نقیضی در خصوص پیشروی نیروهای داعش به نزدیکی مرزهای ایران منتشر شده است. آیا خطری از این بابت ایران را تهدید می‌کند؟

در حال حاضر دولت ایران با یک انتخاب سختی روبرو است؛ یعنی اگر نیروهای سپاه پاسداران و غیره را تنها در حالت دفاعی در مرزها قرار دهد تا مانع پیشروی نیروهای داعش به داخل ایران شود در انظار بین المللی مورد انتقاد قرار نخواهند گرفت چون از مرزهای خود دفاع کرده است اما از سوی دیگر دولت ایران علاقمند نیست دولت آقای مالکی سقوط کند یا اماکن مقدس شیعیان مورد حمله قرار گیرد. بنابراین حوادث ایران را مجبور خواهد کرد که در خود عراق با نیروهای داعش مقابله به مثل کند. این مسئله هم به نوبه خود حربه ای برای دامن زدن به جنگ بین شیعه و سنی خواهد شد و ایران چه در عراق دخالت کند و چه نکند هزینه هنگفتی را می پردازد. در هر حال این انتقاد بر ایران و غرب وجود دارد که نیروهای داعش را دست کم گرفتند و اگر به روند مبارزات در سوریه توجه بیشتری می شد گروه داعش آخرین گروهی بود که وارد نبرد مسلحانه در سوریه نسبت به ارتش سوریه شد اما به سرعت بقیه گروه ها را به حاشیه راند و شروع کرد به حمله کردن به پادگان ها و سنگرهای نیروهای مخالف خود و جنگندگی که گروه داعش در سوریه از خود نشان داد و با استراتژی خود که جنگ را از سوریه به داخل عراق بکشانند نشان داد که قصد این گروه برانداختن دولت آقای اسد نیست بلکه خواست اصلی آنها بر پایه یک خلافت اسلامی است که می خواهند در منطقه عراق این کار را انجام دهند و به نظر من این زنگ خطری برای تمام کشورهای منطقه است.

اگر به سوال شما بازگردم٬ آمدن این گروه به مرزهای ایران به آسانی میسر نیست؛ بدین معنی که مناطق سنی نشین غرب ایران اکثرا کرد هستند و کردها رابطه خوبی با داعش ندارند و در سوریه این دو گروه وارد دعوای نظامی شدند. نحوه تعامل دولت ایران با خواسته های بخش های سنی مناطقی مانند خوزستان نیز که هیچوقت آنها را جدی نگرفته است و از همین رو نارضایتی هایی در این مناطق وجود دارد و اگر این گروه ها بتوانند عملیات جدی در ایران انجام دهند این پتانسیل بالقوه وجود دارد که عناصری در خوزستان و یا سیستان و بلوچستان بخواهند به داعش بپیوندند اما احتمال آن را کم می دانم. فکر می کنم تنها نیرویی که آمادگی این را دارد که در مقابل این گروه بایستد سپاه پاسداران است و هر چقدر اوضاع عراق بدتر شود احتمال استفاده جدی ایران از این کارت برنده بیشتر خواهد شد. 
 
***

 ریشه یابی جریان تکفیر / علی مزروعی 


با سیری در وضعیت کنونی جغرافیای سیاسی کشورهای اسلامی سوگمندانه باید گفت غالب این کشورها چندین سال است که گرفتار یک جریان خطرناک فکری شده اند که پیامدش ظهور گروه هایی همانند طالبان، القاعده، بوکوحرام، ...و اخیراً داعش در عراق بوده است. این گروه ها صحنه هایی بس دهشتبار و جنگ خانگی براه انداخته اند که جز کشت و کشتار و هلاکت حرث و نسل مسلمانان نتیجه ای در پی نداشته، و درواقع سرجمع عملکردشان تصویر ناخوشایندی از اسلام و مسلمانان را در جهان به نمایش گذاشته است. در بررسی و تحلیل این جریان خطرناک فکری صدها مطلب و مقاله نوشته شده است اما فکر می کنم در « ریشه یابی جریان تکفیر » این تحلیل پروفسور " توشهیکوایزوتسو " در لابلای کتاب ارزشمند " خدا و انسان در قرآن " ( ترجمه آحمد آرام ) می تواند قابل توجه و تامل باشد.

وی در شرح تقابل دو واژه کلیدی اسلام – کفر به اینجا می رسد که: " تقابل مسلم ( مؤمن ) – کافر یکی از مسائل هیجان انگیزی بود که در برابر دین اسلام تازه تولد یافته قرار داشت... این تقابل تصّوری درست به همان صورت که بود وارد دستگاه کلامی به وجود آمده در دوره پس از قرآنی شد...بنابراین ظاهراً از لحاظ این جفت اساسی، مسلم – کافر، هیچ چیز تغییر نکرده است. باوجود این، اگر این موضوع را با دقّت بیشتر در معرض بحث قرار دهیم، مشاهده خواهیم کرد که درآنجا انتقال توجّه و تاکیدی ظریف ولی آشکارا قابل ملاحظه صورت گرفته، و تغییری در نگرش اساسی نسبت به همین مسئله پیدا شده است. به عبارت دیگر، تقابل میان میان مسلم و کافر، هرچند از جنبه خارجی همان است، درست به همان معنی نیست. و این را می توان نتیجه تغییر وضع فرهنگی دانست که جامعه اسلامی خود را در آن یافته بود.

درآن هنگام، اسلام به عنوان یک دین مدت درازی استقرار پیدا کرده بود. عربستان به صورت یک کل آن دین را پذیرفت، سپس، بلافاصله به دنبال آن، اسلامی شدن بخش عمده جهان قدیم تمدّن سبب تغییر یافتن نقشه فرهنگی جهان شد. در درون این دستگاه و نظامِ اسلامِ استقرار یافته، طبیعی است که دیگر ضرورت نداشت که برای تقابل مسلمانان به عنوان یگانه پرستان و کافران به عنوان مشرکان به اندازه سابق اهمیت و تاکید قائل شوند. به جای این تقابل قدیمی، تقابل تصّورهای تازه ای پیدا شد که توجّه متفکّران را به خود جلب کرد. پیدا شدن فرقه خوارج، تقابل اساسی میان مسلم و کافر را وارد حوزه تصّورهای اسلامی کرد. در آنچه به شکل خارجی مربوط می شود، این تقابل همان که بود باقی ماند، ولی ساخت درونی آن دیگر همان نیست که پیش از آن بوده است. زیرا که دیگر مسئله به صورت اساسی به اختلاف میان مسلمانان یگانه پرست و مشرک بت پرست مربوط نمی شود. اکنون به تمایزی وابسته است که در داخل مرزهای خود اسلام و میان خود مسلمانان به وجود آمده است. چه، بنا بر نظر و اعتقاد خوارج، مسلمانی که مرتکب گناه کبیره شود دیگر مسلمان نیست؛ اورا باید کافر و مستحقّ دوزخ دانست و بنابراین حتّی کشتن او جایز شمرده می شود. و این خود عنصر خطرناکی را وارد اسلام کرد، چه خود تصّور و مفهوم « گناه کبیره » بسیار انعطاف پذیر است، و بدین معنی که آن را می توان درجهات مختلف گسترش داد تا چنان شود که هرچه را شخصی دوست ندارد شامل شود. مثلاً حدیث مشهور نقل شده به وسیله ترمذی در صحیح وی در خصوص تفسیر کردن قرآن چنین است: " آن کس که قرآن را به رأی و نظر خود، یعنی بدون علم تفسیر کند، کافر شده است. "
اگر به خاطر بیاوریم که این تهمت های گزنده و نظایر آنها به آسانی زده می شد و حتّی به نام پیغمبر رواج پیدا می کرد، می توانیم وخامت وضع را در آن زمان پیش خود مجسّم کنیم. " ( صص٦٣- ٦٥ )

هر چند زمانی که ایزوتسو این گزاره ها را می نوشته است تصّور آنچه را در دو دهه اخیر به عنوان جریان فکری تکفیری در کشورهای اسلامی ظاهر شده، و تیغ به روی مسلمانانی که آنها کافر می نامد، کشیده و کشتن آنها را واجب می داند، نمی کرده است اما به خوبی « ریشه یابی جریان تکفیر » را نشان داده است، با این تفاوت که ظهور جریان فکری تکفیری در آن دوران پس از فتح سرزمین های غیرمسلمان و سرریزکردن تقابل مسلم – کافر به درون جامعه اسلامی بوده است اما دراین دوران که جوامع اسلامی به گونه ای در چنبره استعمار و عقب ماندگی گرفتار مانده اند، سرکشیدن این تقابل چه توجیهی جز سرخوردگی بخشی از مسلمانان از وضعیت موجود می تواند داشته باشد؟ سوگمندانه باید گفت که جریان فکری تکفیر قدمتی به درازی تاریخ اسلام دارد اما زاد و ولد این فکر در ایندوره و زمانه آنهم در قالب گروه های تکفیری- تروریستی ناشی از تحقیر بیرونی و وضعیت حکمرانی استبدادی و اسف انگیز در غالب کشورهای اسلامی است که بهانه های لازم را به دست این گروه ها برای قیام و درگیری داده است. دیگر اینکه این جریان فکری تکفیری ارتباطی با مذهب شیعه و سنی ندارد و در میان هر دو مذهب گروه های تکفیری وجود دارد. اینرا بروشنی از نحوه عمل این گروه ها می توان دریافت. طالبان در افغانستان، القاعده در هر کجا که حضور یافته، و امروز داعش در عراق هر مسلمان، اعم از شیعه یا سنی، را که خلاف قرائت خودشان از اسلام تصّور نمایند ریختن خونش را مباح می دانند، و در کشورمان نیز با یک چنین جریان فکری تکفیری مواجه هستیم. راه دفع این بلیه از دامن جوامع اسلامی جز با جهاد فکری و اصلاح حکمرانی ها بر پایه اسلام رحمانی ممکن نیست، و این وظیفه سنگین عالمان مسلمانی است که همچون امام متقین علی بن ابیطالب، که در برابر خوارج ایستاد و الگوی رفتاری اسلام رحمانی را از خود در تاریخ برجای گذاشت و حجت بارزی بر باطل بودن قرائت تکفیری از اسلام شد، در برای این جریان فکری بایستند و با آگاهی بخشی نسبت به خطرات ناشی از این جریان در درون و برون جوامع اسلامی، مسلمانان را به هوشیاری و وحدت و مقابله با این جریان خطرناک فکری ترغیب و بسیج نمایند.

***

عراق امروز از دید دلسوزان دیروز / مصطفی ایزدی


شرائط امروز جهان اسلام، شرائط بسیار سختی است. احساس مسوؤلیت عموم مسلمانان، به ویژه آنانی که از قدرت و امکانات بیشتری برخوردارند، برای تخفیف و از بین بردن مصائب دردناکی که در کشورهای شرق و غرب دنیای اسلام جریان دارد، از ضروری‌ترین نیازهای مسلمانان است. وقتی مشاهده می شود که بخش عمده‌ای از خشونت ها، خونریزی‌ها و برادرکشی‌های رایج، به درگیری‌های قومی و مذهبی در سرزمین‌های اسلامی بر می گردد، مهمتر ین وظیفه دین باوران، از بین بردن زمینه‌های اختلاف و نیز آگاه کردن نیروهای متعصبی است که دشمنان اسلام، خصوصاً صهیونیست‌ها ، بیشترین بهره را ازآنان می برند. شک نباید کرد که اگر بستری آماده برای رو در روئی فرقه‌ای وجود نداشته باشد، دشمنان سوگند خورده اسلام و مسلمین نمی توانند با این همه جنایتی که مرتکب می شوند، خود را پشت دین ، آن هم دین مبین اسلام که سرشار از محبت و دوستی و اخلاق است ،مخفی کنند و از خونریزی بین مسلمانان لذت ببرند. سال هائی چند است که شیعیان معتقد و رنجدیده در ممالک اسلامی، قربانی تعصبات کور عده‌ای سلفی افراطی شده و مظلومانه در خاک و خود غوطه ورند. چرا که دولت‌های ثروتمند و تحت امر دولت‌های اروپائی و آمریکائی، به منظور پیشبرد اهداف سیاسی و عقیدتی خود، از افراطیون جنگجو و خشونت طلب سلفی ، نهایت حمایت را دارند واز کمک‌های فراوان مالی و تسلیحاتی دریغ نمی کنند. اگرچه بین شیعیان و اهل سنت، اختلافات تاریخی و دامنه داری وجود دارد و گهگاه، این اختلافات رنگ خون می گیرد، اما امروز که سیاستمداران پلید، حیات مسلمانان را قربانی قدرت طلبی خود کرده و برای دامن زدن به آتش اختلاف و جنگ افروزی از میان افراطیون متعصب، سرباز گیری می کنند، نمی توان از سختی و مصیبت آن گذشت . اگر حکام جور، مردم مسلمان را ازنظر عقیدتی ومذهبی به حال خود بگذارند ونیز بلند پایگان مذهبی در بلاد اسلامی به بهانه دفاع از شریعت ، متعصبین فرق را تحریک نکنند، مردم مسلمان با هر مذهب و اعتقادی که دارند، در صلح و سازش و برادری قرار می دهند و باآرامش و رفاه کنار یکدیگر زندگی میکنند ، اما چه باید کرد که این ایده به این زودی دست یافتنی نیست.


کشت و کشتار در عراق و پاکستان و افغانستان و سوریه و بحرین و مصر و لیبی و نیجریه ، همگی ناشی از اختلافات تاریخی، اعتقادی و فقهی بین شیعه و سنی یا فرقه‌های دیگر نیست. اگر چه خیلی‌ها باور دارند که رعایت نکردن شأن و شئون مقدسات طرفین، توسط تندروهای متعلق به مذاهب اسلامی، کینه‌ها را زنده می کند. اما اگر درصدی از جنایات سلفی‌ها علیه شیعیان را ناشی از این کینه‌ها بدانیم، قطعاً این درصد، کمتر از ۱۰ تا ۲۰ می باشد. هر چند کمتر از ۲۰درصد نیز بسیار تاسف انگیز است. با این وجود، ایجاد آرامش در جامعه اسلامی، به کاستن از بگومگوهای اختلاف انگیز تاریخی و اعتقادی در میان آحاد مردم بستگی دارد. لذا نه شیعیان و نه سنی‌ها بدون شناخت واقعیات جهان امروز و ترک مخاطمه خونین، نمی توانند جهانی پیشرفته داشته باشند.


بدیهی‌ترین نیاز جامعه امروز درممالک اسلامی، که پایه‌های عظمت اسلام و مسلمین را استوار می سازد، همانا تمرکز و اتفاق نظر علماء و دانشمندان، خصوصاً سخنوران و وعاظ و ائمه جمعه در کلیه مراکز جمعیتی مسلمانان، در راستای وفاق و برقراری اتحاد و همبستگی است. همانگونه که در سده اخیر، جمعی ار بزرگان شیعه و سنی، تلاش کردند تا در میان مسلمانان وحدت ایجاد کنند. هر چند که متاسفانه دست‌های تفرقه انگیز، بیشتر از آن که تصور می شود، در کار است و متعصبین مخالف وحدت اسلامی مورد حمایت قدرت‌های منطقه‌ای قرار دارند.


یکی ار شخصیت‌های برجسته مذهبی و علمی ایران معاصر، که بیشترین هم و غم خود را صرف وحدت شیعه و سنی می کرد، حضرت آیت الله العظمی منتظری بود. در این یادداشت بخشی از آنچه ایشان در خصوص مسلمانان عراق و وظائفی که به عهده دارند بیان داشته، نقل می شود، تا سرمشقی برای علما و دانشمندان موثر عراق و هر کشور دیگری که دچار بلیه برادرکشی است قرار گیرد.


عراق چند سالی است دچار گرفتاری‌های فراوان خشونت بار شده و علی رغم این که یک دولت قانونی ، بر آن حکومت می کند، درگیری‌های خونین ضد حکومتی و ضد مردمی زیادی در آن جریان دارد. دو سه هفته اخیر، گروهی تروریست سازمان یافته، به بهانه تشکیل دولت اسلامی عراق و شام، جنایت‌های گسترده‌ای را علیه شیعیان مظلوم ساکن در شهرها و روستاهای متعدد و نیز برادران و خواهران اهل سنت که مطیع آن‌ها نمی شوند، روا می دارند. این خشونت‌ها و جنایات، بر بستر اختلافات قومی و مذهبی، قوت و قدرت می گیرد و اگر زمینه‌ای برای اختلاف افکنی پیدا نمی شد، قطعاً این گروه بی‌هویت و خشن که دو سه سالی هم در سوریه به جنایت می پرداخت و اخیراً خود را به عراق منتقل کرده، هرگز نمی توانست در حد وسیعی که شاهد آن هستیم، عرض اندام کند. هرچند عملیات غم انگیز مدعیان تشکیل دولت عراق و شام ( داعش ) جنبه مذهبی ندارد و به قدرت طلبی منحط و قرون وسطائی عده‌ای از نیرو‌های بازی خورده بر می گردد ، اما بدون بهره مندی از زمینه‌ای که در اختلافات مذهبی فراهم شده یا خودشان از سال‌های گذشته ساخته و پرداخته اند، چنین پیشروی غیره منتظره در سرزمین تحت حاکمیت یک دولت ممکن نبود.


