دوشنبه ۰۴ بهمن ۱۳۹۵ -
- 23 Jan 2017
23 ربيع الثاني 1438 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
لومپنیسم روشنفکرانه
این گروه عموما اعمال و گفتار خود را تئوریزه کرده و می‌توانستند آنها را بزک کرده، «زیباسازی»، توجیه و حتی‌گاه به ایدئولوژی‌هایی کامل تبدیل کنند 



واژه لومپن از ریشه آلمانی به معنی «ولگرد» و «اوباش»، از خلال ادبیات انقلابی مارکسیسیتی قرن نوزده و عمدتا کتاب معروف مارکس و انگلس «ایدئولوژی آلمانی» (۱۸۴۵) مطرح شد. لومپن‌ها و لومپنیسم در باور مارکس گروه‌های اجتماعی حاشیه‌ای و اغلب فقیر و گرایش آنها، بودند که در دوران سرمایه‌داری نه قابل طبقه‌بندی در طبقه حاکم یعنی سرمایه‌داران هستند و نه در طبقه محکوم، یعنی کارگران. آنها به نظر مارکس موقعیتی انگلی داشتند و به همین دلیل نیز از واژه فرو- پرولتاریا یا لومپن پرولتاریا نیز برای نامیدنشان استفاده می‌کرد: روستائیان درمانده‌ای که زیر فشار فقر، از روستاهای خود گریخته، در حاشیه شهر‌ها و در حلبی‌آباد‌ها، جای گرفته بودند و لشکر بزرگ بیکارانی را می‌ساختند که بخشی از آنها روانه کارخانه‌ها می‌شدند تا به بهای ارزانی نیروی کار خود را بفروشند و بخش بزرگی از آنها نیز یک زندگی انگلی پیش می‌گرفتند و اغلب علیه کارگران شورشی، به وسیله سرمایه‌داران اجیر می‌شدند تا حاکمیت آنها را با اعمال خشونت و بی‌رحمی تضمین کنند.واژه‌هایی چون «اراذل و اوباش» یا «اوباشیگری» و معادل‌های آنها به فارسی و به زبان‌های دیگر، در قرن بیستم در کنار لومپنیسم، اغلب به همین محرومان شهری که به خدمت حاکمیت در می‌آمدند و برای جلوگیری از بازگشت به موقعیت پیشین خود، حاضر به انجام هر جنایتی بودند، به کار برده می‌شد. این گروه‌ها بسیار قابل دستکاری بودند، اما ممکن بود خود نیز به قدرت برسند و کنترل حاکمان پیشین را از میان ببرند (نظیر فاشیسم در آلمان و پرونیسم در آرژانتین و نظامی‌گرایان شیلی) کسانی که در سیستم‌های دیکتاتوری به بازوی خشن قدرت حاکم علیه مردم تبدیل می‌شدند و کسانی که در بسیاری از کشورهای دیگر لشکر بزرگ خلافکاران خرده پای شهری را می‌ساختند که به سادگی قابل خریداری شدن و بهره برداری و بسیار ساده‌تر قابل از میان برداشته شدن و نابودی بودند.

این واژه در نیم قرن اخیر به صورت گسترده‌ای وارد ادبیات عمومی و سیاسی شد. و نکته جالب توجه آنکه، اغلب حوزه‌هایی به ظاهر دور از یکدیگر همچون سیاست، انحرافات اجتماعی، شورش‌ها، ورزش و... را به یکدیگر ارتباط داد. این ارتباط بر اساس خط راهنمایی انجام می‌گرفت که مولفه‌های اصلی آن خشونت فیزیکی و گفتاری، هنجارشکنی یا بر عکس، واکنش علیه هنجارشکنی، ضد روشنفکرگرایی، ضد قانون‌گرایی و به خصوص ضد پارلمان گرایی، تمایل به نمایش گذاشتن خود در قالب‌های فوبیایی،‌نژاد‌پرستی، عوام گرایی (پوپولیسم)، راست‌گرایی‌ها یا چپ گرایی‌های افراطی و... بودند.در این حال، روشنفکران و اهل اندیشه قاعدتا می‌بایستی همواره در برابر چنین رویکردی، قرار می‌گرفتند و با آن به صورتی ریشه‌ای مقابله می‌کردند. اما متاسفانه همواره چنین نبود.

نگاهی به گفتمان و رفتار کنشگرانی که قاعدتا باید آنها را در گروه روشنفکر یا حداقل کنشگران ذهنی و فکری نخبگان فرهنگی جامعه جای داد، یعنی کسانی که دارای سرمایه فرهنگی (تحصیلات، دانش غیر رسمی،...) بالاتری از میانگین جامعه بودند یا اصولا از طریق سرمایه فرهنگی خود تامین معاش می‌کردند، نشان می‌دهد روش‌های اوباشگری و خشونت نه فقط در اشکال نمادین آنها، بلکه در صورت‌های واقعیشان در میان آنها نیز رایج بوده است. نکته حتی دردناک‌تر اینکه این گروه بر خلاف گروه نخست اوباش فاقد سرمایه فرهنگی، عموما اعمال و گفتار خود را تئوریزه کرده و می‌توانستند آنها را بزک کرده، «زیباسازی»، توجیه و حتی‌گاه به ایدئولوژی‌هایی کامل تبدیل کنند.

پیر بوردیو در کتاب «انسان دانشگاهی» خود از جمله روش‌های نزدیک به نوعی لومپنیسم دانشگاهی را که همکارانش علیه مخالفان علمی خود به کار می‌برند، را تحلیل کرده است.با توجه به آنچه گفته شد، شاید بتوان از نوعی لومپنیسم «روشنفکرانه» سخن گفت که شروع آن را باید عمدتا در خشونت ژاکوبینی زبانی در ابتدای انقلاب فرانسه و نوشته‌های تندی که به گونه‌ای «شب نامه» شباهت داشتند، اما لزوما مخفیانه توزیع نمی‌شدند و می‌توانستند شکل «نوشته‌ها» یی مطبوعاتی را به خود بگیرند، دانست.روشن است که بحث در اینجا به قضاوت و حتی نقد مولفه‌های ارزشی مفهوم روشنفکری و اندیشمندی یا هستی‌شناسی گفتمانی آنها مربوط نبوده بلکه به روابط واقعی آنها در نظم‌های کنش اجتماعی و با رویکردی انسان- جامعه‌شناختی مربوط می‌شود. به همین دلیل شاید بتوانیم در اینجا از موضع گیری سیاسی که در انقلاب فرانسه و شکل‌گیری دولت‌های ملی به وجود آمد و تا امروز شاخصی اساسی برای تقسیم روشنفکران و نخبگان فکری بوده است، به عنوان عاملی برای نظم بخشی بحثمان استفاده کنیم. 

منبع: آرمان 


نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


ارسال به :