در این یادداشت جای بررسی چگونگی عملیات و موفقیت و عدم موفقیت جنگ داعش علیه دولت و ملت عراق نیست، بلکه جای سخن گفتن در مورد بستر سازی ناشی از تعصبات بی‌جای مذهبی است که جنگ‌ها و خشونت‌ها و برادرکشی ها، روی آن‌ها جریان پیدا می کند. پیش بینی و پیشگیری از آنچه در عراق رخ داده ، از ناحیه علماء و مراجع تقلید و به ویژه سیاستمداران دلسوز و حکومتگران مردمی ، ضرورت تام داشت ، اما به آن توجه شایسته‌ای نشد.


مرحوم ایت الله منتظری، سه چهار سال پیش از رحلتشان در پاسخ به پرسش‌های یک نشریه عراقی برای جلوگیری از آینده‌ای خشونت بار در آن کشور مسلمان نشین ، هشدارهای لازم را داده بودند. در این نوشته بخش هائی از آن برای عبرت آموزی نقل می شود . با این یادآوری که این سخنان و اندرزها در سال ۸۵ یعنی در زمان حضور آمریکائی‌ها در عراق ، بیان شده است :


« اوضاع جاری در عراق و تشدید جنگ طائفه‌ای بین شیعه و سنی که در اثر آن هر روز شاهد ریخته شدن خون افراد بیگناه می باشیم موجب تأسف و ناراحتی برای هر انسان با غیرتی شده است، اعم از عراقی و غیر عراقی. شکی نیست که ادامه این وضع اسفناک برای ملت و دولت عراق خطرناک می باشد و خدای ناکرده ممکن است به تجزیه عراق منتهی گردد. چیزی که به نفع اجانب اشغالگر می باشد و آنان درصدد آن بوده اند.

...البته پس از سقوط نظام طاغوتی صدام و منحل شدن ارتش و دستگاه‌های امنیتی بعثی و آزاد شدن مردم و گروه‌های مذهبی و سیاسی که مورد فشار و سرکوب شدید قرار داشتند، تضارب افکار و اندیشه‌ها امری طبیعی می باشد که چاره‌ای از آن نیست؛ اما از آنجا که نظام صدام خود را منتسب به اهل سنت می دانست، شاید اکنون که ساقط شده است، اهل سنت احساس کنند که ممکن است به طور کلی از قدرت و حکومت منعزل شوند و تمام قدرت در دست شیعیان بیفتد و نیز ممکن است اهل سنت گمان کنند که شیعیان در صدد انتقام از آنچه بر آنها در نظام سابق گذشته است برآیند.

به نظر می رسد این احساس، منشاأ اصلی جنگ‌های داخلی بین شیعه و سنی می باشد. و از بین بردن این احساس باطل، وظیفه مراجع عظام و علماء و متفکرین و سیاسیون و شیوخ عشائر عراقی است. آنان می توانند این احساس خطر کاذب را- که در اهل سنت به وجود آمده است- از بین ببرند.

...از طرف دیگر گروه‌ها و تشکل‌ها و احزاب شیعی و تمام شیعیان عراقی که در نظام ساقط شده صدام تحت فشار و انواع محنت‌ها و سختی‌ها قرار داشتند و اکنون نجات پیدا کرده و تا حدودی به قدرت رسیده اند، لازم است در تعامل و روابط خود با اهل سنت به شکلی برخورد نمایند که این احساس باطل در آن‌ها تقویت نشود و آنان خیال نکنند که اکنون شیعیان در صدد انتقام از آنان می باشند. بدیهی است تقویت این احساس موجب شعله ور شدن بیشتر جنگ داخلی و گسترش آن خواهد شد.

در چنین شرایطی لازم است ملت مظلوم عراق، حکومت مردمی و منتخب خود را تقویت کند و از هر آنچه موجب فتنه و اختلاف داخلی و جنگ طائفه‌ای می باشد، پرهیز نماید.

از حضرت امیر (ع) نقل شده که فرمودند:«شیر سرکش از سلطان و حاکم ظالم بهتر است. و حاکم ظالم از فتنه دائمی و مستمر بهتر می باشد.» ملت مظلوم عراق بدانند که ادامه جنگ‌های داخلی موجب استمرار اشغال آن کشور و از بین رفتن نیروهای مفید و فعال و نیز از بین رفتن ثروت و سرمایه‌های کشور خواهد شد.

... متاسفانه تفکر منفی سلفی که در زمان ما فرقه «وهابیت» و «القاعده» مظهر بارز آن می باشند، خود را به اسلام منتسب کرده و تاکنون در اثر ترویج خشونت و ترور، ضربه‌های زیادی به اسلام عزیز وارد ساخته و آن را در دنیا موهون نموده است.

از این رو بر علماء دین و متفکرین و سیاسیون و روشنفکران مذهبی در هر منطقه و کشوری لازم است حساب این فرقه و این تفکر خطرناک را از اسلام جدا سازند و اسلام واقعی و حقیقی که دین رحمت و صلح و آزادی است را به مردم معرفی کرده، و مسلمانان گرفتار این تفکر را بیدار نمایند.

... یک بار دیگر تکرار کرده و در مورد خطر جنگ داخلی جاری در کشور عراق هشدار می دهم و متذکر می شوم که ادامه آن، کلیت دین را در عراق و تمامیت ارضی و حاکمیت ملی را به خطر می اندازد. و این همان چیزی است که استعمارگران نسبت به کشورهای اسلامی از قدیم درصدد آن بوده اند. با اظهار تاسف شدید، در عراق، کار به جائی رسیده است که هدف اصلی و مهم برای هر کدام از شیعه و سنی، کشتن یک دیگر به دست خود می باشد. و خدا می داند این روند خونین و خطرناک تا کجا و تا کی ادامه خواهد داشت؟ در چنین شرایط حساسی بر همه طبقات ملت عراق، اعم از مسلم و غیر مسلم واجب است کشور خود را از خطر تجزیه و اضمحلال و نابود شدن نیروهای معنوی و مادی حفظ کنند و شیعه و سنی و سایر مذاهب بدانند تا زمانی که جنگ داخلی و قومی در کشور عراق جریان داشته باشد نیروهای نظامی اجانب، به بهانه حفظ امنیت در این کشور باقی خواهند ماند.

در خاتمه، کلمه‌ای را خدمت مراجع عظام و علمای محترم عراق ایدهم الله تعالی عرض می کنم و آن، این که از نفوذ معنوی خود استفاده کنند و به هر نحو که مصلحت می بینند زمینه اختلاف و خصومات مذهبی که منشأ اصلی جنگ داخلی جاری است از بین ببرند. موفقیت در این کار مهم اقتضا می کند که آن حضرات با رجال دین و عالمان اهل سنت مخصوصاً آن هائی که نفوذ بیشتری در بین اهل سنت دارند یک تعامل جدی داشته باشند و برای متوقف نمودن این جنگ داخلی و ایجاد فضائی از صلح و وفاق آن گونه که خدای متعال در قرآن شریف امر کرده و فرموده: «یا ایها الذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافه» (سوره بقره، آیه ۲۰۸) با یکدیگر تبادل نظر و تشریک مساعی نمایند.

امروز علمای محترم شیعه در عراق قدرت این امر را دارند و در توان آنان می باشد که با تدبیر و شرح صدر در این کار مهم که تنها راه نجات کشور از فتنه‌ها و خونریزی‌ها است پیشقدم شوند و بر رجال حکومتی عراق نیز فرض و لازم است که با تدبیر و کیاست از نفوذ معنوی و سیاسی دولت‌های همسایه و مجاور برای متوقف نمودن جنگ داخلی عراق و ایجاد زمینه صلح و آرامش در آن کشور و در منطقه و نیز اخراج نیروهای نظامی اجانب استفاده کنند. ( پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی منتظری ، پاسخ به سئوالات مجله عراقی « قطوف »درباره اوضاع عراق ۳/۹/۱۳۸۵ )

 

فقیه عالیقدر در همان سال ، به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ، بازهم در باره اوضاع و احوال کشور عراق ، فرموده اند :

 

« متاسفانه برخی از گروه‌های شیعه و سنی عراق با تندروی‌ها آب به آسیاب دشمنان هر دو فرقه می ریزند و تا تمام فرقه‌های عراقی متحد و هم آهنگ نشوند، کشور آن‌ها از هر ج و مرج و اشغال نجات پیدا نخواهد کرد. شیعه و سنی هر دو مسلمانند و اسلام دین رحمت و مسالمت است نه ستیز و خشونت. در قرآن کریم می خوانیم: « و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقوا » «و لاتنارعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم. » ( همان . پاسخ به پرسش هائی به مناسبت سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران. ۱۹/۱۱/۱۳۸۵)


همانگونه که یادآوری شد، این سخنان در زمانی بیان شده که کشور اسلامی عراق در اشغال نظامیان آمریکا بود ، امروزه موضوع اشغال منتفی شده اما جنایت کاران جدیدی به نام داعش شرایطی را در عراق فراهم کرده اند که این نصایح پدرانه بسیار سودمند و ضروری است . امیدوارم امنیت برای همه مسلمانان و غیر مسلمانان در عراق برقرارشود.

 

 ***
گونه‌های برافروخته از شرم / سید علی اصغر غروی


به نام او که صلح، دوستی و آشتی را آفرید


هرچند آنچه که به جایی نرسد فریاد است، اما جز این هم از اغلب اکثر انسانها کاری ساخته نیست. و اما اکنون که باید گونه‌های همۀ مسلمانها برافروخته از شرم باشد که به نام آنها و به اسم دین آنها اینها همه خون بی‌گناهان ریخته شده و می‌شود، و حقیر نیز یکی از آنهایم، و نیز اکنون که از همه پیشوایان و عالمان شیعه و سنی مأیوس گشته‌ام که بی‌آنکه حتی کلمه‌یی در جهت منع خونریزی و تقبیح جنگ بر زبان آورند، با سکوت خود بر این جنایات و نسل کشی‌ها صحه می‌گزارند، چاره‌یی نیست جز آنکه همه رسانه‌های تصویری، صوتی، نوشتاری، از مسلمان و غیر مسلمان و به هر زبان که هستند را مخاطب ساخته، از آنها بخواهم به هر شکلی که می‌توانند و تا جایی که قدرت دارند و به هر اندازه که دستشان می‌رسد، با جنگ و کشتار که غالباً انسانهای بی‌گناه را طعمه خود می‌سازد و جز دمار و ویرانی ره‌آوردی ندارد، مخالفت نمایند، و مردم دنیا را تا حد ممکن تشویق به آشتی جویی و صلح طلبی کنند.


از مسلمانها بپرسند پیامبرشان چه مذهبی داشت؟! آیا شیعه بود؟! و اگر شیعه بوده، دوازده امامی بوده یا شش امامی، یا از علویان یا از زیدیه و کیسانیه و جارودیه و امثال اینها، و اگر سنی بوده، آیا مالکی، حنفی، حنبلی یا شافعی بوده است؟!


آیا جز این است که او مسلم (تسلیم امر خدا) بود و یک کتاب هم بیشتر برای هدایت آدمیان نیاورد؟! آیا این کشتارها و جنگهایی را که مسلمانها در طول تاریخ براه انداخته‌اند، و فرق مختلف آنها یکدیگر را به خاک و خون کشانده‌اند تا به امروز، خواست رسول گرامی اسلام بوده است ؟! یا خواست خدای تبارک و تعالی؟! مگر خداوند هدف از ارسال رسول و انزال کتاب را در آیه ۲۵ سورۀ حدید بیان نفرموده است «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَينَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» هر آینه ما رسولانمان را با دلائل روشن فرستادیم و همراه ایشان کتاب و ترازو را در اختیار نهادیم تا مردم به اجراء عدالت قیام کنند.


حال که علماء و رؤساء مسلمانها بی‌توجه به این آیه و آیات دیگر ساکتند، یا اگر حکمی بدهند در برافروخته‌تر ساختن آتش جنگ است، رسانه‌ها این سؤال را در پیش روی عامۀ مسلمین در هر کجای جهان که هستند از ‌عرب و عجم قرار دهند که خدای تعالی از کتابی که نازل کرده و پیامبرش آن را فقط ابلاغ نموده، چه می‌خواسته است؟! حتماً سه آیۀ زیر را از قرآن کریم یادآور مسلمانان، خصوصاً خشونت گران و جنگ طلبان آنها شوند؛ اول آیات سی و یکم و سی و دوم سورۀ روم:


«مُنِيبِينَ إِلَيهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ، مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيهِمْ فَرِحُونَ»


بازگشت کنندگان به سوی اویید، و پرهیز از گناه او کنید و نماز برپادارید و از مشرکان نباشید، از آنان که دین خود را تکه تکه کردند و دسته دسته شدند، هر گروهی به هر چه نزد خود دارند شادمانند.


و آیه ۱۵۹ سورۀ انعام را که خدا خطاب به پیامبرش می‌گوید:

«إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيءٍ...»


همانا آن کسان که دین خود را تکه تکه کردند و دسته دسته شدند تو را (ای پیامبر) با آنان کاری نیست...


مراد خدای تعالی این است که آنها از پیروان تو و امت تو بشمار نیستند.


امید است مسلمانها هر چه زودتر به متن قرآن بازگردند و به اصلاح ذات البین بپردازند. آیا کسی از ایشان احساس شرم نمی‌کند که دولتهای دیگر برای منع مسلمانان از کشتار یکدیگر اقدام کنند و بزرگان مسلمان خود هیچ اقدامی نکنند؟!


خوب است به پاره‌یی از رهنمودهای هشدار دهندۀ خداوندی در کتاب مجیدش توجه کنیم:


«وَكَأَينْ مِنْ قَرْيةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِيدًا وَعَذَّبْنَاهَا عَذَابًا نُكْرًا، فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا وَكَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهَا خُسْرًا، أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا فَاتَّقُوا اللَّهَ يا أُولِي الْأَلْبَابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيكُمْ ذِكْرًا، رَسُولًا يتْلُو عَلَيكُمْ آياتِ اللَّهِ مُبَينَاتٍ لِيخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ...» (طلاق ۸ تا ۱۱)

و چه بسیار (مردمان) شهرهایی که از فرمان پروردگارشان و فرستادگان او سرپیچی کردند. پس به حسابی سخت محاسبه‌شان کردیم و به عذابی ناخوش معذبشان ساختیم. پس بچشیدند سختی عقوبت کارشان را و پایان کارشان خسران بود. خدای برای‌شان عذابی سخت فراهم آورد پس بپرهیزید از (معصیت) خدا‌ای صاحبان مغز (خرد) که ایمان آورده‌اید. هر آینه خدا بر شما ذکری را فروفرستاده است (تا پیوسته آن را بیاد داشته باشید)، فرستاده‌یی را که تلاوت می‌کند بر شما آیات خدا را که روشنگرند تا بیرون برد آنان را که ایمان آورده‌اند و عمل صالح کرده‌اند از تاریکی به نور...


آیات فوق را می‌توان به سه بخش تقسیم نمود:
 

بخش اول: خبری است که خدای تعالی از شهرها و ملتهای پیشین می‌دهد که به سبب سرپیچی از اوامر الهی و رسولان او با محاسبه‌‌یی سخت مواجه گشته و به عذابی ناخوش نابود شده‌اند و عقوبت دردآور و نهایتِ پرزیان و خسران خود را چشیده‌اند.


بخش دوم: هشدار به ایمان آورندگان است که صاحبان مغز و خرد نیز هستند و دارای قوه تمییز بین حق و باطلند که از یاد هدایت الهی غفلت نورزند و پیوسته آن را برنامۀ عمل خود قرار دهند و از سرنوشت تلخ و ناگوار امتهای پیشین درس عبرت بگیرند تا مباد که به وادی ذلت و تباهی و سقوط در دره هلاک و نیستی فروغلتند.


بخش سوم: تبیین دیگری از هدف خداوند از ارسال رسول که بیرون بردن مردمان از تاریکیها به نور است.


آیا باز هم تردیدی باقی می‌ماند که وضع کنونی مسلمانها منطبق با آیات عذاب است؟! و آیا جز این است که برون رفت از عذاب اطاعت از خدا و هدایت او را می‌طلبد؟! و آیا جز صاحبان خرد مؤمن به خدا و آخرت کس دیگری مخاطب این آیات است؟!


فاعتبروا یا اولی الابصار
 

***
لذت زیستنی دمادم با مرگ /علی شمایلی 

در میان اخباری که از داعش منتشر می شود ما مواجه با این خبر هستیم که فرماندهان داعش دارای سابقه زیادی نظامی گری در جنگ و نیز تعداد قابل توجه ایی از آنان جزء افسران ارتش بعث عراق بودند. پیروزهای برق آسای آنان نیز نشان از تجربه ی بالای جنگی آنان را نشان می دهد. این یادداشت از منظر و دیدگاه مردان جنگی که از جنگ های گذشته جان سالم بدر برده اند به تحلیل گروه داعش می پردازد. در واقع نقش این مردان را در تشکیل و تداوم این گروه ها و تلاش برای ادامه جنگ به هر بهانه ایی در این یاداشت به واکاوی گذاشته می شود.

هانا آرنت در کتاب درخشان توتالیتاریسم در تحلیل نقش نظامیان آلمانی زنده مانده از جنگ جهانی اول در شکل گیری فاشیسم جمله درخور توجه ایی بیان می کند؛ "بازماندگان از سنگرصلح طلب نشده اند" ایشان در این کتاب به این مسئله می پردازد که این بازماندگان از جنک چه نقش در برآمدن هیتلر و آغاز جنگ جهانی دوم داشتند و چرا؟

براستی چرا برخی یا بیشتر نظامی زنده مانده از جنگ های پیشین چندان علاقه ایی به صلح و آرامش ندارند؟ اینان چه ویژگی هایی در جنگ یافته اند که نسبت به آن حسی خوشایند دارند و به شکل قوی نوستالیژی جنگ را در فضای جامعه از طریق رسانه ها منتشر می کنند؟

جنگ و جبهه برای این مردان چند امکان فریبا را ایجاد می کند؛ در جنگ هر مرد جنگی با گزینه های زیادی برای زندگی و زیستن و داوری روبرو نیست. آنان که در جنگ شرکت می کنند بخوبی می بینند همه دنیا در همان جبهه به دو گروه به شکلی آشکار تقسیم بندی شده اند گروه دشمنان و گروه دوستان. گزینش و داوری نیز بسیار ساده شده است باید کوشید بدون تامل دشمن را نابود کرد و به یاری دوستان شتافت. در زندگی عادی زمان صلح عرصه واقعی زندگی در جهان امروز برای هر انسانی گزینه های زیادی برای داوری و انتخاب عرضه می کند. هر کس به خوبی می داند تمام مسئولیت انتخاب ها اگر بد باشد به تنهایی به دوش فرد فعال و انتخابگر است که در زندگی و زنده بودن خویش ان را با ذره ذره وجود خویش باید بپردازد. گزینه ها بسیار و اطلاعات اندک و انتخاب مشکل می نماید. احتمال انتخاب اشتباه و شکست ناشی از آن فشار خرد کننده ایی به هر کس وارد می سازد. زندگی اصلا ساده به نظر نمی رسد و آدمی در هر لحظه با چالشی برای انتخاب و پرداخت هزینه ی آن روبرو می گردد. به عنوان مثال انتخاب همسر یا شغل یا رشته تحصیلی برای پرهیز از شکست هر آن فشار فزاینده ایی به هر کس وارد می کند. این فشار برای آن است که اگر در این انتخاب ها فرد دچار اشتباه شود خود به تنهایی تاوانش را پرداخت خواهد کرد. هر کس که از جنگ بازمی گردد زندگی و آرامش خویش را بسته به انتخاب درست میبیند که ناچار است هر روز و هر روز به انجام رساند. بر خلاف جبه های جنگ تاوان انتخابی اشتباه مرگ یکباره نیست بلکه زیستنی است پر رنج و شکنجه. اما او بخوبی می داند در جنگ اینگونه نیست. در جنگ هر روز به گرینه های زیادی روبرو نمی شود. اگر در میان اندک گزینه های عرضه شده نیز اشتباه کند بهاء آن را خود و دیگران با مرگ می پردازند نه با زیستنی رنجور و عذاب دائمی. برای مثال هر فرد جنگی تنها ناچار است در میان راه های حمله و دفاع بیندیشد و انتخاب کند. این راه ها هم عموما با توجه به تجربه ها و دانش پیشین بشری تا حدود قابل قبولی روشن شده اند. در زندگی معمولی بدون و به دور از جنگ شیوه های زندگی که بدور از تنش باشد و آسایش به همراه آورد دارای نسخه های روشنی نیست و پیچیدگی سرسام اوری دارد. در واقع میدان جنک بیشتر میدان عمل است و عرصه صلح میدان اندیشه ی بی پایان و انتخاب رنج آور هر روزه! در جنگ بار عذاب شکست بخاطر یک انتخاب با مرگ پایان می پذیرد و اگر منتهی به مرگ نیز نشود چون یک اشتباه بوده فرد کمتر از سوی دیگران به بی کفایتی متهم می شود زیرا در حال جانفشانی برای اهداف والاست. اما در زندگی در صلح هر شکستی بیانگر بی کفایتی هر فرد می باشد و او فشار روانی فزاینده بخاطر نوع داوری دیگران تحمل می کند.

در زندگی امروز در سایه صلح هر کسی مسئولیت اداره زندگی خویش را دارد و کمتر از سوی دیگران یاری می شود چرا که توش و توان هرکس تنها به اندازه حل مشکلات خویشتن است. در جنگ و زیر سایه مرگ جنگجویان بسیار به هم احساس نزدیکی می کنند و هراس از مرگ آنان را برای یاری به یکدیگر نزدیک می کند. جنگجویان می دانند اشتباه هر یک می تواند موجب مرگ و آسیب دیگران گردد لذا هر کس بر این می کوشد در میدان جنگ به اداره بهتر میدان جنگ کمک نماید. جنگجویان با تمام وجود واقعیت مرگ را که هر آن می توند سر برسد را درک می کنند لذا بر آن می کوشند کمتر دیگری را مورد رنجش قرار دهند. در جنگ رقابت تنها برای ابراز شجاعت است و این رقابت چون در سایه مرگ انجام می شود کسی حاضر نیست برای پیروزی در این رقابت شیوه های نادرستی و غیر اخلاقی پیشه کند. همه ی این عوامل جبه های جنگ را تبدیل به مکانی با فضیلت های فراوان و عاطفی می کند. این فضیلت، پر عاطفه و انسانی دل هر کسی را می رباید تا همیشه در اینچنین فضایی زندگی کند و نفس کشد.

جنگ تلاشی است برای کشتن و آسیب زدن. جنگ امکان بروز آزادانه ی این خوی شگفت انسانی که فرهنگ شدیدا آن را نفی می کند تولید و باز تولید می کند. جنگ بندهای فرهنگ بر پای خوی توحش انسانی را می گشاید . توان آدمی را چنین برابر می کند. انسان در میدان آنگاه که در میدان جنگ قرار می گیرد به این کشف بزرگ نائل می آید که او چه توانایی هایی داشته که از آن بی خیر بوده است.در جنگ بیشتر تولیدات فرهنگی که برای کنترل و هدایت انسان در زندگی از سوی فرهنگ ساخته شده اند فرو گذاشته می شود و آدمی خود را بسیار آزاد و رها حس می کند.

جنگ فرصت نابی برای همگان عرضه می کند تا دریابند تا چه میزان از فضیلت شجاعت حقیقی برخور دارند. در میدان های پر کشاکش جنگ هر انسانی با خالص ترین و بی پرده ترین خویشتن خویش با مرگ روبرو می شود و می تواند به ناب ترین شکل میزان شجاعت خود را بسنجد. امکان هیچ صحنه سازی و دورویی برای فریب خویش نیست. بازماندگان از جنگ دو گروه هستند گروهی که به خود ثابت کرده اند شجاع هستند و گروهی که فهمیده اند از این فضیلت حقیقی بزرگ بهره ایی نبرده اند. گروه نخست باز هم به دنبال هیجان جنگ می گردند تا بار دیگر شجاعت خود را به رخ همگان بکشند. اما در گروه دوم تعدای هستند که از گذشته ی خود در جنگ شرمنده هستند و به دنبال فرصتی می گردند تا برای خود روشن کنند آیا آنان نیز می توانند شرافت خویش را در داشتن شجاعت ثابت کنند. جنگ فرصتی است تا هر کس توان خود را در روبرو شدن با مرگ بیازماید و این بس وسوسه شگفت و قویی دارد. آنان که از این آزمون دشوار سر بلند بیرون آمده اند با تمام وجود یزرگی این هیجان فاخر را درک می کنند و از آن لذتی می برند که با هیچ لذتی قابل مقایسه نیست، لذت زیستن دمادم با مرگ!

بازماندگان از سنگر شوق شگفت از بازگشت به سنگر ها دارند تا هر دم شگفتی ها و هیجان ها و کشف و شهودهای ناشی از جنگ را دریابند و در آن نفس بکشند و گروه داعش از این قاعده هراس آور بدور نیستند. توجه به سخنان و نظرات نظامیان نهاد انقلابی که در کشور ایران به مقام های سیاسی رسیده اند و دارای رسانه هستند و نیز نوع نگاه و برنامه های آنا به خوبی نشان می دهد این نظامیان تا چه پایه به شرایط جنگی و بحرانی شوق دارند و برای تولید و ایجاد آن می کوشند. این بازماندگان از جنگ علایق درونی خود را گاه به بهانه ی دفاع از انقلاب به زبان می آورند و گاه در قالب گفتن از حس نوستالژی جنگ. اینان حتی در انجام و سامان دادن به امور فرهنگی و اقتصادی نیز خواستار شیوه های نظامی و استفاده از زور هستند!

***

بحران عراق / مهدی نوربخش 


گروه جهادی دولت اسلامی عراق و شام (داعش) در چند روز گذشته موفق گردیده است که دوّمین شهر بزرگ عراق را به محاصره خود درآورد. اگرچه تسخیر این شهر بسیاری را متعجب نموده است اما شناخت شیوه های سیاسی اتخاذ شده توسط دولت شیعی عراق و پشتبانی حکومت ایران از این شیوه‌ها در ایجاد یک دولت کاملا شیعی در این کشور فهم این پدیده را بسیار آسان می نماید. این دوّمین شکست سیاست خارجی‌ منطقه‌ای ایران پس از حمایت رژیم ولایتمدار از دولت بشار اسد در سوریه می‌باشد. سیاست خارجی‌ ایران که با دخالت مستقیم رهبری در بیش از هشت سال گذشته سامان جدیدی را به‌خود گرفته است، منجر به ایجاد شکاف‌های عظیم منطقه ای، جنگ بین ‌شیعه و سنی و عدم امنیت پایدار برای خاورمیانه گردیده است. در دو کشور عراق و سوریه، تلاش دولت ایران بر این بوده است که دولت‌های این دو کشور به فکر تفاهم ملی‌ با مردم خود نبوده، در سوریه یک اقلیت بر اکثریت حکومت نموده‌ و در عراق، یک اکثریت بدون مشارکت اقلیت برای ایجاد یک اجماع سیاسی، دولت شیعی یک دست را بوجود آورد. 

در سال ۲۰۰۲ میلادی، مصعب الزرقاوی، القأعده را در عراق پایه گذاری نمود. القأعده حتی زود تر از حمله نظامی آمریکا در سال ۲۰۰۳ به این کشور تاسیس گردیده بود. خبر احتمالی‌ حمله نظامی آمریکا به عراق بعد از حمله تروریستی سپتامبر ۱۱، ۲۰۰۱، گروههای جهادی را برای رودررویی با این کشور در خاورمیانه آماده می‌ساخت. او در سال ۲۰۰۶ میلادی کشته شده و طرح جدید آمریکاییان با ایجاد گروه‌های سنی سهوا، القأعده را در عراق بسیار ضعیف نمود. در سال ۲۰۱۱ میلادی، القأعده در عراق در ضعیفترین شکل سازمانی و تشکیلاتی خود قرار گرفته بود. در بین این سالها، جبهه آلنصره، در عراق توسط القأعده و رهبری محمد گولانی تاسیس گردید و با شروع مشارکت این گروه در جنگ داخلی‌ سوریه، جبهه‌ در این کشور متمرکز گردید. در ابتدای شروع جنگ داخلی‌ سوریه، القأعده در سوریه از جبهه‌ خواست که رهبری ابوبکر آلبغدادی را بجای ظواهری بپذیرد که مورد قبول جبهه‌ قرار نگرفت و به انشعاب این دو گروه انجامید. بعلت عدم حمایت مردم عراق از القأعده بدنبال خشونت طلبی و خارجی‌ بودن این گروه، القأعده در عراق ابتدا نام خود را به شورای مجاهدین و در آوریل ۲۰۱۳ به داعش تغییر داد. جنگ داخلی‌ سوریه فرصت جدیدی برای این گروه مهیا نمود تا به بازسازی خود پرداخته و بیشترین کوشش خود را معطوف به سوریه نماید. دولت عربستان سعودی از شروع جنگ در سوریه به آنها کمک مالی‌ می‌نمود و هم بشار اسد بیشترین حملات نظامی خودرا بر روی نیروهای مخالف و نه‌ داعش متمرکز نموده‌ بود با باور بر اینکه داعش میتواند در مقابله با نیروهای مخالف توان آنهارا کاهش دهد.


در ژوئیه امسال، داعش موفق گردید تا فلوجا و بخشی از رمادی در استان انبار را تسخیر نماید. از ابتدای این ماه کوشش برای تسخیر موصل در چند روز گذشته با موفقیت توام گردید. شهر تکریت و پالایشگاه نفتی‌ بیجی در طول دوروز گذشته در محاصره کامل این نیرو قرار گرفته است. شهر تکریت در ۸۰ مایلی بغداد قرار گرفته است. استان الانبار در عراق و رقا در سوریه در کنترل کامل این گروه قرار دارند. شعار داعش در کشتار شیعیان و سقوط دولت مالکی و ایجاد یک خلافت اسلامی خلاصه میگردد. آنها اعلام نموده‌ اند که بدون شک به ویران نمودن قبور و اماکن مقدس شیعیان پس از پیروزی همّت خواهند گمارد. آنها اصولا شیعیان را کافر و جایز برای کشتار میدانند. سابقه آنها در ایجاد خشونت و کشتار کاملا روشن می‌باشد. 

اما چرا یک گروه چند هزار نفری توانسته است بخش عظیمی‌ از کشور عراق را به تصاحب خود آورد؟ بهترین جواب برای این سوال را می‌توان در عملکرد دولت نوری المالکی در چندین سال گذشته جستجو نمود. نیمی از خاک عراق یعنی استانهای انبار، نینوا، دیاله، صلاحدّین و سامرا سنی نشین میباشند. سنی‌ها حدود چهل در صد مردم این کشور را تشکیل می دهند. بجز کردها، بقیه نفوذی در قدرت و دولت ندارند. دولت المالکی تمامی‌ کوشش خودرا در این سالها برای سوا کردن این اقلیت از قدرت بکار گرفته است. ارتش عراق بطور نسبی‌ از نفوذ سنی‌ها پاکسازی شده است. در دسامبر ۲۰۱۱، معاون نخست وزیر این کشور، طارق هاشمی‌، با بر چسب کودتا از کشور رانده شده است. بسیاری از جوانان عرب که در سهوا در سال‌های ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ شرکت نموده‌ و توانستند القأعده را در این کشور بطور بی سابقه‌ای ضعیف نمایند، از شرکت در ارتش توسط المالکی محروم گردیده اند. تحت فشار آمریکاییان در سال ۲۰۰۸، المالکی تعداد اندکی از این جوانان را به ارتش عراق راه داد. بسیاری از سنی‌ها که در دولت صدام حسین در دولت کار می‌کرده اند امروز کاملا از عرصه دولت و سیاست به بیرون رانده شده اند. سنی‌های عراق کاملا به دولت المالکی بی‌ اعتماد بوده و بسیاری در این سالها به گروههای مسلحانه مخالف دولت پیوسته اند. داعش بطور موفقیت آمیزی از این نیرو بهره گرفته است و بخش قابل توجهی از مردم این کشور را برای سقوط دولت خود بکار گرفته است.

ایران همانند دخالت در سوریه وارد عرصه‌ای میگردد که نمی‌تواند برای امنیت منطقه سودی داشته باشد و هزینه فراوانی‌ را برای کشور بدنبال خواهد داشت . دولت ایران به فرماندهی حسن گوهری و مدیریت قاسم سلیمانی گروهی را برای حمایت از دولت المالکی از سپاه قدس به این کشور گسیل داده اند. اگرچه در شرایط فعلی می‌بایست با هزینه کردن فراوان از این نیروی مخرب و خشونت طلب جلوگیری بعمل آورد، اما راه حل بحران عراق و سوریه سیاستی نیست که تا به حال رهبری نظام ولایتمدار شکل داده و دنبال نموده‌ است. راه حل هر دو این بحران‌ها آشتی‌ ملی‌ و راه حل سیاسی از طریق مشارکت آحاد مختلف مردم در اداره و سیاست کشور خود می‌باشد. در صورت عدم راهگشایی برای راه حل سیاسی این بحران ها، هر دو کشور در معرض تجزیه قرار خواهند گرفت. هر دو دولت از دولت ایران خواسته اند که برای حل بحران در کشورشان، دولت‌هایشان را در اعمال خشونت در مقابل شهروندان خود کمک نماید. متاسفانه رهبری نظام ولایتمدار در مورد سوریه با دولت استبدادی بشار اسد هم صدا و هماهنگ شده تا مخالفین مشروع این نظام را با خشونت سرکوب نمایند. در مورد عراق، اگرچه تمامی‌ تلاش می‌بایست در جهت سرکوب این جنبش تروریستی قرار گیرد، اما دولت ایران نباید از گذاشتن شرط و شروط با دولت المالکی برای یک آشتی‌ و تفاهم ملی‌ صرف نظر نماید. سرکوب مخالفین درون عراق و سوریه به دولت‌های منطقه خصوصاً عربستان سعودی اجازه میدهد که با شدت بیشتری از گروه‌های رادیکال و مخالف ایران حمایت نماید. تنش در منطقه در جهت منافع ملی‌ کشور ما نبوده و بحرانهای شدیدتری را در خاور میانه به دنبال خواهد داشت. نگاه خشونت طلبانه و ایدئولوژیک آقای خامنه‌ای به سیاست خارجی‌ ایران در منطقه با شکست آشکاری روبرو گردیده است. زمان آن رسیده است که پرده از نفاق ها افکنده شود و با رویکردی اخلاقی‌ و با سیاستی که به منافع ملی‌ کشور کمک می نماید به سیاست خارجی کشور نگاه نمود. نوری المالکی از دولت امریکا خواسته است که به دولت او در سرکوب داعش کمک نماید. چرا مردان قدرت ما می‌بایست پایه گذار سیاستی باشند که همواره برای ماندن آمریکا در خاورمیانه راه را هموار نماید. آیا مردان ما نمی‌دانند که با سیاستی غلط و پس از سالها کمک به دولتی غیر مشروع در سوریه، هنوز این کشور در آتش خشونت می سوزد؟

***

"انسان" در تیررس فاشیسم مذهبی / رضا بهشتی معز 

 

اخبار عراق نگران‌کننده و هشداردهنده است و فاجعه‌ای برای تمامی منطقه درحال شکل گیری‌ست. تحلیل عملیات "داعش" با کارشناسان سیاسی‌ منطقه است، من اما از منظر و روزنی دیگر تامل می‌کنم.

تاریخ قرن بیستم انباشته از منازعاتی است که "توتالیتاریسم" فصل مشترک غالب آن منازعات است. جهان به دو اردوی دمکراتیک و توتالیتر تقسیم می‌شد و دولت به مفهوم مدرن آن، ظرفی برای نمایش دو اردو بود. بگمانم امروز و دقیق‌تر از آغاز این هزاره، ما در آستانه تقسیم نویی ایستاده‌ایم که بر سر "حقوق ذاتی انسان" اتفاق افتاده است. جهان امروز بر سر دفاع از "حقوق ذاتی انسان" دوپاره شده است. یک سوی آن کسانی ایستاده‌اند که از حقوق ذاتی انسان فراتر از هر تعلقی دفاع می‌کنند و سوی دیگر کسانی‌اند که مطلق "ذات دینی" و "امرقدسی" را بالای هر پدیده انسانی می‌نشانند. امروز دیگر نمی‌توان چون کارل پوپر پای افلاطون، هگل و مارکس را به میان کشید و به بهانه نقد توتالیتاریسم سیاسی آنها را محاکمه کرد و یا در دفاعی اشپنگلری تمامیت تمدن غرب و لیبرالیسم آن را کوبید، میدان نزاع وسیع‌تر و دقیق‌تر و بر سر ذاتیات است. 

امروز نزاع یا بر سر دفاع از حقوق ذاتی انسان و یا تفسیر ارتدکسی و ذاتی از دین است. تفسیری که ذات دین را بی کم وکاست بر هر پدیده انسانی مقدم می‌شمارد و حاضرست فوج آدمیان را به قربانگاه آن تفسیر ببرد. "دولت" در مفهوم مدرن آن دیگر ظرف اردوگاه ذات‌گرایانِ دین‌باور نیست که محملی‌ست برنگ خلافت برای نمایش هوس‌های مقدس جماعتی که از انسان تصویری انتزاعی و مه‌آلود دارند. درین سوی همه کشورهای جهان که انسان و حقوق او را برتر از هر مصلحت مطلق دینی می‌نشانند جای دارند و در آن‌سوی هر گروه دیانت پیشه‌ بی‌دولت و با دولتی که برای پاس‌داشت مطلق قداست‌های دینی، انسان را به دهلیزهای تاریک قرون‌وسطی می‌کشاند و او را شادمانه سر می‌بُرند.

حقوق ذاتی انسان با هر "امر قدسی" بر سر قهر نیست و کدام دین است که از کرامت و حقوق انسان سخن نگوید و دفاع نکند. این تفسیرست که بر قامت امور قدسی جامه خشم یا مهر می‌کند. برین مبنا جهان امروز نه صحنه نزاع ادیان که عرصه جدال تفسیرهای رحمانی و یا تندروانه و مطلق از دین است و از همین روست که طایفه‌ای از متدینان، آماج خونریزی و سبعیت سلفیون و تکفیریان مذهبی است. 

امروز و با ظهور پدیده‌های جنایت‌پیشه‌ای چون "داعش" شایسته است جهان به هر ندای دینی انسان‌ستیزی حساسیت و واکنش نشان دهد و صف مدافعان حقوق ذاتی انسان از هر دین و قوم و ملیتی فشرده شود. درین میان فرقی میان تمایلات افراطی اسلامی، مسیحی و یهودی نیست و هرنوع تندروی آیینی می‌تواند کشت‌زار مناسبی برای "انسان‌ستیزی" و زهدان داعش و القاعده باشد. کشورهای اسلامی درین میانه با اردوگاه غرب خصومتی اصیل ندارند و می‌توانند صف واحدی تشکیل دهند مشروط به آنکه ریاکاری غرب در تخم‌ریزی جنبش سلفی در جهان و دفاع از زرادخانه‌های انسانی و مالی آنها متوقف شود. ازین منظر غرب خود پشتیبان اول جنبش لجام گسیخته فاشیستی با ماسک دین در منطقه خاورمیانه است. 

از دیگرسو، رشد جریان‌های سلفی و افراطی یکی از اولین میوه‌های دوری شهروندان از سیاست و بیگانگی آنان با وظایف مدنی است. هر دولتی که برای گسترش و تحکیم بلامنازع قدرت خود دیوار بی‌اعتمادی می‌افرازد و دست شهروندان را از حوزه‌های مدنی کوتاه می‌کند و انان را از مقام یک شهروند هوشمند کنشگر نقاد و مسئول به موجوداتی مطیع و مرید یا منفعل فرومی‌کاهد، میدان را برای شکارچیان مذهبی فاشیست می‌گشاید. 

امروز جهان با "فاشیسم مذهبی" روبروست که در فضای "جهل مقدس" و با ابزار رسانه‌ای تمدن جدید بدنبال بازتولید جامعه‌ای بدوی است. جامعه‌ای که گردن هزاران انسان را با شعارهای مقدس به تیغ تیز می‌سپارد و با سرهای آنان هلهله می‌کند و برای تمام دستاوردهای تمدن بشری پشیزی ارزش قایل نیست. ایران ما امروز درست در میانه آتش است و پیرامون مرزهای آن شعله‌های آتش سلفی روبه فزونی‌ست. امروز از همه‌جای جهان و از همین محلات مسکونی در اروپا جوانانی سرخورده، تحقیرشده و کینه توز برای بازتوانی "امپراتوری جهل مقدس" به منطقه می‌روند و نزاع شیعه و سنی تنها بهانه‌ای برای حاکمیت هوس‌های مقدس و کور است. گناه غرب در هویت‌جویی این دسته از مسلمانان کم نیست. توهم دست‌یابی به ارمان و عدالت اسلامی، آنان را به طعمه‌های ارزانی در نزاع خاورمیانه بدل کرده است. کارزاری انسانی درگرفته است که فراتر از عقده‌های تاریخی شیعه و سنی است ولی این دو طایفه بزرگ اسلامی اولین قربانیان این کارزارند. 

****

ضیافت خون: شکست‌های اعلام نشده / فاطمه صادقی 


 


اعلام خلافت اسلامی توسط دولت اسلامی عراق و شام (داعش) در شهر موصل در ماه ژوئن ۲۰۱۴، نقطۀ عطفی در تحولات خاورمیانه است. اما به نظر می آید اعلام خلافت جدیدالتأسیس نیست مگر نشانه‌ای بسیار مهم از شکستی همه جانبه. از اینرو بررسی نحوۀ مواجهه با آن نیز در خور توجه است، زیرا حاکی از تلاش‌های سهل انگار برای فهم پذیر کردن این ماجرا است که خود گریز از مواجهه با شکستی کلی تر است. در این نوشته تلاش خواهم کرد نشان دهم که نه تنها نفس برآمدن این جریان، بلکه نحوۀ مواجهۀ با آن نیز نشاندهندۀ یک نابسامانی فکری و سرگشتگی عمیق تر و کلی تر است که امروز بر جریانات فکری و سیاسی در خاورمیانه عارض شده است. شناسایی این وضعیت کلی تر از این رو ضروری است که دقیقاً از دل آن ظهور این جنبش افراطی ممکن شده است و شاید به ظهور دیگر جریانات افراطی در آینده میدان بدهد.


داعش چیست؟

در نظر اولیه و اجمالی، برای بسیاری نفس حرکتی که دولت اسلامی عراق و شام نامیده شد و به دنبال آن اعلام خلافت اسلامی در اواخر ژوئن ۲۰۱۴ که به دنبال تصرف شهر موصل از درون صورت گرفت، حادثه‌ای شوک آور بود که در عین حال سخت نا بهنگام به نظر می آمد. گویی این جریان ناگهان از هیچ بر آمده و به عمل و اندیشه‌ای ارتجاعی آلوده است که کاملاًً بی‌تناسب و کهنه به نظر می آیند. مگر می شود در قرن بیست و یکم، قوانینی «از مد افتاده» را از نو زنده کرد که تاریخ مصرفشان به سر آمده؟ داعش تا به انیجا کار نشان داده که نه تنها چنین چیزی ممکن بلکه به نظر آنها ضروری است.


اما در عوض بسیاری در تلاش اند تا با نسب شناسی این جریان، به نحوی آن را قابل فهم کرده و از شوکی که ایجاد کرده، خلاص شوند. از ساعت مچی ابوبکر البغدادی گرفته تا قیافۀ ظاهری او (شباهتش با صدام که باعث شده برخی او را نوۀ دیکتاتور پیشین بدانند)، همگی دستاویز خوبی بود تا خاستگاه این جریان «افشا» شود و تکلیف آن برای اذهان خوابزده، روشن. اخبار مربوط به این جنبش و تحرکات آن در هاله‌ای از شایعه و واقعیت پیچیده که در میان آنها برخی از حقایق گم شده اند. البته این واکنش‌ها می توانست هوشمندانه تر باشد. از جمله ساعت مچی ابوبکر البغدادی سوای سوداهای ثروت و قدرت شخص او مؤید یک چیز دیگر هم هست: با کسانی طرف نیستیم که دغدغه‌شان عدالت اقتصادی و اجتماعی باشد. هدف اینها نیست مگر چپاول ثروت و قدرت در وضیعتی که در آن حاکمیت‌های امروزی بزرگترین سارقان اند.


می توان با ردیابی خاستگاه‌های این جنبش و حتی سازماندهی مالی آن، زدو بندهای مشکوک و فاسدش را با عربستان، قطر و امارات رو کرد. اما مگر این امر در مورد دیگر حاکمیت‌های منطقه که مشروعیت بیشتری از داعش ندارند، صدق نمی کند؟ می شود رد پای سیا و سازمان‌های اطلاعاتی اسرائیل و غرب و سوریه و غیره را در آن مشاهده کرد. اما مگر زد و بند با سیا و سازمان‌های جاسوسی فقط مختص داعش است؟ هیچیک از اینها نه می تواند از «مشروعیت» این جنبش بکاهد و نه توضیح دهد که چرا داعشی‌ها توانسته اند با چنین سرعتی در داخل خاک عراق و سوریه پیشروی کنند (دسامبر سال گذشته فلوجه به دست نیروهای داعش افتاد و همین چندی پیش موصل، دومین شهر بزرگ عراق). اکنون داعشی‌ها تا مرز ایران در استان دیاله نیز فاصلۀ چندانی ندارند. بعید است مشتی تروریست بدون پشتوانۀ مردمی بتوانند اینطور پیشروی کنند.


برخی حتی از همدستی عامدانه و ناعامدانۀ دولت سوریه با داعشی‌ها سخن می گویند. هر چه نباشد، حضور داعش و وحشتی که ایجاد کرده، باعث شده تا از یکسو دیگر گرو‌های رقیب از جمله ارتش آزاد سوریه در برابر اسد ناتوان جلوه کنند و از سوی دیگر خلأ قدرتی که با حضور داعش در سوریه پر شده، بسیاری را به این نتیجه رسانده که مبارزه با رژیم اسد بیهوده است، زیرا در بهترین حالت کسانی بدتر به قدرت می رسند.


عوارض این وضعیت هنوز ناشناخته است. در همین ابتدای کار، کردهای عراقی از فرصت استفاده کرده و در صدد استقلال بر آمده اند. اسرائیل هم با فرصت طلبی جنگ با غزه را آغاز کرده است. در واقع داعشی‌ها خواسته و ناخواسته باعث شده اند ورق از یکسو به نفع اسد و از سوی دیگر به سود نتانیاهو برگردد.


شوک و دستپاچگی‌ای که پس از اعلام به اصطلاح خلافت اسلامی ایجاد شد، مسألۀ داعش را به موضوع امنیتی درجه اول تبدیل کرد. بسیاری از نهادهایی که با بودجه‌های هنگفت مشغول به اصطلاح ارزیابی و رصد وضعیت منطقه اند، از پیش بینی این تحولات عاجز بودند و دچار دستپاچگی شدند.


البته هستند کسانی که می پندارند اتفاقات اخیر را نباید چندان جدی گرفت. یک روزنامه نگار با سابقۀ ایرانی، تحرکات داعش را نوعی جنگ روانی خواند؛ یعنی چیزی نیست که بشود جدی‌اش گرفت. به نظر برخی ماجرا کار سرویس‌های جاسوسی اسرائیل و انگلیس و آمریکا است. به زعم عده‌ای دیگر، این جریان شورشی تروریستی است که هدف از آن احیای حکومت بعثی در عراق است. برای برخی دیگر داعش نشانۀ نگران کنندۀ نارضایتی فراگیر توده‌ای از وضعیت اسفبار معیشتی مردم در برخی از کشورهای منطقه است که به واسطۀ تهاجم آمریکا و دولت‌های فاسد و ناتوان ایجاد شده است. با اینکه در برخی از این تحلیل‌ها حقیقتی نهفته است، اما در بسیاری از آنها ریشه‌ها و تبعات تحولات اخیر چندان جدی گرفته نشده است.


حتی محتمل است با عبور از شوک اولیه و تحلیل‌های ساده لوحانه، تلاش‌ها برای بهره گیری از وضعیت به نفع نظم مستقر آغاز شود. هر چه نباشد، داعش خود بیش از هر دولت دیگری در منطقه اکنون به استقرار می اندیشد. اینطور پیداست که همۀ دولت‌های منطقه اعم از اسرائیل هم داعش را می خواهند و هم نمی خواهند. می تواند باعث انحراف اذهان از مسائل داخلی در این جوامع می شود. همزمان هر حرکت اعتراضی‌ای را می توان به بهانۀ مبارزه با تروریسم و همکاری با این گروه خفه کرد. البته همۀ اینها به شرطی خواهد بود که تحرکات این گروه نخواهد اصل حاکمیت‌های موجود را زیر سؤال ببرد.


داعش تا به همینجا هم موفقیت زیادی به دست آورده. حرکات نمایشی، استفادۀ فراگیر و سازمان یافته از اینترنت، سازماندهی کم نظیر و مؤثر آن، و توانایی و سرعتش در تاکتیک‌های نظامی توانسته چنان نظرها را جلب کند که نه تنها رزمندگانی را از همه جای دنیا به عراق و سوریه کشانده، بلکه از هم اکنون بازار مد بین المللی نیز تحت تأثیر قرار گرفته. تی شرت هایی که بر روی آنها پرچم داعش نقش بسته، برای بسیاری از جوانان حتی در کشورهای غربی، جذاب است و شباهتی دور و البته تأسف بار با زمانی دارد که عکس‌های چه­گوارا، چریک آرژانتینی انقلاب کوبا، طرفداران زیادی داشت.


تاکتیک‌های یاد شده روشن می کند که با مشتی ابله طرف نیستیم. همین پرچم دولت اسلامی عراق و شام را در نظر بگیرید: پرچمی با رنگ‌های تند سیاه و سفید؛ دایره‌ای سفیدرنگ که در درون آن با خطوط سادۀ کوفی به رنگ مشکی، عبارات زیر نقش شده اند: الله، رسول، محمد. در بالا و بیرون از دایره، عبارت لا اله الا الله با خط سفید خود نمایی می کند. در بیرون از این دایره سیاهی مطلق حاکم است. همین یک مورد نشان می دهد این جریان از هیچ بیرون نیامده. دو قطبی را با مهارت تمام به تصویر می کشد که بر شعار و طرح پرچم به خوبی خودنمایی می کند. اصالت کلماتی را به رخ می کشد که حتی تصور آنها هم این روزها شاید عجیب باشد. سفیدی حک شده بر پردۀ سیاه نماد آن است که این جنبش سیاهی و ظلمت خاورمیانه را هدف گرفته، آنهم با اتکا بر سه دال مهم آئینی، یعنی خدا، رسالت، و محمد (ص). ابوبکر البغدادی نیز نامی مستعار است؛ اما هوشمندانه انتخاب شده. به عصر زرین اسلام یعنی دورۀ خلفای راشدین ارجاع می دهد. ابوبکر نخستین خلیفۀ پیامبر بود و ابوبکر البغدادی نامی است که بنا دارد عصر «طلایی» دیگری را این بار در بغداد به وجود آورد. برای داعشی‌ها همه چیز از جمله تاریخ از نو آغاز شده است.


داعش نه تنها میراث دار ضیافت‌های خونین در منطقه است، بلکه حامل شکست هایی است که بر گردۀ مردمان خاورمیانه سنگینی می کند. این جریان از هم اکنون هم وارث فساد و خودرأیی و خشونت طلبی تمام عیار دولت‌های منطقه است؛ هم میراث دار ضعف مردمانش در مقابله با حاکمیت‌های خودکامه. هم بیماری است؛ هم نشانۀ بیماری. هم افشاگر شکست است؛ هم دال بر آن.


افول جنبش‌های مردمی از جمله جنبش سبز و بهار عربی از یکسو و مداخلۀ مستقیم و غیرمستقیم قدرت‌های منطقه ای، روسیه، و ایالات متحده از سوی دیگر به ظهور وضعیتی منجر شده که در آن حاکمیت‌های استبدادی، ضعیف و دست نشانده دست بالا را پیدا کرده اند. ما حاصل این شرایط سرخوردگی سیاسی عمیق و به دنبال آن به هم پیوستن نارضایتی‌ها بوده است. داعش، سوای همه چیز نقطۀ اتصال این نارضایتی‌ها در وضعیتی استبدادی، بس تحقیرآمیز و به غایت نابسامان است.


از جنبش سبز تا بهار عربی

جنبش سبز سرآغاز وقایعی بود که چهرۀ خاورمیانه را به شدت تحت تأثیر قرار داد. این جنبش سرآغاز اعتراض هایی بود که به بهار عربی پیوست، اما در اُرجی‌های خون خاورمیانۀ امروز به پایان غم انگیز خود نزدیک شد.


وقایع ایران برای بسیاری از کشورهای عربی حاکی از پایان یک دوره و آغاز یک دورۀ جدید بود که در آن بسیاری از معادلات پیشین دیگر محلی از اعراب نداشت. جمهوری اسلامی ایران تا به آن روز تنها حاکمیتی محسوب می شد که با انقلابی مردمی به قدرت رسیده بود؛ از مردم فلسطین پشتیبانی کرده بود و در برابر زیاده خواهی غرب در خاورمیانه تسلیم نشده بود. اما خرداد ۸۸ بسیاری چیزها را تغییر داد: در برابر چشمان ناباور میلیون‌ها مسلمان، مردم در خیابان‌ها سرکوب شدند و بسیاری از انقلابیون سر از زندان‌ها در آوردند. این فقط ایرانی‌ها نبودند که با ناباوری وقایع خرداد ۸۸ و پس از آن را می نگریستند. برای بسیاری از مسلمانان، انتخابات ۸۸ از استحاله‌ای تمام عیار در درون نظام جمهوری اسلامی خبر می داد. مداخلۀ ایران در سوریه وضع را بدتر کرد و در واقع به معنای وداع با آرمان‌های انقلاب اسلامی ایران بود که حمایت از ملت‌های مظلوم منطقه را هدف خود قرار داده بود.


نشانه‌های این سرخوردگی و وداع با گذشته را می شود در بخش مهمی از کلیپ‌های تبلیغاتی داعش بر ضد ایران دید که با تصاویری از برخورد نیروهای انتظامی و امنیتی با مردم درخیابان‌ها در دورۀ احمدی نژاد و به ویژه پس از انتخابات سال ۸۸ پر شده اند. این تصاویر در عضوگیری داعش در میان جوانان سوری و عراقی برای نبرد با رژیم‌های اسد و دولت مالکی بسیار مؤثر افتاد. در پس این کلیپ‌ها پیامی منتقل می شد: حاکمیتی که با مردم خود چنین کند، مسلماً به دیگران رحم نخواهد کرد. زخم روانی ناشی از درک این استحاله با شعله ور شدن آتش اختلافات فرقه‌ای میان شیعه و سنی در ایران و عراق و سوریه عمیق تر شد.


سرنوشت تراژیک بهار عربی شکست دیگری را بر شکست‌های ملت‌های خاورمیانه‌ای افزود. انرژی فورانی ناشی از تحولات در کشورهای عربی تنها در تونس و لیبی به تغییراتی محدود منجر شد. هر چند سرنوشت این دو کشور نیز همچنان در هاله‌ای از ابهام است.


اما وضعیت به غایت خشونت بار در سوریه و تحولات مصر بود که بسیاری را به این باور رساند که سخت بتوان از طرق مسالمت آمیز سیاسی در بستر شرایط موجود راهی به قدرت جست.


در مصر اخوان المسلمین به عنوان یکی از قدیمی‌ترین و با تجربه‌ترین احزاب موجود در خاورمیانه بعد از ضرباتی که از رژیم ناصر و انور سادات متحمل شد، به استراتژی فعالیت سیاسی در زمینۀ موجود تن داد و پس از سال‌ها بسیج سیاسی و اجتماعی توانست در نخستین انتخابات آزاد در مصر پس از دهه ها، به قدرت برسد. اما ظرف حدوداً یک سال وضعیت به کلی دگر شد. دولت نوپای محمد مُرسی که از دل انتخابات بیرون آمده بود، در اثر اشتباهاتی چند، در نهایت با کودتا برکنار شد و جایش را ژنرال ارتش، السیسی گرفت.
 

این فقط اشتباهات اخوان المسلمین و ناپختگی آن نبود که باعث شد اوضاع به ضرر آن تغییر کند. وقایع یکی دو سال اخیر در مصر نشان داد که در زمینۀ استبدادی جا برای حضور و فعالیت حتی قدیمی‌ترین و با تجربه‌ترین احزاب نیز بسیار کم است. دستگاه قضایی مصر با صدور احکام سنگین برای فعالان و رهبران اخوان، سرنوشتی را برای این حزب و فعالانش رقم زد که حتی در دیکتاتوری مبارک هم نمی شد تصور کرد. پیام روشن بود: در بر همان پاشنۀ قدیمی می چرخد؛ شاید حتی کوبنده تر و سهمگین تر. پس از مبارزات میدان تحریر و خون‌های بسیاری که ریخته شد، روند وقایع در مصر نشان داد که تا وقتی ساختارهای سیاسی تغییرات جدی به خود نبییند، بزرگترین جنبش‌های مردمی نیز قادر به تغییر شرایط نیستند.


به دنبال برکناری اخوان المسلمین از قدرت، بخش هایی از آن استراتژی مبارزۀ مسالمت آمیز حزبی را کنار گذاشته و به گروه‌های جهادی پیوستند و مابقی بر سر دوراهی سرگردان مانده اند.

 


اُرجی‌های خون

آنچه بر سر خیزش مردمی در سوریه آمد، نه شباهتی با ایران داشت؛ نه به بهار خزان زدۀ مصر. دولت اسد از همان ابتدای کار سیاست مشت آهنین را در پیش گرفت و به پشتوانۀ متحدان خود یعنی روسیه و ایران و در سکوت رو به ازدیاد و همراهی کنندۀ بسیاری از روشنفکران جهان اسلام به ویژه در ایران حدود ۱۳۰ هزار نفر کشته (که تعداد زیادی از آن کودکان اند) و میلیون‌ها آواره به جا گذاشته است.


اسد که زمانی پرچمدار مبارزه با اسرائیل بود، نشان داد که ضدیت با رژیم صهیونیستی چیزی نیست مگر ژستی مؤثر برای تثبیت و بقای یکی از بیرحم‌ترین دیکتاتوری‌های نظامی امنیتی خاورمیانه. طرفه اینکه بسیاری از آوارگان سوری را در واقع فلسطینیانی تشکیل می دهند که از سرزمین خود بیرون رانده شده و به سوریه پناه برده بودند. اما اینبار نه توسط اسرائیل که توسط اسد آواره شدند. همۀ این تحولات نشانگر آن است که دستکم از سال ۲۰۰۹ تا کنون، استحاله‌ای در ساخت و بافت حاکمیت‌های خاورمیانه‌ای پدید آمده است. اما این تغییرات نه تنها دولت ها، بلکه استراتژی قدرت‌های بزرگ را نیز در بر می گیرد:


تهاجم نظامی آمریکا به افغانستان و عراق پس از وقایع ۱۱ سپتامبر، بر وجهۀ بین المللی ایالات متحده لطمات جبران ناپذیری را وارد کرد. دولت ایالات متحده با در پیش گرفتن سیاستی دو گانه از یکسو می خواهد پای آمریکا را تا حد ممکن از خاورمیانه بیرون بکشد- با بیرون بردن سربازان آمریکایی از عراق و افغانستان- و از سوی دیگر بی‌آنکه هزینه‌های تهاجم نظامی را پرداخت کند، و تنها با استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین، به سرکوب و کشتار کسانی دست بزند که منافع آمریکا را تهدید می کنند. ترور اعضای القاعده در پاکستان، یمن، سومالی و دیگر جاها از این جمله اند.


اگر در مصر و سوریه بهار عربی سرنوشتی غمبار به خود گرفت، در یمن به پیدایش خلئی در قدرت انجامید که تنها گروه‌های سازماندهی شده از آن سود می بردند. سقوط علی عبدالله صالح، یمن را به پاکستانی دیگر تبدیل کرد که شرایط مساعدی نه تنها برای فعالیت القاعده و دیگر گروه‌های جهادی، بلکه برای هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی فراهم کرد که بی‌آنکه جوابگوی کسی باشند، ده‌ها عملیات خودسرانه و خشونتبار را بر ضد «تروریست ها» سازمان دادند. در واکنش، تعدادی تظاهرات ضد آمریکایی در یمن و دیگر جاها بر پا شد.


تهاجم نظامی آمریکا نه تنها برای عراق (و نیز افغانستان) دموکراسی و حقوق بشر به همراه نیاورد، بلکه با نابودی تمام عیار زیرساختارهای این دو کشور برهوتی را به جا گذاشت که تنها خبری که از آن درز می کند، بمبگذاری‌های انتحاری و افراطی گری بود.


هنوز اثرات دیرپای لشگر کشی نظامی آمریکا به عراق باقی بود که بحران‌های دیگری سر برآورد. دهه‌ها حاکمیت سرکوبگر صدام و حزب بعث، پس از تهاجم نظامی آتش زیر خاکستر اختلافات قبیله‌ای و قومی و مذهبی میان شیعه و سنی، و کرد و عرب و غیر عرب را شعله ور کرد. دولت دست نشاندۀ مالکی به عوض کاهش بحران ها، بر آنها افزود. تبعیض‌های قومی و مذهبی، و نیز شخصی شدن قدرت، فساد فراگیر و مداخلات قدرت‌های منطقه‌ای همچون ترکیه و ایران و عربستان در عراق به سود هواداران خود، آتش نارضایتی را شعله ورتر کرد.


هنوز چند روز از خبر تصرف موصل توسط داعش نگذشته بود که اسرائیل بمباران غزه را آغاز کرد. البته هنور آمار قربانیان به هیچ رو به آنچه اسد در سوریه به جا گذاشته نمی رسد. اما همدستی خواسته و ناخواسته میان داعشی‌ها و اسرائیل بر ضد فلسطینی‌ها به قدری آشکار است که حتی نیازی نبود تا سخنگوی این جریان اعلام کند که مهمترین هدف داعش نه مبارزه با اسرائیل، بلکه ایران است. دشمنان پیشین، همگی در ضیافت خونی که برپا شده، مشترکاً دست افشانی می کنند.


افشای شکست

تحولات عراق، ایران، سوریه، فلسطین، الجزایر و دیگر جاها سوای همه چیز نشانگر شکستی فاحش و همه جانبه است؛ نه فقط برای دولت‌ها و ملت ها، بلکه به ویژه برای همۀ کسانی که رؤیاهای دیگری در سر داشتند. اکنون خاطرۀ جنبش‌های رهایی بخشِ دهه‌های پیشین، مبارزات ضد استعماری و ضداسرائیلی بیشتر به رؤیایی ساده لوحانه یا کابوسی شبیه شده اند که به نظر بسیاری فصل آن گذشته است. اما به رغم پشت سر گذاشتن موفقیت آمیز آن «ایده آل ها» امروز نه تنها خبری از ترقی و رفاه و توسعه و استقلال و صندوق رأی نیست، بلکه ایده آل هایی جلوه می کنند که در گام بعد در ذیل آرمانگرایی و دوری از واقعیت طبقه بندی خواهند شد.


دهه‌ها آموزش ایدئولوژیک در کشورهای خاورمیانه، نسلی را به وجود آورده که بسیاری از اعضای آن با گذشتۀ نزدیک و دور خود به تمامی بیگانه اند و تنها هدفشان دستیابی به حد اکثر آسایش ممکن در کوتاهترین زمان است. در کتاب‌های تحریف شده‌ای که نام «تاریخ» را یدک می کشند و هم به دست دولت‌ها و هم توسط روشنفکران و اساتید دانشگاه تولید و بازتولید می شود، تاریخ مردمان خاورمیانه‌ای حکایت مکرر و سخت ملالتبار ضعف، خشونت، سستی، عدم بلوغ، تعصبات کور، و استبداد است. روشن است که بازخوانی به این شیوه جز ضعف و ذلت و سستی و در واقع تکرار آن تاریخ، به بار نمی آورد. به همین منوال در کتاب‌های دینی تنها چهره‌ای که از اسلام معرفی می شود، مؤید خشونت و توحش برای حفظ قدرت است.


اما دهه‌ها پیش به جای جنگ حقارت­بارِ حیدری نعمتیِ امروز که از سوی محافل قدرت در بلاد شیعه و سنی به یکسان تشدید می شود، الاهیات رهایی بخش شریعتی مرزهای فرقه‌ای را در می نوردید و مردمان توسری خورده و تحقیر شده نه تنها در جهان اسلام بلکه در دیگر نقاط را به تحرک وا می داشت. زمانی بود که به جای سیطرۀ تفکر منحط انجمن حجتیه‌ای و مافیای اقتصادی آن، صدای فرانتس فانون طنین انداز می شد. اما امروز حتی در الجزایر- جایی که فانون به خاطرش شهروندی فرانسه را فرو گذاشت تا شهروند آن باشد- نیز کمتر کسی فانون را به خاطر می آورد. جنبش هایی وجود داشتند که مسأله‌شان رهایی ملت‌های تحت ستم از زیر یوغ استعمار و استبداد بود. زمانی بود که به جای سرمایه داری و توجیهات «روشنفکری» رنگارنگ در ضرورت و لزوم آن، به جای حاکمیت‌های اقتدارگرا، کینه توز و تا بن دندان فاسد امروز، آرزوها و امیدهای دیگری در سرها بود و چشم اندازهای دیگری تلألؤ داشت. زمانی که حضور مردم برای تعیین سرنوشت و آینده یک حق انکار ناپذیر بود؛ نه چیزی که بتوان بر سر آن مصالحه کرد. زمانی بود که روشنفکران کار خود را افشای مصالحه‌ها و سازش‌های شرم آور پشت پرده می دانستند؛ نه سازش و توافق.


صدای طبل داعش اکنون در ویرانه‌های غزه به گوش می رسد. از خاورمیانۀ دیروز تله‌های انفجاری، اعدام‌های دسته جمعی، تل هایی از ویرانه و میلیون‌ها آواره به جا مانده است. این وضعیت که در حال فراگیر شدن است، نه تنها اندیشه و تأمل که حتی تخیل را به ریشخند می گیرد. آرمانخواهی از چپ و راست به توپ بسته شده و به نام تروریسم، خشونت طلبی و «حقوق بشر» مورد انکار قرار می گیرد و تلاش‌ها و جنبش‌های رهایی بخش مردمان خاورمیانه‌ای در دستیابی به آزادی و رهایی از قیمومیت یا از سوی دولت‌ها و حاکمان مصادره شده یا سخت مشکوک به نظر می آیند.


سال‌ها پیش در دهۀ ۱۹۳۰ به دنبال امحاء خلافت در امپراطوری عثمانی، سرگشتگی مشابهی گریبانگیر جهان اسلام بود. بسیاری همچون امروز، در صدد پناه گرفتن در گذشته و انکار حق تعیین سرنوشت بر آمدند. اما در همان زمان، بودند وجدان‌های بیداری همچون علی عبدالرازق، متفکر برجستۀ مصری که با شجاعت و جسارت تمام در کتابی کوچک با عنوان الاسلام و اصول الحکم با لحنی قدرتمند و خالی از توهم اعلام کرد: تاریخ خلافت، تاریخ خون و خشونت و سروری- تاریخ وضعیت استثنایی دائمی- بوده است. خواست احیای آن تلاشی مذبوحانه برای مکرر کردن آن شکست و آن تاریخ خونین است. بهتر است مسلمانان به جای این کار، به دلایل شکست خود بیندیشند و با بازخوانی انتقادی آن گذشته از تکرارش اجتناب کنند. سخن عبدالرازق طنینی امروزی دارد؛ هر چند نه داعشی‌ها و نه حاکمیت‌های امروز جهان اسلام و به همراه آنها بسیاری از روشنفکران و آدم‌های دیگر گوش شنوایی برایش ندارند. مسیر تحولات از دهۀ ۱۹۳۰ تاکنون نشان داده است که بسیاری از حاکمیت‌های امروز تنها در صدد احیای منش و روش خلافت، این بار در قالبی که دولت نامیده می شد، بر آمدند.


صادق جلال العظم متفکر سوری، معتقد است، تنها اندیشه به شکست می تواند راه غلبه بر آن را نشان دهد. اما نه برای پرتاب شدن به موضع انفعال، بلکه برای عبور. تا زمانی که در شکست به سر می بریم، ولی از اندیشه به آن اجتناب می کنیم، رهایی ناممکن خواهد بود. شکست از انفعال، نا امیدی یا پشیمانی از گذشته و سرخوردگی تغذیه می شود. بسیاری از کسانی که این وضعیت را تجربه می کنند، به جای اندیشه به دلایل شکست، رخدادهای گذشته و مشارکت در آن‌ها را زیر سؤال می برند. جلال العظم پیشنهاد دیگری دارد: به جای زیر سؤال بردن و به سخره گرفتن آن آرمان‌ها و سازندگانشان باید دید چه شد که نتوانستیم به آنها دست پیدا کنیم و چرا به جای بازاندیشی آنها، به انفعال و تمسخر تن می دهیم. آنچه در خاورمیانۀ امروز می گذرد، تأکید دوباره بر ضرورت این اقدام است. حتی اگر داعش منسوخ به نظر برسد و در دستیابی به اهداف تعریف شده‌اش کامیاب نشود -که چنین به نظر می آید- اما می تواند تلنگری برای همۀ کسانی باشد که به امکان حیات- و مرگ- دیگری می اندیشند.

 

***

کوتاهترین راهِ بهشت، از القاعده تا بوکو حرام و داعش / حسن فرشتیان 

پیشگفتار:

سده بیستم میلادی، هنگامه احیای اندیشه‌های بازگشت به خویش و مقاومت در برابر استعمارگران بود. هنگامی که جهانِ محروم و ستمدیده به خود آمد یکی از دلایل عقب ماندگی آشکار خویش را زیاده خواهی‌های جهان غرب و تسلیم در برابر فرهنگ آن دانست. جهان ستمدیده به ایستادگی در برابر ستمگران و قدرتهای زیاده طلب پرداخت.

مسلمانان که از قربانیان اصلی این دوران بودند، نهضت بازگشت به خویش را آغاز کردند. شعار « الإسلام هو الحلّ» اندیشه غالب گردید. در برابر هژمونی غرب و بعدها در برابر انترناسیونالیسم کمونیستی، شعار «جهان وطنی اسلامی» مطرح گردید. اندیشه امت اسلامی، پا گرفت. در آغاز، این اندیشه چونان گامی مشترک برای یک همفکری و هم اندیشی عقیدتی طرح گردید، ولی اندک اندک به مثابه یک همسویی کاربُردی در عرصه سیاسی شکل گرفت.

«اسلامگرایی اولیه»، به «بنیادگرایی» تغییر شکل داد، و سرانجام در بستر «تکنولوژی» و فن آوری‌های مدرن (مثل اینترنت و فضای مجازی) «نئوبنیادگرایی» کاملا متفاوتی پرچمدار آن گردید.

 

بخش اول: اسلامگرایی در آغاز سده بیستم

در نیمه دوم سده بیستم، اسلامگرایی در پی ایجاد مدینه‌های فاضله خویش بود. این مدینه‌های فاضله بسان جزایری جدا از هم، سرزمین‌های مستقل خویش را هدف قرار داده بود. هرچند در ابتدا سخن از جهان اسلام بود ولی اندک اندک، این تلاش ها، گروههای طایفگی، ملی و یا عقیدتی خاصی را هدف گرفت. پس از آن، این تلاش‌ها برای ایجاد امت اسلامی نبود، بلکه مخاطب خویش را از میان هواداران ویژه‌ای انتخاب می کرد و راه حلی برای سعادت آنان ارائه می نمود.[۱]

در این برهه، اسلامگرایان کسانی بودند که از اسلام به عنوان یک راه حل استفاده می کردند، این نسل از اسلامگرایان دو تفاوت اساسی با پسینیان خویش داشتند. تفاوت اول، نگرش سرزمینی آنان بود، هرچند شعار امت اسلامی می دادند، اما برنامه و نگاه آنان در واقع به جغرافیای سیاسی ویژه خویش محدود می شد. مسلمانان شبه قاره هند در پی ایجاد «پاکستان» بودند، و مسلمانان ایران نیز در پی ایجاد حکومت اسلامی در این کشور بودند، اخوان المسلمین نیز در هر کشوری برنامه و سیاست ویژه‌ای بر مبنای صحنه سیاسی آن کشور داشت، شعار حمایت از جهان اسلامی و امت اسلامی، یا فقط در حدّ یک شعار جذاب و زیبا باقی ماند و یا حداکثر به معنای کمک به هم اندیشان بود. به عنوان نمونه، کمک به فلسطینیان به عنوان ژست زیبایی مطرح بود ولی جهان اسلام در واقع، فاقد برنامه و اقدام عملی برای کمک به فلسطین بود. اندیشه امت اسلامی نیز در حد یک تئوری باقی ماند.

تفاوت دوم، در کاربرد خشونت بود. خشونت گرایی از ویژگی‌های بارز اسلامگرایان اولیه نبود بلکه برعکس، غالبا خودِ آنان، قربانیان خشونت طرف مقابل بودند. استفاده از خشونت توسط اسلامگرایان اولیه یا در حد متعارف در صحنه‌های نبرد بود و یا حتی در برخی موارد حرکت آنان فاقد خشونت بود. انقلاب ۱۳۵۷ در ایران به عنوان یک حرکت خشونت گرا شناخته نمی شد بلکه شعارها و رفتارهای مداراگرایانه مردم مثل «ارتش برادر ماست»، ترویج فرهنگ رواداری «گُل در برابر گلوله» بود.

وجه اشتراک این اسلامگریی، با اسلامگرایی‌های پسینی (بنیادگرایان و سپس نئوبنیادگرایان)، توجه به اسلام به عنوان یک راه حل برای مشکلات جوامع مسلمان بود. در این نوشتار منظور از اسلامگرایی، نیز همین تعریف مبنایی هست، هر چند در تعاریف بعدی در مورد اسلامگرایی، چاشنی خشونت بارزه اصلی آن را تشکیل داد و بر این مبنا، اطلاق واژه «اسلامگرا» بر منادیان اولیه بازگشت به اسلام ناخوش آیند است و برداشت کنونی از اسلامگرایی مسیر کاملا متفاوتی را پیموده است.

 
بخش دوم: اینترنت و امت مجازی اسلامگرایان

سالهای پایانی هزاره دوم میلادی و گذربه هزاره سوم، با ایجاد و گسترش فراگیر شبکه مجازی جهانی «اینترنت» همزمان گردید. در این برهه، نخستین تلاش‌ها برای ایجاد امت جهانی اسلام در فضای مجازی انجام شد.


برخی از ویژه گی‌های امت مجازی اسلام:

 الف. مرزبندی‌های جدید در فضای مجازی، گامی بسوی «بی فرهنگی»:

هنگامی که تلاش شد تا در فضای مجازی «امت جهانی» تشکیل شود، مرزبندی‌های آن نیز در فضای مجازی شکل گرفت. شبکه‌های مختلف، هم اندیشان مختلف را در محورهای نقاط مشترکشان گردهم آورد. «خرده امت ها» نیز در درون این امت بزرگ مجازی، پا گرفت. بحث و گفتگوها، مجازی بود و اولین ارتباطات نیز از طریق اینترنت انجام شده و یارگیری و عضوگیری نیز در فضای مجازی و از طریق ارتباطات مجازی انجام می شد.[۲]

در این آرایش جدید، امت اسلامی به مرزهای «بی فرهنگی» نزدیک شد. منظور از بی‌فرهنگی، در این نوشتار، معنای منفی آن، نیست بلکه منظور، گرایش به سوی «اسلامِ تهی از فرهنگ جوامع اسلامی» است.

تا پیش از آن، هر یک از جوامع اسلامی حامل پیشینه فرهنگی خویش بودند و بخشی از تفاوت‌های مسلمانان یک منطقه با منطقه دیگر، ناشی از تفاوت‌های سنتی و فرهنگی آنان بود. اما با فراخوان امت جهانی اسلام در فضاهای انتزاعی و تصوری، اعضای امت ناچار بودند سلایق فرهنگی خویش را کنار گذاشته و در پروسه «بی فرهنگ» شدن گام بردارند. به عنوان نمونه، در زمینه حجاب اسلامی، قبلا زنان مسلمان کشورهای مختلف بر مبنای سلایق فرهنگی و سنتی خویش، نوع حجاب اسلامی خویش را انتخاب می کردند. حجاب ایرانی، عراقی، لبنانی، مغربی، آفریقایی و اروپایی کاملا متفاوت بود (چادر، عبا، روسری، مقنعه، برقع، پوشیه، مانتو و...). اما در فضای امت جهانی اسلام، حجاب اسلامگرایان به شکل ویژه‌ای به سمت یکنواخت سازی پیش می رفت. ریش مردان نیز همین حکایت را داشت. امت جهانی اسلام در پروسه بی‌فرهنگی، به سوی یکسان سازی و همانند سازی مجازی گام بر می داشت.
 

 ب. اینترنت و علامه‌های اینترنتی:

آموزش‌های امت اسلامی نیز در همان فضای مجازی انجام می شد، «فوروم ها» و سالن‌های گفتگو و تبادل نظر جایگزین و یا مکمل مساجد و مکتب خانه‌های سنتی شد. تا پیش از آن، گروههای وعظ و تبلیغی، مبلغان خویش را به سوی زمینه‌های مستعد یارگیری اعزام می کردند، این مبلغان از مناطق روستایی دور افتاده در جهان اسلام، تا حاشیه نشینان شهرهای بزرگ اروپایی، به وعظ و ارشاد می پرداختند. اما اینترنت این معلمان جدید را به درون خانه‌ها آورد و همگان بر طبق علایق و سلایق خویش از جریان رودخانه شبکه‌های مجازی سیراب می شدند و دیگران را سیراب می کردند.

حدود سه دهه پیش، هنگامی که طلاب حوزه‌های علمیه ایران، وارد مشاغل اجرایی شدند و یا به دلیل حضور در جبهه‌های جنگ تحمیلی از شرکت در درس‌های اساتید محروم شدند، جهت جبران آن، بنگاههای تشکیل شد که درس اساتید را ضبط می کرد و در اختیار داوطلبان قرار می داد. این دانش آموختگان که درس‌های حوزه را از شنیدن نوارهای کاست پیگیری می کردند مشهور شده بودند به «علامه نواری». در امت جهانی اسلام نیز ما شاهد نسلی از مدعیان اسلام شناسی هستیم که رفرانس‌های آنان، اینترنت هست این «علامه‌های اینترنتی» در هر زمینه‌ای خود را صاحب نظر دانسته و از مفتیان سنتی اسلامی بی‌نیاز می دانستند.

 
ج. اجتهاد فراگیر و همگانی:

در این مقطع، علوم اسلامی به گونه‌ای همگانی گردید و از انحصار مبلغان و مروجان رسمی و سنتی اسلامی خارج گردید. این پدیده از یکسو سبب گسترش اندیشه‌های اسلامی گردید ولی از سویی دیگر سبب کم عمق شدن و گاهی بی‌محتوا شدن این آموزش‌ها گردید. این عالمان جدید، برای کسب مشروعیت خویش، مشروعیت انحصاری عالمان و رفرانس‌های رسمی و سنتی اسلام را زیر سوال بردند. علوم اسلامی همگانی گردید و اجتهاد (در مفهوم عمومی آن در جهان اسلام) فراگیر شد.

 
د. سطحی شدن آموزش‌های اسلامی:

نتیجه طبیعی نکات بالا، سطحی شدن و بی‌ریشه شدن آموزش‌های اسلامی بود. در مناطق مختلفی از جهان اسلام، گروههایی از هم اندیشان مسلمان تشکیل شد، اساتیدی به جذب مشتاقان علم آموزی پرداختند، و علاقمندان بر محور مدعیانی گردهم آمدند.

 
ه. مفتیان، قطب‌ها و رهبران جهادی جدید در فضای مجازی:

حلقه‌های آموزش دانش‌های اسلامی در زمینه‌های مختلفی در فوروم‌های اجتماعی تشکیل شد. این گروهها هم در آموزش فقه و شریعت اسلامی فعال شدند و هم در علوم معنوی اسلام، قطب هایی مشتاقان عرفان و معنویت را جذب کردند. در اسلام سیاسی نیز همین حکایت تکرار شد، رهبران جهادی، مدعی پرچمداری و علمداری مبارزه بر علیه کفر شدند.

 
بخش سوم: ورود پر طمطراق اسلامگرایان به هزاره سوم میلادی (۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱)

اینترنت، امت مجازی را پشت اکران‌های رایانه‌ها بسیج کرده بود. اسلامگرایان با همان صفحه کلیدهای کامپیوتر خویش، علیه کفار مبارزه می کردند، امر به معروف می کردند، و کفار و بی‌دینان را لعن و ناسزا می گفتند.

«القاعده» تلاش کرد تا امت مجازی را با یک حرکت عینی و خارجی متحد و منسجم ساخته و به عمل وادارد. به پیروی از شبکه‌های مجازی، شبکه هایی حقیقی ایجاد کرد تا حرکتی واقعی انجام دهد. یازده سپتامبر بزرگترین و پر طمطراق‌ترین تلاش برای این خودنمایی بود.

اسلامگرایان، سمبل قدرت اقتصادی ابرقدرت جهانی را هدف گرفتند، برج‌های دوقلو به عنوان قلب اقتصاد کاپیتالیستی که تحت سلطه یهود و یا صهیونیست‌ها شناخته می شد هدف قرار گرفت. نفرت تاریخی امت مجازی اسلام، خود را بر برج‌های دوقلو فرود آورد.

برخی از ویژگی‌های این دوران عبارت بود از:
 

 الف. محوریت نفرت:

در این برهه، محور امت مجازی «نفرت نسبت به جهان غرب» بود. این محوریت نفرت، بسیار قوی تر از بازگشت به ارزشهای اسلامی بود. عاملان برخی از عملیات‌های انتحاری و انفجاری این دوران، عمل کنندگان به آموزش‌های اسلامی نبودند، آگاهی و شناخت آنان نسبت به ارزشهای اسلامی نیز بسیار ضعیف بود. برخی از این افراد در زندگی خصوصی خویش در غرب، کاملا به شیوه غربی زندگی می کردند، برخی دیگر نیز سوء پیشینه‌های متعددی از بزهکاری در پرونده خویش داشتند. نقطه اشتراک آنان «نفرت شدید به غرب» بود و همه مشکلات را از جهان غرب می پنداشتند.

پاردادوکس اینان، معجونی از شیفتگی و نفرت بود. کفش آدیداس به پا می کردند و لباس‌های مارک دار غربی پوشیده و در مک دونالد و کنتاکی، همبرگر سفارش داده و کوکاکولا می نوشیدند، اما لبریز از نفرت از غرب بودند. در یک کلام می توان مدعی شد که سراپا پُر از «نفرت و شیدایی نسبت به غرب» بودند. تلاش برای جایگزین کردن‌ها (مثلا مکه کولا در برابر کوکاکولا و پپسی کولا) جستجویی برای پاسخ به این پارادوکس‌ها بود.

 
ب. خشونت به خویش، و مفهوم جدیدی از «شهادت»:

در این مقطع، پدیده خشونت این گروه از اسلامگرایان، شکل جدید و متفاوتی به خویش گرفت. خشونت از خشونتِ به خویشتنِ خویش آغاز می شد. در جهاد کلاسیک اسلامگرایان پیشین، مجاهدین دشمن را می کشتند تا موانع را برداشته و به اهداف مقدس خویش برسند، شهادت افتخاری بود که ممکن بود در زمان جهاد، نصیب یک مجاهد و رزمنده بشود یا نشود (احدی الحُسنیین).

اما در خشونت‌های ۱۱ سپتامبری، جهادگر پیش از آنکه دشمن را نابود کند، ابتدا خویش را قطعه قطعه می کند سپس دیگران را. هنگامی که کمربند انفجاری را می کِشد، مطمئن است که خودش اولین قربانی است و در مرحله بعدی ممکن است دیگران را هم قربانی بکند یا نکند.

در این دوران، مفهوم جدیدی از شهادت رایج می شود که با مفاهیم پیش و پس از آن کاملا متفاوت است. شهادت نه چونان گذشته، یک افتخار احتمالی در مصاف با دشمن است و نه چونان مفهوم مرحله بعدی آن (مرحله ورود به فضای حقیقی) قربانی کردن خویش برای سعادت و رستگاری فردی امت و یا برای ایجاد مدینه فاضله است. در این دوران؛ هدف رزمنده، رستگاری امت نیست، چون خواسته و تقاضایی برای رستگاری امت ندارد، اما فرد (مجاهد) رستگار می شود.[۳]

نامزدهای این گونه عملیات‌ها کسانی هستند که شدیدا احساس ستمدیدگی می کنند. برخی از محرومترین اقشار جامعه هستند که فشار گرسنگی و قحطی را تحمل کرده و به امید سفره‌های رنگین بهشتی، دنیای فانی را داوطلبانه ترک می کنند (جهادگران در مناطق فقیر آسیایی و آفریقایی). برخی دیگر از آنان، تحصیل کردگان و ساکنین غرب هستند که علیرغم موفقیت‌های نسبی شغلی و اجتماعی در کشورهای میزبان غربی، خویش را با محیط پیرامون خویش غریبه و بیگانه احساس می کنند و عزم سفر به فضای شورانگیز بهشت دارند.

 
ج. نگرش به تمامیت غرب به عنوان «دشمن»:

دشمن، در این دوران، با دشمنان پیشین و پسین این دوران متفاوت است. در دوران جهاد کلاسیک، دشمنان، اشغالگرایان یک کشور مسلمان نشین هستند که برای بیرون راندن این استعمارگرایان، با آنان جنگ می شود و هنگامی که مانع راه مسلمانان می شوند، کشته می گردند، و یا حاکمان بی‌دین و دیکتاتوری هستند که بسان طاغوت، سدِّ راه سعادت مسلمانان تلقی می گردند. اما در مرحله بعد (ورود به سرزمین‌های حقیقی)، کشورهای خاص و عقاید خاص، «دشمن» محسوب می شوند.

ولی اسلامگرایان این برهه، کشتار کور انجام می دهند، و گروه ویژه‌ای را به عنوان هدف انتخاب نمی کنند بلکه کلیت جهان غرب را دشمن پنداشته و از کشتار آنان احساس پیروزی می کند.

 
د. فقدان برنامه برای ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۱:

یازده سپتامبر ۲۰۰۱ اوج برنامه ریزی اسلامگرایان در این برهه بود. این حادثه با یک برنامه ریزی منسجم و قوی هماهنگ شده بود. اما اینان برای فردای یازده سپتامبر نه برنامه‌ای منسجم داشتند و نه خواسته‌ای دقیق. گروههای تروریستی، غالبا خواسته‌ای دارند، می جنگند، می کشند، گروگانگیری می کنند تا به خواسته‌های خویش برسند، و همزمان نیز با دشمن خویش، بده بستان دارند. اما بنیادگرایان اسلامی در این برهه، خواسته‌ای واقعی از دشمن خویش نداشتند، فقط می خواستند به وی ضربه بزنند، بدون اینکه هیچ برنامه‌ای برای آزاد کردن سرزمینی و یا برای ایجاد حکومتی در نقطه‌ای از جهان داشته باشند.

 
ه. پا در هوا بودن؛ نداشتن زمین برای استقرار و ثبات:

اینان در فضای مجازی سیر می کردند، بر روی کره زمین مکانی برای استقرار خویش نداشتند. اگر با برخی از اسلامگرایان (در آفریقا یا در افغانستان و پاکستان) پیوند می خوردند، بیش از آنکه در پی ایجاد تحولی در کشور میزبان باشند، خویش را میهمان دانسته و این کشورها را پناهگاهی می دیدند که ظرفیت داشت ستاد عملیات آنان باشد. این مهاجران خانه به دوش، دل به سرزمین ویژه‌ای نبسته بودند فقط پیمان همکاری با برخی مناطق بسته بودند، گویا در پیمانی نانوشته با کشور میزبان، حرمت میزبان را نگاه می داشتند و در آن کشور عملیاتی انجام نمی دادند (آفریقا و پاکستان) و یا اگر در آن کشور فعال می شدند این فعالبت در راستای کمک به تقویت میزبانان خویش بود (در افغانستان در دوران حکومت طالبان).

در این دوران، برخی از پژوهشگران بدین نتیجه رسیده بودند که «نئوبنیادگرایی به عنوان کارگزارا بی‌فرهنگ کردن به یک جامعه انتزاعی و تصوری فراتر از همه تفاوت‌های قبیله ای، فرهنگی، زبانی می اندیشد. دیگر دلیلی برای وابسته بودن به سرزمین خاص و ایجاد مدینه فاضله و اتوپبایی در نقطه‌ای خاص از جهان وجود ندارد».[۴]

 


و. مخاطب، امت جهانی بود نه مسلمانان یک منطقه:

در این برهه، اسلامگرایان بسان یک «امت جهان وطنی» عمل می کردند. نگرشی جهانی داشتند و در پی آزادسازی کشور و سرزمین ویژه‌ای نبودند و مخاطبانشان نیز یک گروه مسلمان در یک کشور یا منطقه ویژه‌ای نبود بلکه تمامیت جهان اسلام را مخاطب خویش تلقی می کردند و با آنان سخن می گفتند.

 

ز. آموزش‌های مجازی نظامی در کنار آموزش‌های عقیدتی و سیاسی:

آموزش‌های این امت و عالمان و مدرسان آن همگی مجازی و در دانشگاه و آموزشگاه مجازی بودند. این آموزش‌های مجازی از آموزش احکام عبادی و شرعی اسلام تا آموزش فنون نظامی، ساختن بمب و عملیات انتحاری را شامل می شد. هر کسی حرفه‌ای می دانست که به این امت کمک می کرد کلاس درسی در فضای مجازی جهانی باز می کرد و شیفتگان نیز در این آموزشگاه‌های مجازی، فقط آنچه را تمایل داشتند گلچین کرده و می آموختند. برخی از جهادی‌های انتحاری چیزی از احکام شرعی و عبادی نمی دانستند، فقط فنون نظامی را می آموختند و به کار می گرفتند.

 
ح. فقدان خواسته و مطالبه واقعی:

در این برهه نیز امت جهانی اسلام، هنوز خواسته و مطالبه‌ای واقعی نداشت، لذا این برهه را می توان، زمان اعلان موجودیت دانست. کنش‌ها برای این بود که اعلان موجودیت کنند.

 
بخش چهارم: گذر اسلامگرایان از فضای مجازی به سرزمین‌های حقیقی

یک دهه پس از ورود به هزاره سوم، دوران جدیدی برای اسلامگرایان آغاز شد. اسلامگرایان، به بازخوانی اندیشه‌ها و به ارزیابی عملکردهای خویش پرداخته و پس از بازسازی هویتی خویش، بسان «نئوبنیادگرایان» وارد عرصه شدند. نیروهای هوادارشان در فضای مجازی فربه شده بودند، دیگر نمی شد این نیروهای فربه شده را در فضاهای تنگ مجازی مشغول نگاه داشت. اینان نیاز به ورود به سرزمین‌های واقعی داشتند. بسان فضانوردانی می ماندند که مدتی بایستی در شرایط زیستی مشابه سازی شده زندگی کنند و سپس وارد محیط زیستی واقعی شوند.

(مشابه همین حکایت برای طالبان نیز پدید آمد. مهاجران افغانی که به پاکستان[۵] می رفتند غالبا به کارگری می پرداختند، برای تحصیل، با توجه به مشکلات ورود به دانشگاه، ساده‌ترین راه، تحصیل در حوزه‌های دینی بود، این حوزه‌ها هم رایگان بودند و هم این آموزش‌ها به طلاب، اعتبار اجتماعی می داد. ولی اینان نیاز به بازار کار داشتند. طالبان سنی تحصیل کرده در پاکستان، برای اولین بار تلاش کردند تا آنچه را خوانده بودند در عمل اجرا کنند و اقدام به تشکیل حکومتی بر مبنای آموخته‌های خویش کردند تا شریعتی را که آموخته بودند کاربردی کنند. اما هدف آنان در چارچوب منطقه سرزمینی خویش در افغانستان و بخشی از مناطق مرزی پاکستان، تعریف می شد، نه در سطح امت جهانی اسلام).
 

برخی ویژه گی‌های نئوبنیادگرایان جدید اسلامی:

 
الف. بازگشت به تئوری سرزمین اسلام:

یک دهه پیش، در آغاز هزاره سوم، گمان می شد که دوران، وابستگی اسلام گرایان به سرزمین ویژه و خاص و ایجاد مدینه فاضله و اتوپیایی در نقطه‌ای خاص از جهان، به پایان رسیده است. اما حوادث سالهای اخیر، نشان از بازگشت اسلامگرایان به ایده ایجاد مدینه فاضله در سرزمین‌های ویژه است.

دهه دوم هزاره سوم میلادی دوران گذر نئوبنیادگرایان اسلامگرا از فضای مجازی به سرزمین‌های حقیقی بود. این فضانوردان جهان مجازی به دنبال فضاهای «خالی» می گشتند. قدرت، خلا را تحمل نمی کند. مناطقی از جهان اسلام و یا همسایگان آن که با خلا قدرت مواجه بود، اهداف و «سیبل»‌های مناسبی برای فرود این فضانوردان بود.

خلا قدرت و نبرد قدرت در آفریقا، «بوکو حرام» (جماعة اهل السنة للدعوة والجهاد) را در نیجریه فرود آورد. در خاورمیانه، منطقه شامات، سوریه و عراق (که یادآور نوستالژی دوران پرشکوهی از میراث خلافت اسلامی بود) نیز میزبان اجباری میهمانان ناخوانده‌ای چون «داعش» (الدولة الإسلامية في العراق والشام) شد. از این پس، نئوبنیادگرایان می توانستند پایگاههایی حقیقی داشته باشند تا سربازان اسلامگرای فضاهای مجازی را به آنجا دعوت کنند.

 


ب. خواسته‌های مشخص و تلاش برای ایجاد مدینه فاضله:

چنانچه دیدیم بنیادگرایان پیشین، خواسته‌ای مشخص و حقیقی نداشتند و در پی ایجاد مدینه فاضله و اتوپیایی در جایی نبودند. اما در گذر نئوبنیادگرایان اسلامگرا از فضای مجازی به سرزمین‌های حقیقی، اینان، خواسته هایی واقعی مطرح کردند.

در آفریقا، در پی اجرای احکام شریعت اسلام در شمال نیجریه، «بوکو حرام» تلاش می کند تا شریعت اسلامی را در تمامی این کشور حاکم کند. در منطقه شامات خاورمیانه (سوریه و عراق)، جبهه‌ای از اسلامگرایان از «داعش» تا دیگران در پی برقراری خلافت اسلامی و احیای این میراث پیشینیان هستند.

در تداخل مرزهای جهان مجازی و جهان حقیقی، در بسیاری از موارد هنگامی که دوستان مجازی همگرا در صفحات فیس بوکی و یا فروم‌های اجتماعی، فربه می شوند تلاش می کنند تا با کنش (اکشن) حقیقی از دنیای مجازی به دنیای حقیقی پا بگذارند تا در نتیجه یاران مجازی به یاران حقیقی تبدیل شوند. در برخی از این گروهها، دوستان مجازی همان بازی‌های مجازی را (مثل پوکر بازی و آب پاشی) را در فراخوانی همگانی، تبدیل به بازی‌های حقیقی می کنند. اسلامگرایان نیز بایستی آموزش‌های مجازی خویش را در جهان حقیقی پیاده می کردند. توصیه و دستور به رعایت شریعت به دوستان مجازی بایستی به اجرای شریعت اسلامی بر جایی در کره خاکی منجر می شد.

 


ج. نبرد با «دشمنان» کلاسیک در صف بندی‌های سیاسی نظامی:

در ابتدای هزاره سوم، دشمن انتزاعی و تصوری بود. تعریف دشمن متناسب با فضاهای مجازی، تصویری واضح و عینی نداشت، هر چه غیر خودی بود دشمن تلقی می شد و جهان غرب و سمبل‌های آن، روشن‌ترین تصویر از این دشمن فرضی بود.

اما در دوران جدید، «دشمن» نیز تعریف جدیدی پیدا می کند و به تعریف کلاسیک سیاسی از دشمن نزدیک می شود. در صف بندی‌های سیاسی، اتحادها و دشمنی‌های حقیقی در نبردهای سرزمینی شکل می گیرد. مصالح جهادگرایان و منافع آنان موجب مرزبندی آنان در جبهه‌های نبرد می شود. «بوکوحرام» در مرزبندی‌های قبیلگی، چاشنی دین را ضمیمه می کند تا صف بندی‌های طایفگی دیروز به نبردهای آزادیبخش موعود نزدیک شود. بنیادگرایان «داعش» در مرزبندی‌های نظامی سوریه و در مرزبندی‌های سیاسی داخل عراق، دوست و دشمن خویش را تعریف می کند، و با آنان پیمان همکاری می بندند و یا به نبرد با آنان اقدام می کند. اینجاست که همکاری بعثی‌های پیشین با مدعیان اسلامگرایی کنونی (داعش) در مصاف با دشمن مشترک (حاکمیت کنونی عراق و شیعیان)، معنا پیدا می کند.

 


د. گذر از خشونتِ به خویش، به خشونتِ بی‌رحمانه به دشمن:

در جهان مجازی، بخش زیادی از بازی‌های جذاب اینترنتی، با خشونتی شدید همراه است. در این بازی‌های انتزاعی، آن بازیگری که سریعتر و بیشتر، «بدها» را می کُشد بیشتر امتیاز می گیرد.

هنگامی که مسافران جهان مجازی به جهان واقعی آمدند همان بازی‌های خشونت آمیز را همراه خویش آوردند. تمایز دادن و تفاوت قائل شدن میان دنیای مجازی و حقیقی برای برخی از نابالغان، موجب اختلال هویت و دوشخصیتی شدن و خشونت گرایی آنان می شود.

اسلامگرایان که در آموزشگاه مجازی امت جهانی اسلام آموزش هایی ناکافی و ناصحیح دیده بودند، با خشونتی باورنکردنی به کشتار «بدها» پرداختند. «بدها» در نظر اینان رقیبانی بود که در برابرشان قرار داشت. در آفریقا «بدها» سفید‌ها و مسیحیان و کفار بودند، و در مناطق اسلامی «بدها» حاکمان منطقه و شیعیان بودند.

فضای مجازی از جنبه دیگری نیز به بازتولید این چرخه خشونت کمک کرد. تکنولوژی مدرن کمک کرد تا اینان، قهرمان پنداری‌ها (رفتارهای بی‌رحمانه و خشونتگرایانه) خویش را در معرض دید دیگران قرار بدهند. پخش و نشر این قساوت ها، خشونت را عادی جلوه داد. نمایش سرهای بریده دشمنان، بخشی از این بازی بی‌رحمانه بود. (برخی از سربازان امریکایی نیز در عراق، رفتار خشن و غیر انسانی خویش را با افتخار ثبت و ضبط کرده و در فضاهای مجازی منتشر می کردند). شدت خشونت عریان و نمایش آن، در تاریخ مدون جنگ‌ها نیز بی‌سابقه بود. علیرغم حجم خرابی‌ها و کشتارهای اتفاق افتاده در جنگ جهانی اول و دوم، حتی در آن جنگ‌ها نیز، جهان شاهد خشونت هایی چنین عریان نبود.

 


چکیده و نتیجه:

ویژگی بارز اسلامگرایان سده بیستم میلادی، دردمندی و آرزومندی برای سعادت امت اسلامی بود. آنان بر این باور بودند که برای سعادت دنیوی نیز، مسلمانان چاره‌ای جز بازگشت به اسلام پبشینیان (سلف) ندارند. لذا پیش قراولان آنان، اهل اندیشه بودند و سلاح اصلی آنان قلم بود و آموزش و اندیشیدن.

اما اسلامگرایان جدید (نئوبنیادگرایان)، دانش آموختگان حوزه علمیه اینترنت هستند، بیش از آنکه بیندیشند لبریز از کینه و نفرت و شیدایی هستند.

تحقیرهای تحمیل شده همچون دُملی چرکین، جهان اسلام را رنج می دهد. خشونت غربیان (در نمونه مشابه معاصر، رفتار سربازان امریکا در عراق هر چند به صورت سازماندهی شده و سیستماتیک نبود بلکه رفتاری ایزوله و فردی بود) مدل خشونت‌های جدید با قربانیان و با جنازه‌های آنان می شود. در مناطق اسلامی نیز، برخی رفتارهای شیعیان (از رفتار سیاسی حکومت شیعیان عراق تا سنّی ستیزی‌های رایج) این چرخه خشونت را تشدید می کند.

«نا آگاهی» نئوبنیادگرایان کنونی، سبب شده است تا تحقیرهای تحمیل شده را با خشونتی بی‌رحمانه پاسخ بگویند. بی‌مناسبت نیست که «بوکو حرام» کتاب و مدارس جدید را تحریم کرده و دختران دانش آموز را به گروگان می گیرد. «آگاهی» پاشنه آشیل است، البته بردباری و حوصله لازم دارد، ولی نئوبنیادگرایان اسلامگرا همچون همه چیز قرن بیست و یکم پرشتاب هستند و پرعجله و کم حوصله، راههای صد ساله را می خواهند یک شبه طی کنند. برای به بهشت رفتن و به بهشت بردن نیز راه میان بُر جستجو می کنند. «و تنها دست آورد کشتار، نان پاره ی بی‌قاتق سفره ی بی‌برکت ما بود».


«نماز گزاردم و قتل عام شدم

که رافضی‌ام دانستند

نماز گزاردم و قتل عام شدم

که قِرمطی‌ام دانستند.

آن گاه قرار نهادند که ما و برادرانمان یکدیگر را بکشیم و

این

کوتاه‌ترین طریقِ وصولِ به بهشت بود![۶]».

 


پانوشت ها:

---------------------------------
[۱] در جهان اسلام، شخصیت هایی چون سید جمال الدین اسدآبادی و علامه محمد اقبال، و در جهان تشیع شخصیت هایی مثل دکتر علی شریعتی و آیت الله سید روح الله خمینی هر کدام به شکلی منادی بازگشت به اسلام و ارزشهای اسلامی شدند، اما تفاوت‌های آن اسلامگرایی با اسلامگرایی‌های پسینی، همچنانکه در متن توضیح داده شده، کاملا روشن است و شباهت فقط در شعار بازگشت به اسلام است.

[۲] ر.ک. اولیویه روآ، Olivier Roy، اسلام جهانی شده، ترجمه حسن فرشتیان، 1367، بوستان کتاب، قم، ص 179 و بعد.

[۳] برای واکاوی مفاهیم گوناگون مرگ و شهادت و «فردگرایی در مرگ» در اندیشه اسلامگرایان و بنیاد گرایان، ر. ک. فرهاد خسرو خاور L’Islamisme et la mort : le martyre révolutionnaire en Iran, L’Harmattan, Paris, 1995, ، همچنین ر.ک. Les Nouveaux Martyrs d’Allah, Flammarion, Paris, 2002.

[۴] اولیویه روآ، Olivier Roy، همان، ص 167.

[۵] مهاجران افغانی که به ایران می آمدند، و به ویژه آنانی که برای تحصیل وارد حوزه‌های علمیه ایران شدند، اکثرا از شیعیان بودند. این شیعیان تحت تاثیر انقلاب ایران، همپای این انقلاب رشد کردند و وقتی به کشور خویش بازگشتند تجربه حکومت اسلامی در ایران را نیزبا خود داشتند. در این تجربه، حکومت اسلامی، هرچند از جهت تئوری طرفدار اجرای شریعت و مجازات‌های اسلامی بود، ولی در عمل، مماشات می کرد و مصالح کشور را بر اجرای بی‌چون و چرای شریعت ترجیح می داد. لذا طلاب افغانی شیعه، چونان طالبان (گروهی از طلاب سنی دانش آموخته در پاکستان)، منادی افراطگرایانه اجرای شریعت نشدند. تفاوت دیگر میان طلاب شیعه و سنی، نقش مرجعیت سنتی در حوزه‌های شیعه بود، که محوریت این مرجعیت سنتی، سبب می شد تا نگرش‌های افراطی و تندرو در تشیع، در حاشیه باقی بمانند و به عنوان جریان اصلی تفکر اسلامی شیعی به رسمیت شناخته نشوند.

[۶] احمد شاملو «جخ امروزاز مادر نزاده‌ام». 

***
 




درگیریهای عراق در نگاه نخست نزاعی مذهبی تلقی می شود. گروههایی دست به کشتار زده اند که داعیه‌ای مذهبی دارند. خون میریزند و سر می بُرند با این امید که حکم جهاد اسلامی را به انجام رسانیده اند. در این میان نگاهها به مرجعیت نجف بود تا همت کند و آتش شعله ور این بحران را به فتوایی بخشکاند. انتظارها از مرجعیت به سر آمد و اینگونه پیچید که سید سیستانی فرمان به جهاد داده است. حکم جهاد از مسلمات دین اسلام است اما استنباط فقیهان از آن، تاریخچه‌ای طولانی دارد.


دوره اول حکم جهاد

در نخستین دوران تدوین فقه شیعه، فقیهان بر مخالفان خود شوریده اند و حکم جهاد را به عنوان نزاعی تمام عیار با کفار طرح کرده اند. بر اساس برداشت آنان از حکم جهاد، حاکم مسلمین حق دارد که با کفار غیر حربی نیز به نزاع برخیزد. شیخ طوسی اینگونه از حکم جهاد سخن می گفت : "زمامدار مسلمانان حق دارد سپاهش را برای جنگیدن به سوی کفار اعزام کند بدون اینکه آنها را به اسلام دعوت کند، زیرا همین قدر که از اسلام با خبر باشند کافی است و فرمانروای مسلمانان می تواند آنان را غافلگیرانه بکشد و اسیر کند." [۱] بر اساس این رای، حاکم اسلامی می تواند با غیر مسلمانان- حتی اگر دست بر سلاح نبرده اند-، به جهاد حکم کند و آنانرا از پای در آورد و یا به دین اسلام متمایل کند.


علامه حلی هم چنین رایی را پذیرفته بود و حکم کرده بود که می توان بر کسانی که به اسلام اقرار نمی کنند یورش برد: " کسانی که از دعوت اسلام آگاه اند و بعثت پیامبر (ص) را می شناسند و به اسلام اقرار نمی کنند جنگ ابتدایی با آنان بدون دعوت قبلی به اسلام جایز است، چون دعوت پیامبر(ص) برایشان معلوم است و می دانند که او به ایمان آوردن دعوت می کند و با کسانی که ایمان نیاوردند می جنگد و کسانی را که ایمان بیاورند امان می دهد."[۲]


این نحوه از احکام بدینجا خاتمه نمی یافت. فقهای متقدم رایی را در باب جهاد بر گزیده بودند که شگفت می آید و آن وجوب جهاد ابتدایی سالی یک بار بود. فقها بر این باور بودند که جهاد فی نفسه مطلوب خداوند است مانند نماز و روزه و حج که ذاتاً مطلوب اند. آنگاه تصور کرده اند که مثلا نماز هر روز واجب است و روزه سالی یک ماه و حج یک بار در عمر، پس جهاد چگونه است؟ آیا در هر ماه یا در هر سال یا یک بار در عمر واجب است؟[۳]


امام شافعی حکم داده بود که "اگر مسلمانان قوی باشند باید سالی بر خلیفه نگذرد مگر اینکه در بلاد مشرکانی که از هر طرف همسایه مسلمانان اند یک بار لشکر کشی کند، و اگر برایش ممکن باشد من دوست می دارم در سال هر قدر بتواند در بلاد مشرکان به جنگ اقدام کند بدون اینکه مسلمانان را به خطر بیندازد، و حداقل چیزی که بر خلیفه واجب است این است که سالی بر او نگذرد مگر اینکه یک جنگ داشته باشد برای اینکه در طول سال بدون عذر، جهاد تعطیل نشود."[۴] شافعی حکم جهاد را در عِداد صلاه و حج و زکات دانسته بود و حکم کرده بود که هر سال می باید این فریضه به انجام برسد تا مقبول درگاه خداوند گردد.


اگر چه این فتوای شافعی در نگاه امروزیها معقول و مقبول نمی نماید، اما همین حکم با گذشت زمان در حوزه‌های علمیه از مسلمات به شمار رفت. شیخ طوسی گفت که "بر امام واجب است که یا خودش یا با اعزام نیرو در هر سال یک بار به جنگ اقدام کند تا جهاد تعطیل نشود".[۵] تعطیل شدن در مورد واجباتی صادق است که ذاتاً مطلوب باشند مانند نماز و روزه. شیخ طوسی اما در مورد جهاد هم همین دیدگاه را برگزیده آنرا گویی مطلوب ذاتی می دانست. وی گفته بود :"حداقل چیزی که بر امام واجب است این است که در هر سال یک بار به جنگ اقدام کند و هر چه بیشتر به جنگ بپردازد فضیلت بیشتری دارد چون جهاد واجب کفایی است پس هر چه بیشتر انجام شود طبعاً فضیلت آن بیشتر خواهد بود".[۶]


محقق حلی هم از جنگ برای منتقل کردن کفار به اسلام سخن گفته بود. وی در کتاب "شرایع" اینگونه آورد که "کسانی که جنگ با آنان واجب شده لازم است مسلمانان به سویشان حرکت کنند یا برای بازداشتنشان و یا برای منتقل کردنشان به اسلام . پس اگر آنان شروع به جنگ کنند، جنگیدن با آنان و اجب است و اگر از حمله خودداری کردند در این صورت جنگ با آنان به قدر امکان واجب است و حداقل آن در هر سال یک بار است".[۷]


تعیین زمان در بحث از جهاد، مورد قبول اغلب فقیهان قرار گرفته بود. علامه حلی هم بر این باور بود که جهاد در هر سال یک بار واجب است. وی می گفت:"اگر کفار در سرزمین خود هستند و قصد جنگ با مسلمانان را ندارند جنگ با آنان واجب کفایی است نه واجب عینی، و حداقل در هر سال یک بار واجب است و هر چه بیشتر انجام شود فضیلت آن بیشتر خواهد بود." [۸]


محقق ثانی هم جز همین رای را بر نمی گزیند و فتوا می دهد که: "جهاد در هر سال یک بار واجب است مگر اینکه ضرورتی پیش آید که در آن صورت گاهی در سال اصلاً واجب نیست و گاهی در یک سال بیش از یک بار واجب است، و مستند این مساله نص و اجماع است"[۹] محقق ثانی حکم می کند که اجماع فقها بر این رای است و کمتر اختلافی در این میان وجود دارد. وی اجماع فقها را دلیل بر این حکم قرار داده است.


آیت الله محمد حسن نجفی صاحب جواهر هم اجماع فقها را در این رای مورد استناد قرار داده و می گوید: "حداقل جهادی که باید انجام شود در هر سال یک بار است و دلیل اصلی در این مساله همان اجماع است..."[۱۰]


اجماع فقها تا مدتها بر این بود.آنها بر مسلمین فرض می دانستند که هر سال به جهاد بپردازند و از این فریضه ی الهی کسب خیر کنند. آنها بر این باور بودند که کفار غیر حربی نیز باید از دَم تیغ بگذرند. این رای فقهی اما مورد مناقشه قرار گرفت.


دوره ی دوم حکم جهاد

فقیهان اما بر این رای التفات یافتند که جهاد اگر واجب شده است، به حسب ضرورت بوده و جنبه ی دفاعی داشته است. اینجا بود که مرحله ی دوم از حکم جهاد در پیوندی نزدیکتر با عقلانیت معاصر شکل گرفت. در دوره ی دومِ حکم جهاد شاهدیم که فقیهان اگر از جهاد سخن می گویند اما بر جنبه ی دفاعی بودن آن نیز انگشت تاکید می گذارند. در استفتائی که از امام خمینی شده بود می پرسند: در چه صورت شرکت در جبهه اسلام بر همگان واجب است؟ آیت الله خمینی پاسخ داده بود که: در موقعی جهاد واجب است که اسلام یا بلد اسلامی مورد هجوم واقع شود و به قدر کفایت نیروی مدافع در جبهه حاضر نشده باشد.[۱۱]


آیت الله خمینی در مواردی دیگر نیز که سخن از جهاد به میان می آید، بر دفاعی بودن آن و همچنین بر "هنگامه ی ضرورت" تاکید کرده بود. ایشان در کتاب "ولایت فقیه" هم گفته بود که در صورتی که بدعتی در دین حاصل شد و یا انحرافی صورت گرفت واجب است که جهاد مسلحانه‌ای هم در مقابل آن صورت پذیرد. تاکید آیت الله خمینی بر این است که در صورت ضرورت، حکم جهاد می باید عملی گردد. "چون بدعتها پدید آید بر عالم واجب است که علم (دین) خویش را اظهار کند و گرنه لعنت خدا بر او خواهد بود و این اظهار مخالفت موجی از نهی از منکر و یک نهضت مخالفت را به دنبال می آورد که همه ی مردم دین دار و غیرتمند در آن شرکت دارند. نهضتی که اگر حکام ستمکار و منحرف به آن تسلیم نشوند بر مسلمانان است که به جهاد مسلحانه با فئه ی باغیه یعنی حکام تجاوز کار بپردازند."[۱۲]


در این مرحله تاکید بر "هنگامه ی ضرورت" در حکم جهاد، مورد تاکید اغلب فقهای شیعه قرار گرفته است.از آیت الله سید محمد رضا گلپایگانی می پرسند که : در مواقعی که بین کیان و بیضه ی اسلام و رضایت پدر و مادر تعارض پدید آید وظیفه ی فرزندان در این هنگام چیست؟ آیت الله در پاسخ، بر هنگامه ی ضرورت و نیاز تاکید می کنند و اینگونه حکم می دهند که: در صورت احتیاج به دفاع از اسلام رضایت پدر و مادر در صورت امتناع از اذن شرط نیست و دفاع از اسلام مقدم است[۱۳].


تاکید بر دو مولفه ی "ضرورت" و "دفاعی بودن" ویژگی برجسته ی دوره ی دوم از استنباط حکم جهاد است. آیت الله سید صادق روحانی نیز در توضیحات مبسوطی که در حکم جهاد آورده اند بر این دو مولفه تاکید بسیار دارند.[۱۴] آیت الله سید محمد شیرازی نیز وقتی که از حکم جهاد سخن می گوید، اقسام جهاد را بر می شمرد، حتی قتل را نه فقط قتل جسدی که حتی قتل فکری را در میان می آورد و حکم جهاد را مورد تایید اسلام می داند، اما هیچگاه مدت و زمانی را برای این حکم تعیین نمی کند و به "هنگامه ی ضرورت" و "دفاعی بودن" آن تاکید دارد.[۱۵]


دوره ی سوم حکم جهاد

اگر چه در دوره ی دوم از استنباط حکم جهاد، بر دو مولفه ی "دفاعی بودن" و "ضرورت" تاکید می شد، اما در دوره ی سوم، فقه شیعه در پیوند با مولفه‌های دوران مدرن، حکم جهاد را باز تعریف کرده است. در این دوره، با فربه شدن مولفه ی "قانون" و همچنین در پیوند با مفهوم "دولت"، حکم جهاد تعدیل می شود و انضباط می یابد. در این دوره اگر حکم جهادی هم صادر شود، در ذیل دو مفهوم "قانون" و "دولت " معنا می یابد و تخطی از این دو مولفه ی مهم امکان ناپذیر است.


در پی تحولات اخیر عراق اما به نظر می رسد که مرحله سوم از استنباط حکم جهاد عملی شده است. امام جمعه ی کربلا شیخ عبدالمهدی کربلایی که سخنگوی غیر رسمی آیت الله سیستانی به شمار می رود در خطبه‌های نماز جمعه از وجوب دفاع از وطن و رفع نقص ارتش عراق یاد کرده بود. تعبیر "وجوب" در این خطبه مورد سوء استفاده فرقه گرایان قرار گرفت و خبر فتوای جهاد آیت الله سیستانی به سرعت در همه جای جهان مخابره شد. این رای اما مورد تایید دفتر آیت الله سیستانی نبود. به همین سبب دفتر آیت الله توضیحاتی را در اختیار خبرنگاران قرار داد به این تعبیر که: رفع نیازهای اساسی ارتش، واجبی ملی است(نه دینی) و این عمل تنها باید از طریق سازمانهای رسمی دولت صورت گیرد و هرگونه مظاهر مسلحانه دیگر مطلقاً نادرست و غیر مجاز است و باید کمال دقت نسبت به شکل گیری گروهک‌های مسلح خارج از قانون اعمال شود و نیز بسیج نیروها بیش از مقدار نیاز صورت نگیرد.[۱۶]


تاکید این بیانیه بر دو مولفه ی اصلی بود. یکی تاکید بر "قانون" و دیگری "دولت". در این تفسیر، اگر مسلمانان به جهاد فرا خوانده می شوند اولاً باید از قوانین کشور تخطی صورت نپذیرد. نمی توان بدون اذنِ دولتی، عملی جهاد گونه و شهادت طلبانه انجام داد. ثانیاً انجام عمل جهادی می باید با عضویت در نهادهای دولتی صورت پذیرد. هیچ گروه و یا فرقه‌ای نمی تواند جهادگران را گرد هم آورَد و عملی خودسرانه را به انجام برساند. مرجعیت شیعه در این مرحله از حکم جهاد، این دو مولفه را برجسته می کند و بر انضباط این حکم تاکید می کند.


طبق این برداشت از حکم جهاد است که آیت الله سیستانی اگر توصیه‌ای هم بر مسلمانان می کنند ابتدا دولت را نشانه می روند و خواهان تغییر دولت و یا سازمانهای دولتی می شوند. گفته می شود که آیت الله سیستانی در پیامی که به وسیله ی عبدالمهدی کربلایی به آگاهی همگان رسیده گفته است که نخست وزیری نوری مالکی در موقعیتی نیست که بتواند اوضاع عراق را تحت کنترل بگیرد. لذا یک دولت جدید باید کار خود را آغاز کند. آیت الله اگر مقابله‌ای را با تکفیریهای داعش در خاطر می پرورد، می داند که باید از طریق نهادهای دولتی آنرا به انجام برساند و از هر گونه حکم جهادی که حرکتی غیر دولتی محسوب شود باز می دارد.


نقل شده است که پس از حوادث سامراء و تخریب بارگاه امام معصوم(ع)، آیت الله سید محمد بحرالعلوم به نزد آیت الله سیستانی می رود و به ایشان می گوید که قصد تشکیل گروهک مسلحی برای دفاع از مقدسات را دارد. آیت الله سیستانی در پاسخ می گوید که این امر مجاز نیست و هیچ پاسخ شرعی‌ای برای هر قطره خونی که در این اعمال مسلحانه صورت می گیرد وجود ندارد. و سپس تاکید می کنند که آنچه انجامش لازم است تقویت ارتش عراق بر مبنای قانونی و متشکل از همه ی گروههای ملت است تا به حمایت از عراق (و نه صرفاً شیعه) بپردازند.


آیت الله بحر العلوم درس خوانده ی فقه شیعه است. او آثاری را خوانده که از دوره ی اول و دومِ حکم جهاد بر جای مانده. اینک اما دوره ی سوم فرا رسیده است. دوره‌ای که حکم جهاد، انضباط یافته و با دستاوردهای دنیای معاصر نیز همخوانی دارد.و بانی این دوره همان سیدی است که رو در روی وی ایستاده؛ مرجعی که دوره ی سوم از حکم جهاد را کلید زده است. آیت الله سید علی سیستانی.
 

منابع
------------------

[۱] مبسوط، شیخ طوسی، ج۲، ص۱۳

[۲] تذکره، علامه حلی، ج۱، ص۴۰۹، چاپ سنگی

[۳] نگاه کنید به "جهاد در اسلام، نعمت الله صالحی نجف آبادی

[۴] ام، شافعی، جزء ۴، ص۱۶۸

[۵] مبسوط، شیخ طوسی، ج۲، ص۲

[۶] مبسوط ، شیخ طوسی، ج۲، ص۱۰

[۷] شرایع، ص۸۸، چاپ عبدالرحیم

[۸] تذکره علامه حلی، ج۱، ص۴۰۶، چاپ سنگی

[۹] جامع المقاصد، ج۱، ص۱۸۶

[۱۰] جواهر،ج۲۱، صص۱۰ و ۱۱، چاپ جدید

[۱۱] استفتائات امام خمینی، ج۳، ص۴۳

[۱۲] ولایت فقیه، امام خمینی، ص۱۱۳-۱۱۴

[۱۳] مجمع المسائل، محمد رضا گلپایگانی، ج۱، ص۵۴۰

[۱۴] برای توضیحات سید صادق روحانی در بحث جهاد نگاه کنید به فقه الصادق، سید صادق روحانی، ج۱۳، ص۲۱۴ به بعد

[۱۵] اقسام الجهاد،آیت الله سید محمد شیرازی، ص۱۹

[۱۶] سایت رسمی آیت الله سیستانی

 ***

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.